• 03134490296
  • 09133209528
  • این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فاجعه هشتم شوال پيامد دشمني با غدير

مشخصات كتاب:

سرشناسه:مركز تخصصي غديرستان كوثر نبي (ص)

عنوان و نام پديدآور:فاجعه هشتم شوال پيامد دشمني با غدير/محمدرضا شريفي

مشخصات ظاهري:نرم افزار تلفن همراه و رايانه

موضوع: غدير - هشتم شوال

Image

فاجعه هشتم شوال پیامد دشمنی با غدیر

مشخصات کتاب

سرشناسه:مرکز تخصصی غدیرستان کوثر نبی (ص)

عنوان و نام پدیدآور:فاجعه هشتم شوال پیامد دشمنی با غدیر/محمدرضا شریفی

مشخصات ظاهری:نرم افزار تلفن همراه و رایانه

موضوع: غدیر - هشتم شوال

ص: 1

روز جهانی بقیع در کلام مراجع معظم تقلید

حضرت آیت الله العظمی حاج سید محمد حسینی شیرازی(ره)

حضرت آیت الله العظمی حاج سید محمد حسینی شیرازی قدس سره درباره ی اقدام جریان تکفیری به ویران کردن قبور ائمه بقیع و دیگر نمادهای اسلامی فرمودند: «از بین بردن ده ها اثر از رسول خدا صلی الله علیه وآله و خاندان پاک و اصحاب آن حضرت، امری نابخردانه و غیر شرعی است، بلکه تباه کردن آثار اسلامی و میراث تاریخ است، چراکه آن آثار، عناصر هدایت و دلالت هایی برای بشریت است».

آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی(دامت برکاته)

به گزارش خبرگزاری مهر، آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی در پیامی که در آستانه هشتم شوال، سالروز تخریب قبور ائمه بقیع صادر شده است بیان کرد: بقیع عنوان بقعه ای از بقاع مدینه طیّبه است که حافظ آثار بخش های مهمی از تاریخ صدر اسلام است و در طول چهارده قرن و اندی که از هجرت می گذرد همواره یادآور روزهای بزرگی است که هرکدام در معرّفی اسلام و رسالت الهی حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله از اسناد مهمّ تاریخ است و پاسداری از این آثار و حفاظت از آنها، پاسداری از مبانی دعوت به توحید و قرآن کریم است.

در بخش دیگر از پیام آمده است: این آثار و سایر آثار تاریخی که در حرمین شریفین قرار دارد، همواره بین مسلمانان، با عظمت و قداست و مورد احترام بوده و هست و مردم، سیره ی پیغمبر، مجاهدات پیغمبر، غزوات پیغمبر، اهل بیت پیغمبر و اصحاب پیغمبر صلی الله علیه وآله را در آنها می دیدند و از اعتبار بالا و بی مانندی برخوردار است.

هر نقطه از دو حرم شریفین بینش افزا و ایمان پرور است

این مرجع تقلید شیعیان در این پیام ادامه داد: هر نقطه این 2 حرم، بینش افزا و ایمان پرور است و وجود پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و حواشی و اطراف وجود آن حضرت، خاندان بزرگوارش، عبدالمطّلب جدّ آن حضرت، ابوطالب عموی ایشان، فاطمه بنت اسد همسر محترم ابوطالب که به منزله مادر برای ایشان بود، همسرانش در مدینه و همسر یگانه اش خدیجه، سبط اکبرشان و نوادگان عالیقدر و حمزه عموی بزرگوار دیگرشان، بخش بسیار مهمّی از تاریخ اسلام است وهمچنین غزوه ی اُحد و بدر و مقامات و مساجدی مانند مولد آن حضرت، کوه تاریخی حرا و غار شریف آن، مرکز بعثت آن بزرگوار به سوی خلق و آغاز دعوت و نیز خانه ی امّ هانی و ده ها مکان مقدّس دیگر، همه تاریخ این دین حنیف را معرّفی می کند و حرمین شریفین علاوه بر کعبه ی معظّمه و مسجدالنّبیّ، نیز به اعتبار این اماکن تاریخی و محترم، دارای عالی ترین هویّت است.

وی در این پیام بیان کرد: افسوس که بیشتر این مشاهد و مقامات را تخریب کردند و خس_ارات بزرگی به تاریخ اس_لام به واسطه ی از بین بردن این اسناد تاریخی وارد شد که جبران پذیر نیست و پشتوانه های تاریخی دین مبین را ویران کرد.

هیچ امتی تاریخ خود را اینگونه ضایع نمی سازد

وی در این پیام اضافه کرد: در دنیای کنونی که دولت ها و مردم به حفظ سوابق فرهنگی و مواریث افتخارآمیز خود اهتمام دارند، این مواریث عزیز منهدم شد و یا نام آنها را عوض کردند و هیچ امّت و هیچ فرد آگاهی، تاریخِ خود را این گونه ضایع نمی سازد.

ص: 2

آیت الله صافی گلپایگانی در پیام خود بیان کرد: قرآن مجید، "بیت" را به وجود آیات بیّنات و مقام ابراهیم، معزّز و مکرّم معرّفی کرده و"مقام ابراهیم علیه السّلام" به این نسبت مورد احترام است.

وی در این پیام اضافه کرد: حرمین شریفین، بقعه هایی دارد که بسیاری از آن ها منسوب به خاتم الانبیا، حضرت محمّد صلی الله علیه وآله است و سزاوار است که مقامات جلیله و کریمه ای که همه مضاف به محمّد است، به مرور اعصار باقی بماند و مقامات محمّد در مکه و در مدینه همچون مقام ابراهیم باید معروف و مشهور باشد.

مرجع تقلید شیعیان در این پیام آورده است: همانگونه که نام ابراهیم، پیام آور بزرگ توحید به آن مقام جاودانگی دارد؛ نام محمّد و رسالت او به توحید و مقامات او در حرمین شریفین باید جاودان بماند و خواهد ماند و همان طور که تخریب مقام ابراهیم و جلوگیری از عبادت خدا و نماز در آن به عنوان شرک گرایی جایز نیست؛ منع از تعظیم و تکریم مقامات محمّدی که هرکدام جلوه ی مقام ابراهیمی است، به این عناوین جایز نیست.

وی در پیام خود ادامه داد: مکان های مقدّس مکّه و مدینه اگرچه به نام دیگران هم باشد، همه نام و جایگاه پیامبر اسلام و شعاع نام آن حضرت است، همه مکمّل دعوت به توحید و تاریخ دین توحید و عقیده به توحید و پیام توحید و اعزاز کلمه ی توحید است، اگر ابراهیم به این مقام واحد یاد می شود؛ محمّد صلی الله علیه وآله به همه این مقامات متعدّد یاد می شود که همه جاودانگی دارد.

ص: 3

مسلمانان نگذارند که پشتوانه بزرگ تاریخی فراموش شود

آیت الله صافی گلپایگانی در پیام خود با اشاره به اینکه همه مسلمانان باید مقامات اسلام را گرامی بدارند و نگذارند که این پشتوانه بزرگ تاریخی فراموش و مهجور و متروک شود افزود: روز هشتم شوّال، روزی است که ویران گری های این گروه از بقیع شروع شد و مراقد مطهّر و نورانی اهل البیت علیهم السلام را تخریب کردند و به هویّت اسلام عزیز تاختند، لذا لازم است که همه ی مسلمانان، اعمّ از شیعه و سنّی و مذاهب مختلف، این روز را جهانی و جنایات آنان را محکوم کنند و همه با هم تجدید بنای این مشاهد عزیز و احیای سوابق درخشان اسلام را مطالبه کنند.

آیت الله سیدصادق حسینی شیرازی(دامت برکاته)

بسم الله الرحمن الرحیم

در هشتم شوال سال 1344 هجری قمری وهابیان ظالم به سرکردگی عبدالعزیز بن سعود پس از اشغال مکه مکرمه، روی به مدینه منوره آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر، سرانجام آن را اشغال نموده و به تخریب قبور ائمه بقیع امام حسن مجتبی سبط پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و امام زین العابدین و امام باقر و امام صادق سلاله معصوم و پاک نبی اکرم علیه وعلیهم السلام پرداختند.جنایت هولناکی که قلب هر انسان آزاده ای را جریحه دار می کرد.

تاریخ خود گواه است که این جسارت ها از آنجایی شروع شد که مشرکین اصحاب صحیفه ملعونه با یکدیگر هم قسم شدند تا نگذارند محمّد امین صلی الله علیه وآله دین و آیین الهی را ابلاغ کند و یا اینکه اگر موفق نشدند، جانشینی که خدا برایش منصوب کرد را متوقف و با کودتایی غیر منطقی نالایقان را بر منبر و مسند امامت و ولایت بنشانند.

ص: 4

منافقین کوردل در مرحله اوّل نتوانستند مانع از حقیقت جاوید اسلام محمّدی شوند، هرچند با فشار ها و زخم زبانها، رحمت عالمیان را آزردند ولی نتوانستند مانع از ابلاغ امر مهم خلافت و جانشینی صدیق اکبر و فاروق اعظم امیرالمؤمنین علی علیه السلام شوند .

ابلاغ جهانی غدیر و مسئله جانشینی بلافصل امیرالمؤمنین علی علیه السلام آنقدر بر اصحاب صحیفه ملعونه گران آمد که دستور دادند دو تن از همسران رسول خدا که قرآن با لعن و نفرین از آنها یاد می کند با زهر جفا، خاتم الانبیاء را مسموم و به شهادت برسانند.

مسئله تا آنجا نیز ختم نشد. بعد از شهادت رسول خدا صلی الله علیه وآله سقیفه را به یاد صحیفه ملعونه شان بنیان نمودند و بر کنار زدن جانشین بلافصل رسول خاتم کوشش کردند و نتیجه آن شد که باب مدینه العلم نبوی را خانه نشین کردند و درب خانه اش را سوزاندند و لیله القدر جهان هستی، کوثر وجود رسول خدا، حضرت عصمت الله الکبری فاطمه زهرا سلام الله علیها را به شهادت رسانیدند و گوهر وجودش حضرت محسن را سِقط کردند و با به شهادت رسانیدن اولاد طاهرین آن حضرت لکه ننگ بر صفحات تاریخ به یادگار گذاردند. سپس آنها که دیدند نتوانستند حقیقت اسلام را که ولایت ائمه معصومین علیهم السلام است از بین ببرند به ناچار به تخریب و ویران نمودن و هتک حرمت آثار و قبور مطهرشان روی آوردند.

هشتم شوال، سالروز تخریب بقیع بدست فرقه وهابیت

دیروز با تخریب قبور ائمه بقیع ، مسلمانان و اندیشمندان و دانشمندان و نخبگان آزاده جهان را عزادار کردند و روز بعد با تخریب قبور مطهره سامراء مقدس و خانه حضرت مهدی موعود ارواحنافداه و امروز نیز در عراق، بحرین، عربستان، پاکستان، افغانستان و سوریه… با تفجیر و قتل عام ….

ص: 5

واقعا علت و ریشه این جنایات هولناک چیست؟

بزرگ مرجع عالیقدر شیعیان جهان ، حضرت آیت الله العظمی حاج سید صادق حسینی شیرازی مدظله العالی علت و ریشه این بی حرمتی ها را روی گردانی جنایتکاران از فرهنگ اهل بیت علیهم السلام می دانند و می فرمایند :

فرهنگ اهل بیت علیهم السلام فرهنگ رأفت و رحمت است. بر خلاف فرهنگ دشمنان اهل بیت علیهم السلام که فرهنگ ظلم و قساوت می باشد. این فرهنگ از همان روزی آغاز شد که ابوسفیان به مبارزه با پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله برخاست و تا 22 سال، تمام توش و توان و امکانات و پول خود را صرف جنگ افروزی با حضرت کرد. پس از وی معاویه بن ابی سفیان و یزید لعنت الله علیهم این جریان را ادامه دادند و سپس بنی امیه و بنی مروان و بنی العباس لعنت الله علیهم این فرهنگ را گسترش و تثبیت نمودند.

اغلب مردم امروز جهان فرهنگ اهل بیت علیهم السلام را نمی شناسند و تفاوت آن را با فرهنگ دشمنان اهل بیت علیهم السلام نمی دانند.

بروز حوادثی چون هتک حرمت حرمین عسکریین علیهما السلام در سامراء مقدس، فاجعه بقیع و دیگر فجایع همگی نتیجه همین ناآگاهی است و ما وظیفه داریم این دو فرهنگ را برای مردم دنیا در کنار هم بگذاریم تا بتوانند این دو را با هم مقایسه کنند. در چنین ایامی (هشتم شوال) نسبت به ساحت قدس رسول خدا صلی الله علیه وآله و خاندان گرامی ایشان _ و بلکه قرآن و اسلام _ اهانت بزرگی انجام شد. این اهانت که هنوز هم آثار و پیامدهای آن باقی است عبارت است از: «ویران کردن بارگاه مطهر چهار امام بقیع علیهم السلام در مدینه منوره».

ص: 6

باید تکلیف خود را در قبال هدم بارگاه امامان بقیع علیهم السلام که از بزرگ ترین منکرات روزگار است به جا آوریم.

پاداش اخروی هر یک از ما به مقدار خدمات چنین فاجعه ای است که هیچ گاه و به هیچ نحو جبران نخواهد شد. برخی از امور قابل جبران است ولی همه عقلا می دانند که دست زدن و اهانت به مقدسات از اموری است که به هیچ عنوان جبران پذیر نیست. زمانی که این مکان مقدس بازسازی شود تنها جلو استمرار بخشی از فاجعه گرفته می شود ولی فاجعه فاجعه است.

هرکس در هرجا هست از فرصت استفاده کند و مظلومیت بقیع را به جهانیان مطرح نموده، دیگران را نیز برای رفع آن فرا خواند. این امر (نامگذاری ٨ شوال به روز جهانی بقیع) وظیفه ای است شرعی در راه احیاء “بقیع غرقد”.

امید است با قیام همه مؤمنین ومؤمنات به انجام این وظائف الهیه قلب مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را مسرور بدارند.

سایت اسلام پرس

پیشینه با عظمت بقیع

یکی از پرخاطره ترین مکان های مدینه، قبرستان بقیع است؛ جایی که آن را پیش از آمدن پیامبر صلی الله علیه وآله«بقیع الغرقد» می نامیدند. «غرقد» نوعی درخت است که در گذشته، داخل این قبرستان و یا در کنار آن وجود داشته و به تدریج با گسترش قبرستان، آن درخت ها از میان رفته است.

بقیع به عنوان زمینی در حاشیه بخش مرکزی یثربِ پیش از اسلام، گورستان مردم این شهر بود و پس از اسلام نیز به عنوان مهم ترین گورستان مدینه شناخته شد. این گورستان با وسعت نسبتاً زیاد خود به مانند نوع قبرستان های کهن که در محیطی باز و پراکنده بوده در طول قرون مختلف اسلامی، مَدْفن صحابه، تابعین ومهم تر از همه، چهار تن از امامان علیهم السلامبوده و از این رو محل زیارت تمامی زائران مدینه منوّره است.

ص: 7

بقیع در ناحیه شرقی مسجدالنبی صلی الله علیه وآله و تقریباً در فاصله یک صد متری آن واقع شده وبارها حدود آن تغییر کرده است. این قبرستان تا یکصد سال پیش، خارج از حصار قرار داشته، اما اکنون در میان شهر مدینه واقع شده، از چند سوی در محاصره خیابان های ستین، عبدالعزیز و ابوذر و باب العوالی قرار گرفته است.

بقیع در آغاز دولت اسلامیِ مدینه، مانند پیش از اسلام، به عنوان قبرستان، مورد استفاده قرار گرفت. یکی از نخستین مهاجران که در بقیع مدفون شد، عثمان بن مظعون بود. وی در مکه به پیامبر صلی الله علیه وآله گروید، سپس به حبشه هجرت کرد و پس از مهاجرت به مدینه در جنگ بدر حضور یافت و آنگاه درگذشت.

به نقل از ابن حجر، وقتی عثمان بن مظعون درگذشت، رسول خدا صلی الله علیه وآله در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود، او را بوسید. زمانی هم که ابراهیم فرزند پیامبر صلی الله علیه وآله درگذشت، حضرت فرمود: او به سَلَف صالح ما عثمان بن مظعون پیوست. «1» رسول خدا صلی الله علیه وآله وقتی عثمان بن مظعون دفن شد، نشانی بر گور او قرار داد و فرمود: این نشانه گور اوست تا کسانی که بعد می میرند کنار گور او دفن شوند. «2»

پراکندگی قبرستان، از همان زمان مطرح بوده و به همین دلیل است که اکنون برخی از قبور صحابه، در فاصله ای بسیار دورتر از بخش اولیه آن در زمان ما قرار گرفته است. برای نمونه می توان به فاصله قبر سعد بن معاذ با قبور ائمه اطهار علیهم السلام اشاره کرد. از دیگر چهره های معروف صحابه که در دوره حیات پیامبر صلی الله علیه وآله درگذشت و در بقیع آرمید، همین سعدبن معاذ است که در نبرد خندق مجروح شد و چندی بعد به شهادت رسید.

ص: 8

گفتنی است که محدوده حد فاصل میان بقیع و حرم پیغمبرصلی الله علیه وآله تا چند سال پیش مجموعه از خانه ها و کوچه و بازار و کتابخانه عارف حکمت را تشکیل می داد که بخش های مختلف آن به مرور از میان رفت و در حال حاضر به صورت یک فضای سنگفرش باز به عنوان حیاط باز مسجد مورد استفاده است. در این محله که میان شیعیان به محله بنی هاشم شهرت دارد، خانه ای وجود داشت که به عنوان خانه امام جعفر صادق علیه السلام شهرت داشت و کوچه تنگ مزبور را نیز به عنوان «زقاق جعفر» می شناختند. از این خانه و کوچه که در حوالی سالهای 60 تا 63 تخریب شد، تصاویری برجای مانده است.

(1). الاصابه، ج 4، ص 462 (تحقیق البجاوی).

(2). طبقات ابن سعد (ترجمه فارسی)، ج 3، ص 345

آثار اسلامی مکه و مدینه، ص: 374-375

بیان واقعه تلخ تخریب قبور ائمه بقیع علیهم السلام

تا به حال نام یوم الهدم را شنیده اید ؟ یوم الهدم یعنی روز ویران کردن. ..

در هشتم شوال سال 1344 هجری قمری پس از اشغال مکه، وهابیان به سرکردگی عبدالعزیزبن سعود روی به مدینه آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر، سرانجام آن را اشغال نموده، مأمورین عثمانی را بیرون کردند و به تخریب قبور ائمه بقیع و دیگر قبور هم چنین قبر ابراهیم فرزند پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله و سلم – قبور زنان آن حضرت، قبر ام البنین مادر حضرت اباالفضل العباس – علیه السلام – و قبر عبدالله پدر پیامبر و اسماعیل فرزند امام صادق – علیه السلام – و بسیاری قبور دیگرپرداختند. ضریح فولادی ائمه بقیع را که در اصفهان ساخته شده بود و روی قبور حضرات معصومین امام مجتبی، امام سجاد، امام باقر و امام صادق – علیهم السلام – قرار داشت را از جا در آورده، بردند. اما این اولین حمله آنان به مدینه نبود. آنان در سال 1221 هجری نیز یک بار دیگر به مدینه هجوم برده، پس از یک سال و نیم محاصره توانسته بودند آن شهر را تصزف کنند و پس از تصرف اقدام به غارت اشیای گرانبهای حرم پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – و تخریب و غارت قبرستان بقیع نمودند.

ص: 9

طبق نقل تاریخی آن ها در این حمله چهر صندوق مملو از جواهرات مرصع به الماس و یاقوت گرانبها و حدود یکصد قبضه شمشیر با غلاف های مطلا به طلای خالص و تزیین شده به الماس و یاقوت و. .. به یغما بردند. و این نیز نخستین حمله آنان به مقدسات اسلامی نبود. صلاح الدین مختار نویسنده و مورخ وهابی در کتاب "تاریخ امملکه العربیه السعودیه کما عرفت" بخشی از افتخارات وهابیت در حمله به کربلای معلی را چینن شرح می دهد : در سال 1216 امیرسعود در رأس نیروهای بسیاری از مردم نجد و حبوب و حجاز و تهامه و نواحی دیگر به قصد عراق حرکت نمود و در ماه ذی القعده به شهر کربلا رسید و آن را محاصره کرد. سپاه مذکور باروی شهر را خراب کردند و به زور وارد شهر شدند. بیشترمردم را در کوچه و بازار و خانه ها به قتل رسانیدند و نزدیک ظهر با اموال و غنائم فراوان از شهر خارج شدند، سپس در محلی به نام ابیض گرد آمدند. خمس اموالرا خود سعود برداشت و بقیه را به هر پیاده یک سهم و به هر سوار دو سهم قسمت کرد. (چون به نظر آنها جنگ با کفار بود)

عثمان بن بشر از دیگر مورخان وهابی درباره حمله به کربلا چنین می نویسد: "… گنبد روی قبر (یعنی قبر امام حسین علیه السلام) را ویران ساختند و صندوق روی قبر را که زمرد و یاقوت و جواهرات دیگر در آن نشانده بودند، برگرفتند و آنچه در شهر از مال و سلاح و لباس و فرش و طلا و نقره و قرآن های نفیس و جز آن ها یافتند، غارت کردند و نزدیک ظهر از شهر بیرون رفتند در حالی که قریب به 2 تن از اهالی کربلا را کشته بودند."

