• 03134490296
  • 09133209528
  • این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير جلد 11

سرشناسه : انصاری زنجانی خوئینی، محمد، ۱۳۵۴ -

عنوان و نام پديدآور : دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير/ محمد انصارى زنجانى خوئینی.

مقدمه و فهرست

مشخصات نشر دیجیتالی : اصفهان: محمد انصارى زنجانى، ۱۴۰۵ -

مشخصات ظاهری : ۲۰ج.

عنوان دیگر : جامع ترین دائرة المعارف موضوعى غدير.

موضوع : علی‌بن ابی‌طالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق -- اثبات خلافت -- دایره‌المعارف‌ها

موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, ۶۰۰-۶۶۱ -- *Proof of caliphate -- Encyclopedias

موضوع : غدیر خم -- دایره‌المعارف‌ها

Ghadir -- Encyclopedias

Image
کتاب - صفحات 1 تا 357

دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير جلد 11

مشخصات کتاب

سرشناسه : انصاری زنجانی خوئینی، محمد، 1354 -

عنوان و نام پديدآور : دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير جلد 11/ محمد انصارى زنجانى خوئینی.

فصل دوم: حديث غدير و خطبه غدير (6)

مشخصات نشر دیجیتالی: اصفهان: محمد انصارى زنجانى، 1405 -

مشخصات ظاهری : ج11.

عنوان دیگر : جامع ترین دائرة المعارف موضوعى غدير.

موضوع : علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- اثبات خلافت -- دایره المعارف ها

موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- *Proof of caliphate -- Encyclopedias

موضوع : غدیر خم -- دایره المعارف ها

Ghadir -- Encyclopedias

رده بندی کنگره : BP223/54

رده بندی دیویی : 297/452

شماره کتابشناسی ملی : 58119110

اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا

ص: 1

شماره تماس نویسنده:

شماره تماس نویسنده: 9124524736 - 0098 - ايران ، قم

Phone no. : 0098 - 9124524736 - IRAN , QOM

ص: 2

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

ص: 3

فهرست جلد يازدهم:

ادامه فصل دوم: حديث غدير و خطبه غدير، ادامه بخش دوم: خطبه غدير:

ادامه قسمت هفتم: آيات در خطبه غدير··· 5 - 354

ص: 4

ادامه قسمت هفتم: آيات در خطبه غدير

اشاره

آيه «يا اَيُّهَا الّذينَ آمَنُوا»(1) = آيه «الَّذينَ آمَنُوا»

آيه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلا...»

اشاره

آيه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلا...»(2)

در غدير، ارتباط اعتقاد و عمل چنين به ما تفهيم شده كه احكام الهى در كنار ولايت اهل بيت عليهم السلام نه تنها مورد تأكيد است، كه تا ابد دو حلقه ناگسستنى خواهند بود. اين اهل بيت عليهم السلام هستند كه جزئيات احكام الهى را براى مردم بيان خواهند كرد، و اين احكام الهى اند كه با عمل بدان ها تسليم در برابر فرامين خدا را تجربه خواهيم كرد، و اين تسليم با اطاعت از فرستادگان پروردگار جلوه گر مى شود.

در اين راستا، اواخر خطبه غدير شاهد تأكيدات پيامبر صلى الله عليه و آله بر نماز و زكات و حج و امر به معروف و نهى از منكر و اجتناب از محرمات و تقوى است، و در پى آن سخن از مرگ و معاد و حساب روز قيامت و ثواب و عقاب به ميان آمده است، كما اينكه در اوائل خطبه امر به تدبر در قرآن به چشم مى خورد.

اين موارد اگر چه ارتباط مستقيم با غدير ندارد و موارد آن نيز بسيار كم است، ولى در حاشيه غدير يادآور ارتباطى است كه احكام الهى بايد با اهل بيت عليهم السلام داشته باشند.

در بين اين تأكيدات، پيامبر صلى الله عليه و آله حلال و حرام را به طور كلى مطرح مى كند، و اينكه درباره جزئيات آنها بايد به امامان عليهم السلام مراجعه شود. اين آيات تضمين شده در كلام پيامبر صلى الله عليه و آله 7 آيه است، كه از جمله اين آيات آيه 102 سوره آل عمران است:

ص: 5


1- . بيش از 90 مورد در قرآن.
2- . آل عمران / 102. غدير در قرآن: ج 2 ص 446 - 448. واقعه قرآنى غدير: ص 93. سخنرانى استثنائى غدير: ص 179 - 186.

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» :

«اى كسانى كه ايمان آورديد حق تقوى را پيشه كنيد و نميريد مگر آنكه مسلمان باشيد» .

اين آيه از چهار بُعد قابل بررسى است:

1 - متن خطبه غدير

در پايان مرحله پنجم از خطبه غدير، بار ديگر پيامبر صلى الله عليه و آله اشاره به تقوى نمود و آيه 102 سوره آل عمران را به عنوان خطاب قرائت كرد و فرمود:

مَعاشِرَ النّاسِ، «اتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» :

اى مردم، «از خدا بترسيد آنگونه كه حق تقوى است و از دنيا نرويد مگر آنكه مسلمان باشيد» .

2 - موقعيت تاريخى

در اواسط خطبه و پس از معرفى اميرالمؤمنين عليه السلام و اتمام حجت هاى لازم در جهات نفى و اثبات موضوع ولايت، به عنوان آخرين سخن دو مطلب آمده است:

اول اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد: من خدا را شاهد گرفتم و رسالت خويش را ابلاغ نمودم و تا آنجا كه به من مربوط مى شد كار خود را به انجام رساندم.

دوم اينكه با كاشته شدن نهال اسلام در دل ها، اينك نوبت مردم است كه با در نظر گرفتن خدا و ترس از عقوبت او اسلام خود را حفظ كنند. مطلب دوم با تضمين آيه قرآن در كلام پيامبر صلى الله عليه و آله و فقط تغيير عبارت «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» به «مَعاشِرَ النّاسِ» صورت گرفته و بقيه آيه عينا در كلام حضرت آمده است.

3 - موقعيت قرآنى

اين آيه در قرآن به دنبال آياتى درباره حفظ ايمان و مخدوش نكردن آن قرار گرفته است. در آيه قبل پيروى مسلمانان از اهل كتاب را باعث بازگشت به كفر بعد از ايمان

ص: 6

مى داند و سپس با تعجب مطرح مى كند كه چگونه با حضور پيامبر صلى الله عليه و آله و تلاوت آيات خدا مسلمانى تمايل به كفر پيدا مى كند.

اينجاست كه راه حل اين مشكل را تقواى واقعى ذكر مى كند و اينكه ترس حقيقى از خدا مسلمان را بر اعتقادش ثابت قدم مى دارد. لذا در آيات بعدى نيز تمسك به حبل الهى را ضامن بقاى مسلمانى مى داند.

4 - تحليل اعتقادى

آنچه به عنوان تفسيرى بنيادين بر اين آيه در اين فراز غدير است، ارتباط ولايت اهل بيت عليهم السلام با تقواى واقعى و ترس از خداوند است. يادآورى اين نكته ضرورى به نظر مى رسد كه تقوى به معناى ترس از خداوند در اينجا مطرح است، و لذا نبايد به معناى پرهيز از گناه كه نتيجه تقوى است در نظر گرفته شود. قرينه روشن آن دنباله آيه است كه نتيجه اين تقوى را حفظ اعتقاد ذكر مى كند، و از اين جهت ارتباط آن با ولايت اهل بيت عليهم السلام روشن مى شود.

اين به نوعى نتيجه گيرى از «رَضيتُ لَكُمُ الاِسْلامَ دينا» و «اِنَّ الدّينَ عِنْدَ اللّه ِ الاِسْلامُ» و «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاِسْلامِ دينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ» بود، كه اگر خدا جز اسلام را نمى پذيرد منظور از آن اسلامى است كه ولايت دوازده امام عليهم السلام در آن باشد.

آنان كه اهل بيت عليهم السلام را رها كردند، در واقع با آن همه اتمام حجت هاى الهى - از غدير گرفته تا قبل و بعد از آن - باز هم از خدا نترسيدند. يعنى آنان كه با دشمنان و مخالفين ائمه عليهم السلام هم صدا شدند در مقابل انذارها و هشدارهاى خداوند هيچ پروايى نداشتند و از جهنم نمى ترسيدند. به تعبير ديگر، آنان كه ولايت على عليه السلام را نپذيرفتند تقواى واقعى نداشتند اگر چه تظاهر به آن مى كردند.

يعنى آنان كه غدير را كأن لم يكن تلقى كردند و پيرو سقيفه شدند با نترسيدن از خدا ديگر «لا تَمُوتُنَّ إِلا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» نيستند، بلكه «ماتُوا وَ هُمْ غَيْرَ مُسْلِمينَ» بوده و از اسلام خارج شده وارد كفر گرديده اند. اين مقتضاى استناد به اين آيه و تضمين آن در اين موقعيت از خطابه بلند غدير است.

ص: 7

اميرالمؤمنين عليه السلام در خطابه اى كه پس از جنگ جمل ايراد كرد ارتباط مستقيم بى تقوايى را با دشمنىِ ولايت چنين بيان فرمود:

فَاتَّقُوا اللّه - ايُّهَا النّاسُ - حَقَّ تُقاتِهِ وَ اسْتَشْعِرُوا خَوْفَ اللّه عَزَّ ذِكْرُهُ وَ اخْلِصُوا النَّفْسَ وَ تُوبُوا الَيْهِ مِنْ قَبيحِ مَا اسْتَنْفَرَكُمُ الشَّيْطانُ مِنْ قِتالِ وَلِىِّ الامْرِ وَ اهْلِ الْعِلْمِ بَعْدَ رَسُولِ اللّه صلى الله عليه و آله(1):

اى مردم، از خدا بترسيد آنگونه كه حق تقوى است، و ترس از خداوند عزَّ ذكره را درك كنيد و نفس خود را خالص كنيد، و از كار قبيحى كه شيطان شما را به آن تشويق كرد كه به جنگ ولى امر و اهل علم بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله برويد، توبه نماييد.

آيه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّه ... »

اشاره

آيه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّه ... »(2)

على بن ابى طالب عليه السلام آن امامى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله او را سبب امتحان امت قرار داد و فرمود: لَوْ لا انْتَ يا عَلِىُّ لَمْ يُعْرَفِ الْمُؤْمِنُونَ بَعْدى: اى على، اگر تو نبودى مؤمنين بعد از من شناخته نمى شدند.

پيامبر صلى الله عليه و آله فصلى از مراسم غدير و خطابه آن را به دشمنان ائمه عليهم السلام اختصاص داده تا مردود شوندگان از امتحان علوى بدانند چه آينده اى در انتظار آنان است. اقتباس از چند آيه و تضمين آياتى ديگر براى اين منظور، روى هم 15 آيه را عنوان اين بخش قرار داده است.

در اين آيات از يك سو اوصاف و رفتار اعداء اهل بيت عليهم السلام در دنيا مطرح شده، كه ثابت قدم نبودن آنان در ايمان و گفتگوهاى نارواى آنان و متكبر بودن آنان ذكر شده است. از سوى ديگر جزاى اعتقاد و عملشان در دنيا و آخرت را بيان مى كند كه سقوط

ص: 8


1- . بحار الانوار: ج 32 ص 233 ح 186.
2- . حشر / 18. غدير در قرآن: ج 2 ص 367 - 373. سخنرانى استثنائى غدير: ص 157 - 170. واقعه قرآنى غدير: ص 86 .

ارزش اعمالشان، و استحقاق آتش ابدى بدون تخفيف و مهلت و بدون شفاعت، آن هم عذاب فوق العاده اى در پايين ترين درجه جهنم با شنيدن صداى جوشش جهنم و ديدن شعله هاى آتش نمونه هاى آن است.

اين آيات تضمين شده در كلام پيامبر صلى الله عليه و آله 15 آيه است، كه از جمله اين آيات آيه 18 سوره حشر و آيه 94 سوره نحل است:

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّه إِنَّ اللّه خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ» :

«اى كسانى كه ايمان آورده ايد تقوا پيشه كنيد و هر نفسى ببيند كه براى فردا چه پيش فرستاده است تقواى خدا را پيشه كنيد كه خداوند به آنچه انجام مى دهيد آگاه است» .

«وَ لا تَتَّخِذُوا أَيْمانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها وَ تَذُوقُوا السُّوءَ بِما صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِيلِ اللّه وَ لَكُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ»(1):

«قسم هايتان را بين خود دستاويز فساد قرار ندهيد تا مبادا قدمى پس از ثابت بودن آن بلغزد و بدى را به سزاى مانع شدن از راه خدا بچشيد و براى شما عذاب عظيمى خواهد بود» .

اين آيه از چهار بُعد قابل بررسى است:

1 - متن خطبه غدير

در فرازى از فرازهاى مرحله سوم از خطبه غدير، پيامبر صلى الله عليه و آله حضرت على بن ابى طالب عليه السلام را به عنوان دوم شخص عالم وجود معرفى نمود، و با قيود مختلف اين انحصار را بيان كرده فرمود: فَاِنَّهُ اَفْضَلُ النّاسِ بَعْدى مِنْ ذَكَرٍ وَ اُنْثى ما اَنْزَلَ اللّه ُ الرِّزْقَ وَ بَقِىَ الْخَلْقُ. و لعنت و غضب الهى را بر منكر چنين مقامى نثار كرد.

ص: 9


1- . نحل / 94.

پس از معرفى على بن ابى طالب عليه السلام به عنوان دوم شخص عالم وجود بود، با تأكيد بر نزول جبرئيل در اين باره از قول خداوند فرمود: «هر كس با على دشمنى كند و ولايت او را نپذيرد لعنت و غضبم بر او باد» و سپس با ادغام دو آيه قرآن يكى آيه 18 سوره حشر و ديگرى آيه 94 سوره نحل هشدار داد كه همه در معرض سقوط قرار دارند و بايد مواظب خود باشند كه فرداى قيامت پاسخگو باشند. اين دو آيه را با اين عبارت بيان كرد: «وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّه َ اَنْ تُخالِفُوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها اِنَّ اللّه َ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ» :

مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ، مَغْضُوبٌ مَغْضُوبٌ مَنْ رَدَّ عَلَىَّ قَوْلى هذا وَ لَمْ يُوافِقْهُ. اَلا اِنَّ جَبْرَئيلَ خَبَّرَنى عَنِ اللّه ِ تَعالى بِذلِكَ وَ يَقُولُ: «مَنْ عادى عَلِيّا وَ لَمْ يَتَوَلَّهُ فَعَلَيْهِ لَعْنَتى وَ غَضَبى» ، «وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّه َ اَنْ تُخالِفُوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها اِنَّ اللّه َ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ» :

ملعون است ملعون است، مورد غضب است مورد غضب است كسى كه اين گفتار مرا ردّ كند و با آن موافق نباشد. بدانيد كه جبرئيل از جانب خداوند اين خبر را براى من آورده است و مى گويد: هر كس با على دشمنى كند و ولايت او را نپذيرد لعنت و غضب من بر او باد. «هر كس ببيند براى فردا چه پيش فرستاده است از خدا بترسيد كه با على مخالفت كنيد و در نتيجه قدمى بعد از ثابت بودن آن بلغزد خداوند از آنچه انجام مى دهيد آگاه است» .

2 - موقعيت تاريخى

خطابه غدير و در لحظات بلند كردن اميرالمؤمنين عليه السلام توسط پيامبر صلى الله عليه و آله و معرفى آن حضرت، براى آمادگى كامل مردم در اعلام مقام عظيم على عليه السلام شمه اى از فضايل آن حضرت را بيان كرده و ناگهان سخن از غضب الهى به ميان مى آورد.

ابتدا كسانى را كه كلام او را درباره على عليه السلام رد كنند لعنت شده و مورد غضب الهى اعلام مى فرمايد. سپس به نقل از جبرئيل از خداوند تعالى لعنت و غضب را نثار كسى

ص: 10

مى داند كه ولايت را نپذيرد و با على عليه السلام دشمنى كند. پس از اين جلوه غضبِ پروردگار درباره دشمنان على عليه السلام، درباره روز قيامت بيدارباشى به مردم مى دهد و اين منظور را با اقتباس از دو آيه قرآن و ادغام مضمون آنها بيان مى فرمايد.

ابتدا قسمتى از وسط آيه 18 سوره حشر را مى آورد: «وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّه» ؛ و آنگاه براى ارتباط آيه به موضوعِ سخن كلمه «انْ تُخالِفُوهُ» را اضافه مى كند. سپس جمله اى از وسط آيه 94 سوره نحل را مى آورد: «فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها» ، و آنگاه جمله «إِنَّ اللّه خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ» را مى آورد كه دنباله آيه سوره حشر است.

لازم به يادآورى است كه در فرازى ديگر از خطابه غدير نيز كه بعد از بلند كردن و معرفى اميرالمؤمنين عليه السلام آمده، اشاره اى به جمله «فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها» با عبارت «فَتَزِلَّ اقْدامَكُمْ» ديده مى شود؛ آنجا كه مى فرمايد: مَعاشِرَ النّاسِ، انَّ ابْليسَ اخْرَجَ آدَمَ مِنَ الْجَنَّةِ بِالْحَسَدِ، فَلا تَحْسُدُوهُ فَتَحْبِطَ اعْمالَكُمْ وَ تَزِلَّ اقْدامَكُمْ: اى مردم، شيطان آدم را با حسد از بهشت بيرون كرد. مبادا به على حسد كنيد كه اعمالتان نابود شود و قدم هايتان بلغزد.

3 - موقعيت قرآنى

از نظر موقعيت قرآنى، آيه سوره حشر درباره به ياد داشتن روز قيامت است. در آيه قبل شيطان را ذكر مى كند كه پس از گول زدن انسان از او بيزارى مى جويد و تنهايش مى گذارد، و در روز قيامت شيطان و انسانِ گول خورده هر دو به جهنم مى روند. در اينجا خداوند سفارش مى كند كه ببينيد براى فرداى قيامت چه مى فرستيد، و مانند كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كرده اند، و خدا هم آنان را فراموش كرده است.

موضوع آيه سوره نحل از آيه 90 آغاز مى شود كه مى فرمايد: «إِنَّ اللّه يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الاْءِحْسانِ» ، تا آنجا كه در آيه 92 مى فرمايد: «مانند كسى نباشيد كه تافته خود را باز مى كند» .

ص: 11

تا اينكه در آيه 94 كه مى فرمايد: «قسم هاى خود را براى فريب مردم به كار نبريد كه در نتيجه قومى كه ثابت قدم است بلغزد» ، و در آيه بعد مى فرمايد: «پيمان خود را به بهاى اندك نفروشيد» .

4 - تحليل اعتقادى

اشاره

آنچه اقتباس از اين دو آيه در چنين موقعيتى از خطبه به ما مى فهماند - به ضميمه جملات قبل آن - دو امر مهم است: يكى انتخاب ولايت يا عداوت براى قيامت، و ديگرى لغزش ثابت قدمان با مخالفت على عليه السلام.

اول. انتخاب ولايت يا عداوت براى قيامت

در آيه مى فرمايد: «هر كس ببيند براى فرداى قيامت چه پيش فرستاده است» . اين جمله بعد از دو فراز مهم درباره على عليه السلام آمده، و بدين معناست كه درباره اين دو مطلب مهم چه انتخابى براى قيامت داريد.

مطلب اول عبارت است از افضليت على عليه السلام بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله از همه مردم تا آخر روزگار، و مطلب دوم پذيرفتن ولايت على عليه السلام و دشمنى نكردن با آن حضرت است، و در هر دو مورد كسى كه نپذيرد مورد لعن و غضب الهى است. يعنى هر كس نپذيرد كه على عليه السلام افضل از همه مردم است و نيز اگر ولايت او را نپذيرد و با او دشمنى كند ملعون و مغضوب است.

با ذكر اين دو مطلب مردم را بر سر دو راهى قرار مى دهد و فرداى قيامت را يادآورى مى كند كه آيا ولايت افضل الناس بعد رسول اللّه صلى الله عليه و آله را مى پذيريد كه لازمه اش دوستى و محبت اوست، يا ولايت او را نمى پذيريد كه لازمه اش دشمنى و عداوت با اوست.

دوم. لغزش ثابت قدمان با مخالفت على عليه السلام

پيرو مطلب قبلى كه دو راهى ولايت و عداوت بود، عنوان مخالفت با على عليه السلام مطرح شده است. اگر دو جبهه موافق و مخالف با على عليه السلام را در نظر بگيريم، هر كس

ص: 12

بايد يكى از دو مسير را انتخاب كند و طبعا در آن گام بردارد. پس از موافقت قلبى اعلام موافقت زبانى و كمك با همه وجود به راه آن حضرت و احقاق حق او نشانه انتخاب جبهه موافق است.

در نقطه مقابل، مخالفت زبانى و كمك به آنچه بر خلاف راه آن حضرت است حتى اگر با سكوت و يارى نكردن به موقع باشد نشانه انتخاب جبهه مخالف على عليه السلام است، همان گونه كه در ماجراى سقيفه و نيز در ماجراى كربلا بسيارى از مردم با سكوت خود جبهه مخالف اميرالمؤمنين و امام حسين عليهماالسلام را تقويت كردند و از موافقت خود دست كشيدند.

با اين دقت در مسئله مخالفت با على عليه السلام معناى اين فراز خطابه غدير كه با اقتباس از آيه قرآن ادا شده به خوبى روشن مى شود. در اين جمله خطبه مخالفت با على عليه السلام را مستلزم لغزش قدم هاى ثابت اعلام مى كند.

يعنى بسيارى از آنان كه در ايمان خود ثابت قدم بودند با مخالفت على عليه السلام - اگر چه در حد سكوت و يارى نكردنشان - از راه حق لغزيدند، و آن ايمان پايدار و ريشه دار را - و لو براى چند روزى - از دست دادند، اگر چه بعدا به فكر بازسازى آن افتادند و توبه كردند و بازگشتند و عده اى از آنان جانانه على عليه السلام را يارى كردند.

امام باقر عليه السلام شدت و ادامه ارتداد و تحير مردم بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله را تا يك سال پس از رحلت آن حضرت بيان كرده مى فرمايد: مردم تا يك سال بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله در ارتداد بودند به جز سه نفر. پرسيدند: آن سه كيانند ؟ فرمود: مقداد و ابوذر و سلمان، و سپس فرمود: زمان زيادى نگذشت كه مردم معرفت پيدا كردند.(1)

همچنين امام صادق عليه السلام اولين توبه كنندگان از تزلزل سقيفه را چنين معرفى مى نمايد: به خدا قسم همه - به جز آن سه نفر - هلاك شدند. البته بعد از زمانى چهار نفر ديگر ملحق شدند و روى هم هفت نفر شدند: ابوساسان، عمار، شتيره، ابوعمره !(2)

ص: 13


1- . بحار الانوار: ج 22 ص 351 ح 76.
2- . بحار الانوار: ج 22 ص 352 ح 78.

در حديث ديگرى امام صادق عليه السلام در بيان نمونه اى از لغزش ثابت قدمان در اثر فتنه سقيفه فرمود: ارْتَدَّ النّاسُ بَعْدَ رَسُولِ اللّه صلى الله عليه و آله الاّ ثَلاثَةَ نَفَرٍ: سَلْمانَ وَ اباذَرٍ وَ الْمِقْدادَ. پرسيدند: پس عمار چه شد ؟ ! فرمود: او از راه راست تمايلى به راست و چپ پيدا كرد، ولى سپس بازگشت !(1)

از ابوذر پرسيدند: چگونه عمار و حذيفه وقتى ابوبكر و عمر را ديدند، در كار خود بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله به ترديد افتادند ؟ ابوذر پاسخ داد: آنان توبه و پشيمانى خود را بعدا اعلام كردند، ولى اولى براى خود مقامى ادعا كرد و دومى با سه نفر ديگر برايش شهادت دادند كه همان مطلب را از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده اند. عمار و حذيفه هم با خود گفتند: لابد اين مطلبى است كه بعد از مطلب اول (يعنى خلافت على عليه السلام) اتفاق افتاده، و لذا اين دو نفر هم با ساير شك كنندگان به ترديد افتادند. ولى بعدا توبه كردند و معرفت پيدا كردند و تسليم شدند.(2)

وقتى همين سؤال را از خود حذيفه پرسيدند چنين گفت: به خدا قسم گوش و چشم ما گرفته شد و مرگ و شهادت را خوش نداشتيم و دنيا در قلبمان زينت يافت؛ و ما از خدا مى خواهيم كه از گناهانمان چشم پوشى كند، و در آنچه از عمرمان مانده ما را از لغزش حفظ نمايد.(3)

از جهتى ديگر مى توان از كلمه «تَزِلَّ» - كه به معناى لغزش است - اين استفاده را كرد كه راه راست يكى بيشتر نيست و آن گام برداشتن در راه على عليه السلام و موافقت تمام عيار با آن حضرت است. در نتيجه هر گونه لغزش و كوتاهى در آن راه به معناى انحراف از حق و مخالفت با آن است، ولى درجه آن از كوچك ترين لغزش آغاز مى شود تا به لغزش هايى مى رسد كه به قعر جهنم پرتاب مى كند؛ و از همين ديدگاه مخالفين اهل بيت عليهم السلام قابل درجه بندى هستند.

ص: 14


1- . بحار الانوار: ج 22 ص 440 ح 9 و ج 28 ص 239 ح 26 و ج 64 ص 165.
2- . كتاب سليم: ص 272.
3- . بحار الانوار: ج 28 ص 94 و ج 37 ص 327.

آيه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ . آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقا لِما مَعَكُمْ ... »

اشاره

آيه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ . آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقا لِما مَعَكُمْ ... »(1)

در غدير 18 آيه قرآن به صراحت تفسير شده است؛ به اين معنى كه پيامبر صلى الله عليه و آله متن آيه را جداگانه در خطبه بيان فرموده و قبل يا بعد از آن به تفسيرش پرداخته است. اين موارد در مقابل آياتى است كه به صورت تضمين در كلام و اقتباس در خطابه حضرت آمده است.

يكى از اين آيات، آيه 47 سوره نساء است:

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقا لِما مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوها فَنَرُدَّها عَلى أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ» :

«اى كسانى كه كتاب به آنان داده شده ايمان آوريد به آنچه نازل كرديم كه تأييد مى كند آنچه همراه شماست قبل از آنكه هلاك نماييم صورت هايى را و آنها را به پشت برگردانيم يا آنان را مانند اصحاب سبت لعنت كنيم» .

اين آيه از چهار بُعد قابل بررسى است:

1 - متن خطبه غدير

مَعاشِرَ النّاسِ، «آمِنُوا بِاللّه وَ رَسُولِهِ و النور الذى انزل معه مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوها فَنَرُدَّها عَلى أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ» . بِاللّه ما عَنى بِهذِهِ الاْيَةِ الاّ قَوْما مِنْ اصْحابى اعْرِفُهُمْ بِاسْمائِهِمْ وَ انْسابِهِمْ، وَ قَدْ امِرْتُ بِالصَّفْحِ عَنْهُمْ:

اى مردم، ايمان آوريد به خدا و رسولش و نورى كه همراه او نازل شده است قبل از آنكه هلاك نماييم صورت هايى را و آنها را به پشت برگردانيم يا آنان را مانند اصحاب سبت لعنت كنيم. به خدا قسم از اين آيه قصد نشده مگر قومى از اصحابم كه آنان را به اسم و نسبشان مى شناسم، ولى مأمورم از آنان پرده پوشى كنم.

ص: 15


1- . نساء / 47. غدير در قرآن: ج 2 ص 69 - 72.

2 - موقعيت تاريخى

خطبه غدير مرحله اصلى را در معرفى على عليه السلام و دوستان و دشمنانش پشت سر گذاشته و مى خواهد زنگ خطر را درباره حضور جدى منافقين در جامعه مسلمين به صدا در آورد. آغاز سخن در اين مرحله با ذكر آيه مزبور است كه خداوند گروهى را به حيله گران اصحاب سَبت تشبيه كرده كه با نيرنگ و استناد به دين فرامين الهى را زير پا گذاشتند.

3 - موقعيت قرآنى

اصحاب سبت قومى بودند كه شغلشان ماهيگيرى بود و در كنار دريا سكونت داشتند. خداوند به آنان دستور داد روزهاى شنبه كار خود را تعطيل كنند و ماهى نگيرند و در اين باره «أَخَذْنا مِنْهُمْ مِيثاقا غَلِيظا» يعنى «پيمان محكمى از آنان گرفتيم» .(1) روزهاى شنبه كه تعطيل كرده بودند ماهيان روى آب ظاهر مى شدند و طمع ماهيگيران را بر مى انگيختند، ولى در غير روز شنبه ماهى ها نمى آمدند و اين امتحان الهى بود.

آن مردم براى آنكه ماهيان را در روز شنبه از دست ندهند و در عين حال - به خيال خود - با فرمان الهى مخالفت نكرده باشند، در كنار دريا حوضچه هايى تعبيه كردند كه امواج آب ماهى ها را بى اختيار به آن حوضچه ها مى ريخت و راه بازگشت نداشتند.

اين كار بدون حضور ماهيگيران در روز شنبه به وقوع مى پيوست و ماهيان در آن گودال ها مى ماندند تا روز يكشنبه كه مردم مى آمدند و آنها را مى گرفتند، و ادعا مى كردند ما مخالف حكم خدا كارى نكرده ايم و روز شنبه ماهى نگرفته ايم !(2)

موعظه هيچ كس در اينان اثر نمى كرد. عده اى مى گفتند: چرا موعظه مى كنيد قومى را كه مستحق عذابند ؟ در پاسخ مى گفتند: براى آنكه نزد خدا معذور باشيم و به اميد

ص: 16


1- . نساء / 154.
2- . بحار الانوار: ج 14 ص 56 ح 13.

آنكه از كار خود باز گردند.(1) عاقبتِ اصحاب سبت لعنت و دورى از رحمت خدا بود، تا جايى كه خداوند آنان را مسخ نمود و از انسانيت بيرون برد.(2)

4 - تحليل اعتقادى

اشاره

در اين فرازِ خطبه، پيامبر صلى الله عليه و آله قسم ياد مى كند كه منظور از اين آيه و آن گروهى كه مانند اصحاب سبت لعنت شده اند گروهى از اصحاب من هستند؛ و در فقرات بعدى تصريح مى فرمايد كه آنان اصحاب صحيفه ملعونه اند. چه مشابهتى در اعمال و رفتار اين دو گروه وجود دارد كه خداوند از ميان لعنت شدگان، اصحاب سبت را نام مى برد ؟

چه شباهتى بين اهل سقيفه و اصحاب سبت بالاتر از اينكه با پوشش دين و به نام اسلام، بدعت ها را جايگزين فرامين الهى نمودند؛ و در همه موارد با اينكه رو در روى خدا ايستاده بودند با كمال وقاحت نشان دفاع از پيامبر صلى الله عليه و آله و دين او را بر پيشانى خود بسته بودند ؟ !

اگر آنان بر سرِ گرفتنِ ماهى و رسيدن به مال دنيا متوسل به چنان نيرنگ هايى مى شدند، اهل سقيفه براى محو نام على بن ابى طالب عليه السلام و خاندانش و باز گرداندن مردم به جاهليت حيله هاى آن چنانى را به كار مى گرفتند. اگر لعنت و دورى آنان از رحمت الهى با مسخ شدن پايان يافت، اهل سقيفه مستحق سزايى هستند كه اين جهان ظرفيت انعكاسش را ندارد، و در برزخ و قيامت اثر آن ظاهر شده و مى شود.

امام سجاد عليه السلام در اين باره مى فرمايد: خداوند اصحاب سبت را به خاطر صيد ماهى مسخ نمود. چگونه مى بينى نزد خداى عز و جل حال كسانى را كه فرزندان انبياء را به قتل رساندند و حرمت آنان را شكستند ؟ اگر چه خداوند تعالى آنان را در دنيا مسخ نكرد، ولى آنچه از عذاب آخرت برايشان آماده كرده چندين برابر عذاب مسخ است.(3)

ص: 17


1- . اعراف / 163.
2- . بقره / 65 .
3- . بحار الانوار: ج 14 ص 58 .
يك. عذاب غاصبين خلافت در برزخ

نمونه اى از عالم برزخِ آنان كلام اميرالمؤمنين عليه السلام است كه به حارث همدانى فرمود:

آنچه من مى بينم تو هم مى بينى ؟ عرض كرد: چگونه مى توانم آنچه شما مى بينى من هم ببينم در حالى كه خداوند به شما نورانيت داده و مقامى عطا فرموده كه به احدى نداده است. فرمود: اين اولى است كه بر پرتگاهى از آتش قرار دارد و التماس مى كند كه اى اباالحسن مرا ببخش، ولى خدا او را نبخشايد.

بار دوم اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: اين ديگرى دومى است كه بر شكافى از آتش قرار دارد و مى گويد: اى ابا الحسن مرا ببخش، ولى خدا او را نبخشايد.(1)

دو. عذاب غاصبين خلافت در قيامت

نمونه اى از عذاب آخرت غاصبين، حديث پيامبر صلى الله عليه و آله است كه فرمود: در جهنم تابوتى از آتش است كه در آن دوازده نفرند: شش نفر از اولين و شش نفر از آخرين. اين تابوت در چاهى در قعر جهنم است و بر در آن تابوت قفلى است و بر در آن چاه صخره اى است. هر گاه خداوند بخواهد جهنم را شعله ور كند آن صخره را از در آن چاه برمى دارد، و جهنم از شعله ها و حرارت آن چاه شعله ور مى شود.

شش نفر از اولين عبارتند از قابيل پسر آدم كه برادرش را كشت، و فرعون بزرگ فرعون ها، و كسى كه با حضرت ابراهيم عليه السلام بر سر توحيد مجادله نمود، و دو نفر از بنى اسرائيل كه كتاب آسمانى آنان را تحريف كرده سنت هايشان را تغيير دادند كه يكى يهوديان را و ديگرى مسيحيان را منحرف ساخت، و ابليس ششمى آنان است.

و اما شش نفر از آخرين يكى دجال است و بقيه پنج نفر اصحاب صحيفه اند كه در حجة الوداع و مقارن غدير پيمان نامه اى بر ضد پيامبر و اميرالمؤمنين عليه السلام امضا كردند و سر از سقيفه در آوردند كه عبارتند از: اولى و دومى و ابوعبيده جراح و معاذ بن جبل و سالم مولى ابى حذيفة.(2)

ص: 18


1- . بحار الانوار: ج 30 ص 195.
2- . كتاب سليم: ص 162، 349.

آيه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما ... »

آيه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما ... »(1)

پيامبر صلى الله عليه و آله در خطابه غدير هجده اقدام فوق العاده انجام دادند، كه بعضى از آنها در روند عادى سخنرانى هاى حضرت سابقه نداشت، و چند اقدام هم در تمامى سخنرانى هاى مردم دنيا از روز اول خلق آدم تا امروز سابقه نداشته است ! يكى از آن اقدامات اين بود:

همه سخنرانى هاى پيامبر صلى الله عليه و آله براى ابلاغ دستورات پروردگار بود، اما در هيچ كدام خداوند دستور خاصى براى ابلاغ نداده بود. وقتى حكمى مانند نماز و امثال آن بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل مى شد به معناى آن بود كه آن را به مردم برساند، و نياز نبود كه امر خاصى هم بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شود كه امر نماز را به مردم ابلاغ كن.

اما در مسئله ولايت، گذشته از اصل مسئله كه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده بود، براى ابلاغ آن امر خاص ديگرى نازل شد و آن آيه 67 سوره مائده بود: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ واِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» : «اى پيامبر برسان آنچه (در حق على عليه السلام) از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر انجام ندهى رسالت او را نرسانده اى و خداوند تو را از مردم حفظ مى كند» .

پيامبر صلى الله عليه و آله با توجه به همين امر خاص، مراسم غدير را ترتيب داد تا ابلاغ اين حكم به شكل خاصى انجام پذيرد. اقدام بديعى كه در سخنرانى غدير انجام گرفت آن بود كه در همان آغاز سخن - پس از حمد و ثنا - پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به صراحت اعلام كرد كه اين سخنرانى به خاطر نزول آن دستور است، آنجا كه حضرت فرمود: أُؤَدّى ما اَوْحى بِهِ اِلَىَّ: من اكنون در حال اداى وظيفه نسبت به مطلبى هستم كه خدا بر من وحى فرموده است.

ص: 19


1- . مائده / 67 . واقعه قرآنى غدير: ص 67 ، 82 . سخنرانى استثنائى غدير: ص 51 ، 140، 137 - 146، 147 - 155. غدير در قرآن: ج 1 ص 35، 84 - 150 و ج 3 ص 425 - 433، 507 ، 508 . آيات ولايت مرتضوى : ج 2 ص 26 - 29، 79 - 97، 207 - 249. شرح و تفسير خطبه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در غدير خم (نقوى - جعفرى) : ص 141 - 143. غدير در آئينه قرآن (كورانى - شمسايى) : ص 223 - 288.

آنگاه به توضيح آن تبليغ پرداخت و در پايان فرمود: فَاَوْحى اِلَىَّ: «بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ. يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ... » : خدا بر من وحى كرده كه «اى رسول ابلاغ كن آنچه از پروردگار بر تو نازل شده ... » . و تصريح كرد كه موضوع اين ابلاغ ولايت على عليه السلام است.

به همين خاطر در همان آغاز خطبه غدير - در حالى كه پس از اعلان نزول آيه مردم منتظر ورود به اصل مطلب بودند، با كمال تعجب متوجه شدند كه پيامبر صلى الله عليه و آله مسئله تعطيل اين سخنرانى را مطرح مى كند ! ! حضرت به صراحت فرمود: از جبرئيل خواستم كه از خدا بخواهد كه مرا از ابلاغ اين پيام معاف بدارد !

اين مطلب در ذهن مخاطبان دو سؤال به ميان آورد: يكى آنكه بدانند چرا حضرت چنين درخواستى را نموده است، و ديگر اينكه اگر چنين خواسته اى در ميان بوده پس چگونه اكنون سخنرانى در حال انجام است ؟

در دنباله سخن، پيامبر صلى الله عليه و آله پاسخ هر دو سؤال را داد. علت درخواست معاف شدن از ابلاغ پيام را حضور منافقين و فتنه گران، و علت تعطيل نشدن سخنرانى را حكم قاطع الهى در ابلاغ پيام اعلام كرد، و اينكه خداوند بدون اين ابلاغ از من راضى نمى شود.

و لذا با پايان اولين بخش سخن كه حمد و ثناى الهى بود، پيامبر صلى الله عليه و آله بخش دوم سخن را آغاز فرمود و مردمِ سراپا گوش را كه بدون كوچك ترين بى نظمى يك پارچه دل به سخنانش سپرده بودند متوجه مطلب اصلى نمود.

آن حضرت ابتدا اعلام فرمود كه درباره برنامه اى كه در پيش است وحى خاصى از طرف خدا نازل شده و من در برابر آن انجام وظيفه خواهم كرد، از ترس آنكه عذابى بر من نازل شود. سپس تصريح فرمود كه در اين فرمان به من گفته شده كه اگر آنچه در حق على بر من نازل فرموده ابلاغ نكنم رسالت او را نرسانده ام. آنگاه براى نشان دادن اينكه در ابلاغ آن از هيچ كس ترسى ندارم فورا تصريح كرد: خداوند براى من حفظ از شر مردم را ضمانت فرموده است.

ص: 20

با اين مقدمه آيه نازل شده را - كه آيه 67 سوره مائده است - قرائت فرمود و با صراحت فرمود كه بر من چنين وحى شده است: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» و در حين قرائت كلمه «ما اُنْزِلَ» را تفسير كرد كه منظور خلافت على بن ابى طالب است.

اكنون كليد سخن به حركت درآمد و قفل آن براى مراحل بعدى كلام گشوده شد. ابتدا حضرت به مردم گوشزد كرد كه من سابقه كوتاهى و قصور در ابلاغ اوامر الهى نداشته ام و نزول چنين آيه اى درباره ابلاغ ولايت سبب خاصى دارد. آنگاه در بيان علت نزول چنين آيه شديد اللحنى فرمود: «جبرئيل سه مرتبه از طرف خداوند بر من دستور ابلاغ ولايت على را آورد» .

در اينجا قبل از بيان علت نزول آيه، اين مسئله را مطرح كرد كه خداوند درباره ولايت على عليه السلام آيه خاصى بر من نازل كرده و سپس آيه 55 سوره مائده را قرائت كرد: «اِنَّما وِلَيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ» و سپس آن را به على عليه السلام تفسير كرده فرمود: على است كه نماز را به پا داشته و در حال ركوع زكات داده است.

آنگاه به علت نزول آيه پرداخته و فرمود: من از جبرئيل درخواست كردم كه از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ اين مسئله به شما معاف نمايد، چرا كه از كمى متقين و زيادى منافقين آگاهم. سپس اوصاف منافقين را با اشاره به آيه 11 سوره فتح «يَقوُلُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فى قُلُوبِهِمْ» و آيه 15 سوره نور «تَحْسَبُونَهُ هَيِّنا وَ هُوَ عِنْدَ اللّه ِ عَظيمٌ» بيان كرد.

سپس اذيت هاى پى در پى منافقين را نسبت به حضرتش يادآور شد، تا آنجا كه حضرت زا تمسخر كرده و كلمه «اُذُن» به معناى «گوش» را درباره حضرت به كار بردند، كه منظورشان «سراپا گوش» بودن اميرالمؤمنين عليه السلام و پيامبر صلى الله عليه و آله و توجه متقابل آنان نسبت به يكديگر بود. حضرت در اين باره آيات و مطالب ديگرى نيز فرمود.

ص: 21

در چند فراز ديگر از خطبه غدير كه پيامبر صلى الله عليه و آله كرسى سخن را كاملاً آماده كرده بود، براى تأكيد بيشتر يك بار ديگر آيه 67 سوره مائده را با اين مقدمه تكرار كرد كه با حضور منافقين و آزار دهندگان و درخواست معاف شدن از ابلاغ اين پيام، ولى خدا از من راضى نمى شود مگر آنچه در حق على عليه السلام نازل كرده ابلاغ نمايم و خواند: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ واِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» .

به بيان ديگر:

پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش دوم خطبه غدير وحى خاص براى ابلاغ ولايت را بيان فرمود. حضرت اعلام فرمود كه درباره برنامه اى كه در پيش است وحى خاصى از طرف خدا نازل شده و من در برابر آن انجام وظيفه خواهم كرد، از ترس آنكه عذابى بر من نازل شود.

سپس تصريح فرمود كه در اين فرمان به من گفته شده كه اگر آنچه در حق على بر من نازل فرموده ابلاغ نكنم رسالت او را نرسانده ام. آنگاه براى نشان دادن اينكه در ابلاغ آن از هيچ كس ترسى ندارم فورا تصريح كرد: خداوند براى من حفظ از شر مردم را ضمانت فرموده است.

با اين مقدمه آيه نازل شده را - كه آيه 67 سوره مائده است - قرائت فرمود و با صراحت فرمود كه بر من چنين وحى شده است: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» ؛ و در حين قرائت كلمه «ما اُنْزِلَ» را تفسير كرد كه منظور خلافت على بن ابى طالب است.

سپس با اشاره به منافقين و شيطنت هايشان، از يك سو علت لحن شديد آيه نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله براى مؤمنين روشن گرديد، و از سوى ديگر ضمانت «وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ» بر منافقين گوشزد شد.

ص: 22

اكنون پيامبر صلى الله عليه و آله كرسى سخن را كاملاً آماده كرده بود. لذا براى تأكيد بيشتر يك بار ديگر آيه 67 سوره مائده را با اين مقدمه تكرار كرد كه با حضور منافقين و آزار دهندگان و درخواست معاف شدن از ابلاغ اين پيام، ولى خدا از من راضى نمى شود مگر آنچه در حق على عليه السلام نازل كرده ابلاغ نمايم و خواند: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ واِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» :

وَ اُقِرُّ لَهُ عَلى نَفْسى بِالْعُبُودِيَّةِ، وَ اَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ، وَ اُؤَدّى ما اَوْحى بِهِ اِلَىَّ، حَذَرا مِنْ اَنْ لا اَفْعَلَ فَتَحِلَّ بى مِنْهُ قارِعَةٌ لا يَدْفَعُها عَنّى اَحَدٌ وَ اِنْ عَظُمَتْ حيلَتُهُ وَ صَفَتْ خُلَّتُهُ؛ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ.

لاَنَّهُ قَدْ اَعْلَمَنى اَنّى اِنْ لَمْ اُبَلِّغْ ما اَنْزَلَ اِلَىَّ فى حَقِّ عَلِىٍّ فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ، وَ قَدْ ضَمِنَ لى تَبارَكَ وَ تَعالَى الْعِصْمَةَ مِنَ النّاسِ وَ هُوَ اللّه ُ الْكافِى الْكَريمُ.

فَاَوْحى اِلَىَّ: «بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ. يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» (فى عَلى+چٍّ عليه السلام، يَعْنى فِى الْخِلافَةِ لِعَلِىِّ بْنِ اَبى طالِبٍ «وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» ... .

وَ كُلُّ ذلِكَ لا يَرْضَى اللّه ُ مِنّى اِلاّ اَنْ اُبَلِّغَ ما اَنْزَلَ اللّه ُ اِلَىَّ فى حَقِّ عَلِىٍّ؛ «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» فى حَقِّ عَلِىٍّ عليه السلام «وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» :

براى خدا بر نفس خود به عنوان بندگى او اقرار مى كنم، و شهادت مى دهم براى او به پروردگارى، و آنچه به من وحى نموده ادا مى نمايم از ترس آنكه مبادا اگر انجام ندهم عذابى از او بر من فرود آيد، كه هيچ كس نتواند آن را دفع كند، هر چند كه حيله عظيمى به كار بندد و دوستى او خالص باشد نيست خدايى جز او زيرا خداوند به من اعلام فرموده كه اگر آنچه در حق على بر من نازل نموده ابلاغ نكنم رسالت او را نرسانده ام، و براى من حفظ از شر مردم را ضمانت نموده، و خدا كفايت كننده و كريم است.

ص: 23

خداوند به من چنين وحى كرده است: «بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ. يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ... » : «اى پيامبر ابلاغ كن آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده» درباره على عليه السلام يعنى خلافت على بن ابى طالب «و اگر انجام ندهى رسالت او را نرسانده اى و خداوند تو را از مردم حفظ مى كند» ... .

بعد از همه اينها، خداوند از من راضى نمى شود مگر آنچه در حق على بر من نازل كرده ابلاغ نمايم. «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ... » : «اى پيامبر برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده» در حق على عليه السلام «و اگر انجام ندهى رسالت او را نرسانده اى و خداوند تو را از مردم حفظ مى كند» .

آيه تبليغ به طور مفصل و با تمام جوانب آن در محل خود آمده است. براى توضيح بيشتر به فصل اول «تاريخ و ماجراى غدير» ، بخش پنجم «ماجراهاى پس از مكه تا غدير» مراجعه شود.

آيه «يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَىْ ءٌ عَظِيمٌ»

اشاره

آيه «يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَىْ ءٌ عَظِيمٌ»(1)

در غدير، ارتباط اعتقاد و عمل چنين به ما تفهيم شده كه احكام الهى در كنار ولايت اهل بيت عليهم السلام نه تنها مورد تأكيد است، كه تا ابد دو حلقه ناگسستنى خواهند بود. اين اهل بيت عليهم السلام هستند كه جزئيات احكام الهى را براى مردم بيان خواهند كرد، و اين احكام الهى اند كه با عمل بدان ها تسليم در برابر فرامين خدا را تجربه خواهيم كرد، و اين تسليم با اطاعت از فرستادگان پروردگار جلوه گر مى شود.

در اين راستا، اواخر خطبه غدير شاهد تأكيدات پيامبر صلى الله عليه و آله بر نماز و زكات و حج و امر به معروف و نهى از منكر و اجتناب از محرمات و تقوى است، و در پى آن سخن از مرگ و معاد و حساب روز قيامت و ثواب و عقاب به ميان آمده است، كما اينكه در اوائل خطبه امر به تدبر در قرآن به چشم مى خورد.

ص: 24


1- . حج / 1. غدير در قرآن: ج 2 ص 449، 450. سخنرانى استثنائى غدير: ص 223 - 231. واقعه قرآنى غدير: ص 106.

اين موارد اگر چه ارتباط مستقيم با غدير ندارد و موارد آن نيز بسيار كم است، ولى در حاشيه غدير يادآور ارتباطى است كه احكام الهى بايد با اهل بيت عليهم السلام داشته باشند.

در بين اين تأكيدات، پيامبر صلى الله عليه و آله حلال و حرام را به طور كلى مطرح مى كند، و اينكه درباره جزئيات آنها بايد به امامان عليهم السلام مراجعه شود.

اين آيات تضمين شده در كلام پيامبر صلى الله عليه و آله 7 آيه است، كه از جمله اين آيات آيه 1 سوره حج است:

«يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَىْ ءٌ عَظِيمٌ» :

«اى مردم تقواى پروردگارتان را پيشه كنيد كه زلزله روز قيامت مسئله عظيمى است» .

اين آيه از چهار بُعد قابل بررسى است:

1 - متن خطبه غدير

پيامبر صلى الله عليه و آله در آخرين فراز از بخش دهم خطبه غدير سفارش به تقوى كرد و آيه اول سوره حج را براى ترساندن مردم از روز قيامت قرائت كرد: «اِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَىْ ءٌ عَظيمٌ» و هشدار داد كه مرگ و معاد و حساب و ميزان و حساب در پيشگاه خدا و ثواب و عذاب را به خاطر داشته باشيد كه ترازوى دقيق الهى در برابر شماست.

مَعاشِرَ النّاسِ، التَّقْوى، التَّقْوى، وَ احْذَرُوا السّاعَةَ كَما قالَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ: «اِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَىْ ءٌ عَظيمٌ» . اُذْكُرُوا الْمَماتَ وَ الْمَعادَ وَ الْحِسابَ وَ الْمَوازينَ وَ الْمُحاسَبَةَ بَيْنَ يَدَىْ رَبِّ الْعالَمينَ وَ الثَّوابَ وَ الْعِقابَ. فَمَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ اُثيبَ عَلَيْها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَيْسَ لَهُ فِى الْجِنانِ نَصيبٌ:

اى مردم، تقوى را، تقوى را. از قيامت بر حذر باشيد همانگونه كه خداى عزّ و جلّ فرموده: «اِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَيْى ءٌ عَظيمٌ» : «زلزله قيامت چيز بزرگى است» . مرگ و معاد و حساب و ترازوهاى الهى و حسابرسى در پيشگاه رب العالمين و ثواب و عقاب را

ص: 25

به ياد آوريد. هر كس حسنه با خود بياورد طبق آن ثواب داده مى شود، و هر كس گناه بياورد در بهشت او را نصيبى نخواهد بود.

2 - موقعيت تاريخى

در اواخر خطبه، قبل از آنكه مسئله بيعت مطرح شود، پيامبر صلى الله عليه و آله يك بار ديگر امامت دوازده امام عليهم السلام را مطرح مى فرمايد و به دنبال آن بار ديگر تقوى را گوشزد مى نمايد، و پس از آن به عنوان مؤثرترين راه در حفظ پيام غدير مسئله قيامت را مطرح مى فرمايد.

حضرت اين مطلب را با تضمين نيمه دوم آيه مربوط به زلزله روز قيامت در كلام خويش بيان مى نمايد و تصريح مى كند كه «كَما قالَ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ» و اين تصريحى در استناد به قرآن است.

3 - موقعيت قرآنى

در قرآن آغاز سوره حج با اين آيه است، و آيه بعدى در تشريح عظمت زلزله روز قيامت چنين مى فرمايد: روزى كه آن زلزله را مى بينند هر مادر شيردهى كودك شيرخوارش را فراموش مى كند و هر باردارى جنين خود را بر زمين مى نهد و مردم را به حالت مست مى بينى در حالى كه مست نيستند، ولى عذاب خدا شديد است.

4 - تحليل اعتقادى

در حالى كه سخن از صاحب اختيارى امامان عليهم السلام است، خاطر نشان ساختن وحشت عظيم از منظره هولناك قيامت، چراغ خطرى پيش روى امت اسلام است كه با يادآورى آن بر در خانه صاحب اختيارش على بن ابى طالب عليه السلام آتش بپا نكنند، و با به خاطر آوردن آن روزِ تنهايى كه حتى مادران شيرخوار فرزند خود را رها مى كنند محسن و زهرا عليهماالسلام را بين در و ديوار به شهادت نرسانند ! !

راستى اگر مسلمانان اعتقاد به قيامت داشته باشند و بدانند كه در آن روز خداوند دستورات امروز غدير را مطالبه خواهد كرد:

ص: 26

آيا باز هم على عليه السلام را رها خواهند كرد ؟

آيا جدايى از غدير را فاصله گرفتن از بهشت احساس نخواهند كرد ؟

آيا زير پرچم سقيفه رفتن را گام نهادن در آتش و ورود به جهنم نخواهند دانست ؟

آيا هنوز تا قيامت نرسيده نمى توان از جهنمِ سقيفه نجات يافت و به بهشتِ غدير وارد شد ؟

گويا فاصله غدير تا سقيفه تصويرى از فاصله بهشت و جهنم است. غدير پلى بر بهشت است كه سقيفه بر سر راه آن قرار گرفته تا معلوم شود كه بايد ايمان ما به ولايت على عليه السلام آن قدر محكم باشد كه هنگام عبور از اين پل در جهنم سقيفه سقوط نكنيم.

به راستى كه هم هدايتِ غدير بُرنده است و هم ضلالتِ سقيفه، كه اگر تيزى اعتقاد به غدير بتواند سقيفه را بِبُرد و ريز ريز كند و نابود سازد، بهشت پايان اين مسير پر خطر خواهد بود، ولى اگر قيچىِ سقيفه كه در چنگال شيطان است در دلى جاى داشته باشد و غدير را از آن جدا سازد، راه بهشت هم بى نشانِ آن گم خواهد شد و پايانى جز سقوط در جهنم نخواهد داشت.

آيه «يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوانٍ وَ جَنَّاتٍ لَهُمْ فِيها نَعِيمٌ مُقِيمٌ»(1) = آيه «الَّذِينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِى سَبِيلِ اللّه بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللّه ... »

آيه «يُجاهِدُونَ فى سَبيلِ اللّه ِ وَ لا يَخافُونَ فِى اللّه ِ لَوْمَةُ لائِمٍ»

آيه «يُجاهِدُونَ فى سَبيلِ اللّه ِ وَ لا يَخافُونَ فِى اللّه ِ لَوْمَةُ لائِمٍ»(2)

در فرازى از فرازهاى مرحله سوم از خطبه غدير، پيامبر صلى الله عليه و آله اشاره به مناط قرار دادن حق و باطل و معرفى مدافع تمام عيار آن داشت. حضرت در فرازى از بخش سوم

ص: 27


1- . توبه / 21.
2- . مائده / 54 . سخنرانى استثنائى غدير: ص 157 - 170. واقعه قرآنى غدير: ص 86 .

خطبه غدير و پس از بيان علم امامان عليهم السلام، مناط قرار دادن حق و باطل و معرفى مدافع تمام عيار آن را مطرح فرمود. حضرت با اشاره به آيه 54 سوره مائده:

«يُجاهِدُونَ فى سَبيلِ اللّه ِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ» فرمود: «على عليه السلام است كه به حق هدايت مى كند، بدان عمل مى نمايد، و باطل را ابطال نموده از آن نهى مى كند، و در راه خدا ملامت سرزنش كننده اى او را مانع نمى شود» :

مَعاشِرَ النّاسِ، لا تَضِلُّوا عَنْهُ وَ لا تَنْفِرُوا مِنْهُ، وَ لا تَسْتَنْكِفُوا عَنْ وِلايَتِهِ، فَهُوَ الَّذى يَهْدى اِلَى الْحَقِّ وَ يَعْمَلُ بِهِ، وَ يُزْهِقُ الْباطِلَ وَ يَنْهى عَنْهُ، وَ لا تَأْخُذُهُ فِى اللّه ِ لَوْمَةُ لائِمٍ:

اى مردم، از على به سوى ديگرى گمراه نشويد، و از او روى برمگردانيد و از ولايت او سرباز نزنيد. اوست كه به حق هدايت نموده و به آن عمل مى كند، و باطل را ابطال نموده و از آن نهى مى نمايد، و در راه خدا سرزنش ملامت كننده اى او را مانع نمى شود.

آيه «يَدُ اللّه فَوْقَ أَيْدِيهِمْ ... »(1) = آيه «إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللّه . يَدُ اللّه فَوْقَ أَيْدِيهِمْ ... »

آيه «يُرْسِلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ»(2) = آيه «يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا . قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَىَّ إِسْلامَكُمْ . بَلِ اللّه يَمُنُّ عَلَيْكُمْ ... »

آيه «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِيهِ قُلْ قِتالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ ... »

اشاره

آيه «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِيهِ قُلْ قِتالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ ... »(3)

على بن ابى طالب عليه السلام آن امامى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله او را سبب امتحان امت قرار داد

ص: 28


1- . فتح / 10.
2- . الرحمن / 35.
3- . بقره / 217. غدير در قرآن: ج 2 ص 382 - 387. سخنرانى استثنائى غدير: ص 179 - 186. واقعه قرآنى غدير: ص 91.

و فرمود: لَوْ لا انْتَ يا عَلِىُّ لَمْ يُعْرَفِ الْمُؤْمِنُونَ بَعْدى: اى على، اگر تو نبودى مؤمنين بعد از من شناخته نمى شدند.

پيامبر صلى الله عليه و آله فصلى از مراسم غدير و خطابه آن را به دشمنان ائمه عليهم السلام اختصاص داده تا مردود شوندگان از امتحان علوى بدانند چه آينده اى در انتظار آنان است. اقتباس از چند آيه و تضمين آياتى ديگر براى اين منظور، روى هم 15 آيه را عنوان اين بخش قرار داده است.

در اين آيات از يك سو اوصاف و رفتار اعداء اهل بيت عليهم السلام در دنيا مطرح شده، كه ثابت قدم نبودن آنان در ايمان و گفتگوهاى نارواى آنان و متكبر بودن آنان ذكر شده است.

از سوى ديگر جزاى اعتقاد و عملشان در دنيا و آخرت را بيان مى كند كه سقوط ارزش اعمالشان، و استحقاق آتش ابدى بدون تخفيف و مهلت و بدون شفاعت، آن هم عذاب فوق العاده اى در پايين ترين درجه جهنم با شنيدن صداى جوشش جهنم و ديدن شعله هاى آتش نمونه هاى آن است.

اين آيات تضمين شده در كلام پيامبر صلى الله عليه و آله 15 آيه است، كه از جمله اين آيات آيه 217 سوره بقره و آيه 86 - 88 سوره آل عمران است:

«يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِيهِ قُلْ قِتالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللّه وَ كُفْرٌ بِهِ وَ إِخْراجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِنْدَ اللّه وَ الْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا يَزالُونَ يُقاتِلُونَكُمْ حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا وَ مَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَ هُوَ كافِرٌ فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ» :

«از تو درباره ماه حرام و جنگ در آن سؤال مى كنند بگو جنگ در آن كار بزرگى است و ايجاد مانع بر سر راه خدا و كفر به اوست و خارج كردن اهلش از آن نزد خدا بالاتر است و فتنه از قتل هم بالاتر است آنان همچنان با شما جنگ مى كنند تا اگر بتوانند شما را از دينتان باز گردانند هر كس از شما از دين خود باز گردد و در حالى

ص: 29

بميرد كه كافر باشد چنين كسانى همانانى هستند كه اعمالشان در دنيا و آخرت سقوط مى كند و آنان اصحاب آتش هستند كه براى هميشه در آنند» .

«كَيْفَ يَهْدِى اللّه قَوْما كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ اللّه لا يَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ. أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللّه وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ. خالِدِينَ فِيها لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ»(1):

«چگونه خدا هدايت مى كند قومى را كه بعد از ايمانشان كافر شدند و شهادت دادند كه پيامبر بر حق است و براى آنان بينات آمد و خداوند قوم ظالم را هدايت نمى كند. آنان كسانى هستند كه جزايشان اين است كه بر آنان لعنت خدا و ملائكه و همه مردم است. و براى هميشه در آن خواهند بود و عذاب آنان تخفيف داده نمى شود و مهلت داده نمى شوند» .

اين آيه از چهار بُعد قابل بررسى است:

1 - متن خطبه غدير

پس از اتمام بخش چهارم خطبه غدير و بيان حديث غدير و آيه اكمال دين، و پس از اهانت منافقين بين اين كلام پيامبر صلى الله عليه و آله، حضرت بدون كوچك ترين وقفه اى سخنان خود را ادامه داده وارد بخش پنجم خطابه شد و به تبيين بيشتر آيه اكمال پرداخت.

آن حضرت از يك سو كمال دين را با امامت دوازده امام عليهم السلام اعلام فرمود، و از سوى ديگر هر گونه انكار امامت آنان را مساوى با سقوط اعمال و خلود در آتش اعلام كرد.

همچنين راه هر تخفيفى را در عذاب چنين كسانى منتفى دانست و در اين باره آيه 217 سوره بقره: «فَاُولئِكَ الَّذينَ حَبِطَتْ اَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ فِى النّارِ هُمْ خالِدُونَ» ، و آيه 88 سوره آل عمران: «لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ» را در ضمن كلام خود آورد، و منكرين امامت را مستحق چنين عذابى دانست:

ص: 30


1- . آل عمران / 86 - 88 .

مَعاشِرَ النّاسِ، انَّما اكْمَلَ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ دينَكُمْ بِامامَتِهِ. فَمَنْ لَمْ يَأْتَمَّ بِهِ وَ بِمَنْ يَقُومُ مَقامَهُ مِنْ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ الى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ الْعَرْضِ عَلَى اللّه عَزَّ وَ جَلَّ فَاولئِكَ الَّذينَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ فِى النَّارِ هُمْ خالِدُونَ «لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ» :

اى مردم، خداوند دين شما را با امامت او كامل نمود. پس هر كس اقتدا نكند به او و كسانى كه جانشين او از فرزندان من از نسل او هستند تا روز قيامت و روز رفتن به پيشگاه خداوند عز و جل، چنين كسانى اعمالشان در دنيا و آخرت از بين رفته و در آتش دائمى خواهند بود. عذاب آنان تخفيف نمى يابد و به آنان مهلت داده نمى شود.

2 - موقعيت تاريخى

لحظاتى پس از بلند كردن اميرالمؤمنين عليه السلام بر فراز منبر و معرفى او با «مَنْ كُنتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ» ، و دقيقا پس از پايان اين اعلام و اقرار گرفتن از مردم، پيامبر صلى الله عليه و آله اولين برخورد درباره انكار چنين ولايتى را با قاطعيت نشان داد و اعمال منكرين امامت دوازده امام عليهم السلام را بى ارزش خواند و آنان را به جهنم بشارت داد.

پيامبر صلى الله عليه و آله اين هدف را با اقتباس از دو آيه كه درباره مرتدين از اسلام است و ارتباط كاملى به موضوع دارد مطرح فرمود و با استفاده از فقره آخر هر دو آيه - كه نتيجه ارتداد است - كلام خود را كامل فرمود. آخر آيه سوره آل عمران عينا در كلام حضرت آمده، ولى آيه سوره بقره با افزودن «الَّذينَ» به صورت «فاولئك الَّذِينَ حَبِطَتْ ... » آمده و به جاى «أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ» ، اختصارا جمله «وَ فِى النَّارِ هُمْ خالِدُونَ» ذكر شده است.

3 - موقعيت قرآنى

در قرآن، آيه سوره بقره درباره جنگ و حرمت آن در ماه هاى حرام است. از اواسط آيه سخن به مقايسه قتل و فتنه انگيزى منتقل مى شود و اينكه «الْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ» و در پى آن مسئله ارتداد و بازگشت از دين مطرح مى شود و كسى كه با حال ارتداد بميرد به سقوط اعمال و آتش خالد جهنم جزا داده مى شود.

ص: 31

نظير اين آيه در سوره توبه آمده كه آيه 17 آن چنين است: «ما كانَ لِلْمُشْرِكِينَ أَنْ يَعْمُرُوا مَساجِدَ اللّه شاهِدِينَ عَلى أَنْفُسِهِمْ بِالْكُفْرِ أُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ وَ فِى النَّارِ هُمْ خالِدُونَ» . آيه سوره آل عمران درباره كسانى است كه از مسلمانى باز مى گردند و بعد از اقرار به حقانيت پيامبر صلى الله عليه و آله كافر مى شوند. چنين كسانى مستحق لعنت خدا و ملائكه و مردم اند، و در جهنم بدون تخفيف معذب خواهند شد. در آيات بعد هم مسئله ارتداد دنبال شده و قبول نشدن اعمالشان از جهات مختلف مطرح شده است.

نظير اين آيه در سوره بقره ديده مى شود كه از آيه 159 كسانى را ذكر مى كند كه براهين الهى را كتمان مى كنند و مورد لعنت هستند. سپس توبه كنندگان را كه حقايق كتمان شده را براى مردم تبيين مى كنند مورد عفو قرار مى دهد. آنگاه در آيه 161 و 162 بار ديگر كسانى را كه كافر شده و با همان كفر مى ميرند مورد لعنت خدا و ملائكه و مردم قرار مى دهد و مستحق عذابى خالد مى داند كه تخفيف و مهلتى در آن نيست.

4 - تحليل اعتقادى

اشاره

در بُعد تفسيرى كلام پيامبر صلى الله عليه و آله در اين فراز خطبه نسبت به دو آيه شريفه اين نكته حائز اهميت است كه در هر دو آيه موضوع سخن از كسانى است كه پس از شناخت براهين و پذيرفتن دين الهى مرتد و كافر مى شوند و از اسلام باز مى گردند.

اين افراد در كلام حضرت به كسانى تعبير و تأويل شده اند كه پس از اعلام كمال دين با امامت دوازده امام عليهم السلام، باز هم از پذيرفتن امامت آنان سر باز مى زنند و با اين كار خود مرتد و كافر مى شوند. نكته فوق را پيامبر صلى الله عليه و آله در سه مرحله بيان فرموده است:

مرحله اول: امامت دوازده امام يعنى دين كامل

با در نظر گرفتن اينكه اين قطعه از كلام پيامبر صلى الله عليه و آله دقيقا پس از بلند كردن و معرفى اميرالمؤمنين عليه السلام ادا شده، اولين كلام حضرت آن است كه «خداوند عز و جل دين شما را با امامت او كامل نموده است» . اين يك اتمام حجت براى كسانى است كه ادعاى

ص: 32

اسلام دارند، ولى با نپذيرفتن امامت تصريح مى كنند كه «ما دين كامل نمى خواهيم» ، و خدا هم مى گويد: «دين ناقص مانند بى دينى است» !

تكميل سخن در اين است كه مسئله فقط بر سر امامت اميرالمؤمنين عليه السلام نيست، بلكه شرط دين كامل پذيرفتن امامت بلا فصل دوازده امام معصوم عليهم السلام پس از پيامبر صلى الله عليه و آله است. روشن ترين راه براى فهماندن اين باقيمانده سخن كلمه «بِمَنْ يَقُومُ مَقامَهُ» است. يعنى اگر تعيين امام الزاما بايد از سوى خدا باشد طبعا بعد از على بن ابى طالب عليه السلام هم بايد تا آخر دنيا امامانى از سوى خداوند معين شده باشند كه با عبارت «مِنْ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ» آنان را تعيين فرموده است.

مرحله دوم: منكرين امامت تا روز قيامت

در اين فراز از خطبه غدير تأكيد خاصى بر مسئله قيامت با دو عبارت كنار يكديگر شده است: إلى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ الْعَرْضِ عَلَى اللّه عَزَّ وَ جَلَّ. از نظر ادبى اين «جار و مجرور» متعلق به يكى از دو فعل متقدم مى تواند باشد و هر دو معناى صحيح دارد: «لَمْ يَأْتَمَّ» و «يَقُومُ» .

اگر متعلق به «يَقُومُ» باشد منظور از آن استمرار امامت دوازده امام عليهم السلام تا روز قيامت است يعنى كسانى كه تا روز قيامت در مقام على عليه السلام قرار مى گيرند؛ و اگر متعلق به «لَمْ يَأْتَمَّ» باشد منظور از آن عموم منكرين امامت دوازده امام عليهم السلام از روز رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله تا برپايى قيامت است، و اختصاصى به بيعت شكنان روزهاى اول خلافت نخواهد داشت.

عبارت «الْعَرْضِ عَلَى اللّه عَزَّ وَ جَلَّ» را مى توان شاهدى بر احتمال دوم يعنى متعلق بودن به «لَمْ يَأْتَمَّ» دانست، زيرا عرضه بر خداوند نوعى اشاره به آمادگى براى پاسخگويى است، و حضرت بدين وسيله منكرين امامت را هشدار مى دهد. اگر چه با پذيرفتن احتمال اول هم كه متعلق به «يَقُومُ» بدانيم، باز اطلاق عبارت شامل همه منكرين امامت در گستره زمان و مكان خواهد بود.

ص: 33

مرحله سوم: جزاى منكرين امامت ائمه عليهم السلام

مسئله ارتداد و بازگشت از دين الهى نزد خداوند از كفر بالاتر است. اكنون كه نپذيرفتن امامت ائمه عليهم السلام نزد خداوند ارتداد و بازگشت از اسلام است، در اين فراز خطبه با استناد به آيه دو جزاى مهم براى اين انسان هاى بى پروا نسبت به دينشان در نظر گرفته شده است:

جزاى اول: حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ بى ارزش شدن و بطلان اعمال و فساد آن كه معناى «حبط» است. يعنى آنچه به عنوان اسلام انجام داده اند طبعا بايد براى آنان در دنيا و آخرت نتيجه و فايده اى داشته باشد، اما خداوند صريحا بر اعمالشان خط بطلان مى كشد و آن را در دنيا و آخرت بى ارزش مى خواند.

اين بدان معناست كه كفار در اثر برخى نيكى هايشان لا اقل در دنيا جزاى آنها را خواهند ديد، ولى منكرين امامت نه تنها در آخرت دست خالى خواهند بود كه در دنيا هم به عنوان جزاى خيراتشان چيزى به آنان داده نمى شود و اين به خاطر فاسد شدن و بطلان اعمالشان در اثر انكار ولايت است.

جزاى دوم: فِى النَّارِ آتش جهنم بدون شك سزاى كسى است كه پس از عمرى مسلمانى بدان پشتِ پا بزند و مرتد شود، ولى توصيف اين عذاب در كلام پيامبر صلى الله عليه و آله حاكى از غضب فوق العاده الهى نسبت به چنين كسانى است. آن حضرت سه نكته درباره عذاب اين گروه با اقتباس از قرآن فرموده است:

«خالِدُونَ» : هميشه در جهنم خواهند بود و از آن خلاصى ندارند، يعنى هيچ دستمايه اى براى بهشت ندارند.

«لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ» : در عذاب آنان تخفيف داده نمى شود، و گويا هيچ شفاعتى درباره آنان پذيرفته نخواهد شد.

ص: 34

«وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ» : به آنان مهلت داده نمى شود، چه در رفتن به سوى جهنم كه به آنان اجازه هيچ گونه توقفى داده نمى شود، و چه در داخل جهنم كه لحظه اى عذاب قطع نمى شود.

آيه «يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمالَكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ ... »

اشاره

آيه «يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمالَكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ ... »(1)

غدير همان اندازه كه يك اعتقاد بود يك دستور نيز بود. دستورى به گستردگى جوانب مختلف آن، كه مجموعه اى از ايمان و اطاعت و پيمان در يك سو و حمد و سپاس و تشكر از اين نعمت در سوى ديگرِ آن به چشم مى خورد. اين فرامين خاص كه در غدير به مردم داده شد وظايف آنان را در آن مقطع خاص به عنوان مقدمه اى براى آينده ها تعيين كرد.

بسيار جالب است كه آيات قرآن پشتيبانِ اين اوامر غديرى است كه مستقيما در كلام پيامبر صلى الله عليه و آله بدانها استشهاد شده است. آياتى كه به اين عنوان در غدير به صورت تركيب و تضمين در كلام حضرت ديده مى شود 10 آيه است، كه يكى از آنها آيه 71 سوره احزاب است:

«يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمالَكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ مَنْ يُطِعِ اللّه وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزا عَظِيما» :

«اعمال شما را اصلاح مى نمايد و گناهانتان را مى آمرزد و هر كس از خدا و رسولش اطاعت كند به رستگارى بزرگ دست يافته است» .

اين آيه از چهار بُعد قابل بررسى است:

1 - متن خطبه غدير

مَعاشِرَ النّاسِ، مَنْ يُطِعِ اللّه وَ رَسُولَهُ وَ عَلِيّا وَ الائِمَّةَ الَّذينَ ذَكَرْتُهُمْ فَقَدْ فازَ فَوْزا عَظيما:

ص: 35


1- . احزاب / 71. غدير در قرآن: ج 2 ص 207 - 209.

اى مردم، هر كس از خدا و پيامبرش و على و امامانى كه ذكر كردم اطاعت كند به رستگارى عظيم رسيده است.

2 - موقعيت تاريخى

آخرين كلمات خطبه غدير است و پيامبر صلى الله عليه و آله در حال تشويق مردم به بيعت است، بعد از آنكه اقرار لسانى از مردم را گرفته است. رستگارى و سعادت بزرگ را كه هدف همه انسان هاست مطرح مى كند و براى رسيدن به اين سر منزل مقصود يك راه نشان مى دهد و وظيفه مردم مى داند كه آن را دنبال كنند و اين راه را در قالب نيمى از آيه 71 سوره احزاب به صورت تفسير گونه اى در كلام مباركش تضمين فرموده است.

3 - موقعيت قرآنى

زمينه اين آيه در قرآن مسئله تعليم و اطاعت محض از فرامين خدا و رسول است و از آيه 69 آغاز مى شود كه مى فرمايد: «مانند اذيت كنندگان حضرت موسى عليه السلام نباشيد كه درباره خداوند سخن ناروا گفتند (و درخواست رؤيت خدا را نمودند) . خدا او را از گفته آنان برى نمود و اين گفتار آنان به عظمت آن حضرت در پيشگاه الهى لطمه اى نزد» .

آنگاه به مؤمنين دستور مى دهد كه سخن به حق و درستى بگويند تا اعمال آنان را اصلاح كند و گناهانشان را ببخشايد. به عنوان نتيجه گيرى از مسايل مربوط به اذيت كنندگان حضرت موسى عليه السلام و آنچه بايد امت پيامبر صلى الله عليه و آله پيش بگيرند اطاعت خدا و رسول را تنها راه چاره اعلام مى نمايد.

4 - تحليل اعتقادى

تفسيرى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به صورت ضمنى درباره اين آيه فرموده تعيين كسانى است كه اطاعت آنان رستگارى بزرگ است. در قرآن فقط خدا و رسول ذكر شده اند و پيامبر صلى الله عليه و آله با آوردن حرف عطف (واو) اطاعت دوازده امام عليهم السلام را كه در غدير معرفى شدند به اطاعت آنان ملحق نموده است.

ص: 36

در آخرين بخش خطابه غدير، آن حضرت دوازده امام عليهم السلام را به صورت دقيق ترى در چندين عبارت تعيين فرمود و حتى نام امام حسن و امام حسين عليهماالسلام را برد. اكنون كه مى فرمايد: «امامانى كه ذكر كردم» اشاره به همين موارد است.

اطاعت فقط از معصومين عليهم السلام

تفسيرى كه پيامبر صلى الله عليه و آله درباره اين آيه فرموده به دو جهت باز مى گردد:

يكى اينكه تنها كسانى كه اطاعت محض از آنان سعادت ابدى است خدا و معصومين عليهم السلام هستند، و اين انحصار به خاطر عصمت آنان است و چون ديگران چنين مقامى ندارند چنان حقى هم نخواهند داشت.

اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: نه در معصيت خدا مى توان از كسى اطاعت كرد و نه از كسى كه معصيت خدا را مرتكب مى شود اطاعت جايز است. اطاعت مخصوص خدا و رسول و اولى الامر است. خداوند به اطاعت رسولش امر فرموده زيرا معصوم و مطهر است و به معصيت خدا امر نمى كند؛ و به اطاعت اولى الامر دستور داده زيرا آنان معصوم و مطهرند و به معصيت خدا امر نمى كنند.(1)

دوم اينكه اطاعت هر كس به جز معصومين عليهم السلام نه تنها راه سعادت نيست، بلكه شقاوت محض است. زيرا معناى انحصار اطاعت در عده اى خاص همين است، و لازمه اش آن است كه هر راهى غير راه معصومين عليهم السلام انحراف و سير قهقرايى است.

مجموع اين دو جهت هشدارى است به ما براى شناخت بيشتر راه معصومين عليهم السلام و فرامينشان از يك سو، و شناسايى دقيق تر دشمنان ائمه عليهم السلام و راهشان، تا فوز عظيم و سعادت ابدى را براى دنيا و آخرت خود تضمين كرده باشيم.

آيه «يُغْشِى اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثيثا»

آيه «يُغْشِى اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثيثا»(2)

يكى از مسائل توحيدى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش اول غدير بيان فرمود

ص: 37


1- . بحار الانوار: ج 75 ص 338 ح 8 .
2- . اعراف / 54 . سخنرانى استثنائى غدير: ص 137 - 146. واقعه قرآنى غدير: ص 80 .

تسليم همه مخلوقات در برابر ذات الهى بود كه با عباراتى بلند و زيبا يادآور شد. اينكه در برابر عظمت او همه متواضع، و در برابر عزت او همه ذليل، و در برابر قدرت او همه تسليم، و در برابر هيبت او همه خاضع هستند.

پس از آن با اشاره به آيه 54 سوره اعراف: «يُغْشِى اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثيثا» ، اشاره به چرخش خاضعانه افلاك نمود:

وَ اَشْهَدُ اَنَّهُ اللّه ُ الَّذى تَواضَعَ كُلُّ شَىْ ءٍ لِعَظَمَتِهِ، وَ ذَلَّ كُلُّ شَىْ ءٍ لِعِزَّتِهِ، وَ اسْتَسْلَمَ كُلُّ شَىْ ءٍ لِقُدْرَتِهِ، وَ خَضَعَ كُلُّ شَىْ ءٍ لِهَيْبَتِهِ. مَلِكُ الاَمْلاكِ وَ مُفَلِّكُ الاَفْلاكِ وَ مُسَخِّرُ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ، كُلٌّ يَجْرى لاَجَلٍ مُسَمّى، يُكَوِّرُ اللَّيْلَ عَلَى النَّهارِ وَ يُكَوِّرُ النَّهارَ عَلَى اللَّيْلِ يَطْلُبُهُ حَثيثا. قاصِمُ كُلِّ جَبّارٍ عَنيدٍ، وَ مُهْلِكُ كُلِّ شَيْطانٍ مَريدٍ:

شهادت مى دهم اوست خدايى كه همه چيز در مقابل عظمت او تواضع كرده و همه چيز در مقابل عزّت او ذليل شده و همه چيز در برابر قدرت او سر تسليم فرود آورده و همه چيز در برابر هيبت او خاضع شده اند. پادشاهِ پادشاهان و گرداننده افلاك و مسخّر كننده آفتاب و ماه، كه همه با زمانِ تعيين شده در حركت هستند. شب را بر روى روز و روز را بر روى شب مى گرداند، كه به سرعت در پى آن مى رود. در هم شكننده هر زورگوى با عناد، و هلاك كننده هر شيطان سر پيچ و متمرّد.

آيه «يَقوُلُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فى قُلُوبِهِمْ»(1) = آيه «سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا ... »

آيه «يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا . قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَىَّ إِسْلامَكُمْ . بَلِ اللّه يَمُنُّ ... »

اشاره

آيه «يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا . قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَىَّ إِسْلامَكُمْ . بَلِ اللّه يَمُنُّ ... »(2)

بزرگ ترين امتحان بشريت در غدير مطرح شد. امتحانى همه جانبه كه

ص: 38


1- . فتح / 11.
2- . حجرات / 17. غدير در قرآن: ج 2 ص 280 - 286. واقعه قرآنى غدير: ص 95. سخنرانى استثنائى غدير: ص 179 - 186.

اتمام حجت آن به نحو اكمل انجام گرفت و براى هيچ كس به هيچ دليل و بهانه اى راه گريز نماند. در اين امتحان عظيم، هم جهاتى كه مى توانست سر منشأ آزمايش باشد متعدد بود، و هم عللى كه مى توانست انگيزه شيطانى براى سقوط در امتحان باشد در جلوه هاى مختلف به ميان آمد.

پيامبر صلى الله عليه و آله در خطابه بلند خود، اين شرايط امتحان را براى مردم تبيين فرمود تا با آمادگى كامل به استقبال آن بروند. اين آينده تلخِ امتحان را حضرتش در غدير به اشارت و صراحت پيش بينى فرمود و مراحل چنين امتحان بزرگى را با استشهاد به 11 آيه تضمين شده در خطبه غدير بيان فرمود.

از جمله اين آيات آيه 17 سوره حجرات و آيه 28 سوره محمد صلى الله عليه و آله و آيه 35 سوره الرحمن و آيه 13، 14 سوره فجر است:

«يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَىَّ إِسْلامَكُمْ بَلِ اللّه يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِلاْءِيمانِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ» :

«بر تو منت مى گذارند كه مسلمان شده اند بگو اسلامتان را بر من منت مگذاريد بلكه خداوند بر شما منت دارد كه شما را به ايمان هدايت كرده اگر راستگو باشيد» .

«ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللّه وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ»(1):

«اين بدان جهت است كه آنان پيروى كردند از آنچه خدا را ناراضى مى كند و رضايت او را نخواستند خدا هم اعمال آنان را ساقط كرد» .

«يُرْسَلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ»(2):

«بر شما فرستاده مى شود شعله اى از آتش و مس گداخته و كمك نمى شويد» .

ص: 39


1- . محمد صلى الله عليه و آله / 28.
2- . الرحمن / 35.

«فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذابٍ. إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ»(1):

«پروردگارت تازيانه عذاب را بر سر آنان ريخت. پروردگارت در كمين است» .

اين آيات از چهار بُعد قابل بررسى است:

1 - متن خطبه غدير

در فرازى از بخش ششم خطبه غدير، پيامبر صلى الله عليه و آله لازم ديد كه مردم بدانند در معرض خطراتى عظيم قرار دارند كه در چند جهت جلوه گر خواهد شد: يكى خطر غرور مسلمانى و منت گذاشتن مسلمانان بر خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله براى پذيرش دين بود كه گوشزد كرد. ديگرى بازگشت از اسلام و ديگرى احساس غرور از مسلمانى و سومى امامان ضلالت.

پيامبر صلى الله عليه و آله براى هشدار از اين خصلت شيطانى چهار آيه قرآن را ادغام كرد:

مَعاشِرَ النّاسِ، لا تَمُنُّوا عَلَىَّ بِاسْلامِكُمْ، بَلْ لا تَمُنُّوا عَلَى اللّه فَيُحْبِطَ عَمَلَكُمْ وَ يَسْخَطَ عَلَيْكُمْ وَ يَبْتَلِيَكُمْ بِشُواظٍ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٍ، انَّ رَبَّكُمْ لَبِالْمِرْصادِ:

اى مردم، با اسلامتان بر من منت مگذاريد، بلكه بر خدا هم منت نگذاريد، كه عملتان را نابود مى نمايد و بر شما غضب مى كند و شما را به شعله اى از آتش و مس گداخته مبتلا مى نمايد. پروردگار شما در كمين است.

(خ ل:) لا تَمُنُّوا عَلَى اللّه اسْلامَكُمْ فَيَسْخَطَ عَلَيْكُمْ وَ يُصيبَكُمْ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ ( «ج» : وَ يَبْتَلِيَكُمْ بِسَوْطِ عَذابٍ) ، انَّهُ لَبِالْمِرْصادِ:

اسلامتان را بر خدا منت مگذاريد كه بر شما غضب مى كند و از سوى او عذابى به شما مى رسد ( «ج» : شما را به تازيانه عذاب مبتلا مى كند) ، و خدا در كمين است.

ص: 40


1- . فجر / 13، 14.

(خ ل:) لا تَمُنُّوا عَلَى اللّه فينا ما لا يُطيعُكُمْ ( «و» : وَ لا يُطيعُكُمُ) اللّه وَ يَسْخَطَ عَلَيْكُمْ وَ يَبْتَلِيَكُمْ بِسَوْطِ عَذابٍ:

درباره ما بر خدا منت مگذاريد به آنچه خود سخن شما را اطاعت نمى كند، ( «و» : كه خدا از شما اطاعت نمى كند) و بر شما غضب نموده به تازيانه عذاب مبتلايتان مى نمايد.

در فرازى ديگر از بخش ششم خطبه غدير مسئله غصب خلافت را به طور صريح مطرح كرد و فرمود: «به زودى بعد از من امامت را به عنوان پادشاهى غصب مى كنند» ، و سپس غاصبين را لعنت كرد.

آنگاه با اشاره به آيات 31 و 35 سوره الرحمن، شومى امامان ضلالت را براى مردم بيان كرد و فرمود: «در آن هنگام است اى جن و انس كه مى ريزد بر شما آنكه بايد بريزد و مى فرستد بر شما شعله اى از آتش و مس گداخته و نمى توانيد آن را از خود دفع كنيد» .

وَ سَيَجْعَلُونَ الاِمامَةَ بَعْدى مُلْكا وَ اغْتِصابا، اَلا لَعَنَ اللّه ُ الْغاصِبينَ الْمُغْتَصِبينَ، وَ عِنْدَها سَيَفْرُغُ لَكُمْ اَيُّهَا الثَّقَلانِ مَنْ يَفْرُغُ، وَ يُرْسَلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ:

و به زودى امامت را بعد از من به عنوان پادشاهى و با ظلم و زور مى گيرند. خداوند غاصبين و تعدى كنندگان را لعنت كند. و در آن هنگام است اى جن و انس كه مى ريزد براى شما آنكه بايد بريزد و مى فرستد بر شما شعله اى از آتش و مس گداخته و نمى توانيد آن را از خود دفع كنيد.

2 - موقعيت تاريخى

در فرازى از بخش ششم خطبه غدير، پيامبر صلى الله عليه و آله لازم ديد كه مردم بدانند در معرض خطراتى عظيم قرار دارند كه در چند جهت جلوه گر خواهد شد: يكى بازگشت از اسلام و ديگرى احساس غرور از مسلمانى و سومى امامان ضلالت.

ص: 41

خطر دوم غرور مسلمانى و منت گذاشتن مسلمانان بر خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله براى پذيرش دين بود. پيامبر صلى الله عليه و آله براى هشدار از اين خصلت شيطانى چهار آيه قرآن را ادغام كرد:

يكى آيه 17 سوره حجرات: «يَمُنّونَ عَلَيْكَ اَنْ اَسْلَمُوا قُلْ لاتَمُنُّوا عَلَىَّ اِسْلامَكُمْ بَلِ اللّه ُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ اَنْ هَداكُمْ لِلايمانِ» .

دوم آيه 28 سوره محمد صلى الله عليه و آله: «ذلِكَ بِاَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما اَسْخَطَ اللّه ُ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَاَحْبَطَ اَعْمالَهُمْ» .

سوم آيه 35 سوره الرحمن: «يُرْسِلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ» .

چهارم آيه 14 سوره فجر «اِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرصادِ» .

آن حضرت اين چهار آيه را در يك جمله بلند گنجانيده چنين فرمود: اى مردم، با اسلامتان بر من منت مگذاريد، بلكه بر خدا منت مگذاريد كه در نتيجه عمل شما را نابود مى كند و بر شما غضب مى نمايد و شما را به شعله هايى از آتش و مس گداخته مبتلا نمايد. پروردگار شما در كمين است.

موقعيت تاريخى اين آيه را از اين منظر نيز مى توان بيان كرد:

در اواسط خطبه غدير قبل از آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله توطئه گران بر ضد خلافت را مطرح كند، براى آنكه مسلمانان به سوابق خود در اسلام مغرور نشوند و خود را در معرض امتحانى سخت بدانند، اين چهار آيه در يك فراز تركيب شده اند.

آيه اول (لا تَمُنُّوا عَلَىَّ إِسْلامَكُمْ) در كلام حضرت - طبق نسخه هاى مختلف - به سه گونه تضمين شده است:

در نسخه «ب» با افزودن «ب» در كلمه «بِاسْلامِكُمْ» و افزودن جمله «بَلْ لا تَمُنُّوا عَلَى اللّه» بعد از آن آمده است. در نسخه هاى «الف» و «ج» به جاى «عَلَىَّ» كلمه «عَلَى

ص: 42

اللّه» آورده شده است. در نسخه هاى «ه» و «و» به جاى «اسْلامَكُمْ» كلمه «فينا» آمده و بعد از آن در نسخه «ه» «ما لا يُطيعُكُمُ اللّه» ، و در نسخه «و» «وَ لا يُطيعُكُمُ اللّه» افزوده شده، و كلمه «عَلَىَّ» نيز به صورت «عَلَى اللّه» ذكر گرديده است.

آيه دوم (اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللّه وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ) به صورت اقتباس كامل و تبديل غايب به مخاطب در كلام حضرت با عبارت «فَيُحْبِطَ عَمَلَكُمْ وَ يَسْخَطَ عَلَيْكُمْ» آمده كه در برخى نسخه ها فقط «يَسْخَطَ عَمَلَكُمْ» ذكر شده است.

آيه سوم (يُرْسَلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ ...) فقط در نسخه «ب» در كلام حضرت با عبارت «وَ يَبْتَلِيَكُمْ بِشُواظٍ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٍ» ديده مى شود. لازم به يادآورى است كه اين آيه يك بار ديگر در اواخر همين بخش ششم خطبه ذكر شده است كه در جاى خود مورد بررسى قرار خواهد گرفت.(1)

آيه چهارم (فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذابٍ، إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ) - طبق نسخه هاى مختلف - به 5 صورت در كلام حضرت تضمين شده است: در نسخه «ب» فقط آيه 14 با خطاب جمع آورده شده: «انَّ رَبَّكُمْ لَبِالْمِرْصادِ» . در نسخه «الف» آيه 13 به صورت «يُصيبَكُمْ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ» و در نسخه هاى «ج» و «ه» و «و» به صورت «وَ يَبْتَلِيَكُمْ بِسَوْطِ عَذابٍ» آمده، و آيه 14 در نسخه هاى «الف» و «ج» با عبارت «انَّهُ لَبِالْمِرْصادِ» ذكر شده و در نسخه هاى «ه» و «و» نيامده است.

3 - موقعيت قرآنى

آيه سوره حجرات در قرآن از آيه 17 شروع مى شود كه فرموده: «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا، قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا ... » و منظور افرادى است كه فقط لفظ اسلام را بر زبان آورده اند و ايمان واقعى ندارند. سپس مؤمنين واقعى را معرفى مى كند و از آنان مى خواهد در برابر دستورات الهى ادعايى نداشته فروتن باشند. تا آيه مزبور كه

ص: 43


1- . غدير در قرآن: به ج 2 ص 390.

صريحا خاطر نشان مى كند خدا بر شما منت دارد و مبادا در پذيرفتن اسلام بر خدا منت بگذاريد، و يك آيه بعد از اين پايان سوره حجرات است.

آيه سوره محمد صلى الله عليه و آله درباره كسانى است كه در آيه 25 ذكر شده كه از دين باز مى گردند و منافقانه با كفار ارتباط برقرار مى كنند كه تا حد امكانشان از اسلام حذف كنند. سپس خدا عذابى كه توسط ملائكه بر اينان نازل مى شود يادآور شده تا به اين آيه مى رسد كه علت آن عذاب را سخط خداوند و حبط و نابودى اعمالشان ذكر مى كند.

آيه سوره «الرحمن» ادامه مى يابد كه سلطان پروردگار و عجز جن و انس را مطرح مى فرمايد، و اينكه جن و انس نمى توانند بدون اجازه و قدرت الهى از آفاق آسمان و زمين نفوذ كنند، تا به اين آيه مى رسد كه اگر آتش و مس گداخته بر سر شما بريزد نمى توانيد آن را از خود دور كنيد.

در آيات سوره فجر، خداوند اقوام طغيان كننده كه فساد در زمين بپا كردند را مطرح مى فرمايد، و آنگاه دو نكته را خاطر نشان مى سازد: يكى اينكه خداوند تازيانه عذاب بر آنان فرود آورده و ديگر اينكه خداوند همچنان در كمين گنهكاران است.

4 - تحليل اعتقادى

تفسيرى كه از مطرح شدن اين آيه در اين موقعيت خطبه غدير قابل استفاده است به معناى منت گذاشتن مسلمانان بر خدا و رسول در مسئله خلافت و جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله باز مى گردد. جالب اينكه در برخى نسخه ها با صراحت كامل و با عبارتى ظريف اين مهم را به ميان آورده و مى فرمايد: «لا تَمُنُّوا عَلَى اللّه فينا ما لا يُطيعُكُمُ اللّه» ، و مى بينيم كه به جاى «اسْلامَكُمْ» كلمه «فينا» را آورده است. يعنى درباره ما اهل بيت، يا درباره امر خلافت ما اهل بيت بر خدا منت مگذاريد، و سپس افزوده كه «خدا در اين باره سخن شما را نخواهد بپذيرفت» .

اين منت گذاشتن را مى توان به غرور مسلمانى تعبير كرد، و طبعا با حضور پيامبر صلى الله عليه و آله بر سر مسائل كوچكى چون تقسيم غنايم جنگى جلوه مى كرد، اما با رحلت

ص: 44

حضرت افكار شيطانى خلافت را به صورت بالاترين غنيمت به دست آمده از اسلام جلوه مى دهد كه بر سر تقسيم آن نَفْس ها طمع بلند بروز مى دهند.

در غدير اين مطلب علنا بر زبان عده اى آمد كه اگر بناست على خليفه باشد لااقل ديگران را هم با او شريك كن يا بعد از او كسانى را براى خلافت نامزد نما ! ! كه پيامبر صلى الله عليه و آله به شدت با اين طمع كارى در برابر دستور الهى مقابله فرمود و آن را رد كرد.(1)

يكى از وجهه هاى امتحان الهى آن است كه منت گذاشتن هيچ گاه به صراحت بر زبان كسى جارى نمى شود، بلكه هر كس با به ميان آوردن سوابق خويش سعى مى كند سهمى از مزاياى جامعه اسلامى را به خود اختصاص دهد !

تقدم در اسلام، فداكارى ها و جانفشانى ها در راه آن، نسبت داشتن با پيامبر صلى الله عليه و آله و امثال اينها، زبان عده اى را باز مى كند كه بگويند: پس سهم ما چه مى شود ؟ پس نتيجه زحمات ما كجا رفت ؟ پس ما براى چه مسلمان شديم ؟ آيا از مسلمانى فقط نماز و روزه به ما مى رسد و خلافت نصيب ديگران است ؟ ! و امثال اين اعتراضات منت آميز كه در مسئله خلافت - چه رو در روى پيامبر صلى الله عليه و آله و چه بعد از آن حضرت - بارها و بارها مطرح گرديد.

اميرالمؤمنين عليه السلام در سوابق و فضايل و فداكارى و عمل به فرامين اسلام و اوامر پيامبر صلى الله عليه و آله قابل مقايسه با هيچ كس نبود، و آنچه داشت در زيباترين جلوه اخلاص تقديم درگاه الهى نموده بود، ولى با اين همه وقتى ديد مردم با پيش كشيدن سوابق خود تصميم بر هم زدن دين خدا و ولايت الهى دارند، از همان نقطه در مقابل مردم ايستاد و فضايل و سوابق خود را مطرح كرد تا آنان را متوجه اين نكته كند كه اگر فضايل و سوابق دليل تقدم و كسب حقوق است هيچ كس بر من تقدم ندارد، و در عين حال من منت خدا را دارم نه اينكه بر خدا منت گذارم، و اگر نبود كه خدا مرا به اين مقام منصوب فرموده، خود را براى به دست آوردن آن جلو نمى انداختم و در پى آن نبودم.

ص: 45


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 160، 161.

مجموع آنچه پيامبر صلى الله عليه و آله درباره علت و كيفيت نصب خليفه از سوى خدا در خطابه غدير فرموده، وقتى در كنار اين فراز كه شامل آيه «لا تَمُنُّوا عَلَىَّ إِسْلامَكُمْ بَلِ اللّه يَمُنُ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِلاْءِيمانِ» قرار بگيرد، اين نتيجه را به ما يادآور مى شود:

امر خلافت مانند اصل اسلام جزء فرامينى است كه از سوى خداوند براى صلاح دنيا و آخرت مردم آمده است. اينكه امامت و خلافت چگونه بايد باشد و صاحب اين مقام چه كسى بايد باشد، مسئله اى از طرف خداست و طبق حكمت الهى تعيين شده است.

همان گونه كه بايد سپاسگزار خداوند باشيد و منت خدا بر شماست كه به اسلام هدايتتان فرموده، همان طور در مسئله ولايت بر شما منت دارد كه امامانى پاك و معصوم عليهم السلام - كه خود آن ذوات مقدس را خلق كرده و امتحان نموده - براى مردم منصوب فرموده است

خداوند مردم را به حال خود رها نكرده است ، تا در طول تاريخ با اشتباهات عمدى و سهوى خود را دچار امامان ضلالت و ناشايست كنند، و دنيا و آخرتشان تباه شود.

هر مسلمانى بايد شرمنده اين لطف الهى بوده منت خدا را خريدار باشد، نه آنكه معترضانه ادعا كند كه چرا خدا بدون در نظر گرفتن حقى براى ساير مسلمانان در خلافت، خليفه منصوب نموده است ؟ !

بنا بر اين، اگر كسى اين دلسوزى خداوند رحيم ودود و انتصاب حكيمانه الهى در صحراى غدير را با افكار جاهلى - كه ريشه در تعصب كوركورانه و منت گذاشتن و سهميه خواستن بر دارد - را مطرح كند، از طرف خداوند مستحق چهار سزاى بزرگ است:

ص: 46

سزاى اول

حبط عمل است؛ يعنى كسى كه بر خدا منت گذارد، خدا اعمال انجام داده اش را نيز نابود مى كند و براى روز جزا دست خالى مى ماند.

سزاى دوم

سخط و نارضايتى و غضب خداوند متعال است؛ يعنى خداوند جبّار و قهّار از اين برخورد و عملكرد بنده اش با چنان پروردگار مهربانى كه دلسوزانه تمام شرايط هدايت او را آماده فرموده، غضب مى كند و به چنين بنده اى نگاه رضايت و مرحمت نمى نمايد.

سزاى سوم

ابتلاء به آتش جهنم و مس گداخته است؛ يعنى پايان اين مسير كه كسى بر خدا درباره پذيرفتن اسلام و جزئيات آن منت بگذارد آن است كه او را به جهنم مى كشاند و به عذاب سخت الهى دچار مى گردد.

سزاى چهارم

تازيانه عذاب است؛ اگر موارد تازيانه عذاب در آيه هاى قرآن را مرور كنيم، خواهيم ديد كه همه عذاب هايى است كه در دنيا بر سر طاغيان و سركشان در پيشگاه پروردگار نازل شده است.

لذا معناى اين فراز از خطبه كه بعد از «شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ» ذكر شده، باز مى گردد به اينكه منت گذاران بر خداوند متعال در دنيا نيز بايد منتظر عذاب الهى باشند، كه همچون شلاقى بر سرشان فرود مى آيد.

آخرين جمله اين فراز از خطبه غدير، بيدار باشى است كه خدا را هميشه مواظب خود بدانيم، و هر گاه از اين منت ها بر قلبمان خطور كرد پروردگار مهربان خود را به ياد آوريم و او را در كمين بدانيم، و از اين چهار نتيجه منت گذاشتن خود هراسان باشيم.

ص: 47

آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ...»

اشاره

آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ...»(1)

مهم ترين و مشهورترين آيه اى كه در اثناء خطبه غدير بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نازل شد، آيه اكمال است:

«الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» :

«امروز كافران از تخريب دين شما نااميد شدند ديگر از آنان نترسيد و از من بترسيد امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .

اين آيه از دو بُعد قابل بررسى است:

ص: 48


1- . مائده / 3. ژرفاى غدير: ص 90، 190، 192، 194، 197. اسرار غدير: ص 118، 199، 201، 263 - 272، 280، 282، 300، 363 - 365. چهارده قرن با غدير: ص 40، 59 ، 75، 79، 89 ، 113، 153 - 157، 225 - 231. اولين ميراث مكتوب درباره غدير: ص 18، 36، 48. غدير از زبان مولى: ص 25. واقعه قرآنى غدير: ص 89 ، 114. سخنرانى استثنائى غدير: ص 55 ، 171 - 178. تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 46، 47، 57 - 59 ، 65 ، 66 - 68 ، 97، 98، 172. غدير در قرآن: ج 1 ص 151 - 199 و ج 3 ص 362، 363، 380، 507 ، 508 . چكيده عبقات الانوار حديث غدير : ص 462 - 475. ابلاغ ولايت، اكمال رسالت، پندارها و پاسخ ها (جلائيان) : ص 54 - 61 . ياد امام عصر عليه السلام در عيد غدير: ص 6154 . الميزان: ج 5 ص 167 - 175. بر ساحل غدير: ص 99 - 122. نگاهى بر زيارت غديريّه (صفاخواه، طالعى) : ص 111 - 150. نگرشى بر غدير خم (انتصارى) : ص 52 - 56 . نقش غدير در كمال انسان ها (محمد اسدى گرمارودى) : 61 - 150. اكمال دين در غدير، حقيقتى انكارناپذير (يثربى، خليلى) : ص 20 - 40، 61 - 64 . غدير چشمه زلال ولايت (شيرازى) : ص 23 - 24. نگرشى بر غدير خم (انتصارى) : ص 42 - 56 . قبسى از غدير: ص 14 - 19. مائده غدير (جعفرپور) : ص 66 - 82 و 87 - 98. حديث غدير و مسئله امامت: ص 59 - 86 . آيات ولايت (مرتضوى) : ج 3 ص ص 21 - 55 . زيارت غديريه: ص 4 - 9. جايگاه غدير (دشتى) : ص 139 - 144. نگرشى نو به غدير (رضوانى) : ص 44 - 54 . مكتب قرآن (نشريه) : ص 22. از غدير تا الغدير: ص 97 - 103. غدير در آئينه قرآن (كورانى، شمسايى) : ص 223 - 366.

