حدیث غدیر نص بر امامت و خلافت مذکور در حدیث ثقلین

سرشناسه : صلواتی، ابوالقاسم، ۱۳۳۵ -

عنوان و نام پديدآور : حدیث غدیر نص بر امامت و خلافت مذکور در حدیث ثقلین [کتاب]/ ابوالقاسم صلواتی‌گلستانی.

مشخصات نشر : تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، پژوهشکده باقرالعلوم (ع)، ۱۳۹۶.

مشخصات ظاهری : ۴۹۶ ص.

شابک : ۲۲۰۰۰۰ ﷼: ۹۷۸-۶۰۰-۸۱۷۶-۳۲-۹

وضعیت فهرست نویسی : فاپا

يادداشت : عنوان عطف: حدیث غدیر نص بر امامت.

یادداشت : کتابنامه: ص. [۴۸۷] - ۴۹۶؛ همچنین به صورت زیرنویس.

عنوان عطف : حدیث غدیر نص بر امامت.

کتاب - شناسه: 19178
📄 صفحه ۱

حدیث غدیر نص بر امامت و خلافت مذکور در حدیث ثقلین

مشخصات کتاب

سرشناسه : صلواتی، ابوالقاسم، ۱۳۳۵ -

عنوان و نام پديدآور : حدیث غدیر نص بر امامت و خلافت مذکور در حدیث ثقلین [کتاب]/ ابوالقاسم صلواتی گلستانی.

مشخصات نشر : تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، پژوهشکده باقرالعلوم (ع)، ۱۳۹۶.

مشخصات ظاهری : ۴۹۶ ص.

شابک : ۲۲۰۰۰۰ ﷼: ۹۷۸-۶۰۰-۸۱۷۶-۳۲-۹

وضعیت فهرست نویسی : فاپا

يادداشت : عنوان عطف: حدیث غدیر نص بر امامت.

یادداشت : کتابنامه: ص. [۴۸۷] - ۴۹۶؛ همچنین به صورت زیرنویس.

عنوان عطف : حدیث غدیر نص بر امامت.

موضوع : احادیث خاص (ثقلین)-- نقد و تفسیر

موضوع : *Hadiths, Special (Saqalain) -- Criticism and interpretation

موضوع : علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق -- اثبات خلافت -- احادیث

موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, ۶۰۰-۶۶۱ -- *Proof of caliphate -- Hadiths

موضوع : احادیث خاص (غدیر) -- نقد و تفسیر

موضوع : *Hadiths, Special (Ghadir) -- Criticism and interpretation

موضوع : امامت -- احادیث

موضوع : Imamate -- Hadiths

موضوع : غدیر خم -- احادیث

موضوع : Ghadir -- Hadiths

شناسه افزوده : سازمان تبلیغات اسلامی. پژوهشکده باقرالعلوم (ع)

رده بندی کنگره : BP۱۴۵ /ث۷۰۴۲۲ ص۸ ۱۳۹۶

رده بندی دیویی : ۲۹۷/۲۱۸

شماره کتابشناسی ملی : ۴۶۰۱۴۰۲

ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری

ص: ۱

اشاره

📄 صفحه ۲

ص: ۲

📄 صفحه ۳

بسم الله الرّحمن الرّحیم

الحمد لله ربّ العالمین، وصلّی الله علی خیر خلقه وأشرف رسله محمّد وآله الطّاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین.

پیشگفتار

آخرین و مهم ترین سفارش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حدیث معروف و متواتر ثقلین است که در حجةالوداع چندین بار آن را بیان و در غدیرخم منظور خود را از آن به طور کامل روشن کرد و محدثان شیعه و سنی آن را در کتب خود نقل کرد ه اند.

از این رو شایسته است حدیث شریف غدیر که تبلور حدیث ثقلین و مهم ترین نص بر امامت و چراغ راه جویندگان حق و هدایت و محور وحدت مسلمانان است، بیشتر مورد بحث و تحقیق قرار گیرد.

واقعه غدیر پاسخی به حکم عقل و شرع است که هر رهبری چون پیامبر باید برای امت خود وصیت کرده، تکلیف آنان را بعد از وفاتش معین نماید،چنان که قرآن می فرماید : «كُتِبَ عَلَیكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَیراً الْوَصِیَّةُ لِلْوالِدَینِ وَ الْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِینَ»(۱)«بر شما نوشته شده، هنگامى كه یكى از شما را

ص: ۳


۱- بقره (۲): ۱۸۰.
📄 صفحه ۴

مرگ فرا رسد اگر چیز خوبى از خود به جاى گذارده، براى پدر و مادر و نزدیكان به طور شایسته وصیت كند.»

بنابر این رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) باید کسی را در آستانه وفات به عنوان جانشین معرفی نماید و اگر خلیفه انتخابی است به صراحت آن را اعلام و قانونی برای انتخاب او بیان کند. از همین رو پیامبر در غدیر می فرماید:

إنّي أوشِكُ أن اُدعِيَ فَاُجِیبَ؛ نزدیک است که از طرف حق خوانده شوم و دعوت او را اجابت نموده، از دنیا بروم . طبیعی است که مردم سؤال کنند سرنوشت امت را پس از خود به چه کسی می سپاری؟ حضرت پس از معرفی ثقلین به عنوان ترکه گران سنگ خود ، از طرف خدای متعال، مولا علی علیه السلام را به ولایت و امامت معرفی نمود. پس هر دیدگاهی که آن حضرت را نسبت به معرفی خلیفه پس از خود بی تفاوت دانسته یا می گوید شخصی دیگر را خلیفۀ خود معرفی نمود باطل است .

ازین رو بخاری نقل می کند: شخصی به نام «طلحة بن مصرف» از «عبد الله بن اوفی» صحابی پرسید ، آیا پیامبراكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دربارۀ مسئله خلافت_ که مورد انتظار مسلمانان بود _ وصیتی کرد ؟ عبد الله در جواب گفت: نه ._ سائل به ارتکاز عقلانی خود این جواب را نا معقول یافت و اعتراض کرد که چگونه دیگران موظف به وصیت شدند ولی خودش وصیت نکرد ؟...» (۱) می گوییم بر فرض صحت حدیث، پاسخ«عبد الله بن اوفی» درست نیست .

اهمیت بحث از آنجا روشن تر می شود که نجات و سعادت اخروی انسان مشروط به عقیدۀ صحیح دینی است که بر اساس حدیث شریف ثقلین به پیروی از

ص: ۴


۱- صحیح بخاری، کتاب الوصایا، ح ۲۷۴۰ .
📄 صفحه ۵

هر دو یادگار گران بهای پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) منحصر است.

از طرفی امروز ملل مسلمان دچار ضعف و اختلاف بوده، مورد هجوم اجانب یا زیر سلطۀ آنان هستند و نخبگان و مصلحان اسلامی در پی برنامه ای وحدت بخش و راه نجات اند، این حدیث پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) بهترین راه و برنامه و درمان این درد دیرینۀ مسلمانان را بیان کرده­است.

نام­گذاری کتاب

حدیث ثقلین دست کم در شش زمان و مکان بیان شده که چهار بار آن در سفر حجة الوداع و مهم ترین آن در بازگشت از مکه روز هیجده ذوالحجه در غدیر خم همراه حدیث غدیر بود ، و پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبۀ مفصلی آن را بیان کرد و سپس به معرفی مولا علی علیه السلام به عنوان امام و خلیفه پرداخت.

عنوان این کتاب نامی مرکب است که به هر دو حدیث نظر دارد و ارتباط این دو را بیان می کند . و این دو حدیث در برخی روایات با هم به عنوان خطبه غدیر خم _ مختصر یا مفصل _ آمده است. ولی برخی به روایت حدیث ثقلین اکتفا کرده و برخی دیگر تنها در ذیل آن، حدیث غدیر را آورده اند. از این رو لازم دانستیم _ به عنوان مبادی تصدیقیه _ به بررسی و نقل هر سه گونۀ آن بپردازیم.

هر دو حدیث با اسناد متعدد قطعی به ما رسیده است ولی سند حدیث ثقلین درمنابع اهل سنت بیشتر و محکم تر از حدیث غدیر است و دلالت آن بر امامت و خلافت اهل بیت به صورت کلی است، اما حدیث غدیر اولین مصداق خلافت را از ثقل عترت و اهل بیت به عنوان «أولی بالمؤمنین مِن أنفسهم» تعیین می کند در نتیجه این حدیث نص برامامت و خلافت امیر المؤمنین علی علیه السلام است و دلالت آن ظهور یا اشعار نیست.

ص: ۵

📄 صفحه ۶

از ین رو کتاب را «حدیث غدیر نص برامامت و خلافتِ مذکور در حدیث ثقلین» نام گذاری کردیم .

نص یعنی دلالتی فوق ظهور و بدون شبهه بر امامت وخلافت بلا فصل مولی امیر المؤمنین علیه السلام که تنها راه سعادت مسلمین پس از وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و نجات دهندۀ از اختلاف ،حیرت، ذلت وضلالت دنیوی و شقاوت وعذاب اخروی است.

از دیگر سو، بعضی از

معتزله و اهل سنت معتدل که دلالت احادیث نبوی را بر امامت و خلافت بلا فصل مولی امیر المؤمنین علیه السلام در حد اشعار _ نه ظهور یا صراحت _ دانسته اند و بعض دیگر . آن دو حدیث را دلیل بر میل پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به خلافت مولی علی علیه السلام یا کاندیدا کردن او برا ی خلافت تفسیر کرده. آن را برای اثبات اصل اعتقادی امامت بالفعل کافی نمی دانند.

چنان که مخالفان همواره در سند یا دلالت این حدیث شریف از صدر اسلام تشکیک می کردند و این کار از قرن چهارم به صورت مدون و گسترده تر آشکار شد و افرادی چون قاضی عبدالجبار معتزلی (۳۶۹ ق) با نوشتن المغنی فی ابواب التوحید والعدل و علی بن احمد بن سعید بن حزم (م ۴۵۶ق)در کتاب الفصل فى الملل و الاهواء و النحل و الإحکام فی اصول الأحکام و ابو بکر بن العربی( م ۵۴۳ ق) در کتاب العواصم من القواصم و ابن تیمیه در منهاج السنة و در قرون اخیر فضل بن روزبهان (م ۹۱۹ق تقریباً) در کتاب ابطال نهج الباطل و موسی جار الله (م ۱۳۸۵ق) در الوشیعه فی نقض الشیعة و محب الدین خطیب در الخطوط العریضة و اخیرا دکتر ناصر عبد الله القفاری سعودی در عقیدة الشیعة الاثنی عشریة به توهین عقاید و نقض مبانی شیعه پرد اخته اند.

ص: ۶

📄 صفحه ۷

و از همۀ آنان بی انصاف تر ابوعباس احمد بن عبدالحلیم معروف به ابن تیمیه است که در سال ۶۶۱ق در حرّان - از توابع شام. به دنیا آمد و در سال ۷۲۶ق در دمشق مرد .

اولین نظر فقهی او این بود که سفر برای زیارت قبر پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و قبور پیامبران وصالحان را «بدعت» خوانْد که موجی از اعتراض را بر ضد وی بر انگیخت و سپس نظریاتی در بارۀ جسمانیت خدای متعال و مخالفت با تبرک و توسل به اولیاءالله ابراز کرد که باعث مخالفت علمای سنی با وی شد. و كتاب هایی بر رد وی نوشتند و او را گمراه و منحرف نامیدند. تقی الدین سبكی _ فقیه شافعی _ کتاب شفاءالسقام فی زیارة خیرالأنام و کتاب الدرة المضیئة را در تخطئۀ افکار او نوشت.

و علمای دیگری مانند ابن حجر عسقلانی و ابن شاكر كتبی و ابن حجر هیثمی و ملاعلی قاری حنفی و شیخ محمود كوثری مصری و یوسف بن اسماعیل بن یوسف نبهانی و ابوبكر حصنی دمشقی و مفتیان بزرگ آن زمان به تفسیق یا تكفیر وی پرداخته و او را محکوم نمودند

معروف ترین کتاب ابن تیمیه منهاج السنة النبویة في نقض کلام الشیعة القدریة است که بسیار جسورانه به انکار فضائل اهل بیت و دفاع از دشمنان آنان پرداخته، شیعیان و بسیاری از اهل سنت را تکفیر نموده است.

ولی متأسفانه نظریات ابن تیمیه به وسیلۀ محمد بن عبد الوهاب نجدی(م ۱۲۰۶ق) و متحدش حکومت سعودی با کمک استعمار غرب احیا شده است و با معرفی او به عنوان شیخ الاسلام نظریاتش را دو طول در قرن اخیر با خشونت و قساوت اجرا نموده، باعث تفرقۀ بین مسلمانان شده اند .

از جملۀ تشکیک های ابن تیمیه در حدیث ثقلین و غدیر است، برای مثال او

ص: ۷

📄 صفحه ۸

می گوید:

حدیث ثقلین را بخاری نیاورده و تنها مسلم نقل کرده و در آن تنها به پیروی از قرآن سفارش شده و دستوری راجع به پیروی از عترت نیامده است، در این حدیث پیامبر فقط می گوید: امت سفارش های او را در باره اهل بیت رعایت کنند و حقوق آنان را بپردازند، و به آنان ظلم نکنند.

و این ها مطالبی بود که قبل از واقعه غدیر هم بیان شده بود. پس در غدیر هیچ امر شرعی در باره علی و غیر علی نازل نشد!». (۱)

از این رو علمای شیعه در تحقیق این حدیث و پاسخ به آن شبهات، آثار ارزشمندی را به صورت مستقل یا در ضمن کتب کلامی و اعتقادی تألیف کردند که ما به مهم ترین آن ها اشاره می کنیم:

۱_ الشافي في الامامة: تالیف سید مرتضی علم الهدی (م ۴۳۶ ق )در پاسخ قاضی عبدالجبار كه از معتزلیان بصره بود و كتابی موسَّع، به نام المغني في ابواب التوحید و العدل نوشت و در جزء بیستم آن ، بحث امامت و اعتقادات امامیه را در این موضوع، ردّ و نقض می كند. سید مرتضی ، با نگارش الشافي، که در ۲۲ فصل به نگارش درآمده، به صورت خلاصه، به اشكالات قاضی پاسخ گفته است. و شاگرد او شیخ طوسی تلخیص و تحریر بهتر آن، یعنی کتاب تلخیص الشافي را نوشت.

۲_ العمدة في عیون صحاح الأخبار في مناقب امام الأبرار؛ تألیف شمس الدین یحیی بن حسن معروف به ابن بطریق حلی (م ۶۰۰ق.) كتابی است در فضایل و مناقب حضرت امیرالمومنین علیه السلام در سی و شش فصل، که از کتب معتبره اهل سنت

ص: ۸


۱- منهاج السنة النبویة، ج ۷ / ۳۱۸.
📄 صفحه ۹

روایت می کند و می گوید: چون سنی و شیعه درباره برتری های امیرالمومنین علیه السلام سخنان گوناگون گفته اند خواستم كتابی در این باره بنویسم. وی در این کتاب به مباحث کلامی وخلافت و امامت نیز می پردازد .

۳_ منهاج الكرامة فی الإمامة؛ تألیف علامة حلى، الحسن بن یوسف بن المطهر م- ۷۲۶ ق که باعث تشیع سلطان محمد خدابنده اولجایتو شد و ردیه های متعدد از طرف اهل سنت بر آن نوشتند از جمله «منهاج السنة» تألیف معاصر او ابن تیمیة حنبلی (م۷۲۸ق)می باشد که به جای پاسخ منطقی، به افتراء وتوهین روی آورده است .

۴_ نهج الحق وكشف الصدق یا كشف الحق و نهج الصدق؛ تألیف علامة حلى، الحسن بن یوسف بن المطهر م- ۷۲۶ق. این کتاب در توحید و عدل و نبوت و امامت است.

۵_ إحقاق الحقّ وإزهاق الباطل؛ تألیف شهید قاضی سید نور الله شوشتری (م ۱۰۱۹ ق) این کتاب که در نقد شبهات فضل بن روزبهان در کتاب إبطال نهج الباطل وإهمال كشف العاطل نوشته شد ابتدا در ۵۲۰ صفحه چاپ سنگی شد سپس در سی و سه جلد به وسیله علامه سید شهاب الدین مرعشی شرح وتحقیق و به نام «شرح إحقاق الحقّ» چاپ شده است.

۶ _ غایة المرام وحجة الخصام فی تعیین الامام من طریق الخاص والعام؛ در هفت جلد، تألیف علامه سید هاشم موسوی توبلی بحرانی (م ۱۱۰۷ق).

۷_ عبقات الأنوار فی إمامة الائمة الأطهار؛ تألیف میر حامد حسین هندی (م ۱۳۰۶ق) که در دو جلد ضخیم به فارسی در بارۀ حدیث ثقلین به نگارش درآمده است. این کتاب به وسیله دانشمند معاصر آیةالله سید علی میلانی در بیست جلد

ص: ۹

📄 صفحه ۱۰

به زبان عربی به نام «نفحات الأزهار فی تلخیص عبقات الأنوار» تلخیص و تهذیب و مذیل به مدارک شده است و سه جلد اول آن به حدیث ثقلین اختصاص دارد.

۸ _ المراجعات؛ تألیف علامه عبدالحسین شرف الدین الموسوی (م، ۱۳۷۷ ق).مجموعۀ مکاتبات بین ایشان و شیخ سلیم البشری رئیس الازهر مصر. این کتاب در استبصار و هدایت حق جویا ن تأثیر فراوانی داشته و باعث تشیع عده زیادی از اهل سنت شده است .

۹_ الغدیر فی الکتاب والسنة والأدب؛ تألیف علامه عبدالحسین امینی (م، ۱۳۹۲ ق). ایشان شخصیتی است که با قلم توانا و آتشین و در عین حال منطقی و علمی خود، پرده ها را كنار زد و حقایق را از لابه لای زوایای تاریك تاریخ، بیرون كشید.وی در شبانه روز حدود ۱۷ ساعت مطالعه و کار می کرد و برای مطالعۀ کتبی که در دسترس نداشت رنج سفرهای گوناگونی را به جان خرید.

ایشان می گوید: بیش از پنجاه سال است که از تدوین کتاب الغدیر می گذرد و من برای نوشتن الغدیر ۱۰ هزار جلد کتاب از «باء» بسم الله تا «تاء» تمّت آن خوانده ام و به ۱۰۰هزار جلد کتاب، بارها مراجعه کرده ام.

نویسنده در این کتاب به ۱۱۰ تن از صحابه که حدیث غدیر را رویات کرده اند اشاره می کند. آن گاه ۳۶۰ تن از راویان حدیث غدیر از قرن دوم تا چهاردهم را بر می شمارد. در پایان هم اشعار شاعران به ترتیب تاریخ را درباره این موضوع نقل می کند.

این کتاب در ۲۰ جلد به زبان عربی، با نثری شیوا و رسا نگارش یافته که تنها یازده جلد آن تا کنون چاپ گردیده است.

۱۰_ دلائل الصدق لنهج الحقّ؛ در شش جلد : تألیف علامه شیخ محمد حسن

ص: ۱۰

📄 صفحه ۱۱

مظفر (م ۱۳۷۵ ق) است که در تقویت کتاب احقاق الحق شوشتری و نقد شبهات فضل بن روزبهان در کتاب إبطال نهج الباطل وإهمال كشف العاطل نوشته شد

۱۱_ شبهای پیشاور (فارسی)؛ تألیف علامه محمد موسوی سلطان الواعظین شیرازی (م ۱۳۹۱ ق). که شرح مناظره ای بین ایشان و علمای شهر پیشاور پاکستان است و بسیار شیوا و جذاب می باشد

۱۲_ حدیث الثقلین؛ اثر محمد قوام الدین الوشنوی ، نشر دار التقریب / مصر.

۱۳_ الغدیر فی التراث الاسلامی، اثر محقق بزرگ استاد سید عبدالعزیز طباطبایی که مؤلف آثاری ارزشمند در موضوع غدیر است . این کتاب مستدرک جلد اوّل «الغدیر» علامه امینی است و حاوی اسامی راویان حدیث غدیر و شرح حال آنان است . ایشان در نجف به مدت ربع قرن در کنار دو دانشمند بزرگ، علامه امینی و علامه آقا بزرگ تهرانی بود .تا اینکه در سال ۱۳۹۶ قمری نجف را ترک کرد و به شهر قم آمد و به جمع آوری استدراکاتی بر کتاب «الغدیر» پرداخت

۱۴_ حدیث الثقلین؛ نجم الدین العسکری.با ذکر صحابه و تابعینی که به نقل از هریک از آن صحابه این حدیث را روایت نموده و نیز معرفی کتبی که آن روایات را آورده اند .

۱۵ _ کتاب الله و أهل البیت فی حدیث الثقلین؛ تألیف عده ای از محققان مدرسه امام باقر علیه السلام در قم با اشراف حضرت آیةالله وحید خراسانی دام ظله، که در دو جلد منتشر شده است ، جلد اول متون مختلف این حدیث در مصادر اهل سنت است و جلد دوم از مصادر شیعه.

از طرفی حدیث ثقلین در شش زمان و موقعیت بیان شده که مهم ترین آن، هنگام بازگشت از حجة الوداع روز هیجده ذی الحجه در غدیر خم بود ، که حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبۀ مفصلی حدیث ثقلین را بیان فرمود و پس از آن به

ص: ۱۱

📄 صفحه ۱۲

معرفی مولا علی علیه السلام به امامت و خلافت پرداخت . طرق و روایات این حدیث فراوان است و آن را به سه روش می توان تنظیم و نقل کرد:

۱_ بر اساس معتبرترین کتب اهل سنت به ترتیب تاریخ.

۲_ بر اساس مکان و زمان صدور حدیث.

۳_ بر اساس صحابۀ راوی حدیث

ما در بخش اول این کتاب، به روش اول ۴۱ روایت اهل سنت را از ۳۱ مؤلف سرشناس و غالباً به ترتیب تاریخ می آوریم که ۲۲ روایت آن از منابع قرن سوم و ده روایت از منابع قرن چهارم و هشت روایت از قرن پنجم و یک روایت از اول قرن ششم می باشد. سپس روایات شیعه را بر حسب مواقع صدور حدیث ثقلین در همان بخش می آوریم و پس از نقل حدیث از یک کتاب به مدارک دیگر آن در پاورقی اشاره می کنیم. این روایات از نظر متن و محتوا بر سه گونه است:

۱_ حدیث ثقلین همراه حدیث غدیر .

۲_ حدیث ثقلین بدون حدیث غدیر.

۳_ حدیث غدیر بدون حدیث ثقلین .

و از آنجا که بحث ما به هر دو حدیث مربوط است برای روشن شدن ابعاد آن به تحقیق در هر دو حدیث در شش بخش به شرح زیر می پردازیم.

بخش۱_ روایات حدیث ثقلین و مواقع آن.

بخش۲_ روایات واقعۀ غدیر و مراسم عید آن.

بخش ۳_ شرح حدیث ثقلین وپیام های آن.

بخش ۴_ دلالت و قرائن حدیث غدیر بر امامت.

بخش ۵_ تغییر در نقل و ارزیابی اسناد حدیث ثقلین.

بخش ۶_ پاسخ به هفت شبهه بر حدیث ثقلین و غدیر.

ص: ۱۲

📄 صفحه ۱۳

بخش اول

اشاره

روایات حدیث ثقلین و مواقع آن

ص: ۱۳

📄 صفحه ۱۴

ص: ۱۴

📄 صفحه ۱۵

علمای فریقین «شیعه و سنی» حدیث ثقلین را در کتاب های معتبر خود با اسناد صحیح و طرق متعدد نقل کرده اند، و این حدیث از نظر سند متواتر است.(۱)

محقق بزرگ، نویسندۀ کتاب نفیس إحقاق الحقّ، شهید قاضی نور الله شوشتری آن را از ۲۱ تن از صحابه نقل می­کند. (۲)

سمهودی در جواهر العقدین و ابن حجر هیتمی در الصواعق المحرقة می­گویند: بیش از ۲۰ نفر از صحابه حدیث ثقلین را نقل کرده­اند و بسیاری از طرق آن صحیح یا حسن است. (۳)

ابن کثیر می گوید: محمد بن جریر طبری صاحب تفسیر و تاریخ، دو جلد کتاب قطور در جمع طرق و الفاظ حدیث غدیر (که بسیاری از آن ها مشتمل بر حدیث

ص: ۱۵


۱- علمای فنّ حدیث، روایات را از نظر سند سه قسم کردند: خبر واحد، مستفیض، متواتر. خبر متواتر خبری است که تعداد ناقلان تا منبع اصلی خبر به مقداری باشد که تبانی آن ها بر کذب عادتاً محال باشد و شنونده به صحت آن یقین کند. خبر متواتر سه گونه است: لفظی، معنوی، اجمالی.
۲- إحقاق الحقّ، ج ۹/ ۳۰۹.
۳- الصواعق المحرقة، ص ۴۴۰؛ فیض القدیر: ۳/ ۱۵.
📄 صفحه ۱۶

ثقلین می باشد ) نوشته است.(۱)

مرحوم علامه میرحامد حسین هندی در عبقات الأنوار آن را از ۳۴نفرصحابی با طرق و اسناد متعدد نقل کرده است. و هر یک از این طرق واسناد را از کتب متعدد و معتبر اهل سنت روایت می کند. آن گاه اصحابی که بی واسطه حدیث ثقلین را از زبان مبارک پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده اند نام می برد.(۲)

حدیث ثقلین در روایات اهل سنت

شرح حال و روایات ترمذی

محمد بن عیسى بن سَوْرة بن موسى بن ضحاك، ترمذی، أبو عیسى (م. ۲۰۹_ ۲۷۹ق). در باره اش گفته اند: حافظ، عَلَم، امام، بارع. وی اهل ترمذ از شهر های ماوراء النهر بود .برای کسب علم حدیث به شهرهای خراسان و عراق و حجاز سفر کرد. کتاب های زیادی ازجمله العلل؛ الشمائل المحمدیة وغیر آن تألیف نمود.(۳)

معروف ترین كتابش الجامع الصحیح مشهور به سنن ترمذی یکی از کتاب های شش گانۀ معتبر نزد اهل سنت(۴) او حدیث ثقلین را به چند نفر از صحابه (جابر و

ص: ۱۶


۱- البدایة والنهایة، ج ۵/ ۲۰۸
۲- نفحات الأزهار فی خلاصه عبقات الأنوار، ۲ / ۲۲۷.
۳- تهذیب التهذیب، ۹/۳۴۴؛ تهذیب الكمال، مزی، یوسف بن عبدالرحمن، ۱ / ۱۷۲؛ طبقات الحفاظ، ۱/۵۷؛ وفیات الأعیان وأنباء أبناء الزمان، ۴ /۲۷۸.
۴- صحاح ستة یا کتب شش گانۀ معتبر اهل سنت عبارت اند از: ۱_ صحیح بخاری (م ۲۵۶ق؛۲_ صحیح مسلم (م ۲۶۱ق)؛ ۳_ سنن ابن ماجه (م ۲۷۳ق)؛ ۴_ سنن ابی داود (م ۲۷۵ق)؛ ۵_ سنن ترمذی (م ۲۷۹ق)؛ ۶_ سنن نسائی (م ۳۰۳ق).
📄 صفحه ۱۸

ناقلان، بر سه قسم می دانند: مشهور، عزیز، غریب و غریب خبر واحدی است که در یکی از طبقات سند، راوی منحصر به یک فرد باشد. آن گاه خبر واحد را از نظر حال راوی سه قسم می کنند: صحیح، حسن و ضعیف . (۱)

البته ترمذی می گوید: این حدیث از طریق جابر غریب است، پس منافات ندارد که با ملاحظه اسناد وطرق دیگر. خبر مشهور یا متواتر باشد و غرابت نیز با صحت سند منافات ندارد.

و سند حسن هر چند غریب باشد حجت است . زیرا حسن در مقابل منكر و باطل است و رتبه ای پایین تر از صحیح است ولی گاهی بر صحیح اطلاق می شود چنان که نووی و سیوطی و محمد بن ابراهیم بن جماعة

پس از تفسیر حدیث حسن گفته اند: سند حسن معتبر و مورد قبول می باشد . (۲)مناقشۀ آقایان در باره زید بن حسن (انماطی) در سند این روایت حدیث ثقلین است که ابن حبان او را در کتاب الثقات از موثقین شمرده(۳) و ذهبی به نقل از ابن حبان وی را قوی دانسته است (۴)

ولی عبد الرحمن بن ابى حاتم از پدرش ابو حاتم رازی نقل می کند : زید بن

ص: ۱۸


۱- المنهل: شرح سنن أبی داود، ۱/۴.
۲- تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، ۱ /۱۵۷؛ المنهل الروی فی مختصر علوم الحدیث النبوی، ۱/۴۵ و نووی در مقدمه شرح صحیح مسلم، ۱/۲۷ می گوید: روایت حسن روایتی است که منبع آن معلوم و راویان آن مشهور باشد و اکثر علما آن را قبول و فقها به آن عمل کنند.
۳- الثقات، ح ۷۸۸۶؛ تهذیب التهذیب، ص ۷۴۱.
۴- میزان الاعتدال، ح ۳۰۰۱
📄 صفحه ۱۹

حسن القرشى صاحب الانماط كوفى منکر الحدیث است.(۱)

و منظور آقایان از این وصف، نقل روایات فضائل اهل بیت و دلائل امامت است که خوشایند عده ای نیست .

جالب است بدانید ذهبی در بارۀ ابو حاتم رازی می گوید : اگر ابو حاتم کسی را توثیق کرد آن را بپذیر، ولی اگرشخصی را تضعیف کرد یا سخن او را بی اعتبار نمود آنرا نپذیر، بلکه ببین دیگران دربارۀ آن شخص چه می گویند؛ اگر دیدی یکی از رجالیون او را توثیق کرد اعتنایی به نظر ابوحاتم نکن، زیرا او دربارۀ رجال سخت گیر است . وی حتی بعضی از رجال صحاح سته را هم تضعیف نموده است.

و نیز ذهبی در مقایسه ابو زرعه و ابو حاتم می گوید: من سخن ابو حاتم در بارۀ رجال را نمی پسندم «فإنه جرّاح» او بر خلاف رفیقش ابو زرعه بیش از حد راویان را تضعیف می کند.(۲)

افزون بر آن البانی پس از نقل سخن ترمذی می گوید : این حدیث صحیح است. و شاهدی هم از حدیث زید بن ارقم دارد.(۳)

روایت دوم: ۲/ ترمذی_ حدَّثَنا علیّ بن المنذر الکوفی، حدَثنا محمد بن فضیل قال حدَثنا الأعمش عن عطیة عن أبی سعید _ والأعمش عن حبیب بن أبی ثابت عن زید بن أرقم رضی الله عنهما قالا _ یعنی أبو سعید و زید: قال رسول الله صلّی الله علیه و سلّم: «إنی تارك فیکُمُ ما اِن تَمسّکتُم بِهِ لَن تَضلّوابَعدی، اَحَدهُما أعظمُ من الآخرِ، کتاب اللهِ حبلٌ ممدودٌ منَ السّماء اِلی الارضِ، وعترتی أهل بیتی، ولن یتَفرّقا

ص: ۱۹


۱- الجرح والتعدیل، ح ۲۵۳۳.
۲- سیر أعلام النبلاء ، ۱۳ /۸۱؛ الموقظ فی علم مصطلح الحدیث، ۱/۱۸.
۳- صحیح و ضعیف الجامع الصغیر و زیادته، ۱۰/۴۶۱، ح ۴۵۱۴.
📄 صفحه ۲۰

حتّی یردا علیَّ الحوضَ فانظروا کیفَ تَخلُفونی فیهما».(۱)

ترمذی این روایت را با دو سند از دو صحابی معروف ابوسعید خدری و زید ابن ارقم نقل می کند که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «من چیزی در میان شما می گذارم تا وقتی که به آن چنگ زنید هرگز گمراه نخواهید شد ،كتاب خدای عز وجل وعترتم یعنی اهل بیتم ، این دو از هم جدا نخواهند شد تا اینکه سر حوض کوثر بر من وارد شوند. »

ترمذی درباره این سند هم چنین قضاوت می کند: و هذا حدیثٌ حسنٌ غریبٌ؛ سند این حدیث نیز حسن و غریب است (ظاهرا این قضاوت در باره هر دو سند است پس مورد قبول می باشد.)

در سند دوم این حدیث از «زید»که منظور «ابن ارقم» است هیچ اشکالی نیست و همۀ رجال آن موثق و مورد اعتمادند.

ولی در سند اولی مناقشه در باره عطیة بن سعد عوفی است که راوی از ابوسعید خدری است و گفته شده او ضعیف است زیرا :

احمد بن حنبل _ به نقل ابن حجر _ می گوید: عطیة بن سعد العوفی كنیه اش ابو الحسن از اهل كوفه است. نزد ابوسعید خدری استماع حدیث نمود. پس از مرگ او برای شنیدن سخنان « ابو سعید کلبی» نزد او آمد. او حدیث پیامبر را برای عطیه نقل و عطیه آن را حفظ نمود پس عطیه از کلبی با کنیۀ ابو سعید نقل می کرد و مردم خیال می کردند منظورش ابوسعید خدری است در حالی که منظور او کلبی

ص: ۲۰


۱- الجامع الصحیح ۵/۶۲۲، ح۳۷۸۸.
📄 صفحه ۲۱

بود. و او ضعیف الحدیث است .(۱)

همین سخن را ابو حاتم محمد بن احمد بن حبان تمیمی در باره عطیه می گوید، پس او تدلیس می کرد و استدلال به حدیث او درست نیست و نیز نسائی وابو زرعة او را ضعیف الحدیث دانسته اند.(۲)

عطیه در سال ۱۲۷ق وفات کرد.

پاسخ :اولاً : در مقابل تضعیف کنندگان ، بزرگانی مانند ابن سعد، عطیه را موثق دانسته و گفته اند عطیه روایات خوبی دارد ولی بعضی از مردم به آن استدلال نمی کنند.(۳) این عبارت مخالفان او را از مردم عادی و عوام دانسته است. از یحیى بن معین در بارۀ احادیث او پرسیدند، گفت: او فرد صالحی است؛ و همان ابو حاتم می گوید او ضعیف است ولی حدیث او نوشته می شود (یعنی قابل اعتبار است).

ابن عدی می گوید : عطیه از جماعتی موثق نقل می کند. او از ابی سعید وغیر ابی سعید روایاتی نقل کرده است و با اینکه ضعیف است احادیث او نوشته می شود و از شیعیان كوفه به شمار می آید و حضرمی سال وفات وی را ۱۱۱ق ذکر وفات کرده است. (۴)

ثانیاً: علت تضعیف عطیه فسق و کذب او نبود، بلکه چنان که جوزجانی

ص: ۲۱


۱- المجروحین، ۲/ ۱۷۶.
۲- تهذیب التهذیب، ۷ / ۲۰۰؛ الکامل، ۵ / ۳۶۹.
۳- الطبقات الكبرى، ۶ /۳۰۴ فی ضعفاء الرجال.
۴- تهذیب التهذیب، ۷ / ۲۰۱.
📄 صفحه ۲۲

متعصب می گوید: (وقال الجوزجانی: مائلٌ)(۱) یعنی او منحرف از خلفا بود میل و محبت به اهل بیت رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) داشت .

وی اولین زائری بود که همراه صحابی بزرگوار جابر بن عبدالله قبر مطهر امام حسین علیه السلام را زیارت کرد . (۲)

و نیز عطیه در رأس سیصد نفری بود که به حمایت از اهل بیت به مکه آمدند و محمد حنفیه و ابن عباس

وخانواده ایشان را که به دستور ابن زبیر در محاصره و معرض سوختن بودند نجات دادند .(۳) و این کارها از دید نواصب گناه نابخشودنی است.

و نیز ابن سعد در طبقات می گوید: عطیه همراه ابن اشعث برضد حجاج قیام کرد و پس از شکست به فارس فرار نمود. حجاج به والی خود در فارس نوشت که او را چهارصد ضربه شلاق بزنند و ریش او را بتراشند. والی عطیه را دستگیر کرد و نامه را برای او خواند ولی عطیه از دشنام دادن به مولا علی علیه السلام خود داری کرد. به این جهت دستور داد به جرم سب و لعن نکردن امیرالمؤمنین علیه السلام او را چهار صد ضربه شلاق زدند و ریش او را تراشیدند.(۴)

آیا امتناع از دشنام به مولا و تحمل شکنجه بر آن، برای وثاقت کافی نیست؟ البته به نظر کسانی که نواصب وخوارج و دشنام دهندگان اهل بیت را توثیق نموده اند این استقامت ارزشی ندارد و او موثق نیست !

ص: ۲۲


۱- همان، ۲۰۰.
۲- بشاره المصطفی، ۲ /۷۴.
۳- الطبقات الكبرى، ۶ /۳۰۴.
۴- الطبقات الكبرى، ۶ / ۳۰۴؛ تهذیب التهذیب، ۷ /۲۰۲.
📄 صفحه ۲۳

ابن حجر می گوید: جوزجانی (ابواسحاق سُعدی)، دیگر روایا ن موثق مانند «اسماعیل بن وراق » را هم به علت تشیع معتدل (نه افراطی) تضعیف نموده است. جوزجانی شخص ناصبی و بدعت گذار است و سخنش در بارۀ بدعت گذارِ دیگر اعتبار ندارد . (۱)

افزون بر آن، بزرگان رجالی مانند: ابن حجر گفته اند : انحراف اعتقادی و تشیع باعث سلب وثاقت نیست به همین جهت پس از آنکه ابن عدی، ابان بن تغلب را با آنکه شیعی است توثیق نمود ، ابن حجر می گوید : این سخن منصفانه ای است و نظر جوزجانی در باره کوفیان ( شیعی) اعتبار ندارد و اگر به این علت بخواهیم راوی را تضعیف کنیم مقدار زیادی از آثار نبوت نابود می شود . (۲)

ثالثاً: نسبت این تدلیس به عطیه از نظر تاریخی مشکل دارد زیرا به نقل ابن حجر ،عطیه متوفای سال (۱۱۱ق)است و ابوسعید کلبی متوفای سال (۱۴۶ق) است، پس عطیه ۳۵ سال قبل از او وفات کرده و اقدم و اکبر از اوست.(۳) چگونه عطیه کسی را که از نظر سنی به جای فرزند اوست شیخ حدیث خود قرار می دهد و نزد او تلمذ می کند!؟ پس این اتهام از نظر تاریخی درست نیست.

و بر فرض صحت این نسبت ، تدلیس انواعی دارد و همۀ انواع آن مستلزم فسق نیست و بسیاری از محدثان معروف اهل سنت بلکه مؤلف انصحاح و سنن، متهم به نوعی تدلیس هستند. (۴)

ص: ۲۳


۱- فتح الباری، ۱ /۳۹۰.
۲- تهذیب التهذیب، ۱ / ۸۲.
۳- العبر فی خبر من غبر، ۱/ ۳۸؛ طبقات النسابین، ج ۱ / ۷.
۴- تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، ۱ / ۲۲۳ و ۲۲۶؛ المنهل الروی فی مختصر علوم الحدیث النبوی، ۱ / ۷۲.
📄 صفحه ۲۴

افزون بر آنکه عطیه در نقل احمد (روایت سوم حدیث ثقلین این بخش) هنگام نقل این حدیث به نام و لقب ابوسعید خدری تصریح می کند. پس در اینجا احتمال تدلیس نیست و نقل شخص موثق در جایی که احتمال تدلیس ندارد حجت است.

رابعاً: عطیه از تابعین بود و به نظر اهل سنت بنابر عموم دلالت آیه ۱۰۰ سوره توبه او عادل است:

«وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالأنصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَان رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّات تَجْرِی تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَداً ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ» پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار و کسانی كه به نیكى از آن ها پیروى كردند، خداوند از آن ها خشنود و آنها (نیز) از او خشنود شدند، و باغ هایى از بهشت براى آنان فراهم ساخته كه نهرها از زیر درختانش جریان دارد، جاودانه در آن خواهند ماند، و از این پیروزى بزرگى است.

می گوییم اگر این آیه بر عدالت همۀ صحابه دلالت کند، بر عدالت همۀ تابعین نیز دلالت کرده است زیرا ضمیر در رَضِی اللّهُ عَنْهُمْ به همۀ مهاجرین و انصار و تابعین بر می گردد. (۱)

ونیز اهل سنت از رسول الله صلى الله علیه و سلم روایت کرده اند :خیر القرون قرنی ثم الذین یلونهم ثم الذین یلونهم ثم الذین یلونهم...(۲) بهترین قرن ها قرن من

ص: ۲۴


۱- معرفة علوم الحدیث، ص۴۱.
۲- اتحاف الخیرة المهرة بزوائد المسانید العشرة ، ح ۶۹۹۴/۲ از حارث بن أبی أسامة و ابن حبان فی صحیحه و نظیر آن در صحیح بخارى، ح ۲۶۵۱؛ صحیح مسلم، ح ۲۵۳۳ .
📄 صفحه ۲۵

است و سپس قرن کسانی که در پس قرن من می آیند و همچنین ... و چنان که محقق کتاب صحیح مسلم می گوید منظور از قرن اول اصحاب و منظور از قرن تالی، تابعین و سپس تابعین تابعین هستند ...(۱)

و ابن حجر در شرح بخاری می گوید : بعضی به این روایت بر عدالت هرسه قرن ( همۀ اصحاب ، تابعین و تابعین تابعین ) با تفاوت درجه استدلال کرده اند ولی حق آن است که عدالت در تابعین اکثریت دارد و همگانی نیست.(۲)

از این سخن استفاده می شود دستِ کم اصل، عدالت تابعی است و فسق و تضعیف او خلاف اصل است.

خامساً: ابن حجر می گوید: عطیة بن سعد بن جنادة العوفی الجدلی القیسی الكوفی أبو الحسن. از رجال چهار کتاب الأدب المفرد بخاری و سنن ترمذی و سنن ابن ماجه و سنن أبی داود است و آنان از او روایت کرده اند. (۳)

و این کار، نشان می دهد که هر چهار محدث بزرگ صحاح و سنن به ر وی اعتماد داشته اند.

سادساً: احمد بن حنبل در کتاب مسند خود صد و نوزده بار از عطیة العوفی نقل کرده است، و این اکثار در نقل دلیل بر اعتماد این محدث بزرگ بر عطیة است و مسند احمد کتابی است که ابن جوزی در الموضوعات آن را مانند موطأ و الصحیحین و سنن أبى داود از دواوین الاسلام (کتب اصلی اسلام) شمرده است.(۴)

ص: ۲۵


۱- صحیح مسلم، ح ۲۵۳۳.
۲- فتح الباری، ۱۰ / ۴۴۵.
۳- سنن ابن ماجه، ۲ / ۱۱۸۲؛ سنن أبی داود، ۲ / ۱۳۸؛ تهذیب التهذیب، ح ۴۱۴.
۴- الموضوعات، ۱ /۹۹.
📄 صفحه ۲۶

و شیخ حافظ ابو موسى محمد بن عمر بن احمد المدینی گفته است در مسند احمد روایتی نیامده مگر از کسانی که دیانت و صدقشان ثابت است نه کسی که در امانت او خدشه ای باشد. (۱)

و از عبد الله فرزند احمد بن حنبل نقل می کند : از پدرم رحمه الله تعالى پرسیدم چرا از نوشتن کتاب کراهت داری در حالی که خود مسند را نوشتی؟ پاسخ داد: من مسند را نوشتم تا هنگامی که مردم در سنت رسول الله صلى الله علیه و سلم اختلاف کردند امام و رهنمای مردم باشد (۲)

و ابن حجر احمد بن علی عسقلانی کتاب القول المسدد فی الذب عن المسند للإمام أحمد را در دفاع از مسندی که امت اسلام آن را پذیرفته و آن را امام و حجت و مرجع اختلافات خود قرار دادند، در پاسخ علامة حافظ زین الدین عبد الرحیم بن الحسین العراقی نوشت که نه حدیث آن را مجعول دانسته بود و ابن حجر همۀ آن موارد پاسخ داد و ادعای مجعول را نادرست بلکه بعض از آن ها مانند حدیث «سد الابواب الا باب علی علیه السلام » را صحیح دانست .(۳)

و می دانیم احمد در مسند فراوان (صد و نوزده بار) از عطیه بن سعد عوفی نقل روایت کرده است واگر او اهل تدلیس و ضعیف بود نباید احمد در کتابی که دیوان و «حجة الاسلام» است، فراوان روایت کند.

متاسفانه بخاری در تاریخ صغیر از احمد بن حنبل نقل کرده که وی حدیث ثقلین به نقل كوفیان یعنی عبد الملک (یعْنِی ابْنَ أَبِی سُلَیمَانَ) از عطیه را

ص: ۲۶


۱- خصائص مسند الإمام أحمد، ۱ /۱۴.
۲- همان.
۳- القول المسدد فی الذب عن المسند، ص۲۰.
📄 صفحه ۲۷

تضعیف کرده است .(۱)

در حالی که احمد این روایت را در مسند خود به شماره ۱۰۷۷۹ _ و ۱۱۲۲۷ آورده و ذیل آن اصلا سخنی نگفته است. افزون بر اینکه طریق حدیث ثقلین منحصر به این روایت نیست . و اگر گفته شود که روایات احمد از عطیه در فضائل بوده که بنا بر تساهل است نه احکام که سخت گیری می شود .

می گوییم روایات احمد از عطیه در هر دو زمینه است از جمله او در احکام فقهی ذکاة الجنین و غسل جنابت و حرمت صدقه بر غَنی و رکعات نماز و بیع ثمره، از عطیۀ عوفی روایت کرده که همۀ آن ها حکم فقهی است .(۲)

معیار دو گانه در توثیق

مشکلی که در ارزیابی روایات فضائل اهل بیت به ویژه حدیث ثقلین به چشم می خورد تضعیف راوی آن به جرم تشیع است در حالی که آن راوی هیچ ضعفی جز تشیع یا محبت اهل بیت نداشته و هیچ دلیلی بر تشیع او جز نقلهمین روایات نیست.

ولی می بینیم همان راویان که در نقل فضائل به اتهام رفض تضعیف شده اند، در نقل مطالب دیگر توثیق شده اند! مثلا بخاری در کتاب الادب المفرد از عطیه _ که او را در حدیث ثقلین تضعیف کرده اند _ حدیث «من لا یَرحم لا یُرحم» را نقل کرده و البانی _ کارشناس سلفی _ سند آن را صحیح دانسته است.(۳)

ص: ۲۷


۱- التاریخ الصغیر، ۱/۲۶۷.
۲- بنگرید به مسند احمد، احادیث ۱۰۹۸۸ و ۱۱۰۸۶ و ۱۱۴۹۳ و ۵۳۷۶ و ۴۷۵۶.
۳- الادب المفرد، ۱/۴۷، ح۹۵.
📄 صفحه ۲۸

گویا یکی از معیارهای تضعیف راوی نقل فضائل اهل بیت است !

لازم به یادآوری است که شخص دیگری به نام ابو عبدالله محمد بن علی بن بشیر معروف به حکیم ترمذی (م، ۳۲۰ه- ) هست که نباید با ابو عیسی ترمذی معروف صاحب الجامع الصحیح للسنن ( یکی از کتب سته ) اشتباه گرفته شود.

و آن حکیم ترمذی هم در کتاب نوادر الاصول خود ( ج ۱ /ص۲۵۸، نشر دارالجیل، ۱۴۱۲ ق) این حدیث را به صورت مرسل از جابر در روز عرفه روایت کرده وحدیث دیگر را مفصل تر از حذیفه در غدیر خم آورده است.

روایات احمد بن حنبل

ابو عبد الله احمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن اسد شیبانی (۱۶۴ _ ۲۴۱ه-) فقیه ومحدث، و صاحب مذهب معروف فقهی است و نزد سفیان بن عیینة ویحیى بن سعید ویزید بن هارون وأبو داود الطیالسی و وكیع بن الجراح وعبدالرحمن بن مهدی و در آخِر نزد شافعی تلمذ نمود، پس از آن خودش مجتهد وصاحب مذهب شد. ذهبی می گوید: او امام در علم حدیث و فنون آن، امام در فقه ودقائق آن و امام در سنت و روش های آن بود.(۱) در سال ۲۱۸ق به دستور مأمون به جهت انکار نظریه مخلوقیت قرآن زندانی شد،ولی در سال ۲۳۲ق از سوی متوکل عباسی مورد توجه واحترام قرار گرفت .

از جمله شاگردان او محمد بن اسماعیل البخاری، صاحب الصحیح، ومسلمبن حجاج نیشابوری، صاحب الصحیح، وابو داود صاحب السنن می باشند.(۲)

ص: ۲۸


۱- العبر فی خبر من غبر، ۱ /۸۲.
۲- طبقات الحفاظ، ج ۲ / ۴۳۱، ح ۴۳۸؛ اکمال الكمال، ۲/۴۶۲؛ تاریخ دمشق، ۵ /۳۲۸.
📄 صفحه ۲۹

تدوین کننده فقه احمد دو شاگرد او ابوبكر احمد بن محمد بن هانئ بغدادی معروف به ابو بکر الأثرم (م ۲۷۳ق) در کتابی به نام « الفقه على مذهب أحمد وشواهده من الحدیث». و ابوبكر احمد بن الخلاّل (م ۳۱۱ق)، مؤلف « كتاب الجامع » می باشندکه آراء فقهی احمد را از شاگردان و دو فرزندش صالح (م۲۶۶ق) وعبدالله (م ۲۹۰ق) جمع آوری کرده اند.(۱)

مهم ترین کتاب او المسند نزدیک سی هزار حدیث دارد او حدیث ثقلین را به چندین طریق از ابو سعید خدری و زید بن ثابت در المسند و کتاب دیگرش فضائل الصحابه آورده است و ما متن و سند سه روایت مسند او را می آوریم .

روایت سوم: ۱/ احمد بن حنبل _ حدثنا عبدالله، حدثنی أبی ، ثنا ابن نمیر، ثنا عبدالملک بن أبی سلیمان، عن عطیة العوفی عن أبی سعید الخدری قال: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) : «إنّی قد ترکت فیکم ما إن أخذتم به لن تضلّوا بعدی؛ الثقلین أحدهما أکبر من الآخر، کتاب الله حبل ممدود من السماء إلی الارض، وعترتی أهل بیتی ألا و إنهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض».(۲)

«ابو سعید خدری می­گوید: پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: من در میان شما چیزی گذاشتم که اگر آن را بگیرید، پس از من هرگز گمراه نمی شوید، دو چیز گران سنگ، یکی بزرگ تر از دیگری است، کتاب خدا که ریسمانی از آسمان به زمین آویخته است. و عترتم اهل بیت من. آگاه باشید آن ها از هم جدا نخواهند شد تا آنکه بر سر حوض نزد من حاضر شوند. »

ص: ۲۹


۱- طبقات الحنابلة، ۱ /۱؛ تاریخ بغداد، ۴/ ۴۱۲.
۲- مسند احمد بن حنبل، ۴/ ۱۱۸، ح۱۱۵۶۱؛ فضائل الصحابه، ۲ /۵۸۵ و۶۰۳و۷۷۹ و نیز الشریعة، ۴/۳۸۹، به سند خود از عطیه با اندکی تفاوت متن.
📄 صفحه ۳۰

ناصر الدین ألبانی سلفی می گوید: و «هو اسناد حسن فی الشواهد»؛ این سند حسن و خوب است و مؤید طرق دیگر این حدیث است و می افزاید این روایت با بیست و هفت سند از طریق عطیه از ابو سعید نقل شده است،افزونبر آنکه عبدالرحمان نیز ازپدرش ابوسعید (خدری) روایت نموده است.(۱)

روایت چهارم : ۲/ احمد_ عبدالله بن أحمد بن حنبل، حدثنى أبی، ثنا اسود بن عامر، ثنا شریك، عن الركین عن القاسم بن حسّان، عن زید بن ثابت، قال قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) : إنى تارك فیكم خلیفتین، كتاب الله حبل ممدود ما بین السماء والأرض _ او ما بین السماء الى الأرض _ وعترتى أهل بیتی، وإنهما لن یفترقا حتى یردا علىّ الحوض. (۲)

«زیدبن ثابت روایت می کند: پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: من دو جانشین در میان شما می گذارم: كتاب خدا که ریسمانی کشیده و آویخته بین آسمان و زمین است و عترتم یعنی اهل بیت من، و آن دو از هم جدا نمى شوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند. »

ابو بكر هیثمى پس از نقل این حدیث از مسند احمد مى گوید: «إسناده جید»؛ سند آن خوب است.(۳)

روایت پنجم :۳/ احمد_ عبدالله بن أحمد ثنی أبی، ثنا أبو أحمد الزبیری، ثنا شریك ، عن الركین عن القاسم بن حسان، عن زید بن ثابت قال : قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) : إنی تارك فیكم خلیفتین كتاب الله و أهل بیتی و إنهما لن یتفرقا حتی یردا علی الحوض جمیعاً . تعلیق شعیب الأرنؤوط: حدیث صحیح بشواهده دون قوله: «وإنهما لن یتفرقا حتى یردا

ص: ۳۰


۱- ۱_ السلسلة الصحیحة، ۴/۲۶۰، ح ۱۷۶۱.
۲- مسند احمد بن حنبل، ۵/۱۸۱.
۳- مجمع الزوائد، ۹ /۲۵۶، ح ۱۴۹۵۷.
📄 صفحه ۳۱

علی الحوض جمیعا»(۱).

«زیدبن ثابت روایت می کند: پیامبر اكرم فرمود من دو جانشین در میان شما می گذارم: كتاب خدا و اهل بیتم ، و این دو از هم جدا نمی شوند تا آنكه همگی در كنار حوض بر من وارد شوند.

شعیب الأرنؤوط ارزیاب ومحقق اسناد مسند احمد می گوید : سند اینحدیث به قرینۀ شواهد آن غیر از جملۀ اخیر (وإنهما لن یتفرقا...) صحیح است.»

می گوییم عدم صحت جملۀ اخیر بر خلاف نظر کارشناسانی مانند ذهبی و ابن حجر و البانی است و بر فرض ضعف سند این روایت، بر صحت جملۀ اخیر روایت صحیح دیگری دلالت می کند .

روایات مسلم بن حجاج

ابو الحسن مسلم بن الحجاج قشیری نیشابوری یکی از راویان حدیث ثقلین است که درباره اش گفته اند : الإمام الحافظ الحجة، المصنف الشهیر فی الحدیث و علومه، صاحب الجامع الصحیح.

ولادت و وفات او در نیشابور (۲۰۴_ ۲۶۱ق) بود . از سال ۲۱۸ق شروع به استماع حدیث نمود ، برای کسب علم به حجاز و مصر و شام و عراق سفر کرد. و از مشایخی مانند احمد بن حنبل و بخاری، إسحاق بن راهویه و زهیر بن حرب وابو بكر بن أبی

ص: ۳۱


۱- مسند احمد، ۸ /۱۵۳، ح ۲۱۷۱۱ و عین این الفاظ را عبدالرزاق صنعانی در المصنف، ۱۱/۴۵۲، ح ۱۱۷۲۵ آورده است و نیز در مسند ابن ابی شیبه، ۱ /۵۴۶ ومصنف او، ۶/ ۳۰۹، ح ۳۱۶۷۹و السنه ابن أبی عاصم ، ۲/۳۵۱و ۶۴۲ ح۷۵۴و۱۵۴۹ و قریب به مضمون آن را احمد در فضائل الصحابه، ۲/۷۸۶، ح ۱۴۰۳ آورده اند .
📄 صفحه ۳۲

شیبة و علی بن المدینی و محمد بن یحیى القطعی استفاده کرد و شاگردانی مانند ترمذی و ابراهیم بن سفیان و ابو بكر بن خزیمة ومحمد بن مخلد العطار تربیت نمود.

در باره مقام حفظ او گفته اند :بهترین حافظان حدیث چهار نفرند ابو زرعة در ری، ومسلم در نیشابور، وعبدالله الدارمی در سمرقند، ومحمد بن اسماعیل در بخارى . او مؤلف الجامع الصحیح است که از میان ۳۰۰,۰۰۰ حدیث ۱۲,۰۰۰حدیث آن را در الصحیح گزینش وبه مدت۱۵ سال آن را نوشت .در باره او حافظ ابو علی نیشابوری گفته است: «ما تحت أدیم السماء كتاب أصح من كتاب مسلم»؛ زیر آسمان کتابی صحیح تر از کتاب مسلم نیست.(۱)

وی دارای کتب دیگری به شرح زیر است .المسند الكبیر على الرجال؛ التمییز؛ العلل والأسماء؛ الكنى والوحدان؛ الأفراد المخضرمون؛ الطبقات؛ أوهام المحدثین؛ سؤالات أحمد بن حنبل و غیر آن.

مسلم بن حجاج حدیث ثقلین را به چهار سند و متن نقل و همگى را در باب فضائل الصحابه، به وسیله« یزید بن حیان» از زید بن ارقم به شرحزیر نقل کرده است:

روایت ششم: ۱ مسلم_ حدثنی زهیر بن حرب و شجاع بن مخلد جمیعاً عن ابن عُلَیَّةَ قال زهیر حدّثنا إسماعیل بن إبراهیم، حدثنى أبو حیان، قال: حدثنی یزید بن حیان، قال: إنطلقتُ أنا و حصین بن سَبرة و عمر بن مسلم إلى زید بن أرقم، فلما جلسنا إلیه قال له حصین: لقد لقیت یا زید خیراً كثیراً رأیتَ رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) و

ص: ۳۲


۱- وفیات الأعیان وأنباء أبناء الزمان، ۵ /۱۹۴؛ تهذیب الأسماء واللغات، ۲/ ۱۰۹؛ تاریخ بغداد، ۱۳/۱۰۰.
📄 صفحه ۳۳

سمعتَ حدیثه و غزوتَ معه و صلّیت خلفه، لقد لقیتَ یا زید خیراً كثیراً، حَدِّثنا یا زید ما سمعت من رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) .

قال: یا ابن أخی والله لقد كبرتْ سنّی وقدُمَ عهدی و نسیت بعض الذی كنت أعی من رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) فما حدثتكم فاقبَلوا و ما لا فلا تُكلَّفونیه، ثم قال: قام رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) یوماً فینا خطیباً بماء یُدعى خُمّاً بین مكةَ و المدینةِ فحمد الله و أثنى علیه و وعظ و ذكر ثم قال:

أمّا بعد: ألا أیها الناس فإنّما أنا بشر یوشك أن یأتى رسولُ ربّى فاُجیبَ وأنا تارك فیكم الثقلین أوّلُهُما كتاب الله فِیهِ الهُدی والنُّورُ فخُذُوا بکتاب الله واستمسکوا به فحثّ عَلی کتاب الله ورغّب فیه ثم قال: و أهل بیتی أُذَكَّركم الله فى أهل بیتی، أذكركم الله فی أهل بیتی، أذكركم الله فى أهل بیتی.

فقال له حُصَینٌ: و من أهل بیته یا زید؟ ألیس نساؤهُ من أهل بیته؟ قال: نساؤه من أهل بیته ولكن أهلُ بیته مَن حُرِمَ الصدقةَ بعدَه،

قال: و من هم؟ قال: هم آلُ علىّ و آل عقیل و آل جعفر و آل عباس، قال: كلّ هؤلاء حُرِمَ لصَّدَقَةَ؟ قال: نعم(۱).

«یزید بن حیان مى گوید: من و حصین بن سَبَره و عمر بن مسلم نزد زید بن ارقم رفتیم پس از نشستن حصین به او گفت: اى زید! شما خیر زیادى در دنیا بردى پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را دیدى، سخن او را شنیدى. در غزوات او شركت كردى و پشت سر او نماز خواندى پس خیلى نعمت ها را دیده اى! پس آن چه از پیامبر اكرم شنیدى

ص: ۳۳


۱- صحیح مسلم، ۷ / ۱۲۳؛ باب فضائل الصحابه، ح۶۳۷۸؛ مسند ابن أبی شیبه، ۱ / ۷۰۰؛ صحیح ابن خزیمه، ۴/۶۲، ح ۲۳۵۷ مسند احمد، ۴/۳۶۶؛ سنن ابی داود، ح ۴۹۷۳ همگی از یزید بن حیان از زید بن ارقم.
📄 صفحه ۳۴

براى ما هم بگو.

زید گفت: اى فرزند برادرم! به خدا قسم سنم بالا رفته و زمان زیادى از آن وقت گذشته است وبعضى از مطالبى را که از آن حضرت شنیده و حفظ كرده بودم فراموش كردم؛ پس هر چه برایتان نقل كردم آن را بگیرد و آنچهنقل نكردم مرا به زحمت نیندازید (از من نخواهید برایتان نقل كنم) بعد شروع كرد به نقل این حدیث و گفت :

روزى پیامبر در كنار آبی بین مكه و مدینه كه خمّ نامیده مى شد برخاست. وحمد و ثنای الهى را به جا آورد و موعظه كرد و تذكر داد، سپس فرمود:

اى مردم! همانا من بشرى هستم كه به زودى پیك پروردگارم مرا مى خواند و من دعوت او را اجابت مى كنم. من دو چیز گران سنگ در میان شما مى گذارم اولین آن ها كتاب خدا كه در آن نور و هدایت است پس بگیرید كتاب خدا را و به آن چنگ زنید. پس بر اهمیت آن تأکید و مردم را به فهم و عمل به آن تشویق نمود .

سپس فرمود :و اهل بیتم، شما را به خدا یادآوری می کنم دربارۀ اهل بیتم. تا سه بار.

حصین (یکی از همراهان زید بن ارقم ) پرسید: اى زید! اهل بیت او كیان اند؟ آیا زنان او از اهل بیت او نبودند؟ زید پاسخ داد: زنان او از أهل خانه او هستند، ولی منظور اهل بیت او (در این حدیث) كسانى هستند كه پس از پیامبر صدقه بر آنان حرام است.

حصین بار دیگر پرسید آنان كیان اند؟ پاسخ داد: آنان آل على و آل عقیل و آل جعفر و آل عباس هستند.

پرسید: آیا صدقه بر همۀ آنان حرام است؟ پاسخ داد: آرى »

ص: ۳۴

📄 صفحه ۳۵

سه نکته در روایات مسلم

الف :روایات صحیح مسلم نزد اهل سنت همگى صحیح هستند و نیاز به تصحیح سندى ندارند. علاوه بر این ناصر الدین ألبانى سلفی مى گوید: سند این حدیث بالخصوص صحیح است.(۱)

ب: زید بن ارقم در این نقل اعتراف می کند که پیر شده و بسیاری مطالب را فراموش کرده و این روایت نسبت به آن چه وی در میانْ سالی برای ابو الطفیل نقل کرده ناقص است ، از جمله با اینکه این روایت در بارۀ خطبۀ غدیریه است هیچ اشاره ای به معرفی مولی علی علیه السلام در آنجا نمی کند ! معلوم نیست در میان این همه روایات معتبر چرا مسلم متن ناقص آنرا برگزیدهاست !

ج : در ذیل حدیث زید با بیان اینکه منظور از اهل بیت کسانی هستند که صدقه برآن ها حرام باشد، همسران پیامبر را از ایشان خارج نموده است . زیرا بیشتر زنان پیامبر از بنی هاشم نبودند هر چند اهل خانۀ او هستند، پس نتیجه می دهد که همسران حضرت مصداق اهل بیت نیستند.

این مطلب در سه نقل مسلم است، ولى در طریق چهارم «ح۶۳۸۱» صریحاً اهل بیت بودن آنان را نفی می کند زیرا وقتى یزید بن حیان پرسید آیا اهل بیت او زنان او نیستند؟ پاسخ داد : نه، به خدا قسم زنى یك عمر با مردى زندگى مى كند سپس شوهر او را طلاق مى دهد و آن زن نزد پدر و خانواده اش بر مى گردد. همانا اهل بیت او اصل و نسب او هستند كه صدقه بر آنان حرام است.

ص: ۳۵


۱- السلسلة الصحیحة، ۴/۲۶۰، ح۱۷۶۱.
📄 صفحه ۳۶

نواقص روایت مسلم

هنگامی که روایت کتاب صحیح مسلم از زیدبن ارقم را با روایات فراوان حدیث ثقلین از جمله صحیح ابی الطفیل از زید بن ارقم مقایسه می کنیم به تحریفات و نواقص روایت مسلم پی می بریم و تعجب می كنیم چرا مسلم این روایت ناقص را از میان این همه روایت معتبر بر گزیده است!؟

این نواقص به شرح زیر است :

۱_ موضوع نظر خواهی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از مردم بر عملکرد خود و استشهاد از آنان بر توحید و رسالت و معاد که در روایت ابو الطفیل از زید بن ارقم آمده است، در روایت مسلم نقل نشده است.

۲_ نقل به معنای مطالبی که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در بارۀ کتاب الله فرمود : در نقل مسلم آمده: «أوّلهما كتاب الله و رغّب فیه» در حالی که احمد، روایت یادشده را چنین نقل می کند: «أولهما كتاب الله عز و جل فیه الهدى والنور فخذوا بكتاب الله تعالى واستمسكوا به فحث على كتاب الله و رغب فیه» و این نشان می دهد مسلم متن عبارت را نیاورده است .

۳_ ترک نقل عدم تفرق ثقلین«لن یتفرقا حتى یردا علی الحوض» تا ورود بر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بر حوض. با اینکه همین روایت را احمد بن حنبل از یزید بن حیان از زید بن ارقم با ذکر حوض آورده است و از این رو مورد اعتراض عبید الله بن زیاد قرار گرفت:

حدثنا عبد الله حدثنی أبی ثنا إسماعیل بن إبراهیم عن أبی حیان التیمیحدثنی یزید بن حیان التیمی قال : انطلقت أنا وحصین بن سبرة وعمر بن مسلم إلى زید بن أرقم ... .

ص: ۳۶

📄 صفحه ۳۸

و این قرینۀ بر آن است که در حدیث ثقلینی که یزید بن حیان از زید بن ارقم روایت نموده از حوض کوثر «لن یتفرقا حتى یردا علی الحوض» نام برده شده که مورد اعتراض عبیدالله قرار گرفت و زید بن ارقم آن را نقل می کند. درحالی که در نقل فعلی مسلم از یزید بن حیان از زید بن ارقم نامی از حوض برده نشده و جملۀ «لن یتفرقا حتى یردا علی الحوض» نیامده است. اگر متن حدیث ثقلین همان باشد که مسلم روایت نموده نامی از حوض برده نشده تا باعث سؤال و اعتراض عبیدالله بن زیاد قرار گیرد .از این رو در چاپ ۵۲ جلدی مسند احمد _ مؤسسة الرسالة _ محقق آن شعیب الأرنؤوط تصریح می کند: «موصول باسناد سابقة»(۱)؛ این ذیل با همان سند روایت سابق (حدیث ثقلین) روایت شده است .

۴_ حذف خبر حضرت در بارۀ سؤال خدای متعال از رفتار مردم با ثقلین بر سر حوض کوثر.

۵_ ترک بیان حضرت در توصیف کتاب به عنوان ریسمانی الهی آویخته از آسمان و ترک بیان اینکه تمسک به ( هر یک از)کتاب و عترت باعث نجات امت از گمراهی است.

۶_ اکتفاء به توصیۀ خیر و احسان نسبت به اهل بیت در روایت مسلم به جای فرمان تمسک به آنان.

۷_ عدم نقل نهی حضرت از تقدم و تأخر از اهل بیت و تعلیم ندادن به ایشان در روایت مسلم.

ص: ۳۸


۱- مسند أحمد، ۳۲/۱۳، ح ۱۹۲۶۶.
📄 صفحه ۳۹

۸ – حذف حدیث غدیر و ترک نقل واقعۀ عظیم غدیر و معرفی مولا « من كنت مولاه فهذا علی مولاه » در روایت مسلم ، با اینکه وی محل این خطبه را منطقۀ غدیر خم معرفی می کند و این روایت را در باب چهارم کتاب فضائل علی بن ابی طالب آورده ولی نامی از آن حضرت نیست ، بلکه تنها نام اهل بیت آمده است، این تحریفات در اصل روایت است یا ناسخین آن را تحریف نموده اند؟

با این وصف چگونه ابن تیمیه در منهاج السنة می گوید : لفظ صحیح حدیث ثقلین همان است كه در صحیح مسلم است؟ با اینکه نقل مسلم متنی ناقص از حدیث ثقلین است. (۱)

روایات ابو بکر بن أبی شیبة

ابو بكر بن ابی شیبة عبد الله بن محمد بن ابراهیم بن عثمان العبسی،(۱۵۹ _ ۲۳۵ه-) در باره اش گفته اند : الامام العلم، سید الحفاظ، وصاحب الكتب الكبار: المسند و المصنف، و التفسیر ... او در سن و تولد و حفظ حدیث هم طراز أحمد بن حنبل، وإسحاق بن راهویه، وعلی بن المدینی بود.از بزرگانی مانند شریك، و هُشیم، و ابن المبارک، و ابن عیینة، وغیر آنان روایت کرده و بخاری، ومسلم، وابو داود، وابن ماجة و ... از وی روایت نموده اند. او برادر حافظ دیگرحدیث یعنی عثمان بن ابی شیبة، وی و هر صاحب کرسی درس حدیث بودند دارای مصنفاتی به نام المسند؛ المصنف؛ التفسیر؛ الإیمان می باشد. ذهبی از ابو عبید نقل می کند علم حدیث به چهار نفر منتهی شده که یکی از آنان

ص: ۳۹


۱- منهاج السنة النبویة، ۴/۳۰۰.
📄 صفحه ۴۰

ابو بكر بن ابی شیبه است که از آن سه نفر کار او فرا گیر تر است.(۱)

وی حدیث ثقلین را در المصنف و المسند که هر دو از کتب معتبر نزد اهل سنت است از سه نفر از صحابه ( ابو سعید خدری ، زید بن ثابت و زید بن ارقم ) با پنج سند به شرح زیر آورده است:

روایت هفتم ۱ / ابن أبی شیبة _ حدثنا عمر بن سعد ابو داود الحفری عن شریك عن الركین عن القاسم بن حسان عن زید بن ثابت قال : قال رسول الله: إنی تارك فیكم الخلیفتین من بعدی كتاب الله و عترتی أهل بیتی وإنهما لن یتفرقا حتی یردا علیّ الحوض.(۲)

«زید بن ثابت روایت می کند: پیامبر اكرم فرمود من دو جانشین در میان شما می گذارم: كتاب خدا و اهل بیتم ، و این دو از هم جدا نمی شوند تا آنكه همگی در كنار حوض بر من وارد شوند. »

البانی می گوید : این حدیث با شواهدش صحیح است. (۳)

روایت هشتم ۲/ ابن أبی شیبة _ حَدَّثَنَا أَبُو دَاوُدَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ ، عَنْ شَرِیكٍ ، عَنِ الرُّكَینِ، عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ حَسَّانَ ، عَنْ زَیدِ بْنِ ثَابِتٍ ، یرْفَعُهُ ، قَالَ : إِنِّی تَرَكْتُ فِیكُمُ الْخَلِیفَتَینِ كَامِلَتَینِ : كِتَابَ اللَّهِ ، وَعِتْرَتِی ، وَإِنَّهُمَا لَنْ یتَفَرَّقَا حَتَّى یرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ.(۴)

ص: ۴۰


۱- سیر أعلام النبلاء، ۱۱/ ۱۲۴.
۲- المصنف صنعانی، ۶ / ۲۰ و در مسند ابن أبی شیبه، ۱/۷۰۰ حصین بن سبرة از زید بن ارقم مشابه حدیث صحیح مسلم را آورده است. قریب به این مضمون در مسند ابن الجعد، ۲/۹۷۲، ح ۲۸۰۵.
۳- فی ظلال الجنه، ۲/۲۷.
۴- مسند ابن ابی شیبه، ۱/۵۲۶.
📄 صفحه ۴۱

« زید بن ثابت به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت می دهد که فرمود : من دو خلیفه (جانشین) کامل در میان شما گذاشتم: کتاب خدا وعترتم ، واین دو از هم جدانمی شوند تا آنکه بر سر حوض بر من وارد شوند .»

منظور از _ یرْفَعُهُ_ یعنی آن را به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت می داد .پس این سند متصل است و مانند سند روایت سابق صحیح است.

حدیث خلیفتین به جای ثقلین که در روایات ( ابو بکر بن شیبه و احمد ) از قَاسم بن حَسَّان از زید بن ثابت آ مده _ چنان که در شرح حدیث ثقلین می آید _ در حال احتضار در حجره بود و به صراحت بر خلافت و امامت اهل بیت دلالت می کند و مولا علی علیه السلام اولین و شاخص ترین فرد اهل بیت است.

در این نقل که با سندهای متعدد شریک از رکین بن ربیع از قاسم بن حسان از زید بن ثابت می باشد بدون استفاده از لفظ ثقلین، بر دو مصداق آن: کتاب و اهل بیت به عنوان خلیفه اشاره می کند.

از طرفی علی بن عبد الله بن احمد الحسنی نور الدین سمهودی شافعی، (م۹۱۱ق) از حافظ ابو بكر ابن ابی شیبة با سندهای متعدد از ام سلمه نقل می کند که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) احتضار در حالی که حجره مطهر پر از اصحاب بود به وفات سریع خود اشاره کرد و فرمود:

ایها الناس یوشك ان اقبض قبضاً سریعاً وینطلق بی وقد قدمت الیكم القول معذرة الیكم ألا وانی مخلف فیكم كتاب ربی عز وجل وعترتی أهل بیتی ثم اخذ بید علی فرفعها فقال: هذا علی مع القرآن والقرآن مع علی لا یفترقان حتى یردا علی

ص: ۴۱

📄 صفحه ۴۲

الحوض فاسالكم ما تخلفون فیهما. (۱)

«ای مردم نزدیک است مرگ من فرا رسد و از میان شما بروم و این سخن را برای رفع عذر شما می گویم: آگاه باشید من در میان شما دو چیز می گذارم کتاب خدا و عترتم. پس بنگرید چگونه پس از من با آن ها رفتار می کنید؟ آن دو از یکدیگر جدا نمی شوند تا آنکه در کنار حوض (کوثر) بر من وارد شوند.

همین حدیث را ابن عقده و ابن حجر هیتمی هم از حضرت فاطمه زهرا علیها السلام نقل کرده اند.»(۲)از این رو احتمال می رود کلمه خلیفتین که در بعضی روایات مانند روایات زید بن ثابت آمده، در همین مرض وفات در حجره بود_ نه در حجه الوداع و غدیر خم_ چنانکه روایتی که ابوالطفیل از (زید بن ثابت) نقل کرده و راجع به واقعه غدیر است، کلمه ثقلین آمده است(۳).

و احتمال دارد خلیفتین در روایت زید بن ثابت نقل به معنای جمله «مخلف فیکم الثقلین» در روایت ام سلمه باشد. (۴)

این هم مؤید آن است که کلمه خلیفتین که در بعضی روایات مانند روایات زید بن ثابت آمده، در همین مرض وفات در حجره بود_ نه در حجة الوداع یا غدیر خم

ص: ۴۲


۱- جواهر العقدین، ص ۲۴۰؛ سمط النجوم العوالی، ۲/۵۰۲، ح ۱۳۶. و نیز أبو بكر البزار در مسندش به لفظ مختصر به نقل: كشف الأستار عن زوائد البزار، ۳/۲۲۱، ح۲۶۱۲ آورده است
۲- الولایه ؛ الصواعق المحرقه، باب ج، من مآثر علی، ح۴۰.
۳- معجم الکبیر، ۵ / ۱۶۶، ح ۴۹۷۰.
۴- حدیث الثقلین، لجنة التحقیق مدرسة الامام الباقر علیه السلام قم، ص۹۵.
📄 صفحه ۴۳

ولی در روایتی که ابو الطفیل از او (زید بن ثابت) نقل کرده و راجع به واقعه غدیر است کلمه ثقلین آمده است(۱).

و این قرینه بر آن است که حدیث خلیفتین در مرض وفات بود.

روایت نهم : ۳ / ابن أبی شیبة_ حَدَّثَنا زَكَرِیّا قَالَ حَدَّثَنا عَطِیَّةُ عَنْ ابی سَعِیدٍ الْخُدْرِیّ أنّ النّبِیَّ صَلّى اللهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ إنّی تَارِكٌ فِیكُمُ الثَّقَلَیْنِ أَحَدُهُمَا أكْبَرُ مِنَ الآخَرِ: كِتَابَ اللهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إلَى الأرْضِ.(۲)

این حدیث را با لفظ« الثقلین »آمده به اضافه « أحدهما أکبر من الآخر کتاب الله ممدود من السماء الی الأرض » ولی ثقل دوم همین باب ذکر نشده است با اینکه در روایات مکرر عطیة از ابی سعید الخدری آمده است و این نشان دهنده تحریف از طرف راویان یا ناسخان است.

روایات نسائی

ابوعبدالرحمن احمد بن شعیب بن علی خراسانی، نَسائی، (۲۱۵_۳۰۲ ه-،)، در باره اش گفته اند: شیخ الإسلام، أحد الأئمة المبرزین والحفاظ المتقنین، والأعلام المشهورین. او برای کسب علم و استماع حدیث به خراسان وعراق وحجاز ومصر وشام وجزیره (شمال عراق) وغیر آن سفرکرد و یکی نویسندگان سنن اربعه و كتب شش گانه معتبر اهل سنت است.

همچنین در باره اش گفته اند : أفقه مشایخ مصر فی عصره وأعرفهم بالصحیح والسقیم من الآثار وأعرفهم بالرجال. او كتاب های او عبارت اند از : به شرح زیر

ص: ۴۳


۱- معجم الکبیر، ۵/۱۶۶، ح ۴۹۷۰.
۲- المصنف، ابن ابی شیبه، ۶/۱۳۳.
📄 صفحه ۴۴

است : السنن الكبرى فی الحدیث وتلخیص آن «المجتبى من السنن الكبرى» از كتب شش گانه معتبر اهل سنت است و خصائص علی مسند علی، و الضعفاء والمتروكون بمسند مالك.(۱)

نسائى در«السنن الكبرى» سه روایت از زید بن ارقم آورده که دو روایت آن به نقل ابوالطفیل از او به شرح زیر است.

روایت دهم : ۱ / نسائی_ أخبرنا محمد بن المثنى، ثنا یحیى بن حماد، قال: ثنا أبو عوانة عن سلیمان قال: ثنا حبیب بن أبی ثابت عن أبی الطُفیل عن زید بن أرقم قال: لَمّا رَجَعَ رَسُولُ اللهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) عَنْ حَجَّةِ الوَدَاع وَ نَزَلَ غَدِیِرَ خُمٍّ أَمَرَ بِدَوْحَاتٍ فَقُمِمْنَ. ثمّ قال: كَأَنّی دُعِیتُ فَأَجَبْتُ، إنّی قَدْ تَرَكْتُ فِیكُمْ الثَّقَلَیْنِ أَحَدُهُمَا أكْبَرُ مِنَ الْآخَرِ كِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتی أهْلَ بَیْتِی فَانْظُرُوا كَیْفَ تَخْلِفُونى فِیهِمَا؟ فَإِنَّهُمَا لَنْ یَتَفَرَّقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَىَّ الْحَوْضَ .

ثُمّ قَالَ: إِنَّ اللهَ مَوْلَایَ وَأَنَا وَلِیُّ كُلَّ مُؤْمِنٍ ثُمَّ أَخَذَ بِیَدِ عَلِىِّ فَقَالَ: مَنْ كُنْتُ وَلِیُّهُ فَهذَاَ وَلِیُّهُ، اللّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ، وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ. فَقُلْتُ لِزَیْدٍ سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) ؟ قالَ مَا كَانَ فِى الدَّوْحَاتِ رَجُلٌ إلَّا رَآهُ بِعَیْنِهِ وَ سَمِعَ.(۲)

«زید بن ارقم مى گوید: هنگامى كه پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از حجة الوداع بازگشت در غدیر خم فرود آمد. دستور داد زیر درختان تنومندى را از خار وخاشاك پاكیزه كنند، سپس فرمود: گویا به زودى دعوت حق را اجابت كنم ومن در میان شما دو چیز گران سنگ مى­گذارم، یكى بزرگ تر از دیگرى: كتاب خدا وعترتم _ أهل بیت من _

ص: ۴۴


۱- تذكرة الحفاظ، ص۶۹۹؛ وفیات الأعیان، ۱ /۷۷، المقفى الكبیر، ۱/۴۰۲؛ البدایة و النهایة، ۱۱/۱۲۴.
۲- السنن الكبرى، ۵/ ۱۳۰، ح۸۴۴۶؛ خصائص نسائى،۱/۱۵، ح۴۵؛ الشریعة۴/۳۹۳، به سند خود از ابن عونه.
📄 صفحه ۴۵

ببنید چگونه پس از من با آن ها رفتار مى كنید، آن دو از یكدیگر جدا نمی­شوند تا آنكه در کنار حوضر (کوثر) بر من وارد شوند.

سپس فرمود: خداوند عزّ وجلّ مولاى من و مولاى هر مؤمنى است و من ولى هر مؤمنى هستم. سپس دست على را گرفت و فرمود: هر كس منمولاى او هستم این علی ولى اوست.خدایا دوست دار هر كس على را دوست دارد و دشمن دار هركس او را دشمن دارد .

ابو الطفیل مى گوید: به زید بن ارقم گفتم: آیا خودت این سخن را از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدى؟ پاسخ داد : هیچ كس زیر درختان (منطقه غدیر خم) نبود، مگر آنكه پیامبر را دید و این سخن را از او شنید .»

ابن کثیر پس از نقل این حدیث از نسائی می گوید شیخ ما ذهبی سند آن را صحیح دانسته است.(۱)

نسائی همین روایات را به ضمیمۀ روایات دیگر در کتاب خصائص علی هم آورده ، کتابی که حساسیت نواصب را بر انگیخت و باعث شد نواصب شام او را آن قدر زدند تا کشته شد .

روایات حاکم نیشابوری

ابوعبد الله محمد بن عبد الله بن محمد بن حمدویه معروف به ابن البیع، نیشابوری، شافعی. ( ۳۲۱ _ ۴۰۵ق) می باشد. او نزد بیش از دو هزار شیخ کسب علم کرد. ابن عساکر میگوید :تعداد نوشته های او به پانصد کتاب می رسد . مشهورترین کتب وی عبارت است: از المستدرک على الصحیحین؛ تاریخ نیسابور؛ علوم

ص: ۴۵


۱- تاریخ ابن کثیر، ۵/۲۰۹.
📄 صفحه ۴۶

الحدیث؛ المدخل؛ و الإكلیل:

شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان ذهبی در تذكرة الحفاظ ، در بارۀ شخصیت حاکم نیشابوری می­گوید : الحاکم الحافظ الکبیر امام المحدثین...؛ او حافظ احادیث و پیشوای محدثان بود و در شناخت حدیث و فنون مختلف آن کتاب های زیادی تألیف کرد و ریاست محدثان در خراسان به او رسید و شناخت کاملی به حدیث داشت و صالح و موثق بود ولی میل به تشیع داشت.(۱)

و جلال الدین عبد الرحمن بن ابی بكر سیوطی (م ۹۱۱ق)، در طبقات الحفاظ، نیز در باره­اش می­گوید : الحاکم الحافظ الکبیر امام المحدثین...؛ او امام عصر خود در علم حدیث بود و کاملا به آن شناخت داشت و صالح و ثقه بود و میل به تشیع داشت. (۲)بلکه بعضی از علمای اهل سنت کتاب مستدرك او را بر موطأ مالک برتر دانسته اند. قاضی ابن شبه از قول خطیب نقل می­کند: او ثقه بود و میل به تشیع داشت.(۳)

ابو اسحاق ابراهیم بن علی بن یوسف شیرازی (م۴۷۶ق) در طبقات الفقهاء حاكم را این گونه معرفی می كند :

محمد بن عبد الله نیشابوری مشهور به حاكم صاحب كتاب المستدرك علی الصحیحین، تاریخ نیشابور و فضائل شافعی ، فقیه ، حافظ ، قابل اعتماد و بلند مرتبه بود ؛ وی علی بن أبی طالب را از عثمان برتر می دانست . ریاست اهل حدیث به او

ص: ۴۶


۱- تذکرة الحفاظ، ۳/ ۱۰۳۹؛ العبر فی خبر من غبر ۲/ ۲۱۰.
۲- طبقات الحفاظ، ص۴۱۰.
۳- طبقات الشافعیه، ۱/ ۱۹۸.
📄 صفحه ۴۷

می رسد . تحصیل دانش را از كودكی آغاز و دو بار به حجاز و عراق مسافرت كرد . از افراد زیادی روایت نقل كرده است و بزرگان زیادی از جمله بیهقی از او كسب دانش كرده اند. عبد الغافر می گوید: حاكم پیشوای اهل حدیث در زمان خود و خانه او خانه درستكاری و پرهیزکاری بود ، ابو بكر صیغی كه پیشوای زمان خود در حدیث به شمار می رفت، همواره در كنار حاكم بود و در جرح و تعدیل راویان به او مراجعه می كرد .

ابو العباس شمس الدین احمد بن محمد بن إبن خلكان (م ۶۸۱ق) در وفیات الأعیان وأنباء أبناء الزمان، می نویسد :

حاكم نیشابوری مشهور به ابن البیع ، پیشوای اهل حدیث در زمان خود بود و كتاب هایی در علم حدیث نوشت كه كسی پیش از او همانندش را ننوشته بود ، او دانشمند ، عارف و دارای دانش بسیار بود . ذهبی می گوید : صداقت او فی نفسه ومعرفت او به امر حدیث مورد اتفاق همه علما است.(۱)

كتاب مستدرک شامل ۸۸۰۳ حدیث است که در ۵۱ کتاب و در موضوعاتی که بیشتر، فقهی هستند، جمع آوری شده است.

لازم به یادآوری است که در میان اهل سنت حافظ به کسی می گویند که صد هزار حدیث حفظ باشد ولی حاکم كسی است كه بیش از صد هزار حدیث حفظ است. حاکم نیشابوری با نوشتن المستدرك وجمع روایات صحیح بر اساس ضوابط بخاری و مسلم، از پنهان کاری های آنان پرده بر داشت وبخشی از فضائل اهل بیت را بیان کرد .

ص: ۴۷


۱- میزان الاعتدال، ۳ / ۶۰۳؛ البدایة و النهایه، ۶ / ۲۷۳؛ لسان المیزان ؛ وفیات الأعیان و أنباء أبناء الزمان، ؛ تاریخ بغداد.
📄 صفحه ۴۸

حاکم در مستدرک حدیث ثقلین را به پنج طریق از زیدبن ارقم به شرح زیر نقل کرده است:

روایت یازدهم: ۱ / حاکم _ :محمد بن عبدالله المعروف بالحاکم النیشابوری قال حدثنا ابوبکر محمد بن الحسین بن مصلح الفقیه بالری، ثَنا محمد بن ایوب، ثنا یحیی بنُ المغیره السعدی، ثنا جریر بن عبد الحمید عن الحسن بن عبدالله النخعی عن مسلم بن صبیح عن زید بن ارقم رضی الله عنه قال: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) : إنی تارك فیکُمُ الثقلینِ کتابَ اللهِ وأهل بیتی و إنهما لن یتفرّقا حتّی یرِدا علیَّ الحوض.(۱)

مضمون و معنای این حدیث روشن است .

حاکم نیشابوری درباره سند حدیث چنین قضاوت می کند: این حدیث از نظر سند بر پایۀ معیارهای بخاری ومسلم(۲) صحیح است ولی آنان در کتاب صحیح خود آن را نقل نکردند، ذهبی نیز در تلخیص المستدرك این نظر را پذیرفته است.

این حدیث را هفت نفر از زید بن ارقم با چهل و شش سند نقل کرده اند: ابو الطفیل ،ابو الضحی مسلم بن صبیح، یزید بن حیان ، حبیب بن ثابت ،یحیی بن جعده ، علی بن ربیعه و پسر همسر زید. درمیان آنان ابوالطفیل که از صحابه جوان بود ،قبل از پیری زید از او نقل کرده ،لذا نقل او کامل تر از دیگران ، از جمله یزید بن حیان است که به صورت ناقص ،از زید بن ارقم در دوران پیری و فراموشکاری نقل کرده و متاسفانه مسلم همان روایت ناقص را از او نقل کرده است .

ص: ۴۸


۱- المستدرک حاکم، ۳/۱۴۸.
۲- یکی از شرایط بخاری این است که ملاقات راوی با مرویّ عنه ثابت شود، ولی مسلم مطلق هم عصر بودن وامکان ملاقات را کافی می داند. المنهل العذب المورود، شرح سنن ابن داود، ۱/۵.
📄 صفحه ۴۹

روایت دوازدهم: ۲/ حاکم نیشابوری_ قَالَ حَدَّثَنا أبوُ الْحُسَیْنِ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ تَمِیمِ الحَنْظَلِیْ بِبَغْدَادَ، ثَنَا أبوُ قُلَاَبَةَ عَبْدُالمَلِكِ بنُ مُحَمَّدٍ الرَّقَاشِیّ، ثَنَا یَحْیَی بْنُ حَمّادٍ (وَ حَدَّثَنِی) أبُوَ بکْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ أحْمَدَ بنِ بَالَوَیْهِ وَ أبُو بَکْرٍ أحْمَدُ بْنُ جَعْفَرٍ البَزّازُ (قَاَلا) ثَنَا عَبْدُاللهِ بْنُ أحْمَدَ بنِ حَنْبَلٍ حَدَّثَنی أَبِی، ثَنا یَحْیَی بْنُ حَمَّادٍ (و ثَنَا)أبو نَصْر أحْمَدُ بْنُ سَهْلٍ الفَقِیهِ بِبُخَارَی، ثَنَا صَالِحُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْحَافِظُالبَغْدَادِیّ، ثَنا خَلَفْ بْنُ سَالِم الْمَخْرُمِیّ ، ثَنَا یَحْیَی بْنُ حَمَّادٍ، ثَنا عُوَاَنَةَ عَنْ سُلَیْمَانَ الأَعْمَشْ قَالَ: ثَنَا حَبِیبُ بْنُ أبِی ثَابِتٍ عَنْ أبِی الطُفَیْلِ عَنْ زَیْد بْنِ أرْقَمَ رَضِیَ اللهُ عَنْهُ قَالَ:

«لَمَّاَ رَجَعَ رَسُولُ اللهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) مِنْ­حَجَةِ الْوَدَاعِ ­وَ نَزَلَ غَدِیرَ خُمٍّ أَمَرَ بِدَوْحَاتٍ فَقُمِمْنَ، فَقَالَ: کَأَنِّی قَدْ دُعِیتُ فَأَجَبْتُ، إِنِّی قَدْ تَرَکْتُ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ أحَدُهُمَا أَکْبَرُ مِنَ الآخَرِ کِتَابَ اللهِ وَعِتْرَتِی، فَانْظُرُوا کَیْفَ تَخْلُفُونِی فِیهِمَا، فَإِنَّهُمَا لَنْ یَتَفَرَّقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ.

ثُمَّ قَالَ: إنَّ اللَه عَزَّ وَجَلَّ مَوْلَایَ وأَنَا مَوْلَی کُلِّ مُؤْمِنِ ، ثُمَّ أَخَذَ بِیَدِ عَلِیَّ رَضِیَ اللهُ عَنْهُ فَقَالَ: مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهذَا وَلِیُّهُ. اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَعَادِ مَنْ عَادْاهُ. وذکر الحدیث بطوله.ثم قال هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین ولم یخرجاه بطوله، شاهده حدیث سلمة بن كهیل ، عن أبی الطفیل أیضاً صحیح على شرطهما». (۱)

«زید بن ارقم می­گوید: وقتی که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از حجة الوداع بر می­گشت در غدیر خم فرود آمد، دستور داد زیر درختان را از خار و خاشاک پاک کنند. آن گاه فرمود:

گویا مرگم نزدیک شده است و به زودی دعوت حق را اجابت خواهم کرد، من در میان شما دو چیز گران سنگ می گذارم، که یکی بزرگ تر از دیگری است: کتاب

ص: ۴۹


۱- المستدرک علی الصحیحین، ۳ / ۱۰۹؛ معجم الکبیر، ۵ / ۱۶۶؛ السنه ابن أبی عاصم، ح ۱۵۵۵.
📄 صفحه ۵۰

خدا و عترتم. پس بنگرید چگونه پس از من با آن ها رفتار می کنید، آن دو از یکدیگر جدا نمی شوند تا آنکه در کنار حوض (کوثر) بر من وارد شوند.

سپس فرمود: خدای عزّ وجلّ سرپرست من است و من سرپرست هر مؤمنی هستم سپس دست علی را گرفت و فرمود هركس من مولای او( سزاوارتر از او به خود او) هستم، على ولى وسرپرست اوست. خدایا هرکس ولایت او را بپذیرد او را دوست بدار ، و هرکس با او دشمنی کند با او دشمن باش.

حاکم نیشابوری می­گوید: راوی، این حدیث را به این صورت طولانی بیان کرد و این حدیث بر اساس شرایط صحت حدیث نزد بخاری و مسلم صحیح است، ولی (متأسفانه) ایشان آن را با این صورت مفصل نقل نکرده­اند.(بخاری در صحیحش اصلاً نیاورده و مسلم آن را ناقص نقل کرده است) شاهدش

حدیث سلمة بن كهیل از أبی الطفیل می باشد که حتی با شرط شیخین صحیح است.»

همچنین ذهبی در تلخیص مستدرک با نقل این حدیث و سکوت بر گفته حاکم، صحت حدیث را تأیید کرده­است.

روایت سیزدهم:۳ / حاکم نیشابوری _ أخبرنی محمد بن علی الشیبانی بالكوفة ثنا أحمد بن حازم الغفاری ثنا أبو نعیم ثنا كامل أبو العلاء قال : سمعت حبیب بن أبی ثابت یخبر عن یحیى بن جعدة عن زید بن أرقم رضی الله عنه قال: خَرَجْنَا مَعَ رَسُولِ الله(صلی الله علیه و آله و سلم) حَتَّى انْتَهَیْنَا إلَى غَدِیرِ خُمٍّ فَأَمَرَ بِدَوْحٍ فَكُسِحَ فِی یَوْمٍ مَا أَتَى عَلَیْنَا یَوْمٌ كَانَ أشَدُّ حَرًّا مِنْهُ فَحَمِدَ اللهَ وَ أَثْنى عَلَیْهِ وَ قَالَ: یَا أیُّهَا النَّاسُ إنَّهُ لَمْ یُبْعَثْ نَبِیٌّ قَطُّ إلَّاَ ما عَاشَ نِصْفَ مَا عَاشَ الَّذِی كَانَ قَبْلَهُ وإِنَّی أوْشَكَ أَنْ اُدْعَى فَأُجِیبَ و إنَّی تَارِكٌ فِیكُمُ مَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ كِتَابَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ ثُمَّ قَامَ فَأَخَذَ بِیَدِ عَلیٍّ رَضِیَ اللهُ عَنْهُ

ص: ۵۰

📄 صفحه ۵۱

فَقَالَ: یَا أُیُّهَا النَّاسُ مَنْ أوْلَى بِكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ؟ قَالُوا: اللهُ وَ رَسُولُهُ أعْلَمُ أَلَسْتُ اَوْلَى بِكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ؟ قَالُوا : بَلَى قَالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ. هذا حدیث صحیح الإسناد و لم یخرجاه _ تعلیق الذهبی فی التلخیص : صحیح.(۱)

«زید بن ارقم مى گوید: با پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) (از مکه) خارج شدیم تا آنکه در غدیر خم فرود آمدیم، دستور داد زیر درختان انبوهی را از خار و خاشاک پاک کنند. در روز بسیار گرمی که به عمر خود ندیده بودیم. سپس روى به مردم كرد، و حمد و ثناى الهى به جا آورد و فرمود: من پیامبرى را نمى یابم مگر آنكه نصف عمر (پیامبر) پیشین عمر كرد، و من به زودى دعوت حق را اجابت نموده وفات مى كنم و من چیزی در میان شما می گذارم که هرگز گمراه نشوید یکی كتاب خداى عزّ و جلّ.

سپس بر خاست و دست حضرت على را گرفت و فرمود : آیا چه کسی از شما بر خودتان سزاوارتر است ؟ گفتند خدا ورسولش داناترند . بار دیگر پرسید آیا من از خودتان به شما سزاوارتر نیستم ؟ گفتند آری . فرمود هركس من مولای او هستم على ولى وسرپرست اوست.»

حاکم می گوید : سند آن طبق شرایط شیخین صحیح است ولی آناننیاورده اند. و هم ذهبی سند آن را صحیح دانسته است .

از ذکر طرق و روایات دیگر حاکم به جهت اختصار خودداری می کنیم.

روایات طبرانی

ابو القاسم سلیمان بن احمد بن ایوب بن مطیر الشامی طبرانی. (۲۶۰ _ ۳۶۰ق)در باره اش گفته­اند: محدِّث مشهور، ثقه حافظ، معمر. اصل او از طبریة

ص: ۵۱


۱- المستدرک علی الصحیحین، ۳/۶۱۳.
📄 صفحه ۵۲

فلسطین است. از سال۲۷۳ق شروع به طلب علم نمود و برای کسب حدیث به شهرهای بغداد و كوفة، و بصره و مدائن و شام و حجاز و مصر و یمن و اصفهان و غیر آن به مدت سی سال سفر کرد و نزد إسحاق الدبری و علی بن عبدالعزیز البغوی و أبی عبدالرحمن النسائی شاگردی نمود.

و ابن عقدة، و أبو بكر بن مردویه، و ابو نعیم الأصبهانی، و عبدالرحمن بن احمد الصفار نزد او شاگردی کردند. از مصنفات وی: المعجم الكبیر؛ المعجم الأوسط؛ المعجم الصغیر؛ كتاب الدعاء والمناسك؛ عِشرة النساء؛ السنة؛ مسند شعبة؛ مسند سفیان؛ الأوائل؛ مسند الشامیین؛ مكارم الأخلاق و تفسیر كبیر الحجم است . به گفته ذهبی مصنفات او به ۷۶ عدد می رسد. و در اصفهان وفات کرد.(۱)

او حدیث ثقلین را در جلد سوم المعجم الکبیر به پنج طریق از چهار صحابی (جابر بن عبدالله انصارى و زید بن ارقم و ابو سعید خدرى وحذیفه بن اسید الغفارى) نقل كرده است و با سه طریق دیگر در جلد پنجم از «زید بن ثابت» نقل مى كند و بعضی از آن روایات را در المعجم الاوسط و المعجم الصغیر خود نیز آورده است. اینك روایات او.

روایت چهاردهم: ۱/ طبرانی _ حدثنا محمد بن عبد الله الحضرمی ثنا جعفر بن حمید ( ح ) وحدثنا محمد بن عثمان بن أبی شیبة حدثنا النضر بن سعید أبو صهیب قالا ثنا عبد الله بن بكیر عن حكیم بن جبیر عن أبی الطفیل عن زید بن أرقم قال: نَزَلَ النَّبِىُّ یَوْمَ الْجُحْفَةِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى النَّاسِ، فَحَمِدَ اللهَ و أَثْنَى عَلَیْهِ ثُمَّ قَالَ: إِنَّى لَا أَجِدُ لِنَبِّىٍّ إلَّا نِصْفَ عُمُرِ الَّذِی قَبْلَهُ وَإِنَّى أوشَكَ أنْ أُدْعى فَأُجِیبَ فَمَا أَنْتُمْ

ص: ۵۲


۱- سیر أعلام النبلاء، ۱۶ / ۱۱۹؛ لسان المیزان، ۱/ ۴۴۷؛ میزان الاعتدال، ۲ / ۱۹۵.
📄 صفحه ۵۳

قَائِلُونَ؟ قَالُوا: نَصَحْتَ، قَاَل: ألَیْسَ تَشْهَدُونَ أَنْ لَا إلهَ إلَّا اللهُ و أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ و أَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ و النَّارَ حَقٌّ و أَنَّ الْبَعْثَ بَعْدَ الْمَوْتِ حَقٌّ؟ قَالُوا: نَشْهَدُ.قَالَ:فَرَفَعَ یَدَیْهِ فَوَضَعَهُمَا عَلَى صَدْرِهِ ثُمَّ قَاَل: وَأَنَا أَشْهَدُ مَعَكُمْ ثُمَّ قَالَ: أَلَا تَسْمَعُونَ؟ قَالُوا: نَعَمْ. قَال إِنِّی فَرَطُكُمْ عَلَى الْحَوْضِ و أنت وَارِدُونَ عَلَى الْحَوْضِ و أَنَّ عَرْضُهُ أَبْعَدَ مَا بَیْنَ صَنْعَاء وَ بُصْرى فِیهِ أَقْدَاحُ عَدَدَ النُّجُومِ مِنْ فَضَّةٍ فَانْظُرُوا كَیْفَ تَخْلُفُونِى فِى الثَّقَلَیْنِ؟

فَنَادى مُنَادٍ: وَ مَا الثَّقَلَانِ یَا رَسُولَ اللهِ؟ قَالَ: كِتَابَ اللهِ طَرْفٌ بِیَدِ اللِه عَزَّ وَجَلَّ وَ طَرْفٌ بِأَیْدِیكُمْ فَاسْتَمْسِكُوا بِهِ لَا تَضِلُّوا وَاﻵخَرُ عِتْرَتِى و أَنَّ اللَّطِیفَ الْخَبِیرَ نَبَّأنِى أَنَّهُمَا لَنْ یَتَفَرَّقَا حَتَّى یَردَا عَلَىَّ الْحَوْضَ. و سَألْتُ ذلِكَ لَهُمَا رَبَّى. فَلا تَقْدِمُوهُمَا فَتَهْلِكُوا و لَا تُقَصِّرُوا عَنْهُمَا فَتَهْلِكُوا و لَا تُعَلِّمُوهُمْ فَإِنَّهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُمْ.

ثُمَّ أخَذَ بِیَدِ عَلِىٍّ رَضِیَ اللُه عَنْهُ، فَقَالَ: مَنْ كُنْتُ أَوْلى بِهِ مَنْ (نَفْسِى) نَفْسِهِ فَعَلِىٌّ وَلِیُّهُ اللّهمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ. (۱)

«زید بن ارقم مى گوید: پیامبر اكرم روزی (هیجده ذى حجه) در جحفه (غدیر خم) فرود آمد، سپس روى به مردم كرد، و حمد و ثناى الهى به جا آورد و سپس فرمود: من پیامبرى را نمى یابم مگر آنكه نصف عمر (پیامبر) پیشین عمر كرد، و من به زودى دعوت حق را اجابت نموده وفات مى كنم (مى خواهم بدانم شما در باره من) چه مى گویید؟ همه گفتند در باره ما خیرخواهی كردی. پرسید: آیا شهادت به یگانگى خدا و رسالت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) نمى دهید؟ آیا به حقانیت بهشت و جهنم و زنده شدن انسان پس از مرگ شهادت نمى دهید؟ گفتند: آری . حضرت در اینجا

ص: ۵۳


۱- المعجم الکبیر، ۵/۱۶۶.
📄 صفحه ۵۵

دلیل تشیع وی تضعیف كرده است!(۱) با اینکه ابو زرعه او را راستگو دانسته و حاکم نیشابوری و ابن معین حدیث او را صحیح می دانستند، وچهار صحاح اهل سنت از او روایت نقل کرده اند.(۲)

و ذهبی ذیل حدیثی که در سندش حکیم بن جبیر است می گوید : این حدیث صیح است و علت آنکه بخاری و مسلم آن را از حكیم بن جبیر نقل نکردند به خاطر ضعف او نبود بلکه به جهت غلو او در تشیع بود.(۳)

پس این سند صحیح است. زیرا دلیل تضعیف وی نقل همین گونه روایات است یعنى به دلیل نقل امثال این روایت وى شیعه بوده پس ضعیف است!

زیرا جریان غدیر اساس مذهب شیعه و مهم ترین دلیل حقانیت آن است. یعنی به نظر آقایان پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) راهی برای معرفی خلیفه خود برای آیندگان ندارد، زیرا نقل خبر آن باعث تشیع و تضعیف راوی و بی اعتباری آن خبر می شود!در حالی كه ذهبى و ابن حجر عسقلانی تصریح كرده ند كه تشیع باعث تضعیف روایت نیست و بسیارى از راویان صحاح سته شیعه بوده اند و اگر این گونه روایات كنار گذاشته شوند بخش مهمى از سنت نبوى نابود خواهد شد.(۴)

و ابن حجر هیتمى در صواعق این حدیث را صحیح دانسته بلكه صحت آن را مسلّم گرفته است.

جالب آن است كه راوى این حدیث زید بن ارقم اعتراف مى كند هنگامی که

ص: ۵۵


۱- مجمع الزوائد، ۹/۱۶۴.
۲- الجرح و التعدیل، ۳/ ۲۰۱ح۸۷۳ عبد الرحمن ابن أبی حاتم رازی؛ تهذیب التهذیب، ۱/۲۹۲.
۳- المستدرک علی الصحیحین، بتعلیق الذهبی، ۱/ ۸۴۹.
۴- میزان الاعتدال، ۳/ ۵۹۹؛ تهذیب التهذیب، ۱ / ۵۴ ترجمه ابان بن تغلب.
📄 صفحه ۵۷

آن زید بن حسن انماطی وجود ندارد . انماطی تنها در سند روایت حذیفه بن اسید است.

ثالثاً: ابن حجر هیتمی هر دو روایت را صحیح معرفی نموده است. در باب اول، شبهۀ یازده می گوید: «و لفظه عند الطبرانی و غیره بسند صحیح» و این جمله اطلاق دارد و هردو نقل طبرانی را شامل می شود. آن گاه روایت حذیفه را نقل می کند، ولی روایت ابی الطفیل از زید بن ارقم را درباب یازده، ذیل آیۀ چهار از آیات وارده در فضائل اهل بیت آورده ،آنجا که می گوید : وفی روایة صحیحة إنَّی تَارِكٌ فِیكُمُ أَمْرَیْنِ لَنْ تَضِلُّوا إنْ تَبِعْتُمُوهُمَا وَهُمَا: كِتَابَ اللهِ وَ أَهْلَ بَیْتِی عِتْرَتِی و زاد الطبرانی إِنَّی سَأَلْتُ ذلِكَ لَهُمَا فَلَا تَقْدِمُوهُمَا فَتَهْلِكُوا وَلَا تُقَصَّرُوا عَنْهُمَا فَتَهْلِكُوا وَلَا تُعَلَّمُوهُمْ فَإِنَّهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُمْ، و این فرازی از حدیث ابی الطفیل از زید بن ارقم است ... .

«آن گاه ابن حجر هیتمی افزوده : ثم اعلم أن لحدیث التمسك بذلك طرقاً كثیرة وردت عن نیف وعشرین صحابیّاً و مر له طرق مبسوطة... و لا مانع من أنه كرر علیهم ذلك فی تلك المواطن وغیرها اهتماماً بشأن الكتاب العزیز و العترة الطاهرة(۱)؛ حدیث ثقلین از بیست و چند نفر صحابی نقل شده و طرق و اسناد فراوانی دارد و حضرت رسول به جهت اهمیت کتاب عزیز و عترت طاهره آن را در اماکن متعدد بیان فرمود .

واگر کسی ابن حجر هیتمی صاحب الصواعق المحرقه را بی معرفت به علم رجال حدیث اهل سنت بداند تنها بر جهل و تکبر خود او دلالت می کند . افزون بر آنکه سیوطی در جمع الجوامع آن را صحیح می داند و می گوید:

ص: ۵۷


۱- الصواعق المحرقه، ص ۱۸۸.
📄 صفحه ۵۸

حدیث زید بن أرقم : أخرجه الطبرانى (۵/۱۶۹ ، رقم ۴۹۸۰) والحاكم (۳/۱۶۰ رقم ۴۷۱۱)وقال : صحیح الإسناد على شرط الشیخین .(۱)

حدیث ثقلین زید بن ارقم که طبرانی و حاکم آنرا نقل کرده اند حتی بر اساس شرایط بخاری و مسلم صحیح است .

روایت پانزدهم : ۲/ طبرانی _ قال: حدثنا محمد بن عبدالله الحضرمى وزكریا بن الساجى قالا: حدثنا نصر بن عبدالرحمن(ح) وحدثنا احمد بن القاسم بن مساور الجوهرى، ثنا سعید بن سلیمان الواسطی قالا: ثنا زید بن الحسن الانماطی ثنا معروف بن خربوذ عن أبی الطفیل عن حذیفه بن اسید الغفارى قال: لَمَّا صَدَرَ رَسُولُ اللهِ مِنْ حَجَّةِ الْوَدَاعِ نَهى أَصْحَابَهُ عَنْ شَجَرَاتٍ بِالْبَطْحَاءِ مُتَقَارِبَاتٍ، أَنْ یَنْزِلُوا تَحْتَهُنَّ، ثُّمَ بَعَثَ إلَیْهِنَّ فقُمَّ تَحْتَهُنَّ مِنْ الشَّوْكِ وَ عَمَدَ إلَیْهِنَّ فَصَلَّى تَحْتَهُنَّ.

ثُمَّ قَامَ فَقَالَ: یَا أَیُّها النّاسُ إِنَّى قَدْ نَبَّأَنِى اللّطِیفُ الْخَبِیرُ أَنَّهُ لَمْ یُعَمَّرْ نَبِىٌّ إلَّا نِصْفَ عُمُر الَّذِى یَلِیهِ مِنْ قَبْلِهِ، وَأَنِّى لَأظُنُّ أنْ یُوشِكَ أَنْ أُدْعى فَأجِیبَ وَ إِنّى مَسْؤُولٌ وَإِنَّكُمْ مَسْؤُولُونَ فَمَاذَا أَنْتُمْ قَائِلُوَن؟ قَالُوا: نَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ وَجَهَدْتَ وَنَصَحْتَ فَجَزَاكَ اللُه خَیْراً. (۲)

فَقَالَ: أَلَیْسَ تَشْهَدُونَ أَنْ لَا إلهَ إلَّا اللهُ و أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَنَّ جَنَّتَهُ حَقٌّ وَنَارَهُ حَقٌّ والْمَوتَ حَقَّ وَ أَنَّ الْبَعْثَ بَعْدَ الْمَوْتِ حَقٌّ وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِیَةٌ لَا رَیْبَ فِیهَا و أَنَّ اللهَ یَبْعَثُ مَنْ فِى الْقُبُورِ.

قَالُوا: بَلى نَشْهَدُ بِذلِكَ، قَالَ: اللّهُمَّ اشْهَدْ ثُمَّ قَالَ: أَیُّهَا النَّاسُ إِن اللهَ مَوْلَاىَ و أَنَا مَولَى الْمُؤمِنِینَ و أَنا أوْلى بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ، فَمَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهذَا مَوْلَاهُ _ یَعْنِى عَلِیّاً _

ص: ۵۸


۱- جمع الجوامع، ۱ /۹۵۷۸.
۲- الصواعق المحرقه، ص ۲۵.
📄 صفحه ۵۹

اللّهُمُّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ. ثُمَّ قَالَ:

أَیُّهَا النَّاسُ إِنّى فَرَطُكُمْ وَإنَّكُمْ وارِدُونَ عَلَىَّ الْحَوْضَ، حَوْضِى أَعْرَضُ مَا بَیْنَ بُصْرى وَ صَنْعَاءَ فِیه عَدَدَ النُّجُومِ قَدَحَانِ مِنْ فِضَّةٍ وَإِنَّى سَائِلُكُمْ حِینَ تَرِدُون عَلَىَّ عَن الثَّقَلَیْنِ، فَانْظُرُوا كَیْفَ تَخْلُفُونِى فِیهِمَا، الثَّقْلُ الأكْبَرُ كِتَابَ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ سَبَبٌ طَرْفَهُ بِیَدِ اللهِ وَ طَرْفٌ بِأَیْدِیكُمْ فَاسْتَمْسِكُوا به، لَا تَضِلُّوا وَ لَا تَبَدَّلُوا وَ عِتْرَتِى أَهْلَ بَیْتِی، فَإنَّهُ نَبَّأنِى اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ، أَنَّهُمَا لَنْ یَنْقَضِیَا حَتَّى یَرِدَا عَلَىَّ الْحَوْضَ. (۱)

« حذیفه بن اسید الغفارى مى گوید: هنگامى كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم از حجة الوداع (به سوى مدینه) حركت كرد در منطقه بطحاء دستور داد: كسى زیر درختانى كه كنار هم بودند نرود، و عده­اى را فرستاد، تا آنكه زیر درختان رااز خار و خاشاك جاروب و پاكیزه كردند. آن گاه زیر درختان رفتند و نماز خواندند، سپس رو به مردم برخاست و فرمود:

اى مردم! خداى لطیف خبیر به من خبر داد: هیچ پیامبرى عمر نكرد مگر نصف عمر پیامبر پیش از خود و من گمان مى كنم به زودى دعوت حق را اجابت كنم و (از دنیا بروم) من مسئولم و شما هم مسئول هستید. حال چه مى گویید؟ مردم پاسخ دادند: گواهى مى دهیم شما رسالت الهى خود را رساندى و تلاش و خیر خواهى براى ما كردى خدایت جزاى خیر دهد.

حضرت بار دیگر پرسید: آیا شما به یگانگی خدا و رسالت من شهادت نمى دهید: آیا به حقانیت بهشت وجهنم و مرگ و زنده شدن مردگان و سربرآوردن

ص: ۵۹


۱- المعجم الکبیر، ۳/ ۱۸۰، ح ۳۰۵۲؛ المعجم الاوسط، ۳ /۳۷۴؛ تاریخ مدینة دمشق، ۴۲ /۲۱۹؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ۲/ جزء ۴ ص ۱۶ ح ۴۴۱۴ قریب به این مضمون از ضمرة الاسلمی و حذیفة بن اسید و نیز در المعجم الصغیر، ۱/۲۲۶ و ۲۳۲ و الصواعق المحرقه ص۲۵ آمده است.
📄 صفحه ۶۱

حبان وی را توثیق کرده است.(۱)

چنان که البانی هم سند این روایت را صحیح دانسته است(۲)و در حدیث رکعات نماز در بارۀ همین «زید بن حسن انماطی»گفته است : قال الحافظ : صدوق یخطىء . قلت : فمثله یحسن حدیثه و بخاصه إذا توبع(۳)»؛ حافظ عراقی او را راستگویی دانسته که گاهی خطا می کند و من( البانی) می گویم :حدیث وی حسن (ملحق به صحیح) است به ویژه اگرشاهدی داشته باشد. .

روایات أبو بكر بن أبی عاصم

أبوبكر أحمد بن عمرو بن أبی عاصم الضحاك ابن مخلد الشیبانی (۲۰۶ _ ۲۸۷ ه- .ق) ملقب به ابن النبیل عالم به حدیث، زاهد رحاله، اهل بصره و قاضی اصفهان بود.حدود ۳۰۰ کتاب نوشت ، از جمله المسند الكبیر دارای ۵۰ هزار حدیث، و الآحاد والمثانی شامل حدود۲۰ هزارحدیث، وكتاب السنة و الدیات و الاوائل .(۴)

وی در کتاب السنه خود هشت روایت حدیث ثقلین را از شش نفر از اصحاب نقل کرده ، زید بن ثابت (سه روایت) ابو سعید خدری (دو روایت) زید بن ارقم و عبدالله بن عمر و عبدالله بن عباس و امام علی علیه السلام نیز سه روایت او به شرح زیر است:

روایت شانزدهم : ۱ / ابن أبی عاصم _ حدَّثَنَا أَبُو مَسْعُودٍ الرَّازِی ، حَدَّثَنَا زَیدُ بْنُ

ص: ۶۱


۱- مجمع الزوائد، ۹/۱۶۵، جمع الجوامع حرف یا ، ج۱ / ۲۶۷۸۸.
۲- السلسلة الصحیحة، محمد الألبانی ۴/۲۶۰، ح ۱۷۶۱.
۳- همان ۶/۳۱۴.
۴- العبر فی خبر من غبر، ۱ /۱۰۱؛ الوافی بالوفیات، ۲/ ۴۷۱.
📄 صفحه ۶۲

عَوْفٍ ، حَدَّثَنَا أَبُو عَوَانَةَ عَنِ الأَعْمَشِ عَنْ حَبِیبِ بْنِ أَبِی ثَابِتٍ عَنْ أَبِی الطُّفَیلِ عَنْ زَیدِ بْنِ أَرْقَمَ قَالَ: لَمَّا رَجَعَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم مِنْ حَجَّةِ الْوَدَاعِ كَانَ بِغَدِیرِ خُمٍّ قَالَ: كَأَنِّی قَدْ دُعِیتُ فَأَجَبْتُ وَإِنِّی تَارِكٌ فِیكُمُ الثَّقَلَینِ أَحَدُهُمَا أَكْبَرُ مِنَ الآخَرِكِتَابَ اللَّهِ، وَعِتْرَتِی فَانْظُرُوا كَیفَ تَخْلُفُونِی فِیهِمَا وَ لَنْ یتَفَرَّقَا حَتَّى یرِدَا عَلَی الْحَوْضَ وَإِنَّ اللَّهَ مَوْلای وَ أَنَا وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ ثُمَّ أَخَذَ بِیدِ عَلِیّ رَضِی اللَّهُ عَنْهُمْا فَقَالَ مَنْ كُنْتُ وَلِیُّهُ فَعَلِیّ وَلِیُّهُ فَقَالَ: أَنْتَ سَمِعْتَ هَذَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلّى الله علیه و سلّم فَقَالَ مَا كَانَ فِی الرِّكَابِ إِلّا قَدْ سَمِعَهُ بِأُذُنَیهِ وَ رَآهُ بِعَینَیهِ.