ص: 10

جالب این جاست که مورخ مزبور نام کتاب خود را "عنوان المجد فی تاریخ نجد" گذاشته و از این وقایع به عنوان نشانه های مجد و شکوه و عظکت وهابیت یاد کرده است!

اما این فقط شیعیان و اماکن مقدسه آن ها نبودند که وهابیان آثار مجد و شکوه خود را در آن به نمایش گذاشته اند، مکه مکرمه و طائف نیز از حملات آنان در امام نماند. "جمیل صدقی زهاوی" در خصوص فتح طائف می نویسد: "طفل شیرخواره را بر روی سینه مادرش سر بریدند، جمعی را که مشغول فراگیری قرآن بودند کشتند، چون در خانه ها کسی باقی نماند، به دکان ها و مساجد رفتند و هر کس بود، حتی گروهی را که در حال رکوع و سجود بودند، کشتند. کتاب ها را که در میان آن ها تعدادی مصحف شریف و نسخه هایی از صحیح بخاری و مسلم و دیگر کتب فقه و حدیث بود، در کوچه و بازارافکندند و آنها را پیمال کردند."

سرزدن این قبیل امور از پیروان محمد بن عبدالوهاب شگفت نیست! تابعان کسی که همه مسلمانان را کافر و مشرک می دانست و مکه و مدینه را قبل از آنکه به دست وهابیان بیافتد، دارالحرب و دارالکفر!می دانست. در کتاب "الدررالسنیه" می خوانیم:

"وی - محمد بن عبدالوهاب – از صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و اله نهی می کرد و از شنیدن آن ناراحت می شد. صلوات فرستنده را اذیت می کرد و به سخت ترین وجه مجازات می نمود.

حتی او دستور داد مرد نابینای متدینی را که مؤذن بود و صوت خوشی داشت، چون به حرف او گوش نداده، بر پیامبر صلی الله علیه و اله صلوات فرستاده بود، به قتل رسانند. بسیاری از کتب مربوط به صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله را به آتش کشید و به هریک از پیروانش اجازه می داد قرآن را مطابق فهم خود تفسیر کند."

ص: 11

محمد بن عبدالوهاب به نوبه ی خود در اعتقادات پیرو"ابن تیمیه حنبلی" است، که در قرن هشتم هجری می زیسته است، از ابن تیمیه عقاید جالبی نقل شده است. از جمله اینکه او خدا را جسم می دانست! برای ذات مقدس خداوند دست و پا و چشم و زبان و دهان قائل بود! ابن بطوطه جهانگرد معروف در سفرنامه ی حود می گوید: "ابن تیمیه را بر منبر مسجد جامع دمشق دیدم که مردم را موعظه می کرد و می گفت: خداوند به آسمان دنیا می آید، همان گونه که من اکنون فرود می آیم! سپس یک پله از منبر پائین می آمد!"

عقاید او آنچنان سخیف و بی مقدار بود که خود اهل سنت وی را به زندان افکندند و در رد او کتب متعددی را به رشته تحریر درآوردند.

این قطره ای کوچک از مرداب اعتقادات و عملکرد وهابیان در طول این سالیان است. در طول این دوران دانشمندان زیادی چه شیعه و چه سنی به نقد عقاید وهابیت دست زده اند و به شبهات گوناگون آنان پاسخ داده اند. یکی از شبهات آنان مسأله ی بناء بر قبور است. آن ها ساختن بنا اعم از مسجد یا غیر آن را بر قبر حرام می دانند. در این نوشتار سعی می کنیم پاسخی مناسب به شبهه ی مذکور بدهیم. نخست آنکه: این شبهه ی آنان را صریح آیه ی 21 سوره کهف دفع می نماید، که در خصوص ماجرای اصحاب کهف از قول مومنانی که می خواستند یاد اصحاب کهف را گرامی دارند می فرماید: لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِم مَّسْجِدًا (بی تردید بر روی قبور آنان مسجدی بنا می کنیم) دوم آنکه: هنگام ظهور اسلام و در دوران فتوحان اسلامی بناهایی بر قبور انبیاء گذشته وجود داشت. از جمله می توان به قبر حضرت داوود و حضرت موسی در بیت المقدس اشاره نمود. جالب اینجاست که خلیفه دوم که طبق نظر این آقایان از صحابه است و معصوم، خود برای انعقاد پیمان صلح به بیت المقدس رفت و پس از تسلط بر آن شهر، اقدامی در راستای از بین بردن این قبور به عمل نیاورد…

ص: 12

اما به راستی قومی که در تاریخ نه چندان طولانی خود، چنان که از زبان مورخین خودشان شنیدیم قرآن ها را در خیابان ها لگد مال ساختند و در قتل عام پیروان علی علیه السلام و سایر خلفا فرقی نگذاشتند و مجد خود را در غارت و قتل جستجو می کردند، شایستگی این را دارند که مخاطب یک استدلال قرآنی و یا حتی تاریخی قرار گیرند؟!

عقائد مشترک وهابیون و دشمنان غدیر

ترور شخصیتهای الهی

شخصیت پیامبر صلی الله علیه و آله

توسط دشمنان غدیر

ترور شخصیت پیامبر صلی الله علیه و آله توسط اهل سقیفه

ابلاغ جهانی غدیر و مسئله جانشینی بلافصل امیرالمؤمنین علی علیه السلام آنقدر بر اصحاب صحیفه ملعونه گران آمد که دستور دادند دو تن از همسران رسول خدا که قرآن با لعن و نفرین از آنها یاد می کند با زهر جفا، خاتم الانبیاء را مسموم و به شهادت برسانندو بدین صورت شخص رسول خدا صلی الله علیه و آله ترور گردید.

اهل سقیفه با شکستن حرمت شخصیت رسول خدا صلی الله علیه و آله وپایین آوردن آن سعی کردند به اهداف پلید خود برسند ازجمله کارهایی که کردند اینکه ،در لحضات آخر عمر شریف آنحضرت ، ایشان را هذیان گو معرفی نموده و با شکستن حرمت شخصیت رسول خدا صلی الله علیه و آله ( مقام نبوت) ، مصیبت بزرگی رابرای اسلام ایجاد نمودند که برای آن جبرانی نخواهد بود.حضرت زهرا علیها السلام در خطبه فدکیه در شکوه از اهل سقیفه به این موضوع پرداخته وچنین میفرمایند :

(...و اُزیلت الحرمه عند مماته فتلک و الله النازله الکبری و المصیبه العظمی؛ هنگام درگذشت آن جناب حرمت از میان رفت، و به خدا قسم این است مصیبت بزرگ و فاجعه جبران ناپذیراست...)مصیبت هم مسموم نمودن آن حضرت است وشهادت ایشان وهم اهانت به ایشان در لحضه شهادت.

ص: 13

این مطلب در هر دو صحیح [مسلم و بخاری] از ابن عباس نقل شده که می گفته است: ای وای از روز پنجشنبه و چه روز پنجشنبه یی بود ابن عباس سپس چندان گریست که اشکهایش شنها را خیس کرد، ما گفتیم: ای ابن عباس در پنجشنبه چه اتفاقی افتاده است گفت: در آن روزکه پیامبر (صلی الله علیه و آله ) محتضر شد، در خانه، تنی چند از جمله عمر بن خطاب حضور داشتند. پیامبر (صلی الله علیه و آله ) فرمود: بیایید تا برای شما نامه یی بنویسم که پس از آن گمراه نشوید، عمر گفت: درد و بیماری بر پیامبر غلبه پیدا کرده است، قرآن پیش شماست و کتاب خدا ما را کافی است. برخی از حاضران گفتند چنین است و برخی گفتند نه و اختلاف پیدا کردند، و همچنان برخی می گفتند: کاغذ بیاورید تا برای شما نامه یی بنویسد که پس از او هرگز گمراه نشوید، و برخی می گفتند: سخن درست همان است که عمر می گوید، و چون در محضر پیامبر یاوه سرایی و اختلاف بسیار کردند، پیامبر (صلی الله علیه و آله ) به آنان فرمود: برخیزید، و برخاستند، و ابن عباس می گفته است: مصیبت و تمام مصیبت در این بوده است که مانع آن شدند تا پیامبر آن نامه را برای شما بنویسد.(1)

پیامبری را که قرآن در سوره نجم آیه 3و4 مورد تکریم و تمجید قرار می دهد و می فرماید:ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی،عمربن الخطاب او را به هذیان گویی متهم می کند!و شخصیت پیامبر را مورد هجمه قرار می دهد و کلام پیامبر را از حجیت ساقط میکند.

ص: 14

این برخورد سقیفه نشینان در حیات پیامبر،وامروزه وهابیون هم با الگو گرفتن از اسلافشان پیامبر را مرده معرفی می کنند واستمداد و کمک خواستن از او را شرک معرفی می کنند!

(1):جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1 ، صفحه 231

توسط وهابیون

ترور شخصیت پیامبر صلی الله علیه و آله توسط وهابیت

وهابیت درطول حدود دو قرن اخیر جنایات زیادی نموده اند که همه آنها نتیجه ی تفکر اهل سقیفه میباشد.وهابیون برای ترور شخصیت پیامبر صلی الله علیه و آله زیارت ایشان را منع کرده وبین قبر مطهر آنحضرت ودیگر قبور تفاوتی نمیگذارند و بنابراین به بهانه های مختلف زیارت قبور پیامبران و صالحان بلکه هر گونه تکریم و بزرگداشت آنان را حرام و موجب شرک می دانند.

«ابن تیمیّه» می گوید: «فمن جعل سفره إلی مسجد الرسول صلی اللّه علیه وسلّم وقبره کالسفر إلی قبور هؤلاء والمساجد التی عندهم فقد خالف إجماع المسلمین وخرج عن شریعه سیّد المرسلین»(1)

هر کس سفرش را به قصد زیارت قبر رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) انجام دهد، مثل کسانی که به قصد زیارت قبور پیشوایانشان در مدینه و مساجدی که اطراف آن است سفر می کنند، با اجماع مسلمانان مخالفت نموده و از شریعت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) خارج شده است.

از دیگر جنایاتی که این فرقه ضاله در بی حرمتی به شخصیت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) انجام داده اند اینکه ،آنها با انحرافاتی که در دین اسلام ایجاد کرده اند و همچنین انجام فعالیتهای تروریستی ،اذهان غیر مسلمان را به اسلام وشخص رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) بد بین نموده اند و به دروغ بر پیرو ی از سنت نبوی ادعا باطل میکنند.

ص: 15

حضور در حرم پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه طاهرین گذشته از این که قدرشناسی از جان فشانی ها و فداکاری های آنهاست، بیعت با آن حضرات و نشان پایداری بر آرمان هایآنها به شمار می رود. این مطلب از امام هشتم علیه السلام وارد شده است:

«إنّ لِکُلِّ إمامٍ عَهداً فی عُنُقِ أوْلِیائِهِ و شِیعَتِهِ و إنَّ مِنْ تَمامِ الوَفاءِ بِالعَهْدِ زیارهَ قُبُورِهِم»

«هر امامی بر گردن دوستان و شیعیان خویش پیمانی دارد و زیارت قبور پیشوایان، بخشی از عمل به این پیمان است».(2)

نه تنها پیامبر صلی الله علیه و آله به طور شفاهی، یاران را به زیارت قبور می خواند، بلکه خود نیز عملًا به زیارت آنها می رفت.

مُسلِم در صحیح خود نقل می کند: عایشه همسر پیامبر صلی الله علیه وآله می گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله در آخرین بخش شب، خانه را به قصد زیارت بقیع ترک می کرد و آنگاه وارد این سرزمین می شد و با آرمیدگان در دل خاک چنین می گفت:

السَّلامُ عَلَیکُم دارَ قَومٍ مُؤمنینَ وَ أتاکُم ما تُوعَدوُنَ غَدَاً مُؤَجَّلوُنَ وَ إنّا إن شاءَ اللَّهُ بِکُمْ لاحِقُونَ. ألّلهُمَّ اغْفِرْ لأهلِ البَقیعِ الغَرْقد. (3)

درود بر شما ای ساکنان خانه افراد باایمان! آن چه که به وقوع آن در آینده وعده داده می شدید، سراغ شما آمد (و شما میان مرگ و روز رستاخیز به سر می برید.) ما نیز به شما خواهیم پیوست. پروردگارا! اهل بقیع غرقد را بیامرز!

نه تنها خود پیامبر صلی الله علیه و آله به زیارت آنها می شتافت، حتی همسر خود را نیز تعلیم و آموزش داد که آنها را این چنین زیارت کند:

السَّلامُ عَلَیکُم أهلَ الدِّیار مِنَ الْمؤمنینَ وَ الْمُسلِمینَ وَ یَرْحَمُ اللَّهُ المُستَقدمین مِنّا وَ المُستَأخِرینَ وَ إنّا إنْ شاءَاللَّهُ بِکُم لاحِقُونَ.(4)

ص: 16

درود بر ساکنان مؤمن و مسلمان این سرزمین! خداوند همه مؤمنان را چه آنها که قبلًا درگذشته اند و چه آنها که بعداً در خواهند گذشت رحمت کند، ما نیز به خواست خدا به شما خواهیم پیوست.

همسر رسول خدا و دخت گرامی پیامبر، فاطمه زهرا علیها السلام به زیارت قبور می رفتند و احدی بر آنان ایراد نمی گرفت، ولی اکنون باب زیارت قبور بقیع به روی زنان بسته است. این یک نوع تناقض بین سنّت صحابه و رفتار دستگاه های دینی برخی کشورهاست. آیا حکم خدا در قرن چهاردهم دگرگون شده است؟ چرا باید زنان از آثار سازنده زیارت قبور، آن هم زیارت شهیدان و اولیا محروم باشند؟!

تقی الدین سبکی شافعی (م 756) از فقیهان چیره دستی است که عقاید ابن تیمیه را در مورد عدم استحباب زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله نقد کرده و کتابی به نام «شفاء السّقام فی زیاره خَیْرِ الأنام» نوشته است. وی در این کتاب، احادیثی را که محدّثان درباره زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده اند گردآورده است که می تواند مسأله را به حد تواتر برساند. حتی مفتی سابق عربستان سعودی- عبدالعزیز بن باز- به این خیل پیوسته و صریحاً به استحباب زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله فتوا داده است.

ما در این جا فقط به نقل چند روایت می پردازیم.

عبداللَّه بن عمر از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل می کند:

مَنْ زارَ قَبْری وَجَبَتْ لَهُ شَفاعَتی(5)

هر کس قبر مرا زیارت کند حتماً او را شفاعت خواهم کرد.

امام محمد باقر علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل می کند:

مَنْ زارَنی حَیّاً و مَیِّتاً کُنْتُ لَهُ شَفیعاً یَومَ القیامهِ(6)

ص: 17

هر کس مرا زنده یا مرده زیارت کند او را شفاعت خواهم کرد.

امیرمؤمنان علیه السلام می فرماید:

أتِمُّوا بِرَسولِ اللَّهِ حَجَّکُمْ إذا خَرَجْتُم الی بیتِ اللَّهِ فَإنَّ تَرْکَهُ جفاءٌ و بِذلِکَ أُمِرْتُمْ وَ أَتِمُّوا بِالقُبُورِ الَّتی ألْزَمَکُمُ اللَّهُ زِیارَتَها وَ حَقَّها.(7)

زمانی که آهنگ زیارت خانه خدا کردید حج خود را با زیارت مرقد پیامبر صلی الله علیه و آله به پایان برسانید زیرا ترک زیارت مرقد او جفا بر آن حضرت است و شما به این کار مأمور شده اید و نیز با زیارت قبوری که به زیارت آنها ملزم شده اید حج خود را به پایان برسانید.

روی این اساس، همه مسلمانان جهان، در ایام حج، برنامه سفر خود را طوری تنظیم می کنند که یا در رفتن و یا به هنگام برگشتن، به زیارت مرقد پیامبر صلی الله علیه و آله موفق شوند.

چه بسا راه دوری را برمی گزینند تا به این هدف جامه عمل بپوشانند.(8)

حاکم نیشابوری ( متوفای 405 ه_ ) از داود بن ابو صالح نقل می کند :

روزی مروان حَکَم دید که شخصی صورت خود را بر قبر پیامبر صلی الله علیه وآله گذاشته است ، با شتاب سوی او آمد و گردن او را گرفته ، از جای بلند کرد و گفت: می دانی چه می کنی ؟! منظور وی این بود که چرا به زیارت سنگ و کلوخ آمده ای ! زائر که ابو ایوب انصاری - از صحابه پیامبر صلی الله علیه وآله بود گفت: آری خوب می دانم که چه می کنم ! من هرگزبه زیارت سنگ نیامده ام ، بلکه به زیارت پیامبر صلی الله علیه وآله آمده ام.

از رسول اللّه صلی الله علیه وآله شنیدم که فرمود: «بر دین خدا گریه نکنید اگر متولّیانش اهل بودند ، و آنگاه که نااهلان برآن حکم راندند ،برایش بگریید .»

ص: 18

جالب است که این حدیث را حاکم و ذهبی هر دو صحیح می دانند!

از این رخداد تاریخی به خوبی روشن می شود که ریشه این تفکّر از بنی امیه و به خصوص مروان بن حکم؛ همان طرد شده رسول اللّه صلی الله علیه وآله است .(9)

گروه وهابی تبرک به آثار اولیاء را شرک می دانند و کسی را که محراب و منبر پیامبر را ببوسد مشرک می خوانند هر چند در آن به هیچ نوع الوهیت معتقد نباشد!

امامسلمانان به آثار رسول خداصلَّی اللَّه علیه و آله و سلَّم از قبیل: موی آن حضرت، آب وضو، لباس، ظروف و بدن مطهر آن حضرت و ... تبرک می جستند، تا اینکه به صورت سنّتی در بین صحابه در آمد و سپس تابعین و صالحین در عصرهای بعدی از آنان پیروی نمودند.

ابن هشام در کتاب خود، در ضمن فصلی که برای صلح حدیبیه گشوده است می نویسد:قریش، عروه ابن مسعود ثقفی را به نزد پیامبر فرستادند. اومدّتی در محضر رسول خداصلَّی اللَّه علیه و آله و سلَّم نشست و پس از آنکه از قصد پیامبر برای حرکت به طرف مکه خبر دار شد، به سوی قریش بازگشت و از آنچه دیده بود گزارش دادو گفت: وقتی محمّد وضو می گیرد اصحابش برای گرفتن آب وضوی او از یکدیگر سبقت می گیرند و هر مویی که از سر او می افتد بر می دارند ... سپس ادامه داد: ای قبیله قریش! من، کسری، قیصر و نجاشی را فرمانبردار حکومت او دیدم. به خدا سوگند هرگز فرمانروایی را در میان قوم خود، مانند محمد در بین یارانش ندیدم.

من گروهی را دیدم که به هیچ قیمتی حاضر به تسلیم محمد نیستند، اینک خود دانید!(10)

ص: 19

بسیاری از اندیشمندان مسلمان، وقایعی را که در زمینه تبرّک صحابه به آثار پیامبر صلَّی اللَّه علیه و آله و سلَّم رخ داده است، ثبت و ضبط کرده و کتابهانوشته اند. محور این کتاب ها پیرامون: تبرّک با کام برداری اطفال به وسیله پیامبر صلَّی اللَّه علیه و آله و سلَّم، تبرک به وسیله مسح یا مس پیامبر صلَّی اللَّه علیه و آله و سلَّم، استفاده از آب وضو و غسل و باقیمانده خوردنیها و نوشیدنیهای آن حضرت است.

البته تبرک جستن صحابه منحصر در این موارد نیست، آنان از آبی که حضرت در آن دست کرده یا از آن نوشیده، مو، عرق، ناخن، ظرف آب، منبر، سکه های طلایی که به کسی داده بودند و بالاخره به قبر آن حضرت تبرک می جستند و با گذاردن گونه های خود بر تربت پاک آن حضرت، اشک می ریختند.

علامه محقق، محمد طاهر ابن عبدالقادر، از علمای مکه مکرّمه، کتابی با عنوان «تبرّک الصّحابه» نگاشته است. در بخشی از این کتاب آمده است:

«صحابه رسول خدا صلَّی اللَّه علیه و آله و سلَّم که الگوی هدایت یافتگان و صالحانند، بر تبرّک به آثار رسول خداصلَّی اللَّه علیه و آله و سلَّم، اتفاق نظر دارند. آنان خود از مو، آب وضو، عرق، لباس، ظروف، تماس با بدن آن حضرت و ... تبرّک می یافتند. اینگونه تبرّک ها در زمان آن حضرت انجام می شد و ایشان باعدم مخالفتشان، آن را تأیید می کردند و این خود دلیل محکمی بر مشروعیّت این اعمال است و اگر مشروعیت نداشت و مورد تأیید آن حضرت نبود، قطعاًپیامبر از آن نهی می کردند و جلوگیری می نمودند.

احادیث صحیح و اجماع صحابه، علاوه بر آنکه دلیل مشروعیت تبرّک به آثار پیامبر صلَّی اللَّه علیه و آله و سلَّم است، دلیل بر ایمان قوی، شدّت محبّت، علاقه و اطاعت صحابه نسبت به رسول گرامی اسلام صلَّی اللَّه علیه و آله و سلَّم است.(11)

ص: 20

(1)نقدی بر وهابیت، ص: 30

(2):پاسداری از مرقد پیامبران و امامان،: آیت الله جعفر سبحانی ص: 18

(3): صحیح مسلم، ج 3، ص 63، کتاب جنائز.