1 - موقعيت تاريخى

در اوج حساس ترين مقطع مراسم غدير، كه على بن ابى طالب عليه السلام بر فراز دست پيامبر صلى الله عليه و آله قرار داشت و آن حضرت از بالاى منبر غدير على عليه السلام را به جهانيان نشان مى داد و معرفى مى كرد، اين آيه نازل شد.

پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمود: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ. اللهمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ . و هنوز على عليه السلام را از فراز دست خويش بر زمين فرود نياورده بود كه خبر كامل شدن دين و تكميل نعمت ها بر آن حضرت نازل شد و خداوند رضايت خويش را از اسلامى كه آخرين خبرش ولايت دوازده امام عليهم السلام باشد اعلام كرد. امين وحى هم به امر الهى اين خبر خوش را آورد و آن را در قرآن به عنوان سندى ابدى به ثبت رساند:

«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» : «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تكميل نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .

پيامبر صلى الله عليه و آله اميرالمؤمنين عليه السلام را از فراز دست بر زمين گذاشت و نزول آيه را به مردم چنين خبر داد: خدايا ! تو هنگام بيان ولايت على و منصوب نمودنت على را در اين روز، اين آيه را درباره او نازل كردى: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» ، و هر كس غير از اسلام در پى دين ديگرى باشد هرگز از او قبول نخواهد شد و در آخرت از زيانكاران است.

به بيان ديگر:

پيامبر صلى الله عليه و آله در خطابه غدير هجده اقدام فوق العاده انجام دادند، كه بعضى از آنها در روند عادى سخنرانى هاى حضرت سابقه نداشت، و چند اقدام هم در تمامى سخنرانى هاى مردم دنيا از روز اول خلق آدم تا امروز سابقه نداشته است ! يكى از آن اقدامات اين بود:

ص: 49

نزول وحى در اثناى سخنرانى و اعلام آن در همان لحظه از كارهاى بى سابقه پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير بود، آن هم آيه اى كه در تأييد پيام ابلاغ شده در همين سخنرانى بود.

در حساس ترين لحظات خطبه غدير - كه بخش چهارم خطبه بود - و پس از بيان جمله «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ مَولاهُ» و معرفى و بلند كردن اميرالمؤمنين عليه السلام، پيامبر صلى الله عليه و آله توانسته بود بار سنگين «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ... » را با موفقيت به مقصود برساند و ولايت دوازده امام عليهم السلام را تا آخر دنيا از فراز منبر غدير اعلام فرمايد.

اينجا بود كه جبرئيل بر قلب آن حضرت نازل شد و در حالى كه حضرت خطابه را ادامه مى داد آيه 3 سوره مائده را به عنوان سند افتخار ابدى غدير آورد: «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دينا» : «امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .

بلافاصله پس از نزول آيه، پيامبر عليه السلام در ادامه خطبه فرمود: خدايا، تو هنگام بيان اين مطلب و منصوب نمودنت على عليه السلام را در اين روز، اين آيه را درباره ولايت على عليه السلام نازل كردى: «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دينا» .

اعلام نزول اين آيه هنگام اعلان ولايت، گذشته از آنكه مسئله اى اعجاب برانگيز بود، خبر از كمال دين الهى با همين سخنرانى مى داد و اهميت اين خطابه را به همه گوشزد مى كرد. اين عظمت آنگاه به اوج خود رسيد كه نتيجه يك سخنرانى كامل شدن نعمت هاى الهى و رضايت خداوند اعلام شد.

2 - تحليل اعتقادى

اشاره

با توجه به اينكه آيه «بَلِّغْ» به عنوان آغاز غدير، و اين آيه «إكمال» به عنوان پايان غدير، مهم ترين آيات مربوط به آن محسوب مى شوند. لذا جا دارد آيه «اكمال» همانند آيه «بَلِّغْ» مفصلاً و در چهار عنوان به تفصيل مورد بررسى قرار مى گيرد:

ص: 50

زمان و مكان نزول آيه اكمال

جزئيات ماجراى نزول آيه اكمال

تفسير آيه اكمال

تحليلى بر آيه اكمال

عنوان اول: زمان و مكان نزول آيه اكمال

در روايات، شأن نزول و تفسير آيه اكمال، زمان آن روز غدير يعنى 18 ذى الحجه سال دهم هجرت، و مكان آن را منطقه غدير خم ذكر كرده اند.

عباراتى هم با دقت بيشترى زمان و مكان نزول آن را تعيين كرده است. اكنون متون مربوط به تعيين زمان و مكان نزول آيه اكمال را مى آوريم.

در بعضى روايات زمان آن روز غدير و پس از نصب اميرالمؤمنين عليه السلام آمده است:

1. امام رضا عليه السلام در حالى كه فضايل روز غدير را بيان مى كرد فرمود: وَ فى هذَا الْيَوْمِ انْزِلَتْ هذِهِ الاْيَةِ: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(1): در اين روز آيه نازل شد: ... .

2. اميرالمؤمنين عليه السلام داستان غدير را ذكر كرد تا فرمود: فَأَنْزَلَ اللّه تَعالى ذِكْرُهُ: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ ... »(2): سپس خدا اين آيه را نازل كرد.

3. امام صادق عليه السلام نيز واقعه غدير را ذكر كرد تا فرمود: وَ نَزَلَ جَبْرَئيلُ بِقَوْلِ اللّه عَزَّوَجَلَ «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ ... »(3): پس جبرئيل كلام خداوند عزوجل را نازل كرد: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ ... » .

ص: 51


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 224. الاقبال: ص 464.
2- . كتاب سليم: ص 198. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 234. فرائد السمطين: ج 1 ص 312 ح 250.
3- . اليقين: ص 212.

در روايات ديگر، نزول آيه بر فراز منبر و پس از «مَن كُنتُ مَولاهُ ... » آمده است:

1. ابوسعيد خدرى كه در غدير حاضر بوده مى گويد: فَلَمْ يَنْزِلْ حَتّى نَزَلَتْ هذِهِ الاْيَةُ: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ... » : هنوز پيامبر صلى الله عليه و آله از منبر پايين نيامده بود كه اين آيه نازل شد.(1)

2. پيامبر صلى الله عليه و آله در متن خطبه دقيقا بعد از آنكه على عليه السلام را بر فراز دست خويش بلند كرد و او را معرفى نمود چنين فرمود: اللهمَّ انَّكَ انْزَلْتَ الاْيَةَ فى عَلِىٍّ وَلِيِّكَ عِنْدَ تَبْيينِ ذلِكَ وَ نَصْبِكَ ايّاهُ لِهذَا الْيَوْمِ: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ» : خدايا تو هنگام بيان ولايت على و منصوب نمودنت او را در اين روز، درباره او اين آيه را نازل كردى: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ ... » .(2)

در يك روايت هم «يوم الولاية» ذكر شده كه اميرالمؤمنين عليه السلام كيفيت نزول آيه را بيان مى كند و مى فرمايد:

اذْ يَقُولُ يَوْمَ الْوِلايَةِ لِمُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله: يا مُحَمَّدُ، اخْبِرْهُمْ انِّى الْيَوْمَ اكْمَلْتُ لَهُمْ دينَهُمْ وَ اتْمَمْتُ عَلَيْهِمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَهُمُ الاسْلامَ دينا: خداوند در روز ولايت به محمد صلى الله عليه و آله فرمود: اى محمد، به مردم خبر ده كه من امروز دينم را براى شما كامل كردم و نعمتم را بر شما تكميل نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم.(3)

در روايت ديگرى زمان و مكان با يك عبارت بيان شده كه سلمان و ابوذر و مقداد و عمار مى گويند: وَ اللّه ما بَرِحْنَا الْعَرْصَةَ حَتّى نَزَلَتْ هذِهِ الاْيَةُ: به خدا قسم، از آن عرصه تكان نخورده بوديم كه اين آيه نازل شد.(4)

ص: 52


1- . كتاب سليم: ص 228. بحار الانوار: ج 37 ص 195 ح 78. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 98.
2- . اسرار غدير: ص 145 بخش 2.
3- . بصائر الدرجات: ص 221.
4- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 40. امالى الصدوق: ص 290.

در اين عبارت دو ظرافت ادبى و دقت تاريخى وجود دارد: يكى كلمه «عرصه» كه معناى كلى به اقتضاى سياق جمله پيدا مى كند مثل «صحنه» ، «زمينه» و امثال آن. و كلمه ديگر «ما بَرِحْنا» است، كه در اينجا به صورت افعال تامّه است، نه افعال ناقصه؛ و معنايش نظير كلام فرزند حضرت يعقوب عليه السلام است كه در قرآن آمده است: «فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ حَتَّى يَأْذَنَ لِى أَبِى»(1): «من هرگز از زمين تكان نمى خورم تا پدرم اجازه دهد» .

در اينجا هم تركيب «ما بَرِحْنَا الْعَرْصَةَ» به اين معناست كه «هنوز از جايمان حركت نكرده بوديم» و يا «هنوز صحنه اعلام ولايت بر پا بود و كسى از جايش تكان نخورده كه آيه الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ ... نازل شد.

از مجموع روايات به وضوح استفاده مى شود كه نزول اين آيه در روز غدير بوده، و مى توان اذعان داشت كه پس از اعلان ولايت بر فراز منبر غدير، جبرئيل اين آيه را آورده كه مهر تأييد الهى بر انجام رسالت «بَلِّغْ» در آيه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ» باشد.

سه نكته جالب درباره زمان و مكان آيه اكمال

در زمينه زمان و مكان نزول آيه اكمال سه نكته جالب قابل ذكر است:

نكته اول: آن روزى كه دين كامل شد

كلمه «اليوم» در آيه به تنهايى نشانگر زمان خاصى براى اين آيه است، زيرا «الف و لام» در چنين مواردى «الف و لامِ عهد» خوانده مى شود و به معناى روزى معهود بين مخاطِب و مخاطَب تلقى مى شود، و از همين جاست كه كلمه «اليوم» در زبان عربى به صورت يك اصطلاح به معناى «امروز» در آمده است.

آنچه به اهميت كلمه «اليوم» مى افزايد جمله پشت سر آن است كه خبر از كامل شدن دين را مى دهد. اين تركيب خاص هر شنونده اى را به خود جلب مى كند كه اين كدامين روز است كه خداوند به حد كمال رسيدن دين را در آن اعلام مى فرمايد و در آن چه مسئله مهمى اعلام شده كه باعث كمال دين شده است ؟

ص: 53


1- . يوسف عليه السلام / 80 .

همان گونه كه يهوديان به عمر گفتند: لَوْ عَلَيْنا نَزَلَتْ هذِهِ الاْيَةِ: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ... » وَ نَعْلَمُ الْيَوْمَ الَّذى انْزِلَتْ فيهِ، لاَتَّخَذْناهُ عيدا: اگر اين آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ ... » بر ما يهوديان نازل شده بود و روز دقيق نازل شدن آن را مى دانستيم، آن روز را عيد مى گرفتيم.(1)

وقتى معلوم شود «اليوم: امروز» همان روز غدير است و آن خبر خاص كه در آن روز اتفاق افتاده اعلام ولايت است، اهميت ثبت قرآنى اين مسئله كه براى نسل هاى آينده مسلمانان به يادگار گذاشته شده معلوم خواهد شد و غدير را به ابديت قرآن پيوند خواهد داد.

نكته دوم: نزول آيه هنگام سخنرانى

نازل شدن آيه اكمال در هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله مشغول سخنرانى بوده هيچ مشكلى ندارد، زيرا وحى بر قلب آن حضرت نازل شده و دريافت آن در حين گفتار ممكن است و اينگونه نبوده كه هميشه در هنگام وحى حضرت سكوت كند و آرام بگيرد، بلكه به تناسب موقعيت ها و لزوم اعلان آيه اى درباره آن وحى نازل مى شده و قلب و روح پيامبر مكرم صلى الله عليه و آله پر ظرفيت تر از آن است كه نتواند در حين كارى وحى را دريافت كند.

از سوى ديگر موقعيت كمال دين هنگامى است كه على عليه السلام معرفى شود، و لذا به محض بلند كردن آن حضرت بر فراز منبر و اعلان ولايت او دقيق ترين زمانى فرا مى رسد كه بايد چنين آيه اى نازل شود.

بنا بر اين، دليلى ندارد كه بخواهيم نزول اين آيه را به قبل از سخنرانى يا بعد از آن موكول كنيم كه وقت شيرين آن نباشد. كلام پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هم دقيقا آن لحظه را در خطبه غدير تعيين كرد؛ آنجا كه پس از معرفى اميرالمؤمنين عليه السلام بر سر دست مبارك

فرمود:

ص: 54


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 156. كنز العمال: ج 2 ص 399.

اللهمَّ انَّكَ انْزَلْتَ الاْيَةَ فى عَلِىٍّ وَلِيِّكَ عِنْدَ تَبْيينِ ذلِكَ وَ نَصْبِكَ ايّاهُ لِهذَا الْيَوْمِ: خدايا، تو اين آيه را درباره وليّت على نازل كردى هنگامى كه ولايت او تبيين شد و در اين روز او را منصوب فرمودى.(1)

اگر هم كسى معتقد باشد كه وحى حتما بايد در حال آرامش و سكوت باشد، بايد اينگونه در نظر بگيريم كه اين آيه قبل از خطبه بر آن حضرت نازل شده و اعلام نزول آن در خطبه بوده است.

در اين صورت مجموعه برنامه سخنرانى از طرف خدا و رسولش اينگونه آماده شده كه اين آيه قرآن شأن نزولش هنگامى است كه اين رسالت به انجام برسد، اگر چه اصل نزول آن از قبل باشد.

شايد مؤيد اين مطلب را بتوان اين نكته قرار داد كه حضرت اين آيه را سه بار تلاوت فرمود، در حالى كه نزول آن يك بار بوده است؛ به اين معنى كه در هنگام اعلام يك آيه با در نظر گرفتن موقعيت، هر اندازه صلاح باشد ممكن است تكرار شود و اين ارتباطى به اصل نزول آيه ندارد.

نكته سوم: نكته انحرافى در روايت اهل سنت

درباره زمان و مكان نزول آيه در روايات اهل سنت يك نقطه انحرافى به چشم مى خورد، و آن اينكه در رواياتى نزول اين آيه را در روز عرفه و در عرفات ذكر كرده اند. جالب است كه اكثر اين روايات به نزول مسئله ولايت در آنجا اعتراف كرده اند و فقط زمان و مكان آن را تغيير داده اند. در حل اين نقطه شبهه ناك دو پاسخ وجود دارد:

پاسخ اول: اشتباه در قرائت «عَرَّفَهُ»

در روايات عبارت «يوم عرفه» آمده كه اين عبارت يا اشتباها و يا عمدا معناى نادرستى پيدا كرده كه به قرائت غلط آن باز مى گردد.

ص: 55


1- . اسرار غدير: ص 145 بخش 4.

اين عبارت را دو گونه مى توان خواند: «يَوْمُ عَرَفة» و «يَوْمٌ عَرَّفَهُ» كه معناى اولى «روز عَرَفه» و معناى دومى «روزى كه او را معرفى كرد» مى شود.

در روايت اصلى معناى دوم منظور بوده كه در روز معرفى اميرالمؤمنين عليه السلام براى ولايت آيه اكمال نازل شده است، ولى چون اعراب و حركات و حتى نقطه گذارى در كتاب هاى قديم مرسوم نبوده، عده اى اشتباها و عده اى با كششِ انحراف ذاتى به احتمال اول كشيده شده اند كه «روز عرفه» است.

اين احتمال هم وجود دارد كه منشأ اشتباه رواياتى باشد كه در عرفه پيش بينى نزول اين آيه براى پيامبر صلى الله عليه و آله را ذكر مى كند، كه بعضى اشتباها آن را روز نزول آيه خيال كرده اند. روايت چنين است:

فَلَمّا وَقَفَ رَسُولُ اللّه صلى الله عليه و آله بِالْمَوْقِفِ، اتاهُ جَبْرَئيلُ عَنِ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ فَقالَ: انَّهُ قَدْ دَنا اجَلُكَ ... . فَاقِمْهُ لِلنّاسِ عَلَما ... ، فَانّى لَمْ اقْبِضْ نَبِيّا مِنَ الانْبِياءِ الّا بَعْدَ كَمالِ دينى وَ اتْمامِ نِعْمَتى بِوِلايَةِ اوْلِيائى وَ مُعاداةِ اعْدائى. وَ ذلِكَ كَمالُ تَوْحيدى وَ اتْمامُ نِعْمَتى عَلى خَلْقى ... . فَ «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ... » :

وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله در موقف (عرفات) وقوف داشت جبرئيل از طرف خدا نزد حضرت آمد و گفت: اجل تو نزديك شده ... . پس على را براى مردم به عنوان عَلَم و نشانه بپادار ... ، كه من پيامبرى از پيامبرانم را قبض روح نكرده ام مگر بعد از كمال دينم و اتمام نعمتم با ولايت اوليائم و دشمنى با دشمنانم. و اين كمال توحيد من و تكميل نعمتم بر خلقم است ... . پس «امروز دين شما را كامل كردم ... » .(1)

دليل اين اشتباه آن است كه بعد از اين فراز در همين روايت آغاز مراحل نزول آيه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ... »(2) را بيان مى كند كه حضرت از شر قوم خود از ابلاغ اين پيام طلب معذوريت كرد، و پس از تأكيد امر الهى درخواست حفظ و عصمت نمود

ص: 56


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 202 ح 86 .
2- . مائده / 67 .

و پذيرفته شد؛ و سپس خطبه مفصل غدير را ذكر مى كند كه در متن آن نزول آيه پس از ابلاغ «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ ... » به صراحت ذكر شده است. بنا بر اين، معلوم مى شود آنچه در اول اين روايت آمده به معناى پيش بينى نزول آيه است نه اصل نزول آن.

پاسخ دوم: هدف از تحريف در تاريخ آيه

مؤسس اين شبهه در برابر انبوه رواياتى كه نزول آيه را در روز غدير ثابت مى كند شخص عمر بن الخطاب است. جالب است كه بدانيد اين اقدام عمر در برابر آيه اكمال سابقه دارد و جنبه انحرافى ديگرى نيز در اين ماجرا به چشم مى خورد و پيداست كه مؤسس سقيفه از همه بيشتر اهميت آن را دريافته كه اينگونه دست به تحريف لفظى و معنوى آن زده است. متن ماجرا چنين است:

يهوديان به عمر گفتند: اگر اين آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ... » بر ما يهوديان نازل شده بود و ما روزى را كه در آن نازل شده مى دانستيم، آن روز را عيد مى گرفتيم. عمر گفت: خدا را شكر كه آن را براى ما عيد قرار داده است. من مى دانم در چه روزى نازل شده است؛ در روز عرفه نازل شده و خدا اين امر را كامل كرده، و از اين آيه دانستيم كه مسئله از اين پس رو به نقصان خواهد گذاشت.(1)

در اين قطعه تاريخى مى بيينيم عمر از يك سو نزول آيه را در روز عرفه گفته، و اين در پاسخ يهوديان است كه خوب مى دانسته اند اين آيه در چه روزى نازل شده و در واقع براى اثبات غاصب بودن او و ريشخند بر او اين مسئله را مطرح كرده اند.

او در واقع با تعيين روز عرفه از سؤال هاى بعدى فرار كرده است كه اگر در روز غدير بوده چگونه خدا در آن روز دين را تكميل كرده است ؟

از سوى ديگر عمر مفهوم «كمال دين» را به انحراف كشانده است. در همه جاى عالم مردم در هر علمى و فضيلتى در صدد كمال بيشتر و بعد از رسيدن به كمالى براى تكامل بيشتر هستند، و اگر مانعى ايجاد نشده باشد هيچ كس و هيچ جامعه اى از كمال به نقص نازل نمى شود.

ص: 57


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 156. صحيح ابن حبان: ج 1 ص 413. كنز العمال: ج 2 ص 399.

در حالى كه عمر با افكار شومى كه در سر پرورانده به صراحت مى گويد: ما از اين كامل شدن فهميديم كه مسئله از اين پس رو به نقصان خواهد گذاشت !

سابقه عمر با اين آيه قبل از سؤال يهوديان است و باز مى گردد به روز غدير كه وقتى اين آيه نازل شد عمر گريه كرد ! ! پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد: براى چه گريه مى كنى ؟ گفت: ابْكانى انّا كُنّا فى زِيادَةٍ مِنْ دينِنا، فَامّا اذْ كَمُلَ فَانَّهُ لَمْ يَكْمِلْ شَىْ ءٌ قَطُّ الا نَقَصَ: مرا به گريه واداشت اينكه ما دائما در حال پيشرفت و تعالى در دينمان بوديم، ولى اكنون كه كامل شده هيچ چيزى كامل نمى شود مگر آنكه رو به نقصان مى گذارد» ! ! !(1)

اين پيش بينى عمر نيست مگر آتشى كه در دل او از ولايت على بن ابى طالب عليه السلام بر پا شده است. او به جاى آنكه اين كمال را آغاز راه تكامل ملت اسلام بداند، در صدد شكستن آن است و آن را آغاز عقبگرد و تنازل و سير قهقرايى مى داند.

البته كه در فرهنگ سقيفه هدف باز گرداندن مردم به جاهليت بود و به صورت همه جانبه در راه آن سرمايه گذارى شد و تا امروز سير قهقرايى آن ادامه دارد و در طول تاريخ وقايع تلخ اين عقبگرد ثبت شده است.

عنوان دوم: كيفيت نزول آيه اكمال

داستان نازل شدن آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ... » به خاطر اهميت آن به چهار مرحله باز مى گردد: اعلام قبل از نزول آيه، نزول آيه بر پيامبر صلى الله عليه و آله، اعلام آيه به مردم، مطالب بعد از نزول آيه.

مرحله اول: اعلام قبل از نزول آيه

در عرفات كه آغاز اعمال حج از وقوف در آنجاست اولين خبر درباره در راه بودن چنين آيه اى براى پيامبر صلى الله عليه و آله آمد. اين خبر ضمن مجموعه دستوراتى بود كه براى آماده سازى مراسم غدير داده شد، كه فرازهايى از آن چنين است:

ص: 58


1- . الدر المنثور: ج 2 ص 258.

يا مُحَمَّدُ، ... فَاعْهَدْ عَهْدَكَ وَ قَدِّمْ وَصِيَّتَكَ وَ اعْهَدْ الى ما عِنْدَكَ مِنَ الْعِلْمِ و ... . فَسَلِّمْها الى وَصِيِّكَ ...، عَلِىِّ بْنِ ابى طالِبٍ، فَاقِمْهُ لِلنّاسِ عَلَما ... . فَانّى لَمْ اقْبِضْ نَبِيّا الا بَعْدَ اكْمالِ دينى وَ اتْمامِ نِعْمَتى بِوِلايَةِ اوْلِيائى وَ مُعاداةِ اعْدائى، وَ ذلِكَ كَمالُ تَوْحيدى وَ دينى وَ اتْمامُ نِعْمَتى عَلى خَلْقى بِاتِّباعِ وَلِيّى ... . فَ «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» بِوَلِيّى وَ مَوْلى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ. عَلِىٌّ عَبْدى ... . فَاقِمْ يا مُحَمَّدُ عَلِيّا عَلَما وَ خُذْ عَلَيْهِمُ الْبَيْعَةَ ... :

اى محمد، ... سفارشات خود را بنما و وصيت خود را آماده كن و آنچه از علم و ... . نزد توست به وصى خود ... . على بن ابى طالب بسپار و او را به عنوان علامت و نشانه براى مردم منصوب كن ... ، چرا كه من پيامبرى را قبض روح نكرده ام مگر بعد از كمال دينم و تكميل نعمتم با ولايت اوليائم و دشمنى دشمنانم، و اين كمال توحيد من و دين من و تكميل نعمت من بر خلقم با پيروى از وليم است ... . پس «در چنين روزى دين شما را كامل كردم ونعمتم را بر شما كامل نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» به وسيله وليم و صاحب اختيار هر مرد و زن مؤمنى يعنى على بنده ام ... . پس اى محمد، على را به عنوان علامتى منصوب كن و از آنان بيعت بگير ... .(1)

در اين فراز عين آيه اكمال آمده ولى به صورت اقتباس در كلام است، يعنى وقتى چنين برنامه هايى انجام شود آن وقت است كه دين كامل شده و نعمت تمام گشته است، و اين شكل از كلام به معناى اخبار از آينده اى است كه تابلوى «كمال دين و تمام نعمت» بر پيشانى آن خواهد درخشيد.

مرحله دوم: نزول آيه بر پيامبر صلى الله عليه و آله

جبرئيل اين آيه را با دستور اكيدى درباره اعلان آن به امت آورد، در حالى كه طبعا همه آيات براى اعلان به امت بر آن حضرت نازل مى شود؛ و در پى آن معناى كمال دين را ضميمه كرد كه اين آخرين دستور الهى و مُقدَّم بر دستورات ديگر است. در اين باره دو روايت داريم:

ص: 59


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 202 ح 86 . الاحتجاج: ج 1 ص 66 . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 176.

1. اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: اذْ يَقُولُ (اللّه) يَوْمَ الْوِلايَةِ لِمُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله: يا مُحَمَّدُ، اخْبِرْهُمْ انِّى الْيَوْمَ اكْمَلْتُ لَهُمْ دينَهُمْ وَ اتْمَمْتُ عَلَيْهِمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَهُمُ الاسْلامَ دينا: آنجا كه خداوند در روز ولايت به محمد صلى الله عليه و آله فرمود: اى محمد، به آنان خبر ده كه من امروز دين آنان را كامل كردم و نعمتم را بر آنان تكميل نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم.(1)

2. امام صادق عليه السلام مى فرمايد: اتاهُ جَبْرَئيلُ عليه السلام فَقالَ لَهُ: يا مُحَمَّدُ، انَّ اللّه يُقْرِؤُكَ السَّلامَ وَ يَقُولُ لَكَ: قُلْ لامَّتِكَ: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ -

بِوِلايَةِ عَلِىِّ بْنِ ابى طالِبٍ - وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» ، وَ لَسْتُ انْزِلُ عَلَيْكُمْ بَعْدَ هذا. قَدْ انْزَلْتُ الَيْكُمْ الصَّلاةَ وَ الزَّكاةَ وَ الصَّوْمَ وَ الْحَجَّ وَ هِىَ الْخامِسَةَ، وَ لَسْتُ اقْبَلُ هذِهِ الارْبَعَةَ الا بِها:

جبرئيل نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد: خدا به تو سلام مى رساند و مى فرمايد: به امتت بگو: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ... » و بعد از اين چيزى بر شما نازل نمى كنم. نماز و زكات و روزه و حج را بر شما نازل كردم و اين ولايت پنجمى است، و آن چهار تا را بدون ولايت قبول نمى كنم» .(2)

مرحله سوم: اعلام آيه به مردم

به محض نزول آيه پيامبر صلى الله عليه و آله خبر آن را چنين به اطلاع مردم رساند: اللهمَّ انَّكَ انْزَلْتَ الاْيَةَ فى عَلِىٍّ وَلِيِّكَ عِنْدَ تَبْيينِ ذلِكَ وَ نَصْبِكَ ايّاهُ لِهذَا الْيَوْمِ: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» : خدايا تو هنگامى كه ولايت على تبيين شد و او را در اين روز منصوب فرمودى اين آيه را درباره او نازل كردى: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ... » .(3)

ص: 60


1- . بصائر الدرجات: ص 221.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 137 ح 201. تفسير العياشى: ج 1 ص 293 ح 21.
3- . اسرار غدير: ص 145 بخش 4.

و در روايتى آمده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله متن آيه را سه بار تكرار فرمود.(1)

مرحله چهارم: مطالب بعد از نزول آيه

بعد از نزول آيه اكمال پيامبر صلى الله عليه و آله تكبير گفت و فرمود: اللّه اكْبَرُ عَلى اكْمالِ الدّينِ وَ اتْمامِ النِّعْمَةِ وَ رِضَا الرَّبِّ بِرِسالَتى وَ وِلايَةِ عَلِىِّ بْنِ ابى طالِبٍ عليه السلام بَعْدى: اللّه اكبر از كامل شدن دين و تكميل نعمت و رضايت پروردگار از رسالت من و ولايت على بن ابى طالب بعد از من.(2)

در روايت ديگر فرمود: انَّ كَمالَ الدّينِ وَ تَمامَ النِّعْمَةِ وَ رِضَى الرَّبِّ بِارْسالى الَيْكُمْ بِالْوِلايَةِ لِعَلِىِّ بْنِ ابى طالِبٍ: كمال دين و تكميل نعمت و رضايت پروردگار در اين بود كه مرا براى خبر ولايت على بن ابى طالب بعد از خود به سوى شما فرستاد.(3)

البته به احتمال قوى اين دو مطلب را آن حضرت بعد از اتمام خطبه غدير فرموده باشد، چرا كه در متن خطابه وجود ندارد. در متن خطبه عبارت ديگرى بعد از اعلام نزول آيه وجود دارد كه از يك سو اختصاص ولايت به دوازده امام عليهم السلام، و از سوى ديگر لزوم تمسك به دينِ كامل و بى ارزشىِ دين ناقص را گوشزد مى نمايد:

مَعاشِرَ النّاسِ، انَّما اكْمَلَ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ دينَكُمْ بِامامَتِهِ. فَمَنْ لَمْ يَأْتَمَّ بِهِ وَ بِمَنْ يَقُومُ مَقامَهُ مِنْ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ الى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ الْعَرْضِ عَلَى اللّه عَزَّ وَ جَلَّ فَاولئِكَ الَّذينَ حَبِطَتْ اعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ فِى النَّارِ هُمْ خالِدُونَ، لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ:

اى مردم، خداوند عز و جل دين شما را با امامت او كامل كرده است. بنا بر اين، هر كس او و كسانى را كه جانشين اويند از فرزندان من از صلب او تا روز قيامت و روز

ص: 61


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 40. امالى الصدوق: ص 290.
2- . بحار الانوار: ج 37 ص 155. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 114 ح 147. مناقب ابن شهرآشوب: ج 2 ص 224.
3- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 40. امالى الصدوق: ص 290 ح 10.

عرضه بر پروردگار به امامت قبول نكند، چنين كسانى اعمالشان در دنيا و آخرت نابود مى شود و در آتش دائمى خواهند بود، عذاب آنان تخفيف نمى يابد و مهلت داده نمى شوند.(1)

و اينگونه بود كه اين آيه در چهار مرحله و با تبيين فورى و همه جانبه به مردم ابلاغ شد، و مى توان گفت: نزول اين آيه پايانى بر آن آغاز بود كه با «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ»(2) شروع شد. گذشته از آنچه در غدير براى تبيين آيه گفته شد، در طول تاريخ نيز امامان عليهم السلام به تبيين و تشريح اين آيه پرداخته اند و پرده از اسرار آن برداشته اند.

عنوان سوم: تفسير آيه اكمال

در آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» مركز دايره كلمه «الْيَوْمَ» است، و سه نتيجه بر گِرد آن مى چرخد كه يكى «اكمال دين» و ديگرى «اتمام نعمت» و سومى «رضايت رب» است.

چهار قسمت آيه با اينكه هر يك جداگانه حامل پيامى است، ولى به گونه اى منسجم با يكديگر مرتبط است و بايد با هم معنى شود. به همين جهت مناسب به نظر مى رسد كه هر يك از چهار قسمت را جداگانه بررسى كنيم و سپس به صورت مجموع بدان بنگريم.

قسمت اول آيه: «الْيَوْمَ»

كلمه «الْيَوْمَ» كه به معناى «امروز» است، وقتى در موقعيت خاصى يا از سوى مقام بلندى در ابتداى جمله گفته شود حاكى از انتظارى طولانى است كه اكنون به ثمر مى رسد. مثلاً در رجزهاى جنگى اين كلمه را به كار مى برند و طرفين به يكديگر يادآور مى شوند كه «اليوم يوم الملحمة» يا «اليوم يوم الانتقام» ؛ يعنى آنچه از انتقام كه در انتظارش فرصت شمارى مى كرديم وقتش رسيد و امروز همان روز موعود است و اين به معناى تحقق شرايط و لوازمِ به ثمر رساندن آن هدف است.

ص: 62


1- . اسرار غدير: ص 145 بخش 4.
2- . مائده / 67 .

در آيه اكمال هم كه خدا مى فرمايد: «امروز دين شما را كامل كردم و ... » ، يعنى از روز آغاز بعثت كه معارف و دستورات الهى تدريجا نازل مى شد همه در انتظار روزى بودند كه دين خدا كامل گردد و پرونده جامع آن در اختيار مردم قرار گيرد.

خداوند با اين اعلان به آن انتظار خاتمه بخشيد و خبر داد كه امروز هنگام آن وعده فرا رسيد و دين كامل شد. اميرالمؤمنين عليه السلام در اين باره مى فرمايد: انَا النَّبَأُ الْعَظيمُ الَّذى اكْمَلَ اللّه تَعالى بِهِ الدّينَ يَوْمَ غَديرِ خُمٍ: منم آن خبر مهمى كه خداوند دين را در روز غدير خم با آن كامل كرد.(1)

همچنين كلمه «الْيَوْمَ» نقطه اصلى آيه است، چرا كه علت كمال دين و تمام نعمت و رضايت رب در متن آيه ذكر نشده، و اين «الْيَوْمَ» است كه اين راز را كشف مى كند و پرده از آن برمى دارد. يعنى آن واقعه اى كه در «امروز» اتفاق افتاده باعث كمال دين و تمام نعمت و رضايت پروردگار است.

با توجه به بحثى كه در تعيين زمان نزول اين آيه شد(2) طبعا معناى «الْيَوْمَ» و اينكه آن روز روزِ غدير است، روشن خواهد بود. نتيجتا جهتى كه در روز غدير به عنوان شاخص اين روز است يعنى «اعلام ولايت و صاحب اختيارى دوازده امام عليهم السلام» باعث كمال دين و تمام نعمت و رضايت رب است، و اين همان نقطه پرگار است كه از كلمه «الْيَوْمَ» استفاده مى شود.

اكثر احاديثى كه از ائمه عليهم السلام درباره آيه اكمال وارد شده در صدد تبيين هر چه بيشتر آن چيزى است كه در روز غدير باعث كمال دين شده، كه ذيلاً نكته هاى روشنگرانه آنها را ذكر مى كنيم:

نكته اول: على عليه السلام

در عده اى از روايات با ذكر «على عليه السلام» اشاره شده كه آنچه درباره آن حضرت در روز غدير گفته شده باعث كمال دين است:

ص: 63


1- . الفضائل شاذان : ص 84 .
2- . غدير در قرآن: ج 1 ص 152 - 160.

1. اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: انَا الَّذى قالَ اللّه تَعالى فِىَّ وَ فى حَقّى: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» : منم آن كسى كه درباره من و در حق من چنين نازل شده است: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ ... » .(1)

2. امام باقر عليه السلام فرمود: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى» بِعَلِىِّ بْنِ ابى طالِبٍ عليه السلام: آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ ... » يعنى به وسيله على بن ابى طالب عليه السلام.(2)

نكته دوم: ولايت يا امامت

در روايات ديگرى «ولايت» يا «امامت» على عليه السلام اسم برده شده است:

1. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: انَّ كَمالَ الدّينِ وَ تَمامَ النِّعْمَةِ وَ رِضَى الرَّبِّ بِارْسالى الَيْكُمْ بِالْوِلايَةِ بَعْدى لِعَلِىِّ بْنِ ابى طالِبٍ: كامل شدن دين و نعمت و رضايت خدا با فرستادن من به سوى شما با پيام ولايت براى على بن ابى طالب عليه السلام بعد از من، بوده است.(3)

2. امام صادق عليه السلام فرمود: جبرئيل به پيامبر صلى الله عليه و آله چنين عرض كرد: به امتت بگو: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ» بِوِلايَةِ عَلِىِّ بْنِ ابى طالِبٍ ... : «امروز دين شما را» با ولايت على بن ابى طالب «برايتان كامل نمودم» .(4)

3. پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از نزول آيه فرمود: تَمامُ نُبُوَّتى وَ تَمامُ دينِ اللّه وِلايَةُ عَلِىٍّ بَعْدى: كامل شدن نبوت من و تكميل دين خدا ولايت على بعد از من است.(5)

4. همچنين فرمود: مَعاشِرَ النّاسِ، انَّما اكْمَلَ اللّه دينَكُمْ بِامامَتِهِ: اى مردم، خداوند دين شما را با امامت او كامل نمود.(6)

ص: 64


1- . الفضائل شاذان : ص 84 .
2- . بحار الانوار: ج 37 ص 171 ح 51 . تفسير فرات: ص 37. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 146 ح 215.
3- . امالى الصدوق: ص 290 ح 10. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 40.
4- . تفسير العياشى: ج 1 ص 293 ح 21. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 137 ح 201.
5- . كتاب سليم: ص 198. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 234. فرائد السمطين: ج 1 ص 312 ح 250.
6- . اسرار غدير: ص 146 بخش 5 .

5 . خداوند به پيامبرش خطاب كرد: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ... » بِوِلايَةِ وَلِيّى وَ مَوْلى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ، عَلِىٍّ ... : «امروز دين شما را كامل كردم ... » با ولايت وليم و صاحب اختيار هر مرد و زن مؤمنى، يعنى على ... .(1)

نكته سوم: ولايت همه امامان عليهم السلام

در رواياتى ولايت همه امامان عليهم السلام ذكر شده است:

1. امام صادق عليه السلام مى فرمايد: «أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى» بِوِلايَتِنا : «نعمتم را بر شما تمام كردم» يعنى با ولايت ما.(2)

2. امام حسن عسكرى عليه السلام مى فرمايد: فَلَمّا مَنَّ اللّه عَلَيْكُمْ بِاقامَةِ الاوْلِياءِ بَعْدَ نَبِيِّكُمْ قالَ اللّه عَزَّوَجَلَّ: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» : آنگاه كه خدا با منصوب كردن اوليائش بعد از پيامبرتان بر شما منت گذاشت فرمود: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ... » .(3)

نكته چهارم: پيروى از مقام ولايت

در روايتى پيروى از مقام ولايت مناط و خصوصيت روز غدير ذكر شده است:

خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله خطاب فرمود: كَمالُ تَوْحيدى وَ دينى وَ اتْمامُ نِعْمَتى عَلى خَلْقى بِاتِّباعِ وَلِيّى وَ طاعَتِهِ : كامل شدن توحيد من و دينم و تكميل نعمتم بر خلقم با پيروى از وليم و اطاعت اوست.(4)

نكته پنجم: ولايت و برائت

در روايتى اصل ولايت و برائت عصاره غدير خوانده شده است:

ص: 65


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 202 ح 86 .
2- . بحار الانوار: ج 37 ص 156 ح 39. مناقب ابن شهرآشوب: ج 3 ص 23.
3- . علل الشرائع: ج 1 ص 249.
4- . الاحتجاج: ج 1 ص 66 . بحار الانوار: ج 37 ص 202 ح 86 .

خداوند خطاب به پيامبرش در زمينه نزول آيه اكمال فرمود: فَانّى لَمْ اقْبِضْ نَبِيّا مِنَ الانْبِياءِ الا مِنْ بَعْدِ اكْمالِ دينى وَ حُجَّتى وَ اتْمامِ نِعْمَتى بِوِلايَةِ اوْلِيائى وَ مُعاداةِ اعْدائى : من هيچ پيامبرى از پيامبرانم را قبض روح نمى كنم مگر بعد از كمال دينم و حجتم و تكميل دينم با ولايت اوليائم و دشمنى دشمنانم.(1)

نكته ششم: معرفى حافظ دين خدا

در روايتى معرفى حافظ دين خدا ريشه كامل شدن دين ذكر شده است:

امام صادق عليه السلام مى فرمايد: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم» بِاقامَةِ حافِظِهِ ... : «امروز دين شما را كامل گردانيدم» با منصوب كردن حفظ كننده دين ... .(2)

با توجه به اين شش دسته روايات، اين نكته روشن مى شود كه محور در همه اينها همان نقطه اصلى غدير يعنى «ولايت» است.

ولى در بعضى از آنها صاحب ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام به عنوان اولين منصوب شده اين مقام ذكر شده است.

در بعضى ديگر همه صاحبان ولايت يعنى دوازده امام عليهم السلام ذكر شده اند.

در عده اى از روايات آثار ولايت مطرح شده كه در موردى اطاعت مطلق مردم از مقام ولايت است.

در موردى ديگر دوستى با دوستان صاحب ولايت و دشمنى با دشمنان او است.

در جايى ديگر حضور صاحب ولايت براى حفظ دين به عنوان مظاهر اين ولايت ذكر شده اند.

قسمت دوم آيه: «أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ»

بايد توجه داشت كه از نظر ادبى اين شكل از عطفِ سه جمله با در نظر گرفتن

ص: 66


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 202 ح 86 . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 176. اليقين: ص 344.
2- . بحار الانوار: ج 37 ص 156 ح 39. مناقب ابن شهرآشوب: ج 3 ص 23.

مفاهيم آن، اين جهت را تداعى مى كند كه اصل مطلب همان كمال دين است، و همين كمال را خداوند تمام نعمت حساب كرده و به خاطر همين كمال اسلام را به عنوان دين مردم راضى شده است.

عكس اين مطلب نيز صحيح خواهد بود كه اگر دين كامل نشده بود نه خداوند نعمت را تمام شده اعلام مى كرد و نه از دين كامل نشده راضى مى شد.

در بيان كلمه «الْيَوْمَ» روشن شد كه كامل شدن دين با ولايت بوده است، و اينك به بررسى عميق براى دريافت معناى دقيق و چگونگى اين كمال مى پردازيم:

شكى نيست كه دين خداوندى اصول و فروعى دارد، و پيامبر صلى الله عليه و آله در طول بيست و سه سال با آماده شدن شرايطِ هر يك از اصول و فروع دين اقدام به تبيين آنها مى فرمود.

لازمه مراعات ظرفيت مردم و شرايط جامعه، تدريج در ابلاغ معارف و فرامين الهى از يك سو و شرح و بسط مفاهيم آن به اقتضاءات مختلف از سوى ديگر است، و اين امر درباره همه مسايل دين مشهود است. به خصوص درباره «ولايت» مى بينيم كه پيامبر صلى الله عليه و آله در موقعيت هاى مختلف به تناسب فكر مخاطبين اقدام به بياناتى مختصر يا مفصل، و همچنين عميق يا غير عميق درباره آن فرموده است.

آنچه براى درك دقيق جمله «أَكْمَلْتُ» لازم است اينكه: آيا در غدير آنچه از اصول و فروع دين باقى مانده بود با همان يك سخنرانى ابلاغ شد ؟ و به عبارت ديگر آيا همه معارف دين در علوم مختلف بيان شده بود و فقط ولايت مانده بود كه با ابلاغ آن پرونده دين كامل شد ؟

واضح است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در دوران 23 ساله، هم از نظر زمانى آن فرصت را نداشت كه همه معارف دين را بيان كند، به خصوص آنكه به طور مستمر درگير جنگ ها و برخوردهاى عداوت آميز دشمنان بود؛ و هم از نظر كشش فكرى هنوز مردم آمادگى لازم را براى درك بسيارى از مفاهيم بلند دين نداشتند.

ص: 67

به همين جهت پيامبر صلى الله عليه و آله پايه هاى اصلى معارف دين را از توحيد و نبوت گرفته تا نماز و روزه و زكات و غير اينها بيان فرمود و از شاخصه هاى اصلى دين فقط حج و ولايت باقى ماند.

در اين سفر حجة الوداع حج را هم تبيين فرمود تا آنكه در غدير آخرين حكم اصيل اسلام يعنى ولايت را هم ابلاغ فرمود، و بدين گونه دين الهى از نظر شكل گرفتن اسكِلت اصلى آن و استوارى پايه ها و ستون هايش كامل شد، و اين رسالتى بود كه مقام نبوت بر دوش كشيد تا آن را به هدف رسانيد. چنانكه جبرئيل از طرف خدا به پيامبر صلى الله عليه و آله چنين گفت:

به امتت بگو: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ» ... ، وَ لَسْتُ انْزِلُ عَلَيْكُمْ بَعْدَ هذا. قَدْ انْزَلْتُ الَيْكُمْ الصَّلاةَ وَ الزَّكاةَ وَ الصَّوْمَ وَ الْحَجَّ وَ هِىَ الْخامِسَةُ، وَ لَسْتُ اقْبَلُ هذِهِ الارْبَعَةَ الا بِها : «امروز دين شما را كامل كردم» ... ، و بعد از اين ديگر چيزى نازل نمى كنم. نماز و زكات و روزه و حج را نازل كردم و ولايت پنجمى است كه آن چهار را بدون اين پنجمى نمى پذيرم» .(1)

پس براى بيان اين اصولِ اسلام، هنوز راه بلندى در پيش بود كه اگر خود پيامبر صلى الله عليه و آله هم تا آخرين روز دنيا زنده مى بود در ادامه آن راه تلاش مى كرد. در واقع آنچه مانده بود استخراج جوانب مختلف همين پايه هاى اسلام و تبيين عميق تر معارف دين و ابلاغ ناگفته هاى بسيارى از جزئيات اسلام، و در يك كلمه ارتباط معارف اسلام به درياى بيكران علم الهى بود.

با توجه به اين نكته نتيجه مى گيريم كه راز تكميل دين در ولايت نهفته است، و ولايت گونه اى از اعتقاد است كه دروازه هاى معارف از آن باز مى شود، و جا دارد به كشف اين نكته بپردازيم.

ص: 68


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 137 ح 201. تفسير العياشى: ج 1 ص 293 ح 21.

قبلاً دانستن اين نكته لازم است كه «كمال» مى تواند به معناى نقطه اوج و پايان راه باشد، و همچنين به معناى تكامل نهايى و تكميل همه جوانب نيز در نظر گرفته مى شود.

نسبت ولايت به دين الهى جامعِ هر دو است، يعنى ولايت از يك سو نقطه اوج دين و پايان راه نبوت و معناى خاتميت است، و از سوى ديگر با ابلاغ ولايت راه بلندى در پيش روى آينده دين باز مى شود، كه همه جوانب آن را با يك وسيله (يعنى ولايت) به تكامل نهايى مى رساند.

ولايت و صاحب اختيارى مطلق دوازده امام عليهم السلام بعد از شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله در جميع امور مربوط به دنيا و آخرتِ مردم، با علم بى پايان كه امام - همانند پيامبر -

دارد و متصل به درياى بى انتهاى علم الهى است، ضمانت نامه كمال دين است.

براى وجود امامان بعد از مقام نبوت، سه جهت مهم در روايات ذكر شده كه معناى اين كمال را به خوبى روشن مى كند:

1. ابلاغ بقيه دين الهى

ناگفته هاى معارف دين كه در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله فرصتى براى ابلاغش نبوده، توسط مقام ولايت - كه در غدير معرفى شده - بيان مى شود، و اين مطلب را امام صادق عليه السلام از آيه اكمال استخراج فرموده است:

آن حضرت فرمود: ما مِنْ شَىْ ءٍ يَحْتاجُ الَيْهِ وُلْدُ آدَمَ الاّ وَ قَدْ خَرَجَتْ فيهِ السُّنَّةُ مِنَ اللّه وَ مِنْ رَسُولِهِ وَ لَوْ لا ذلِكَ مَا احْتَجَّ:

چيزى نيست كه فرزند آدم بدان نياز داشته باشد مگر آنكه درباره آن دستورى از خدا و رسولش صادر شده است؛ و اگر چنين نبود خداوند اتمام حجت نمى فرمود !

پرسيدند: با چه چيزى خداوند اتمام حجت فرموده است ؟ فرمود: كلام خداوند: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» . سپس

ص: 69

فرمود: اگر خداوند سنت و فرائضش و آنچه مردم بدان نياز دارند را تكميل نكرده، پس به چه چيزى اتمام حجت فرموده است ؟ !(1)

2. سرپرستى دائمى دين

حضور حافظ دين به تنهايى يكى از كمالات دين است. يعنى دينى كه بدون سرپرست رها شده باشد به گونه اى كه با سوء استفاده از اين بى سرپرستى هر كس بخواهد به گوشه اى از آن دستبرد بزند يا در صدد نابودى آن بر آيد، اين در واقع از نقائص آن دين است، و پيداست كه نازل كننده اش فقط به فكر هدايت يك نسل بوده و براى آيندگان فكرى نكرده و عملاً كارآيى آن براى نسل هاى بعدى را در معرض خطر قرار داده است.

اين نگهبانان الهى دين هستند كه با الهام از پروردگار در تمام ادوار تاريخ - كه ظالمان نقشه هاى شومى بر ضد دين خواهند داشت - با برخوردهاى حساب شده و تصميم گيرى هاى لازم و هدايت و ارشاد متناسب با موقعيت مردم، هم دين كامل را و هم كمال دين را بيمه مى كنند.

در اين باره امام صادق عليه السلام آيه اكمال را چنين تفسير مى فرمايد: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ» بِاقامَةِ حافِظِهِ: «امروز دين شما را» با منصوب كردن حافظ دين «كامل نمودم» .(2)

3. تحقّق عملى حبّ و بغض

مسئله «حب و بغض» اصل دين است، و با كنار گذاشتن آن يا نيافتن مناط آن نه تنها دين كامل نيست، بلكه جسمى بى روح خواهد بود. تعيين جانشينان پيامبر صلى الله عليه و آله در واقع حفظ روح اين جسم و كمال آن از اين جهت است.

ص: 70


1- . بصائر الدرجات: ص 538 ح 50 . مختصر البصائر: ص 66 .
2- . بحار الانوار: ج 37 ص 156 ح 39. مناقب ابن شهرآشوب: ج 3 ص 23.

اميرالمؤمنين عليه السلام همين نتيجه را از آيه اكمال بيان كرد و فرمود: منم كه خداوند درباره من و در حق من چنين نازل كرده است: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ... » ، پس هر كس مرا دوست بدارد مسلمانِ مؤمن و با دينِ كامل خواهد بود.(1)

با مطالعه آنچه در بيان مفهوم كمال دين گفته شد معلوم گرديد كه پيامبر صلى الله عليه و آله با همان يك سخنرانى بر فراز منبر غدير، هم آنچه از معارف دين باقى مانده بود را با معرفى مقام ولايت و مبيِّن معارف الهى يك جا ابلاغ كرد و دين را كامل نمود، و هم اين ولايت بود كه باقى مانده بود، ولى به آخر گذاشتن ولايت به خاطر كارآيى آن بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله و در آينده هاى بلند مدت اسلام بود.

قسمت سوم آيه: «أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى»

آنچه باعث دقت بيشتر در فهم اين فراز آيه مى شود آن است كه «دين» در «أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ» مجموعه اى مشخص از طرف خداست و كامل شدن آن به معناى پرونده كامل آن معارف است، ولى «نعمت» در «أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى» مرزى براى خود نمى شناسد و نِعَم الهى هم از نظر ارزش و هم از نظر كثرت با بى نهايت پيوند خورده است.

اكنون كه خدا مى فرمايد: «نعمتم را بر شما تمام كردم» چه معنايى از اين جمله مى توان فهميد ؟ آيا ولايت آخرين نعمت الهى است ؟ كه قطعا اين طور نيست و نعمت هاى الهى هر روز تجديد مى شود و پايان پذير نيست ! اگر معناى «اتمام نعمت» را در اينجا به خوبى تبيين كنيم به اين سؤال كه «چگونه با ولايت نعمت هاى الهى تمام شده ؟ » پاسخ داده خواهد شد.

«اتمام نعمت» يعنى به حدّ اعلا رساندن آن و چشاندن شيرين ترين جلوه آن و ظهور زيباترين نمونه آن، كه البته تشخيص اين «ترين ها» با خالق نعمت است نه با مخلوق !

ص: 71


1- . الفضائل شاذان : ص 84 .

اگر قضاوت و تشخيص با بندگان خدا بود در غدير عده اى گفتند: اگر از خدا مى خواست تا گنجى ظاهر كند تا اصحابش از فقر بيرون آيند، يا ملائكه اى را در برابر دشمنانش به يارى او بفرستد، بهتر از آن چيزى بود كه به عنوان تعيين صاحب اختيار مردم بعد از خود آورده است ! ! ؟(1)

خداوند به بشر نعمت هاى فراوانى ارزانى داشته كه بعضى مربوط به ظاهر جسم اوست مثل خوردن و پوشيدن، و بعضى ديگر راحتى جسم و روح اوست مثل خوابيدن و تماشاى مناظر زيبا، و بعضى سازنده فكر اوست مثل بعثت انبياء و علومى كه در اختيار بشر قرار داده است.

چنين خداى ذوالفضل و الانعام نعمت خوراك و پوشاك بشر را مهم به حساب نياورده، و نعمت هاى روحى را هم به بزرگى ياد نكرده، و از ميان نعمت هاى سازنده فكر و اعتقاد هم فقط «ولايت» را حد اعلاى انعام خويش بر بشر اعلام كرده است.

چنانكه اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: بِوِلايَتى اتَمَّ عَلى هذِهِ الامَّةِ النِّعَمَ: با ولايت من نعمت ها بر اين امت به اعلا درجه رسيد.(2)

اكنون بر ماست كه در پرونده اعتقاد خود صفحه خاصى به عنوان «عظيم ترين نِعَم الهى» باز كنيم و جايگاه «ولايت» را در دل خود در درجه اى از اهميت قرار دهيم كه تابلوى «أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى» بر فراز آن بدرخشد، چنانكه امام صادق عليه السلام مى فرمايد:

اعْظَمُ نِعَمِ اللّه عَلى خَلْقِهِ ... ، هِىَ وِلايَتُنا: عظيم ترين نعمت خدا بر مخلوقاتش... ، ولايت ماست.(3)

اين كلام امام عليه السلام كه متعلق نعمت را مخلوقات قرار مى دهد نشانگر ارتباط مستقيم ولايت اهل بيت عليهم السلام با همه موجودات است؛ و انسان را به ياد فرمايش اميرالمؤمنين عليه السلام

ص: 72


1- . كتاب سليم: ص 344. امالى الطوسى: ص 279. الاحتجاج: ج 1 ص 233.
2- . بصائر الدرجات: ص 221.
3- . بحار الانوار: ج 24 ص 59 ح 35 و ج 64 ص 147 ح 2.

در غوغاى سقيفه مى اندازد كه فرمود: اگر اين امت از زمانى كه خداوند پيامبرش را قبض روح كرده تابع من مى شدند و مرا اطاعت مى كردند، از بالاى سرشان و از زير پايشان تا روز قيامت - با خوشى و وسعت - از نعمت هاى الهى استفاده مى كردند.(1)

يعنى اين نعمت تأمين كننده دين و دنيا و آخرت و همه جوانب زندگى مردم در طول تاريخ است، و رشته ناگسستنى نعمتى است كه سر رشته آن خدا است. امام صادق عليه السلام درباره منزلت اين نعمت يادآور مى شود كه روز قيامت اين نعمت مورد سؤال قرار خواهد گرفت:

نَحْنُ اهْلُ الْبَيْتِ النَّعيمُ الَّذى انْعَمَ اللّه بِنا عَلَى الْعِبادِ ... ، وَ هُوَ النِّعْمَةُ الَّتى لا تَنْقَطِعُ، وَ اللّه سائِلُهُمْ عَنِ حَقِّ النَّعيمِ الَّذى انْعَمَ بِهِ عَلَيْهِمْ: ما اهل بيت آن نعمت هستيم كه خدا آن را بر بندگانش نعمت حساب كرد ... ، و آن نعمتى ناگسستنى است كه قطع نمى شود، و خداوند درباره اداى حق اين نعمتى كه به آنان عطا فرموده بازخواست خواهد كرد.(2)

اكنون معلوم شد كه خداوند در فراز دوم آيه اكمال كه مى فرمايد: «أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى» ، از يك سو ولايت دوازده امام عليهم السلام را بزرگ ترين نعمت خويش بر مردم اعلام مى كند، و از سوى ديگر به آنان هشدار مى دهد كه اگر بناى قدردانى و سپاسگزارى لسانى و عملى از خداست در رأس همه بايد قدردان نعمت «ولايت» باشيم، و بايد با اطاعت كامل و انقياد مطلق در برابر مقام عصمت عملاً تشكر خود را از اين نعمت عظماى الهى اعلام كنيم.

از همين جاست كه بايد خود را آماده روز سؤال نماييم كه خداوند فرموده: «لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ»(3): «درآن روز از نعمت ها سؤال مى شويد» . امام رضا عليه السلام در

ص: 73


1- . كتاب سليم: ص 211 ح 11.
2- . بحار الانوار: ج 24 ص 49.
3- . تكاثر / 8 .

بيان اين آيه و نعمتى كه مورد سؤال قرار مى گيرد، فرمود: نعيم محبت و ولايت ما اهل بيت است، كه خداوند بعد از توحيد و نبوت درباره آن از مردم سؤال مى كند» .(1)

در نگاهى ديگر:

نعمت ولايت آن قدر عظيم و بلندمرتبه است كه به مقدار لياقت و آمادگى هر انسانى، خداوند از اين نعمت به او بيشتر عنايت مى كند، چنانكه فرموده است:

ولايت على عليه السلام نعمتى است كه به هر كدام از بندگانم كه دوست دارم عنايت كرده ام. هر كس از بندگانم را كه دوست بدارم ولايت و معرفتش را به او عنايت مى كنم، و هر كس را مبغوض بدارم به خاطر فاصله او از معرفت و ولايت على مبغوضش مى دارم.(2)

اكنون كه سخن به اطاعت بى چون و چرا از امام معصوم عليه السلام رسيد جا دارد يادى از هارون مكى نماييم كه با عمل خود به ديگران فهمانيد كه از غدير چيزى نفهميده اند و در آغاز راهند، و به ما آموخت كه كجاى غدير آموختنى است:

يكى از اصحاب امام صادق عليه السلام مى گويد: خدمت آن حضرت بودم كه سهل بن حسن خراسانى وارد شد و به حضرت عرض كرد: چرا درباره حق خود قيام نمى كنيد در حالى كه صد هزار نفر از شيعيان شما آماده جانفشانى در پيشگاه شمايند ! ! ؟

امام صادق عليه السلام فرمود: اى خراسانى ! بنشين، خدا تو را جزاى خير دهد ! سپس به خدمتكار خانه فرمود: تنور را داغ كن ! ! او هم تنور را آتش كرد به گونه اى كه مانند سنگ گداخته شد و روى آتش به سفيدى گراييد. آنگاه فرمود: اى خراسانى ! برخيز و داخل تنور بنشين ! ! خراسانى گفت: يا سيدى يابن رسول اللّه ! مرا به آتش عذاب مكن، من سخن خود را پس مى گيرم، تو هم از من بپذير ! ! حضرت فرمود: پذيرفتم.

در همين حال هارون مكّى وارد شد در حالى كه كفش هاى خود را از انگشتانش آويخته بود، و عرض كرد: السلام عليك يابن رسول اللّه ! امام صادق عليه السلام پاسخ سلام او

ص: 74


1- . بحار الانوار: ج 63 ص 317.
2- . بحار الانوار: ج 38 ص 98.

را داد و هنوز ننشسته به او فرمود: كفشت را كنارى بينداز و برو داخل تنور بنشين ! ! هارون بلافاصله كفش هايش را از انگشتانش رها كرد و به سوى تنور رفت و داخل آن نشست !

در حالى كه هارون مكى داخل تنور روى آتش نشسته بود امام صادق عليه السلام رو به خراسانى كرد و با او درباره خراسان سخنانى فرمود به گونه اى كه گويا حضرت مدتى در آن ديار بوده است.

سپس فرمود: برخيز و داخل تنور را نگاه كن ! او هم برخاست و داخل تنور را نگاه كرد و هارون را ديد كه چهار زانو در آنجا نشسته است ! سپس هارون بيرون آمد و بر ما سلام كرد. حضرت از خراسانى پرسيد: در خراسان چند نفر مثل اين سراغ دارى ؟ ! عرض كرد: به خدا قسم حتى يك نفر سراغ ندارم ! حضرت پرسيد: حتى يك نفر سراغ ندارى ؟ ! سپس فرمود: ما قيام نمى كنيم در زمانى كه پنج نفر ياران اينگونه براى كمك نداشته باشيم ! ما وقت قيام را بهتر مى شناسيم !(1)

قسمت چهارم آيه: «رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»

در نگاه اول مشابهتى بين معناى اين جمله با عبارت «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ» به نظر مى آيد كه كمال دين همان رضايت رب است، ولى اين در واقع نوعى تلازم است و جمله آخر آيه مفاهيم اضافه اى در خود دارد كه نتايج مهمى را به ارمغان مى آورد.

از نظر ادبى بايد توجه داشت كه كلمه «دِينا» در آخر جمله تميز بوده و بر طرف كننده ابهامِ جمله است، بدين معنى كه وقتى خداوند مى فرمايد: «اسلام را براى شما راضى شدم» اين سؤال مطرح مى شود كه از چه جهت اسلام را براى ما راضى شده است ؟

كلمه «دِينا» پاسخ به اين سؤال است و مى فهماند كه اگر در پى دينى هستيد كه خدا آن را قبول دارد، اسلام را بپذيريد. بنا بر اين، مى توان جمله «رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»

ص: 75


1- . بحار الانوار: ج 47 ص 123. مناقب ابن شهرآشوب: ج 3 ص 363.

را چنين معنى كرد كه «اين است آن اسلامى كه به شما گفته بودم» ، و به عبارت ديگر «اين آن دينى است كه نزد من نام اسلام كاملاً بر آن صدق مى كند» .

با در نظر گرفتن اين معنى سه نتيجه از اين قسمت آيه مى توان گرفت:

نتيجه اول: اسلام فقط يك گروه

نام «اسلام» نزد مردم اطلاق عامى دارد كه با در نظر گرفتن فرقه هاى مختلف و درجات متفاوت اعتقادى و حتى صدق و كذب در اظهار اسلام، همه را شامل مى شود.

حتى در زمان خود پيامبر صلى الله عليه و آله حضرت مى فرمود: وقتى كسى شهادتين را بر زبان جارى كند خود را داخل اسلام نموده و جان خود را حفظ نموده است.(1) بنا بر اين، از اظهار شهادتين گرفته كه باعث طهارت گوينده آن و حفظ جان و مال و آبرويش مى شود تا منافقينى كه در ظاهر اسلام را اظهار مى كنند ولى در باطن فكر ديگرى دارند ولى قابل تشخيص نيستند، و تا فرقه هاى مختلفى كه خود پيامبر صلى الله عليه و آله خبر از آنها داد و فرمود: «امت من به هفتاد و سه گروه تقسيم مى شوند» ، كه هر يك از اين گروه ها گوشه اى از اعتقادشان انحراف دارد، همه اينها با اسم اسلام وجود دارند و از اعتبار همين عنوان جاى پايى در مجموعه دينى براى خود باز كرده اند.

عده اى بر آن خيالند كه بايد همه را زير پرچم اسلام بپذيريم، و عده اى ديگر بر اين باورند كه بايد در جستجوى فرقه ناجيه باشيم. در روايات متعددى كه پيامبر صلى الله عليه و آله اختلاف را به هفتاد و سه گروه بيان فرموده تأكيد نموده است: فِرْقَةٌ واحِدَةٌ فِى الْجَنَّةِ وَ الْباقى فِى النّارِ: يك گروه در بهشتند و بقيه در آتشند.(2)

اين دقيقا همان معنايى است كه در «رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» نهفته است. يعنى اگر سرزمين پهناورى را در نظر بگيريم كه همه مسلمانان جهان - از هر فرقه اى با هر

ص: 76


1- . بحار الانوار: ج 10 ص 393. المحاسن: ج 1 ص 90.
2- . بحار الانوار: ج 28 ص 5 .

درجه اى از اعتقاد - از روز اول بعثت تا روز قيامت از همه كره زمين در آن جمع شوند، و بدانند كه فقط يك گروه از اين همه در بهشت خواهند بود، اولين سؤالى كه مطرح خواهند كرد اين است كه مناط و تابلوى شناخت آن گروه كه خداوند متعال آنان را پسنديده و به اسلام آنان رضايت داده و دينشان مورد قبول خدا واقع گشته، چيست ؟

پاسخ اين سؤال را آيه «رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» داده است؛ كه مى فرمايد: «امروز» كه روز غدير است «اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» ؛ يعنى تابلوى بلند ولايت مناط شناخت فرقه ناجيه است، و معتقدان به ولايت دوازده امام عليهم السلام آن گروهى اند كه خداوند نام «اسلام» را زيبنده آنان مى داند و لياقت اين عنوان را دارند، و غير اين گروه را خداوند به نام اسلام قبول ندارد و از آنان راضى نيست.

اين مطلب را پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در متن خطبه غدير بلافاصله پس از قرائت آيه اكمال مطرح فرموده، و با ضميمه آيه ديگرى از قرآن منظور خود را رسانده است، آنجا كه حضرت مى فرمايد: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ»(1): «هر كس غير از اسلام» يعنى همين اسلامى كه «در رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا آمده «در پىِ دينِ ديگرى باشد هرگز از او قبول نمى شود و در آخرت از زيان كاران است» .(2)

«غَيْرَ الاْءِسْلامِ» و «لن يُقْبَلَ» در آيه دوم دقيقا در مقابل «الإسلام» و «رضيت» در آيه اول است. يعنى اسلامى كه يكى از اركان آن ولايت و امامت بلافصل دوازده امام عليهم السلام بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله است، مورد قبول خداست و اسلامى كه بدون ولايت باشد هرگز قبول نمى شود و هيچ فرضى براى قبول آن وجود ندارد و اين مطلب از كلمه «لَنْ» - كه به معناى نفى ابدى است - استفاده مى شود.

ص: 77


1- . آل عمران / 85 .
2- . اسرار غدير: ص 146 بخش 4.

نتيجه دوم: انزجار خداوند از اسلام بدون ولايت

اسلام بدون ولايت ناقص است و با نداشتن اسلام مساوى است. اين نكته مهم است كه اسلامِ ناقص به اندازه باقيمانده اش هم قبول نيست و ارزش ندارد. اين بدان جهت است كه اسلام مجموعه واحدى است كه ولايت روح جارى در كالبد آن است و بدون آن جسم بى جانى است كه كم ترين قيمتى نمى تواند داشته باشد.

در اين باره پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير با اشاره به آيه اكمال مى فرمايد: مَعاشِرَ النّاسِ، انَّما اكْمَلَ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ دينَكُمْ بِامامَتِهِ. فَمَنْ لَمْ يَأْتَمَّ بِهِ وَ بِمَنْ يَقُومُ مَقامَهُ مِنْ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ الى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ الْعَرْضِ عَلَى اللّه عَزَّ وَ جَلَّ فَاولئِكَ الَّذينَ حَبِطَتْ اعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ فِى النَّارِ هُمْ خالِدُونَ:

اى مردم، خداوند عز و جل دين شما را با امامت او كامل كرده است. بنا بر اين، هر كس او و كسانى را كه جانشين اويند از فرزندان من از صلب او تا روز قيامت و روز عرضه بر پروردگار به امامت قبول نكند، چنين كسانى اعمالشان در دنيا و آخرت نابود مى شود و در آتش دائمى خواهند بود.(1)

اين كلام كه لحظاتى بعد از نزول آيه اكمال بر لسان مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله جارى شده به قدرى صريح در ردّ اسلام بدون ولايت دوازده امام عليهم السلام از سوى خداوند است، كه چنين اعتقادى گذشته از اعتقاد حتى اعمال آنان را به فساد و نابودى و هدر رفتن مى كشاند؛ و بالاتر از آن نه تنها روز قيامت دست خالى به پاى ميزان الهى مى آيند، بلكه به خاطر همين اسلامِ ناقص به جهنم خواهند رفت؛ و نه تنها اهل آتش اند كه دائمى بودن آنان و مخلد بودنشان از طرف خداوند امضا شده است.

معناى اين برخورد خداوند فراتر از عدم رضايت است، بلكه حاكى از انزجار ذات الهى از اسلامى است كه نامى از على بن ابى طالب عليه السلام تا مهدى موعود عليه السلام در آن نيست، و به معناى منفور بودن اسلامى است كه به جاى دوازده امام عليهم السلام دشمنان آنان

ص: 78


1- . اسرار غدير: ص 145 بخش 4.

و غاصبين حقشان چنين مقامى را در دست گرفته باشند و مردمى آنان را در پرونده اعتقاد خود خلفاى اسلام بدانند.

امام صادق عليه السلام در تفسير آيه اكمال مى فرمايد: خدا به پيامبرش صلى الله عليه و آله امر كرد كه به امتش بگويد: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ» ... ، قَدْ انْزَلَتْ الَيْكُمْ الصَّلاةَ وَ الزَّكاةَ وَ الصَّوْمَ وَ الْحَجَّ وَ هِىَ الْخامِسَةَ، وَ لَسْتُ اقْبَلُ هذِهِ الارْبَعَةِ الاّ بِها : «امروز دين شما را كامل كردم» ... ، و من نماز و زكات و روزه و حج را براى شما فرستادم و اين ولايت پنجمى است، و اين چهار عمل را قبول نمى كنم جز با ولايت.(1)

نتيجه سوم: اسلام يعنى تسليم در برابر ائمه عليهم السلام

نتيجه شيرين و سرشار از ملاطفتى كه از كلمه «رَضِيتُ» استفاده مى شود اين است كه انسان اگر متدين واقعى باشد آخرين هدفش به دست آوردن رضاى الهى است، و در راه اين هدف چه بسا كه در تشخيص آنچه مورد رضاى اوست مردد مى ماند.

اين نقطه رضايت خداوند بر سر اصل دين است كه با صداى بلند به گوش همه رسانده و چراغ آن را در متن قرآنش روشن كرده است.

اى بشر، اكنون كه خدايت فقط به اسلام با ولايت ائمه عليهم السلام راضى شده تو هم فقط به آن راضى باش و از پروردگارت تشكر نما كه به اين صراحت جاى رضايت خود را نشان داده است؛ و اكنون كه خداوند از اسلام بدون ولايت نفرت دارد و هيچ ارزشى براى آن قائل نيست تو هم از صاحبان چنين اسلامى تنفر داشته باش و براى آنان هيچ ارزشى قائل مشو.

فرمايش كوتاه و پر معناى امام صادق عليه السلام در معناى «رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» گوياى همين راز بزرگ است كه مى فرمايد: اىْ تَسْليمُ النَّفْسِ لامْرِنا؛ يعنى نفس در برابر امر ما تسليم شود.(2)

ص: 79


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 137 ح 201. تفسير العياشى: ج 1 ص 293 ح 21.
2- . بحار الانوار: ج 37 ص 156 ح 39. مناقب ابن شهرآشوب: ج 3 ص 23.

از اين كلام استفاده مى شود كه وقتى خدا به امامت ائمه عليهم السلام و اطاعت از ايشان راضى است ما هم بايد با اطمينان خاطر و با تكيه بر اين رضاى الهى در برابر امامان تسليم محض باشيم و چون و چرايى به دل راه ندهيم.

عنوان چهارم. تحليل آيه اكمال

گذشته از تفسيرى كه طبق احاديث درباره آيه اكمال بيان شد، چند نقطه آن نياز به تحليل دارد كه نكات زيبايى از غدير را بر ما روشن مى كند. منشأ اين تحليل ها روايات است و با استناد به آنها چهار جهت تقديم مى شود: آخرين فريضه بودن ولايت، آخرين اتمام حجت بودن ولايت، ريشه اصلى كمال دين، جشن اكمال دين.

تحليل اول: ولايت آخرين فريضه

ولايت چگونه فريضه است و چرا آخرين فريضه است ؟ «فريضه» به معناى واجب است، و پيداست كه منظور فقط واجبات عَمَلى مثل نماز و روزه نيست بلكه در برگيرنده همه آنچه است كه خداوند الزاما از بندگانش مى خواهد و درباره آنها رخصت و اجازه براى ترك نداده است. اينك ولايت را كه واجب اعتقادى است و تأثير مستقيم در عمل دارد دستور داده است.

قبلاً بيان شد كه طبق تدريجى كه در ابلاغ احكام و فرامين الهى بود، خداوند ولايت را آخرين آنها قرار داد و بعد از آن چيزى نازل نشد.(1) امام باقر عليه السلام در اين باره مى فرمايد: آخِرُ فَريضَةٍ انْزَلَهَا اللّه تَعالى الْوِلايَةُ، ثُمَّ لَمْ يَنْزِلْ بَعْدَها فَريضَةً، ثُمَّ نَزَلَ: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ... » : آخرين فريضه اى كه خداوند تعالى نازل كرد ولايت بود، و بعد از آن فريضه اى نازل نكرد، و سپس آيه اكمال را نازل كرد.(2)

امام باقر عليه السلام معناى «أَكْمَلْتُ لَكُمْ» را دقيقا مطابق با «لا انْزِلُ بَعْدَهُ» قرار داده فرمود:

ص: 80


1- . غدير در قرآن: ج 1 ص 38 - 40، 299 - 306.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 122 ح 169، 170. تفسير القمى: ج 1 ص 145. تفسير العياشى: ج 1 ص 292 ح 20.

كانَتِ الْفَريضَةُ تَنْزِلُ بَعْدَ الْفَريضَةِ الاخْرى، وَ كانَتِ الْوِلايَةُ آخِرَ الْفَرائِضِ. فَانْزَلَ اللّه عَزَّوَجَلَّ: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى»؛ يَقُولُ اللّه عَزَّوَجَلَّ: لا انْزِلُ عَلَيْكُمْ بَعْدَ هذِهِ الْفَريضَةِ فَريضَةً، اكْمَلْتُ لَكُمُ الْفَرائِضَ:

فرائض يكى پس از ديگرى نازل مى شد، و ولايت آخرين فريضه بود. لذا خداوند عزوجل اين آيه را نازل كرد: «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم» ؛ در واقع خدا مى فرمايد: بعد از اين فريضه، فريضه ديگرى بر شما نازل نمى كنم، و فرائض شما را كامل نمودم.(1)

جالب است كه منافقين هم با احساس نزديكى رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله سؤالى مطرح كردند كه از پاسخ آن آخرين بودن ولايت روشن شد. آنان از حضرت پرسيدند: آيا بعد از آنچه بر ما واجب كرده اى چيز ديگرى نزد پروردگارت مانده كه آن را هم واجب كنى تا خيالمان راحت شود كه چيز ديگرى باقى نمانده است ؟ !

خداوند در اين باره اين آيه را نازل كرد: «قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ»(2): «من شما را به يك چيز نصيحت مى كنم» . بعد امام باقر عليه السلام فرمود: يعنى ولايت ... ، و بعد از ابلاغ آن فرمود: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ... » .(3)

البته مخفى نماند كه ولايت از اولين مسايل ابلاغ شده اسلام بود كه در «يوم الدار» پيامبر صلى الله عليه و آله عده اى از خويشان را جمع كرد و فرمود: چه كسى اسلام را مى پذيرد تا جانشينى من براى او باشد، و كسى جز اميرالمؤمنين عليه السلام برنخاست و پاسخ مثبت نداد.

در طول 23 سال هم در فرصت هاى مناسب پيامبر صلى الله عليه و آله از ابلاغ اين پيام دريغ نمى كرد به گونه اى كه هيچ حكمى اينگونه به استمرار ابلاغ نشده است؛ ولى بدون

ص: 81


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 138. الكافى: ج 1 ص 289 ح 4. تفسير العياشى: ج 1 ص 293. دعائم الاسلام: ج 1 ص 15.
2- . سبأ / 46.
3- . بحار الانوار: ج 90 ص 122. الاحتجاج: ج 1 ص 379.

شك ابلاغ رسمى آن با تبيين كامل موضوع به عنوان آخرين مورد از رساندن رسالت هاى الهى توسط پيامبر صلى الله عليه و آله بود.

مهم اين است كه چرا بايد ولايت در آخر قرار بگيرد و اسرار اين تأخير چيست ؟ با دقت در تاريخچه اعلام آن و شرايط حاكم بر جامعه اسلامى آن روز، چهار وجه براى آخرين بودن ولايت به نظر مى رسد:

وجه اول: تحقق عينى ولايت پس از پيامبر صلى الله عليه و آله

از آنجا كه بسيارى از ابعاد ولايت مربوط به بعد از شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله بود، و مسئله امامت و خلافت عملاً بعد از آن حضرت تحقق عينى پيدا مى كرد، ترتيب امور همين اقتضا را داشت كه ولايت در نزديك ترين موقعيت مناسب زمانى به شعادت حضرت اعلام شود.

وجه دوم: جلوگيرى از فتنه هاى احتمالى

به خاطر اهميت مسئله ولايت و وجود مخالفين بسيار درباره آن، اعلام چنين مسئله اى در نزديك ترين فاصله زمانى به مرحله عمل، بهترين روش براى كاستن از فتنه ها و توطئه هاى احتمالى بود. لذا چون مرحله عمل درباره ولايت و خلافت بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله بود اعلام آن تا نزديك ترين زمان ممكن به تأخير انداخته شد.

وجه سوم: ثبت در خاطره ها

براى آنكه مسئله ولايت به فراموشى سپرده نشود و به خوبى در خاطره ها بماند و مردم آن را به يك داستان تاريخى تبديل نكنند بدون آن كه مرحله عمل آن را در نظر داشته باشند، آخرين فرصت زمانى براى ابلاغ در نظر گرفته شد.

جالب است كه با اين فاصله هفتاد روزه، باز هم آن را به فراموشى سپردند ! چنانكه حضرت زهرا عليهاالسلام خطاب به آنان فرمود: انَسيتُمْ قَوْلَ رَسُولِ اللّه صلى الله عليه و آله يَوْمَ غَديرِ خُمٍّ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ ؟ : آيا سخن پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم را فراموش كرديد كه فرمود: هر كس من مولى و صاحب اختيار اويم على مولى و صاحب اختيار اوست ؟(1)

ص: 82


1- . الغدير: ج 1 ص 197. بحار الانوار: ج 36 ص 352. اثبات الهداة: ج 2 ص 112.

وجه چهارم: آسانى در تحمل اين اعتقاد

قبول ولايت بر قلوب مردم از همه مشكل تر بود، و تأخير آن دوران اين سنگينى را كمتر مى كرد، و لا اقل لطمه به جنبه اتمام حجت آن وارد نمى كرد. اين سنگينى از آن جهت بود كه ولايت از يك جهت به مسئله رياست بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله باز مى گشت و چشم هاى طمع بسيارى بدان دوخته شده بود؛ و مانند نماز و روزه و حج و زكات نبود كه انجام فريضه اى به صورت شخصى باشد.

لذا همه سؤال ها و درخواست هاى موذى گرانه در اين مورد خود نمايى كرد؛ عده اى درخواست انتصاب غير على عليه السلام را نمودند، و عده اى شراكت با آن حضرت در خلافت را پيشنهاد كردند، و عده اى صلاح نبودن ابلاغ آن در آن شرايط را مطرح كردند. در حالى كه چنين حركاتى در ابلاغ هيچ يك از فرائض الهى نيست.

اين بدان معنى است كه تحمل اين فريضه بر مردم بسيار گران بود و بهتر همان بود كه اعلام آن هر چه ديرتر باشد تا اين سنگينى كمتر خود نمايى كند و عوارض بعدى را پيش نياورد.

تحليل دوم: اتمام حجت نهايى بر مردم

نگاه به مسئله ابلاغ ولايت در غدير به عنوان آخرين اتمام حجت الهى غير از مسئله آخرين فريضه بودن آن است. در اين نگاه پيگير اين مسئله هستيم كه خداوند به گونه هاى مختلف گفتارى و عملى بر مردم اتمام حجت فرموده است، و ابلاغ ولايت در غدير - چون كمال دين است - هم از نظر زمانى و هم از نظر اهميت، در آخرين درجه اتمام حجت الهى است.

در اينجا سه نكته بايد تبيين شود: آخرين اتمام حجت از نظر زمانى، آخرين درجه اتمام حجت، سرّ عظمت آخرين اتمام حجت.

نكته اول: آخرين اتمام حجت از نظر زمانى

با در نظر گرفتن اينكه نزول فرامين و احكام الهى مثل نماز و روزه مستقيما يك

ص: 83

اتمام حجت نيست بلكه ابلاغ حكم است، مسئله ولايت از گونه اتمام حجت است؛ زيرا با اعتقاد به ولايت هم آينده علمى و هم عملى امت تضمين شده است و اين تضمين كلى شامل دانستن امور بسيارى از احكام الهى و نيز اجراى عملى آنهاست.

لذا مى توان گفت: آخرين بارى كه خداوند بر مردم اتمام حجت فرموده همين ابلاغ ولايت در غدير بوده كه با وجود آن نيازى به اتمام حجت ديگرى نيست.

نكته دوم: آخرين درجه اتمام حجت

براى رسيدن به اين نتيجه كه اعلان ولايت در آخرين درجه عظمت برگزار شده، با نگاهى به مراسم غدير مى توان دريافت كه آن برنامه ريزى پر ماجرا براى يك اتمام حجت عادى نيست. در تاريخ شش هزار ساله انبياء عليهم السلام تا آن روز هيچ پيامبرى در مجلسى با صد و بيست هزار مستمع كه همه او را ببينند و صدايش را بشنوند سخنرانى نكرده است.

از سوى ديگر برنامه ريزى اين خطابه در بيابان و ساختن آن منبر استثنايى و سپس ايستادن پيامبر و على عليهماالسلام بر فراز آن منبر و يك ساعت تمام به حالت ايستاده سخنرانى نمودن، شكل بى سابقه اى در طول عمر پيامبر صلى الله عليه و آله است.

همچنين بلند كردن اميرالمؤمنين عليه السلام با دو دست كه پاهاى حضرت تا محاذى زانوان پيامبر صلى الله عليه و آله قرار بگيرد و در آن حال مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ گفتن، و از فراز منبر جملاتى را به عنوان بيعت لسانى مطرح كردن و تكرار مردم بعد از آن حضرت، همه اينها برخوردهاى تازه با منبر و سخنرانى بود كه مردم براى اولين بار مى ديدند.

بيانات بسيار مفصل در همه جوانبِ «ولايت» در طول يك ساعت، به حدى كه هيچ ابهامى نماند، نيز گونه اى منحصر به فرد در خطابه هاى پيامبر صلى الله عليه و آله است.

مراسم سه روزه بيعت آن هم به صورت يك نفرى كه هر كدام ابتدا در برابر پيامبر صلى الله عليه و آله بايستند و با او بيعت كنند و سپس در برابر على عليه السلام بايستند و «السَّلامُ عَلَيْكَ يا اميرَالْمُؤْمِنينَ» بگويند و دست بيعت دهند، عظيم ترين و منظم ترين برنامه بيعت در

طول تاريخ به حساب مى آيد.

ص: 84

به قدرى آن برنامه ريزى عجيب و غير منتظره و فوق العاده بود كه در روايات به صراحت آمده است كه خبر آن روز به عنوان «يوم الولاية» به سرعت در مناطق مختلف منتشر شد و در شهرها شايع گرديد و به گوش همگان رسيد. حتى عده اى از غير مسلمانان هم در غدير حضور يافتند، و خبر آن تا اقصى نقاط جهان در آن روز يعنى ايران و روم و چين رسيد.(1)

چنين برنامه مفصل با محتواى قوى در آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله به معناى سنگ تمام در اتمام حجت و اقدام به آن در اعلا درجه بود، چنانكه اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد:

ما عَلِمْتُ انَّ رَسُولَ اللّه صلى الله عليه و آله تَرَكَ يَوْمَ الْغَديرِ لاحَدٍ حُجَّةً وَ لا لِقائِلٍ مَقالاً : پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير براى احدى عذرى و براى كسى سخنى باقى نگذاشت.(2)

مسئله حارث فهرى كه به نمايندگى از منكرين ولايت رو در روى خدا ايستاد و گفت: خدايا، عذابت را خريدارم ولى امر ولايت تو را نمى پذيرم. و پاسخ فورى خداوند كه با عذاب آسمانى او را هلاك كرد و همه آن منظره را ديدند، به خوبى فرمايش امام رضا عليه السلام را به ما مى فهماند كه فرمود:

مَثَلُ الْمُؤْمِنينَ فى قَبُولِهِمْ وِلاءَ اميرِالْمُؤْمِنينَ عليه السلام فى يَوْمِ غَديرِ خُمٍّ كَمَثَلِ الْمَلائِكَةِ فى سُجُودِهِمْ لاِدَمَ عليه السلام، وَ مَثَلُ مَنْ ابى وِلايَةَ اميرِالْمُؤْمِنينَ عليه السلام فى يَوْمِ الْغَديرِ مَثَلُ ابْليسَ، وَ فى هذَا الْيَوْمَ انْزِلَتْ هذِهِ الاْيَةِ: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ... » :

مَثَل مؤمنين در قبول ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير خم مَثَل ملائكه در سجودشان مقابل حضرت آدم عليه السلام است، و مَثَل كسانى كه در روز غدير از قبول ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام سر باز زدند مثل ابليس است؛ و در اين روز اين آيه نازل شده است: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ... » .(3)

ص: 85


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 136 و ج 39 ص 336 و ج 41 ص 228. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 68 .
2- . اثبات الهداة: ج 2 ص 115 ح 476.
3- . الاقبال: ج 2 ص 263.

يعنى در روز غدير چنان حجت تمام شد و چنان اين اتمام حجت همه جانبه بود كه هر كس سر تعظيم فرود آورد با علم و آگاهى بود، و هر كس از پذيرش آن سر بر تافت از روى علم و آگاهى بود، همچون شيطان كه با علم و آگاهى از فرمان خدا سر بر تافت و تا ابد رانده درگاه پروردگار گشت.

امام باقر عليه السلام در بيان كامل شدن دين به اين نكته اشاره مى فرمايد كه هيچ جاهلى بعد از آن باقى نماند و همه آگاهانه عمل مى كردند و مى كنند:

قَدْ قُبِضَ رَسُولُ اللّه صلى الله عليه و آله وَ قَدْ اكْمَلَ الدّينَ وَ بَيَّنَ لَكُمْ سَبيلَ الْمَخْرَجِ، فَلَمْ يَتْرُكْ لِجاهِلٍ حُجَّةً. فَمَنْ جَهِلَ اوْ تَجاهَلَ اوْ انْكَرَ اوْ نَسِىَ اوْ تَناسى فَعَلَى اللّه حِسابُهُ:

پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت در حالى كه دين را كامل كرده بود و راه نجات را براى شما روشن فرموده بود، و براى هيچ جاهلى حجتى باقى نگذاشته بود. بنا بر اين، هر كس ناآگاه باشد يا خود را به ناآگاهى بزند يا انكار نمايد يا فراموش كند يا خود را به فراموشى بزند، حسابش با خدا خواهد بود.(1)

نكته سوم: سِرِّ عظمتِ آخرين اتمام حجت

با اذعان به عظمت و شكوه بى نظير اتمام حجت در غدير، بايد ديد اسرار عظمت آن چيست و كدام مشكل كليدى در غدير از ميان برداشته شده و قفل آن مشكل با كدام كليد باز شده است.

تمام اسرار اين اتمام حجت بزرگ در غدير را مى توان چنين خلاصه كرد:

معرفى امامانى كه در مقام علم و عصمت و ساير شئون همانند پيامبرند و قادر به برآوردن همه نيازهاى بشرند و تا آخرين روز دنيا چنين خواهند بود.

اين به معناى حضور شخص پيامبر صلى الله عليه و آله در ميان تمام نسل هاى آينده بشريت است. آيا مردم مى توانند بالاتر از اين از خدا درخواستى داشته باشند ؟ !

ص: 86


1- . بحار الانوار: ج 22 ص 537 ح 39.

اگر فرض كنيم كه پيامبر صلى الله عليه و آله تا آخرين روز دنيا زنده مى ماند و هر روز جلوه اى از انوار معارف دينش را بيان مى كرد، آيا باز هم براى كسى عذرى باقى مى ماند ؟ اينك دوازده امام عليهم السلام به ترتيب در جاى او قرار گرفته اند و داراى همه شئون او هستند، به گونه اى كه گويا خود او حاضر است.

اين عظيم ترين فرض اتمام حجت است كه در غدير با معرفى امامان تحقق پذيرفته است، و از همين ديدگاه است كه اسلام در غدير حقيقتا كامل شده و در اين باره از هيچ كس عذرى پذيرفته نيست. امام رضا عليه السلام اين نكته را با صراحت تمام چنين بيان مى فرمايد:

انَّ اللّه لَمْ يَقْبِضْ نَبِيَّهُ حَتّى اكْمَلَ لَهُ الدّينَ ... . وَ انْزَلَ فى حَجَّةِ الْوِداعِ - وَ هِىَ فى آخِرِ عُمْرِهِ - : «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» . وَ امْرُ الامامَةِ مِنْ تَمامِ الدّينِ. وَ لَمْ يَمْضِ صلى الله عليه و آله حَتّى بَيَّنَ لِأُمَّتِهِ مَعالِمَ دينِهِمْ وَ اوْضَحَ لَهُمْ سَبيلَهُمْ وَ تَرَكَهُمْ عَلى قَصْدِ سَبيلِ الْحَقِّ. فَمَنْ زَعَمَ انَّ اللّه لَمْ يَكْمُلْ دينَهُ فَقَدْ رَدَّ كِتابَ اللّه، وَ مَنْ رَدَّ كِتابَ اللّه فَهُوَ كافِرٌ بِهِ:

خداوند پيامبرش را قبض روح نكرد تا آنگاه كه دينش را كامل فرمود ... . و در حجة الوداع - كه در آخر عمر حضرت بود - اين آيه را نازل كرد: «امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» ؛ مسئله امامت از كمال دين است. و پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا نرفت تا آنكه معارف دين را براى امتش بيان كرد و راه را برايشان واضح نمود و آنان را براى پيمودن راه حق آماده كرد و رفت. پس هر كس گمان كند كه خداوند دينش را كامل نكرده كتاب خدا را ردّ كرده، و هر كس كتاب اللّه را ردّ كند به خداوند كافر شده است.(1)

ص: 87


1- . بحار الانوار: ج 35 ص 121. الاحتجاج: ج 2 ص 226. الايضاح ابن شاذان : ص 59 . معانى الاخبار: ص 96. وسائل الشيعة: ج 28 ص 353. كمال الدين: ص 676 . الكافى: ج 1 ص 198. عيون الاخبار: ج 2 ص 196. امالى الصدوق: ص 774 ح 1.

امام صادق عليه السلام تصريح فرموده كه آنچه از خدا و رسول صلى الله عليه و آله رسيده پاسخگوى تمام نيازهاى بشر است. حضرت به اتمام حجت خدا با آيه اكمال استناد مى فرمايد:

ما مِنْ شَىْ ءٍ يَحْتاجُ الَيْهِ وُلْدُ آدَمَ الاّ وَ قَدْ خَرَجَتْ فيهِ السُّنَّةُ مِنَ اللّه وَ مِنْ رَسُولِهِ وَ لَوْ لا ذلِكَ مَا احْتَجَّ. فَقالَ: بِمَا احْتَجَّ ؟ فَقالَ ابُو عَبْدِاللّه عليه السلام: قَوْلُهُ «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» . فَلَوْ لَمْ يَكْمُلْ سُنَنَهُ وَ فَرائِضَهُ وَ ما يَحْتاجُ الَيْهِ النّاسُ، بِمَا احْتَجَّ بِهِ ؟ !

چيزى نيست كه فرزندان آدم بدان نياز داشته باشند مگر آنكه درباره آن دستورى از خدا و رسول صادر شده است، و اگر چنين نبود خداوند اتمام حجت نمى كرد. راوى پرسيد: خداوند به چه چيزى اتمام حجت فرموده ؟ امام صادق عليه السلام فرمود: كلام خدا «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ... » . اگر سنت ها و فرائض و آنچه مردم بدان نياز دارند را كامل نكرده، پس با چه چيزى اتمام حجت فرموده ؟(1)

شكى نيست كه امام صادق عليه السلام منظورى از بيان همه احكام الهى دارد، و گرنه در ظاهر همه مى دانيم كه بسيارى از مسائل دين در فرصت كوتاه عمر پيامبر صلى الله عليه و آله ناگفته ماند. البته همه احكام و معارف الهى در قرآن نهفته است، ولى تا استخراج كننده مطمئن آن نباشد گويا به مردم نرسيده است.

آرى با نصب امامانى كه اين معارف را با سينه اى متصل به اقيانوس بيكران علم الهى بيان مى كنند گويا در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله همه معارف و احكام به مردم ابلاغ شده است.

اين رمز الهى بودن دين شيعه است كه آنچه را از پيامبر صلى الله عليه و آله حديث نداشته باشند به درگاه دوازده امام معصوم عليهم السلام پناه مى برند و پاسخى مطمئن دريافت مى كنند، ولى غير شيعه دست به دامان قياس و استحسان مى شوند، چرا كه با نپذيرفتن امامان راه ديگرى ندارند و درى به سوى فرامين الهى نمى يابند.

ص: 88


1- . بصائر الدرجات: ص 538 ح 50 . مختصر البصائر: ص 66 .

امام باقر عليه السلام در دمشق وقتى خليفه اموى را مفتضح كرد و نمونه اى از كامل عيار بودن مقام امامت را به او نشان داد، با استناد به آيه اكمال چنين فرمود: انّا نَحْنُ نَتَوارَثُ الْكَمالَ وَ التَّمامَ اللَّذَيْنِ انْزَلَهُمَا اللّه عَلى نَبِيِّهِ فى قَوْلِهِ «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» ، وَ الارْضُ لا تَخْلُو مِمَّنْ يَكْمُلُ هذِهِ الامُورَ الَّتى يَقْصُرُ غَيْرُنا عَنْها:

مائيم كسانى كه كمال و تمام را به ارث مى بريم، همان كه خداوند آنها را بر پيامبرش نازل كرد آنجا كه مى فرمايد: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ... » ، و زمين خالى نمى ماند از كسى كه چنين امورى در او كامل باشد، كه ديگران از رسيدن به آن كمال عاجزند.(1)

تحليل سوم: ريشه اصلى كمال دين

از ديدگاه اتمام حجت در غدير كه بگذريم بايد واقعا در صدد باشيم كه لُبّ مطلب در اين مراسم عظيم را به دست آوريم و نقطه مركزى كمال دين را پيدا كنيم، تا هميشه چشم دل را به آن سو داشته باشيم و از لغزش ها و انحرافات مصون بمانيم. در اينجا دو نكته قابل ملاحظه است: يكى نقطه اصلى ولايت و ديگرى آثار آن.

1. نقطه اصلى ولايت

نقطه مركزى كمال دين «صاحب اختيارى دوازده امام عليهم السلام بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله» است. بر گِرد اين نقطه، ثمرات و نتايج بسيارى هواهد بود و اعتقاد يك مسلمان را مى سازد.

اين نقطه اصلى از سه ركن تشكيل يافته است: «صاحب اختيارى» و «دوازده امام عليهم السلام» و «بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله» ، و هر يك از اينها ناقص باشد صاحب آن هنوز اصل ولايت را نيافته تا چه رسد به ثمرات آن.

ص: 89


1- . بحار الانوار: ج 69 ص 183. مستدرك الوسائل: ج 14 ص 79. دلائل الإمامة: ص 235. نوادر المعجزات: ص 130.

بنا بر اين، كسانى كه على بن ابى طالب عليه السلام را به عنوان خليفه چهارم قبول دارند در ركن سوم ناقص اند و اصلاً با غدير كارى ندارند و دقيقا ضد آن را در اعتقاد خود جاى داده اند، چرا كه على عليه السلام بلافاصله بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله صاحب اختيار مردم است.

اگر على عليه السلام دقيقا شئون پيامبر صلى الله عليه و آله را دارد، پس سه نفر قبل از او كه مقام او را غصب كردند نه در علم و نه در عصمت هرگز نمى توانستند جاى آن حضرت قرار بگيرند و پاسخگوى نيازهاى مردم باشند.

همچنين كسانى كه بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله فقط على عليه السلام را و يا تا امام چهارم عليه السلام و يا تا امام ششم عليه السلام را قبول دارند و يا امام دوازدهم عليه السلام را قبول ندارند، اينان در ركن دوم ناقص اند و چنين اعتقادى منشعب از غدير نيست، چرا كه در غدير همه دوازده امام عليهم السلام به عنوان نور واحد تا آخرين روز دنيا معرفى شده اند.

از سوى ديگر، كسانى كه دوازده امام عليهم السلام را به عنوان انسان هايى عالم و وارسته قبول دارند ولى آنان را صاحب اختيار مطلق خود نمى دانند در ركن اول ناقصند، و غدير هرگز داعى بر معرفى امامان به اين معنى نداشته است، چرا كه با ظهور علم و عملشان طبعا مردم ايشان را مى شناسند و نيازى به معرفى در آن مراسم عظيم نيست. آنچه غدير براى آن تشكيل شد و دين با آن كامل شد اعلام صاحب اختيارى امامان عليهم السلام بود كه قِوام ولايت با همين است.

2. آثار ولايت

پذيرفتن صاحب اختيار بودن امامان عليهم السلام آثار و لوازمى دارد كه كاشف از وجود حقيقى آن در اعتقاد قلبى يك مسلمان است. اين آثار در واقع جلوه ها و اشعه هاى تابناك ولايت است كه اينگونه خود را نشان مى دهد. يكى از بارزترين آثار ولايت داشتن محبت نسبت به صاحبان ولايت و برائت و بيزارى از دشمنان ايشان است. در اين زمينه احاديث بسيارى وارد شده كه نمونه هايى از آنها ذكر مى شود:

ص: 90

لا يَقْبَلُ اللّه ايمانَ عَبْدٍ الاّ بِوِلايَتِهِ وَ الْبَرائَةِ مِنْ اعْدائِهِ(1): خداوند ايمان بنده اى را نمى پذيرد جز با ولايت على و بيزارى از دشمنانش.

لا يَقْبَلُ اللّه مِنْ عَبْدٍ حَسَنَةً حَتّى يَسْأَلَهُ عَنْ حُبِّ عَلِىِّ بْنِ ابى طالِبٍ عليه السلام(2): خدا از هيچ بنده اى حسنه اى قبول نمى كند تا از او درباره محبت على بن ابى طالب عليه السلام سؤال كند.

لا يَقْبَلُ اللّه مِنَ الْعِبادِ الاعْمالَ الصّالِحَةَ الَّتى يَعْمَلُونَها اذا تَوَلَّوْا الامامَ الْجائِرَ الَّذى لَيْسَ مِنَ اللّه تَعالى(3): خداوند از بندگان اعمال صالحى را كه انجام مى دهند نمى پذيرد هنگامى كه صاحب اختيارى امام ظالمى را بپذيرند كه از سوى خدا تعيين نشده است.

با توجه به همين ريشه كمال دين است كه امام صادق عليه السلام به شيعيان مى فرمايد:

لا يَقْبَلُ اللّه مِنَ الْعِبادِ يَوْمَ الْقِيامَةِ الاّ هذَا الدّينَ الَّذى انْتُمْ عَلَيْهِ: خداوند در روز قيامت از بندگان نمى پذيرد جز اين دينى كه شما به آن اعتقاد داريد.(4)

تحليل چهارم: جشن اكمال دين

گاهى سؤال و سخن يك مخالف ذهن انسان را نسبت به نكته اى بيدار مى كند. شايد اگر آن يهوديان اين جهت را نزد دشمن معروف غدير يعنى عمر بن الخطاب مطرح نمى كردند ما هم متوجه حساسيت آن نمى شديم و به اهميت فوق العاده آن پى نمى برديم.

يهوديان به عمر گفتند: اگر اين آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ... » بر ما يهوديان نازل شده بود و ما روز نزول آن رامى دانستيم، آن روز را عيد خود قرار مى داديم.(5)

ص: 91


1- . بحار الانوار: ج 26 ص 229.
2- . بحار الانوار: ج 16 ص 318 ح 7.
3- . بحار الانوار: ج 24 ص 43 ح 7.
4- . بحار الانوار: ج 6 ص 148.
5- . بحار الانوار: ج 37 ص 156.

صاحبان هر دينى وقتى به عنوان آن اعتقاد به مجموعه خود توجه كنند، به خوبى در مى يابند كه بالاترين عيد و جشنشان بايد مهم ترين روزى باشد كه با دين آنان ارتباط دارد، و آن روزى خواهد بود كه دينشان به اعلا درجه كمال برسد و از طرف خداوند امضاى نهايى بر آن زده شود.

از اين ديدگاه يهوديت و مسيحيت سندى براى كامل شدن دينشان ندارند؛ ولى ما مسلمانان در متن قرآن نه فقط سند كامل شدن دينمان را داريم بلكه رضايت و امضاى پروردگار را هم از اسلام به صراحت در دست داريم و روز نزول اين تأييد نهايىِ خدا را هم خوب مى دانيم؛ و آن روز غدير است كه خداوند لوح «أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ» را بدست پيامبرش داد و امضاى «رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» را بر پاى آن گذاشت.

با اين مقدمه گوش مى سپاريم به كلام پيامبر صلى الله عليه و آله كه غدير را به خاطر كمال دين بالاترين عيد معرفى كرد:

يَوْمُ غَديرِ خُمٍّ افْضَلُ اعْيادِ امَّتى ... ، وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذى اكْمَلَ اللّه فيهِ الدّينَ وَ اتَمَّ عَلى امَّتى فيهِ النِّعْمَةَ وَ رَضِىَ لَهُمُ الاسْلامَ دينا: روز غدير خم مهمترين عيد امت من است ... ، و آن روزى است كه خداوند دين را در آن كامل كرد و نعمت را در آن روز بر امتم تمام نمود و اسلام را به عنوان دين آنان راضى شد.(1)

اميرالمؤمنين عليه السلام همين نكته را با اشاره به ثمره آن بيان مى فرمايد كه كامل شدن دين باعث چشم روشنى متديّنين خواهد بود و چه جشنى شيرين تر از آنكه انسان در روز روشنى چشم خود جشن بگيرد.