قَالَ الأَعْمَشُ : فَحَدَّثَنَا عَطِیةُ عَنْ أَبِی سَعِیدٍ بِمِثْلِ ذَلِكَ.(۱)

« ابن ابی عاصم به سند خود از ابو الطفیل از زید بن ارقم می­گوید: وقتی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از حجة الوداع بر می­گشت در غدیر خم فرود آمد، فرمود: گویا مرگم نزدیک شده و به زودی دعوت حق را اجابت خواهم کرد، من در میان شما دو چیز گران سنگ می­گذارم، که یکی بزرگ تر از دیگری است، کتاب خدا و عترتم. پس بنگرید چگونه پس از من با آن ها رفتار می کنید؟ آن دو از یکدیگر جدا نمی شوند تا آنکه در کنار حوض (کوثر) بر من وارد شوند.

سپس فرمود: خدای عزّ وجلّ سرپرست من است و من سرپرست هر مؤمنی هستم ، سپس دست علی را گرفت و فرمود هركس من ولی او ( سزاوارتر از او به خود او) هستم على ولى وسرپرست اوست .

ابو الطفیل می گوید از زید بن ارقم پرسیدم آیا خودت این حدیث را از پیامبر شنیدی ؟ پاسخ داد هیچ کس در کاروان نبود مگر آنکه این حدیث را شنید .

ص: ۶۲


۱- السنه، ابن ابی عاصم شیبانی، ۲ / ۶۴۴، ح ۱۵۵۵.
📄 صفحه ۶۳

اعمش می گوید این روایت را عطیه از ابو سعید ( خدری) نیز نقل کرده است. »

روایت هفدهم : ۲/ ابن أبی عاصم _ حَدَّثَنَا سُلَیمَانُ بْنُ عُبَیدِ اللَّهِ الْغَیلانِی ، حَدَّثَنَا أَبُو عَامِرٍ ، حَدَّثَنَا كَثِیرُ بْنُ زَیدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِی رَضِی اللَّهُ عَنْهُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم قَالَ: إِنِّی تَرَكْتُ فِیكُمْ مَا إِنْ أَخَذْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ سَبَبُهُ بِیدِ اللَّهِ وَ سَبَبُهُ بِأَیدِیكُمْ وَ أَهْلَ بَیتِی(۱).

« ابن ابی عاصم به سند خود از علی (رض) روایت می کند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: من در میان شما چیزی گذاشتم که تا وقتی آن را بگیرید گمراه نمی شوید :کتاب خدا که سببی از آن به دست خدا و سببی از آن به دست شما است و دیگری أهل بیت من. »روایت هجدهم : ۳/ ابن أبی عاصم _ حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ ، حَدَّثَنَا أَبُو دَاوُدَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ ، حَدَّثَنَا شَرِیكٌ عَنِ الرُّكَینِ عَنِ الْقَاسِمِ عَنْ زَیدٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم : إِنِّی تَارِكٌ فِیكُمُ الْخَلِیفَتَینِ مِنْ بَعْدِی كِتَابَ اللَّهِ، وَعِتْرَتِی أَهْلَ بَیتِی وَإِنَّهُمَا لَنْ یتَفَرَّقَا حَتَّى یرِدَا عَلَیّ الْحَوْضَ.(۲)

« ابن ابی عاصم به سند خود از زید بن ثابت می گوید پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود : من دو جانشین در میان شما می گذارم كتاب خدا و اهل بیتم و این دو از هم جدا نمی شوند تا آنكه همگی در كنار حوض بر من وارد شوند .»

در این روایت زیدبن ثابت هم خلیفتین به جای ثقلین آمده وخلیفۀ دوم عترت و اهل بیت معرفی شده ، ولی ابن أبی عاصم در حدیث عبد الله بن عمر ( ح۱۵۵۶) و

ص: ۶۳


۱- همان،۲/۶۴۵،ح ۱۵۵۸.
۲- همان، ۲/۶۴۳، ح ۱۵۴۹.
📄 صفحه ۶۴

عبدالله بن عباس ( ۱۵۵۷ )که به همین مضمون است بر لفظ کتاب خدا اکتفا نموده و اهل بیت را نیاورده و با ملاحظه روایات دیگر روشن است که در آن روایت تحریفی از طرف راوی یا مؤلف یا ناسخ یا ناشر صورت گرفته است.

روایت محمد بن سعد کاتب واقدی

ابو عبدالله محمد بن سعد بن منیع ، ملقب به ابن سعد ، و كاتب الواقدی محدّث، حافظ، مورّخ، در بصره متولد شد (۱۶۸ _ ۲۳۰ق) تحصیل و رشد علمی خود را در همان شهر آغاز کرد و با علمایی چون ابن مهدی و طیالسی و ابی عاصم النبیل همراهی داشت .

برای تحصیل به بغداد ومكه ومدینه سفر کرد و از هشیم بن بشیر و سفیان بن عیینة و وكیع بن الجراح و غیر ایشان استفاده نمود ، بخش زیادی از عمرش را در بغداد و با استاد معروف تاریخ و سیره محمد بن عمر الواقدی به سر برد تا آنکه ملقب به كاتب واقدی شد ، سپس به جای او تدریس کرد. بزرگانی چون ابن أبی الدنیا وحارث بن أبی أسامه و أبی القاسم البغوی ، و مورخ و نسابۀ كبیر بلاذری از او بهره بردند . ابن حجر درباره اش گفته است : أحد الحفاظ الكبار الثقات المتحرّین. (۱)معروف ترین کتاب او الطبقات الکبری است که در آن حدیث ثقلین را به شرح زیر آورده است :

روایت نوزدهم : ۱/ محمد بن سعد _ أخبرنا هاشم بن القاسم الكنانی، أخبرنا محمد بن طلحة عن الأعمش عن عطیة عن أبی سعید الخدری عن النبیّ، صلّى الله علیه وسلّم، قَالَ: إِنِّی أوْشَكَ أَنْ أدْعى فَأُجِیبَ وَإِنّی تَارِكٌ فِیكُمُ الثَّقَلَیْنِ كِتَابَ

ص: ۶۴


۱- وفیات الأعیان وأنباء أبناء الزمان، ۴/ ۳۵۱؛ تاریخ بغداد، ۵/ ۳۲۱؛ تهذیب التهذیب، ۹/ ۱۶۱.
📄 صفحه ۶۸

«اى مردم همانا من بشرى هستم كه به زودى پیك پروردگارم مرا مى خواند و من دعوت او را اجابت مى كنم.

ومن دو چیز گران سنگ در میان شما مى گذارم ، اولى آنها كتاب خدا كه در آن نور و وهدایت است پس بگیرید كتاب خدا را و به آن چنگ زنید. پس بر اهمیت آن تأکید و مردم را به فهم و عمل به آن تشویق نمود . سپس فرمود : و اهل بیتم، شما را به خدا یادآوری می کنم در بارۀ اهل بیتم. تا سه بار آن را تکرار نمود .

محقق و ارزیاب رجال کتاب سنن دارمی ، سلیم اسد می گوید : سند این حدیث صحیح است.»

روایات بلاذری

احمد بن یحیی بن جابر البلاذری (م ۲۷۹ق) مورّخ نامی، صاحب کتاب فتوح البلدان و انساب الاشراف در تاریخ و رجال است . (۱)او در کتاب اخیر روایات متعددی در بارۀ حدیث ثقلین و غدیر دارد ، ولی تنها روایت ذیل مشتمل بر هر دو حدیث ثقلین وغدیر است.

روایت بیست و سوم: ۱/ بلاذری_ حدثنا عبد الملك بن محمد بن عبد الله الرقاشی، حدثنا یحیى بن حماد، حدثنا أبو عوانة، عن الأعمش، عن حبیب بن أبی ثابت عن عامر بن واثلة أبی الطفیل: عن زید بن أرقم قال: كُنَّا مَعَ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله و سلم فِی حَجَّةِ الْوَدَاعِ فَلَمَّا كُنَّا بِغَدِیرِ خُمّ أَمَرَ بِدَوْحَاتٍ فَقُمْنَ ثُمَّ قَامَ فَقَالَ: كَأَنَّی قَدْ دُعِیتُ فَأَجَبْتُ إنَّ اللهَ مَوْلَایَ وَ أَنَا مَوْلَى كُلَّ مُؤْمِنِ ، وَ أَنَا تَارِكٌ فِیكُمْ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِ لَمْ تَضِلُّوا، كتابَ اللهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی وَأَنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتّى یَرِدَا عَلَىَّ الْحَوْضَ. ثُمَّ أَخَذَ بِیَدِ عَلِیٍّ

ص: ۶۸


۱- معجم الادباء،۵/۹۱؛ لسان المیزان، ۱/۳۲۳ و مقدمه انساب الاشراف، تصحیح زكار، ص «ش».
📄 صفحه ۶۹

فَقَالَ: مَنْ كُنْتُ وَلِیُّهُ فَهذَا وَلِیُّهُ، اللّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ.

قَالَ: قُلْتُ لِزَیْدِ: أَنْتَ سَمِعْتَ هذَا مِنْ رَسُولِ اللِه صلی الله علیه و آله و سلم قَالَ: مَا كَانَ فِی الدَّوْحَاتِ أَحَدٌ إلَّا وَقَدْ رَأَى بِعَیْنِهِ وَسَمِعَ بِإِذْنِهِ ذلِكَ.(۱)

«زید بن ارقم مى گوید: هنگامى كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم از حجة الوداع بازگشت، در غدیر خم فرود آمد. دستور داد زیر درختان تنومندى را از خار و خاشاك پاكیزه كنند، سپس فرمود: گویا به زودى دعوت حق را اجابت كنم وخدا مولای من و شما است . و من در میان شما چیزی مى­گذارم که اگر به آن تمسک کنید گمراه نشوید ، کتاب خدا و عترتم اهل بیم ،آن دو از یكدیگر جدا نمی­شوند تا آنكه بر من وارد شوند.

سپس دست على را گرفت و فرمود: هر كس من مولاى او هستم این علی ولى اوست.خدایا دوست دار هر كس على را دوست دارد و دشمن دار هركس او را دشمن دارد .

ابو الطفیل مى گوید: من به زید بن ارقم گفتم: آیا خودت این سخن را از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شنیدى؟ پاسخ داد : هیچ كس زیر درختان (منطقه غدیر خم) نبود، مگر آنكه پیامبر را دید و این سخن را از او شنید .»

روایات فسوی

ابو یوسف یعقوب بن سفیان فارسی فسوی از بزرگان حافظ حدیث و اهل شهر فسای ایران است. سی سال درپی علم حدیث بود و از بیش از هزاراستاد حدیث روایت نمود ودر سال ۲۷۷ق در بصره وفات کرد . از تالیفات او التاریخ الكبیر و

ص: ۶۹


۱- انساب الاشراف، ۱/ ۲۸۱.
📄 صفحه ۷۰

كتاب المعرفة والتاریخ است (۱)

در کتاب اخیر وی حدیث ثقلین را به شش روایت از زید بن ارقم و ابو سعید خدری آورده که یکی از آنها به شرح زیر است.

روایت بیست و چهارم : ۱/ فسوی _ حدَّثنا یحیى قَال : حدَّثنا جریر عن الحسن بن عبید الله عن أبی الضحى عن زید بن أرقم قَال: قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلم : إِنَّی تَارِكٌ فِیكُمْ مَا إنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عِتْرَتِی أهْلَ بَیْتِی وَأَنَّهُمَا لَنْ یَتَفَرَّقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ.(۲)

«أبی الضحى از زید بن أرقم از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل می کند که فرمود : من چیزی در میان شما می گذارم تا وقتی که به آن دو چنگ زنید هرگز گمراه نخواهید شد كتاب خدای عز وجل وعترتم یعنی أهل بیتم ، این دو از هم جدا نخواهند شد تا اینکه سر حوض (کوثر) بر من وارد شوند.»

روایا ت أبی یعلی الموصلی

ابو یعلى احمد بن علی بن مثُنى بن یحیى بن عیسى بن هلال تمیمی، موصلی، (۲۱۱_ ۳۰۷ق) در باره اش گفته اند: الإمام الحافظ، محدّث الموصل، شیخ الإسلام، كثیر الحدیث، و کان عاقلاً حلیماً صبوراً، حسن الأدب، وإلیه انتهى علو الإسناد.

از کودکی به کسب علم پرداخت و نزد احمد بن منیع و خلیفة بن خیاط و ابی خیثمة زهیر بن حرب و ابی بكر بن أبی شیبة و علی بن الجعد و علی بن المدینی و

ص: ۷۰


۱- تهذیب الكمال جمال الدین یوسف مزی، ۳۲/۳۳۴؛ تهذیب التهذیب ، ۱۲ / ۳۱۰.
۲- المعرفة و التاریخ، ۱ /۱۲۱.
📄 صفحه ۷۱

یحیى بن معین و غیر آنان تلمذ کرد. نسائی و ابن حبان و طبرانی و ابن عدی و ابن السنی و غیر ایشان از او استفاده کردند .از جمله کتب او معجم الشیوخ و دیگری المسند است.(۱)

او این حدیث را در المسند با دو طریق و سه متن نقل کرده است، روایت سوم آن به شرح زیر است:روایت بیست و پنجم : ۱/ أبو یعلى_

قال حدثنا سفیان بن وكیع ثنا محمد بن فضیل عن عبدالملك بن ابی سلیمان عن عطیة العوفی عن ابی سعید الخدری قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ یَقُولَ: یَا أَیَّهَا النَّاسُ إنَّی كُنْتُ قَدْ تَرَكْتُ فِیكُمْ مَا إِنْ أَخَذْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی، الثَّقَلَیْنِ. أحَدُهُمَا أكْبَرُ مِنَ الْآخَرِ، كِتَابَ اللهِ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إلَی الأرْضِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی وَأَنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ.(۲)

«ابو سعید خدری می گوید: از پیامبر شنیدم که فرمود :ای مردم من در میان شما چیزی را می گذارم که اگر آن را بگیرید هر گز گمراه نمی شوید، یکی از آن دو بزرگ تر از دیگری است کتاب خدا که از آسمان آویخته به زمین است و عترت من، اهل بیت من؛ و این دو از هم جدا نخواهد شد تا آنکه سر حوض کوثر بر من وارد شوند. »

سند روایت صحیح یا حسن است. تنها بر سفیان بن وکیع اشکالی کرده اند ولی ابن حجر وی را راستگو دانسته و ابن حبان وی را شیخ فاضل، صدوق و ترمذی حدیث او را حسن دانسته است.(۳)

ص: ۷۱


۱- تذكرة الحفاظ، ۲/ ۷۰۷، ح ۷۲۶.
۲- مسند ابویعلی، ۳/ ۱۴۶ و مسند عبد بن حمید از زید بن ثابت، ۱/ ۱۰۷ با تبدیل لفظ «تركت» به جای تارك و حذف «احدهما اكبر .»
۳- تهذیب التهذیب، ماده سفیان؛ میزان الاعتدال، ج۲ ش ۳۳۳۴.
📄 صفحه ۷۲

روایات دولابی

ابو بشر محمد بن احمد بن حماد الدولابی (۲۲۴ _ ۳۱۰ق) مورّخ و از حفاظ حدیث و أهل "دولاب " ری بود. او برای تحصیل حدیث به بلاد مختلف رفت و عاقبت در مصر رحل اقامت افکند و در راه حج، بین مكه و مدینة وفات کرد. دو کتاب دارد: الكنى والاسماء و الذریة الطاهرة (۱) .

وی درکتاب اخیر یک روایت از حدیث ثقلین دارد:

روایت بیست و ششم : ۱/ دولابی_ حدثنا إبراهیم بن مرزوق ، حدثنا أبو عامر العقدی ، حدثنی كثیر بن زید، عن محمد بن عمر بن علیّ، عن علیّ، أَنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله و سلم حَضَرَ الشَّجَرَةَ بِخُمًّ قَالَ فَخَرَجَ آخِذاً بِیَدِ عَلِیٍّ فَقَالَ: یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَلَسْتُمَ تَشْهَدُونَ أَنَّ اللهَ وَ رَسُولَهُ أوْلَى بِكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ و أَنَّ اللهَ و رَسُولَهُ مَوْلَاكُمْ؟ قَالُوا:بَلَى قَالَ: فَمَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَإِنَّ عَلِیًّا مَوْلَاهُ.

أَوْ قَالَ فَإِنَّ هذَا مَوْلَاهُ. إِنَّی قَدْ تَرَكْتُ فِیكُمْ مَا إِنْ أَخَذْتُمْ بِهِ لَمْ تَضِلَّوا كِتَابَ اللهِ، و أَهْلَ بَیْتِی ».(۲)

«علی علیه السلام روایت می کند : هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به درختی در (غدیر) خم رسید روی به مردم نمود و دست علی را گرفت و فرمود : آیا نمی دانید خدا و رسولش بر شما از خودتان سزاوارترند ؟ گفتند آری . فرمود :هر کس من مولای اویم این علی مولای اوست .

آن گاه فرمود :من در میان شما چیزی گذاشتم که اگر آن را بگیرید گمراه نمی شوید کتاب خدا و اهل بیت من .»

ص: ۷۲


۱- تذكرة الحفاظ، ۲/ ۷۵۹، ش ۴۴۸.
۲- الذریه الطاهرة، ۱/۲۷۵، ح۲۲۵.
📄 صفحه ۷۳

دولابی صدر روایت را هم در کتاب دیگرش الكنى والأسماء به دو طریق از براء بن عازب و امام علی علیه السلام نقل می کند .(۱)

روایات ابن خزیمه

ابوبكر محمد بن اسحاق بن خزیمه بن مغیرة نیشابوری (م ۳۱۱ق)، درباره اش گفته اند: الحافظ الحجّة، الفقیه، شیخ الإسلام، نزد اسحاق بن راهویه و مشایخ فراوان دیگر درس خواند . در عصر او در خراسان امامت وحفظ حدیث در اختیار وی بود. بخاری ومسلم از او در صحیحین نقل حدیث کرده اند .(۲)

او دارای ۱۴۰ کتاب است که یکی از آن ها الصحیح ابن خزیمه و مشتمل بر حدیث ثقلین به شرح زیر است :

روایت بیست و هفتم: ۱/ ابن خزیمه _ حدثنا یوسف بن موسى حدثنا جریر و محمد بن فضیل عن أبی حیان التیمی و هو یحیى بن سعید التیمی الرباب - عن یزید بن حیان قال: انْطَلَقْتُ أَنَا وَ حُصَیْنُ بنُ سَمُرَةَ وَ عَمْرُو بنُ مُسْلِمِ إلَى زَیْدِ بْنِ أَرْقَمَ فَجَلَسْنَا إلَیْهِ فَقَالَ لَهُ حُصَیْنٌ: یَا زیدُ رَأَیْتَ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم و صَلَّیْتَ خَلْفَهُ وَ سَمِعْتَ حَدِیثَهُ وَ غَزَوْتَ مَعَهُ لَقَدْ أَصَبْتَ یَا زَیْدُ خَیْراً كَثِیراً حَدَّثْنا یَا زَیْدُ حَدِیثاً سَمِعْتَ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ مَا شَهِدْتَ مَعَهُ قَالَ: بَلى ابنُ أَخِی لَقَدْ قَدِمَ عَهْدِی وَكَبُرَتْ سنَّی وَ نَسِیتُ بَعْضَ الَّذِی كُنْتُ أَعِی مِنْ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم فَمَا حَدَّثْتُكُمْ فَاقْبَلُوهُ وَ مَا لَمْ أُحَدَّثْكُمُوهُ فَلَا تُكَلَّفُونِی قَالَ: قامَ فِینَا رَسُولُ اللِه صلی الله علیه و آله و سلم یَوْماً خَطِیباً بِماءٍ یُدْعى خُمًّ فَحَمِدَ اللهَ وَ أثْنى عَلَیْهِ وَ وَعَظَ وَ ذَكَرَ ثُمَّ قَالَ: أَمَّا بَعْدُ أَیُّهَا النَّاسُ فَإِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ یُوشِكُ أَنْ یَأْتِیَنِی رَسُولَ

ص: ۷۳


۱- الكنى والأسماء، ۵ /۳۸ و۲۳۳ و ۳/ ۳۳۶ ا ز براء بن عازب.
۲- تذكرة الحفاظ، ۲ / ۷۲۰ ش۷۳۴؛ سیر أعلام النبلاء، ۱۴ / ۳۶۵.
📄 صفحه ۷۴

رَبَّی فَأُجِیبُهُ وَ إنَّی تَارِكٌ فِیكُمُ الثَّقَلَیْنِ أَوَّلُهُمَا كِتابُ اللهِ فِیهِ الهُدى وَ النُّورُ مَنِ اسْتَمْسَكَ بِهِ وَ أَخَذَ بِهِ كَانَ عَلى الْهُدَى وَ مَنْ تَرَكَهُ وَ أَخْطَأَهُ كَانَ عَلَى الضَّلَالَةِ وَ أَهْلُ بَیْتِی أُذَكَّرَكُمُ اللهَ فِی أهْل بَیْتِی ثَلَاثَ مَرَّاتٍ.

قَالَ حُصَیْنٌ: فَمَنْ أَهْلُ بَیْتِهِ یَا زَیْدُ؟ أَلَیْسَتَ نِسَاؤُهُ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ؟ قَالَ: بَلَى نِسَاؤُهُ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ لكِنْ أَهْلُ بَیْتِهِ مَنْ حُرِّمَ الصَّدَقُة قَالَ: مَنْ هُمْ؟ قَالَ: آلُ عَلِیًّ وَ آلُ عَقِیلٍ وَ آلُ جَعْفَرٍ وَ آلُ الْعَبَّاسِ قَالَ حُصَیْنٌ: وَ كُلُّ هؤُلاءِ حُرَّمَ الصَّدَقَةُ؟ قَالَ: نَعْمَ.

«یزید بن حیان مى گوید: من و حصین بن سبره و عمر بن مسلم نزد زید بن ارقم رفتیم. پس از اینکه نشستیم حصین به او گفت: اى زید! شما پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم را دیدى، سخن او را شنیدى. در غزوات او شركت كردى و پشت سر او نماز خواندى پس خیلى نعمت ها را دیده اى! پس از احادیثی از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم شنیدى براى ما هم بگو.

زید گفت: اى فرزند برادرم! به خدا قسم سنم بالا رفته و زمان زیادى از آن وقت گذشته است وبعضى از مطالبى را که از آن حضرت شنیده و حفظ كرده بودم فراموش كرده ام؛ پس هر چه برایتان نقل كردم آن را بگیرد و آنچه نقل نكردم مرا به زحمت نیندازید (از من نخواهید برایتان نقل كنم) بعد شروع كرد به نقل این حدیث و گفت : روزى پیامبر در كنار آبی بین مكه و مدینه كه خمّ نامیده مى شد برخاست. و حمد و ثنای الهى را به جا آورد و موعظه كرد و تذكر داد.

سپس فرمود:اى مردم همانا من بشرى هستم كه به زودى پیك پروردگارم مرا مى خواند و من دعوت او را اجابت مى كنم.

من دو چیز گران سنگ در میان شما مى گذارم: اولى آن ها كتاب خدا كه در آن نور و هدایت است پس بگیرید كتاب خدا را و به آن چنگ زنید. پس بر اهمیت آن

ص: ۷۴

📄 صفحه ۷۵

تاکید و مردم را به فهم و عمل به آن تشویق نمود .

سپس فرمود :و اهل بیتم، شما را به خدا یادآوری می کنم دربارۀ اهل بیتم. تا سه بار .

حصین پرسید: چه کسانی از اهل بیت او به شمار می روند؟

آیا زنان او از اهل بیتش نیستند؟ پاسخ داد : نه، به خدا قسم زنى یك عمربا مردى زندگى مى كند سپس مرد او را طلاق مى دهد و آن زن نزد پدر و خانواده اش بر مى گردد. همانا اهل بیت او اصل و نسب او هستند كه صدقه بر آنان حرام است.»(۱)

این روایت همان روایت مسلم است که حدیث ثقلین را به شکلی ناقص نقل کرده است .

روایات طحاوی

ابوجعفر احمد بن محمد بن سلامة طحاوی، (۲۳۸ _ ۳۲۱ق) متولد طحا، قریه ای در صعید مصر بود. وی محدِّث، فقیه و مشهور به کتابش العقیدة الطحاویة است. نزد دایی اش مزنی، شاگرد شافعی درس خواند سپس به مذهب ابی حنیفه روی آورد و نزد فقیه حنفی احمد بن ابی عمران تفقه نمود . پس از آن به شام رفت، و در بیت المقدس و غزه و عسقلان و دمشق استماع حدیث نمود، آن گاه به مصر سفر کرد. و ریاست اصحاب أبی حنیفة را در مصر به دست گرفت و همان جا وفات نمود.

وى از یونس بن عبد الأعلى، و هارون ابن سعید الأیلی، و محمد بن عبدالله بن عبدالحكم، وإبراهیم بن أبی داود الضریس، و غیرهم روایت نموده. و فرزندش علی،

ص: ۷۵


۱- صحیح ابن خزیمة، ۴/ ۶۲ .
📄 صفحه ۷۶

و سلیمان بن أحمد الطبرانی، و أبو الحسین محمد بن المظفر، و یوسف بن القاسم المیانجی، و أحمد بن عبدالوارث الزجاج، و عبدالعزیز بن محمد الجوهری از او روایت کرده اند .از جمله کتاب های او شرح معانی الآثار؛ مشكل الآثار؛ اختلاف الفقهاء؛ المختصر فی الفقه؛ و العقیدة (مشهورة باسم العقیدة الطحاویة) أحكام القرآن؛ الوصایا؛ المحاضر و السجلات است .(۱)

او در کتاب مشکل الآثار حدیث ثقلین را به دو روایت از زید بن ارقم به شرح زیر آورده است.

بیست و هشتم: ۱ / طحاوی_ حدثنا فهد بن سلیمان قال : حدثنا أبو غسان مالك بن إسماعیل النهدی قال: ثنا إسرائیل بن یونس، عن عثمان بن المغیرة ، عن علی بن ربیعة الأسدی قال: لَقِیتُ زَیْدَ بْنَ الأَرْقَمَ و هُوَ داخِلٌ عَلى الْمُخْتَارِأَوْ خَارِجٌ، فَقُلْتُ: مَا حَدِیثُ بَلَغَنِی عَنْكَ؟ سَمِعْتَ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله و سلم یَقُولُ: إنَّی تَارِكٌ فِیكُمُ الثَّقَلَیْنِ: كَتِابَ اللِه وَعِتْرَتِی؟ قَالَ: نَعَمْ.(۲)

علی بن ربیع می گوید : هنگامی که زید بن ارقم بر مختار وارد یا از نزد او خارج می شد با او ملاقات کردم و از او پرسیدم ، حدیثی از شما به من رسیده که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود : إنی تارك فیكم الثقلین : كتاب الله و عترتی؛ آیا درست است؟ پاسخ دارد آری درست است .

روایات آجری

أبو بكر محمد بن الحسین بن عبد الله آجُری: فقیه شافعی و محدث بود .

ص: ۷۶


۱- سیر أعلام النبلاء، ۱۰، ش ۱۵.
۲- مشکل الاثار، ۸ /۲ و۳.
📄 صفحه ۷۷

«آجُر» از روستاهای بغداد است . وی پیش از سال۳۳۰ ق به مكه رفت و به عبادت پرداخت. سیوطی در بارۀ او می گوید: الإمام المحدث القدوة... كان عالماً عاملاً صاحب سنة دیّناً ثقة. وی در سال ۳۶۰ق در مکه وفات کرد.

کتبی به شرح زیر دارد: أخبار عمر بن عبد العزیز، أخلاق حملة القرآن، أخلاق العلماء _ ، التفرد و العزلة، حسن الخلق، الشبهات و الشریعة.(۱)

وی در کتاب الشریعة، دو روایت از عطیه از ابو سعید خدری در حدیث ثقلین دارد که یکی آن ها به شرح زیر است .

بیست و نهم: ۱ / آجری _ حدثنا أبو حفص عمر بن أیوب السقطی قال : حدثنا بشر بن الولید القاضی قال: حدثنا محمد بن طلحة، عن الأعمش ، عن عطیة بن سعد ، عن أبی سعید الخدری: أَنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله و سلم قَالَ: «إنَّی أَوْشَكَ أَنْ أُدْعى فَأْجِیبَ، وَإنَّی تَارِكٌ فِیكُمُ الثَّقَلَیْنِ كِتَابَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عِتْرَتِی، كِتَابُ اللهِ عَزَّ و جَلَّ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إلَى الأَرْضِ، وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی، وَأَنَّ اللَّطِیفَ الْخَبِیرَ أَخْبَرَنِی أَنَّهُمُا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ فَانْظُرُوا بِمَا تَخْلُفُونَنِی فِیهِمَا»(۲). ترجمۀ آن از ترجمۀ روایات دیگر دانسته می شود .

روایات مسعودی

علی بن الحسین بن علی، أبو الحسن مسعودی (م ۳۴۵ق در مصر) مورّخ، جهان گرد ، محقق، اهل بغداد ، از نسل عبد الله بن مسعود می باشد . ذهبی او را بغدادی و معتزلی می شمارد. از تصانیف او مروج الذهب و أخبار الزمان و من أباده

ص: ۷۷


۱- طبقات الحفاظ ۲/ ۷۶.
۲- الشریعة، ۴/۳۸۹ .
📄 صفحه ۷۸

الحدثان، التنبیه والإشراف و أخبار الخوارج و المقالات فی أصول الدیانات و البیان فی أسماء الائمة، و المسائل و العلل فی المذاهب والملل و الابانة عن أصول الدیانه و سر الحیاه، و الاستبصار فی الامامة، و السیاحة المدنیة فی السیاسة و الاجتماع. (۱)

وی در کتاب تاریخی خود مروج الذهب، حدیث ثقلین را بدون سند _ از امام حسن علیه السلام به صورت نقل به معنا به شرح زیر آورده است .

روایت سی: ۱/ مسعودی _ مِنْ خُطَبِ الْحَسَنِ رضی الله عنه فِی أَیَّامِهِ فِی بَعْضِ مُقَامَاتِهِ أَنَّهُ قَالَ: نَحْنُ حِزْبُ اللهِ الْمُفْلِحُونَ، وَعِتْرَةُ رَسُولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله و سلم الأَقْرَبُونَ، و أَهْلُ بَیْتِهِ الطَاهِرُونَ الطَّیَّبُونَ، وَ أَحَدُ الثَّقَلَیْنِ اللَّذَیْنِ خَلَّفَهُمَا رَسُولُ اللِه صلی الله علیه و آله و سلم ، و الثَّانِی كتابَ اللّهِ، فِیهِ تَفْصِیلُ كُلَّ شَیْءٍ، لَاَ یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ، وَلَا مِنْ خَلْفِه، و الْمُعَوَّلُ عَلَیْهِ فِی كُلَّ شَیْءٍ، لا یُخْطِئُنَا تَأوِیلُهُ، بَلْ نَتَیَقَّنَ حَقَائِقَهُ، فَأَطِیعُونَا، فَإِنَّ طَاعَتَنَا مَفْرُوضَةٌ إذْ كَانَتْ بِطَاعَةِ اللهِ و الرَّسُولِ و أُولِی الْأَمْرِ مَقْرُونَةً فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إلَى اللّهِ و الرَّسُولِ.(۲)

«روزی امام حسن علیه السلام در زمان خلافتش در خطبه ای فرمودند : ما حزب رستگار خدا و خاندان نزدیك پیامبر خدا، و خانواده پاك و پاكیزه او و یكى از ثقلین( دو چیز گرانبها) هستیم كه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پس از خود در میان امّتش به جاى گذارد.

و ما همدوش كتاب خداییم كه تفصیل هر چیز در آن هست، و هیچ گونه باطلى از پس و پیش در آن راه ندارد، پس اعتماد و اطمینان در تفسیر آن بر ماست، و ما در تأویل آن راه خطا نپوییم، بلكه حقائق آن را به یقین مى دانیم.

پس از ما اطاعت كنید كه اطاعت ما واجب شمرده شده، چرا كه با طاعت

ص: ۷۸


۱- سیر أعلام النبلاء، ۱۵ / ۵۶۹ ؛ الفهرست، ص ۱۷۱؛ معجم الأدباء، ۱۳/ ۹۱ _ ۹؛ لسان المیزان ۴/۲۲۵؛ أثر التشیع علی الروایات التاریخیة، ص ۲۴۶.
۲- مروج الذهب، مسعود، ۱ /۳۴۸.
📄 صفحه ۷۹

خدا_ عزّ و جلّ_ و رسولش همراه گشته است .خدای_ عزّ و جلّ_فرمود «اى كسانى كه ایمان آورده اید از خدا و رسول او و صاحبان امر اطاعت كنید، پس اگر در مورد چیزى نزاع پیدا كردید آن را به حكم خدا و رسول باز گردانید.»

روایت ابن المظفر البزار

ابو الحسین احمد بن المظفر بن موسى بن عیسى، البزار محدث عراق در عصر خود بود . گفته شده: او از نسل سلمة بن الاكوع صحابی معروف است ، تولد و وفات او (۲۸۶ _ ۳۷۹ق) در بغداد بود. در معروف ترین کتابش المسند حدیث ثقلین را به شرح زیر آورده است :

روایت سی ویک: ۱/ البزار _ حدثنا الحسین بن علی بن جعفر ، قال : نا علی بن ثابت ، قال : نا سعاد بن سلیمان، عن أبی إسحاق ، عن الحارث ، عن علی ، قال : قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم : إنَّی مَقْبُوضٌ وَإِنَّی قَدْ تَرَكْتُ فِیكُمُ الثَّقَلَیْنِ كِتَابَ اللهِ و أَهْلَ بَیْتِی وَإِنَّكُمْ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُمَا و أَنَّهُ لَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ حَتَّى یَبْتَغِى أَصْحَابَ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم ، كَمَا تَبْتَغِى الضَّالَّةُ فَلَا تُوجَدُ.(۱)

«حضرت علی علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت می کند که حضرت فرمود : من از دنیا می روم در حالی که در میان شما دو امانت گرانبها می گذارم که با آن هر گز گمراه نمی شوید: کتاب خدا و اهل بیتم و دیگر اینکه پیش از قیامت مردم اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را مانند گم شده ای می جویند ولی آن گم شده یافت نمی شود . »

روایات دارقطنی

ابوالحسن علی بن عمر بن احمد البغدادی شافعی معروف به دار قطنی (۳۰۶_

ص: ۷۹


۱- البحر الزخار (مسند البزار) ۱ /۴۹۰.
📄 صفحه ۸۰

۳۸۵ق). درباره اش گفته اند: الحافظ المحدث الفاضل المشهور كان فرید عصره وقریع دهره، قال الخطیب كان فرید عصره وإمام وقته وانتهى الیه علم الأثر والمعرفة بالعلل وأسماء الرجال مع الصدق والثقة وصحة الاعتقاد

او از ابی القاسم البغوی، ویحیى بن محمد بن صاعد، و ابی بكر بن ابی داود، و ابی بكر النیسابوری، و الحسین بن اسماعیل المحاملی، و ابی العباسابن عُقدة، وإسماعیل الصفار، و غیر ایشان نقل حدیث کرده و جماعتی مانند حافظ أبوعبدالله الحاكم، و حافظ عبدالغنی، و تمّام الرازی، و أبو نعیم الأصبهانی، و أبوبكر البرقانی، و أبوعبدالرحمن السلمی، و أبوحامد الإسفرایینی، و قاضی أبو الطیب الطبری، و حمزة السهمی، و غیر آنان از او روایت کرده اند.

دار قطنی در سال ۳۸۵ق در بغداد وفات کرد و نزدیک قبر معروف كرخی عارف دفن شد. دار قطن محله ای دربغداد بین كرخ و نهر عیسى بن علی است.

او بیش از ۸۰ کتاب دارد که معروف ترین آن: العلل والسنن؛ الأفراد و الغرائب؛ المؤتلف و المختلف فی أسماء الرجال؛ الضعفاء و المتروكون؛ الإلزامات على صحیحی البخاری و مسلم است. (۱)

او این حدیث را در دو کتاب العلل والسنن و المؤتلف و المختلف آورده است.

روایت سی و دو : ۱/ دار قطنی _ قال حدثنا ابوالقاسم حسن بن محمد بن بشر الكوفی الخراز فی سنه احدی و عشرین ثنا الحسین بن الحكم الحبری ثنا الحسن بن الحسین العرنی ثنا علی بن الحسن العبدی عن محمد بن رستم ابو الصامت الضبی عن زاذان أبی عمر عن ابی ذر أَنَّهَ تَعَلَّقَ بِأسْتَارِ الْكَعْبَةِ وَ قَالَ: یَا أَیُّهَا النَّاسُ

ص: ۸۰


۱- تذكرة الحفاظ، ۳ /۹۹۱.
📄 صفحه ۸۱

مَنْ عَرَفَنِی فَقَدْ عَرَفَنِی وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْنِی فَأَنَا جُنْدَبُ بْنُ جُنَادَةَ الغِفَارِیّ وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْنِی فأنَا أبُوذَرٍّ أقْسَمْتُ عَلَیْكُمْ بِحَقَّ اللهِ و بِحَقَّ رَسُولِهِ، هَلْ فِیكُمْ أحَدٌ سَمِعَ رَسُولَ اللهِ یَقُولُ مَا أَقَلَّتِ الْغَبْرَاءَ و مَا أظَلَّتِ الْخَضْرَاءَ ذَا لَهْجَةِ أَصْدَقُ مِنْ أَبِی ذَرًّ؟

فَقَامَ طَوائِفٌ مِنَ النَّاسِ فَقَالُوا اللّهُمَّ إنّا قَدْ سَمِعْنَاهُ وَ هُوَ یَذْكُرَ ذلِكَ. فَقَالَ: و اللهِ مَا كَذِبْتُ مُنْذُ عَرَفْتُ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَلَا أَكذِبُ أبَداً حَتَّی أَلْقَی اللهَ تَعالی.

وَ قَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم یَقُولُ إنَّی تَارِكٌ فِیكُمُ الثَّقَلَیْنِ أحَدُهُمَا أكْبَرُ مِنَ الْآخَرِ كِتَابَ اللهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إِلَی الْأَرْضِ سَبَبٌ بِیَدِ اللهِ تَعَالَی و سَبَبٌ بِأَیْدِیكُمْ وَ عِتْرَتِی أهْلَ بَیْتِی فَانْظُرُوا كَیْفَ تَخْلُفُونِی فِیهِمَا؟ فَإنَّ اللَه عَزَّوَجَلَّ قَدْ وَعَدَنِی أَنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ.(۱)«زاذان أبی عمر می گوید: ابوذر در حالی كه به پرده های كعبه چنگ زده بود خطاب به مردم می گفت: ای مردم هركس مرا می شناسد كه می شناسد، هر كس مرا نمی شناسد من جندب بن الغفاری هستم، کسی که مرا نمی شناسد بداند ، من ابوذر هستم، شما را به حق خدا و رسولش قسم می دهم : آیا كسی در میان شما هست كه شنیده باشد پیامبر فرمود: زمین در برنگرفته و آسمان سایه نینداخته بر كسی كه راستگوتر از ابوذر باشد ؟

پس گروهی برخاستند و گفتند بلی شنیدیم كه پیامبر این مطلب را می فرمود .

ص: ۸۱


۱- المؤتلف والمختلف، ۲/۱۰۴۵؛ العلل الوارده، ۶/۲۳۶ح ۱۰۹۸؛ المعرفه و التاریخ ، ۱ /۱۲۱ به نقل از حنش بن المعتمر از مردی از ابی ذر، به ضمیمه حدیث سفینه؛ «استجلاب ارتقاء الغرف، ص۲۴؛ الولایة، ص۱۹۳، ح ۲۴، از اصبغ بن نباته از ابی ذر. _ لازم به یادآوری است در کتاب المؤتلف والمختلف مندرج در نرم افزار «المکتبة الشاملة» تولیدی وهابین عبارت «إنهما لن یفترقا» از حدیث حذف شده است!
📄 صفحه ۸۳

ألا و ان مثلهما فیكم مثل سفینة نوح من ركبها نجی و من تركها غرق.(۱)

«آگاه باشید كه مَثَل این دو امانت (كتاب و اهل بیت) در میان شما مانند سفینه نوح است كه هر كس در آن سوار شود نجات یابد و هر كس آن را ترک كند غرق شود. »

همین روایت را كه مشتمل بر دو قسمت ثقلین و حدیث سفینه است قندوزی حنفی از سلیم بن قیس هلالی نقل كرده و می گوید: در حالی كه من و جیش (حنش) بن معتمر در مكه بودیم، دیدیم ابوذر در حالی كه به پرده كعبه چنگ زده بود به مردم می گفت: ای مردم از پیامبر شنیدم .(۲)

البته حدیث سفینه جدای از حدیث ثقلین هم به طرق معتبر نقل شده است(۳) و دلیل محکم دیگری بر وجوب تمسک به اهل بیت و حجیت سیرۀ آنان است که در جای خود از آن بحث کرده اند .

روایات حافظ خركوشی

روایات حافظ خركوشی(۴)

أبو سعد عبدالملك بن أبی عثمان محمد بن إبراهیم، نیشابوری (م ۴۰۷ ق). ذهبی می گوید: الامام القدوة ، شیخ الاسلام حافظ خركوشی ، از بزرگانی مانند حامد الرفاء، ویحیى بن منصور، و أبی عمرو بن مطر، و اسماعیل بن نجید، روایت

ص: ۸۳


۱- تراثنا، ش ۱۳، به نقل از التفسیر عبدالكریم شهرستانی «مخطوط»، ص ۲۶.
۲- ینابیع المودة، ۱ /۹۴ .
۳- بنگرید به: مستدرک حاکم، ۳ /۱۵ «حاکم (مولف) آن را صحیح نموده و ذهبی در تلخیص مستدرک آن را تأیید کرد»؛ معجم الصغیر ، ۱/ ۱۳۹؛ الصواعق المحرقه، ص۱۸۴ و۲۳۴؛ المعرفة والتاریخ، ۱ /۱۲۱ به سند مستقل.
۴- خرکوش، نام محله ای در نیشابور بوده است.
📄 صفحه ۸۴

کرده و نزد أبی الحسن ماسرجسی درس خواند و خدمت بزرگان در دمشق و بغداد و مكة، رسید تا آنکه واعظ بلند آوازه و مقبول مردم شد. از شاگردان او : حاكم نیشابوری، حسن بن محمد الخلال، و عبدالعزیز الازجی، و ابو القاسم تنوخی، و ابو القاسم قشیری، و ابو علی اهوازی، و ابو بكر بیهقی، و ابو الحسین بن مهتدی بالله، و ابو صالح مؤذن، و ابو بكر بن خلف، می باشند.

حاكم نیشابوری در بارۀ او می گوید: در علم و زهد و تواضع و ارشاد به راه خدا و فضائل اخلاقی جامع تر از او نیافتم . درب خانه اش چنان به روی نیازمندان باز بود که در مجلس او فقراء مانند اغنیا رفتار می کردند !

او از دسترنج خود ارتزاق می کرد و کتاب هایی از جمله تفسیر كبیر، و دلائل النبوة، وكتاب الزهد نوشت (۱).

یکی از کتاب های او شرف المصطفی است که ظاهراً همان دلائل النبوه باشد که در آن حدیث ثقلین را به صورت ذیل آورده است:

روایت سی وسه: ۱/ خركوشی _ من كلام أمیر المؤمنین علیه السلام إنَّهُ قَالَ لِمَنْ حَضَرَ عِنْدَهُ حِینَ حَضَرَتْهُ الوَفَاةُ:

وَ فِیكُمْ مَنْ یَخْلِفْ مِنْ نَبِیَّكُمْ صلی الله علیه و آله و سلم مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا ، وَهُمُ الدَّعَاةُ، وَهُمُ النَّجاةُ، وهُمْ أركْاَنُ الأَرْضِ، و هُمْ النُّجُومُ بِهِمْ یُسَتَضَاءُ، مِنْ شَجَرَةٍ طَابَ فَرْعُهَا وَ زَیْتُونَةِ طَابَ أَصْلُهَا، نَبَتَتْ فِی الْحَرَمِ وَ سُقِیَتْ مِنْ كَرَمِ، مِنْ خَیْرِ مُسْتَقَرَّ إلَى خَیْرِ مُسْتَوْدَعِ، مِنْ مُبَاَركٍ إِلَى مُبَارَكٍ، صَفَتْ مِنَ الأَقْذَارِ و الأدْنَاسِ و مِنْ قَبِیحِ مَا نَبَتَ شِرَارَ النَّاسِ، لَهَا فُرُوعٌ طِوَالٌ لَاتُنَالُ، حَسِرَتْ عَنْ صِفَاتِهَا الأَلْسُنُ وَقَصُرَتْ عَنْ بُلُوغِهَا

ص: ۸۴


۱- سیر أعلام النبلاء، ۱۷/ ۲۵۶.
📄 صفحه ۸۵

الأَعْنَاقُ، فَهُمْ الدُّعَاةُ وَ بِهِمُ النَّجَاةُ وَبالنَّاسِ إلَیْهِمْ حَاجَةٌ، فَأَخْلَفُوا رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم بِأَحْسَنَ الْخِلَافَةِ.

فَقَدْ أَخْبَرَكُمْ أَنَّهُمْ وَالْقُرْآنُ الثَّقَلَانِ، وَ أنَّهُمَا لَنْ یَتَفَرَّقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَىَّ الْحَوْضَ فالْزَمُوهُمْ تَهْتَدُوا و تَرْشُدُوا و لَا تَتَفَرَّقُوا عَنْهُمْ و لَا تَتْرُكُوهُمْ فَتَفَرَّقُوا و تَمْرَقُوا .(۱)

«امیرالمؤمنین علیه السلام هنگام وفات به حاضران فرمود در میان شما کسی است که از پیامبر صلى الله علیه وآله خلافت می کند . تا وقتی که به او تمسک کنید هرگز گمراه نشوید و آنان داعیان و ناجیان امت و ارکان زمین و ستارگانی هستند ، که از ایشان کسب نور میشود . آنان از درخت زیتونی هستند که ریشه و شاخه اش پاکیزه است در حرم روییده و از آب کرامت آبیاری شدند.

از بهترین جایگاه بوده، همواره از محل مبارکی به محل مبارک دیگری منتقل شده ، از آلودگی ها و نجاسات پالایش شده است و از رذائل اخلاقی مردم دیگر مبرایند . برای ایشان شاخه های کمالی است که کسی به اوج آن نمی رسد زبان ها از توصیف آن عاجز و گردن فرازان به قلۀ آن نمی رسند . پس آنان دعوت کنندۀ به راه خدا و ناجیان امت هستند. مردم به آنان نیازمند هستند و به بهترین صورت از پیامبر خلافت کردند.

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به شما خبر داد که آنان ( اهل بیت ) و قرآن ثقلین هستند و آن دو از هم جدا نشوند تاسر حوض بر من وارد شوند .پس بچسبید به آنان تا هدایت یابید و از آنان جدا نگردید و ایشان را رها نکنید مبادا که پراکنده و از دین خارج شوید .»

و نیز همان حافظ خركوشی روایت کرده است:

ص: ۸۵


۱- شرف المصطفى، مخطوط.
📄 صفحه ۸۶

بإسناده عن البراء بن عازب بلفظ أحمد بن حنبل، وبإسناد آخر عن أبی سعید الخدری عن النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله و سلم قَالَ هَنَّئُونِی هَنَّئُونِی ، إنَّ الله تَعَالَى خَصَّنِی بِالنُّبُوَّةِ و خَصَّ أهْلَ بَیْتِی بالإِمَامَةِ. فَلَقِیَ عُمَرُ بنُ الخَطَّابَ أمیرَ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالَ: طُوبى لَكَ یَا أبَا الْحَسَنِ أَصْبَحْتَ مَوْلَایَ وَ مَوْلَى كُلّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ.(۱)

«از احمد بن حنبل به دو سند از براء بن عازب و أبی سعید الخدری روایت شده که ایشان از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت کردند که آن حضرت پس از نصب مولا در غدیر فرمود : هنئونی هنئونی ، به من تهنیت بگویید خدا متعال مرا به نبوت و اهل بیت مرا به امامت اختصاص داد؛ پس عمر بن الخطاب، علی علیه السلام را دید و به او عرض کرد: ای ابو الحسن مبارکت باد ، اینک تو مولای من و مولای هر مؤمنی شدی! »

روایات ابن مردویه

ابوبکر احمد بن موسی بن مردویه اصفهانی (۳۲۸_ ۴۱۰ ق) صلاح الدین صفدی در الوافی بالوفیات در باره اش می گوید : علاّمة حافظ ابن مردویه صاحب تفسیر و تاریخ و حدیث در اصفهان و عراق تحصیل و در عراق وفات نمود . ذهبی درباره اش می گوید : کان من فرسان الحدیث فهمایقظا متقنا کثیر الحدیث جدا . احمد بن مردویه از متخصصان علم حدیث و محکم کار در آن و باهوش و پرروایت بود. سیوطی در طبقات الحنابله از قول خطیب بغدادی در باره اش نقل می کند: كان ذا حفظ و معرفة و أمانة مشهوراً بالصلاح. بیست و نه کتاب در رشته های مختلف علمی نوشته که اغلب آن ها از بین رفته اند و یکی از کتاب های باقی مانده از او

ص: ۸۶


۱- همان منبع.
📄 صفحه ۸۷

مناقب علی بن ابیطالب است .(۱) که حدیث ثقلین را به شرح زیر نقل می کند .

روایت سی وچهار : ۱/ ابن مردویه _ رُوِیَ مِنْ تِسْعَةٍ وَ ثُمَانِینَ طَرِیقاً أَنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله و سلم قَالَ إنَّی مُخَلَّفٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتِی ، مَا إنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا .(۲)

«ابن مردویه می گوید: از هشتاد و نه طریق روایت شده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: من دو امانت گران سنگ در میان شما می گذارم :کتاب خدا و عترتم ، اهل بیتم تا وقتی که به آن دو تمسک کنید هرگز گمراه نمی شوید .»

روایات ثعلبی

ابو اسحاق احمد بن محمد ثعلبی نیشابوری (م ۴۲۷ ق ) یکی از راویان حدیث ثقلین است .

ذهبى مى نویسد: ثعلبى صاحب تفسیر، یگانه دورانش در علوم و دانش هاى قرآن... واعظ، دانشمند و حافظ و سرآمد دردانش عربى و مورد اعتماد بود (۳).

جلال الدین سیوطى در طبقات المفسرین مى نویسد. ثعلبى صاحب تفسیر مشهور و کتاب عرائس پیرامون قصص پیامبران، است او در دانش قرآن یگانه زمان، دانشمندى عمیق در علوم عربى و حافظ و مورد اعتماد بود(۴).ابن خلکان می نویسد.

ثعلبى صاحب تفسیر مشهور، در دانش تفسیر یگانۀ

ص: ۸۷


۱- الوافی بالوفیات، ۳ / ۹۰؛ تذكرة الحفاظ، ۳ / ۱۰۵۰؛ سیر أعلام النبلاء ۱۹ / ۲۰۷.
۲- مناقب، ابن مردویه، ص ۲۲۸.
۳- تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ۲۹/۱۸۶.
۴- طبقات المفسرین، ۱/۲۸.
📄 صفحه ۸۸

زمانش بود، او وقتی تفسیر کبیرش را نوشت بر تمام تفاسیر برترى یافت.(۱)

وی دو روایت از حدیث ثقلین آورده که یکی از آن ها به شرح زیر است.

روایت سی وپنج : ۱/ ثعلبی _ روى عطیة العوفی عن أبی سعید الخدری قال : سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ یَقُولُ: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّی قَدْ تَرَكْتُ فِیكُمْ خَلِیفَتَیْنِ إِنْ أَخَذْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی، أحَدُهُمَا أَكْبَرُ مِنَ الْآخَرِ : كِتَابَ اللهِ جَلَّ جَلَالُهُ مِنَ السَّمَاءِ و عِتْرَتِی أهْلَ بَیْتِی ، أَلَاَ وَإِنَّهُمَا لَنْ یَتَفَرَّقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ».(۲)

ترجمۀ حدیث روشن است .

روایات أبو نعیم اصفهانی

احمد بن عبد الله بن احمد اصفهانی، ابو نعیم: حافظ، مورّخ ، ولادت و وفاتش در اصفهان (۳۳۶_ ۴۳۰ق ) بود صفدی و ذهبی گفته اند : الإمام الحافظ، الثقة العلّامة، شیخ الإسلام، ، صاحب كتاب حلیة الأولیاء، كان من أعلام المحدّثین، و أكابر الحفّاظ والثقات... محدّثاً و مورّخاً و مفسّراً و فقیهاً و قارئاً، و له مصنّفات عدیدة فی كلِّ فنّ(۳).

از آثار او معرفة الصحابة که دو جلد آن باقی است و طبقات المحدثین والرواة و دلائل النبوه و ذكر أخبار أصبهان و ما نزل من القرآن فی علی است. معروف ترین کتابش حلیة الاولیاء وطبقات الاصفیاء در ده جلد می باشد که در آن، حدیث ثقلین را به شرح زیر آورده است:

ص: ۸۸


۱- وفیات الأعیان و انباء أبناء الزمان، ۱/۷۹.
۲-
۳- وفیات الأعیان و ابناء ابناء الزمان ۱ / ۹۱ ، ش۳۳؛ تذكرة الحفّاظ، ۳ / ۱۰۹۲، ش ۹۹۳؛ سیر أعلام النبلاء، ۱۷ / ۴۵۳، ش ۳۰۵.
📄 صفحه ۸۹

روایت سی وشش: ۱/ أبو نعیم _ حدثنا محمد بن أحمد بن حمدان ثنا الحسن بن سفیان حدثنی نصر بن عبدالرحمن الوشاء ثنا زید بن الحسن الانماطی عن معروف بن خربوذ المكی عن أبی الطفیل عامر بن وائلة عن حذیفة بن أسید الغفاری قال: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّی فَرَطُكُمْ وَإنَّكُمْ وَارِدوُنَ عَلَىَّ الْحَوْضَ فَإِنّی سَائِلُكُمْ حِینَ تَرِدوُنَ عَلَیَّ عَنِ الثَّقَلَیْنِ فَانْظُرُوا كَیْفَ تَخْلُفُونِی فِیهِمَا الثَّقْلُ الأكْبَرُ كِتابُ اللهِ سَبَبٌ طَرْفُهُ بِیَدِ اللهِ و طَرْفُهُ بِأَیْدِیكُمْ فاسْتَمْسِكُوا بِهِ لَا تَضِلُّوا وَلَا تَبَدَّلُوا وَ عِتْرَتِی أهْلُ بَیْتِی فَإنَّه قَدْ نَبَّأَنِی اللّطِیفُ الخَبِیرُ أَنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَىَّ الْحَوْضَ(۱).

«حذیفه بن اسید الغفارى مى گوید: پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: اى مردم من پیش قراول شما بر سر حوض هستم و شما پس از من بر آن وارد می شوید. من از شما در بارۀ ثقلین سؤال می کنم ، چگونه پس از من با آنان رفتار کردید؟ در میان آن دو، ثقل اکبر کتاب خدا سببی است که یک طرف آن به دست خداست ، به آن چنگ زنید تا گمراه نشوید و آن را تبدیل نکنید و عترتم اهل بیم ، خداى لطیف خبیر به من خبر داد ،آن دو از یكدیگر جدا نمی­شوند تا آنكه بر من وارد شوند.»

روایت بیهقی

ابوبكر احمد بن الحسین شافعی بیهقی حافظ و فقیه مشهور صاحب السنن الكبیر و السنن الصغیر، و دلائل النبوة، و شعب الایمان و غیر آن است .

ذهبی از قول حافظ عبد الغافر بن إسماعیل در باره اش می گوید : كان البیهقی على سیرة العلماء، قانعاً بالیسیر، متجمّلاً فی زهده و ورعه .... و می افزاید : هو أبو بكر الفقیه، الحافظ الاصولی، الدین الورع، واحد زمانه فی الحفظ، و فرد أقرانه فی

ص: ۸۹


۱- حلیة الاولیاء وطبقات الاصفیاء، ۱ / ۳۵۵ .
📄 صفحه ۹۰

الاتقان و الضبط.

او در سال ۴۵۸ق در نیشابور وفات کرد و در بیهق (سبزوار) دفن شد .(۱)

اینک روایت او در معروف ترین کتابش، السنن الكبیر :

روایت سی وهفت: ۱/ بیهقی_ أخبرنا أبو زكریا یحیى بن ابراهیم بن محمد بن یحیى أنبأ أبو عبد الله محمد بن یعقوب ثنا محمد بن عبد الوهاب أنبأ جعفر بن عون أنبأ أبو حیان وهو یحیى بن سعید عن یزید بن حیان قال سمعت زید بن ارقم رضى الله عنه یقول: قَامَ فِیَنا رَسُولُ الله صلی الله علیه و آله و سلم ذَاتَ یَوْمٍ خَطِیباً فَحَمِدَ اللهَ و أَثْنَى عَلَیْهِ، ثُمَّ قَالَ:

أمَّا بَعْدُ أیُّهَا النَّاسُ إنَّمَا أَنَا بَشَرٌ یُوشِكُ أنْ یَأتِیَنِی رَسُولَ رَبَّى فَأُجِیبُهُ و إنَّىتَارِكٌ فِیكُمُ الثَّقَلَیْنِ أَوَّلُهُمَا كِتَابَ اللهِ فیه الهُدَى و النُّورُ فَتَمَسَّكُوا بِكِتَابِ اللهِ و خُذُوا بِهِ فَحَثَّ عَلَیْهِ وَرَغَّبَ فِیهِ، ثُمَّ قَالَ و أَهْلُ بَیْتِی، أُذَكِرُكُمُ اللهُ فِی أهْل بَیْتِی.

قَالَ حُصَیْنٌ لِزَیْدٍ وَ مَنْ أهْلُ بَیْتِه نِسَاؤُهُ؟ (مَن أهل بیته؟ خ) قَالَ بَلَى إنَّ نِسَاءَهُ مِنْ أهْل بَیْتِهِ وَ لكِنْ أهْلُ بَیْتِهِ مَنْ حُرَّمَ الصَّدَقَةُ بَعْدَهُ قَالَ و مَنْ هُمْ؟ قَالَ آلُ عَلِىٍّ و آلُ عَقِیلٍ و آلُ جَعْفَرٍ و آلُ عُبّاسٍ، قَالَ كُلُّ هؤُلاءِ تَحْرُمْ عَلَیْهِمُ الصَّدَقَةُ؟ قَالَ: نَعَمْ.(۲)

«روزى پیامبر برخاست و حمد و ثنای الهى را به جا آورد ، سپس فرمود: اى مردم همانا من بشرى هستم كه به زودى پیك پروردگارم مرا مى خواند و من دعوت او را اجابت مى كنم.

ومن دو چیز گران سنگ بها در میان شما مى گذارم ، اولى آن ها كتاب خدا كه در آن نور و و هدایت است پس بگیرید كتاب خدا را و به آن چنگ زنید. پس بر اهمیت آن تأکید و مردم را به فهم و عمل به آن تشویق نمود . سپس فرمود : و اهل بیتم،

ص: ۹۰


۱- سیر أعلام النبلاء، ۱۸/۱۶۴.
۲- السنن الکبری، ۷/۳۰ .
📄 صفحه ۹۱

شمارا به خدا یادآوری می کنم دربارۀ اهل بیتم. تا سه بار.

حصین پرسید : آیا اهل بیت او زنان او نیستند؟ پاسخ داد : نه، به خدا قسم زنى یك عمر با مردى زندگى مى كند سپس مرد او را طلاق مى دهد و آن زن نزد پدر و خانواده اش بر مى گردد. همانا اهل بیت او اصل و نسب او هستند كه صدقه بر آنان حرام است. »

روایات خطیب بغدادی

احمد بن علی بن ثابت البغدادی، معروف به خطیب بغدادی( ۳۹۲_ ۴۶۳ق) یکی از حفاظ و مورّخین پیش کسوت ، تولدش در (غزیة) بین كوفة و مكة، ومحل زندگی و وفاتش در بغداد بود. او برای کسب علم به مكه و بصره و دینور و كوفه رفت و سر انجام به بغداد باز گشت و مورد توجه رئیس الرؤساء ابن مسلمة (وزیر القائم العباسی) قرارگرفت سپس حوادثی باعث شد سال ۴۶۲ق پنهانی به شام فرار کند و مدتی در دمشق و صور و طرابلس وحلب به سر برد .

ابن خلكان

در باره اش می گوید : حافظ أبوبكر، أحمد بن علی بغدادی، معروف بالخطیب، صاحب تاریخ بغداد و مصنفات دیگر از حفاظ متقن، وعلمای متبحر بود و تنها تاریخ بغداد او برای اثبات احاطۀ علمی گستردۀ او کفایت می کند.(۱)

وی فصیح اللهجة، عارف به ادبیات عرب ، شاعر، پر مطالعه و تألیف بود ، یاقوت حموی نام پنجاه و شش كتاب از مصنفات او را آورده است مانند البخلاء و الكفایة فی علم الروایة فی مصطلح الحدیث و الفوائد المنتخبة و المتفق و المتفرق و مهم

ص: ۹۱


۱- وفیات الأعیان وأنباء أبناء الزمان ، ۱ / ۹۲.
📄 صفحه ۹۲

ترین آن «تاریخ بغداد» در ۱۴ جلد است که حدیث ثقلین را به صورت زیر آورده است .

روایت سی و هشت: ۱ / خطیب _ أخبرنا الحسین بن عمر بن برهان الغزال حدثنا محمد بن الحسن النقاش إملاء أخبرنا المطین حدثنا نصر بن عبد الرحمن حدثنا زید بن الحسن عن معروف عن أبی الطفیل عن حذیفة بن أسید: أَنَّ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم قَالَ: یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنّی فَرَطٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ وَارِدوُنَ عَلَیَّ الْحَوْضَ. وَإِنّی سَائِلُكُمْ حِینَ تَرِدوُنَ عَلَىَّ عَنِ الثَّقَلَیْنِ فَانْظُرُوا كَیْفَ تَخْلُفُوِنی فِیهِمَا؟ الثَّقْلُ الأَكْبَرُ كِتَابُ اللهِ سَبَبٌ طَرْفُهُ بِیَدِ اللهِ وَ طَرْفُهُ بِأَیْدِیكُمْ فَاسْتَمْسِكُوا بِهِ و لَا تَضِلُّوا و لَا تَبَدَّلُوا .(۱)

«حذیفة بن اسید الغفارى مى گوید پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: اى مردم من پیش قراول شما بر سر حوض و شما پس از من بر آن وارد می شوید. من از شما دربارۀ ثقلین سؤال می کنم ، چگونه پس از من با آنان رفتار کردید؟ در میان آن ثقل اکبر کتاب خدا که سببی است که یک طرف آن به دست خداست ، به آن چنگ زنید تا گمراه نشوید و تبدیل نکنید. »

متأسفانه این روایت تحریف شده ، با اینکه عنوان ثقلین در صدر حدیث آمده ثقل دوم معرفی نشده است . آیا خطیب از میان روایات صحیح و کامل ثقلین تنها این روایت ناقص و تحریف شده را نقل کرده یا ناسخان ثقل دوم را حذف نموده اند؟ احتمال دوم قوی تر است .

ایشان خبر غدیر را هم که بخشی از حدیث ثقلین است . به طرق متعدد آورده ، که در بخش دوم می آوریم.

ص: ۹۲


۱- تاریخ بغداد، ۸ / ۴۴۲، ح ۴۵۵۱.
📄 صفحه ۹۳

روایت ابن مغازلی

ابو الحسن علی بن محمد الواسطی الجلابی الشافعی مشهور به ابن مغازلی (م۴۸۳ ق) کتابی به نام مناقب دارد.

سمعانی در باره اش می نویسد: او فاضل و آشنا به رجال واسط و حدیث آن ها و حریص بر شنیدن حدیث و گرفتن آن بود. من کتاب ذیل تاریخ واسط او را دیده و مطالعه نموده و آن را خلاصه کرده ام.(۱)

و ذهبی در سیر اعلام النبلاء و تذکرة الحفاظ در ترجمه ابن السقا از تاریخ او نقل و بر آن اعتماد کرده اند .(۲)

وی در کتاب مناقب خود حدیث ثقلین را به چهار طریق از زید بن ارقم و ابو سعید خدری نقل کرده که یکی از آن ها به شرح زیر است:

روایت سی و نهم : ۱/ ابن مغازلی _ اخبرنا ابوطالب محمد بن احمد الزهری المعروف بابن الصیرفی البغدادی قدم علینا واسطاً سنة أربعین و أربعمأة قال حدثنا ابوالحسین عبید الله بن احمد بن یعقوب بن البواب ثنا محمد بن محمد بن سلیمان الباغندی ثنا وهبان و هو ابن بقیة الواسطی ثنا خالد بن عبدالله عن الحسن بن عبد الله عن ابی الضحی عن زید بن ارقم قال: قَالَ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم إِنّی تَارِكٌ فِیكُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی وَ إنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ.

«پیامبر فرمود: من دو چیز گران سنگ در میان شما گذاشتم كتاب خدا و دیگری عترتم اهل بیتم، آن دو از هم جدا نمی شوند تا آنكه در كنار حوض بر من وارد شوند.»

ص: ۹۳


۱- سیر اعلام النبلاء، ۱۶/۳۵۳ و همو تذکره الحفاظ، ۳ / ۹۶۵
۲- الأنساب سمعانی، ۲/ ۱۳۷؛ تكملة الإكمال، ۲ /۱۸۹؛ اللباب فی تهذیب الأنساب، ۱/ ۳۱۹؛ ذیل تاریخ بغداد، ۴ /۴۹ و ۵۰؛ تاریخ اسلام، ۳۳/۱۱۳؛ الوافی بالوفیات، ۷/۴۷.
📄 صفحه ۹۴

روایات حاکم حسکانی

ابو القاسم عبد الله بن عبد الله بن احمد بن محمد بن احمد بن محمد حسكان نیشابورى حنفى حاكم معروف به ابن الحذاء است که در سال ۴۹۰ق به دار باقى شتافت.صفدی در باره اش می گوید : الحاكم، الحافظ. شیخ متقن، ذوعنایة تامة بالحدیث. أسن و عمر؛ وهو من ذریة عبد الله بن عامر ابن كریز.(۱) و صالحی شامی وی را برای نوشتن کتابی در اسناد حدیث ردّ شمس، ستایش کرده و اتهام تشیع که ابن تیمیه به او زده را از وی نفی کرده است(۲).

ذهبى در باره اش مى گوید:حسکانی قاضى ،محدث ،شیخ مدقق و متقن و صاحب ذوق تام در علم الحدیث بود كه با عنایت وافر و همت كامل در این فن جدّ و جهد نمود و كتاب هایى را تألیف و تدوین كرد.

او از جدّش و ابن ابى الحسن علوى و ابى عبد الله حاكم و ابى طاهر بن محمش حدیث نقل مى كرد و عمر خویش را در این راه صرف كرد و در سیر اعلام النبلاء گفته الحسكانی الامام، المحدث، البارع(۳).

فرزند او در انگیزه تألیف كتاب ارزشمند شواهد التنزیل _ از قول وی چنین بیان می کند: در مجلسی شنیدم عالم نمای پر ادعایی می گفت هیچ مفسّرى را ندیدم كه بگوید سوره هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ را در شأن على بن ابى طالب علیه السلام و اهل بیت او نازل شده است! بلكه هیچ آیه اى از قرآن در فضیلت و كرامت على علیه السلام و اهل

ص: ۹۴


۱- الوافی بالوفیات، ۱۹ /۲۵۴.
۲- سبل الهدى والرشاد فی سیرة خیر العباد،۹ / ۴۳۹.
۳- تذكرة الحفاظ، ۳/۱۲۰۰؛ سیر أعلام النبلاء، ۱۸ /۲۶۸ و ج ۱۷ / ۲۰۸؛ تاریخ اسلام، ذهبی، ۳۲/۳۰۶؛ تذكرة الحفاظ، ۳/۱۲۰۰؛ طبقات الحفاظ، ص ۴۴۳.
📄 صفحه ۹۵

بیتش نازل نشده است ! از بزرگان مجلس و اكابر علما، توقع داشتم كه جوابى به او دهند. ولى متأسفانه غیر از یک نفر كسى به او اعتراض نكرد !

من در پایان آن مجلس مصلحت چنان دیدم كه باید به این سخنان ناصواب و شبهۀ خطرناك جواب گویم بر همین اساس هر آیه اى را كه قطعاً یا احتمالاً در شأن على علیه السلام نازل شده شمارش كردم و ۱۱۶۳ روایت را با ذكر سند در ذیل ۲۰۹ آیه در دو جلد كتاب به نام شواهد التنزیل لقواعد التفضیل تدوین كردم . وی دو روایت در حدیث ثقلین دارد که یکی از آن ها به شرح زیر است .

روایت سی و نهم: ۱/ حسکانی_ أَبُو النَّضْرِ الْعَیاشِی قَالَ: حَدَّثَنَا حَمْدَانُ بْنُ أَحْمَدَ الْقَلَانِسِی قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ خَالِدٍ الطَّیالِسِی، عَنْ سَیفِ بْنِ عَمِیرَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ، أَنَّهُ سَأَلَهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ قَالَ: نَزَلَتْ فِی عَلِیّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ. قُلْتُ: إِنَّ النَّاسَ یقُولُونَ: فَمَا مَنَعَهُ أَنْ یسَمِّی عَلِیاً وَ أَهْلَ بَیتِهِ فِی كِتَابِهِ:

فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ: قُولُوا لَهُمْ: إِنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ عَلَى رَسُولِهِ الصَّلَاةَ وَ لَمْ یسَمِّ ثَلَاثاً وَ لَا أَرْبَعاً حَتَّى كَانَ رَسُولُ اللَّهِ هُوَ الَّذِی فَسَّرَ ذَلِكَ، وَ أَنْزَلَ الْحَجَّ فَلَمْ ینْزِلْ: طُوفُوا سَبْعاً حَتَّى فَسَّرَ ذَلِكَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنْزَلَ: «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ» فَنَزَلَتْ فِی عَلِی وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَینِ، وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم :أُوصِیكُمْ بِكِتَابِ اللَّهِ وَ أَهْلِ بَیتِی إِنِّی سَأَلْتُ اللَّهَ أَنْ لَا یفَرِّقَ بَینَهُمَا_ حَتَّى یورِدَهُمَا عَلَیّ الْحَوْضَ فَأَعْطَانِی ذَلِكَ(۱).

« ابو بصیر از ابو جعفر ( امام باقر علیه السلام ) از این سخن خداوند پرسید: «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ» گفت: در باره على بن ابى طالب علیه السلام نازل شده

ص: ۹۵


۱- شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج ۱ ۱۹۱ ۴: ۵۹.
📄 صفحه ۹۶

است. ابو بصیر گفت: مردم مى گویند: چرا خداوند نام على و اهل بیت او را در كتاب خود نیاورده است؟

ابو جعفر گفت: به آنان بگویید: خداوند بر پیامبرش نماز را فرستاده ولى تعیین نكرده كه سه ركعت باشد یا چهار ركعت ؟ و خود پیامبر آن را تفسیر كرده است. و نیز حج را فرستاده ولى نگفته كه هفت بار طواف كنید و خود پیامبر آن را تفسیر كرده است و نیز این آیه را نازل كرده:

«أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ» و این آیه در باره على و حسن و حسین نازل شده است.

و پیامبر خدا فرموده است: شما را به كتاب خدا و اهل بیت خودم وصیت مى كنم، من از خداوند خواسته ام كه میان این دو جدایى نیندازد تا در حوض بر من وارد شوند و خدا دعای مرا اجابت كرده است. »

و نیز او شش روایت دربارۀ غدیر نقل کرده که یکی از آن ها را در بخش دوم نقل می کنیم.

روایت بَغَوی

أبو محمد حسین بن مسعود بن الفراء، البغوی الشافعی(۴۳۶_ ۵۱۰ ق ). صاحب تصانیف، ملقّب به ركن الدین، و محیی السنة. محدِّث ، فقیه و مفسر بود نزد قاضی حسین بن محمد شیخ شافعیة تحصیل کرد. ابن شهبه در بارهاش می گوید: كان دینًا، عالمًا، عاملًا على طریقة السلف.

و ذهبی در باره اش گفته : الشیخ الامام، العلامة القدوة الحافظ، شیخ الاسلام، محیی السنة(۱).

ص: ۹۶


۱- طبقات الشافعیة، ۱ / ۳۱۰؛ سیر أعلام النبلاء، ۱۹ / ۴۳۹.
📄 صفحه ۹۷

و از مصنفات او: شرح السنّة، كتاب عظیمی در شرح احادیث است و نیز مصابیح السنه؛ و التهذیب فی فقه الشافعیة؛ و الجمع بین الصحیحین؛ و كتاب الأربعین و تفسیر معالم التنزیل؛ و ابن تیمیه در بارۀ تفسیرش گفته است: سالم ترین تفسیر از احادیث بدعت وضلالت است . او در مرو الرُّود وفات کرد.

بغوی ذیل آیۀ «وَكَیفَ تَكْفُرُونَ وَأَنْتُمْ تُتْلَى عَلَیْكُمْ آیَاتُ اللَّهِ وَفِیكُمْ رَسُولُهُ» می گوید :

قتادة گفته است در این آیه دو حجت روشن معرفی شده اند : كتابُ الله و نبی الله ، أما نبی خدا وفات کرده است و أمّا كتاب خدا به عنوان رحمت و نعمت الهی بین شما باقی است. آن گاه این حدیث را نقل می کند

روایت چهلم : ۱/ بَغَوی ۱ _ أخبرنا أبو سعید أحمد بن محمد بن العباس الحمیدی، أخبرنا أبو عبد الله محمد بن عبد الله الحافظ، أنا أبو الفضل الحسن بن یعقوب بن یوسف العدل، أخبرنا أبو أحمد محمد بن عبد الوهاب العبدی أنا أبو جعفر بن عوف أخبرنا أبو حیان یحیى بن سعید بن حبان [عن یزید بن حیان] قال: سَمِعْتُ زَیْدَ بْنَ أَرْقَمَ قَالَ: قَامَ فِینَا رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم ذَاتَ یَوْمٍ خَطِیباً، فَحَمِدَ الله و أَثْنى عَلَیْهِ، ثُمَّ قَالَ: أَمَّا بَعْدَ أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ یوشِكُ أنْ یَأتِیَنِی رَسُولَ رَبَّی فَأُجِیبُهُ، وَإِنَّی تَارِكٌ فِیكُمُ الثَّقَلَیْنِ أَوَّلُهُمَا: كِتابُ اللهِ فِیه الهُدى و النُّورُ، فَتَمَسَّكُوا بِكِتَابِ اللِه و خُذُوا بِهِ فَحَثَّ عَلَیْهِ وَ رَغَّبَ فِیهِ ثُمَّ قَالَ: وأَهْلَ بَیْتِی أُذكِّرُكُمُ اللهَ فِی أهْلِ بَیْتِی (۱) .

« زید بن ارقم مى گوید: روزى پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برخاست. و حمد و ثنای الهى را به جا آورد سپس فرمود : اى مردم همانا من بشرى هستم كه به زودى پیك پروردگارم مرا مى خواند و من دعوت او را اجابت مى كنم . و من دو چیز گران سنگ در میان شما

ص: ۹۷


۱- معالم التنزیل، (التفسیر البغوی) ۲ /۷۶.
📄 صفحه ۹۸

مى گذارم اولى آن ها كتاب خدا كه در آن نور و هدایت است پس بگیرید كتاب خدا را و به آن چنگ زنید. پس بر اهمیت آن تأکید و مردم را به فهم و عمل به آن تشویق نمود. سپس فرمود :و اهل بیتم،شما را به خدا یاد آوری می کنم دربارۀ اهل بیتم.»

بغوی در شرح السنة پس از نقل این حدیث به سند یاد شده می گوید :

حَدِیثٌ صَحِیحٌ أَخْرَجَهُ مُسْلِمٌ ، عَنْ زُهَیرِ بْنِ حَرْبٍ ، عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ عُلَیَّةَ ، عَنْ أَبِی حَیّانَ، وَ رَوَاهُ سَعْدُ بْنُ مَسْرُوقٍ ، عَنْ یزِیدَ بْنِ حَیانَ ، وَزَادَ: وَإنَّهُمَا لَنْ یتَفَرَّقَا حَتَّى یَرِدا عَلَیَّ الْحَوْضَ(۱)؛ این حدیث صحیحی است که مسلم با سند دیگری از یزِیدَ بْنِ حَیان نقل کرده و سعد بن مسروق از یزید بن حیان روایت نموده است و این جمله را به آن افزود: «این دو (قرآن و عترت ) از هم جدا نشوند تا سر حوض بر من وارد شوند .»

ص: ۹۸


۱- شرح السنة ۱۱ /۳۵۱.
📄 صفحه ۹۹

بخش دوم

اشاره

روایات شیعه از حدیث ثقلین

و مواقع بیان آن

ص: ۹۹

📄 صفحه ۱۰۰

ص: ۱۰۰

📄 صفحه ۱۰۱

اعلام امامت هدف اصلی حجه الوداع

اشاره

واقعة حجةالوداع _ سه ماه پیش از وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم _ افزون بر فوائد تربیتی و عبادی و تعلیم مناسک حج ، فرصت مناسبی برای طرح مسئله خلافت و امامت بود و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز بهترین استفاده را از این فرصت نمودند .چنان که از روایات استفاده می شود مهم ترین هدف حضرت از این سفر معرفی جانشین اش بود.ولی به علت نگرانی از مخالفت و کارشکنی فقان آن را به تدریج اعلام کرد .

به این صورت که حضرت در سه خطبۀ حجه الوداع حدیث ثقلین را بیان و به صورت کلی جانشین خود را معرفی و سپس در روز هیجدهم ذی الحجه به نام او را مشخص نمودند .در اینجا به سه نکته باید توجه کنیم :

الف : در تعداد خطبه های حضرت و زمان و مکان آن در حجةالوداع اختلاف است. حلبی می گوید حضرت پنج خطبه خواندند :

۱_ روز هفتم ذی الحجة در مکه

۲_ روز عرفه در عرفات

ص: ۱۰۱

📄 صفحه ۱۰۲

۳_ روز عید قربان در منی

۴_ روز یازدهم ذیحجه در منی

۵_ روز دوازدهم در منی.(۱)شوکانی به نقل از مالکیه و حنفیه می گوید: خطبه های حجةالوداع سه عدد است روز هفتم ، روز عرفه و روز دوازدهم . ولی شافعی به جای دوازدهم، سیزدهم گفته است.(۲)

ابن حجر عسقلانی می گوید : احادیث بخاری به صراحت دلالت می کند که حضرت خطبه را در منی روز عید قربان خواند . ولی روایات مسلم از جابر دلالت می کند حضرت خطبه را روز عرفه در عرفات ایراد فرمودند و احمد در مسند از جابر آن را در منی روزعید قربان نقل می کند .(۳)

به نظر می رسد به سبب اهمیت مطالب و نرسیدن خطبه به گوش بسیاری از مردم بر اثر نبودن بلند گو ، حضرت همان مطالب را در خطبه های بعد تکرار فرمودند .

ب : چنان که گذشت، در متن منقول حدیث ثقلین نیز اختلاف است و اختلاف در متن این حدیث پنج علت دارد :

نقل به معنای راویان و عدم ضبط دقیق الفاظ روایت، به سبب فراموشی

ترس راویان از خلفا به سبب تعارض مطالب حدیث ثقلین با حاکمیت آنان.

دنیا طلبی و سازش کاری راویان با خلفا با مخفی نمودن بخشی از این حدیث

ص: ۱۰۲


۱- السیرة الحلبیة، ۳ / ۳۳۳ .
۲- نیل الاوطار، شوکانی ۳ /۳۰۷ .
۳- فتح الباری، ۵ /۴۲۷ .
📄 صفحه ۱۰۳

برای رسیدن به دنیای حکام.

پنهان بودن گفت وگوهای وحیانی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با جبرئیل امین در مشکلات معرفی امام و کیفیت بیان این حدیث که راویان عادی از آن خبر نداشتند و تنها ائمه اطهار علیهم السلام از آن خبر دادند .

۵_ اختلاف در مکان و زمان بیان این حدیث و متأسفانه در بیشتر نقل های اهل سنت قید زمان و مکان نیامده است.

ج : از مجموع روایات استفاده می شود ، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم این حدیث را دست کم در شش موقعیت (شش زمان و مکان) بیان فرمودند که سه مورد اول بخشی از خطبه های حجةالوداع بود :

۱_ روز هفتم در مسجد الحرام کنار چاه زمزم

۲_ روز عرفه درعرفات

۳_ در مسجد خیف منی روز عید قربان.

۴_ در روز هیجده ذی الحجة در خطبۀ غدیر .

۵_ هنگام بیماری وفات، بر بالای منبر مسجد النبی صلی الله علیه و آله و سلم

۶_ در بستر احتضار در منزل خود .

ولی محقق بزرگ قاضی نورالله شوشتری می گوید : از تتبع روایات استفاده می شود که حدیث ثقلین در چهار جا بیان شده است :

۱_ روز عرفه در عرفات در حالیکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر شتر سوار بود.

۲_ روز عید قربان در مسجد خیف منی .

۳_ در روز هیجده ذی الحجّه در خطبه غدیر.

۴_ در روزهای آخر عمر بالای منبر در مسجد النبی.

ص: ۱۰۳

📄 صفحه ۱۰۴

به نظر می رسد ایشان دو مورد اخیر را یکی حساب کرده و خطبۀ مسجد الحرام را هم به حساب نیاورده اند. البته بعضی به جای روز عید قربان، روز یازدهم یا دوازدهم گفته اند، و بعضی هنگام باز گشت از طائف را هم افزوده اند.(۱)

ولی در طائف تنها توصیه به اهل بیت و فضیلتی از مولا علی علیه السلام بوده است، پس نمی توان آن را از روایات حدیث ثقلین نامید .

دومین بار درخطبه ای در «بطن عرنه» عرفات سوار بر شتر هنگام ظهر روز عرفه پیش از نماز ظهر بود که ترمذی (روایت اول از جابر) و حاکم و احمد آن را نقل کرده اند ، ولی به سبب اهمیت مطالب این خطبه و اینکه بسیاری از مردم آن را نشیندند، حضرت همان را فردا تکرار نمود .

ظاهراً روایت دوم ترمذی از ابو سعید خدری و زید بن ارقم نیز مربوط به یکی از سه مورد اول بوده است .هر چند در هیچ یک از دو نقل ترمذی لفظ ثقلین نیامده، ولی گمراه نشدن امت پس از پیامبر در هر دو مشروط به تمسک به کتاب و اهل بیت شده است.

با این فرق که در دومی تصریح به اعظم بودن کتاب بر اهل بیت شده است و نیز کتاب به ریسمان آویخته از آسمان تشبیه و بر جدا ناپذیری آن دو از هم تا سر حوض کوثر تاکید شد، که در روایت اول نبود، پس شاید روایت دوم ترمذی در منی بیان شده باشد که بخاری خطبۀ آن را نقل کرده و همان تکرار خطبۀ حضرت در عرفات است.

پس این حدیث بخشی از خطبۀ مفصلی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آن را در چند

ص: ۱۰۴


۱- استجلاب ارتقاء الغرف بحب اقرباء الرسول و ذوی الشرف، ص۲۳.
📄 صفحه ۱۰۶

وَلَمَّا كَانَ یَوْمَ النَّفْرِ دَخَلَ الْبَیْتَ، فودّعَ و نزلَ علیه: الیومَ أكملتُ لكمْ دینَكُم، و أتممتُ علیكمْ نِعمتی، و رضیتُ لكمُ الإسلام دِیناً. و خرجَ لیلاً مُنصرفاً إلى المدینةِ، فصار إلى موضع بالقربِ من الجُحفَة یقالُ له: غدیرُ خُمَّ، لثمانی عشرة لیلة خلت من ذی الحجَّةً، و قام خطیباً و أخذَ بیدِ علىّ بن أبی طالبٍ فقال: ألستُ أولَى بالمؤمنینَ من أنفُسِهم؟ قالوا: بلى یا رسولَ الله! قال: فمن كنتُ مولاهُ،فعَلِیٌّ مولاه، اللهمّ والِ من والاه و وعادِ من عاداه.

ثم قال: أیُّها الناسُ إنّی فَرَطُكُمْ و أنتم واردِی عَلَىَّ الحوْضَ، وإنّی سائلُكم، حین تَرِدون علَىَّ، عن الثقلینِ فانظروا كیف تخلُفونی فیهما. قالوا: و ما الثَّقلان یا رسولَ الله؟ قال: الثقلُ الأكبرُ كتابُ الله سببٌ طَرْفه بیدِ الله و طرفٌ بأیدِیكم، فاستمْسِكوا به ولا تضلُّوا، و لا تبدّلوا، و عترتی أهل بیتی.(۱)

«پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در سال دهم هجرت برای حجةالوداع عازم حج شد . و بعد از ظهر روز هفتم ذی الحجه (یک روز قبل از ترویه) و ظهر روز عرفه بر روی شتر وپیش از نماز ظهر عید در منی خطبه خواند. و در آن خطبه فرمود: خداوند سر سبز وخوشحال گرداند بنده ای که سخن مرا بشنود و آن را حفظ کند و به دیگران برساند... .

و روزی در کنار زمزم در مسجدالحرام ایستاد و به ربیعة امیة بن خلف که صدای قوی داشت و در کنار شتر او ایستاده بود، دستور داد به مردم بگوید : ای مردم شاید دیگر شما را به این حال نبینم آیا می دانید اینجا چه شهری و این ماه چه ماهی و این روز چه روزی است ؟ مردم گفتند آری ، این شهر حرام و ماه حرام و روز حرام

ص: ۱۰۶


۱- تاریخ یعقوبی، ۱ /۱۴۹.
📄 صفحه ۱۰۷

است . حضرت فرمود : خداوند خون و مال شما را مانند این شهر و ماه و روز بر یکدیگر حرام نموده است . آیا من پیام الهی را به شما رساندم ؟ گفتند بلی ، فرمود خدایا شاهد باش . آن گاه نصایح دیگری فرمود ... .

سپس فرمود: بدانید من در میان شما دو چیز را گذاردم كه اگر به آنها چنگ بزنید هرگز گمراه نخواهید شد، و آن دو، كتاب خدا و فرزندان و افراد خانواده ام هستند، اى مردم آیا حق را به شما رسانیدم؟ همه گفتند: بلى یا رسول اللَّه، گفت خدایا تو شاهد باش، حاضران شما به غایبان برسانند .

هنگامی که روز دوازدهم فرا رسید، حضرت داخل کعبه شد و با آن وداع کرد و آیۀ اکمال بر او نازل شد . آن گاه شبانه به سوی مدینه حرکت نمود . هنگامی که روز هیجدهم به نزدیکی جحفه در جایی به نام غدیر خم رسید ،در میان مردم برخاست و دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود :

آیا نمی دانید که من از خود شما به شما سزاوارترم؟ سه بار گفتند ، بلی .

در اینجا فرمود: هر کس من مولا وسرپرست او هستم این علی مولای اوست . خدایا دوست دار هرکس او را دوست دارد و دشمن دار هر کس اورا دشمن دارد.

آن گاه حضرت فرمود من پیش گام شما در سر حوض (كوثر) هستم، و شما در كنار حوض بر من وارد مى شوید، پس بنگرید، چگونه با ثقلین (دو چیز گرانبها و گران سنگ) پس از من رفتار مى كنید؟

شخصى فریاد كرد اى پیامبر خدا ثقلین چیست؟

حضرت فرمود: كتاب خدا كه یك طرف آن به دست خداى عز و جل و یك طرف آن به دست شما است، پس به آن بچسبید تا گمراه نشوید و آن را تبدیل نکنید . و دیگرى عترت من.»

ص: ۱۰۷

📄 صفحه ۱۰۸

توضیح : خطبۀ در کنار زمزم متعین در مسجدالحرام است و یوم الترویه روز هشتم ذی الحجه و یک روز قبل از آن هفتم است که مردم هنوز به عرفات نرفته و در مکه و غالباً در مسجد الحرام هستند و مورخان به آن تصریح کرده اند. هر چند در ذیل آن به خطبۀ منی و غدیر هم اشاره شده است .

موقع دوم: خطبة عرفه در عرفات

اشاره

کلینی در الکافی

عن محمد بن یحیى ، عن أحمد بن محمد و محمد بن الحسین جمیعاً، عن محمد بن إسماعیل بن بزیع ، عن منصور بن یونس ، عن أبی الجارود ، عن أبی جعفر علیه السلام قال سمعتُ أبا جعفر علیه السلام یقول: فرضَ اللهُ عزّ وجلّ على العباد خَمساً، أخذوا أربعاً و تركوا واحداً، قلت : أتسمَّیهنَّ لی جُعِلتُ فداكَ؟ فقال: الصلاةُ و كان الناسُ لا یدرون كیف یصلُّون ، فنزل جبرئیل علیه السلام ... .

ثم نزلَ الحجّ فنزلَ جبرئیلُ علیه السلام فقال : أخبِرْهم من حجَّهم ما أخبرتُهم من صلاتِهم و زكاتِهم و صومِهم. ثمّ نزِلتْ الولایةُ و إنّما أتاه ذلك فی یوم الجمُعة بعرَفة، أنزل الله عزّ وجلّ «الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی» وكان كمالُ الدینِ بوِلایة علیّ بن أبی طالبٍ علیه السلام ...(۱).

«ابى الجارود گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام می فرمود: خداى عز و جل پنج چیز بر بندگان واجب ساخت و آن ها چهار چیزش را گرفتند و یكى را رهاكردند، عرض كردم: قربانت گردم: آن ها را براى من نام می برى؟ فرمود:

۱_ نماز، و مردم نمی دانستند چگونه نماز گزارند تا جبرئیل علیه السلام فرود آمد و گفت:

ص: ۱۰۸


۱- اصول کافی، ۲ /۵۱، ح ۶ .
📄 صفحه ۱۰۹

اى محمد! وقت هاى نماز را به مردم خبر ده.

۲_ زكاة پس از نماز نازل شد، جبرئیل گفت: اى محمد راجع به زكاة آن ها را خبر ده چنان كه راجع به نماز خبر دادى.

۳_ روزه بعد از زكاة نازل شد، چون روز عاشورا مى آمد، پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم به دهات اطراف خود كسی را می فرستاد تا آن روز را روزه بدارند، سپس روزه ماه رمضان، میان شعبان و شوال نازل شد.

۴_ سپس امر به حج رسید، و جبرئیل علیه السلام فرود آمد و گفت: چنان كه در باره نماز و زكاة و روزه به مردم خبر دادى، در باره حج هم خبر ده.

۵_ سپس امر به ولایت رسید، و آن امر روز جمعه در عرفه رسید، و خداى عز و جل آیه «امروز دینتان را براى شما كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم» را نازل كرد، و كمال دین به سبب ولایت على بن ابى طالب علیه السلام بود، پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در آنجا فرمود: امت من هنوز به دوران جاهلیت نزدیكند اگر من نسبت به پسر عمویم به آن ها خبرى دهم بعضی خیال بدی می کنند ، _ من این مطلب رابدون اینكه به زبان آورم در دلم می گفتم . تا آنكه فرمان حتمى خداى عز و جل به من رسید و مرا تهدید كرد كه اگر ابلاغ نكنم، عذابم خواهد كرد، و این آیه نازل شد

«اى پیغمبر آنچه از پروردگارت به تو نازل شده برسان، و اگر نكنى رسالت خدا را نرسانیده اى. خدا تو را از شر مردم نگه مى دارد و خدا مردم كافر را هدایت نمی كند_ مائده/۶۷» اینجا بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دست على علیه السلام را گرفت و فرمود:

اى مردم! خدا همۀ پیغمبران پیش از مرا عمرى معین داد و سپس به جانب خود خواند و آن ها اجابت كردند و از دار فانى به عالم باقى رهسپار گشتند و نزدیك است كه مرا هم بخواند و اجابت كنم، من مسئولیت دارم و شما هم مسئولیت دارید،

ص: ۱۰۹

📄 صفحه ۱۱۰

اكنون شما چه می گویید؟

آن ها گفتند: گواهى می دهیم كه تو ابلاغ كردى و خیرخواهى نمودى و آنچه بر تو بود رسانیدى، خدا بهترین پاداش پیغمبران را به تو دهد. پیغمبر سه مرتبه فرمود: خدایا شاهد باش، سپس فرمود: اى گروه مسلمین: این شخص ( كه دستش به دست من و نامش على بن ابى طالب علیه السلام است) پس از من ولىّ شماست ، شما كه حاضرید این مطلب را به غائبین برسانید.»

روایت نهج البلاغه

گاهی سؤال می شود چرا حدیث ثقلین در نهج البلاغه نیامده است؟

پاسخ آن است که هدف سید رضی گردآورندۀ کتاب نهج البلاغه گل چین کردن خطبه های رسا و فصیح بوده است نه جمع همۀ آن، پس آنچه در نهج البلاغه آمده همۀ خطبه ها ونامه های حضرت نیست، ولی قطعاً بخشی از خطبه های حضرت می باشد. با وجود این، در خطبه های (۸۶ و ۸۷) اشاره ای به حدیث ثقلین شده چنان که شارحان در خطبه هفدهم وخطبه های دیگر به این حدیث که بخشی از خطبه بوده و برای اختصار حذف شده است از منابع معتبر اشاره کرده اند.

خطبه های (۸۶ و ۸۷)

... عِبادَ اللَّهِ إِنَّ أَنْصَحَ النَّاسِ لِنَفْسِهِ أَطْوَعُهُمْ لِرَبِّهِ وَ إِنَّ أَغَشَّهُمْ لِنَفْسِهِ أَعْصاهُمْ لِرَبِّهِ وَ الْمَغْبُونُ مَنْ غَبَنَ نَفْسَهُ وَ اَلْمَغْبُوطُ مَنْ سَلِمَ لَهُ دِینُهُ وَ السَّعِیدُ مَنْ وُعِظَ بِغَیرِهِ وَ الشَّقِی مَنِ انْخَدَعَ لِهَواهُ وَ غُرُورِهِ ... .

فَأینَ تَذهَبُونَ. و أنّی تُؤفَکونَ. والأعلامُ قائمةٌ. والآیاتُ واضِحَةٌ. والمَنارُ مَنصُوبَةٌ. فَأینَ یُتاهُ بِکُم؟ بَل کیفَ تَعمَهُونَ وَ بَینّكُمْ عِتْرَةُ نَبِیكُمْ وَ هُمْ أَزِمَّةُ الْحَقِّ وَ أَعْلامُ

ص: ۱۱۰

📄 صفحه ۱۱۱

الدِّینِ وَ أَلْسِنَةُ الصِّدْقِ فَأَنْزِلُوهُمْ بِأَحْسَنِ مَنازِلِ الْقُرْآنِ ، وَ رِدُوهُمْ وُرُودَ الْهِیمِ الْعِطاشِ.

أَیُّهَا النَّاسُ خُذُوها عَنْ خَاتَمِ النَّبِیّینَ صلی الله علیه و آله و سلم ، إِنَّهُ یمُوتُ مَنْ مَاتَ مِنَّا وَ لَیسَ بِمَیّتٍ وَ یبْلَى مَنْ بَلِی مِنَّا وَ لَیسَ بِبالٍ فَلا تَقُولُوا بِما لا تَعْرِفُونَ فَإِنَّ أَكْثَرَ اَلْحَقِّ فِیما تُنْكِرُونَ وَ اعْذِرُوا مَنْ لَا حُجَّةَ لَكُمْ عَلَیهِ وَ أَنَا هُوَ

أَ لَمْ أَعْمَلْ فِیكُمْ بِالثَّقَلِ اَلْأَكْبَرِ وَ أَتْرُكْ فِیكُمُ الثَّقَلَ الْأَصْغَرَ ؟

قَدْ رَكَزْتُ فِیكُمْ رایةَ الْإِیمانِ وَ وَقَفْتُكُمْ عَلَى حُدُودِ الْحَلاَلِ وَ الْحَرامِ وَ أَلْبَسْتُكُمُ الْعَافِیةَ مِنْ عَدْلِی وَ فَرَشْتُكُمُ الْمَعْرُوفَ مِنْ قَوْلِی وَ فِعْلِی وَ أَرَیتُكُمْ كَرائِمَ اُلْأَخْلاقِ مِنْ نَفْسِی فَلا تَسْتَعْمِلُوا الرَّأْی فِیما لَا یُدْرِكُ قَعْرَهُ الْبَصَرُ وَ لا تتَغَلْغَلُ إِلَیهِ الْفِكَرُ... .

«بندگان خدا! پند دهنده ترین مردمان به خودش كسى است كه فرمان بردارترین ایشان از پروردگارش باشد ، و فریبنده ترین مردم كسى است كه نافرمان ترین مردمان از پروردگارش باشد ( چون نافرمانى و فرمانبردارى سود و زیانش در آخرت عاید خود شخص گشته، باعث سعادت و شقاوت خود او می شوند) بنابراین زیانكار كسى است كه به خود زیان وارد آورد ، و خرسند كسى است كه ( مردم را نفریفته و ) دین خود را سالم نگهدارد ، خوشبخت كسى است كه از دیگرى پند گیرد ، بدبخت كسى است كه از هوس خود فریب خورد ......

مردم! کجا می روید؟ چرا از حق منحرف می شوید؟ پرچم های حق برافراشته و نشانه های آن آشکار است. با اینکه چراغ های هدایت و روشنگر راهند پس کجا شما را حیران و سرگردان کرده اند بلکه چگونه حیران و سرگردان هستید؟ در حالی که عترت پیغمبر شما (ائمه اطهار) در میان شما است در صورتیكه اهل بیت پیغمبرتان كه مردم را به سوى حق كشنده ، و زبان های راست گو می باشند ، در میان شما هستند . پس در بهترین منازل قرآن فرودشان آورید ( قرآن شما را به دوستى

ص: ۱۱۱

📄 صفحه ۱۱۲

این خانواده امر فرموده) و همچون شتران تشنه كه بر آبشخور وارد می شوند، شما بر آنان وارد گردید ( و از سرچشمه علوم و معارف الهیه آنان سیراب شوید. )

اى مردم! این فرمایش را از خاتم النّبیین صلی الله علیه و آله و سلم بپذیرید ( كه درباره عترت طاهره اش فرمود): می میرد آن كسی كه از ما می میرد ، و حال آنكه نمرده است! می پوسد آن كسی كه از ما پوسیده می شود، و حال آنكه نپوسیده است .

نگویید چیزى را كه نمی دانید زیرا كه در حق چیزهاى بسیاری است كه شما ( ندانسته و ) منكر آن می شوید ، و معذور بدارید و نكوهش نكنید كسى را كه شما را بر او حجّت و دلیلى نیست ، و آن كس منم ( من شما را به راه راست دلالت كردم، و راه عذرى برایتان باقى نگذاردم ، لكن شما بمن اقتدا نكردید ).(۱)

آیا در میان شما بر طبق بار گرانبهای بزرگ (قرآن کریم) رفتار نکردم؟ و آیا در میان شما بار گرانبهای کوچک تر (عترت پیغمبر) را نگذاشتم؟

پرچم ایمان را در بین شما كوبیده ، و بر حدود و حقیقت حلال و حرام شما را آگاه گردانیدم ، از عدل و دادگری خویش لباس آرامش و عافیت را در شما پوشانده ، با گفتار و كردار نیك و پسندیده خود ، نیكى و احسان را برایتان گستراندم و اخلاق خوب و پسندیده خود را به شما نشان دادم .

پس تدبیر (ناقص) خود را به كار نیندازید ،در چیزی كه بینش شما عمق آن را درك نكند ، و فكر و اندیشه به آن راه نیابد (در فلسفۀ احكام و آیات متشابه كه جز راسخین در علم ائمّه طاهرین كس دیگرى آن ها را نمی تواند حلّ كند وارد نشوید)... .

ص: ۱۱۲


۱- نهج البلاغه، خطبه ۸۶.
📄 صفحه ۱۱۳

توضیح: ثقل اکبر وثقل اصغر در این خطبه اشاره به حدیث ثقلین است .

خطبه ۱۷

و من كلام له علیه السلام فی صفة من یتصدى للحكم بین الأمة و لیس لذلك باهل :

إنَّ أَبْغَضَ اَلْخَلَائِقِ إِلَى اللَّهِ رَجُلاَنِ: رَجُلٌ وَكَلَهُ اللَّهُ إِلَى نَفْسِهِ فَهُوَ جَائِرٌ عَنْ قَصْدِ السَّبِیلِ مَشْغُوفٌ بِكَلَامِ بِدْعَةٍ وَ دُعَاءِ ضَلَالَةٍ فَهُوَ فِتْنَةٌ لِمَنِ افْتَتَنَ بِهِ ضَالٌّ عَنْ هَدْی مَنْ كَانَ قَبْلَهُ مُضِلٌّ لِمَنِ اقْتَدَى بِهِ فِی حَیاتِهِ وَ بَعْدَ وَفَاتِهِ حَمَّالُ خَطَایا غَیرِهِ رَهْنٌ بِخَطِیئَتِهِ وَ رَجُلٌ قَمَشَ جَهْلاً مُوضِعٌ فِی جُهَّالِ ... إِلَى اللَّهِ أَشْكُو مِنْ مَعْشَرٍ یعِیشُونَ جُهَّالاً وَ یمُوتُونَ ضُلَّالاً لَیسَ فِیهِمْ سِلْعَةٌ أَبْوَرُ مِنَ الْكِتَابِ إِذَا تُلِی حَقَّ تِلَاوَتِهِ وَ لَا سِلْعَةٌ أَنْفَقُ بَیعاً وَ لَا أَغْلَى ثَمَناً مِنَ الْكِتَابِ إِذَا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَ لَا عِنْدَهُمْ أَنْكَرُ مِنَ الْمَعْرُوفِ وَ لَا أَعْرَفُ مِنَ الْمُنْكَرِ.

از سخنان آن حضرت علیه السلام است در وصف كسی كه در میان امّت متصدّى مقام حكم رانى شد و حال آنكه لیاقت آن امر را ندارد:

« دشمن ترین مردمان نزد خداوند تعالى دو فرد هستند، مردی كه ( در اثر معصیت و نافرمانى كارش به جایى رسیده كه ) خداوند او را به خودش واگذار كرده ( نظر لطف و مرحمت را از او باز گرفته) پس او از راه حق كناره گرفته و به سخن بدعت و گمراه كننده دیگران دل بسته پس این مرد بلا و فتنه ای است براى كسی كه ( گول او را خورده ) و دچار فتنه او شود ، و گمراه است از راه راست كسی كه آن كس پیش از او ( داراى منصب حكمرانى واقعى بوده ) و به راه راست رفته و گمراه كننده است كسى را كه در زنده بودن و بعد از مردنش از او پیروی می کند (زیرا عقیده فاسد این در قلب آن مانده و باعث هلاكتش شده است) هم بار گناهان غیرخود را حمل کرده و هم در گرو گناهان خویش است.

ص: ۱۱۳

📄 صفحه ۱۱۶

خود فرمود : من از میان شما كوچ مى كنم و دو یادگار گرانبها پس از خود به جا مى گذارم كه تا وقتى دست به دامنشان افكنده باشید هیچ گاه گمراه نشوید یكى كتاب خدا قرآن و دیگر خاندان من این دو از یك دیگر جدا نشوند و همواره پشت به پشت یكدیگر باشند تا كنار حوض كوثر مرا دریابند .

اكنون متوجه باشید پس از من چگونه با ایشان معامله خواهید كرد بدانید دوستى ایشان آب خوشگوار است و مخالفتشان آب شور و تلخ غیر قابل استفاده و دور افكندنى است.»

روایت تحف العقول

حسن بن علی بن حسین بن شعبه حرانی از بزرگان شیعه در قرن چهارم و مؤلف کتاب ارزشمند تحف العقول چنین روایت می کند:

(خطبته صلی الله علیه و آله و سلم فی حجة الوداع)

الحمدُ للهِ، نحمَدُه و نستعینُه و نستغفرهُ ... اُوصیكم عبادَ اللهِ بتقوى اللهِ و أحثُّكم على العمل بطاعتهِ، و أستفتحُ اللهَ بالذِی هو خیر، أمّا بعد: أیُّها الناسُ! اسمعوا منّی [ما] أبیّن لكُم، فإنّی لا أدری لعلّی لا ألقاكُم بعد عامِی هذا، فی موقفی هذا... فإنّی قد تركتُ فیكم ما إن أخذتُم به لن تضلُّوا: كتابَ اللهِ و عترَتی أهلَ بیتی.

ألا هل بلّغت؟ اللهم اشهد... .(۱)

« اى مردم! آنچه برایتان بیان مى كنم از من نیك بشنوید، به راستى نمى دانم شاید سال آینده در این جایگاه، دیگر با شما دیدار نكنم.

... بار الها گواه باش. راه بازگشت به كفر را از سر مگیرید كه یكدیگررا بكشید ...

ص: ۱۱۶


۱- تحف العقول، ص ۳۰.
📄 صفحه ۱۱۷

پس من در میان شما چیزى به یادگار نهادم كه اگر بدان بگرایید ، هرگز گمراه نشوید و آن كتاب خدا و عترت من، خاندان من است. هان، آیا پیام خدا را به شما رساندم؟ ... بار الها گواه باش...»

کلمۀ حجةالوداع و موقف، منصرف به وقوف عرفات در حجه الوداع است ، افزون بر آنکه متن آن شبیه خطبۀ عرفات به روایت صحیح مسلم است ، پس این خطبه در روز عرفه و سرزمین عرفات بود .

چنان که بیشتر علمای عامه مانند مسلم و ابی داود وابن ماجه و عده ای دیگر این خطبه را همین گونه، هنگام نماز ظهر عرفه به روایت امام جعفر صادق علیه السلام از جابر بدون اشاره به تمسک به عترت (تحریف شده ) آورده اند.

خطبۀ عرفات به روایت مسلم

قال حدثنا أبو بكر بن أبی شیبة وإسحاق بن إبراهیم جمیعاً عن حاتم قال أبو بكر حدثنا حاتم بن إسماعیل المدنی عن جعفر بن محمد عن أبیه قال : دخلنا على جابر بن عبدالله ... .

فأجاز رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم حتّى أتى عرفَة فوجد القبَّة قد ضُرِبت له بنمرة فنزل بها حتّى إذا زاغت الشمسُ أمر بالقَصواء فرحلَت له فأتی بَطنَ الوادی فخطبَ الناسَ و قال: إن دماؤكم وأموالکُم حرامٌ علیكم ... .

و قد تركتُ فیكم ما لن تضلُّوا بعده إن اعتصمتم به كتابَ الله و أنتم تُسألون عنّی فما أنتم قائلون؟ قالوا نشهدُ أنّك قد بلّغت و أدّیت و نصحت، فقال بإصبعه السبّابة یرفعُها إلى السماء و ینكُتُها إلى الناس. اللهم اشهد، اللهم اشهد ثلاث مرّات.

ثمّ أذَّنَ ثمّ أقامَ فصلّى الظهر ثم أقام فصلى العصر و لم یصلّ بینهما شیئاً ثمّ ركبَ

ص: ۱۱۷

📄 صفحه ۱۱۸

رسولُ الله صلی الله علیه و آله و سلم حتّى أتى الموقِفَ...(۱).

مسلم با سلسله سند خود نقل می کند از امام محمد باقر علیه السلام که فرمود : روزى با گروهی خدمت جابربن عبدالله رسیدیم پس از احوال پرسی از آنان در حالی که آن زمان نابینا شده بود دست به سینه من گذاشت و گفت آنچه می خواهی بپرس ... گفتم از کیفیت حج پیامبر مرا خبر ده .جابر انگشتان خود را تا نه عدد شمرد و گفت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نه سال درنگ کرد سال دهم اعلام عمومی برای حج نمود. عدۀ زیادی برای حج به مدینه آمدند تا در حج از آن حضرت پیروی کنند . پس همراه پیامبر با جمعیت حرکت کردیم تا به میقات ذوالحلیفه رسیدیم ... تا آنکه حضرت روز عرفه به منطقۀ نمره رسید ، در آنجا دید خیمه ای برای او بر افراشته است درآن فرود آمد تاظهر آنجا بود. پس از آن دستور داد شتر قصوی را برایش آوردند سوار بر آن حرکت کرد تا به وادی عرفات رسید درآنجا روی به مرم کرد و فرمود :

هر خونخواهى ای كه از دوران جاهلیت مانده لغو مى شود و همانا نخستین خونى كه از آن درگذرم خون عامر بن ربیعه(۲)

پسر حارث بن عبد المطّلب است که در قبیله بنی سعد شیر خورده و هر بهره پول مانده از دوران جاهلیت باطل شده است و همانا نخستین بهره پولى كه به لغو آن آغاز كنم بهرۀ پول هاى عبّاس بن عبد المطّلب است.

اى مردم! همانا زنانتان را بر شما حقّى و شما را بر ایشان حقّى است. حقّ شما بر

ص: ۱۱۸


۱- صحیح مسلم، ۲ / ۷۲۶، ح ۱۲۱۸؛ سنن ابن ماجه، ۲ /۱۰۲۲، ح۳۰۷۴؛ سنن أبی داود، ج۲ /۱۲۲، ح ۱۹۰۷.
۲- عامر بن ربیعه با پیامبر نسبت رضاعی داشت.
📄 صفحه ۱۱۹

آنان این است كه (بر پاكدامنى بپایند) بیگانه اى را به بستر شما در نیارند و كسى را كه خوش ندارید جز به اجازه شما به خانه راه ندهند اگر چنان كردند آن ها را بدان اندازه كه سخت و آزاردهنده نباشد، بزنید و هر گاه بدان پایان دادند و از شما فرمان پذیرفتند، بر شماست كه خوراك و پوشاك ایشان را به اندازه متعارف برسانید. شما ایشان را به عنوان امانت خداوند برگرفتید.

من در میان شما چیزى به یادگار نهادم كه اگر بدان بگرایید هرگز گمراه نشوید و آن كتاب خدا است.

هان، ای مردم شما از انجام وظیفۀ من سؤال خواهید کرد ! چه می­گوئید؟ (آیا پیام الهی را به شما رساندم؟) گفتند: آری ، رساندی وخیر خواهی نمودی . حضرت انگشت به آسمان بلند کرد و به سوی مردم اشاره نمود و سه بار فرمود : بار الها گواه باش ! پس از آن اذان و اقامه گفتند و نماز ظهر و عصر را پشت سر هم خواندند و سپس به موقف آمدند .»

ولی بخاری این خطبه را از ابی بکره و عبد الله بن عمر و ابن عباس در روز عید قربان نقل نموده، این فراز تمسک به ثقل اهل بیت را چنان که عادت این قوم است حذف کرده و حتی لزوم تمسک به کتاب را که مسلم در خطبهعرفه نقل کرده، نیاورده است . (۱)

چنان که حدیث دوازده خلیفه را که بخشی از خطبۀ حجه الوداع بود شیخین نقل نکرده اند ولی احمد آن را _ به صورتی که در بخش تحریفات می آید _ آورده

ص: ۱۱۹


۱- صحیح بخاری، ج۴؛ کتاب الفتن، ص۶۸۱، ح۱۹۰۵۲؛ صحیح مسلم، ج ۱ / کتاب الایمان، باب ۲۹، ص ۱۱۵ ح ۱۱۹؛ مسند احمد، ج۷ / ۵۷ ح ۱۹۱۸۸؛ سنن ابن ماجه، ج۲، کتاب الفتن، ص۱۳۳۰.
📄 صفحه ۱۲۰

است.

موقع سوم : خطبه عید قربان در منی

اشاره

سومین بار روز عید قربان در منی بود که یکی از مناطق آن مسجد خیف است.

از روایات استفاده می شود حضرت خطبۀ دیگری هم روز یازدهم یا دوازدهم خواندند و بخاری بدون ذکر حدیث ثقلین خطبۀ عید قربان را آورده است. ولی علمای شیعه مانند علی بن ابراهیم قمی درتفسیر خود خطبۀ منی (روز دهم یا یازدهم یا دوازدهم ) را مفصل نقل کرده اند که بخشی از آن به شرح زیر است.

روایت علی بن ابراهیم قمی(متوفای حدود ۳۱۰ق)

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فی حجة الوداع ... فی مسجد الخیف... إنی فَرَطُكم و إنكم واردون علیّ الحوض، حوض عرضه ما بین بصری و صنعاء، فیه قُدحان من فضّة عدد النجوم ، ألا و إنّی سائلكم عن الثقلین.

قالوا یا رسول الله و ما الثقلان ؟ قال كتاب الله الثقل الأكبر طرف بید الله و طرف بأیدیكم فتمسَّكوا به لن تضلّوا و لن تزلوا، و الثقل الأصغر عترتی و أهل بیتی، فإنّه قد نبّأنی اللطیف الخبیر أنّهما لن یفترقا حتّى یردا علیَّ الحوض كإصبعی هاتین و جمع بین سبّابتیه و لا أقول كهاتین و جمع بین سبّابته و الوسطى فتفضل هذه على هذه.(۱)

«پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم در حجة الوداع در مسجد خیف فرمود : من جلوتر از شمامی روم و شما پس از آن کنار حوض كوثر پیش من خواهید آمد، حوضى كه اندازه اش به

ص: ۱۲۰


۱- تفسیر القمی، ذیل آیۀ ۶۷، سوره مائده.
📄 صفحه ۱۲۳

یا أیُّها الناسُ إنّى تاركٌ فیكم الثقلین اما إن تمسَّكتم بهما لن تضلُّوا كتابَ اللهِ و عترتى أهلَ بیتی فإنّهما لن یفتَرِقا حتّى یردا علَىَّ الحوض.

ثم قال أیُّها الناسُ إنّى تاركٌ فیكم حُرُماتِ اللهِ كتابَ الله و عترتى و الكعبةَ البیتَ الحرامَ.

ثم قال أبوجعفر علیه السلام أمّا كتابَ اللهِ فحرفوا و أمّا الكعبةَ فهدَموا و اما العترةَ فقتلُوا و كلَّ ودائعِ اللهِ فقد تَبَّرُوا.(۱)

«شریك از جابر نقل كرد كه حضرت باقر علیه السلام فرمود: پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم اصحاب خود را در منى (روز عید قربان یا روزهای بعد) پیش خوانده، فرمود: مردم! من میان شما دو چیز گران می گذارم كه تا وقتى بآن دو تمسك جویید گمراه نمى شوید كتاب خدا و عترت و اهل بیتم، آن دو از یك دیگر جدانمى شوند تا سر حوض بر من وارد شوند.

سپس فرمود : مردم من میان شما چیزهایى محترم در نزد خدا می گذارم كتاب خدا و عترت و كعبه كه بیت الحرام است.

حضرت باقر علیه السلام فرمود: كتاب خدا را تغییر دادند و كعبه را منهدم نمودند و عترت را كشتند و تمام ودایع خدا را درهم شكسته و از بین برده اند.»

موقع چهارم : منطقۀ غدیر خم

واقعۀ غدیر در روز هیجده ذوالحجة سال دهم هجری است که در بخشی از روایات اهل سنت از جملۀ روایات احمد و حاکم نیشابوری و طبرانی که گذشت لفظ غدیر خم تصریح شده، ولی در بعضی روایات نام منطقه «جحفه» و در بعضی

ص: ۱۲۳


۱- بصائر الدرجات، ۱/ ۴۲۹.
📄 صفحه ۱۲۴

روایات بین مکه و مدینه و در بعضی روایات نزدیک«رابغ»آمده است .