(4):صحیح مسلم، ج 3، ص 64، کتاب جنائز.

(5):سنن دارقطنی، ج 2، ص 78، باب المواقیت.

(6):قرب الاسناد، 3.

(7):خصال صدوق، ج 2، ص 406.

(8):پاسداری از مرقد پیامبران و امامان، آیت الله جعفر سبحانی ص: 21تا23

(9)مستدرک حاکم ، ج 4 ، ص 560.

(10):السیره النبویه: 2/ 314، صلح حدیبیه.

(11):مرزهای توحید و شرک، نویسنده:آیت الله جعفر سبحانی،ص: 175تا177

شخصیت امیرالمومنین علیه السلام

توسط دشمنان غدیر
علی علیه السلام در کنار بستر پیامبر

از امیرالمومنین علیه السّلام روایت شده که فرمود: در لحظات آخر عمر پیامبر، من و فاطمه و حسن و حسین در حضور پیامبر خدا صلّی اللَّه علیه و آله بودیم ناگاه آن حضرت متوجه ما و مشغول گریه شد! من گفتم: یا رسول اللَّه! چه باعث گریه شما شد؟ فرمود: برای آن ظلم و ستمهائی که بعد از من به شما میرسد گریان شدم، گفتم: کدام ظلم و ستمها!؟ فرمود: گریه میکنم برای آن ضربتی که بر فرق تو خواهد رسید و آن سیلی که بر صورت فاطمه خواهد خورد و آن خنجری که بران حسن فرو میرود و زهری که میخورد و شهید شدن حسین.(1)

این نمونه ای از جنایات دشمنان با اهل بیت نبی طبق خبر پیامبر می باشد و تابعین آنها یعنی وهابیت هم به تبعیت از آنها با تخریب قبور قبرستان بقیع بغض وکینه خود و بی ادبی خود را نسبت به اهل البیت پیامبر نشان دادند.

(1):زندگانی حضرت امام حسن علیه السلام، علامه مجلسی ص: 159

ص: 21

از زبان خود مولا

امیرالمومنین علیه السلام ازحوادث بعد از ترور شخصیت پیامبر صلی الله علیه وآله ، درمورد ترور شخصیت خود به دست خلفاء چنین می فرماید: فإنهم قطعوا رحمی وأضاعوا أیامی وصغروا عظیم منزلتی

بار خدایا از تو در برابر قریش یاری می خواهم. آنها پیوند خویشاوندی من بریدند و سهم من به هدر دادند و منزلت عظیم مرا خرد شمردند .

الغارات / ترجمه آیتی، ص: 111

در شورای شش نفری

بعد ازبیست وپنج سال در ترکیب شوری او راهم ردیف عثمان و عبدالرحمن ابن عوف وطلحه وزبیر وسعد بن ابی وقاص قرار داد که خود حضرت علی(علیه السلام) این معنی را به صورت ظریفی بیان می فرماید: «حتی اذا مضی لسبیله جَعَلَها فی جماعه زَعَمَ اَنّی اَحَدُهُمْ فیاللهِ وَ لِلشُوری»; تا این که عمر بن خطاب هم به راه خود رفت و زندگی او سپری شد. او خلافت را به جماعتی وانهاد که مرا هم یکی از آنها قرار داد. بار خدایا! از تو یاری می خواهم برای شورایی که تشکیل شد.

حضرت جملاتی را بیان می کنند و سپس ادامه می دهند: «فَصَغی رجل منهم لِضغْنِهِ و مالَ الآخرُ لِصهْره مع هَن و هَن»; یکی از افراد شورا به خاطر کینه و حسدی که داشت از من روی برتافت و راه باطل را در پیش گرفت _ مقصود حضرت، سعد بن ابی وقاص است که حتی بعد از به خلافت رسیدن امیرمؤمنان(علیه السلام)با آن حضرت بیعت نکرد _ و مرد دیگر به خاطر دامادی و خویشی خود با عثمان از من اعراض کرد _ مراد عبدالرحمن بن عوف است که شوهر خواهر مادری عثمان بود. (1)_ هم چنین اعراض دیگران _ طلحه و زبیر دلایلی دارد که ذکر آن خوشایند نیست. واقعیت این است که این شورا معایب فراوانی داشته که از دید اهل نظر دور نمانده است و کسانی مانند قاضی افندی صاحب کتاب تشریح و محاکمه در تاریخ آل محمد(صلی الله علیه وآله) به آن پرداخته اند. به طور مثال خلیفه دوم می گوید: اگر پنج نفر متحد و متفق شدند و یکی مخالفت کرد، او را بکشید، اگر سه نفر موافق بودند و سه نفر مخالف، آن جمعی که عبدالرحمان بن عوف در میان آنهاست برگزینید و سه نفر دیگر را بکشید. در این مورد مورخ معروف و شارح نهج البلاغه ابن ابی الحدید می نویسد: «ثم قال _ ای عمر _ اُدْعُوا اِلیَّ اباطلحه الانصاری فدعوه له فقال: أنظر یا ابا طلحه اذا عُدْتُمْ مِنْ حُفرتی فکن فی خمسین رجلا من الانصار حاملی سُیُوفَکم فخذ هولاء النفر بامضاء الامر و تعجیله، و اَجْمِعهُمْ فی بیت، و قِفْ باصحابک علی باب البیت لِیَتَشاوَروا ویختاروا واحداً منهم، فان اتفق خمسهٌ و ابی واحدٌ فاضرب عنقه، و ان اتفق اربعه، و ابی اثنان فاضرب اعْناقَهُما، و ان اتفق ثلاثهٌ و خالف ثلاثهً فانظر الثلاثه التی فیها عبدالرحمن فارجع الی ما قد اتفقتْ علیه، فان اصرّتِ الثلاثه الاُخْری علی خلافها فاضرب اعناقها، و ان مضتْ ثلاثه ایام و لم یتفقوا علی امر فاضرب اعناق السته وَدَع المسلمین یَخْتاروُا لانفسهم»; عمر، ابوطلحه انصاری را به حضور طلبید و گفت: وقتی از نزد من رفتید همراه پنجاه نفر از انصار، با شمشیرهای آماده مراقب آن شش نفر باشید تا به سرعت کار خود را انجام دهند و یک نفر را برگزینند. اگر پنج نفر آنان متفق شدند و یک نفر مخالفت کرد او را بکش; اگر چهار نفر موافق بودند و دو نفر مخالفت کردند، آن دو نفر را به قتل برسان و اگر سه نفر با هم موافقت کرده و سه نفر دیگر مخالفت کردند، رأی آن جمعی را که عبدالرحمان بن عوف در میان آنان است برگزین و اگر آن جمع دیگر بر مخالفت خود اصرار ورزیدند گردن آنها را بزن و اگر سه روز گذشت و هیچ تصمیمی نگرفتند همه آنان را بکش و کار را به خود مسلمانان واگذار.(2)

ص: 22

(1)نهج البلاغه، خطبه 3

(2): شرح نهج البلاغه(ابن أبی الحدید)، ج 1 ، صفحه 187

در نامه 9 نهج البلاغه

در نامه 9 به معاویه نوشت: (شگفتا از روزگار، که کسی را همتای من دانند که چون من گام برنداشته وسابقه درخشانی مانند من ندارد سابقه ای که احدی نیز مدعی آن نیست مگر آن مدعی که من نمی شناسمش ونپندارم که خدا هم او را بشناسد ! سپاس خدا را بر همه حال).آری، شگفتا از مردمی که علی مظلوم علیه السلام را که جان پیامبر صلی الله علیه واله وسلم وهمتای قرآن است با گروهی از مردم بی سر وپا و اوباش قیاس کردند ! گویی گوششان سنگین بود واین سخن پیامبر صلی الله علیه واله وسلم را نشنیدند که فرمود: (علی بن ابی طالب از من است ومن از علی، هر که او را با دیگری قیاس کند به من جفا کرده، وهر که به من جفا کند مرا آزرده است. ای عبد الرحمن، خداوند کتاب روشنی را بر من فروفرستاد ومرا فرمود که آنچه برای مردم نازل شده برایشان بیان دارم جز برای علی بن ابی طالب که نیازمند به بیان وتوضیح نیست، زیرا خدای متعال فصاحت او را چون فصاحت من ساخته وفهم او را مانند فهم من قرار داده است، واگر حلم مجسم می شد به صورت علی در می آمد، واگر عقل مجسم می شد به صورت حسن می شد، واگر جود وسخا مجسم می شد به شکل حسین می گشت، واگر زیبایی مجسم می شد صورت فاطمه را به خود می گرفت بلکه باز هم فاطمه بزرگتر است، همانا دخترم فاطمه در نژاد وشرف وکرامت بهترین مردم روی زمین است).

ص: 23

نهج البلاغه : نامه 9

توسط وهابیون
تخریب مسجد غدیر خم

یکی از جنایات در مورد تخریب شخصیت توسط وهابیون از محو اسناد وسوزاندن آنها میباشد که ،واقعه مهم تاریخی غدیر خم از این نوع میباشد .وهابیون بااز بین بردن این آثار میخواهند بگویند ،واقعه ای بنام غدیر خم وجود نداشته وادعای علی علیه السلام در مورد خلافت بی مورد بوده وشخصیت علی علیه السلام با اهل سقیفه وشورای شش تفاوتی نداشته وبا این کار آنحضرت را در رتبه خودشان قرار داده و بزرگترین جنایت را مرتکب شده اند. بنابر مسجد غدیر باید تخریب می گردد تا بزرگترین فضیلت الهی برای امیرالمومنین علی علیه الیلام به ظاهر محو گردد.

سید حیدر کاظمی متوفای 1265ق در کتاب عمده الزائر می گوید از مساجد شریفه مسجدغدیرخم است واین مسجد نزدیک جحفه است که امروزه به نام رابغ خوانده می شود.دیوار های این مسجدتا امروز باقیست وسابقه ان مشهور ومشخص است.راه حج غالبا از غدیر بوده ولی ناصبیان برای مخفی کردن این فضیلت جاده را تغییر داده اند اگر چه غدیر به جاده کنونی هم نزدیک است.(1)

مسجد غدیر خم که وسعتی بالغ بر 50 متر مربع داشت در منطقه غدیر خم در دو دهه اخیر به دست افراد خیر و نیکوکار ساخته شده که نشانگر وجود اهمیت این منطقه بود و افراد بومی و زائران در ان جا نماز می خواندند. افراطیون سلفی این بنای مقدس را که در 12 کیلومتری مسجد جحفه است در اقدامی شبانه به ویرانه ای تبدیل کردند.(2)

(1)غدیر کجاست؟ص 59

(2)برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی شیعیان

ویرانه کردن سرزمین فدک وتعویض نام آن

ص: 24

فدک مال شخصی همسر علی علیه السلام بود وبی حرمتی به ان ،اهانت به علی علیه السلام میباشد سرزمین فدک با وجود اینکه هنوز به حضزت زهرا سلام الله علیها منسوب است و چشمه های ،باغها، مسجد ودیگر بناهای آن بنام آنحضرت متبرک است ؛در این زمان با آن وسعت و استعداد برای ایجاد منطقه ای اقتصادی بدلیل منسوب بودن به حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها تعمدا بدست فراموشی سپرده میشود و ویرانه ای از آن بجا مانده و از چشم زائران بدور میماند مبادا که یاد و خاطره این سرزمین و وقایع پیرامون آن، از جمله ظلمی که در حق حضرت زهرا سلام الله علیها روا داشتند تداعی نگردد...واینکه مبادا یاد وخاطره شهیده دفاع از غدیروصاحب ان مرور گردد.

از دیگر خیانتهایی که در این راستا آل سعود وهابی در مورد فدک انجام داده اند اینه نام سرزمین فدک را به (حائط )تغییر داده اند که نام فدک هم از زبانها محو گردد

تخریب بیت الأحزان

بیت الأحزان یاداور شکوه ها وگریه های دختر پیامبر بوده که از بی وفایی مردم مدینه به گوش میرسید ،مردمی که امام زمان خود وجانشین پیامبر را رها نموده وشخص دیگری را بعنوان رهبر وامام خود برگزیده وگمراه شده اند .

وهابیون باتخریب بیت الأحزان این صدارا به ظاهر خاموش کرده ومانع از رسیدن صدای مظلومیت علی علیه السلام و مدافع آن ،به گوش مردم شده اند.واین این اهانت به شخصیت علی علیه السلام است.

مرحوم علّامه، سیدعبدالحسین شرف الدین، بیت الأحزان را پنج سال قبل از تخریب، زیارت و به تناسب بحثی در کتاب خود «النص و الاجتهاد» به این مطلب تصریح نموده است که گفتار او را می آوریم:

ص: 25

«... سپس علی بن ابی طالب علیه السلام در بقیع محلی را آماده ساخت که فاطمه زهرا سلام الله علیها برای گریه کردن، بدانجا می آمد و بیت الأحزان نامیده می شد و شیعیان در طول تاریخ، این بیت را همانند مشاهد و حرمهای مقدس زیارت می نمودند تا اینکه در این ایّام که سال 1344 ه. است، ملک عبدالعزیز بر سرزمین حجاز مسلط و با دستور وی بر اساس پیروی اش از وهابیگری، منهدم گردید و در سال 1339 هجری که خداوند توفیق سفر حج و زیارتِ پیامبر صلی الله علیه وآله و مشاهد اهل بیتش در بقیع را بر من عنایت فرمود، بیت الاحزان را زیارت کردم».

«... و کنّا سنه 1339 تشرّفنا بزیاره هذا البیت (بیت الاحزان) ... فی البقیع ...».

تخریب محله بنی هاشم

محله بنی هاشم در مدینه یادآور جنایت اهل سقیفه است که چگونه وحشیانه به بیت وحی هجوم آورده وپس از آتش زدن آن، محسن شش ماهه ی آنحضرت را شهید ومادرش را نیز شهیده کردند وچگونه با بی حیایی تمام ریسمان به گردن وصی پیامبر یعنی علی علیه السلام انداختند ومی کشیدند ودر مقابل او همسرش را میزدند .

وهابیون باید به هر شکل ممکن جنایات اربابان خود را به ظاهر پاک نمایندو برای اینمنظور بهترین کار را محو این آثار دانسته و بااین کار بزرگترین سرپوش را روی جنایات اهل سقیفه گذاشته اند و این عمل ننگین بی حرمتی به شخصیت اول مظلوم عالم علی علیه السلام میباشد.

مسجد النبی در مدینه درهای متعدد دارد مانند باب جبرئیل، باب النساء و ... روبروی باب جبرئیل و باب النساء خانه ها و کوچه های تنگ و بسیار قدیمی وجود داشت. این خانه ها و کوچه ها معروف به محله بنی هاشم بود. برخی از این کوچه ها تا قبرستان بقیع امتداد داشت و در دوران های مختلف محفوظ مانده بود و برخی از خانه های آن نیز بازسازی شده بودند. مالکان مغازه ها و دکان های این کوچه از سادات علوی بودند. از سال 1364 هجری شمسی تا 1366 این محله به کلی تخریب و تا قبرستان بقیع باز و محل عبور و مرور زائران شد و بخشی از آن در توسعه شرقی مسجد النبی جزو مسجد شد. همین الان از باب البقیع، قبرستان بقیع به طور مستقیم دیده می شود. در این محله آثار تاریخی هم تخریب شد (تاریخ و آثار اسلامی مکه مکرمه و مدینه منوره، اصغر قائدان، ص 289). در این کتاب همه آثار باستانی تخریب شده در توسعه مسجد النبی توضیح داده شده است.محله بنی هاشم در مدینه، در زمان های قدیم از محله های آباد شهر محسوب می شد ولی پس از تسلط آل سعود رو به خرابی گذاشت و در عصر ما این محله از محله های عقب مانده مدینه بود. در این محله به همت ایرانیان مهدیه ای ساخته شد و شیعیان در آن اجتماعات تشکیل می دادند. دولت سعودی مهدیه را تصرف و آن را مدرسه دخترانه کرد. اکثر منازل شیعیان مدینه در این محله بود. این محله را محله شیعیان هم می نامند. بیشتر خانه های نزدیکان پیامبر و امامزادگان در همین محله بود

ص: 26

راهنمای حرمین شریفین، ابراهیم غفاری، ج 5 - 4، جزء پنجم، ص 184، چاپ اول

بی حرمتی وتخریب مکانهای منصوب به اهلبیت علیهم السلام

قبرستان بقیع

توسط دشمنان غدیر

محمّد بن همام می گوید: روایت شده: حضرت فاطمه در روز بیستم ماه جمادی الآخر از دنیا رحلت نمود. عمر مبارکش هجده سال و هشتاد و پنج روز بود. حضرت علی علیه السّلام آن بانو را غسل داد. به هنگام غسل دادن وی غیر از حضرت علی علیه السّلام، حسنین علیهما السّلام، زینب، امّ کلثوم، فضه خادمه و اسماء بنت عمیس کسی دیگر حضور نداشت. آنگاه جنازه آن بانو را شبانه با حضور حسنین علیهما السّلام به جانب بقیع حمل نمودند و نماز بر بدن مبارک خواندند، کسی از فوت ایشان مطّلع نشد، احدی از مردم بر بدن آن بانو نماز نخواند مگر آن افرادی که گفته شد. علی علیه السّلام بدن مبارکش را در روضه مقدسه دفن و موضع قبرش را پنهان کرد. صبح آن شبی که فاطمه علیها السّلام را دفن نمودند اثر چهل قبر جدید در قبرستان بقیع مشاهده می شد.

هنگامی که مسلمانان از رحلت حضرت فاطمه آگاه و متوجه بقیع شدند با چهل قبر جدید مواجه گردیدند، نتوانستند قبر حضرت زهرا را از میان آن چهل قبر تشخیص دهند.

عموم مردم از این مصیبت ضجّه کردند و یک دیگر را ملامت نمودند و گفتند: پیغمبر شما بیش از یک دختر یادگاری ننهاد، فاطمه رحلت کرد و دفن شد و شما به هنگام مردنش حاضر نشدید، نماز بر جنازه اش نگذاشتید و محل قبر او را هم نمی دانید! زعمای قوم گفتند: گروهی از زنان مسلمان را احضار کنید که این قبرها را بشکافند تا جنازه فاطمه را به دست بیاوریم و بر بدن او نماز بخوانیم و قبرش را زیارت کنیم.

ص: 27

هنگامی که خبر این توطئه به گوش حضرت علی بن ابی طالب علیه السّلام رسید، در حالی آمد که خشمناک، چشمان مبارکش سرخ، رگهای گردنش بیرون زده، قبای زرد رنگی پوشیده بود که آن را به هنگام غضب و ناراحتی می پوشید و دست بر ذو الفقار گرفته بود، آمد تا وارد بقیع شد. شخصی به میان مردم رفت و گفت: این علی بن ابی طالب است که با این حالت آمده و سوگند می خورد که اگر یک سنگ از این قبور جابجا شود شمشیر را در میان همه شما بگذارد و تا آخرین نفر شما را نابود نماید.

عمر در حالی که با یارانش بود، با حضرت امیر علیه السّلام ملاقات کرد و گفت:

ای ابو الحسن! چه منظور داری؟ به خداوند سوگند ما قبر فاطمه را می شکافیم و بر جنازه اش نماز می گزاریم.

حضرت امیر لباسهای وی را گرفت و او را از جای بر کند و بر زمین زد و فرمود:

ای ابو السوداء! من حقّ (یعنی مقام خلافت) خود را بدین جهت از دست دادم که مبادا مردم از دین خویش برگردند.

اما در باره قبر فاطمه: به حقّ آن خدایی که جان علی در دست قدرت اوست اگر تو و یارانت راجع به این قبرها عملی انجام دهید زمین را از خون شما سیراب خواهم کرد. عمر! از این خیال در گذر! پس از عمر ابو بکر با حضرت امیر ملاقات نمود و گفت:ای ابو الحسن! تو را به حقّ پیغمبر اسلام و آن کسی که بالای عرش است سوگند می دهم که از عمر دست برداری، زیرا ما از انجام دادن عملی که تو نمی پسندی خودداری می کنیم.

ص: 28

راوی می گوید: علی علیه السّلام عمر را رها کرد و مردم پراکنده شدند و به دنبال مقصود خود بازنگشتند.

زندگانی حضرت زهرا علیها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) ترجمه روحانی، ص:594- 595

توسط وهابیون
بیان تخریب بقیع ازصحیح بخاری

از نظر تاریخی تردیدی نیست که صحابه پیامبر صلی الله علیه وآله پس از وفات آن حضرت به آثار بر جا مانده و قبر مطهّر آن حضرت تبرّک می جستند و استشفا می نمودند. تا جایی که بخاری در صحیح خودبابی را به ذکر این موضوع اختصاص داده و به تبرّک جستن صحابه و دیگران به آثار بازمانده از پیامبر صلی الله علیه وآله پس از وفات آن حضرت تصریح کرده است. «1»

به عنوان نمونه، کاسه ای که پیامبر صلی الله علیه وآله از آن آب نوشیده بود پس از آن حضرت مورد تبرّک و استشفا قرار می گرفت، «2» و کفش ها و جامه آن حضرت به این منظور نگاه داشته می شد. «3»

وهابیت خلاف سنت صحابه که پیامبر صلی الله علیه وآله نهی نفرموده عمل کردند وآثار ومکانهایی که متبرک به قدوم پیامبر صلی الله علیه وآله بوده تخریب نمودند.نمونه بارز آن خراب کردن خانه بیت وحی (خانه حضرت خدیجه) و قبرستان بقیع است.

