عنوان و نام پديدآور: عبقات الانوار فی امامه الائمه الاطهار علیهم السلام: حدیث غدیر

تألیف میرحامدحسین نیشابوری لكهنوی ؛ اشراف سیدعلی حسینی میلانی

تصحیح و تحقیق و تعلیق رضا امیری سیرجانی؛ [برای] بنیاد فرهنگی امامت.

مشخصات نشر:قم: موسسه فرهنگی هنری امامت اهل بیت(ع)،۱۴۰۲ -

کتاب - شناسه: 20135
📄 صفحه ۱

عبقات الأنوار فی امامة الائمة الاطهار علیهم السلام - حدیث غدیر جلد ۱

مشخصات کتاب

سرشناسه:میرحامدحسین کنتوری، ۱۸۳۰ - ۱۸۸۸م.

عنوان قراردادی:عبقات الانوار فی امامه الائمه الاطهار .برگزیده

تحفه اثنی عشریه .شرح

عنوان و نام پديدآور:عبقات الانوار فی امامه الائمه الاطهار علیهم السلام: حدیث غدیر/تألیف میرحامدحسین نیشابوری لكهنوی ؛ اشراف سیدعلی حسینی میلانی ؛ تصحیح و تحقیق و تعلیق رضا امیری سیرجانی؛ [برای] بنیاد فرهنگی امامت.

مشخصات نشر:قم: موسسه فرهنگی هنری امامت اهل بیت(ع)،۱۴۰۲ -

مشخصات ظاهری:ج.

شابک:دوره:۹۷۸-۶۰۰-۸۵۱۸-۴۲-۶ ؛ ج.۱ ۹۷۸-۶۲۲-۷۰۵۰-۱۶-۵:

وضعیت فهرست نویسی:فاپا

يادداشت:زبان: فارسی- عربی.

يادداشت:کتاب حاضر برگزیده ای از کتاب «عبقات الانوار فی امامه الائمه الاطهار » تالیف لکهنوی است که خود ردیه ای بر کتاب «اتحفه اثنی عشریه» تالیف عبدالعزیزبن احمد دهلوی است.

عنوان دیگر:حدیث غدیر.

موضوع:علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق -- اثبات خلافت -- احادیث

موضوع:Ali ibn Abi-talib, Imam I, ۶۰۰-۶۶۱ -- *Proof of caliphate -- Hadiths

موضوع:دهلوی، عبدالعزیزبن احمد، ۱۱۵۹ - ۱۲۳۹ق. تحفه اثنی عشریه -- نقد و تفسیر

موضوع:غدیر خم -- احادیث

Ghadir -- Hadiths

شناسه افزوده:حسینی میلانی، سیدعلی، ۱۳۲۶ - ، ناظر

شناسه افزوده:امیری، رضا، ۱۳۶۸ خرداد-، مصحح

شناسه افزوده:دهلوی، عبدالعزیزبن احمد، ۱۱۵۹ - ۱۲۳۹ق. تحفه اثنی عشریه. شرح

شناسه افزوده:بنیاد فرهنگی امامت. مرکز تخصصی امامت اهل بیت(ع)

رده بندی کنگره:BP۲۲۳

رده بندی دیویی:۲۹۷/۴۵

شماره کتابشناسی ملی:۹۲۲۸۱۲۸

اطلاعات رکورد کتابشناسی:فاپا

ص: ۱

📄 صفحه ۲

اشراف: آیة الله سید علی حسینی میلانی دامت برکاته

عبقات الأنوار فی امامة الائمة الاطهار

آیة الله العظمى علامه میر حامد حسین نیشابوری لکهنوی رحمة الله

۱۳۰۶-۱۲۴۶

حدیث غدیر ج ۱

تصحیح تحقیق و تعلیق

رضا امیری سیرجانی

ص: ۲

📄 صفحه ۳

بسم الله الرحمن الرحیم

ص: ۳

📄 صفحه ۴

ص: ۴

📄 صفحه ۵

عبقات الأنوار فی امامة الائمة الاطهار علیهم السلام

ص: ۵

📄 صفحه ۶

ص: ۶

📄 صفحه ۷

فهرست مطالب

تقريظ آية الله ميلانی دامت بركاته ۲۳

سخن بنياد امامت ۲۷

مقدمۀتحقيق ۳۱

مجلّد حدیث غدیر ۳۳

نسخه های مجلّد حدیث غدير ۳۵

۱. مسوّدات ۳۵

۲. چاپ سنگی ۳۵

چاپ سال ۱۲۷۳ ۳۵

چاپ سال ۱۲۹۳ - ۱۲۹۴ ۴۱

چاپ مطبعه نظامی پریس ۴۲

۳. چاپ حروفی ۴۲

ص: ۷

📄 صفحه ۸

چاپ سال ۱۳۶۹ ۴۲

چاپ سال ۱۴۰۴ ۴۲

شیوۀ تحقیق و تصحیح ۴۳

مقابله ۴۳

مستند سازی ۴۳

تقویم نصّ ۴۴

شكر و سپاس ۴۶

خطبۀ كتاب ۵۳

عبارت تحفه ۵۹

[ردّ و ابطال عبارت تحفه] ۷۱

ابطال حصر احادیث دالّه بر امامت در دوازده ۷۳

اعراض كابلى از تصريح به حصر احاديث داله بر امامت در دوازده ۷۴

نسبت شاه صاحب حدیث غدیر را به تنها بریده و اعراض از ذکر لفظ ”وغیره“ که کابلی ذکر کرده بود ۷۶

ذکر روایت صد کس صحابه حدیث غدیر را از مناقب مغازلی ۷۷

نقل ابن المغازلی صحّت حديث غدير و روايت كردن صحابه آن را و تفرّد جناب امير به اين فضيلت ۸۰

ص: ۸

📄 صفحه ۹

مدائح ابوالحسن مغازلی و ذكر علماء ناقلين از او ۸۱

ذكر تصنيف ابن عقده كتابی خاصّ در طرق حديث غدير ۸۳

تصريح علماء اهل سنّت به تصنيف ابن عقده كتابی مستقل در جمع طرق حديث غدير ۹۴

ذكر مادحين عبدالحليم المعروف بابن تيميه ۹۴

ذكر ابن تيميه كتاب ابن عقده متضمّن طرق حديث غدير ۹۶

ذكر مادحين أحمد بن علي المعروف بابن حجر العسقلاني ۹۶

ذكر ابن حجر در فتح الباري شرح صحيح بخاري كتاب ابن عقده را که در آن استیعاب طرق حدیث غدیر نموده و نصّ بر کثرت طرق آن و صحّت و حسن اسانید آن ۹۹

مادحين نورالدين عليّ بن عبدالله السَّمهودي صاحب جواهر العقدين ۱۰۰

نقل سید سمهودی در جواهر العقدین تصریح ابن حجر را به کثرت طرق حدیث غدیر و استيعاب ابن عقدة آن را در كتاب مفرد ۱۰۳

نقل عبدالرؤوف مناوى در شرح جامع صغير قول ابن حجر را دربارۀ كتاب ابن عقده ۱۰۴

اثبات جلالت شأن عبدالرؤوف مناوى ۱۰۵

ص: ۹

📄 صفحه ۱۰

ذكر ابن حجر عسقلانى كتاب ابن عقده را در إصابة في تمييز الصّحابة به مقامات عديده ۱۰۷

ذكر محمود بن محمّد القادري المدني كتاب ابن عقده را در صراط سوي في مناقب آل النبي ۱۰۹

ذكر جلالت شأن ميرزا محمّد بن معتمدخان ۱۰۹

ذكر كتاب ابن عقده و كثرت و صحّت طرق حديث غدير از مفتاح النجا تصنيف ميرزا محمّد بن معتمدخان بدخشى ۱۱۰

ذكر كتاب ابن عقده از نزل الأبرار ميرزا محمّد بن معتمدخان ۱۱۱

نصرالله كابلى در ابن عقده قدح كرده و نقل را از او كيد و تخديع دانسته ۱۱۲

اتّباع شاه صاحب نصرالله كابلى را در قدح نمودن ابن عقده ۱۱۲

[ردّ جرح كابلى و شاه صاحب در نقل از ابن عقده] ۱۱۳

جمال الدين يوسف مزّى در تهذيب الكمال قول ابن عقده را نقل كرده ۱۱۳

نقل ذهبى در تذهيب التهذيب قول ابن عقده را ۱۱۴

نقل ابن حجر در تهذيب التهذيب قول ابن عقده را ۱۱۵

نقل ذهبى در عبر قول ابن عقده را ۱۱۶

[نقل سيوطی در طبقات الحفّاظ قول ابن عقده را] ۱۱۶

ص: ۱۰

📄 صفحه ۱۱

نقل نووى در تقريب و سيوطى در تدريب مذهب ابن عقده را و قرين ساختن او به دارقطنى ۱۱۶

[تصحيح و تحسين روايت ابن عقده] ۱۱۷

ذكر مادحين و موثّقين ابن عقده ۱۱۸

ذكر مادحين أبوسعيد عبدالكريم التميمي السمعاني ۱۱۸

ترجمه ابن عقده از انساب سمعانى ۱۲۰

ترجمه ابن عقده از تراجم الحفّاظ ميرزا محمّد بن معتمدخان بدخشی ۱۲۴

مدح سيوطى در لالى مصنوعه ابن عقده را و ردّ قدح او ۱۲۶

طعن حمزه سهمى بر قادحين ابن عقده ۱۲۷

ترجمۀ حمزه سهمى از عبر و طبقات الحفّاظ و انساب ۱۲۷

مدح ابوعلى از عبر ذهبى ۱۲۹

مدح ابوعلى از مرآة الجنان يافعى ۱۳۰

مدح ابوعلى از طبقات الحفّاظ سيوطى ۱۳۰

ذكر مادحين محمّد طاهر گجراتى ۱۳۱

محمّد طاهر گجراتی در تذكرة الموضوعات ردّ قدح ابن عقده فرموده و گفته كه او از كبار حفّاظ است ۱۳۲

ص: ۱۱

📄 صفحه ۱۲

تنصيص سبط ابن الجوزى بر عدالت ابن عقده و ردّ قول جدّ خود در قدح او ۱۳۵

توثيق ابن عقده از جامع المسانيد ابوالمؤيّد خوارزمى ۱۳۶

حواله مدح ابوالمؤيد خوارزمى ۱۳۷

تعداد مثبتين كتاب ابن عقده ۱۳۹

ذكر اجازه روايت كتاب ابن عقده و اسماى مشايخ اجازه ۱۴۰

محمّد عابد سندى ۱۴۰

شيخ محمّد حسين سندى ۱۴۱

شيخ محمد مراد والد محمّد حسين سندى ۱۴۳

عبدالغفور استاد محمّد مراد سندى ۱۴۳

شيخ عبد القادر مفتى مكّه ۱۴۴

حسن بن على العجيمى ۱۴۵

شيخ احمد شناوى ۱۴۸

شيخ على بن عبدالقدّوس الشناوى ۱۵۳

عبدالوهّاب شعرانى ۱۵۵

جلال الدين سيوطى ۱۵۵

ابن حجر عسقلانى ۱۵۵

ص: ۱۲

📄 صفحه ۱۳

احمد بن ابي بكر ۱۵۶

اسحاق بن يحيى ۱۵۶

يوسف بن خليل ۱۵۸

ابوالمعمر محمّد بن حيدرة ۱۶۰

ابوالغنايم محمّد بن على ۱۶۲

دارم بن محمّد ۱۶۳

محمّد بن ابراهيم ۱۶۳

عبارت اجازه كتاب ابن عقده ۱۶۳

ترجمۀ ابن عقده از طبقات كبراى تاج الدين عبدالوهّاب السبكي ۱۶۶

ترجمۀ ابن عقده از طبقات الحفّاظ جلال الدين سيوطى ۱۷۴

جواب از نسبت تشيّع به ابن عقده ۱۷۶

تشيّع قادح نيست و معناى آن از مقدّمۀ فتح البارى ۱۷۶

ذكر كتاب طبرى در حديث غدير ۱۷۷

[ذكر كتاب طبری از العمدة ابن بطریق] ۱۷۷

ذكر كتاب طبری از اقبال سيد علی بن طاوس ۱۷۷

ذكر كتاب طبری از طرائف ۱۷۸

ص: ۱۳

📄 صفحه ۱۴

ذكر ذهبی كتاب طبری را در حديث غدير و مدهوش شدن او به رؤيت كثرت طرق حديث ۱۷۸

ذكر ابن كثير كتاب طبری در حديث غدير ۱۷۹

مدح ياقوت حموی از لسان الميزان ۱۸۰

ذكر ياقوت حموی كتاب طبری را ۱۸۰

[ذكر ابن حجر عسقلانی كتاب طبری را] ۱۸۱

ذكر مادحين طبری ۱۸۲

[مدح ابن تیمیه محمّد بن جریر طبری را] ۱۸۴

سيوطى طبرى را مجدّد دين دانسته ۱۸۷

عبيدالله حسكانی كتابی در دوازده جزء در حديث غدير تصنيف كرده ۱۹۰

مدح حسكانی از طبقات سيوطی ۱۹۰

ذکر عدم تضرّر تشیّع حسکانی ۱۹۱

عبارت دراسات اللبيب محمّدمعين ۱۹۳

ترجمۀ عبدالغافر تلمیذ و مادح حسکانی ۱۹۶

ترجمۀ عبدالغافر از وفيات الأعيان ۱۹۷

ترجمۀ عبدالغافر از عبر ذهبى ۱۹۸

ص: ۱۴

📄 صفحه ۱۵

ترجمۀ عبدالغافر از مرآة الجنان ۱۹۸

ترجمۀ عبدالغافر از طبقات فقهاى شافعيه اسنوى ۱۹۹

ترجمۀ عبدالغافر از طبقات فقهاى شافعيه اسدى ۱۹۹

[ذكر عبدالغافر در كشف الظنون] ۲۰۰

شاه عبدالعزيز روايت حسكانى كه موافق روايت ثعلبى و ابن حجر است تحريف قرآن گمان كرده ۲۰۱

ذكر كتاب مسعود سجستانى در حديث غدير ۲۰۲

مسعود سجستانى حديث غدير را از يكصد و بيست صحابه روايت كرده ۲۰۳

ترجمه مسعود سجزی از انساب و عبر و مرآة الجنان ۲۰۴

ترجمۀ دقّاق مادح سجزى ۲۰۶

تصنيف ذهبی كتابی در طرق حديث غدير ۲۰۷

شاه صاحب در بستان المحدّثين ذكر كتاب ذهبى را در حديث غدير اخفا كردند ۲۰۸

ذکر تصنيف بست و هشت جلد یا زیاده در حديث غدير ۲۰۹

ص: ۱۵

📄 صفحه ۱۶

نقل ابن شهر آشوب مشاهده ابوالمعالى جوينى در بغداد مجلّد بيست و هشتم در طرق حديث غدير و تعجّب از آن ۲۰۹

نقل ابن كثير قول ابوالمعالى جوينى درباره مشاهده مجلّد بست و هشتم در طرق حديث غدير ۲۱۰

مادحين ابوالمعالی جوينی ۲۱۱

ترجمۀ ابوالمعالى جوينى از مرآة الجنان يافعى ۲۱۲

اكابر سنّيه تصريح به تواتر حديث غدير كرده اند ۲۱۷

نصّ ذهبى بر تواتر حديث غدير ۲۱۷

ذكر مادحين ذهبى ۲۱۷

ابن كثير شامى تصريح ذهبى به تواتر حديث غدير نقل كرده ۲۲۰

اثبات ابن الجزرى تواتر حديث غدير را ۲۲۱

ذكر ابن الجزرى از كشف الظنون ۲۲۵

ترجمۀ ابن الجزرى از رسالۀ اصول حديث شاه عبدالعزيز ۲۲۶

ترجمۀ ابن الجزرى از بستان المحدّثين شاه صاحب عبدالعزيز ۲۲۷

ترجمۀ ابن الجزرى از مفتاح كنز درايه ۲۳۲

[ترجمۀ ابن الجزرى از طبقات الحفّاظ سيوطى] ۲۳۷

مدح ابن الجزرى از كفاية المتطلّع ۲۳۹

ص: ۱۶

📄 صفحه ۱۷

مدح ابن الجزرى از رساله اسناد ابوعلى محمّد ۲۴۱

مدح ابن الجزرى از حصر الشارد ۲۴۱

[نقل و تمسّک به افادات ابن الجزری] ۲۴۲

[استناد سیوطی به کلام ابن الجزری در رسالۀ حسن المقصد بعمل المولد] ۲۴۲

سيوطى در رسالۀ ميزان المعدلة ابن الجزرى را به استاد القرّاء و امام وصف كرده و استناد به كلام او كرده ۲۴۳

ابن الجزرى به تصريح سيوطى در اتقان امام قرّاء در زمان خود و شيخ شيوخ سيوطى بود ۲۴۳

استناد ابن حجر مكى به نقل ابن الجزرى ۲۴۵

استناد سيّد محمّد برزنجى به روايت ابن الجزرى ۲۴۵

حسام الدين سهارنپورى به روايت ابن الجزرى استناد كرده ۲۴۶

استناد شاه عبدالعزيز صاحب به قول ابن الجزرى ۲۴۷

حكم سيوطى به تواتر حديث غدير ۲۴۷

مادحین سیوطی ۲۵۱

[مدح سيوطى از عبدالوهّاب شعرانى] ۲۵۲

مدح سيوطى از ابومهدى عيسى بن محمّد المغربى ۲۵۳

ص: ۱۷

📄 صفحه ۱۸

سيوطى منتهاى اجله مشايخ شاه ولى الله است ۲۵۴

افتخار خود مخاطب بر اتصال سند به سيوطى ۲۵۵

مدح محمّد بن يوسف شامى و غير او سيوطى را ۲۵۵

[ناقلين حكم سیوطی به تواتر حدیث غدیر] ۲۵۶

نقل مناوى تواتر حديث غدير از سيوطى ۲۵۶

نقل عزيزى تواتر حديث غدير از سيوطى ۲۵۷

حكم على متّقى به تواتر حديث غدير ۲۵۷

ذكر مادحين على متّقى ۲۵۸

مدح على متّقى از أخبار الأخيار ۲۵۸

مدح على متّقى از سبحة المرجان ۲۵۹

[مدح على متّقى از نور سافر] ۲۶۰

مدح على متّقى از مجمع البحار و غير آن ۲۶۰

تواتر حديث غدير از نواقض الروافض ميرزا مخدوم ۲۶۱

ترجمۀ میرزا مخدوم ۲۶۳

مدح ميرزا مخدوم از نوافض الروافض محمّد بن عبدالرسول البرزنجى ۲۶۳

ذكر نواقض الروافض ميرزا مخدوم از كشف الظنون ۲۶۴

ص: ۱۸

📄 صفحه ۱۹

استناد رشيدالدين خان به كلام ميرزا مخدوم در إيضاح لطافة المقال ۲۶۴

حوالۀ فاضل معاصر در إزالة الغين به كتاب ميرزا مخدوم ۲۶۵

اعتبار نواقض الروافض از حسام الدين سهارنپورى ۲۶۵

تواتر حديث غدير از جمال الدين محدث ۲۶۶

ذكر مادحين جمال الدين محدّث ۲۶۸

[مدح جمال الدین محدّث از عبدالعزیز دهلوی] ۲۶۸

[مدح جمال الدین محدّث از ملّا علی قاری] ۲۶۸

[استناد به كتب جمال الدین محدّث] ۲۶۹

تواتر حديث غدير از على قارى ۲۷۰

[ذکر مادحین ملّا علی قاری] ۲۷۰

[مدح ملّا على قارى از محمّد بن فضل الله محبّی] ۲۷۱

[مدح ملّا على قارى از تاج الدین دهّان] ۲۷۱

[مدح ملّا على قارى از صاحب کشف الظنون] ۲۷۲

[مدح ملّا على قارى از صاحب مرافض الروافض] ۲۷۲

[مدح ملّا على قارى از عبدالعزیز دهلوی] ۲۷۲

[مدح ملّا على قارى از محمّد عابد سندی] ۲۷۲

ص: ۱۹

📄 صفحه ۲۰

[مدح ملّا على قارى از شاه سلامة الله] ۲۷۲

[مدح ملّا على قارى از حیدر علی فیض آبادی] ۲۷۳

تواتر حديث غدير از صالح بن مهدى ۲۷۳

ذكر مادحين مقبلى ۲۷۶

[مدح مقبلى از محمّد بن اسماعیل امیر] ۲۷۶

[مدح مقبلى از محمّد عابد سندی] ۲۷۷

[مدح مقبلى از محمّد بن علی شوکانی] ۲۷۸

مدح مقبلى از مولوى عبدالحقّ محدّث ۲۷۹

تواتر حديث غدير از روضه نديّه محمّد بن اسماعيل ۲۸۰

مدح محمّد بن اسماعيل ۲۸۲

[محمّد بن اسماعیل شیخ با واسطۀ شوکانی است] ۲۸۲

تواتر حدیث غدیر از صدر عالم ۲۸۵

حكم تواتر حديث غدير از مولوى ثناءالله پانی پتی ۲۸۶

ترجمه مولوى ثناءالله ۲۸۸

تواتر غدير از مولوى مبين ۲۹۳

كلام سيد مرتضى متضمّن اثبات تواتر حديث غدير ۲۹۴

جواب قدح رازی در حدیث غدیر ۲۹۵

ص: ۲۰

📄 صفحه ۲۱

انكار فخر رازی تواتر حديث غدير را و قدح در صحّت آن ۲۹۶

[ادّعای عدم افادۀ علم ضروری] ۲۹۹

[ادّعای عدم نقل بسياری از محدّثین] ۳۰۱

[پاسخ به عدم نقل بخارى و مسلم] ۳۰۲

[۱. عدم نقل شیخین به سبب ابتلاء به حبّ شیخین] ۳۰۲

[۲.] مثبت مقدّم بر نافى است ۳۰۲

شواهد تقدّم مثبت بر نافی ۳۰۳

[۳.] شهادت بر نفى غير مقبول است ۳۱۰

[۴.] عدم ذكر دليل عدم نيست ۳۱۱

[۵.] عدم حصر احاديث صحيح در صحيحين ۳۱۳

قدح اهل سنت در بعض احاديث به عدم ذكر آن در صحيحين با وصف بطلان اين قدح حسب تصريحات سابقه ۳۱۸

[۶. اگر حدیث غدیر در صحیحین تخریج می شد، همچنان جرح می شد] ۳۲۵

[قدح در حديث منزلت] ۳۲۵

[قدح در حديث غضب حضرت زهرا سلام الله عليها بر ابوبكر] ۳۲۶

روايت هجران حضرت فاطمه ابابكر را از بخارى ۳۲۷

ص: ۲۱

📄 صفحه ۲۲

روايت ترک امیرالمؤمنین علیه السّلام بیعت ابوبکر را از بخاری و مسلم ۳۳۰

قدح مولوى حيدر على در حديث هجران حضرت فاطمه عليها السّلام ابى بكر را كه در بخارى مذكور است و مسلم هم روايت آن كرده ۳۴۶

مولوى حيدر على در إزالة الغين حديث غضب حضرت فاطمه عليها السّلام را بر ابى بكر و هجران او تا وفات باطل و مكذوب دانسته ۳۴۷

مولوى حيدر على در إزالة الغين حديث قرطاس كه بخارى و مسلم هر دو روايت كرده اند كذب و دروغ دانسته ۳۴۹

مولوى حيدر على در منتهى الكلام احاديث بخارى را واجب العمل و واجب القبول نمى داند ۳۵۲

مولوى حيدر على در منتهى الكلام در تقدّم صحيحين بر كتب ديگر قدح كرده ۳۵۴

فهرست مصادر ۳۵۷

ص: ۲۲

📄 صفحه ۲۳

تقريظ آية الله ميلانی دامت بركاته

بسم الله الرّحمن الرّحیم

الحمد لله ربّ العالمین والصّلاة والسّلام علی خیر خلقه محمّد وآله الطّاهرين لا سيّما بقيّة الله في الأرضين ولعنة الله علی أعدائهم أجمعين

امامت حقّۀ ائمۀ اطهار علیهم السّلام محور مجموعۀ معارف دینی و تمام علوم اسلامی و همۀ مسائل اعتقادی و عملی است، و جایگاه امامت در معرفت مبدأ و معاد، پیامبر شناسی، تفسیر قرآن، احكام حلال و حرام، و غیر ذلك، حقیقتی غیر قابل انكار است.

خدای تعالی در جایجای قرآن مجید به «ایمان» و «عمل صالح» دعوت نموده، و هر فرد مسلمان باید دارای اعتقاد صحیح و عمل صالح باشد، و دین اسلام در همین دو كلمه خلاصه می شود، امّا این دو را در «قرآن» و «سنّت» باید جستجو كرد و پیروی نمود.

ص: ۲۳

📄 صفحه ۲۴

قرآن، كلام الله، و به اجماع همۀ مسلمین حجّت است، و در این جهت بحثی نیست، اما احتیاجبه «تبیین» دارد، و در این جهت باید به «سنّت» رجوع شود كه فرموده <وَأَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ>(۱) و رسول الله صلّی الله علیه و آله به قول و فعل و تقریر خویش حقایق قرآن كریم را در ابعاد گوناگون «تبیین» فرموده.

و امام بر حقّ -كه جانشین رسول الله است در همۀ وظائف- عهده دار «تبیین» است بعد از رسول خدا كه فرموده: «يا علي، أنت تبيّن للنّاس ما اختلفوا فيه من بعدي.»(۲)

و نيز فرموده: «بك -يا علي- يهتدي المهتدون من بعدي.»(۳) يعنی: در اعتقاد صحیح و عمل صالح به امام بر حقّ باید رجوع كرد و از او باید آموخت، و این است كه امام صادق علیه السّلام فرموده: «بنا عرف الله» اشاره به «اعتقاد صحیح» و «بنا عبد الله» اشاره به «عمل صالح».(۴)

و این جایگاه امامت و محوریّت امام بعد از رسول الله است.

و برای همین است كه خود ائمۀ اطهار و اصحابشان از روز اوّل به اثبات امامت امیرالمؤمنین و اهل بیت طاهرین علیهم السّلام اهتمام ورزیده، و بزرگان امامیه

ص: ۲۴


۱- . سورۀ نحل ۱۶: ۴۴.
۲- . الفردوس بمأثور الخطاب: ۵/ ۳۳۲؛ زهر الفردوس: ۸/ ۸۵؛ سبل الهدى والرشاد في سيرة خير العباد: ۱۱/ ۲۹۵ و...
۳- . تفسير الطبري: ۱۳/ ۴۴۳؛ معجم ابن الأعرابي: ۳/ ۱۰۹۷؛ الكشف والبيان في تفسير القرآن: ۱۵/ ۲۲۱ و...
۴- . بحار الأنوار: ۲۳/ ۱۰۲.
📄 صفحه ۲۵

در طول تاریخ سعی فراوان مبذول داشته اند، و هموارهبر امّت تأكید شده كه اگر خداشناسی می خواهید، اگر فهم قرآن می خواهید، اگر تفقّه در حلال و حرام شریعت می خواهید، باید به اهل بیت رسول الله مراجعه كنید، و با دلائل عقلی و نقلی عدم صلاحیّت دیگران را برای هدایت امّت بیان نموده، و كتاب هایی كه در باب امامت باقی گذاشته اند -گذشته از آنچه از دست رفته- قابل احصاء نیست.

در این بین «علّامه میر حامد حسین» با منهج خود -كه به نظر اینجانب قوی ترین مناهج امامیّه در اثبات امامت است- راه اثبات امامت اهل بیت و نفی امامت دیگران را روشن و حجّت را بر همگان تمام كرده است.

كتاب «عبقات الأنوار في إمامة الأئمّة الأطهار» كه به گفته شیخ بزرگوار ما مرحوم حاج آقا بزرگ طهرانی: «هو أجلّ ما كتب في هذا الباب من صدر الإسلام إلى الآن.» و به گفته مرحوم علّامه امینی: «ذلك الكتاب المعجز المبين الذي لا يأتيه الباطل من بين يديه ولا من خلفه.» به آنطوریكه باید منتشر نشده، و مؤلّف بزرگ آن -كه به گفتۀ سیّد الطائفه میرزای شیرازی: «عديم النظیر» بوده- به طور مناسب شناخته و معرفی نشده.

اینجانب كه به توسّط نواده ایشان در جوانی با این كتاب آشنا شدم و تا به امروز با آن زندگی می كنم، مفتخرم كه پس از سالیان متمادی آرزوی بزرگانی را همچون علّامه سیّد محسن امین عاملی كه فرموده: «حبّذا لو ينبري أحد لتعريبها وطبعها بالعربيّة ولكنّ الهمم عند العرب خامدة» تحقّق بخشم، و كتاب «نفحات الأزهار في خلاصة عبقات الأنوار»تألیف گردید.

و خدا را شاكرم كه موفّق شدم مباحث امامت را برای اولین بار طبق منهج

ص: ۲۵

📄 صفحه ۲۶

صاحب «عبقات الأنوار» در حوزه های علمیه مطرح و دائر كنم، و جمعی از شیفتگان اهل بیت را برای دفاع از مقام ولایتشان تربیت نمایم.

اكنون تصمیم گرفته ام كه متن كامل كتاب «عبقات الأنوار» را با تحقیق علمی كم نظیر توسط یكی از نور چشمان خود، جناب فاضل ارجمند و محقّق توانا حجة الإسلام آقای امیری منتشر شود، و از مركز حقایق اسلامی و بنیاد فرهنگی امامت خواسته ام حدّ اكثر همكاری را با ایشان داشته باشند تا هر چه سریعتر این اثر در اختیار عموم اهل تحقیق قرار گیرد.

از خداوند متعال دوام توفیقات، و از حضرت ولی عصر عجّل الله فرجه الشریف مزید عنایات را خواستارم.

علي الحسيني الميلاني

ص: ۲۶

📄 صفحه ۲۷

سخن بنياد امامت

بنابر اعتقاد مسلمانان، قرآن کریم و سنّت پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله دو حجّت معتبری هستند که بایستی در همۀ مسائل اختلافی و بحث برانگیز به آن دو حجّت معتبر مراجعه کرد و این روش اعتقادی، همان آموزۀ قرآن کریم است که می فرماید: <فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ>(۱).

رسول خدا صلّی الله علیه و آله اصول و فروع دین را بر محور دو منبع غنی قرآن و سنّت، در عصر خویش بیان و امور الهی را طبق آنها پیاده کرده و دین اسلام را به صورت کامل به پیروان خود رساند.

سرنوشت سازترین اصل دینی که اصول دیگر تحت تأثیر آن قرار دارند، اصل ولایت و امامت اهل بیت علیهم السّلام است که آیات فراوان ازقرآن مجید بر آن

ص: ۲۷


۱- . سورۀ نساء: ۵۹.
📄 صفحه ۲۸

دلالت دارد و پیامبر خدا صلّی

الله علیه و آله با تمام توان آن را از ناحیۀ خدای متعال ابلاغ کرد، مردم را با آن آشنا نمود، و در روز غدیر خم حجّت بر همگان تمام گردید.

امّا با رحلت پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله آیۀ مبارکۀ <أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ>(۱) تحقّق پیدا کرد، و اختلاف بین امّت واقع شد، و امتحان این امّت همچون امم سابقه که خدای تعالی فرموده <أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ ۲ وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ>(۲) شروع شد.

عالمان بزرگ شیعه در قرون متمادی به پیروی از ائمۀ اطهار علیهم

السّلام و بزرگان تشیّع از صحابه و تابعین و با استناد به آیات قرآن کریم و فرمایشات قطعی رسول خدا صلّی الله علیه و آله هماره از امامت و ولایت امیرالمؤمنین و اهل بیت طاهرین علیهم السّلام دفاع نموده و در این مسیر پژوهشی - علمی، با تحمّل زحمت های طاقت فرسایی، آثار گران بهایی را از خود به یادگار نهاده اند.

اسامی بزرگان علماء شیعه در جاهای مختلف همچون کوفه و بغداد و نجف و حلّه در تاریخ ثبت شده و آثارشان در اختیار اهل تحقیق قرار گرفته است.

و امّا اسامی و احوالات و آثار بزرگان مذهب حقّه در هندوستان هنوز شناخته نشده بود...

در قلب شبه قارّه و در شهر لکهنو به وسیلۀ علّامه سیّد دلدارعلی غفران مآب أعلی الله مقامه -از نوادگان امام هادی علیه السّلام- حوزۀ علمیه تأسیس شد، و این

ص: ۲۸


۱- . سورۀ آل عمران: ۱۴۴.
۲- . سورۀ عنکبوت: ۲ -۳.
📄 صفحه ۲۹

حوزه به توسّط آن بزرگوار و فرزندان عالیقدر و سایر شخصیتهای علمی دیگر به یکی از قطب های علمی شیعه شهره گشت، و آن گاه به وسیلۀ شاگرد برجستۀ این مکتب، علّامه میر حامد حسین أعلی الله مقامه به اوج خود رسید.

عالمان فرهیختۀ این حوزه با مهرورزی به اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام به قلم فرسایی در اصل ولایت و امامت و دفاع از این حریم پاک پرداختند، والاترین و شیواترین قلم را در این عرصه خلق کردند، گنجینۀ نگارشی کم نظیری را پیش روی حقیقت جویان قرار دادند و آنان را به مکتب ائمۀ اطهار علیهم

السّلام هدایت کردند که موسوعۀ ماندگار و نفیس عبقات الأنوار في إمامة الأئمّة الأطهار علیهم السّلام گواه صدق سخن ماست.

اسفا که بعد از گذشت چندین قرن، این مکتب پربار، مهجور مانده و حتّی در محافل علمی شیعی چندان معرفی نشده و آثار فاخر آن در دسترس عالمان و دانش پژوهان قرار نگرفته است.

در این راستا فقیه والا مقام حضرت آیت الله سیّد علی حسینی میلانی دامت برکاته به معرفی و ترویج این مکتب غنی پرداختند و با تدریس، سخنرانی و نگارش کتاب های ارزشمندی، برگ زرّینی را در شناسایی این مکتب برای حوزه های علم و دانش گشودند، از جمله موسوعۀ ارزشمندعبقات الأنوار في إمامة الأئمّة الأطهار علیهم السّلام را با عنوان نفحات الأزهار في خلاصة عبقات الأنوار احیا کردند.

معظم له -که معتقدند روش مکتب علماء لکهنو قویترین منهج در اثبات امامت و دفع شبهات از ولایت است- با تأسیس بنیاد فرهنگی امامت، حرکتی نو در عرصۀ ولایت و امامت ایجاد کردند، و با تمام توان از سویی، به تبیین گستردۀ این

ص: ۲۹

📄 صفحه ۳۱

مقدمۀ تحقيق

بسم الله الرّحمن الرّحيم

الحمد لله ربّ العالمين والصّلاة والسّلام على سيّد الأنبياء والمرسلين محمّد وآله الطيّبين الطاهرين واللعن على أعدائهم ومخالفيهم أجمعين

امامت حقّۀ ائمّۀ اطهار علیهم السّلام عنان دین خدا و سامان دنیای خلق است. اصول اعتقادی، فقه و اخلاق، رهین امامت اند. امامت نه چالشی تاریخی و نه نزاع بر حکومت؛ بلکه بنیاد و اساس دین الهی است که پس از تبلیغ عمومی آن خدای متعال فرمود: <الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا>(۱).

ص: ۳۱


۱- . سورۀ مائده ۵: ۳.
📄 صفحه ۳۲

چگونه می توان از جایگاه و اهمیّت امامت سخن گفت در حالیکه نخستین مبلّغ امامت،پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم، مخاطَب به خطاب: <يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ>(۱) شدند؟!

پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم در غدیر خمّ امر الهی را اطاعت کرده و امامتِ امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السّلام را ابلاغ نمودند. مؤمنانی از یاران رسول خدا که امر خدای عزّ وجلّ را شنیدند با امیر مؤمنان علی بن ابی طالب بیعت کرده و بر این بیعت باقی ماندند. و مردمی که حرمت مصاحبت با پیامبر نشناختند، بخٍ بخٍ گویانْ نفاق دیرین پیشه کرده و از هدایت محروم گشتند.

جدایی این منافقان مریض دلْ از امامت، شروع ظلمی عالم گیر بود که خاکستر آن نه تنها بر سر مسلمانان بلکه بر تارک عالَم نشست.

از زمان پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم تا عصر دوازدهمین امام عجّل الله تعالی فرجه الشّریف، همواره عالِمانی حق جو و حق شناس بوده اند که امامت ائمّۀ اطهار علیهم السّلام را شناخته و از صمیم قلب به بیان و بنان به خدمت آن آستان مقدّس در آمده اند.

گنبد گیتی ستارگانی پرفروز دارد؛ مقداد بن الاسود، هشام بن الحکم، شیخ مفید، سیّد مرتضی، شیخ طوسی، علّامه حلّی، سیّدشرف الدین، علّامه امینی و ... که جملگی به خدمت آستان امیر مؤمنان علیه السّلام در آمده و اعتلای سپهر یافتند.

ص: ۳۲


۱- . سورۀ مائده ۵: ۶۷.
📄 صفحه ۳۳

و در این گنبد دوّار، آسمان لکهنو بس درخشان است؛ علّامه سیّد دلدار علی، سیّد محمّد سلطان العلماء، مفتی سیّد محمّدقلی، سیّد اعجاز حسین، علّامه میر حامد حسین، سیّد ناصر حسین، سید محمّد سعید و ...

گزافه نیست اگر شمس این آسمان را علّامه میر حامد حسین موسوی لکهنوی بدانیم و ید بیضای او را کتاب شریف عبقات الأنوار في إمامة الأئمّة الأطهار علیهم السّلام.

مجلّد حدیث غدیر

مجلّد حدیث غدیر، نخستین مجلّد از کتاب شریف عبقات الأنوار بوده که در زمان حیات علّامه میر حامد حسین رحمة الله علیه به سال ۱۲۹۳ در شهر لکهنو به چاپ رسیده است.

مجلّد حدیث غدیر عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار پس از چاپ به سرعت در اطراف و اکناف منتشر شد؛ ایمان اهل حقّ را تقویت کرد و عده ای از اهل باطل را هدایت و دیگرانشان را مفحَم و ساکت نمود.

علّامه میر حامد حسین رحمة الله علیه تأثیر انتشار این کتاب را پایان نسخۀ حدیث تشبیه این چنین ثبت کرده است:

قد تمّ بحمد الله طبع المجلّد السادس من المنهج الثاني من كتاب عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار، ونرجو من الله أن يمنّ علينا بطبع سائر مجلّداته بلطفه وكرمه.

وقد طبع منه قبل ذلك مجلّد حديث الغدير في جزئين ومجلّد حديث

ص: ۳۳

📄 صفحه ۳۵

منّان است و درود بر رسول او و آلش تا زمانی که شب و روز در پی همند.اکنون با عنایت حضرت ولیّ عصر عجّل الله تعالی فرجه الشریف مجلّد حدیث غدیر، نخستین مجلّد از منهج دوم (ادلۀ روایی)، با تصحیح و تحقیقی نو به سامان رسیده است. امید است که این چاپ نیز در بلاد عالم منتشر شده و به برکت اخلاص و سوز دل مؤلّفش رحمت و رضوان خدا بر او ایمان اهل ایمان تقویت شده و اهل باطل نیز به صراط مستقیم هدایت شوند یا به غیظشان بمیرند.

نسخه های مجلّد حدیث غدير

۱. مسوّدات

دفاتر بسیاری از مسوّدات و یادداشت های حدیث غدیر به خطّ علّامه میر حامد حسین رحمة الله علیه و کاتب ایشان موجود است. این دفاتر در زمان تصحیح و تحقیق جدید این مجلّد بررسی شدند اما از آنجا که نسخۀ چاپ سنگی مجلّد حدیث غدیر توسّط خود علّامه میر حامد حسین رحمة الله علیه آمادۀ چاپ شده است، این دفاتر در طول این تصحیح مورد نیاز واقع نشدند.

۲. چاپ سنگی

ما با تتبّع، به سه چاپ سنگی از مجلّد حدیث غدیر دست یافتیم:

چاپ سال ۱۲۷۳

قبل از سفر حجِّ علّامه میر حامد حسین رحمة الله علیه و چاپ گستردۀ مجلّد عبقات الأنوار در سال ۱۲۹۳، مصادف با شروع آشوب ها و

ص: ۳۵

📄 صفحه ۳۶

شورش های سال ۱۸۵۷ م - ۱۲۷۳ ه-. مجلّدی در ۸۴ صفحه در چاپ خانۀ اشرف الاخبار لکهنو به چاپ رسیده است.ما این چاپ را در گزارش های بعدی از مجلّدات حدیث غدیر نیافتیم.

بنظر می رسد شروع شورش ها عامل توقّف انتشار این نسخه است. شاهد ما بر این مدعا نوشتۀ علّامه میر حامد حسین پشت نسخۀ استقصاء الإفحام است که قبل از سفر حجّ (۱۲۸۲) و در ایام شورش ها و یکسال پس از انتشار این نسخه به تاریخ ۱۴ ربيع الأوّل ۱۲۷۵ نوشته شده است.

ایشان در این گزارش می نویسند:

هذا هو المجلّد الثاني من كتاب استقصاء الإفحام في جواب منتهى الكلام، وقد صنّفته حين كنت قاطناً بلكهنو في مدّة تقصر عن سنة، وقد كنت أردت الإتيان على إتمام المسلك الثاني أوّلاً ثمّ على المسلك الأوّل، ولكن شغلني عن ذلك توجيه بعض أصحابي إلى إتمام كتابي المسمّى ب- : عبقات الأنوار حيث أراد طبعه ... وأيضاً منعني منه اشتغالي بتصحيح تشييد المطاعن للوالد العلّامة أحلّه الله دار السّلام حيث كان يطبعه بعض الأخلّاء في الدهلي، فتركت ذلك وأخذت في هذا و رجوت من الله تعالى أن يرزقني إتمامها وإتمامه.

وأيضاً سنح لي أثناء ذلك صداع الرأس حيث منعني من مطالعة الكتاب بالليل فضاقت الفرصة من وجوه ثلاثة. ثمّ أراد بعض الصلحاء من المؤمنين المتوطّنين بأكبرآباد طبع هذا الكتاب، فطلب منه جزئين، فأردت

ص: ۳۶

📄 صفحه ۳۷

أنّه إذا تمّ طبع ما خرج من هذا الكتاب وطبع الكتابين السابقين آخذ في إتمام تصنيفه وتكميل أبوابه، ولكن بينما نحن كذلك إذ حدثت الفتنة الكبيرة التي شاعت في البلاد وأخذت بأكظام العباد، فتفاقمت الرزيّة وتعاظمت البليّة، وظهر الفساد في البرّ والبحر، وكثر الخوف والبأس، وتغيّر الناس وأنكرت الوجوه، وأقبل إليّ كلّ مكروه، حيث شنّوا في لكهنو الغارات العظيمة، وأخذوا من شاؤوا بالقتل والنهب من غير جريمة، فصار الزمانزمان هرج ومرج، ووقع الآمنون الرافغون من البلايا في اللَّحِج، فلم يمكن لي أن أسكن ذلك البلد، وعظم الجزع والخوف في الخلد، فتركت مقامه مع ما عظم عليّ وتصعّب، فخرجت منها خائفاً أترقّب، فحننت إلى وطن آبائي ومسقط رأس أهل إخائي أعني: كنتور صانه الله عن الشرّ، و نقلت [ظ. أو: رفعت] رحلي إلى تلك القرية، وظننت أنّها تخلو عن شوائب الفساد بلا مرية.

فها أنا فيها ساكن وبحمد الله ممّا كنت أخاف منه آمن، ولكن استدعى ذلك ترك الاشتغال بإتمام الكتب الثلاثة المذكورة ... وانقطاع سلسلة الطبع لكون طرف البلاد شاغرة لا يمكن التردّد إليها مع السلامة، فلم يمكن إرسال أجزاء تشييد المطاعن وهذا الكتاب إلى الدهلي والآكره، و عبقات الأنوار وإن كان يطبع في لكهنو لكن لم يمكن الطبع في ذلك البلد أيضاً.

فها أنا على سنوح هذه السوانح وانقطاع طبع هذه الكتب كثير الأسف،

ص: ۳۷

📄 صفحه ۳۸

شديد اللهف، حزين كئيب متحيّر، لا أدري أ أخثر أم أذيب(۱)،

ولكن شرعت في هذه القرية في إتمام رسالتي المسمّاة ب- : شوارق النصوص في تكذيب فضائل اللصوص حيث إنّ تصنيفه وتكميله لا يحتاج إلى كثير كتب، وأكثر الكتب المحتاج إليها فيها موجودة عندي.

وأنا أدعو الله المتعال بالضراعة والابتهال في النهار والليال أن يعيدني عاجلاً سريعاً إلى ما كنت عليه من الأمن والاطمئنان والاشتغال بتكميل هذه الكتب وإتمامها في أسرع الأحيان، وهو الموفّق المستعان.

كتبه حامد حسين بن المولى السيّد محمّد قلي عفا الله عنهما.

۱۴ ربيع الأوّل سنة ۱۲۷۵.(۲)

ترجمه: این کتاب مجلّد دوم از کتاباستقصاء الإفحام في جواب منتهی الکلام است. این کتاب را در زمانی که ساکن لکهنو بودم در کمتر از یک سال نوشتم. در ابتدا می خواستم مسلک دوم را تمام کنم و سپس مسلک اول را اما برخی از یارانم که می خواستند عبقات الأنوار را چاپ کنند، مرا متوجه به اتمام عبقات الأنوار کردند ... همچنین اشتغال به تصحیح تشیید المطاعن تألیف پدر علّامه -خداوند در خانۀ سلامت جایش دهد- مانع از آن شد؛ چرا که برخی از دوستان در دهلی آن را چاپ می کردند؛ بنابراین آن را رها کرده و مشغول این کار شدم، و امید دارم خداوندِ بلند مرتبه توفیق اتمام هر دو را عنایت کند.

ص: ۳۸


۱- . «لا أدري أ أخثر أو أذيب» ضرب المثلی است که برای شخص متردّد و متحیّر استعمال می رود.
۲- . الدرر السنية: برگ ۱۶۳ ب - ۱۶۵ أ، شمارۀ ۵۱۵۹۴ کتابخانۀ آستان قدس رضوی.
📄 صفحه ۳۹

همچنین هنگام کار، سر دردی پیدا شد که مانع مطالعۀ کتاب در شب می شد، به سبب این سه امر، فرصت کم شد.

برخی از نیکان مؤمنین ساکن اکبرآباد، چاپ این کتاب را مطالبه کردند و دو جزء این کتاب را خواستند. و من اندیشه کردم که پس از طبع آنچه از این کتاب آماده است و دو کتاب گذشته، شروع به اتمام و تکمیل این کتاب کنم؛ اما در همین زمان فتنۀ بزرگ شکل گرفت، فتنه ای که شهرها را فراگرفت و گلوی بندگان را فشرد، مصیبت و رنج بزرگ شد و فساد در خشکی و دریا ظاهر گردید، ترس و سختی زیادشد، مردم تغییر کردند و چهره ها یکدیگر را انکار کردند، هر ناپسند به من روی آورد، به لکنهو هجوم بردند و تاراج کردند و هر آنکه را خواستند بدون جرم کشتند و چپاول کردند؛ زمان، زمان هرج و مرج شد و آنان که در امنیت و رفاه بودند به سختی افتادند، من دیگر نتوانستم در این شهر زندگی کنم، ترس سکونت در این شهر برایم زیاد شد، هر چند برایم سخت بود اما این شهر را ترک کردم و به وطن پدرانم یعنی کنتور -خداوند از شرّ حفظش کند- رفته و رحلم را به این قریه بردم، گمان کردم این شهر از آلودگی های فساد در امان است.

اکنون در این شهر ساکنم و به حمد خدا از آنچه می ترسیدم در امانم، اما این امر سبب شد که اشتغال به اتمام سه کتاب ذکر شده را رها کنم ... و سلسلۀ چاپ متوقف شد؛ زیرا اطراف شهرها خالی است و نمی توان به سلامت تردّد کرد، بنابراین ارسال اجزاء تشیید المطاعن و

ص: ۳۹

📄 صفحه ۴۰

این کتاب به دهلی و آگره ممکن نشد. و اما عبقات الأنوار هرچند در لکهنو چاپ می شود اما در این شهر نیز چاپ ممکن نیست.

من از پیدا شدن این پیشامدها و توقّف چاپ این کتاب ها بسیار تأسف و افسوس می خورم، ناراحتم، اندوهگینم، متحیّرم، لکن در این شهر شروع بهاتمام رساله ام به نام شوارق النصوص في تکذيب فضائل اللصوص کرده ام؛ زیرا تألیف و تکمیل این کتاب، احتیاج به کتاب های بسیاری ندارد و بیشتر کتاب های مورد نیاز، نزدم موجود است.

از خداوند متعال به زاری در روز و شب می خواهم که مرا سریع به امن و اطمینان و اشتغال به تکمیل این کتاب ها در سریع ترین زمانها بازگرداند، و او توفیق دهنده و یاور است.

نوشت: حامدحسین فرزند سید محمّدقلی خداوند از هر دو درگذرد. ۱۴ ربیع الأول سال ۱۲۷۵.

دو قرینۀ شروع چاپ عبقات الأنوار و طبع آن در لکهنو ما را مطمئن می کند که مراد علّامه همین نسخه است.

بنظر راقم سطور ضرورت اتمام استقصاء الإفحام و اهمیت اتمام تشیید المطاعن و شوارق النصوص؛ همچنین سفر حجّ و بدست آوردن منابع ارزشمند در این سفر، نه تنها انتشار مجلّد غدیر عبقات الأنوار را به تعویق انداخت، بلکه باعث شد علّامه از چاپ قبل

ص: ۴۰

📄 صفحه ۴۱

منصرف شده و این مجلّد را از ابتدا و به صورت متفاوت بنویسد.

از آنجا که این چاپ ادامه نداشته و علّامه نسخۀ کامل دیگری از ابتدا تألیف کرده اند، در این تحقیق به این چاپمراجعه نشد.

چاپ سال ۱۲۹۳ - ۱۲۹۴

مجلّد حدیث غدیر عبقات الأنوار پس از آن به صورت کامل در سه جزء بین سال های ۱۲۹۳ تا ۱۲۹۴ به چاپ رسید.

جزء نخست:

در ۱۲۵۱ صفحه به سال ۱۲۹۳ به چاپ رسید. این جزء مشتمل بر دو حصه است؛ حصۀ اول: از ابتدای نسخه تا صفحه که ۶۰۱ در مطبعه مجمع البحرین لودهیانه چاپ شده است. حصۀ دوم از صفحۀ ۶۰۱ تا صفحۀ ۱۲۵۱ که در مطبعه مجمع العلوم لکهنو به چاپ رسیده است.

جزء دوم:

دومین جزء در ۶۰۹ صفحه به سال ۱۲۹۴ در مطبعه مطلع نور لکهنو چاپ شده است. این جزء حصۀ سوم مجلّد حدیث غدیر است.

جزء سوم:

سومین جزء که حصۀ چهارم است در ۳۹۹ صفحه به همراه جزء دوم به چاپ رسیده است.

از آنجا که این سه جزء در عصر مؤلّف زیر نظر ایشان به چاپ

ص: ۴۱

📄 صفحه ۴۲

رسیده اند، معیار ما در این تصحیح قرار گرفتند.

چاپ مطبعه نظامی پریس

مجلّد نخست حدیث غدیر در سال های آیندهو پس از علّامه میر حامد حسین رحمة الله علیه با خطی زیبا در مطبعه نظامی پریس به سال ۱۹۴۱ میلادی چاپ شده است. این مجلد از ابتدا تا ”رحل الناس إلیه من الأقطار واستفادوا به، مات في ذي القعدة سنة خمس عشرة وأربع مئة“ نزد ما موجود است.

در این نسخه برخی حواشی اضافی نوشته شده که با رمز «ن» علامتگذاری شده اند. این حواشی با همین رمز در این تحقیق نقل شده اند.

۳. چاپ حروفی

چاپ سال ۱۳۶۹

جزء نخست حدیث شریف غدیر در سال ۱۳۶۹ به صورت حروفی و بدون تحقیق تجدید طبع شده است.

چاپ سال ۱۴۰۴

مجلّد حدیث شریف غدیر به صورت کامل توسّط جناب حجة الإسلام و المسلمین غلام رضا مولانا بروجردی رحمة الله علیه به سال ۱۴۰۴ - ۱۴۱۱ به صورت تحقیق شده در ده مجلّد چاپ شده است. لله درّه

ص: ۴۲

📄 صفحه ۴۴

تقویم نصّ

همان طور كه برای اهل فنّ روشن است، بهترین منهج تحقیق و تصحیح تراث، روشی است که نزدیک ترین متن به متن مؤلّف، و مقصود او،و نصّی صحیح و بدون تصحیف با مراعات ذکر ارجح اختلاف ها در متن بر اساس مقصود نویسنده، ارائه شود.

در این تحقیق، پس از مستند سازی، نقل ها با متن چاپ سنگی مقابله شد و اختلاف ها ثبت گردید. سهو قلم كاتبان نسخۀ سنگی از یكسو، و تصحیح انتقادی نداشتن برخی مصادر از سوی دیگر، سبب شد تا اختلاف ها به سه دسته تقسیم شوند:

۱. مواردی كه متن عبقات الأنوار صحیح و مصدر غلط است؛

۲. مواردی كه متن عبقات الأنوار اشتباه و مصدر صحیح است؛

۳. مواردی كه متن عبقات الأنوار و مصدر هر دو اشتباه هستند.

بر اساس سه اصلِ:

أ. اولویت داشتن ارائۀ متن صحیح؛

ب. اولویت داشتن متن عبقات الأنوار؛

ج. گزارش حداكثری اختلاف ها؛

متن مجلّد حدیث غدیر تقویم نصّ و تصحیح شد، و اختلاف ها نیز در پانوشت ثبت شدند. در مواردی نیز تعلیقاتی به اقتضای ضرورت، در پانوشت اضافه شدند. امید است كه این کار مورد رضایت و دعای خیر علّامه میر حامد

ص: ۴۴

📄 صفحه ۴۵

حسین رحمة الله علیه قرار گیرد؛ كه ایشان در پایان نسخۀ فتوحات حیدریه می فرمایند: «واجتهدتُ بحسب وسعي في تصحيح عبارات الكتب المنقولة عنها وقابلتُ على أكثرها، لكن لِسُقم النسخ بقي أغلاط وشبهات، فإنْ تيسّرنا النسخ الصحيحة، نصحّحها إن شاء الله تعالى، وإلّا فمن تيسّرته، فعليه تصحيحها وأجره على الله <فَإِنَّ اللَّهَ لا يُضيعُأَجْرَ الْمُحْسِنين>(۱)

در پایان، ذكر چند نكته لازم است:

۱. از سربرگ ها و حواشی چاپ سنگی به عنوان عناوین مطالب استفاده شد.

۲. رسم الخط قدیم به رسم الخط جدید تغییر یافت.

۳. علائم تحیّات مانند: ع، كه بالای نام افرادی كه به نام مبارک اهل البیت علیهم السّلام نام گذاری شده اند -بنابر آنچه در بسیاری از نسخه های هندی شایع است- حذف گردید.

علائم استفاده شده در این تحقیق عبارتند از:

« » ابتدا و انتهای نقل قول ها

< > زیادی متن عبقات الأنوار بر مصدر

( ) زیادی مصدر بر متن عبقات الأنوار

[ ] زیادی محقّق

ح رمز نسخۀ چاپ سنگی

ص: ۴۵


۱- . سورۀ هود ۱۱: ۱۱۵.
📄 صفحه ۴۶

م رمز مصادر

+ زیادی كلمه/ها

- كمی كلمه/ها

شكر و سپاس

سپاس ویژه دارم از حضرت آیت الله سیّد علی حسینی میلانی دامت بركاته كه از سر لطف این مجلّد را مطالعه كرده و با بیان نكات ارزشمندخویش، راقم سطور را مرهون الطافشان كرده اند.

نه تنها اشاعت كتاب شریف عبقات الأنوار، بلكه احیای امر امامت در عصر حاضر مرهون حضرتشان است كه با تلاش طاقت فرسا كتاب عبقات الأنوار را از پس سال ها مهجوریّت زنده نموده، و بنای دانش امامت را در حوزه های علمیه تشیید و تثبیت كرده اند.

همچنین از سروران عزیز، حجج اسلام آقایان مجید صالحی آقبلاغ و ابوطالب اصغرپور قراملکی أدام الله عزّهما کمال تشکر را دارم که زحمت طاقت فرسای تخریج و مقابلۀ این اثر ارزشمند را با دقت به عهده گرفتند.

و نیز سزاوار است از بنياد فرهنگی امامت كه ظلّ عنایات و ارشادات مؤسّس عظیم القدر حضرت آيت الله سیّد علی حسینی میلانی متّعنا الله بطول بقائه وبركاته خدمات ارزشمندی در راه ترویج امر امامت امیرالمؤمنین سلام الله علیه ارائه كرده، تشكر نمایم كه نشر و ترويج این اثر سترگ و ارزشمند را عهده دار شده است.

ص: ۴۶

📄 صفحه ۴۷

در آغاز و پایان:

این تلاش بس خرد را به حامل پرچم امامت، منقذ و معقد آمال بشریّت، حضرت بقيّة الله الأعظم عجّل الله تعالی فرجه الشریف تقدیم داشته و عذر خواهم كه؛ إنّ الهدایا علی قدر مهديها.

اميدوارم كه حضرتش بر راقم سطور منّت نهاده و توفیق انتشار دیگر مجلّدات این اثر شریف را به او عطا كند.

رضا امیری سیرجانی

۱ رجب المرجّب۱۴۴۴

۱۴۰۱/۱۱/۴

ص: ۴۷

📄 صفحه ۴۸

ص: ۴۸

📄 صفحه ۴۹

ص: ۴۹

📄 صفحه ۵۰

ص: ۵۰

📄 صفحه ۵۱

ص: ۵۱

📄 صفحه ۵۲

ص: ۵۲

📄 صفحه ۵۳

خطبۀ كتاب

ص: ۵۳

📄 صفحه ۵۴

ص: ۵۴

📄 صفحه ۵۵

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

أحمد(۱)

اللّه حمدَ موقنٍ بنعمته، مُذعنٍ بكرمه، مُستعیذٍ من نقمه، مستجیرٍ بذِمَمه، متوخٍّ لثوابه، متوقٍّ من عقابه، لائذٍ بجنابه، عائذٍ من عذابه، هاربٍ من نیرانه، راغبٍ إلی جنانه، طالبٍ لأمانه، آئبٍ إلی رضوانه، مُتبتّلٍ خاشعٍ لجلاله، متوسّلٍ ضارعٍ إلی إفضاله، مُبتَغٍ مُستزیدٍ لنَواله، سائلٍ مستكثرٍ لإشباله(۲)، علی ما أبان الحجّة، وأوضح المَحجّة، وأتمّ الدین وأكمل النعمة، وأمر نبیّه بتبلیغ ما أُنزل إلیه ووعده بالعصمة، فنصب وصیّه إماماً یوم غدیر، وجعله أمیر كلّ صغیر وكبیر، وأشكره علی ما أَوزعنا من الثقة والیقین والإیمان، والحقّ الحقیق الحريّ بالإذعان، وأَنار لنا منهاجاًسویّاً، وطریقاً وضیّاً، ومذهباً صادعاً، ومدرجاً لامعاً، وأزاح عنّا العِلّة، وأنقأ الظَّماء والغُلّة، وأضاء لنا البراهین والأدلّة، ونحّانا عن العِوج والمضلّة.

ص: ۵۵


۱- . حاشيۀ «ح»: كثيرٌ من ألفاظ هذه الخطبة بل جملة من فقراتها مأخوذة من كلام عليّ عليه السّلام ۱۲. منه دام ظلّه العالي. نکته: عدد ۱۲ در پایان نقل ها به حساب ابجد «ارزش مطلق کبیر» به معنای «تمّت» است.
۲- . أشبل عليه إشبالاً: عطف عليه ورقّ له. المحيط في اللغة: ۷/ ۳۳۷ «شبل».
📄 صفحه ۵۶

والصّلاة علی رسوله المعتام من جُرثومة السادة الأخیار، المختار من أرُومة القادة الأطهار، إبْتعثه بالعلم المأثور، والكتاب المسطور، والنور المُضيّ، والمنهج السَّنيّ، بعد احتدامٍ من الفتن، واعترامٍ من المحن، والناس یومئذ أهواءٌ منتشرة، وآراء متفرقة، وأدیان معلولة، وملل مدخولة، یَقْتَدحون زناد الشرّ والإنصاب، ویعتبقون العلقم والصّاب، یلحدون في اسم اللّه، ویخترعون له الأنداد، یتیهون في كلّ سَبْسَب(۱)، ویهیمون في كلّ واد، فلَمَّ شعثهم، ورمَّ رثّهم، ورتق فتقهم، ورقع خرقهم، وأقام أَودهم، وأماط عَنَدهم، وألَّف بینهم بعد تضاغُن القلوب وتشاحن الصدور، وتدابر النفوس وتخاذل الأیدي وفَشْو الشرور، فهداهم إلی دینٍ عزیز المثار، أبلج المنار، صریح النّصاب، منیر الشّهاب، رائق المنصب، باذخ المرقب، وفری من الكفار والإلحاد أوداجاً، وأزری بكلّ من أشرك في دین اللّه أو داجی، فكسر فِقْرتهم، وأوهن مُنّتهم، وسامهم الخَسْف وضرب علیهم بالنَّصْف، وأتعب نفسه الكریمة في إحصاف الشریعة القویمة، وخاض إلى رضوان اللّه كلّ غمرة، وتجرّع فیه كلّ غصّة.

والسّلام علی آله أُصول الكرم، وقادة الأُمم، وأولیاء النِّعم، وأنوار البُهم، وأضواءالظُّلم، ومعادن الحِكم، والهادین لأولیائهم إلی الطریق الأَمم، والكاشفین لهم مضایق الغُمَم، والحافظین لهم عن مزالق اللمم، الذین جاهدوا في اللّه حقّ الجهاد، وبالغوا في الهدایة والإرشاد إلی لَقم الصّواب والسّداد، وفَصَموا حبل الغوایة واللِّداد، ورضّوا أركان الضلالة والعناد، وأبادوا خضراء الكفر والنّفاق، وشَقّوا عصا البِدَع والشِّقاق الذین أمرنا اللّه ورسوله بأن نطأ جادّتهم، ونركبَ قِدّتَهم(۲)، ونقتصَّ جمیل آثارهم،

ص: ۵۶


۱- . السبسب: الأرض المستويّة البعيدة. لسان العرب: ۱/ ۴۶۰ «سبسب».
۲- القِدّة: الطريقة. الصحاح: ۲/ ۵۲۲ «قدد».
📄 صفحه ۵۷

ونستضيء بأنوارهم، و نغترف من بحارهم.

وبعد؛

فیقول العبد القاصر العاثر حامد حسین ألبسه اللّه حلل كرامته، ولا سلبه غضارة نعمته، وكان في الدنیا والآخرة له، وحقّق آماله، ونوّر باله، وجعل إلی كلّ خیر مآله:

إنّ هذا هو المنهج الثاني من كتابي المسمّی ب-: عبقات الأنوار في إثبات إمامة الأئمة الأطهار، الذي نقضتُ فیه علی الباب السابع من التحفة العزیزیّة، وبالغتُ في الذبِّ عن ذِمار الطریقة الحقّة العلیّة، واستعنتُ فیه كثیراً من إفادات الوالد الماجد العلّامة المولی السیّد محمّدقلي قدّس اللّه نفسه الزكیّة، وأفاض شآبیب رحمته علی تربته السَّنیّة، واللّه الموفّق للإتمام والإكمال، ومنه الاتّجاد في المبدء والمآل.

ص: ۵۷

📄 صفحه ۵۸

ص: ۵۸

📄 صفحه ۵۹

عبارت تحفه

ص: ۵۹

📄 صفحه ۶۰

ص: ۶۰

📄 صفحه ۶۱

قال الفاضل المحدّث النحریر:

«و اما احادیث كه به آن در این مدّعی تمسک كرده اند، پس همگی دوازده روایت است:

اول(۱): حدیث غدیر خمّ كه به طُمْطُراق بسیار در كتب ایشان مذكورمی شود

ص: ۶۱


۱- . حاشيۀ «ح»: «المطلب الرابع في إبطال استدلال الرافضة على أنّ الإمام بعد النبيّ صلّى الله عليه وسلّم عليّ بأحاديث أهل السنّة. وهي اثنا عشر: الأوّل: ما رواه بريدة بن الحصيب وغيره أنّ النبيّ صلّى الله عليه وسلّم خطب النّاس في غدير خمّ وقال للجمع كلِّه: يا أيّها النّاس! أ لستُ أولى بكم من أنفسكم؟ قالوا: بلى. قال: مَن كنتُ مولاه فعليٌ مولاه، اللَّهمّ وال من والاه، وعاد من عاداه. والمولى: الأولى بالتّصرّف، والأولويّة بالتصرّف هي الإمامة. وهو باطل؛ لأنّ مولى لم یجئ بمعنى الأولى، ولم يصرّح أحدٌ من أهل العربيّة أنّ مَفْعلاً جاءَ بمعنى أفعل، و ما روي عن أبي زيد ثبوته لم يصحّ. ولو سُلّم، لا نسلّم أنّ المراد الأولى بالتصرّف؛ إذ لا قاطع عليه لجواز أن يكون أولى بالمحبّة والتعظيم والقرب منه، فهو كقوله تعالى: <إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُوا> [زاد الكابلي في الآية: معه]. ولأنّ المولى مشترك بين معان: كالمالك، والعبد -وهو المعتق- والصاحب، والقريب كابن العمّ و نحوه، والجار، والحليف، والصديق، والناصر، والمنعم عليه، والربّ، والنزيل، والمحبّ، والمحبوب، والتابع، والظهير، ولا يجوز تعيين بعض معاني المشترك إلّا بدليل. وخاتمة الحديث وهي الجملة الدعائية قرينةٌ واضحةٌ على أنّ المراد بالمولى المحبّ والصديق، أمّا فاتحته فلا تدلّ على أنّ المراد به الإمام؛ لأنّه إنّما صدّره بها ليكون ما يُلقى إلى السامعين أثبت في قلوبهم. ولأنّ ما ورد في خلافة المتقدّمين عليه، ينفي حمله على المعنى الأول لو ثبت. ولأنّه لو كان مراده صلّى الله عليه وسلّم بيان إمامة المرتضى -كما زعموا هؤلاء الضلال- لصرَّح به تصريحاً يصرم وَدَجي الاحتمال. وقد أخرج أبونعيم المديني [في الصواقع: المدني] عن الحسن المثنّى بن الحسن المجتبى أنّه لمّا قيل له: إنّ خبر ”مَن كنت مولاه“ نصٌّ في إمامة عليّ؟ قال: أما والله لو يعني النبي صلّى الله عليه وآله وسلّم بذلك الإمامة والسلطان، لأفصح لهم؛ فإنّه صلّى الله عليه وآله وسلّم كان أفصح الناس للمسلمين. ولأنّه لو كان الولاية بمعنى الإمامة، لزم أن يكون عليّ إماماً في حياته صلّى الله عليه وآله وسلّم وهو باطلٌ؛ لأنّ المتصرّف المستقلّ في حياته هو النبيّ لا غير، ولأنّه يلزم أن يكون عليّ شريكاً للنّبيّ صلّى الله عليه وآله وسلّم في كلّ ما يستحقّ النبيّ التصرّف فيه مِن أُمور المؤمنين وغيره، وهو باطل من غير نكير. ولو فرض أنّها بمعنى الإمامة، فالمراد المآل دون الحال. و التخصيص للتحضيض على متابعته ومبايعته؛ لأنّه علم بالوحي أنّ مِن النّاس مَن ينكر إمامته بعد انعقاد البيعة. ۱۲ صواقع نصرالله كابلي.» الصواقع الموبقة – مخطوط کتابخانه ناصریّه: برگ ۲۴۴ ب - ۲۴۵ أ.
📄 صفحه ۶۲

و آن را نصّ قطعی در این مدّعی می انگارند.

ص: ۶۲

📄 صفحه ۶۳

حاصلش آنكه بُریدة بن الحُصَیب الأسْلمي روایت كند كه آن حضرت صلّی اللّه علیه وسلّم <در> (روز) غدیر خمّ كه هنگام مراجعت از حجّة الوداع میان مكّه و مدینه به آن موضع رسید، جماعت مسلمین را كه در ركاب آن جناب بودندحاضر فرموده خطاب كرد <كه> یا معشرَ المسلمین! أ لستُ أولی بكم من أنفسكم؟ قالوا بلی، قال: مَن كنتُ مولاه فعليٌ مولاه، اللَّهمّ وال من والاه وعاد من عاداه.

گویند كه مولی به معنی اَولی به تصرّف است، و اولی به تصرّف بودنْ عینِ امامت است.

اول غلط در این استدلال آن است كه اهل عربیّت قاطبةً انكار كرده اند كه مولی به معنی اَولی آمده باشد، بلكه گفته اند كه مَفْعَل به معنی أَفْعَل در هیچ جا در هیچ ماده نیامده، چه جای این ماده علی الخصوص، إلّا أبوزَیْد لغوی كه این را تجویز نموده، و متمسّک او قول اَبوعبیده است در تفسیر <هِيَ مَوْلاكُمْ>(۱) أي: أولی بكم.

لیكن جمهور اهل عربیّت در این تجویز و تمسّک تخطئه كرده اند و گفته اند كه اگر این قول صحیح باشد، لازم آید كه به جای فلان أولی منك، مولی منك گویند، و هو باطل منكر بالإجماع. و نیز گفته اند كه تفسیر ابوعبیده بیان حاصل معنی است، یعنى: النار مقرّكم ومصیركم والموضع(۲)

اللائق بكم، نه آنكه لفظ مولی به معنی اولی است.

دوم آنكه اگر مولی به معنی اولی هم باشد، صله او را بالتصرف قرار دادن از

ص: ۶۳


۱- . سورۀ حدید ۵۷: ۱۵.
۲- . «م»: «المتوضع» تصحيف است.
📄 صفحه ۶۴

كدام لغت منقول خواهد شد؟! چه احتمال است <كه> أولی بالمحبّة وأولی بالتعظیم مراد باشد، و چه لازم كه هر جا لفظ أولی بشنویم مراد أولی بالتصرف گیریم؟! قوله تعالی <اِنَّ أَوْلَی اَلنّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اِتَّبَعُوهُ وَ هذَا اَلنَّبِیُّ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا>(۱) و پیدا است كه اتباع حضرت ابراهیم <علیه السّلام> اولی به تصرف در آن جناب نبوده اند.

سوم: آنكه قرینۀ ما بعد صریح دلالت می كند كه مراد از ولایت -كه از لفظ مولی یا اولی هر چه باشد، فهمیده می شود- بمعنی محبّت است. وهو قوله: اللّهمّ وال من والاه وعاد من عاداه. و اگر مولی به معنی متصرّف في الأمر(۲)،یا مراد از اولی، اولی به تصرف می شد، توقّع این بود كه می فرمود (كه) بار خدایا دوست دار كسی را كه در تصرّف او باشد، و دشمن دار كسی را كه در تصرّف او نباشد. دوستی و دشمنی او را ذكر كردن دلیل صریح است بر آنكه مقصود ایجاب دوستی او و تحذیر از دشمنی او است، نه تصرّف و عدم تصرّف.

و ظاهر است كه پیغمبر علیه الصّلاة والسّلام ادنی واجبات را، بلكه سنن، بلكه آداب قیام و قعود و اكل و شرب را به وجهی ارشاد فرموده كه آن معانی مقصوده از الفاظ او در فهم هر كس از حاضر و غائب بعد از معرفت لغت عرب بی تكلّف حاصل می شود. و در حقیقت كمال بلاغت هم در این است، و مقتضای منصب ارشاد و هدایت نیز همین. در این مقدمه بس عمده، اگر بر مثل این كلام اكتفاء فرماید كه اصلاً موافق قاعده لغت عرب آن معنی از او بر نتوان داشت، در حقّ نبی قصور گویائی و بلاغت، بلكه مساهلت در تبلیغ و هدایت ثابت كردن است، والعیاذ باللّه.

ص: ۶۴


۱- . سورۀ آل عمران ۳: ۶۸.
۲- . «م»: «الأمور».
📄 صفحه ۶۵

پس معلوم شد كه منظور آن جناب (صلّى الله عليه وسلّم) افادۀ همین معنی بود كه بی تكلّف از این كلام فهمیده می شود، یعنی محبّت علی (رضي الله عنه) فرض است مثل محبّت پیغمبر، و دشمنی او حرام است مثل دشمنی پیغمبر (صلّى الله عليه وسلّم)، و همین است مذهب اهل سنّت و جماعت، و مطابق است فهم اهل بیت را.

ابونعیم از حسن مثنّی ابن حسن السبط رضي اللّه عنهما آورده كه از وی پرسیدند كه حدیث ”من كنت مولاه“ آیا نصّ است بر خلافت علی <رضي الله عنه>؟ گفت: اگر پیغمبر <خدا> صلّی اللّه علیه وسلّم بدان خلافت را اراده می كرد هر آینه برای (فهم) مسلمانان واضح می گفت؛ چه آن حضرت صلّی اللّه علیه وسلّم افصح الناس و واضح گوترین مردم بود، هر آینه می گفت: یا أیّها الناس، هذا والي(۱)

أمري والقائم علیكم بعدي، فأسمعوا <له> وأطیعوا. بعد از آن گفت: قسم خدا است اگر خدا و رسولش علی را جهت این كار اختیار می كردند و علی امتثال امر خدا و رسول نمی كرد و اقدام بر این كار نمی فرمود، هر آینه به سبب ترک امتثال فرمودۀ حقّ تعالی و حضرت سیّد الوری اعظم الناس از روی خطایا می بود. شخصی گفت: آیا نگفته است رسول خدا صلّی اللّه علیهوسلّم: من كنت مولاه فعلي مولاه؟ حسن گفت: آگاه باش قسم خدا است اگر اراده می كرد پیغمبر صلّی اللّه علیه وسلّم خلافت را <هر آینه> واضح می گفت و تصریح می كرد، چنانچه بر صلاة و زكاة كرده است، و می فرمود: یا أیّها الناس، إنّ علیّاً والي أمركم من بعدي والقائم في الناس بأمري.

و نیز در این حدیث دلیل صریح است بر اجتماع ولایتین در زمان واحد؛ زیرا كه تقیید به لفظ ”بعد“ واقع نیست، بلكه سوق كلام برای تسویۀ ولایتین است في

ص: ۶۵


۱- . «م»: «أولى».
📄 صفحه ۶۶

جمیع الأوقات <و> من جمیع الوجوه. چناچه پر ظاهر است و پیدا است كه شركت امیر با آن حضرت صلّی اللّه علیه وسلّم در تصرّف در حین حیات آن حضرت <صلّی الله علیه وآله> ممتنع بود. پس این ادلّ دلیل است بر آنكه مراد وجوب محبّت او است؛ زیرا كه در اجتماع محبّتین محذوری نیست، بلكه یكی مستلزم دیگری است، و در اجتماع تصرّفین محذورات بسیار است.

وإنْ قیّدناه بما یدلّ علی إمامته في المآل دون الحال، فمرحباً بالوفاق؛ لأنّ أهل السنّة قائلون بذلك في حین إمامته. و وجه تخصیص حضرت مرتضی این خواهد بود كه آن حضرت <صلّی اللّه علیه وسلّم> را به وحی معلوم شد كه در زمان امامت حضرت مرتضی <علیه السّلام> بغی و فساد خواهد شد، و بعضی مردم انكار امامت او خواهند نمود.

و طرفه آنست كه بعضی از علماء ایشان در اثبات آنكه مراد از مولی اولی به تصرّف است، تمسک كرده اند به لفظی كه در صدر حدیث واقع است، وهو قوله: أ لست أولی بالمؤمنین من أنفسهم؟! باز همان سخن است كه هر جا لفظ اولی می شنوند اولی به تصرّف مراد می گیرند. چه ضرور است كه این لفظ را هم بر اولی به تصرّف حمل نمایند؟ بلكه در اینجا هم مراد همین است كه أ لست أولی بالمؤمنین من أنفسهم في المحبّة؟! بلكه اولی در اینجا مشتقّ از ولایت است كه به معنی محبّت است، یعنی أ لست أحبّ إلی المؤمنین من أنفسهم، تا تلائم اجزاء كلام و تناسب جمل متّسقة النظام حاصل شود.

<و> حاصل معنی این خطبه چنین باشد كه ای گروه مسلمانان مقرّر است كه مرا از جان خود دوست تر می دارید، پس هر كه مرا دوست دارد علی را دوست دارد،

ص: ۶۶

📄 صفحه ۶۸

بر اولی به تصرّف مناسبت ندارد؛ زیرا كه در آن صورت این عبارت برای تنبیه مخاطبین است تا به كمال توجّه و اصغاء تلقّی كلام آینده نمایند، و اطاعت این امر ارشادی را واجب دانند، مانند آنكه پدر در مقام وعظ و نصیحت به پسر خود بگوید كه آیا من پدر تو نیستم؟! و چون پسر اقرار كند او را به آنچه منظور دارد بفرماید، تا به حكم پدری و پسری قبول نماید و بر طبق آن عمل كند.

پس أ لست أولی بالمؤمنین در این مقام مثل: أ لست رسول اللّه إلیكم یا أ لست نبیّكم واقع شده، مناسبت یک لفظ از كلام آینده برای این عبارت جستن و در خواستن، كمال سفاهت است. تمام كلام را با این عبارت ربطی كه هست كافی است.و از این طرفه(تر) آنكه بعضی از مدقّقین ایشان بر نفی معنی محبّت و دوستی دلیل آورده اند كه افادۀ دوستی حضرت امیر امری است كه در ضمن آیۀ <وَاَلْمُؤْمِنُونَ وَاَلْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ (بَعْضٍ)>(۱) ثابت شده بود، پس این حدیث نیز اگر افادۀ همین(۲) معنی نماید لغو باشد. و نفهمیده اند كه افادۀ دوستی شخصی در ضمن عموم چیزی دیگر است، و ایجاب دوستی همان شخص بالخصوص امری دیگر. اگر شخصی به جمیع انبیاء اللّه و رسل اللّه ایمان آرد، و بالخصوص نام محمّد رسول اللّه <صلّی اللّه علیه وآله> نگیرد اسلام او معتبر نیست، اینجا دوستی ذات حضرت امیر <رضي اللّه عنه> بشخصه منظور افتاد.

و در آیت دوستی به وصف ایمان كه عامّ است مفاد شده بود. و بر تقدیر اتحاد مضمون آیت و حدیث باز چه قباحت شد؟ كار پیغمبر خود همین است كه تأكید

ص: ۶۸


۱- . سورۀ توبه ۹: ۷۱.
۲- . «م»: «همان».
📄 صفحه ۶۹

مضامین قرآن و تذكیر آنها می كرده باشد. خصوصاً هر گاه وهنی و سستی از مكلّفین در(۱)

عمل به موجب قرآن دریابد، قوله تعالی: <وَذَكّرْ فَإِنَّ اَلذِّكری تَنْفَعُ اَلْمُؤْمِنِینَ>(۲). و هیچ مضمون در قرآن نیامده الّا (كه) همان مضمون را در چند آیت تأكید فرموده اند، باز از زبان پیغمبر تأكید و تقریر آن كرده اند(۳) تا الزام حجت و اتمام نعمت كرده باشند. و هر كه قرآن و حدیث را دیده باشد مثل این كلام پوچ نخواهد گفت و الّا تأكیدات و تقریرات پیغمبر در باب روزه و نماز و زكات و تلاوت قرآن همه لغو خواهد شد. و نزد خود شیعه نصّ امامت حضرت امیر را بار بار گفتن و تأكید كردن همه لغو و بیهوده خواهد بود، معاذ اللّه من ذلك.

و سبب فرمودن این خطبه چنانچه مؤرخین و اهل سیر آورده اند، صریح دلالت می كند كه منظور افادۀ محبّت و دوستی حضرت امیر بود؛ زیرا كه جماعت از صحابه كه در مهم ملک یمن با آن جناب متعیّن شده بودند، مثل: بریده اسلمی و خالد بن الولید و دیگر نامداران، هنگام مراجعت از آن سفر شكایت های بیجا از حضرت امیر به حضور رسول عرض نمودند، (و) چونجناب رسالت پناه دید كه این قسم حرف ها مردم را بر زبان رسیده است و اگر من یک دو كس را از این شكایت ها منع خواهم نمودْ محمول بر پاس علاقه نازكی كه حضرت امیر را با جناب او بود خواهند داشت و ممتنع نخواهند شد، لهذا خطبۀ عام فرمود و این نصیحت را مصدّر ساخت به كلمه كه منصوص است در قرآن أ لست أولی بالمؤمنین من أنفسهم. یعنی هر چه می گویم از

ص: ۶۹


۱- . «ح»: «و».
۲- . سورۀ ذاریات ۵۱: ۵۵.
۳- «م»: «كنانیده اند».
📄 صفحه ۷۰

راه شفقت و خیر خواهی می گویم، محمول بر پاسداری كسی ننمایند، و علاقه كسی را با من در نظر نیارند. محمّد بن اسحاق و دیگر اهل سیر به تفصیل این قصه را آورده اند.»(۱)

ص: ۷۰


۱- . تحفه اثنا عشریه: ۱۶۷ ب - ۱۶۹ ب.
📄 صفحه ۷۱

[ردّ و ابطال عبارت تحفه]

ص: ۷۱

📄 صفحه ۷۲

ص: ۷۲

📄 صفحه ۷۳

أقول مستعیناً بلطف اللطیف الخبیر:

ابطال حصر احادیث دالّه بر امامت در دوازده

ابطال حصر احادیث دالّه بر امامت در دوازده(۱)

بر ناقدان بصیر، و متأمّلان اُسلوب تحریر مثل سفیدۀ صبح منیر لایح و مستنیر است كه شاه صاحب با وصف مرجعیّت خواص و عوام و اظهار كمال حذاقت و مهارت در مقابله و خصام، حصر احادیث خیر الأنام علیه وآله آلاف التحیّة والسّلام كه اهل حق به آن استدلال بر خلافت وصی مطلق می نمایند(۲)

در دوازده فرموده اند، و این معنی از اكاذیب بارده و دعاوی فاسده است. و چنین دعوای باطل با وصف این همه لاف و گزاف هوش از سر می رباید، و هر چند امعان نظر و انعام فكر در آن بكار می رود، جز حیرت بر حیرت نمی افزاید.بار خدایا این كدام حصر است؛ عقلی یا استقرائی؟

ص: ۷۳


۱- . عناوین از نسخۀ حجری است.
۲- . حاشيۀ «ح»: «ف : كذب شاه صاحب در حصر احاديث دالّه بر امامت جناب امير در دوازده.»
📄 صفحه ۷۴

عقل را خود در امثال این امور دخلی نیست. و اما استقراء پس حال آن هم از استقراء ظاهر؛ كه قدریكه از احادیث این مطلب شریف در كتب متداولۀ اهل حقّ مسطور است بلا شبهه اضعاف مضاعف این عدد است. خصوصاً نظر به اینكه در این جمله آن احادیث هم داخل كه از آن افضلیت جناب امیرالمؤمنین علیه السّلام ثابت می شود كه آن مستلزم امامت است. و این قسم احادیث خارج از حدّ احصاء و بیرون از حیطۀ استقصاء است.

و احدی از علماء اعلام و فضلای فِخام اهل حقّ لا تصریحاً و لا تلمیحاً این حصر باطل را ذكر نفرموده، و از مخالفین هم كسانی كه از كذب و افتراء استحیاء دارند چنین جسارت كه مفضی به خسارت است بكار نبرده. اینک كتب اهل حقّ حاضر و در اكناف و اطراف دائر و سائر، خدا را لختی متوجّه گردیده ملاحظۀ آن فرمایند، و بی دماغی ننمایند كه علماء اخیار و اعلام ابرار در این مقام احادیث این مرام چه قدر ایراد نموده اند، با وصفی كه بطور مشتی نمونه از خرواری و اندكی از بسیاری ذكر كرده اند.

اعراض كابلى از تصريح به حصر احاديث داله بر امامت در دوازده

و از اینجا است كه خواجۀ كابلی در صواقع(۱) از افتضاح و دار و گیر اهل حقّ

ص: ۷۴


۱- . کتاب «الصواقع الموبقة لإخوان الشياطين والضلال والزندقة» تأليف نصرالله بن محمّد سميع كابلی است. عبدالعزیز دهلوی کتاب «تحفه اثنا عشریه» را از این کتاب سرقت کرده و عمده مطالب آن را از زبان عربی به فارسی برگردانده است. محمود شکری آلوسی (د. ۱۳۴۲) این کتاب را به نام «السيوف المشرقة ومختصر الصواقع المحرقة» مختصر کرده است. او دربارۀ کتاب و مؤلّفش می نویسد: «كتاب الصواقع المحرقة لإخوان الشياطين والزندقة: لخاتمة فحول الأنام، وشيخ العلماء الأعلام، فريد دهره ووحيد عصره، نصيرالدين الشيخ محمّد الشهير بخواجة نصرالله الهندي المكّي ابن العلّامة جامع المعقول والمنقول حادي الفروع والأصول خواجة محمّد سميع الشهير بمولانا برخور ولد الحسيني الصدّيقي، سقى الله ثراه صيب رحمته وأسكنه جلّ شأنه فسيح جنّته. فرأيته كتاباً تشدّ إليه الرواحل وتقطع دونه المنازل.» السيوف المشرقة ومختصر الصواقع المحرقة: ۳۶ - ۳۷.
📄 صفحه ۷۵

اندیشیده، از تصریح صریح به این حصرِ باطل اعراض ورزیده، لیكن از ایهام و اشعار -كه آن هم عند الإمعان به منزلۀ تصریح است- خود را باز نمی دارد و می گوید: «المطلب الرابع في إبطال استدلال الرافضة علی أنّ الإمام بعد النبيّ (صلّى الله عليه وآله وسلّم) عليٌّ بأحادیث أهل السنة. وهي اثنا عشر: الأوّل ما رواه بُریدة بن الحُصَیب وغیره» إلخ.(۱)

مگر شاه صاحب پرده از روی كار گرفته، حیا را بر طاق گذاشته، زیادةً للفرع علی الأصل به كلمۀ «همگی دوازده» است، تصریحِ صریح بر حصرفرمودند و از ارتكاب دروغ فضیح نیندیشیدند. این است حال شاه صاحب در همچو امور واضح و بیّن كه صدق و كذب آن به ادنی التفات ظاهر می شود، پس غور باید نمود كه در اموری كه محلّ التباس و اشتباه می باشد چه قسم اكاذیب و افتراءات را تدسیس فرموده باشند و چِها دغل ها و تلبیس ها در آن بكار برده.(۲)

ص: ۷۵


۱- . الصواقع الموبقة - مخطوط کتابخانۀ ناصریه: برگ ۲۴۴ ب.
۲- غلام محمّد بن محیی الدین اسلمی هندی مترجم تحفه اثنا عشریه به زبان عربی، بر این کذب دهلوی واقف شده و به حصر احادیث تصریح نكرده و مانند کابلی می نویسد: «وأمّا الأحاديث التي تمسّك بها الشيعة على هذا المدّعى، فهي اثنا عشر حديثاً». الترجمة العبقرية للتحفة الإثني عشریة: ۲۵۹ - ۲۶۰.
📄 صفحه ۷۶

و نیز جمله از احادیث -كه اهل حق در كتب خود يا در مقام احتجاج و استدلال وارد كرده اند- اقوی و ابلغ در دلالت بر مطلوب است، از بعض احادیثی كه كابلی وارد كرده و شاه صاحب به تقلید او اقتصار بر آن فرموده اند و حصر در آن نموده. پس قطعِ نظر از بطلانِ حصر، ترکِ اقوی نیز، مقام مؤاخذه و مطالبه است.