این خطبه که معروف به خطبۀ غدیریه است روایات مختلفی دارد که ما در بخش دوم به طور مستقل روایات آن را از طریق فریقین نقل می کنیم و مفصل ترین روایت آن روایت احمد بن علی بن ابی طالب الطبرسی، ابو منصور ( متوفای حدود ۵۵۰ ق) است که در الإحتجاج على أهل اللجاج با سند متصل و معتبر از امام باقر علیه السلام آمده است و

ما آن را در بخش دوم در ده قسمت می آوریم .(۱)

موقع پنجم : خطبۀ مسجد النبی در بیماری وفات

روایت محمد بن یعقوب کلینی (م ۳۲۸ق )

علی بن إبراهیم، عن أبیه، عن حماد بن عیسى، عن إبراهیم بن عمر الیمانی، عن ابن اذینة، عن أبا ن بن أبی عیاش، عن سلیم بن قیس قال: سمعتُ علیّاً صلواتُ الله علیه یقول و أتاهُ رجلٌ فقال له: ما أدنى ما یكونُ به العبد مؤمناً و أدنى ما یكون به العبد كافرً او أدنى ما یكون به العبد ضالًّا؟ فقال له... .

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فی آخر خطبته یوم قَبَضَهُ اللهُ عزّ وجلّ إلیه:إنّی قد تركتُ فیكم أمرَین لن تضلُّوا بعدی ما إن تمسَّكتم بهما: كتابَ اللهِ و عترتی أهلَ بیتی، فإنّ اللطیفَ الخبیَر قد عهد إلیَّ إنَّهما لن یفتَرِقا حتّى یَرِدا عَلَیَّ الحوضَ كهاتین و جمع بین مُسَبَّحَتَینِ و لا أقول كهاتین و جمع بین المُسَبَّحَةِ و الوسطى فَتَسبِقَ إحداهُما الأخرى، فَتَمَسَّكوا بهما و لا تَزِلّوا و لا تَضِلّوا و لا تَقَدَّمُوهُم فَتَضِلُّوا.(۲)

ص: ۱۲۴


۱- احتجاج، طبرسی، ۱ / ۵۶ .
۲- اصول کافی، ۲/۴۱۵.
📄 صفحه ۱۲۶

من عرض كردم: اى امیر مؤمنان! آنان (یعنى حجت و گواهان)را برایم توصیف كن، فرمود: آن ها كسانى هستند كه خداى عز و جل آن ها را قرین خود و پیغمبرش ساخته و فرموده است:

«اى کسانی كه ایمان آورده اید، خدا و رسول و اولیای امر خود را اطاعت کنید» (نساء/ ۵۹) عرض كردم: اى امیر مؤمنان خدا مرا به فدایت كند برایم واضح كن (و آشكارتر بیان فرما) فرمود: آنان كه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در آخرین خطبه اش روزى كه خداى عزّ و جل قبض روحش فرمود (و او را به نزد خودش برد) فرمود: من همانا دو چیز در میان شما می گذارم كه پس از من هرگز گمراه نشوید تا مادامى كه به آن دو چنگ زنید: كتاب خدا، و عترتم كه اهل بیت (و خاندان) من اند زیرا خداى لطیف و آگاه به من سفارش كرده كه آن دو از هم جدا نشوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند، مانند این دو (انگشت كه با هم برابرند) و دو انگشت سبابه خود را به هم چسباند و نمی گویم مانند این دو انگشت_ و انگشت سبابه و وسطى را به هم چسباند.

(یعنى با هم برابرند و این طور نیست) كه یكى بر دیگرى پیش باشد (و جلو افتد) پس به هر دوى این ها چنگ زنید تا نلغزید و گمراه نشوید، و بر ایشان پیشی نگیرید كه گمراه می شوید.

شرح حال سلیم بن قیس الهلالی

ابو صادق سلیم بن قیس هلالى عامرى كوفى _ که خبر سابق و بسیاری از اسرار واقعۀ دردناک غصب خلافت را نقل کرده، از اصحاب خاصّ امیر المؤمنین و امام حسن و امام حسین و امام زین العابدین و امام باقر: است.

كتاب سلیم اوّلین كتاب در موضوع حدیث و تاریخ شمرده می شود كه پس از

ص: ۱۲۶

📄 صفحه ۱۲۷

رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تألیف شده، و با گذشت چهارده قرن به دست ما رسیده است. وی او هنگام وفات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دوازده سال داشته است.

سلیم همچنان كه با قلم به ثبت وقایع خلافت مشغول بود، جهاد خود را با شمشیر تكمیل نمود و به عنوان «شرطة الخمیس» كه فداییان امیر المؤمنین علیه السلام بودند به جنگ و جهاد پرداخت، و در همان حال آنچه در میدان هاى جنگ دید در كتابش ثبت نمود. فدایى امیر المؤمنین علیه السلام در صفّ اوّل میدان جنگ شمشیر زد.او در كتابش تعداد افراد لشكر در جنگ جمل و صفین و نهروان ، و خصوصیات افراد و كیفیت جنگ و مكاتبات امیر المؤمنین علیه السلام و خطابه هاى آن حضرت را به دقت را ثبت كرد.هر گاه سلیم متوجّه یك واقعه مهم در بلاد اسلامى مى شد سعى مى كرد خودش در آن مکان حاضر شود تا دقیقاً آنچه را اتفاق مى افتد ثبت نماید كه حضور او در سفر معاویه به مدینه از نمونه هاى آن است.از سال ۴۹ هجرى كه زیاد بن ابیه از طرف معاویه حاكم كوفه شد. سلیم توانست با تقیۀ كامل خود را از شر او حفظ كند، و حتّى با ایجاد ارتباط مخفیانه با نویسنده مخصوص زیاد، نامه سرّى معاویه را استنساخ كرد و آن را به عنوان یك سند تاریخى مهم ثبت كرد كه احدى غیر از سلیم بر آن دست نیافته است.

سلیم بن قیس به عنوان یك مؤلف، برای آن مورد توجّه خاص است كه در بیشتر وقایعی که در كتابش نقل می کند، خود شخصاً حضور داشته و یا از كسانى كه خودشان حضور داشته اند نقل كرده است، و در نقل خود جز افراد مؤثق به كسى اعتماد نكرده است.

سلیم پس از فرار از شرّ حجاج و ورود به شهر « نوبندجان » شیراز پس از یك سال

ص: ۱۲۷

📄 صفحه ۱۲۹

الفباى شیعه و سرى از اسرار آل محمد: است».

و مؤلف کتاب سلیم بن قیس هنگام تحویل كتابش به ابان بن ابى عیاش به او چنین گفت: «نزد من نوشته هایى است كه از افراد مورد اطمینان شنیده ام و به دست خود نوشته ام. در آن ها احادیثى است كه نمى خواهم براى مردم (در اجتماع آن زمان) ظاهر شود، زیرا آن را انكار مى كنند و عجیب تلقى مى نمایند، در حالى كه حق است و از اهل حق و فقه و صدق و صلاح، از امیر المؤمنین علیه السلام و سلمان و ابو ذر و مقداد گرفته ام...».(۱)

علامه سید شرف الدین مى گوید: «سلیم كتابى در موضوع امامت دارد كه شیعه و عامه از آن نقل مى كنند».

حاج آقا بزرگ تهرانى مى گوید: «كتاب سلیم از كتاب هاى مرجع و اصول مشهور بین شیعه و عامه است»

علامه امینى مى گوید: «سلیم كسى است كه نزد شیعه و غیر شیعه به او و كتابش استناد مى شود و نیز مى گوید: «كتاب سلیم از اصول مشهور و متداول از زمان هاى قدیم است و نزد محدثین شیعه و عامه و تاریخ نویسان مورد اعتماد است ... و به همین سبب است كه بسیارى از بزرگان عامه همچون حسكانى از آن نقل كرده و به آن استناد نموده اند.

علامه مرعشى نجفى مى گوید: «كتاب سلیم معروف است و نزد ما و اكثر عامه مورد اعتماد است».

ص: ۱۲۹


۱- اسرار آل محمد:، تحقیق و ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی، مقدمۀ کتاب.
📄 صفحه ۱۳۰

نسبت جعل و تحریف

یكى از شبهاتى كه در رابطه با كتاب سلیم مطرح شده نسبت تحریف و كم و زیادى و حتى جعل است.

علماى بزرگ گفته اند: «مطالعه اول تا آخر كتاب سلیم در حكم به صحتآن كافى است و در این كتاب مطلب خاصى كه دلالت بر جعل یا تحریف كند وجود ندارد.

نمونه هایى هم كه به عنوان اشكال مطرح شده هرگز دلالت بر جعل و تحریف در كتاب ندارد، و دلیلى بر جعل در این كتاب نمى توان پیدا كرد. گذشته از اینكه نقل احادیث كتاب سلیم در طول چهارده قرن توسط علماى شیعه دلیل روشنى است بر اینكه كتاب از هر گونه جعل و تحریفى به دور است، و گر نه این طور آن توجه نمى شد».

آیا علماى شیعه كه در طول چهارده قرن كتاب سلیم را تأیید و از آن نقل كرده اند در صدد تأیید كتابى جعلى بوده اند؟

ابن غضائرى

اول رجالی شیعه كه در مورد كتاب سلیم بن قیس اشكال مطرح كرده، احمد بن حسین ابن غضائرى است و او كسى است كه گفته هایش در كتاب رجال منسوب به او از نظر علماى رجال قابل اعتماد نیست.

در حالیکه كتاب سلیم حكایت تاریخ صحیح اسلام با سند متصل از قول كسانى است كه در متن قضایا حاضر بوده اند و بیانگر قسمت هاى حساس از تاریخ مسلمانان است.

وظیفه هر مسلمان غیر متعصب آن است كه همه كتاب های تاریخى و حدیثى

ص: ۱۳۰

📄 صفحه ۱۳۲
روایت خزاز قمی

شیخ ابو القاسم علی بن محمد بن علی الخزاز القمی (متوفای حدود ۴۰۰ ق) نجاشی در باره اش می گوید : ثقة من اصحابنا، وكان فقیها وجها له كتاب الإیضاح فی أصول الدین على مذهب أهل البیت:. وی در کتاب «کفایة الأثر فی النصوص على الأئمة الاثنی عشر »روایت زیر را نقل می کند

حدّثنى علی بن الحسین بن محمد ، قال حدثنا عتبة بن عبد الله الحمصی بمكة قراءة علیه سنة ثمانین و ثلاثمائة [ قال حدثنا موسى القطانی ، قال حدثنا احمد بن یوسف] قال حدثنا احمد بن یوسف الحمصى قال حدثنا محمد بن عكاشة حسین بن زید بن علی ، قال حدثنا عبد الله بن حسین بن حسن عن ابیه ، عن الحسن علیه السلام قال :

خَطَبَ رَسَولُ الله صلی الله علیه و آله و سلم یوما...(۱).

«حسن بن حسن از پدر بزرگوارش حضرت امام حسن علیه السلام روایت كرد كه فرمود: روزى پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم خطبه خواند، و بعد از حمد و ثناى پروردگار متعال فرمود: اى گروه مردم من به سوى خدا خوانده شده ام و در میان شما دو چیز گرانبها مى گذارم: كتاب خدا، و عترتم اهل بیتم، هر آینه اگر به این دو چنگ بزنید هرگز گمراه نشوید.

از ایشان علوم را فرا گیرید، و به ایشان نیاموزید زیرا آن ها از شما داناترند، زمین از ایشان خالى نماند؛ و اگر خالى بماند اهلش را فرو برد، سپس فرمود: بارخدایا! من مى دانم كه علم نابود نشود، و منقطع نگردد، و توزمین را از حجت بر خلق خالى نگذارى، خواه آشكار باشد و فرمانش نبرند، یا بیمناك و پنهان، تا حجت هایت باطل نشود، و اولیای خود را پس از آنكه هدایتشان فرموده اى گمراه نكنى . این

ص: ۱۳۲


۱- كفایة الاثر فی النص على الائمة الاثنی عشر، ۱ /۱۶۳.
📄 صفحه ۱۳۳

هایند مردمان كم عدد، و بلند قدر و منزلت نزد خداوند (این كلمات را فرمود و از منبر به زیر آمد) امام حسن علیه السلام فرمود: چون حضرت فرود آمد به او عرض كردم: اى رسول خدا! آیا شما بر همۀ خلق حجت نیستید؟ فرمود: اى حسن! خدای متعال می فرماید:

«تو بیم دهنده اى و براى هر گروهى راهنمایى است» _ رعد/ ۷» و من بیم دهنده ام و على راهنما است؛ عرض كردم: فرمایشت (كه فرمودى) زمین خالى از حجت نخواهد ماند (پس از شما حجّت كیست)؟ فرمود: بلى على امام و حجت بعد از من است؛ و تو پس از او امام و حجت هستى؛ و حسین امام و حجت و خلیفه ات پس از تو است، و خداى مهربان و خبیر به من خبر داد كه از صلب حسین فرزندى بیرون آید كه به او على گویند، و هم نام جدش على است، پس چون حسین درگذشت على بعد از او (به امر امامت) قیام كند، و او امام و حجت است .

و خداوند از صلب على فرزندى بیرون آورد كه همنام و شبیه ترین مردمان به من مى باشد؛ دانش او دانش من، و حكم او حكم من است و حجت و امام بعد از پدرش اوست، و خداى تعالى از صلب محمد ، مولودى بیرون آورد كه به او جعفر گویند، و او راستگوترین مردمان در گفتار و كردار است، و او حجت و امام بعد از پدرش

ص: ۱۳۳

📄 صفحه ۱۳۴

مى باشد، و از صلب جعفر فرزندى خارج كند كه نامش موسى، هم نام موسى بن عمران، و برترین مردمان در عبادت است. پس او، بعد از پدرش امام و حجت است، و از صلب موسى فرزندى بیرون آرد كه نامش على است. معدن علم خدا و محل حكمت او است، و او امام و حجت بعد از پدرش مى باشد. و از صلب على فرزندى بیرون آورد كه او را محمد نامند، و او امام و حجت بعد از پدرش مى باشد، و از صلب محمد فرزندى بیرون آورد كه او را على گویند و او امام و حجت بعد از پدرش می باشد . و از صلب على فرزندى بیرون آورد كه او را حسن گویند و او امام و حجت بعد از پدرش است . و از صلب حسن حجت قائم، پیشواى شیعیانش، و نجات دهنده دوستانش را بیرون آورد . و او غائب شود به طورى كه دیگر دیده نشود، دسته اى از امر امامت او برگردند و دسته اى پابرجا بمانند، و گویند : اگر راست گویید این وعده چه وقت است؟ در حالی که اگر از دنیا مگر یك روز نماند ، خداى تعالى آن روز را طولانى كند تاقائم ما بیرون آید و زمین را از عدل و داد پر كند ، چنانچه از ظلم و ستم پر شده است. پس (اى فرزند) زمین از شما خالى نماند، خداوند به شما علم و فهم مرا عطا فرموده، و از خداوند خواسته ام كه علم و فهم را در فرزندانم و فرزندان فرزندانم، و نسل من قرار دهد. »

توضیح :هر چند در این روایت مکان و زمان خطبه نیامده ولی به قرینۀ سؤال امام حسن علیه السلام که در آن زمان که فرزند خردسالی بود می فهمیم این خطبه در مسجدالنبی و شهر مدینه بوده که معمولا حسنین علیه السلام در آن حضور می یافتند و پس از خطبه از جدشان سؤال می کردند.

روایت طبرسی

احمد بن علی بن ابی طالب الطبرسی، ابو منصور (متوفای حدود ۵۵۰ ق ، تقریبا) در الإحتجاج على أهل اللجاج روایت می کند .

بإسناده عن أبی المفضل محمد بن عبد الله الشیبانی بإسناده الصحیح عن رجال ثقة أن النبی صلی الله علیه و آله و سلم خرجَ فی مَرَضِه الذی تُوُفَّیَ... .

و خطب فقال فی كلامه: (معاشِرَ الناسِ) إنّه لم یمتْ نَبیٌّ إلَّا خَلَّفَ تَرِكَةً، و قد

ص: ۱۳۴

📄 صفحه ۱۳۶

موقع ششم : آخرین سفارش در حجره وفات

اشاره

علی بن عبد الله بن احمد الحسنی نور الدین سمهودی شافعی، (م۹۱۱ق) از حافظ ابو بكر ابن ابی شیبة با سندهای متعدد از ام سلمه نقل می­کند:حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم هنگام احتضار در حالی که حجره مطهر پر از اصحاب بود فرمود:

«أیُّها الناسُ یوشِكُ أن أقبضَ قبضاً سریعاً وینطلقُ بی و قد قدّمت إلیكم القولَ معذرةً إلیكم ألا و إنّی مخلَّفٌ فیكم كتابَ ربَّی عزّ وجلّ و عترتی أهلَ بیتی ثم أخذ بید علیٍّ فرفعها فقال: هذا علیٌّ مع القرآن و القرآن مع علیٍّ لا یفترقان حتّى یردا علَیَّ الحوضَ فأسالُكم ما تخلُفونَ فیهما». (۱)

« ای مردم نزدیک است مرگ من فرا رسد و از میان شما بروم و این سخن را برای رفع عذر شما می گویم: آگاه باشید من در میان شما دو چیز می گذارم؛ کتاب خدا و عترتم. پس بنگرید چگونه پس از من با آن ها رفتار می کنید؟ آن دو از یکدیگر جدا نمی شوند تا آنکه در کنار حوض (کوثر) بر من وارد شوند.

همین حدیث را ابن عقده و ابن حجر هیتمی هم از حضرت فاطمه زهرا علیها السلام نقل کرده اند.(۲)»

در این نقل که با سندهای متعدد از شریک از رکین بن ربیع از قاسم بنحسان از زید بن ثابت می باشد حضرت به وفات سریع خود اشاره می کند و به جای استفاده از لفظ ثقلین، خلیفتین آمده است و این قرینه بر آن است که حدیث خلیفتین در

ص: ۱۳۶


۱- جواهر العقدین، ص۲۴۰؛ سمط النجوم العوالی، ۲/۵۰۲ ش۱۳۶. وأبو بكر البزار در مسندش بلفظٍ مختصر به نقل كشف الأستار عن زوائد البزار ۳/۲۲۱ ش ۲۶۱۲. این روایت را آورده است
۲- الولایه؛ الصواعق المحرقه، باب ۲/۳۶۱، ح ۲۱.
📄 صفحه ۱۳۷

مرض وفات بود.

از این رو احتمال می رود کلمه خلیفتین که در بعضی روایات مانند روایات زید بن ثابت آمده، در همین مرض وفات در حجره بوده است، نه در حجة الوداع و غدیر خم؛ چنان که در روایتی که ابو الطفیل (از زید بن ثابت) نقل کرده و راجع به واقعه غدیر است ، ترکه، کلمه ثقلین به کار رفته است(۱).

و احتمال دارد خلیفتین نقل به معنای جمله« مخلف فیکم الثقلین» باشد.(۲)

روایت صدوق

حدثنا احمدبن الحسن القطان،ثنا حسن بن علی السُّکری، عن محمد بن زکریا الجوهری عن جعفر بن محمد بن عمارة عن أبیه عن الصادق جعفر بن محمد عن أبیه محمد بن علیّ عن أبیه علی بن الحسین عن أبیه عن أبیه علیّ بن أبی طالب قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : انی مُخَلَّفٌ فیکم الثقلَین کتابَ اللهِ وعترتی أهلَ بیتی فإنَّهما لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض کهاتین وضَمَّ بین سبّابَتَینِ فقام إلیه جابرُ بنُ عبد الله الأنصاری فقال یا رسول الله و من عترتُك؟ قال: علیٌّ و الحسن والحسین و الأئمّه من ولد الحسین الی یوم القیامة.(۳)

«پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود : من درمیان شما دو امانت گرانبها می گذارم کتاب خدا و عترتم اهل بیتم این دو از هم جدا نمی شوند تا آنکه در سر حوض بر من وارد شوند، سپس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دو انگشت اشاره اش را به هم پیوست و فرمود مانند این دو. پس

ص: ۱۳۷


۱- معجم الکبیر، ۵/۱۶۶ ح ۴۹۷۰.
۲- حدیث الثقلین، لجنة التحقیق مدرسه الامام الباقر علیه السلام ، قم، ص۹۵.
۳- معانی الاخبار، ص ۹۱ .
📄 صفحه ۱۳۸

جابر برخاست وپرسید اهل بیت شما کیانند ؟حضرت فرمود: علی وحسن حسین و امامان از نسل حسین هستند که تا روز قیامت ادامه دارند. (۱)هرچند زمان روایت ذیل به روشنی بیان نشده ، ولی دو قرینه بر بیان آن در حجرۀ وفات دلالت می کند.

۱_ اینکه جابر مجال می یابد مصادیق عترت را بپرسد و حضرت نیز نام امامان متاخر را بدون تقیه می برد چنین سؤال وجوابی در خطبه های حجةالوداع نقل نشده است و شاید بیان آن در حضور انبوه مردم صلاح نبود.

۲- لفظ «مُخلّفٌ فیکم الثقلین» موافق روایت اُم سلمه (روایت سابق) بوده که در آن تصریح به حجرۀ وفات شده است .

ص: ۱۳۸


۱- کمال الدین، ص ۲۴۴؛ معانی الاخبار، ص ۹۰، ح ۵ و در کافی، ۲ /۴۱۴؛ کتاب الإیمان والکفر، ح۱ باسناده عن سلیم بن قیس عن امیرالمؤمنین قال: قال رسول الله فی آخر خطبته یوم قبض : انی قد ترکت فیکم أمرین لن تضلوا بعدی ما إن تمسکتم بهما کتاب الله وعترتی أهل بیتی... .
📄 صفحه ۱۳۹

بخش سوم

روایات واقعۀ غدیر و مراسم عید آن

ص: ۱۳۹

📄 صفحه ۱۴۰

ص: ۱۴۰

📄 صفحه ۱۴۱

روایات اهل سنت از واقعۀ غدیر خم

معرفی مولا علی علیه السلام در غدیر خم روز هیجده ذی حجه سال دهم هجری از مسلّمات تاریخ اسلام می باشد که انجام شد. زیرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در مراسم حجةالوداع در سه یا چهار خطبه به خلافت اهل بیت به صورت کلی تصریح کرده بود و حدیث غدیر بخشی از حدیث ثقلین بود که حضرت با معرفی مولا علی علیه السلام به امامت ، اولین مصداق ثقل اصغر را در حضور ده ها هزار صحابی تعیین فرمود تا تحریف گران نتوانند آن را بپوشانند.

از این رو می گوییم واقعۀ غدیر مهم ترین گرد همایی مسلمانان برای تعیین سرنوشت امت اسلامی به دستور پیامبر اسلام علیه السلام بود و بزرگانی مانند طبری_ مورخ و مفسر معروف_ به گفتۀ ابن کثیر دو جلد کتاب در این باره نوشته و ابو العباس احمد بن عقده (م ۳۳۲ق) محدّثی که فریقین به او اعتماد دارند کتابی به نام الولایه در اثبات آن تألیف کرده و از صحابی آن را روایت کرده است.

این خطبه که معروف به خطبۀ غدیریه است روایات مختلفی از طریق فریقین دارد و در آن، هر دو بخش حدیث (حدیث ثقلین و معرفی مولا امیر المؤمنین علیه السلام

ص: ۱۴۱

📄 صفحه ۱۴۲

آمده است. و از آنجا که هر دو دسته نقل به طرق صحیح و معتبر رسیده و تعارض این دو متن تنها به زیاده و نقیصه است و هر دو از یک خطبه و یک واقعه حکایت می کنند، قاعده اقتضا می­کند که خطبۀ حضرت صلی الله علیه و آله و سلم مشتمل بر هر دو قسمت باشد.

تواتر حدیث غدیر

اشاره

پس از نزول آیۀ تبلیغ و رسیدن کاروا ن باز گشته از حجةالوداع به منطقۀ غدیر خم که نقطۀ جدایی کاروان های مناطق مختلف بود ، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خطبه ای ایراد فرمود که معروف به خطبۀ غدیریه شد . لفظ غدیر خم به عنوان محل واقعۀ غدیر در بخشی از روایات اهل سنت از جملۀ روایات احمد و حاکم نیشابوری و طبرانی تصریح شده، ولی _ چنان که در صفحات پیشین گفتیم _ در بعضی روایات نام منطقه «جحفه» و در بعضی روایات بین مکه و مدینه و در بعضی روایات نزدیک«رابغ»آمده است

لازم است بدانیم بزرگان اهل سنت مانند آلوسی در تفسیرش و شعیب الارنؤوط در تعلیقه اش بر مسند احمد به تواتر حدیث غدیر در منابع اهل سنّت اعتراف نمودند(۱) .

افزون بر آنکه بسیارى از آن ها با معیارهای رجالی اهل سنت داراى سند صحیح است .این حدیث دو گونه روایت شده است:

۱_ همراه حدیث ثقلین ،که روایات آن در بخش اول گذشت .

۲_ حدیث غدیر بدون حدیث ثقلین .

ص: ۱۴۲


۱- مسند احمد، با تعلیقۀ شعیب الارنؤوط ج ۱/ ۳۰۳_ و روح المعانی مائده (۵): ۶۷.
📄 صفحه ۱۴۳

و ما اینجا قسمتى از روایات گونۀ دوم غدیر (بدون حدیث ثقلین) را را از قدیمی ترین ومعتبر ترین مصادر اهل سنت نقل و سپس روایات شیعه را به شرح زیر می آوریم.

۱- ترمذی

قال حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَشَّارٍ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ حَدَّثَنَا شُعْبَةُ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ كُهَیلٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الطُّفَیلِ یحَدِّثُ عَنْ أَبِى سَرِیحَةَ أَوْ زَیدِ بْنِ أَرْقَمَ شَكَّ شُعْبَةُ _ عَنِ النَّبِىِّ _ صلی الله علیه و آله و سلم _ قَالَ « مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلَاهُ ». قَالَ أَبُو عِیسَى هَذَا حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ غَرِیبٌ. وَقَدْ رَوَى شُعْبَةُ هَذَا الْحَدِیثَ عَنْ مَیمُونٍ عَن أَبِى عَبْدِ اللَّهِ عَنْ زَیدِ بْنِ أَرْقَمَ عَنِ النَّبِىِّ _ صلی الله علیه و آله و سلم _ وَأَبُو سَرِیحَةَ هُوَ حُذَیفَةُ بْنُ أَسِیدٍ الْغِفَارِىُّ صَاحِبُ النَّبِىِّ _ صلی الله علیه و آله و سلم _ .(۱)

ترمذی با سند متصل از شعبه و او از ابى الطفیل نقل نموده كه او از زید بن ارقم یا ابى سریحه روایت نموده كه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در مورد على علیه السلام فرمود: هركس من مولا و سرور او هستم، على مولاى او است.

ترمذی مى گوید «هذا حسن غریب» این روایت حسنه (صحیح یا معتبر ) است امّا مطلبی نادر وغریب است كه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در مورد على علیه السلام چنین گفته باشد وابو سریحه همان حذیفة بن اسید غفاری صحابی است . همین روایت را شعبه از میمون ابی عبدالله از زید بن ارقم از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم _ . نقل کرده است.

البته این که آقاى ترمذى حدیث غدیر را غریب دانسته صحیح نیست زیرا این

ص: ۱۴۳


۱- سنن ترمذی باب مناقب على بن أبى طالب۲،ح ۴۰۷۸ . و در كتاب السنة ابن أبی عاصم، ۳/۳۷۱ از حدیث شماره ۱۱۵۱ تا ۱۱۸۰، بیست ونه روایت در باره فضائل نقل کرده است.
📄 صفحه ۱۴۴

مطلب در روایات صحیحه متعددى آمده است و شواهد و نظایر فراوان دارد.

۲- البخاری

فی التاریخ الکبیر حدثنی یوسف بن راشد (نا) علی بن قادم الخزاعی أنا إسرائیل عن عبد الله بن شریك عن سهم بن حصین الاسدی: قدمتُ مكّةَ أنا وعبد الله بن علقمة _ قال ابن شریك: وكان ابن علقمة سبّاباً لعلیّ! فقلت: هل لك فی هذا؟ یعنی أبا سعید الخُدْری _ فقلت: هل سمعت لعلیًّ منقبَة؟ قال: نعم، فإذا حدّثتك فسل المهاجرین والأنصار وقریشاً:

قام النبی صلی الله علیه و آله و سلم یوم غدیر خُمَّ فابلغ ، فقال: ألست أولى بالمؤمنین من أنفسهم؟ أدْنُ یا علیّ! فدنا فرفع یده ورفع النبیُّ صلی الله علیه و آله و سلم یده حتّى نظرت إلى بیاض إبطَیْه فقال: من كنتُ مولاهُ فعلیٌّ مولاه، سَمِعَتْه أُذُنایَ، قال ابن شریك فقدِمَ عبد الله بن علقمة وسهم، فلمّا صلّینا الفجَر قام ابن علقمة قال: أتوب إلى الله من سبّ علیّ.(۱)

بخاری که با کمال تعجب در صحیح خود هیچ اشاره ای به حدیث متواتر ثقلین و غدیر ندارد در تاریخ کبیر خود با سند متصل از عبد الله بن شریک نقل می کند : سهم بن حصین الاسدی با عبد الله بن علقمة وارد مکه شدند، عبد الله بن علقمه به امام علی علیه السلام دشنام می داد ! سهم بن حصین به عبد الله بن علقمه گفت: نظر تو دربارۀ ابوسعید خدری چگونه است ؟ عبد الله بن شریك می گوید : از سهم بن حصین پرسیدم، آیا از ابوسعید خدری حدیثی در فضائل علی علیه السلام شنیدی؟ سهم بن حصین گفت آری، هر گاه حدیث مرا شنیدی از مهاجرین وانصار و قریش هم بپرس .

ص: ۱۴۴


۱- التاریخ الکبیر، باب سهم ۲۴۵۸.
📄 صفحه ۱۴۵

ابوسعید خدری روایت کرد که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در غدیر خم به پا خاست و خطبۀ بلیغی خواند، آن گاه فرمود: آیا من نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر نیستم؟ در این هنگام فرمود: ای علی جلو بیا ! پس حضرت دست خود را بلند کرد به گونه ای که سفیدی زیر بغل او را دیدم، آن گاه فرمود : هر كس من هستم نسبت به او از خودش سزاوارترم، پس علی ولیّ اوست . دو گوشم این سخن را شنید .

عبد الله بن شریک گفت : عبد الله بن علقمه و سهم بن حصین با هم آمدند هنگامی که نماز صبح را خواندیم، ابن علقمه بر خاست و اظهار کرد : أتوب إلى الله من سبّ علی؛ خدایا از دشنام دادن به علی علیه السلام توبه می کنم!»

۳- ابن ماجه

حدثنا علی بن محمد . حدثنا أبو الحسین . أخبرنی حماد بن سلمة عن علی بن زید بن جدعان عن عدی بن ثابت عن البراء بن عازب قال : أقبلنا مع رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فی حجّته التی حجّ. فنزل فی بعض الطریق . فأمر الصلاة جامعة . فأخذ بید علیّ فقال: ألستُ أولى بالمؤمنین من أنفُسِهم؟ قالوا بلى. قال ألستُ أولى بكلّ مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلى. قال: فهذا ولیّ من أنا مولاه. اللهم وال من والاه، اللهم عاد من عاداه.(۱)

أبوعبد الله محمد بن یزید القزوینی، معروف به ابن ماجة (۲۰۹ _ ۲۷۳ق) نویسندۀ یکی از صحاح شش گانه، با سندصحیح از براء بن عازب نقل می کند که با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از حجةالوداع بر می گشتیم . در مکانی میان راه فرود آمد و دستور داد مردم جمع شوند . آن گاه دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود : آیا من نسبت هر

ص: ۱۴۵


۱- سنن ابن ماجه ۱ /۴۳ .
📄 صفحه ۱۴۶

مؤمنی از خود او سزاوارتر نیستم ؟ پاسخ دادند آری. آن گاه فرمود : هر كس من نسبت به او از خودش سزاوارترم، پس علی ولیّ اوست، خدایا هر کس علی دوست دارد او را دوست بدار و هر کس اورا دشمن دارد دشمن دار .»

البانی در کتاب صحیح و ضعیف سنن ابن ماجه شمارۀ ( ۱۷۵۰ ) می گوید : این حدیث صحیح است .

۴- الحاکم النیشابوری

اشاره

أخبرنی محمد بن علی الشیبانی بالكوفة ، ثنا أحمد بن حازم الغفاری ، ثنا أبو نعیم ، ثنا كامل أبو العلاء ، قال: سمعتُ حبیبَ بن أبی ثابت یخبر ، عن یحیى بن جعدة، عن زید بن أرقم رضی الله عنه قال: خرَجْنا مع رسولِ الله صلی الله علیه و آله و سلم حتّى انتهَینا إلى غدیرِ خُمًّ فأمرَ بدوحٍ ، فكُسِحَ فی یومٍ ما أتى علینا یومٌ كان أشدّ حرّاً منه فحمِدَ اللهَ وأثنى علیه وقال: «یا أیُّها الناسُ، إنّه لم یُبعثْ نبیٌّ قطُّ إلّا ما عاش نِصْفَ ما عاش الذی كان قبله، وإنی أوشكَ أن أدعى فأجیبَ، وإنّی تاركٌ فیكم ما لن تضلُّوا بعده كتاب الله عزّ وجلّ»، ثم قام فأخذ بید علیّ رضی الله عنه فقال : «یا أیُّها الناسُ، من أولى بكم من أنفُسِكم؟» قالوا : اللهُ و رسولُه أعلم، «ألستُ أولى بكم من أنفُسِكم؟» قالوا : بلى، قال: «من كنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه» «هذا حدیث صحیح الإسناد ، ولم یخرجاه » تعلیق الذهبی فی التلخیص: صحیح.(۱)

عن الذهبی أن «من كنت مولاه فعلیّ مولاه» متواتر یتیقن أن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قاله ، وأما اللهم وال من والاه ، فزیادة قویة الإسناد.(۲)

ص: ۱۴۶


۱- مستدرک علی الصحیحین، ذکر زید بن ارقم ۲ ج ۶۱۳، ح ۶۲۷۲ .
۲- تفسیر روح المعانی ذیل سورۀ مائده / ۶۷ .
📄 صفحه ۱۴۷

حاکم با سند صحیح از زید بن ارقم روایت کرده که او می گوید: با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از حجّةالوداع بر می گشتیم . تا آنکه در روزی بسیار گرم هنگام ظهر به مکانی به نام غدیر خم رسیدیم . پیامبر دستور داد ،زیر درختان را تمیز و پارچه ای پهن کردند و فرمود مردم جمع شوند.

سپس حضرت برخاست و حمد و ثنای الهی را به جا آورد و فرمود: ای مردم! هیچ پیامبری ...

و دستور داد مردم جمع شوند. آن گاه دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود : آیا چه کسی سزوارتر به نفس شما از خود شما است؟ پاسخ دادند خدا و رسولش داناترند. آن گاه فرمود : هر كس من نسبت به او از خودش سزاوارترم، پس علی ولیّ اوست.

حاکم می گوید : سند این حدیث صحیح است ولی بخاری و مسلم آن را در صحیح خود نیاورده اند . همچنین ذهبی در تلخیص مستدرک آن را صحیح دانسته است.بلکه آلوسی از ذهبی نقل کرده که وی گفته است : جملۀ «من كنت مولاه فعلیّ مولاه» متواتر است و یقینا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم آن را فرموده است ، و اما دعای « اللهم وال من والاه » جملۀ زایدی است که سندش قوی است.(۱)

روایات مُناشده

«مُناشده» عبارت است از قسم دادن مخاطب به خدا، برای اظهار حقیقت و پنهان نکردن آنچه می داند .و دراحادیث معتبر آمده است چند بار امیر المؤمنین از صحابه بر فضائل خود، و از جمله حدیث ثقلین اقرار گرفتند.

ص: ۱۴۷


۱- همان.
📄 صفحه ۱۴۸

بار اول در شورای شش نفره برای انتخاب خلیفه پس از عمر بود که فضائل زیادی را برشمردند و اقرار گرفتند.(۱)

دوم: درزمان خلافت عثمان در مسجد النبی در حضور صحابه بود. که در روایت صدوق در خطبۀ بیماری وفات گذشت.

سوم : پس از خلافت ظاهری حضرت در سال ۳۵ هجری در منطقۀ رحبۀ کوفه بود که علامۀ امینی آن را از بیست نفر از صحابه و تابعین نقل می کند .

تعداد اقرار کنندگان در روایات دوازده، هفده، هجده، و سی نفر و گاهی مبهم آمده است. و عده ای از تابعین نیز در این جلسات حضور داشتند و از آن گزارش دادند. بعضی از صحابه حاضر مانند زید بن ارقم و انس بن مالک حقیقت را کتمان کردند و بر اثر نفرین حضرت دچار پیسی یا کور شدند و این مطلب را بزرگان زیادی از علمای عامه با طرق متعدد نقل کرده اند (۲).

چهارم : درحضور نمایندگان معاویه _ ابودرداء وابو هریره _ چنان که در روایت نعمانی و سلیم بن قیس در خطبۀ بیماری وفات گذشت.

بیشتر روایات مُناشده ای که اهل سنت روایت کرده اند تنها بر نصب امیرالمؤمنین به مقام ولایت در غدیر خم اشاره می کند ، ولی برخی روایات آن به حدیث ثقلین در غدیر خم هم تصریح می نماید. اینک به مورد سوم آن توجه کنید.

ص: ۱۴۸


۱- الولایه، ص۱۶۳؛ مناقب الامام علی بن ابی طالب، ابن مغازلی، ص۱۲۲ ح۱۵۵؛ الغدیر ، ۱/۳۲۸ و ۳۸۸.
۲- الغدیر، ۱ / ۱۰۲؛ البدایه والنهایه، ابن کثیر، ۵ / ۲۱۱؛ المعجم الکبیر، ۵ / ۱۷۵، ح۴۹۹۶.
📄 صفحه ۱۴۹

۵ - أحمد بن حنبل

فی مسنده عن حسین بن محمد و أبی نعیم المعنى قالا : ثنا فطر عن أبی الطفیل قال: جمعَ علیٌّ رضی الله عنه الناسَ فی الرحبة ثمّ قال لهم: اُنشدُ اللهَ كلَّ امریءٍ مسلمٍ سَمِعَ رسولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم یقولُ یوم غدیرِ خُمٍّ ما سَمِعَ لما قام؟ فقام ثلاثونَ من الناس.

وقال أبونعیم: فقام ناسٌ كثیرٌ فشهدوا حین أخذَه بیده فقال للناس: أتعلَمُون أنّی أولى بالمؤمنین من أنفُسِهم؟ قالوا : نعم یارسول الله؟ قال من كنتُ مولَاهُ فهذا مَولاه، أللهمَّ والِ من وَالاه، وعادِ من عاداه.

قال: فخرجت وكأنّ فی نفسی شیئاً فلقیتُ زیدَ بن أرقمَ فقلتُ له: إنّی سمعتُ علیّاً رضی الله عنه تعالى عنه یقول : كذا وكذا . قال : فما تنكر ؟قد سمعتُ رسولَ الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول له ذلك.(۱)

«احمد بن حنبل به سند صحیح از ابو الطفیل روایت کرده ، می گوید:روزی امیر المؤمنین مردم را در رحبۀ کوفه جمع نمود. آن گاه فرمود به خدا قسم می دهم کسانی را که در غدیر خم سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را با گوش خود شنیدند برخیزند، پس سی نفر برخاستند.

ابو نعیم ( فضل بن دکین ) می گوید(۲): عدۀ زیادی بر خاستند _ وشهادت دادند. به اینکه حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم ، دست علی علیه السلام را گرفت وبلند کرد وفرمود : آیا من

ص: ۱۴۹


۱- مسند احمد، ۴ / ۳۷۰. حدیث را ابن حبان در الصحیح (ح ۶۹۳۱) و أبو بكر البزار در مسندش، ۱/۳۱۹، ح ۴۹۲ آورده است.
۲- ابو نعیم فضل بن دكین كوفی حافظ متوفى ۲۱۸ ،ق. است که یعقوب بن شیبة گفته: احمد وابوحاتم وإبن المدینی والعجلی و ابن سعد وابن شاهین همگی او را توثیق کرده اند و نیز خطیب در تاریخش او را توثیق کرده است .
📄 صفحه ۱۵۰

سزاوارتر از شما به خود تان نیستم ؟ گفتند آری ، فرمود : هر کس من مولا وسرپرست او هستم این علی مولای اوست . خدایا دوست دار هرکس او را دوست دارد و دشمن دار هرکس او را دشمن دارد.

ابو نعیم می گوید: وقتی از آن مجلس بیرون آمدم در دلم شبهه ای در اینحدیث بود با زید بن ارقم در میان گذاشتم و گفتم از علی چنین سخنانی شنیدم . پاسخ داد چرا انکار می کنی ؟ من همین سخنان را در بارۀ او از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم.

حافظ الهیثمی می گوید : رجال این روایت همگی به اتفاق همه علمای رجالی موثق هستند غیر از فطر بن خلیفه که او هم به نظر من موثق است.»(۱)

۶- احمد

قال حَدَّثَنَا عَفَّانُ حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ أَخْبَرَنَا عَلِی بْنُ زَیدٍ عَنْ عَدِی بْنِ ثَابِتٍ عَنِ الْبَرَاءِ بْنِ عَازِبٍ قَالَ كُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ فِی سَفَرٍ فَنَزَلْنَا بِغَدِیرِ خُمٍّ فَنُودِی فِینَا الصَّلَاةُ جَامِعَةٌ وَ كُسِحَ لِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم تَحْتَ شَجَرَتَینِ فَصَلَّى الظُّهْرَ وَأَخَذَ بِیدِ عَلِیّ رَضِی اللَّهُ تَعَالَى عَنْهُ فَقَالَ أَلَسْتُمْ تَعْلَمُونَ أَنِّی أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ قَالُوا بَلَى قَالَ أَلَسْتُمْ تَعْلَمُونَ أَنِّی أَوْلَى بِكُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ نَفْسِهِ قَالُوا بَلَى قَالَ فَأَخَذَ بِیدِ عَلِیّ فَقَالَ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ.

قَالَ فَلَقِیهُ عُمَرُ بَعْدَ ذَلِكَ فَقَالَ هَنِیئًا یا ابْنَ أَبِی طَالِبٍ أَصْبَحْتَ وَأَمْسَیتَ مَوْلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَمُؤْمِنَةٍ.

قَالَ أَبُو عَبْد الرَّحْمَنِ حَدَّثَنَا هُدْبَةُ بْنُ خَالِدٍ حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ عَنْ عَلِیّ بْنِ

ص: ۱۵۰


۱- مسند احمد ۴/۳۷۰،ح ۱۹۳۲۱؛ مجمع الزوائد، ۹/۱۰۴ .
📄 صفحه ۱۵۱

زَیدٍ عَنْ عَدِیّ بْنِ ثَابِتٍ عَنِ الْبَرَاءِ بْنِ عَازِبٍ عَنْ النَّبِی صلی الله علیه و آله و سلم نَحْوَهُ .(۱)

«احمد بن حنبل از براء بن عازب روایت نموده که گفت: با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در سفر بودیم، در غدیر خم پیاده شدیم، منادیان در میانه ما صدا زدند (الصلاة جامعة) كنایه از اینكه همه باید جمع شوید، برای رسول خدا زیر دو تا درخت را تمیز کردند. حضرت آنجا نماز ظهر را خواند بعد دست على را گرفت و فرمود: آیا نمى دانید كه من از خود مؤمنان به آن ها سزاوارترم؟ گفتند: بلى، پس دست على را گرفت و فرمود: هر كه من مولاى او بودم على مولاى اوست ...

براء مى گوید: عمر بعد از این جریان على را دید و گفت: «هنیئا لك یاابن ابى طالب اصبحت مولاى و مولى كلّ مؤمن و مؤمنة؛ گوارا باد بر تو اى پسر ابو طالب كه همواره و براى همیشه مولاى هر مؤمن و مؤمنه شدى.

شعیب الارنؤوط محقق اسناد کتاب مسند احمد می گوید : این سند با کمک شواهدش صحیح است.

همو در جای دیگری از تعلیقات خود بر مسند احمد می گوید: قوله «مَن كُنتُ مَولاه فَعَلیٌّ مَولاه» لَها شَواهدٌ كَثیرةٌ تَبلُغُ حَدّ التَّواتر؛ شواهد و مؤیدات جملۀ " من كنت مولاه فعلی مولاه " به حد تواتر می رسد . (۲)

۷- نسائی

أخبرنی هارون بن عبد الله قال حدثنا مصعب بن المقدام قال حدثنا فطر بن خلیفة عن أبی الطفیل وأخبرنا أبو داود قال حدثنا محمد بن سلیمان قال حدثنا فطر عن أبی الطفیل عامر بن واثلة قال جمعَ علیٌّ الناسَ فی الرحبةِ فقال أنشدُ باللهِ كلّ امرئٍ سَمِعَ رسولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم یقول یومَ غدیرِ خِمٍّ ما سَمِعَ فقامَ أناسٌ

ص: ۱۵۱


۱- مسند احمد، ۴ /۲۸۱، ح ۱۸۵۰۲.
۲- مسند احمد، ۱/ ۳۰۳.
📄 صفحه ۱۵۲

فَشَهِدوا أنّ رسولَ الله صلی الله علیه و آله و سلم قالَ یومَ غَدیرِ خُمِّ ألستُم تعلمون أنّی أولى بالمؤمنین من أنفسهم وهو قائمٌ ثمّ أخذ بید علیّ فقال من كنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه.

قال أبو الطفیل فخرجتُ وفی نفسی منه شیء فلقیتُ زیدَ بن أرقمَ فأخبرتُه فقال أو ما تُنكر؟ أنا سَمِعْتُه من رسولِ الله صلی الله علیه و آله و سلم واللَّفظُ لأبی داود.(۱)

نسائی (مؤلف یکی از صحاح شش گانه) از ابوالطفیل چنین روایت می کند: روزی امیر المؤمنین مردم را در رحبۀ کوفه جمع نمود. آن گاه فرمود : به خدا قسم می دهم کسانی را که در غدیر خم سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را با گوش خود شنیده اند برخیزند. در اینجا عده ای برخاستند و شهادت دادند که حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم دست علی علیه السلام را گرفت وبلند کرد و فرمود: آیا نمی دانید من از شما به خودتان سزاوارتر هستم؟ گفتند آری ، فرمود : هر کس من مولا و سرپرست او هستم این علی مولای اوست. خدایا دوست دار هرکس او را دوست دارد و دشمن دار هرکس او را دشمن دارد.

ابوالطفیل می گوید :وقتی از آن مجلس بیرون آمدم در دلم شبهه ای از این حدیث بود، با زید بن ارقم در میان گذاشتم و گفتم از علی علیه السلام چنین سخنانی شنیدم . پاسخ داد چرا انکار می کنی؟ من همین سخنان را در بارۀ او ازپیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم . این لفظ حدیث از ابو داود است. همین حدیث در مشكل الآثار آمده است.(۲)

۸- ابن حبان

أخبرنا محمد بن طاهر بن أبی الدمیك ، حدثنا إبراهیم بن زیاد ،

ص: ۱۵۲


۱- السنن الکبری، ۵ /۱۳۴، ح ۸۴۷۸.
۲- مشکل الآثار، ۴/۳۰۸، ح ۱۵۱۹.
📄 صفحه ۱۵۳

حدثنا أبو معاویة ، حدثنا الأعمش ، عن سعد بن عبیدة ، عن ابن بریدة ، عن أبیه ، قال : قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : «من كنتُ ولیُّه، فعلیٌّ ولیُّه».(۱)

محمد بن حبان بن أحمد (۳۵۴ق) به سند صحیح از بریده روایت نموده که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود : هر کس من ولیّ او هستم پس علی ولیّ اوست .

عنوان «صحیح» برای این کتاب دلیل بر صحت روایات آن از نظر مؤلف آن است، که یکی از رجالیون مهم اهل سنت به شمار می رود.

۹- ابو یعلی الموصلی( م ۳۰۷ ق)

حدثنا القواریری ، حدثنا یونس بن أرقم ، حدثنا یزید بن أبی زیاد ، عن عبد الرحمن بن أبی لیلى ، قال : شهدتُ علیّاً فی الرحْبَةِ یناشدُ الناسَ: أنشدُ اللهَ من سَمِعَ رسولَ الله صلی الله علیه و آله و سلم ، یقول فی یومِ غدیرِ خُمٍّ: «من كنتُ مَولاهُ فعلیٌّ مولاهُ، لما قامَ فَشَهِدَ.

قال عبد الرحمن فقام اثنا عشرَ بدریّاً، كأنّی أنظرُ إلى أحدِهم علیه سَراویل، فقالوا : نشهدُ أنّا سَمِعْنا رسولَ الله صلی الله علیه و آله و سلم ، یقولُ یومَ غدیرِ خُمٍّ : «ألستُ أولى بالمؤمنین من أنفُسِهم وأزواجی أمّهاتُهم»، قلنا : بلى یا رسولَ اللهِ، قال: «فمنْ كنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه، اللهمّ وال من والاه وعاد من عاداه.»(۲)

عبد الرحمن بن أبی لیلى می گوید: شاهد روزی بودم که امیر المؤمنین مردم را به خدا چنین قسم می داد: «کسانی که در غدیر خم سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را شنیدند که فرمود : هر کس من مولا وسرپرست او هستم این علی مولای اوست، از جای

ص: ۱۵۳


۱- صحیح ابن حبان، ح ۷۰۵۶.
۲- مسند أبی یعلى الموصلی، ۲ /۴۸، ح ۵۴۴ .
📄 صفحه ۱۵۴

برخیزند.

۱۲ نفر از مجاهدان برخاستند و شهادت دادند که شنیدیم حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم ، فرمود آیا نمی دانید من از شما به خود تان سزاوارترم و همسرانم مادران آنان می باشند ؟ گفتند آری ، فرمود : هر کس من مولا وسرپرست او هستم این علی مولای اوست . خدایا دوست دار هرکس او را دوست دارد و دشمن دار هرکس او را دشمن دارد.

۱۰- الآجری

حدثنا أبو بكر بن أبی داود قال : حدثنا محمد بن بشار قال : حدثنا محمد بن جعفر یعنی غندراً قال: حدثنا شعبة، عن میمون بن أبی عبد الله قال : كنت عند زید بن أرقم ، فجاء رجلٌ من أقصى الفُسطاط فسأله عن علیّ رضی الله عنه فقال : إن رسولَ الله صلی الله علیه و آله و سلم قال: ألستُ أولى بالمؤمنین من أنفسِهم؟ قالوا : بلى قال: فمن كنتُ مولاه فعلیّ مولاه .(۱)

محدث معرف آجری(م ، ۳۲۱ق) از میمون بن أبی عبد الله می گوید : نزد زید بن ارقم بودم ، شخصی از ناحیۀ دور شهر فسطاط، نزد او آمد و در بارۀ علی رضی الله عنه از او پرسید ! زید گفت شنیدم که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: آیا نمی دانید من از شما به خود تان سزاوارتر هستم؟ گفتند آری ، فرمود : هر کس من مولا وسرپرست او هستم این علی مولای اوست.

۱۱- ابو جعفر الطحاوی (م ۳۲۱ ق )

حدثنا أبو أمیة قال : حدثنا سهل بن عامر البجلی قال : حدثنا عیسى بن عبد

ص: ۱۵۴


۱- الشریعه، ۴ / ۱۶۸_ ح ۱۴۷۶.
📄 صفحه ۱۵۵

الرحمن قال : حدثنی أبو إسحاق السبیعی ، عن عمرو ذی مر قال : سمعتُ علیّاً، ینشدُ الناسَ فی الرحْبَة: من سَمِعَ رسولَ الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول یومَ غدیرِ خُمٍّ إلَّا قامَ، فقامَ بَضْعَةُ عَشَرَ رجلاً ، فشَهِدوا أنَّهم سَمِعوا رسولَ الله صلی الله علیه و آله و سلم فی یومِ غدیرِ خُمٍّ یقولُ: «اللهم من كنتُ مولاه فإنَّ علیّاً مولاه، اللهمّ وال من والاه، وعاد من عاداه، وأحبَّ من أحبَّه، وأبغضْ من أبغَضَه، وأَعِنْ من أعَانَهُ، وانْصُر من نَصَره، واخذُلْ من خَذَله».(۱)

«عمرو ذی مر» می گوید: شنیدم امیر المؤمنین مردم را به خدا چنین قسم می داد. «کسانی که در غدیر خم سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را شنید ند ، بر خیزند». در اینجا بیش از ۱۰ چند نفر از مجاهدان برخاستند و شهادت دادند که شنیدیم حضرت رسول، فرمود: هر کس من مولا و سرپرست او هستم این علی مولای اوست. خدایا در ولایت خود قرار ده هر کس ولایت او را بپذیرد و دشمنی کن هر کس را با او دشمنی کند و دوست باش هرکس او را دوست دارد و دشمن باش هرکس او را دشمن است و کمک کن هر کس او را کمک کند وخوار گردان هرکس او را خوار گرداند.

متقی هندی می گوید، هیثمی گفته است :این روایت را بزار و ابن جریر و خلعی در الخلعیات از اسحاق و او از عمرو ذی مر و سعید بن وهب و زید بن یثیع از علی علیه السلام نقل کرده و رجال سند آن موثق اند ، ولی ابن حجر گفته آنان شیعه هستند.(۲) (چه گناه بزرگی !) پس روایت آنان قبول نیست!

۱۲- علی بن أحمد الواحدی (۴۶۸ه-)

قال أخبرنا أبو سعید محمد بن علی الصَّفَّار، قال: أخبرنا الحسن بن أحمد

ص: ۱۵۵


۱- مشکل الآثار، ج ۴ /۳۰۸، ح ۱۵۱۸ .
۲- کنز العمال، ۱۳ / ۱۳۷، ح ۳۶۴۸۷ .
📄 صفحه ۱۵۶

المَخْلِدی، قال: أخبرنا محمد بن حَمْدُون بن خالد، قال: حدَّثنا محمد بن إبراهیم الحلْوانِی، قال: حدَّثنا الحسن بن حماد سِجَّادة، قال: أخبرنا علی بن عابس، عن الأعمش، و أبی الحَجَّاب عن عطیة، عن أبی سعید الخُدْرِی، قال: نَزَلَتْ هذه الآیة: «یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیكَ مِنْ رَبِّكَ» یوم «غَدِیر خُمّ» فی علیَّ بن أبی طالبٍ رضی الله عنه .(۱)

ابو الحسن علی بن احمد بن محمد واحدی، مفسر شافعی نیشابوری، (م ۴۶۸ق) با سند متصل از ابوسعید خدری نقل می کند که آیۀ: «یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیكَ مِنْ رَبِّكَ» در غَدِیر خُمّ در بارۀ علی بن ابی طالب نازل شده است.

۱۳- الحافظ أبو عبد الله محمد بن عبد الواحد المقدسی المشهور بالضیاء المقدسی (۵۶۹ -۶۴۳ق)

وی اهل بیت المقدس ، حنبلی، محدث و مورخ دارای تألیفات متعدد است. او بیش از پانصد شیخِ روایت دارد . از جملۀ کتب او الاحادیث المختارة است که مشتمل بر شش حدیث در مُناشدۀ مولی امیرالمؤمنین علیه السلام در بارۀ غدیر ازجمله این روایت است:

قال أخبرنا الحافظ أبو طاهر أحمد بن محمد بن أحمد السلفی إجازة قال أنا أبو الفتح محمد بن أحمد بن محمد بن الحسین بن الحارث المعلم فیما قرأت علیه من أصل سماعه حدثكم أبو عبدالله الحسین بن أحمد بن محمد بن سعید الرازی إملاء ثنا أبو الحسن علی بن حسان بن القاسم الجدیلی ببغداد ثنا أبو جعفر محمد بن عبدالله بن سلیمان الحضرمی ثنا محمود بن غیلان ثنا الفضل بن موسى السینانی ثنا الأعمش عن سعید بن وهب قال قال علیّ رضی اللّه عنهُ: أنشدُ اللهَ مَنْ سَمِعَ

ص: ۱۵۶


۱- اسباب النزول واحدی در شأن نزول آیۀ مزبور، ص ۲۰۵.
📄 صفحه ۱۵۷

رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم یقولُ یومَ غدیرِ خُمَّ: اللهُ وَلِیّی و أنا ولیُّ المؤمنین، من كنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه اللهمّ وال من والاه وعاد من عاداه وانصُرْ من نَصَرَهُ.

قال: فقال سعید فقامُ إلى جَنْبِی ستّة قال فقال زید بن یثیع قامَ من عندی ستة سئل الدارقطنی عنه فقال حدّثَ به الأعمشُ وشعبةُ وإسرائیلُ عن أبی إسحاق عن سعید بن وهب عن علی وذكر ما فیه من الاختلاف قال وأشبهها بالصواب قول الأعمش وشعبة وإسرائیل ومن تابعهم .(۱)

«ضیاء مقدسی با سند صحیح از سعید بن وهب نقل کرده که او می گوید: علی رضی الله عنه دیدم که مردم را به خدا قسم می داد و می فرمود : هرکس که در غدیر خم سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را با گوش خود شنیده بر خیزد و شهادت دهد که : حضرت رسول فرمود خدا ولی من و من سزاوارتر از مؤمنان به خود شان هستم . آن گاه فرمود : هر کس من مولا وسرپرست او هستم این علی مولای اوست . خدایا دوست دار هرکس او را دوست دارد و دشمن دار هرکس او را دشمن دارد.

سعید می گوید : شش نفر کنار من بر خاستند و شهادت دادند . زید بن یثیع هم می گوید: شش نفر هم کنار من بر خاستند و شهادت دادند!»

ضیاء مقدسی می گوید : از دارقطنی در بارۀ این حدیث پرسیدند ، او گفت آری این حدیث را اعمش وشعبه وإسرائیل از ابی اسحاق از سعید بن وهب از علی علیه السلام با اختلاف روایت کرده اند ولی روایت اعمش و شعبه و اسرائیل و پیروان ایشان به صحت نزدیک تر است. همچنین عبدالرحمن بن أبی لیلى از علی علیه السلام مانند این حدیث را روایت نموده است .

محقق کتاب الاحادیث المختاره عبد الملك بن عبد الله بن دهیش می گوید :

ص: ۱۵۷


۱- الأحادیث المختارة، ج۲۷۰ ، ح ۴۸۱.
📄 صفحه ۱۵۸

سند این حدیث صحیح است .

۱۴- ابو نعیم الاصفهانی

حدثنا جعفر بن محمد بن عمرو الأحمسی ، ثنا أبو حصین الوادعی ، حدثنی یحیى بن عبد الحمید ، ثنا شریك ، عن الأعمش ، عن حبیب بن أبی ثابت ، عن أبی الطفیل ، عن زید بن أرقم ، قال : قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : « من كنت مولاه فعلیّ مولاه، اللهم وال من والاه ، و عاد من عاداه » رواه حكیم بن جبیر ، وفطر بن خلیفة عن أبی الطفیل، عن زید نحوه و رواه عن زید بن أرقم : أبو سلیمان زید بن وهب، و أبو الضحى ، ویحیى بن جعدة ، و سلیمان بن أبی الحسناء و أبو إسحاق، و أبو سلیمان المؤذن، و أبو عبیدالله الشیبانی، و أبو لیلى الحضرمی، و أبو صالح و أبو عبد الله میمون، و عطیة العوفی، و ثویر بن أبی فاختة، عن آخرین عن زید بن أرقم.(۱)

ابو نعیم اصفهانی (م ۴۳ ق) با سند معتبر از ۱۳ نفر از تابعین از زید بن ارقم حدیث غدیر را نقل کرد که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود : من كنت مولاه فعلی مولاه ، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه.

۱۵- أبو إسحاق أحمد بن محمد ثعلبی

مفسر مشهور (م ۴۲۷ق) صاحب كتاب العرائس فی قصص الأنبیاء، و نیز تفسیر الکشف و البیان، ذیل آیۀ تبلیغ (مائده/ ۶۷ ) آورده است :

قال أبو جعفر محمد بن علی: معناه: بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیكَ فی فضل علیَّ بن أبی طالب، فلمّا نزلتْ الآیة أخذ بید علیّ، فقال: من كنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه.

(امام) أبو جعفر محمد بن علی علیه السلام فرمود: معنای آیه آن است که برسان آنچه در

ص: ۱۵۸


۱- فضائل الصحابه، ابو نعیم اصفهانی، ۸ /۲۴۱، ح /۲۶۰۵.
📄 صفحه ۱۵۹

فضیلت علی بر تو نازل شده است. هنگامی که این آیه نازل شد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دست علی را گرفت و فرمود :من كنت مولاه فعلی مولاه.

آن گاه دو روایت را از براء و ابن عباس به صورت زیر نقل می کند.(۱)

۱۶- الثعلبی

عن أبو القاسم یعقوب بن أحمد السری، أبو بكر بن محمد بن عبد اللّه بن محمد، أبو مسلم إبراهیم بن عبد اللّه الكعبی، الحجاج بن منهال، حماد عن علی بن زید عن عدی بن ثابت عن البراء قال: لمّا نزلنا مع رسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله و سلم فی حجَّةِ الوداعِ كنّا بغدیر خُمِّ فنادى إنّ الصلاة جامعة و كسَحَ رسولُ اللّه علیه الصلاة و السلام تحتَ شَجرتَیْن و أخذ بید علیّ، فقال: ألستُ أولى بالمؤمنین من أنفُسِهم؟ قالوا: بلى یا رسولَ اللّه، قال: ألستُ أولى بكلّ مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلى یا رسولَ اللّه، قال: هذا مولى من أنا مولاه اللهمّ والِ من والاه و عادِ من عاداه.

قال: فلَقِیَه عمرُ فقال: هنیئاً لك یا ابنَ أبی طالب أصبحتَ و أمسیتَ مولى كلّ مؤمن و مؤمنة ! (۲)

«ثعلبی با سند خود از عدی بن ثابت از براء بن عازب روایت نموده که می گفت: با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از سفر حجّةالوداع بر می گشتیم، در غدیر خم پیاده شدیم، منادیان در میان ما صدا زدند: الصلاة جامعة ( كنایه از این كه همه باید جمع شوید، ) اصحاب برای رسول خدا زیر دو درخت را تمیز و آماده کردند بعد دست على را گرفت و فرمود: آیا نمى دانید كه من از خود مؤمنین به خودشان سزاوارترم ؟

ص: ۱۵۹


۱- الکشف و البیان، ذیل آیه ۶۷ / مائده
۲- الکشف و البیان، ۵ / ۱۳۱ .
📄 صفحه ۱۶۰

گفتند: بلى، آیا نمى دانید كه من از هرمؤمنی به خودش سزاوارترم ؟ گفتند: بلى؛ پس دست على را گرفت و فرمود: هر كه من مولاى او بودم على مولاى اوست. خدایا دوست دار هرکس او را دوست دارد و دشمن دار هرکس او رادشمن دارد.

براء مى گوید: عمر بعد از این جریان ، على را دید و گفت: « هنیئا لك یا بن ابى طالب اصبحت مولاى و مولى كلّ مؤمن و مؤمنة؛ گوارا باد بر تو اى پسر ابو طالب كه همواره و براى همیشه مولاى هر مرد و زن مؤمنی شدى.»

۱۷- الثعلبی

عن أبی محمد عبد اللّه بن محمد القائنی نا أبو الحسن محمد بن عثمان النصیبی نا أبو بكر محمد بن الحسن السبیعی نا علی بن محمد الدّهان، و الحسین بن إبراهیم الجصاص قالا نا الحسن بن الحكم نا الحسن بن الحسین بنحیان عن الكلبی عن أبی صالح عن ابن عباس فی قوله: یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ قال: نزلت فی علیّ رضی الله عنه أمر النبی صلی الله علیه و آله و سلم أن یبلغ فیه فأخذ( علیه السلام ) بید علیّ، و قال: «من كنت مولاه فعلیّ مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه».(۱)

همان ثعلبی با سند خود از ابن عباس روایت نموده که می گفت: آیۀ «یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ» در بارۀ علی (رضی اللّه عنه) نازل شد و به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم امر شد فرمان خدا را در بارۀ علی به مردم برساند. او نیز دست على را گرفت و فرمود: هر كه من مولاى او هستم على مولاى اوست . خدایا دوست دار هرکس او را دوست دارد و دشمن دار هرکس او رادشمن دارد.

ص: ۱۶۰


۱- الکشف و البیان، ۵/۱۳۱.
📄 صفحه ۱۶۱

۱۸- احمد بن علی الخطیب البغدادی(م۴۶۳ ه- )

أنبأنا عبد الله بن علی بن محمد بن بشران أنبأنا علی بن عمر الحافظ حدثنا أبو نصر حبشون بن موسى بن أیوب الخلال حدثنا علی بن سعید الرملی حدثنا ضمرة بن ربیعة القرشی عن بن شوذب عن مطر الوراق عن شهر بن حوشب عن أبی هریرة قال من صامَ یومُ ثمان عشرة من ذی الحجّةِ كُتِبَ له صیامُ ستّین شهراً وهو الحجّة وهو یومُ غدیرِ خُمِّ لمّا أخذ النبیُّ صلی الله علیه و آله و سلم بید علیّ بن أبی طالب فقال ألستُ ولیّ المؤمنین؟ قالوا: بلى یا رسولَ الله قال: من كنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه. فقال عمرُ بن الخطّاب بخٍ بخٍ لك یا ابن أبی طالب أصبحت مولای ومولى كلّ مسلم. فأنزلَ الله «الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ».(۱)

خطیب بغدادی به سند صحیح از ابو هریره از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل كرده است : هر کس روز هیجده ذی الحجة را روزه بگیرد خداوند ثواب شصت ماه روزه به او می دهد و آن روز عید غدیر است که پیامبر دست علی را گرفت و فرمود: ألست ولی المؤمنین؛ آیا من سزاوارتر از مؤمنان به خود آنان نیستم ؟ گفتند آری . فرمود هر کس من مولای اویم علی مولای اوست و بعد از جریان غدیر خم و اعلام ولایت ، عمر بن خطاب به مولا علی علیه السلام عرض کرد: «بخ بخ یابن أبی طالب اصبحت مولاى و مولا كل مسلم » وپس از آن آیه «الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ» نازل گردید.

۱۹- روایت سمهودی ( مناشده)

علی بن عبد الله بن أحمد الحسنی شافعی، معروف به نور الدین سمهودی (۸۴۴ _ ۹۱۱ق): مورخ و مؤلف کتاب المدینة المنورة و مفتی آن ، متولد سمهود از

ص: ۱۶۱


۱- تاریخ بغداد، ۸ /۲۸۹، ح ۴۳۹۲ .
📄 صفحه ۱۶۲

توابع صعید مصر و ساکن قاهری. وی مؤلف كتاب های وفاء الوفا بأخبار دار المصطفى و جواهر العقدین می باشد او در جواهر مناشدۀ ذیل را چنین نقل می کند:

عن أبی الطفیل إن علیاً رضی الله عنه قام فحمد الله وأثنى علیه ، ثم قال : أنشد الله من شهد یوم غدیر خم إلّا قام ، ولا یقوم رجل یقول إنی نبئت أو بلغنی ، إلا رجل سمعت أذناه و وعاه قلبه ، فقام سبعة عشرة رجلاً منهم خزیمة بن ثابت و سهل بن سعد و عدی بن حاتم وعقبه بن عامر و ابو ایوب الانصاری وابو سعید الخدری وابو شریح الخزاعی وابوقدامه الانصاری وابولیلی و ابوالهیثم بن التیّهان ورجال من قریش، فقال علیّ رضی الله عنه و عنهم هاتوا ما سمعتم .

فقالوا نشهد أنّا اقبلنا مع رسولِ الله من حجّةالوداعِ حتّی إذا کانَ الظهر خرجَ رسولُ اللهِ فأمر بشجَرات فشذبن وألقی علیهنّ ثوبٌ ثَمّ نادی بالصلاة فخَرجْنا فصلّینا، ثم قام فحَمِدَ اللهَ وأثْنَی علیه ثّم قال :

أیُّها الناسُ ما أنتم قائلون؟ قالوا: قد بلّغتَ. قال : اللهمّ اشهد ، ثلاث مرّات قال أنّی أوشك أن أدعی فأجیبَ وأنّی مسؤولٌ و أنتم مسؤولون ثم قال أیُّها الناسُ إنّی تاركٌ فیکم الثقلین، کتابَ اللهِ و عترتی أهلَ بیتی و إنَّهُما لن یفترقا حتّی یردا عَلَیَّ الحوضَ، نبّأنی بذلك اللطیفُ الخبیرُ. ثمّ قال إنَّ اللهَ مولایَ ومولی المؤمنین، ألستم تعلمون أنی أولی بکم من أنفسکم؟ قالوا: بلی ذلک ثلاثاً، فأخذ بیدك یا أمیرَ المؤمنین فرفعه، و قال من کنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه، اللهمّ والِ من والاه و عادِ من عاداه. (۱)

ص: ۱۶۲


۱- جواهر العقدین ، ص ۲۳۶؛ الولایة ۱۹۷؛ شرح نهج البلاغه، ابن أبی الحدید ۱۹/۲۱۸؛ استجلاب ارتقاء الغرف، ص ۲۲ به ضمیمة « ان تمسکتم بهما لن تضلوا ، فانظروا کیف تخلفون فیهما»، ولی در مسند احمد ۴/ ۳۷۰، ح ۱۹۳۲۱ و فضائل الصحابه، احمد، ح ۱۱۶۷ آمده : ۳۰نفر تنها بر ذیل حدیث (معرفی حضرت به عنوان مولا ) گواهی دادند ودر سند آن ابو نعیم راوی دیگری به نام فضل بن دکین (م ۲۱۰ق) غیر از صاحب حلیه الاولیاء است. پس نقل بعضی بزرگان ازآن اشتباه است.. الغدیر ، ۱ / ۳۳ تا ۳۸۵ ، مناشده در خصوص حدیث غدیر .
📄 صفحه ۱۶۳

ابو الطفیل می گوید : روزی امیر المؤمنین برخاست و حمد و ثنای الهیبه جای آورد آنگاه فرمود: کسانی را که در غدیر خم حاضر بودند به خدا قسم می دهم و از آنان می خواهم برخیزند، نه کسانی که تنها خبر به گوش آنان رسیده، بلکه تنها کسانی بر خیزند که با گوش خود شنیده و با قلب خود آن را فرا گرفته اند.

در اینجا هفده نفر برخاستند که از جملۀ آنان: خزیمه بن ثابت و سهل بن سعد و عدی بن حاتم و عقبة بن عامر وابو سعید الخدری ابو شریح الخزاعی و ابوالهیثم و مردانی از قریش بودند. حضرت فرمود : آنجه شنیدید بگویید .

گفتند: گواهی می دهیم ما همراه پیامبر اکرم ازحجةالوداع بر می گشتیم تا اینکه روزی هنگام ظهر به درختانی رسیدیم . پیامبر دستور داد ،زیر درختان را تمیز و روی زمین پارچه ای بیندازند وفرمود مردم برای نماز جمع شوند.

پس از آن حضرت برخاست و حمد و ثنای الهی را به جا آورد و فرمود: ای مردم دربارۀ من چه می گویید؟ گفتند پیام خدا را رسانیدی.

پیامبر سه بار فرمود خدایا گواه باش. آن گاه فرمود: من به زودی دعوت حق را اجابت خواهم کرد من و شما هر دو مسئولیم .

سپس فرمود :ای مردم من درمیان شما دو امانت گران سنگ می گذارم (تا وقتی به آن دو چنگ زنید گمراه نمی شوید پس ببینید چگونه پس از من با آن ها رفتار می کنید؟)

و این دو از هم جدا نمی شوند تا سرحوض بر من وارد شوند. این مطلب را خدای

ص: ۱۶۳

📄 صفحه ۱۶۵

روایت نموده است.

روایت دیگر در این موضوع حدیث ابن عباس است: که حاكم نیشابوری در مستدرک الصحیحین (ج ۳، ص۱۴۳، شماره ۴۶۵۲) از ابن عباس از بریدة و ابن ابى شیبة در المسند (ج۶، ص۳۷۴، شماره ۳۲۱۳۲) ، و أحمد در المسند (ج ۵، ص۳۴۷، شماره ۲۲۹۹۵). و نیز حاكم در مستدرک (ج۳، ص۱۱۹، شماره ۴۵۷۸). از براء بن عازب و أحمد در المسند (ج۴، ص۲۸۱، شماره ۱۸۵۰۲) از جریر و طبرانى در (ج۲، ص۳۵۷، شماره ۲۵۰۵) روایت نموده اند . و هیثمى در مجمع الزوائد (۹/۱۰۶) در بارۀ سند اخیر گفته در آن بشر بن حرب متساهل در نقل و افراد مجهول وجود دارند(۱).

ب: محمد ناصر الدین محمد بن نوح البانی، (۱۳۳۲_ ۱۴۲۰ق) عالم وهابی و صاحب سبک در علم الحدیث می­گوید:

حدیث «من كنت مولاه ، فعلی مولاه ، اللهم وال من والاه ، و عاد من عاداه » را ده نفر از صحابه نقل کرده اند : زید بن ارقم و سعد بن ابی وقاص و بریدة بن الحصیب و علی بن ابی طالب و ابی ایوب الانصاری و البراء بن عازب و عبد الله بن عباس و انس بن مالك و ابی سعید و ابی هریرة .

آن گاه برای هریک طرق متعدد ذکر و بسیاری از آن ها را تصحیح می کند : حدیث زید را پنج نفر از تابعین نقل کرده اند .از سعد وقاص سه نفر، از بریده سه نفر، از علی علیه السلام یک نفر، از ابی ایوب الانصاری یک نفر، از براء بن عازب یک نفر و همچنین عبد الله بن عباس و انس بن مالك و ابی سعید و ابی هریرة هر کدام یک یا

ص: ۱۶۵


۱- جمع الجوامع، ج ۱، ح ۲۴۳۹۵ .
📄 صفحه ۱۶۶

دو نفر این حدیث را از ایشان نقل کرده اند.(۱)

و نیز البانی در جای دیگر می گوید: قول پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که فرمود: و هو ولی كل مؤمن بعدی. حدیث ابن عباس است که طیالسی در المسند حدیث شماره (۲۷۵۲) از ابو عوانة از ابی بلج از عمرو بن میمون روایت می کند که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به علی فرمود: «أنت ولیّ كُلّ مُؤمن بَعدی» و احمد در ( ج۱، ص ۳۳۰ _ ۳۳۱) و حاكم از طریق احمد در (ج ۳، ص ۱۳۲_ ۱۳۳ ) آن را آورده و گفته این حدیث صحیح الإسناد است و ذهبی با او موافقت کرده. و گفته این دو صحیح است و این جمله به معناى قول پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است که فرمود: «من كنت مولاه فعلیّ مولاه»، و طرق این حدیث صحیح است چنان که در السلسله الصحیحه، (ج۴، ح ۱۷۵۰) آورده ام . پس خیلی عجیب است که شیخ الإسلام ابن تیمیة در «منهاج السنة» (ج۴، ص ۱۰۴ آن را إنكار کرده است.(۲)

ویل لمن کفره نمرود !

روایات شیعه از واقعۀ غدیر

کلمۀ خطبه یعنی سخنرانی مفصل ، و خطبۀ غدیریه از یک واقعۀ بزرگ خبر

می دهد که حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم در آن خطبه خواندند.

در حالی که آنچه اهل سنت نقل کرده اند چند جمله بیشتر نیست و خطبه بر آن صدق نمی کند و نشان می دهد آن را تلخیص یا تحریف کرده اند.

ولی شیعه به سندهای معتبر آن خطبه را از ائمۀ اطهار علیهم السلام نقل کرده اند که

ص: ۱۶۶


۱- السلسلة الصحیحة، ۴ / ۳۳۰، ح ۱۷۵۰ .
۲- همان، ۵ / ۲۲۲، ح ۲۲۲۳.
📄 صفحه ۱۶۷

برخی از آن ها در بخش اول گذشت و مفصل ترین روایت آن روایت احمد بن علی بن ابی طالب الطبرسی با سند متصل و معتبر از امام باقر علیه السلام است که دراین بخش می آوریم، ولی پیش از آن مُناشده ای از امیر المؤمنین علیه السلام بر واقعۀ غدیر در زمان خلافتش و خلافت عثمان می آوریم .

روایت محمد بن ابراهیم نعمانی

وی معروف به ابن ابى زینب شاگرد کلینی و راوی کتاب کافی بوده و شیخ اصحاب ما در زمان خود و مؤلف كتاب الغیبة، و متوفای حدود ۳۵۰ق می باشد. یکی از روایات کتاب الغیبة روایت زیر است:

روی أحمد بن محمد بن سعید ابن عقدة، و محمد بن همام بن سهیل، و عبدالعزیز و عبدالواحد ابنا عبدالله بن یونس الموصلی _ عن رجالهم _ عن عبدالرزاق بن همام، عن معمر بن راشد عن أبان بن أبی عیاش، عن سلیم بن قیس. وأخبرنا به من غیر هذه الطرق هارون بن محمد قال: حدثنى أحمد بن عبیدالله ابن جعفر بن المعلى الهمدانی، قال: حدثنی أبوالحسن عمرو بن جامع بن عمرو بن حرب الكندى قال: حدثنا عبدالله بن المبارك شیخ لنا كوفی ثقة، قال: حدثنا عبدالرزاق بن همام شیخنا، عن معمر، عن أبان بن أبی عیاش، عن سلیم بن قیس الهلالی. و ذكر أبان أنّه سَمِعَهُ أیضاً عن عمرَ بنِ أبی سلَمة.

قال معمر: وذكر أبوهارون العبدی أنه سمعه أیضاً عن عمر بن أبی سلمة، عن سلیم أن معاویة لما دعا أبا الدرداء وأبا هریرة ونحن مع أمیر المؤمنین علیّ( علیه السلام ) بصفّین فحمَّلهما الرسالةَ إلى أمیر المؤمنین علیّ( علیه السلام ) و أدیّاهُ إلیه، قال: «قد بلّغتمانی ما أرسلَكُما به معاویة فاسْتَمِعا منّی و أبلِغاه عنّی كما بلَّغتُمانی، قالا: نعم فأجابه علیّ( علیه السلام ) الجواب بطوله حتّى إذا انتهى إلى ذكر نصب رسولِ الله صلی الله علیه و آله و سلم إیّاه

ص: ۱۶۷

📄 صفحه ۱۶۸

بغدیر خُمًّ بأمر الله تعالى قال: ... .

قال علی( علیه السلام ): أنشدكم بالله تعلمونَ أنّ رسولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم قام خطیباً ثم لم یخطب بعد ذلك فقال: أیُّها الناسُ إنّى قد تركتُ فیكم أمریَن ...

فانطلق أبوالدرداء و أبوهریرة فحدّثا معاویة بكلّ ما قال علىّ( علیه السلام ) و ما استشهدَ علیه، و ما ردّ علیهِ الناسَ و شهدُوا بِه.»(۱)

نعمانى در كتاب غیبت از سلیم بن قیس روایت كند: هنگامی که معاویه ابو درداء و ابو هریرة را براى رساندن پیغام به امیر المؤمنین علیه السلام طلبید، چون آن دو پیغام معاویه را رساندند، حضرت به آن ها فرمود: آنچه معاویه به سبب آنشما را فرستاده بود رساندید اكنون گوش فرا دارید و آنچه را مى گویم به او برسانید. عرض كردند: بلى مى رسانیم.

على علیه السلام جوابى طولانى در پاسخ نامه فرمود تا رسید به قصه نصبش در غدیر خم زمانى كه این آیه بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شد: «جز این نیست كه ولىّ شما خدا است و پیغمبرش و آنان كه ایمان دارند كسانى كه نماز به پا داشته و در حال ركوع زكات مى دهند»،(۲) مردم عرض كردند: اى رسول خدا! آیا این گفتار خداوند مخصوص برخی از مؤمنین است یا شامل همگى آنان مى شود؟

خداى تعالى به پیغمبرش دستور داد كه ایشان را از ولایت آن كه امر فرموده آگاه كند، و اینكه موضوع ولایت را براى آن ها مانند نماز و زكات و روزه و حجّ تفسیر فرماید.

پس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در غدیر خم فرمود: خداى عزّ و جلّ به رساندن پیغامى

ص: ۱۶۸


۱- كتاب الغیبة، ص۷۳ .
۲- مائده (۵): ۵۵.
📄 صفحه ۱۶۹

فرستاد كه سینه ام از رساندش تنگ شد و گمان كردم كه مردم مرا تكذیب كنند و ابلاغ آن را به تأخیر انداختم. خداى تعالى مرا تهدید فرمود كه آن را برسانم و گر نه مرا عذاب خواهد كرد.

سپس به من فرمود: اى على برخیز، آن گاه بعد از اینكه دستور داد مردم اجتماع كنند و نماز ظهر را با ایشان خواندند. با صداى بلند فرمود: اى گروه مردم! خداوند مولاى من، و من مولاى مؤمنینم، و من سزاوارترم به ایشان از خودشان، و هر كه من مولاى اویم على مولاى اوست، پروردگارا دوست دار هر كه او را دوست دارد، و دشمن بدار هر كس او را دشمن دارد، پس سلمان به پا خواست و عرض كرد: اى رسول خدا دوستى چه چیز را (یا چگونه ولایتى را) دستور فرمایى؟

فرمود: هر كه را من سزاوارترم به او ،على به او از خودش سزاوارتر است. آن گاه خداوند این آیه را نازل فرمود «امروز دینتان را براى شما كامل گردانیده و نعمتم را بر شما تمام و اسلام را دین شما اختیار كردم».(۱)

سلمان عرض كرد: اى رسول خدا این آیات در باره على به تنهایى است؟ فرمود: بلكه در باره او و اوصیاى من تا روز قیامت مى باشد. عرض كرد: اى رسول خدا نام ایشان را براى من بیان فرما، فرمود: على وصى و وزیرو وارث و خلیفه من در امّتم، و ولى هر مؤمنى پس از من، و یازده امام از فرزندانم كه اوّلى ایشان فرزندم حسن، سپس فرزندم حسین، سپس نه نفر از فرزندان حسین یكى پس از دیگرى هستند؛ ایشان قرین قرآنند و قرآن با ایشان است، از قرآن جدا نشوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند.

پس در این هنگام دوازده نفر از بدریان _ كسانى كه در جنگ بدر در ركاب

ص: ۱۶۹


۱- مائده (۵): ۳.
📄 صفحه ۱۷۳

عمر بن خطاب خشم آلود برخاست عرض كرد: اى رسول خدا ، آیا همه اهل بیت تو این گونه هستند ؟ (كه باید به آنان تمسک کرد) فرمود: نه و لكن اوصیای از ایشان چنین هستند : على برادر و وزیر و وارثم و جانشین من در میان امّتم و ولىّ هر مؤمنى بعد از خودم و او اول ایشان و بهترین آن ها است، سپس وصى او این فرزندم_ و اشاره به حسن علیه السلام فرمود_ سپس وصى او این فرزندم_ و اشاره به حسین علیه السلام فرمود_ سپس وصى بعد از فرزندم كه همنام برادرم (على) است، سپس وصى بعد از او همنام من است؛ سپس هفت نفر از اولاد او یكى پس از دیگرى تا در كنار حوض بر من وارد شوند.

اینها گواهان خدایند در زمین و حجت هاى اویند بر بندگانش؛ هر كه آنان را پیروى كند خدا را پیروى كرده و هر كه از آنان نافرمانى کند، خدا را نافرمانى كرده است، پس هفتاد نفر از اهل بدر، و مانند ایشان از مهاجران و انصار برخاستند و گفتند: چیزى را به یاد ما انداختید كه ما فراموش كرده بودیم، (ما نیز) گواهى مى دهیم كه این را از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم شنیدیم.

پس ابو هریره و ابو درداء نزد معاویه رفتند و تمام آنچه را على علیه السلام فرموده و گواهى گرفته بود و آنچه گواهان گفتند و بر او گواهى دادند براىمعاویه نقل كردند.»

روایت صدوق از مناشده

حدثنا أبی، ومحمدبن الحسن رضی الله عنهما قالا: حدثنا سعدبن عبدالله قال: حدثنا یعقوب بن یزید، عن حماد بن عیسى، عن عمر بن اذینة، عن أبان بن أبی عیاش، عن سلیم بن قیس الهلالی قال: رأیتُ علیّاً علیه السلام فی مسجد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فی خلافةِ عثمان و جماعةٌ یتحدّثونَ ویتذاكرونَ العلمَ و الفقهَ فذكرنا قریشاً (وشرفها) و فضلَها و سوابقَها و هجرَتها و ما قال فیها رسولُ الله صلی الله علیه و آله و سلم من الفضلِ مثل قوله: «الأئمّةُ

ص: ۱۷۳

📄 صفحه ۱۷۴

من قریشٍ»... .

و فی الحلقةِ أكثرُ من مِائَتی رجلٍ فمنهم علىُّ بنُ أبی طالبٍ علیه السلام و سعدُ بنُ أبی وقّاصٍ، ... .

فأكثرَ القومُ فی ذلك من بكرةٍ إلى حینِ الزوالِ و عثمانَ فی دارِه لا یعلمُ بِشیءٍ ممّا همْ فیهِ.

و علیُّ بنُ أبی طالبِ علیه السلام ساكتٌ لاینطقُ، لا هو و لا أحدٌ من أهلِ بیتهِ. فأقبلَ القومُ علیهِ فقالوا: یا أبا الحسنَ ما یمنَعُكَ أن تتكلَّمَ؟ فقال: ما من الحیَّینِ إلَّا و قد ذكرَ فضلاً و قال حقّاً، و أنا أسألُكم یا معشرَ قریشٍ و الأنصار... .

قال: فأُنشِدُكمُ اللهَ عزّ وجلّ أتعلمونَ حیثُ نزلت «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ» و حیثُ نزلت «إِنَّما وَلِیكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ ...».

ثمّ تمادی بعلیًّ علیه السلام السؤالَ فما تركَ شیئاً إلّا ناشدَهُم اللهُ فیه و سألهم عنه حتّى أتی على آخرِ مناقبِه و ماقال له رسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم ، كلّ ذلك یصدّقونه ویُشهدونه أنّه حقّ.(۱)

«سلیم بن قیس هلالى گوید: در خلافت عثمان، علی علیه السلام را در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دیدم و جماعتى هم حدیث مى گفتند و به مذاكره علم و فقه مشغول بودند و ما از قریش و شرف و فضل و سوابق و هجرت آن ها یاد كردیم و اینكه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم كلماتى در فضیلت آن ها فرموده اند، همچون: «امامان از قریشند» و «مردم پیرو قریشند» و «قریش ائمّه عرب است» و «به قریش دشنام ندهید» و «فرد قریشى دو برابر نیروى دیگران را دارد» و «كسى كه قریش را دشمن بدارد خدا او را دشمن

ص: ۱۷۴


۱- كمال الدین وتمام النعمة، ۱/ ۲۸۰.
📄 صفحه ۱۷۵

مى دارد» و «كسى كه خوارى قریش را بخواهد، خداوند او را خوار سازد» و آن ها هم از انصار و فضل و سوابق و یارى كردن ایشان یاد كردند و اینكه خداى تعالى در كتابش ایشان را ثنا فرموده و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فضیلت ایشان را بیان فرموده است و گفتار آن حضرت را در باره سعد بن عباده و غسیل الملائكه بازگو كرده و چیزى از فضائل ایشان را فروگذار نكردند تا به آنجا كه هر قبیله اى گفت: فلانى و فلانى از ماست و قریش گفت:

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از ماست و جعفر و حمزه و عبیدة بن الحارث و زید بن حارث و ابو بكر و عمر و عثمان و سعد و ابو عبیده و سالم بن عوف از ما هستند. و هیچ یك از پیشگامان دو قبیله نبود جز آنكه نام آن ها را بردند و در آن حلقه بیش از دویست مرد حضور داشتند كه از جمله آنان علی بن ابى طالب علیه السلام و سعد بن _ ابى وقّاص و عبد الرّحمن بن عوف و طلحه و زبیر و عمّار و مقداد و ابو ذرّ و هاشم ابن عتبة و ابن عمر و حسن و حسین علیهما السلام و ابن عبّاس و محمّد بن ابى بكر و عبد اللَّه بن جعفر بودند.

و از انصار أبىّ بن كعب و زید بن ثابت و ابو ایوب انصارىّ و ابو الهیثم بن التّیهان و محمّد بن مسلمة و قیس بن سعد بن عباده و جابر بن عبد اللَّه و انس بن مالك و زید بن ارقم و عبد اللَّه بن ابى اوفى و ابو لیلى و پسرش عبد الرّحمن بودند، عبد الرّحمن كه در كنار پدرش نشسته بود پسری زیبا بود، ابو الحسن بصرىّ هم به همراه پسرش حسن كه او هم پسر بچه اى زیبا روى و معتدل القامهَ بود آمد و من به عبد الرّحمن بن ابى لیلى و حسن بصرىّ مى نگریستم و نمى دانستم كه كدام یك از آن دو زیباترند . ولى حسن بزرگ تر و بلند قامت تر بود و مردم از صبح تا ظهر در این مذاكرات بودند و عثمان در خانه خود بود و اطّلاعى از این مجلس نداشت.

ص: ۱۷۵

📄 صفحه ۱۷۷

گفتند: به خدا قسم چنین است. فرمود: شما را به خدا سوگند مى دهم آیا مى دانید این آیات در كجا نازل شده است: «السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ»(۱) و «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ»(۲) و وقتی از پیامبر اكرم از آن ها پرسش شد، فرمودند: خداى تعالى آن را در شأن انبیاء و اوصیاى آنان نازل فرموده است و من افضل انبیاء و رسولان هستم و وصىّ من علىّ بن أبى طالب افضل اوصیاء است ؟

گفتند: به خدا چنین است. فرمود: شما را به خداى تعالى سوگند مى دهم آیا مى دانید كه این آیات: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُم»(۳) و آیه «إِنَّما وَلِیكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلوةَ وَیؤْتُونَ الزَّكوةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»(۴) و آیه «وَ لَمْ یتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لَا الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً»(۵) كجا نازل شده است ؟

مردم به رسول خدا گفتند: آیا این آیات خاصّ بعضى از مؤمنان است و یا آنكه عامّ است و شامل همه آنها مى شود؟ و خداى تعالى به پیامبرش فرمان داد كه والیان امر را به آن ها اعلام كند و ولایت را براى آن ها تفسیر كند همان گونه كه نماز و زكاة و حجّ آن ها را تفسیر كرده است، پس مرا در غدیر خمّ براى مردم منصوب كرد.

آن گاه خطبه خواند و فرمود: «اى مردم! خداى تعالى مرا به رسالتى فرستاد كه سینه ام بدان تنگى مى كرد و گمان مى كردم كه مردم مرا تكذیب كنند بعد از آن مرا

ص: ۱۷۷


۱- توبه (۹): ۱۰۰.
۲- واقعه (۹۶): ۱۰_ ۱۱.
۳- نساء (۴): ۵۹.
۴- مائده (۵): ۵۵.
۵- توبه (۹): ۱۶.
📄 صفحه ۱۷۸

ترسانید كه یا آن را ابلاغ كنم و یا آنكه مرا عذاب خواهد كرد» سپس امر فرمود و ندا كردند: «الصّلاة جامعة»

آن گاه براى مردم خطبه خواند و فرمود: «اى مردم! آیا مى دانید كه خداى تعالى مولاى من و مولاى مؤمنان است و من از خودشان بر آنها سزاوارتر هستم؟ گفتند: آرى اى رسول خدا! فرمود: اى علی برخیز و من برخاستم.

فرمود: هر كه من مولاى او هستم علی مولاى اوست، خدایا دوستش را دوست بدار و دشمنش را دشمن دار، بعد از آن سلمان فارسى برخاست و گفت: اى رسول خدا! ولایت او مانند ولایت كیست؟

فرمود: ولایت او مانند ولایت من است، هر كه بر او سزاوارتر هستم علىّ نیز بر او سزاوارتر است و پس از آن خداى تعالى این آیه را نازل فرمود: «الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیكُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِیناً» و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تكبیرگفت و فرمود: « اللَّه اكبر بر تمامی نعمت و كمال نبوّتم و دین خداى عزّ و جلّ و ولایت علی پس از من».

آن گاه ابو بكر و عمر برخاستند و گفتند: اى رسول خدا! آیا این آیات خاصّ علی است؟ فرمود: آرى در باره او و اوصیاى من تا روز قیامت است.

گفتند: اى رسول خدا! آنان را براى ما بیان كن، فرمود: علی برادر و وزیر و وارث و وصی و جانشین من در امّتم و ولىّ هر مؤمنى پس از من است، سپس فرزندم حسن و سپس فرزندم حسین و سپس نه تن از فرزندان حسین كه یكى پس از دیگرى بیایند و قرآن با ایشان است و آنان هم با قرآنند و از قرآن مفارقت نكنند و قرآن هم از آنان جدا نشود تا آنكه در حوض كوثر بر من وارد شوند.

همۀ آن ها گفتند: به خدا چنین است و ما هم همۀ آنچه را كه گفتى شنیده ایم و

ص: ۱۷۸

📄 صفحه ۱۸۰

در میان شما مانند جایگاه من است.

پس در امور دین خود از او پیروی كنید و در جمیع امورتان از او اطاعت کند _ كه هر چه خداى تعالى به من آموخته و حكمت پروردگار نزداوست، از او و از اوصیاى پس از او پرسش كنید و بیاموزید و به آنان تعلیم ندهید و بر آنان پیشى نگیرید و از ایشان باز نمانید كه ایشان همراه حقّند و حقّ نیز همراه ایشان است و از حقّ جدا نشوند و حقّ نیز از آنان زایل نشود ...».

حدیث کامل واقعۀ غدیر

این حدیث که مشتمل بر پیش در آمدها و پیامد های واقعۀ غدیر و متن کامل خطبۀ غدیر است در هفت کتاب شیعه با اندکی تفاوت آمده است و به سه طریق منتهى مى شود:

طریق اول : به روایت زید بن ارقم است که با اسناد متصل در کتاب های: العدد القویة/ ۱۶۹، تألیف شیخ على بن یوسف بن مطهر برادر علامۀ حلی و کتاب: التحصین لأسرار ما زاد عن علم الیقین، ص۵۸۳، باب ۲۹ از قسم دوم.» تألیف سید بن طاووس و کتاب: الصراط المستقیم، تألیف شیخ على بن یونس بیاضى و کتاب: نهج الایمان، تألیف شیخ حسین بن جبور (نسخه خطى کتابخانه امام هادى علیه السلام در مشهد ص۲۶-۳۴) خطبه را از کتاب الولایة تألیف طبرى مورخ روایت کرده است.

روایت زید بن ارقم به سند زیر است:

السید ابن طاووس فی کتاب التحصین لأسرار ما زاد عن علم الیقین: قال الحسن بن أحمد الجاوانی فی کتابه نور الهدى و المنجی من الردى: عن أبی المفضل محمد بن عبد الله الشیبانی،قال:أخبرنا أبو جعفر محمد بن جریر الطبری و هارون بن عیسى

ص: ۱۸۰

📄 صفحه ۱۸۱

بن سکین البلدی،قالا:حدثنا حمید بن الربیع الخزاز قال:حدثنا یزید بن هارون قال:حدثنا نوح بن مبشر قال:حدثنا الولید بن صالح عن ابن امرأة زید بن أرقم و عن زید بن أرقم.

طریق دوم: به روایت حذیفة بن الیمان است که با اسناد متصل در کتاب

الإقبال آمده است.

و نیز شیخ حر عاملى در کتاب اثبات الهداة، ج ۲، ص ۱۱۴، و ج۳، ص۵۵۸ و علامۀ مجلسى در بحار الأنوار، ج ۳۷، ص ۱۲۷_ ۱۳۱» و سید بحرانى در کتاب کشف المهم، ص ۱۹۰.

روایت حذیفة بن الیمان به سند زیر است: السید بن طاووس فی کتاب الإقبال قال مؤلف کتاب النشر و الطی: عن احمد بن محمد بن علی المهلب: أخبرنا الشریف أبو القاسم علی بن محمد بن علی بن القاسم الشعرانی عنأبیه :حدثنا سلمة بن الفضل الأنصاری،عن أبی مریم عن قیس بن حیان(حنان)عن عطیة السعدی عن حذیفة بن الیمان.(۱)

طریق سوم: به روایت امام باقر علیه السلام است که با اسناد معتبر در سه کتاب

الإحتجاج تألیف شیخ طبرسی و روضة الواعظین، تألیف شیخ ابن فتال نیشابورى، و کتاب الیقین، ص ۳۴۳، باب ۱۲۷، تألیف سید ابن طاووس نقل شده است. این روایت به دو سند تقدیم مى گردد:

الف _ سید ابن طاووس فی کتاب الیقین: قال أحمد بن محمد الطبری المعروف بالخلیلی فی کتابه « أخبرنی محمد بن أبی بکر بن عبد الرحمان،قال:حدثنی

ص: ۱۸۱


۱- إقبال الاعمال، ۱ /۶۰ و ۲ / ۲۴۴.
📄 صفحه ۱۸۲

الحسن بن علی أبو محمد الدینوری،قال :حدثنا محمد بن موسى الهمدانی،قال:حدثنا محمد بن خالد الطیالسی،قال:حدثنا سیف بن عمیرة عن عقبة عن قیس بن سمعان عن علقمة بن محمد الحضرمی عن أبی جعفر محمد بن علی (الباقر علیه السلام ).

ب _ بهترین سند و مفصل ترین متن خطبۀ غدیر را ابو منصور احمد بن علی بن ابی طالب طبرسی، (متوفای حدود ۵۵۰ ق) در کتاب الإحتجاج على أهل اللجاج با مقدمه و سند متصل و معتبری از امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده است که ما آن را در اینجا می آوریم:

وی در مقدمۀ کتاب الإحتجاج می گوید: من به دلائلى چون اجماع، عقل، و تواتر _ در كتب فریقین _ اسناد بسیارى از اخبار را نیاوردم. به جز احادیث امام حسن عسكرى علیه السلام كه در حدّ تواتر بقیۀ احادیث نبود، هر چند از نظر محتوى مانند آن ها است.

این عبارت مولف بر اعتبار مضمون همۀ روایات این کتاب _ غیر _ از احادیث امام حسن عسكرى علیه السلام _ دلالت می کند. یکی از آن ها خطبۀ حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم در غدیر خم است که با سند متصل و معتبر از امام محمد باقر علیه السلام آمده است و زمینه ها و حوادث پیش و پیامدهای پس از خطبه را مفصل بیان نموده است و این روایت بهترین شرح روایات دیگر خطبۀ غدیر است که اهل سنت به اجمال نقل کرده اند.

و ما به سبب طولانی بودن حدیث ابتدا ترجمۀ مقدمۀ آن را مشتمل بر سند حدیث و نجوای بین جبرئیل و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در بارۀ خلافت و توضیح زمینه های اجتماعی و حوادث تاریخی پیدایش واقعۀ غدیر به شرح زیر آورده و سپس متن

ص: ۱۸۲

📄 صفحه ۱۸۴

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم همراه هفتاد هزار نفر از اهالى مدینه و اطراف آن عازم مكّه شده، از مدینه خارج شدند_ همانند تعدادی كه حضرت موسى از آنان براى هارون بیعت گرفت ولی آنان عهد شكستند و از سامرى پیروی کردند _ در طول این سفر همه مسلمانان قدم به قدم از آن حضرت پیروى مى كردند. آری ، بیعتى كه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم براى خلافت على علیه السلام از مسلمانان گرفت از هر جهت شبیه بیعت قوم موسى با هارون و عهدشكنى و پیروی آنان از سامرى شد و صدای مردمی که لبّیك گویان همراه حضرت بودند فضاى مسافت مدینه تا مكّه را پر ساخته بود.

چون مردم مسافتى را پیمودند ، جبرئیل نازل شده و خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گفت: خداوند به تو سلام می رساند و مى فرماید: زمان وفات تو نزدیك شده و مدّت رسالتت رو به پایان است، و بدان كه من تو را به سوی خود فرا مى خوانم، پس عهد خود را آشکار و سفارشت را ابلاغ كن، و علم خود و میراث علوم انبیاى گذشته ، و سلاح و تابوت و آثار و آیات رسالت را به وصى و خلیفه ات؛ و حجّت بالغه بر خلق؛ على بن أبى طالب بسپار، و او را همچون پرچمى براى مردم برپا كن و عهد و پیمان او را تجدید نما، و عهد و پیمان ولایت على بن ابى طالب _ ولىّ خود و مولاى هر مرد و زن مؤمن _ را به ایشان یادآورى كن. زیرا همۀ انبیا را پس از اكمال دین و اتمام حجّت و نعمت_ با ولایت دوستانم و دشمنى دشمنانم_ قبض روح نمودم.

و این همان كمال توحید و دین و اتمام نعمت من است كه همراه پیروى و اطاعت از ولىّ من مى باشد و باید مردم بدانند كه من هیچ گاه زمین را خالى از ولى و سرپرست قرار نمى دهم تا حجّت بر مردم و خلقم باشد، پس امروز دین شما را به كمال رساندم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را به ولایت ولىّ خود و سرپرست مردان و زنان مؤمن، على _ بنده ام و وصىّ پیامبرم و خلیفه پس از او و

ص: ۱۸۴

📄 صفحه ۱۸۵

حجّت بالغه بر خلقم_ به عنوان دین شما پسندیدم. و اطاعت او مانند اطاعت من است. اطاعت او امتثال امر من، و عصیان او مستلزم مخالفت من است، او را پرچم و نشانه اى میان خود و مردم قرار دادم، هر كسى مقام او را شناخت مؤمن، و منكر او كافر است. و هر كس در بیعت او كسى را شریك سازد مشرك مى باشد، و هر كس با ولایت او بمیرد به بهشت رود و دشمنان او به جهنّم روند.

اى محمّد، «علىّ» را پرچم دار هدایت و راهنمای امت معرفی کن و از آنان برایش بیعت بگیر، و عهد و پیمانى را كه با آنان بسته ام، تجدید نما، زیرا من به زودی جانت را گرفته و نزد خود فرا مى خوانم .

چون پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از قوم خود و به خصوص از منافقان نگران بود كه مبادا پراكنده شده و به جاهلیت و كفر بازگردند، و همچنین از عداوت درونى آنان نسبت به على علیه السلام آگاه بود، به همین سبب به وسیلۀ جبرئیل از خداوند درخواست نمود كه او را از شرّ و مكر منافقان حفظ فرماید. بنا بر این حضرت انجام این امر را تا مسجد خیف ( در منی روز عید قربان ) به تأخیر انداخت. پس در آن منزل بار دیگر جبرئیل نازل شده و تكلیف سابق را در خصوص معرّفى علىّ ابن ابى طالب تجدید نمود ولى نسبت به درخواست پیامبر یعنی عصمت و نگهدارى او از شرّ منافقان، هیچ پیامى را نیاورد تا اینكه به «كراع الغمیم» در بین راه مكّه و مدینه رسید.

در همین منزل جبرئیل براى بار سوم نازل و موضوع معرّفى على بن ابى طالب را متذكّر شد، ولى باز هم خبرى از درخواست پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در حفظ و عصمت حضرت نبود.

از این رو پیامبر خطاب به جبرئیل گفت: از آن مى ترسم كه مردم مرا تكذیب کنند و سخنم را در باره على بن ابى طالب نپذیرند.

ص: ۱۸۵

📄 صفحه ۱۸۶

کاروان مسلمانان از آنجا نیز حركت كرد تا به غدیر خم سه میلى(شش کیلومتر) «جحفه» رسید، جبرئیل در آنجا پنج ساعت پس از طلوع آفتاب نازل شد و پیامى قاطع همراه تأکید و تعهد به حفظ حضرت از شرّ مردم آورد و گفت: ای محمد! خداوند متعال به تو سلام رساند و فرمود: )یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ((۱)؛ اى پیامبر! آنچه را از سوى پروردگارت بر تو فرو آمده برسان و اگر این کار را نكنى پیام او را نرسانده اى ، خدا تو را از گزند مردم نگاه مى دارد و در حالی که پیش رفتگان در نزدیكى جحفه بودند، و گروهى هنوز به غدیر خمّ نرسیده بودند، پس با فرمان پیامبر پیش رفتگان را برگرداندند و عقب ماندگان را جمع و همه را در غدیر خمّ دور هم گرد آورده و مقدّمات خطابۀ تاریخی را فراهم آورد .

در آن مكان درخت هایى بود كه به دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم زیر آن ها را جاروب کردند و از سنگ ها منبری ساختند ، تا حضرت بر روى آن بایستدو همه را ببیند و تمام مسلمانان در آن مكان اجتماع كردند و سر تا پا گوش شدند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بالاى منبر ایستاد و پیام آسمانى و الهى و سخن خود را که ما آن را در ده قسمت نقل می کنیم چنین آغاز نمود :

خطبۀ غدیریه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

۱_ الْحَمْدُ للهِ الَّذِی عَلَا فِی تَوَحُّدِهِ وَ دَنَا فِی تَفَرُّدِهِ وَ جَلَّ فِی سُلْطَانِهِ وَ عَظُمَ فِی أَرْكَانِهِ وَ أَحاطَ بِكُلِّ شَی ءٍ عِلْماً وَ هُوَ فِی مَكَانِهِ وَ قَهَرَ جَمِیعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهَانِهِ ، مَجِیداً لَمْ یزَلْ مَحْمُوداً لَا یزَالُ ، بَارِئَ الْمَسْمُوكَاتِ وَ دَاحِی الْمَدْحُوَّاتِ وَ جَبَّارَ

ص: ۱۸۶


۱- مائده (۵): ۶۷.
📄 صفحه ۱۸۷

الْأَرَضِینَ وَ السَّمَاوَاتِ، قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ رَبُّ الْمَلَائِكَةِ وَ الرُّوحِ ، مُتَفَضِّلٌ عَلَى جَمِیعِ مَنْ بَرَأَهُ، مُتَطَوِّلٌ عَلَى جَمِیعِ مَنْ أَنْشَأَهُ ، یَلْحَظُ كُلَّ عَینٍ وَ الْعُیونُ لَا تَرَاهُ ، كَرِیمٌ حَلِیمٌ ذُو أَنَاةٍ قَدْ وَسِعَ كُلَّ شَی ءٍ رَحْمَتُهُ وَ مَنَّ عَلَیهِمْ بِنِعْمَتِهِ لَا یعَجِّلُ بِانْتِقَامِهِ وَ لَا یُبَادِرُ إِلَیهِمْ بِمَا اسْتَحَقُّوا مِنْ عَذَابِهِ ، قَدْ فَهِمَ السَّرَائِرَ وَ عَلِمَ الضَّمَائِرَ وَ لَمْ تَخْفَ عَلَیهِ الْمَكْنُونَاتُ وَ لَا اشْتَبَهَتْ عَلَیهِ الْخَفِیاتُ ، لَهُ الْإِحَاطَةُ بِكُلِّ شَی ءٍ وَ الْغَلَبَةُ عَلَى كُلِّ شَی ءٍ وَ الْقُوَّةُ فِی كُلِّ شَی ءٍ وَ الْقُدْرَةُ عَلَى كُلِّ شَی ءٍ ، وَ لَیسَ مِثْلَهُ شَی ءٌ وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّی ءِ حِینَ لَا شَی ءَ دَائِمٌ قَائِمٌ بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ ، جَلَّ عَنْ أَنْ تُدْرِكَهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ ، لَا یَلْحَقُ أَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعَاینَةٍ وَ لَا یجِدُ أَحَدٌ كَیفَ هُوَ مِنْ سِرٍّ وَ عَلَانِیةٍ إِلَّا بِمَا دَلَّ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى نَفْسِهِ ، وَ أَشْهَدُ أَنَّهُ اللَّهُ الَّذِی مَلَأَ الدَّهْرَ قُدْسُهُ وَ الَّذِی یغَشِّی الْأَبَدَ نُورُهُ وَ الَّذِی ینْفِذُ أَمْرَهُ بِلَا مُشَاوَرَةِ مُشِیرٍ وَ لَا مَعَهُ شَرِیكٌ فِی تَقْدِیرٍ وَ لَا تَفَاوُتٌ فِی تَدْبِیرٍ صَوَّرَ مَا أَبْدَعَ عَلَى غَیرِ مِثَالٍ وَ خَلَقَ مَا خَلَقَ بِلَا مَعُونَةٍ مِنْ أَحَدٍ وَ لَا تَكَلُّفٍ وَ لَا احْتِیالٍ أَنْشَأَهَا فَكَانَتْ وَ بَرَأَهَا فَبَانَتْ فَهُوَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلهَ إِلَّا هُوَ . الْمُتْقِنُ الصَّنْعَةِ الْحَسَنُ الصَّنِیعَةِ الْعَدْلُ الَّذِی لَا یجُورُ وَ الْأَكْرَمُ الَّذِی تَرْجِعُ إِلَیهِ الْأُمُورُ.

وَ أَشْهَدُ أَنَّهُ الَّذِی تَوَاضَعَ كُلُّ شَی ءٍ لِقُدْرَتِهِ وَ خَضَعَ كُلُّ شَی ءٍ لِهَیبَتِهِ مَلِكُ الْأَمْلَاكِ وَ مُفْلِكُ الْأَفْلَاكِ وَ مُسَخِّرُ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ كُلٌّ یجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّى ، یكَوِّرُ اللَّیلَ عَلَى النَّهارِ وَ یكَوِّرُ النَّهارَ عَلَى اللَّیلِ یَطْلُبُهُ حَثِیثاً قَاصِمُ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ وَ مُهْلِكُ كُلِّ شَیطَانٍ مَرِیدٍ لَمْ یكُنْ مَعَهُ ضِدٌّ وَ لَا نِدٌّ أَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ یلِدْ وَ لَمْ یولَدْ وَ لَمْ یكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ ، إِلَهٌ وَاحِدٌ وَ رَبٌّ مَاجِدٌ یشَاءُ فَیمْضِی وَ یرِیدُ فَیقْضِی وَ یعْلَمُ فَیحْصِی وَ یمِیتُ وَ یحْیی وَ یفْقِرُ وَ یغْنِی وَ یضْحِكُ وَ یبْكِی وَ یمْنَعُ وَ یعْطِی لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ بِیدِهِ الْخَیرُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَی ءٍ قَدِیرٌ ، یولِجُ اللَّیلَ فِی النَّهارِ وَ یولِجُ النَّهارَ فِی اللَّیلِ: لَا إِلَهَ

ص: ۱۸۷

📄 صفحه ۱۸۸

إِلَّا هُوَ الْعَزِیزُ الْغَفَّارُ ، مُجِیبُ الدُّعَاءِ وَ مُجْزِلُ الْعَطَاءِ مُحْصِی الْأَنْفَاسِ وَ رَبُّ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ لَا یُشْكِلُ عَلَیهِ شَی ءٌ وَ لَا یُضْجِرُهُ صُرَاخُ الْمُسْتَصْرِخِینَ وَ لَا یُبْرِمُهُ إِلْحَاحُ الْمُلِحِّینَ الْعَاصِمُ لِلصَّالِحِینَ وَ الْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحِینَ وَ مَوْلَى الْعَالَمِینَ الَّذِی اسْتَحَقَّ مِنْ كُلِّ مَنْ خَلَقَ أَنْ یشْكُرَهُ وَ یحْمَدَهُ أَحْمَدُهُ عَلَى السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الشِدَّةِ وَ الرَّخَاءِ وَ أُومِنُ بِهِ وَ بِمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ.

۱_ ستایش خدای را سزاست كه در یگانگی اش بلند مرتبه و با یکتایی اش به آفریدگان نزدیك است؛ سلطنتش پرجلال و در اركان آفرینش بزرگ است. او در جای خود بر همه چیز احاطه دارد و بر تمامی آفریدگان به قدرت و برهان خود چیره است.

همواره ستوده بوده و خواهد بود . اوست آفریننده آسمان ها و گسترانندۀ زمین ها و حكمران آن ها. مقدس و منزه از خصایص آفریده هاست و در منزه بودن خود نیز از تقدیس همگان برتر است. همو پروردگار فرشتگان و روح؛ افزونی بخش آفریده ها و نعمت دهندۀ موجودات است.

او همۀ دیده ها را

می ببیند ولی دیده ها هرگز او را نبینند، كریم و بردبار و شكیباست. رحمتش جهان شمول است و با عطایش منّت گذار. در انتقام بی شتاب است و در كیفر افراد سزاوار عذاب، شتاب نکند . بر نهان ها آگاه و بر درون ها دانا، پوشیده ها بر او آشكار و پنهان ها بر او روشن است. او راست فراگیری و چیرگی بر هر موجودی. او را همانندی نیست و هموست ایجادگر هر موجودی هنگامی که چیزی نبود. جاودانه و عدل گستر است. جز او خداوندی نباشد و اوست عزیز و حكیم.

دیده ها را بر او راهی نیست و اوست دریابنده دیده ها. بر پنهانی ها آگاه و بر

ص: ۱۸۸

📄 صفحه ۱۸۹

كارها داناست. كسی از دیدن به وصف او نرسد و بر چگونگی او از نهان و آشكار دست نیابد مگر به آنچه خود (عزّ وجلّ) بنماید و بشناساند. و گواهی می دهم كه او «الله» است. همو كه قداستش سراسر روزگاران را فراگرفته و نورش ابدیت را شامل است. بی مشاور، فرمانش اجرا ، بی شریك تقدیرش امضا شود و در سامان دهی، او را شریک و در تدبیر تفاوتی نیست . صورت آفرینش او را الگویی نبوده و آفریدگان را بدون یاور و رنج و چاره جویی، هستی بخشیده است. جهان با ایجاد او موجود و با آفرینش او پدیدار شده است.

پس اوست «الله» كه معبودی جز او نیست. همو كه صُنعش استوار است و ساختمان آفرینشش زیبا. دادگری است كه ستم روا نمی دارد و كریمی كه كارها به او باز میگردد.

و گواهی می دهم كه او «الله» است كه آفریدگان در برابر بزرگی اش فروتن و در مقابل عزّتش رام و به توانایی اش تسلیم و به هیبت و بزرگی اش فروتن اند. پادشاه هستی ها و چرخاننده سپهرها و رام كننده آفتاب و ماهكه هریك تا مدت معین جریان یابند. او پردۀ شب را به روز و پردۀ روز را به شب _ كه شتابان در پی آن است _

پیچد و بگستراند . اوست کوبندۀ هر ستمگر سركش و نابودكنندۀ هر شیطان رانده شده. نه او را ناسازی و نه برایش انباز و مانندی باشد. یكتا و بی نیاز، نه زاده و نه زاییده شده، او را همتایی نبوده، خداوند یگانه و پروردگار بزرگوار است. بخواهد و به انجام رساند. اراده كند و حكم نماید. بداند و بشمارد. بمیراند و زنده كند. نیازمند و بی نیاز گرداند. بخنداند و بگریاند. نزدیك آورد و دور برد. بازدارد و عطا كند. او راست پادشاهی و ستایش. به دست توانای اوست تمام نیكی. و هموست بر هر چیز توانا.

ص: ۱۸۹

📄 صفحه ۱۹۰

شب را در روز و روز را در شب فرو برد. معبودی جز او نیست؛ گران مایه و آمرزنده؛ اجابت كنندۀ دعا و افزایندۀ عطا، بر شمارندۀ نفَس ها؛ پروردگار پری و انسان. چیزی بر او مشكل ننماید، فریاد فریادكنندگان او را آزرده نكند و اصرارِ اصراركنندگان او را به ستوه نیاورد. او را ستایش فراوان و سپاس جاودانه می گویم بر شادی و رنج و بر آسایش و سختی و به او و فرشتگان و کتاب ها

و پیامبرانش ایمان دارم .