(1) 3. صحیح بخاری، 4/ 46: باب ما ذکر من درع النبی و عصاه و سیفه و ... من شعره و نعله و آنیته ممّا تبرّک به أصحابه و غیرهم بعد وفاته.

(2) 1. صحیح بخاری، 6/ 252: باب الشرب من قدح النبی و آنیته

(3) 2. صحیح بخاری، 4/ 47

بیانیه علمای مکه و نجد

بیانیه علمای مکه و نجد

ص: 29

علمای مکه در راس آنها، شیخ عبدالقادر شیبی کلیددار خانه کعبه، به دیدن ابن سعود آمدند، ابن سعود سخنانی ایراد کرد و در ضمن آن از دعوت محمد بن عبدالوهاب یاد کرد و اظهار داشت که احکام دینی ما، طبق فقه احمد بن حنبل است، حال اگر این سخنان در نزد شما پذیرفته است، بیایید تا برای عمل کردن به کتاب خدا و سنت خلفای راشدین با یکدیگر بیعت کنیم. همه با او بیعت کردند.

سپس یکی از علمای مکه، از ابن سعود درخواست کرد که مجلسی ترتیب بدهد تا علمای مکه و نجد در اصول و فروع به مباحثه بپردازند، وی این پیشنهاد را پذیرفت و در روز یازدهم جمادی الاولی، پانزده نفر از علمای مکه و هفت نفر از علمای نجد، اجتماع کردند و مدتی باهم بحث کردند و در پایان بیانیه ای از طرف علمای مکه صادر شد، مبنی بر این که در پاره ای از مسایل اصولی، میان علمای مکه و علمای نجد، موافقت گردید، از جمله این که هرکس میان خود و خدا واسطه قرار دهد، کافر است و تا سه بار توبه داده می شود و اگر توبه نکرد، باید کشته شود. دیگر ساختمان بر روی قبور و چراغ روشن کردن در اطراف قبور و نماز خواندن در کنار آنها حرام است. و نیز اگر کسی خدا را به جاه و مقام کسی بخواند، مرتکب بدعت شده و بدعت در اسلام حرام است. (1)

ویران ساختن مقابر و مشاهد حجاز به دست وهابی ها

وقتی که وهابی ها وارد طائف شدند، گنبد مدفن ابن عباس را خراب کردند، چنان که این کار را یکبار دیگر نیز انجام داده بودند و هنگامی که وارد مکه شدند، قبه های قبرهای عبدالمطلب جد پیامبر _ صلی الله علیه و آله _ و ابوطالب عموی پیامبر و خدیجه ام المؤمنین (همسر پیامبر) و همچنین بنای زادگاه پیامبر و فاطمه زهرا _ علیها السلام _ را با خاک یکسان نمودند.

ص: 30

در جده قبه قبر حوا را ویران ساختند و به طور کلی تمام مقابر و مزارات را در مکه، جده و طائف و نواحی آنها از بین بردند و زمانی هم که مدینه را محاصره کرده بودند، مسجد و مزار حمزه و مقبره شهدای احد را که بیرون شهر بود، خراب کردند.

مرحوم علامه امین می نویسد:

«و شایع است که آنها گنبد مرقد مطهر نبوی را هم به توپ بستند، اما خود وهابی ها منکر چنین چیزی هستند. چون این خبر به گوش ملت ایران رسید، سخت دچار نگرانی شد و علما و بزرگان اجتماع کردند و این پیش آمد را امری بزرگ تلقی نمودند و ما در دمشق از یکی از علمای بزرگ خراسان و از شهر مقدس مشهد تلگرافی دریافت نمودیم که طی آن حقیقت قضیه را از ما سؤال کرده بودند، سپس دولت ایران گروهی را برای تحقیق به حجاز اعزام داشتند، تا از حقیقت ماجرا دولت خویش را مطلع سازند. (2)

پس از تسلط وهابی ها بر مدینه منوره قاضی القضات وهابی ها، شیخ عبدالله بن بلیهد در ماه رمضان 1344 از مکه به مدینه آمد و اعلامیه ای صادر نمود و ضمن آن از اهل مدینه سؤال کرد که درباره خراب کردن قبه ها و مزارات چه می گویند؟ بسیاری از مردم از ترس جوابی ندادند و بعضی از آنان خراب کردن را لازم دانستند و متن سؤال و جواب را منتشر ساخت .

مرحوم علامه سید محسن امین در این باره می نویسد:

«مقصود شیخ عبدالله از این سؤال استفتاء حقیقی نبود، زیرا وهابی ها در وجوب خراب کردن تمام قبه ها و ضریح ها حتی قبه روی قبر پیامبر _ صلی الله علیه و آله _ هیچ تردیدی ندارند، این دو قاعده و اساس مذهبشان می باشد و سؤال مزبور تنها برای تسکین خاطر مردم مدینه بود».

ص: 31

بعد از سؤال مذکور، آنچه در مدینه و اطراف آن گنبد و ضریح و مزار بود، ویران ساختند از جمله گنبدهای ائمه مدفون در بقیع که عباس عموی پیغمبر _ صلی الله علیه و آله _ نیز در آن مدفون بود و دیوارها و صندوق روی قبور، همه را خراب کردند، همچنین گنبدهای عبدالله پدر پیامبر _ صلی الله علیه و آله _ و آمنه مادر آن حضرت و نیز گنبدها و قبور همسران پیامبر _ صلی الله علیه و آله _ و گنبد عثمان بن عفان و اسماعیل بن جعفر الصادق علیه السلام و مالک پیشوای مذهب مالکی را ویران ساختند، خلاصه سخن این که در مدینه و اطراف و در ینبع قبری باقی نگذاشتند» (3) .

باز می نویسد:

«وهابی ها از ترس نتیجه کارشان از خراب کردن گنبد و بارگاه رسول اکرم صلی الله علیه وآله خودداری کردند و گرنه آنان هیچ قبر و ضریحی را استثناء نکرده اند، بلکه قبر پیامبراکرم از جهت آن که بیشتر مورد احترام و علاقه مردم است، از نظر آنها اولی به خرابی است، اما آنچه که پادشاه سعودی اظهار داشته که «ما قبر پیامبر را محترم می دانیم » بدون شک چنین کلامی برخلاف عقائد آنهاست و این سخن را جز برای مصلحت و جلوگیری از تحریک عواطف جهان اسلام، بر ضدشان، نگفته است و اگر از این نظر خاطر جمع می شدند، حتما قبر پیامبرصلی الله علیه وآله را نیز ویران می ساختند، بلکه نخست و پیش از سایر مزارات آنجا را خراب می نمودند.

چون این عمل زشت وهابیان در حجاز و آنچه را که نسبت به قبور ائمه بقیع کرده بودند، به گوش مسلمانان در نقاط مختلف جهان رسید، این جنایت را بزرگ شمردند و در محکومیت آن، تلگراف هائی از عراق و ایران و سایر کشورها به ابن سعود مخابره شد و به عنوان اعتراض درس ها و نماز جماعت ها تعطیل گشت و مجالس سوگواری تشکیل گردید (4) .

ص: 32

مطلبی که بیشتر موجب نگرانی شد، انتشار این موضوع بود که گنبد روی قبر مطهر پیامبر _ صلی الله علیه و آله _ را نیز به گلوله بسته اند (و حتی قبر مقدس را خراب کرده اند) اما بعداً معلوم شد این خبر صحت نداشته خود وهابی ها هم آن را انکار کردند».

جابری انصاری در کتاب «تاریخ اصفهان » در ضمن وقایع سال 1343 هجری به داستان حمله وهابی به حجاز و ویران ساختن قبور اشاره می کند و می نویسد:

«ضریح پولادی که حاج امین السلطنه در سال 1312 ه_ . دستور داد در اصفهان دو سالی ساختند، برداشتند (از روی قبور ائمه بقیع) و چون وهابی ها خواسته بودند وارد مرقد مقدس ختمی مرتبت شوند، یکی از آنان، این آیه را خوانده بود: «یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النبی ...» لذا از آن جسارت گذشتند» (5)

بمباران مدینه و انعکاس آن در ایران و سایر ممالک اسلامی

مؤلف کتاب «تاریخ بیست ساله ایران » حسین مکی، زیر عنوان فوق می نویسد:

«تقریبا در اوایل شهریور 1304 برابر اوایل صفر 1343 در نتیجه محارباتی که بین طائفه وهابی ها (ابن السعود ملک نجد و حجاز) که بعدها به نام کشور عربی سعودی موسوم گردید، و صاحب الاحساء و ملک حسین شریف مکه و مدینه روی داد، برخی از شهرهای مکه و مدینه بمباران گردید و پس از تصرف مدینه شهر مزبور نیز از طرف قوای ابن السعود بمباران شد، بعضی از مقابر صحابه و مساجد و مقابر ائمه شیعه ویران گردید. خبر این بمباران در عالم اسلام و مخصوصاً عالم تشیع صدای عجیبی کرد و عواطف مذهبی مردم را سخت تحریک نمود، از تمام نقاط ایران تلگرافاتی به علمای تهران شد و علمای مرکز نیز جلساتی تشکیل داده و در اطراف این موضوع به مذاکره و بحث پرداختند. سردار سپه نیز در این زمینه بخشنامه زیر را صادر نمود:

ص: 33

«متحد المآل تلگرافی و فوری است. عموم حکام ایالات و ولایات و مامورین دولتی.

به موجب اجبار تلگرافی از طرف طائفه وهابی ها اسائه ادب به مدینه منوره شده و مسجد اعظم اسلامی را هدف تیر توپ قرار داده اند. دولت از استماع این فاجعه عظیم بی نهایت مشوش و مشغول تحقیق و تهیه اقدامات مؤثره می باشد، عجالتاً با توافق نظر آقایان حجج اسلام مرکز تصمیم گرفته شده است که برای ابراز احساسات و عمل به سوگواری و تعزیه داری یک روز تمام مملکت تعطیل عمومی شود، لهذا مقرر می دارم عموم حکام و مأمورین دولتی در قلمرو مأموریت خود به اطلاع آقایان علمای اعلام هر نقطه، به تمام ادارات دولتی و عموم مردم این تصمیم را ابلاغ و روز شنبه شانزدهم صفر را روز تعطیل و عزاداری اعلام نمایند.

ریاست عالیه کل قوا و رئیس الوزراء _ رضا».

مکی می افزاید:

«بر اثر تصمیم فوق روز شنبه شانزدهم صفر تعطیل عمومی شد، از طرف دستجات مختلفه تهران مراسم سوگواری و عزاداری به عمل آمد و بر طبق دعوتی که به عمل آمده بود، در همان روز علما در مسجد سلطانی اجتماع نمودند و دستجات عزادار با حال سوگواری از کلیه نقاط تهران به طرف مسجد سلطانی عزیمت کرده در آنجا اظهار تأسف و تأثر به عمل آمد و عصر همین روز یک اجتماع چندین ده هزار نفر در خارج دروازه دولت تشکیل گردید و در آنجا خطبا و ناطقین نطق های آتشین و مهیجی کرده، نسبت به قضایای مدینه و اهانتی که از طرف وهابی ها به گنبد مطهر حضرت رسول به عمل آمده بود، اظهار انزجار و تنفر شد» (6)

ص: 34

وضع قبور ائمه بقیع پیش از ویران شدن

در سفرنامه های حج، وضع قبور ائمه بقیع علیهم السلام قبل از ویران شدن به دست وهابی ها به تفصیل شرح داده شده و تصاویری از آنها ارائه گردیده است از جمله این سفرنامه ها، سفرنامه میرزا حسین فراهانی است. وی در سال 1302 قمری توفیق زیارت حج پیدا کرده و درباره قبور ائمه بقیع چنین نوشته است:

«قبرستان بقیع، قبرستان وسیعی است که در شرقی سور (بارو) مدینه متصل به دروازه سور واقع شده و دور تا دور آن را دیوار سه ذرعی از سنگ و آهک کشیده اند و چهار در دارد دو درب آن از طرف غرب و در کوچه پشت سور است و یک درب طرف جنوب و درب دیگر آن شرقی و طرف حش کوکب است که در کوچه باغهای بیرون شهر است و از بس در این قبرستان سرهم دفن کرده اند، اغلب قبرستان یک ذرع متجاوز از سطح زمین ارتفاع بهم رسانیده است و در اوقات آمدن حجاج به مدین، همه روزه درهای این قبرستان تا وقت مغرب باز است و هرکه می خواهد می رود و در غیر وقت حج، ظهر روز پنجشنبه باز می شود و تا نزدیک غروب روز جمعه بعد بسته است مگر آن که کسی بمیرد و آنجا دفن کنند.

چهار نفر از ائمه اثنی عشر _ صلوات الله علیهم اجمعین _ در بقعه بزرگی که به طور هشت ضلعی ساخته شده، واقعند و اندرون و گنبد او سفیدکاری است و بنای این بقعه معلوم نیست از که و چه وقت بوده اما محمد علی پاشای مصری در سنه 1234 به امر سلطان محمود خان عثمانی تعمیر کرده و بعد همه ساله از جانب سلاطین عثمانی این بقعه مبارکه و سایر بقعه جات واقعه در بقیع تعمیر می شود در وسط این بقعه مبارکه، صندوق بزرگی است از چوب جنگلی خیلی ممتاز و در وسط این صندوق بزرگ دو صندوق چوبی دیگر است و در این دو صندوق پنج نفر مدفونند: امام حسن مجتبی ، حضرت سجاد، حضرت امام محمد باقر و حضرت صادق _ علیهم السلام _ است و یکی عباس عم رسول الله _ صلی الله علیه وآله _ است که بنی عباس از اولاد اویند و در وسط بقعه متبرکه در طاقنمای غربی مقبره ای است که به دیوار یک طرف او را ضریح آهنی ساخته اند و می گویند: قبر حضرت فاطمه زهرا _ علیها السلام _ است.

ص: 35

چند محل است که مشهور به قبر صدیقه طاهره است: یکی در بقیع در حجره ای که بیت الاحزان می گویند و به همین ملاحظه اغلب در بیت الاحزان نیز زیارت صدیقه کبری _ علیها السلام _ را می خوانند و در مقابل همین قبر مبارک، پرده گلابتون دور گنبد آویخته و از گلابتون بیرون آورده اند که: سلطان احمد بن سلطان محمد بن سلطان ابراهیم، (سنه احدی و ثلثین و ماه بعد الالف 1131)» .

مرحوم فراهانی می افزاید:

«در این بقعه مبارکه دیگر زینتی نیست مگر دو چلچراغ کوچک و چند شمعدان برنز، و فرش زمین بقعه، حصیر است و چهار، پنج نفر متولی و خدام دارد که افبا عَن جفد هستند و مواظبتی ندارند و مقصودشان اخذ تنخواه (پول) از حجاج است.

حجاج اهل تسنن بر سبیل ندرت در این بقعه متبرکه به زیارت می آیند و برای آنها ممانعتی در زیارت نیست و تنخواهی از آنها گرفته نمی شود. اما حجاج شیعه هیچ یک را بی دادن وجه نمی گذارند داخل بقعه شوند مگر آن که هر دفعه تقریبا از یک قران الی پنج شاهی به خدام بدهند و از این تنخواهی که با این تفصیل از حجاج می گیرند، باید سهمی به نائب الحرم و سهمی به سید حسن پسر سید مصطفی که مطوف عجم است، برسد و بعد از دادن تنخواه هیچ نوع تقیه در زیارت و نماز نیست و هر زیارتی سراً یا جهراً می خواهند بکنند آزاد است و ابداً لساناً و یداً صدمه ای به حجاج شیعه نمی رسانند. پشت گنبد ائمه بقیع بقعه کوچکی است که بیت الاحزان حضرت زهرا _ علیها السلام _ است ».

ص: 36

فراهانی، سپس به تعریف و توصیف قبور بقیع و بنای روی آنها می پردازد (7) از جمله سفرنامه نویسان حاج فرهاد میرزا است که در سال 1292 قمری به سفر حج رفته و در سفرنامه خود به نام «هدیه السبیل » می نویسد:

«از باب جبرئیل درآمده به زیارت ائمه بقیع _ علیهم السلام _ مشرف شدم که صندوق ائمه اربعه _ علیهم السلام _ در میان صندوق بزرگ است که عباس عم رسول الله _ صلی الله علیه و آله _ نیز در آن صندوق است، ولی صندوق ائمه که در میان همان صندوق بزرگ است، مفروز است که دو صندوق است ».

مرحوم فرهاد میرزا می گوید:

«متولی آنجا در ضریح را باز کرده به میان ضریح رفتم و طوافی دور ضریح کردم و طرف پائین پا خیلی تنگ است که میان صندوق و ضریح کمتر از نیم ذرع است که به زحمت می توان حرکت کرد (8)».

مؤلف کتاب «تحفه الحرمین » نائب الصدر شیرازی که در سال 1305 ه_ . ق به مسافرت حج تشرف یافته در سفرنامه خود، چنین نوشته است:

«وادی بقیع به دست راست است، مسجد پوشیده ای است مانند اطاق بر سر او نوشته: «هذا مسجد ابی بن کعب و صلی فیه النبی غیر مره » (این مسجد ابی بن کعب است که پیغمبر مکرر در آن نماز گزارد) بقعه ائمه بقیع جناب امام حسن و امام زین العابدین و امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهم السلام در یک ضریح می باشند. می گویند: عباس بن عبدالمطلب آنجا مدفون است و آثاری در آن بقعه در پیش روی ائمه به طرف دیوار مانند شاه نشین ضریح و پرده دارد می گویند جناب صدیقه طاهره _ س _ مدفون هستند» (9).

ص: 37

ابراهیم رفعت پاشا که در سال های 1318 و 1320 و 1321 و 1325 ه ق که در سفر اول به عنوان رئیس نگهبان محمل قافله حجاج مصر و سفرهای بعدی به عنوان امیرالحاج مصر بوده، برای سفرهای چهارگانه خود سفرنامه مفصلی به نام «مرآه الحرمین » نوشته است وی در این کتاب ارزشمند وضع قبور اجداد پیامبر و ام المؤمنین خدیجه در مکه و قبور ائمه مدفون در بقیع را قبل از سال 1344 ه_ . ق یعنی قبل از خراب کردن وهابی ها به تفصیل شرح داده و تصاویری روشن از آنها ارائه داده است وی وضع قبور بقیع و افراد معروفی که در آن مدفونند از صحابه پیامبر _ صلی الله علیه و آله _ و غیر آنان ذکر کرده و گفته است که قبه اهل بیت _ علیهم السلام _ (مقصود ائمه مدفون در بقیع) از بقعه های دیگر بلندتر است » (10).

رفعت پاشا در ضمن ذکر وضع بقعه ها؛ عکس ها و تصاویری از بقاع بقیع که بقعه و گنبد ائمه از همه آنها مجلل تر و بلندتر است، و از صحن و سرای باشکوه حضرت خدیجه سلام الله علیها در مکه، ارائه کرده است.

خلاصه؛ تا سال 1344 قبل از تسلط وهابی ها بر حجاز، قبور مدفون در بقیع و پاره ای قبور دیگر در مکه و مدینه دارای گنبد و بارگاه و فرش و شمعدان و چراغ و قندیل بوده است، بسیاری از کسانی که قبل از این تاریخ آنجا را دیده اند، وضع بنا و دیگر خصوصیات مربوط به مقابر را با ذکر جزئیات و احیاناً با ارائه تصاویری در گنبد و بارگاه آنها، در سفرنامه های خود ذکر کرده اند.

ص: 38

1) تاریخ المملکه العربیه السعودیه، ج 2، ص 344.

2) کشف الارتیاب، ص 55.

3) کشف الارتیاب، ص 55.

4) همان مدرک.

5) تاریخ اصفهان، ص 392.

6) حسین مکی، تاریخ بیست ساله ایران، ج 3، ص 365 و 366.

7) سفرنامه فراهانی، ص 281 به بعد.

8) هدیه السبیل، ص 127 به بعد.

9) تحفه الحرمین، ص 227.

10) مرآه الحرمین، ج 1، ص 426، چاپ مصر، 1344ه - 1925م.

مکتب اسلام _ سال 1379 _ ش3.