نسبت شاه صاحب حدیث غدیر را به تنها بریده و اعراض از ذکر لفظ ”وغیره“ که کابلی ذکر کرده بود

والعجب كلّ العجب(۱) كه شاه صاحب تقریر شیعه را در استدلال به این حدیث به عنوان عجیبی و طرز غریبی نقل كرده اند كه چنین حدیث متواتر راصِرف به بُریده اَسلمی(۲)

منسوب ساخته اند، و از اِشعار به تواتر آن -لا اقلّ به تكثّر طرق آن-

ص: ۷۶


۱- . حاشيۀ «ح»: «ف : نسبت شاه صاحب حديث غدير را به تنها بريده و اعراض از ذكر لفظ ”وغيره“ كه كابلى ذكر كرده بود.»
۲- . بريدة بن الحصيب بن عبدالله بن الحارث الأسلمي، از صحابه پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله است. او ابتدا از مبغضان امیرالمؤمنین سلام الله علیه بود تا آنجا که در جنگ یمن با خالد بن الولید همراهی کرده و دلیل این همراهی را بغض او نسبت به امیرالمؤمنین سلام الله علیه خواند. بریده پس از بازگشت به مدینه از حضرت امیر به پیامبر علیهما السّلام شکایت کرد لکن با غضب پیامبر مواجه شده و توبه کرد. او پس از آن اظهار محبّت حضرت امیر می کرد.بریده در مرو به سال ۶۳ از دنیا رفت. بنگرید به: الطبقات الكبرى: ۷/ ۵ شمارۀ ۲۸۲۶؛ معجم الصحابة للبغوي: ۱/ ۳۳۶ شمارۀ ۲۵؛ معجم الصحابة لابن قانع: ۱/ ۷۵؛ معرفة الصحابة لأبي نعيم: ۱/ ۴۳۰؛ الاستيعاب في معرفة الأصحاب: ۱/ ۱۸۵؛ شمارۀ ۲۱۷؛ الإصابة في تمييز الصحابة: ۱/ ۴۱۸ شمارۀ ۶۳۲.
📄 صفحه ۷۷

اعراض كرده. خواجه كابلی لفظ «غیره» را بعد بریده از خدا شرم كرده افزوده بود، دل شاه صاحب نداد كه به ذكر آن هم پردازند. و حال آنكه بر ارباب تتبّع و بحث و اصحاب تفحّص و استقراء در حیّز احتجاب و استتار و اختفاء نیست كه این حدیث به طرق متعدّده و اسانید متكثّره در كتب فریقین از جمعی كثیر از صحابه عظام مروی گردیده، و اضعاف مضاعفۀ شرط تواتر در آن متحقّق گشته، احصای جمیع طرق آن در این وجیزه متعسّر؛ لهذا به ذكر اقوال ناصّه بر تعدّد طرق آن می پردازم.(۱)

پس بدانكه:

ذکر روایت صد کس صحابه حدیث غدیر را از مناقب مغازلی

أبوالحسن عليّ بن محمّد بن الخطیب الجُلّابي(۲) المعروف ب-: «ابن المَغازلي»

ص: ۷۷


۱- علّامه میر حامد حسین رحمة الله علیه اثبات تفصيلى تواتر و صحّت طرق دو حدیث غدیر و منزلت را به تفصیل بحث نکرده است. علّامه علّت این امر را در حدیث غدیر تعسّر احصای طرق حدیث غدیر بیان می کنند. بنظر می آید علّت این امر در حدیث منزلت، تخریج این حدیث در صحیحین است که علاوه بر افادۀ قطعیت صدور -بنابر یک مبنا- نیازی به بررسی تفصیلی اسانید حدیث نیست.
۲- . حاشيۀ «ح»: «بضمّ الجيم وتشديد اللّام وفي آخرها الباء المنقوطة بواحدة، هذه النسبة إلى الجلّاب ۱۲ انساب سمعانى [۳/ ۴۴۶].»
📄 صفحه ۷۸

در كتاب المناقب علی ما نقل(۱)

الشیخ أبوالحسن یحیی بن الحسن بن الحسین بن علي الأسدي الحلّي الربعي المعروف ب-: «ابن بِطریق»(۲) في كتاب العمدة في عیون صحاح الأخبار في مناقب إمام الأبرار أمیرالمؤمنین علي بن أبي طالب وصيّ المختار علیه وعلی ذریّته الأئمّة الأطهار الصّلاة والسّلام مدی اللیالي والأسحار، وغیره، أولاً اين حدیث نقل كرده:

ص: ۷۸


۱- . علّامه میر حامد حسین رحمة الله علیه در زمان تألیف مجلّد حدیث غدیر به کتاب مناقب ابن مغازلی دست نیافته بودند. ايشان در سال های بعد به اصل کتاب دست یافته و بدون واسطه از کتاب ابن مغازلی نقل می کنند. علّامه مير حامد حسين در نامۀ خود به محمّد مهدی عبد ربّ آبادی (د. ۱۳۳۱ یا ۱۳۳۴) سر گروه نویسندگان نامه دانشوران ناصری می نویسند: «بعض عرب شیعی مذهب صاحب فهم و فراست است، متیقّظ و هوشیار و بیدار و کارگزار باشد به حکم دولت علیّه به حدیده و صنعاء و مخا و نواحی یمن برود. آنجا به سبب کثرت زیدیه و ترغیب شان بعض کتب مناقب به دست می آید، چنانچه بعض احباب برای حقیر کتاب مناقب ابن مغازلی از حُدیده آوردند. و کتاب مغازلی که بعد ابن بطریق و سیّد علی بن طاوس ظاهراً به دست کسی از اهل حقّ نآمده، و نقل علّامه حلّی و دیگران به واسطۀ سیّد علی بن طاوس و ابن بطریق است، بلکه سیّد هاشم هم ظاهراً به واسطۀ ابن بطریق ناقل است و به اصل مناقب مغازلی وانرسیده.» اللآلي البهیة - مخطوط شمارۀ ۲۸۰۰۲ کتابخانۀ آستان قدس رضوی: برگ ۳۵۸ أ - ۳۶۱ أ.
۲- . حاشیۀ «ح»: «ابن حجر عسقلانى در لسان الميزان گفته: يحيى بن الحسن بن الحسين بن عليّ الأسديّ الحلّي الربعي [«م»: «الشيعي»] المعروف بابن البطريق، قرأ على الحمصي الرازي الفقه والكلام على مذهب الإماميّة، وسكن بغداد مدّة ثمّ واسط، وكان يتزهّد وينسك. وكانت وفاته بالحلّة في شعبان سنة ستّ مئة، وله سبع وسبعون سنة. ذكره ابن النجّار ۱۲.» بنگرید به: لسان الميزان: ۸/ ۴۲۶ شمارۀ ۸۴۳۴.
📄 صفحه ۷۹

«حدّثني أبوالقاسم الفضل بن محمّد بن عبداللّه الإصفهاني -قدم علینا بواسط(۱)- إملاءً من كتابه لعشرٍ بقین من شهر رمضان سنة أربع وثلاثین وأربع مئة، قال: حدّثني(۲)

محمّد بن علي بن عمر بن مهدي(۳)، قال: حدّثني سلیمان بن أحمد بن أیّوب الطَّبراني، قال: حدّثني أحمد بن إبراهیم بن كَیْسان الثقفي الإصفهاني، قال: حدّثني إسماعیل بن عمر البَجَلي، قال: حدّثني مِسْعر بن كِدام، عن طلحة بن مُصرِّف، عن عَميرة بن سعد(۴) قال: شهدتُ علیّاً علی المنبر ناشداً أصحاب رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم: من سمع رسول اللّه یوم غدیر خمّ یقول ما قال فَلْیشهد، فقام اثنا عشر رجلاً، منهم: أبوسعید الخُدْري، وأبوهریرة،وأنس بن مالك، فشهدوا أنّهم سمعوا رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم یقول: مَن كنت مولاه فعليٌّ مولاه، اللّهمّ وال من والاه، وعاد من عاداه.»

ص: ۷۹


۱- «م»: «واسطاً».
۲- . در مناقب ابن مغازلى: «حدّثنا». همچنین موارد بعد.
۳- . «م»: «المهدي».
۴- . «ح»: «عمر بن سعد» است. أبوالسكن عَميرة بن سعد الهَمْداني اليامي الكوفي. از امیرالمؤمنین سلام الله علیه حدیث شنیده و طلحة بن مصرّف و جمعی از او روایت نقل کرده اند. ابن حبّان او را در کتاب الثقات خود توثیق کرده است. بنگرید به: الطبقات الكبرى: ۶/ ۲۴۹ شمارۀ ۲۲۴۶؛ الجرح والتعديل لابن أبي حاتم: ۷/ ۲۳؛ الثقات لابن حبّان: ۵/ ۲۷۹؛ تهذيب الكمال في أسماء الرجال: ۲۲/ ۳۹۶ – ۳۹۸ شمارۀ ۴۵۲۶؛ تاريخ الإسلام: ۲/ ۸۷۰ الرقم ۹۶؛ تهذيب التهذيب: ۸/ ۱۵۲ شمارۀ ۲۷۴ و ...
📄 صفحه ۸۰

نقل ابن المغازلی صحّت حديث غدير و روايت كردن صحابه آن را و تفرّد جناب امير به اين فضيلت

و بعد آن گفته:

«قال أبوالقاسم الفضل بن محمّد: هذا حدیثٌ صحیحٌ عن رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم، وقد روی حدیث غدیر خمّ عن رسول اللّه صلّی اللّه عليه وسلّم نحو (من) مئة نفس، منهم العشرة. وهو حدیث ثابت لا أعرف له علّة، تفرّد عليّ رضي اللّه عنه بهذه الفضیلة لم یشركه(۱) (فيها) أحد.»(۲) انتهى.

از این عبارت ظاهر است كه حدیث غدیر خمّ حدیث صحیح است از جناب رسالت مآب علیه السّلام، و روایت كرده این حدیث شریف را صد كس از صحابه كه از جملۀ ایشان عشره، یعنی ده كس از صحابه كه حدیث بشارت جنّت در حق ایشان نقل می كنند.

و فضل بن محمّد -بنابر مزید تأكید- بر این كلام اكتفاء نكرده به مزید تأكید و تشیید مبانی صحّت و ثبوت این روایت باز فرموده كه این ثابت است نمی دانم برای آن علّتی. و نیز فرموده: كه متفرّد شد علی علیه

السّلام به اين فضیلت، شریک نشده است آن حضرت را كسی.

و این كلام قطع نظر از دلالت بر كمال صحّتو ثبوت و تواتر و استفاضۀ

ص: ۸۰


۱- . «م»: «ليس يشركه».
۲- . العمدة: ۱۵۴. بنگرید به: المناقب لابن المغازلي: ۶۶ - ۷۲ شمارۀ ۳۸. نسخۀ «العمده» علّامه میر حامد حسین رحمة الله علیه مطابقت بیشتری با «المناقب» ابن مغازلی دارد. بنظر نسخۀ ایشان از مطبوع «العمدة» بهتر باشد.
📄 صفحه ۸۱

حدیث غدیر، دالّ است بر آنكه این حدیث بر امامت یا افضلیّت آن جناب كه مستلزم امامت است دلالت دارد؛ زیرا كه عدم مشاركت دیگری جناب امیرالمؤمنین علیه السّلام را در این فضیلت دلیل صریح است بر اختصاص آن جناب به این فضیلت؛ پس اگر این فضیلت عین امامت است فذاك المطلوب، و اگر غیر امامت است، پس باز هم چون دیگران از آن بهره ندارند جناب امیرالمؤمنین علیه السّلام افضل ایشان باشد.(۱)

مدائح ابوالحسن مغازلی و ذكر علماء ناقلين از او

و مخفی نماند كه ابوالحسن مغازلی از اكابر محدّثین و اعاظم معتمدین و اجلۀ معتبرین است.(۲)

جلالت قدرش از مطالعۀ انساب سمعانی ابوسعد عبدالكریم بن محمّد المَرْوزي(۳)،و تراجم الحفّاظ میرزا محمّد بن معتمدخان بدخشانی(۴) ظاهر و باهر است.

ص: ۸۱


۱- . ابن تیمیه فضیلت اختصاصی را سبب افضلیّت می داند. او در منهاج السنّة [۷/ ۱۲۱] همراهی ابوبکر در هجرت را فضیلت پنداشته و می نویسد: «لا ريب أنّ الفضيلة التي حصلت لأبي بكر في الهجرة لم تحصل لغيره من الصحابة بالكتاب والسنّة والإجماع، فتكون هذه الأفضلية ثابتة له دون عمر وعثمان وعليّ وغيرهم من الصحابة، فيكون هو الإمام ... والأفضلية إنّما تثبت بالخصائص لا بالمشتركات.»
۲- . بنگرید به: تكملة الإكمال لابن نقطة: ۲/ ۱۸۹ شمارۀ ۱۳۹۶؛ ذيل ابن النجّار (چاپ شده همراه تاريخ بغداد): ۱۹/ ۴۹ - ۵۰ شمارۀ ۸۵۵؛ تاريخ الإسلام: ۱۰/ ۵۲۴ شمارۀ ۹۴؛ الوافي بالوفيات: ۲۲/ ۸۵ شمارۀ ۷۸؛ توضيح المشتبه: ۲/ ۵۵۸.
۳- . الأنساب: ۳/ ۴۴۶ – ۴۴۷.
۴- . تراجم الحفّاظ - مخطوط الجامعة الإسلامية: دفتر ۱، برگ ۲۹۵ أ (حرف العين المهملة).
📄 صفحه ۸۲

و مصطفی بن عبداللّه القُسْطنطيني المشهور ب-: حاجي خلیفة والكاتب الجلبي الإستنبولي هم در كشف الظنون ذیل او را بر تاریخ واسط أبي عبداللّه محمّد ابن سعید بن الدُّبَیْسي الواسطي المتوفّی سنة سبع وثلاثین وستّ مئة ذكر كرده.(۱)

و اعاظم محدّثین و اكابر منقّدین اهل سنّت در كتب و اسفار دینيۀ خویش از او روایات عدیده نقل كرده اند. چنانچه شهاب الدین احمد بن حجر مكّی الهیتمي در كتاب صواعق محرقه(۲)، و كمال الدین جَهْرمی دربراهین قاطعه ترجمۀ صواعق محرقه(۳)، و ملّا مبارک هم در أحسن الأخبار ترجمۀ صواعق محرقه(۴)، و نورالدین علی سَمْهودی در جواهر العقدین(۵)، و احمد بن الفضل بن محمّد با كثیر المكّي الشّافعي در وسیلة المآل في عدّ مناقب الآل(۶)، و سید محمّد برزنجی در نوافض الروافض(۷)، و سیّد محمود بن محمّد بن عليالشیخاني القادري المدني در صراط سويّ في مناقب آل النبيّ(۸) هم از او نقل فرموده اند.

و فاضل رشید تلمیذ مخاطبِ وحید در ایضاح لطافة المقال و غرّة الراشدین

ص: ۸۲


۱- . كشف الظنون عن أسامي الكتب والفنون: ۱/ ۳۰۹.
۲- . الصواعق المحرقة: ۲/ ۴۴۴ (الآية السادسة من الآيات الواردة في أهل البيت).
۳- . براهین قاطعه: برگ ۲۱۶ ب.
۴- . أحسن الأخبار. به این مصدر دست نیافتیم.
۵- . جواهر العقدين في فضل الشرفين: ۲/ ۱۲۱ و ۱۲۲.
۶- . وسيلة المآل في عدّ مناقب الآل - مخطوط مجلس شوری: ۵۹.
۷- . النوافض للروافض - مخطوط جامعة أمّ القری: برگ ۳۲ الف (ذيل قوله: من هفواتهم الشنيعة إيجابهم للتقية).
۸- . الصراط السوي في مناقب آل النبيّ. به اين مصدر دست نيافتيم.
📄 صفحه ۸۳

بر تصنیف كردن مغازلی كتاب مناقب جناب امیرالمؤمنین علیه السّلام را -كه به واسطۀ شیخ علی حزین ذكر نموده- مباهات و افتخار دارد، و آن را مثل دیگر كتب دلیل ولای اهل نحلۀ خود با اهل بیت علیهم السّلام و برهان سلب انحراف از این حضرات می داند(۱). بلكه از غرائب امور آن است كه فاضل معاصر صاحب منتهی الكلام(۲) هم با آن همه تعصّب و تصلّب و اظهار مزید خبرت و تدرّب در كتاب إزالة الغین(۳)

به واسطۀ صاحب نواقض تمسّک به روایت مغازلی كرده است و او را به تعظیم و تبجیل یاد نموده، وستطلع علی ذلك كلّه إن شاء اللّه تعالی فیما بعد.

ذكر تصنيف ابن عقده كتابی خاصّ در طرق حديث غدير

و أبوالعبّاس أحمد بن محمّد بن سعید بن عبدالرحمن بن إبراهیم بن زیاد بن عبداللّه بن عَجْلان العُقَدي الكوفي المعروف بابن عُقْده كه از اعاظم حفّاظ معتمدین و مشاهیر محدّثین معتبرین اهل سنّت است(۴)، و حفظ و اتقان او به

ص: ۸۳


۱- . إيضاح لطافة المقال و غرّة الراشدين. به اين دو مصدر دست نیافتیم.
۲- . حيدر على بن محمّد حسن فیض آبادی (د. ۱۲۹۹). پس از انتشار مجلّد حدیث غدیر از کتاب عبقات الأنوار در سال ۱۲۹۳ او خیال ردّیه ای بر عبقات الأنوار را در سر داشت، هر چند که می دانست خودش توان این کار را ندارد، اما گمان می کرد با کمک دیگران بتواند ردّی بر عبقات الأنوار بنویسد. حیدر علی فیض آبادی ۶ سال پس از انتشار عبقات الأنوار زنده بود، اما ۶ سطر از عبقات الأنوار را هم نتوانست ردّ کند. بنگرید به: نزهة الخواطر: ۷ / ۹۲۶.
۳- . إزالة الغين. به نسخه كامل اين مصدر دست نيافتيم.
۴- . بنگرید به: المعجم في أسامي شيوخ أبي بكر الإسماعيلي: ۱/ ۳۷۶ - ۳۷۹ شمارۀ ۴۸؛ الإرشادفي معرفة علماء الحديث: ۲/ ۵۷۹ - ۵۸۰ شمارۀ ۲۸۵؛ تاريخ بغداد: ۵/ ۲۱۷ - ۲۲۵ شمارۀ ۲۶۸۰؛ المنتظم في تاريخ الملوك والأمم: ۱۴/ ۳۵ - ۳۷ شمارۀ ۲۴۶۶؛ مرآة الزمان في تواريخ الأعيان: ۱۷/ ۲۱۷؛ طبقات علماء الحديث: ۳/ ۲۸ - ۳۱ شمارۀ ۷۸۷؛ العبر في خبر من غبر: ۲/ ۴۲ - ۴۳؛ تاريخ الإسلام: ۷/ ۶۵۵ - ۶۵۷ شمارۀ ۴۵؛ تذكرة الحفّاظ للذهبي: ۳/ ۸۳۹ - ۸۴۲ شمارۀ ۸۲۰؛ سير أعلام النبلاء: ۱۵/ ۳۴۰ - ۳۵۵ شمارۀ ۱۷۸؛ الوافي بالوفيات: ۷/ ۲۵۸ شمارۀ ۱۰۴۸؛ مرآة الجنان وعبرة اليقظان: ۲/ ۲۳۴؛ النجوم الزاهرة في ملوك مصر والقاهرة: ۳/ ۲۸۱؛ الثقات ممّن لم يقع في الكتب الستّة: ۲/ ۱۹ - ۳۱ شمارۀ ۶۶۱.
📄 صفحه ۸۴

جائی رسیده كه -علی ما صرّح به الدارقطني(۱)- به اجماع اهل كوفه حافظتری از او از عهد ابن مسعود تا زمانش دیده نشده، كتابی مستقلّ در جمع طرق این حدیث شریف تصنیف فرموده، و از قریب صد كس از صحابه آن را به اسانید خود نقل كرده. چنانچه(۲)

مولانا السیّد الأجلّ رضي الدین أبوالقاسم عليّ بن موسی بن جعفر بن محمّد بن أحمد بن محمّد بن طاوس الحسیني قدّس اللّه نفسه الزكیة وأحلّه في أعلی علیّین برحمته الوسیعة در كتاب الإقبال بصالح الأعمال در ذكر مصنّفین طرق حدیث غدیر فرموده:

«ومن ذلك الذي لم یكن مثله في زمانه أبوالعبّاس أحمد بن سعید بن عُقْدة (الحافظ) الذي زكّاه وشهد بعلمه الخطیب مصنّف تاریخ بغداد. (فإنّه) صنّف كتاباً سمّاه حدیث الولایة، وجدتُ هذا الكتاب بنسخةٍ قد كتبت في زمان أبي العبّاس ابن عقدة مصنِّفه، تاریخها سنة ثلاثین وثلاث مئة، صحیح النقل، علیه خطّ الطّوسي وجماعة من شیوخ الإسلام، لا یخفی صحّة ما تضمّنه علی أهل الأفهام. وقد روی فیه

ص: ۸۴


۱- . تاريخ بغداد: ۵/ ۲۱۹؛ موسوعة أقوال أبي الحسن الدارقطني في رجال الحديث وعلله: ۱/ ۸۶.
۲- . حاشيۀ «ح»: «ف : ذكر كتاب ابن عقده از اقبال سيد على بن طاووس».
📄 صفحه ۸۵

نصّ النبيّ صلوات اللّه علیه علی مولانا عليّ علیه السّلام بالولایة(۱)من مئة وخمس طرق.»(۲)

از این عبارت ظاهر است كه ابن عقده كتابی خاص برای ذكر طرق حدیث غدیر تصنیف نموده كه آن را مسمّی ساخته به حدیث الولایة، و به یکصد و پنج طرق این حدیث را در آن ذكر كرده، و نسخۀ این كتاب كه در عهد ابن عقده نوشته شده، و تاریخ كتابتش سنۀ سیصد و سی بود پیش جناب سیّد علی بن طاوس طاب ثراه موجود بوده. و در طرائف في معرفة مذاهب الطوائف نیز ذكر این كتاب فرموده، و اسماء آن صحابه كه از ایشان ابن عقده حدیث غدیر را نقل كرده نیز نوشته، چناچه گفته(۳):

«ومن ذلك ما أكّده(۴) النبيّ لعليّ بن أبي طالب <صلّی اللّه علیهما> (بمنى و) یوم غدیر خمّ من التصریح بالنصّ علیه، والإرشاد إلیه في مقامٍ یشهد له بیان المقال ولسان الحال بأنّه الخلیفة، والقائم مقامه في أُمّته.وقد صنّف العلماء بالأخبار كتباً كثیرةً في حدیث یوم الغدیر(۵) وتصدیق ما قلناه. وممّن صنّف تفصیل ما حقّقناه: أبوالعبّاس أحمد بن محمّد بن سعید الهَمْدانيّ الحافظ المعروف بابن عُقدة، وهو ثقةٌ عند أرباب المذاهب، وجعل ذلك كتاباً محرّراً سمّاه: حدیث الولایة، وذكر الأخبار عن النبيّ صلّی اللّه علیه وآله وسلّم بذلك، وأسماء الرواة من

ص: ۸۵


۱- . حاشیۀ «ح»: «ف : روايت كردن ابن عقده حديث غدير را به يكصد و پنج طريق».
۲- . إقبال الأعمال: ۷۶۲.
۳- . حاشیۀ «ح»: «ف : ذكر كتاب ابن عقده از طرائف».
۴- . «م»: «ذكره».
۵- . «م»: + «ووقائعه في الحروب وذكرفضائل أختصّ بها من دون غيره».
📄 صفحه ۸۶

الصّحابة والكتاب <الذي> عندي <الآن(۱):

كتاب قد كتب في زمن أبي العباس ابن عقدة، تاریخه سنة ثلاثین وثلاث مئة، صحیح النقل والمقابلة،> علیه خطّ الشیخ العالم الربّانيّ <الشیخ> أبي جعفر الطوسي <رضي اللّه عنه> وجماعة من شیوخ الإسلام، لا یخفی صحّة ما تضمّنه علی أهل الأفهام. وقد أثنی علی <أبي العباس> ابن عقدة الخطیبُ صاحب تاریخ بغداد (وزكّاه) <وذكر في مدحه ما یحتاج ذكره إلی كُرّاس. وهذا الخطیب صاحب تاریخ بغداد ممّن لا یُتّهم في تزكیته لأبي العبّاس ابن عقدة.>

وهذه أسماء من روی عنهم حدیث یوم الغدیر، ونصّ النبيّ علی عليّ (عليهما الصّلاة والسّلام والتحيّة والإكرام) بالخلافة وإظهار ذلك عند الكافّة، و(۲)منهم من هنّأه(۳) بذلك:

مشخصات کتاب

[۱] أبوبكر عبداللّه بن عثمان؛

[۲] عمر بن الخطّاب؛

[۳] عثمان بن عفّان؛

[۴] عليّ بن أبي طالب؛

[۵] طلحة بن عبیداللّه؛

[۶] الزبیر بن العوّام؛

[۷] عبدالرحمن بن عوف؛

[۸] سعید بن مالك؛

ص: ۸۶


۱- . «ح»: + «لهذا حدیث الولایة».
۲- . حاشيۀ «ح»: «ف : اسماء صحابه كه ابن عقده از ايشان حديث غدير روايت كرده».
۳- «م»: «هنّأ» بدون ضمير.
📄 صفحه ۸۷

[۹] العبّاس بن عبدالمطّلب؛

[۱۰] الحسن بن عليّ بن أبي طالب؛

[۱۱] الحسین بن عليّ بن أبي طالب؛

[۱۲] عبداللّه بن العبّاس؛

[۱۳] عبداللّه بن جعفر بن أبي طالب؛

[۱۴] عبداللّه بن مسعود؛

[۱۵] عمّار بن یاسر؛

[۱۶] أبوذرّ جُنْدُب بن جُنادة الغِفاري؛

[۱۷] سلمان الفارسي؛

[۱۸] أسعد بن زرارة الأنصاري(۱)؛

[۱۹] خزیمة بن ثابت الأنصاري؛

[۲۰] أبوأیّوب خالد بن زید الأنصاري؛

[۲۱] سهل بن حُنیف الأنصاري؛

[۲۲] حذيفة بن اليمان؛

[۲۳] <عثمان بن حُنیف؛>

[۲۴] عبداللّه بن عمر بن الخطّاب؛

ص: ۸۷


۱- . ابن حجر عسقلانی در الإصابة في تمييز الصحابة: ۱/ ۲۰۹ سال وفات او را به اتفاق اهل مغازی و تاریخ قبل از جنگ بدر دانسته و می گوید: «قد اتفق أهل المغازي والتّواريخ على أنه مات في حياة النبي صلّى الله عليه وسلّم قبل بدر». بنابراین روشن است که حدیث شریف «من کنت مولاه فهذا عليّ مولاه» اختصاص به واقعۀ غدیر نداشته و قبل از آن نیز بیان شده است.
📄 صفحه ۸۸

[۲۵] البَراء بن عازب الأنصاري(۱)؛

[۲۶] رِفاعة بن رافع <الأنصاري>؛

[۲۷] سَمَرة بن جُنْدُب؛

[۲۸] سلمة بن الأكوع الأسلمي؛

[۲۹] زید بن ثابت الأنصاري؛

[۳۰] أبولیلی الأنصاري؛

[۳۱] أبوقدامة الأنصاري؛

[۳۲] سهل بن سعد الأنصاري؛

[۳۳] عَدِيّ بن حاتِم الطائي؛

[۳۴] ثابت بن یزید بن ودیعة(۲)؛

[۳۵] كَعْب بن عُجْرة الأنصاري؛

[۳۶] أبوالهیثم بن التَّیِّهان الأنصاري؛

[۳۷] هاشم بن عتبة بن أبي وقّاص الزُّهْري؛

[۳۸] المقداد بن عمرو الكندي؛

[۳۹] عمر بن أبي سلمة؛

ص: ۸۸


۱- «م» «البراء بن عمرو بن عازب الأنصاري».
۲- . «م»: «ثابت بن زيد بن وديعة». ثابت بن یزید بن ودیعة به «ثابت بن ودیعة بن جزام» معروف است. بنگرید به: الثقات لابن حبّان: ۳/ ۴۳؛ الكمال في أسماء الرجال: ۱/ ۲۰۰؛ تذهيب تهذيب الكمال: ۲/ ۹۲.
📄 صفحه ۸۹

[۴۰] عبداللّه بن عبدالأسد(۱) المخزومي؛

[۴۱] عِمْران بن حُصین الخُزاعي؛

[۴۲] بُریدة بن الحُصَیب الأسلمي(۲)؛

[۴۳] جَبَلة بن عمرو الأنصاري؛

[۴۴] أبوهُریرة الدَّوسي؛

[۴۵] أبوبَرْزة نَضْلة بن عُبید(۳) الأسلمي؛

[۴۶] أبوسعيد الخُدري؛

[۴۷] جابر بن عبداللّه الأنصاري؛

[۴۸] جَریر(۴) بن عبداللّه؛

[۴۹] (زيد بن عبدالله؛)

[۵۰] زید بن أرقم الأنصاري؛

[۵۱] أبورافع مولی رسول اللّه صلّی اللّه علیه وآله وسلّم؛

[۵۲] أبوعمرة بن عمرو بن مُحَیْصِن الأنصاري(۵)؛

ص: ۸۹


۱- . «ح»: «أبي أُسید» به جاى «عبدالأسد».
۲- «م»: «يزيد بن الخصيب الأسلمي».
۳- «م»: «عتبة».
۴- . «م»: «حريز».
۵- . ابن حبيب بغدادی در کتاب المحبّر [ص ۶۴]: «أبوعمرة بن عمرو بن محصن» ثبت كرده و می گوید: «أبوعمرة بن عمرو بن محصن بن عمرو بن عتيك، من بني عمرو بن الحارث بن مالك ابن النجّار، من الأنصار، كانت عنده هند بنت المقوم».
📄 صفحه ۹۰

[۵۳] أنس بن مالك الأنصاري؛

[۵۴] ناجیة بن عمرو الخُزاعي؛

[۵۵] أبوزینب بن عوف الأنصاري؛

[۵۶] یعلی بن مُرّة الثقفي؛

[۵۷] سعید بن سعد بن عبادة الأنصاري؛

[۵۸] حُذیفة بن أَسید أبوسَریحة الغِفاري؛

[۵۹] عمرو بن الحَمِق الخزاعي؛

[۶۰] زید بن حارثة الأنصاري؛

[۶۱] (ثابت بن وديعة الأنصاري؛)

[۶۲] مالك بن الحُوَیْرث؛

[۶۳] أبوسلیمان جابر بن سَمُرة السوائي؛

[۶۴] عبداللّه بن ثابت الأنصاري؛

[۶۵] حُبْشي(۱) بن جُنادة السلولي؛

[۶۶] ضُمَیرة الأسدي؛

[۶۷] عُبید(۲) بن عازب الأنصاري؛

[۶۸] عبداللّه بن أبي أوفی الأسلمي؛

[۶۹] زید بن شَراحیل الأنصاري؛

[۷۰] عبداللّه بن بِشر(۳) المازِني؛

ص: ۹۰


۱- . «م»: «جيش».
۲- . «م»: «عبدالله».
۳- . «م»: «البشير».
📄 صفحه ۹۱

[۷۱] النعمان بن العَجْلان الأنصاري؛

[۷۲] عبدالرحمن بن يعمر(۱) الدیلي(۲)؛

[۷۳] أبوالحَمْراء(۳) خادم رسول اللّه صلّی الله علیه وآله وسلّم؛

[۷۴] أبوفَضالة الأنصاري؛

[۷۵] عطیّة بن بُسْر(۴) المازِني؛

[۷۶] عامر بن لیلی الغِفاري؛

[۷۷] أبوالطُّفیل عامر بن واثلة الكِناني؛

[۷۸] عبدالرحمن بن عبدربّ الأنصاري؛

[۷۹] حسّان بن ثابت الأنصاري؛

[۸۰] سعد بن جُنادة العَوْفي؛

[۸۱] عامر بن عُمیر النُمیري(۵)؛

[۸۲] عبداللّه بن یامیل؛

[۸۳] حَبّة بن جُوین العُرَني؛

ص: ۹۱


۱- . «ح»: «نعيم».
۲- . «م» و «ح»: «الديلمي». بنگرید به: معجم الصحابة للبغوي: ۴/ ۴۵۱؛ معرفة الصحابة لأبي نعیم: ۴/ ۱۸۳۵؛ تهذیب الکمال: ۱۸/ ۲۱.
۳- . «م»: «أبوحمزة». أبوحمزة کنیۀ أنس بن مالک است که ذکرش گذشت. و اما أبوالحمراء خادم دیگر پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم است.
۴- . «ح»: «بشر»، «م»: «بشير». بنگرید به: معرفة الصحابة لأبي نعیم: ۴/ ۲۲۱۶؛ تهذیب الکمال: ۲۰/ ۱۴۲؛ تاریخ الإسلام: ۲/ ۸۶۳.
۵- . «ح»: «العميري».
📄 صفحه ۹۲

[۸۴] عُقْبة بن عامر الجُهَني؛

[۸۵] أبوذؤیب الشاعر؛

[۸۶] أبوشریح الخزاعي؛

[۸۷] أبوجُحَیفة وَهْب بن عبداللّه السُّوائي(۱)؛

[۸۸] أبوأُمامة الصُّديّ بن عَجْلان الباهلي؛

[۸۹] عامر بن لیلی بن <ضَمْرة>؛

[۹۰] جُندب بن سفیان العَلَقي(۲) البَجَلي؛

[۹۱] أُسامة بن زید بن حارثة الكلبي؛

[۹۲] وَحْشي بن حَرْب؛

[۹۳] قیس بن ثابت بن شَمّاس الأنصاري؛

[۹۴] عبدالرحمن بن مُدْلِج(۳)؛

[۹۵] حبیب بن بُدَیل بن وَرْقاء الخُزاعي؛

[۹۶] فاطمة بنت رسول اللّه صلّی الله علیه وآله وسلّم؛

[۹۷] عائشة بنت أبي بكر؛

[۹۸] أمّ سلمة أمّ المؤمنین؛

[۹۹] أمّ هانئ بنت أبي طالب؛

[۱۰۰] فاطمة بنت حمزة بن عبدالمطّلب؛

ص: ۹۲


۱- . «م»: «النسوي».
۲- . «م»: «الغفلي».
۳- . «م»: «مديح».
📄 صفحه ۹۳

[۱۰۱] أسماء بنت عُمَیس الخَثْعمیة.

ثمّ ذكر ابن عقدة ثمانیة وعشرین رجلاً من الصّحابة لم یذكرهم ولم یذكر أسماءهم أیضاً.»(۱)،(۲)از این عبارت ظاهر است كه ابن عقده حدیث غدیر را از این صحابه

ص: ۹۳


۱- . الطرائف في معرفة مذاهب طوائف: ۱/ ۱۳۹ - ۱۴۲.
۲- . نقل این مطلب از مرحوم رضی الدین ابن طاووس قدّس سرّه در مناظره پذیرفته خواهد شد؛ چرا که ایشان نه تنها نزد خصم متّهم به کذب و جعل نبوده، بلکه ممدوح بوده اند. ابن الفوطی در مجمع الآداب في معجم الألقاب [۵/ ۱۸۳] می گوید: «وهو من أهل المروة والسخاء والعبادة والفضل، سافرنا في خدمته إلى الحضرة في شوال سنة أربع وسبع مئة، فكان نعم الصاحب والمعين». علاوه بر این، تردیدی در انتساب کتاب الولایة به ابن عقده وجود ندارد. همان طور که خطیب بغدادی -به جزم- کتاب الولایة تألیف ابن عقده را از سماعات حسین بن هارون ضبّی دانسته است. [تاریخ بغداد: ۸/ ۱۴۱]. و ابن حجر عسقلانی این کتاب را در المعجم المفهرس [ص: ۱۲۲] به سند از ابن عقده ذکر کرده و می گوید: «كتاب الموالاة لأبي العباس ابن عقدة: أخبرنا به أبوالعبّاس أحمد بن أبي بكر بن عبدالحميد المقدسي شفاهاً، أنبأنا إسحاق بن يحيى بن إسحاق الآمدي إجازةً إن لم يكن سماعاً، عن يوسف بن خليل الحافظ، أنبأنا أبوالمعمر محمّد بن حيدرة بن عمر الحسيني، أنبأنا الحافظ أبوالغنائم محمّد بن عليّ بن ميمون الكوفي، أنبأنا أبوالمثنّى دارم بن محمّد بن يزيد النهشلي، أنبأنا أبوحكيم محمّد بن إبراهيم بن السري التميمي، أنبأنا أبوالعبّاس أحمد ابن عقدة به». از همین رو، علّامه میر حامد حسین رحمة الله علیه در ادامه به تفصیل صحّت انتساب این کتاب به ابن عقده را بر اساس منهج ابتکاری خود اثبات می کنند.
📄 صفحه ۹۴

مذكورین كه قریب صد كس اند روایت كرده، و نیز(۱)

روایت كردن بیست و هشت دگر صحابه علاوه بر مذكورین این حدیث شریف را افاده نموده.

تصريح علماء اهل سنّت به تصنيف ابن عقده كتابی مستقل در جمع طرق حديث غدير

و اگر متعصّب عنیدی را وساوس ظلمانیه و هواجس نفسانیه در گیرد، و عدم تیسّر كتاب ابن عقده را در این بلاد غنیمت شمرده به انكار وجود اصل آن بر خیزد، اینک مُهر سكوت بر لبِ هرزه درای او زنم و تصریحات اعلام اهل سنّت متضمّن ذكر كتابش ذكر كنم.

ذكر مادحين عبدالحليم المعروف بابن تيميه

شیخ تقي الدین أبوالعبّاس أحمد بنعبدالحلیم بن عبدالسّلام بن عبداللّه ابن أبي القاسم بن تیمیة الحرّاني الحنبلي كه فضائل جلیله، و مناقب جمیله، و محامد زاهره، و مدایح فاخرۀ او بر ناظر معجم مختص(۲)

شمس الدین أبي عبداللّه محمّد بن أحمد الذهبي و طبقات الحفّاظ(۳)

او، و فوات الوفیات(۴) صلاح الدین محمد بن شاكر بن أحمد الكتبي، و تتمّة المختصر في أخبار البشر(۵) تصنیف عمر

ص: ۹۴


۱- حاشيۀ «ح»: «ف : حواله ابن عقده حديث غدير را به بيست و هشت كس صحابه سوای كسانيكه اسماءشان ذكر كرده.»
۲- . المعجم المختصّ بالمحدّثين: ۲۵ - ۲۷ شمارۀ ۲۲.
۳- . طبقات الحفّاظ: ۴/ ۱۹۲ - ۱۹۳ شمارۀ ۱۱۷۵.
۴- . فوات الوفيات: ۱/ ۷۴ - ۸۰ شمارۀ ۳۴.
۵- . تتمّة المختصر في أخبار البشر (تاريخ ابن الوردي): ۲/ ۲۷۵ - ۲۷۹.
📄 صفحه ۹۵

ابن مظفّر بن عمر بن محمّد بن أبي الفؤارس الوردي المعرّي الشافعي، و درر كامنه في أعیان المئة الثامنة(۱) تصنیف شیخ شهاب الدین أبي الفضل أحمد بن علي بن حجر العسقلاني، و تاریخ(۲)

شیخ بدرالدین محمود بن أحمد العیني الحنفي، و طبقات الحفّاظ(۳)

شیخ جلال الدین عبدالرحمن بن أبي بكر السیوطي مختصر طبقات الحفّاظ ذهبی، و وافی بالوفیات(۴)

تصنیف صلاح الدین خلیل بن أیبك الصفدي و غیر آن(۵) ظاهر و باهر است.و یوسف بن یحیی بن أبي الفتح بن منصور الواسطي النحوي او را در رسالۀ خود كه در ردّ اهل حقّ نوشته به امام اعظم ملقّب می سازد.(۶)

و صاحب نوافض هم او را به امام حافظ وصف می كند.(۷)

ص: ۹۵


۱- . الدر الكامنة في أعيان المائه الثامنة: ۱/ ۱۴۴ - ۱۶۰ شمارۀ ۴۰۹.
۲- . عقد الجمان في تاریخ أهل الزمان. بخش (حوادث سنة ثمان وعشرين بعد سبع مئة) در نسخۀ چاپ شده موجود نیست.
۳- . طبقات الحفّاظ: ۵۲۰ - ۵۲۱ شمارۀ ۱۱۴۲.
۴- . الوافي بالوفيات: ۷/ ۱۱ - ۲۱ شمارۀ ۶۱۹.
۵- . بنگرید به: العقود الدرية من مناقب شيخ الإسلام أحمد بن تيمية؛ طبقات علماء الحديث: ۴/۲۷۹ – ۲۹۶ شمارۀ ۱۱۵۶؛ تاريخ الإسلام: ۱۵/ ۴۹؛ العبر في خبر من غبر: ۴/ ۸۴؛ مرآة الجنان وعبرة اليقظان: ۴/ ۲۰۹؛ البداية والنهاية: ۱۷/ ۵۹۳؛ النجوم الزاهرة في ملوك مصر والقاهرة: ۹/ ۲۷۱ – ۲۷۲؛ الشهادة الزكية في ثناء الأئمة على ابن تيمية.
۶- . بنگرید به: التوضيح الأنور بالحجج الواردة لدفع شبه الأعور: ۵۱۸.
۷- . النوافض للروافض. در نسخه مخطوط موجود نزد ما یافت نشد. مرحوم علّامه میر حامد حسین این مطلب را از صفحه ۱۱۲ نسخۀ کتابخانۀ ناصریه نقل کرده است.
📄 صفحه ۹۶

و ابن القیّم در زاد المعاد جابجا به تحقیقات او تمسّک می سازد و به شیخ الإسلام ملقّب می نماید.(۱)

و عبدالوهّاب شعرانی در لواقح الأنوار از سیوطی ثبوت اجتهاد او را در احكام و حدیث نقل كرده.(۲)

و خود مخاطب در بستان المحدّثین حكم به خیركی عقل به وسعت علم او می نماید.(۳)

و فاضل معاصر در منتهی الكلام او را به شیخ الإسلام می ستاید، و بر افادات او در مقابلۀ اهل حقّ تشبّث می نماید(۴).

ذكر ابن تيميه كتاب ابن عقده متضمّن طرق حديث غدير

در منهاج السنة النبویة في ردّ كلام الشیعة والقدریة -كه آن را جواب منهاج الكرامة تصنیف علّامه حلّی أحلّه اللّه سلطان الكرامة وبوّأه دار السلامة به گمان ساخته- در ذكر حدیث غدیر گفته: «وقد صنّف أبوالعباس ابن عقدة مصنّفاً في جمع(۵) طرقه.»(۶)

ذكر مادحين أحمد بن علي المعروف بابن حجر العسقلاني

و شیخ أحمد بن علي بن محمّد بن محمّد بن علي بن أحمد الشهاب

ص: ۹۶


۱- . زاد المعاد في هدي خيرالعباد: ۱/ ۱۲۶ و ۴۸۰.
۲- . الطبقات الصغرى: ۱۱.
۳- . بستان المحدّثين: ۸۹.
۴- منتهى الكلام: ۴۷۹.
۵- . «م»: «جميع».
۶- . منهاج السنة النبوية: ۷/ ۳۲۰.
📄 صفحه ۹۷

أبوالفضل الكِناني العَسْقلاني المصري القاهري الشافعي المعروف بابن حجر كه جلائل فضائل و عوالی مناقب و غرر محامد و نفائس مآثر و محاسن مفاخر او از عقود فریده(۱) تصنیف شیخ تقي الدین أحمد بنعلي المقریزي المؤرّخ(۲)، و توضیح المشتبه شرح المشتبه في المؤتلف والمختلف تصنیف شمس بن ناصرالدين الدمشقي(۳)، و طبقات شعراء بدرالدین محمّد بن إبراهیم البَشْتَكي(۴) القاهري(۵)،و ذیل تقیید لمعرفة رواة السنن والأسانید تصنیف حافظ تقي الدین محمّد بن أحمد الحسیني الفاسي(۶)، و ذیل تاریخ حلب المسمّی ب-: الدرّ المنتخب للقاضي علاءالدین أبي الحسن علي بن محمّد [بن] سعد الجِبْریني الشهیر بابن خطیب

ص: ۹۷


۱- . حاشیۀ «ح»: «سخاوی در ذيل طاهر در ترجمۀ أحمد بن علي المعروف بابن حجر العسقلاني گفته: ”وقد ترجمه من الأكابر في التصانيف المتداولة بالأيدي: التقي الفاسي في كتابه ذيل التقييد، والبدر البشتكي في طبقات الشعراء، والتقي المقريزي في كتابه العقود الفريدة، والعلاء ابن خطيب الناصرية في ذيل تاريخ حلب، والشمس بن ناصرالدين في توضيح المشتبه، والتقي ابن قاضي شهبة، والبرهان الحلبي في بعض مجامعه، والتقي بن فهد المكي في ذيل طبقات الحفّاظ، والقطب الخيضري، وغيره في الطبقات الشافعية، وجماعة من أصحابنا في معاجيمهم، وكفي بذلك فخراً.“ انتهى نقلاً من نسخة عليها خطّ السخاوي مصنّف الكتاب، وكان مكتوباً في آخر النسخة: ”اتّفق الفراغ من كتابته في يوم الثلاثاء الحادي والعشرين من شهر شعبان المكرّم سنة أربع وتسعين وثمان مئة بمكّة المشرّفة.“ ۱۲.»
۲- . درر العقود الفريدة في تراجم الأعيان المفيدة: ۱/ ۱۹۴ - ۲۰۲ شمارۀ ۱۲۳.
۳- . توضيح المشتبه شرح المشتبه في المؤتلف والمختلف: ۳/ ۱۲۸.
۴- . «ح»: «التسنكي» تصحيف است.
۵- . طبقات الشعراء. به اين مصدر دست نيافتيم.
۶- . ذيل التقييد في رواة السنن والأسانيد: ۱/ ۳۵۲ - ۳۵۷ شمارۀ ۶۹۱.
📄 صفحه ۹۸

الناصریة(۱)، و ذیل طبقات الحفّاظ تقي الدین محمّد بن محمّد أبي الخیر محمّد بن محمّد بن عبداللّه بن فهد الهاشمي المكّي(۲)، و طبقات شافعیة قاضی قطب الدین محمّد بن محمّد الخیضري(۳)، و ضوء لامع في أعیان القرن التاسع تصنیف شمس الدین محمّد بن عبدالرحمن السَّخاوي(۴)، و طبقات الحفّاظ و حسن المحاضرة في أخبار مصر و القاهرة هر دو تصنیف شیخ جلال الدینعبدالرحمن ابن أبي بكر السیوطي(۵)، و مدینة العلوم تصنیف اَزنیقی تلمیذ محمود بن محمّد بن قاضي زاده الرومي ابن بنت علي بن محمّد القوشجي صاحب شرح تجرید(۶)، و بستان المحدّثین تصنیف خود ملازمان مخاطب(۷)، و مفتاح كنز درایة روایة المجموع من درر المجلّد المسموع(۸) و غیر آن(۹) لامع و ساطع است.

ص: ۹۸


۱- . الدرّ المنتخب: ۱/ ۳۳۶ – ۳۴۴ شمارۀ ۱۷۷.
۲- . لحظ الألحاظ بذيل طبقات الحفّاظ: ۵/۲۱۱ -۲۱۹.
۳- . طبقات الشافعية. به اين مصدر دست نيافتيم.
۴- . الضوء اللامع لأهل القرن التاسع: ۲/ ۳۶ - ۴۰ شمارۀ ۱۰۴.
۵- . طبقات الحفّاظ: ۵۵۲ - ۵۵۳ شمارۀ ۱۱۹۰؛ حسن المحاضرة: ۱/ ۳۶۳ - ۳۶۶ شمارۀ ۱۰۲.
۶- . مدينة العلوم: به اين مصدر دست نيافتيم.
۷- . بستان المحدّثين: ۱۱۳ - ۱۱۸.
۸- . به اين مصدر دست نيافتيم.
۹- . بنگرید به: بهجة الناظرين إلى تراجم المتأخرين من الشافعية البارعين: ۱۳۴ - ۱۳۶؛ لحظ الألحاظ بذيل طبقات الحفاظ: ۲۱۱ - ۲۱۸؛ المنهل الصافي والمستوفى بعد الوافي: ۲/ ۱۷ - ۳۲ شمارۀ ۷۷۳؛ الجواهر والدرر في ترجمة شيخ الإسلام ابن حجر؛ نظم العقيان في أعيانالأعيان: ۴۵ - ۵۳ شمارۀ ۳۴؛ التاج المكلّل: ۳۵۴ - ۳۵۶ شمارۀ ۳۸۴؛ هدية العارفين: ۱/ ۱۲۸ - ۱۳۰؛ الأعلام: ۱/ ۱۷۸ - ۱۷۹؛ معجم المؤلّفين: ۲/ ۲۰ - ۲۲.
📄 صفحه ۹۹

و أحمد بن محمّد بن أحمد بن علي النَّخْلي -كه از مشایخ اجازۀ مخاطب است- در رسالۀ اسانید خود او را به شیخ مشایخ اسلام و سیّد علماء اَعلام و مرجع محقّقین و سند مدقّقین، البالغ في التحقیق أقصی غایة بلا نزاع و أمیر المؤمنین في الحدیث بلا دفاع ستوده.(۱)

و فاضل معاصر در منتهى الكلام بر تحقیقاتاو می نازد(۲)، و تبحّر او را در فنّ حدیث شریف مسلّم الثبوت می داند.

ذكر ابن حجر در فتح الباري شرح صحيح بخاري كتاب ابن عقده را که در آن استیعاب طرق حدیث غدیر نموده و نصّ بر کثرت طرق آن و صحّت و حسن اسانید آن

در فتح الباری شرح صحیح بخاری كه حسب افادۀ مخاطب در بستان المحدّثین به جهت كثرت شهرت و كثرت نقل و اعتماد بر آن حكم متن یعنی صحیح بخاری حاصل شده(۳)، در مناقب جناب امیرالمؤمنین علیه السّلام

ص: ۹۹


۱- . رسالة الأسانيد (بغية الطالبين لبيان المشائخ المحقّقين المعتمدين): ۱۰ – ۱۱.
۲- . منتهى الكلام. نسخۀ موجود نزد ما، ناقص است.
۳- . بستان المحدّثين: ۲. حاشيۀ «ح»: «در بستان المحدّثين در خطبه فرموده: ”ونيز منظور اوّل ذكر متون است، و گاهی ذكر بعضى شروح مشهورۀ بعضى از كتب متداوله نيز در اثناء خواهد آمد؛ زيرا كهشروح مذكوره را به جهت كثرت شهرت و تلقّى و كثرت نقل و وثوق و اعتماد بر آنها حكم متون حاصل شده“ إلخ. و بعد بر ورق از كتاب بستان المحدّثين ذكر فتح الباري نموده. پس حكم متن بر آن بنابر خود اعتراف شاه صاحب صادق آمد ۱۲.» بستان المحدّثين: ۱۱۳.
📄 صفحه ۱۰۰

می فرماید:

«وأمّا حدیث: مَن كنت مولاه فعليّ مولاه، (فقد) أخرجه الترمذي والنّسائي، و هو كثیر الطرق جدّاً، وقد استوعبها ابن عقدة في كتاب مفرد وكثیر مِن أسانیدها صحاح وحسان.»(۱)

از این عبارت ظاهر است كه حدیث ”من كنت مولاه فعليّ مولاه“ كثیر الطرق است به نهایت، و به تحقیق كه استیعاب كرده است آن طرق راابن عقدة در كتابی مفرد و بسیاری از اسانید این طریق ها صحاح و حسان(۲) است.

و افادۀ ابن حجر را كه متضمّن ذكر كتاب ابن عقده مستوعب طرق حدیث غدیر، و تصحیح و تحسین بسیاری از این طرق می باشد دیگر اكابرِ اعاظم و اجلّۀ اماثل اهل سنّت در كتب دینیّۀ خود ذكر فرموده اند.

مادحين نورالدين عليّ بن عبدالله السَّمهودي صاحب جواهر العقدين

علي بن عبداللّه بن أحمد [بن] أبي الحسن عليّ بن عیسی بن محمّد بن

ص: ۱۰۰


۱- . فتح الباري: ۷/ ۷۴.
۲- . حدیث صحیح نزد ابن حجر عسقلانی حدیثی است که راویان آن همگی عادل و تامّ الضبط باشند، سند این حدیث در تمام طبقات متصل باشد، علّت قادحه نداشته و شاذّ نیز نباشد. حدیث حسن نیز همانند حدیث صحيح است مگر آنکه راوی آن خفیف الضبط است. هر یک از حدیث صحیح و حسن در مقام احتجاج مقبول هستند. بنگرید به: نزهة النظر في توضیح نخبة الفکر: ۵۸ و ۶۵.
📄 صفحه ۱۰۱

عیسی، نورالدین، أبوالحسن ابن الجمال الحسیني السَّمهودي كه جلالت مقام و شرف منزلت و عظمت شأن و رفعت مرتبت او از ضوء لامع في أعیان القرن التاسع تصنیف شمس الدین محمّد بن عبدالرحمن السَّخاوي(۱)،

و عجالة الراكب وبلغة الطالب(۲) تصنیف عبدالغفّار بن إبراهیم العلوي العَكّي العدناني الشافعي كه نسخۀ صحیحۀ آن در خزانۀكتب حرم محترم مكۀ معظّمه زاد اللّه شرفاً از نظر فقیر گذشته، و به توفیقات ربّانی اتفاق انتخاب هم از آن افتاده(۳)، و سبل الهدی والرشاد في سیرة خیر العباد تصنیف محمّد بن یوسف الدمشقي الصالحي(۴)، و كفایة المتطلّع تألیف تاج الدین الدهّان المكّي الحنفي(۵)،و جذب القلوب إلی دیار المحبوب تصنیف شیخ عبدالحقّ دهلوی(۶)، و مفتاح النجا في مناقب آل العبا تصنیف میرزا محمّد ابن معتمدخان بدخشانی(۷)،و غیر آن(۸)

واضح و لائح است.

ص: ۱۰۱


۱- . الضوء اللامع لأهل القرن التاسع: ۵/۲۴۵ - ۲۴۸ شمارۀ ۸۳۸.
۲- . حاشیۀ «ح»: «نقل من نسخة حرم مكّة، وهي منسوخة من خطّ المصنّف، وفي آخره كان مكتوباً: فرغ من رقمه وتحريره الفقير إلى كرم الله ثعلبي أحمد بن عليّ الخطوار الأنسي آخر نهار الخميس غرّة شهر ربيع الآخر من شهور سنة إحدى وعشرين وتسع مئة من الهجرة. ۱۲».
۳- . عجالة الراكب وبلغة الطالب: برگ ۷۱ب - ۷۲ أ. ما به تصویر نسخۀ حرم مکّی که ظاهراً علّامه میر حامد حسین رحمة الله علیه از آن استفاده کرده اند، دست یافتیم. و این تخریج بر اساس همان نسخه است.
۴- . سبل الهدی والرشاد في سيرة خير العباد: ۱/ ۴.
۵- . كفاية المتطلّع - مخطوط کتابخانۀ حرم مکّی: ۲/ ۳۱۰- ۳۱۱.
۶- . جذب القلوب إلى ديار المحبوب: ۷ - ۸.
۷- . مفتاح النجا في مناقب آل العبا - مخطوط كتابخانۀ آیت الله مرعشی: برگ ۱۱۳ أ.
۸- . بنگرید به: التحفة اللطيفة في تاريخ المدينة الشريفة: ۲/ ۲۸۰ - ۲۸۵ شمارۀ ۳۰۳۹؛ شذراتالذهب في أخبار من ذهب: ۱۰/ ۷۳؛ الرسالة المستطرفة لبيان مشهور كتب السنة المشرفة: ۲۰۲؛ الأعلام: ۴/ ۳۰۷؛ معجم المؤلفين: ۷/ ۱۲۹.
📄 صفحه ۱۰۲

و مصطفی بن عبداللّه القسطنطیني المشهور ب-: حاجي خلیفة والكاتب الچلبي الإستنبولي در كشف الظنون عن أسامي الكتب والفنون ذكر مصنّفات عدیدۀ او نموده(۱).

و علماء مشهورین و ثقات معتمدین سنّیه در اسفار دینیّه خود نقل ها از او آورده اند.چناچه شرف الدین أبوالقاسم بن عبدالعلیم القرشي الحنفي در كتاب قلائد عقود الدرر والعقیان في مناقب الإمام أبي حنیفة النعمان(۲)، و عبدالرحیم(۳)

السمهودي در كتاب الإشراف في فضل الأشراف(۴)، و رضي الدین بن محمّد بن علي ابن حیدر الشافعي در تنضید العقود السنّیة بتمهید الدولة الحسینیة(۵)،و محمّد بن عبدالرسول البرزنجي الكردي در نواقض الروافض(۶)، و شیخ ابراهیم بن حسن كردی در رساله اذكار و اوراد كه شاه ولی اللّه والد ماجد مخاطب آن را در رساله انتباه في سلاسل أولیاء اللّه وارد كرده(۷)، و شیخ عبدالحقّ دهلوی در جذب القلوب إلی دیار

ص: ۱۰۲


۱- . كشف الظنون: ۱/ ۲۹، ۶۱۴، ۲/ ۱۱۱۹، ۱۱۵۱، ۱۸۹۶، ۲۰۱۶.
۲- . قلائد عقود الدرر والعقيان – مخطوط کتابخانۀ عارف حکمت: برگ ۶۴ ب.
۳- در مطبوع و نسخ خطی: «ابراهیم».
۴- . الإشراف في فضائل الأشراف: ۲۶ و ۲۲۸.
۵- . تنضيد العقود السنية بتمهيد الدولة الحسينية: ۱/ ۱۶۵ و ۱۶۶. حاشيۀ «ح»: «كتاب تنضيد العقود السنية در مكّه معظّمه زاده الله شرفاً از كتب خانۀ بعض علماء سُنّيه عاريةً گرفته منتخبات از آن نمودم ۱۲».
۶- [۵]. نواقض الروافض - مخطوط کتابخانۀ دانشگاه ام القری: برگ ۲۳ ب و ۳۱ أ و ۷۶ أ.
۷- . به این دو کتاب دست نیافتیم.
📄 صفحه ۱۰۳

المحبوب(۱) و رجال مشكاة(۲)، و محمود بن محمّد بن علي الشیخاني القادري المدني در صراط سويّ في مناقب آل النبي(۳)، ومیرزا محمّد بن معتمد خان بدخشانی در كتاب مفتاح النجا في مناقب آل العبا از او نقل می كنند(۴).

و فاضل رشید -كه ارشد تلامذۀ مخاطب وحید است- در إیضاح لطافة المقال تصریح فرموده به آنكه او از عظمای اهل سنّت است(۵).

و فاضل معاصر هم در منتهی الكلام(۶) و إزالة الغین(۷)

تمسّک به افادات او جسته و به كمال بشاشت و ابتهاج روایات او به مقابلۀ اهل حقّ ذكر كرده، و در إزالة الغین تصریح كرده به آنكه او از جهابذۀ ثقات است.

نقل سید سمهودی در جواهر العقدین تصریح ابن حجر را به کثرت طرق حدیث غدیر و استيعاب ابن عقدة آن را در كتاب مفرد

در كتاب جواهر العقدین في فضل الشرفین شرف العلم الجليّ والنسب العليّ -كه فاضل رشید در ایضاح نهایت مباهات و افتخار بر آن و امثال آن دارد و

ص: ۱۰۳


۱- . جذب القلوب إلى ديار المحبوب: ۱۸۳ و ۲۴۱. حاشیۀ «ح»: «قال في جذب القلوب: منظور كاتب حروف در اكثر مواضع كتاب وفاء الوفا بود ۱۲».
۲- . أسماء رجال المشكاة. به اين مصدر دست نیافتیم.
۳- . الصراط السوي في مناقب آل النبي. به اين مصدر دست نیافتیم.
۴- . مفتاح النجا في مناقب آل العبا – مخطوط کتابخانۀ آیت الله مرعشی: برگ ۱۱۳ أ.
۵- . به اين مصدر دست نیافتیم.
۶- . منتهى الكلام: ۴۹۳.
۷- . به نسخه كامل اين مصدر دست نیافتیم.
📄 صفحه ۱۰۴

از دلائل ولای اهل نحلۀ خود با اهل بیت علیهم السّلام و براهین سلب انحراف از این حضرات می پندارد- گفته:

«قال الحافظ ابن حجر: حدیث من كنت مولاه فعليّ مولاه، أخرجه الترمذي والنّسائي، وهو كثیر الطرق جدّاً، وقد استوعبها ابن عقدة في كتابمفرد، وكثیر من أسانیدها صحاح وحسان.»(۱)

نقل عبدالرؤوف مناوى در شرح جامع صغير قول ابن حجر را دربارۀ كتاب ابن عقده

و عبدالرؤوف بن تاج العارفین بن علي بن زین العابدین الملقّب زین الدین الحَدادي ثمّ المُناوي الشافعي هم تصریحِ ابن حجر عسقلانی را به كثرت طرق حدیث غدیر و استیعاب ابن عقده آن را در كتاب مفرد، نقل كرده؛ چنانچه در فیض القدیر شرح جامع الصغیر -كه در كشف الظنون(۲) ذكر آن فرموده- به شرح حدیث: من كنت مولاه فعليّ مولاه، -علی ما نقل(۳)

صاحب النزهة قدّس اللّه نفسه

ص: ۱۰۴


۱- . جواهر العقدين في فضل الشرفين: ۲/ ۹۸. حاشيۀ «ح»: «اول جواهر العقدين اين است: الحمد لله الذي جعل من أوليائه أعلام الدين، وقضی بودّهم وحبّهم، وخذل أعداءه الذين هم للأعلام معادين، وأمر ببغضهم، ونهى عن قربهم، وجعل العاقبة للمتّقين، ودائرة السوء على الظالمين، والصّلاة والسّلام على سيّدنا محمّد إمام الهادين، إلخ.» جواهر العقدين: ۱/ ۶۹.
۲- . كشف الظنون: ۱/۵۶۱.
۳- . بنظر می رسد علّامه مير حامد حسين رحمة الله علیه در زمان تألیف مجلّد حدیث غدیر تنها به منتخباتی از کتاب فیض القدیر دسترسی داشته اند که در سفر حجّ از کتابخانۀ حرم مکّی یادداشت کرده بودند. از این رو، در اینجا به واسطه نقل می کنند. علّامه در سفر نامۀ خود به نام أسفار الأنوار می نویسند: «أتيتُ قبّة الكتب، فرأيت من كتاب حلية الأولياء نسخة حسنة الخطّ، واستخرجت منها وانتخبت أحاديث عديدة في فضل عليّ عليه السّلام، واستكتبت أوّل كتاب البرق اليماني نحو ورقة حيث كانت النسخة التي أرسلها إليَّ تملهين صاحب ناقصة من الأوّل، وقد رأيت قبل ذلك في التاريخ الحادي عشر يوم الأربعاء هناك كتاب عارضة الأحوذي لابن العربي، وتميیز الطيّب من الخبيث، وكتاب العقد الثمین للفاسي، وانتخبت من هذه الكتب أشياء، وقد أكثرت بعد ذلك الحضور في قبّة الكتب الموقوفة في الحرم حتّى ما فاتني إلّا أيّام التعطيل، فرأيت فيها بعد ذلك فيض القدير للمُناوي، وتفسير الخازن، وانتصار الفقير السالك لترجيح مذهب مالك، والخيرات الحسان في مناقب نعمان، وأسماء رجال المشكاة، ومنتخب الأسانيد للجعفري، ورسالة تسامح النخلي وهي في مجموعة فيها كثير إجازات علماء هذه الدّيار، وكتاب الرّوح لابن القيّم، وتاريخ النويري، وتاريخ القريري، وخطط المقريزي، وقد انتخبت من أكثر هذه الكتب أشياء. وإن وفّق اللّه تعالى المنعام للالتزام، سأرى غير ذلك من الكتب، وأستخرج منها أشياء.»
📄 صفحه ۱۰۵

وطیّب رمسه(۱) في منتخباته- گفته:

«قال ابن حجر: حدیثٌ كثیرُ الطرق جدّاً، استوعبها ابن عقدة في كتاب مفرد، منها صحاح ومنها حسان.»(۲)

اثبات جلالت شأن عبدالرؤوف مناوى

و مخفی نماند كه عبدالرؤوف مُناوی از اجلّۀ اعیان و مهره رفیع الشأن است، و طول باع و علوّ كعب او در علوم دینیّه معروف و مشهور، چنانچه از مطالعۀ خلاصة

ص: ۱۰۵


۱- . کتاب «نزهۀ اثنا عشریه» ملقّب به: «نصرة المؤمنین» تألیف: حكيم میرزا محمّد بن عنایت احمد خان كشميری دهلوی (د. ۱۲۳۵ ق).
۲- . فيض القدير شرح الجامع الصغير: ۶/ ۲۱۸.
📄 صفحه ۱۰۶

الأثر في أعیان القرن الحادي عشر تصنیف محمّد بن فضل اللّه المُحبّي ظاهر است(۱)،كه او امام كبیر و حجّت ثبت و قدوه، صاحب تصانیف سائره، و اجلّ اهل عصر خود به غیر ارتیاب، و امام فاضل، و زاهد عابد، و قانت و خاشع للّه، و كثیر النفع، و متقرّب به حسن عمل، و مثابر علی التسبیح و الأذكار، و صابر و صادق بوده، و جمع كرده ازعلوم و معارف -با وصف اختلاف انواع و تباین اقسام آن- آنچه مجتمع نشده در كسی از معاصرین او.

و جاراللّه أبومهدي عیسی بن محمّد الثعالبي الجعفري الهاشمي المالكي المغربي الشاذلي او را در كتاب اسانید خود به ”شیخ شیوخنا“ تعبیر می نماید.(۲)

و محمّد بن الشیخ علي بن الشیخ منصور الشنواني در كتاب الدرر السَّنیّة فیما علا من الأسانید الشنوانیة او را به علّامه وصف نموده، و تصریح كرده كه برای او مصنّفات عدیدۀ شهیره است، و قلم او سیّال است و به سوی مؤلّفات او شدّ رحال كرده می شود.(۳)

و تاج الدین دهّان در كفایة المتطلّع او را به وصف علّامه ستوده.(۴)

و به تصریح خود شاه صاحب در رسالۀ اصول حدیث شرح او بر جامع صغیر برای اكثر احادیث كفایت می كند.(۵)

ص: ۱۰۶


۱- . خلاصة الأثر في أعيان القرن الحادي عشر: ۲/ ۴۱۲.
۲- . مقاليد الأسانيد. به اين مصدر دست نيافتيم.
۳- . الدرر السنية فيما علا من الأسانيد الشنوانية - مخطوط کتابخانۀ الأزهر: برگ ۳۳ أ.
۴- . كفاية المتطلّع - مخطوط کتابخانۀ حرم مکّی: دفتر ۱/ ۶۶.
۵- . عجاله نافعه (رساله اصول حديث): ۲۰ - ۲۱.
📄 صفحه ۱۰۷

و فاضل رشید در غرّة الراشدین از شرح او فیض القدیر نقل می كند و احتجاج به آن می نماید.(۱)

و فاضل معاصر در إزالة الغین این نقل راوارد می كند و تمسّک به آن می نماید.(۲)

ذكر ابن حجر عسقلانى كتاب ابن عقده را در إصابة في تمييز الصّحابة به مقامات عديده

و ابن حجر عسقلانی در إصابة في تمییز الصحابة هم در مقامات عدیده ذكر كتاب ابن عقده نموده و تمسّک در اثبات صحابیّت چند صحابه به روایت ابن عقده در این كتاب كرده، در اصابه می گوید:

«عبداللّه بن یامیل -آخره لام- رأیته مجوَّداً بخطّ الصَّریفیني. ذكره <أبو>العبّاس ابن عقدة في جمع طرق حدیث: مَن كنت مولاه فعليٌ مولاه. أخرج بسندٍ له إلی إبراهیم ابن محمّد -أظنّه ابن أبي یحیی- عن جعفر بن محمّد، عن أبیه، وأیمن بن نابل -بنون وموحّدة- عن عبداللّه بن یامیل قال: سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم یقول: من كنت مولاه، الحدیث.

واستدركه أبوموسى.»(۳)

و نیز در اصابه گفته:

ص: ۱۰۷


۱- . غرة الراشدين. به اين مصدر دست نيافتيم.
۲- . إزالة الغين. به نسخه كامل اين مصدر دست نيافتيم.
۳- . الإصابة في تمييز الصحابة: ۴/ ۲۲۶- ۲۲۷ شمارۀ ۵۰۴۷.
📄 صفحه ۱۰۸

«عبدالرحمن بن مُدْلِج. ذكره أبوالعبّاس ابن عقدة في كتاب الموالاة. وأخرج من طریق موسی بن النضر(۱) بن الربیع الحمصي، حدّثني سعد بن طالب أبوغَیلان، حدّثني أبوإسحاق، حدّثني من لا أحصی: أنّ علیّاً أنشد(۲) الناس في الرَّحْبة: مَن سمع قول رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم: من كنت مولاه فعليٌّ مولاه؟ فقام نفرٌ، منهم: عبدالرحمن ابن مدلج، فشهدوا أنّهم سمعوا إذ ذاك من رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم.

وأخرجه ابن شاهین عن ابن عقدة، واستدركه أبوموسی.»(۳)

و نیز در اصابه گفته:«أبوقدامة الأنصاري. ذكره أبوالعبّاس ابن عقدة في كتاب الموالاة الذي جمع فیه طرق حدیث: مَن كنت مولاه فعليٌّ مولاه. فأخرج فیه مِن طریق محمّد بن كثیر، عن فِطْر عن أبي الطُّفیل، قال: كنّا عند عليّ فقال: أَنشد اللّه مَن شهد یوم غدیر خمّ؟ فقام سبعة عشر رجلاً منهم أبوقدامة الأنصاري، فشهدوا أنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم قال ذلك.

واستدركه أبوموسی. وسیأتي في الذي بعده ما یؤخذ منه اسم أبیه وتمام نسبه.»(۴)

و نورالدین سمهودی هم ذكر كتاب ابن عقده در دیگر مقامات(۵)

نموده، و نقل روایات عدیده از آن كرده كما ستطّلع علیه إن شاء اللّه تعالی عن قریب(۶).

ص: ۱۰۸


۱- «ح»: «النصر».
۲- . «م»: «نشد».
۳- . الإصابة في تمييز الصحابة: ۴/ ۳۰۰- ۳۰۱ شمارۀ ۵۲۱۳.
۴- . الإصابة في تمييز الصحابة: ۷/ ۲۷۴ - ۲۷۵ شمارۀ ۱۰۴۱۶.
۵- . حاشیۀ «ح»: « از جواهر العقدين».
۶- . جواهر العقدين في فضل الشرفين: ۲/ ۸۲ و ۸۳ و ۸۴ و ۹۸.
📄 صفحه ۱۰۹

ذكر محمود بن محمّد القادري المدني كتاب ابن عقده را در صراط سوي في مناقب آل النبي

و محمود بن محمّد بن علي الشیخاني القادري المدني -كه تعصّب و تصلّب او از كتابش ظاهر- نیز ذكر كتاب ابن عقده نموده است.چنانچه در(۱)

كتاب صراط سويّ في مناقب آل النبي(۲) كه اصل نسخۀ آن مصحّح به خطّ مصنّف پیش این خاكسار حاضر است، بعد ذكر بعض طرق حدیث غدیر گفته:

«وقد استوعب طرق الأحادیث المذكورة وغیرها ابنُ عقدة في كتابٍ مفرد، وذكر أیضاً بعضها الشیخ نورالدین السیّد الجلیل عليّ بن جمال الدین عبداللّه بن أحمد الحسیني السمهودي الشافعي في كتابه المسمّی أنجح المساعي في ردّ شبهة الداعي.»(۳)

ذكر جلالت شأن ميرزا محمّد بن معتمدخان

و میرزا محمّد بن معتمدخان بدخشی كه از اجلّۀ مشهورین این دیار و اعاظم

ص: ۱۰۹


۱- . حاشيۀ «ح»: «در صراط سوي في مناقب آل نبي گفته: فإن قلت: هولاء الرفضة يلتزمون إحاطة علم الجميع بقضية نصّ الإمامة على عليّ، لكن يزعمون أنّ أصحاب رسول الله بأجمعهم تركوا الانقياد للنصّ على خلافة عليّ وإمامته عناداً وتمرّداً، وإنّ عليّاً ترك الاحتجاج بالنصّ من تقيةٍ. قلت: انتقلوا إلى البهتان العظيم بوقاحةٍ وقباحة، ومَن علم حال عليّ وشجاعته عَلِم أنّ التقية لا تمرّ ببال واحد من قريش، فكيف بعليّ أسد الله وسيفه؟!».
۲- . حاشيۀ «ح»: «اوّل صراط سوي اين است: الحمد لله البرّ الجواد بآلائه الكبير العظيم بكبريائه، وصلواته على المبعوث بشيراً ونذيراً وداعياً إلى الله بإذنه وسراجاً منيراً، وعلى آل بيته ذوي النسب والسكنى، وأصحابه مصابيح الدجى ما ابتلج الليل عن الصباح ونادى المنادي حيّ على الفلاح وسلّم كثيراً. أمّا بعد، فإنّ العمل بغير العلم وبال والعلم بغير العمل خيال، إلخ».
۳- . الصراط السوي في مناقب آل النبيّ. به نسخه كامل این مصدر دست نیافتیم.
📄 صفحه ۱۱۰

معتمدین كبار است، و فاضل رشید در إیضاح لطافة المقال(۱)تصریح فرموده است به آنكه او از عظمای اهل سنّت است، و بر كتاب او مثل دیگر كتب ائمّۀ سُنّیه نازش و افتخار و مباهات دارد، و آن را دلیل ولای سنّیه با اهل بیت علیهم السّلام و عدم انحراف از این حضرات می پندارد، و او را قرین اساطین و اركان مذهب خود ذكر می كند.

و نیز در ایضاح به مقامات عدیده احتجاج و استدلال به افادات او می كند.

و فاضل معاصر در إزالة الغین او را در جملۀ علماء سنیّه كه لعن یزید می كنند ذكر كرده.(۲)

ذكر كتاب ابن عقده و كثرت و صحّت طرق حديث غدير از مفتاح النجا تصنيف ميرزا محمّد بن معتمدخان بدخشى

در كتاب مفتاح النجا في مناقب آل العبا -كه به عنایات ربانیّه دو نسخۀ آن كه یكی از آن نوشتۀ عصر مصنّف است و یكی از آن مستكتب فقیر از نسخۀ عتیقه پیش نظر قاصر حاضر است- بعد ذكر بعض طرق حدیث غدیر گفته:

«<أقول:> هذا حدیثٌ صحیح مشهور، نَصّ الحافظ أبوعبداللّه محمّد بن أحمد ابن عثمان الذَّهبي التّركماني الفارقي ثمّ الدمشقيّ علی كثیرٍ من طرقه بالصحّة، وهو كثیر الطرق جدّاً، وقد استوعبها الحافظ أبوالعبّاس أحمد بن محمّد بن سعید الكوفي المعروف بابن عقدة في كتاب مفرد.»(۳)

ص: ۱۱۰


۱- . إيضاح لطافة المقال. به اين مصدر دست نيافتيم.
۲- . إزالة الغين. به نسخه كامل اين مصدر دست نيافتيم.
۳- . مفتاح النجا في مناقب آل العبا - مخطوط كتابخانۀ آیت الله مرعشی: برگ ۴۵ ب.
📄 صفحه ۱۱۱

از این عبارت ظاهر است كه حدیث غدیر حدیث صحیح و مشهور است، و ذهبی تنصیص كرده است بر بسیاری از طرق آن به صحّت، و آن بهنهایت كثیر الطرق است كه استیعاب كرده است آن طرق را حافظ ابن عقده در كتاب مفرد.

ذكر كتاب ابن عقده از نزل الأبرار ميرزا محمّد بن معتمدخان

و نیز میرزا محمّد بن معتمدخان ذكر كتاب ابن عقده و كثرت طرق این حدیث شریف و نصّ ذهبی بر صحّت بسیاری از آن در كتاب نزل الأبرار بما صحّ من مناقب أهل البیت الأطهار نموده است، چنانچه در عبارتی كه در ما بعد إن شاء اللّه تعالی مذكور خواهد شد گفته:

«فإنّ الحدیث كثیر الطرق جدّاً، وقد استوعبها ابن عقدة في كتاب مفرد، وقد نصّ الذهبيّ علی كثیرٍ من طرقه(۱) بالصحّة بالجملة.»(۲)

هر گاه تصریحات و تنصیصات اكابر ائمۀ عالی درجات به تصنیف ابن عقده كتابی خاصّ و مستقل در استیعاب طرق حدیث غدیر شنیدی، و نقل ایشان از این كتاب دریافتی، در وجود و تحقّق آن و صدق دعوی اَعلام اهل حقّ شكر اللّه مساعیهم الجمیلة وأقرّ عیونهم بالمثوبات الجلیلة، هیچ متعصّب معاند و لجوج جاحد هم ارتیابی نتواند كرد.

آری محتمل است كه به مفاد الغریق یتشبّث بكلّ حشیش به چارۀ بی چارگی -كه قدح و جرح اساطین ملّت و مذهب خود است- دست بزند، و اساس فضل و

ص: ۱۱۱


۱- «م»: «الطرق».
۲- . نزل الأبرار بما صحّ من مناقب أهل البيت الأطهار: ۵۳.
📄 صفحه ۱۱۲

جلالت اسلاف خود بر كند.

نصرالله كابلى در ابن عقده قدح كرده و نقل را از او كيد و تخديع دانسته

مگر نمی بینی كه ابونصر محمّد نصراللّه بن خواجه محمّد سمیع بن خواجه محمّد باقی كابلی به مزید وقاحت و جسارت نقل اهل حقّ را از كتاب ابن عقده از مكاید شمار كرده، اساطین نحاریر و مشایخ مشاهیر خود را كما ینبغي رسوا نموده است؟! چنانچه در كتاب صواقع موبقه در مطلب سادس كه در آن تعدید مكاید نموده است گفته:

«التاسع والتسعون: نقل ما یؤیّد مذهبهم(۱) عن كتاب رجلٍ يتخیّل(۲) أنّه من أهل السنّة ولیس منهم، كابن عقدة، كان جارودیّاً رافضیّاً؛ فإنّه ربما ینخدع منه كلّ ذي رأي غبین ویمیل إلی مذهبهم أو یلعب به الشكوك.»(۳)

اتّباع شاه صاحب نصرالله كابلى را در قدح نمودن ابن عقده

و مخاطب فهیم نیز حسب دستور قدیم و دَیْدَن غیر مستقیم خود پی سپر تقلید كابلی گردیده، نقل را از ابن عقده عین مكیدت دانسته بلكه به مفاد زاد في الطنبور نغمة به محض تقلید راضی نشده، بر كابلی هم مزیدی نموده، همراهِ ابن عقده ابن قتیبه و اخطب خوارزم را هم ذكر كرده، چنانچه در باب دوم این كتاب یعنی تحفه گفته:

ص: ۱۱۲


۱- . حاشیۀ «ح»: «یعني الشیعة».
۲- . «م»: «بتخيّل».
۳- . الصواقع الموبقة - مخطوط کتابخانۀ ناصریه: برگ ۸۶ ب.
📄 صفحه ۱۱۳

«كید هشتاد و یكم: آنكه بعضی روایات موافق مذهب خود از كتاب مردینقل كنند كه در خیال مردم از اهل سنّت می نماید، حال آنكه في الواقع چنین نیست. چنانچه ابن عقده كه جارودی رافضی بود، و ابن قتیبه كه شیعی غلیظ بود، و اخطب خوارزم كه زیدی غالی بود.» انتهی(۱).

[ردّ جرح كابلى و شاه صاحب در نقل از ابن عقده]

محتجب نماند كه ابن عقده از قدمای ثقات محدّثین، و اكابر اثبات معتمدین، و اجلۀ مشاهیر معتبرین، و اعاظم اسلاف مبجّلین این حضرات است. و ائمۀ محقّقین و اساطین دین اینها از او جابجا در اسفار دینیۀ خود نقل می كنند، چنانچه نمونۀ آن دریافتی.

مگر نشنیدی كه ابن حجر عسقلانی در كتاب الإصابة در اثبات صحابیّت چند كس از صحابه متشبّث به روایت ابن عقده گردیده و به محض ذكر ابن عقده اینها را در صحابه داخل ساخته. وناهیك به دلیلاً زاهراً علی اعتماده واعتباره، وبرهاناً باهراً علی جلاء شرفه وفخاره.

و از ملاحظۀ دیگر كتب حدیث و شروح حدیث و كتب درایت و رجال تصنیف محقّقین با كمال، صدق دعوی فقیر زیاده واضح و مستنیر است.

جمال الدين يوسف مزّى در تهذيب الكمال قول ابن عقده را نقل كرده

حافظ جمال الدین یوسف بن زكيّ الدین بن عبدالرحمن بن یوسف

ص: ۱۱۳


۱- . تحفه اثنا عشريه: برگ ۵۶ أ.
📄 صفحه ۱۱۴

القُضاعي الحلبي المِزّي در كتاب تهذیب الكمال في أسماء الرجال به ترجمۀأحمد ابن محمّد بن نَِیزك بن حبیب أبوجعفر البغدادي بعد از ذكر كسانی كه از ایشان ابوجعفر روایت كرده و كسانی كه از او روایت می كنند گفته:

«قال أبوالعبّاس ابن عقدة: في أمره نظرٌ. نزل بغداد ومات بها. وقال أبوبكر الخطیب: بلغني أنّه مات (في) سنة ثمان وأربعین ومئتین.»(۱) انتهی نقلاً عن قطعة اشتریتها في الحُدیدة لمّا حللتها حین قُفولي من الحجّ(۲).

نقل ذهبى در تذهيب التهذيب قول ابن عقده را

و شمس الدین ابوعبداللّه محمّد بن احمد ذهبی در كتاب تذهیب التهذیب -كه نسخۀ نهایت عتیق آن نزد این خاكسار موجود است(۳)-

گفته:

ص: ۱۱۴


۱- . تهذيب الكمال في أسماء الرجال: ۱/ ۴۷۵ شمارۀ ۱۰۱.
۲- . علّامه مير حامد حسین رحمة الله علیه در محرّم سال ۱۲۸۳ در بندر حدیده بوده اند. برخی از کتبی که ایشان از این بندر خریداری کرده اند، عبارتند از: • دلائل النبوة: ابونعیم اصفهانی؛ • الروض الباسم في الذبّ عن سنّة أبي القاسم: علي بن محمّد بن أبي القاسم؛ نسخۀ عتیقه مصحّحه، کتابت ۸۵۶؛ • ألف باء: یوسف بن محمّد البلوي؛ • أسباب النزول: أبوالحسن الواحدي؛ • جزئی از تهذيب الکمال: يوسف بن عبدالرحمن المزّي؛ نسخۀ نفیس، کتابت شده از نسخۀ اصل و قرائت شده بر مصنّف، خریداری شده در ۸ محرم ۱۲۸۳؛ • المنمّق في أخبار قریش: محمّد بن حبیب البغدادي؛ تنها نسخۀ موجود در جهان.
۳- . «تذهیب التهذیب» مختصر کتاب «تهذيب الکمال في أسماء الرجال» است. ذهبی درمقدمۀ کتاب دربارۀ انگیزۀ تألیف و سبکش می نویسد: «فالتمس منّي بعض الأخلّاء اختصاره، والإتيان بالأهم فالأهم، وكان كلّه في حكم المهم. فقلت: لو صنّفت له شرحاً لكان أولى من أن أوليه تنقيصاً وطرحاً. ثمّ فكّرت، فإذا الأعمار مولية، والهمم قصيرة، وضروريات الكتاب محتاج إليها في الجملة؛ فاختصرته مثبتاً لذلك، تاركاً للتطويل، آتياً بزيادات قليلة». تذهیب التهذیب: ۱/ ۱۰۶.
📄 صفحه ۱۱۵

«أحمد بن محمّد بن نیزك بن حبیب، أبوجعفر، البغدادي، المعروف بالطوسي.

عن: أبي أسامة، وروح بن عبادة، وأسود بن عامر شاذان وطبقتهم.

عنه: ت(۱)، وإبراهیم (الحربي)، وأبوبكر بن أبي عاصم، ومحمّد بن هارون الحضرمي، وابن صاعد، وجماعة.

قال ابن عقدة: في أمره نظر. قال الخطیب: مات سنة ۲۴۸(۲)(۳)

نقل ابن حجر در تهذيب التهذيب قول ابن عقده را

و علّامه شهاب الدین أحمد بن علي بن محمّد المعروف بابن حجر عسقلانی در كتاب تهذیب التهذیب -كه دو نسخۀ آن به خطّ عرب پیش نظر فقیر است- گفته:

«أحمد بن محمّد بن نَیْزَك بن حبیب البغدادي، أبوجعفر، المعروف بالطوسي.