۲_ أَسْمَعُ أَمْرَهُ وَ أُطِیعُ وَ أُبَادِرُ إِلَى كُلِّ مَا یرْضَاهُ وَ أَسْتَسْلِمُ لِقَضَائِهِ رَغْبَةً فِی طَاعَتِهِ وَ خَوْفاً مِنْ عُقُوبَتِهِ لِأَنَّهُ اللَّهُ الَّذِی لَا یؤْمَنُ مَكْرُهُ وَ لَا یخَافُ جَوْرُهُ وَ أُقِرُّ لَهُ عَلَى نَفْسِی بِالْعُبُودِیةِ وَ أَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِیةِ وَ أُؤَدِّی مَا أَوْحَى إِلَیّ حَذَراً مِنْ أَنْ لَا أَفْعَلَ فَتَحُلَّ بِی مِنْهُ قَارِعَةٌ لَا یدْفَعُهَا عَنِّی أَحَدٌ وَ إِنْ عَظُمَتْ حِیلَتُهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لِأَنَّهُ قَدْ أَعْلَمَنِی أَنِّی إِنْ لَمْ أُبَلِّغْ مَا أَنْزَلَ إِلَیّ فَمَا بَلَّغْتُ رِسَالَتَهُ وَ قَدْ ضَمِنَ لِی تَبَارَكَ وَ تَعَالَى الْعِصْمَةَ وَ هُوَ اللَّهُ الْكَافِی الْكَرِیمُ فَأَوْحَى إِلَیّ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیكَ مِنْ رَبِّكَ فِی عَلِیّ یعْنِی فِی الْخِلَافَةِ لِعَلِیّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ .

مَعَاشِرَ النَّاسِ مَا قَصَّرْتُ فِی تَبْلِیغِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى إِلَیّ وَ أَنَا مُبَیّنٌ لَكُمْ سَبَبَ نُزُولِ هَذِهِ الْآیةِ إِنَّ جَبْرَئِیلَ علیه السلام هَبَطَ إِلَیّ مِرَاراً ثَلَاثاً یأْمُرُنِی عَنِ السَّلَامِ رَبِّی وَ هُوَ السَّلَامُ أَنْ أَقُومَ فِی هَذَا الْمَشْهَدِ فَأُعْلِمَ كُلَّ أَبْیضَ وَ أَسْوَدَ أَنَّ عَلِی بْنَ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام أَخِی وَ وَصِیّی وَ خَلِیفَتِی وَ الْإِمَامُ مِنْ بَعْدِی الَّذِی مَحَلُّهُ مِنِّی مَحَلُّ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِیّ بَعْدِی وَ هُوَ وَلِیُّكُمْ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَیّ بِذَلِكَ آیةً مِنْ كِتَابِهِ _ إِنَّما وَلِیّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ _ وَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام أَقَامَ الصَّلَاةَ وَ آتَى الزَّكَاةَ وَ هُوَ رَاكِعٌ یرِیدُ

ص: ۱۹۰

📄 صفحه ۱۹۲

و پیامبرش و كسانى هستندكه ایمان آورده اند، و نماز را برپا مى دارند و در حال ركوع زكات مى دهند.»(۱) و آن شخص على بن ابى طالب است كه نماز به پاى داشته و در حال ركوع زكات پرداخته ، و اوست كه پیوسته و در همه حال متوجّه خداوند بوده است و در تمام کارها او را در نظر مى گیرد.

۳_ وَ سَأَلْتُ جَبْرَئِیلَ أَنْ یسْتَعْفِی لِی عَنْ تَبْلِیغِ ذَلِكَ إِلَیكُمْ أَیُّهَا النَّاسُ لِعِلْمِی بِقِلَّةِ الْمُتَّقِینَ وَ كَثْرَةِ الْمُنَافِقِینَ وَ إِدْغَالِ الْآثِمِینَ وَ خَتْلِ الْمُسْتَهْزِئِینَ بِالْإِسْلَامِالَّذِینَ وَصَفَهُمُ اللَّهُ فِی كِتَابِهِ بِأَنَّهُمْ یقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَیسَ فِی قُلُوبِهِمْ وَ یحْسَبُونَهُ هَیّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِیمٌ وَ كَثْرَةِ أَذَاهُمْ لِی فِی غَیرِ مَرَّةٍ حَتَّى سَمَّوْنِی أُذُناً وَ زَعَمُوا أَنِّی كَذَلِكَ لِكَثْرَةِ مُلَازَمَتِهِ إِیّای وَ إِقْبَالِی عَلَیهِ حَتَّى أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی ذَلِكَ قُرْآناً «وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ _ قُلْ أُذُنُ عَلَى الَّذِینَ یزْعُمُونَ أَنَّهُ أُذُنٌ_ خَیرٍ لَكُمْ یؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ» الْآیةَ

وَ لَوْ شِئْتُ أَنْ أُسَمِّی بِأَسْمَائِهِمْ لَسَمَّیتُ ، وَ أَنْ أُومِی إِلَیهِمْ بِأَعْیانِهِمْ لَأَوْمَأْتُ وَ أَنْ أَدُلَّ عَلَیهِمْ لَدَلَلْتُ وَ لَكِنِّی وَ اللَّهِ فِی أُمُورِهِمْ قَدْ تَكَرَّمْتُ وَ كُلَّ ذَلِكَ لَا یرْضَى اللَّهُ مِنِّی إِلَّا أَنْ أُبَلِّغَ مَا أَنْزَلَ إِلَیّ ثُمَّ تَلَا صلی الله علیه و آله و سلم یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیكَ مِنْ رَبِّكَ فِی عَلِیٍّ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ.

فَاعْلَمُوا مَعَاشِرَ النَّاسِ أَنَّ اللَّهَ قَدْ نَصَبَهُ لَكُمْ وَلِیاً وَ إِمَاماً مُفْتَرَضاً طَاعَتُهُ عَلَى الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ وَ عَلَى التَّابِعِینَ لَهُمْ بِإِحْسَانٍ وَ عَلَى الْبَادِی وَ الْحَاضِرِ وَ عَلَى الْأَعْجَمِی وَ الْعَرَبِی وَ الْحُرِّ وَ الْمَمْلُوكِ وَ الصَّغِیرِ وَ الْكَبِیرِ وَ عَلَى الْأَبْیضِ وَ الْأَسْوَدِ وَ عَلَى كُلِّ مُوَحِّدٍ مَاضٍ حُكْمُهُ جَائِزٍ قَوْلُهُ نَافِذٍ أَمْرُهُ مَلْعُونٌ مَنْ خَالَفَهُ مَرْحُومٌ مَنْ تَبِعَهُ مُؤْمِنٌ مَنْ صَدَّقَهُ فَقَدْ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ وَ لِمَنْ سَمِعَ مِنْهُ وَ أَطَاعَ لَهُ.

ص: ۱۹۲


۱- مائده (۵): ۵۵.
📄 صفحه ۱۹۳

مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّهُ آخِرُ مَقَامٍ أَقُومُهُ فِی هَذَا الْمَشْهَدِ فَاسْمَعُوا وَ أَطِیعُوا وَ انْقَادُوا لِأَمْرِ رَبِّكُمْ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ هُوَ مَوْلَاكُمْ وَ إِلَهُكُمْ ثُمَّ مِنْ دُونِهِ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله و سلم وَلِیّكُمُ الْقَائِمُ الْمُخَاطِبُ لَكُمْ ثُمَّ مِنْ بَعْدِی عَلِیّ وَلِیّكُمْ وَ إِمَامُكُمْ بِأَمْرِ رَبِّكُمْ ثُمَّ الْإِمَامَةُ فِی ذُرِّیتِی مِنْ وُلْدِهِ إِلَى یوْمِ تَلْقَوْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَا حَلَالَ إِلَّا مَا أَحَلَّهُ اللَّهُ وَ لَا حَرَامَ إِلَّا مَا حَرَّمَهُ اللَّهُ عَرَّفَنِی الْحَلَالَ وَ الْحَرَامَ وَ أَنَا أَفْضَیتُ لِمَا عَلَّمَنِی رَبِّی مِنْ كِتَابِهِ وَ حَلَالِهِ وَ حَرَامِهِ إِلَیهِ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ مَا مِنْ عِلْمٍ إِلَّا وَ قَدْ أَحْصَاهُ اللَّهُ فِیّ وَ كُلُّ عِلْمٍ عَلِمْتُ فَقَدْ أَحْصَیتُهُ فِی إِمَامِ الْمُتَّقِینَ وَ مَا مِنْ عِلْمٍ إِلَّا عَلَّمْتُهُ عَلِیّاً وَ هُوَ الْإِمَامُ الْمُبِینُ مَعَاشِرَ النَّاسِ لَا تَضِلُّوا عَنْهُ وَ لَا تَنْفِرُوا مِنْهُ وَ لَا تَسْتَكْبِرُوا [وَ لَا تَسْتَنْكِفُوا] مِنْ وَلَایتِهِ فَهُوَ الَّذِی یهْدِی إِلَى الْحَقِّ وَ یعْمَلُ بِهِ وَ یزْهِقُ الْبَاطِلَ وَ ینْهَى عَنْهُ وَ لَا تَأْخُذُهُ فِی اللَّهِ لَوْمَةُ لَائِمٍ ثُمَّ إِنَّهُ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ هُوَ الَّذِی فَدَى رَسُولَهُ بِنَفْسِهِ وَ هُوَ الَّذِی كَانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ وَ لَا أَحَدَ یعْبُدُ اللَّهَ مَعَ رَسُولِهِ مِنَ الرِّجَالِ غَیرُهُ مَعَاشِرَ النَّاسِ فَضِّلُوهُ فَقَدْ فَضَّلَهُ اللَّهُ وَ اقْبَلُوهُ فَقَدْ نَصَبَهُ اللَّه.

۳_ من در ابتدا از جبرئیل خواستم مرا از رساندن این مطلب به شما معاف بدارد زیرا می دانستم كه اهل نفاق و نیرنگ بر پرهیزکاران امّت غالبند، و مسخره كنندگان اسلام را مى شناختم، همان ها كه در كتاب خدا این گونه وصف شده اند كه : چیزى با دهان خویش مى گویند كه در دل ایشاننیست، و آن را [سخنى كوچك و آسان] مى پنداشتند و حال آنكه نزد خداوند بزرگ و عظیم است، و آن قدر مرا آزار دادند که مرا اُذُن (گوش شنوا) نامیدند، و دلیل این نام گذارى این بود كه مى پنداشتند من شنواى هر سخنى مى باشم، تا اینكه خداوند این آیه را نازل فرمود: « و از آنان كسانى اند كه پیامبر را مى آزارند و مى گویند: او سرا پا گوش است_ شنواى

ص: ۱۹۳

📄 صفحه ۱۹۸

لَیس أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ غَیرَ أَخِی هَذَا وَ لَا تَحِلُّ إِمْرَةُ الْمُؤْمِنِینَ بَعْدِی لِأَحَدٍ غَیرِهِ ثُمَّ ضَرَبَ بِیدِهِ إِلَى عَضُدِهِ فَرَفَعَهُ وَ كَانَ مُنْذُ أَوَّلِ مَا صَعِدَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم شَالَ عَلِیاً حَتَّى صَارَتْ رِجْلُهُ مَعَ رُكْبَةِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم ثُمَّ قَالَ: مَعَاشِرَ النَّاسِ هَذَا عَلِیُّ أَخِی وَ وَصِیی وَ وَاعِی عِلْمِی وَ خَلِیفَتِی عَلَى أُمَّتِی وَ عَلَى تَفْسِیرِ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الدَّاعِی إِلَیهِ وَ الْعَامِلُ بِمَا یرْضَاهُ وَ الْمُحَارِبُ لِأَعْدَائِهِ وَ الْمُوَالِی عَلَى طَاعَتِهِ وَ النَّاهِی عَنْ مَعْصِیتِهِ خَلِیفَةُ رَسُولِ اللَّهِ وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْإِمَامُ الْهَادِی وَ قَاتِلُ النَّاكِثِینَ وَ الْقَاسِطِینَ وَ الْمَارِقِینَ بِأَمْرِ اللَّهِ أَقُولُ وَ ما یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ بِأَمْرِ رَبِّی أَقُولُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ الْعَنْ مَنْ أَنْكَرَهُ وَ اغْضَبْ عَلَى مَنْ جَحَدَ حَقَّهُ.

اللَّهُمَّ إِنَّكَ أَنْزَلْتَ عَلَیَّ أَنَّ الْإِمَامَةَ بَعْدِی لِعَلِیٍّ وَلِیّكَ عِنْدَ تِبْیانِی ذَلِكَ وَ نَصْبِی إِیاهُ بِمَا أَكْمَلْتَ لِعِبَادِكَ مِنْ دِینِهِمْ وَ أَتْمَمْتَ عَلَیهِمْ بِنِعْمَتِكَ وَ رَضِیتَ لَهُمُ الْإِسْلَامَ دِیناً فَقُلْتَ وَ مَنْ یبْتَغِ غَیرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ اللَّهُمَّ إِنِّی أُشْهِدُكَ وَ كَفَى بِكَ شَهِیداً أَنِّی قَدْ بَلَّغْتُ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّمَا أَكْمَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ دِینَكُمْ بِإِمَامَتِهِ فَمَنْ لَمْ یأْتَمَّ بِهِ وَ بِمَنْ یقُومُ مَقَامَهُ مِنْ وُلْدِی مِنْ صُلْبِهِ إِلَى یوْمِ الْقِیامَةِ وَ الْعَرْضِ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَأُولئِكَ الَّذِینَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ وَ فِی النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ لا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ یُنْظَرُونَ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ هَذَا عَلِیٌّ أَنْصَرُكُمْ لِی وَ أَحَقُّكُمْ بِی وَ أَقْرَبُكُمْ إِلَیَّ وَ أَعَزُّكُمْ عَلَیَّ وَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَنَا عَنْهُ رَاضِیانِ وَ مَا نَزَلَتْ آیةُ رِضًى إِلَّا فِیهِ وَ مَا خَاطَبَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا إِلَّا بَدَأَ بِهِ وَ لَا نَزَلَتْ آیةُ مَدْحٍ فِی الْقُرْآنِ إِلَّا فِیهِ وَ لَا شَهِدَ بِالْجَنَّةِ فِی هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ إِلَّا لَهُ وَ لَا أَنْزَلَهَا فِی سِوَاهُ وَ لَا مَدَحَ بِهَا غَیرَهُ مَعَاشِرَ النَّاسِ هُوَ نَاصِرُ دِینِ اللَّهِ وَ الْمُجَادِلُ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ وَ هُوَ التَّقِیُّ النَّقِیُّ الْهَادِیُ الْمَهْدِیُّ نَبِیُّكُمْ خَیرُ نَبِیٍّ وَ وَصِیّكُمْ

ص: ۱۹۸

📄 صفحه ۱۹۹

خَیرُ وَصِیٍّ وَ بَنُوهُ خَیرُ الْأَوْصِیاءِ مَعَاشِرَ النَّاسِ ذُرِّیةُ كُلِّ نَبِیّ مِنْ صُلْبِهِ وَ ذُرِّیتِی مِنْ صُلْبِ عَلِیٍّ.

۵_ اى گروه مردم! على و اولاد پاكش ثقل اصغرند، و قرآن مجید ثقل اكبر است و هر كدام از آن دو مؤید و موافق دیگرى خواهد بود، و هرگز از همدیگر جدا نخواهند شد تا روزى كه در کنار حوض به من رسند، آنانامینان و حكماى خداوند در روى زمین هستند. اى مردم! همه آگاه باشید كه من تمام این مطالب را که ابلاغ كردم و به گوش شما رساندم، همگی كلام خدا بود و من از جانب او گفتم، كه به جز برادرم على بن ابى طالب كسى سزاوار منصب امارت و امامت نیست، و پس از من كسی را نشاید كه عنوان امیر المؤمنین را به او نسبت دهند. حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم که على بن ابى طالب علیه السلام را از اول روی منبر برده بود ، در این حال ، دست خود را دراز کرد، و بازوی او را گرفت و بلند نمود تا آنجا كه پاهاى آن حضرت مقابل زانوى پیامبر قرار گرفت و فرمود :

اى مردم! این على برادر و وصىّ، و حافظ علم من، و جانشینم بر امّت است، او مفسّر قرآن و دعوت کنندۀ به سوى خدا و عامل به اعمال پسندیدۀ الهى و جنگاور با دشمنان خدا است . او امر کنندۀ به طاعت ؛ و نهى كننده از معصیت است، او جانشین پیامبر و امیر مؤمنان و پیشواى هدایت گر است، و با عهد شكنان و ستمكاران و خارج شدگان از دایرۀ حقّ به فرمان خدا مى جنگد. به فرمان خدا می گویم _ و سخن من تغییر ناپذیر است _ زیرا به فرمان پروردگارم می گویم: پروردگارا، دوستدارانش را دوست، و دشمنانش را دمشمن بدار، و منكر او را لعنت، و بر هر كس که حقّش را پایمال كند غضب فرما.

پروردگارا، بر من نازل نمودی كه امامت پس از من براى على بن ابى طالب است

ص: ۱۹۹

📄 صفحه ۲۰۱

۶_ مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ إِبْلِیسَ أَخْرَجَ آدَمَ مِنَ الْجَنَّةِ بِالْحَسَدِ فَلَا تَحْسُدُوهُ فَتَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَ تَزِلَّ أَقْدَامُكُمْ فَإِنَّ آدَمَ أُهْبِطَ إِلَى الْأَرْضِ لِخَطِیئَةٍ وَاحِدَةٍ وَ هُوَ صَفْوَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ كَیفَ بِكُمْ وَ أَنْتُمْ أَنْتُمْ وَ مِنْكُمْ أَعْدَاءُ اللَّهِ إِنَّهُ لَا یُبْغِضُ عَلِیّاً إِلَّا شَقِیٌّ وَ لَا یتَوَالَى عَلِیّاً إِلَّا تَقِیٌّ وَ لَا یؤْمِنُ بِهِ إِلَّا مُؤْمِنٌ مُخْلِصٌ وَ فِی عَلِیٍّ وَ اللَّهِ نَزَلَتْ سُورَةُ وَ الْعَصْرِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ إِلَى آخِرِهَا مَعَاشِرَ النَّاسِ قَدِ اسْتَشْهَدْتُ اللَّهَ وَ بَلَّغْتُكُمْ رِسَالَتِی وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِینُ مَعَاشِرَ النَّاسِ اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلى أَدْبارِها مَعَاشِرَ النَّاسِ النُّورُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِیَّ مَسْلُوكٌ ثُمَّ فِی عَلِیٍّ ثُمَّ فِی النَّسْلِ مِنْهُ إِلَى الْقَائِمِ الْمَهْدِیّ الَّذِی یأْخُذُ بِحَقِّ اللَّهِ وَ بِكُلِّ حَقٍّ هُوَ لَنَا لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ جَعَلَنَا حُجَّةً عَلَى الْمُقَصِّرِینَ وَ الْمُعَانِدِینَ وَ الْمُخَالِفِینَ وَ الْخَائِنِینَ وَ الْآثِمِینَ وَ الظَّالِمِینَ مِنْ جَمِیعِ الْعَالَمِینَ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ أُنْذِرُكُمْ أَنِّی رَسُولُ اللَّهِ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِی الرُّسُلُ أَ فَإِنْ مِتُّ أَوْ قُتِلْتُ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ ینْقَلِبْ عَلى عَقِبَیهِ فَلَنْ یضُرَّ اللَّهَ شَیئاً وَ سَیجْزِی اللَّهُ الشَّاكِرِینَ أَلَا وَ إِنَّ عَلِیّاً هُوَ الْمَوْصُوفُ بِالصَّبْرِ وَ الشُّكْرِ ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدِی مِنْ صُلْبِهِ مَعَاشِرَ النَّاسِ لَا تَمُنُّوا عَلَى اللَّهِ إِسْلَامَكُمْ فَیسْخَطَ عَلَیكُمْ وَ یصِیبَكُمْ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ إِنَّهُ لَبِالْمِرْصَادِ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّهُ سَیكُونُ مِنْ بَعْدِی أَئِمَّةٌ یدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ یوْمَ الْقِیامَةِ لا ینْصَرُونَ مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ وَ أَنَا بَرِیئَانِ مِنْهُمْ مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّهُمْ وَ أَنْصَارُهُمْ وَ أَتْبَاعُهُمْ وَ أَشْیاعُهُمْ فِی الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِینَ أَلَاإِنَّهُمْ أَصْحَابُ الصَّحِیفَةِ فَلْینْظُرْ أَحَدُكُمْ فِی صَحِیفَتِهِ قَالَ فَذَهَبَ عَلَى النَّاسِ إِلَّا شِرْذِمَةً

ص: ۲۰۱

📄 صفحه ۲۰۳

زودی خدا سپاس گزاران را پاداش دهد.» بدانید در این سوره (و العصر) على به صبر و شكر توصیف شده، و پس از او فرزندانم از صلب او چنین اند. اى گروه مردم! به خاطر اسلامتان بر خداوند منّت مگذارید كه مشمول خشم خدا گردید و شما را عذاب كند و بدانید او در كمین است.

اى گروه مردم! پس از درگذشت من پیشوایانى ظهور كنند كه شما را به سوى آتش جهنّم مى خوانند، آنان در روز رستاخیز هیچ یارى و كمكى نشوند.اى گروه مردم! به راستى كه خداوند و من از آنان بیزاریم. اى گروه مردم! آنان و تمام انصار و اعوان و پیروانشان در فروترین طبقه دوزخند و به راستى برای گردنكشان در قیامت بد جایگاهی است! بدانید كه آنان اصحاب صحیفه اند،(پیمانی که منافقان در کنار خانۀ کعبه با هم بستند تا خلافت غصب نمایند) پس باید هر یك از شما در صحیفه اش نظر كند.

امام باقر علیه السلام (بیان کنندۀ خطبۀ غدیر) فرمود: جز گروهى اندك ، بقیه مردم جریان صحیفه را فراموش كرده اند.

۷_ مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّی أَدَعُهَا إِمَامَةً وَ وِرَاثَةً فِی عَقِبِی إِلَى یوْمِ الْقِیامَةِ وَ قَدْ بَلَّغْتُ مَا أُمِرْتُ بِتَبْلِیغِهِ حُجَّةً عَلَى كُلِّ حَاضِرٍ وَ غَائِبٍ وَ عَلَى كُلِّ أَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ أَوْ لَمْ یشْهَدْ وُلِدَ أَوْ لَمْ یولَدْ فَلْیبَلِّغِ الْحَاضِرُ الْغَائِبَ وَ الْوَالِدُ الْوَلَدَ إِلَى یوْمِ الْقِیامَةِ وَ سَیجْعَلُونَهَا مُلْكاً وَ اغْتِصَاباً أَلَا لَعَنَ اللَّهُ الْغَاصِبِینَ وَ الْمُغْتَصِبِینَ وَ عِنْدَهَا سَنَفْرُغُ لَكُمْ أَیَّهُا الثَّقَلانِ فَیُرْسَلُ عَلَیكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یكُنْ یذَرُكُمْ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَیهِ حَتَّى یمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیبِ وَ ما كانَ اللَّهُ لِیطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَیبِ مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّهُ مَا مِنْ قَرْیةٍ إِلَّا وَ اللَّهُ مُهْلِكُهَا بِتَكْذِیبِهَا وَ كَذَلِكَ یُهْلِكُ الْقُرَى وَ هِی ظالِمَةٌ كَمَا ذَكَرَ اللَّهُ تَعَالَى وَ

ص: ۲۰۳

📄 صفحه ۲۰۴

هَذَا عَلِیٌّ إِمَامُكُمْ وَ وَلِیُّكُمْ وَ هُوَ مَوَاعِیدُ اللَّهِ وَ اللَّهُ یصَدِّقُ مَا وَعَدَهُ

مَعَاشِرَ النَّاسِ قَدْ ضَلَّ قَبْلَكُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِینَ وَ اللَّهُ لَقَدْ أَهْلَكَ الْأَوَّلِینَ وَ هُوَ مُهْلِكُ الْآخِرِینَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى أَ لَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلِینَ «ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الْآخِرِینَ». كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِینَ* وَیلٌ یوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِینَ مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَمَرَنِی وَ نَهَانِی وَ قَدْ أَمَرْتُ عَلِیّاً وَ نَهَیتُهُ فَعَلِمَ الْأَمْرَ وَ النَّهْیَ مِنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاسْمَعُوا لِأَمْرِهِ تَسْلَمُوا وَ أَطِیعُوا تَهْتَدُوا وَ انْتَهُوا لِنَهْیهِ تَرْشُدُوا وَ صیرُوا إِلَى مُرَادِهِ وَ لَا تَتَفَرَّقُ بِكُمُ السُّبُلُ عَنْ سَبِیلِهِ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ أَنَا صِرَاطُ اللَّهِ الْمُسْتَقِیمُ الَّذِی أَمَرَكُمْ بِاتِّبَاعِهِ ثُمَّ عَلِیٌّ مِنْ بَعْدِی ثُمَّ وُلْدِی مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةٌ یَهْدُونَ إِلَى الْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ ثُمَّ قَرَأَ_ الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمِینَ إِلَى آخِرِهَا _ وَ قَالَ فِیَّ نَزَلَتْ وَ فِیهِمْ نَزَلَتْ وَ لَهُمْ عَمَّتْ وَ إِیاهُمْ خُصَّتْ أُولَئِكَ أَوْلِیاءُ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لا هُمْ یحْزَنُونَ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ أَلَا إِنَّ أَعْدَاءَ عَلِیٍّ هُمْ أَهْلُ الشِّقَاقِ وَ النِّفَاقِ وَ الْحَادُّونَ وَ هُمُ الْعَادُّونَ وَ إِخْوَانُ الشَّیاطِینِ الَّذِینَ یوحِی بَعْضُهُمْ إِلى بعضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً.

أَلَا إِنَّ أَوْلِیاءَهُمُ الَّذِینَ ذَكَرَهُمُ اللَّهُ فِی كِتَابِهِ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ : لا تَجِدُ قَوْماً یؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ یوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِلَى آخِرِ الْآیةِ _ أَلَا إِنَّ أَوْلِیاءَهُمُ الَّذِینَ وَصَفَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ: الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یلْبِسُوا إِیمانَهُمْبِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ _ أَلَا إِنَّ أَوْلِیاءَهُمُ الَّذِینَ وَصَفَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ: الَّذِینَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ آمِنِینَ تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ بِالتَّسْلِیمِ أَنْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِینَ _ أَلَا إِنَّ أَوْلِیاءَهُمُ الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ_ یدْخُلُونَ الْجَنَّةَ بِغَیرِ حِسابٍ.

أَلَا إِنَّ أَعْدَاءَهُمْ یَصْلَوْنَ سَعِیراً أَلَا إِنَّ أَعْدَاءَهُمُ الَّذِینَ یَسْمَعُونَ لِجَهَنَّمَ شَهِیقاً وَ هِی تَفُورُ وَ لَهَا زَفِیرٌ أَلَا إِنَّ أَعْدَاءَهُمُ الَّذِینَ قَالَ فِیهِمْ_ كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها الْآیةَ _ أَلَا إِنَّ أَعْدَاءَهُمُ الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ_ كُلَّما أُلْقِی فِیها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَلَمْ

ص: ۲۰۴

📄 صفحه ۲۰۵

یأْتِكُمْ نَذِیرٌ. قالُوا بَلى قَدْ جاءَنا نَذِیرٌ فَكَذَّبْنا وَ قُلْنا ما نَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَی ءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا فِی ضَلالٍ كَبِیرٍ أَلَا إِنَّ أَوْلِیاءَهُمُ الَّذِینَ یخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ كَبِیرٌ مَعَاشِرَ النَّاسِ شَتَّانَ مَا بَینَ السَّعِیرِ وَ الْجَنَّةِ عَدُوُّنَا مَنْ ذَمَّهُ اللَّهُ وَ لَعَنَهُ وَ وَلِیُّنَا مَنْ مَدَحَهُ اللَّهُ وَ أَحَبَّهُ.

۷_ اى مردم! من خلافت را به صور امامت و وراثت در نسل خود تا روز قیامت باقى گذاشتم، و هر آنچه گفتنى بود گفتم و مأموریتم را به انجام رساندم، تا آنجا كه براى هیچ كس؛ چه حاضر و چه غایب، چه آنان كه متولّد شده اند و چه آیندگان جاى عذر و بهانه اى باقى نماند، پس سفارش های مرا به دیگران ابلاغ كنید، حاضران به غایبان، و پدر به فرزند خود تا روز قیامت برسانند و بدانید که عده ای امامت را ظالمانه غصب كرده، به صورت سلطنت در خواهند آورد، لعنت خدا بر آن دو گروهى كه این مقام را به زور ستانده و غصب نمایند، اى جنیان و ای انسان ها! زود است كه به حساب شما بپردازیم و بر شما پاره اى از آتش و دود_ و مسى گداخته_ فرستاده شود و در آن صورت کمک نمی شوید.

اى گروه های مردم! خداوند پیوسته شما را غربال مى كند تا پاك دلان و خوبان را از بدكرداران جدا نماید، و خداوند شما را از غیب با خبر نمى سازد.

اى مردم! خداوند هیچ قریه و شهرى را جز به سبب تكذیب آیات الهی نابود نكرد، ولی این سنّت جاری خداوندی است که هر جمعیت ظالمی را نابود می سازد همچنان که خداوند در کتابش بیان فرموده است، و این «على» امام و سرپرست شماست، او از وعده هاى الهى است، و البته خداوند متعال به عهد و وعده هاى خود عمل خواهد كرد.

اى مردم! بسیارى از گذشتگان شما گمراه ، و به همین جهت به امر خداوند

ص: ۲۰۵

📄 صفحه ۲۰۶

هلاك شدند، پس متأخران نیز (به همان علت) مشمول آن هلاك گردند، خداوند متعال فرموده: «آیا پیشینیان را هلاك نكردیم . سپس پسینیان (مانندكفّار مكّه) را نیز در پی آنان روانه خواهیم کرد. آری با گنهكاران چنین مى كنیم. در آن روز واى بر تکذیب کننده گان.(۱)

اى گروه مردم! خداوند مرا امر و نهى فرموده، و من نیز على را، پس علی امر و نهى را از پروردگارش دریافته، بنا بر این به سخنانش گوش دهید تا سالم بمانید، و او را اطاعت كنید تا هدایت شوید، و از نواهی او دست بردارید تا به راه راست افتید، و مطابق میل او حركت كنید تا مبادا راه هاى مختلف، شما را از راه او جدا کند.

اى گروه مردم! من همان صراط مستقیم و راه راستى هستم كه خداوند به شما امر فرموده از آن پیروى كنید. و بعد از من على بن ابى طالب، سپس فرزندان من از صلب او صراط مستقیم هستند. همان پیشوایانى كه مردم را به راه حقّ هدایت مى نمایند، و بدان وسیله دادگرى مى کنند.

آن گاه سورۀ حمد را تلاوت نمود: «سپاس و ستایش خداى راست.پروردگار جهانیان. آن بخشاینده مهربان. خداوند و فرمانرواى روز قیامت . تنها تو را مى پرستیم ، و تنها از تو یارى مى خواهیم. ما را به راه راست هدایت فرما. راه كسانى كه به آنان نعمت دادى نه «راه» مغضوبان و نه «راه» گمراهان».

و اشاره فرمود به اینكه این آیات شریفه در حقّ من و در باره آنان نازل شده است، آنان دوستان خدایند، نه بیمى بر آن هاست و نه اندوهگین مى شوند، بدانید كه به راستى حزب خدا پیروزند، بدانید كه دشمنان «على» همان اهل شقاق و نفاق هستند، آنان دشمن و مخالف و از حد گذشته و برادران شیطانند، همان هایى كه

ص: ۲۰۶


۱- مرسلات (۷۷): ۱۶_ ۱۹.
📄 صفحه ۲۰۷

برخى از ایشان به برخى دیگر با گفتار آراسته و فریبنده پیام نهانى مى فرستند تا آنان را فریب دهند.

بدانید كه دوستان آنان کسانی هستند که خداوند در قرآن از آنان یاد کرده، آنجا كه می فرماید: «هرگز نخواهی دید مردمى را كه به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشند و آن گاه با كسانى كه با خدا و رسولش مخالفت کرده اند، دوستی کنند ، هر چند پدر یا پسر یا برادر یا خویشاوند آنان باشند، این گونه افراد هستند كه [خداوند] ایمان را بر دل ایشان نوشته است و آن ها را بهروحى از جانب خود تأیید کرده است و آنان را به بهشت هایی در آورد كه از زیر آن ها جوی هایی روان است، در آنجا جاویدانند، خدا از آنها خشنود است و ایشان از خدا خشنودند، ایشان حزب خدا یند ؛ آگاه باشید كه حزب خدا رستگارانند».(۱)

بدانید، دوستان آنان در این آیه نیز مذكورند كه فرموده: «كسانى كه ایمان آوردند و ایمانشان را به ستمى نیامیختند، ایشانند كه ایمنى دارند و آنان هدایت یافتگانند».(۲)

بدانید، دوستان آنان به سلامت در بهشت در آیند، و ملائكه با سلام به پیشواز آنان می آیند و به آنان می گویند: خوش باشید پس به بهشت در آیید و در آن جاودانه باشید».(۳)

بدانید، دوستان آنان (اهل بیت) گروهى هستند كه خداوند در بارۀ ایشان

ص: ۲۰۷


۱- مجادله (۵۸): ۲۲.
۲- انعام (۶): ۸۲.
۳- زمر (۳۹): ۳۹.
📄 صفحه ۲۰۹

الظَّالِمِینَ أَلَا إِنَّهُ فَاتِحُ الْحُصُونِ وَ هَادِمُهَا أَلَا إِنَّهُ قَاتِلُ كُلِّ قَبِیلَةٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْكِ أَلَا إِنَّهُ مُدْرِكٌ بِكُلِّ ثَارٍ لِأَوْلِیاءِ اللَّهِ أَلَا إِنَّهُ النَّاصِرُ لِدِینِ اللَّهِ أَلَا إِنَّهُ الْغَرَّافُ فِی بَحْرٍ عَمِیقٍ أَلَا إِنَّهُ یَسِمُ كُلَّ ذِی فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ كُلَّ ذِی جَهْلٍ بِجَهْلِهِ أَلَا إِنَّهُ خِیَرَةُ اللَّهِ وَ مُخْتَارُهُ أَلَا إِنَّهُ وَارِثُ كُلِّ عِلْمٍ وَ الْمُحِیطُ بِهِ أَلَا إِنَّهُ الْمُخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْمُنَبِّهُ بِأَمْرِ إِیمَانِهِ أَلَا إِنَّهُ الرَّشِیدُ السَّدِیدُ أَلَا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَیهِ أَلَا إِنَّهُ قَدْ بُشِّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ بَینَ یدَیهِ أَلَا إِنَّهُ الْبَاقِی حُجَّةً وَ لَا حُجَّةَ بَعْدَهُ وَ لَا حَقَّ إِلَّا مَعَهُ وَ لَا نُورَ إِلَّا عِنْدَهُ أَلَا إِنَّهُ لَا غَالِبَ لَهُ وَ لَا مَنْصُورَ عَلَیهِ أَلَا وَ إِنَّهُ وَلِیُّ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ حَكَمُهُ فِی خَلْقِهِ وَ أَمِینُهُ فِی سِرِّهِ وَ عَلَانِیتِهِ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ قَدْ بَیَّنْتُ لَكُمْ وَ أَفْهَمْتُكُمْ وَ هَذَا عَلِیٌّ یُفْهِمُكُمْ بَعْدِی أَلَا وَ إِنِّی عِنْدَ انْقِضَاءِ خُطْبَتِی أَدْعُوكُمْ إِلَى مُصَافَقَتِی عَلَىٌّ بَیعَتِهِ وَ الْإِقْرَارِ بِهِ ثُمَّ مُصَافَقَتِهِ بَعْدِی أَلَا وَ إِنِّی قَدْ بَایعْتُ اللَّهَ وَ عَلِی قَدْ بَایعَنِی وَ أَنَا آخِذُكُمْ بِالْبَیعَةِ لَهُ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما ینْكُثُ عَلى نَفْسِهِ الْآیةَ مَعَاشِرَ النَّاسِ ،إِنَّ الْحَجَّ وَ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ وَ الْعُمْرَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیهِ أَنْ یطَّوَّفَ بِهِما الْآیةَ مَعَاشِرَ النَّاسِ حُجُّوا الْبَیتَ فَمَا وَرَدَهُ أَهْلُ بَیتٍ إِلَّا اسْتَغْنَوْا وَ لَا تَخَلَّفُوا عَنْهُ إِلَّا افْتَقَرُوا.

مَعَاشِرَ النَّاسِ مَا وَقَفَ بِالْمَوْقِفِ مُؤْمِنٌ إِلَّا غَفَرَ اللَّهُ لَهُ مَا سَلَفَ مِنْ ذَنْبِهِ إِلَى وَقْتِهِ ذَلِكَ فَإِذَا انْقَضَتْ حَجَّتُهُ اسْتُؤْنِفَ عَمَلُهُ مَعَاشِرَ النَّاسِ الْحُجَّاجُ مُعَاوِنُونَ وَ نَفَقَاتُهُمْ مُخَلَّفَةٌ وَ اللَّهُ لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ مَعَاشِرَ النَّاسِ حُجُّوا الْبَیتَ بِكَمَالِ الدِّینِ وَ التَّفَقُّهِ وَ لَا تَنْصَرِفُوا عَنِ الْمَشَاهِدِ إِلَّا بِتَوْبَةٍ وَ إِقْلَاعٍ مَعَاشِرَ النَّاسِ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ كَمَا أَمَرَكُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ.

لَئِنْ طَالَ عَلَیكُمُ الْأَمَدُ فَقَصَرْتُمْ أَوْ نَسِیتُمْ فَعَلِیٌّ وَلِیُّكُمْ وَ مُبَیَّنٌ لَكُمُ الَّذِی نَصَبَهُاللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَعْدِی وَ مَنْ خَلَّفَهُ اللَّهُ مِنِّی وَ مِنْهُ یُخْبِرُكُمْ بِمَا تَسْأَلُونَ عَنْهُ وَ یُبَیّنُ لَكُمْ مَا لَا تَعْلَمُونَ أَلَا إِنَّ الْحَلَالَ وَ الْحَرَامَ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ أُحْصِیهُمَا وَ أُعَرِّفَهُمَا فَآمُرَ بِالْحَلَالِ وَ

ص: ۲۰۹

📄 صفحه ۲۱۲

اگر بر اثر گذشت زمان در انجام وظیفه كوتاهى نمودید یا آن را فراموش كردید، على بن ابى طالب پاسخ گوى شما مى باشد، او سرپرست شما، و پس از من بیان کننده اى منصوب از طرف خدا براى شما است، او از من است و من از اویم.

بدانید! كه حلال و حرام بیش از آن است كه به شمار آید و آن ها را بشناسانم، پس در یك مكان امر به حلال نمودم و از حرام بازداشتم، و به همین ترتیب از طرف خداوند مأمور شده ام كه از شما براى على بن ابى طالب و امامان پس از او _كه از نسل من و اویند _ از شما بیعت بگیرم، آنان تا روز قیامت امام و پیشوایند، و مهدى امّت من كه به حق داورى مى كند از آنان است.

اى گروه مردم! هر آنچه از حلال و حرام كه تا امروز برای شما گفتم براى همیشه برقرار و ثابت خواهد بود. و من از آن ها برنگشته، هیچ تغییر وتبدیلى در آنها ندادم. پس باید آنها را خوب حفظ كنید و در رعایت آن بكوشید و به یكدیگر سفارش كنید.

بدانید كه من بار دیگر شما را به اقامه نماز و پرداخت زكات و امر به معروف و نهى از منكر سفارش مى كنم. بدانید كه بزرگ ترین امر به معروف و نهى از منكر این است كه سخنانم را در نظر بگیرید و سفارش هایم را رعایت كنید، و به دیگران برسانید و از مخالفت با آن ها پرهیز كنید، زیرا سفارش و دستور من فرمان خداوند است، و هیچ امر به معروف و نهى از منكرى جز با حضور امام معصوم تحقّق نمى یابد.

۹_ مَعَاشِرَ النَّاسِ الْقُرْآنُ یُعَرِّفُكُمْ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ وَ عَرَّفْتُكُمْ أَنَّهُ مِنِّی وَ أَنَا مِنْهُ حَیثُ یقُولُ اللَّهُ فِی كِتَابِهِ وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِیةً فِی عَقِبِهِ وَ قُلْتُ لَنْ تَضِلُّوا مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا مَعَاشِرَ النَّاسِ التَّقْوَى التَّقْوَى احْذَرُوا السَّاعَةَ كَمَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ

ص: ۲۱۲

📄 صفحه ۲۱۳

زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَی ءٌ عَظِیمٌ اذْكُرُوا الْمَمَاتَ وَ الْحِسَابَ وَ الْمَوَازِینَ وَ الْمُحَاسَبَةَ بَینَ یَدَیْ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ الثَّوَابَ وَ الْعِقَابَ فَمَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ أُثِیبُ عَلَیهَا وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیئَةِ فَلَیسَ لَهُ فِی الْجِنَانِ نَصِیبٌ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّكُمْ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ تُصَافِقُونِی بِكَفٍّ وَاحِدَةٍ وَ قَدْ أَمَرَنِی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ آخُذَ مِنْ أَلْسِنَتِكُمُ الْإِقْرَارَ بِمَا عَقَدْتُ لِعَلِیٍّ مِنْ إِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَنْ جَاءَ بَعْدَهُ مِنَ الْأَئِمَّةِ مِنِّی وَ مِنْهُ عَلَى مَا أَعْلَمْتُكُمْ ، أَنَّ ذُرِّیتِی مِنْ صُلْبِهِ فَقُولُوا بِأَجْمَعِكُمْ إِنَّا سَامِعُونَ مُطِیعُونَ رَاضُونَ مُنْقَادُونَ لِمَا بَلَّغْتَ عَنْ رَبِّنَا وَ رَبِّكَ فِی أَمْرِ عَلِیٍّ وَ أَمْرِ وُلْدِهِ مِنْ صُلْبِهِ مِنَ الْأَئِمَّةِ نُبَایعُكَ عَلَى ذَلِكَ بِقُلُوبِنَا وَ أَنْفُسِنَا وَ أَلْسِنَتِنَا وَ أَیْدِینَا عَلَى ذَلِكَ نَحْیا وَ نَمُوتُ وَ نُبْعَثُ وَ لَا نُغَیِّرُ وَ لَا نُبَدِّلُ وَ لَا نَشُكُّ وَ لَا نَرْتَابُ وَ لَا نَرْجِعُ عَنْ عَهْدٍ وَ لَا نَنْقُضُ الْمِیثَاقَ نُطِیعُ اللَّهَ وَ نُطِیعُكَ وَ عَلِیاً أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ وُلْدَهُ الْأَئِمَّةَ الَّذِینَ ذَكَرْتَهُمْ مِنْ ذُرِّیتِكَ مِنْ صُلْبِهِ بَعْدَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَینِ اللَّذَینِ قَدْ عَرَّفْتُكُمْ مَكَانَهُمَا مِنِّی وَ مَحَلَّهُمَا عِنْدِی وَ مَنْزِلَتَهُمَا مِنْ رَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ، فَقَدْ أَدَّیتُ ذَلِكَ إِلَیكُمْ وَ إِنَّهُمَا سَیدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ إِنَّهُمَا الْإِمَامَانِ بَعْدَ أَبِیهِمَا عَلِیّ وَ أَنَا أَبُوهُمَا قَبْلَهُ.

وَ قُولُوا أَطَعْنَا اللَّهَ بِذَلِكَ وَ إِیاكَ وَ عَلِیّاً وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَینَ وَ الْأَئِمَّةَ الَّذِینَ ذَكَرْتَ عَهْداً وَ مِیثَاقاً مَأْخُوذاً لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ مِنْ قُلُوبِنَا وَ أَنْفُسِنَا وَ أَلْسِنَتِنَا وَ مُصَافَقَةِ أَیْدِینَا مَنْ أَدْرَكَهُمَا بِیدِهِ وَ أَقَرَّ بِهِمَا بِلِسَانِهِ وَ لَا نَبْغِی بِذَلِكَ بَدَلًا وَ لَا نَرَى مِنْ أَنْفُسِنَا عَنْهُ حِوَلًا أَبَداً أَشْهَدْنَا اللَّهَ وَ كَفى بِاللَّهِ شَهِیداً وَ أَنْتَ عَلَینَا بِهِ شَهِیدٌ وَ كُلُّ مَنْ أَطَاعَ مِمَّنْ ظَهَرَ وَ اسْتَتَرَ وَ مَلَائِكَةُ اللَّهِ وَ جُنُودُهُ وَ عَبِیدُهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ مِنْ كُلِّ شَهِیدٍ.

۹_ اى گروه مردم! قرآن به شما اعلام می کند كه امام پس از من، على و فرزندان اویند، و من نیز به شما خبر دادم كه آنان از صلب من و او هستند، آنجا كه فرموده:

ص: ۲۱۳

📄 صفحه ۲۱۴

«و ( ابراهیم) آن را کلمه ای ماندگار در نسل خود قرارداد»(۱)،

و من نیز گفتم: و تا زمانى كه دست به دامن قرآن و عترت باشید گمراه نخواهید شد. اى گروه مردم! تقوا را ، تقوا را رعایت کنید . از روز قیامت بترسید، كه خداوند فرموده است: «زلزله رستاخیز حادثه ای سهمگین است».(۲) همیشه مرگ و حساب و میزان و حسابرسی در برابر پروردگار جهانیان و ثواب و عقاب را به یاد داشته باشید، كه هر كس كار نیك آورد پاداش می گیرد ، و هر كس كه بدى کند بهره ای از بهشت نخواهد داشت.

اى گروه مردم! تعداد شما بیش از آن است كه بتوانید با من دست بیعت دهید، و خداوند مرا مأمور فرموده تا از شما در بارۀ امامت على بن ابى طالب و امامان پس از او كه همه از صلب من و او هستند اقرار زبانى بگیرم. پس همگى بگویید: ما گفته های تو را شنیدیم و به نصب على بن ابى طالب و فرزندان او به مقام امامت مسلمانان راضى و سرتسلیم فرود می آوریم، و با تو در این باره با قلب و جان و زبان و دستهایمان بیعت مى كنیم، بر این عهد زندگى مى كنیم و مى میریم و زنده خواهیم شد، و تغییر و تبدیلى در آن نمی دهیم، و هیچ شكّ و تردیدى در آن نمی كنیم و از عهد خود باز نگردیم و پیمان خود را نشکنیم، همیشه مطیع خداوند بوده و گوش به فرمان شما و على امیر المؤمنین و امامان از نسل تو و على و حسن و حسین خواهیم بود. آن گاه افزود : (حسن و حسین:) همان دو شخصیتى كه شما را از جایگاهشان نزد خود و از منزلتى كه نزد خدا دارند آگاه ساختم، پس همه آن ها را به شما رساندم، و آن دو سرور جوانان بهشتى مى باشند، و آن دو پس از پدرشان على؛ امام و پیشوایند، و پیش از على ، من پدر آن دو مى باشم.

ص: ۲۱۴


۱- زخرف (۴۳): ۲۸.
۲- حج (۲۲): ۱.
📄 صفحه ۲۱۵

و نیز بگویید: در تمام مواردى كه گفتى خدا را اطاعت مى كنیم و گوش به فرمان تو و على و حسن و حسین و ائمّه هستیم، این عهد و پیمان با امیر المؤمنین است که با قلب و جان و زبانمان بستیم ، و هر كس آن دو ( حسن و حسین ) را درك نمود با دست بیعت كرده و با زبان به مقامشان اعتراف نمایدو بگویید : ما جویاى هیچ تغییری در این پیمان نیستیم و تا قیامت آن را به هم نزنیم ، خدا را به گواهى گیریم و خدا كافى برای گواهى است . خدایا تو و هر بندۀ مطیع آشکار یا پنهان تو و فرشتگان و لشکریان و بندگان تو شاهد آنند و خدا برتر از هر شاهدی است .

۱۰ _ مَعَاشِرَ النَّاسِ مَا تَقُولُونَ ؟ فَإِنَّ اللَّهَ یعْلَمُ كُلَّ صَوْتٍ وَ خَافِیةَ كُلِّ نَفْسٍ فَمَنِ اهْتَدَى فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما یَضِلُّ عَلَیها وَ مَنْ بَایعَ فَإِنَّمَا یُبَایعُ اللَّهَ یدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیدِیهِمْ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ بَایعُوا عَلِیّاً أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَینَ وَ الْأَئِمَّةَ كَلِمَةً طَیبَةً بَاقِیةً یُهْلِكُ اللَّهُ مَنْ غَدَرَ وَ یرْحَمُ اللَّهُ مَنْ وَفَى ، وَ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما ینْكُثُ عَلى نَفْسِهِ الْآیةَ ، مَعَاشِرَ النَّاسِ قُولُوا الَّذِی قُلْتُ لَكُمْ وَ سَلِّمُوا عَلَى عَلِیٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ وَ قُولُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَیكَ الْمَصِیرُ ، وَ قُولُوا الْحَمْدُ للهِ الَّذِی هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِی لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ الْآیةَ مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ فَضَائِلَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَدْ أَنْزَلَهَا فِی الْقُرْآنِ أَكْثَرَ مِنْ أَنْ أُحْصِیهَا فِی مَقَامٍ وَاحِدٍ ، فَمَنْ أَنْبَأَكُمْ بِهَا وَ عَرَّفَهَا فَصَدِّقُوهُ ، مَعَاشِرَ النَّاسِ مَنْ یطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ عَلِیّاً وَ الْأَئِمَّةَ الَّذِینَ ذَكَرْتُهُمْ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِیماً مَعَاشِرَ النَّاسِ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ إِلَى مُبَایعَتِهِ وَ مُوَالاتِهِ وَ التَّسْلِیمِ عَلَیهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ أُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ قُولُوا مَا یرْضَى اللَّهُ بِهِ عَنْكُمْ مِنَ الْقَوْلِ ،فَإِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی

ص: ۲۱۵

📄 صفحه ۲۱۶

الْأَرْضِ جَمِیعاً فَلَن یضُرَّ اللَّهَ شَیئاً ، اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ اغْضَبْ عَلَى الْكَافِرِینَ وَ الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمِینَ.

بیعةُ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ

فَنَادَاهُ الْقَوْمُ سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا عَلَى أَمْرِ اللَّهِ وَ أَمْرِ رَسُولِهِ بِقُلُوبِنَا وَ أَلْسِنَتِنَا وَ أَیدِینَا وَ تَدَاكُّوا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَ عَلَى عَلِیٍّ علیه السلام فَصَافَقُوا بِأَیدِیهِمْ فَكَانَ أَوَّلُ مَنْ صَافَقَ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم الْأَوَّلُ وَ الثَّانِی وَ الثَّالِثُ وَ الرَّابِعُ وَ الْخَامِسُ وَ بَاقِی الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ وَ بَاقِی النَّاسِ عَلَى طَبَقَاتِهِمْ وَ قَدْرِ مَنَازِلِهِمْ إِلَى أَنْ صُلّیتِ الْمَغْرِبُ وَ الْعَتَمَةُ فِی وَقْتٍ وَاحِدٍ وَ وَصَلُوا الْبَیعَة وَ الْمُصَافَقَةَ ثَلَاثاً وَ رَسُولُ اللَّهِ یقُولُ كُلَّمَا بَایعَ قَوْمٌ: الْحَمْدُ للِه الَّذِی فَضَّلَنَا عَلَى جَمِیعِ الْعَالَمِینَ وَ صَارَتِ الْمُصَافَقَةُ سُنَّةً وَ رَسْماً وَ رُبَّمَا یسْتَعْمِلُهَا مَنْ لَیسَ لَهُ حَقٌّ فِیهَا(۱).

۱۰_ اى مردم! چه مى گویید؟ خداوند از هر صدایى با خبر است و از اعماق دل های شما آگاهى دارد، «پس هر كه هدایت شد به سود خود اوست، و هر كس گمراه گشت تنها به زیان خود گمراه مى شود»(۲)،

و هر كس بیعت كند مانند آن است كه با خدا بیعت مى كند، و دست خدا برتر از دست های ایشان است»(۳).

اى گروه مردم! از خدا پروا كنید، و با على امیر المؤمنین و حسن و حسین و

ص: ۲۱۶


۱- الإحتجاج القاطعة على أهل اللجاج، ۱ / ۵۶؛ مرحوم مجلسی در بحار الانوار، ۳۷ /۲۰۱ می گوید : همین حدیث را در «الصراط المستقیم تالیف علی بن محمد بیاضی م ، ۸۷۷ ق» از محمد بن جریر در کتاب الولایه باسند از زید بن ارقم روایت نموده است. ولی در نسخۀ فعلی کتاب « الصراط المستقیم» روایت به این تفصیل نیست. همین روایت را با اندکی تفاوت، ابن فتال نیشابوری در روضة الواعظین، ۱/۹۴ آورده است.
۲- زمر (۳۹): ۴۱.
۳- فتح (۴۸): ۱۰.
📄 صفحه ۲۱۷

امامان_ كه کلمۀ طیبه و پایدارند_ بیعت كنید، و بدانید خداوند پیمان شكنان را هلاك مى كند، و وفاداران را مشمول رحمتش قرار مى دهد، «پس هر كه پیمان بشكند جز این نیست كه به زیان خویش مى شكند».(۱)

اى مردم! همان كه به شما گفتم بگویید، و به على با لقب امیر المؤمنین سلام كنید و بگویید: «شنیدیم و فرمان بردیم، پروردگارا، آمرزش تو را خواهانیم و بازگشت ما به سوى توست»(۲)، و بگویید: سپاس و ستایش خداى راست كه ما را بدین جایگاه راه نمود و اگر خدا ما را راهنمایی نمی کرد راه درست را نمى یافتیم».(۳) اى مردم! به راستى فضائل على بن ابى طالب نزد خداوند که در قرآن نازل فرموده، از شمار خارج است، پس هر كس شما را به آن ها خبر داد و آگاه ساخت او را باور و تصدیق كنید. اى مردم! هر كس خداوند را اطاعت کند و پیامبر و على و امامانى كه بیان نمودم فرمان ببرد به كامیابى و پیروزى بزرگ دست یافته است. اى مردم پیشتازان، پیشتازان! به بیعت و دوستى او و سلام كنندگان به او با لقب امیر المؤمنین، در بهشت پر نعمت ، همان رستگارن اند.اى مردم! آنچه موجب خشنودى خدا از شماست بگویید، و بدانید اگر شما و همۀ عالم كافر شوید، خدا را هیچ گزند و زیانى نرسانید. پروردگارا! گناهان مؤمنان را ببخشاى، و بركافران غضب نما، حمد و ستایش برای خدا پروردگار جهانیان است.

بیعت مهاجران و انصار

(این بیعت هم با زبان بود و هم با دست ، هم با پیامبر و هم با علی علیهما السلام : اول

ص: ۲۱۷


۱- همان.
۲- بقره (۲): ۲۸۵ .
۳- اعراف (۷): ۴۳.
📄 صفحه ۲۱۸

بیعت همه با زبان)در این حال فریاد از میان مردم بر خاست که ما با قلب و زبان و دست فرمان خدا و رسول او را شنیدیم و اطاعت نمودیم.

(دوم بیعت همه با دست)سپس مردم به خدمت حضرت هجوم آوردند و با زدن دست بر دست پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و دست على علیه السلام با آنان بیعت نمودند، و به ترتیب اوّلى ( ابوبکر ) و دومى (عمر) و سومى ( عثمان) و چهارمى و پنجمى و پس از آنان دیگران هر یک بنا بر منزلت خود بیعت كردند. و این كار تا وقت نماز مغرب و عشاء _كه آن شب با هم خوانده شد_ تا سه مرتبه ادامه یافت.

و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در هر بیعتی مى فرمود : حمد و ستایش مخصوص خداوندى است كه ما را بر همۀ مردم برترى داد .

و از همین جا دست دادن هنگام بیعت سنّت و رسم شد، و چه بسا این سنّت را كسى انجام می دهد (با کسی بیعت می شود ) كه در آن هیچ حقّى ندارد !

ص: ۲۱۸

📄 صفحه ۲۱۹

بخش چهارم

اشاره

مراسم و سوابق عید غدیر

ص: ۲۱۹

📄 صفحه ۲۲۰

ص: ۲۲۰

📄 صفحه ۲۲۲

جای خود معرفی کند و آن روز هم عید معرفی شد(۱).

و این قرینۀ دیگری بر آن است که منظور از اجتماع صحابه و خطبۀ حضرت در غدیرخم _ نه محبت بلکه _ امامت و خلافت مولا علی علیه السلام بودهاست

ازین رو جا دارد مؤمنان تاریخ دقیق و مراسم و اعمال آن و وظائف خود را در آن روزها بدانند و آن دو روز را گرامی دارند .

علامۀ مجلسی می گوید: محاسبات نجومی روشن می سازد که روزهیجده ذوالحجه در سال دهم هجری که واقعۀ غدیر اتفاق افتاد مصادف با روز اول فروردین و ابتدای سال شمسی یا یكی دو روز پیش از آن بوده است چنان که ابن فهد _ ;_ اشاره کرده است. (۲)

مؤید این مطلب حدیثی است که ابن فهد حلّی در المهذب و علامۀ مجلسی در بحار الانوار از کتب معتبره اصحاب از معلی بن خنیس روایت نموده اند که روز نوروز بر امام صادق علیه السلام وارد شدم ، فرمود آیا این روز را می شناسی؟ گفتم این روزی است كه ایرانیان آن را بزرگ می دارند و به یكدیگر هدیه می دهند . فرمود به خدای کعبه سوگند، این عظمت برای امر عظیمی است که آن را برایت بیان می کنم.

... فرمود ای معلّی، نوروز روزی است که خدای تعالی از ارواح بندگان خود پیمانی گرفته است که او را بندگی نمایند و دیگری را با او شریک نسازند و ایمان بیاورند و به فرستاده ها و حجت های او _ ائمه معصومین علیهم السلام_ ایمان بیاورند

ص: ۲۲۲


۱- ۱_ الكافی، ۸ /۱۱۵. وَ قَدْ كَانَ آدَمُ علیه السلام وَصَّى هِبَةَ اللَّهِ أَنْ یتَعَاهَدَ هَذِهِ الْوَصِیّةَ عِنْدَ رَأْسِ كُلِّ سَنَةٍ فَیكُونَ یوْمَ عِیدِهِمْ فَیتَعَاهَدُونَ نُوحاً وَ زَمَانَهُ الَّذِی یَخْرُجُ فِیهِ وَ كَذَلِكَ جَاءَ فِی وَصِیّةِ كُلِّ نَبِیًّ حَتَّى بَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله و سلم ؛ کمال الدین، ص۱۱۳؛ بحار الانوار، ۱۱/۴۵.
۲- بحار الانوار، ۵۶/۱۳۶.
📄 صفحه ۲۲۳

..... همان روزی است كه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم ، امیر المؤمنین علی علیه السلام را بر دوش خود گرفت تا بت های قریش را از كعبه به زیر افكند. چنان كه ابراهیم نیز این كار را كرد. همان روزی است كه خداوند به یاران خود فرمود تا با علی علیه السلام به عنوان امیرالمومنین بیعت كنند. همان روزی است كه قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم و اولیای امر در آن ظهور می كنند و همان روزی است كه قائم بر دجال پیروز می شود و او را در كنار كوفه بر دار می كشد و هیچ نوروزی نیست مگر اینکه ما در آن روز منتظر فرج هستیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست(۱).

ظاهراً نوروز در این روایت به معنای روز اول سال و اول فروردین است ولی احتمال دارد مراد از نوروز معنای وصفی آن باشد یعنی نوروز یک روز خاص در سال شمسی نیست بلکه هر روزی که حادثۀ مهم الهی در آن واقع شود نوروز است .

و از آنجا که در این روز( هیجده ذوالحجة) خلافت و امامت امیرالمؤمنین علیه السلام به

ص: ۲۲۳


۱- المهذب البارع فی شرح المختصر النافع، ۱ / ۱۹۹ ولی ذیل آن را: ( به یاران خود فرمود تا با علی علیه السلام به عنوان امیر المؤمنین بیعت كنند) نیاورده است؛ بحارالانوار، ۵۹/ ۹۲: قال العلامة المجلسی: رأیتُ فی بعضِ الكتُبِ المعتبَرة: روى فضل الله بن علی بن عبید الله ... عن مُعلّى بن خُنَیس، قال: دخلت على الصادقَ جعفرَ بنَ محمّدٍ علیه السلام یومَ النَیْرُوزِ، فقال علیه السلام : أتعرفَ هذا الیومَ؟ قلتُ: جعلتُ فداكَ، هذا یومٌ تعظِّمه العجمُ وتتهادى فیه. فقال أبو عبد الله الصادق علیه السلام : والبیتِ العتیقِ الذی بمكّة ما هذا إلا لأمرٍ قدیمٍ اُفسّرُه لك حتّى تفهمَه... فقال: یا مُعلّى! إنّ یوم النَیْروز هو الیومُ الذِی أخَذَ اللهُ فیه مواثیقَ العبادِ أن یعبدُوه ولا یشُركوا به شیئاً، وأن یؤمنوا برسُلِه وحجُجِه، وأن یؤمنوا بالأئمّة:...، وهو الیومُ الذی أمرَ النبیُّ صلی الله علیه و آله و سلم أصحابَه أن یُبایعوا علیّاً علیه السلام بإمَرةِ المؤمنین، ... وهو الیوم الذی یَظهَرُ فیه قائِمُنا و ولاة الأمر وهو الیومُ الذی یَظفَرُ فیه قائمُنا بالدجّال فیَصْلِبُه علىِ كُناسَةِ الكوفة، وما من یومِ نَیْروزٍ إلّا ونحن نتوقّعُ فیه الفرجَ، لأنّه من أیامِنا وأیامِ شیعتِنا، حَفِظَتْه العجمُ و ضیَّعتمُوه أنتم.
📄 صفحه ۲۲۴

طور رسمی اعلام شد و دین اسلام به کمال و نعمت الهی بر امت اسلامی به نهایت رسید، این روز به عنوان عید و جشن و سرور

معرفی شد و برای آن روز به شکرانۀ این نعمت بزرگ، شعائر و مستحباتی بیان شده است که مؤمنان خود را مقید به انجام آن می دانند.

عید غدیر نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

سابقه عید گرفتن روز مقدس غدیر از پیامبراكرم صلی الله علیه و آله و سلم شروع شد و این سنت به دست مبارک ائمه اطهار علیهم السلام ادامه یافت.

رمز عید بودن «غدیر» اكمال دین و اتمام نعمت بر اثر تداوم رسالت در شكل و قالب امامت است. در طور تاریخ، فرخندگى روز غدیر و عید بودن آن ، برهمگان روشن بوده است. به گونه ای كه« طارق بن شهاب » مسیحى كه در مجلس عمربن خطاب حضور داشت، نیز آن را فهمید، ازین رو گفت: اگر این آیه: )الیَوم اَكمَلتُ لَكُم دینَكم...((۱) برما نازل شده بود، روز نزول آیه را عید مى گرفتیم. هیچ یك از حاضران نیز حرف او را رد نكردند. خود عمرنیز سخنى گفت كه به نوعى پذیرش حرف او بود.(۲)

پس غدیر، به عنوان روزى تاریخى و یك «عید اسلامى» مطرح است. عید بودن آن ، مراسم و سنت هاى خاصى را مى طلبد که باید آن را به جا آورد و به عنوان تعظیم شعائر دینى، آن روز را بزرگ داشت و به شادمانى پرداخت ، تا ارزش هاى این روز عظیم، زنده بماند.

ص: ۲۲۴


۱- مائده (۵): ۳.
۲- صحیح البخاری، ح ۷۲۶۸.
📄 صفحه ۲۲۵

شیخ عماد الدین أبو جعفر محمد بن أبی القاسم ، علی بن محمد الطبری دانشمند شیعی (م ۵۵۳ق) ظهیر از امام صادق ازپدران بزرگوارش از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم روایت می کند که فرمود: یومُ غدیرِ خُمٍّ أفضلُ أعیادِ اُمّتی، وهو الیومُ الذی أمَرنی اللهُ تعالى ذِكْرهُ بنَصبِ أخی علیِّ بنِ أبی طالبِ عَلَماً لاُمّتی یَهتدونَ بهِ من بعدی وهو الیومُ الذِی أكملَ اللهُ تعالى فیه الدینَ و أتمَّ على اُمَّتی فیهِ النعمةَ ورَضِیَ لهمُ الإسلامَ دیناً... .

روز غدیر خم، برترین اعیاد امت من است، روزى است كه خداى متعال مرا فرمان داد تا برادرم على بن ابى طالب را به عنوان پرچمى هدایت گر براى امتم تعیین كنم كه پس از من به وسیله او راهنمایى شوند، و آن، روزى است كه خداوند در آن روز، دین را كامل ساخت و نعمت را بر امتم به كمال و تمام رساند و اسلام را به عنوان دین، برایشان پسندید .(۱)

و اخطب خوارزم با سند متصل از ابو سعید خدری نقل می کند :پس از آنکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در غدیر مولی علی علیه السلام را به امامت معرفی نمود آیه اکمال نازل شد: پیامبر اکرم فرمود: الله اکبر علی اکمال الدین و اتمام النعمه و رضی الرب برسالتی

والولایة لعلی؛ الله اکبر بر کامل شدن دین و تمامیت نعمت و رضایت پروردگار با رسالت من و ولایت علی .(۲)

از این رو به فرمان پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم مسلمانان مامور شدند « ولایت» را به صاحب

ص: ۲۲۵


۱- بشارة المصطفی ،۴۹.
۲- مناقب خوارزمی، ص ۱۱۷؛ فرائد السمطین ، ۱/ ۷۲؛ شواهد التنزیل، ۱ / ۲۰۱ ذیل سورۀ مائده آیه ۴؛ مناقب ابن مردویه اصفهانی، ص۱۲۱؛ رسائل المرتضی، ۴ / ۱۳۱؛ امالی صدوق، ص ۶۷؛ الغدیر، ۲/ ۵۶.
📄 صفحه ۲۲۶

آن امیر المؤمنین تبریك گویند و با آن حضرت بیعت كنند. رسول خدانیز براین نعمت الهى شادمانى كرد.

و نیز ابن مردویه می گوید : حدثنا محمد بن المظفر بن موسى ، قال : حدثنا محمد بن الحسین بن حفص الخثعمی ، قال : حدثنا إسماعیل بن إسحاق الراشدی ، قال : حدثنا یحیى بن سالم ، قال : حدثنا صباح المزنی ، عن العلاء بن المسیب ، عن أبی داوود ، عن بریدة، قال: أمرَنا رسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم أن نُسَلَّمَ عَلى علیٍّ علیه السلام بأمیرِ المؤمنینَ.(۱)

ابن مردویه با استناد به بریده گوید: رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم به ما امر نمود كه به هنگام ملاقات با على علیه السلام او را به امارت مؤمنین یاد كنیم و بگوییم: السّلامُ علیكَ یا أمیرَ المُؤْمِنینَ.

عید غدیر نزد ائمه

ائمه اهل بیت علیهم السلام نیز اهمیت این روز را شناسانده و مسلمانان را به عید گرفتن آن تشویق و فضیلت آن روز و ثواب اعمال خیر آن را بیان كرده اند.

بلکه فرموده اند : در طول تاریخ انبیا، روز تعیین جانشین آنان به عنوان روز عید بزرگ داشته می شد.

فرات بن احنف مى گوید: به امام صادق علیه السلام عرض كردم: جانم فدایت ، آیا مسلمانان عیدى برتر از عید فطر و قربان و روز عرفه دارند؟

فرمود: آرى ، با فضیلت ترین، بزرگ ترین و شریف ترین روز عید نزد خداوند، روزى است كه خدا دین را كامل ساخت و بر پیامبرش محمد صلی الله علیه و آله و سلم این آیه را نازل

ص: ۲۲۶


۱- مناقب ابن مردویه، ص۵۶.
📄 صفحه ۲۲۷

فرمود: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإسْلامَ دِينًا».(۱)

گفتم: آن كدام روز است ؟ فرمود: هر گاه یكى از پیامبران بنى اسرائیل مى خواست جانشین خود را تعیین كند ، آن روز را عید قرار مى دادند. روز غدیر روزى است كه پیامبراكرم صلی الله علیه و آله و سلم ، على علیه السلام را به عنوان هادى امت نصب كردو این آیه نازل شد و دین كامل گشت و نعمت خدا بر مومنان، تمام شد. گفتم: آن روز، كدام روز از سال است؟ فرمود: روزها جلو و عقب مى افتد، گاهى شنبه است، گاهى یك شنبه، گاهى دوشنبه، تا آخر هفته. گفتم: در آن روز، چه كارى سزاوار است كه انجام دهیم؟ فرمود: آن روز، روز عبادت و نماز و شكر و حمد خداوند و شادمانى است، به خاطر منتى كه خدا بر شما نهاد و ولایت ما را قرار داد . دوست دارم كه آن روز را روزه بگیرید. (۲)

عبدالرحمان بن سالم نیز از پدرش روایت كرده است: از حضرت صادق علیه السلام پرسیدم: آیا مسلمانان غیر از جمعه، قربان و فطر، عیدى دارند؟ فرمود: آرى، عیدى محترم تر. گفتم: چه روزی است؟ فرمود : روزى كه حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم ، امیرالمومنین علیه السلام را به امامت منصوب كرد و فرمود:« من كنت مولاه فهذا على مولاه» . عرض كردم: آن روز، چه روزى است؟ فرمود: به روزش چه كاردارى؟ سال در گردش است، ولى آن روز، هیجدهم ذوالحجة است.

پرسیدم: در آن روز چه كارى شایسته است انجام شود؟ فرمود: در آن روز، با روزه و عبادت و یاد كردن محمد و آل محمد، خداوند را یاد مى كنید .

ص: ۲۲۷


۱- مائده (۵): ۳.
۲- تفسیر فرات الكوفى، سوره مائده، ح ۱۱۸.
📄 صفحه ۲۲۸

همانا پیامبراكرم صلی الله علیه و آله و سلم توصیه فرمود كه مردم این روز را عید بگیرند، بلکه پیامبران همگی چنین مى كردند و به جانشینان خود وصیت مى كردند كه روز تعیین جانشین را عید بگیرند.(۱)

در حدیثى دیگر است كه حضرت صادق علیه السلام در حضور جمعى از شیعیانش فرمود: آیا روزى را كه خداوند، با آن روز، اسلام را استوار ساخت و فروغ دین را آشكار كرد و آن را براى ما و دوستان و شیعیانمان عید قرار داد، مى شناسید؟ گفتند: خدا و رسول و فرزند پیامبر داناتر است، آیا روز عیدفطر است؟ فرمود: نه. گفتند: روز قربان است؟ فرمود: نه، هر چند این دو روز، بسیار مهم و بزرگند، اما روز « فروغ دین» از اینها برتر است، و آن روز هیجدهم ذوالحجة است... .(۲)

عید غدیر نزد امام رضا علیه السلام

شیخ طوسی در مصباح المتهجد در سندی متصل می گوید خبر داد به من جماعتی از راویان از ابی محمد هارون بن موسى تلعكبری از ابو الحسن علی بن احمد خراسانی حاجب در ماه رمضان سال ۳۳۷ق از سعید بن هارون ابو عمر مروزی قال حدثنا الفیاض بن محمد بن عمر طرسوسی در طوس سال ۲۵۹ق از ابن ابى نَصر بَزَنطى روایت نمود از حضرت رضا علیه السلام كه فرمود : اى پسر ابى نصر هر كجا كه باشى سعى كن كه روز غدیر نزد قبر مطهّر حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام حاضر شوى.

همانا خدا در این روز از هر مرد مؤ من و زن مؤ منه گناه شصت ساله ایشان را

ص: ۲۲۸


۱- اصول کافی، ۱ / ۲۰۴.
۲- بحار الانوار، ۹۵ / ۳۰۰.
📄 صفحه ۲۲۹

می آمرزد و در این روز آزاد مى كند از آتش جهنّم دو برابر آنچه آزاد كرده است در ماه رمضان و شب قدر و شب فطر و یك درهم كه در این روز به برادران مؤمن بدهى برابر است با هزار درهم كه در اوقات دیگر بدهى و در این روز به برادران مؤمن خود احسان کن و هر مرد مؤ من و زن مؤ منه را شاد گردان آن گاه فرمود: واللهِ لو عَرِفَ الناسُ فضلَ هذا الیوم بحقیقتهِ لصافَحَتْهُم الملائكةُ فِی كُلَّ یَوْمٍ عَشْرَ مَرّاتٍ؛ به خدا قَسم اگر مردم فضیلت این روز را چنان كه باید بدانند ملائكه هر روز ده مرتبه با ایشان مصافحه كنند.

آن گاه از پدران بزرگواش از امام حسین علیهم السلام روایت می کند که امام امیرالمؤمنین علیه السلام در روز جمعه ای که مصادف روز عید غدیر بود پنج ساعت از روز گذشته، پیش از نماز جمعه خطبه ای به شرح زیر ایراد فرمود که مانند نداشت و سپس نماز جمعه خواند و آن را نماز عید غدیر قرار داد(۱).

خطبۀ غدیریۀ امیرالمؤمنین

امام امیرالمؤمنین علیه السلام با حمد و ثنای الهی به وحدانیت ذات اقدس اله و بیان برخی از صفات ثبوتیه و سلبیه و نعمت های آشکار و پنهان او پرداخت و با بیان این که گواهی به نبوت، قرین اعتراف به لاهوتیت خداست، اهمیت نبوت و رسالت را

بیان فرمود، آن گاه درباره جایگاه واقعی ائمه و نشئت وجودی آن ها و دیگر ویژگی هایشان فرمود:

إنّ اللهَ تعالى اختصَّ لنفسِه بعدَ نبیَّه صلی الله علیه و آله و سلم من بریَّتِه خاصّةً علاهم بتعلِیَته وسمَا بِهِم إلى رُتبتِه وجعلهُم الدعاةَ بالحقّ إلیه والأدلّاءَ بالارشادِ علیهِ لقرنٍ قرنٍ و زمنٍ زمنٍ

ص: ۲۲۹


۱- التهذیب الاحکام، ۶/۲۴؛ اقبال الاعمال، ص ۴۶۸.
📄 صفحه ۲۳۱

جز با اعتراف به نبوت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پذیرفته نیست و دین،جز با قبول ولایت الهى قبول نمى شود و اسباب طاعت خدا جز با چنگ زدن به دستگیره هاى خدا وصاحبان ولایت الهی، سامان نمى پذیرد.

پس در (روز غدیر ) زیر درختان انبوه، خدا بر پیامبرش چیزى نازل كرد كه بیانگر اراده اش در باره خالصان و برگزیدگان است و او را فرمان داد كه پیام را ابلاغ كند و از بیماردلان و منافقان هراس نداشته باشد وحفاظت او را عهده دار شد و درون اهل شک و نیت مرتدان را افشا نمود پس مؤمن و منافق آن را در یافتند. مؤمنان بر حق ثابت ماندند ولی بر جهل جاهلان منافق و تعصب متمردان افزوده گشت ... .

آن گاه فرمود : این روز غدیر روز عظیم الشأنی است که فرج در آن حاصل شد ودرجات مؤمنان بالا رفت و حجت الهی آشکار شد و برای روز غدیر چهارده لقب به شرح ذیل بیان فرمود:

القاب روزغدیر در خطبه غدیریه امیرالمؤمنین علیه السلام

۱_ و هو یوم الإیضاح و الإفصاح عن المقام الصراح و یوم كمال الدین؛روز غدیر روز روشنگری و اعلان مقام والای امامت و روز کمال دین است

۲_ یوم العهد المعهود؛ روز غدیر روز پیمانِ بسته شده است ، پیمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از مردم گرفت پس از اقرار و اعتراف مردم مبنی بر اینکه پیامبر حتی از خود مردم نسبت به خودشان، سزاوارتر است.

و ممکن است عهد معهود اشاره به عهدی باشد که در عالم ذرّ از انسان گرفته شد، «وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِی آدَمَ...»(۱)، چنان که در دعای غدیر می خوانیم که امام

ص: ۲۳۱


۱- اعراف (۷): ۱۷۲.
📄 صفحه ۲۳۲

علی علیه السلام فرمود: «و جَدَّدْتَ لنا عهدك و ذَکَّرتَنا میثاقك المأخوذ منا فی ابتداء خلقك إیانا».

۳_ یوم الشاهد والمشهود؛ آن روز روز شاهد ومشهود است. این تعبیریاست که قرآن درباره قیامت به کار برده است به اینکه شاهد، پیامبر و مشهود، قیامت است، یا شاهدْ انسان ها و مشهود، اعمال آنان است ولی به کار بردن این تعبیر درباره روز غدیر، به این معناست که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، شاهد و علی علیه السلام ، مشهود است. زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شهادت به ولایت علی علیه السلام داد و انسان ها و اجنه و فرشتگان را بر این امر به گواهی گرفت.

۴_ یوم تبیان العقود عن النفاق والجحود؛ غدیر، روز تغییر نکند از صفّ خیانت منافقان و منکران است؛ روزی که خط حق از جریان نفاق مشخص شد، روزی که باعث شد حامیان واقعی از مدعیان دروغین جدا شوند؛ آنان که حقایق را آگاهانه انکار کردند و نفاق خود را در عمل آشکار ساختند.

۵_ یوم البیان عن حقائق الایمان؛ غدیر روز بیان حقایق بود که خط ایمان از دیگر خطوط ممتاز شد، کسانی که تا آن روز ادعای ایمان به خدا و اطاعت از پیامبر را داشتند، در آن روز درونشان آشکار شد. در آن روز همه دانستند که اگر واقعاً به «اطیعوا اللّه واطیعوا الرسول» اعتقاد دارند. باید از خدا و پیامبر و از ولیّ امر، علی بن ابی طالب علیه السلام پیروی کنند.

۶_ یوم دَحْر الشیطان. غدیر روز راندن شیطان است : «دحر» به معنای راندن است. در روز غدیر با کامل شدن دین، شیطان پس از بعثت برای دومین بار رانده شد. شیطان که از دین کامل و حقیقت ایمان بهره ندارد، دوست داشت دین، ناتمام و ابتر بماند و به کفار وعده می داد که با مرگ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نفس راحتی

ص: ۲۳۲

📄 صفحه ۲۳۳

می کشند. با واقعه غدیر، وسوسه ها، توطئه ها و نقشه ها، نقش بر آب شد و همان گونه که کافران مأیوس و نومید شدند، شیطان نیز مأیوس و رانده درگاه الهی شد.

۷_ و یوم البرهان هذا یوم الفصل الذی کنتم توعدون؛ غدیر روز حجت آشکار و روز داوری و جدایی حق از باطل است . این عبارت امام علیه السلام تشبیه غدیر به قیامت و یا تأویل به آن است. قرآن در بارۀ قیامت فرمود: «هَذَا يَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ».(۱)

۸_ و هذا یوم الملأ الاعلی الذی انتم عنه معرضون؛ غدیر روز فرشتگان والامقام در عالم بالاست که شما از آن رویگردان هستید .در این روز، در میان فرشتگان نیز در آسمان محفل انس برگزار می شود. ولی شما انسان ها به آن اهمیت لازم را نمی دهید .

۹_ هذا یوم الإرشاد و یوم محنة العباد و یوم الدلیل على الرواد؛ روز غدیر روز ارشاد خلق و روز امتحان بندگان و روز رهنمای قاصدان راه خداست.

۱۰_ هذا یوم أبدى خفایا الصدور و مضمرات الأمور؛ این روز روزی است که خداوند متعال آنچه عده ای در سینه پنهان داشتند و امور نهان را آشکار نمود .

منظور از آنچه عده ای در سینه پنهان داشتند سر نوشت خلافت و نوع تعامل با آن بود که منافقان در اندیشۀ غصب آن بودند .

۱۱_ هذا یوم النصوص علی اهل الخصوص، این روز، روز تصریح بر امامت بندگان خاص خدا است. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از آغاز بعثت تا حجة البلاغ، بارها به اشاره و کنایه به معرفی علی علیه السلام پرداخته بود، در حدیث «یوم الانذار»، در حدیث منزلت

ص: ۲۳۳


۱- صافات (۳۷): ۲۱.
📄 صفحه ۲۳۴

و … اما در جریان غدیر بدون هیچ پرده پوشی و به دور از هر گونه کنایه و اشاره و با صراحت تمام به معرفی بندۀ خاص خدا امام علی علیه السلام به عنوان ولی امر مسلمانان پرداخت و راه هرگونه توجیه را مسدود کرد.

۱۲ _ هذا یوم شیث، هذا یوم ادریس، هذا یوم یوشع، هذا یوم شمعون؛ این روز اوصیای انبیا است. در این بخش از خطبه امام علیه السلام به تعلق روز غدیر به برخی از اوصیا انبیا چون ادریس، شیث، یوشع و شمعون که بعضی از آنان مقام نبوت هم داشتند اشاره می کند، قرآن کریم درباره ادریس می فرماید: «وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِدْرِيسَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَبِيًّا»(۱) شیث، به حسب تاریخ، وصی حضرت آدم بوده است یوشع نیز جانشین حضرت موسی علیه السلام ، و شمعون جانشین حضرت عیسی علیه السلام بوده است. در ادامۀ روایت می خوانیم که روز غدیر به آدم (قبول توبه)، ابراهیم (نجات از آتش)، هارون (جانشینی از موسی) و عیسی علیه السلام تعلّق دارد.روز غدیر یادآور روزی است که بسیاری از انبیا از جمله پیامبر ما صلی الله علیه و آله و سلم جانشین خود را در آن تعیین کرداند.۱۳ _ هذا یوم الأمن و المأمون . این روز روز آسایش و آسودگی است. زیرا قبل از واقعه غدیر، نگرانی هایی نسبت به آینده اسلام وجود داشت و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز نگرانی ابراز می کرد ، اما پس از جریان غدیر می بینیم این نگرانی به سرور و شادی مبدل می شود.

۱۴_ هذا یوم إظهار المصون من المكنون هذا یوم إبلاء السرائر؛ روز غدیر، روز آشکار ساختن حقیقت پنهان و روز اظهار اسرار است.

امام علیه السلام در ادامه خطبه به نقش مهم خود می پردازد و با بیان تفسیر «طریق»،

ص: ۲۳۴


۱- مریم (۱۹): ۵۶.
📄 صفحه ۲۳۶

رسمیت عید غدیر به وسیلۀ آل بویه

پس از سال ۲۶۰ق و شروع دوران غیبت ، جشن غدیر خم به عنوان مهم ترین عید مذهبی در میان شیعیان به طور غیررسمی رواج داشت. اما پس از اینکه خاندان شیعی مذهب آل بویه ، در عراق به حکومت رسیدند، بزرگداشت واقعه غدیر خم را به عنوان عید بزرگ شیعیان، در دستور كار خود قرار دادند. برپایى این جشن به دستور احمد بن بویه معروف به معزّالدوله پادشاه دیلمی و فاتح عراق از سال ۳۵۲ق در بغداد آغاز شد. (۱)

معزّالدوله به مردم فرمان داد كه در این روز شهر را آذین بندى كنند و به جشن و شادمانى بپردازند. آزین بندى شهر با پارچه هاى نفیس و رنگ هاى شاد انجام مى شد؛ اجراى مراسم آتش بازى و برپا كردن آتش هاى عظیم از دیگر سنّت هایى بود كه در روز عید غدیر خم انجام مى شد... بامداد این روز شیعیان، شتر قربانى مى كردند و به زیارت مقابر قریش در کاظمین مى رفتند و در آنجا نماز عید به جا مى آوردند. (۲)

حاكمان آل بویه پس از معز الدوله نیز نسبت به برگزارى جشن غدیر خم اهتمام داشتند . ابن جوزى و ذهبى از برپایى جشن غدیر خم به وسیله شیعیان محله «كرخ» بغداد و هجوم گروهى از مردم «باب البصره» به آنان و پاره كردن نشان ها و اعلامیه هاى غدیر در حکومت بهاءالدوله بویهی (۴۰۳_ ۳۷۹) خبر مى دهند.(۳)

آل بویه در کنار عید گرفتن و شادمانی روز غدیر ، در روز عاشورا و دهۀ اول

ص: ۲۳۶


۱- تاریخ ابن خلدون ، ۳/۴۲۵.
۲- المنتظم فى تاریخ الملوك و الأمم، ۷/۱۶؛ البدایة و النهایة، ۱۱/۲۵۹.
۳- المنتظم فى تاریخ الملوك و الأمم، ۶/۱۶۳.
📄 صفحه ۲۳۷

محرم نیز با آویختن پارچه هاى سیاه، عزا و ماتم خود را به نمایش مى گذاشتند. و بازار را در روز عاشورا تعطیل می كردند.

هرچند بزرگداشت عید غدیر و عزاداری روز عاشورا به وسیلۀ مردم قبل از حكومت آل بویه

رواج داشت ولی در سطح عمومی و رسمی برای اولین بار، به دستور معزّالدوله دیلمی بود که در سال ۳۵۳ق عاشورا عزاى عمومى اعلام شد و از مردم خواسته شد كه با پوشیدن جامۀ سیاه، اندوه خود را نشان دهند و به احترام این روز، خرید و فروش ممنوع شد، قصّابان ذبح نكردند و صنف آشپز غذا نپختند و قبّه هایى در بازارها برپا كردند و پرده ها بیاویختند.

ابن جوزى می نویسد : در عاشوراى سال ۳۵۲ق گریه و ندبه براى امام حسین علیه السلام و نوحه خوانى و برپایى ماتم براى آن امام برگزار گردید.(۱)

ابن اثیر برگزارى مراسم عزادارى حسینى در روز عاشورا در زمان عزّالدولۀ بختیار فرزند معز الدوله (۳۶۷_۳۵۶ق) را بر طبق سنّت سال هاى پیش آورده است و ابن العماد حنبلى به برپایى سنّت عزادارى عاشورا در سال ۳۸۷ اشاره كرده است.(۲)

مراسم عزادارى عاشورا چنان اهمیت داشت كه اگر با اعیاد ملّى نوروز یا مهرگان مصادف مى شد، مراسم را بر اعیاد ملّى ترجیح مى دادند. مثلا در سال ۳۹۸ق كه روز عاشورا مصادف با عید مهرگان بود، مراسم عید را به تأخیر انداختند.

سنت عید غدیر و بدعت مخالفان

روشن شد كه عید غدیر از عصر رسالت ، به توصیۀ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و با عنایت

ص: ۲۳۷


۱- همان، ۷/۱۵؛ النجوم الزاهرة، ۲/۴۲۷.
۲- البدایة و النهایة، ۱۱/۲۹۳؛ شذرات الذهب فى اخبار من ذهب، ۳/۱۳۰-
📄 صفحه ۲۳۸

خاص اهل بیت علیهم السلام بود. و شیعیان، آن روز را جشن می گرفتند و آل بویه به پیروی تبعیت از این سنت سلف صالح ، آن را علنی و رسمی کردند.

با این حال، مورّخ اهل سنت احمد بن عبد الوهاب شهاب الدین نویری (م۶۷۷ _ ۷۳۳ق) عید غدیر را از بدعت های «معزّ الدوله علی بن بویه» در سال ۳۵۲ق می داند و ادعا می کند که این مراسم در اسلام سابقه ای نداشته است. و می افزاید آن روز، روز عقد اخوت بین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام بود که در سال دهم واقع شد و ازجمله سنت های شیعیان آن است که شب هجدهم ذی الحجه را احیا می دارند و صبح آن دو رکعت نماز عید قبل از ظهر می خوانند و لباس نو می پوشند و کارهای نیک در آن روز به جا می آورند و در مقابل، عوام اهل سنت نیز بیست وپنجم ذی الحجه را به عنوان روزی که ابوبکر با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وارد غار شدند جشن می گرفتند . نظیر این سخن را«مقریزی» هم گفته است.(۱)

ازین رو علامه امینی در الغدیر به نقد سخن آنان پرداخته و بی پایگی آن را به اثبات رسانیده است.(۲)

لازم به یادآوری است که نویری در اینجا بر اثر عجله در قضاوت ، دو اشتباه فاحش نموده است؛ اول اینکه نام «معزّ الدوله» را علی دانسته ، در حالی که احمد است. و دوم اینکه واقعۀ غدیر در سال دهم هجری روز عقد اخوت بین پیامبر و علی علیهما السلام نبود، بلکه این کار در سال اول هجری واقع شد؛ بلی اینکه شیعیان در آن

ص: ۲۳۸


۱- قال النویری فی : نهایة الارب فی فنون الادب، ۱/۱۷۷ فی ذكر الأعیاد الإسلامیة: وعیدٌ ابتدعَتْه الشیعةُ و سمّوه عیدُ الغدیر ، و سبب اتّخاذِهم له مواخاة النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم و علیّ بن أبی طالب یوم غدیر خُمّ؛ المواعظ والاعتبار بذکر الخطط والآثار «الخطط المقریزی» ۱/ ۲۸۸_ ۳۸۹ .
۲- الغدیر، ۱ / ۳۵۶
📄 صفحه ۲۴۰

من المُتمسَّکِین بوِلایة أمیرِالمُؤمنینَ؛ سپاس خداى را که ما را از کسانی قرارداد که به ولایت امیرمؤمنان علیه السلام تمسّک می جویند.

و نیز مستحب است در روز غدیر صد مرتبه بگوید: اَلْحَمْدُ للهِ الّذى جَعَلَ کَمالَ دینِهِ وَتَمامَ نِعْمَتِهِ بِوِلایَةِ اَمیرِ الْمُؤ مِنینَ عَلىِّ بْنِ اَبى طالِبٍ علیه السلام ؛ ستایش خاص خدایى است که کمال دین و تمام شدن نعمتش را به ولایت امیرمؤ منان على بن ابیطالب علیه السلام قرارداد. (۱)

شیخ طوسی به سند خود از فیاض بن محمد بن عمر طوسى روایت می کند در سال ۲۵۹_ (كه خودش ۹۰ سال داشت _ حضرت رضا علیه السلام را در روز غدیر ملاقات كرد، در حالى كه در محضر او جمعى از یاران خاص وى بودند و امام علیه السلام آنان را براى افطار نگاه داشته، طعام و خلعت و هدایا، حتى كفش و انگشتر به خانه های آنان فرستاده و وضع آنان و اطرافیان خود را دگرگون ساخته بود و پیوسته فضیلت وسابقه این روز بزرگ را یاد می کرد .(۲)

دوم : غسل(۳).

سوم : روز.

خطیب بغدادی به سند صحیح نزد اهل سنت از ابو هریره و او از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل كرده است : هر کس روز هیجده ذی الحجه را روزه بگیرد خداوند ثواب شصت ماه روزه به او می دهد.(۴)هر چند ابن کثیر بر آن اشکالاتی وارد نموده است که در ذیل بحث وقت آیۀ اکمال پاسخ دادیم(۵).

ص: ۲۴۰


۱- المراقبات، ص ۶۰؛ مفاتیح الجنان / اعمال هیجده ذوالحجة.
۲- اقبال الاعمال، ۲ /۲۵۴.
۳- مصباح المتهجد، ص ۱۳.
۴- تاریخ بغداد، ۸ /۲۸۹، ح ۴۳۹۲.
۵- البدایة و النهایة ۵ / ۲۱۴.
📄 صفحه ۲۴۱

بلکه در خبری از ائمه علیهم السلام رسیده كه روزۀ آن برابر با روزه عمر دنیا و معادل است با صد حجّ و صد عمره است.(۱)

عماد الدین طبری با سند از حسن بن راشد روایت می کند که از حضرت صادق علیه السلام پرسیدم: آیا برای مسلمانان غیر از جمعه و اضحى و فطر، عیدى هست؟ فرمود: بلى عیدى هست كه از همۀ عیدها حرمتش بیشتر است!

گفتم آن كدام عید است ؟ فرمود آن روزى است كه حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام را به خلافت خود نصب نمود و آن روز هیجدهم ذى الحجّه است.

گفتم كه در آن روز چه عملی سزاوار است انجام دهیم ؟ فرمود باید روزه بدارید و محمد و آل محمد: را یاد كنید و بر ایشان صلوات بفرستید و از ظالمان به آنان برائت بجویید. وصیت كرد و هر پیغمبرى به وصی خود وصیت مى كرد عید گردانند. پرسیدم: پاداش كسى كه آن روز را روزه بگیرد چیست؟ فرمود: برابر با روزه شصت ماه است. و فرمود ترک نکنید روزۀ بیست و هفت رجب که نبوت برمحمد صلی الله علیه و آله و سلم نازل شد و ثواب آن مانند روزۀ غدیر ثواب شصت ماه روزه است.(۲)

چهارم: زیارت حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام

شیخ طوسی با سند معتبر از ابن ابى نَصر بَزَنطى روایت نمود از حضرت رضا علیه السلام

ص: ۲۴۱


۱- ۵_ مفاتیح الجنان، اعمال روز غدیر.
۲- بشارة المصطفی، ص ۳۶۴ و قریب به آن در بحار الانوار ۳۷ / ۱۷۱.
📄 صفحه ۲۴۲

كه فرمود : اى پسر ابى نصر هر كجا كه باشى سعى كن كه روز غدیر نزد قبر مطهّر حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام حاضر شوى.

همانا خدا مى آمرزد در این روز از هر مرد مؤ من و زن مؤ منه گناه شصت ساله ایشان را (۱) و از براى آن جناب در این روز سه زیارت مخصوصه نقل شده: یكى زیارت معروف امین الله است كه از نزدیك و دورخوانده می شود و دیگری زیارت کامله ای از فضائل آن حضرت و مطاعن دشمنان است که به سند معتبر از امام علی النقی علیه السلام روایت شده است. (۲)

پنجم : سید بن طاوس به سند معتبر از عمارة بن جوین العبدی روایت می کند روز غدیر بر امام صادق علیه السلام وارد شدم او روزه بود ، فرمود : در این روز دو رکعت نماز بخوان و بهتر است این نماز نردیک ظهر باشد چون حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ، امام علی علیه السلام را در آن وقت به خلافت معرفی کرد. به این صورت:

در هر رکعت سوره حمد و سپس ده بار سوره توحید و ده بار آیة الكرسى و ده بار سوره قدر و پس از آن می گویی: اَللّهُمَّ اِنِّى اَسْئَلُكَ بِاَنَّ لَكَ الْحَمْدَ وَحْدَكَ لا شَریكَ لَكَ ... «دنبالۀ دعا در مفاتیح الجنان آمده»، پس از این دعا به سجده برو وصد مرتبه بگو: اَلْحَمْدُللهِ و صد مرتبه شُكْراًللهِ.

سپس فرمود. هر کس در این روز این عمل را به جا آورد ثواب کسی را دارد كه در روز عید غدیر حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را دیده باشد و با آن حضرت بر ولایت علی علیه السلام بیعت كرده باشد. و مانند کسی است که همراه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و أمیر

ص: ۲۴۲


۱- التهذیب، شیخ طوسی، ۶/۲۴؛ اقبال الاعمال، ص ۴۶۸.
۲- المزار، محمد بن المشهدی، ص۲۶۵؛ المزار، محمدبن مکی «شهید اول» ص۶۵.
📄 صفحه ۲۴۳

المؤمنین علیه السلام و حسن و حسین علیهما السلام به شهادت رسیده است. (۱)

ششم: عقد اخوت بین برادران دینی

محدث بزرگ میرزا حسین نوری (م ۱۳۲۰ ق) به نقل از كتاب زاد الفردوس می گوید : سزاوار است در این روز برادران دینی با یك دیگر عقد اخوّت بندند و كیفیت آن این گونه است كه یكی از آن دو دست راست خود را در دست راست دیگری بگذارد و بگوید: وآخیتُکَ فى اللهِ و صافیتُکَ فى اللهِ و صافحتُکَ فى اللهِ و عاهدتُ اللهَ و ملائکتَه و رسلَه و انبیاءه و الائمّةَ المعصومین: على أنّى إن کنتُ من أهلِ الجنّةِ و الشفاعةِ و أذِنَ لى بأن أدخلَ الجنّةَ لا أدخُلُها إلّا و أنتَ مَعِى؛ با تو در راه خدا برادر مى شوم؛ با تو در راه خدا راه صفا و صمیمیت در پیش مى گیرم؛ با تو در راه خدا دست مى دهم و با خدا، ملائکه و پیامبرانش و ائمه معصومین عهد مى بندم که اگر از اهل بهشت و شفاعت شدم و اجازهورود به بهشت یافتم، داخل آن نشوم مگر آنکه تو با من همراه شوى. »

آن گاه دیگرى مى گوید: قبلت؛ اسقطت عنک جمیع حقوق الاخوة ما خلا الشفاعة و الدعاء و الزیارة ؛ جز شفاعت و دعا و زیارت، همه حقوق برادرى را ساقط کردم(۲)

هفتم : نماز و خطبۀ عید غدیر به جماعت

هر چند بین عید بودن روز غدیر و نماز جماعتی همراه با خطبه به عنوان نماز عید ملازمه ای نیست ولی از بعضی روایات استحباب آن استفاده می شود. مانند

ص: ۲۴۳


۱- إقبال الأعمال، ص ۴۷۴و با اندکی اختلاف بدون سند در المزار، محمد بن المشهدی، ص۳۲۰.
۲- مستدرك الوسائل، ۶/۲۷۹.
📄 صفحه ۲۴۴

آنچه شیخ طوسی به سند خود از امام رضا علیه السلام و او از پدران بزرگواش از امام حسین: روایت می کند که امام امیرالمؤمنین علیه السلام در روز جمعه ای که مصادف روز عید غدیر بود خطبه ای پیش از نماز جمعه ایراد فرمود و سپس نماز جمعه خواند و آن را نماز عید غدیر قرار داد.(۱)

و در روایت دیگركفعمی در مصباح بدون سند از امام صادق علیه السلام آورده است:

و صلاةُ یومِ الغدیرِ عن الصادق علیه السلام ركعتان قبلَ الزوالِ بنصفِ ساعةٍ شُكراً للهِ تعالى على ما مَنّ سبحانه على علیٍّ علیه السلام و خَصَّه به و تُصلّى جماعةً فی الصحراء بعد أن یخطبَ الإمام بهِم و یُعرَّفهم فضلَ الیومِ فإذا انقضَتْ الخطبة تصافَحوا و تَهانوا(۲)... .

امام صادق علیه السلام فرمود: نیم ساعت قبل از ظهر روز غدیر در صحرا دو ركعت نماز جماعت به عنوان تشکر از منت خداوند بر علی علیه السلام و برگزیدن ایشان به جای آورد در هر رکعت پس از سورۀ حمد ده بار آیه الکرسی و ده بار سورۀ قدر می خوانی. پس از آنکه امام خطبه ای خوانده و فضیلت این روز را برای مردم بیان کند. سپس مردم با هم مصافحه کرده و به هم تهنیت بگویند .

از این دو روایت استفاده می شود که _ در زمان محدود نبودن شیعه_ عید غدیر نیز دارای نماز جماعت با خطبه مانند عید فطر و قربان است.

ص: ۲۴۴


۱- مصباح المتهجد، ص ۷۵۲؛ مناقب ابن شهر آشوب، ۳ / ۴۳.
۲- مصباح كفعمی، ص۴۵۸
📄 صفحه ۲۴۵

بخش پنجم

اشاره

شرح حدیث ثقلین وپیام های آن

ص: ۲۴۵

📄 صفحه ۲۴۶

ص: ۲۴۶

📄 صفحه ۲۴۷

شرح حدیث ثقلین در غدیر

روایت طبرانی محور شرح

پیش از شرح حدیث لازم است به دو نکته اشاره کنیم :

نکته اول پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم این حدیث را در شش زمان و موقعیت بیان فرمودند که چهار بار آن سه ماه قبل از وفات در حجة الوداع است و مهم ترین آن هنگام بازگشت روز هیجده ذی الحجة در غدیر خم بود ، که حدیث ثقلین را در خطبۀ مفصلی بیان فرمود و آن را مقدمۀ معرفی مولا علی علیه السلام به امامت و خلافت قرار داد که بخشی از متن آن اختلافی بوده و به ناقلان موثق شیعی منحصر است و از آنجا که اختلاف در بارة متنی مشکک به کم و زیاد بوده در علم درایة الحدیث ثابت شده که در اختلاف مثبت (به کسر با ء) و نافی ، مثبت( نقل زائد ) مقدم است، این اختلاف در نقل به اصل موضوع زیانی نمی رساند.

نکتۀ دوم : حدیث ثقلین در غدیر معروف به خطبۀ غدیریه است که بزرگان شیعه ، جوانان را به حفظ آن سفارش می کنند. و از آنجا که اسرار نجوای جبرئیل با رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و بخشی از معارف بلند خطبه برتر از فهم صحابه بود، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آن بخش ها را بیان نفرمودند.

ص: ۲۴۷

📄 صفحه ۲۴۸

ازین رو دستیابی به همۀ خطبۀ غدیریه جز از راه ائمۀ معصومین: امکان ندارد وجامع ترین روایت شیعی در این زمینه روایت طبرسی در احتجاج است که باسند معتبر از امام محمد باقر علیه السلام نقل می کند. و ما متن کامل آن را به عنوان کاشف اسرار غدیر در پایان بخش دوم آوردیم.

ولی دست های غاصبان خلافت همان مقدار منقول را هم تحریف کردند!و جامع ترین نقل اهل سنت که نزد آنان صحیح است ، روایت طبرانی از ابی الطفیل از زید بن ارقم ( روایت چهارده : بخش ۱) است که ما متن آن را به کمک روایات دیگر آنان شرح می دهیم و پس از آن، پیام ها و لوازم معنوی آن را بیان می کنیم.

شرح متن:

نزل النبی یوم الجحفه ثم أقبل على الناس، فحمد الله و أثنى علیه....

«پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در منطقۀ جحفه در آن روز فرود آمد و حمدو ثنای الهی به جای آورد ... جحفه منطقه عمومی غدیر خم نزدیکی شهرک «رابغ» بین راه مکه ومدینه است كه پیامبراكرم صلی الله علیه و آله و سلم مولا علی علیه السلام را در هیجده ذو الحجۀ سال دهم هجری به امامت نصب كرد و اضافۀ یوم به جحفه به دلیل اشتهار این واقعه در صدر اسلام بود. غدیر در چند

کیلومتری جحفه _ یکی از میقات های پنجگانه _ حدود ۶۵ کیلومتری مکه قرار دارد و به خاطر وجود برکه ای در این محل که در آن آب باران جمع می شده، به غدیرخم ( برکۀ آب منطقۀ خم ) شهرت یافته است.

غدیر خم به سبب وجود آب و چندین درخت کهنسال، محل توقف و استراحت کاروانیان بود و گرمایی طاقت فرسا داشت. در قدیم راه اهالی مصر از راه مدینه و شام در آن جا جدا می شد.

ص: ۲۴۸

📄 صفحه ۲۴۹

و آن روز (هیجده ذوالحجة)به عنوان عید غدیر در میان مسلمانان به ویژه شیعیان _ معروف است .

و در روایت دیگر طبرانی از حذیفه آمده است كه در آنجا درختانی نزدیك به هم بود كه حضرت دستور داد زیر آن نظافت شده و خار و خاشاک آن جمع شود تا برای نماز و شنیدن خطبه حضرت آماده گردد .

و در روایت ابن مغازلی از زید بن ارقم می افزاید: ورود ما به جحفه قبل از ظهر در روز بسیار گرمی بود، كه بعضی از ما عبایش را از شدت گرمای زمین ،زیر پا و بعضی روی سر می انداخت ،تا آنكه ما نماز ظهر را پشت سر پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم به جا آوردیم.(۱) و این نشان دهنده اهمیت مطلبی بود كه پیامبر موظف به اعلان آن شده بود .

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: إنی لا أجد لنبی الا نصف عمر الذی قبله؛ من نمی یابم پیامبری را مگر آنكه نصف عمر پیامبر پیش از خود عمر كرده است .

ظاهراً مراد عمر تبلیغی و دوران رسالت اوست، به همین جهت در روایت ابن مغازلی از زید بن ارقم و روایت ابن ابی الحدید از علی علیه السلام آمده است : آگاه باشید، عیسی بن مریم در میان قوم خود چهل سال زیست و من شروع به گذشتن از بیست سال كردم.(۲)

روشن است در آن زمان حضرت بیش از شصت سال داشت ،پس منظور عمر نبوت حضرت است كه آن زمان بیست و سه سال _ تقریباً نصف عمر تبلیغی عیسی ۷ _ از آن می گذشت .

و انّی اُوشك أن أدعی فاجیب؛ با این جمله فرا رسیدن مرگ خود را اعلان

ص: ۲۴۹


۱- المناقب، ابن مغازلی ص ۱۶.
۲- همان.
📄 صفحه ۲۵۰

می كند و افكار مردم را برای شنیدن آخرین سفارش یعنی مسئله خلافت پس از خود آماده می سازد، و چنان که قرآن می فرماید: « كُتِبَ عَلَیكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَكَ خَیراً الْوَصِیّةُ لِلْوَالِدَینِ وَالْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقِینَ»(۱)؛ بر شما نوشته شده است هنگامی که یکی از شما را مرگ فرا رسد اگر چیز خوبی (مالی) از خود باقی گذاشت برای پدر و مادر و نزدیکان به طور شایسته وصیت کند. این حقی بر عهده پرهیز کاران است. و خود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر لزوم وصیت سفارش نمود .

پس آنچه بخاری نقل کرده صحیح نمی باشد که شخصی از « طلحة بن مصرف » از وصیت پیامبراكرم صلی الله علیه و آله و سلم دربارۀ مسئله خلافت_ که مورد انتظار مسلمانان بود__ پرسید ، عبد الله بن اوفی گفت آن حضرت وصیتی ننموده است»(۲).بلکه حضرت با اعلام نزدیکی وفاتش مردم را برای شنیدن سرنوشت خلافت پس از خود آماده می سازد .

فما أنتُم قائلونَ؟ قالوا: نصحْتَ، قال: ألیسَ تَشهدُونَ أن لا إله إلّا اللهُ وأنَّ محمّداً عبدُه و رسولُه و أنّ الجنةَ حقٌّ و النارَ حقٌّ وأنَّ البعثَ بعدَ الموتِ حقّ؟ قالوا: نشهدُ.

ولی قبل از بیان وصیت مانند هر مصلح بلیغ از مردم درباره خودنظرخواهی می كند و می پرسد درباره رفتار من در دوران رسالت چه می گویید؟ همه گفتند : تو كمال خیرخواهی و تلاش را در راه هدایت و سعادت ما انجام دادی.

آن گاه بر اصول اعتقادی كه ثمره آن همه جهاد و فداكاری دوران رسالتش بود از مردم اقرار گرفت و پرسید آیا شهادت بر توحید و رسالت من نمی دهید ؟ آیا شهادت

ص: ۲۵۰


۱- بقره (۲): ۱۸۰.
۲- صحیح بخاری،کتاب الوصایا، ح ۲۷۴۰ .
📄 صفحه ۲۵۲

بنده ای از آن رانده و دور می شود . من می گویم او از امت من است ! جواب می آید تو نمی دانی او چه کاری پس از تو کرده است ! (۱)و بخاری در وصف رانده شدگان از حوض نقل می کند که آنان گروهی از اصحاب معروف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هستند که پس از آن حضرت با سیره و سنت او مخالف کردند و دین او را تغییر دنده و بدعت گذاشتند .(۲)

بر اساس حدیث ثقلین شرط ورود آبرومندانه بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تمسک به هر دویِ آن ها است . زیرا تأکید می کند که آن دو از هم جدا نشوند تا سر حوض بر من وارد شوند. و در روایت طبرانی از حذیفه دارد : و انی سائلکم حین تردون علیّ عن الثقلین؛ هنگامی که شما کنار حوض بر من وارد شوید من از رفتار شما با ثقلین می پرسم .

ولی آیا این واقعه پس از خلاصی از محکمۀ قیامت و دخول در بهشت است، به قرینۀ آنکه کوثر بخشی از بهشت است پس مرجع خطاب و سؤال، بهشتیانِ از صحابه هستند،نه همه صحابه ای که بعضی از آنان مرتد شدند؟

یا آنکه ورود به حوض پیش از صدور حکم نهایی قیامت است، و این حوض در صحرای قیامت است درنتیجه سؤال از رفتار با ثقلین از همۀ مسلمانان است . چنان که روایات طرد صحابه بر آن دلالت می کند ؟ دو احتمال است دومی به واقع نزدیک تر است .

فانظرُوا کیفَ تَخْلُفونی فی الثَّقلَینِ؛ ببینید با دو امانت گران سنگ من چگونه رفتار می کنید؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با این سؤال همه را به تأملی عمیق واداشته، به امت

ص: ۲۵۲


۱- صحیح مسلم ، ۱/ ۳۰۰ ، ح ۴۰۰.
۲- صحیح بخاری، باب الحوض، ج۵، ح ۲۴۰۷.
📄 صفحه ۲۵۳

هشدار می دهد که در قیامت از آنان سؤال می کند که آیا حق ثقلین را رعایت کرده اند؟

ثقل دو احتمال دارد؛ الف :به سکون قاف ،جمع آن اثقال ، مثل حمل و احمال، یعنی سنگینی ضد خفت . ولی وقتی الف و لام می گیرد مانند این حدیث، به معنای وصفی ثقیل می شود.

ب :به فتح قاف، به معنای کالای مسافر و ابزار او گفته می شود مثلا : احتمل القومُ بثِقْلَتِهم، یعنی آن قوم بار سفر خود را بست .(۱)

ولی ظاهراً این کلمه مشترک معنوی بین آن دو معنا وجامع آن دو مفهوم «سنگینی» است ، زیرا استعمال ثقل در معنای دوم هم به سبب سنگینی آناست، از این رو گاهی به جای هم به کار می روند. پس اصل همان معنای اول است.

به همین دلیل، ابن حجر هیتمی می گوید: علت آنکه از این دو امانت به ثقلین تعبیر شده این است که ثقل«به فتح ثاء و قاف » هر شیء گرانبها و با اهمیت است و قرآن و اهل بیت چنین هستند،زیرا معدن علوم دینیه و اسرار و احکام شرعی می باشند(۲).

الف و لام ثقلین برای عهد ذهنی و ذکری است ،زیرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چند بار در حجة الوداع کتاب و عترت را به عنوان ثقلین وخلیفه خود معرفی کرد.

پس این سفارش باید در پرتو آن سخن مختصر و معتبر پیامبر در منی و عرفات تفسیر گردد، که شرط عدم گمراهی امت تمسک بر هر دو ثقل عنوان شده است

ص: ۲۵۳


۱- لسان العرب، مادۀ ثقل .
۲- حدیث ثقلین ، چاپ دار التقریب، ص ۱۹.
📄 صفحه ۲۵۴

واشاره به همان جمله مختصری است که ترمذی وحاکم احمد و نسائی و طبرانی و ابویعلی و ابن ابی شیبه با سندهای معتبر نقل کرده اند : انی تارك فیكم الثقلین كتاب الله و عترتی أهل بیتی ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا ابدا، و بااین جمله وظیفه مردم را در مقابل آن بیان فرمود و تصریح نمودند که متمسک به یکی از آن دو ایمن از گمراهی نیست. ولی از آنجا كه بسیاری از حاضران در آن مجالس نبوده،یا متوجه نشده بودند، ابهامی در منظور از ثقلین پدید آمد ، یك نفر از میان جمعیت با صدای بلند پرسید :

ما الثَّقلانِ یا رسولَ اللهِ؟ قال: كتابَ اللهِ طَرْفٌ بیدِ اللهِ عزّ وجلّ و طَرفٌ بأیدِیكم فاستمسِكُوا به لا تضلُّوا؛ ای رسول خدا منظور شما از ثقلین چیست؟ حضرت پاسخ داد: یكی كتاب خدا قرآن، كه همچون ریسمان یك طرفش به دست خدای عزّوجل و طرف دیگرش به دست شما است،به آن چنگ زنید تا گمراه نشوید، و دیگری عترت و دودمانم .

حدیث ثقلین یا خلیفتین

در روایات ( ابو بکر بن أبی شیبه و احمد ) از شریک از رکین بن ربیع از قاسم بن حَسّان از زید بن ثابت لفظ خلیفتین به جای ثقلین به عنوان ترکۀ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمده است.

در این نقل که با سندهای متعدد از زید بن ثابت می باشد بدون استفاده ازلفظ ثقلین، بر دو مصداق ترکه کتاب و اهل بیت به عنوان خلیفه اشاره می کند و به صراحت بر خلافت و امامت اهل بیت رهنمون می شود و مولی علی علیه السلام اولین و شاخص ترین فرد اهل بیت است.

چنان که جوینی حدیث را با سند خود از زید بن ثابت چنین نقل كرده: قال

ص: ۲۵۴

📄 صفحه ۲۵۵

النبیُّ إنّی تاركٌ فیكمُ الثَّقَلین كتابَ اللهِ عزّوجلّ و عِتْرتی أهلَ بیتی ألَا و هُما الخلیفَتان من بعدی ولنْ یَتفرَّقا حتّی یَرِدا علیَّ الحوضَ.یعنی آن دو چیز گران سنگ دو جانشین من پس از من هستند(۱).

و نیز در بعضی از نقل ها به جای لفظ ثقلین _ خلیفتَین یا أمرَین یا شیئَین _ آمده است و این باعث تردید در نام گذاری به حدیث ثقلین می شود ! هر چند لفظ خلیفتین صریح در خلافت اهل بیت و دلالتش بهتر است .

می گوییم : روایاتی که حدیث ثقلین را در عرفات و منی و واقعه غدیر نقل می کند بر کلمۀ ثقلین به عنوان ترکه پیامبر اتفاق دارند هر چند عامل لفظی آن بین« تارک ،ترکت ، مخلف یا فانظرونی کیف تخلفونی» مردد است. واین ها مواقع اصلی بیان حدیث هستند

ولی کلمۀ خلیفتین که در روایات زید بن ثابت آمده، در مرض وفات حضرت بود، نه در حجة الوداع و غدیر خم .

زیرا علی بن عبد الله بن احمد الحسنی نور الدین سمهودی شافعی، (م۹۱۱ ق) از حافظ ابو بكر ابن ابی شیبة با سندهای متعدد از ام سلمه نقل می کند :حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم هنگام احتضار در حالی که حجره مطهر پر از اصحاب بود به وفات سریع خود اشاره کرده، فرمود:

أیُّها الناسُ یوشكُ أن اُقبضَ قبضاً سریعاً وینطلقُ بی وقد قدّمتُ إلیكمُ القولَ معذرةً إلیكم ألا و إنّی مُخلَّفٌ فیكُمْ كتابَ ربِّی عزّ وجلّ وعِتْرتی أهلَ بَیْتی ثم أخذَ بیدِ علیٍّ فرفَعها فقال: هذا علیٌّ مع القرآنِ والقرآنُ مع علیٍّ لا یفتَرِقان حتّى یُرِدا علیَّ

ص: ۲۵۵


۱- کتاب السنه، ۲/ ۶۸، ح ۱۳۲۱؛ المعجم الکبیر، ۵ /۱۵۴؛ فرائد السمطین، ۲ / ۱۴۴.
📄 صفحه ۲۵۶

الحوضَ فأسالُكم ما تَخلُفون فِیهما. (۱)

«ای مردم! نزدیک است مرگ من فرا رسد و از میان شما بروم و اینسخن را برای رفع عذر شما می گویم: آگاه باشید من در میان شما دو چیز می گذارم: کتاب خدا و عترتم. پس بنگرید چگونه پس از من با آن ها رفتار می کنید، سپس دست علی را گرفت و گفت علی با قرآن و قرآن با علی است آن دو از یکدیگر جدا نمی شوند تا آنکه در کنار حوض (کوثر) بر من وارد شوند.

همین حدیث را ابن عقده و ابن حجر هیتمی از حضرت فاطمه زهرا علیها السلام نقل کرده اند.(۲)

و ظاهراً کلمۀ خلیفتین در روایت زید بن ثابت نقل به معنای جمله « مخلّف فیکم الثقلَین» در این روایت ام سلمه می باشد. (۳)

پس این نقل که به جای لفظ ثقلین، خلیفتین آمده است و کلماتی مانند_ امرین یا شیئین _ مربوط به دو بیان اخیر حضرت (آخرین خطبه در مسجد النبی و حال احتضار در منزل) بوده است. از این رو

روایتی که ابو الطفیل از (زید بن ثابت) در بارۀ واقعه غدیر نقل کرده ، متروک لفظ ثقلین است(۴).

و از آنجا که مهم ترین زمان بیان این حدیث چهار مورد اول در حجه الوداع ،

ص: ۲۵۶


۱- جواهر العقدین، ص۲۴۰؛ سمط النجوم العوالی، ۲/۵۰۲، ح ۱۳۶. و نیز أبو بكر البزار در مسندش بلفظ مختصر به نقل كشف الأستار عن زوائد البزار، ۳/۲۲۱، ح ۲۶۱۲. این روایت را آورده است
۲- الولایة ابن عقده و الصواعق المحرقه، باب ج من مآثر علی، ح۴۰.
۳- حدیث الثقلین، ص۹۵.
۴- معجم الکبیر، ۵ / ۱۶۶، ح ۴۹۷۰.
📄 صفحه ۲۵۷

به ویژه واقعه غدیر بود

نباید در نام گذاری آن به حدیث ثقلین تردید کنیم .زیرا متروک اصلی در اکثر و اهم موارد بیان این حدیث لفظ ثقلین است.