اين مطلب را حضرت در جشن غديرى كه بعد از 25 سال براى اولين بار در كوفه گرفته شد چنين بيان فرمود: فَكَمَّلَ اللّه دينَهُ وَ اقَرَّ عَيْنَ نَبِيِّهِ وَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُتابِعينَ ... ، وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ اللّه الْحُسْنى عَلَى الصّابِرينَ: خداوند دين خود را كامل كرد و چشم

ص: 92


1- . بحار الانوار: ج 94 ص 110 ح 2. امالى الصدوق: ص 76.

پيامبرش و مؤمنين و پيروان اسلام را روشن فرمود ... ، و وعده نيك خدا بر صابرين به انجام رسيد.(1)

امام صادق عليه السلام عيد بودن اين روز را به نزول چنين آيه اى نسبت مى دهد و در پاسخ كسى كه از حضرت مى پرسد: آيا مسلمانان عيدى با فضيلت تر از فطر و قربان و جمعه و روز عرفه دارند ؟ مى فرمايد: نَعَمْ، افْضَلُها وَ اعْظَمُها وَ اشْرَفُها عِنْدَ اللّه مَنْزِلَةً هُوَ الْيَوْمُ الَّذى اكْمَلَ اللّه فيهِ الدّينَ وَ انْزَلَ عَلى نَبِيِّهِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» . ... وَ انَّهُ الْيَوْمَ الَّذى نَصَبَ فيهِ رَسُولُ اللّه صلى الله عليه و آله عَلِيّا لِلنّاسِ عَلَما وَ انْزِلَ فيهِ ما انْزِلَ وَ كَمَلَ فيهِ الدّينُ وَ تَمَّتْ فيهِ النِّعْمَةُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ:

آرى، با فضيلت ترين و با عظمت ترين و شريف ترين آنها نزد خداوند روزى است كه خداوند در آن دين را كامل كرد و اين آيه را بر پيامبرش نازل فرمود: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ... » . و آن روزى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله على را به عنوان عَلَم و علامت براى مردم منصوب فرمود و درباره او مطالبى نازل شد و دين در آن روز كامل شد و نعمت بر مؤمنين به اعلاترين درجه رسيد.(2)

اين باور آنگاه عميق تر مى شود كه بدانيم پيامبران هم پيشاپيش اين روز را جشن مى گرفته اند، چنانكه امام صادق عليه السلام مى فرمايد: خداوند هيچ پيامبرى را نفرستاده مگر آنكه اين روز را عيد گرفته و حرمت آن را نگه داشته است.(3)

و اين اعتقاد در زمانى به اوج خود مى رسد كه بدانيم اين روز را ملائكه و اهل آسمان ها جشن مى گيرند چنانكه امام صادق عليه السلام مى فرمايد: روز غدير نزد اهل آسمان مشهورتر از اهل زمين است(4).

ص: 93


1- . بحار الانوار: ج 94 ص 115. مصباح المتهجد: ص 524 .
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 145 ح 213، ص 210 ح 291. بحار الانوار: ج 37 ص 169 ح 46. تفسير فرات: ص 12. مستدرك الوسائل: ج 6 ص 277 ح 4.
3- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 214.
4- . بحار الانوار: ج 37 ص 163. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 221.

و مى فرمايد: و نام روز عيد غدير در آسمان ها روز عهد معهود است.(1)

و مى فرمايد: در روز غدير تختى از كرامت خداوند مقابل بيت المعمور قرار مى دهند و همه ملائكه كنار آن جمع مى شوند و جشن عظيم غدير را بر پا مى كنند.(2)

و براى نشان دادن بالاترين درجه فضيلت مى فرمايد: شايد گمان كنى كه خداوند روزى با حرمت تر از روز غدير خلق كرده است ! نه به خدا قسم ! نه به خدا قسم ! نه به خدا قسم !(3)

اشاره به آيه اكمال در خطبه غدير و پس از آن

اشاره

پيامبر صلى الله عليه و آله دو مرتبه در خطبه غدير و يك مرتبه پس از آن به آيه اكمال اشاره فرمودند:

1 - در خطبه غدير
اشاره

كامل شدن دين خداوند و بالاترين نعمت پروردگار كه با آمدن آن نعمت ها كامل شد، ولايت ائمه عليهم السلام و صاحب اختيار شدن آنان بر مردم بود، و آن هنگامى بود كه دين اسلام به عنوان يك دين كامل مورد قبول خداوند قرار گرفت. در اين باره دو جمله در خطبه غدير فرموده اند:

مورد اول

پروردگارا، هنگامى كه من ولايت على بن ابى طالب را براى مردم تبيين كردم اين آيه را نازل كردى كه «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ ... » : «امروز دين شما را كامل نمودم و نعمت خود را بر شما به آخرين درجه رساندم و اسلام را به عنوان دين شما پسنديدم» . و اين آيه را نازل كردى كه «وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دينا ... » : «هر كس جز اسلام دينى را بپذيرد هرگز از او قبول نخواهد شد و در آخرت از زيانكاران است» .

ص: 94


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 214.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 222.
3- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 215.
مورد دوم

اى مردم، خداوند دينش را با امامت او (على) كامل كرده است. پس هر كس به او و به امامان بعد از او كه جانشينان او تا روز قيامت هستند اقتدا نكند و آنان را امام خود قرار ندهد اعمالش بى ارزش مى شود، و در جهنم دائمى خواهد بود ... .

2 - پس از خطبه غدير

پس از اتمام خطبه غدير، لحظات به كام پيامبر صلى الله عليه و آله شيرين تر از عسل بود، چرا كه خطاب «يا اَيَّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ»(1) را با عزمى راسخ به انجام رسانده بود و على بن ابى طالب عليه السلام را آن چنان كه بايد معرفى كرده بود، گام هاى بلند محمد و على عليهماالسلام فرود از منبر غدير را آغاز كرد.

همزمان مردم نيز مشتاقانه از جا برخاستند و از هر سو با ازدحام به طرف منبر آمدند؛ و در حالى كه دست ها را به نشانه بيعت بالا برده بودند اشاره مى كردند و مى گفتند: آرى پذيرفتيم و طبق امر خدا و رسولش از صميم قلب و با زبان و دستانمان اطاعت مى كنيم.

در آن لحظات احساس برانگيز پيامبر صلى الله عليه و آله از همان فراز منبر با بسيارى از دست هايى كه به سويش بلند شده بود بيعت كرد و به احساسات آنان پاسخ داد. صداى تبريك و تهنيت از ميان جمعيت بلند بود، و پيامبر صلى الله عليه و آله در پاسخ تبريك آنان مى فرمود: الْحَمْدُ للّه ِ الَّذى فَضَّلَنا عَلى جَميعِ الْعالَمينَ: سپاس خدايى را كه ما را بر همه جهانيان فضيلت داد.

فريادهاى شعفى كه از جمعيت برمى خاست، شكوه بى مانندى را به اجتماع بزرگ غدير مى بخشيد. پيامبر صلى الله عليه و آله براى نشان دادن غدير به عنوان بزرگ ترين مناسبتى كه در عمر مباركش به او بايد تبريك گفت، مى فرمود: به من تبريك بگوييد، به من تهنيت بگوييد، زيرا خداوند مرا به نبوت و اهل بيتم را به امامت اختصاص داده است.

ص: 95


1- . مائده / 67 .

ابراز احساسات مردم با پاسخ هاى پيامبر صلى الله عليه و آله آرام تر شد در حالى كه آن حضرت با اميرالمؤمنين عليه السلام به پله هاى پايين منبر رسيده بودند. در آن حال پيامبر صلى الله عليه و آله كمال دين را به مردم يادآور شده فرمود:

اللّه ُ اَكْبَرُ عَلى اِكْمالِ الدّينِ وَ اِتْمامِ النِّعْمَةِ وَ رِضَى الرَّبِّ بِرِسالَتى وَ الْوِلايَةِ لِعَلِىِّ بْنِ اَبى طالِبٍ: اللّه اكبر به خاطر كامل شدن دين و تمامى نعمت و رضايت پروردگار به رسالت من و ولايت على بن ابى طالب بعد از من.(1)

سپس سه بار آيه «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دينا» را قرائت كرد، و بعد از آن فرمود: انَّ كَمالَ الدّينِ وَ تَمامَ النِّعْمَةِ وَ رِضَى الرَّبِّ بِارْسالى الَيْكُمْ بِالْوِلايَةِ لِعَلِىِّ بْنِ ابى طالِبٍ: كمال دين و تمام نعمت و رضايت رب با اين است كه مرا براى ابلاغ ولايت على بن ابى طالب عليه السلام بعد از من فرستاده است.(2)

آيه اكمال در ذكر روز غدير

اشاره

يكى از جلوه هاى قرآنى غدير كه مورد غفلت قرار گرفته، فرازهاى دعا و زياراتى است كه در آنها به تبيين و تفسير آيات مربوط به واقعه غدير پرداخته شده است. در بسيارى از دعاها و زيارات - به خصوص آنچه مربوط به شب و روز غدير است - ناگفته هايى از مسئله غدير به چشم مى خورد كه در هيچ روايت ديگرى يافت نمى شود. در مواردى شأن نزول آيات و در مواردى استشهاد به آيه ها و در مواردى مصداق قرار دادن غدير براى آيه مزبور مطرح شده، كه از جمله آنها آيه اكمال است:

اين آيه و ذكر مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:

ص: 96


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 155. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 40، 63 ، 194، 196. مناقب ابن شهرآشوب: ج 2 ص 224.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 40، 114. امالى الصدوق: ص 290 ح 10.
1 - متن ذكر

از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده كه مؤمن در روز غدير صد بار اين ذكر را بگويد:

الْحَمْدُ للّه ِ الَّذى جَعَلَ كَمالَ دينِهِ وَ تَمامَ نِعْمَتِهِ بِوِلايَةِ اميرِالْمُؤْمُنينَ عَلِىِّ بْنِ ابى طالِبٍ عليه السلام(1): سپاس خدايى را كه كمال دينش و تمام نعمتش را با ولايت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام قرار داد.

2 - نتيجه اعتقادى

در اين دعا مضمون آيه با تغيير جمله بندى در قالب شكرگزارى و نيز تفسير آيه آورده شده است. اين دعا با قرينه ورود آن در روز غدير و تصريح آخر آن، از يك سو شأن نزول آيه را بيان مى كند كه با اعلام ولايت در غدير هم دين كامل شد و هم نعمت تمام گرديد و هم خدا از اسلام راضى شد، و از سوى ديگر به ما مى آموزد كه اگر قرار بر شكر نعمت است، نعمت ولايت بالاترين نعمتى است كه موظف به سپاسگزارى به خاطر آن هستيم.

آيه اكمال در زيارت غديريه

اشاره

همچنين يكى ديگر از مواردى كه آيه اكمال مورد استشهاد قرار گرفته زيارت غديريه است:

اين آيه در زيارت غديريه از دو بُعد قابل بررسى است:

1 - متن زيارت
اشاره

در دو مورد از زيارت غديريه به آيه اكمال اشاره شده است:

مورد اول

در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير، شك كننده در ولايت به عنوان معاند با خداوند در دين كاملى كه روز غدير اعلام شد، معرفى شده است:

ص: 97


1- . بحار الانوار: ج 95 ص 321 ح 5 .

أشْهَدُ يا أميرَالمُؤْمِنينَ أنَّ الشّاكَّ فيكَ ما آمَنَ بِالرَّسُولِ الْأَمينِ، وَ أنَّ العادِلَ بِكَ غَيْرَكَ عانَدَ عَنِ الدِّينِ الْقَويمِ؛ الّذِى ارْتَضاهُ لَنا رَبُّ الْعالَمينَ وَ أكْمَلَهُ بِوِلايَتِكَ يَوْمَ الْغَديرِ(1):

يا اميرالمؤمنين، شهادت مى دهم كه شك كننده درباره تو به پيامبر امين صلى الله عليه و آله ايمان نياورده است، و كسى كه تو را با غير تو مساوى قرار دهد از دين محكمى كه رب العالمين براى ما پسنديده و با ولايت تو در روز غدير آن را كامل كرده، دشمنى كرده است.

مورد دوم

اللّهُمَّ ... ، العَن مَن غَصَبَ وَليَّكَ حَقَّهُ وَ أنكَرَ عَهدَهُ وَ جَحَدَهُ بَعدَ اليَقينِ وَ الإقرارِ بِالوِلايَةِ لَهِ يَومَ أكمَلتَ لَهُ الدينَ:

خدايا... ، لعنت كن كسى كه حق وليّت را غصب كرده، و پيمان با او را انكار نموده، و پس از يقين و اقرار به ولايت براى او روزى كه دين را براى او كامل كردى حقش را انكار نموده است.

2 - نتيجه اعتقادى
فقره اول

امام هادى عليه السلام در اين عبارت، آيه اكمال را به صورت اشاره و با درج آن در كلام خود آورده، و به دو قسمت آن اشاره فرموده است: ابتدا «رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ» ، و بعد «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ» .

راضى نبودن به دين خدا كفر است. در يك نگاه ارتباطى دو سويه بين كمال دين و رضايت رب در يك سو، و كفر و عناد در سوى ديگر برقرار شده است. به اين بيان كه اگر خدا دينى را راضى شده و كسى به غير آن راضى است، يا اگر خدا دينى را كامل كرده و كسى هنوز در آن شك دارد، اين ضديت با خدا و كفر است.

ص: 98


1- . بحار الانوار: ج 97 ص 360 - 368.

مظهر اين شك و گزينش غير رضاى خدا در شك و ضديت با اميرالمؤمنين عليه السلام جلوه گر است. وقتى كسى درباره على عليه السلام شك دارد در واقع به پيامبر صلى الله عليه و آله و فرموده هاى آن حضرت شك دارد و ايمان نياورده است.

كسى كه به جاى على عليه السلام غير او را مى پذيرد در واقع رو در روى خدا ايستاده و ضديت با آن دينى مى كند كه خداوند با صداى بلند كمال آن و رضايت خود از آن را به آن اعلام كرده است.

در يك جمله مى توان از اين فراز نتيجه گرفت كه چنين كسى نه اينكه از رسيدن به اهداف دين الهى عقب مانده، و نه اينكه از راه راست منحرف شده، و نه اينكه كفر ورزيده، بلكه بالاتر از همه اينها در برابر ذات الهى قد عَلَم كرده و استكبار و معاندت

نشان داده است.

فقره دوم

اين فقره از فقرات اواخر زيارت است، كه امام هادى عليه السلام دشمنان خاندان نور را لعن مى كند: خدايا... ، لعن كن كسانى را كه حق وليّت را غصب كردند، عهد و پيمانش را منكر شدند، بعد از يقين و اقرار به ولايت حضرتش در روزى كه دين را برايش كامل فرمودى... .

امام هادى عليه السلام جملات آخر دعا را به لعن ظالمان و قاتلان خاندان نور اختصاص داده، و در اين جمله پيمان شكنانى را لعن مى كند كه روز غدير اميرالمؤمنين عليه السلام را به ولايت تبريك و تهنيت گفتند، و چند ماه بعد سقيفه را تشكيل دادند !

آيه اكمال در مفاخره بين معصومين عليهم السلام

مفاخره بين معصومين عليهم السلام براى بيان فضائل ايشان به صورت زيبايى است كه در تاريخ به خوبى ثبت مى شود. روزى پيامبر صلى الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام نشسته بودند كه امام حسين عليه السلام وارد شد، در حالى كه شش سال از عمر او مى گذشت.

ص: 99

اميرالمؤمنين عليه السلام پرسيد: يا رسول اللّه، كداميك از ما دو نفر نزد شما محبوب تر هستيم ؟ امام حسين عليه السلام عرض كرد: پدرجان، هر كدام از ما شرافت و فضيلتش بالاتر باشد نزد پيامبر صلى الله عليه و آله محبوب تر و مقرب تر است. اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: اى حسين، حاضرى افتخارات خود را در برابر هم بگوييم ؟ عرض كرد: پدرجان، اگر شما مايل باشيد، من حاضرم !

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: يا حسين، من اميرالمؤمنينم، من لسان صادقينم، من وزير مصطفايم ... ، من آن نعمت خداى تعالى هستم كه بر خلقش ارزانى داشته است. منم آن كسى كه خداوند تعالى در حق من فرموده: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا» ، پس هر كس مرا دوست بدارد مسلمان مؤمن است ودينش كامل است ... ، من نبأ عظيمى هستم كه خدا در روز غدير خم دين را با او كامل نمود. منم آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله درباره ام فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ... .

امام حسين عليه السلام هم مطالبى فرمود و در پايان عرضه داشت: شما نزد خداوند از من افضل هستى، ولى من از نظر پدران و مادران و اجداد بر شما فخر مى نمايم ! سپس امام حسين عليه السلام با پدر هم آغوش شدند و يكديگر را بوسيدند ... .(1)

آيه اكمال در كلام و احتجاج معصومين عليهم السلام

اشاره

بدون شك هر كس در پى كمال است و كامل را مى طلبد تا به وسيله آن زودتر به قله كمال دست يابد. خداوند اين كمال را با آدرس دقيق در متن قرآنش به همه نشان داده و با كلمه «اليوم» به روز غدير اشاره نموده، و دين كامل و نعمت تمام را به همه معرفى كرده، و امضاى رضايت خود را به همه خاطرنشان فرموده است.

با اين مقدمه، يكى از شاخص هاى زندگى معصومين عليهم السلام تبليغ غدير و احتجاج به آن به شكل هاى مختلف است. از جمله تبليغ و اتمام حجت با غدير با آيه اكمال است كه ذيلاً به بيان آن مى پردازيم:

ص: 100


1- . فضائل شاذان: ص 84 .
1 - استناد اميرالمؤمنين عليه السلام به آيه اكمال در روزهاى اول غصب خلافت

در روزهاى اول غصب حق غدير، آميخته قرآنى آن را در برابر غاصبين قرار دادن و اتمام حجت با غدير در سايه قرآن از به ياد ماندنى ترين نمونه هاى تبليغ غدير است كه در طول تايخ انجام گرفته است.

هفت روز پس از شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله، بعد از آنكه اميرالمؤمنين عليه السلام از جمع قرآن فراغت يافتند، در حالى كه غاصبين خلافت و بقيه مردم در مسجد بودند، از خانه بيرون آمده و خطاب به آنان به عنوان اولين اتمام حجت خود با غدير در سخنان مفصلى فرمودند:

خداوند تعالى به وسيله من بندگانش را آزمايش فرمود ... ، و مرا به وصايت پيامبر صلى الله عليه و آله اختصاص داد و به خلافت او در امتش برگزيد ... .

پيامبر صلى الله عليه و آله به حجة الوداع رفت و سپس به غدير خم آمد. در آنجا شبيه منبرى براى او ساخته شد و بر فراز آن رفت و بازوى مرا گرفت و بلند كرد به حدى كه سفيدى زير بغلش ديده شد و در آن مجلس با صداى بلند فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.

... خداوند در آن روز اين آيه را نازل كرد: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا» : «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت را بر شما به حد كمال رساندم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» . پس ولايت من كمال دين و رضايت پروردگار تبارك و تعالى است ... .(1)

2 - استناد اميرالمؤمنين عليه السلام به آيه اكمال در زمان عثمان در مسجد نبوى

هر حكمى كه از سوى خدا نازل شود نياز به تفسير دارد و بايد جوانب آن كاملاً روشن شود. اگر نماز و روزه و زكات و حج بايد تبيين شود، ولايت - كه از همه آنها بالاتر است - امكان ندارد بدون تبيين بماند. اين تفسير ولايت در غدير صورت

ص: 101


1- . روضه كافى: ص 27. اثبات الهداة: ج 2 ص 18 ح 72.

گرفت كه هم صاحب آن معرفى شد و هم معناى آن بيان گرديد و هم اهميت آن روشن شد.

جا دارد اين تفسير را از خود صاحب غدير بشنويم. در مجلسى كه به صورت مفاخره صحابه در كنار قبر پيامبر صلى الله عليه و آله تشكيل شد، هيچ كس نمى توانست براى خود افتخارى منتسب به قرآن ادعا كند جز اميرالمؤمنين عليه السلام كه غدير را از متن قرآن مطرح كرد و همه به آن اقرار كردند.

آن حضرت در زمان عثمان بين دويست نفر از سرشناسان مهاجرين و انصار بُعد قرآنى غدير را با تفسيرى از لسان پيامبر صلى الله عليه و آله چنين بيان فرمود:

خداوند به پيامبرش دستور داد تا واليان امرشان را معرفى كند و ولايت را مانند نماز و زكات و روزه و حج تفسير نمايد. اين بود كه در غدير خم مرا منصوب كرد و در خطابه اى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.

در آنجا سلمان پرسيد: ولايت او چگونه است ؟ فرمود: ولايت او همچون ولايت من است. هر كس من نسبت به او صاحب اختيار بوده ام على هم نسبت به او صاحب اختيار است، و خداوند عزوجل اين آيه را نازل فرمود: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا» : «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت را بر شما به حد كمال رساندم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» . پيامبر صلى الله عليه و آله تكبير گفت و فرمود: اللّه اكبر، تمام نبوتم و كمال دين خدا ولايت على بعد از من است ... .

همه جمعيت مسجد به اين فضيلت غديرى قرآنى اقرار كرده گفتند: آرى به خدا قسم. اين را شنيديم و همان طور كه گفتى حاضر بوديم.

برخى حاضرين برخاستند و شهادت ديگرى درباره جدايى ناپذيرى غدير از قرآن دادند و گفتند كه به چشم خود ديده و به گوش خود شنيده اند كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آن روز فرمود:

ص: 102

اى مردم ... ، خداوند شما را به ولايت امر كرده و من شما را شاهد مى گيرم كه اين ولايت مخصوص اين شخص است - و آن حضرت دست بر دست على بن ابى طالب عليه السلام گذاشتند - سپس مخصوص دو پسرش بعد از او، و سپس در جانشينان بعد از او از فرزندانش كه از قرآن جدا نمى شوند و قرآن از آنان جدا نمى شود تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.(1)

3 - آيه اكمال در كلام اميرالمؤمنين عليه السلام

اميرالمؤمنين عليه السلام درباره حجتى كه اينگونه بر همه مردم تمام شده مى فرمايد:

خداوند در آن روز (غدير) اين آيه را نازل كرد كه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا» . پس ولايت من كمال دين و رضايت پروردگار تبارك و تعالى است.(2)

4 - يوم الولاية و آيه اكمال

بر فراز غدير تابلوى بلندى با عنوان «يوم الولاية» نصب شده و يادآور روزى است كه اسلام «اسلام» شد. خداوند در آن روز اين نام زيبا را براى اين دين خاتَم پسنديد و جمله «رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا» را در كتاب وحى به ثبت رسانيد.

اميرالمؤمنين عليه السلام به عنوان صاحب غدير به اين مرحله اسلام افتخار مى كند و مى فرمايد:

خداوند با ولايت من دين اين امت را كامل نمود و نعمت ها را بر آنان تمام كرد، و اسلامشان را مورد رضايت قرار داد؛ هنگامى كه در يوم الولاية (روز غدير) به پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: يا محمد، به مردم خبر ده كه امروز دينشان را كامل كردم و نعمتم را بر آنان تمام نمودم و اسلام را به عنوان دينشان راضى شدم.(3)

ص: 103


1- . الاحتجاج: ج 1 ص 145 - 155. بحار الانوار: ج 31 ص 410 - 412.
2- . الكافى: ج 8 ص 27. اثبات الهداة: ج 2 ص 18 ح 72.
3- . الخصال: ج 2 ص 42. بحار الانوار: ج 39 ص 336 ح 5 .
5 - احتجاج به آيه اكمال در جنگ صفين

اميرالمؤمنين عليه السلام در جنگ صفين احتجاج مفصلى فرمود و در ضمن اشاره به غدير و نزول آيه اكمال پس از خطبه و بيان حديث غدير فرمود:

... سپس خداوند تعالى اين آيه را نازل كرد: «اليَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاْءسْلامَ دينا»(1) : «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما به حد كمال رساندم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .

سلمان فارسى پرسيد: يا رسول اللّه، آيا اين آيات به خصوص درباره على نازل شده است ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: درباره او و جانشينانم تا روز قيامت نازل شده است. و سپس فرمود: اى سلمان، تو و كسانى كه با تو در اين مطلب حاضر بودند شاهد باشيد و حاضران به غايبان برسانند.

سلمان فارسى عرض كرد: يا رسول اللّه، آنان را براى ما بيان فرما.

فرمود: على برادرم و وزيرم و وصيّم و وارثم و خليفه ام در امتم و صاحب اختيار هر مؤمنى بعد از من، و يازده امام از فرزندانش، اول آنان فرزندم حسن و سپس حسين و سپس نُه نفر از فرزندان حسين، يكى پس از ديگرى، كه قرآن با آنان است و آنان با قرآنند، و از آن جدا نمى شوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.(2)

6 - استناد صاحب غدير به آيه اكمال

على عليه السلام نعمت اعظم خداوند است كه وقتى ولايت او را به مردم عنايت نمود «أتممت نعمتى» فرمود. اين همان نبأ عظيم و مهم ترين خبرِ تاريخ بشريت بود كه قبلاً ذكر آن آمده بود كه «عمَّ يتسائلون، عن النبأ العظيم» ، و در غدير تفسير شد كه ولايت على بن ابى طالب عليه السلام خبر بزرگ است.

ص: 104


1- . مائده / 3.
2- . كتاب سليم: ح 25.

خود نبأ عظيم، اينگونه مى فرمايد: من آن نعمت خداى تعالى هستم كه بر خلقش عنايت فرموده است. منم آن كسى كه خداوند تعالى در حق من فرموده: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُم الإسلامَ دينا» . پس هر كس مرا دوست بدارد مسلمان مؤمن است و دينش كامل است ... . من نبأ عظيمى هستم كه خداوند در روز غدير خم دين را با او كامل نمود. منم آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله درباره ام فرمود:

مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ.(1)

7 - استناد امام رضا عليه السلام به آيه اكمال

آنگاه كه نوبت به نشر معارف غدير و مقايسه آن با دنياى سراسر جهلِ سقيفه مى رسد، پشتيبانى آيات قرآن از غدير عظمت آن را به رخ دشمن مى كشد.

يكى از اين موارد روزهاى اول ورود امام رضا عليه السلام به شهر مرو در خراسان بود. آن روز مردم در مسجد جامع شهر درباره مسئله امامت و اختلافاتى كه درباره آن مطرح است سخن مى گفتند. عبدالعزيز مى گويد:

در روزهاى اول ورود حضرت به شهر مرو، در روز جمعه مردم در مسجد جامع شهر جمع شده بودند و درباره مسئله امامت و اختلافاتى كه درباره آن مطرح است سخن مى گفتند. من خدمت آقايم امام رضا عليه السلام رفتم و اين بحث هاى مسجد را به حضرت گزارش دادم.

حضرت تبسمى كرد و فرمود: اين مردم نمى دانند و در آرائى كه مى گويند مورد مكر و حيله قرار گرفته اند. خداوند تبارك و تعالى پيامبرش را از اين جهان نبُرد مگر بعد از آنكه دين را برايش كامل فرمود. از يك سو قرآن را بر او نازل كرد ... ، و از سوى ديگر در حجة الوداع كه آخر عمر او بود اين آيه را فرستاد كه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُمْ وَ اَتْمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا» .(2)

ص: 105


1- . الفضائل شاذان بن جبرئيل : ص 84 .
2- . مائده / 3.

مسئله امامت كمال دين است. پيامبر صلى الله عليه و آله از اين جهان نرفت مگر آنكه براى امتش معارف دينشان را روشن ساخت و راهشان را مشخص فرمود و آنان را به قول حق سپرد و على عليه السلام را عَلَم و امام براى آنان منصوب فرمود، و هر چه امت بدان نياز دارند بيان فرمود. هر كس گمان كند كه خداوند دينش را كامل نكرده كتاب خدا را رد نموده و به آن كافر است ... .

آيا ارزش مقام امامت و موقعيت آن را در امت مى دانند كه حق انتخاب امام را داشته باشند ؟ امامت منزلتى بالاتر و شأنى با عظمت تر و مكانتى رفيع تر و حدودى دقيق تر و درونى عميق تر از آن دارد كه مردم با عقل هاى خود بدان برسند يا با نظريات خود بدان دست يابند يا بخواهند با انتخاب خود امامى براى خويش بپادارند ... .

انتخاب خدا و پيامبر و اهل بيتش را كنار گذارده و به انتخاب خود روى آورده اند، در حالى كه قرآن به آنان ندا داده است: «وَ رَبُّكَ يَخلُقُ ما يَشاءُ وَ يَختارُ ما كان لَهُمُ الخِيَرَةُ»(1): «پروردگارت آنچه بخواهد خلق مى كند و انتخاب مى نمايد براى مردم حق انتخاب و اختيارى نيست ... » ،

همچنين فرموده: «ما كانَ لِمُؤمِنٍ وَ لا مُؤمِنَةٍ اِذا قَضَى اللّه ُ وَ رَسولُهُ اَمرا اَن يَكونَ لَهُمُ الخِيَرَةُ مِن اَمرِهِم»(2): «وقتى خدا و رسولش در مسئله اى حكم كنند براى هيچ زن و مرد مسلمانى حق اختيار نمى ماند» ... .(3)

8 - نامه امام حسن عسكرى عليه السلام به نيشابور در مورد آيه اكمال

طبيعى است كسى مى تواند صاحب اختيار مطلق مردم باشد كه نه تنها گناه نكند و شيطان و هواى نفس در او راه نداشته باشد، بلكه اشتباه هم نكند تا باعث هلاكت جمعيتى نشود.

ص: 106


1- . قصص / 68 .
2- . احزاب / 36.
3- . غيبت نعمانى: ص 218 ح 6 .

خداوند كسانى را صاحب اختيار مردم قرار داده كه داراى عصمت مطلق اند و از هرگونه بدى و پليدى به هر معنى كه باشد پاك اند. گذشته از آن عِلمشان را به منبع بى پايان علم خود متصل كرده است تا جوابگوى انواع احتياجات مردم باشند.

همچنين مفسران قرآن چه كسانى جز اهل بيت عليهم السلام مى توانند باشند، كه شأن نزول آيات را بيان كنند و جهت كمال دين در آيه «اكمال» را از خزانه علم الهى استخراج نمايند.

در زمان آخرين امام ظاهر يعنى امام حسن عسكرى عليه السلام تبليغ غدير از طريق نامه نگارى همچنان ادامه داشت. از جمله اسحاق بن اسماعيل از نيشابور براى امام عسكرى عليه السلام نامه اى نوشت و مسائلى را مطرح كرد. آن حضرت در پاسخ نامه اى را توسط نماينده خود براى او فرستاد.

در اين نامه منت خدا بر مردم با غدير و سلب اختيار مردم در مسئله امامت در كوتاه ترين عبارات براى سؤال كننده بيان شده و در اين باره به قرآن استناد شده است.

يكى از فرازهاى نامه حضرت چنين بود:

آنگاه كه خداوند با منصوب كردن اولياى خود بعد از پيامبرش بر شما منت گذاشت به پيامبر صلى الله عليه و آله خطاب كرد: «اَلْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسْلامَ دينا» ، و براى اوليائش حقوقى را بر شما واجب كرد و به شما دستور داد تا آن حقوق را نسبت به ايشان ادا كنيد تا آنچه نزد شما از همسران و اموال و خوراك داريد بر شما حلال شود و نمو و بركت و ثروت را به شما نشان دهد، و تا معلوم شود كه چه كسى از خداوند اطاعت مى كند ... .(1)

آيه اكمال در كلام اصحاب و دشمنان

اشاره

در اينجا آيه اكمال را در چند مورد از كلمات اصحاب و دشمنان مرور مى كنيم:

ص: 107


1- . بحار الانوار: ج 23 ص 99 ح 3 و ج 50 ص 321.
1 - آيه اكمال در كلام ابوسعيد خدرى

ابوسعيد خدرى صحابى پيامبر صلى الله عليه و آله يكى از بازگوكنندگان واقعه غدير به صورت نسبتا مفصلى است. او در قسمتى از سخنانش مى گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم مردم را فراخواند ... ، و بازوى على بن ابى طالب عليه السلام را گرفت و بلند كرد به طورى كه سفيدى زير بغل پيامبر صلى الله عليه و آله را مى نگريستم. سپس فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.

سپس مى گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله (در غدير) از منبر پايين نيامده بود كه اين آيه نازل شد: «اَلْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسْلامَ دينا» : «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را نسبت به شما به درجه كمال رساندم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اللّه اكبر از كامل شدن دين و كمال نعمت و رضايت پروردگار به رسالت من و ولايت على بعد از من.(1)

2 - آيه اكمال در كتاب سليم بن قيس

قرآن كتاب اعظم و امّ الكتاب مسلمانان، اولين كتابى است كه غدير را با ابديت خود پيوند داده است. غدير نيز، قبل از واقعه و مقارن آن و بعد از اجراى آن در پناه قرآن بوده، و نزول آيات پى در پى آن را پشتيبانى كرده اند. بنا بر اين، قبل از معرفى هر كتابِ ديگرى بايد بگوييم: قرآن حامل غدير است و طى چهارده قرن فرهنگ غدير را با حضور خود بين همه نسل هاى مسلمان به خانه هاى آنان برده و در اختيار بزرگ و كوچكشان قرار داده است.

با در نظر گرفتن اين ارتباط عميق، هر كتابى كه در اعتقادات، حديث، تاريخ و تفسير در اسلام نوشته شده، به عنوان يكى از اساسى ترين فرازهاى دين «آيات غدير» را مطرح ساخته و به تبيين آن پرداخته است.

ص: 108


1- . كتاب سليم: حديث 39.

اولين كتاب در اسلام كه واقعه غدير را مطرح كرده «كتاب سليم بن قيس الهلالى» است، كه در موارد متعددى از آن آيه «تبليغ» و «اكمال» مطرح شده و ارتباط مستقيم آن با واقعه غدير از لسان پيامبر و امامان عليهم السلام بيان شده است.

پس از آن هم تفاسير و كتاب هاى تاريخى و اعتقادى اين حقيقت بزرگ را درباره غدير ثبت كرده اند، به گونه اى كه هر جا سخن از «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ ... »(1) و «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينِكُمْ ... » به ميان آمده، فورا غدير مطرح شده است، و هر جا سخن از غدير بوده فورا اين آيات تداعى شده است.

اين حقيقت غديرى قرآنى، كم كم شكل جدى ترى به خود گرفته، و با شبهه افكنى هايى كه دشمنان از فشار عظمت آن به ميان آورده اند، توجه بيشترى را به خود جلب كرده است؛ به گونه اى كه در كتاب هاى تاريخى و حديثى به صورت فصلى خاص با عنوان «آيات غدير» يا «غدير در قرآن» مطرح شده است.

3 - آيه اكمال در كلام ابوهريره

ابوهريره كه از بازوان قوى سقيفه است، داستان غدير را چنين توصيف مى كند:

در روز غدير خم پيامبر دست على بن ابى طالب را گرفت و فرمود: آيا من صاحب اختيار مؤمنان نيستم ؟ گفتند: آرى يا رسول اللّه. فرمود: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ... ، و خداوند اين آيه را نازل كرد: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم... » .(2)

4 - آيه اكمال در كلام يهودى در مجلس عمر

روز غدير در واقع عيد آل محمد عليهم السلام و روز جشن اهل بيت عليهم السلام است، و به همين جهت تأكيد خاصى از سوى ائمه عليهم السلام بر جشن گرفتن و اظهار سرور و شادى در اين روز وارد شده است.

ص: 109


1- . مائده / 67 .
2- . بحار الانوار: ج 37 ص 108 ح 1.

شخص يهودى كه در مجلس عمر حاضر بود گفت: اگر آيه «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ ... » در امت ما نازل شده بود ما روز نزول آن را عيد مى گرفتيم !(1)

شأن نزول آيه اكمال، ( ش 1 )

اشاره

در آيه اكمال سه نكته مهم به چشم مى خورد:

خداوند در آيه اكمال مى فرمايد: من دين را كامل كردم. پس كمال دين را به فاعل ديگرى نسبت نمى دهد، و آن را بدون فاعل و با صيغه مجهول هم بيان نمى كند.

و مى فرمايد: در اين روز نعمتم را بر شما به انجام و اتمام رساندم. خداوند متعال اتمام نعمت را نيز به خود نسبت مى دهد.

و مى فرمايد: از اينكه اسلام دين شما باشد راضى و خشنود شدم.

بنا بر اين، در آيه كمال با سه واژه كليدى روبرو هستيم، كه عبارتند از: اكمال، اتمام، رضاى الهى.

1 - شأن نزول آيه اكمال
اشاره

شأن نزول، يكى از اركان تعيين كننده در درك و تفسير آيات محسوب مى شود. اگر روشن شود كه آيه مورد بحث، در چه زمانى و به چه مناسبتى از طرف خداوند به قلب رسول اللّه صلى الله عليه و آله وحى شده است، به طور طبيعى ميزان كارايى آيه در پاسخ به سؤال روشن مى گردد.

با توجه به اهميت موضوع در اين آيه، بحث از شأن نزول آن نيز تعيين كننده خواهد بود. تحقيق در شأن نزول آيات، بحثى تاريخى و روايى محسوب مى گردد.

به عقيده شيعه، آيه اكمال در روز 18 ذيحجه سال 10 هجرى نازل شده است. اگر چه در اين مورد نظريه هاى متفاوتى از علماى عامه ارائه شده است، كه بعضى از آنها

ص: 110


1- . الغدير: ج 1 ص 283. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 115، 303.

به حدى كم ارزش اند كه سزاوار طرح نمى باشند.(1) مثلاً از خليفه دوم نقل كرده اند: به خدا قسم من روز و ساعتى كه اين آيه بر پيامبر نازل شد را ميدانم، و آن عصر روز عرفه بود. برخى از مفسران و مورخان عامه همين نظريه را قبول كرده اند.(2) يا مفسر بزرگ آنان فخر رازى مى گويد: اين آيه 81 يا 82 روز قبل از رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نازل شد.(3)

اين دو نظريه با هم سازگارى ندارد. زيرا با پذيرش سخن عمر بن خطاب بيان فخر رازى نادرست مى شود؛ چون با نزول آيه در روز عرفه، با احتساب هر ماه به سى روز بدون نقصان، بنا بر نظريه شيعه - كه 28 صفر روز شهادت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است - تنها هفتاد و نه روز قبل از شهادت آن حضرت بوده است. و اگر ماه را بيست و نه روز حساب كنيم مى شود هفتاد و هفت روز. و بنا بر نظريه عامه در روز شهادت آن حضرت(4) نود و سه روز مى شود، و اگر ماه را 29 روز حساب كنيم مى شود نود روز.

در طرف مقابل و با پذيرش سخن فخر رازى، حرف آن ديگرى صحيح نيست، چون با احتساب فوق در روز شعادت، نزول آيه در صورت هشتاد و يك روز به 7 ذيحجه و در صورت هشتاد و دو روز به 6 ذيحجه بر مى گردد. بنا بر نظريه عامه در روز شهادت با كامل بودن ماه، نزول آيه در روز 12 يا 11 ذيحجه مى شود، و در صورت نقصان ماه، تنها در يك فرض هشتاد و يك روز، روز 9 ذيحجه (عرفه) مى شود. ولى در فرض دوم به 8 ذيحجه روز ترويه بر مى گردد.

اگر چه اين مسئله شقوق زيادى دارد كه بحث را به درازا مى كشاند، ولى به نظر مى رسد هر دو سخن براى انحراف بحث از محور اصلى و گمراه كردن مردم و مخفى كردن حقايق از حق جويان است.

ص: 111


1- . امامت و رهبرى: ص 887 - 901.
2- . البداية و النهاية: ج 5 ص 209. تاريخ طبرى: ج 2 ص 402.
3- . التفسير الكبير: ج 12 ص 42.
4- . عامه روز 12 ربيع الاول سال 11 را روز شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله مى دانند.

به همين خاطر، بسيارى از علماى منصف عامه به اين نكته اذعان نموده اند كه اين آيه در روز غدير نازل شده است.

توضيح اينكه:

در اين كه آيه اكمال در چه روزى و به چه مناسبتى نازل شده است، در كتب روايى اهل سنت دوگانگى وجود دارد. براى يافتن پاسخ اين پرسش، به روايات موجود در منابع معتبر اهل سنت اشاره اى مى كنيم.

يك. روايات دسته نخست

ابوهريره روايتى را به اين مضمون از رسول اللّه صلى الله عليه و آله نقل مى كند:

مَن صامَ يَومَ ثَمان عَشَرَةَ مِن ذِى الحِجَّةِ كُتِبَ لَهُ صيامُ سِتّينَ شَهرا [ سِنَةً] . وَ هُوَ يَومُ غَديرِ خُمٍّ؛ لَمّا أخَذَ النَبىُّ صلى الله عليه و آله بِيَدِ عَلىِّ بنِ أبى طالِبٍ عليه السلام فَقالَ: أ لَستُ وَلىَّ المُؤمِنينَ ؟ قالوا: بَلى يا رَسولَ اللّه ِ. قالَ: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ. فَقالَ عُمرُ بنُ الخطّابِ: بَخٍّ بَخٍّ لَكَ يَابنَ أبى طالِبٍ ! أصبَحتَ مَولاىَ وَ مَولى كُلِّ مُسلِمٍ. فَأنزَلَ اللّه ُ: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم»(1):

هر كس روز هجده ذى الحجه را روزه بگيرد، ثواب شصت ماه (سال) روزه دارى براى او ثبت مى شود. هجده ذى الحجه روز غدير خم است، روزى كه رسول اللّه صلى الله عليه و آله دست على بن ابى طالب عليه السلام را گرفت و فرمود: آيا من ولىّ و امام مؤمنين نيستم ؟ مردم عرض كردند: آرى يا رسول اللّه صلى الله عليه و آله. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: هر كس من امام او هستم، على عليه السلام نيز امام و ولى او است. عمر بن خطاب به اميرالمؤمنين عليه السلام شاد باش گفت و عرض كرد: از امروز شما مولاى من و همه مسلمانان هستى. آنگاه خداوند آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم

دينَكُم» را نازل فرمود.

ص: 112


1- . تاريخ بغداد: ج 8 ص 290.

بسيارى از دانشمندان و علماى اهل سنت بر اين باور اند كه زمان نزول آيه اكمال، روز هجده ذى الحجه و شأن نزول آن به مناسبت انتصاب اميرالمؤمنين عليه السلام به ولايت و جانشينى رسول خاتم صلى الله عليه و آله مى باشد. به عنوان نمونه چند منبع معتبر اهل سنت را نام مى بريم كه در آن به مطلب مذكور اذعان و تصريح شده است:

تفسير ابن كثير، شواهد التنزيل، روح المعانى، الإتقان، الدرّ المنثور، تاريخ بغداد، تاريخ مدينة دمشق، مناقب خوارزمى، تذكرة الخواص، البداية و النهاية، مناقب ابن مغازلى، ينابيع المودة و ... .(1)

اين روايات كه تنوع و تعدد مصادر، صحت آن را به لحاظ تاريخى ثابت مى كند، با باور شيعه در تاريخ و شأن نزول آيه اكمال مطابقت دارد. لازمه آيه اكمال و روايات متواترى كه زمان و شأن نزول آن بيان شد، پذيرش بى قيد و شرط ولايت و خلافت بلافصل اميرالمؤمنين عليه السلام است.

دو. روايات دسته دوم

روشن شد كه بيشترين نقل اهل سنت در مورد نزول آيه اكمال با مبناى شيعه همخوانى دارد. اما برخى از دانشمندان اهل سنت براى گريز از لوازم آيه اكمال، روايات ديگرى در رابطه با اين آيه، زمان و شأن نزول آن نقل كرده اند. اين دسته از روايات در پى اثبات آن هستند كه آيه اكمال در عرفه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده است. در واقع منشأ دوگانگى در اين روايات - كه ناقل آن همگى از اهل سنت مى باشند - توجيه غصب خلافت از طرف صحابه مى باشد. به اين دو روايت توجه كنيد:

روايت اول

إنَّ أُناسا مِنَ اليَهودِ قالوا: لَو نُزِّلَت هذِهِ الآيَةُ فينا لاتَخَذنا ذلِكَ اليَومَ عيدا. فَقالَ عُمرُ:

ص: 113


1- . تفسير ابن كثير: ج 2 ص 15. شواهد التنزيل: ج 1 ص 200. روح المعانى: ج 6 ص 192. الإتقان: ج 1 ص 31. الدرّ المنثور: ج 2 ص 457. تاريخ بغداد: ج 8 ص 284. تاريخ مدينة دمشق: ج 42 ص 233. المناقب خوارزمى : ص 135 - 184. تذكرة الخواص: ص 18. البداية و النهاية: ج 7 ص 386. المناقب (ابن مغازلى) : ص 18. ينابيع المودة: ج 2 ص 249.

أيَّةِ آيَةٍ ؟ فَقالوا: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينُكُم ... » . فَقالَ عُمرُ: إنّى لأعلَمُ أىَّ مَكانٍ أُنزِلَت؛ أُنزِلَت وَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله واقِفٌ بِعَرَفَةِ.(1)

گروهى از يهوديان گفتند: اگر اين آيه بر ما نازل مى شد، آن روز را عيد مى گرفتيم.

عمر بن خطاب گفت: كدام آيه ؟

آنان گفتند: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم» .

عمر در پاسخ گفت: من مى دانم اين آيه كجا نازل شد. هنگامى كه رسول اللّه صلى الله عليه و آله در عرفه ايستاده بودند نازل شد.

روايت دوم

عيسى بن حارثه انصارى مى گويد: كُنّا جُلوسا فِى الديوانِ، فَقالَ لَنا نَصرانىٌّ: يا أهلَ الإسلامِ ! لَقَد أُنزِلَت عَلَيكُم آيَةٌ لَو أُنزِلَت عَلَينا لاتَخَذنا ذلِكَ اليَومَ وَ تِلكَ الساعَةَ عيدا، ما بَقى مِنّا إثنانٌ: «اليَومَ أكمَلتُ ... » .

فَلَم يُجِبهُ أحَدٌ. فَلَقيتُ مُحَمَّدَ بنَ كَعبِ القراظىَّ فَسَألتُهُ عَن ذلِكَ، فَقالَ: ألا رَدَدتُم عَلَيهِ ؟ فَقالَ: قالَ عُمرُ بنُ الخطّابِ: أُنزِلَت عَلَى النَبىِّ صلى الله عليه و آله وَ هُوَ واقِفٌ عَلَى الجَبَلِ يَومَ عَرَفَةِ، فَلا يَزال ذلِكَ اليَومُ عيدا لِلمُسلِمينَ(2):

در ديوان نشسته بوديم كه شخصى مسيحى به ما گفت: اى مسلمانان ! آيه اى بر شما نازل شد كه اگر بر ما نازل مى شد، آن روز و آن ساعت را تا زمانى كه دو مسيحى روى زمين باشند عيد مى گرفتيم، و سپس آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم» را قرائت كرد.

كسى پاسخى به او نداد، تا اينكه محمد بن كعب را ديدم و از او پرسيدم: پاسخ چيست ؟ او گفت: عمر مى گويد: آن آيه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد، در حالى كه در روز عرفه بر روى كوهى ايستاده بود، و آن روز همچنان براى مسلمانان عيد مى باشد.

ص: 114


1- . صحيح بخارى: ج 5 ص 127. مسند احمد: ج 1 ص 28.
2- . الدرّ المنثور: ج 2 ص 457.
2 - بررسى شأن نزول ها
اول. لوازم پذيرش روايات گروه اول

در رابطه با آيه اكمال دو شأن نزول بيان نموديم، اما به راستى كدام يك از اين دو دسته روايات صحيح و مورد پذيرش مى باشد ؟ آيا شأن نزول اول صحيح است كه اكثر علماى اهل سنت در كتب خود نقل نموده اند و نزول اين آيه را در روز هجده ذى الحجه و به مناسبت ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام مى دانند، يا دومين گروه از روايات كه عده اندكى از اهل سنت آن را پذيرفته اند و زمان نزول آيه را نهم ذى الحجه و به مناسبت روز عرفه مى دانند ؟

اگر اهل سنت قول نخست را بپذيرند، تمام مبانى مكتب خلافت منهدم مى شود. قائل شدن به اين كه رسول اللّه صلى الله عليه و آله در روز غدير خم امير المومنين عليه السلام را به ولايت و خلافت بلافصل خود منصوب نموده اند، اساس مدرسه خلافت اهل سنت و تمام مبانى فكرى، كلامى، فقهى، و اعتقادى آنان را متزلزل نموده و از بين مى برد.

يكى ديگر از لوازم پذيرش روايات دسته اول، مواجه شدن نظريه عدالت صحابه با يك تناقض بزرگ و لا ينحل است؛ زيرا عدم پذيرش روايات گروه دوم به معناى صحه ننهادن بر نقل گروهى از راويان و تكذيب ايشان، و بالطبع سلسله رجال آن روايات مى باشد. بديهى است كه برخى از راويان روايات گروه دوم از صحابه بودند. آيا افترا بر رسول اللّه صلى الله عليه و آله با نظريه عدالت تمام صحابه قابل جمع مى باشد ؟

دوم. نقد اهل سنت بر روايات گروه اول

اهل سنت براى تضعيف و ردّ روايات گروه نخست، دو راه در پيش گرفته اند. البته، همانطور كه پس از اين معلوم مى شود، هيچ مفرّى براى آنان وجود ندارد و هر دو راه آنان ناكار آمده بوده و با نقد جدى روبرو است.

راه اول آنها اين است كه مهر بى اعتبارى و غير قابل اعتماد بودن بر پيشانى روايات دسته اول بزنند و به اين وسيله آنان را از درجه اعتبار ساقط كنند.

ص: 115

علامه امينى در كتاب شريف الغدير(1) به اين توهم اهل سنت پاسخ داده است. ايشان تمام افرادى را كه در سلسله سند حديث قرار گرفته اند بررسى و مداقّه مى نمايد. ابوهريره(2) و افراد ديگرى كه در سلسله سند حديث قرار دارند، بر اساس مبانى علم رجال اهل سنت مورد اعتماد و وثوق مى باشند، چرا كه اهل سنت در ساير موضوعات بدون هيچ دغدغه و ترديدى رواياتى را كه از اين سلسله نقل شده پذيرفته اند. اهل سنت اگر بخواهند در اين مورد سلسله مذكور را تضعيف كنند، لاجرم بايد از تمام مبانى رجالى خود دست بردارند.

راه دوم اهل سنت در تضعيف روايات دسته اول اين است كه آن روايات را از مجعولات شيعه به شمار آورده و ادعا مى كنند آن روايات به وسيله گروهى از شيعيان جعل شده و در كتب آنان راه يافته است.

در پاسخ به اين توهم بايد بگوييم: جاى بسى تعجب و شگفتى است ! شيعيان در چه زمان و مكانى آن قدر قدرت يافتند كه بتوانند دست كم دوازده منبع مهم اهل سنت را مورد دستبرد قرار دهند و تحريف كنند ؟ ! وانگهى، در اين فرض چه ضمانتى وجود دارد كه ساير مطالب كتب پر اهميت ايشان محفوظ مانده باشد ؟

شيعيان در طول تاريخ، تحت فشار سخت و زير نظر دستگاه حكومت قرار داشته اند. آنان براى نشر و اشاعه كتاب هاى خود با مشكلات فراوانى روبرو بودند و به هيچ وجه نمى توانستند در كتاب هاى ديگران، آن هم كسانى كه مورد حمايت حكومت وقت بوده اند تحريف ايجاد كنند.

از طرف ديگر، با اندكى تأمل در مى يابيم افرادى كه در سلسله روايات گروه نخست قرار دارند، همگى از وفاداران مكتب خلافت مى باشند، و در بين آنان فردى مجهول، غير ثقه و يا متهم به حبّ و ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام وجود ندارد.

ص: 116


1- . الغدير: ج 1 ص 402.
2- . سير اعلام النبلاء: ج 2 ص 578 .

در نتيجه، احتمال جعل اين دسته از روايات به وسيله شيعيان نيز احتمالى مردود و ادعايى ناپذيرفتنى مى باشد.

سوم. بررسى و نقد روايات دسته دوم

در مورد شأن نزول آيه اكمال در منابع اهل سنت، با دو دسته از روايات روبرو شديم. پرسش اين است كه: كدام يك از اين دو دسته روايات معتبر و صحيح است ؟ براى بررسى صحت و سقم روايات، روش هاى مختلفى وجود دارد كه يكى از بهترين روش ها روش متن شناسى است. با استفاده از اين روش كه بيان شد، به بررسى روايات وارده در اين زمينه مى پردازيم و درجه اعتبار هر كدام از اين روايات را اندازه گيرى مى كنيم.

رواياتى كه در رابطه با آيه اكمال در منابع اهل سنت وجود دارد را به دو دسته تقسيم كرديم. دسته اول رواياتى بود كه روز نزول آيه را هجده ذى الحجه بيان مى كرد، و گروه فراوانى از علماى اهل سنت آن روايات را پذيرفته بودند.

دسته دوم رواياتى بود كه روز نزول آيه را نهم ذى الحجه يعنى روز عرفه مى دانست، كه گروه اندكى از دانشمندان اهل سنت اين دسته از روايات را نقل نموده و قبول كرده بودند. لازمه پذيرش روايات دسته دوم اين است كه بايد روز عرفه را عيد بدانيم. بررسى در متن رواياتى كه نزول آيه اكمال را در روز عرفه مى داند ما را به چند اشكال مهم و جدى رهنمون مى سازد:

اشكال اول: چگونه ممكن است با تصريح قرآن مجيد روز عرفه از چنان اهميتى برخوردار باشد كه كفار مأيوس شده و دين به اكمال رسيده باشد و خداوند سبحان نيز از جاودانگى دين خشنود باشد، اما همه مسلمانان از آن روز و اهميت آن غافل بوده و نسبت به آن روز بى تفاوت باشند ؟ تا آنجا كه يهوديان و مسيحيان اهميت آن را به مسلمانان يادآورى كنند ! آيا امكان دارد روزى با چنين ويژگى هاى ممتازى در مدت كوتاهى پس از رسول اللّه صلى الله عليه و آله به دست فراموشى سپرده شود و تنها خليفه دوم آن را يادآورى كند ؟

ص: 117

اشكال دوم: عيد فطر و عيد قربان دو عيد بزرگ و مورد اتفاق نظر تمام مسلمانان مى باشد، و در تمام كتب فقهى و روايى شيعيان و اهل سنت براى اين دو روز احكام و آداب خاصى ذكر شده است. اما اگر تمام كتب فقهى اهل سنت را جستجو كنيم، براى روز عرفه به عنوان يك عيد حتى يك حكم و عمل مستحب نمى يابيم.

اشكال سوم: عيد فطر و عيد قربان دو عيدى هستند كه پس از پايان يك سرى از محدوديت ها و ممنوعيت ها تشريع شده اند. مسلمانان پس از پايان يافتن ماه رمضان عيد مى گيرند، زيرا به حكم خداوند در آن ماه در ساعات معينى از شبانه روز از خوردن و آشاميدن و بعضى اعمال ديگر ممنوع هستند.

در عيد قربان نيز مسلمانانى كه به حج مشرف شده اند، بعد از پايان يافتن يك سلسله از ممنوعيت ها جشن مى گيرند.

با روشن شدن ماهيت دو عيد بزرگ فطر و قربان، اين سؤال پديد مى آيد كه: آيا در روز عرفه به چه دليلى بايد جشن گرفت و چه محدوديت و ممنوعيتى برداشته مى شود ؟ حال آنكه در آن روز حجاج همچنان بايد از يك سلسله امور پرهيز نمايند و همچنان در حال احرام باشند، تا جايى كه نمى توانند حتى از عطر استفاده كنند و يا غذاى معطرى تناول نمايند.

اشكال چهارم: اگر آيه اكمال در روز عرفه نازل شده باشد، ديگر نمى توان آيه ابلاغ را تفسير و تبيين كرد و بين اين دو آيه تهافت و تضاد بيّن و آشكارى به وجود خواهد آمد، زيرا بيشتر علماى اهل سنت بر اين باور اند كه آيه ابلاغ(1) پس از حجة الوداع و در ميان راه مكه و مدينه نازل شده است.(2)

ص: 118


1- . «يا ايها الرسول بلّغ ما اُنزل إليك من ربك و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته و اللّه يعصمك من الناس ان اللّه لا يهدى القوم الكافرين» : اى پيامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است كاملاً به مردم برسان، و اگر چنين نكنى رسالت او را انجام نداده اى. خداوند تو را از خطرات احتمالى مردم نگاه مى دارد، و خداوند جمعيت كافران (لجوج) را هدايت نمى كند. مائده / 67 .
2- . الدرّ المنثور: ج 2 ص 528 . تفسير فخر رازى: ج 12 ص 53 . شواهد التنزيل: ج 2 ص 249 - 258.

در اين آيه ابلاغ، خداوند سبحان با تهديد و انذار خاصى به پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد:

پيام مرا به مردم برسان و اگر چنين نكنى وظيفه خود را انجام نداده اى. حال اگر آيه اكمال در روز عرفه نازل شده و در آن روز خداوند متعال دين را به كمال و انجام رسانده باشد و كفار از اين بابت در يأس و نااميدى قرار گرفته باشند، ديگر موضوع و پيام مهمى نمانده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را در راه بازگشت از حجة الوداع ابلاغ نمايند، آن هم پيامى كه با اتمام رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله گره و پيوند خورده باشد.

با توجه به اين كه مسأله نازل شدن آيه ابلاغ در حجة الوداع مورد اتفاق همه علماى اهل سنت مى باشد، اگر نظر اكثريت اهل سنت را بپذيريم كه آيه اكمال نيز در روز غدير نازل شده است، با كنار هم قرار دادن هر دو آيه ابلاغ و اكمال به يك نتيجه مهم و غير قابل ترديد مى رسيم، و آن انتصاب اميرالمؤمنين عليه السلام به ولايت و خلافت بلافصل رسول اللّه صلى الله عليه و آله مى باشد.

در توضيح اشكال چهارم بايد گفت كه اگر بپذيريم آيه اكمال در روز عرفه نازل شده است، ديگر نمى توانيم آيه ابلاغ را تفسير و تبيين نماييم، زيرا در آيه ابلاغ، خداوند سبحان با شدت و حدّت پيامبر صلى الله عليه و آله خود را تهديد مى كند كه اگر آنچه را به تو دستور داده ايم ابلاغ نكنى رسالت پروردگار را به مردم نرسانده اى. اين چه امر مهمى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله بايد آن را ابلاغ نمايند ؟

برخى از علماى اهل سنت به اين مسئله پى برده و دريافته اند در صورتى آيه ابلاغ قابل تفسير است كه آيه اكمال در روز غدير نازل شده باشد. لذا براى رهايى از اين بن بست ادعا كرده اند كه آيه ابلاغ در سال هاى نخست بعثت رسول اللّه صلى الله عليه و آله نازل شده است. اينان مدعى اند خداوند سبحان در اين آيه پيامبر صلى الله عليه و آله را مأمور و مؤظف مى كند كه حتما دستورهاى او را به همگان ابلاغ نمايد، زيرا در آن سال ها پيامبر صلى الله عليه و آله از ابلاغ رسالت خائف بودند.

اين دسته از علماى اهل سنت بايد بدانند كه راه حل آنان مقرون به صحت نمى باشد، زيرا تمام علما و مفسران درجه اول اهل سنت اذعان دارند كه سوره مائده

ص: 119

آخرين سوره اى است كه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد. چگونه امكان دارد سوره مائده آخرين سوره نازل شده بر رسول اللّه صلى الله عليه و آله باشد، اما آيه ابلاغ در سال هاى نخست رسالت نازل شده باشد ؟ !

روايات فراوانى در كتب اهل سنت وجود دارد، كه بيان مى كند سوره مائده آخرين سوره اى از قرآن است كه بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نازل شده است. به عنوان نمونه به چند مورد اشاره مى كنيم:

إنَّ آخَرَ سورَةٍ نَزَلَت، سورَةُ المائِدَةِ: آخرين سوره اى كه نازل شد سوره مائده است.(1)

نَزَلَت سورَةُ المائِدَةِ عَلى رَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله فى حَجَّهِ الوِداعِ فيما بَينَ مَكَّةَ وَ المَدينَةِ وَ هُوَ عَلى ناقَتِهِ ... . فَبَرَكَت بِهِ راحِلَتَهُ مِن ثِقلِها: سوره مائده در حجة الوداع و در منطقه ايى ميان مكه و مدينه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد، در حالى كه ايشان سوار بر شتر بودند... . و شتر از سنگينى سوره توقف كرد و نشست.(2)

به خاطر سنگينى آيات سوره مائده، به ويژه تهديد و انذار خداوند نسبت به رسول اللّه صلى الله عليه و آله در رابطه با ابلاغ پيام مهم، مركب پيامبر صلى الله عليه و آله از حركت باز مى ايستد و توان حمل ايشان را از دست مى دهد.

قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: المائِدَةُ مِن آخَرِ القُرآنِ تَنزيلاً. فأحِلُّوا حَلالَها وَ حَرِّموا حَرامَها: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: سوره مائده آخرين سوره نازل شده قرآن است. پس حلال آن را حلال داريد و حرام آن را حرام دانيد.(3)

ص: 120


1- . مستدرك الحاكم: ج 2 ص 311. تفسير ابن كثير: ج 2 ص 3. مسند احمد: ج 6 ص 188. السنن الكبرى: ج 7 ص 172.
2- . الدرّ المنثور: ج 2 ص 446.
3- . الدرّ المنثور: ج 2 ص 446.

همانطور كه بيان كرديم، عده اى از اهل سنت بر اين نظر اند كه آيه ابلاغ در سال هاى آغازين بعثت نازل شده است. خالى از لطف نيست كه بدانيم منشأ اين نظريه، روايتى است كه عايشه نقل مى كند.

از او نقل شده كه آيه ابلاغ در سال هاى نخست رسالت نازل شده است، و در آن سال ها همواره كسانى همراه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بودند و از آن حضرت محافظت مى كردند.(1)

پرسش مهم از اهل سنت اين است كه عايشه در آن سال ها كجا بوده و چه سنّى داشته است ؟ با مراجعه به منابع تاريخى اهل سنت، مطلب جالبى روشن مى شود و آن اين كه در سال دهم بعثت عايشه شش سال داشته، و اين به آن معنى است كه وى در سال چهارم بعثت متولد شده است.(2)

از سوى ديگر، اگر بپذيريم كه آيه ابلاغ در سال هاى اول بعثت نازل شده است، اجماع علماى اهل سنت مبنى بر اينكه سوره مائده آخرين سوره نازل شده بر پيامبر صلى الله عليه و آله مى باشد را چگونه بايد تبيين و توجيه نمود ؟

چنانكه ملاحظه مى كنيد، تا اينجا اهل سنت از هر راهى رفته اند گرفتار تناقض شده و به بن بست رسيده اند.

3 - اتفاقات مهم روز عرفه

تا اينجا بيان شد كه ميان اهل سنت، دو نظريه در مورد شأن نزول آيه اكمال وجود دارد. براى پيگيرى پژوهش در اين قسمت از بحث بنا را بر اين مى گذاريم كه آيه اكمال در روز عرفه نازل شده است، و در اين روز كفار نااميد گشتند و دين به اكمال و اتمام رسيد. بنا بر اين، نظر بايد به اين پرسش پاسخ داد كه: چه اتفاق مهمى در روز عرفه روى داد كه خداوند سبحان آيه اكمال را نازل فرمود ؟

ص: 121


1- . الدرّ المنثور: ج 2 ص 529 .
2- . الطبقات الكبرى: ج 8 ص 58 . وفيات الاعيان: ج 3 ص 16. المنتظم: ج 3 ص 16.

براى يافتن پاسخ، بايد به بررسى تاريخى بپردازيم و علت نزول احتمالى آيه اكمال در روز عرفه را دريابيم. تورّق صفحات تاريخ به ما نشان مى دهد كه در آخرين حج پيامبر صلى الله عليه و آله و در روز عرفه دو حادثه مهم اتفاق افتاد:

بيان احكام حج تمتّع

در حجة الوداع و در روز عرفه، پيامبر صلى الله عليه و آله تمام احكام حج تمتّع را در گفتار و رفتار تبيين نمودند. ايشان در آن سال به تمام پرسش هاى مربوط به حج تمتّع پاسخ دادند. بيشتر روايات حج تمتع مربوط به آن سال بوده و از زبان پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده است كه با اندكى تتبّع در كتب روايى شيعيان و اهل سنت اين موضوع روشن مى گردد. بنا بر اين، در روز عرفه احكام حج تمتّع با قول و فعل رسول اللّه صلى الله عليه و آله تبيين گشت.

پس از اين مقدمه به اين نتيجه مى رسيم كه حج تمتّع يكى از واجبات بسيار مهم مى باشد، زيرا روزى كه احكام حج تمتّع به وسيله پيامبر صلى الله عليه و آله تعليم و تبيين شد، روزى است كه بر اساس يكى از دو نظر اهل سنت نعمت دين كامل و تام شد، و به اين جهت آيه اكمال نازل گرديد.

بر اساس پذيرش مطلب مذكور، اهل سنت بايد به پرسش هاى ذيل پاسخى مناسب ارائه دهند.

نخستين پرسش اين است كه: چه گونه چنين واجب مهمى پس از چهار سال از درگذشت رسول اللّه صلى الله عليه و آله تغيير ماهيت مى دهد و حرام مى شود(1) ؟ آيا امكان دارد حج تمتّع و احكام آن باعث اكمال دين گردد، اما پس از چند صباحى حج تمتع جزء محرمات به حساب آيد و در حقيقت كمال از دين ستانده شود ؟ !

جالب اينجاست كه خليفه دوم مدعى است آيه اكمال در روز عرفه نازل شده، و از طرفى بيان احكام تمتّع در روز عرفه مورد اتفاق سنى و شيعه است، ولى خود او حكم

ص: 122


1- . عمر سال 13 هجرى به خلافت رسيد، و در سال 23 هجرى به قتل رسيد. بنا بر اين، حج تمتع حداقل سه سال پس از پيامبر صلى الله عليه و آله و حداكثر ده سال پس از ايشان توسط عمر تحريم شد.

به تحريم حج تمتّع داد و گفت: مُتعَتانِ كانَتا عَلى عَهدِ رَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله، أنَا أنهى عَنهُما وَ أُعاقِبُ عَلَيهِما؛ مُتعَةُ النِساءِ وَ مُتعَةُ الحَجِّ(1): در زمان رسول اللّه صلى الله عليه و آله دو نوع متعه وجود داشت، ولى من آن دو را نهى مى كنم و انجام دهنده آن دو را تنبيه مى كنم؛ تمتّع زنان (عقد موقت) و تمتع (نزديكى) در (زمان بين عمره و) حج.

در نتيجه، عمر كه نزول آيه اكمال را در روز عرفه دانسته، حكم به تحريم عملى داده كه كمال دين به واسطه تشريع آن بوده. پس كمال را از دين سلب نموده است.

دومين پرسش كه علماى اهل سنت بايد به آن پاسخ دهند اين است كه: آيا تمام خلفا مختار و مجاز اند احكام را تغيير دهند و حكمى را تشريع كنند ؟ چه خصوصيت و ويژگى در خليفه دوم وجود دارد كه مى تواند واجب مهمى چون حج تمتع را حرام كند، اما خلفاى ديگر از چنين اختيارى برخوردار نباشند ؟ اگر تمام خلفا بتوانند بنابر سليقه خود در احكام دين دخل و تصرف كنند، آيا به مرور زمان حكمى از احكام اسلام دست نخورده باقى خواهد ماند ؟(2)

سومين پرسش كه اهل سنت بايد پاسخگوى آن باشند اين است كه: با توجه به اينكه حج تمتع يكى از فروع دين است، چرا آموزش اين حكم باعث نزول آيه اكمال مى گردد، اما در رابطه با نماز آيه اى مبنى بر اكمال و اتمام دين نازل نشد ؟ در صورتى كه هيچ يك از واجبات ويژگى و امتياز نماز را ندارند ؟ چرا كه در مورد نماز آمده است: إن قبلت قبل ما سواها: اگر نماز پذيرفته شود، اعمال ديگر نيز پذيرفته مى شود.(3)

ص: 123


1- . مستدرك الوسائل: ج 14 ص 483. از منابع اهل سنت: المغنى: ج 7 ص 572 . شرح الكبير: ج 7 ص 537 . مسند احمد: ج 3 ص 325. كنز العمال: ج 16 ص 521 .
2- . جمله ايى درباره امام زمان عليه السلام نقل شده است كه: يأتى بدين جديد: دين جديدى خواهد آورد. مصباح الاصول: ج 2 ص172. سخن فوق ناظر به شيعيان نمى باشد، زيرا آنان تمام احكامشان را از سرچشمه گواراى دانش اهل بيت عليهم السلام گرفته اند. اما احكام اهل سنت با گذر زمان و بنا به سليقه خلفا دستخوش تغيير و تحول شده است. دين به حدى دستخوش دگرگونى مى شود كه وقتى حضرت ولى عصر عليه السلام دين راستين را تبيين مى فرمايند، همگان دچار اين توهم مى شوند كه ايشان دين جديدى جعل كرده اند.
3- . الكافى: ج 3 ص 268.

اهل سنت نيز روايتى به اين مضمون از رسول اللّه صلى الله عليه و آله نقل كرده اند: إنَّ أوَّلَ ما يُحاسَبُ بِهِ العَبدُ صَلاتُهُ. فَإن صَلُحَت صَلُحَ سائِرُ عَمَلُهُ، وَ إن فَسَدَت فَسَدَ سائِرُ عَمَلُهُ(1): نماز نخستين چيزى است كه در روز قيامت بنده بابت آن مورد سؤال قرار مى گيرد. اگر درست باشد ساير اعمال او نيز پذيرفته مى شود، و اگر نماز او فاسد و باطل باشد ساير اعمال او نيز باطل و فاسد خواهد بود.

پس چگونه آموزش احكام حج تمتّع و يا تعليم ديگر واجبات و محرّمات باعث نااميدى و يأس كفار مى گردد، و علائم و نشانه هاى يأس آنان چيست ؟

چهارمين پرسش اين است كه: اگر بيان همه محرمات و واجبات به معناى اكمال و اتمام دين باشد، چرا آيه اكمال در روز عرفه نازل شد، نه در آخرين روز و آخرين ساعات عمر گرانقدر رسول اللّه صلى الله عليه و آله ؟ در حالى كه مى دانيم از روز عرفه تا پايان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله نزديك به هشتاد روز فاصله زمانى مى باشد، و بعضى از واجبات و محرّمات - مانند حكم حرمت ربا - پس از روز عرفه تشريع شد. بنا بر اين، نظر بايد آيه اكمال پس از بيان حكم حرمت ربا نازل مى شد، زيرا به نظر اهل سنت بيان حرمت ربا آخرين حكم صادر شده از پيامبر صلى الله عليه و آله مى باشد.(2)

بنا بر اين، اگر آيه اكمال به دليل بيان احكام حج تمتّع نازل شده باشد، با اشكالات مذكور مواجه ايم. دقت و تأمل در پرسش هاى مطرح شده، ما را به اين نتيجه رهنمود مى كند كه هيچ دليلى وجود ندارد روز عرفه را به دليل بيان احكام حج تمتع عيد بگيريم و جشن بر پا كنيم.

حاصل سخن اينكه:

اگر آيه اكمال در روز عرفه نازل شده باشد، ارتباطى ميان اين آيه و آيه ابلاغ وجود نخواهد داشت. در حالى كه روشن شد اين دو آيه صدر و ذيل يكديگر اند.

ص: 124


1- . كنز العمال: ج 7 ص 283. مسند احمد: ج 2 ص 290، با اندكى تفاوت.
2- . كتاب سليم بن قيس الهلالى: ص 80 . بحار الانوار: ج 28 ص 262. الاحتجاج: ج 1 ص 105.

در آخر و پس از بررسى نخستين رويداد پر اهميت در روز عرفه، بد نيست به ديگر واقعه اين روز هم اشاره اى داشته باشيم. در روز عرفه، رسول اللّه صلى الله عليه و آله خطبه مهمى ايراد كردند. شايد برخى گمان كنند نزول آيه اكمال به دليل خطابه مهم رسول اللّه صلى الله عليه و آله در آن روز باشد. به اين جهت به بررسى و تحليل اين سخنرانى مى پردازيم. سر فصل ها و فرازهاى اصلى خطبه رسول اللّه صلى الله عليه و آله در روز عرفه عبارت اند از:

1. إنَّ دِمائَكُم وَ أموالَكُم حَرامٌ عَلَيكُم: خون و اموال شما حرمت دارد.

2. مَن كانَت عِندَهُ وديعَةٌ فَليُؤَدِّها إلى مَنِ ائتَمَنَهُ عَلَيها: هر كس نزد او امانتى هست آن را به صاحبش باز گرداند.

3. «إنَّ أكرَمَكُم عِندَ اللّه ِ أتقاكُم»(1)، وَ لَيسَ لِعَرَبىٍّ عَلى عَجَمىٍّ فَضلٌ إلاّ بِالتَقوى: گرامى ترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست. هيچ عربى بر عجم برترى ندارد مگر به سبب تقوا.

4. «إنَّمَا النَسى ءُ زيادَةٌ فِى الكُفرِ يُضِلُّ بِهِ الَذينَ كَفَروا يُحِلُّونَهُ عاما وَ يُحَرِّمونَهُ عاما ...»(2). وَ «إنَّ عِدَّةَ الشُهورِ عِندَ اللّه ِ اثناعَشَرَ شَهرا فى كِتابِ اللّه ِ، يَومَ خَلَقَ السَماواتِ وَ الأرض. مِنها أربَعَةٌ حُرُمٌ»(3): اشاره به اينكه نسى ء (جا به جا كردن و تأخير ماه هاى حرام) افزايشى در كفر است. دوران حكومت و سلطنت ايشان به پايان مى رسد، اما نمى دانستند كه بين نبوت و سلطنت تفاوت فراوانى است.

اين احتمال كه نااميدى و يأسى كه در صدر آيه اكمال ذكر شده به دليل ممانعت از ورود مشركان به مكه در حجة الوداع است مردود مى باشد، زيرا در سال قبل از حجة الوداع آمدن آنان به مسجدالحرام ممنوع شد.(4)

ص: 125


1- . حجرات / 13.
2- . توبه / 37.
3- . توبه / 36.
4- . توبه / 28. التبيان: ج 5 ص 200. الدرّ المنثور: ج 3 ص 408.

با توجه به تمام مطالبى كه بيان نموديم، روشن مى شود كه اكمال و اتمام نعمت دين و نااميدى مشركان از تعرّض و دست اندازى به اسلام و خشنودى ذات اقدس ربوبى از جاودانگى اسلام، هنگامى محقق مى شود كه قائم مقامى صالح و مورد تأييد خدا و رسول صلى الله عليه و آله براى نبوّت منصوب شود، تا بتواند از همه دستاوردهاى دين حفاظت كند و امور مسلمانان را تدبير نمايد و هدايت امت را به عهده بگيرد، و در عين حال بر سبك و سياق آورنده دين و گيرنده پيام وحى دانا و پايبند باشد.

چنين انتخاب و انتصابى موجب نااميدى كافران مى گردد، نه بيان احكام حج تمتع يا بعضى از احكام ديگر.

در آخر بد نست به نكته اى ديگر در مورد آيه اكمال اشاره شود، و آن اشاره به ترس از خدا در اين آيه است؛ آنجا كه خداوند در آيه اكمال مى فرمايد: «فَلا تَخشَوهُم وَ اخشَونِ»(1): «از آنها نترسيد و از (مخالفت) من بترسيد» .

خداوند در اينجا به صراحت بيان مى كند كه ديگر جايى براى ترس از مشركان وجود ندارد و بايد از من (خدا) بترسيد ! امر به خشيت در برابر خدا، امرى ارشادى است؛ يعنى عقل به تنهايى به اين مسئله پى مى برد.

از طرف ديگر، ترس از خدا يعنى ترس از خودمان و هراس از اعمال زشت و نادرست، زيرا ناموس آفرينش اقتضائات خاصى دارد. هنگامى كه خداوند به بندگان خود نعمتى را ارزانى بدارد، آن را از آنان باز نمى ستاند، مگر آنكه خودشان نعمت را با كفران از خود سلب كنند. خداوند در اين باره مى فرمايد: «ذلِكَ بِأنَّ اللّه َ لَم يَكُ مُغَيِّرا نِعمَةً أنعَمَها عَلى قَومٍ حَتّى يُغَيِّروا ما بِأنفُسِهِم وَ أنَّ اللّه َ سَميعٌ عَليمٌ»(2): «اين به دليل آن است كه خداوند نعمتى را كه به گروهى داده تغيير نمى دهد جز آنكه آنها خودشان را تغيير دهند و خداوند شنوا و داناست» .

ص: 126


1- . انفال / 53 .
2- . انفال / 53 .

خداوند مى فرمايد: ما نعمت دين را به اكمال و انجام رسانديم و ديگر هيچ كمبود و نقصانى در آن وجود ندارد. مشركان نا اميد گشته اند و هيچ دليلى وجود ندارد كه از آنان بترسيد، چون ما بقا و جاودانگى دين را تضمين نموده ايم. بايد فقط از خدا ترسيد، همانند مجرم كه از شخص قاضى هراسى ندارد. بلكه از جايگاه قاضى مى ترسد، و ترس او از آن جايگاه به خود او و جرمش باز مى گردد. ترس از خدا به كفران نعمت ولايت باز مى گردد.

شيعيان با نعمت ولايت چگونه رفتار كردند، و رفتار برخى گذشتگان و صحابه چگونه بود ؟ مگر نه آن بود كه خليفه دوم - كه از صحابه رسول اللّه صلى الله عليه و آله مى باشد - در روز غدير دست اميرالمؤمنين عليه السلام را فشرد و به ايشان عرض كرد: بَخٍّ بَخٍّ لَكَ يَابنَ أبى طالِبٍ ! أصبَحتَ مَولاىَ وَ مَولى كُلِّ مُسلِمٍ: مبارك باد بر تو اى فرزند ابوطالب ! امروز شما مولاى من و همه مسلمانان هستى.

آيا اهل سنت مى توانند اين گفته او را انكار كنند ؟ آيا انكار روايتى كه از مسلّمات كتب اهل سنت است امكان پذير مى باشد ؟

حال روى سخن با خليفه دوم است. مگر در روز غدير به اميرالمؤمنين عليه السلام شادباش نگفتى ؟ مگر در آن روز به ولايت و خلافت ايشان پس از رسول اللّه صلى الله عليه و آله اقرار نكردى ؟ ! پس چرا پيمان شكنى كردى و ولايت را بر هم زدى ؟ مگر نه آن است كه نقصان دين با نعمت ولايت كامل و تمام مى شود ؟ چرا كفران نعمت كردى و ولايت را نپذيرفتى و به آن گردن ننهادى ؟

شأن نزول آيه اكمال، ( ش 2 )

اشاره

يكى از نكاتى كه در آيه اكمال بايد دقت شود، فرق اكمال و اتمام است. فرق اين دو كلمه - در فارسى و بيشتر در عربى - اين است كه «تمام» در جايى گفته مى شود كه اجزاء يك چيز بايد پشت سر يكديگر بيايد، و تا وقتى كه هنوز همه اجزائش مرتب نشده مى گوييم ناقص است، و وقتى آخرين جزئش هم آمد مى گوييم تمام شد. مثل

ص: 127

يك ساختمان؛ تا وقتى كه پايه هايش را بالا آورده اند و حتى سقف آن را هم زده اند تمام نيست. تا همه اجزائى كه براى يك ساختمان لازم است - كه اگر نباشد از آن ساختمان نمى شود استفاده كرد - نباشد، مى گوييم اين ساختمان تمام نيست. وقتى همه اجزاء بود؛ به طورى كه بتوان در آن سكنى گزيد، مى گوييم تمام شد.

اما در مورد «كامل» اين طور نيست كه شى ء غير كامل جزء ناقصى داشته باشد، بلكه ممكن است هيچ جزء ناقص و ناتمامى نداشته باشد، ولى هنوز كامل نباشد. مثلاً يك جنين در رحم مادر به حد تمام مى رسد؛ يعنى همه ساختمانش تمام مى شود، بچه هم به دنيا مى آيد، ولى هنوز انسان كاملى نيست؛ يعنى آن رشدى را كه بايد بكند نكرده است. رشد كردن غير از اين است كه جزء ناقصى داشته باشد. در واقع اختلاف كامل و تمام با يكديگر اختلاف كيفى و كمّى است؛ كامل در مورد كيفيت است، و تمام در مورد كمّيت.

قرآن از يك طرف مى فرمايد: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم» : «در اين روز دين شما را به حد كمال رساندم» ، و از طرف ديگر مى فرمايد: «وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى» : «و نعمت خودم را هم به حد اتمام رساندم» ، «وَ رضيتُ لَكُم الإسلامَ دينا» : « (در امروز من اسلام را براى شما به عنوان يك دين پسنديدم» ؛ يعنى اين اسلام، امروز آن اسلامى است كه خدا مى خواسته آن باشد. واضح است كه مقصود اين نيست كه اسلام همان اسلام سابق است ولى خدا نظرش تغيير كرده ! بلكه مقصود اين است كه چون اكنون اسلام به حد كمال و حد تمام رسيد، اين همان دين مرضىّ الهى است، و آن دينى كه خدا مى خواسته همين اسلام كامل شده و تمام يافته است.

بعد از اين مقدمه، ببينيم مقصود از «اليَومَ» در آيه اكمال كدام روز است، چرا كه هر چه هست درباره كلمه «اليَومَ» است كه مقصود كدام روز است ؟ كدام روز است در اين حد از اهميت كه قرآن مى گويد در آن روز دين كمال يافت و نعمت خدايى به اتمام رسيد. اين روز بايد يك روز خيلى مهمى باشد و بايد حادثه خيلى فوق العاده اى در آن روز واقع شده باشد. حتى اين سؤال مربوط به شيعه و سنى هم نيست؛ تمام مسلمانان

ص: 128

وقتى اين آيه را مى خوانند بايد از خود سؤال كنند كه آيا چه رخداد مهمى در اين روز رخ داده است ؟

از عجايب قضيه اين است كه از ما قبل و ما بعد اين آيات و از قرائن لفظى خود آيه هيچ چيزى كه دلالت بر تعيين آن روز كند فهميده نمى شود. مثلاً در مواردى در قرآن هست كه قبل از آيه حادثه يا جريان يا مطلب خيلى مهمى را نقل كرده، سپس مى گويد «امروز» يعنى به مناسبت آن مطلبى كه در اينجا گفتيم.

در آيه اكمال اين طور نيست. چون قبل از اين آيه دستورات بسيار ساده اى درباره اينكه گوشت چه حيوانى بر شما حلال است و گوشت چه حيوانى بر شما حرام است بيان شده و در مورد حرمت مردار و خون و گوشت خوك است. يك مرتبه مى گويد: «اليَومَ يَئِسَ الَذينَ كَفَروا مِن دينِكُم فَلا تَخشَوهُم وَ اخشَونِ اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا» ! اين قسمت كه تمام مى شود، دومرتبه آيه به همان سياق اول باز مى گردد؛ كه چه گوشتى حرام است و در صورت اضطرار مانعى ندارد: «فَمَنِ اضطُرَّ فى مَخمَصَةٍ غَيرَ مُتَجانِفٍ ... » .

يعنى اين آيات به شكلى است كه اگر ما آن قسمت را از وسط آن برداريم، ما قبل و ما بعد آن به يكديگر متصل مى شود، بدون اينكه كوچك ترين خللى وارد شود. كما اينكه همين مضمونى كه در ما قبل و ما بعد اين آيات آمده در دو سه جاى ديگر قرآن تكرار شده، بدون اينكه اين امر در وسط قرار گيرد و مطلب نيز متلائم و كامل مى باشد.

و لذا مفسرين شيعه و سنى در تلاش هستند كه معنى «اليَومَ» را به دست آورند. اين كار دو راه دارد: يك راه اين است كه ما از قرائن بفهميم؛ يعنى از قرينه مضمون پى ببريم چه روزى مى تواند باشد و درباره چه روزى مى شود چنين جمله اى آمده باشد ؟ ديگر اينكه از تاريخ و حديث بفهميم كه شأن نزول اين آيه چيست.

در اين باره دو مسلك وجود دارد؛ مسلك اهل سنت و مسلك شيعه:

ص: 129

1 - مسلك اهل سنت
اشاره

بسيارى از اهل سنت پذيرفته اند كه آيه اكمال در روز غدير نازل شده است، كه در كتاب «عبقات الانوار» مفصل به آنها اشاره شده است. در اينجا به آن اقوال اشاره نمى كنيم، چرا كه آنها موافق با مسلك و قول شيعه است.

و اما نظريات ديگر از اهل سنت درباره «اليوم» و نزول آيه اكمال را مرور مى كنيم:

يك. روز بعثت

گروهى كه راه اول را انتخاب مى كنند، به تاريخ و سنت و حديث - كه در حديث درباره اينكه اين آيه چه وقت و به چه مناسبت نازل شد چه آمده - كارى ندارند. بلكه مى گويند ما به مضمون آيه نگاه مى كنيم. در نتيجه گفته اند اين آيه مربوط به زمان بعثت است، پس «اليَومَ» يعنى «آن روز» نه «امروز» .

در جواب اين افراد بايد گفت: اين آيات در اوائل سوره مائده است، كه سوره پنجم قرآن است و با آيه «يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا أوفوا بِالعُقودِ» شروع مى شود. اين سوره به اتفاق جميع مفسرين آخرين سوره اى است كه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده و مدنى است. حتى از سوره «إذا جاءَ نَصرُ اللّه ِ وَ الفَتحِ» هم ديرتر نازل شده است.

البته يكى دو آيه از قرآن را گفته اند كه بعد از سوره مائده نازل شده و در سوره هاى ديگر قرار داده شده است. ولى سوره اى بعد از اين سوره نازل نشده است. پس اين سوره جزء آخرين آياتى است كه بر پيامبر نازل شده است.

وانگهى، بر اساس چه قرينه اى مقصود آن روز است تا اشاره به بعثت باشد ؟ مى گويند: وقتى مى فرمايد: «اليَومَ» و در توصيفش مى گويد كه در اين روز من اسلام را براى شما به عنوان يك دين پسنديدم، قاعدتا اين روز بايد همان روز بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله باشد.

جواب داده اند كه شما اين سخن را به قرينه «رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا» مى گوييد. اين درست است در صورتى كه جملات قبلش نبود، زيرا صحبت اين است كه من

ص: 130

امروز دين را به پايان رساندم و نعمت را به حد اتمام رساندم، حال آن كه روز بعثت روز شروع اين نعمت بوده است. «رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا» نيز به اين عنوان است كه حالا كه اسلام كامل شد و نعمت اسلام تمام شد، من اين را به عنوان آن اسلامى كه مى خواهم براى شما پسنديدم. پس «اليوم» نمى تواند روز بعثت باشد.

دو. روز فتح مكه

از روز بعثت كه بگذريم، روز ديگرى كه احتمال داده اند در تاريخ اسلام روز خيلى مهمى باشد روز فتح مكه است.(1) روزى كه اين آيات نازل شد: «إنّا فَتَحنا لَكَ فَتحا مُبينا . لِيَغفِرَ لَكَ اللّه ُ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَ ما تَأخَّرَ» .(2)

و اما جواب اين ادّعا:

پاسخ اول

اين مطلب درست است كه روز فتح مكه روز بسيار مهمى است. چرا كه مكه در جزيرة العرب از نظر روحى وضع و موقعيت عجيبى داشت. بعد از عام الفيل و داستان اصحاب فيل كه به مكه حمله كردند و به آن وضع عجيب شكست خوردند، تمام مردم جزيره العرب اعتقاد عظيمى به كعبه به عنوان معبد بزرگ پيدا كرده بودند. غرور قريش هم از همان جا بود. قريش اين را به حساب خودشان گذاشتند و ادعا داشتند اين كعبه ما است كه چنين احترامى دارد، كه لشكرى با آن قدرت مى آيد و آنچنان دچار بلاى آسمانى مى شود كه كسى از ايشان باقى نمى ماند.

از آن پس قريش عجيب غرور پيدا كردند، و در مردم جزيره العرب نيز يك نوع اطاعت و فرمانبردارى از ايشان پديد آمده بود. بازار مكه رواج بسيار يافت و آنها هر تحكّمى كه دلشان مى خواست به مردم مى كردند. مردم هم روى همين جنبه روانى و اعتقادى كه به كعبه پيدا كرده بودند اطاعت مى كردند.

ص: 131


1- . اينها هيچ قرينه اى ندارد و فقط احتمال است، چون گفته اند ما هم نقل مى كنيم.
2- . فتح / 1، 2.

از آن هنگام، مردم اعتقاد پيدا كردند كه محال است كسى بر كعبه قدرت پيدا كند و مسلط شود. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مكه را بدون خونريزى و بدون هيچ ناراحتى و بدون اينكه كوچك ترين آسيبى به كسى برسد فتح كرد.

شايد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه اين همه اصرار داشت كه مكه را بدون خونريزى فتح كند، غير از مسئله حرمت كعبه، اين مسئله را نيز در نظر داشت. اگر در جاى ديگر مى جنگيدند، چنانچه صد مسلمان هم كشته مى شدند كسى به حساب چيزى نمى گذاشت. ولى اگر در فتح مكه به مسلمانان آسيبى مى رسيد، مى گفتند: همان كارى كه بر سر اصحاب فيل آمد بر سر اصحاب محمد آمد.

پيامبر صلى الله عليه و آله مكه را آنچنان فتح كرد كه قطره خونى به زمين نريخت؛ نه از مسلمين و نه از كفار. فقط خالد بن وليد روى كينه هاى خودش، در گوشه اى از مكه دو سه نفر از كسانى كه مقاومت مى كردند كشت. وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله با خبر شد، به شدت آنها را تهديد كرد كه چرا چنين كارى كرديد ؟ و از اين كارشان اينگونه تبرّى جست: خدايا، من از تو تبرّى مى جويم از كارى كه اين مرد كرد، و من هرگز به اين كار راضى نبودم.

اين بود كه فتح مكه از نظر روانى اثر فوق العاده اى در مردم جزيره العرب گذاشت. گفتند: محمد صلى الله عليه و آله آمد مكه را تصرف كرد و هيچ آسيبى هم به او نرسيد. بعد از اين بود كه ديگر مردم جزيرة العرب كاملاً تسليم شدند و اسلام اختيار كردند.

آيه قرآن مى فرمايد: «لا يَستَوى مِنكُم مَن أنفَقَ مِن قَبلِ الفَتحِ وَ قاتَلَ أولئِكَ أعظَمُ دَرَجَةً مِن الَذينَ أنفَقوا مِن بَعد وَ قاتَلوا»(1)؛ در نزد خدا مردمى كه قبل از فتح مكه براى اسلام فداكارى جانى يا مالى كردند با آنان كه بعد از فتح مكه چنين كردند برابر نيستند، چون قبل از فتح مكه هنوز مسلمين در اقليت بودند، و اين اعمال آنها روى ايمان كامل بود. ولى بعد از فتح مكه مردم خود به خود مى آمدند و اسلام اختيار مى كردند. طبعا ايمان بعد از فتح مكه ارزش ايمان قبل از فتح مكه را نداشت.

ص: 132


1- . حديد / 10.

پس در اينكه روز فتح مكه روز پيروزى بزرگ اسلام است هيچ بحثى نيست. ولى نكته اينجاست كه هيچ دليلى در لفظ يا در تاريخ براى اثبات اين سخن نيست.

پاسخ دوم

گذشته از اينكه هيچ قرينه و تاريخى آن را تأييد نمى كند، صدر آيه نيز آن را تأييد نمى كند؛ چون آيه مى فرمايد: «أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى» ؛ نعمت خودم را به پايان رساندم؛ يعنى چيزى باقى نمانده كه نگفته باشم و همه چيز را گفتم. در حالى كه ما مى دانيم بسيارى از دستورات اسلام بعد از فتح مكه نازل شده است.

اين با «أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى» نمى سازد. وقتى مى گويد من اين ساختمان را به پايان رساندم، مسلما منظور ساختمان نيمه تمام نيست. بسيارى از آيات و از جمله همه سوره مائده - كه اتفاقا مفصل و زياد است و دستور هم زياد دارد - بعد از فتح مكه نازل شده است. چطور مى تواند اين آيه كه جزء سوره مائده است مربوط به فتح مكه باشد، كه در سال هشتم هجرى بوده است ؟ در حالى كه سوره مائده در اواخر سال دهم هجرى نازل شده است. حتى اگر بگوييم تنها اين آيه در فتح مكه نازل شده، باز هم با اتمام مناسبت ندارد.

پاسخ سوم

در اين كه منظور از «اليوم» در اين آيه روز فتح مكه باشد ايراد ديگرى نيز هست، و آن اينكه: آيه مى گويد: «اليَومَ يَئِسَ الَذينَ كَفَروا مِن دينِكُم» : «امروز كافران از دين شما مأيوس شدند» ؛ يعنى از تسلط بر دين شما مأيوس شدند. آيا در روز فتح مكه اين طور شد ؟ درست است كه اين فتح اثر عظيم داشت، ولى آيا آن روز روزى بود كه ديگر كافران به كلى از اينكه اين دين از بين برود مأيوس نشدند.

سه. روز قرائت سوره برائت به وسيله اميرالمؤمنين عليه السلام در منى

روز ديگرى را نيز روز مهمى شمرده اند، كه البته مهم تر هم بوده است. گفته اند مقصود از اليوم در آيه اكمال، روز قرائت سوره برائت به وسيله اميرالمؤمنين عليه السلام در منى در سال نهم هجرى است.

ص: 133

فتح مكه يك فتح نظامى بود، و به موجب آن قدرت نظامى و حتى قدرت معنوى اسلام عجيب تثبيت شد. ولى هنوز پيامبر صلى الله عليه و آله با كفار با شرايط صلح زندگى مى كرد و قرار داد صلح بسته بود. لذا آنها هم حق داشتند در خانه كعبه طواف كنند و در مكه باشند، و نيز حق داشتند در حج شركت كنند.

يك سال هم مراسم حج به همين صورت بود كه مسلمين شركت مى كردند و آنها هم شركت مى كردند. مسلمين مراسمشان را مطابق اسلام انجام مى دادند و آنها هم مطابق رسوم خودشان انجام مى دادند.

پس در سال نهم هجرى سوره برائت نازل شد. بعد كه اين سوره نازل شد، قرار شد اميرالمؤمنين عليه السلام برود و آن را در منى در مجمع عمومى بخواند؛ كه از اين پس ديگر مشركين حق ندارند در مراسم حج شركت كنند و اين مراسم خاص مسلمين است.

داستان هم اينگونه بود كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله اول ابوبكر را به عنوان امير الحاج فرستادند و او رفت. ولى هنوز بين راه بود كه آيه نازل شد. اينكه ابوبكر سوره برائت را هم با خود برد يا از اول سوره برائت نبود و او فقط براى امارة الحاج رفته بود، مورد اختلاف مفسرين است. ولى به هر حال اين مورد اتفاق شيعه و سنى است و آن را جزء فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام مى شمارند. ماجرايى كه در آن ابتدا پيامبر صلى الله عليه و آله ابوبكر را به مكه فرستاد تا آيات برائت را براى مشركان بخواند. ولى فورا اميرالمؤمنين عليه السلام را با مركب مخصوص خودش فرستاد تا به جاى ابوبكر برود و ابوبكر را از تبليغ سوره برائت عزل كردند.

روز اعلام سوره برائت براى مسلمين روز فوق العاده اى بود. در آن روز اعلام شد كه از امروز ديگر كفار حق ندارند در مراسم حج شركت كنند و محيط حرم اختصاص به مسلمين دارد. مشركين فهميدند كه ديگر نمى توانند به وضع شرك زندگى كنند و اسلام شرك را تحمل نمى كند. حتى همزيستى با اديان مثل يهود و نصرانيت و مجوسيت را مى پذيرد، ولى همزيستى با شرك را نمى پذيرد. در اينجا گفته اند شايد مقصود از «اليَومَ» اين روز باشد.

ص: 134

در پاسخ گفته اند: اين مطلب با «أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى» : «نعمتم را به پايان رساندم» مناسبت ندارد، چرا كه بسيارى از دستورات بعد از آن روز رسيده است. پس اين روز حتما بايد از روزهاى آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله باشد، كه ديگر بعد از آن دستور جديدى نرسيده باشد. كسانى كه گفته اند مقصود از «اليَومَ» فلان روز است - غير از روز غدير - هيچ دليلى ندارند؛ يعنى گذشته از اينكه تاريخ ادعايشان را تأييد نمى كند، قرائن هم تأييد نمى كند.

2 - مسلك شيعه
اشاره

شيعه در شأن نزول آيه اكمال بيانى دارد، كه هم مضمون آيات آن را تأييد مى كند و هم تاريخ. پس مطلب در دو قسمت مورد بررسى قرار گيرد: يكى تأييد تاريخ، و ديگر تأييد به مضمون آيات. و اما توضيح اين دو مورد:

اول. جنبه تاريخى

اگر بخواهيم تأييد تاريخى را مرور كنيم بحث مفصلى است. اغلب كتاب هايى كه در اين مورد نوشته شده، بيشتر روى اين جهت تكيه كرده اند كه از جنبه تاريخى و حديثى آيه اكمال در غدير خم نازل شده است. مثل كتاب «الغدير» علامه امينى. گذشته از كتب حديث، در مورد مورخين هم همين گونه است.

از جمله قديمى ترين كتاب هاى مشهور تاريخ اسلام كه اكثرا آن را معتبر مى شمارند كتاب «تاريخ يعقوبى» است، كه در اوائل قرن سوم هجرى و ظاهرا بعد از زمان مأمون و حدود زمان متوكل عباسى نوشته شده است. اين كتاب - كه فقط كتاب تاريخى است و حديثى نيست - از جمله كتاب هايى است كه داستان غدير خم را نوشته است.

كتاب هاى ديگرى -

كه آنها را هم اهل تسنن نوشته اند - نيز حادثه غدير خم را ذكر كرده اند. در تمام اين نقل ها، نزول آيه اكمال را در ماجراى غدير و پس از اعلام ولايت و امامت اميرالمؤمنين عليه السلام و بيان حديث غدير نقل كرده اند. بررسى اين موارد و كتب به طور مفصل در كتاب «عبقات الانوار» و «الغدير» آمده است.

ص: 135

پس از جنبه تاريخى و شأن نزول آيه، به طور متواتر در تاريخ شيعه و اهل سنت اين آيه در روز غدير خم نازل شده است.

دوم. قرائن موجود در آيه

حال ببينيم آيا قرائنى كه در خود آيه هست نيز اين نقل تاريخى مورد تأييد است ؟ و آيا آيه اكمال در غدير نازل شده است ؟

آيه چنين است: «اليَومَ يَئِسَ الَذينَ كَفَروا مِن دينِكُم» : «امروز (يا بگوييم آن روز) كافران از دين شما مأيوس شدند» . اين را ما ضميمه مى كنيم به يك سلسله آيات ديگرى در قرآن كه مسلمين را تحذير مى كند و مى ترساند. اين آيات مى گويد كه كافران دائما نقشه مى كشند و دوست دارند شما را از دينتان برگردانند و عليه دينتان اقداماتى مى كنند. اين مفهوم هم در مورد اهل كتاب وراد شده و هم در مورد غير اهل كتاب: «وَدَّ كَثيرٌ مِن أهلِ الكِتابِ لَو يَرُدّونَكُم مِن بَعدِ إيمانِكُم كُفّارا حَسَدا مِن عِندِ أنفُسِهِم» .(1)

پس از يك طرف ما مى بينيم خداوند در آياتى از قرآن گوشزد مى كند كه كفار طمع بسته اند به از بين بردن دين شما، و از طرف ديگر مى بينيم در آيه اكمال مى فرمايد كه امروز ديگر مأيوس شدند و از امروز فعاليت كافران عليه دين شما به پايان رسيد: «فَلا تَخشَوهُم» : ديگر از ناحيه آنها بيمى نداشته باشيد، «وَ اخشَونِ» : از من بترسيد؛ اشاره به اينكه بعد از اينكه دينتان از بين برود يا ضعيف شود بايد از من بترسيد.

در اينجا «از من بترسيد» يعنى چه ؟ مگر خداوند دشمن دين خود است ؟ ! قطعا چنين نيست، بلكه اين آيه همان مطلبى را مى گويد كه در آيات بسيارى از قرآن به صورت يك اصل اساسى در مورد نعمت هايى كه خداوند بر بنده اش تمام مى كند بيان شده است: «إنَّ اللّه َ لا يُغَيِّرُ ما بِقَومٍ حَتّى يُغَيِّروا ما بِأنفُسِهِم» (2)؛ به اين معنى كه خداوند

ص: 136


1- . بقره / 109.
2- . انفال / 53 .

هر نعمتى را كه بر قومى ارزانى بدارد، آن نعمت را از آنها نمى گيرد مگر وقتى كه آن مردم خودشان به دست خودشان بخواهند آن نعمت را زايل كنند. اين مطلب اساسا يك اصل اساسى در قرآن مجيد است.

3 - محكمات و متشابهات

در آخر و به مناسبت اين آيه لازم است نكته اى در نظر گرفته شود، كه البته در خيلى از موارد به كار مى آيد، و آن اينكه: القُرآنُ يُفَسِّرُ بَعضُهُ بَعضا: آيات قرآن بعضى بعضى ديگر را تفسير مى كنند.

قرآن كتاب مبين است؛ آشكار و آشكار كننده است. خود قرآن تصريح دارد كه آيات من دو گونه است: محكمات و متشابهات. آيات محكمات را آيات مادر مى نامند: «هُوَ الَذى أنزَلَ عَلَيكَ الكِتابَ مِنهُ آياتٌ مُحكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الكِتابِ وَ أُخَرَ مُتَشابِهاتٍ» .(1) آيه متشابه آيه اى است كه مفهومى دارد كه آن را به چند گونه مى شود پياده كرد، ولى آيه محكمه را فقط يك كونه مى توان پياده كرد.