روی عن: أسود بن عامر شاذان، ومحمّد بن بَكّار، وأبي أحمد الزّهري، ویزید بن هارون، وغیرهم.

ص: ۱۱۵


۱- . حاشيۀ «ح»: «أي: الترمذي».
۲- . «م»: «ثمان وأربعين ومئتين».
۳- . تذهيب تهذيب الكمال في أسماء الرجال: ۱/ ۱۹۶ - ۱۹۷ شمارۀ ۱۰۱.
📄 صفحه ۱۱۶

وعنه: الترمذي، وإبراهیم الحربي، وابن أبي عاصم، وابن صاعد، وغیرهم.

قال ابن عقدة: في أمره نظر. وقال الخطیب: بلغني أنّه مات في سنة۲۴۸. قلت: وذكره ابن حِبّان في الثقات.»(۱)

نقل ذهبى در عبر قول ابن عقده را

و نیز شمس الدین أبوعبداللّه محمّد بن أحمد الذهبي در كتاب عبر في خبر من غبر در وقایع سنة ثلاث وخمسین وثلاث مئة گفته:

«وفیها: أبوإسحاق بن حمزة الحافظ، وهو: إبراهیم بن محمّد بن حمزة بن عمارة بأصبهان في رمضان، وهو في عشر الثمانین. قال أبونعیم: لم یر بعد عبداللّه بن مندة الحافظ أحفظ منه. وقال ابن عقدة: قلّ مَن رأیت مثله.»(۲)

[نقل سيوطی در طبقات الحفّاظ قول ابن عقده را]

و علّامه أبوالفضل جلال الدین عبدالرحمن بن الكمال أبي بكر محمّد السیوطي در طبقات الحفّاظ گفته:

«أبوإسحاق بن حمزة: الحافظ الثبت الكبیر، إبراهیم بن محمّد بن حمزة بن عمارة الأصبهاني، أحد الأعلام. قال ابن مندة: لم أر أحفظ منه. وكذا قال ابن عقدة.»(۳)

نقل نووى در تقريب و سيوطى در تدريب مذهب ابن عقده را و قرين ساختن او به دارقطنى

و نیز شیخ جلال الدین السیوطي در تدریب الراوي في شرح تقریب النواوي

ص: ۱۱۶


۱- . تهذيب التهذيب: ۱/ ۷۷ - ۷۸ شمارۀ ۱۳۱.
۲- . العبر في خبر من غبر: ۲/ ۹۱.
۳- . طبقات الحفّاظ: ۱/ ۳۷۱ - ۳۷۲ شمارۀ ۸۴۲.
📄 صفحه ۱۱۸

ابن عقده ذكر كرده به صحّت و حسن وصف كرده است(۱).

و این حكمِ ابن حجر را سیّد سَمهودی و مُناوی هم نقل كرده اند(۲).پس هر گاه شطری از طرق ابن عقده موصوف به صحّت باشد، وثوق و اعتماد و جلالت و عظمت ابن عقده و جامعیّت او شرط صحّت روایت را كالشمس في رابعة النهار هویدا گردید و توهّم قدح و جرح او از هم پاشید.

و نیز هرگاه صحّت و حسن بسیاری از طرق ابن عقده حسب افادت این حضرات محقّق شد، مطلوب اهل حقّ بلا كلفت حاصل است، و شبهات جاحدین و كائدین زائل، خواه ابن عقده را ثقة و معتبر و جلیل المفاخر دانند، خواه او را مقدوح و بی دین و كافر.

ذكر مادحين و موثّقين ابن عقده

و این همه یكسو گذاشته، لختی رو به كتب رجال و تحقیقات ائمّۀ با كمال باید آورد و باید دریافت كه اینها چه كلمات در مدح و تعظیم و تبجیل و اطرا و ثنای ابن عقده گفته اند، و چها دُرر غرر فضائل و محامد او به مِثقب بیان سفته!

ذكر مادحين أبوسعيد عبدالكريم التميمي السمعاني

أبوسعد عبدالكریم بن أبي بكر محمّد بن أبي المظفّر منصور بن محمّد بن التمیمي السَّمعاني المَرْوزي الفقیه الشافعي كه از نحارير حفّاظ متقنین و مشاهیر حذّاق منقّدین، و جهابذه مُفلِقین، و عمده اساطین، و اعاظم مجتهدین و اكابر

ص: ۱۱۸


۱- . فتح الباري في شرح صحيح البخاري: ۷/ ۷۴.
۲- . فيض القدير: ۶/ ۲۱۸؛ جواهر العقدين في فضل الشرفين: ۲/ ۹۸.
📄 صفحه ۱۱۹

اعیان دین متسنّنین است، و درر غرر مناقب باهره، و جواهر زواهر محامد فاخره، و غوالی لآلی مدایح عالیه، و جلائل فضائل سامیه وی از وفیات الأعیان في أنباء أبناء الزمان للقاضي شمس الدین أبي العباسأحمد بن محمّد المعروف بابن خلّكان البرمكي الإربلي الشافعي(۱)،و عبر في خبر من غبر(۲)، و طبقات الحفّاظ(۳) تصنیف شمس الدین أبوعبداللّه محمّد بن أحمد الذهبي، و مرآة الجنان وعبرة الیقظان في معرفة ما یعتبر من حوادث الزمان وتقلّب أحوال الإنسان لأبي محمّد عبداللّه بن أسعد الیافعي الیمني(۴)، و طبقات فقهاء شافعیه قاضی تقي الدین أبوبكر بن شهاب الدین أبي العباس أحمد المعروف بابن قاضي شهبة ابن الشیخ الإمام العلّامة شیخ الإسلام شمس الدین أبي عبداللّه محمّد الأسدي الشافعي(۵)، و تتمّة المختصر في أخبار البشر تصنیف زین الدین عمر بن المظفّر المعروف بابن الوردي(۶)، و طبقات الحفّاظ جلال الدین السیوطي(۷)، و مدینة العلوم ازنیقی(۸) و غیر آن(۹) ظاهر و واضح است.

ص: ۱۱۹


۱- . وفیات الأعیان وأنباء أبناء الزمان: ۳/ ۲۰۹ - ۲۱۰ شمارۀ ۳۹۵.
۲- . العبر في خبر من غبر: ۲/ ۴۲ - ۴۳.
۳- . طبقات الحفّاظ: ۳/ ۴۰ - ۴۲ شمارۀ ۸۲۰.
۴- . مرآة الجنان وعبرة اليقظان: ۲/ ۲۳۴.
۵- . طبقات الشافعية: ۲/ ۱۱ - ۱۳ شمارۀ ۳۱۰.
۶- . تتمّة المختصر في أخبار البشر: ۲/ ۷۱ – ۷۲.
۷- . طبقات الحفّاظ: ۷۸۹ شمارۀ ۷۸۹.
۸- . مدينة العلوم. به اين كتاب دست نيافتيم.
۹- . بنگرید به: المنتظم في تاريخ الملوك والأمم: ۱۸/ ۱۷۸ شمارۀ ۴۲۶۹؛ طبقات علماء الحديث:۴/ ۹۲ - ۹۶ شمارۀ ۱۰۶۸؛ سير أعلام النبلاء: ۲۰/ ۴۵۶ - ۴۶۵ شمارۀ ۲۹۲؛ طبقات الشافعية الكبرى للسبكي: ۷/ ۱۸۰ - ۱۸۵ شمارۀ ۸۸۷؛ البداية والنهاية: ۱۶/ ۴۲۶؛ العقد المذهب في طبقات حملة المذهب: ۱۳۵ شمارۀ ۳۴۸.
📄 صفحه ۱۲۰

ترجمه ابن عقده از انساب سمعانى

در كتاب انساب -كه به عنایت ربّ الأرباب سه نسخۀ كامله آن پیش نظر اقلّ الطلاب حاضر- گفته:

«العُقَدي(۱): بضمّ العین المهملة وفتح القاف وآخرها الدال المهملة. هذه النسبة إلی عقدة، هو لقب والد أبي العبّاس ابن عقدة الحافظ. وإنّما لُقّب بذلك لعلمه <ب-:> التصریف والنحو، وكان یورّق بالكوفة ویعلّم القرآن والأدب.

وأبوالعبّاس أحمد بن محمّد بن سعید بن عبدالرحمن بن إبراهیم بن زیاد بن عبداللّه بن عجلان العقدي الكوفي، المعروف بابن عُقدة الحافظ من أهل الكوفة.

وزیاد: هو مولی عبدالواحد بن عیسی بن موسی الهاشمي عتاقة.

وجدّه عجلان: هو مولی عبدالرحمن (بن سعيد) بن قیس الهمداني.

كان حافظاً، متقناً، مكثراً، عالماً، جمع التراجم والأبواب والمشیخة، وأكثر الروایة وانتشر حدیثه.

سمع: أحمد بن عبدالحمید الحارثي، وعبداللّه بن أُسامة الكلبي(۲)، والحسن بن عليّ بن عفّان العامري، وعبداللّه بن أبي مسرّة المكّي(۳)، ومحمّد بن عبیداللّه (ابن)

ص: ۱۲۰


۱- . حاشیۀ «ح»: «العقدي بالضمّ والفتح إلى عقدة جدّ. قال ابن الأثير: المعروف سكون القاف. ۱۲ إتحاف [إتحاف ذوي الألباب في اختصار لب اللباب - به اين مصدر دست نيافتيم].»
۲- . «م»: «عبدالله بن أبي أسامة الكلبي».
۳- . «ح»: «عبداللّه بن أبي مرّة المكّي». بنگرید به: تاریخ بغداد: ۵/ ۲۱۸؛ تاریخ الإسلام: ۲۵/ ۶۸؛ تذکرة الحفّاظ للذهبي: ۳/ ۴۰.
📄 صفحه ۱۲۱

المنادي، والحسن بن مكرّم، وأحمد بن أبي خیثمة، وعبدالله بن روح المدائني(۱)، وغیرهم.

روی عنه الأكابر من الحفّاظ، مثل: أبي بكر محمّد بن عمر (ابن) الجِعابي(۲)،

وأبي القاسم سلیمان بن أحمد بن أیّوب الطبراني، وأبي نعیم عبداللّهبن عَدي الجرجاني، وأبي الحسین محمّد بن المظفّر البغدادي، وأبي الحسن عليّ بن عمر الدارقطني، وأبي حفص عمر بن أحمد بن شاهین، وعبداللّه بن موسی الهاشمي، وأبي بكر محمّد بن إبراهیم ابن المقرئ، وأبي حفص عمر بن إبراهیم الكَتّاني(۳)،

وخلق یطول ذكرهم.

وحكی أبوأحمد الحافظ النیسابوريّ قال(۴): قال لي أبوالعبّاس ابن عقدة: دخل البَرْدیجي(۵)

الكوفة(۶)، فزعم أنّه أحفظ منّي، فقلت: لا تطول تقدم إلی دكّان ورّاق وتضع القَبّان(۷)

وتزن من الكتب ما شئت ثمّ تلقی علینا فنذكره(۸)، فبقي(۹).

ص: ۱۲۱


۱- . «ح»: «محمّد بن روح المدائني». بنگرید به: تاریخ بغداد: ۵/ ۲۱۷؛ سیر أعلام النبلاء: ۱۵/ ۳۴۱.
۲- . حاشیۀ «ح»: «الجعابي: بكسر الجيم وفتح العين المهملة في آخرها الباء الموحدة ۱۲ انساب [۳/ ۲۸۵] سمعانى».
۳- . حاشیۀ «ح»: «الكتّاني: بالفتح والتشديد إلى الكتّان المعروف ۱۲ اتحاف [إتحاف ذوي الألباب في اختصار لب اللباب - به اين مصدر دست نيافتيم]».
۴- «م»: «فقال».
۵- . حاشيۀ «ح»: «البرديجي: بفتح الباء المنقوطة بواحدة وسكون الراء وبعدها الدالّ المهملة وبعدها الياء المنقوطة باثنتين من تحتها وفي آخرها الجيم ۱۲ انساب [۲/ ۱۴۸] سمعانى».
۶- «ح»: «الكوفي».
۷- . حاشيۀ «ح»: «القبّان: بتشديد الموحدة: الميزان ۱۲».
۸- . «ح»: «فتذكر».
۹- . «ح»: «قيل» به جاى «فبقي».
📄 صفحه ۱۲۲

وكان الدارقطني یقول: أجمع أهل الكوفة أنّه لم یر من زمن عبداللّه بن مسعود إلی زمن أبي العبّاس ابن عقدة أحفظ منه.

وقال أبوالطیّب بن هَرْثَمة: كنّا بحضرة (أبي العبّاس) ابن عقدة (الكوفي) المحدّث ونكتب عنه وفي المجلس رجلٌ هاشميّ إلی جانبه، فجری حدیث حفّاظ الحدیث، فقال أبوالعبّاس: أنا أُجیب في ثلاث مئة ألف حدیث من حدیث أهل بیت هذا سوی غیرهم، وضرب بیده علی الهاشمي.

ولد في سنة تسع(۱) وأربعین ومئتین لیلة النصف من المحرّم. ومات (فيذي القعدة) سنة اثنتین وثلاثین وثلاث مئة.»(۲)

از این عبارت ظاهر است كه ابن عقده حافظ متقن و عالم مكثر بوده، و تراجم و ابواب و مشیخه را جمع كرده، و اكثار روایت نموده، و حدیث او منتشر گردیده، و از اساطین و اركان ملّت و مذهب سُنّیه مثل احمد بن عبدالحمید حارثی، و عبداللّه بن اُسامه كلبی، و حسن بن علی بن عفّان عامری، و عبداللّه بن ابی مسرّة مكی(۳)، و محمّد بن عبداللّه [بن] منادی، و حسن بن مكرّم، و احمد بن ابی خیثمة، و عبدالله بن روح مدائنی(۴)، و غیر ایشان سماع حدیث كرده.

و اكابر حفّاظ سُنّیه كه ملاذ و مرجع اسلاف و اخلاف اینها اند مثل: ابوبكر

ص: ۱۲۲


۱- . «ح»: «أربع». بنگرید به: تاريخ بغداد: ۵/ ۲۲۵؛ طبقات علماء الحديث: ۳/ ۳۱؛ سير أعلام النبلاء: ۱۵/ ۳۴۱؛ الثقات ممّن لم يقع في الكتب الستة: ۲/ ۳۱.
۲- . الأنساب: ۹/ ۳۳۴ – ۳۳۶.
۳- . «ح»: «عبدالله بن ابی مرّة مکی».
۴- . «ح»: «محمّد بن روح المدائني».
📄 صفحه ۱۲۳

محمّد بن عمر الجعابی، و ابوالقاسم سلیمان بن احمد بن ایّوب طبرانی، و ابواحمد عبداللّه بن عدی الجرجانی، و ابوالحسین محمّد بن مظفّر بغدادی، و ابوالحسن علیّ بن عمر دارقطنی، و ابوحفص عمر بن احمد بن شاهین، و عبداللّه بن موسی هاشمی، و ابوبكر محمّد بن ابراهیم المقرى، و ابوحفص عمر بن ابراهیم الكتّانی، و غیر ایشانْ خلق بسیار كه ذكر ایشان طول می كشد روایت احادیث نبویّه از او نموده، و اخذ علم دین از او كرده اند.

و دارقطنی ارشاد كرده كه اجماع كرده اند اهل كوفه بر آنكه دیده نشده از زمان عبداللّه بن مسعود تا زمان ابوالعبّاس بن عقده حافظ تری از او، یعنی ابن عقده.

و حفظ و اتقان و علوّ مقام او در این فنّ جلیل الشأن به مرتبه رسیده كه خودش اظهار كرده كه او جواب می دهد در سه لک(۱) حدیث از احادیث اهل بیت، سوای احادیث دیگران.

سبحان اللّه همچو حافظی جلیل القدر عظیم الشأن را كه موصوف است به كمال حفظ و اتقان، و علم حدیث را از اعاظم ائمۀ دین فرا گرفته، و جمعی كثیر از اكابر و اعیان از او استفاده حدیث نموده اند، و دارقطنی -كه از امامت اهل سنّت در جنّت هم معزول نمی شود كما یظهر من شرح الصّدور للسیوطي(۲) ومفتاح كنز الدرایة(۳) و امثالهما- در اطراء و مدح و ستایش و تبجیل او اجماع اهل كوفه را بر اینكه از زمان عبداللّه بن مسعود تا زمان ابن عقده حافظ تری از ابن عقده به وجود

ص: ۱۲۳


۱- . «لک» به معناى صد هزار است.
۲- . شرح الصدور: ۲۹۲.
۳- . مفتاح كنز الدراية. به اين كتاب دست نيافتيم.
📄 صفحه ۱۲۴

نیامده نقل كرده، و سه لک حدیث از اهل بیت یادداشت سوای آنچه از غیر ایشان حفظ نموده بود از اعتبار ساقط كردن، و احتجاج را به اقوالش از مكاید شمردن، جز از مكاید شاه صاحب، یا خواجه شان كابلی كار دیگری نیست. غالباً جناب شاه صاحب ائمۀ اعلام خود را كه نقل روایات ابن عقده می نمایند و احتجاج و استدلال به آن می كنند، كیّادان دغاكیش و شیّادان دغل اندیش قرارمی دهند فوا سوأتاه و وا فضیحتاه.

ترجمه ابن عقده از تراجم الحفّاظ ميرزا محمّد بن معتمدخان بدخشی

و میرزا محمّد بن معتمدخان بدخشی هم در كتاب تراجم الحفّاظ كه آن را از انساب سمعانی استخراج كرده، و نسخۀ اصل آن به خطّ میرزا محمّد بن معتمدخان به نظر حقیر رسیده، ابن عقده را ذكر كرده، و اولاً عبارت سمعانی نقل نموده، و بعد آن ذكر كرده كه ذهبی و ابن ناصرالدین ابن عقده را در طبقات الحفّاظ ذكر كرده اند.

قال میرزا محمّد في تراجم الحفّاظ:

«أحمد بن محمّد بن سعید الكوفي أبوالعبّاس المعروف بابن عقدة، ذكره في نسبة العقدي وقال:

بضمّ العین المهملة وفتح القاف وفي آخرها الدال المهملة، هذه النسبة إلی عقدة، وهو لقب والد أبي العباس ابن عقدة الحافظ، وإنّما لقّب بذلك لشغله بالتصریف والنحو، وكان یورّق بالكوفة ویعلّم القرآن والأدب.

وابنه أبوالعبّاس أحمد <بن محمّد> بن سعید بن عبدالرحمن <بن> إبراهیم بن

ص: ۱۲۴

📄 صفحه ۱۲۵

زیاد بن عبداللّه بن عجلان العقدي الكوفي المعروف بابن عقدة الحافظ من أهل الكوفة.

وزیاد: هو مولی عبدالواحد بن عیسی بن موسی الهاشمي، عتاقة.

وجدّه عجلان: هو مولی عبدالرحمن بن قیس الهمداني.

كان حافظاً، متقناً، مكثراً، عالماً، جمع التراجم والأبواب والمشیخة، وأكثر الروایة، وانتشر حدیثه.

سمع: أحمد بن عبدالحمید الحارثي، وعبداللّه بن أُسامة الكلبي، والحسن بن علي ابن عفّان العامري، وعبداللّه بن أبي مسرّة المكّي(۱)، ومحمّد بن عبداللّه(۲)[بن] المنادي، والحسن بن مكرّم، وأحمد بن أبي خیثمة، وعبدالله بن روح المدائني(۳)، وغیرهم.

روی عنه الأكابر من الحفّاظ، مثل: أبي بكر محمّد بن عمر (ابن) الجِعابي، وأبي القاسم سلیمان بن أحمد بن أیّوب الطبراني، وأبي أحمد عبداللّه بن عدي الجرجاني، وأبي الحسین محمّد بن المظفّر البغدادي، وأبي الحسن عليّ بن عمر الدارقطني، وأبي حفص عمر بن أحمد بن شاهین، وعبداللّه بن موسی الهاشمي، وأبي بكر محمّد بن إبراهیم بن المقرئ، وأبي حفص عمر بن إبراهیم الكتّاني(۴)،

وخلق یطول ذكرهم.

قیل: وكان الدارقطني یقول: أجمع أهل الكوفة أنّه لم یر من زمن عبداللّه بن

ص: ۱۲۵


۱- . «ح» و «م»: «عبداللّه بن أبي مرّة المكّي».
۲- . «م»: «عبيدالله».
۳- . «ح» و «م»: «محمّد بن روح المدائني».
۴- . حاشیۀ «ح»: «الكتّاني: بفتح الكاف وتشديد التاء المنقوطة وفي آخرها النون. هذه النسبة إلى الكتّان وهو نوع من الثياب ۱۲ انساب [۱۱/ ۴۴]».
📄 صفحه ۱۲۶

مسعود إلی زمن أبي العبّاس ابن عقدة أحفظ منه.

وقال أبوالطیّب بن هَرثمة: كنّا بحضرة ابن عقدة المحدّث ونكتب عنه(۱) وفي المجلس رجل هاشمي إلی جانبه، فجری حدیث حفّاظ الحدیث، فقال أبوالعبّاس: أنا أُجیب في ثلاث مئة ألف حدیث من حدیث أهل بیت هذا، سوی غیرهم. وضرب بیده علی الهاشمي.

ولد في سنة أربع وأربعین ومئتین لیلة النصف من المحرّم. ومات سنة اثنتین(۲) وثلاثین وثلاث مئة. انتهی.

قلت: ذكره الذهبي وابن ناصرالدین في طبقات الحفّاظ.»(۳)

مدح سيوطى در لالى مصنوعه ابن عقده را و ردّ قدح او

و علّامه عبدالرحمن جلال الدین سیوطی -كه مجدّد مذهب سُنّیه در مئه تاسعه بوده كما في فتح المتعال وغیره(۴)

در كتاب لآلي مصنوعةفي الأحادیث الموضوعة -كه نسخۀ كاملۀ عتیقۀ آن به خطّ عرب كه با اصل منقول از نسخۀ مصنّف مقابله شده نزد این خاكسار موجود است- در ردّ ذكر حدیث شمس برای جناب امیرالمؤمنین علیه السّلام، أولاً قدح و جرح ابن عقده را از ابن الجوزی نقل كرده، باز در مقام ردّ و ابطال آن گفته:

«وابن عقدة مِن كبار الحفّاظ، والناس مختلفون في مدحه وذمّه. قال الدارقطني:

ص: ۱۲۶


۱- . «م»: «يكتب عنه».
۲- . «م»: «اثنين».
۳- . تراجم الحفّاظ - مخطوط الجامعة الإسلامية: دفتر ۱، برگ ۴۰ أ - ۴۱ أ.
۴- . فتح المتعال في مدح النعال: ۱۷۰.
📄 صفحه ۱۲۷

كذب مَن اتّهمه بالوضع. وقال حمزة السَّهْمي: ما یتّهمه بالوضع إلّا طمل(۱)، (۲). وقال أبوعلي الحافظ: أبوالعبّاس إمامٌ حافظٌ، محلّه محلّ مَن یسأل عن التابعین وأتباعهم.»(۳)

از این عبارت ظاهر است كه حسب افادۀ دارقطنی كسی كه ابن عقده را متّهم به وضع نموده كاذب و مفتری است. و فضائل و محامد علیّه و محامد و مناقب سَنیّۀ دارقطنی بالاتر از وهم و قیاس است، و چه كس را تاب و طاقت است كه به احصای نبذی از آن بپردازد، و بنابر انموذج بعض عبارات إن شاء اللّه تعالی در حدیث طیر و غیر آن مذكور خواهد شد.

طعن حمزه سهمى بر قادحين ابن عقده

و حمزه سهمی هم سهم جگر دوز به سوی قادحین ابن عقده روان ساخته، و جلباب خفا از چهرۀ وثوقش برداشته گفته: كه ابن عقده را متّهم به وضع نمی نماید مگر پلید بی باک و احمق ناپاک.حیف است كه شاه صاحب و هم مقتدایشان كابلی مُتحذلِق در قدح و جرح ابن عقده اصلاً مبالاتی از انطباق تشنیع و تهجین امام الأئمه دارقطنی و حمزه سهمی و امثالهما برایشان بر نداشتند، و حقیقت تحقیق و تبحّر و غایت اطّلاع و خود را پیش ارباب بصیرت و اصحاب تتبّع و فحص كما ینبغي منكشف ساختند.

ترجمۀ حمزه سهمى از عبر و طبقات الحفّاظ و انساب

و مخفی نماند كه حمزه سهمی حائز سهم وافی از جلالت شأن و علوّ قدر و

ص: ۱۲۷


۱- . حاشیۀ «ح»: «بالكسر. مرد پليد زبان شوخ چشم بی باک و ناكس و فرومايه و گول».
۲- . «م»: «ما يتّهمه بوضع الأباطيل».
۳- . اللآلي المصنوعة في الأحاديث الموضوعة: ۱/ ۳۰۹.
📄 صفحه ۱۲۸

فائز رتبۀ عالی از حفظ و اتقان و سموّ فخر است.

ابوعبداللّه ذهبی در عبر في خبر من غبر در وقایع سنة سبع وعشرین وأربع مئة گفته:

«وأبوالقاسم حمزة بن یوسف السَّهْمي الجرجاني الحافظ، من ذرّیة هشام بن العاص. سمع سنة أربع وخمسین من محمّد بن أحمد بن إسماعیل الصرّام صاحب محمّد ابن الضُّریس. ورحل إلی العراق سنة ثمان وستّین، فأدرك ابن ماسي(۱)، وهو مكثر عن ابن عدي والإسماعیلي. وكان من أئمّة الحدیث حفظاً، ومعرفةً، وإتقاناً.»(۲)

و جلال الدین سیوطی در طبقات الحفّاظ گفته:

«حمزة بن یوسف بن إبراهیم بن موسی بن محمّد بن أحمد، الإمام، الثبت، أبوالقاسم القرشيّ السَّهْمي الجرجاني، من ذرّیة هشام بن العاص(۳). جال البلادَ وسمع ابن عدي، وابن المقرئ، والإسماعیلي، وخلائق. وصنّف وخرّج(۴)،وعدّل وصحّح وعلّل. مات سنة ۴۲۷(۵)(۶)

و عبدالكریم سمعانی در انساب گفته:

«أبوالقاسم حمزة بن یوسف بن ثابت السَّهْمي القرشي من أهل جرجان. أحد الحفّاظ المكثرین. رحل إلی العراق وكور الأهواز، وأصبهان، والشام، ومصر، وأدرك

ص: ۱۲۸


۱- «ح»: «ابن ماشي».
۲- . العبر في خبر من غبر: ۲/ ۲۵۶.
۳- . «ح»: «العاصي».
۴- . «م»: «جرح».
۵- . «م»: «سبع وعشرين وأربع مئة».
۶- . طبقات الحفّاظ: ۴۲۲ شمارۀ ۹۵۵.
📄 صفحه ۱۲۹

الشیوخ، وتلمّذ ببلده لأبي بكر الإسماعیلي، وأبي أحمد بن عدي الحافظ، و صنّف التصانیف، وله أقرباء ینسبون إلی بني سهم أیضاً، ذَكَرهم(۱) في تاریخ جرجان. (و) توفّي سنة۴۲۷(۲)(۳)

مدح ابوعلى از عبر ذهبى

و از ارشاد حافظ ابوعلی كه علّامه سیوطی در لآلی مصنوعه نقل كرده ظاهر است كه منزلت ابن عقده منزلت كسی است كه سؤال كرده شود از تابعین و اتباع ایشان.

و ابو علی حافظ، استاذ حاكم صاحب مستدرک است. و از نحاریر جهابذه، و حذّاق اساتذه، و وحید عصر در حفظ و اتقان و ورع و مذاكره و تصنیف بود. و ائمۀ كبار و اساطین عالی فخار، قصبات سبق در مدح و ثنا و تبجیل و اطراء او ربوده اند.

أبوعبداللّه محمّد بن أحمد الذهبي در عبر في خبر من غبر در وقایع سنة تسع وأربعین وثلاث مئة گفته:

«وفیها أبوعلي (النيسابوري) الحافظ، الحسین بن عليّ بن یزید النیسابوريّ، أحد الأعلام، في جُمادی الأولی بنیسابور، وله اثنتان وسبعونسنة. قال الحاكم: هو واحد عصره في الحفظ والإتقان والورع والمذاكرة والتصنیف. سمع إبراهیم بن أبي طالب وطبقته، وفي الرحلة من النّسائي، وأبي خلیفة، وطبقتهما. وكان <آیة> في الحفظ. كان

ص: ۱۲۹


۱- . «ح»: «ذكرتهم».
۲- «م»: «سبع وعشرين وأربع مئة».
۳- . الأنساب: ۷/ ۳۱۴ - ۳۱۵.
📄 صفحه ۱۳۰

ابن عقدة یخضع لحفظه.»(۱)

مدح ابوعلى از مرآة الجنان يافعى

و أبومحمّد عبداللّه بن أسعد الیافعي الیمني در مرآة الجنان وعبرة الیقظان در وقایع سنة تسع وأربعین وثلاث مئة گفته:

«وفیها (توفّي) الحافظ، أحد الأعلام، أبوعليّ الحسین بن عليّ بن یزید النیسابوريّ. قال الحاكم: هو أوحد عصره في الحفظ والإتقان والورع والمذاكرة والتصنیف.»(۲)

مدح ابوعلى از طبقات الحفّاظ سيوطى

و علّامه جلال الدین عبدالرحمن بن أبي بكر السیوطي در طبقات الحفّاظ كه آن را از طبقات الحفّاظ ذهبی ملخّص كرده گفته:

«أبوعلي الإمام، محدّث الإسلام، الحسین بن علي بن یزید بن داود النیسابوريّ، أحد جهابذة الحدیث. قال الحاكم تلمیذُه: هو واحد عصره في الحفظ والإتقان والورع والمذاكرة والتصنیف. باقِعة(۳) في الحفظ، لا یطاق مذاكرته. صنّف وجمع، وأقام ببغداد وما بها أحفظ منه إلّا أن یكون أبوبكر الجِعابي؛ فإنّي سمعت أباعليّ یقول: ما رأیت ببغداد أحفظ منه. سمع خلائق ورحل. ولد سنة ۲۷۷(۴)ومات في جُمادی الأولی سنة ۳۴۹(۵).

ص: ۱۳۰


۱- . العبر في خبر من غبر: ۲/ ۸۱.
۲- . مرآة الجنان وعبرة اليقظان: ۲/ ۲۵۸.
۳- . الباقعة: الداهية. الصحاح: ۳/ ۱۱۸۷ «بقع».
۴- . «م»: «سبع وسبعين ومئتين».
۵- . «م»: «تسع وأربعين وثلاث مئة».
📄 صفحه ۱۳۱

(و) قال ابن مندة: سمعت أباعلي یقول: وما رأیت أحفظ منه، ما تحت أدیم السماء <كتاب> أصحّ من كتاب مسلم. و قال ابن مندة: ما رأیت في اختلاف الحدیث والإتقان أحفظ من أبي علي.وقال القاضي أبوبكر الأبهري: سمعت أبابكر بن <أبي> داود یقول لأبي علي: مَن إبراهیم عن إبراهیم عن إبراهیم؟ فقال: إبراهیم بن طهمان عن إبراهیم بن عامر البجلي عن إبراهیم النخعي، فقال: أحسنت یا أباعلي.

قال الحاكم: كان أبوعلي یقول: ما رأیت في أصحابي(۱)

مثل الجِعابي في حفظه(۲). فحكیتُ هذا للجعابي، فقال: یقول أبوعلي هذا، وهو أُستاذي على الحقیقة.»(۳)

ذكر مادحين محمّد طاهر گجراتى

و محمّد طاهر گجراتی كه محامد سامیه و مناقب عالیه، و غرر فضائل و جلائل محاسن و عظمت شأن و جلالت مكان او از أخبار الأخیار في أسرار الأبرار للشیخ عبدالحقّ الدهلوي(۴)، و سبحة المرجان في آثار هندوستان تصنیف غلام علی آزاد بلگرامی(۵)

می توان یافت.

و خود شاه صاحب در رسالۀ اصول حدیث كتاب مجمع البحار او را برای طبقات اربعۀ حدیث كافی و پسند دانسته.(۶)

ص: ۱۳۱


۱- . «م»: «أصحابنا».
۲- . «م»: «حيّرني حفظه» به جاى: «في حفظه».
۳- . طبقات الحفّاظ: ۳۶۹ - ۳۷۰ شمارۀ ۸۳۸.
۴- . أخبار الأخيار في أسرار الأبرار: ۵۵۹ - ۵۶۰.
۵- . سبحة المرجان في آثار هندوستان: ۹۷ - ۱۰۰.
۶- . عجاله نافعه (رساله اصول حديث): ۲۰.
📄 صفحه ۱۳۲

و فاضل رشید در إیضاح لطافة المقال به افادۀ او در مجمع البحار استناد نموده.(۱)

و فاضل معاصر در منتهی الكلام تنزیه او مثل صاحب نهایه از مخالفت اجماع می نماید(۲)

ودر إزالة الغین در نفی صحّت و اعتبار احادیث نهایه او را ملاذ و ملجأ خود قرار می دهد، و تمسّک به حواله كتاب مجمع البحار او نموده و خوشدل می شود(۳).

و مصطفی بن عبداللّه القسطنطيني المشهور ب-: حاجی خلیفة والكاتب الجلبي الإستنبولي در كشف الظنون عن أسامي الكتب والفنون كتاب مجمع البحار او را ذكر كرده(۴).

محمّد طاهر گجراتی در تذكرة الموضوعات ردّ قدح ابن عقده فرموده و گفته كه او از كبار حفّاظ است

در كتاب تذكرة الموضوعات -كه دو نسخۀ عتیقۀ آن به نظر أضعف البریّات رسیده- گفته:

«حدیث أسماء في ردّ الشمس، فیه فضیل بن مرزوق ضعیفٌ، وله طریق آخر، فیه: ابن عقدة، رافضيٌ رُمي بالكذب ورافضي كاذب. قلتُ: فضیل صدوقٌ، احتجّ به

ص: ۱۳۲


۱- . إيضاح لطافة المقال. به اين كتاب دست نيافتيم.
۲- . منتهى الكلام: ۶۵.
۳- . إزالة الغين. به نسخه کامل اين كتاب دست نيافتيم.
۴- . كشف الظنون: ۲/ ۱۵۹۹.
📄 صفحه ۱۳۳

مسلم والأربعة، وابن عقدة من كبار الحفّاظ، وثّقه الناس وما ضعّفه إلّا عصري متعصّب.»(۱)

از این كلام ظاهر است كه ابن عقده از كبار حفّاظ است. و معنی حافظ غالباً محفوظِ خاطر ناظرین باشد كه حافظ در اصطلاح اهل حدیث چه جلالت مرتبه دارد. میرزا محمّد بن معتمدخان بدخشی در تراجم الحفّاظ می فرماید: «الحافظ: یطلق هذا الإسم علی مَن مهر في فنّ الحدیث بخلاف المحدّث.»(۲)

از اینجا ثابت شد كه ابن عقده از اكابرماهرین در فنّ حدیث بوده و مرتبۀ او از اجلّه محدّثین هم در گذشته.

و(۳)

شیخ أبوالمواهب عبدالوهّاب بن أحمد بن علي بن أحمد بن محمّد بن زوقا بن موسی بن أحمد سلطان الشعراوي كه از اجلّۀ مشایخ اجازۀ شاه صاحب است، و در ما بعد محامد و فضائل او را خواهی شنید، در كتاب لواقح الأنوار في طبقات السادة الأخیار -كه سه نسخۀ عتیقۀ آن كه یكی از آنها محشّی است به خطّ میرزا محمّد بن معتمدخان بدخشی، و چهارمین نسخۀ مطبوعۀ مصر به عنایت پروردگار نزد این خاكسار موجود است- به ترجمۀ جلال الدین سیوطی گفته:

«وكان الحافظ ابن حجر یقول: الشروط التي <إذا> اجتمعت في الإنسان سمّي حافظاً، (و) هي: الشهرة بالطلب، والأخذ من أفواه(۴) الرجال، والمعرفة بالجرح والتعدیل،

ص: ۱۳۳


۱- . تذكرة الموضوعات: ۹۶.
۲- . تراجم الحفّاظ - مخطوط الجامعة الإسلامية: دفتر ۲، برگ ۲۸۵ أ.
۳- . حاشیۀ «ح»: «ف شروط حافظ كه عبدالوهّاب شعرانى در لواقح الأنوار از ابن حجر نقل كرده».
۴- «م»: «أقوال».
📄 صفحه ۱۳۴

والمعرفة بطبقات الرواة ومراتبهم، وتمییز الصّحیح من السقیم حتّی یكون ما یستحضره من ذلك أكثر ممّا لا یستحضره، مع استحضار(۱) الكثیر من المتون، فهذه الشروط مَن جمعها فهو حافظ.»(۲)پس حسب افادۀ علاّمه ابن حجر عسقلانی ابن عقده از اكابر مشهورین به طلب، و اخذ از افواه رجال، و معرفت به جرح و تعدیل، طبقات روات و مراتب آنها، و تمییز صحیح از سقیم بوده، و مستحضرات او در این باب زیاده از دیگران بوده.

و نیز از افادۀ شیخ محمّد طاهر ظاهر است كه مردم توثیق ابن عقده نموده. و مردم در اینجا ناقدین رجال و ائمّۀ محقّقین با كمال اند كما هو ظاهر من سیاق الكلام.

و نیز از آن ظاهر است كه جسارت بر تضعیف ابن عقده ننموده مگر عصری متعصّب.

پس غضب شاه صاحب و مماثلتشان با حاسدین متعصّب و اتّباع جارحین غیر متدرّب حسب این افاده، و افادۀ دیگر ائمّۀ محقّقین كه نموذج آن سابقاً گذشت محقّق گردید.

ص: ۱۳۴


۱- . «ح»: «استحفاظ».
۲- . الطبقات الصغرى: ۱۳. ابن حجر عسقلانی در کتاب النكت على كتاب ابن الصلاح ۱/ ۲۶۸ می گوید: «للحافظ في عرف المحدّثين شروط إذا اجتمعت في الراوي سمّوه حافظاً. وهو: الشهرة بالطلب، والأخذ من أفواه الرجال لا من الصحف، والمعرفة بطبقات الرواة ومراتبهم، والمعرفة بالتجريح والتعديل، وتمييز الصحيح من السقيم حتّى يكون ما يستحضره من ذلك أكثر ممّا لا يستحضره مع استحضار الكثير من المتون. فهذه الشروط إذا اجتمعت في الراوي سمّوه حافظاً.»
📄 صفحه ۱۳۵

تنصيص سبط ابن الجوزى بر عدالت ابن عقده و ردّ قول جدّ خود در قدح او

و أبوالمظفّر شمس الدین یوسف بن قزغلي المعروف ب-: «سبط ابن الجوزي» -كه خود شاه صاحب به او احتجاج در باب مطاعن كرده(۱)،

و كذا الكابلي قبله(۲)، و حسب افادۀ فاضل رشید در إیضاح لطافة المقال از ائمّۀ دین و قدمای معتمدین نزد اهل سنّت و جماعت است، و فاضل معاصر هم در إزالة الغین(۳) تشبّث به افادۀ او می نماید، و جلائل فضائل او در ما بعد مفصّلاًإن شاء اللّه تعالی خواهی شنید- تنصیص به شهرت عدالت ابن عقده نموده، و قول جدّ خود را دربارۀ او ردّ كرده، چنانچه در كتاب تذكرة خواصّ الأمّة في معرفة الأئمّة كه به عنایت الهی نُسخ عدیدۀ آن نزد فقیر موجود است، در ذیل حدیث ردّ شمس برای جناب امیرالمؤمنین علیه السّلام گفته:

«وكذا قول جدّي: أنا لا أتّهم به إلّا ابن عقدة، من باب الظنّ والشكّ لا من باب القطع والیقین. وابن عقدة مشهورٌ بالعدالة، كان یروي فضائل أهل البیت ویقتصر علیها، ولا یتعرّض للصحابة (رضي الله عنهم) بمدحٍ ولا بذمٍّ فنسبوه إلی الرفض.»(۴)

از این عبارت ظاهر است كه اتّهام ابن الجوزی ابن عقده را به وضعِ حدیثِ ردّ شمس، از باب ظنّ و شك است. یعنی رجماً بالغیب به ظنّ سوء كه مصداق <إِنَّ بَعْضَ اَلظَّنِّ إِثْمٌ>(۵) می باشد، جسارت بر این اتّهام كرده. و ابن عقده مشهور است به

ص: ۱۳۵


۱- . تحفه اثنا عشريه: برگ ۲۴۰ أ (طعن ششم از مطاعن عمر).
۲- . الصواقع الموبقة – مخطوط کتابخانۀ ناصریه: برگ ۲۶۵ أ.
۳- . به دو کتاب إيضاح لطافة المقال وإزالة الغين دست نيافتيم.
۴- . تذكرة الخواصّ: ۱/ ۳۳۸.
۵- . سورۀ حجرات ۴۹: ۱۲.
📄 صفحه ۱۳۶

عدالت، و روایت می كرد فضائل اهل بیت علیهم السّلام را و اقتصار بر آن می كرد، و متعرّض نمی شد برای صحابه به مدح و ذمّ، پس نسبت كردند او را به سوی رفض، یعنی متعصّبین و معاندین كه از ذكر فضائل اهل بیت علیهم السّلام مثل مار بر خود می پیچند او را منسوب به رفض ساختند.

توثيق ابن عقده از جامع المسانيد ابوالمؤيّد خوارزمى

و اگر این همه تصریحات و توثیقات برای اعتماد و اعتبار ابن عقده كفایت نكند، ونِشتَر خونین به دل شاه صاحب و اتباعشان نزند، می باید كه جامع المسانید تألیف محمّد بن محمود بن الحسن ابوالمؤیّد خوارزمی -كه در آن پانزده مسند ابوحنیفه را جمع كرده، و فضیلت و مهارت ابوحنیفه را در حدیث ثابت كرده، عرق ریزی بسیار در حمایت جنابش و اثبات روایت نمودن ملازمانش احادیث را بكار برده، و الحقّ بر حنفیّین منّتی عظیم گذاشته و به زعم خود امام اعظم ایشان را از عار و شنار عدم مناسبت به حدیث به در ساخته، و علمای حنفیّه مفاخرت و مباهات بر آن دارند، و در مقام دفع طعن و ملام از جنابش رجوع به آن آرند، و فاضل رشید(۱)

و دیگران هم آن را ملاذ و ملجأ خود پندارند- رو آرند و در یابند كه در آن چه قسم توثیق و اطراء ابن عقده مرقوم گشته، و چه نگار مدح و ثنایش در آن بسته.

وهذه عبارة أبي المؤید في أواخر جامع المسانيد:

«أحمد بن محمّد بن سعید بن عبدالرحمن بن إبراهیم بن زیاد بن عبداللّه بن العجلان(۲)، أبوالعبّاس، الكوفي الهمداني المعروف بابن عقدة.

ص: ۱۳۶


۱- . حاشیۀ «ح»: «در شوکت عمریه ۱۲».
۲- . «م»: «عجلان».
📄 صفحه ۱۳۷

<كان ثقةً، فقیهاً، عالماً بالنحو واللغة والقراءة، متقناً في الحدیث، حافظاً لرواته، ومدار هذه المسانيد علیه.>» انتهی(۱)

از این عبارت ظاهر است كه ابن عقده ثقه و فقیه، و عالم به نحو و قرائت، و متقن در حدیث، و حافظ روات آن بوده، و مدار اسانید امام اعظم بر او است.پس حالا حضرات اهل سنّت را اختیار دادیم كه خواه اندک تأمّل بكار برده وبر هفوات خود ندامت ورزند، و خواه به غرض ردّ بعض استدلالات اهل حقّ به روایات ابن عقده -كه تحقّقش خیلی مشكل؛ كه مدار استدلال ایشان بر محض روایات ابن عقده نیست، بلكه آنچه ابن عقده روایت كرده و اهل حقّ به آن استدلال نموده اند، مثل آن حذو النعل بالنعل دیگر ثقات ائمّه و اساطین مذهب ایشان هم روایت می نمایند- تضعیف و توهین ابن عقده نمایند، و دست از اعتماد و اعتبار او بردارند.

لیكن ملتمس آن است كه فكری برای اصلاح حال پر اختلال عمدۀ مدایح و مناقب امام اعظم فرمایند، چه هر گاه به تصریح خوارزمی مدار این اسانید بر ابن عقده بوده باشد، در این صورت قدح و جرح ابن عقده نمودن، و راه توهین و استخفاف او پیمودن، صراحتاً در ابطال فضیلت اسنای امام اعظم كوشیدن و عمدۀ مناقب او را به خاک سیاه برابر ساختن است.

حواله مدح ابوالمؤيد خوارزمى

و باید دانست كه ابوالمؤید خوارزمی از اكابر فقهاء و اجلّۀ مشاهیر و اعاظم

ص: ۱۳۷


۱- . جامع المسانيد: ۲/ ۳۹۸ - ۳۹۹.
📄 صفحه ۱۳۸

معتمدین اهل سنّت است، و جلالت شأن و فقاهت و ریاست و امامتِ او از جواهر مضیئة في طبقات الحنفیة تصنیف عبدالقادر بن محمّد القرشي(۱)، و كتائبأعلام الأخيار من مذهب النعمان المختار(۲) تألیف محمود بن سلیمان الكفوي ظاهر است.

و تاج الدین دهّان در كفایة المتطلّع او را به وصف العلّامة الخطیب قاضي القضاة ستوده.(۳)

و رشیدالدین خان تلمیذ رشید شاه صاحب در شوكت عمریه به افادۀ او در ذبّ حریم امام اعظم تمسّک می كند.(۴)

و شیخ عبدالحقّ دهلوی در رجال مشكاة بر جوابات او از ادّعای بعض شافعیه مخالفت مذهب ابو حنیفه را با احادیث می نازد، و كتاب او را در این باب می ستاید و می گوید: «هو كتابٌ حافلٌ مستقلٌّ في هذا الباب.»(۵)

و فاضل معاصر هم در إزالة الغین او را به حافظ فقیه یاد می كند، و به مختصر كتابش تمسّک و احتجاج می كند و آن را ملجأ و مأوای خود می گرداند.(۶)

ص: ۱۳۸


۱- . الجواهر المضية: ۲/ ۱۳۲ شمارۀ ۴۰۳.
۲- . كتائب أعلام الأخيار من فقها مذهب النعمان المختار - مخطوط کتابخانۀ فیض الله افندی: برگ ۲۵۴ أ.
۳- . كفاية المتطلّع- مخطوط کتابخانۀ حرم مکّی: دفتر ۱/ ۲۸.
۴- . شوكت عمريه. به اين كتاب دست نيافتيم.
۵- . أسماء رجال المشكاة. به اين كتاب دست نيافتيم.
۶- . إزالة الغين. به نسخه کامل اين كتاب دست نيافتيم.
📄 صفحه ۱۳۹

تعداد مثبتين كتاب ابن عقده

مستتر نماند كه از ما سبق ظاهر شده كه مثبتین كتاب ابن عقده در جمع طرق حدیث غدیر و اثبات آن كه آن را كتاب الموالاة هم گویند، چند كس از اكابر و اعاظم و اجلّه و افاخم ائمۀ سنّیه اند.اول: شیخ الإسلامِ ایشان احمد بن عبدالحلیم المعروف به ابن تیمیه.

دوّم: علّامه نحریر خاتمة الحفّاظ والمحقّقین شهاب الدین ابن حجر عسقلانی كه در فتح الباری و در اصابه به مقامات متعدّده ذكر آن نموده.

سوّم: علّامه نورالدین علی بن عبداللّه سمهودی كه ذكر آن نقلاً از ابن حجر نموده.

چهارم: عالم محقّق و محدّث مدقّق عبدالرؤوف مناوی كه او هم نقلاً عن ابن حجر ذكر آن كرده.

پنجم: محمود بن محمّد بن علي الشیخاني القادري المدني كه در صراط سویّ ذكر آن كرده.

ششم: میرزا محمّد بن معتمدخان بدخشی كه از عظماء و اجلّۀ علمای اهل سنّت است -كما یظهر من إیضاح لطافة المقال(۱)

للفاضل الرشید- ذكر این كتاب در مفتاح النجا في مناقب آل العبا (۲) و نزل الأبرار بما صحّ في مناقب أهل البیت الأطهار(۳) نموده است.

ص: ۱۳۹


۱- . إيضاح لطافة المقال. به این کتاب دست نیافتیم.
۲- . مفتاح النجا - کتابخانۀ آیت الله مرعشی: برگ ۴۵ ب.
۳- . نزل الأبرار بما صحّ في مناقب أهل البيت الأطهار: ۵۳.
📄 صفحه ۱۴۰

ذكر اجازه روايت كتاب ابن عقده و اسماى مشايخ اجازه

و بعد تفحّص و تتبّع ظاهر شد كه جمعی غفیر و جمعی كثیر دیگر از اعلام فِخام و اساطین عظام و مشایخ معروفین و ائمّۀ محقّقین سُنّیه نیز اثبات این كتاب نموده اند و به سند مسلسل كه در آن ابن حجر عسقلانی هم داخل است اینكتاب را از خود ابن عقده روایت نموده.(۱)

محمّد عابد سندى

اولشان عالم معاصر جلیل الشأن، و فاضل عمدة الأعیان، محمّد عابد بن أحمد علي السّندي مصنّف كتاب حصر الشارد و غیر آن، كه از اكابر نحاریر و اجلّۀ مشاهیر علمای مدینۀ منوّره زادها اللّه تكریماً و تشریفاً بوده، و مولوی عبدالغنيّ بن أبي سعید المجدّدي الدهلوي كه الحال ساكن مدینۀ منوّره است در اجازۀ خود برای مولوی عبدالحلیم(۲)

معاصر او را به شیخنا العلّامة الفهّامة محدّث دار الهجرة یاد كرده، حیث قال: «فأسعفت مرامه، و أجزت له ما یجوز لي من الروایة من الفقه والحدیث والتفسیر وغیرها الذي هو مذكور في ثَبَت شیخنا العلّامة الفهّامة محدّث دار الهجرة الشیخ عابد السندي الخ.»(۳)

ص: ۱۴۰


۱- . این روش یکی از ابتکارهای علّامه میر حامد حسین رحمة الله علیه است. از جمله فوائد این روش: اثبات نسبت کتاب به مؤلّف، و اثبات کثرت طرق حدیث است.
۲- حاشیۀ «ح»: «اصل اين اجازه به خطّ مجيز نزد مولوى عبدالحى خلف رشيد مولوى عبدالحليم موجود است ۱۲».
۳- . محمّد عابد سندی در کتاب حصر الشارد من أسانید محمّد عابد: ۲/ ۵۰۱ می نویسد: «وأمّا كتاب الموالاة لأبي العبّاس ابن عقدة: فأرويه عن عمّي الشّيخ محمّد حسين بن محمّد مراد الأنصاريّ السندي، عن أبيه، عن الشّيخ محمّد هاشم بن عبدالغفور السندي، عن مفتي مكّة الشيخ عبدالقادر الصديقي الحنفي، عن الشيخ حسن العجيمي، عن الشيخ أحمد القشاشي، عن أحمد الشناوي، عن أبيه الشيخ علي الشناوي، عن الشيخ عبدالوهّاب الشعراني، عن الحافظ السيوطي، عن الحافظ ابن حجر، عن أحمد بن أبي بكر بن عبدالحميد المقدسي، أنا إسحاق بن يحيى بن إسحاق الآدمي [صح: الآمدي]، عن يوسف بن خليل الحافظ، أنا أبوالمعمر محمّد بن حيدرة بن عمر الحسيني، أنا أبوالغنائم محمّد بن عليّ بن ميمون، أنا دارم بن محمّد بن يزيد النهشلي، أنا محمّد بن إبراهيم بن السري التميمي، نا أبوالعبّاس أحمد بن محمّد بن عقدة.» بنگرید به صفحۀ: ۱۶۳.
📄 صفحه ۱۴۱

شيخ محمّد حسين سندى

دوّم شیخ علّامه فهّامه، زینة الدهر و قدوة العصر، حاوی علم ادیان و ابدان، جامع فنون عقلیه و نقلیه، و موضح آن به أحسن بیان، شیخ محمّد حسین بن محمّد مراد الأنصاري الخزرجي الأیّوبي نسباً، السندي بلداً، النقشبندي طریقةً، والحنفي مذهباً كه استاد محمّد عابد سندی است، چنانچه خود محمّد عابد سندی در كتاب حصر الشارد گفته:

«قد منّ اللّه تعالی عليّ -وله الحمد- بقراءة القرآن العظیم من فاتحته إلی خاتمته علی قراءة الأئمّة السبعة المشهورین برواتهم الأربعة عشر المحصورة من طرقهم المشهورة، وهم:

أبورُوَیم نافع بن عبدالرحمن <بن> أبي نعیم المدني من روایتَي قالُون(۱)

ص: ۱۴۱


۱- . عيسى بن مينا بن وردان، قالون المقرئ، المتوفّى سنة ۲۲۰.
📄 صفحه ۱۴۲

ووَرْش(۱) عنه.

وأبومعبد عبداللّه بن كثیر المكّي من روایة البَزِّي(۲) وقُنْبل(۳) بإسنادهما عنه.وأبوعمرو بن العلاء البصري من روایة السُّوسي(۴) والدّوري(۵)، عن أبي محمّد الیزیدي عنه.

وأبوبكر عاصم بن أبي النّجود الكوفي من روایتَي حفص وأبي بكر بن عیّاش عنه.

وأبوالحسن عليّ بن حمزة الكسائي الكوفي من روایتَي حفص الدوري واللیثي عنه.

وأبوعمران عبداللّه بن عامر الیحصبي الدمشقي من روایتَي ابن ذَكْوان وهشام بسندهما إلیه.

وأبوعُمارة حمزة بن حبیب الزیّات(۶)

من روایتَي خَلّاد وخَلَف عن سلیم عنه.

وذلك بما تضمّنته المنظومة المعروفة بالشاطبیة، قراءة تحقیق وبیان (و) تجوید، مراراً متعدّدةً علی شیخنا(۷) العلّامة الفهّامة، زینة دهره، وقدوة عصره، الحاوي لعلم الأدیان والأبدان، الجامع للفنون العقلیة والنقلیة، والموضح لها بأحسن بیان، عمّي

ص: ۱۴۲


۱- . عثمان بن سعيد بن عبدالله، وَرْش المقرئ، المتوفّى سنة ۱۹۷.
۲- . أحمد بن محمّد بن عبدالله بن القاسم بن نافع بن أبي بزّة، المتوفّى سنة ۲۵۰.
۳- . أبوعمر محمّد بن عبدالرحمن بن محمّد المخزومي المكّي، المتوفّى سنة ۲۹۱.
۴- . أبوشعيب صالح بن زياد بن عبدالله السوسي، المتوفّى سنة ۲۶۱.
۵- . أبوعمر حفص بن عمر بن عبدالعزيز الدوري، المتوفّى سنة ۲۴۶ أو ۲۴۸.
۶- . «م»: «أبوالحسن عمارة حمزة بن حبيب الزيّات» تصحيف است.
۷- . «م»:«شيخي».
📄 صفحه ۱۴۳

وصنو أبي الشیخ محمّد حسین بن محمّد مراد الأنصاري الخزرجي الأیّوبي نسباً، السّندي بلداً، النقشبندي طریقةً، والحنفی مذهباً رحمه اللّه تعالی وبوّأه دار كرامته.»(۱)

شيخ محمد مراد والد محمّد حسين سندى

سوّم حافظ مدقّق، و امام محقّق، ولیّ عارف نقّاد، شیخ محمّد مراد بن محمّد یعقوب بن محمود الأنصاري كه والد محمّد حسین و استاد اوست، چنانچه در حصر الشارد بعد از عبارت سابقه مسطور است:«قال شیخنا: قرأت بها على والدنا <وعلی> شیخنا الحافظ، الإمام المحقّق، وليّ اللّه تعالی، العارف، الشیخ محمّد مراد بن محمّد یعقوب بن محمود الأنصاري السندي.»(۲)

عبدالغفور استاد محمّد مراد سندى

چهارم امام همام، مقتدای انام، شیخ محمّد هاشم بن عبدالغفور بن عبدالرحمن السندي التَّتَوي كه استاد شیخ محمّد مراد است، چنانچه در حصر الشارد بعد از عبارت سابقه گفته:

«قال <یعني محمّد مراد>: قرأت بها جمیع القرآن العظیم من فاتحته إلی خاتمته علی شیخنا الإمام الهمام مقتدی الأنام الشیخ محمّدهاشم بن عبدالغفور بن عبدالرحمن السندي التّتوي.»(۳)

ص: ۱۴۳


۱- . حصر الشارد: ۱/ ۱۰۰.
۲- . حصر الشارد: ۱/ ۱۰۰.
۳- . حصر الشارد: ۱/ ۱۰۰.
📄 صفحه ۱۴۴

شيخ عبد القادر مفتى مكّه

پنجم علّامه دهر و محقق عصر، شیخ عبدالقادر بن أبي بكر بن عبدالقادر الصدّیقي الحنفي مفتي الحنفیة بمكّة المكرّمة المشرّفة كه از اجلۀ علماء است در حصر الشارد بعد از عبارت سابقه مسطور است:

«قال <یعني محمّد هاشم>: قرأت بها علی جماعة أجلّهم علّامة دهره وحجّة اللّه <تعالی> علی أهل عصره، الشیخ عبدالقادر بن أبي بكر بن عبدالقادر الصدّیقي نسباً، المكّي بلداً، والحنفي مذهباً، مفتي الحنفیة بمكّة المشرّفة.»(۱)

و فاضل نحریر غلام علی آزاد بن السیّد نوح البلكرامي هم عبدالقادر را به مدائح عظیمه و مناقب فخیمه ستوده، چنانچه در سبحة المرجان في آثار هندوستان به ترجمۀ محمّد طاهر گجراتی گفته:«ومن أحفاده الشیخ عبدالقادر بن الشیخ أبي بكر مفتي مكّة المعظّمة. كان عالماً جیّداً لا سیّما في الفقاهة، فصیحاً، بلیغاً، و من تواليفه: الفتاوی أربع مجلدات، ومجموعة المنشآت. توفّي سنة ثمان وثلاثین ومائة وألف. ونظم الشیخ عبداللّه <بن> طرفة الأنصاري المكّي الشافعي أُستاذه في مدح التلمیذ قصیدةً یوصل فیها نسبه إلی الصدّیق الأكبر <رضي اللّه عنه> ویقول:

قد كان جدّ أبیك بل ضریحه***من أوحد العلماء والفضلاء

أعني محمّد طاهر من منتمي(۲)***الصدّیق حقّقه بغیر مراء

لكن جمهور أهل گجرات متّفقون علی أنّ الشیخ من البواهیر، وصرّح به الشیخ

ص: ۱۴۴


۱- . حصر الشارد: ۱/ ۱۰۰.
۲- . «م»: «منجبي».
📄 صفحه ۱۴۵

عبدالحقّ في كتابه أخبار الأخیار <و> قال بعضهم: إنّه(۱) كان صدّیقیّاً من جانب الأمّ.» إلخ(۲).

و شیخ عبدالرحمن بن الشیخ محمّد بن الشیخ عبدالرحمن الكزبري الدمشقي در رسالۀ اسانید در ذكر مشایخ خود گفته:

«ومنهم العلّامة المسند الشیخ عبدالقادر الصدّیقي المكّي المفتي.»(۳)

حسن بن على العجيمى

ششم امام علّامه و محدّث مشهور، عمدة القرّاء، و قدوة الحفّاظ، أبوالبقاء حسن بن علي العجیمي الحنفي المكّي كه از اجلّۀ نحاریر و اعاظم مشایخ سُنّیه است.

محمّد عابد سندی در حصر الشارد بعد از عبارت سابقه گفته:

«قال <یعني عبدالقادر>: قرأت بها علی وليّ اللّه تعالی، العارف، عمدة القرّاء وقدوة الحفّاظ، أبي البقاء حسن بن علي العجیمي الحنفي المكّي.»(۴)و تاج الدین بن أحمد الدهّان المكّي در كفایة المتطلّع گفته:

«أمّا بعد؛ فهذه جملة من مرویات شیخنا الإمام العلّامة المحدّث المفنّن أبي البقاء الحسن بن علي العجیمي أوصله اللّه إلی غایة المطالب وأوصل به إلی سواء الطریق كلّ طالب.»(۵)

ص: ۱۴۵


۱- «م»: «إنّما».
۲- . سبحة المرجان في آثار هندوستان: ۹۹.
۳- . رسالة أسانيد الكزبري. به نسخۀ کامل این مصدر دست نیافتیم.
۴- . حصر الشارد: ۱/ ۱۰۰ - ۱۰۱.
۵- . كفاية المتطلّع- مخطوط کتابخانۀ حرم مکّی: دفتر ۱/ صفحه ۲.
📄 صفحه ۱۴۶

و بالاتر از همه آن است كه حسن عجیمی از مشایخ اجازۀ شاه ولی اللّه والد ماجد شاه صاحب است، كه به اتصال سند خود به ایشان حمد الهی بجا می آورد، و نهایت ابتهاج و بشاشت دارد. و به تصریح ولی اللّه، عجیمی از مشایخ اجلّه كرام، و ائمّۀ قادۀ اعلام، و از جمله مشهورین به حرمین محترمین كه اجماع بر فضلشان در خافقین واقع شده، بود. چنانچه در رسالۀ إرشاد إلی مهمّات الإسناد -كه شاه صاحب در رسالۀ اصول حدیث(۱)

ذكر آن فرموده اند- گفته:

«قد اتّصل سندي -والحمد للّه- بسبعة من المشایخ الجلّة الكرام، (و) الأئمة القادة الأعلام، من المشهورین بالحرمین المحترمین المجمع علی فضلهم من بین الخافقین: الشیخ محمّد بن العلاء البابلي، والشیخ عیسی المغربي الجعفري، والشیخ محمّد بن سلیمان(۲) الرداني المغربي، والشیخ إبراهیم بن حسن الكردي المدني، والشیخ حسن بن علي العجیمي المكّي، والشیخ أحمد بن محمّد النخلي المكّي، والشیخ عبداللّه ابن سالم البصري ثمّ المكّي.

ولكلّ واحدٍ منهم رسالة جمع هو فیها، أو جمع له فیها أسانیده المتنوّعة في علوم شتّی.

أمّا البابلي: فأجازني بجمیع ما في منتخب الأسانید الذي جمعه الشیخ عیسی له، شیخنا الثقة الأمین أبوطاهر محمّد بن إبراهیم الكردي عن أبیه <و> عن مشایخه الثلاثة الذین سردنا أسماءهم بعد أبیه كلّهم عن البابلي.

وأمّا الشیخ عیسی: فناولني مقالید الأسانید تألیفه شیخنا أبوطاهر، وأجازني

ص: ۱۴۶


۱- عجاله نافعه (رساله علوم حدیث): ۲۴.
۲- . «ح»: «محمّد بن محمّد بن سليمان».
📄 صفحه ۱۴۷

بجمیع ما فیه أبوطاهر عن الأربعة المذكورین عنه.

(و) أمّا ابن سلیمان: فأجازني بجمیع ما في صلة الخلف تألیفه شیخنا أبوطاهر مشافهةً، عن المصنّف مكاتبة.

ح.(۱) وأجازني بجمیع ما فیه ولده محمّد وفد اللّه عنه.

ح. وأجازني بجمیعه السیّد عمر بن (بنت) الشیخ عبداللّه بن سالم، عن جدّه عنه.

وأمّا الكردي: فأخبرني بجمیع الأمم تألیفه سماعاً علیه أبوطاهر بقراءته علی أبیه المذكور.

وأمّا العجیمي: فألّف الشیخ تاج الدین الدهّان رسالةً بسط فیها أسانیده، أجازني بجمیع ما رواه العجیمي أبوطاهر عنه. وكان أبوطاهر قارئ دروسه، وأخصّ تلامذته، وقرأ علیه الستّة بكمالها(۲).

ح. (و) سمعت من الشیخ تاج الدین القلعي الحنفي مفتي مكّة أوائل الستّة <وشیئاً من> مسند الدارمي وموطّأ محمّد وآثاره، وأجازني بسائرها وبجمیع ما تصحّ له روایته عن العجیمي.

أمّا النخلي: فله رسالة جمع فیها أسانیده، أجازني بها أبوطاهر عنه.

ح. (و) ناولنیها الشیخ عبدالرحمن النخلي ابن الشیخ أحمد المذكور، وأجازني بها، عن أبیه.

وأمّا البصري: فألّف ولده الشیخ سالم رسالة أجازني بها وبجمیع ما تصحّ <له>

ص: ۱۴۷


۱- . علامت تحويل سند است.
۲- . «م»: «بكاملها».
📄 صفحه ۱۴۸

روایته السیّد عمر عن جدّه الشیخ عبداللّه المذكور، وسمعت عنه أوائل الكتب.»(۱)

و خود شاه صاحب در رسالۀ اصول حدیث فرموده اند: «و نیز شیخ أبوطاهر قدّس سرّه از شیخ حسن عجیمی اخذ و استفاده نمودند(۲) و شیخ حسن عجیمی شاگرد شیخ عیسی مغربی، شاگردشیخ محمّد بن العلاء البابلي، شاگرد شیخ سالم سنهوری <است>.»(۳)

شيخ احمد شناوى

هفتم شیخ أحمد بن علي بن عبدالقدّوس الشناوي كه از اكابر و اعاظم مشایخ اجازۀ شاه صاحب و والد ماجد ایشان است، چنانچه خود شاه صاحب در رسالۀ اصول حدیث می فرمایند:

«آخراً حضرت والد ماجد در مدینۀ منوّره و در مكّۀ معظّمه از اجلّه مشایخ حرمین این علم به استیعاب و استقصاء فرا گرفتند، و بیشترِ(۴) استفادۀ ایشان از جناب حضرت شیخ ابوطاهر مدنی قدّس سرّه بود، كه یگانۀ عصر خود بودند در این باب رحمة اللّه علیه وعلی أسلافه ومشایخه.

و از حسن اتفاقات آنكه شیخ ابوطاهر قدّس سرّه سند مسلسل دارند به صوفیان و عرفاء تا شیخ زین الدین زكریا انصاری. وهو: أنّه أخذ عن أبیه الشیخ

ص: ۱۴۸


۱- . الإرشاد إلى مهمّات الإسناد: ۲۵ - ۲۹.
۲- «م»: «نموده اند».
۳- . عجاله نافعه (رسالۀ اصول حديث): ۲۳.
۴- . «م»: «پیشتر».
📄 صفحه ۱۴۹

إبراهیم الكردي، وهو عن الشیخ أحمد القشاشي، وهو عن الشیخ أحمد الشناوي(۱)، وهو عن والده الشیخ عبدالقدّوس الشناوي(۲). <وأيضاً عن الشيخ محمّد بن أبي الحسن البكري. وأيضاً عن الشيخ محمّد بن أحمد الرملي.> وأیضاً عن الشیخ عبدالرّحمن بن عبدالقادر بن فهد.وهؤلاء كلّهم من أجلّة المشایخ العارفین باللّه.»(۳)

از ملاحظۀ این عبارت ظاهر است كه شیخ احمد شناوی از اجلّۀ مشایخ اجازۀ والد ماجد شاه صاحب است، و او استاد شیخ احمد قشاشی است، و او استاد ابراهیم كردی، و او استاد شیخ ابوطاهر است، و او استاد شاه ولی اللّه است.

و نیز در این رساله فرموده:

«مشكاة المصابیح: حضرت شیخ ابوطاهر، از شیخ ابراهیم كردی و ایشان از شیخ احمد قشاشی و ایشان از شیخ احمد بن عبدالقدّوس شناوی(۴)،

و ایشان از سیّد غضنفر بن سیّد جعفر نهروانی.»(۵)

ص: ۱۴۹


۱- . «م»: «الشنادي».
۲- . حاشیۀ «ح»: «شاه صاحب در اين عبارت عبدالقدّوس را والد احمد شناوى گفته اند و احمد شناوى را راوى از او گردانيده، و از عبارت امداد در ذكر روايت سنن ترمذى كه در ما بعد در متن مذكور است ظاهر است كه والد احمد شناوى، على شناوى است. و همچنين از عبارت ارشاد شاه ولى الله كه در ما بعد در متن مذكور است واضح است كه والد شيخ احمد شناوى، على است و عبدالقدّوس والد على است. ۱۲ منه.»
۳- . عجاله نافعه (رساله اصول حديث): ۲۲ - ۲۳.
۴- . «م»: «شنادى».
۵- . عجاله نافعه (رساله اصول حديث): ۲۹.
📄 صفحه ۱۵۰

و نیز در این رساله گفته:

«صحیح البخاري: حضرت شیخ ابوطاهر از والد خود شیخ ابراهیم كردی خواندند، و ایشان از شیخ احمد قشاشی، و ایشان از شیخ أبوالمواهب أحمد بن عبدالقدّوس الشناوي(۱)(۲) الخ.

و نیز در این رساله گفته:

«<سنن> صغری نسائی: حضرت شیخ ابوطاهر از شیخ ابراهیم كردی، و ایشان از شیخ احمد قشاشی، و ایشان از شیخ احمد بن عبدالقدّوس شناوی(۳)(۴) الخ.

و إبراهیم بن حسن بن شهاب الدین الكردي الكوراني كه استاد شیخ ابوطاهر است، و أحمدبن محمّد بن أحمد بن علي الشهیر ب-: النخلي المكّي در رسالۀ اسانید -كه یک نسخۀ آن پیش حقیر حاضر است و یک نسخه در كتب خانۀ حرم مكّه دیده ام- به حقّ او گفته:

«ومنهم العالم الإمام، الحبر الهمام، من حكت أفكاره في صحّة الاستنباط المتقدّمین في جمیع الفنون فكانت مصنّفاته جدیرة بأن تكتب بماء العیون، وأن یبذل في تحصیلها المال والأهل والبنون، الشیخ برهان الدین أبوالفضائل إبراهیم بن حسن الكردي الكوراني الشافعي الصوفي نزیل المدینة المشرّفة(۵)

وعالمها نفعنا اللّه تعالی به

ص: ۱۵۰


۱- . «م»: «الشنادي».
۲- . عجاله نافعه (رساله اصول حديث): ۲۵.
۳- . «م»: «شنادى».
۴- . عجاله نافعه (رساله اصول حديث): ۲۸.
۵- . «م»: «الشريفة».
📄 صفحه ۱۵۱

والمسلمین ورحمه رحمةً واسعةً في الدنیا والآخرة آمین.»(۱)

و سالم بن عبداللّه بن سالم البصري در رسالۀ الإمداد بمعرفة علوّ الإسناد -كه دو نسخۀ آن پیش اضعف العباد موجود است- در حقّ او گفته:

«ومنهم العلّامة المحقّق إبراهیم بن حسن الكوراني المدني، فقد أخذ عنه الوالد حفظه اللّه تعالی الجامع الصحیح للبخاري.»(۲)

در رسالۀ إعمال الفكر والرّویات في شرح حدیث إنّما الأعمال بالنیات -كه نسخۀ مصحّحۀ آن كه در عهد مصنّف نوشته شده و از مكّه معظّمه زادها اللّه تشریفاً بعض افاضل آورده، نزد فقیر حاضر- گفته:

«قال النّبيّ صلّی اللّه علیه وسلّم إرشاداً إلی أنّ المدار في الشرع علی النیّات لا علی صور(۳) الأعمال، بل الصور تابعةٌ لها في الحكم، ما رویناه في مشاهیر الكتب المعتبرة(۴)

بطرق عدیدة:

منها: ما أخبرنا به شیخنا الإمام العالم العامل الكامل المكمل الذائقالوارث المحمدي، غوث الأنام في زمانه، سیّدي الشَّیخ صفي الدین أحمد بن محمّد بن یونس الملقّب ب-: عبد النبيّ ابن ولي اللّه أحمد بن علي المقدسي المحتد الدجاني المدني المولد الأنصاري المعروف ب-: القُشاشي روّح اللّه روحه، وأعلی في أعلی المقرّبین فتوحه، وأعاد علینا من بركاته آمین، في كتاب الأذكار، عن شیخه المحقّق(۵) أبي المواهب أحمد بن علي

ص: ۱۵۱


۱- . رسالة الأسانيد (بغية الطالبين لبيان المشائخ المحقّقين المعتمدين): ۴۵.
۲- . بنگرید به: الإمداد بمعرفة علوّ الإسناد: ۱۲۲.
۳- . «م»: «صورة».
۴- . «م»: «المعتمدة».
۵- . «م»: «من عمل شيخه المحقّق» به جاى «عن شيخه المحقّق».
📄 صفحه ۱۵۲

ابن عبدالقدّوس العبّاسي الشِّناوي ثمّ المدني قدّس سرّه، عن الشمس محمّد بن أحمد ابن حمزة الرّمْلي، عن شیخ الإسلام زكریا بن محمّد الأنصاري، عن الحافظ أبي الفضل أحمد بن علي بن حجر العسقلاني، قال في تخریج أحادیث الأذكار: أنا(۱) بجمیع الكتاب الشیخ الإمام العلّامة مسند القاهرة أبوإسحاق أحمد بن إبراهیم بن أحمد(۲)

بن عبدالواحد بن عبدالمؤمن التَّنوخي البَعْلي ثمّ الدمشقي نزیل القاهرة، المعروف بالبرهان الشّامي قراءةً علیه رحمه اللّه، وأنا أسمع لبعضه، وإجازةً لسائره.

قال: أنا(۳) الشیخ الإمام العلّامة أبوالحسن علي بن إبراهیم بن داود العطّار الدمشقي في كتابه، قال: أنا شیخ الإسلام محیي الدین یحیی بن شرف بن مُريّ النَّووي رحمه اللّه قراءةً علیه، وأنا أسمع لجمیع(۴)

كتاب الأذكار.

قال فیه: أخبرنا شیخنا الإمام الحافظ أبوالبقاء خالد بن یوسف بن سعد بن الحسن بن المفرج بن بكّار المقدسي النابلسي ثمّ الدمشقي، أنا أبوالیمن الكندي، أنا محمّد بن عبدالباقي الأنصاري، أنا <أبو> محمّد الحسن بن علي الجوهري، أنا أبوالحسین محمّد بن المظفّر الحافظ، أنا أبوبكر بن محمّد بن محمّد بن سلیمان الواسطي، أنا أبونعیم عبید بن هشام الحلبي، أنا ابن المبارك، عن یحیی بن سعید هو الأنصاري، عن محمّد ابن إبراهیم التیمي، عن علقمة بن وقّاص اللیثي، عن عمر بن الخطّاب رضي اللّه عنه، قال: قال رسول <اللّه> صلّی اللّه علیه وسلّم: إنّما الأعمال بالنیات، الحدیث.»(۵)

ص: ۱۵۲


۱- . «م»: «أخبرنا».
۲- . «م»: «أبوإسحاق إبراهيم بن محمّد».
۳- . «م»: در تمام موارد «أخبرنا» به جای «أنا».
۴- . «م»: «بجميع».
۵- . إعمال الفكر والرويات في شرح حديث إنّما الأعمال بالنيات: ۹۱ - ۹۷.
📄 صفحه ۱۵۳

و نیز إبراهیم بن حسن الكردي الكوراني در رسالۀ إفاضة العلّام بتحقیق مسألة الكلامگفته:

«أنا شیخنا الإمام غوث الأنام المحقّق الختم سیّدي صفي الدین أحمد بن محمّد ابن یونس بن ولي اللّه أحمد بن علي المقدسي الدجاني المدني المعروف ب-: القُشاشي قدّس سرّه، عن شیخه أبي المواهب أحمد بن علي العبّاسي الشِّناوي ثمّ المدني عن الشمس محمّد الرمْلي، عن القاضي زكریا، عن الحافظ ابن حجر، عن الحافظ أبي هریرة عبدالرحمن ابن الحافظ أبي عبداللّه محمّد بن أحمد بن عثمان الذهبي، عن القاسم بن مظفّر بن عساكر، عن الشیخ محیي الدین ابن عربي إجازةً، عن الحافظ الكبیر أبي القاسم علي بن الحسن بن عساكر إجازةً، أنا أبوالقاسم زاهر بن طاهر، أنا أبوبكر أحمد بن الحسین الحافظ هو البیهقي، أنا علي بن أحمد بن عبدان، أنا أحمد بن عبدالغفّار، ثنا عبد بن شریك، ثنا نعیم بن حمّاد، ثنا عبد<الله> بن المبارك، ثنا عبداللّه ابن موهب، عن مالك بن محمّد بن حارثة الأنصاري، عن أنس بن مالك رضي اللّه عنه، قال: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم: من أنعش حقّاً بلسانه، جری له أجره حتّی یأتي اللّه یوم القیامة فیوفّیه ثوابه.»(۱) انتهی نقلاً عن نسخةٍ بخطّ العرب، جاء بها من مكّة بعض أفاضل السنّیة وهي عندي الآن.

شيخ على بن عبدالقدّوس الشناوى

هشتم شیخ علي بن عبدالقدوس الشِّناوي والد شیخ احمد شناوی كه مدایح فاخره، و محامد زاهره، و محاسن مبهره، و فضائل محیّرۀ او آنفاً شنیدی، و او

ص: ۱۵۳


۱- . إفاضة العلّام. به اين كتاب دست نيافتيم.
📄 صفحه ۱۵۴

هم از مشایخِ مشایخ اجازۀ شاه ولی اللّه والد ماجد مخاطب است.

سالم بن عبداللّه بن سالم البصري الشافعي در رسالۀ الإمداد بمعرفة علوّ الإسناد كه در آن اسانید والد خود جمع كرده گفته:

«وأمّا سنن الترمذي: فیرویها(۱) عن الشیخ سلطان، والشیخ أحمدالقُشاشي بسندهما المتقدّم إلی القاضي زكریا، ورواه متّصلاً بالصوفیة في أكثره عن الشیخ أحمد القُشاشي، عن شیخه أبي المواهب أحمد الشِّناوي، عن والده الشیخ علي الشناوي، عن الشیخ عبدالوهّاب الشعراني.» (۲)الخ.

و شاه ولی اللّه بن عبدالرحیم والد ماجد مخاطب در رسالۀ انتباه في سلاسل أولیاء اللّه گفته:

«و این فقیر را ارتباط از جهت خرقه با شیخ ابوطاهر محمّد بن إبراهیم الكردي واقع است. وقد لبسها من أبیه، وقد لبسها أبوه من ید شیخه الإمام أحمد القُشاشي، وله في الخرقة القادریة طرق:

منها: أنّه لبسها من ید شیخه الشیخ أحمد الشّناوي، بلباسه لها من ید أبیه عليّ ابن عبدالقدّوس، بلباسه لها من ید الشیخ عبدالوهّاب الشعراوي، بلباسه لها من ید الحافظ جلال الدین السیوطي في روضة مصر، بلباسه لها من ید الشیخ كمال الدین محمّد المعروف ب-: ابن إمام الكاملیة تجاه(۳)

الكعبة المشرفة، بلباسه لها من شمس الدین

ص: ۱۵۴


۱- . حاشیۀ «ح»: «أي: عبدالله بن سالم».
۲- . الإمداد بمعرفة علوّ الإسناد: ۱۲۴.
۳- . حاشیۀ «ح»: «يقال: قعدت وجاهك مثلثة يعنى: نشستم مقابل روى تو. وكذا قعدت ثجاهك بتثليث التاء. ۱۲م». بنگرید به: منتهی الارب: ۴/ ۱۳۰۱.
📄 صفحه ۱۵۵

محمّد بن محمّد الجزري.»(۱) الخ.

عبدالوهّاب شعرانى

نهم عبدالوهّاب شعرانی كه از نحاریر حذّاق، و مشاهیر سبّاق، و اجلّه معتمدین، و اكابر موفّقین است، و سلسلۀ اجازۀ شاه ولی اللّه و مشایخ او در بسیاری از كتب به او منتهی می شود، چنانچه انموذج آن سابقاً دریافتی.

جلال الدين سيوطى

دهم علّامة العلماء وأوحد الكملاء، شیخ جلال الدین عبدالرحمن بن أبي بكر السیوطي كهاو هم از اجلّه مشایخ اجازۀ شاه ولی اللّه است، و مدح او را با اطراء خود شاه صاحب در رسالۀ اصول حدیث ادا كرده اند و جلالت شأن پدر بزرگوار خود به اتصال سندش تا سیوطی و غیر او ثابت كرده(۲)، و بنابر تصریح أحمد بن محمّد المغربي المقرئ المالكي الأشعري در فتح المتعال مجدّد دین نبوی در مئۀ تاسعه بوده(۳).

ابن حجر عسقلانى

یازدهم علّامه نحریر، و حافظ معدوم النظیر، شهاب الدین أحمد بن علي بن محمّد المعروف ب-: ابن حجر العسقلاني صاحب فتح الباري شرح صحیح بخاری كه در آفاق جهان مشهور و سائر، و در اصقاع بقاع معروف و دائر است.

ص: ۱۵۵


۱- . الانتباه في سلاسل أولياء الله. به این کتاب دست نیافتیم.
۲- . عجاله نافعه (رساله اصول حديث): ۲۳ - ۲۴.
۳- فتح المتعال في مدح النعال: ۱۷۰.
📄 صفحه ۱۵۶

احمد بن ابي بكر

دوازدهم فقیه جلیل القدر، و مفتی نبیه الفخر، أحمد بن أبي بكر بن أحمد ابن عبدالحمید المقدسي الحنبلي كه از مشایخ ابن حجر عسقلانی و اكابر فقهاء و محدّثین است.

ابن حجر در درر كامنة في أعیان المئة الثامنة گفته:

«أحمد بن أبي بكر بن أحمد بن عبدالحمید بن عبدالهادي بن یوسف بن محمّد ابن قدامة بن مقدام، أبوالعباس المقدسي، شهاب الدین ابن العزّ الحنبلي الفقیه المفتي.

ولد سنة سبع وسبع مئة(۱).وأحضر علی هدية(۲) بنت عسكر و تفرّد بها، وأجاز له الفخر التَّوْزَري من مكّة، وابن رشیق، وطائفة من مصر. ودخل في عموم إجازة إسحاق النحّاس لأهل الصالحیة، وتفرّد بكلّ ذلك.

وسمع الكثیر من التقيّ سلیمان، ویحیی بن سعيد، وعیسی المطعم، وفاطمة بنت جوهر(۳)، وأبي بكر بن أحمد بن عبدالدائم وغیرهم. وحدّث بالكثیر، وكان خاتمة المسندین بدمشق.

مات في ربیع الآخر سنة ۷۹۸، وقد أجاز لي غیر مرّة.»(۴)

اسحاق بن يحيى

سیزدهم اسحاق بن یحیی بن اسحاق حنفی كه از اجلّۀ محدّثین و فضلاء

ص: ۱۵۶


۱- . «م»: «۷۰۷».
۲- . «ح»: «هدبة».
۳- . «ح»: «خويلد».
۴- . الدرر الكامنة في أعيان المئة الثامنة: ۱/ ۱۰۹ شمارۀ ۳۰۲.
📄 صفحه ۱۵۷

مسندین است. مناقب و محامد او از معجم ذهبی و درر كامنه و غیر آن ظاهر است.

شمس الدین ابوعبداللّه ذهبی در معجم مختص گفته:

«إسحاق بن یحیی بن إسحاق، الشیخ الفاضل المسند، عفیف الدین، أبومحمّد الآمِدي الحنفي.

ولد سنة اثنتین وأربعین وستّ مئة(۱)

بآمِد. ورحل به أبوه، فأدرك ابن خلیل فسمع منه أجزاءً كثیرة، ومن عیسی الخیّاط، و جماعة بحَرّان، ومن ابن عبدالدائم، وطائفة بدمشق.

و كان له أنس(۲) بالحدیث، یعرف مسموعاته، وحصّل أصوله.

خرّج له الشیخ شمس الدین ابن المهندس معجماً قرأناه، وتفرّد بأشیاء.

مات في رمضان سنة خمس وعشرین وسبع مئة، وولي بعده مشیخةالظاهریة الشیخ شهاب الدین ابن جَهبل(۳)(۴)

و ابن حجر عسقلانی در درر كامنه می فرماید:

«إسحاق بن یحیی بن إسحاق بن إبراهیم الآمِدي، عفیف الدین، نزیل دمشق.

ولد سنة ۴۲.

وسمع من مجدالدین ابن تیمیة، وعیسی بن سلامة، و<من> یوسف بن خلیل،

ص: ۱۵۷


۱- . «ح»: «سبع مئة».
۲- . «م»: «أنسة».
۳- «م»: «شهاب الدين ابن مميل».
۴- . المعجم المختصّ بالمحدّثين: ۷۰ شمارۀ ۸۰.
📄 صفحه ۱۵۸

وصقر، وغیر واحد. وأخذ عن المجد بن تیمیة، وطلب بنفسه في حیاة أحمد بن عبدالدائم. وحصّل الأجزاء، وحضر(۱)

المدارس، وحجّ مراراً.

قال الذهبي في المعجم المختصّ: سمع من ابن خلیل أجزاء كثیرة، وكان له أنس بالحدیث. ویعرف مسموعاته <به>، وحصّل أصوله، وخرّج له ابن المهندس معجماً، وتفرّد بأشیاء، وولي مشیخة الظاهریة.

قلت: ثنا(۲) عنه بالسماع غیر واحد:

منهم: أحمد بن آقبرص بن بلعان(۳)،

وحدّث بالكثیر، وكان یشهد علی القضاة، وكان لطیفاً بشوشاً، تفرّد(۴)

بأشیاء من العوالي، وعمل لنفسه معجماً.

ومات سنة ۷۲۵.»(۵)

يوسف بن خليل

چهاردهم یوسف بن خلیل بن عبداللّه الدمشقي الأزدي كه از اجلّه حفّاظ ثقات، و اعاظم محدّثین اثبات است، و در اتقان و سعت روایت یگانۀ آفاق و فائق بر اكابر حذّاق بود.

علّامه ذهبی در عبر في خبر من غبر در وقایع سنة ثمان وأربعین وستّ مئة گفته:

ص: ۱۵۸


۱- . «م»: «أحضر».
۲- . «م»: «حدّثنا».
۳- . «ح»: «بلعاق».
۴- . «ح»: «يتفرّد».
۵- . الدرر الكامنة في أعيان المئة الثامنة: ۱/ ۳۵۸ شمارۀ ۸۹۴.
📄 صفحه ۱۵۹

«ویوسف بن خلیل، الحافظ الرحّال، محدّث الشام، أبوالحجّاج الدمشقي الأدمي نزیل حلب.