«أحدُهُماکتابَ اللهِ طرفٌ بیدِ اللهِ عزّ وجلّ و طرفٌ بأیدِیکم فاستمسِکوا به لا تضلُّوا »

یکی از آن دو کتاب خدا است که یک طرف آن به دست خدای عزّ و جل و طرف دیگر به دست شما است، به آن چنگ زنید تا گمراه نشوید »

اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند یک طرف قرآن به دست خداست به این دلیل است که قرآن را خدای متعال فرستاده است و اینکه می فرمایند یک طرف آن به دست امت است به این دلیل است که در معرض استفاده و قرائت امت است ولی باید توجه داشت تنها با پیروی کامل از هر دو ثقل مصونیت از گمراهی حاصل می شود . پس اگر در این روایت امر به تمسک به قرآن شدهبه عنوان یکی از دو ثقل است که جدای از ثقل دیگر یعنی عترت نیست چنان که در جملۀ بعدی این روایت آمده است. علاوه بر آنكه ضمیمه كردن اهل بیت به قرآن ، و تعبیر از هردو با كلمه ثقلین، به خوبی وجوب پیروی امت را از اهل بیت _ مانند قرآن _ می ر ساند .

هرچند امر به تمسک به اهل بیت: در بعضی نقل ها مانند مسلم، نیامده، و گفتیم نقل مسلم، روایتی ناقص و تحریف شده است(۱) ولی در بسیاری نقل ها امر به تمسک به هر دو آمده و عدم گمراهی امت، بر تمسك به هر دو

ص: ۲۵۷


۱- در بخش یک ذیل روایت مسلم گذشت.
📄 صفحه ۲۵۸

( قرآن و اهل بیت ) مترتب شده، و در تنافی دو نقل به زیاده و نقیصه نقل زیاده مقدم است. پس این گونه روایات باید در پرتو آن جمله محکم معتبر تفسیر گردد كه امر به تمسك به هردو ثقلین شده است، تا از ضلالت و گمراهی نجات یابیم.

همان ضلالتی که شیطان پس از رانده شدن از درگاه خدای متعال، فرزندان آدم را به آن تهدید کرد: «قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِینَّهُمْ أَجْمَعِینَ * إِلَّا عبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ»(۱)؛ شیطان گفت به عزتت سوگند همه آنها را گمراه خواهم كرد مگر بندگان خالص تو را همان ضلالتی و گمراهی امت که حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم پس از خود برای امتش نگران باشد و حتی می خواست برای مقابله با آن مطلبی بنویسد که بعضی از صحابه نگذاشتند. چنان که ابن سعد نقل کرده است:

أخبرنا محمد بن عمر، حدثنی أسامة بن زید اللیثی و معمر بن راشد عن الزهری عن عبید الله بن عبد الله بن عتبة عن بن عباس قال: لمّا حضرتْ رسولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم ، الوفاةُ و فی البیتِ رجالٌ فیهم عمرُ بنُ الخطابِ، فقالَ رسولُ الله صلی الله علیه و آله و سلم : هَلُمَّ أكتبْ لكُم كتاباً لنْ تَضلُّوا بعدَه! فقال: عمرُ إنَّ رسولَ اللهِ قدْ غَلَبَهُ الوَجَعُ وعندكُم القرآنُ، حسبُنا كتابُ اللهِ.(۲)

عبداللَّه بن عبّاس گوید: چون زمان رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرا رسید، گروهى كه عمر بن خطّاب نیز در میان آنان بود در خانه حضور داشتند، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: بیایید نامه اى براى شما بنویسم تا هرگز پس از آن گمراه نشوید. عمر گفت: (چیزى نیاورید زیرا كه) درد بر او غلبه كرده، و قرآن نزد شما هست، و كتاب خدا ما را كافى است. همین مطلب را بخاری ومسلم در صحیح خود آورده اند.

و الآخَرُ عِتْرتی و أنّ اللطیفَ الخبیرَ نبَّأنى أنَّهما لنْ یَتفرَّقا حتّى یَرِدا عَلىَّ الحوْضَ. و سألتُ ذلكَ لَهُما رَبّى.

ص: ۲۵۸


۱- سورۀ ص (۳۸): ۸۲ _۸۳ .
۲- الطبقات الکبری، ۲ /۲۴۴.
📄 صفحه ۲۵۹

عترت ،چنان كه جوهری می گوید « نسله و رهطه الادنون» فرزندان و نزدیكترین خویشاوندان شخص هستند .

زبیدی و ابن اثیر می گویند: العِتْرةُ أخَصُّ أقارِبه؛ نزدیک ترین خویشاوندان شخص عترت او هستند.

ابن منظور می گوید : العِتْرةُ ولد الرجل و ذریته و عقبه من صلبه. پس عترت رسول فرزندان فاطمه هستند ( نه همه خویشاوندان هاشمی حضرت).(۱)

نکته دیگر آنکه در بسیاری از روایات از جمله روایت ترمذی واحمد و طبرانی از حذیفه «أهل بیتی »به عنوان عطف بیان افزوده شد و از آنجا که در این باره در پایان این فصل مفصل سخن می گوییم اینجا به همین قدر بسنده می نماییم .

مقایسه دو ثقل

در این نقل طبرانی اشاره ای به نسبت این دو ثقل نشده، ولی در بسیاری از روایات آمده: أحدُهُما أكبرُ مِنَ الاخر كتابَ اللهِ حَبْلٌ ممدودٌ من السماءِ إلی الأرضِ؛ یكی از آن دو بزرگ تر از دیگری است و آن كتاب خداست كه ریسمانی آویخته از آسمان به زمین است. بلكه در روایت دیگر طبرانی از زید بن ارقم، پس از جمله بالا آمده است «الأصغرُ عِتْرتی(۲)» پس عترت ثقل اصغر می شود ،هر چند درحجیت و اعتبار هر دو مساوی هستند .

البته در بعضی از روایا ت حدیث ثقلین این دو مساوی معرفی شده اند مانند روایت زرندی حنفی از زید بن ارقم که پس از تصریح به اکبریت کتاب و اصغریت

ص: ۲۵۹


۱- صحاح اللغة جوهری والنهایة، لابن اثیر، و لسان العرب ماده «عترت».
۲- المعجم الكبیر، ۳/۶۳ .
📄 صفحه ۲۶۲

می شوند .اینها هلاك شده و گمراه هستند .

۲. «ولا تُقصِّروا عنهُما فتَهلِكُوا» در اطاعت از آنان كوتاهی نكنید ، اگر چنین كنید هلاک می شوید. چنان كه بسیاری بر اثر انحراف از امامت آنان و از طاغوت های زمان خود پیروی نمودند و در عقاید و اخلاق و رفتار گمراه شدند .

۳. «ولاتُعلّموهُم فإنَّهم أعلمُ منكُمْ» به آنان چیزی یاد ندهید كه آنان از شما داناتر هستند .

دو جمله قبل با ضمیر مفعولی تثنیه بود ، زیرا ضمیر به ثقلین برمی گشت ،ولی سومی ضمیر جمع است و تنها به اهل بیت برمی گردد. یعنی به اهل بیت چیزی یاد ندهید . چون اینکه دیگران به قرآن تعلیم دهند، معقول نیست و تنها اهل بیت تغییر نکند تعلیم دیگران هستند پیامبر هشدار می دهد به آنان علمی نیاموزید، زیرا آنان از همه شما داناترند.

این جمله (آنان از همه شما داناترند) عمومیت داشته همه صحابه و تابعان و همه مسلمانان را تا قیامت شامل می شود، پس علم اهل بیت به قرآن و سنت و معارف دین از همۀ امت بیشتر است.زیرا آنان علوم خود را به از راه عادی كسب نكردند، بلكه از طرف خدای متعال به آنان القاء شده است از این رو آنان محتاج هیچ صحابی و تابعی نبودند و برای معارف و اخبار و احادیث خود نیازی به سلسله سند تا پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم ندارند.

نكته دیگر آنكه هدف از نهی ،جلوگیری از تعلیم آنان نیست، بلکه این نهی از انجام كاری نشدنی است. مثل آنكه بفرماید : فرد را زوج ننمایید، پس نهی می کند از توهم و خیال اینکه آنان جهل و نیاز علمی دارند .بنا بر این اخباری كه از آموزش ائمه معصومین علیهم السلام نزد بعضی صحابه و تابعان در بعضی تواریخ اهل سنت نقل

ص: ۲۶۲

📄 صفحه ۲۶۳

شده ، به دلیل همین جمله دروغ است .

و از آنجا که مهم ترین مسئله در شرح حدیث ثقلین، مصادیق اهل بیت است، آن را در بخش پنجم مورد بحث قرار می دهیم .

معرفی مولا امیرالمؤمنین علیه السلام به امامت

ثمّ أخذَ بیدِ علیٍّ رضی اللهُ عنه، فقال: منْ کنتُ أولی بهِ من نَفْسهِ فعلیٌّ ولیُّه، سپس دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود : هر كس من نسبت به خودش از او سزاوارترم، پس علی ولیّ اوست.

أللّهم وال من والاه و عاد من عاداه؛ خدایا در ولایت خود قرار ده کسی را که ولایت علی را بپذیرد و اظهار دشمنی کن با کسی که با علی دشمنی کند.

این ترجمۀ به قرینۀ معنی مولی در جملۀ قبل است . ولی ممکن است به معنای زیر باشد: خدایا دوست دار هر کس علی را دوست دارد و دشمن دار هر کس علی را دشمن دارد .

در این صورت حکمت این جمله آن است که مسئله رهبری و اعلام امامت مولی علی مسئله حساسیت برانگیزی بود و مؤمنان مخلص را شاد و منافقان و دشمنان را تحریک، و مردم را به دو صف دوست و دشمن تقسیم می کرد؛ بلافاصله حضرت دعا می كند: خدایا دوستان علی را دوست دار و دشمنان او را دشمن دار .

بلکه در بعضی نقل ها افزوده: وانصرْ من نصرَه و اخذلْ من خذلَه؛ خدایا یاری کن هر کس او را یاری نماید و خوار کن هر کس او را خوار نماید .(۱)

پس جمله ذیل _ آن چنان كه بعضی منكران ولایت گفته اند _ قرینه بر آن نیست

ص: ۲۶۳


۱- الأحادیث المختارة، ۱/۲۷۰، ح ۴۸۱.
📄 صفحه ۲۶۴

كه _ ولی و مولی_ در جمله قبل به معنای دوست یا ناصر است ، بلکه برای دفع خصومت دشمنان و جلب بیشتر دوستان است.

اهل بیت چه کسانی هستند و چرا باید معصوم باشند؟

بحث مهم در حدیث ثقلین، تعیین مصادیق اهل بیت و اختصاص آن به افراد معصوم از خاندان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم یعنی شرط عصمت برای آنان است؛ زیرا اشکال می شود که اهل بیت، در لغت يعنی اهل خانه و خاندان، و اين کلمه شامل همسران و عمو و همۀ خویشاوندان نزديک پيامبر می شود و به ائمه دوازده گانه شیعه و حضرت فاطمه علیها السلام اختصاص ندارد .

افزون بر آنکه مراد از اهل بیت در حدیث ثقلین همان است که در آیۀ تطهیر اراده شده است و اهل بيت در آيۀ تطهیر در سياق آيات احکام همسران پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم بوده و شامل همسران می شود و آنان به اتفاق امّت، معصوم نیستند، پس اهل بیت معصوم نبوده و عصمت در آنان شرط نیست تا مردم در پیروی از آنان ایمن از خطا باشند.

از این رو ابن تیمیه می گوید :کلمۀ اهل بیت بر خلاف آنچه رافضیان می گویند به آل علی اختصاص ندارد و بین همۀ اهل بیت یعنی آل علی و آل جعفر و آل عقیل و آل عباس مشترک می باشد.(۱)

به چه دليل شما آن را به علی و یازده فرزند او يا پنج تن اصحاب کساء اختصاص می دهيد؟ و عصمت را برای اهل بیت شرط می دانید ؟

پاسخ: کلمۀ «اهل البيت» دو بار در قرآن كريم آمده است:

ص: ۲۶۴


۱- منهاج السنة، ۷/۲۴۰.
📄 صفحه ۲۶۵

۱_ هنگامی که فرشتگان، همسر ابراهیم را به تولّد اسحاق بشارت دادند. چون اين مژده در دوران پیری و بر خلاف سن طبيعى آنان بود، همسر او تعجب کرد. پس جواب آمد: «أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ»(۱)؛ آيا از امر خدا تعجب مى كنيد؟ رحمت و بركات او بر اهل خانۀ شما باد كه او (خدايى) ستوده و بزرگوار است.

۲_ در سوره احزاب آيۀ ۳۳: «اِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً»، این آیه خطاب به اهل بیت پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم و در لابه لای آياتىمی باشد که دربارۀ احكام زنان پيغمبر صلی الله علیه و آله و سلم قبل و بعد از این آیه آمده است: «وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى وَ أَقِمْنَ الصَّلٰوةَ وَ آتِينَ الزَّكوٰةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَه إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً * وَ اذْكُرْنَ ما يُتْلى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آياتِ اللَّهِ وَ الْحِكْمَةِ من الكتاب الجامع بين الأمرين إِنَّ اللَّهَ كانَ لَطِيفاً خَبِيراً» و در خانه هاى خود بمانيد و همچون جاهليت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد، و نماز را بر پا داريد و زكات را ادا كنيد، و خدا و رسولش را اطاعت نمائيد، خداوند فقط مى خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملاً شما را پاک سازد. و آنچه را از آيات خداوند و حكمت در خانه هاى شما خوانده مى شود ياد كنيد، خداوند لطيف و آگاه است.

و چون پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پس از نزول این آیه به مدت چند ماه مقابل خانۀ علی علیه السلام می ایستاد و بر آنان به عنوان اهل بیت سلام می کرد، منظور خود را مشخص می ساخت _ چنان که روایات آن خواهد آمد _ پس منظور از «اهل بیتی» در حدیث ثقلین همان مصداق آن در آیۀ تطهیر است و برای شناخت اهل بيت در حدیث

ص: ۲۶۵


۱- هود (۱۱): ۷۳.
📄 صفحه ۲۶۶

ثقلین و عصمت آنان باید به تفسیر کلمات و جملاتی که در شأن نزول این آیه شریفه آمده است، بپردازیم .

تفسیر آیۀ تطهیر و پاسخ به اشکال فخر رازی

«اِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ ...»؛ چنان که بزرگان لغت گفته اند: إنّما ، به کسر همزه از ادوات حصر است و برای حصر و اختصاص دادن مفاد جمله بر جزء اخیر آن به کار می رود.

و همۀ لغویان و مفسران دلالت «إنّما» را بر حصر پذیرفته اند مگر فخر رازی، که البته وی نیز در مواضع متعدد و از جمله در آیه ۳۶ سورۀ رعد: «قُلْ اِنَّما أُمِرْتُ اَنْ اَعْبُدَ اللَّهَ» دلالت «إنّما »را بر حصر پذیرفته است(۱)، ولی دلالت آن را بر حصر در آیۀ ولایت «اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ و رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنوا» انکار نموده تا دلالت آن را بر امامت امیرالمؤمنین علیه السلام نفی کند و بر گفتۀ خود به آیه ۲۴ سورۀ یونس استشهاد کرده:«اِنَّما مَثَلُ الْحَيوٰةُ الدُّنْيا كَماءٍ اَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَ الْأَنْعامُ»؛ «جز این نیست کهمثل زندگى دنيا مانند آبى است كه از آسمان نازل كرديم و بر اثر آن گياهانی مى رويد كه مردم و چهار پايان از آن مى خورند»؛ فخر رازی گفته است: إنّما در اینجا قبل از مَثَل آمده و برحصر دلالت نمی کند، زیرا مَثَل دنیا منحصر به این مَثَل نیست.

نقض دوم ایشان آیۀ ۳۶ سورۀ محمد می باشد: «إِنَّمَا الْحَيوٰةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ»؛ زندگى دنيا تنها بازى و سرگرمى است. ایشان می گوید: در اینجا إنَّما دلالت بر حصر

ص: ۲۶۶


۱- فخر رازی در تفسیر این آیه می گوید : أن كلمة «إنما» للحصر و معناه إني ما أمرت إلا بعبادة اللّه تعالى، و ذلك يدل على أنه لا تكليف و لا أمر و لا نهي إلّا بذلك.
📄 صفحه ۲۶۷

نمی کند زیرا بازی و لهو در غیر زندگی دنیا هم هست.(۱)

پاسخ : علمای علم معانی می گویند : حصر بر دو گونه است: یا حصر صفت در موصوف، مانند: إنّما الفقیه زید و یا به عکس آن مانند: إنّما زید فقیه.

و هر یک از این دو ، بر دو قسم است: یا حصر حقیقی (از هر جهت) یا حصر اضافی(نسبی) است و هر یک از چهار قسم یا قصر اِفراد یا قصر تعیین یا قصر قلب است پس در مجموع دوازده قسم می شود.(۲)

پس از این مقدمه می گوییم در دو آیه ای که فخر رازی بر عدم دلالت «إنّما» بر حصر استدلال کرده حصر اضافی بوده و حقیقی نیست. و از نوعحصر قلب است و آیۀ اول در اشکال فخر، یعنی آیه ۲۴ سورۀ یونس: )إِنَّما مَثَلُ الْحَيوٰةِ الدُّنْيا كَماءٍ

ص: ۲۶۷


۱- فخر رازی در تفسیر مفاتیح الغیب ذیل آیه ۵۵ سورۀ مائده می گوید : لا نسلّم أنّ كلمة (إنما« للحصر، و الدليل عليه قوله )إِنَّما مَثَلُ الْحَيوٰةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ» [يونس: ۲۴] و لا شك أن الحياة الدنيا لها أمثال أخرى سوى هذا المثل، و قال«إِنَّمَا الْحَيوٰةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ» [محمّد: ۳۶] و لا شك أن اللعب و اللهو قد يحصل في غيرها.
۲- سعدالدین تفتازانی در مختصر المعانی، ص۱۱۶ می گوید : القصر في اللغة الحبس و في الاصطلاح تخصيص شيءٍ بشيءٍ بطريق مخصوص و هو (حقيقي و غير حقيقي) لان تخصيص شيءٍ بشيءٍ اما ان يكون بحسب الحقيقة و في نفس الامر بأن لا يتجاوزه إلى غيره أصلا و هو الحقيقي. أو بحسب الإضافة إلى شيء آخر بأن لا يتجاوزه إلى ذلك الشيء و ان امكن ان يتجاوزه إلى شیء آخر في الجملة و هو غير حقيقي بل اضافي كقولك: ما زيد الّا قائم، بمعنى أنه لا يتجاوز القيام إلى القعود لا بمعنى انه لا يتجاوزه إلى صفة أُخرى أصلاً ... (و كل واحد منهما) أي من الحقيقي وغيره (نوعان قصر الموصوف على الصفة) وهو أن لا يتجاوز الموصوف من تلك الصفة إلى صفة آخر لكن يجوز أن تكون تلك الصفة لموصوف آخر. (وقصر الصفة على الموصوف) وهو أن لا يتجاوز تلك الصفة ذلك الموصوف إلى موصوف آخر لكن يجوز أن يكون لذلك الموصوف صفات آخر.
📄 صفحه ۲۶۸

أَنْزَلْناهُ...( منظور آن است که بر خلاف نظر دنیاطلبان که آن را طولانی می دانند، مَثَل دنیا از جهت ماندگاری و فنا پذیری مانند گیاهی است که تنها چند روزی سبز شده و دل ها و دیده ها را به خود جلب می کند سپس می خشکد و نابود می شود.

یا قصر اِفراد است یعنی می خواهد بفرماید هر چند دنیا مَثَل های زیادی دارد ولی به سائر مَثَل های دنیا اعتنا نمی شود. تنها مَثَل لازم التوجه دنیا از جهت فناپذیری مماثلت آن با گیاهی است که چند روزی سبز شده سپس می خشکد و نابود می شود. مثل آنچه خدای سبحان از پیامبران نقل می کند که به قوم معترض خود می گفتند: )إِنْ نَحْنُ إِلا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ((۱)؛ ما نیستیم مگر بشری مثل شما. اگر چه ایشان رسول و نبی و...نیز بوده اند ولی می خواستند بفرمایند خیال نکنید رسول نباید بشر باشد و بشر بودن با نبوت تضاد دارد. ما در بشریت هیچ فرقی با شما نداریم. پس حصر برای نفی فرق از جهت بشریت و حصر مماثلت در بشریت است اگر چه ایشان رسول و نبی و...نیز بوده اند .

چنان که حصر در: )وَمَا مُحَمَّدٌ إِلّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ((۲)؛ به صورت قصر اِفراد آمده است؛ یعنی خیال نکنید حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم مرگ ندارد و ابدی است بلکه تنها او رسولی مانند رسولان گذشته و متوفا است (و سایر صفات ایشان قابل توجه نیست) پس اینکه دنیا امثال دیگری هم دارد به دلالت «إنّما» بر حصر خدشه ای وارد نمی کند .

و در پاسخ آیۀ دوم اشکال فخر یعنی آیه شریفه ۳۶سورۀ محمد می گوییم: فخر رازی خیال کرده آیه حصر صفت، (لعب و لهو) در موصوف( زندگی دنیا) است از

ص: ۲۶۸


۱- ابراهیم (۱۴): ۱۱.
۲- آل عمران (۳): ۱۴۴.
📄 صفحه ۲۷۱

و آرزو به معنی کشش نفس به طرف چیزی همراه حکم به اینکه آن چیز سزاوار است(۱).

در نتیجه تعدیه آن به باب افعال (اراده) تقویت و تأکید مشیت و قصد یعنی خواستن و گاهی اظهار خواستن است. و معنی دیگر مانند رضا و محبت معنی مجازی است . و اراده دو قسم است: ارادۀ تکوینی یا تشریعی

۱_ اراده تکوینی : اگر اراده خدا به فعل خودش تعلق گیرد و مشروط به فعل اختیاری بنده نباشد ارادۀ حتمی است و مراد از آن جدا نمی شود مانند ارادۀ یسر یا نفی حرج در تشریع در «يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ »(۲)؛خدا برای شما مسلمین آسانی را می خواهد نه سختی را. و همچنین است در آیۀ: «يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُخَفِّفَ عَنْكُمْ»(۳) خدا می خواهد کار را بر شما سبک کند. در این موارد اراده تکوینی حتمی بوده و قابل تفکیک از مراد نیست، از این رو می گوییم هیچ عسر وحرجی در شریعت اسلامی نیست.

۲- اراده تشریعی: اگر اراده خدا مشروط و معلّق بر فعل بنده باشد اینارادۀ تشریعی و مشروط است و پس از تحقق شرط آن تخلّف نمی پذیرد . مانند ارادۀ توبۀ بر بنده از طرف خدا که مشروط به توبۀ بنده است ( آیۀ ۲۷ سورۀ نساء ) اگر بنده توبه کند، حتماً او می پذیرد و ارادۀ تطهیر در آیۀ وضو چنین است یعنی اولاً مشروط به

ص: ۲۷۱


۱- راغب در مفردات می گوید و إلارادة منقولة من راد يرود إذا سعى في طلب شیء و الإرادة في الأصل قوة مركبة من شهوة و حاجة و أمل و جعل اسماً لنزوع النفس إلى الشیء مع الحكم فيه بأنه ينبغي أن يفعل أو لا يفعل.
۲- بقره (۲): ۱۸۵.
۳- نساء (۴): ۲۸.
📄 صفحه ۲۷۲

عمل غسل و تیمم و وضوی بنده است. البته این اصطلاح به سبب تعلیم معارف است و در متون اولیه نیامده است .

حال می گوییم اراده در آيۀ تطهیر ، ظاهر در ارادۀ تكوينى است نه تشريعى؛ توضیح آنکه : ارادۀ تشريعى به فعل غیر تعلق مى گيرد مثل اینکه خداوند از ما نماز و روزه و حج و جهاد خواسته است. و مراد از اراده تشريعی خدای متعال ، احكام شرعی اوست و در انجام آن اختیار انسان واسطه می خورد. ازين رو انجام آن حتمی نیست .

اما ارادۀ تكوينى هر کس به فعل خودش تعلق می گیرد و انجام آن محتمل است ولی انجام ارادۀ تكوينى خدای متعال حتمی است؛ زیرا او بر هر کاری قادر است و هر گز مراد تكوينی او از اراده اش تخلّف نمى كند، و چون ارادۀ تطهير تنها به اهل بیت تعلق گرفته پس این اراده تكوينى است، زیرا ارادۀ تشریعی خدای متعال به خوب شدن از راه طاعت، به عده ای خاص منحصر نیست .

و این ارادۀ تكوينی ملازم با مراد و موجب تحقّق عصمت اهل بیت است، زیرا مراد تكوينی خدا از اراده اش تخلّف نمى پذيرد: «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»(۱).

به ویژه آنکه با مفعول مطلق (تطهیراً) برحصول طهارت تأکید می کند پس مراد آن قطعاً حاصل می شود. مخصوصاً که پس از نزول آیه، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برای زوال پلیدی و تطهیر از اهل بیتش دعا کرد و دعای حضرت قطعاً مستجاب است.

در توضیح می افزاییم : احکام همسران حضرت ، مانند سایر تکالیف حاکی از ارادۀ تشریعی خدای متعال بوده و با اینکه این تکالیف از همۀ زنان خواسته شده است، اختصاص خطاب به همسران به سبب تأکید بر رعایت بیشتر اوامر و نواهی

ص: ۲۷۲


۱- یس (۳۶): ۸۲.
📄 صفحه ۲۷۵

پاسخ : تفاوت بندگان در نعمت های مادی و معنوی الهی امری بدیهی و روشن است و سؤالی است که همۀ موحدانِ قائل به عدل و حکمت الهی باید به آن پاسخ دهند . ما در اینجا یک تفاوت مخفی بر تفاوت های مقبول دیگر افزودیم. هر پاسخی که در توجیه تفاوت های دیگر دادیم در اینجا هم می گوییم . ولی افزون بر آن پاسخ ها ،آنچه از آیه ۱۷۲ سورۀ اعراف دربارۀ عالم ذرّ و روایات ذیل آن استفاده می شود این است که اهل بیت این شایستگی برای عصمت را در امتحان عالم ذرّ به دست آوردند.(۱)

ترکیب «یرید الله لیذهب»

«یرید الله»؛ مفعول به، می خواهد و سه احتمال در آن است:(۲)۱_ مفعول به آن « احکام همسران مذکور » باشد که مقدر است، در این صورت لام در «لیذهب عنكم» تعليليه است.یعنی خدا آن احکام را اراده کرد تا شما را پاک کند . این احتمال مستلزم حذف و خلاف ظاهر است.

ثانیاً اين احتمال كه مدلول آیۀ تطهیر را علت احکام همسران می داند آن را

ص: ۲۷۵


۱- البرهان فی تفسیر القرآن، روایات ذیل آیۀ یادشده.
۲- آلوسی در روح المعانی در ذیل آیۀ تطهیر می گوید : اختلف في لام لِيُذْهِبَ فقيل زائدة و ما بعدها في موضع المفعول به ليريد فكأنه قيل: يريد اللّه إذهاب الرجس عنكم و تطهيركم، و قيل: للتعليل ثم اختلف هؤلاء فقيل المفعول محذوف أي إنما يريد اللّه أمركم و نهيكم ليذهب أو إنما يريد منكم ما يريد ليذهب أو نحو ذلك، و قال الخليل و سيبويه و من تابعهما: الفعل في ذلك مقدر بمصدر مرفوع بالابتداء و اللام و ما بعدها خبر أي إنما إرادة اللّه تعالى للإذهاب على حد ما قيل في _ تسمع بالمعيدي خير من أن تراه_ فلا مفعول للفعل، و قال الطبرسي: اللام متعلق بمحذوف تقديره و إرادته ليذهب و هو كما ترى.
📄 صفحه ۲۷۶

مختص به همسران می کند و این خلاف اجماع مسلمين و روایات شأن نزول است.

۲_ «یرید الله» به تأويل مصدر رفته ، مبتدا_ و« لیذهب عنكم»پس از تأويل مصدر رفتن ، خبر آن باشد: «أی أراده الله، إذهاب الرجس عنکم» در نتیجه خبر به جای مفعول به، است و نتيجۀ معنوی آن مانند احتمال سوم عصمت اهل بیت است. این احتمال هم خلاف ظاهر است؛ زیرا «یرید الله» بدون حرف مصدری تأويل مصدر و تبديل به اراده الله نمی شود.

۳_ مفعول به آن « لیذهب عنكم» باشد، أی: یرید إذهاب الرجس عنکم .

این احتمال صحیح است، در این صورت لام « لیذهب عنكم » زائده برای تأکید و فعل منصوب به «أن» مقدر است یا «لام »به معنای «أن» است.

چنان که ابوالفتوح رازی در آیۀ ۲۶ سورۀ نساء: «يُرِيدُ اللَّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمْ» می گوید: «نحويان در اين «لام» چند قول گفتند: يكى آنكه به معنى «أن» است، و اين قضيّه در مادۀ اراده و امر باشد که «لام» و «أن» متعاقب باشند، چنان كه حق تعالى گفت: «أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ ...، وَ أُمِرْنا لِنُسْلِمَ ...»،

و باشد كه جمع كند ميان «لام» و «كى» و «أن»، زجّاج گفت: روا نباشد كه «لام» به معنى «أن» بود، براى آنكه در «كى» مى شود، و «أن» در «كى» نشود.(۱)

ص: ۲۷۶


۱- روض الجنان و روح الجنان في تفسيرالقرآن، ۵/۳۲۶ با تلخیص . مانند این سخن را آلوسی در روح المعانی ذيل آیۀ ۲۶ سورۀ نساء «يُرِيدُ اللَّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمْ» دارد : قيل: مفعول يريد محذوف أي تحليل ما أحل و تحريم ما حرّم و نحوه، و اللام للتعليل أو العاقبة أي ذلك لأجل التبيين،و نسب هذا إلى سيبويه و جمهور البصريين ......و ذهب الكوفيون إلى أن اللام هي الناصبة للفعل من غير إضمار إن و هي و ما بعدها مفعول للفعل المقدم لأن اللام قد تقام مقام إن في فعل الإرادة و الأم.
📄 صفحه ۲۷۷

معنای اذهاب رجس و تطهیر در آیه

«لیذهب»؛ باب اِفعال، فعل مجردش «ذهب» یعنی رفت و متعدی آن «ذهب به و اَذهَبَ_ او را برد » گاهی بی واسطه مفعول می گیرد، مانند: «اذهبه»، یعنی او را برد. ولی اگر با « عن» كه برای مجاوزه است(۱) متعدی شود گاهی به معنای رفع شیء موجود و گاهی به معنای دفع شیء ممکن غیر موجود است.

مانند دعای حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم برای حضرت امیر علیه السلام «اللّهم اذْهَب عَنهُ الحَرَّ و البَرد»، یعنی نگذار سرما و گرما به او برسد، نه اینکه پس از رسیدن آن را بر طرف کن. و در دعاى روزها و شب های ماه رمضان آمده: اللّهم صلّ علىٰ محمّد و آل محمّد و اذهَبْ عَنّي فيه النُّعاسَ و الكَسَلَ و السّأْمَةَ و الفَتْرَةَ و القَسْوَةَ و الغَفْلَةَ و الغِرَّةَ(۲)؛

خدایا بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و در این ماه از من بر طرف کن: خواب آلودگی و کسالت و خستگی و سستی و قساوت و غفلت و غرور را».

پس «لِیُذهِبَ عَنکُم الرَّجس» یعنی پلیدی موجود را از شما زایل کند، (رفع) یا پلیدی ممکن غیرموجود را از شما دور نماید، (دفع).

و به قرینۀ آنکه حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم داخل اهل بیت است و آن حضرت به اجماع مسلمین قبل از نزول این آیه معصوم بود و اگر اذهاب به معنای (رفع پلیدی موجود )

ص: ۲۷۷


۱- قال ابن هشام في المغني: عن على ثلاثة أوجه: أحدها: أن تكون حرفاً جاراً، وجميع ما ذكر لها عشرةُ معانٍ: أحدها: المجاوزة، ولم يذكر البصريون سواه، نحو سافرتُ عن البلد و رغبتُ عن كذا و رميتُ السهمَ عن القوس و ذكر لها في هذا المثال معنى غير هذا، و سيأتي. الثاني: البدل، نحو «واتّقوا يوماً لا تجزی نفسٌ عن نفس شيئاً»، و في الحديث صُومي عن أمِّكِ.
۲- اقبال الاعمال، دعاى شب ها، ص ۴۵، و دعای روزها، ص۱۵۸.
📄 صفحه ۲۷۹

عمل شيطان اند از آن ها دورى كنيد تا رستگار شويد.»

و گاهى آلودگى در عقاید باطنی و صفات معنوى است، مانند وسوسۀ شیطان، گناه ، بیماری معنوی دل ،گمراهی ، كفر و شرک و شکّ و كردار ناپسند. چنان كه فرمايد: «وَ أَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ»(۱)؛

و امّا آن كسانى كه در دل هاى آنان مرض است نزول آیات قرآن، پليدى تازه بر روى پليدى سابق آنان وارد مى كند».(۲) و نیز «فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَمِنَ الأوْثَانِ»(۳)« از پلیدی بت ها بپرهیزید». روشن است که این کلمه مشترک لفظی نیست بلکه مشترک معنوی و جامع آن پلیدی و قذارت است پس اگر بدون قرینه در جایی به کار رود اطلاق آن هر نوع پلیدی ظاهری و باطنی و مادی و معنوی را می گیرد به ویژه در آیۀ تطهیر که«الرجس» با الف و لام برای جنس است و بر استغراق دلالت می كند؛ زيرا اصل در الف و لام اين است. پس این جمله هر نوع پلیدی و هر عقیدۀ باطل و هر خُلق ناپسند و هر عمل قبیحی را از اهل بیت نفی می کند و این همان عصمت است .

ص: ۲۷۹


۱- توبه (۹): ۱۲۵.
۲- ابن اثیر در «نهاية» ج ۲، ص ۲۰۰ گويد: الرجس: القذر و قد يعبّر عن الحرام و الفعل القبيح و العذاب و اللعنة و الكفر. و در «لسان العرب» ج ۶ آمده است: الرجس: القذر ... و الرجس: العذاب كالرجز و امّا الرجز فالعذاب و العمل الذى يؤدّي الى العذاب، و الرجس في القرآن: العذاب كالرجز، و قال ابن الكلبى في قوله تعالى: فانّه رجس، الرجس: المأثم، و قال مجاهد: كذلك يجعل اللّه الرجس قال: ما لا خير فيه، و قال ابو جعفر: «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» قال: الرجس الشّك.«إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالأنْصَابُ وَالأزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ».
۳- حج (۲۲): ۳۰.
📄 صفحه ۲۸۰

«اهل البیت»

اهل و آل دو كلمه است كه يک معنى دارد. اهل اگر به چیزی اضافه نشود به معنای شایسته و سزاوار می آید(۱) مانند این دعا: «اللهم إن لم أکن أهلا أن أبلُغَ رحمتَک فرحمتُک أهلٌ أن تَبلُغَنِي».(۲)

ابن منظور می گويد: اصلِ آل، اهل بود «ها» تبديل به همزه شد «أأل» شده، و چون دو همزه متوالى بوده ، دومى تبديل به الف شده است، مثل آدم و آخر و آمَنَ.... و می افزايد: اهل البيت يعنى ساكنان آن خانه، اهل الرجل يعنى خاص ترين افراد نسبت به آن مرد،اهل بيت پيامبر يعنى همسران، دختران و داماد او يعنى على علیه السلام . و گفته شده كه اهل البيت يعنی زنان پيامبر و مردانى كه از خانوادۀ اويند.(۳)

احمد بن فارس به نقل از خليل بن احمد ، اهل مرد را همسر او و تأهُّل را ازدواج و اهل بيت را ساكنان خانه دانسته و می گوید: اهل اسلام يعنى گروندگان به آن دین.(۴)

راغب در مفردات می گوید : اهل البیت يعنى كسانى كه نسب يا دين يا حرفه یا خانه و یا شهری، آنان را با يكديگر جمع مى كند و آنان را اهل و خانواده آن شخص گويند، پس _ أهل الرّجل _ در اصل كسانى هستند كه خانه اى واحد، آنان را يک جا فراهم مى آورد.

سپس اين معنى توسعه يافته و آن را دربارۀ كسانى گفته اند كه نسب خانوادگى

ص: ۲۸۰


۱- منتهی الارب، ماده هل.
۲- مفاتیح الجنان ، تعقیبات مشترکه.
۳- لسان العرب: ۱۱/۲۹ واژه «اهل».
۴- معجم مقاييس اللغه، ۱/۱۵۰.
📄 صفحه ۲۸۱

واحدی آنان را با آن شخص جمع می کند.

و پس از اسلام اصطلاح «اهل بيت» بدون قید تنها بر خاندان پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم اطلاق شده و آنان با اين عنوان شناخته شده اند، چنان كه در اين آيه قرآن آمده است: «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ».(۱)

و أهل الرّجل: به همسر مرد نيز گفته شده و أهل الاسلام به كسانى كه دين اسلام دارند اطلاق می شود».(۲)

سخنان اهل لغت، نشان مى دهد كه جامع مفهوم «اهل» به اخص افراد به شخص است و شامل همه كسانى مى شود كه از راه نسب و سبب يا تعلیم و تربیت رابطۀ ویژه ای با شخص دارند، و معانی همسر و فرزندان و شاگردان علمی یا تربیتی شخص، مصادیق آن معنای جامع هستند.

و چون اهل هر کسی به اعتبارات مختلف فرق می کند ممکن است فردی به یک اعتبار اهل او باشد و به اعتبار دیگر نباشد، مثلاً زن و فرزند کسی از نظر قرابت نسبی یا سببی اهل او باشند ولی از نظر علمی یا تربیتی اهل او نباشند، از این رو راغب می گوید: و چون شریعت اسلام حكم به نفی نسب ميان مسلمان و كافر كرده، در باره پسر نوح به علّت نافرمانى از پدرش می گوید: او از اهل تو نیست ، گويى از نسب او خارج شده و خداوند او را به عنوان عمل (فرد) غير شايسته معرّفى مى نمايد . مانند آيه ۴۶سورۀ هود: «إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ»(۳).

مرحوم طبرسی می گوید : الف و لام البيت در آیۀ تطهیر، الف و لام عهد است و

ص: ۲۸۱


۱- احزاب (۳۳): ۳۳.
۲- مفردات راغب، ص ۲۹.
۳- مفردات راغب، ص ۲۹.
📄 صفحه ۲۸۲

مقصود از آن بيت نبوّت و رسالت است، و عرب مكانى را كه به آن پناه برده مى شود بيت گويد، و براى همين انساب عرب را بيوت ناميده اند و می گویند بیوتات العرب، ... همۀ امّت اسلامى اتفاق كرده اند بر اينكه مقصود از اهل البيت در آيه، اهل بيت پيغمبر ما صلی الله علیه و آله و سلم است، سپس اختلاف كرده اند. عكرمه گويد: از اهل البيت، زنان پيغمبر را اراده كرده براى آنكه اوّل آيه خطاب به آن هاست.ابو سعيد خدرى و انس بن مالک و وائلة بن اسقع و عايشه و امّ سلمه گويند، كه آيه مختص به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و على و فاطمه و حسن و حسين: است...».(۱)

آن گاه برای «البیت» سه احتمال وجود دارد و به همان اعتبار، اهل آن معنی پیدا می کند: ۱_ بیت سکونت ۲_ بیت قرابت ۳_ بیت نبوت . معنای اول و دوم لغوی و عرفی است ولی معنای سوم شرعی است و اهل آن به معرفی شارع نیاز دارد.

نظر علما در مراد از اهل البیت و نظر حق

اشاره

دربارۀ اهل بیت در حدیث ثقلین و آیۀ تطهیر اقوال زیادی بین علمای اسلام است که مهم ترین آن شش نظر است:

۱. همۀ خویشاوندان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که صدقه بر آنان حرام است .

۲.متقین از امت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم .

۳. خصوص همسران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم .

۴. همسران به نزول آیه به اضافۀ پنج تن اصحاب کساء به دعای حضرت(۲).

۵. خصوص پنج تن اصحاب كساء.

ص: ۲۸۲


۱- ترجمۀ تفیسر مجمع البيان، ۲۰/ ۱۰۹و ۱۱۰.
۲- تفسیر التحریر و التنویر، ذیل آیه تطهیر .
📄 صفحه ۲۸۳

۶. پنج تن اصحاب كساء ، به ضميمۀ ائمه نه گانه بعد(۱).

نظر پنجم و ششم دیدگاه شیعه امامیه و مورد نظر ماست. هر چند اهل بیتاز نظر لغوی همسران و خویشاوندان دیگر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را می گیرد ولی اهل بیت در اینجا معنای عام لغوی اش نیست، بلکه الف و لام برای عهد (حضوری و ذهنی) است و اشاره به جمع خاصی در حضور پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است که آیۀ تطهیر در شأن آنان نازل شد، به گونه ای که لفظ اهل بیت اصطلاح شرعی در این معنی شد و چهار دلیل بر صحت این نظر و نفی اقوال دیگر دلالت می کند و عموم لغوی اهل بیت را تخصیص می زند :

دلیل اول :روایات مفسّر اهل البیت

این روايات پنج دسته است :

دسته ۱_ رواياتی که از اجتماع پنج تن در خانۀ ام سلمه پس از نزول آیه زیر کساء (چادر شب) خبر می دهد و در بعضی از آن ها حضرت برای تطهیر اهل بیت دعا کرده و به همسران خود اجازۀ دخول در آن نمی دهد. و چنان که آلوسی بغدادی _ مفسر متتبع اهل سنت _ می گوید : این روايات آن قدر زیاد است که به شماره در نمی آید.(۲)

مانند روایت ترمذی که به سند معتبر از عمر بن ابی سلمه، فرزند امّ سلمه نقل

ص: ۲۸۳


۱- آیات آل البیت فی القرآن الکریم، ص ۷۱، نفحات الأزهار ، ۲۰/ ۷۷.
۲- آلوسی در تفسیر روح المعانی ذیل آیۀ تطهیر می گوید : أخبار إدخاله صلی الله علیه و آله و سلم علياً و فاطمة و ابنيهما رضي اللّه تعالى عنهم تحت الكساء، و قوله عليه الصلاة و السلام اللهم هؤلاء أهل بيتي و دعائه لهم و عدم إدخال أم سلمة أكثر من أن تحصى، و هي مخصصة لعموم أهل البيت بأي معنى كان البيت.
📄 صفحه ۲۸۴

می کند: «قَالَ لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الآيَةُ عَلَى النَّبِىِّ _ صلی الله علیه و آله و سلم _ :«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا» فِى بَيْتِ أُمِّ سَلَمَةَ فَدَعَا فَاطِمَةَ وَحَسَنًا وَحُسَيْنًا فَجَلَّلَهُمْ بِكِسَاءٍ وَعَلِىٌّ خَلْفَ ظَهْرِهِ فَجَلَّلَهُمْ بِكِسَاءٍ ثُمَّ قَالَ: «اللَّهُمَّ هَؤُلاَءِ أَهْلُ بَيْتِى فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهِيرًا ». قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ وَأَنَا مَعَهُمْ يَا نَبِىَّ اللَّهِ قَالَ: «أَنْتِ عَلَى مَكَانِكِ وَأَنْتِ عَلَى خَيْرٍ»؛ هنگامی که آيۀ تطهير: «انّّما يريد الله ليذهب عنکم الرّجس أهل البيت» در خانه امّ سلمه نازل شد، پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حضرت فاطمه و حسن و حسين را فرا خواند، در حالی که (حضرت) علی پشت سر بود . پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آنان را با کسائی (چادر شب) پوشانيد و سپس فرمود: خداوندا اين ها أهل بيت من هستند . پس پليدی را از آنان دور کن و آنان را پاکيزه ساز. در اين حال ام سلمه پرسيد: آيا من هم از اهل بيت هستم؟ (و می توانم زير کساء بيايم) حضرت فرمود: تو جایگاه خودت را داری و تو به سوی خيری(۱).

این پاسخ حضرت به خوبی می رساند اهل بیت همان پنج تن هستند و شامل همسران نمی شود.

ترمذی درباره سند اين حديث می گويد: سند این خبر معتبر است ولی از اين طريق_ طريق عمر ابن سلمه _ غريب است. البته از طرق ديگر به همين مضمون روايات متعدد از طريق اهل سنت رسيده است .

کمال بسیونی _ محقق کتاب اسباب النزول واحدی _ می گوید: ترمذی افزون بر این طریق، این حدیث را در کتاب التفسیر از شهر بن حوشب از ام سلمه نقل کرده و

ص: ۲۸۴


۱- سنن ترمذی، ۵/۶۶۳، کتاب المناقب، ح ۳۷۸۷ و ص ۳۶۱، ح ۳۲۰۵؛ صحيح سنن الترمذي، ۳/۳۰۵، ش ۳۲۰۵، و ص ۵۴۳، ش۳۷۸۷ آن را صحیح دانسته. و نیز اسباب النزول واحدی، ص۳۶۸؛ جامع البیان طبری، ص۲۲۶ و الدر المنثور، ۵/۱۹۹.
📄 صفحه ۲۸۵

گفته «هو حسن»؛ این سند خوب است، بلکه بهترین سند برای این دسته روایات است. و افزوده همین روایت را حاکم نیشابوری از طریق عطاء بن یسار از ام سلمه نقل کرده و گفته سند آن صحیح است و ذهبی هم در تلخیص مستدرک با او موافقت نموده است.

و نیز احمد بن حنبل با سند خود از عطاء بن ابی رباح از کسی که از امّ سلمه شنیده نقل کرده است که امّ سلمه گفت: پیامبر در خانۀ من بود، فاطمه دیگی پر از غذا آورد و با هم خدمت پیامبر رسیدیم، حضرت فرمود: شوهر و فرزندانت را هم بخوان. آنان آمده مشغول خوردن غذا شدند و در حالی که پیامبر بر کسای( چادر شب« خیبری نشسته بود، این آیه نازل شد: )إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا».

حضرت آنان را با کنارۀ چادر شب پوشانيد و دست خود را بیرون آورد و فرمود: خداوندا، اين ها اهل بيت و خواص من هستند . پس پليدی را از آنان دور و آنان را پاکيزه ساز. بقیۀ حدیث مانند حدیث سابق است.(۱)

و در سند دیگری از شهر بن حوشب پس از نقل این حدیث، امّ سلمه می گوید: من چادر را بالا زده که زیر آن بروم پیامبر آن را از دست من کشید و فرمود: تو بر خیری.(۲)

نظير اين روايت را طحاوی م ۳۲۱ق با سند خود به اين صورت نقل می كند: فاطمه غذایی طبخ نمود و برای پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم در منزل امّ سلمه آورد، پيامبر فرمود: ای دخترم، فرزندان و پسر عمويم را نزد من فراخوان. وقتی حاضر شدند ... دنباله

ص: ۲۸۵


۱- مسند احمد ۶/ ۲۹۲، ح ۲۵۳۰۰.
۲- مسند احمد، ۶ /۳۲۳، ح ۳۵۳۸۳.
📄 صفحه ۲۸۶

حدیث به صورت سابق است.

بلکه میرحامد حسین هندی در عبقات می گوید: این حدیث را دوازده نفر از صحابه به شرح زیر نقل کرده اند. ۱_ عائشه ۲_ امّ سلمه ۳_ عبدالله بن عباس ۴_ سعد بن وقاص ۵_ ابو الدرداء ۶_ انس بن مالک ۷_ ابو سعید خدری ۸_ واثلة بن الاسقع ۹_جابر بن عبدالله انصاری ۱۰_ زید بن ارقم ۱۱_ عمر بن ابی سلمه ۱۲_ ثوبان مولی.(۱)

با این توضیح بطلان نظر تفسیر ابن عاشور که نزول آیه را درباره همسران، و اصحاب کساء را ملحق به اهل بیت به دعای حضرت دانسته ، روشن شد. (۲)

دسته ۲_ رواياتی كه از اجتماع پنج تن زیر کساء پس از نزول آيۀ تطهیر خبر می دهد و پيامبر اكرم اهل بيت خود را خصوص این چهار تن دانسته، بر روی آنان کسائی انداخت و آیۀ تطهیر را برای آنان خواند و برای آنان دعای تطهیر کرد و همسران خود را در آن جمع راه نمی دهد، مانند روایت مسلم که از صفيه بنت شيبه از عائشه روایت می کند: خرج النبی صلی الله علیه و آله و سلم غداة و عليه مرط مرحل من شعر أسود فجاء الحسن بن علي فأدخله ثم جاء الحسين فدخل معه ثم جاءت فاطمة فأدخلها ثم

ص: ۲۸۶


۱- نفحات الأزهار في تلخیص عبقات الأنوار ، ۲۰ / ۷۷.
۲- التحرير و التنوير، ۲۱/۲۴۷؛ أَهْلَ الْبَيْتِ: أزواج النبي صلی الله علیه و آله و سلم ، و الخطاب موجه إليهنّ و كذلك ما قبله و ما بعده لا يخالط أحداً شكّ في ذلك، و لم يفهم منها أصحاب النبي صلی الله علیه و آله و سلم و التابعون إلّا أنّ أزواج النبي صلی الله علیه و آله و سلم هنّ المراد بذلك و أنّ النزول في شأنه و أما ما رواه الترمذي عن عطاء بن ابي رباح عن عمر بن أبي سلمة قال: لما نزلت على النبي: إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ .... و قال: هو حديث غريب من حديث عطاء عن عمر بن أبي سلمة و لم يسمه الترمذي بصحة و لا حسن، و وسمه بالغرابة.و في «صحيح مسلم» عن عائشة: ....فمحمله أنّ النبي صلی الله علیه و آله و سلم ألحق أهل الكساء بحكم هذه الآية و جعلهم أهل بيته كما ألحق المدينة بمكة في حكم الحرمية.
📄 صفحه ۲۸۷

جاء علي فأدخله ثم قال «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا».(۱)

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم یک روز صبح در حالی که عبائی از کرک موی سیاه بر تن داشت از خانه بیرون آمد. حسن و حسین نزد او آمدند، ایشان را زیر عبا گرفت، بعد فاطمه و علی آمدند آنان را هم زیر عبا گرفت، آن گاه اين آیه را خواند: «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا».

حاكم نیشابوری و ذهبی در تعلیقه مستدرک می گويند : این حدیث با شرایط بخاری و مسلم صحیح است ولی آن را نقل نکرده اند، در حالی که ظاهراً مسلم با تفاوت بسيار كم نقل كرده است.(۲)

دسته۳_ رواياتی كه پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم پس از جمع کردن و پوشاندن آن چهار تن با کساء بدون قرائت آيه تطهير ، اهل بيت خود را این چهار تن دانسته است و برای آنان دعای دفع رجس و تطهیر می کند و همسرانش را از آن بیرون می داند. مانند روایتی که ابن كثير از عوام بن حوشب و او از عموی خود نقل می كند که با پدرم بر عایشه وارد شديم درباره علی از او سؤال كرديم ...

عایشه گفت: خودم ديدم پيامبر اکرم[ صلی الله علیه و آله و سلم ]، علی، فاطمه، حسن و حسين را فراخواند و بر روی آنان پارچه ای افكند و فرمود: «اللّهمّ هؤلاء أهل بيتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيراً، (خدایا اینان اهل بیت من هستند، پليدی را از آنان ببر و آنان را كاملاً پاكيزه ساز).

عايشه می گويد: من نزديک شدم و گفتم: آيا من هم از اهل بيت تو هستم؟

ص: ۲۸۷


۱- صحيح مسلم ۷/۱۳۰، ح ۲۴۲۴؛ الدرّ المنثور، ۶/۶۰۳ و ۶۰۴.
۲- المستدرک على الصحيحين، ۳/۱۵۹ أسباب النزول، ص۱۹۸؛ الدرّ المنثور، ۶/۶۰۳ و ۶۰۴.
📄 صفحه ۲۸۸

حضرت فرمود: «تَنَحَّيْ، فإنّک عَلیٰ خَیرٍ»؛ ای عایشه، دور شو (از اين جمع ، تو از اهل بيت نيستی) تو بر خیری.(۱)

کلمه «تَنَحَّيْ» به خوبی بر عدم شمول آیه تطهیر نسبت به همسران حضرت دلالت می كند. نه چنان که ابن عاشور گفته: تو از اهل بیت به حکم آیه هستی و نیاز به دعای من نداری!

در روایت حاکم از واثلة بن اثقع می گوید: ديدم که پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ، علی، فاطمه، حسن و حسين را فراخواند و بر روی آنان پارچه ای افكند و فرمود: «اللّهم هؤلاء أهل بيتي، اللّهم أهل بيتي أحق (خدایا اینان اهل بیت من هستندپليدی را از آنان ببر و آنان را كاملاً پاكيزه ساز و أهل بيت من سزاوارترند).

حاکم می گوید : این حديث با شرایط بخاری و مسلم صحيح است ولی آنان این حدیث را نیاورده اند. و ذهبی در تلخيص مستدرک آن را تنها به شرط مسلم صحیح می داند.(۲)

دسته ۴_ روایاتی که بر نزول آیه دربارۀ پنج تن دلالت کرده ولی از اجتماع آنان خبر نمی دهد، مانند آنچه طبری روایت می کند : حدثني محمد بن المثنى، قال: ثنا بكر بن يحيى بن زبان العنزي، قال: ثنا مندل، عن الأعمش، عن عطية، عن أَبي سعيد الخدري، قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : «نزلَت هَذِهِ الآيَةُ فِي خَمْسَةٍ: فِيَّ وَ فِي عَلِيٍّ رَضِيَ الله عَنْهُ وَحَسَنٍ رَضِيَ الله عَنْهُ وَ حُسَيْنٍ رَضِيَ الله عَنْهُ وَفَاطِمَةَ رَضِيَ الله

ص: ۲۸۸


۱- تفسير القرآن العظيم، ابن کثیر، ذيل آيه تطهير، ۳ / ۴۹۳.
۲- مستدرک حاکم بتعلیق الذهبی، ۳ / ۱۵۹، ح ۴۷۰۶؛ مسند أحمد، ۶/۳۲۳؛ مسند أبي يعلى، ۲۱/۳۴۴ و ۴۵۶؛ المعجم الكبير ۳/۵۳ و ۳۲/۳۳۶.
📄 صفحه ۲۸۹

عَنهَا : «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّه لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا».(۱)

«پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود : این آیه (تطهیر) دربارۀ پنج نفر نازل شده: دربارۀ من و علی رضی الله عنه و حسن رضی الله عنه و حسین رضی الله عنه و فاطمه رَضِيَ الله عَنْهُا» این روایت صریح در شمول اهل بیت بر خود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است.

دسته ۵_ روایاتی که می گوید : پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به مدت چهل روز یا یک ماه یا شش ماه یا هفت یا هشت یا نه ماه ، هر روز صبح با صدای بلند آیۀ تطهیر را بر در خانۀ علی علیه السلام می خواند،و با این کار خود اهل بيت را برای مردم مشخص می فرمود. پس اهل بیت از معنای عام لغوی خارج و در افراد خاصی حقیقت شرعیه شد. و این روایات فراوان است از جمله ترمذی با سند معتبر از انس بن مالک نقل کرده که پیامبر اکرم شش ماه هنگام نماز صبح مقابل خانه فاطمه می ایستاد و صدا می زد: «الصلاة یا أهل البیت»؛ ای اهل بیت نماز را به پا دارید. آن گاه آیه تطهیر را می خواند. و در روایت أبیالحمراء از قول حضرت آمده است: «السلام علیکم أهل البیت»(۲).

و همین روایت را سیوطی از أبی الحمراء نقل کرده، و به مدت هشت ماه آمده است.

ص: ۲۸۹


۱- جامع البيان في تأويل القرآن، ۲۰ / ۲۶۳، أحمد محمد شاكر می گوید: رجال سند این حدیث موثق هستند؛ المستدرک على الصحيحين، ۳/۱۷۲، ش ۴۷۴۸؛ الجامع الصحيح (سنن الترمذي)، ۵/۳۵۲، ش ۳۲۰۶؛ مسند أحمد، ۳/۲۵۹، ش ۱۳۷۵۴ و ۳/۲۸۵، ش۱۴۰۷۲؛ مسند عبد بن حميد، ۱/۳۶۷، ش۱۲۲۳؛ مسند أبي داود ۱/۲۷۴، ش ۲۰۵؛ المعجم الكبير، ۳/۵۶ و ۲۲/۴۰۲؛ مصنف ابن أبي شيبة ۶/۳۸۸، ش۳۲۲۷۲.
۲- سنن الترمذي، ۵/۶۵۶و ۶۵۷، ح ۳۸۷۱؛ شرح سنن الترمذی، ۱۳/۸۵ قال القاري: «أخرجه الترمذي وقال: حسن صحيح؛ مرقاة المفاتيح، ۱۰ / ۵۰۹، ح ۶۱۳۶؛ الدرّ المنثور، ۶/۶۰۶.
📄 صفحه ۲۹۰

و در نقل دیگر از ابن عباس آمده است: این کار را نه ماه در همه اوقات نماز می کرد.(۱)

و با این کار حضرت منظور خود را از اهل بیت برای مردم به وضوح بیان نمود. تکرار این عمل در این مدت طولانی به سبب اهمیت شناخت اهل بیت برای مردم بود.

حاکم حسکانی در شواهد التنزیل، ۱۳۷ روایت در اختصاص اهل بیت به پنج تن آورده است(۲). چنان که علامه بحرانی، ۴۱ روایت از کتب معتبر اهل سنت در این باره نقل کرده است(۳).

این پنج دسته روایات، اهل بیت را در زمان نزول آیه معرفی می کند. پس منافاتی ندارد که به دلیل معتبر دیگر، صلی الله علیه و آله و سلم امام معصوم از نسل امام حسین به آنان ملحق شوند .

افزون بر آنکه قرار گرفتن اهل بیت درکنار قرآن در حدیث ثقلین و معرفی اولین فرد آنان در روز غدیر به عنوان امام اشاره به معنی خاص اهل بیت است.

این دلیل اول بر نظر شیعۀ امامیه در مراد از اهل بیت در آیه تطهیر و حدیث ثقلین.

دلیل دوم: قرائن لفظیه در آیۀ تطهیر

دلیل دوم : قرائن لفظی بر مراد از اهل البیت به نظر شیعۀ امامیه در خود آیه تطهیر

ص: ۲۹۰


۱- الدر المنثور، ۵/ ۱۷۴ .
۲- شواهد التنزیل، ۲/۱۸، ح ۶۳۷ تا ح ۷۷۴.
۳- غایة المرام، ۱/۲۸۹.
📄 صفحه ۲۹۱

است که مفهوم لغوی آن را تقیید می کند. این قرائن به شرح زیر است :

الف: تغییر ضمیر از جمع مؤنث در آیات سابق و لاحق به جمع مذكر (عنكم و يطهركم) در آیۀ تطهیر بر تغيير مخاطب از همسران پيامبر به گروه ديگری که غالب آنان مذکرند،دلالت می کند.

پس علت تذکیر ضمیر به سبب آن است که اغلب مخاطبان آن مذکر بوده اند، در حالی که اگر شامل همسران شود آنان هم رتبۀ حضرت علی و حسنین: و همه معصوم یا همه غیر معصوم بودند و مجموع مخاطب دوازده نفر می شدند که بیشتر آنان مؤنث بودند، هشت همسر به اضافۀ حضرت فاطمه در مقابل سه مذکر، در آن صورت وجهی برای تغلیب سه مذکر بر نُه مؤنث نبود، بلکه باید ضمیر مانند آیۀ سابق و لاحق مؤنث می آمد.

پس، از اینکه ضمایر خطاب مذکر آمده می فهمیم که بر خلاف آیه قبل و بعد آیۀ تطهیر ، همسران مورد خطاب نیستند بنابراین، تذکیر ضمیر تنها به دلیل تذکیر لفظی اهل بیت نیست.

چنان که اگر آیۀ تطهیر بیان علت احکام شدید همسران باشد باید ضمیر جملۀ تعلیلیه همسان احکام معلله مؤنث باشد و در آن صورت تغییر صیغۀ جمع بیوت و تغییر ضمیر جمع مؤنث به مذکر صحیح نبود.

ب : الف و لام، «البیت» یا برای جنس است یا استغراق و یا عهد . احتمال اول مردود است، زیرا الف و لام جنس ، در مواردى به کار مى رود که مقصود بیان حکم طبیعت و جنس بیت باشد و اینجا چنین نیست ، استغراق نیز مقصود نیست وگرنه شایسته بود مانند آغاز آیه «وَ قَرْنَ فِى بُیُوِتکُنَّ» به جاى مفرد صیغه جمع «اهل البیوت» بیاورد، پس احتمال سوم متعیّن است و مقصود از «البیت» بیت واحد

ص: ۲۹۱

📄 صفحه ۲۹۲

معهودی است که اهل مشخصی دارد و آن اهل مشخص در آن خانۀ معهود به قرینۀ روایات شأن نزول و اصحاب کساء غیر از پنج تن کسی نیست.

ج : تغییر صیغۀ جمع بیوت در آیات قبل و بعد آیۀ تطهیر ، به صیغه مفرد با الف ولام ( اهل البیت) قرینه دیگر است بر اینکه منظور از آنان غیر از اهل بیوت در آیات سابق است که احکام خاصی به عنوان همسران به ایشان خطاب شد.

دلیل سوم: عطف اهل بیتی بر عترتی

در بسياری از روايات حدیث ثقلین از جمله روایت ترمذی و احمد و طبرانی از حذیفه (حدیث، ۲، ۳، ۴، ۱۰ و ۱۵بخش ۱: و عترتى أهل بيتی) اهل بیتی عطف بیان برای عترتی آمده است. و گاهی مانند حدیث ۱۴ زید بن ارقم (عترتى) تنها آمده: «والآخر عترتی و أنّ اللطيف الخبير نبّأْنى إنّهما لن يتفرقا حتى يردا علىّ الحوض وسألت ذلك لهما ربّى».

و عترت، چنان كه جوهری می گويد: «نسله و رهطه الادنون»؛ فرزندان و نزديک ترين خويشاوندان شخص هستند. زبيدی و ابن اثير نیز می گويند: العترة اخص أقاربه»؛ نزدیک ترین خویشاوندان شخص عترت او هستند. و ابن منظور می گويد: «العترة ولد الرجل و ذريّته و عقبه من صلبه»، پس عترت رسول، فرزندان فاطمه هستند، نه همه خويشاوندان هاشمی و نه همسران حضرت.(۱)

بنابراین اگر هم اهل البیت در آیه از نظر لغوی اطلاق داشته و شامل دیگران باشد باید به قرینۀ حدیث ثقلین مقید به عترت شود که از نظر لغت شامل همسران حضرت نمی شود، چنانکه آلوسی _ مفسّر مشهور و ادیب سنی _ به این مطلب

ص: ۲۹۲


۱- صحاح اللغة و النهاية، ابن اثير، و لسان العرب، ماده «عترت».
📄 صفحه ۲۹۳

اعتراف کرده که همسران داخل عترت نیستند .(۱)

و هر چند در آیۀ تطهیر کلمۀ عترت نیست ولی اهل البیت در آیه نیز باید مقید به عترت در حدیث ثقلین شود، زیرا سنت مفسّر قرآن است.

دلیل چهارم: عصمت اهل البیت

روشن شد که از آیۀ تطهیر عصمت اهل بيت و از حديث ثقلین هم عصمت و هم وجوب طاعت از اهل بيت استفاده می شود، و به اجماع مسلمین در زماننزول آیه جز پنج تن، هيچ يک از همسران و عموی پيامبر معصوم نبودند، و هيچ يک از علما اطاعت و تبعيت از آنان را واجب ندانستند. پس همۀ اهل بیت پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم منظور آیه نیستند بلکه منظور آیه تنها افراد معصوم اند که به اجماع مسلمین غیر از اصحاب کساء و ائمۀ دوازده گانه کسی چنین نیست.

مراد از بیت؛ خانۀ مادی یا معنوی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

اشاره

در اینجا این پرسش مطرح می شود که آیا مراد از بیت در این کلمه ، بیت مادی و محل سکونت حضرت است یا بیت معنوی یعنی خانۀ نبوت و وحی ؟ زیرا برای افراد متشخص و صاحب منصب، دو نوع بیت تصور می شود: یکی خانۀ مادی «خشت و گل و مصالح» که محل زندگی زن و فرزند و استراحت وی است .

ص: ۲۹۳


۱- روح المعاني في تفسير القرآن العظيم، ۱۱/۱۹: و أنت تعلم أن ظاهر ماصح من قوله صلی الله علیه و آله و سلم : «إني تارك فيكم خليفتين- و في رواية- ثقلين كتاب اللّه حبل ممدود ما بين السماء و الأرض و عترتي أهل بيتي و إنّهما لن يفترقا حتى يردا علىّ الحوض» يقتضي أنّ النساء المطهرات غير داخلات في أهل البيت الذين هم أحد الثقلين لأنّ عترة الرجل كما في الصحاح نسله و رهطه الأدنون، و أهل بيتي في الحديث الظاهر أنه بيان له أو بدل منه بدل كل من كل و على التقديرين يكون متحدا معه فحيث لم تدخل النساء في الأول، لم تدخل في الثاني.
📄 صفحه ۲۹۴

دوم محلی که محل مراجعات و کارهای مدیریتی وی است و امروزه به آن دفتر و دیوان می گویند، مانند بیت مراجع که غالباً غیر از محل سکونت آنان است. همچنین برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز دو بیت تصور می شود: ۱_ بیت مادی یا محل سکونت ۲_ بیت معنوی، یعنی خانۀ نبوت و وحی. هرچند حضرت خانۀ دیگری مخصوص نزول وحی یا دفتر کار نداشت ، ولی به اعتبار مجموع اماکنی که بر او وحی می شد از باب قیاس «معقول» به «محسوس»به آن «بیت النبوة» گفته شده، که اهل خاصی داشت. ولی روشن است که منظورِ آیه همۀ خانه های همسران حضرت نیست وگرنه باید به صیغۀ جمع بیوت می آمد، مثلاً به همسران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مى فرماید: «وَ قَرْنَ فِى بُیُوتِکُنَّ ولا تَبَرَّجْنَ تَبَرَّجَ الجاهِلِیَّةِ الاُولیٰ» در خانه هاى خود قرار بگیرید و مانند زنان دوران جاهلیت، در مجامع عمومى خودنمایی نکنید». در این آیه هر اتاقى از اتاق هاى زنان رسول خدا یک«بیت» حساب شده است.

می گوییم در اینجا سه احتمال است که هر سه با اهل بیت به نظر شیعه موافق است:

۱_ مقصود از بیت همان بیت مادی باشد و با توجه به روایات شأن نزول بگوییم این خانۀ معهود مادی، خانه«امّ سلمه» است که حادثۀ انداختن کسا بر سر پنج تن و نزول آیه در آنجا اتفاق افتاد، و آیه به پنج تن معصوم حاضر در آن بیت مادی اشاره مى کند، و همان روایات خود «امّ سلمه» را استثناء کرده و از شمول آیۀ تطهیر خارج می نماید .

۲_ این خانۀ مادی، خانه على و فاطمه علیهما السلام است و شمول آیه بر اهل آن، به دلیل روایات متواتر شأن نزول، مورد اتفاق تمام مفسران است، و جز عکرمه بربری خارجی كسی در شمول آیه بر آنان تردید نکرده است و اگر تردیدی هست درباره

ص: ۲۹۴

📄 صفحه ۲۹۸

عکرمه بربری قطعاً باطل است، زیرا او کذاب و جعّال حدیث بود ، هر چند متأسفانه بخاری، ۱۸۰ حدیث از این عکرمه روایت کرده است ! با اینکه ابن مسیب به غلام خود گفت : بر من دروغ نبند چنان که عکرمه بر ابن عباس دروغ بست. و علی بن عباس او را در کنار دستشویی می بست برای آنکه به پدرش (عبدالله بن عباس) نسبت دروغ ندهد.(۱)

و نیز سعيد بن جبير و ابن سيرين او را دروغگو نامیدند. ابن ذويب او را غير ثقه معرفى كرده و مالک، نقلِ روايت از او را حرام كرده و مسلم بن حجاج، صاحب صحیح از روايات او اعراض نمود.سرانجامِ کار وى، به جايى رسيد كه مردم از شدت تنفر جنازه اش را رهاكرده و در دفنش شركتنكردند؛ تا اينكه چهار نفر را اجير كردند برای اینکه جنازه اش را دفن كنند. (۲)

هر چند متأسفانه ابن حجر تضعیف عکرمه را صلاح ندانسته، زیرا در آن صورت اعتبار صحیح بخاری از بین می رفت . (۳)

و نیز عکرمه بربری از خوارج و دشمن اهل بیت و اهل بدعت بود(۴)، به ویژه این روایت او که انکار فضیلت اهل بیت است هیچ اعتباری ندارد . و روایات اهل بدعت _ گرچه صادق القول باشد _ در آنچه مؤید بدعت آنان باشد اعتباری ندارد.(۵)

علت تفسیر اهل بیت از طرف عكرمه آن است که او از خوارج بود و با مولا

ص: ۲۹۸


۱- مقدمه فتح الباری، ص۴۲۵؛ میزان الاعتدال، ۳ /۹۴، ش۵۷۱۶ ؛ تهذیب التهذیب، ۷ / ۲۳۷.
۲- تهذيب التهذيب، ۷/۲۳۸؛ تهذيب الكمال ۷/۲۱۳، ح۲۱۴، ترجمه عکرمه.
۳- تهذيب التهذيب، ۷ / ۲۴۰، ش۴۷۶.
۴- مقدمة فتح الباری، ص۴۲۵؛ میزان الاعتدال، ۳/۹۶؛ سیر اعلام النبلاء، ۵/۲۰.
۵- مقدمة فتح الباری، ص۳۸۲.
📄 صفحه ۲۹۹

على علیه السلام دشمنی می کرد. حال اگر آيه را در شأن امام على علیه السلام بداند، بايد عمل بزرگان خود را در جنگ نهروان باطل بپندارد. از اين رو درصدد برآمد آيه تطهير را كه دلالت بر عصمت دارد از امام على علیه السلام منصرف کند.

همچنین است روایتی که واحدی از ابو القاسم عبدالرحمن بن محمد السراج از محمد بن يعقوب از حسن بن علی بن عفان از أبو يحيى الحمانی از صالح بن موسى القرشی از خصيف از سعيد بن جبير، از ابن عباس بر نزول آیۀ تطهیر در خصوص زنان پیامبر نقل می کند.(۱)

در سند روایت یادشده ضعفائی مانند خصیف بن عبد الرحمن است و چنان که ابو طالب از احمد نقل کرده او ضعیف است(۲). و نیز در سندش، أبويحيى الحمانی است که متهم به ارجاء وخطا و تضعیف شده است.(۳)

و نیز در سندش (صالح بن موسى القرشی الطلحی است که ضعیف و متروک الحدیث می باشد.(۴)

نظر چهارم: شمول آیه نسبت به همسران و پنج تن اصحاب کساء ، دیدگاه مشهور اهل سنت است که با ادلۀ چهار گانۀ یادشده بطلان نظر چهارم دربارۀ اهل بیت (همسران حضرت و پنج تن اصحاب کساء ) نیز روشن شد. به ویژه روایات معتبری که به صراحت عایشه و ام سلمه را از دایرۀ اهل بیت خارج می کند.

ص: ۲۹۹


۱- أسباب النزول، ص۲۰۳؛ تفسير ابن كثير، ۴/۵۱۵.
۲- اسباب النزول، ص۳۶۸ از تهذیب التهذیب ابن حجر.
۳- الكاشف، ۱/۶۱۷، تقريب التهذيب، ۲/۳۳۴؛ تهذيب التهذيب ۶/۱۰۹؛ تهذيب الكمال ۱۶/ ۴۵۴.
۴- الجرح والتعديل، ۴/۴۱۵؛ ضعفاء الأصفهاني ۱/۹۳؛ ضعفاء البخاري، ۱/۵۹؛ الضعفاء للنسائي، ۱/۵۷؛ الكاشف ۱/۴۴۹؛ تقريب التهذيب، ۱/۳۴۷.
📄 صفحه ۳۰۰

«ویُطَهَّرَکُم تَطهِیراً»

تطهیر از طهارت به معنای پاکیزگی از کثافت و آلودگی ظاهری یا باطنی است چنان که راغب اصفهانی می گوید و برای هر یک مثال آورده است .(۱)

طهر فعل لازم است که با رفتن به باب تفعیل برای تعدیه یا تکثیر یا نسبت می آید.(۲)

ولی اینجا ظهور در تعدیه دارد، زیرا اینجا منصوب به «أن» مقدّره و مفعول «یرید» است و به معنی تکثیر یا نسبت خلاف ظاهر است، پس تطهیر مشترک معنوی برای پاکیزه کردن يا پاک نگهداشتن از آلودگی های ظاهری یا باطنی است .ولی باب تفعیل متعدی که بر ایجاد مبدأ فعل در شیء از هنگام پیدایش آن دلالت می کند گاهی به معنای ایجاد مبدأ در شیء فاقد آنمبدأ است و گاهی به معنای ایجاد مبدأ از زمان ایجاد آن شیء است و تطهیر در آیه به معنای دوم ، یعنی پاک نگه داشتن اهل بیت از ابتدای خلقت است. مانند وصف مطهره در بارۀ حوریان بهشتی مانند «وَ لَهُمْ فِيها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ»(۳) ؛ «و براى آنان همسرانى پاكيزه است » یا در وصف قرآن آمده : «رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ يَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً»(۴)؛ پیامبرى كه از سوى خدا باشد، و صحيفه هاى پاكيزه اى را «بر آنان» بخواند. در این دو آیه حوریان مطهره یا صحف مطهره، به معنای پاکیزۀ از ابتدای خلقت آنان است.

در آیۀ تطهیر هم به قرینۀ آنکه اهل البیت شامل خود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هم می شود و آن

ص: ۳۰۰


۱- مفردات راغب و مصباح المنیر ، مادۀ طهارت.
۲- صرف ساده، ص۶۵ و شرح نظام، ص ۲۰.
۳- بقره (۲): ۲۵؛ نساء (۴): ۵۷.
۴- بیّنه (۹۸): ۲.
📄 صفحه ۳۰۱

حضرت به اجماع مسلمین از ابتدای خلقت مطهر و معصوم بودند، پس جملۀ «یطهّرکم تطهیراً» دربارۀ دیگر اهل بیت هم به قرینۀ وحدت لفظ و معنی به معنای پاکیزۀ از ابتدای خلقت آنان است، یعنی ارادۀ خدا بر این است که آنان را با وصف طهارت خلق کرده است. «تطهیراً» مفعول مطلق تأکیدی و تنوین آن برای تعظیم است؛ یعنی تطهیر اهل بیت، تطهیر معمولی نیست بلکه تطهیر با عظمت و فوق تصور شماست و قرینه ای برای ارادۀ تکوینی تطهیر و اذهاب رجس از بدو تولد آنان است. و از آنجا که تکرار و تأکید خلاف اصل است شاید فرق این دو جمله آن باشد که «اذهاب رجس» تخلیه و جمله «تطهیر» تحلیه است. به عبارت دیگر ، اولی بر پیراستن و دومی بر آراستن از بدو تولد دلالت می کند.

مؤید این تفسیر، روایت مسندی است که طبرانی و ابو نعیم اصفهانی و سیوطی از ابن عباس آورده اند که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: خدای عزّ وجل خلق را بر دو قسمت آفرید و مرا در بهترین قسم آن قرار داد و اشاره فرمود به سه گروه اصحاب الیمین و اصحاب الشمال و سابقین که در اول سورۀ واقعه آمده ...و فرمود من از سابقین و بهترین آنان هستم و من با تقواترین و گرامی ترین فرزندان آدم هستم ولی فخر نمی کنم.

سپس قبائل را در خاندان های مختلف نهاد و مرا در بهترین خاندان قرار داد و این است مراد از قول خدای متعال در آیۀ تطهیر:«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَعَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»، «فأنا وأهل بيتي مطهّرون من الذنوب»؛ پس من و اهل بیتم مطهر و پاکیزۀ از گناهان هستیم.(۱)

ص: ۳۰۱


۱- دلائل النبوة، ۱/ ۹۲؛ الدر المنثور، ۸/۱۶۰؛ المعجم الکبیر، ۳/۵۶ ولی مدرک اخیر بدون جملۀ فأنا وأهل بيتي مطهرون من الذنوب آمده است. وأخبرنا أبو الحسين بن الفضل ، قال : أخبرنا عبدالله بن جعفر ، قال : حدثنا يعقوب بن سفيان ، قال : حدثني يحيى بن عبد الحميد ، قال : حدثنا قيس ، عن الأعمش ، عن عباية بن ربعي ، عن ابن عباس ، قال : قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : «إن الله عز وجل قسم الخلق قسمين ، فجعلني في خيرهما قسما ، وذلك قوله : وأصحاب اليمين (۱) ، وأصحاب الشمال (۲) فأنا من أصحاب اليمين وأنا خير أصحاب اليمين . ثم جعل القسمين أثلاثا ، فجعلني في خيرها ثلثا ....ثم جعل القبائل بيوتاً ، فجعلني في خيرها بيتاً ، فذلك قوله )إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا( فأنا وأهل بيتي مطهّرون من الذنوب».
📄 صفحه ۳۰۲

هر چند جملۀ اخیر که دلیل دیگری بر صحت برداشت شیعه از این آیه است در معجم الکبیر طبرانی موجود در نرم افزار مکتبة الشامله (ساخت وهابیون) نیست، ولی با توجه به آنکه سیوطی آن را از طبرانی به همین گونه نقل کرده نشان می دهد که در نسخۀ اصلی همین گونه بوده است و تحریف گران آن را برداشته اند.

افزون بر آنکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برای تطهیر اهل بیت خود دعا فرمودند _ روایات آن به دنباله این بحث می آید_ و دعای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم قطعاً مستجاب و مستلزم ادامۀ عصمت آنان است. و این دعا با ارادۀ تکوینی و حتمی خدا بر عصمت اهل بیت و وجود این عصمت قبل از دعا منافاتی ندارد؛ زیرا_ چنان که گذشت_ آن ارادۀ تکوینی و حتمی ملازم با اختیاری بودن عصمت و طهارت آنان است. پس این دعا برای طلب استمرار لطف اوست تا این عصمت با سلب عنایت الهی زائل نشود، مانند دعای: «اهدنا الصراط المستقیم» از طرف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که تقاضای استمرار هدایت اوست با اینکه قبل از آن هم بر صراط مستقیم بودند .

شمول اهل بیت به دوازده امام

پس از اثبات انحصار اهل بیت در آیۀ تطهیر و حدیث ثقلین به پنج تن اصحاب کساء، ادله دیگری به شرح ذیل ، نُه امام دیگر از نسل امام حسین علیه السلام را به آنان

ص: ۳۰۲

📄 صفحه ۳۰۳

ملحق می کند و اهل بیت در مجموع چهارده نفر می شوند که دوازده نفر آنان امام معصوم اند :

اول: روایاتی که خلفا و امرای اسلام را دوازده نفر شمرده، چنان که مسلم در صحیح نقل می کند.

( ۱۸۲۱ ) حدثنا قتيبة بن سعيد حدثنا جرير عن حصين عن جابر ابن سمرة قال سمعت النبي صلی الله علیه و آله و سلم يقول: ح وحدثنا رفاعة بن الهيثم الواسطي ( واللفظ له ) حدثنا خالد ( يعني ابن عبدالله الطحان ) عن حصين عن جابر بن سمرة قال : دخلت مع أبي على النبي صلی الله علیه و آله و سلم فسمعته يقول (إن هذا الأمر لا ينقضي حتى يمضي فيهم اثنا عشر خليفة) قال: ثم تكلّم بكلام خفيّ عَلَيَّ قال: فقلت لأبي ما قال؟ قال: كلّهم من قريش.(۱)

جابر بن سمرة می گو ید: با پدرم خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسیدیم، پس شنیدم از او که می فرمود: این امر (اسلام یا مسلمین) تمام نمی شود مگر آنکه دوازده خلیفه در آنان بیاید، سپس کلامی فرمود که من نفهمیدم، از پدرم آن را پرسیدم. پدرم گفت: حضرت فرمود همگی آن خلفا از قریش هستند و در نقل دیگر آورده:

«لا يزال الإسلام عزيزاً إلى اثني عشر خليفة».

این روایت در صحیح بخاری با این عبارت آمده : حدَّثني محمد بن المثنى حدثنا غندر حدثنا شعبة عن عبد الملك سمعت جابر بن سمرة قال : سمعت النبي صلی الله علیه و آله و سلم يقول: «يكون اثنا عشر أميراً فقال كلمة لم أسمعها فقال أبى: انّه يقول : كلّهم من قريش»(۲).

ص: ۳۰۳


۱- صحیح مسلم، ۳ / ۱۴۵۲.
۲- صحيح البخاري : في الجزء الرابع في كتاب الأحكام في باب جعله قبل باب إخراج الخصوم ، و أهل الريب من البيوت بعد المعرفة (صفحۀ ۱۷۵، طبعة مصر، سنة ۱۳۵۵ق).
📄 صفحه ۳۰۴

و در سنن ترمذی این گونه آمده : حدثنا أبو كريب نا عمر بن عبيد عن سماك بن حرب عن جابر بن سمرة قال : قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : «يكون من بعدي اثنا عشر أميراً ثم تكلّم بشيء لم أفهمه، فسألت الذي يليني فقال: قال: كلّهم من قريش (قال الترمذي) هذا حديث حسن صحيح ، و قد روي من غير وجه حتى يمضي فيهم اثنا عشر أمیراً»(۱).

در سنن أبى داود این گونه آمده : حدثنا موسى ثنا وهيب ثنا داود عن عامر عن جابر بن سمرة قال : سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم يقول: «لا يزال هذا الدين عزيزاً إلى اثنا عشر خليفة فكبّر الناس و ضجوا ثم قال كلمة خفيت. قلت لأبي: يا أبة ما قال؟ قال: كلّهم من قريش»(۲).

جابر می گوید: پس از اعلام دوازده خلیفه مردم به هیجان آمده تکبیر گفته و فریاد بر آوردند، به این سبب من کلام اخیر حضرت را نفهمیدم، از پدرم پرسیدم، پاسخ داد: حضرت فرمود: همۀ آن خلفا از قریش هستند.

دوم : روایاتی که نُه امام را از نسل امام حسین علیه السلام دانسته و آنان را به اضافۀ پنج تن از اهل بیت می داند _ افزون بر دلایل امامت هر یک از ائمه دوازده گانه که به آنان ملحق می شوند _ چنان که روایات ذیل بر آن دلالت می کند:

قال الشیخ الصدوق: «حَدَّثَنَا أَبِي وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالا حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: حَدَّثَنَا يَعْقُوبُ بْنُ يَزِيدَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِي عَيَّاشٍ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِيِّ قَالَ: رَأَيْتُ عَلِيّاً علیه السلام فِي

ص: ۳۰۴


۱- سنن ترمذي : (ج۳، ص ۴۵ طبعة دهلى، سنة ۱۳۴۲ق) باب ما جاء في الخلفاء.
۲- صحيح أبى داود : (جزء ۲، كتاب المهدي، صفحة ۲۰۷، طبعة مصر، المطبعة التازية).
📄 صفحه ۳۰۵

مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم فِي خِلَافَةِ عُثْمَانَ وَ جَمَاعَةٌ يَتَحَدَّثُونَ وَ يَتَذَاكَرُونَ الْعِلْمَ وَ الْفِقْهَ فَذَكَرْنَا قُرَيْشاً وَ شَرَفَهَا وَ فَضْلَهَا وَ سَوَابِقَهَا وَ هِجْرَتَهَا وَ مَا قَالَ فِيهَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم مِنَ الْفَضْلِ .... وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ علیه السلام سَاكِتٌ لَا يَنْطِقُ لَا هُوَ وَ لَا أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ فَأَقْبَلَ الْقَوْمُ عَلَيْهِ فَقَالُوا: يَا أَبَا الْحَسَنِ مَا يَمْنَعُكَ أَنْ تَتَكَلَّمَ فَقَالَ: ...

أَنْشُدُكُمُ اللَّهَ أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم قَامَ خَطِيباً لَمْ يَخْطُبْ بَعْدَ ذَلِكَ فَقَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي فَتَمَسَّكُوا بِهِمَا لِئَلَّا تَضِلُّوا فَإِنَّ اللَّطِيفَ الْخَبِيرَ أَخْبَرَنِي وَ عَهِدَ إِلَيَّ أَنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَقَامَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ وَ هُوَ شِبْهُ الْمُغْضَبِ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ أَ كُلُّ أَهْلِ بَيْتِكَ: فَقَالَ: لَا وَ لَكِنْ أَوْصِيَائِي مِنْهُمْ أَوَّلُهُمْ أَخِي وَ وَزِيرِي وَ وَارِثِي وَ خَلِيفَتِي فِي أُمَّتِي وَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِي هُوَ أَوَّلُهُمْ ثُمَّ ابْنِيَ الْحَسَنُ ثُمَّ ابْنِيَالْحُسَيْنُ ثُمَّ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ وَاحِدٌ بَعْدَ وَاحِدٍ حَتَّى يَرِدُوا عَلَيَّ الْحَوْضَ شُهَدَاءَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ حُجَجَهُ عَلَى خَلْقِهِ وَ خُزَّانُ عِلْمِهِ وَ مَعَادِنُ حِكْمَتِهِ مَنْ أَطَاعَهُمْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ مَنْ عَصَاهُمْ عَصَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ. فَقَالُوا: كُلُّهُمْ نَشْهَدُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم قَالَ ذَلِكَ. ثُمَّ تَمَادَى بِعَلِيٍّ علیه السلام السُّؤَالُ فَمَا تَرَكَ شَيْئاً إِلَّا نَاشَدَهُمُ اللَّهَ فِيهِ وَ سَأَلَهُمْ عَنْهُ حَتَّى أَتَى عَلَى آخِرِ مَنَاقِبِهِ وَ مَا قَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم كُلَّ ذَلِكَ يُصَدِّقُونَهُ وَ يَشْهَدُونَ أَنَّهُ حَقٌّ».(۱)

شیخ صدوق با سند متصل از سليم بن قيس هلالى نقل کرده که او می گويد : در زمان خلافت عثمان ديدم على علیه السلام با جمعى در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بودند و با هم سخن می گفتند و مذاكره علمی می کردند.

ص: ۳۰۵


۱- كمال الدين و تمام النعمة، ۱/۲۷۴، باب ما روي عن النبي صلی الله علیه و آله و سلم في النص على القائم علیه السلام و أنّه الثاني عشر من الأئمة:. این روایت را نعمانی در الغیبة، ص ۳۲ و جوینی از علمای اهل سنت در فرائد السمطین، ۱ /۳۱۶ با اندکی تفاوت آورده اند.
📄 صفحه ۳۰۷

ببر و پاک و پاکیزه شان كن .

امّ سلمه عرض كرد: يا رسول اللَّه من هم از اهل بیتم؟ فرمود: تو خوبی ولى اين آيه درباره من و برادرم على بن ابى طالب و دو فرزندم و درباره نُه تن از اولاد فرزندم حسين به خصوص نازل شده ، در اينجا کس ديگری با ما نيست.

همه گفتند: ما گواهيم كه امّ سلمه اين حديث را به ما گفت و از رسول خدا پرسش كرديم، او هم مانند امّ سلمه حديث را فرمود ... .

سلمان از جا برخاست و عرض كرد: يا رسول اللَّه، در آیۀ: «هُوَ اجْتَباكُمْ ...لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيداً عَلَيْكُمْ وَ تَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاس»(۱)؛ خداست که شما را برگزيده و بر شما حرج و سختى در دين ننهاده این دین پدر شما ابراهيم است تا پیامبر بر شما گواه باشد و شما هم بر مردم گواه باشید .»

آیا مراد از آن كسانى كه خدا آنان را برگزيده و بر آن ها حرج و سختى در دين ننهاده و دین آنان دین ابراهيم می باشد و تو بر آن ها گواهى و آنان بر مردم گواه اند، چه كسانی هستند؟

فرمود: مقصود از آنان در اين امت سيزده نفر مخصوص هستند .

سلمان گفت: يا رسول اللَّه، آن ها را به ما معرفی كن. فرمود: من و برادرم على و يازده تن از فرزندانم هستیم . همه گفتند: به خدا آرى.

امام على علیه السلام فرمود: شما را به خدا می دانيد كه رسول خدا در آخرين خطبۀ خود كه ديگر بعد از آن خطبه نخواند فرمود:

اى مردم! به راستى من در ميان شما دو چیز گرانبها به جای می گذارم، كتاب

ص: ۳۰۷


۱- حج (۲۲): ۷۸.
📄 صفحه ۳۰۹

ابنه و بعد محمّد جعفر ابنه و بعد جعفر موسى ابنه و بعد موسى عليّ ابنه و بعد عليّ محمّد ابنه و بعد محمّد عليّ ابنه و بعد عليّ الحسن ابنه و الحجة من ولد الحسن، و هكذا وجدت أساميهم على ساق العرش، فسألت اللَّه تعالى عن ذلك فقال: يا محمّد، هم الأئمّة بعدك مطهّرون معصومون و أعداؤهم ملعونون».(۱)

على بن محمد خزاز قمى با سند متصل از عيسى بن موسى هاشمى روایت می کند در سامرا از پدرش از پدرانش از امام حسين از پدرش اميرالمؤمنين علیهما السلام كه فرمود: من به پيامبر عرض كردم: اى رسول خدا! بعد از تو امامان چند نفر هستند؟ حضرت فرمود: اى على، اولین امام تو هستی، بعد دو فرزندت حسن و حسين پس از آنان على فرزند حسين، پس از او محمد فرزند على ، پس از او جعفر ، پس از او موسى ، پس از او على ، پس از او محمد ، بعد از او على، پس از او حسن ، پس از او حجت فرزند حسن، كه من نام آن ها را در ساق عرش چنين خواندم و از خداوند سؤال كردم. خداوند فرمود: اين ها امامان پس از تو هستند كه پاک و معصوم اند و دشمنان آنان ملعون مى باشند.

از بحث های یادشده بطلان نظر اول تا چهارم وحقانیت نظر پنجم و ششم روشن شد.

هشت شبهه

شبهه ۱- دلالت اذهاب رجس و تطهیر بر عدم عصمت

شهاب الدين محمود آلوسی (م ۱۲۷۰ق) مفسّر سنّی می گوید : ارادۀ اذهاب

ص: ۳۰۹


۱- کفایة الأثر فی النصّ علی الائمّة الاثنی عشر، ص ۱۵۵؛ الجواهر السنية فی الأحاديث القدسية، ص۵۵۸.
📄 صفحه ۳۱۰

رجس (از بین بردن پلیدی) دلیل بر وجود پلیدی و عدم عصمت آنان پیش از تعلق این اراده است، زیرا به کسی که همیشه پاکیزه است گفته نمی شود می خواهم تو را پاکیزه كنم.

همچنین اگر اهل بیت به ارادۀ تکوینی معصوم بودند پس دعای پیامبر برای اذهاب رجس و تطهیر آنان برای چیست ؟ اگر آنان معصوم بودند این دعا لغو و آن تطهیر، تحصیل حاصل است(۱).

پاسخ نقضی : این اشکال مانند آن است که کسی به دعای: «اهدنا الصراط المستقیم» از طرف حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم بر عدم عصمت، بلکه گمراهی آنحضرت پیش از این دعا استدلال کند . با اینکه به اجماع مسلمین آن حضرت از اول بعثت معصوم بود.

و در پاسخ حلّی می گوییم: عبارت: «یرید الله لیذهب »در آیۀ تطهیر و دعای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به معنای دفع رجس پیش از آلودگی، نه رفع آن است. پس تطهیر به معنای پاک نگه داشتن اهل بیت از ابتدای خلقت آنان

است.

چنان که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به اجماع مسلمین پیش از نزول این آیه معصوم بود ولی

ص: ۳۱۰


۱- آلوسی در روح المعانی ذیل آیۀ تطهیر می گوید: ثم إنّ الشيعة استدلوا بالآية بعد قولهم: بتخصيص أهل البيت فيها بمن سمعت و جعل لِيُذْهِبَ مفعولاًبه ليُرِيدُ و تفسير الرجس بالذنوب على العصمة فذهبوا إلى أن عليّاً و فاطمة و الحسنين رضي اللّه تعالى عنهم معصومون من الذنوب عصمته صلّى اللّه عليه و سلم منها، و تعقبه بعض أجلة المتأخرين بأنه لو فرض تعين كل ما ذهبوا إليه لا تسلم دلالتها على العصمة بل لها دلالة على عدمها إذ لا يقال في حقّ من هو طاهر: إني أريد أن أطهره ضرورة امتناع تحصيل الحاصل، و غاية ما في الباب أن كون أولئك الأشخاص رضي اللّه تعالى عنهم محفوظين من الرجس و الذنوب بعد تعلق الإرادة بإذهاب رجسهم يثبت بالآية و لكن هذا أيضاً على أصول أهل السنّة لا على أصول الشيعة لأنّ وقوع مراده تعالى غير لازم عندهم لإرادته عزّ و جلّ مطلقاً.
📄 صفحه ۳۱۲

ملازم باعصمت نیست، و گر نه لازم بود همۀ فرزندان کنونی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هم معصوم باشند که قطعاً درست نیست .(۱)

پاسخ : اولاً معنای حقیقی اراده، خواستن است که بدون هیچ قرینه ای به ذهن تبادر می کند و غالباً در قرآن به همین معنا به کار رفته و استعمال آن در معانی رضایت و محبت، مجاز و نیازمند قرینه است که در آیۀ تطهیر چنین قرینه ای نداریم.

بلکه ارادۀ به معنای محبت و رضایت خدا در اینجا غلط است، زیرا اراده خدا دو گونه است: ۱_ اگر به فعل خود خدا تعلق گیرد و مشروط به فعل اختیاری بنده نباشد ارادۀ حتمی است و مراد از آن جدا نمی شود، مانند ارادۀ یسر یا نفی حرج در تشریع چنان که در آیۀ ۱۸۵ سورۀ بقره می فرماید: «يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ»؛ خدا برای شما مسلمین آسانی را می خواهد نه سختی را و نیز در آیۀ ۲۸ سورۀ نساء: «يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُخَفِّفَ عَنْكُمْ»؛ خدا می خواهد کار را بر شما سبک کند- در این موارد اراده تکوینی حتمی بوده و قابل تفکیک از مراد نیست از این رو می گوییم هیچ عسر و حرجی در شریعت اسلامی نیست.

۲_ اگر مشروط و معلّق بر فعل بنده باشد ارادۀ تشریعی و مشروط است و پس از تحقق شرط آن تخلّف نمی پذیرد . مانند ارادۀ توبۀ بر بنده از طرف خدا که مشروط به توبۀ بنده است ( آیۀ ۲۷ سورۀ نساء) که می فرماید: اگر بنده توبه کند حتماً او

ص: ۳۱۲


۱- آلوسی در روح المعانی ذیل آیۀ تطهیر می گوید: و فسر بعض أهل السنة الإرادة ههنا بالمحبة قالوا: لأنه لو أريد بها الإرادة التي يتحقق عندها الفعل لكان كل من أهل البيت إلى يوم القيامة محفوظاً من كل ذنب و المشاهدخلافه،والتخصيص بأهل الكساء وسائر الأئمة الأثنى عشر كما ذهب إليه الإمامية المدعون عصمتهم ممّا لا يقوم عليه دليل عندنا... .
📄 صفحه ۳۱۴

اشتباه برای مجاهدان بدر آورده است.

آیۀ مجاهدان بدر این است: « اذ يُغَشِّيكُمُ النُّعاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَ يُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطانِ وَ لِيَرْبِطَ عَلى قُلُوبِكُمْ وَ يُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدامَ»(۱)؛ «(به خاطر بياوريد) هنگامى را كه خواب سبكى كه مايه آرامش از ناحيه خدا بود شما را فرا گرفت و آبى از آسمان براى شما فرو فرستاد تا با آن شما را پاک و پليدى شيطان را از شما دور سازد و دل هاى شما را محكم و گام ها را با آن ثابت دارد».

ثانیاً: تطهیر و اذهاب رجس(رِجْزَ الشَّيْطانِ) در این آیه (غزوۀ بدر) بر خلاف آیۀ تطهیر اطلاق ندارد و از تمام جهات نیست تا بر عصمت دلالت کند، بلکه مفسران در شأن نزول این آیه گفته اند: منظور از «رِجْزَ الشَّيْطانِ»و آلودگی، جنابت حاصله برای مجاهدان در خواب قبل از جنگ بدر بود و منظور از تطهیر و اذهاب رجز، فرستادن باران برای رفع آلودگی جنابت حاصله بوده که با غسل جنابت حاصل شده بود .(۲)

ثالثاً: در آیۀ (غزوۀ بدر) _ بر خلاف آیۀ تطهیر _ لفظ اراده و ادات حصر نیست تا لازم باشد آن را بر ارادۀ تکوینی حمل کنیم تا مستلزم عصمت مجاهدان بدر باشد، بلکه طهارت از جنابت با آب، یک مراد تشریعی است که برای هر کسی حاصل می شود و خصوصیت مجاهدان بدر باران غیر منتظره ای بود تا آنان با روحیۀ بهتری به جهاد بپردازند.

رابعاً: مسلمین بر عدم عصمت مجاهدان بدر اجماع دارند، پس نمی توان آن آیه

ص: ۳۱۴


۱- آل عمران (۳): ۱۱.
۲- الدر المنثور، ۳/۱۷۲.
📄 صفحه ۳۱۵

را حمل بر عصمت کرد. بر خلاف آیه تطهیر که جمع زیادی از علمای مسلمین و اهل بیت آن را به عصمت اهل بیت تفسیر کرده اند، پس قیاس آن دو آیه با آیۀ تطهیر درست نیست.

شبهه ۴ : داخل نمودن امّ سلمه در اهل بیت

برخى براى داخل كردن همسران پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آيۀ تطهير به حديث دیگری از امّ سلمه تمسک كرده اند که بيهقی به سند خود از امّ سلمه چنین نقل مى كند:

أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحَافِظُ غَيْرَ مَرَّةٍ وَأَبُو عَبْدِ الرَّحْمَنِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ السُّلَمِىُّ مِنْ أَصْلِهِ وَأَبُو بَكْرٍ أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَاضِى قَالُوا: حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُكْرَمٍ حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ عُمَرَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَبْدِاللَّهِ بْنِ دِينَارٍ عَنْ شَرِيكِ بْنِ أَبِى نَمِرٍ عَنْ عَطَاءِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ قَالَتْ : فِى بَيْتِى أُنْزِلَتْ «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا» قَالَتْ : فَأَرْسَلَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم إِلَى فَاطِمَةَ وَعَلِىٍّ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ فَقَالَ :« هَؤُلاَءِ أَهْلُ بَيْتِى». وَفِى حَدِيثِ الْقَاضِى وَالسُّلَمِىُّ :« هَؤُلاَءِ أَهْلِى ». قَالَتْ فَقُلْتُ : يَا رَسُولَ اللَّهِ أَمَا أَنَا مِنْ أَهْلِ الْبَيْتِ؟ قَالَ :« بَلَى إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى ». قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ : هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ سَنَدُهُ ، ثِقَاتٌ رُوَاتُهُ.

قَالَ الشَّيْخُ : وَقَدْ رُوِىَ فِى شَوَاهِدِهِ ثُمَّ فِى مُعَارَضَتِهِ أَحَادِيثٌ لاَ يَثْبُتُ مِثْلُهَا ، وَفِى كِتَابِ اللَّهِ الْبَيَانُ لِمَا قَصَدْنَا ثُمَّ فِى إِطْلاَقِ النَّبِىِّ صلی الله علیه و آله و سلم الآلَ وَمُرَادُهُ مِنْ ذَلِكَ أَزْوَاجُهُ أَوْ هُنَّ دَاخِلاَتٌ فِيهِ.(۱)

امّ سلمه می گويد: آيۀ تطهير در خانه من نازل شد؛ آن گاه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به دنبال

ص: ۳۱۵


۱- السنن الکبری، ۲/۱۵۹، ش۲۹۷۵.
📄 صفحه ۳۱۶

فاطمه و على و حسن و حسين فرستاد و فرمود: اينان اهل بيت من هستند. و در نقل دیگر: این ها اهل من هستند، امّ سلمه مى گويد: عرض كردم: اى رسول خدا آيا من نيز از اهل بيتم؟ فرمود: آرى اگر خدا بخواهد.

بيهقی اين روايت را از ابوعبد الله نقل كرده و سند آن را صحیح دانسته است ولی می گوید: این روایت شواهد و معارضاتی دارد که مثل این ثابت نیستند .(۱)

پاسخ : بيهقی اين روايت را از ابوعبد الله حاکم نیشابوری (م ۴۰۵ ق) نقل كرده ولی هنگامی که به مستدرک حاکم رجوع می کنیم این روایت با همان سند از شريک بن أبی نمر از عطاء بن يسار از امّ سلمه به گونه ای دیگر است:

قال حدثنا أبو العباس محمد بن يعقوب ثنا العباس بن محمد بن الدوري ثنا عثمان بن عمر ثنا عبد الرحمن بن عبد الله بن دينار ثنا شريك بن أبي نمر عن عطاء بن يسار عن أم سلمة رضي الله عنها أنها قالت : في بيتي نزلت هذه الآية «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ» قالت : فأرسل رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم إلى عليّ و فاطمة و الحسن و الحسين رضوان الله عليهم أجمعين فقال : اللهم هؤلاء أهل بيتي . قالت أمّ سلمة: يا رسول الله ما أنا من أهل البيت؟ قال : إنك أهلي خير و هؤلاء أهل بيتي، اللهم أهلي أحق.

هذا حديث صحيح على شرط البخاري و لم يخرجاه تعليق الذهبي في التلخيص: صحیح على شرط مسلم.(۲)

می گوییم اولاً: در نقل فعلی مستدرک، جملۀ « إنك أهلي خير» نامأنوس و غلط

ص: ۳۱۶


۱- مستدرک حاكم، ۲/۴۱۶.
۲- مستدرک الصحیحین، ۲/ ۴۵۱.
📄 صفحه ۳۱۷

است و نشان می دهد کلمۀ أهلی با افزودن هاء تحریف شده و اصل آن مانند روایات دیگر«إنك الي خير» یا: «لعلی خير» بوده است بنا براین دراینجا حضرت صلی الله علیه و آله و سلم امّ سلمه را ا از اهل بیت خود ندانسته بلکه با جمله «هؤلاء أهل بيتی» به صراحت، اهل بیت را جدای از همسران معرفی نمود. با اینکه اهل در لغت شامل همسر می شود، ولی اهل بیت حقیقت شرعیه در افراد خاص است.

ثانیاً: در رجالِ روایت بیهقی از اين حديث، افرادى مجهول و ضعيف وجود دارند از آن جمله: ابويحيى عبدالحميد بن عبدالرحمن كه متّهم به خطا در روايت است(۱).

همچنين در سند، شريک بن عبداللَّه است كه در حقّ او جرح و تعديل هر دو رسيده است و در صورتى كه جرح به دلیل حسد يا دشمنى يا مخالفت در مذهب نباشد، مقدم بر تعديل است.

ثالثاً: چگونه بیهقی می گوید معارضات این حدیث مثل این ثابت نیستند ؟

با اینکه اين روايت، مخالف با روايات متواتری است كه ام سلمه و عایشه و همسران ديگر پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم را از شمول آيه تطهير خارج مى كند و روایات آن در دلیل اول گذشت، پس این روایت اعتباری ندارد .

رابعاً: این منزلت و شرافت بزرگی بود که اگر همسران آن را داشتند مخفی نمی کردند (لو کان لَبانَ) در حالی که هيچ يک از همسران پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم که راوی حديث كساء بوده اند، ادعا نكردند كه آن روز زیر کساء رفته یا مصداق آيه تطهير شدند.

ص: ۳۱۷


۱- تقريب التهذيب، ۱/۴۶۹.
📄 صفحه ۳۱۸

شبهه ۵: داخل بودن همسران در اهل بیت به قرینۀ سیاق

آیۀ تطهیر در سیاق احکام همسران پیامبر در آیات قبل بوده پس مخاطب آیه تطهیر هم همسران هستند و تذکیر ضمیر در آن به سبب کلمۀ اهل در آن است، چنان که با ضمیر مذکر به همسر ابراهیم خطاب می کند: «قَالُوا أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ»(۱) با اینکه مخاطب مؤنث است .

و تذکیر ضمیر به اعتبار کلمه أهل در (أهل البیت) است که مذکر لفظی می باشد، و مراد از آن ابراهيم علیه السلام و همسر ایشان می باشند.همچنين خداوند در مورد حضرت موسى علیه السلام مى فرمايد: «فَقالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّی آنَسْتُ ناراً» اگر همسر ابراهيم و موسى از جمله اهل بيت پيامبر خود هستند، چرا همسران پيامبر خاتم از اهل بيت او نباشند؟(۲)

پاسخ: اولاً: دلالت قرینۀ سیاق بر شمول همسران ، فرع بر نزول هم زمان دو قسمت آیه می باشد، که خلاف آن ثابت شده و بنابر آنچه نقل شد روایات معتبر دلالت می کند که آیه تطهیر مستقلاً در خانه امّ سلمه نازل شده و هیچ یک از اهل سنت نزول آیات همسران را همراه آیۀ تطهیر ادعا نکرده است. افزون بر آنکه سياق در قرآن حجت نيست، زيرا ترتيب فعلی قرآن به ترتيب نزول آيات نيست، پس آيۀ تطهير نمی تواند علت احکام همسران به شمار رود تا دليل بر شمول آيه نسبت به همسران باشد.

ثانياً: تغيير صیغۀ جمع بیوت در آیات قبل و بعد آیۀ تطهیر به صیغۀ مفرد «اهل

ص: ۳۱۸


۱- هود (۱۱): ۷۳.
۲- آیات آل بیت فی القرآن الکریم، ص ۷۵؛ تفسیر روح المعانی، ذیل آیۀ تطهیر.
📄 صفحه ۳۱۹

البیت» و تغییر ضمیر از جمع مؤنث به جمع مذكر (عنكم و يطهركم) بر تغییر مخاطب از مؤنث به مذکر دلالت می کند، زیرا سه تن از چهار تن مخاطب آيۀ تطهير مذکر بودند، در حالی که اگر غیر از چهار تن شامل همسران شود آنان هم رتبۀ حضرت علی و حسنین: شده و مجموع مخاطبان دوازده نفر می شدند که بیشتر آنان مؤنث بودند( هشت همسر ی که هنگام نزول آیه در قید حیات بودند به اضافۀ حضرت فاطمه علیها السلام در مقابل سه مذکر) در آن صورت وجهی برای تغلیب سه مذکر بر نُه مؤنث نبود بلکه باید ضمیر مانند آیۀ سابق و لاحق مؤنث می آمد. این در صورتی است که آیۀ تطهیر علت احکام همسران نباشد.

ولی اگر آیه تطهیر بیان علت احکام همسران باشد مخصوص آنان شده و همۀ مخاطبان آیه مؤنث بودند و باید ضمیر خطاب مؤنث باشد و تغییر ضمیر از مؤنث به مذکر غلط است .

پس علت تذکیر ضمایر (عنکم و یطهرکم ) تذکیر لفظی اهل البیت نبوده است، و آیۀ مورد استشهاد سورۀ هود خطاب به همسر ابراهیم نیز بر مطلوب ایشان دلالت نمی کند، زیرا مخاطب در (رحمت الله وبرکاته اهل البیت) افزون بر همسر، خود ابراهیم و فرزند او اسماعیل هم هستند. پس مخاطب افزون بر تذکیر لفظی، تذکیر معنوی غالب هم دارد.و اطلاق اهل بر همسر موسی علیه السلام در آیۀ یادشده به تناسب لغوی است و با دلائل حصر کنندۀ اهل بیت در آیه تطهیر منافاتی ندارد .

شبهه ۶: اولویت ، نه انحصارپنج تن به اهل بیت

ابن تیمیه برای عدم اختصاص روایات شأن نزول به پنج تن می گوید : اختصاص اهل بیت به بودن زیرکساء (چادر شب ) در روایات شأن نزول برای

ص: ۳۱۹

📄 صفحه ۳۲۰

اولویت دخول چهار تن اصحاب کساء در آیۀ تطهیر نسبت به همسران حضرت است، زیرا رابطه نسبی، قوی تر از رابطه سببی و زوجیت است. پس روایات شأن نزول، همسران را از اهل بیت اخراج نمی کند،بلکه در مرتبۀ پایین تر قرار می دهد به همین دلیل در نقل حاکم نیشابوری از شأن نزول آیۀ تطهیر آمده : هؤلاء أهل بیتی و أهل بیتی أحق.(۱)

ثانیاً: علت منع دخول همسران در زیر چادر وجود نا محرم (علی علیه السلام )در زیر آن بود، نه عدم اهلیت آنان برای شمول آیۀ تطهیر.(۲)

پاسخ: اولاً صریح روایات شأن نزول، اختصاص اهل بیت به پنج تن و نفی دیگران است، نه اولویت چهار تن از همسران، به همین دلیل حضرت به امّ سلمه و عایشه اجازۀ ورود به زیر کساء نداد . پس بر فرض صحت حدیث مستدرک (اهل بیتی أحق) افعل التفضیل باید بر اولویت تعیینی حمل شود، یعنی تنها اینها صاحب حق اند .

ثانیاً: اگر واقعاً همسران بخشی از اهل بیت بودند ، وجود نامحرم نمی توانست مانع دخول همسران زیر چادر باشد، زیرا این کار با لمس نامحرم و منع شرعی ملازمه نداشت .

افزون بر این اگر همسران از این اهل بیت بودند که حجت بر مردم اند؟و منع دخول تنها به دلیل منع از اجتماع همسر پیامبر با نامحرم زیر چادر بود چرا به گونه ای دیگر آنان را جمع ننمود و معرفی نکرد که منافی اجتماع حرام یا خلاف غیرت نباشد ؟

ص: ۳۲۰


۱- مستدرک الصحیحین، ۳ /۱۴۷.
۲- رسالة فضائل أهل البیت، ص ۲۰.
📄 صفحه ۳۲۱

شبهه ۷: اطلاق اهل بیت بر خاندان عباس

طبرانی نقل کرده است : پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر روی عباس و خانواده اش نظیر پنج تن اصحاب کساء، ملافه ای افکند و ایشان را اهل بیت خود معرفی نمود پس آنان نیز باید مشمول آیۀ تطهیر و معصوم باشند.

طبرانی می گوید: «حدثنا علي بن عبد العزيز ثنا إبراهيم بن عبد الله الهروي ثنا عبد الله بن عثمان بن إسحاق بن سعد بن أبي وقاص حدثني جدي أبو أمي مالك بن حمزة بن أبي أسيد الساعدي عن أبيه عن جده أبي أسيد الساعدي قال : قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم للعباس بن عبد المطلب : يا أبا الفضل لا ترم منزلك انت وبنوك غداً حتى آتيكم ، فانتظروه حتى جاء بعدما أضحى فدخل عليهم . فقال : السلام عليكم قال : وعليك السلام ورحمة الله وبركاته قال : كيف أصبحتم ؟ قال : بخير أحمد الله فقال : تقاربوا تقاربوا تقاربوا، يزحف بعضكم إلى بعض حتى إذا أمكنوه اشتمل عليهم بملاءته ثم قال : يا رب هذا عمي وصنو أبي وهؤلاء أهل بيتي فاسترهم من النار كستري إياهم بملاءتي هذه قال: فأمَّنَت أسكفه الباب وحوائط البيت! فقالت: آمين آمين آمين»(۱).

«ابو اسيد ساعدی می گوید :پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ای ابو الفضل (کنیه عباس) تو و فرزندانت فردا از منزل بیرون نروید تا من نزد شما بیایم .

فردا عباس منتظر ماند تا وقت چاشت حضرت وارد شد و سلام کرد، عباس پاسخ داد. حضرت با آنان احوال پرسی نمود، آن گاه فرمود: جمع شوید و نزدیک هم بنشینید تا اینکه همگی جمع شده حضرت ملافه ای بر سر آنان کشیده و عرض

ص: ۳۲۱


۱- المعجم الکبیر، ۱۹ / ۲۸۳، ح ۵۸۴؛ تاريخ دمشق، ۲۶ / ۳۱۱.
📄 صفحه ۳۲۲

کرد: پروردگارا، این عمو و برادر پدر من است و این ها اهل بیت من هستند آنان را از آتش بپوشان، همان طور كه من با این ملافه آنان را پوشانده ام، در اين حال در و ديوارهاى خانه آمين گفتند و پيامبر نيز آمين گفت و اين مسئله سه مرتبه تكرار شد.

پاسخ :

اولاً: این حدیث در هر دو کتاب غیر از راوی اخیر با یک سند است و این سند مشتمل بر عبدالله بن عثمان بن اسحاق بن سعد بن ابی وقاص است که ابن حجر گفته است: ابن معين می گوید: عبدالله بن عثمان بن اسحاق را نمی شناسم، ابو حاتم گفته: او احاديث مشتبه نقل کرده است ، ابن عدی مثلابن معين او را مجهول دانسته است و ازدی او را در زمرۀ ضعفا ذکر نموده و به نقل بنانی و نیز ذهبی در ميزان الاعتدال او منكر الحديث و ناشناس است. (۱)

و ابن حجر دربارۀ راوی دیگر _ مالک بن حمزة بن أبی أسيد الساعدی_ می گوید: «حديثه لا يتابع عليه»، یعنی احادیثی روایت کرده که تنها او روایت کرده و افراد موثق دیگر نیاورده اند و این نقصی در راوی است . (۲)

پس این حديثى ضعيف بوده و شواهد جعل در آن هویداست و براى خوشامد خلفای عباسى جعل شده است و گر نه چه معنی دارد تا اين اندازه عباس مهم باشد كه در و ديوارهاى خانه سه مرتبه همراه پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمين بگويند، در حالی که در اجتماع اصحاب کساء اصلی چنین اتفاقی نیفتاد!

ثانیاً: این حدیث بر نزول آیۀ تطهیر در حق عباس و فرزندانش دلالت ندارد و تنها بر صدق لغوی اهل بیت بر آنان دلالت می کند که ما نیز آن را انکار نمی کنیم. ولی

ص: ۳۲۲


۱- تهذیب التهذیب، ص۵۳۴.
۲- همان، ذیل نام مذکور، بحوث فی المصطلح: ماهر الفحل معنی لا یتابع علیه.
📄 صفحه ۳۲۳

اهل بیت در آیۀ تطهیر و حدیث ثقلین به معنای خاص شرعی است و بر افراد خاصی دلالت می کند .

همچنین دربارۀ روایات دیگری که بعضی صحابه مانند سلمان یا واثلة بن اصقع را از اهل بیت می شمارد می گوییم اشخاص نام برده در این روایات _ بر فرض صحت سند _ تشریفاً از اهل بیت شمرده شده اند، پس بر فرض صحت آن روایات آنان در این اصطلاح خاص اهل بیت داخل نیستند تا مشمول آیه تطهیر بوده و معصوم باشند .

شبهه ۸- تنافی عصمت اهل بیت با بعضی آیات و احادیث

آیات، دعاها و احادیثی بر عدم عصمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه علیهم السلام دلالت می کند، مانند: آیۀ «لِّيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَ مَا تَأَخَّرَ»(۱) تا خداوند از گناه گذشته و آیندۀ تو درگذرد و آیۀ «فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلٰهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ»(۲)؛ پس بدان كه هيچ خدايى جز اللَّه نيست. از گناه خود و از گناه مردان و زنان مؤمن آمرزش بخواه. و آیۀ «أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَىٰ* وَوَجَدَكَ ضَآلًّا فَهَدَىٰ»(۳)؛ مگر تو را یتیم نیافت پس پناه داد؟ و تو را سرگشته یافت پس هدایت کرد؟برخی از ناآگاهانِ به منطق وحی و نبوت گفته اند که «ضالاً» به معنای گمراهی و کفر است. بنابراین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قبل از بعثت در گمراهی بود، پس از اول معصوم نبود.