مسجد غدیر خم

توسط دشمنان غدیر

مسجد غدیر

همان گونه که غدیر پرچمی بربلندای تاریخ است که از آن نور سبز (علی ولی الله)می درخشد مسجد غدیر (که در مکان غدیربنا گردیده بود)هم تیری به چشم دشمنان ولایت بوده که بنای گل وآجری آن به عنوان سندی زنده از غدیر درقلب صحرا می درخشید.از همین جاست که دشمنان کینه توز علی علیه السلام که در خانه اش را آتش زدند وتابعین آنان در طول قرنها هرگز چشم دیدن چنین بنای اعتقادی تاریخی را نداشته اند.آثارمسجد غدیر که توسط پیامبر صلی الله علیه واله واصحابش علامت گذاری شده بود ،اولین بار به دست عمرابن الخطاب از میان برده شده وعلائم آن محو گردید.ابن شهرآشوب در کتاب مثالب می گوید:آثارمسجد غدیر را به دستور عمر مخفی کردند.بار دیگرمسجد غدیردر زمان امیرالمومنین علیه السلام احیاء شد ولی پس از شهادت آن حضرت به دستور معاویه آثار غدیر خم با خاک یکسان گردید.ابن شهرآشوب درکتاب مثالب می گوید:صاحب اغانی ذکر کرده معاویه ساربانی را با دویست نفر از خوارج فرستاد تا آثار غدیر خم را با خاک یکسان کنند. (1)

ص: 39

امام صادق علیه السلام :نماز خواندن در مسجد غدیر ، مستحبّ است ؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله امیر مؤمنان را در آن [به امامت] نصب کرد ، و آن ، همان مکانی است که خدای عز و جل حق را در آن آشکار ساخت .(2)

به نقل از عبد الرحمان بن حَجّاج _ :از امام کاظم علیه السلام در باره نماز در مسجد غدیر خم به هنگام روز و در حالی که مسافر هستم ، پرسیدم . فرمود : «در آن نماز بخوان ، که بسیار فضیلت دارد و پدرم پیوسته بدان امر می کرد » (3)

1-غدیر کجاست ص 59

2-کشف الغطاء ص 211

3-بدایه الهدایه ج1ص391

توسط وهابیون

سید حیدر کاظمی متوفای 1265ق در کتاب عمده الزائر می گوید از مساجد شریفه مسجدغدیرخم است واین مسجد نزدیک جحفه است که امروزه به نام رابغ خوانده می شود.دیوار های این مسجدتا امروز باقیست وسابقه ان مشهور ومشخص است.راه حج غالبا از غدیر بوده ولی ناصبیان برای مخفی کردن این فضیلت جاده را تغییر داده اند اگر چه غدیر به جاده کنونی هم نزدیک است.(1)

مسجد غدیر خم که وسعتی بالغ بر 50 متر مربع داشت در منطقه غدیر خم در دو دهه اخیر به دست افراد خیر و نیکوکار ساخته شده که نشانگر وجود اهمیت این منطقه بود و افراد بومی و زائران در ان جا نماز می خواندند. افراطیون سلفی این بنای مقدس را که در 12 کیلومتری مسجد جحفه است در اقدامی شبانه به ویرانه ای تبدیل کردند.(2)

(1)غدیر کجاست؟ص 59

(2)برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی شیعیان

خانه امیرالمومنین علیه السلام

توسط دشمنان غدیر

ص: 40

آتش زدن در خانه

این هم مسأله دردناکی برای حضرت فاطمه - سلام الله علیها - بود که به درخانه اش آتش افروختند و این امر توسط عمر انجام شد) سخن این است که برای بردن حضرت علی - علیه السلام - به مسجد به او پیام فرستادند، حضرت علی - علیه السلام - اطاعت نکرد، بار دیگر هم او را خواستند نرفت و برای بار سوم عمر به همراهی جمعی آمد، با هیاهوئی که دم به دم نزدیکتر میشد که این خانه را با اهلش آتش می زنم، - پرسیدند که حتی اگر فاطمه - سلام الله علیها - در آن باشد؟ گفت آری و) - الباقی را از زبان حضرت فاطمه - سلام الله علیها - بشنویم:

«فجمعوا الحطب الجزل» علی بابی بر در خانه ام هیزم و خاشاک آوردند « و آتوا بالنار لیحرقوه و یحرقونا » آتش آوردند که آن را شعله ور سازد و ما را بسوزانند «فوقعت بعضاده الباب» من در آستانه در قرار داشتم «و نا شدتم بالله و بأبی ان یکفوا و ینصرونا» آنها را قسم دادم به خدا، و به پدرم که دست از ما بردارید و به دادمان برسید «فاخذ عمرالسوط من ید قنقذ مولی ابی بکر» عمر تازیانه را از دست قنفذ غلام ابوبکر گرفت «فضرب به علی عضدی حتی صار کالدملج» آن را بر بازویم زد، چنان که کبود شد. «و رکل الباب برجله فرده علی و انا حامل» لگد محکمی بر در زد و آن را بر رویم انداخت در حالیکه حامله بود فسقطت بوجهی به رو در خاک افتادم «و النار تسعر و یسفع فی وجهی» آتش زبان می کشید و چهره ام را داغ می کرد «فیضربنی بیده حتی انتثر قرطی من اذنی» مرا چنان سیلی زد که گوشواره از گوشم فرو افتاد «فجاء نی المخاض فاسقطت محسناً بغیر جرم» درد زایمان مرا گرفت و محسنم را بدون جرم سقط کردم.

ص: 41

توسط وهابیون

مسجد النبی در مدینه درهای متعدد دارد مانند باب جبرئیل، باب النساء و ... روبروی باب جبرئیل و باب النساء خانه ها و کوچه های تنگ و بسیار قدیمی وجود داشت. این خانه ها و کوچه ها معروف به محله بنی هاشم بود. برخی از این کوچه ها تا قبرستان بقیع امتداد داشت و در دوران های مختلف محفوظ مانده بود و برخی از خانه های آن نیز بازسازی شده بودند. مالکان مغازه ها و دکان های این کوچه از سادات علوی بودند. از سال 1364 هجری شمسی تا 1366 این محله به کلی تخریب و تا قبرستان بقیع باز و محل عبور و مرور زائران شد و بخشی از آن در توسعه شرقی مسجد النبی جزو مسجد شد. همین الان از باب البقیع، قبرستان بقیع به طور مستقیم دیده می شود. در این محله آثار تاریخی هم تخریب شد (تاریخ و آثار اسلامی مکه مکرمه و مدینه منوره، اصغر قائدان، ص 289). در این کتاب همه آثار باستانی تخریب شده در توسعه مسجد النبی توضیح داده شده است.محله بنی هاشم در مدینه، در زمان های قدیم از محله های آباد شهر محسوب می شد ولی پس از تسلط آل سعود رو به خرابی گذاشت و در عصر ما این محله از محله های عقب مانده مدینه بود. در این محله به همت ایرانیان مهدیه ای ساخته شد و شیعیان در آن اجتماعات تشکیل می دادند. دولت سعودی مهدیه را تصرف و آن را مدرسه دخترانه کرد. اکثر منازل شیعیان مدینه در این محله بود. این محله را محله شیعیان هم می نامند. بیشتر خانه های نزدیکان پیامبر و امامزادگان در همین محله بود

ص: 42

راهنمای حرمین شریفین، ابراهیم غفاری، ج 5 - 4، جزء پنجم، ص 184، چاپ اول

بیت الاحزان

توسط دشمنان غدیر

در قسمت شمالی قبور ائمه بقیع، مکان کوچکی وجود داشته که فاطمه زهرا علیها السلام پس از رحلت پدر بزرگوارش، به آن جا می آمده و به شدت می گریسته است. این مکان به بیت الاحزان و یا مسجد فاطمه معروف بوده، و تا اوایل سده اخیر بنایی داشته که مردم در آن جا زیارت خوانده و نماز می گزاردند.

امیر مؤمنان علیه السلام برای فاطمه، در بقیع و در خارج مدینه، خیمه ای را بپا داشت که آن حضرت به همراه حسنین بدانجا می آمد و پس از گریه طولانی به خانه اش مراجعت می نمود.

در آن زمان سقیفه نشینان که گریه های آن حضرت در این مکان را افشاگر پستی شان و رفتار خود میدیدند بیت الاحزان را که بصورت خیمه ای بود را تخریب نمودند.

توسط وهابیون

مرحوم علّامه، سیدعبدالحسین شرف الدین، بیت الأحزان را پنج سال قبل از تخریب، زیارت و به تناسب بحثی در کتاب خود «النص و الاجتهاد» به این مطلب تصریح نموده است که گفتار او را می آوریم:

«... سپس علی بن ابی طالب علیه السلام در بقیع محلی را آماده ساخت که فاطمه زهرا سلام الله علیها برای گریه کردن، بدانجا می آمد و بیت الأحزان نامیده می شد و شیعیان در طول تاریخ، این بیت را همانند مشاهد و حرمهای مقدس زیارت می نمودند تا اینکه در این ایّام که سال 1344 ه. است، ملک عبدالعزیز بر سرزمین حجاز مسلط و با دستور وی بر اساس پیروی اش از وهابیگری، منهدم گردید و در سال 1339 هجری که خداوند توفیق سفر حج و زیارتِ پیامبر صلی الله علیه وآله و مشاهد اهل بیتش در بقیع را بر من عنایت فرمود، بیت الاحزان را زیارت کردم».

ص: 43

«... و کنّا سنه 1339 تشرّفنا بزیاره هذا البیت (بیت الاحزان) ... فی البقیع ...».

فدک

توسط دشمنان غدیر

«فدک» یکی از دهکده های آباد اطراف مدینه در حدود 140 کیلومتری نزدیک خیبر بود که در سال هفتم هجرت که قلعه های خیبر یکی پس از دیگری در برابر رزمندگان اسلام سقوط کرد و قدرت مرکزی یهود درهم شکست ساکنان فدک از در صلح و تسلیم در برابر پیامبر صلی الله علیه و آله در آمدند و نیمی از زمین و باغهای خود را به آن حضرت واگذار کردند، و نیم دیگری را برای خود نگه داشتند و در عین حال کشاورزی سهم پیامبر صلی الله علیه و آله را نیز بر عهده گرفتند و در برابر زحماتشان حقی از آنان می بردند.

با توجه به آیه «فی ء» این زمین مخصوص پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله بود و می توانست در مورد خودش یا مصارف دیگری که در آیه 7 سوره حشر اشاره شده مصرف کند، لذا پیامبر صلی الله علیه و آله آن را به دخترش فاطمه «علیها سلام» بخشید، و این سخنی است که بسیاری از مورخان و مفسران شیعه و اهل سنت به آن تصریح کرده اند، از جمله در «تفسیر در المنثور» از ابن عباس نقل شده هنگامی که آیه و آت ذا القربی حقه» (روم 38) نازل شد پیامبر صلی الله علیه و آله فدک را به فاطمه بخشید (اقطع رسول اللَّه فاطمه فدکا)[1]

و در کتاب «کنز العمال» که در حاشیه مسند احمد آمده در مسأله صله رحم از «ابو سعید خدری» نقل شده هنگامی که آیه فوق نازل شد پیامبر صلی الله علیه و آله فاطمه علیها السلام را خواست و فرمود: یا فاطمه لک فدک: «ای فاطمه! فدک از آن تو است»[2]

ص: 44

حاکم نیشابوری نیز در تاریخش همین معنی را آورده است « به کتاب فدک صفحه 49 مراجعه شود ».

ابن ابی الحدید نیز در شرح نهج البلاغه داستان فدک را به طور مشروح ذکر کرده « شرح ابن ابی الحدید جلد 16 صفحه 209 به بعد » و همچنین کتب فراوان دیگر.

ولی بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله کسانی که وجود این قدرت اقتصادی را در دست همسر علی علیه السلام مزاحم قدرت سیاسی خود می دیدند و تصمیم داشتند یاران علی علیه السلام را از هر نظر منزوی کنند به بهانه حدیث مجعول «نحن معاشر الانبیاء لا نورث» آن را مصادره کردند، و با اینکه فاطمه علیها السلام رسماً متصرف آن بود و کسی از «ذو الید» مطالبه شاهد و بینه نمی کند از او شاهد خواستند، حضرت علیها السلام نیز اقامه شهود کرد که پیغمبر صلی الله علیه و آله شخصاً فدک را به او بخشیده، اما با اینهمه اعتنا نکردند، در دورانهای بعد هر یک از خلفا که می خواستند تمایلی به اهل بیت نشان دهند فدک را به آنها بازمی گرداندند، اما چیزی نمی گذشت که دیگری آن را مجدداً مصادره می کرد! و این عمل بارها در زمان خلفای «بنی امیه» و «بنی عباس» تکرار شد.

داستان فدک و حوادث گوناگونی که در رابطه با آن در صدر اسلام و دورانهای بعد روی داد از دردناکترین و غم انگیزترین و در عین حال عبرت انگیزترین فرازهای تاریخ اسلام است که مستقلا باید مورد بحث و بررسی دقیق قرار گیرد تا از حوادث مختلف اسلام پرده بردارد.

قابل توجه اینکه محدث اهل سنت مسلم بن حجاج نیشابوری در کتاب معروفش «صحیح مسلم» داستان مطالبه فاطمه علیها السلام فدک را از خلیفه اول مشروحاً آورده و از عایشه نقل می کند که بعد از امتناع خلیفه از تحویل دادن فدک فاطمه علیها السلام از او قهر کرد و تا هنگام وفات یک کلمه با او سخن نگفت[3]

ص: 45

[1]. در المنثور جلد 4 صفحه 177.

[2]. کنز العمال جلد 2 صفحه 158.

[3]. صحیح مسلم جلد 3 صفحه 1380 حدیث 52 از کتاب الجهاد.

برگرفته از : یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، آیت الله مکارم، ص: 630

توسط وهابیون

سرزمین فدک با وجود اینکه هنوز به حضزت زهرا سلام الله علیها منسوب است و چشمه های ،باغها، مسجد ودیگر بناهای آن بنام آنحضرت متبرک است ؛در این زمان با آن وسعت و استعداد برای ایجاد منطقه ای اقتصادی بدلیل منسوب بودن به حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها تعمدا بدست فراموشی سپرده میشود و ویرانه ای از آن بجا مانده و از چشم زائران بدور میماند مبادا که یاد و خاطره این سرزمین و وقایع پیرامون آن، از جمله ظلمی که در حق حضرت زهرا سلام الله علیها روا داشتند تداعی نگردد...

از دیگر خیانتهایی که در این راستا آل سعود وهابی در مورد فدک انجام داده اند اینه نام سرزمین فدک را به (حائط )تغییر داده اند که نام فدک هم از زبانها محو گردد

از بین بردن احادیث و کتب اسلامی

توسط دشمنان غدیر

توسط ابابکر

ابوبکر در ایّام خلافتش دستور داد پانصد حدیث پیغمبر - صلّی اللّه علیه وآله را جمع آوری کردند. شبی خوابیده بود، سخت منقلب شد. عایشه می گوید: حالت انقلاب وی ، مرا ناراحت کرد. صبح آن روز گفت : دخترم ! احادیثی که نزد توست بیاور! چون آنها را نزد او بردم ، همه را آتش زد!

اجتهاد در مقابل نص،علامه شرف الدّین ،بخش 8 ص 23

توسط عمربن الخطاب

ص: 46

روایات درباره ممانعت عمر از تدوین علم و جلوگیری از جمع آوری احادیث و اخبار، متواتر است . و شیعه و سنّی به طرق مختلف آن را نقل کرده اند، تا جایی که وی صحابه را از نوشتن احادیث پیغمبر صلّی اللّه علیه وآله مطلقاً برحذر داشت ! علاوه بزرگان ایشان را در مدینه نگاهداشت تا احادیث آن حضرت را در اطراف ، منتشر نسازند!

که به نمونه هایی از آن اشاره می نماییم:

از قاسم بن محمد بن ابی بکر روایت شده که گفت : احادیث در عصر عمر بن خطّاب ، فزونی یافت، عمر هم به مردم دستور داد، همه آن را برای او ببرند، وقتی آوردند امر کرد آنها را طعمه حریق سازند.(1)

یحیی بن جعده روایت نموده که عمر خواست سنت را بنویسند، ولی بعد به نظرش رسید که نباید آن را نوشت . سپس به شهرها نوشت ، اگر کسی حدیثی را نوشته است باید آن را از میان ببرد.(2)

عبدالرحمن بن عوف می گوید: به خدا پیش از آنکه عمر بمیرد، اصحاب پیغمبرصلّی اللّه علیه وآله ، عبداللّه بن حذیفه ، ابوالدرداء، ابوذر و عقبه بن عامر را از نقاط مختلف گِرد آورد و به ایشان گفت : چرا از پیغمبر صلّی اللّه علیه وآله این روایات را در همه جا پخش کرده اید؟

گفتند: ما را از آن منع می کنی ؟ گفت : نه ! ولی نزد من بمانید، به خدا تا من زنده ام حق ندارید از من فاصله بگیرید...!(3)

ونیز زهری از عروه بن مسعود نقل می کند که چون عمربن خطّاب خواست احادیث را جمع آوری کند، از صحابه پیغمبر استفتاء کرد، آنها نظر دادند که این کار را انجام دهد. عمر یک ماه درباره آن فکر کرد، سپس روزی گفت : ((من خواستم احادیث را جمع آوری کنم ، ولی بعد قومی را به یاد آوردم که پیش از شما کتابهایی نوشتند و چنان اوقات خود را صرف آن کردند که کتاب خدا را رها ساختند.من هم به خدا قسم !هیچگاه کتاب خدا را به چیزی آلوده نمی سازم )).(4)

ص: 47

(1):اجتهاد در مقابل نص،علامه شرف الدّین ،بخش 8 ص 24

(2):اجتهاد در مقابل نص،علامه شرف الدّین ،بخش 8 ص 24

(3):اجتهاد در مقابل نص،علامه شرف الدّین ،بخش 8 ص 25

(4):اجتهاد در مقابل نص،علامه شرف الدّین ،بخش 8 ص 23

توسط وهابیت

وهابی ها در طول دو قرن عمر خود، فاجعه های زیادی در حوزه فکر و عمل آفریده اند؛ کشتار مسلمانان، ایجاد اختلاف و نفاق در بین آنان و تکفیر مسلمانان بخشی از میوه های تلخ این شجره ملعونه است که جامعه اسلامی را گرفتار نموده است. این فرقه، حتی دشمنی خود را نسبت به علم، فرهنگ و تمدن اسلامی، به قبیح ترین شکل، آشکار می کنند و به کتابخانه های اسلامی رحم نمی کنند. وهابیت کتابخانه هایی را که غالباً کتاب های فقهی، تفسیری و حدیثی را در خود جای داده بودند، آتش زده، مسلمانان را از این گنج های گران بهای علمی و دینی محروم نمودند.آنان کتابخانه بزرگ «المکتبه العربیه» را که حاوی بیش از شصت هزار عنوان کتاب گران سنگ و نایاب و بیش از چهل هزار نسخه خطی منحصر به فرد بود، آتش زدند. در این کتابخانه، معاهده یهودیان و کفار قریش بر ضد رسول خدا (صلی الله علیه و آله )، و همچنین آثار خطی امام علی (علیه السلام ) و برخی دیگر از صحابه و نیز قرآن مجید به خط عبدالله بن مسعود وجود داشت. ناصرالسعید از قول یکی از مورخان نقل می کند که هنگام تسلط وهابیان، این کتابخانه را به بهانه وجود کفریات در آن، آتش زده و آن را به خاکستر تبدیل کردند. «1» آیا این برخورد وحشیانه وهابی ها با فرهنگ و تمدن اسلامی، جز با انگیزه دشمنی با اسلام با چیزی دیگر قابل توجیه است؟ و آیا هدف وهابی ها از سوزاندن متون اصیل و بر جای مانده از سلف صالح و علمای بزرگ و کتاب هایی که در برگیرنده فرهنگ، تمدن و علوم اسلامی بوده، غیر از این می تواند باشد که آنان خواسته اند با این کار، راه را برای افکار انحرافی ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب باز کنند؟

ص: 48

چرا پیروان این فرقه، از علم و فرهنگ و تمدن اسلامی می ترسند، همان گونه که از علما، فقها و متکلمان اسلامی وحشت دارند؟ کسی که در جست وجوی حق است، نه تنها از هیچ فرهنگ و تمدنی نمی ترسد، بلکه برای به دست آوردن راه حق و پذیرش آگاهانه و عالمانه آن، به هر وادی قدم می گذارد تا گمشده اش را دریابد.(2)

امام نووی در کتاب «الاذکار» در مورد استحباب زیارت نبی (صلی الله علیه و آله ) آورده است:

فصل فی زیاره قبر النبی صلی الله علیه و آله و اذکارها: اعلم انه ینبغی لکل من حجّ ان یتوجه إلی زیاره رسول الله صلی الله علیه و آله سواء کان ذلک طریقه أو لم یکن، فان زیارته صلی الله علیه و آله من اهم القربات واربح المساعی و افضل الطلبات، فإذا توجه للزیاره اکثر من الصلاه و السلام علیه فی طریقه،فإذا وقع بصره علی اشجار المدینه ...

فصلی درباره زیارت قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله و دعاهای آن: بدان که هر کسی عازم حج می گردد، شایسته است که آهنگ زیارت رسول خدا صلی الله علیه و آله کند، خواه قبر شریف آن حضرت در مسیر راه باشد یا نباشد، زیرا زیارت ایشان از مهم ترین وسایل تقرب به خدا، سودمندترین کار و برترین اهداف است. پس زمانی که شخص آهنگ زیارت آن حضرت می کند شایسته است که در راه بر او درود فراوان فرستد و چون چشمش به درختان مدینه و حرم و علائم آن می افتد، بر درود و سلام بر آن حضرت بیفزاید.

وهابی ها این قسمت از این کتاب را در چاپ جدید، از انتشارات «دارالهدی فی الریاض»، چاپ دوم 1409 ه. ق، با تحقیق شیخ عبدالقادر چنین تحریف نموده اند:

ص: 49

فصل فی زیاره مسجد رسول الله صلی الله علیه و آله: اعلم انه یستحب من ارادزیاره مسجد رسول الله صلی الله علیه و آله ان یکثر من الصلاه علیه فی طریقه، فاذا وقع بصره علی اشجار المدینه و حرمها و ما یعرّف بها زاد من الصلاه و التسلیم علیه.