ولد سنة خمس وخمسین وخمس مئة.

(و) لم یعن بالحدیث إلی سنة بضع وثمانین، فروی عن یحیی الثقفي وطائفة، ثمّ رحل إلی بغداد قبل التسعین، ثمّ إلی أصبهان بعد التسعین، وأدرك بها إسناداً عالیاً كبیراً، وكتب ما لا یوصف بخطّه الملیح، وانتشر حدیثه، ورحل الناس إلیه.

توفّي في عاشر جُمادی الآخرة بحلب.»(۱)

و جلال الدین عبدالرحمن بن أبي بكر السیوطی در طبقات الحفّاظ گفته:

«ابن خلیل: الحافظ المفید الرحّال الإمام مسند الشام، شمس الدین أبوالحجّاج یوسف بن خلیل بن عبداللّه الدمشقي الأدمي(۲) محدّث حلب.

ولد سنة ۵۵۵(۳).

واشتغل بالحدیث، وله ثلاثون <سنة>، وتخرّج بالحافظ عبدالغني، وشیوخه نحو خمس مئة نفس. أخذ عنه الشرف الدمیاطي وآخرون، آخرهم: إبراهیم بن العجمي.

وكان حافظاً ثقةً عالماً بما یقرأ علیه، لا یكاد یفوته (اسم رجلٍ، واسعَ الرواية، متقناً).

مات في عاشر جُمادی الآخرة سنة ۶۴۸ عن ۹۳(۴)(۵)

ص: ۱۵۹


۱- . العبر في خبر من غبر: ۳/ ۲۶۲.
۲- . «ح»: «الأزدي».
۳- . «م»: «خمس وخمسين وخمس مئة».
۴- . «م»: «ثمان وأربعين وستّ مئة عن ثلاث وتسعين سنة».
۵- . طبقات الحفّاظ: ۴۹۸ - ۴۹۹ شمارۀ ۱۰۹۸.
📄 صفحه ۱۶۱

به مزید بی باكی موسوم به تنبیه السفیه ساخته وحقّه أن یسمّی تمویه السفیه مجرّد روایت مالک و ابوحنیفه و یحیی بن معین و شعبه و سفیانین را از امام به حقّ ناطق حضرت جعفر صادق علیه السّلام به توثیق آن جناب معبّر نموده.(۱)

و نیز به جهت روایت ایشان از آن حضرت، یحیی بن سعید قطّان را كه امام الأئمّة و شیخ المشایخ سُنّیه است، و در حقّ آن حضرت كلمۀ خبیثۀ ”أَجد منه في نفسي شیئاً“(۲) بر زبان خرافت توأمان آورده، هیچ مَیَرز دانسته.

و ابوعبداللّه ذهبی در كتاب عبر بخبر من غبر روایت ابن عبدالبرّ و ابن حزم را از أحمد بن عمر بن أنس بن دلهان الأندلسي الدلالي مثبِت جلالت او گردانیده(۳).

و أحمد بن محمّد الشهیر ب-: المقرئ المغربي المالكي الأشعري در كتاب نفح الطیب عن غصن الأندلس الرطیب روایت عمر بن عبدالبرّ و خطیب بغدادی را از ابوالولید باجی سبب افتخار دانسته(۴).

و نیز حسب تصریح محمّد بن أبي بكر بن أیّوب بن سعید بن جریر المعروف ب-: ابن قیّم الجوزیة در زاد المعاد في هدي خیر العباد أحد القولین آن است كه مجرّد روایت عدل ازغیر خود تعدیل آن غیر است، اگر چه راوی تصریح به تعدیل مروی عنه نكند، و این مذهب احد روایتین از احمد بن حنبل است(۵).

ص: ۱۶۱


۱- . تنبيه السفيه. به اين كتاب دست نیافتیم.
۲- . بنگرید به: الكامل في ضعفاء الرجال: ۲/ ۳۵۶ شمارۀ ۳۳۴.
۳- . العبر في خبر من غبر: ۲/ ۳۳۸ (سنة ثمان وسبعين وأربع مئة).
۴- . نفح الطيب من غصن الأندلس الرطيب: ۲/ ۶۷.
۵- زاد المعاد في هدي خير العباد: ۵/ ۴۰۸.
📄 صفحه ۱۶۲

ابوالغنايم محمّد بن على

شانزدهم أبوالغنائم محمّد بن علي بن میمون الكوفي كه از حفّاظ متقنین و ائمّۀ مشهورین است.

ابن ناصر در حقّش گفته كه او حافظ متقن بوده، ندیدیم مثل او، تهجّد می كرد و به قیام لیل می پرداخت. و ابوعامر عبدری ثنا بر او می كرد و می گفت كه ختم كرده شد به او این شأن -یعنی فنّ حدیث-.

ابوعبداللّه محمّد بن أحمد الذهبي در عبر في خبر من غبر در وقایع سنة عشر وخمس مئة گفته:

«أُبيّ النَّرْسي: أبوالغنائم محمّد بن علي بن میمون الكوفي الحافظ. روی عن: محمّد بن علي بن عبدالرحمان العلوي وطبقته بالكوفة، وعن أبي إسحاق البرمكي وطبقته ببغداد، وناب في خطابة الكوفة، وكان یقول: ما بالكوفة من أهل السنّة والحدیث إلّا أنا.

وقال ابن ناصر: كان حافظاً متقناً ما رأینا مثله، كان یتهجّد ویقوم اللیل، وكان أبوعامر العبدري یثني علیه ویقول: ختم به هذا الشأن.

توفّي في شعبان عن ستّ وثمانین سنة.

ولُقّب أُبیّاً لجودة قراءته، وكان ینسخ ویتعفّف.»(۱)

و یافعی در مرآة الجنان در وقایع سنة عشر وخمس مئة گفته:

«و (فيها توفّي) أبوالغنائم محمّد بن عليبن میمون الكوفي الحافظ.»(۲)

ص: ۱۶۲


۱- . العبر في خبر من غبر: ۲/ ۳۹۶.
۲- . مرآة الجنان وعبرة اليقظان: ۳/ ۱۵۲.
📄 صفحه ۱۶۳

دارم بن محمّد

هفدهم دارم بن محمّد بن یزید النَّهْشلي كه شیخ ابوالغنائم است.

محمّد بن ابراهيم

هیجدهم محمّد بن إبراهیم السري كه شیخ دارم است و جلالت و عظمت و اعتبار و اعتماد این هر دو بزرگ هم به تقریب ما تقّدم ثابت و ظاهر است.

عبارت اجازه كتاب ابن عقده

اكنون عبارتی كه روایت كردن این حضرات كتاب الموالاة ابن عقده را ثابت و محقّق گرداند باید شنید.

پس باید دانست كه شیخ محمّد عابد سندی در كتاب حصر الشارد در حرف المیم گفته:

«وأمّا كتاب الموالاة لأبي العبّاس ابن عقدة:

فأرویه عن عمّي الشیخ محمّد حسین بن محمّد مراد الأنصاري السندي، عن أبیه، عن الشیخ محمّد هاشم بن عبدالغفور السندي، عن مفتي مكّة الشیخ عبدالقادر الصدّیقي الحنفي، عن الشیخ حسن العجیمي، عن الشیخ أحمد (القشاشي، عن أحمد) الشِّناوی، عن أبیه الشیخ علي الشّناوي، عن الشیخ عبدالوهّاب الشعراني، عن الحافظ السیوطي، عن الحافظ ابن حجر، عن أحمد بن أبي بكر بن عبدالحمید المقدسي، أنا إسحاق بن یحیی بن إسحاق الآمِدي(۱)،

عن یوسف بن خلیل الحافظ، أنا أبوالمعمر محمّد بن حیدرة بن عمر الحسیني، أنا أبوالغنائم محمّد بن علي بن میمون، أنا

ص: ۱۶۳


۱- . «م»: «الآدمي».
📄 صفحه ۱۶۴

دارم بن محمّد بن یزید النهشلي، أنامحمّد بن إبراهیم ابن السري التمیمي، نا أبوالعبّاس أحمد بن محمّد بن عقدة.»(۱)

از این عبارت روایت كردن محمّد عابد سندی كتاب الموالاة ابن عقده را به سند متّصل از مشایخ خود در كمال وضوح ظاهر است.

و نیز حسب دلالت مطابقی عبارت خطبۀ حصر الشارد ظاهر است كه كتاب الموالاة از كتب معتبره است؛ حیث قال:

«الحمد للّه الذي أنزل أحسن الحدیث علی خیر نبيّ مرسل، ودعا إلی الفلاح بصحیح المقال، ووصل برحمته كلّ منقطع وأوضح كلّ معضل، والصّلاة والسّلام علی سیّدنا محمّد، المشهور بحسن الأخلاق، وآله سادة أولی الفضل بالاتّفاق، وصحبه أئمّة أهل الصلاح علی الإطلاق.

وبعد؛ فیقول أفقر عباد اللّه تعالی وأحوجهم إلی رحمته ورضوانه الأبدي، محمّد عابد بن أحمد علي السندي، تاب اللّه تعالی علیه وعلی والدیه، وستر عیوبه وغفر ذنوبه: إنّه طال ما لاذی بعض طلبة علم الحدیث وسألوني أن ألخّص لهم شیئاً من أسانیدي في الكتب المعتبرة، وكنت لم أجد عن مسألتهم مهرباً، فاستخرت اللّه تعالی في حصر بعض ما لابدّ منه، و استعنت به فهو خیر مستعان وعلیه التكلان.»(۲)

و هر گاه بر این همه اطلاع یافتی و در خزانۀ خیال محفوظ ساختی، بحمد اللّه وحسن توفیقه، به كمال شناعت جسارت كابلی و شاه صاحب وارسیدی، و نهایت مجازفت و عدوانشان به عین بصیرت دیدی كه نقل اهل حقّ را از ابن عقده

ص: ۱۶۴


۱- حصر الشارد من أسانید محمّد عابد: ۲/ ۵۰۱.
۲- . حصر الشارد: ۱/ ۹۹.
📄 صفحه ۱۶۵

با این همه جلالت شأن و عظمت و وثوق و اشتهار و اعتبار و جلالت فخار، عینِ مكیدت و اضلال و تلبیس و تخدیع و تلمیع و تدلیس پنداشتند، و از تفضیح اكابر و افتضاحخود باكی برنداشتند <وَلَا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ>(۱).

و از زبان درازی و بی تمیّزی و جسارت و مجازفت كابلی در این باب، و حیازت قصب سبق در تفضیح و تضلیل اكابر مشایخ عالی نصاب، چندان مقام استعجاب و استغراب نیست؛ كه هرگز به خدمت مشایخ اسلام نرسیده و به اخذ و استفاده و تناول اجازه از ایشان مشرّف نگردیده. مقام حیرت و سراسیمگی این است كه جناب شاه صاحب با این همه عظمت و جلالت و فضل و براعت و حذاقت و نبالت و تشرّف به اخذ اجازه و اتصال سند به اكابر اساطین و اَسلاف حذّاق به بركت خدمت والد ماجدشان كه خودش در إرشاد إلی مهمّات الإسناد كما سبق آنفاً حمد الهی بر اتصال سند خود به هفت كس از مشایخ اجلّۀ كرام و ائمّۀ قادۀ اعلام، كه مشهور در حرمین محترمین بودند، و اجماع بر فضلشان در میان خافقین واقع شده بجا آورده(۲)،

اساطین مشایخ اجازۀ والد ماجد خود را، كه تعظیم و تبجیل آنها مدار ایمان و ایقانشان است، و والدشان بلكه خودشان هم افتخار و مباهات بر اتصال سند به ایشان دارند، به ابلغ وجوه رسوا ساختند.

چه ظاهر است كه ابن حجر عسقلانی، و سیوطی، و شعرانی، و شیخ علی شناوی، احمد شناوی همه مشایخ اجازۀ شاه ولی اللّه اند، و اینها روایت كتاب ابن عقده می نمایند، و اعتماد و اعتبار و جلالت و عظمت آن وا می سازند، حال آنكه

ص: ۱۶۵


۱- سورۀ فاطر ۳۵: ۴۳.
۲- الإرشاد إلى مهمات الإسناد: ۲۵ - ۲۹.
📄 صفحه ۱۶۶

نزدشاه صاحب نقل از آن عینِ مكیدت و اضلال و تخدیع، و محض ازلال و تلمیع است.

پس این مشایخ و اساطین اجازۀ والدشان و خودشان هم كیّاد و دَغاباز، و به اضلال و ازلال و مكیدت و خدیعت، ممتاز و سرفراز باشند. و به ملاحظۀ این مقام و دیگر مقامات بعلم الیقین متیقّن و معلوم می گردد كه شاه صاحب در كتاب خود نه تنها بر اهل حقّ ردّ كرده اند، بلكه قدح و جرح و تفضیح و هتک ناموس اساطین دین، و حذّاق محقّقین، و اسلاف متدیّنین، و مشایخ معتمدین، و افاخم معظّمین، و اماثل مكرّمین، و اركان ملّت، و حفّاظ شریعت، و بانیان مذهب، و مؤسّسان مشرب خود را هم به أقصی الغایة رسانیده اند، پس اگر كتابشان به این سبب موسوم به تحفۀ اثنا عشریّه گردد عین حقّ و صواب و مسئله لا جواب است.

فالحمد للّه الذي حلّلنا بعونه عقدة كید الكابلي والمخاطب في جرح ابن عقدة، حیث أثبتنا وثوقه واعتماده بأقوال الأساطین الذین بیدهم عقدة الجرح والتعدیل، وهم أهل الحلّ والعقد في هذا الفنّ الجلیل.

ترجمۀ ابن عقده از طبقات كبراى تاج الدين عبدالوهّاب السبكي

عود علی بدء:

از ملاحظۀ طبقات كبری تصنیف علّامه نحریر و محقّق معدوم النظیر، أبونصر تاج الدین عبدالوهّاب بن علي بن عبدالكافي بن علي بن تمّام السبكي -كه فضائل عظیمه و محامد فخیمۀ او از درر كامنه ابن حجر عسقلانی و غیر آنتوان

ص: ۱۶۶

📄 صفحه ۱۶۷

دریافت(۱)- نیز مزید جلالت و شرف، و عظمت، و مهارت، و حذاقت، و حفظ، و اتقان ابن عقده ظاهر می گردد.

چنانچه در طبقات سبكی مذكور است:

«فأین أهل عصرنا من حفّاظ هذه الشریعة:

أبي بكر الصدّیق، وعمر الفاروق، وعثمان ذي النورین، وعلي المرتضی، والزبیر، وطلحة، وسعد، وعبدالرحمان بن عوف، وأبي عبیدة بن الجرّاح، وابن مسعود، وأُبيّ بن كعب، وسعد بن معاذ، وبلال بن رباح، وزید بن ثابت، وعائشة، وأبي هریرة، وعبداللّه ابن عمرو (بن) العاص، وابن عمر، وابن عبّاس، وأبي موسی الأشعري.

ومن طبقة أخری من التابعین:

أویس القرني، وعلقمة بن قیس، والأسود بن یزید، ومسروق بن الأجدع، وابن المسیّب، وأبي العالیة، وشقیق أبي وائل، وقیس بن أبي حازم، وإبراهیم النخعي، وأبي الشّعثاء، والحسن البصري، وابن سیرین، وسعید بن جبیر، وطاوس، والأعرج، وعبداللّه بن عبداللّه بن عتبة، وعروة بن الزبیر، وعطاء بن أبي رباح، وعطاء بن یسار، والقاسم بن محمّد، وأبي سلمة بن عبدالرحمان، وثابت البُناني، و أبي الزِّناد، وعمرو بن دینار، وأبي إسحاق السبیعي، والزُّهري، ومنصور بن المعتمر(۲)، ویزید بن (أبي) حبیب،

ص: ۱۶۷


۱- . الدرر الكامنة: ۲/۴۲۵ - ۴۲۸ شمارۀ ۲۵۴۷. بنگرید به: المنهل الصافي والمستوفى بعد الوافي: ۷/ ۳۸۵ – ۳۸۶ شمارۀ ۱۵۰۱؛ نيل الأمل في ذيل الدول: ۲/ ۱۷ – ۱۸ شمارۀ ۳۸۷؛ سلّم الوصول إلى طبقات الفحول: ۲/ ۳۱۷ شمارۀ ۲۷۹۶؛ شذرات الذهب في أخبار من ذهب: ۱/ ۶۶ – ۶۷ شمارۀ ۳۴؛ الأعلام: ۴/ ۱۸۴ – ۱۸۵.
۲- . «ح»: «منصور بن المعتمد». بنگرید به: الثقات لابن حبّان: ۷/ ۴۷۳؛ تهذيب الكمال في أسماء الرجال: ۲۸/ ۵۴۶ شمارۀ ۶۲۰۱؛ تهذيب التهذيب: ۱۰/ ۳۱۲ شمارۀ ۵۴۶.
📄 صفحه ۱۶۸

وأیّوب السَّخْتیاني، ویحیی بن سعید، وسلیمان التَّیْمي، وجعفر بن محمّد، وعبداللّه بنعَوْن، وسعید بن أبي عَروبة، وابن جُریج(۱)، وهشام الدَّستوائي.

طبقة أُخری:

والأوزاعي، والثوري، ومَعْمَر بن راشد، وشُعبة بن الحجّاج، وابن أبي ذئب، ومالك، والحسن بن صالح، والحمّادَیْن(۲)، وزائدة بن قُدامة، وسفیان بن عیینة، وعبداللّه بن المبارك، وابن وهب، ومعتمد بن سلیمان، ووكیع بن الجرّاح، ویزید بن زریع، ویزید بن هارون، وأبي بكر بن عیّاش.

أُخری:

والشافعي، وعفّان بن مسلم، وآدم بن أبي إیاس، وأبي الیَمان، وأبي داود الطَّیالسي، وسعید بن منصور، وأبي عاصم النَّبیل، والقَعْنبي، وأبي مُسْهِر، وعبدالرزّاق ابن هَمّام.

أُخری:

وأحمد بن حنبل، وأحمد بن إبراهیم الدَّوْرقي(۳)، وأحمد بن صالح المصري، وأحمد ابن مَنیع، وإسحاق بن راهویه، والحارث بن مسكین، وحَیْوة بن شُریح الحمصي، وخلیفة بن خیّاط، وزهیر بن حرب، وشیبان بن فَرُّوخ، و أبي بكر بن أبي شیبة، وعلي ابن المدیني، وعمرو بن محمّد الناقد، وقتیبة بن سعید، ومحمد بن بشّار بُنْدار، ومحمّد ابن المثنّی، ومسدّد بن مُسَرْهد، وهشام بن عمّار، ویحیی بن معین، ویحیی بن یحیی

ص: ۱۶۸


۱- . «ح»: «ابن جريح». بنگرید به: سیر أعلام النبلاء: ۶/ ۳۲۵ شمارۀ ۱۳۸.
۲- . حمّاد بن سلمة بن دينار، وحمّاد بن زيد بن درهم.
۳- . «ح»: «الدروقي» تصحيف است.
📄 صفحه ۱۶۹

النیسابوري.

أُخری:

ومحمّد بن یحیی الذُّهْلي، والبخاري، وأبي حاتِم الرازي، وأحمد بن شیبان المَرْوَزي، وأبي بكر الأثْرم، وعبد بن حُمید الكشّي، وعمر بن شَبّة.

أخری:

وأبي داود السّجستاني، وصالح جَزَرة، والتّرمذي، وابن ماجه.

أُخری:

وعَبْدان عبداللّه بن أحمد الأهوازي(۱)، والحسن بن سفیان، وجعفرالفِرْیابي، والنّسائي، وأبي یعلی أحمد بن المثنّی، ومحمّد بن جریر، وابن خُزَیمة، وأبي القاسم البغوي، وأبي بكر عبداللّه بن أبي داود، وأبي عَروبة الحرّاني، وأبي عَوانة الإسفرایني، ویحیی بن محمّد بن صالح.

أخری:

وأبي بكر بن زیاد النیسابوري، وأبي حامد أحمد بن محمّد بن الشّرقي(۲)، وأبي جعفر محمّد بن عمرو العقیلي، وأبي العبّاس الدَّغَوْلي، وعبدالرحمان بن أبي حاِتم، وأبي العبّاس ابن عقدة، وخیثمة بن سلیمان الطرابلسي، وعبدالباقي بن قانع، وأبي علي النیسابوري.

أُخری:

وأبي القاسم الطبراني، وأبي حاتِم محمّد بن حبّان، وأبي علي بن السَّكَن، وأبي بكر

ص: ۱۶۹


۱- . عبدالله بن أحمد الأهوازي معروف به «عبدان» است.
۲- . «ح»: «السرفي» تصحیف است. بنگرید به: تاریخ بغداد: ۵/ ۱۹۲ شمارۀ ۲۶۳۹؛ تاریخ الإسلام: ۷/ ۵۰۴ شمارۀ ۲۱۶؛
📄 صفحه ۱۷۰

الجِعابی، وأبي بكر أحمد بن محمّد السنّي الدینوري، وأبي أحمد عبداللّه بن عدي الجرجاني، وأبي الشیخ عبداللّه بن محمّد بن حیّان، وأبي بكر أحمد بن إبراهیم الإسماعیلي، وأبي الحسین محمّد بن المظفّر، وأبي أحمد الحاكم، وأبي الحسن الدارقطني، وأبي بكر الجَوْزقي، وأبي حفص بن شاهین.

أُخری:

وأبي عبداللّه بن مندة، وأبي عبداللّه الحسین بن أحمد بن بُكَیر، وأبي عبداللّه الحاكم، وعبدالغني بن سعید الأزدي، وأبي بكر بن مردویه، وأبي عبداللّه محمّد بن أحمد غُنجار، وأبي بكر البَرْقاني، وأبي حازم العَبْدَوي، وحمزة السَّهمي، وأبي نعیم الأصبهاني.

أُخری:

وأبي عبداللّه الصُّوري، والخطیب، والبیهقي، وابن حزم، وابن عبدالبرّ، وأبي الولید الباجي، وأبي صالح المؤذّن(۱).

أُخری:

وأبي إسحاق الحبّال، وأبي نصر بن ماكولا، و أبي عبداللّه الحُمیدي،وأبي علي الغَسّاني، وأبي الفضل محمّد بن طاهر المقدسي، وأبي علي بن سُكّرة.

أُخری:

وأبي عامر محمّد بن سعدون العبدريّ، وأبي القاسم التَّیْمي، وأبي الفضل بن ناصر، وأبي العلاء الهمذاني، وأبي الطاهر السلفي، وأبي القاسم بن عساكر، وأبي سعد

ص: ۱۷۰


۱- . «ح»: «العدل» به جای «المؤذّن» تصحیف است. بنگرید به: تاریخ بغداد: ۵/ ۲۲ شمارۀ ۲۳۲۵؛ سیر أعلام النبلاء: ۱۸/ ۴۱۹ شمارۀ ۲۱۲؛ الثقات ممّن لم یقع في الکتب الستّة: ۱/ ۴۰۱ شمارۀ ۳۹۲.
📄 صفحه ۱۷۱

السّمعاني، وأبي موسی المدیني، وخلف بن بَشْكُوال، وأبي بكر الحازمي.

أُخری:

وعبدالغني المقدسي، وابن الأخضر، وعبدالقادر الرُّهاوي، والقاسم بن عساكر.

أُخری:

وأبي بكر بن نقطة، وابن الزينبي(۱)، وأبي عبداللّه محمّد بن عبدالواحد بن أحمد المقدسي، وابن الصلاح، وإبراهیم الصَّریفیني، والحافظ یوسف بن خلیل.

أُخری:

وعبدالعظیم المنذري، ورشیدالدین العطّار، وابن مُسْدي.

أُخری:

والنووي، والدِّمْیاطي، وابن الطاهري، وعبید الأشعري، ومحب الدین الطبري، وشیخ الإسلام ابن دقیق العید.

أُخری:

والقاضي سعدالدین الحارثي، والحافظ أبي الحجّاج المِزّي، والشیخ تقي الدین بن تیمیة، والشیخ فتح الدین بن سیّد الناس، والحافظ قطب الدین عبدالكریم الحلبي، والحافظ علم الدین البِرْزالي، وشیخنا الذهبي، والشیخ الوالد.

أُخری:

والحافظ أبي العباس بن المظفّر، والحافظ صلاح الدین العلائي.

فهؤلاء مهرة هذا الفنّ وقد أغفلنا كثیراً من الأئمّة وأهملنا عدداً صالحاً من المحدّثین، وإنّما ذكرنا من ذكرناه لننبّه بهم علی من عداهم ثمّ أفضی الأمر إلی طيّ

ص: ۱۷۱


۱- . «ح»: «ابن الدنيني» تصحیف است. بنگرید به: سير أعلام النبلاء: ۲۱/ ۳۵۴ شمارۀ ۱۸۵.
📄 صفحه ۱۷۲

بساط الأسانید رأساً وعدّ الإكثار منها جهالة ووسواساً.»(۱)از ملاحظۀ این عبارت طویله، و از مطالعۀ این بشارت جمیله، به چند وجه جلالت و عظمت و علوّ قدر و سموّ فخرِ ابن عقده لمعان ظهور دارد:

اول آنكه از آن ظاهر است كه ابن عقده مثل دیگر حضرات -كه سبكی اسمای متبركه شان در این عبارت ذكر كرده- از اهل عصر او نهایت بالاتر، و بلندتر، و فائق تر، و سابق تر، در جلالت و عظمت و حفظ و اتقان بودند، و اهل عصر سبكی به پایه و مایۀ آنها هرگز نمی رسند.

وأنّی ذلك وأین؟! فإنّ ادّعائه مساواتهم له فضلاً عن تفضیله كذبٌ بلا مین.

پس هرگاه ابن عقده از اهل عصر سبكی فاضل تر باشد، پس اهل عصر كابلی و شاه صاحب كه به غبارِ اهل عصر سبكی نمی رسند، و به مراتب غیر متناهیه پستراند، چه رو دارند كه كلامشان در ابن عقده مسموع شود.

دوّم آنكه از عبارت سبكی ظاهر است كه ابن عقده از حفّاظ شریعت مقدّسه بوده.

فوا لهفاه كه شاه صاحب و كابلی در پی هتک ناموس حافظ شریعت خود افتاده، او را بدتر از یهود و نصاری و كافر و ملحد وانموده اند(۲)؛ زیرا كه اكابر محقّقین آن حضرات العیاذ بالله روافض را بدتر از یهود و نصاری می پندارند كما لا یخفی علی من هتك أستارهم وطالع أسفارهم ك-: الصواعق لابن حجر المكي(۳) وأمثاله.

ص: ۱۷۲


۱- . طبقات الشافعية الكبرى: ۱/ ۳۱۴ – ۳۱۸.
۲- . الصواقع الموبقة - مخطوط کتابخانۀ ناصریه: برگ ۸۶ ب؛ تحفه اثنا عشريه: ۵۶ أ - ۵۶ ب (كيد هشتاد و يكم).
۳- الصواعق المحرقة: ۱/۱۱۳ – ۱۱۴.
📄 صفحه ۱۷۳

سوّم آنكه از آن واضح و ظاهر است كه ابن عقده از طبقۀ جلیله ابی بكر بن زیاد نیسابورى، و ابوحامد، و ابوجعفر عقیلی، و ابن ابی حاتِم، و خیثمة بن سلیمان طرابلسی، و عبدالباقی بن قانع، و ابوعلی نیسابوری بوده، و ظاهر است كه این حضرات از اساطین دین، و ائمّه منقّدین، و مشایخ مقبولین، و اسلاف معظّمین اند.

چهارم آنكه از افادۀ سبكی هویدا است كه ابن عقده مثل دیگر حضرات مذكورین از مهرۀ فنّ حدیث و حذّاق این علم شریف است.

پس حیرت كه چنین ماهر فنّ را كه سبكی بر ذكر او مثل دیگر ائمّه و اساطین خود می نازد، كابلی و شاه صاحب چندان رسوا می سازند كه نقل را از او عین مكیدت و اضلال و تخدیع جهّال می انگارند.

والعیاذ باللّه المتعال من مثل هذه التلبیسات التي تنهد منها الجبال.

پنجم آنكه از آن ظاهر است كه ابن عقده مثل دیگر حضرات مذكورین بالاتر است از بسیاری از ائمّۀ سنیّه كه سبكی اغفال ذكرشان كرده و می باید كه آدمی به ذكر ابن عقده و دیگران تنبّه بر دیگران حاصل سازد.

عجب كه شاه صاحب بیچاره ابن عقده را با این همه جلالت و عظمت به روافض می نوازند و به جرگۀ كسانی كه معاذ اللّه به زعمشان و زعم اسلافشان كفّار و ملحدین و مستأصلین دین مبين اند می اندازند. فیا للعجب كلّ العجب بینجمادی و رجب(۱).

ششم آنكه از این عبارت در كمال وضوح و ظهور لایح و واضح است كه ابن

ص: ۱۷۳


۱- بنگرید به: مجمع الأمثال: ۲/ ۲۴.
📄 صفحه ۱۷۴

عقده در صفت جمیلۀ حفظ شریعت، و مدیحت جلیلۀ مهارت در فنّ حدیث، مشاركت با خلفاء راشدین و اكابر صحابۀ مكرّمین داشته، و علم مساهمتشان و لو بعد عدّة طبقات بر افراخته؛ پس قدح و جرح ابن عقده و تكفیر و تضلیل و تفضیح او در حقیقت اسائۀ ادب حضرت عتیق، و ابن خطّاب، و كثیر الحیاء، و زبیر، و طلحه، و سعد، وعبدالرحمن، و ابن عمر، و حضرت عائشه، و امثال ایشان است. چه هرگاه این صفت عظیمه أعنی حفظ شریعت و مهارت در فنّ حدیث، شاه صاحب و كابلی را مانع از تكفیر و تضلیل ابن عقده و جرح و قدح او به این مثابه -كه نقل را از او عین تخدیع و مكیدت پنداشته اند- نگردید، قادحین و جارحین خلفاء و صحابۀ مذكورین را چسان حصول این هر دو صفت -بعد تسلیم- مانع و حاجز از خدمت گزاریشان خواهد بود. پس كابلی و جناب شاه صاحب در پرده قدح و جرح ابن عقده هتک ناموس خلفا و صحابۀ عظام و اُمّ المؤمنین می نمایند، و نغمۀ تفضیح و تقبیحشان می سرایند. شاد باش و آفرین كار مردان همین است.

ترجمۀ ابن عقده از طبقات الحفّاظ جلال الدين سيوطى

و از مطالعۀ طبقات الحفّاظ علّامه جلال الدین سیوطی -كه مجدّد دین سنّیه در مائۀ تاسعه است(۱)- نیز اتصاف ابن عقده به نهایتِ فضل و نبل و عظمتِ شأن و كمالِ جلالت و ریاست و تبحّر و تقدّم در حفظ و اتقان ظاهر می شود؛ حیث قال فیه:

ص: ۱۷۴


۱- بنگرید به: فتح المتعال في مدح النعال: ۱۷۰.
📄 صفحه ۱۷۵

«ابن عقدة حافظ العصر، والمحدّث البحر، أبوالعبّاس أحمد بن محمّد بن سعید الكوفي مولی بني هاشم. أبوه نحويّ صالح یلقّب عقدة.

سمع أُمماً لا یحصون، و كتب العالي والنازل حتّی عن أصحابه، وكان إلیه المنتهی في قوّة الحفظ وكثرة الحدیث، ورحلته قلیلة، ألّف وجمع.

حدّث عنه الدارقطني، وقال: أجمع أهل الكوفة أنّه لم یر بها من زمن ابن مسعود إلی زمنه أحفظ منه.

وعنه: أحفظ مئة ألف حدیث بأسنادها(۱)، وأُجیب عن(۲) ثلاث مئة ألف حدیث من حدیث أهل البیت و بني هاشم.

وقال أبوعلي: ما رأیت أحفظ منه لحدیث الكوفیّین. وعنده تشیّع.

ولد سنة ۲۴۹ ومات في ذي القعدة سنة ۳۳۲ اثنتين وثلاثين وثلاث مئة.»(۳)

از این عبارت ظاهر است كه ابن عقده حافظ عصر و محدّث بحر بوده، و از جمعی كثیر از طبقات رجال كه احصایشان نتوان كرد سماع حدیث نموده، و در كتابت عالی و نازل و احاطۀ قاصی و سافل به مرتبه كوشیده كه از اصحاب خود هم حدیث را نوشته، و او منتهای ارباب فنّ بوددر قوّت حفظ و كثرت حدیث، و دارقطنی از او روایت كرده، و در ستایش و مدح و تبجیل او افاده كرده كه اجماع كرده اند اهل كوفه بر آنكه دیده نشد در كوفه از زمن ابن مسعود تا زمان ابن عقده حافظ تری از او.

ص: ۱۷۵


۱- . «م»: «بأسانيدها».
۲- . «م»: «في».
۳- . طبقات الحفّاظ: ۳۵۰ شمارۀ ۷۸۹.
📄 صفحه ۱۷۶

و خود ابن عقده گفته: كه یاد دارم صد هزار حدیث به اسناد آن، و جواب می دهم از سه صد هزار حديث از احادیث اهل بیت و بنی هاشم. و ابوعلی ارشاد كرده كه ندیدم حافظ تری از او -یعنی ابن عقده- برای حدیث كوفیین.

جواب از نسبت تشيّع به ابن عقده

اما قول سیوطی: «وعنده تشیّع» پس قدحی نمی كند، خصوصاً بعد اثبات این همه جلائل فضائل و غرر محامد.

تشيّع قادح نيست و معناى آن از مقدّمۀ فتح البارى

علّامه ابن حجر عسقلانی در مقدّمۀ فتح الباري گفته:

«والتشیّع محبّةُ عليٍّ وتقدیمه علی الصحابة، فمن قدّمه علی أبي بكر وعمر فهو غالٍ في التشیّع(۱) ویُطلق علیه رافضي وإلّا فشیعيّ، وإن(۲) انضاف إلی ذلك السبّ و(۳) التصریح بالبغض فغالٍ في الرفض، وإن اعتقد الرجعة إلی الدنیا فأشدّ في الغلو.»(۴)

از این عبارت ظاهر است كه تشیّع عبارت است از محضِ محبّت جناب امیرالمؤمنین و تقدیم آن حضرت بر صحابه به غیر تقدیم آن جناب برشیخین، و اگر كسى تقدیم آن حضرت بر شیخین كند او غالی في التشیّع است و او را رافضی هم می گویند، و اگر تقدیم آن حضرت بر شیخین نكند پس او شیعی است.

پس بنابراین، ثبوت تشیّع در ابن عقده اصلاً قدحی در او نكند، كه حسب

ص: ۱۷۶


۱- . «م»: «تشيّعه».
۲- . «م»: «فإن».
۳- . «م»: «أو».
۴- . فتح الباري: ۱/ ۴۵۹.
📄 صفحه ۱۷۷

این افاده به نسبت تشیّع سوی ابن عقده همین قدر ظاهر می شود كه ابن عقده محبّت با جناب امیرالمؤمنین علیه السّلام داشت، و آن حضرت را بر دیگر صحابه تقدیم می كرد. و این معنی هرگز موجب قدحی و جرحی نزد اهل سنّت هم پیدا نمی كند، مگر اینكه مذهب نواصب و خوارج اعلاناً و جهاراً اختیار سازند.

ذكر كتاب طبرى در حديث غدير

و أبوجعفر محمّد بن جریر بن یزید الطبري كه از اكابر محدّثین و ائمّۀ مجتهدین اهل سنّت است نیز كتابى در طرق حدیث غدیر تصنیف كرده(۱).

[ذكر كتاب طبری از العمدة ابن بطریق]

چنانچه صاحب عمده طاب ثراه فرموده:

«وقد ذكر محمّد بن جریر الطبري صاحب التاریخ خبر یوم الغدیر وطرقه في(۲) خمسة وسبعین طریقاً، وأفرد له كتاباً سمّاه كتاب الولایة.»(۳)

انتهی.

ذكر كتاب طبری از اقبال سيد علی بن طاوس

و جناب سید علی بن طاوس قدّس اللّه روحه و أجزل علیه فتوحه در إقبال بصالح

ص: ۱۷۷


۱- . بنظر می رسد کتاب «الولایة» محمّد بن جریر طبری پس از قرن هشتم در دسترس نبوده است. بخش های برجای ماندۀ این کتاب که توسّط علمای شیعه و سنّی نقل شده، منتشر شده است.
۲- . «م»: «من» به جای «في».
۳- العمدة: ۱۵۷.
📄 صفحه ۱۷۸

الأعمال فرموده:

«ومن ذلك ما رواه محمّد بن جریر الطبري صاحب التاریخ الكبیر، صنّفه وسمّاه كتاب الردّ علی الحُرْقُوصیّة، روی فیه حدیث یوم الغدیر وما نصّ النبيّ علیه السّلام علی عليّ (عليه السّلام) بالولایة والمقام الكبیر. وروی ذلك من خمس وسبعین طریقاً.»(۱)

و نیز در اقبال فرموده:

«وأمّا الذي ذكره محمّد بن جریر صاحب التاریخ في ذلك، فإنّه مجلّد. وكذلك ما ذكره أبوالعبّاس ابن عقدة وغیره من العلماء وأهل الروایات، فإنّها عدّة مجلّدات.»(۲)

ذكر كتاب طبری از طرائف

و در طرائف فرموده:

«وقد روی حدیث یوم الغدیر محمّد بن جریر الطبري في كتاب التاریخ من خمس وسبعین طریقاً، و أفرد له كتاباً سمّاه كتاب الولایة. ورأیت في بعض ما صنّفه الطبري في صحّة خبر یوم الغدیر أنّ اسم كتابه الردّ علی الحُرقوصیّة یعني الحنبلیّة؛ لأنّ أحمد بن حنبل من ولد حُرْقُوص بن زهیر الخارجي. وقیل: إنّما سمّاه الطبري بهذا الاسم؛ لأنّ البربهاري الحنبلي تعرّض للطعن في شيء ممّا یتعلّق بخبر یوم غدیر خمّ.»(۳)

ذكر ذهبی كتاب طبری را در حديث غدير و مدهوش شدن او به رؤيت كثرت طرق حديث

و علّامه شمس الدین أبوعبداللّه محمّد بن أحمد بن عثمان بن قایماز

ص: ۱۷۸


۱- . إقبال الأعمال: ۷۶۲.
۲- . إقبال الأعمال: ۷۶۸.
۳- . الطرائف في معرفة طوائف المذاهب. مطلب با اين عبارات در نسخه مطبوع يافت نشد.
📄 صفحه ۱۷۹

التركماني الدمشقي الذهبي به تألیف كردن محمّد بن جریر طبری كتابی مفرد در طرق حدیث غدیر اعتراف فرموده، و به اظهار وقوف و اطّلاع خود بر آن كتاب و مدهوش گردیدن به ملاحظۀ كثرت طرق حدیث شریف، كسر ظهر منكرین نصّاب نموده.

چنانچه محمّد بن اسماعیل در روضۀ ندیّه شرح تحفۀ علویّه گفته:

«قال الحافظ الذهبي في تذكرة الحفّاظ(۱) في ترجمة (إمام السنّة بالاتّفاق محمّد بن جرير الطبري ما لفظه: إنّه لمّا تكلّم بعضهم في حديث) من كنت مولاه، ألّف محمّد بن جریر فیه كتاباً، قال الذهبي: وقفت علیه فاندهشت لكثرة طرقه.»(۲) انتهی.

ذكر ابن كثير كتاب طبری در حديث غدير

و اسماعیل بن عمر بن كثیر بن ضوء بن كثیر الشافعی كه نموذج فضائل و محامد و مناقب و مفاخر او را در ما بعد إن شاء اللّه تعالی خواهی شنید، در تاریخ خود در ذكر محمّد بن جریر طبری علی ما نقل گفته:

«وقد رأیت له كتاباً(۳) جمع فیه أحادیث غدیر خمّ في مجلّدین ضخمین،وكتاباً جمع فیه طرق حدیث الطیر.»(۴)

ص: ۱۷۹


۱- . ذهبی در کتاب تذكرة الحفّاظ: ۲/۲۰۳ در ترجمۀ محمّد بن جریر طبری می گوید: «رأيت مجلّداً من طرق الحديث [حدیث غدیر خمّ] لابن جرير، فاندهشت له ولكثرة تلك الطرق».
۲- الروضة الندية شرح التحفة العلوية: ۱۸۵.
۳- «ح»: «إنّي رأیت کتاباً» به جاى «وقد رأيت له كتاباً».
۴- البداية و النهاية: ۱۴/ ۸۴۹ حوادث سنة ۳۱۰.
📄 صفحه ۱۸۰

مدح ياقوت حموی از لسان الميزان

و أبوعبداللّه یاقوت بن عبداللّه الرومي الحموي البغدادي الملقّب ب-: شهاب الدین، كه علّامه ابن حجر عسقلانی مدایح زاهره و مناقب فاخره او از محبّ الدین محمّد بن محمود المعروف ب-: ابن النجّار نقل كرده، چنانچه در لسان المیزان گفته:

«یاقوت الرومي الكاتب الحموي: قال ابن النجّار: كان ذكیّاً حسن الفهم، ورحل في طلب الكسب(۱)

إلی البلاد: الشام، ومصر، والبحرین، وخراسان، وسمع الحدیث وصنّف معجم البلدان، ومعجم الأدباء، وأسماء الجبال والأنهار والأماكن.

قال ابن النجّار: كان غزیر الفضل، وكان حسن الصحبة، (سمعت منه، وكان) طیب الأخلاق، حریصاً علی الطلب، ومات بحلب سنة ۶۲۶ ولم یبلغ الستّین.»(۲) انتهی بقدر الحاجة.

ذكر ياقوت حموی كتاب طبری را

در كتاب معجم الأدباء -كه نسخۀ عتیقۀ آن كه از نظر علّامه سیوطی گذشته به دست فقیر افتاده- به ترجمۀ محمّد بن جریر طبری گفته:

«وكان قد قال بعض الشیوخ ببغداد بتكذیب غدیر خمّ، وقال: إنّ عليّ بن أبي طالب كان بالیمن في الوقت الذي كان رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم بغدیر خمّ. وقال هذا الإنسان في قصیدة مزدوجة یصف فیها بلداً بلداً ومنزلاً <منزلاً>، أبیاتاً یلوح

ص: ۱۸۰


۱- . «ح»: «النسب».
۲- لسان الميزان: ۸/ ۴۱۳ - ۴۱۴ شمارۀ ۸۴۰۷.
📄 صفحه ۱۸۲

صحابیاً أو أكثر.»(۱)

ذكر مادحين طبری

محتجب نماند كه ابن جریر طبری -كه به تصنیف كتاب حدیث غدیر سعی بلیغ در هتک ناموس جاحدین و كسر ظهر معاندین و احراق قلوب منكرین و ایجاع صدور مرتابین نموده- از بحور زاخرۀ علم و كمال، و فحول مجتهدین، و منقّدین حدیث و رجال، و جهابذۀ ثقات و اجلّۀ اثبات است.

و فضائل فاخره، و مناقب باهره، و محامد زاهرۀ طبری از ملاحظۀ معجم الأدباء یاقوت حموی(۲)، و انساب أبوسعد عبدالكریم بن محمّد المَرْوزي السمعاني الشافعي(۳)، و تهذیب الأسماء واللغات تصنیف محیي الدین یحیی بن شریف النووي(۴)،و وفیات الأعیان في أنباء أبناء الزمان تصنیف قاضی شمس الدین أبي العباس أحمد بن محمّد المعروف ب-: ابن خلّكان البرمكي الإربلي الشافعي(۵)، و عبر في خبر من غبر تصنیف حافظ شمس الدین محمّد بن أحمد الذهبي(۶)، و مرآة الجنان وعبرة الیقظان في معرفة ما یعتبر من حوادث الزمان تصنیف عبداللّه بن

ص: ۱۸۲


۱- . تهذيب التهذيب: ۷/ ۳۳۹.
۲- . معجم الأدباء: ۶/ ۲۴۴۱ – ۲۴۶۹ شمارۀ ۱۰۱۰.
۳- . الأنساب: ۹/ ۴۰ -۴۲.
۴- . تهذيب الأسماء واللغات: ۱/ ۷۸ – ۷۹ شمارۀ ۸.
۵- . وفيات الأعيان في أنباء أبناء الزمان: ۴/۱۹۱ – ۱۹۲ شمارۀ ۵۷۰.
۶- . العبر في خبر من غبر: ۱/ ۴۶۰ (حوادث سنة ۳۱۰).
📄 صفحه ۱۸۳

أسعد الیافعي(۱)، و طبقات فقهای شافعیه تألیف تاج الدین عبدالوهّاب سبكی(۲)، و طبقات فقهای شافعیّه تصنیف تقي الدین أبوبكر بن أحمد المعروف ب-: ابن قاضي شهبة الأسدي الشافعي(۳)، و تتمّة المختصر في أخبار البشر تألیف عمر بن مظفّر بن عمر بن محمّد بن أبي الفؤارس الوردي المَعَرّي الشافعي(۴)، و روض المناظر في علم الأوائل والأواخر تصنیف قاضي القضاة زین الدین محمّد بن محمّد الشهیر ب-: ابن شحنة الحلبي الحنفي(۵)، و لسان المیزان ابن حجر عسقلانی(۶)، و طبقات الحفّاظ تصنیف شیخ جلال الدین عبدالرحمن بن أبي بكر السیوطي(۷)، و كتاب الكشف الحثیث عمّن رمي بوضع الحدیث تصنیف برهان الدین إبراهیم بن محمّد أبي الوفا ابن خلیل سبط ابن العجمي الحلبي(۸)، و عبر ودیوان المبتدء والخبر تصنیف قاضي القضاة عبدالرحمن بن محمّد بن خلدون الاشبلي الحضرمي(۹)، و مدینة العلوم تألیف ازنیقی(۱۰)، و غیر آن(۱۱) ظاهر وباهر است.

ص: ۱۸۳


۱- . مرآة الجنان وعبرة اليقظان: ۲/۱۹۵ - ۱۹۶(حوادث سنة ۳۱۰).
۲- . طبقات الشافعية الكبرى: ۳/۱۲۰-۱۲۸ شمارۀ ۱۲۲.
۳- . طبقات الشافعية لابن قاضي شهبة: ۱/۶۳ - ۶۴ شمارۀ ۴۶.
۴- . تتمّة المختصر في أخبار البشر (تاريخ ابن الوردي): ۱/ ۲۴۸ - ۲۴۹ (حوادث سنة ۳۱۰).
۵- . روض المناظر في علم الأوائل والأواخر: ۱۶۸ - ۱۶۹ (حوادث سنة ۳۱۰).
۶- . لسان الميزان: ۷/ ۲۵ - ۲۹ شمارۀ ۶۵۷۹.
۷- . طبقات الحفّاظ: ۳۱۰ - ۳۱۱ شمارۀ ۷۰۳.
۸- . الكشف الحثيث عمّن رمي بوضع الحديث: ۲۲۱ - ۲۲۲ شمارۀ ۶۳۴.
۹- . تاريخ ابن خلدون: ۲/ ۶۵۰.
۱۰- . مدينة العلوم. به این کتاب دست نیافتیم.
۱۱- . بنگرید به: الإرشاد في معرفة علماء الحديث للخليلي: ۲/ ۸۰۰ – ۸۰۱؛ تاريخ بغداد: ۲/ ۱۵۹ –۱۶۵ شمارۀ ۵۸۹؛ تاريخ دمشق لابن عساكر: ۵۲/ ۱۸۸ – ۲۰۸ شمارۀ ۶۱۶۰؛ المنتظم في تاريخ الملوك والأمم: ۱۳/ ۲۱۵ – ۲۱۷ شمارۀ ۲۱۹۹؛ طبقات علماء الحديث: ۲/ ۴۳۱ – ۴۳۶ شمارۀ ۶۹۶؛ سير أعلام النبلاء: ۱۴/ ۲۶۷ – ۲۸۲ شمارۀ ۱۷۵؛ تذكرة الحفّاظ للذهبي: ۲/ ۲۰۱ – ۲۰۴ شمارۀ ۷۲۸؛ البداية والنهاية: ۱۴/ ۸۴۶ – ۸۵۰؛ النجوم الزاهرة في ملوك مصر والقاهرة: ۳/ ۲۰۵.
📄 صفحه ۱۸۴

و اصول عبارات كتب مذكوره و غیر آن كه مشتمل است بر مدایح و محامد ابن جریر إن شاء اللّه تعالی در ما بعد خواهد آمد مگر دو تا عبارت كه كمال جلالت ابن جریر از آن توان یافت در این مقام مذكور می شود.

[مدح ابن تیمیه محمّد بن جریر طبری را]

أبوالعبّاس أحمد بن عبدالحلیم المعروف ب-: ابن تیمیّة كه امام اعظم و شیخ الإسلام سنّیان است، و مناقب و مدایح او كه علمای قوم بر زبان می آرند هوش از سر می رباید كما لا یخفی علی ناظر فوات الوفیات(۱) والدرر الكامنة(۲) وغیرهما در منهاج السنّة النبویة گفته:

«وأمّا قوله: ولم یلتفتوا إلی القول بالرأي والاجتهاد، وحرَّموا الأخذ بالقیاس والاستحسان.

فالكلام علی هذا من وجوه:

أحدها(۳): أنّ الشیعة في هذا مثل غیرهم، ففي أهل السنّة <النزاع> في الرأي والاجتهاد والقیاس والاستحسان، كما في الشیعة النزاع في ذلك، فالزیدیة تقول بذلك وتروي فیه الروایات عن الأئمّة.

ص: ۱۸۴


۱- . فوات الوفيات: ۱/ ۷۴ - ۸۰ شمارۀ ۳۴.
۲- . الدرر الكامنة: ۱/ ۱۴۴ - ۱۶۰ شمارۀ ۴۰۹.
۳- . «م»: «أحدهما».
📄 صفحه ۱۸۵

الثاني: أنّ كثیراً من أهل السنّة -العامّة والخاصّة- لا تقول بالقیاس، فلیسكلّ مَن قال بإمامة الخلفاء الثلاثة قال بالقیاس، بل المعتزلة البغدادیّون لا یقولون بالقیاس (والفقهاء أهل الظاهر كداود بن عليّ وأتباعه، وطائفة من أهل البيت، والصوفيّة لا يقولون بالقياس)(۱) وحينئذٍ فإنْ كان القیاس باطلاً أمكن الدخولُ في <أهل> السنّة وترك القیاس، وإنْ كان حقّاً أمكن الدخول في أهل السنة والأخذ بالقیاس.

الثالث: أن یقال: القول بالرأي والاجتهاد والقیاس (والاستحسان) خیرٌ من الأخذ بما ینقله مَن یُعرف بكثرة الكذب عمّن یُصیب و یخطئ نقلَ غیر مصدّق عن قائل غیر معصوم، ولا یشكّ (عاقل) أنّ رجوع مثل مالك، و ابن أبي ذئب، و ابن الماجِشُون، واللیث بن سعد، والأوزاعي، والثوري، وابن أبي لیلی، وشریك، وأبي حنیفة، وأبي یوسف، ومحمّد بن الحسن، وزُفَر، والحسن بن زیاد اللؤلؤي(۲)، والشافعي، والبُوَیطي، والمُزَني، وأحمد بن حنبل،(۳)

وأبي داود السِّجستاني، (والأثرم،) وإبراهیم الحربي، والبخاري، وعثمان بن سعيد الدارمي، وأبي بكر بن خُزیمة، ومحمّد بن جَریر الطبري، ومحمّد بن نصر المَرْوزي، وغیر هؤلاء إلی اجتهادهم واعتبارهم -مثل أن یعلموا سنّة النبيّ صلّی اللّه علیه وسلّم الثابتة عنه ویجتهدوا في تحقیق مناط الأحكام وتنقیحها وتخریجها- خیرٌ لهم مِن أن یتمسّكوا بنقل الروافض عن العسكریین وأمثالهما. فإنّ

ص: ۱۸۵


۱- . اين زیاده بنابر گزارش محقّق منهاج السنّة در بعض نسخ وجود ندارد.
۲- . «ح»: «الحسن بن زياد والؤلؤي». آنچه در متن ثبت شده است صحیح است. او أبوعلي الحسن ابن زياد الؤلؤي الكوفي از شاگردان ابوحنیفه است. الأعلام: ۲/ ۲۰۵.
۳- . «م»: + «[وإسحاق بن راهويه]».
📄 صفحه ۱۸۶

الواحد(۱)

من هؤلاء أعلم(۲) بدین اللّه ورسوله من العسكریین أنفسِهما، فلو أفتاه أحدهما بفتیا كان رجوعه إلی اجتهاده أولی من رجوعه إلی فتیا أحدهما، بل (ذلك) هو الواجب علیه، فكیف إذا كان (ذلك) نقلاً عنهما من مثل الرافضة؟!والواجب علی مثل العسكریین وأمثالهما أن یتعلّموا من الواحد من هؤلاء.»(۳)

از این عبارت ظاهر است كه ابن تیمیّه جزاه اللّه بصنیعه به سبب غایت جسارت و خسارت، و اشتعال نار نصب و عناد به كانون سینۀ پر ضغینه اش، محمّد بن جریر طبری و دیگر اسلاف نا انصاف خود را -عیاذاً باللّه- عالم تر به دینِ خدا و رسول او از حضرت عسكریّین -یعنی امام علی نقی و امام حسن عسكری علیهما وعلی آبائهما آلاف التَّحیّة والسَّلام- می داند.

و تصریح صریح -كه به هیچ وجهی از وجوهِ تأویل و توجیه و تسویل و تحریف، حضرات را در آن مساغی نیست- بر این كفر صراح و ضلال بَواح می نماید، و به مزید تأكید و تشیید این ضلال بعید تفریع شنیع بر آن مرتّب ساخته، یعنی گفته آنچه حاصلش این است: كه اگر فتوی دهد یكی از این مذكورین را یكی از عسكریین علیهما السّلام بكدامى فتوی رجوع یكی از اين مذكورین به اجتهاد خود اولی خواهد بود از رجوع او بسوى فتوای یكی از عسكریّین علیهما السّلام، بلكه رجوع به اجتهاد خود واجب خواهد بود. يعنى اصغا و اعتنا به افتاء عسكريين عليهما السّلام -معاذ الله- ناجائز و حرام خواهد بود.

ص: ۱۸۶


۱- . حاشيۀ «ح»: «ف ابن تيمية طبرى و ديگران را عالم تر به دين از حضرت عسكريين مى داند.»
۲- «م»: «لأعلم».
۳- . منهاج السنة: ۲/ ۴۶۹ - ۴۷۳.
📄 صفحه ۱۸۸

«وممّن یصلح أن یعدّ علی رأس الثلاث مئة: الإمام أبوجعفر محمّد بن جریر الطبري، وعجبت(۱)

كیف لم یعدوه وهو أجلّ من ابن سُریج(۲) وأوسع علوماً، وبلغ رتبة الاجتهاد المطلق المستقلّ، ودوّن لنفسه مذهباً مستقلّاً، وله أتباع قلّدوه وأفتوا وقضوا بمذهبه ویسمّون الجریریة.وكان إماماً في كلّ علم من القراءة(۳)، والتفسیر، والحدیث، والفقه، والأصول، وأقوال الصَّحابة والتّابعین ومَن بعدهم، والعربیّة، والتاریخ.

قال النووي: أجمعت الأمّة علی أنّه لم یصنّف مثل تفسیره.

وقال الخطیب: كان (أحد) أئمّة العلماء يحكم بقوله ويرجع إلیه(۴)، وكان قد جمع من العلوم ما لم یشاركه فیه أحد من أهل عصره.

قال ابن خُزیمة: ما أعلم علی (وجه) الأرض أعلم من ابن جریر. وقد أراد الخلیفة المقتدر باللّه مرّةً أن یكتب كتاب وقف تكون شروطه متّفقاً علیها بین العلماء، فقیل له: لا یقدر علی استحضار هذا إلّا محمّد بن جریر، فطلب منه ذلك فكتبها.

مات في شوّال سنة عشر وثلاث مئة.»(۵)

از این عبارت واضح و لائح است كه ابن جریر طبری صالح و لائق آن است

ص: ۱۸۸


۱- «م»: «وعجيب».
۲- «ح»: «ابن شریح».
۳- . «م»: «القراءات».
۴- «ح»: «كان أئمّة العلماء تحكم بقوله وترجع إلیه». آنچه در متن آمده با مصدر و نسخۀ تاریخ بغداد: ۲/ ۱۶۱ مطابق است.
۵- التنبئة بمن يبعثه الله على رأس كلّ مئة: ۴۶.
📄 صفحه ۱۹۰

عبيدالله حسكانی كتابی در دوازده جزء در حديث غدير تصنيف كرده

و علّامۀ نحریر و محدّث شهیر، أبوالقاسم عبیداللّه بن عبداللّه الحَسْكاني نیز كتابی در اثبات حدیث غدیر و جمع طرق آن تصنیف كرده.

مولانا السیّد الأجلّ جناب سیّد علی بن طاوس أسكنه اللّه فسیح جنّته وحفّه بجزیل رحمته در إقبال بصالح الأعمال فرموده:

«ومن ذلك: ما رواه أبوالقاسم عبیداللّه بن عبداللّه الحسكاني في كتاب سمّاه (كتاب) دعاء الهداة إلی أداء حقّ الموالاة.»(۱)

و در طرائف في معرفة مذاهب الطوائف فرموده:

«وصنّف في حدیث یوم الغدیر: الحاكم عبیداللّه بن عبداللّه الحسكاني كتاباً سمّاه كتاب دعاء الهداة إلی أداء حقّ الموالاة اثني عشر كرّاساً مجلّداً.»(۲)

و مخفی نماند كه ابوالقاسم حسكانی از اجلّۀ علمای متقنین و عمدۀ كملای محدّثین و اثبات نحاریر ممدوحین و ثقات جهابذۀ معتمدین است.

مدح حسكانی از طبقات سيوطی

جلال الدین عبدالرحمن سیوطی در طبقات الحفّاظ گفته:

«الحَسْكاني: القاضي المحدّث أبوالقاسم عبیداللّه <بن عبداللّه> بن أحمد بن محمّد بن حسكان، القرشي العامري النیسابوري، ویعرف بابن الحذاء.

ص: ۱۹۰


۱- . الإقبال بصالح الأعمال: ۷۶۲.
۲- . در نسخۀ چاپ شدۀ نزد ما به این عبارت یافت نشد.
📄 صفحه ۱۹۱

شیخ متقن، ذو عنایةٍ تامّة بعلم الحدیث، عمّر وعلا إسناده، وصنّف في الأبواب، وجمع وحدّث عن جدّه، والحاكم، وأبي طاهر بن محمش. وتفقّه بالقاضي أبي العلاء صاعد. أملی مجلساً صحّح فیه ردّ الشمس لعليٍّ، وهو یدلّ علی خبرته بالحدیث وتشیّعه(۱)، مات بعد أربع مئة وسبعین(۲)(۳)

از این عبارت شعشعه مآثر جمیلۀ حسكانی لمعان ظهور دارد، چه از آن واضح است كه حسكانی حافظ و شیخ متقن بود، عنایت و توجّه تامّ به علم حدیث داشت، و عمر طویل یافت و اسناد او عالی بود، و به تصنیف احادیث مبوّبه و جمع روایات اقامت فرموده، و تحدیث نمود از جدّ خود، و حاكم نیسابوری، و ابوطاهر بن محمش. و تحصیل فقه كرد از قاضی ابوعلاء صاعد،و املاء مجلسی كرد كه در آن تصحیح حدیث ردّ شمس برای جناب امیرالمؤمنین علیه السّلام نموده، و آن مجلس دلالت بر خبرت او به حدیث دارد. و از این فقرات به وجوه عدیده جلالت و نبالت و مهارت و نباهت و غایت فضل و كمال و حذاقت حسكانی مستفاد است.

ذکر عدم تضرّر تشیّع حسکانی

امّا ادّعای دلالت مجلسِ تصحیح حدیث ردّ شمس بر تشیّع، پس ضرری نمی رساند، چه آنفاً دانستی كه تشیّع حسب تصریح علّامه ابن حجر عسقلانی عبارت است از محبّت جناب امیرالمؤمنین علیه السّلام و تقدیم آن حضرت بر

ص: ۱۹۱


۱- «ح»: «تشيّع».
۲- «م»: «السبعين وأربع مئة».
۳- . طبقات الحفّاظ: ۴۴۲ شمارۀ ۹۹۷.
📄 صفحه ۱۹۲

صحابه(۱).

وتلك شكاة ظاهر عنك عارها(۲).

و اگر غرض از نسبت تشیّع به حسكانی قدح و جرح او است، پس مخدوش است به آنكه علّامه محمّد بن یوسف شامی(۳)

تلمیذ رشید علّامه سیوطی -كه از حذّاق مشاهیر معتمدین و اجلّۀ نحاریر معتبرین است، و جلالت شأن و عظمت قدر و علوّ منزلت او از افادات أبوالمواهب عبدالوهّاب بن أحمد الشعراني الشافعي در لواقح الأنوارفي طبقات السادة الأخیار(۴)، و أحمد بن محمّد المقرئ در فتح المتعال في مدح النعال (۵)، و مصطفی بن عبداللّه الشهیر ب-: حاجی خلیفه در كشف الظنون(۶)، و تاج الدین بن أحمد الدهّان در كفایة المتطلّع(۷)، و مخاطب نبیل در رسالۀ اصول حدیث(۸)، و فاضل رشید در شوكت عمریّه(۹)، و فاضل معاصر در منتهی

ص: ۱۹۲


۱- بنگرید به صفحۀ: ۱۷۶.
۲- . مصرعی از بیت أبي ذؤیب: وعيّرها الواشون أنّي أحبّها*** وتلك شكاة ظاهر عنك عارها بنگرید به: لسان العرب: ۴/ ۵۲۷.
۳- حاشیۀ «ح»: «ف ذكر مادحين محمّد بن يوسف الشامى.»
۴- لواقح الأنوار في طبقات السادة الأخیار (الطبقات الصغرى): ۵۰ - ۵۱.
۵- . فتح المتعال في مدح النعال: ۱۱۱.
۶- كشف الظنون: ۲/ ۹۷۸.
۷- كفاية المتطلّع - مخطوط کتابخانۀ حرم مکی: دفتر ۱/ ۵۷.
۸- . رساله اصول حديث (عجاله نافعه): ۱۸.
۹- . به این مصدر دست نیافتیم.
📄 صفحه ۱۹۳

الكلام(۱) و إزالة الغین(۲) ظاهر است- در توثیق و مدح و تبجیل و اجلال و اعظام حسكانی و ردّ نسبت تشیّع به او سعی بلیغ و جهد وافر بكار برده (۳).

عبارت دراسات اللبيب محمّدمعين

چنانچه محمّدمعین بن محمّدامین -كه تلمیذ مفتی مكّه معظّمه شیخ عبدالقادر كه فضائل و محامد او آنفاً شنیدی(۴)

بوده- در كتاب دراسات اللبیب في الأسوة الحسنة بالحبیب بعد كلامی متضمّن اثبات عصمت ائمّۀ اهل بیت علیهم السّلام گفته:

«وممّا یجب أن أنبّه علیه: أنّ هذا الكلام في عصمة الأئمّة إنّما جرینافیها علی جري الشیخ الأكبر قدّس سرّه فیها في المهديّ رضي اللّه تعالی عنه، من حیث إنّ مقصودنا منه أنّ قوله صلّی اللّه تعالى علیه وسلّم فیه: یقفو أثري لا یخطئ. لمّا دلّ عند الشیخ علی عصمته، فحدیث الثقلین یدلّ علی عصمة الأئمّة الطّاهرین رضي اللّه عنهم بما مرّ تبیانه، ولیست عقدة الأنامل علی أنّ العصمة الثابتة في الأنبیاء علیهم الصَّلاة والسَّلام توجد(۵) في غیرهم، وإنّما أعتقد في أهل الولایة قاطبة العصمة بمعنی الحفظ وعدم صدور الذنب لا استحالة صدوره، و الأئمّة الطاهرون أقدم من الكلّ في ذلك، وبذلك یطلق علیهم الأئمّة المعصومون، فمن رماني من هذا المبحث باتّباع مذهب غیر السنیة(۶) ممّا یعلم اللّه

ص: ۱۹۳


۱- منتهى الكلام: ۲۵.
۲- . به نسخه کامل این مصدر دست نیافتیم.
۳- . سبل الهدى والرشاد في سيرة خير العباد: ۹/ ۴۳۹.
۴- بنگرید به صفحۀ: ۱۴۴.
۵- «م»: «يوجد».
۶- «م»: «غير السنّة».
📄 صفحه ۱۹۴

سبحانه برائتي منه، فعلیه إثم فریته واللّه خصمه(۱)، وكیف لا أخاف الاتّهام من هذا الكلام وقد خاف شیخ أرباب السِّیَر في السیرة الشامیة من الكلام علی طرق حدیث ردّ الشمس بدعائه صلّی اللّه تعالی علیه وسلّم لصلاة عليٍ رضي اللّه (تعالى) عنه وتوثیق رجالها أن یرمی بالتشیع حیث رأی الحافظ الحسكاني في ذلك سلفاً له ولننقل ذلك بعین كلامه.

قال رحمه اللّه تعالی لمّا فرغ من توثیق رجال سنده: لیحذر من یقف علی كلامي هذا هنا أن یظنّ بي أنّي أمیل إلی التشیع، واللّه تعالی یعلم(۲) أنّ الأمر لیس كذلك.

قال: والحامل علی هذا الكلام -یعني قوله: ولیحذر إلی آخره- أنّ الذهبي ذكر في ترجمة الحسكاني أنّه كان یمیل إلی التشیّع؛ لأنه أملی جزءاً في طرق حدیث ردّ الشَّمس، قال(۳): وهذا الرجل -یعني الحسكاني- ترجمه تلمیذه الحافظ عبدالغافر(۴) الفارسي في ذیل تاریخ نیسابور فلم یصفه بذلك بل أثنی علیه ثناءً حسناً، وكذلك غیره من المؤرّخین فنسأل اللّه تعالی السَّلامة من الخوض في أعراض الناس بما لا نعلم وبما نعلم، <و> اللّه تعالی أعلم. انتهی.أقول: وهذا الجرح في الحافظ الحسكاني إنّما نشأ من كمال عصبیة الجارح وانحرافه من مناهج العدل والإنصاف وإلّا فالحافظ مِن خَدَمة الحدیث، بذل جهده في تصحیح الحدیث وجمع طرقه وأسناده، وأثبت بذلك معجزةً من أعظم علامات النّبوّة

ص: ۱۹۴


۱- «م»: «خصيمه».
۲- . «م»: «أعلم».
۳- حاشیۀ «ح»: «ف محمّد بن يوسف شامى ردّ نسبت تشيّع به حسكانى كرده.»
۴- «م»: «عبدالقادر».
📄 صفحه ۱۹۵

وأكملها ممّا یقرّ بصحّته عین كلّ من یؤمن باللّه تعالی ورسوله صلّی اللّه تعالى علیه وسلّم، وكیف یتّهم وینسب إلی التشیّع بملابسة القضیة لعليّ رضي الله تعالى عنه، ولو صحّح حافظٌ حدیثاً متمحّضاً في فضله لا یتّهم بذلك، ولو كان كذلك لترك أحادیث فضائل أهل البیت رأساً، ومن مثل هذه المؤاخذة الباطلة طعن كثیر من المشایخ العظام.

ومولع هذا الفنّ الشریف إذا صحّ عنده حدیث في أدني شيء من العادات كاد أن یتّخذ لذلك طعاماً(۱) فرحاً بصحّة قول الرسول صلّی اللّه تعالى علیه وسلّم عنده، وأین هذا من ذاك.

ولمّا اطّلع هذا الفقیر علی صحّته، كأنّه ازداد سمناً من سرور ذلك ولذّته أقرّ اللّه سبحانه و تعالی عیوننا بأمثاله والحمد للّه ربّ العالمین.»(۲)

از ملاحظۀ این عبارت ظاهر است كه بیچاره محمّدمعین به سبب مزید اعانت حقّ و ازاحت باطل بعدِ اثبات عصمت حضرات ائمّۀ معصومین صلوات اللّه علیهم أجمعین از طعن و لوم و لمز و غمز ارباب ضغائن و احقاد و اصحاب عناد و لداد بر خود ترسیده، ناچار ظاهر كرده كه هر كسی كه به سبب اثبات عصمت حضرات او را رمی كند به اتّباع مذهب غیر سنّیه، او كاذب و مفتری و آثم و گنه كار است، و پروردگار خصیم اوست. و به مزید تیقّظ و تحفّظ از طعن ناواقفین بر او به این خوف بیان كرده كه شیخ اربابِ سیرت صاحب سیرت شامیه یعنی محمّد بن یوسف صاحب سبل الهدی والرّشاد به سبب اثبات حدیث ردّ شمس و توثیق رجال آن از تهمت و رمی معاندیناو را به تشیّع ترسیده، تحذیر ناظرین كلامش از

ص: ۱۹۵


۱- . حاشیۀ «ح»: «أي: وليمة ۱۲.»
۲- . دراسات اللبيب في الأسوة الحسنة بالحبيب: ۲۴۷ - ۲۴۸.
📄 صفحه ۱۹۶

ظنّ میلان او به تشیّع فرموده، و قسم یاد كرده بر آنكه او میلان به تشیّع ندارد، و در توجیه این تحذیر بیان كرده كه ذهبی در ترجمۀ حسكانی ذكر كرده كه او میل می كرد بسوی تشیّع؛ زیرا كه املاء كرده جزئی در طرق حدیث ردّ شمس، و حال آنكه عبدالغافر فارسی كه تلمیذ حسكانی است ترجمۀ حسكانی را در ذیل تاریخ نیسابور وارد كرده، و او را منسوب به تشیّع نساخته، بلكه او را به ثناء حَسن یاد كرده، و همچنین دیگر مورّخین ذكر حسكانی كرده اند، و او را منسوب به تشیّع نساخته اند، بلكه به مدح و ثنای حسن موصوف كرده اند.

و از قول محمّد بن يوسف: ونسأل اللّه السَّلامة الخ؛ واضح است كه قدح حسكانی خلاف سلامت، و اقتحام آفت و جسارت بر خوض در اعراض سلیمه، و مخالفت طریقۀ قویمۀ مستقیمه است.

و از افادۀ خود محمّدمعین ظاهر و مستبین است كه جرح حافظ حسكانی ناشی از كمال عصبیّتِ جارح و انحراف از مناهج عدل و انصاف است، و حافظ حسكانی از خدّام حدیث است، و بذل جهد در تصحیح حدیث ردّ شمس و جمع طرق و اسانید آن كرده و به این سبب اثبات معجزه كه از اعظم علامات نبوّت و اكمل آن است نمود. و آن معجزه ایست كه خنک می شود به صحّت آن چشم هر كسی كه ایمان به خدای تعالی و رسول او دارد.

ترجمۀ عبدالغافر تلمیذ و مادح حسکانی

و مخفی نماند كه عبدالغافر فارسی تلمیذ حسكانی و مادح او از اكابر رفیع الشأن و اجلّۀ حذّاق اعیان و اماثل فقهاء مشهورین وافاضل محدّثین معروفین است.

ص: ۱۹۶

📄 صفحه ۱۹۷

ترجمۀ عبدالغافر از وفيات الأعيان

شمس الدین أبوالعبّاس أحمد بن محمّد بن إبراهیم بن أبي بكر بن خلّكان در وفیات الأعیان وأنباء أبناء الزمان گفته:

«أبوالحسن عبدالغافر بن إسماعیل بن عبدالغافر بن محمّد بن عبدالغافر بن أحمد بن محمّد بن سعید الفارسي الحافظ.

كان إماماً في الحدیث والعربیة، وقرأ القرآن الكریم، ولقّن الاعتقاد بالفارسیة وهو ابن خمس سنین، وتفقّه علی إمام الحرمین أبي المعالي الجویني صاحب نهایة المطلب في المذهب والخلاف، ولازمه مدّة أربع سنین.

وهو سبط الإمام أبي القاسم عبدالكریم القُشیري -المقدّم ذكره- وسمع علیه الحدیث الكثیر، وعلی جدّته فاطمة بنت أبي علي الدقّاق، وخالیه أبي سعد وأبي سعید ولدي أبي القاسم القشیري، (ووالده أبي عبدالله إسماعيل بن عبدالغافر، ووالدته أمة الرحيم ابنة أبي القاسم القشيري) وجماعة كثیرة(۱) سواهم.

ثمّ خرج من نیسابور إلی خوارزم، ولقي بها الأفاضل، وعقد له المجلس ثمّ خرج إلی غزنة ومنها إلی الهند، وروی أحادیث(۲)،

وقرئ علیه لطائف الإشارات بتلك النواحي، ثمّ رجع إلی نیسابور وولي الخطابة بها، وأملی بها في مسجد عقیل أعصار یوم الإثنین سنین.

ثمّ صنّف كتباً عدیدة منها: المفهم لشرح غريب صحیح مسلم، والسیاق لتاریخ نیسابور وفرغ منه في أواخر ذي القعدة سنة ثمان عشرة وخمس مئة، وكتاب مجمع

ص: ۱۹۷


۱- «م»: «كبيرة».
۲- «م»: «الأحاديث».
📄 صفحه ۱۹۸

الغرائب في غریب الحدیث وغیر ذلك من الكتب المفیدة.

وكانت ولادته في شهر ربیع الآخر سنة إحدی وخمسین وأربع مئة، وتوفّي في سنة تسع وعشرین وخمس مئة بنیسابور رحمه اللّه تعالی.»(۱)

ترجمۀ عبدالغافر از عبر ذهبى

و شمس الدین أبوعبداللّه الذهبي در عبر في خبر من غبر به ترجمۀ عبدالغافر گفته:

«صاحب تاریخ نیسابور، ومصنّف مجمع الغرائب، ومصنّف المفهم في شرح مسلم. وكان إماماً في الحدیث وفي اللغة والأدب والبلاغة. عاش ثمانیاً وسبعین سنة، وأكثر الأسناد(۲)،

وحدّث عن جدّه لأمّه أبي القاسم القشیري وطبقته، وأجاز له أبومحمّد الجوهري وآخرون.»(۳)

ترجمۀ عبدالغافر از مرآة الجنان

و یافعی در مرآة الجنان گفته:

«وفیها (توفّي) الحافظ الأدیب الشیخ عبدالغافر بن إسماعیل بن عبدالغافر الفارسي صاحب تاریخ نیسابور، ومصنّف مجمع الغرائب، والمفهم في شرح مسلم(۴).

كان إماماً في الحدیث واللغة والأدب والبلاغة، حدّث عن جدّه لأمّه الشیخ الإمام

ص: ۱۹۸


۱- وفيات الأعيان: ۳/۲۲۵ شمارۀ ۴۰۲.
۲- «م»: «أكثر الأسفار».
۳- العبر في خبر من غبر: ۲/ ۴۳۶ (حوادث سنة ۵۲۹).
۴- «م»: «المفهم في شرح مختصر صحيح مسلم».
📄 صفحه ۱۹۹

أبي القاسم القشیري وطبقته، وأجاز له(۱)

أبومحمّد الجوهري وآخرون.»(۲)

ترجمۀ عبدالغافر از طبقات فقهاى شافعيه اسنوى

و جمال الدین عبدالرحیم بن الحسن بن علي الإسنوي در طبقات شافعیه گفته:

«أبوالحسن عبدالغافر بن إسماعیل بن عبدالغافر الفارسي، كان سبط القشیري صاحب الرسالة، وجدّته فاطمة بنت أبي عليّ الدقّاق.

ولد في (شهر) ربیع الآخر سنة إحدی وخمسین وأربع مئة.

وسمع الحدیث عن كثیرین، منهم: أبوه، وجدّه، وأمّه، وجدّته، وأخواله،وخالته.

ولازم إمام الحرمین أربع سنین، یأخذ عنه الفقه وعلم الخلاف، ثمّ اختلف مدّة إلی خالیه أبي سعد وأبي سعید -الآتي ذكرهما في حرف القاف-، (و) استفاد منهما الأصول والتفسیر، ثمّ رحل إلی الهند وغیرها، وعقد <له> المجلس بخوارزم ثمّ رجع إلی نیسابور وأملی بها في مسجد عقیل سنین.

وصنّف المفهم لصحیح مسلم، والسیاق لتاریخ نیسابور.

ومات في سنة تسع وعشرین وخمس مئة بنیسابور. ذكره ابن خلّكان.»(۳)

ترجمۀ عبدالغافر از طبقات فقهاى شافعيه اسدى

و أبوبكر ابن الشیخ شهاب الدین أحمد الأسدي در طبقات فقهای شافعیّه

ص: ۱۹۹


۱- . «م»: «وأجازه».
۲- . مرآة الجنان وعبرة اليقظان: ۳/ ۱۹۶ (حوادث سنة ۵۲۹).
۳- . طبقات الشافعية: ۲/ ۱۳۲-۱۳۳ شمارۀ ۸۹۴.
📄 صفحه ۲۰۰

گفته:

«عبدالغافر بن إسماعیل بن عبدالغافر بن محمّد بن عبدالغافر، الحافظ العالم الفقیه البارع أبوالحسن الفارسي النیسابوريّ، ذو الفنون والمصنّفات، سبط أبي القاسم القشیري.

ولد في ربیع الآخر سنة إحدی وخمسین وأربع مئة.

تفقّه ولازم إمام الحرمین أربع سنین، وأخذ عنه الفقه والخلاف، ورحل ولقي العلماء، ثمّ رجع إلی نیسابور وولي خطابتها، وسمع الكثیر، وأخذ التفسیر والأصول عن خالیه أبي سعد عبداللّه وأبي سعید عبدالواحد ابني أبي القاسم القشیري.

وصنّف المفهم لصحیح مسلم، ومجمع الغرائب في <غریب> الحدیث، والسیاق لتاریخ نیسابور.

قال الذهبي: كان إماماً حافظاً محدّثاً لغویاً أدیباً كاملاً فصیحاً مفوّهاً.

مات بنیسابور في ربیع الآخر سنة تسع -بتقدیم التاء(۱)- وعشرین وخمس مئة.»(۲)

[ذكر عبدالغافر در كشف الظنون]

و مصطفی بن عبداللّه القسطنطیني الشهیربحاجي خلیفة والكاتب الجلبي در كشف الظنون در ذكر صحیح مسلم گفته:

«وشرح غریبه للإمام عبدالغافر بن إسماعیل الفارسي المتوفّی سنة ۵۲۹ تسع وعشرین وخمس مئة، سمّاه المفهم في شرح غریب مسلم.»(۳)

ص: ۲۰۰


۱- . حاشیۀ «ح»: «إنّما ذكر ذلك حتّى لا يشتبه بسبع».
۲- . طبقات الفقهاء الشافعية: ۱/ ۳۴۳ - ۳۴۴ شمارۀ ۲۷۴.
۳- كشف الظنون: ۱/ ۵۵۸.
📄 صفحه ۲۰۱

و هر گاه چنین حافظ جلیل الشأن و ماهر حاذق و فقیه بارع و عالم نبیه كه صاحب فنون و ادیب كامل و فصیح مفوّه كه امام در حدیث و عربیّت بوده و در سنّ پنج سالگی اعتقاد سنّیه آموخته و از ابوالمعالی جوینی فقه و خلاف فرا گرفته و كتب مفیده تصنیف كرده، تلمیذِ حسكانی باشد، و به مدح و ثناء حَسَن او را یاد كند، نهایت جلالت و عظمت و اعتبار و افتخار حسكانی مبرهن گردد.

شاه عبدالعزيز روايت حسكانى كه موافق روايت ثعلبى و ابن حجر است تحريف قرآن گمان كرده

مگر از عجائب امور و غرائب شرور آن است كه جناب مخاطب از افادات و تحقیقات اسلاف خود اطّلاعی بر نداشته، مثل صاحب دراسات كه هم طبقۀ او بوده و به خدمت والد ماجدش رسیده و او را به ”شیخنا“ در دراسات تعبیر می كند(۱)، حظّی از تیقّظ و تدبّر نیافته، بی باكانه روایت حسكانی را كه موافق روایات دیگر اكابر و ائمّه قوم -كالثعلبي في التفسیر(۲) وابن حجر في الصواعق(۳)- است سراسر تحریف قرآن و محضكذب و بهتان پنداشته، در تفضیح اسلاف خود كما ینبغي حسب دأب خود مشغول شده، چنانچه در حاشیۀ هفوۀ هفتم از فصل سوّم از باب یازدهم این كتاب خود -أعني: تحفه- گفته:

«و حسكانی به اسناد خود از اصبغ بن نباته آورده كه امیرالمؤمنین را از این آیه پرسیدند: <وَ عَلَی اَلْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ كلّاً بِسِیماهُمْ>(۴) ؟ گفت: ویحك یا أصبغ

ص: ۲۰۱


۱- . دراسات اللبيب في الأسوة الحسنة بالحبيب: ۲۷۳.
۲- . الكشف والبيان عن تفسير القرآن:۱۲/ ۳۶۰ - ۳۶۱.
۳- . الصواعق المحرقة: ۲/ ۴۸۵ - ۴۸۶.
۴- . سورۀ اعراف ۷: ۴۶.
📄 صفحه ۲۰۲

مائیم كه می ایستیم در میان جنّت و نار، پس هر كه یاری ما كرده می شناسیم او را به سیما، پس در بهشت در می آریم، و هر كه ما را دشمن داشت می شناسیم او را نیز به سیما، پس در آتش مى دراریم.

<و> در این تفسیر سراسر تحریف است؛ زیرا كه در حقّ اصحاب اعراف صریح طمع دخول جنّت و خوف از دخول نار مذكور است، و آن مناسب شأن ائمّه مهدیّین نیست.» انتهی(۱).

و من أراد الاطّلاع علی تفصیل وجوه قلع هذه الشبهة الركیكة، فعلیه ب-: مصارع الأفهام للوالد الماجد العلّام أحلّه اللّه دار السّلام.

ذكر كتاب مسعود سجستانى در حديث غدير

و أبوسعید مسعود بن ناصر السِّجْزي السّجستاني نیز كتابی مستقلّ -كه ضخامت آن به هفده جزء می رسد- در جمع طرق حدیث غدیر تصنیف نموده و آن را به كتاب درایة حدیث الولایة موسوم ساخته، و اعداد اسانید آن یک هزار و سه صد است.

سید علی بن طاوس قدّس اللّه نفسه الزكیة در كتاب الإقبال بصالح الأعمال فرموده:«إعلم أنّ نصّ النّبيّ صلّی اللّه علیه وآله وسلّم(۲) علی مولانا عليّ بن أبي طالب صلوات

ص: ۲۰۲


۱- تحفه اثنا عشريه (محشّى): ۷۲۰.
۲- . «م»: «صلوات الله عليه وآله وسلّم».
📄 صفحه ۲۰۳

اللّه علیه یوم الغدیر بالإمامة (ما) لا یحتاج إلی كشفٍ وبیان لأهل العلم والأمانة والدرایة، وإنّما نذكر تنبیهاً علی بعض من رواه لیقصده(۱) مَن شاء ویقف علی معناه.

فمن ذلك: ما صنّفه أبوسعید(۲)

مسعود بن ناصر السجستاني المخالف لأهل البیت في عقیدته، المتّفق عند أهل المعرفة (به) علی صحّة ما یرویه لأهل البیت وأمانته، صنّف كتاباً سمّاه كتاب درایة حدیث الولایة(۳)

وهو سبعة عشر جزءاً، روی فیه حديث نصّ النبيّ (عليه أفضل السّلام) بتلك المناقب والمراتب علی مولانا عليّ بن أبي طالب (عليه السّلام) عن مئة وعشرین نفساً من الصحابة.»(۴) انتهی.

مسعود سجستانى حديث غدير را از يكصد و بيست صحابه روايت كرده

از این عبارت ظاهر است كه سجستانی كتابی خاصّ در ضبط طرق حدیث غدیر تصنیف نموده، و آن كتاب هفده جزء است كه نام آن كتاب درایة حدیث الولایة گذاشته و در آن از صد و بیست صحابه این حدیث شریف روایت كرده.

و در كتاب طرائف في معرفة مذاهب الطوائف فرموده:

«وقد وقفت علی كتابٍ صنّفه أبوسعید مسعود بن ناصر السجستاني وسمّاه كتاب درایة حدیث الولایة، و هو سبعة عشر جزءاً، ما وقفتُ علی مثله.

وهذا مسعود بن ناصر من أوثق الرجال الأربعة المذاهب، وقد كشف عنحدیث یوم الغدیر ونصّ النبيّ علی عليّ بن أبي طالب بالخلافة بعده، ورواه عن مئة

ص: ۲۰۳


۱- . «م»: «ليقصد».
۲- «م»: «أبوسعد».
۳- . «م»: «الدراية في حديث الولاية».
۴- الإقبال بصالح الأعمال: ۷۶۲.
📄 صفحه ۲۰۴

وعشرین نفساً من الصحابة، منهم ستّ نساء، ومن عرف ما تضمّنه كتاب درایة حدیث الولایة ما یشكّ في أنّ الذین تقدّموا علی عليّ بن أبي طالب عاندوا ومالوا إلی طلب الریاسة. وعداد أسانید كتاب درایة الولایة ألف وثلاث مئة إسناد.»(۱)

این عبارت دلالت دارد بر آنكه سجستانی تصنیف كتابی در جمع طرق حدیث غدیر نموده كه از یكصد و بیست صحابه در آن روایت آن كرده و عدد اسانید این كتاب به یک هزار و سه صد می رسد.

ترجمه مسعود سجزی از انساب و عبر و مرآة الجنان

و مخفی نماند كه مسعود سجستانی از اجلّۀ حفّاظ و اعاظم محدّثین و اكابر معتبرین و مشایخ معتمدین و سبّاق موثّقین و حفّاظ متقنین سنّیه است.

عبدالكریم سمعانی در انساب گفته:

«أبوسعید(۲) مسعود بن ناصر(۳) بن أبي زید السجزي الرَّكّاب(۴).

كان حافظاً، متقناً، فاضلاً.

رحل إلی خراسان، والجبال، والعراقین، والحجاز، وأكثر من الحدیث وجمع الجمع. روی لنا عنه جماعة كثیرة بمرو ونیسابور(۵) وإصبهان.