و در نهج البلاغه آمده كه حضرت امير به اصحابش فرمود: «فَلا تَكُفُّوا عنَ مَقالة

ص: ۳۲۳


۱- فتح (۴۸): ۲.
۲- محمّد (۴۷): ۱۹.
۳- ضحی (۹۳): ۶ و ۷.
📄 صفحه ۳۲۴

بحق أو مَشْوَرةٍ بعدل فإنّی لستُ فیِ نفسی بِفَوقِ أن أُخطِیءَ و لا آمنُ ذلک مِن فِعلی، إلّا أن یکفِيَ اللهُ مِن نَفسي ما هُوَ أملَکُ به منّی فإنّما أنا و أنتم عبیدٌ مملوکون لربٍّ لا ربَّ غیرُه، یَملِکُ منّا ما لانَملِکُ مِن أنفسِنا»(۱)؛

من خود را برتر از آنکه از اشتباه ایمن باشم نمی دانم، مگر آنکه خداوند مرا حفظ نمايد. پس همانا من و شما بندگان و مملوک پروردگاریم مگر آنكه عنايت خداوندى كه مالک تر از من به من است ، كفايتم كند. و نیز حضرت در دعایش عرض می کند: «اللّهم اغفِر لي ما تَقَرّبْتُ بِه إليك بِلِساني ثمّ خالَفَهُ قَلبي»(۲)؛خدایا بر من ببخش آنچه را که به وسیلۀ زبانم بر تو تقرب جستم، سپس قلبم با کاری که زبانم کرده بود، مخالفت نمود. بنا به استدلال قائلان به این شبهه، آیات و احادیث دیگری بر صدور گناه از آن بزرگواران دلالت می کند.

پاسخ: اولاً: بررسی تک تک این آیات و احادیث کتاب مستقلی می طلبد که از مجال ما خارج است ولی به صورت کلی می گوییم پس از اثبات عصمت انبیا و ائمه علیهم السلام به دلیل عقل و نقل و آیۀ تطهیر باید آیات و احادیث مخالف را با قیود و قرائن موجوده در آن توجیه و تأویل کنیم .

ثانیاً: گناهی که معصوم از ارتکاب آن مصونیت دارد، عملی است که فعل یا ترک آن در لسان فقه « حرام و گناه » شمرده شود. اما واژۀ «گناه» و«خطا» و معادل های آن مانند «ذنب» و «عصیان» کاربرد وسیع تری دارد و «ترک اولی» را نیز در بر می گیرد و انجام چنین خطا و گناهانی، با عصمت منافات ندارد.

گناهی که معصومان:، برای جبران آن ناله سر می دهند، آلودگی به

ص: ۳۲۴


۱- نهج البلاغه، خطبۀ ۲۱۶.
۲- همان، خطبۀ ۷۸.
📄 صفحه ۳۲۵

محرّمات الهی نیست، بلکه معیار دقیق تری برای سنجش تخلفات خود در نظر گرفته و چیزی را برای خود گناه می دانند که دیگران به سادگی از کنار آن می گذرند؛ مثلاً بسیارند کسانی که از قضا شدن سهوی نماز واجبشان اندوهی به خود راه نمی دهند ولی معصومان از به جا نیاوردن نماز مستحبی، ناله سر می دهند. هر چه بر معرفت و محبت رهروان راه خدا افزوده گردد، بار سنگین تری بر دوش خود احساس می کنند. چنان که معروف است: «حسنات الأبرار سيئات المقربين»(۱)؛ بسیاری از اعمالی که برای نیکان، پسندیده است برای مقرّبان، ناپسند است. بسیاری از استغفارهای آن بزرگواران از همین«ترک اولی ها» بوده است.

ثالثاً: گاهی آيات و ادعیه و احادیث جنبۀ «تربيتى یا تعلیمی» دارد، مثلاً آیۀ استغفار خطاب به پيامبر گرامى است ولی هدف، تعليم ديگران است. در اين مورد در زبان عرب مى گويند: «إياك أعنى و اسمعى يا جاره» و در زبان فارسى مى گويند: «به در مى گويیم تا ديوار بشنود». اين نوع خطاب ها برای تربیت دیگران بسیار مفید است، زیرا مستقیم نیست و تعصب جاهلى و عناد و فرد نادان را تحريک نمى كند، بلكه او را به پذيرش اين تعاليم تحريک و تشويق مى نمايد و با خود چنين مى انديشد جایى كه پيامبر با آن عظمت در صورت صدور خلاف و گناه به توبيخ و كيفر محكوم مى شود، تكليف من جاهل روشن است. و نیز دعاهای صادره از آن بزرگان که به تقصیر و گناه در مقابل پروردگار اعتراف می کنند، گاهی برای تعلیم مناجات به مردم است. با توجه به اين اصل، هدف بسيارى از آيات كه دستاويز براى نافيان عصمت شده است روشن مى گردد.

ص: ۳۲۵


۱- این جمله حدیث از معصوم نیست، بلکه کلامی عرفانی است.
📄 صفحه ۳۲۶

رابعاً: عصمت به معنای بی نیازی از لطف الهی نیست. مثلاً وقتی که خداوند به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: «وَلَوْلا أَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًاقَلِيلاً»(۱)؛ «اگر تو را استوار نمی داشتیم قطعاً نزدیک بود کمی به سوی آنان متمایل شوی. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با طبع بشری و انسانی می توانست تا نزدیک پرتگاه وسوسه های مشرکان برود ، اما تأیید الهی او را حفظ کرد و نجات داد. پس این جملۀ شرطیه ای ست که شرط آن (تأیید و تثبیت الهی) به دلیل آیۀ تطهیر تضمین شده است.چنان که ترحم الهی نسبت به حضرت یوسف علیه السلام تضمین شده بود آنجا که فرمود: «و ما أُبَرَّئُ نَفسِی إنَّ النَّفْسَ لَأمّارَةٌ بِالسُّوءِ إلّا ما رَحِمَ رَبَّی»(۲)؛ من خودم را از عیب منزه نمی بینم؛ زیرا نفس انسان همواره او را به خطا و لغزش وا می دارد. جز کسانی که مورد رحمت ویژه پروردگار قرار گیرند.

خامساً: گاهی در این گونه آیات و روایات قرائنی بر توجیه و تأویل وجود دارد؛ مثلاً مقصود از کلمۀ «ذنب» در آیۀ «لِیَغفِرَلَکَ اللهُ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ و ما تَأَخَّرَ». پیامدهای بد و آثار خطرناکی است که پیرو دعوت پیامبر، از ناحیه کفار و مشرکان پدید می آید و این آثار از نظر لغت «ذنب» است؛ ذنبی که در نظر کفار وی را در برابر آن مستحق عقوبت می ساخت.

از معصومان نیز روایاتی در این زمینه وارد شده است؛ مأمون از امام رضا علیه السلام پرسید: یابن رسول الله، آیا نمی گویید پیامبران معصوم اند؟ حضرت رضا علیه السلام فرمود: آری ، سپس پرسید: پس این آیه را تبیین بفرمایید: «لِیَغفِرَ لَکَ اللهُ ما تَقَدَّم مِن ذَنبِکَ و ما تَأَخَّر». امام علیه السلام فرمود: این عقیدۀ مشرکان مکه بود که پیامبر، آنان را به توحید

ص: ۳۲۶


۱- إسراء (۱۷): ۷۴.
۲- یوسف (۱۲): ۵۳.
📄 صفحه ۳۲۷

فراخواند و با بت های آنان به مبارزه برخاست و آنان او را به این سبب گنهکار برشمردند.

هنگامى كه مكتبى راستين ظاهر مى شود، وفاداران به سنن خرافى كه موجوديت خود را در خطر مى بينند هر گونه تهمت و نسبت ناروا به آن مى بندند، و شايعه ها مى سازند، گناهان مختلف براى پیشوای آن مکتب مى شمرند و در انتظارند ببينند سرانجام كارش به كجا مى رسد؟اگر اين مكتب در مسير پيشرفت خود با شكست مواجه شود، دستاويزى محكم براى اثبات نسبت هاى ناروا به دست مخالفان مى افتد، و فرياد مى كشند: نگفتيم چنين و چنان است؟ اما هنگامى كه پيروز گردد و برنامه هاى خود را از بوته آزمايشموفق بيرون آورد، تمام نسبت هاى ناروا نقش بر آب مى شود. در مورد پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم هم نسبت هاى ناروا و گناهان خیالی فراوان بود، او را جنگ طلب، آتش افروز، بى اعتنا به سنت پدران مى شمردند.صلح حديبيه و فتح مکه به خوبى نشان داد كه آیين او _ بر خلاف آنچه دشمنان می پندارند _ يک آیين پيشرو و الهى است و آيات قرآنش ضامن تربيت نفوس انسان ها و پايانگر ظلم و ستم و جنگ و خون ريزى است.

او به خانه خدا احترام مى گذارد، هرگز بى دليل به قوم و جمعيتى حمله نمى كند، او اهل منطق و حساب است. به اين ترتيب فتح حديبيه تمام گناهانى كه قبل از هجرت ، و بعد از هجرت، يا تمام گناهانى را كه قبل از اين ماجرا و در آينده ممكن بود به او نسبت دهند شست، و چون خداوند اين پيروزى را نصيب پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم نمود، می توان گفت خداوند همه آن ها را شستشو كرد. نتيجه اينكه اين گناهان، گناهان واقعى نبود، بلكه گناهانى خیالی و در افكار مردم بود.

و در خصوص آیه «و وَجَدَکَ ضالّاً فَهَدیٰ» مفسران گفته اند: ضال، به معنای، گم

ص: ۳۲۷

📄 صفحه ۳۲۸

شده است نه گمراه؛ وقتی یک چیز با چیز دیگری مخلوط و در آن گم شود. بنابراین معنای آیه چنین می شود: تو در کفار مکه مغمور بودی، (یعنی تو را در قوم، گمنام یافتیم آنان از فضل تو آگاه نبودند). ما عظمت تو رابه آن ها شناساندیم تا اینکه تو را شناختند.

احتمال دیگر این است که مراد از «ضلال»، عدم هدایت ذاتی باشد، زیرا هیچ انسانی از پیش خود هدایت ندارد مگر به وسیله خداوند متعال. پس نفس شریف رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با قطع نظر از عنایت و هدایت الهی ضال بوده ولی ذات پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم لحظه ای از آن عنایت و هدایت الهی جدا نبود.

سادساً: گاهی قیدهای به کار رفته در آیه و روایت آنرا از تنافی با عصمت باز می دارد، مثلاً «و لَولا أن ثَبَّتناكَ لَقَد كِدْتَ تَرْكَنُ إلَيهِم شَيئاً قَلِيلاً»؛ اگر به تو استوارى نمى بخشيديم، نزديک بود كمى به آنان متمايل گردى.ناظر به طبيعت انسانى پيامبران است كه صدور گناه و خلاف را از آنان ممكن مى سازد و تنها عنايت ربانى است كه صدور گناه را به صورت محال عادى در مى آورد و به آنان عصمت و طهارت مى بخشد و نیز این سخن حضرت علی علیه السلام با قیدهای به کار رفته در آن منافاتی با عصمت ندارد، «إلّا أن یَکفِيَ اللهُ مِن نَفسِي»؛ من در معرض خطایم مگر آنکه خدا مرا از خطا کفایت کندو باز دارد. این جمله شرطیه محقق الوقوع به صراحت بیان می کند که عصمت او برخاسته از کفایت الهی است.

در اینجا چند سؤال است که باید به آن پاسخ دهیم :

ص: ۳۲۸

📄 صفحه ۳۲۹

طرح سه سؤال

۱- آیا اهل بیت شامل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هم می شود؟

گاهی بر اینکه ايشان از اهل البيت خارج اند به تغایر مضاف و مضاف الیه در (اهل بيت رسول اللّه) استدلال می شود، زیرا هیچ کس از اهل بيتِ خودش خوانده نمى شود پس آن حضرت نيز از اهل بيت شمرده نمى شوند .

ج : اهل البيت در آیۀ تطهیر با اهل بیتی در حدیث ثقلین تفاوت دارد؛ در آيۀ تطهير، اهل البیت اضافه به ضمیر متکلم راجع به حضرت نشده تا تغایر مضاف و مضاف الیه لازم باشد و از آنجا که یکی از اهل هر خانه ای صاحب آن است پس یکی از اهل خانۀ حضرت، خود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بوده و کلمۀ اهل البیت شامل خود حضرت هم می شود.

افزون بر آنكه بعضی روایات معتبرۀ شأن نزول، در شمول اهل بیت بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم صراحت دارند؛ مانند آنچه طبری روایت می کند : حدثني محمد بن المثنى، قال: ثنا بكر بن يحيى بن زبان العنزي، قال: ثنا مندل، عن الأعمش، عن عطية، عن أَبي سعيد الخدري، قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : «نزلَت هَذِهِ الآيَةُ فِي خَمْسَةٍ: فِيَّ وَ فِي عَلِيٍّ رَضِيَ الله عَنْهُ وَحَسَنٍ رَضِيَ الله عَنْهُ وَ حُسَيْنٍ رَضِيَ الله عَنْهُ وَفَاطِمَةَ رَضِيَ الله عَنهَا: «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»(۱).

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:این آیه (تطهیر) دربارۀ پنج نفر نازل شده : در بارۀ من و علی رضی الله عنه و حسن رضی الله عنه و حسین رضی الله عنه و فاطمه رَضِيَ الله عَنْهُا».

ص: ۳۲۹


۱- جامع البيان في تأويل القرآن، ۲۰ / ۲۶۳.
📄 صفحه ۳۳۰

این روایت در شمول اهل بیت آیۀ تطهیر بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم صراحت دارد؛ پس وصف عصمتی که از آن استفاده می شود شامل آن حضرت بوده، بلکه اولین فرد آن است .ولی درحدیث ثقلین که اهل بیت به یاء متکلم اضافه شده به دلیل تغایر مضاف و مضاف الیه و به قرینۀ آنکه اهل البیت ترکۀ آن حضرت شمرده شده اند، خود حضرت از مصداق اهل بيت خارج است، زیرا حضرت در آنجا درصدد معرفی حجتی پس از خود می باشد .

۲- چرا آيۀ تطهير بين احكام همسران قرار گرفته است ؟

روشن شد که آیۀ تطهیر جدای از آیات احکام همسران پیامبر ، در شأن پنج تن اصحاب کساء نازل شده است. سؤال می شود چرا این آیه بين احكام همسران قرار گرفته است؟

می گوییم : قرار گرفتن آیۀ تطهیر در بین احکام همسران _ چنان که بزرگان شیعه فرموده اند _ دو دلیل دارد :(۱)

۱.پوشاندن دلالت واضح آن برای دفع حساسیت دشمنان اهل بیت و حفظ آیه از تحریف؛ چنان که آیه اکمال نازله پس از واقعه غدیر بوده، به همین سبب در بین احکام گوشت های حرام قرار گرفت .

۲. هشدار به همسران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که مخاطب احکام سابق و لاحق هستند تا به اهمیت و شدت تکالیف شرعی خود آگاهی یابند.

آیۀ تطهیر به آنان هشدار می دهد که شما در خانه ای هستید که خدای حکیم به

ص: ۳۳۰


۱- المیزان و تفسیر نمونه ، ذیل آیۀ تطهیر.
📄 صفحه ۳۳۱

اهل البیت آن _ که بخشی از اهل خانه هستند _ ارادۀ تکوینی تطهیر و عصمت دارد و می خواهد آنان را از پلیدی و گناه کاملاً پاک کند، تا همسران حضرت احساس مسئولیت بیشتری کنند و بیشتر مراقب خود باشند تا احکام شرعی ناشی از ارادۀ تشریعی او را بیشتر رعایت کنند.

۳- آیا آیة تطهیر آلودگی ظاهری را هم نفی می کند؟

بعضی از محققان با استفاده از الف و لام «الرجس» که دال بر استغراق است استدلال کرده اند که اهل بیت از هر نوع پلیدی ظاهری و باطنی پاک بوده و هیچ حدثی مانند جنابت و حیض و نفاس و نجاست ظاهری به آنان نمی رسد، مگر آنچه به حکم عقل یا طبیعت برای انسان ضروری باشد .

ولی چون این بحث برای ما ثمره ای ندارد به آن نمی پردازیم .

نظر محققان اهل سنت در مراد از اهل بیت

در خاتمه: سخنان چهار محقق برجسته و منصف اهل سنت را دربارۀ منظور از اهل بیت می آوریم:

۱- مناوی شافعی (۹۵۲_ ۱۰۳۱ ق) می گويد «اهل بیتی» پس از عترتی تفصيل بعد از اجمال به عنوان بدل یا عطف بيان است و مراد از آنان اصحاب كساء هستند كه خداوند آنان را از پليدی پاک نموده و به خوبی تطهير كرده است .(۱)

۲- سبط بن جوزی (م ۶۵۴ ق) در تذکرة الخواص حديث ثقلین را تحت عنوان «ذكر الائمة» آورده است و بعد به شرح حال امام زين العابدين علیه السلام تا حضرت

ص: ۳۳۱


۱- الغدير، ۳/۱۴؛ التيسير، ۱/۳۶۷.
📄 صفحه ۳۳۳

ذهن شنونده بیاید، مثل لفظ «دود» که بر آتش دلالت می کند و مثل زوجیت برای عدد دو.

لازم ، بر دو قسم بیّن و غیر بیّن است و لازم بیّن هم بر دو قسم است: بیّن اخصّ و بین اعم.

از همۀ اقسامِ دلالتِ التزامی واضح تر ،لازم بیّن به معنای اخص است یعنی معنایی که بلافاصله بعد از تصوّر ملزوم بی واسطۀ چیزی دیگر به ذهن آید مثل زوجیت برای عدد زوج. لازم بیّن به معنای اعم آن است که از تصور لازم و ملزوم، عقل حکم به ملازمۀ بین آن دو می کند.(۱)

هر دو قسم دلالت لازم بیّن حجّت است ولی دلالت لازم غیر بیّن درحد اشعار است و حجت نیست.

حدیث ثقلین در غدیر خم به دلالت مطابقی بر خلافت و امامت أهل بیت و تعیین جانشین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم صراحت دارد و به گونۀ تضمنی یا التزامی بر پیام های ذیل دلالت می کند که بعضی در بارۀ عظمت اهل بیت و قرآن و بعضی بیان وظیفۀ مردم در مقابل آن دو است .(۲)

۱- وجوب اطاعت از اهل بیت:

در این حدیث حضرت می فرماید : ما إن تمسّکتُم بهما لَن تَضِلُّوا أبداً؛ تا وقتی که به این دو امانت چنگ زنید هرگز گمراه نخواهید شد.

کلمه تمسّک به معنای چنگ زدن شخص است به دستاویزی که انسان را از

ص: ۳۳۳


۱- المنطق مظفر، ج ۱، ص ۳۷.
۲- المعجم الکبیر ، ۵/۱۶۶، ح ۴۹۷۱ و ۳/ ۱۸۰، ح ۳۰۵۲؛ المعجم الاوسط، ۳ /۳۷۴؛ مسند احمد بن حنبل، ۴/ ۱۱۸ ح۱۱۵۶۱؛ فضائل الصحابه، ۲ /۵۸۵ و ۶۰۳و۷۷۹؛ المستدرک علی الصحیحین، ۳/۱۰۹؛ السنة، ح ۱۵۵۵. و نیز الشریعه، ۴/۳۸۹ به سند خود از عطیه با اندکی تفاوت متن.
📄 صفحه ۳۳۵

تسلیم مطلق و همه جانبه در مقابل اهل بیت فرا خواند و به حکم عقل و نقل آن حضرت مردم را به تمسک و تسلیم مطلق جز در مقابل معصوم فرا نمی خواند.

پس جملۀ _ ما إن تمسّکتُم بهما _ به دلالت مطابقی بر حجیت قول اهل بیت و به دلالت التزامی بر عصمت آنان از گناهان کبیره و صغیره بلکه عصمت از هر خطا دلالت می کند.

به همین جهت مناوی شافعی می گوید: مراد از اهل بیت اصحاب كساءهستند كه خداوند پلیدی را از ایشان زایل و آنان را تطهیر نمود، یعنی آنان معصوم هستند . پس هر سخنی که از انحراف فکری و عملی ائمه یا اختلاف نظری بین آنان حکایت کند ،باطل است .

۳- علم اهل بیت به همۀ قرآن

در این حدیث، حضرت بر پیوستگی و همراهی دائمی این دو امانت تأکید می کند. پس باید اهل بیت عالم به ظاهر و باطن قرآن باشند تا از آن فاصله نگیرند بلکه آنان قرآن ناطق و کتاب مجسّم هستند. از این رو ایشان در تفکر و تعلیمات و رفتار خود لحظه ای از قرآن جدا نشدند بلکه بهترین مظهر و مجری قرآن بودند.

بعضی از بزرگان در اینجا سخن جالبی فرموده اند: «هرگز قرآن بدون توجه به تفسیر و تبیین اهل بیت آن گونه که حق آن است فهمیده نمی شود، زیرا این تفکیک همان افتراقی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به نفی آن خبر داد. او رسول امینی است که از روی هوس سخن نمی گوید. اگر جایی قرآن حضور ظاهری داشت و عترت طاهره غایب بودند، یا اینان حضور داشتند و قرآن غایب بود، اطمینان حاصل می شود که هر دو غایبند، زیرا همراهی این دو با هم و عدم جدایی آن ها از هم در نحوه وجود قرآن و عترت مأخوذ است. »

ص: ۳۳۵

📄 صفحه ۳۳۶

به همین سبب می گوییم آنان مفسّر کامل آیات و عالم به تنزیل و تأویل و ظهر و بطن قرآن هستند و هیچ فردی از امت اسلام _ به جز ایشان _ چنین صلاحیتی ندارد. قرآن به این رابطه ظریف بین ثقلین اشاره می کند:

«إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِیمٌ* فِی كِتَاب مَكْنُونٍ * لاَ یَمَسُّهُ اِلَّا الْمُطَهَّرُونَ»(۱)؛ قسم به جایگاه های ستارگان .. كه همانا آن كتاب، قرآن گرامی است ، در كتاب پوشیده ای است كه جز پاكیزگان آن را لمس نمی كنند»

و در روایات معتبره «مطهرون» به ائمه اطهار علیه السلام تفسیر شده که تنها آنان اعماق و بطون قرآن را لمس کرده اند و تفسیر و تأویل آن را می دانند.(۲)

۴ - تعیین ائمۀ اهل بیت علیه السلام

هر چند اهل بیت برای صحابه مشخص بودند، ولی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به آن بسنده نکرد بلکه در غدیر خم پس از بیان امامت و خلافت اهل بیت به عنوان یکی از ثقلین، در حضور هزاران صحابی خود، دست علی علیه السلام را گرفت، و او را به عنوان اولین فرد اهل بیت و مولای بر نفوس امت پس از خود معرفی کرد. « این مطلب در روایت ( ۴و ۹ و۱۰و۱۲و ۱۶ و ۲۲ کتاب حاضر آمده است». وپس از آن دستور داد مردم با او به عنوان امیر المؤمنین بیعت کنند.(۳)

و نیز: پس از حضرت علی علیه السلام امامت به امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام

ص: ۳۳۶


۱- واقعه (۵۶): ۷۵.
۲- تفسیر برهان و نور الثقلین، ذیل آیۀ شریفه.
۳- مسند احمد، ح ۲۱۳۶۱ و ۲۱۵۲ و مصنف ابن ابی شیبه، ۶ / ۳۷۲، ح ۳۱۱۱۸؛ فضائل الصحابه ۲/۵۹۶؛ سیره ابن کثیر، ۴ / ۴۱۴؛ کفایة الطالب، ۶۲ به روایت سعد وقاص؛ تذکره الخواص، ۱/۲۶۲.
📄 صفحه ۳۳۷

می رسد، زیرا آنان تنها باقیمانده عترت و اهل بیت بودند.

از طرفی بر اساس روایات معتبره از جمله حدیث ثقلین به روایت احمد در خطبۀ عرفات ، خلفای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دوازده نفرند و همگی از قریش هستند (۱) پس باید نُه امام دیگر پس از امام حسین علیه السلام بیایند که با توجه به روایات همگی نسل امام حسین علیه السلام هستند و آخرین آنان حضرت مهدی علیه السلام است. و به اجماع مسلمانان این عدد با ویژگی های اهل بیت بر غیر ائمۀ شیعۀ امامیه تطبیق نمی كند.(۲)

۵ - اعلمیت و افضلیت أهل بیت علیه السلام

أهل بیت قرین جدایی ناپذیر کتاب خدا معرفی شده اند و از آنجا که همۀ علوم و معارف در قرآن وجود دارد، این دلالت می کند که آنان به همه اسرار و معارف و احکام قرآن عالم هستند.

و از آنجا که همه امت موظفند برای کسب علم و معرفت به آنان رجوعکنند پس امام باید از همۀ امت اعلم باشد و گرنه رجوع اعلم به شخص پایین تر لازم می آید و این گونه دستور قبیح است و از خدا و پیامبر حكیم سر نمی زند.

به این نکته در حدیث ثقلین (روایت طبرانی از زید بن ارقم) اشاره شده است، آنجا که می فرماید : فلا تقدَّمُوهما فتهلِکُوا ولا تُقصَّروا عنهما فتهلِکُوا و لا تعلّموهم فإنَّهم أعلمُ منکمْ ...(۳)؛ بر آنان پیش نیفتید که هلاک می گردید ودر( پیروی) از آنان

ص: ۳۳۷


۱- مسند احمد، ح ۲۱۳۶۱ و ۲۱۵۲؛ صحیح البخاری، ۹/۱۰۱؛ کتاب الأحکام، باب ۱۵؛ صحیح مسلم، ۳/ح۴۵۳، کتاب الاماره.
۲- اکمال الدین، ص ۲۵۵.
۳- المعجم الکبیر، ۵ / ۱۶۶.
📄 صفحه ۳۳۸

کوتاهی نکنید که هلاک می شوید، به آنان چیزی یاد ندهید که ایشان اعلم از شما هستند.

چنان که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: أنا مدینة العلم وعلی بابها فمن أراد البیت فلیأت الباب(۱)؛ «من شهر علم هستم و علی درب آن است» یا مضامین مشابه آن، و روشن است که درب انحصاری علم پیامبر باید از همه اصحاب و امت داناتر باشد .

امیر المؤمنین علیه السلام در وصف علم اهل بیت می فرماید: هم موضع سره و لجأ امره و عیبه علمه و موئل حکمه و کهوف کتبه وجبال دینه؛ أهل بیت پیامبر جایگاه اسرار پیامبر و پناه گاه امر او و صندوق علم او و مرجع حکم او و مخزن کتب او و کوه های لرزه ناپذیر دین او هستند.(۲)؛ در جای دیگر فرمود: بهم عُلِم الکتاب و به عَلِموا و بهم قام الکتاب و به قاموا(۳)؛ به وسیله اولیاء الهی (اهل بیت) قرآن فهمیده می شود «و احکام و معارف آن شناخته گردد» و آنان به کتاب خدا آگاهند،به وسیله آنان کتاب الهی بر پا می شود و آنان به کتاب خدا استوارند.»

و از آنجا که اهل بیت معادل قرآنند پس افضل امت هستند و همه امت از جمله خلفای سه گانه اولیه وظیفه داشتند پس از پیامبر در عقاید و رفتار به اهل بیت اقتدا کنند و دین خود را از آنان بیاموزند و ایشان را در گفتار وعقاید و رفتار بیشوای خود قرار دهند.

پس آنان باید در همه ابعاد اخلاقی افضل از همۀ امت باشد و گر نه رجوع افضل به غیر او لازم می آید و این گونه دستور قبیح است و از پیامبر حکیم سر نمی زند.

ص: ۳۳۸


۱- تفسیر برهان ذیل آیه ۶۰/ یونس؛ المستدرک علی الصحیحین، ۳/۲۲۴باب مناقب علی.
۲- نهج البلاغه، حكمت ۴۳۲.
۳- همان، حكمت ۴۳۳.
📄 صفحه ۳۳۹

۶- توسل به اهل بیت.

از آنجا که تمسک به اهل بیت واجب و آنان افضل امت هستند پس شناخت و تقرب و توسل به آنان واجب است

چون ایشان مقرب ترین بندگان خدای متعال هستند و بهترین وسیله وشفیع در درگاه خدایند پس لازم است در دعا خدا را به آنان بخوانیم و به ایشان متوسل شویم. چنان که در آخر زیارت جامعه اشاره شده است: خدایا اگر من کسی را مقرب تر از محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم سراغ داشتم او را در پیشگاهت شفیع می آوردم.(۱)

۷- محبت به اهل بیت

دلایل وجوب محبت به اهل بیت فراوان است ولی از این حدیث نیز به خوبی وجوب محبت به آنان استفاده می شود. مطلبی که همه مسلمانان حتی وهابیان به صورت نظری به آن معترفند .

زیرا اولاً: محبت پیامبر بر امت واجب است و براساس این حدیث، أهل بیت، ترکۀ پیامبر بوده و محبت اهل بیت به عنوان ترکۀ پیامبر، محبت به اوست.

ثانیاً: پیامبر اكرم با نگرانی می پرسد: فانظرُوا كیف تخلُفونی فی الثَّقلَینِ؛ ببینید چگونه با قرآن و اهل بیتم پس از من رفتار می كنید؟ و این نگرانی حاکی از ظلم مسلمانان در آینده نسبت به اهل بیت است که ناشی از بی مهری آنان بود و برطرف کردن نگرانی پیامبر اكرم واجب است،پس برای رفع آن نگرانی، مسلمانان باید به ایشان محبت ورزند .

ثالثاً: در روایت مسلم و طبرانی فرمود: اُذكّرُكم اللهَ فی أهلِ بَیتی خَیْراً؛ من شما را

ص: ۳۳۹


۱- مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره.
📄 صفحه ۳۴۰

سفارش به خیر و احسان درباره أهل بیتم می كنم. و این سفارش، همراه با سفارش به محبت آنان و نهی از دشمنی با ایشان است، چنان كه همۀعلمای اهل سنت از این جمله فهمیده اند .

رابعاً: در پایان حدیث غدیر خم پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم برای دوستان مولا امیرالمؤمنین علیه السلام دعا كردند كه خدا آنان را دوست بدارد و دشمنان او را دشمن دارد: اللهم والِ من والاهُ و عادِ من عاداهُ و أحِبَّ من أحبَّه و أبغضْ من أبغضَه .

و کسی که پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم به طور مطلق دوستی دوستانش و دشمنی دشمنانش را از خدا بخواهد دوستی با او همیشه مطلوب و دشمنی با او همیشه حرام است.

۸ - دشمنی با دشمنان اهل بیت

روشن است که روی دیگر سکۀ دوستی اهل بیت ،دشمنی با دشمنان آنان است و همه ادلۀ دوستی، بر لزوم دشمنی با دشمنان ایشان هم دلالت می کند. افزون بر ذیل دعای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در حدیث غدیر که در پیام یادشده نقل کردیم همین جا نقطۀ اختلاف ما با کسانی مانند ابن تیمیه و پیروانش است که دشمنان اهل بیت مانند بنی امیه را دوست دارند ، و از ایشان حمایت می کنند زیرا دوستان بنی امیه نمی توانند دوست دار اهل بیت باشند. زیرا دو دوست متضاد در یک دل نمی گنجد .

۹- بقاء اهل بیت

اولاً: حضرت بر جدایی ناپذیری آن دو ثقل تا قیامت تأکید می کند (لن یتفرقا حتی یردا علیّ الحوض) و این جمله بر وجود موضوع (اهل بیت) و محمول(عدم جدایی آن دو) تا قیامت دلالت می کند زیرا عدم جدایی آن دو فرع بر وجود خارجی

ص: ۳۴۰

📄 صفحه ۳۴۱

فرد معصومی از اهل بیت در دنیا تا قیامت است، نه آنکه اهل بیت بر فرض وجود از قرآن جدا نشود تا عدم جدایی بر اثر نبودن اهل بیت باشد .

زیرا این معنای جملۀ (لن یتفرقا ) به صورت سالبۀ به انتفاء موضوع است و سالبه به انتفاء موضوع خلاف ظاهر است.

ثانیا: شریعت خاتمیه محمدی ابدی است پس ثقلین( حامل شریعت او ) نیزباید تا پایان عمر بشر باشند تا حجت و هادی مردم به جای او باشند.(۱)

و این مطلبی است که بعضی از بزرگان اهل سنت هم از این حدیث فهمیده اند. مثلاً شریف سمهودی می گوید: حدیث مدنی ثقلین به ما می فهماند که باید فردی از أهل بیت وعترت طاهره _ که اهلیت پیروی دارد _ همواره تا روز قیامت باقی باشد. چنان که قرآن باقی است و نیز آنان باعث ایمنی اهل زمین هستند اگر روزی از بین بروند اهل زمین نابود می شوند.(۲)

و ابن حجر هیتمی می گوید: در احادیثی که دستور تمسک به اهل بیت می دهد (از جمله حدیث ثقلین) اشاره به این مطلب دارد : همواره فردی از ایشان که اهلیت پیروی وامامت دارد، تا روز قیامت هست. (۳)

۱۰ - اثبات مهدی موعود

با توجه به پیام پیشین که علمای بزرگ با استفاده از حدیث ثقلین تداوم بقای اهل بیت علیهم السلام را تا قیامت پذیرفتند پس از وفات امام حسن عسکری علیه السلام تا کنون

ص: ۳۴۱


۱- نهج البلاغه، خ ۱۴۷.
۲- جواهر العقدین، ص ۲۴۴.
۳- الصواعق المحرقة، ۲/۴۲۲.
📄 صفحه ۳۴۲

باید شخص معصومی در جهان وجود داشته باشد و به اجماع امت، او شخص دیگری غیر از حضرت مهدی علیه السلام فرزند امام حسن عسکری علیه السلام نمی باشد . پس باید آن حضرت تاکنون حیات داشته باشد تا افتراق ثقلین پدید نیاید و عدم افتراق ثقلین در این مدت ثابت شود.

اشکال : بعضی علمای اهل سنت این مطلب را بر علمای اهل بیت که به صورت افراد متعدد و متبادل در طول تاریخ می آیند، و حامی دین و نافی بدعت تا قیامت هستند،تطبیق و تفسیر می کنند، چنان که در روایتی آمده در هر قرنی تا قیامت علمایی خواهند بود که بدعت ها را می زدایند و تفسیر باطل گرایان را از دین نفی می کنند. قالَ رسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم یَرِثُ هذا العلمَ من كُلّ خَلَفٍ عدولُه ینفونَ عنه تأویلَ الجاهلینَ وانتحالَ المبطلینَ و تحریفَ الغالِین.(۱)

ولی این تفسیر باطل است،زیرا مفاد حدیث فوق وجود گروهی از علمایناهی منکر و نافی بدعت در هر قرنی به صورت قضیۀ مهمله است. و آنان در هر زمان و مکانی نیستند

در حالیکه مدلول حدیث ثقلین تنها دفاع اهل بیت علیهم السلام از دین و نفی بدعت به صورت کلی نیست ،بلکه تمسک هر فردی از امت به اهل بیت را در هر زمانی ضامن نجات آن فرد از گمراهی می داند، و هیچ فردی از این نعمت محروم نیست پس در هر زمان یک فرد معصوم از اهل بیت علیهم السلام باید باشد تا تمسک به او باعث نجات از گمراهی همه جانبه باشد، و هیچ یک از علمای نسل پیامبر غیر از دوازده امام چنین ادعایی ندارند.

ص: ۳۴۲


۱- ا لسنن الكبرى، ۱ / ۲۰۹۰
📄 صفحه ۳۴۴

مذاهب اختلاف است.(۱)

حدیث ثقلین، فرقه ناجیه را به خوبی معین می کند که آنان متمسکین به ثقلین و رهروان قرآن و عترت طاهرین یعنی شیعیان هستند. زیرا حدیث تصریح می کند ما إنْ تمسَّکتم بهما لن تَضلُّوا أبداً؛ تا وقتی به آن چنگ می زنید هرگز گمراه نمی شوید.

این جمله با ادات تأکید (ما، إن، لن) بر حتمیت نتیجه تأکید می کند و مفهوم مخالف این جمله شرطیه آن است که اگر کسی تنها به یکی از آن دو تمسک جوید گمراه است. پس کسانی که تنها قرآن را حجت دانسته اند و اهل بیت را حجت نمی دانند گمراهند.

۱۳- کتاب خدا، ثقل اکبر

در برخی از نقل های این حدیث، به صورت مطلق امر به تمسک به هردو ثقل (کتاب و عترت) شده در نتیجه هر دو هم سنگ معرفی شده اند.

ولی در روایات دیگر (مانند روایت ۴و بخش یک)کتاب خدا ، ثقل اکبر و بزرگ تر معرفی شده، چرا که کلام مستقیم خدای متعال است در نتیجه اهل بیت ثقل اصغر و کوچک تر می شود؛ در عین حال اهل بیت: از نظر حجیت و اعتبار هم سنگ ثقل اكبر به شمار می روند. و اگر در بعضی از نقل های حدیث ثقلین این دو مانند دو انگشت سبابه مساوی معرفی شده اند ناظر به در خواست حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم به ورود هم زمان ثقلین در قیامت برسر حوض مانند دو انگشت سبابۀ دو دست می باشد پس این حدیث منافاتی با اکبریت ذاتی کتاب بر عترت که در

ص: ۳۴۴


۱- مسند احمد، ۲ / ۳۳۲؛ سنن أبی داود ۵/۵؛ الخصال، ص ۵۸۵.
📄 صفحه ۳۴۵

بیشتر روایات ثقلین آمده ندارد.

۱۴- ثقلین محور وحدت

اتحاد هر جماعتی نیاز به محور و موضوعی دارد كه عزم ها و عواطف جامعه را در یك سمت هدایت كند و در این حدیث شریف كلمه «تمسك» استعاره و تمثیلی از دستاویزی است كه جماعت مسلمانان باید همگی به آن چنگ بزنند تا هدایت یابند.در اینجا اطاعت مسلمانان از ثقلین مُشَبّه، و مردمی كه به دستاویز محكمی از آسمان آویخته اند «مُشَبَّهٌ به» می باشند. بلكه قرآن را به صراحت تشبیه به ریسمان می کند :

«حبلٌ ممدودٌ من السماءِ طرفٌ بیدِ اللهِ تعالی و طرفٌ بأیدِیكم»؛ قرآن ریسمانی است آویخته از آسمان، یک طرف آن به دست خدای متعال و طرف دیگر به دست شما مردم است. و قرآن هم از اهل بیت جدا نیست پس آنچه موجب وحدت است تمسک به هردو می باشد .

قرآن کریم در سورۀ آل عمران به همین مطلب اشاره می كند: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا»(۱) همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید .

و اینکه در روایت نبوی، «حبل الله» به ولایت علی یا ائمه اطهار علیهم السلام تفسیر شده است(۲).

به دلیل آن است که اهل بیت هیچ گاه از قرآن جدا نیستند، ولی ممکن است

ص: ۳۴۵


۱- آل عمران (۳): ۱۰۳.
۲- شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ۱ /۱۶۱.
📄 صفحه ۳۴۶

کسانی قرآن بدون اهل بیت را مستمسک قرار دهند !

پس تفسیر حبل الله به قرآنِ بدون اهل بیت، خلاف رهنمودی است كه در حدیث ثقلین برای اتحاد مسلمانان معین شده است .

ازین رو سیوطی و ثعلبی _ مفسران مشهور اهل سنت _ حدیث ثقلین را در تفسیر آیۀ یادشده (اعتصام ) با طرق متعدد ذكر كرده­اند.(۱)

۱۵- استقلال هریک از ثقلین در حجیت

هر چند کلام ثقلین ناظر و مفسر یکدیگر است ولی هریک حجت مستقل هستند ،بس ظاهر قرآن به تنهایی حجت است مگر آنکه کلام اهل بیت آن را بر خلاف ظاهر تفسیر یا تأویل نماید.که در آن صورت قرینه بر مراد واقعی قرآن است .چنان که کلام و سیره اهل بیت به تنهایی حجت است و متوقف بر موافقت با ظاهر قرآن نیست، ولی براساس موازین علم اصول ما حجیت آنمشروط است به اینکه مخالف صریح قرآن نباشد .(۲)

در پایان می گوییم به سبب کتمان این پیام های مهم حدیث ثقلین و غدیر بود که بخاری آن را در صحیح خود نیاورده، و مسلم متن ناقص آن را آورده است.

ص: ۳۴۶


۱- الدر المنثور، ۲ / ۶۰
۲- مصباح الاصول، مبحث ترجیح یکی از متعارضین به کتاب
📄 صفحه ۳۴۷

بخش ششم

دلالت و قرائن حدیث غدیر بر امامت

ص: ۳۴۷

📄 صفحه ۳۴۸

ص: ۳۴۸

📄 صفحه ۳۴۹

هدف اصلی طرح حدیث ثقلین و غدیر اثبات امامت و خلافت بلافصل امیر المؤمنین علیه السلام است در دلالت آن دو طبق نقل اهل سنت مناقشات و ابهاماتی وجود دارد که ما به آن می پردازیم .

ولی لازم است بدانیم روایات شیعه از حدیث غدیر صریح در معنای خلافت و امامت است و نیازی به بحث ذیل ندارد زیرا کلمۀ خلیفه ، امام ، وصی ، ولی همگی در آنجا آمده است و هشدار های شدید رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بر مخالفت نکردن با آن، جای هیچ گونه شکّی در دلالت آن باقی نمی گذارد. و ما حتی براساس نقل اهل سنت نیز حدیث ثقلین را با ملاحظۀ مجموع دلایل و قراین، نص و صریح بر امامت و خلافت حضرت امیر علیه السلام می دانیم .

تحقیق در معنای ولی و مولا

استدلال به حدیث غدیر «من کنتُ مولاهُ فعَلِیُّ مولاهُ» بر امامت متوقف بر معنای ولیّ یا مولا در اولویت بر نفس مؤمنان است پس لازم است این واژه را از نظر لغوی به طور کامل بررسی کنیم:

ولاء، ولایت، ولی، مولا، اولی از مادۀ ولی است. واژۀ ولی با مشتقاتش ۲۰۱ بار در

ص: ۳۴۹

📄 صفحه ۳۵۰

قرآن آمده است، ۲۱ بار کلمۀ ولی، ۱۱ بار کلمۀ مولا و بقیه به صورت فعل مشتق از آن است. این واژه در معانی متعدد به کار رفته است و چهار احتمال در استعمال ولی و مولا در این معانی وجود دارد :

۱_ ولی و مولا مشترک لفظی بین این معانی مختلف باشد .

۲_ ولی و مولا حقیقت درمعنای اولی به تصرف ودر بقیۀ معانی مجاز باشد .

۳_ ولی و مولا مشترک معنوی بین معانی مختلف و معنای جامع واحد آن «اولی به تصرف» است یعنی آن جامع معنای اصلی در موارد استعمال و معانی دیگر لحاظ شده است، چنان که ابن بطریق (م ۶۰۰ ق) در العمدهوعلامۀ امینی در الغدیر فرموده اند. (۱)

۴_ ولی و مولا مشترک معنوی باشد ولی معنای جامع آن، قرب بین دوشیء بدون فاصلۀ ثالث است، و لازمۀ چنین قربی هنگامی که به صورت مطلق و به عنوان صفت برای خدا و اولیاء الله، نسبت به مردم به کار رود ، اولویت در تصرف و صاحب اختیار بودن صاحب این ولایت بر مردم است و محبت و نصرت او لازمۀ آن است.

بنا بر احتمال اول، كلمه مولا یا ولی در جمله «من كنتُ مولاهُ فعلىٌّ مولاهُ» مشترك لفظى است، ولی به نظر شیعه قراین معینه آن را در «اولی به تصرف» منحصر می کند.

در احتمال دوم، معنای حقیقی آن« اولی به تصرف» و معانی دیگر مجاز است.

در احتمال سوم، استعمال مولا با جامع « اولی به تصرف » در همۀ موارد

ص: ۳۵۰


۱- العمدة، ص ۱۱۲؛ الغدیر ، ۲ / ۶۲۳.
📄 صفحه ۳۵۱

استعمال و معانی حقیقت است وهر یک مصداق آن معنای جامع هستند و امامت اظهر مصادیق آن است .

در احتمال چهارم، استعمال مولا با جامع « قرب» در همۀ موارد استعمال و معانی دیگرحقیقت است وهر یک مصداق آن معنای جامع هستند.

می گوییم : احتمال اول ( اشتراک لفظی ) خلاف اصل بوده و استعمال لفظ در معانی کثیره خلاف ظاهر است .

احتمال دوم (حقیقت در اولی به تصرف و مجاز بودن معانی دیگر) قابل اثبات لغوی نیست .

اظهر احتمال سوم است پس مولا مشترک معنوی و جامع آن در همۀ مصادیق «اولی به تصرف» است و پس از آن احتمال چهارم ( جامعیت قرب ) می باشد .

محقق بزرگ علامۀ امینی; از میان این معانی، احتمال سوم را برگزیده است که به شرح آن می پردازیم:

ایشان در موسوعۀ عظیم الغدیر به پیروی از محققانی مانند ابن بطریق (م ۶۰۰ ق) می فرماید :

علمای لغت یکی از معانی «ولی و مولا» را سرور و آقا_ غیر مالك و غیرآزاد كننده_ و معنای دیگر آن را امیر و سلطان گفته اند. از طرفى هم اتفاق نظر دارند كه معناى «مولى» و« ولى» یكى است و هر دو معنى اولویت به امر را در بر دارد. امیر، در اداره جامعه و اجراى برنامه هایى براى تربیت افراد و دفع تعدى آنان به یكدیگر ، از رعیت و مردم عادى سزاوارتر است و سید و سرور اولی به ادارۀ شئون شخص زیر دست خود است و وسیع ترین قلمرو این اولویت ، در پیامبرى است كه از جانب خداوند به سوى جهانیان مبعوث شده است و نیز جانشین او همان ولایت را دارد.

ص: ۳۵۱

📄 صفحه ۳۵۳

برادرزادگانش رسیدگى كند و عاطفه نشان دهد، چون به جاى پدر است. پسرعمو، سزاوارتر به اتحاد و یارى و همبستگى با پسرعموست ، چون هر دو شاخه یك درختند .پسر شایسته تر از دیگران به اطاعت وخضوع در برابر پدر است.

خواهرزاده مناسب تر از دیگران براى پیوند با دایى خود است، چرا كه او برادر مادرش مى باشد.

آزاد كننده سزاوارتر است كه به آزاد شده نیكى كند.آزاد شده سزاوارتر است كه كار نیك آزاد كننده را ارج نهد .بنده، سزاوارتر است كه از مولا پیروی كند. مالك ، سزاوارتر از دیگران است كه سرپرستى مملوك خود را عهده دار شود و به كارشان رسیدگى كند تا به آنان ظلم نشود. پیرو، شایسته تر است براى یارى متبوع، تا دیگران كه پیرو نیستند.

نعمت یافته، سزاوارتر است كه از صاحب نعمت تشكر كند. شریک، سزاوارتر اولى است كه حق شریك را رعایت كند و از ضرر كردن او جلوگیرى نماید. هم پیمان نسبت به هم پیمان خود سزاوارتر به رعایت پیمان از دیگران است همنشین سزاوارتر به اداى حقوق همنشینى از دیگران است همسایه هم شایسته تر از اهالی محل است كه حق همسایه را مراعات كند.مهمان سزاوارتر از دیگران است كه حریم میزبان را نگهدارد.

داماد، سزاوارتر به رعایت حقوق بستگان خانمش از دیگران است ، چرا كه كسى كه به انسان زن می دهد، در حكم پدر است.خویشاوند نیز ازدیگرانسزاوارتر به كار نزدیكان خود است. نعمت دهنده، سزاوارتر است كه باز هم نعمت دهد و نیكى

ص: ۳۵۳

📄 صفحه ۳۵۴

خود را ادامه دهد. هم عهد نیز اولى به رعایت حقوق هم پیمانى است دوستدار و یاور سزاوارتر به محبوب از دیگران است .

وروشن است که ولىّ، به معنای سرور و متصرف در امور، نیز بر افراد تحت ولایت خود نسبت به دیگران اولویت دارد. (۱)

نکته مهم

از آنجا که معروف ترین توجیه اهل سنت از این حدیث تفسیر مولا به معنای محبت است، می گوییم یا مقصود از مولا محبوب است یعنی «من کنت محبوبه فیجب أن یکون علیّ محبوبه»، و حضرت با جملۀ «من کنتُ مَولاهُ فعلِیٌّ مَولاهُ» می خواست مردم را به محبت و یاری على علیه السلام برانگیزد، یا اینكه مولا به معنی محب است یعنی (من کنتُ مُحِبُّه فیجب أن یکونَ علیٌّ محبّه) پس مقصود حضرت آن بود که علی علیه السلام را به دوستى و یارى مردم فرمان دهد.

اگر احتمال اول باشد و مقصود حضرت خبر دادن از وجوب محبت على علیه السلام بر مردم باشد، اینكه چیز تازه اى نبود تا در آن شرایط حساس و با آن تأكید شدید آیه قرآن نازل شود و حضرت را در آن موقعیت دشوار موظف به ابلاغ آن كند، و سپس نیز مردم براى تهنیت بیایند. این نكته درگذشته هم مطرح بوده است و مردم شبانه روز آیات و فرمایش های حضرت را در لزوم ولایت و دوستى مؤمنان _ به ویژه اهل بیت _ می شنیدند. مگر آنکه دوستى ویژه اى مقصود باشد كه شامل پیروى و فرمان بردارى است ، و این همان امامت مورد نظر ماست .

و اگر مولا به معنی محب بوده و مقصود از حدیث غدیر فرمان به علی علیه السلام باشد

ص: ۳۵۴


۱- الغدیر، ۲ / ۶۴۰.
📄 صفحه ۳۵۵

که مردم را دوست بدارد و یارى كند، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می توانست این سخن را جداگانه و خصوصى به علی علیه السلام بگوید و نیازی به نگه داشتن مردم در میان راه و گرماى نیم روز و خواندن خطبۀ مفصل غدیریه نبود. سپس مولا در حدیث غدیر به معنای محبوب یا محب نیست.

ما برای بررسی مطلب و تشخیص حق نظر لغویان را می آوریم .

نظر اهل لغت

۱_ إسماعیل بن حماد الجوهری (م ۳۹۳ق) می گوید :

الوَلی: القربُ والدنوُّ یقال : تباعَدَ بعد ولی. و كلْ مما یلیكَ، أی مما یقاربك... و تقول: فلان وَلِی و وُلِی علیه، كما یقال: ساسَ و سیسَ علیه. و وَلّاهُ الأمیر عملَ كذا، و وَلّاهُ بیع الشیء. و تَوَلَّى العملَ، أی تقلّد..... و الوَلی: المطرُ بعد الوَسْمی، سُمِّی وَلِیاً لأنَّه یلی الوَسْمِی. و كذلك الوَلْی، و الجمع أوْلِیةٌ. یقال منه: وُلِیَتِ الأرضُ وَلْیاً. و الوَلی: ضدُّ العدوّ. یقال منه: تَوَلّاهُ. والمَوْلى: المُعْتِقُ، و المُعْتَقُ، و ابنُ العمّ، والناصرُ، والجارُ. والوَلی: الصِهْرُ، و كلُّ من وَلِی أمرَ واحدٍ فهو وَلیهُ..... و الوِلایةُ بالكسر: السلطانُ. و الوَلایة و الوِلایةُ: النُصْرةُ...(۱).

وَلی یعنی قُرْب ونزدیکی می گویی: تباعَدَ بعد ولی؛ پس از مدتی نزدیکی از او دور شد _ و كُلْ مما یلیكَ، از غذای پیش خودت بخور .

گاهی گفته می شود فلانٌ وَلِّی و وُلِّی علیه، آن گاه كه به حکومتی گمارده شود یا حکومتی بر او گمارده شود، و وَلاّهُ الأمیر عملَ كذا، امیر او را به امرى گمارد . (بنا براین ولىّ به معناى قائم به امر است)

ص: ۳۵۵


۱- صحاح اللغة، مادۀ ولی .
📄 صفحه ۳۵۶

و «ولی» آمدن دومی در پی اولی است ،ازین رو گفته می شود الولىّ: بارانی که بعد از وسمىّ (باران بهاره) بیاید. « ولی» ضد دشمن است از این باب گفته می شود تولاه یعنی با او دوستی کرد . و مولى یعنی معتِق و معتَق (آزاد كننده عبد و عبدى كه آزاد شده) و پسر عمو و یاور و صاحب و همسایه و داماد، و هر کس کار دیگری را بر عهده بگیرد ولی اوست ، اینها همگی از ولی به معنای قرب، گرفته شده ...ولایت به کسر واو به معنی سلطنت و به فتح یا کسر واو به معنی نصرت می باشد.

۲_ احمدبن فارس (م ، ۳۹۵ ق) در مقائیس اللغه می گوید : ولى: أصل صحیح یدلّ على قرب. من ذلك الولی: القرب. یقال: تباعد بعد ولى، أى قرب، و جلس ممّا یلینی، أى یقاربنى. و الولىّ: المطر یجی ء بعد الوسمىّ، سمّى بذلك لأنّه یلی الوسمىّ. و كلّ من ولی أمر آخر فهو ولیه. و فلان أولى بكذا، أىأحرى به و أجدر. ..(۱)

ولى: لغت صحیح و متداولی است و بر قرب دلالت می کند والولىّ: بارانی که بعد وسمىّ (باران بهاره) بیاید و از این باب است مولى یعنی معتق و معتق و صاحب و حلیف و ابن عمّ و ناصر و همسایه همگی از ولی به معنای قرب، گرفته شده و هر کس کار دیگری را بر عهده بگیرد ولی اوست .

۲_ أحمد بن محمد بن علی فیومی (م ۷۷۰ ق) در المصباح المنیر مى گوید: الْوَلْی مِثْلُ فَلْسٍ: الْقُرْبُ وَفِی الْفِعْلِ لُغَتَانِ أَكْثَرُهُمَا وَلِیهُ یلِیهِ بِكَسْرَتَینِ وَالثَّانِیةُ مِنْ بَابِ وَعَدَ وَهِی قَلِیلَةُ الِاسْتِعْمَالِ وَجَلَسْتُ مِمَّا یلِیهِ أَی یقَارِبُهُ وَقِیلَ الْوَلْی حُصُولُ الثَّانِی بَعْدَ الْأَوَّلِ مِنْ غَیرِ فَصْلٍ ... .

ص: ۳۵۶


۱- مقائیس اللغه، مادۀ ولی.
📄 صفحه ۳۵۷

وَالْوَلِی فَعِیلٌ بِمَعْنَى فَاعِلٍ مِنْ وَلِیهُ إذَا قَامَ بِهِ وَمِنْهُ «اللَّهُ وَلِی الَّذِینَ آمَنُوا» وَالْجَمْعُ أَوْلِیاءُ قَالَ ابْنُ فَارِسٍ وَكُلُّ مَنْ وَلِی أَمْرَ أَحَدٍ فَهُوَ وَلِیهُ وَقَدْ یطْلَقُ الْوَلِی أَیضًا عَلَى الْمُعْتِقِ وَالْعَتِیقِ وَابْنِ الْعَمِّ وَالنَّاصِرِ وَحَافِظِ النَّسَبِ وَالصَّدِیقِ.(۱)

وَلْی بر وزن فَلْسٍ یعنی قُرْبُ و نزدیکی. فعل ماضی آن بیشتر مکسور العین و گاهی مفتوح است می گویی: جَلَسْتُ مِمَّا یلِیهِ: پهلوی او نشستم. و گاهی «ولی» بر آمدن دومی در پی اولی گفته می شود ... .

ولىّ بر وزن فعیل از «ولیه» گرفته شده است آن گاه كه به امرى قیام كند (بنا بر این ولىّ به معناى قائم به امر است.) و از این قبیل است آیه كریمه «الله ولىّ الذین آمنوا»؛ خدا سرپرست و قائم به امر كسانى است كه ایمان آورده اند. و گاهى ولىّ بر كسى كه آزاد كنندۀ عبد است و بر عبدى كه آزاد شده و پسر عمو و یاور و دوست... گفته می شود.

۳_ حسین بن محمد بن المفضل راغب اصفهانی (م ۵۰ ق) در مفردات می گوید:

ولى :الولاء والتوالی أن یحصل شیئان فصاعداًحصولًا لیس بینهما ما لیس منهما، ویستعار ذلك للقرب من حیث المكان ومن حیث النسبة ومن حیث الدین ومن حیث الصداقة والنصرة والاعتقاد، والولایة النصرة ،والولایة تولى الامر، ... ولاء وتوالی : ولی به معنای قرار گرفتن چیزی در کنار چیز دیگراست به نحوی که فاصله ای بین آن دو نباشد. این کلمه گاهی از باب استعاره در معنی قُرب هم به کار می رود؛ هم قُرب مادی هم قرب معنوی از جهت مکان یا نسب یادین یا صداقت. راغب می افزاید: وَلایت (به فتح واو)به معنی نصرت است اما وِلایت (به

ص: ۳۵۷


۱- المصباح المنیر، مادۀ ، ولی.
📄 صفحه ۳۵۸

کسر واو) به معنی تصدی و صاحب اختیاری یک کار است و گفته شده حقیقت آن تولی امر است.کلمۀ «ولی و مولی » نیز به همان معنی است ... .

۴_ محمد بن مكرم بن منظور افریقایی(م ۷۱۱ق) در لسان العرب در مادۀ ولی می گوید: فی أسماء اللّه تعالى: الولىّ هو الناصر، و قیل المتولّى لأمور العالم و الخلائق القائم بها، و من أسمائه عزّ و جلّ: الوالی، و هو مالك الأشیاء جمیعها المتصرّف فیها. قال ابن الأثیر: و كأنّ الولایة تشعر بالتدبیر و القدرة و الفعل، ...قال سیبویه: الولایة بالفتح المصدر، و بالكسر الاسم مثل الإمارة و النقابة. و الولىّ: ولىّ الیتیم الّذى یلی أمره و یقوم بكفایته، و ولىّ المرأة الّذى یلی عقد النكاح علیها.

و الولىّ و المولى واحد فی كلام العرب، و منه قول سیّدنا: من كنتُ مولاه فعلىٌّ مولاه، أى من كنتُ ولیُّه. ... والى بین الأمور موالاة و ولاء: تابع. و توالى الشی ء: تتابع...(۱).

یکی از اسماء الهی «الولىّ» است که به معنای ناصر است وگاهی به معنی متولىّ امور جهان تفسیر شده، چنان که یکی اسماء الهی «والی» به معنای مالک اشیاء و متصرف در آن است . ابن اثیر می گوید: ولایت به نوعی تدبیر همراه با قدرت و انجام فعل دلالت دارد. سیبویه ولایت به« فتح واو» را مصدر و به کسر اسم مصدر دانسته است، مانند: امارت و نقابت ، و ولی یتیم کسی است که امور او را به عهده بگیرد و کفایت کند ... :

آن گاه می گوید : ولی ومولی به یک معنی در کلام عرب می آید، و از آن جمله است کلام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم : من كنتُ مولاه فعلىٌّ مولاه، أى من كنتُ ولیّه... و نیز والى

ص: ۳۵۸


۱- لسان العرب، مادۀ ولی
📄 صفحه ۳۵۹

بین الأمور موالاة و ولاء: آن امور را پی در پی به جا آورد... .

تحقیق و نظر نهایی

سخن این لغویان در معانی « ولی» به هفت معنا بر می گردد :

۱_ اولی به تصرف ۲_ نزدیک بدون فاصله ۳_ دوست ۴_ ناصر ۵_باران دوم بهاری ۶_ هم پیمان ۷_ پسر عمو

می گوییم چون در اینجا تقارب معنوی بین معانی یادشده وجود دارد و به دلیل اصل عدم اشتراک لفظی، پس «ولی»

بلکه مشترک معنوی است و جامع مشترک آن هفت معنی اولویت است که اگر به طور مطلق بر مردم جعل شود به معنای اولی به تصرف و سرپرستی آنان است.

و اگر این جامع را نپذیریم جامع مشترک در مرحله دوم « نزدیکی و قرار گرفتن چیزى در كنار چیز دیگر بدون فاصله» می باشد، یعنى دو چیز چنان به هم نزدیك باشند كه چیز دیگر در میان آن ها نباشد، مثلا اگر چند نفر پهلوى هم نشسته باشند و ما بخواهیم وضع و ترتیب نشستن آن ها را بیان كنیم، مى گوییم : زید در صدر مجلس نشسته است «ویلیه عمرو، ویلیه بكر» یعنى عمرو در كنار زید نشسته است و در كنار عمرو بدون هیچ فاصله اى بكر نشسته است.

این جامع قرب ، اعم از قرب مكانى و قرب معنوى است، و با لحاظ همین معنی در دوستى، یارى، تصدى امر، تسلط و اولویت و معانى دیگر استعمال شده است، چون در همه این ها نوعى قرابت و اتصال وجود دارد.

این قرابت، گاهی در امور مادى و گاهی در امور معنوى است، هر چند این لفظ ابتدا در امور مادى به کار رفته و از راه تشبیه معقول به محسوس و یا از راه تجرید معناى محسوس از خصوصیت مادى وحسى خودش، در معنویات به کار رفته

ص: ۳۵۹

📄 صفحه ۳۶۰

است و چون خدای خالق متعال به مردم از رگ گردن نزدیک تر است، این گونه قرابت و نزدیکی با مالکیت تامه و اولویت مطلقۀ خالق بر مخلوق ملازمه دارد پس خالق متعال، مولای مالک وصاحب اختیار و اولی به تصرف بر خلق است. ازین رو لغویان گفته اند: ولایت به کسر«واو» مصدر(۱) به معنی امارت و اولویت بر دیگری است، با آنکه به اشتراک لفظی آن قائل نیستند، بلکه به سبب آن است که قرب مطلق با آن معنا ملازمه دارد .

آن گاه خدای متعال این ولایت را به رسولان وپیامبر خاتم برای هدایت و مدیریت خلق عطا فرمود و رسول خاتم صلی الله علیه و آله و سلم علی علیه السلام را در روز غدیر به عنوان مولای خلق معرفی کرد . این ولایت مطلقه بدون هیچ قرینه ای بر اولویت مطلقه او دلالت می کند. پس تناسب لغوی هم اینجا رعایت شده است، زیراموالی الهی خیرخواه تر از خلق به خود آنان هستند پس اقرب به آنان از خودشان هستند و چنین قرابتی با اولویت وامامت همراه با محبت ایشان بر خلق ملازمه دارد.

نظر تفسیر المیزان

مفسر گرانقدر مرحوم علامۀ طباطبایی نیز معنای جامع ولی، را قرب دانسته، می فرماید:

راغب در كتاب مفردات گفته است: «ولاء» (به فتح واو) و همچنین «توالى» به این معنا است كه دو چیز از یك جنس چنان کنار هم بیایند كه چیزى از غیر آن جنس بین آن ها فاصله نشود. این معناى لغوى ولاء و توالى است، و گاهى این لفظ به طور استعاره و مجاز در قرب به معانی ذیل به کار می رود:

ص: ۳۶۰


۱- سیبویه آن را «اسم مصدر» به معنای امارت دانسته است.
📄 صفحه ۳۶۱

۱_ قرب مكانی ۲_ قرب از نظر نسبت.۳_ قرب دوستى .۴_ قرب نصرت ۵_ قرب اعتقادی.

و حقیقت ولایت عبارت است از به عهده گرفتن كار، و منصوب شدن بر آن است و «ولى و مولى» گاهی در معناى اسم فاعل (موالى به كسر لام) و گاهی در معناى اسم مفعول (موالى به فتح لام) به کار می روند.

آن گاه می گوید :اگر ولایت را كه قرب مخصوصى است در امور معنوى فرض كنیم لازمه اش این است كه براى ولى ، قربى است كه براى دیگری نیست ، پس هر چه از شئون زندگى « مولى علیه »كه قابل و اگذاری به دیگرى است ولىّ مى تواند آن را عهده دار شود و جاى او را بگیرد. مثلاً همان گونه كه میت قبل از مرگش مى توانست انواع تصرفات را در اموال خود بكند ولىّ میت هم پس از مرگ او مى تواند تصرفاتی در اموال او بکند که دیگران نتوانند ، و همچنین ولىّ صغیر مى تواند در شئون مالى او تصرفی كند که دیگران نتوانند . یا خداى تعالى كه ولى بندگانش است یعنی تنها او امور دنیا و آخرت آنها را تدبیر مى نماید(۱).

از این بیان استفاده می شود که استعمال ولایت در قرب معنوی به همان اولویت در تصرف و سرپرستی بر می گردد پس اختلافی در معنای حدیث غدیر بین علما نمی ماند.

ولایت فعلیه نه استقبالیه

معنای «من کنت مولاه فعلی مولاه » جعل ولایت فعلیه برای حضرت امیر است یعنی از همان لحظه حضرت بر مسلمانان ولایت یافتند، چنان که مفاد آیۀ ولایت

ص: ۳۶۱


۱- تفسیر المیزان، ذیل آیه ۵۵ سورۀ مائده.
📄 صفحه ۳۶۲

«إِنَّما وَلِیكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا ...»(۱)چنین است ، نه آنکه پس از از وفات پیامبر حضرت بر مسلمانان ولایت پیدا کند .

ولی گاهی بر استدلال به حدیث غدیر و آیۀ ولایت اشکال می شود که این دو دلیل بر مقصود شیعه ( ولایت پس از وفات پیامبر) دلالت ندارد ، زیرا معنای حدیث غدیر و آیۀ ولایت آن است که حضرت امیر علیه السلام از همان لحظه بر مسلمانان ولایت یافتند، نه آنکه پس از وفات پیامبر ولایت پیدا کرده باشند که مدعای شیعه است. افزون بر آنکه جعل دو ولیّ در زمان واحد باعث تعرض و خلاف حکمت است .

پاسخ : می گوییم ، آری ، معنای حدیث غدیر و آیۀ ولایت همان ولایت فعلیه برای مولا علی علیه السلام است یعنی حضرت پس از نزول آیۀ ولایت و واقعۀ غدیر در همان زمان حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم ولایت یافتند و هیچ تعارض و اشکالی از اجتماع دو مولا در جامعه پیش نمی آید زیرا اولاً: هر دو مولا معصوم بودند.

ثانیاً : ولایت مولا علی علیه السلام در طول ولایت حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم بود زیرا او در مقابل پیامبر اعمال ولایت نمی کرد .چنان که اگر همۀ پیامبران دریک شهر جمع شوند مشکلی پدید نمی آید. پس ولایت آن حضرت علی علیه السلام فعلی بود هرچند خلافت او پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تحقق یافت.

شبهۀ فخر رازى

اشاره

امام المشککین فخر رازى شافعی برای تخریب استدلال حدیث غدیر بر امامت، استعمال مولا در معنای اولی را انکار کرده است.

ص: ۳۶۲


۱- مائده (۵): ۵۵.
📄 صفحه ۳۶۳

وی در تفسیرآیۀ ۱۵ سورۀ حدید: «مَأْواكُمُ النَّارُ هِىَ مَوْلاكُمْ وَبِئسَ الْمَصیر»؛ «جایگاه شما آتش است و همان سزاوارتر به شما است و آتش بد جایگاهى است» مى گوید: در معنى واژه «مولا» در این آیه دو دیدگاه وجود دارد:

۱_ ابن عبّاس مى گوید: «مولاكم» یعنى جایگاه و محلّ بازگشت شما. ووجه این معنى آن است كه «مولا» به جای ولىّ است که به معناى قُرب و نزدیكى است.

۲ - كلبى مى گوید: یعنى آتش أوْلى و شایسته تر براى شماست. و دیدگاه زجّاج و فرّاء و ابوعبیده نیز همین است. ولی باید گفت: آنچه آن ها گفته اند تفسیر لغوی مولا نیست، بلكه حاصل معناى آن است؛ زیرا اگر واژه مولا با أوْلى (شایسته تر) در لغت به یك معنى بودند، به كار بردن هر یك از آن دو به جاى دیگرى صحیح بود و مى توانستیم به جاى «هذا أولى من فلان» (این از فلان كس سزاوارتر است)، بگوییم: «هذا مولى من فلان»، و نیز به جاى «هذا مولى فلان» گفته شود: «هذا أولى فلان» و چون این جایگزینى درست نیست، مى فهمیم آنچه آنان گفته اند، حاصل معنا، و نه تفسیر لغوی آن است.

فخر می گوید: بدین سبب شما را از این نكته دقیق آگاه ساختیم كه شریف مرتضى وقتى كه براى اثبات امامت على علیه السلام به سخن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم : «من كنت مولاه فعلىّ مولاه» تمسّك مى كند، مى گوید: یكى از معانى «مولا» «أوْلى» است. و در این باره به گفتار امامان لغت كه در تفسیر این آیه گفته اند مولى به معناى أوْلى و شایسته تر است، استدلال كرده است در حالى كه اگر واژه «مولا» به معناى أوْلى (شایسته تر و سزاوارتر) آمده بود، باید صحیح باشد کلماتی که با یکى از آن دو به کار می رود با دیگری هم، همراه گردد. در حالی که چنین نیست. مثلاً می توان گفت هو مولى وهما مولیان ، ولی نمی توانیم بگوییم : هو أولى وهما أولیان _ بدون من. می

ص: ۳۶۳

📄 صفحه ۳۶۵

علامه امینی می افزاید: خالد بن عبدالله أزهرى در باب صیغۀ تفضیل در كتاب التصریح مى گوید: به كار بردن مرادف به جاى مرادفش تنها در صورتى صحیح است كه مانعى در میان نباشد.ولى در اینجا مانع وجود دارد زیرا صیغۀ تفضیل جز با حرف «مِنْ» به كار نمى رود .(۱)

وانگهى،این اشكال در معانى دیگر واژه «مولا» نیز که فخر رازى قبول دارد و لفظ مولا در حدیث غدیر را به این معنى گرفته است جارى مى شود مانند معناى «ناصر». زیرا هیچ گاه به جاى «هو ناصر دین الله» نمى توان گفت: «هو مولى دین الله»، وحضرت عیسى_ على نبیّنا وآله و علیه السلام_ به جاى (مَنْ أَنْصاری إِلَى اللهِ؛ چه كسانى در راه خدا یاوران من هستند) نمی تواند بفرماید: «من موالىّ إلى الله» و حواریون نیز به جاى (نَحْنُ أَنْصَارُ الله؛ ما یاوران خداییم) نگفتند: نحن موالى الله.

چنان كه رمّانى، (م ۳۸۴ق) در كتاب در بارۀ مترادفات گفته است: این اختلاف در بخش عظیمى از الفاظ مترادف، جارى است و هیچ یك از لغویان تنها به بهانه اختلاف در چگونگىِ استعمالِ اداتِ همراهِ كلمه، منكر ترادف نشده اند، همان گونه كه به بهانه سایر اختلافاتِ موجودِ در تركیب، منكر ترادف نشده اند. مثلاً با اینكه واژه «غیر» و «إلاّ» مترادف بوده و به یك معنى به كار مى روند و جمله «عندی درهمٌ غیر جید» صحیح است، ولى«عندی درهمٌ إلاّ جید» به جای آن صحیح نیست.

این سخن رازى ،دلیل بر ناپختگی او در ادبیات عرب است چنان که ابو ولید بن شُحنه حنفى حلبى مى گوید: فخر رازى در علوم دیگر، ید طولایى داشت ولی در ادبیات عرب تخصص نداشت!

ص: ۳۶۵


۱- الغدیر، ۱/۴۳۳.
📄 صفحه ۳۶۶

و نیز ابو حیان در تفسیر خود پس از نقل كلام رازى مى گوید:تفسیر او از شیوه و سبْك كلام عرب بیرون است. كلام او بیشتر به كلام فلاسفه شبیه است تا کلام مفسران!

افزون بر این، شواهدی از قرآن و حدیث و شعر بر کاربرد مولا به معنای متولّی امر به شرح زیر داریم:

پاسخ دوم: شواهد قرآنی

۱_ در تفسیر آیه «فَالْيَوْمَ لا يُؤْخَذُ مِنْكُمْ فِدْيَةٌ وَلا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مَأْوَاكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلاكُمْ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ (۱)(«پس در امروز از شما و از كسانى كه كافر شده اند عوض و فدا قبول نمى شود ، جایگاه شما آتش است، آن آتش مولاى شماست و بد بازگشتى است»

بسیارى از مفسران عامه به صورت انحصاری گفته اند: معناى « هی مولیکم » یعنى آتش به شما اولی و سزاوارتر است .چنان که فخر رازی در تفسیرش از كلبى و زجاج و فراء نحوی و ابو عبیده معمر بن مثنی نقل کرده است. ونیز طبری در تفسیر جامع البیان وابن جوزی در تفسیر زاد المسیر و بخاری در صحیح (۷/۲۴۰ ) و احمد بن یحیی ثعلب به نقل شرح المعلقات السبع ، ص۱۰۶ این گونه تفسیر کرده اند، یا یکی از دو معنای آن را چنین گفته اند.

۲_ فخر رازی در )أَنْتَ مَوْلَانَا فَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِینَ(۲)( می گوید :

« أَنتَ مولانا» یعنی تو سر پرست ما هستی و مؤمنان با این دعا اعتراف می کنند به منزلۀ طفلی هستند که مصلحت آنان جز با تدبیر قیم او تأمین نمی شود.

ص: ۳۶۶


۱- حدید »۵۷): ۱۵.
۲- بقرة (۲): ۲۸۶.
📄 صفحه ۳۶۷

۳_ ابو الحسن واحدى در تفسیر «وسیط» خود، و قرطبى در تفسیر خوددر آیه شریفه: «بل الله مَولاكُم» _ آورده اند كه مراد از مولا، متولّى امور است.

۴_ بیضاوى در سه جا از تفسیر خود: در تفسیر آیۀ: (لن یُصِیبَنا اِلَّا مَا كَتَبَ اللهُ لَنا هُوَ مَوْلَانا)(۱)(«جز آنچه خداوند براى ما مقرر داشته هرگز به ما نمی رسد، اوست متولى امور ما»، و آیۀ: (وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاكُمْ)(۲)( «اعتماد وتمسک به خدا كنید كه اوست متولا امور شما... گفته است مراد از مولا در این آیات سر پرست است.

و نیز ابو حیان اندلسی (م ، ۷۴۵ ق) در تفسیر البحر المحیط ذیل آیۀ: (بَلِ اللَّهُ مَوْلاكُمْ وَهُوَ خَيْرُ النَّاصِرِينَ)(۳)(، از کلبی آورده است كه مراد از مولا در این آیات سر پرست است.

۵_ ابو السعود عمادى در تفسیر خود در آیه شریفه: «واللَّهُ مَوْلاكُمْ»، و در آیۀ شریفه: «هى مولاکم» نوشته است كه مراد از مولا، متولى امر است: و راغب اصفهانى در مفردات نیز همین سخن را گفته است.

۶_ از احمد بن حسن زاهد درواجكى در تفسیر خود نقل است: المولى فى اللغة من یتولى مصالحك فهو مولاك یلى القیام بامورك و ینصرك على اعدائك؛ «مولا در لغت به كسى گویند كه متولى مصالح توست، اوست مولایت كه به امور تو قیام مى كند! و تو را بر ضد دشمنانت یارى مى نماید و به همین مناسبت به پسرعمو و معتق (آزاد كننده بنده) مولى گویند. آن گاه مولا اسم شد براى كسى كه بر چیزى ثبات و دوام داشته باشد، و از آن جدایى و مفارقت نكند.

ص: ۳۶۷


۱- توبه (۹): ۵۴.
۲- حج (۲۲): ۷۸.
۳- آل عمران (۳): ۱۵۰.
📄 صفحه ۳۶۸

۷_ ثعلبی در تفسیر الکشف و البیان و زمخشرى در كشاف و نسفى در تفسیر خود، در ذیل آیۀ: «انت مولانا» _ بقره / ۲۸۶_ ، و نیشابورى در غرائب القرآن در ذیل همین آیه و نیز آیۀ: «فَاعلَمُوا اَنّ اللهَ مَولَاكُم» و در گفتار دیگر خداوند: هِىَ مَوْلَاكُم _ در همه این موارد _ گفته اند: مراد از مولا متولّى امر است.

۸_ سیوطى در تفسیر جلالین در آیه شریفه: «اَنتَ مَولَانا»، و در آیه شریفۀ:«فَاعلَمُوا اَنّ الله مَولاكُم» و در آیۀ شریفه: «قل لَن یُصیبَنا اِلّا ما كَتَبَ اللهُ لَنا هُوَ مَولانا». گفته است: مراد از مولا متولّى امر است. (۱)

پاسخ سوم : شواهد حدیثی

۱_ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم : ایما امراة نكحت بغیر اذن مولاها فنكاحها باطل؛ «هر زنى كه بدون اذن متولى امور خود نكاح كند، آن نكاح باطل است».و در روایتى آمده است: بغیر اذن ولیها.(۲)

۲_ مسلم در صحیح خود از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت كرده است كه آن حضرت فرمودند: لا یقل العبد لسیده مولاى؛ بنده به آقاى خودش نگوید: مولاى من. و در حدیث ابى معاویه این جمله را اضافه دارد كه: فإنّ مَوْلاكُم اللهُ؛ به علت اینكه مولاى شما خداست(۳).و این خبر را بسیارى از محدّثان در تألیفات خود آورده اند.

پاسخ چهارم : شواهد شعری

۱_ ابو عبیده، معمر بن مثنى بصرى(م در سنه ۲۱۰ق) به شعر «لبید بن ربیعه»، بر

ص: ۳۶۸


۱- تفسیر الجلالین، ذیل آیات یادشده.
۲- سنن بیهقی، ج۷/۱۰۵.
۳- صحیح مسلم /
📄 صفحه ۳۶۹

اینكه مراد از مولى، اولى مى باشد، شعر «لبید بن ربیعة» را شاهد آورده است، شعر «دیوان لبید» را چند بیت قبل آن بدین شرح است:

و تضى ءُ فى وجهِ الظلامِ منیرةً *** كجمانة البحرى سُلَّ نِظامُها

حتّى إذا انحسرَ الظلامُ و اسفرتْ *** بَكََرتْ تزلّ عن الثرى أزلامُها

عَلِهَتْ تَردّدُ فى نِهاءِ صعائدٍ *** سبعاً تؤاماً كاملاً أیّامُها

حتّى إذا یَئِسَتْ و أسحَقَ حَالِقٌ *** لمْ یُبْلِه إرضاعُها وفطامُها

و توجَّست رزَّ الأنیسِ فراعَها *** عن­ظهرِ غیْبٍ و الأنیسُ­سَقامُها

فغدتْ كِلا الفَرجَینِ تحسبُ أنَّه *** مَوْلى المخافةِ خلفُها و إمامُها(۱)

این قصیده ،در وصف گاو وحشى زیبایى است كه رنگ موهایش در شب تار همانند لؤلؤ دریایی که در یک رشته کشیده شده و اینک پاره و متفرق شده زیرا بچه او را صیاد شكار كرده است و او در فراق گوساله اش و به دنبال آن در بیابان ها مى گردد، و آن قدر ترس و وحشت او را گرفته است كه جهت خاصى براى حرکت او نیست.تا وقتى كه تاریكى برطرف مى شود و خود را در سفیدى صبح طالع مى نگرد از فقدان بچه خود پیوسته ناله مى كند، و در آب هاى بر آمده منطقۀ «صعائد» هفت شبانه روز كامل تردد و گردش می کند تا شاید بچه اش را پیدا كند. و آن قدر مى گردد تا مایوس مى شود، و پستان هاى پر از شیر او به جهت ترس و غم كم شیر مى گردد .

در این حال صداى خفیف انسانى را احساس مى كند با مشاهده انسان، به وحشت و ترس مى افتد زیرا كه انسان همواره او را صید مى كند. چنان مى ترسد، كه

ص: ۳۶۹


۱- دیوان لبید بن ربیعه، ص ۱۷۲.
📄 صفحه ۳۷۰

نمى داند كه كدام یك از دو شكاف و فاصله میان دست ها و پاهاى او سزاوارتر و اولى به ترس است، جانب جلو و یا جانب عقب یعنى وحشت او به اندازه اى است كه نمی داند خطر از پیش روی یا از پشت سر او می آید.

«مولى المخافة» این جا یعنی سزاوارتر و اولى به ترس است .

۲_ شعر أخْطَل نصرانی در مدح عبدالملك بن مروان در معنای مَولی . « اینکه اخطل نصرانی بود، نمی توان گفت كه او را میلى به این مذهب بوده است» ممدوح وى عبدالملك بن مروان در دشمنی اهل بیت: سر شناس بود، مى گوید:

فاصبحتَ مولاها من الناسِ كلّهم *** و أحرى قریش أن یجاب و یُحمدا

« اینك تو (عبد الملك بن مروان) براى جمیع مردمان مولا و سید و پیشواى خلافتى و سزاوارترین فرد از افراد قریش مى باشى كه به نداى تو لبیك مى گویند، و تو را ستایش می کنند»!

به وضوح از این شواهد استفاده مى شود كه اصل معناى ولىّ (و مولى) متصرّف و سرپرست و قائم به امر است و گاهى در معانى دیگر به کار می رود.

قراین امامت در حدیث غدیر

دانستیم که روایات غدیر از طرق شیعه صریح در معنای امامت و خلافت است و نیازی به قرینه منفصله و مقامیه ندارد بلکه به دلالت لفظی متصل بر آن دلالت می کند . پس بحث بر سر قراین مورد نیاز روایات شیعی نیست . ولی روایات اهل سنت صریح درامامت و خلافت نیست بلکه ظاهر است، ولی قراین لفظیه و مقامیه درحدیث ، مولا را در معناى سرپرستى متعین کرده، هر ابهامی در مدلول لفظی آن را بر طرف می سازد. هر چند ظهور لفظی هم نزد عقلا حجت است .

قراین لفظیه هم بر دو قسم متصل و منفصل است.

ص: ۳۷۰

📄 صفحه ۳۷۱

قرائن لفظیه متصله

۱- سبق حدیث ثقلین

واقعه غدیر بیان مصداق کبرای اهل بیت در حدیث ثقلین و تطبیق آن بر اولین مصداق آن است ، و در بیشتر روایات غدیر که همراه حدیث ثقلین آمده ، نصب مولا علی علیه السلام پس از امر به تمسک ثقلین شده است. یعنی حضرت ابتدا خلافت و وراثت ثقلین و اهل بیت را به صورت كلی بیان کرد پس از آن اولین مصداق اهل بیت را معین فرمود .این کار نشان می دهد که مولا علی علیه السلام اولین فرد اهل بیت است که تمسک به او شرط هدایت و نجات از گمراهی است واین اطاعت مطلقه با امامت وخلافت عظمی ملازمه دارد.

۲- ألست أولى بالمؤمنین

بر اساس بسیاری از روایت معتبر حضرت ابتدا سؤال كردند: «ألستُ أولى بالمؤمنین من أنفُسِهم»؛ آیا من بر شما از خود شما برتر نیستم ؟ همه گفتند: بلی ، یا رسول الله. و در بعضی روایات این مطلب را به صورت جملۀ خبریه فرمودند . سپس فرمود: «من كنت مولاه فعلىّ مولاه»؛ كسى كه من مولاى او هستم على مولاى اوست.(۱)

سؤالى كه حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم مطرح كردند برگرفته از آیه كریمۀ: «النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»(۲) است. این آیه در سرپرستى و اولویت مطلقه پیامبر گرامى اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نسبت به مؤمنان صراحت کامل دارد و دلالت آن را همۀ علمای اسلام

ص: ۳۷۱


۱- المعجم الکبیر، ۵/۱۶۶، ح ۴۹۷۱ و ج۳/ ۱۸۰، ح ۳۰۵۲؛ المستدرک علی الصحیحین، ۳ / ۱۰۹.
۲- سوره احزاب (۳۳): ۶.
📄 صفحه ۳۷۲

پذیرفته اند.

وقتى سرپرستى واولویت مطلقه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر مسلمانان از آنان اعتراف گرفته شد، فرمود: «من كنتُ مولاه فعلىٌّ مولاه». یعنی همان سرپرستى و اولویت مطلقه ای که من نسبت به شما دارم، براى على علیه السلام هم ثابت است . پس لفظ مولا در بارۀ علی علیه السلام هم متعین در معناى سرپرستى و اولویت مطلقه بر امت است.

۳_ «اللهم والِ من والاهُ و عادِ من عاداهُ و انصرْ من نصرَه واخذلْ من خذلَه.»

پیش از توضیح دلالت این جمله ، لازم به یادآوری است که بعضی از اهل سنت گفته اند كه قرینه بودنِ جملۀ قبل: (ألَسْتُ أوْلَی بِكُمْ) بر «من كُنت مولاه» بر استعمال مولی در معنی امام ، با دعای رسول الله در دنبال حدیث،: اَللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ، و عاد من عاداه تعارض می کند زیرا معنای این فقره آن است كه «بار پروردگارا دوست بدار كسی را كه علی را دوست دارد! و دشمن بدار كسی را كه علی را دشمن دارد!» و این دعا به لفظ «وَالِ مَنْ وَالَاهُ» که از مادۀ مولی است قرینه می شود بر آنكه مراد از مولی در جملۀ قبل نیز دوست و محبّ است و با تعارض دو قرینۀ لفظی قبل و بعد مولی ، هر دو ساقط می شود پس حدیث دلالت بر امامت ندارد.

پاسخ : این اشکال مبتنی است بر آنكه مراد از: «اَللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ»، دوستی و محبّت و یا نصرت باشد. ولی این سخن شروط بر آن است که اولاً (وال) از ولایت به معنای امامت باشد، پس: «اَللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ»، به معنی« تولّ من تولّاه» و معنایش آن است كه: پروردگارا، تو ولایت كسی را بر عهده بگیر كه او ولایت علی را پذیرفته است و از كسی سرپرستی و حمایت كن كه او تحت سرپرستی علی علیه السلام در آمده است. مانند «دعائی که در قنوت وتر مستحب است «تولنی فیمن تولیت» زیرا

ص: ۳۷۲

📄 صفحه ۳۷۳

مشتقات فعل ولایت در طرفین مولی علیه و ولی استعمال می شود. پس جملۀ (وَالِ مَنْ وَالَاهُ)یعنی تو ولایت کسی را بر عهده بگیر، که تحت ولایت علی علیه السلام در آمده است .ثانیاً: برفرض که «وال» به معنای دوستی باشد، حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم ، پس از نصب امیرالمؤ منین علیه السلام به مقام ولایت و ریاست بر همۀ امت ، مى دانست كه نفوذ و کارایی مقام امامت به دوستان فراوانی واطاعت مردم و قلّت وضعف دشمنان اوست . و نیز مى دانست كه در میان مردم كسانى نسبت به على علیه السلام كینه و حسد دارند و منافقان دشمنى او را در سینه مى پرورند و طمع كاران و حسودان و ریاست طلبان پس از وفات آن حضرت ، مشکل آفرینى خواهند كرد و با حضرت مخالفت خواهند نمود. از این رو براى دوستان و یارى كنندگان او دعا وبر دشمنان خواركنندگانش نفرین نمود، تا مردم بدانند كه موالات با امام على علیه السلام دوستى با خدای متعال و دشمنى با او دشمنى با خداوند است. پس این ولایت با دوستى مردم عادى با یكدیگر فرق دارد.

افزون بر آنکه ، این دعاى كلى و مطلق ، دلیل بر عصمت مولا على علیه السلام است، چون لزوم پیروى و نصرت او را به طور مطلق «بر همه كس ، همه جا و همیشه» بیان كرده است . این درصورتى درست است كه آن حضرت جز حق نگوید و جز راه حق نپوید زیرا اگر از وى خطا و گناهى سربزند، دوستی و نصرتش واجب نیست بلکه باید با او مخالفت كنند و چون پیامبر هیچ استثنا نكرده است، معلوم مى شود كه على علیه السلام همیشه عصمت دارد و چنین كسى باید پیشواى مردم باشد.

در نتیجه این فقره از دعا «اَللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ» افزون بر آنكه منافاتی با قرینه بودن «الست اولی بکم » بر امامت ندارد، بلکه آن را تأیید می کند.

ص: ۳۷۳

📄 صفحه ۳۷۴

۴_ استشهاد از مردم بر توحید و رسالت

در روایات صحیح حدیث ثقلین از صحابه ای چون جریر بن عبدالله ، زید بن ارقم ، عامر بن ابى لیلى ، حذیفة بن اسید چنین نقل شده که حضرت ابتدا از مردم بر توحید و رسالت استشهاد کرد. عبارت ذیل، روایت جریر است. دیگران هم مانند این را آورده اند: «ألسَتُم تشهدونَ أن لا إله إلا اللهُ و أنَّ محمّداً عبدُه و رسولُه؟ (إلى أن قال): قالوا: بلى نشهدُ بذلك. قال: أللهمَّ اشهدْ.

ثم قال: یا أیّها الناسُ إن اللهَ مولایَ وأنا مولَى المؤمنینَ وأنا أولى بهِم من أنفُسِهم، فمنْ كنتُ مَولاه فهذا مَولاهُ».

در بعضی نقل های طبرانی آمده است که حضرت پرسید: «یا أیها الناسُ؟ بمَ تشهدونَ؟ قالوا: نشهدُ أن لا إله إلّا اللهُ، قال: ثمّ مه؟ قالوا: وأنَّ محمّداً عبدُه ورسولُه، قال:فمن ولیُّكم؟ قالوا: اللهُ ورسولُه مولانا. ثم ضربَ بیدهِ إلى عَضُدِ علیٍّ فأقامَه فقال: من یَكُنِ اللهُ ورسولُه مَولاهُ فإنَّ هذا مَولاهُ».رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از مردم پرسید: اى مردم! به چه امری شهادت مى دهید؟ گفتند: به این كه جز خدا، معبودى نیست. فرمود: دیگر به چه ؟ گفتند: به اینكه محمد صلی الله علیه و آله و سلم بنده و فرستاده اوست . پرسید: ولىّ شما كیست ؟ گفتند: مولاى ما خدا و پیامبر اوست . اینجا حضرت بازوى مولا على علیه السلام را گرفته ، بلند كرد و فرمود: هركس كه مولایش خدا و رسول است ، پس این شخص ، مولاى اوست .

از این استشهاد استفاده می شود اولاً : اینكه ولایت ، در ردیف شهادت به یگانگى خدا و رسالت پیامبر آمده است نشان می دهد که این ولایت اصلی اعتقادی و ملازم با امامت وخلافت اوست و در ردیف توحید ونبوت می باشد نه اینکه از فروع دین باشد.

ص: ۳۷۴

📄 صفحه ۳۷۵

۵ - خبر دادن از وفات خود

در روایات معتبر آمده بود: «ألا وإنّی أوشكُ أن أفارِقَكُم أو یُوشكُ أن یأتِی رسولُ رَبَّی فأجیبَ»؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم قبل از بیان مسئلۀ ولایت ، خبر داد كه وفات من نزدیك است ، من به زودى فراخوانده می شوم و دعوت خدا را لبیك می گویم و از شما جدا می شوم . این خبر پیامبر مى رساند كه از تبلیغ رسالتش چیز مهمى باقى مانده بود كه هنگام وفات یک رهبر مردم انتظار دارند تکلیفش روشن شود و حضرت مى ترسید اجلش فرا رسد و آن را ابلاغ نكرده باشد. و زحمات حضرت به باد رفته و امت دچار حیرت واختلاف شود . پس از این خبر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ولایت امیرالمؤمنین و عترت پاك خود را بیان فرمود و این قرینه است بر آنکه منظور از این ولایت چیزى جز امامت و خلافت حضرت علی علیه السلام نیست

۶ - تکرار توصیه به رساندن پیام غدیر

توصیه مکرر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به رساندن پیام غدیر به غایبان و نسل های آینده بر آن دلالت می کند که ایمان و سعادت اخروی ایشان بر دانستن وعقیده به پیام غدیر متوقف است و حکمی فرعی نیست، احمد بن حنبل و برخی از دیگر محدثان آورده اند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم سه بار فرمود: «فمن كنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه، .... آن گاه افزود : ألا فلیبلّغ الشاهدُ الغائبَ».(۱)

اینكه حضرت سه بار بر ولایت مولا تأکید و آن گاه فرمود: حاضران به غایبان خبر دهند ، اهمیت مسئله را می رساند. اگر مقصود از مولا بودن على علیه السلام تنها لزوم

ص: ۳۷۵


۱- مسند احمد، ۴/ ۳۷۰، ح ۱۹۳۲۱؛ فضائل الصحابه، ح ۱۱۶۷؛ جواهر العقدین، ص ۲۳۶؛ الولایة، ص۱۹۷؛ شرح نهج البلاغة ابن أبی الحدید، ۱۹/۲۱۸؛ استجلاب ارتقاء الغرف، ص ۲۲.
📄 صفحه ۳۷۷

تبلیغ نكرده اى!

سپس به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم كه گویا از واقعه خاصى اضطراب و نگرانى داشته، دلدارى و اطمینان مى دهد و به او مى گوید: در اداى این رسالت از مردم وحشتى نداشته باش، زیرا خداوند تو را از خطرات آن ها نگاه خواهد داشت.

لحن خاص آیه و تأكیدهاى پى در پى آن و همچنین شروع شدن با خطاب یا أَیهَا الرَّسُولُ كه تنها دوباره قرآن مجید آمده و تهدید پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به عدم تبلیغ رسالت در صورت كوتاهى كردن كه منحصراً در این آیه از قرآن آمده است، نشان مى دهد كه سخن از حادثه مهمى در میان بوده است كه عدم تبلیغ آن مساوى بوده است با عدم تبلیغ رسالت.

افزون بر این نشان می دهد که این موضوع، مخالفان پنهان و سرسختى داشته كه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از مخالفت آن ها نگران بوده است و به همین دلیل خداوند به او اطمینان خاطر می دهد.

اكنون این سؤال پیش مى آید كه با توجه به تاریخ نزول سوره كه در اواخر عمر و اوج قدرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده است، چه مطلب مهمى بوده كه خداوند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را با این تأكید مأمور ابلاغ آن مى كند.

آیا مسائل مربوط به توحید و شرك و بت پرستی بوده كه سال ها قبل براى پیامبر و مسلمانان حل شده بود؟ آیا مربوط به احكام و قوانین اسلامى بوده با اینكه مهم ترین آن ها تا آن زمان بیان شده بود؟ و آیا مربوط به مبارزه با اهل كتاب و یهود و نصارا بوده در حالى كه مى دانیم پس از فتح مكه و سیطره و نفوذ اسلام در سراسر جزیره عربستان آنان از صحنه اجتماع طرد شدند، و نیروهاى آنها در هم شكسته شد؟

ص: ۳۷۷

📄 صفحه ۳۸۲

ترس ونگرانی حضرت از یهود ونصارا نبود زیرا آنان شکست خورده بودند و هیچ قدرتی نداشتند .

روشن است که نگرانی و ترس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر جان یا متعلقات شخصی اش نبود زیرا رسول الله در رأس مبلغان الهی است که براساس آیۀ ۳۹ سورۀ احزاب: از کسی جز خدا نمی ترسند . و نیز این ترس از کفار و یهود ونصارا نبود زیرا زمان نزول آیه آنان ذلیل شده بودند، پس نگرانی از تصور نادرست جاهلان مسلمان و تبلیغات منفی منافقان و جاه طلبان بود که این اعلام حضرت را مانند تعیین ولیعهد از طرف پادشاهان و ناشی از تمایل شخصی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نسبت به پسر عمو و دامادش معرفی کنند .

در نتیجه با توجه به این قراین وشواهد، تفسیر شیعی از این آیه متعین، وتفاسیر دیگر نادرست است.

۲ - نزول آیۀ اکمال

اشاره

دومین آیه ای که بنا بر بیشتر روایات شیعی و روایات معتبر اهل سنت پس از واقعه غدیر نازل شد آیۀ اکمال است :

«الْیوْمَ یئِسَ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ دِینِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیكُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِیناً».(۱)

امروز كافران از (زوال) آیین شما مأیوس شدند، بنا بر این از آن ها نترسید و از (مخالفت) من بترسید، امروز دین شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تكمیل نمودم و اسلام را به عنوان آئین شما پذیرفتم .

ص: ۳۸۲


۱- مائده (۵): ۳.
📄 صفحه ۳۸۳

آیا منظور از" الیوم" (امروز) كه در دو جمله بالا تكرار شده چه روزی است؟

و چون این روز در تاریخ اسلام و مسلمانان بسیار مهم است باید به تفسیر آیه شریفه بپردازیم:

تفسیر آیۀ اکمال

قبل از توضیح آیه دو نکته قابل توجه است: الف _ در این آیه چهار ویژگى مهم براى آن روز بیان شده است:

۱_ روز یأس و نا امیدی كافران از نابودی اسلام، جملۀ «الْیوْمَ یئِسَ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ دِینِكُمْ» مربوط به روز اکمال دین است که پس از این جمله آمده ، نه مربوط به جملات قبل كه در احكام گوشت ها است.

۲_ روز اكمال دین. «الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ».

۳_ روز اتمام نعمت الهى بر مردم. «وَ أَتْمَمْتُ عَلَیكُمْ نِعْمَتِی».

۴_ روزى كه اسلام به عنوان دین كامل، مورد پسند خدا قرار گرفته است. «وَرَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِیناً ».

می پرسیم این چهار ویژگی در كدام روز جز روز غدیر جمع شده است؟هم كافران در آن مأیوس شدند، و هم دین كامل شد، و هم نعمت خدا تمام گشت، و هم خداوند آیین اسلام را به عنوان آیین مردم جهان پذیرفت؟

فرق اکمال و اتمام

در این آیه كمال به دین، و تمام به نعمت تعلق گرفته است. چه فرقی بین کمال و تمام است ؟ راغب در مفردات می گوید : تمام الشئ : به نهایت رسیدن چیزی به گونه ای که نیازی به خارج از وجود خود نداشته باشد و ناقص آن است که به چیزی

ص: ۳۸۳

📄 صفحه ۳۸۴

خارج از خود نیازمند است مانند عدد یا شب تام ، یا در قرآن آمده است: «وتمت كلمة ربك _ والله متم نوره _ وأتممناها بعشر _ فتم میقات ربه» .

و كمال الشیء: حصول غرض از آن چیز است چنان که قرآن می فرماید : «وَاْلوَالِدَاتُ یُرْضِعْنَ أوْلَادَهُنَّ حَوْلَیْنِ كَامِلَیْنِ»؛ مادران دوسال کامل به فرزندان خود شیر دهند زیرا با این کار کودک به نهایت رشد شیرخوارگی خود می رسد و غرض از شیردادن حاصل می شود ، و «تِلْكَ عَشَرَةٌ كَامِلَة»: این کار _ سه روز روزۀ در حج و هفت روز در وطن _ ده روز کامل است وکفارۀ قربانی با آن ادا می شود .

محقق لغوی مرحوم حسن مصطفوی می گوید : مادۀ تمام غالباً در كمّیات، ومادۀ كمال در كیفیات به کار می رود. با این فرق که تمام در جایی است که اجزای اصلی ساختمان شیئی فراهم باشد ولی کمال در آنجا است که شیء دارای خصوصیاتی باشد که بر حسن و جلای آن بیفزاید و در آیۀ «الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیكُمْ نِعْمَتِی»كمال به دین، و تمام به نعمت تعلق گرفته است.(۱)

بنابر این قبل از اعلام ولایت و تعیین خلیفه، هم دین وهم نعمت ناقص بود و با اعلام ولایت هم نعمت تمام گشت و هم دین کامل شد.

پس از این دو نکته می پرسیم آیا منظور از ( الیوم ) روزى است كه آیات قبل در باره گوشت هاى حلال و حرام نازل شده؟ قطعاً چنین نیست، زیرا این احكام واجد این همه اهمیت نیست که باعث تكمیل دین و تمام نعمت شود و سبب یأس كفار گردد، و به عبارت دیگر نزول این احكام و مانند آن تأثیرچندانى در روحیۀ كافران ندارد و اینكه گوشت هایى حلال یا حرام باشد آن ها حساسیتى روى آن

ص: ۳۸۴


۱- التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ماده تم و کمل.
📄 صفحه ۳۸۶

هم گره بخورد، شریعت الهی اجرا شده است و رضایت پروردگار حاصل مى شود.

اگر هر یك از اكمال دین، اتمام نعمت، رضایت حقّ و یأس كفّار به تنهایى در روزى اتفاق افتد، كافى است كه آن روز از ایام اللّه باشد. تا چه رسد به روزى مثل غدیر، كه همۀ این ویژگى ها را با هم دارد. به همین دلیل در روایات اهل بیت علیهم السلام عید غدیر، بزرگ ترین عید به شمار آمده است و مردم بهبزرگداشت آن فرا خوانده شده اند ...

...سه دسته روایت در نزول آیۀ اکمال
اشاره

پس از این بحث تفسیری برای تشخیص این روز باید روایات را بررسی کنیم .

در اینجا سه دسته روایت داریم:

دستۀ اول :

روایاتی که بر نزول آیه اکمال روز عرفه در عرفات سال حجةالوداع دلالت می کند و اشاره ای به ولایت ندارد که مهم ترین آن از طریق اهل سنت از عمر نقل شده است :

۱_ البخاری قال حَدَّثَنَا الْحُمَیدِىُّ حَدَّثَنَا سُفْیانُ عَنْ مِسْعَرٍ وَغَیرِهِ عَنْ قَیسِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ طَارِقِ بْنِ شِهَابٍ قَالَ قَالَ رَجُلٌ مِنَ الْیهُودِ لِعُمَرَ یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ لَوْ أَنَّ عَلَینَا نَزَلَتْ هَذِهِ الآیةُ: «الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیكُمْ نِعْمَتِى وَرَضِیتُ لَكُمُ الإِسْلَامَ دِینًا » لَاتَّخَذْنَا ذَلِكَ الْیوْمَ عِیدًا . فَقَالَ عُمَرُ إِنِّى لأَعْلَمُ أَىَّ یوْمٍ نَزَلَتْ هَذِهِ الآیةُ ، نَزَلَتْ یوْمَ عَرَفَةَ فِى یوْمِ جُمُعَةٍ. سَمِعَ سُفْیانُ مِنْ مِسْعَرٍ وَمِسْعَرٌ قَیسًا وَقَیسٌ طَارِقًا .(۱)

طارِقِ بنِ شهاب می گوید : مردى یهودى نزد عمر آمد و گفت یا امیر المؤمنین شما مسلمانان آیه اى در كتاب خود مى خوانید كه اگر بر ما نازل شده بود آن روز را

ص: ۳۸۶


۱- صحیح البخاری، ح ۷۲۶۸.
📄 صفحه ۳۸۷

عید مى گرفتیم. عمر پرسید آن آیه كدام است؟ گفت: الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ ... عمر پاسخ داد به خدا من روز نزول آن را مى دانم. روز عرفه بود، که به جمعه افتاد. بخارى می گوید : این روایت را به طریق دیگر نیز از طارق آورده اند.

مانند همین روایت در صحیح مسلم نیز آمده است .

۲_ واحدی در اسباب النزول می گوید : این آیه روز جمعه، بعد از ظهر روز عرفه در حجة الوداع سال دهم هجرت نازل شد در حالی که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم سوار بر ناقه عضباء (گوش شكافته) بود.

و همان روایت بخاری از عمر را از عبد الرحمن بن حمدان با سند از طارق بن شهاب روایت مى كند.

آن گاه ازحاكم ابو عبد الرحمن شادیاخى با اسنادی از عباد بن عمار روایت مى كند كه ابن عباس آیه بالا را قرائت كرد، می گوید : یك یهودى كه آنجا بود گفت: اگر این آیه بر ما نازل شده بود روز نزول آن را عید قرار مى دادیم. ابن عباس پاسخ داد: اتفاقاً این آیه دریك عید، یعنی جمعه و عرفه با هم نازل شد.(۱)

۳_ سیوطی می گوید: نظیر مطلب یادشده از معاویه به عنوان تأیید نظر عمر نقل شده است : أخرج ابن جریر و الطبرانی عن عمرو بن قیس السكونی أنّه سمع معاویة بن أبى سفیان على المنبر ینزع بهذه «الآیة الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ» حتى ختمها فقال : نزلت فی یوم عرفة فی یوم جمعه.(۲)

دستۀ دوم :

مانند دستۀ اول بر نزول این آیه در عرفه دلالت می نماید ولی دربارۀ

ص: ۳۸۷


۱- اسباب النزول، ذیل آیۀ سوم و سورۀ مائده .
۲- الدر المنثور، ۳/۲۳۳.
📄 صفحه ۳۸۸

ولایت مولا علی علیه السلام است. این روایات از طریق شیعه و سنی به شرح زیر آمده است :

۱- کلینی عن محمد بن یحیى، عن أحمد بن محمد ومحمد بن الحسین جمیعاً، عن محمد بن إسماعیل بن بزیع، عن منصور بن یونس، عن أبی الجارود، عن أبی جعفر علیه السلام قال سمعت أبا جعفر علیه السلام یقول: «فرضَ اللهُ عزّوجلّ على العبادِ خمساً، أخذوا أربعاً وتركوا واحداً... ثمّ نزلت الولایةُ وإنَّما أتاه ذلك فی یوم الجمُعة بعرفة، أنزلَ اللهُ عزّوجلّ «الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِى» وكان كمالُ الدینِ بولایةِ علیِّ بن أبی طالبٍ علیه السلام فقال عند ذلك رسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم : اُمّتی حَدِیثو عهدٍ بالجاهلیةِ ومتى أخبرتُهم بهذا فی ابن عمّی یقولُ قائلٌ، ویقولُ قائلٌ _ فقلتُ فی نفسی من غیر أن ینطق به لسانی_ فأتتنی عزیمةٌ من اللهِ عزّوجلّ بتلة أوعدنی إن لم اُبلّغ أن یعذّبنی، فنزلت «یا أیُّها الرسولُ بلَّغ ما اُنزلَ إلیك من ربَّكَ وإن لمْ تفعلْ فما بلَّغتَ رسالَته واللهُ یَعصِمُك من الناسِ إنَّ اللهَ لا یَهِدی القومَ الكافرین» فأخذَ رسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم بیدِ علیٍّ علیه السلام فقال: أیُّها الناسُ إنَّه لم یكن نبیٌّ من الأنبیاءِ ممّن كان قبلی إلّا وقد عمَّره الله، ثمّ دعاهُ فأجابُه، فأوشكُ أن ادعى فاجیبَ وأنا مسؤولٌ وأنتم مسؤولونَ».

ابی الجارود از امام باقر علیه السلام روایت می کند : خداوند پنج چیز بر مردم واجب نمود ولی مردم چهار واجب را گرفته ویکی را رها نمودند ......پس از آن در روز جمعه روز عرفه ولایت نازل شد و خدای عزّ و جل این آیهرا نازل کرد: «الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیكُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِیناً»(۱) وکمال دین به ولایت علی بن ابی طالب علیه السلام بود .

در اینجا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پیش خود می گفت: امت من تازه اسلام آورده اند، اگر این

ص: ۳۸۸


۱- مائده (۵): ۳.
📄 صفحه ۳۸۹

مطلب را به آنان بگویم چنین وچنان می گویند ازین رو اعلام آن را به تأخیر انداخت. تا اینکه از طرف خدا این آیه تهدید آمیز نازل شد: «یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرِینَ». (۱)

این حدیث طبق مبنای متأخران به خاطر وجود أبی الجارود ضعیف است . و افزون بر آن تنها بر نزول آیه در عرفه ، نه تبلیغ و قرائت آن دلالت می کند .

۲- عن جعفر بن محمد الخزاعى عن أبیه قال : سمعت ابا عبدالله علیه السلام یقول : لما نزلَ رسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم عرفاتَ یوم الجمعة أتاهُ جبرئیلُ علیه السلام فقال له: یا محمّد إنّ اللهَ یقرؤُك السلامُ و یقولُ لك: قُلْ لاُمّتِك «الیومَ اكملتُ لكم دینَكم بولایةِ علىّ بن أبی طالب واتممتُ علیكُم نِعْمتى ورضیتُ لكم الإسلامَ دیناً» ولستُ أنزلُ علیكم بعد هذا ، قد أنزلتُ علیكم الصلوةَ والزكوةَ والصوم والحجَ و هى الخامسةُ و لستُ أقبلُ هذه الأربعة إلّا بها .

عیاشی از جعفر بن محمد خزاعی از پدرش از امام صادق علیه السلام آورده است : هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روز جمعه به عرفات آمد جبرئیل نزد او آمد وگفت خدای متعال به تو سلام می رساند ومی فرماید : بر امت خود بخوان: «الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ بولایة على بن أبی طالب وَ أَتْمَمْتُ عَلَیكُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِیناً»(۲) امام فرمود : خدای متعال می فرماید : دیگر پس از این چیزی برای شما نمی فرستم و پیش از این نماز و روزه و زکات و حج را بر شما فرستادم ، و ولایت پنجمین فریضه

ص: ۳۸۹


۱- اصول کافی، ۲/۵۱، ح ۶.
۲- مائده (۵): ۳.
📄 صفحه ۳۹۰

است و آن چهار فریضه را قبول نمی کنم مگر به این پنجمین فریضه .(۱)این حدیث هم مرسل و ضعیف است و تنها بر نزول ، نه تبلیغ آیه در عرفه دلالت می کند.

۳_ الحسکانی(۲) قال حدثنی الحسین بن إبراهیم بن الحسن الجصاص قال: حدثنا أبو أیوب القزوینی قال: حدثنا عبد الله بن خلال البرذعی قال: حدثنا محمد بن فضیل، عن عطاء بن السائب، عن سعید بن جبیر عن ابن عباس قال: بینما نحنُ مع رسولِ اللّهِ فی الطواف إذ قال: أفیكُم علیُّ بن أبى طالب؟ قلنا: نعم یا رسولَ اللّهِ فقرَّبه النبیُّ صلی الله علیه و آله و سلم فضربَ على مَنكَبِه و قال: طوباكَ یا علیُّ، أُنزلتْ علَیَّ فی وقتی هذا آیةٌ ذِكرِی و إیّاكَ فیها سواء: «الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ بولایة على بن أبی طالب وَ أَتْمَمْتُ عَلَیكُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِیناً» قال: أكملتُ لكم دینَكم بالنبیّ و أتممتُ علیكم نعمتی بعلیّ و رضیت لكم الإسلامَ دیناً بالعرب.(۳)

ابن عباس گفت: ما با رسول خدا در طواف بودیم كه فرمود: آیا علىّ بن ابى طالب علیه السلام در میان شماست؟ گفتیم: آرى اى رسول خدا. پیامبر او را به خود نزدیك كرد و بر شانۀ او زد و گفت: خوشا به حال تو اى على! در این هنگام آیه اى بر من نازل شد كه من و تو در آن به طور مساوى ذكر شده ایم:«الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ بولایة على بن أبی طالب وَ أَتْمَمْتُ عَلَیكُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِیناً» گفت: به

ص: ۳۹۰


۱- تفسیر عیاشی ذیل آیۀ ۳ مائده .
۲- حاکم حسکانی أبو القاسم عبید الله بن عبد الله بن أحمد حسكان معروف به ابن الحذاء از علمای اهل سنت نیشابور می باشد. وفاتش حدود سال ۴۹۰ هجری بود. السیاق فی تاریخ نیسابور، ص ۳۸؛ سیر أعلام النبلاء،۱۸/۲۶۸ و ۲۶۹؛ تذكرة الحفاظ، ۳/۱۲۰۰.
۳- شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ۱ / ۲۰۷.
📄 صفحه ۳۹۱

وسیله پیامبر دینم را بر شما كامل كردم و به وسیله على نعمتم را بر شما تمام كردم و به وسیله عرب اسلام را به عنوان دین بر شما پسندیدم.

۴__ الحاکم الحسکانی عن فرات بن إبراهیم الكوفی قال: حدثنی علی بن أحمد بن خلف الشیبانی [عن] عبد الله بن علی المتوكل الفلسطینی، عن بشر بن غیاث، عن سلیمان بن عمرو العامری، عن عطاء، عن سعید عن ابن عباس قال بینما النبیَّ صلی الله علیه و آله و سلم بمكّة أیامَ الموسم إذ التفتَ إلى علیًّ فقال: هَنیئاً لك یا أبا الحسنِ إنّ اللهَ قد أنزلَ علیَّ آیةٌ محكمةٌ غیرَ متشابهةٍ، ذِكرِی و إیاكَ فیها سواء: الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ، الآیة.ابن عباس گفت: هنگامى كه ما در ایام حج در مكه بودیم، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رو به على علیه السلام كرد و گفت: گوارا باد بر تو اى ابوالحسن، همانا خداوند براى من آیه محكم و غیر متشابهى نازل كرده كه من و تو در آن به طور مساوى ذكر شده ایم: آیه این است «الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ ».

توضیح : با توجه به اینکه آخرین طواف پیامبر در حجةالوداع بود و پس از خروج از مکه دیگر به مکه باز نگشت پس این سخن حضرت باید ناظر به نزول آیۀ اکمال در حجة الوداع باشد و چون حضرت در شب و روز عرفه در مشاعر منی و عرفات بوده و طوافی نداشتند.پس منظور از (فی وقتی هذا _ این وقت ) روز عیدقربان می باشد كه حضرت طواف حج به جا می آورد و با طواف روز قبل (عرفه) اراده شود.

روشن است که این دسته روایات به مراد اهل سنت نیست بلکه بر دیدگاه شیعه دلالت می نماید زیرا تصریح می کند اتمام نعمت که مدلول آیه هست مربوط به ولایت علی علیه السلام است .

ص: ۳۹۱

📄 صفحه ۳۹۲
دستۀ سوم :

روایات در این گروه از روایات چنین آمده است که آیۀ اکمال پس از معرفی امام علی علیه السلام در غدیر خم نازل شد. این احتمال با محتویات آیه كاملاً سازگار است زیرا روز غدیر خم كه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم میر مؤمنان على علیه السلام را رسماً براى جانشینى خود تعیین كرد، كفار دچار یأس شدند، چون انتظار داشتند كه آیین اسلام قائم به شخص باشد، و با از میان رفتن پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم اوضاع به حال سابق برگردد، و اسلام به تدریج بر چیده شود، اما هنگامى كه مشاهده كردند مردى كه از نظر علم و تقوا و قدرت و عدالت بعد از پیامبر ص در میان مسلمانان بى نظیر بود به عنوان جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم انتخاب شد و از مردم براى او بیعت گرفت یأس و نومیدى نسبت به آینده اسلام آن ها را فرا گرفت و فهمیدند كه اسلام آیینى ریشه دار و پایدار است . در این روز بود كه آیین اسلام به تكامل نهایى خود رسید، زیرا بدون تعیین جانشین براى پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و بدون روشن شدن وضع آینده مسلمانان، این آیین به تكامل نهایى نمى رسید. این روایات در مصادر سنی به شرح زیر آمده است:

۱_ روایت صحیح خطیب ازابو هریره: الخطیب البغدادى فی تاریخه، اخبرنا عبدالله بن محمد بن علی بن بشر قال أخبرنا علی بن عمر الحافظ قالأخبرنا ابو نصر حبشون بن موسى بن أیوب أبو نصر الخلال( قال)أنبأنا عبد الله بن علی بن محمد بن بشران أنبأنا علی بن عمر الحافظ حدثنا ضمرة بن ربیعة القرشی عن ابن شوذب عن مطر الوراق عن شهر بن حوشب عن أبی هریرة قال من صامَ یوَم ثمانِ عشرةَ من ذی الحجّة كُتبَ له صیامُ ستّینَ شهراً وهو یومُ غدیر خُمٍّ لمّا أخذَ النبیُّ صلی الله علیه و آله و سلم بیدِ علیّ بن أبی طالب فقال: ألستُ ولیُّ المؤمنینَ؟ قالوا: بلى یا رسولَ اللهِ قال: من كنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه فقال عمرُ بنُ الخطّابِ بخٍ بخٍ لكَ یا ابنَ أبی

ص: ۳۹۲

📄 صفحه ۳۹۳

طالبٍ أصبحتَ مولایَ ومولى كُلَّ مسلمٍ فأنزل اللهُ: «الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ».(۱)

خطیب بغدادى با سند معتبر در تاریخ خود از ابو هریره نقل كرده است : هر كس روز هیجدهم ذوالحجة را روزه بدارد خداوند براى او روزۀ شصت ماه را مى نویسد وآن روز غدیر خم است. هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دست على علیه السلام را گرفت و گفت: آیا من ولىّ مؤمنان نیستم؟ گفتند: آرى اى رسول خدا! پس گفت: هر كس كه من مولاى اویم، على مولاى اوست. پس عمر بن خطاب گفت: به به تو را اى پسر ابى طالب، امروز مولاى من و مولاى هر مؤمنى شدى! در اینجا خداوند این آیه را نازل كرد: «الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ ... ».