مستحب است کسی که قصد زیارت مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله را دارد، در مسیر راه، زیاد صلوات بر او بفرستد، وقتی چشمش به درختان مدینه و حرم و آثار دیگر مدینه افتاد، صلوات و سلام و درودش را بر آن حضرت بیشتر نماید.

همان گونه که ملاحظه می شود زیارت رسول الله صلی الله علیه و آله به زیارت مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله تحریف شده و بیشتر کلمات مربوط به فضائل زیارت حذف شده است.

همچنین در مختصر جامع بیان العلم (در ص 199) روایتی درباره حلیت متعه موجود بوده که در چاپ عربستان سعودی، اثری از این روایت دیده نمی شود.

دکتر ناصر القفاری که یکی از نظریه پردازان جریان وهابیت است در کتاب «اصول مذهب الشیعه الامامیه الاثنی عشریه» در مسئله رؤیت خدا، روایتی را از کتاب شریف توحید شیخ صدوق (3) و بحارالانوار (4) این گونه نقل میکند:

عَن ابی بَصیر، عَن ابی عَبدِالله علیه السلام قالَ قُلتُ لَهُ: اخبِرنی عَنِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ، هَل یَراهُ المُؤمِنُونَ یَومَ القیامَهِ؟ قالَ: نَعَم.

ابی بصیر می گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم که آیا مؤمنان در روز قیامت خدا را می بینند؟ گفت: بلی!

او در نقل روایت، به همین مقدار اکتفا کرده و از آن نتیجه گرفته است که ائمه (علیهم السلام) قائل به رؤیت خدا بوده اند و شیعیان بر خلاف دیدگاه ائمه (علیهم السلام) رؤیت را نمی پذیرند!

ص: 50

آنچه را که «قفاری» نقل نموده، قسمتی از روایت است که در راستای دیدگاه خویش آن را انتخاب کرده است و تتمه روایت را که بخش اعظم آن می باشد تقطیع و حذف نموده است. در ادامه روایت، مراد از رؤیت به خوبی و روشنی بیان شده است که مقصود امام علیه السلام از رؤیت، رؤیت مورد ادعای قفاری نیست، بلکه رؤیت قلبی مراد بوده است! تمام روایت چنین است:

عَن ابی بَصیر، عَن ابی عَبدِالله علیه السلام قالَ قُلتُ لَه: اخبِرنی عَنِ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ هَل یَراهُ المؤمنُونَ یَومَ القیامَهِ؟ قالَ نَعَم وَقَد رَأوهُ قَبلَ یَومِ القیامَهِ فَقُلتُ مَتی؟ قالَ حینَ قالَ الله: (الَستُ بِرَبِّکُم قالوا بَلی) ثُمَّ سَکَتَ ساعَهً، ثُمَّ قالَ: وَانَّ المؤُمِنینَ لَیَرَونَهُ فی الدُّنیا قَبلَ یَومِ القیامَهِ! الَستَ تَراهُ فی وَقتِکَ هذا؟ قالَ ابوبَصیرٍ: فَقُلتُ لَه: جُعِلتُ فِداکَ! فَاحَدِّثُ بِهذا عَنکَ؟ فَقالَ: لا فَانَّکَ اذا حَدَّثتَ بِهِ فَانکَرَ مُنکِرٌ جاهِلٌ بِمَعنی ما تَقُولُهُ ثُمَّ قَدَّرَ انَّ ذلِکَ تَشبیهٌ وَکُفر وَلَیسَتِ الرُؤیَهُ بِالقَلبِ کَالرُؤیَه بِالعَینِ تَعالی اللهُ عَمّا یَصِفُهُ المُشَبِّهونَ وَالمُلحِدونَ.

ابوبصیر می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مرا از خدای عزوجل آگاه کن که آیا مؤمنان در روز قیامت، او را می بینند. فرمود: آری و پیش از قیامت او را دیده اند. عرض کردم: در چه زمانی؟ فرمود: هنگامی که به ایشان فرمود که (الَستُ بِرَبِّکُمْ قالوُا بَلی)؛ «آیا نیستم پروردگار شما گفتند که آری تو پروردگار مایی». پس حضرت ساعتی ساکت شدند و بعد از آن فرمودند: مؤمنان در دنیا پیش از قیامت او را می بینند، آیا تو چنان نیستی که در همین وقت او را ببینی؟ ابوبصیر می گوید: به آن حضرت عرض کردم که فدای تو گردم پس من این مطلب را از شما نقل کنم. فرمود: نه، زیرا هرگاه تو این مطلب را نقل کنی، منکری که به معنای آنچه که ما می گوییم جاهل باشد، آن را انکار می کند و بعد از آن تقدیر کند که این تشبیه و کفر است باعث این ناخوشی خواهد بود و دیدن با دل، چون دیدن چشم نیست. خدا برتر است از آنچه فرقه مشبهه و ملحدان او را وصف می کنند.

ص: 51

دکتر قفاری متفکر و نظریه پرداز معاصر وهابیت برای بدنام کردن مخالفین خودش خصوصاً مذهب شیعه امامیه، علاوه بر تقطیع و حذف قسمتی از روایات کلماتی را در روایات از پیش خود افزوده تا عقاید و باورهای شیعه را مورد خدشه قرار دهد.

همچنین قفاری در کتاب یاد شده ادعا می کند که در کتاب کافی روایتی وجود دارد که می رساند امامان شیعه سیزده نفرند.

او می گوید:

کما انک تری الکافی اصح کتبهم الاربعه قد احتوی علی جمله من احادیث تقول بان الائمه ثلاثه عشر فقد روی الکلینی بسنده عن ابی جعفر علیه السلام قال: قالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله إنّی وَ اثنی عَشَرَ اماماً مِن وُلدی ...

در حالی که اگر به اصول کافی مراجعه شود، کلمه «اماماً» در حدیث مذکور وجود ندارد، بلکه عبارت این چنین است: «انّی وَاثنی عَشَرَ مِن وُلدی وَانتَ یا عَلیّ ...». که مراد از آن چهارده معصوم علیهم السلام است.(5)

(1): تاریخ آل سعود، ج 1، ص 158.

(2):کالبدشکافی عقاید وهابیت، نویسنده: رحمت الله ضیایی- حمید الله رفیعی ص: 233

(3):توحید صدوق، ص 111.

(4):بحار الانوار، ج 4، ص 44.

(5):کالبدشکافی عقاید وهابیت، نویسنده: رحمت الله ضیایی- حمید الله رفیعی ص: 199 تا202

اهلبیت علیهم السلام و حرمت قبرستان بقیع

پیامبر صلی اللّه علیه و آله و بقیع

حضور در بقیع در شبهای جمعه

از محمّد بن الحسین، از محمّد بن احمد، از موسی بن عمران، از عبد اللَّه الحجّال، از صفوان الجمّال، وی می گوید:

از امام صادق علیه السّلام شنیدم که می فرمودند:رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم در هر شب جمعه با گروهی از اصحابشان به قبرستان بقیع در مدینه تشریف می بردند و در آنجا سه مرتبه می فرمودند:

ص: 52

السّلام علیکم یا اهل الدّیار (سلام و درود بر شما ای اهل شهرها).

و سه مرتبه می فرمودند: رحمکم اللَّه (خدا شما را رحمت کند).

سپس به اصحابشان توجّه نموده و می فرمودند:

این اهل قبور از شما بهتر هستند.

اصحاب عرض می کردند: ای رسول خدا برای چه؟ ایشان ایمان آورده، ما نیز ایمان آورده ایم، ایشان جهاد کرده اند، ما نیز جهاد کرده ایم؟حضرت فرمودند:ایشان ایمان آورده ولی ایمانشان را به ظلم و ستم آلوده نکردند و با همین حال از دنیا رفتند و من بر این امر شهادت می دهم و شما پس از من در این دنیا باقی می مانید و نمی دانم پس از من چه خواهید کرد.

مترجم گوید:

این کلام حضرت اشاره است به ارتداد و ستم های اصحاب پس از رحلت آن وجود مبارک پس کلمه «لا ادری» نه به معنای نفی علم باشد بلکه کنایه است از حوادث واقعه بعد از آن جناب چنانچه در عرف این نحو تعبیر معمول می باشد.

کامل الزیارات / ترجمه ذهنی تهرانی، ص: 961

حضور در بقیع در شب نیمه شعبان

پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله شب نیمه شعبان، خواب بودم که جبرئیل علیه السلام نزد من آمد و گفت:" ای محمّد! در چنین شبی می خوابی؟!" گفتم: ای جبرئیل! مگر این شب، چه شبی است؟ گفت:" شب نیمه شعبان است. برخیز، ای محمّد!".مرا برخیزاند و به بقیع بُرد. سپس به من گفت:" سرت را [به سوی آسمان] بالا بگیر؛ زیرا امشب، شبی است که در آن، درهای آسمان باز می شوند. در این شب، درهای رحمت و درِ رضوان و درِ آمرزش و درِ فضل و درِ توبه و درِ نعمت و درِ بخشش و درِ احسان، گشوده می گردند. در این شب، خداوند به شمارِ تارهای مو و پشم چارپایان [از آتش دوزخ] آزاد می کند و در همین شب، خداوند، اجل ها را رقم می زند و باز در همین شب، روزی ها را از سال تا سال، تقسیم می کند و آنچه را در سرتاسر سال رُخ خواهد نمود، نازل می نماید.

ص: 53

حکمت نامه پیامبر اعظم صلی اللّه علیه و آله، ج 10، ص: 145

محل ایستادن پیامبرصلی اللّه علیه و آله

به نقل برزنجی، تا قرن سیزدهم هجری، در نزدیکی قُبّه ائمه اربعه، در بیرون در ورودی آن، سنگی نصب بود که گفته می شد محل ایستادن حضرت رسول صلی اللّه علیه و آله بوده و مردم آنجا را محل استجابت دعا می شناختند. آثار اسلامی مکه و مدینه، ص: 376

استغفار پیامبرصلی اللّه علیه و آله برای اهل بقیع

در روایت آمده، وقتی پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلم به همان مرضی که از دنیا رفتند، بیمار شدند، دستمالی به سر بسته و طرف راستش بر دوش علی علیه السّلام و طرف چپش بر دوش فضل بن عباس، به سوی قبرستان بقیع حرکت کردند، و بیشتر مردم همراه حضرت بیرون آمدند، و فرمودند: ای مردم زمان رفتنم فرا رسیده واز سوی خدا مأمورم که برای اهل بقیع استغفار نمایم، سپس به راه خود ادامه داد، تا به بقیع رسید، و فرمود: سلام بر شما ای اهل توبه و ای اهل غربت، گوارا باد بر شما که نجات یافته اید از آنچه مردم در پیش دارند، فتنه هایی بسان پاره های شبهای تاریک به سوی مردم رخ نموده، که اول و آخر آنها یکی است (و یک جریان است). سپس برای اهل بقیع مکررا آمرزش خواست و بازگشت. (1)

از ابو مویهبه روایت شده است که گفت: نیمه شب بود که پیامبر کس نزد من فرستاد و گفت: «ای ابو مویهبه، من فرمان یافته ام تا درباره اهل این بقیع آمرزش بطلبم، با من بیا.» ابو مویهبه گوید: من با او روانه شدم تا بدانجا رسیدیم. پیامبر گفت: «درود بر شمایان ای مردم گورستان، گوارا باد شما را آنچه در آن هستید و جز شمایان در آن نیستند.(2)

ص: 54

1-إرشاد القلوب / ترجمه سلگی، ج 1، ص: 99

2-آفرینش وتاریخ/ترجمه،ج 2،ص:758

دعا در بقیع

عایشه در نقلی گفته است: برخی شب ها شاهد بود که رسول خدا صلی الله علیه وآله به آرامی از بستر بر می خاست و بیرون می رفت. یک بار که او را دنبال کرد، دید که حضرت به بقیع رفت و برای دفن شدگان آن طلب استغفار کرد. از همو نقل شده است که پیامبر وقتی در آخر شب به بقیع می رفت، می فرمود: «السَّلامُ عَلَیْکُمْ دارَ قَوْم مُؤْمِنِین وَ أتاکُمْ ما تُوعَدُون غَداً مُؤَجِّلُون وَ إِنّا انْ شاءَالله بِکُمْ لاحِقُون. الّلهُمَّ اغْفِرْ لِاهْلِ بَقِیعِ الْغَرْقَد». «1»

درود بر شما، [مدفون در] خانه گروهی مؤمن، خداوند آنچه را برای فردای شما وعده داده به شما خواهد داد و ما نیز به شما خواهیم پیوست. خدایا! اهل بقیع غرقد را بیامرز.

آثار اسلامی مکه و مدینه، ص: 376

امیرالمومنین علیه السلام و بقیع

سلام کردن خورشید به امیرالمومنین علیه السلام در بقیع

رسول خدا نماز صبح را خواند مردم می آمدند و عرض میکردند ستاره ای در آسمان بجا مانده و این ستاره هنوز باقی است رسول خدا در پاسخ آنان فرمود اینکه حبیب من جبرئیل است که درین باب آیه ای از قرآن آورده که هم اکنون می شنوید سپس آیه را خواند «وَ النَّجْمِ إِذا هَوی ما ضَلَّ صاحِبُکُمْ وَ ما غَوی وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحی عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوی» «1» بعد ستاره بلند شد مردم تماشا میکردند و خورشید تابید و ستاره در آسمان نهان شد سپس گروهی از منافقان گفتند اگر بخواهد این خورشید را فرمان میدهد که علی را با نام صدا زند و خورشید بگوید این پروردگار شماست او را پرستش کنید سپس جبرئیل فرود آمد پیامبر را بآنچه منافقان گفته بودند آگاه کرد و خبر داد و این داستان در شب و صبح پنجشنبه بود سپس پیامبر با چهره ی گرمی روی بمردم آورد و فرمود علی را از منزلش بخوانید بیاید علی را خواندند.

ص: 55

فرمود ای ابا الحسن گروهی از منافقان امت من به معجزه ی فرود آمدن ستاره قناعت نکردند بطوری که گفته اند اگر محمّد بخواهدخورشید را فرمان میدهد که علی را باسم صدا زند و بگوید این پروردگار شماست او را پرستش کنید همانا تو ای علی فردا بعد از نماز صبح بسوی بقیع برو، در محل طلوع خورشید بایست پس هر گاه خورشید درخشید او را بدعائی که بتو یاد میدهم بخوان و بگو سلام بر تو ای آفریده خداوند و گوش فرا ده که برای تو چه میگوید و چه بتو برمیگرداند بعد بسوی من آن خبر را بیاور مردم گفتار رسول خدا را شنیدند آن نه نفر فسادکننده ی در زمین هم گفتار پیامبر را شنیدند.

سپس گروهی از آنان به بعضی دیگرشان گفتند همیشه محمّد شما را فریب میدهد که در باره ی پسر عمش معجزه ای آشکار کند بد سخنی امروز محمّد گفت، دو نفر از آنان گفتند و شدیدا هم سوگند یاد کردند آن دو ابو بکر و عمر بودند که ما فردا خواهی نخواهی در بقیع حاضر میشویم تا اینکه به بینیم و بشنویم آنچه را که میباشد از طرف علی و خورشید.

چون رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم نماز صبح را خواند و علی هم با وی نماز خواند رو بعلی کرد و فرمود، ای ابا الحسن حرکت کن برو بسوی آنچه که ترا خدا و رسولش فرمانداده برو بسوی بقیع تا بخورشید بگوئی آنچه را گفتم و دعاها را بگوش او خواند سپس امیر المؤمنین بیرون آمد بسوی بقیع رفت تا اینکه خورشید طالع شد سپس آرام آرام آن دعا را خواند که هیچ کس نمی فهمید مردم گفتند این همهمه ی علی دعای محمّد است که از طریق سحر بوی آموخت.

ص: 56

سپس علی علیه السّلام بخورشید فرمود سلام بر تو ای آفریده ی جدید خدا خداوند خورشید را به سخن آورد بزبان عربی روشن سپس گفت علیک السّلام ای برادر رسول خدا و وصی او گواهی میدهم باینکه تو اول و آخر و ظاهر و باطن هستی و تو بنده ی خدا و برادر رسول خدا از روی حق و حقیقتی، اندام مردم بلرزه در آمد و خردهایشان در هم آمیخت و از خشم صورتهایشان سیاه شد و سوی رسول خدا آمدند.

عرضکردند ای رسول خدا این امر شگفت آور چیست از قدرت پیامبر و رسولان و امتهای گذشته و قدیم خارج است تو بما میگفتی علی بشر نیست و او پروردگار شماست او را پرستش کنید سپس رسول خدا بآنان فرمود در مقابل مردم در میان مسجد میگوئید آنچه را را خورشید گفت و گواهی میدهید بآنچه که شنیدید آنان گفتند علی حاضر می شود که بگوید ما بشنویم و گواهی دهیم بآنچه که بخورشید گفت و آنچه خورشید برای او گفت سپس رسول خدا بآنان فرمود نه بلکه شما بگوئید.عرض کردند که علی بخورشید فرمود: سلام بر تو ای آفریده ی جدید خداوند، بعد از آنکه مردم همهمه کردند و از گفته ی او بقیع بلرزه در آمد سپس خورشید او را پاسخ داد و گفت بر تو سلام ای برادر رسول خدا و جانشین او من گواهی میدهم که تو اولی و آخری و ظاهری و باطنی و همانا تو بنده ی خدا و برادر رسول خدائی رسول خدا بمردم فرمود سپاس پروردگاری را که ما را ویژه آنچه را که شما جاهلید قرار داد و بما بخشید آنچه را که نمی دانید. شما می دانید که من علی را برادر خودم قرار دادم سوای شما و شما را گواه گرفتم که علی وصی من است چرا انکار کردید چرا آنچه را خورشید در باره ی او گفت نمیگوئید که تو اول و آخر و ظاهر و باطنی.عرضکردند ای رسول خدا بواسطه ی اینکه شما فرمودید که خداوند اول و آخر و ظاهر و باطن است در کتابش که از آسمان بر تو فرود آمده سپس رسول خدا فرمود وای بر شما از کجا میدانید که خورشید چه گفته است اما گفته ی خورشید که گفت یا علی تو اولی راست است علی اول کسی است که ایمان آورده بخدا و رسولش از کسانی که من بایمان دعوت کردم از مردان و خدیجه است از میان زنان.

ص: 57

و اما گفته ی خورشید که گفت آخری بواسطه ی اینست که علی آخرین وصی و من آخرین پیامبر و خاتم پیامبرانم و اما گفته اش که گفت ظاهر همانا هر چه خدا بمن بخشید از علم و دانش علی ظاهر و آشکارا کرد، دانش او غیر دانش من نیست و خدا بعد از من جز بعلی و فرزندانش دانش خود را نیاموخت و اما گفته ی خورشید که گفت باطن بخدا سوگند که علی باطن علم و دانش اولین و آخرین و سایر کتابهای فرود آمده ی بر پیامبران و رسولانست و خداوند نیفزود بمن علمی را که علی او را نمیدانست و نه بخشید بمن وصفی را که باو هم عطا نکرد مردم سپس چه چیز را انکار میکنید.

همه ی آنان گفتند ای رسول خدا ما استغفار می کنیم اگر آنچه را که شما میدانید ما هم بدانیم برتری شما و علی بر ما از میان برداشته می شود از خدا برای ما طلب آمرزش کن سپس خداوند سبحان این آیه را فرو فرستاد: «سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ» این آیه در سوره ی منافقانست این داستان هم از نشانه های امامت علیه السّلام است.

(1) آیات اول سوره ی نجم سوگند بستاره چون فرود آید که رسول شما گمراه نیست او بخواهش نفس سخن نمیگوید سخنش جز وحی نیست جبرئیل او را آموخت.

إرشاد القلوب / ترجمه رضایی، ج 2، ص: 125-128

بیان اسرار کائنات در بقیع

ابن عباس گوید: در یک شب مهتاب امیرالمومنین علیه السّلام دست مرا گرفت و بطرف بقیع برد و گفت: ای عبد الله بخوان، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ را قرائت کردم، وی در اسرار بِسْمِ اللَّهِ سخن گفت، تا هنگامی که صبح شد و هوا روشن گردید، و فرمود: از من از اسرار کائنات سؤال کن، ما وارث علوم پیامبران هستیم.

ص: 58

ایمان و کفر ( ترجمه کتاب الإیمان و الکفر بحار الأنوار جلد 64 / ترجمه عطاردی)، ج 1، ص: 13

زنده کردن مرده در بقیع

از عیسی شلقان، گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام می فرمود:که امیر المؤمنین علیه السلام در بنی مخزوم چند دائی داشت، یکی جوانی از آنها آمد خدمت او گفت: دائی جان، برادرم مرده و من سخت بر او اندوه می خورم.گوید: علی علیه السلام به او فرمود: می خواهی او را زنده ببینی؟

گفت: آری، فرمود: قبرش را به من به نما گوید: بُردِ رسول خدا صلی الله علیه وآله را به بر کرد و ازار خود ساخت و چون به سر آن قبر رسید، دو لبش جنبیدند و سر پائی به آن گور زد و آن مرده، از آن بر آمد و به زبان فرس سخن می گفت، امیر المؤمنین علیه السلام به او فرمود: مگر تو عرب نمردی؟ گفت: چرا ولی پیرو روش فلان وفلان مردیم و زبان ما برگشت.