ص: ۲۰۴


۱- با اين عبارت در نسخۀ چاپ شده يافت نشد.
۲- «م»: «أبومسعود».
۳- . «م»: «نافع».
۴- حاشیۀ «ح»: «الرَّكّاب بفتح أوله وتشديد الكاف، جماعةٌ ۱۲ اتحاف [إتحاف ذوي الألباب في اختصار لب اللباب - به اين مصدر دست نيافتيم].»
۵- . «م»: «بنيسابور».
📄 صفحه ۲۰۵

وتوفّي سنة سبع وسبعین وأربع مئة(۱)(۲)

از این عبارت واضح است كه ابوسعید سجزی حافظ متقن و فاضل بوده، و رحلت كرده به سوی خراسان و جبال و عراقین و حجاز، و اكثار حدیث كرده، و به جمع آن مشغول شده، و از مشایخ سمعانی است كه روایت كرده اند برای سمعانی از او جماعه كثیره در مرو و نیسابور و اصبهان.

و سابقاً دانستی كه حافظ كسی را می گویند كه مشهور باشد به طلب و اخذ از افواه رجال، و معرفت به جرح و تعدیل طبقات روات و مراتبشان، و تمییز صحیح از سقیم داشته باشد، و مستحضرات او زیاده از غیر مستحضرات باشد(۳).

پس این همه صفات جلیله و مناقب عظیمه هم برای ابوسعید كه به تصریح سمعانی حافظ متقن بوده، ثابت باشد.

و حافظ ابوعبداللّه محمّد بن احمد ذهبی در عبر في خبر من غبر در وقایع سنة سبع وسبعین وأربع مئة گفته:

«ومسعود بن ناصر السجزي، أبوسعید، الركّاب، الحافظ.

رحل وصنّف، وحدّث عن أبي حسّان المزكّي، وعلي بن بُشْری اللیثي، وطبقتهما. ورحل إلی بغداد وإصبهان.

قال الدقّاق: لم أر أجود إتقاناً ولا أحسن ضبطاً منه.

ص: ۲۰۵


۱- . تاریخ وفات در مصدر سفيد است.
۲- الأنساب: ۷/ ۸۶ (السجستاني).
۳- . بنگرید به صفحۀ: ۱۳۴.
📄 صفحه ۲۰۶

توفّي بنیسابور في جُمادی الأولی.»(۱)از این عبارت ظاهر است كه مسعود سجزی حافظ است، و رحلت كرده و تصنیف نموده، و تحدیث كرد از ابی حسّان مُزكّی و علی بن بُشری لیثی و طبقه شان، و رحلت كرد به سوی بغداد و اصبهان. و دقّاق ارشاد كرده كه ندیدم جیّدتری از روی اتقان و نه بهتر از روی ضبط از او.

و أبومحمّد عبداللّه بن أسعد الیافعي الیمني در مرآة الجنان وعبرة الیقظان في معرفة ما یعتبر من حوادث الزمان در وقايع سنة سبع وسبعین وأربع مئة گفته:

«وفیها (توفّي) الحافظ أبوسعید مسعود بن ناصر السجزيّ. رحل، وصنّف، وحدّث عن جماعة. (و) قال الدقّاق: لم أر أجود إتقاناً و لا أحسن ضبطاً منه.»(۲)

از این عبارت هم حافظ و محدّث و مصنّف و راحل بودن سجزی و مدح دقّاق او را به مزید جودت اتقان و غایت حسن ضبط ظاهر است.

ترجمۀ دقّاق مادح سجزى

و محتجب نماند كه این دقّاق مادح ابوسعید سجستانی از اكابر حفّاظ حذّاق و مهره سبّاق است.

جلال الدین سیوطی در طبقات الحفّاظ گفته:

«الدقّاق، الحافظ المفید الرحّال، أبوعبداللّه محمّد بن عبدالواحد بن محمّد الإصبهاني. ولد سنة بضع وثلاثین وأربع مئة، وسمع وأكثر وأملی بسرخس. وكان صالحاً

ص: ۲۰۶


۱- . العبر في خبر من غبر: ۲/ ۳۳ - ۳۳۸.
۲- مرآة الجنان وعبرة اليقظان: ۳/۹۳.
📄 صفحه ۲۰۷

فقيراً(۱) متعفّفاً، صاحب سنّة واتباع.

قال الحافظ إسماعیل بن محمّد: ما أعرف أحداً أحفظ لغرائب الأحادیثوغرائب الأسانید منه.

مات لیلة الجمعة سادس شوّال سنة ۵۱۴(۲)(۳)

تصنيف ذهبی كتابی در طرق حديث غدير

و شمس الدین أبوعبداللّه محمّد بن أحمد الذهبي كه مشایخ محقّقین و علماء معتمدین قوم، اسفار خود را به طراز جلائل فضائل او معلم و مطرّز كرده اند، نیز كتابی خاصّ در ذكر طرق حدیث غدیر مفرد ساخته، و تصریح نموده كه برای این حدیث طرق جیّده است.(۴)

در مفتاح كنز درایة روایة المجموع من درر المجلّد المسموع مسطور است:

«وقال الخطیب البغدادي: كان الحاكم ثقةً، وكان یمیل إلی التشیّع، جمع أحادیث، وزعم أنّها صحاح علی شرط البخاري ومسلم، منها: حدیث الطیر، ومن كنت مولاه فعليّ مولاه، فأنكرها علیه أصحاب الحدیث، ولم یلتفتوا إلی قوله.

قال الحافظ الذهبي: ولا ریب أنّ في المستدرك أحادیث كثیرة لیست علی شرط

ص: ۲۰۷


۱- . «ح» : «یقري» به جاى «فقيراً».
۲- «م»: «ستّ عشرة وخمس مئة».
۳- . طبقات الحفّاظ: ۴۵۶ شمارۀ ۱۰۲۶.
۴- این کتاب برای نخستین بار توسّط دانشمند محقّق مرحوم سیّد عبدالعزیز طباطبائی أعلی الله مقامه شناسایی و تحقیق شده است.
📄 صفحه ۲۰۸

الصحّة، بل فیه أحادیث موضوعة شان المستدرك بإخراجها فیه. وأمّا حدیث الطیر فله طرق كثیرةٌ جدّاً، قد أفردتُها بمصنّف، ومجموعها یوجب أنّ الحدیث له أصل. وأمّا حدیث: من كنت مولاه فعليّ مولاه، فله طرق جیّدة، وقد أفردت ذلك أیضاً.»(۱)

از این عبارت واضح و لایح است كه ذهبیافاده فرموده كه برای حدیث: من كنت مولاه فعليٌّ مولاه، طرق جیّده ثابت است. و ذهبی كتابی مفرد برای آن تصنیف كرده.

شاه صاحب در بستان المحدّثين ذكر كتاب ذهبى را در حديث غدير اخفا كردند

و چون شاه صاحب حسب دستور خود انتحال(۲) اكثر عبارات و مضامین كتاب مفتاح كنز الدرایة كرده، به ترجمه و استراق آن كتاب بستان المحدّثین ساخته اند، مثل ما ترجم وسرق التحفة من الصواقع.

ترجمۀ حاكم را هم از آن به حذف و اسقاط بعض مدائح و تغییر و تبدیل برداشته اند، و به مزید انصاف و اظهار حقّ از ذكر كتاب ذهبی در جمعِ طرق حدیث غدیر، و تصریح ذهبی به جودت طرق این حدیث، اعراض و عدول و تنكّب و نكول مطمح نظر داشته، حیث قال في ترجمة الحاكم:

«خطیب بغدادی در حال او نوشته است: كان الحاكم ثقةً، وكان یمیل <إلی> التشیّع.

و بعضی از علماء گفته اند: كه معنی تشیّعِ او آن است كه قائل بود به تفضیل

ص: ۲۰۸


۱- . به اين کتاب دست نیافتیم. بنگرید به: تذكرة الحفّاظ: ۳/ ۱۶۴.
۲- حاشیۀ «ح»: «ف انتحال شاه صاحب اكثر كتاب مفتاح كنز الدرايه را در بستان.»
📄 صفحه ۲۰۹

حضرت علی بر حضرت عثمان كه مذهب جمعی از اسلاف (هم) بود، واللّه أعلم.

و در بسیاری از احادیث مستدرك كه او حكم به صحّت آنها نموده مثل احادیث صحیحین انگاشته، علماء اجلّه او را تخطئه كرده اند و بر وی انكار نموده، از آن جمله است حدیث الطیر كه در مناقب حضرت مرتضی علی مشهور و معروف است. و لهذا ذهبی گفته است: كه حلال نیست كسی را كه بر تصحیح حاكم غرّه شود تا وقتی كه تعقّبات و تلخیصات مرا نه بیند.و نیز گفته است: احادیث بسیار است در مستدرك كه بر شرط صحّت نیست بلكه بعضی از احادیث موضوعه نیز هست كه تمام مستدرك به آنها معيوب گشته. امّا حدیث طیر را طرق بسیار است كه ذهبی در رساله جداگانه جمع نموده، از مجموع آن طرق این قدر ثابت می شود كه حدیث را في الجمله اصلی هست.» (۱)انتهی.

ذکر تصنيف بست و هشت جلد یا زیاده در حديث غدير

نقل ابن شهر آشوب مشاهده ابوالمعالى جوينى در بغداد مجلّد بيست و هشتم در طرق حديث غدير و تعجّب از آن

و بالاتر از همه آنست كه بعضی از علماء در جمع طرق حدیث غدیر بست و هشت جلد یا زیاده تصنیف كرده اند، چنانچه محمّد بن علي بن شهرآشوب المازندراني -كه (۲) صلاح الدین خلیل بن أیبك الصفدي در وافی بالوفیات(۳)، و شیخ

ص: ۲۰۹


۱- بستان المحدّثين: ۴۱.
۲- حاشیۀ «ح»: «ف ذكر مادحين محمّد بن على بن شهر آشوب.»
۳- الوافي بالوفيات: ۴/ ۱۱۸ - ۱۱۹ شمارۀ ۱۷۰۴.
📄 صفحه ۲۱۰

مجدالدین أبوطاهر محمّد بن یعقوب الفیروزآبادي در كتاب البلغة في تراجم أئمّة النحو واللغة(۱)، و جلال الدین عبدالرحمن بن أبي بكر السیوطي در بغیة الوعاة في طبقات النحاة(۲)جناب او را به مدائح عظیمه و مناقب فخیمه و محاسن جلیله و اوصاف جمیله ستوده اند، و صفدی تصریح كرده است به آنكهاو صدوق اللهجه بوده(۳)- در كتاب المناقب علی ما ذكره حسین بن خیر في نخب المناقب لآل أبي طالب گفته :

«قال جدّي شهرآشوب: سمعت أبا المعالي الجویني یتعجّب ویقول: شاهدتُ مجلّداً ببغداد في ید(۴)

صحّاف فیه روایات هذا الخبر، مكتوباً علیه: المجلّدة الثامنة والعشرون(۵)

من طرق قوله: من كنت مولاه فعليّ مولاه، ویتلوه المجلّدة التاسعة والعشرون(۶)(۷)

نقل ابن كثير قول ابوالمعالى جوينى درباره مشاهده مجلّد بست و هشتم در طرق حديث غدير

و ابن كثیر شامی از ابوالمعالی جوینی -علی ما نقل- در تاریخ خود نقل كرده:

ص: ۲۱۰


۱- . البلغة في تراجم أئمّة النحو واللغة: ۲۷۸ - ۲۷۹ شمارۀ ۳۴۵.
۲- . بغية الوعاة في طبقات النحاة: ۱/ ۱۸۱ شمارۀ ۳۰۴.
۳- . الوافي بالوفيات: ۴/ ۱۱۸ شمارۀ ۱۷۰۴.
۴- «م»: «يدي».
۵- . «م»: «الثامنة والعشرين».
۶- . «م»: «ویتلوه في المجلّدة التاسعة والعشرين».
۷- . نخب المناقب لآل أبي طالب: ۲/ ۲۳۷.
📄 صفحه ۲۱۱

«إنّه كان یتعجّب ویقول: شاهدتُ مجلّداً ببغداد في ید صحّاف فیه روایات هذا الخبر، مكتوباً علیه: المجلّدة الثامنة والعشرون من طرق: من كنت مولاه فعليّ مولاه، ویتلوه المجلّد التاسع والعشرون.»

زیاده از این تواتر و استفاضه(۱) چه خواهد بود، كه صرف در نقل طرق این حدیث بست و هشت جلد يا زیاده تصنیف شد، هرگز خبری در اهل اسلام هم چنین تواتر و استفاضه متعارف نیست،كه زیاده از صد صحابه روایت آن كرده باشند، و اكثر اسانید آن صحاح و حسان باشد، و علمای اعلام اهل سنّت در جمع طرق آن كتب تصنیف كرده باشند، تا آنكه بعضی از علماء بست و هشت مجلّد یا زیاده در طرق آن نوشتند.

مادحين ابوالمعالی جوينی

و مخفی نماند كه أبوالمعالي عبدالملك بن الشیخ أبي محمّد عبداللّه بن أبي یعقوب یوسف بن عبداللّه بن یوسف بن حَبّویه الجویني از حائزین نهایت علم و نبل، و اوعیۀ تحقیق و فضل، و بحور زاخرۀ حدیث و اصول، و مهرۀ نحاریر و ثقات فحول، و ائمّه ناقدین و محقّقین بارعین، و سبّاق مجتهدین اهل سنّت است.

بطون اسفار و دفاتر از درر بواهر مدایح و مفاخر و نفائس محامد و مآثر او مملوّ و مشحون است، چنانچه بر ناظر وفیات الأعیان تصنیف أبوالعبّاس أحمد

ص: ۲۱۱


۱- . حاشیۀ «ح»: «استفاض الحديث: شاع في الناس وانتشر، فهو: مستفيض، اسم فاعل. ۱۲ مجمع البحرين [۴/ ۲۲۴]».
📄 صفحه ۲۱۲

الشهیر بابن خلّكان(۱)، و مرآة الجنان تصنیف أبومحمّد عبداللّه بن أسعد الیافعي(۲)، و عبر في خبر من غبر تصنیف شمس الدین أبوعبداللّه الذهبي(۳)،و طبقات فقهای شافعیّه تصنیف عبدالرحیم بن الحسن الإسنوي(۴)، و طبقات فقهای شافعیّه تصنیف ابوبكر اسدی(۵)،و كشف الظنون عن أسامي الكتب والفنون تصنیف مصطفی بن عبداللّه القسطنطیني(۶) ظاهر است.

ترجمۀ ابوالمعالى جوينى از مرآة الجنان يافعى

و چون علّامه یافعی در مدح و ثنا و تبجیل و اطرای ابوالمعالی گوی مسابقت از اقران ربوده و ترجمۀ طولانی برای او نگاشته، لهذا ایراد بعض عبارت او مناسب می نماید.

قال في مرآة الجنان في وقائع سنة ثمان وسبعین وأربع مئة:

«وفیها (توفّي) الإمام الحفیل، السیّد الجلیل، المجمع علی إمامته، المتّفق علی غزارة مادّته وتفنّنه في العلوم من الأصول والفروع والأدب وغیر ذلك، الإمام الناقد، المحقّق البارع، النجیب المدقّق، أستاذ الفقهاء <و> المتكلّمین، وفحل النجباء والمناظرین، المقرّ له بالنجابة، والبراعة، <والبلاغة، والبداعة>، وتحقیق التصانیف

ص: ۲۱۲


۱- . وفيات الأعيان: ۳/ ۱۶۷ - ۱۷۰ شمارۀ ۳۷۸.
۲- . مرآة الجنان وعبرة اليقظان: ۳/ ۹۴ - ۹۹ (حوادث سنة ۴۷۸).
۳- . العبر في خبر من غبر: ۲/ ۳۳۹ (حوادث سنة ۴۷۸).
۴- . طبقات الشافعية: ۱/ ۱۹۷ - ۱۹۸ شمارۀ ۳۶۷.
۵- طبقات الشافعية: ۱/ ۲۷۵ - ۲۷۷ شمارۀ ۲۱۸.
۶- كشف الظنون عن أسامي الكتب والفنون: ۲/۱۹۹۱.
📄 صفحه ۲۱۳

وملاحتها، وحسن العبارة وفصاحتها، والتقدّم في الفقه والأصلین، النجیب ابن النجیب، إمام الحرمین، حامل رایة المفاخر، وعلم العلماء الأكابر: أبوالمعالي عبدالملك ابن ركن الإسلام أبي محمّد <إمام الحرمین> فخر الإسلام، إمام الأئمّة(۱)، و مفتي الأنام(۲)، المجمع علی إمامته شرقاً وغرباً، المقرّ بفضله السراة والحراة عجماً وعرباً، ربّاه حجر الإمامة، وحرّك ساعد(۳) السعادة مهده، وأرضعه ثدي العلم والورع إلی أن ترعرع فیه ویفع(۴).

أخذ <من> العربیّة وما یتعلّق بها أوفر حظّ ونصیب، وزاد فیها علی كلّأدیب(۵)، ورزق من التوسّع في العبارة بعلوها ما لم یعهد من غیره، حتّی أنسی (ذكر) سُحْبان، وفاق فیها(۶) الأقران، (وحمل القران،) وأعجز الفصحاء اللدّ، وجاوز الوصف والحدّ، وكان یذكر دروساً یقع كلّ واحد منها في أطباق وأوراق، <لا> یتلعثم في كلمة، ولا یحتاج إلی استدراك عثرة(۷)، یمرّ فیها كالبرق الخاطف، ویصوّت(۸) كالرعد القاصف، لا یلحقه المبرّزون، ولا یدرك شأوه المتشدّقون المتفیهقون، وما یوجد في كثیر من العبارات البالغة كنه الفصاحة، غَیْض من فیض ما كان علی لسانه، وغَرْفة من أمواج ما كان یعهد من

ص: ۲۱۳


۱- . «م»: «فخر الإسلام والأئمّة».
۲- «م»: «الإمام».
۳- «ح»: «ساعده».
۴- «م»: «نفع».
۵- . «م»: «أدب».
۶- . «ح»: «فيه».
۷- «م»: «ولا یحتاج فيها إلی استدراك غيره».
۸- «م»: «بصوت مطابق» به جاى «ويصوّت».
📄 صفحه ۲۱۴

بیانه.

تفقّه في صباه علی والده ركن الإسلام، وكان یزهي بطبعه وتحصیله وجودة قریحته وكیاسة غریزته لما یری فیه من المخائل.

ثمّ خلفه من بعد وفاته، وأتی علی جمیع مصنّفاته، فقلّبها ظهراً لبطن، وتصرّف فیها، وخرّج المسائل بعضها علی بعض، ودرس سنین، ولم یرض في شبابه(۱) تقلید والده وأصحابه حتّی أخذ في التحقیق، وجدّ واجتهد في المذهب والخلاف ومجالس النظر، حتّی ظهرت نجابته، ولاح علی أیّامه همّة أبیه وفراسته، وسلك طریق المباحثة، وجمع الطرف(۲) بالمطالعة والمناظرة، حتّی أربی علی المتقدّمین وأنسی مصنّفات الأوّلین، وسعی في دین اللّه سعیاً یبقی أثره إلی یوم الدین.

ومن ابتداء أمره أنّه لمّا توفّي أبوه كان سنّه دون العشرین أو قریباً منها، فأقعد مكانه للتدریس، وكان یقیم الرسم في درسه ویقوم منه ویخرج إلی مدرسة الإمام البیهقي، (حتّى) حصّل الأصول وأصول الفقه علی الأستاذ الإمام أبي القاسم الإسكاف، وكان یواظب علی مجلسه.

قال الراوي: وسمعته یقول في أثناء كلامه: كتبت عنه(۳)

في الأصولأجزاء معدودة وطالعت في نفسي مئة مجلّدة.

وكان یصل اللیل بالنهار في التحصیل حتّی فرغ منه، وكان یبكر قبل الاشتغال بالتدریس إلی مسجد الأستاذ أبي عبداللّه الخبّازي، یقرأ علیه القرآن (و) یقتبس من

ص: ۲۱۴


۱- . «م»: + «و».
۲- . «ح»: «الطرق».
۳- «م»: «عليه».
📄 صفحه ۲۱۵

كلّ نوع من العلوم ما یمكن، مع مواظبته علی التدریس، ویجتهد في ذلك ویواظب علی المناظرة.

إلی أن ظهر التعصّب بین الفریقین الأشعریة والمبتدعة، واضطربت(۱)

الأحوال والأمور، واضطرّ إلی السفر والخروج عن البلاد والوطن، فخرج مع المشایخ إلی العسكر، ثمّ خرج إلی بغداد یطوف، ویلتقي الأكابر من العلماء ویدارسهم ویناظرهم، حتّی تهذّب في النظر، وشاع ذكره واشتهر، ثمّ خرج إلی الحجاز وجاور بمكّة أربع سنین یدرّس ویفتي ویجمع طرق المذهب ویقبل(۲) علی التحصیل(۳)، وبهذا قیل له: إمام الحرمین. قلت: هكذا قیل إنّه لقّب بهذا اللقب بهذا السبب وكأنّه صار متعیّناً في الحرمین، متقدّماً علی علمائهما، مفتیاً فیهما، ویحتمل أنّه علی وجه التفخیم له كما هو العادة في أقوالهم: ملك البحرین، وقاضي الخافقین. ونسبة إمامته إلی(۴)

الحرمین لشرفهما توصّلاً إلی الإشارة إلی شرفه وفضله وبراعته ونبله وتحقیقه وفهمه، وعند اللّه في ذلك حقیقة علمه.

ثمّ رجع بعد مضي نوبة التعصّب، فعاد إلی نیسابور، وقد ظهرت نوبة السلطان ألب أرسلان. وتزیّن وجه الملك بإشارة نظام الملك، واستقرّت أمور الفریقین، وانقطع التعصّب، فعاد إلی التدریس، وكان بالغاً في العلم نهایته(۵)، مستجمعاً أسبابه، فبنیت المدرسة المیمونة(۶) النظامیة، وأقعد للتدریس فیها، واستقامت أمور الطلبة، وبقي <علی>

ص: ۲۱۵


۱- «ح»: «اضطرب».
۲- «م»: «يقلل».
۳- م: تحصيل
۴- «م»: «في».
۵- «م»: «نهاية».
۶- «م»: «الميمون».
📄 صفحه ۲۱۶

ذلك قریباً من ثلاثین سنة (من) غیرمزاحم ولا مدافع، مسلّم(۱)

له المحراب والمنبر والخطابة والتدریس ومجلس التذكیر یوم الجمعة والمناظرة، وهجرت له المجالس، فانغمر(۲) غیره من الفقهاء بعلمه و تسلّطه. قلت: یعني اقتداره علی العلوم و التصرّف فیها، وكسدت الأسواق في جنبه، ونفق سوق المحقّقین من خواصه و تلامذته، وظهرت تصانیفه، وحضر درسه الأكابر والجمع العظیم من الطلبة، وكان یقعد بین یدیه كلّ یوم نحو ثلاث مئة رجل من الأئمّة والطلبة، وتخرّج به جماعة من الأئمّة <و> الفحول وأولاد الصدور، حتّی بلغوا محلّ التدریس في زمانه، وانتظم بإقباله علی العلم ومواظبته علی التدریس والمناظرة والمباحثة أسباب ومحافل ومجامع ومغان(۳)في طلب العلم، وسوق نافقة لأهله لم تعهد قبله، واتّصل به ما یلیق بمنصبه(۴)من القبول عند السلطان والوزیر والأركان ووفور الحشمة عندهم بحیث لا یذكر(۵)غیره، وكان المخاطب والمشار إلیه، والمقبول من قبله، والمهجور من هجره، المصدّر في المجالس من ینتمي(۶) إلی خدمته، والمنظور إلیه من یغترف(۷) في الأصول والفروع من طریقته.»(۸) إلی آخر ما ذكره في نحو ورقتین طویلتین.

ص: ۲۱۶


۱- . «م»: «فسلّم».
۲- . «م»: «فانغمز».
۳- «م»: «إمعان».
۴- «م»: «بنصبه».
۵- «م»: + «من».
۶- . «م»: «ينتهي».
۷- «م»: «يعترف».
۸- . مرآة الجنان وعبرة اليقظان: ۳/ ۹۴ - ۹۶.
📄 صفحه ۲۱۷

اكابر سنّيه تصريح به تواتر حديث غدير كرده اند

بالجمله چون كثرت طرق حدیث غدیر به غایت قصوی فائز گردیده و تعدّد اسانید آن به مرتبۀ نهایت رسیده، چار و ناچار منقّدین كبار و محقّقین عالی فِخار حضرات سُنّیه نصوص صریحه -كه هیچ مساغی برای تأویل و توجیه مسوّلین ومدلّسین نگذارد- بر تواتر این حدیث شریف افاده كرده اند.

نصّ ذهبى بر تواتر حديث غدير

مگر نمی دانی كه شمس الدین أبوعبداللّه محمّد بن أحمد الذهبي، كه از جهابذۀ منقّدین و مشاهیر معتبرین و ائمّۀ بارعین است، و اجلّۀ ماهرین سُنّیه به ذكر مدایح و محامد و محاسن و مفاخر و مكارم و مآثر او دفاتر و اسفار خود را مذهّب و مزیّن می نمایند، و از شعاع شمسی و ضوء ذهبی او انارت و اضائت كتب خود می جویند، و به معاینه و مشاهده ملاحظه مهارت و حذاقت و رشاقت بیان و جلالت شأن او در فنّ حدیث و درایت و عربیّت ذهاب عقل معتقدینش رو می دهد.

ذكر مادحين ذهبى

و به تصریح جلال الدین سیوطی در طبقات الحفّاظ امام حافظ، و محدّث عصر، و خاتمۀ حفّاظ، و مورّخ اسلام، و فرد دهر، و قائم به اعباء این صناعت بوده، و در سنّ هیجده سالگی طلب حدیث كرده و احادیث بسیار شنیده، و رحلت نموده و عنایت به شأن حدیث داشته، و تعب در آن برداشته و خدمت آن كرده تا آنكه قدمش در آن راسخ شد، و اذعان نمودند مردم برای او، و ابن حجر عسقلانی چندان شغف و وله و آرزوی وصول مرتبۀ او داشته، كه آب زمزم را به نیّت وصول آن

ص: ۲۱۷

📄 صفحه ۲۱۸

نوشیده، و تاج الدین عبدالوهّاب مرثيۀ بلیغه مشتمل بر جلائل فضائل و غرر محامد او كه موجب تحیّر عقول و سراسیمگی فحولاست نظم كرده.(۱)

و شیخ صلاح الدین محمّد بن شاكر بن أحمد الخازن در فوات الوفیات ذیل تاریخ وفیات الأعیان(۲)، و شیخ جمال الدین عبدالرحیم بن الحسن بن علي الإسنوي الفقیه الشافعي در طبقات شافعیه(۳)، و ازنیقی در مدینة العلوم(۴) به مناقب عظیمه و محامد فخیمه او را ستوده اند.

و محمّد بن إبراهیم بن علي بن المرتضی بن الهادي بن یحیی بن الحسین ابن القاسم بن إبراهیم بن إسماعیل بن إبراهیم بن الحسن بن الحسن بن عليّ بن أبي طالب العزّ أبوعبداللّه الحسني الیماني الصنعاني در كتاب الروض الباسم [في الذبّ] عن سنّة أبي القاسم او را به ”شیخ الحدیث“ تعبیر می كند، و از جمله نقّاد محدّثین در رجال و علل و احكام می شمارد، و میزان او را مثل تصانیف دیگر كبار ائمّه كالدارقطني وابن الصلاح والمزّي شاهد حقّیّت محدّثین و اجتهادشان در تحرّی برای مسلمین می داند.(۵)

و برهان الدین إبراهیم بن محمّد أبي الوفا بن خلیل سبط ابن العجمي الحلبي در شروع كتاب الكشف الحثیث عمّن رمي بوضع الحدیث -كه ازمیزان ذهبی

ص: ۲۱۸


۱- . طبقات الحفّاظ: ۵۲۱ -۵۲۳ شمارۀ ۱۱۴۴.
۲- فوات الوفيات: ۳/ ۳۱۵ - ۳۱۷ شمارۀ ۴۳۶.
۳- طبقات الشافعية: ۱/ ۲۷۳ - ۲۷۴ شمارۀ ۵۱۴.
۴- . به اين مصدر دست نيافتيم.
۵- الروض الباسم في الذبّ عن سنة أبي القاسم: ۱/ ۲۳۶ و ۲۴۰.
📄 صفحه ۲۱۹

انتخاب كرده و زیاده هم بر آن نموده- تصریح كرده به آنكه ذهبی حافظ جهبذ و مورّخ اسلام و شیخ جماعتی از شیوخ او است.(۱)

و نصراللّه محمّد بن محمّد شفیع كابلی كه پیر و مرشد مخاطب است و بضاعت مزجاتش مسروق از افادات او می باشد در صواقع او را به شیخ علّامه و امام اهل حدیث وصف می كند و احتجاج به قول او می نماید.(۲)

و خود مخاطب به تقلیدش در این باب خاصّ هم در این كتاب یعنی تحفه او را به امام اهل حدیث ملقّب می سازد و احتجاج به كلامش می نماید.(۳)

و نیز حسب تصریح مخاطب در بستان المحدّثین از عمده محدّثین زمان خود بوده، و نیز او را معتبرترین مورّخان اهل اسلام گفته، و نیز افاده كرده كه ذهبی از مشایخ حدیث خیلی بزرگ كسی است. (۴)

و شاه سلامةاللّه در معركة الآراء او را به لقب محک رجال یاد نموده.(۵)

و فاضل معاصر در منتهی الكلام او را به امام وصف می كند.(۶)

به آواز بلند تصریحِ صریح به تواتر حدیث غدیر نموده، و تیقّن خود به گفتن جنابرسالت مآب صلّی اللّه علیه وآله آن را بیان كرده، تسوید وجوه منكرین و احراق

ص: ۲۱۹


۱- . الكشف الحثيث عمّن رمي بوضع الحديث: ۲۴.
۲- . الصواقع الموبقة - مخطوط کتابخانۀ ناصریه: ۲۴۶ أ - ۲۴۶ ب.
۳- . تحفه اثنا عشريه: ۱۷۰ ب.
۴- . بستان المحدّثين: ۹۲ و ۸۹ و ۵۸.
۵- . به این مصدر دست نيافتيم.
۶- . منتهى الكلام: ۴۳۶ و ۵۴۰.
📄 صفحه ۲۲۰

صدور جاحدین و تضییع عرض كاتمین و مسوّلین به غایت قصوی رسانیده.

ابن كثير شامى تصريح ذهبى به تواتر حديث غدير نقل كرده

و علّامه عمادالدین إسماعیل بن عمر الدمشقي المعروف بابن كثیر الشّامي در تاریخ خود می فرماید:

«فأمّا الحدیث الذي رواه ضَمْرة، عن ابن شَوْذَب، عن مَطَر الورّاق، عن شهر ابن حَوْشَب، عن أبي هریرة قال: لمّا أخذ رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم بید عليّ قال: من كنت مولاه فعليٌّ مولاه. فأنزل اللّه عزّ وجلّ: <اَلْیَوْمَ أَكمَلْتُ لَكمْ دِینَكمْ>(۱)، قال أبوهریرة: وهو یوم غدیر خمّ، من صام یوم ثمان عشر من ذي الحجّة كتب له صیام ستّین شهراً.

فإنّه حدیثٌ منكر جدّاً، بل كذب؛ لمخالفته ما(۲) ثبت في الصحیحین عن أمیر المؤمنین عمر بن الخطّاب: إنّ هذه الآیة نزلت في یوم الجمعة یوم عرفة، ورسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم واقف بها كما قدّمنا.

وكذا قوله: إنّ صیام یوم الثامن عشر من ذي الحجّة -وهو یوم غدیر خمّ- یعدل صیام ستّین شهراً، لا یصحّ؛ لأنّه قد ثبت ما معناه في الصحیح أنّ صیام شهر رمضان بعشرة أشهر، فكیف یكون صیام (يوم) واحد یعدل ستّین شهراً؟! هذا باطل.

وقد قال شیخنا الحافظ أبوعبداللّه الذهبي بعد إیراد(۳) هذا الحدیث: هذا حدیث

ص: ۲۲۰


۱- . سورۀ مائده ۵: ۳.
۲- «ح»: «ممّا».
۳- . «م»: «إيراده».
📄 صفحه ۲۲۱

منكر جدّاً. (و) رواه حَبْشون(۱) الخلّال، وأحمد بن عبداللّه بن أحمد النیري(۲)،

وهما صدوقان، عن علي بن سعید الرملي، عن ضَمْرة.

قال: ویروی هذا الحدیث من حدیث عمر بن الخطّاب، و مالك بن الحُوَیرث، وأنس بن مالك، وأبي سعید، وغیرهم بأسانید واهیة.

قال: وصدر الحدیث متواترٌ(۳)

أتیقّن أنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم قاله. وأمّا اللّهمّ وال من والاه، فزیادةٌ قویّة الإسناد. وأمّا هذا الصوم، فلیس بصحیحٍ ولا واللّه (ما) نزلت (هذه) <الآیة> (إلّا) یوم عرفة قبل غدیر خمّ بأیّامٍ، واللّه (تعالى) أعلم.»(۴)

از این عبارت چنانكه می بینی ظاهر و هویدا و لایح و پیداست كه ذهبی به تصریح تمام گفته كه صدر حدیث متواتر است و یقین دارم كه جناب رسول خدا صلّی اللّه علیه وسلّم فرموده است.

اثبات ابن الجزرى تواتر حديث غدير را

و شمس الدین أبوالخیر محمّد بن محمّد بن علي بن یوسف العمري الدمشقي ثمّ الشیرازي المقرئ المعروف بابن الجزري به مدّ و شدّ تمام و اهتمام بلیغ، اثبات تواتر این حدیث نموده، منّت اَسنی بر اهل حقّ گذاشته، قلوب منكرین

ص: ۲۲۱


۱- . «ح»: «خيشون». او حبشون بن موسى بن أيوب الخلّال است. بنگرید به: سیر أعلام النبلاء: ۱۵/ ۳۱۶؛ تاریخ الإسلام: ۷/ ۶۴۵.
۲- . «ح»: «الديري». او أبوجعفر أحمد بن عبداللّه بن أحمد البزّاز النیري است. بنگرید به: تاریخ الإسلام: ۷/ ۳۶۳؛ الثقات لابن قطلوبغا: ۱/ ۳۶۸.
۳- . حاشیۀ «ح»: «ف تصريح ذهبى به تواتر حديث غدير.»
۴- . البداية و النهاية: ۷/ ۶۸۰ - ۶۸۱.
📄 صفحه ۲۲۲

و جاحدین را كما ینبغي گداخته، چنانچه در كتاب أسنی المطالب في مناقب علي بن أبي طالب -كه دو تا نسخه آن پیش این فقیر حاضر است- گفته:

«أخبرنا أبوحفص عمر بن الحسن المراغي فیما شافهني به، عن أبي الفتح یوسف بن یعقوب الشیباني، أخبرنا(۱) أبوالیمن زید بن الحسن الكندي، أخبرنا أبوالمنصور القزّاز، أخبرنا الإمام أبوبكر بن ثابت الحافظ، أخبرنا محمّد بن عمر بن بكیر، أخبرنا أبوعمر (يحيى بن عمر) الأخباري، حدّثنا(۲)

أبوجعفر أحمد بن محمّد الضُّبعي، حدّثنا الأشجّ، حدّثنا العلاء بن سالم، عن یزید بن أبي زیاد، عن عبدالرحمن بن أبي لیلى، قال:

سمعت علیّاً رضي اللّه عنه بالرَّحْبة ینشد النّاس: مَن سمع النبيّ صلّی اللّه علیه وسلّم یقول: من كنت مولاه فعليٌّ مولاه، اللّهمّ وال من والاه وعاد من عاداه.

فقام اثنا عشر بدریّاً، فشهدوا أنّهم سمعوا رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم یقول: ذلك.

هذا حدیثٌ حسنٌ <من هذا الوجه>، صحیحٌ من وجوهٍ كثیرة، تواتر عن أمیرالمؤمنین علي <رضي اللّه عنه>، وهو متواتر(۳) أیضاً عن النبيّ صلّی اللّه علیه وسلّم، رواه الجمّ الغفیر عن الجمّ الغفیر، و لا عبرة بمن حاول تضعیفه ممّن لا اطّلاع له في هذا العلم.

فقد ورد مرفوعاً عن أبي بكر الصدّیق، وعمر بن الخطّاب، وطلحة بن عبيداللّه(۴)،

ص: ۲۲۲


۱- «م»: «أنا» به جاى «أخبرنا». همچنین در موارد بعد.
۲- «م»: «ثنا» به جای «حدّثنا». همچنین در موارد بعد.
۳- «م»: «يتواتر».
۴- . «ح»: «عبدالله».
📄 صفحه ۲۲۳

والزبیر بن العوّام، وسعد بن أبي وقّاص، وعبدالرحمن بن عوف، والعباس بن عبدالمطّلب، وزید بن أرقم، والبراء بن عازب، وبُریدة بن الحُصَیب، وأبي هریرة، وأبي سعید الخُدري، وجابر بن عبداللّه، وعبداللّه بن عبّاس، وحُبْشي بن جُنادة، وعبداللّه بن مسعود، وعمران بن حُصین، وعبداللّه بن عمر، وعمّار بن یاسر، وأبي ذر الغفاري، وسلمان الفارسي، وأسعد بن زرارة، وخزیمة بن ثابت، وأبي أیّوب الأنصاري، وسهل بن حنیف، وحذیفة بن الیمان، وسَمُرة بن جُندب، وزید بن ثابت، وأنس بن مالك، وغیرهم من الصّحابة رضوان اللّه علیهم.وصحّ عن جماعة منهم ممّن(۱)

یحصل القطع بخبرهم.

وثبت أیضاً أنّ هذا القول كان منه صلّی اللّه علیه وسلّم یوم غدیر خمّ.»(۲)

از این عبارت ظاهر و باهر و روشن و مستنیر است كه حدیث غدیر صحیح است به وجوه كثیره، و متواتر است از جناب امیرالمؤمنین علیه السّلام، و نیز متواتر است از جناب رسالت مآب صلّی اللّه علیه وآله وسلّم، روایت كرده است آن را جمّ غفیر از جمّ غفیر.

و نیز ابن جزری به سبب نهایت حمایت حماى حقّ، و مزید اهتمام در اظهار صدق، بر تشیید اساس حدیث شریف به این وجوه عدیده اكتفاء نكرده، در جزّ رؤوس اهل عناد و ارتیاب، و قمع نواجم كبر و غرور نصّاب، تصریح فرموده كه عبرتی نیست به كسی كه قصد كرده تضعیف این حدیث را از جمله كسانی كه اطلاع

ص: ۲۲۳


۱- . «م»: «من».
۲- . أسنى المطالب في مناقب علي بن أبي طالب: ۱۲ شمارۀ ۲.
📄 صفحه ۲۲۴

نیست اوشان را در این علم؛ چه این حدیث وارد شده است مرفوعاً(۱)

از ابوبكر، و عمر ابن الخطّاب، و طلحة بن عبيداللّه، و زبیر بن العوّام، و سعد بن ابی وقّاص، و عبدالرحمن بن عوف، و عبّاس بن عبدالمطّلب، و زید بن ارقم، و براء بن عازب، و بریدة بن الحصیب، و ابی هریره، و ابی سعید الخدری، و جابر بن عبداللّه، و عبداللّه ابن عبّاس، و حبشی بن جناده، و عبداللّه بن مسعود، و عمران بن حصین، و عبداللّه ابن عمر، و عمّار بن یاسر،و ابی ذرّ الغفاری، و سلمان فارسی، و اسعد بن زراره، و خزیمه بن ثابت، و ابوایّوب انصاری، و سهل بن حنیف، و حذیفه بن الیمان، و سمرة ابن جندب، و زید بن ثابت و انس بن مالک، و غیر ایشان از صحابه.

و نیز ابن الجزری تصریح فرموده به آنكه صحیح شده است این حدیث از جماعه از صحابه كه حاصل می شود قطع به خبرشان.

و نیز ارشاد كرده كه ثابت شده است كه این قول از جناب رسالت مآب صلّی اللّه علیه وآله وسلّم روز غدیر خمّ بوده.

و محتجب نماند كه ابن الجزری صاحب حصن حصین و صاحب كتاب النشر في القراءات العشر است كه در آفاق جهان مشهور و معروف است على الخصوص كتاب حصن حصين كه اكابر متسنّنین تبرّک به آن می جویند و صلحاى شان آن را بر سر و چشم می گذارند، و در استدفاع عاهات و بلایا و استجاره از آفات و رزایا رجوع به آن می آرند.

ص: ۲۲۴


۱- حديث مرفوع در علوم حدیث اهل سنّت به حدیثی گفته می شود که به پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله متّصل شود. بنگرید به: الموقظة في علم مصطلح الحدیث: ۴۱؛ نزهة النظر في توضیح نخبة الفکر: ۱۳۱.
📄 صفحه ۲۲۵

ذكر ابن الجزرى از كشف الظنون

مصطفی بن عبداللّه القسطنطیني در كشف الظنون عن أسامي الكتب والفنون گفته:

«الحصن الحصین من كلام سیّد المرسلین للشیخ شمس الدین محمّد بن محمّد ابن الجزري الشافعي المتوفّی سنة أربع وثلاثین وسبع مئة(۱)، وهو من الكتب الجامعة للأدعیة والأوراد والأذكار الواردة في الأحادیث والآثار.

ذكر فیه أنّه أخرجه من الأحادیث الصحیحة، وأبرزه عدّة عند كلّ شدّة، ولمّا أكمل ترتیبه طلبه عدوّه -وهو تیمور-، فهرب منه مختفياً (و) تحصّن بهذا الحصن، فرأی سیّد المرسلین صلّی اللّه علیه وسلّم جالساً علی یمینه، وكأنّه علیهالصّلاة والسّلام یقول له: ما ترید؟ فقال: یا رسول اللّه، ادع(۲) لي وللمسلمین، فرفع یدیه (فدعا) ثمّ مسح بهما وجهه الكریم، وكان ذلك لیلة الخمیس، فهرب العدوّ لیلة الأحد، وفرّج اللّه سبحانه وتعالی عنه وعن المسلمین ببركة ما في هذا الكتاب.»(۳)

از این عبارت ظاهر است كه هرگاه ابن الجزری تكمیل ترتیب حصن حصین نموده، تیمور كه دشمن او بود او را طلب كرد، پس ابن الجزری فرار اختیار كرد، و به حصن حصین متحصّن گردید، و به بركت تحصّن به كتاب حصن حصین به زیارت جناب رسالت مآب صلّی اللّه علیه وآله وسلّم فائز گردید، و گویا دید كه آن حضرت می فرماید: كه چه اراده داری؟ ابن الجزری عرض كرد: كه دعا كن برای من و

ص: ۲۲۵


۱- . در مصدر سال وفات ۷۳۹، و در اعلام زرکلی [۷/ ۴۵] ۸۳۳ ذکر شده است.
۲- . «م»: + «الله».
۳- . كشف الظنون عن أسامي الكتب والفنون: ۱/ ۶۶۹.
📄 صفحه ۲۲۶

مسلمین، پس آن حضرت هر دو دست مبارک برداشت و مسح كرد به آن روی مبارک خود را، و این رؤیا به شب پنجشنبه بود، و تیمور كه دشمن ابن الجزری بود به شب یكشنبه گریخت، و حقّ تعالی تفریج كرب از ابن الجزری و دیگر مسلمین به بركت ادعیه كتاب حصن حصین نموده.

ترجمۀ ابن الجزرى از رسالۀ اصول حديث شاه عبدالعزيز

و خود مخاطب در رسالۀ اصول حدیث گفته:

«حصن حصین حضرت شیخ ابوطاهر از شیخ ابراهیم كردی، و ایشان از شیخ احمد قشاشی، و ایشان از شیخ أحمد بن عبدالقدّوس الشناوي، و ایشان از شیخ شمس الدین محمّد بن احمد بن محمّد رملی، و ایشان از شیخ زین الدین زكریا انصاری، و ایشان از حافظ وقت تقي الدین محمّد بن محمّد بنفهد الهاشمي المكي، و ایشان از مؤلّف الكتاب أبوالخیر محمّد بن محمّد بن محمّد الجزري الشافعي زاد اللّه في درجاتهم وأفاض علینا من بركاتهم.» (۱) انتهی.

و كتاب نشر را هم علماء سنّیه نهایت مدح وصف می كنند. مصطفی بن عبداللّه القسطنطیني در كشف الظنون گفته:

«النشر في القراءات العشر في مجلّدین للشیخ شمس الدین أبي الخیر محمّد بن محمّد الجزري، المتوفّی سنة ۷۳۴(۲).

أوّله: الحمد للّه الذي أنزل القرآن كلامه ویسّره (إلخ).

ص: ۲۲۶


۱- . رسالۀ اصول حديث (عجاله نافعه): ۲۹.
۲- «م»:«۸۳۳».
📄 صفحه ۲۲۷

ثمّ اختصره وسمّاه التقریب وهو الجامع لجمیع طرق العشرة، لم یسبق إلی مثله.»(۱)

ترجمۀ ابن الجزرى از بستان المحدّثين شاه صاحب عبدالعزيز

و جلائل و فضائل و عوالی محامد و غرر مناقب خود ابن الجزری بر متفحّص كتب این حضرات مخفی و مستور نیست، و خود شاه صاحب او را به مدایح عظیمه و مناقب فخیمه یاد كرده اند.

چنانچه در بستان المحدّثین گفته:

«حصن حصین و دو مختصر آن(۲) كه عدّه و جنّه است از تصانیف شمس الدین محمّد جزری است كه به جهت كمال شهرت این كتاب حاجت به نقل فقره از آن نیست.

امّا از تصانیف نادرۀ این بزرگ كتابی ديگر دیده شد عقود اللآلي في الأحادیث المسلسلة والعوالي دیباجۀ آن <كتاب> این است:الحمد للّه المعین لأهل الكتاب والسنّة، وأشهد أن لا إله إلّا اللّه وحده لا شریك له، ذو الفضل والمنّة، وأشهد أنّ محمّداً عبده ورسوله الهادي إلی طریق الجنّة، والمرسل إلی الناس والجنّة، صلّی اللّه علیه وسلّم وعلی آله وصحبه صلاةً تكون عن النار نعم الجنّة وسلّم وشرّف وكرّم.

وبعد، فهذه أحادیث مسلسلات صحاح وحسان وعوال صحیحة عشاریة عالیة الشأن، لا یوجد في الدنیا أعلی منها، ولا یحسن لمؤمن الإعراض عنها(۳)،

إذ قرب

ص: ۲۲۷


۱- . كشف الظنون عن أسامي الكتب والفنون: ۲/ ۱۹۵۲.
۲- «م»: «او».
۳- «م»: «فيها».
📄 صفحه ۲۲۸

الإسناد وعلوّه قرب من اللّه تعالی و رسوله (صلّى الله عليه وسلّم)، ثمّ إنّي ختمتها باتصال تلاوة القرآن العظیم إلی النّبيّ الكریم علیه أفضل الصَّلاة والتسلیم، ثمّ باتصال الصحبة، ولبس خرقة التصوّف العالیة الرتبة، وألّفتها برسم سلطان الإسلام رئیس ملوك الأنام، معلي كلمة الإیمان، معین الملّة والشریعة والدین، شاه رخ بهادر، نصر اللّه به الإسلام علی ممرّ الزمان.

الحدیث الأوّل:

أخبرنا الشیخ الصالح الرحلة المحدّث الثقة أبوالثناء محمود بن خلیفة بن محمّد ابن خلف المَنْبِجي قراءةً منّي علیه، یوم الأحد العاشر من صفر سنة سبع وستّین وسبع مئة بدمشق المحروسة، وهو أوّل حدیث سمعتُه، قال: أخبرنا(۱)

شیخ الشیوخ العارفین شهاب الدین أبوحفص عمر بن محمّد بن عبداللّه البكري السهروردي، وهو أوّل حدیث سمعته منه، قال: أخبرنا الشیخة الصالحة ستّ الدار شهدة بنت أحمد الكاتبة، وهو أول حدیث سمعته منها، قالت: أخبرنا زاهر بن طاهر الشحّامي، <و> هو أول حدیث سمعته منه، قال: أخبرنا أبوصالح أحمد بن عبدالملك المؤذّن، وهو أول حدیث سمعته منه، بسنده إلی عبداللّه بن عمرو بن العاص رضي الله تعالى عنه: أنّ رسول اللّه صلّى الله عليه وسلّم قال: الراحمون یرحمهم(۲)

الرحمن تبارك وتعالی؛ إرحموا مَن في الأرض یرحمكم من في السماء.

هذا حدیث حسن، أخرجه أبوداود في سننه، والترمذي وقال: حدیث حسن صحیح.

ص: ۲۲۸


۱- . «م»: «نا».
۲- «م»: «يرحم».
📄 صفحه ۲۲۹

كنیتِ صاحب حصن حصین: ابوالخیر، و نامش: قاضی القضاةشمس الدین محمّد بن محمّد بن على بن یوسف بن عمر است. در اصل دمشقی است بعد از آن شیرازی شد، و مشهور به ابن الجزری است، نسبت به جزیره ابن عمر كه در ملک دیاربكر متصل موصل واقع است، و این جزیره دریای شور نیست در ما بین دجله و فرات زمین معمور است.

پدرش تاجر بود و تا مدّت دراز او را فرزند روزی نمی شد، چون به حجّ كعبه رسید آب زمزم خورد و طلب اولاد نمود، حقّ تعالی او را این فرزند بزرگوار عنایت فرمود(۱).

به بیست و پنجم ماه رمضان بعد از نماز تراویح شب شنبه از سال پنجاه و یک بعد از هفتصد سال هجری تولّد شد در دمشق(۲)، و در همانجا نشو و نما یافت.

و از حافظ عمادالدین ابن كثیر فقه و حدیث آموخت، امّا بمايۀ استعداد او از فنّ حدیث پر نشد، و طلب علم قرائت نیز بر او مستولی گشت، و از ابن امیله و صلاح بن ابی عمر(۳) و ابن كثیر و جماعت بسیار تحصیل این هر دو علم نمود، و از عزّالدین ابن جماعه و محمّد بن اسماعیل النجّار نیز اجازت دارد.

<و> به قاهره كه دار الملک مصر است و اسكندریّه و دیگر بلاد مغرب گردید و علم قرائت را تكمیل نمود، و در آن مهارت كلّی پیدا كرد، (و) در مصر مدرسه بنا كرد كه آن را دار القرآن نام نهاد. (و) بعد از آن در بلاد الروم داخل شد، <و> در آن ملک

ص: ۲۲۹


۱- . «م»: «فرمودست».
۲- «م»: «در دمشق تولّد شد».
۳- «م»: «عمرو».
📄 صفحه ۲۳۱

آن عرف التعریف، و أسنی المطالب في مناقب علي بن أبي طالب، و الجوهرة العلیّة في علم العربیّة. و دیگر تصانیف نیز دارد، چنانچه علّامه ابوالقاسم عمر بن فهد در معجم شیوخ والد خود حافظ تقی الدین ابن فهد سی و نه از مؤلّفات این بزرگ ذكر كرده.

یوم الجمعه سال هشتصد و سی و سه وفات او است. و نظمی هم دارد از جمله قصیدۀ نبویه او این دو بیت محفوظ خاطر است:

الهي سوّد الوجه الخطایا***وما بعد المصلّی غیر قبري

فما بعد النقی إلّا المصلّی*** وبیّضت السنون سواد شعري

و در تضمین حدیث رحمت كه مسلسل به اوّلیّت است مى گوید:

تجنّب الظلم عن كلّ الخلائق في ***كلّ الأمور فیا ویل الذي ظلما

وارحم بقلبك خلق اللّه كلّهم*** فإنّما یرحم الرحمن من رحما

و(۱) روزی كه ختم شمائل ترمذی در مجلس او شد، و شاگردان از خواندن فارغ شدند، این دو بیت لطیف انشاء فرمود:

أخلّاي إن شطّ الحبیب وربعه ***وعزّ تلاقيه وناءت منازله

<و> فاتكم أن تبصروه بعینه***فما فاتكم بالسمع هذي شمائله

و در شوق به مكه معظّمه می گوید:

أخلّاي إن رمتم زیارة مكّة ***ووافیتم من بعد حجّ بعمرة

فعوجوا علی جعرانة واسألنّ لي*** وأوفوا بعهد لا تكوننّ كالتي

ص: ۲۳۱


۱- «م»: «در».
📄 صفحه ۲۳۲

و در باب مدینۀ منوّره می گوید:

مدینة خیر الخلق یحلو لناظري***فلا تعذلوني إن فتنت بها عشقا

و قد قیل في زرق العیون شآمة(۱)*** وعندي أنّ الیمن في عینها الزرقا»(۲)

ترجمۀ ابن الجزرى از مفتاح كنز درايه

و حالا اصل عبارت كتاب مفتاح كنز درایه المجموع من درر المجلّد المسموع -كه اصل نسخۀ آن كه شیخ جاراللّه بن عبدالرحیم برای شاه ولی اللّه والد ماجد جناب شاه صاحب از مدینۀ منوّره نویسانیده آورده پیش فقیر حاضر است، و شاه صاحب انتحال اكثر آن برای ترویج زیوف كاسدۀ خود فرموده اند- باید شنید تا حال تبحّر و مزید اطلاع شاه صاحب كه القای آن را در قلوب عوام خواسته اند به غایت قصوی منكشف شود.

قال في المفتاح:

«عقود اللآلي في الأحادیث المسلسلة والعوالي لابن الجزري.

أخبرني(۳) بها قراءةً منّي علیه بسنده إلی الحافظ أبي الفضل بن أبي بكرالسیوطي، عن غیر واحد، منهم: عمر بن فهد وأبوه تقي الدین محمّد بن فهد، عن مخرّجها أستاذ الإقراء شمس الدین محمّد بن محمّد بن محمّد بن الجزري فیها وفی جمیع تصانیفه، فذكرها.

ص: ۲۳۲


۱- . «ح»: «مشامة».
۲- . بستان المحدّثين: ۷۹ - ۸۱.
۳- . حاشیۀ «ح»: «الضمير المرفوع في أخبرني راجع إلى أستاذه يعني أبا الصلاح علي بن عبدالواحد ابن محمّد بن عبدالله بن عبدالله الأنصاري السجلماسي الجزائري.»
📄 صفحه ۲۳۳

وبالسند قال الأستاذ أبوالخیر الشمس ابن الجزري رحمه اللّه:

الحمد للّه المعین لأهل الكتاب والسنّة، وأشهد أن لا إله إلّا اللّه وحده لا شریك له، ذو الفضل والمنّة، وأشهد أنّ محمّداً عبده ورسوله الهادي إلی طریق الجنة، المرسل إلی النّاس والجنّة، صلّی اللّه علیه وعلی آله وصحبه صلاةً تكون لنا من النار نعم الجنّة، وسلّم وشرّف وكرّم.

وبعد، فهذه أحادیث مسلسلات صحاح وحسان وعوال صحیحة عشاریة، عالیة الشأن، لا یوجد في الدنیا أعلی منها، ولا یحسن لمؤمن الإعراض عنها، إذ قرب الإسناد وعلوّه قربٌ من اللّه تعالی ورسوله صلّی اللّه علیه وسلّم، ثمّ إنّي ختمتها باتصال تلاوة القرآن العظیم إلی النبيّ الكریم، علیه أفضل الصّلاة والتّسلیم، ثمّ باتّصال الصحبة، ولبس خرقة التصوّف العالیة الرتبة، ألّفتها برسم سلطان الإسلام، رئیس ملوك الأنام، معلّي كلمة الإیمان، معین الملّة والشریعة والدین، شاه رخ بهادر نصر اللّه به الإسلام علی ممرّ الزمان.

الحدیث الأول:

أخبرنا الشیخ الصالح الرحلة المحدّث الثقة أبوالثناء محمود بن خلیفة بن محمّد ابن خلف المَنْبِجي(۱)، قراءةً منّي علیه یوم الأحد العاشر من صفر سنة سبع وستّین وسبع مئة بدمشق المحروسة، وهو أوّل حدیث سمعته منه. قال: أنا شیخ الشیوخ العارفین شهاب الدین أبوحفص عمر بن محمّد بن عبداللّه البكري السهروردي، وهو أول حدیث سمعته منه. قال: أخبرتنا الشیخة الصالحة ستّ الدار شهدة بنت أحمد

ص: ۲۳۳


۱- حاشیۀ «ح»: «المَنْبِجي: بالفتح وسكون النون وكسر الموحدة وجيم، إلى منبج مدينة بالشام. ۱۲ اتحاف [إتحاف ذوي الألباب في اختصار لب اللباب - به اين مصدر دست نيافتيم].»
📄 صفحه ۲۳۴

الكاتبة، وهو أول حدیث سمعته منها. قالت: أخبرنا زاهر بن طاهر الشحّامي، وهو أول حدیث سمعته منه. قال: أخبرنا أبوصالح أحمد بن عبدالملك المؤذّن، وهو أول حدیث سمعته منه، بسنده إلیعبداللّه بن عمرو العاص رضي اللّه عنهما: أنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم قال: الراحمون یرحمهم الرحمن تبارك وتعالی؛ إرحموا مَن في الأرض یرحمكم من في السماء.

هذا حدیث حسن، أخرجه أبوداود في سننه، والترمذي وقال: حدیث حسن صحیح. انتهی.

إعلام:

قال العلّامة أبوالقاسم عمر بن فهد في معجم شیوخ والده الحافظ تقي الدین بن فهد: هو الإمام العلّامة أستاذ الإقراء أبوالخیر قاضي القضاة شمس الدین محمّد بن محمّد ابن محمّد بن علي بن یوسف العمري الدمشقي ثمّ الشیرازي الشافعي الشهیر بابن الجَزَري -بفتح الجیم والزاء وكسر الراء- نسبة إلی جزیرة ابن عمر ببلاد بكر قرب الموصل.

كان والده تاجراً، وبقي مدّة من العمر لم یرزق ولداً، فلمّا حجّ شرب ماء زمزم وسأل اللّه أن یرزقه ولداً عالماً، فولد له شیخنا هذا بعد صلاة التراویح من لیلة السبت الخامس والعشرین من رمضان سنة إحدی وخمسین وسبع مئة بدمشق، ونشأ بها وتفقّه بها علی العماد بن كثیر، ولهج بطلب الحدیث والقراءات فسمع من ابن أمیلة، والصّلاح بن أبي عمر، وابن كثیر في آخرین، وذكر أنّ له إجازةً من العزّ بن جماعة، محمّد بن إسماعیل النجّار.

ورحل إلی القاهرة، والإسكندریة، واعتنی بالقراءات وبرز فیها، وبنی مدرسة

ص: ۲۳۴

📄 صفحه ۲۳۵

سمّاها: دار القرآن، ودخل بلاد الروم فنشر بها علم القراءات والحدیث، وانتفع الناس به وانتهت إلیه ریاسة علم القراءات في الممالك الإسلامیة.

وكان شَكْلاً حسناً، فصیحاً، بلیغاً. وتلقّب في بلاد الروم بالإمام الأعظم. وحجّ مرّات، واستقرّ أخیراً بشیراز، وكان أوقاته بین قراءة قرآن، وإسماع حدیث، وغیر ذلك، وبورك له فیها، و كان مع ازدحام الناس علیه یؤلّف قدر ما یكتب الناسخ، لا ینام عن قیام اللیل في سفر ولا حضر، ولا یترك صوم الإثنین والخمیس، وثلاثة أیام من كلّ شهر.

وله المؤلّفات العدیدة الجامعة المفیدة من عیونها: النشر في القراءات العشر، ومختصره تقریب النشر، ومنظومته طیبة النشر، والأدلة الواضحة في تفسیر الفاتحة، والجمال في أسماء الرجال، وبدایة الهدایة في علوم الحدیث والروایة، والحصن الحصین من كلام سیّد المرسلین، و مختصراه: العدة والجنة، والتواضیح في شرح المصابیح في ثلاث مجلّدات وعقود اللآليوالمسند الأحمد فیما یتعلّق بمسند أحمد، والتعریف بالمولد الشریف، ومختصره عرف التعریف، وأسنی المطالب في مناقب علي بن أبي طالب، والجوهرة العلیة في علم العربیة، وغیر ذلك. ذكر منها ابن فهد تسعة وثلاثین مؤلّفاً.

توفّي یوم الجمعة سنة ثلاث وثلاثین وثمان مئة.

ومن نظمه من قصیدة نبویة:

إلهي سوّد الوجه الخطایا***وبیّضت السنون سواد شعري

فما بعد النقی إلّا المصلّی***وما بعد المصلّی غیر قبري

وله مضمناً لحدیث الرحمة المسلسل الأولیة:

تجنّب الظلم عن كلّ الخلائق في ***كلّ الأمور فیا ویل الذي ظلما

وارحم بقلبك خلق اللّه وارضهم***فإنّما یرحم الرحمن من رحما

ص: ۲۳۵

📄 صفحه ۲۳۶

وله أیضاً عند ما ختم علیه شمائل الترمذي:

أخلّاي إن شطّ الحبیب وربعه ***وعزّ تلاقيه وناءت منازله

وفاتكم أن تبصروه بعینه***فما فاتكم بالسمع هذي شمائله

وله في المدینة:

مدینة خیر الخلق تحلو لناظري***فلا تعذلوني إن فتنت بها عشقا

وقد قیل في زرق العیون شآمة(۱)***وعندي أنّ الیمن في عینها الزرقا

وله:

أخلّاي إن رمتم زیارة مكّة ***ووافیتم من بعد حجّ بعمرة

فعوجوا علی جعرانة واسألنّ لي***وأوفوا بعهدي لا تكوننّ كالتي» (۲)

از این عبارت مثل عبارت بستان المحدثین نهایت عظمت و جلالت ابن الجزری ثابت است، چه از آن واضح است كه او علم فقه را از عمادبن كثیر آموخته و حریص گردید به طلب حدیث و قراءات، و شنید حدیث را از ابن امیله، و صلاح بن ابی عمر، و ابن كثیر و دیگران. و نیز ذكر كرده شده كه برای او اجازه است از عزّ بن جماعه، و محمّد بن اسماعیل، و اعتناء كرده به قراءات و تفوّق در آن حاصل كرد، و بنا كرد مدرسه را كه آن را دار القرآن نام نهاد.

و به بلاد روم رفت و در آن بلاد علم قراءات و علم حدیث را منتشر و شایع ساخت، و مردم منتفع به او شدند، و منتهی شد به او ریاست علم قراءات در ممالک اسلامیّه.

ص: ۲۳۶


۱- . «ح»: «مشامة».
۲- . مفتاح كنز دراية المجموع من درر المجلّد المسموع. به اين مصدر دست نيافتيم.
📄 صفحه ۲۳۷

و با این همه خوش رو و صاحب جمال و بلیغ بود. و در بلاد روم او را ملقّب به امام اعظم می ساختند، و چند بار حجّ كرد، و اوقات او مصروف بود به قرائت قرآن و اسماع حدیث و غیر آن، و بركت در این اشغال داشت، و با وصف ازدحام مردم قدری تألیف می كرد كه یک كاتب می نوشت، و قیام شب را در سفر و حضر ترک نمی كرد، و روزۀ دوشنبه و پنجشنبه و روزۀ سه روز از هر ماه ترک نمی كرد، و برای او مؤلّفات عدیده جامعه مفیده است كه از عیون آن كتاب اسنی المطالب هم است.

[ترجمۀ ابن الجزرى از طبقات الحفّاظ سيوطى]

و جلال الدین سیوطی در طبقات الحفّاظ گفته:

«ابن الجزري الحافظ المقرئ(۱)، شیخ الإقراء في زمانه، شمس الدین أبوالخیر محمّد ابن محمّد بن محمّد (بن علي بن يوسف) الدمشقي (الشافعي).

ولد سنة إحدی وخمسین وسبع مئة.وسمع من أصحاب الفخر ابن البخاري، وبرع في القراءات، ودخل الروم فاتصل بملكها (أبي) یزید بن عثمان، فأكرمه وانتفع به أهل الروم، فلمّا دخل تیمور لنك إلی الروم، وقتل ملكها، اتّصل ابن الجزري بتیمور، ودخل <معه> بلاد العجم، وولي قضاء شیراز، وانتفع به أهلها في القراءة(۲)والحدیث،

فكان(۳) إماماً في القراءات، لا نظیر له في عصره في الدنیا، حافظاً للحدیث وغیره أتقن منه، ولم یكن له في الفقه معرفة، ألّف النشر في القراءات العشر <و> لم یصنّف مثله، وله أشیاء أخر، وتخاریج في الحدیث

ص: ۲۳۷


۱- . «ح»: «القرشي».
۲- «م»: «القراءات».
۳- «م»: «وكان».
📄 صفحه ۲۳۸

وعمل.

<وقد> وصفه ابن حجر بالحفظ في مواضع عدیدة من الدرر الكامنة.

مات سنة ۸۳۳.»(۱)

از این عبارت ظاهر است كه ابن الجزری حافظ و شیخ اقراء است و براعت در قراءات حاصل كرده، و [ابى] یزید بن عثمان بادشاه روم او را اكرام كرده، و اهل روم از او منتفع شدند، و باز نزد تیمور رفت، و والی قضاء شیراز گردید، و اهل شیراز به او منتفع شدند در قرائت و حدیث، و او امام بود در قرائت نظیری برای او در دنیا در عصر او نبود، و حافظ حدیث بود، و مثل كتاب نشر تصنیف نشده، و تخاریج در حدیث و عمل در آن هم داشته، و علّامه ابن حجر او را در مواضع عدیده از درر كامنه به حفظ موصوف نموده.

و سابقاً دانستی كه حسب تصریح ابن حجر عسقلانی شرط حافظ آن است كه مشهور باشد به طلب، و اخذ از افواه رجال، و معرفت به جرح و تعدیل طبقات روات و مراتبشان، و تمییزصحیح از سقیم، و مستحضرات او در این باب زیاده از غیر مستحضرات باشد.(۲)

پس ابن الجزری هم حائز این اوصاف جمیله و جامع این شروط فخیمه باشد.

و از افادات دیگر اكابر ائمّه و مشایخ سنّیه نیز مزید جلالت و عظمت ابن الجزری واضح است.

ص: ۲۳۸


۱- . طبقات الحفّاظ: ۵۴۹ شمارۀ ۱۱۸۳.
۲- . بنگرید به صفحۀ: ۱۳۴.
📄 صفحه ۲۳۹

مدح ابن الجزرى از كفاية المتطلّع

تاج الدین بن احمد دهّان مكی -كه رضی الدین بن محمّد بن علی بن حیدر الشافعی در تنضید العقود السنیّة بتمهید الدولة الحسینیّة او را به شیخ اجلّ و معتمد مؤتمن وصف كرده(۱)، و در حاشیۀ إتحاف ذوي الألباب تصریح كرده به آنكه او صاحب علم و صلاح بود و بیت او بیت علم و فضل و نجابت است(۲)- در كتاب كفایة المتطلّع گفته:

«كتاب النشر في القراءات العشر، ومختصره التقریب، والمنظومة المسمّاة طیبة النشر، والدرة المضیئة في القراءات الثلاثة الصحیحة المرضیة، وغیرها من مؤلّفات إمام القرّاء، الحافظ، قاضي القضاة، شمس الدین، أبي الخیر، محمّد بن محمّد بن الجزري رحمه اللّه تعالی.

أخبر بها عن الشیخ أحمد العجل عن الإمام یحیی، عن المشایخ الثلاثة: الإمام الحجّة، قاضي القضاة، زین الدین زكریا بن محمّد الأنصاري، والعلّامة المفنّن شیخ القرّاء شرف الدین عبدالحقّ بن محمّد السنباطي، والحافظ العمدة شیخ المحدّثین عزّالدین عبدالعزیز بن الحافظ عمر بن فهد المكّي؛ قال ثلاثتهم:أنا(۳) بها جماعة منهم: الإمام الحافظ تقي الدین أبوالفضل محمّد بن محمّد بن فهد، قال حفیده: سماعاً لبعض النشر وإجازةً لهم لجمیعها بمكّة المشرّفة منها النشر من لفظه فذكرها.»(۴)

ص: ۲۳۹


۱- . تنضيد العقود السنية بتمهيد الدولة الحسينية: ۱/ ۸۸.
۲- . به این مصدر دست نیافتیم.
۳- . «م»: «أخبرنا».
۴- كفاية المتطلّع- مخطوط کتابخانۀ حرم مکی: دفتر ۱/ ۱۰۵.
📄 صفحه ۲۴۰

و نیز در كفایة المتطلّع گفته:

«كتاب الحصن الحصین، ومختصراه: العدّة والجنّة لإمام القرّاء(۱)، الحافظ، قاضي القضاة، شمس الدین، أبي الخیر محمّد بن محمّد بن محمّد بن علي بن الجزري الدمشقي رحمه اللّه تعالی.

أخبر بها(۲) عن جماعة، منهم:

الشیخ أحمد بن محمّد القشاشي المدني، والعلّامتان: شیخ الإسلام عليّ بن محمّد الأجهوري، والشهاب أحمد بن محمّد الخفاجي، إجازةً من الأخیرین من مصر؛ قالوا:

أخبرنا العلّامة شمس الدین محمّد بن أحمد الرملي الأنصاري، قال: أخبرنا شیخ الإسلام قاضي القضاة زكریا بن محمّد الأنصاري، والرحلة شرف الدین أبوالفضائل عبدالحقّ بن محمّد السنباطي، قالا:

أخبرنا جماعة، منهم:

الإمام الحافظ تقي الدین محمّد بن النجم محمّد بن فهد الهاشمي العلوي المكّي ح. وأخبر بها عن الشیخ أحمد العجل عن الإمام یحیی بن مكرّم الطبري، قال: أخبرنا الحافظ عبدالعزیز بن الحافظ عمر بن فهد وجدّي العلّامة الإمام محبّ الدین محمّد ابن محمّد الطبري.

قال الأوّل: أخبرنا جدّي الحافظ تقي الدین محمّد بن فهد، أخبرنا بها مؤلّفها الحافظ شمس الدین محمّد بن محمّد بن الجزري، فذكرها.»(۳)

ص: ۲۴۰


۱- «ح»: «العزّ».
۲- . «ح»: «أخبرها».
۳- كفاية المتطلّع - مخطوط کتابخانۀ حرم مکی: دفتر ۱/ ۵۱ - ۵۲.
📄 صفحه ۲۴۱

مدح ابن الجزرى از رساله اسناد ابوعلى محمّد

شیخ ابوعلی محمّد الملقّب بارتضاء العمريالصفوي الجوفاموي در رسالۀ مدارج الإسناد گفته:

«وأمّا مؤلفات (الإمام) الجزري ك-: الحصن الحصین، وعدته، (والطيبة، والنشر) في القراءات العشر، وبدایة الهدایة، وغیرها؛ عن: شیخنا المذكور، عن صالح بن محمّد الغلاني، عن سلیمان الدرعي، والشیخ محمّد بن سنة العمري، عن مولاي الشریف محمّد بن عبداللّه، عن السراج عمر بن الجائي، والشیخ بدرالدین الكرخي، والشمس محمّد بن عبدالرحمن العلقمي؛ كلّهم عن: الحافظ الجلال السیوطي، عن أبي القاسم عمر بن فهد، عن أستاذ القرّاء والمحدّثین شمس الدین محمّد بن محمّد بن محمّد الجزري الشافعي، المتوفّى (في) سنة (۸۳۳) ثلاث وثلاثین وثمان مئة.»(۱)

مدح ابن الجزرى از حصر الشارد

و محمّد عابد سندی در حصر الشارد در ذكر اسناد قرائت قرآن بعد عبارتی كه سابقاً به ترجمۀ حسن عجیمی مذكور شده گفته:

«قال: قرأت بها علی جماعة: أجلّهم الشیخ أبوالوفاء أحمد بن محمّد الملقّب بالعجل، قال: قرأت بها علی الإمام یحیی بن مكرّم الطبري المكّي إمام مقام إبراهیم علیه السّلام، قال: قرأت بها علی جدّي الحافظ محبّ الدین الأخیر محمّد بن محمّد الطبري، قال: قرأت بها علی الشیخ العلّامة المقرئ شیخ الشیوخ الحافظ الإمام شمس الدین أبي الخیر محمّد بن محمّد بن محمّد بن علي الشهیر بابن الجزري الشافعي. إلخ.»(۲)

ص: ۲۴۱


۱- مدارج الإسناد - مخطوط کتابخانۀ جامعة الریاض: برگ ۱۴ ب.
۲- . حصر الشارد من أسانيد محمد عابد: ۱/ ۱۰۱.
📄 صفحه ۲۴۲

[نقل و تمسّک به افادات ابن الجزری]

و بسیاری از اكابر و اساطین سنّیه در اسفار دینیّه نقل افادات ابن الجزری می نمایند و به تحقیقاتش تمسّک می كنند.

[استناد سیوطی به کلام ابن الجزری در رسالۀ حسن المقصد بعمل المولد]

علّامه جلال الدین عبدالرحمن سیوطی در رسالۀ حسن المقصد بعمل المولد گفته:

«ثمّ رأیت إمام القرّاء الحافظ شمس الدین <ابن> الجزري قال في كتابه المسمّی ب-: عرف التعریف بالمولد الشریف ما نصّه:

قد رُئي أبولهب (بعد موته) في النوم، فقیل له ما حالك؟ فقال: في النار، إلّا أنّه یخفّف عنّي كلّ لیلة اثنین، وأمصّ من بین إصبعي هاتین ماء بقدر هذه(۱) -وأشار برأس إصبعه- وإنّ ذلك بإعتاقي لثُوَیْبة(۲) عند ما سرّتني(۳) بولادة النبيّ وبإرضاعها له.

فإذا كان أبولهب الكافر الذي نزل القرآن بذمّه، جوزي في النار بفرحه لیلة المولد(۴)، فما حال المسلم الموحّد من أمّته صلّی اللّه علیه وعلی آله وسلّم(۵) (يسرّ بمولده ويبذل ما تصل إليه قدرته في محبّته صلّى الله عليه وسلّم. و) لعمري إنّما یكون جزاؤه مِن اللّه(۶)

ص: ۲۴۲


۱- «م»: «هذا».
۲- . «ح»: «ثويبة».
۳- «م»: «بشّرتني».
۴- «م»: «مولد النبيّ صلّى الله عليه وسلّم به».
۵- «م»: «من أمّة النبيّ صلّى الله عليه وسلّم».
۶- «م»: «المولى».
📄 صفحه ۲۴۳

الكریم أن یدخله بفضله جنّات النعیم.»(۱)

سيوطى در رسالۀ ميزان المعدلة ابن الجزرى را به استاد القرّاء و امام وصف كرده و استناد به كلام او كرده

و نیز سیوطی در رسالۀ میزان المعدلة في شأن البسملة بعد از ذكر صحّت اثبات و نفی قرآنیّت بسمله گفته:

«وقد أشار إلی شيء ممّا ذكرته أستاذ القراءة الإمام شمس الدین ابنالجزري، فقال في كتابه النشر بعد أن حكی في البسملة خمسة أقوال:

قلت: وهذه الأقوال ترجع إلی النفي والإثبات، والذي نعتقده أنّ كلیهما صحیح(۲)، وإنّ كلّ ذلك حقّ، فیكون الاختلاف فیها كاختلاف القراءات(۳).

هذا لفظه.»(۴)

ابن الجزرى به تصريح سيوطى در اتقان امام قرّاء در زمان خود و شيخ شيوخ سيوطى بود

و نیز سیوطی در كتاب إتقان في علوم القرآن در بیان اقسام قراءات گفته:

«وأحسن مَن تكلّم في هذا النوع، إمامُ القرّاء في زمانه شیخ شیوخنا أبوالخیر ابن الجزري. قال في أوّل كتابه النشر:

ص: ۲۴۳


۱- حسن المقصد بعمل المولد: ۶۵ - ۶۶.
۲- حاشیۀ «ح»: «ف اثبات البسملة ونفيها كلاهما صحيح.»
۳- «م»: «فیكون الاختلاف فیها كالاختلاف في القراءات».
۴- ميزان المعدلة في شأن البسملة: ۲۲۹.
📄 صفحه ۲۴۴

كلّ قراءة وافقت العربیة ولو بوجهٍ ووافقت إحدی(۱)

المصاحف العثمانیة ولو احتمالاً وصحّ سندها، فهي القراءة الصحیحة التي لا یجوز ردّها ولا یحلّ إنكارها، بل هي من الأحرف السبعة التي نزل بها القرآن، ووجب علی الناس قبولها، سواء كانت عن الأئمّة السبعة، أم عن العشرة، أم عن غیرهم من الأئمّة المقبولین.

ومتی اختلّ ركن من هذه الأركان الثلاثة، أطلق علیها ضعیفة، أو شاذّة، أو باطلة، سواء كانت عن السبعة أم عمّن هو أكبر منهم. هذا هو الصَّحیح عند أئمّة التحقیق من السلف والخلف. صرّح بذلك الداني، ومكيّ(۲)، والمهدوي، وأبوشامة، وهو مذهب السلف الذي لا یعرف عن أحد منهم خلافُه.»(۳)

و نیز در اتقان فی علوم القرآن بعد فاصلهگفته:

«قلت: أتقن الإمام ابن الجزري هذا الفصل جدّاً، وقد تحرّر لي منه أنّ القراءات أنواع:

الأوّل: المتواتر، وهو ما نقله جمعٌ لا یمكن تواطؤهم علی الكذب عن مثلهم إلی منتهاه، وغالب القراءات كذلك.

(الثاني:) المشهور، وهو ما صحّ سنده ولم یبلغ درجة التواتر ووافق العربیّة والرسم واشتهر عند القرّاء فلم یعدوه من الغلط ولا من الشذوذ، ویُقرأ به علی ما ذكر ابن الجزري، ویفهمه كلام أبي شامة السابق. ومثاله ما اختلفت(۴) الطرق في نقله عن السبعة،

ص: ۲۴۴


۱- . «م»: «أحد».
۲- . مکی بن ابی طالب اندلسی (د. ۴۳۷) صاحب کتاب الإبانة عن معاني القراءات.
۳- . الإتقان في علوم القرآن: ۲/ ۴۹۱ - ۴۹۲.
۴- . «ح»: «ما اختلف».
📄 صفحه ۲۴۵

فرواه بعض الرواة عنهم دون بعض، وأمثلة ذلك كثیرة في فَرش الحروف من كتب القراءات كالذي قبله، ومن أشهر ما صنّف في ذلك التیسیر للداني، وقصیدة الشاطبي، وأوعبه(۱):

النشر في القراءات العشر، وتقریب النشر كلاهما لابن الجزري.»(۲)

استناد ابن حجر مكى به نقل ابن الجزرى

و علاوه بر این همه، به جواب همین حدیث غدیر هم اكابر متكلّمین سنّیه تمسّک به نقل ابن الجزری كرده اند.

ابن حجر در صواعق محرقه به جواب حدیث غدیر گفته:

«وأیضاً فسبب ذلك -كما نقله الحافظ شمس الدین الجزري عن ابن إسحاق- أنّ علیّاً تكلّم فیه بعض مَن كان معه في الیمن، فلمّا قضی صلّی اللّه علیه وسلّم حجّه، خطبها تنبیهاً علی قدره ورداً علی مَن تكلّم فیه كبریدة؛ لما(۳) في البخاري أنّه كان یبغضه.»(۴)

استناد سيّد محمّد برزنجى به روايت ابن الجزرى

و سید محمّد بن عبدالرسول البرزنجي در نوافض الروافض در وجوه جواب حدیث غدیر گفته:

«الثاني: وهو <أنّ> السبب في هذه الوصیة -كما رواه الحافظ شمس الدین ابن

ص: ۲۴۵


۱- . «ح»: «أوعية».
۲- الإتقان في علوم القرآن: ۲/ ۵۰۲ - ۵۰۳.
۳- . «م»: «كما».
۴- . الصواعق المحرقة: ۱/ ۱۰۹.
📄 صفحه ۲۴۶

الجزري عن ابن إسحاق صاحب المغازي- أنّ علیّاً رضي اللّه عنه لمّا رجع من الیمن تكلّم فیه بعضُ من كان معه في الیمن، فلمّا قضی صلّی اللّه علیه وسلّم حجّه خطب هذه الخطبة تنبیهاً علی علوّ قدره وردّاً علی من تكلّم فیه كبریدة رضي اللّه عنه، كما في البخاري أنّه كان یبغض علیّاً حین رجع معه من الیمن.»(۱)

حسام الدين سهارنپورى به روايت ابن الجزرى استناد كرده

و حسام الدین ابن شیخ محمّد بایزید ابن شیخ بدیع الدین سهارنپوری در كتاب مرافض الروافض به جواب حدیث غدیر گفته:

«و نیز سبب این خطبه شكایت بریدۀ اسلمی است كه از علی مرتضی در خدمت سیّد الوری كرده بود، چنانچه شیخ عبدالحقّ در مدارج بر آن تصریح نموده و وجه شكایت نقل كرده كه:

آن شیر خدا به امر سرور انبیا به یمن رفت تا خمس غنائم كه خالد بن ولید فراهم آورده بود جدا كند، علی مرتضی از جملۀ خمس بر كنیزكی متصرّف شد، بریده را از این كار كدورت و انكار پیدا گشت، بعد از مراجعت این مقدّمه را نزد آن حضرت صلّى الله عليه وسلّم ظاهر نمود، آن جناب فرمودند: ای بریده، مگر علی را دشمن داری؟ گفت: آری. از این جواب رنگ روی مبارک آن حضرت بر افروخت. فرمودند: در حقّ علی گمان بد مبر، او از من و من از وی ام، و او مولای شما است، و هر كه باشم من مولای او الحدیث.

و شیخ ابن حجر در صواعق آورده كه حافظ شمس الدین جزری از ابن

ص: ۲۴۶


۱- النوافض للروافض - مخطوط کتابخانۀ جامعة أم القری: برگ ۵ أ.
📄 صفحه ۲۴۷

اسحاق روایت كرده كه سبب این خطبه آنست كه بعضی از جماعه كه با علی مرتضی در یمن بودند، در حقّ آن شیر خدا تكلّم نمودند. آن حضرت صلّى اللهعليه وسلّم بعد از فراغ از حجّ خطبه خواندند از جهت تنبیه بر قدرِ علی و از جهت ردّ بر كسی كه در وی سخن كرده بود مانند بریده، كما جاء في صحیح البخاري أنّه كان یبغضه.» (۱)

استناد شاه عبدالعزيز صاحب به قول ابن الجزرى

و خود شاه صاحب هم در قدح حدیث ”أنا مدینة العلم“ به ابن الجزرى استناد كرده اند، چنانچه در همین باب فرموده:

«حدیث پنجم: روایت جابر: إنّ النبيّ صلّی اللّه علیه وسلّم قال: أنا مدینة العلم وعليّ بابها. و این خبر نیز مطعون است. قال یحیی بن معین: لا أصل له. وقال البخاري: (إنّه منكر، وليس له وجه صحيح. وقال الترمذي:) إنّه منكر غریب. وذكره ابن الجوزي في الموضوعات. وقال الشیخ تقي الدین ابن دقیق العید: هذا الحدیث لم یثبتوه. وقال الشیخ محیي الدین النووي(۲)، والحافظ شمس الدین الذهبي، والشیخ شمس الدین الجزري: إنّه موضوع.»(۳)

حكم سيوطى به تواتر حديث غدير

و علّامه جلال الدین سیوطی نیز مثبِت تواتر این حدیث شریف است، چنانچه در رسالۀ الأزهار المتناثرة في الأخبار المتواترة كه سه تا نسخه آن به نظر

ص: ۲۴۷


۱- . به این نسخه دست نیافتیم.
۲- . «م»: «النواوي».
۳- تحفه اثنا عشريه: برگ ۱۷۱ أ.
📄 صفحه ۲۴۸

قاصر رسیده و در خطبۀ آن این عبارت نوشته: «وبعد، فإنّي جمعت كتاباً سمّیته الفوائد المتكاثرة في الأخبار المتواترة، أوردنا(۱) فیه ما رواه من الصَّحابة عشرة فصاعداً مستوعباً(۲)

طرق كلّ حدیث وألفاظه، فجاء كتاباً حافلاً لم أسبق إلی مثله،إلّا أنّه لكثرة ما فیه من الأسانید إنما یرغب فیه من له عنایة بعلم الحدیث(۳) واهتمام عال، وقلیل ما هم، فرأیت تجرید مقاصده في هذه الكراسة لیعمّ نفعه، بأن أذكر الحدیث وعدّة من رواه من الصحابة مقروناً بالعزو إلی من خرّجه من الأئمّة المشهورین، وفي ذلك مقنع للمستفیدین، وسمّیته: الأزهار المتناثرة في الأخبار المتواترة(۴)(۵)

حدیث غدیر را از متواترات شمرده، چنانچه در احادیث مناقب جناب امیرالمؤمنین علیه السّلام فرموده:

«حدیث: مَن كنت مولاه فعليٌّ مولاه.

أخرجه الترمذي: عن <زید> بن أرقم.

و(الإمام) أحمد: عن عليّ، وأبي أیّوب الأنصاري.

والبزّار: عن (عمرو ذي مرّ، و) أبي هریرة، وطلحة، وعُمارة، وابن عبّاس، وبریدة.

والطبراني: عن ابن عمر، <و> مالك بن الحُویرث، وحُبْشي بن جُنادة، وحَوْشب(۶)، وسعد بن أبي وقّاص، وأبي سعید الخدري، وأنس.

ص: ۲۴۸


۱- «م»: «وأوردت».
۲- «ح»: «مستوعياً».
۳- «م»: «في الحديث» به جاى «بعلم الحديث».
۴- «م»: «وسمّیته: قطف الأزهار المتناثرة في الأخبار المتواترة».
۵- الأزهار المتناثرة في الأخبار المتواترة: ۲۱.
۶- «م»: «جرير».
📄 صفحه ۲۴۹

وأبونعیم: عن خدیج(۱) الأنصاري.

وأخرجه ابن عساكر عن عمر بن عبدالعزیز قال: حدّثني عدّةٌ (من أصحاب النبيّ صلّى الله عليه وسلّم) أنّهم سمعوا رسول اللّه (صلّى الله عليه وسلّم) یقول: من كنت مولاه فعليٌ مولاه.

وأخرج ابن عقدة في كتاب الموالاة عن (زرّ) بن حبیش قال: قال عليّ: من ههنا من أصحاب محمّد (صلّى الله عليه وسلّم)؟ فقام اثنا عشر رجلاً منهم قیس بن ثابت، وحبیب بن بدیل بن ورقاء، فشهدوا أنّهم سمعوا رسول اللّه صلّى اللهعليه وسلّم یقول: من كنت مولاه فعليٌ مولاه.