خطیب بغدادى می گوید : این حدیث را تنها حبشون نقل کرده ولی عده ای در نقل این حدیث از او و پیروی نمودند، مانند: أحمد بن عبد الله بن النیری از علی بن سعید که همان حدیث را روایت نمود و همچنین أزهری برای ما از محمد بن عبد الله بن أخی میمی از أحمد بن عبد الله بن أحمد بن العباس بن سالم بن مهران معروف به ابن النیری از علی بن سعید الشامی از ضمرة بن ربیعة عن ابن شوذب از مطر از شهر بن حوشب از أبی هریره همان حدیث را روایت نمودند.

ابن کثیر پس از نقل این روایتی که ضمرة از ابن شوذب از مطر الوراق از شهر بن حوشب از ابی هریرة نقل کرده می گوید : این حدیث بسیار ناشناخته بلکه دروغ

ص: ۳۹۳


۱- تاریخ بغداد، ۳/۴۹۸۰ «ذکر من اسمه خالد»؛ الدر المنثور ، ۲/۲۵۹. افزون بر کتاب های یادشده، این روایت در مصادر زیر نیز آمده است :_ تاریخ دمشق، ترجمة الإمام علی بن أبی طالب، ۲/۷۵ ح۵۷۵ و۵۷۶ و۵۷۷ و ۵۸۵. شواهد التنزیل، ۱/۱۵۷ ح۲۱۱ و۲۱۲ و۲۱۳ و۲۱۴ و۲۱۵ و۲۵۰؛ ابو هریره و با سه سند دیگر ا ز ابوسعید خدری؛ مناقب علی بن أبی طالب لابن المغازلی، ۱۹، ح۲۴.
📄 صفحه ۳۹۴

است . زیرا با حدیثی که در صحیح بخاری و مسلم ازامیر المؤمنین عمر بن الخطاب رسیده که این آیه روز جمعه در روز عرفه نازل شده منافات دارد .

از طرفی هر روز رمضان ثواب ده ماه روزه دارد چگونه روز هیجدهم ذی حجه ثواب شصت ماه داشته باشد؟ (۱)

پاسخ : قضاوت ابن کثیر غیر منصفانه و از روی تعصب است، زیرا چنان که استاد محقق میلانی اثبات کرده اند : روایان این حدیث همگی افراد موثق به توثیقات بزرگان رجالی اهل سنت هستند ، افزون بر آنکه آنان از راویان صحیحین و سنن می باشند.(۲)

پس وجهی برای تضعیف این حدیث نیست چه رسد به آنکه تکذیب شود.

و اما ثواب عظیم روزۀ غدیر ، به دلیل آن است كه ثواب هر عملی به مقدار كشف آن عمل از حقیقت ایمان است . هر چه ایمان و خلوص بیشتر باشد ، ثواب افزون تر است و معلوم است كه ایمان و اخلاص كه از صفات و حالات نفسی است ، برای ارائه بنده در مقام امتثال است، و نمایش مقدار محبّت و ایمان او در اعمال بدنی و خارجی دقیق تر و ظریف تر جلوه می یابد. زیرا وقتی بنده در عمل و نیت خالص شود آنجا با خداوند و جمال او و جلال او ، و قدرت و فضل و ثواب بی نهایت او مواجه است. و در این صورت دیگر ، عنوان ثواب شصت ماه روزه نیست . بلكه شصت سال است ، و یا به اندازۀ عمر روزگار است، چنان که در روایات دیگر آمده است .

چنان که در روایات ، پاداش های فراوان برای روزه های مستحب بیان شده

ص: ۳۹۴


۱- البدایة و النهایة، ۵ / ۲۱۴.
۲- نفحات الازهار فی خلاصة عبقات الانوار، ۸ ۲۶۹.
📄 صفحه ۳۹۵

است، مانند روزه دهۀ ذوالحجّة كه ثواب روزه یك سال دارد، و هر شب آن مساوی شب قدر است.(۱)

مثلاً عبدالله بن عمر در روایتی می گوید: ما با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چنین بودیم كه روزۀ روز عرفه را معادل دو سال روزه می دانستیم.(۲)

و دربارۀ روزه بیست و هفتم از ماه رجب آمده است كه ثواب شصت ماه روزه را دارد .(۳)

و قالَ فیمنْ صامَ ثلاثةَ أیامٍ من كلّ شهر ٍ إنَّ ذلكَ یعدلُ صومَ الدهر ِ(۴)؛ كسی كه سه روز از ماه روزه بگیرد مانند کسی است که همۀ روزگار دنیا روزه گرفته است»

۲_ ابن کثیر در تفسیرش از ابن جریر طبری نقل می كند : گفته شده این آیه در حال سفر آن حضرت به حجه الوداع نازل شد این مطلب را ابن جریر طبری از طریق أبى جعفر الرازی، از ربیع بن أنس نقل کرده است . ولی هم او در روایت دیگر از ابن مردویه از طریق أبی هارون العَیدی، از أبی سعید الخدری آورده است که این آیه در غدیر خم نازل شده است که در آنجا فرمود من كنتُ مولاه فَعَلی مولاه. سپس از ابو هریره آورده است آن روز هیجدهم ذی الحجه هنگام باز گشت حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم از حجه الوداع بود . (۵)

ص: ۳۹۵


۱- سنن ابن ماجه، ۱/ ۵۵۱، باب صیام العشر .
۲- الغدیر، ۱/۴۰۷ از طبرانی در «أوسط» .
۳- السیرة الحلبیه، ۱/۲۷۲ از دَمیاطی در سیره اش .
۴- مسند احمد در مواضع و به بیان های مختلف؛ السنن الكبرى؛ ج ۲ / ۱۳۱ و ۱۳۲.
۵- تفسیر ابن کثیر ذیل سورۀ مائده، آیه ۴ ۲بولاق ابن کثیر می گوید در این اسناد أبو هارون العبدی است که شیعی متروك است، و لی همان را عطیة العوفی روایت کرده و طبرانی در الأوسط، ح ۳۷۳۷ وحدیث أبی هریرة را در همان منبع، ح ۳۷۳۸ روایت نموده است! در این قضاوت متعصبانه، وی راوی را تنها به جرم تشیع یعنی نقل همین گونه روایات تضعیف نموده است!
📄 صفحه ۳۹۶

۳_ خوارزمی حنفی در المناقب با سند متصل از ابو سعید خدری روایت کرده که او می گوید : پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مردم را به غدیر خم فرا خواند و دستور داد زیر درختان را تمیز کنند و آن روز پنج شنبه بود آن گاه مردم را به سوی علی فرا خواند و بازوی علی را گرفت و بلند کرد به گونه ای که مردم سفیدی زیر بازوی اورا دیدند و از هم جدا نشدند تا این آیه نازل شد «الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ بولایة على بن أبی طالب وَ أَتْمَمْتُ عَلَیكُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِیناً».

در اینجا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: الله اکبر بر کامل شدن دین و تمامیت نعمت و رضای پروردگار با رسالت من و ولایت علی ! سپس فرمود : خداوندا دوست بدار كسى را كه او را دوست بدارد و دشمن بدار كسى را كه او را دشمن بدارد و كمك كن كسى را كه او را كمك كند و خوار كن كسى را كه اورا خوار كند. (۱)

روایات شیعه بر نزول آیۀ اکمال

آنچه در این زمینه اهمیت دارد روایات شیعه به شرح زیر است :

۱_ روایت فضلا كه کلینی آن را با سند صحیح از عمر بن اذینه از زراره و فضیل و بكیر و ابن مسلم و برید و ابى الجارود، وآنان همگى از امام باقر علیه السلام روایت می كنند كه فرمود: خداى عزّ و جل رسولش را به ولایت على علیه السلام امر كرد و آیه «سرپرست شما تنها خدا و رسولش و كسانى هستند كه ایمان آورده، نماز بپا دارند و زكاة دهند_ مائده/ ۵۵» را بر او نازل فرمود و ولایت اولوا الامر (كار داران) را واجب ساخت، مردم

ص: ۳۹۶


۱- المناقب للخوارزمی، ۱ /۱۱۷؛ تذكرة الخواص، ص ۳۰، نظیره مانند آن در : كنزالعمال، ۲/۱۲۷/۱۵.
📄 صفحه ۳۹۷

ندانستند مقصود از ولایت چیست، خدا به محمد صلی الله علیه و آله و سلم امر فرمود تا ولایت را براى آن ها توضیح دهد، چنان كه نماز و زكاة و روزه و حج را توضیح داد، و چون امر ولایت از جانب خدا به پیغمبر رسید حضرت ترسید مردم از دین برگردند و او را تكذیب كنند ! از این جهت دلتنگ شد و به پروردگار مراجعه كرد، خداى عزّ و جل به او وحى فرستاد: «اى پیغمبر آنچه از پروردگارت به تو نازل شده برسان، و اگر نكنى پیام او را نرسانیده اى، خدا تو را از گزند مردم حفظ می كند_ مائده/ ۶۷» او هم امر خداى متعال را اعلان كرد و به امر ولایت على علیه السلام در روز غدیر خم قیام نمود و مردم را براى نماز جماعت بانگ زد و فرمان داد كه حاضران به غایبان برسانند.

عمر بن اذینه (یكی از آن شش نفر می گوید: همگى جز ابى الجارود گفتند: امام باقر علیه السلام فرمود: واجبات خدا یكى پس از دیگرى نازل می شد و امر ولایت آخرین آن ها بود، كه خداى عزّ و جل این آیه را نازل فرمود: «امروز دین شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم_ مائده/ ۳_» امام باقر علیه السلام فرمود: خداى عزّ و جل می فرماید: بعد از این واجبى بر شما نازل نكنم، واجبات را براى شما كامل كردم. (۱)۲_ كلینی در خطبه اى از امیر المؤمنین علیه السلام معروف به خطبۀ وسیله(۲) از جابر بن یزید آورده است

که می گوید: من خدمت امام باقر علیه السلام شرفیاب شدم و به آن حضرت عرض كردم: اى فرزند رسول خدا به راستى كه این اختلاف شیعه در مذهبشان مرا

ص: ۳۹۷


۱- اصول کافی، ۱ / ۴۲۹.
۲- دلیل اینكه این خطبه را خطبه وسیله نامیده اند تعریفى است كه امیر مؤمنان علیه السلام در این خطبه از مقام وسیله _ كه مقامى مخصوص رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در روز محشر است_ نموده است .
📄 صفحه ۳۹۸

می سوزاند، حضرت فرمود...

امیر مؤمنان علیه السلام هفت روز پس از وفات پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در مدینه براى مردم خطبه اى خواند _ و این خطبه پس از فراغت از جمع آورى قرآن بود_ و در آن خطبه چنین فرمود:

ستایش مخصوص خداوندى است كه نگذاشت پندارها به كنه ذات او رسد جز به همین مقدار كه بفهمند او وجود دارد... .

آن گاه فرمود : رسول خدا به حجة الوداع رفت و سپس به غدیر خم آمد و در آنجا دستور داد شبیه منبرى برایش ساختند و بالاى آن رفت و بازوى مرا گرفته بلند كرد بدانسان كه زیر بغلش نمودار شد و با آواز بلند در آن انجمن فرمود:

«هر كه را من سرور و مولا هستم على سرور و مولاى او است، خدایا دوست بدار هر كه دوستش دارد و دشمن بدار هر كه دشمنش دارد» پس دوستى من دوستى خدا، و دشمنى من دشمنى خدا است ، و خداى عزّ و جل در باره جریان آن روز این آیه را نازل فرمود: «امروز دین شما را برایتان كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را دین شما انتخاب كردم» _مائده / ۳، پس ولایت من كمال دین و انتخاب و پسند پروردگار جلّ ذكره گردید... (۱).

۳_ على بن ابراهیم در تفسیر خود می گوید پدرم از صفوان، از علا از محمد بن مسلم (سند معتبر است ) از امام باقر علیه السلام روایت كرده اند: این آیه در «كراع الغمیم»_ میان مكه و مدینه_ نازل گردید و پیامبر در جحفه آن رابرپا داشت. (۲)

ص: ۳۹۸


۱- اصو ل کافی، ۸/۳۸: خطبة الوسیلة لامیر المؤمنین علیه السلام .
۲- تفسیر برهان و نور الثقلین و قمی ذیل آیۀ ۳ / مائده . و نیز احتجاج طبرسی، ۱ / ۶۶ از امام صادق علیه السلام و روضه الواعظین، ص ۸۹ از امام باقر علیه السلام هر دو بخش از حدیث مفصلی که حضرت ضمن آن خطبۀ غدیریه را نقل می کند نیز براین مطلب دلالت دارد.
📄 صفحه ۳۹۹

قراین خارجیۀ نزول آیه پس از غدیر

اشاره

افزون بر احادیث یادشده، قراینی هم بر نزول آیه پس ازغدیر به شرح زیر داریم:

۱- نزول آیۀ اکمال در روز دو شنبه

ابن کثیر از ابن عباس نقل می کند : ابن جریر و ابن مردویه، و طبرانی از طریق ابن لَهیعَة، از خالد بن ابی عمران، از حَنَش بن عبد الله الصنعانی، از ابن عباس روایت می کند که او گفت : پیامبر شما صلی الله علیه و آله و سلم روز دو شنبه متولد شد و دو شنبه به نبوت مبعوث و دو شنبه از مکه خارج شد و دو شنبه مکه فتح و سورۀ مائده و آیۀ «الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ» نیز دوشنبه نازل شد و آن حضرت روز دوشنبه وفات نمود و ذکر ( وحی یا قرآن) بالا رفت.(۱)

و با توجه به اینکه نهم ذوالحجه یعنی عرفۀ سال دهم طبق روایات معتبر اهل سنت روز جمعه بود. در نتیجه نزول آیۀ اکمال نمی تواند در عرفه باشد .

و نیز ابن کثیر در تاریخش و ذهبی با سند از ابن عباس روایت کرده اند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روز دو شنبه متولد شد و دو شنبه به نبوت مبعوث و دو شنبه از مکه خارج شد و دو شنبه مکه فتح و سورۀ مائده و آیۀ «الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ» دوشنبه نازل شد و آن حضرت دو شنبه وفات نمود. (۲)

هیثمی هم همۀ رجال روایت غیر از ابن لهیعة را توثیق می كند.(۳)

می گوییم : عبدالله بن لهیعه از رجال صحیح مسلم وابو داود وترمذی و ابن ماجه

ص: ۳۹۹


۱- تفسیر القرآن العظیم (تفسیر ابن کثیر) ۳/۲۸.
۲- البدایة و النهایة ۲/۲۶۰؛ سیره ابن کثیر ، ۱ /۱۹۸؛ تاریخ اسلام ذهبی، ۱/۱۶۰ .
۳- مجمع الزوائد، ۱/۱۹۶.
📄 صفحه ۴۰۰

بوده و احمد وابن شاهین و ذهبی وی را توثیق کرده اند تنها مشکل او سوختن کتب وی و نقل از حفظ اوست.(۱) این مطلب نیز منافی با وثاقت نیست پس این سند صحیح است .

و با توجه به اینکه نهم ذوالحجه یعنی عرفۀ سال دهم طبق روایات معتبر اهل سنت روز جمعه، و روز غدیر هیجدهم ذوالحجه مصادف با یکشنبه بود ، در نتیجه نزول آیۀ اکمال نمی تواند در عرفه باشد بلکه نزول آیۀ اکمال روز دو شنبۀ بعد از واقعۀ غدیر و اعلام امامت حضرت می شود .

ابن کثیر که متوجه نتیجۀ این خبر شده ، توجیه مضحکی می کند و می گوید : شاید منظور ابن عباس آن است که این سوره روز دو عید( عرفه و جمعه نه دو شنبه که صریح خبر است) نازل شده باشد! (۲)

۲- وفات حضرت ۸۱ روز بعد از نزول

در تفسیر فخر رازى و تفسیر روح المعانى و تفسیر المنار آمده است که مورخان و محدثان گفته اند : هنگامی که این آیه نازل شد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هشتاد و یک یا هشتاد و دو روز بیشتر عمر نکرد و پس از آن هیچ زیاده و نسخ و تغییری در شریعت حاصل نشد. (۳)

و سیوطی در تفسیرش آورده است: ابن جریر طبری با سند متصل از ابن جریج (تابعی مفسر ) نقل کرده پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پس از نزول آیۀ اکمال هشتاد و یک روز بیشتر

ص: ۴۰۰


۱- تهذیب الکمال، ۱۵ / ۴۹۴؛ تهذیب التهذیب، ۵۱ / ۳۳۱؛ تذکرة الحفاظ، ۱/۲۳۷.
۲- تفسیر القرآن العظیم (تفسیر ابن کثیر)، ۳/۲۸.
۳- مفاتیح الغیب (تفسیر کبیر)، ذیل آیۀ سورۀ مائده.
📄 صفحه ۴۰۲

پروردگار با رسالت من و ولایت علی كرم الله تعالى وجهه بعد ازخودم! این حدیث از دروغ های شیعه بوده و رکیک بودن عبارت حدیث شاهد بر دروغ بودن آن است.» (۱)

می گوییم اولاً : روایت نزول آیۀ اکمال در غدیر اختصاص به روایت شیعه و روایت أبو سعید خدری ندارد بلکه به طرق متعدد که بسیاری از آن ها معتبر است از صحابه رسیده است . چگونه وی با تضعیف سند یكى از این اخبار كوشیده تا بقیه را به دست فراموشى بسپارد و آن را جعلی و نادرست قلمداد كند .

ثانیاً: چه خلاف فصاحتی در عبارت حدیث وجود دارد که آن را شاهد کذب آن می داند؟ با اینکه برای شخص منصف آثار صدق و فصاحت در آن روشن است .

جمع بین روایات و ترجیح نهایی

باتوجه به روایات معتبر دستۀ دوم و سوم (نزول آیه اکمال در عرفه یا غدیر دربارۀ اعلام امامت مولی) روشن می شود که اکمال دین، اعلام امامتمولا امیر المؤمنین است و با دستۀ اول (نزول آیه اکمال در عرفه بدون اشاره به امر امامت) تعارضی ندارد و بر فرض تعارض دستۀ دوم و سوم با دستۀ اول (نزول آیه اکمال در عرفه ) به دو دلیل بر آن ترجیح دارد :

۱ _ موافقت آن با کتاب ، زیرا چهار مشخصه ای که برای آن روز در آیه ذکر شده از جمله اکمال دین و اتمام نعمت تنها با اعلام امامت تحقق می یابد ، به بیانی که در تفسیر آیه گذشت .

ولی بر فرض نزول درعرفه ، بنا بر نظر اهل سنت اکمال دین به سبب بیان آخرین احکام دین در عرفه است ، در حالی که احکام فراوانی پس از آیۀ اکمال بیان شده

ص: ۴۰۲


۱- روح المعانى، ذیل آیۀ سوم سورۀ مائده .
📄 صفحه ۴۰۳

است . چنان که طبری بر این قول( اول) اشکال نموده که حکم میراث كلاله در آخرین آیۀ همین سوره پس از آیۀ اکمال نازل شده است.(۱)

از این رو شوکانی که متوجه اشکال شده می گوید: مراد از اکمال، نزول بیشتر(نه همۀ) فرایض واحکام حلال وحرام است ! زیرا علما گفته اند آیات و احکام دیگری مانند آیۀ ربا و آیۀ كلاله و غیر این پس از آیۀ اکمال نازل شد .(۲)

اشکال : اگر به نظر شیعه اکمال دین به اعلام امامت _ نه نزول آخرین حکم _ می باشد و با نزول احکام دیگر نقض نمی شود. پس صحیحۀ فضلا در کافی از امام محمد باقر علیه السلام چرا می فرماید : پس از این دیگر فریضه ای نمی فرستم «لا انزل علیكم بعد هذه فریضه؟»(۳)

جواب : این عبارت صحیحۀ کافی دلالت بر عدم نزول احکام فرعی پس از اعلام امامت ندارد زیرا فریضه اخص از حکم است و تنها بر اصول دین و اصول احکام صدق می کند .

منبع روایت دستۀ اول، عمر و دیگری معاویه است که در این مسئله متهم هستند ! و چه بسا آن شخص یهودی که از شأن نزول آیه خبر داشت می خواست با یاد آوری جریان غدیر عمر را شرمنده کند ، ولی او پیش دستی کرد و با دادن تاریخ غلطی از زمان نزول آیه خود را خلاص کرد و شهادتذی نفع متهم (دستۀ اول) اعتباری ندارد . پس روایات دستۀ اول ساقط است.

ص: ۴۰۳


۱- همان.
۲- فتح القدیر ، ذیل آیه سوم سورۀ مائده..
۳- اصول کافی ۱ / ۴۲۹.
📄 صفحه ۴۰۴

تکرار نزول آیه اکمال

با توجه به روایات دستۀ دوم که نزول در عرفه هم در بارۀ ولایت است و تدریجی بودن اعلام امامت می توان روایات دو طرف را صحیح دانسته آن را جمع کنیم و بگوییم آیه اکمال دو بار نازل شده است:

بار اول در ضمن نزول همۀ سوره در روز عرفۀ و بار دوم پس از واقعۀ غدیر؛ چنان که گفته اند : سورۀ فاتحه واخلاص یک بار در مکه وبار دیگر در مدینه نازل شد(۱). و اول سورۀ روم وآیۀ روح وخواتیم سورۀ نحل نیز دو بار نازل شده است.(۲)

و در هر دو بار مقصود از (الیوم در آیۀ اکمال) روز اعلام امامت اهل بیت و امیر المؤمنین علیه السلام است که بار اول آن را در عرفه به صورت کلی ضمن حدیث ثقلین بیان نمود و بار دوم در غدیر خم مصداق آن _ مولا علی علیه السلام _ را تعیین نمود.

پس نزول آیۀ اکمال در عرفه به سبب این بود که امر ولایت وامامت به حضرت نازل شده و از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می خواست علی علیه السلام را به صراحت معرفی کند ولی حضرت به علت نگرانی از مخالفت قریش به معرفی کلی امامت اهل بیت و خلافت ثقلین بسنده نمود

و پس از اعلام امامت حضرت علی علیه السلام در غدیر، بار دوم آیۀ اکمال نازل شد و حضرت آن را در جمع مردم قرائت کرد. به این سبب آیۀ اکمال دوبار نازل شده است .

ص: ۴۰۴


۱- الاتقان ۱ /۶۲ نوع ۲۷؛ البرهان فی علوم القرآن، زرکشی، ۱ /۲۹ .
۲- لباب النقول فی اسباب سیوطی النزول، ۱ /۵.
📄 صفحه ۴۰۵

علت تقدم آیۀ اکمال بر آیۀ تبلیغ

اگر هر دو آیه _ تبلیغ و اکمال _ مربوط به جریان غدیر است ، چرا آیۀ اکمال قبل آیۀ تبلیغ آمده است؟ آیۀ اکمال سومین آیۀ سوره مائده و آیۀ تبلیغ آیۀ ۶۷ همین سوره است. با اینکه باید به عکس باشد و چرا در قرآن میان آن دو فاصله افتاده؟ این ایراد در بعضی تفاسیر اهل سنت آمده است .ثانیاً چرا این قسمت از آیۀ اکمال كه مربوط به جریان غدیر است به مطالبى ضمیمه شده كه در باره گوشت هاى حلال و حرام است ؟ در حالی که میان این مطلب و مسئلۀ امامت تناسبی به نظر نمى رسد.

پاسخ: همان طور كه دانستیم اسناد مربوط به نزول آیه تبلیغ و اکمال در بارۀ غدیر و مسئله جانشینى پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تنها در كتاب های شیعه نقل نشده است كه چنین ایرادى متوجه شیعه شود، بلكه در بسیارى از كتاب های اهل تسنن نیز آمده است، و به طرق متعددى این حدیث از سه نفر از صحابه معروف نقل شده وآن ها هم باید پاسخ دهند. ولی ما در توجیه این فاصله می گوییم :

اولاً : اگر آیات بر طبق تاریخ نزول جمع آورى شده بود جاى این ایراد بود.

ولی آیات قرآن، و همچنین سوره هاى آن، بر طبق تاریخ نزول جمع آورى نشده است بلكه بسیارى از سوره هایى كه در مدینه نازل شده مشتمل بر آیاتى است كه در مكه نازل گردیده و به عكس آیات مدنى را در لابه لاى سوره هاى مكى مشاهده مى كنیم.با توجه به این حقیقت جدا شدن این دو آیه از یكدیگر در قرآن جاى تعجب نخواهد بود .

ثانیاً: اگر قرار گرفتن آیات هر سوره تنها به فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بوده است ممكن است قرار دادن آیه مربوط به «غدیر« در لابه لاى احكام مربوط به غذاهاى حلال و

ص: ۴۰۵

📄 صفحه ۴۰۶

حرام براى محافظت از تحریف و حذف و تغییر بوده باشد، زیرا بسیار مى شود كه براى محفوظ ماندن یك شى ء نفیس آن را با مطالب ساده اى مى آمیزند تا كمتر جلب توجه كند

آیا حوادثى كه در آخرین ساعات عمر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم واقع شد، و مخالفت صریحى كه از طرف بعضى افراد براى نوشتن وصیتنامه از طرف پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به عمل آمد تا آنجا كه حتى پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را (العیاذ باللَّه) متهم به هذیان و بیمارى! و گفتن سخنان ناموزون كردند ! ایجاب نمى كرد که براى حفظ اسناد مربوط به خلافت و رساندن آن به دست آیندگان چنین پیش بینى هایى بشود و با مطالب ساده اى آمیخته گردد كه توجه مخالفان سر جلب سخت کمتر جلب را جلب كند؟

قراین لفظیۀ منفصلۀ دیگر

اینک به بیان قراین لفظیۀ منفصلۀ دیگر می پردازیم

۳_ آیات و احادیث نبوی دیگرغیر از آیات تبلیغ و اکمال _ که گذشت _ آیات و احادیث نبوی دیگری که بر امامت و خلافت حضرت علی علیه السلام دلالت می کند، مانند آیۀ ولایت(۱)

و آیۀ تطهیر(۲)

و حدیث کساء و نیز حدیث خلافت و وزارت اولین مؤمن در مهمانی انذار عشیره و حدیث منزلت و حدیث بریده و احادیث دیگر هر یک قرینۀ ارادۀ این معنا از مولا در حدیث غدیر است .

۴_ شعر حسان بن ثابت

ص: ۴۰۶


۱- مائده (۵): ۵۵.
۲- احزاب (۳۳): ۳۳.
📄 صفحه ۴۰۸

مردم! مولاى شما و پیغمبر شما كیست؟ آن ها بدون چشم پوشى صریحاً پاسخ گفتند: خداى تو مولاى ماست و تو پیامبر مایى و ما از پذیرش ولایت تو سرپیچى نخواهیم كرد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به على علیه السلام گفت: برخیز! زیرا من تو را بعد از خودم امام و رهبر انتخاب كردم .و سپس فرمود: هر كس من مولا و رهبر اویم این مرد مولا و رهبر اوست، پس شما همگی از سر صدق و راستى از او پیروى كنید.در این هنگام دعا كرد: بارالها دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار.»

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چون اشعار او را شنید، به او فرمود: لا تزالُ یا حسَّانَ مؤیَّداً بروحِ القدُسِ ما نصرْتَنا بلسانِك؛ اى حسان! تا وقتی كه با زبان خود ما را یارى می كنى پیوسته مورد حمایت روح القدس باشى. (۱)

قراین مقامیه

اشاره

قراین مقامیه _ که اعمالی است که پیش یا پس از لفظ مجمل انجام می شود و مقصود گوینده را از آن لفظ روشن می سازد _ در واقعۀ غدیر به شرح زیر است.

۱- تحیت به عنوان امیر المؤمنین

پس از معرفی امام، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به صحابه دستور داد به حضرت علی علیه السلام به عنوان امیر المؤمنین سلام کنند یا تبریک بگویند به خصوص شیخین (ابو بکر و عمر) به حضرت علی علیه السلام به عنوان امیر المؤمنین یا مولی المؤمنین تبریک گفتند چون امیر از امارت به معنای حکومت است و این قرینۀ بر آن است که منظور حضرت رسول از مولا در حدیث غدیر امارت و سرپرستی حضرت علی علیه السلام بر مؤمنان بوده است و صحابه نیز همین معنی را از حدیث غدیر فهمیدند .از جملۀ

ص: ۴۰۸


۱- مناقب خوارزمی، ص ۱۱۷؛ فرائد السمطین، ۱ / ۷۲؛ شواهد التنزیل، ۱ / ۲۰۱.
📄 صفحه ۴۰۹

مدارک این مطلب روایات ذیل است:

۱_ احمد با سند صحیح از براء بن عازب نقل می کند؛ قال: كُنّا عندَ النَّبیَّ صلی الله علیه و آله و سلم فی سفر ٍفنزلْنا بغدیرِ خُمًّ ....قال: فَلقِیَهُ عمرُ بعدَ ذلكَ فقال: هنیئاً لكَ یابنَ أبی طالبٍ أصبحتَ و أمسیتَ مولى كُلَّ مؤمنٍ ومؤمنةٍ.(۱)

براء بن عازب می گوید : در سفری خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودیم در غدیر خم فرود آمدیم .... بعد از حادثۀ غدیر وقتی که عمر على را دید گفت: گوارا باد برایت اى پسر ابو طالب كه مولاى من و مولاى هر مردو زن مؤمنی شدی !

۲_ابن مردویه ، عن سالم مولى حذیفة بن الیمان ، قال : أمَرَنا النبیُّ صلی الله علیه و آله و سلم أن نسلَّمَ على علیَّ بنِ أبی طالب بِ--- «یا أمیرَ المؤمنینَ و رحمة الله و بركاته».

ابن مردویه به نقل از حذیفة بن یمان گوید: رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم به ما امر نمود كه به هنگام ملاقات با على علیه السلام او را به امارت مؤمنان یاد كنیم و بگوییم: «السّلام علیك یا أمیر المؤمنین و رحمة الله وبركاته».

۳_ ابن مردویه ، حدثنا محمد بن المظفر بن موسى ، قال : حدثنا محمد بن الحسین بن حفص الخثعمی ، قال : حدثنا إسماعیل بن إسحاق الراشدی ، قال : حدثنا یحیى بن سالم ، قال : حدثنا صباح المزنی ، عن العلاء بن المسیّب، عن أبی داوود ، عن بریدة ، قال: أمَرَنا رسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم أن نسلَّمِ على علیٍّ علیه السلام بأمیرِ المؤمنینَ.

ابن مردویه با استناد به بریده گوید: رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم به ما امر نمود كه به هنگام ملاقات با على علیه السلام او را به امارت مؤمنان یاد كنیم و بگوییم: السّلام علیك یا امیر

ص: ۴۰۹


۱- مسند احمد، ۴ / ۲۸۱؛ مصنف ابن ابی شیبه، ۶ / ۳۷۲، ح ۳۱۱۱۸؛ فضائل الصحابه ۲/۵۹۶ سیره ابن کثیر ۴ / ۴۱۴؛ کفایة الطالب، ۶۲. به روایت سعد وقاص .
📄 صفحه ۴۱۰

المؤمنین.

۴. ابن مردویه ، عن سالم مولى علی ، أن أبا بكر وعمر دخلا عَلى عَلِیٍّ و قالا : السلامُ علیكَ یا أمیرَ المؤمنینَ و رحمةُ اللهِ وبركاتُه.(۱)

ابن مردویه از سالم غلام آزاد شدۀ علی علیه السلام نقل می کند: ابوبکر و عمر بر علی علیه السلام داخل شده و به او چنین سلام کردند : السلام علیكَ یا أمیرَ المؤمنین و رحمةُ اللهِ وبركاتُه.

۵_ ابن عساکر با سند متصل به بریده می گوید: رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم به ما امر نمود كه به هنگام ملاقات با على علیه السلام او را به امارت مؤمنین یاد كنیم و بگوییم : السّلام علیكَ یا امیرَ المؤمنین، و ما هفت نفر بودیم و من آن روزکوچک ترین آنان بودم .

۶_ و نیز ابن عساکر

به سند خود از انس بن مالک آورده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به من فرمود برای من آب وضو آماده ساز ؛ آب فراهم کردم وحضرت وضو گرفت و دو رکعت نماز خواند سپس فرمود: اولین کسی که از این درب وارد می شود «أمیرُ المؤمنینَ و قائدُ الغُرِّ المُحَجَّلین(۲) سیّدُ المؤمنینَ علیّ» است.

۷_ و نیز ابن عساکر

به سند خود از اسعد بن زراره نقل می کند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود : در بارۀ علی به من وحی شد که او آ قای مسلمانان و امام متقین و پیشوای روسفیدان بهشتی است». (۳)

ص: ۴۱۰


۱- ۱و۲ و۳ _ مناقب علی بن أبی طالب علیه السلام وما نزل من القرآن فی علی علیه السلام (مناقب ابن مردویه)، ص ۵۵ _ ۵۶.
۲- پیشوا و رهبر روسفیدان.
۳- تاریخ مدینة دمشق، ۲، ص ۲۵۹ ، ح ۷۸۴؛ تاج العروس ۲: ۱۲. ۳؛ مسند الطیالسی، ۱ / ۲۳، ح ۱۵۴؛ سنن بیهقی، ۱۰/۱۴؛ جمع الجوامع، ج۱، ح۸۳۵۸.
📄 صفحه ۴۱۱

در این روایت به جای امیرالمؤمنین لقب های مترادف آن آمده که به معنی امیرالمؤمنین است .

۲- عمامه گذاری بر سر امیرالمؤمنین علیه السلام

زبیدی می گوید: (عُمّمَ): أی سُوِّدَ، لأن تیجان العرب العمائم، فكلما قیل فی العجم: تُوّجَ من التاج، قیل فی العرب: عُمِّمَ _ فلانی عمامه بر سر گذاشت یعنی سیادت و سروری یافت ،و هرجا که عجم می گوید :فلانی تاج برسرگذاشت یعنی امارت و سروری یافت ، در آنجا عرب می گوید: عمامه بر سر گذاشت.(۱)

نظیر همین سخن را ابن منظور در لسان العرب می گوید.

و ابن حجر هیتمی می گوید :.وكانوا إذا سوّدوا رجلاً عمموه عمامة حمراء؛(۲)

هنگامی که شخصی را ریاست می دادند بر سر او عمامۀ سرخ می گذاشتند ، همین مطلب از پیامبر اکرم روایت شده است: عن ابن عباس، قال:لمَّا عمَّمَ رسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم علیّاً بالسَّحابِ، قال له: یا علیُّ العمائمُ تیجانُ العربِ(۳)؛

«هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم عمامۀ سحاب را بر سر علی بست به وی فرمود: ای علی! عمامه ها به منزلۀ تاج پادشاهی میان عرب ها است»

پس از این مقدمه می گوییم :طیالسی نقل می کند: عن علیّ بنِ أبی طالبٍ قالَ: عَمَّمنِی رسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم یومَ غدیرِ خُمٍّ بعمامةٍ، فسدَلَها خَلْفِی. و فی روایة: فسدلَ طرفَها على مَنْكَبِی، ثمّ قال: «إنّ اللهَ أمدّنی یومَ بدرٍ وحنینٍ بملائكةٍ یتعمَّمون هذه

ص: ۴۱۱


۱- تاج العروس ۱۷ / ۵۶۰؛ همان، ۲/ ۱۲.
۲- الصواعق المحرقة، باب ۱۱ در فضائل اهل بیت، فصل اول، ص۲۳۰؛ الجامع الصغیر، ۲/۱۹۳، ح ۵۷۲۳.
۳- معرفة الصحابة، ۱/ ۳۰۱؛ الریاض النضرة فی مناقب العشرة، ۳/ ۱۷۰؛ كنز العمال ۱۵/ ۴۸۳ ،ح ۴۱۹۱۱.
📄 صفحه ۴۱۲

العِمَّة».(۱)

طیالسی از امام علی بن ابی طالب علیه السلام نقل می کند :پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روز غدیر بر سر من عمامه بست و یک طرف آن را به پشتم افکند . و در روایتی دارد روی دوشم افکند . سپس فرمود : خداوند روز بدر مرا کمک نمود به ملائکه ای که این عمامه را پوشیده بودند.

و ابو نعیم و طبری روایت کرده اند : عن عبد الرحمان بن عدی البحرانی، عن أخیه عبدالأعلى بن عدی: أن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم دعا علی بن أبی طالب، فعمّمه و أرخى عذبة العمامة من خلفه؛ پیامبر علی بن ابی طالب را خواست و بر سر او عمامه بست و یک طرف آن را به پشت او افکند. در اینجا زمان و مکان عمامه گذاری مشخص نشده ولی به قرینۀ روایت سابق عمامه گذاری روز غدیر بوده است و احتمالاً این عمامه سحاب نام دارد که غالیان و نواصب با درک نادرست خود، سحاب را به معنی ابر گرفته و گفته اند علی سوار بر ابرها می آید.

حلبی مورّخ می گوید: «پیامبر عمامه ای به نام سحاب داشت که آن را بر سر علی بن ابی طالب كرم الله وجهه بست . هرگاه علی كرم الله وجهه خدمت حضرت رسول می رسید می فرمود: أتاكُمْ علیٌّ فِی السَّحابِ _ علی با عمامۀ سحاب آمد .»(۲)

از این روایات استفاده می شود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پس از اعلان ولایت مولا علی علیه السلام با بستن عمامه بر سر حضرت امیر اعلام کرد منظورش همان حکومت و خلافت حضرت امیر است، چنان که عجم با تاج گذاری بر سر شاهزداگان آن را علامت ولیعهدی وپادشاهی آیندۀ او می دانند.

ص: ۴۱۲


۱- مسند الطیالسی، ۱/ ۲۳، ح ۱۵۴؛ سنن بیهقی، ۱۰/۱۴؛جمع الجوامع، ج۱، ح۸۳۵۸.
۲- السیرة الحلبیة، ۳/۳۴۱؛ الغدیر ، ۱ /۲۹۲.
📄 صفحه ۴۱۳

نزول آیۀ سنگ آسمانی بر منکر امامت

مفسر معروف اهل سنت ابو اسحاق احمد بن محمد ثعلبی نیشابوری (م ۴۲ ق) در تفسیر الکشف والبیان روایت می کند : از سفیان بن عیینة در بارۀ این سخن خدای سبحان «سَأَلَ سَآئلُ»سؤال شد که در بارۀ چه کسی نازل شده است؟

سفیان پاسخ داد :پرسشی از من کردی که پیش از این کسی از من نپرسید ! پدرم از جعفر بن محمد علیه السلام و او از پدرانش روایت نمود: هنگامى كه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دست على علیه السلام را در روز غدیر خم گرفت و درباره او گفت: «من كنت مولاه فعلى مولاه»؛ هر كس من مولى و سرپرست او هستم على مولاى او است، چیزى نگذشت كه این مسئله در شهرها منتشر شد.

«حرث بن النعمان الفهری» در منطقۀ ابطح خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمد و شتر خود را بست و به حضرت عرض كرد: تو به ما دستور دادى شهادت دهیم به یگانگى خدا و اینكه تو پیغمبر او هستى، ما هم شهادت دادیم، سپس دستور به جهاد و حج و روزه و نماز و زكات دادى، ما نیز پذیرفتیم، اما به اینها راضى نشدى ! تا اینكه دست این جوان (اشاره به على علیه السلام است) را گرفته، بر ما برتری دادی! و گفتى: من كنت مولاه فعلىّ مولاه، آیا این سخن از ناحیه خودت یا از سوى خدا است ؟! پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: قسم به خدایى كه معبودى جز او نیست این دستور از طرف خدا است.

حرث بن النعمان روى بر گرداند در حالى كه مى گفت: اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَینا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ ؛ خداوندا، اگر این سخن حق است و از ناحیه تو، سنگى از آسمان بر ما بباران! اینجا بود كه سنگى از آسمان بر سرش فرود آمد و او را كشت.

ص: ۴۱۳

📄 صفحه ۴۱۴

در این حال آیات اول سورۀ معارج نازل شد: «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ * لِلْكافِرینَ لَیسَ لَهُ دافِعٌ * مِنَ اللَّهِ ذِی الْمَعارِجِ». (۱)پرسنده ای از عذاب واقع شونده ای پرسید، که اختصاص به کافران دارد «و» آن را بازدارنده ای نیست.«و» از جانب خداوندِ صاحب درجات «و مراتب» است.

و نیز ابو القاسم حسكانى پنج روایت با سلسلۀ سند از امام باقر علیه السلام و حذیفه و ابو هریره به همین مضمون نقل می کند.

و مرحوم طبرسی در مجمع البیان از ابو القاسم حسكانى با سلسله سندش همین واقعه را از امام صادق علیه السلام نقل کرده است ولی نام آن شخص را نعمان بن حارث بیان می کند .

این داستان را بسیارى از مفسران و راویان حدیث اهل سنت، از جمله آلوسی در تفسیر روح المعانی با مختصرى تفاوت نقل كرده، آن گاه گفته است : نسایى و جماعتی آن را آورده اند وحاكم آن را حدیث «صحیح» دانسته، همچنین این مطلب از ابن جریح و سدی و جمهور مفسران در تفسیر جمله «سَال سائلٌ» روایت شده است.

و مرحوم علامه امینى در الغدیر آن را از سى نفر از عالمان معروف اهل سنت (با ذكر مدرک) نقل مى كند .(۲)

البته درباره اینكه نام این شخص حارث بن نعمان بوده یا جابر بن نذر یا نعمان بن حارث فهرى در نقل ها اختلاف است، ولی این امر تأثیرى در اصل مطلب ندارد و صحت آن را مخدوش نمی سازد

ص: ۴۱۴


۱- الکشف و البیان، ذیل آیات اول تا سوم سورۀ معارج .
۲- الغدیر، ۱ /۲۳۹ تا ۲۴۶.
📄 صفحه ۴۱۷

بلکه ظاهراً او مسلمان و مسئلۀ مورد انکار وی، امامت بود.

زیرا جمله إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ در سورۀ توبه مشتمل است (بر اسم اشاره " هذا» و ضمیر فصل" هو" و كلمه" حق" كه بر سر آن الف و لام در آمده و كلمه «من عندك» و این جمله كلام یك بت پرست نیست ، بلکه این دعا سخن كسى است كه ایمان دارد ولی با خدا و پیغمبر لجاجت می کند .

كلام كسى است که معتقد است شریعت و معارف حقه از مقام ربوبیت سرچشمه گرفته ، ولی نتواند حق را بپذیرد، گاهی

بر اثر لجاجت از زندگى سیر شده به جان خود نفرین می كند، تا حقانیت سخن پیامبر را با نزول عذاب الهی امتحان کند .

چنان که طبری از قتاده نقل کرده است « این سخن سفیهان و جاهلان مسلمان است » که حاضرند هلاک شوند و حق را نپذیرند .(۱)

شبهۀ چهارم_ قرآن مجید مى گوید: «وَ ما كانَ اللَّهُ لِیعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یسْتَغْفِرُونَ»(۲): خداوند آن ها را عذاب نمى كند در حالى كه تو در میان آن ها هستى، و خداوند آن ها را عذاب نمى كند در حالى كه استغفار مى كنند این آیه مى گوید با وجود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هرگز عذابى نازل نخواهد شد. پس چگونه امکان دارد که فرد مسلمانی به سبب انکار امامت در حیات آن حضرت عذاب می شود؟

پاسخ: آنچه از آیۀ امان یادشده استفاده می شود این است كه عذاب عمومى بر امت در حیات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل نمی شد ، ولى عذاب هاى خصوصى و شخصى بارها بر افرادی نازل شد، و تاریخ اسلام گواه است كه افراد متعددى مانند" ابو زمعه"

ص: ۴۱۷


۱- تفسیرجامع البیان، ذیل سورۀ توبه.
۲- انفال (۸): ۳۲.
📄 صفحه ۴۱۹

نمی خواهید آن را بپذیرید!

شبهۀ هفتم_ از این حدیث استفاده مى شود كه حارث بن نعمان در شمار صحابه ای بود که مبانى اسلام را قبول داشت و سپس مرتد شد و كتاب هاى معروفى مانند استیعاب نام صحابه را ثبت کرده اند در حالی که در این كتاب های اسمى از این شخص نمى بینیم.

پاسخ: آنچه در این کتاب ها آمده تنها قسمتى از نام هاى صحابه است، مثلا در كتاب اسد الغابة كه از مهم ترین كتاب هایى است كه اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را برمى شمرد تنها ۷۵۵۴ نفر را برشمرده، در حالى كه مى دانیم تنها در حجةالوداع صد هزار نفر یا بیشتر در محضر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودند، بنا بر این شكى نیست كه بسیارى از صحابۀ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نامشان در این كتاب ها نیامده است .

ص: ۴۱۹

📄 صفحه ۴۲۰

ص: ۴۲۰

📄 صفحه ۴۲۱

بخش هفتم

در نقل و ارزیابی اسناد حدیث غدیر و ثقلین

ص: ۴۲۱

📄 صفحه ۴۲۲

ص: ۴۲۲

📄 صفحه ۴۲۳

تحریف در امت های پیشین

یکی از کارهای زشت امت های گذشته کتمان کتاب های آسمانی و سنت پیامبران و تحریف آن بود که باعث گمراهی مردم و جهل نسل لاحق از حقایق وحی انبیاء گذشته شد و قرآن با تأسّف از آن گزارش می دهد.

«أَفَتَطْمَعُونَ أَن یؤْمِنُواْ لَكُمْ وَقَدْ كَانَ فَرِیقٌ مِنْهُمْ یسْمَعُونَ كَلَامَ اللّهِ ثُمَّ یحَرِّفُونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ یعْلَمُونَ»؛(۱) آیا شما مسلمانان انتظار دارید آنان (یهود ) به آیین شما ایمان بیاورند، با اینكه عده ای از آنان سخنان خدا را می شنیدند و پس از فهمیدن، آن را تحریف می كردند، در حالی كه آگاه بودند!

و درسوره نساء می فرماید: «مِنَ الَّذِینَ هادُوا یحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ»(۲) بعضى از یهود، سخنان «خدا یا رسول او را » را از محل خود تحریف مى كنند. و نیز در سوره بقرة می فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَیناتِ وَ الْهُدى مِنْ بَعْدِ ما بَینَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْكِتابِ أُولئِكَ یلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ»(۳)؛ كسانى كه آنچه را از دلایل روشن و اسباب هدایت نازل كرده ایم، با آنكه براى مردم در كتاب بیان ساخته ایم، كتمان

ص: ۴۲۳


۱- بقره (۲): ۷۵.
۲- نساء (۴): ۴۶.
۳- بقره (۲): ۱۵۹.
📄 صفحه ۴۲۴

مى كنند، خداوند آن ها را لعنت مى كند و همۀ لعنت كنندگان نیز آنان را لعن مى نمایند.

موارد تحریف در روایات اهل سنت

متأسفانه انحراف یادشده در امت خاتمیه به وقوع پیوست و وابستگان دربار خلفا به صورت گسترده به کتمان روایات فضائل اهل بیت و مطاعندشمنان ایشان دست زدند. که ما به نمونه­هایی از آن اشاره می کنیم :

۱_ محمد حسین هیکل(۱)

در چاپ اول کتاب حیات محمّد صلی الله علیه و آله و سلم حدیث «انذار العشیره» در ابتدای بعثت را به نقل از تاریخ طبری این گونه نقل کرده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خطاب به مهمان های خود _ عشیرۀ بنی هاشم _ فرمود «...فأیُّکُمْ یُوازِرُنی علی هذا الأمرَ و أن یکونَ أخِی و وصیَّی و خلیفَتی فیکم؟ فأعرضُوا عنه و همّوا بترکِه و لکنَّ علیّاً نهضَ و ما یزالُ صبیّاً دونَ الحُلُم»؛ کدام یک از شما مرا در انجام رسالتم کمک می کند تا برادر و وصی و خلیفۀ من بین شما باشد. همگی از او روی برگردانیده، خواستند او را رها کنند. ولی علی که کودکی نا بالغ بود برخاست و او را اجابت کرد.

ولی با فشار مقامات مصر در چاپ های بعد با گرفتن مبلغی پول از مسئولان فرهنگی مصر آن را این گونه تحریف کرد:أن یکون کذا و کذا .(۲)

وبه این وسیله سخن حضرت را مبهم کرد

۲_ حاکم می گوید: «تفرد مسلم بإخراج حدیث أبی موسی عن النبیَّ صلی الله علیه و آله و سلم خیرُ

ص: ۴۲۴


۱- وی ظاهراً عموی حسنین هیکل سیاستمدار معروف معاصر مصر است.
۲- حیات محمد صلی الله علیه و آله و سلم ،چاپ مجمع جهانی اهل بیت قم ، عکس آن صفحه از چاپ اول و نسخۀ صحیح روایت و متن تحریف شدۀ چاپ های بعد را آورده است .
📄 صفحه ۴۲۵

نساءِ العالمینَ أربع»(۱)؛ تنها مسلم (نه بخاری) حدیث ابو موسی را از پیامبر آورده : بهترین زنان جهان چهار نفرند»، و آنان مریم و آسیه وخدیجه و فاطمه می باشند.»

ذهبی هم در تلخیص مستدرک با سکوت خود این سخن حاکم را تأیید می کند، ولی این حدیث در نسخ فعلی صحیح مسلم نیست

۳_ ابن تیمیه نقل می گوید: «حدیث أنا مدینة العلم و علیّ بابها أضعف و أوهى و لهذا إنما یعد فی الموضوعات و إن رواه الترمذی»(۲)

حدیث مدینة العلم ضعیف و از احادیث جعلی است هر چند ترمذی آن را آورده، و؛ این اعتراف به اصل وجود آن در سنن ترمذی است.

در حالی که این حدیث به این لفظ فعلاً در سنن ترمذی نیست بلکه _ أَنَادارُ الْحِكْمَةِ وَعَلِىٌّ بَابُهَا _ است.(۳)

کتاب الصواعق المحرقه تألیف ابن حجر هیتمی دارای دو چاپ است. یکی در سال (۱۳۱۲ق) به همت احمد البابی الحلبی و چاپ دوم در سال ( ۱۳۸۵ق) نشر مکتبة القاهره به خط عبد اللطیف الحسینی المالکی یکی از اساتید الازهر است. متأسفانه در چاپ دوم آن تحریفاتی واقع شده که استاد سید طیب جزائری با مقایسۀ آن با چاپ اول سال (۱۳۱۲ق) آن را آورده است. وی این کتاب را در سال ۱۳۸۷ق در مکتبة الهدای نجف چاپ کرده و به شرح زیر از آن پرده برداشته است :

در چاپ اول ص ۷۴، ح ۲۸ به نقل از عایشه آمده است: «ذکر علی عباده»، ولی

ص: ۴۲۵


۱- مستدرک علی الصحیحین، ۳ /۱۶۸، ح ۴۷۱۶.
۲- منهاج السنة، ۷ / ۵۱۵ .
۳- سنن الترمذى، ح ۴۰۸۹.
📄 صفحه ۴۲۶

در چاپ دوم نیست!

و نیز در فصل سوم چاپ اول، ص ۷۶، سطر ۱۴ پس از حدیث ابن عباس در نزول سیصد آیه در شأن حضرت علی آمده: «أخرج الطبرانی عنه قال کانت لعلی ثمانیة عشرة منقبة ما کانت لأحد فی هذه الامه»؛ طبرانی از ابن عباس نقل کرده که برای علی علیه السلام هیجده فضیلت است که برای هیچ یک از این امت نیست . ولی در چاپ دوم (۱۳۸۵ق) این جمله نیست !

و نیز در چاپ اول ص ۸۷، باب ۱۱، فصل اول، آیۀ ۲: «فی روایة الحاکم قلنا: یا رسولَ اللهِ کیفَ الصلاةُ علیکُمْ أهلَ البیتِ؟ قال اللهمَّ صلِّ علی محمّدٍ و علی آلِ محمّدٍ». ولی در چاپ دوم نیست!

و نیز در ص ۳، چاپ اول دارد: عن ابن عباس: «من سبّ أصحابی فعلیه لعنة الله الملائکة والناس اجمعین» _ ولی در چاپ دوم نیست !

و نیز در چاپ اول، ص ۲۰ داشت: و «شذّ بعضهم فأجاب بأن معنی: و علیٌّ بابُها أی من العلوِّ علی حدّ قراءة «هذا صِراطُ عَلِیٌ مُستقیمٌ » برفع علیّ و تنوینه».

یعنی بعضی از اهل سنت کلمۀ علی را در حدیث: «أنا مدینة العلم» به معنای وصفی گرفته تا این فضیلت را انکار کند و معنی آن بشود. «من شهر علم هستم و درب آن بلند مرتبه است ، مانند آیه ۴۱ سورۀ حجر: «قَالَ هَذَا صِرَاطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ» با رفع و تنوین علی .

در قرائت مشهور (صراط علیَّ ) حرف جر به یاء متکلم اضافه شده و یاء مشدد و مفتوح خوانده می شود ، ولی اگر به تنوین ورفع (علیٌ ) قرائت شودصفت صراط است یعنی این راه بلند مرتبۀ به سوی من مستقیم است »

ولی کلمۀ (علیٌ )در آخر جمله در چاپ بعدی حذف شده و «هذا صراط

ص: ۴۲۶

📄 صفحه ۴۲۷

مستقیم» آمده است

۵_ در نهج البلاغه ابن أبی الحدید، حکمت ۱۸۵ و نسخ دیگر می فرماید: «وَاعَجَباً أَنْ تَكُونَ الْخِلَافَةُ بِالصَّحَابَةِ وَ لَا تَكُونَ بِالصَّحَابَةِ وَ الْقَرَابَةِ»؛ عجبا! آیا خلافت تنها به مصاحبت پیامبر تحقق می یابد ، ولی با هر دو فضیلت مصاحبت و خویشاوندى او حاصل نمی شود.

ولی شیخ محمد عبده در شرح نهج البلاغه، حکمت( ۱۹۰) آن را به شكل تحریف شدۀ زیر آورده است: «واعجباه أتكونَ الخلافةُ بالصّحابةِ والقرابة؟»؛ عجبا! آیا خلافت به مصاحبت وقرابت تحقق می یابد؟ با توجه به اینکه همزه (أتکون ) برای انکار ابطالی است و معنایی مخالف منظور حضرت را می رساند ، یعنی خلافت به مصاحبت وقرابت تحقق نمی یابد

و نیز درخطبة ۱۵۹ نهج البلاغۀ خوئی و خطبۀ ۲۳۵ حدیدی آمده است: «و لَا یقَعُ اسْمُ الْهِجْرَةِ عَلَى أَحَدٍ إِلَّا بِمَعْرِفَةِ الْحُجَّةِ فِی الْأَرْضِ فَمَنْ عَرَفَهَا وَ أَقَرَّ بِهَا فَهُوَ مُهَاجِرٌ»؛ نام هجرت بر كسى صدق نكند جز به معرفت حجّت ( خدا) در روى زمین . پس هر كس حجّت خدا را شناخت ، و به او اقرار و اعتراف كرد مهاجر است. که این اهمیت امام شناسی را می رساند و صفت ارزشمند مهاجر را از صحابه ای که به امامت بلا فصل مولا امیرالمؤمنین علیه السلام اعتراف نکردند سلب می کند.

ولی صبحی صالح و محمد عبده در خطبۀ شماره ۱۸۹ نهج البلاغۀ خود آن را بدون ( الا ) این گونه آورده اند: )و لَا یقَعُ اسْمُ الْهِجْرَةِ عَلَى أَحَدٍ بِمَعْرِفَةِ اَلْحُجَّةِ فِی الْأَرْضِ فَمَنْ عَرَفَهَا وَ أَقَرَّ بِهَا فَهُوَ مُهَاجِرٌ ( درحالی که این جمله از نظر معنی غلط است و اگراحتمالاً خطای چاپی باشد چگونه در همۀ چاپ های آن آمده است و چرا

ص: ۴۲۷

📄 صفحه ۴۲۸

تصحیح نمی شود؟

۶_ صحیح مسلم دربارۀ مخاصمۀ مالی بین عباس و مولا علی علیه السلام و مطالبۀ هریک حق خود را از عمر ، از « مالک بن اوس از قول عمر» نظر مولا علی علیه السلام را بدون ابهام نقل می کند و ابوبکر و عمر _ را با عبارت ذیل _ دروغگو و گنهکار و پیمان شکن و خائن معرفی می نماید :

«فَلَمَّا تُوُفِّىَ رَسُولُ اللَّهِ _ صلی الله علیه و آله و سلم _ قَالَ أَبُو بَكْرٍ أَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ _ صلی الله علیه و آله و سلم _ فَجِئْتُمَا تَطْلُبُ مِیرَاثَكَ مِنَ ابْنِ أَخِیكَ وَیطْلُبُ هَذَا مِیرَاثَ امْرَأَتِهِ مِنْ أَبِیهَا فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ_ صلی الله علیه و آله و سلم _ «مَا نُورَثُ مَا تَرَكْنَا صَدَقَةٌ ». فَرَأَیتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًاغَادِرًا خَائِنًا وَاللَّهُ یعْلَمُ إِنَّهُ لَصَادِقٌ بَارٌّ رَاشِدٌ تَابِعٌ لِلْحَقِّ ثُمَّ تُوُفِّىَ أَبُو بَكْرٍ وَأَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ _ صلی الله علیه و آله و سلم _ وَوَلِىُّ أَبِى بَكْرٍ فَرَأَیتُمَانِى كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا وَاللَّهُ یعْلَمُ إِنِّى لَصَادِقٌ بَارٌّ رَاشِدٌ تَابِعٌ لِلْحَقِّ».(۱)

«مالک بن اوس می گوید: هنگامی که علی علیه السلام و عباس برای مجادله در میراث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نزد خلیفه عمر رسیدند، وی گفت شما را به خدایی که به اذن او زمین و آسمان برپا هستند، آیا می دانید که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمود انبیا ارث نمی گذارند؟ علی و عباس گفتند بله ... .

عمر گفت این حدیث را ابوبکر از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده که فرمود: «ما پیامبران ارث نمی گذاریم هر مالی که از ما باقی بماند صدقه است»؛ ولی شما او را دروغگو و گنهکار و پیمان شکن و خائن دانستید ولی خدا می داند که او هدایت شده و راستگو و تابع حق بود.

تا اینکه ابوبکر وفات کرد و من ولیّ امر پیامبر و ابو بکر شدم ، شما مرا دروغگو و

ص: ۴۲۸


۱- صحیح مسلم، باب حکم الفئ، ۱۳ /۱۳۷۶ .
📄 صفحه ۴۲۹

گنهکار و پیمان شکن و خائن می دانید و خدا می داند که من رشد یافته و پیرو حق هستم .»

ولی بخاری عبارت « ولی شما ابوبکر را دروغگو، گنهکار، پیمان شکن و خائن دانستید» را تحریف کرده و به جای آن کذا و کذا... به صورت ذیل می آورد:

«ثُمَّ تَوَفَّى اللَّهُ نَبِیَّهُ _ صلی الله علیه و آله و سلم _ فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ أَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ _ صلى الله علیه وسلم _ فَقَبَضَهَا أَبُو بَكْرٍ یعْمَلُ فِیهَا بِمَا عَمِلَ بِهِ فِیهَا رَسُولُ اللَّهِ _ صلى الله علیه وسلم _ وَأَنْتُمَا حِینَئِذٍ _ وَأَقْبَلَ عَلَى عَلِىٍّ وَعَبَّاسٍ _ تَزْعُمَانِ أَنَّ أَبَا بَكْرٍ كَذَا وَكَذَا ، وَاللَّهُ یعْلَمُ أَنَّهُ فِیهَا صَادِقٌ بَارٌّ رَاشِدٌ تَابِعٌ لِلْحَقِّ»،(۱)

چنان که پس از جملۀ « تا اینکه ابوبکر وفات کرد و من (عمر) ولیّ امر پیامبر و ابو بکر شدم » بخاری جملۀ ذیل « پس شما مرا دروغ گو و گنهکار و پیمان شکن و خائن دیدید و خدا می داند که من رشید و تابع حق هستم » قضاوت مولا علی علیه السلام را در بارۀ عمر حذف نموده است و روایت را به صورت ناقص ذیل آورده است:

«فَقَبَضْتُهَا سَنَتَینِ أَعْمَلُ فِیهَا بِمَا عَمِلَ رَسُولُ اللَّهِ _ صلی الله علیه و آله و سلم _ وَ أَبُو بَكْرٍ ، ثُمَّجِئْتُمَانِى وَكَلِمَتُكُمَا وَاحِدَةٌ وَأَمْرُكُمَا جَمِیعٌ ، جِئْتَنِى تَسْأَلُنِى نَصِیبَكَ مِنِ ابْنِ أَخِیكَ ، وَأَتَى هَذَا یسْأَلُنِى نَصِیبَ امْرَأَتِهِ مِنْ أَبِیهَا»­.(۲)

۷_ ابن ابی الحدید ۲۴ حدیث در فضائل خاص مولا علی علیه السلام نقل می کند که یکی از آن ها به نقل از مسند احمد چنین است: «الخبرُ الرابعُ عشر؛ كنتُ أنا و علیٌّ نوراً بین یدَیِ اللهِ عزّ و جلَّ قبلَ أن یُخْلَقَ آدمُ بأربعةِ عشرَ ألفِ عامٍ فلمّا خُلِقَ آدمُ قسّمَ

ص: ۴۲۹


۱- صحیح بخاری، باب حبس نفقه الرجل قوت سنته، ۵ /۲۰۴۸
۲- همان.
📄 صفحه ۴۳۰

ذلك فیه و جعلَه جزءینِ فجزءٌ أنا و جزءٌ علیٌّ. رواه أحمد فی المسند و فی كتاب فضائل علی علیه السلام وذكره صاحب كتاب الفردوس و زاد فیه _ ثمّ انتقلْنا حتّى صِرْنا فی عبدِ المطّلبِ فكانَ لِیَ النبوّةَ و لعلیٍّ الوصیّة.(۱)

خبر چهاردهم این است: من (پیامبر) و علی نزد خدا نور واحدی بودیم چهارده هزار سال پیش از آنکه آدم را بیافریند . وقتی که آدم را آفرید آن را دو قسمت کرد ، یک قسمت را من و قسمت دیگر را علی قرار داد .

ابن ابی الحدید می گوید: این حدیث را احمد بن حنبل در مسند و فضائل الصحابه روایت کرده است. و ابن شیرویه دیلمى در كتاب الفردوس نیز در دنباله روایت افزوده است: پیوسته این نور یكى بود، تا اینكه در صلب عبد المطلب از هم جدا شدیم پس (نور) نبوت در من است و (نور) وصایت در على است

ولی این حدیث در چاپ های جدید مسند احمد نیست ، هرچند در فضائل الصحابه احمد آمده است !

نمونه­های دیگری ازین تحریفات را استاد علامه جعفر مرتضی در التاریخ و الاسلام، ص۱۳ تا ۳۵) آورده است .

۸_ محقق بزرگ سید عبد العزیز طباطبایی در ترکیه نسخه ای از طبقات ابن سعد را مشاهده کرده است که در فصلی از آن درحدود ۸۰ صفحه فضایل امام حسن وامام حسین علیهما السلام آمده بود در حالی که این فصل در هیچ یک از نسخ چاپی کنونی طبقات نیست .

توضیح آنکه کتاب الطبقات الكبری، تألیف محمد بن سعد منیع زُهْرى (م ۲۳۰

ص: ۴۳۰


۱- شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید، ۵ /۱۲۲؛ فضائل الصحابة ۲/ ۶۶۲.
📄 صفحه ۴۳۱

ق) از کهن ترین منابع تاریخی و مرجع مهم رجال اهل سنت است.

او كتاب خود را با شرح حال پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم آغاز كرده و سپس شرح حالصحابه ایشان و تابعان را نگاشته، در پایان كتابش به شرح حال برخى زنان مشهور صدر اسلام پرداخته است . او مردان صحابه را به پنج طبقه :۱_ اهل بدر ، ۲_مهاجران به حبشه ۳_حاضران در غزوه اُحُد ، حاضران در غزوه هاى خندق تا فتح مكّه ۴_ اسلام آورندگان در فتح مكّه و پس از آن ۵_كسانى كه هنگام رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خردسال بوده و در جنگ ها شركت نداشته اند ، تقسیم كرده است .

چاپ نخست این كتاب ، در اروپا در سال های۱۹۱۷ میلادی در لیدن هلند در ۸ جلد بر اساس نسخه ناقصى صورت گرفت كه بخش مهمّی از شرح حال ها از آن میان ، ترجمۀ امام حسین علیه السلام را در خود نداشت.

تا اینکه محقق بزرگ سید عبدالعزیز طباطبایی در سفری که در سال ۱۳۹۷ق به ترکیه داشت در کتابخانه سلطان احمد سوم در استانبول، به نسخه های خطی کتاب طبقات الکبری از قرن هفتم دست یافت. بر اساس این نسخه، طبقه پنجم از اصحاب، یعنی کسانی که در هنگام رحلت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم خردسال بوده اند، از اواسط جزء هفتم و با ترجمه عبدالله و عبیدالله بن عباس شروع می شود و در اول جزء هشتم، ترجمه امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام قرار دارد. مرحوم طباطبایی این قسمت را استنساخ و آن را در سال ۱۴۰۷ق، به طور جداگانه به نام ترجمة الإمام الحسین علیه السلام و مقتله چاپ کرد. .

بعدها، همه افتادگی های نسخ چاپی از جمله شرح حال و مقتل امام حسین علیه السلام ، با تحقیق محمّد بن صامل السُّلَمى تحت عنوان الطبقات الكبرى

ص: ۴۳۱

📄 صفحه ۴۳۲

(الطبقة الخامسة من الصحابة)، در عربستان و در دو جلد انتشار یافت.(۱)

تضعیف دوستان و تعدیل دشمنان

جرح و تضعیف راویان فضایل اهل بیت و تقویت ناصبی ها و تعدیل مخالفان آنان یکی از شیوه های ناصبی ها است که باعث ترویج باطل و کتمان حقایق و معارف نزد اهل سنت شده است. نمونه هایی از این بیانصافی ها را دانشمند زیدی شافعی« محمد بن عقیل علوی» در کتاب العتب الجمیل علی أهل الجرح و التعدیل بیان کرده ، او در مقدمه کتاب می گوید: (۲)

ص: ۴۳۲


۱- مجلۀ تراثنا، ش ۲، ص ۱۲۷؛ كتاب شناسى تاریخى امام حسین علیه السلام ص ۵۷، ش ۱.
۲- دکتر عصام العماد یمنی (دانشمند وهابی که بعداً شیعه شد ) در بارۀ كتاب العتب الجمیل علی اهل الجرح و التعدیل می گوید : این کتاب نوشته ابن عقیل شافعی در دفاع از امام علی است ، آن طور كه من از آثار علامه محمد حسن امین فهمیدم مولف در سنّ ۶۰ سالگی شیعه شده بود اما از ترس ترور ناصبی ها این مسئله را تنها با عالمان شیعه در میان گذاشته بود . فروش این كتاب در عربستان ممنوع و طبق فتوای عالمان وهابیت خواندن این كتاب از گناهان بزرگ است و ما قبلاً به نمایشگاه ها می رفتیم و این گونه كتب را جمع می كردیم و آتش می زدیم . بعدها بنده به فكر افتادم كه این كتاب چه دارد كه ما این ها را جمع می کنیم و آتش می زنیم؟ از این رو من به یك كتابخانه مراجعه كردم. وقتی این كتاب را درقفسه پیدا كردم دیدم كه در بالای قفسه نوشته شده بود كه خواندن این كتاب از محرمات اسلام است ، من به مسؤول كتابخانه گفتم كه بنده محقّق هستم و سرانجام این كتاب را گرفتم و دیدم كه آقای ابن عقیل شافعی در این كتاب فرموده است : «ما اهل سنت تمام ۱۲۰ هزار صحابه پیغمبر را عادل می دانیم ولی چرا علی بن ابی طالب از این قاعده مستثنا است ، ما به عدالت معاویه قائل هستیم و هیچ كتابی علیه او ننوشته ایم ولی علیه امام علی كتاب ها نوشته ایم و طعنه می زنیم . ما می گوییم كه هر كس بر یكی از صحابه طعنه بزند مطرود است مگر اینكه مطاعن امام علی را بگوید كه در این صورت این شخص را طرد نمی كنیم» .
📄 صفحه ۴۳۳

رجال شناس معروف اهل سنت ابن حجر عسقلانی(م ۸۵۲ ق) پس از توثیق لمازة بن زبار الأزدی ناصبی می گوید: من درگذشته می دیدم دانشمندان رجال اهل سنت ناصبی ها را غالباً توثیق و راویان شیعه را مطلقاً توهین می کنند و از این مطلب تعجب می کردم ! با اینکه در حق علی (امیرالمؤمنین علیه السلام ) وارد شده : «لا یحبک إلّا مؤمن و لا یبغضک إلّا منافق»؛ ای علی! دوست ندارد تو را مگر مؤمن و دشمن ندارد تو را مگر منافق (۱) تا اینکه پاسخ این اشکال برایم روشن شد زیرا بغضی که در این حدیث علامت نفاق است مطلق نیست بلکه مقید به سبب نصرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است (یعنی اگر کسی صرفاً به انصار از این نظر که به پیامبر یاری کردند بغض ورزی کند، قطعاً منافق است). پس اگر کسی علی (امر المؤمنین علیه السلام ) رابه سبب امر دنیوی دشمن دارد منافق نیست چنان که نظیر این حدیث در بارۀ انصار وارد شده : قَالَ النَّبِىُّ _ صلی الله علیه و آله و سلم _ «الأَنْصَارُ لَا یحِبُّهُمْ إِلَّا مُؤْمِنٌ ، وَلَا یُبْغِضُهُمْ إِلَّا مُنَافِقٌ، فَمَنْ أَحَبَّهُمْ أَحَبَّهُ اللَّهُ ، وَمَنْ أَبْغَضَهُمْ أَبْغَضَهُ اللَّهُ »(۲) روشن است که بغض انصار به سبب اینکه آنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را یاری کردند نفاق است. افزون بر آن، بیشتر کسانی که مشهور به نصب هستند دارای صداقت و صراحت بیان و مقدیّن اند، بر خلاف رافضی ها که غالباً دروغ گو و بی پروای در گفتارند و از آنجا که

ص: ۴۳۳


۱- مسند حنبل، ح ۷۳۱ محقق کتاب شعیب الأرنؤوط می گوید: سند این حدیث دارای شروط صحت نزد بخاری و مسلم است ( در نتیجه در حد اعلای صحت است). و نیز در جامع الأحادیث جلال الدین السیوطی: قاله لعلى (الترمذى _ حسن صحیح _ والنسائى ، وابن ماجه عن على) أخرجه الترمذى (۵/۶۴۳ ، رقم ۳۷۳۶) وقال : حسن صحیح. والنسائى (۸/۱۱۵ ، رقم ۵۰۱۸) ،
۲- صحیح البخارى، ح ۳۷۸۳؛ مسند أحمد، ح ۱۹۰۸۳ و مصادر دیگر
📄 صفحه ۴۳۵

که به حضرت جسارت و در جنگ با مولا علیه السلام در نهروان کشته شد_ موعود به بهشت دانستند . با این وصف چگونه خوارج صادقند(۱)؟

و اما تشبیه بغض مولا علی علیه السلام به بغض انصار باطل است زیرا در روایت انصار تعلیق حکم نفاق بر وصف انصار ظاهر در علیت نصرت برای نفاق است یعنی نفاق مبغض انصار معلق بر جهت نصرت اوست پس بغض به اغراض دنیوی باعث نفاق نیست. در حالی که حبّ و بغض در حدیث مولا علی علیه السلام به ذات تعلق گرفته و مطلق است در نتیجه هر نوع بغض مولا علی علیه السلام علامت نفاق است. با این حال رجالیون اهل سنت از جمله ابن حجر یکی از اسباب طعن و ضعف راوی را تشیع می دانند وی در مقدمه فتح الباری فی شرح صحیح البخاری می گوید : تشیع، داشتن محبّت علی و مقدم دانستن وی بر سایر صحابه (غیر از خلیفه اول و دوم) است ولی اگر کسی علی را بر ابوبکر و عمر مقدم بداند غالی در تشیع بوده و او رافضی است. و اگر علاوه بر آن، خلیفه را سبّ یا به او اظهار بغض کند رافضی غالی شمرده می شود...(۲).

ابن حجر در این عبارت سه نوع تشیع را معرفی کرده است :

۱_ شیعه در معنای ساده کسی است که افزون بر محبت امام علی علیه السلام به تقدم آن امام بر اصحاب به جز شیخین (ابوبکر و عمر) باور داشته باشد.بنا بر این بسیاری از صحابه و ائمه اهل سنت شیعه خواهند بود.از جمله ائمه اهل سنت مثل احمد بن حنبل و ابوحنیفه و شافعی و مؤلفان سنن مانند نسائی و حاکم نیشابوری شیعه خواهند بود این نوع از تشیع به نظر ایشان خدشه ای به وثاقت راویان وارد نمی سازد.

ص: ۴۳۵


۱- العتب الجمیل علی أهل الجرح و التعدیل، ص ۳۰.
۲- هدی الساری، مقدمة فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ص ۴۵۶.
📄 صفحه ۴۳۶

۲_ شیعه غالی یا رافضی به کسی گفته می شود که به تقدم امام علی علیه السلام بر همه اصحاب حتی شیخین، باور داشته باشد. بنا بر این بسیاری صحابه مانندمقداد و سلمان فارسی و ابوذر وجابر بن عبدالله و عثمان بن حنیف و عامر بن طفیل و ابن عباس و عباس بن عبد المطلب و خزیمة بن ثابت و قیس بن سعد و ابو الهیثم بن تیهان، شیعۀ غالی و رافضی و ضعیف هستند. و این خلاف موازین اهل سنت مبنی بر وثاقت همۀ صحابه است(۱).

۳_ رافضی شدیداً غالی کسی است که علاوه بر تشیع غالی، خلفا و برخی دیگر از اصحاب را سب کند و هم آشکارا به دشمنی با آنان بپردازد و این بر ضعف او می افزاید.

معیار دو گانه توثیق

علمای رجال اهل سنت در کتاب های خویش بارها روافض را خبیث و معلون معرفی می کنند. مثلاً مزی در تهذیب الکمال در مورد تلید بن سلیمان می گوید :

او رافضی خبیث است. و به ابوبکر و عمر دشنام می داد. (۲)

همچنین ذهبی گفته

است: هر کسی شیخین را مذمت کند و بغض آن ها را داشته باشد. رافضی خبیث است.(۳)

از این علمای رجال می پرسیم: چرا کسی که صحابه دیگر به ویژه خلفای سه گانه را سب و لعن کند، خبیث و ملعون می شود ولی اگر همین کار را در حق امام

ص: ۴۳۶


۱- برای شناخت این صحابه بزرگوار بنگرید به: الاصابة فی تمییز الصحابه ابن حجر و الاستیعاب ابن عبد البر.
۲- تهذیب الکمال، ۴/۳۲۲.
۳- سیر اعلام النبلاء، ۷/۳۷۰.
📄 صفحه ۴۳۷

امیر المؤمنین علی علیه السلام کند اشکالی ندارد بلکه او را ثقه و گاهی این کار را دلیل بر تدیّن و صلابت ایمان او می دانید؟ اینک برخی از این قضاوت های متناقض را بیان می کنیم :

۱_ ابن حجر عسقلانی از علمای رجال اهل سنت نقل می کند که در وثاقت امام صادق علیه السلام تشکیک یا او را تضعیف نمودند ولذا بخاری از آن بزرگوار روایت ندارد بلکه مجالد ضعیف را بهتر از او دانسته اند!

ابن حجر آورده است که علمای رجال اهل سنت در وثاقت حسن بن زید بن امام حسن علیه السلام و دو فرزند عالم محمد حنفیه (حسن و عبدالله) به جرممخالفت آنان با اهل فتنه (ناکثین و قاسطین و مارقین) تشکیک نمودند . (۱)

۲_ اصبغ بن نباته و ثعلبه بن یزید الحمانی (دو رییس شرطه امیر المؤمنین ) عطیه عوفی و حارث اعور را به جرم تشیع، و نقل فضائل أهل بیت تضعیف کرده اند!(۲)

۳_ عمر بن سعد وقاص

کسی نیست كه خباثت ها و كشتارهاى عمر سعد را نشنیده باشد . وى قاتل سید الشهداء امام حسین علیه السلام است با این حال عجلى و ابن حجر عسقلانی می گویند : عمر بن سعد فرد موثق و قابل اعتمادى است(۳).

و نیز عمران بن حطان خارجی را توثیق نموده اند و بخاری در صحیحش دو

ص: ۴۳۷


۱- تهذیب التهذیب، ذیل اسماء یادشده.
۲- همان جا، و العتب الجمیل على اهل الجرح والتعدیل، ۳۱ و ۳۴و ۴۰.
۳- معرفة الثقات، ۲/۱۶۶؛ تهذیب التهذیب، ۷/۳۹۶
📄 صفحه ۴۳۸

روایت از او دارد(۱).

این شخص همان است که در مدح ابن ملجم قاتل امیر المؤمنین علیه السلام و ضربت شمشیر او شعر ذیل را سروده است :

یا ضَرْبَةً مِنْ تَقِیّ مَا أَرَادَ بِهَا *** إِلَّا لِیبْلُغَ مِنْ ذِی الْعَرْشِ رِضْوَانا

انِّی لَأَذْكُرُهُ حِیناً وَ أَحْسَبُهُ *** أَوْفَى الْبَرِیةِ عِنْدَ اللَّهِ مِیزَانا

أَكْرِمْ بِقَوْمٍ بُطُونُ الطَّیرِ قَبْرُهُمْ *** لَمْ یخْلِطُوا دِینَهُمْ ظُلْماً وَ عُدْوَانا

یعنی: «عجب ضربه ای زد این پرهیزکار (ابن ملجم) که از ضربت خویش جز رضای خداوند صاحب عرش مقصود دیگری نداشت.من او را به یاد آوردم و چنین معتقدم که کار وی در ترازوی حساب خداوند از همۀ کارها برتر و پیمانه او نزد خداوند از همه پرتر است . چقدر گرامی هستند کسانی که قبرشان شکم پرندگان است ( ابن ملجم که جنازه اش را پس از قتل پرندگان خوردند) آنان دین خود را به ظلم و ستم نیالودند!» (۲)

۴ _ اسحاق بن سوید بن هبیره از راویانی است که به ناصبی گری مشهور است ولی هم در صحیح مسلم و هم در صحیح بخاری روایت دارد و این نقل توثیق عملی اوست زیرا صحیحین مدعی عدم روایت از ضعیف هستند ، با اینکه ابن حجر عسقلانی می گوید : ابوالعرب ثقلی اسحاق بن سوید را در شمار راویان ضعیف آورده و گفته است او با حضرت علی علیه السلام بسیار دشمنی داشت و می گفت علی را

ص: ۴۳۸


۱- همان، ذیل اسماء یادشده.
۲- الاستیعاب، ۱ / ۳۴۸؛ تاریخ اسلام ذهبی، ۳/۶۵۴ و ۶/۱۵۶؛ سیر اعلام النبلا، ۴/۲۱۵ و الوافی بالوفیات، ۱۸/۱۷۴.
📄 صفحه ۴۳۹

دوست ندارم و عجلی گفته است او با حضرت علی دشمنی داشت ولی او موثق و قابل اطمینان است و نیز ابن حبان او را موثق دانسته است .(۱) روایت او در صحیح مسلم جلد ۳، صفحه ۱۲۸، شماره ۲۵۸۴، کتاب الصیام و در صحیح بخاری، جلد ۲، صفحه ۲۳۰، کتاب الصوم هر دو در باب «شهرا عید لاینقصان» آمده است .

۵_ زیاد بن ابیه که بر اثر مجهول بودن پدرش او را فرزند پدرش و گاهی به او زیاد بن سمیه می گفتند و می دانیم که سمیه زنی زناکار و همسر عبید الثقفی بود تا اینکه معاویه پس از رسیدن به خلافت با شاهد گرفتن بر زنای پدرش ابو سفیان با مادر زیاد( سمیه ) او را با افتخار برادر خود نامید و اورا امارت کوفه و بصره داد تا مخالفان معاویه را نابود کند ازین رو به تعقیب و کشتار دوستان مولا على علیه السلام پرداخت . او مردم را در مسجد كوفه گرد می آورد و از آن ها می خواست كه به امام على علیه السلام دشنام دهند. آورده اند كه در یك روز دست و پاى هشتاد نفر را در این مسجد قطع نمود.(۲)

با وجود این، ابن حجر به نقل از أحمد العجلی گفته است : زیاد بن ابیه متهم به دروغگویى نیست. بلکه بعضی اورا از زهاد هشت گانه شمرده اند ! (۳)

۷_ اسماعیل بن اوسط بجلى ( متوفى ۱۱۷ ) وى از یاران حجاج بن یوسف سفاک بود و امارت كوفه را در دست داشت . اسماعیل بجلى از عاملان قتل سعید

ص: ۴۳۹


۱- تهذیب التهذیب، ۱/۲۰۶، ش ۴۳۸.
۲- سیر اعلام النبلا ، ۳ / ۴۹۴؛ شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید، ۴/۷۲؛ تاریخ طبری،۶/۱۳۲؛ كامل ابن اثیر،۳/۱۸۳؛ تاریخ یعقوبی، ۲/۲۳۵.
۳- الإصابة فی معرفة الصحابة، ۱/۴۰۳؛ تاریخ دمشق، ۱۹/۱۶۲.
📄 صفحه ۴۴۱

حجاج صاحب صحیح از روایات او اعراض نمود و ابن مسیب به غلام خود گفت: بر من دروغ نبند چنان که عکرمه بر ابن عباس دروغ بست. و علی بن عباس او را در کنار دستشویی می بست برای آنکهنسبت دروغ به پدرش (عبدالله بن عباس) ندهد(۱).

همچنین از عثمان بن مره روایت شده كه وقتی به یكی از نزدیكانش به نام قاسم گفت: عكرمه از ابن عباس این گونه نقل كرده است .قاسم گفت ای برادر زاده! عکرمه چنین حدیث روایت کرده است. عثمان گفت من خواستم آن را بنویسم . قاسم بهانه ای آورد و نگذاشت(۲)!

با این حال بخاری ۱۸۰ حدیث از او روایت کرده است با اینکه بخاری شرط کرده در صحیح جز از موثق روایت نکند چگونه از چنین فردی فراوان حدیث روایت کرده است؟ و ابن حجر عسقلانی نیز وی را توثیق نموده است . (۳)

علامۀ امینی در جلد پنجم الغدیر می گوید : در کتب اهل سنت در کتاب های خود، نام عده ای از راویانشان را برده اند كه _ به اعتراف عالمان جرح و تعدیل اهل سنت _ كذاب بوده اند . روایات و احادیثى كه این عده ساخته اند در تمامى كتب اهل سنت پراكنده است . تنها ۳۵ نفر از اینها، تعداد ۹۸۶۸۴ حدیث ساخته اند و این افراد کسانی هستند که اهل سنت به کذب آنان معترفند.

و نیز می افزاید : كذّاب هایى هستند كه در كتاب های اهل سنت به عنوان افراد

ص: ۴۴۱


۱- هدی الساری، مقدمه فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ص۴۲۵؛ میزان الاعتدال، ۳ /۹۴؛ تهذیب التهذیب، ۷/۲۳۷.
۲- همان، ۲۳۹
۳- تهذیب التهذیب، ۷/۲۴۰.
📄 صفحه ۴۴۲

ثقه و قابل اعتماد معرفى شده اند كه بعضی از آنان ناصبی بوده در جنایت و تبهكارى ضرب المثل تاریخ هستند . سپس ۱۶ نفر از این كذاب هاى موثق آنان را نام برده است(۱).

تحریف و کتمان در حدیث ثقلین

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حدیث ثقلین را بارها بیان فرمود. بار دوم آن در عرفه بود که ترمذی و احمد و ... به سند های صحیح از صحابه به صورت مطلق یا به عنوان بخشی از خطبۀ حجة الوداع یا غدیر نقل کرده اند. ولی بعضی ازاهل سنت آن را نیاورده ، یا آن را تحریف کردند ،یا در نسخۀ اولیه بود و در نسخه های کنونی نیست!(۲) شرح این تحریف و کتمان چنین است:

۱_ در مهم ترین کتاب اهل سنت صحیح بخاری اصلاً خطبۀ عرفه نیامده است و آنچه در کتاب الفتن (۴ / ۶۸۱، ح۱۹۰۵) آمده مربوط به خطبۀ حضرت در عید قربان در منی است که حدیث ثقلین در آن نیامده و حتی توصیه به کتاب هم ننموده است.

بلکه بخاری در کتاب التاریخ الصغیر خود می گوید احمد (بن حنبل) در بارۀ حدیث عبد الملک از عطیه از ابو سعید از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم «ترکت فیکم الثقلین» گفته است : این احادیث از کوفیان بوده و منکر و ناشناخته است.(۳)

ص: ۴۴۲


۱- الغدیر ، ۵/ ۲۸۸.
۲- کتاب الله و أهل البیت فی حدیث الثقلین ،یک جلد در مصادر أهل سنت و دو جلد از مصادر شیعه ، تألیف لجنة التحقیق مدرسة الامام الباقر علیه السلام قم، ایران.
۳- التاریخ الصغیر ، ۱ / ۲۶۷.
📄 صفحه ۴۴۳

ولی جا دارد از بخاری بپرسیم آیا واقعاً این سند مجهول است؟ آیا حدیث ثقلین منحصر به این سند بوده و کسی غیر از احمد و کوفیان این حدیث را نقل نکرده است؟ همین سخن برای سنجش امانت و انصاف بخاری کافی است !

۲_ دومین کتاب اهل سنت صحیح مسلم حدیث ثقلین را از زید بن ارقم نقل کرده با اینکه تصریح می کند حضرت آن را در غدیر بیان فرمود ، ولی ادامه حدیث غدیر را که به معرفی امام اختصاص دارد نیاورده و امانت الهی را نرسانید .

می پرسیم چرا مسلم از میان روایات معتبر حدیث ثقلین، روایت ناقص یزید بن حیان از زید بن ارقم را برگزیده درحالی که خود زید می گوید : من پیر شده ام و جزئیات قضیه را فراموش کرده ام مرا به زحمت نیندازید . با اینکه شش نفردیگر ازجمله ابوالطفیل عمر بن واثله این حدیث را کامل تر با سند صحیح از زید بن ارقم روایت نموده بودند؟! «شرح آن در بخش اول روایت طبرانی گذشت» .

تحریف حدیث دوازده خلیفه

یکی از موارد بیان حدیث ثقلین که مسلم هم آورده خطبۀ عرفاتحجةالوداع بود چنان که در نقل ترمذی و احمد و... گذشت ولی بنا بر روایت منتخب مسلم حضرت آنجا تنها کتاب را به عنوان ترکۀ واجب الاعتصام خود معرفی می نماید و ثقل دیگر، یعنی عترت را نیاورده است. ولی مهم تر جملۀ دوازده خلیفه در ذیل خطبه است که این قسمت را مسلم اصلاً نقل نکرده با اینکه احمد چنین آورده است :

۱_ حَدَّثَنَا عَبْد اللَّهِ حَدَّثَنِی أَبُو الرَّبِیعِ الزَّهْرَانِی سُلَیمَانُ بْنُ دَاوُدَ وَعُبَیدُ اللَّهِ بْنُ عُمَرَ الْقَوَارِیرِی وَمُحَمَّدُ بْنُ أَبِی بَكْرٍ الْمُقَدَّمِی قَالُوا حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ زَیدٍ حَدَّثَنَا مُجَالِدُ بْنُ سَعِیدٍ عَنِ الشَّعْبِىِّ عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ خَطَبَنَا رَسُولُ اللَّهِ _صلى الله علیه وسلم_

ص: ۴۴۳

📄 صفحه ۴۴۴

بِعَرَفَاتٍ وَقَالَ الْمُقَدَّمِىُّ فِى حَدِیثِهِ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ یخْطُبُ بِمِنًى وَهَذَا لَفْظُ حَدِیثِ أَبِى الرَّبِیعِ _ فَسَمِعْتُهُ یقُولُ لَنْ یزَالَ هَذَا الأَمْرُ عَزِیزاً ظَاهِراً حَتَّى یمْلِكَ اثْنَا عَشَرَ كُلُّهُمْ، ثُمَّ لَغَطَ الْقَوْمُ وَتَكَلَّمُوا فَلَمْ أَفْهَمْ قَوْلَهُ بَعْدَ « كُلُّهُمْ ». فَقُلْتُ لأَبِى یا أَبَتَاهُ مَا بَعْدَ كُلُّهُمْ قَالَ كُلُّهُمْ مِنْ قُرَیشٍ(۱).

«پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای ما در عرفات خطبه خواند ولی مُقَدَّمی گفت من شنیدم که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در منی خطبه می خواند و این لفظ حدیث أَبِى الرَّبِیعِ است. حضرت فرمود: این دین همواره عزیز و بر دشمنان پیروز خواهد بود تا آنکه دوازده نفر به سلطنت برسند که همگی ....

جابر بن سمره می گوید در این حال مردم سر و صدا کردند که من سخن حضرت را بعد از (کُلّهم) نفهمیدم . از پدرم پرسیدم که حضرت چه فرمود ؟ پدرم گفت : حضرت فرمود: همگی از قریش هستند .»

۲ _ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ حَدَّثَنِى أَبِى حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ أُسَامَةَ حَدَّثَنَا مُجَالِدٌ عَنْ عَامِرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ السُّوَائِىِّ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ _ صلى الله علیه وسلم_ یقُولُ فِى حَجَّةِ الْوَدَاعِ « إِنَّ هَذَا الدِّینَ لَنْ یزَالَ ظَاهِراً عَلَى مَنْ نَاوَأَهُ لَا یضُرُّهُ مُخَالِفٌ وَلَا مُفَارِقٌ حَتَّى یمْضِىَ مِنْ أُمَّتِى اثْنَا عَشَرَ خَلِیفَةً ». قَالَ ثُمَّ تَكَلَّمَ بِشَىْءٍ لَمْ أَفْهَمْهُ فَقُلْتُ لأَبِى مَا قَالَ؟ قَالَ: « كُلُّهُمْ مِنْ قُرَیشٍ »(۲).

«جابر بنِ سمرة السّوائى می گوید :از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در حجة الوداع شنیدم که فرمود : این دین همواره بر دشمنان پیروز خواهد بود و مخالفان و جداشدگان به آن ضرری

ص: ۴۴۴


۱- مسند احمد، ح ۲۰۹۷۴، مذیلة بأحكام شعیب الأرنؤوط علیها و نظیر آن در: ح ۲۰۹۴۴
۲- مسند احمد، ح۵، ش ۲۰۸۵۰ قال الأرنؤوط: حدیث صحیح وهذا إسناد ضعیف لضعف مجالد.
📄 صفحه ۴۴۵

نمی زنند تا آنکه دوازده نفر از امت من خلیفه شوند.

جابر می گوید سپس حضرت سخنی فرمود که من آن را نفهمیدم، از پدرم پرسیدم که حضرت چه فرمود ؟ پدرم گفت : حضرت فرمود: همگی از قریش هستند .»

شعیب الأرنؤوط در بارۀ سند هر دو می گوید این حدیث صحیح است هرچند این طریق به خاطر وجود مجالد ضعیف است .

این حدیث از نظر زمان خطبه مبهم است که چه موقفی ازحجة الوداع بود ولی احمد در حدیث شمارۀ ۲۱۴۵۲ آن را به نقل شعبی از جابر بنِ سمرة بخشی از خطبۀ عرفات حجة الوداع می داند ولی همو در حدیث شمارۀ ۲۱۵۲۲ که از مقدمی نقل می کند آن را به خطبه منی نسبت می دهد .

به نظر می رسد که حضرت هر دو جا (عرفات و منی ) حدیث ثقلین و دوازده خلیفه را فرمودند و این مطلب بخشی از همۀ خطبه های مکرر حجة الوداع بوده ولی توطئه گران که بار سیاسی و اعتقادی آن را می فهمیدند با سر و صدا نگذاشتند صدای حضرت به مردم برسد ولی جابر بن سمره از پدرش پرسید و او بخشی از آن را خبرداد که ایشان از قریشند . و دایرۀ خلافت را محصور در قریش ساخت. آیا همۀ سخن حضرت همین بود؟ آیا نیفزود که آنان از عترت من هستند؟ چرا عده ای با سرو صدا مانع شنیدن سخن حضرت شدند؟

ولی همین مقدار از خطبۀ حجة الوداعِ را هم که احمد آورده و محقق رجال شناس مسند ، شعیب الأرنؤوط آن را صحیح دانسته است، بخاری و مسلم نخواستند روایات آن را نقل کنند.

۳_ محدثان دیگر یعنی ابو داود و نسائی و ابن ماجه و ابن حبان و عبد بن حمید

ص: ۴۴۵

📄 صفحه ۴۴۶

و طحاوی و بیهقی و ابن حبان و ابن خزیمه روایت خطبۀ حجةالوداع در روز عرفه را ناقص تر از مسلم آورده اند و از جابر بن عبدالله از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده اند که حضرت در خطبۀ حجة الوداع در روز عرفه پس از توصیۀ مردم به مدارا و مهروزی به همسرانشان ، تنها توصیۀ به کتاب می فرماید: و إنی قد ترکت فیکم لن تضلوا بعده إن اعتصتم به، کتاب الله.(۱)

ولی آنان بر خلاف ترمذی و احمد و ...توصیه ای به تمسک به عترت ندارند بلکه برخلاف مسلم هیچ نامی از عترت نمی برند .

۴_ سخاوی در استجلاب ارتقاء الغرف / ص ۲۴ می گوید : اسحاق بن راهویه در مسندش از کثیر بن عبدالله از محمد بن عمر بن علی از پدر و او از جدش از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل می کند: «قدْ ترکتُ فیکُمْ ما إنْ أخَذْتُم به لنْ تَضِلُّوا کتابَ اللهِ سببٌ بیدِ اللهِ وسببٌ بأیدِیکم و أهلَ بَیتِی»، ولی در مسند اسحاق بن راهویه چاپ مدینه، مکتبة الایمان، سال ۱۴۱۲، تحقیق عبد الغفور بلوشی اثری از این حدیث نیست .

۵_ سبط بن جوزی پس از نقل حدیث ثقلین از فضائل احمد،برخود اشكال می كند كه جد تو (عبد الرحمان) این حدیث را ضعیف شمرده است ؟!

سبط پاسخ می دهد: در سند حدیثی كه ما از فضائل احمد نقل كردیم، نام هیچ یك از كسانی كه جدم آنان را تضعیف كرده وجود ندارد، افزون بر آنکه این حدیث را ابوداود در سنن و ترمذی وعامه محدثان دیگر مثل رزین در الجمع بین الصحیحین هم

ص: ۴۴۶


۱- صحیح مسلم، ۴/ ۳۹؛ سنن ابن ماجه، ۹/۳۲۹؛ سنن ابو داود، ۲/۱۲۲؛ شعب الایمان، ۲ /۳۷؛ السنن الکبری، بیهقی، ۵/۶؛ السنن الکبری، نسائی، ۲/۴۲۲؛ صحیح ابن حبان، ۶/ ۴۱۳؛ مسند عبد بن حمید از ابن عمر، ۲/۴۷۷؛ صحیح ابن خزیمه، ۱۵/۱۷۵؛ مشکل الآثار ، ۱ / ۳۳؛ مصنف ابن أبی شیبه، ۳/۳۳۶.
📄 صفحه ۴۴۸

کتاب الولایه نوشته است وهمۀ طرق صحیح و ضعیف و الفاظ آن را آورده است.(۱)

و مرحوم نجاشی وشیخ طوسی در رجال خود و یاقوت حموی (م ۶۲۶ق) وابن شهر آشوب نیز کتاب الولایة را دیده و خبر دادند که طبری آن را به عنوان رد بر حرقوصیه (برای رد جماعتی از حنابله که منکر خبر غدیر بودند) نوشت(۲).

و قاضی ابو حنیفه نعمان مصری (م ۳۶۳ق.) در کتاب شرح الاخبار فی فضائل الائمه الاطهار بسیار از آن نقل کرده ولی متأسفانه اسناد آن را غالباً حذف نموده است.

ولی اکنون هیچ اثری از کتاب الولایه طبری نیست .چه عواملی باعث نابودی آن کتاب و عدم وجود حدیث ثقلین در تفسیر و تاریخ طبری کنونی شده است؟ و این بر اختناق فکری و تعصب کور حکام نسبت به اهل بیت در زمان تدوین این کتاب ها یا تحریف آن پس از تدوین دلالت می کند ! پس عدم وجود حدیث ثقلین در تفسیر و تاریخ طبری کنونی یا به خاطر ترس مؤلف از عامه بوده است یا بر اثر تحریف ناسخین بعدی می باشد.

۷_ یکی از مؤلّفان متشیع اهل سنت، عبد الرزاق بن همام الصنعانی (۱۲۶_ ۲۱۱ ق) معاصر چهار امام از امام صادق علیه السلام تا امام جواد علیه السلام است و نجاشی وی را

ص: ۴۴۸


۱- البدایة والنهایة، ج ۵/ ۲۰۸ .
۲- قال أبو العبّاس النجاشی فی فهرسه برقم ۸۷۹: " محمّد بن جریر أبو جعفر الطبری، عامّی، له كتاب الردّ على الحرقوصیة، ذكر طرق خبر یوم الغدیر.أخبرنا القاضی أبو إسحاق إبراهیم بن مخلد، حدّثنا أبی، قال: حدّثنا محمّد بن جریر بكتابه الردّ على الحرقوصیة ". و شیخ الطائفة أبا جعفر الطوسی ذكره فی رجاله : فی رقم ۶۵۴: " محمّد بن جریر الطبری، یكنّى أبا جعفر، صاحب التاریخ، عامّی، له كتاب غدیر خُمّ وشرح أمره، تصنیفه.أخبرنا به أحمد بن عبدون، عن أبی بكر الدوری، عن ابن كامل، عنه ".
📄 صفحه ۴۴۹

آشکار کنندۀ محبت آل رسول وبیزار از دشمنان آنان و معتقد به امامت ایشان معرفی نموده است(۱) به این سبب از سوی بعضی از نواصب تضعیف شده است .

دكتر مصطفی مسلم در مقدمۀ تفسیر القرآن عبد الرزاق الصنعانی می نویسد : دو علت برای نسبت تشیع به او وجود دارد:

الف : اقوالی که نسبت به بعضی صحابه دارد وچنین تمایلی از او بر داشت می شود.

ب : احادیثی که در فضائل اهل بیت و معایب دشمنان آنان نقل کرده است و از آن برداشت تشیع می شود، مانند آنچه ابن حجر در تهذیب التهذیب از جعفر الطیالسی و او از ابن معین آورده که می گوید : از عبد الرزاق صنعانی كلامی شنیدم که بر مذهب او دلالت می کرد گفتم اساتید شما یعنی معمر و مالك و ابن جریج و الثوری و اوزاعی ،همگی سنی و موثق بودند پس این مذهب ( تشیع) را از چه کسی گرفتی ؟ پاسخ داد : شخصی به نام جعفر بن سلیمان الضبعی بر ما وارد شد، از آنجا که او را فاضل و متدین یافتم، این مذهب را از او گرفتم(۲).

و عبد الله بن موسى حدیث عبد الرزاق را به خاطر تشیع وی رد می کرد. وقتی احمد این سخن را شنید گفت: و الله عبد الرزاق صد بار از او (عبد الله بن موسى)

ص: ۴۴۹


۱- رجال نجاشی رقم ۱۰۳۲.
۲- جعفر بن سلیمان الضبعی استاد ائمه الحدیث عبد الرزاق و الثوری و ابن المبارك و عبد الرحمن بن مهدی ،و معروف به تشیع بود ولی داعی به آن مذهب نبود. قال البزار : لم نسمع أحدا یطعن علیه فی الحدیث و لا فی خطأ فیه ، إنما ذكرت عنه شیعیته ، و أما حدیثه فمستقیم . التهذیب، ۲/ ۹۸ و أخرج له البخاری فی الأدب المفرد ، و مسلم فی صحیحه ، و أصحاب السنن الأربعة .
📄 صفحه ۴۵۰

بهتر بود ، من چند برابر آنچه از عبد الله (بن موسی ) شنیدم از عبد الرزاق حدیث شنیدم

ابن عدی می گوید : عبد الرزاق احادیثی در فضائل (اهل بیت) نقل کرده که اصحاب ما از او پیروی نکردند و روایاتی در مذمت صحابۀ دیگر آورده است از این رو مورد ملامت واقع شده است .او شخصی است که انواعفراوانی حدیث دارد و افراد موثق و بزرگان خدمت او رسیدند و احادیث او را نقل کردند . ولی همگی او را به تشیع نسبت دادند واحادیثی در فضائل اهل بیت نقل کرده که امیدوارم از نظر او صادق باشد .

ابو داود می گوید عبد الرزاق به معاویه کنایه می زد . عقیلی از احمد بن زكیر الحضرمی، از محمد بن اسحاق بن یزید البصری ، از مخلد الشعیری نقل کرده می گوید: نزد عبد الرزاق نشسته بودم ، نام معاویه برده شد ، او گفت: «لا تقذر مجلسنا بذكر ولد أبی سفیان». مجلس ما را با نام پسر ابوسفیان آلوده نساز !(۱)

با این حال هیچ اشاره ای در کتاب های صنعانی المصنف و تفسیر الصنعانی به حدیث ثقلین و غدیر نشده است؟! این فقدان، از حکومتِ اختناق و ترس در زمان مؤلف حکایت می کند ، یا آنکه پس از او حدیث ثقلین از کتاب او حذف شده است.

۸ _ لزوم خلف در حجیت روایات

مشکلی که در ارزیابی روایات فضائل اهل بیت _ به ویژه حدیث ثقلین _ به چشم می خورد تضعیف راویان آن به جرم تشیع است گویا یکی از معیارهای

ص: ۴۵۰


۱- میزان الاعتدال، ۲/ ۶۱۰؛ تاریخ دمشق، ۳۶ / ۱۸۷.
📄 صفحه ۴۵۱

تضعیف راوی نقل فضائل اهل بیت است! ولی می بینیم همان راویان که در یک جا به اتهام رفض تضعیف شدند، جای دیگر توثیق شده اند! مثلاً عطیة بن سعد عوفی را در سند حدیث ثقلین تضعیف کرده اند ولی بخاری در کتاب الادب المفرد حدیث «من لا یرحم لا یرحم» را از همین عطیه نقل کرده و البانی _ کارشناس سلفی کتاب _ سند آن را تصحیح نموده است .(۱)

و آنجا که یک راوی را تضعیف نموده اند هیچ وجه ضعفی جز تشیع نداشته است و هیچ دلیلی هم بر تشیع او جز نقل همین روایات نیست .

می­گوییم اگر نقل این گونه روایات دلیل بر ضعف راوی باشد پس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم راهی برای معرفی جانشین خود ندارد ، بلکه از حجیت روایت عدم حجیت آن و خلف لازم می آید، و این برهان خلف دلیل بر عدم صحت ملزوم آن است چون معرفی خلیفه متوقف بر نقل معتبر این روایات است و اعتبارنقل متوقف بر وثاقت راوی آن است در حالی که وثاقت راوی متوقف برعدم نقل روایات فضائل است زیرا نقل آن حدیث دلیل بر بدعت و فسق راوی و عدم حجیت آن حدیث است .

۸_ حاکم در مستدرك با سندی که اسماعیل بن ابی اویس کذّاب و پدرش در آن نام برده شده است، از ابن عباس چنین نقل کرده که حضرت در حجة الوداع پس از ایراد خطبه ای که در باره حرمت جان و مال مسلمانان، خواند فرمود: قد ترکت فیکم ما ان اعتصمتم به فلن تضلوا ابدا کتاب الله وسنه نبیه صلی الله علیه و آله و سلم ، ترکه پیامبر را در این روایت کتاب وسنت معرفی می کند.

ص: ۴۵۱


۱- الادب المفرد، ۱/۴۷، ح۹۵.
📄 صفحه ۴۵۲

حاکم بدون تصحیح سند این حدیث با تعجب می گوید: اینکه ترکه پیامبر کتاب باشد ، مورد اتفاق بخاری و مسلم است ولی این حدیث از نظر آنکه سنت به آن اضافه شد، حدیث نادری است!

با توجه به نقل صحیح ترمذی و طبرانی و احمد و بغوی و حاکم از جابر بن عبدالله که پیامبر در خطبه روز عرفه، ترکه خود را دو چیز «قرآن و عترتش» معرفی نمود و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز در روز عرفه حجة الوداع تنها یک خطبه خواند و همگی از یک خطبه حکایت می کنند، روشن می شود که همۀ آقایانی که ترکه را در روایت خود منحصر به کتاب کرده­اند یا سنت را به جای عترت گذاشته­اند، خطبه را به دلیل مخالفت آن با مذهب خلفا تحریف نموده اند. بلکه کلمه ثقلین که در بسیاری نقل ها وجود دارد در نقل این محرفان حذف شده است تا طنین این حدیث و عنوان آن از دل ها برود و مردم منتظر بیان ثقل دوم نشوند .

۹_ مهم ترین موقع بیان حدیث ثقلین غدیر خم است که بسیاری از مشایخ مانند احمد و طبرانی و ابو عاصم و حاکم نیشابوری اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده که در ضمن خطبه ای با لفظ ثقلین، قرآن و عترت را به عنوان خلیفه خود معرفی و امر به تمسک به آن دو می نماید و عدم گمراهی را بر تمسک به هر دو متوقف نمودند و بر عدم جدایی آن دو تأکید کردند و در پایان، امیر المؤمنین علی علیه السلام را به ولایت و امامت معرفی نمودند.

ولی بخاری اصلاً آن را نقل نکرد در حالی که حاکم نیشابوری پس از نقل آن تصریح می کند این روایت شرایط صحت را نزد بخاری و مسلم داشت ولی آنان نقل نکرده اند. (۱)

ص: ۴۵۲


۱- المستدرک علی الصحیحین، ۳ / ۱۰۹: روایت ابو الطفیل از زید بن ارقم.
📄 صفحه ۴۵۳

ولی مسلم روایت ناقص آن را بدون امر به تمسک و بدون تأکید بر عدم افتراق آنان نقل کرده است و هیچ اشاره ای به مسئله معرفی مولا علی علیه السلام به امامت در اجتماع غدیر نمی کند.

۹_ ابن حبان پس از نقل اصل خطبه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در غدیر خم به توصیه آن حضرت بر تمسک به کتاب بسنده نموده است و اشاره ای به عترت ندارد.

۱۰_ ابن ماجه در سنن، تنها حدیث غدیر را آورده است وهیچ اشاره ای به خطبۀ حضرت و حدیث ثقلین نمی کند ! آیا این کار تحریف نیست؟ این کاشف ازدلالت واضح این حدیث بر امامت است وگرنه این همه لاپوشانی برای چیست؟

۱۱_ آخرین بار که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حدیث ثقلین را بیان فرمود در بیماری وفات بود که به نقل ابن حجر هیتمی و سمهودی یک بار در مسجد از جابر بن عبدالله الله(۱) و بار دیگر در حجره هنگام احتضار از ام سلمه و حضرت فاطمه زهرا علیه السلام نقل کرده اند(۲).

ولی هیچ یک از صحاح سته آن را نیاورده و بسیاری از مشایخ نیز در این باره سکوت نموده اند. در حالی که کوچک ترین گفتار و رفتار حضرت،نقل شده است!

آیا ملاحظات جانبدارانه از خلفا نمی تواند علت این سکوت خبری باشد؟

تعارض به زیاده و نقیصه

حدیث غدیر خم مشتمل بر دو قسمت (حدیث ثقلین ومعرفی مولا به امامت در

ص: ۴۵۳


۱- ینأبیع الموده ص۱۱۴؛ جواهر العقدین، ص۲۳۴؛ الصواعق المحرقه، ص ۲۳۴؛ اصول کافی، ۲/۴۱۴، ح۱.
۲- جواهر العقدین، ص۲۴۰؛ الصواعق المحرقه، مآثر علی، ح۴۰.
📄 صفحه ۴۵۴

غدیر) است ، بسیاری از روایات تنها یکی از دو قسمت را آورده است. ولی مشایخ معتبری مانند احمد و طبرانی و حاکم هر دو حدیث ثقلین و غدیر را به صورت یک خطبه کامل نقل کرده اند. پس بین روایات غدیر تعارض است، در این تعارض چه کنیم ؟

جواب : قواعد علم حدیث نقل کامل را ترجیح می دهد چنان که صنعانی درتعارض بین سکوت و نقل یا تعارض بین نقل زائد با نقل ناقص ، نقل را بر سکوت و نقل زائد را بر نقل ناقص ترجیح می دهد(۱). پس ساکتین یا راویات ناقص حدیث غدیر نمی توانند معارض روایات کامل باشند .

ص: ۴۵۴


۱- توضیح الافکار بشرح تنقیح الانظار، ۲ / ۲۶.
📄 صفحه ۴۵۵

تواتر حدیث ثقلین

حدیث ثقلین خبر متواتر است،زیرا علمای درایه آن را چنین تعریف کرده اند:

متواتر خبری است که با شنیدن آن علم به راستی آن حاصل می شود زیرا تعداد آنان به حدی است که توافق ایشان بر دروغ محال می نماید ، مانند خبر از وجود مکه یا جنگ بدر(۱).

تواتر نیز بر دو قسم است: لفظی ومعنوی. تواتر لفظی آن است که لفظ خبر متواتر باشد، و تواتر معنوی آن است که لفظ مختلف بوده ولی به دلالت تضمنی یا التزامی بر مطلب واحدی دلالت کند که از اخبار متعدد متولد شود. تواتر معنوی هم سه گونه است :

۱_ بخشی از آن به لفظ واحد نقل شده مانند: «إنَّما الأعمالُ بالنّیاتِ» و« من كنتُ موَلَاهُ فعَلِیٌّ مَولَاهُ».

۲_ آن مطلب به دو لفظ مترادف نقل شود، مانند: إن الهر طاهر و السنور طاهر، أو الهر نظیف، و لفظ «إنی تاركٌ فیكُمُ الثقلَین أو الأمرَینِ و مخلَّفٌ فیکُمُ الثَّقلَینِ».

۳_ هیچ لفظی در حدیث مشترک نباشد ولی همۀ روایات آن را بر معنای واحدی

ص: ۴۵۵


۱- المنهل الراوی فی مختصر علوم الحدیث، ۱ / ۲۲.
📄 صفحه ۴۵۶

به تضمن یا التزام دلالت می کنند...(۱).

با این توضیح هر سه قسم تواتر بر حدیث ثقلین صادق است. چون سی وهفت صحابی وده ها تابعی آن را نقل کرده اند. و صدها نفر از علمای فریقیندر طول چهارده قرن در كتاب های معتبرخود آن را روایت كرده اند و ناقلان حدیث ثقلین را برسه گونه آورده اند :

اول : بخشی ازمتن این حدیث مورد اتفاق همه نقل ها و متواتر است.

دوم : بخشی را بسیاری از ناقلان به نقل معتبر آوردند .

سوم : به اندکی از ناقلان منحصر است.

در نتیجه اختلاف در بارة متنی دارای کم و زیاد است و این اختلاف مانع تواتر متن مورد اتفاق و اعتبار مقدار زائد _ دارای سند معتبر_ نیست.

نوع اول: مانند روایت احمد از ابو سعید خدری است که تواتر معنوی دارد :

عن أبی سعید الخدری قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : «انی قدْ ترکتُ فیکُمْ ما إنْ أخَذْتُم بهِ لنْ تضلُّوا بعدِی؛ الثقلَینِ أحدُهُما أکبرُ من الآخَرِ، کتابُ اللهِ حبلٌ ممدودٌ منَ السماءِ الی الاَرضِ، وعِتْرتی أهلَ بیتِی ألَا وإنَّهما لنْ یفتَرِقا حتّی یَرِدا علیَّ الحَوْضَ».

نوع دوم: روایت مفصل معتبر نزد عامه، روایت طبرانی از ابی الطفیل از زید بن ارقم (موجود دربخش اول) است که ما آن را در بخش سوم توضیح دادیم

نوع سوم :آنچه از زوایای پنهان این حدیث در احادیث معتبر شیعه آمده است

پس از این مقدمه می گوییم : علامه میر حامد حسین هندی در عبقات الأنوار حدیث ثقلین را از سی وچهار صحابی نقل کرده و با آنچه ما جستجو کردیم، این حدیث از حدود سی وهفت نفر از صحابه به شرح زیر نقل شده است:(۲)

ص: ۴۵۶


۱- دراسات فی علم الدرایه، ۱ /۲۵.
۲- نفحات الأزهار فی خلاصه عبقات الأنوار، ۲/۲۲۷.
📄 صفحه ۴۵۷

صحابه راوی حدیث ثقلین

۱. امیر المؤمنین علی علیه السلام

۲. امام حسن مجتبى علیه السلام

۳. ابوذر الغفاری

۴. عبد الله بن عباس

۵. ابو سعید خدری.

۶. جابر بن عبدالله الانصاری

۷. ابو الهیثم ابن التیهان

۸. ابو رافع مولی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم

۹. حذیفه بن الیمان

۱۰. حذیفه بن اسید الغفاری

۱۱. خزیمه بن ثابت

۱۲. زید بن ارقم.

۱۳. ابو هریره الدوسی

۱۴. عبد الله حنطب

۱۵. جبیر بن مطعم

۱۶. براء بن عازب

۱۷. انس بن مالک.

۱۸. طلحه بن عبدالله تمیمی

۱۹. عبدالرحمن بن عوف

۲۰. سعد بن أبی وقاص

۲۱. عمرو بن عاص

۲۲. سهل بن سعد الانصاری

۲۳. عدی بن حاتم

۲۴. عقبة بن عامر

۲۵. ابو ایوب الانصاری

۲۶. ابو شریح الخزاعی

۲۷. ابو قدامه الانصاری

۲۸. ابو لیلی الانصاری

۲۹. ضمیرة الاسلمی

۳۰. عامر بن لیلی بن ضمره

۳۱. حضرت فاطمه علیها السلام

۳۲. ام سلمة همسر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

۳۳. ام هانی بنت ابی طالب

۳۴. عبدالله بن عمر

۳۵. زیدبن اسلم ارجح المطالب

۳۶. امام حسین بن علی علیه السلام

ص: ۴۵۷

📄 صفحه ۴۵۸

ص: ۴۵۸

📄 صفحه ۴۵۹

لازم به یادآوری است که سه صحابی اخیر در عبقات الانوار نیامده بلكه نام آن ها در مصادر دیگر آمده است .

بنگرید به کتاب الولایه ابن عقده که اصل آن مفقود شده ولی به تازگی متن آن به وسیلۀ یکی محققان از مدارک مختلف جمع آوری شده است .(۱)

راویان تابعی و پس از آنان تا قرن ۱۴

همچنین استاد مرحوم عبد العزیز طباطبایی نام نوزده نفر تابعین قرن اول و ۱۲۷ تن از راویان حدیث ثقلین را از قرن اول تا قرن چهاردهم را به تفصیل با ذکر مدارک و موارد و ترجمۀ آنان جمع آوری کرده است . و محقق ارجمند میلانی آن را در موسوعۀ ارزشمند نفحات الازهار آورده است. یادآوری می شود: تابعین کسانی هستند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را ندیده و درک نکردند ولی صحابۀ آن حضرت را درک نموده اند این نوزده نفر به شرح زیر هستند(۲):

۱_ ابوالطفیل عامر بن واثلة

۲ _ عطیة بن سعید العوفی

۳ _ حنش بن المعتمر

۴ _ الحارث الهمدانی

۵ _ حبیب بن أبی ثابت

ص: ۴۵۹


۱- الولایه، ابن عقده ، جمع و تحقیق محمد حسین حرز الدین، نشر موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت علیه السلام قم و نیز الغدیر، علامه امینی جلد اول.
۲- نفحات الازهار، ۲/ ۹۰۸.
📄 صفحه ۴۶۰

۶ _ علی بن ربیعة

۷ _ القاسم بن حسان

۸ _ حصین بن سبرة

۹ _ عمرو بن مسلم

۱۰ _ أبوالضحى مسلم بن صبیح

۱۱ _ یحیى بن جعدة

۱۲ _ اصبغ بن نباتة۱۳ _ عبد الله بن أبی رافع

۱۴ _ المطلب بن عبد الله بن حنطب

۱۵ _ عبد الرحمان بن أبی سعید

۱۶ _ عمر بن علی بن أبی طالب

۱۷ _ فاطمة ابنة علی بن أبی طالب

۱۸ _ الحسن بن الحسن بن علی بن أبی طالب علیه السلام

۱۹ _ امام زین العابدین علی بن الحسین علیه السلام

صحت حدیث ثقلین برفرض عدم تواتر

اشاره

بر فرض آنکه تواتر حدیث ثقلین ثابت نشود، در صحت و اعتبار و مستفیض بودن آن شکی نیست، زیرا افزون بر آنچه ذیل هریك از احادیث درصحت اسناد حدیث ثقلین بیان كردیم، به اعتراف بعضی از عالمان بزرگ اهل سنت اشاره می کنیم که بر صحت و بعضی بر تواتر آن نظر دادند.