أصول الکافی / ترجمه کمره ای، ج 3، ص: 317

بیرون آوردن صد شتر سرخ مو ازصخره

امیرالمومنین علیه السّلام در مجلسی نشسته بود که مرد عربی آمد و سلام کرد و گفت: رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله به من وعده ای داد و من آمدم و از بر آورنده وعده اش پرسیدم که تو را به من نشان دادند. آیا به آنچه پیامبر وعده داده می رسم؟حضرت فرمود: آری.آن مرد گفت: آن وعده، صد شتر سرخ مو است. و به من گفت: اگر از دنیا رفتم و تو قرضت را خواستی، جانشین من به تو می دهد. و پیامبر دروغ نگفته و اگر تو در ادعایت راستگو هستی پس سریعا آنها را به من بده و به وعده وفا کن.آنگاه علی علیه السّلام به فرزندش امام حسن علیه السّلام فرمود: ای حسن! بر خیز و حضرت بر خاست. علی- علیه السّلام- فرمود: برو و فلان چوب دستی رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله را بردار و به بقیع برو و آن را سه مرتبه به فلان سنگ بزن. و نگاه کن ببین چه چیز بیرون می آید، هر چه آمد آن را بگیر و به این مرد بده و بگو: آنچه را دیده است پوشیده دارد (و به کسی نگوید).امام حسن علیه السّلام با چوب دستی پیامبر به آن محل رفت و دستور علی علیه السّلام را اجرا کرد. ناگهان سر شتر از سنگ نمایان شد که افسار نیز بر سرش بود. حضرت افسار را گرفت و کشید تا اینکه صد شتر بیرون آمد و مجددا شکاف سنگ به هم آمد. شتران را به آن مرد داد و فرمود: آنچه را دیدی پوشیده دار.

ص: 59

آن مرد گفت: پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و پدرت راست گفتند .

جلوه های اعجاز معصومین علیهم السلام، ص: 409

دفاع از قبر مخفی حضرت زهرا علیهالسلام

محمّد بن همام می گوید: روایت شده: حضرت فاطمه علیها السّلام در روز بیستم ماه جمادی الآخر از دنیا رحلت نمود. عمر مبارکش هجده سال و هشتاد و پنج روز بود. حضرت علی علیه السّلام آن بانو را غسل داد. به هنگام غسل دادن وی غیر از حضرت علی علیه السّلام، حسنین علیهما السّلام، زینب، امّ کلثوم، فضه خادمه و اسماء بنت عمیس کسی دیگر حضور نداشت. آنگاه جنازه آن بانو را شبانه با حضور حسنین علیهما السّلام به جانب بقیع حمل نمودند و نماز بر بدن مبارک خواندند، کسی از فوت ایشان مطّلع نشد، احدی از مردم بر بدن آن بانو نماز نخواند مگر آن افرادی که گفته شد. علی علیه السّلام بدن مبارکش را در روضه مقدسه دفن و موضع قبرش را پنهان کرد. صبح آن شبی که فاطمه علیها السّلام را دفن نمودند اثر چهل قبر جدید در قبرستان بقیع مشاهده می شد.

هنگامی که مسلمانان از رحلت حضرت فاطمه آگاه و متوجه بقیع شدند با چهل قبر جدید مواجه گردیدند، نتوانستند قبر حضرت زهرا را از میان آن چهل قبر تشخیص دهند.

عموم مردم از این مصیبت ضجّه کردند و یک دیگر را ملامت نمودند و گفتند: پیغمبر شما بیش از یک دختر یادگاری ننهاد، فاطمه رحلت کرد و دفن شد و شما به هنگام مردنش حاضر نشدید، نماز بر جنازه اش نگذاشتید و محل قبر او را هم نمی دانید! زعمای قوم گفتند: گروهی از زنان مسلمان را احضار کنید که این قبرها را بشکافند تا جنازه فاطمه را به دست بیاوریم و بر بدن او نماز بخوانیم و قبرش را زیارت کنیم.

ص: 60

هنگامی که خبر این توطئه به گوش حضرت علی بن ابی طالب علیه السّلام رسید، در حالی آمد که خشمناک، چشمان مبارکش سرخ، رگهای گردنش بیرون زده، قبای زرد رنگی پوشیده بود که آن را به هنگام غضب و ناراحتی می پوشید و دست بر ذو الفقار گرفته بود، آمد تا وارد بقیع شد. شخصی به میان مردم رفت و گفت: این علی بن ابی طالب است که با این حالت آمده و سوگند می خورد که اگر یک سنگ از این قبور جابجا شود شمشیر را در میان همه شما بگذارد و تا آخرین نفر شما را نابود نماید.

عمر در حالی که با یارانش بود، با حضرت امیر علیه السّلام ملاقات کرد و گفت:ای ابو الحسن! چه منظور داری؟ به خداوند سوگند ما قبر فاطمه را می شکافیم و بر جنازه اش نماز می گزاریم.حضرت امیر لباسهای وی را گرفت و او را از جای بر کند و بر زمین زد و فرمود:ای ابو السوداء! من حقّ (یعنی مقام خلافت) خود را بدین جهت از دست دادم که مبادا مردم از دین خویش برگردند.

اما در باره قبر فاطمه: به حقّ آن خدایی که جان علی در دست قدرت اوست اگر تو و یارانت راجع به این قبرها عملی انجام دهید زمین را از خون شما سیراب خواهم کرد. عمر! از این خیال در گذر! پس از عمر ابو بکر با حضرت امیر ملاقات نمود و گفت:

ای ابو الحسن! تو را به حقّ پیغمبر اسلام و آن کسی که بالای عرش است سوگند می دهم که از عمر دست برداری، زیرا ما از انجام دادن عملی که تو نمی پسندی خودداری می کنیم.

ص: 61

راوی می گوید: علی علیه السّلام عمر را رها کرد و مردم پراکنده شدند و به دنبال مقصود خود بازنگشتند.

زندگانی حضرت زهرا علیها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) ترجمه روحانی، ص:594- 595

حضرت زهرا علیها السلام وبقیع

بیت الأحزان

پیش از این در داخل بقیع و در نزدیکی قبور چهار امام علیه السلام مسجد کوچکی بوده که به «بیت الاحزان» شهرت داشته و در متون تاریخی قرون آغازین اسلامی تا این اواخر، از آن یاد شده است. براساس آنچه در برخی از منابع آمده، اینجا محلّ گریه حضرت فاطمه زهرا علیها السلامدر سوگ پدرش بوده است. این مکان در آغاز، خانه محقّری متعلق به حضرت بوده که پس از آن به «بیت الأحزان» یا «قبّه الحزن» شهرت یافته و زمان های متأخر به عنوان مسجد فاطمه علیها السلام از آن یاد شده است. این محل در شمال قبر عباس بن عبدالمطّلب و قبور چهار امام علیه السلام قرار داشته و بعدها ضمیمه بقیع شده است. در مدینه جای دیگری به عنوان بیت الأحزان مطرح نبوده است.

از غزالی نویسنده معروف نقل شده که گفت: مستحب است زائر مدینه هر روز پس از سلام بر رسول خدا صلی الله علیه وآله به بقیع برود ... و در مسجد فاطمه علیها السلام نماز بگزارد.

آثار اسلامی مکه و مدینه، ص: 404

امام حسن علیه السلام و بقیع

مرا در بقیع دفن کن

محمد بن مسلم گوید شنیدم امام باقر علیه السلام می فرمود: چون حسن بن علی علیه السلام بحالت احتضار درآمد، بحسین فرمود، برادرم! بتو وصیتی میکنم، آن را حفظ کن، چون من مردم، جنازه ام را آماده دفن کن سپس مرا بسوی رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله بر تا با او تجدید عهدی کنم، آنگاه مرا بجانب مادرم فاطمه علیها السلام برگردان، سپس مرا ببر و در بقیع دفن کن و بدان که از طرف حمیرا، (عایشه) که مردم از زشتکاری و دشمن او با خدا و پیغمبر و ما خاندان آگاهند، مصیبتی بمن میرسد، پس چون امام حسن علیه السلام وفات کرد و روی تابوتش گذاردند، او را بمحلی که پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله بر جنازه ها نماز میخواند بردند، امام حسین بر جنازه نماز گذارد و چون نمازش تمام شد داخل مسجدش بردند، چون بر سر قبر رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله نگهش داشتند، بعایشه خبر بردند و باو گفتند، بنی هاشم جنازه حسن بن علی علیهما السلام را آورده اند تا در کنار رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله دفن کنند، عایشه بر استری زین کرده نشست و شتافت- او نخستین زنی بود که از دوران اسلام بر زین نشست- آمد و ایستاد و گفت: فرزند خود را از خانه من بیرون برید، که نباید در اینجا چیزی دفن شود و حجاب پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله دریده شود.

ص: 62

أصول الکافی / ترجمه مصطفوی، ج 2، ص: 74

امام سجاد علیه السلام و بقیع

در محله بنی هاشم که از سال 1363 به بعد تخریب شد، دو منزل وجود داشت که به «دار علی بن الحسین» و «دار جعفربن محمد» علیه السلام مشهور بود. این مکان که اکنون تخریب شده، در همان فضایی قرار داشت که اکنون سنگفرش شده و میان درِ اصلی بقیع تا حرم رسول خدا صلی الله علیه وآله است. در منابع شیعه توصیه به خواندن نماز در این دو خانه شده است. این نشانگر قدمت این دو خانه است. سمهودی در کتابش از خانه ابوایوب انصاری و خانه امام جعفر صادق علیه السلام در این محوطه یاد کرده است. «4»

آثار اسلامی مکه و مدینه، ص: 406

امام باقر علیه السلام وبقیع

اللهم ارحم غربته

از عمرو بن ابی المقدام، از پدرش، وی گفت: در خدمت حضرت ابی جعفر علیه السّلام به قبرستان بقیع عبور کردیم،

به قبر مردی از شیعیان که اهل کوفه بود رسیدیم، به حضرت عرض کردم: این قبر یکی از شیعیان است فدایت شوم.

راوی می گوید: حضرت درنگ نمود و فرمودند:بار خدایا به غربتش رحم فرما، وحدت و تنهائیش را به پیوند مبدّل کن، در حال وحشتش انس بر قرار فرما، هراس او را بر طرف کن، از رحمتت آن قدر نصیبش نما که از رحمت غیر تو بی نیاز گردد، و ملحقش کن به آنان که وی ایشان را دوست دارد.

کامل الزیارات / ترجمه ذهنی تهرانی، ص: 966

امام صادق علیه السلام وبقیع

خانه عقیل

به نقل از ابن نجّار (م 643) عوسجه نامی می گوید: در شبی، در نزدیکی دار عقیل مشغول دعا بودم که جعفربن محمد علیه السلام به من رسید و پرسید: آیا درباره این محل خبر یا حدیثی وارد شده که اینجا ایستاده ای؟ گفتم: نه. فرمود: «هذا مَوْقِفُ نَبِیِّ اللهِ صلی الله علیه وآله بِالَّلیلِ، اذا جاءَ، یَسْتَغْفِرُ لِاهْلِ الْبَقِیع». ابن نجار می افزاید: خانه عقیل همانجاست که اودر آنجا دفن شده است.

ص: 63

آثار اسلامی مکه و مدینه، ص: 377

خانه امام صادق علیهما السلام

در محله بنی هاشم که از سال 1363 به بعد تخریب شد، دو منزل وجود داشت که به «دار علی بن الحسین» و «دار جعفربن محمد» علیه السلام مشهور بود. این مکان که اکنون تخریب شده، در همان فضایی قرار داشت که اکنون سنگفرش شده و میان درِ اصلی بقیع تا حرم رسول خدا صلی الله علیه وآله است. در منابع شیعه توصیه به خواندن نماز در این دو خانه شده است. این نشانگر قدمت این دو خانه است. سمهودی در کتابش از خانه ابوایوب انصاری و خانه امام جعفر صادق علیه السلام در این محوطه یاد کرده است. «4»

آثار اسلامی مکه و مدینه، ص: 406

مدفون شدگان در بقیع

ائمه بقیع

امام حسن بن علی علیهما السلام

امام مجتبی علیه السلام در نیمه رمضان سال سوم هجرت در مدینه زاده شد و از همان دوران کودکی مورد علاقه شدید رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار گرفت، پس از رحلت آن حضرت، در کنار امیر مؤمنان علیه السلام در همه عرصه ها حضور داشت و سرآمد مردم روزگار خود پس از پدر بزرگوارش بود، وی برای دفاع از اسلام و ولایت در جنگ های جمل، صفین و نهروان شرکت جست.

پس از شهادت پدر، به امامت منصوب و حدود شش ماه خلافت کرد، سپس معاویه جنگی را بر آن حضرت تحمیل نمود و به دلیل اینکه مردم ایشان را تنها گذاشتند ناچار به پذیرش صلح نامه پیشنهادی از سوی معاویه گردید و سرانجام به تحریک معاویه پسر ابوسفیان، در سال 50 ه. ق. توسط همسرش جعده دختر أشْعَث بن قیس، مسموم و به شهادت رسید و در بقیع به خاک سپرده شد.

ص: 64

کرامت، اخلاق و فضائل گوناگون آن حضرت موجب شده بود تا مردم ایشان را کریم اهل بیت بخوانند و محبوب قلوب مردم بود.(1)

در کتاب کافی از امام محمّد باقر علیه السّلام روایت میکند که فرمود: هنگامی که اجل امام حسن فرا رسید به امام حسین فرمود: ای برادر! این وصیتی را که من میکنم حفظ کن. موقعی که من از دنیا رفتم جنازه ام را آماده کن و بحضور جدم رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله ببر تا با آن بزرگوار تجدید عهد نمایم،.....آگاه باشید که بزودی از عایشه مصیبتی به جنازه من خواهد رسید و مردم از اعمال و رفتار و عداوت عایشه نسبت بخدا و رسول و اهل بیت آگاه خواهند شد.(2)

این گروه مخالف گمان میکنند شما در نظر دارید مرا نزد جدم پیغمبر خدا دفن کنید، لذا از شما جلوگیری مینمایند، من تو را بخدا قسم میدهم که مبادا در باره دفن من بقدر یک خون حجامت خونریزی کنی!

موقعی که امام حسین جنازه مبارک امام حسن را غسل داد و کفن کرد و بر فراز تابوت نهاد و متوجه قبر پیغمبر معظم اسلام صلّی اللَّه علیه و آله شد تا تجدید عهد نماید مروان بن حکم با تابعین خود که گروهی از بنی امیه بودند آمدند. مروان گفت: آیا جا دارد عثمان در دورترین نقطه مدینه دفن شود و امام حسن در جوار پیامبر خدا!؟ هرگز این موضوع عملی نخواهد شد سپس عایشه که بر استری سوار بود آمد و گفت: شما در نظر دارید شخصی را در خانه من داخل کنید که من او را دوست ندارم؟

ص: 65

عائشه به امام حسین گفت: این جنازه را از من دور کنید و ببرید! زیرا شما گروهی هستید خصومت کننده.

ابن عباس متوجه عایشه شد و به وی گفت: وا مصیبتاه!یک روز بر شتر و یک روز بر استر سوار میشوی! و اگر زنده بمانی بر فیل هم سوار خواهی شد. (3) امام حسین علیه السّلام جنازه امام حسن علیه السّلام را از آنجا خارج کرد و در بقیع دفن نمود.(4)

ابن شهر آشوب در کتاب مناقب مینویسد: جنازه امام حسن را بنحوی تیر باران نمودند که تعداد هفتاد تیر از بدن مبارکش خارج کردند.(5)

این گوشه ای از برخورد دشمنان اولیه با بدن امام مجتبی علیه السلام می باشد و تابعین آنها یعنی وهابیت هم به تبعیت از آنها با تخریب قبور قبرستان بقیع از جمله مرقد امام مجتبی علیه السلام بغض وکینه خود و بی ادبی خود را نسبت به اهل البیت پیامبر نشان دادند.

(1)تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 18

(2):زندگانی حضرت امام حسن علیه السلام، علامه مجلسی ص: 169

(3): زندگانی حضرت امام حسن علیه السلام، علامه مجلسی ص: 166

(4):زندگانی حضرت امام حسن علیه السلام، علامه مجلسی ص: 165

(5):زندگانی حضرت امام حسن علیه السلام، علامه مجلسی ص: 152

امام زین العابدین علی بن الحسین علیهما السلام

امام سجاد علیه السلام در سال 38 ه. ق. در مدینه به دنیا آمد و در دوران امامت حسن بن علی علیهما السلام و پدر بزرگوارش حسین ابن علی علیهما السلام رشد یافت. در کربلا همراه پدر بود اما به خواست خداوند و به دلیل بیماری شدیدی که در آن چند روز بر آن حضرت عارض گردید، نتوانست سلاح در دست گیرد و از حریم دین و ولایت دفاع کند. آن حضرت پس از حادثه عاشورا همراه با دیگر بازماندگان کربلا به اسارت درآمد و ابتدا به کوفه و سپس به شام منتقل گردید.

ص: 66

از آن پس نزدیک سی و چهار سال امامت کرد و سرانجام در سال 94 ه. ق. به تحریک ولید بن عبدالملک مسموم و به شهادت رسید و در کنار امام مجتبی علیه السلام در بقیع آرمید.

زهد و عبادت و کرم و بزرگواری آن حضرت زبان زد خاص و عام و دوست و دشمن بود.

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 19

امام محمد بن علی بن الحسین علیهم السلام

امام باقر علیه السلام در سال 57 ه. ق. به دنیا آمد و تا سال 94 ه. ق. در کنار پدر بزرگوارش در مدینه زندگی کرد. پس از شهادت پدر به امامت و رهبری رسید و شاگردان فراوانی را تربیت کرد. وی در نشر معارف اسلامی ومکتب اهل بیت پیامبر علیهم السلام گام های بلندی برداشت.

از این رو آن حضرت را «باقر العلوم» یعنی شکافنده دانش ها لقب دادند. امام باقر علیه السلام در سال 114 و یا 117 ه. ق. به تحریک هشام بن عبدالملک به شهادت رسید و در کنار پدر بزرگوارش در بقیع به خاک سپرده شد.

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 19

امام جعفر بن محمد الصادق علیهما السلام

آن حضرت در سال 80 یا 83 ه. ق. به دنیا آمد و پس از شهادت پدر، رهبری پیروان اهل بیت علیهم السلام را بر عهده گرفت و در دوران حیات پر بار خود، هزاران شاگرد را در رشته ها و علوم مختلف تربیت کرد. منصور دومین خلیفه عباسی بر آن حضرت به شدّت سخت گرفت و سرانجام در 25 شوال 148 ه. ق. به تحریک وی، آن حضرت مسموم و به شهادت رسید و در بقیع کنار جد و پدرش دفن شد.

ص: 67

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 19

قبور فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله

زینب

بزرگترین دختر پیامبر صلی الله علیه و آله زینب بود که از خدیجه متولد شد. او با ابوالعاص بن ربیع ازدواج کرد و در سال هشتم هجری قمری بدرود حیات گفت.

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 23

ام کلثوم

ام کلثوم همسر عُتیبه بن ابی لهب بود. وی در سال سوم هجرت به عقد عثمان در آمد ودرسال 9 ه. ق. وفات یافت و در

حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله بر او می گریست در بقیع به خاک سپرده شد.

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 23

رقیه

رقیه درمکه به عقد عتبه بن ابی لهب و پس از وی به عقد عثمان درآمد. او به حبشه هجرت کرد سپس از حبشه به مدینه آمد و سرانجام در سال دوم هجرت بر اثر بیماری وفات یافت. برخی وفات او را سال چهارم هجرت ذکر کرده اند. پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد او را در بقیع به خاک سپردند.

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 24

ابراهیم علیه السلام

ابراهیم فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله در ذی الحجّه سال 8 ه. ق. در مدینه از مادرش ماریه قبطیّه متولد شد. پیامبر صلی الله علیه و آله به وی علاقه شدید داشت و عاطفه نشان می داد، اما او پس از یک سال و ده ماه از دنیا رفت و به دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله، در کنار قبر عثمان بن مظعون در بقیع به خاک سپرده شد. محلّ ولادت او «مَشربه امّ ابراهیم» لقب گرفت که هم اکنون از آثار اسلامی مدینه به شمار می آید.

ص: 68

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 24

همسران پیامبر مدفون در بقیع

ام سلمه

وی در شمار نخستین گروندگان به اسلام بود و در سال 60 یا 61 ه. ق. بدرود حیات گفت و در بقیع به خاک سپرده شد.

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 26

زینب بنت جحش (دختر عمه پیامبر صلی الله علیه و آله)

وی ابتدا به عقد زید بن حارثه درآمد و پس از آن که زید در سال پنجم هجرت او را طلاق داد، با رسول خدا صلی الله علیه و آله ازدواج کرد و سرانجام در سال 20 ه. ق. در سن پنجاه سالگی درگذشت و در بقیع به خاک سپرده شد.

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 26

ماریه قبطیه

مادر ابراهیم، پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله است. وی در سال 16 ه. ق.در مدینه درگذشت و در بقیع دفن گردید.

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 26

زینب بنت خُزَیمه

وی همسر یکی از صحابه رسول خدا (عبداللَّه بن جحش) بود که پس از شهادت او، به عقد پیامبر صلی الله علیه و آله درآمد و پس از دو یا سه ماه در حالی که بیش از سی سال نداشت، در سال چهارم هجرت بدرود حیات گفت و در بقیع آرمید.