وأخرجه(۲) أیضاً عن یعلی بن مرّة قال: لمّا قدم عليّ الكوفة، نشد الناس مَن سمع رسول اللّه صلّى الله عليه وسلّم یقول: من كنت مولاه فعليٌ مولاه. فانتدب له بضعة عشر رجلاً، منهم: یزید أو زید بن شرحبیل(۳) الأنصاري.»(۴) انتهی بلفظه.

از این عبارت ظاهر است كه سیوطی این حدیث شریف را قطعاً و حتماً و بتّاً و جزماً متواتر و قطعی الصّدور می داند، و صدور پر شرور ارباب انكار و غرور را به شررهای متواتر می سوزاند، و قلوب واغرۀ جماعه فاجره را به ایجاع و ایلام احقاق حقّ می رنجاند، و به محض اظهار تواتر این حدیث شریف خود را مكتفی نمی گرداند، و

ص: ۲۴۹


۱- . «م»: «جندع». خدیج انصاری و جندع انصاری هر دو از صحابه بوده اند. بنگرید به: معرفة الصحابة لأبي نعیم: ۲/ ۶۴۸؛ الاستیعاب في معرفة الأصحاب: ۲/ ۴۵۹.
۲- «م»: «وأخرج».
۳- . «م»: «شراحبيل».
۴- الأزهار المتناثرة في الأخبار المتواترة: ۲۷۷ - ۲۷۸.
📄 صفحه ۲۵۰

با وصف قصد ایجاز و اختصار در رسالۀ ازهار مزید اظهار حقّ مطمح نظر داشته، زیادت بر دأب خود نموده، بعد ذكر اسماء مخرّجین و اسماء صحابۀ ناقلین، روایتی كه مثبِت زیاده بر عدّه ملتزمه او در اثبات تواتر است نقل كرده تأكید ثبوت تواتر آن واضح می گرداند.

و تنها در این رساله اثبات تواتر این حدیث شریف ننموده بلكه:

اولاً در كتاب فوائد متكاثره(۱)

اثمار فوائد متكاثره در دامان مستفیدین ریخته، تواتراین حدیث ثابت ساخته، و استیعاب طرق مثبتۀ تواتر مع اسانید آن نموده.

و ثانیاً در این رسالۀ أزهار متناثره ازهار تحقیق حق شگفانیده به ازهاق باطل نفوس سريره متعنّتین و منكرین ارشادات جناب سیّد المرسلین صلّی اللّه علیه و آله أجمعین را رنجانیده، به عذاب و نكال هائل مبتلا گردانیده، مرارت غایت تفضیح و تقبیح چشانیده.

و ثالثاً در رسالۀ قطف الأزهار اظهار حقّ حقیق بالاذعان، و انكار مجازفت و عدوان ارباب شنآن به غایت رسانیده، در آن هم تواتر این حدیث ثابت ساخته.

فللّه درّ السیوطي حیث صبَّ علی المرتابین والمنكرین والكاتمین سوط عذاب، وأخزی المعاندین والحائدین النصّاب بما لا یحسب بحساب واللّه الموفّق للتحقیق والصواب.

و كتاب فوائد متكاثره و رسالۀ ازهار متناثره هر دو از مشهورات است و

ص: ۲۵۰


۱- بنظر این کتاب تا کنون چاپ نشده است. برخی از نسخه های این کتاب: کتابخانۀ كوبرلی، استانبول، شمارۀ ۳۸۳؛ کتابخانۀ سلیمانیه، استانبول، شمارۀ ۱۰۳۰-۲۱.
📄 صفحه ۲۵۱

سیوطی آخرین را در جزء فهرس خود یاد كرده (۱).

و هم مصطفی بن عبداللّه المشهور بالكاتب الجلبی هر دو را ذكر نموده چنانچه در كشف الظنون گفته:

«الفوائد المتكاثرة في الأخبار المتواترة للسیوطي: وهو كتاب أورد فیه ما رواه مِن الصحابة عشرة فصاعداً مستوعباً فیه، فجاء كتاباً حافلاً، ثمّ جرّدمقاصده وسمّاه الأزهار المتناثرة.»(۲)

و نیز در كشف الظنون گفته:

«الأزهار المتناثرة في الأخبار المتواترة رسالة للسیوطي المذكور جرّدها من كتابه المسمّی ب-: الفوائد المتكاثرة.»(۳)

امّا قطف الأزهار پس ذكر آن در عبارت ملّا علی متّقی در ما بعد إن شاء اللّه تعالی می آید.

مادحین سیوطی

و مخفی نماند كه ابوالفضل جلال الدین عبدالرحمن بن الكمال أبي بكر السیوطي از اماثل حفّاظ و اكابر نقّاد و ائمّۀ اعلام و جهابذه عظام و مجتهدین سبّاق و محدّثین حذّاق است.

ص: ۲۵۱


۱- . بنگرید به: حسن المحاضرة في تاريخ مصر والقاهرة: ۱/ ۳۴۱ شمارۀ ۷۷ ترجمۀ مصنّف. تدريب الراوي: ۲/ ۶۲۹.
۲- . كشف الظنون: ۲/ ۱۳۰۱.
۳- . كشف الظنون: ۱/ ۷۳.
📄 صفحه ۲۵۲

[مدح سيوطى از عبدالوهّاب شعرانى]

عبدالوهّاب شعرانی در لواقح الأنوار تصریح كرده:

بآنكه سیوطی شیخ و قدوۀ اوست، و او بر مذهب سلف صالح بود، از علماء عاملین، و اكابر عارفین، و برای او است مكاشفات غریبه، و خوارق و علوم جمّه، و مصنّفات جیّدۀ كثیرة الفوائد.

و نیز از افادۀ شعرانی ظاهر است كه شیخ عبدالقادر شاذلی بعض مناقب سیوطی را در جزئی ذكر كرده، و شعرانی تلخیص عیون آن كرده می گوید كه شیخ جلال الدین مجبول بود بر خصال حمیده جمیله؛ از صفاء باطن و سلامت سریرت و حسن اعتقاد و زاهد پرهیزكار و مجتهد در علمو عمل بود، و تردّد نمی كرد به سوی كسی از امرا و ملوک و غیر ایشان، و اظهار می كرد هر چیزی را كه انعام می كرد حقّ تعالی از علوم و اخلاق، و كتمان نمی كرد مگر چیزی را كه مأمور به كتمان آن می شد، و عمل می كرد در این باب به قول حق تعالی <وَأَمّا بِنِعْمَةِ رَبِّك فَحَدِّثْ>(۱).

و از سیوطی نقل كرده كه او مى گفت كه اخذ كردم علم حديث را از شش صد، كه نظم كرده ام اوشان را در ارجوزه و ايشان چار طبقه اند.

و نیز از سیوطی نقل كرده كه او گفته: منقطع شده بود املاء حدیث به دیار مصریّه بعد حافظ ابن حجر تا بیست سال، پس ابتداء كردم در املاء حدیث در مستهلّ سنة اثنتین وسبعین وثمان مئة در جامع ابن طولون.

و نیز از سیوطی نقل كرده كه او گفته كه به تحقیق كه عطا فرموده مرا حقّ تعالی تبحّر در هفت علم: تفسیر، و حدیث، و فقه، و نحو، و معانی، و بیان، و بدیع

ص: ۲۵۲


۱- . سورۀ ضحى ۹۳: ۱۱.
📄 صفحه ۲۵۳

بر طریقۀ عرب و بلغاء نه بر طریقۀ متأخّرین از عجم و اهل فلسفه.

و نیز از سیوطی آورده كه او گفته كه به تحقیق رسیدم مقام كمال را در جمیع آلات اجتهاد مطلق و منتسب.

و نیز از سیوطی نقل كرده كه او گفته كه من دو لک(۱) حدیث یاد دارم، و اگر می یافتم زیاده را هر آئینه حفظ آن می كردم.و نیز از لواقح ظاهر است كه سیوطی اعلم اهل زمان بود به فقه و حدیث و فنون آن، و حافظ متقن بود، و می شناخت غریب الفاظ حدیث و استنباط احكام را.

و نیز در آن مذكور است كه بیاض گذاشته بود ابن حجر برای چند احادیث كه نمی شناخت كه كدام كس تخریج آن كرده، و بیان نكرده بود مراتب آن احادیث را، پس سیوطی تخریج اين احادیث نموده و بیان مراتب آن از حسن و ضعف كرد.

و نیز از لواقح الأنوار ظاهر است كه سیوطی به زیارت جناب رسالت مآب صلّی اللّه علیه وآله وسلّم در عالم بیداری زیاده از هفتاد بار مشرّف شده.(۲)

مدح سيوطى از ابومهدى عيسى بن محمّد المغربى

و از افادۀ علّامه جاراللّه أبومهدي عیسی بن محمّد المغربي المالكي در كتاب اسانید خود ظاهر است كه سیوطی امام حافظ است، و والد ماجدش او را در سنّ سه سالگی به مجلس شیخ الإسلام ابن حجر حاضر كرده، و خودش حجّ كرد و آب

ص: ۲۵۳


۱- . لک: صد هزار.
۲- . الطبقات الصغرى للشعراني: ۷- ۱۵.
📄 صفحه ۲۵۴

زمزم نوشید به این نیّت كه در حدیث مثل حافظ ابن حجر باشد و در فقه مثل سراج بلقینی. و متولّی مشیخات بسیار گردید، و در آخر زهد در همه ورزید و منقطع شد به سوی خدای تعالی، و برای او كرامات بود كه عظمت اكثر آن بعد وفاتش ظاهر گردید. و زكریا بن محمّد المحملي الشافعي كه یكی از فضلای تلامذۀاو است ذكر فرموده كه سیوطی مطّلع كرد او را بر ورقه كه به خطّ سیوطی بوده، و در آن نوشته بود كه سیوطی مجتمع شد با جناب رسالت مآب صلّی اللّه علیه وآله وسلّم در بیداری زیاده از هفتاد بار.

و نیز از آن ظاهر است كه برای سیوطی چنان تصانیف است كه عام شد نفع آن، و بزرگ گردید در نفوس ذوی الكمال وقع آن، و اغتباط كردند به آن شادی و نادی، و قصد كردند به مرعای خصیب آن حاضر و بادی، و افراد كرده اسماى آن را در جزئی به ترتیب آن بر فنون، و زیاده اند در شمار بر پنج صد، سوای آنچه رجوع كرده از آن و شسته آن را.(۱)

سيوطى منتهاى اجله مشايخ شاه ولى الله است

و نیز علّامه سیوطی منتهای اجلّۀ مشایخ شاه ولی اللّه است؛ زیرا كه جناب او در كتاب إرشاد إلی مهمّات الإسناد به نهایت استبشار و افتخار تصریح كرده به آنكه متّصل شده سند او به هفت كس از مشایخ جلّه كرام و ائمۀ قادۀ اعلام، از مشهورین در حرمین محترمین، كه اجماع واقع شده بر فضلشان در میان خافقین، و بعدِ بیان اسماء این هفت كس گفته كه سند اینها منتهی می شود به امامین

ص: ۲۵۴


۱- مقاليد الأسانيد. به این كتاب دست نيافتيم.
📄 صفحه ۲۵۵

حافظین قدوتین شهیرین؛ به شیخ الإسلام زین الدین زكریا، و شیخ جلال الدین سیوطی.(۱)

افتخار خود مخاطب بر اتصال سند به سيوطى

و خود مخاطب عالی مقام نیز در رسالۀ اصول حدیث بر اتصال سند خود به ذریعۀ والد ماجدش تا به سیوطی و امثال او نهایت مباهات و افتخار دارد، و به كمال ابتهاج آن را ذكر می كند، و تصریح می نماید به آنكه هر یكى از مذكورین كه سیوطی از جمله شان است مستند و حافظ وقت بودند، و تصانیف اینها دائر و سائر و اسانید اینها در آفاق مشهور و معروف است.(۲)

مدح محمّد بن يوسف شامى و غير او سيوطى را

و محمّد بن یوسف شامی در سبل الهدی والرشاد سیوطی را به شیخنا حافظ الإسلام بقیّة المجتهدین الأعلام تعبیر می كند.(۳)

و أحمد بن محمّد المغربي المقرئ در فتح المتعال في مدح النعال او را به مجدّد مئة تاسعه و مقرّب فوائد شاسعه ملقّب ساخته.(۴)

و عبدالرؤوف مناوی در فیض القدیر شرح جامع صغیر او را به حافظ كبیر و امام شهیر وصف كرده.(۵)

ص: ۲۵۵


۱- الإرشاد إلى مهمّات الإسناد: ۲۵ – ۲۹.
۲- . رساله اصول حديث (عجاله نافعه): ۲۴.
۳- . سبل الهدى والرشاد في سيرة خير العباد: ۱/ ۴.
۴- . فتح المتعال في مدح النعال: ۱۷۰.
۵- فيض القدير: ۱/ ۲.
📄 صفحه ۲۵۶

و علی بن احمد بن نورالدین محمّد عزیزی در سراج منیر شرح جامع صغیر او را به امام علّامه و مجتهد عصر خود و شیخ حدیث یاد كرده.(۱)

و شیخ أحمد بن علي القشاشي در كتاب سمط مجید في سلاسل أولیاء التوحید تصریح كرده به آنكه سیوطی شیخ اسلام و حافظ زاهد جامع در میان علم و عمل بوده.(۲)

و فاضل معاصر در منتهی الكلام او را از اكابر شافعیّه وا نموده.(۳)

و سیجيء ذلك كلّه إن شاء اللّه تعالی فیما بعد.

[ناقلين حكم سیوطی به تواتر حدیث غدیر]

و حكم علّامه سیوطی را به تواتر این حدیث اكابر سنّیه در اسفار دینیّه نقل كرده اند.

نقل مناوى تواتر حديث غدير از سيوطى

عبدالرؤوف المناوي القاهري الشافعي كه فضائل و محامد او مفصّلاً إن شاء اللّه تعالی در ما بعد مذكور خواهد شد در تیسیر شرح جامع صغیر گفته:

«”من كنت مولاه“ أي: ولیّه وناصره ”فعليٌ مولاه“ ولاء الإسلام. وسببه أنّ أسامة قال لعليّ: لست مولاي، إنّما مولاي رسول اللّه.

فذكره حم(۴) عن البراء بن عازب.

ص: ۲۵۶


۱- السراج المنير شرح الجامع الصغير: ۱/۲.
۲- . السمط المجيد في سلاسل أولياء التوحيد: ۸۶.
۳- منتهى الكلام: ۲۱ و ۵۴۰.
۴- «حم» رمز روایت احمد بن حنبل در کتاب مسند است.
📄 صفحه ۲۵۷

حم عن بریدة بن الحُصَیب.

ت ن(۱) والضیاء عن زید بن أرقم.

ورجال أحمد ثقاتٌ. بل قال المؤلف: حدیثٌ متواتر.»(۲)

نقل عزيزى تواتر حديث غدير از سيوطى

و علی بن أحمد بن نورالدین محمّد بن إبراهیم العزیزي در سراج منیر شرح جامع صغیر هم تصریح سیوطی به تواتر حدیث غدیر نقل نموده، چنانچه گفته:

«”من كنت مولاه“ أي: ولیّه وناصره ”فعليٌّ مولاه“. قال العلقمي: قال شیخنا: قال الشافعي: أراد بذلك ولاء الإسلام لقوله تعالی: <ذلِك بِأَنَّ اَللّهَ مَوْلَی اَلَّذِینَ آمَنُوا وَأَنَّ اَلْكافِرِینَ لا مَوْلی لَهُمْ>(۳). وقیل سبب ذلك: أنّ أسامة قال لعلي: لست مولاي، إنّما مولاي رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم. فقال صلّی اللّه علیه وسلّم ذلك.

حم عن البراء بن عازب.

حم عن بریدة بن الحُصَیب.

ت ن والضیاء عن زید بن أرقم. قال المؤلف: حدیثٌ متواتر.»(۴)

حكم على متّقى به تواتر حديث غدير

و شیخ عليّ بن حسام الدین بن عبدالملك بن قاضي خان المتّقي نیز حكم

ص: ۲۵۷


۱- . «ت» رمز ترمذی و «ن» رمز نسائی است.
۲- التيسير بشرح الجامع الصغير: ۲/ ۴۴۲.
۳- . سورۀ محمد صلّى الله عليه و آله ۴۷: ۱۱.
۴- . السراج المنير شرح الجامع الصغير: ۴/ ۳۲۵ - ۳۲۶.
📄 صفحه ۲۵۸

به تواتر حدیث غدیر كرده است. چنانچه در مختصر قطف الأزهار كه در شروع آن گفته: «الحمد للّه والصّلاة والسّلام علی رسوله صلّی اللّه علیه وسلّم. وبعد؛ فیقول الفقیر إلی اللّه تعالی علي بن حسام الدین الشهیر بالمتّقي: هذه أحادیث متواترة نحو اثنین وثمانین حدیثاً التي جمعها العلّامة السیوطي رحمة اللّه تعالی علیه وسمّاها قطف الأزهار المتناثرة، وذكر فیها رواتها من الصَّحابة عشرة فصاعداً، لكنّي حذفت الرواة وذكرت متن الأحادیث لیسهل حفظها وهي هذه.» حدیث غدیر و حدیث منزلت را وارد كرده چنانچه گفته:«”من كنت مولاه فعليٌ مولاه“، ”أ ما ترضی أن تكون منّي بمنزلة هارون من موسی“.»(۱)

ذكر مادحين على متّقى

و جلالت منزلت و رفعت مرتبت، و علوّ شأن و سموّ مكان، و كثرت اطلاع و طول باع، و مزید فضل و غایت نبل ملّا علی متّقی بر متتبّع مخفی نیست.

مدح على متّقى از أخبار الأخيار

از ملاحظۀ أخبار الأخیار عبدالحقّ دهلوی ظاهر است كه از مشاهدۀ آثار خیر او از توالیف و غیر آن عقل حیران می شود، و به جزم حكم می كند كه اینها بی توفیق كامل و بركت شامل كه ناشی از كمال مرتبۀ استقامت و رسوخ درجۀ ولایت باشد وجود نگیرد.

و نیز از آن ظاهر است كه شیخ ابوالحسن بكری گفته: للسیوطي منّة علی

ص: ۲۵۸


۱- . منتخب قطف الأزهار المتناثرة. به اين مصدر دست نيافتيم.
📄 صفحه ۲۵۹

العالمین، و للمتّقي منّة علیه.

و نیز از آن واضح است كه در فهم دقایق و استنباط معانی و نكات به مرتبه رسیده بود كه علماء كبار كه در دیار شریف حرمین محترمین بودند غیر از تحیّر و تحسین نمی نمودند.

و نیز از آن ظاهر است كه شیخ ابن حجر مكّی كه در زمان خود اعظم فقهاء و اعلم علماء بود، و در ابتدای حال استاد شیخ بود، اگر در معنای بعض احادیث متوقّف و متردّد شدی از شیخ علی متّقی به واسطۀ پیغام استفسار می كردكه این حدیث را در تبویب جمع الجوامع در كدام باب نهاده، تا به قرینه و قیاس آن به معنی حدیث پی می برد، و بارها خود را نسبت به خدمت علی متّقی تلمیذ می خواند.

و نیز از آن واضح است كه جمیع مشایخ و اكابر آن وقت به كمال فضل و ولایت وی معترف، و در رعایت(۱)

تعظیم و تكریم وی متّفق بودند.(۲)

مدح على متّقى از سبحة المرجان

و از سبحة المرجان تصنیف غلام علی آزاد بلگرامی عیان است كه علی متّقی از اعاظم اولیاء و اكابر اتقیاء است، تلمّذ كرد بر شیخ حسام الدین مُلْتانی و غیر او از علماء، بعد آن سفر كرد به سوی حرمین شریفین، و مصاحبت كرد با شیخ ابوالحسن بكری و تلمّذ كرد بر او، و اقامت كرد در مكّۀ معظّمه، و اشتغال نمود به تدریس و تألیف و ترتیب جمع الجوامع سیوطی بر ابواب فقهیّه نمود.

ص: ۲۵۹


۱- «م»: «غايت».
۲- أخبار الأخيار في أسرار الأبرار: ۵۱۸ - ۵۱۹.
📄 صفحه ۲۶۰

و ابوالحسن بكری می فرمود كه برای سیوطی منّت است بر عالمیان و برای متّقی منّت است بر سیوطی.

و شیخ ابن حجر مكّی استاد متّقی بود و در آخر شاگرد او گردید.(۱)

[مدح على متّقى از نور سافر]

و از كتاب نور سافر في أخبار القرن العاشر تصنیف عبدالقادر بن شیخ بن عبداللّهالعیدروس كه در خزانۀ حرم محترم مدینۀ منوّره زادها اللّه تشریفاً دیده ام، و انتخاب تراجم عدیده از آن نموده، ظاهر و باهر است كه علی متّقی عالِم صالح و عارف باللّه بود، و او از علماء عاملین و عباد اللّه الصالحین است و بر جانب عظیم از ورع و تقوی و اجتهاد در عبادت و رفض دنیا بود، و برای او مصنّفات عدیده است، و ذكر كرده اند از او اخبار حمیده.(۲)

مدح على متّقى از مجمع البحار و غير آن

و از مجمع البحار تصنیف محمّد طاهر گجراتی ظاهر است كه شیخ علی متّقی شیخ او، و صاحب مفاخر و معالی، و قطب اوان و غوث زمان، و صفوه رحمان، و مربّی انام و مرشد كرام است.(۳)

و از ملاحظۀ كفایة المتطلّع تألیف تاج الدین بن احمد دهّان ظاهر است كه ملّا علی متّقی امام علّامه و قبلۀ اهل سلوک است.(۴)

ص: ۲۶۰


۱- . سبحة المرجان في آثار هندوستان: ۹۵ - ۹۶.
۲- . النور السافر عن أعيان القرن العاشر: ۴۲۱ (حوادث سنة ۹۷۵).
۳- . مجمع البحار: ۱/ ۲ - ۳.
۴- كفاية المتطلّع - مخطوط کتابخانۀ حرم مکی: دفتر ۱/ ۵۲.
📄 صفحه ۲۶۱

و از ملاحظۀ لواقح الأنوار هم صلاح و ورع و زهد و دیگر فضائل جمیله و مناقب حمیدۀ او ظاهر است.(۱)

تواتر حديث غدير از نواقض الروافض ميرزا مخدوم

و میرزا مخدوم بن میر عبدالباقی كه مزید تعصّب و تصلّب او در مذهب تسنّن از اسم كتاباو نواقض الروافض و مطالعۀ آن ظاهر است، به الجای حقّ تصریح صریح به تواتر این حدیث شریف نموده، چنانچه در همین كتاب أعني نواقض گفته:

«ومن هفواتهم القول بوجوب عصمة الأنبیاء والأئمة، بمعنی أنّه یجب علی اللّه تعالی حفظهم من جمیع الصغائر والكبائر، وخلاف المروءة، عمداً وسهواً وخطاءً، من المهد إلی اللحد. مع أنّ القرآن وكتب الأحادیث والتواریخ مشحونة بخلاف ذلك.

قال اللّه تعالی: <وَ عَصی آدَمُ رَبَّهُ فَغَوی>(۲). وقال تعالی: <وَ قُلْنا یا آدَمُ اُسْكنْ أَنْتَ وَ زَوْجُك اَلْجَنَّةَ وَ كلا مِنْها رَغَداً حَیْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ اَلشَّجَرَةَ فَتَكونا مِنَ اَلظّالِمِینَ، فَأَزَلَّهُمَا اَلشَّیْطانُ عَنْها فَأَخْرَجَهُما مِمّا كانا فِیهِ>(۳). وقوله تعالی: <وَ ذَا اَلنُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادی فِی اَلظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَك إِنِّی كنْتُ مِنَ اَلظّالِمِینَ>(۴). وقال اللّه تعالی: <یَا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَ لا بِرَأْسِي>(۵).

ص: ۲۶۱


۱- . الطبقات الكبرى: ۲/ ۳۲۶.
۲- سورۀ طه ۲۰: ۱۲۱.
۳- . سورۀ بقره ۲: ۳۶.
۴- . سورۀ انبياء ۲۱: ۸۷.
۵- سورة طه ۲۰: ۹۴.
📄 صفحه ۲۶۲

فإن تفصّی عن الآیات السابقة بالتأویلات الركیكة، فلا محیص عن الأخری قطعاً؛ إذ نقول: هل استحقّ هارون الأذی المذكور أم لا؟ فعلی الأول لزم القدح في عصمة هارون النبيّ بالمعنی المذكور، وعلی الثاني في عصمة موسی الرسول، ولا خلاف لأحدٍ من المسلمین في نبوّتهما، أ فلا تنظرون إلی هذه الجماعة التي یأولون أمثال هذه النصوص الجلیة بما لا یقبله عقل عاقل، بل لا یحسنه طبع جاهل؟! ومع ذلك یشنّعون علینا لتجویزنا عدم دلالة حدیث الغدیر علی نفي خلافة أبي بكر وثبوت خلافة عليّ بلا واسطة أحد، بل یقولون إنّه نصّ جليّ، منكره كافر. فإنْ تسألني عن حدیث الغدير المتواتر أذكر لك الملخص الذي ذكره مفیدهم.» الخ(۱).

از این عبارت ظاهر و واضح است كه میرزامخدوم با آن همه تعصّب مشوم و تصلّب ملوم كه چشمک بر اثبات عصمت انبیاء معصوم علیهم صلوات الملك القیّوم می زند، و به كمال جسارت و خسارت این اعتقاد با سداد را از هفوات شنیعه و مقالات فظیعه می شمارد، و از افادات اكابر و اساطین اسلاف خود خبر نمی دارد، تصریح به تواتر حدیث غدیر نموده، و این كمال وضوح حقّ و نهایت ظهور صدق است كه چنین متعصّب ناحقّ كوش بلا ضرورت و به غیر اقتضاء مقام اعتراف به آن می نماید.

ولنعم ما أفاد في مصائب النواصب في وجوه جواب كلامه:

«وأمّا رابعاً، فلأنّ قوله: إن تسألني عن حدیث الغدیر المتواتر أذكر لك إلخ متضمّنٌ للاعتراف بنقیض ما هو بصدده من تضییع الحقّ و ترویج المحال، حیث أجری اللّه تعالی علی لسان قلمه ما هو الحقّ، فوصف حدیث الغدیر بالمتواتر من غیر

ص: ۲۶۲


۱- نواقض الروافض - مخطوط کتابخانۀ قادریه بغداد: برگ ۶۷ ب - ۶۸ أ. با اندکی اختلاف.
📄 صفحه ۲۶۳

أن یكون سیاق كلامه مقتضیاً لذكر هذا الوصف بوجهٍ من الوجوه.»(۱)

ترجمۀ میرزا مخدوم

و مستتر نماند كه میرزا مخدوم از اكابر و اماثل متكلّمین سنّیه و اجلّه و افاضل مشهورین ایشان است.

مدح ميرزا مخدوم از نوافض الروافض محمّد بن عبدالرسول البرزنجى

محمّد بن عبدالرسول البرزنجي الكردي المدني -كه فاضل معاصر در إزالة الغین(۲)

به اقوال او تشبّث می نماید و به نهایت افتخار و استبشار افاداتش وارد می كند و تخجیل و اسكاتاهل حقّ به آن می خواهد- در كتاب نوافض الروافض گفته:

«إنّي <قد> كنتُ جمعت فیما مضی من هفوات الرافضة نبذة، كنت لخّصتها من رسالة مولانا السیّد العلّامة القاضي بالحرمین المحترمین معین الدین أشرف، الشهیر بمیرزا مخدوم الحسیني الحسني، حفید السیّد السند المحقّق العلّامة نورالدین عليّ الجرجاني، شارح المواقف وغیرها، صاحب المؤلفات العدیدة والتحقیقات المفیدة رحمه اللّه تعالی ورحم أسلافه، فإنّهم كلّهم بیت العلم، وعزّ السنّة، وكهف الجماعة، سمّاها النواقض علی الروافض والنواقض بالقاف.»(۳)

از این عبارت ظاهر است كه میرزا مخدوم شریفی صاحب مؤلّفات عدیده و

ص: ۲۶۳


۱- مصائب النواصب في الرد على نواقض الروافض: ۲/ ۹۷ - ۹۸.
۲- . به نسخه کامل این مصدر دست نیافتیم.
۳- النوافض للروافض: برگ ۱.
📄 صفحه ۲۶۴

تحقیقات مفیده است و او از اهل بیت علم، و عزّ سنّت، و كهف جماعت است، و برزنجی او را به لفظ مولانا یاد می كند، و اعتماد بر رسالۀ او دارد، و كتاب نواقض از كتب مشهوره است.

ذكر نواقض الروافض ميرزا مخدوم از كشف الظنون

مصطفی بن عبداللّه الكاتب الجلبي در كشف الظنون گفته:

«نواقض علی الروافض: للشریف میرزا مخدوم بن میر عبدالباقي من ذرّیّة السیّد الشریف الجرجاني، المتوفّى في حدود سنة ۹۹۵ خمس وتسعین وتسع مئة بمكّة المشرّفة، ذكر فیه تزییف مذهب الروافض وتقبیحه، واختصره السیّد محمّد بن عبدالرسول البرزنجي الكردي نزیل طیبة، المتوفّی سنة ۱۱۳۰ ثلاثین وألف ومئة.»(۱)

استناد رشيدالدين خان به كلام ميرزا مخدوم در إيضاح لطافة المقال

و فاضل رشیدالدین خان تلمیذ مخاطب هم استناد به كلام صاحب نواقض نموده است، چنانچه در إیضاح لطافة المقال گفته:

«قسم دوّم از این فضیلت آنكه در هر فرد از افراد متّصفه به آن مشابه افراد سالفه یافته شود، به این طریق كه فضیلت واقعیّۀ ابویه محدث فضیلت واقعیّه در ابناء شود. أعمّ من أن یكون الفضیلة التالیة تساوي الفضیلة السالفة أو تزید علیها أو ینقص منها، مثل آنكه در بعضی اقوام فصاحت لسان و جرأت جنان، و در بعضی دیگر خلاف آن، و هم چنین در بعضی حمیّت و غیرت فراوان كما قال صاحب النواقض: وفي الهاشمیّة توجد أشدّ الحمیّة والغیرة، و در بعضی آخر عكس آن وقس

ص: ۲۶۴


۱- . در نسخۀ چاپ شدۀ كشف الظنون يافت نشد.
📄 صفحه ۲۶۵

علیها غیرها من الصفات، متوارث است. پس این قسم فضیلت واقعیّۀ آباء محدث فضیلت واقعیّه در ابناء می شود، و همین فضیلت را نزد أولی الأبصار در شرف نسبی عموماً عقلاً و عرفاً اعتبار. ولذا یقال: الأخلاق متوارثة.»(۱)

حوالۀ فاضل معاصر در إزالة الغين به كتاب ميرزا مخدوم

و فاضل معاصر هم حواله به كتاب نواقض می نماید، و مؤلّف آن را مثل كابلی اسوه و مقتدای خود در عدم مراعات آداب حضرات ائمّۀ هدی علیهم

التحیّة والثناء قرار می دهد، چنانچه در إزالة الغین گفته:

«دهم آنكه متعصّبین رفضه كه تحریر فقیر را به التباس و اشتباه كما عرفت وجهه در كاشف اللثام و دیگر مباحث كلام می بینند، می گویند كه محرّر این رسائل و اجزاء هر چند تبحّر و جامعیّت تمام دارد، لیكن حسن آداب(۲) را نسبت به حضرات ائمۀ هدی بجا نمی آورد، بلكه مطاعن ایشان مرتّب می كند و بنیان ولای ایشان می كند. و جوابش آنكه مگر رفضه خائضین صواقع مولانا سید نصیر الملّة والدین، و نواقض سیّد مخدوم و كتب دیگر از متقدّمین و متأخرین را تقلیداً للكلیني به قصور نظر دیدند.»(۳)

اعتبار نواقض الروافض از حسام الدين سهارنپورى

و حسام الدین سهارنپوری در مرافض الروافض هم كتاب نواقض را از كتب معتبره شمرده به آن تمسّک و تشبّث نموده.(۴)

ص: ۲۶۵


۱- . إيضاح لطافة المقال. به این مصدر دست نیافتیم.
۲- . «م»: «ادب».
۳- . إزالة الغين: ۱/ ۴۴.
۴- . مرافض الروافض. به این مصدر دست نیافتیم.
📄 صفحه ۲۶۶

تواتر حديث غدير از جمال الدين محدث

و جمال الدین عطاءاللّه بن فضل اللّه بن عبدالرحمن الشیرازي النیسابوريّ المحدّث نیز به متواتر بودن حدیث غدیر از جناب سرور كائنات صلوات اللّه وسلامه علیه وآله، و حضرت امیرالمؤمنین علیه سلام ربّ العالمین تصریحِ صریح نموده، چنانچه در اربعین مناقب جناب امیرالمؤمنین علیه السّلام -كه نسخۀ عتیقۀ آن به لطف پروردگار پیش این خاكسار حاضر است- گفته:

«الحدیث الثالث عشر:

عن جعفر بن محمّد، عن آبائه الكرام علیهم السّلام: أنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه وآله وسلّم لمّا كان بغدیر خمّ، نادی النّاس فاجتمعوا، فأخذ بید عليّ وقال: من كنت مولاه فعليٌ مولاه، اللّهمّ وال من والاه، وعاد من عاداه، وانصر من نصره، واخذل من خذله، وأدر الحقّ معه حیث دار(۱).

وفي روایة: اللّهمّ أعنه وأعن به، وارحمه وارحم به، وانصره وانصر به(۲).

فشاع ذلك وطار في البلاد، فبلغ ذلك الحارث بن النعمان الفهري، فأتی رسول اللّه صلّی اللّه علیه وآله علی ناقةٍ له، فنزل بالأبطح عن ناقته وأناخها، فقال: یا محمّد، أمرتنا عن اللّه أن نشهد أن لا إله إلّا اللّه وأنّك رسول اللّه، فقبلناه منك،وأمرتنا أن(۳) نصلّي خمساً، فقبلناه منك، وأمرتنا بالزكاة، فقبلناه منك، وأمرتنا أن نصوم، فقبلناه منك،

ص: ۲۶۶


۱- . «م»: «حيث كان».
۲- . «م»: «وانتصر به».
۳- . «م»: «بأن».
📄 صفحه ۲۶۷

ثمّ(۱) أمرتنا بالحجّ، فقبلناه <منك>، ثمّ لم ترض بهذا حتّی رفعتَ بضبعي ابن عمّك تفضّله علینا وقلت: من كنت مولاه فعليٌ مولاه! فهذا شيء منك أم من اللّه عزّ وجلّ؟

فقال النبيّ صلّی اللّه علیه وآله وسلّم: والذي لا إله إلّا هو إنّ هذا من اللّه (عزّ وجلّ).

فولي الحارث بن النعمان وهو یرید راحلته وهو یقول: إنْ كان ما یقوله محمّد حقّاً <فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِنَ السَّمَاءِ أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ>(۲)، فما وصل إلی راحلته حتّی رماه اللّه عزّ وجلّ بحجرٍ فسقط علی هامّته وخرج(۳)

من دبره، فقتله. وأنزل(۴)

اللّه عزّ وجلّ: <سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ لِلْكافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ>(۵).

أقول: أصل هذا الحدیث سوی قصّة الحارث تواتر عن أمیرالمؤمنین علیه السّلام، وهو متواتر عن النبيّ صلّی اللّه علیه وآله وسلّم أیضاً. رواه جمعٌ كثیر وجمٌّ غفیر مِن الصحابة.»(۶)

از این عبارت به نهایت وضوح ظاهر است كه اصل حدیث غدیر متواتر است از جناب رسالت مآب صلّی اللّه علیه وآله وسلّم، و هم متواتر است از امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السّلام، و روایت كرده اند آن را جمعی كثیر و جمّی غفیر از صحابه.

ص: ۲۶۷


۱- «م»: «و».
۲- . سورۀ انفال ۸: ۳۲.
۳- «م»: «فخرج».
۴- . «م»: «فأنزل».
۵- . سورۀ معارج ۷۰: ۱.
۶- . الأربعين في مناقب أميرالمومنين عليه السّلام: ۴۵-۴۶ الحديث الثالث عشر.
📄 صفحه ۲۶۸

ذكر مادحين جمال الدين محدّث

و مخفی نماند كه جمال الدین محدّث ازاعیان محدّثین معتبرین و حذّاق معتمدین اهل سنّت است، و اكابر سنّیه بر منقولات او وثوق و اعتبار دارند و دست بر مرویات او می زنند، و بر دعاوی خویش به اقوال او استدلال می كنند.

[مدح جمال الدین محدّث از عبدالعزیز دهلوی]

و زیاده از این اعتماد و اعتبار چه می خواهی كه جمال الدین محدّث از مشایخ اجازۀ مخاطب و والد ماجدش هست، چنانچه از رسالۀ اصول حدیث مخاطب ظاهر است.(۱)

و نیز مخاطب به جواب طعن سوّم از مطاعن ابی بكر به روضة الأحباب احتجاج و استناد كرده، و كلامش دلالت دارد بر آنكه كتاب روضة الأحباب از تواریخ معتبره است.(۲)

و نیز مخاطب در رسالۀ اصول حدیث بعد ذكر معنای سیرت و ذكر سیرت ابن اسحاق و سیرت ابن هشام و سیرت ملّا عمر، نسخۀ صحیحۀ روضة الأحباب جمال الدین محدّث را كه خالی از الحاق و تحریف باشد بهتر از همۀ تصانیف این باب دانسته(۳)،

وناهیك به جلالةً واعتباراً واشتهاراً وافتخاراً.

[مدح جمال الدین محدّث از ملّا علی قاری]

و از افادۀ ملّا علی قاری در اول شرح مشكاة ظاهر است كه جمال الدین

ص: ۲۶۸


۱- . رساله اصول حديث (عجاله نافعه): ۲۹.
۲- تحفه اثنا عشريه: برگ ۲۱۳ ب.
۳- رساله اصول حديث (عجاله نافعه): ۱۸.
📄 صفحه ۲۶۹

محدّث بر اكابر علماء و مشاهیر مقتدایان سنّیه مثل ملّا علی متّقی و دیگر مشایخ حرم محترم مثل علّامه شیخ عطیّهسُلَمی و اسماعیل شروانی ترجیح و تفضیل دارد، و نسخۀ مشكاة كه مصحّحۀ اوست لائق اعتماد، و در وقت اختلاف قابل استناد است، و نیز این نسخه موجب اطمینان قلب و انشراح صدر است.(۱)

و نیز به تصریح ملّا علی قاری در مرقاة به شرح حدیث ”لا تدخلون الجنّة حتّی تؤمنوا“ الخ، ظاهر است كه جمال الدین محدّث از مشایخ كبار است.(۲)

[استناد به كتب جمال الدین محدّث]

و حسین بن محمّد دیاربكری در تاریخ خمیس في أحوال أنفس نفیس، روضة الأحباب جمال الدین را از كتب معتبره شمرده از آن نقل ها آورده.(۳)

و ملّا یعقوب لاهوری در خیر جاری از روضة الأحباب نقل می كند.(۴)

و شیخ عبدالحقّ در رجال مشكاة از جمال الدین نقل می كند.(۵)

و شاه ولی اللّه در إزالة الخفا به مقامات عدیدة نقل از روضة الأحباب كرده.(۶)

و شاه سلامةاللّه در معركة الآراء جاها احتجاج و استناد به روایات آن نموده.(۷)

ص: ۲۶۹


۱- . مرقاة المفاتيح في شرح مشكاة المصابيح: ۱/ ۳۴.
۲- مرقاة المفاتيح في شرح مشكاة المصابيح: ۷/ ۴۱۶ - ۴۱۷ شمارۀ ۴۶۳۱.
۳- تاريخ الخميس في أحوال أنفس نفيس: ۱/ ۴۲۱ و ۴۶۳ و ۴۸۷.
۴- . الخير الجاري في شرح صحيح البخاري. به این مصدر دست نیافتیم.
۵- . أسماء رجال المشكاة. به این مصدر دست نیافتیم.
۶- . إزالة الخفاء عن خلافة الخلفاء: ۱/ ۱۵۶ و ۳/ ۷۲.
۷- . معركة الآراء. به این مصدر دست نیافتیم.
📄 صفحه ۲۷۰

تواتر حديث غدير از على قارى

و علي بن محمّد سلطان الهروي القاري نیز با آن همه تعصّب ظاهر و تشدّد بلیغ، بعد تصریح به صحّت این حدیث شریف و نفی ریب از آن، تواتر آن از بعض حفّاظ نقل كرده و دلیل آن وارد كرده، چنانچه در مرقاة شرح مشكاة در شرح حدیث: ”وعن زید بن أرقم (رضي الله عنه) أنّ النبيّ صلّی اللّه علیه وسلّم <قال>: من كنت مولاه فعليٌ مولاه. رواه أحمد والترمذي“ گفته:

«وفي الجامع رواه أحمد وابن ماجه عن البراء، وأحمد عن بریدة، والترمذي والنّسائي والضیاء عن زید بن أرقم؛ ففي إسناد المصنّف الحدیث عن زید بن أرقم إلی أحمد والترمذي مسامحة لا تخفی، وفي روایة لأحمد والنّسائي والحاكم عن بریدة بلفظ ”من كنت ولیّه فعلي ولیّه“، وروی المحاملي في أمالیه عن ابن عبّاس ولفظه: ”علي ابن أبي طالب مولی من كنت مولاه“.

والحاصل أنّ هذا حدیثٌ صحیحٌ لا مریة فیه، بل بعض الحفّاظ عدّه متواتراً، إذ في روایة أحمد(۱) أنّه سمعه من النبيّ صلّی اللّه علیه وسلّم ثلاثون صحابیاً وشهدوا به لعليّ لمّا توزع(۲)

أیّام خلافته، وسیأتي زیادة تحقیق في الفصل الثالث عند حدیث البراء.»(۳)

[ذکر مادحین ملّا علی قاری]

و مخفی نماند كه ملّا علی قاری یكی از اعیان اثبات و معتمدین ثقات

ص: ۲۷۰


۱- . «م»: «لأحمد».
۲- . «م»: «لمّا نوزع».
۳- . مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح: ۱۰/ ۴۶۴ شمارۀ ۶۰۹۱.
📄 صفحه ۲۷۱

و ماهرین حذّاق و منقّدین سبّاق است.

[مدح ملّا على قارى از محمّد بن فضل الله محبّی]

از افادۀ محمّد بن فضل اللّه المحبّی در خلاصة الأثر في أعیان القرن الحادي عشر ظاهر است كه علی قاری یكی از صدور علم، و فرید عصر خود، و باهر السمت در تحقیق و تنقیح عبارات است. و شهرت او كافی است از اطراء در وصف او، و رحلت كرده به سوی مكه و اقامت كرده در آن، و اخذ كرده در آن از ابوالحسن بكری و زكریا الحسیني و ابن حجر هیتمی و شیخ احمد مصری و شیخ عبداللّه سندی و علّامه قطب الدین مكی و غیر ایشان، و مشتهر شد ذكر او، و منتشر گردید صیت او، و تألیف كرد مؤلّفات كثیره لطیفة التأدیه كه محتوی است بر فوائد جلیله، و از جمله آن شرح مشكاة است و آن اكبر مؤلّفات و اجلّ آن است.

و نیز از آن ظاهر است كه اگر علی قاری جسارت بر تألیف رساله مشتمله بر اساءت ادب والدین جناب رسالت مآب صلّی اللّه علیه وآله وسلّم و مثل آن نمی كرد، مؤلّفات او چندان مشتهر می شد كه دنیا را پر می كرد به سبب كثرت فائده آن و حسن انسجام آن، و هرگاه خبر وفات او به علماء مصر برسید بر او نماز غیبت خواندند(۱) در مجمعی حافل كه جامع چهار هزار مردم بلكه زیاده بوده .(۲)

[مدح ملّا على قارى از تاج الدین دهّان]

و تاج الدین دهّان در كفایة المتطلّع او را به علّامه ستوده.(۳)

ص: ۲۷۱


۱- . «ح»: «خوندند».
۲- . خلاصة الأثر في أعيان القرن الحادي عشر: ۳/ ۱۸۵ - ۱۸۶.
۳- . كفاية المتطلّع: ۲/ ۱۸۳.
📄 صفحه ۲۷۲

[مدح ملّا على قارى از صاحب کشف الظنون]

و مصطفی بن عبداللّه قسطنطینی در كشف الظنون شرح او را بر مشكاة شرح عظیم گفته.(۱)

[مدح ملّا على قارى از صاحب مرافض الروافض]

و حسام الدین در مرافض الروافض، شرح مشكاة او را از كتب معتبره شمرده و استناد به آن كرده.(۲)

[مدح ملّا على قارى از عبدالعزیز دهلوی]

و فاضل مخاطب در بستان المحدّثین شرح ملّا علی قاری را بر موطّأ مروّج و مشهور در این دیار وانموده.(۳)

[مدح ملّا على قارى از محمّد عابد سندی]

و محمّد عابد سندی هم در حصر الشارد، شرح مشكاة ملّا علی قاری را از كتب معتبره دانسته، و سلسلۀ روایت خود را به او رسانیده.(۴)

[مدح ملّا على قارى از شاه سلامة الله]

و شاه سلامةاللّه او را از عمائد علماء خود وا می نماید، و افادۀ او را در باب تحذیر از نسبت انهزام به سرور انام علیه آلاف التّحیّة والسّلام و مزید تشنیع بر این

ص: ۲۷۲


۱- كشف الظنون عن أسامي الكتب والفنون: ۲/ ۱۷۰۰.
۲- . مرافض الروافض. به این مصدر دست نیافتیم.
۳- . بستان المحدّثين: ۲۸.
۴- . حصر الشارد – مخطوط کتابخانۀ حرم مكّى: جزء ۱، صفحۀ ۱۶۵. (در نسخه چاپ شده یافت نشد).
📄 صفحه ۲۷۳

نسبت نقل كرده، عین تحقیق می داند.(۱)

[مدح ملّا على قارى از حیدر علی فیض آبادی]

و فاضل معاصر در منتهی الكلام او را از اكابر می داند، و استناد و احتجاج به افادۀ او می كند.(۲)

و در إزالة الغین او را در تعدید اكابر محدّثین صدر مجلس می گرداند، و كلام خود را مستند به افادۀ او كرده، حمد الهی بجا می آورد.

و نیز در إزالة الغین او را به مولانا یاد می كند، و از شرح او بر فقه اكبر نقل می آورد.(۳)

تواتر حديث غدير از صالح بن مهدى

و علّامه ضیاءالدین صالح بن مهدي المقبلي اقبال تامّ بر اثبات تواتر حدیث غدیر نموده است، و اهتمام بلیغ در آن صرف كرده، چنانچه در كتاب أبحاث مسدّدة في فنون متعدّدة در ذكر احادیث نبویّه گفته:

«الحدیث التاسع(۴): ”أنا حرب لمن حاربكم، سلم لمن سالمكم“ قاله لعليّ وفاطمة والحسن والحسین (رضي الله عنهم).

أخرجه أحمد والطبراني والحاكم، وفي معناه (عدّة) أحادیث بعضها يعمّهم،

ص: ۲۷۳


۱- . معركة الآراء. به این مصدر دست نیافتیم.
۲- . منتهى الكلام:۱۸۲و ۳۸۴ و ۵۵۷.
۳- . إزالة الغين. به نسخه کامل این مصدر دست نیافتیم.
۴- . «م»: «حديث» به جای «الحدیث التاسع».
📄 صفحه ۲۷۴

وبعضها يخصّ الحسن والحسین، حین یخاطبهما(۱)، وفي بعضها ما يعمّ أهل بیته في الجملة. فمجموعها یفید التواتر المعنوي، وشواهدها لا تحصر(۲)،مثل أحادیث قتل الحسین، وأحادیث ما یلقاه(۳)

فراخ آل محمّد وذرّیّته بألفاظٍ وسیاقات يحتمل مجموعها مجلّداً ضخماً. فمن كان قلبه قابلاً، فمن(۴) أوضح الموضحات(۵) في كلّ كتاب، ومن ینبو قلبه عنها، فلا معنی لمعاناته في التطویل(۶).

ومن شواهد ذلك ما ورد في حقّ عليّ <كرّم اللّه وجهه في الجنة>، وهو علی حدته متواتر معنی، ومن أوضحه معنی وأشهره روایة حدیث: ”من كنت مولاه فعليٌّ مولاه“ وفي بعض روایاته زیادة: ”اللّهمّ وال من والاه وعاد من عاداه“ وفي بعضها زیادة: ”وانصر من نصره واخذل من خذله“ وطرقه كثیرة جدّاً. و لذا ذهب بعضهم إلی أنّه متواتر لفظاً، فضلاً عن المعنی.

وعزاه السیوطي في الجامع الكبیر إلی أحمد بن حنبل، والحاكم، وابن أبي شیبة، والطبراني، وابن ماجه، (وابن قانع، ) والترمذي، والنّسائي، وابن أبي عاصم، والشیرازي، وأبي نعیم، وابن عقدة، وابن حبّان، والخطیب؛ بعضهم من روایة صحابي، وبعضهم من روایة اثنین، وبعضهم <من روایة> أكثر من ذلك.

ص: ۲۷۴


۱- «م»: «خاطبهما».
۲- «م»: «لا تحصى».
۳- . «م»: «ما تلقاه».
۴- «م»: «فهو من».
۵- «م»: «الواضحات».
۶- «م»: «بالتطويل».
📄 صفحه ۲۷۵

وذلك من حدیث: ابن عبّاس، وبریدة بن الحُصَیب(۱)،

والبراء بن عازب، وجریر البجلي، وجندب الأنصاري، وحُبشی بن جُنادة، وأبي الطفیل(۲)،

وزید بن أرقم، وزید ابن ثابت، وحذیفة بن أسید الغفاري، وأبي أیّوب الأنصاري، (وسعد بن أبي وقّاص، وعمر بن الخطّاب، ومالك بن الحويرث، وحبيب بن بديل بن ورقاء، وقيس بن ثابت،) وزید بن شراحیل الأنصاري، وعليّ بن أبي طالب، وابن عمر، وأبي هریرة، وطلحة، وأنس بن مالك، وعمرو بن مرّة(۳).

وفي بعض روایات أحمد: عن علي، وثلاثة عشر رجلاً.وفي روایة له (وللطبراني) وللضیاء المقدسي: عن أبي أیّوب، وجمع من الصَّحابة.

وفي روایة لابن أبي شیبة -وفیها (أيضاً): ”اللّهمّ وال من والاه“ إلخ: عن أبي هریرة، واثني عشر من الصحابة.

وفي روایة أحمد(۴)، والطبراني، والمقدسي: عن عليّ، وزید بن أرقم، وثلاثین رجلاً من أصحابه(۵).

نعم، فإن كان مثل هذا معلوماً وإلّا فما في الدنیا معلوم.»(۶)

ص: ۲۷۵


۱- «م»: الخصيب. حاشیۀ «ح»: «بمهملتين مصغّراً، أبوسهل الأسلمي ۱۲ تقريب [تقريب التهذيب: ۱۲۱ شمارۀ ۶۶۰].»
۲- . حاشیۀ «ح»: «هو عامر بن واثلة ۱۲ تقريب [۲۸۸ شمارۀ ۳۱۱۱].»
۳- «ح»: «عمر بن مرّة». بنگرید به: سیر أعلام النبلاء: ۵/ ۱۹۶.
۴- . «م»: «لأحمد».
۵- . «م»: «من الصحابة».
۶- . الأبحاث المسدّدة في فنون متعددة: ۳۳۴ - ۳۳۶.
📄 صفحه ۲۷۶

از این عبارت مقبلی ظاهر است كه حدیث غدیر از اوضح فضائل علویّه متواتر المعنی است حسب معنی و اشهر آن است از روی روایت، و اگر این حدیث معلوم نیست پس در دنیا هیچ معلوم نیست.

ذكر مادحين مقبلى

و مخفی نماند كه مقبلی مذكور از اجلّۀ علماء متبحّرین، و اعاظم محقّقین متأخّرین ایشان است. و كتاب ابحاث مسدّدۀ او از كتب مشهورۀ معروفه و تصانیف مقبولۀ ممدوحه است.

[مدح مقبلى از محمّد بن اسماعیل امیر]

محمّد بن إسماعیل الأمیر كه استاد استاد قاضی محمّد شوكانی است در كتاب ذیل الأبحاث المسدّدة وحلّ مسائلها المعقّدة گفته:

«الحمد للّه بلا حصرٍ ولا نهایةٍ، وصلاته وسلامه علی رسوله نبيّ الهدایة، وعلی آله علماء الدرایة والروایة.

وبعد، فإنّ الأبحاث المسدّدة في فنون متعددة تألیف العلّامة التقي صالحبن مهدي (المقبلي) رحم اللّه مثواه وبلّ بوابل رحمته ثراه(۱). قد رزقت القبول وهي به(۲) حقیقة، وكاد أن لا یخلو عنها(۳) بیت عالم، لمّا اشتملت علیه من فوائد أنیقة، إلّا أنّها تدقّ عبارته(۴)

ص: ۲۷۶


۱- «م»: «وبلّ بوابل الرحمة مثواه».
۲- . «م»: «بذلك».
۳- . «م»: «وكان لا يخلو منها».
۴- «م»: «عباراته».
📄 صفحه ۲۷۷

عن الإیضاح، وتكثر إشارته(۱) إلی مسائل طال فیها اللجاج والكِفاح، فرأیت إیضاح معانیها وشرح المشار إلیه في غصون مبانیها، بذیل سمّیته ذیل الأبحاث المسدّدة وحلّ مسائلها المعقّدة، واللّه أسأل أن یجعله من الأعمال الصّالحة ومتاجر الآخرة الرابحة.»(۲)

از این عبارت ظاهر است كه صالح بن مهدی علّامه تقی است. و محمّد بن اسماعیل به نهایت ضراعت رحمت از خدا بر او می خواهد، و افاده می كند كه كتاب ابحاث مسدّده مرزوق القبول است و آن لائق است به قبول، و قریب است كه خالی نباشد از آن بیت هیچ عالمی به سبب آنكه مشتمل است بر فوائد انیقه.

و نیز محمّد بن اسماعیل الأمير در روضۀ ندیّه تصریح كرده به آنكه مقبلی از ائمّۀ علم و تقوی و انصاف است، كما ستعرف عن قريب.(۳)

[مدح مقبلى از محمّد عابد سندی]

و محمّد عابد بن احمد علی سندی -كه از مشایخ متأخرین سنّیّه است- مصنّفات مقبلی را از كتب معتبره شمرده، و اجازه روایت آن نقل كرده، چنانچه در كتاب حصر الشارد كه از خطبۀآن ظاهر است كه در آن تلخیص اسانید خود در كتب معتبره به الحاح و اصرار و الجاء بعض طلبه علم حدیث نموده(۴) گفته:

«وأمّا مصنّفات أبي مهدي المقبلي ك- المعتمد في الفتوی علی مذهب مالك وغیره، فأرویها عن الشَّیخ صالح الفُلّاني(۵)، عن محمّد بن سنة، عن مولاي الشریف محمّد بن

ص: ۲۷۷


۱- . «م»: «إشاراته».
۲- . ذيل الأبحاث المسدّدة وحلّ مسائلها المعقّدة: ۴۹ - ۵۰.
۳- . الروضة الندية شرح التحفة العلوية: ۱۸۷ شمارۀ ابيات: ۳۵ – ۳۶.
۴- حصر الشارد: ۱/ ۹۹.
۵- «ح»: «العلائي». او صالح بن محمّد الفلّانی العَمري است. الأعلام: ۳/ ۱۹۵.
📄 صفحه ۲۷۸

عبداللّه، عن أحمد المقرئ(۱)،

عن عمّه سعید بن أحمد المقرئ، عن محمّد بن محمّد بن عبداللّه التَّنسي(۲)،

عن أبیه، عن محمّد بن أحمد بن مرزوق الحفید، عن الخطیب، عن مؤلّفها.» (۳)

[مدح مقبلى از محمّد بن علی شوکانی]

و عالم نحریر محمّد بن عليّ بن محمّد الشوكاني صاحب فوائد مجموعه في الأحادیث الموضوعة -كه نهایت مشهور است- نیز سند روایت خودْ تصانیف مقبلی را در كتاب إتحاف الأكابر بإسناد الدفاتر ذكر كرده است، چنانچه گفته(۴):

«حواشي المقبلي(۵) علی الكشّاف والمختصر والبحر وسائر تصانیفه:أرویها عن شیخنا السیّد عبدالقادر بن أحمد، عن شیخه السیّد محمّد بن إسماعیل الأمیر، عن عبدالقادر بن علي البدري، عن المؤلّف.»(۶)

و نیز در إتحاف الأكابر گفته:

ص: ۲۷۸


۱- «ح»: «المقیر». بنگرید به: قطف الثمر في رفع أسانيد المصنّفات: ۹۹ و ۱۰۹ و ۱۴۵.
۲- «ح»: «التنيسي». بنگرید به: قطف الثمر في رفع أسانيد المصنّفات: ۱۵۱.
۳- . حصر الشارد: ۲/ ۴۷۶ - ۴۷۷ شمارۀ ۱۰۳۶.
۴- حاشیۀ «ح»: «ف سند حواشی مقبلی از اتحاف شوكانی.»
۵- حاشیۀ «ح»: «لقد عثرت -والحمد لله- على نسخة من الأحاديث المتواترة للمقبلي، فرأيت أنّه قال فيها: من الأحاديث التي أوّلها الميم: من كذب عليّ متعمّداً فليتبوء مقعده من النار. من كنت مولاه فعليّ مولاه. وقال في خطبة هذه الأحاديث: الحمد لله وسلام على الذين اصطفى، هذه أحاديث متواترة معنى. أي: أصل الباب لا كلّ لفظ من الحديث.»
۶- . إتحاف الأكابر بإسناد الدفاتر: ۱۲۴- ۱۲۵ شمارۀ ۱۵۱.
📄 صفحه ۲۷۹

«العلم الشامخ للمقبلي: أرویه عن شیخنا السیّد عبدالقادر بن أحمد، عن شیخه السيّد محمّد بن إسماعیل الأمیر، عن عبدالقادر بن علي البدري، عن المؤلّف.»(۱)

و نیز در إتحاف الأكابر گفته:

«مؤلّفات صالح بن مهدي المقبلي: أرویها بالإسناد المتقدّم في العلم الشامخ.»(۲)

مدح مقبلى از مولوى عبدالحقّ محدّث

و مولوی(۳)

عبدالحقّ بن فضل الله كه از اجلّۀ علماء سنّیّه این دیار است، و به حرمین شریفین رسیده، و اجازه از علماء آنجا مثل محمّد عابد سندی و غیر او حاصل كرده، مقبلی را به مزید تعظیم و تبجیل یاد مى كند، و استناد به كلامشمی نماید چنانچه در رسالۀ نكت لطیفه كه در ذمّ و تبدیع كلام نوشته گفته:

«فائدة: ذكر الإمام العلّامة المقبلي في الكتاب المسمّی ب-: الأبحاث المسدّدة في فنون متعدّدة في تفسیر قوله تعالی: <وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا بِما أَنْزَلَ اَللّهُ قالُوا نُؤْمِنُ بِما أُنْزِلَ عَلَیْنا>(۴):

ص: ۲۷۹


۱- إتحاف الأكابر: ۱۸۰شمارۀ ۲۶۳.
۲- . إتحاف الأكابر: ۲۴۵ شمارۀ ۴۴۸.
۳- . حاشیۀ «ح»: «صدّيق حسن بن اولاد حسن بن اولاد على بن لطف الله القَنّوجي در كتاب إتحاف النبلاء المتّقين بإحياء مآثر الفقهاء المحدّثين در ترجمۀ خود گفته: و مشايخ فقير در علوم حديث متعدّد بوده اند كه ذكر آنها در حطه [الحطة في ذكر الصحاح الستّة] با نقل اجازات شان نوشته شده حاجت اعاده نيست. آخرين اين جماعه در اجازت مولانا شيخ ابوالفضل عبدالحق ابن الشيخ فضل الله المحدّث نزيل مكّه معظّمه حالاً فسح الله في مدّته هستند كه معمّرترين جماعه اند و نسخه اجازت ايشان اين است. الخ.» إتحاف النبلاء المتّقين: ۲۶۴.
۴- سورۀ بقره ۲: ۹۱.
📄 صفحه ۲۸۰

أقول: هذا قول بني إسرائیل وقد أطبقت هذه الأمة علی معنی ما قاله بنو إسرائیل، وذلك بعد استقرار هذه المذاهب فیما سمّوه أصول الدین، و فیما سمّوه الفروع.

وذلك: أنّك إذا تلوت علیهم آیة أو رویت لهم سنّة، فإن كان موافقاً بظاهره أو نصّه لما استقرّ عندهم قبلوه وتشبّثوا به، وإن خالف، كانوا بین متأوّل له ممّن یدّعي النظر ولو بغایة التعسّف، وبین رادٍّ تصریحاً، أو بالإعراض مع قولهم: هذا خلاف المذهب، أو قد قرّر أهل المذهب خلافه.

ومِن أغرب ما رأیت في هذا المعنی، قول بعض أهل الهند من المصنّفین في هذه الأعصار بعد محاولة بینه وبین بعض الشّافعیّة ومراسلات في الإشاره في التشهّد، فكان خاتمة بحثه ومستقرّ قوله: اعلم أنّ عبرة صحّة الحدیث أن یكون عمل به أهل المذهب -یعني الحنفیة-، وما لم یعملوا به فلیس بصحیحٍ، وهذا الذي فاه به هذا المغفّل في جزیرة الهند، هو حاصل ما علیه الناس، لكنّه كما قال: بلهاء تُطلعني علی أسرارها.» الخ(۱).

تواتر حديث غدير از روضه نديّه محمّد بن اسماعيل

و محمّد بن اسماعیل(۲)،(۳) بن صلاح الأمیر نیزاهتمام تام در اثبات تواتر این

ص: ۲۸۰


۱- النكت اللطيفة. به این مصدر دست نیافتیم. بنگرید به: الأبحاث المسدّدة في فنون متعدّدة: ۵۴ - ۵۵.
۲- . حاشیۀ «ح»: «لمحمّد بن إسماعيل هذا، ترجمة أنيقة في البدر الطالع [۲/ ۱۳۳ – ۱۳۹ شمارۀ ۴۱۷] للشوكاني ۱۲. ن»
۳- . حاشیۀ «ح»: «أبوالفضل عبدالحقّ بن فضل الله المحدّث نزيل مكّه در اجازه كه براى صدّيق حسن صاحب إتحاف النبلاء نوشته ذكر همين محمّد بن اسماعيل در ذكر مشایخ خودنموده، چنانچه گفته: والثالث العلّامة النحریر شیخنا ومولانا السیّد عبدالله بن السیّد محمّد ابن إسماعیل الأمیر رضي الله عنهما وجعل الجنة مسکنهما وهو يروي أيضاً عن عدّة مشايخ أجلّهم وأكرمهم والدهم المجتهد الشهير بالسيّد محمّد بن إسماعيل الأمير. انتهى نقلاً عن إتحاف النبلاء المتّقين بإحياء مآثر الفقهاء المحدّثين [ص: ۲۶۴] لصدّيق حسن بن اولاد حسن. و نيز در إتحاف النبلاء [ص: ۸۷] مذكور است: سبل السلام شرح بلوغ المرام للسيّد العلّامة بدر الملّة المنير محمّد بن إسماعيل الأمير اليماني المتوفّى سنة اثنتين وثمانين ومئة وألف. الخ.»
📄 صفحه ۲۸۱

حدیث شریف نموده است، چنانچه در روضه نديّه شرح تحفه علویّه -كه نسخۀ آن به خطّ عرب، بعض افاضل از آن دیار آورده اند- گفته:

«وحدیث الغدیر متواترٌ عند أكثر أئمّة الحدیث. قال الحافظ الذهبي في تذكرة الحفّاظ في ترجمة (إمام السنّة بالاتّفاق) محمّد بن جرير الطبري (ما لفظه: إنّه لمّا تكلّم بعضهم في حديث): ”من كنت مولاه“: ألّف محمّد بن جریر فیه كتاباً. قال الذهبي: وقفت علیه فاندهشت(۱) لكثرة طرقه. <انتهی>.

وقال الذهبي في ترجمة الحاكم أبي عبداللّه ابن البیّع: وأمّا حدیث ”من كنت مولاه <فعليٌّ مولاه>“ فله طرق جیّدة، أفردتُها بمصنّف (انتهى).

قلت: عدّه الشیخ المجتهد نزیل حرم اللّه ضیاءالدین صالح بن مهدي المقبلي في الأحادیث المتواترة التي جمعها في أبحاثه -أعني لفظ: ”من كنت مولاه فعليٌّ <مولاه>“-. وهو من أئمّة العلم والتقوی والإنصاف، ومع إنصاف الأئمّة(۲) بتواتره فلا یملّ(۳)

ص: ۲۸۱


۱- حاشیۀ «ح»: «ف مدهوش شدن ذهبى به كثرت طرق حديث غدير كه طبرى وارد كرده.»
۲- «م»: «تصريح الأئمّة». هر چند نسخۀ مصدر بنظر بهتر می آمد، اما به جهت مراعات ترجمۀ علّامه میر حامد حسین در ما بعد، نسخۀ حجری انتخاب شد.
۳- . «م»: «فلا نملّ».
📄 صفحه ۲۸۲

بإیراد طرقه بل یتبرّك(۱) ببعض منها.»(۲)

الخ.از این عبارت ظاهر است كه حدیث غدیر متواتر است نزد اكثر ائمّۀ حدیث، و حافظ ذهبی در تذكرة الحفّاظ ذكر كرده كه محمّد بن جریر طبری كتابی در این حدیث تصنیف كرده، واقف شدم من بر آن، پس مدهوش گردیدم به سبب كثرت طرق آن.

و نیز ذهبی در ترجمۀ حاكم افاده كرده است كه برای حدیث غدیر طرق جیّده است كه اِفراد كرده ام آن را به مصنّفی. و نیز از این عبارت ظاهر است كه ضیاءالدین صالح بن مهدي المقبلي تعدید حدیث غدیر از احادیث متواتره نموده، و صالح مذكور شیخ مجتهد نزیل حرم خدا و از ائمّۀ علم و تقوی و انصاف است. و نیز از آن ظاهر است كه اثبات ائمّۀ سنیّه تواتر این حدیث را عین انصاف و مجانبت اعتساف است.

مدح محمّد بن اسماعيل

و محتجب نماند كه محمّد بن اسماعیل مذكور از اكابر صدور است، و تصانیف او معروف و مشهور.

[محمّد بن اسماعیل شیخ با واسطۀ شوکانی است]

از عبارت شوكانی در نقل سند روایت علم شامخ -كه آنفاً شنیدی(۳)- ظاهر است كه محمّد بن اسماعیل شیخ و استاد سیّد عبدالقادر بن احمد است، و سیّد

ص: ۲۸۲


۱- «م»: «نتبرّك».
۲- الروضة الندية شرح التحفة العلوية: ۱۸۵-۱۸۷.
۳- بنگرید به صفحۀ: ۲۷۹.
📄 صفحه ۲۸۳

عبدالقادر شیخ شوكانی است، پس محمّد بن اسماعیل شیخ شوكانی است وكفی به جلالةً ونبالةً.

و نقل خطبۀ إتحاف الأكابر در اینجا مناسبمی نماید؛ تا از آن جلالت و عظمت و نباهت این حضرات -كه به وسائط ایشان شوكانی را اتّصال سند تا به مؤلّفین حاصل شده- ثابت كرده، وهي هذه:

«الحمد للّه الذي حمی حِمى هذه الشریعة الغرّاء بأئمّة أمجاد، فقیّدوا(۱)

شواردها، و جمعوا أوابدها، بسلاسل الإسناد، فتمّت الهدایة باتّصال الروایة، وكملت العنایة ببلوغ الغایة من الدرایة، وصارت الأسانید المتّصلة لمعاهد العلوم كالأسوار، ولمعاصم(۲) المعارف كالسوار، یرویها الأكابر عن الأكابر، ویحفظونها في صدورهم لا في سطور الدفاتر. والصّلاة والسّلام علی خیر الأنام وآله الكرام.

وبعد؛ فإنّ اللّه سبحانه لمّا منّ علَيّ بلقاء مشایخ أعلام، أخذت عنهم بالسَّماع والإجازة، بعض(۳)

مصنّفات أهل الإسلام، ووجدت روایاتهم قد اتّصلت بالمصنّفین، وتسلسلت بعلماء الدین المحقّقین، رغبت إلی جمع ما أرویه عنهم من المصنّفات في هذه الورقات، ورتّبت المرویّات علی ترتیب حروف المعجم، تقریباً وتسهیلاً، وضبطاً للانتشار، وتقلیلاً لینتفع بذلك من رام الانتفاع به، لا سیّما تلامذتي الذین أخذوا عنّي بعضاً من هذه المصنّفات(۴).

ص: ۲۸۳


۱- این چنین در چاپ دوم عبقات الأنوار به مطبعۀ نظامی پریس. «ح»: فهدوا. «م»: «قيّدوا».
۲- «م»: «لمعالم».
۳- «م»: «لبعض».
۴- «م»: «بعض هذه المصنّفات».
📄 صفحه ۲۸۴

وقد جمعتُ في هذا المختصر كلّ ما ثبت لي روایته بالإسناد متّصلاً(۱) بمصنّفه، سواء كان من كتب الأئمّة <من> أهل البیت رضي اللّه عنهم، أو من كتب غیرهم من سائر الطوائف الإسلامیّة رحمهم اللّه، في جمیع فنون العلم، وقد اقتصرتُ في الغالب علی ذكر إسناد واحد وأحلت في أسانید البعض علی البعض طلباً للاختصار، ولو رمتُ استقصاء ما ثبت لي من الطرق لطال(۲)

الكلام.وسأذكر في أسانید الصحیحین -من حرف الصّاد إن شاء اللّه تعالی- غالب ما ثبت لي من الطرق فیهما(۳)

من(۴)

مشایخي <الأعلام>؛ لیعلم الواقف علی هذا المختصر صحّة ما ذكرته من تعدّد الطرق في كلّ كتاب لولا مراعاة الاختصار.

وسأذكر في حرف المیم إن شاء اللّه (تعالى) إسناد مؤلّفات جماعة من العلماء علی العموم؛ لیكون ذلك أكثر نفعاً وأعمّ فائدة.

وسمّیت هذا المختصر إتحاف الأكابر بإسناد الدفاتر، واللّه ینفع بذلك ویجعله من القرب المقبولة.»(۵)

و نیز شوكانی مصنّفات محمّد بن اسماعیل الامیر را به سندی كه به آن مصنّفات مقبلی روایت كرده روایت می كند، چنانچه در إتحاف الأكابر بعد عبارتی كه در سند حواشی مقبلی بر كشّاف و مختصر و بحر و سائر تصانیف او منقول شده

ص: ۲۸۴


۱- . «م»: «بإسناد متّصل».
۲- . «ح»: «وطال».
۳- «م»: «فيها».
۴- «م»: «عن».
۵- إتحاف الأكابر بإسناد الدفاتر: ۵۵ - ۵۶.
📄 صفحه ۲۸۷

كه به مسلک جناب شاه صاحب در كتمان و اخفای تعدّد طرق حدیث غدیر و تواترش برود و رونق دین و ایمان به انهماک در تعصّب برد، ناچار به تكثّر و تعدّد طرق آن تصریح نموده، و گفته كه سی كس از صحابه روایت آن كرده اند، و به درجۀ صحّت رسیده، و جمهور محدّثین آن را در صحاح و سننو مسانید روایت كرده اند، بلكه تنصیص بر تواتر آن مكرّراً و مؤكّداً فرموده، چنانچه در سیف مسلول برای مفرّقین دین جناب سیّد المرسلین، و جاحدین و منكرین ارشادات جناب ختم النبیّین، شمشیری آبدار از غلاف بر می آرد و این عبارت می نگارد.

ص: ۲۸۷

📄 صفحه ۲۸۸

«اوّل حدیث بریده بن حصیب و غیره جماعتی از صحابه روایت می كنند از نبیّ كه آن حضرت صلّی اللّه علیه وسلّم در غدیر خمّ كه جائی است میان مكّه و مدینه خطبه خواند و گفت: یا أیّها النّاس، إنّ اللّه مولاي وأنا مولی المؤمنین وأنا أولی بهم من أنفسهم، فمن كنت مولاه فهذا مولاه، اللّهمّ وال من والاه وعاد من عاداه. یعني: علیّاً.

این حدیث به درجۀ صحّت بلكه به درجۀ تواتر رسیده، و سى كس از اصحاب، منهم: علي بن أبي طالب، وأبوأیّوب، وزید بن أرقم، وبراء بن عازب، وعمرو ابن مرّة، وأبوهریرة، وابن عباس، وعمّارة بن بریدة، وسعد بن أبي وقّاص، وابن عمر، وأنس، وجریر بن عبد اللّه البجلي، ومالك بن حویرث، وأبوسعید خدری، وطلحة، وأبوالطفیل، وحذیفة بن أسید، و غیره، مروی گشته، و جمهور محدّثین این حدیث را در صحاح و سنن و مسانید روایت كرده اند.

و در بعضی روایات آمده: من كنت أولی به من نفسه، فعليّ ولیّه، اللّهمّ وال من والاه وعاد من عاداه.

روافض این حدیث را نصّ جلی بر استخلاف علیّ می گویند، كه مولی به معنی اولی بالتّصرف است، فهو الإمام.

و روافض بر الفاظ این حدیث متواتر زیادت روایت می كنند: وهو الخلیفة من بعدي، وهو ولیّكم بعدي. و این زیادت منكر و موضوع است.»(۱) الخ.

ترجمه مولوى ثناءالله

و جلالت شأن قاضی ثناءاللّه در این دیار مشهور، و فضائل و مناقب جمیله

ص: ۲۸۸


۱- السيف المسلول. به این مصدر دست نیافتیم.
📄 صفحه ۲۸۹

او بر السنۀعوام و خواصّ مذكور است.

مولوی غلام علی دهلوی در رسالۀ خود -كه در حالات مرزا جان جانان مظهر و حالات خلفاء او از رسالۀ مولوی نعیم اللّه مختصر كرده- می آرد:

«حضرت مولوی ثناءاللّه اشرف و اسبق خلفاء حضرت ایشان اند(۱). نسب ایشان به حضرت شیخ جلال كبیر اولیاء چشتی رحمة اللّه علیه به دوازده واسطه می رسد، و نسب حضرت شیخ جلال به جناب امیر المؤمنین حضرت عثمان رضي اللّه تعالی عنه منتهی می شود.

و ایشان زبدۀ علماء ربّانی، مقرّب بارگاه یزدانی اند در علوم عقلی و نقلی تبحّر تمام دارند؛ در فقه و اصول به مرتبۀ اجتهاد رسیده، كتابی مبسوط در علم فقه با بیان مأخذ و دلائل و مختار مجتهدان مذاهب اربعه در هر مسئله تألیف نموده، و آنچه نزد ایشان اقوی ثابت شد آن را رسالۀ جدا مسمّی ب-: مأخذ الأقوی تحریر فرموده، در اصول نیز مختارات خود نوشته. و تفسیر طولانی جامع اقوال قدماء مفسّرین و تأویلات جدیده كه بر لطیفۀ روحانی ایشان از مبدء فیّاض ریخته ارقام نموده اند. و رسائل در تصوّف و تحقیق معارف حضرت مجدّد رضي اللّه تعالى عنه نگاشته.

صفاء ذهن و جودت طبع و قوّت فكر و سلامت عقل ایشان زائد الوصف است.

طریقه از حضرت شیخ الشیوخ محمّد عابد قدّس سرّه گرفته، به توجّهات ایشان به صفاء قلبی رسیده اند، باز به اتّباع امر آن حضرت به خدمت حضرت ایشان رجوع

ص: ۲۸۹


۱- حاشیۀ «ح»: «یعنی مرزا مظهر ۱۲.»
📄 صفحه ۲۹۰

نموده، به حسن تربیت بلیغه به جمیع مقامات احمدیّه فائز شده اند.

و از بس سرعت سیر و شوق وصول اصل خود تمام سلوک این طریقه در پنجاه توجّه به انجام رسانیده، هژده ساله بودند كه فراغ از تحصیل علم ظاهر، و خلافت طریقه یافته، به اشاعت علم و فیض باطن پرداختند، و هدایتو ارشاد را رواجی بخشیده، بر زبان حضرت ایشان(۱)

به لقب علم الهدی سرفراز گشتند.

ایشان در ایّام خوردی جدّ خود حضرت شیخ جلال پانی پتی را رحمة اللّه علیه دیدند، الطاف بسیار به حال ایشان فرموده، پیشانی مبارک خود را به پیشانی ایشان مالیدند، هم در آن ایّام به زیارت حضرت غوث الثقلین مشرّف شدند، و آن حضرت خرمائی تر ایشان را عطا فرموده. یک بار امیرالمؤمنین علیّ مرتضی را كرّم اللّه وجهه به خواب دیدند، دربارۀ ایشان به بشاشت تمام می فرمایند: أنت منّي بمنزلة هارون من موسی علیهما السّلام.(۲) حضرت ایشان تعبیر این خواب چنین فرمودند كه صورت مثالی فقیر به صورت جدّ بزرگوار فقیر، أعني عليّ مرتضی رضي اللّه تعالی عنه متمثّل شده، شما را به این كلمات مبشّر ساخته، می تواند كه بعد فقیر خلافت طریقه به شما منتقل گردد. بعد واقعه حضرت ایشان حضرت غوث الثقلین را دیده اند كه تشریف آورده كلمات تعزیت ماتم آن حضرت مذكور فرمودند، و از واقعۀ حضرت ایشان تأسّف داشتند، حضرت ایشان تعریف و مدح ایشان بسیار می نمودند، می فرمودند: نسبت ایشان با نسبت فقیر در علوّ مساوی است و در عرض و قوّت متفاوت، ایشان ضمنی

ص: ۲۹۰


۱- . حاشیۀ «ح»: «ف ثناءالله پانی پتی بر زبان مجدّد الف ثانى به لقب علم الهدى سر افراز گشته.»
۲- حاشیۀ «ح»: «ف معاذ الله جناب امير عليه السّلام به ثناءالله گفته: أنت منّي بمنزلة هارون من موسى.»
📄 صفحه ۲۹۱

فقیراند و فقیر ضمنی حضرت شیخ قدّس سرّه، هر فیضی كه به فقیر می رسد ایشان در آن شریک اند، نیک و بد ایشان نیک و بد فقیر است، از بس اجتماع كمالات ظاهری و باطنی ایشان عزیزترین موجودات اند، در دل فقیر مهابت ایشان می آید، از روی صلاح و تقوی و دیانت روح مجسّم اند، مروّج شریعت، منوّر طریقت، ملكی صفت كه ملائكه(۱)

تعظیم ایشان می نمایند. انتهی.

فقیر زبانی ایشان شنیده ام: می گفتند حضرت ایشان می فرمودند: اگر خدای تعالی به روز قیامت از بنده پرسد كه در درگاه ما تحفه چه آوردی؟عرض كنم ثناءاللّه پانی پتی را.

روزی فقیر به حضور حاضر بودم و حلقۀ ذكر و مراقبه منعقد بود، ایشان در آمدند فرمودند: شما چه عمل می نمايید كه ملائک(۲) به جهت تعظیم شما جا خالی نمودند؟! الحقّ فقیر كمّل اصحاب حضرت ایشان را دیده ام، این همه فیوض و بركات طریقۀ احمدیّه كه در ذات ایشان جمع است در هیچ یكی ملاحظه نكرده ام، اگر چه دست ادراک ارباب قلب از آن حالات كوتاه است، لهذا می گویم كه به اعتقاد فقیر مثل ایشان به این كمالات و علوّ نسبت خاصّه مجدّدی در این وقت كسی نیست، و از خلفاى حضرت ایشان به فضائل كثیره ممتازاند.

امّا نیابت حضرت ایشان كه عبارت است از تسلیک و ایصال طالبان به غایات طریقۀ احمدیّه با صحّت كشف مقامات و وجدان كیفیات درجات قرب الهی

ص: ۲۹۱


۱- . حاشیۀ «ح»: «ملائكه تعظيم ثناءالله مى كردند. نعوذ بالله من ذلك.»
۲- . حاشیۀ «ح»: «ف ملائكه به جهت قاضى ثناءالله حسب تصريح مجدّد الف ثانى جا خالى مى كردند. نعوذ بالله من هذا الكذب و الافتراء.»
📄 صفحه ۲۹۲

سبحانه، به كسی مسلّم نگشت، چنانچه حضرت ایشان بارها افسوس می نمودند كه در اصحاب فقیر كسی قائم مقام فقیر نیست.

گفت فقیر راقم: مقصود از اختیار طریقۀ تصفیۀ قلب از گرفتاری ما سوی و دوام علم باللّه و تزكیۀ نفس از رذائل و تهذیب اخلاق است.

و از بركات ذكر و شغل كیفیات و حالات و استغراق و سكر غلبات محبّت دست می دهد، الحمد للّه كه این معانی در صحبت خلفاى حضرت ایشان موافق زمانه طالبان حاصل می نمایند. بنده مستفیدان اینها را دیده ام، حضور و جمعیتی با اذواق قلبی بلكه انوار فوق نیز دارند. بالجمله ذات ایشان با كمالات ظاهر و باطن موصوف است و اوقات به طاعت و عبادت معمور دارند، صد ركعت نماز وظیفه مقرّر نموده، یک منزل قرآن در تهجّد می خوانند، چون در این زمانه علمای متدیّن كم اند، در دل ایشان چنین ریختند كه منصب قضا و فصل قضایا اختیار نمودند، و حقّ این مرتبه چنانچه باید بجا می آرند، و رسوم متعارفۀ قضات ناعاقبت بین هرگز از ایشان به ظهور نمی آید. یک بار شخصی كه مهر ایشان داشت از كسی چیزی گرفت، ایشان بر آن اطلاع تعزیر فرمودند، و آنچه گرفته بود ردّ نمودند. مشهور است این چنین ادای حقّ این منصب خاصّۀ ایشان است.مكاتیب حضرت ایشان به نام ایشان بسیار است، چند فقره از آن نوشته می شود:

شیخ عین الدین نام، جوانی از سكنۀ عظیم آباد، ترک روزگار كرده از چند روز داخل طریقه شده، به وسیلۀ رقعه به خدمت ایشان حاضر خواهد شد، در قلب او تنویری حاصل شده، قطع مسافت هنوز شروع نكرده، مردی شكسته دل است، مورد

ص: ۲۹۲

📄 صفحه ۲۹۳

رحم، به حال او توجهات فرمایند، علی رضاخان طریقه از فقیر گرفته اند، ذكر لطائف خمسه ایشان جاری شده، و نفی و اثبات هم شروع نموده اند، در حلقۀ شما داخل خواهند شد، توجّه بر لطیفۀ قلب ایشان كه اول كار این لطیفه منظور است ضرور است.»(۱) انتهی.

تواتر غدير از مولوى مبين

و مولوی محمّد مبین كه از اجلّۀ علماء مشهورین فرنگی محل است نیز افادۀ تواتر حدیث غدیر نموده، چنانچه در كتاب وسیلة النجاة بعد ذكر بعض طرق حدیث غدیر گفته:

«و اكثر احادیث كه در این باب مذكور گشته از جملۀ متواترات است، چنانچه حدیث: أنت منّي بمنزلة هارون من موسی. و حدیث: أنا من عليّ وعليّ منّي. واللّهمّ وال من والاه وعاد من عاداه. و حدیث: لأعطینّ الرایة رجلاً یحبّ اللّه ورسوله ویحبّه اللّه ورسوله. وغیرها.» (۲)

انتهی.

بالجمله -بحمد اللّه المنّان- از این بیان مشیّد البنیان واضح و عیان گردید، كه اجلّۀ اساطین متقدّمین و متأخرین سنّیان تصریح به تواتر حدیث غدیر می كنند، و بی شائبۀ تكلّف و تعسّف اعتراف به آن می نمایند، و این غایت ثبوت و نهایت وضوح است.

ص: ۲۹۳


۱- به این رساله دست نیافتیم.
۲- وسيلة النجاة. به اين مصدر دست نيافتيم.
📄 صفحه ۲۹۴

كلام سيد مرتضى متضمّن اثبات تواتر حديث غدير

و جناب سیّد مرتضی رضي اللّه عنه وأرضاه وجعل جنّة الخلد مثواه در اثبات تواتر این حدیث كلامی بس لطیف فرموده، تزیین كتاب به نقل آن مناسب است.(۱)

قال طاب ثراه في الشافي:

«أمّا الدلالة علی صحّة (هذا) الخبر، فما یطالب بها إلّا متعنّت؛ لظهوره وانتشاره وحصول العلم لكلّ من سمع الإخبار به، وما المطالب بتصحیح خبر الغدیر والدلالة علیه إلّا كالمطالب بتصحیح غزوات النبيّ(۲) صلّى الله عليه وآله الظاهرة المنشورة(۳)

وأحواله المعروفة وحجّة الوداع نفسها؛ لأنّ ظهور الجمیع وعموم العلم به بمنزلة واحدة.

وبعد، فإنّ الشیعة قاطبةً تنقله وتتواتر به، وأكثر رواة أصحاب الحدیث يروونه(۴) بالأسانید المتّصلة، وأصحاب السیر(۵)

ینقلونه (ويتلقّونه) عن أسلافهم خلفاً عن سلفٍ، نقلاً بغیر إسناد مخصوص كما نقلوا الوقائع والحوادث الظاهرة، وقد أورده مصنّفوا الحدیث في جملة الصحیح.

و(۶) قد استبد هذا الخبر بما لا یشركه فیه سائر الأخبار؛ لأنّ الأخبار علی ضربین:

ص: ۲۹۴


۱- همان طور که از عبارت علّامه میر حامد حسین واضح است، ایشان به کلام سید مرتضی رحمة الله علیهما استدلال و احتجاج نمی کنند.
۲- . «م»: «الرسول».
۳- «م»: «المشهورة».
۴- «ح»: «ترويه».
۵- «م»: «وجميع أصحاب السير».
۶- «م»: فاء به جاى واو.
📄 صفحه ۲۹۵

أحدهما لا یعتبر في نقله الأسانید المتّصلة كالخبر عن وقعة بدر وخیبر(۱)

والجمل وصفین، وما جری مجری ذلك من الأمور الظاهرة التي یعلمها(۲)الناس قرناً بعد قرنٍ بغیر إسناد (معيّن) وطریق مخصوص.