قرآن كه آيات محكمات را آيات مادر مى نامد، يعنى آيات متشابه را با كمك آيات محكمه مى شود پياده كرد. اگر آيه اى از قرآن را چند گونه بشود پياده كرد، ما حق نداريم آن را پياده كنيم مگر اينكه رجوع كنيم به ساير آيات قرآن، و با توجه به آنها خواهيم دانست كه چگونه بايد آن را پياده كنيم.

پس معناى آيه متشابه اين نيست كه مجمل است، يا لغتى در آن است كه معنايش را نمى دانيم ! بلكه آيه متشابه يعنى آيه اى كه مى شود آن را به چند گونه شبيه يكديگر توجيه كرد. مثلاً در قرآن آياتى است راجع به مشيّت مطلقه الهى كه همه چيز به مشيت الهى است، و استثنا هم نمى كند. از جمله اين آيه است كه به همين معنى متشابه است: «قُلِ اللّهُمَّ مالِكَ المُلكِ تُؤتِى المُلكَ مَن تَشاءُ وَ تَنزِعُ المُلكَ مِمَّن تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَن تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَن تَشاءُ بِيَدِكَ الخَيرُ إنَّكَ عَلى كُلِّ شَى ءٍ قَديرٍ» .(2)

ص: 137


1- . آل عمران / 7.
2- . آل عمران / 26.

تأكيدى از اين بالاتر نمى شود: مالك اساسى همه مُلك ها و قدرت ها تو هستى، و به هر كس مُلك بدهى تو مى دهى و از هر كس منتزع كنى تو مى كنى، و به هر كس عزت بدهى تو مى دهى و از هر كس عزت بگيرى و ذلت بدهى تو مى دهى. خير منحصرا در دست توست و تو بر همه چيز توانا هستى.

اين آيه از اين نظر متشابه است كه آن را چند گونه مى شود پياده كرد. همين قدر مى گويد كه همه چيز به مشيت الهى است، ولى اين مفهوم به دو گونه مى تواند باشد: يكى اينكه در مشيت الهى هيچ چيزى شرط هيچ چيز نيست، كما اينكه بعضى همين طور نتيجه گيرى غلط كرده و گفته اند.

بنا بر اين، ممكن است تمام شرايطى كه ما آنها را شرايط عزت مى ناميم پيدا شود ولى به دنبال آن به جاى عزت ذلت بيايد، و ممكن است تمام شرايطى كه ما آنها را شرايط ذلت مى ناميم حاصل شود اما پشت سر آن عزت بيايد ! در سعادت دنيا و سعادت آخرت هيچ چيزى شرط هيچ چيز نيست، چون همه چيز به مشيت الهى است !

در نتيجه ممكن است يك قومى يا يك فردى در دنيا به سعادت كامل نائل شود بدون هيچ مقدمه اى، يا به بدبختى كامل برسد بدون هيچ مقدمه اى، و يا در آخرت يك قومى به اعلى عليّين برده شوند بدون هيچ شرط و مقدمه اى و قوم ديگرى در قعر سجّين فرو روند بدون هيچ مقدمه اى !

متأسفانه بعضى از مسلمين كه به آنها اشاعره مى گويند همين استفاده را از اين آيه كرده و گفته اند: هيچ مانعى ندارد كه پيامبر صلى الله عليه و آله به جهنم برود و ابوجهل به بهشت، چون خدا فرموده همه چيز به مشيت الهى است !

ولى اين يك نوع پياده كردن غلط است. آيه فقط مى گويد همه چيز به مشيت الهى است، اما كيفيت جريان مشيت را بيان نكرده و نگفته است كه مشيت الهى كه سعادت و شقاوت و عزت و ذلت به مشيت او است چگونه عملى مى شود.

ص: 138

پس اين آيه را چند گونه مى توان پياده كرد. ولى وقتى ما به آيات ديگر قرآن مراجعه مى كنيم، آنها آيات مادر مى شوند و اين آيه را تفسير مى كنند. مثلاً اين آيه در كمال صراحت مى گويد: «ذلِكَ بِأنَّ اللّه َ لَم يَكُ مُغَيِّرا نِعمَةً أنعَمَها عَلى قَومٍ حَتّى يُغَيِّروا ما بِأنفُسِهِم» .(1) يا آيه ديگر كه از يك نظر اعمّ است مى گويد: «إنَّ اللّه َ لا يُغَيِّرُ ما بِقَومٍ حَتّى يُغَيِّروا ما بِأنفُسِهِم» .(2) اين دو آيه هر كدام چيزى دارد كه ديگرى ندارد.

آيه دوم مى گويد: خدا آنچه را كه بر قومى هست از آنها نمى گيرد مگر آنچه را كه در ايشان هست خودشان از خودشان بگيرند. اين آيه اعم است؛ يعنى خداوند نعمتى را كه قومى دارند از آنها نمى گيرد و تبديل به نقمت نمى كند مگر خودشان را تغيير داده باشند. نقمتى را هم كه قومى دارند از آنها نمى گيرد مگر خودشان را تغيير داده باشند.

ولى آيه اول فقط در مورد نعمت هاست و به نقمت ها كارى ندارد. اما با يك نكته اضافى و آن اينكه مى فرمايد: «ذلِكَ بِأنَّ اللّه َ لَم يَكُ مُغَيِّرا» : اين بدان جهت است كه خدا چنين نبوده است (يعنى خدايى خدا ايجاب نمى كند و بر ضد خدايى خداست) كه نعمتى را بى جهت از قومى سلب كند؛ يعنى اينكه مشيت خداوند بى جهت و گزاف جريان پيدا كند و هيچ چيزى را شرط هيچ چيز قرار ندهد، بر خلاف حكمت و كمال ذات و خدايى او است.

پس اين آيات، آيات مادر اند نسبت به آن آيه؛ آيه هايى كه راجع به مشيت است همين قدر مى گويد كه همه چيز به مشيت خداست. اين آيه مى گويد كه مشيت خدا اين چنين در عالم جريان دارد و اين چنين قانونى دارد.

پس در قرآن اين مطلب يك اصل اساسى بسيار متينى است و در آيات زيادى تكرار شده است، كه اگر شكر نعمت مرا به جاى آوريد - و يا به تعبيرى اگر از نعمت من درست استفاده كنيد - آن را ابقاء مى كنم، و اگر با نعمت من بازى كنيد كفران نعمت كنيد آن را از شما سلب مى كنم.

ص: 139


1- . انفال / 53 .
2- . رعد / 11.

در آيه اكمال هم معناى «اليَومَ يَئِسَ الَذينَ كَفَروا مِن دينِكُم فَلا تَخشَوهُم وَ اخشَونِ» اين است كه از اين پس كافران بيرون جامعه اسلامى مأيوس هستند و از ناحيه آنان ديگر خطرى براى عالم اسلامى نيست. سپس مى فرمايد: «از من بترسيد» در واقع يعنى از خودتان بترسيد.

گويا خداوند خطاب مى كند و نهيب مى زند كه: اى جماعت مسلمين ! بعد از اين اگر خطرى باشد آن است كه خودتان با نعمت اسلام بد عمل كنيد و كفران نعمت كنيد، و به گونه اى رفتار كنيد كه استفاده لازم را نبريد.

در نتيجه، قانون من در مورد شما اجرا مى شود: «إنَّ اللّه َ لا يُغَيِّرُ ما بِقَومٍ حَتّى يُغَيِّروا ما بِأنفُسِهِم» . از اين رو ديگر خطرى از خارج، جامعه اسلامى را تهديد نمى كند. بلكه خطر از داخل تهديد مى كند.

شأن نزول آيه اكمال، ( ش 3 )

اشاره

در مورد آيه اكمال: «امروز كسانى كه كافر شده اند از (كار شكنى در) دين شما نوميد گرديده اند پس از ايشان مترسيد و از من بترسيد امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم و اسلام را براى شما (به عنوان) آيين برگزيدم» در بخش نهايى آيه، ديگر بار به مسئله پيشين باز مى گردد و مى گويد:

«فَمَنِ اضطُرَّ فى مَخمَصَةٍ غَيرَ مُتَجانِفٍ لإثمٍ فَإنَّ اللّه َ غَفورٌ رَحيمٌ» : «و هر كس دچار گرسنگى شود بى آنكه به گناه متمايل باشد (اگر از آنچه منع شده است بخورد) بى ترديد خدا آمرزنده مهربان است» .

از آنجايى كه بخش ميانى آيه اكمال محل استدلال است، به توضيح همان بسنده مى كنيم. بخش ميانى آيه، جمله معترضه است كه در ميان آيه قرار داده شده است، چرا كه دلالت و ظاهر آيه به هيچ وجه متوقف بر بخش ميانى نيست و به آن احتياجى ندارد.

ص: 140

تأييد مطلب اين است كه روايات در سبب فرود آيه فقط بخش ميانى يعنى كلمه «اليَومَ» را ذكر مى كنند، و به اصل آيه يعنى «حُرِّمَت عَلَيكُمُ المَيتَةُ» اشاره نمى كنند.

در اينجا چند نكته را يادآور مى شويم:

1 - مراد از «اليَومَ»
اشاره

در اين باره كه مراد از «اليوم» چيست، نظرهايى مطرح شده، كه از آن جمله است: روز بعثت(1)، روز فتح مكه(2)، روز نزول آيه برائت(3)، روز تعيين على بن ابى طالب عليه السلام براى جانشينى(4)، روز نزول همين آيه كه روز جمعه و روز عرفه است.(5) برخى نيز گفته اند كه «اليَومَ» اشاره به روز خاصى ندارد.(6)

براى مشخص كردن اين روز مهم - كه روز مأيوس شدن كافران و كامل شدن دين و تمام گردانيدن نعمت و انتخاب اسلام به عنوان آيين الهى است - به سراغ قرائن و نشانه ها و فضاى نزول سوره و آيه، نقل هاى تاريخى و روايات مربوط مى رويم، و با توجه به آنها احتمال هاى موجود را بررسى مى كنيم:

احتمال اول

اينكه مراد از كلمه «اليوم» روز بعثت باشد پذيرفتنى نيست، چرا كه:

يك. ظاهر سياق آيه اين است كه مردم داراى دينى بوده اند كه كفار آرزوى نابودى يا تغيير آن را داشته اند.

دو. همچنين ظاهر سياق آيه اين است كه دين مردم ناقص بوده و خدا دين را كامل كرده و نعمتش را بر آنان تمام نموده است. اين در حالى است كه مردم قبل از اسلام

ص: 141


1- . الميزان: ج 5 ص 169، 170.
2- . المنار: ج 6 ص 129.
3- . تفسير الطبرى: ج 4 ص 419، 420.
4- . الميزان: ج 5 ص 169، 170.
5- . التفسير الكبيرفخر رازى : ج 11 ص 108. تفسير المنار: ص 126. مجمع البيان: ج 2 ص 158، 159.
6- . مجمع البيان: ج 2 ص 159، ذيل آيه.

دينى نداشتند تا كفار در آن طمع كنند و خداوند آن را كامل نمايد. پس با توجه به سياق آيه «اليوم» به يقين اشاره اى به روز بعثت ندارد.

سه. علاوه بر اين، زمان نزول سوره و روايات شأن نزول اين نظر را بر نمى تابند؛ چرا كه سوره مائده آخرين سوره اى است كه بر پبامبر صلى الله عليه و آله فرود آمده، و اين فرود حدود بيست و چند سال از روز مبعث فاصله دارد.

احتمال دوم

اينكه مراد از «اليَومَ» روز فتح مكه باشد نيز پذيرفتنى نيست، زيرا:

يك. بسيارى از واجبات پس از فتح مكه (سال 8 هجرى) فرود آمد. پس اين آيه كه بر اكمال دين دلالت دارد شامل روز فتح نمى شود، چرا كه با فتح مكه دين كامل نشد.

دو. فتح مكه باعث يأس همه كافران نشد، در حالى كه «الذين كفروا» عام است و شامل همه مشركان مى شود كه مأيوس شدند.

سه. اين احتمال نيز با زمان نزول سوره و روايات شأن نزول سازگارى ندارد.

احتمال سوم

از مطالب پيش گفته روشن مى شود كه زمان نزول آيه برائت(1) نيز نمى تواند

ص: 142


1- . نزول آيه هاى آغازين سوره توبه و ابلاغ آن توسط على بن ابى طالب عليه السلام در منى از حوادث مهم سال نهم هجرى است. اين واقعه پس از فتح مكه در سال هشتم هجرى رخ داد. فتح مكه باعث تقويت قدرت نظامى و معنوى اسلام گرديد، ولى هنوز شرايط صلح بين مسلمانان و كفار بر قرار بود و كفار به سبك خويش حج مى گزاردند، و مسلمانان به آيين خود اين مراسم را انجام مى دادند. تا اينكه آيات آغازين سوره برائت فرود آمد و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ابوبكر را براى حج فرستاد و آيات برائت را نيز با او همراه كرد. جبرئيل بر پيامبر صلى الله عليه و آله فرود آمد و گفت: اين آيات را كسى جز تو يا مردى از خودت ابلاغ نمى كند. لذا پيامبر صلى الله عليه و آله على عليه السلام را سوار بر شتر خود فرستاد، و آن حضرت در ميانه راه خود را به ابوبكر رساند و آيات را از او گرفت و در منى بر مردم خواند كه ديگر كفار حق ندارند در مراسم حج شركت كنند و محيط حرم اختصاص به مسلمانان دارد. مناقب على بن ابى طالب عليه السلام و ما نزل من القرآن فى على عليه السلام ابن مردويه : ص 251 - 254.

مصداق «اليَومَ» باشد، زيرا پس از آيه برائت واجبات ديگرى فرود آمد. اين نظر با روايت شأن نزول نيز سازگارى ندارد و فقط يك احتمال است.

احتمال چهارم

اينكه مراد از «اليَومَ» روز خاصى مد نظر نباشد نيز پذيرفتنى نيست، چون روايات فراوانى وجود دارند كه مصداق «اليَومَ» را مشخص نموده اند.

احتمال پنجم

برخى قائل هستند مراد از «اليوم» روز نزول اين آيه مى باشد. درباره زمان نزول آيه دو نظر وجود دارد: برخى از اهل سنت مى گويند آيه در روز عرفه فرود آمده است(1)، اما شيعه با توجه به روايات متواترى كه از طريق اماميه نقل شده و نيز با عنايت به روايات فراوانى كه از اهل سنت رسيده است، مصداق «اليَومَ» را روز غدير خم و تعيين على بن ابى طالب عليه السلام براى جانشينى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى داند.

از دقت در روايات و بررسى مسائل تاريخى و سياق آيه چنين حاصل مى شود كه مراد از «اليَومَ» روز غدير خم است نه عرفه، زيرا :

يك. شأن نزول هايى كه فرود آيه را در روز غدير خم مى دانند، از طريق شيعه و سنى نقل شده و به حد تواتر مى رسند.(2)

دو. با دقت در رخدادهاى مربوط به روزهاى پايانى عمر شريف پيامبر صلى الله عليه و آله، روشن مى شود آن روزى كه تاب پذيرش محتواى آيه را داراست روز غدير خم است نه روز ديگرى. چرا كه طبق نقل هاى متواتر، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در روز غدير خم على بن ابى طالب عليه السلام را به عنوان جانشين و رهبر جامعه پس از خود معرفى نمود.

ص: 143


1- . تفسير الطبرى: ج 4 ص 418. التفسير الكبير: ج 11 ص 108.
2- . شواهد التنزيل: ج 1 ص 200 - 208 ح 210 - 215. مناقب على بن ابى طالب و ما نزل من القرآن فى على عليه السلام ابن مردويه : ص 231 - 233 ح 329 - 334. احقاق الحق: ج 3 ص 320 - 335. تفسير نور الثقلين: ج 1 ص 587 - 590 .

اين امر از آن جهت كه باعث ادامه رسالت مى گردد، از يك سو عاملى براى نا اميدى كافران است. كسانى كه شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله را زمينه اى براى قدرت يافتن خود و فروپاشى بناى اسلام مى دانستند) ، و از سوى ديگر باعث كامل شدن و به ثمر نشستن دين مى شود، و از ديگر سو نيز عاملى براى پايان يافتن اين نعمت الهى و انتخاب اسلام به عنوان دين مى باشد، چرا كه دين به مرحله اى رسيده است كه با درگذشت يك شخص، حتى اگر پيام آور دين باشد، طومارش در هم پيچيده نخواهد شد.

پس هم از نظر تاريخى(1) و هم از نظر شواهد موجود در آيه، مراد از «اليَومَ» روز غدير خم است نه روز عرفه، چون روز عرفه نشانه هاى بيان شده در آيه را دارا نيست.

2 - مراد از «يَئِسَ الَذينَ كَفَروا مِن دينِكُم فَلا تَخشَوهُم وَ اخشَونِ»

نخستين صفتى كه براى روز غدير خم بيان شده، نااميدى كافران از دين مسلمانان است. كافرانى كه از روزهاى نخست رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله با شيوه هاى گوناگونى چون وعده، وعيد، آزار و اذيت، محاصره، جنگ، ريختن خون و مبارزه فرهنگى در پى براندازى اين حركت الهى بودند و از هيچ اقدامى كوتاهى نمى كردند.

كافرانى كه خداوند پيش از اين مسلمانان را از آنان بر حذر مى داشت و مى فرمود: كافران دائم نقشه مى كشند و دوست دارند شما را از دينتان برگردانند و عليه دينتان اقدام كنند.(2)

«فَلا تَخشَوهُم» : «از آنان (كافران) نترسيد» ، چرا كه حكومت بر قدرت اسلامى با تعيين جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله و سرپرست جامعه مى تواند با صلابت و قدرت به راه خود ادامه دهد، و نقشه ها و آرزوهاى كافران را - كه چشم به درگذشت پيامبر صلى الله عليه و آله دوخته بودند - نقش بر آب نمايد. با اين حال، مسلمانان بايد به اين زنگ خطر گوش فرا

ص: 144


1- . تاريخ اليعقوبى: ج 2 ص 112.
2- . بقره / 109. آل عمران / 149. صف / 8 .

دهند، كه اگر قدر نعمت الهى و جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله را ندانند، بلاهاى بسيار بزرگى در انتظارشان است.

«وَ اخشَونِ» : بايد از خداوند ترسيد، چرا كه سنت الهى اين است كه اگر ملتى قدر نعمت الهى را ندانند، خداوند آن نعمت را از آنها خواهد گرفت: «ذلِكَ بِأنَّ اللّه َ لَم يَكُ مُغَيِّرا نِعمَةً أنعَمَها عَلى قَومٍ حَتّى يُغَيِّروا ما بِأنفُسِهِم وَ أنَّ اللّه َ سَميعٌ عَليمٌ»(1): «اين (كفر) بدان سبب است كه خداوند نعمتى را كه به قومى ارزانى داشته تغيير نمى دهد مگر آنكه آنان آنچه را در دل دارند تغيير دهند و خداوند شنواى داناست» .

«أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا» . در اين قسمت، چند صفت ديگر براى اين روز بيان مى شود:

نخست اينكه مجموعه معارف و احكام تشريع در اين روز با تعيين جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله كامل گرديد. «أكمَلتُ لَكُم دينَكُم» ، پس محبت عملى و پيروى از ولايت به عنوان آخرين فريضه، دين را معنى مى بخشد و كامل مى كند. لذا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايند: دوستى اهل بيت و ذريه ام عليهم السلام به كمال رسيدن دين است، و سپس آيه اكمال را تلاوت مى كنند.(2) امام رضا عليه السلام نيز مى فرمايند: امر امامت، عامل تمام شدن اجزاء دين است.(3)

دوم اينكه نعمت الهى دين - كه وسيله رشد و كمال بشر است - با خروج از مرحله وابستگى به پيام آور آن و تكيه بر مقام ولايت تمام و دائمى گرديد: «أتمَمتُ عَلَيكُم

نِعمَتى» .

ص: 145


1- . انفال / 53 . نيز مراجعه كنيد به: رعد / 11. بقره / 211. نحل / 112.
2- . الامالى صدوق : ص 271.
3- . الكافى: ج 1 ص 199 ح 1. در دعاى بعد از نماز روز غدير خم نيز آمده است: ... و عليا اميرالمومنين و ان الاقرار بولايته تمام توحيدك و الاخلاص بوحدانيتك و كمال دينك و تمام نعمتك و فضلك على جميع خلقك و بريتك. تهذيب الاحكام: ج 3 ص 145 ح 1.

پس تدبير امور بندگان به وسيله دين آنگاه تمام و كامل مى گردد كه در راستاى ولايت الهى، سر سپردگى در مقابل دين حاصل شود. امروز كه اين مسير مشخص گرديده است، نعمت تمام شده و تدين به دين اسلام مورد پسند خداوند قرار گرفته است.

شأن نزول آيه اكمال ( ش 4 ) و تحقّق اكمال با انتصاب امام

اشاره

يكى از نكاتى كه در مورد آيه اكمال حائز اهميت است، كلمه «اليَومَ» است كه دو مرتبه در آيه آمده است:

«اليَومَ يَئِسَ الَذينَ كَفَروا مِن دينِكُم فَلا تَخشَوهُم وَ اخشَونِ اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا» : «امروز كافران از دين شما مأيوس شدند پس از آنان نهراسيد و از من پروا داشته باشيد امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام ساختم و اسلام را به عنوان دين براى شما پسنديدم» .

در اينحا به چند نكته مى توان اشاره كرد:

1 - اكمال دين
اشاره

جملات آيه اكمال در ميان آيه اى قرار گرفته كه آغاز و پايان آن مربوط به خوردنى هاى حرام همچون گوشت مردار و خوك است. اما روشن است بيان اين مطالب كه قبلاً نيز در سوره هاى انعام و بقره و نحل آمده بود. اين مطلب اولاً حرف تازه اى نيست، و ثانيا موجب اكمال و اتمام دين نمى شود، بلكه برخى چيزها بايد تكرار شوند تا مؤثر واقع شوند.

اما اين چه روزى است كه داراى چنين ويژگى هاى مهمى است ؟

اگر روزهاى عمر شريف پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را بررسى كنيم، مى بينيم كه ايشان در 40 سالگى به پيامبرى مبعوث شد، و در 63 سالگى شهيد شد. در اين 23 سال رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله، كدام روز است كه احتمال دارد اين آيه با آن مطابقت داشته باشد:

ص: 146

يك. روز بعثت

اولين روزى است كه حضرت به پيامبرى مبعوث شد. هنوز اتفاقى نيفتاده است كه بگوييم امروز دين كامل شد. مثل اين است كه روز اولى كه دانش آموز به مدرسه مى رود، معلم به او بگويد: تو امروز فارغ التحصيل شدى !

دو. روز هجرت

هنگام هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله از مكه به مدينه هم، نه دين كامل شده بود و نه كافران مأيوس گشته بودند، زيرا از هر قبيله اى يك نفر آمده بود تا پيامبر صلى الله عليه و آله را بكشند. پيامبر صلى الله عليه و آله هم على بن ابى طالب عليه السلام را در جاى خود نهاده بود. پس از آن نيز جنگ هاى بسيارى به راه انداختند.

سه. روز پيروزى

مسلمانان در برخى جنگ ها پيروز مى شدند و در برخى شكست مى خوردند. آنجا كه شكست مى خوردند كفار اميدوارتر مى شدند، و آنجا كه پيروز مى شدند دشمن مأيوس نمى گشت و در صدد حمله اى ديگر بر مى آمد.

چهار. روز فتح مكه

گر چه با فتح مكه، كافران از غلبه بر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مأيوس شدند، اما اميد داشتند با وفات پيامبر صلى الله عليه و آله مسلمانان دچار ضعف گشته و آنان غالب گردند. زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله پسرى نداشت كه ادامه دهنده راه او باشد.

پنج. روز نصب امام

روشن است هيچ موضوعى نيست كه مايه نااميدى كامل دشمنان گردد، جز تعيين جانشين؛ آن هم جانشينى همچون على بن ابى طالب عليه السلام، كه شجاعت و زكاوت او مورد پذيرش همه از دوست و دشمن بود. اين امر در روز هجدهم ذى الحجه و در سرزمين غدير خم اتفاق افتاد، و حضرت على عليه السلام به امامت مسلمين منصوب گرديد.

2 - اتمام نعمت
اشاره

چند نكته هم در مورد اتمام نعمت وجود دارد:

ص: 147

يك. قرآن در سه مورد مى گويد

در آينده نعمت را بر شما تمام خواهم كرد. يك جا پس از تغيير قبله است كه مى فرمايد: «وَ لأُتِمَّ نِعمَتى عَلَيكُم» .(1) در فتح مكه نيز مى گويد: «وَ يُتِمَّ نِعمَتَهُ عَلَيكَ» .(2) در پايان آيه كسب طهارت براى نماز نيز مى گويد: «وَ لِيُتِمَّ نِعمَتَهُ عَلَيكُم» .(3) اما در آيه غدير خم مى فرمايد: «أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى» : نعمتم را بر شما تمام كردم. يعنى با نصب امام نعمت الهى بر مردم كامل شد.

دو. سه مرتبه در قرآن آمده است

«لِيُظهِرَهُ عَلَى الدينِ كُلِّهِ»(4)، يعنى اسلام بر همه اديان غالب شده و كره زمين را خواهد گرفت. اما كدام اسلام ؟ آيه اكمال مى فرمايد: اسلامى كه كره زمين را فرا مى گيرد، اسلام غدير خم است، زيرا در آيه غدير خم فرمود: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا» ؛ يعنى اسلامى را كه در غدير خم كامل كردم به عنوان دين براى شما پسنديدم.

آن وقت در مورد آينده جهان مى گويد:

«وَعَدَ اللّه ُ الَذينَ آمَنوا مِنكُم وَ عَمِلوا الصالِحاتِ لَيَستَخلِفَنَّهُم فِى الأرضِ ... وَ لَيُمَكِنَنَّ لَهُم دينَهُمُ الَذِى ارتَضى لَهُم»(5): «خدا به كسانى كه از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده اند وعده داده است كه حتما آنان را در زمين جانشين (خود) قرار دهد... و آن دينى را كه برايشان پسنديده است براى آن مستقر كند» .

ص: 148


1- . بقره / 150.
2- . فتح / 2.
3- . مائده / 6 .
4- . توبه / 33، فتح / 28، صف / 9.
5- . نور / 55 .

در غدير خم مى گويد: «رَضيتُ» و در مورد حكومت بر زمين مى گويد: «إرتَضى» . ريشه هر دو يكى است. پيداست مكتبى كه مى تواند همه دنيا را زير پرچم خودش جمع كند مكتب اهل بيت عليهم السلام است.

سه. آيه اكمال و مهدويت

نكته ديگر اينكه سنى و شيعه همه قبول دارند كه در آخرالزمان فردى از نسل پيامبر صلى الله عليه و آله قيام مى كند كه نامش مهدى است، و جهان را از ظلم و جور پاك ساخته و حكومت عدل اسلامى را برپا مى سازد.

ما مى گوييم: شما از طرفى قيام مهدى عليه السلام را قبول داريد، و از طرفى هم مى گوييد امام با نظر مردم انتخاب مى شود. خوب رأى بدهيد و مهدى عليه السلام را مشخص كنيد.

اگر بگويند: مهدى را بايد خدا تعيين كند. مى گوييم: چطور شد اولين امام را شما تعيين كرديد، ولى آخرين امام را خدا بايد تعيين كند ؟ اگر امام جامعه را بايد خدا تعيين كند، هم اولش با خداست و هم آخرش. و شما اگر اولى را رأى داديد، رأى بدهيد و يك مهدى هم انتخاب كنيد ! چطور تعيين آخرين حاكم جهان به عهده خداست، ولى اولين آنها به عهده مردم ؟ !

پس حق اين است كه تعيين امام كار خداست نه مردم. قرآن مى فرمايد: «وَ رَبُّكَ يَخلُقُ ما يَشاءُ وَ يَختارُ ما كانَ لَهُمُ الخيَرَةُ»(1): «پروردگار تو هر چه را بخواهد مى آفريند و بر مى گزيند و آنان (در اين امور) اختيارى ندارند» .

البته قرآن در جاى ديگر مى فرمايد: «وَ أمرُهُم شورى بَينَهُم»(2)؛ يعنى كارهايى كه مربوط به مردم است بايد به صورت شورى انجام شود. اما امامت «أمرُهُم» نيست، بلكه «أمرُ اللّه ِ» است؛ يعنى كار خداست. خداوند وقتى حضرت ابراهيم عليه السلام را امام كرد فرمود: «إنّى جاعِلُكَ لِلناسِ إماما»(3)؛ يعنى من كه خدا هستم تو را امام مردم قرار دادم.

ص: 149


1- . قصص / 68 .
2- . شورى / 38.
3- . بقره / 124.

حضرت ابراهيم عليه السلام عرض كرد: از ذريه و نسل من نيز امام قرار ده. خداوند فرمود: عهد من به ظالمين نمى رسد.

استدلال شيعه به آيه اكمال

اشاره

در تقرير استدلال به اين آيه گفته اند: فَقَد رَوَى العامَّةُ: إنَّ النَبىَّ صلى الله عليه و آله لَمّا أخَذَ بَضِبعَى عَلىٍّ يَومَ الغَديرِ، لَم يَتَفَرَّقَ الناسُ حَتّى نَزَلَت هذِهِ الآيَةَ. فَقالَ: اللّه ُ أكبَرُ عَلى إكمالِ الدينِ وَ إتمامِ النِعمَةِ وَ رِضاءِ الرَبِّ، بِرِسالَتى وَ بِالوِلايَةِ لِعَلىٍّ عليه السلام مِن بَعدى. ثُمَّ قالَ: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ(1):

اهل سنت روايت كرده اند: در روز غدير هنگامى كه بازوى على عليه السلام در دست نبى اكرم صلى الله عليه و آله بود، هنوز مردم پراكنده نشده بودند كه اين آيه نازل شد. به دنبال نزول آيه، رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اللّه اكبر بر كامل شدن دين و اتمام نعمت و رضايت خداوند، به رسالت من و به ولايت على عليه السلام بعد از من. سپس فرمود: هر كس من مولاى اويم اين على عليه السلام مولاى او است. خدايا با دوستان او دوست و با دشمنان او دشمن باش. هر كس او را يارى كند يارش باش، و هر كس او را تحقير كند تحقير كن.

تفصيل مطلب در مورد آيه اكمال را در چند مرحله مى توان بيان كرد؛ در اينجا مناسب است مطلب را بر اساس محتواى آيه اينگونه تقسيم بندى كنيم:

اين آيه پايان بيان احكام اسلامى را اعلام مى كند.

در حجة الوداع نازل شده است.

در غدير، رسول خدا صلى الله عليه و آله مراسم معارفه را برگزار كرده است.

در غدير، رسول خدا صلى الله عليه و آله ولايت على عليه السلام را اعلام كرده است.

ص: 150


1- . عقائد الامامية الانثى عشرية: ص 83 . نهج الحق و كشف الصدق: ص 192. منهاج الكرامة فى معرفة الامامة: ص 119.

آنچه مهم است مورد اول و دوم است، كه ذيلاً به بررسى و توضيح آن مى پردازيم:

مقدمه اول: پايان بيان احكام اسلامى
يك. پايان بيان احكام اسلامى در منابع اهل سنت

با توجه به واژه هاى به كار رفته در آيه از قبيل اكمال و اتمام، اين آيه بايد پايان نزول دستورات اسلامى باشد. گر چه عده اى گفته اند كه اكمال و اتمام مترادف هستند.(1) ولى با توجه به كاربرد آن در اين آيه بايد متفاوت باشند.

درباره تفاوت اين دو واژه وجوهى گفته شده است، كه بهترين آنها سخن ابوهلال عسكرى - لغت شناس معروف - است. او در اين باره مى نويسد: فرق بين كمال و تمام در اين است كه كاربرد كمال براى جمع شدن اجزاء شى ء است؛ كه وقتى اجزاء شى ء جمع شد گفته مى شود كامل است، و كاربرد تمام در موردى است كه با آمدن آن شى ء تمام مى شود.(2)

به تعبير ديگر، كمال درباره خود شى ء كاربرد دارد، ولى تمام ممكن است درباره خود شى ء باشد و يا درباره هدف و غرض از آن شى ء.

در اينجا خداوند درباره دين واژه كمال را به كار برده است. به اين معنى كه آخرين جزء دين - كه امامت باشد - نازل شده است، و درباره نعمت - كه هدايت خلق باشد - واژه تمام را به كار برده است. بدين سان، با اعلام امامت هدف مورد نظر از آن نيز تأمين شده است. در نتيجه، پس از نزول آخرين واجب كه امامت باشد و تأمين هدف، نعمت هدايت دين اسلام به عنوان دين مورد پسند خداوند تمام مى شود.

راغب اصفهانى نيز با توجه به همين نكته معتقد است كه با نزول آيه اكمال دين به گونه اى استقرار يافته كه تا قيامت قابل نسخ نيست. او مى نويسد: و تمام شد سخن پروردگارت اشاره است به سخن خداوند كه فرمود: «امروز دين شما را كامل

ص: 151


1- . شرح القاموس: ج 8 ص 103.
2- . الفروق اللغويه: ص 218.

كردم... » ، و با اين آيه به اين مسئله توجه داشته است كه شريعت بعد از اين نسخ نخواهد شد.(1)

با توجه به نكات ياد شده، بايد اين آيه آخرين آيه از آيات قرآن باشد. چنانكه سيد قطب - از دانشمندان اهل سنت - در اين باره مى نويسد: بر اساس نظريه برتر، اين آيه بايد آخرين آيه نازل شده از قرآن باشد.(2)

جا دارد در اينجا در مورد اسباب نزول آيه اكمال تحقيقى انجام شود. آيات قرآن به تناسب رخدادهاى اجتماعى، سياسى و فكرى مسلمانان، يا در حوادث اجتماعى كه موضع گيرى مسلمانان لازم بود نازل مى شد. گاهى نيز براى تبيين حقايق جهان هستى نازل مى شد. شأن نزول آيه مى تواند نقش بسيار ارزنده اى در تبيين آيه يا سوره داشته باشد.

از طرفى دست جعل و تحريف در اين ميدان بسيار فعال بوده، و عده اى به سليقه خود براى منافع سياسى عقيدتى و... اسباب نزول جعل نموده، و برخى از اسباب نزول ها را تحريف كرده اند.(3) چنانچه گاه ديده مى شود درباره يك آيه چندين سبب نزول ياد مى شود كه از نظر زمانى و مكانى و حوادث تاريخى با هم سازگار نبوده و تعارض دارند. به گونه اى كه با توجه به مسلمات تاريخى نيز اين همه اسباب نزول نمى تواند واقعى باشد.

عده اى هم تنها به اين دليل كه در عصر رسول خدا صلى الله عليه و آله زندگى كرده اند در مقابل دريافت پول هاى كلان از سياستمداران شأن نزول آيات را تغيير داده اند.(4) تا بتوانند به اهداف سياسى خود برسند.

ص: 152


1- . المفردات: ص 440.
2- . فى ظلال القرآن: ج 2 ص 635 .
3- . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد : ج 4 ص 73.
4- . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد : ج 4 ص 73.

عده اى نيز بدون اينكه پولى دريافت كنند، تنها به دليل حسن ظنى كه به بعضى از اصحاب داشته و دارند سخنان آنان را در شأن نزول آيات و سوره ها و بدون توجه به تعارض ها و تناقض هاى آن پذيرفته اند !

به عنوان نمونه، آيه مورد بحث آيه اى روشن است كه اگر كسى بدون پيش داورى درباره آن نظر دهد، اذعان مى كند كه آخرين آيه از قرآن است كه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد.

جا دارد در اينجا در مورد اولين و آخرين آيه هاى قرآن بيانى داشته باشيم:

درباره اولين سوره اى كه بر رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل شده اختلاف نظر وجود دارد؛ به گونه اى كه حداقل چهار قول را مطرح كرده اند.(1)

درباره اختلاف در اولين سوره اى كه بر رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل شده است شايد بتوان چنين توجيه كرد كه در آن زمان مسلمانان اندك بودند و كمتر مى توانستند بنويسند، و شايد هم چندان به نوشتن و ثبت و ضبط قرآن توجه نمى كردند. ولى آيا پذيرفتنى است كه بگوييم درباره آخرين آيه اى كه بر رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل شده است، دوازده قول وجود دارد ؟ !(2)

با اينكه در اين دوران در مدينه ده ها حافظ قرآن و صدها كاتب وجود داشته است، و با توجه به اينكه از مدت ها قبل نيز رسول خدا صلى الله عليه و آله اعلام كرده بود كه در آستانه ارتحال از اين جهان قرار دارد، اين مسئله حساسيت بيشترى براى ثبت آخرين آيه اى كه بر رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل شده ايجاد مى كرد.

گر چه دانشمندان اهل سنت در توجيه اختلاف اقوال در اين مسئله مطالبى گفته اند(3)، ولى با توجه به نكات ياد شده در دوران پايانى عمر رسول خدا صلى الله عليه و آله، آراء ياد شده براى توجيه علل اختلاف كافى نيست. بلكه بايد دليلى قوى تر داشته است.

ص: 153


1- . الاتقان فى علوم القرآن: ص 23.
2- . الاتقان فى علوم القرآن: ص 27.
3- . الاتقان فى علوم القرآن: ص 27.

اكنون به بررسى اين علت مى پردازيم:

صحابه و اهل سنت

اكثريت اهل سنت درباره صحابه ديدگاهى افراطى دارند. در تبيين اين ديدگاه، آراء برخى از آنها را مى آوريم:

ابن حجر درباره صحابه مى نويسد: اهل سنت بر عدالت همه صحابه اتفاق نظر دارند، و جز اندكى از بدعت گذاران كسى با اين مسئله مخالف نيست.(1)

خطيب بغدادى پس از ذكر آياتى از قرآن - كه به نظر او بر عدالت صحابه دلالت مى كند - مى نويسد: با وجود اين آيات نيازى به روايات نيست. با اين حال چند روايت را نقل كرده و سپس چنين اظهار نظر مى نمايد: روايات در اين زمينه بسيار است، و همه آنها مطابق نصّ قرآن است. اين آيات و روايات بر پاكى صحابه دلالت مى كند و موجب يقين به عدالت و وارستگى آنان مى شود، و پس از عادل دانستن خداوندى كه بر باطن انسان ها آگاه است، صحابه نيازى به تأييد هيچ كس از خلق ندارند. (وى همچنان در اين زمينه ادامه مى دهد، تا اينكه مى گويد: ) و اين ديدگاه همه علما و فقهايى است كه به نظر آنان توجه مى شود.(2)

افزون بر اينها، درباره تعريف صحابى نيز ديدگاهى افراطى دارند كه صحيح ترين تعريف آن را ابن حجر بيان مى كند: صحيح ترين تعريفى كه من از آن اطلاع يافتم اين است كه صحابى كسى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله را در حال اسلام ملاقات كرده و بر حال اسلام هم از دنيا رفته باشد.(3)

با توضيحى كه ابن حجر درباره ابن قيود مى دهد، واژه «اصحاب» منافقان مشهور و غير مشهور را هم در بر مى گيرد. اين ديدگاه افراطى درباره صحابه، آنان را به جايى

ص: 154


1- . الاصابة فى تمييز الصحابة: ج 1 ص 6 .
2- . الكفاية فى علم الرواية: ص 48، 49.
3- . الاصابة فى تمييز الصحابة: ج 1 ص 4.

كشانده است كه هر گونه نقد درباره اصحاب را نقد رسول خدا صلى الله عليه و آله تلقى كنند ! مالك بن انس يكى از رهبران مذاهب چهارگانه در اين زمينه مى گويد: افرادى كه عملكرد صحابه را نقد مى كنند كسانى هستند كه مى خواهند پيامبر صلى الله عليه و آله را زير سؤال ببرند، ولى چون نمى توانند اين كار را انجام دهند اصحاب آن حضرت را زير سؤال مى برند. تا گفته شود: پيامبر صلى الله عليه و آله - العياذ باللّه - مرد بدى بوده است، و اگر مرد شايسته اى بود اصحابش انسان هايى شايسته بودند.(1)

بايد توجه داشت كه اين ديدگاه افراطى بر خلاف عقل، قرآن، حديث و تاريخ است. گر چه در آيات و روايات از آنان تجليل شده است، ولى تعميم اين آيات و روايات درباره هر مسلمانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله را ديده منطقى نيست.

همچنين اين افراط ناديده گرفتن آياتى است كه در مذمّت اصحاب وارد شده است. آياتى با اين مضامين: كسانى كه بعضى از آنان منافقان قابل شناخت(2)، و برخى از آنان منافقان غير قابل شناخت هستند.(3) شمارى از آنان بيمار دل و مريض هستند(4)، بعضى از آنان از دستور خدا و رسول خدا صلى الله عليه و آله تخلّف مى كردند(5)، برخى از آنان براى دشمن جاسوسى مى كردند(6)، بعضى از آنان ناخالصى داشتند(7)، شمارى از آنان مرتدان مخفى بودند(8)، بعضى از آنان به تصريح خداوند فاسق بودند(9)، برخى از آنان از جبهه جنگ فرار كرده و پيامبر صلى الله عليه و آله را تنها گذاشته و به سخن رسول خدا صلى الله عليه و آله اعتنايى

ص: 155


1- . الصارم المسلول على شاتم الرسول صلى الله عليه و آله: ص 580 .
2- . منافقين / 1.
3- . توبه / 101.
4- . احزاب / 11.
5- . توبه / 45 - 47.
6- . توبه / 47.
7- . توبه / 102.
8- . آل عمران / 154.
9- . حجرات / 6 .

نكرده اند(1)، بعضى از آنان مسلمان ولى غير مؤمن بودند(2)، و ده ها آيه ديگر كه از مذمت اصحاب حكايت مى كند.

براى تبيين ديدگاه قرآن درباره اصحاب تنها كافى است انسان سوره توبه را - كه بيشتر عملكرد اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله در جنگ تبوك را به نقد كشيده - مطالعه كند.

در احاديث نبوى نيز، ضمن آنكه از بعضى از صحابه تجليل شده، نسبت به عملكرد برخى ديگر - چه در عصر خود آن حضرت و چه در عصر بعد از شهادت حضرتش - احاديثى در مذمت آنان وارد شده است:

1. رسول خدا صلى الله عليه و آله عملكرد عده اى از اصحاب را عملكردى جاهلانه مى دانست و از آن برائت مى جست.(3)

2. عده اى در عصر رسول خدا صلى الله عليه و آله آشكارا به او دروغ مى بستند، به گونه اى كه حضرت در حضور جمع آنان را تهديد مى كرد.(4)

3. رسول خدا صلى الله عليه و آله عده اى از اصحاب خود را دنياطلبان و سفّاك مى دانست، كه بعد از او به خاطر دنيا به كشتار يكديگر مى پردازند.(5)

4. رسول خدا صلى الله عليه و آله عده اى از اصحاب خود را مرتدّ خواند، كه بعد از او راه ارتداد را در پيش مى گيرند.(6)

5 . رسول خدا صلى الله عليه و آله عده اى از اصحاب خود را بدعت گذاران خوانده است، كه بعد از او به بدعت گذارى روى مى آورند.(7)

ص: 156


1- . آل عمران / 153، توبه / 25.
2- . حجرات / 14.
3- . سيره ابن هشام: ج 4 ص 73. كامل ابن اثير: ج 2 ص 256. المغازى واقدى : ج 3 ص 880 .
4- . همان.
5- . صحيح مسلم: ج 4 ص 1796.
6- . مسند احمد بن حنبل: ج 1 ص 664 . صحيح بخارى: ج 4 ص 91.
7- . مسند احمد بن حنبل: ج 1 ص 389 و ج 3 ص 395 - 430.

6 . رسول خدا صلى الله عليه و آله عده اى از اصحاب خود را منافق خوانده است. چنانكه قرآن نيز تصريح دارد كه عده اى از اطرافيان رسول خدا صلى الله عليه و آله منافق هستند. حتى در سوره اى به همين نام به بيان ويژگى هاى آنان پرداخته است.

7. رسول خدا صلى الله عليه و آله عده اى از اصحاب را «حسود» خوانده است، كه به خاطر حسادت به كشتار مى پردازند.(1)

8 . رسول خدا صلى الله عليه و آله عده اى از آنان را «وحدت شكنان امت» خوانده است.(2)

9. رسول خدا صلى الله عليه و آله عده اى از آنان را «فتنه جو» ناميده است.(3)

در تاريخ نيز نقد عملكرد صحابه از يكديگر فراوان است. به گونه اى كه به هم نسبت كفر، نفاق، و فسق مى دادند و يكديگر را لعن مى كردند، و حتى درگيرى هايى در حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله بين آنان صورت مى گرفت و آن حضرت به اصلاح ميان آنان مى پرداخت، كه نقل اينگونه مسائل بسيار طولانى خواهد شد.

به هر حال ديدگاه افراطى اهل سنت نسبت به صحابه مشكلات فراوانى را براى آنان به وجود آورده است، كه در فهم دين تأثير منفى داشته و مانع روشن شدن واقعيت هاى تاريخ اسلام شده است.

درباره آخرين آيه اى كه بر رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل شده، بيش از دوازده قول از چندين نفر از صحابه نقل شده است، و حتى گاه از يك نفر چند قول نقل شده است كه نمى توان اين مسئله را با اين ادعا كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيده است توجيه كرد. زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله يك قول را بيشتر نگفته است و واقعيت امر هم يكى بيش نيست، و اين تعداد آراء چيزى جزء دخالت اغراض غير دينى نيست. اهل سنت كه نخواسته اند عملكرد صحابه را نقد كنند، تنها با نقل آنچه در صدر اسلام اتفاق افتاده چشم خود را بر تعارض ها و تناقض هاى آن بسته اند !

ص: 157


1- . كنز العمال: ج 10 ص 200.
2- . صحيح مسلم: جزء 6 ص 22.
3- . صحيح بخارى: ج 4 ص 93.پ

آخرين سوره قرآن

پيشتر نقل كرديم كه در بين اهل سنت اختلاف است كه آخرين سوره نازل شده از قرآن كدام است. در اين زمينه چهار قول نقل شده است.(1) هر چند در روايات آنان نيز فراوان يافت مى شود كه سوره مائده آخرين سوره قرآن است كه بر رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل شده است.

جبير بن نفير مى گويد: بعد از حج بر عايشه وارد شدم، از من پرسيد: آيا سوره مائده را مى خوانى ؟ گفتم: آرى. عايشه گفت: بدان، آن آخرين سوره اى است كه نازل شده است. آنچه را در آن حلال شمرده شده است حلال بدانيد، و آنچه را در آن حرام شمرده شده است حرام بدانيد.(2)

اكنون سؤال اين است كه به چه دليل سوره هاى ديگرى به عنوان آخرين سوره مطرح شده است ؟ !

واقعيت قضيه اين است كه اين مشكل برگرفته از ديدگاه خاص اهل سنت درباره صحابه است، زيرا روزى شخصى از عمر بن خطاب درباره ربا و احكام آن مسئله اى پرسيد و او نمى دانست. ولى به جاى آنكه بگويد نمى دانم، گفت:

إنَّ آخِرَ ما نَزَلَ مِنَ القُرآنِ آيَةَ الرِبا، وَ إنِّ رِسولِ اللّه ِ قُبِضَ وَ لَم يُفَسِّرها. فَدَعوا الرِبا وَ الرَيبَةَ(3): آخرين آيه اى كه نازل شده آيه رباست، و رسول خدا قبل از آنكه آن را براى ما شرح دهد از دنيا رفت ! بنا بر اين، ربا و ريبه را رها كنيد !

ص: 158


1- . الاتقان فى علوم القرآن: ص 23.
2- . الاساس فى التفسير: ج 3 ص 1298. تفسير روح المعانى: ج 6 ص 47. فى ظلال القرآن: ج 2 ص 634 . البيان فى مقاصد القرآن: ج 3 ص 319. الدرّ المنثور: ج 2 ص 252. مسند احمد بن حنبل: ج 6 ص 188. سنن بيهقى: ج 7 ص 172. مستدرك حاكم: ج 2 ص 312. المحلّى: ج 9 ص 407. مجمع الزوائد: ج 1 ص 256.
3- . مسند احمد بن حنبل: ج 1 ص 36. كنز العمال: ج 4 ص 186. المبسوط سرخسى : ج 2 ص 52 و ج 12 ص 114. الاتقان فى علوم القرآن: ص 27.

بدين سان و بر اساس نظر خليفه دوم، آيه ربا آخرين آيه اى است كه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده است، و چون در سوره مائده آيه اى درباره ربا وجود ندارد، بلكه آيات ربا در چهار سوره ديگر آمده است.(1) پس سوره ديگرى غير از مائده بايد آخرين سوره باشد.

علاوه بر آن، اتهامى نيز به رسول خدا صلى الله عليه و آله وارد شده است كه گويى آن حضرت دين را تفسير نكرده است ! در حالى كه اين سخن با اكمال دين - كه خداوند در آيه اكمال مى فرمايد - سازگار نيست، چه آن را آخرين آيه بدانيم و چه ندانيم.

افزون بر اينها، چگونه ادعا مى شود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله احكام ربا را بيان نكرده است، با اينكه فقها به استناد روايات آن حضرت احكام ربا را بيان مى كنند.

ابوبكر جصّاص پس از ذكر روايات متعارض و متناقض از خليفه دوم درباره معناى «كلاله» مى نويسد: اين اخبارى كه ذكر كرديم دلالت مى كند كه خليفه دوم در مسئله كلاله اطمينان به معنى و مراد از آن پيدا نكرده بود و حكم آن برايش روشن نبود ! سعيد بن مسيب گفته است كه عمر دستورى درباره كلاله نوشته بود، ولى هنگام مرگ دستور داد آن را از بين ببرند و گفت در اين مسئله به نظر خود عمل كنيد.(2)

واقعيت قضيه اين است كه خليفه دوم تا پايان عمر مسئله كلاله را نفهميد. چنانكه خودش در اين باره مى گويد: چيزى برايم مهم تر از كلاله نيست؛ آن قدر كه در معناى كلاله از رسول خدا پرسيدم درباره هيچ چيزى نپرسيدم، و آن قدر كه رسول خدا در اين مسئله بر من درشتى كرد در هيچ مسئله اى درشتى نكرد. تا جايى كه انگشتش را در سينه ام فشرد و فرمود: اى عمر ! آيا آيه تابستانى كه در پايان سوره نساء است برايت كافى نيست.(3)

ص: 159


1- . بقره / 275، 276. نساء / 161. روم / 39. آل عمران / 130.
2- . احكام القرآن ابوبكر جصاص : ج 3 ص 18.
3- . صحيح مسلم: ج 2 ص 81 و ج 5 ص 61 .

پس خليفه دوم خود اعتراف مى كند مسئله كلاله را تا پايان عمر نفهميده است. ولى در اينجا نيز اتهام كاستى و قصور را به رسول خدا صلى الله عليه و آله نسبت داده اند: عبداللّه بن عمر مى گويد: عمر روى منبر رسول اللّه صلى الله عليه و آله سخنرانى كرد و گفت: اى مردم ! سه چيز است كه دوست داشتم رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره آنها به ما توصيه مى كرد: يكى ميراث جد، يكى ميراث كلاله و يكى هم بخش هايى از ربا.(1)

بدين ترتيب، آيه كلاله آخرين آيه اى است كه بر رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل شد.(2)

بقيه اقوال هم اين چنين بوده است، و يكى از اصحاب به هر دليل جمله اى گفته است. آنگاه سند سخن ديگران شده است، بدون اينكه به تعارض و تناقض آن توجه كنند.

به عنوان نمونه، دو قول ياد شده از عمر در خور توجه است. با اينكه سخنان عمر را از معتبرترين كتب اهل سنت نقل كرديم، ولى هيچ يك به اين نكته توجه نكرده اند كه آخرين آيه بودن بهانه نيست.

عجيب اين است كه در هر دو صحيح - بخارى و مسلم كه به نظر آنان صحيح ترين كتب بعد از قرآن است(3) - رسول خدا صلى الله عليه و آله متهم شده كه وظيفه اش را درست انجام نداده است !

عجيب تر اينكه توجه نكرده اند كه اينگونه روايات با نصّ قرآن تعارض دارد، زيرا خداوند در آيه مورد بحث تصريح مى كند كه دين را كامل و نعمت را تمام كردم.

بنا بر اين، با توجه به تناقض اين روايات با هم و تعارض آنها با صريح قرآن و متهم شدن رسول خدا صلى الله عليه و آله، نمى توان به اين روايات اعتماد كرد، و نيازى به بحث و بررسى سند آنها نيست.

ص: 160


1- . صحيح مسلم: ج 8 ص 245. صحيح بخارى: ج 6 ص 243.
2- . الاتقان فى علوم القرآن: ج 27.
3- . الصواعق المحرقه: ص 18.
دو. پايان بيان احكام اسلامى در منابع شيعه

شيعه در اينجا تبعيت از عترت دارد. عترتى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در حديث ثقلين - كه مورد توافق امت اسلامى است - آنان را عدل قرآن قرار داده و به مسلمانان دستور داده است تا از آنان پيروى كنند. در روايات اهل بيت عليهم السلام زمان نزول آيه اكمال به طور واضح بيان شده، و آن در پايان بيان احكام اسلامى است و آيه مورد بحث را اعلام آخرين واجب الهى مى دانند. به عنوان نمونه:

امام باقر عليه السلام مى فرمايند: خداوند رسولش صلى الله عليه و آله را مأموريت داد تا ولايت على عليه السلام را اعلام كند و اين آيه را بر او نازل كرد: «تنها سرپرست شما خدا و رسول او و كسانى هستند كه نماز را به پا مى دارند و زكات مى دهند» . و ولايت ولى الامر را واجب كرد، ولى مردم نمى دانستند ولايت چيست.

بر اين اساس، خداوند محمد را - كه درود خدا بر او و خاندانش باد - مأموريت داد تا ولايت را براى آنان تفسير كند. همان طور كه نماز، زكات، روزه و حج را تفسير كرده است.

با آمدن اين دستور، رسول خدا صلى الله عليه و آله احساس دلتنگى كرد، و از اينكه مبادا مردم از دين برگردند و او را تكذيب كنند ترسيد. به دنبال اين احساس دلتنگى از خداوند تقاضا كرد (كه او را معاف دارد) . خداوند به او وحى كرد: «اى پيامبر آنچه از پروردگارت به تو رسيده تبليغ كن و اگر اين كار را نكنى رسالت او را تبليغ نكرده اى و خداوند تو را از مردم نگهدار است» .(1)

پس از آن رسول خدا صلى الله عليه و آله دستور خداوند را علنى اعلام كرد، و در روز غدير خم با اعلام نماز جماعت عمومى ولايت على عليه السلام را اعلام فرمود، و به مردم دستور داد اين مطلب را شاهدان به غائبان برسانند.

ص: 161


1- . مائده / 68 .

سپس امام باقر عليه السلام ادامه داد: واجبات الهى يكى پس از ديگرى نازل مى شد، و ولايت آخرين واجبى بود كه نازل شد، و به دنبال آن خداوند اين آيه را فرستاد: «امروز دين شما را كامل و نعمت خودم را بر شما تمام كردم» . امام باقر عليه السلام فرمود: خداوند عزوجل مى فرمايد: بعد از اين واجب، واجب ديگرى بر شما نازل نمى كنم، و بدون ترديد واجبات شما را كامل كردم.(1)

بر اين اساس، ترديدى نيست كه اين آيه آخرين آيه اى است كه متضمن احكام اسلامى است. با اين بيان نه پيامبر صلى الله عليه و آله متهم به قصور در انجام وظايف خود مى شود، و نه تعارض با قرآن صدق مى كند، و نه روايات متعارض داريم.

بدين سان مقدمه اولِ بحث روشن شد؛ و آن پايان بيان احكام اسلامى در آيه مورد بحث و مشخص شدن آخرين واجب اسلامى از طرف خداوند يعنى تعيين رهبرى امت اسلامى بود.

مقدمه دوم: نزول آيه در حجة الوداع
اشاره

در اينكه آيه اكمال در حجة الوداع نازل شده است شبهه اى نيست و مورد اتفاق امت اسلامى است، ولى اينكه در چه روزى نازل شده است مورد اختلاف است. به نظر مى رسد ذهنيت اهل سنت درباره صحابه در اين مسئله نيز دخالت داشته و آنان نيز با انگيزه ديگرى اين آراء را گفته اند ! از اين جهت به تناقض گويى كشيده شده اند، كه اكنون به بررسى آنها مى پردازيم:

اول. نزول در روز جمعه در عرفات

در بعضى از روايات اهل سنت آمده است كه اين آيه روز جمعه در عرفات نازل شده است: طارق بن شهاب از عمر بن خطاب نقل مى كند كه مردى يهودى به او گفت: اى خليفه در كتاب شما آيه اى است مى خوانيد كه اگر اين آيه بر يهوديان نازل مى شد ما آن روز را عيد مى دانستيم.

ص: 162


1- . الكافى: ج 2 ص 48. كتاب الوافى: ص 276. العمدة: ص 171. و منابع ديگر.

عمر پرسيد: كدام آيه ؟ يهودى گفت: آيه «امروز دين شما را كامل و نعمتم را بر شما تمام كردم و دين اسلام را براى شما پسنديدم» . عمر گفت: ما آن روز و آن مكانى را كه اين آيه در آن بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده است مى شناسيم. اين آيه در روز جمعه در عرفات، در حالى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله ايستاده بود نازل شده است.(1)

دوم. نزول در شب جمعه

در بعضى از روايات اهل سنت آمده است كه اين آيه در شب جمعه در عرفات نازل شده است: طارق بن شهاب مى گويد: مردى يهودى به عمر گفت: اگر آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم» بر ما نازل مى شد ما آن را عيد مى گرفتيم. عمر گفت: بدون ترديد من روز و شبى كه اين آيه در آن نازل شده است مى شناسم. اين آيه در شب جمعه بر رسول خدا صلى الله عليه و آله در عرفات نازل شد و ما با او بوديم.(2)

عجيب اين است كه نسائى در كتاب خود از همين راوى از عمر(3) نقل مى كند كه اين آيه در روز جمعه نازل شده است، و اكنون نقل مى كند كه روز عرفه پنجشنبه بوده و آيه در شب جمعه نازل شده است.

نقد اين نظريه

اولاً: بسيارى از صحابه همانند ابوهريره و ابوسعيد خدرى نقل كرده اند كه اين آيه در روز غدير نازل شده است.(4) بنا بر اين، بين گفته عمر و بقيه صحابه تعارض ايجاد مى شود، و با توجه به تعارض هايى كه قول عمر دارد - كه آنها را بيان مى كنيم -

قول او از درجه اعتبار ساقط مى شود، و بايد گفته ديگران را كه روز غدير باشد پذيرفت.

ص: 163


1- . صحيح بخارى: ج 1 ص 16 و ج 5 ص 127 و ج 8 ص 138.
2- . سنن نسايى: ج 5 ص 257.
3- . سنن نسايى: ج 8 ص 118.
4- . تاريخ بغداد: ج 8 ص 290. مناقب ابن مغازلى: ص 19. مناقب باعونى: ج 1 ص 118 - 137. النور المشتعل: ص 56 . مناقب ابن مردويه: ص 251. ترجمه الامام على عليه السلام من تاريخ مدينة دمشق: ج 2 ص 75. شواهد التنزيل لقواعد التفصيل: ج 1 ص 200.

ثانيا: رواياتى كه مى گويد اين آيه در عرفات نازل شده است، راوى آنها عمر و معاويه هستند. حال با توجه به اينكه در مراسم حج، در عرفات بيشترين ازدحام و تجمع وجود دارد، چگونه مى شود كه بين چندين هزار صحابى تنها اين دو نفر نقل مى كنند كه اين آيه در آنجا نازل شده و ديگران چيزى نشنيده اند ؟ !

ثالثا: اگر قول عمر مبنى بر اينكه آيه اكمال در شب جمعه و در عرفات نازل شده را بپذيريم، بر خلاف فقه امت اسلامى - چه شيعه و چه سنى - است، زيرا بنا بر اين، هيچ مسلمانى نبايد شب را در عرفه بماند ! بلكه بايد بعد از غروب آفتاب به طرف مشعر حركت كنند.

در ادامه اين نقل چنين آمده است:

فَلَم يَزَل واقِفا حَتّى غَرُبَت الشَمسُ وَ ذَهَبَت الصُفرَةُ قَليلاً حينَ غابَ القُرصُ، وَ أردَفَ أُسامَةَ خَلفَهُ فَدَفَعَ رَسولُ اللّه ِ(1): پيامبر صلى الله عليه و آله در عرفه حضور داشت، تا اينكه خورشيد غروب كرد و مقدار كمى از زردى خورشيد از بين رفته بود كه سوار شد، و اسامه را نيز پشت سر خود سوار كرد و به راه افتاد.

همچنين رسول خدا صلى الله عليه و آله آن شب نماز مغرب و عشاء را در مزدلفه خوانده است.(2) پس چگونه قابل قبول است كه بگوييم رسول خدا صلى الله عليه و آله آن شب را در عرفات مانده و اين آيه بر او نازل شده و عمر نيز همراه او بوده است ؟ !

رابعا: اگر گفته عمر مبنى بر اينكه روز عرفه مصادف با روز جمعه بوده است را بپذيريم، اين مسئله با تاريخ حركت پيامبر صلى الله عليه و آله از مدينه و ورود آن حضرت به مكه و بقيه ايام آن سال سازگار نيست. البته شرح اين مسئله طولانى است، و براى آگاهى از شرح اين جريان مى توان به منابع رجوع كرد.(3)

ص: 164


1- . سنن ابى داوود: ج 2 ص 133.
2- . سنن ابى داوود: ج 2 ص 133.
3- . آيات الغدير: ص 363، به بعد.

خامسا: گذشته از تعارضى كه بين آراء خليفه دوم در اين مسئله وجود دارد - كه بقيه دانشمندان هم با توجه به ذهنيت خود درباره صحابه گرفتار آن شده اند و راهى براى آن نمى يابند - اشكال ديگرى به شرح زير بر اين نظر وارد مى شود، و آن اينكه:

چه روز عرفه را پنجشنبه بدانيم و چه جمعه، و چه نزول آيه را روز و يا شب جمعه بدانيم، اين قول با تاريخ شهادت رسول خدا صلى الله عليه و آله سازگار نيست؛ زيرا از يك طرف اكثريت اهل سنت شهادت رسول خدا صلى الله عليه و آله را در 28 صفر مى دانند(1)، و از طرفى مدعى هستند كه فاصله نزول اين آيه تا شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله هشتاد و يا هشتاد و يك روز بوده است(2). در حالى كه اگر آيه اكمال در روز عرفه كه مصادف با نهم ذى حجه است نازل شده باشد و روز شهادت را دوازدهم ربيع الاول بدانيم، بيش از نود روز مى شود.

گذشته از اشكال هايى كه بر نظريه نزول آيه در عرفات بيان شد، شبهات ديگرى نيز وارد است. مانند اين عبارت كه در نقل مورد نظر آمده كه آيه در حالى بر رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل شد كه: واقِفٌ بِعَرَفَةِ عَلى ناقَتِهِ العَضباءِ. فَكادَ عَضُدُ الناقَةِ يَنقَدُّ مِن ثِقلِها، فَبَرَكَت(3): حضرت بر شترش به نام عضباء سوار بود. به گونه اى كه بازوى شترش از سنگينى آن فرو خوابيد. بنا بر اين، مى بايد رسول خدا صلى الله عليه و آله اين آيه را در خطبه عرفه خوانده باشد. در حالى كه هيچ كس اين جمله را جزء خطبه عرفه آن حضرت نقل نكرده است.

گر چه عده اى تلاش گسترده اى را به كار گرفته اند تا اثبات كنند كه اين آيه در روز غدير نازل نشده، تا ولايت امام على عليه السلام را از طرف رسول خدا صلى الله عليه و آله اعلام نشده بدانند. ولى بايد توجه داشته باشند كه حتى اگر بپذيريم كه آيه مورد بحث روز عرفه در حالى كه آن حضرت بر شتر عضبايش سوار بود نازل شده است، باز هم با ولايت امام على عليه السلام در ارتباط است. زيرا يكى از احاديث متفق بين شيعه و اهل سنت حديث ثقلين است.

ص: 165


1- . تاريخ طبرى: ج 2 ص 442. الكامل فى التاريخ: ج 2 ص 323. السيرة النبوية ذهبى : ج 2 ص 472.
2- . تفسير قرطبى: ج 20 ص 233. تفسير رازى: ج 11 ص 139.
3- . تفسير قرطبى: ج 6 ص 61 .

رسول خدا صلى الله عليه و آله در آن حديث اهل بيت خود را عدل قرآن و امانت ماندگار بين امت تا قيامت اعلام كرده است. از طرفى بر اساس منابع اهل سنت، رسول خدا صلى الله عليه و آله حديث را در سال پايانى عمر شريفش چهار بار، و نخستين بار در حجة الوداع و در روز عرفه اعلام كرده است. به اين جريان توجه كنيد:

عَن جابِرِ بنِ عَبدِاللّه ِ، قالَ: رَأيتُ رَسولَ اللّه ِ صلى الله عليه و آله فى حَجِّهِ يَومَ عَرَفَةِ، وَ هُوَ عَلى ناقَتِهِ القَصواءِ يَخطِبُ. فَسَمِعتُهُ يَقولُ: يا أيُّهَا الناس، إنّى تَرَكتُ فيكُم مَن (ما) إن أخَذَتُم بِهِ لَن تَضِلُّوا؛ كِتابَ اللّه ِ وَ عَترِتى أهلَ بَيتى(1):

جابر بن عبداللّه مى گويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله را روز عرفه در حال سخنرانى ديدم، كه بر شترش (قصواء) سوار بود و مى فرمود: اى مردم، چيزى را در بين شما گذاشتم كه اگر از آن پيروى كنيد گمراه نمى شويد؛ آن كتاب خدا و عترتم و اهل بيتم هستند.

بر اين اساس - همان طور كه در عنوان بحث مطرح كرديم - در نزول آيه در حجة الوداع ترديدى نيست، و با توجه به محتواى آيه مى بايد مشخص شدن جانشين رسول خدا صلى الله عليه و آله از طرف خداوند باشد، تا اكمال دين و اتمام نعمت صادق باشد. از طرفى چنانكه در شرح آيه تبليغ بيان كرديم، اين آيه در غدير خم نازل شده است و محتواى آيه تبليغ حكايت دارد كه چيزى به عهده رسول خدا صلى الله عليه و آله گذاشته شده است كه تبليغ نكردن آن مساوى با عدم ابلاغ رسالت آن حضرت است.

البته با توجه به اختلاف قرائت آيه كه «ما اُنزل اليك فى على» باشد - كه پيشتر منابع آن را مشخص كرديم - و نيز جمله پايانى آيه تبليغ كه از خوف رسول خدا صلى الله عليه و آله حكايت

ص: 166


1- . سنن ترمذى: ج 5 ص 433. السنن الكبرى: ج 10 ص 114. السنة: ج 2 ص 643 . الفقه و المتفقّه: ج 1 ص 94. جواهر العقدين: ص 234. كنز العمال: ج 1 ص 172. الضعفاء الكبير: ج 2 ص 250. نوادر الاصول: ص 68 ، الاصل الخمسون. المعجم الكبير: ج 3 ص 63 ح 2679. مجمع الزوائد: ج 5 ص 195 و ج 9 ص 163 و ج 10 ص 363. المصابيح: ج 2 ص 206. جامع الاصول: ج 1 ص 277 ش 65 و ج 9 ص 163 و ج 10 ص 363. المصابيح: ج 2 ص 206. تهذيب الكمال: ج 1 ص 51 . تحفة الاشراف: ج 2 ص 278 ش 2615. مقتل الحسين عليه السلام خوارزمى : ج 1 ص 114. مشكاة المصابيح: ج 3 ص 258. نظم درر السمطين: ص 232. معرفة ما يجب لآل البيت النبوى عليهم السلام: ص 38.

دارد، و همچنين قرائنى كه در مشخص كردن مقصود از ناس در آيه و در بحث آيه تبليغ مطرح است - كه مقصود سران قريش هستند كه مدعى مشاركت در قدرت و تصاحب رهبرى امت بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله بودند - ، آيه مورد بحث بايد قبل از غدير نازل شده باشد.

ولى با توجه به آيه تبليغ، رسول خدا صلى الله عليه و آله اعلام اين آيه را به تأخير انداخته است، تا با نزول آيه تبليغ و تهديد رسول خدا صلى الله عليه و آله از طرف خداوند آن را در غدير اعلام كند. اين بيان با نقل منابع شيعه و سنى - كه آيه در غدير نازل شده است - منافاتى ندارد، زيرا تا رسول خدا صلى الله عليه و آله آيه اى را براى مردم نخواند مردم نمى دانند آيه اى نازل شده است. پيامبر صلى الله عليه و آله نيز قرائت آيه را تا روز غدير به تأخير انداخت كه آيه تبليغ نازل شد، و به دنبال آن رسول خدا صلى الله عليه و آله مراسم غدير را برگزار كرد.

تكميل دين با اعلام امامت و نزول آيه قبل از غدير و ترس رسول خدا صلى الله عليه و آله از اعلام آن و نزول آيه تبليغ و به دنبال آن برگزارى مراسم در روز غدير و اعلام رسول خدا صلى الله عليه و آله به نزول آيه اكمال دين در روايتى بسيار زيبا از امام باقر عليه السلام چنين آمده است:

عَن أبِى الجارودِ، عَن أبى جَعفَرٍ عليه السلام، قالَ: سَمِعتُ أباجَعفَرٍ عليه السلام يَقولُ: فَرَضَ اللّه ُ عَزَّوَجَلَّ عَلَى العِبادِ خُمسا. أخَذوا أربَعا وَ تَرَكوا واحِدا. قُلتُ: أ تُسَمّيهِنَّ لى جُعِلتُ فِداكَ ؟ فَقالَ: الصَلاةُ، وَ كانَ الناسُ لا يَدرونَ كَيفَ يُصَلُّونَ. فَنَزَلَ جَبرَئيلُ فَقالَ: يا مُحَمَّد، أخبِرهُم بِمَواقيتِ صَلاتِهِم. ثُمَّ نَزَلَتِ الزَكاةُ، فَقالَ: يا مُحَمَّد، أخبِرهُم مِن زَكاتِهِم ما أخبَرتَهُم مِن صَلاتِهِم. ثُمَّ نَزَلَ الصَومَ. فَكانَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله إذا كانَ يَومَ عاشوراءِ، بَعَثَ إلى ما حَولَهُ مِنَ القُرى فَصاموا ذلِكَ اليَومَ. فَنَزَلَ (صَومُ) شَهرِ رَمَضانَ بَينَ شَعبانٍ وَ شَوّالٍ.

ثُمَّ نَزَلَ الحَجُّ. فَنَزَلَ جَبرَئيلُ فَقالَ: أخبِرهُم مِن حَجِّهِم ما أخبَرتَهُم مِن صَلاتِهِم وَ زَكاتِهِم وَ صَومِهِم. ثُمَّ نَزَلَتِ الوِلايَةُ، وَ إنَّما أتاهُ ذلِكَ فى يَومِ الجُمعَةِ بِعَرَفَةِ. أنزَلَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ: «اليِومِ أكمِلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى» . وَ كانَ كَمالُ الدينِ بِوِلايَةِ

ص: 167

عَلىِّ بنِ أبى طالِبٍ عليه السلام. فَقالَ عِندَ ذلِكَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: أُمَّتى حَديثوا عَهدٍ بِالجاهِليَّةِ، وَ مَتى أخبَرتَهُم بِهذا فى إبنِ عَمّى ؟ يَقولُ قائِلٌ وَ يَقولُ قائِلٌ.

فَقُلتُ فى نَفسى مِن غَيرِ أن يَنطِقَ بِهِ لِسانى. فَاتَتنى عَزيمَةٌ مِنَ اللّه َ عَزَّ وَ جَلَّ بِقِلَّةٍ، أوعَدَنى إن لَم أبلُغ أن يُعَذِّبُنى. فَنَزَلَت: «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ» .(1) إنَّه لَم يَكُن نَبىٌّ مِنَ الأنبياءِ عليهم السلام مِمَّن كانَ قَبلى إلاّ وَ قَد عَمَّرَهُ اللّه ُ، ثُمَّ دَعاهُ فَأجابَهُ. فَأوشَكَ أن أُدعى فَأُجيبُ، وَ أنَا مَسؤولٌ وَ أنتُم مَسؤولونَ. فَما ذا أنتُم قائِلونَ ؟ فَقالوا: نَشهَدُ إنَّكَ قَد بَلَّغتَ وَ نَصَحتَ وَ أدَّيتَ ما عَلَيكَ. فَجَزاكَ اللّه ُ أفضلَ جَزاءِ المُرسَلينَ. فَقالَ: اللّهُمَّ اشهَد، ثَلاثَ مَرّاتٍ. ثُمَّ قالَ: يا مَعشَرَ المُسلِمينَ، هذا وَليُّكُم مِن بَعدى. فَليُبَلِّغِ الشاهِدُ مِنكُم الغائِبَ ...(2):

ابوجارود مى گويد: از امام باقر عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: خداى عزوجل پنج چيز را بر بندگان واجب ساخت، و آنان به چهار مورد آن عمل كردند و يكى را رها كردند. عرض كردم: قربانت گردم، آنها را براى من نام مى برى ؟ فرمود: نماز؛ مردم نمى دانستند چگونه نماز گزارند تا جبرئيل فرود آمد و عرض كرد: اى محمد، وقت هاى نماز را به مردم خبر بده. زكات پس از نماز نازل شد. جبرئيل عرض كرد: اى محمد، درباره زكات آنان را خبر بده، چنانكه درباره نماز خبر دادى. روزه بعد از زكات نازل شد. چون روز عاشورا مى رسيد، پيامبر صلى الله عليه و آله به روستاهاى اطراف خود افرادى را مى فرستاد تا آن روز را روزه بدارند. سپس روز ماه رمضان - ميان شعبان و شوال - نازل شد.

سپس امر به حج رسيد، و جبرئيل فرود آمد و عرض كرد: چنانكه درباره نماز و زكات و روزه به مردم خبر دادى درباره حج هم خبر بده. سپس امر به ولايت رسيد، و آن روز روز جمعه در عرفات بود. خداى عزوجل اين آيه را نازل كرد: «امروز دينتان

ص: 168


1- . مائده / 67 .
2- . الكافى: ج 2 ص 49. كتاب الوافى: ج 2 ص 273.

را براى شما كامل و نعمتم را بر شما تمام كردم» ؛ و كمال دين با ولايت على عليه السلام بود. پيامبر صلى الله عليه و آله در آنجا فرمود: امت من هنوز به دوران جاهليت نزديك اند (و تازه از جاهليت به اسلام گرويده اند) . اگر من نسبت به پسرعمويم به آنان خبر دهم، كسى سخنى مى گويد.

من اين مطلب را بدون اين كه به زبان آورم در دل مى گفتم. تا آن فرمان قطعى خداى عزوجل به من رسيد، و مرا تهديد كرد كه اگر ابلاغ نكنم عذابم خواهد كرد؛ و اين آيه نازل شد: «اى پيامبر آنچه از سوى پروردگارت بر تو نازل شده برسان و اگر اين كار را انجام ندهى رسالت خدا را نرسانده اى (و وظيفه ات را انجام نداده اى) و خدا تو را از شر مردم نگاه مى دارد» .

(آنگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله دست على عليه السلام را گرفت و فرمود: ) اى مردم ! خدا همه پيامبران عليهم السلام پيش از مرا عمرى معين داد و سپس به جانب خود خواند و آنان هم اجابتش كردند (از دار فانى به عالم باقى رهسپار شدند) ، و نزديك است كه مرا هم بخواند و اجابت كنم. من مسئوليت دارم و شما هم مسئوليت داريد. اكنون شما چه مى گوييد ؟ آنها گفتند: گواهى مى دهيم كه تو ابلاغ كردى و خيرخواهى نمودى و آنچه بر تو بود رساندى. خدا بهترين پاداش پيامبران عليهم السلام را به تو دهد. پيامبر صلى الله عليه و آله سه مرتبه فرمود: خدايا شاهد باش. سپس فرمود: اى گروه مسلمانان، اين (شخصى كه روى دست من و نامش على بن ابى طالب عليه السلام است) ولى شما پس از من است. شما كه حاضريد به غايبان برسانيد.

بررسى آيه اكمال

اشاره

از جمله آياتى كه دلالت بر امامت و ولايت حضرت على عليه السلام دارد و مى تواند پشتوانه بسيار محكمى براى حديث غدير در معناى ولايت و امامت باشد، آيه اكمال است. در ذيل آيه، روايات بسيارى از فريقين وارد شده، كه آيه در شأن اميرالمؤمنين عليه السلام وارد شده است. اينك به بحث و بررسى درباره بعضى جوانب آن مى پردازيم:

ص: 169

1 - بررسى احاديث
اشاره

با مراجعه به مصادر حديثى اهل سنت، به وجود رواياتى صحيح السند در رابطه با نزول آيه در شأن امام على عليه السلام پى مى بريم، اينك به بررسى برخى از اين روايات مى پردازيم:

يك. روايت ابونعيم اصفهانى

ابونعيم از محمد بن احمد بن على بن مخلّد، از محمد بن عثمان بن ابوشيبه، از يحيى حمانى، از قيس بن ربيع، از ابوهارون عبدى، از ابوسعيد خدرى نقل مى كند: پيامبر صلى الله عليه و آله مردم را در روز غدير خم به على عليه السلام دعوت نمود، و امر كرد كه هر چه خار و خاشاك زير درخت بود بكنند، و اين واقعه در روز پنجشنبه بود. على عليه السلام را صدا زد، آنگاه بازوهاى او را گرفت و هر دو را بلند نمود، به حدّى كه مردم سفيدى زير بغل هاى رسول خدا صلى الله عليه و آله را مشاهده كردند.

مردم متفرّق نشدند تا اين آيه نازل شد: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا» . پس رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اللّه اكبر بر كامل كردن دين و تمام نمودن نعمت و رضايت پروردگار به رسالت من و به ولايت على عليه السلامبعد از من. آنگاه فرمود: هر كس من مولاى اويم پس على عليه السلام مولاى او است. بار خدايا، هر كس ولايت او را پذيرفت او را دوست بدار، و هر كس با او دشمنى نمود او را دشمن دار، و هر كس او را يارى كرد يارى كن، و هر كس او را خار كرد خارش نما ... .(1)

بررسى سند

محمد بن احمد بن على بن مخلّد معروف به ابن محرّم: وى از بزرگان شاگردان ابن جرير طبرى و ملازمين او است، كه دارقطنى و ابوبكر برقانى او را معتبر دانسته اند، و ذهبى از او به امام تعبير كرده است.(2) اگر هم برخى او را تضعيف كرده اند به جهت نقل احاديث مناقب اهل بيت عليهم السلام است !

ص: 170


1- . خصائص الوحى المبين: ص 61 ، 62 ، به نقل از: ما نزل من القرآن فى على عليه السلام ابونعيم اصفهانى .
2- . سير اعلام النبلاء: ج 16 ص 61 . تاريخ بغداد: ج 1 ص 331. شذرات الذهب: ج 3 ص 26.

محمد بن عثمان بن ابى شيبه: ذهبى او را به امام حافظ تعبير كرده، و صالح جزره او را توثيق نموده، و ابن عدى مى گويد: من از او حديث منكرى نديده ام تا آن را نقل كنم.(1)

يحيى حمانى: او از رجال مسلم در صحيح او است، و نيز از مشايخ ابوحاتم و مطيّن و امثال اين دو از بزرگان اهل سنت به حساب مى آيند. عده اى از يحيى بن معين نقل كرده اند كه او را صدوق و ثقه معرفى نموده است، و نيز گروهى ديگر از علماى اهل جرح و تعديل (رجال) او را توثيق نموده اند، و هر كس درباره او سخنى ناشايست گفته به جهت حسد او بوده است. گفته اند كه او عثمان را دوست نداشته، و درباره معاويه مى گفته كه او بر غير ملت اسلام بوده است.(2)

قيس بن ربيع: او از رجال ابى داوود و ترمذى و ابن ماجه به حساب مى آيد، و ابن حجر او را صدوق دانسته است.(3)

ابوهارون عبدى: وى همان عمارة بن جوين است. او از مشاهير تابعين بوده و از رجال بخارى در «خلق افعال العباد» ، و نيز ترمذى و ابن ماجه و از شيوخ ثورى و حمّادين و ديگران از بزرگان اهل سنت بوده است. گر چه برخى به جهت تشيع بر او خرده گرفته اند، ولى نمى توانند او را ردّ كنند، زيرا حديث او در كتب بخارى و دو كتاب از صحاح اهل سنت وارد شده است. و ديگر اينكه در جاى خود به اثبات رسيده كه تشيع با وجود صداقت وى مضرّ به حديث او نيست.(4)

دو. روايت خطيب بغدادى

خطيب بغدادى از عبداللّه بن على بن محمد بن بشران، از على بن عمر حافظ، از ابونصر حبشون بن موسى بن ايوب خلاّل، از على بن سعيد رملى، از ضمرة بن ربيعه

ص: 171


1- . تاريخ بغداد: ج 3 ص 43.
2- . تهذيب التهذيب: ج 11 ص 213 - 218.
3- . تقريب التهذيب: ج 2 ص 128.
4- . تهذيب التهذيب: ج 7 ص 361، 362. مقدمه فتح البارى.

قرشى، از ابن شوذب، از مطر ورّاق، از شهر بن حوشب، از ابوهريره نقل كرده كه گفت: هر كس در روز هجدهم ذى حجّه روزه بگيرد ثواب شصت ماه روزه بر او نوشته خواهد شد. و آن روز، روز غدير خم است؛ زمانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله دست على بن ابى طالب عليه السلام را گرفت و فرمود: آيا من ولىّ مؤمنين نيستم ؟ گفتند: آرى، اى رسول خدا ! فرمود: هر كس من مولاى اويم پس على مولاى او است. عمر بن خطاب گفت: مبارك باد، مبارك باد اى پسر ابى طالب ! تو مولاى من و مولاى هر مسلمان شدى. آنگاه خداوند اين آيه را نازل كرد: «اليوم اكملت لكم دينكم ... » .(1)

بررسى سند

ابن بشران (م 415 ق) : خطيب بغدادى او را صدوق، ثقه، ثبت و... معرفى كرده است، و ذهبى نيز او را عدل دانسته است.(2)

على بن حافظ: وى همان دارقطنى معروف است (م 388 ق) كه علماى رجال او را بسيار تمجيد كرده اند.(3)

ابونصر حبشون: ذهبى او را صدوق دانسته و خطيب بغدادى نيز او را توثيق كرده و درباره او قول مخالفى ذكر نكرده است.

على بن سعيد رملى: ذهبى تصريح به وثاقت او كرده و مى گويد: تا به حال كسى را نديدم كه درباره او مذمّتى بگويد.(4)

ضمرة بن ربيعه (م 202 ق) : او از رجال بخارى در كتاب «الادب المفرد» و چهار صحيح ديگر از صحاح اهل سنت است. عبداللّه بن احمد از پدرش نقل كرده كه او صالح الحديث و از ثقات به حساب مى آيد. عثمان بن سعيد دارمى، از يحيى بن معين

ص: 172


1- . تاريخ بغداد: ج 8 ص 290.
2- . سير اعلام النبلاء: ج 17 ص 311.
3- . تاريخ بغداد: ج 12 ص 34. سير اعلام النبلاء: ج 16 ص 449.
4- . ميزان الاعتدال: ج 4 ص 125.

و نسائى توثيق او را نقل كرده، و ابوحاتم او را صالح، و محمد بن سعد او را ثقه، مأمون و خيّر دانسته و گفته كه افضل از او وجود ندارد.(1)

عبداللّه بن شوذب (م 156 ق) : او از رجال ابى داوود و ترمذى و نسائى و ابن ماجه است. ذهبى مى گويد: جماعتى او را توثيق كرده اند، و ابن حجر او را صدوق عابد معرفى نموده است. از سفيان نقل كرده كه ابن شوذب از ثقات مشايخ ما به حساب مى آيد. ابن معين و ابن عمار و نسائى نيز او را ثقه معرفى كرده است، و ابن جبّان نيز او را در جمله ثقات به حساب آورده است.(2)

مطر ورّاق (م 129 ق) : او از رجال بخارى و رجال مسلم و چهار نفر ديگر از صاحبان صحاح است.(3)

شهر بن حوشب (م 112 ق) : او از رجال بخارى در كتاب «الادب المفرد» و مسلم و چهار نفر ديگر از صاحبان صحاح به حساب مى آيد، و همين معنى در توثيق او نزد اهل سنت كافى است.(4)

سه. روايت ابن عساكر

ابن عساكر دمشقى به طرق مختلف و متعدد اين مضمون را نقل كرده است. به يك سند از خطيب بغدادى، و به سند ديگر نيز از خطيب بغدادى نقل كرده كه هر دو قبلاً ذكر شد.

در سندى ديگر از ابوبكر بن مزرفى، از حسين بن مهتدى، از عمر بن احمد، از احمد بن عبداللّه بن احمد، از على بن سعيد رقّى، از ضمره، از ابن شوذب، از مطر ورّاق، از شهر بن حوشب از ابوهريره، همان مضمون كه گذشت را نقل كرده است.(5)

ص: 173


1- . تهذيب الكمال: ج 13 ص 319، 320.
2- . الكاشف: ج 1 ص 356. تقريب التهذيب: ج 1 ص 423. تهذيب و التهذيب: ج 5 ص 255 - 261.
3- . تهذيب الكمال: ج 28 ص 551 . تقريب التهذيب: ج 2 ص 252.
4- . تهذيب الكمال: ج 12 ص 578 . تقريب التهذيب: ج 1 ص 355.
5- . ترجمة اميرالمؤمنين عليه السلام فى تاريخ دمشق: ش 575 ، 578 ، 585 .

بررسى سند

ابوبكر بن مزرفى (م 527 ق) : ابن جوزى مى گويد: من از او حديث شنيدم. مردى ثبت، عالم و خوش عقيده بود. شمس الدين ذهبى نيز او را ثقه و متقن دانسته است.(1)

ابوالحسين بن مهتدى (م 465 ق) : خطيب بغدادى او را ثقه، و سمعانى او را ثقه حجت معرفى كرده اند.(2)

عمر بن احمد (م 385 ق) : او - كه همان ابن شاهين است - خطيب بغدادى و ابن ماكولا او را ثقه امين، و دارقطنى و ابوالوليد باجى و ازهرى او را ثقه، و ذهبى او را شيخ صدوق و حافظ معرفى كرده است.(3)

احمد بن عبداللّه بن احمد: وى ابن النيرى سابق است.

بقيه رجال سند نيز قبلاً مورد بررسى قرار گرفت.

چهار. طريق ديگر از ابن عساكر

ابن عساكر همچنين از ابوالقاسم سمرقندى، از ابوالحسين بن نقور، از محمد بن عبداللّه بن حسين دقّاق، از احمد بن عبداللّه بن احمد بن عباس بن سالم بن مهران معروف به ابن النيرى، از سعيد رقّى، از ضمره، از ابن شوذب، از مطر ورّاق، از شهر بن حوشب از ابوهريره همين مضمون را نقل كرده است.(4)

بررسى سند

ابوالقاسم بن سمرقندى (م 536 ق) : ابن عساكر و سلفى او را ثقه، و ذهبى او را شيخ امام معرفى كرده است.(5)

ص: 174


1- . المنتظم: ج 17 ص 281. سير اعلام النبلاء: ج 18 ص 241.
2- . سير اعلام النبلاء: ج 18 ص 241.
3- . سير اعلام النبلاء: ج 16 ص 431.
4- . ترجمة اميرالمؤمنين عليه السلام فى تاريخ دمشق: ج 2 ح 575 ، 578 ، 585 .
5- . سير اعلام النبلاء: ج 2 ص 28.

ابوالحسين بن نقور (م 470 ق) : خطيب او را صدوق، و ابن خيرون او را ثقه، و ذهبى او را شيخ جليل صدوق معرفى كرده اند.(1)

به بقيه رجال حديث قبلاً اشاره شد.

2 - راويان نزول آيه اكمال در روز غدير خم

جماعت بسيارى از علماى اهل سنت، روايت نزول آيه در روز هجدهم ذى الحجه در سرزمين غدير خم را در كتاب هاى خود نقل كرده اند. اينك به اسامى برخى از آنها اشاره مى كنيم:

حافظ ابوجعفر محمد بن جرير طبرى (م 310 ق) .(2)

حافظ ابن مردويه اصفهانى (م 410 ق) .(3)

حافظ ابونعيم اصفهانى.(4)

حافظ ابوبكر خطيب بغدادى (م 463 ق) .(5)

حافظ ابوسعيد سجستانى (م 477 ق) .(6)

ابوالحسن بن مغازلى شافعى (م 483 ق) .(7)

حافظ ابوالقاسم حسكانى.(8)

حافظ ابوالقاسم بن عساكر دمشقى شافعى (م 571 ق) .(9)

ص: 175


1- . سير اعلام النبلاء: ج 18 ص 372.
2- . كتاب الولاية.
3- . تفسير ابن كثير: ج 2 ص 14. الدرّ المنثور: ج 3 ص 19. تاريخ مدينة دمشق: ج 12 ص 237. الاتقان: ج 1 ص 53 .
4- . ما نزل من القرآن فى على عليه السلام: ص 56 .
5- . تاريخ بغداد: ج 8 ص 290.
6- . كتاب الولاية.
7- . مناقب على بن ابى طالب عليه السلام: ص 18 ح 24.
8- . شواهد التنزيل: ج 1 ص 201 ح 211.
9- . ترجمة اميرالمؤمنين عليه السلام فى تاريخ دمشق: ح 575 ، 578 ، 585 .

خطيب خوارزمى (م 568) .(1)

سبط بن جوزى.(2)

شيخ الاسلام حمّوئى.(3)

عمادالدين ابن كثير دمشقى شافعى.(4)

جلال الدين سيوطى شافعى.(5)

ميرزا محمد بدخشى.(6)

3 - شأن نزول آيه

نظر شيعه امامى و بسيارى از علماى اهل سنت آن است كه آيه اكمال در روز هجدهم ذى حجّه و در سرزمين غدير خم بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده است. در اينجا به برخى از روايات «صحيح السند» اشاره مى كنيم:

از امام محمد باقر عليه السلام روايت شده كه فرمود: وَ كانَتِ الوِلايَةُ آخِرَ الفَرائِضِ، فَأنزَلَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى» . قالَ أبوجَعفَرٍ عليه السلام: يَقولُ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ: لا أُنزِلَ عَلَيكُم بَعدَ هذِهِ فَريضَةٌ، قَد أكمَلتُ لَكُمُ الفَرائِضَ(7):

واجبات خدا يكى پس از ديگرى نازل مى شد و امر ولايت آخرين آنها بود؛ كه خداى عزوجل اين آيه را نازل فرمود: «امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم» . امام باقر عليه السلام فرمود: خداى عزوجل مى فرمايد: بعد از اين واجبى بر شما نازل نكنم، چون واجبات را براى شما كامل كردم.

ص: 176


1- . المناقب: ص 135 ح 152.
2- . تذكرة الخواص: ص 30.
3- . فرائد السمطين: ج 1 ص 72 ح 39.
4- . البداية و النهاية: ج 5 ص 232.
5- . الدرّ المنثور: ج 3 ص 19. الاتقان فى علوم القرآن: ج 1 ص 53 .
6- . مفتاح النجاه: ص 34 ب 3 ف 11.
7- . الكافى: ج 1 ص 289 ح 4.

اين نظريه با مضمون و محتواى آيه شريفه نيز سازگار است، زيرا:

اولاً: دشمنان اسلام پس از ناكامى در تمام توطئه ها، تنها به يك چيز دل بسته بودند و آن اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا برود و پس از شهادت آن حضرت بتوانند به آرزوى خود برسند و ضربه نهايى را بر اسلام وارد سازند. اما وقتى ديدند كه آن حضرت در روز هجدهم ذى حجّه سال دهم هجرت در بين عموم مردم شخصى بى نظير را به جانشينى خود انتخاب كرد، آرزوهاى خويش را بر باد رفته ديدند.

ثانيا: با انتخاب اميرالمؤمنين عليه السلام به ولايت و امامت، نبوت به سير تكاملى خود ادامه داد و با آن دين خود را تمام و كامل كرد.

ثالثا: نعمت هاى خداوند با نصب امامت و رهبرى پس از پيامبر صلى الله عليه و آله تكميل شد.

رابعا: بدون شك اسلام بدون امامت و رهبرى پس از پيامبر صلى الله عليه و آله يك دين فراگير و جهانى نخواهد شد.

4 - استعمالات واژه «اليَومَ»
اشاره

«يوم» در چهار معنى استعمال شده است:

معناى اول: روز

مدت زمانى كه از طلوع فجر آغاز و به غروب خورشيد ختم مى شود. بنا بر اين، معناى «يوم» مترادف «نهار» است، و به معناى روز در مقابل شب به كار مى رود. مانند: «إذ تَأتيهِم حيتانُهُم يَومَ سَبتِهِم شُرَّعا وَ يَومَ لا يَسبِتونَ لا تَأتيهِم»(1): «روز شنبه ماهى هايشان روى آب مى آمدند و روز غير شنبه به سوى آنان نمى آمدند» . و نيز مى خوانيم: «فَمَن كانَ مِنكُم مَريضا أو عَلى سَفرٍ فَعِدَّةٌ مِن أيّامٍ أُخَرٍ»(2): «هر كس از شما كه در ماه رمضان بيمار يا در سفر باشد پس روزهاى ديگرى را روزه بگيرد» .

ص: 177


1- . اعراف / 163.
2- . بقره / 184.
معناى دوم: مجموع شبانه روز

چنانكه بر مجموع نمازهايى كه در يك شبانه روز خوانده مى شود نمازهاى يوميه مى گويند.

معناى سوم: عصر

روزگار و برهه اى از زمان؛ مانند آيه: «تِلكَ الأيّامُ نُداوِلُها بَينَ الناسِ»(1): «ما اين روزها (ى ظفر و شكست) را به نوبت ميان مردم مى گردانيم» .

حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: الدَهرُ يَومانُ؛ يَومٌ لَكَ وَ يَومٌ عَلَيكَ(2): «زمانه دو روز است: يك روز به نفع تو است و يك روز به ضرر تو» .

معناى چهارم: مرحله

چنانكه درباره خلقت آسمان و زمين فرمود: «الَذى خَلَقَ السَماواتَ وَ الأرضَ فى سِتَّةِ أيّامٍ»(3)؛ او (خدايى) كه آسمان و زمين را در شش مرحله خلق كرد.

و نيز فرمود: «خَلَقَ الأرضَ فى يَومَينِ»(4): «زمين را در دو مرحله خلق كرد» .

5 - ويژگى هاى روز غدير در آيه
اشاره

مطابق آيه 3 سوره مائده، شش ويژگى براى روز غدير خم - يعنى 18 ذى الحجه كه واقعه غدير و نصب امامت حضرت امير عليه السلام در آن روز اتفاق افتاده - وجود دارد:

ويژگى اول

اميد تمام دشمنان را كه براى نابودى اسلام دندان طمع تيز كرده بودند، به يأس مبدّل كرد: «اليَومَ يَئِسَ الَذينَ كَفَروا» .

ص: 178


1- . آل عمران / 140.
2- . نهج البلاغه: حكمت 396.
3- . اعراف / 54 . حديد / 4.
4- . فصّلت / 9.
ويژگى دوم

افزون بر تبديل شدن اميدشان به يأس، آنچنان زمينه فعاليت آنها را خنثى كرد كه ترس مسلمانان را از آنان بى جهت دانست: «فَلا تَخشَوهُم» .

ويژگى سوم

امكان داشت مسلمانان با پشت پا زدن و ناديده گرفتن آن نعمت بزرگ، كفران نعمت كنند و زمينه غضب الهى و بازگشت سلطه كفار را فراهم و اميد تازه اى در آنان ايجاد كنند. از اين رو و براى پيشگيرى از اين مسئله فرمود: «وَ اخشَون» .

ويژگى چهارم

پيشرفتى كيفى (كمال) در دين الهى ايجاد كرد و مايه تكامل آن گرديد: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم» .

ويژگى پنجم

پيشرفتى كمّى (تماميّت) در نعمت مطلق الهى (ولايت) ايجاد كرد، و آن را به مراحل پايانى و اتمام رساند: «وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى» .

ويژگى ششم

در مرحله ابلاغ نيز خدا راضى شد تا اسلام با ولايت دين ابدى مردم گردد: «وَ رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا» .

بنا بر اين، آن روز آغاز برهه اى جديد در تاريخ اسلام شد.

آيه اكمال از وجود دلالت حديث غدير

اشاره

يكى از وجوه دلالت حديث غدير بر امامت اميرالمؤمنين عليه السلام نزول آيه اكمال در رويداد غدير است:

«اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا» : «امروز دين شما را برايتان كامل و نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان دين براى شما برگزيدم» .

ص: 179

اين آيه - كه آيه «اِكمال» ناميده مى شود - پس از آنكه رسول اللّه صلى الله عليه و آله سخنرانى اش را در روز غدير خم به پايان رساند و اميرالمؤمنين عليه السلام را به امامت و جانشينى تعيين كرد نازل شد.

اين خود از ادلّه قوى و براهين استوار بر اين است كه مراد از سخن پيامبر صلى الله عليه و آله: «هر كس من مولاى او هستم على مولاى او است» نصّ بر امامت و جانشينى على عليه السلام پس از او است. زيرا جز امامت و جانشينى امر ديگرى وجود ندارد كه سبب كامل گشتن دين و تمام شدن نعمت باشد، و اينكه امامت و جانشينى اصل بزرگى از اصول دين است و دين به سبب آن كامل و نعمت به وسيله آن تمام شده است. به خصوص كه در اكثر نقل ها در انتهاى حديث، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اللّه اكبر بر كامل شدن دين و تمام گشتن نعمت و خشنودى خداوند به رسالت من و ولايت على عليه السلام پس از من.

يك. نام شمارى از راويان نزول آيه اكمال در روز غدير خم
اشاره

نزول آيه اكمال در روز غدير خم را شمارى از بزرگان پيشوايان اهل سنت و مشاهير اعيان علماى آنان نقل كرده اند، مانند:

1. احمد بن موسى بن مَردَوَيه اصفهانى

2. احمد بن عبداللّه اصفهانى، ابونعيم

3. على بن محمد گلابى، ابوالحسن، ابن مَغازلى

4. موفّق بن احمد خوارزمى، اخطب خوارزم

5 . محمد بن على بن ابراهيم نطنزى

6 . محمود بن محمد صالحانى، ابوحامد

7. ابراهيم بن محمد بن مؤيّد حموينى

و اما بيان هر يك از اين موارد:

1. احمد بن موسى بن مَردَوَيه اصفهانى، ابوبكر، ابن مَردَوَيه (ت 323 - م 410 ق)

ميرزا محمد بن معتمدخان بدخشى در «مفتاح النجا فى مناقب آل العبا» : حديث

ص: 180

نزول آيه اكمال در واقعه غدير خم را از ابن مردويه از ابوسعيد خُدرى و نيز از عبدالرزاق رَسعَنى از ابن عباس روايت كرده است.(1)

2. احمد بن عبداللّه اصفهانى، ابونُعَيم

ابونعيم اصفهانى در «ما نزل من القرآن فى على عليه السلام» نزول آيه اكمال در روز غدير را از ابوسعيد خُدرى نقل كرده است.(2)

3. على بن محمد بن خطيب جُلاّبى، ابوالحسن، ابن مَغازلى

ابن مغازلى در كتاب مناقب خود خبر نزول آيه اكمال در روز غدير خم را همراه با روزه روز غدير به سند خود از ابوهريره نقل كرده است.(3)

4. موفّق بن احمد بن ابى سعيد مكّى خوارزمى، اخطب خوارزم

خوارزمى در كتاب مناقب خود نزول آيه اكمال در واقعه غدير را از ابوسعيد خُدرى نقل كرده است.(4)

5 . محمد بن على بن ابراهيم نطنزى، ابوالفتح

نطنزى در «الخصائص العلوية» نزول آيه اكمال در واقعه غدير را همراه با روزه روز غدير به سند خود نقل كرده است.(5)

6 . محمود بن محمد صالحانى، ابوحامد

سيد شهاب الدين احمد در «توضيح الدلائل على ترجيح الفضائل» پس از نقل نزول آيه اكمال در روز غدير گفته كه صالحانى اين خبر را نقل كرده است.(6)

ص: 181


1- . مفتاح النجا فى مناقب آل العبا عليهم السلام مخطوط .
2- . ما نزل من القرآن فى على عليه السلام مخطوط .
3- . مناقب على بن ابى طالب عليه السلام ابن مغازلى : ص 18.
4- . مناقب على بن ابى طالب عليه السلام خوارزمى : ص 80 .
5- . الخصائص العلوية مخطوط .
6- . توضيح الدلائل على ترجيح الفضائل مخطوط .
7. ابراهيم بن مؤيّد حموينى

حموينى در «فرائد السمطين» نزول آيه اكمال در روز غدير خم را به اِسناد خود از ابوسعيد خُدرى روايت كرده است.(1)

دو. ابن كثير و تكذيب نزول آيه اكمال در غدير خم
اشاره

پس از اينكه معلوم شد نزول آيه اكمال در روز غدير خم قطعى بوده و راويانش همه از بزرگان اهل سنت اند، لازم است شبهه حافظ عمادالدين ابن كثير دمشقى را نيز بيان و جواب دهيم:

1. شبهه ابن كثير

ابن كثير در تاريخش پس از نقل نزول آيه اكمال در روز غدير به اضافه نقل ثواب روزه روز غدير - كه معادل روزه شصت ماه است - به نقل ابوهريره، گفته است كه اين حديث جدا منكَر بلكه دروغ است ! ! در اينجا اشاره به سخن او مى كنيم و به تفصيل ادعاى وى را پاسخ مى دهيم:

اين حديث جدّا منكر بلكه دروغ است، زيرا با آنچه در صحيحين از اميرالمؤمنين عمر بن خطاب ثبت شده كه اين آيه در روز جمعه و در روز عرفه، وقتى كه رسول اللّه صلى الله عليه و آله در عرفه بود نازل شده، سازگار نيست.