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 26

ام حبیبه دختر ابوسفیان

وقتی عبیداللَّه بن جحش، شوهر ام حبیبه در حبشه نصرانی شد، و از دنیا رفت، وی به عقد رسول خدا صلی الله علیه و آله درآمد و در سال 42 یا 44 ه. ق. در مدینه درگذشت و در بقیع به خاک سپرده شد.

ص: 69

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 26

جُویریه بنت حارث

وی در سال پنجم یا ششم هجرت و پس از غزوه بنی المصطلق به ازدواج رسول خدا صلی الله علیه و آله درآمد و در سال 50 یا 56 ه. ق. در مدینه وفات یافت و در بقیع به خاک سپرده شد.

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 27

صفیه

او ابتدا به همسری «سَلّام بن مِشْکم» درآمد و پس از مرگ شوهر با «کنانه بن ابی الحُقیق» ازدواج کرد، کنانه در جنگ خیبر کشته شد و صفیه اسیر گردید و رسول خدا صلی الله علیه و آله وی را آزاد کرد و به همسری گرفت. وی به گفته واقدی در سال 50 ه. ق. در مدینه وفات یافت و در بقیع به خاک سپرده شد.

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 27

سوده دختر زمعه بن قیس

وی همسر پسر عمویش «سکران بن عمرو» بود که پس از وفات او، به عقد رسول خدا صلی الله علیه و آله درآمد. در سال 50 یا 54 ه. ق. در مدینه وفات یافت و در بقیع دفن شد.

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 28

ریحانه بنت زید

وی در سال ششم هجرت به عقد رسول خدا صلی الله علیه و آله درآمد و پس از حجه الوداع درگذشت و در بقیع به خاک سپرده شد.

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 28

قبر عمه های پیامبر صلی الله علیه و آله

صفیّه، دختر عبدالمطّلب

وی همسر عوّام بن خُوَیلد و مادر زبیر بود، در نبرد احد در شمار زنانی بود که به سوی احد آمد و بر شهادت حمزه مرثیه سرایی کرد و در جنگ خندق یک یهودی مهاجم را از پای درآورد. وی در سال 20 ه. ق. در حالی که 75 ساله بود بدرود حیات گفت و در بقیع به خاک سپرده شد.

ص: 70

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 29

عاتکه، دختر عبدالمطّلب

در برخی نقل ها آمده است که عاتکه پس از آمدن به مدینه،در این شهر وفات یافت و در بقیع به خاک سپرده شد. برخی نیز نوشته اند که عاتکه در مکه درگذشته و هرگز به مدینه نیامده است.

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 29

قبور دیگر زنان با فضیلت

فاطمه بنت اسد

او همسر ابوطالب، مادر علی بن ابی طالب علیه السلام و از نخستین بیعت کنندگان با رسول خدا صلی الله علیه و آله بود و در آن دوران که ابوطالب کفالت رسول خدا صلی الله علیه و آله را به عهده گرفت سهم به سزایی در سرپرستی و خدمت به پیامبر صلی الله علیه و آله داشت. وی از آن چنان قداستی برخوردار گردید که به درون کعبه راه یافت و فرزندش علی بن ابی طالب علیه السلام را در آن جا به دنیا آورد.

هنگام رحلت او رسول خدا صلی الله علیه و آله به شدت متأثر گردید، در تشییع جنازه اش حاضر و بر وی نماز گزارد و در حالی که بر وی می گریست او را در قبر نهاد.

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 22

ام البنین

ام البنین دختر حزام بن خالد بود که به همسری علی ابن ابی طالب علیه السلام در آمد و از آن حضرت چهار پسر به نام های: عباس، جعفر، عثمان و عبداللَّه به دنیا آورد که همگی همراه با حسین بن علی علیهما السلام در کربلا به شهادت رسیدند. ام البنین در مدینه وفات یافت و در بقیع به خاک سپرده شد.

ص: 71

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 30

حلیمه سعدیه

وی مادر رضاعی پیامبر صلی الله علیه و آله بود. پس از آن که در مدینه بدرود حیات گفت، در بقیع دفن گردید.

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 30

دیگر مدفونین بقیع

عقیل بن ابی طالب

وی برادر امیر مؤمنان علی علیه السلام و زاده فاطمه بنت اسد و از نظر سنّی بیست سال بزرگتر از آن حضرت بود. در راه گسترش اسلام فداکاری های بسیاری از خود نشان داد و در دوران پیری نابینا شد.وی قبل از واقعه حَرّه در اواخر حکومت معاویه و یا اوائل حکومت یزید درگذشت و در بقیع به خاک سپرده شد.

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 31

عبداللَّه بن جعفر

مادرش اسماء بنت عُمیس بود. اسماء پس از آن که همراه شوهرش جعفر به حبشه هجرت کرد، عبداللَّه و دو فرزند دیگرش محمد و عون را در آن جا به دنیا آورد. عبداللَّه در جنگ موته پدر را از دست داد و در طول حیات رسول خدا صلی الله علیه و آله و سپس همراه با امیر مؤمنان فداکاری های بسیاری در راه گسترش اسلام از خود نشان داد. حضرت علی علیه السلام زینب کبری علیها السلام را به ازدواج او درآورد،یکی از فرزندانش به نام عون در کربلا به شهادت رسید و دو فرزند دیگرش نیز به دست امویان در واقعه حرّه در مدینه به شهادت رسیدند. وی در سال 80 هجری قمری به سن 90 سالگی در مدینه درگذشت و در کنار عقیل در بقیع دفن شد.

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 32

ص: 72

محمد بن علی معروف به ابن حنفیّه

او از شخصیت های معروف صدر اسلام و فرزند بزرگوار امیرمؤمنان علیه السلام است. در جنگ های آن حضرت با قاسطین و مارقین و ناکثین شرکت داشت و در سال 81 ه. ق. درگذشت و در بقیع به خاک سپرده شد.

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 32

ابوسفیان بن حارث

وی که پسر عموی پیامبر صلی الله علیه و آله بود، در سال 6 ه. ایمان آورد و به سال 20 هجری در مدینه درگذشت و در بقیع به خاک سپرده شد.

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 32

اسماعیل بن جعفر

اوفرزند امام صادق علیه السلام بود که با اهل وعیال خوددرمنطقه عُرَیض به سر می برد و سرانجام در دوران حیات پدر بزرگوارش در سال 143 ه. ق. زندگی را بدرود گفت و در فاصله حدود 15 متری قبور ائمه در بقیع به خاک سپرده شد. در طرح توسعه دولت سعودی و پس از احداث خیابان اباذر، قبر اسماعیل به داخل بقیع منتقل گردید.

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 33

عثمان بن مظعون

وی از افاضل صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله و سیزدهمین کسی بود که به رسول خدا صلی الله علیه و آله ایمان آورد. دوبار به حبشه هجرت کرد و در جنگ بدر شرکت داشت و پس از بازگشت در بیست و دومین ماه هجرت درگذشت. عثمان بن مظعون نخستین مهاجری بود که در مدینه وفات یافت و در بقیع دفن شد.

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 33

اسعد بن زراره

ص: 73

وی از بیعت کنندگان با پیامبر در عقبه و نخستین کسی بود که به دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز جمعه را در مدینه اقامه کرد. او در سال اول هجرت و در حالی که هنوز بنای مسجد النبی صلی الله علیه و آله به پایان نرسیده بود درگذشت. رسول خدا صلی الله علیه و آله بر جنازه او حاضر شد و وی را غسل داد و کفن پوشانید و در حالی که می گریست او را در بقیع درون قبر نهاد.

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 33

خُنیس بن حُذافه

وی از هجرت کنندگان به حبشه و از نخستین اسلام آورندگان بود و بر اثر زخمی که در جنگ بدر برداشت، سرانجام در سال سوّم ه. ق. به شهادت رسید. پیامبر صلی الله علیه و آله بر جنازه اش نماز گزارد و او را کنار قبر عثمان بن مظعون در بقیع به خاک سپرد.

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 34

سعد بن معاذ

سعد از قبیله اوس و از صحابه بزرگ پیامبر صلی الله علیه و آله بود و در جنگ بدر پرچم دار اوسیان بود. در جنگ خندق مجروح شد و در آستانه شهادت قرار گرفت و سرانجام همزمان با غزوه بنی قریظه از دنیا رفت. پیامبر صلی الله علیه و آله بر او نماز گزارد و او را در بقیع، نزدیک قبر فاطمه بنت اسد به خاک سپرد.

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 34

عبداللَّه بن مسعود

او از نخستین کسانی است که به رسول خدا صلی الله علیه و آله ایمان آورد و در خواندن و آموختن قرآن به مرتبه والایی دست یافت و در جمع آوری قرآن نیز نقش داشت. وی در سال 32 ه. ق. بدرود حیات گفت و در کنار قبر عثمان بن مظعون در بقیع به خاک سپرده شد.

ص: 74

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 34

ابوسعید خُدری

وی از صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله بودودر جنگ احد شرکت داشت. دارای دو خصلت علم و شجاعت بود. پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله از راویان مناقب اهل بیت به شمار می آمد. وی سرانجام در سال 64 یا 74 ه. ق. در مدینه وفات یافت و در نزدیکی قبر فاطمه بنت اسد به خاک سپرده شد.

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 35

مقداد بن اسود

او از صحابه جلیل القدر رسول خدا صلی الله علیه و آله و مورد علاقه آن حضرت بود. در سال 33 ه ق. در سن 70 سالگی در جُرُف، سه مایلی مدینه درگذشت. جنازه اش را به مدینه حمل کرده، در بقیع به خاک سپردند.

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 35

جابر بن عبداللَّه

وی از صحابه مشهور بود. در 19 غزوه شرکت داشت. و سرانجام پس از 94 سال، به سال 90 ه. ق. درگذشت و در بقیع جای گرفت.

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 36

حکیم بن حِزام

وی پسر برادر حضرت خدیجه علیها السلام بودکه درروز فتح مکه اسلام آورد و پس از سال 54 ه. ق. در مدینه درگذشت و در بقیع آرمید.

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 36

زید بن ثابت

وی از جمع آورندگان قرآن بود که در سال 45 یا 50 هجری وفات یافت و در بقیع به خاک سپرده شد.

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 36

ص: 75

اسامه بن زید

وی در سال 54 ه. ق. در سن 57 سالگی در مدینه درگذشت.

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 37

شهدای حَرّه

تعدادی از شهدای واقعه حَرّه نیز که به دستور یزید و توسط مسلم بن عقبه وسربازان وی به شهادت رسیدند، درقبرستان بقیع مدفون اند.

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 37

عباس بن عبدالمطلب

عباس بن عبدالمطلب از شخصیت های بزرگ قریش و 2 یا 3 سال از رسول خدا صلی الله علیه و آله بزرگتربود. در مکه از اظهار ایمان خودداری می کرد، در سال دوم به همراه قریش با اکراه در جنگ بدر شرکت جست، سپس به اسارت مسلمانان درآمد و با فدیه آزاد گردید وسرانجام در زمره بهترین یاران پیامبر صلی الله علیه و آله درآمد.

پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله به امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السلام وفادار ماند و در سال 33 ه. ق. در زمان عثمان در مدینه درگذشت و در قبرستان بقیع دفن گردید.

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، ص: 21

اشعار

تخریب بقیع

گرد و غبار غم زده خیمه به سینه ام

من زائر قبور خراب مدینه ام

آن جا که گریه ها همه خاموش و بی صداست

هر کس بمیرد از غم آن سرزمین رواست

آن جا که بغض سینه گلو گیر می شود

حتی جوان ز غربت آن پیر می شود

خاکش همیشه سرخ و هوایش غباری است

از گریه های فاطمه آیینه کاری است

اهل مدینه باب عداوت گشوده اند

بر اهل بیت ظلم فراوان نموده اند

ص: 76

هر کس دم از علی زده تخریب می شود

صدیقۀ مطهره تکذیب می شود

دنبال بی کس اند که تنهاترش کنند

صیاد بلبل اند که خونین پرش کنند

از نسل هیزمند و به آتش علاقه مند

تفریح شان تمسخر هر نالۀ بلند

در خواب هم نشان حیا را ندیده اند

نیروی خویش را به رخ زن کشیده اند

بغض علی زبانه کشد از وجودشان

رنگ ریا گرفته همه تار و پودشان

روزی که راه حضرت صدیقه بسته شد

با ضربه ای حریم ولایت شکسته شد

ظلمی اگر که هست از آن لحظه حاکی ست

تصویر چادری ست که در کوچه خاکی ست

امواج یک صدا دلم آزار می دهد

گویا صدای صورت و دیوار می دهد

گویا به گوش می رسد از قصۀ فدک

آوای نیمه جان و ضعیف «علی کمک»

تصویر هر چه درد از آن صحنه شد بدیع

یک گوشه ای ز غربت آن لحظه شد بقیع

اوراق خاطرات غیورانه نیلی است

هر چه که هست صحنۀ یک ضرب سیلی است

بی درد مردمان زمان جان مرتضی

ما را رها کنید بمیریم زین عزا

روزی رسد ز سینه غم آزاد می کنیم

همراه منتقم حرم آباد می کنیم

گلدسته می زنیم چونان صحن کربلا

گنبد بنا کنیم چونان مشهد الرضا

ما داغ دار سیلی ناحق مادریم

چشم انتظار منتقم آل حیدریم

قاسم نعمتی

*****

بنویسید " حرم " کور شود چشم حسود

بنویسید سر آرند ملائک به سجود

بنویسید که زیباست بدون گنبد

بنویسید که زیباست شبیه مشهد

سالیانی ست که با داغ بقیع میسوزیم

فانی شعله ی عشقیم، جهان افروزیم

مژده بر دیده که زائر شدنی خواهد بود

ص: 77

مجلس هروله دایر شدنی خواهد بود

عاقبت چشم عدو نیز خزان خواهد دید

عوض آنچه به ما رفت گران خواهد دید

بنویسید " بقیع " گریه به راه اندازید

رخنه در سینه نمایید وَ آه اندازید

قلمی دست بگیرید که تشریح کنید

غزلی ساخته آن را پُرِ تلمیح کنید

ب " یعنی که بسوزیم بر این غربت عشق"

قاف " یعنی قسمی هست که بر تربت عشق"

خوردم و غصه ی ایام گریبان گیرم

شد و انگار همین بود همه قسمت عشق

ی " یعنی یخ ما آب نشد تا امروز"

پشت ابر است یگانه رخ آن طلعت عشق

عین " عطریست که در بین فضا پیچیده"

وه چه مستی دهد این تربت خوش نکهت عشق

بنویسید که ما چشم به ره دوخته ایم

...جزو زریّه ی کاشانه ی در سوخته ایم

توحیدشالچان ناظر

*****

با بی کسی و غربت و غم می سازیم

با شیون و آه دم به دم می سازیم

سوگند به آن چهار قبر خاکی

یک روز برایتان حرم می سازیم

یوسف رحیمی

*****

می رسد از مدینه بوی غم

فاطمه باز دیده گریان شد

چونکه قب___ر چهار فرزندش

در حریم بقی____ع ویران شد

***

آتش کینه شعله ها دارد

از دل سر سپرده های یهود

لعنت حق به هر چه وهابی

لعنت فاطمه به آل سعود

***

قص__د دارند ریشه را بزنند

صحبت از قب__رها بهانه بُوَد

ریش__ه و بغض و کینه اینان

آت__ش و دود و تازیان_ه بُوَد

***

لعنت حق بر آن کسانی که

اولین شع__له را به پا کردند

حق پیغمب______ر معظ___م را

با لگ___د پشت در ادا کردند

ص: 78

***

در مدینه ز بعد پیغمب___ر

ناله های بلن___د ممنوع است

در مرام پلی___د این مردم

زن زدن از امور مشروع است

***

گریه کردند آسمانی ها

با نوای حزین_____هٔ زه___را

به گمانم که باز تازه شده

داغ مسمار و سی___نهٔ زه_را

***

بعد از آنکه زدند م____ادر ما را

کینه های قدیم سر وا کرد

کاش روزیِ هیچکس نشود

ضربِ سنگین سیلیِ نامرد

***

کاش مهدی بیاید و با او

ریشه فتنه را براندازیم

عاقبت بهرِ مادر سادات

گنبد و بارگاه می سازیم

***

با نیابت ز قبر مادرمان

سوی ام البنین سلام کنیم

دست بر سینه در مقابل او

مثل عباس احترام کنیمش

قاسم نعمتی

*****

دوباره کینه ی اهل مدینه طوفان شد

دوباره مادر ما فاطمه پریشان شد

بنای اهل مدینه عذاب زهرا بود

بنای فاطمیّون در بقیع ویران شد

چهار سنگ نشان ِ چهار اقیانوس

هوا هوای غم و غصّه ی غریبان شد

نه زائری نه چراغی نه گنبد و صحنی

نه روضه ای نه صدایی چه با عزیزان شد؟!

بیا عزیز دل فاطمه بساز حرم

که خون به قلب نبی ُّو علی وُّ قرآن شد

برو بقیع و بخوان روضه های آن کوچه

که شانه ی پسری تکیه گاه جانان شد

بخوان از آن گل یاسی که ارغوانی شد

بگو چه دید عمویت حسن که گریان شد

بیا و روز بقیع را خودت رضایی کن

بیا که خاک عموی تو العجل خوان شد

حسین ایمانی

منبع:raoof.org

پیامک

نه قبله در تو که قبله نماست در تو بقیع

نه کعبه کعبه اهل ولاست در تو بقیع

هزار مرتبه برتر از عرش حق هستی

ص: 79

نیاز خانه اهل سماء است در تو بقیع

***

سلام من به مدینه، به آستان رفیعش

به مسجد نبوی و به لاله های غریبش

سلام من به علی و به حلم و صبر عجیبش

سلام من به بقیع و چهار قبر ِ غریبش

***

نشسته باز دلم پشت درب بسته آنجا

گرفته باز دلم بهر قبر مخفی زهرا

آخر یه روز شیعه برات حرم می سازه

حرم برای تو شه کرم می سازه

***

بشکند دستی که ویران کرد این گلخانه را

درعزا بنشاند او ، شمع و گل و پروانه را

***

بشکند دستی که هتک حرمت این خانه کرد

شیعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه کرد

***

درون قلب جهان، انقلاب گشته بیا

نفس، بدون تو همچون عذاب گشته بیا

نظاره کن به فرا سوی مدینه و ببین

حرم به دست حرامی خراب گشته بیا

***

این گلستان نبیّ بار دگر ویران شده

چشم های منتقم، بار دگر گریان شده

بعد تخریب بقیع و این ستم در آن دیار

گشت روشن، از چه قبر فاطمه پنهان شده

***

یا رب چه حکمتی ست در این قطعه شریف

مهمان غریب و بارگه میزبان، غریب

یا رب کرامتی! که زنم بوسه بر بقیع

سر را نهم به خاک و بگویم بر آن غریب

***

دریغ و درد که از ظلم دشمنان خدا

خراب شد همه آثار بی شمار بقیع

خراب کرد ستم، مشهد چهار امام

کز آن شرف به سما یافت خاکسار بقیع

***

گوش ده تا گریه زار علی را بشنوی

نیمه شب ها از دل خونین و حیران بقیع

این حریم عشق دارد عقده ها پنهان به دل

ص: 80

شعله ها سر می کشد از جان سوزان بقیع

ای جهان آباد کن، برخیز و مهر و داد کن

باز کن آباد از نو، کوی ویران بقیع

***

جلوه جنت به چشم خاکیان دارد بقیع

یا صفای خلوت افلاکیان دارد بقیع

گر حصار کعبه را جبریل دربانی کند

صد چو موسی و مسیحا پاسبان دارد بقیع

***

بشنو از این قبرها بانگ اناالمظلوم را

تا که مهدی باز آید، این ندا دارد بقیع

تا شود ثابت که نور حق نمی گردد خموش

گرچه ویران شد، جلال کبریا دارد بقیع

***

شب که تنها می شود با خلوت روحانی اش

ای مدینه ان_تظار میهمان دارد ب_ق_ی_ع

شب که تاریک است و در بر روی مردم بسته است

زائری چون مهدی صاحب زمان دارد بقیع

***

گرچه می تابد بر او خورشید سوزان حجاز

از پر و بال ملائک سایبان دارد بقیع

می توان گفت از گلاب گریه اهل نظر

بی نهایت چشمه اشک روان دارد بقیع

شب که تنها می شود با خلوت روحانی اش

ای مدینه انتظار میهمان دارد بقیع

شب که تاریک است و در بر روی مردم بسته است

زائری چون مهدی صاحب زمان دارد بقیع

***

قبور آل پیمبر، خراب و ویران است

فرشتگان همگان اند سوگوار بقیع

در این مصائب عظمی ولیّ عصر بوَد

شکسته خاطر و محزون و داغدار بقیع

حرامیان به حرم تا که حاکم اند روا ست

که مسلمین همه باشند شرمسار بقیع

***

در جهان، هم شأن و همتائی کجا دارد بقیع

چونکه یک جا، چار محبوب خدا دارد بقیع

نور چشمان رسول و، پور دلبند بتول

ص: 81

صادق و سجاد و باقر، مجتبی دارد بقیع

***

گرچه تاریک است، در ظاهر ندارد یک چراغ

همچو ایوانِ نجف نور و صفا دارد بقیع

سر به دیوارش زند هر کس از این جا بگذرد

در سکوتش ناله ها و گریه ها دارد بقیع

***

در بقیع، اشک است که سخن می گوید و حال، گویاتر از قال است و چشم های اشکبار، ترجمان دل های داغدار و بی قرار است.

فهرست کتاب

📖 فهرست کتاب