والضرب الآخر یعتبر فیه اتّصال الأسانید ك- (أكثر) أخبار الشریعة.

وقد اجتمع في خبر الغدیر الطریقان معاً، مع تفرّقهما في غیره من الأخبار، علی أنّ ما اعتبر في نقله في(۳)

أخبار الشّریعة اتّصال الأسانید، لو فتشت <عن> جمیعه لم تجد رواته إلّا الآحاد، وخبر الغدیر قد رواه بالأسانید الكثیرة المتّصلة الجمع الكثیر، فمزیّته ظاهرة.»(۴)

جواب قدح رازی در حدیث غدیر

و از طرائف امور آن است که أبوعبداللّه محمّد بن عمر، المعروف بابن الخطیب، الملقّب بفخرالدین الرّازي الشّافعي، با آن همه جلالت شأن، و سموّ منزلت، و عظمت قدر، و مرجعیت، و تصدّر، و تبحّر، و تمهّر، به تنبیه و تذکیر جناب سیّد مرتضی طاب ثراه از خواب غفلت بیدار، و از سُکْر عصبیت هشیار نشده، گِرد تتبّع و تفحّص طرق این حدیث شریف به ورق گردانی کتب حدیث -که سرمایۀ سعادت اهل دین است- نگردیده، به محض تعصّب مذموم، و تصلّب

ص: ۲۹۵


۱- «م»: «حنين».
۲- . «م»: «نقلها».
۳- . «م»: «من».
۴- . الشافي في الإمامة: ۲/ ۲۶۱ - ۲۶۲.
📄 صفحه ۲۹۶

شوم، و عناد صراح، و لِداد بواح، که موجب سخریۀ خواص و عوام، و باعث کمال صغار و احتقار، نزد صغار و کبار است، بر سر انکار تواتر این حدیث رسیده، و انکار تواتر در چه جسارت است، نقاب حیا از رخ برگرفته، خود را از نفیِ صحّت و قدح آن هم باز نداشته، گسسته مهار، خلیع العذار، به وادی پر خارِ جرح و انکار شتافته.

انكار فخر رازی تواتر حديث غدير را و قدح در صحّت آن

چنانچه در نهایة العقول که به حقیقت نهایة الغفول است به سبب غایت غفلت و ذهول، در جواب حدیث غدير می سراید:

«لا نسلّم صحّةَ الحدیث.

أمّا دعواهم العلم الضروري بصحّته، فهي مکابرة(۱)؛

لأنّا نعلم أنّه لیس العلم بصحّته کالعلم بوجود محمّد علیه السّلام، وغزواته مع الکفّار وفتح مکّة(۲)،

وغیر ذلك من المتواترات، بل العلم بصحّة الأحادیث الواردة في فضائل الصحابة أقوی من العلم بصحّة هذا الحدیث، مع أنّهم یقدحون فیها.

وإذا(۳) کان کذلك، فکیف یمکنهم القطع بصحّة هذا الحدیث؟

وأیضاً فلأنّ کثیراً من أصحاب الحدیث لم ینقلوا هذا الحدیث کالبخاري، ومسلم، والواقدي، وابن اسحاق.

بل الجاحظ، وابن أبي داود السجستاني، وأبوحاتِم الرازي، وغیرهم(۴) من أئمّة

ص: ۲۹۶


۱- «م»: «فمكابرة».
۲- . «م»: «فتحه لمكّة».
۳- «م»: «فإذا».
۴- «ح»: «غيره».
📄 صفحه ۲۹۷

الحدیث(۱) قدحوا فیه، واستدلّوا علی فساده بقوله علیه السّلام: <قریش والأنصار و> جهینة ومزینة وأسلم وغفار مواليَّ دون النّاس کلّهم، لیس لهم موالٍ دون اللّه ورسوله.

<و> الثاني: <وهو> أنّ الشیعة یزعمون أنّه علیه السلام إنّما قال هذا الکلام بغدیر خمّ في مُنصرفه من الحجّ، ولم یکن عليٌّ مع النبيّ (عليه السّلام) في ذلك الوقت، فإنّه کان بالیمن.»(۲)انتهی.

از این عبارت ظاهر است که فخر رازی به مزید سقیفه سازی و گاوتازی، حصول علم را به صحّت حدیث غدیر عين مکابره می داند، و آن رااز درجۀ متواترات ساقط، و از پایۀ معلومات هابط می گرداند، و بر آن هم اکتفا نکرده، علم را به صحّت احادیث در فضائل صحابه اقوی از علم به صحّت این حدیث می داند.

و نیز به ادّعای عدم نقل بسیاری از اصحاب حدیث، این حدیث را، قدح در آن می خواهد، و بر این همه جزافات اکتفا نکرده، به مزید اشتعال آتش حقد و عناد و تشبّث به قدح و جرح جاحظ، و بعض دِگر مغفلین جاحدین می نماید، پس این تعصّب شدید به نظر انصاف ملاحظه فرمودنی است؛ که مثل این حدیث متواتر و مشهور، که زیاده از صد کس صحابه روایت آن کرده اند، و اکثر طرق آن صحیح و ثابت و حسن، و در صحاح قوم مروی، و کتب عدیده در تعدّد طرق آن مصنَّف شده در مناظره و مقابلۀ اهل حقّ از معرض اعتبار ساقط سازند، و به قدح آن می پردازند، و جمیع احادیث وارده را در فضائل صحابه که نبذی از آن به اعتراف ثقات ایشان

ص: ۲۹۷


۱- «م»: «أئمّة الدين».
۲- . نهاية العقول في دراية الأصول: ۴/ ۴۸۱ - ۴۸۲.
📄 صفحه ۲۹۸

موضوع است، اقوی از این حدیث گویند؛ چه الف و لام بر احادیث که در کلام رازی داخل است مشعر است به آنکه جمیع احادیث فضائل صحابه اقوی از این حدیث است.

فاضل رشیدالدين خان در إیضاح لطافة المقال گفته:

«قال الإمام الرازي في التفسیر الکبیر: قوله: <لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ> أي: یزیل عنکم الذنوب ویطهّرکم، [أي](۱) یلبسکم خلع الکرامة. انتهی.

در این عبارت لفظ الذنوب که جمع معرّف به لام است موجود است، وبودن آن مِن جملۀ صیغ عموم از کتب اصول فقه معلوم اهل علوم، پس این عبارت دلالت بر رفع جمیع معاصی داشته باشد نه بر بعض آن» انتهی(۲).

از این عبارت ظاهر است که دخول «الف و لام» بر اين لفظ «ذنوب» در عبارت فخر رازی دلیل عموم آن است، و به این سبب این عبارت دلالت بر رفع جمیع معاصی می کند. پس هم چنین عبارت رازی در نهایة العقول هم دلالت دارد بر آنکه علم به جمیع احادیث وارده در فضائل صحابه اقوی است از علم به صحّت حدیث غدیر.

ولو تنزّلنا عن ذلك، فلا أقلّ من حمل الأحادیث علی أکثرها؛ حال آنکه كذب اقوی بودن جمیع فضائل صحابه یا اکثر آن از حدیث غدیر، کذب و بهتان بحت است. هرگز یک حدیثی هم از فضائل صحابه سنّیه به قوّت این حدیث نمی رسد و همپایۀ آن نیست، چه جا که جمیع آن خرافات یا اکثر آن قوی تر از این حدیث باشد.

ص: ۲۹۸


۱- زیادی از تفسیر فخر رازی است.
۲- إيضاح لطافة المقال. به اين مصدر دست نيافتيم. بنگرید به: التفسیر الکبیر: ۲۵/ ۲۱۰.
📄 صفحه ۲۹۹

و بر مدّعی لازم است که جمیع احادیث فضائل صحابه یا اکثر آن نقل نماید، و بعد آن مرویّ شدن آن از اکثر از این صحابه که حدیث غدیر را روایت کرده اند ثابت سازد، و بعد آن ثابت فرماید که اکثر اسانید آن مثل اسانيد حدیث غدیر، بلکه زیاده از آن صحیح و حسن است، و با این همه، مشاکلت و معارضت و ادعای اقوی بودنش وقتی تمام شود، که جمیع احادیث فضائل صحابه یا اکثر آن را از طرق شیعه به چنین اسانید قویّۀ کثیره بلکه زائد از آن ثابت نمایند. و باز چنانچه نزد شیعه حدیث غدیرمتواتر است، و مروی از طرق بسیار، همچنان تواتر آن احادیث از طرق خویش و کثرت اسانید آن ثابت فرمایند.

و با این همه از راه تبرّع بر رازی و اولیای او که در نصرت باطل کذب را علی الاطلاق حلال، بلکه مستحسن شمرده اند، تنگ گیری نمی کنیم به طریقه مجاملت و مسامحت و مساهلت می رویم و می گوئیم که تصدیق دعوای خود را در اکثر یا کلّ احادیث فضائل صحابه گذاشته، مساوات بعض احادیث فضائل صحابه را اگر چه ده یا پانزده بلکه پنج یا شش باشد با حدیث غدیر در قوّت ثابت فرمایند، فضلاً از اینکه اقوی بودن آن را از این حدیث شریف به منصۀ ظهور رسانند.

[ادّعای عدم افادۀ علم ضروری]

بالجمله ادّعای این معنی که دعوی علم ضروری به صحّت این حدیث مکابره است، مکابره اى بیش نیست؛ چه هر امری که سنّیه ادّعای تواترش و علم ضروری به صحّت آن کنند، بلا شبهه حدیث غدیر در ثبوت و تواتر و صحّت مثل آن یا بهتر از آن خواهد بود، و مجرّد منع در امثال این امور غیر کافی است و الّا می رسد که مانعی منع وجود مکّه و مدینه و وجود جناب رسالت مآب صلّی اللّه علیه

ص: ۲۹۹

📄 صفحه ۳۰۰

وآله وسلّم هم بکند، و بر محض منع اکتفا نماید. آری، اگر فارقی لائق قبول در این حدیث شریف و دیگر متواترات بیان کنند، توجه به جواب آن کرده شود.

ولنعم ما أفاد مولانا الهمام في عمادالإسلام(۱) حیث قال:

«لا شكّ في أنّ کلّ من تأمّل وأنصف في کثرة طرق الحدیث واشتهاره بین الخاصّة والعامّة، مع وفور الدواعي إلی الکتمان، وکثرة الصوارف عن النقل، یحصل له العلم الضَّروري بصحّة هذا الحدیث.

کیف وقد یحصل للمسلمین القطع والیقین في کثیر من الأمور الدینیة التي هي أدون مرتبةً في باب التواتر من هذا الحدیث، کآیات التحدّي والتحدّي بها علی رؤوس الأشهاد من الکفّار وأعداء الدین، مع وجود الدواعي إلی المعارضة وعدم وجود الموانع. وهکذا صدور المعجزات ونحو ذلك، مع أنّ الکفّار کافّةً ینکرون ذلك کلّه، ویدّعون أنّ أهل الإسلام کلّهم تواطؤوا علی الکذب واختراع هذه الأخبار (الموضوعة)؛ لأنّ کلّهم من أرباب الأغراض والدواعي إلی وضع تلك الأخبار، کما أنّ أهل الإسلام یدّعون کذلك في باب الأخبار المخصوصة بأهل المذاهب الفاسدة، من الیهود والنصارى والصابئین وعبدة النیران والأوثان وسائر المشرکین. فکیف یسوغ لمسلم منصف أن ینکر التفاوت بین العلمین؟!

فعلی تقدیر التسلیم، یکون حاله کحال التفاوت بین البدیهیین، فإنّه قد یکون أحدهما أجلی من الآخر، کیف ولو لم یکن الأمر کذلك یلزم إهمال کثیر من

ص: ۳۰۰


۱- . كتاب «مرآة العقول في علم الأصول» ملقّب به «عماد الإسلام» تأليف علّامه غفران مآب سيد دلدارعلى نقوى نصيرآبادى (د. ۱۲۳۵). اين کتاب در ۵ جزء از توحید تا معاد به عنوان ردّیه ای مفصّل و استدلالی به کتاب «نهایة العقول» فخر رازی تألیف است.
📄 صفحه ۳۰۱

المتواترات(۱)(۲)انتهی.

[ادّعای عدم نقل بسياری از محدّثین]

و اما ادعای این معنی که بسیاری از اصحابِ حدیث این حدیث را نقل نکرده اند. پس مخدوش است به آنکه بعد اطلاع بر اسماى جمعی از مخرّجین و ناقلین این حدیث شریف، که در مابعد إن شاء اللّه تعالی مذکور خواهد شد، ظاهر می شود که بسیاری از اساطینِ اعلام و محدّثین فِخام این حدیث شریف را روایت کرده اند، پس بالفرض اگر بسیاری از اهل حدیث اعراض از ذکر آن کرده باشند، قدحی در آن پیدا نمی کند، که عدمِ ذکر احدی -ولو کان في غایة الجلالة والنبالة-قدح در ثبوت حدیثی نمی کند.

و عجب که دعوی کثرت غیر ناقلین این حدیث آغاز نهاده، و با این همه غلوّ و اغراق در تعصّب فاحش، جز نام اربعۀ غیر متناسبه بر زبان نیاورده، کاش نام بست کس یا سی کس از اعیان محدّثین، که مُعرِض از نقل این حدیث می بودند بر زبان می آورد، تا با دعوی کثرت مناسبت می داشت، و إلّا در جنب ناقلین این حدیث چار کس را بلکه ده کس را هم -مثلاً- کثیر نتوان گفت.

و بالفرض اگر بسیاری از اصحاب حدیث سنّیان این حدیث شریف را نقل نکرده باشند، عدم نقلشان چنین حدیث شریف متواتر مشهور را دلیل تعصّب و عناد و رسوخ در ضغائن و احقاد است که خرافات غریبه در فضائل خلفای خود

ص: ۳۰۱


۱- . «م»: «التواترات».
۲- . عماد الإسلام: جزء ۴ (امامت)، برگ ۲۴۶ أ - ب.
📄 صفحه ۳۰۲

نقل می کنند، و از نقل چنین حدیث متواتر و مشهور اعراض می نمایند، و هر گاه نافی صریح، به مقابلۀ مثبت، ساقط از اعتبار و اعتماد باشد، ساکت و معرض کی لائق اعتنا و التفات است.

[پاسخ به عدم نقل بخارى و مسلم]

امّا تشبّث به عدم نقل بخاری و مسلم، پس موجِب تحّیر افکار و باعث تعجّب أولی الأبصاراست، و همانا امام رازی به سبب مزید انهماک در مزخرفات و صرف عمر عزیز در خرافات، اطّلاعی به فنّ درایت و حدیث نداشته، به محض خیالات و هواجس، و توهّمات و وساوس، ردّ امور واضحه خواسته، و ذرّات خسیسه را مقاوم جبال رواسی انگاشته، و شناعت این تمسّک، و وهن و رکاکت آن، ظاهر است بچند وجه:

[۱. عدم نقل شیخین به سبب ابتلاء به حبّ شیخین]

اول آنکه عدم نقل شیخین -أعني بخاری و مسلم- حدیث غدیر را دلیل واضح و برهان لائح، بر آن است که اینها به سبب ابتلاء به حبّ شیخین، کتمان حقّ خواستند، و به اخفای چنین حدیث متواتر و مشهور و اعراض از آن باطل را در نظر عوام آراستند، و آخر نوبت معتقدین بی تحقیقشان به این مثابه رسید که به محض عدم ذکرشان را مانع ثبوت این حدیث گردانیدند.

[۲.] مثبت مقدّم بر نافى است

دوّم آنکه قاعدۀ تقدّم مُثبِت بر نافی مسلَّم اهل اصول، و مقبول علماء فحول است، و ائمۀ سنّیه جابجا به آن تشبّث می نمایند. پس هر گاه نفیِ صریح به مقابلۀ

ص: ۳۰۲

📄 صفحه ۳۰۳

اثبات، لائق قبول نباشد، محض اعراض از ذکر و سکوت از نقل، چگونه قدح در تحقیق امری و ثبوت آن خواهد کرد؟!

شواهد تقدّم مثبت بر نافی

و شواهد تقدیم مثبت بر نافی بسیار است، بر بعض آن اکتفا می رود.

علّامه عليّ بن إبراهیم بن أحمد بن عليّالملقّب نورالدین الحلبي القاهري الشافعي در کتاب إنسان العیون في سیرة الأمین المأمون در ذکر قصّۀ داخل شدن جناب رسالت مآب صلّی اللّه علیه در خانۀ کعبه بعد فتح مکّه، گفته:

«قال ابن عمر رضي اللّه (تعالى) عنهما: فلمّا فتحوا کنتُ أوّل من ولج، فلقیتُ بلالاً فسألته هل صلّی فیه رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم؟ قال:نعم◦(۱). وذهب عنّي أن أسأله کم صلّی.

وهذا یدلّ علی أنّ قول بلال رضي اللّه (تعالى) عنه أنّه صلّی اللّه علیه وسلّم: (صلّى)، أتی بالصلاة المعهودة لا الدعاء کما ادّعاه بعضهم◦(۲).

وفي کلام السّهیلي في حدیث ابن عمر رضي اللّه (تعالى) عنهما أنّه صلّی فیها رکعتین◦(۳).

ص: ۳۰۳


۱- حاشیۀ «ح»: «نورالدين حلبى در شروع إنسان العيون گفته: والزيادة التي أخذتها من سيرة الشمس الشامي على سيرة أبي الفتح ابن سيّد الناس الموسومة بعيون الأثر، إنْ كثرت ميّزتُها بقولي في أوّلها: ”قال“، وفي آخرها ”انتهى“. وإن قَلّت آتيت بلفظة ”اي“ وجعلت في آخر القول دائرة هكذا ◦ بالحمرة. ۱۲» إنسان العيون: ۱/۶.
۲- علامت ◦ در مصدر نیست.
۳- علامت ◦ در مصدر نیست.
📄 صفحه ۳۰۴

وعن ابن عبّاس رضي اللّه (تعالى) عنهما قال: أخبرني أُسامة بن زید: أنّه صلّی اللّه علیه وسلّم لمّا دخل البیت دعا في نواحیه کلّها، ولم یصلّ فیه حتّی خرج، فلمّا خرج رکع في قبل البیت رکعتین -أي بین الباب والحجر الذي هو الملتزم- وقال: هذه القبلة.

فبلال رضي اللّه (تعالى) عنه مُثبِت للصّلاة في الکعبة، وأُسامة رضي اللّه (تعالى) عنهما نافٍ، والمثبت مقدَّم علی النافي.

علی أنّه جاء أنّ أسامة رضي اللّه (تعالى) عنهما أخبر أیضاً بأنّه صلّی اللّه علیه وسلّم <صلّی> في الکعبة.»(۱)

و محمّد بن أبي بکر المعروف بابن قیّمالجوزیة الحنبلي در زاد المعاد في هدي خیر العباد گفته:

«وذکر النّسائي عن ابن عمر، قال: مِن سُنّة الصّلاة أن ینصب القدم الیمنی، واستقباله بأصابعها القبلة، والجلوس علی الیسری. ولم یحفظ عنه صلّى الله عليه وسلّم في هذا الموضع جلسة غیر هذه.

وکان یضع یدیه علی فخذیه، ویجعل <حد> مرفقه علی فخذه، وطرف یده علی رکبتیه(۲)، وقبض(۳)

ثنتین من أصابعه، وحلق(۴) حلقة، ثمّ رفع(۵) إصبعه یدعو بها ویحرّکها. هکذا قال وائل بن حجر عنه.

ص: ۳۰۴


۱- . إنسان العيون: ۳/ ۱۲۵ - ۱۲۶.
۲- «م»: «ركبته».
۳- . «م»: «يقبض».
۴- . «م»: «يحلق».
۵- «م»: «يرفع».
📄 صفحه ۳۰۵

وأمّا حدیث أبي داود، عن عبداللّه بن الزبیر: أنّ النبيّ صلّی اللّه علیه وسلّم کان یشیر بإصبعه إذا دعا (و) لا یحرّکها <هکذا>، فهذه الزیادة في صحّتها نظر. وقد ذکر مسلم الحدیث بطوله في صحیحه عنه، ولم یذکر (هذه) الزیادة، بل قال: کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم إذا قعد في الصلاة جعل قدمه الیسری بین فخذه وساقه، وفرش قدمه الیمنی، ووضع یده الیسری علی رکبته الیسری، ووضع یده الیمنی علی فخذه الیمنی، وأشار بإصبعه. وأیضاً فلیس في حدیث أبي داود عنه أنّ هذا کان في الصلاة.

وأیضاً ف- <لو> کان في الصلاة لکان نافیاً، وحدیث وائل بن حجر مثبتاً، وهو مقدَّم، وهو حدیث (صحيح) ذکره أبوحاتم في صحیحه.»(۱)

و شیخ احمد منینی که از اکابر علمای اعلام و مهره فخام است، و محمّد مرادی(۲)

درکتاب سلك الدرر في تاریخ القرن الثاني عشر به ترجمۀ او علی ما نقل گفته:(۳)

«الشیخ أحمد المَنیني: هو أحمد بن عليّ بن عمر بن صالح بن أحمد بن سلیمان ابن إدریس بن إسماعیل بن یوسف بن إبراهیم الحنفي الطرابلسي الأصل، المَنِیني المولد، الدمشقي المنشأ، العالم العلّامة، المحدّث، المؤلّف، الشاعر الماهر، الکاتب الناثر.

ولد بقریة مَنین لیلة الجمعة ثاني عشر محرّم افتتاح سنة ۱۰۸۹، ولمّا بلغ سنة ۱۳

ص: ۳۰۵


۱- . زاد المعاد في هدي خير العباد: ۱/۲۳۰ - ۲۳۱ (فصل في الجلوس بين السجدتين).
۲- . حاشیۀ «ح»: «هو أبوالفضل السيّد محمّد خليل أفندي ابن السيّد علي أفندي ابن الأستاد القطب بهاءالدين محمّد أفندي المرادي البخاري الدمشقي النقشبندي مفتي الحنفية ۱۲.» بنگرید به: سلك الدرر: ۱/۳.
۳- . حاشیۀ «ح»: «ف ترجمۀ شيخ احمد شارح تاريخ يمينى از سلك الدرر محمّد مرادى.»
📄 صفحه ۳۰۶

دخل إلی دمشق، ودخل بحجرة داخل السمیساطیة عند أخیه عبدالرحمن، وقرأ کتباً کثیرة، وحضر علی جملة من المشائخ، منهم: أبوالمواهب المفتي الحنبلي، والشیخ محمّد الکاملي، والشیخ إلیاس الکردي، والشیخ عبدالغنيّ النابلسي، والشیخ یونس المصري، ومشایخ کثیرین من أهل الشام. ومن أهل الحجاز: الشیخ سالم البصري المکّي، والشیخ أحمد النخلي، والشیخ عبدالکریم الخلیفي المدني مفتي المدینة المنوّرة، والشیخ أبوطاهر الکوراني المدني وغیرهم ممّن لا یحصی.»(۱) الخ .

در شرح تاریخ یمینی که مسمّی است ب-: الفتح الوهبي علی تاریخ أبي نصر العتبي گفته:

«المشورة بضمّ الشین لا غیر، کذا صحّحه الحریري في درّة الغوّاص، قاله البجاتي(۲).

وفي المصباح المنیر: وفیها لغتان: سکون الشین وفتح الواو، والثانیة ضمّ الشین وسکون الواو وزان معونة. والمثبت مقدّم علی النّافي، ومن حفظ حجّة علی من لم یحفظ.»(۳)

و محمّد بن إبراهیم الیماني الصنعاني در روض باسم في الذبّ عن سنّة أبي القاسم گفته:«والمضعِّف (للحديث) إذا لم یبیّن سببَ التضعیف نافٍ، والمثبت أولی من النافي.»(۴)

ص: ۳۰۶


۱- . سلك الدرر في أعيان القرن الثاني عشر : ۱/ ۱۳۳ - ۱۳۶. با اختلاف.
۲- . «م»: «النجاتي».
۳- الفتح الوهبي على تاريخ أبي نصر العتبي: ۱/ ۸.
۴- . الروض الباسم في الذبّ عن سنّة أبي القاسم: ۱/ ۱۵۹.
📄 صفحه ۳۰۷

از این عبارات متعدده ظاهر است که مثبِت مقدّم است بر نافی، و محقّق بر منکر، و قول جاحد و نافی به مقابلۀ قول مثبت لائق اعتبار و اعتنا و قابل التفات و اصغاء نیست.

پس بنابر این قاعده ممهّده، بالفرض اگر کسی از صحابه و تابعین هم انکار حدیث غدیر می کرد قول او قابل التفات نبود، چه جا محض اظهار عدم سماع خود این حدیث را، که آن به هیچ وجه لائق اعتناء نبوده.

پس اعراض بخاری و مسلم از ذکر این حدیث در چه حساب است که احدی از اهل تنقید و تحقیق التفاتی به آن نماید یا آن را قادح در صحّت و ثبوت حدیث غدیر گرداند.

و نیز ابن القیّم در زاد المعاد گفته:

«قال أبوعمر ابن عبدالبرّ: روي عن النبيّ صلّی اللّه علیه وسلّم أنّه کان یسلّم تسلیمة واحدة، (من حديث سعد بن أبي وقّاص، و) من حدیث عائشة، ومن حدیث أنس، إلّا أنّها معلولة (و) لا یصحّحها أهل العلم بالحدیث.

ثمّ ذکر علّة حدیث سعد: أنّ النبيّ صلّی اللّه علیه وسلّم کان یسلّم في الصَّلاة تسلیمة واحدة. <و> قال: هذا وهم وغلط، وإنّما الحدیث کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم یسلّم عن یمینه وعن یساره.

ثمّ ساق (الحديث) من طریق ابن المبارك، عن مصعب بن ثابت، عن(۱) إسماعیل ابن محمّد بن سعد، عن عامر بن سعد، عن أبیه، قال: رأیت رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم یسلّم عن یمینه وعن شماله (حتّى) کأنّي أنظر إلی صفحة خدّه.

ص: ۳۰۷


۱- . «ح»: «وعن».
📄 صفحه ۳۰۸

فقال الزُّهْري: ما سمعنا هذا من حدیث رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم. فقال له إسماعیل بن محمّد: أ کلُّ حدیث رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم قد سمعته؟ قال: لا، قال: فنصفه؟ قال: لا، قال: فاجعل هذا في(۱) النصف الذي لم تسمع.»(۲)

از این عبارت واضح است که هر گاه اسماعیل بن محمّد حدیث تسلیم آن حضرت از یمین و شمال روایت کرد، و زهری گفت: نشنیدیم این را از حدیث رسول خدا. اسماعیل بن محمّد برای الزام و افحام او گفت كه آیا کلّ حدیث حضرت رسول خدا را شنیده؟ زهری گفت: نه. باز اسماعیل بن محمّد گفت كه آیا نصف حدیث آن حضرت را شنیده ای؟ زهری از ادّعای سماع نصف احادیث آن حضرت هم انکار کرد. و اسماعیل بن محمّد برای مزید تخجیل او گفت: پس بگردان این را در نصفی که نشنیده.

پس زهری به الزام و افحام اسماعیل نبیل ساکت و صامت و گرفتار تخجیل گردید.

وهر گاه عدم سماع زهری، و عدم تسلیم او حدیث تسلیم را قادح در آن نباشد، پس چگونه مجرّد اعراض بخاری و مسلم از ذکر حدیث غدیر ریبی وشکّی در آن پیدا کند و آن را از درجۀ ثبوت و تحقّق هابط گرداند؟

و نیز ابن القیّم در زاد المعاد گفته:

«وأمّا الأربع قبل العصر، فلا یصحّ(۳) عنه صلّی اللّه علیه وسلّم(۴) في فعلها شيء إلّا

ص: ۳۰۸


۱- «م»: «من».
۲- . زاد المعاد في هدي خيرالعباد: ۱/ ۲۵۱ - ۲۵۲.
۳- . «م»: «فلم يصحّ».
۴- . «م»: «عليه السّلام».
📄 صفحه ۳۰۹

حدیث عاصم بن ضمرة عن عليٍّ الحدیث الطویل: أنّه صلّی اللّه علیهوسلّم کان یصلّي بالنهار(۱)

ستّ عشرة(۲) رکعة، یصلّي إذا کانت الشمس من ههنا کهیأتها من ههنا صلاة الظهر(۳) أربع رکعات، و کان یصلّي قبل الظهر أربع رکعات، وبعد الظهر رکعتین، وقبل العصر أربع رکعات.

وفي لفظ: کان إذا كانت(۴)

الشمس من ههنا کهیأتها من ههنا عند العصر صلّی رکعتین، وإذا کانت الشمس من ههنا کهیئتها من ههنا عند الظهر صلّی أربعاً، ویصلّي قبل الظهر أربعاً، وبعدها رکعتین، وقبل العصر أربعاً، ویفصل بین کلّ رکعتین بالتسلیم علی الملائکة المقرّبین ومن تبعهم من المؤمنین والمرسلین.

وسمعت شیخ الإسلام ابن تیمیة ینکر هذا الحدیث ویدفعه جدّاً ویقول: إنّه موضوع، و یذکر عن أبي إسحاق(۵)

الجوزجاني إنکاره.

وقد روی أحمد، وأبوداود، والترمذي من حدیث ابن عمر عن النبيّ صلّی اللّه علیه وسلّم أنّه قال: رحم اللّه امرأً صلّی قبل العصر أربعاً.

وقد اختلف في هذا الحدیث، فصحّحه ابن حبّان، وعلّله غیره.

قال ابن أبي حاتِم: سمعت أبي یقول: سألت أبا الولید الطیالِسي عن حدیث محمّد بن مسلم بن المثنّی، عن أبیه، عن ابن عمر، عن النبيّ صلّی اللّه علیه وسلّم: رحم

ص: ۳۰۹


۱- «م»: «في النهار».
۲- «م»: «ستّ عشر».
۳- . «م»: «لصلاة الظهر».
۴- «م»: «زالت».
۵- . «ح»: «ابن إسحاق».
📄 صفحه ۳۱۰

اللّه من(۱) صلّی قبل العصر أربعاً، فقال: دع ذا، فقلت: إنّ أباداود قد رواه، فقال أبوالولید: کان ابن عمر یقول: حفظت عن النبيّ صلّی اللّه علیه وسلّم عشر رکعات في الیوم واللیلة، فلو کان هذا لعدّه(۲)، قال أبي: کان یقول: حفظت اثنتي عشرة رکعة.

وهذا لیس بعلّةٍ أصلاً؛ فإنّ ابن عمر إنّما أخبر عمّا(۳) حفظه من فعل النبيّ صلّی اللّه علیه وسلّم لم یخبر عن غیر ذلك، فلا تنافي بین الحدیثین ألبتّة.»(۴)

از این عبارت ظاهر است که اخبار ابن عمر حفظ ده رکعت را از فعل جناب رسالت مآب صلّی اللّه علیه وآله وسلّم دافع ثبوت چهار رکعت قبل عصر نمی تواند شد؛ زیرا که او حسب حفظ خود اِخبار از این عدد نموده، و جائز است که غیر او حفظ عدد دیگر کند.

پس این افاده هم به تقریب ما تقدّم، مبطل تشبّث به عدم ذکر شیخین حدیث غدیر را خواهد بود.

[۳.] شهادت بر نفى غير مقبول است

سوّم آنکه خود مخاطب در کید هشتم از باب دوّم گفته:

«و اگر زجّاج انکار کرده باشد جرّ ”جوار“ را با وجود حرف عطف اعتبار را نشاید، که ماهران عربیّت و ائمّه ایشان تجویز کرده اند، و در قرآن مجید و کلام بلغا وقوع یافته، پس شهادت زجّاج مبنی بر قصور تتبّع است، و معهذا شهادت بر نفی

ص: ۳۱۰


۱- «م»: «امرء».
۲- . «ح»: «هذه العدة».
۳- . «م»: «بما».
۴- . زاد المعاد في هدي خير العباد: ۱/ ۳۰۱ – ۳۰۲.
📄 صفحه ۳۱۲

هر که میانۀ نماز و زکات فرق خواهد کرد با وی مقاتله خواهم نمود.

پس اصحاب کبار رأی جهان آرای او را بر سر و چشم گذاشتند، و برای قتال به جان و دل بر خواستند(۱).

پس حالیا اگر بر فرض و تسلیم، وقت انفاذ جیش و نصب رئیس، که تنبیه اهل انحراف عموماً به فرستادنش منظور بود، از وجود و عدم انکار زکات حرفی نزنند، و بر طبق سنّت سنیّه خیر البریه علیه آلاف الصَّلاة والتحیة امر فرمایند که تا بر سر قومی که تازند هنگام استماع بانگ نماز دست از غارت و قتل بازدارند و الّا داد قتل و غارت دهند، دلالتی بر آن نمی کند که کسی در آن وقت انکار از ایتاء زکات نکرده بإحدی من الدلالات الثلاث فإنّ عدم الذکر لیس دلیل العدم سیّما عدم ذکر چیزی که بعد خر فُشار و تکرار تنقیح یابد، و مردم را علم آن به اضطرار بهم رسد، دلیل عدم نمی تواند شد. و اختفاء و استتار این قسم امور، که در مجامع اصحاب بر السنۀ اصاغر و اکابر جاریشود، از محالات عادیه است چنانکه گفته اند: نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفلها.»(۲) انتهی.

از این عبارت واضح است که عدم ذکر امری دلیل عدم آن در واقع نیست، و عدم ذکر امری که مردم را علم آن به اضطرار بهم رسد و در مجامع اصحاب بر السنه جاری شود، علی الخصوص دلالت بر عدم آن نمی کند.

پس اعراض بعض صحابه و تابعین هم اگر ثابت شود، در صحّت حدیث غدیر که بلا ریب علم اضطرار به آن حاصل است و در مجامع اصحاب بر السنه

ص: ۳۱۲


۱- . «م»: «برخاستند».
۲- منتهى الكلام: ۹۳ - ۹۴.
📄 صفحه ۳۱۳

جاری بوده، قدح نمی تواند کرد، چه جا اعراض بخاری و مسلم از ذكر آن.

[۵.] عدم حصر احاديث صحيح در صحيحين

پنجم آنکه چسان توان گفت که عدم اخراج بخاری و مسلم حدیثی را قادح در صحّت و ثبوت آن است، حال آنکه به تنصیصات اکابر علمای سنّیه و محقّقین ایشان، صحاح احادیث منحصر در صحیحین نیست.

بلکه از خود بخاری و مسلم ثابت شده، که اوشان تصریح کرده اند که احادیث صحیحه را ما استیعاب نکرده ایم، بلکه قصد جمع جمله از احادیث نموده اند؛ چنانچه فقیهی که در فقه تصنیف می کند، قصد او جمله از مسائل فقهیه می باشد نه آنکه جمیع مسائل فقهیّه را در آن حصر می کند.

قال الشیخ محیي الدین یحیی بن شرف بن مري بن حسن الشافعي النووي في شرح صحیح مسلمبعد ذکر إلزام الدارقطني وغیره الشیخین إخراج أحادیث ترکا إخراجها قائلین: إنّ جماعة من الصّحابة رووا عن رسول اللّه، ورویت أحادیثهم من وجوه صحاح لا مطعن في ناقلیها، ولم یخرجا من أحادیثهم شیئاً، فیلزمهما إخراجها، ما هذا لفظه:

«وصنّف الدارقطني وأبوذرّ الهروي في هذا النوع الذي ألزموهما، وهذا الإلزام لیس بلازم في الحقیقة، فإنّهما لم یلتزما استیعاب الصحیح، بل صحّ عنهما تصریحهما بأنّهما لم یستوعباه، وإنّما قصدا جمع جمل من الصحیح، کما یقصد المصنّف في الفقه جمع جملة من مسائله.»(۱) الخ.

ص: ۳۱۳


۱- شرح النووي على مسلم: ۱/ ۲۴.
📄 صفحه ۳۱۴

و قاضی محمّد بن إبراهیم بن سعداللّه بن جماعة الکناني در منهل الروي في علم أصول حدیث النبي گفته:

«لم یستوعبا کلّ الصحیح في کتابیهما، وإلزام الدارقطني وغیره لهما أحادیث علی شرطهما لم یخرجاها لیس بلازم لهما في الحقیقة؛ لأنّهما لم یلتزما استیعاب الصحیح، بل جملة منه أو ما(۱) یسدّ مسدّ غیره منه.

قال البخاري: ما أدخلت في کتاب الجامع إلّا ما صحّ، وترکت من الصحاح لحال الطول.

وقال مسلم: لیس کلّ شيء عندي صحیح وضعته ههنا، وإنّما وضعت ما أجمعوا علیه.

ولعلّ مراده ما فیه شرائط الصحیح المجمع علیه عنده، لا إجماعهم علی وجودها في کلّ حدیث منه، أو أراد ما أجمعوا علیه في علمه متناً أو إسناداً، وإن اختلفوا في توثیق بعض رواته؛ فإنّ فیه جملة أحادیث مختلف فیها متناً أو إسناداً.

ثمّ قیل: لم یفتهما منه إلّا قلیل، وقیل: بل فاتهما کثیر منه، وإنّما لم یفت الأصول الخمسة منه إلّا قلیل. وهذا أصحّ والمعني بالأصول الخمسة: کتاب البخاري، ومسلم، وأبي داود، والترمذي، والنّسائي، ویعرف الزائد علیهمابالنصّ علی صحّته من إمام معتمد في السنن المعتمدة، لا بمجرّد وجوده فیها، إلّا إذا شرط فیها مؤلّفها الصحیح ککتاب ابن خزیمة، وأبي بکر البرقاني ونحوها.»(۲)

ص: ۳۱۴


۱- . حاشیۀ «ح»: «ظ له: أو ما يسدّ مسدّه من غيره.»
۲- المنهل الروي في علم أصول الحديث. اين مطلب را در نسخۀ چاپ شده نیافتیم. این مطلب در نسخۀ مخطوط کتابخانۀ ناصریه برگ ۶ موجود است.
📄 صفحه ۳۱۵

و شیخ عبدالحقّ دهلوی در مقدّمۀ شرح فارسی مشکاة گفته:

«احادیث صحیحه منحصر نیست در صحیح بخاری و مسلم، و ایشان استیعاب نکرده اند تمامه صحاح را، بلکه بعض صحاح که نزد ایشان بود بر شرط ایشان نیز نیاورده اند، چه جای مطلق صحاح!

<و> بخاری گفت (كه) نیاورده ام من در این کتاب مگر آنچه صحیح است و ترک کردم بسی از صحاح را.

و مسلم گفت که هر چه در این کتاب آورده ام از احادیث صحیحه است، و نمی گویم که آنچه نیاورده (ام) در وی ضعیف است.

و لابد در این ترک و اتیان وجه تخصیص و ترجیح خواهد بود، خواه از حیثیّت اصحیّت(۱) یا از جهت مقاصد دیگر.»(۲)

و شمس الدین محمّد علقمی که از مشایخ اجازۀ شاه ولی اللّه والد مخاطب است در کوکب منیر شرح جامع صغیر در شرح حدیث «ما من غازیة تغزو في سبیل اللّه فیصیبون الغنیمة إلّا تعجّلوا ثلثي أجرهم» در جواب اقوال قادحین این حدیث گفته:

«وأمّا قولهم: إنّه لیس في الصحیحین، فلیس بلازم في صحّة الحدیث کونه في الصّحیحین، ولا <في> أحدهما.»(۳)و ابن القیّم در زاد المعاد في هدي خیر العباد نقلاً عن المانعین لوقوع الطّلاق

ص: ۳۱۵


۱- . «م»: «صحّت».
۲- أشعة اللمعات: ۱/ ۵۹.
۳- الكوكب المنير بشرح الجامع الصغير - مخطوط کتابخانۀ ازهریه: ۲/ برگ ۲۵۲ ب.
📄 صفحه ۳۱۶

بکلمة واحدة به جواب کسانی که قائل وقوع هستند و در حدیث صحیح مسلم قدح می کنند، گفته:

«فصل: وأمّا تلك المسالك الوعرة التي سلكتموها في حدیث أبي الصهباء، فلا یصحّ شيء منها:

أمّا المسلك الأوّل، وهو انفراد مسلم بروایته وإعراض البخاری عنه: فتلك شکاة ظاهر عنك عارها، وما ضرّ ذلك الحدیث انفراد مسلم به شیئاً، ثمّ هل تقبلون أنتم أو أحد مثل هذا في کلّ حدیث ینفرد به مسلم عن البخاري، وهل قال البخاري قطّ: إنّ کلّ حدیث لم أدخله في کتابي فهو باطل أو لیس بحجّة أو ضعیف؟! وکم قد احتجّ البخاري بأحادیث خارج الصحیح <و> لیس لها ذکر في صحیحه، وکم صحّح من حدیث خارج عن صحیحه.»(۱)

از این عبارات متعدّده در کمال وضوح و صراحت ثابت است که احادیث صحیحه منحصر در صحیحین نیست، و عدم اخراج بخاری و مسلم حدیثی در صحیحین دلالت بر قدح و جرح، و عدم ثبوت و عدم صحّت آن نمی کند.

و چنانچه این معنی از افادات این ائمّۀ متقدّمین و اساطین سابقین سنیّه ثابت است، هم چنین به این معنی معاصرین هم اعتراف دارند.

فاضل معاصر در منتهی الکلام گفته:

«بالجمله محو حیرتم که بر خلاف اصول مقررۀ حنفیان (زبان) اعتراض مِن تلقاء النفس الأمارة كشادن و حکم به فساد مذهب ایشان کردن، با وصف تصریح بخاری

ص: ۳۱۶


۱- . زاد المعاد في هدي خير العباد: ۵/ ۲۴۲.
📄 صفحه ۳۱۷

و مسلم(۱) که احادیث صحیحه را در جمع و تألیف ما محصور نباید فهمید، چنانچه خواهی دانست. اگر چه جیلانی امامیّه به جهت قصورباع و نقصان استقراء از تحصیل آن بی بهره ماند، با دعوی انصاف و فضیلت و ادعای الزام اهل سنّت چگونه صادق آید.» (۲) انتهی.

از این عبارت ظاهر است که این فاضل نحریر تصریح به تصریح بخاری و مسلم به اينکه احادیث صحیحه را در جمع و تألیفشان محصور نباید فهمید نقل می کند، و بر زعم عدم تحصیل آن چشمک می زند و طعن می کند، و تخلیص گلوی حنفیّه در مخالفتشان با احادیث صحیحین به این تصریح می خواهد.

پس این فاضل و اتباع او امام رازی را که از تحصیل این تصریح شیخین به سبب قصور باع و نقصان استقرا بی بهره مانده بالاولی مورد مزید طعن و ملام خواهند گردانید، و تشبّث او را به عدم ذکر شیخین حدیث غدیر را به مراحلِ قاصیه از دعوی انصاف و فضیلت و ادّعای الزام اهل حقّ خواهند دانست وللّه الحمد حمداً جمیلاً.

و نیز در منتهی الکلام گفته:

«و بحمد اللّه که از غایت انصاف مؤلّفین صحیحین به نصّ قطعی تصریح کردند که احادیث صحیحه را در جمع و تلفیق ما محصور نباید پنداشت، بلکه احادیث صحیحۀ دگر بسیار است که قصد ایراد آن نکرده ایم.»(۳) الخ.

ص: ۳۱۷


۱- . حاشیۀ «ح»: «ف احاديث صحيحه را محصور در تآليف بخارى و مسلم نبايد فهميد.»
۲- . منتهى الكلام: ۸.
۳- منتهى الكلام: ۲۷.
📄 صفحه ۳۱۸

این عبارت هم به آواز بلند ندا می کند به آنکه حسب نصّ قطعی و تصریح بخاری و مسلم ثابت است که احادیث صحیحه را در جمع و تلفیقشان محصور نباید پنداشت، بلکه احادیث صحیحۀ دگر بسیار است که ایشان قصد ایراد آن نکرده اند.

پس تشبّث رازی به عدم ایرادشان عین غفلتيا تغافل، و محض بی خبری و تساهل است.

قدح اهل سنت در بعض احاديث به عدم ذكر آن در صحيحين با وصف بطلان اين قدح حسب تصريحات سابقه

و ازغرائب امور آن است که با وصف تصریحات اکابر ائمۀ سنّیه به عدم حصر احادیث صحیحه در صحیحین و نقل تصریح به عدم حصر از خود شیخین، باز متعصّبین قوم از ردّ احادیث معتمده مروّیه اسلاف خود، به علّت معلولۀ عدم وجود آن در صحیحین، قدح در آن می خواهند و افتضاح خود در میان ارباب تحقیق و تنقید و ظهور مجانبت فنّ درایت و حدیث باکی بر نمی دارند.

ابن تیمیه در منهاج السنّة به جواب حدیث ”ما أقلّت الغبراء ولا أظلّت الخضراء علی ذي لهجة أصدق من أبي ذرّ“ گفته:

«هذا الحدیث لم یروه الجماعة کلّهم، ولا هو في الصحیحین، ولا (هو) في السنن.»(۱)

و نیز ابن تیمیّه در منهاج السنّة به جواب حدیث ”ستفترق أمّتي علی ثلاث وسبعین فرقة“ الخ گفته:

ص: ۳۱۸


۱- منهاج السنة: ۴/ ۲۶۴ - ۲۶۵.
📄 صفحه ۳۱۹

«الوجه الرابع أن یقال: أوّلاً أنتم قوم لا تحتجّون بمثل هذه الأحادیث؛ فإنّ هذا الحدیث إنّما يرويه(۱) أهل السنّة بأسانید أهل السنّة، والحدیث نفسه لیس في الصحیحین، بل قد طعن فیه بعض أهل الحدیث کابن حزم وغیره، ولکن قد أورده(۲)

أهل السنن کأبي داود، والترمذي، وابن ماجه، ورواه أهل المسانید کالإمام أحمد، وغیره. فمن أین لکم علی أصولکم ثبوته حتّی تحتجّوا (به؟ وبتقدیر ثبوته فهو من أخبار الآحاد، فکیف یجوز أن تحتجّوا) في أصل (منأصول) الدین، وإضلال جمیع المسلمین إلّا فرقة واحدة بأخبار الآحاد التي لا تحتجّون(۳)

بها في الفروع العملیة.»(۴)

و اگر کلام ابن تیمیه محمول بر مزید تعصّب و غفول گردانند و استحیا از تشبّث او نسازند، این را چه علاج است که معاصرین هم از این قدح رکیک دست بر نمی دارند.

شاه سلامةاللّه در معرکة الآراء گفته:

«ثالثاً استنادی که با مفهوم کرّار غیر فرّار نموده در این مقام موجب الزام نمی تواند شد، چه این از اخبار آحاد است، و در امثال این چنین مقامات موافق تصریح مجتهد متوفّی -کما سیجيء عن قریب- به اخبار آحاد عمل و تشبّث جائز نباشد، مع هذا وقوع زیادت مذکور در روایات صحیحین نیست.

في صحیح البخاري: لأعطینّ الرایة غداً، أو لیأخذنّ الرایة غداً رجلاً یحبّه اللّه ورسوله.

وأیضاً فیه: لأعطینّ هذه الرایة غداً رجلاً یفتح اللّه علی یدیه، یحبّ اللّه ورسوله ویحبّه اللّه

ص: ۳۱۹


۱- . «ح»: «یروونه». حاشيۀ «ح»: «ظ يرويه».
۲- «م»: «رواه».
۳- . «م»: «لا يحتجون هم».
۴- . منهاج السنة: ۳/ ۴۵۵ - ۴۵۶.
📄 صفحه ۳۲۰

ورسوله.

وفي صحیح مسلم: إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم قال یوم خیبر: لأعطینّ هذه الرایة رجلاً یحبّ اللّه ورسوله، یفتح اللّه علی یدیه.

وأیضاً فیه: لأعطینّ الرایة أو لیأخذنّ الرایة غداً رجل یحبّه اللّه ورسوله. أو قال: یحبّ اللّه ورسوله یفتح اللّه علیه.

و هر گاه در روایتی از روایات صحیحین لفظ کرّار غیر فرّار وارد نیست، و زیادت غیر ثقه و ثقه مقابل اوثق محلّ کلام است، پس تشبّث با زیادت کذائی مقبول ارباب عقول نیست.» انتهی(۱).

و اعجب عجائب آن است که فاضل معاصر مولوی حیدر علی هم با آن همه کبر و غرور، و تعلّی و استکبار، و نخوت و افتخار، و دعوی تحقیق و تنقید، و تیقّظ و تنبّه، و بعد از تهافت وتناقض با وصف آنکه مکرّراً عدم انحصار صحاح در صحیحین ذکر کرده، الزام و افحام اهل حقّ به آن خواسته، بلکه بر زعم عدم اطّلاع بر آن سخریه زده، باز خود به این قدح مقدوح تشبّث نموده، چنانچه در جواب حدیث عائشه ”لمّا أحضرت قیل لها: ندفنك مع رسول اللّه؟ فقالت: ادفنوني مع أخواتي بالبقیع، فإنّي قد أحدثت أموراً بعده“ که أبوعبداللّه محمّد بن یوسف بن الحسن بن محمّد بن محمود بن الحسن الزرندي در کتاب الإعلام بسیرة النبيّ علیه

ص: ۳۲۰


۱- . معركة الآراء. به این مصدر دست نیافتیم.
📄 صفحه ۳۲۱

السّلام روایت کرده(۱)، گفته:

«لا نسلّم که لفظ احداث از جناب امّ المؤمنین صحیح باشد. و سند منع، روایت بخاری است که از لفظ مذکور عاری. وهي هذه عن هشام بن عروة عن أبیه عن عائشة رضي اللّه عنها أنّها أوصت عبداللّه بن الزبیر لا تدفني معهم، وادفني مع صواحبي بالبقیع لا أزکّی به أبداً. فلا یدلّ علی صدور الأحداث عن أمّ المؤمنین.

و روایت صاحب اعلام در باب سیزدهم از کتاب مذکور بی (ذكر) سند مروی است.»(۲) انتهی.

و للّه الحمد والمنّه که برای دفع توهّم واهی ابن تیمیّه، و شاه سلامةاللّه، و صاحب منتهی، افادات سابقۀ ائمّۀ سنّیه کافی است. و برای ازالۀ مرض وسوسۀ صاحب منتهی علاوه بر این افادات، افادۀ مکرّرۀ خودش وافی <وَ لا یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلّا بِأَهْلِهِ>(۳).

و جواب از اینکه روایت اعلام بی سند مروی است، پر ظاهر است؛ چه صاحب اعلام این روایترا به قطع و جزم و حتم وارد کرده است، پس احتجاج و استدلال به قطع و حتم اوست.

وهذه عبارة کتاب الإعلام:

«ثمّ تزوّج رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم بعد خدیجة عائشة بنت أبي بکر رضي اللّه عنهما، وهي بنت ستّ سنین بمکّة في شوّال قبل الهجرة بسنتین، وبنی بها وهي بنت

ص: ۳۲۱


۱- . الإعلام بسيرة النبي عليه السّلام. به این مصدر دست نیافتیم.
۲- . منتهى الكلام : ۱۴۶ - ۱۴۷.
۳- . سورۀ فاطر ۴۳: ۳۵.
📄 صفحه ۳۲۲

تسع سنین بالمدینة بعد هجرته بسبعة أشهر في شوّال، ولم ینکح بکراً غیرها، ومکثت عنده تسع سنین، ومات عنها صلّی اللّه علیه وسلّم وهي بنت ثمان عشرة سنة، وبقیت إلی زمان معاویة، وتوفّیت سنة ثمان وخمسین وقد قاربت السبعین. ولمّا أحضرت قیل لها: ندفنك مع رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم؟ فقالت: أدفنوني مع أخواتي بالبقیع؛ فإنّي قد أحدثت أموراً بعده. فدفنت به، وأوصت إلی عبداللّه بن الزبیر ابن أختها رضي اللّه عنهما.»(۱)

از ملاحظه این عبارت ظاهر است که صاحب اعلام اعتراف عائشه را به قطع و حتم و جزم و بتّ و یقین ذکر کرده، و در سلک دیگر حالات ثابته و خصائص معلومه او کشیده، پس قدح به عدم ذکر سند در این اعتراف، محض تعلّل بارد و عین اعتساف است.

عجب که شاه صاحب در باب رابع این کتاب یعنی تحفه محض سکوت را بعد نقل روایتی از مخالفِ مذهب موجب صحّت احتجاج و استدلال به آن روایت بر هم مذهبان ساکت گردانند و الزام به آن دهند، و فاضل معاصر قطع و جزم صاحب اعلام را هم موجب الزام و افحام نداند و بانگ بی سندی بردارد.(۲)

اعتراف عائشه به احداث خود از معارف ابن قتيبه

و قبل از صاحب اعلام عبد اللّه بن مسلم بنقتیبه که از اکابر اساطین اعلام، و اجلّه معتمدین فخام ایشان است و نبذی از فضایل و محامد و مناقب جمیلۀ او

ص: ۳۲۲


۱- الإعلام بسيرة النبي عليه السّلام. به اين مصدر دست نيافتيم.
۲- . تحفة اثنا عشريه: ۹۵ أ.
📄 صفحه ۳۲۳

در ما بعد إن شاء اللّه تعالی مذکور خواهد شد، این روایت اعتراف عائشه را به احداث حتماً و جزماً و یقیناً وارد کرده است، چنانچه در کتاب المعارف که نسخ عدیدۀ آن بنظر قاصر رسیده، و محبّ الدین طبری در ریاض نضره(۱)

و دیگر علمای اعلام از آن نقل ها می آرند مذکور است:

«قال أبومحمّد: ثمّ تزوّج (النبيّ صلّى الله عليه وسلّم) عائشة ابنة(۲) أبي بکر الصدّیق (رضي الله عنها) بکراً، ولم یتزوّج بکراً غیرها، وکان تزوّجه بها(۳) بمکّة وهي بنت ستّ سنین، ودخل بها بالمدینة وهي بنت تسع سنین بعد سبعة أشهر من مقدمه المدينة، وقبض (رسول الله صلّى الله عليه وسلّم) وهي بنت ثماني عشرة (سنة)، وتکنّی أمّ عبداللّه.

وقال: و(۴)حدّثني أبوالخطّاب، قال: حدّثنا(۵) مالك بن سُعير(۶)، قال: حدّثنا(۷) الأعمش، عن إبراهیم، عن الأسود، عن عائشة <رضي اللّه عنها>، قالت:

تزوّجني رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم وأنا بنت تسع سنین، ترید دخل بي وکنتُ(۸) عنده تسعاً.

وبقیتْ إلی خلافة معاویة، وتوفّیت سنة ثمان وخمسین وقد قاربت السبعین،

ص: ۳۲۳


۱- . الرياض النضرة في مناقب العشرة: ۱/ ۸، ۷۸، ۸۹، ۲۰۰، ۲۶۸ و ...
۲- «م»: «بنت».
۳- . «م»: «إيّاها».
۴- . «م»: «قال ابن قتيبة » به جای «وقال: و».
۵- . «م»: «حدّثني».
۶- «ح»: «مسعر». بنگرید به: تهذیب الکمال: ۲۷/ ۱۴۵؛ تاریخ الإسلام: ۴/ ۱۱۸۶.
۷- «م»: «حدّثني».
۸- «ح»: «كانت».
📄 صفحه ۳۲۴

فقیل(۱) لها: ندفنك عند(۲) رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم، فقالت: إنّي قد أحدثت بعده فادفنوني مع أخواتي. فدفنت بالبقیع، وأوصت إلی عبداللّه بن الزبیر.»(۳)

اثبات صحّت سند روايت اعتراف عائشه به احداث از مستدرك حاكم

و علاوه بر این جوابی بس نغز و مفحِم که فاضل معاصر را عاجز و ساکت و حیران و صامت كرداند، و اقتراح تعجیزی او را قرین انجاح سازد، به عرض می رسانم یعنی سند این اعتراف سراسر انصاف بر می آرم و بر مجرّد ذکر سند اکتفا نکرده، صحّت سند و آن هم بر شرط شیخین، یعنی بخاری و مسلم، ثابت می گردانم:

أبوعبداللّه محمّد بن عبداللّه بن محمّد بن حمدویه بن نعیم الضبّي الطهماني النیسابوري المعروف بابن البیّع والحاکم، در کتاب مستدرک -که نسخۀ آن بعد تفحّص و تلاش بسیار به محض عنایت پروردگار به دست این خاکسار افتاده- گفته:

«حدّثنا أبوالعبّاس محمّد بن یعقوب، ثنا أبوالبختري عبداللّه بن محمّد بن شاکر، ثنا محمّد بن بشر العبدي، ثنا إسماعیل بن أبي خالد، عن قیس بن أبي حازم، قال:

قالت عائشة رضي اللّه عنها وکانت تحدّث نفسها أن تدفن في بیتها مع رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم وأبي بکر، فقالت: إنّي أحدثت بعد رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم حدثاً، أدفنوني مع أزواجه. فدفنت بالبقیع.

ص: ۳۲۴


۱- . «م»: «وقيل».
۲- . «م»: «مع».
۳- المعارف لابن قتيبه: ۱۳۴.
📄 صفحه ۳۲۵

هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین ولم یخرّجاه.»(۱)و جلائل فضائل حاکم که قاطع لسان قیل و قال، و حاسم مادّه نزاع و جدال باشد، در بیان حدیث طیر إن شاء اللّه تعالی به تفصیل تمام مذکور خواهد شد.

[۶. اگر حدیث غدیر در صحیحین تخریج می شد، همچنان جرح می شد]

ششم آنکه اگر مسلم و بخاری حدیث غدیر را در صحیحین خود روایت می کردند، باز هم حضرات متعصّبین و جاحدین و معاندین را که آب در دیده ندارند، کی مانع از قدح و جرح و انکار و ابطال آن می كردید؟! چه عن قریب می دانی که حدیث منزلت را با وصفی که شیخین در صحیحین خود روایت کرده اند(۲)، باز اکابر سنیّه دست از قدح آن نکشیدند و نقاب حیا در ابطال آن از رخ برکشیدند.

[قدح در حديث منزلت]

أبوالحسن علي بن أبي علي محمّد الثعلبي الحنبلي ثمّ الشافعي المعروف بسیف الدین الآمدي در آن قدح کرده و آن را صحیح ندانسته(۳). و ابن حجر مکی هم این هفوۀ واهی او را ذکر نموده دل خوش می کند.

و عضدالدّین عبدالرحمن بن أحمد الإیجي هماتّباع آمدی پیش می گیرد.(۴)

ص: ۳۲۵


۱- المستدرك على الصحيحين: ۴/ ۷.
۲- . صحيح البخاري: ۵/ ۱۹ (باب مناقب علي بن أبي طالب من كتاب المناقب) و: ۶/ ۳ (باب غزوة تبوك من كتاب المغازي)؛ صحيح مسلم: ۴/ ۱۸۷۰ - ۱۸۷۱ (باب في فضائل أصحاب رسول الله صلّى الله عليه وسلّم).
۳- بنگرید به: الصواعق المحرقة: ۱/ ۱۲۲.
۴- . المواقف في علم الكلام: ۴۰۶.
📄 صفحه ۳۲۶

و أبوالثناء شمس الدین محمود بن عبدالرحمن الإصفهاني شارح طوالع هم در این خبط عمیا گرفتار شده.(۱)

و علاءالدین على بن محمّد قوشجی هم اشعار به عدم صحّت آن نموده.(۲)

و سعدالدین مسعود بن عمر التفتازاني هم آن را لائق اعتبار ندانسته(۳)، <فإِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ>(۴).

[قدح در حديث غضب حضرت زهرا سلام الله عليها بر ابوبكر]

و نیز حدیث مهاجرت حضرت فاطمه علیها السّلام ابی بکر را تا وفات و عدم مکالمۀ با او که در صحیح بخاری و مسلم مذکور است باطل پندارند، که اثبات رضای آن حضرت از ابی بکر به اهتمام تمام نمایند؛ چنانچه از ملاحظۀ مرافض و مطالعۀ تسویلات شاه صاحب در باب مطاعن واضح و ظاهر است.

شاه صاحب در باب مطاعن به جواب طعن سیزدهم از مطاعن ابوبکر گفته اند:

«جواب دیگر: سلّمنا که حضرت زهرا بنا بر منع میراث یا بنابر نشنیدن دعوی هبه غضب فرمود، و ترک کلام با ابوبکر نمود، لیکن(۵) در روایات شیعه و سنّی صحیح

ص: ۳۲۶


۱- . مطالع الأنظار: ۲۳۷؛ بنگرید به: تسديد القواعد في شرح تجريد العقائد: ۲/ ۱۰۹۴.
۲- شرح القوشجي على التجريد: ۳۷۰.
۳- . شرح المقاصد: ۵/ ۲۷۵.
۴- . سورۀ بقره ۱۵۶:۲.
۵- «م»: «لكن».
📄 صفحه ۳۲۷

و ثابت است که این امر خیلی بر ابوبکر شاقّ آمد، و خود را به در سرای زهرا حاضر آورد، و امیرالمؤمنین علیّ را شفیع خود ساخت، تا آنکه حضرت زهرا از او خوشنود شد.

امّا روایات اهل سنّت، پس در مدارج النبوة و کتاب الوفاء بیهقی و شروح مشکاة موجود است. بلکه در شرح مشکاة شیخ عبدالحقّ نوشته است که ابوبکر صدّیق بعد از این قصّه به خانۀ فاطمۀ زهرا رفت، و در گرمی آفتاب بر در بایستاد و عذر خواهی کرد، و حضرت زهرا از او راضی شد. و در ریاض النضرة نیز این قصّه به تفصیل مذکور است. و در فصل الخطاب به روایت بیهقی از شعبی نیز همین قصّه مروی است.»(۱) انتهی.

و روایت بخاری که دلالت صریحه بر استمرار غضب حضرت فاطمه علیها السّلام و مهاجرت آن حضرت ابی بکر را و عدم رضا از او دارد این است:

روايت هجران حضرت فاطمه ابابكر را از بخارى

قال في باب فرض الخمس:

«حدّثنا عبدالعزیز بن عبداللّه، ثنا(۲) إبراهیم بن سعد، عن صالح، عن ابن شهاب، (قال:) أخبرني عروة بن الزبیر:

أنّ عائشة أمّ المؤمنین (رضي الله عنها) أخبرته: أنّ فاطمة عليها السّلام بنت(۳)

رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم سألت أبابکر الصدّیق بعد وفاة رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم أن

ص: ۳۲۷


۱- تحفه اثنا عشريه: ۲۲۵ أ.
۲- «م»: «حدّثنا».
۳- «م»: ابنة.
📄 صفحه ۳۲۹

وسهمهما(۱) من خیبر.

فقال لهما أبوبکر: سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم یقول: لا نورث ما ترکنا صدقة، إنّما یأکل آل محمّد من هذا المال.

قال أبوبکر: واللّه لا أدع أمراً رأیت رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم یصنعهفیه إلّا صنعته(۲)، قال(۳):

فهجرته فاطمة فلم تکلّمه حتّی ماتت.»(۴)

و نیز بخاری این خبر را به بسط زائد از این در باب غزوۀ خیبر از کتاب المغازي روایت کرده(۵)

کما ستطّلع علیه فیما بعد إن شاء اللّه تعالی.

و مسلم هم آن را در باب حکم الفيء از کتاب الجهاد وارد ساخته(۶).

بس عجب است که روایت بخاری و مسلم را در استمرار غضب حضرت فاطمه علیها السّلام بر ابی بکر و ادامت مهاجرت او و عدم حصول رضا که حضرت عائشه به آن از مزید انصاف اعتراف کرده، به مقابلۀ اهل حقّ از پایۀ اعتماد و اعتبار ساقط سازند، كو بی محابا آماده اثبات رضای حضرت فاطمه علیها السّلام از ابی بکر بشوند و دست بر روایات فلان و بهمان اندازند، و حدیث غدیر را به علّت عدم اخراج شیخین معلول سازند إنّ هذا لشيء عجاب.

ص: ۳۲۹


۱- . «ح»: «سهمها». در حاشيۀ به نسخه بدل: «سهمهما» اشاره شده است.
۲- . «ح»: «صنعت».
۳- «م»: «قالت».
۴- صحيح البخاري: ۸/ ۱۴۹.
۵- . صحيح البخاري: ۵/ ۱۳۹ – ۱۴۰.
۶- صحيح مسلم: ۳/ ۱۳۸۱ -۱۳۸۲.
📄 صفحه ۳۳۰

روايت ترک امیرالمؤمنین علیه السّلام بیعت ابوبکر را از بخاری و مسلم

و از این هم بالاتر آن است که حدیث ترک جناب امیرالمؤمنین علیه السّلام بیعت ابی بکر را تا شش ماه که هادم بناء سقیفه است و به ملاحظۀ آن حضرات سنّیه را اختلاج و ارتعاد فرائض رو می دهد، که این روایت به اساس مذهبشان سیلاب فنا سر می دهد و به الجاى حقّبخاری و مسلم هر دو روایت آن کرده اند، نیز به مزید حیا و انصاف به مقابلۀ اهل حقّ ردّ می نمایند.

مگر نمی دانی که فاضل معاصر در منتهی الکلام با وصف دعاوی نهایت حزم و احتیاط و رعایت جوانب و اطراف، چنان مدهوش و بی خود گردیده که از دعاوی اسلاف و اساطین خود در تعظیم و تبجیل صحیحین و افادۀ خودش متضمّن صحّت آن دست برداشته، در ردّ و قدح این حدیث متناً و سنداً اهتمام نموده چنانچه گفته:

«بلی از ظاهر روایت صحیحین در قصّه فدک به روایت امّ المؤمنین صدّیقه می توان دریافت که در بیعت صدّیق تا زندگی فاطمه زهرا مکث نموده، (و) این تأخیر چنانچه در عدم اهلیت(۱) صدّیق نصّ نیست، هم چنین تأخیر مذکور در نفس متخلّف(۲) هم نصّ نمی تواند شد؛ زیرا که به روایت فریقین حضرت امیر قسم خورده بود که بعد سیّد الکونین ردا بر دوش نه افگنم تا که سور و آیات قرآنی را حفظاً یا کتابةً جمع نکنم. کما في الاستیعاب والصواعق من کتبنا، وغیرها من کتب الإمامیه مثل الاحتجاج للفاضل الطبرسي. وقد عرفت محصّل ما رواه.

ص: ۳۳۰


۱- . «م»: «اهل بيت».
۲- . «م»: «تخلّف».
📄 صفحه ۳۳۱

آخر این امر عظیم که اهتمام شأنش بر وجه کمال واقع شد، بدون امتداد زمانه متصوّر نبود. و هر چند حال جمیع اهل بیت و صحابه غیر از معدودی کما في تألیفات المحقّق الدهلوي تا مدّت دراز در فراق برگزیدۀ تمامی انفس و آفاق دگرگون، و بیانش از حوصلۀ بشری بیرون باشد، لیکن در این باب جناب سیّده رضي اللّه عنها را خصوصیّتی و مزیّتی زائد الوصف نسبت به همۀ بزرگان حاصل بود، که بر ناظرین و متتبّعین علم سیر و تواریخ پوشیده نمی ماند.

و سلّمنا که نزد حضرات متشيّعین تأیید و تقویت و حفظ و صیانت حضرت بتول زهرا وقت اسقاط محسن بی گناه، و احراق بیت اهل بیت سیّد انبیاء، إلی غیر ذلك من الافتراآت، بر خلاف مقتضای شکایت نبوی دربارۀمقبولین شیعه که احدی از اینها در اوقات مذکوره به اعانت فاطمه زهرا نخواهد پرداخت کما سیجيء إن شاء اللّه تعالی، مستحسن و اولی هم نباشد. لکن نزد اهل حقّ تسلیه و تیمار ایشان هم در صحّت و هم در بیماری از متحتّمات بود، قس علی هذا حال ریحان رسول الثقلین که پژمردگی و افسردگی ایشان سوهان روح و روان، و موجب کاهش جسم و جان نمودار شد، و بعضی از شکایات دوستانه، مثل استبداد در تقریر خلافت در سقیفه و مانند آن نیز ضمیمه گشت إلی غیر ذلك من الأمور التي فصّلت في المطوّلات.

پس نظر به این وجوه، اگر امتدادی و مکثی در بیعت صدّیقی به میان آید به جای خویش است، نه مثبت مدّعای مدّعی بد اندیش. فکیف که در سائر صحاح و سنن بسیاری از روایات موجود باشد، که مدلول مطابقی آن بیعت امیر در مبدء انکشاف صبح خلافت سیّد المرسلین است کما سبق شطر منه.

و تازه تر آنکه ابن سعد، و حاکم، و بیهقی، از ابی سعید خدری در قصّۀ بیعت

ص: ۳۳۱

📄 صفحه ۳۳۲

و تقریر خلافت ابوبکر صدّیق روایت می کنند که در همان روز (كه) عمر رضي اللّه عنه بیعت نمود، و مهاجر و انصار بر خلافت صدّیق گرد آمدند، صدّیق بر سر منبر برآمد و در قوم نظر کرد و دریافت که زبیر در حاضرین نیست، پس وی را طلب داشت و خطاب نمود که تو فضائل خویش را شمار می کنی و مخالفت جماعت مسلمین می خواهی؟ زبیر گفت: ملامت مکن ای خلیفۀ پیغمبر خدا صلّی اللّه علیه وسلّم، و از آنچه بر زبانم رفت بگذر و در پی مؤاخذه مشو.

مِن بعد معلوم کرد که علی رضي اللّه عنه نیز شریک قوم نیست، کس فرستاد تا او نیز حاضر شد، و همین قیل و قال و معذرت در میان آمد، و این هر دو بزرگ به طیب خاطر هم در آن روز بیعت کردند. انتهی مختصراً.

هم چنین روایت صحیح موسی بن عقبه، و حاکم از عبدالرحمن بن عوف که گفت: ابوبکر صدّیق خطبه خواند و فرمود که به کبریاء الهی گاهی حرص امارت لیلاً و نهاراً، سرّاً و علانیةً نکردم، و لیکن از فتنه ترسیدم، و در امارت راحتی نمی بینم، و طاقتی و قوّتی ندارم مگر آنکه حقّ تعالی دستگیری فرماید.

بعد از آن علی و زبیر معذرت کردند و گفتند: ناخوشنود نشدیم مگر به جهت تأخّر از مشوره، و در سزاوارتر بودن صدّیق به این منصب جلیل شکی نداریم، او یار غار پیغمبر خداست صلّی اللّه علیه وسلّم، و شرف و نیکی او بالیقین می دانیم، آن حضرت صلّى الله عليه وسلّم در حیات خود او را امام و پیشوای نماز فرموده. انتهی ملخّصاً.

پس احادیث اصحاب رضي اللّه عنهم که شریک واقعه باشند به مقتضای حدیث لیس الخبر کالمعاینة بر حدیث امّ المؤمنین مسطور که حضور او در این جامع

ص: ۳۳۲

📄 صفحه ۳۳۳

مانند حضور حضرت زهرا بر اصول امامیّه هرگز ثابت نیست رجحانی داشته باشد، چه جای آنکه محصّلش نفی بیعت تا شش ماه بود، و محصول روایات اصحاب بیعت مرتضوی قریب وفات جناب پیغمبر صلّی اللّه علیه وسلّم باشد که اسهل از نفی مذکور است، وقد ثبت أنّ الإثبات مقدّم علی النفي.

و روایت معرفت امام یعنی: من لم یعرف إمام زمانه <فقد> مات میتة جاهلیة، و مانند آن که در کتب معتمده مندرج است، مؤیّد همین است که طول مکث در بیعت واقع نشده.

و اصرار سعد بن عباده بر تخلّف -علی ما في الصواعق والصواقع- ضعیف و مردود، بلکه خلاف آن از اختیار بیعت، با وصف صحّت و اعتماد (طرق)، نزد محدّثین مروی و مسرود.

و دعوی تخلّف اسامه مانند سعد -کما قال الحلّي في نهج الحقّ وغیره- از احادیث مطرود، و از نقل سیّد مرتضی در شافی و مجلسی در بحار می توان یافت که نزد اهل سنّت رجوع سعد بن عباده راجح است نه مرجوح.

پس معلوم شد که تقاعد کذائى که از صحیحین دریافت می شود در اجماع قادح نیست.

باقی ماند سخنی دیگر که تعلّق به سند احادیث دارد، و آن را به تأسّی بیهقی و امثال او، چنانچه بر ناظرین شروح بخاری مثل ارشاد ساری مخفی نیست می توانم گفت که این روایت که دالّ بر تأخّر بیعت است، و ابوسعید راوی آن، به سبب عدم اسناد زهری ضعیف است و غیر مقبول، و روایت ابوسعید که منطوق آن بیعت امیرالمؤمنین و حضرت زبیر رضي اللّه عنهما روز اول است، مسند و موصول، پس این البته اصحّ

ص: ۳۳۳

📄 صفحه ۳۳۵

پس هر گاه رسوائى صحیحین به این حدّ کشد، از آوردن نام آن بر زبان به مقابلۀ اهل حقّ استحیا می باید کرد، نه آنکه گردن کبر به ذکر آن باید افراخت و دست بر عدم اخراجشان باید انداخت، و شناعت خرافات این بزرگ کهدر ردّ این حدیث وارد کرده، و هم چنین کمال فضاعت تعریضات قبیحۀ او که حاکم به کمال نصب و عداوت او است، اگر بیان کرده شود کلام از مبحث خارج گردد.

لکن این قدر باید دانست که دعوی عدم اسناد زُهری این حدیث را کذب محض و بهتان صرف است؛ زیرا که از ملاحظۀ صحیح بخاری و صحیح مسلم هر دو واضح است، که زهری این روایت را از عُروه از عائشه نقل کرده. فدعوی عدم الإسناد وترك الوصل محض الکذب والبهتان والهزل.

بخاری در صحیح خود در باب غزوۀ خیبر از کتاب المغازي گفته:

«حدّثنا یحیی بن بکیر، <قال:> حدّثنا اللَّیث، عن عُقیل، عن ابن شهاب، عن عُروة، عن عائشة:

أنّ فاطمة (عليها السّلام) بنت النبيّ صلّی اللّه علیه وسلّم أرسلت إلی أبي بکر، تسأله میراثها من رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم، ممّا أفاء اللّه علیه بالمدینة وفدك وما بقي من خمس خیبر.

فقال أبوبکر: إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم قال: لا نورث ما ترکنا صدقة، إنّما یأکل آل محمّد (صلّى الله عليه وسلّم) في هذا المال.

وإنّي -واللّه- لا أغیّر شیئاً من صدقة رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم عن حالها

ص: ۳۳۵

📄 صفحه ۳۳۶

التي کانت(۱)

علیها في عهد رسول اللّه صلّی اللّه علیه <وسلّم>، ولأعملنّ فیها بما عمل به رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم.

فأبی أبوبکر أن یدفع إلی فاطمة منها شیئاً، فوجدت فاطمة علی أبي بکر في ذلك، فهجرته فلم تکلّمه حتّی توفّیت. وعاشت بعد النبيّ صلّی اللّه علیه وسلّم ستّة أشهر، فلمّا توفّیت دفنها زوجها عليّ لیلاً، ولم یؤذن بها أبابکرٍ وصلّی علیها.

وکان لعليّ من الناس وجه حیاة فاطمة، فلمّا توفّیت استنکر عليّ وجوهالناس، فالتمس مصالحة أبي بکر ومبایعته، ولم یکن یبایع تلك الأشهر.

فأرسل إلی أبي بکر أن ائتنا ولا یأتنا أحد معك، کراهیةً لمحضر عمر. فقال عمر: لا واللّه لا تدخل علیهم وحدك. فقال أبوبکر: وما عسیتَهم أن یفعلوا(۲) بي واللّه لآتینّهم، فدخل علیهم أبوبکر، فتشهّد عليٌّ فقال: إنّا قد عرفنا فضلك وما أعطاك اللّه، ولم ننفس علیك خیراً ساقه اللّه إلیك، ولکنّك استبددت علینا بالأمر، وکنّا نری لقرابتنا من رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم نصیباً. حتّی فاضت عینا أبي بکر.

فلمّا تکلم أبوبکر قال: والذي نفسي بیده لقرابة رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم أحبّ إليّ أن أصل من قرابتي، وأمّا الذي شجر بیني وبینکم من هذه الأموال فإنّي لم آل(۳)

فیها عن الخیر ولم أترك أمراً رأیت رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم یصنعه فیها إلّا صنعته.

فقال عليّ لأبي بکر: موعدك العشیّة للبیعة.

ص: ۳۳۶


۱- . «ح»: «كان». حاشیۀ «ح» نسخۀ بدل: «كانت» است.
۲- . حاشيۀ «ح»: نسخه بدل: «يفعلوه».
۳- . «م»: «فلم آل» به جاى «فإنّي لم آل».
📄 صفحه ۳۳۷

فلمّا صلّی أبوبکر الظهر رقي علی المنبر، فتشهّد، وذکر شأن علي وتخلّفه عن البیعة، وعذره بالذي اعتذر إلیه ثمّ استغفر وتشهّد عليّ فعظّم حقّ أبي بکر، وحدّث أنّه لم یحمله علی الذي صنع نفاسةً علی أبي بکر، ولا إنکاراً للذي فضّله اللّه به، ولکنّا کنّا نری لنا في هذا الأمر نصیباً، واستبدّ(۱)

علینا، فوجدنا في أنفسنا، فسرّ بذلك المسلمون، وقالوا: أصبت. وکان المسلمون إلی عليّ قریباً حین راجع الأمر بالمعروف(۲)(۳)

و مسلم در صحیح خود گفته:

«حدّثني محمّد بن رافع، قال: نا حُجین، قال: لیث(۴)، عن عُقیل، عن ابن شهاب، عن عروة بن الزبیر، عن عائشة أنّ ها أخبرته:

أنّ فاطمة بنت رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم أرسلت إلی أبي بکر الصدّیقتسأله میراثها من رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم ممّا أفاء اللّه علیه بالمدینة وفدك وما بقي من خمس خیبر.

فقال أبوبکر: إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم قال: لا نورث ما ترکنا صدقة، إنّما یأکل آل محمّد صلّی اللّه علیه وسلّم في هذا المال.

وإنّي -واللّه- لا أغیّر شیئاً من صدقة رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم عن حالها التي کانت علیها في عهد رسول اللّه(صلّی اللّه علیه وسلّم)، ولأعملنّ فیها بما عمل به رسول

ص: ۳۳۷


۱- . «م»: «فاستبدّ».
۲- «م»: «راجع الأمر المعروف».
۳- . صحيح البخاري: ۵/ ۱۳۹ - ۱۴۰ (باب غزوه خيبر).
۴- . «م»: «أخبرنا حجين، حدّثنا ليث» به جاى «قال:نا حجين، قال ليث».
📄 صفحه ۳۳۸

اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم. فأبی أبوبکر أن یدفع إلی فاطمة شیئاً، فوجدت فاطمة علی أبي بکر في ذلك.

(قال:) فهجرته فلم تکلّمه حتّی توفّیت، وعاشت بعد رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم ستّة أشهر. فلمّا توفّیت دفنها زوجها عليّ بن أبي طالب لیلاً، ولم یؤذن بها أبابکر، وصلّی علیها عليّ، وکان لعلي من الناس وجه(۱)

حیاة فاطمة، فلمّا توفّیت استنکر عليّ وجوه الناس، فالتمس مصالحة أبي بکر ومبایعته، ولم یکن بایع تلك الأشهر، فأرسل إلی أبي بکر أن ائتنا ولا یأتنا معك أحد، کراهیةَ محضر عمر بن الخطّاب، فقال عمر لأبي بکر: واللّه لا تدخل علیهم وحدك. فقال أبوبکر: وما عساهم أن یفعلوا بي، وإنّي واللّه لآتینّهم.

فدخل علیهم أبوبکر، فتشهّد عليّ بن أبي طالب ثمّ قال: إنّا قد عرفنا یا أبابکر فضیلتك، وما أعطاك اللّه <عزّ وجلّ>، ولم ننفس علیك خیراً ساقه اللّه إلیك، ولکنّك استبددت علینا بالأمر، وکنّا نحن نری لنا حقّاً لقرابتنا من رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم، فلم یزل یکلّم أبابکر حتّی فاضت عینا أبي بکر.

فلمّا تکلّم أبوبکر، قال: والذي نفسي بیده لقرابة رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم أحبّ إليّ أن أصل من قرابتي، وأمّا الذي شجر بیني وبینکم من هذه الأموال، فإنّي لم آل فیها عن الحقّ، ولم أترك أمراً رأیت رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم یصنعه فیها إلّا صنعته.

فقال علي لأبي بکر: موعدك العشیّة للبیعة.

فلمّا صلّی أبوبکر صلاة الظهر، رقي عليّ المنبر، فتشهّد وذکر شأن علي وتخلّفه عن البیعة، وعذره بالذي اعتذر إلیه ثمّ استغفر <اللّه> وتشهّد عليّ بن أبي طالب فعظّم

ص: ۳۳۸


۱- . «م»: «وجهة». «ح»: «جهة». حاشيۀ «ح»: نسخه بدل «وجه».
📄 صفحه ۳۳۹

حقّ أبي بکر، وأنّه لم یحمله علی الذي صنع نفاسةً علی أبي بکر و لا إنکاراً للذي فضّله اللّه <عزّ وجلّ> به، ولکنّا کنّا نری لنا في <هذا> الأمرنصیباً، فاستبدّ علینا به، فوجدنا في أنفسنا، فسرّ بذلك المسلمون، وقالوا: أصبت، وکان(۱)

المسلمون إلی عليّ قریباً حین راجع الأمر المعروف.»(۲)

از ملاحظۀ عبارت بخاری و مسلم ظاهر است که زُهری این خبر را از عروه و او از عائشه روایت کرده است، پس ادّعای قطع و فصل، و عدم اسناد و وصل کذب بی اصل است.

و نیز نسبت این روایت به ابی سعید وهم غیر سدید است؛ چه بخاری و مسلم هر دو این خبر را از عائشه نقل کرده اند نه ابی سعید کما لا یخفی علی من ألقی السمع وهو شهید.

پس عجب که صاحب منتهی با این همه کبر و نخوت، نسبت این روایت را به ابی سعید منسوب به ارشاد ساری ساخته(۳)، حال آنکه در آن اصلی از آن نیست، و مقتضای بالاخوانی و دراز نفسی او آن بود، که اگر بالفرض در ارشاد ساری این نسبت غیر صحیحه می یافت، به کتمان آن می پرداخت، نه آنکه بیچاره قسطلانی را به این نسبت باطله مبتلا می ساخت.

شهاب الدین أحمد بن محمّد القسطلاني در إرشاد الساري گفته:

«وقد صحّح ابن حِبّان وغیرُه من حدیث أبي سعید الخدري رضي اللّه عنه أنّ

ص: ۳۳۹


۱- «م»: «فكان».
۲- صحيح مسلم: ۳/ ۱۳۸۰ - ۱۳۸۱ شمارۀ ۵۲.
۳- . در صفحه: ۳۳۳ گذشت.
📄 صفحه ۳۴۰

علیّاً بایع أبابکر في أوّل الأمر.

وأمّا ما في مسلم، عن الزُّهري: أنّ رجلاً قال له: لم یبایع عليّ أبابکر حتّی ماتت فاطمة رضي اللّه عنهما(۱)، قال: ولا أحد من بني هاشم. فقد ضعّفه البیهقي بأنّ الزّهري لم یسنده، وإنّ الروایة الموصولة عن أبي سعید أصحّ.»(۲)

از ملاحظۀ این عبارت ظاهر است که قسطلانی نسبت روایت مسلم به ابوسعید نکرده است، پس حیرت است که چگونه صاحب منتهی این نسبت غیر صحیحۀ ساری به ارشاد ساری می گرداند و نسبت عاری از صحّت به آن می نماید، لکن ظاهراً چون این بزرگ این نسبت در صواعق دیده آن را محض صواب فهمیده، و مراجعت اصل صحیح مسلم و تتبّع دیگر افادات محدّثین -با آن همه استکبار و خیلا- نکرده، و در وقت تحریر این مقام اتّکال بر حافظۀ موقه نموده، این نسبت غیر صحیحه را که در صواعق دیده به ارشاد ساری منسوب ساخته.

شهاب الدین احمد بن حجر مکّی در صواعق محرقه گفته:

«<و> روی البخاري عن عائشة رضي اللّه عنها: أنّ فاطمة رضي الله عنها أرسلت إلی أبي بکر رضي الله عنها تسأله میراثها(۳) من النبيّ صلّی اللّه علیه وسلّم، ممّا أفاء اللّه علی رسوله من المدینة وفدك وما بقي من خمس خیبر.

فقال أبوبکر: إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم قال: (نحن معاشر الأنبياء) لا نورث ما ترکنا صدقة، إنّما یأکل آل محمّد من هذا المال. وإنّي -واللّه- لا أغیّر شیئاً من صدقة

ص: ۳۴۰


۱- «م»: «عنها».
۲- إرشاد الساري لشرح صحيح البخاري: ۶/ ۳۷۷.
۳- «م»: «تسأله عن ميراثها».
📄 صفحه ۳۴۱

رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم عن حالها التي کانت علیها في عهد رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم، (ولأعملنّ فيها بما عمل رسول الله صلّی اللّه علیه وسلّم).

فأبی أبوبکر أن یدفع إلی فاطمة منها شیئاً.

فوجدت فاطمة علی أبي بکر <في> ذلك فهجرته فلم تکلّمه حتّی توفّیت، وعاشت بعد النبيّ صلّی اللّه علیه وسلّم ستّة أشهر، فلمّا توفّیت دفنها زوجها عليّلیلاً، ولم یؤذن بها أبابکر، وصلّی علیها.

وکان لعليّ من الناس وجه(۱)

حیاة فاطمة، فلمّا توفّیت استنکر عليّ وجوه الناس، فالتمس مصالحة أبي بکر ومبایعته ولم یکن یبایع(۲) تلك الأشهر، فأرسل إلی أبي بکر أن ائتنا و لا یأتنا(۳)

معك أحد، کراهیةً لمحضر(۴) عمر.

فقال عمر: لا -واللّه- لا تدخل(۵)

علیهم وحدك، فقال أبوبکر: وما عسیتَهم أن یفعلوا بي واللّه لآتینّهم.

فدخل علیهم أبوبکر (رضي الله عنه)، فتشهّد عليّ فقال: إنّا قد عرفنا فضلك وما أعطاك اللّه، ولم ننفس علیك خیراً ساقه اللّه إلیك، ولکنّك استبددت علینا بالأمر(۶)، وکنّا نری لقرابتنا من رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم أنّ لنا نصیباً. حتّی فاضت عینا أبي بکر.