اين سخن كه «روزه روز هجدهم ذى الحجه - يعنى روز غدير خم - معادل روزه شصت ماه است» نيز صحيح نيست، چرا كه در حديث صحيح آمده كه روزه ماه رمضان معادل روزه ده ماه است. پس چگونه ممكن است كه روزه يك روز معادل شصت ماه باشد ؟ پس اين باطل است.

شيخ ما حافظ ابوعبداللّه ذهبى بعد از نقل حديث نزول آيه اكمال در روز غدير گفته است: اين حديث جدّا منكر است. حَبشون خلاّل و احمد بن عبداللّه بن احمد نيرى - كه هر دو بسيار راستگويند - آن را از على بن سعيد رملى از ضَمرَه نقل كرده اند. اين

ص: 182


1- . فرائد السمطين: ج 1 ص 74.

حديث از عمر بن خطاب و مالك بن حُوَيرِث و انس بن مالك و ابوسعيد و غير ايشان، به اسانيد واهى روايت شده است. صدر حديث متواتر است و من يقين دارم كه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را گفته است. عبارت «خدايا، با هر كس با او دوستى كند دوستى كن... » افزونه اى قوىّ الاِسناد است. اما روزه يادشده صحيح نيست. و به خدا سوگند كه اين آيه در روز عرفه - چند روز قبل از واقعه غدير خم - نازل شده است. و اللّه اعلم.(1)

2. پاسخ شبهه ابن كثير

سخن ابن كثير در غايت بطلان است، به چند جواب:

جواب اول: اعتبار كتب صحاح اهل سنت و راويانش

ابن كثير اعتراف كرده كه اين حديث را ضَمرَه از ابن شَوذَب، از مَطَر ورّاق، از شهر بن حَوشَب، از ابوهُرَيره روايت كرده، و اينها همه از رجال صحاح اند: ضَمرَه و عبداللّه بن شَوذَب از رجال تِرمِذى و ابوداوود و ابن ماجه و نَسايى در صحاح آنها هستند. مَطَر ورّاق از رجال مسلم و صحاح چهارگانه يادشده و ابن حِبّان است. شهر بن حَوشَب نيز از رجال مسلم بن حجّاج و صحاح چهارگانه مذكور است.

در ادامه خواهيم گفت كه روايت يكى از رجال صحاح از يك راوى، دليل آن است كه او نزد آنان ثقه و عادل و معتمَد و صحيح الضبط است. بنا بر اين، چگونه است كه ابن كثير حديثى را تكذيب مى كند كه اهل سنت آن را به اسانيدشان از راويانى روايت كرده اند كه در صحاح از ايشان حديث نقل كرده و به آنان اعتماد نموده اند ؟ !

اضافه بر اين، دانشمندان و مصنّفان اهل تسنّن كتاب هاى صحاح را بسيار مى ستايند، و حتى شيعه اماميه را به سبب اينكه در بعضى از اخبار و راويان اين كتاب ها خدشه مى كنند بسيار نكوهش مى كنند. از جمله ميرزا مخدوم شريفى و فضل بن روزبهان هستند كه صحيح بخارى و صحيح مسلم را صحيح ترين كتاب ها پس از قرآن، و آنچه مسلم و بخارى در آن همداستان باشند را صحيح نزد امت مى دانند.

ص: 183


1- . تاريخ ابن كثير: ج 5 ص 213، 214.

همچنين شيعه را به خاطر خدشه وارد كردن در اين دو كتاب بسيار مورد طعن قرار داده اند.(1)

در اينجا به ابن روزبهان و امثال او مى گوييم: اگر چنين است، چرا در كتاب خود حديث نزول آيه اكمال در روز غدير را - كه رجال صحاح روايتش كرده اند - از ساخته هاى شيعه مى دانيد ؟ ! اضافه بر اين، از شيعه بد گفته ايد و مطاعنى به آنان نسبت مى دهيد، به اين سبب كه آنان بر صحاح اهل سنت خرده مى گيرند و دسته اى از روايات آنان را نمى پذيرند.

پس همه اين بدگويى ها متوجه حافظ ابن كثير نيز هست، چرا كه حديث نزول آيه اِكمال در روز غدير را دروغ خوانده است. در حالى كه راويان اين حديث از رجال صحاح اند. در حالى كه اهل سنت بر توثيق رجال صحاح اجماع كرده اند.

جواب دوم: روات حديث ابوهريره از رجال صحاح و ثقه اند

نكته ديگر اينكه: هر چند راويان حديث ابوهريره درباره روزه روز غدير از رجال صحاح ستّه اهل سنت هستند و در وثاقتشان نزد اهل سنت شكى نيست، ولى باز هم در اينجا توثيق هر يك از آنان نزد رجاليان بزرگ اهل سنت نقل مى كنيم:

ضَمرَة بن ربيعه (م 202 ق) : احمد بن حنبل و عبدالغنى بن عبدالواحد مَقدِسى و ابوحاتِم و ابوسعيد بن يونس و محمد بن سعد و ذهبى(2): او را به شدت توثيق كرده و بسيار ستوده اند. بسيارى از بزرگان راويان و مؤلفين اهل سنت از جمله ابوداوود و تِرمِذى و نَسايى و ابن ماجه از او روايت كرده اند.

عبداللّه بن شَوذَب (م 156 ق) : صاحب كتاب «الكمال» و ذهبى و ابن حجر(3): او را توثيق كرده و ستوده اند. ابوداوود و تِرمِذى و نَسايى و ابن ماجه از او روايت كرده اند.

ص: 184


1- . نواقض الروافض مخطوط . ابطال الباطل.
2- . الكمال فى اسماء الرجال مخطوط . الكاشف: ج 2 ص 38. دول الاسلام: حوادث سال 202.
3- . الكمال فى اسماء الرجال مخطوط . الكاشف: ج 1 ص 356. تقريب التهذيب: ج 1 ص 423. تهذيب التهذيب: ج 5 ص 255 - 261.

سفيان ثورى، وليد بن كثير، يحيى بن مَعين، احمد بن حنبل، ضَمرَه، ابوزُرعه دمشقى، ابن عمّار، نَسايى، ابوحاتم، ابن حبّان، ابن خلفون، ابن نُمَير و عِجلى او را توثيق كرده و ستوده اند.

مَطَر ورّاق: حافظ ابونعيم(1): مالك بن دينار، ابوعيسى و مالك بن دينار او را توثيق كرده و ستوده اند.

شهر بن حَوشَب اشعرى شامى حِمصى دمشقى: حافظ عبدالغنى مَقدِسى و ابن حجر و ذهبى(2): محمد بن عبداللّه بن عمّار، يعقوب بن شَيبَه، صالح بن محمد بغدادى، ابن مَعين، ابن مدينى، عبدالرحمن، يعقوب بن شَيبه، يعقوب بن سفيان، ابوجعفر طبرى، ابوبكر بزّار، حرب بن اسماعيل كرمانى، احمد بن حنبل، احمد بن عبداللّه، ابن ابى خَيثَمه، ابوحاتم، ابوزُرعه، ابن عدى، فسوى، حنبل و عثمان دارمى و احمد بن عبداللّه عِجلى از احمد و تِرمِذى از احمد و بخارى، همگى او را توثيق كرده و ستوده اند.

بسيارى از بزرگان راويان صاحبان صحاح جز بخارى از او روايت كرده اند. عمرو بن على گفته كه مُعاذ بن مُعاذ در حديث شهر بن حوشب تأمل داشت، ولى او از اسماء بنت يزيد روايات حسن نقل كرده است.

در طرف مقابل، چند نفر شهر بن حوشب را جرح كرده اند كه البته در برابر اين توثيقات فراوان از اعتبارى ندارد. چنانچه محدّثان اهل سنت پذيرفته اند كه اگر تعديل بر جرح راجح باشد، در هنگام تعارض جرح را بى اثر مى گرداند.

به عنوان نمونه ابوالمؤيّد خوارزمى از ابن جوزى نقل كرده كه وى در مورد شهر بن حوشب - كه نامش در سند حديثى آمده است - به اين قاعده كلى تصريح كرده،

ص: 185


1- . حليَة الأولياء: ج 3 ص 75، 76.
2- . الكمال فى اسماء الرجال مخطوط . تهذيب التهذيب: ج 4 ص 369 - 372. ميزان الاعتدال فى نقد الرجال: ج 2 ص 284.

و به توثيق ابن جوزى در مورد او استناد كرده، و تضعيف در مورد او را ردّ كرده است.(1)

جواب سوم: بطلان سخن ابن كثير پيرامون روزه روز غدير

ابن كثير درباره ثواب روزه روز غدير - كه در روايت ابوهريره آمده - گفته است: اين سخن كه روزه روز هجدهم ذى الحجه - يعنى روز غدير خم - معادل روزه شصت ماه است نيز صحيح نيست، چرا كه در حديث صحيح آمده كه روزه ماه رمضان معادل روزه ده ماه است. پس چگونه ممكن است كه روزه يك روز معادل شصت ماه باشد ؟ پس اين باطل است.

بطلان اين سخن بر كسى كه آگاهى اندكى از اخبار داشته باشد پوشيده نيست. از دو جهت مى توان اين شبهه او را پاسخ داد:

جهت اول

مانند آن در اخبار بسيار وارد شده است. اينك بعضى از آنها:

يك. فضل روزه بيست و هفتم ماه رجب

نورالدين حلبى در مورد مبعث پيامبر صلى الله عليه و آله در شب يا روز بيست و هفتم ماه رجب از حافظ دِمياطى در سيره اش، از ابوهريره نقل كرده كه روزه روز بيست و هفتم ماه رجب معادل روزه شصت ماه است... .(2)

عجيب اينجاست كه حلبى در سخنى مانند ابن كثير به حديث ابوهريره درباره روزه روز غدير اعتراض مى كند، ولى مثل آن را درباره روز مبعث از ابوهريره نقل مى كند ! البته وى در پايان اعتراضش خواننده را به تأمّل امر كرده، و از قول ذهبى نقل كرده كه اين حديث جدا منكر بلكه دروغ است، زيرا در حديث صحيح آمده كه روزه ماه رمضان معادل روزه ده ماه است. حال چگونه ممكن است كه روزه يك روز معادل روزه شصت ماه باشد ؟ ! پس اين باطل است !(3)

ص: 186


1- . جامع مسانيد ابى حنيفة: ج 1 ص 39.
2- . انسان العيون فى سيرة الامين و المأمون: ج 1 ص 384.
3- . انسان العيون فى سيرة الامين و المأمون: ج 3 ص 337.

و اما راوى اين حديث يعنى حافظ دِمياطى (ت 613 - م 670 ق) ، حافظ ذهبى شرح حال او را نوشته و بسيار توثيق كرده و ستوده است.(1)

لازم به ذكر است: حديث دِمياطى در فضيلت روزه روز بيست و هفتم ماه رجب را جماعتى از بزرگان اهل سنت روايت كرده اند، از جمله: شيخ عبدالقادر گيلانى با سندش از شهر بن حَوشَب از ابوهريره، و نيز در «نُزهَة المجالس» .(2)

همچنين بعضى روايت كرده اند كه هر كس اين روز (روز مبعث) را روزه بگيرد، مانند كسى است كه صد سال روزه گرفته باشد. از جمله: على بن يحيى بخارى زَندَويستى (م 382 ق) و شيخ عبدالقادر گيلانى با اسنادش از ابوهريره و سلمان فارسى از رسول اللّه صلى الله عليه و آله نقل كرده كه فرمود:

هر آينه در ماه رجب روز و شبى است كه هر كس آن روز را روزه بگيرد و آن شب را به نماز بايستد، پاداشش همچون كسى است كه صد سال را روزه بگيرد و به نماز بايستد. آن روز سه روز مانده به پايان ماه رجب است (يعنى روز مبعث) . در «نُزهَة المجالس» نيز اين حديث را گيلانى نقل كرده است.(3)

دو. فضيلت روزه روزهاى ماه رجب

در «غُنيَة الطالبين» پيرامون فضيلت روزه يك يا دو يا سه روز از روزهاى ماه رجب روايتى با اسناد خود اميرالمؤمنين عليه السلام نقل كرده كه رسول اللّه صلى الله عليه و آله فرمود: ماه رجب قطعا بزرگ است. هر كس روزى از آن را روزه بگيرد، خداى تعالى روزه هزار ماه را برايش خواهد نوشت. و هر كس دو روز از آن را روزه بگيرد، خداى تعالى روزه دو هزار ماه را برايش خواهد نوشت. و هر كس سه روز از آن را روزه بگيرد، خداى تعالى روزه سه هزار ماه را برايش خواهد نوشت.

ص: 187


1- . تذكرة الحفّاظ: ج 4 ص 1477.
2- . غُنيَة الطالبين: ص 501 ، 502 . نزهة المجالس: ج 1 ص 154.
3- . غُنيَة الطالبين: ص 502 ، 503 ، و از او: نزهة المجالس: ج 1 ص 154. روضة الشهداء مخطوط .

همچنين روايتى طولانى تر در اين كتاب آمده كه ثواب هر يك از روزهاى ماه رجب از روز نخست ذكر شده، و سپس آمده است:

آفرين، آفرين، آفرين بر كسى كه ده روز از ماه رجب را روزه بگيرد كه به او پاداش ده روز نخست و ده برابر آن را مى دهند و او از آنان خواهد گشت كه خدا بدى هاى ايشان را به خوبى تبديل مى كند، و در شمار مقرّبان و كسانى در خواهد آمد كه به دادگرى براى خدا به پا خيزند، و همچون كسى خواهد گشت كه هزار سال صبورانه و با نيّت پاك خدا را به نماز و روزه عبادت كرده باشد.

و هر كس كه بيست روز را روزه بگيرد مانند پاداش مذكور و بيست برابرش را به او خواهند داد، و از كسانى خواهد گشت كه ابراهيم خليل اللّه را در بارگاهش همراهى كنند و خطاكاران و گناهكارنى را به شمار افراد دو قبيله ربيعه و مُضَر شفاعت نمايند.

و هر كس سى روز را روزه بگيرد پاداش مذكور و سى برابر آن را خواهد داشت... .(1)

در «روضة العلماء» آمده است: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: رجب ماه بزرگى است كه خدا حسنات را در آن چندين برابر مى كند. پس هر كس در آن سه روز روزه بگيرد مانند آن است كه يك سال روزه گرفته باشد... .(2)

در «نزهة المجالس» نيز آمده است: على عليه السلام فرمود: روزه سيزدهم رجب مانند روزه سه هزار سال و روزه چهاردهم رجب مانند روزه ده هزار سال و روزه بيستم رجب مانند صد هزار سال است. نظير اين حديث درباره روزه ايّام البيض - سه روز سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم ماه - خواهد آمد.

همچنين از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت شده است: برترى ماه رجب بر ديگر ماه ها مانند برترى قرآن بر ديگر سخن هاست. و نيز روايت شده است: هر كس يك روز از ماه رجب را روزه بگيرد، گويا چهل سال را روزه گرفته است.

ص: 188


1- . غُنيَة الطالبين: ص 483، 486.
2- . روضة العلماء مخطوط .

ابن مسعود از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت كرده است: هر كس سه روز از ماه رجب را روزه بگيرد و شب هاى آن سه روز را به نماز بايستد، پاداشش مانند كسى است كه سه هزار سال را روزه گرفته و شب هايش را به نماز ايستاده باشد. خدا در برابر هر روز هفتاد گناه كبيره او را مى آمرزد و هنگام جان دادن، هفتاد حاجت او را بر مى آورد و هفتاد حاجت ديگر را در قبر و هفتاد حاجت ديگر را هنگام عرضه كردن نامه اعمال و هفتاد حاجت ديگر را نزد ميزان و هفتاد حاجت ديگر را هنگام گذر از صراط.

سلمان فارسى از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت كرده است: هر كس يك روز از ماه رجب را روزه بگيرد گويا كه هزار سال را روزه گرفته و هزار بنده را آزاد كرده است.(1)

سه. فضيلت روزه روز عرفه

در «روضة العلماء» درباره فضيلت روزه روز عرفه آمده است: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: هر كس روز عرفه را روزه بگيرد، مانند آن است كه دو سال روزه گرفته باشد.

در همان كتاب از ابوهريره آمده كه رسول اللّه صلى الله عليه و آله فرمود: هر كس روز عرفه را روزه بگيرد، خدا ده برابر تعداد تمام كسانى كه در عمر جهان آن روز را روزه گرفته اند و تمام مسلمانانى كه آن روز را روزه نگرفته اند براى او پاداش مى نويسد، و در قيامت هفتاد هزار فرشته او را از قبرش تا موقف حساب و كتاب و جايگاه نصب ميزان و از موقف تا صراط و از صراط تا بهشت همراهى مى كنند و هراس هاى روز قيامت و برخاستن از قبر را بر او آسان مى گردانند، و در هر قدمى كه مركبش بر مى دارد مژده تازه اى به او مى دهند، و به او گفته مى شود: هر گونه كه مى خواهى بر خداى وارد شو و به بهشت وارد شو.(2)

ابواللّيث نصر بن محمد سمرقندى از عايشه نقل كرده است: جوانى اهل سماع بود(3)، و هنگامى كه هلال ماه ذى الحجه را مى ديد شروع به روزه گرفتن مى كرد.

ص: 189


1- . نزهة المجالس: ج 1 ص 152، 153.
2- . روضة العلماء مخطوط .
3- . سمرقندى در معناى «اهل سماع» نوشته است: يعنى در ميان مردم به خير و شجاعت مشهور بود.

خبر آن جوان به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد. آن حضرت كسى را نزد او فرستاد و وى را به سوى خود فراخواند. چون آن جوان نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد، حضرتش به او فرمود: چه تو را به روزه اين روزها وا مى دارد ؟ جوان گفت: پدر و مادرم به فدايت اى رسول خدا، روزهاى مشعر و حج را روزه مى گيرم، باشد كه خدا مرا در دعاى اهل مشعر و حج شريك گرداند.

پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: روزه هر روز تو برابر آزاد كردن صد برده و قربانى كردن صد شتر و فرستادن صد اسب به نبرد در راه خداست. چون روز ترويه (هشتم ذى حجّه) فرا رسد، در آن روز ثوابى معادل ثواب آزاد كردن هزار برده و قربانى كردن هزار شتر و فرستادن هزار اسب به نبرد در راه خدا را خواهى داشت. چون روز عرفه فرا رسد، در آن روز ثوابى معادل ثواب آزاد كردن دو هزار برده و قربانى كردن دو هزار شتر و فرستادن دو هزار اسب به نبرد در راه خدا را خواهى داشت. اين روزه ها معادل روزه دو سال است؛ سال قبل و سال بعد از اين سالى كه در آن هستى.

در روايت ديگرى آمده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله به جوان گفت: روزه روز عرفه معادل روزه دو سال و روزه روز عاشورا معادل روزه يكسال است.(1)

چهار. باز فضيلت روزه سه روز از هر ماه

در «غُنيَة الطالبين» از على بن ابى طالب عليه السلام روايت كرده كه فرمود: روزى در هنگام ظهر نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله رفتم، در اتاقى نشسته بود. به او سلام كردم، سلامم را پاسخ داد و سپس فرمود: يا على، اين جبرئيل است كه به تو سلام مى كند. عرض كردم: اى فرستاده خدا، بر تو و بر او سلام.

سپس به من فرمود: به من نزديك شو. من به حضرتش نزديك شدم، فرمود: جبرئيل به تو مى گويد: سه روز از هر ماه را روزه بگير، تا برايت در برابر روز نخست ثواب ده هزار سال روزه، و در برابر روز دوم ثواب سى هزار سال روزه، و در برابر روز سوم ثواب صد هزار سال روزه نوشته شود.

ص: 190


1- . تنبيه الغافلين مخطوط .

عرض كردم: اى رسول خدا، آيا اين ثواب تنها ويژه من است يا به هر كس كه چنين كند اين ثواب داده مى شود ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى على، خدا اين ثواب را به تو و به هر كس پس از تو چنين كند خواهد داد.(1)

پنج. فضيلت روزه روز عاشورا و هر يك از روزهاى ماه محرم الحرام

شيخ عبدالقادر گيلانى درباره فضيلت روزه عاشورا و هر يك از روزهاى ماه محرّم مى نويسد:

بيان فضائل روز عاشورا: خداى عزوجل مى فرمايد: «إنَّ عِدَّةَ الشُهُورِ عِندَ اللّه ِ اثناعَشَرَ شَهرا فى كِتابِ اللّه ِ يَومَ خَلَقَ السَماواتِ وَ الأرضَ مِنها أربَعَةٌ حُرُمٌ»(2): «بى گمان تعداد ماه ها نزد خدا در كتاب خدا روزى كه آسمان ها و زمين را آفريد دوازده تا است كه چهار ماه از آنها ماه هاى حرام اند... ».

سپس چند روايت درباره محرم و روزه در آن نقل كرده است:

از ابن عباس، از رسول خدا صلى الله عليه و آله: هر كس يك روز از محرّم را روزه بگيرد، در برابر هر روز سى روز را برايش خواهند نوشت.

از ابن عباس از رسول اللّه صلى الله عليه و آله: هر كس روز دهم ماه محرّم را روزه بگيرد، پاداش ده هزار فرشته به او داده خواهد شد. هر كس روز دهم ماه محرّم را روزه بگيرد ثواب ده هزار حج گزارنده و عمره گزار و ثواب ده هزار شهيد را به او عطا كنند.

از ابن عباس از پيامبر صلى الله عليه و آله: هر كس روز عاشورا را روزه بگيرد، عبادت شصت سال همراه با روزه و نماز برايش ثبت مى شود.(3)

همچنين صَفّورى مى نويسد: در روايت طبرانى آمده است: هر كس يك روز از ماه محرّم را روزه بگيرد، در برابر هر روز سى روز را برايش خواهند نوشت. در تورات

ص: 191


1- . غُنيَة الطالبين: ص 738.
2- . توبه / 36.
3- . غُنيَة الطالبين: ص 673 ، 675 .

نوشته شده است: هر كس روز عاشورا را روزه بگيرد، گويا تمام دهر را روزه گرفته است.(1)

شش. روزه روز غدير مانند روزه شصت ماه است

غير از كسانى كه نام آنان گذشت، گروه ديگرى نيز حديث فضيلت روزه روز غدير خم را از ابوهريره روايت كرده اند:

سيد على همدانى در «المودّة فى القربى» گويد:

از ابوهريره روايت شده كه گفت: هر كس روز هجدهم ماه ذى الحجه را روزه بگيرد مانند آن است كه شصت ماه را روزه گرفته باشد. و آن روزى است كه در آن، پيامبر صلى الله عليه و آله دست على عليه السلام را در غدير خم گرفت و فرمود: هر كس من مولاى او هستم على مولاى او است. خدايا، با هر كس با او دوستى كند دوستى كن، و با هر كس با وى دشمنى كند دشمنى فرما، و هر كس او را رها كند رها كن. مانند اين روايت از امام باقر از پدرانش عليهم السلام نيز روايت شده است. افزون بر اين، اين خبر از شمار بسيارى از صحابه در جاهاى گوناگون نقل گشته است.(2)

همچنين خطيب خوارزمى و حموئى هر كدام با اسنادشان از ابوهريره نقل كرده اند: هر كس روز هجدهم ماه ذى الحجه را روزه بگيرد، برايش روزه شصت ماه را ثبت خواهند كرد. و آن روز غدير خم است؛ وقتى كه پيامبر صلى الله عليه و آله دست على عليه السلام را گرفت و فرمود: هر كس من مولاى او هستم على مولاى او است. خدايا، با هر كس با او دوستى كند دوستى كن، و با هر كس با وى دشمنى كند دشمنى فرما. سپس عمر بن خطاب به على عليه السلام گفت: آفرين، آفرين به تو اى پسر ابوطالب ! مولاى من و مولاى هر مرد و زن مسلمانى گشتى.(3)

ص: 192


1- . نزهة المجالس: ج 1 ص 173، 174.
2- . ينابيع المودّة: ص 249.
3- . مناقب على بن ابى طالب عليه السلام: ص 79. فرائد السمطين: ج 1 ص 77.

جهت دوم

و اما پاسخ معارضه حديث ثواب روزه روز غدير با حديث منقول در صحيحين:

ابن كثير مى گويد: اين حديث جدّا منكر بلكه دروغ است، زيرا با آنچه در صحيحين از اميرالمؤمنين عمر بن خطاب ثبت شده كه اين آيه در روز جمعه و در روز عرفه؛ وقتى كه رسول اللّه صلى الله عليه و آله در عرفه بود نازل شده، سازگار نيست.

پاسخ اين است كه اگر صحّت حديث منقول در صحيحين را از حيث سند بپذيريم و از اينكه حديث ياد شده صلاحيت معارضه با حديث ابوهريره را ندارد - زيرا هر دو گروه شيعه و سنّى آن را پذيرفته اند - چشم پوشى كنيم، مى گوييم: احتمال دارد آيه اكمال دو بار نازل شده باشد. جمع بين دو حديث بر اساس اين احتمال، بين دانشمندان شايع و متداول است و اين بر هر كس كه در كتاب هاى حديث و تفسير و شروح حديث كاوش كرده باشد روشن است. توضيح بيشتر در شرح دليل ششم كه نزول آيه «سَألَ سَائِلٌ» در روز غدير است خواهد آمد.

افزون بر اين، سبط ابن جوزى در خصوص اين آيه كريمه به احتمالى كه گفته شد تصريح كرده و بر اساس آن ادعاى ضعف حديث نزول آيه اكمال در روز غدير را پاسخ گفته است. وى مى نويسد:

اگر گفته شود: روايتى كه در آن، سخن عمر نقل شده كه «مولاى من و مولاى هر مرد و زن مؤمنى گشتى» ضعيف است، پاسخ آن است كه اين روايت صحيح است، بلكه ضعيف حديثى است كه ابوبكر احمد بن ثابت خطيب از عبداللّه بن على بن محمد بن بشر، از على بن عمر دارقطنى، از ابونصر حَبشون بن موسى بن ايّوب خلاّل، از ابوهريره روايت كرده و در پايان آن آمده است: هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: هر كس من مولاى او هستم على مولاى او است، آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دِينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى» : «امروز دين شما را براى شما كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام گرداندم» نازل شد.

ص: 193

درباره اين حديث گفته اند كه حَبشون در نقل آن منفرد است. مى گوييم: ما به حديث حَبشون استدلال نكرديم، بلكه به حديثى استدلال كرديم كه احمد در «الفضائل» از براء بن عازب روايت كرده و اِسناد آن صحيح است. روايت حَبشون مضطرب است، زيرا در صحيحين آمده كه آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دِينَكُم» در شامگاه عرفه در حجة الوداع نازل شده است. با اين همه، ازهرى از حَبشون روايت كرده و تضعيفش ننموده است. بنا بر اين، اگر روايت حَبشون پذيرفته شود، احتمال دارد كه آيه اكمال دو بار نازل شده باشد.(1)

آيه اكمال، نشان دهنده راه كمال

اشاره

اكثر مفسرين، محدثين، و مورّخين در تاريخ اسلام اعم از شيعه و سنى معترف اند كه آيه اكمال در مكان غدير خم در روز هجدهم ذى الحجه و در سال آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده است.(2)

1 - توضيح اكمال و اتمام

تعدادى از نويسندگان مغرض در پنجاه سال اخير در نوشته هاى خود مدعى شده اند كه اين آيه در روز غدير نازل نشده است. ما در اينجا جواب كوتاهى به اين افراد مى دهيم و مى گوييم: شما كه در قرن پانزدهم هستيد به چه دليل ادعا مى كنيد كه آنچه تا كنون علماى شيعه و سنى نقل كرده اند اشتباه است ؟ اين سخن مانند آن است كه كسى ادعا كند كه جنگ بدر و خيبر و ... - كه در تاريخ اتفاق افتاده است - واقعى نمى باشند !

آيا طبق اين آيه شريفه تا قبل از روز غدير خم اسلام ناقص بود ؟ اين دين چه چيزى نداشت كه ناقص بود ؟ آيا تا قبل از غدير خم در اعتقاد به خدا مشكلى وجود داشت ؟ در صورتى كه مى بينيم موحدين و مسلمين و پيروان پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، در امر

ص: 194


1- . تذكرة الخواصّ: ص 29، 30.
2- . الغدير: ج 1 ص 230.

توحيد و خداشناسى با بعد از غدير فرقى نكردند. آيا نسبت به پيامبر شناسى و معاد شناسى تفاوتى حاصل شد ؟ در حالى كه چنين تفاوتى نيز نبود و در روز غدير نسبت به مقام نبوت با قبل از آن تغييرى ايجاد نشد.

آيا از نظر احكام عملى مسئله جديدى نازل گرديد ؟ آيا نماز نمى خواندند و روز غدير نماز مطرح شد ؟ در صورتى كه مى دانيم پيامبر صلى الله عليه و آله سال ها اقامه نماز كردند. در ابتدا تنها خود پيامبر و اميرالمؤمنين عليه السلام نماز مى خواندند، سپس عمومى گرديد و اصحاب نيز آن را به جا آوردند. و بعد، ده سال در مدينه نماز جماعت را شخص پيامبر صلى الله عليه و آله اقامه مى كردند. آيا روزه نمى گرفتند ؟ آيا حج انجام نمى دادند ؟ يا احكام جهاد نازل نشده بود ؟ همه احكام اسلامى به وسيله پيامبر صلى الله عليه و آله و يارانش اجرا مى شد. از نظر جنبه هاى اخلاقى نيز قبل از غدير با بعد از آن هيچ تفاوتى حاصل نشده است. پس چه چيزى در دين ناقص بود كه در روز غدير كامل گرديد ؟

اجازه دهيد در مورد كلمات «اتمام» و «اكمال» توضيحى عرض كنم تا مطلب بهتر مشخص گردد. آيا «كامل» و «تمام» به يك معنا مى باشند ؟ در زبان عربى و به خصوص در قرآن كريم اين كلمات به قدرى حساب شده مطرح گشته كه توجه به آنها، قطعا براى فهم اين آيه لازم است.

سالنى را در نظر بگيريد، اگر فرض كنيم كه ديوارها را چيدند و بالا بردند. سقف زدند، در و پنجره را سر جايش گذاشتند. ديوار را گچ كشيدند، اما هنوز سالن تمام نشده است، چون شيشه نگذاشته اند و نقاشى نكرده اند. ولى وقتى همه اجزاى تشكيل دهنده اين بنا در سر جاى خود قرار گرفت، مى گويند اين ساختمان تمام شد، پس تا زمانى كه يك جزئش باقى مانده است، هنوز كسى نمى گويد تمام شد. ولى به چه چيز «كامل» مى گويند ؟

اگر شما يك بنا را در نظر بگيريد كه تمام اجزاء لازم آن در جاى خودش باشد، مى تواند در عين حال ناقص باشد ! مثلاً در بناى مذكور همه چيز سر جاى خودش مى باشد، ولى يك مهندس مى گويد: اى كاش اين در، در فلان نقطه قرار مى گرفت.

ص: 195

يا به عنوان مثال ما در اين ساختمان چراغ و نور افكن لازم داريم، اگر چراغ و نور افكن لازم داريم، اگر چراغ و نور افكن را به كار نگيريد، ساختمانتان ناقص است و تمام نيست. يا اگر به كار بگيريد، اما نه در جاى مناسب بلكه آن را در گوشه اى بگذاريد كه فضا را خوب روشن نكند، ساختمان كامل نشده است. به چه دليل از نظر مهندسى نقطه معينى را انتخاب مى كنند ؟ مى خواهند اين نور به صورت بهترى همه فضا را روشن كند. اين جا صحبت از «كمال» است.

در روز غدير خم خداوند دو واژه «اكمال» و «اتمام» را به كار برده است و فرموده: «اليوم أكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتى» . ما اكمال را در جايى به كار مى بريم كه جان و روح زيبايى و حسابگرى دقيق مطرح باشد.

خدا مى فرمايد: «أكمَلتُ لَكُم دينَكُم» : «دين شما را كامل كردم» . در اين روز حكم ديگرى اضافه نشد و از نظر احكام و دستورالعمل ها چيز جديدى نيامد (نمى فرمايد دين شما را «تمام» كردم) و طبق آيه «وَ تَمَّت كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدقا وَ عَدلاً لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ»(1) پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله همه چيز را به صورت تمام براى ما بيان فرموده بودند، اما اين كالبد جانى لازم داشت كه با دميدن آن روح در اين كالبد است كه دين كامل مى شود.

اگر كسى بگويد: دو، ضرب در دو، چهار مى شود، و صد نفر ديگر بگويند: برابر پنج مى شود، تمامى عقلاى عالم مى گويند كه ما اين يك نفر را قبول داريم، به دليل آن كه حرفش روى حساب است.

ما نمى خواهيم زور بگوييم، بلكه بر مبناى استدلال و منطق و انديشه و فكر بحث مى كنيم. مى گوييم اين كه خداوند فرموده است «أكملت» يعنى اين بدن جانى لازم داشت كه آن جان را امروز به آن دادم. آن جان چيست ؟ در اين جا مثالى بيان مى كنم تا

مطلب روشن گردد:

ص: 196


1- . انعام / 115.

اگر مهندس برقى به شما بگويد، در يك بنا تمامى كارهايى كه از نظر سيستم برقى صورت گرفته تمام شده است. ولى بايد به منبعى متصل شود، و اگر متصل گرديد آنجا روشن خواهد شد و اگر متصل نگرديد تاريك خواهد ماند.

آيا اگر بگويد كه همه اين تأسيسات يك طرف و اتصال به منبع يك طرف مبالغه كرده است ؟ لذا اگر نماز باشد، روزه باشد، حج باشد، اخلاق باشد، عبادت باشد و همه احكام ديگر باشند ولى كانال ارتباطى با حضرت حق نباشد آيا تأثيرى خواهد داشت ؟

خدا به من گفته است نماز صبح دو ركعت است و بايد رو به قبله و با وضو باشد، اما كسى بگويد صد ركعت مى خوانم و دوست دارم پشت به قبله و بى وضو بخوانم ! به او مى گوييم اگر مى خواهى عبادت كنى ببين خدا براى تو چگونه معين كرده است. خدا مى فرمايد «اكمال» دين وابسته به غدير است. پس غدير دميدن جان ولايت در دين است.

دين مجموعه اعتقادات، احكام و دستورات عملى و اخلاقيات است كه از طرف خدا براى خلق معين مى شود. و به همين جهت به آن «شريعت» مى گويند. در زبان عربى «شارع» يعنى خيابان، «شريعت» يعنى آن راهى كه خدا براى ما معين كرده است؛ مى فرمايد از اين راه برو و از اين راه نرو، اين كار را بكن و اين كار را نكن. «مذهب» هم كه از كلمه «ذهب» گرفته شده به همين معنى است. جان طريقت الهى، امامت و ولايت است.

فرض كنيد مى خواهم به حرم يكى از معصومين عليهم السلام مشرف شوم، اما راه را نمى دانم. عقل مى گويد از آگاهى ديگران استفاده كن و دستوراتشان را به كار ببر. اگر من راهى را طى كردم كه كسانى كه اهل آن هستند به من نشان مى دهند، به حرم خواهم رسيد. ولى اگر گفتند سر چهار راه دست راست برو و من دست چپ پيچيدم، به مقصد نخواهم رسيد. چرا به مقصد نخواهم رسيد ؟ من كه راه مى روم، حركت مى كنم و حتى مى دوم. اشكال كار آن است كه در بيراهه حركت مى كنم.

ص: 197

مانند همان مثالى كه بيان كرديم، فردى به جاى دو ركعت، صد ركعت نماز مى خواند ولى پشت به قبله و بدون وضو. حضرت امام صادق عليه السلام فرمودند: «العامِلُ عَلى غَيرِ بَصيرَةٍ كَالسائِرِ عَلى غَيرِ الطَريقِ، وَ لا يَزيدُهُ سُرعَةُ السَيرِ مِنَ الطَريقِ إلاّ بُعدا»(1): عمل كننده غير آگاه چون رونده در غير مسير صحيح است، و سرعت حركت جز دورى از مقصد بر او نمى افزايد.

در غدير خم امام به اين جهت معين نگرديد كه راهى غير از راه پيامبر صلى الله عليه و آله به ما معرفى كند، بلكه حافظ و نگهبان و چراغ روشنگر راه مشخص و منصوب گرديد. زيرا اگر اين چراغ بر سر راه قرار نگيرد، دزدان به راحتى راه را بر ما خواهند بست، و به جاى آنكه راه معين شده پيامبر صلى الله عليه و آله را ادامه بدهيم، ما را به بيراهه ها هدايت مى كنند و از راه اصلى دور مى سازند.

مگر با خيانتى كه كردند، مردم را به دست دزدان نسپردند ؟ وليد به عنوان خليفه عباسى جاى پيامبر صلى الله عليه و آله نشسته است مى گويد: قرآن بياوريد تا تفأل بزنم. آيه اى آمد كه ظالمين را تهديد مى كند و مى فرمايد: «وَ استَفتَحوا وَ خابَ كُلُّ جَبّارٍ عَنيدٍ» .(2) وليد عصبانى شد !

يك زمان ممكن است كسى بگويد: «اى واى قرآن دارد گوش مرا مى كشد. مى خواهد مرا تكان بدهد و بيدار كند. خدايا ! استغفار مى كنم، توبه مى كنم» . ولى او برعكس؛ نه تنها متنبّه نشد بلكه گفت: اين كتاب را ببنديد و بگذاريد روى طاقچه، تير و كمان مرا نيز بياوريد. همه نوشته اند كه تير و كمان را برداشت و به طرف قرآن تيراندازى كرد ! ! در حالى كه نامش خليفه پيامبر صلى الله عليه و آله بود ! مى نويسند آنقدر تير به قرآن زد كه ورق هايش را پاره پاره كرد ! در اين حال شعر هم مى خواند و سرخوش بود.

كسى كه به عنوان جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله بر مسند خلافت تكيه مى زند، به جاى آنكه بگويد: راه صحيح اين است، قرآن اين است، كتاب اين است، چگونه بايد عمل كرد.

ص: 198


1- . بحار الانوار: ج 1 ص 206 ح 1.
2- . ابراهيم عليه السلام / 15.

مردم كمك كنيد تا راه خدا را هموار كنيم، زمانى كه قرآن كريم مطلبى مى گويد كه با راه او مناسب نيست، همان قرآن را نشانه مى گيرد و تير مى زند ! اين يك نمونه كوچك در تاريخ اسلام و در دوران حكومت بنى اميه و بنى العباس است، و از اين نمونه ها فراوان است.

ما شيعيان مى گوييم على عليه السلام را نبايد عبدالرحمن بن عوف در ماجراى شوراى عمر معين كند، بلكه او را خدا معين كرده است. به تعبير ديگر: خداى رحمن دلسوزتر از امثال عبدالرحمن بن عوف است. لذا نمى شود جامعه اسلامى را بى سرپرست بگذارد.

جالب اين است كه اهل سنت مى گويند ابوبكر و عمر متوجه اين اكمال و اتمام دين بودند و امت را رها نكردند، ولى خدا و رسولش چنين نكردند ! خودشان نقل كرده اند كه عبداللّه بن عمر هنگام بيمارى پدرش به او گفت: شتر را در بيابان بى چوپان نمى گذارند، شما براى امت تعيين امير بنما.(1)

و نيز در «تاريخ طبرى» و «الامامة و السياسة» آمده است كه عايشه به عبداللّه بن عمر گفت: به پدرت بگو مردم را هم چون شتران بى افسار رها نكند و حتما جانشين خود را معرفى نمايد.(2) و حتى معاويه براى تعيين جانشين خود و خلافت يزيد به همين نكته اشاره كرد و گفت: مى ترسم كه امت محمد، را بعد خودم همچون گله اى بدون شبان رها كنم.(3)

با اين همه شاهد تاريخى، شيعه چه گناهى كرده است كه مى گويد: خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله از همه دلسوزتر اند و جامعه اسلامى را بدون سرپرست نمى گذارند، و غدير زمان تعيين خليفه الهى و اكمال دين و اتمام نعمت است.

ص: 199


1- . سنن بيهقى: ج 8 ص 149. طبقات ابن سعد: ج 1 ص 32.
2- . تاريخ طبرى: ج 6 ص 170. الامامة و السياسة: ج 1 ص 156.
3- . الامامة و السياسة: ج 1 ص 22.

اكمال دين و اتمام نعمت با امامت به قدرى مهم است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در جواب قبايل عرب كه مى گفتند: آيا اگر تو را يارى كنيم جانشينى خود را در قبيله ما قرار مى دهى ؟

فرمودند كه اين امرى الهى است و خداوند آن را تعيين مى كند نه من.(1)

جلوه بشرى اكمال و اتمام را هم مكرر در همه موارد اجتماعى مى بينيم؛ مثلاً وقتى يك تاجر مى خواهد يك ماه حجره اش را ترك كند و به مسافرت برود، كسى را جاى خود مى گذارد. رئيس يك اداره اگر بخواهد يك ماه به سفر برود، معاون معين مى كند. رئيس جمهور مملكت، وزير يك وزارتخانه، رئيس يك دانشگاه، اگر قرار شد چند ماه به مسافرت بروند، آيا جامعه را، كشور را، وزارتخانه و دانشگاه را، به حال خودش رها مى كنند ؟ ! كدام مديريت در دنيا اين انديشه را مى پذيرد، تا ما در دنياى دين اين مطلب را قبول كنيم ؟ !

آيا وجود مقدس محمد بن عبداللّه صلى الله عليه و آله كه از طرف خدا مبعوث شده و حتى مستحبات و مكروهات خوردن و خوابيدن را به ما دستور داده اند، يك مسئله حياتى و سرنوشت ساز؛ يعنى هدايت و رهبرى جامعه را بيان نفرموده اند ؟ و در اين زمينه، خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله فردى را معين كرده اند ؟ !

اميرالمؤمنين على عليه السلام در اين زمينه مى فرمايد: أما وَ اللّه ِ لَقَد تَقَمَّصَهَا ابنُ أبى قُحافَةٍ، وَ إنَّهُ لَيَعلَمُ أنَّ مَحلّى مِنها مَحَلَّ القُطبِ مِنَ الرُّحى(2): به خدا سوگند، پيراهن خلافت را پسر ابى قحافه (ابوبكر) پوشيد در حالى كه مى دانست موقعيت من و خلافت مثل ميله ميان دو سنگ آسياست.

چه تشبيه قشنگى است ! دو سنگ آسيا را ببينيد. اگر ميله اى بين سنگ زيرين و سنگى كه بايد روى ديگرى بگردد - تا گندم يا جو را آرد كند - نباشد، وقتى نيروى محركه سنگ را به حركت در آورد چه اتفاقى مى افتد ؟ اين سنگ پرتاب مى شود، به

ص: 200


1- . سيره ابن هشام دوره 4 جلدى، چاپ بيروت ج 2 ص 66 . السيرة الحلبية: ج 2 ص 3.
2- . نهج البلاغه: خطبه شماره 3، معروف به شقشقيه.

انسان صدمه مى زند و خطرناك است و گندمى هم آرد نمى شود. در نتيجه نيروها نيز به هدر مى رود.

حال اگر در آيه مى فرمايد: «أكملت لكم دينكم» ، اين «اكمال» جان بخشيدن به دين است. به اين معنى كه به نماز و روزه و جهاد روح بخشيده شد. و گرنه چقدر نماز خواندند كه با آن بلاها بر سر اسلام آوردند ! پيشانى هاى خوارج از شدت عبادت پينه بسته بود و صداى زمزمه قرآن آنها از شب تا به صبح به گوش مى رسيد. در روز عاشورا نيز قرآن خواندند و با امام حسين عليه السلام مى جنگيدند. وقتى پيشوايى و زعامتى نباشد، انحراف جامعه را به كجاها كه نمى كشاند !

در مقاتل نوشته اند كه: فَتَقَدَّمَ عُمَرُ بنُ سَعدٍ، فَرَمى نَحوَ عَسكَرِ الحُسَينِ عليه السلام بِسَهمٍ، وَ قالَ: إشهَدوا لى عِندَ الأميرِ إنّى أوَّلُ مَن رَمى(1): (روز عاشورا) عمر بن سعد پيش آمد و تيرى سمت خيام امام حسين عليه السلام پرتاب كرد. بعد چند نفر از اطرافيان را صدا زد و گفت: شاهد باشيد من (براى اطاعت از خليفه پيامبر يزيد !) اولين كسى هستم كه به پسر پيامبر تير مى زنم !

يا در نقلى ابن عباس بعد از وقايع كربلا مى گويد: در مسجد الحرام نشسته بودم. ديدم كسى مُحرم وارد شد و به نزد من آمد. گفت: ابن عباس ! مى گويند تو در دين عالم هستى. يك پشه روى لباس احرام من كشته شد و لباس مقدارى آلوده به خون شد. آيا احرام من اشكال دارد و بايد لباس را عوض كنم يا نه ؟

ابن عباس گفت: تو كيستى كه اين دقت ها را مى كنى ؟ گفت: من شمر بن ذى الجوشن هستم. گفت: بى حيا ! خجالت نمى كشى ؟ خون پسر پيامبر را ريختى ! آنجا جاى احتياط نبود ؟ اينجا براى خون پشه اى احتياط مى كنى ؟ گفت: اينجا تكليف شرعى است كه دقت كنم، آنجا تكليف شرعى من بود كه حسين را بكشم !

ص: 201


1- . اللهوف فى قتلى الطفوف: ص 42. تاريخ طبرى: ج 4 ص 335. كامل ابن كثير: ج 3 ص 289.

همچنين ابواسحاق مى گويد: شمر با ما نماز خواند، پس از اتمام نماز دست خود را به طرف آسمان بلند كرد و گفت: اللّهُمَّ إنَّكَ شَريفٌ، تُحِبُّ الشَرَفَ، وَ إنَّكَ تَعلَمُ أنّى شَريفٌ. فَاغفِر لى(1): خدايا، تو شريفى و شرف را دوست دارى، و مى دانى كه من شريفم. پس مرا بيامرز. اينها يعنى با نام تكليف شرعى حسين عليه السلام را مى كشند ! و اين است نتيجه كنار گذاردن اكمال دين و اتمام نعمت.

محمد غزالى(2) در يكى از كتاب هاى معروف خود، كه در كشورهاى اسلامى خيلى سر و صدا كرده است - به نام «الاسلام و الاستبداد السياسى» - مى نويسد:

وقتى بنى اميه بر اوضاع مسلط شدند:

1. حكومت به صورت يك قدرت فردى و پادشاهى در آمد.

2. زمامداران نايب و خادم از ميان رفتند و حكّام ظالم فرمانرواى مطلق شدند.

3. مردم ضعيف العقل و بى بهره از معارف اسلام و گناهكاران حاكم شدند.

4. تعصب جاهلى و قبيله اى جاى وحدت مسلمين را گرفت.

5 . كارگزار حكومت آزاد بود و هر كارى مى خواست مى كرد و چون او را خليفه پيامبر صلى الله عليه و آله مى دانستند، حتى اگر شراب مى خورد كسى حق اعتراض نداشت.(3)

اين كلام از يك نويسنده و انديشمند اهل سنت است، آن هم از مصر كه پايگاه فكرى آنهاست ! اين ديگر كتاب شيعه نيست كه بگويند شيعه متعصب است كه حقيقت را بيان كرده است؛ در طول تاريخ، بنى اميه و بنى العباس با همين نماز و قرآن و روزه و جهاد و مسائل شرعى ديگر، چه بلاها كه در دنياى اسلام به وجود نيامد !

پس اگر يك ساختمان همه اجزائش را داشته باشد، اما آن چه كه لازمه محافظت از اين ساختمان است را نداشته باشد سالم نخواهد ماند.

ص: 202


1- . تاريخ ابن عساكر: ج 6 ص 338. ميزان الاعتدال: ج 1 ص 449.
2- . نويسنده معاصر مصرى و غير از احمد غزالى و امام محمد غزالى است. او روشنفكر مآب و اهل قلم است.
3- . الاسلام و الاستبداد السياسى: ص 187 - 188.

در اين باره و براى بيشتر معلوم شدن معناى «أكملت لكم دينكم» تشبيه ديگرى مى توان گفت و آن اينكه: تصور كنيم يك ساختمان ده هزار جزء احتياج دارد. اگر پنج هزار جزئش را ايجاد كردند و بقيه را فراهم نكردند؛ مثلاً هنوز در و پنجره ندارد و يا موزائيك و رنگ نشده است، در اين صورت ناقص است.

در فرض ديگر، همه چيز ايجاد شده است، اما آن قدر پىِ ساختمان لرزان است و بد ساخته شده كه با اولين باد و طوفان فرو مى ريزد ! اين ساختمان هم ناقص است.

مرحوم خواجه نصير طوسى در كتاب « اخلاق ناصرى» در مورد كمال و نقص، بيانى دارد كه بسيار زيباست:

... پس گوييم هر موجودى كه مركب بود، كمال او غير كمال اجزاء و بسائط او بود. چنان كه سكنجبين غير كمال سركه و انگبين بود و كمال خانه غير كمال چوب و سنگ. و چون آدمى مركب است، كمال او نيز غير كمال بسائط و اجزاى او بود بلكه او را كمالى بوَد كه هيچ موجودى را با او در آن مشاركت نباشد. اَكمل مردمان كسى بوَد كه قادرترين ايشان باشد بر اظهار آن خاصيت... .(1)

سكنجبين را در نظر بگيريد؛ يك جزئش سركه است و يك جزئش آب است و يك جزئش مواد قندى كه همان انگبين يا شيرينى است. اگر فقط دو جزء باشد؛ مثلاً آب و قند، ولى سركه نباشد، مخلوط ما ناقص است. و يا سركه و آب باشد ولى قند نباشد، باز هم ناقص است. پس بايد همه اجزاء باشد. حتى اگر همه اجزاء هم باشد، تازه در اينجا هنر آشپزى مطرح است كه به چه نسبتى اينها را با هم مخلوط كنيم تا سكنجبين خوبى به عمل آيد.

در روز غدير خم هم چيزى اضافه نشد، بلكه پِى محكم شد. لذا قسمت قبلى اين آيه را دقت كنيد. مى فرمايد: «اليِومِ يِئِسَ الَذينَ كَفَروا مِن دينِكُم فَلا تَخشَوهُم

ص: 203


1- . اخلاق ناصرى: مقاله دوم در تهذيب اخلاق، قسم اول در مبادى آن، فصل ششم: در بيان آن كه كمال نفس انسانى در چيست و كسر كسانى كه مخالفت كرده اند در آن باب: ص 50 .

وَ اخشَونِ» : «امروز كفار از دين شما مأيوس شدند از آنان هراسى نداشته باشيد و از من بترسيد» .

چه شد كه كفار مأيوس شدند ؟ اميد كفار نسبت به ما چه بود ؟ آنها كه در مكه با پيامبر صلى الله عليه و آله در افتادند و بالاخره پيامبر صلى الله عليه و آله را از مكه بيرون كردند. پيامبر صلى الله عليه و آله كه به مدينه آمد چه كرد ؟ جنگ ها، درگيرى ها و منافقانه برخورد كردن ها، تا اينكه جنگ خندق را پيش آوردند و اسمش را جنگ «احزاب» گذاشتند. يعنى همه حزب ها متحد شدند كه با پيامبر صلى الله عليه و آله بجنگند. باز هم نتوانستند بر پيامبر صلى الله عليه و آله غلبه كنند. پس اميدشان چه بود ؟

به اين اميد بودند كه پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا برود تا آنها آب را گل آلود كنند و ماهى بگيرند و آنجا فاتحه اسلام را بخوانند. اما خداوند مى فرمايد: «اليَومَ يَئِسَ الَذينَ كَفَروا» ؛ يعنى وقتى كفار فهميدند كه قرار است على عليه السلام جاى پيامبر صلى الله عليه و آله بنشيند و كشتى به كشتى بان داده شد، نااميد شدند. ولى با كمال تأسف هر بلايى بعد از غدير بر سر اسلام آوردند، منافقان آوردند نه كافران.

مگر كافر چه كار مى توانست بكند ؟ آيا كفار امام حسين عليه السلام را كشتند يا مسلمانان ؟ ! سيلى به صورت حضرت زهرا عليهاالسلام كه زد ؟ به نام جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله چه كارها كه نكردند. اولين زنى كه بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله در جامعه اسلامى به اسارت رفت، نوه پيامبر صلى الله عليه و آله حضرت زينب عليهاالسلام بود. آيا چه كسى او را به اسارت برد ؟ همين منافقين.

آرى كفار مأيوس شدند. چون اين پى محكم شد. اما نكته اى كه خدا به آن توجه مى دهد و مسئوليت من و شما را زياد مى كند اين است «وَ مَن لا تَخشَوهُم» از آن نترسيد. وقتى قرآن داريد و على بن ابى طالب عليه السلام داريد، چه مى توانند بكنند ؟ وقتى اينها با هم باشند شما چه ترسى داريد. «وَ اخشَونِ» ولى از من بترسيد. چرا ؟ مگر نعوذ باللّه خدا يك موجود وحشتناك و هول انگيز است ؟ بلكه ترس از خدا يعنى ترس از عذاب خدا.

حضرت زهرا عليهاالسلام اولين كسى بود كه بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله اين اخطار را در خطبه خود در بستر شهادت فرمود: إستَبدَلوا وَ اللّه ِ الذَّنابىَّ بِالقَوادِمِ وَ العَجُزَ بِالكاهِلِ. فَرَغما

ص: 204

لِمَعاطِسِ... : اينان بر روى بال به جاى پرهاى بزرگ دُم قرار داده اند و سر را واگذارده و دُم اختيار نموده اند. مردم، مى دانيد چه كرده ايد ؟ فكر نكنيد امروز كه على عليه السلام كنار رفت و ديگرى آمد، مختصر تفاوتى پيدا مى شود و چهار صباحى باز عده اى ديگر... . بلكه به درستى كه گارىِ امت اسلام از حركت باز ماند، مرغ اسلام بالش بريده شد. اين مرغ به جاى آنكه پرواز كند روى زمين افتاده و بال بال مى زند.

در ادامه فرمود: ثُمَّ طيبوا عَن دُنياكُم نَفسا، وَ اطمَئَنُّوا لِلفِتنَةِ جَأشا وَ أبشِروا بِسَيفٍ صارِمٍ وَ سَطوَةٍ مُعتَدٍ غاشِمٍ وَ بِهَرَجٍ شامِلٍ وَ استِبدادٍ مِنَ الظالِمينَ. يَدَعُ فَيئَكُم زَهيدا، وَ جَمعَكُم حَصيدا. فَيا حَسرَةً لَكُم وَ أنّى بِكُم(1):

قلبتان با فتنه ها آرام خواهد گرفت. بشارتتان باد به شمشيرهاى كشيده و برّان، و حمله جائر و متجاسر ستمكار، و در هم شدن امورتان و خودرأيى ستمگران. غنيمت ها و حقوق شما را اندك خواهند داد، و جمع شما را با شمشيرهاى خود دور خواهند كرد، و شما جزء ميوه حسرت برداشت نخواهيد كرد. كارتان به كجا خواهد انجاميد ؟

حضرت اشاره مى فرمايد كه به شما بشارت مى دهم كه شمشيرها بالاى سرتان قرار خواهد گرفت. لذا «اليَومَ أكمَلتُ» به اين دليل است كه عامل نگهبانى و نگهدارى اين دين را براى شما قرار داديم تا به چنين روزگارى گرفتار نشويد.

و در ادامه مى فرمايد: «وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى» . گفتيم كه اكمال اضافه كردن يك جزء نيست. بلكه همان را به صورت عالى قرار دادن است. ولى كلمه «تمام» وقتى به كار مى رود كه هنوز جزئى باقى مانده باشد كه مى بايست اضافه گردد. خداوند صفت «اتمام» را براى «دين» به كار نبرده است، بلكه براى «نعمت» بيان فرموده است. يعنى نعمت خدا تا روز غدير تمام نشده بود.

ص: 205


1- . بحار الانوار: ج 43 ب 7 باب ما وقع عليها من الظلم ح 8 ، 9، 10، خطبه حضرت زهرا عليهاالسلام در بستر شهادت: ص 158 - 162.

خدا مى فرمايد بعد از نبوت، ولىّ قرار مى دهم. به اين ترتيب خدايى كه دائما در حال نعمت دادن است، در مسئله امامت مى فرمايد كه نعمت بر شما تمام است. يعنى وقتى امام معين شد، هر چه قرار است به شما برسد از طريق امام مى رسد.

چنانچه در زيارت جامعه مى خوانيم: بِكُم فَتَحَ اللّه ُ وَ بِكُم يَختِمُ، و فرموده اند: بِيُمنِهِ رُزِقَ الوَرى وَ بِوُجودِهِ ثَبَتَتِ الأرضُ وَ السَماءُ؛ يعنى آنچه بناست خداوند به عنوان نعمت براى بشر معين كند، از كانال امام در غدير خم معين كرد.

ولى خداوند اين نكته را نيز به ما فرمود: «اليَومَ يَئِسَ الَذينَ كَفَروا مِن دينِكُم وَ لا تَخشَوهُم وَ اخشَونِ» . جمله «وَ اخشَونِ» در پيام غدير براى امروز من و شماست.

يعنى بدانيم اگر قدر نعمت ولايت على و آل على عليهم السلام را ندانيم سنت خدا اين است كه ما را دچار عذاب مى كند.

اكنون مى بينيم چهارده قرن است كه مسلمانان به طرق مختلف گرفتار اين عذاب اند. ما در عصرى زندگى مى كنيم كه دنياى فكر، علم، انديشه، تحقيق و ارتباطات بر مبناى ريشه يابى كردن امور است. بياييم اين مسئله را ريشه يابى كنيم.

اگر قرآن را قبول كرده ايم، اين فرياد قرآن در روز غدير خم است كه مى فرمايد: «وَ اخشَونِ» يعنى از من بترسيد.

اميرالمؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه بيانى عجيب دارد: أيُّهَا الناس، لَو لَم تَتَخاذَلوا عَن نَصرِ الحَقِّ وَ لَم تَهِنوا عَن تَوهينِ الباطِلِ، لَم يَطمَع فيكُم مَن لَيسَ مِثلَكُم وَ لَم يَقوِ مَن قَوى عَلَيكُم: اى مردم، اگر شما از يارى حق دست بر نمى داشتيد و حق را تنها نمى گذاشتيد و باطل را تقويت نمى كرديد، كسانى كه امروز بر شما مسلط شدند به شما طمع نمى كردند.

در ادامه حضرت فرمود: لكِنَّكُم تِهتُم مَتاهَ بَنى إسرائيلَ، وَ لَعُمرى لَيُضَعَّفَنَّ لَكُمُ التّيهُ مِن بَعدى أضعافا بِما خَلَّفتُم الحَقَّ وَراءَ ظُهورِكُم، وَ قَطَّعتُمُ الأدنى، وَ وَصَلتُمُ الأبعَدَ:

ص: 206

بنى اسرائيل وقتى كفران نعمت حضرت موسى عليه السلام را كردند و گوساله پرست شدند و دنبال سامرى رفتند، چهل سال در بيابان «تيه» سرگردان شدند. سپس شروع به ناله به درگاه خدا كردند و توبه نمودند، و خدا توبه شان را پذيرفت و بعد از چهل سال نجاتشان داد.

حضرت مى فرمايد به جان خودم سوگند كه با كفران نعمت ما، شما مسلمان ها دچار وادى «تيه» مى شويد. اما سرگردانى شما نسبت به قوم بنى اسرائيل به مراتب بيشتر خواهد بود، زيرا حق را پشت سر افكنديد و از آن كس كه به رسول خدا صلى الله عليه و آله نزديك تر است بريديد و به آن كس كه دورتر است پيوستيد.

در تفسير البرهان در ذيل آيه: «ألَم تَرَ إلَى الَذينَ بَدَّلوا نِعمتَ اللّه ِ كُفرا وَ أحَلُّوا قَومَهُم دارَ البَوارِ»(1)، از حضرت على عليه السلام روايت شده است: قالَ أميرُالمُؤمِنينَ عَلىٌّ عليه السلام: ما بالُ أقوامٍ غَيَّروا سُنَّةَ رَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله وَ عَدَلوا عَن وَصيِّهِ، لا يَخوفونَ أن يُنَزَّلَ بِهِمُ العَذابَ ؟ ثُمَّ تَلا هذِهِ الآيَةَ: «أ لَم تَرَ إلَى الَذينَ بَدَّلوا نِعمَةَ اللّه ِ كُفرا وَ أحَلُّوا قَومَهُم دارَ البَوارِ» . ثُمَّ قالَ: نَحنُ النِعمَةُ الَتى أنعَمَ اللّه ُ بِها عَلى عَبادَهُ وَ بِنا يَفوزُ مَن فازَ يَومَ القيامَةِ.

اميرالمؤمنين على عليه السلام فرمود: آيا مردمى كه سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله را تغيير داده و از وصيت او روى گردانند، نمى ترسند از اينكه عذاب بر آنها نازل گردد ؟ سپس اين آيه را تلاوت فرمودند: «آيا نمى بينيد كسانى را كه نعمت خدا را كفران ورزيده و قوم خود را به سوى جهنم سوق دادند» ، و آنگاه فرمودند: نعمتى را كه خدا در قرآن مى فرمايد كفران كردند و بدبخت شدند، نعمت ولايت ما است، و هر كس در قيامت رستگار گرديد به وسيله ولايت ما بوده است.(2)

اما كدام اسلام ؟ يعنى اسلامى كه تمام اجزائش را دادم و تمام كردم و عامل حفظ آن را هم قرار دادم. من راضى شدم كه اين اسلام دين شما باشد. همان اسلامى كه

ص: 207


1- . ابراهيم عليه السلام: 29.
2- . تفسير برهان: ج 2 ص 315، ذيل آيه 29 سوره ابراهيم ح 1.

مى فرمايد: «إنَّ الدينَ عِندِ اللّه ِ الإسلامُ وَ مَن يَبتَغِ غَيرَ الإسلامِ دينا فَلَن يُقبَل مِنهُ فَهُوَ فِى الآخِرَةِ مِنَ الخاسِرينَ»(1): «به درستى كه دين مورد قبول خدا اسلام است و هر كس غير از اسلام دينى را برگزيند هرگز مورد قبول واقع نمى شود و او در آخرت از زيان كاران خواهد بود» .

خداوند مى فرمايد هدايت از طرف من تمام شد: «إنّا هَدَيناهُ السَبيلَ إمّا شاكِرا وَ إمّا كَفورا»(2): «من راه را نشان دادم مى خواهى بپذير و مى خواهى نپذير» . اگر پذيرفتى سربلندى، و اگر نپذيرفتى - به فرموده حضرت - گرفتار مى شوى !

2 - بيان كننده اكمال و اتمام

دين راه و مسيرى است كه انسان، از نظر تكامل معنوى، براى رسيدن به سر منزل مقصود طى مى كند. در لغت، دين و مذهب و شريعت از معناى مشتركى برخوردار مى باشند. اگر به اين راه شريعت مى گوييم به اين جهت است كه در زبان عربى به خيابان «شارع» مى گويند؛ يعنى مسيرى كه براى رسيدن به جايى از آن مى گذرند. معمولاً بستر رودخانه گودتر از كناره آن است، لذا براى رسيدن به كنار آب مسير يا پله هايى درست مى كنند و آن را « شريعه» مى گويند. به عنوان مثال «شريعه فرات» يعنى راهى كه كنار رودخانه فرات براى رسيدن به آب درست كرده اند. در اصطلاح «شريعت» راهى است كه خداوند براى رسيدن بشر به اهداف بلند معنوى قرار مى دهد.

«ذَهَب» يعنى رفت، و «مذهب» يعنى روش و رفتن در يك طريقه خاص و حركت در يك بستر معيّن. فرض كنيد مى خواهم به مشهد برسم. به من مى گويند اگر مى خواهيد به مقصد برسيد و راه و روش و حركتتان مفيد باشد، بايد از خيابان معين، شارع معين و طريق معين عبور كنيد تا به بيراهه نرويد. صرف كردن نيروها در بيراهه نه تنها شما را به مقصد نمى رساند، بلكه شما را از آن دور مى كند و خسته مى سازد.

ص: 208


1- . آل عمران / 86 .
2- . انسان / 4.

به طور مشابه اگر مى خواهيد به مدارج علمى برسيد بايد از استادى راه رسيدن به اهدافتان را سؤال كنيد. وقتى استاد شما را راهنمايى مى كند و مثلاً مى گويد: اين راه را اينگونه طى كن. در اينجا «راه» مكانى مشخص يا خيابان و شارع به معناى فيزيكى آن نيست.

در اينگونه موارد منظور اين است كه ببينيد پيشگامان علم و دانش و آنان كه قبل از شما در اين راه گام برداشته اند و توانسته اند به جايى برسند از چه طريق در اين مسير پيش رفتند و چگونه عمل كردند. بنا بر اين، در اينجا «راه» و شارع و مسير به معناى خاص مطرح مى شود.

دين و مذهب هم راهى است كه انسان را به درجه اى كه شايستگى رسيدن به آن را دارد مى رساند. سر منزل مقصود آدمى كمالى است كه خدا قرار داده است و قله اى است كه خالق جهان مى خواهد ما به آن قله نائل شويم. بنا بر اين، راهى كه ما را به آن قله مى رساند، راهى است كه خود خدا معين كرده است. و لذا آن را «مذهب» و يا «دين الهى» مى نامند.

اگر ما موجودى استكمالى هستيم و مى بايد در مسير كمال قرار بگيريم، بايد كسى كه كمال را معين كرده و آن را مى شناسد آن را به ما معرفى كند.

به عنوان مثال در عالم گياه، دانه گياهى را در نظر بگيريد. مى گوييم اين دانه مى تواند درخت سرسبز و بارور و يا گياهى مفيد گردد. اما براى رسيدن به اين هدف چه بايد كرد ؟

مسلما بايد آن را در راه صحيح رشد قرار داد. اما چه كسى راه و طريقه آن را معين مى كند ؟ مثلاً در اين مورد راه را باغبان يا مهندس كشاورزى معين مى سازد. يعنى كسى كه راه را مى شناسد و در اين كار تجربه دارد، بر اساس تجربه و اطلاعاتش مسير رشد درخت را بيان مى كند. اگر به غير از اين طريق معين رفتار كنيد، بذر ضايع مى شود و به نتيجه نخواهد رسيد.

ص: 209

چه كسى به غير از خالق انسان مى تواند باغبان وجود او باشد تا بذر انسانيت در نهاد او شكوفا گردد و ثمرات الهى آن از نهال انسان آشكار گردد ؟ خداوند در قرآن مى فرمايد: «أ فَغَيرَ دينِ اللّه ِ يَبغونَ وَ لَهُ أسلَمَ مَن فِى السَمواتِ وَ الأرضِ طَوعا وَ كُرها»(1)؛ يعنى آيا دينى غير از آنچه خدا قرار داده است (آن راهى كه خدا براى رشد شما معين كرده است) انتخاب مى كنيد و حال آن كه آنچه در آسمان ها و زمين است (يعنى كل هستى) تسليم او است و چون او فرموده است كه اين راه را بروند اطاعت مى كنند.

«طَوعا وَ كُرها» يعنى موجوداتى كه اراده ندارند به صورت جبرى تسليم مى باشند، و موجوداتى كه اختيار دارند به ميل خودشان و يا به اكراه تسليم او هستند. آيا مى خواهيد غير از اين راه را انتخاب كنيد ؟

خداوند در آيه ديگرى، در مورد راه رسيدن انسان به كمال مى فرمايد: «وَ لَقد خَلَقنَا الإنسانَ وَ نَعلَمُ ما تُوَسوِسُ بِهِ نَفسُهُ وَ نَحنَ أقرَبُ إلَيهِ مِن حَبلِ الوَريدِ»(2): «ما انسان را خلق كرديم و مى دانيم كه در درون اين انسان چه انگيزه هايى وجود دارد و به او از رگ گردن نزديك تريم» . يعنى ما - كه خالق انسان هستيم - مى دانيم كه راه سعادتش چيست و چه مشكلاتى دارد و بنا بر اين، تنها ما هستيم كه بايد اين مسائل را براى او معين كنيم.

خداوند اين راه تكامل را به صورت «دين» از زمان آدم ابوالبشر تا زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بيان مى كند. قرآن مى فرمايد: «إنَّ الدينَ عِندَ اللّه ِ الإسلامُ»(3)؛ يعنى دينى كه نزد خدا قابل قبول است و راهى كه شما را به كمال مى رساند «اسلام» مى باشد.

در جاى ديگر مى فرمايد: «وَ مَن يَبتَغِ غَيرَ الإسلامِ دينا فَلَن يُقبَلَ مِنهُ فَهُوَ فِى الآخِرَةِ مِنَ الخاسِرينَ»(4)؛ يعنى آن كسى كه دينى به غير از روش اسلام انتخاب كند و غير از آن

ص: 210


1- . آل عمران / 83 .
2- . ق / 16، 17.
3- . آل عمران / 19.
4- . آل عمران / 85 .

راه كمالى كه «اسلام» ناميده شده است برگزيند «فلن يقبل منه» از او قبول نمى شود و چنين فردى در آخرت ورشكسته و بيچاره است، زيرا هر چه داشته است را از دست رفته مى يابد.

پس دين و راهى را كه خدا مى پذيرد تسليم بودن است، و لازمه تسليم خدا شدن مطلبى است كه كلمه «اليوم» به آن اشاره مى كند. كه در ادامه به آن مى پردازيم.

«يوم» در زبان عربى به معناى «روز» است. وقتى بر سر آن «ال» در مى آيد، مشخص مى كند كه يك روز مشخص مورد نظر است. مثلاً اگر من به يك دانشجو بگويم: «كتاب بخوان» بيانى عام است؛ يعنى تشويق به مطالعه و تحريض و تحريك به كتاب خواندن و كتاب خاصى مورد نظرم نيست.

اما اگر به او بگويم: «اين كتاب را بخوان» قطعا براى او و ديگرانى كه سخن مرا مى شنوند، توجه به يك كتاب خاص پيش مى آيد، زيرا وقتى كه مى گويم «اين كتاب» چشم ها دوخته مى شود كه كدام كتاب مورد نظر است. بنا بر اين، «ال» كه بر سر كلمه «يوم» آمده است، براى همه مفسرين اين معنى را ايجاد كرده كه «اليَومَ» يك روز مشخص و معين و معلوم است.

حال اين سؤال مطرح مى شود كه اين كدام روز است ؟ قرآن مى فرمايد: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم» يعنى اين روز، روزى است كه منِ خدا - با صيغه متكلم وحده «أكملت» - دين شما را كامل كردم. آيا اين روزى كه دين كامل شده است چه روزى است ؟

سه حديث بيان مى كنيم كه به طور مستقيم به اين مطلب مربوط نمى شود، اما به صورت غير مستقيم از آنها استفاده مى كنيم. اين احاديث را سنّى و شيعه قبول دارند. در مورد نماز فرموده اند: لا صَلاةَ إلاّ بِفاتِحَةِ الكِتابِ. طبق اين حديث نمازى نيست مگر آنكه سوره حمد در آن باشد.

و نيز فرموده اند: لا صَلاةَ إلاّ بِالطَهورِ: نمازى نيست مگر با طهارت داشتن.

ص: 211

و در حديث ديگر مى فرمايد: لا صَلاةَ لِجارِ المَسجِدِ إلاّ فِى المَسجِدِ؛ يعنى نماز كسى كه همسايه مسجد است نماز حساب نمى شود مگر آنكه آن را در مسجد بخواند.

در دو حديث اول كلمه «صلاة» با حديث سوم تفاوت دارد. در حديث اولى يعنى «فاتحة الكتاب» جزيى از نماز است و يك تكه تشكيل دهنده ساختمان نماز است. بنا بر اين، اگر كسى نمازى خواند كه اين تكه در آن نبود، اين نماز تمام نيست. مانند ساختمانى كه هنوز پنجره اش را نصب نكرده اند و يا هنوز سقفش را نزده اند. يعنى هنوز «تمام» نشده است. در لا صَلاةَ إلاّ بِطَهورٍ؛ يعنى لازمه نماز مقدمات واجب را رعايت كردن است.

وقتى كه اين مقدمه نيامد، نتيجه مى گيريم كه نماز انجام نشده است. پس در اينجا اصطلاح «نماز نيست» به معناى ناقص بودن است. اما در حديث: لا صَلاةَ لِجارِ المَسجِدِ إلاّ فِى المَسجِدِ، هم شيعه و هم سنى در بحث فقهى اين توضيح را مى دهند كه منظور اين نيست كه اگر در منزل نماز خواند واقعا نمازش درست نيست، بلكه از نظر «كامل» بودن نماز نيست. و اگر از جهت ديگر نگاه كنيم واقعا نماز است و قبول هم مى باشد. يعنى «لا صلاة كاملةً» يعنى نماز كامل نيست و تمام آنچه به عنوان عامل عروج لازم است در آن نيست.

پس آن روز، روزى نيست كه جزء ديگرى بر اركان اصلى دين اضافه شده باشد، بلكه دين همان است كه تا امروز براى شما بيان شده است. اين همان دينى است كه گفتيم از زمان حضرت آدم تا كنون به اشكال مختلف به وسيله پيامبران عليهم السلام تبليغ شده و فرموده است: «إنَّ الدينَ عِندَ اللّه ِ الإسلامُ» . اما نعمت الهى هنوز باقى مانده است و مرحله تام نعمت در اين روز بر جامعه فرو فرستاده مى شود. در چنين شرايطى است كه مى فرمايد: «وَ رَضيتُ لَكُم الإسلامَ دينا» . «رضيت» فعل متكلم وحده است و فاعل آن پروردگار مى باشد؛ يعنى منِ خدا راضى شدم كه اين دين براى شما باشد و اين نحوه از اسلام براى شما دين باشد.

ص: 212

«دين» راه و مسير بشر به قله رفيع قرب حق است. يعنى مهم ترين مسئله انسان. لذا هر كسى كه دينى را قبول دارد، اين مطلب را تصديق مى كند كه جان و مال است كه فداى دين مى شود و دين فداى جان و مال نمى شود. اگر دين مهم ترين امور نيست، چرا خدا راضى مى شود كه كار برجسته ترين افراد در عالم كار دينى باشد ؟ انبياء و اولياء برجسته ترين و بالاترين انسان ها در عالم وجود هستند، به طورى كه خدا مى فرمايد: «إنَّ اللّه َ اصطَفى»(1)؛ در بين مخلوقاتم اينان را برگزيدم و جدا كردم. يعنى افراد غربال شده جامعه ها، نبى يا ولى اللّه شده اند، و خداوند نبى و ولى را مأمور امور دينى مردم كرده است.

يكى از اين پيامبران حضرت نوح عليه السلام است كه نهصد و پنجاه يا هزار سال تبليغ مى كند و به فرموده امام جعفر صادق عليه السلام در كل اين مدت تنها 85 نفر دعوت او را قبول مى كنند ! يعنى عمر يك پيامبر هزار سال صرف 85 نفر مى شود. اگر از نظر خدا اين مدت ارزش هدايت اين تعداد را نداشت، به حضرت نوح عليه السلام مى فرمود كه دعوت را رها كن. زيرا خود حضرت نوح عليه السلام به عنوان يك انسان برجسته كامل و عاقل حيف است كه عمرش به بيهودگى تلف شود. اما اين كار آنقدر مهم است كه خداوند به برجسته ترين مخلوقاتش فرمان مى دهد كه عمرتان را صرف دين كنيد.

پس هنگامى كه دين انقدر مهم است، «اكمال» آن تا چه اندازه اهميت پيدا مى كند ؟ در حالى كه يكى از الطاف خداوند در اين عالم، قرار دادن انسان هاى برجسته به صورت نبى و ولى است. خداوند در قرآن مى فرمايد: «لَقَد مَنَّ اللّه ُ عَلَى المُؤمِنينَ إذ بَعَثَ فيهِم رَسولاً مِن أنفُسِهِم» .(2) «مَنَّ» در اينجا به معناى نعمت زياد است، و در آيه اكمال مى فرمايد: «أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى» . اگر اين دو آيه را در كنار يكديگر قرار دهيم، نتيجه مى دهد كه اكمال دين (كه باعث اتمام نعمت مى شود) مهم ترين كار خدا است. در اين هنگام است كه خدا مى فرمايد: «راضى شدم كه اسلام دين شما باشد» .

ص: 213


1- . نمل / 59 .
2- . مائده / 3 : «حُرِّمَت عليكم الميتة و الدم و لحم الخنزير و ... » .

بنا بر اين، «ال» بر سر كلمه «اليوم» مشخص مى كند كه اين روز، روزى است كه كارى مهم در آن صورت گرفته و نسبت به همه امور ديگرى كه از خدا سر زده است مهم تر مى باشد. بقيه كارها يا احكام است و يا اخلاق و يا ساير شئون عقايدى.

خداوند در آيه سوم سوره مائده مى فرمايد: «اليَومَ يَئِسَ الَذينَ كَفَروا مِن دينِكُم وَ لا تَخشَوهُم وَ اخشَونِ اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا» .

اين قسمت در وسط آيه است. قبل از اين مطالب خداوند در اين آيه مى فرمايد كه گوشت خوك و مردار و ... بر شما حرام شد. سپس مى فرمايد: امروز كفار مأيوس شدند. ديگر از آنها نترسيد بلكه از من بترسيد ! امروز دين را براى شما كامل كردم. امروز من راضى شدم كه اين اسلام دين شما باشد. دوباره در انتهاى آيه به مطلب قبلى خود بر مى گردد و مى فرمايد: البته اگر كسى مشكلى داشته باشد و مجبور باشد كه مثلاً گوشت مردار بخورد، عيبى ندارد ! البته در اينجا بحث كلامى «راز عدم تحريف قرآن» مطرح مى شود كه خود مجالى ديگر مى خواهد.

اگر ما باشيم و اين آيه شريفه و بخواهيم از روى آيه استنباط كنيم، چه كار خواهيم كرد ؟ ظاهر عبارت اين است كه مى فرمايد: روزى كه گوشت خوك را بر شما حرام كردم و حكم الهى نازل گرديد كه شما حق نداريد گوشت خوك بخوريد، دين شما كامل گرديد ! انسان مى پرسد: چرا در روزى كه دستور نماز يا روزه و يا خمس و زكات و ... نازل گرديد دين كامل نبود و فقط در رابطه با دستوراتى كه درباره گوشت حرام و حلال است اكمال دين مطرح مى شود ؟ ! آيا نزول اين مطالب اتمام نعمت است، و بعد از اين احكام است كه خدا مى فرمايد كه اكنون راضى شدم كه از اين دين تبعيت كنيد ؟ !

اين مطلب با ادامه معناى آيه مناسبتى ندارد، زيرا معناى آيه اينگونه مى شود كه: «چون امروز به شما گفتم گوشت خوك حرام است دشمنان از اينكه بتوانند دين شما را از بين ببرند مأيوس شدند ! ديگر تا اين احكام را انجام مى دهيد از آنها نترسيد ! «وَ لا

ص: 214

تَخشَوهُم» يعنى كفار چه كارى مى توانند بكنند ؟ اگر شما با اهل بيت عليهم السلام باشيد كفار كارى نمى توانند بكنند. كشتى بانى داريد كه كشتى شما را حفظ مى كند. ولى در ادامه مى فرمايد: «وَ اخشَونِ» يعنى از من خدا بترسيد. اينكه از خدا بترسيم يعنى چه ؟

خدا در قرآن قانونى به نام سنت الهى معرفى مى كند و مى فرمايد: «لَئِن شَكَرتُم لأزيدَنَّكُم وَ لَئِن كَفَرتُم إنَّ عَذابى لَشَديدٌ» .(1) اين قانون الهى است كه اگر شكر كرديد، نعمت را زياد مى كند و اگر كفران ورزيديد عذاب بر شما مى فرستد. يعنى از اين پس كه نعمتم بر شما تمام شد از كفران نعمت بترسيد. اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود، به خدا نعمتى كه مى فرمايد: «بَدَّلوا نِعمتَ اللّه ِ كُفرا وَ أهَلُّوا قَومَهُم دارَ البَوارِ»(2) ما هستيم.(3)

هيچ نمازى بدون فاتحة الكتاب صحيح نيست. جان نماز نيز در سوره فاتحه است. در اين سوره عرضه مى داريم كه: «إهدِنَا الصِراطَ المُستَقيمَ. صِراطَ الَذينَ أنعَمتَ عَلَيهِم» ؛ يعنى صراطى كه به آن نعمت داده شده است. صراطى است كه در روز غدير مشخص مى شود.

از سوى ديگر، وقتى كه دين بى نگهبان شد، كار به جايى مى رسد كه ابن تيميه مى گويد: امام كسى است كه داراى حكومت و سلطنت باشد و چنين كسى مفترض الطاعه است، خواه ظالم باشد و خواه عادل ! ! عجيب تر اينكه اهل سنت به ابن تيميه «شيخ الاسلام» مى گويند؛ يعنى پيرمرد و ريش سفيد عالم اسلام !(4)

يا فردى مانند ابن حزم اندلسى در كتاب «القوانين الفقهيه» مى گويد: نسبت به اختلاف على و معاويه حكم اين است كه اصلاً نظر ندهيم و به آن نپردازيم و از هر دوى آنان به نيكى ياد كنيم و از آنچه واقع شده است تفسير به خوبى كنيم، زيرا ما حق اظهار نظر در اين مسائل را نداريم ! !(5)

ص: 215


1- . ابراهيم عليه السلام / 7.
2- . ابراهيم عليه السلام / 28.
3- . اصول كافى: ج 1 ص 217 باب أن النعمة التى ذكرها... ح 1.
4- . منهاج السنة ابن تيميه : ج 1 ص 139.
5- . القوانين الفقهية ابن حزم اندلسى : ص 18.

يعنى چه ؟ يعنى اگر ظالمى كه سلطنت و حكومت دارد بگويد: تو را به خاك سياه مى نشانم، من بايد بگويم: قربانتان گردم تشريف بياوريد. و يا اگر بگويد: اموالت را مى برم، بگويم: اختيار داريد، اطاعت شما واجب است ! !

همفكران ابن تيميه اين مطالب را به اين هدف عنوان مى كنند تا هنگامى كه بحث به امثال يزيد رسيد بتوانند بگويند، وقتى يزيد روى كار آمد اگر چه ظالم بود، امام حسين عليه السلام حق نداشت عليه او اقدام كند ! وى در «منهاج السنة» مى نويسد: حسين فرداى قيامت بايد جوابگوى خون هايى كه در كربلا ريخته شده است باشد، زيرا در مقابل امام زمانش يزيد شورش كرد و او يك شورشى است !

آرى، اين است نتيجه دين و اسلام بدون اكمال و اتمام. اگر نگهبانى براى دين نباشد به كجا كشيده مى شود !

«ارشاد السارى» فى شرح صحيح البخارى و همچنين كتاب «المنهاج» نقل مى كنند: اتفاق همه اهل سنت از فقها، محدثان و متكلمان اين است كه خليفه و حاكم به دليل فسق و ظلم و تعطيل احكام خدا عزل و خلع نمى شود، و خروج و قيام عليه او حرام است.(1) يعنى شما حق نداريد در مقابلش بايستيد و بايد مطيع باشيد ! زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده است كه اطاعت حاكم واجب است.

همچنين ابن حزم اندلسى فقيه معروف اهل سنت در كتاب «الفصل فى الملل و النحل» مى گويد: ابن ملجم در به شهادت رساندن على عليه السلام اجتهاد كرد، و بنا بر اين، با وجود اشتباهى كه كرد مأجور است.(2)

بنا بر اين، تفكر، اگر اجتهادش صحيح باشد اجر دارد، و اگر اجتهادش صحيح نباشد اشكالى ندارد ! اجتهاد يعنى همين !

ص: 216


1- . التمهيد: ص 186.
2- . الفصل فى الملل و النحل ابن حزم اندلسى : ج 4 ص 161. الغدير: ج 1 ص 334، تحت عنوان «نقد على ابن حزم فى قوله باجتهاد ابن ملجم قاتل اميرالمؤمنين عليه السلام و انّه مأجور.

حال اگر دين (كه توضيح داديم مهم ترين امر در نزد خداوند است) اينگونه باشد، ديگر «اليوم اكملت لكم» به چه معنى است ؟ فرض كنيد من گوشت مردار نخورم، در زمينه هاى ديگر هم به ظاهر مراقب باشم، اما بر مبناى تفكر دينى خود با امام حسين عليه السلام بجنگم و در مقابل يزيد بگويم: السلام عليك يا خليفة رسول اللّه ! آيا اين دين است ؟ !

لعنت بر اين دين و بايد فاتحه اين دين را خواند ! به نام چنين دينى بنى اميه و بنى العباس چه جناياتى كه نكردند. آيا خداوند در مورد چنين دينى مى فرمايد: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم» و آيا چنين دينى كامل است ؟ زيرا از اين پس ديگر گوشت خوك نمى خورند ! يا منظور دينى است كه در آن امام معصوم، حجت خدا، ولى اللّه و خليفه الهى تعيين مى شود ؟ كسى كه اگر برادر او عقيل بگويد: مقدارى گندم از بيت المال را به من اضافه تر بده، آتش گداخته را به او نزديك مى كند. وقتى چنين افرادى را در كنار كتاب خدا قرار دادند، دين كامل مى شود و ديگر لوث نمى شود.

پيامبر صلى الله عليه و آله در يك فراز از خطبه غدير مى فرمايند: مَعاشِرَ الناسِ، آمِنوا بِاللّه ِ وَ رَسولِهِ: اى مردم، به خدا و رسولش ايمان بياوريد. مگر مردمى كه در حجة الوداع دور پيامبر صلى الله عليه و آله جمع شده بودند مسلمان نبودند ؟ حتى حج نيز انجام داده بودند. اما ايمانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله از آنها مى خواهد، ايمان واقعى و راستين صادقانه است. يعنى منافق نباشيد، تظاهر نكنيد و صادقانه عمل كنيد.

قبل از آن مى فرمايد: مَعاشِرَ الناسِ، إنَّ إبليسَ أخرَجَ آدَمَ مِنَ الجَنَّةِ بِالحَسَدِ فَإنَّ آدَمَ أهبَطَ إلَى الأرضِ لِخَطيئَةٍ واحِدَةٍ وَ هُوَ صَفوَةُ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ كَيفَ بِكُم ؟ وَ مِنكُم أعداءُ اللّه ِ. فَلا تَحسِدوهُ فَتَحبِطَ أعمالُكُم وَ تَزِلَّ أقدامَكُم، وَ أنتُم أنتُم. ألا إنَّهُ لا يُبغِضُ عَليّا إلاّ شَقىٌّ وَ لا يَتَوالى عَليّا إلاّ تَقىٌّ ... :

اى گروه مردم، ابليس آدم را به خاطر حسادتى كه به او ورزيد از بهشت خارج كرد... . نسبت به على بن ابى طالب عليه السلام حسد نورزيد كه اعمالتان تباه مى شود و قدم هايتان مى لغزد. آدم برگزيده الهى بود، اما به خاطر يك ترك اولى كه مرتكب شد بر

ص: 217

زمين هبوط كرد. پس كار شما به كجا خواهد رسيد ؟ در حالى كه شما شماييد (يعنى شما كه صفى اللّه نيستيد) ، و در ميان شما دشمنان خدا هست. هيچ كسى به على بغض نمى ورزد مگر اين كه شقاوتمند باشد و كسى با على دوستى نمى كند مگر كسى كه با تقوى باشد... .

در واقع پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم مى فرمايند: مردم ! بعد از آنكه اين حكم را برايتان گفتم دورويى نكنيد ! قرآن دستور به نماز داده و فرموده است: «وَ أقيموا الصَلوةَ» و در هيچ جاى قرآن نفرموده است كه چند ركعت بخوانيد. منافقين در اينگونه موارد بازيگرى در نمى آورند، خيلى هم مقدس مآبى از خود نشان مى دهند. يا زكات و خمس را مى پردازند، اما نوبت به ولايت على بن ابى طالب عليه السلام كه مى رسد بهانه جويى ها گل مى كند !

حَسكانى نويسنده معروف اهل سنت در كتاب «شواهد التنزيل» سيصد آيه را در مورد حضرت على عليه السلام تفسير مى كند. اما به بحث جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله كه مى رسند بهانه جويى مى كنند كه چرا اين آيه چنين است ؟ و يا چرا آن آيه چنان است ؟ ! مگر پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير اين مطلب را نفرموده اند ؟ مگر به حد تواتر نقل نشده است ؟ عبارت «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ مَولاهُ» را تنها احمد حنبل در 9 قسمت از مسند خود نقل مى كند.(1)

اينها به خاطر بازيگرى با دين بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله است. مانند «اصحاب سبت» مسخ شدند؛ البته بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله مسخ شدن، مسخ شدن «شخصى» نيست، بلكه مسخ شدن «شخصيتى» است. آيا شخصيت جامعه اى كه در آن امثال ابن تيميه را شيخ الاسلام مى دانند، مسخ نشده است ؟

پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير مى فرمايند: اگر مى خواهيد باقى باشيد و دينتان كامل و نعمت تمام باشد، بايد من و على عليه السلام را قبول كنيد تا يك جامعه پويا و باقى داشته

ص: 218


1- . مسند احمد حنبل: ج 1 ص 84 ، 88 ، 118، 119، 152، 281، 331، 370.

باشيد. اما با بى توجهى به اين سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله، امروز مسلمانان با يك ميليارد و چند صد ميليون نفر پيرو و با كتابى با اين غنا به نام قرآن و با اين سابقه فرهنگى كهن، مسخ شخصيتى شده اند و جهان سومى شناخته مى شوند ! ! در حالى كه به صريح قرآن و آيه اكمال دين كامل و نعمت تمام شده بود. پس كجاست ؟

عداوت دشمنان به جايى رسيده كه برخى از مفسرانشان براى آنكه ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام را در اينجا نپذيرند و شيطنت كنند، گفته اند اين روز، روز فتح مكه است ! در حالى كه فتح مكه دو سال قبل از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله است و هنوز يك سرى از احكام و دستورات اعتقادى مطرح نشده است. مسلم است كه در اين شرايط هنوز دين تمام نشده است، پس (به غير از بحث تاريخى) بنا بر شواهد موجود اين روز نمى تواند مربوط به فتح مكه باشد.

بعضى ها مى گويند منظور از «اليوم» روز هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله و ورود به مدينه است ! در حالى كه مى دانيم هنوز ده سال از رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله باقى مانده است. پس چگونه ممكن است كه بفرمايد «أتممت» ؟ يعنى هيچ جزءاى از نعمتم باقى نمانده است.

اگر به تاريخ مراجعه نكنيم و يا به تفسير و نقل قول هاى حديثى نيز مراجعه نكنيم، بلكه تنها همين آيه را در نظر بگيريم، وقتى كه «ال» بر سر كلمه «اليوم» آمده است، نتيجه مى گيريم كه بايد روزى باشد كه ديگر چيزى از اجزاء دين باقى نمانده باشد.

وقتى كه قرآن مى فرمايد «اليوم» يعنى روزى است كه در آن اتمام نعمت و اكمال دين صورت گرفته. به دليل آنكه واژه «اتمام» را به كار برده است، بايد آخرين مطلبى باشد كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده اند، و عقل حكم مى كند كه قاعدتا پيامبر صلى الله عليه و آله در پايان رسالت خود فرمانى بيان كرده اند كه جلا و روشنى دين و اتمام نعمتى كه ممكن بوده است نازل شود در آن بوده است.

قسمت اول آيه مى فرمايد: «اليَومَ يَئِسَ الَذينَ كَفَروا» يعنى در اين روز كفار نيز مأيوس شدند. كفار مى دانستند كه تا پيامبر صلى الله عليه و آله زنده است كارى نمى توانند بكنند. لذا

ص: 219

اميد بسته بودند تا بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله فاتحه اين دين را بخوانند. امروز چه اتفاقى افتاده است كه كفار مأيوس شده اند ؟ آيا عقل مى پذيرد كه با حرام شدن فلان گوشت و امثال آن، كفار مأيوس شدند ؟ ! آيا اكمال دين و اتمام نعمت به اين است كه فلان گوشت حرام است و فلان گوشت حلال ؟

بنا بر اين، تنها مطلبى كه عقل نتيجه مى گيرد آن است كه در اين روز كشتى به دست ناخدا سپرده شده است. بنا بر اين، هيچ حكمى از احكام دين اكمال دين نيست مگر امامت، و هيچ نعمتى اتمام نعمت خدا نيست مگر امامت، و هيچ مسئله اى در اسلام كفار را مأيوس نمى كند مگر مسئله امامت. «غدير» روز اعلام امامت است، و بنا بر اين، از نظر قرآن كريم مهم ترين واقعه مى باشد.

چند نكته در آيه اكمال

اشاره

از جمله نكاتى كه در مورد آيه اكمال مى توان بيان كرد اينكه:

نكته اول: روز نوميدى كافران

پيامبر صلى الله عليه و آله روز غدير از مردم پرسيد: آيا به رسالت الهى خود عمل كردم، و آيا نسبت به شما اولى و والى هستم ؟ حاضران گفتند: آرى. آنگاه فرمود: هر كس من ولىّ و سرپرست اويم، على عليه السلام والى او است. در اين زمينه آيه اكمال نازل شد، و اعلام داشت: «امروز كافران از (كارشكنى در دين شما) نوميد شدند پس از ايشان مترسيد و از من بترسيد امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را براى شما برگزيدم» .(1)

در اين آيه دو بار واژه «اليوم» آمده است. در قرآن كريم اغلب، كلمه «يوم» و «يومئذ» درباره معاد است، و در اين آيه واژه «يوم» درباره ظهور ولايت و امامت به كار رفته است.

ص: 220


1- . مائده / 3.

همچنين قرآن تبيين مطالب مهم را با «ألا» يا «اليوم» آغاز مى كند. در بسيارى از آيات كه درباره احكام نازل شده خدا نفرموده «اليوم» . اما در اينگونه موارد «اليوم» - يعنى امروز - خبر مهمى رسيده و آن ولايت است، كه دوستان بر اثر تولاى اولياى حق به كمال و تمام رسيده و شادمان اند، و دشمنان كه طمعشان قطع شده و نااميد اند.

دشمنان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى گفتند: «نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيبَ المَنونِ»(1)؛ ما مرگ پيامبر صلى الله عليه و آله را انتظار مى كشيم كه با مرگ او بساطش برچيده شود. چون با كتاب و قانون مى شود مبارزه كرد، ولى با رهبر محيى و مجرى قانون نمى شود مبارزه كرد.

در غدير خم حادثه اى اتفاق افتاد كه كافران نااميد شدند. همانگونه كه بر اساس سوره مباركه كوثر، خدا به پيامبر صلى الله عليه و آله چيزى داد كه دشمن نااميد شد.

پيام سوره كوثر اين است كه خدا به پيامبر صلى الله عليه و آله كوثرى داد كه مايه بقا و دوام نبوتش خواهد بود. از اين رو به آن حضرت مى فرمايد: تو ابتر نيستى؛ يعنى بى نتيجه و عقيم نيستى، بلكه دشمن تو عقيم و كارش نافرجام است: «إنَّ شانِئَكَ هُوَ الأبتَرُ» ؛ كسى كه كارش بى هدف است و به مقصد نمى رسد ابتر است.

بارزترين مصداق كوثر وجود مبارك فاطمه عليهاالسلام است. پس روزى كه حضرت فاطمه عليهاالسلام چشم به جهان مى گشايد و روزى كه على عليه السلام در غدير خم به خلافت منصوب مى شود، دوام و بقاى دين تضمين مى شود، و دشمن در آن روز ابتر و نااميد است.

«اليوم» در اين آيه همان «يوم اللّه» و روز ظهور فيض الهى است؛ يعنى روزى كه فيض ويژه الهى تجلى كرده است: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا» . روزى كه دينِ ناقص كامل و نعمتِ ناتمام تمام و اسلامِ خداپسند به مردم معرفى شده است.

ص: 221


1- . طور / 30.

در صدر سومين آيه سوره مائده چند حكم فقهى، مانند حرمت مردار، خون و گوشت خوك بيان شده است: «حُرِّمَت عَلَيكُمُ المَيتَةُ وَ الدَمُ وَ لَحمُ الخِنزيرِ» . اين احكام فقهى در سوره هاى نحل، انعام و بقره نيز بود:

در سوره نحل - كه در مكه نازل شده - مى فرمايد: «اَّنما حُرِّمَ عَلَيكُمُ المَيتَةُ وَ الدَمُ وَ لَحمُ الخِنزيرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَيرِ اللّه ِ بِهِ ... »(1)؛ خدا مردار و خون و گوشت خوك و آنچه را كه نام غير خدا بر آن برده شده حرام گردانيده است.

در سوره انعام نيز - كه از سوره هاى مكى است - مى فرمايد: «قُل لا أجِدُ فى ما أوحى إلَىَّ مُحَرَّما عَلى طاعِمٍ يَطعَمُهُ إلاّ أن يَكونَ مَيتَةً أو دَما مَسفوحا أو لَحمَ خِنزيرٍ فَإنَّهُ رِجسٌ أو فِسقٌ أُهِلَّ لِغَيرِ اللّه ِ بِهِ ... »(2): «بگو در آنچه بر من وحى شده بر خورنده اى كه آن را مى خورد هيچ حرامى نمى يابم مگر آنكه مردار يا خون ريخته يا گوشت خوك باشد كه اينها همه پليد است يا قربانى كه از روى نافرمانى به هنگام ذبح نام غير خدا بر آن برده شده باشد» .

در سوره بقره نيز - كه در سال اول هجرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله به مدينه بر آن حضرت نازل شد - آمده است: «إنَّما حُرِّمَ عَلَيكُمُ المَيتَةُ وَ الدَمُ وَ لَحمُ الخِنزيرِ وَ ما أُهِلَّ بِهِ لِغَيرِ اللّه ِ ... »(3)؛ خداوند تنها مردار و خون و گوشت خوك و آنچه را كه هنگام سر بريدن نام غير خدا بر آن برده است حرام گردانيده است.

آيا با چند حكم فقهى مانند حرمت مردار و خون و گوشت خوك كه در مكه و مدينه مكرر گفته شده دين كامل شد ؟ ! يقينا چنين نيست. چند حكم فقهى كه كافران آن را اسطوره مى پنداشتند و مى گفتند: «وَ إذا تُتلى عَلَيهِم آياتُنا قالوا قَد سَمِعنا لَو نَشاءُ

ص: 222


1- . نحل / 115.
2- . انعام / 145.
3- . بقره / 173.

لَقُلنا مُثلَ هذا إن هذا إلاّ أساطيرُ الأوَّلينَ»(1)؛ به خوبى شنيديم و اگر مى خواستيم قطعا ما نيز همانند اين را مى گفتيم اين جز افسانه هاى پيشينيان نيست. چگونه عامل نوميدى كافران مى شود ؟ نوشتن و نشر دادن رساله عمليه كامل دشمن را نااميد نمى كند، تا چه رسد به چند حكم فقهى محدود.

از سوى ديگر پيش از جمله «اليَومَ أكمَلتُ» فرمود: امروز كافران كه توطئه براندازى نظام دينى را داشتند نااميد شدند.

مراد قرآن از كفار كافران حجاز نيست، زيرا آنان پس از فتح مكه سپر انداختند و فوج فوج به دين خدا در آمدند: «إذا جاءَ نَصرُ اللّه ِ وَ الفَتحِ . وَ رَأيتَ الناسَ يَدخُلونَ فى دينِ اللّه ِ أفواجا» .(2) آنان يا مسلمان شدند يا تسليم شدند، و از براندازى دين اسلام نوميد شدند. حتى مراد كافران روم ايران و حجاز هم نيست.

آيا چند حكم فقهى كه چندين بار قبلاً نازل شده مايه نااميدى كافران است ؟

معلوم مى شود خبر جديدى در يوم اللّه غدير ظهور كرده و پايگاه مستحكمى براى امت و آئين ايجاد شده است. در روز غدير، معلم و مفسر قرآن، مدافع دين، معلم و مزكّى مردم و حافظ اسلام و بيت المال و مرزهاى كشور و بالاخره صاحب دين منصوب شده است.

پس تنها سخن از «سَوادٌ عَلى بَياضٍ» و احكامى نوشته شده بر چهره پوست و كاغذ و چوب نيست، تا بتوان آن را به بازى گرفت.

در روز غدير والى، امام و خليفه معرفى شد، و كافر بدخواهى كه در كمين نشسته بود تا دين و نظام دينى را از ريشه براندازد نااميد شد، زيرا فهميد كه دين صاحب، متولّى، مجرى و مبيّن دارد.

ص: 223


1- . انفال / 31.
2- . نصر / 1، 2.

سپس فرمود: «فَلا تَخشَوهُم» ؛ ديگر از كافران نترسيد، زيرا رهبر و والى داريد و از دشمنِ نااميد هراسى نيست.

بنا بر اين، امام و امامت و ولايت مايه اميد مسلمانان و موجب نااميدى كافران است. در اينجا سخن از مذهب و فرقه خاص نيست، بلكه سخن از اصل اسلام است؛ كه اگر امامت و ولايت حفظ شود دين زنده مى ماند.

نكته دوم: خطر منافقان

برخى از مفسران اهل سنت گفته اند: اگر ولايت و امامت على بن ابى طالب عليه السلام از طرف خدا به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بيان و ابلاغ شده بود، به مقتضاى آيه «اليَومَ يَئِسَ الَذينَ كَفَروا مِن دينِكُم فَلا تَخشَوهُم وَ اخشَونِ»(1) هيچ كس قدرت انكار يا تغيير آن را نداشت و همه آن را مى پذيرفتند. ولى چون امت آن را نپذيرفت، معلوم مى شود امامت او دستور خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله نبوده است.(2)

مفسر مزبور از اين نكته غفلت كرده است كه خداوند نفرمود امروز كافران و منافقان از دين شما نوميد شدند، بلكه تنها سخن از نوميدى كافران است. كافرانى كه در پى مبارزه با اصل دين و براندازى اسلام بودند، و چون دين و امت به رهبر معصوم متكى شد نااميد شدند.

اين كافران همان منافقانى هستند كه بدترين دشمنان داخلى هستند و خطرشان همچنان وجود داشت. از اين رو خداى سبحان در ذيل آيه فرمود: «از من بترسيد» . دشمنان داخلى بودند كه از خدا نهراسيدند و حق را كتمان و دروغ را جعل كردند.

از سوى ديگر: هر نعمتى كه با ناسپاسى متنعمان روبرو شود رخت بر مى بندد. خداى سبحان در سوره انفال مى فرمايد: «ذلِكَ بِأنَّ اللّه َ لَم يَكُ مُغَيِّرا نِعمَةً أنعَمَها عَلى

ص: 224


1- . مائده / 3.
2- . التفسير الكبير: ج 6 جزء 11 ص 141.

قَومٍ حَتّى يُغَيِّروا ما بِأنفُسِهِم»(1)؛ نعمتى كه به مردمى داده شد از آنان ستانده نمى شود و به عذاب مبدل نمى گردد، مگر آنگاه كه آن قوم حال خود را دگرگون كنند.

خداى سبحان هر گاه مردمى را براى نگهدارى و پاسدارى از نعمت و امانتش لايق نداند، آنان را مى برد و گروهى از شايستگان را جايگزين آنان مى كند، تا حرمت آئين الهى را نگه دارند: «وَ إن تَتَوَلَّوا يَستَبدِل قَوما غَيرَكُم ثُمَّ لا يَكونوا أمثالَكُم» .(2)

در سوره مائده نيز مى فرمايد: «يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا مَن يَرتَدَّ مِنكُم عَن دينِهِ فَسَوفَ يَأتِى اللّه ُ بِقَومٍ يُحِبُّهُم وَ يُحِبّونَهُ أذِلَّةٍ عَلَى المُؤمِنينَ أعِزَّةٍ عَلَى الكافِرينَ يُجاهِدونَ فى سَبيلِ اللّه ِ وَ لا يَخافونَ لَومَةَ لائِمٍ»(3):

«اى مؤمنان اگر از دين خدا برگرديد به زودى خدا قومى را برخواهد گزيد كه آنان را دوست دارد و آنان نيز خدا را دوست دارند و نسبت به مؤمنان فروتن و در برابر كافران با صلابت و سرافرازند كسانى كه در راه خدا پيكار مى كنند و در اين راه از سرزنش هيچ ملامت گرى نمى هراسند» .

اميرمؤمنان عليه السلام درباره منافقان به ياران خود فرمود: فَوَ الَذى فَلَقَ الحَبَّةَ وَ بَرِأ النَسِمَةَ، ما أسلَموا وَ لكِنِ استَسلَموا وَ أسرُّوا الكُفرَ. فَلمّا وَجَدوا أعوانا عَلَيهِ أظهَروهُ(4): سوگند به آنكه دانه را شكافت و انسان را آفريد، آنان در باطن اسلام نياوردند. ولى تسليم شدند و كفر خود را پنهان كردند، و هنگامى كه ياران و همراهانى يافتند كفر خود را آشكار كردند.

مشخصا مصداق آيه ابوبكر و عمر و دار و دسته اشان و نيز امويان و ديگر منافقان بودند، كه يا از ترس و يا از سر طمع مسلمان شده بودند.

ص: 225


1- . انفال / 53 .
2- . محمد صلى الله عليه و آله / 38.
3- . مائده / 54 .
4- . نهج البلاغه: نامه 16.

يا مثلاً امويان پيش از فتح مكه كافر بودند و پس از آن به ظاهر مسلمان شدند ولى در درون كافر و منافق بودند. آنان در پى آن بودند كه به تدريج امامت و خلافت را به صورت سلطنت در آورند، و البته به هدف خود هم رسيدند.

نكته سوم: بزرگ ترين نعمت

همه نعمت هاى مادى و معنوى از سوى خداى سبحان است: «وَ ما بِكُم مِن نِعمَةٍ فَمِنَ اللّه ِ» .(1) نعمت هايى كه انسان هاى عادى هرگز توان شمارش آن را ندارند: «وَ إن تَعُدُّوا نِعمَةَ اللّه ِ لا تُحصوها» .(2)

خداى سبحان در قرآن كريم گاهى از نعمت هاى مادى و روزى هاى ظاهرى مانند آسمان و زمين و آفتاب و ماه ياد مى كند، و گاهى از نعمت هاى معنوى و باطنى. چنانكه به عيساى مسيح عليه السلام مى فرمايد:

«به ياد نعمت هايى باش كه به تو و مادرت مريم دادم آنگاه كه تو را به روح القدس تأييد كردم كه در گهواره و نيز در ميانسالى با مردم سخن گفتى و آنگاه كه تو را كتاب و حكت و تورات و انجيل آموختم و ... ».(3)

نعمت هاى معنوى مراتب و درجاتى دارد كه برترين آنها نعمت رسالت و امامت است. از اين رو در قرآن كريم از هر دو نعمت به «منّت»(4) ياد مى كند، زيرا پيامبران و امامان عليهم السلام تأمين كنندگان سعادت ابدى انسان هستند.

اين در حالى است كه درباره آفرينش آسمان ها، زمين، بهشت و قيامت به «منّت» ياد نفرموده است، زيرا آسمان ها و زمين گر چه بزرگ است، ولى در برابر نعمت سنگين و توانفرساى رسالت و امامت كوچك است.

ص: 226


1- . نحل / 53 .
2- . نحل / 18.
3- . بقره / 47.
4- . منّت: نعمت سنگينى كه حمل و هضم آن دشوار باشد، نه منّت زبانى.

در قرآن كريم تنها درباره جريان غدير خم و ولايت اميرمؤمنان عليه السلام تعبير منحصر به فرد «اتمام نعمت» آمده است: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى»(1): «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام گرداندم» . سخن از «أنعَمتُ عَلَيكُم» نيست، بلكه خداوند مى فرمايد: «أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى» : «نعمتم را بر شما تامّ و تمام كردم» .

پس از منظر قرآن كريم در غدير خم - كه عيد بزرگ ولايت و امامت است - نعمت هاى معنوى الهى به برترين حدّ و بالاترين نصاب خود رسيد. حال چون نعمتى برتر از ولايت على و اولاد على عليهم السلام نيست، عيد غدير برترين اعياد امت اسلامى است.

براى همين است كه عيد غدير در روايات بزرگ ترينِ اعياد شمرده شده، كه همان نعمت ولايت و پيشوايى اهل بيت عليهم السلام است، چرا كه ريشه اى قرآنى دارد.

نكته چهارم: آخرين آيه نازل شده

مبالغه نيست اگر گفته شود تحقيق و بررسى درست درباره اسباب نزول آيات و سوره هاى قرآن سبب دگرگونى و پيشرفت علمى عميق در علوم قرآنى مى گردد، زيرا بر اساس چنين تحقيقى است كه حقايق بى شمارى كشف شده و باطل بودن بسيارى از مسائلى كه طى قرون متمادى در تصور مردم به عنوان حق مسلم جا خوش كرده بودند، آشكار مى شود.

اين بدان جهت است كه چنانكه پنج روايت در سبب نزول يك آيه داشته باشيم كه هر كدام از روايات نزول آيه را در تاريخ به خصوصى يادآور مى شود، قطعا از حيث زمان، مكان و اصل حادثه نيز دچار تعارض و اختلاف مى شويم.

در اين صورت نمى توان گفت همه اين روايات مورد قبول هستند، يا راوى همه آنها از صحابه است و يا همه اينها ستارگانى هستند كه روايت هر يك را پيروى كرديم

ص: 227


1- . مائده / 3.

و به سر منزل هدايت رهنمون مى شويم.(1) بلكه واقعيت آن است كه قطعا يكى از سبب ها درست و بقيه نادرست مى باشد.

همين طبيعت محدود در سبب نزول است كه موجب مى شود تا موضوع «اسباب نزول» در تفسير قرآن بسيار مهم و تأثيرگذار باشد. البته دشوارى كار درباره اسباب نزول، در حد متعالى موجب غناى بحث خواهد شد، بلكه بر غناى آن خواهد افزود. به جهت آنكه درباره سبب نزول آيات، تشويش ها، تناقضات و روايتى جعلى و ساختگى فراوانى وجود دارد، كه حقيقت همه آنها آشكار مى شود.

در هر صورت، شايسته است پژوهشگران علوم قرآنى و تفسير با كوشش و صبر بيشترى در مباحث اسباب نزول كار كنند، تا نتايج نو و سودمندى را در فهم قرآن و سيره پيشوايان و بلكه در فهم عمومى عقائد، فقه و مجموعه اسلام به امت مسلمان و نسل هاى آينده تقديم كنند.

درباره اين موضوع به همين اشاره كوتاه بسنده مى كنيم، تا بتوانيم در موضوع بحث از آن بهره بگيريم.

جاى شگفتى و تعجب نيست كه مسلمانان درباره اولين آيه هايى كه بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نازل شده با همديگر اختلاف داشته باشند، زيرا هم مسلمانان در عصر نزول آيه هاى نخستين هنوز مسلمان نشده بودند، و هم آنكه بيشتر آنها آنچه از پيامبر صلى الله عليه و آله مى شنيدند نمى نوشتند.

بدين جهت پس از شهادت آن حضرت درباره احاديث و سيره ايشان با هم اختلاف پيدا كردند. بنا بر اين، ما هيچ تعجبى نمى كنيم وقتى ببينيم درباره اولين سوره اى از قرآن كه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده چهار نظر وجود دارد: اولين سوره نازل شده قرآن سوره إقرا يا سوره مدثر يا سوره فاتحه يا سوره بسمله است.(2)

ص: 228


1- . منظور روايت معروف پيامبر صلى الله عليه و آله است كه فرمود: ياران من مانند ستارگان اند. به هر كدام اقتدا كنيد، راه هدايت در پيش گرفته ايد.
2- . الاتقان فى علوم القرآن: ج 1 ص 91.

اما آنجا كه درباره آخرين سوره نازل شده قرآن اختلاف مى شود واقعا جاى شگفتى است، چرا كه آن زمان مسلمانان به عنوان يك امت داراى حكومت و انسجام در كنار پيامبرشان بودند، و در حالى كه پيامبرشان اعلام كرد كه به زودى از ميان شما خواهم رفت، و اتفاقا آخرين حجّى كه با امت خويش به جا آورد آن را حجة الوداع ناميد. پيش از شهادتش نيز مدتى بيمار شد. هم خود با امتش وداع كرد، و هم امت با او وداع كردند. پس با اين همه فرصتى كه در اختيار امت اسلامى بود، چگونه شد كه درباره آخرين آيه يا آخرين سوره نازل شده قرآن اختلاف پيدا كرده كردند ؟ !

پاسخ اين پرسش آن است كه درباره نخستين آيه يا سوره نازل شده، اغراض سياسى و شخصى وجود نداشت. ولى قطعا درباره آخرين آيه يا سوره قرآن، اغراض شخصى و سياسى مانع از تشخيص موضوع و مسئله شده است.

نكته پنجم: سوره مائده آخرين سوره قرآن
اشاره

هر پژوهشگرى كه به منابع حديث، فقه و تفسير مراجعه كند به اين نتيجه مى رسد كه سوره مائده آخرين سوره قرآن است كه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده، و آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم ... » پس از تكميل جميع واجبات دين نازل شده است. ولى عده اى از صحابه كوشيده اند آخرين سوره قرآن را سوره ديگرى بدانند، و به جاى آيه اكمال دين نيز آيات ديگرى جايگزين كنند !

اول. نظريه اهل بيت عليهم السلام درباره آخرين سوره قرآن

عيّاشى در تفسير خود به نقل از عيسى بن عبداللّه، و او از پدرش و از جدش، از على عليه السلام نقل مى كند كه فرمود: قرآن به گونه اى بود كه قسمتى از آن قسمت ديگر را نسخ مى كرد.

اما به دستور رسول خدا صلى الله عليه و آله آن آيه اى كه عقب تر يا ديرتر نازل شده بود بر اساس همان عمل مى شد، از جمله آخرين سوره اى كه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد سوره مائده بود. اين سوره، برخى از آيات ماقبل خودش را نسخ مى كرد، ولى چيزى سوره مائده را نسخ نكرد.

ص: 229

آيه در حالى بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد كه بر استر سفيد خود نشسته بود و سنگينى وحى وجودش را فراگرفته بود؛ به گونه اى كه مشاهده كردم حيوان از سنگينىِ وحى ايستاده و شكمش را تكان مى دهد. حتى ديدم پوزه اش را به زمين نزديك مى كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله نيز در حال اغما (حالت بى حسّى مخصوص كه هنگام دريافت وحى عارضش مى شد) به سر مى برد. تا آنكه دست خود را بر پيشانى شيبة بن وهب جمحى گذاشت، و آنگاه سرش را بلند كرد و سوره مائده را براى ما تلاوت فرمود. از آن پس پيامبر صلى الله عليه و آله بر اساس سوره مائده عمل كرد، و ما نيز بر همان اساس عمل مى كرديم.(1)

حضرت على عليه السلام مى خواهد با اين حديث بفهماند كه مسح پاها در وضو واجب مى باشد نه شستن پاها، زيرا مسح در سوره مائده نازل شده، و نيز پيامبر صلى الله عليه و آله و مسلمانان به آن عمل كرده اند، و هم نسخ نشده است.(2)

شيخ كلينى در الكافى از على بن ابراهيم و او از پدرش، از عمر بن اذينه، از زاره و فضيل بن يسار و بكير بن اعين و محمد بن سلم و بريد بن معاويه و ابى الجارود، همگى از امام باقر عليه السلام ثقل مى كنند كه فرمود:

خداوند به پيامبرش صلى الله عليه و آله دستور داد على عليه السلام را به ولايت و خلافت خويش برگزيند، و از اين رو آيه «إنَّما وَليُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسولُهُ وَ الَذينَ آمَنوا الَذينَ يُقيمونَ الصَلاةَ وَ يُؤتونَ الزَكاةَ»(3): «بدانيد كه ولى و حاكم شما خدا و رسولش و كسانى هستند كه ايمان آورده اند همانان كه نماز را بر پا مى دارند و زكات مى پردازند را نازل كرد» .

اما مردم ندانستند منظور از ولايت چيست ؟ بنا بر اين، خداوند به حضرت محمد صلى الله عليه و آله دستور داد تا همچنان كه معنى نماز، زكات، حج و روزه را برايشان گفته، معنى ولايت را نيز بيان كند. اما چون اين مأموريت به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد بسيار نگران شد، و از آن ترسيد كه با اعلام ولايت مردم از دين خدا برگردند و او را تكذيب كنند.

ص: 230


1- . تفسير العياشى: ج 1 ص 288.
2- . تفسير نور الثقلين: ج 1 ص 582 و ج 5 ص 447.
3- . مائده / 55 .

از اين رو دلتنگ شد و رو به سوى خدا گذاشت. خداوند اين آيه را بر او فرستاد: «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ» : «اى رسول ما آنچه از جانب خدا بر تو نازل شده به مردم ابلاغ كن كه اگر چنين نكنى بدان كه رسالت پروردگارت را انجام نداده اى از مردم هم نترس زيرا خدا تو را از مردم محفوظ خواهد داشت» .(1) پس در اجراى دستور خدا پايدار باش.

با اين نويد الهى پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير، نخست نداى نماز جماعت داد و آنگاه ولايت على عليه السلام را اعلام كرد، و دستور داد حاضران اين مطلب را به غايبان برسانند.

عمر بن اذينه گويد: فضيل بن يسار و بكير بن اعين و محمد بن مسلم و بريد بن معاويه، همگى از امام باقر عليه السلام نقل كرده اند كه فرمود: اعلام واجبات به گونه اى بود كه پس از هر واجبى واجب ديگرى نازل مى شد. ولى آخرين واجبى كه از سوى خدا نازل شد ولايت بود، كه پس از آن خداوند اين آيه را نازل فرمود: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى» : «امروز دين شما را برايتان كامل كردم و نعمتم را براى شما تمام كردم» .(2) امام باقر عليه السلام فرمود: منظور اين آيه آن است كه پس از اين ديگر واجبى بر شما نازل نمى كنم، بدان جهت كه واجبات شما را كامل كرده ام.(3)

يعقوبى، مورخ معروف مى گويد: بعضى عقيده دارند آخرين آيه اى كه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد همين آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا» است . اين روايت از نظر سند صحيح و از نظر دلالت نيز ثابت مى باشد.(4)

دوم. موافقت برخى منابع اهل سنت به نظريه اهل بيت عليهم السلام

شمارى از علماى اهل سنت - همانند نظريه اهل بيت عليهم السلام - معتقدند آخرين

ص: 231


1- . مائده / 67 .
2- . مائده / 3.
3- . الكافى: ج 1 ص 289.
4- . تاريخ يعقوبى: ج 2 ص 43.

سوره اى كه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده «مائده» بوده، و اين مطلب را به صراحت در كتاب هاى خود نيز ذكر كرده اند. چند نمونه از اين نظريه ها را مرور مى كنيم:

1. جلال الدين سيوطى در كتاب «الدرّ المنثور» مى نويسد: سعيد بن منصور و ابن منذر حديثى را از ابى ميسره نقل كرده اند كه گفت: آخرين سوره اى كه نازل شد سوره مائده بود، كه در آن به هفده مورد از واجبات اشاره شده است.(1)

2. ابن حزم اندلسى در كتاب «المحّلى» گويد: از طريق عايشه ام المؤمنين عليه السلام روايتى به ما رسيده كه سوره مائده آخرين سوره نازل شده قرآن است. پس هر حكم حلالى را در آن ديديد حلال بشماريد، و هر حرامى را در آن ديديد حرام شمرده و از ارتكاب آن اجتناب كنيد. آيات سوره مائده به هيچ وجه منسوخ نشده، بلكه همه آنها جزء آيات محكمات مى باشند.(2)

3. باز هم در كتاب «المحلّى» آمده است: روايتى از عايشه، از طريق ابن وهب، از معاويه بن وهب، از جرى بن كليب، از جبير بن نفير به ما رسيده، كه جبير گويد: عايشه امّ المؤمنين به من گفت: آيا سوره مائده را مى خوانى ؟ گفتم: آرى. گفت: بدان مائده آخرين سوره اى است كه نازل شده است. پس هر چه در آن يافتيد كه تحريم شده باشد شما نيز آن را بر خود حرام كنيد.(3)

سپس ابن حزم روايتى از عبداللّه بن عمر نقل كرده كه متن آن اين است: آخرين سوره نازل شده قرآن سوره مائده مى باشد. آنگاه گويد اين حديث به شرطى صحيح است كه شيخين (بخارى و مسلم) آن را صحيح بدانند. در حالى كه آنان اين حديث را نقل نكرده اند، و همين نقل نكردن يعنى صحت آن را تأييد نكرده اند.

ص: 232


1- . الدرّ المنثور: ج 2 ص 252.
2- . المحلّى: ج 9 ص 407.
3- . المحلّى: ج 7 ص 389. مسند احمد: ج 6 ص 188. سنن بيهقى: ج 7 ص 172. طبقات الحنابله: ج 1 ص 427. مستدرك الحاكم: ج 2 ص 311. حاكم اين حديث را به شرط شيخين بخارى و مسلم صحيح دانسته است.

البته چنانكه در ادامه مى بينيم، شيخين به جهت مراعات عمر اينگونه احاديث را نقل نمى كنند، زيرا عمر در جايى گفته است: آخرين سوره اى كه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده غير از سوره مائده است.

4. در «مجمع الزوائد» از ابن عباس روايت شده كه گفت: سعد بن عمر و عبداللّه بن عمر نزد پدر خود بودند و درباره مسح بر روى كفش صحبت به ميان آوردند. عمر به پسرش عبداللّه گفت: سعد از تو فقيه تر است.

عبداللّه بن عباس - كه در مجلس حاضر بود - گفت: اى سعد، ما انكار نمى كنيم كه پيامبر صلى الله عليه و آله روى پاپوش (كفش) مسح كرده باشد، ولى آيا پس از نزول سوره مائده نيز چنين كرده است ؟ چون سوره مائده حكم همه چيز را بيان كرده و آخرين سوره نازل شده است. آيا خوب به اين سوره نگاه كرده اى كه مى گويد: ... . با اين سخنان عبداللّه بن عباس ديگر كسى هيچ سخنى نگفت.

طبرانى تمام اين جريان را در «المعجم الاوسط» و ابن ماجه قسمتى از آن را در سنن خود نقل كرده و گفته است: يكى از اشخاص حاضر در آن بحث عبيد بن عبيده تمار بوده است. البته ابن حبّان، عبيده را نخست در رديف افراد موثق نام برده، ولى بعدا گفته است: ثقه بودن امر غريبى است.(1)

البته هيثمى چنين نظر دارد كه روايت با اين راوى ضعيف است، اگر چه اين راوى نزد ابن حبّان ثقه باشد. براى آنكه اين راوى روايات عجيبى نقل مى كند؛ يعنى رواياتى نقل مى كند كه مخالف مقررات رسمى مذهبى است كه مى گويد: شستن پاها در وضو واجب مى باشد. همچنين او مخالف مذهبى سخن مى گويد كه قائل است به اينكه سوره مائده آخرين سوره نازل شده نيست.

5 . سيوطى در «الدرّ المنثور» مى گويد: ابوعبيده از ضمرة بن حبيب و عطية بن قيس روايت كرده كه گفته اند: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: المائِدَةُ مِن آخَرِ القُرآنِ تَنزيلاً.

ص: 233


1- . مجمع الزوائد: ج 1 ص 256.

فَأحِلُّوا حَلالَها وَ حَرِّموا حَرامَها: سوره مائده از جمله آخرين سوره هاى نازل شده قرآن است. پس حلال آن را پاس بداريد و از حرامش اجتناب كنيد.(1)

كلمه «مِن» كه در حديث پيامبر صلى الله عليه و آله آمده مشكوك است؛ زيرا اين روايت تنها روايتى است كه اين كلمه را در خود جاى داده است. شايد راوى روايت جهت جمع بين واقعيت - يعنى اينكه مائده آخرين سوره است - و مبناى سلطه قريشى - يعنى اينكه مائده آخرين سوره نيست ولى امكان دارد از آخرين سوره هاى نازل شده باشد - اين كلمه «من» را اضافه كرده، و از آن پس نيز اين چنين مشهور شده است.(2)

6 . شيخ طوسى در تفسير تبيان مى نويسد: عبداللّه بن عمر گفته است: آخرين سوره نازل شده قرآن مائده مى باشد.(3)

7. علامه امينى در «الغدير» نوشته است: ابن كثير از طريق احمد بن حنبل و حاكم نيشابورى و نسائى، از عايشه نقل كرده اند كه گفت: مائده آخرين سوره اى است كه نازل شده است.(4)

از مجموع بحث ها و روايات روشن مى شود آنچه نزد اهل بيت عليهم السلام مسلم و پذيرفته شده مى باشد آن است كه آخرين سوره قرآنى كه نازل شده مائده مى باشد. اين مطلب از روايات صحيح بسيار موجود در منابع اهل سنت تأييد مى شود.

از سوى ديگر مى توان قائل شد كه آيه اكمال به تنهايى كفايت مى كند كه اين آيه آخرين آيه از آخرين سوره قرآن است كه خداوند نازل كرده است. به دليل آنكه اين

ص: 234


1- . الدرّ المنثور: ج 2 ص 252.
2- . توضيح: اگر حديث بدون كلمه «من» باشد، معنايش اين مى شود كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: مائده، آخرين سوره قرآن است كه نازل شده است. ولى اگر همراه «من» باشد، يعنى مائده از جمله آخرين سوره هاى نازل شده قرآن است. در صورت دوم، آنان كه قائل به اين نيستند كه مائده آخرين سوره قرآن است، نظر خود را اثبات شده مى بينند.
3- . تفسير التبيان: ج 3 ص 413.
4- . الغدير: ج 1 ص 228.

آيه تصريح دارد به اينكه با نزول آن، تشريع واجبات نيز به اتمام رسيده است و ديگر درست نيست گفته شود پس از اين هم واجبى نازل يا تشريع شده است.

در اين باره رواياتى هم وجود دارد. چنانكه پيش از اين از امام باقر عليه السلام نقل كرديم، و در ادامه نيز روايت سدى را به نقل از طبرى و بيهقى ارائه خواهيم كرد. بنا بر اين، هر آيه يا سوره اى از قرآن كه پس از آيه اكمال نازل شده باشد، به ناچار بايد خالى از هر گونه واجبات يا احكام باشد، زيرا با نزول آن آيه تشريع واجبات و احكام به پايان رسيده و پس از آن حكمى در كار نخواهد بود.

سوم. ديدگاه هاى مخالف و متناقض

با آنكه مباحث و روايات مربوط به سوره مائده موضوع را كاملاً مشخص و واضح مى كند، در عين حال در نزد اهل سنت به يك امر نامعلوم و مبهم تبديل شده است؛ چنانكه روايات زيادى درباره آن وارد و همه هم متناقص و مغاير همديگر مى باشند ! اين در حالى است كه آنان از اين قضيه خوشحال نيز هستند، و مطابق معيارهاى خودشان، همان روايات متناقص روايت صحيح قلمداد مى شود ! و چنان با آنها برخورد مى كنند كه گويا با نظريات صحابه بزرگ مواجه شده اند، و از اين رو جرأت ردّ آن را ندارند !

شايد اينكه سيوطى روايت مربوط به آخرين سوره نازل شده قرآن را به اجمال و تلخيص در كتاب خود آورده از آن جهت باشد كه از كثرت روايات مربوط به چنين مسئله كوچكى شرم كرده است. او درباره اولين آيه اى كه نازل شده، هم روايات و هم نظريات را كاملاً بر شمرده و گفته كه چهار نظر در اين باره وجود دارد. اما وقتى به آخرين سوره و آيه قرآن رسيده، نتوانسته روايات و نظريات مختلف را جمع كند و به يك جمع بندى برسد.

اكنون ما در اينجا نظريه هاى مربوط به آخرين آيه و سوره قرآن را بر مى شماريم، تا علت پيدايش آن همه پراكندگى را هم به دست آوريم:

ص: 235

نظريه اول: آخرين آيه نازل شده قرآن آيه 278 سوره بقره مى باشد، كه به آيه ربا معروف است.

نظريه دوم: آخرين آيه نازل شده آيه كلاله است، كه مربوط به خويشان و نزديكانى است كه وارث مستقيم فرد فوت شده نمى باشند، و به عبارتى وارث درجه يك او نيستند. آيه كلاله، آيه 176 سوره نساء است.

نظريه سوم: آخرين آيه نازل شده قرآن، آيه «وَ اتَقوا يَوما تَرجِعونَ فيهِ إلَى اللّه ِ... » است، كه آيه 281 سوره بقره است.

نظريه چهارم: آخرين آيه قرآن عبارت است از: «لَقَد جائَكُم رَسولٌ مِن أنفُسِكُم... » ، كه آيه 128 سوره توبه است.

نظريه پنجم: آخرين آيه قرآن «وَ ما أرسَلنا مِن قَبلِكَ مِن رَسولٍ... » است، كه آيه 25 سوره انبياء عليهم السلام است.

نظريه ششم: آخرين آيه قرآن، آيه 110 سوره كهف است: «فَمَن يَرجو لِقاءَ رَبِّهِ... » .

نظريه هفتم: آخرين آيه قرآن، آيه 93 سوره نساء است: «وَ مَن يَقتُل مُؤمِنا مُتَعَمِّدا... » .

نظريه هشتم: آخرين سوره نازل شده قرآن سوره توبه است.

نظريه نهم: آخرين سوره نازل شده قرآن، سوره نصر است.

اين نُه نظر فقط در «الإتقان» سيوطى آمده است.(1) اگر منابع آنها خوب بررسى شود، روايات و نظريه هاى آنان دو برابر اين عدد نيز خواهد بود.

چهارم. منشأ پيدايش نظريات متناقض

به جاست در اينجا به دو داستان اشاره كنيم تا گوشه هايى از منشأ اين همه اختلاف و پريشانى براى ما روشن شود:

ص: 236


1- . الاتقان: ج 1 ص 101.

ماجراى اول

روزى از عمر درباره تفسير آيه ربا و احكام ربا سؤال شد، جوابى نذاشت. گفت: من متأسفم، زيرا اين آيه آخرين آيه اى است كه نازل شده است. زمانى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در قيد حيات بود تفسير آن را برايم نگفت، و اينك هم كه آن حضرت به شهادت رشيده است. از همان روز، آيات ربا را در نوشته هاى قرآن وارد كردند، كه با سوره مائده مخلوط شد. در نتيجه اين مطلب - كه آخرين آيات يا سوره نازل شده آيات ربا هستند - يا سوره مائده همچنان مردد و مشكوك ماند.

در اينجا بايد به اين نكته اشاره شود كه آيات مربوط به ربا در چهار سوره وارد شده: آيات 275 و 276 سوره بقره، آيه 161 سوره نساء، آيه 39 سوره روم و آيه 130 سوره آل عمران. بعضى از اين چهار سوره مكى و بعضى مدنى مى باشند.

پرسيده مى شود: آنگاه كه خليفه درباره آيات ربا سخن مى گفت و اينكه آخرين آيات نازل شده آيات ربا هستند، منظورش كدام يك از آيات مربوط به ربا بود است ؟

دوستان خليفه برايش خيرخواهى كرده و گفته اند: مقصود او آيه 278 سوره بقره بوده است. از اين رو، آنان براى هميشه اين نظر را انتخاب كردند كه آخرين آيه نازل شده قرآن در سوره بقره قرار دارد. سوره اى كه در اول هجرت نازل شده است ! همچنين بر اين عقيده شده اند كه تحريم ربا نوعى تشريعى اضافى است؛ چون آيات ربا بعد از آيه اكمال دين نازل شده است !

البته شايد آنان گمان مى كنند از آنجا كه هدف مقدسى چون دفاع از خليفه را دنبال مى كنند، اين همه تفاوت و جدايى افكندن در نزول قرآن و وحى اشكالى ندارد !

احمد بن حنبل از سعيد بن مسيب روايت مى كند كه عمر گفته است: آخرين آيه قرآنى كه نازل شده آيه رباست، كه رسول خدا صلى الله عليه و آله پيش از بيان تفسير آن به شهادت رسيد. بنا بر اين، اين ربا و ريبه را رها كنيد (و درباره احكام آن چيزى نپرسيد) .(1)

ص: 237


1- . مسند احمد: ج 1 ص 36. كنز العمال: ج 4 ص 186. ابن راهويه و ابن ضريس و ابن جرير و ابن منذر و ابن مردويه در «الدلائل» نيز نقل كرده اند.

سرخسى در «المبسوط» مى گويد: عمر گفته است: آيه ربا آخرين آيه نازل شده است، و رسول خدا صلى الله عليه و آله پيش از آنكه تفسير و اسباب نزولش را براى ما بيان كند از دنيا رفت.(1)

سيوطى نيز در «الإتقان» مى گويد: بخارى از ابن عباس روايت كرده است كه آخرين آيه قرآن آيه رباست. بيهقى نيز عين همين حديث را از عمر روايت كرده است. احمد بن حنبل و ابن ماجه معتقدند آيه ربا از آخرين آيات نازل شده بر پيامبر صلى الله عليه و آله مى باشد.(2)

ماجراى دوم

روزى يا روزگارى عمر بن خطاب به معنى كلاله(3) - كه در آيه قرآن آمده - پى نبرد و در تبيين معناى آن متحير ماند، و تا آخر عمر هم فهم معناى كلاله برايش ممكن نشد ! راوى گويد:

از عمر نقل كرده اند كه گفته است: آيه كلاله آخرين آيه اى است كه نازل شده، و پيامبر صلى الله عليه و آله پيش از آنكه آن را برايم تبيين كند از دار دنيا رفت. يا پيامبر صلى الله عليه و آله برايش بيان كرده ولى بيانش كامل و رسا نبوده است.

در صحيح بخارى به نقل از براء روايت شده كه گفت:

آخرين سوره اى كه به طور كامل نازل شد سوره برائت (توبه) و آخرين آيه اى كه نازل شده آخرين آيه سوره نساء است، كه عبارت آن چنين است: «يَستَفتونَكَ قُلِ اللّه ُ يُفتيكُم فِى الكَلالَةِ» : «از تو (درباره كلاله) مى پرسند (و حكم آن را جويا مى شوند) بگو حكم كلاله را خداوند برايتان بيان مى كند» .(4)

ص: 238


1- . المبسوط: ج 2 ص 51 و ج 12 ص 114.
2- . الاتقان فى علوم القرآن: ج 1 ص 101.
3- . كلاله يعنى مردى كه مى ميرد و فرزندى ندارد تا از او ارث ببرد. در نتيجه ارث او به طبقات دورتر مانند برادر و برادرزاده ها و... مى رسد.
4- . صحيح بخارى: ج 5 ص 115، 185.

سيوطى در «الإتقان» به نقل از مسلم و بخارى، از براء بن عازب چنين نقل مى كند: آخرين آيه اى كه نازل شده آيه «يَستَفتونَكَ قُلِ اللّه ُ يُفتيكُم فِى الكَلالَةِ» ، و آخرين سوره سوره برائت (توبه) مى باشد.(1)

احمد بن حنبل نيز از براء بن عازب چنين روايت مى كند: آخرين سوره اى كه به طور كامل بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده سوره برائت بود، و آخرين آيه نازل شده آيه پايانى سوره نساء - يعنى «يَستَفتونَكَ... » - است.

از همان روزى كه آيه كلاله نازل شد، وارد در كتابت شد؛ يعنى كاتبان آن را نوشتند و ثبت كردند. چون سوره مائده هم به قولى آخرين سوره مى باشد، آيه كلاله با آن اشتباه شد و اين ترديد باقى ماند كه آخرين آيه نازل شده قرآن آيه ربا و آيه كلاله است يا بقيه سوره مائده، كه در آن آيه «وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ»(2) و اكمال دين وجود دارد ؟(3)

پس از مراجعه به همه منابع اهل سنت درباره مسئله ربا و كلاله، از مشكلى كه خليفه با ربا و كلاله دارد انسان در هراس مى شود ! به ويژه مسئله كلاله كه خليفه آن را در رديف مسائل مهم امت بزرگ اسلامى قرار داده بود، و همه خطباى زمان بر بالاى منبرها درباره كلاله سخن مى گفتند، و تا آخرين ساعت هاى زندگى خليفه اين مطلب پيوسته به عنوان مشكلى بزرگ مطرح بود، و او خود به مسلمانان توصيه مى كرد كه آن را حل كنند. عحيب است كه چرا كه خود نتوانست حكم آن را فرا گيرد ؟ ! و سؤال مهم تر اينكه: آيا اين مسئله انقدر مهم است و آيا از مشكلاتى است كه پيش روى مسلمانان قرار دارد ؟ !

صحيح بخارى به نقل از ابن عمر نوشته است: عمر بر منبر رسول خدا صلى الله عليه و آله براى مردم خطبه مى خواند و مى گفت: قرآن حرمت شرابخوارى را بيان كرده، و خمر از

ص: 239


1- . الإتقان: ج 1 ص 101.
2- . مائده / 68 .
3- . مسند احمد: ج 4 ص 298.

پنج چيز به دست مى آيد: انگور، خرماى تازه، گندم، جو و عسل. خمر به چيزى گفته مى شود كه عقل را زايل مى كند. دوست داشتم رسول خدا صلى الله عليه و آله پيش از آنكه از ما جدا شود درباره سه چيز توضيحاتى مى داد و مشكلاتمان را مى گشود و با ما براى عمل به آنها عهد مى بست؛ آن سه عبارتند از: جدّ (نياى پدرى) ، كلاله و بابهايى از ابواب ربا.(1)

اين حديث - كه از ديدگاه اهل سنت صحيح است - دلالت بر اين دارد كه عمر درباره كلاله از پيامبر صلى الله عليه و آله هيچ سؤالى نكرده است.

در اينكه عمر درباره كلاله از پيامبر صلى الله عليه و آله چيزى نپرسيده، روايت صحيحه اى را حاكم در «المستدرك» نقل مى كند كه متن آن چنين است:

محمد بن طلحة بن يزيد بن ركانه از عمر بن خطاب كلامى نقل مى كرد كه گفت: اگر درباره سه چيز از رسول خدا صلى الله عليه و آله سؤال مى كردم، از هر گونه نعمت گوارايى برايم بهتر بود. خليفه پس از پيامبر صلى الله عليه و آله، درباره مردمى كه مى گويند ما زكات را قبول داريم اما آن را نمى پردازيم، آيا جنگيدن با آنها جايز است ؟ و همچنين از كلاله.

با آنكه بخارى و مسلم ابن حديث را صحيح دانسته اند، ولى از نقل آن خوددارى كرده اند.(2) اما مسلم در صحيح رواياتى آورده كه عمر بارها درباره كلاله از پيامبر صلى الله عليه و آله سؤال كرده است ! يك نمونه از آن روايات چنين است:

معدان بن ابى طلحه گويد: روز جمعه اى عمر خطبه مى خواند. نخست از رسول خدا صلى الله عليه و آله و ابوبكر ياد كرد، و سپس گفت: من براى بعد از خودم چيزى نمى گذارم كه از كلاله مهم تر باشد؛ هيچ چيز براى من گران تر و سنگين تر از كلاله نبوده است. درباره هيچ موضوعى به اندازه مسئله كلاله از رسول خدا صلى الله عليه و آله سؤال

ص: 240


1- . صحيح بخارى: ج 6 ص 242. صحيح مسلم: ج 2 ص 81 با تفصيل بيشتر و ج 5 ص 61 و ج 8 ص 245. سنن ابن ماجه: ج 2 ص 910. الدرّ المنثور: ج 2 ص 249. سيوطى مى گويد: عبدالرزاق، بخارى، مسلم و ابن جرير و ابن منذر اين روايت را از عمر نقل كرده اند.
2- . مستدرك حاكم: ج 2 ص 303.

نمى كردم، و هيچ موضوعى مانند كلاله مرا به غلظت و جستجو وادار نمى كرد. (چنانكه در يك مورد) پيامبر صلى الله عليه و آله با انگشتش به سينه ام زد و گفت: اى عمر ! آيا آخرين آيه سوره نساء تو را بس نيست ؟ من گفتم: من اگر زنده ماندم حكمى درباره آن بكنم كه همه كسانى كه قرآن مى خوانند و يا نمى خوانند آن را به كار بندند.(1)

مطابق اين روايات مى توان گفت، عمر بارها درباره كلاله از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيده، ولى از بس سؤالش را تكرار كرده كه پيامبر صلى الله عليه و آله هم از شرح مكرر و كند فهمى او به خشم آمده است.

همچنين دو روايت صحيحه وجود دارد كه پيامبر صلى الله عليه و آله به عمر گفته تا آخر عمرت كلاله را نخواهى فهميد ! اگر چه بعضى گفته اند: پيامبر صلى الله عليه و آله عمر را نفرين كرد كه تا آخر عمر معناى كلاله را نفهمد. اينك آن دو صحيحه را از نظر مى گذرانيم:

عدنى و بزّار در دو روايت مسند و ابوالشيخ در كتاب «فرائض» به سند صحيح از حذيفه نقل كرده اند كه گفت: پيامبر صلى الله عليه و آله از مسيرى در حركت بود كه آيه كلاله بر ايشان نازل شد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به احترام وحى توقف كرد. سپس حذيفه را ديد و آيه را برايش قرائت فرمود. حذيفه نگاهى كرد، عمر را ديد و آيه را برايش قرائت كرد. اين گذشت تا روزگار خلافت عمر شد. عمر درباره كلاله انديشيد. سپس حذيفه را به حضور طلبيد و از او درباره كلاله پرسيد. حذيفه هم گفت: پيامبر صلى الله عليه و آله آيه را به من القا كرد و من هم به همان صورت بر تو القا كردم (براى تو خواندم) . به خدا سوگند بيش از اين چيزى برايت نخواهم گفت.(2)

در «كنز العمال» به نقل از سعيد بن مسيب مى نويسد: عمر از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيد: ارث كلاله چه مى شود ؟ فرمود: آيا كتاب خدا حكمش را بيان نكرده است ؟ آنگاه خود حضرت آيه كلاله را قرائت فرمود: «وَ إن كانَ رَجُلٌ يورَثُ كَلالَةً أو إمرَاةً ... » . گويا عمر مقصود آيه را در نيافت.

ص: 241


1- . صحيح مسلم: ج 5 ص 61 .
2- . الدرّ المنثور: ج 2 ص 250.

در اين حال خداوند اين آيه را نازل كرد: «يَستَفنونَكَ قُلِ اللّه ُ يُفتيكُم فِى الكَلالَةِ ... » : از تو (درباره كلاله) مى پرسند بگو حكمش را خدا به شما خواهد گفت. باز هم چنان بود كه گويا عمر موضوع را نفهميد ! سپس به دخترش حفصه - كه همسر پيامبر صلى الله عليه و آله بود - گفت: هر گاه پيامبر صلى الله عليه و آله را راحت و با نشاط ديدى درباره كلاله از او سؤال كن. حفصه هم در موقعيتى از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد. رسول خدا صلى الله عليه و آله به او فرمود: آيا پدرت چنين سؤالى كرده است ؟ آنگونه كه من مى بينيم او هرگز كلاله را نخواهد فهميد.

خود عمر نيز مى گفت: گمان نمى كنم هرگز كلاله را بفهمم. هر چه رسول خدا صلى الله عليه و آله گفته همان خواهد شد ! در منبع اين حديث آمده است: ابن راهويه و ابن مردويه حديث را صحيح مى دانند.(1)

همچنين سيوطى در همان كتاب «الدرّ المنثور» روايت كرده است:

رسول خدا صلى الله عليه و آله آيه و معناى كلاله را روى استخوان كتف گوسفندى براى عمر نوشت. چنانكه عبدالرزاق، سعيد بن منصور و ابن مردويه از طاووس روايت كرده اند كه عمر را حفصه خواست تا درباره كلاله از رسول خدا صلى الله عليه و آله سؤال كند. چون حفصه سؤال خود را مطرح كرد، پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد آيه كلاله را استخوان كتف گوسفندى بنويسند. آنگاه به حفطه فرمود: آيا عمر پاسخ اين سؤال را از تو خواسته است ؟ گمان نمى كنم به اين آيه عمل كند. يا آنكه فرمود: آيا آيه صيف (آيه تابستان همان آيه كلاله و آخرين آيه سوره نساء) او را كفايت نخواهد كرد ؟ !

سفيان گويد: آيه صيف همان است كه در سوره نساء آمده: «وَ إن كانَ رَجُلُ يورَثُ كَلالَةً أو إمرَأةً ... » . زمانى كه درباره مرد بى فرزند و اينكه چه كسى وارث اموالش مى باشد از پيامبر صلى الله عليه و آله سؤال مى شد اين آيه نازل شد، و چون آن زمان جريان نزول سوره نساء و آيات ارث بود اين آيه پايان بخش سوره نساء قرار گرفت.(2)

ص: 242


1- . كنز العمال: ج 11 ص 80 ح 30688.
2- . الدرّ المنثور: ج 2 ص 249.

اين روايات را - كه همه آنها صحيح السند و معتبر مى باشند - بدان جهت مى آوريم تا خواننده محترم اين همه تناقص درباره مسئله عمر بن خطاب و كلاله را خوب لمس كنند.

همچنين ملاحظه كند كه بخارى ادعا مى كند: كلاله يكى از سه مسئله است كه پيامبر صلى الله عليه و آله آنها را بيان نكرد و عمر نيز درباره آنها از پيامبر صلى الله عليه و آله چيزى نپرسيد. در حالى كه روايات صحيحه اى كه خود نقل كرده اند مى گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله آيه كلاله يا حكمش را براى عمر روى استخوان كتف نوشت !

مسئله دومى كه پيامبر صلى الله عليه و آله بيان نكرد خلافت پس از خودش بود ! خود بخارى روايت كرده كه پيامبر صلى الله عليه و آله دوات و كتفى (كتف استخوان) درخواست كرد تا چيزى براى امت اسلامى بنويسد تا امت پس از او گمراه نشوند. ولى عمر از دادن دوات و كتف ابا كرد و سبب شد چيزى نوشته نشود.

و اما سومين مسئله اى كه ادعا شده پيامبر صلى الله عليه و آله درباره آن چيزى نگفته ابواب رباست، كه از نظر ما محال است پيامبر صلى الله عليه و آله آن را تبيين نكرده و شرح آن را براى مسلمانان بيان نكرده باشد. چنين به نظر مى آيد كه پيامبر صلى الله عليه و آله احكام ابواب ربا را نيز براى عمر و ديگران روى استخوان كتفى نوشته است.

پيامدهاى اين دو داستان

از دو داستانى كه بيان شد دانسته مى شود كه در صحاح (جوامع روايى) اهل سنت تناقضات فراوانى وجود دارد، كه هيچ پژوهشگرى نمى تواند همه آنها را بپذيرد. بلكه به ناچار بايد برخى را ترجيحا بپذيرد و برخى را رد كند.

يك فرد عاقل چگونه مى تواند قبول كند كه در يك موضوع - مانند كلاله - عمر از پيامبر صلى الله عليه و آله چيزى نپرسيده باشد، به دليل آنكه آن آخرين آيه قرآن بوده است ؟ در حالى كه همان مسئله را بارها از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيده باشد. حتى به گونه اى كه پيامبر صلى الله عليه و آله با انگشتش به سينه عمر زده و از او ناراحت شده باشد !

ص: 243

همچنين چگونه باور كردنى است كه كلاله آخرين آيه قرآن است و آيات ربا هم آخرين آيه قرآن باشند و... ؟ و نيز تناقضات ديگرى از اين دو داستان فهميده مى شود كه برخى را تذكر داديم و بيشتر آنها را وا گذاشتيم.

تسلط خليفه اى چون عمر بر اهل سنت به حدى است كه توانسته ادعاهاى غير معقولش را معقول و طبيعى جلوه دهد ! و اكنون براى پيروانش مهم آن است كه تفسير قرآن و حوادث مربوط به نزول قرآن و اسباب نزول قرآن با گفته ها و نظرات خليفه مطابقت و سازگارى داشته باشد، و لو آنكه نظريات خليفه متناقض باشند، و حتى اگر از نظرات و رفتارهاى خليفه شبهه اى به دين خدا وارد شود !

حال اگر كسى بر چنين روشى اعتراض كرد، او را رافضى و دشمن اسلام و رسول خدا صلى الله عليه و آله و دشمن صحابه معرفى مى كنند !

همچنين از اين دو داستان فهميده مى شود كه آيات ربا، ارث كلاله و چه بسا واجباتى ديگر بر اساس نظر خليفه بعد از آيه اكمال دين نازل شده اند ! در اين صورت معنى اين كار آن مى شود كه خداى متعال به مسلمانان مى گويد: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم ... » ، ولى احكام مربوط به موتردى چون ارث و ربا و قتل را كامل نكرده و بيان ننموده باشد !

هيچ انسان با شخصيتى نمى تواند منطقى را بپذيرد كه در آن سعى مى شود انسان غير معصومى را از خطا و تناقص مبرّا بداند، ولو آنكه اين تناقض به خداى عزوجل و پيامبرش نسبت داده شود.

پنجم. نظريات ديگر درباره آخرين آيه يا سوره قرآن

سخن را با نقل بقيه نظرياتى كه درباره آخرين آيه يا سوره قرآن ارائه كرده اند و همچنين احاديث صحيحى كه درباره آن نقل كرده اند طولانى نمى كنيم، بلكه به طور خلاصه تعدادى از نظريه هاى مفسران و محدثان اهل سنت را كه تا كنون نقل نكرده ايم در اينجا از نظر مى گذرانيم:

ص: 244

نظريه اول: آخرين آيه نازل شده آيه قتل مؤمن است

در صحيح بخارى آمده: راوى گويد: از سعيد بن جبير شنيدم كه مى گفت: اهل كوفه درباره آيه اى از قرآن اختلاف نظر پيدا كردند.(1) از اين رو من براى دريافت پاسخ درست نزد ابن عباس رفتم و از او درباره اين آيه سؤال نمودم. وى گفت: اين آيه نازل شده است: «وَ مَن يَقتُلُ مُؤمِنا مُتَعَمِّدا فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمَ»(2): «هر كس مؤمنى را به عمد بكشد جزايش جهنم خواهد بود» . اين آيه آخرين آيه اى است كه نازل شده و هيچ چيز هم آن را نسخ نكرده است.(3)

از سعيد بن جبير نقل شده است: اهل كوفه درباره قتل مؤمن اختلاف كردند و من به نزد ابن عباس رفتم. او گفت: اين آيه آخرين آيه نازل شده مى باشد و چيزى آن را نسخ نكرده است.(4)

عبد بن حميد، بخارى، مسلم، ابوداوود، نسائى، ابن جرير و طبرانى از طريق سعيد بن جبير روايت كرده اند: اهل كوفه درباره آيه قتل مؤمن اختلاف كردند. سپس من براى دريافت پاسخ درست به مدينه نزد ابن عباس رفتم... . آن آخرين آيه نازل شده است و هيچ چيز آن را نسخ نكرده است.

و باز احمد بن حنبل، سعيد بن منصور، نسائى، ابن ماجه، عبد بن حميد، ابن جرير، ابن منذر، ابن ابى حاتم، نحاس در كتاب «ناسخ» و طبرانى از طريق سالم بن ابى الجعد، از ابن عباس روايت كرده اند كه گفت: ... به تحقيق (آيه قتل مؤمن) آخرين آيه اى است كه نازل شده و هيچ چيزى هم آن را نسخ نكرده است. تا آنكه رسول خدا صلى الله عليه و آله از دار دنيا

ص: 245


1- . متن روايت به گونه اى نقل شده كه مشخص نمى كند اختلاف بر سر چه آيه اى بوده است. ولى از جانب ابن عباس پيداست كه اختلاف بر سر آخرين آيه مى باشد. احتمالاً در ثبت و يا چاپ حديث، اشتباهى رخ داده است.
2- . نساء / 93.
3- . صحيح بخارى: ج 5 ص 182.
4- . صحيح بخارى: ج 6 ص 196.

رفت، و پس از پيامبر صلى الله عليه و آله نيز كه وحيى نازل نشد. راوى گويد: از ابن عباس پرسيدم: اگر (قاتل فرد مؤمن) توبه كند و ايمان بياورد و عمل صالح انجام دهد و در مسير هدايت قرار گيرد، باز هم جزايش جهنم است ؟ ابن عباس گفت: چنين كسى چگونه مى تواند توبه كند ؟(1)

محى الدين نووى در كتاب «المجموع» درباره آيه «وَ مَن يَقتُلُ مُؤمِنا مُتَعَمِّدا فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِدا فيها» مى نويسد: در صحيح بخارى آمده است: ... اين آيه آخرين آيه قرآن است، و هيچ چيزى هم آن را نسخ نكرده است. مسلم و نسايى نيز از طرق مختلف از شعبه همين گونه روايت كرده اند. همچنين ابوداوود به نقل از احمد بن حنبل، از سعيد بن جبير، از ابن عباس درباره اين آيه چنين روايت كرده اند كه ابن عباس گفته: هيچ چيزى اين آيه را نسخ نكرده است.(2)

با اين حال، آيا هيچ مسلمانى مى تواند اينگونه روايت را - كه از نظر راويان و محدثانش صحيح هم مى باشند - از افرادى مانند بخارى و حتى ابن عباس و ديگران بپذيرد، و ملتزم شود كه تحريم قتل مؤمن نوعى تشريع اضافى در اسلام است كه بعد از آيه اكمالِ دين نازل و تشريع شده است ؟ !

نظريه دوم: آخرين آيه قرآن آيه 128 سوره توبه است

يوسف بن مهران، از ابن عباس، از ابىّ بن كعب روايت مى كنند كه گفت: آخرين آيه اى كه از قرآن نازل شده اين آيه است: «لَقَد جائَكُم رَسولٌ مِن أنفُسِكُم عَزيزٌ عَلَيهِ ما عَنِتُّم حَريصٌ عَلَيكُم بِالمُؤمِنينَ رَؤوفٌ رَحيمٌ»(3): «همانا رسولى از جنس شما (نوع بشر) براى هدايت خلق آمد كه (از فرط محبت و نوع پرورى) فقر و پريشانى و جهل شما بر او سخت مى آيد و بر آسايش و نجات شما بسيار حريص و نسبت به

ص: 246


1- . الدرّ المنثور: ج 2 ص 196.
2- . المجموع: ج 18 ص 345.
3- . توبه / 128.

مؤمنان مهربان است» . حديثى كه شعبه از يونس بن عبيد نقل كرد صحيح است، به دليل آنكه بخارى و مسلم آن را صحيح دانسته اند، اگر چه خود آن را را روايت نكرده اند.(1)

سيوطى در «الدرّ المنثور» مى گويد: ابن ابى شيبه، اسحاق بن راهويه، ابن منيع در مسند، ابن جرير، ابن منذر، ابوالشيخ، ابن مردويه و بيهقى در «الدلائل» از طريق يوسف بن مهران، از ابن عباس روايت كرده اند كه ابىّ بن كعب گفته است: آخرين آيه اى كه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده آيه «لقد جائكم رسول من انفسكم... » تا آخر است.

همچين ابن ضريس در كتاب «فضائل القرآن»» ، ابن انبارى در «المصاحف» و ابن مردويه از حسن روايت كرده اند كه ابىّ بن كعب مى گفت: جديدترين بخش قرآن كه از سوى خدا آمده يا از آسمان رسيده اين دو آيه است: «لَقَد جائَكُم رَسولٌ مِن أنفُسِكُم ... » .(2)

عبداللّه بن احمد بن حنبل در «زوائد المسند» ، ابن ضريس در كتاب «فضائل» ، ابن ابى داوود در «المصاحف» ، ابن ابى حاتم، ابوالشيخ، ابن مردويه، بيهقى در «الدلائل» ، خطيب بغدادى در «تلخيص المتشابه» و ضياء در «المختاره» از طريق ابى العاليه، از ابىّ بن كعب روايت مى كنند: آنان در عصر خلافت ابوبكر قرآن را در مصحفى جمع آورى كردند. روش كار چنين بود كه ابىّ بن كعب املا مى كرد و مردانى مى نوشتند. همچنان كه قرآن را مى نوشتند، به آيه 127 سوره توبه رسيدند: «... ثُمَّ انَصَرَفوا صَرَفَ اللّه ُ قُلوبَهُم بِأنَّهُم قَومٌ لا يَفقَهونَ» : «آنگاه همه برگشتند خدا دل هاشان را برگرداند كه مردمى بسيار بى شعور و نادان اند» .

كاتبان گمان كردند اين آيه آخرين آيه قرآن است، كه ابىّ بن كعب گفت: پيامبر صلى الله عليه و آله پس از اين آيه دو آيه ديگر نيز برايم خوانده است: «لَقَد جائَكُم رَسولٌ مِن أنفُسِكُم

ص: 247


1- . مستدرك حاكم: ج 2 ص 328.
2- . الدرّ المنثور: ج 3 ص 295.

عَزيزٌ عَلَيهِ ما عَنِتُّم حَريصٌ عَلَيكُم بِالمُؤمِنينَ رَؤوفٌ رَحيمٌ . فَإن تَوَلَّوا فَقُل حَسبِىَ اللّه ُ لا إلهَ إلاّ هُوَ عَلَيهِ تَوَكَّلتُ وَ هُوَ رَبُّ العَرشِ العَظيمِ»(1):

هر آينه پيامبرى از خود شما بر شما مبعوث شد كه هر چه موجب رنجش شما مى شود بر او گران مى آيد سخت به شما دلبسته است و با مؤمنان مهربان است. اگر از حق و دين باز گردند بگو خدا براى من كافى است خدايى جز او نيست بر او توكل كردم و او پروردگار عرش بزرگ است. بنا بر اين، آخرين آيات قرآن اين دو آيه مى باشند.

آنگاه گفت: قرآن با آيه اى پايان پذيرفت كه با لا اله الا اللّه آغاز شده است؛ خداوند مى فرمايد: «وَ ما أرسَلنا مِن قَبلِكَ مِن رَسولٍ إلاّ نوحى إلَيهِ إنَّهُ لا إلهَ إلاّ أنَا فَاعبُدونِ»(2): «هر پيامبرى كه پيش از تو فرستاديم به او وحى مى كرديم كه جز من خدايى وجود ندارد پس مرا بپرستيد» .

ابوداوود در «المصاحف» به نقل از يحيى بن عبدالرحمن حاطب مى گويد: عمر بن خطاب تصميم گرفت قرآن را جمع آورى كند. از اين رو در ميان مردم ايستاد و گفت: هر كس آيه اى از قرآن را از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شنيده، يا به عبارتى: هر كس كه پيامبر صلى الله عليه و آله آيه اى را به او القا كرده آن را براى ما بياورد. آنان قرآن هاى جمع شده را در لوح ها، پوست ها و يا سنگ هاى داخل شكاف كوه ها مى نوشتند. براى آنكه مطمئن شوند آنچه آورده مى شود واقعا قرآن است، شرط گذاشته بودند كه حتما بايد دو نفر به قرآن بودن آن شهادت مى دادند.

در هر صورت اجل عمر به سر آمد و كشته شد، در حالى كه قرآن ها همچنان جمع آورى مى شد. وقتى خلافت عمر به پايان رسيد و عثمان بن عفان زعامت امت را در دست گرفت، او هم مانند عمر دستور داد هر كس آيه يا سوره اى از قرآن را نزد

ص: 248


1- . توبه / 128، 129.
2- . نساء / 25.

خود دارد بياورد. او نيز به شرط شهادت دو شاهد، قرآن هاى آورده شده را از افراد قبول مى كرد.

در پايان خزيمة بن ثابت گفت: من مى بينم كه شما دو آيه را ننوشته ايد. گفتند: آن دو كدامند ؟ گفت: اين دو آيه را خود رسول خدا صلى الله عليه و آله به من القا فرمودند (برايم خواند) : «وَ لَقَد جائَكُم رَسولٌ مِن أنفُسِكُم عَزيزٌ عَلَيهِ ما عَنِتُّم ... » . عثمان با شنيدن اين آيه گفت: من شهادت مى دهم كه اين دو آيه از سوى خدا نازل شده اند. اما مى گويى كه آنها را در كجاى قرآن قرار دهيم ؟ خزيمه گفت: آنها را در پايان آخرين سوره نازل شده قرآن قرار بده. او هم سوره برائت را با همان دو آيه ختم كرد.(1)

نظريه سوم: سوره نصر، آخرين سوره قرآن

در صحيح مسلم از عبيداللّه بن عبداللّه بن عتبه روايت شده كه گفت: ابن عباس به من گفت: آيا مى دانى آخرين سوره قرآن كه همه آيات آن به طور كامل نازل شده كدام است ؟ گفتم: آرى، سوره «إذا جاءَ نَصرُ اللّه ِ وَ الفَتحِ» است. گفت: آرى درست گفتى. اما روايتى از ابن ابى شيبه نقل شده و در آن به جاى پرسش از آخرين سوره مى گويد: آيا مى دانى كدام سوره قرآن است كه مجموع آيات آن به طور يكجا نازل شده است ؟(2)

ترمذى مى گويد: از ابن عباس روايت شده كه گفت: آخرين سوره اى كه نازل شد «إذا جاءَ نَصرُ اللّه ِ وَ الفَتحِ» بود.(3)

علامه امينى در «الغدير» مى گويد: ابن كثير در تفسير خود به نقل از عبداللّه بن عمر روايت كرده كه آخرين سوره قرآن كه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده سوره مائده و فتح (يعنى نصر) مى باشند.(4)

ص: 249


1- . الدرّ المنثور: ج 3 ص 295. نظير اين روايت در: سنن ابوداوود: ج 1 ص 182.
2- . صحيح مسلم: ج 8 ص 243.
3- . سنن ترمذى: ج 4 ص 326.
4- . الغدير: ج 1 ص 228، به نقل از: تفسير ابن كثير: ج 2 ص 2.

ابن مردويه، خطيب بغدادى و ابن عساكر از ابوهريره درباره «إذا جاءَ نَصرُ اللّه ِ وَ الفَتحِ» روايت كرده اند كه گفت: اين سوره علم و حدى است كه خداوند آن را براى پيامبرش صلى الله عليه و آله ترسيم نمود است، با نزول از سوره پيامبر صلى الله عليه و آله بر خويشتن بانگ بر زد:

اى محمد ! پس از فتح مكه چندان در اين دنيا باقى نخواهى ماند. همچنين ابن ابى شيبه و ابن مردويه به نقل از ابن عباس گفته اند: آخرين سوره قرآنى كه همه آيات با هم نازل شده، سوره «إذا جاءَ نَصرُ اللّه ِ وَ الفَتحِ» است.(1)

نظريه چهارم: آخرين آيه قرآن، آيه 281 سوره بقره مى باشد

طبرانى به نقل از ابن عباس گويد: آخرين آيه اى كه نازل شده آيه 281 سوره بقره است، كه متن آن چنين است: «وَ اتَقوا يَوما تُرجَعونَ فيهِ إلَى اللّه ِ»(2): «بترسيد از روزى كه به سوى خدا برگشت داده مى شويد» .

در پايان بررسى نظريه هاى اهل سنت درباره آخرين آيه قرآن يادآور مى شويم:

از جمله كسانى كه در صدر اسلام به اين موضوع پرداخته، معاوية بن ابوسفيان است. او بر بالاى منبر خطابه، اين نظر را كه آخرين آيه نازل شده بر پيامبر صلى الله عليه و آله آيه 110 سوره كهف مى باشد:

«قُل إنَّما أنَا بَشَرٌ مِثلُكُم يوحى إلَىَّ إنَّما إلهكُم إلهٌ واحِدٌ فَمَن كانَ يَرجو لِقاءَ رَبِّهِ فَليَعمَل عَمَلاً صالِحا وَ لا يُشرِك بِعِبادَةِ رَبِّهِ أحَدا» : « (اى پيامبر به مردم) بگو من هم مثل شما بشرى هستم به من وحى شده است كه خداى شما همان خداى واحد است پس هر كس به لقاء (ديدار) پروردگار خويش اميدوار است بايد عمل صالح انجام دهد و در عبادت پروردگارش احدى را شريك او قرار ندهد» .

اين آيه را خداوند براى ادب كردن پيامبر صلى الله عليه و آله نازل كرده است.

ص: 250


1- . الدرّ المنثور: ج 6 ص 407.
2- . المعجم الكبير: ج 12 ص 19.

طبرانى در «المعجم الكبير» مى نويسد: عمر بن قيس گفته: معاويه بالاى منبر بود و من شنيدم كه درباره آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم» سخن مى گويد. چون گوش سپردم، شنيدم مى گويد: اين آيه روز عرفه نازل شده است كه روز جمعه بود. آنگاه آيه «فَمَن كانَ يَرجو لِقاءَ رَبِّهِ ... » را قرائت كرد و گفت: اين آخرين آيه از قرآن است كه از جهت تأديب رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل شده است.(1)

از ميان قرآن پژوهان و مفسران، سيوطى به خوبى واقف شده است كه پيمانه تناقض گويى ها براى دور كردن و جدا ساختن آيه اكمال دين از خاتمه قرآن و از حجة الوداع و غدير خم لبريز شده است، و از همين جهت است كه پذيرش نظر معاويه و عمر را خالى از اشكال نمى داند. ولى او نيز همانند ديگر هم مسلكان خويش - كه به سرپوش گذاشتن و طفره رفتن در مسائل عادت دارند - خيلى سريع از اين موضوع گذشته و به خوبى آن را نشكافته است. او در كتاب «الاتقان» مى گويد:

آنچه پذيرش نظر معاوية بن ابى سفيان را با مشكل مواجه مى سازد، آن است كه او مى گويد: آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم... » در روز عرفه در حجة الوداع نازل شده است. در حالى كه از ظاهر آيه چنين پيداست كه همه احكام و واجبات پيش از آن تكميل شده اند.

چنانكه جماعتى از محققان و راويان - از جمله سُدَى - گفته اند: پس از آيه اكمالِ دين هيچ حلال و حرامى نازل نشده است، هر چند رواياتى هم وارد شده كه نزول آيات مربوط به ربا، دِين (قرض) و كلاله را پس از آيه اكمال دين مى داند.

البته ابن جرير طبرى بر اين نظر اشكال كرده و مى گويد: شايسته است در اينجا معناى آيه اين گونه تأويل شود كه خدا با كوچاندن مشركان از مكه و اختصاص يافتن مكه به مسلمانان تا در هنگام حج با مشركان مخلوط نباشند، دين آنان را كامل كرد.(2)

ص: 251


1- . المعجم الكبير: ج 19 ص 392.
2- . الاتقان فى علوم القرآن: ج 1 ص 102.

معنى سخن طبرى - كه سيوطى را نيز راضى ساخته - اين است كه تناقض مربوط در كلام صحابه بدين گونه قابل حل است كه آيه اكمال دين و اتمام نعمت را به تشريع و تنزيل احكام و واجبات مربوط نسازيم. بلكه آن را فقط به آزادى مكه مربوط كنيم تا احاديث عمر درباره كلاله و ربا و نيز حديث معاويه درباره آخرين آيه كه درباره تأديب پيامبر صلى الله عليه و آله بود، همچنان مسلم و قابل عمل باشند !

حقيقت آن است كه وجوب قبول كلام صحابه، فتوايى است كه همواره از جانب علماى اهل سنت تكرار مى شود. حتى اگر پذيرش كلام آنان موجب تهى ساختن آيات الهى و احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله از معنى واقعى خود باشد.

اين در حالى است كه آنان هيچ جايگاهى براى سخنان و نظريات اهل بيت عليهم السلام قائل نيستند و عملاً تنها براى صحابه درجه عصمت قائل مى شوند، و از آنجا كه كلام آنان را بر كلام خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله حاكم مى دانند، حتى به آنان حق نقض كلام خداى تعالى و پيامبرش صلى الله عليه و آله را نيز مى دهند ! آنگاه از ديگران مى خواهند تا سخنان صحابه را - هر چه كه باشد - بپذيرند، و چشمان خود بربندند و فرياد قربانيانى كه از آيات ظاهرى و احاديث صحيحه آنان بر جاى مانده اند نشنيده بگيرند ! !

سرانجام اين انديشه آن مى شود كه آيه إكمال دين آخرين آيه قرآن نيست، و سوره اى كه اين آيه در آن است آخرين سوره قرآن نيست، و معناى آيه نيز تكميل فرائض و احكام نمى باشد. بلكه آيه اكمال دين به معناى تكميل فتح مكه است. همچنين معنى «اليوم: امروز» در آيه روز نزول آيه نيست، بلكه اين آيه دو سال پيش از حجة الوداع نازل شده است.

البته در ادامه، اين نكته را خواهيم آورد كه عمر بن خطاب، در پاسخ به يك فرد يهودى اقرار كرده است كه معنى «اليوم» در آيه به روز نزول آيه اشاره دارد، نه روز فتح مكه ! قرطبى اما گفته است: «اليوم» در اينجا به معنى ساعتى است كه آيه در آن نازل شده است.

ص: 252

نكته ششم: متن كامل آيه اكمال دين

جا دارد در اينجا متن كامل آيه اكمال را مرور كنيم:

«يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا لا تَحِلُّوا شَعائِرَ اللّه ِ وَ لا الشَهرَ الحَرامِ وَ لا الهَدىَ وَ لا القَلائِدَ وَ لا آمّينَ البَيتِ الحَرامِ يَبتَغونَ فَضلاً مِن رَبِّهِم وَ رِضوانا وَ إذا حَلَلتُم فَاصطادوا وَ لا يَجرِمَنَّكُم شَنَآنُ قَومٍ إن صَدُّوكُم عَنِ المَسجِدِ الحَرامِ إن تَعتَدوا وَ تَعاوَنوا عَلَى البِرِّ وَ التَقوى وَ لا تَعاوَنوا عَلَى الإثمِ وَ العُدوانِ وَ اتَّقوا اللّه َ إنَّ اللّه َ شَديدُ العِقابِ . حُرِّمَت عَلَيكُمُ المَيتَةُ وَ الدَمُ وَ لَحمُ الخِنزيرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَيرِ اللّه ِ بِهِ وَ المُنخَنِقَةُ وَ المَوقوذَةُ وَ المُتَرَدّيَةُ وَ النَطيحَةُ وَ ما أكَلَ السَبُعُ إلاّ ما ذَكَّيتُم وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُصُبِ وَ أن تَستَقسِموا بِالأزلامِ ذلِكُم فُسقٌ اليَومَ يَئِسَ الَذينَ كَفَروا مِن دينِكُم فَلا تَخشَوهُم وَ اخشَونِ اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا فَمَنِ اضطُرَّ فى مَخمَصَةٍ غَيرَ مُتَجانِفٍ لإثمٍ فَإنَّ اللّه َ غَفورٌ رَحيمٌ»(1):

«اى اهل ايمان حرمت شعائر خدا و ماه هاى حرام را نگاه داريد و نيز معترض هدى و قلائد (يعنى قربانى هاى حاجيان چه علامت قربانى به گردن آن باشد يا نباشد) نشويد و نيز تعرض به زائران خانه محترم كعبه را كه در طلب فضل خدا و خشنودى او آمده اند حلال نشماريد و چون از احرام بيرون شديد مجازيد صيد كنيد و دشمنى گروهى كه شما را از مسجدالحرام بازداشتند شما را بر ظلم و بى عدالتى وادار نكند و بايد شما به يكديگر در نيكوكارى و تقوى كمك كنيد نه بر گناه و ستمكارى و از خدا بترسيد كه عقاب خدا بسيار سخت است. براى شما مؤمنان گوشت مردار و خون و خوك و آن ذبيحه اى را كه به نام غير خدا كشتند همه حرام شد و نيز حرام است هر حيوانى كه به خفه كردن يا به چوب زدن يا از بلندى افكندن يا به شاخ زدن به هم بميرند و نيز نيم خورده درندگان جز آن را كه قبلاً تذكيه كرده باشيد حرام است و نيز آن را كه براى بتان مى كشيد و آن را كه به تيرها قسمت مى كنيد كه اين كار فسق است

ص: 253


1- . مائده / 2، 3.

امروز كافران از اينكه به دين شما دستبرد زنند و اختلالى رسانند طمع بريدند پس شما از آنان بيمناك نباشيد و از من بترسيد امروز دين شما را به حد كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و بهترين آئين را كه اسلام است برايتان برگزيدم پس هر گاه كسى در ايام خشكسالى و قحطى و سختى از روى اضطرار نه به قصد گناه چيزى از آنچه حرام شده مرتكب شود حق بر او سخت نگيرد كه خدا بر خلق بسيار بخشنده و مهربان است» .

نكته هفتم: موقعيت كنونى آيه اكمال دين در قرآن

نخستين چيزى كه يك پژوهشگر درباره اكمال دين با آن مواجه مى شود، موقعيت به ظاهر نامناسب اين آيه در قرآن است. از ظاهر آنچه مفسران و محدثان درباره اين آيه روايت كرده اند، چنين بر مى آيد كه آيه إكمال دين در حجة الوداع و به صورت يك آيه مستقل نازل شده است، نه آنكه بخشى از يك آيه باشد.

اما در كمال تعجب، آيه در قرآن به عنوان بخشى از آيه احكام گوشت ها قرار دارد. آيه اكمال دين چنان در ميانه احكام گوشت ها قرار داده شد كه اگر آن را از آنجا برداريم نه تنها هيچ نقصى به معناى آيه وارد نمى شود، بلكه جريان صدر و ذيل آيه بيشتر به هم متصل مى گردد !

پس بايد به دقت بررسى كرد كه چرا سياق آيه چنين وضعيتى دارد ؟ آيا جاى اصلى آيه اكمال دين در ميانه احكام گوشت هاست، يا به اجتهاد شخصى و سليقه برخى از صحابه در آنجا قرار گرفته است ؟

ما شيعيان هيچ گاه قائل به تحريف قرآن نيستيم و از اين انديشه به خدا پناه مى بريم. اما اين پرسش را همواره مطرح مى كنيم كه آيه اكمال دين چه ارتباطى با گوشت هاى حرام مى تواند داشته باشد ؟ آيا احتمال داده نمى شود كه آيه اكمال دين در اصل در پايان سوره مائده قرار داشت، ولى آنان كه قران را جمع آورى مى كردند متوجه آن نشدند و آيه را در وسط احكام گوشت ها قرار دادند ؟

ص: 254

بر فرض بپذيريم كه آيه اكمال دين پس از آيات مربوط به احكام گوشت ها نازل كرده باشد. براى مثال اگر خداوند گفته باشد: دينتان را برايتان كامل تكميل كردم، به معناى آن است كه تشريع احكام به پايان رسيده است.

اگر چنين باشد، پس چگونه بلافاصله پس از ادعاى تكميل دين مى فرمايد: «فَمَنِ اضطُرَّ فى مَخمَصَةٍ غَيرَ مُتَجانِفٍ لإثمٍ فَإنَّ اللّه َ غَفورٌ رَحيمٌ» : «پس هر كس بدون اقدام به گناهى در موردى مضطر شود خداوند آمرزنده مهربان است» ؟ يا آنكه اگر نخست بگويد دينتان را كامل كردم، آيا پس از آن خواهد گفت: از تو مى پرسند چه چيزى برايشان حلال شده. بگو هر چيز پاكيزه اى و به هر چيز كه علم پيدا كرديد برايتان حلال است... . و احكامى كه حكيم ترين حكما لحظاتى پيش گفته، آن را تكميل و تمام كرده است ؟ !

سيوطى در «الدرّ المنثور» گفته: ابن جرير به نقل سدى درباره آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم» گفته: اين آيه در روز عرفه نازل، و پس از آن هيچ حلال و حرامى نازل نشد.(1)

بيهقى در كتاب «شعب الايمان» از ابن عباس روايت كرده كه گفت: زمانى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله مشغول انجام فريضه وقوف عرفات بود و دستانش را به همراه مسلمانان بلند كرده بود و دعا مى كرد، آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم» نازل شد، و پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده كه مقصود از تكميل دين يعنى تكميل حلال و حرام. از آن پس نيز هيچ حلال و حرامى از سوى خدا نازل شد.(2)

درباره اينكه پس از نزول آيه اكمال دين هيچ حكمى نازل نشده روايات بسيارى وارد شده است. پس از اين به برخى از آنها اشاره كرديم، و چون از اصل آيه اين مطلب در مى آيد كه خداوند ديگر واجب و حرامى نازل خواهد كرد، نيازى به بررسى

ص: 255


1- . الدرّ المنثور: ج 2 ص 259.
2- . الدرّ المنثور: ج 2 ص 257، به نقل از: شعيب الايمان.

جداگانه همه آن روايت نيست. به علاوه اهل لغت نيز تأييد مى كنند كه پس از اكمال و تمام، ديگر چيزى نخواهد آمد. براى نمونه لغت شناس معروف زبيدى در «تاج العروس» شرح معناى كمال و تمام را به صورت زير بيان كرده است:

الكمال: التمام؛ اين دو واژه مترادف اند. چنانكه مترادف بودنشان را جوهرى در «صحاح اللغة» و ديگران نيز تأييد كرده اند. اما برخى از معناشناسان ميان آن دو فرق گذشته اند، و براى روشن شدن مطلب به توضيح اين سخن خداوند «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى» و گستره عنايت خداوند پرداخته اند. بهاء سبكى در كتاب «عروس الافراح» تحقيق گسترده اى در اين باره انجام داده است.

بعضى گفته اند: «تمام» چيزى است كه اجزاء آن از همديگر قابل تجزيه مى باشند. درباره كمال سه كلمه به كار برده مى شود: كمل: كامل شد، مانند نصر يعنى يارى كرد. كرُم: بخشش و كرم كرد، و علم: دانست.

جوهرى مى گويد: در ميان اين سه فعل، آنكه كسر دارد از نظر رتبه پايين تر و پست تر مى باشد. ابن عباد مى افزايد: كمل يكمل مانند ضرب يضرب است. و صاغانى مى گويد: كمالاً و كمولاً فهو كمال و كميل، يعنى آن امر يا كار را به طور كامل انجام دادند.

تَمامُ الشَى ءِ وَ تَمامَتُهُ وَ تَتِمَّتُهُ؛ يعنى چيزى كه كارى با آن به پايان و انتها مى رسد. فارسى از ابوزيد نقل مى كند: تَمامُ الشَى ء يعنى چيزى كه فتح و پيروزى با آن كامل شده باشد. تتمه هر شى ء يعنى آخر هدف، مثل آنكه مى گويى: اين درهم ها تمام اين صد درهم را تشكيل مى دهد، و تمام اين صد درهم را همين درهم ها تشكيل مى دهند. شيخ ما گويد: در معناى «كمل» گفتيم: تمام و كمال از نظر مصنف و ديگران مترادف اند، اگر چه عده اى ميان آنها فرق مى گذارند. «عينى» گمان كرده است بين آنها يك فرق ظاهرى وجود دارد، ولى آن را توضيح نداده است.

عده اى گفته اند: تمام به معناى انجام چيزى است كه از كارى ناقص مانده باشد، و كمال يعنى چيزى كه از تمام هم بيشتر باشد. بنا بر اين، يك شنونده عرب، تنها در

ص: 256

صورتى از يك گوينده عرب چيزى نمى فهمد كه اعضاى بيانى گوينده ناقص باشد، و گرنه از فرد سالم به خوبى مى شنود و مى فهمد. همچنين كمال را بيش از تمام دانسته اشت. مانند حسن و برترى ذاتى يا عرضى. بنا بر اين، كمال همان تمام است، با مقدارى افزونى. پس كمال اخصّ از تمام است.

گاهى از روى مجاز، هر يك از كمال و تمام به جاى همديگر استعمال مى شوند، مانند آيه: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى» . در كتاب توكيد ابن ابى الاصبع گفته شده: تمام و كمال به جاى همديگر استعمال مى شوند. گفته شده: وقتى تمام گفته مى شود به معنى آن است كه پيش از آن نقصى در كار بوده، اما وقتى كمال گفته مى شود يعنى پيش از آن نقصى نبوده است. درباره تفاوت هاى اين دو كلمه، بهاء سبكى در «عروس الافراح» و ابن زملكانى در «شرح تبيان» و بسيارى ديگر سخن ها گفته اند.

اينك اشاره مى كنم كه حرّانى گفته است. كمال يعنى به هدف رسيدن به گونه اى كه پس از آن ديگر هدفى نباشد. ابن كمال هم گفته است: كمال چيزى يعنى دستيابى به غرضى كه در آن بود. پس هر گاه گفته شود كَمُل، به معنى آن است كه غرض آن به طور كامل حاصل شده است.(1)

تا اينجا درباره مكان آيه اكمال دين در قرآن سخن گفتيم، و گفتيم: جايى كه اين آيه قرار داده شده مورد سؤال است. همچنين آيه مستقل است، نه بخشى از آيه احكام گوشت ها. اينك پرسش ديگرى پيش روى ما قرار دارد و آن اينكه: معناى اكمال دين و اتمام نعمت چيست و شأن نزول آيه چيست ؟

در اين باره سه ديدگاه وجود دارد:

ديدگاه اول: ديدگاه اهل بيت عليهم السلام

اهل بيت عليهم السلام فرموده اند آيه اكمال دين روز پنجشنبه هجدهم ذى الحجه در جحفه

ص: 257


1- . تاج العروس فى شرح القاموس: ج 8 ص 103. 97.

هنگام رجوع پيامبر صلى الله عليه و آله از حجة الوداع نازل شده است؛ هنگامى كه خداوند دستور داد تا پيش از آنكه مسلمانان پراكنده شوند و هر كس راه ديار خويش در پيش گيرد، آنان را در غدير خم متوقف سازد و ولايت على عليه السلام پس از خود را به آنان ابلاغ كند. پيامبر صلى الله عليه و آله هم آنان را متوقف كرد و دستور خداوند را به آنان ابلاغ كرد.

نمونه هايى از احاديث مربوط به اين ديدگاه عبارتند از:

كلينى در «الكافى» از امام باقر عليه السلام روايتى نقل كرده كه آن حضرت فرمود: واجبات يكى پس از ديگرى نازل مى شد. آخرين واجبى كه نازل شد ولايت بود، كه پس از آن خداوند آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى» را نازل كرد.

امام باقر عليه السلام همچنين فرمود: خداوند عزوجل مى فرمايد: پس از اين، هرگز هيچ واجبى را نازل نمى كنم، چرا كه واجبات را برايتان تكميل كرده ام.

على بن ابراهيم قمى از صالح بن سندى، از جعفر بن يشير، از هارون بن خارجه از ابوبصير و او از امام باقر عليه السلام روايت مى كند؛ مى گويد: در حضور امام باقر عليه السلام نشسته بودم. مردى به ايشان عرض كرد: از ولايت على عليه السلام برايم سخن بگو، آيا ولايت او از جانب خداست يا از جانب رسول خدا صلى الله عليه و آله ؟ امام عليه السلام از اين سؤال ناراحت شد و فرمود: واى بر تو، رسول خدا صلى الله عليه و آله به قدرى خوف خدا داشت كه چيزى بدون دستور خدا بيان نمى كرد. پس بدان ولايت على عليه السلام را خدا واجب كرده، چنانكه نماز و زكات و روزه و حج را واجب كرده است.(1)

ابومحمد قاسم بن علاء سلسله سند حديثى را تا عبدالعزيز بن مسلم رسانده كه گفت: در مرو همراه امام رضا عليه السلام بوديم. اوائل ورود به مرو بود، روز جمعه در مسجد جامع گرد آمديم. بحث درباره خلافت و شدت اختلافات درباره آن به ميان آمد. من نزد مولاى خود امام رضا عليه السلام رفتم و ايشان را از گفتگوى پيش آمده خبر دادم، امام عليه السلام تبسمى كرد و سپس فرمود:

ص: 258


1- . الكافى: ج 1 ص 289.

اى عبدالعزيز ! مردم نادانى كردند و از نظر خود برگشتند و نيرنگ زدند. براى آنكه خداوند عزيز و بزرگ زمانى جان پيامبرش صلى الله عليه و آله را گرفت كه دين را برايش كامل كرده بود، قرآن را بر او نازل كرده بود كه حكم هر چيزى از قبيل حلال، حرام، حدود، احكام و تمام آنچه را مردم نياز دارند، به طور كامل در آن بيان كرده بود، و فرمود: «ما فَرَّطنا فِى الكِتابِ مِن شَى ءٍ»(1): «در اين كتاب هيچ چيزى را فروگذار نكرديم» . همچنين در حجة الوداع كه روزگار پايانى عمر رسول خدا صلى الله عليه و آله بود آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا» را نازل فرمود. امر امامت از امور كامل كننده دين است.

رسول خدا صلى الله عليه و آله از دنيا نرفت مگر آنكه معالم دين را براى امت خويش تبيين نمود. راه را برايشان روشن كرد، و در حالى آنان را ترك كرد كه آنان را در مسير حق قرار داده بود، و على عليه السلام را به عنوان امام و رهبر تعيين فرمود. بدين ترتيب هيچ يك از نيازهاى امت را مبهم و ناگفته نگذاشت. پس هر كس گمان كند خداوند دينش را كامل نكرده در حقيقت كتاب خدا را رد كرده، و هر كس كتاب خدا را رد كند در حقيقت به آن كافر شده است.

آيا آنان جايگاه امامت و رابطه آن با امت را مى شناسند تا انتخاب امام به اختيار خودشان باشد ؟ جلالت قدر امامت، شأن عظيم و رتبه والاى آن چنان است كه براى مردم امكان آن نيست كه با عقل خويش همه جوانب آن را بشناسد و در اعماق آن راه يابند، يا با نظر خود به آن برسند تا بتوانند به انتخاب خود امامى برگزينند.

امامت مقامى است كه خداوند تنها به ابراهيم خليل عليه السلام داده است. آن هم پس از آنكه ابراهيم عليه السلام به مقام نبوت و خلّت (دوستى) خداوند رسيد، توانست حائز رتبه امامت شود. امامت فضيلتى است كه خداوند ابراهيم عليه السلام را به آن مفتخر ساخته، و نام و يادش را به وسيله آن بالا برد، و آنگاه به او فرمود: «إنّى جاعِلُكَ لِلناسِ إماما» : «من تو

ص: 259


1- . انعام / 38.

را امام مردم قرار دادم» . حضرت ابراهيم عليه السلام از خوشحالى عرضه داشت: (پروردگارا) «وَ مِن ذُرّيَّتى» : آيا از خاندان من هم كسى به اين مقام مى رسد ؟ خداوند تبارك و تعالى فرمود: «لا يَنالُ عَهدِى الظالِمَينَ»(1): «عهد من هرگز به مردم ستمكار نخواهد رسيد» . بنا بر اين، آيه امامت هر فرد ظالمى تا روز قيامت باطل شده، و تنها انسان هاى پاك و برگزيده شايستگى اين مقام را خواهند داشت.

اين روش همچنان بوده و امامت در ميان فرزندان صالح و پاك ابراهيم عليه السلام وجود داشته، هر يك از ديگرى آن را به ارث برده اند و نسلى به نسل ديگر منتقل كرده اند. تا به حضرت محمد صلى الله عليه و آله رسيد، كه خداوند بزرگ و والا فرمود: «إنَّ أولَى الناسِ بِإبراهيمَ لَلَّذينَ اتَّبَعوهُ وَ هذَا النَبىُّ وَ الَذينَ آمَنوا وَ اللّه ُ وَلىُّ المُؤمِنينَ»(2): «نزديك ترين مردم به ابراهيم كسانى هستند كه از او پيروى كنند و اين پيامبر و امتش كه اهل ايمان هستند و خدا دوستدار مؤمنان است» .

پس امامت نخست به پيامبر صلى الله عليه و آله (يا مقام نبوت) اختصاص داشت، و آن حضرت بر اساس آئينى كه خداوند واجب فرموده آن را به على عليه السلام عطا كرد، و پس از آن حضرت نيز در ميان فرزندان پاك ايشان قرار گرفت.

همان كسانى كه خداوند به آنان علم و ايمان داده است و درباره آنان فرموده است: «قالَ الَذينَ أوتوا العِلمَ وَ الإيمانَ لَقَد لَبِثتُم فى كِتابِ اللّه ِ إلى يَومِ البَعثِ»(3): «و آنان كه به مقام علم و ايمان رسيده اند به آن فرقه بدكار گويند شما تا روز قيامت در عالم علم خدا مهلت يافتيد» . بنا بر اين، امامت تا روز قيامت در فرزندان على عليه السلام خواهد ماند، زيرا كه پس از محمد صلى الله عليه و آله پيامبرى نخواهد آمد.

پس اين نادان ها چگونه خود (امام خود را) انتخاب مى كنند ؟ ! ... .(4)

ص: 260


1- . بقره / 124.
2- . آل عمران / 68 .
3- . تفسير ابن كثير: ج 2 ص 14.
4- . تفسير طبرى: ج 4 ص 111.

ديدگاه دوم: دسته اى از مفسران اهل سنت كه با ديدگاه اهل بيت عليهم السلام موافق اند

علماى اهل سنت درباره بيعت غدير بالغ بر صدها روايت نقل كرده اند، كه بعضى از روايتشان از صحت بسيار بالايى در نزد خودشان برخوردار است.

برخى از آن روايات را عده اى از علماى متقدم آنان مانند طبرى - مورخ معروف - در كتاب «الولاية» گرد آورى كرده، به گونه اى كه بيان طرق روايى و متن روايات آن در دو جلد به سامان رسيده است.

روايات اين كتاب تصريح دارد به اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله، حضرت على عليه السلام را به همراه خود بالاى منبر برد و دستانش را چنان بالا برد كه سفيدى زير بغل هاى هر دو نمايان شد. آنگاه دستورى كه خداوند درباره على عليه السلام به ايشان داده بود به مردم ابلاغ كرد.

حتى عده اى از افراد متعصب اهل سنت و عامه از محمد بن جرير طبرى به خاطر تأليف اين كتاب انتقاد كرده اند، براى آنكه شيعيان با استناد به آن كتاب با آنان مجادله مى كنند.

همچنين برخى روايات غدير در نزد اهل سنت تصريح دارد كه آيه اكمال دين روز غدير در جحفه و پس از آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله ولايت على عليه السلام را ابلاغ كرد نازل شده است. اما شايان توجه و دقت است كه بيشتر علماى اهل سنت با آنكه روايات غدير را صحيح و معتبر مى دانند. اما احاديثى را كه نزول آيه اكمال دين را روز غدير دانسته قبول نكرده اند، بلكه همان نظر خليفه عمر و معاويه را پذيرفته اند كه آيه در روز عرفه نازل شده است.

عده اى از علماى متقدم و متأخر شيعه نيز احاديث بيعت غدير را جمع آورى كرده اند، كه مشهورترين آنها سيد حامدحسين محمد بن محمدقلى كنتورى لكهنوى (م 1306 ق) در كتاب «عبقات الانوار» و شيخ عبدالحسين امينى در كتاب «الغدير» و قاضى سيد نوراللّه حسينى مرعشى شوشترى در كتاب «احقاق الحق» و سيد ميلانى در كتاب «نفحات الازهار» مى باشند.

ص: 261

صاحب «الغدير» شمار زيادى از روايات را از منابع اهل سنت نقل كرده است كه همه آنها گفته اند: آيه اكمال دين در روز غدير و پس از معرفى على عليه السلام به ولايت نازل شده است. اينك خلاصه اى از آن روايت را مرور مى كنيم:

علامه امينى در آغاز اين روايت مى گويد: از جمله آياتى كه در روز غدير و در شأن على عليه السلام نازل شده آيه: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا» مى باشد. آنگاه تعدادى از منابعى كه اين روايات را ذكر كرده نام مى برد:

1. حافظ ابوجعفر محمد بن جرير طبرى (م 310 ق) در كتاب «الولاية» با سندهاى خود از زيد بن ارقم روايت مى كند: نزول آيه كريمه اكمال دين در روز غدير خم و درباره اميرالمؤمنين عليه السلام بوده است.

2. حافظ ابن مردويه اصفهانى (م 410 ق) از طريق ابوهارون عبدى، از ابوسعيد خدرى... ، سپس از ابوهريره روايت مى كند.

3. حافظ ابونعيم اصفهانى (م 430 ق) كتابى دارد به نام «ما نزل من القرآن فى على عليه السلام» : آياتى كه درباره على عليه السلام نازل شده است. او در اين كتاب از ابوسعيد خدرى روايت مى كند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در غدير خم مردم را به ولايت على عليه السلام دعوت كرد؛ نخست دستور داد خار و خاشاك زير درخت رُفته شود، و آن روز پنجشنبه بود. پيامبر صلى الله عليه و آله على عليه السلام را صدا كرد. دو بازوى او را گرفت و بلند كرد، چنان دستهايش را بالا برد كه مردم سفيدى زير بغل هاى پيامبر صلى الله عليه و آله را ديدند. هنوز مردم پراكنده نشده بودند كه آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم ... » نازل شد.

4. حافظ ابوبكر خطيب بغدادى (م 463 ق) در كتاب «تاريخ بغداد» از ابوهريره روايت كرده كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: هر كس من مولاى اويم على عليه السلام هم مولاى او است. عمر بن خطاب گفت: به به اى پسر ابوطالب، اكنون مولاى من و مولاى همه مسلمانان شده اى. سپس خداوند آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم ... » را نازل فرمود.(1)

ص: 262


1- . تاريخ بغداد: ج 8 ص 290.

5 . حافظ ابونعيم سجستانى (م 477 ق) در كتاب «الولاية» به سند خود از يحيى بن عبدالحميد حمّانى كوفى، از قيس بن ربيع، از ابو هارون، از ابوسعيد خدرى ... .

6 . ابوالحسن ابن مغازلى شافعى (م 483 ق) در كتاب «المناقب» به نقل از ابوبكر احمد بن محمد بن طاوان روايت كرده كه گفت: ابوالحسن احمد بن حسين بن سماك به ما خبر داد و گفت: ابومحمد جعفر بن محمد بن نصير خلدى برايم حديثى نقل كرد و گفت: اين حديث را على بن سعيد بن قتيبه رملى برايم نقل كرد و گفت: ... از ابوهريره روايت شده... .

7. حافظ ابوالقاسم حاكم حسكانى، ...از ابوسعيد خدرى روايت كرده است: زمانى كه آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم» نازل شد، رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اللّه اكبر بر اين اكمال دين، بر اين اتمام نعمت، بر خشنودى پروردگار از انجام رسالت من و ولايت على بن ابى طالب عليه السلام پس از من.

8 . حافظ ابوالقاسم بن عساكر شافعى دمشقى (م 571 ق) اين حديث (شماره 7) را با همين طريق از ابن مردويه نقل كرده، و او هم از ابوسعيد و ابوهريره روايت مى كند.(1)

9. خطيب خوارزمى (م 568 ق) در كتاب «المناقب» ص 80 ، از ابوسعيد خدرى روايت مى كند كه گفته است: روزى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مردم را در غدير خم فرا خواند و دستور داد همه زير درختى جمع شوند. آن روز پنجشنبه بود، از اين رو پيامبر صلى الله عليه و آله مردم را به ولايت على عليه السلام دعوت كرد. سپس بازوى على عليه السلام را گرفت و آن قدر بالا برد كه مردم سفيدى زير بغل پيامبر صلى الله عليه و آله را ديدند، تا آنكه اين آيه نازل شد: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم ... » .

همچنين در همان كتاب «المناقب» ص 94 به نقل از ضمره، از ابن شوذب، از مطر وراق تا آخرين راوى كه از خطيب نقل كرديم، عين همان حديث را بدون كم و زياد نقل كرده است.

ص: 263


1- . الدرّ المنثور: ج 2 ص 259.

10. ابوالفتح نطنزى در كتاب خود «الخصائص العلوية» ص 43، با همان طريق خطيب بغدادى و از خدرى و جابر انصارى همان روايت را نقل كرده است... .

11. ابن حامد سعدالدين صالحانى مى گويد: شهاب الدين احمد در كتاب «توضيح الدلائل على ترجيح الفضائل» چنين روايت كرده است: از طريق روايت مجاهد به دست آمده كه گفته است: آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم» در غدير خم نازل شده است، و از همين رو رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است: اللّه اكبر بر اكمال دين، اتمام نعمت، خشنودى خداوند به انجام رسالت من و ولايت على عليه السلام.

12. شيخ الاسلام حموينى حنفى (م 722 ق) در باب دوازدهم كتاب «فرائد السمطين» گفته است: شيخ تاج الدين به من خبر داد... .(1)

ديدگاه سوم: نظريه عمر و مشهور اهل سنت

عمر بر اين عقيده است كه آيه اكمال دين در روز جمعه، روز عرفه حجة الوداع نازل شده، و همين نظر نيز ميان اهل سنت مشهور مى باشد.

در صحيح بخارى، طارق بن شهاب به نقل از عمر بن خطاب روايت كرده است كه خود عمر گفت: مردى يهودى به من گفت: اى اميرالمؤمنين ! آيه اى در كتاب قرآن شما هست كه اگر درباره ما يهوديان نازل مى شد ما آن روز را جشن مى گرفتيم ! گفتم: آن كدام آيه است ؟ مرد يهودى گفت: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا» . گفتم: ما مى دانيم آن مكان و روزى را كه اين آيه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد. آنحضزت در عرفه ايستاده بود و روز جمعه بود.(2)

بخارى در جايى ديگر درباره اين آيه دو روايت ديگر نقل كرده است:

طارق بن شهاب گويد: مردمى از يهود گفته اند: اگر اين آيه درباره ما نازل شده بود، آن روز را عيد قرار مى داديم. عمر گفت: كدام آيه ؟ آنان گفتند: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم

ص: 264


1- . تمام اين دوازده روايت را علامه عبدالحسين امينى نقل كرده است: الغدير: ج 1 ص 230.
2- . صحيح بخارى: ج 1 ص 16.

دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا» . عمر گفت: من مى دانم كه اين آيه در كجا نازل شده است؛ اين آيه زمانى نازل شد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله مشغول انجام اعمال عرفه بود.

طارق بن شهاب گويد: يهوديان به عمر گفتند: شما آيه اى را مى خوانيد كه اگر درباره ما نازل مى شد، همان روز را جشن مى گرفتيم (و عيد قرار مى داديم) . اين بار هم عمر گفت: من مى دانم كه كجا و چه زمانى نازل شده است و رسول خدا صلى الله عليه و آله هنگام نزول اين آيه كجا بود؛ لحظه اى كه اين آيه نازل شد روز عرفه بود، و به خدا سوگند من هم در عرفه بودم. سفيان مى گويد: شك دارم كه آن روزى كه آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم ... » نازل شد جمعه بود يا نه !(1)

طارق بن شهاب گويد: مردى يهودى به عمر گفت: يا اميرالمؤمنين ! اگر آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا» براى ما نازل شده بود، هر آينه آن روز را عيد خود قرار مى داديم. عمر هم گفت: من هم مى دانم اين آيه در چه روزى نازل شده است؛ اين آيه روز عرفه و روز جمعه نازل شد. طريق روايت اين حديث اينگونه است كه سفيان آن را از مسعر، و مسعر از قيس، و قيس هم از طارق شنيده است.(2)

منابع اهل سنت همين روايت بخارى را از طرق متعدد روايت كرده اند، و اكثر علما نيز به همان عمل كرده اند، و هيچ هم توجه نكرده اند كه بعضى از علماى خودشان مانند سفيان ثورى و نسائى شك دارند كه روز عرفه حجة الوداع در روز جمعه واقع شده يا خير ! همچنين توجه نكرده اند به رواياتى كه از علما و راويان خودشان نقل شده كه موافق نظر اهل بيت عليهم السلام مى باشد. علت اين بى توجهى آن است كه خليفه عمر نگفته آيه در روز غدير نازل شده، بلكه او گفته: آيه نه روز پيش از غدير در عرفات نازل شده است. بنا بر اين، نظر و گفته او به كلى بر همه نظرها و روايات مقدم مى باشد !

ص: 265


1- . صحيح بخارى: ج 5 ص 127.
2- . صحيح بخارى: ج 8 ص 137.

سيوطى در كتاب «الاتقان» درباره آيه هايى از قرآن كه در سفر نازل شده اند، مى گويد: از جمله آياتى كه در سفر بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا» است.

در روايتى صحيح از عمر نقل شده كه اين آيه در شب عرفه روز جمعه سال حجة الوداع نازل شده است، و از قضا روايت عمر، از نظر سند طرق مختلف دارد. اما ابن مردويه از ابوسعيد خدرى روايت كرده كه آيه در روز غدير خم نازل شده است.

همچنين ابن مردويه روايتى از ابوهريره نقل كرده كه در آن آمده است: روز نزول اين آيه هجدهم ذى الحجه و هنگام بازگشت رسول خدا از حجة الوداع مى باشد. در حالى كه سيوطى مى گويد: هيچ يك از اين دو حديث صحيح نيست.

سيوطى در «الدرّ المنثور» مى گويد: ابن مردويه و ابن عساكر با سند ضعيف از ابوسعيد خدرى روايت كرده اند كه ابوسعيد گفته است: زمانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله على عليه السلام را در روز غدير به ولايت منصوب كرد، جبرئيل نازل شد و اين آيه را خواند: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم ... » .

همچنين ابن مردويه، خطيب بغدادى و ابن عساكر به سند ضعيف از ابوهريره روايت كرده اند كه گفته است: چون روز غدير - يعنى روز هجدهم ذى الحجه - شد، رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: هر كس كه من مولاى اويم، على عليه السلام هم مولاى او است. سپس خداوند اين آيه را نازل فرمود: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم ... » .(1)

موضع سيوطى در اين باره همان موضعى است كه علوم علماى اهل سنت اتخاد كرده اند. اما اين بدان معنى نيست كه آنان حديث غدير را ضعيف بدانند، بلكه از نظر آنان حديث غدير صحيح مى باشد. اما آنان با تمسك به گفته عمر كه در كتاب هاى مجامع روايى و احاديث صحيحه وارد شده، معتقدند آيه پيش از روز غدير نازل شده است ! آنان اين قول را گرفته اند، حتى اگر حديث صحيحى مخالف آن باشد يا و لو آنكه حساب و تاريخ نيز با آن موافقت نداشته باشد.

ص: 266


1- . الاتقان فى علوم القرآن: ج 1 ص 75.

از جمله كسانى كه نسبت به رأى عمر تعصب بيشترى نشان مى دهد، ابن كثير دمشقى است، كه گوشه اى از تفسير او بر آيه اكمال دين را مى خوانيم:

اسباط از سدى نقل كردخ كه او گفته است: اين آيه در روز عرفه نازل شده، و پس از آن هيچ حلال و حرام ديگرى نيامده است. ابن جرير و عده اى گفته اند: رسول خدا صلى الله عليه و آله 81 روز پس از روز عرفه از دنيا رحلت كرد. اين هر دو روايت را ابن جرير نقل كرده است.

سپس ابن كثير روايت مسلم و احمد و نسائى و ترمذى را - كه بيشتر به آن اشاره كرديم - نقل كرده و گفته است: سفيان گويد: من شك دارم روزى كه آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم» نازل شد روز جمعه بود يا نه !

شك سفيان اگر در اصل روايت باشد، كه نوعى پرهيزكارى و احتياط به شمار مى آيد، مانند آنكه شك مى كنند آيا استادش چنين روايتى به او گفته يا نه. اما اگر شك او در اين باشد كه آيا وقوف در عرفات در حجة الوداع روز جمعه بوده يا نه، اين تنها يك اشتباه و خيال ورزى از جانب خود سفيان است، زيرا اينكه عرفه حجة الوداع در روز جمعه واقع شده امرى است معلوم، و همه علما به آن يقين و قطع دارند، و احدى از سيره نويسان و مورخان و فقها درباره آن اختلاف نظر نكرده اند.

از طرفى روايات متواتر زيادى هم در اين باره وارد شده است كه كسى در صحت آنها هيچ شكى به خود راه نمى دهد. در هر صورت خداوند آگاه تر است و درباره اينكه عرفه حجة الوداع در روز جمعه واقع شده، احاديث مختلفى از طرق مختلف از عمر نقل شده است.

چنانكه ابن جرير از قبيصه يعنى ابن ابى ذئب روايت كرده كه گفت: كعب گفته است: اگر اين آيه اكمال دين بر هر امتى نازل مى شد، به دقت بررسى مى كردند كه در چه روزى نازل شده است. آنگاه همان روز را عيد قرار مى دادند و جشن بر پا مى كردند.