ص: ۳۴۱


۱- «ح»: «وجهة».
۲- «م»: «بايع».
۳- . «م»: «يأتينا».
۴- . «م»: «ليحضر».
۵- «م»: «ما».
۶- «م»: «الأمر».
📄 صفحه ۳۴۲

فلمّا تکلّم أبوبکر قال: والذي نفسي بیده لقرابة رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم أحبّ إليّ أن أصل من قرابتي، وأمّا الذي شجر بیني وبینکم من هذه الأموال، فإنّي لم آل فیها(۱)

عن الخیر، ولم أترك أمراً رأیت رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم یصنعه فیها إلّا صنعته.

فقال عليّ لأبي بکر: موعدك العشیّة للبیعة.

فلمّا صلّی أبوبکر الظهر رقي علی المنبر، فتشهّد وذکر شأن عليّ وتخلّفه عن البیعة، وعذره بالذي اعتذر إلیه(۲)

ثمّ استغفر وتشهّد عليّ فعظّم حقّ أبي بکر وحدّث أنّه لم یحمله علی الذي صنع نفاسةً علی أبي بکر، ولا إنکاراً للذي فضّله اللّه به، ولکنّا کنّا نری لنا في هذا الأمر -أي المشورة کما یدلّ علیه بقیة الروایات- نصیباً، فاستبدّ علینا، فوجدنا في أنفسنا.فسرّ بذلك المسلمون، وقالوا: أصبت، وکان المسلمون إلی عليّ قریباً حین راجع الأمر المعروف(۳).

فتأمّل عذره وقوله: <إنّه> لم ننفس علی أبي بکر خیراً ساقه اللّه إلیه، وإنّه لا ینکر ما فضّله اللّه به وغیر ذلك ممّا اشتمل علیه هذا الحدیث، تجده بریئاً ممّا نسبه إلیه الرافضة ونحوهم، فقاتلهم اللّه ما أجهلهم وأحمقهم.

ثمّ هذا الحدیث فیه التصریح بتأخّر بیعة علي إلی موت فاطمة <رضي اللّه عنها>، فینافي ما تقدّم عن أبي سعید: أنّ علیّاً والزبیر بایعا من أوّل الأمر، لکن هذا الذي مرّ

ص: ۳۴۲


۱- «م»: «فيه».
۲- . «م»: «إليهم».
۳- . «م»: «بالمعروف».
📄 صفحه ۳۴۵

قال شیخٌ من شیوخ الخوارج بعد أن تاب: إنّ هذه الأحادیث دین فانظروا ممّن تأخذون دینکم؛ فإنّا کنّا إذا هوینا أمراً صیّرناه حدیثاً.

وقال أبوالعینا: وضعت أنا والجاحظ حدیث فدك و أدخلناه علی الشیوخ ببغداد فقبلوه إلّا ابن أبي شیبة(۱)

العلوي؛ فإنّه قال: لا یشبه آخر هذا الحدیث أوّله وأبی أن یقبله إلی آخره بلفظه.

و از کتب کلامیه و احادیث اهل حقّ و امامیّه، بعد از تتبّع یسیر می توان دانست که اهل تشیّع در مطاعن خلفای راشدین، خصوصاً احادیثی که تعلّق به قصّۀ فدک دارد، چه افتراها که در لباس تسنّن و اعتزال نکرده اند. و قبل از این گذشت که تمییز و اخراج ایشان از زمرۀ اهل سنّت خیلی مشکل افتاده مگر بعضی از اهل کشف و عرفان را این امر عظیم که مشکل ترین جملۀ مشکلها توان گفت، به عنایت ایزدی آسان گشته چنانچه قبل از اين این هم گذشت، فلا تغفل.»(۲)

انتهی.

از ملاحظۀ این عبارت ظاهر است که فاضل معاصر اولاً افاده كرده كه از كتب محدّثين ظاهر است كه بعد تحقیق و تنقید، در بعض روایات بخاری و مسلم کلام و قیل و قال است، یعنی نزد اهل تنقید و تحقیق، و ارباب تتبّع و تفحّص، صحّت

ص: ۳۴۵


۱- حاشیۀ «ح»: «مخفی نماند که در اصل جامع الأصول ابن شیبه العلوی است. و صاحب ازاله لفظ "أبي" در عبارت جامع الأصول زیاده کرده و هم در بیان خلاصه آن در عبارت خود لفظ "أبي" آورده و در صفحه ۴۰۰ از إزالة الغین در ترجمه عبارت ابن اثیر ابن شیبه علوی نوشته لفظ "أبي" حذف کرده؛ چنانچه عبارت آن مقام در ما بعد به گوشت می رسد. ومع ذلك در هر سه جا لفظ شبیه را که بتقدیم باء موحده بر یای تحتانیه است بشیبه بتقدیم یاء تحتانیه بر باء موحده مبدّل ساخته ۱۲».
۲- إزالة الغين. به نسخه کامل اين مصدر دست نيافتيم.
📄 صفحه ۳۴۸

والد مخاطب در مجلّد امامت عماد الإسلام از اکابر خویش نقل می کند و دغلی در اسلام نداشت، و انواع فضائل از وی صدور یافت، چنانچه از تفسیر مجمع البیان و منهج الصادقین و خلاصة المنهج معلوم توان کرد، با وجود حقّیت خلافتش می تواند شد! و با وصف اینکه نماز جنازه وظیفۀسلطان و خلیفه بود، چنانچه علمای شیعه اعتراف به ورود روایات در این خصوص دارند کما یظهر من الکتاب المسمّی ب-: هدایة الأمة إلی أحکام الأئمّة، عدم اعلام و ایذان ابوبکر برای نماز جنازه، و وقت شب دفن نمودن آن جناب، با وجود علم به حقّیّت صدّیق، از مثل نفس رسول مقبول ممکن است؟! لا واللّه ثمّ لا واللّه.

پس معلوم شد که هر چند این روایت در صحیح بخاری باشد، مگر چون مخالف روایات و درایات است، اعتمادی بر آن نمی توان کرد، آیا عاقلی دیندار تجویز تواند کرد که جناب امیر کلّ امیر مصداق ”عليّ مع الحقّ والحقّ مع عليّ“ تا عرصه شش ماه بیعت امام به حقّ نه نماید، و خود را معاذ اللّه داخل ”من لم یعرف إمام زمانه مات میتة جاهلیة“ علی ما سنحقّقه إن شاء اللّه تعالی سازد؟! و بعد عرصۀ شش ماه وقت استنکار وجوه ناس التماس بیعت از امام به حقّ فرماید؟! هیهات، هیهات. رمد تعصّب و عناد، بصر بصیرت اهل تشیّع را محیط گشته، که در این مقامات، بلکه دیگر امور متنازع فیها نیز، دست از انصاف برداشته و بنیاد اعتراضات را بر معانی این قسم روایات گذاشته اند، که خلاف روایت و درایت است.»(۱) انتهی.

از این عبارت ظاهر است که این بزرگ روایت فدک را با وصف تصریح به موجود بودنش در صحیح بخاری مخالف درایات و روایات وا می نماید و سلب

ص: ۳۴۸


۱- . إزالة الغين. به نسخه کامل این مصدر دست نیافتیم.
📄 صفحه ۳۴۹

اعتماد از آن می کند، و مضمون آن را خلاف عقل و دین می داند، و اعتقاد را به مفاد آن عین تعصّب و عناد و حقد و لِداد می پندارد، پس این غایت تهجین و توهین این روایت، و نهایت تفضیح و تقبیح صحیحین و مؤلّفین آن است به وجوه عدیده.

پس چگونه عاقلی بعد سماع این همه افادات گوش به تشبّث رازی و اتباع او به عدم ذکر شیخین حدیث غدیر را خواهد داد، که از این کلمات نهایت شناعت و رکاکت این تشبّث ظاهرمی شود.

مولوى حيدر على در إزالة الغين حديث قرطاس كه بخارى و مسلم هر دو روايت كرده اند كذب و دروغ دانسته

و نیز فاضل معاصر در تکذیب حدیث قرطاس، که بخاری آن را در هفت جا از صحیح خود وارد کرده، و مسلم هم در صحیح خود به سه طریق روایت نموده اهتمام تمام نموده است(۱).

چنانچه در إزالة الغین قبل از این مبحث به جواب حدیث قرطاس گفته:

«بدانکه فقیر را بعد از تتبّع کتب قدمای این فرقه و تصفّح مضمرات و مکنونات ایشان، که در تألیفات خویش به مقتضای حدیث مرتضوی ”ما أضمر أحد شیئاً إلّا وقد ظهر في فلتات لسانه“ گاه گاه از آن خبر می دهند، چنان مذعن شد که این حدیث مثل حدیث ردّت جمیع اصحاب إلّا شاذّی لا یعبأ به از خصائص مذهب امامیّه بوده، و اکابر این مسلک به این اسرار و دقائق آگهی داشتند، و این قصّه را علق نفیس گمان می بردند، و به کتمانش هم دگر وصایا می نمودند، مِن بعد اهل

ص: ۳۴۹


۱- . بنگرید به: صحيح البخاري: ۱/ ۳۴، ۴/ ۶۹، ۹۹، ۶/ ۹، ۷/ ۱۲۰، ۹/ ۱۱۱؛ صحيح مسلم: ۳/ ۱۲۵۷، ۱۲۵۹.
📄 صفحه ۳۵۰

مکیدت و بدا مصلحت در آن دیدند که در لباس تسنّن این روایت را که منتهای آرزویشان به قول مجلسی در بحار و حیات القلوب است، در مدرس ها پیش معتقدین خویش از زمرۀ اهل حقّ روایت نمودند، تا آنکه رفته رفته در کتب محدّثین حتّی ملتزمین صحّت مندرج شد، و پر ظاهر است که اگر این حدیث در صدر اول و طبقۀ تابعین ثابت و مشهور می بود، کتمان و اختفا، و آن هم بدین تأکیدات بی انتها که پارۀ از آن به گوشت رسانیدم، صورتى نمی داشت. و هر یکی از دیگری عهود و مواثیق چرا می گرفت، و کی می گفت که پس خبردار باید بود، چنان نشود که اهل خلاف، که بر محبّت شیخین خود را فدا می کنند، بر این معنی مطّلع شوند.

چنانچه نسخۀ سلیم بن قیس هلالی که اقدم و افضل از جمیع کتب احادیث امامیّه توان گفت -کما اعترف المجلسي في مجلّد الفتن من البحار- بر امور مرقوم الصدور دلالت می کند، و این هم از اشارات و عباراتش پیداست کهبعضی از اسرار این حدیث، مثل نام فاروق از شیعیان هم دریغ می کردند. و کتب رجال، و رسائل تحقیق اسامی روات بر این مکائد ادلّ دلیل است، که مقصود اینها از اختفا و استتار همین بود، که آینده علماى اهل سنّت فریب خورند و سهام تدبیر بر نشانه نشیند، و برای مناظره خصوصاً متأخّرین را بکار آید، و در صورت ظهور، این کید پیش نخواهد رفت، و جمهور محدّثین سنّیان خواهند گفت که این روایت از خصائص شیعه است.

و مؤیّد این مدّعا که در این جا یاد کردم آن است که بعضی از علمای ما به این مکائد پی بردند و حقیقت امر را دانستند، چنانچه ناقضین هفوات مشهدی از آمدی نقل می کنند و می گویند که او در مسند خویش می فرماید که قصّۀ ”ایتوني بقرطاس“ بی ثبوت و بی اساس است، و از شیوخ محدّثین نقل می نمایند که بعد از

ص: ۳۵۰

📄 صفحه ۳۵۱

تصفّح به ظهور می انجامد که در صحیحین دو صد و ده حدیث ضعیف است، تفرّد بخاری به هشتاد و تفرّد مسلم به یک صد می رسد، و در سی روایت هر دو بزرگ شریک شده اند انتهی.

پس حال حدیث قرطاس نزد احقر الناس، در رنگ حدیث فدک می نماید که شیخ مبارک جزری ابوالسعادات در تصانیف خویش آورده، و گفته که بعضی از اهل اختلاق بعد از آنکه اقرار به جعل و افترا کردند و گفتند که ما(۱)

قصۀ فدک را موضوع ساخته بر محدّثین بغداد عرض کردیم، و نزد آنها معنعن روایت نمودیم، پس تمامی جماعت مذکور قبول کردند و به دام فریب واقع شدند، مگر ابن شیبه(۲)

علوی که به وضع و اختلاق پی برد، و دانست که حدیث از موضوعات است.

و إن شاء اللّه تعالی عبارت جزری بعد از این خواهد آمد.

بالجمله از دقائق مکیدت اهل دغا، جان به سلامت بردن سخت دشوار است "هان مگر لطف خدا پیش نهد كامی چند".»(۳)انتهى.

از این عبارت واضح است که فاضل معاصر بهقطع و حتم، و جزم و یقین، و اذعان و ایقان، حدیث قرطاس را مثل حدیث ردّت جمیع اصحاب الّا شاذّی، از اکاذیب فضیحه، و مفتریات قبیحه می داند، و از ناقضین کلمات مشهدی نقل می کند که ایشان از آمدی ردّ حدیث قرطاس نقل کرده اند، و بر آن هم اکتفا نکرده،

ص: ۳۵۱


۱- . حاشیۀ «ح»: «ف مولوى حيدر على حديث فدک را موضوع وا مى نمايد.»
۲- . حاشیۀ «ح»: «كذا في النسخة المطبوعة من الإزالة، والصحيح ابن شبيه بتقديم الباء الموحدة على الياء التحتانية ۱۲.»
۳- . إزالة الغين. به نسخه کامل این مصدر دست نیافتیم.
📄 صفحه ۳۵۲

برای مزید تفضیح و تقبیح صحیحین، از شیوخ محدّثین نقل کرده اند که در صحیحین دوصد و ده حدیث ضعیف است، و نیز تصریح کرده که حال حدیث قرطاس نزد او در رنگ حدیث فدک است، یعنی مثل حدیث فدک مجعول و مفتری و مکذوب و معیوب است.

پس بعد این همه تفضیح و تقبیح صحیحین، چگونه عاقلی روایات ایشان را لائق اعتنا و اعتبار خواهد گردانید، چه جا که به عدم ذکر ایشان قدح در ثبوت و تحقّق حدیثی خواهد کرد! لکن حضرات را در هوای باطل، اصلاً تمیيز در غثّ و سمین، و واهی و متین دست نمی دهد، و به هر رطب و یابس که می خواهند و آن را نافع گمان می بردند دست می زنند.

مولوى حيدر على در منتهى الكلام احاديث بخارى را واجب العمل و واجب القبول نمى داند

و نیز فاضل معاصر در منتهی الکلام به جواب الزام مخالفت حنفیّه با احادیث صحیح بخاری گفته است:

«مغلطۀ اولی آنکه ملازمانش در میان صحّت حدیث صحیح بخاری، و وجوب عمل بر آن، به تقلید صاحب نزهه ملازمت فهمیده اند، یعنی هر حدیث آن واجب العمل است، مِن بعد در لجّۀ تحیّر فرو رفته گفته اند که اکنون اعمال حنفیّه مخالف حکم الهی است، یا اکثر اخبار مرویّه صحیح بخاری صحیح نیست، و همانا این تقریر از جهت غلبۀ وهم و تسلّط سلطان قوی، بر جوهر عقل است، و الّا بودن هر حدیث صحیح، واجب العملْ مخالف تصریح علمای اعلام است.

شیخ الاسلام ابوزکریای نووی، در تقریب آنچه فرموده مآلش آن است که هر

ص: ۳۵۲

📄 صفحه ۳۵۵

رفت، هر دو مذهب را جدا جدا نوشته اند، از تتبّع کتب و تصفّح مقالات، چنان به وضوح می گراید که ترتیبی که اهل حدیث در صحیحین مقرّر کرده اند، و این هر دو را بر دیگر کتب مقدّم داشته اند، بر السنۀ اتباع مجتهدین -بضرب من التقلید- جاری می شود، و الّا از ائمّۀ اربعه چیزی در این بابمنقول نیست. و چگونه تصوّر توان کرد حال آنکه علم غیب خاصّۀ الوهیت یا نزد شیعه از خواصّ امامت است، پس اگر شخصی بعد تألیف این کتب به پایۀ اجتهاد می رسید، و تمییز صحیح از سقیم نزد او مناط اعتبار می شد، و در باب جرح و تعدیل بلا واسطه متوجّه می گشت، ضرور نبود که بر قرار داد شیخین در باب اخذ روایت می رفت و مخالفت ایشان را به هیچ گونه مباح نمی دانست، آخر این بزرگان هم از جملۀ بشر بوده اند، گو در تصحیح حدیث به غایت قصوی کوشیده باشند، سیّما محمّد بن اسماعیل بخاری که او در این امور گوی سبق از اقران و امثال ربوده، لیکن باز هم جای اجتهاد مجتهدین باقی است، مگر یاد نداری(۱) که در بارۀ چندی از رواتش بعضی از علما و فقها بحث دارند، و شارحین در جواب آن وجوهی نقل می کنند، که بعضی(۲) از آن خالی از غرابت نیست. و از مطالعۀ صحاح ستّه دریافت می شود که اکثری از جامعین تقلید کسی از مجتهدین نمی کردند، بلکه خود اجتهاد می نمودند، و تأیید مجتهدات خود را در این کتب غالباً مدّ نظر داشته اند.»(۳)

ص: ۳۵۵


۱- . حاشیۀ «ح»: «ف نقل مولوى حيدر على بحث علما و فقها در چندى از روات صحيحين.»
۲- . حاشیۀ «ح»: «ف مولوى حيدر على جواب شارحين صحيحين را از طاعنين آن خالى از غرابت نمى داند.»
۳- . منتهى الكلام: ۲۷.
📄 صفحه ۳۵۶

ص: ۳۵۶

📄 صفحه ۳۵۷

فهرست مصادر

۱.الأبحاث المسدّدة في فنون متعدّدة: صالح بن المهدي بن علي المقبلي الربيعي (۱۱۰۸)، معه: ذيل الأبحاث المسدّدة وحلّ عباراتها المعقّدة لمحمّد بن إسماعيل الأمير الصنعاني (۱۱۸۲)، يليه: أحاديث الغناء، المصابيح في الأحاديث المتواترة للمقبلي، سؤالات العبدي للمقبلي، سؤالات المقبلي للبرزنجي والكردي وسعدالله، تعليق محمّد بن إسماعيل الأمير، عنى بها: الوليد عبدالرحمن سعيد الربيعي، مكتبة الجيل الجديد، صنعاء، چاپ اول، ۱۴۲۸ ه- - ۲۰۰۷ م.

۲.إتحاف الأكابر بإسناد الدفاتر: محمّد بن علي الشوكاني (۱۲۵۰)، تحقيق: خليل بن عثمان الجبور السبيعي، دار ابن حزم، بيروت، چاپ اول، ۱۴۲۰ ه- - ۱۹۹۹ م.

ص: ۳۵۷

📄 صفحه ۳۵۸

۳.إتحاف النبلاء المتّقين بمآثر الفقهاء المحدّثين: أبوالطيّب محمّد صدّيق خان بن حسن البخاري القنّوجي (۱۳۰۷)، مطبع نظامی، کانپور، ۱۲۸۸ ق.

۴.الإتقان في علوم القرآن: جلال الدين عبدالرحمن بن أبي بكر السيوطي (۹۱۱)، تحقيق: مركز الدراسات القرآنيّة، المدينة المنوّرة - مجمع الملك فهد لطباعة المصحف الشريف، ۱۴۲۶ ه-.

۵.أحسن الأخبار ترجمۀ صواعق محرقه: ملا مبارک.

۶.أخبار الأخيار في أسرار الأبرار: عبدالحقّ بن سيف الدين المحدّث الدهلوي (۱۰۵۵)، تصحيح: عليم اشرف خان، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، تهران، چاپ اول، ۱۳۸۳.

۷.الأربعين في مناقب أميرالمومنين عليه السّلام ویلیه أسماء أولاده عليهم السلام: جمال الدين عطاء الله الهروي الشيرازي، تحقیق: محمد حسن زبری، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد مقدس، چاپ دوم، ۱۴۲۱.

۸.إرشاد الساري لشرح صحيح البخاري: أبوالعبّاس شهاب الدين أحمد بن محمّد القسطلاني (۹۲۳)، دار إحياء التراث العربي، بيروت (أفست: مطبة أميرية، بولاق، چاپ هفتم، ۱۳۲۷ ه-).

۹.الإرشاد إلى مهمّات الإسناد: أحمد بن عبدالرحيم المعروف به شاه ولى الله دهلوى (۱۱۷۶)، تحقيق: بدر بن علي بن طامي العتيبي، دار الآفاق، چاپ اول، ۱۴۳۰ ه- - ۲۰۰۹ م.

ص: ۳۵۸

📄 صفحه ۳۵۹

۱۰.الإرشاد في معرفة علماء الحديث: أبويعلى خليل بن عبد الله الخليلي القزويني (۴۴۶)، تحقيق: محمّد سعيد بن عمر إدريس، رياض، مكتبة الرشد، چاپ اول، ۱۴۰۹ ه- - ۱۹۸۹ م.

۱۱.إزالة الخفاء عن خلافة الخلفاء: أحمد بن عبدالرحيم المعروف بالشاه ولي الله الدهلوي (۱۱۷۶)، قديمى كتب خانه، کراچی.

۱۲.إزالة الغين عن بصارة العين بإثبات شهادة الحسين: حيدر علي بن محمّد الفيض آبادي (۱۲۹۹).

۱۳.الأزهار المتناثرة في الأخبار المتواترة: عبدالرحمن بن أبي بكر جلال الدين السيوطي (۹۱۱)، تحقیق: خلیل محيي الدین المیس، المکتب الإسلامی، چاپ اول، ۱۴۰۵ ه- - ۱۹۸۵ م.

۱۴.الاستيعاب في معرفة الأصحاب: أبوعمر يوسف بن عبدالله بن محمّد بن عبدالبرّ القرطبي (۴۶۳)، تحقيق: علي محمد البجاوي، دار الجيل، بيروت، چاپ اول، ۱۴۱۲ ه- - ۱۹۹۲ م.

۱۵.أسفار الأنوار: علّامه میر حامد حسین موسوی لکهنوی (۱۳۰۶).

۱۶.أسماء رجال المشكاة: عبدالحقّ بن سيف الدين المحدّث الدهلوي (۱۰۵۵).

۱۷.أسنى المطالب في مناقب علي بن أبي طالب: شمس الدين أبوالخير ابن الجزري (۸۳۳)، تحقيق: طارق الطنطاوي، مكتبة القرآن، چاپ اول، ۱۹۹۴

ص: ۳۵۹

📄 صفحه ۳۶۰

م.

۱۸.الإشراف في فضائل الأشراف (= الإشراف علی فضل الأشراف): عبدالرحیم (إبراهیم) الحسيني السمهودي الشافعي (ق ۱۰)، تحقيق: سامي الغريري، دار الكتاب الإسلامي، قم مقدسه، چاپ اول، ۱۴۲۲ ه- - ۲۰۰۲ م.

۱۹.أشعّة اللمعات (شرح مشكاة المصابيح): عبدالحقّ بن سيف الدين المحدّث الدهلوي (۱۰۵۵)، تحقيق: عبدالمجيد مرادزهى خاشى، مكتبة صحيح ابن حبان بستى، افغانستان.

۲۰.الإصابة في تمييز الصحابة: أبوالفضل أحمد بن علي بن حجر العسقلاني (۸۵۲)، تحقيق: عادل أحمد عبدالموجود وعلي محمّد معوّض، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، ۱۴۱۵ ه- - ۱۹۹۵ م.

۲۱.الأعلام (قاموس تراجم لأشهر الرجال والنساء من العرب والمستعربين والمستشرقين): خيرالدين بن محمود بن محمّد الزركلي الدمشقي (۱۳۹۶)، دار العلم للملايين، بيروت، چاپ اول، ۲۰۰۲ م.

۲۲.الإعلام بسیرة النبيّ علیه السّلام: أبوعبداللّه محمّد بن یوسف بن الحسن بن محمّد ابن محمود بن الحسن الزرندي.

۲۳.إعمال الفكر والروايات في شرح حديث إنّما الأعمال بالنيات: إبراهیم بن حسن الکوراني الشافعي (۱۱۰۱)، تحقیق: أحمد رجب أبوسالم، دار الکتب العلمية، بیروت، چاپ اول.

ص: ۳۶۰

📄 صفحه ۳۶۱

۲۴.الإقبال بصالح الأعمال (إقبال الأعمال): رضي الدين أبوالقاسم علي بن موسى بن جعفر بن طاوس (۶۶۴)، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ دوم، ۱۴۰۹ ه-.

۲۵.الإمداد بمعرفة علوّ الإسناد: عبدالله بن سالم البصري (۱۱۳۴)، مجلس دائرة المعارف النظامية، چاپ اول، ۱۳۲۸ ه-.

۲۶.الانتباه في سلاسل أولیاء الله: أحمد بن عبدالرحيم بن وجیه الدین معروف ب-ه شاه ولی الله دهلوی (۱۱۷۶).

۲۷.الأنساب: أبوسعد عبدالكريم بن محمّد بن منصور السمعاني (۵۶۲)، تحقيق ج ۱ - ۶: عبدالرحمن بن يحيى المعلّمي، ج ۷ - ۸: محمّد الهاشمي ومحمّد غوث الصديقي، ج ۹: محمّد الهاشمي ومحمّد عبدالرشيد، ج ۱۰: محمّد الهاشمي ومحمّد عبدالرشيد والسيّد محمّد صديق الحسيني والسيد عبدالقادر الصوفي، ج ۱۱ - ۱۲: محمّد الهاشمي والسيّد عبدالقادر الصوفي، ج ۱۳: محمّد الطاف حسين والسيّد عبدالقادر الصوفي ومحمّد غوث الصديقي، دائرة المعارف العثمانية، حيدر آباد، چاپ اول، ۱۳۸۲ ه- - ۱۹۶۲ م / ۱۴۰۲ ه- - ۱۹۸۲ م.

۲۸.إنسان العيون في سيرة الأمين المأمون (السيرة الحلبية): نورالدين علي بن إبراهيم الحلبي (۱۰۴۴)، شركة ومطبعة مصطفى البابي وأولاده، مصر، چاپ اول، ۱۳۸۴ ه- - ۱۹۶۴ م.

۲۹.إيضاح لطافة المقال: رشيدالدين بن أمين الدين الدهلوي (۱۲۴۳).

ص: ۳۶۱

📄 صفحه ۳۶۲

۳۰.بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار: علّامه شیخ محمّدباقر مجلسی (۱۱۱۰)، تحقیق: جمعی از محقّقین، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۰۳ ق.

۳۱.البداية والنهاية: أبوالفداء إسماعيل بن عمر بن كثير الدمشقي (۷۷۴)، تحقيق: عبدالله بن عبدالمحسن التركي، دار هجر، مصر، چاپ اول، ۱۴۱۷ ه- - ۱۹۹۷ م.

۳۲.البداية والنهاية: أبوالفداء إسماعيل بن عمر بن كثير الدمشقي (۷۷۴)، تحقيق: عبدالله بن عبدالمحسن التركي، دار هجر، مصر، چاپ اول، ۱۴۱۷ ه- - ۱۹۹۷ م.

۳۳.البدر الطالع بمحاسن من بعد القرن السابع: محمّد بن علي بن محمّد الشوكاني اليمني (۱۲۵۰)، دار الكتاب الإسلامي، قاهره.

۳۴.براهین قاطعه در ترجمۀ صواعق محرقه: کمال الدین بن فخرالدین جهرمی، مخطوط کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی، شمارۀ ۱۰۶۷۸.

۳۵.بستان المحدّثين: عبدالعزيز بن احمد دهلوى (۱۲۳۹)، مطبع محمّدی، لاهور.

۳۶.بغية الوعاة في طبقات النحويين والنحاة: جلال الدين عبدالرحمن بن أبي بكر السيوطي (۹۱۱)، تحقيق: محمّد أبوالفضل إبراهيم، عيسى البابي الحلبي، قاهره، چاپ اول، ۱۳۸۴ ه- - ۱۹۶۵ م.

ص: ۳۶۲

📄 صفحه ۳۶۳

۳۷.البلغة في تراجم أئمة النحو واللغة: مجدالدين أبوطاهر محمّد بن يعقوب الفيروزآبادي (۸۱۷)، دار سعد الدين للطباعة والنشر والتوزيع، چاپ اول، ۱۴۲۱ه-- ۲۰۰۰م.

۳۸.بهجة الناظرين إلى تراجم المتأخرين من الشافعية البارعين: أبوالبركات محمّد ابن أحمد بن عبد الله الغزي العامري الشافعي (۸۶۴)، ضبط النص وعلق عليه: أبويحيى عبد الله الكندري، دار ابن حزم للطباعة والنشر والتوزيع، بيروت، چاپ اول، ۱۴۲۱ ه- - ۲۰۰۰ م.

۳۹.التاج المكلّل من جواهر مآثر الطراز الآخر والأوّل: أبوالطيّب محمّد صدّيق خان بن حسن البخاري القنّوجي (۱۳۰۷)، وزارة الأوقاف والشؤون الإسلامية، قطر، چاپ اول، ۱۴۲۸ ه- - ۲۰۰۷ م.

۴۰.تاريخ ابن خلدون: عبدالرحمن بن محمّد بن محمّد ابن خلدون (۸۰۸)، تحقيق: خليل شحادة، دار الفكر، بيروت، چاپ دوم، ۱۴۰۸ ه- - ۱۹۸۸ م.

۴۱.تاريخ الإسلام (ووفيات المشاهير والأعلام): شمس الدين أبوعبدالله محمّد ابن أحمد ابن عثمان الذهبي (۷۴۸)، تحقيق: بشّار عوّاد معروف، دار الغرب الإسلامي، چاپ اول، ۱۴۲۴ ه- - ۲۰۰۳ م.

۴۲.تاريخ الخميس في أحوال أنفس نفيس: حسين بن محمّد الدياربكري (۹۶۶)، المطبعة الوهبية، مصر، ۱۲۸۳ ه-.

۴۳.تاريخ بغداد (وذيوله) أو مدينة السلام: أبوبكر أحمد بن علي بن ثابت

ص: ۳۶۳

📄 صفحه ۳۶۴

الخطيب البغدادي (۴۶۳)، تحقيق: مصطفى عبدالقادر عطا، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ دوم، ۱۴۲۵ ه- - ۲۰۰۴ م.

۴۴.تاريخ مدينة دمشق: أبوالقاسم علي بن الحسن بن هبةالله معروف به ابن عساكر (۵۷۱)، تحقيق: علي شيري، دار الفكر، بيروت، ۱۴۲۱ ه- - ۲۰۰۰م.

۴۵.تتمّة المختصر في أخبار البشر (تاريخ ابن الوردي): زين الدين عمر بن مظفّر مشهور ب-ه: ابن الوردي (۷۴۹)، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، ۱۴۱۷ه- - ۱۹۹۶م.

۴۶.التحفة اللطيفة في تاريخ المدينة الشريفة: شمس الدين السخاوي (۹۰۲)، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، ۱۴۱۴ ه- - ۱۹۹۳ م.

۴۷.تحفه اثنا عشريه (محشی): عبدالعزيز بن احمد دهلوى (۱۲۳۹)، دهلی، ۱۲۷۱ ق.

۴۸.تحفه اثنا عشريه: عبدالعزيز بن احمد دهلوى (۱۲۳۹)، كلكته - هند، ۱۲۱۵ ق.

۴۹.تحقيق: محمّد محيى الدين عبد الحميد، دار المعرفة، بيروت.

۵۰.تدريب الراوي في شرح تقريب النواوي: جلال الدين عبدالرحمن بن أبي بكر السيوطي (۹۱۱)، تحقيق: أبوقتيبة نظر محمّد الفاريابي، مكتبة الكوثر، الرياض - بيروت، چاپ دوم، ۱۴۱۵ ه-.

۵۱.تذكرة الحفّاظ: شمس الدين أبوعبدالله محمّد بن أحمد بن عثمان الذهبي

ص: ۳۶۴

📄 صفحه ۳۶۵

(۷۴۸)، تحقيق: زكریا عمیرات، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، ۱۴۱۹ ه- - ۱۹۹۸ م.

۵۲.تذكرة الخواصّ من الأمّة بذكر خصائص الأئمّة: شمس الدين أبوالمظفّر يوسف بن قزأوغلي سبط ابن الجوزي (۶۵۴)، تحقيق: شيخ حسين تقی زاده، مركز الطباعة والنشر للمجمع العالمي لأهل البيت عليهم السّلام، چاپ اول، ۱۴۲۶ ه-.

۵۳.تذكرة الموضوعات: محمّدطاهر بن علي الصديقي الهندي الفتني (۹۸۶)، إدارة الطباعة المنيرية، چاپ اول، ۱۳۴۳ ه-.

۵۴.تذهيب تهذيب الكمال في أسماء الرجال: شمس الدين محمّد بن أحمد بن عثمان الذهبي (۷۴۸)، تحقيق: غنيم عبّاس غنيم ومجدي السيّد أمين، الفاروق الحديثة للطباعة والنشر، قاهره، چاپ اول، ۱۴۲۵ ه- - ۲۰۰۴ م.

۵۵.تراجم الحفّاظ: الميرزا محمّد بن رستم معتمدخان بن قباد البدخشي (بعد ۱۱۲۶)، مخطوط در الجامعة الإسلامية، مدينه منوّره، در دو جلد: ۴۳۶۵.۱ و ۴۳۶۵.۲.

۵۶.الترجمة العبقرية للتحفة الإثني عشریة: غلام محمّد بن محیی الدین اسلمی هندی، مخطوط مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی، شمارۀ ۱۰۸.

۵۷.تسديد القواعد في شرح تجريد العقائد: شمس الدين محمود بن عبدالرحمن الأصفهاني (۷۴۹)، تصحيح: خالد بن حمّاد العدواني، دار

ص: ۳۶۵

📄 صفحه ۳۶۶

الضياء، كويت، چاپ اول، ۱۴۳۳ ه- - ۲۰۱۲ م.

۵۸.تطهير الجنان واللسان عن ثلب معاوية بن أبي سفيان: ابن حجر الهيتمي (۹۷۴)، تعليق: أبوعبدالرحمن المصري، دار الصحابة للتراث، طنطا، چاپ اول، ۱۴۱۳ ه- - ۱۹۹۲ م.

۵۹.تفسير الثعلبي (الكشف والبيان عن تفسير القرآن): أبوإسحاق أحمد بن محمّد بن إبراهيم الثعلبي (۴۲۷)، تحقيق: لجنة من المحقّقين بإشراف صالح باعثمان وحسن الغزالي وزيد مهارش وأمين باشه، دار التفسير، جدة، چاپ اول، ۱۴۳۶ ه- - ۲۰۱۵ م.

۶۰.تفسير الرازي (مفاتيح الغيب = التفسير الكبير): محمّد بن عمر بن الحسن ملقّب به فخرالدين الرازي (۶۰۶)، تقديم: خليل الميس، دار الفكر، بيروت، چاپ اول، ۱۴۰۱ ه- - ۱۹۸۱ م.

۶۱.تفسير الطبري (جامع البيان عن تأويل آي القرآن): أبوجعفر محمّد بن جرير بن يزيد الطبري (۳۱۰)، تحقيق: عبدالله بن عبدالمحسن التركي، دار هجر، قاهره، چاپ اول، ۱۴۲۲ ه- - ۲۰۰۱ م.

۶۲.تفسیر المظهري: محمّد ثناءالله المظهري (۱۱۲۵)، تحقیق: أحمد عزو عنایة، دار إحیاء التراث العربي، چاپ اول، ۱۴۲۵ ه- - ۲۰۰۴ م.

۶۳.تقريب التهذيب: أبوالفضل أحمد بن علي ابن حجر العسقلاني (۸۵۲)، تحقيق: محمّد عوّامة، دار الرشيد، سوريا، چاپ سوم، ۱۴۱۱ ه- - ۱۹۹۱ م.

ص: ۳۶۶

📄 صفحه ۳۶۷

۶۴.تكملة الإكمال: محمّد بن عبدالغني معروف به ابن نقطة (۶۲۹)، تحقيق: عبدالقيّوم عبدربّ النبي، جامعة أمّ القرى - مركز إحياء التراث الإسلامي، مكّه مكرمه، چاپ اول، ۱۴۰۸ ه- - ۱۹۸۷ م.

۶۵.تنبيه السفيه: سیف اللّه بن أسداللّه الملتاني.

۶۶.تنضيد العقود السنية بتمهيد الدولة الحسينية: السیّد رضي الدين بن محمّد ابن علي بن حیدر الموسوي العاملي (۱۱۶۳)، تحقیق: السید مهدي الرجائي، نشر الأنساب التابعة لمعهد الدراسات لتحقیق أنساب الأشراف، قم مقدسه، چاپ اول، ۱۴۳۱ ه-.

۶۷.تهذيب الأسماء واللغات: أبوزكريّا محيي الدين يحيى بن شرف النووي (۶۷۶)، عنيت بنشره وتصحيحه والتعليق عليه ومقابلة أصوله: شركة العلماء بمساعدة إدارة الطباعة المنيرية، أفست: دار الكتب العلمية، بيروت.

۶۸.تهذيب التهذيب: أبوالفضل أحمد بن علي بن حجر العسقلاني (۸۵۲)، تحقيق: لجنة مصحّحي مجلس دائرة المعارف النظامية، مجلس دائرة المعارف النظامية، حيدر آباد، چاپ اول، ۱۳۲۵ ه- - ۱۳۲۷ ه-.

۶۹.تهذيب الكمال في أسماء الرجال: أبوالحجّاج جمال الدين يوسف بن عبدالرحمن ابن يوسف المزّي (۷۴۲)، تحقيق: بشّار عوّاد معروف، مؤسسة الرسالة، بيروت، چاپ اول، ۱۴۰۰ ه- - ۱۹۸۰ م / ۱۴۱۳ ه- - ۱۹۹۲ م.

ص: ۳۶۷

📄 صفحه ۳۶۸

۷۰.تهذيب الكمال في أسماء الرجال: أبوالحجّاج جمال الدين يوسف بن عبدالرحمن بن يوسف المزّي (۷۴۲)، تحقيق: بشّار عوّاد معروف، مؤسسة الرسالة، بيروت، چاپ اول، ۱۴۰۰ ه- - ۱۹۸۰ م / ۱۴۱۳ ه- - ۱۹۹۲ م.

۷۱.التوضيح الأنور بالحجج الواردة لدفع شبه الأعور: نجم الدين خضر بن محمّد ابن علي الرازي الحبلرودي النجفي (ق ۹)، تحقيق: سيّد مهدى رجائى، كتابخانۀ آية الله مرعشى نجفى، قم المقدّسة، چاپ اول، ۱۴۲۴ ه-.

۷۲.توضيح المشتبه (في ضبط أسماء الرواة وأنسابهم وألقابهم وكناهم): محمّد ابن عبدالله القيسي الدمشقي الشهير بابن ناصرالدين (۸۴۲)، تحقيق: محمّد نعيم العرقسوسي، مؤسسة الرسالة، بيروت.

۷۳.توضيح المشتبه (في ضبط أسماء الرواة وأنسابهم وألقابهم وكناهم): محمّد ابن عبدالله القيسي الدمشقي الشهير بابن ناصرالدين (۸۴۲)، تحقيق: محمّد نعيم العرقسوسي، مؤسسة الرسالة، بيروت.

۷۴.التيسير بشرح الجامع الصغير: عبدالرؤوف بن تاج العارفين المناوي القاهري (۱۰۳۱)،

۷۵.الثقات ممّن لم يقع في الكتب الستّة: زين الدين قاسم بن قطلوبغا الحنفي (۸۷۹)، تحقيق: شادي بن محمّد بن سالم آل نعمان، مركز النعمان، چاپ اول، ۱۴۳۲ ه- - ۲۰۱۱ م.

۷۶.الثقات: أبوحاتم محمّد بن حبّان بن أحمد التميمي البستي (۳۵۴)،

ص: ۳۶۸

📄 صفحه ۳۶۹

تحقيق: محمّد عبدالرشيد والسيّد محمّد حميدالله خان، دائرة المعارف العثمانيّة، حيدر آباد، چاپ اول، ۱۳۹۳ ه- - ۱۹۷۳ م.

۷۷.جامع المسانيد (جامع مسانيد أبي حنيفة النعمان بن ثابت): أبوالمؤيّد محمّد بن محمود بن محمّد الخوارزمي (۶۶۵)، دائرة المعارف العثمانية، هند، چاپ اول، ۱۳۳۲.

۷۸.جذب القلوب إلى ديار المحبوب: عبدالحقّ بن سيف الدين المحدّث الدهلوي (۱۰۵۵)، منشي نولكشور، لكهنو، چاپ سوم، ۱۹۱۶ م.

۷۹.الجرح والتعديل: أبومحمّد عبدالرحمن بن أبي حاتم محمّد بن إدريس التميمي الرازي (۳۲۷)، تحقيق: عبدالرحمن بن يحيى المعلّمي اليماني، دار الكتب العلمية، بيروت، (افست: دائرة المعارف العثمانية، حيدر آباد، چاپ اول، ۱۳۷۲ ه- - ۱۹۵۲ م).

۸۰.جواهر العقدين في فضل الشرفين: علي بن عبدالله الحسني السمهودي (۹۱۱)، تحقيق: د. موسى بناي العليلي، مطبعة العاني، بغداد، ۱۴۰۵ ق - ۱۹۸۴ م.

۸۱.الجواهر المضية في طبقات الحنفية: أبومحمّد عبدالقادر بن محمّد بن نصر الله القرشي الحنفي (۷۷۵)، تحقيق: عبدالفتّاح محمّد الحلو، هجر للطباعة والنشر، جيزة، چاپ دوم، ۱۴۱۳ ه- - ۱۹۹۳ م.

۸۲.الجواهر والدرر في ترجمة شيخ الإسلام ابن حجر: شمس الدين محمّد بن عبد الرحمن بن محمد بن أبي بكر بن عثمان بن محمّد السخاوي (۹۰۲)،

ص: ۳۶۹

📄 صفحه ۳۷۰

تحقيق: إبراهيم باجس عبد المجيد، دار ابن حزم للطباعة والنشر والتوزيع، بيروت، چاپ اول، ۱۴۱۹ ه- - ۱۹۹۹ م.

۸۳.حاشیۀ إتحاف ذوي الألباب: تاج الدین بن أحمد الدهّان المكّي.

۸۴.حسن المحاضرة في تاريخ مصر والقاهرة: جلال الدين عبدالرحمن بن أبي بكر السيوطي (۹۱۱)، تحقيق: محمّد أبوالفضل إبراهيم، دار إحياء الكتب العربيّة - عيسى البابي الحلبي وشركاه، مصر، چاپ اول، ۱۳۸۷ ه- - ۱۹۶۷ م.

۸۵.حسن المقصد في عمل المولد: عبدالرحمن بن أبي بكر جلال الدين السيوطي (۹۱۱)، تحقيق: مصطفى عبدالقادر عطا، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، ۱۴۰۵ ه- - ۱۹۸۵ م.

۸۶.حصر الشارد: محمّد عابد السندي الأيّوبي (۱۲۵۷)، تحقیق: خلیل بن عثمان الجبور السبیعي، مکتبة الرشد ناشرون، ریاض، چاپ اول، ۱۴۲۴ ه-.

•مخطوط کتابخانۀ حرم مکی، شمارۀ ۷۶۱.

۸۷.خلاصة الأثر في أعيان القرن الحادي عشر: محمّدأمين بن فضل الله المحبّي الدمشقي (۱۱۱۱)، تصحيح: مصطفى وهبي، المطبعة الوهبيّة، مصر، ۱۲۸۴ ه-.

۸۸.خلاصة الأثر في أعيان القرن الحادي عشر: محمّدأمين بن فضل الله المحبّي الدمشقي (۱۱۱۱)، تصحيح: مصطفى وهبي، المطبعة الوهبيّة، مصر،

ص: ۳۷۰

📄 صفحه ۳۷۱

۱۲۸۴ ه-.

۸۹.الخير الجاري في شرح صحيح البخاري: ملا محمّد یعقوب لاهوری.

۹۰.الدر المنتخب في تكملة تاريخ حلب: ابن خطيب الناصرية الحلبي، تحقيق: الدكتور أحمد فوزي الهيب، مؤسسة عبدالعزيز البابطين الثقافية، الكويت، ۲۰۱۸م.

۹۱.دراسات اللبيب في الأسوة الحسنة بالحبيب: محمّدمعين بن محمّدأمين السندي (۱۱۶۱)، تحقيق: محمّد عبدالرشيد النعماني، لجنة إحياء الأدب السندي، مطبعة العرب، پاکستان، چاپ اول، ۱۹۵۷ م.

۹۲.الدرر السنية فيما علا من الأسانيد الشنوانية: محمّد بن الشیخ علي بن الشیخ منصور الشنواني (۱۲۳۳)، مخطوط کتابخانۀ الأزهر، شمارۀ ۳۵۸.

۹۳.الدرر السنية: مخطوط کتابخانۀ آستان قدس رضوی، شمارۀ ۵۱۵۹۴.

۹۴.درر العقود الفريدة في تراجم الأعيان المفيدة: تقي الدين أحمد بن علي المقريزي (۸۴۵)، تحقيق: الدكتور محمود الجليلي، دار الغرب الإسلامي، چاپ اول، ۱۴۲۳ ه- - ۲۰۰۲ م.

۹۵.الدرر الكامنة في أعيان المئة الثامنة: أبوالفضل أحمد بن علي بن محمّد بن أحمد ابن حجر العسقلاني (۸۵۲)، دار الجيل، بيروت، ۱۴۱۴ ه- - ۱۹۹۳ م.

۹۶.دلائل الصدق لنهج الحقّ: علّامه آیت الله محمّد حسن مظفر (۱۳۷۵)، مؤسسة آل البیت علیهم السلام، بیروت، چاپ اول، ۱۴۳۸ ه- - ۲۰۱۷ م.

ص: ۳۷۱

📄 صفحه ۳۷۲

۹۷.ذيل الأبحاث المسدّدة وحلّ عباراتها المعقّدة: محمّد بن إسماعيل الأمير الصنعاني (۱۱۸۲)، طبع ذيل: الأبحاث المسدّدة في فنون متعدّدة، عنى بها: الوليد عبدالرحمن سعيد الربيعي، مكتبة الجيل الجديد، صنعاء، چاپ اول، ۱۴۲۸ ه- - ۲۰۰۷ م.

۹۸.ذيل التقييد في رواة السنن والأسانيد: محمّد بن أحمد بن علي المكي الحسني الفاسي (۸۳۲)، تحقيق: كمال يوسف الحوت، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، ۱۴۱۰ه- - ۱۹۹۰م.

۹۹.ذيل تاريخ بغداد لابن النجّار: محمّد بن محمود بن الحسن بن النجار (۶۴۳)، تحقيق: مصطفى عبدالقادر عطا، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ دوم، ۱۴۲۵ ه- - ۲۰۰۴ م.

۱۰۰.رسالة أسانيد الكزبري: عبدالرحمن بن الشیخ محمّد بن الشیخ عبدالرحمن الكزبري الدمشقي.

۱۰۱.رسالة الأسانيد (بغية الطالبين لبيان المشايخ المحقّقين المعتمدين): أحمد ابن محمّد بن أحمد النخلي (۱۱۳۰)، دائرة المعارف النظاميّة، حيدرآباد - هند، چاپ اول، ۱۳۲۸ ه-.

۱۰۲.الرسالة المستطرفة لبيان مشهور كتب السنة المشرفة: أبوعبدالله محمّد بن جعفر بن إدريس الحسني الإدريسي مشهور ب-ه الكتاني (۱۳۴۵)، تحقیق: محمّد المنتصر ابن محمد الزمزمي، دار البشائر الإسلامية، چاپ ششم، ۱۴۲۱ه--۲۰۰۰م.

ص: ۳۷۲

📄 صفحه ۳۷۳

۱۰۳.رساله اذکار و اوراد: ابراهیم بن حسن كردی.

۱۰۴.رساله: مولوی غلام علی دهلوی.

۱۰۵.رساله: یوسف بن یحیی بن أبي الفتح بن منصور الواسطي النحوي.

۱۰۶.رسالۀ إفاضة العلّام: إبراهیم بن حسن الكردي الكوراني.

۱۰۷.الروض الباسم في الذبّ عن سنة أبي القاسم: ابن الوزير محمّد بن إبراهيم بن علي (۸۴۰)، اعتنى به: علي بن محمد العمران، دار عالم الفوائد للنشر والتوزيع.

۱۰۸.روض المناظر في علم الأوائل والأواخر: أبوالوليد محبّ الدين محمّد بن محمّد بن شحنة (۸۱۵)، تحقيق: سيّد محمّد مهنّى، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، ۱۴۱۷ ه- - ۱۹۹۷ م.

۱۰۹.الروضة النديّة شرح التحفة العلويّة: عزّالدين محمّد بن إسماعيل الصنعاني المعروف بالأمير (۱۱۸۲)، تحقيق: المرتضى بن زيد المحطوري الحسني، مطبوعات مكتبة مركز بدر، صنعاء، چاپ دوم، ۱۴۳۲ ه- - ۲۰۱۱ م.

۱۱۰.الروضة النديّة شرح التحفة العلويّة: عزّالدين محمّد بن إسماعيل الصنعاني معروف به الأمير (۱۱۸۲)، تحقيق: المرتضى بن زيد المحطوري الحسني، مطبوعات مكتبة مركز بدر، صنعاء، چاپ سوم، ۱۴۳۲ ه- - ۲۰۱۱ م.

۱۱۱.الرياض النضرة في مناقب العشرة: أبوالعباس أحمد بن عبدالله بن محمّد محب الدين الطبري (۶۹۴)، دار الكتب العلمية، بیروت، چاپ دوم.

ص: ۳۷۳

📄 صفحه ۳۷۴

۱۱۲.زاد المعاد في هدي خير العباد: محمّد بن أبي بكر بن أيّوب ابن قيّم الجوزية (۷۵۱)، مؤسسة الرسالة، بيروت، چاپ سوم، ۱۴۱۸ه- - ۱۹۹۸م.

۱۱۳.زهر الفردوس (الغرائب الملتقطة من مسند الفردوس): أحمد بن علي بن حجر العسقلاني (۸۵۲)، تحقيق: جمعی از محققین، جمعية دار البر، امارات، چاپ اول، ۱۴۳۹ ه- - ۲۰۱۸ م.

۱۱۴.سبحة المرجان في آثار هندوستان: غلام علي آزاد الواسطي البلگرامي (۱۲۲۰)، تحقيق: محمّد سعيد الطريحي، دار الرافدين، بيروت، چاپ اول، ۲۰۱۵ م.

۱۱۵.سبل الهدى والرشاد في سيرة خير العباد: محمّد بن يوسف الصالحي الشامي (۹۴۲)، تحقيق وتعليق: عادل أحمد عبدالموجود و علي محمّد معوض، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، ۱۴۱۴ ه- - ۱۹۹۳ م.

۱۱۶.السراج المنير شرح الجامع الصغير في حديث البشير النذير: علي بن أحمد ابن نورالدين مشهور به العزيزي، تحقیق:السید علي البقلي، قاهره، ۱۲۷۸.

۱۱۷.سلك الدرر في أعيان القرن الثاني عشر: أبوالفضل محمّد خليل بن علي الحسيني المرادي (۱۲۰۶)، دار الطباعة الكبرى، بولاق، ۱۳۰۱ ه-.

۱۱۸.سلم الوصول إلى طبقات الفحول: مصطفى بن عبدالله القسطنطيني (۱۰۶۷)، تحقيق: محمود عبد القادر الأرناؤوط، مكتبة إرسيكا، استانبول، ۲۰۱۰ م.

۱۱۹.السمط المجيد في سلاسل أولياء التوحيد: أحمد بن محمّد بن عبدالنبي،

ص: ۳۷۴

📄 صفحه ۳۷۵

دائرة المعارف النظامية، حيدرآباد، چاپ اول، ۱۳۲۷ ه-.

۱۲۰.سير أعلام النبلاء: شمس الدين أبوعبدالله محمّد بن أحمد بن عثمان الذهبي (۷۴۸)، تحقيق: عدّة من المحقّقين بإشرف: شعيب الأرنؤط، مؤسسة الرسالة، بيروت، چاپ اول، ۱۴۰۱ ه- - ۱۹۸۱ م / ۱۴۰۵ ه- - ۱۹۸۵ م.

۱۲۱.سيف مسلول: قاضى ثناءالله پاني پتي (۱۲۱۶).

۱۲۲.السيوف المشرقة ومختصر الصواقع المحرقة: مؤلف اصل: نصيرالدين محمد شهير به خواجه نصرالله الهندي المكي، اختصار: أبوالمعالي محمود شكري الألوسي (۱۳۴۲)، تحقيق: الدكتور مجيد الخليفة، مكتبة الإمام البخاري للنشر والتوزيع، قاهره، چاپ اول، ۱۴۲۹ ه- - ۲۰۰۸ م.

۱۲۳.الشافي في الإمامة: أبوالقاسم علم الهدى علي بن الحسين بن موسى الشهير بالسيّد المرتضى (۴۳۶)، تحقيق: السيّد عبدالزهراء الحسيني، مؤسسة الصادق عليه السّلام، تهران، چاپ دوم، ۱۴۱۰ ه-.

۱۲۴.شذرات الذهب في أخبار من ذهب: عبدالحي بن أحمد بن محمد ابن العماد العَكري (۱۰۸۹)، تحقیق: محمود الأرناؤوط، دار ابن كثير، دمشق، چاپ اول، ۱۴۰۶ ه- - ۱۹۸۶ م.

۱۲۵.شرح الصدور بشرح حال الموتى والقبور: جلال الدين عبدالرحمن السيوطي (۹۱۱)،

ص: ۳۷۵

📄 صفحه ۳۷۶

دار المدني، مصر.

۱۲۶.شرح القوشجي على التجريد: علاءالدين علي بن محمّد القوشجي (۸۷۹)، منشورات بيدار.

۱۲۷.شرح المقاصد: سعدالدين مسعود بن عمر بن عبدالله التفتازاني (۷۹۳)، تحقيق: عبدالرحمن عميرة، الدار، چاپ اول، ۱۴۰۹ ه- - ۱۹۸۹ م.

۱۲۸.الشهادة الزكية في ثناء الأئمة على ابن تيمية: مرعي بن يوسف بن أبي بكر بن أحمد الكرمى المقدسي الحنبلى (۱۰۳۳)، تحقيق: نجم عبد الرحمن خلف، دار الفرقان، مؤسسة الرسالة، بيروت، چاپ اول، ۱۴۰۴ ه-.

۱۲۹.شوکت عمریه: رشيدالدين بن أمين الدين الدهلوي (۱۲۴۳).

۱۳۰.الصحاح (تاج اللغة وصحاح العربية): أبونصر إسماعيل بن حمّاد الجوهري الفارابي (۳۹۳)، تحقيق: أحمد عبد الغفور عطار، دار العلم للملايين، بيروت، چاپ دوم، ۱۳۹۹ ه- - ۱۹۷۹ م.

۱۳۱.صحيح البخاري (الجامع المسند الصحيح المختصر من أمور رسول الله صلّى الله عليه وسلّم وسننه وأيامه): أبوعبدالله محمّد بن إسماعيل بن إبراهيم بن المغيرة البخاري (۲۵۶)، إشراف: محمّد زهير بن ناصر الناصر، ترقيم: محمّد فؤاد عبدالباقي، دار طوق النجاة - مصوّرة عن طبع المطبعة الكبرى الأميرية، بولاق، چاپ اول، ۱۴۲۲ ه- - ۱۳۱۱ ه-.

۱۳۲.صحيح مسلم: أبوالحسن مسلم بن الحجّاج القشيري النيسابوري (۲۶۱)، تحقيق: محمّد فؤاد عبدالباقي، دار إحياء الكتب العربيّة - عيسى البابي الحلبي وشركاه - دار الحديث، قاهره، چاپ اول، ۱۴۱۲ ه- - ۱۹۹۱ م.

ص: ۳۷۶

📄 صفحه ۳۷۷

۱۳۳.الصراط السوي في مناقب آل النبي: محمود بن محمّد الشيخاني القادري.

۱۳۴.الصراط السوي في مناقب آل النبي: محمود بن محمّد الشيخاني القادري.

۱۳۵.الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة: أحمد بن محمّد بن علي ابن حجر الهيتمي(۹۷۴)، تحقيق: عبدالرحمن بن عبدالله التركي وكامل محمّد الخرّاط، دار الوطن، مؤسسة الرسالة، بيروت، چاپ اول، ۱۴۱۷ ه- - ۱۹۹۷ م.

۱۳۶.الصواقع الموبقة لإخوان الشياطين والضلال والزندقة: نصرالله بن محمّد سميع كابلی، مخطوط کتابخانه ناصریّه.

۱۳۷.الضوء اللامع لأهل القرن التاسع: شمس الدين أبوالخير محمّد بن عبدالرحمن بن محمّد السخاوي (۹۰۲)، منشورات دار مكتبة الحياة، بيروت.

۱۳۸.طبقات الحفّاظ: جلال الدين عبدالرحمن بن أبي بكر السيوطي (۹۱۱)، تحقيق: لجنة من العلماء بإشراف الناشر، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ دوم، ۱۴۱۴ ه- - ۱۹۹۴ م.

۱۳۹.طبقات الشافعية الكبرى: تاج الدين عبدالوهّاب بن تقي الدين السبكي (۷۷۱)، تحقيق: محمود محمّد الطناحي وعبدالفتاح محمّد الحلو، هجر للطباعة والنشر، مصر، چاپ دوم، ۱۴۱۳ ه- - ۱۹۹۲ م. (چاپ اول: دار إحياء الكتب العربيّة، ۱۳۸۳ ه- - ۱۹۶۴ م / ۱۳۹۶ ه- - ۱۹۶۷ م).

ص: ۳۷۷

📄 صفحه ۳۷۸

۱۴۰.طبقات الشافعيّة: أبوبكر بن أحمد بن محمّد تقي الدين ابن قاضي شهبة الأسدي الدمشقي (۸۵۱)، تصحيح: الحافظ عبدالعليم خان، مجلس دائرة المعارف العثمانيّة، هند، چاپ اول، ۱۳۹۸ ه- - ۱۹۷۸ م / ۱۴۰۰ ه- - ۱۹۸۰ م.

۱۴۱.طبقات الشافعية: أبومحمّد عبدالرحيم بن الحسن بن علي الإسنوي (۷۷۲)، تحقيق: كمال يوسف الحوت، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، ۱۴۰۷ ه- - ۱۹۸۷ م.

۱۴۲.الطبقات الشافعیة: القاضی قطب الدین محمّد بن محمّد الخیضري (۸۹۴).

۱۴۳.الطبقات الصغرى (لواقح الأنوار القدسية في مناقب العلماء والصوفية): عبدالوهّاب الشعراني (۹۷۳)، تحقيق: أحمد عبدالرحيم السايح وتوفيق علي رهبة، مكتبة الثقافة الدينية، چاپ اول، ۱۴۲۶ ه- - ۲۰۰۵ م.

۱۴۴.الطبقات الكبرى: أبوعبدالله محمّد بن سعد بن منيع (۲۳۰)، تحقيق: محمّد عبدالقادر عطا، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ دوم، ۱۴۱۸ ق - ۱۹۹۷ م.

۱۴۵.طبقات شعراء: بدرالدین محمّد بن إبراهیم البَشْتَكي القاهري (۸۳۰).

۱۴۶.طبقات علماء الحديث: أبوعبدالله محمّد بن أحمد بن عبدالهادي الدمشقي الصالحي (۷۴۴)، تحقيق: أكرم البوشي و إبراهيم الزيبق، مؤسسة الرسالة للطباعة والنشر والتوزيع، بيروت، چاپ دوم، ۱۴۱۷ ه- - ۱۹۹۶ م.

۱۴۷.الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف: رضي الدين أبوالقاسم علي بن موسى

ص: ۳۷۸

📄 صفحه ۳۷۹

ابن طاووس الحسني الحسيني (۶۶۴)، تحقيق: السيّد علي عاشور، خيام، قم مقدّسه، چاپ اول، ۱۴۰۰ ه-.

۱۴۸.العبر في خبر من غبر: شمس الدين أبوعبدالله محمّد بن أحمد بن عثمان الذهبي (۷۴۸)، تحقيق: محمّد السعيد بن بسيوني زغلول، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، ۱۴۰۵ ه- - ۱۹۸۵ م.

۱۴۹.عجالة الراكب وبلغة الطالب: عبدالغفّار بن إبراهیم العلوي العَكّي العدناني الشافعي، مخطوط کتابخانۀ حرم مکی، شمارۀ ۲۲۲۲.

۱۵۰.عجاله نافعه (رساله اصول حديث): عبدالعزيز بن أحمد (شاه ولي الله) بن عبدالرحيم الدهلوي (۱۲۳۹)، مطبع مجتبائي، دهلي، ۱۳۴۸ ه-.

۱۵۱.عقد الجمان في تاريخ أهل الزمان: أبومحمّد بدرالدين محمود بن أحمد العيني (۸۵۵).

۱۵۲.العقد المذهب في طبقات حملة المذهب: ابن الملقّن أبوحفص عمر بن علي بن أحمد الشافعي المصري (۸۰۴)، تحقیق: أيمن نصر الأزهري وسيد مهني، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، ۱۴۱۷ ه- - ۱۹۹۷ م.

۱۵۳.العقود الدرية من مناقب شيخ الإسلام أحمد بن تيمية: شمس الدين محمّد ابن أحمد بن عبد الهادي بن يوسف الدمشقي الحنبلي (۷۴۴)، تحقيق: محمّد حامد الفقي، دار الكاتب العربي، بيروت.

۱۵۴.عماد الإسلام في علم الكلام (مرآة العقول في علم الأصول): علّامة سيّد

ص: ۳۷۹

📄 صفحه ۳۸۰

دلدارعلى ابن معين الدين نقوى نصيرآبادى (۱۲۳۵)، مخطوط كتابخانۀ غفران مآب.

۱۵۵.عمدة عيون صحاح الأخبار في مناقب إمام الأبرار: يحيى بن الحسن الأسدي الحلّي المعروف بابن البطريق (۶۰۰)، تحقيق: الشيخ مالك المحمودي والشيخ إبراهيم البهادري، مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرّسين، قم، ۱۴۰۷ ه-.

۱۵۶.غرّة الراشدين: رشيدالدين بن أمين الدين الدهلوي (۱۲۴۳).

۱۵۷.فتح الباري شرح صحيح البخاري: أحمد بن علي بن حجر الفضل العسقلاني (۸۵۲)، تحقيق: محب الدين الخطيب، المكتبة السلفية.

۱۵۸.فتح المتعال في مدح النعال (وصف نعال النبيّ): أحمد بن محمّد بن أحمد المقرئ (۱۰۴۱)، تحقيق: علي عبدالوهّاب وعبدالمنعم فرج الدرويش، دار القاضي عياض للتراث، قاهره، چاپ اول، ۱۴۱۷ ه- ۱۹۹۷ م.

۱۵۹.الفتح الوهبي على تاريخ أبي نصر العتبي: أحمد بن علي المنيني الدمشقي (۱۷۵۹)، چاپ سنگی، ۱۳۸۶.

۱۶۰.الفردوس بمأثور الخطاب: أبوشجاع شيرويه بن شهردار بن شيرويه الديلميّ الهمذاني (۵۰۹)، تحقيق: السعيد بن بسيوني زغلول، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، ۱۴۰۶ ه- - ۱۹۸۶م.

۱۶۱.فوات الوفيات (والذيل عليها): صلاح الدين محمّد بن شاكر الكتبي (۷۶۴)،

ص: ۳۸۰

📄 صفحه ۳۸۱

تحقيق: إحسان عبّاس، دار صادر، بيروت، چاپ اول، ۱۹۷۳ - ۱۹۷۴ م.

۱۶۲.فيض القدير شرح الجامع الصغير: زين الدين محمّد المدعوّ بعبدالرؤوف بن تاج العارفين بن علي المناوي القاهري (۱۰۳۱)، تحقيق: عدّة من العلماء، المكتبة التجارية الكبرى، مصر، چاپ اول، ۱۳۵۶ ه-، (أعاد طبعه: دار المعرفة، بيروت، چاپ دوم، ۱۳۹۱ ه- - ۱۹۷۲ م).

۱۶۳.قطف الثمر في رفع أسانيد المنصنفات في الفنون والأثر: صالح بن محمّد بن نوح ابن عبد الله المالكي (۱۲۱۸)، تحقيق: عامر حسن صبري، دار الشروق، مكه مكرمه، چاپ اول، ۱۴۰۵ه- - ۱۹۸۴.

۱۶۴.قلائد عقود الدرر والعقيان في مناقب الإمام أبي حنيفة النعمان: شرف الدين ابن عبدالعليم بن أبي القاسم القربتي، مخطوط، كتابخانۀ عارف حکمت، مدینه منوّره، شمارۀ ۱۸۰/۹۰۰.

۱۶۵.الكامل في ضعفاء الرجال: أبو أحمد عبدالله بن عدي الجرجاني (۳۶۵)، تحقيق: عادل أحمد عبدالموجود وعلي محمّد معوّض، دار الكتب العلمية، بيروت.

۱۶۶.كتائب أعلام الأخيار من فقها مذهب النعمان المختار: محمود بن سليمان الكفوي، مخطوط کتابخانۀ فیض الله افندی، شمارۀ ۱۳۸۱.

۱۶۷.الكشف الحثيث عمّن رمي بوضع الحديث: أبوالوفا إبراهيم بن محمّد بن خليل الطرابلسي الشافعي سبط ابن العجمي (۸۴۱)، تحقيق: صبحي السامرائي، عالم الكتب - مكتبة النهضة العربية، بيروت، چاپ اول، ۱۴۰۷

ص: ۳۸۱

📄 صفحه ۳۸۲

ه- - ۱۹۸۷ م.

۱۶۸.كشف الظنون عن أسامي الكتب والفنون: مصطفى بن عبدالله مشهور به كاتب چلبي وحاجي خليفة (۱۰۶۷)، تصحيح: محمّد شرف الدين يالتقايا ورفعت بيلگه الكليسي، دار إحياء التراث العربي، بيروت.

۱۶۹.الكشف والبيان عن تفسير القرآن (تفسير الثعلبي): أبوإسحاق أحمد بن محمّد بن إبراهيم الثعلبي (۴۲۷)، تحقيق: گروهی از محقّقین، دار التفسير، جده، چاپ اول، ۱۴۳۶ ه- - ۲۰۱۵ م.

۱۷۰.كفاية المتطلّع: تاج الدین الدهّان المكّي الحنفي، مخطوط کتابخانۀ حرم مکی، شمارۀ ۷۹۷.

۱۷۱.الكمال في أسماء الرجال: أبومحمّد عبدالغني بن عبدالواحد المقدسي (۶۰۰)، تحقيق: شادي بن محمّد آل نعمان، الهيئة العامّة للعناية بطباعة ونشر القرآن الكريم والسنّة النبوية وعلومهما، كويت، چاپ اول، ۱۴۳۷ ه- - ۲۰۱۶ م.

۱۷۲.الكوكب المنير بشرح الجامع الصغير: أبوعبدالله شمس الدين محمّد بن عبدالرحمن العَلْقمي الشافعي (۹۶۱)، مخطوط کتابخانۀ ازهریه، شمارۀ ۱۷۴۱.

۱۷۳.اللآلي البهیة: مخطوط کتابخانۀ آستان قدس رضوی، شمارۀ ۲۸۰۰۲.

۱۷۴.اللآلي المصنوعة في الأحاديث الموضوعة: جلال الدين عبدالرحمن بن

ص: ۳۸۲

📄 صفحه ۳۸۳

أبي بكر السيوطي (۹۱۱)، تحقيق: أبوعبدالرحمن صلاح بن محمّد بن عويضة، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، ۱۴۱۷ ه- - ۱۹۹۶ م.

۱۷۵.لحظ الألحاظ (ذيل تذكرة الحفّاظ للذهبي): محمّد بن محمّد بن محمّد، ابن فهد الهاشمي العلويّ الشافعي (۸۷۱)، دار الكتب العلمية، چاپ اول، ۱۴۱۹ ه- - ۱۹۹۸ م.

۱۷۶.لسان العرب: محمّد بن مكرّم ابن منظور الأنصاري (۷۱۱)، دار صادر، بيروت، چاپ سوم، ۱۴۱۴ ق.

۱۷۷.لسان الميزان: أبوالفضل أحمد بن علي بن حجر العسقلاني (۸۵۲)، تحقيق: عبدالفتاح أبوغدة، دار البشائر الإسلامية، چاپ اول، ۲۰۰۲ م.

۱۷۸.مجمع الآداب في معجم الألقاب: كمال الدين أبوالفضل عبدالرزّاق بن أحمد معروف به ابن الفوطي (۷۲۳)، تحقيق: محمّد الكاظم، مؤسسة الطباعة والنشر - وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، چاپ اول، ۱۴۱۶ ه-.

۱۷۹.مجمع الأمثال: أبوالفضل أحمد بن محمّد بن إبراهيم الميداني النيسابوري (۵۱۸)،

۱۸۰.مجمع البحرین: فخرالدین الطریحی (۱۰۸۵)، تحقیق: السیّد أحمد الحسیني، مرتضوی، چاپ سوم.

۱۸۱.مجمع بحار الأنوار في غرائب التنزيل ولطائف الأخبار: محمّد طاهر بن علي

ص: ۳۸۳

📄 صفحه ۳۸۴

الصديقي الهندي الكجراتي (۹۸۶)، مطبعة مجلس دائرة المعارف العثمانية، چاپ سوم، ۱۳۸۷ ه- - ۱۹۶۷م.

۱۸۲.المحيط في اللغة: إسماعيل بن عبّاد (۳۸۵)، تحقيق: محمّد حسن آل ياسين، عالم الكتب، بيروت، چاپ اول، ۱۴۱۴ ق.

۱۸۳.مدارج الإسناد: أبوعلي محمّد ملقّب به ارتضاء العمري الصفوي الجوفاموي، مخطوط کتابخانۀ جامعة الریاض.

۱۸۴.مدينة العلوم: محمّد بن قطب الدين الإزنيقي الحنفي (۸۸۵).

۱۸۵.مرآة الجنان وعبرة اليقظان في معرفة ما يعتبر من حوادث الزمان: أبومحمّد عبدالله بن أسعد بن علي اليافعي (۷۶۸)، تحقيق: خليل المنصور، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، ۱۴۱۷ ه- - ۱۹۹۷ م.

۱۸۶.مرآة الزمان في تواريخ الأعيان: شمس الدين أبوالمظفّر يوسف بن قزأوغلي معروف به سبط ابن الجوزي (۶۵۴)، تحقيق: عدّة من المحقّقين، دار الرسالة العالمية، دمشق، چاپ اول، ۱۴۳۴ ه- - ۲۰۱۳ م.

۱۸۷.مرافض الروافض: حسام الدین بن محمّد بايزيد سهارنپوری.

۱۸۸.مرقاة المفاتيح في شرح مشكاة المصابيح: أبوالحسن علي بن سلطان محمّدالملا القاري الهروي (۱۰۱۴)، تحقيق: صدقي محمّد جميل العطّار، دار الفكر، بيروت، ۱۴۱۴ ه- - ۱۹۹۴ م.

۱۸۹.المستدرك على الصحيحين: محمّد بن عبدالله الحاكم النيسابوري (۴۰۵)،

ص: ۳۸۴

📄 صفحه ۳۸۵

تحقيق: مصطفى عبدالقادر عطا، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، ۱۴۱۱ ق - ۱۹۹۰ م.

۱۹۰.مصائب النواصب في الرد على نواقض الروافض: علّامه شهيد قاضی نورالله شوشتری (۱۰۱۹)، تحقیق: قیس العطّار، دلیل ما، قم، چاپ اول، ۱۴۲۶ ه-.

۱۹۱.مطالع الأنظار على متن طوالع الأنوار: شمس الدين محمود بن عبدالرحمن الأصفهاني (۷۴۹)، المطبعة الخيريّة، قاهره، ۱۳۲۳ ه-.

۱۹۲.معارج العلى في مناقب المرتضى: محمّد صدر العلم بن فخرالإسلام العمري الدهلوي الصوفي (ق ۱۲)، تحقيق: السيّد نبيل الحسني، العتبة الحسينية المقدّسة - مؤسسة علوم نهج البلاغة، كربلاء مقدّسه، چاپ اول، ۱۴۳۸ ه- - ۲۰۱۶ م.

۱۹۳.المعارف: أبومحمد عبدالله بن مسلم بن قتيبة الدينوري (۲۷۶)، تحقيق: ثروت عكاشة، الهيئة المصرية العامة للكتاب، قاهره، چاپ دوم، ۱۹۹۲ م.

۱۹۴.معجم ابن الأعرابي: أبوسعيد ابن الأعرابي أحمد بن محمّد البصري الصوفي (۳۴۰)، تحقيق وتخريج: عبدالمحسن بن إبراهيم بن أحمد الحسيني، دار ابن الجوزي، عربستان، چاپ اول، ۱۴۱۸ ه- - ۱۹۹۷ م.

۱۹۵.معجم الأدباء (إرشاد الأريب إلى معرفة الأديب): ياقوت بن عبدالله الرومي الحموي (۶۲۶)، تحقيق: إحسان عبّاس، دار الغرب الإسلامي، بيروت، چاپ اول، ۱۴۱۴ ه- - ۱۹۹۳ م.

ص: ۳۸۵

📄 صفحه ۳۸۶

۱۹۶.معجم الصحابة: أبوالحسين عبدالباقي بن قانع البغدادي (۳۵۱)، تحقيق: صلاح ابن سالم المصراتي، مكتبة الغرباء الأثرية، مدينه منوره، چاپ اول، ۱۴۱۸.

۱۹۷.معجم الصحابة: أبوالقاسم عبدالله بن محمّد البغوي (۳۱۷)، تحقيق: محمّد الأمين ابن محمّد الجكني، مكتبة دار البيان، كويت، چاپ اول، ۱۴۲۱ ه- - ۲۰۰۰ م.

۱۹۸.المعجم المختصّ بالمحدّثين: شمس الدين محمّد بن أحمد بن عثمان الذهبي (۷۴۸)، تحقيق: محمّد الحبيب الهيلة، مكتبة الصدّيق، الطائف، چاپ اول، ۱۴۰۸ ه- - ۱۹۸۸ م.

۱۹۹.المعجم المفهرس أو تجريد أسانيد الكتب المشهورة والأجزاء المنثورة: أبوالفضل أحمد بن علي بن محمد بن أحمد بن حجر العسقلاني (۸۵۲)، تحقیق: محمّد شكور المياديني، مؤسسة الرسالة، بيروت، چاپ اول، ۱۴۱۸ه--۱۹۹۸م.

۲۰۰.معجم المؤلفين: عمر رضا كحالة (۱۴۰۸)، مكتبة المثنى - دار إحياء التراث العربي، بيروت.

۲۰۱.المعجم في أسامي شيوخ أبي بكر الإسماعيلي: أبوبكر أحمد بن إبراهيم بن إسماعيل الإسماعيلي (۳۷۱)؛ تحقيق: الدكتور زياد محمّد منصور، مكتبة العلوم والحكم، مدینه منوّره، چاپ اول، ۱۴۱۰ ه- - ۱۹۹۰م.

ص: ۳۸۶

📄 صفحه ۳۸۷

۲۰۲.معرفة الصحابة: أبونعيم أحمد بن عبدالله بن أحمد الأصبهاني (۴۳۰)، تحقيق: عادل ابن يوسف العزازي، دار الوطن للنشر، رياض، چاپ اول، ۱۴۱۹ ه- - ۱۹۹۸ م.

۲۰۳.معركة الآراء: شاه سلامة الله بن بركة الله القرشي التيمي.

۲۰۴.مفتاح النجا في مناقب آل العبا: محمّد بن رستم معتمدخان بن قباد البدخشاني أو البدخشي (بعد ۱۱۲۶)، مخطوط کتابخانه آية الله مرعشی نجفی رحمه الله تعالى، شمارۀ ۵۰۰۴.

۲۰۵.مفتاح كنز دراية رواية المجموع من درر المجلّد المسموع.

۲۰۶.مقاليد الأسانيد: عيسى بن محمّد الثعالبي المغربي (۱۰۸۰).

۲۰۷.مكتبة الإمام الشافعي، رياض، چاپ سوم، ۱۴۰۸ه- - ۱۹۸۸م.

۲۰۸.المناقب (مناقب أمير المؤمنين علي بن أبي طالب رضي الله عنه): علي بن محمّد ابن محمّد الجلّابي، معروف به ابن المغازلي (۴۸۳)، تحقيق: أبوعبدالرحمن تركي ابن عبدالله الوادعي، دار الآثار، صنعاء، چاپ اول، ۱۴۲۴ ق - ۲۰۰۳ م.

۲۰۹.منتخب قطف الأزهار المتناثرة: علي بن حسام الدين مشهور به متقى هندى (۹۷۵).

۲۱۰.المنتظم في تاريخ الملوك والأمم: جمال الدين أبوالفرج عبدالرحمن بن علي ابن محمّد الجوزي (۵۹۷)، تحقيق: محمّد عبدالقادر عطا ومصطفى

ص: ۳۸۷

📄 صفحه ۳۸۸

عبدالقادر عطا، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ دوم، ۱۴۱۵ ه- - ۱۹۵۵ م.

۲۱۱.منتهى الأرب في لغة العرب: عبدالرحیم بن عبدالكريم صفی پور، کتابخانۀ سنائی، افست چاپ سنگی، ۱۲۹۸.

۲۱۲.منتهى الكلام (تنبيهات أهل الخوض لاعتراضهم على حديث الحوض): حيدر علي بن محمّد الفيض آبادي (۱۲۹۹)، مطبع ناصرى، ۱۲۸۲.

۲۱۳.منهاج السنّة النبويّة: أحمد بن عبدالحليم بن عبدالسلام معروف به ابن تيميّة الحراني (۷۲۸)، تحقيق: محمّد رشاد سالم، جامعة محمّد بن سعود الإسلاميّة، چاپ اول، ۱۴۰۶ ه- - ۱۹۸۶ م.

۲۱۴.المنهاج في شرح صحيح مسلم بن الحجّاج (صحيح مسلم بشرح النووي): أبوزكريّا محيي الدين يحيى بن شرف النووي (۶۷۶)، المطبعة المصرية بالأزهر، مصر، چاپ اول، ۱۳۴۷ ه- - ۱۹۲۹ م.

۲۱۵.المنهل الروي في مختصر علوم الحديث النبوي: أبوعبدالله محمّد بن إبراهيم ابن سعدالله بن جماعة الكناني الحموي الشافعي (۷۳۳)، تحقیق: د. محيي الدين عبدالرحمن رمضان، دار الفكر، دمشق، چاپ دوم،۱۴۰۶ ه-.

۲۱۶.المنهل الصافي والمستوفى بعد الوافي: يوسف بن تغري بردي بن عبد الله الظاهري (۸۷۴)، تحقیق: دكتور محمد محمد أمين، الهيئة المصرية العامة للكتاب، ۱۹۸۴.

۲۱۷.المواقف: عبدالرحمن بن أحمد بن عبدالغفار عضدالدين الإيجي (۷۵۶)،

ص: ۳۸۸

📄 صفحه ۳۸۹

عالم الكتب، بيروت.

۲۱۸.موسوعة أقوال أبي الحسن الدارقطني (علي بن عمر بن أحمد بن مهدي في رجال الحديث وعلله): جمعه ورتّبه: محمّد مهدي المسلمي - أشرف منصور عبدالرحمن - عصام عبدالهادي محمود - أحمد عبدالرزاق عيد - أيمن إبراهيم الزاملي - محمود محمّد خليل، عالم الكتب، بيروت.

۲۱۹.الموقظة في علم مصطلح الحديث: شمس الدين محمّد بن أحمد بن عثمان الذهبي (۷۴۸)، اعتنى به: عبدالفتاح أبوغدّة، مكتبة المطبوعات الإسلامية، حلب، چاپ دوم، ۱۴۱۲ ه-.

۲۲۰.ميزان المعدلة في شأن البسملة: عبدالرحمن بن أبي بكر جلال الدين السيوطي (۹۱۱)، تحقیق: عبدالحکیم الأنیس، مکتبة الألوکة.

۲۲۱.النجوم الزاهرة في ملوك مصر والقاهرة: جمال الدين أبوالمحاسن يوسف بن تغري بردي الحنفي (۸۷۴)، علّق عليه: محمّد حسين شمس الدين، دار الكتب العلميّة، بيروت، چاپ اول، ۱۴۱۳ ه- - ۱۹۹۲ م.

۲۲۲.نخب المناقب لآل أبي طالب: الحسین بن جبر (ق ۷)، تحقیق: السید مهدي الرجائي، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، قم، ۱۴۳۳ ه- - ۲۰۱۲ م.

۲۲۳.نزل الأبرار بما صحّ من مناقب أهل البيت الأطهار: الميرزا محمّد بن رستم معتمدخان بن قباد البدخشي (بعد ۱۱۲۶)، تحقيق: د. محمّد هادي الأميني، مكتبة الإمام أميرالمؤمنين عليه السّلام العامّة، اصفهان، چاپ

ص: ۳۸۹

📄 صفحه ۳۹۰

اول، ۱۴۰۳ ه- - ۱۳۶۲ ش.

۲۲۴.نزهة الخواطر وبهجة المسامع والنواظر (الإعلام بمن في تاريخ الهند من الأعلام): عبدالحي بن فخرالدين بن عبدالعلي الحسني (۱۳۴۱)، دار ابن حزم، بيروت، چاپ اول، ۱۴۲۰ ه- - ۱۹۹۹ م.

۲۲۵.نزهة النظر في توضيح نخبة الفكر في مصطلح أهل الأثر: أبوالفضل أحمد بن علي ابن محمد بن أحمد بن حجر العسقلاني (۸۵۲)، تحقيق: عبدالله بن ضيف الله الرحيلي، مطبعة سفير، رياض، چاپ اول، ۱۴۲۲ه-.

۲۲۶.نزهة النظر في توضیح نخبة الفکر في مصطلح الأثر: أحمد بن علي بن محمّد ابن حجر العسقلاني (۸۵۲)، تحقيق: عبدالله بن ضيف الله الرحيلي، جامعة طيبة، مدينه منوره، چاپ دوم، ۱۴۲۹ ه- - ۲۰۰۸ م.

۲۲۷.نظم العقيان في أعيان الأعيان: عبدالرحمن بن أبي بكر السيوطي (۹۱۱)، تحقيق: فيليب حتي، المكتبة العلمية، بيروت.

۲۲۸.نفح الطيب من غصن الأندلس الرطيب: شهاب الدين أحمد بن محمّد المقري التلمساني (۱۰۴۱)، تحقيق: إحسان عباس، دار صادر، بيروت.

۲۲۹.النكت اللطيفة: مولوی عبدالحقّ بن فضل الله.

۲۳۰.النكت على كتاب ابن الصلاح: أبوالفضل أحمد بن علي بن محمّد ابن حجر العسقلاني (۸۵۲)، تحقیق: ربيع بن هادي عمير المدخلي، عمادة البحث العلمي بالجامعة الإسلامية، مدینه منوره، چاپ دوم، ۱۴۰۴ه- -۱۹۸۴م.

ص: ۳۹۰

📄 صفحه ۳۹۱

۲۳۱.نهاية العقول في دراية الأصول: محمّد بن عمر بن الحسن ملقّب به فخرالدين الرازي (۶۰۶)، تحقيق: د. سعيد عبداللطيف فودة، دار الذخائر، بيروت، چاپ اول، ۱۴۳۶ ه- - ۲۰۱۵ م.

۲۳۲.النوافض للروافض (نواقض الروافض): محمّد بن الرسول الشريف الحسيني البرزنجي، مخطوط جامعة أمّ القری، شمارۀ ۲۶۴.

۲۳۳.نواقض الروافض (النواقض لظهور الروافض): معين الدين أشرف معروف ب-ه ميرزا مخدوم الشريفي (۹۹۵)، مخطوط المكتبة القادرية، بغداد، شمارۀ ۶۲۷.

۲۳۴.النور السافر عن أخبار القرن العاشر: محي الدين عبدالقادر بن شيخ بن عبدالله العيدروس (۱۰۳۸)، تحقيق: أحمد حالو، ومحمّد الأرناؤوط، وأكرم البوشي، دار صادر، بيروت، چاپ اول، ۲۰۰۱ م.

۲۳۵.نيل الأمل في ذيل الدول: عبدالباسط بن أبي الصفاء غرس الدين خليل بن شاهين الظاهريّ الملطيّ (۹۲۰)، تحقيق: عمر عبد السلام تدمري، المكتبة العصرية للطباعة والنشر، بيروت، چاپ اول، ۱۴۲۲ ه- - ۲۰۰۲ م.

۲۳۶.هديّة العارفين في أسماء المؤلّفين وآثار المصنّفين: إسماعيل بن محمّد أمين ابن ميرسليم الباباني البغدادي (۱۳۹۹)، وكالة المعارف الجليلة، استانبول، ۱۹۵۱ م. (أفست: دار إحياء التراث العربي، بيروت).

۲۳۷.الوافي بالوفيات: صلاح الدين خليل بن أيبك الصفدي (۷۶۴)، تحقيق: أحمد الأرناؤوط وتركي مصطفى، دار إحياء التراث العربي، بيروت، چاپ اول، ۱۴۲۰ ه- - ۲۰۰۰ م.

ص: ۳۹۱

📄 صفحه ۳۹۲

۲۳۸.وسيلة المآل في عدّ مناقب الآل: أحمد بن الفضل بن باكثير (۱۰۴۷)، مخطوط کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی، شمارۀ ۶۹۴.

۲۳۹.وسیلة النجاة: مولوی محمّد مبین اللكهنوي.

۲۴۰.وفيات الأعيان وأنباء أبناء الزمان: أبوالعبّاس شمس الدين أحمد بن محمّد ابن خلّكان ( ۶۸۱)، تحقيق: إحسان عبّاس، دار صادر، بيروت، ۱۳۹۸ ه- - ۱۹۷۸ م.

ص: ۳۹۲

تنظیمات نمایش

فهرست مطالب درختی

۲۱۳ عنوان در ۳۹۲ صفحه