ص: 267

عمر گفت: اى كعب، كدام آيه را مى گويى ؟ گفت آيه: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم» را. عمر گفت: به تحقيق من روز و مكان نزول اين آيه را مى دانستم. در روز جمعه و روز عرفه نازل شده، كه هم روز عرفه و هم جمعه بحمد اللّه براى ما عيد است.(1)

ابن جرير مى گويد: ... عمرو بن قيس سكونى براى ما حديث كرد كه معاوية بن ابى سفيان بالاى منبر بود، شنيدم به آيه اكمال دين پرداخته و چنين مى گويد: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم» در روز عرفه در جمعه نازل شده است.

ابن جرير آنگاه مى گويد: برخى گفته اند اين «اليوم» آخر معلوم نشد چه روزى است ! سپس از طريق عوفى از ابن عباس روايت مى كند كه: براى مردم معلوم نشد كه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم» كدام روز است. برخى گفته ها حكايت از آن دارد كه آيه در مسير بازگشت پيامبر صلى الله عليه و آله از حجة الوداع بر ايشان نازل شده است.

آنگاه ابن كثير با ديدن اين روايات و تحليل ها مى گويد: در پاسخ اين رواياتى كه روز نزول آيه را مشخص نمى كنند، بايد بگويم: ابن مردويه از طريق ابوهارون از ابوسعيد خدرى روايت مى كند كه آيه اكمال دين روز غدير خم بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد؛ زمانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله درباره على عليه السلام فرمود: هر كس من مولاى اويم، على عليه السلام هم مولاى او است. او سپس از ابوهريره نيز چنين روايت كرده كه روز نزول آيه اكمال دين هجدهم ذى الحجه مى باشد؛ زمانى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از حجة الوداع باز مى گشت.

ابن كثير پس از نقل اين روايت مى گويد: هيچ كدام از اين احاديث صحيح نيستند، بلكه نظريه حق بدون شك و شبهه آن است كه آيه در روز عرفه نازل شده كه روز جمعه بود، چنانكه اميرالمؤمنين عمر بن خطاب، على بن ابى طالب عليه السلام، نخستين پادشاه اسلام معاوية بن ابى سفيان، مفسر قرآن عبداللّه بن عباس و سمرة بن جندب نزول اين آيه را روز عرفه دانسته اند. روايت عمر را شعبى و قتاده بن دعامه و شهر بن حوشب و عده زيادى از امامان و علما نقل كرده اند، و ابن جرير طبرى نيز همان را اختيار كرده است.(2)

ص: 268


1- . مختصر تاريخ دمشق: ج 2 ص 309.
2- . تفسير ابن كثير: ج 2 ص 14.

ملاحظه مى شود ابن كثير نمى خواهد اعتراف كند به اينكه عرفه حجة الوداع در جمعه بوده يا نه مورد شك است. چرا چنين شكى را نمى پذيرد ؟ زيرا پذيرش اين نظر با نظر عمر مخالف مى باشد ! از اين رو نيز تشكيك صريح راوى معتبرى چون سفيان ثورى در جمعه بودن عرفه حجة الوداع بر ابن كثير گران آمده، و در صدد بر آمده تا به نوعى چهره سفيان را مخدوش كند.

از جمله دلايلى كه مى رساند راويان حديث هم شك دارند كه آيا روز عرفه حجة الوداع روز جمعه بود يا نه، روايتى است كه طبرى نقل كرده است. ولى ابن كثير حتى اشاره اى هم به آن نمى كند: ابن مثنى براى ما نقل حديث كرد و گفت: حديث گفت براى ما عبدالوهاب از داوود كه گفت به عامر گفتم: يهوديان مى گويند چگونه عرب ها روزى را كه خداوند دينشان را در آن كامل كرده عزيز نمى شمارند و آن را حفظ نمى كنند ؟ ! عامر گفت: گفتم: منظور يهود كدام روز است ؟ عامر گفت: روز عرفه؛ خداوند در روز عرفه آيه اكمال دين را نازل فرمود.

عده ديگرى گفته اند: آيه اكمال دين (اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم) در روز دوشنبه نازل شده است. همچنين گفته اند: سوره مائده در مدينه نازل شده است. آنكه مى گويد سوره مائده در مدينه نازل شده، به اين روايت استدلال مى كند: مثنّى برايم حديث كرد و گفت: حديث نمود براى ما اسحاق و گفت: محمد بن حرب براى ما روايت كرده كه ابن لهيعه نقل حديث كرده براى ما، از خالد بن ابى عمران، از حنش و از ابن عباس كه گفت: پيامبر شما صلى الله عليه و آله روز دوشنبه به دنيا آمد، روز دوشنبه از مكه بيرون رفت، روز دوشنبه وارد مدينه شد، و سوره مائده روز دوشنبه نازل شد، كه آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم» در آن است، و آغاز تشريع نماز هم روز دوشنبه بوده است.

طبرى سپس در ادامه مى گويد: نزديك ترين و بهترين نظرها درباره زمان نزول آيه، قولى است كه از عمر بن خطاب روايت شده كه آيه اكمال دين در روز عرفه كه روز جمعه بود نازل شده است، زيرا سند آن صحيح و سند روايات مقابل آن سست است.(1)

ص: 269


1- . تفسير طبرى: ج 4 ص 111.
نكته هشتم: تحليل علمى چگونگى نزول آيه اكمال دين
اشاره

هر پژوهشگرى مى تواند براى كشف تاريخ درست نزول آيه اكمال دين، احاديث حجة الوداع را مورد تحقيق و بررسى قرار دهد. براى آنكه آخرين حج پيامبر صلى الله عليه و آله - كه حجة الوداع ناميده شده - در حالى انجام گرفت كه پيش از آن خداوند پايان عمر پيامبر صلى الله عليه و آله را گوشزد كرده بود، و پيامبر صلى الله عليه و آله نيز كاملاً آماده شده بود، و بيشتر مسلمانان نيز در جريان قرار گرفته بودند.

از اين رو تعداد حجاج حاضر در حجة الوداع بين هفتاد تا 120 هزار نفر تخمين زده شده است، و حوادث متعددى از حجة الوداع سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله و رفتار آن حضرت در آن سفر عبادى نقل كرده اند. روايت كرده اند كه پيامبر صلى الله عليه و آله در اثناى حجة الوداع پنج مرتبه يا بيشتر براى مردم خطبه خواندند.

روز حركت آن حضرت از مدينه، مكان هايى كه در مسير راه از آن گذشت و يا توقف كرد، چه زمانى داخل مكه شد، و چه زمانى و چگونه اعمالش را به جا آورد و ... ، همه را ثبت كرده اند. پس از آن، بازگشت آن حضرت و جرياناتى كه در راه با آن برخورد كرده، تا زمانى كه وارد مدينه منوره شده و حدود دو ماه باقى مانده، عمر شريفش را در آن گذرانده، همه را روايت كرده اند.

بنا بر اين، عنصر تعيين وقت و تعيين تاريخ در چنين مسئله حساسى بسيار سرنوشت ساز مى باشد، و در هنگام تعارض دو نظر هر كدام با آن عنصر تعيين شده سازگار باشد، ترجيحا حكم به صحت آن مى شود.

در مورد اين مسئله - يعنى اختلاف بر زمان و مكان نزول آيه اكمال دين - عنصر زمان ديدگاه اهل بيت عليهم السلام و ديدگاه آن عده از اهل سنت را كه با اهل بيت عليهم السلام موافقند ترجيح مى دهد. البته در ترجيح ديدگاه اهل بيت عليهم السلام عنصر تعيين زمان و تاريخ مرجح انحصارى نيستند. بلكه مرحجات منطقى ديگرى هم وجود دارد، كه يكايك آنها را در اينجا يادآور مى شويم:

ص: 270

مُرَجِّح اول

تعارضى كه در اينجا هست تنها تعارض بين دو حديث نيست كه سند يكى صحيح تر و از نظر طريق هاى روايتى طرق بيشترى داشته باشد، چنانكه بعضى اين توهم را كرده اند. بلكه تعارض در اينجا بين حديث از پيامبر صلى الله عليه و آله و نظر خليفه عمر مى باشد.

احاديثى كه اهل سنت آن را ضعيف دانسته و رد كرده اند، اتفاقا احاديثى هستند كه از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده و همه هم از نظر سند قوى مى باشند. درحالى كه احاديث بخارى و ديگران گفته شخص عمر مى باشد و به پيامبر صلى الله عليه و آله اسناد داده نشده است.

براى يك پژوهشگر اهل سنت كافى نيست كه در بيان شأن نزول قرآن به گفته عمر استدلال كند، و با تمسك به آن حديث پيامبر صلى الله عليه و آله را - كه بيانگر سبب نزول قرآن است - رد كند. بلكه بايد درباره سند و متن حديث تحقيق كند. اگر حديث در نظر او صحيح بود به آن عمل كند و قول عمر را رها نمايد، و اگر حديث صحيح نبود بايد به نظرات متعارض صحابه رجوع كند و در صورت امكان بين احاديث موثق آنها جمع كند، و اگر امكان جمع نبود بعضى را با ملاك هايى ترجيح دهد و بقيه را رها كند. در حالى كه علماى اهل سنت درباره آيه اكمال دين متأسفانه به اين روش عمل نكرده اند.

مُرَجِّح دوم

اگر ما از موضع خود تنزّل كرديم و گفتيم احاديث اهل بيت عليهم السلام و احاديث آن دسته از علماى اهل سنت كه موافق نظر اهل بيت عليهم السلام هستند فقط نظر اهل بيت عليهم السلام و طرفداران آنهاست، در نتيجه حديث آنها هم به پيامبر صلى الله عليه و آله اسناد داده نمى شود. در اين صورت تعارض ميان دو دسته از صحابه و يا تعارض بين نظر صحابى و نظر بعضى از ائمه اهل بيت عليهم السلام پيش آمده است.

در اينجا مى گوييم: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به امتش توصيه كرد تا دين را از اهل بيتش عليهم السلام بگيرند، ولى وصيت نكرد كه امت دين را از صحابه اش بگيرند. اين مطلب در حديث ثقلين - كه نزد همه مسلمانان صحيح و متواتر مى باشد - بيان شده است.

ص: 271

چنانكه احمد بن حنبل در مسند خود از ابوسعيد خدرى روايت كرده كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: من در ميان شما دو چيز گرانبها مى گذارم، كه يكى از آنها از ديگرى بزرگ تر است؛ يكى كتاب خدا ريسمان كشيده از آسمان به زمين است، و ديگرى عترت و اهل بيتم عليهم السلام مى باشند. اين دو هرگز از هم جدا نمى شوند تا در حوض كوثر بر من وارد شوند.(1)

اين حديث از نظر همه مسلمانان در عالى ترين درجه صحت قرار دارد، كه دلالت مى كند يگانه منبع دين پس از پيامبر صلى الله عليه و آله اهل بيت عليهم السلام آن حضرت هستند، و در مقام تعارض نظر آنان با ديگران نظر اهل بيت عليهم السلام ترجيح داده مى شود.

مُرَجِّح سوم

روايتى كه از عمر بن خطاب نقل شده خود داراى تعارض است، و تعارضش موجب توقف در عمل به آن مى شود. اگر از عمر روايت شده كه عرفه حجة الوداع روز جمعه بود، همچنان از او روايت شده كه روز عرفه حجة الوداع در روز پنجشنبه واقع شده و روز جمعه نبود.

در تأييد تعارض گفته هاى عمر، روايات او را از سنن نسايى استخراج مى كنيم. نسايى مى گويد: اسحاق بن ابراهيم به ما خبر داد و گفت: عبداللّه بن ادريس، از پدرش، از قيس بن مسلم، از طارق بن شهاب به ما خبر داد كه گفت: فردى يهودى به عمر گفت: اگر آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم» بر ما نازل مى شد، ما آن روز را عيد قرار مى داديم. عمر گفت: من مى دانم روز و شبى كه اين آيه در آن نازل شد شب جمعه بود، و ما به همراه پيامبر صلى الله عليه و آله در عرفات بوديم.

شگفت و جالب آن است كه نسائى در جلد هشتم سنن: ص 114، روايت ديگرى از عمر نقل كرده و گفته است: آيه در عرفات در روز جمعه نازل شده است.

ص: 272


1- . مسند احمد بن حنبل: ج 3 ص 14، 17 - 26 و ج 4 ص 366، 371. سنن دارمى: ج 2 ص 43. صحيح مسلم: ج 7 ص 122. مستدرك حاكم: ج 2 ص 109، 148، حاكم ابن حديث را به شرط آنكه مسلم و بخارى تصريح به صحت كرده اند صحيح مى داند. سنن بيهقى: ج 2 ص 148 و... .
مُرَجِّح چهارم

روايت بخارى از سفيان ثورى - كه از بزرگان حديث و عقيده در ميان اهل سنت است - را پيش از اين نقل كرديم. در آن روايت، سفيان موافق اين نظر نيست كه روز عرفه حجة الوداع در جمعه واقع شده باشد. لذا مى گويد: من شك دارم عرفه در روز جمعه بوده يا نه ؟

اتفاقا در اين مورد تعدادى روايت وجود دارد كه شك سفيان را تأييد مى كند. بلكه از اين روايات ظاهر مى شود كه سفيان يقين داشت به اينكه عرفه حجة الوداع در روز جمعه واقع نشده بود و فقط از روى مدارا با جماعت عمر بود كه همه روايات مربوط به حوادث حجة الوداع و تمام حوادث تاريخ اسلام را بر اين اساس تهيه و مرتب كرده اند كه روز عرفه حجة الوداع روز جمعه بوده است.

مُرَجِّح پنجم

همه مى دانند عيد مسلمانان روز عيد قربان است نه روز عرفه. ما روايتى پيدا نكرده ايم كه روز عرفه عيد شرعى مسلمانان باشد. ادعاى عيد بودن روز عرفه را تنها عمر بن خطاب عنوان كرده ! و هيچ يك از مسلمانان با او هم عقيده نشدند. در حالى كه چنين ادعايى در نظر سنيان بدعت محسوب مى شود.

اگر بر اساس روايت نسائى، عرفه حجة الوداع - كه آيه اكمال در آن نازل شده - در روز پنجشنبه واقع شده بوده است. پس عيدى نمى ماند كه عيد نازل شده جديد با آن برخورد كند. در نتيجه نيازى به قانون ادغام اعياد همزمان الهى ندارد، تا ادعاى عمر صحت داشته باشد.

پس معناى جواب خليفه به اين روايت آن است كه شايسته است روز نزول آيه اكمال دين عيد باشد، ولى آيه آن دو روز پيشتر نازل شده است و ما آن را عيد قرار نداديم ! اين خود سخنى دو پهلو و بى پايه است.

ص: 273

مُرَجِّح ششم

روايت عمر با آنچه اهل سنت از راويان خودشان به سند صحيح روايت كرده اند تناقص دارد. آن فرد يهودى كه درباره آيه اكمال دين با عمر سخن مى گويد، از آيه چنين فهميده است كه خداوند متعال تشريع اسلام را كامل كرده و در روز نزول آيه اكمال دين به پايان رسانده، و عمر نيز اين تفسير و برداشت را از او پذيرفته است.

بر اساس اين تفسير، آيه اكمال دين قطعا بايد پس از نزول همه واجبات نازل شده باشد. پس با پذيرش اين تفسير، عمر نيز بايد به آنچه اهل بيت عليهم السلام و سدى و ابن عباس و ديگران گفته اند گردن نهاده باشد؛ كه پس از آيه اكمال دين هيچ واجب و حكمى نازل نشده است. اين در حالى است كه به گفته خود عمر، آيه اكمال دين پيش از آيات كلاله و احكام ارث و امثال آن نازل شده است. پس مطابق اين نظر بايد به فرد يهودى مى گفت: معنى آيه چنان نيست كه تو پنداشتى، بلكه عده اى از احكام و شرايع دين باقى مانده، و پس از آيه اكمال دين نازل شده اند. از اين رو، شايسته است همان روزى كه آخرين حكم واجب الهى نازل شده عيد قرار داده شود.

وقتى روايت يك راوى با هم متناقض و متعارض مى شوند، قاعده آن است كه در عمل به همه آنها توقف شود. پس بايد از عمل به همه روايات عمر درباره آخرين آيه قرآن و زمان نزول آيه اكمال دين جلوگيرى شود.

از سوى ديگر، خود خليفه اذعان دارد كلمه «اليوم» در آيه، همان روز معينى است كه آيه اكمال دين نازل شده، نه آنكه زمانى مجمل باشد، و نه يك روز در سال گذشته مانند فتح مكه، و نه روزى كه مثلاً يك ماه ديگر خواهد آمد.

اگر به اين اذعان خليفه ترتيب اثر داده شود، لازمه اش آن است كه سخن طبرى را كه عمدا و به خاطر موافقت با عمر رواياتش را انتخاب كرده، و همچنين همه رواياتى كه مى خواهند كلمه «اليوم» را كلمه اى عام بدانند و يا مى خواهند آن را به روز فتح مكه نسبت دهند، رد كنيم.

ص: 274

قرطبى در تفسير قرآن مى گويد: گاهى به ساعتى از زمان هم يوم گفته مى شود. چنانكه خداوند مى فرمايد: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم» جمع يوم مى شود «ايام» . اصل ايام ايوام بود كه با ادغام و او در الف خوانده مى شود ايام.(1)

گاهى مقصود از روز، پاره اى از آن است. چنانكه گاهى به بخشى از ماه، يك ماه گفته مى شود. مثلاً در فلان ماه يا در فلان سال چنين و چنان كردم. در حالى كه كار انجام شده در تمام ماه يا سال صورت نگرفته است. چنين استعمالى در ميان عرب و عجم رايج است.

مُرَجِّح هفتم

جوابى كه خليفه به مرد يهودى داد، نه براى يهودى قانع كننده بود و نه براى هيچ مسلمانى، چرا كه:

اگر خليفه مى خواست از همزمانى عيد اكمال دين با عيد ديگرى عذر بخواهد و بگويد چون با عيد ديگرى مصادف شد پس ما آن را عيد نگرفتيم، در اين صورت يهودى مى توانست در جواب او بگويد چرا خداى شما با نزول اين آيه در چنين روزى عيد شما را خراب كرد ؟

و اگر مى خواست عيد اكمال دين را با عيد عرفه ادغام كند تا عيد اكمال دين جزئى از عيد عرفه باشد، باز هم جاى سؤال است كه يعنى شما روز اكمال دين را با عيد عرفه به صورت مشترك عيد قرار داديد، و در حقيقت روز اكمال دين را نصف يك عيد به حساب آوريد. فرضا كه حتى چنين چيزى را نيز از خليفه بپذيريم، اثر چنين عيدى در كجاى تاريخ اهل سنت مشاهده مى شود ؟

اگر هم مقصود خليفه آن بود كه چون اين روز شريف و عيد بزرگ با روز جمعه و روز عرفه همزمان شده، پس در آنها ادغام شده و يا آنها اين روز را در خود فرو خورده اند و مسئله به پايان رسيده است ! باز هم گفته مى شود: در حالى كه خداوند

ص: 275


1- . الجامع لاحكام القرآن: ج 1 ص 61 ، 144.

مى دانست اين عيد در برخورد با عيدهاى ديگر ناديده گرفته مى شود، چرا آن را همزمان با آنها قرار داد ؟ آيا خداوند عمد داشت كه اين عيد را در عيدهاى ديگر حلّ كند ؟ يا آنكه خدا - العياذ باللّه - بر اثر فراموشى عيدى را همزمان با عيد ديگر نازل كرد و مسلمانان هم قرار را برآميختگى و ادغام يا نصف كردن عيدها گذاشتند ؟ !

بر فرض اگر چنين بوده باشد، چه كسى تصميم به ادغام گرفت ؟ چه كسى شايسته است تا يك عيد الهى را در عيدى ديگر ادغام كند، يا عيدى ربانى را طعمه عيدى ديگر كند ؟

امت اسلامى را چه شده بود كه خبر از برخورد عيدهاى ربانى در عرفه نداشت ؟ تا آنكه يك يهودى در عصر خلافت عمر از راه برسد و آنان را از آن ماجرا باخبر كند ! و آنگاه خليفه مسلمانان به يهودى بگويد موافق ادعاى او است، و آنگاه خليفه خبر برخورد اعياد الهى در عرفات را به يهودى و به مسلمانان برساند؛ و بگويد حكم شرعى در چنين موردى آن است كه دو عيد در همديگر ادغام شوند و مصلحت آن است كه عيد سابق بر جاى بماند !

آيا اينگونه حكم صادر كردن درباره اعياد، احكام ربانى اسلامى است يا احكامى است كه از برداشت و سليقه شخصى افراد بر مى خيزد ؟ مانند قوانين راهنمايى و رانندگى يا قوانين مربوط به برخورد و همزمانى اعياد دينى و ملى !

پس اشكالى كه فرد يهودى مطرح كرد همچنان پيش روى خليفه و پيروانش پا بر جاست. چون خليفه راه حلى براى آن نيافت، بلكه تنها به نوعى اعتراف كرد كه اشكال يهودى وارد است، و سپس هم احكامى صادر كرد كه امكان قبول آن نيست. همچنين هر چه گفت از نزد خود گفت، و در هيچ يك از گفته هاى خود حتى اشاره اى هم نكرد كه چنين چيزى را از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده ام.

خليفه مسلمانان اعتراف كرد كه روز نزول آيه ى اكمال دين براى مسلمانان روزى بزرگ و سرنوشت ساز و تاريخى است، زيرا خداوند تشريع و تنزيل اسلام را در آن

ص: 276

روز به حد كمال رسانده و نعمتش را بر امتش تمام نموده و دينى براى آنان برگزيده تا بر اساس آن حركت كنند و امت هاى ديگر را نيز به دين خود دعوت كنند.

چنين روز بزرگى شايسته است در كنار عيد فطر و قربان و جمعه، به عنوان يكى از اعياد شرعى امت اسلامى قرار داده شود، تا مسلمانان گرد هم آيند و مجلس جشن و سرور بر پا كنند. چنانكه اگر امت ديگرى چنين روز مباركى مى داشت حتما آن را عيد اعلام مى كرد، چرا كه حق چنين روزى شرعا آن است كه عيد باشد.

البته خليفه با پيشنهاد يهودى با همه اينها موافقت كرده، و هم از اين جهت است كه در فقه اهل سنت ما عيد اكمال دين به عنوان عيد شرعى ساليانه، در كنار عيد فطر و قربان و عيد هفتگى جمعه گرامى داشته مى شود.(1)

هر كس به ديده دقت در اين مسئله نظر كند، در مى يابد كه خليفه از دو ناحيه در ورطه اشتباه افتاده است؛ از طرفى سخن خود را درباره آخرين آيه نازل شده قرآن نقض كرده است، و از سوى ديگر درخواست عيد بودن روز نزول آيه را تا روز قيامت به روى خود گشوده است.

بر اين اساس، حق مسلم آن است كه از فقهاى پيرو عمر پرسيده شود: پس كو آن عيد اكمال دين؛ عيدى كه به جز در نزد شيعه ديگر هيچ اسم و اثرى از آن در تاريخ و حيات و منابع مسلمانان وجود ندارد ؟ !

گذشته از اين، اعياد اسلامى توقيفيه هستند؛ يعنى همان گونه كه شرع مشخص كرده و غير قابل اضافه و كم، و كسى اجازه ندارد از پيش خود عيدى جعل كند.

دليل شعيان براى عيد قرار دادن روز غدير آن است كه هم اهل بيت عليهم السلام و هم شيعيانشان از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت كرده اند كه روز نزول آيه اكمال دين كه همان روز غدير است، پس عيد شرعى مى باشد.

ص: 277


1- . ناگفته پيداست كه اهل سنت روز عيد غدير يا روز نزول آيه اكمال دين را جشن نمى گيرند، و اين جمله صرفا به عنوان استهزاء انكارى است.

همچنين از اهل بيت عليهم السلام روايت شده كه جبرئيل به پيامبر صلى الله عليه و آله خبر داده كه انبياى پيشين عليهم السلام به امت خود دستور مى دادند روز تعيين وصى پيامبر خود را عيد قرار بدهند. اما خليفه چه دليلى در تأييد سخن يهودى و موافقت با او مبنى بر اينكه شايسته است روز اكمال دين براى امت اسلامى عيد شرعى مى باشد دارد، كه بعد عذر بياورد كه مصادف شدن روز اكمال دين با دو عيد ديگر موجب شد تا مسلمانان استثنائا چنين روزى را عيد نگيرند.

اگر خليفه از پيش خود حكم كرد كه شايسته است روز نزول آيه عيد باشد، اين كار نوعى تشريع و بدعت به شمار مى آيد. ولى اگر اين حكم را از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده بود، پس چرا بيان نكرد و چرا احدى از مسلمانان غير از شيعه هيچ روايتى درباره عيد بودن روز نزول آيه نقل نكرده اند ؟

مُرَِّح هشتم

اگر آنچنان كه در بعضى از گفته هاى عمر ديده مى شود روز عرفه روز جمعه بوده باشد، بايد پيامبر صلى الله عليه و آله با مسلمانان نماز جمعه مى خواند. در حالى كه چنين روايتى نرسيده كه پيامبر صلى الله عليه و آله در عرفات حجة الوداع با مسلمانان نماز جمعه خوانده باشد. بلكه نسائى و عده اى ديگر روايت كرده اند پيامبر صلى الله عليه و آله نماز ظهر و عصر خواند.

ظاهرا نسائى هم در جريان تفسير و تعيين وقت آيه اكمال دين با سفيان ثورى هم عقيده است، نه با عمر. از همين رو، در كتاب خود بابى قرار داده است تحت عنوان الجَمعُ بَينَ الظُهرِ وَ العَصرِ بِعَرَفَةِ.(1) و در آن جابر بن عبداللّه روايت كرده است كه: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله همچنان راه رفت تا به عرفه رسيد، و در چادرى كه بر روى تپه اى برايش نصب كرده بودند فرود آمد تا خورشيد به بالاترين حد خود رسيد. آنگاه مركب خويش را درخواست كرد و سوار شد تا به ميانه صحراى عرفات رسيد، و شروع كرد براى مردم خطبه خواندن. سپس بلال اذان گفت و پس از آن نماز ظهر را خواند. بلافاصله نماز عصر را نيز خواند، به گونه اى كه بين دو نماز عملى انجام نداد.

ص: 278


1- . سنن نسائى: ج 1 ص 290.

در سنن ابوداود نيز از ابن عمر روايت شده است: رسول خدا صلى الله عليه و آله صبح روز عرفه نماز صبح را در منى خواند و حركت كرد، تا به عرفه رسيد و در داخل چادرى منزل گزيد. اين چادر ويژه كسانى بود كه در عرفه امام جماعت مردم مى شدند. پيامبر صلى الله عليه و آله در آن چادر بود تا نزديك نماز ظهر كه شد. به راه افتاد و نماز ظهر و عصر هر دو را با صداى بلند خواند. آنگاه براى مردم سخنرانى كرد، و سپس به محل وقوف خود در عرفه بازگشت.(1)

اگر گفته شود علت آنكه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در عرفه نماز ظهر و عصر خواند آن بود كه حضرت در عرفه مسافر بود و نماز جمعه در سفر ساقط مى باشد، پاسخ اين حرف آن است كه:

اولاً اينكه نماز جمعه در سفر ساقط مى شود يا خير، ميان علماى اهل سنت اختلافى است. ثانيا اگر روز عرفه روز جمعه بود و پيامبر صلى الله عليه و آله هم نماز جمعه نخواند، بايد صدها مسلمانى كه در حجة الوداع حضور داشتند اين را بيان مى كردند و روايت آن همانند روايت ديگر به دست امت اسلام و به ويژه نسل هاى آينده مى رسيد.

ابن حزم تقلاى بسيارى كرده تا به اين مطلب پاسخى داده باشد. از اين رو در كتاب «المحلّى» مى نويسد:

اگر روز عرفه و روز جمعه با هم مصادف شدند و امام نماز را به جهر (صداى بلند) بخواند، معلوم مى شود اين نماز جمعه بوده است. همچنين اگر نماز جمعه را در مكه و منى بخواند مى تواند به جهر بخواند، زيرا منع شرعى ندارد. خداى متعال هم فرموده است: «إذا نودِىَ لِلصَلاةِ مِن يَومِ الجُمُعَةِ فَاسعَوا إلى ذِكرِ اللّه ِ وَ ذَروا البَيعَ»(2): «هنگامى كه در روز جمعه براى نماز ندا داده شويد به سوى ذكر خدا بشتابيد و تجارت را رها كنيد» . ويژگى جهر نماز فقط مخصوص روز عرفه و منى است.

ص: 279


1- . سنن ابوداود: ج 1 ص 429.
2- . جمعه / 9.

چنانكه از عطاء بن ابى رياح به ما روايت رسيده كه گفت: هر گاه در روز عرفه در جمعه واقع شد، امام جماعت نماز را به جهر مى خواند. اگر سند روايت را خواسته باشند، مى گوييم ما از حسن بن مسلم شنيده ايم كه مى گفت: روز ترويه (روز نهم يا هشتم ذى الحجه) سال حجه الوداعِ پيامبر صلى الله عليه و آله كه در روز جمعه واقع شد، حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود: هر كدام از شما مى تواند نماز ظهر را در منى به جا آورد. آنگاه خود پيامبر صلى الله عليه و آله نماز ظهر را بدون خطبه در منى اقامه فرمود.

البته اين يك روايت جعلى است كه نقائص فراوانى در آن وجود دارد. مثلاً يكى از راويان آن ابراهيم بن ابى يحيى است كه به دروغگويى مشهور و از سوى همه رجاليون متروك و رها شده مى باشد. از سوى ديگر، اين روايت مرسله مى باشد؛ يعنى راوى نگفته از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدم يا ديدم، بلكه فقط نسبت داده است. به علاوه در سند آن ابن زبير و ابى يحيى حجاج بن ارطاة قرار دارند، كه از متن سند افتاده اند. و در آخر آنكه دروغ بودن حديث كاملاً هويداست، زيرا روز ترويه در حجة الوداع پيامبر صلى الله عليه و آله در روز پنجشنبه واقع شده بود، و روز عرفه روز جمعه بود. اين روايت را از طريق بخارى نقل كرديم.

حال اگر گفته شود: در تمام آثار موجود وارد شده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در عرفه بين نماز ظهر و عصر جمع كرده است، در پاسخ خواهيم گفت: بله نماز جمعه همان نماز ظهر است و در هيچ يك از روايت و كتب وارد نشده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله نماز ظهر را در عرفه به جهر نخوانده است. همچنين به جهر خواندن نماز ظهر نيز واجب نيست، اما فرق در اين است كه نماز روز جمعه هم در سفر و هم در حضر وقتى به جماعت خوانده شود، دو ركعتى خوانده مى شود.(1)

پاسخ اين كلام ابن حزم آن است كه او مصادره به مطلوب كرده است؛ چرا كه روايت را تنها از آن جهت رد كرده كه مخالف قول عمر است؛ روايت مى گويد روز عرفه جمعه نبوده است. اگر ابن حزم اندلسى راست مى گويد، پس چرا قول ديگر عمر

ص: 280


1- . المحلّى: ج 7 ص 272.

را رد نكرده كه گفت: روز عرفه روز پنجشنبه بوده و اتفاقا روايت آن هم صحيح است ؟

اگر آنچه ابن حزم در روايت اول به پيامبر صلى الله عليه و آله نسبت داد كه دو ركعت نماز ظهر پيامبر صلى الله عليه و آله در عرفه، از آنجا كه به جهر خوانده معلوم مى شود نماز جمعه بوده صحيح باشد، بايد ميان مسلمانان معروف مى شد به اينكه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نماز ظهر را كه بايد اخفاتا (با صداى آرام) خوانده مى شد به جهر خوانده، تا خود به خود تبديل به نماز جمعه شود !

مشاهده مى شود روايتى كه ابن حزم به سبب مخالفت با قول عمر آن را دروغ و جعل دانسته و به آن هجوم برده، تصريح دارد كه پيامبر صلى الله عليه و آله نماز جمعه را در منى خوانده است، و اتفاقا مضمون اين روايت با سفر پيامبر صلى الله عليه و آله نزديك تر مى باشد. براى آنكه سفر پيامبر صلى الله عليه و آله از مدينه روز پنجشنبه چهار روز مانده به پايان ذى قعده آغاز شده، و روز پنجشنبه چهارم ذى الحجه وارد مكه شده، و اول ذى الحجه هم روز دوشنبه بوده است.

با اين حساب، روز عرفه - كه نهم ذى الحجه است - در روز سه شنبه واقع مى شود، و عيد قربان در روز چهارشنبه، و روز جمعه مى شود دوازدهم ذى الحجه. پس اين گفته راوى كه پيامبر صلى الله عليه و آله روز جمعه در منى نماز خوانده درست است، ولى ابن حزم بر اثر اشتباه در محاسبه، نماز مناى پيامبر صلى الله عليه و آله را پيش از وقوف در عرفات حساب كرده است ! در حالى كه نماز جمعه پيامبر صلى الله عليه و آله در منى پس از انجام اعمال عرفه و در بازگشت صورت گرفته است.

مُرَجِّح نهم

اين نظر كه روز عرفه سال حجة الوداع در روز جمعه واقع شده، با روايت ديگر اهل سنت كه قائل هستند رسول خدا صلى الله عليه و آله پس از نزول آيه اكمال دين هشتاد يا هشتاد و يك شب زنده بوده در تعارض است، چرا كه آنان وفات پيامبر صلى الله عليه و آله را روز دوازدهم ربيع الاول مى دانند. بنا بر اين، از نهم ذى الحجه تا دوازده ربيع الاول بالغ بر نود روز

ص: 281

است. پس آنان يا بايد همانند ما وفات پيامبر صلى الله عليه و آله را پيش از دوازدهم ربيع الاول يعنى 28 ماه صفر بدانند، يا نظر ما بپذيرند كه آيه اكمال دين در روز غدير هجدهم ذى الحجه نازل شده است.

سيوطى به نقل از ابن جرير، از ابن جريح روايت مى كند: رسول خدا صلى الله عليه و آله 81 شب پس از نزول آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم» در دنيا اقامت كردند.(1)

ابن حجر در اين باره مى گويد: ابوعبيد از حجاج و او از ابن جريح روايت كرده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله پس از نزول آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم» فقط هشتاد و يك شب در اين دنيا زندگى كرد.(2)

طبرى اين روايت را به اين صورت نقل مى كند: قاسم براى ما حديث كرد و گفت: حديث كرد ما را حسين و گفت: حجاج از ابن جريح برايم روايت كرد كه: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بعد از نزول آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم» فقط هشتاد و يك شب در دنيا به سر برد.(3)

ابن عمر مى گويد: سوره مائده در سال حجة الوداع و در منى نازل شد. سپس آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَزتى» نازل شد. پيامبر صلى الله عليه و آله پس از نزول اين سوره و آيه، هشتاد و يك روز زنده ماند. پس از اين آيه، آيه كلاله(4) نازل شده، كه پس از آن پيامبر صلى الله عليه و آله پنجاه روز زنده مانده است. سپس آيه «لَقَد جائَكُم رَسولٌ مِن أنفُسِكُم»(5) نازل شد و پيامبر صلى الله عليه و آله پس از آن سى و پنج روز زندگى كرد.

ص: 282


1- . الدرّ المنثور: ج 2 ص 59 ، 257، از «شعب الايمان» بيهقى.
2- . تلخيص الحبير (ابن حجر، چاپ در حاشيه المجموع نووى) : ج 7 ص 3. المعجم الكبير: ح 12984.
3- . تفسير طبرى: ج 4 ص 106.
4- . نساء / آخرين آيه.
5- . توبه / 128.

آنگاه آيه «وَ اتَّقوا يَوما تُرجَعُونَ فيهِ إلَى اللّه ِ»(1): «بترسيد از روزى كه به سوى خدا باز مى گرديد» ، نازل شد و پس از آن رسول خدا صلى الله عليه و آله تنها بيست و يك روز زنده ماند. مقاتل گفته است: پس از نزول آخرين آيه، پيامبر صلى الله عليه و آله هفت روز زنده بود، و برخى ديگر گمانه زنى هاى ديگرى كرده اند.(2)

روايت ابن عمر نيز همان نظر پدرش را تأييد مى كند كه گفته بود: آيه كلاله پس از آيه اكمال دين نازل شده است. ولى ابن عمر فراموش كرده از آيه ربا هم نامى ببرد، چنانكه پدرش معتقد بود آيه ربا نيز پس از آيه اكمال دين نازل شده است. از سوى ديگر ابن عمر درباره نزول آيه اكمال دين با نظر پدرش مخالفت كرده است، زيرا پدرش نزول آيه را در عرفه مى دانست، ولى او معتقد است آيه اكمال دين پس از نزول سوره نصر در منى نازل شده است. اين بدان معنى است كه آيه اكمال دين پس از انجام مناسك حجة الوداع و در پايان سفر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده است. با اين نظر در واقع ابن عمر به عقيده شيعه نزيك تر شده كه نزول آيه را در روز غدير مى دانند.

علامه امينى در كتاب «الغدير» نوشته است: روايتى در تفسير فخر رازى وارد شده كه روايت ابن عمر را اعتبار مى بخشد، و اتفاقا روايات ثابتى وجود دارد كه تأكيد بر صحت روايت ابن عمر دارند. امام فخر رازى مى گويد: از آثار اصحاب - يعنى اصحاب حديث و تاريخ و سيره - چنين بر مى آيد كه پس از نزول آيه اكمال دين، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تنها هشتاد يا هشتاد و دو روز زند ماند.(3)

عين همين حديث را ابوالسعود در حاشيه تفسير فخر رازى آورده، و در آنجا يادآور مى شود كه مورخان اهل سنت نوشته اند كه وفات رسول خدا صلى الله عليه و آله در دوازدهم ربيع الاول بوده است. البته در اين تاريخ پس از آنكه روز غدير و وفات را خارج نموده، تسامحا يك روز بر 82 افزوده شده است.

ص: 283


1- . بقره / 281.
2- . تفسير قرطبى: ج 20 ص 223.
3- . تفسير قرطبى: ج 20 ص 523 .

در هر صورت، اين نظر نسبت به نظرى كه نزول آيه را در عرفه مى داند به واقعيت نزديك تر مى باشد. چنانكه در حديث صحيح بخارى و مسلم و ديگران نيز در محاسبه آن ايام زيادى وجود دارد.(1)

ديدگاه عمر مبنى بر نزول آيه اكمال دين در روز عرفه جمعه، همچنين با روايات ديگرى از اهل سنت تعارض دارد كه قائل اند آيه اكمال دين روز دوشنبه نازل شده است. در همين رابطه در كتاب «الدلائل» بيهقى از ابن عباس روايت شده كه گفت: پيامبر شما صلى الله عليه و آله در روز دوشنبه متولد شد، روز دوشنبه به پيامبرى برگزيده شد، روز دوشنبه از مكه بيرون رفت، روز دوشنبه مكه را فتح كرد، سوره مائده روز دوشنبه نازل شد كه آيه اكمال دين در آن است، و پيامبر شما صلى الله عليه و آله روز دوشنبه وفات يافت.(2)

احمد بن حنبل در «المسند» و طبرانى در «المعجم الكبير» ابن عباس را با عبارات بيشترى نقل كرده اند، و بر آن چنين افزودند: پيروزى جنگ بدر روز دوشنبه به دست آمد، سوره مائده با آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم» روز دوشنبه نازل شد. اما اين دو مورخ بزرگ گفته اند: در سند اين حديث ابن ابى لهيعه قرار گرفته كه ضعيف مى باشد، ولى بقيه رجال آن ثقه هستند.(3)

البته اين حديث به طرق ديگر نيز روايت شده، كه «ابن ابى لهيعه» در سند آن وجود ندارد. اما علت اصلى مخالفت امثال طبرانى و احمد بن حنبل با روايت مخالفت آن با نظر عمر بن خطاب مى باشد.

چنانكه سيوطى به اين مطلب تصريح كرده، و ابن كثير نيز گفته است: راوى اصلى اين حديث فقط احمد بن حنبل است. آنگاه عمرو بن بكير از ابن لهيعه روايت كرده و به آن افزود قسمتى را كه مى گويد: سوره مائده - كه آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم» در آن است - روز دوشنبه نازل شد.

ص: 284


1- . تفسير قرطبى: ج 20 ص 523 .
2- . دلائل النبوة: ج 7 ص 233.
3- . مجمع الزوائد: ج 1 ص 196.

همچنين برخى راويان آن را از «موسى بن داوودبه» روايت كرده اند، كه در آنجا هم آمده است: واقعه بدر هم روز دوشنبه بود. از جمله كسانى كه اين ادعا را مطرح كرده يزيد بن حبيب است. اين قسمت هاى اضافى كه به حديث ابن عباس افزوده شده، قطعا از سوى اهل حديث انكار شده است.

ابن عساكر گويد: نظر تاريخى مشهور آن است كه جنگ بدر و آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم» در روز جمعه واقع شده است. به نظر مى رسد نظر ابن عساكر درست باشد.(1)

پيش از اين گفتيم: علت آنكه چنين حديثى بر ابن عساكر مى آيد آن است كه اين روايت مخالف نظريه عمر و معاويه مى باشد، و گرنه ابن عساكر بسيار وزين تر و بزرگ تر از آن است كه چنين حديثى برايش ناشناخته بماند. چنانكه او نگفت اين حديث صحيح يا مجهول است، بلكه گفت مخالف مشهور است و مشهور نزد آنان نظرى است كه عمر ابراز كرده باشد.

بسيار به جاست دقت شود اشكالى كه بر آنان درباره روايات مربوط به نزول آيه در روز دوشنبه وارد است، آنان را ملتزم مى كند كه حداقل به آنچه خود گفته اند و عقيده دارند پايبند باشند، و گر نه ما كه قبول نداريم پيامبر صلى الله عليه و آله پس از نزول آيه اكمال دين فقط هشتاد روز زنده مانده است، زيرا ما به راوى و روايتى اعتماد داريم كه نزول آيه را در هجدهم ذى الحجه و شهادت رسول خدا صلى الله عليه و آله را 28 ماه صفر مى داند. در اين صورت فاصله ميان نزول آيه تا شهادت آن حضرت حدود هفتاد روز خواهد بود.

براى ما ثابت شده است كه آيه اكمال دين در روز پنجشنبه نازل شده، اگر چه روايتى هم نزول آيه را روز جمعه مى داند. چنانكه براى ما ثابت شده كه بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله روز دوشنبه بود، و حضرت على عليه السلام روز سه شنبه به همراه آن حضرت نماز گذارد.

ص: 285


1- . السيرة النبوية ابن كثير : ج 1 ص 198.

همچنين براى ما ثابت است كه شهادت رسول خدا صلى الله عليه و آله روز دوشنبه واقع شده، و بيشتر سوره مائده نيز روز دوشنبه نازل شده، و بقيه سوره بعد از آن دوشنبه نازل شده، كه از جمله آن باقيمانده آيه تبليغ و آيه اكمال دين است.

مُرَجِّح دهم

ديدگاهى كه قائل است عرفه سال حجة الوداع روز جمعه بوده است مخالف رواياتى است كه حركت رسول خدا صلى الله عليه و آله را از مدينه ثبت كرده است. اين دسته از روايات نوشته اند پيامبر صلى الله عليه و آله روز پنجشنبه چهار روز مانده به آخر ماه ذى القعده از مدينه به سوى مكه حركت كرد.

اين روايت از اهل بيت عليهم السلام رسيده و مشهور هم مى باشد، و همچنين با تاريخ نزول آيه در روز غدير - يعنى هجدهم ذى الحجه - كاملا مطابقت دارد. صحت اين مطابقت بدان دليل است كه سفر رسول خدا صلى الله عليه و آله روز پنجشنبه 27 ذى قعده آغاز شده، و تا پايان ماه در واقع چهار روز باقى است، كه عبارتند از: پنجشنبه، جمعه، شنبه، و يكشنبه.

با اين حساب، اول ذى الحجه مى شود دوشنبه، و ورود پيامبر صلى الله عليه و آله به مكه مى شود غروب روز پنجشنبه چهارم ذى الحجه. ثقه الاسلام كلينى هم در «الكافى» چنين محاسبه اى كرده است: روز عرفه مى شود سه شنبه و روز غدير مى شود پنجشنبه هجدهم ذى الحجه.(1)

اينك نمونه هايى از روايات اهل بيت عليهم السلام درباره تاريخ نزول آيه اكمال دين و زمان مسافرت رسول خدا صلى الله عليه و آله براى حجة الوداع را مرور مى كنيم:

محمد بن ادريس در پايان كتاب «السرائر» به نقل از كتاب «مشيخه»(2) حسن بن محبوب گويد: چهار روز مانده به پايان ذى قعده رسول خدا صلى الله عليه و آله ازمدينه خارج شد،

ص: 286


1- . الكافى: ج 4 ص 245.
2- . مشيخه به استادان و راويان گفته مى شود. اما در علم حديث و رجال، مؤلفى كه به جهت رعايت اختصار اسامى راويانى كه در سند آن واقع شده اند حذف مى كند، و آنگاه در پايان كتاب اسامى محذوفه را يا در بخش پايانى كتاب و يا در كتابى مستقل ذكر مى كند. اين كتاب مشيخه نام دارد.

و چهار روز از ذى الحجه گذشته بود كه داخل مكه شد. از بالاى شهر مكه - يعنى از عقبه مدينه اى ها - وارد شد، و هنگام خروج از پايين شهر خارج شد.(1)

امام صادق عليه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله بيست مرتبه حج به جا آورد. اما زمانى كه در مدينه بود ده سال به حج نرفت. تا آنگاه كه خداوند اين آيه را نازل كرد: «وَ أذِّن فِى الناسِ بِالحَجِّ يَأتوكَ رِجالاً وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأتينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَميقٍ»(2): «در ميان مردم براى حج ندا در ده كه پياده و سوار بر هر شتر لاغرى رو به سوى تو آيند» . با نزول اين آيه، پيامبر صلى الله عليه و آله به مناديان و جارچيان خويش دستور داد تا به بلندترين آواز ندا در دهند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين سال به حج خواهد رفت.

بنا بر اين، تمام اهالى مدينه و بلندى هاى اطراف و باديه نشينان از آن با خبر شدند، و همگان هنگام حج نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله گرد آمدند، و چشم هاى خويش را دوخته بودند تا ببينند حضرت چه دستورى مى رسد كه اطاعت كنند، يا پيامبر صلى الله عليه و آله چه مى كند تا خود نيز انجام دهند.

چهار روز مانده به پايان ذى قعده، رسول خدا صلى الله عليه و آله (از مدينه) خارج شد. زمانى كه خورشيد به زوال (ظهر) رسيده بود، آن حضرت به «ذى الحليفة»(3) رسيد. همان جا غسل كرد، آنگاه حركت كرد تا به مسجدى رسيد كه نزديك شجره قرار داشت. نماز ظهر را همان جا به جا آورد و عازم عمره مفرده شد.

سپس حركت كرد تا به «بيداء» رسيد كه در يك ميلى مسجد قرار دارد، و مردم در دو صف ايستادند و پيامبر صلى الله عليه و آله تلبيه(4) فرمود، و 66 يا 46 قربانى فرستاد. تا آنكه خود در شبانگاه روز چهارم ذى الحجه به مكه رسيد. هفت مرتبه كعبه را طواف كرد و سپس

ص: 287


1- . وسائل الشيعة: ج 9 ص 318.
2- . حج / 27.
3- . محلى در شش ميلى مدينه منوره، كه آب آن در تصرف طايفه بنى جشم بود. آنجا ميقات اهل مدينه و شام است. لغتنامه دهخدا: ذيل واژه.
4- . گفتن ذكر «لبيك اللهم لبيك لبيك لا شريك لك... » را تلبيه گويند.

پشت مقام ابراهيم عليه السلام دو ركعت نماز خواند و آنگاه برگشت و حجرالاسود را استلام كرد.(1)

عبدى از ابوسعيد روايت مى كند كه روز غدير خم، رسول خدا صلى الله عليه و آله مردم را به ولايت على عليه السلام دعوت كرد، و دستور داد زير درختى جمع شوند و مردم نيز گرد آمدند. آن روز پنجشنبه بود. آنگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله مردم را صدا كرد و دو بازوى على عليه السلام را گرفت و آنقدر بالا برد كه مردم سفيدى زير بغل هايشان را ديدند. هنوز مردم پراكنده نشده بودند كه آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا» نازل شد. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اللّه اكبر از اين اكمال دين و از اين اتمام نعمت، و از اين خشنودى پروردگار به رسالت من و به ولايتى كه پس از من با على است.(2)

مرورى بر آنچه گفته شد

نظر اهل بيت عليهم السلام درباره آيه اكمال دين آن است كه اين آيه آخرين آيه قرآن است، و روز پنجشنبه هجدهم ذى الحجه در غدير خم نازل شده است. اين نظر اهل بيت عليهم السلام از طريق منابع هر دو فرقه شيعه و سنى تأييد مى شود، زيرا در منابع فريقين آمده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فقط روزهاى پنجشنبه به سفر مى رفت، و به ندرت روز ديگر براى سفر حركت مى كرد.(3)

علامه مجلسى در «بحار الانوار» به سند مقبول از «الكافى» روايت كرده كه امام صادق عليه السلام فرمود: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هر گاه در تابستان عزم سفر مى كرد روز پنجشنبه از منزل خارج مى شد، و هر گاه در زمستان از مسافرت بر مى گشت روز جمعه وارد منزل مى شد.(4)

ص: 288


1- . الكافى: ج 4 ص 245.
2- . المسترشد: ص 119.
3- . صحيح بخارى: ص 604 . سنن ابى داوود: ج 1 ص 586 . روايتى از ابن سيد الناس در عيون الاثر: ج 2 ص 341 تصريح دارد به اينكه سفر رسول خدا صلى الله عليه و آله براى حجة الوداع روز پنجشنبه از مدينه آغاز شد.
4- . بحار الانوار: ج 16 ص 272.

از جمله دلائلى كه ديدگاه اهل بيت عليهم السلام را تأييد مى كند، روايتى است كه اهل سنت به نقل از جابر روايت كرده اند، مبنى بر اينكه حركت رسول خدا صلى الله عليه و آله از مدينه چهار روز مانده به پايان ذى قعده بوده است.

همچنين مؤيد ديدگاه اهل بيت عليهم السلام روايتى است كه بخارى و بيشتر صحاح شش گانه نوشته اند كه سفر رسول خدا صلى الله عليه و آله پنج روز مانده به پايان ذى قعده بود، بدون آنكه روز خاصى را در نظر داشته باشند. در موردى بخارى مى گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله در حالى وارد مكه شد كه چهار شب از ذى الحجه گذشته بود.(1)

علاوه بر همه دلائل فوق، شاهد درستى نظريه اهل بيت عليهم السلام آن است كه با توجه به مسيرى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از مدينه تا مكه پيمود - كه چيزى حدود 400 كيلومتر مى باشد - و با توجه به سرعتى كه در راه رفتن داشتند - چنانكه بعضى از همراهان از درد پا و خستگى خود گلايه مند شدند و رسول خدا صلى الله عليه و آله به آنها يادآور شد كه چگونه پاهاى خود را مقاومت و نيرو ببخشند - مدت زمان حركت پيامبر صلى الله عليه و آله از مدينه تا مكه از هشت روز تجاوز نمى كند. و اينها علاوه بر آن، با ملاحظه اين مطالب هم هست كه هيچ كس روايت نكرده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در راه توقفى كرده باشد.

روايات بازگشت پيامبر صلى الله عليه و آله و ورود ايشان به مدينه هم گواه آن است كه اگر چه در بازگشت توقفى طولانى در غدير داشته، ولى با اين حال زمان بازگشت از هشت روز تجاوز نكرده است. از سوى ديگر نيز، رواياتى وارد شده كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روز چهارم ذى الحجه به مكه رسيده، كه هم روايات اهل بيت عليهم السلام و هم روايت بخارى آن را تأييد مى كند.

با اين شواهد، مى توان گفت نظرياتى كه در كتاب هاى چون «عمدة القارى» ، «ارشاد السارى» ابن حزم و حواشى «السيرة الحلبية»(2) آمده مبنى بر اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله

ص: 289


1- . صحيح بخارى: ج 2 ص 146، 184، 187 و ج 4 ص 7. سنن نسائى: ج 1 ص 154، 208 و ج 5 ص 121. صحيح مسلم: ج 4 ص 32. سنن ابن ماجه: ج 2 ص 993. سنن بيهقى: ج 5 ص 33 و ... .
2- . السيرة الحلبية: ج 3 ص 257.

شش روز به پايان ذى القعده از مدينه حركت كرده، از اعتبار ساقط مى باشند. براى آنكه در آن صورت مدت زمان حركت از مدينه تا مكه ده روز مى شود.

با توجه به شواهد موجود، نادرستى نظر مخالفان اهل بيت عليهم السلام روشن مى شود كه بنيان نظر خود را بر روايتى استوار كرده بودند كه مى گفت رسول خدا صلى الله عليه و آله پنج روز مانده به پايان ذى قعده به سوى مكه حركت كرد. آنها مى كوشند تا با محور قرار دادن اين روايت ثابت كنند حركت پيامبر صلى الله عليه و آله روز شنبه بوده، و نيز اول ذى الحجة سال حجة الوداع در روز پنجشنبه واقع شده است، تا بدان وسيله بتوانند براى تصديق نظر عمر روز عرفه را با روز جمعه همان سال مطابقت دهند ! آنان حكومت طلبانى داغ تر از خود عمر هستند، چرا كه پيش از اين گفتيم و در يك مورد حتى خود عمر هم تصريح كرد به اينكه عرفه در روز پنجشنبه بوده است.

از جمله كسانى كه بسيار كوشيده اند تا ثابت كنند اول ذى الحجة سال حجة الوداع برابر روز شنبه بوده عبارتند از: ابن سعد در «الطبقات»(1)، واقدى در «المغازى»(2)، حاشيه سيره حلبى(3)، تاريخ طبرى(4)، تاريخ ذهبى(5) و ... .

بر اساس اين روايت، حركت پيامبر صلى الله عليه و آله پنج روز مانده به پايان ذى القعدة آغاز شده، و آن پنج روز عبارت اند از: شنبه، يكشنبه، دوشنبه، سه شنبه و چهارشنبه. بنا بر اين، اول ذى الحجه مى شود پنجشنبه، و روز عرفه كه نهم ذى الحجه مى باشد در روز جمعه هفته بعد قرار مى گيرد. با اين حساب مدت زمان حركت پيامبر صلى الله عليه و آله از مدينه تا مكه نه روز مى شود. مگر آنكه راوى گمان كرده ماه ذى قعده سى روز كامل است ولى سپس مشخص شود كه ناقص بوده است.

ص: 290


1- . الطبقات: ج 2 ص 124.
2- . المغازى: ج 2 ص 1089.
3- . حاشيه سيره حلبى: ج 3 ص 3.
4- . تاريخ طبرى: ج 3 ص 148.
5- . تاريخ ذهبى: ج 2 ص 701.

ابن كثير در دفاع از اين نظر كوشش بسيار زيادى كرده است؛ از اين رو مى گويد: احمد بن حنبل... ، از انس بن مالك انصارى نقل مى كند كه گفت: رسول خدا صلى الله عليه و آله در مسجد مدينه نماز ظهر را با ما چهار ركعتى خواند، اما در حجة الوداع نماز عصر را در ذى الحجه - در حالى كه در امنيت كامل بوديم - دو ركعتى خواند. البته چنين روايتى با اين دو وجه را فقط احمد بن حنبل به شرط صحت نقل كرده است، و قطعا نادرستى اين روايت آن نظرى را ثابت مى كند كه گفته: پيامبر صلى الله عليه و آله روز جمعه از مدينه خارج شد.

همچنين بر اساس اين روايت نمى توان گفت پيامبر صلى الله عليه و آله روز پنجشنبه از مدينه خارج شده است. چنانكه ابن حزم مى گويد كه روز پنجشنبه بيست و جهارم ذى قعده بود. براى آنكه اختلافى در اين نيست كه اول ذى الحجه بر اساس اخبار متواتر روز پنجشنبه بوده، و همچنين ثابت شده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله روز جمعه در عرفه وقوف كرده است، و روز عرفه به اتفاق همگان روز نهم ذى الحجه مى باشد.

پس اگر خروج پيامبر صلى الله عليه و آله از مدينه در روز پنجشنبه بيست و چهارم ذى قعده صورت گرفته باشد، قطعا شش شب از ماه ذى قعده باقى مانده؛ كه عبارتند از: شب جمعه، شب شنبه، شب يكشنبه، شب دوشنبه، شب سه شنبه و شب چهارشنبه. اين در حالى است كه ابن عباس و جابر گفته اند: پيامبر صلى الله عليه و آله روز جمعه از منزل خارج نمى شد.

پس خروج پيامبر صلى الله عليه و آله قطعا روز شنبه بوده، و چون راوى گمان كرده ماه ذى قعده سى روز كامل مى شود و سپس متوجه شده در آن سال ماه ذى قعده بيست و نه روزى بود، همين كه روز چهارشنبه تمام شده، در همان شب پنجشنبه ماه ذى الحجه آغاز شده است، و روز پنجشنبه مى شود اول ذى الحجه.

مؤيد اين مطلب روايت جابر است كه گفت: حركت پيامبر صلى الله عليه و آله چهار يا پنج روز مانده به ذى الحجه آغاز شد. اين محاسبه و اين تحليل بهترين و روشن ترين راه تبيين آن فراز تاريخ اسلام است، و هيچ راه ديگرى نيز جز اين وجود ندارد.(1)

ص: 291


1- . السيرة النبوية: ج 4 ص 217.

از سخنان ابن كثير پيداست كه خودش هم به محاسبات خود اطمينان چندانى ندارد، زيرا او خود ديده است كه شخص عمر نسبت به اين مسئله شك دارد، و همچنين او شك سفيان ثورى، بخارى و نسايى را ديده است. اما ابن حزم با جزميت و قطعيت تمام مى گويد: آغاز حركت پيامبر صلى الله عليه و آله روز پنجشنبه بوده است !

از مطالب ابن كثير مشاهده مى شود كه او نخست مسئله خروج پيامبر صلى الله عليه و آله در روز پنجشنبه را مصادره به مطلوب مى كند، و سپس بر اساس آن به استدلال مى پردازد. مثلا او مى گويد: با احاديث متواتر و اجماع علما ثابت شده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله روز جمعه در عرفه وقوف كرد.

مسلّم است وقتى كسى پيش از اثبات تاريخ و زمان حركت به مسئله اى در حين سفر بپردازد و به آن قطعيت بدهد، آنگاه صدور ذيل آن را نيز مطابق همان مسئله قطعى شده تنظيم و از آن دفاع خواهد كرد. اما بايد از ابن كثير پرسيد درباره وقوف در عرفه - كه به عنوان يك مسئله رخ داده در مجموعه سفر حجة الوداع محسوب مى شود - از كجا تواتر و اجماع به دست آمد كه حتما در روز جمعه واقع شده است ؟ ! و اينكه او با آن همه تشكيك هم مسلكان خود چه مى كند ؟

ابن كثير با تمسك به روايت انس مى گويد: آغاز سفر پيامبر صلى الله عليه و آله از مدينه روز جمعه هم نمى تواند باشد، زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله روز حركت نماز ظهر و عصر خوانده است. ولى اگر روز جمعه بود بايد نماز جمعه مى خواند. در پاسخ او مى گويم: با اين استدلال نظر ابن كثير رد مى شود و در مقابل ديدگاه اهل بيت عليهم السلام تأييد مى شود كه قائل اند آغاز سفر پيامبر صلى الله عليه و آله روز پنجشنبه چهار روز مانده به پايان ذى قعده بوده است، و روايت آن را نيز بيان كرديم كه پيامبر صلى الله عليه و آله نماز ظهر و عصر را در ذى الحليفه خوانده است.

حال اگر روايت انس صحيح باشد؛ به اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله نماز ظهر را در مسجد مدينه و عصر را در ذى الحليفة خوانده، اين مطلب هيچ منافاتى با نظر ما ندارد كه مى گوييم سفر روز پنجشنبه آغاز شده است. بلكه معنايش اين مى شود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله پس از خواندن نماز عصر در ذى الحليفة مُحرم شده و درواقع سفرش تحقق يافته است.

ص: 292

نتيجه سخن آنكه اگر گفته شود آيه اكمال دين در روز عرفه نازل شده، اشكالات متعددى از نظر منطق حديث، تاريخ و تعيين وقت بر آن وارد مى شود، كه موجب مى شود يك پژوهشگر با انصاف در عمل به آن توقف و احتياط كند. اما ديدگاه اهل بيت عليهم السلام و موافقان آنها بدون اشكال و بدون معارض باقى مى ماند. براى آنكه معارضى كه نتواند براى معارضه خود دليل و مدركى ارائه كند بسان آن است كه اصلاً وجود ندارد، و اگر هم متنى (يا دلالت حديثى) ضعيف و ناتوان بود، هر چند سند آن هم صحيح باشد مفيد فايده نخواهد بود.

جمع بندى آنچه گفته شد

همه مسلمانان اجماع دارند كه روز نزول آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى» عيد بزرگ الهى است، و از آن به عيد اكمال دين و اتمام نعمت ياد مى شود.

از اهل بيت عليهم السلام نيز روايت شده كه عيد اكمال دين بزرگ ترين عيد اسلامى است. دليل آن نيز روشن است، چون عيد هفتگى مسلمانان به جمعه، عيد فطر به عبادت و روزه ماه رمضان و عيد قربان به عبادت حج پيوند خورده است. ولى عيد اكمال دين با اتمام همه نعمت هاى خدا بر امت آميخته شده است.

از نظر اهل سنت نيز عيد اكمال دين با نازل شدن و تكميل احكام دين به صورت خودكار و بدون تعيين رهبر براى تداوم آن تحقق يافته است ! اما از نظر ما عيد اكمال دين، هم به تكميل نزول احكام دين و هم به نعمت حل مشكل رهبرى و استوار ساختن نظام امامت تا روز قيامت در اهل بيت خاتم پيامبران عليهم السلام تحقق يافته است.

بنا بر اين، وقتى كه همه مسلمانان اتفاق نظر دارند كه روز نزول آيه عيد شرعى مسلمانان است، پس چرا علما و انديشمندان و بزرگان امت اسلام اجازه دهند امت اسلام بزرگ ترين عيد خود را از دست بدهد، و در مناسبت آن هيچ نامى از آن برده نمى شود و مراسمى متناسب با شرعيت و قداست آن بر پا نمى گردد ؟ !

ص: 293

آيا علماى اهل سنت دعوت ما را مى پذيرند تا درباره اين عيد مظلوم و ناديده گرفته شده و بازگرداندن آن به عرصه زندگى مسلمانان به گونه اى كه با عقائد و فقه مذاهب آنان هم سازگار باشد مناظره كنيم ؟ ! !

نكته نهم: نعمت در آيه اكمال

يكى از نكات مهمى كه در آيه اكمال قابل توجه است اينكه خداى متعال اتمام نعمت بر خلق با ولايت را از پيوندى تنگاتنگ برخوردار فرموده است. پس همانطور كه كمال يافتگى دين در گرو ولايت محمد صلى الله عليه و آله و خاندان پاك او عليهم السلام است، چنين ولايتى مسلمانان را از تماميت نعمت ها برخوردار مى كند.

البته نعمت مورد نظر آيه كريمه، تمام گونه هاى ظاهرى و باطنى آن را در بر مى گيرد، مانند: عدالت، مساوات، همبستگى، برادرى، اخلاق، دانش، آرامش روحى و آزادى و ... ، و خلاصه تمام گونه هاى نعمت ها را شامل مى شود.

از همين رو، نظريه آنان كه مى كوشند نعمت مورد اشاره قرآن را تنها به «شريعت» و نعمت هاى معنوى تفسير كنند قابل تأمل و نظر است، چه اينكه آيه مورد نظر به اصل نعمت نپرداخته، بلكه صريح آيه اتمام نعمت را بيان مى كند كه شامل تمام گونه هاى نعمت است.

نه تنها در اين آيه، كه هر جايى از قرآن كريم سخن از اتمام نعمت به ميان آمده، مراد تمام نعمت هايى است كه انسان در اين جهان از آن برخوردار مى شود.(1)

اين تفصيل، رابطه مستقيم و تنگاتنگ ولايت اميرالمؤمنين على عليه السلام و برخوردارى از نعمت هاى مشروع مادى را روشن مى كند، چرا كه ولايت محورى علوى از اركان

ص: 294


1- . به عنوان مثال، آنجا كه مى فرمايد: «... و لأتم نعمتى عليكم... » : تا نعمت خويش را بر شما تمام كنم بقره / 150 . «... و ليتمّ نعمته عليكم... » : تا (خدا) نعمت خود را بر شما تمام كند (مائده / 6) . «... و يتمّ نعمته عليك... » : و نعمت خود را بر تو تمام كند (يوسف / 6) . «... و كذلك يتمّ نعمته عليكم... » : اينگونه وى نعمتش را بر شما تمام مى گرداند (نحل / 81) . «... و يتمّ نعمته عليك... » : و نعمت خود را بر تو تمام گرداند (فتح / 2) .

اساسى و مهم رسيدن به جامعه مبتنى بر آزادى، عدالت و ارزش ها و فضائل اخلاقى و انسانى مى باشد. از همين رو مى بايست به آخرين رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم تن دهيم و در عمل ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام را بپذيريم.

به بيان ديگر، پذيرفتن ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام با تمام لوازم آن كه خداوند در غدير خم آن را بر مسلمانان واجب گرداند، اثر تكوينى داشته و مردم را از خيرات و بركات بى شمار آسمان و زمين بهره مند مى كند.

خداى متعال درباره تأثير پذيرى از فرمان حضرتش مى فرمايد: «وَ لَو أنَّهُم أقاموا التَوراةَ وَ الإنجيلَ وَ ما أُنزِلَ إلَيهِم مِن رَبِّهِم لأكَلوا مِن فَوقِهِم وَ مِن تَحتِ أرجُلِهِم ... »(1): «و اگر آنان به تورات و انجيل و آنچه از جانب پروردگارشان به سويشان نازل شده است عمل مى كردند قطعا از بالاى سرشان (بركات آسمانى) و از زير پاهايشان (بركات زمينى) برخوردار مى شدند» .

اگر بخواهيم در عبارتى كوتاه غدير را تعريف كنيم بايد بگوييم: غدير آن است كه تمام اسلام را در دامن، و كليه فداكارى ها و تلاش هاى پيامبر صلى الله عليه و آله را در آغوش دارد، و سينه اش مخزن احكام و آداب و برنامه هايى است كه از سوى خدا بر پيامبرش صلى الله عليه و آله نازل شده است. و اين همان مفهوم آيه تبليغ است.

در واقع غدير گنجينه فضائل و اخلاق و مكارم و محاسن، بلكه عين آن است، و كليه پيشرفت هاى تمدنى و معنوى وام دار آن مى باشد. غدير مهم ترين عامل حفظ دين است، و انكار آن به معنى انكار كليه مضامين پيشرفته اسلامى مندرج در سرزمين پهناورش مى باشد. بنا بر اين، هر خطى كه به غدير منتهى نگشته و به آن وصل نباشد، در حكم رد اهل بيت عليهم السلام و رد رسول خدا صلى الله عليه و آله و رد خداوند است.

غدير به معنى واقعى كلمه، همان خط اميرالمؤمنين عليه السلام است كه بر كل تاريخ حكم مى راند و بر تمام بشريت و انسانيت حاكم است.

ص: 295


1- . مائده / 66 .

اميرالمؤمنين عليه السلام بزرگ ترين آيت خداست، و هيچ نشانه ديگرى به پاى او نمى رسد. بر اين اساس، امام باقر عليه السلام به كسى كه بدون اميرالمؤمنين عليه السلام به دنبال معرفت خدا و اسلام بود فرمود: فَليُشَرِّق وَ ليُغَرِّب(1)؛ او اگر شرق و غرب را هم به زير پا بگذارد به مطلوب نمى رسد.

اين از بيچارگى و شوربختى انسان است كه از راهى غير از راه على و آل على عليهم السلام بخواهد به علم و معرفت دست يابد. اين نوع علم و معرفت به فرض هم كه حاصل شود، به دليل آن كه فاقد جوهر اخلاقى و روحى بوده و تهى از معنويت و شريعت مى باشد، علم و معرفتى غير مفيد و ناصحيح است.

نكته دهم: رابطه اكمال و اسلام

اسلام به معنى سِلم و سلام و تسليم و سلامت نفس و دين و آئين است، كه پيامبر خاتم النبيين صلى الله عليه و آله آورده است. در قرآن مى فرمايد: خداوند به مؤمنين احسان فرمود و رسولانى فرستاد شما منت نگذاريد كه اسلام آورديد خداوند در دعوت به دين اسلام بر شما احسان فرمود.(2)

اسلام آخرين برنامه و آئين انسانيت و كمال آدميت است؛ كه فرمود: «وَ مَن يَبتَغِ غَيرَ الإسلامَ دينا فَلَن يُقبَلَ مِنهُ» .(3) اسلام دين كمال نفس و ترقى عقل و منطق مستدلِ علم و حكمت است، و بدون برنامه اسلام - كه قرآن است - هيچ بشرى به كمال مطلوب خود نمى رسد.

اسلام تسليم شدن به معنى واقعى به توحيد و اقرار به معاد و عمل به قرآن است، و غير از اين راهى براى تكامل بشر تا روز قيامت نيست.

ص: 296


1- . ... فليشرّق الحكم و اليغرّب، اما و اللّه لا يصيب العلم الا من اهل بيت نزل عليهم جبرئيل. الكافى: ج 1 ص 400.
2- . آل عمران / 164.
3- . آل عمران / 85 .

اسلام دينى است كه بشر را به مراتب كمال راهنمايى مى نمايد، و اين قرآن كريم است كه ايصال به مطلوب مى كند. ايمان به مراحل مختلف اعمال احكام شريعت و تفقّه و فهم دقايق قرآن در سير كمال مطلوب تا رضوان حق جل شانه از مختصات اسلام است.

به همين جهات، اسلام و دين و قرآن و ايمان در عالم آفرينش از همه چيز ارزنده تر و پر بهاتر است. اين دين كامل است كه علم و عقل را براى بشر تفهيم نمود. بزرگانى فداى اين دين شدند تا شايد بشر بفهمند و به كمال لايق خود برسند و به علت غائى خلقت پى برند.

اينجاست كه عظمت غدير و امر امامت و ولايت اميزالمؤمنين عليه السلام روشن مى شود؛ چرا كه كمالِ اين اسلامِ با اين عظمت و كمال، در غدير و با امر امامت و مسئله ولايت رخ داد.

نكاتى از فرازهاى آيه اكمال و شبهات مطرح شده

اشاره

در اينجا نكاتى از فرازهاى آيه اكمال و شبهات مطرح شده را بيان مى كنيم:

فراز اول: «اليَومَ»

1. «يوم» در اصل قطعه اى از زمان است كه در مقابل «ليل» قرار گرفته است، و از طلوع آفتاب تا غروب آن مدت زمان روز است. اين معناى حقيقى يوم است.

2. «اليَومَ» در آيه دو بار تكرار شده، و از سياق و ارتباط بين دو موضوع كه در اين دو جمله آمده معلوم مى شود هر دو به يك زمان اشاره دارند. و چون آيه ى شريفه در مقام بيان حكم ولايت و جانشينى اميرالمؤمنين عليه السلام است، ناچار بايد «اليَومَ» روز مشخصى باشد.

3. بايد در آن روز مشخص واقعه اى اتفاق افتاده و يا فرمانى صادر شده باشد كه وقوع آن باعث يأس و نااميدى كفار از دين مسلمانان باشد: «اليَومَ يَئِسَ الَذينَ كَفَروا

ص: 297

مِن دينِكُم» ، و همچنين سبب كامل شدن دين: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم» تمام كردن نعمت ها، «وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى» و رضايت الهى از اسلام به عنوان دين مسلمانان شود: «وَ رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا» .

4. «اليَومَ» اشاره به روز مخصوصى دارد كه در زمان نزول آيه براى مخاطبين شناخته شده بود.

5 . «يوم» معانى ديگر نيز دارد كه آنها مجازى اند و در استعمال نيازمند به قرينه هستند.

6 . فخر رازى در تفسير خود ذيل همين آيه مى نويسد: مراد از «اليَومَ» در اين آيه، روز به معناى حقيقى نيست، بلكه اين كلمه بر قسمتى از زمان دلالت دارد.(1)

در جواب مى گوييم:

اولاً: قسمتى از زمان براى «اليوم» يك معناى مجازى است، و هنگامى مى توان به آن استناد كرد و آن را مصداق آيه دانست كه دليل آورده شود، و اين ادعاى فخر رازى بى دليل است.

ثانيا: بسيارى از علماى عامه تصريح كرده اند كه اين آيه در مقام بيان حكم است، و روشن است كه حكم زمان مشخصى مى خواهد تا مسلمانان بدانند كه چه زمانى موظف به انجام حكم ياد شده هستند تا بتوانند به آن عمل كنند.

7. الف و لام در «اليَومَ» الف و لام عهد ذهنى است، چون قبلاً ذكر و نشانى از شناخت آن روز نشده بود. در اين صورت بايد گفت «اليَومَ» بين خداوند و مخاطبين زمان نزول آيه، كاملاً روشن و شناخته شده بود. به بيان ديگر، مسلمانان زمان نزول آيه، «اليَومَ» و وقايع آن را كاملاً مى شناختند. از اين رو نياز به ذكر خصوصيات ديگرى

در قرآن نبود.

ص: 298


1- . مفاتيح الغيب: ج 11 ص 137.

8 . برخى از مفسران و علماى اهل سنت همچون فخر رازى(1)، سيوطى(2) و ابن كثير(3) مى گويند: مراد از «اليوم» روز عرفه از حجة الوداع در سال دهم هجرى است، و آن روز مصادف با روز جمعه بود. بزرگان عامه اين نظريه را از عمر بن الخطاب نقل كرده اند. بخارى به سند خود از عمر بن خطاب نقل مى كند: مردى از يهود به او گفت: اى اميرالمؤمنين، آيه اى در كتاب شما وجود دارد كه اگر بر ما جماعت يهود نازل شده بود، قطعا روز نزولش را عيد قرار مى داديم. عمر پرسيد: كدام آيه را مى گوييد ؟ او گفت: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا» . عمر گفت: ما به تحقيق از آن روز و مكانى كه اين آيه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد آگاهى داريم. آن روز، روز عرفه و مصادف با روز جمعه بود.(4)

در جواب مى گوييم:

اولاً: روز عرفه حتى روز اكمال حج هم نيست، زيرا بعد از آن روز (روز نهم) اعمال حج ادامه دارد. مثلاً وقوف در مشعرالحرام، منى، رمى جمرات و قربانى، بعد از روز عرفه انجام مى پذيرند، و بدون آنها حج كامل نيست، چه رسد به اينكه گفته شود در روز عرفه اكمال دين شده است.

ثانيا: اگر مراد از اكمال دين، اتمام دستورها و اعمال حج باشد، پس بايد در پايان مراسم حج آيه نازل مى شد كه ناظر به آن مراسم باشد.

ثالثا: حتى اگر بپذيريم كه روز عرفه روز اكمال حج باشد، روشن است كه اكمال يك قسمت از دين (مناسك حج) اكمال تمام و مجموع دين نيست.

ص: 299


1- . مفاتيح الغيب: ج 11 ص 138.
2- . جامع البيان: ج 6 ص 78 - 83 .
3- . تفسير المنار: ج 6 ص 154.
4- . صحيح بخارى: ج 1 ص 18، باب زيادة الايمان و نقصانه و ج 6 ص 63 ، در تفسير آيه 3 سوره مائده. صحيح مسلم: ج 4 ص 2313 ح 4، 5 ، از كتاب التفسير. سنن نسايى: ج 5 ص 202، باب مناسك الحج، ما ذكر فى يوم عرفه.

رابعا: در روز عرفه اكمال احكام اسلام هم واقع نشده است، زيرا برخى از مفسرين اهل سنت مانند سيوطى مى گويند: آيات ربا در آخر عمر شريف رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل شده است(1)، و يا ابن كثير از صحيح بخارى نقل مى كند كه حكم كلاله (برادرهاى مادرى) آخرين حكم بوده كه بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نازل شده است.(2)

خامسا: اگر روز عرفه روز اكمال دين باشد، با مطالبى كه در اول آيه آمده هماهنگى ندارد؛ زيرا در ابتداى آيه اكمال از حرام بودن بعضى از گوشت حيوانات خبر مى دهد. حرام بودن بعضى از گوشت ها چه ارتباطى به تكميل مناسك حج دارد ؟ !

سادسا: اگر روز عرفه (به قول عمر بن الخطاب) روز عيد بوده، چرا اين مسئله بر بسيارى از مسلمانان مخفى ماند ؟ چگونه اين صحابه نگفتند: اى مسلمانان، چون آيه اكمال در روز عرفه نازل شده، پس آن روز روز عيد شماست ؟ در حالى كه اهل سنت معتقدند دو عيد بيشتر ندارند: عيد قربان و عيد فطر.

سابعا: اگر واقعا مى بايد روز عرفه را به خاطر نزول آيه اكمال عيد قرار داد، چرا مسلمانان با اين موضوع بيگانه بوده و هستند ؟ اگر مسلمانان آن روز را عيد قرار داده بودند ديگر جاى سوال نبود. پس اين سؤال مى رساند كه مسلمانان هيچ وقت روز عرفه را به سبب نزول آيه اكمال جشن نمى گرفته و عيد قرار نمى دادند. حتى اين عدم آگاهى تا جايى ادامه داشته كه بايد عمر پاسخگو باشد.

ثامنا: علامه امينى در كتاب الغدير(3) مى گويد: تاريخ نگاران اهل سنت، شهادت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را در روز دوازدهم ربيع الاول سال يازدهم هجرى(4) ذكر كرده اند.

همچنين برخى از مفسرين اهل سنت از جمله فخر رازى مى نويسد: رسول خدا صلى الله عليه و آله بعد از نزول آيه اكمال، 81 يا 82 روز زندگى كرد.(5)

ص: 300


1- . الدرّ المنثور: ذيل آيه 282 سوره بقره.
2- . تفسير القرآن العظيم: ذيل آيه 176 سوره نساء.
3- . الغدير: ج 1 ص 23.
4- . تاريخ ابن اثير: ج 2 ص 323.
5- . مفاتيح الغيب: ج 3 ص 523 . جامع البيان: ج 6 ص 180. الدرّ المنثور: ج 6 ص 17.

حال اگر روز نزول آيه را روز عرفه از حجة الوداع - روز نهم ذى الحجه سال دهم هجرى - بدانيم فاصله اش تا دوازدهم ربيع الاول سال يازدهم هجرى - روز شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله - 91 روز مى شود.(1) در حالى كه اگر از هجدهم ذى الحجه (روز غدير) تا دوازدهم ربيع الاول محاسبه كنيم، 82 روز مى شود.

با اين حساب معلوم مى شود فاصله زمانى روز عرفه تا زمان شهادت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله 91 روز، و فاصله روز غدير تا شهادت آن حضرت (به تاريخ اهل سنت) 81 يا 82 روز است.(2)

9. بر اساس روايات و شواهد تاريخى، تنها مصداقى كه مى تواند براى كلمه «اليوم» صادق و صحيح باشد، روز هجدهم ذى الحجه است؛ يعنى روز غدير خم، كه در آن روز رسول خدا صلى الله عليه و آله به امر خداوند اميرالمؤمنين عليه السلام را به ولايت و امامت مسلمانان منصوب كرد. اين نظريه - كه نظر شيعه اماميه است - با مضمون و محتواى آيه شريفه مطابقت دارد، زيرا :

اولاً: دشمنان اسلام پس از نااميد شدن در تمام توطئه ها، فقط به يك چيز اميد داشتند، و آن اينكه بعد از شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله بتوانند به آرزوى خود برسند و ضربه نهايى را بر اسلام وارد و اسلام را نابود سازند. اما وقتى ديدند رسول خدا صلى الله عليه و آله در روز هجدهم ذى الحجه (روز غدير) در بين عموم مردم شخصى بى نظير را به جانشينى خود انتخاب كرد، آرزوهاى خود را بر باد رفته ديدند، و از اينكه بتوانند به اسلام ضربه اى بزنند مأيوس و نااميد شدند.

ثانيا: با انتخاب اميرالمؤمنين عليه السلام به ولايت و جانشينى رسول خدا صلى الله عليه و آله نبوت به سير تكاملى خود ادامه داد، و آن حضرت با ولايت دين خود را كامل كرد.

ص: 301


1- . از نهم ماه ذى الحجه تا آخر آن بيست روز، ماه محرم سى روز، ماه صفر 29 روز، و دوازده روز ماه ربيع الاول، كه جمع اين روزها 91 مى شود.
2- . 82 = 11 + 30 + 29 + 12.

ثالثا: نعمت هاى خداوند با نصب امامت و رهبرى پس از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تكميل شد.

رابعا: بدون شك اسلام بدون امامت و رهبرى پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله يك دين فراگير و جهانى نخواهد شد.

فراز دوم: «اليَومَ يَئِسَ الَذينَ كَفَروا مِن دينِكُم»

1. مراد از «كافران» در جمله «اليَومَ يَئِسَ الَذينَ كَفَروا مِن دينِكُم» فقط مشركان مكه يا حجاز نيستند، بلكه به علت مطلب بودنش، شامل مشركان، بت پرستان، يهوديان، مسيحيان و... نيز مى شود.

لازم به توضيح است كه تلاش كافران به اميد نفوذ در دين با انگيزه نابودى آن، از برخى آيات قرآن كريم استفاده مى شود. خداى سبحان اهداف كافران را در محورهاى زير تشريح كرده است:

هدف اول: ابتدا تلاش مى كردند تا چراغ دين را كلاً خاموش كنند و اين نهال نوپا را از ريشه بيرون آورند: «يُريدونَ أن يُطفِؤوا نورَ اللّه ِ بِأفواهِهِم وَ يَأبَى اللّه ُ إلاّ أن يُتِمَّ نورَهُ وَ لَو كَرِهَ الكافِرونَ»(1): «آنان اراده دائمى دارند كه نور خدا را با دهان هايشان خاموش كنند در حالى كه خدا مى خواهد نورش را تمام و كامل كند هر چند كافران را خوش نيايد» .

هدف دوم: هنگامى كه موفق به ريشه كن ساختن دين و خاموش كردن چراغ آن نشدند، تلاش كردند تا مسلمانان را از دين و آئينشان برگردانند: «وَ لا يَزالونَ يُقاتِلونَكُم حَتّى يَردّوكُم عَن دينِكُم إنِ استَطاعوا»(2): «مشركان پيوسته با شما مى جنگند تا اگر بتوانند شما را از آئينتان برگردانند» .

ص: 302


1- . توبه / 32.
2- . بقره / 217.

اين تلاش فرهنگى و نظامى به مشركان اختصاص ندارد، بلكه اهل كتاب نيز در چنين تلاش و كوششى بودند: «وَدَّ كَثيرٌ مِن أهلِ الكِتابِ لَو يَرُدّونَكُم مِن بَعدِ إيمانِكُم كُفّارا حَسَدا»(1): «بسيارى از اهل كتاب دوست دارند شما را بعد از ايمان آوردنتان به كفر برگردانند» .

هدف سوم: بعد از بى ثمر ماندن كوشش هايشان، در دو مرحله قبل تلاش كردند تا با پيشنهاد گرويدن به آئين يهود و نصارى، در حقيقت دين بدلى بسازند و حس دين گرايى آنان را اينگونه اقناع كنند. از اين رو به مردم عوام مى گفتند: «لَن يَدخُلَ الجَنَّةَ إلاّ مَن كانَ هودا أو نَصارى»(2): «كسى داخل بهشت نمى شود جز آنكه يهودى و يا نصرانى باشد» .

يا آنجا كه مى گفتند: «كونوا هودا أو نَصارى تَهتَدوا»(3): «يهودى يا نصرانى باشيد تا هدايت شويد» . سران كفر نيز در مقام توصيه به استقامت و پايدارى مى گفتند: براى حفظ خدايانتان و عبادت آنها صبر و استقامت كنيد: «أنِ امشوا وَ اصبِروا عَلى آلِهَتِكُم»(4): «برويد و بر خدايانتان استقامت و پايدارى بورزيد» .

هدف چهارم: بعد از آنكه همه نقشه هاى پيشين آنان بر باد رفت، به فكر ديگرى افتادند و خود را به آن دلخوش كردند؛ و آن اينكه محمد صلى الله عليه و آله فرزند پسرى ندارد تا جانشين او و ادامه دهنده راهش باشد.

و نيز گفتند: او كسى را به طور علنى به جانشينى خود نصب نكرده است. از اين رو نقشه ها را براى بعد از شهادت رسول اكرم صلى الله عليه و آله ريختند و به آن دلخوش كرده بودند. تا اينكه در روز غدير خم، رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله اميرالمؤمنين على عليه السلام را به عنوان جانشين خود معرفى فرمود، و در ميان جماعت بسيارى او را به اين سمت نصب كرد.

ص: 303


1- . بقره / 109.
2- . بقره / 111.
3- . بقره / 135.
4- . ص / 6 .

اينجا بود كه كافران و منافقان از اين نقشه خود نيز مأيوس شدند. بدين جهت خداوند متعال اين آيه را نازل فرمودند: «اليَومَ يَئِسَ الَذينَ كَفَروا مِن دينِكُم فَلا تَخشَوهُم وَ اخشَونِ اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا» .(1)

2. زمانى اين يأس و نااميدى كامل مى شود و به طور كلى مخالفان اميد خويش را از دست مى دهند كه رهبر و مولايى هم عرض(2) با رهبرى رسول خدا صلى الله عليه و آله وجود داشته باشد، تا اسلام بقا و استمرار يابد.

3. چون ولايت و رهبرى اميرالمؤمنين و امامان معصوم عليهم السلام مانند رهبرى پيامبر صلى الله عليه و آله از هر گونه خطا و اشتباهى به دور است(3)، لذا اين ذئات مقدس مى توانند در كنار قرآن، پيروان خويش را از هر گونه گمراهى نجات دهند و آنها را به صراط مستقيم هدايت كرده و به رستگارى برسانند.(4) اما بدون امام و هبر، به طور قطع در اركان دين نقص به وجود مى آيد و باعث نفوذ دشمنان اسلام در دين و ضربه زدن به آن مى شود.

4. زمخشرى مى گويد: چون مسلمانان در جنگ با كفار قريش در فتح مكه پيروز شدند، خدا به آنان مژده داد كه كفار از اين كه بر شما مسلط شوند كاملاً مأيوس شدند.(5)

اين نظر به چند دليل صحيح نيست:

اولاً: با توجه به اينكه فتح مكه در سال هشتم هجرى صورت گرفته است، اگر منظور از يأس كفار به لحاظ شكست در مكه باشد، منطقى نيست كه خداوند اين مژده بزرگ را بيش از دو سال به تأخير اندازد و آن را به مسلمانان ابلاغ نكند.

ص: 304


1- . امام شناسى و پاسخ به شبهات: ج 1 ص 275، 276.
2- . اشاره به آيه ولايت كه مى فرمايد: «انما وليكم اللّه و رسوله و الذين آمنوا ... » مائده / 55 .
3- . اشاره به آيه اولى الامر كه مى فرمايد: «يا ايها الذين آمنوا اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم» نساء / 59 .
4- . اشاره به حديث ثقلين.
5- . تفسير كشّاف: ذيل آيه 3 سوره مائده.

ثانيا: بنا بر نقل احاديث بسيارى كه در كتب صحيح و معتبر اهل سنت آمده، روز نزول آيه اكمال در روز عرفه از حجة الوداع بوده، نه در روز فتح مكه. پس اين نظر با نظر بسيارى از علماى عامه تعارض دارد.

ثالثا: اگر فتح مكه باعث شوكت و قدرت مسلمانان و موجب يأس كفار شده بود، چرا بعد از فتح مكه و در جنگ هوازن مسلمانان در ابتدا شكست خوردند، و - به نقل از ابن هشام(1) در كتاب خود - به جز تعداد كمى، بقيه مسلمانان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را تنها گذاشتند و فرار كردند ؟ !

همچنين در آن روزگار دو قدرت بزرگ نظامى جهان يعنى امپراطورى روم و ايران وجود داشتند، كه براى اسلام و عرب هيچ ارزشى قائل نبودند، چه مكه فتح شود يا فتح نشود.(2)

5 . فخر رازى ادعا مى كند: كفار به لحاظ قدرت نظامى اسلام از غلبه بر مسلمانان مأيوس شدند.(3)

اين نظر هم به چند دليل صحيح نيست:

اولاً: آيه شريفه از يأس و نااميدى كفار از دين مسلمانان خبر مى دهد: «اليَومَ يَئِسَ الَذينَ كَفَروا مِن دينِكُم» ، نه از غلبه نكردن كفار بر خود مسلمانان، چرا كه در اين صورت بايد مى فرمود: «منكم» .

ثانيا: شايد گفته شود تنها واقعه اى كه در طول زندگانى رسول خدا صلى الله عليه و آله اتفاق افتاد و با وقوع آن كفار به طور كامل از پيروزى بر مسلمانان مأيوس شدند فتح مكه بود، كه در نكته قبل به آن پرداخته شد.

ص: 305


1- . سيره ابن هشام: ج 4 ص 86 .
2- . جزوه بررسى آيه شريفه اكمال: ص 10، 11.
3- . مفاتيح الغيب: ج 11 ص 137.

ثالثا: بعد از شهادت رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز در هيچ زمانى كفار از غلبه يافتن بر مسلمانان مأيوس نشدند، و از اين رو همواره به دنبال ضربه زدن به اسلام و مسلمانان بوده اند.(1)

6 . برخى از علماى عامه معتقدند روزى كه سبب يأس كفار شد، روز نزول آيه برائت(2) است، زيرا در آن روز مردم جزيره العرب تقريبا قدرت اسلام را پذيرفته و مسلمانان قدرت برتر بودند.

در جواب مى گوييم: اين صحيح است كه در روز نزول آيه برائت، اسلام صاحب قدرت و عظمت بود، اما:

اولاً: قدرت اسلام در آن روز به صورتى نبود كه يأس و نااميدى كامل كفار را از غلبه بر مسلمانان ايجاد كند.

ثانيا: آيه اكمال از نااميد شدن از دين مسلمانان خبر مى دهد، نه از يأس آنان از مسلمانان.

ص: 306


1- . جزوه بررسى آيه شريفه اكمال: ص 11، 12.
2- . ابن عباس مى گويد: هنگامى كه آيات اول تا نهم سوره برائت نازل شد، رسول خدا صلى الله عليه و آله ابوبكر را به مكه فرستاد تا آيات سوره برائت را به مردم ابلاغ كند. بعد جبرئيل نازل شد و گفت: اين سوره را كسى نبايد به مردم ابلاغ كند. مگر خودت يا مردى كه از تو باشد. پيامبر صلى الله عليه و آله هم به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: به سرعت سوار شتر شو و خود را به ابوبكر برسان و سوره برائت را از دست او بگير. ابن عباس گفت: وقتى ابوبكر برگشت، با بى تابى به پيامبر صلى الله عليه و آله عرض كرد: يا رسول اللّه، شما مرا شايسته كارى دانستيد كه گردن ها به طرف آن كشيده شد، ولى وقتى به سوى مقصد حركت كردم مرا باز گردانيديد ؟ رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: جبرئيل امين از جانب خداوند به نزد من آمد و گفت: خدا مى فرمايد: اين سوره را نبايد كسى از جانب تو ابلاغ كند، مگر خودت يا مردى از خودت. على عليه السلام هم از من است و كسى جز على عليه السلام نمى تواند آن را به اطلاع مردم برساند. روايات شيعه و سنى در اين موضوع متواتر است؛ در غاية المرام 23 روايت از طريق عامه و 16 روايت از طريق خاصه در اين باره نقل كرده است. از جمله: صحيح ترمذى: ج 2 ص 183. مسند احمد بن حنبل: ج 1 ص 3، 151، 283، 330. خصائص نسايى: ص 8 20. مستدرك حاكم: ج 3 ص 51 . تفسير طبرى: ج 10 ص 46، 47. الدرّ المنثور: ذيل آيه شريفه. مناقب خوارزمى: ص 100. مناقب ابن شهرآشوب: ج 2 ص 126. غاية المرام: ص 463. فروغ هدايت: ص 227، 228.

ثالثا: ابتدا و انتهاى آيه شريفه در مورد احكامى است كه در حجة الوداع نازل شده است. منطقى نيست كه در اين قسمت از آيه سخن از روز نزول آيه برائت باشد. مگر اينكه گفته شود آيه اكمال در روز نزول آيه برائت نازل شده است، كه هيچ كس چنين قولى را قبول ندارد.

رابعا: آيه اكمال در حجة الوداع (حجه البلاغ) در سال دهم هجرى نازل شده است. عاقلانه نيست كه خبر و مژده اى با اين عظمت، اگر در روز نزول آيه برائت محقق شده، بيش از يك سال به تأخير افتد و در روز عرفه از حجة الوداع بيان شود.(1)

7. به نظر بعضى از بزرگان اهل سنت، وقتى كه مسلمانان بدون همراهى مشركين حج را به جا آوردند، مشركان از اينكه آنان را به دين خويش برگردانند مأيوس شدند و دين كامل گرديد.

اين نظريه نيز صحيح نيست، زيرا:

اولاً: اين يأس و نا اميدى قبل از نزول آيه حاصل شده بود، زيرا مشركان در سال نهم با ابلاغ سوره برائت، از اينكه بتوانند حج را با مراسم خويش به جا آورند محروم شده بودند. از اين رو با نزول آيه برائت، اين يأس و نااميدى ايجاد شده بود.

ثانيا: يأس مشركين و اكمال دين ربطى به روش و آراء ديگران ندارد، بلكه مربوط به امور دينى مسلمانان است؛ چه مشركى باشد و حج را با روش خويش به جا آورد، و يا مشركى نباشد و حج به جا نياورد.

ثالثا: در كدام يك از احكام و مناسك حج اهل سنت آمده است كه يكى از شروط تحقق و صحت و اكمال حج به شركت نكردن مشركان است ؟

رابعا، خداوند در آيه اكمال، از اكمال دين خبر داده نه از اكمال حج. و اگر مراد اكمال حج و مراسم و مناسك آن با رعايت شرايط گفته شده در بالا بود، بايد خداوند

ص: 307


1- . جزوه بررسى آيه شريفه اكمال: ص 12، 13.

مى فرمود: اليَومَ أكمَلتُ لَكُم مَناسِكَ حَجِّكُم، نه اينكه بفرمايد: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم» . آن هم يا در روز ابلاغ سوره برائت در سال نهم ذكر مى شد، و يا در اول مراسم حجة الوداع مى فرمود، نه در وسط اعمال حج از سال دهم !(1)

8 . گروهى از علماى عامه معتقدند كه در روز عرفه خداوند احكامى را نازل كرد. پس كفار كاملاً مأيوس شدند و دين كامل گرديد.

و اما پاسخ اين نظريه:

اولاً: اگر قرار بود نزول چند حكم فرعى سبب يأس و نااميدى كفار شود، چرا در ابتداى ظهور اسلام كه دستور باطل بودن بت پرستى و قوانين مشركان و اعلام بى فايده بودن بت ها صادر شد، هيچ كدام باعث ايجاد يأس و نااميدى در كفار نشد ؟ بنا بر اين، نزول چند حكم فرعى سبب يأس كفار نمى شود.

ثانيا: آيه اكمال از مأيوس شدن كلى كفار به سبب وقوع حادثه اى در آن روز خبر مى دهد، و بيان چند حكم جزئى اثبات كل يأس و نااميدى نمى كند، با توجه به آيه شريفه كه مى فرمايد: «در آن روز تمام اميد كفار به دين مسلمانان از بين رفت» . بر اين اساس بايد در آن روز همه مصاديق اميد و يا دست كم مصاديق مهم و سرنوشت ساز اميد كفار از بين برود تا يأس كامل كفار محقق شود. روشن است كه بيان چند حكم فرعى نمى تواند از مصاديق مهم و سرنوشت ساز اميد كفار باشد.(2)

ثالثا: همان طور كه مى دانيم معلوم شدن حكم خون و امثال آن موجب يأس كفار و تكميل دين نمى شود. شاهدش آن است كه اين احكام قبلاً در دو سوره مكى (سوره انعام آيه 145 و سوره نحل آيه 115) و نيز در آيه 173 از سوره بقره - كه اولين سوره مدنى است - نازل شده بود، ولى عنوان يأس كفار و تكميل دين در آنها مطرح نيست. در حالى كه اگر نزول و ابلاغ اين احكام داراى چنين ويژگى خاص باشد، بايد در آن سوره ها نيز «اليَومَ يَئِسَ» ذكر مى شد.

ص: 308


1- . جزوه بررسى آيه شريفه اكمال: ص 13، 14.
2- . جزوه بررسى آيه شريفه اكمال: ص 15.

بنا بر اين، آيه اكمال نمى تواند اشاره به روز نزول حكم خون، مردار و ... باشد، بلكه بايد اشاره به روزى باشد كه در آن حادثه مهم ديگرى واقع شده است. از اين جهت شيعه اعتقاد دارد آيه اكمال اشاره به روزى دارد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله طبق دستور پروردگار كه در آيه تبليغ به آن مأموريت يافته بود، اميرالمؤمنين عليه السلام را وصى و جانشين خود معرفى كند.(1)

نتيجه اينكه:

با توجه به بيانات مفسرين و تجزيه و تحليل ديدگاه هاى آنان معلوم مى شود اين تحول بايد حركتى درونى و در دين باشد؛ يعنى در خود دين بايد اتفاقى افتاده باشد كه تا روز نزول آيه چنان واقعه اى در دين به طور رسمى واقع نشده بود، و آن حادثه تاريخى با وقوع خويش عامل قاطع در ايجاد يأس و نااميدى كامل كفار از نفوذ در دين اسلام شد.

اين واقعه كه در حجة الوداع رخ داده و تاريخ آن را ثبت كرده است و كاملاً با آيه شريفه هماهنگ است و مى تواند مبدأ ظهور آثار پر خير و بركت شود، واقعه تاريخى غدير خم و انتصاب اميرالمؤمنين عليه السلام به عنوان جانشين رسول خدا صلى الله عليه و آله است.

9. فخر رازى(2) و ابن تيميه(3) گفته اند: اگر چنانچه شيعه مى گويد باشد كه با تحقق ولايت ديگر هيچ انحرافى در دين پيش نمى آيد (و كفار كاملاً مأيوس مى شوند) ، چطور شد كه با وجود اعلام الهى و تصريح رسول خدا صلى الله عليه و آله به ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام دگرگونى در دين پيش آمد و انحراف ايجاد شد ؟

در جواب مى گوييم: آيه شريفه نمى خواهد بيان كند كه كسى نمى تواند منحرف شود و يا منحرف كند و يا نمى تواند حقيقتى را كتمان كند يا موضوع آيه را انكار كند،

ص: 309


1- . امام شناسى و پاسخ به شبهات: ج 1 ص 279، 280.
2- . مفاتيح الغيب: ج 11 ص 139 - 141.
3- . منهاج السنه: ج 4 ص 15.

بلكه آيه اكمال در مقام بيان اجراى دستورى توسط پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است كه با انجام آن و در صورت پذيرش مردم، خطر نفوذ كافر در دين كاملاً و دائما از بين مى رود.(1)

10. برخى مى گويند: با توجه به آيه سوم سوره مائده (امروز كفار از دينتان مأيوس شدند) چگونه كافران با نزول اين آيه نااميد مى شوند، در حالى كه يك آيه بيشتر نبوده و كافران به هيچ عنوان وحى الهى را قبول نداشتند ؟

در جواب مى گوييم:

اولاً: اين مطلب كاملاً صحيح است؛ يعنى علت يأس كفار نزول اين آيه نبوده است. زيرا بنا بر گفته سؤال كننده، كافران به قرآن و پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله ايمان نداشتند تا با نزول يك آيه نااميد شوند، بلكه بايد توجه كرد و پى برد كه آيه كريمه به چه موضوع و رويدادى اشاره مى كند كه آن واقعه سبب تحقق يأس و نااميدى در كفار شده است.

ثانيا: با توجه به اينكه «اليوم» اشاره به روز مخصوصى دارد كه نزد مخاطبين زمان نزول آيه كاملاً شناخته شده بود، و با جستجو در وقايعى كه در حجة الوداع اتفاق افتاده، تنها رويدادى كه مى تواند پاسخگوى سوالات درباره آيه اكمال باشد و هيچ نكته ابهامى نداشته باشد، اعلام ولايت و امامت اميرالمؤمنين عليه السلام است.(2)

فراز سوم: «فَلا تَخشَوهُم وَ اخشَونِ»

1. اگر رهبر غدير و امامت الهى در جامعه باشد، مسلمانان نبايد ترسى داشته باشند.

2. افزون بر تبديل شدن اميد كفار به يأس، آنچنان زمينه فعاليت آنها را خنثى كرد كه ترس مسلمانان را از آنان بى جهت دانست: «فلا تخشوهم» .

3. اگر دشمن خارجى (كفار) هم شما را رها كند، دشمن داخلى (منافقين) وجود دارد كه بايد با خشيت از خدا به مقابله با آنان رفت: «واخشون» .

ص: 310


1- . جزوه بررسى آيه شريفه اكمال: ص 26.
2- . جزوه بررسى آيه شريفه اكمال: ص 27.

4. امكان داشت كه مسلمانان با پشت پا زدن و ناديده گرفتن آن نعمت بزرگ، كفران نعمت كنند و زمينه غضب الهى و بازگشت سلطه كفار را فراهم و اميد تازه اى در آنان ايجاد كنند.(1) از اين رو خداوند براى پيشگيرى از اقدام آنان فرمود: «وَ اخشَونِ» .

5 . اگر مسلمانان از خط رهبرى غدير و ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام دست بر نمى داشتند هيچ خطرى از كفار متوجه آنان نمى شد. هم چنين اگر مسلمانان به وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله عمل مى كردند و به قرآن و اهل بيت عليهم السلام تمسك مى جستند(2)، هيچ گاه گمراه نمى شدند.

فراز چهارم: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم»

1. مقصود از «اكمال دين» كامل شدن اركان دين به دست ولايت و امامت اميرالمؤمنين عليه السلام است، زيرا با ادامه نبوت از مسير امامت است كه دين به قله كمال خود خواهد رسيد.

2. با توجه به آيه تبليغ، ابلاغ و اعلام رهبرى اميرالمؤمنين عليه السلام آن قدر مهم است كه عدم ابلاغ و عدم اعلام رهبرى چنان است كه گويى رسول خدا صلى الله عليه و آله رسالت خود را انجام نداده است: «و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته» . اين ابلاغ چه موضوع مهمى است كه هم وزن و همسنگ رسالت نبوى قرار گرفته است ؟ اين ابلاغ به جز اعلام ولايت علوى نخواهد بود كه سبب اكمال دين شد.

3. كمال دين از آن رو است كه اگر مقررات و قوانين به صورت كامل وضع شود، اما براى امت و جامعه رهبرى معصوم و كامل تعيين نشود مقررات ناقص مى ماند.

4. دين از مجموعه اى اجزاء مختلف تشكيل شده است. گاهى بعضى اجزا به گونه اى است كه اگر نباشد مجموعه دين ناقص است، هر چند همه اجزاى ديگر هم باشد. مثل امام كه دين بدون آن ناقص است. لذا وجود امام سبب كمال دين مى شود.

ص: 311


1- . امام شناسى و پاسخ به شبهات: ج 1 ص 278.
2- . اشاره به حديث ثقلين.

همچنين در بسيارى از روايات نقل شده از امامان معصوم عليهم السلام اينگونه آمده كه دين اسلام بر پنج پايه بنا نهاده شده است: نماز، زكات، حج، روزه، ولايت اهل بيت عليهم السلام. در چهار مورد اول (بنا به دلايلى) اجازه ترك يا انجام ندادن آنها را داده اند، ولى در مورد ولايت هيچ گونه اجازه اى بر ترك آن داده نشده است، براى مثال شيخ صدوق به سند صحيح از امام باقر عليه السلام روايت كرده است:

بُنِىَ الإسلامُ عَلى خَمسٍ: إقامِ الصَلاةِ وَ ايتاءِ الزَكاةِ وَ حَجِّ البَيتِ وَ صَومِ شَهرِ رَمَضانَ وَ الوِلايَةِ لَنا أهلِ البَيتِ. فَجَعَلَ فى أربَعٍ مِنها رُخصَةً وَ لَم يَجعَل فِى الوِلايَةِ رُخصَةً؛ مَن لَم يَكُن لَهُ مالٌ لَم يَكُن عَلَيهِ الزَكاةُ، وَ مَن لَم يَكُن عِندَهُ مالٌ فَلَيسَ عَلَيهِ حَجٌّ، وَ مَن كانَ مَريضا صَلّى قاعِدا وَ أفطَرَ شَهرَ رَمَضانَ. وَ الوِلايَةُ صَحيحا كانَ أو مَريضا أو ذا مالٍ أو لا مالٍ لَهُ فَهِىَ لازِمَةٌ واجِبَةٌ.(1)

فراز پنجم: «وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى»

1. اتمام نعمت بدان سبب است كه قرآن بزرگ ترين نعمت را نعمت رهبرى و ولايت معرفى كرده است، تا آنجا كه امام باقر عليه السلام ذيل آيه «ثُمَّ لَتُسئَلُنَّ يَومَئِذٍ عَنِ النَعيمِ»(2) فرمود: به خدا سوگند در قيامت از شما درباره ولايت ما اهل بيت عليهم السلام سوال مى كنند.(3)

حال اگر رسول خدا صلى الله عليه و آله از دنيا برود و مردم را بى سرپرست بگذارد، كارى كرده كه چوپان هم با گله انجام نمى دهد. چگونه بدون تعيين رهبرى الهى نعمت تمام مى شود ؟

2. نصب اميرالمؤمنين عليه السلام به امامت اتمام نعمت است، و رها كردن ولايت او كفران و ناسپاسى نعمت است كه عواقب بدى به دنبال دارد.

ص: 312


1- . خصال: ج 1 ص 278.
2- . تكاثر / 8 .
3- . شواهد التنزيل: ج 2 ص 477. بحار الانوار: ج 24 ص 58 .

خداوند مى فرمايد: «فَكَفَرَت بِأنعُمِ اللّه ِ فَأذاقَهَا اللّه ُ لِباسَ الجوعِ وَ الخَوفِ بِما كانوا يَصنَعونَ»(1): « (مردم آن) نعمت هاى خداوند را ناسپاسى كردند و خداوند بر اثر اعمالى كه انجام مى دادند لباس گرسنگى و ترس را بر اندامشان پوشانيد» .

3. آثار اشياء گاهى مترتب بر جمع بودن همه اجزاء آن است. مثل روزه كه اگر يك لحظه پيش از اذان افطار كنيم روزه باطل مى شود.

از اين جهت در قرآن براى روزه كلمه «تمام» به كار رفته است(2)، در آيه اكمال نيز براى نعمت ولايت كلمه «تمام» استعمال شده است: «وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى» . چنانچه امام رضا عليه السلام فرمود: وَ أمرُ الإمامَةِ مِن تَمامِ الدينِ(3): و امر امامت متمّم دين است.

فراز ششم: «وَ رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا»

1. از اين فراز آيه بر مى آيد كه رضايت خدا در آن است كه قانون كامل (دين) و مجرى عادل (امام) به هم پيوند بخورند و در كنار هم قرار گيرند، و با پيوند اين دو رضايت پروردگار حاصل مى شود. همچنين اسلام بدون امام و رهبر مورد رضايت خدا نيست.

2. بر اساس آيه اكمال در روز غدير خدا اعلام مى كند: «امروز راضى شدم كه اسلام دين شما باشد» . پس بايد از طرف خداوند در آن روز تحول و دگرگونى مهمى اتفاق افتاده باشد، كه آن تحول سبب چنين اعلامى از سوى پروردگار شده است. از اين رو بايد اسلام قبل از آن تحول و اسلام بعد از آن تحول با يكديگر تفاوت داشته باشد.

3. پذيرش آن تحول در كنار پذيرش يگانگى خداوند و رسالت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله باعث شد كه از آن روز به بعد رضايت الهى از دين اسلام اعلام گردد. در واقع چون آن تحول بزرگ روى داده، پس دين كامل شده و چون دين كامل گرديده خداوند از آن راضى شده و نام آن را اسلام گذاشته است.

ص: 313


1- . نحل / 112.
2- . «ثم اتمّوا الصيام الى الليل» : سپس روزه را تا فرا رسيدن شب به اتمام رسانيد. بقره / 187.
3- . الكافى: ج 1 ص 199. الامالى صدوق : ص 674 مجلس 97.

4. اكنون خود قضاوت كنيد، آيا غير از مسئله اعلام ولايت و امامت اميرالمؤمنين عليه السلام موضوع ديگرى مى تواند مورد اشاره آيه شريفه قرار گيرد. از اين رو با اعلام ولايت و وصايت اميرالمؤمنين عليه السلام تمامى قرينه هاى آيه بر آن منطبق مى شود، و با اين اعلام، علاوه بر آنكه دين كامل و نعمت تمام شد، باعث شد كه تمام دشمنان داخلى (منافقان) و دشمنان خارجى (يهود و مشركان)(1)، از اينكه بتوانند در دين نفوذ كنند مأيوس و نا اميد شدند.

5 . ممكن است كسى بگويد: بر اساس اجماع و اتفاق مسلمانان، اگر كسى شهادتين را بگويد مسلمان است. در حالى كه طبق عقايد شيعيان، علاوه بر شهادتين، براى ورود در اسلام اقرار به ولايت نيز لازم است، كه اين سخن مخالف با اجماع و اتفاق مسلمانان است.

در جواب مى گوييم:

اولاً: گفته نشده شرط ورود در اسلام علاوه بر شهادتين اقرار به ولايت نيز لازم است، بلكه شرط ورود در اسلام همان گفتن شهادتين است. اما شرط رضايت خداوند از اسلام افراد اين است كه پس از اعلام رسمى ولايت و خلافت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير، لازم است به ولايت و امامت آن حضرت نه تنها به زبان بلكه به قلب نيز اقرار كنند و گواهى دهند.

ثانيا: تأييد ديگر بر مطالب فوق اين آيه شريفه است كه مى فرمايد: «وَ مَن يَتَوَلَّ اللّه َ وَ رَسولَهُ وَ الَذينَ آمَنوا فَإنَّ حِزبَ اللّه ِ هُمُ الغالِبونَ»(2): «و هر كس ولايت خدا و پيامبرش و آنان كه ايمان آورده اند (حضرت على عليه السلام طبق آيه قبل كه معروف به آيه ولايت است) را بپذيرد (از حزب و گروه خداوند است و) بى گمان حزب خداوند پيروز است» .

ص: 314


1- . اشاره به آيه 82 از سوره مائده.
2- . مائده / 56 .

ثالثا: حزب اللّه چه كسانى هستند ؟ حزب اللّه كسانى اند كه خداوند از ايشان و (دينشان) راضى است و آنان نيز از خداوند راضى هستند. چنانكه خداوند مى فرمايد: «رَضِىَ اللّه ُ عَنهُم وَ رَضوا عَنهُ أولئِكَ حِزبُ اللّه ِ ألا إنَّ حِزبَ اللّه ِ هُمُ المُفلِحونَ»(1): «و خداوند از ايشان خشنود است و آنان از خداوند خشنود هستند آنان حزب خدايند آگاه باشيد كه حزب خدا پيروز و رستگار اند» .(2) رسول خدا صلى الله عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: يا عَلىّ، ... إنَّ حِزبَكَ حِزبى وَ حِزبى حِزبُ اللّه ِ(3): اى على، ... همانا حزب تو حزب من است و حزب من حزب خداست.

نتيجه اينكه:

با توجه به آيات قرآن، خداوند از دين كسانى راضى است كه به ولايت و سرپرستى خداوند و رسول اكرم صلى الله عليه و آله و اميرالمؤمنين على عليه السلام اقرار و اعتراف كنند، و اين مطلب كاملاً منطبق بر آيه ولايت(4) است.

پاسخ به سه شبهه كلى در مورد آيه اكمال

1. شبهه اول: بعضى از بزرگان اهل سنت مى گويند: آيه اكمال دلالت دارد بر كامل شدن دين و عدم اهمال چيزى از دين، و براى عدم اهمال كافى است كه خداوند (به رأى و نظر و عقيده اهل سنت) امر امامت را به امت واگذار كرده است. از اين رو اين آيه بر تعيين شخص خاصى كه شيعه عقيده دارد دلالت نمى كند.

در جواب اين شبهه مى گوييم:

اولاً: اهل سنت ادعا نمى كنند كه امر امامت از طريق نصّى از خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله به امت واگذار شده است، بلكه فقط ادعا مى كنند كه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را سر بسته گذاشت و چيزى

ص: 315


1- . مجادله / 22.
2- . جزوه بررسى آيه شريفه اكمال: ص 23.
3- . عيون اخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 6 .
4- . مائده / 55 .

نفرمود. مردم هم بر بيعت ابوبكر اجماع كردند و اجماع آنها دليل بر درستى سخن رسول خدا صلى الله عليه و آله است كه فرمود: امت من بر گمراهى اجتماع نمى كنند.(1)

اگر ادعا مى كردند كه امامت به نصّ و سفارش پيامبر صلى الله عليه و آله بستگى دارد، ديگر ابوبكر، عمر را به جاى خود تعيين نمى كرد، و ابوبكر در حال احتضار و جان دادن نمى گفت: كاش من از پيامبر پرسيده بودم كه انصار هم حقى در امر امامت دارند يا نه(2) ؟ پس پايه و اساس مذهب آنها سخن ابوبكر است كه به طور صريح مى گويد: پيامبر چيزى درباره خلافت نگفت و آن را سر بسته گذاشت.(3)

ثانيا: مقام امامت و ولايت بزرگ تر و والاتر از اين است كه مردم سررشته دار آن باشند و به هر كس خواستند واگذار كنند. چنانچه حضرت رضا عليه السلام فرمود:

زيرا سررشته دار كارى بايد با حدود آن كار آشنا باشد و از خداى داناى حكيم - كه با اسرار و ضمائر بندگان آشناست - بعيد است كه مقام والاى امامت را - كه همتاى رسالت بلكه كامل تر از آن است(4) - به مردم بى اطلاع از حدود آن كار بزرگ واگذار كند.(5)

آيا اين معناى سربسته گذاشتن امر خلافت است ؟ ! با اينكه خداوند مى فرمايد: «اللّه ُ أعلَمُ حَيثُ يَجعَلُ رِسالَتَهُ»(6): «خدا بهتر مى داند رسالت (و نمايندگى خود) را در كجا قرار دهد» . بنا بر اين، خداوند به بندگانش يادآورى كرده است كه راه تعيين خليفه منحصر به تعيين خود او است.

ص: 316


1- . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد : ج 8 ص 123. الاسرار المرفوعه: ص 52 ح 163، به نقل از: التعجب: ص 65 . علامه كراجكى مى گويد: اين روايت به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نسبت داده شده است.
2- . تاريخ طبرى: ج 2 ص 619 . مروج الذهب: ج 2 ص 301. مختصر تاريخ دمشق: ج 13 ص 122. الامامة و السياسة: ج 1 ص 18. عقد الفريد: ج 4 ص 93، به نقل از: ياس در آتش: ص 70 - 74.
3- . تاريخ يعقوبى: ج 2 ص 124، 125.
4- . بر اساس آيه ابتلا بقره / 144 .
5- . الكافى: ج 1 ص 198. عيون اخبار الرضا عليه السلام: ج 1 ص 216. تحف العقول: ص 441.
6- . انعام / 124.

نتيجه: معلوم شد كه آنچه اهل سنت عقيده دارند و مذهب خود را بر اساس آن بنا نهاده اند، با كامل كردن دين كه در آيه اكمال آمده است، مطابقت پيدا نمى كند.(1)

2. شبهه دوم: يكى از دانشمندان اهل سنت در حاشيه آيه اكمال دين گفته است: اگر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله موضوع ولايت و خلافت بعد از خود را مانند احكام نماز و روزه و حج و جهاد و ساير احكام براى اصحاب خود روشن مى ساخت، آنها مخالفت نمى ورزيدند و على عليه السلام را رها نمى كردند، همانطور كه با نماز خواندن و ساير احكامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله بيان كرد مخالفت نكردند. پس بعيد است كه پيامبر صلى الله عليه و آله درباره اميرالمؤمنين عليه السلام سفارش كرده باشد و اصحاب مخالفت كرده باشند.

و اما جواب اين شبهه:

اولاً: از جمله مسلّمات تاريخى و قرآنى و حديثى در كل فرقه هاى اسلامى و حتى اديان ديكر داستان بنى اسرائيل و قوم حضرت موسى عليه السلام است؛ كه چگونه در نبودن حضرت موسى عليه السلام از راه راست برگشتند و حضرت هارون عليه السلام - جانشين حضرت موسى عليه السلام - را خوار كردند و گوساله سامرى را خداى خود دانستند و فريفته آن شدند، و تا حضرت موسى عليه السلام از ميقات برنگشت دست از گوساله پرستى بر نداشتند.(2)

با دانستن اين قصه، نبايد مخالفت اكثر صحابه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله با اميرالمؤمنين عليه السلام را بعيد بدانيم، زيرا ارتداد بنى اسرائيل بنا به عللى بعيدتر از انحراف امت اسلام بود:

الف. بنى اسرائيل در آن موقع پشت در پشت موحد و يكتاپرست بودند و انتظار ظهور پيامبر خود (حضرت موسى عليه السلام) را داشتند، ولى اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله در جاهليت پرورش يافته بودند و بيشتر عمرشان در پرستش بت ها گذشته بود. حتى بيشتر آنها بر اثر ترس يا به طمع دنيا مسلمان شدند، چنانچه خداوند مى فرمايد: «قالَت الأعرابُ آمَنّا قُل لَم تُؤمِنوا وَ لكِن قولوا أسلَمنا»(3): «عرب هاى باديه نشين گفتند ايمان آورديم

ص: 317


1- . فروغ هدايت: ص 324.
2- . اعراف / 148 - 150.
3- . حجرات / 14.

بگو ايمان نياورده ايد بلكه بگوييد اسلام آورده ايم» . و عده اى هم منافق بودند، كه خداوند آيات سوره منافقون را درباره آنها نازل فرمود. از اين جهت، روشن است كه ارتداد بنى اسرائيل بعيدتر به نظر مى رسد.

ب. آنچه در بنى اسرائيل پديد آمد و گوساله را خداى خود دانستند، به مراتب بزرگ تر و سخت تر از خليفه دانستن شخصى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله او را به جانشينى خود منصوب نداشته بود؛ زيرا بنى اسرائيل همين كه گوساله را خدا دانستند به كلى از دين بيرون رفتند، ولى اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله با كارى كه انجام دادند به ظاهر از اصل اسلام خارج نشدند. آن عمل هم به عقيده اهل سنت اتفاقى ساده است، زيرا عقيده دارند امامت و خلافت جزء فروع دين است !(1)

ج. ارتداد و انحراف بنى اسرائيل در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله آنها پديد آمد، ولى مخالفت اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله در موضوع جانشينى آن حضرت بعد از شهادت آن وجود مقدس بود. بديهى است كه كار بنى اسرائيل بعيدتر از عمل اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله به نظر مى رسد. بنا بر اين، وقتى از بنى اسرائيل - كه آن همه به خدا نزديك بودند - چنان عملى (گوساله پرست شدن) صادر شود، از همه امت اسلام كه تازه از بت پرستى نجات يافته بودند، وقوع آن بعيد به نظر نمى رسد.

ثانيا: خداوند در قرآن مجيد از دگرگونى امت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله خبر داده بود: «أ فَإن ماتَ أو قُتِلَ انقَلَبتُم عَلى أعقابِكُم وَ مَن يَنقَلِب عَلى عَقِبَيهِ فَلن يَضُرَّ اللّه َ شَيئا وَ سَيَجزِى

ص: 318


1- . با توجه به شأن نزول دو آيه تبليغ و اكمال و با توجه به اينكه مردم بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله همچنان تظاهر به اسلام مى كردند و هيچ يك از شعائر دين ترك نشده بود - كه در ضمن آيه 144 از سوره آل عمران به آن تأكيد شده است - نتيجه سه آيه اين است كه عدم پذيرش امامت و تسليم نشدن در مقابل جانشين خاتم انبياء صلى الله عليه و آله ارتداد و بازگشت به جاهليت است. بنا بر اين، جزء اصول دين بودن امامت اميرالمؤمنين عليه السلامبه وضوح از اين آيات به اثبات مى رسد. همچنين علماى بزرگ اهل سنت در كتاب هاى خود به روشنى بر اهميت فوق العاده نصب امام تأكيد كرده اند. تفتازانى در شرح عقايد تسفّيه: ص 232 مى گويد: صحابه نصب امام را مهم تر از هر مهمى قرار دادند، تا آنجا كه آن را بر دفن رسول خدا صلى الله عليه و آله مقدم داشتند. سؤال اينجاست كه چگونه فرعى از فروع دين به يك باره چنان وجوبى پيدا كرد و اهميت آن از تشييع و نماز خواندن و تدفين پيكر رسول خدا صلى الله عليه و آله بيشتر شد ؟ ! جواهر الكلام: ج 1 ص 354، 355 .

اللّه ُ الشاكِرينَ»(1): «آيا اگر او (پيامبر) بميرد يا كشته شود از عقيده خود بر مى گرديد و هر كس از عقيده خود باز گردد هرگز هيچ زيانى به خدا نمى رساند و به زودى خداوند سپاسگزاران را پاداش خواهد داد» .

ثالثا: مقايسه حكم ولايت با احكام نماز و ساير احكام هم بى مورد است، زيرا حسدى كه به خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله مى بردند در مورد ولايت بود. چنانكه خدا فرموده است: «أم يَحسُدونَ الناسَ عَلى ما آتاهُمُ اللّه ُ مِن فَضلِهِ فَقَد آتَينا آلَ إبراهيمَ الكِتابَ وَ الحِكمَةَ وَ آتَيناهُم مُلكا عَظيما»(2): «بلكه به مردم حسد مى برند براى آنچه خداوند از فضل خود به آنها داده است در حقيقت ما به خاندان ابراهيم كتاب و حكمت داديم و به آنان حكومتى بزرگ بخشيديم» .(3) در روايات صحيح السند مقصود از «مُلك عظيم» اطاعت از امامان معصوم عليهم السلام بيان شده است.(4)

3. شبهه سوم: عده اى از علماى عامه اعتراف كرده اند كه آيه اكمال فقط مى تواند ولايت و رهبرى اميرالمؤمنين عليه السلام را تأييد و تثبيت كند، ولى هيچ اشاره اى به امامت امامان بعدى ندارد.

در جواب مى گوييم:

اولاً: اينطور نيست كه آيه شريفه هيچ اشاره اى به امامت امامان معصوم عليهم السلام نداشته باشد، زيرا دشمنان اسلام محدود به زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و يا زمان اميرالمؤمنين عليه السلام نبودند و بعد از ظهور اسلام اين خطر هميشه احساس مى شود و ضرورت نياز دين به حافظ و مدافع بدون خطا كاملاً مشهود است.

از اين رو تا باقى بودن اين خطر و نيز باقى بودن دين بايد سرپرستى مانند

ص: 319


1- . آل عمران / 134.
2- . نساء / 54 .
3- . فروغ هدايت: ص 332 - 334.
4- . الكافى: ج 1 ص 206 ح 3، 5 .

رسول اعظم صلى الله عليه و آله آگاه و به دور از هر گونه خطا براى امت اسلامى وجود داشته باشد تا دين اصيل الهى محفوظ بماند.(1) اين همان استمرار امامت است كه شيعه به آن اعتقاد دارد.

ثانيا: مسئله جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله بلافاصله بعد از شهادت آن حضرت مورد اختلاف بود كه آيا انعقاد امر خلافت با شورى است يا با نصّ الهى ؟ بنا بر پيام دو آيه تبليغ و اكمال روشن مى شود كه اين امر شورايى نيست و از محدوده اختيارات شورى خارج است، و خود خداوند - حتى نه پيامبر صلى الله عليه و آله - افرادى را كه واجد شرايط مى داند براى منصب رهبرى و امامت انتخاب مى كند.

با روشن شدن اين آيه و پذيرش آن، چون خداوند از لطف خود در باب ارشاد و هدايت خلق كوتاه نيامده و قطعا سرپرستان و جانشينان بعدى را توسط پيامبر صلى الله عليه و آله به مردم معرفى فرموده، بر عهده هر مسلمانى است كه تحقيق كند و مصاديق بعدى را بيابد. اين خود اشاره است به استمرار امامت و در نهايت از امام منصوص كه خداوند متعال تعيين كرده است.(2)

ثالثا: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در روز غدير به ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام تصريح فرمود و تأكيد كرد كه جانشينان بعد از على عليه السلام هم از ذريه و دودمان او هستند. چنانكه شيخ طبرسى به سند صحيح نقل كرده كه پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از آنكه فرمود: بعد از من به امر خداوند على عليه السلام اختيار دار و امام شماست، فرمود: و بعد از او امامت در ذريه و دودمان من خواهد ماند كه از نسل على است.(3)

همچنين در كتاب سليم بن قيس هلالى آمده است كه روزى اميرالمؤمنين عليه السلام در ميان لشكر خود در حضور مهاجران و انصار به منبر رفت و بعد از حمد و ثناى الهى، به ذكر تعدادى از فضائل و مناقب خود پرداخت، و نزديك به هفتاد مرد از آنها - كه در

ص: 320


1- . با توجه به آيه 59 سوره نساء: آيه اولى الامر.
2- . جزوه بررسى آيه شريفه اكمال: ص 28.
3- . الاحتجاج: ج 1 ص 74.

جنگ بدر شركت داشتند، از انصار و بقيه از مهاجرين - برخاستند و شهادت دادند كه اين مطالب را ما از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شنيديم.

سپس آن حضرت فرمود: بعد از آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير خم با مردم نماز ظهر گزارد، فرمود: اى مردم، خدا مولا و اختياردار من است و من هم مولا و اختياردار مؤمنين هستم و از آنها نسبت به خودشان سزاوارترم. هر كس من ولىّ و اختياردار او هستم على عليه السلام هم ولىّ و اختيار دار او است. خدايا، دوست بدار دوست او را، و دشمن بدار دشمن او را.

در اين هنگام سلمان فارسى برخاست و عرض كرد: يا رسول اللّه ! چه ولايتى ؟ فرمود: ولايتى مانند ولايت و اختيارى كه من بر مؤمنين دارم و از خود آنها سزاوارتر به آنها هستم. در اينجا خدا آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم ... » را نازل فرمود. سلمان عرض كرد: يا رسول اللّه، اين آيه فقط درباره على عليه السلام است ؟ فرمود: آرى، و درباره جانشينان او است تا روز قيامت.

سلمان عرض كرد: يا رسول اللّه ! آنها را براى من نام ببريد. فرمود: آنها (عبارتند از: ) على عليه السلام برادرم و وزيرم، جانشين من در ميان امتم و ولىّ هر مرد و زن مؤمنى بعد از من، و يازده امام از نسل او؛ فرزندانم حسن و حسين عليهماالسلام. سپس نه نفر از دودمان حسين عليه السلام، يكى بعد از ديگرى است. قرآن با آنهاست و آنها هم با قرآن هستند، و آنها از قرآن جدا نمى شوند تا بر حوض كوثر نزد من بيايند.(1)

همچنين در باب دوازدهم كتاب غاية المرام احاديث زيادى از طرق عامه نقل شده است كه تعداد امامان دوازده تن هستند.(2) از جمله از ابن عباس روايت مى كند كه گفت: شنيدم رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمود: اى مردم، بدانيد كه براى خداوند درى است، كه هر كس داخل آن شود از آتش دوزخ و انقلاب روز محشر ايمن است.

ص: 321


1- . كتاب سليم بن قيس الهلالى: ج 2 ص 757، به نقل از: فروغ هدايت: ص 325.
2- . غاية المرام: ص 32.

ابوسعيد خدرى برخواست و عرض كرد: يا رسول اللّه، ما را به اين در راهنمايى كن تا آن را بشناسيم.

فرمود: او على بن ابى طالب عليه السلام سرور جانشينان و اميرمؤمنان و برادر رسول خدا و نماينده خدا بر تمام مردم است. اى مردم، هر كس مى خواهد چنگ بزند به ريسمان محكمى كه گسستنى نيست، چنگ بزند به ولايت على بن ابى طالب عليه السلام، زيرا ولايت او ولايت من است و پيروى از او پيروى از من است. اى مردم، هر كس مى خواهد حجت بعد از من را بشناسد على بن ابى طالب عليه السلام را بشناسد. اى مردم، هر كس خوشحال مى شود به من اقتدا كند، مى بايد كه ولايت على بن ابى طالب عليه السلام و امامان از دودمان مرا دوست بدارد، زيرا آنها خزينه دار علم من هستند.

در اين هنگام جابر بن عبداللّه انصارى برخاست و عرض كرد: يا رسول اللّه، تعداد امامان چند نفر است ؟

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: خدا تو را رحمت كند، همه اسلام را از من پرسيدى ؟ عدد آنها در كتاب خدا به تعداد ماه ها در نزد خداوند است. از روزى كه خداوند آسمان ها و زمين را آفريده است، تعداد دوازده ماه بوده است.(1) تعداد آنها به عدد دوازده چشمه اى است كه خداوند براى موسى بن عمران عليه السلام باز كرد؛ در وقتى كه عصاى خود را به صخره زد و دوازده چشمه جارى شد(2)، و به عدد نقباى بنى اسرائيل است كه خداوند مى فرمايد: «وَ لَقَد أخَذَ اللّه ُ ميثاقَ بَنى إسرائيلَ وَ بَعَثنا مِنهُمُ اثنَى عَشَرَ نَقيبا» .(3) پس اى جابر، امامان دوازده نفر اند؛ اول آنها على بن ابى طالب عليه السلام و آخر آنها قائم عليه السلام است.(4)

ص: 322


1- . اشاره به آيه 36 سوره توبه.
2- . اشاره به آيه 60 سوره بقره، و آيه 160 سوره اعراف.
3- . مائده / 12: «و در حقيقت ما خدا از بنى اسرائيل پيمان گرفتيم و از ايشان دوازده سرپرست را برانگيختيم» .
4- . غاية المرام: ص 45، به نقل از: فروغ هدايت:ص 329.

نقدى بر بزرگان اهل سنت پيرامون آيه اكمال

اشاره

دكتر تيجانى درباره سخنان اهل سنت پيرامون آيات مربوط به غدير نقدى دارد. از جمله در مورد آيه اكمال گفته است:

برخى از اهل سنت در مقابل آيه اكمال دين و شأن نزول آن ادعايى عجيب دارند:

بخارى در صحيحش(1) آورده است: محمد بن يوسف از سفيان از قيس بن مسلم از طارق بن شهاب نقل كرده است كه برخى از يهوديان گفتند: اگر اين آيه درباره ما نازل شده بود، ما آن روز را عيد قرار مى داديم ؟ عمر پرسيد: چه آيه اى ؟ گفتند: آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم ... » . عمر گفت: من مى دانم اين آيه در كجا نازل شده است؛ اين آيه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده، در حالى كه حضرت در عرفه وقوف كرده بود !

ابن جريد از عيسى بن حارثه انصارى نقل مى كند كه گفت: ما در مجلس نشسته بوديم كه يك نصرانى گفت: اى مسلمانان ! آيه اى بر شما نازل شده كه اگر بر ما نازل شده بود، ما آن روز و آن ساعت را عيد قرار مى داديم. و آن آيه «اليَومَ أكلمَتُ لَكُم دينَكُم ... » است.

هيچ يك از ما پاسخ را نداد، تا اينكه من محمد بن كعب قرظى را ملاقات كردم و از او پرسيدم. او گفت: چرا پاسخش را نداديد ؟ همانا عمر بن خطاب گفته است اين آيه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده در حالى كه بر كوه عرفات - در روز عرفه - ايستاده بود. و لذا از آن روز مسلمانان اين روز را عيد مى گيرند، و هيچ كس در آن اختلاف ندارد.(2)

ملاحظه كنيد كه در روايت دوم، راوى اعتراف مى كند كه هيچ يك از ما به آن نصرانى پاسخ نداديم، زيرا به تاريخ و عظمت آن روز جهل داشتند ! و شايد خود راوى نيز تعجب مى كند كه چرا مسلمانان از جشن گرفتن در مثل آن روز غفلت دارند. به همين سبب است كه از محمد بن كعب قرطنى مى پرسد و او آن پاسخ را داد.

ص: 323


1- . صحيح بخارى: ج 6 ص 63 .
2- . الدرّ المنثور فى التفسير بالمأثور سيوطى : ج 3 ص 18.

پس اگر اين روز نزد مسلمانان معروف بود و واقعا روز عيد بود، قطعا اين راويان از آن اطلاع داشتند، چه از صحابه باشند و چه از تابعين. زيرا آنچه نزد آنان مسلم است اينكه مسلمانان بيش از دو عيد (فطر و اضحى) عيدى ندارند.

تا آنجا كه علما و محدثين همچون بخارى و مسلم و ديگران در كتاب هايشان بابى تحت «كتاب العيدين» و يا «صلاة العيدين و خطبة العيدين» آورده اند، و عيد سومى نزد آنان وجود ندارد. لذا روز عرفه را نيز محققا روز عيد نمى دانند.

و اما پاسخ اين توجيهات:

پاسخ اول

از اين روايت ها روشن مى شود كه مسلمانان آن روز مهم و با عظمت را ناديده مى گرفتند و در آن روز جشن نمى گرفتند. لذا گاهى يهوديان و گاهى نصرانيان به آنها اعتراض كرده و مى گفتند كه اگر اين آيه درباره ما نازل شده بود ما آن روز را عيد قرار مى داديم. لذا عمر ناچار مى شود و به آنها پاسخ مى دهد كه من از نزول آيه خبر دارم؛ اين آيه در حالى نازل شد كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله در عرفه وقوف داشتند !

دروغ بودن اين روايت كاملاً واضح است؛ حال يا حود عمر دروغ گفته، و يا آنها كه اين روايت را از زبان عمر بن خطاب و در دوران بخارى وضع كرده اند، مى خواستند بين نظرات و آراء يهود و نصارى - كه آن روز روز عظيمى است و بايد عيد باشد - و بين جشن نگرفتن در آن روز مهم و بى اعتنايى به آن و ناديده گرفتنش وفق دهند. در حالى كه لازم است اين عيد از بزرگ ترين اعياد مسلمين باشد، زيرا خداى سبحان در آن روز دين خود را كامل و نعمتش را بر مردم تمام و اسلام را براى آنها برگزيده است.

بنا بر اين، اولين عيد - كه آن را عيد صغير مى نامند - عيد فطر است، كه با آن ماه رمضان را به پايان مى رسانند. عيد دوم - كه آن را عيد كبير مى نامند - عيد اضحى (قربان) است، و تاريخش روز دهم ذى الحجه است. پرواضح است كه حجّاج بيت اللّه الحرام پس از طواف افاضه و رمى جمره عقبه و پس از قربانى كردن و حلق، از احرام

ص: 324

خارج مى شوند و آن روز دهم ذى الحجه است. به همين مناسبت به يكديگر تبريك و تهنيت مى گويند.

احرام در حج مانند ماه رمضان است كه بر انسان روزه دار چيزهايى حرام مى شود، و عيد فطر همه آن حرام ها حلال مى گردد. همچنين است انسان محرم در حج، كه از احرامش نمى تواند خارج شود و چيزى از قبيل عطر و زينت و لباس دوخته و صيد و ناخن گرفتن و تراشيدن مو و همبستر شدن براى او حلال نمى شود، جز در روز دهم ذى الحجه و پس از طواف افاضه (طواف حج) . از اين معلوم مى شود كه روز عرفه روز عيد نيست، بلكه روز عيدى كه تمام مسلمانان در شرق و غرب جهان به هم تبريك مى گويند روز دهم ذى الحجه است.

بنا بر اين، لازم است بگوييم: نزول آيه در روز عرفه دو از حقيقت است و قانع كننده نيست.

بيشتر به نظر مى رسد معتقدين به نظريه شورى در خلافت و بنيان گذاران آن، پس از اعلام جانشينى حضرت على عليه السلام در غدير خم، شأن نزول آيه را تحريف كردند.

وانگهى، براى مردم مطلب بهتر جا مى افتد اگر روز نزولش را روز عرفه تعيين كنند، زيرا در روز غدير بيش از صد هزار نفر جمع شده بودند. در حجة الوداع هيچ مناسبتى از روز عرفه به غدير نزديك نيست كه اين همه حجاج خانه خدا در يك جا جمع شوند، زيرا مردم در تمام ايام حج متفرق اند و تنها در يك موقف گرد هم مى آيند و آن روز عرفه و در عرفات است.

از اين رو مى بينيم آنان كه معتقد به نزول آيه در روز عرفه هستند، بر اين باور اند كه در اين روز پس از خطبه معروف پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد، و برخى از راويان حديث آن را نقل كرده اند.

بلكه شخص عمر به خطاب اين شأن نزول را ساخته است، زيرا او قهرمان مبارزه با خلافت على عليه السلام بود، و او بنيانگذار بيعت براى ابوبكر در روز سقيفه بود. كارش به

ص: 325

آنجا رسيد كه مخالفين بيعت با ابوبكر را كه در منزل فاطمه زهرا عليهاالسلام جمع شده بودند، اگر براى بيعت كردن با ابوبكر بيرون نيايند تهديد به سوزاندن كرد.(1) پس كسى كه چنين خشونتى در اين مورد داشته باشد، هرگز براى او دشوار نيست كه مردم را قانع سازد به اينكه در روز عرفه اين آيه نازل شده است.

اينان كه نص حضرت رسول صلى الله عليه و آله در مورد خلافت على بن ابى طالب عليه السلام را به تحريف كشاندند، و در حالى كه مسلمانان و در رأس آنها حضرت على عليه السلام مشغول تجهيز و دفن و كفن كردن حضرت رسول صلى الله عليه و آله بودند مسئله بيعت با ابوبكر را بدون هيچ سابقه ذهنى و آمادگى مردم در سقيفه بنى ساعده جا انداختند و حديث غدير را به ديوار زدند و آن را به كلى ناديده گرفتند، پس ديگر چه كسى مى تواند بعد از اين همه حادثه ها به نزول آيه در روز غدير استدلال و احتجاج كند ؟ !

به هرحال مفهوم آيه روشن تر از حديث ولايت نيست. گر چه در معنى اكمال دين و اتمام نعمت و رضايت پروردگار را مى رساند. پس بگذار آن روز عيد معنوى باشد، نه عيد بالفعل !

آنچه بر صحت اين عقيده مى افزايد، روايتى است كه ابن جريد از قبيصة بن ابى ذؤيب نقل مى كند كه گفت: كعب گفت: اگر امتى غير از اين امت بود و چنين آيه اى بر آنها نازل مى شد، بى گمان آن روز را عيد مى گرفتند و در آن روز اجتماع مى كردند.

آنگاه عمر گفت: آن چه آيه اى است اى كعب ؟ ! كعب گفت: آيه «اليوم اكملت لكم دينكم... » . ناگهان عمر گفت: من آن روز و آن مكان را كه آيه در آن نازل شده مى شناسم. اين آيه در روز عرفه كه مصادف با جمعه بود نازل شد، و بحمد اللّه هر دو روز براى ما عيد است !(2)

پاسخ دوم

اين قول كه نزول آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم ... » را در روز عرفه مى داند، با آيه

ص: 326


1- . تاريخ الخلفاء ابن قتيبه : ج 1 ص 19، در رابطه با چگونگى بيعت ابوبكر.
2- . الدرّ المنثور سيوطى : ج 3 ص 18، در تفسير آيه «اليوم اكملت لكم دينكم... » .

بلاغ منافات دارد، كه مى فرمايد: «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ» . آيه اى كه پيامبر صلى الله عليه و آله را امر مى كند به ابلاغ مطلب مهمى كه رسالتش بدون آن ناتمام مى ماند. آيه اى كه به اتفاق شيعه و سنى در ميان راه مكه و مدينه و پس از اتمام حجة الوداع نازل شده و بيش از 120 صحابى و 360 دانشمند از دانشمندان اهل سنت و جماعت آن را روايت كرده اند. چگونه ممكن است كه خداوند در روز عرفه دينش را به كمال برساند و نعمتش را تمام كند و پس از يك هفته به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور دهد مطلب مهمى كه رسالتش بدون آن تمام نمى شود را به مردم ابلاغ كند، در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه باز مى گشت ؟

پاسخ سوم

انسان پژوهشگر و انديشمند اگر با دقت به خطبه حضرت رسول صلى الله عليه و آله در روز عرفه بنگرد، مطلب تازه اى كه مسلمانان آن را قبلاً نشنيده باشند در آن نمى يابد، تا بتوان پذيرفت بدون آن دين تكميل نمى شود و نعمت اتمام نمى گردد.

جز اينكه بعضى از سفارش ها و وصيت هايى در آن خطبه آمده است كه قرآن آنها را ذكر كرده و خود حضرت رسول صلى الله عليه و آله در مناسبت هاى گوناگون براى مردم بيان كرده و در روز عرفه تأكيد بر آنها نموده است.

ولى اگر شأن نزول آيه را طبق قول دوم بگيريم؛ يعنى بپذيريم كه اين آيه در روز غدير خم و پس از نصب امام على عليه السلام به عنوان جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله و فرمانرواى مؤمنان نازل شده، مطلب كاملاً منطقى و مطابق واقع خواهد بود.

دليل بر اين مطلب هم اين است كه خلافت پس از پيامبر صلى الله عليه و آله از اهمّ امور است، و ممكن نيست كه بندگان خدا پس از پيامبر صلى الله عليه و آله رها شوند، و سزاوارتر نيست كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله از دنيا برود بى آنكه جانشينى براى خود تعيين نمايد و امت را بدون سرپرست رها سازد. در حالى كه هرگز از مدينه خارج نمى شد مگر اينكه يكى از اصحاب را بر آن مى گماشت. پس چگونه باور كنيم كه از دنيا رحلت فرمايد و در مسئله خلافت هيچ انديشه اى نكند ؟ !

ص: 327

و اگر ملحدين دوران به اين قانون معتقد باشند كه بايد هر رئيسى پيش از وفاتش جانشينى براى خود تعيين كند و يك روز را بدون رئيس نمى گذارند، پس دين اسلام كه برترين و كامل ترين آئين هاست، چگونه ممكن است كه اين امر مهم را ناديده بگيرد و از آن غفلت ورزد ؟ دينى كه خداوند تمام شرايع و آئين ها را به آن ختم كرده، و از آن بهتر، عظيم تر، كامل تر و پيشرفته تر در دنيا وجود ندارد. دينى كه خداوند درباره اش فرموده: «إنَّ هذَا القُرآنَ يَهدى لِلَّتى هِىَ أقوَمُ»(1): «و اين قرآن هدايت مى كند به آنچه پابرجاتر و محكم تر باشد» .

و اين در حالى كه عايشه و ابن عمر و پيش از آنها ابوبكر و عمر، همه به اين نتيجه رسيده بودند كه بايد جانشين تعيين و نصب شود، و گرنه فتنه در زمين بر پا مى شود. همچنين تمام خلفايى كه پس از آنها آمدند، همه براى خود جانشين تعيين كردند. پس چگونه اين حكمت مهم بر خدا و رسولش صلى الله عليه و آله پنهان ماند ؟ !

بنا بر اين، خدا به پيامبرش صلى الله عليه و آله وحى نمود تا در حال بازگشت از حجة الوداع على عليه السلام را به عنوان خليفه و جانشين خود نصب نمايد و فرمود: «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ» ؛ اى محمد ! اگر به مردم ابلاغ نكنى آنچه را به تو دستور داده ام به اينكه على عليه السلام ولىّ و فرمانرواى مؤمنين پس از تو است، رسالتت را - كه به آن تو را مبعوث نمودم - انجام نداده اى.

بنا بر اين، اتمام دين فقط با امامت ميسر مى شود، و ولايت امرى ضرورى نزد تمام عقلا و خردمندان است.

ولى عليرغم سفارش ها و صراحت ها، دشمنان برنامه ديگرى براى خود اختيار كردند، و با جمع شدن نبوت و خلافت در بنى هاشم مبارزه نمودند. در اين راستا، گفتگويى بين عمر بن خطاب و عبداللّه بن عباس انجام شده، كه در آن عمر اين مطلب را به صراحت مورد انتقاد قرار داده است.

ص: 328


1- . اسراء / 9.

اينگونه بود كه هيچ كس توان و جرأت آن را نداشت اين عيد را جشن اعلام كند. حتى پس از گذشت يكسال از زمانى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شخصا در آن روز عيد گرفته بود.

در جامعه اى كه هنوز بيش از دو ماه از نص به جانشينى على عليه السلام در غدير نگذشته بود، با ايجاد جو رعب و وحشت آن را از ياد برده و به كلى از محدوده ذهن خارج كرده بودند و هيچ كس را ياراى يادآورى آن نبود، طبيعى است كه در سالگرد غدير - آن هم پس از گذشت يكسال تمام - نامى از آن برده نشود.

به هر حال اين روز روزى است كه خلافت على عليه السلام در آن روز واقع شده است. پس اگر خود نص و متن سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را از بين برده و به فراموشى سپرده باشند، ديگر زمينه اى براى عيد قرار دادن آن روز باقى نمى ماند.

شبهه سياق آيه اكمال و پاسخ آن

اشاره

از جمله ايرادهايى كه اهل سنت در معنى و مفهوم حديث غدير مطرح مى كنند اين است كه: آيه «اليَومَ يَئِسَ الَذينَ كَفَروا مِن دينِكُم فَلا تَخشَوهُم وَ اخشَونِ اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا»(1) در سياق و جوار جملات تحريم اكل ميته و خون است. پس ربطى به واقعه غدير ندارد.

و اما پاسخ اين شبهه:

هر چند اين آيه در جوار و در سياق جملات حرمت اكل ميته و در وسط آن آيه قرار گرفته است، و ليكن با جملات قبلى و بعدى هيچ گونه ارتباطى ندارد. نه تنها ربطى ندارد، بلكه با اينكه در وسط جمله است، اما اگر فرضا اين آيه را حذف كنيم در مطلب خلل و نارسايى مشاهده نمى شود، بلكه مطلب مهم وصل مى گردد. به آيه قبلى و بعدى توجه كنيد كه چكونه متصل مى شوند:

ص: 329


1- . مائده / 3.

« ... إلاّ ما ذَكَّيتُم وَ ما ذُبَحَ عَلَى النُصُبِ وَ أن تَستَقسِموا بِالأزلامِ ذلِكَ فِسقٌ (جمله اليَومَ أكمَلتُ لَكُم ... كه در اينجاست را حذف كنيد، و سپس ادامه آيه: ) فَمَنِ اضطُرَّ فى مَخمَصَةٍ غَيرَ مُتَجانِفٍ لأثمٍ فَإنَّ اللّه َ غَفورٌ رَحيمٌ» .(1)

ديديم كه آيه اكمال در بين اين آيه، حكم جمله معترضه را داشته و فقط در وسط اين جملات قرار گرفته است. پس معلوم مى شود اين آيه هر چند در سياق آيه قبلى است، اما آيه مستقلى است.

و اما اينكه چرا اين آيه در اينجا قرار گرفته است تا مسئله سياقِ آيات امر را مشتبه كند، چند جواب دارد:

جواب اول

طبق نقل روايات وارده، خود پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داده اند كه هر آيه را در جاى خاصى بگذارند.(2)

جواب دوم

آيات را به ترتيب تاريخ نزول قرار نداده اند كه موجب تعجب شود و مشكل ساز باشد. گاهى مى بينيد كه آيات مدنى را در سوره مكى و آيات مكى را در سوره مدنى قرار داده اند.(3)

جواب سوم

براى حفظ قرآن از تحريف، طبق وعده الهى كه فرموده: «إنّا نَحنُ نَزَّلنَا الذِكرَ وَ إنّا لَهُ

ص: 330


1- . مائده / 3.
2- . الاتقان سيوطى : ج 1 ص 80 ، باب النوع الثامن عشر فى جمعه و ترتيبه.
3- . براى نمونه چند آيه را ذكر مى كنيم: الف. سوره انعام مكى است، ولى سه آيه مدنى است؛ از آيه «تعالوا اتل... » . ب. سوره شعراء مكى است، به جز پنج آيه آخرش كه مدنى است؛ از آيه: «و الشعراء يتبعهم الغاوون... » . ج. سوره لقمان مكى است، به جز سه آيه كه مدنى است: «و لو انما فى الارض من شجرة اقلام... » . د. همچنين بالعكس؛ در سوره هاى مدنى آيات مكى گنجانده شده است. براى اطلاع بيشتر مراجعه شود به: الاتقان سيوطى : ج 7 ص 12، باب النوع الاول، معرفة المكى و المدنى.

لَحافِظونَ» ، لازمه اش اين است كه موجبات تحريف را هم فراهم نباشد. جمع نمودن آيات ولايت و امامت در يك سوره موجب مى شود كسانى كه نسبت به اهل بيت عليهم السلام و امامت آنان حساسيت دارند، در قرآن دستبرد بزنند.

چنانچه در تاريخ ثابت كردند براى مقابله با اهل بيت عليهم السلام حدّ و مرزى قائل نيستند ! مثل جنگ احد و كيفيت قتل حضرت حمزه عليه السلام، و جنايت هاى واقع شده در صحراى كربلا و شهادت امام حسين عليه السلام. تا جايى كه بدن مطهر جگرگوشه پيامبر صلى الله عليه و آله را زير سم اسبان لگد مال كردند، و صدها جنايت ديگر.

كسانى كه چنين جناياتى را مرتكب شدند، آيا از اينكه يك ورق قرآن را پاره كنند و بعد منكر آن شوند دريغ مى كنند ؟ لذا خداوند متعال جهت حفظ اين آيات و تحقق وعده خود در اين باره، آيات مربوط به ولايت و امامت و يا فضائل اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام را در لابلاى ديگر آيات قرار داده، كه از تحريف و حذف و يا تغيير و يا انكار آن محفوظ بماند.

و باز ملاحظه كنيد شبيه اين آيه را در سوره احزاب، آياتى را كه درباره زنان پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده و عمدتا درباره توبيخ و تهديد و ارشاد آنان است. ناگهان در وسط آيه، يك جمله معترضه آمده كه نه ربط به ماقبل و نه به مابعد آيه دارد.

ضمن اينكه آيات قبل و بعد آيه تطهير همگى با ضمائر مؤنث آمده است، و آيه تطهير فقط با ضمير مذكر آمده است. اگر آيه تطهير از وسط آيه برداشته شود، اصلاً خللى در معنى و جمله آن به وجود نمى آورد. به آيات قبل و بعد آيه تطهير توجه كنيد:

«وَ قَرنَ فى بُيوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجنَ تَبَرُّجَ الجاهِليَّةِ الأولى . وَ أقِمنَ الصَلاةَ وَ آتينَ الزَكاةَ وَ أطَعنَ اللّه َ وَ رَسولَهُ (جمله إنَّما يُريدُ اللّه ُ لِيُذهِبَ ... كه در اينجاست را حذف كنيد، و سپس ادامه قرآن: ) وَ اذكُرنَ ما يُتلى فى بُيوتِكُنَّ مِن آياتِ اللّه ِ وَ الحِكمَةَ إنَّ اللّه َ كانَ لَطيفا خَبيرا» .(1)

ص: 331


1- . احزاب / 33، 34.

مى بينيم كه بر فرض حذف آيه تطهير، جمله قبلى و بعدى از يك سنخ و موضوع، و ضمائر آن نيز مشابه است. معلوم مى شود به جهت حفظ قرآن و آيات آن از دستبرد دشمنان، خداوند اين آيه هاى حساسيت برانگيز را در لا به لاى آيات ديگر محفوظ كرده تا به چشم نخورد و كسى آن را تحريف نكند.

البته بحث در آيه تطهير و اينكه آيه تطهير جزء آيات زنان پيامبر صلى الله عليه و آله نيست مفصل است و دلائل مختلفى دارد، كه علماى عظام در محل مناسب آن ذكر كرده اند. حتى در صحيح مسلم روايتى در اين باره آمده است.(1) اينكه آيات قبل همه با ضمائر مؤنث و آيات بعد هم با ضمائر تأنيث است، و تنها آيه تطهير با ضمير مذكر وارد شده است. حتى علماى اهل سنت در روايات خود فقط همين يك آيه را گفته و تصريح كرده اند كه درباره اهل بيت پيامبر عليهم السلام نازل شده است.(2) يا اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله به مدت شش ماه، هر روز وقت خروج براى نماز صبح درب خانه حضرت زهرا عليهاالسلام آيه تطهير را مى خواند؛ نه يك كلمه بيشتر و نه يك كلمه كمتر.

در مورد آيه اكمال نيز، مفسرين نقل كرده اند كه در روز غدير خم نازل شده است. همه اينها دليل بر اين است كه آيه مذكور در روز غدير خم نازل شده است.

چرا آيه اكمال عملى نشد

اشاره

يكى از سؤالاتى كه در حاشيه غدير براى هر كسى به وجود مى آيد اين است كه: چطور شد با آن همه تأكيدات و اصرارهايى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در زمينه خلافت على عليه السلام داشت، در عين حال اين موضوع به مرحله اجرا در نيامد ؟ ! از زمان غدير تا شهادت رسول اكرم صلى الله عليه و آله در حدود دو ماه و نيم فاصله شد. چطور شد كه مسلمانان وصيت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را درباره على عليه السلام ناديده گرفتند ؟

ص: 332


1- . صحيح مسلم: ج 4 ص 1873، 1874، كتاب فضائل الصحابة، باب فضائل على عليه السلام.
2- . سنن الترمذى: ج 5 ص 351، باب التفسير و ج 5 ص 63 ، باب المناقب. صحيح مسلم: ج 4 ص 1883، كتاب فضائل الصحابة، باب فضائل اهل بيت النبى عليهم السلام. مسند احمد: ج 3 ص 259. مستدرك الصحيحين: ج 3 ص 158، كتاب معرفة الصحابة، باب مناقب فاطمة عليهاالسلام.

اين سؤال در تاريخ اسلام بسيار مهم و اساسى است، كه سرمنشأ تحولات بسيارى شده است.

در پاسخ به اين سؤال، سه نظر را مطرح مى كند:

متمرد شدن مسلمانان.

سختگيرى و صلابت و انعطاف ناپذيرى حضرت على عليه السلام.

اغفال مسلمين.

حق اين است كه نظر سوم را درست است، و آن اينكه عده اى متمرّد شدند، و آن عده زيرك متمرّد عامه مسلمانان را در اين مسئله اغفال كردند.

نتيجة، از آيه قرآن - كه در همان موضوع حادثه و حديث غير خم نازل شده - و احاديثى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرموده، در مى يابيم كه اين حادثه مخصوص آن زمان نيست و همچنان جريان دارد، و هميشه اگر آسيبى به مسلمين رسيده و مى رسد از همين جاست.

و اما توضيح و واكاوى سه فرضيه و نظريه:

نظريه اول

يكى اينكه بگوييم مسلمين همگى يك مرتبه نسبت به اسلام و پيامبر صلى الله عليه و آله متمرد و طاغى شدند، و بر اساس تعصبات قومى و عربى، به اين مسئله كه رسيد همگى از اسلام رو برگرداندند. ولى وقايع بعد اين را نشان نمى دهد؛ كه مسلمين يكمرتبه از اسلام و از پيامبر صلى الله عليه و آله به طول كلى رو برگردانده و به حالت اول جاهليت خودشان و بت پرستى باز گشتند.

نظريه دوم

فرض دوم اين است كه بگوييم مسلمين نخواستند نسبت به اسلام متمرد شوند، ولى نسبت به اين يك دستور پيامبر صلى الله عليه و آله جنبه تمرّد به خودشان گرفتند. با يك دستور به علل و جهات خاصى مخالفت كردند؛ مثلاً كينه هايى كه از ناحيه پدركشتگى با على عليه السلام

ص: 333

داشتند. يا به قول بعضى از اهل تسنن نمى خواستند نبوت و خلافت در يك خاندان قرار داشته باشد و تحملش برايشان مشكل بود. يا آنكه عدم تساهل و سختگيرى و صلابت و انعطاف ناپذيرى على عليه السلام خودش عامل اين تمرّد بود.

نمونه اى از انعطاف ناپذيرى على عليه السلام در اجراى دستور الهى در همان حجة الوداع بود، كه حضرت به امر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مأمور شد به يمن برود و در مكه به يكديگر ملحق شدند، و تفصيل آن ماجرا در محل خود آمده است. ولى با اين بهانه ها حادثه به اين مهمى را نمى شود توجيه كرد؛ اينكه بگوييم همه مسلمين به اين علت مرتدّ شده و از اسلام بازگشتند.

نظريه سوم و صحيح

نظريه سوم و البته صحيح اين است كه عده اى از سر نفاق و دشمنى تمرّد كردند و مسلمين هم اغفال شدند. به تعبير ديگر: عده اى زيرك و متمرّد، عامه مسلمين را در اين مسئله اغفال كردند. آيه تبليغ خود بهترين مستند است و مى توانيم از همين آيه اين نظريه را ثابت كنيم:

«اليَومَ يَئِسَ الَذينَ كَفَروا مِن دينِكُم» امروز كافران از دين شما مأيوس گشتند؛ يعنى از امروز ديگر كافران نااميدند، كه از راه كفر از خارج حوزه اسلام به اسلام حمله كنند.

ديگر مأيوس شدند كه از اين راه نتيجه بگيرند، و فهميدند كه ديگر اسلام را نمى شود از بيرون كوبيد. «فَلا تَخشَوهُم» اى مسلمانان، ديگر از كافران بيم نداشته باشيد و نگران نباشيد.

تا اينجا دو جمله است: جمله اول يك واقعيت تاريخى را بيان مى فرمايد و در جمله دوم تأمين مى دهد. در جمله اول مى گويد چون آنها نااميدند ديگر كارى نخواهند كرد و ديگر بعد از اين فعاليتى نخواهند داشت. در جمله دوم تأمين مى دهد كه خيالتان از ناحيه آنها ناراحت نباشد. قرآن در آيات زيادى - البته آياتى كه قبل از اين آيه بوده است و در سال هاى پيش نازل مى شد - هميشه مسلمين را از خطر كفار بيم مى داد. اما در اينجا بعد از حادثه نصب على عليه السلام به خلافت، مى فرمايد كه ديگر بعد از اين بيمى نيست و از ناحيه آنها نگرانى نيست.

ص: 334

جمله بعد بسيار عجيب است: «وَ اخشَونِ» ، از ناحيه آنها بر دين خودتان نگران نباشيد، اما از من بترسيد ! معنايش اين مى شود كه از ناحيه من نگران باشيد. يعنى چه كه از ناحيه دشمن نگران نباشيم اما از ناحيه دوست و صاحب دين - يعنى خداوندنگران باشيم ؟ ! در حالى كه از ناحيه خدا بايد اميدوار باشيم. پس چرا قرآن مى فرمايد از ناحيه خدا نگران باشيد ؟ اين اشاره به پيام مهم اين آيه است، كه اگر كسى در مورد آن اهمال كند بايد منتظر عقوبت الهى باشد، چرا كه با نزول اين آيه حجت تمام شده است.

براى توضيح بيشتر در مورد «وَ اخشَونِ» بايد گفت:

قرآن كريم اولاً يك اصل كلى دارد و آن اين است كه مى فرمايد همه چيز مشيت الهى است و هيچ چيزى در عالم واقع نمى شود مگر به مشيت الهى: «وَ لا رَطبٍ وَ لا يابِسٍ إلاّ فى كتابٍ مُبينٍ»(1) يا در آيه ديگر: «إلاّ فى كتابٍ مِن قَبلِ أن نَبرَأها» .(2) يا: «وَ تُعِزُّ مَن تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَن تَشاءُ» .(3)

اما معنى اينكه هر چيزى به مشيت الهى است چيست ؟ آيا مشيت الهى آيا يك حقيقتى است كه بدون قنون و مثلاً به صورت قرعه كشى است ؟ آيات ديگرى اين را توضيح مى دهد؛ كه مشيت الهى در اين جهان سنت و قانون و حسابى دارد.

در دو آيه از آيات قرآن - با يك اختلاف لطيفى كه ميان اين دو آيه هست - اينگونه مى فرمايد: «إنَّ اللّه َ لا يُغَيِّرُ ما بِقَومٍ حَتّى يُغَيِّروا ما بِأنفُسِهِم»(4): «خدا نعمتى را كه بر قومى عنايت مى فرمايد، از آنها نمى گيرد مگر آن كه قبلاً خود آن مردم خودشان را عوض كرده باشند» ؛ يعنى از قابليت و صلاحيت نعمتى خودشان را انداخته باشند. آن وقت

ص: 335


1- . انعام / 59 .
2- . حديد / 22.
3- . آل عمران / 26.
4- . رعد / 11.

است كه خدا نعمتش را سلب مى كند؛ يعنى اينكه ما مى گوييم هر چيزى به مشيّت الهى است معنايش اين نيست كه هيچ چيزى شرط هيچ چيزى نيست، بلكه اگر همه چيز به مشيت خداست بر طبق قانون و قاعده و سبب و مسبّب قرار داده شده است و شرط و مشروط دارد.

همه نعمت ها و از جمله «وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى» بى حساب نيست. گويا خداوند متعال مى فرمايد كه اى قوم مسلمان ! من نعمت خودم را براى همه شما اتمام كردم، ولى آيا اين نعمت در ميان شما پايدار است يا ناپايدار ؟ آيا آسيب پذير است يا آسيب ناپذير ؟

قرآن جواب مى دهد: «اليَومَ يَئِسَ الَذينَ كَفَروا مِن دينِكُم» ؛ ديگر اسلام از ناحيه خارج و دشمنى كافران آسيبى نمى پذيرد و از آنها بيم و نگرانى نيست. بلكه نگرانى از ناحيه منِ خداست؛ يعنى از ناحيه مشيّت من. چرا كه من به شما گفته ام كه هرگز نعمتى را از مردمى سلب نمى كنم مگر اينكه آن مردم خودشان تغيير كرده باشند.

پس اى مسلمين ! بعد از اين هر چشم زخمى كه به شما بخورد از داخل خود شما خورده، و هر آسيبى كه به جامعه اسلامى برسد از داخل جامعه اسلامى مى رسد، نه از بيرون. اگر هم از بيرون باشد به كمك داخل استفاده مى كند.

در طول تاريخ هم اين يك اصل اساسى بوده و هست. دنياى اسلام هر آسيبى كه ديده و مى بيند از داخل است. البته از بيرون هم دشمن دارد، ولى دشمن بيرون از بيرون نمى تواند ضربه بزند، بلكه او هم اگر بخواهد ضربه بزند از داخل و درون كار مى كند.

اين است معنى «وَ اخشَونِ» ؛ از من بترسيد به اينكه اخلاق و روح و معنويات و ملكات و اعمال شما عوض بشود، و من به حكم سنتى كه دارم كه اگر مردمى از قابليت و صلاحيت افتادند نعمت را از آنها سلب مى كنم، اين نعمت را از شما هم خواهم گرفت.

ص: 336

در روايات نيز به اين مفهوم اشاره شده است. به عنوان نمونه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: إنّى لا أخافُ عَلى أُمَّتى الفَقرَ، وَ لكِن أخافُ عَلَيهِم سوءَ التَدبيرِ: من بر امت خودم از ناحيه فقر اقتصادى بيم ندارم و فقر امت مرا از پا در نمى آورد. ولى از يك چيز ديگر بر امت خود بيمناكم و آن كج فكرى، بدفكرى، بدانديشگى، جهل و نادانى است.

اگر مردم مسلمان، روش بينى و دور بينى و آينده بينى و عمق بينى و ژرف بينى را از دست بدهند و ظاهربين بشوند، آن وقت است كه براى اسلام خطر پيدا مى شود. مثل سقيفه ايان، اصحاب جمل، خوارج.

رابطه آيه اكمال و آيه تبليغ

ممكن است با توجه به ظاهر آيه «يا أيُّهَا الرَسول بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ... » اينگونه قضاوت شود كه روز غدير فقط روز «ابلاغ ولايت» است، و رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در آن روز همين مقدار كه ولايت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام را به مسلمانان ابلاغ كرد خشنود بود ! ولى اين تفكر كامل نيست، بلكه غدير ابعاد بسيار گسترده ترى دارد.

اگر كسى بگويد: واژه «بَلِّغ» يعنى ابلاغ كن و به مردم برسان، و «ما أُنزِلَ إلَيكَ» يعنى امامت و ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام، پس آيا روز غدير تنها روز «ابلاغ ولايت» است ؟

در مقام پاسخ اين سؤال مى توان گفت:

درست است كه واژه «بَلِّغ» يعنى ابلاغ كن و به مردم برسان و مردم را آگاهى ده، اما متعلق آن در آيه ذكر نشده؛ كه چه چيزى را ابلاغ كن ؟ اين مطلب از ظاهر آيه روشن نيست و جمله «ما انزل اليك» عام است. آيا «آنچه بر تو نازل كرديم» چه چيزى است ؟

آيا تنها ابلاغ ولايت است ؟

آيا معرفى امام است ؟

آيا معرفى امامان معصوم عليهم السلام تا رجعت و قيامت است ؟

آيا تعيين سيستم رهبرى اسلام است ؟

ص: 337

يا موضوع «ما أُنزِلَ إلَيكَ» تئورى و عملى است ؟

يعنى هم امامان معصوم را معرفى كن و هم براى آنان بيعت بگير ؟ تا پس از «بيعت عمومى» كسى نتواند در امامت شك و ترديد داشته و باور مسلمانان را دچار تزلزل كند.

در پاسخ اين سؤالات بايد گفت: با توجه به آيه 3 سوره مائده و پيام هاى آن و تداوم هشدارها، اين حقيقت به اثبات مى رسد كه نظريه اول درست نيست؛ اينكه مقصود تنها ابلاغ ولايت باشد. بلكه نظريه دوم را به اثبات مى رساند. چرا كه در ادامه آيه آمده است: «وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ»(1): «اگر اين كار را انجام ندهى رسالت او (خدا) را به اتمام نرسانده اى» .

پس متعلق «ما أُنزِلَ» چه چيز بسيار مهمى است كه اگر انجام نشود رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله ناقص است، و رسول اللّه صلى الله عليه و آله نيز از هراس دارد كه نپذيرند ؟

اگر فقط ابلاغ ولايت بود كه ترسى نداشت، چون پيشتر هم بارها اين ابلاغ را انجام داده بود؛ پيامبر صلى الله عليه و آله بارها و بارها در محراب و منبر، در مدينه و ديگر شهرها، در آستانه جنگ ها و پس از پيروزى ها ولايت و وصايت امام على عليه السلام را ابلاغ فرموده بود. نه از كسى ترسيد و نه از فردى اجازه گرفت. مثل حديث منزلت كه در آستانه جنگ تبوك و در آستانه فتح خيبر بيان فرمود.

آيا در غدير چه اتفاقى مى خواست بيافتد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله مى هراسيد، تا جايى كه فرشته وحى حضرتش را دلدارى داد و اين آيه را مى خواند: «وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ» ؛ خداوند تو را از آسيب بدخواهان حفظ مى كند.

نكته مهم تر اينكه: متعلق جمله «ما أُنزِلَ إلَيكَ» چه مطلب بسيار مهمى است كه پس از تحقق آن اين حقايق در آيه اكمال مطرح شد:

ص: 338


1- . مائده / 68 .

اكمال دين: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم» .

اتمام نعمت الهى: «وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى» .

جاودانگى اسلام: «وَ رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا» .

يأس و نااميدى كافران: «اليَومَ يَئِسَ الَذينَ كَفَروا» .

پس به طور يقين نظريه اول درست نيست و بايد متعلق «ما أُنزِلَ إلَيكَ» تحقق ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام همراه با «بيعت عمومى» باشد. اينكه فرمود: «اى رسول (خدا) امروز آنچه را بر تو نازل كرديم به مردم برسان» يعنى ولايت حضرت على عليه السلام و يازده امام از فرزندان او عليهم السلام را ابلاغ كن، و سپس از مسلمانانى كه به بركت مراسم حج از سراسر جهان در اين سرزمين گرد آمده اند و ديگر چنين اجتماعى پديد نخواهد آمد، بيعت و اعتراف بگير.

در واقع مسئله امامت را در بينش و باور و با اعتراف عمومى، و در عمل با بيعت عمومى به انجام رسان. چون در غدير پس از انتخاب الهى و ابلاغ رسول خدا صلى الله عليه و آله، بيعت عمومى مردم نيز تحقق يافت.

پس تنها ابلاغ ولايت تنش زا نيست و امت را به فروپاشى تهديد نمى كند و شورش هاى مسلحانه را به همراه ندارد و پيامبرخدا صلى الله عليه و آله را نمى ترساند، كه 3 بار از جبرئيل درخواست استعفا كند ! همه اين ترس ها و نگرانى ها براى تحقق «بيعت عمومى» بود.

كتابشناسى آيه اكمال

اشاره

در مورد آيه اكمال چند كتاب مستقل تأليف شده است:

1 - آيه تبليغ، آيه اكمال

در مورد آيه اكمال و آيه تبليغ كتابى ارزشمند و جامع تأليف شده، كه حاوى نكات و دقائق ارزشمندى است. لازم است در اينجا اين كتاب گرانسنگ معرفى شود:

ص: 339

آيه تبليغ، آيه اكمال، غلامرضا صادقى فرد، فارسى، چاپى، تاسوعا، مشهد، چاپ اول، سال 1393 ش، وزيرى، 975 ص. در اين كتاب طى بيست و پنج فصل، مفصل در مورد آيه تبليغ و آيه اكمال سخن گفته، و تحقيق جامع و از جهات مختلف در مورد اين دو آيه شريفه است.

فهرست اين كتاب از اين قرار است:

مقدمه

فصل اول: مقدمه اى بر تحليل آيه تبليغ و آيه اكمال: 1- آشنايى اجمالى با ابزارهايى كه براى تحريف آيات به كار گرفته مى شود. 2- استفاده گسترده از ابزار تحريف در آيه تبليغ و آيه اكمال: 1. آيه تبليغ: الف. حذف و اضافه و تغيير و تبديل در آيه تبليغ، ب. زمان نزول آيه تبليغ، ج. دنيايى از شأن نزول براى آيه تبليغ، د. مخاطبان تبليغ در آيه تبليغ. 2. آيه اكمال: الف. حذف و اضافه و تغيير و تبديل در آيه اكمال، ب. روز نزول آيه اكمال و روز اكمال دين، ج. دريغ از يك شأن نزول براى آيه اكمال، د. معرفى مصداق به جاى شأن نزول براى آيه اكمال، ه . كشف مقصود خدا از يأس كافران و اكمال دين توسط علماى عامه، و. اكمال دين يا تكميل احكام ؟ ز. ناسازگارى نزول آيه اكمال در عرفه با اكمال دين از نظر احكام، ح. ارتباط اكمال دين با ركنى از اركان دين نه حكمى از احكام آن، ط . در نهايت بايد به غدير خم هم اشاره كرد. 3. نتيجه تمام تلاش ها.

فصل دوم: تعيين روز نزول آيه اكمال: 1- روزهاى زندگى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پس از نزول آيه اكمال. 2- روز دوشنبه روز شهادت يا رحلت خاتم پيامبران صلى الله عليه و آله. 3-

تاريخ شهادت يا رحلت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در تقويم علماى عامه. 4- تلاش براى سازگار كردن جمعه بودن عرفه، با دوشنبه بودن روز رحلت. 5 - جمعه نبودن روز عرفه سال دهم هجرى. 6 - ايام غدير خم، روز نزول آيه اكمال. 7- روز اكمال دين مطابق با نوروز ايرانيان.

ص: 340

فصل سوم: مرورى بر آيه تبليغ و آيه اكمال.

فصل چهارم: كلمه و تركيب هاى آيه تبليغ: 1- «يا ايها الرسول» . 2- «بلّغ» . 3- «ما» . 4- «انزل اليك» . 5 - «من ربك» . 6 - «و... » . 7- «ان» . 8 - «لم تفعل» . 9- «رسالته» . 10- «اللّه» . 11- «يعصمك» . 12- «الناس» . 13- «لا يهدى» . 14- «القوم» . 15- «الكافرين» .

فصل پنجم: كلمه ها و تركيب هاى آيه اكمال: 1- «اليوم» . 2- «يئس» . 3- «الذين كفروا» . 4- «من دينكم» . 5 - «فلا تخشوهم» . 6 - «اخشون» . 7- «اكملت و اتممت» . 8 - «لكم» . 9- «و... » . 10- «عليكم» . 11- «نعمتى» . 12- «رضيت لكم» . 13- «الاسلام» . 14- «دينا» .

فصل ششم: مرورى بر عبارت «ما انزل اليك من ربك» : 1- نگاهى به تركيب «بلّغ ما انزل إليك من ربك» . 2- شناخت «ما انزل» از راه شناخت نقش قرآن در هدايت . 3- «ما انزل اليك من ربك» چيزى است و آيات قرآن چيزى ديگر . 4- شناخت «ما انزل اليك من ربك» از راه قرائن موجود ديگر.

فصل هفتم: تبليغ كدامين رسالت با چه اهميتى ؟ : 1- نگاهى به تركيب «و ان لم تفعل فما بلغت رسالته» . 2- جايگاه آيه تبليغ در قرآن، راه ديگرى براى آشنايى با شرط آيه . 3- برابرى تبليغ يك رسالت با تبليغ تمام رسالت . 4- دلالت «و ان لم تفعل... » بر چيز ديگرى غير از عدم تبليغ . 5 - تكليف به انجام دو كار.

فصل هشتم: وعده حفاظت از پيامبر رحمت صلى الله عليه و آله: 1- وعده هاى محافظت از پيامبرخدا صلى الله عليه و آله . 2-

اعلام محافظت از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله با يك جمله تأكيدى . 3- محافظت از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله با اعطاى عصمت به او . 4- محافظت پيامبر رحمت صلى الله عليه و آله از شر «الناس» . 5 - تلاشى براى آشنايى با نوع سوء قصد . 6 - كافر بودن افرادى كه قصد جان پيامبر رحمت صلى الله عليه و آله را داشتند . 7- بهره اعلام اين مطلب . 8 - احتمال ترور در ضمن تبليغ.

فصل نهم: بحثى درباره هدايت كافران: 1- سررشته هدايت به دست خداست . 2- هدايت مستقيم برگزيدگان و هدايت غير مستقيم ساير بندگان . 3- هدايت بندگان

ص: 341

از راه هدايت به راه هاى الهى . 4- اطلاق هدايت به مجموعه اى از اعمال . 5 - هدايت در آيه تبليغ.

فصل دهم: تعبير «دينكم» ارتباطى عظيم ميان آيه تبليغ و آيه اكمال: 1- نسبت دين، به خدا و به غير خدا . 2- روند تبديل تعبير دين خدا به دين مردم . 3- چگونه بخش كامل كننده دين مخاطبان آيه اكمال دين آنان شد.

فصل يازدهم: تنها نعمتى كه خدا آن را نعمت مى داند: 1- تاريخچه اين بحث از اين كتاب. 2- نعمتى كه در سوره حمد از آن بحث شده است. 3- مرورى بر تعبير صراط مستقيم در قرآن. 4- معرفى «الصراط المستقيم» از راه نعمت. 5 - نگاهى به اين صراط، مرورى بر اين نعمت. 6 - خدا تنها يك نعمت را نعمت مى داند. 7- تلاشى براى شناخت اين يك نعمت. 8 - پيوستى بر اين بحث.

فصل دوازدهم: «اليوم» روزى كه طيبات بر مؤمنان حلال شد: حلال و حرام غير اصطلاحى.

فصل سيزدهم: از «اليوم» به بعد، زنان پاكدامن اهل ايمان فقط براى مؤمنان حلال بودند: 1- مفهومى از صدور اين حكم در «اليوم» . 2- وجود طيّباتى از جنس فرزند. 3- طيب ولادت از «اليوم» به بعد فقط براى مخاطبان اين آيات.

فصل چهاردهم: كافر شدن به ايمان و تباهى اعمال: 1- مرورى بر تعبير «و من يكفر بالايمان» . 2- راه شناخت اين ايمان. 3- شناخت «الايمان» از راه بحث حبط و احباط اعمال. 4- شناخت «الايمان» از راه بحث خسران. 5 - پايان معرفى الايمان... .

فصل پانزدهم: تحليلى از آيه تبليغ و شناخت موضوع مورد فرمان تبليغ در آن: 1- اولين گام براى تحليل آيه تبليغ شناخت فرمان «ما انزل اليك من ربك» . 2- سنت پيامبر صلى الله عليه و آله تنها جاى جستجو براى موضوع آيه تبليغ. 3- نشانه هاى شناخت موضوع: الف. برابرى عدم تبليغ موضوع آيه تبليغ با عدم تبليغ تمام رسالت، ب. در خطر قرار گرفتن جان پيامبر صلى الله عليه و آله در ضمن تبليغ و بعد از آن، ج. تلاش جدى كافران براى ممانعت

ص: 342

از تبليغ و اثرگذارى تبليغ آن مطلب. 4- نگاهى به نشانه ها. 5 - آشنايى با موضوع تبليغ آيه تبليغ از راه بررسى فعاليت هاى كافران.

فصل شانزدهم: تحليلى از آيه اكمال و شناسايى موضوع تبليغ آيه تبليغ از اين راه: 1- «بئس الذين كفروا من دينكم» . 2- «اكملت لكم دينكم» . 3- «اتممت عليكم نعمتى» . 4- «رضيت لكم الاسلام دينا» . 5 - «اليوم احلّ لكم الطيبات» . 6 - «اليوم احلّ لكم... المحصنات من المؤمنات» . 7- «و من يكفر بالايمان فقد حبط عمله... » . 8 - آيه اكمال در يك نگاه و شناسايى موضوع تبليغ آيه تبليغ از اين راه.

فصل هفدهم: شناخت هر چه بيشتر واقعه «اليوم» از راه آيه ميثاق غدير: 1- تحليلى از آيه ميثاق غدير: 1. خطاب اين آيه به مؤمنان است، 2. خدا به مؤمنان فرمان داده است كه مطالبى را ذكر كنند، 3. مؤمنان بايد دو چيز را ذكر كنند نه يك چيز را، 4. نعمت اعطا شده نعمت ويژه اى است، 5 . ميثاقى كه بايد ذكر شود ميثاق خاصى است، 6 . «اعطاى نعمت» و «مواثقه ميثاق» در يك واقعه صورت گرفته است، 7. ترتيب در نقل «اعطاء» و «مواثقه» حكايت از ترتيب در فعل نيز دارد، 8 . «اعطاء» و «مواثقه» و «اقرار» در يك رويداد همگانى صورت گرفته است، 9. اعطاى نعمت و مواثقه ميثاق، در ارتباط با اوامر و اطاعت از آنهاست، 10. هشدار پايان آيه از باطن ناصاف گروهى از مخاطبان خبر مى دهد. 2- پيشنهادهايى براى شناخت ميثاقِ آيه. 3- عدم سازگارى نظرهاى علماى عامه براى ميثاق با آيه. 4- شناخت واقعه اى كه اين آيه از آن حكايت مى كند.

فصل هجدهم: معرفى «الايمان» در «اليوم» : من كنت مولاه فهذا على عليه السلام مولاه: 1- تعيين زمان و مكان وقوع واقعه «اليوم» . 2- وقوع واقعه «اليوم» در غدير خم . 3- معرفى مولى اميرالمؤمنين عليه السلام به عنوان مولاى همگان در غدير خم.

فصل نوزدهم: غدير خم: 1- حجة الوداع. 2- واقعه غدير خم. 3- خطبه غدير خم حديث مولى بودن و كتاب هاى عامه. 4- اشاره اى به ثبت موقعيت جغرافيايى غدير خم در كتاب هاى عامه. 5 - مسجد غدير خم. 6 - برخى از مصادر غير اماميه براى مسجد غدير خم.

ص: 343

فصل بيستم: غدير خم در صحيح مسلم و مانندهايش: 1- گزارش و گزارشگرى. 2- بركه اى به نام خم. 3- گزارشى از خم با نام حديث ثقلين. 4- نكته هاى نانوشته اى در اين گزارش. 5 - چرا اين چنين.

فصل بيست و يكم: مولى بودن خدا و پيامبرخدا صلى الله عليه و آله و اميرمؤمنان عليه السلام: 1-

مرورى گذرا بر عملكرد علماى عامه در مورد دو واژه «ولى» و «مولى» . 2- مفاهيم ارائه شده توسط علماى عامه براى واژه «مولى» . 3- «مولى» هرگز معادل واژه «ولى» نيست. 4- كاربرد واژه «مولى» براى رسول خدا صلى الله عليه و آله و نيز براى اميرمؤمنان عليه السلام. 5 -

رسول خدا صلى الله عليه و آله و اميرمؤمنان عليه السلام مولاى حقيقى مؤمنان و كافران. 6 - «اتخاذ ولى» و «اتخاذ مولى» . 7- «مولى» به معناى «مولى» و «ولى» به معناى «ولى» است. 8 - چند شأن از شئون «ولى بودن» و «مولى بودن» : الف. اخراج از ظلمات به نور، شأنى از شئون ولى است، ب. حسابرسى قيامت، شأنى از شئون مولاى حقيقى است، ج. تدبير و تقدير تمام امور، شأنى از شئون مولاى حقيقى است.

فصل بيست و دوم: مقابله با غدير خم براى بازگرداندن جاهليت: 1- تبليغ نكردن موضوع آيه تبليغ يعنى بازگشت جاهليت. 2- ارتداد. 3- اثر طبيعى عدم تبليغ. 4- فعاليت هاى كافران براى بازگرداندن جاهليت. 5 - تلاش براى بازگرداندن جاهليت: الف. به فراموشى كشاندن غديرخم، ب. جلوگيرى از انتشار خبر غدير خم، ج. تحريف در خبر غدير خم، د. جلوگيرى عملى از عملى شدن ماجراى غدير خم.

فصل بيست و سوم: نعمت محبوب سازى «الايمان» و زينت آن در دل ها: 1- يك قلب در هر وجود. 2- زينت دادن «الايمان» در دل ها. 3- گامى براى شناخت «الايمان» . 4- مراجعه به قلب ها، گام اول براى شناخت «الايمان» . 5 - شناخت «الايمان» از راه اوصافى كه در آيه آمده است. 6 - محبوب سازى «الايمان» نعمتى بزرگ از خدا.

فصل بيست و چهارم: چند نكته: 1- نه پيامبر خدا و نه هيچ فرد ديگرى در تعيين "مولى" حق انتخاب ندارد. 2- دينى كه بر تمام زمين حاكم مى شود دين غديرى است. 3- مردن، بدون پذيرش ولايت اميرمؤمنان على عليه السلام يعنى مردن جاهليت. 4- تبديل

ص: 344

نعمتى كه تمام كننده تمام نعمت هاست: 1. اهميت نعمت پايانى، 2. تبديل اين نعمت، 3. شناخت نعمتى كه تبديلش كردند، 4. معرفى تبديل كنندگان نعمت، 5 . تبديل بزرگ ترين نعمت خدا. 5- رابطه نفاق و حرامزادگى و دشمنى با اميرمؤمنان عليه السلام: نگاهى به آيات اين بحث: 1. آيه اكمال و آيه ملحق به آيه اكمال، 2. آيه تطهير و آياتى در كنار آن: الف. معرفى رجس هاى ويژه، ب. اذهاب هميشگى رجس هاى ويژه، ج. اعطاى هميشگى طهارت، 3. آيه مودّت و آياتى در كنار آن. 6 - بسيارى از مردم پس از خاتم پيامبران صلى الله عليه و آله مرتد شدند. 7- «الناس» يكى از عوامل ارتداد، و در ميان اطرافيان پيامبر خدا صلى الله عليه و آله.

فصل بيست و پنجم: جايگاهى از اميرمؤمنان عليه السلام بر اساس آيه تبليغ و اكمال: 1- شناخت اميرمؤمنان عليه السلام با منطق آيه تبليغ و اكمال. 2- مسئوليت اميرمؤمنان عليه السلام در زمان پيامبرخدا صلى الله عليه و آله. 3- ادامه مسئوليت اميرمؤمنان عليه السلام پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله.

2 - تفسير آيه اكمال، محمد عرب صالحى، سعيد متقى پور، فارسى، چاپى،سازمان انتشارات پژوهشكده فرهنگ و انديشه اسلامى، تهران، اول، 1402 ش، رقعى، 240 ص. در اين كتاب طى 3 فصل به طور مفصل و علمى درباره آيه اكمال گفتگو شده است: 1. جايگاه آيه در سياق آيه سه سوره مائده 2. دلالت و تفسير آيه 3. پاسخ به شبهه هاى وارده درباره نظر شيعه، و در آخر خلاصه و نتيجه گيرى.

3 - رسالت اكمال و اتمام، هادى رزاقى هربكندى، فارسى، چاپى، موج انديشه، بابل، اول، 1395 ش، رقعى، 294 ص. اين كتاب نقد و بررسى رويكرد و تفسيرى اهل سنت به آيات غدير است.

آيه «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ ... »

اشاره

آيه «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ ... »(1)

از جمله آياتى كه در غدير بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده اين آيه است:

ص: 345


1- . مائده / 3. غدير در قرآن: ج 1 ص 341 - 348. تجلّى غدير در عصر ظهور: ص 287 - 297. واقعه قرآنى غدير: ص 118.

«الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» :

«امروز كسانى كه كافر شدند از تخريب دين شما نااميد شدند پس از آنان نترسيد و از خدا بترسيد امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .

اين آيه از دو بُعد قابل بررسى است:

1 - موقعيت تاريخى

پايان سخنرانى غدير و استقرار كامل مسئله امامت، مقطعى بود كه توانست همه خيال هاى منافقين و نقشه هاى آنان را خنثى نمايد. وحشت شياطين و منافقين از همين اعلان رسمى بود و به صور مختلف در برابر آن سنگ اندازى مى كردند.

اكنون كه «ولايت» اعلام شد، گرد نااميدى هم بر چهره آنان نمودار گشت و آب سردى بر دستانشان ريخته شد. در چنين موقعيتى بود كه خدا هم يأس آنان را اعلام كرد. متن حديثى كه اين شكست منافقين و نزول آيه را بيان مى كند چنين است:

پيامبر صلى الله عليه و آله از مدتى قبل وفات خود را خبر مى داد و مى فرمود: نزديك شده كه از ميان شما غروب كنم. منافقين با شنيدن اين خبر مى گفتند: اگر محمد بميرد دين او را خراب مى كنيم. هنگامى كه برنامه غدير انجام گرفت گفتند: نقشه و حيله ما باطل شد ! اينجا بود كه اين آيه نازل شد: «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ... » : «امروز كسانى كه كافر شدند از تخريب دين شما نااميد شدند... » .(1)

ابوسعيد خدرى كه از حاضرين واقعه غدير بوده، ضمن نقل وقايع آن روز مى گويد: فَلَمْ نَنْصَرِفْ حَتّى نَزَلَتْ: «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ ... » : از برنامه غدير فراغت نيافته بوديم كه اين آيه نازل شد.(2)

ص: 346


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 163 ح 240. مناقب ابن شهرآشوب: ج 2 ص 241. بحار الانوار: ج 37 ص 134.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 303. الاقبال: ج 2 ص 248.

2 - موقعيت قرآنى

از نكات قابل توجه در اين آيه موقعيت قرآنى آن است كه با آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ... » در يك آيه واقع شده، و هر دو فراز آيه در مورد اعلان ولايت در غدير نازل گرديده است. در روايتى امام عليه السلام درباره آيه «الْيَوْمَ يَئِسَ ... » مى فرمايد: اين آيه هنگامى بود كه ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام نازل شد(1)؛ يعنى مسئله اعلام ولايت پايان يافت و آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ ... » نازل شد.

اين ارتباط بين كلمه «اليوم» در اول اين دو فراز: «الْيَوْمَ يَئِسَ» و «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ» ، تا آنجا ادامه دارد كه درباره آيه اكمال گفته شد: روز نزول آن و روزى كه خدا كامل شدن دين را اعلام مى فرمايد عيد مؤمنين است.(2)

درباره آيه «الْيَوْمَ يَئِسَ» هم روايتى وارد شده كه: عيدٌ لِلْمُؤْمِنينَ(3)، و اين دو عيد به يك نقطه باز مى گردد. يعنى با اعلان ولايت در غدير هم دين كامل شد و هم دشمنان مأيوس شدند؛ و كلمه «الْيَوْمَ» در آيه به يك روز باز مى گردد و آن روز غدير است، به خصوص آنكه هر دو در يك جمله واقع شده اند.

3 - تحليل اعتقادى

اشاره

در مورد اين آيه دو تحليل اعتقادى مى توان بيان نمود:

تحليل اول

آنچه درباره اين آيه بايد مورد دقت قرار گيرد كلمات حساسى است كه در آن به كار رفته است: «الْيَوْمَ» ، «يَئِسَ» ، «الَّذِينَ كَفَرُوا» ، «مِنْ دِينِكُمْ» ، «فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ» .

با توجه به روايات ذكر شده به تبيين اين كلمات مى پردازيم:

ص: 347


1- . تفسير القمى: ج 1 ص 162. تفسير نور الثقلين: ج 1 ص 587 ح 23.
2- . غدير در قرآن: ج 1 ص 155، 197.
3- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 115 ح 151.

اول: «الْيَوْمَ»

از رواياتى كه نقل شد نزول آيه در غدير دقيقا پس از اعلان ولايت معلوم گرديد. بنا بر اين، منظور از «الْيَوْمَ» به معناى «امروز» همان روز هجدهم ذى الحجه سال دهم هجرى است. شاخص كننده آن روز در ميان روزهاى ديگر هم جز اعلام ولايت دوازده امام عليهم السلام تا روز قيامت چيز ديگرى نيست، و آنچه در دنباله آيه آمده به خاطر همين جهت است.

دوم: «الَّذِينَ كَفَرُوا»

اطلاق كلمه «الَّذِينَ كَفَرُوا» شامل همه كافران مى شود با اين تفاوت كه هر كدام بيشتر در صدد نابودى و تخريب اسلام بودند بيشتر نااميد شدند. با توجه به اين نكته كافران هنگام اعلان ولايت در غدير قابل تقسيم به سه دسته بودند كه به ترتيب شدت آنان در موضعگيرى ضد اسلام چنين معرفى مى شوند:

1. منافقين كه اكثر آنان كفار بت پرست ديروز بودند و از روز اول بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله به مبارزه با آن حضرت برخاستند و تا روزى كه حضرت فاتحانه وارد مكه نشده بود دست از رفتار و گفتار خود برنداشتند و بين آن روز تا غدير يك سال بيشتر فاصله نشده بود.

2. يهوديان و مسيحيان كه از جهت دينى حاضر نبودند رسميت خود را در برابر اسلام از دست بدهند، و به همين جهت به آن اقرار نمى كردند و در صدد تضعيف بر مى آمدند.

3. ساير ملل و مذاهب جهان كه شامل زرتشتيان ايران و بودائيان و بت پرستان كشورهاى دور دست مى شد.

با دقت در اين سه گروهى كه به عنوان كفّار مطرح بودند، بدون شك همه آنان از ظهور اسلام با خبر بودند، و تمام توجهشان به روزگار بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله بود؛ و گويا انتظار داشتند كه مانند هر دين و مذهب و گروهى كه ظهور مى كند و بقاى آن در گرو

ص: 348

تعيين راه آينده آن است، ببينند اسلام براى آينده بلند مدت خود چه برنامه اى دارد، و ضامن بقاى آن بعد از آوردنده آن يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله چيست ؟ با اطلاع از اين نقطه بود كه مى توانستند نقشه ها و حيله هاى دقيقى براى تخريب اين دين نوپا آماده كنند.

سه: «يَئِسَ ... مِنْ دِينِكُمْ»

كلمه «يئس» از يك سو مطلق است و جهت يأس آن ذكر نشده است. بنا بر اين، معناى آن نااميدى دشمنان اسلام از همه جهات است و گويا با اعلام ولايت در غدير همه راه ها را بر خود بسته ديدند و از هر نقشه و حيله اى مأيوس شدند. از سوى ديگر مورد آن مشخص شده است كه از چه چيزى مأيوس شدند و آن «دين مسلمانان» است كه با عبارت «مِنْ دِينِكُمْ» آمده است.

اگر اطلاق در «يَئِسَ» را با اطلاق «الَّذِينَ كَفَرُوا» ضميمه كنيم در مى يابيم كه واقعه غدير با آن عظمت كه در سه روز انجام گرفت، همه كافران را - با هر نقشه و حيله اى كه ممكن بود از هر كدام صادر شود - نااميد كرد.

تحليل دوم

اكنون بايد اسرار اين نااميدى كافران بيان شود و حساس ترين نقطه غدير كه باعث اين نااميدى شده روشن گردد:

اول: محور اصلى نااميدى دشمنان

محور اصلى غدير كه باعث نااميدى همه دشمنان اسلام شد اعلام ولايت مطلقه دوازده امام معصوم عليهم السلام از اولين روز رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله تا آخرين روز دنيا بود. اين كوتاه ترين جمله اى است كه درباره رمز غدير مى توان به كار برد، و بلندترين برنامه اى است كه در تمام جوامع بشرى براى آينده ملتى پيش بينى شده است.

اين محور همه نوع از صلاح دين و دنيا و آخرت بشر را در سايه حفظ اسلام ضمانت مى كند، و در هر زمان و مكانى حتى يك انسان وجود داشته باشد او را با هيچ مشكلى رو به رو نمى كند و همه نيازهاى او را بر مى آورد.

ص: 349

به عبارت ديگر، جانشين تمام عيارى به جاى پيامبر صلى الله عليه و آله قرار مى گيرد در حدى كه گويا او تا آخرين روز دنيا همچنان زنده و همراه مردم است.

دوم: چهار ركن اعلان خلافت

آنچه هيچ يك از كفار و دشمنان درباره آينده اسلام انتظارش را نداشتند و احتمالش را هم نمى دادند ولايتى بود كه وسعتش صاحب اختيارى مطلق انسان ها بود، به ضميمه عصمت كه هيچ احتمال خطايى در آن راه ندارد و بشر را از پيمودن راه اشتباه مصون مى دارد.

اضافه بر اين دو، ركنِ سوم آن امامت و خلافتى بود كه بلافاصله و از اولين لحظه رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله آغاز مى شد و به هيچ كس مهلت تخريب و تحريف نمى داد.

ركن ديگر آن است كه اين راه تا پايان آن - كه آخرين روز دنياست - پيش بينى شده كه دوازده امام عليهم السلام يكى پس از ديگرى حضور داشته باشند و اجازه خلأ در اين زمينه ندهند، اگر چه عمر يكى از آنان بسيار طولانى باشد، و اين روند تا قيام قيامت ادامه يابد.

سوم: يأس كفار در همه انواع كفر

با اعلان چنين ولايتى بود كه ساير ملل جهان، دين اسلام را در پيشرفته ترين نوع آينده نگرى يافتند، و در مقايسه با آنچه در مخيله خود پرورده بودند خود را بسيار ناچيز ديدند. يهود و نصارى نيز گذشته از انطباق اوصاف پيامبر صلى الله عليه و آله بر آنچه در كتاب هايشان آمده بود، با تعيين جانشينان آن حضرت اين تطبيق را بيشتر دريافتند چرا كه حتى نام ايشان در تورات و انجيل آمده بود؛ و با وجود آنان شخص پيامبر صلى الله عليه و آله را در برابر خود حاضر مى ديدند.

از همه كافرين خطرناك تر منافقين بودند كه تمام توطئه ها و نقشه ها را براى بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله آماده كرده بودند، كه وقتى آن حضرت حضور نداشته باشد با بى پروايى و فرصت طلبى خود جامعه مسلين را بر هم بريزند و به انحراف بكشانند.

ص: 350

اما با منصوب شدن فردى قدرتمند چون على بن ابى طالب عليه السلام و سپردن تمام شئون پيامبر صلى الله عليه و آله به او، آنان نيز نقشه هاى خود را بر آب ديدند و فهميدند كه به آسانى نمى توانند به اهداف خود دست يابند و لذا جمله «بَطَلَ كَيْدُنا» را بر زبان آوردند كه ذكر خواهد شد.(1)

چهارم: يأس ابليس و شياطين

اين يأس و نااميدى دشمنان اسلام تا آنجا پيش رفت كه ابليس و شياطين - كه پايه گذاران كفرو نفاق در جهانند - اهميت و ارزش اعلان چنين ولايتى در غدير را دريافتند، و در بين خود از اين شكست فرياد بر آوردند.

اصحاب ابليس به او گفتند: اين امت مورد رحمت قرار گرفتند و از گمراهى محفوظ شدند و ديگر نه ما را و نه تو را بر آنان راهى نيست، چرا كه امام و پناه خود بعد از پيامبرشان را شناختند.(2)

ابليس به آنان گفت: اين پيامبر كارى كرد كه اگر به نتيجه برسد هرگز معصيت خدا انجام نخواهد گرفت.(3) اينگونه كه او سخن گفت، برنامه مستحكمى را پيش بينى كرد كه هر كدام از جانشينانش از دنيا برود ديگرى جاى او را خواهد گرفت.(4)

مى بينيم كه ابليس و شياطين كه انواع راه هاى گمراهى مردم را تجربه كرده اند، چگونه از اهميت برنامه پيامبر صلى الله عليه و آله آگاهند و در صورت اجراى آن خود را شكست خورده مى يابند.

پنجم: اگر مأيوس شدند پس چرا سقيفه ؟ !

آخرين نكته اى كه درباره آيه «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا ... » بايد خاطر نشان سازيم پاسخ به اين سؤال است كه اگر همه دشمنان اسلام از همه جهت مأيوس شدند، پس

ص: 351


1- . غدير در قرآن: ج 3 ص 62 .
2- . كتاب سليم: ص 579 . الكافى روضه : ج 8 ص 343 ح 541 .
3- . الكافى روضه : ج 8 ص 344 ح 542 .
4- . بحار الانوار: ج 37 ص 120، 168. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 125، 135.

آنچه در روزهاى بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله مى بينيم و انحراف اكثريت مسلمانان در بلند مدت زمان مشاهده مى شود، چگونه قابل تحليل است ؟

پاسخ اين سؤال آن است كه منظور از يأس كفار، وجود برنامه دقيقى است كه اگر به درستى اجرا شود آنان مأيوس خواهند شد؛ و خداوند چنين آينده اى را براى مسلمانان پيش بينى كرده و عظيم ترين اتمام حجت خود را بر آنان نموده و اعلاترين درجه لطف را در حق آنان روا داشته است.

لذا مى بينيم كه از منافقين گرفته تا ابليس و يارانش با ديدن مراسم غدير رسما اعتراف كردند كه اگر چنين برنامه اى پا بگيرد و به مرحله عمل برسد، همه نقشه هاى آنان بر آب است و هر راهى براى تخريب اسلام مسدود مى گردد؛ و با يأس كامل در پى روزنه اى بودند كه مگر از طريق آن خنجرى از پشت سر وارد آوردند.

از يك سو منافقين را مى بينيم كه با نسبت هاى جسارت آميزى مانند جنون و هذيان و تعصب به پيامبر صلى الله عليه و آله در صدد سقوط غدير و ولايت بودند، و با محكم كردن عهد و پيمان بين خود و توطئه قتل پيامبر و على عليهماالسلام در صدد بر هم ريختن برنامه دقيق اسلام بودند.

از سوى ديگر ابليس را مى بينيم كه به يارانش مى گويد: اصحاب پيامبر به من وعده داده اند كه به هيچ يك از گفته هاى او اقرار نكنند، و آنان هرگز اين پيمان خود را نمى شكنند.(1)

در نگاهى ديگر آن قدر مردم را وسوسه مى كند و به سوى ضلالت و كفر سوق مى دهد كه بعد از غصب خلافت توسط سقيفه به يارانش مى گويد: چگونه ديديد مرا هنگامى كه كارى كردم تا امر خدا و پيامبر را درباره اطاعت على بن ابى طالب كنار گذاردند !(2)

ص: 352


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 120، 168. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 125، 135.
2- . الكافى روضه : ج 8 ص 343 ح 541 . كتاب سليم: ص 579 .

اين گفته هاى شيطان و اقدامات او حاكى از آن است كه شأنيت و اقتضاى آن برنامه الهى يأس همه دشمنان اسلام بوده است، ولى اگر مانعى بر سر راه آن ايجاد شود طبيعى است كه آن يأس هاى دشمنان به اميد تبديل خواهد شد.

اينجاست كه هر كس به هر اندازه در انحراف مردم از مسير ولايت شريك باشد در اقدامات اميد دهنده به دشمنان اسلام سهيم بوده و به همان اندازه در باز كردن دست كافران بر روى مسلمانان و تسلط فكر و فرهنگ آنان در جامعه مسلمين دخيل است.

از همين جا به عظمت جنايت سقيفه و يارانش و همه آنان كه مقام ولايت را تنها گذاشتند پى مى بريم، كه چگونه اميد كفار به تسلط بر مسلمانان را زنده كردند و آن غبار يأس را از چهره آنان زدودند و مديون نسل هايى شدند كه تا امروز ضربه هاى كارى از كفار و منافقين مى خورند و روز به روز تسلط آنان را بر خود عميق تر مى يابند.

از همين جا بود كه سلمان در لحظاتى كه اميرالمؤمنين عليه السلام را براى بيعت اجبارى با ابوبكر به مسجد آورده بودند، به عمر گفت:

سَمِعْتُ رَسُولَ اللّه صلى الله عليه و آله يَقُولُ: انَّ عَلَيْكَ وَ عَلى صاحِبِكَ الَّذى بايَعْتَهُ مِثْلَ ذُنُوبِ جَميعِ امَّتِهِ الى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ مِثْلَ عَذابِهِمْ جَميعا: از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمود: مثل گناه همه امت تا روز قيامت و نيز مثل عذاب همه آنان بر تو و رفيقت خواهد بود كه با او بيعت كردى.(1)

به بيان ديگر: تدبّر در قرآن ما را در رسيدن به پاسخ صحيح كمك مى كند. شكى نيست كه اميد لازمه يأس است؛ يعنى بايد اميدى باشد تا بر اثر وقوع امرى تبديل به يأس گردد. لذا براى درك حقيقت، بايد ديد از نظر قرآن اميد مخالفان براى نفوذ در دين نسبت به چه موضوعى بوده است ؟

ص: 353


1- . كتاب سليم: ص 160 ح 4.

قرآن در بخشى از آيتى مى فرمايد: «نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيبَ المَنونِ»(1): «در كمين و منتظر مرگ او هستيم» . بر اين اساس روشن مى شود اميد مخالفان اسلام معطوف به بعد از شهادت رسول اكرم صلى الله عليه و آله بوده است.

با شهادت آن حضرت جايگاه رهبرى الهى مسلمين خالى مى شود و رخنه اى در دين ايجاد مى گردد، كه اگر تدبيرى در جهت رفع و دفع اين ثلمه انديشيده نشود، رياست طلبان با نفوذ در رهبرى يا به دست گرفتن سكّان آن، زمينه اى براى نفوذ در دين ايجاد مى كنند.

بدين رو اميد مخالفان نفوذ در رهبرى اسلامى بوده، و اگر قرار باشد اين اميد تبديل به يأس گردد، بايد از طرف خداوند تكليف رهبرى بعد از رسول اكرم صلى الله عليه و آله در روزى از ايام حجة الوداع روشن شده باشد، تا زمينه يأس كامل كفار فراهم گردد و وعده الهى در: «اليوم يئس الذين كفروا من دينكم» كاملاً محقق گردد.

براى توضيح بيشتر در مورد اين آيه، به آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» در همين جلد مراجعه شود.

ص: 354


1- . طور / 30.

ص: 355

THE QADIR ENCLOPAEDIA

The most comprehensive encyclopaedia of Qadir

11

BY :

Mohammad Ansari Zanjani

ص: 356

ص: 357

فهرست کتاب

📖 فهرست کتاب