ص: ۴۶۰

📄 صفحه ۴۶۱

۱- نظر سبط بن جوزی دربارۀ تضعیف جدش

وی نوۀ دختری عبدالرحمان بن جوزی است. عبدالرحمان درکتاب العلل المتناهیة حدیث ثقلین را با این سند آورده است: أنبأَنا عبدُ الوهّابِ الأنماطیّ قال انا محمّد بن المظفر قال انا احمد بن محمد العتیقی قال حدثنا یوسف بن الدخیل قال حدثنا ابو جعفر العقیلی قال انا احمد بن یحیى الحلوانی قال انا عبدالله بن داهر قال انا عبدالله بن عبد القدوس عن الأعمش عن عطیة عن ابی سعید قال: قالَ رسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم :انی تاركٌ فیكُمُ الثَّقَلینِ كتابَ اللهِ وعِتْرتی وإنَّهما لنْ یزالَا جَمْعاً حتّى یَرِدا علیَّ الحَوْضَ فانظروا كیفَ تخلُفونی فیهما.(۱)

عبد الرحمان بن جوزی پس از نقل این روایت می گوید: این حدیث صحیح نیست زیرا در سند آن عطیه است که احمد بن حنبل و یحیى بن معین وغیر آن ها وی را تضعیف کرده اند و دیگری ابن عبد القدوس است که یحیى گفته است وی رافضی خبیث است ! و دیگری عبدالله بن داهر است که احمد و یحیى گفته اند : ارزشی ندارد و شخصی که در او خیری باشد از وی حدیثی نقل نمی کند .لازم است بدانیم این عطیۀ عوفی همان است که به سبب امتناع از دشنام دادن به مولا علی علیه السلام به دستور حجاج ۴۰۰ ضربه شلاق خورد(۲).

و عبد الرحمان بن جوزی این روایت را از ابو جعفر محمد بن عمر بن موسى عقیلی در الضعفاء الکبیر نقل کرده است.

عقیلی در الضعفاء الکبیر این حدیث را با سند معتبر دیگری به صورت زیر آورده است:

ص: ۴۶۱


۱- العلل المتناهیه، ۱ / ۲۶۹.
۲- تهذیب التهذیب، ۷ /۲۰۲.
📄 صفحه ۴۶۲

«حدثنا محمد بن إسماعیل قال حدثنا محمد بن سعید بن الأصبهانی قال حدثنا حاتم بن إسماعیل عن جعفر بن محمد عن أبیه عن جابر أنَّ النبیَّ صلى الله علیه و سلم خطبَ یومَ عرفةٍ فقالَ فِی خُطبتهِ: قد تركتُ فیكُمْ ما لم تضلّوا بعدَه إنِ اعتصَمْتُم بهِ كتابَ اللهِ وأنتُم مسؤولونَ فما أنتمْ قائلونَ؟ قالوا نشهدُ أنَّكَ قد بلَّغتَ وأدَّیت ونَصَحْتَ . فقال بأصبَعِه السبابةُ یرفعُها الى السَّماءِ ویكبّها الى الناسِ، اللهمَّ اشهدْ(۱)

سبط بن جوزی می گوید

: جدم عبد الرحمان ابن جوزی در روایت اول حدیث ثقلین از عقیلی از ابو سعید خدری را به جهت سه نفر (عبدالله بن داهر و عبدالله بن عبد القدوس و عطیه) در سند ضعیف دانست. در حالی که هیچ یک از آن سه نفر در سند دومی نیامده است .

افزون بر آنکه سند آن منحصر به این دو طریق عقیلی هم نیست (۲)زیرا این حدیث با اسناد متعدد ومعتبر در صحیح مسلم و ترمذی و مسند احمد و مستدرک حاکم و غیر آن آمده است.

و نیز عبدالرحمان بن جوزی در کتاب الموضوعات خود صحیح مسلم و ترمذی و مسند احمد را کتب اسلام می شمارد که در احادیث آن ها تفحص لازم نیست و تنها در احادیث خارج از آن ها باید تحقیق نمود(۳).

حال چگونه وی روایت ترمذی و مسلم را ندیده یا ضعیف می شمارد؟

ازین رو سبط ابن جوزی پس از نقل حدیث ثقلین از فضائل احمد، درپاسخ این

ص: ۴۶۲


۱- الضعفاء الكبیر ، ص .
۲- نفحات الأزهار، ۲ / ۵۰ .
۳- الموضوعات، ص ۹۹ .
📄 صفحه ۴۶۴

پس علی ولی اوست، خدایا هر کس علی را دوست دارد او را دوست بدار و هر کس او را دشمن دارد دشمن دار .»

البانی در کتاب صحیح و ضعیف سنن ابن ماجه شمارۀ ۱۷۵۰ می گوید : این حدیث صحیح است .

و می دانیم یکی از مواقع بیان حدیث ثقلین، واقعۀ غدیر خم پس از باز گشت از حج بود در حالی که در روایت ابن ماجه نیامده است . آیا سبط بنجوزی و گنجی شافعی اشتباه کرده اند یا تحریف گران آن را از نسخه های اصلی سنن ابو داود و ابن ماجه حذف کردند ؟

لازم به یادآوری است که ابو الفرج عبدالرحمان ابن الجوزی، (۵۰۸_ ۵۹۷ق)بر خلاف نوه اش _ سبط _ شخصی متعصب و بی انصاف است .وی در المنتظم فی التاریخ از قول ابو اسحاق ابراهیم بن محمد الأرموی در بارۀ حاکم نیشابوری می گوید : حاکم ابن البیع شخصی موثق در حدیث و متمایل به تشیع بود و کتاب مستدرک الصحیحین را به گمان خود با شرایط بخاری و مسلم نوشت و احادیث صحیحی که واجد شرایط صحت نزد شیخین بوده ولی آنان نیاوردند درآنجا جمع آوری نمود که بهترین آن حدیث الطائر، و «من كنت مولاه فعلی مولاه» است ولی اصحاب حدیث کار او را نپسندیدند و به سخن او توجه نکردند!(۱) همین نظر عمق بی انصافی او را می رساند .

۲- علامه شریف سمهودی

وی پس از نقل تضعیف ابن جوزی، از این نظر او تعجب می کند و به خوانندگان

ص: ۴۶۴


۱- المنتظم فی تاریخ الملوک والأمم، ۴ / ۳۲۰
📄 صفحه ۴۶۵

هشدار می دهد فریب وی را نخورند: و ایاک أن تغتر به. (۱)

۳ - ابن حجر هیتمی

وی پس از نقل حدیث از مصادر معتبر می گوید : حدیث ثقلین را بیست و چند صحابی و تعداد بسیاری تابعی نقل کرده اند و طرق و روایات متعددی دارد در بعضی روایات آمده آن را روز عرفه درحجةالوداع فرمود. در بعضی آن را در بیماری وفات در حالی که حجره پر از اصحاب بود ، فرمود و در برخی دیگر آن را در غدیر خم فرمود .

پس سخن ابن جوزی در بارۀ ضعف این حدیث اشتباه یا ناشی از غفلت بقیۀ طرق حدیث است. آن گاه به نقل تأیید سند حدیث به وسیلۀ علما می پردازد . ویل لمن کفره نمرود!(۲)

۴ - تفتازانی

او پس از پذیرش صحت حدیث ثقلین می گوید : از اینکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم أهل بیت را قرین کتاب قرار داد می فهمیم تمسک به آن دو نجات دهندۀ امت از گمراهی است .(۳)

ص: ۴۶۵


۱- جواهر العقدین، ص .
۲- الصواعق المحرقه، ص ۹۰.
۳- شرح مقاصد فی علم الکلام، ج ، ص ، ح۲ /۳۰۳ ط دار المعارف النعمانیه باکستان. ألا یرى أنه صلی الله علیه و آله و سلم قرنهم بكتاب الله فی كون التمسّك بهما منقذاً من الضلالة ولا معنى للتمسك بالكتاب إلا الأخذ بما فیه من العلم والهدایة فكذا فی العترة.
📄 صفحه ۴۶۶

۵ - مبارک فوری

صفی الرحمن مبارك فوری (م ۱۴۲۷ ق) پس نقل و قبول صحت حدیث می گوید: یکی از این دو ثقل یعنی کتاب، اعظم از دیگری یعنی عترت است و أهل بیت عطف بیان برای عترت است .(۱)

۶ - شعیب الأرنؤوط

وی محقق و ارزیاب معروف اسناد مسند احمد و صحیح ابن حبان و سیر اعلام النبلاء و کتب دیگر است. در مسند احمد در بارۀ حدیث شماره ۲۱۶۱۸ _ حدثنا عبد الله حدثنی أبی ثنا الأسود بن عامر ثنا شریك عن الركین عن القاسم بن حسان عن زید بن ثابت قال قال رسولُ الله صلی الله علیه و آله و سلم : انى تاركٌ فیكُمُ خلِیفَتَینِ كتابَ اللهِ حبلٌ ممدودٌ ما بین السَّماء والأرضِ أو ما بینَ السماءِ إلى الأرضِ و عِتْرتی أهلَ بیتی و إنَّهما لن یتفرَّقا حتّى یَرِدا علىّ الحوضَ؛

شعیب الأرنؤوط می گوید : تنها جملۀ اول حدیث ثقلین که بر به جا گذاشتن دو خلیفه دلالت می کند به دلیل روایات شواهد (مشابه ) آن حدیث صحیح است، نه جملۀ دوم که دلالت بر عدم تفرق آن دو می کند زیرا در این سند شریک وجود دارد که ضعیف الحافظه است. پس این سند ضعیف است!

در حالی که در سند حدیث شمارۀ ۳۷۵۴ و شمارۀ ۴۰۲۴ مسند احمد همین شریک است ، ولی شعیب الأرنؤوط سند آن را تصحیح نموده است !

مورد دیگر حدیث ثقلین روایت ۱۱۲۲۷ با این سند است: حدثنا عبد الله حدثنی أبی ثنا بن نمیر ثنا عبد الملك یعنی بن أبی سلیمان عن عطیة عن أبی سعید

ص: ۴۶۶


۱- تحفة الاحوذی بشرح جامع الترمذی، ۱۰ /۱۹۷ .
📄 صفحه ۴۶۷

الخدری... .

شعیب الأرنؤوط می گوید: این سند به خاطر عطیه ضعیف است. در حالی که ذهبی در تلخیص مستدرک روایت ۳۰۴۵ را که سندش مشتمل بر همین عطیه در بارۀ وزارت ابوبکر و عمر هست،صحیح معرفی می کند. این نشان می دهد که قضاوت آقایان بی طرفانه نیست بلکه با معیارهای دوگانه است!

۷ - دیدگاه ناصر الدین البانی

محمد ناصر الدین محمد بن نوح البانی ،(۱۳۳۲ق_ ۱۴۲۰ق) شخصیت علمی متعصب وهابی و صاحب سبک درعلم الحدیث بود. وی در أشکودرة،کشور اروپایی آلبانی متولد شد و در دمشق در رشتۀ علم الحدیث تحصیل نمود و از سال ۱۳۹۰ق برای تدریس حدیث در دانشگاه اسلامی وهابی مدینه فراخوانده شد . به مدت سه سال در آنجا تدریس نمود ودر سال ۱۹۹۹میلادی جایزه بین المللی ملک فیصل به خاطر خدمات وی درباره حدیث اهل سنت به وی تعلق گرفت وحدود چهل کتاب از وی تا به حال چاپ شده است، که یکی از آنها سلسلة الأحادیث الصحیحة فی الإسلام است.

وی در این كتاب پس از نقل این جمله از حدیث ثقلین: «یا أیها الناس انى قد تركت فیكم ما إن أخذتم به لن تضلوا كتاب الله وعترتى أهل بیتی»، مى گوید : این روایت را ترمذى در (۲/۳۰۸) و طبرانى در حدیث شماره (۲۶۸۰) از زید بن حسن انماطى از جعفر بن محمد از جابر بن عبدالله انصارى نقل كردند كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم در حجةالوداع روز عرفه بر ناقۀ قصوای خود خطاب به مردم آن را فرمود. و ترمذى سند آن را حسن دانست .

البانی مى گوید :این سند صحیح است زیرا این حدیث شاهدى از حدیث زید

ص: ۴۶۷

📄 صفحه ۴۶۸

بن ارقم دارد كه گفته است: دركنار آب غدیر خم بین مكه و مدینه پیامبر براى ما خطبه خواند. آن گاه حدیث او را نقل كرده است.

وی ادامه مى دهد : این حدیث را مسلم در الصحیح (۷/۱۲۲ و۱۲۳) و طحاوى در مشكل الآثار ( ۴/۳۶۸) و احمد در فضائل (۴/۳۶۶ و ۳۶۷) و ابن أبی عاصم در السنة (۱۵۵۰ و ۱۵۵۱) و طبرانى در المعجم (۵۰۲۶) از طریق یزید بن حیان تمیمى نقل كرده اند.

و نیز احمد در مسند (۴/۳۷۱) و طبرانى حدیث (۵۰۴۰) و طحاوى، این حدیث را از طریق على بن ربیعه نقل كرده اند. كه مى گوید: زید بن ارقم رادر حالى كه بر مختار (بن عبیده پس از خروج) وارد یا از نزد او خارج مى شد. ملاقات كردم و از او پرسیدم :

آیا حدیث ثقلین را از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم شنیدى؟ گفت آرى.

البانى مى گوید: سند این حدیث صحیح است و این حدیث طرق دیگرى هم دارد، نزد طبرانى به شماره حدیث (۴۹۶۹ و ۴۹۷۱ و ۴۹۸۲ و۵۰۴۰)و بعضی از آن طرق نزد حاكم در مستدرك ۳ / ۱۰۹ و ۱۴۸ و ۵۳۳) آمده است، وحاكم و ذهبى در تلخیص المستدرك بعضى از آن طرق را صحیح دانسته اند .

و این حدیث شاهد دیگر از طریق عطیۀ عوفى از ابو سعید خدرى از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم دارد، به این صورت: «إنّى أوشكُ أن اُدعى فأجیبُ وإنّى تركتُ فیكُمْ ما إنْ أخَذْتُم به لن تضلُّوا بَعدِی الثَّقلَینِ أحدُهُما أكبرُ منَ الآخَرِ كتابَ اللهِ حبلٌ ممدودٌ من السماءِ الى الأرضِ وعِتْرتى أهلَ بَیتِی ألا وإنَّهما لن یتفرَّقا حتّى یَرِدا علىَّ الحوضَ».

البانى مى گوید: این حدیث را كه احمد در صفحات (۱۴ و۱، و۲۶ و۵۹ ج۳) مسند آورده: ابن أبی عاصم در السنة حدیث شماره (۱۵۵۳ و۱۵۵۵) و طبرانى در

ص: ۴۶۸

📄 صفحه ۴۶۹

المعجم حدیث شماره (۲۶۷۸ و۲۶۷۹) و دیلمى در فردوس الأخبار (۲/۱/۴۵) آورده و این اسناد همگی حسن است. و شواهد دیگرى از حدیث ابو هریره نزد دارقطنى (ص۵۲۹) و نزد حاكم در مستدرك (۱/۹۳ و نزد خطیب در كتاب الفقه و المتفقه (۱/۵۶) دارد.

و نیز حاكم (نیشابورى) آن را از ابن عباس نقل و سند آن را تصحیح نموده و ذهبى نیز با او در این تصحیح موافق است. و نیز ابن عبدالبر در جامع بیان العلم (۲/۲۴، ۱۱۰) آن را ازعمرو بن عوف (صحابی) آورده است. البانی ادامه می دهد:

هرچند بعضى كلمات مفرده این حدیث سندش خالى از ضعف نیست، ولى بعضى از اسناد متعدد آن بعض دیگر را تقویت و تصحیح مى كند و بهترین نقل آن حدیث ابن عباس است .

و شاهد قوى دیگر آن نقلى است كه به خود امام على علیه السلام مى رسد كه آنرا طحاوى در مشكل الآثار (۲/۳۰۷) از طریق أبو عامر عقدى نقل كرده است كه همه رجال سند آن موثق هستند غیر از« یزید بن كثیر» كه او را من نشناختم و پس از تحقیق فهمیدم این كلمه تصحیف شده و صحیح آن «زید بن كثیر» است كه از شیوخ بنى عامر و از راویان محمد بن عمر بن على است.سپس دیدم نزد ابن ابی عاصم نیز در حدیث (۱۵۵۸) سند به همین گونه ضبط شده است، در نتیجه به این تحقیق خود اطمینان پیدا كردم.

البانى مى افزاید: شاهد دیگر روایتى است كه شریك از ركین بن ربیع از قاسم بن حسان از زید بن ثابت به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم مى رساند و آن را احمد در مسند (ج ۵ / ۱۸۱ _ ۱۸۹) و ابن أبی عاصم در (۱۵۴۸ /۱۵۴۹) و طبرانى در كبیر (۴۹۲۱ و ۴۹۲۳) آورده و اسناد آن حسن است.

ص: ۴۶۹

📄 صفحه ۴۷۰

هیثمى در مجمع الزوائد (۱/۱۷۰) مى گوید: این روایت را طبرانى در معجم الكبیر روایت نموده و رجال آن موثق هستند ودر موضع دیگر (۹/۱۶۲) گفته احمد آن را روایت نموده و سند آن بسیار خوب است.

آن گاه مى گوید: پس از مدت زیادى از نقل اسناد و مدارك این حدیث، مقدر شد من از دمشق به عمان سفر کنم و از آنجا در سال ۱۴۰۲ ق به «امارات عربى» بروم.

در قطر بعضى از دكترها و اساتید خوش قلب ( ظاهراً دکتر سالوس وهابی است) را دیدم كه رساله اى در تضعیف حدیث ثقلین نوشته و نسخه اى از آن را به من هدیه كردند. وقتى آن را مطالعه كردم دیدم او در علم حدیث تازه كار است و دو اشكال اساسى كار او را به وى تذكر دادم.

اول: آنكه او تنها بعضى از مصادر رایج چاپ شده این حدیث را آورده و كوتاهی زیادی در تحقیق آن نموده زیرا بسیارى از مصادر حدیث با سندهاى صحیح یا حسن را بررسى نكرده بود .علاوه بر آنكه شواهد و قرائنی این حدیث را تأیید مى نماید چنان كه هر محققى كه آن را بررسى كند مثل ما این شواهد را مى یابد.

دوم: آنكه ایشان اعتنایى به اقوال علماى تصحیح كنندۀ سند این حدیث ننموده و به قواعدى كه در علم درایه دارند كه « حدیث ضعیف باكثرت طرق قوى مى شود» توجه نكرده، از این رو به اشتباه بزرگی افتاده و حدیث را تضعیف کرده است!

البته قبل از ملاقات با ایشان به من خبر رسیده بود كه یكى از دكترها در كویت نیز این حدیث را ضعیف شمرده است.

همچنین می افزاید پس از آنكه صحت این حدیث برای من ثابت شد و من آن را در كتاب خود اعلام كردم، یكى از برادران (اهل سنت) را دیدم که تحت تأثیر آن

ص: ۴۷۰

📄 صفحه ۴۷۱

دكتر، به من پیام داد و اشكال گرفت كه چرا در كتاب صحیح جامع الصغیر در حدیث های شماره (۲۴۵۳ و۲۴۵۴ و ۲۷۴۵ و ۷۷۵۴۴) آن را نقل کرده و صحیح دانستم؟ او این کار مرا عجیب دانست و از من خواستدر این كارم تجدید نظر كنم.

من با پیشنهاد او موافقت كردم و از باب احتیاط دو مرتبه اسناد آن را بررسى وبه همان نتیجه سابق رسیدم و به او گفتم ، شاید این برادر ما متوجه خطاى آن دكتر كویتى شده و بفهمد بى­جا بر او اعتماد كرده است.

امیدوارم از این پس ایشان فرق بین شخص تازه كار و شخص متخصص راسخ در علم الحدیث بفهمد. و این عدم تشخیص و غفلت مشكلی است كه بسیارى در آن فرو رفته­اند؛ كسانى كه به هر كتابی در این زمینه اعتماد مى­كنند، در حالی كه نویسندۀ آن سابقه ای در علم الحدیث ندارد و ناشیانه در این باره نظر می دهد.(۱)

با بیانات یادشده روشن شد که سخن عبد الرحمن بن جوزی _ که در کتاب العلل المتناهیه آن را از احادیث ضعیفه شمرده است _ چقدر بی پایه و از روی تعصب است.

ص: ۴۷۱


۱- السلسلة الصحیحه، ۴/۲۶۰، ح۱۷۶۱.
📄 صفحه ۴۷۲

ص: ۴۷۲

📄 صفحه ۴۷۳

بخش هشتم

پاسخ به هفت شبهه برحدیث ثقلین و غدیر

اشاره

ص: ۴۷۳

📄 صفحه ۴۷۴

ص: ۴۷۴

📄 صفحه ۴۷۵

مخالفان بر استدلال به حدیث ثقلین وغدیر بر امامت، شبهاتی وارد کرده اند که مهم ترین آن ها هفت شبهه به شرح ذیل است:

شبهۀ اول: چرا بخاری حدیث ثقلین را روایت نکرده است؟

شبهۀ دوم: حدیث ثقلین سفارش به محبت، نه تمسک به اهل بیت است.

شبهۀ سوم: حدیث ثقلین دو گونه است: کتاب الله و عترتی یا سنتی.

شبهۀ چهارم: حدیث غدیر پاسخ شاکیان بازگشته از یمن است.

شبهۀ پنجم: چرا اهل بیت به حدیث غدیر استدلال نکردند؟

شبهۀ ششم: مرجع امت پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم صحابه اند که دین با مرجعیت اهل بیت منافات دارد.

شبهۀ هفتم: اگر نصی برامامت حضرت علی علیه السلام بود صحابه مخالفت نمی کردند.

شبهۀ اول: چرا بخاری حدیث ثقلین را روایت نکرده است؟

مخالفان می گویند : حدیث ثقلین و غدیر در صحیح بخاری _ مهم ترین کتاب أهل سنت _ نیامده است و این دلیل بر عدم صحت و اعتبار آن است. مثلاً

ناصرالدین قفاری وهابی از ابن تیمیه نقل می کند: «حدیث ثقلین را بخاری نیاورده و تنها مسلم نقل کرده که در آن دستوری راجع به پیروی از عترت نیامده است، و

ص: ۴۷۵

📄 صفحه ۴۷۶

تنها دستور می­دهد: امت از قرآن پیروی کنند و سفارش های و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را در باره اهل بیت رعایت نمایند و حقوق آنان را بپردازند»، پس حدیث ثقلین مطلب جدیدی ندارد».(۱)

پاسخ :از آنجا که صحیح بخاری تالیف محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن مغیرة بخاری متوفی (۲۵۶ق) پس از قرآن مهم ترین کتاب نزد اهل سنت است لازم است ابتدا این کتاب را معرفی کنیم .

ابن حجر می گوید: جمیع احادیث بخاری ۹۰۸۲ حدیث می باشد و تعداد احادیث غیر تکراری و غیر معلق وغیرمتابع آن، ۲۵۱۳ حدیث می باشد(۲).

سیوطی از شیخ الاسلام نیز نقل می کند: احادیث صحیح بخاری را شمارش کردم تعداد احادیث غیر تکراری آن، ۲۵۱۳ حدیث می باشد.(۳)

بخاری می گوید: من ششصد هزار حدیث گرد آوردم و تنها احادیث صحیح را از بین آنان برگزیدم و در صحیح خود آوردم .(۴)

و این اعتراف، کثرت روایات مجعول و ضعیف و آشفتگی بازار حدیث را می رساند.

بخاری برای روایات صحیحش شرایطی دارد، ابن حجر عسقلانی از قول حافظ ابو بكر الحازمی می گوید: «أنّ شرط الصحیح أن یكون إسناده متصلاً و أن یكون راویة

ص: ۴۷۶


۱- عقیدة الشیعه الاثنی عشریة، عرض ونقد، ۲/۸۴۳.
۲- فتح الباری، ۱۳/ ۴۵۴.
۳- تدریب الراوی، ۱/۱۰۳.
۴- سیر اعلام النبلاء، ۱۲ /۴۰۲؛ طبقات الشافعیه، ۲ /۱۶۲.
📄 صفحه ۴۷۷

مسلماً صادقاً غیر مدلّس ولا مختلط متّصفاً بصفات العدالة ضابطاً متحفّظاً سلیم الذهن قلیل الوهم سلیم الاعتقاد.»(۱)

از این عبارت استفاده می شود بخاری برای روایت در صحیحش سه شرط گذاشته است:

۱_ راوی عدالت و صداقت داشته و دارای عقیده صحیح باشد.

۲_ راوی، ضابط و خوش حافظه باشد و فراموش کار و مدلّس ومختلط نباشد .

۳_ اسناد آن متّصل و غیر مقطوع باشد.

شرط چهارمی را هم ابن حجر می افزاید که راوی با مرویٌ عنه (کسی که از او روایت می کند) ملاقات کرده باشد . هم عصر بودن آن دو کافی نیست.همین شرایط را صحیح مسلم دارد با این فرق که مسلم هم عصر بودن راوی و مرویٌ عنه را کافی می داند اگر چه احراز ملاقات نکرده باشیم . (۲)

گرچه بخاری و مسلم این شرایط را برای بیان روایت در صحیح خود ذکر کرده اند، ولی بسیار دیده شده که روایات آنان فاقد شرایط یادشده بوده و بر عکس روایاتی صحیح که به مذاق آنان خوش نیامده،نیاورده اند.

عالمان اهل سنت بیشترین اهمیت را برای صحیح بخاری و پس از آن برای صحیح مسلم قائلند و آن را جامع تمام بحث های مهم دینی و تمامی روایات این دو کتاب را صحیح می دانند.

ازین رو گفته اند: کُلُّ مَن رَوَی عَنهُ البُخَارِی او مسلم فقد جَازَ القِنطَرَة؛ اگر

ص: ۴۷۷


۱- هدی الساری، مقدمة فتح الباری، ص ۷.
۲- همان، ص ۸.
📄 صفحه ۴۸۰

کرده اند؛ بلکه بخاری حدیث غدیر را در کتاب تاریخ کبیر خود به صورت ناقص آورده و اصل آن را پذیرفته است.(۱)

چگونه قفاری وابن تیمیه روایات حدیث ثقلین را به صحیح مسلم منحصر می کنند؟ این آقایان یا باید عقاید خود را به بخاری منحصر کنند و تمام کتب روایی دیگر خود را به دور اندازند، یا باید روایاتی که محدثان معتبر دیگر أهل سنت نقل کرده اند قبول نمایند.

ثانیاً: حاکم نیشابوری، در کتاب المستدرک علی الصحیحین، که تدارک کننده نواقص صحیح بخاری و صحیح مسلم است، پس از نقل حدیث ثقلین با طرق مختلف، ذیل آن بیان کرده: هذا حدیث صحیح الاسناد علی شرط الشیخین و لم یخرجاه(۲).

یعنی این روایت حدیث ثقلین ، بر اساس شروط صحت بخاری و مسلم، حدیثی صحیح است، اما بخاری و مسلم( و در بعضی طرق خصوص بخاری ) از آوردن آن در کتاب خویش خودداری کرده اند! وبرای شناخت میزان امانت وانصاف بخاری سکوت او از همین حدیث معتبر مشهور کافی است!

ثالثاً: قرائن نشان می دهد که انتخاب کتاب بخاری به عنوان بهترین در میان اهل سنت به سبب تعصب و امتناع او از نقل فضایل اهل بیت بوده است . پس اینکه بخاری از روایت حدیث ثقلین و غدیر امتناع کرده از اعتبار آن نمی کاهد. در توضیح می گوییم:

ص: ۴۸۰


۱- التاریخ الکبیر، باب السهم، ح ۲۴۵۸.
۲- بنگرید به بخش اول این کتاب روایات حدیث ثقلین به وسیلۀ حاکم نیشابوری.
📄 صفحه ۴۸۱

بخاری (م ۲۵۰ق) معاصر و متأثراز خلیفۀ عباسی متوکل است که خطیب بغدادی در باره اش می گوید: او عده ای از فقها ومحدّثان مانند مصعب الزبیری، و اسحاق بن ابی اسرائیل، و ابراهیم بن عبد الله الهروی، و عبد الله و عثمان فرزندان محمد بن ابی شیبه را خواست و به آنان اموال و جوایزی بخشید وآنان را وادار ساخت احادیثی در رد معتزله و جهمیة، و احادیثی در اثبات رؤیت خدا و جسمانیت او نقل کنند.(۱) وقتی آنان با اهل سنتچنین رفتار کنند روشن است که رفتار آنان با شیعیان چگونه است ؟

همچنین بخاری فراوان از خوارج و نواصب و متهمان به کذب نقل کرده است(۲)

برای اینک بخاری را بهتر بشناسیم تعداد روایات او از اهل بیت: و مخالفان ایشان را مقایسه کنیم : ابوهریره دوسی در سال هفتم هجری مسلمان شد و کمتر از سه سال با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مصاحبت داشت و پس از سال ۳۵هجری تا آخر عمر همکار معاویه بود، با این حال بخاری در صحیحش بیش از همۀ صحابه یعنی ۴۴۶ حدیث از او نقل کرده است که حدود یک پنجم کتاب می شود. (۳)

و نیز صحیح بخاری از عبدالله بن عمر ۲۷۰ حدیث، از عایشه ۲۴۲، از ابوموسی اشعری۵۷، از معاویه ۸ ، از مغیره بن شعبه ۱۱ ، از نعمان بن بشیر _ دوستان معاویه

ص: ۴۸۱


۱- تاریخ بغداد، ۴ / ۳۴۱؛ المنتظم، ۳/ ۳۶۸.
۲- بخش چهار همین کتاب به توثیق دشمنان اهل بیت پرداخته است و نیز بنگرید به: النصایح الکافیه لمن یتولی معاویه، ابن عقیل شافعی، ص ۲۴۴.
۳- بنگرید به کتاب دوست محقق و مستبصر تاجیکستانی ما الیاس قاسم اف «امام بخاری و جایگاه صحیحش » و نیز اضواء علی السنة المحمدیه ، ابوریه و هدی الساری مقدمة فتح الباری، ص ۲۷۶.
📄 صفحه ۴۸۲

و دشمنان اهل بیت _ ۶حدیث نقل کرده است(۱).

همۀ این ها در حالی است که صحیح بخاری از امیرالمؤمنین علی علیه السلام یعنی با سابقه ترین صحابی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فقط ۲۰ حدیث نقل کرده است .

از فاطمه زهرا علیها السلام تنها یک حدیث و از امام حسین علیه السلام دو حدیث روایت کرده است و از امام زین العابدین علیه السلام ۸ حدیث نقل کرده است، که دو حدیث آن در مذمت اهل بیت: است و از امام حسن علیه السلام هیچ روایتی ندارد و از جناب عمار و جناب سلمان فقط چهار روایت نقل کرده است .(۲)

از امام صادق و امام کاظم و امام رضا و امام جواد و امام هادی و امام عسکری: هیچ روایتی نقل نکرده است.

با اینکه آن بزرگواران معاصر بخاری یا نزدیک او بوده اند و کم روایت و ضعیف هم نبودند، بلکه ذهبی مورخ و رجالی مشهور اهل سنت درباره ائمه اهل بیت علیهم السلام می گوید: .... ؛ حسن و حسین دو آقای جوانان بهشت و شایسته خلافت بودند و نیز زین العابدین و فرزندش باقر فقیه و شایسته خلافت بودند و فرزند او جعفر الصادق بزرگ منزلت و از ائمۀ علم بود او از منصور دوانیقی شایسته تر به خلافت بود و فرزندش موسی بن جعفر وپس از او علی ابن موسی الرضا علیهما السلام بزرگ منزلت و دارای علم فراوان بودند.(۳)

افزون بر اینها، بزرگان علم رجال اهل سنت از جمله ابن حجر عسقلانی و ذهبی ،

ص: ۴۸۲


۱- أسماء الصحابة الروات، ص ۳۸ و ۳۹.
۲- هدی الساری، مقدمة فتح الباری، ص ۴۷۵.
۳- سیر اعلام النبلاء، ۱۳ /۱۲۰ و ۱۲۱.
📄 صفحه ۴۸۳

بسیاری از راویان ذکر شده صحیح بخاری را «ضعیف، کذاب، بی اعتبار » نامیده(۱) و نیز خود بخاری را تدلیس گر دانسته اند(۲).

حال روشن می شود چرا بخاری حدیث ثقلین و غدیر را نیاورده است.

رابعاً: سیری در محتوای کتاب صحیح بخاری روشن می سازد که این کتاب شایسته ستایش های رایج نیست زیرا بسیاری از احادیث آن با بدیهیات عقلی و نقلی تعارض دارد. از جمله در خدا شناسی ؛ از خدایی یاد می کند که دارای جسم و اعضا و جوارح و قابل رویت همانند موجودات مادی است؛ و در قیامت پای خود را در جهنم می گذارد و زیاده خواهان را ساکت می کند.(۳)

در نبوت از پیامبرانی یاد می کند که دروغ می گویند، برای فرار از مرگ چشم عزرائیل را کور می کنند. چنان که از ابوهریره روایت کرده، می گوید: عزرائیل برای گرفتن جان حضرت موسی آمد، چون به موسی رسید و مقصود او را فهمید، سیلی محکمی به عزرائیل زد که چشمش ازحدقه خارج شد و او با این حال به شکایت نزد خدای متعال بر گشت... .(۴)

ص: ۴۸۳


۱- هدی الساری، مقدمة فتح الباری، ۳۴۴؛ تذکرة الحفاظ، ۳/۹۷۸؛ ثمرات النظر فی علم الاثر، ص ۸۵؛ ابو حنیفه و اصحابه المحدثون، ص ۱۴۱.
۲- سیر اعلام النبلاء، ج۱۲/۳۹۶؛ تهذیب التهذیب ، ۹ / ۴۵۲ و ۴۵۵ ؛ میزان الاعتدال، ص ۴۴۲، طبقات المدلسین، ص ۲۳، رقم ۲۳.
۳- صحیح البخاری، ۶/۲۷۳۰، ح ۷۵۱۷ و ۴ / ۱۸۷۱؛ فتح الباری، ۱۳ / ۴۰۳؛ تهذیب التهذیب، ۴/۲۹۶، رقم ۵۸۸ و حدیث رقم ۴۲۰۵ ، ۴۲۰۶ ، ۴۲۰۷ ، ۶۶۷۲.
۴- صحیح بخاری، ج ۱، کتاب الجنائز باب من احبّ الدفن فی الارض المقدّسة.
📄 صفحه ۴۸۴

و در باره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آورده : غذای حرام می خورد،(۱) به بت سجده کرد(۲)،

با حال جنابت نماز خواند. قرآن را فراموش کرده بود.(۳) در نبوت خود تردید داشت.و مورد سحر ساحران قرار گرفت و ادب را رعایت نمی کرد !

چنان که از حذیفه روایت کرده، می گوید: من با پیغمبر می رفتم آن حضرت رفت در خرابه ای پشت دیواری ایستاد همین طوری که یکی از شماها می ایستید و بول کرد و من از او کنار کشیدم، با اشاره مرا طلبید من نزدیکش آمدم و پشت سرش ایستادم تا از بول فارغ شد!(۴)

و نیز حضرت را زورگو و کینه توز معرفی می کند . بخاری نقل می كند: هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آخر عمر شریف در بی هوشی به سر می برد. عایشه می گوید برای حضرت، دارویی به نام «لدود» تهیه كردیم و با اکراه به دهان مبارک او ریختیم، پیامبر اشاره فرمودند كه آن كار را نكنیم؛ ولی چون این نهی به دلیل كراهت مریض از دواء بود این کار را انجام دادیم، چون پیامبر به هوش آمد و تلخی دوا را در دهانش احساس کرد و متوجه شد که به دهانش دارو ریخته شده، سوگند یاد کرد که باید به مجازات این عمل، ، به دهان تمام کسانی که در مجلس حضور دارند، از آن دارو ریخته شود پس طبق دستور پیامبر، به دهان یکایک حضار، به جز عباس، همان داروی تلخ ریخته شد تا نوبت به همسر پیامبر «میمونه» رسید. که به دلیل روزه

ص: ۴۸۴


۱- همان، ۴ / ۱۶۸۱ ح ۴۶۰۴، و ۳ / ۱۳۹۱، ح ۳۸۲۶.
۲- همان، ۱ / ۳۶۴، با ب سجود المسلمین مع المشرکین.
۳- همان، ۲/۹۴۰، ح ۲۶۵۵ و ح ۵۰۳۷، باب شهاده الاعمی.
۴- همان، ج ۱، کتاب الوضوء، باب البول قائماً و قاعداً؛ مسند احمد بن حنبل، ج ۴، ص۲۴۶.
📄 صفحه ۴۸۵

امتناع می کرد ، ولی به گفتار وی هم اعتنا نکردند و به او هم دوا خورانیده شد(۱).

و نیز بخارى از عمرو بن میمون نقل کرده مى گوید در دوران جاهلیت، میمون زناكارى را دیدم كه میمون ها اطراف او جمع شده بودند و او را سنگسار مى كردند. من نیز به او سنگ زدم(۲).

از شما می پرسیم آیا حیوان هم زنا می کند ؟

و نیز صحیح بخاری و مسلم روایاتی دارد مانند: «رجم الحبلی و نشر الحرمة بخمس رضعات و باب لو أن لابن آدم وادیین » که آخری بر تحریف قرآن دلالت می کند.(۳)

پس اگر صحیح بخاری که مشتمل بر چنین مطالب باطلی است ، از نقل احادیث مسلم و مشهوری مانند حدیث ثقلین و غدیر امتناع کرده نباید تعجب کرد و امتناع او از اعتبار آن نمی کاهد.

شبهۀ دوم: حدیث ثقلین سفارش به محبت، نه تمسک به اهل بیت است.

اشاره

در بسیاری از نقل های حدیث ثقلین از جمله صحیح مسلم تنها نسبت به قرآن امر به تمسّک می کند ولی نسبت به اهل بیت امر به تمسّک (چنگ زدن و پیروی نمودن) ندارد و فقط می فرماید : «اُذکّرکُمُ اللهَ فی أهلِ بَیتی»؛ من شما را نسبت به رعایت حال اهل بیتم سفارش می کنم ، و حداکثر آنچه از این روایت استفاده

ص: ۴۸۵


۱- صحیح بخارى، كتاب الدیات، باب ۲۱، ح ۶۸۹۷؛ عمدة القاری، ج۱۲، ص۴۰۲.
۲- صحیح بخارى، ۵ / ۵۶.
۳- همان، ۸/۲۶، ح۶۹۱۸؛ صحیح مسلم، ۴/۱۶۷، ح۳۴۸۷؛ ۳/۱۰۰، ح۲۴۶۶.
📄 صفحه ۴۸۶

می شود سفارش به احسان و محبت به اهل بیت است، نه حجیت اقوال و امامت آنان.(۱)

پاسخ:

ای کاش آقای ابن تیمیه و هم فکرانش به همین وصیت به محبت که قبولدارند عمل می­کردند ! اگرآنان به اهل بیت علاقه داشتند، چرا فضائل آنان را انکار کردند و آنچه از فضائل ایشان که اقرار نمودند مشابه آن را برای دیگران هم قائل شدند؟ اگر آنان اهل بیت را دوست دارند چرا از دشمنان آنان یعنی بنی امیه دفاع وتمجید نمودند وظلم های آنان را توجیه یا انکار کردند(۲) ؟

سپس می گوییم اولاً: منبع اصلی روایتی که ابن تیمیه به آن تمسک کرده صحیح مسلم است که اهل سنت بیشترین اهمیت را برای آن پس از صحیح بخاری قائلند و چنان که در پاسخ شبهه او گذشت آنان تمامی روایات آن را صحیح می دانند.

در حالی که در بسیاری از اوصافی که برای صحیح بخاری بیان کردیم مانند نقل روایات مخالف بدیهیات عقل و نقل، و امتناع از روایت از اهل بیت و دوستانشان و روایت از خوارج و نواصب، صحیح مسلم مانند صحیح بخاری است که به بعضی روایات مشترک آن در پاسخ شبهه اول اشاره کردیم. ومواردی تنها در صحیح مسلم است مثلاً مسلم روایت می کند : گاهی رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم به منزل ام حرام ، همسر عبادة بن صامت انصاری می رفت و او غذا درست می كرد و رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم می خورد، روزی رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم سر خود را روی زانوی ام حرام گذاشت و او سر رسول

ص: ۴۸۶


۱- صحیح مسلم، ۱۵ /۱۷۹.
۲- منهاج السنة ج
📄 صفحه ۴۸۷

اكرم صلی الله علیه و آله و سلم را تفتیش و شپش های سر او را جدا می كرد.(۱)

می پرسیم بودن در خانه یک زن نامحرم و سر گذاشتن روی زانوی زن نامحرم، با داشتن همسران متعدد از نظر شرعی و اخلاقی چگونه است؟ اینکه در سر حضرت شپش بود، آیا منافی با نظافت نیست؟ آیا خلق عظیم رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم و اسوه حسنه مسلمانان همین است ؟

و نیز مسلم از عایشه روایت می کند رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم روزی كه نوبت من بود، در خانه خوابیده بود، به طوری كه ران حضرت كاملا نمایان بود؛ آقای ابوبكر آمد و گفت یا رسول الله اجازه داخل شدن می دهید و رسول اكرم (صلی الله علیه و سلم) اجازه داد، و با همان حال با او صحبت كرد و بعد آقای عمر اجازه خواست و رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم اجازه داد و رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم در همان حال با او هم صحبت كرد و در این هنگام جناب عثمان آمد و رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم بلند شد و نشست و لباسش را درست كرد و ران هایش را پنهان كرد؛ آن ها با هم صحبت کردند بعد که رفتند؛ من از رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم پرسیدم كه وقتی ابوبكر داخل شد، عكس العمل نشان ندادی بعد از آن عمر آمد و باز هم اهمیتی ندادی؛ چرا وقتی عثمان آمد، بلند شدی و نشستی و لباس هایت را روی رانت كشیدی؟ رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم گفت: ای عایشه آیا خجالت نكشم از مردی كه ملائكه از او خجالت می كشند؟ (۲)

آیا دشمن می تواند چنین لطمه ای که این دوست زده به شخصیت والای رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم بزند ؟

ص: ۴۸۷


۱- صحیح مسلم، ۶/۴۹.
۲- همان، ۷/۱۱۷، ح۶۱۰۳
📄 صفحه ۴۸۸

ثانیاً : زید بن ارقم در این نقل اعتراف می کند که پیر شده و بسیاری مطالب را فراموش کرده و این روایت نسبت به آنچه وی در میانسالی برای ابو الطفیل نقل کرده ناقص است ، از جمله با اینکه این روایت در بارۀ خطبۀ غدیریه است هیچ اشاره ای به حدیث غدیر و معرفی مولا علی علیه السلام در آنجا نمی کند ، معلوم نیست در میان این همه روایات معتبر چرا مسلم متن ناقص آن را برگزیده است !

شرح این نواقص در بخش اول، ذیل روایت مسلم از حدیث ثقلین گذشت .

ثالثاً : حتی بنابر نقل مسلم قرار دادن اهل بیت در کنار قرآن و عنوان کردن اینکه من «ثقلین» را در میان شما باقی می گذارم، دلالت می کند که اهل بیت هم طراز و هم سنگ قرآن هستند پس بعد از رحلت پیامبر حجّت و امامند. به ویژه آنکه حضرت با نگرانی سه بار به امت نسبت به اهل بیت هشدار و تذکر می دهد و کلام پیامبر یک کلام عاطفی و بیان نگرانی های یک پدر نسبت به ظلم های مردم به فرزندانش نیست، بلکه معرفی آنان به عنوان حجت شرعی پس از وفاتش می باشد.

شبهۀ سوم : حدیث ثقلین دو گونه است: (کتاب الله و عترتی یا سنتی)

اشاره

حدیث ثقلین که به تواتر یا سند قطعی ثابت شده «کتابَ اللهِ و عِتْرتی، أهلَ بیتی» است ولی حدیث ثقلین به گونه ای دیگر نیز روایت شده است كه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود : من دو چیز در میان شما گذاشتم ، اگر به آن متمسك شوید گمراه نمی شوید، كتاب خدا و سنت من و آن دو از هم جدا نمی شوند تا آنكه درکنار حوض كوثر بر من وارد شوند.

و تعریف ثقلین به عنوان تركه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم به قرآن و سنت با تعریف آن به قرآن و عترت تنافی دارد. و چون ثقلین تثنیه است و اگر هر دو حدیث صحیح باشد ترکۀ حضرت سه چیز می شود : قرآن ، عترت ، و سنت . پس این دو حدیث در ثقل

ص: ۴۸۸

📄 صفحه ۴۸۹

دوم متعارض هستند و حدیث اول که حجت شیعه است از اعتبار ساقط می شود .

اتفاقاً آنچه در محافل دینی و بیان و قلم اهل سنت از حدیث ثقلین شایع است همین متن دوم است و متن اول بیان نمی شود بلکه فراموش شده است !

پاسخ :

پیش از پاسخ لازم است بدانیم بعضی از وحدت گرایان گفته اند : بین این دو حدیث تنافی وجود ندارد، زیرا اختلافی در میان امت در وجوب التزام به سنت نیست. با این توضیح كه مضمون حدیث اول آن است كه سنت را باید از عترت گرفت نه از دیگران.

به همین سبب متقی هندی در كنز العمال هر دو متن حدیث ثقلین (عترتی و سنتی) را تحت عنوان «الاعتصام بالكتاب و السنة» آورده است(۱).

ولی این نظر صحیح نیست زیرا همان گونه كه گفتیم لازمه صحت روایت دوم آن است كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم سه چیز را به عنوان خلیفه و ترکۀ خود باقی گذاشته باشد و این با تثنیۀ ثقلین در حدیث منافات دارد.

پس از این توضیح در پاسخ اشکال می گوییم:

اولاً: روشن است كه حدیث اول (كتاب الله و عترتی) حدیث متواتر و دست کم مشهور مستفیض قطعی است و قابل قیاس و معارضه نیست با حدیثی كه در هیچ یک از صحاح سته نیامده و در کتب دیگر به صورت مرسل یا به سند ضعیف نقل شده و انگیزه های سیاسی از طرف خلفا برای جعل آن وجود داشته است.

ثانیاً: اگر سرگذشت غم انگیزی را كه تدوین و نقل سنت شریفه داشته باست

ص: ۴۸۹


۱- الاصول العامة للفقه المقارن، ص ۱۷۱.
📄 صفحه ۴۹۰

بدانیم كه چگونه از ابتدا مورد بی مهری خلفا قرار گرفته و به مدتصد سال با شعار «حسبنا كتاب الله» از نقل آن جلوگیری می کردند ، به ویژه نقل فضائل اهل بیت را منع و راویان را بر جعل روایاتی بر خلاف آن تشویق می نمودند، پس این روایت حدیث ثقلین برای نفی اهل بیت بود.

ثالثاً: سنت نیاز به حافظ و مفسر دارد زیرا همان گونه كه قرآن دارای ناسخ و منسوخ ، محكم و متشابه و خاص و عام است، حدیث نیز همین مشخصات را به اضافه عدم ضبط و اختلاف در نقل و نقل های دروغ دارد. بلكه روایات دروغ به اعتراف محدثان بزرگ بیش از احادیث صحیحه بود ولی قرآن دست نخورده و سالم به دست ما رسیده، اختلاف تنها در تفسیر آن است. با این حال، قرآن نیازمند مفسرانی است كه مانع اختلاف باشند و همۀ امت آنان را بپذیرند و تفسیر آنان حجت باشد و آن مفسران _ طبق حدیث ثقلین _ اهل بیت آن حضرت هستند.

پس سنت هم نیازمند حافظ و مفسر است تا مرجع امت در اصل سنت و تفسیر آن باشد. زیرا قرآن و سنتِ ساکت، مانع اختلاف امت نیستند بلکه به یادگار دیگر یعنی اهل بیت نیاز است.

رابعاً: حدیث دوم (كتاب الله و سنتی) با معیارهای رجالی اهل سنت هم ضعیف و بی اعتبار است. زیرا این حدیث از سه نفر از صحابه یعنی ابن عباس و ابو هریره و ابو سعید خدری و در پنج مصدر اولیۀ حدیثی یعنی موطأ مالك، سیرۀ ابن هشام، مستدرك حاكم، تمهید ابن عبدالبر و سنن بیهقی آمده است. و دیگران از این چهار نفر نقل كرده اند.

ولی چون موافق سیاست و مذهب حاكم است ، فراوان در كتب و خطبه ها تكرار می شود، تا سفارش اصلی پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم تحت الشعاع قرار گیرد و فراموش

ص: ۴۹۰

📄 صفحه ۴۹۱

شود. اینك به بررسی سند این احادیث به ترتیب تاریخ تدوین آن می پردازیم .

اول موطأ مالك بن انس(م۱۷۹ق) است که به صورت مرسل و بدون سند می گوید: إنّه بلغَه أنّ رسولَ اللهِ قال تركتُ فیكم أمرَینِ لنْ تضلُّوا ما تمسَّكتم بهما كتابَ اللهِ و سنّةِ نَبیَّه؛ به من( مالک بن انس) خبر رسیده است كه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود : در میان شما دو چیز گذاشتم كه تا وقتی به آن چنگ زنید گمراه نمی شوید كتاب خدا و سنت پیامبرش(۱).

این روایت چون سند ندارد اعتباری ندارد چنان كه ابن هشام (م۲۱۸ق)نیز در سیره خود این حدیث را ضمن خطبۀ حجةالوداع بدون سند نقل كرده است.(۲) این قدیم ترین مدرك این روایت است .

دوم : حاكم نیشابوری (م۴۰۵ ق) است از ابوبكر احمد بن اسحاق فقیه از عباس بن فضل اسقاطی از اسماعیل بن ابی اویس.

(سند دیگر) اسماعیل بن محمد بن فضل شعرانی از جدش از ابن ابی اویس از پدرش (ابی اویس) از ثور بن زید دیلی از عكرمة از ابن عباس روایت كرده که می گوید پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم : در حجة الوداع خطبه خواند و از جمله فرمود: «یا أیُّها الناسُ إنّی قدْ تركتُ فیكمْ ما إنِ اعتَصمتم بهِ فلنْ تضلُّوا أبداً كتابَ اللهِ و سنّةِ نبیَّه...».

پیامبراكرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود : ای مردم در میان شما چیزی را باقی گذاشتم كه اگر به آن پناه ببرید هرگز گمراه نمی شوید: كتاب خدا و سنت پیامبر.

حاكم می گوید : راویان این حدیث غیر از ابن ابی اویس مورد اتفاق هستند. ولی دستور اعتصام و تمسك به سنت در این حدیث امری غریب و نادر است تنها یك

ص: ۴۹۱


۱- الموطأ بشرح السیوطی، ۲/۲۰۸.
۲- سیره ابن هشام، ۱/۹۲.
📄 صفحه ۴۹۲

شاهد از حدیث ابی هریره دارد به این سند:

ابوبكر بن اسحاق فقیه از محمد بن عیسی بن سكن واسطی از داود بن عمر الضبی از صالح بن موسی الطلحی از عبدالعزیز بن رفیع از ابی صالح از ابی هریره رضی الله عنه كه گفت: «قالَ رسولُ اللهِ: إنّی قدْ تركتُ فیكمْ شَیئَینِ لنْ تضلُّوا بعدَهُما كتابَ اللهِ و سنَّتی و لنْ یفتَرِقا حتّی یَرِدا علیَّ الحوضَ».(۱)

ولی حاکم هیچ یک از دو روایت را صحیح ندانسته بلکه مضمون آن را به دلیل معرفی سنت به عنوان ثقل دوم غریب و نادر دانسته است و سند هر دو روایت او ضعیف است، زیرا در سند اولی اسماعیل بن ابی اویس و پدرش وجود دارند _ چنان كه حاكم اشاره می كند_ هم پسر و هم پدر توثیق نشده اند؛ بلكه متهم به كذب و جعل حدیث هستند. حافظ مزی درباره آنان از یحیی بن معین _ (از عالمان بزرگ رجال اول قرن سوم _ نقل می كند ابو اویس و فرزندش اسماعیل ضعیف هستند ،آنان حدیث را سرقت می كردند !و درباره فرزندش گفته است: در حدیث نمی توان به او اعتماد كرد.

نسائی (محدث بزرگ قرن چهارم و صاحب یكی از صحاح سته)می گوید: او ضعیف است و موثق نیست و باید حدیث او را ترك كرد .

ابن عدی ( از علمای رجال قرن چهارم اهل سنت) می گوید: ابن ابی اویس از دایی خود احادیث غریبی (نادر و شاذ) نقل می كند، كه هیچ كس آن را نمی پذیرد(۲).

ابن حجر در مقدمه فتح الباری می گوید: هرگز به حدیث ابن ابی اویس نمی توان استدلال نمود به خاطر آنکه نسائی او را تضعیف کرده است .

ص: ۴۹۲


۱- المستدرك علی الصحیحین، ۱/۹۳.
۲- تهذیب الكمال، ۳/۱۲۷ .
📄 صفحه ۴۹۳

ابوحاتم رازی درباره اش می گوید: حدیث ابو اویس شنیده می شود ولی به آن احتجاج نمی شود و حدیث او قوی و محكم نیست. هم او از ابن معین نقل می كند. كه ابو اویس مورد اعتماد نیست و روایتی كه این دو نفر (پدر و پسر ) در آن باشند صحیح نخواهد بود، بلكه مخالف روایات صحیحه است(۱).

و ابن حجر عسقلانی در تهذیب التهذیب درباره اسماعیل و پدرش ابو اویس می گوید: هر دو ضعیف و سارق حدیث هستند.

و از كتاب ضعفاء دولابی نقل می كند : اسماعیل بن ابی اویس كذاب است و از عقیلی در كتاب ضعفاء او نقل می كند: او دو پول نمی ارزد !!

و از سلمة بن شعیب نقل شده كه خود از اسماعیل بن ابی اویس شنیدم که می گفت: هرگاه می دیدم اهل مدینه در مسئله ای اختلاف پیدا می­كردند من در آن مورد حدیثی جعل می كردم.(۲)

همه این ها شاهد بر آن است كه این حدیث ساخته و بافتۀ اسماعیل بن ابی اویس است كه وقتی دید حدیث ثقلین اصلی( كتاب الله و عترتی) به مذاق خلفا خوش نمی آید، آن را به صورت دلخواه ایشان تحریف كرد، از بررسی بقیه رجال سند خودداری می كنیم .

اما روایت دومی كه حاكم آن را از ابو هریره به عنوان شاهد آورده در سند آن _ غیر از ابوهریره كه رفاقت او با معاویه مشهور است_ « صالح بن موسی الطلحی»است که ضعف او مورد اتفاق عالمان رجال عامه به شرح زیر است:(۳)

ص: ۴۹۳


۱- الجرح والتعدیل، ابو حاتم رازی، ۵ / ۹۲.
۲- تهذیب التهذیب، ۱/ ۲۷۱.
۳- مجمع الزوائد، ۹/ ۲۵۶، ح ۱۴۹۵۸.
📄 صفحه ۴۹۴

حافظ مزی می گوید : یحیی بن معین می گوید : صالح بن موسی قابل اعتماد نیست.

ابوحاتم رازی می گوید: حدیث او ضعیف و منكر است، او بسیاری از احادیث منكر را از افراد موثق (به دروغ) نقل می كند.

نسائی درباره اش گفته: احادیث صالح بن موسی نوشته نمی شود؛ و جای دیگر

می گوید حدیث او متروك است . (۱)

ابن حجر عسقلانی در تهذیب التهذیب می گوید : ابن حبان گفته، صالح بن موسی به افراد موثق مطالبی نسبت می دهد كه شبیه سخنان آنان نیست ،پس حدیث او حجت نیست .

ابن معین گفته است :صالح و اسحاق ، فرزندان «موسی» ارزشی ندارند و حدیث آنان نوشته نمی شود.

ابن ابی حاتم از پدرش نقل كرده او جداً ضعیف الحدیث است و احادیث منكره زیادی از افراد موثق نقل كرده است.

بخاری گفته است: او منكر الحدیث است.

نسائی می گوید: او ضعیف است و حدیث او نوشته نمی شود.

عبدالله بن احمد بن حنبل می گوید از پدرم درباره او پرسیدم؟ گفت نمیدانم چه بگویم ؟ گویا پدرم او را نمی پسندید .

ابو نعیم می گوید: او متروك است و روایات منكره نقل می كند.(۲)

جالب آن است كه ذهبی پس نقل همین حدیث (و سنّتی) از صالح بن موسی

ص: ۴۹۴


۱- میزان الاعتدال، رقم ۳۸۳۱
۲- تهذیب التهذیب ۴/۳۵۴.
📄 صفحه ۴۹۵

می گوید : این یكی از احادیث غیر قابل تصدیق اوست.(۱)

عقیلی گفته: هیچ یك از احادیث او پیروی نمی شود و این حدیث (و سنّتی) در شرح حال عبدالله بن داهر حدیث منکر شمرده می شود.(۲)

پس روایت دوم حاکم هم ضعیف و بی اعتبار است، بلكه قرائن جعل در آن هویداست.و در نقل دیگر صالح بن موسی از ابو هریره به جای «سنتی، نسبی» آورده که به معنای خویشاوندان نسبی حضرت هستند و منظور همان عترت و اهل بیت است و با این نقل حق بر زبانش جاری گشت.(۳)

راوی دوم : یوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر (م ۴۶۳ ق) در كتاب التمهید است که برای سندیابی روایات مرسل موطأ مالک نوشته است ، آنجا این روایت را از عبدالرحمن بن یحیی از احمد بن سعید از محمد بن ابراهیم الدبیلی از علی بن زید العرائضی از حنین از كثیر بن عبدالله بن عمرو بن عوف از پدرش و او از جدش از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم چنین نقل می كند : تركت فیكم امرین لن تضلوا ما تمسكتم بهما كتاب الله و سنّة نبیه.(۴)

در این سند «كثیر بن عبدالله بن عمرو بن عوف » است كه از ضعفا و كذابین به شمار می رود.

ص: ۴۹۵


۱- میزان الاعتدال ، ۲ / ۳۰۲.
۲- الضعقاء الکبیر، ۲/۲۵۱، ج ۸۰۴.
۳- مجمع الزوائد، ۹ / ۲۵۶، ح ۱۴۹۵۸؛ احیاء المیت، ۲۴، ح ۲۲؛ المسند ابوبکر البزار باب مناقب أهل البیت .
۴- التمهید لما فی الموطا من المعانی و الاسانید، ۲۴ / ۳۳۱.
📄 صفحه ۴۹۶

ابن حبان درباره او می گوید : او یكی از كذابین و دروغ گوهاست، كثیر بن عبدالله از پدرش و جدش كتاب احادیثی نقل می كند كه اساسش مجعول و دروغ و نقل آن جز به عنوان تعجب و نقد ، حرام است.(۱)

ابن حجر عسقلانی می گوید : ابوطالب به نقل از احمد درباره او می گوید : او منكر الحدیث و بی ارزش است.

عبدالله بن احمد می گوید : (پدرم) احمد بن حنبل بر روی احادیث كثیر بن عبدالله خط بطلان كشید و از او چیزی نقل نكرد .

به همین سبب، احمد بن حنبل حدیث« كتاب الله و سنتی» را نقل نكرد ، از طرفی هم گفته است هر حدیثی كه در كتاب مسند من نباشد اعتبار ندارد پس این حدیث به نظر احمد اعتبار ندارد .

شافعی گفته: «كثیر بن عبدالله بن عمرو بن عوف » از اركان كذب است .

دوری ،از ابن معین نقل كرده كه می گوید: جد او (عوف) از صحابه بود ولی خود او ضعیف است و جای دیگر گفته: او ارزشی ندارد . ابو داود نیز او را از كذابین شمرده است. ابوحاتم می گوید: از ابو زرعه درباره كثیرپرسیدم گفت، او «واهی الحدیث» است؛ یعنی نقل حدیث او سست و بی اساس است .

بلكه خود ابن عبدالبر گفته : او ضعیف است، و علما بر ضعف او اجماع دارند.(۲)

با این توصیف چگونه می توان بر روایت او اعتماد نمود .البته این روایت همان روایت مرسل موطأ است كه ابن عبدالبر برای آن این سند ضعیف را پیدا نموده

ص: ۴۹۶


۱- المجروحین، ۲/۲۲۱.
۲- تهذیب التهذیب، ۸ / ۴۲۳.
📄 صفحه ۴۹۷

است .

ابن عبدالبر در كتاب « الماع» سند دیگری برای این حدیث نقل كرده كه در آن افرادی چون شعیب بن ابراهیم از سیف بن عمر از ابان بن اسحاق ازدی از صباح بن محمد از أبی حازم از ابو سعید خدری وجود دارند.

و بیشتر آن روایان ضعیف هستند ولی دروغ گویی سیف بن عمر داستان سرا ، مورد اتفاق علمای اسلام است.(۱)

راوی سوم : قاضی عیاض (م۵۴۴ ق) است و ظاهراً همان روایت« الماع» ابن عبدالبر را با سند خود از شعیب بن ابراهیم از سیف بن عمر از ابان بن اسحاق اسدی از صباح بن محمد از ابی حازم از ابی سعیدی خدری از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم چنین نقل می کند: «أیها الناس انی تركت فیكم الثقلین كتاب الله و سنتی فلا تفسدوه...(۲)»

پس این روایت مستقلی نیست. چنان که گفتیم این سند هم مشتمل بر كذابین و راویان ضعیفی هست كه در راس آن سیف بن عمر كذاب، افسانه سرای مشهور است، كه علامه عسگری كذب او را در كتاب ارزشمند خود صد و پنجاه صحابی ساختگی و عبدالله بن سبأ افسانه یا حقیقت ثابت كرده است.

راوی چهارم : ابوبكر بیهقی (م۴۵۸ق) است كه دو روایت دارد.

روایت اول : خبر داد به ما ابوعبدالله حافظ از اسماعیل بن محمد بن فضل شعرانی از جدش از ابن ابی اویس از پدرش از ثور بن زید الدیلی از عكرمه از ابن عباس رضی الله عنهما که او گفت: پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم خطبه ای در حجة الوداع خواند

ص: ۴۹۷


۱- لسان المیزان، ۲ / ۱۴۵؛ تهذیب التهذیب، ۱/۸۱ و ۴/۲۵۸.
۲- الإلحاع الی معرفة اصول الروایة وتقیید السماع، ۱ / ۹.
📄 صفحه ۴۹۸

كه در ضمن آن فرمود: «و إنّی قدْ تركتُ فیكُمْ ما إنِ اعتصَمْتُمبه فِلنْ تَضِلُّوا أبداً كتابَ اللهِ و سنَّةَ نَبیِّه».

این روایت از نظر سند و متن شبیه روایت اول مستدرك حاكم بوده و در سند هر دو اسماعیل بن ابی اویس است. چنان که گذشت عالمان رجال اهل سنت بر كذب او و پدرش اتفاق نظر داشتند . پس این روایت ضعیف است .

روایت دوم ایشان هم با سندی مشتمل بر صالح بن موسی الطلحی از عبدالعزیز بن رفیع از ابی صالح از ابی هریره است(۱).

و ما شخصیت كذاب «صالح بن موسی» را معرفی كردیم .علاوه بر وجود عكرمه در سند كه از خوارج و اهل بدعت است و به اتفاق عالمان رجال، روایت اهل بدعت در صورتی که مؤید بدعت او باشد اعتبار ندارد(۲).

از این رو استاد حدیث شناس اهل سنّت، حسن سقاف(معاصر) می گوید : حدیث کتاب الله و سنتی ، حدیث مجعول است چنان که در کتاب صحیح صلاة النبی آن را توضیح دادیم(۳).

و ابو الفضل حسن بن محمد صغانی (م ۶۵۰ق) می گوید : یکی از احادیث موضوعه، حدیث ذیل است: «ذرونی ما تركتكم وإنی تركتكم على المحجة البیضاء النقیة لیلها كنهارها إن تمسكم بها لن تضلوا بعدی كتاب الله و عترتی و اتباع أصحابی و سنتی.»(۴)

ص: ۴۹۸


۱- السنن الکبری، ۱۰/۱۱۴.
۲- مختصر تاریخ دمشق، ۵ / ۳۱۹؛ الطبقات الکبری، ۵/ ۲۹۳.
۳- صحیح شرح العقیدة الطحاویّه، ص ۱۷۸.
۴- الموضوعات، الصغانی، ۱ /۳۶.
📄 صفحه ۴۹۹

پس روشن می شود كه حدیث دوم ساخته و پرداخته اصحاب قدرت برای خاموش كردن آفتاب درخشنده حدیث ثقلین است تا با ایجاد لفظ «سنتی به جای عترتی» در آن تردید کرده، آن را بی فروغ كنند.

سنت صحیح نزد عترت

می دانیم که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم سنتی از خود به جا گذاشت که آیات و روایات بر لزوم پیروی از آن دلالت می کند از جمله: «مَا آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْعَنْهُ فَانْتَهُوا»(۱): آنچه رسول برای شما آورد بگیرید، و از آنچه نهى كرد خوددارى كنید. و «یأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسولَ وَ أُولى الأَمْرِ»(۲): اى كسانى كه ایمان آورده اید! اطاعت كنید خدا را و اطاعت كنید پیامبر خدا و صاحبان امر را.

و از روایات: «من رغب عن سنتی فلیس منی»(۳)؛ کسی که از سنت من روی بگرداند از من نیست .

شاید سؤال شود که این سنت در کجای حدیث ثقلین قرار دارد ؟ آیا نباید حضرت در این مواقع شش گانه حدیث ثقلین به ترکۀ عظیم سنت توصیه کند ؟ پاسخ آن است که حضرت سنت خود را دو گونه تعلیم دادند

۱_ تعلیم به اهل بیت به صورت کامل و دقیق که این تعلیم گاهی به صورت عادی و گفتاری در جلسات مستمر حضرت با آنان بود، یا به صورت کتاب جامعه به دست آنان داد و گاهی به صورت الهام از جانب خدای متعال یا تعلیم پیامبر

ص: ۴۹۹


۱- حشر (۵۹): ۷.
۲- مائده (۵): ۵۹.
۳- الجمع بین الصحیحین البخاری ومسلم، ۲ / ۴۵۶؛ بحار الأنوار، ۲۶/ ۱۲۶.
📄 صفحه ۵۰۰

اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در بستر احتضار هزار باب علمی که از هر بابی هزار باب دیگر گشوده می شد و این روشی اعجازی در تعلیم است(۱).

این سنت، محفوظ از نقص و تحریف و انحراف است . زیرا اهل بیت بر اساس حدیث ثقلین مانند قرآن مصون از تحریف و خطا هستند .

۲_ سنتی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به صحابه در طول ۲۳ سال دوران رسالت به ویژه ده سال پس از هجرت تعلیم داد که در هر جلسه ای عده ای حاضر بودند و آنان که بودند بخشی از سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرا گرفته، بخشی را نگرفتند و آنچه را که فرا گرفتند بخشی را هنگام نقل فراموش کرده یا از ترس خلفا نقل نکردند و آنچه نقل کردند گاهی دچار تعارض با نقل صحابۀ دیگر است.

از این رو می گوییم اگر در آیات و روایات دیگر توصیه به پیروی از سنت پس از وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شده ، منظور سنت کامل و صحیح آن حضرت است که نزد

ص: ۵۰۰


۱- یونس بن رباط گوید : من و كامل تمّار خدمت امام صادق علیه السلام رفتیم و كامل به آن حضرت گفت قربانت! یك حدیث است كه فلانی روایت كرده، فرمود: آن را نقل كن، گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به امیرالمؤمنین علیه السلام در روزی كه وفات كرد هزار باب علم تعلیم داد و از هر بابی هزار باب گشوده می شود و این هزار هزار باب می شود «...اصول كافی، ۲/۹۶، باب حجت. هنگام وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حضرت امیرالمومنین علیه السلام را طلب كرد، و چون حاضر شد حضرت او را بر سینه خود چسبانید و دهان مبارك را بر گوش او گذاشت و جامه خود را بر روى او كشید و عرق ایشان بر روى یكدیگر مى ریخت و زمان بسیار با آن حضرت راز گفت ...صحابه پرسیدند كه این چه راز دراز بود كه پیغمبر با تو مى گفت؟ حضرت فرمود: هزار باب از علم تعلیم من نمود كه از هر بابى هزار باب مفتوح مى شود. خصال، ص۶۴۲ و ۶۵۱؛ اختصاص، ص ۲۸۵؛ بصائر الدرجات، ص ۳۱۳ و ۳۱۴؛ مناقب ابن شهر آشوب ۱/۲۹؛ تاریخ دمشق، ۲ /۴۸۴؛ كنز العمال، ۶/۳۹۲ و ۴۰۵.
📄 صفحه ۵۰۱

اهل بیت می باشد . پس ارجاع امت به اهل بیت در حدیث ثقلین ، ارجاع به سنت صحیح و کامل هم می باشد. بر خلاف سنت منقول صحابه که ناقص و تحریف شده و دچار تعارض و تناقض است. و علت آنکه «سنت» به عنوان یکی از دو ثقل معرفی نشد جلوگیری از جایگزینی سنت ناقص و تحریف شده به جای سنت کامل و صحیح بود .

شبهۀ چهارم : حدیث غدیر پاسخ شاکیان بازگشته از یمن است.

اشاره

مخالفان پس از عجز از انکار اصل حدیث و واقعۀ غدیر آن را توجیه می کنند که این واقعه دلجویی از علی علیه السلام و هشدار به مخالفان او در پاسخ به سپاه باز گشته از یمن بود که از رفتار خشن عادلانۀ آن حضرت به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شکایت کرده بودند. البته این توجیه درکلام هیچ یک صحابه وتابعان نیامده است .

ظاهرا اولین کسی که این مطلب به ذهنش رسید ، ابو بکر احمد بن حسینی بیهقی (م ۴۵۸ ق) است که می گوید: حدیث غدیر خم بر فرض صحت سند دلیل بر خلافت علی پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیست ، بلکه پاسخی بود به گروهی که همراه علی به یمن رفته، از سخت گیری های او به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شکایت کردند. حضرت با آن حدیث ایشان را به محبت علی و ترک دشمنی با او امر و تشویق کردند.(۱)

پس از او، إبن كثیر نیز در تاریخ خود مى گوید :

«فصل: فی إیراد الحدیث الدال على أنه صلی الله علیه و آله و سلم خطب بمكان بین مكة والمدینة مرجعه من حجّة الوداع قریب من الجحفة یقال له غدیر خمّ فبیّن فیها فضل علیّ بن أبی طالب ... فخطب خطبة عظیمة فی الیوم الثامن عشر من ذی الحجّة عامئذ

ص: ۵۰۱


۱- الاعتقاد والهدای الی سبیل الرشاد، ص۳۵۴.
📄 صفحه ۵۰۲

و كان یوم الأحد بغدیر خمّ تحت شجرة هناك فبیّن فیها أشیاء و ذكر من فضل علیّ و أمانته و عدله و قربه الیه ما أزاح به ما كان فی نفوس كثیر من الناس منه ...».(۱)

و در جای دیگر می گوید: «والمقصود أنّ علیّاً لمّا كثر فیه القیل والقال من ذلك الجیش بسبب منعه إیاهم استعمال إبل الصدقة واسترجاعه منهم الحلل.»(۲)

حاصل این سخن که امروزه هم منکران امامت با توضیحات بیشتر حدیث غدیر را توجیه می کنند ، این است :

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قبل از حجّة الوداع، خالد بن ولید را به یمن روانه ساخت و به او فرمان داد: آن ها را به اسلام دعوت كند و جز در صورت امتناع از پذیرش دعوت ، با آن ها وارد جنگ نشود . خالد پس از رسیدن به یمن – همان گونه كه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرموده بود _ با مردم به جنگ نپرداخت؛ زیرا با موقعیتى روبه رو نشد كه لازم به جنگ باشد و مردم اسلام آوردند و غنایمى به دست خالد افتاد . خالد به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نوشت تا كسى را براى جداكردن خمس غنایم بفرستد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هم علی رضی الله عنه را به این منطقه اعزام نمود تا این غنایم را تخمیس و تقسیم كند .

زمانى كه علی رضی الله عنه خمس غنایم را جدا كرد، گروهى و از جمله «ابوبریده » نارضایتى خود را در تقسیم آن اعلام كردند كه چرا علی رضی الله عنه كنیزی را كه در میان اسیران و بخشی از خمس بود، براى خود برداشت.

زمانى كه (امام امیر المؤمنین ) علی بقیه غنایم و اموال زكات را با خود _ و سپاهى كه همراه او آمده بودند _ به طرف مكّه بر مى گرداند تا به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برساند در بین راه، گروهى از همراهانش از او خواستند تا بر شترانى _كه به عنوان غنایم و اموال

ص: ۵۰۲


۱- البدایة والنهایه، ۵ / ۲۰۹
۲- همان، ۵ /۱۰۵ .
📄 صفحه ۵۰۵

صحابی شاهد واقعۀ غدیر و عالمان مسلمان تا زمان بیهقی (م ، ۴۵۸ ق) نفهمیدند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در غدیر چه می خواهد بگوید ؟ تا آنکه بیهقی پس از چهار صد سال و ابن کثیر دمشقی پس از ششصد سال فهمیدند ! این احتمال با فصاحت و بلاغت آن حضرت نمی سازد که مخاطبان مقصود از کلام او را نفهمند . خود این عدم بیان صحابه و تابعان ، دلیل بر بطلان این توجیه است.

پس از این مقدمه می گوییم: از اخبار و احادیث استفاده می شود مولا علی علیه السلام سه بار به یمن اعزام شد و لشکر از او در مجموع سه شکایت داشتند:

۱_ سفر آن حضرت در سال هشتم و شکایت لشکر از استفادۀ حضرت از کنیز غنیمتی در سال هشتم ، این شکایت در مدینه بود.

۲ - سفر سال نهم که برای قضاوت بود و شکایتی نداشت .

۳_ سفر حضرت در سال دهم که دو شکایت در آن بود الف : شکایت از حضرت به خاطر اینکه لشکر را از پوشیدن لباس های غنیمتی منع فرمود، این شکایت در مکه بود.

ب : شکایت دیگر این سفر منع حضرت علی علیه السلام از سوار شدن لشکر بر شتران غنیمتی است که این شکایت پس از حجةالوداع در مدینه خدمت پیامبرطرح شد .

اما سفر اول : پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خالد بن ولید را در سال هشتم در رأس لشکری به یمن اعزام کرد و پس از شش ماه مولا علی علیه السلام را با عده ای برای فرماندهی آنان فرستاد . در آن سفر براء بن عازب و بریده هم بودند. در آن واقعه حضرت یا بعضی قبایل یمن جنگیدند و قبیله هَمْدان به میل خود مسلمانان شدند. حضرت پس از تقسیم غنایم خمس آن را جدا کرد و ( از حق صفایا الغنائم ) جاریه ای را از میان آن

ص: ۵۰۵

📄 صفحه ۵۰۶

برای خود برداشت، به این سبب خالد بن ولید از سر دشمنی شکایتی به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نوشت و به « بُرَیده بن حُصیب اسلمی» داد تا آن را به مدینه نزد پیامبر ببرد. ولی وقتی حضرت از مضمون نامه آگاه شد، با خشم دو بار فرمودند: «لا تَشْکُوا علیّاً فإنّه مِنّی و أنا منه و هو وَلِیُّکم بعدِی»(۱)؛ از علی شکایت نکنید زیرا او از من است و من از او هستم . و علی ولیّ شما مسلمانان پس از من است.

در بعضی نقل ها آمده است: ابتدا بریده این شکایت را نزد بعضی اصحاب در مسجد کرد، آنان وی را تشویق کردند این خبر را به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دهد تا علی را از چشم حضرت بیندازند، هنگامی که پیامبر آن را شنید غضبناک شدو آن جمله را فرمود. (۲)

ولی بخاری این حدیث را ناقص نقل کرده، آن را چنین آورده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمود: «أتُبْغِضُ علیّاً؟ فقلتُ نعم، قال لاتُبغضْه، فإنّ لهُ فی الخمسِ أکثر»(۳). آیا علی را دشمن داری؟ گفت: آری. فرمود: با او دشمنی نکن زیرا سهم او از خمس بیش از این هاست.

و مسلم نیز اصلاً حدیث را نیاورده با اینکه به اعتراف البانی سلفی این روایت با شرایط شیخین صحیح است و این نقص و کتمان، میزان امانت آن دو را می رساند .

این شکایت بریده در سال هشتم و در مدینه و یک سال و نیم قبل از واقعه غدیر می باشد و پیامبر نیز به آنان پاسخ قاطع داد . در نتیجه این شکایت هیچ ارتباطی به حدیث غدیر ندارد . لذا کسانی که حادثۀ غدیر رامربوط به شکایت بریده کردند

ص: ۵۰۶


۱- مسند احمد بن حنبل، ۵ / ۳۵۶؛ تاریخ الاسلام، ۲ / ۶۹۱؛ سنن بیهقی، ۲/۳۶۹.
۲- المعجم الاوسط، ۶ / ۱۶۳.
۳- صحیح بخاری، ۳/۹۸، ح ۴۲۵۶.
📄 صفحه ۵۰۷

قطعاً به اشتباه رفتند.

افزون بر آن که جملۀ «و هو وَلِیُّکم بعدِی»(۱) که حضرت به بریده فرمود، دلیل دیگری بر ولایت و امامت حضرت علی علیه السلام می باشد و مؤید حدیث غدیر است.

سفر دوم : مولا علی علیه السلام برای قضاوت به یمن رفت، در آنجا هیچ شکایتی نبود از این رو از موضوع بحث ما خارج است.

سفرسوم: بنابر نقل واقدی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حضرت امیر را پس از رمضان سال دهم برای جنگ به یمن اعزام کرد و او با عده ای جنگید و آنان را مغلوب و مسلمان کرد و عده ای نیز به میل خود مسلمان شدند.(۲)

ولی در نقل ابن اثیر و دیگران چنین آمده است: آن حضرت، مولا علی علیه السلام را برای جمع آوری صدقات و تحویل گرفتن خمس از خالد بن ولید به نجران یمن فرستاد و مولا علی علیه السلام پس از انجام وظیفه همراه لشکر به طرف مکه حرکت نمود و برای آنکه به مراسم حجة الوداع برسد ابو رافع را به جای خود به فرماندهی لشکر گماشت و خود به مکه آمد و به اعمال حج پرداخت، هنگامی که لشکر به منطقۀ « سدره» در نزدیکی مکه رسید، مولا علی علیه السلام پس از اعمال حج به استقبال آنان رفت، و دید ابو رافع به هریک لشکریان دو پیراهن از اموال خمس پوشانیده است . به این سبب حضرت به ابو رافع اعتراض کرد و دستور داد لباس ها را از آنان پس بگیرد ! همین کار باعث شد وقتی آنان به مکه رسیدند، از مولا نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شکایت کردند.

این داستان را واقدی از ابو سعید خدری نقل می کند و از قول وی می افزاید :

ص: ۵۰۷


۱- مسند احمد بن حنبل، ۵ / ۳۵۶؛ تاریخ الاسلام، ۲/۶۹۱؛ سنن بیهقی، ۲/۳۶۹.
۲- المغازی، ۲/۱۰۸۱.
📄 صفحه ۵۰۸

مولا علی (غیر از منع استفاده از حله ها) در آن سفر ما را از سوار شدن بر شتران سهمیه صدقات نیز باز می داشت ولی در مکه این شکایت را خدمت پیامبر نکردند تنها شکایت در پس گرفتن پیراهن­ ها ، در مکه پس از پایان اعمال حج یا در بین آن بود و نام شاکیان هم مشخص نیست . در آنجا بود که حضرت فرمود: «لا تشکُوا علیّاً فواللهِ إنّه لأخشنَ فِی ذاتِ اللهِ وفی سبیلِ اللهِ مِنْ أن یُشْتَکی»؛ از علی شکایت نکنید که او در اجرای فرمان خدا و راه او خشن تر از آن است که از او شکایت شود. سپس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عمل حجرا ادامه داد و مناسک آن را به مردم آموخت.(۱)

شکایت سوم در مدینه نزد پیامبر گزارش شده است و شاکیان آن عمرو بن شاس و ابو سعید خدری که نام او سعد بن مالک بن شهید می باشد، هستند و موضوع آن جلوگیری حضرت از سوار شدن بر شتر صدقه در همان سفر سوم است.(۲)

ابو سعید خدری می گوید: پس از ورود به مدینه در بیرون خانه پیامبر با ابو بکر ملاقات کردم و سفر یمن و شکایت از علی را با او در میان گذاشتم . با تشویق او خدمت پیامبر رسیدم و از مولا علی شکایت کردم، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ناراحت شد و بر ران من زد و فرمود: «دَعْ من بعضِ قولِكَ لأخِیک علیّ، فواللهِ لقدْ علِمتَ أنّه أخشنَ فی سبیلِ اللهِ»؛ این سخنانت را در بارۀ برادرت علی رها کن زیرا می دانی که او در راه خدا خشن است. ابو سعید گفت : پس از آن ، من دیگر از علی بدگویی نخواهم کرد ! (۳)

ص: ۵۰۸


۱- سیره ابن هشام، ۴/۱۰۲۲؛ تاریخ طبری، ۲/۴۰۲.
۲- مسند احمد / ۴۸۳؛ دلائل النبوة، ۵ / ۳۹۸.
۳- دلائل النبوة، ۵ / ۳۹۸.
📄 صفحه ۵۰۹

ولی این شکایت بین سفر اول و سوم مردّد است اگر مربوط به سفر اول باشد در سال هشتم بوده. هیچ ارتباطی با غدیر ندارد و اگر سفر سوم هم باشد برخی از لشکریان پس از واقعه غدیر در مدینه خدمت حضرت رسیدند و باز هم هیچ ارتباطی با غدیر ندارد

پس مجموعا لشکر یمن سه شکایت داشتند ۱_ استفادۀ مولا علی علیه السلام از کنیز غنیمتی در سال هشتم در مدینه ۲_ منع لشکر از پوشیدن لباس های غنیمت در سال دهم در مکه ۳_ منع از سوار شدن لشکر بر شتران غنیمت در مدینه.

پس از این مقدمه در تحلیل و نتیجۀ نهایی می گوییم تنها شکایتی که می تواند به نظر تأویل گران غدیر مانند بیهقی و ابن کثیر شأن ورود حدیث غدیر باشد، شکایت دوم از سفر سوم یمن در مکه است که نام شاکیان آن مشخص نیست، آن هم منحصر به باز پس گیری لباس ها از لشکریان است که مسئلۀ جزئی و کوچکی بوده و تنها چند نفر شکایت داشتند و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز در همان مکه به آنان پاسخ داد و ایشان را قانع کرد و قضیه تمام شد .ولی منکران امامت با ضمیمه کردن شکایت بریده در سال هشتم (مسئله جاریه) و شکایت سوم پس از غدیر سعی در انبوه نشان دادن شکایات پیش از واقعه غدیر دارند تا آن را به صورت بحرانی فراگیر در میان مسلمانان پیش از حجة الوداع نشان دهند و بگویند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مجبور شد برای رفع این بحران ، اجتماع عظیم غدیر را برپا کند و آن خطبه مفصل را بخواند.

در حالی که چنین نبود و مسئلۀ امامت و خلافت مولا علی علیه السلام مسئله ای بود که از ابتدای رسالت حضرت از طرف خدای متعال مقرر شده بود و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از اولین دعوت عمومی خویشاوندان در سال سوم بعثت ، تا روز غدیر سه ماه پیش

ص: ۵۰۹

📄 صفحه ۵۱۰

از وفات ، در هر فرصتی آن را بیان می فرمود و در غدیر تنها به اعلام عمومی آن موظف شده بود .

افزون بر اینها همین حدیث بریده پس از بازگشت از یمن ،که با سندهای صحیح رسیده است و پاسخ حضرت، مؤید حدیث غدیر است و هیچ منافاتی با هم ندارند .

به اصطلاح اصولیان این دو دلیل مثبتین ومکمل یکدیگر بوده و هر یك به مناسبت دلیل مستقلّى است كه بر امامت على علیه السلام را دلالت مى کند بلکه بخشی از بیان رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم در دو واقعه به گونه واحدى بوده وهر دو جا سخن از ولایت و سرپرستى على علیه السلام به میان آورده است و مشابه بودن حدیث غدیر و پاسخ شكایت بریده دلیل وحدت آن دو واقعه نمى باشد بلکه هر دو بر امامت على علیه السلام دلالت دارند. زیرا رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم در پاسخ شكایت، بر اولویت على علیه السلام و امامت او پس از خود تأكید کردند و همان لفظى كه از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در جریان غدیر روایت شده در پاسخ بریده آمده است و اگر در حدیث بریده ، دوستى هم مطرح گردید فرع بر امامت حضرت بود. اینک به روایات بریده در این زمینه می پردازیم :

روایات «بُریده»

۱_ مسند احمد. عبد الله حدثنی أبی ثنا الفضل بن دكین ثنا ابن أبی عیینة عن الحسن عن سعید بن جبیر عن ابن عباس عن بریده قال: «غزوتُ معَ علیٍّ الیمنَ فرأیتُ منهُ جَفْوَةً فلمّا قدِمْتُ على رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ذكَرْتُ علیّاً فتنقّصتُه فرأیتُ وجهَ رسولِ الله صلی الله علیه و آله و سلم یتغیّرُ فقالَ: یا بریدةُ ألستُ أولى بالمؤمنینَ من أنفُسِهم؟ قلتُ بلى، یا رسولَ اللهِ. قال من كنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه»؛ تعلیق شعیب الأرنؤوط :إسناده صحیح

ص: ۵۱۰

📄 صفحه ۵۱۱

على شرط الشیخین. (۱)

بریده می گوید : همراه علی در یمن جهاد کردیم هنگام بازگشت خدمت پیامبر رسیدیم؛ من از علی بد گویی کردم، دیدم چهرۀ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دگرگون شد و فرمود ای بریده، آیا من از خود شما به شما سزاوارتر نیستم ؟ گفتم ، بلی . فرمود هر کس من مولا وسرپرست او هستم این علی مولای اوست .

شعیب الأرنؤوط ، ارزیاب اسناد کتاب مسند احمد می گوید : سند این حدیث بر اساس شرائط بخاری و مسلم صحیح است .

۲_ نسایی أخبرنا أبو داود سلیمان بن سیف قال ثنا أبو نعیم قال أنا عبد الملك بن أبی غنیة قال ثنا الحكم عن سعید بن جبیر عن ابن عباس عن بریدة قال: «خرجتُ مع علیًّ إلى الیمنَ فرأیتُ منهُ جَفْوةً فقدِمتُ على النبیَّ صلی الله علیه و آله و سلم فذكرتُ علیّاً فتنقّصتُه، فجعلَ رسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم یتغیّر وجهُه قال: یا بریدةُ ألستُ أولى بالمؤمنینَ من أنفسِهم قلتُ: بلى یا رسولَ اللهِ قال: من كنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه».(۲)

بریده می گوید : همراه علی در یمن جهاد کردیم هنگام بازگشت خدمت پیامبر رسیدیم؛ من از علی بد گویی کردم، دیدم چهرۀ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دگرگون شد و فرمود: ای بریده ، آیا من از خود شما به شما سزاوارتر نیستم ؟ گفتم ، بلی فرمود : هر کس من مولا وسرپرست او هستم این علی مولای اوست

۳_ المستدرك على الصحیحین، للحاكم: حدثنا محمد بن صالح بن هانئ ثنا أحمد بن نصر و أخبرنا محمد بن علی الشیبانی بالكوفة ثنا أحمد بن حازم الغفاری

ص: ۵۱۱


۱- مسند احمد، ۵ /۳۴۷، ح ۲۲۹۹۵؛ والحاكم (۳/۱۱۹، رقم ۴۵۷۸) وقال: صحیح على شرط مسلم، وابن أبی شیبة (۶/۳۷۴، رقم ۳۲۱۳۲)، الآحاد والمثانى، ۴/۳۲۵، ش۲۳۵۷.
۲- السنن الكبرى، ۵/۴۵، ح ۸۱۴۵ .
📄 صفحه ۵۱۲

و أنبأ محمد بن عبد الله العمری ثنا محمد بن إسحاق ثنا محمد بن یحیى و أحمد بن یوسف قالوا: ثنا أبو نعیم ثنا ابن أبی غنیة عن الحكم عن سعید بن جبیر عن ابن عباس عن بریدة الأسلمی رضی الله عنه قال: «غزوتُ مع علیٍّ إلى الیمنَ فرأیتُ منه جفوةً فقدِمْتُ على رسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم فذكرتُ علیّاً فتنقّصتُه، فرأیتُ وجهَ رسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم یتغیّر فقال: یا بریدةُ ألستُ أولى بالمؤمنینَ من أنفسِهم؟ قلتُ: بلى یا رسولَ اللهِ فقال: من كنتُ مولاه فعلیٌّ مولاًه. وقال: هذا حدیث صحیح على شرط مسلم و لم یخرجاه(۱).

بریده اسلمی می گوید : همراه علی در یمن جهاد کردیم هنگام بازگشت خدمت پیامبر رسیدیم؛ من از علی بد گویی کردم، دیدم چهرۀ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دگرگون شد و فرمود: ای بریده ، آیا من از خود شما به شما سزاوارتر نیستم؟ گفتم ، بلی . فرمود هر کس من مولا وسرپرست او هستم این علی مولای اوست. حاکم می گوید این حدیث باشرایط بخاری و مسلم صحیح است ولی آنان در کتاب خود آن را نیاورده اند !

۴_ طبرانی پس از نقل روایت یادشده می افزاید: «أنّ بریدةَ قال: فرأیتُ رسولَ الله صلی الله علیه و آله و سلم قد غَضِبَ غضَباً لم أرهُ غَضِبَ مثلَه قطُّ، إلّا یومَ قریظةَ والنضیرَ، فنظر إلیَّ فقال: یا بریدةُ، إنّ علیّاً ولیُّكم بعدِی، فأحِبَّ علیّاً فإنّه یفعل ما یُؤْمرُ، وقال عبدالله بن عطاء: حدّثتُ بذلك أبا حرب بن سوید بن غفلة فقال: كتمكَ عبدالله بن بریدةَ بعض الحدیث، إنّ رسولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم قال له: أنافقت بعدی یا بریدةُ ؟(۲)»

بریده می گوید: دیدم چنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خشمگین وبر افروخته شد که جز در جنگ

ص: ۵۱۲


۱- المستدرك على الصحیحین، ۳ / ۱۱۹.
۲- المعجم الأوسط، ۶/۲۳۲؛ تاریخ مدینة دمشق، ۴۲/۱۹۱.
📄 صفحه ۵۱۳

بنی قریظة و بنی النضیر او را چنان ندیده بودم. حضرت رو به من کرد و فرمود: ای بریده! علی ولیّ شما پس از من است پس علی را دوست بدار ، زیرا او آنچه مأمور به آن است انجام می دهد.

عبدالله بن عطاء می گوید: این حدیث را به ابو حرب بن سوید بن غفلة گفتم ، او به من گفت : راوی حدیث عبدالله بن بریدة بخشی از آن را از تو پنهان کرد، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به بریده (شاکی) فرمود : ای بریده آیا پس از وفات من منافق می شوی ؟ (مفهوم این سخن آن است که پس از من عده ای از صحابه به سبب غصب خلافت و دشمنی با علی علیه السلام دچار نفاق می شوند .)

البانی می گوید : حدیث شکایت بریده از سه نفر نقل شده : ابن عباس و ابن بریده و طاووس . و طرق و اسناد هر سه صحیح است بلکه حدیث ابن عباس و طاووس طبق شرایط بخاری و مسلم هم صحیح است. آن گاه هر سه طریق را با روایات مختلف نقل و تصحیح می کند.

۵_ ابن مردویه پس از نقل همین حدیث می افزاید: و «فی الحدیث زیادة:و هی أنّ بریدة امتنع من مبایعة أبی بكر بعد وفاه النبی صلی الله علیه و آله و سلم ، و تبع علیّاً لأجل ما كان سمعه من نص النبی بالولایة بعده»(۱)؛بریده

پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از بیعت با ابوبکر خود داری نمود به جهت حدیثی که از آن حضرت در بارۀ ولایت علی شنیده بود.

۶ _ صحیح ابن حبان، أخبرنا أبو یعلى ، حدثنا الحسن بن عمر بن شقیق ، حدثنا جعفر بن سلیمان ، عن یزید الرشك ، عن مطرف بن عبد الله بن الشخیر ، عن عمران بن حصین، ... عمران می گوید: رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم گروهی را به ( اطراف یمن ) برای جنگ فرستاد. پس از پیروزی علی از میان غنائم کنیزی را برای خود بر گزید .

ص: ۵۱۳


۱- مناقب علی بن أبی طالب علیه السلام ،ابن مردویه، ص ۱۲۰.
📄 صفحه ۵۱۴

اصحاب با خود گفتند هنگامی که به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسیدیم از علی شکایت می کنیم . رسم مسلمانان بر آن بود که پس از بازگشت از سفر ابتدای برای سلام خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می رسیدند و گزارش سفر می دادند ، سپس به منزل خود می رفتند ، این گروه نیز خدمت حضرت رسیدند و پس از سلام ، چهار نفر به شکایت پرداختند. اولی برخاست و گفت یا رسول الله آیا ندیدی که علی چه کرد ؟ حضرت از ناراحتی روی برگردانید. دومی وسومی همان شکایت را گفتند، در اینجا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم غضبناک شد و فرمود :

«ما تُریدُون من علیٍّ _ ثلاثاً _ إنّ علیّاً منّی وأنا منهُ، وهو ولیُّ كُلَّ مؤمنٍ بعدی»(۱)؛

سه بار فرمود : از جان علی چه می خواهید؟ علی از من است و من از علی هستم ! او ولی هر مؤمنی پس از من است .

و روایات این کتاب به نظر مؤلفش صحیح است، زیرا نام صحیح ابن حبان بر آن نهاده است. تأکید بر اینکه او پس من ولیّ شماست ظهور در امامت پس از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دارد . وگر نه ولایت به معنی دوستی اختصاص به پس از آن حضرت ندارد .

۷_ ابن ابی شیبه در المصنف با سند متصل از عمران بن حصین پس از اشاره به داستان یادشده روایت می کند :

«أنّ رسولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم قال: ما تُریدُونَ من علیٍّ؟ ما تُریدُونَ من علیٍّ؟ علیٌّ مِنّیو أنا من علیٍّ، وعلیٌّ ولیُّ كُلَّ مؤمنٍ بَعدِی(۲)»؛ از جان علی چه می خواهید؟ از جان علی چه می خواهید؟ علی از من است و من از علی و او ولیّ هر مؤمنی پس از من است.

ص: ۵۱۴


۱- صحیح ابن حبان، ح ۷۰۵۵؛ سنن الترمذی، ۵ / ۶۳۲.
۲- المصنف، ابن أبی شیبة، ۱۲/۸۰.
📄 صفحه ۵۱۵

۸_ طیالسی: حدثنا یونس قال : حدثنا أبو داود قال : حدثنا أبو عوانة ، عن أبی بلج ، عن عمرو بن میمون ، عن ابن عباس: أن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قال لعلیٍّ: «أنتَ ولیُّ كلَّ مؤمنٍ بَعدی».

ابن عبدالبر آن را با همین سند در الاستیعاب، آورده و افزوده است : این سند هیچ مشکلی نداشته و کسی در صحت آن و وثاقت راویانش تردید نکرده است .(۱) لازم است توجه کنیم این روایت در پاسخ شاکیان یمن نیست بلکه مطلق است

قید « بعدی » در همۀ این روایات قرینه روشنى است كه ولایت در این جملات، سرپرستى،و نه دوستى است و گر نه قید« بعدی » لغو بود . زیرا دوستی با آن جناب اختصاص به بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ندارد پس این روایات صحیح ، همگی دلالت می کند كه على علیه السلام پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم امام و سرپرست مسلمانان و خلیفۀ پیامبر است .

پس از این پاسخ حلی ، لازم است از طراحان این شبهه چند پرسش نماییم.

چند پرسش از تأویل گران

۱_ می دانیم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فصیح ترین مردم بود و حاضران از خطبه آن حضرت در غدیرخم خلافت و امامت حضرت را فهمیدند و از روز اول بر آن استدلال کردند و هیچ کس از حاضران خطبه غدیر را پاسخ شکایت بازگشتگان یمن ندانست و در هیچ یک از روایات غدیر و اقوال صحابه و تابعان چنین توجیهی برای واقعۀ غدیر وجود ندارد .

حال چگونه پس از چهار صد سال بیهقی آن را کشف نمود ! آیا خطبه غدیر تا

ص: ۵۱۵


۱- مسند الطیالسی، ۳۶۰، ح ۲۷۵۲؛ الاستیعاب، ۳/۱۰۹۱.
📄 صفحه ۵۱۶

این حد گنگ و مبهم بود ؟

در حالی که همۀ شواهد و قراین نشان می دهد که جریان غدیر و پاسخ شکایت لشکر یمن ، دو جریان مستقل هستند.

۲ - چگونه این دو حدیث مربوط به یک جریان مى باشند در حالى كه در هیچ یک از روایات حدیث غدیر خم ، ذكرى از یمن و شکایت برخى از اصحاب از مولا على علیه السلام به میان نیامده است و در حدیث مربوط به جریان یمن كه شكایت اصحاب در آن است سخنى از رسیدن کاروان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به غدیر خم و جریان آن مطرح نمى باشد؟

چرا آقایان در مقدّمه بیان حدیث غدیر، جریان یمن را مطرح مى كنند و توقّف آن همه جمعیت را در صحنه غدیر به خاطر تذكّر و هشدار به چند نفر شاکی یمن و تأكید بر دوستى على علیه السلام می دانند؟

اگر مضمون حدیث غدیر یادآور دوستى على علیه السلام است. که رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم جمعیتى بالغ بر صد هزار تن را به خاطر هشدار آن متوقّف سازند،پس چرا بخارى كه صحیح او بهترین كتاب آقایان تلقّى مى شود جریان غدیر را نیاورده است ؟ با اینکه حدیث غدیر بر این مبنا دلالتی بر مسئله خلافت و امامت ندارد و دلیلی بر حذف آن نمی باشد. ولی همو که شکایت بریده را نقل کرده هیچ اشاره ای به واقعۀ غدیر ننموده است ؟

و چرا مسلم که حدیث غدیر به صورت ناقص و ابتر نقل کرده اشاره ای در آن به حدیث بریده و شاکیان یمن نکرده است ؟

۳_ اگر غرض پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از متوقّف ساختن مردم، در آن شرایط نامتناسب و هواى گرم غدیر خم تأكید بر دوستى على علیه السلام بود باید آن را با لفظ صریحى كه دالّ بر

ص: ۵۱۶

📄 صفحه ۵۱۷

دوستى و پرهیز از دشمنى باشد بیان می فرمود؛ چنان كه در جریان بریده فرمودند «لاتبغضه و أحبّه» ؟ نه با لفظ مولی با قراین معینه که ظاهر در امامت است.

۴_ در گزارشى كه از یك داستان ارائه مى شود، مى بایست نقاط برجسته و چشمگیر داستان مورد توجه قرار گیرد و از قلم نیفتد، در حالى كه توجیه گران در این گزارش نقاط مهم و حسّاس آن دو واقعه را نیاورده اند تا تفاوت واضح آن دو روشن نشود و دو حدیث و دو حادثه مستقل را یك حدیث و یک حادثه قلمداد كردند ! عجیب آن است که آنان قائلین به امامت را متهم کردند كه ایشان حدیث را ناقص دیده یا به مقدّمه آن توجّه نكرده اند ! ولی خود آنان جملاتی كه در مقدّمه این دو حدیث وجود داشته ، نقل نكرده اند؟ آیا این کار تدلیس و زشت نیست؟

۵_ روایات صحیح با دلالت روشن داریم كه على علیه السلام مردم را در رحبه كوفه جمع كرد و به آنان فرمود: سوگند مى دهم هر مسلمانى را كه از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در روز غدیر خم مطلبى شنیده ، بایستد و بگوید. ۳۰ تن _ و طبق روایت ابو نعیم افراد بسیارى _ برخاستند و گواهى دادند: كه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در حالى كه دست على علیه السلام را گرفته بود به مردم فرمود: «آیا مى دانید كه من از مؤمنان نسبت به خود آنان سزاوارترم؟» گفتند: آرى یا رسول الله. فرمود: «كسى كه من مولاى اویم این (على) مولاى اوست خدایا دوست بدار كسى كه على را دوست بدارد و دشمن بدار كسى كه او را دشمن بدارد!»(۱).

این مناشده (سوگنددادن) برای اثبات امامت حضرت بود ، نه برای ساکت کردن شاکیان بازگشته از یمن که پس از ۳۰ سال دیگر شاکی وجود نداشت ؟ وهیچ کس در آنجا آن را پاسخ ایشان ندانست .

ص: ۵۱۷


۱- الغدیر ، ۱ / ۱۰۲؛ مسند احمد، ۴ /۳۷۰.
📄 صفحه ۵۱۸

شبهۀ پنجم: چرا اهل بیت به حدیث غدیر استدلال نکردند؟

اشاره

گاهی مخالفان می گویند حضرت علی و بقیۀ اهل بیت: به انتصاب الهی و امامت انتصابی عقیده نداشتند ، از این رو به حدیث غدیر بر امامت استدلال نکردند ، بلکه از آن حضرت و سایر اهل بیت سخنانی بر نفی آن به شرح زیر رسیده است :

۱_ قال علی علیه السلام : واللهِ ما کانتْ لِیَ فی الخلافةِ رغبةٌ ولا فِی الولایةِ إربةٌ ...(۱)» حضرت علی علیه السلام در ابتدای خلافت ظاهری فرمود : قسم به خدا مرا در این خلافت رغبتی نبوده است و در این فرمانروایی چشم داشت و توقعی ندارم »

«و فی وصفِ بیعَتِه بالخلافةِ ...و بسطتُم یَدِی فكففتُها ومددتُموها فقبضتُها ثمّ تَداككتُم علَیَّ تداكَّ الإبلِ الهیمَ على حیاضِها یومَ وروُدها .»(۲)

و در خطبه ای دیگر در توصیف کیفیت بیعت خود فرمود : دستم را گشودید و من آن را بستم ، دستم را كشیدید و من آن را نگه داشتم ، سپس بر من هجوم آوردید آن سان كه شتران تشنه در هنگام آب خوردن به آبگیرهجوم آورند.

اگر خلافت امری انتصابی از طرف خدا بود حضرت علی علیه السلام نمی توانست آن را رد کند و قسم نمی خورد که به خلافت و امامت اشتیاق و رغبت ندارد، زیرا سر باز زدن از تکلیف الهی درست نیست.

۲_ بعد از قتل عثمان ، هنگامی که بزرگان اصحاب و یاران رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به حضرت علی علیه السلام پیشنهاد خلافت و امامت کردند ، حضرت فرمودند: «دَعُونِی

ص: ۵۱۸


۱- شرح نهج البلاغه عبده، خطبه ۲۰۰.
۲- نهج البلاغة، خطبه ۲۲۰ .
📄 صفحه ۵۱۹

والتَمِسُوا غیری ... ولعلّی أسمعُکم و أطوعُکم لمن ولّیتُمُوهُ أمرَکُم، وأنا لکم وزیراً خیرٌ لکم مِنّی أمیراً»(۱)؛ مرا به حال خود واگذارید ، از کسی غیر از من بخواهید که خلافت و ولایت را تصدی کند ... امید داشته باشید که من گوش به فرمانتر و مطیع تر از شما باشم برای کسی که امر خود را به او سپرده اید ، و من برای شما وزیر باشم بهتر است از اینکه امیر شما باشم.

۳_ حضرت علی علیه السلام در نامه ای که به معاویه بن ابوسفیان نوشت فرمود: «إنَّه ُ بایعَنی القومُ الذین بایعوا أبابکرٍ و عمرَ و عثمانَ علی ما بایعوُهم علیه ، فلیسَ للشاهدِ أن یختارَ ولا للغائب أن یَرُدّ، و إنَّما الشوری للمهاجرینَ و الأنصارِ فإنَ اجتمعُوا علی رجلٍ وسَمَّوْهُ إماماً کان للهِ رضیً ...»(۲)

بدان که بیعت کردند با من همان کسانی که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کرده اند، پس کسی حق ندارد ، رأی ایشان «أصحاب شوری» را نپذیرد و جز این نیست که شورای ( تعیین کنندۀ امام و خلیفه ) حق مهاجران و انصار است ، پس اگر بر شخصی اتفاق نظر کرده، او را امام نامیدند رضای خدا در آن است.

۴_ روی القاضی عبد الجبار المعتزلی فی كتابه المغنی عن أبی وائل.... روى صعصعة بن صوحان: «أن ابنَ ملجمَ لعنهُ اللهُ لما ضرَبَه علیه السلام دخلنا إلیه فقلنا یا أمیرَ المؤمنینَ استخلِف علینا؟ قال: لا ، فإنا دخلنا علىِ رسول اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم حینَ ثقلَ، فقلنا یا رسولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم استخلِف علینا، فقال: لا، إنّی أخافُ أن تتفرَّقوا عنه كما تفرقتْ بنو إسرائیلَ عن هارونَ، ولكن إن یعلمِ اللهُ فی قلوبكُم خیراً اختارَ لكم.

والمرویّ عن العبّاس أنّه خاطبَ أمیرَ المؤمنینَ علیه السلام فی مرض النبیَّ صلی الله علیه و آله و سلم أن یسألَه

ص: ۵۱۹


۱- نهج البلاغة، خطبه ۹۲.
۲- همان، نامۀ ۶ .
📄 صفحه ۵۲۰

عن القائمَ بالأمرِ بعدَه، وأنّه امتنعَ من ذلك خوفاً أن یصرفهَ عن أهلِ بیتهِ، فلا یعودَ إلیهم أبداً.»(۱)

قاضی عبد الجبار معتزلی در كتاب خود المغنی از صعصعة بن صوحان روایت می کند: وقتی که ابن ملجم بر امیر المؤمنین ضربت زد ، بر آن حضرت وارد شدیم و پرسیدیم :آیا کسی را خلیفۀ خود قرار نمی دهی ؟ فرمود: نه، زیرا ما در مرض وفات پیامبر خدمت آن حضرت رسیدیم و به ایشان عرض کردیم: ای رسول خدا! برای ما خلیفه ای تعیین نما، فرمود نه، می ترسم پراکنده شوید مانند بنی اسرائیل که از اطراف هارون پراکنده شدند، ولی اگر خدا شما را بخواهد بهترین شخص را برای شما بر می گزیند .

همانند این مطلب را از ابی وائل نقل می کند که به امیر المؤمنین عرض کردند: «ألا توصِی فقال: ما أوصى رسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم فأوصِی، ولكن ان أرادَ اللهُ تعالى بالناسِ خیراً فسیجمعُهم على خیرِهم كما جمعَهم بعد نبیَّهم على خیرِهم»(۲)؛ فرمود: نه ، ولی اگر خدا شما را بخواهد بهترین شخص را برای شما بر می گزیند چنان که پس از وفات پیامبر بهترین شخص برای آنان برگزید !

۵ _ سخن حسن بن حسن(مثنی )

بعضی از امام زادگان! نیز گفته اند که هیچ نصی بر امامت نرسیده ، و حدیث غدیر دلالتی بر آن ندارد. مثلاً ابن سعد در طبقات و خطیب در تاریخش روایت می کنند از محمد بن سعد از شبابة بن سوار الفزاری از فضیل بن مرزوق که می گوید: شنیدم حسن بن حسن(مثنی ) به مردی که در باره أهل بیت غلو می کرد ،

ص: ۵۲۰


۱- الشافی، ۳/۹۱ به نقل از: عن المغنی.
۲- همان، به نقل عن المغنی.
📄 صفحه ۵۲۲

اهل بیت به ویژه حضرت علی و زهرا علیهما السلام با خلفای سه گانه است و خطبه های حضرت زهرا علیها السلام و مناشده های امیر المؤمنین علیه السلام برای خلافت خود در زمان خلفای سه گانه وابتدای خلافت ظاهری آن را نفی می کند . برای این منظور به خطبۀ شقشقیه که حضرت در آن صراحت خلفای سه گانه را غاصب وظالم و خود را مظلوم و تنها مستحق خلافت معرفی می کند،بنگرید:

«أما و اللّه لقد تقمَّصها ابنُ ابی قُحافة (فلان) و إنّه لیعلَمُ أنَّ مَحَلّیِ منها محلُّ القُطْبِ من الرَّحا... .»(۱)

هان اى مردم! سوگند به خدا ، ابن ابی قحافه (بعضی نسخه ها، فلانی) جامه خلافت را به تن كرد در حالی که او مى دانست كه موقعیت من نسبت به خلافت، موقعیت محور آسیاب به آن است كه به دور آن مى گردد.انبوه فضیلت ها چون سیل از قله هاى روح من به سوى انسان ها سرازیر مى شود و پرندگان دور پرواز نمی توانند به قله هاى سر به فلک كشیده من پرواز کنند ، پس میان خود و زمامدارى پرده اى آویخته، از آن روى گردانیدم ، و در انتخاب یكى از دو راه اندیشیدم ، یا با دستى خالى قیام كنم و یا شكیبایى در برابر حادثه اى ظلمانى پیشه گیرم. حادثه اى بس كوبنده كه بزرگسال را فرتوت و كم سال را پیرو انسان با ایمان را تا به دیدار پروردگارش در رنج و مشقت فرو مى برد .

پس صبر و تحمل را بر حمله با دست خالى ترجیح دادم. من راه بردبارى را پیش گرفتم ، در حالی که درچشمم خس و خاشاك فرو رفته و راه گلویم را استخوانى بگیرد. [چرا چنین نباشم در حالی که]. مى دیدم حق من به یغما مى رود و از مجراى حقیقى اش منحرف مى گردد. تا آن گاه كه روزگار نفر اول (ابوبکر)سپرى

ص: ۵۲۲


۱- نهج البلاغة، خطبۀ ۳.
📄 صفحه ۵۲۳

گشت و خلافت را پس از خود به شخص دیگرى سپرد ... جاى بسى شگفتى است همان کسی ( اولى) كه در دوران خلافتش می گفت اى مردم بیعت خود را از من برگیرید ، من (لایق براى خلافت نمی باشم ) با این حال خلافت را پس از خود به دیگرى (عمر) واگذار کرد ، این دو تن (مانند غارت گر) دو پستان شتر خلافت را محكم دوشیدند و از آن نفع گرفتند ، ابوبكر پس ازخود آن را در طبیعتی خشن و درشت (عمر) قرار داد ، کسی كه سخنش پر جراحت و تند بود ، خطایش و عذرخواهی اش بسیار بود ، و همراه با او مانند كسى بود كه بر شترى سركش سوار باشد ... .

آری، حضرت علی علیه السلام برای گرفتن حق خود به قیام مسلحانه دست نزد ، زیرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به او سفارش کرد که اگر مردم از تو روی گردانیدند برای احقاق حق دست به قیام مسلحانه نزن و به او فرمود: «إنَّما مَثَلُكَ کمثلِ الکعبةِ تُؤتَی ولا تَأْتِی»، و در روایت دیگر: «مثَلُ الإمام مَثلُ الكعبة:(۱)؛

مثل تو مثل کعبه است که مردم باید نزد او بیایند ، کعبه نزد کسی نمی آید.

اصولاً فرق نبوت و امامت در همین نقطه است . نبی و رسول در کوچه و خیابان راه می افتند و با التماس و خواهش با افراد تماس گرفته، نور هدایت وحی را به آنان می رساند و در این راه سنگ و چوب و شماتت جاهلان را تحمل می کنند همچون حکیم خرسواری که فحش می شنید ولی بالطافت مار را از شکم شخص خوابیده بیرون کشید و جسارت های اورا حکیمانه تحمل می کرد(۲).

ص: ۵۲۳


۱- تاریخ طبری، ۲ / ۱۴۶؛ کفایة الطالب، ص ۲۴۴؛ تفسیر در المنثور ذیل آیه خیر البریه.
۲- مولوی شاعر ، رفتار انبیا را با مردم به حکیم خر سواری تشبیه می کند که به شخصی رسید که زیر درخت سیب خوابیده و دهانش باز بود و ماری به دهان او فرو رفت . حکیم دید اگر شخص خوابیده را بیدار کند و مطلب را به او بگوید او از وحشت سکته می کند و اگر سکوت کند مار درون شکم ، او را می کشد . به جای آن وی را بیدار و با ضرب و شتم او را مجبور به خوردن سیب های گندیدۀ پای درخت کرد . آن شخص به اکراه سیب ها را می خورد ولی به حکیم فحش می داد و اعتراض می کرد که چرا مرا به این کار وا می داری ؟ تا آنکه بر اثر سیب های خورده شده او استفراغ کرد و مار از دهان او بیرون پرید ! و شخص بیدار شده تازه حکمت دستوراهای خلاف میل او را فهمید ، شروع به عذر خواهی از حکیم نمود و در ضمن از او پرسید آیا توفحش های مرا می شنیدی با این حال این همه برای من دلسوزی می نمودی ؟! حکیم پاسخ داد : بلی: می شنیدم فحش و خر می راندم *** ربّ یسّر زیر لب می خواندم هر زمان می گفتم از درد درون *** اهد قومی إنهم لا یعلمون
📄 صفحه ۵۲۴

ولی ولایت و امامت نعمتی الهی برجامعه است که تا تعداد قابل ملاحظه ای از مردم آن را مطالبه نکنند و برای اجرای حدود الهی آماده نباشند عرضه آن بر جامعه سزاوار نیست زیرا ولایت همچون جواهر گران قیمت و مروارید ارزشمندی است که جز در مکان و زمان مناسب و به صورت شایسته ای برای مردمی گوهرشناس نباید عرضه شود.

از طرفی غاصبان خلافت، اقلیتی سیّاس و روانشناس بودند که از اشتغال حضرت امیر به دفن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و کینه های انباشتۀ طوایف تازه مسلمانان قریش سوء استفاده کردند و با توجه به خلأ قدرت در مدینه و اضطراب و نگرانی های حاکم بر جامعه بر شتر خلافت سوار شدند و پس از آنان وابستگان خلافت اموی و عباسی برای پوشاندن حقایق دست به جعل خبرها از قول بعضی امام زادگان! مانند حسن مثنی زدند تا نص غدیر را بپوشانند.

پس از این مقدمه در پاسخ خطبۀ اول و دوم می گوییم : خلافت در بین

ص: ۵۲۴

📄 صفحه ۵۲۵

مسلمانان دو معنی دارد که تفاوت های روشنی باهم دارند.

معنی اول: خلافت مانند نبوت منصبی الهی و شرط ایمان است که پذیرش یا عدم پذیرش مردم درثبوت آن، نقشی ندارد بلکه مردم وظیفه دارند آن را بپذیرند و با پذیرفتن آن مؤمن شده، سعادت می یابند وبا عدم پذیرش آن گمراهمی شوند . در این بینش، تعیین خلیفه امری از جانب خداست وچنین خلافتی قابل غصب یا انصراف حتی توسط خود خلیفه نیست . در این صورت اگر مردم امام را بپذیرند او به وظیفه اش عمل خواهد کرد و اگر نپذیرند برای تحصیل آن به زور متوسل نخواهد شد .

معنی دوم: آنچه پس از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اتفاق افتاد که خلیفه را عده ای بر گزیدند و از بقیۀ مردم بیعت گرفتند. در این تعریف ، خلافت منصبی دنیوی است. چنین خلیفه ای تمام تلاشش جلب نظر متنفذان صاحب ثروت و قدرت است،و مردم غالبا این خلافت را به این معنی می شناختند

پرواضح است که اگر عده ای دنبال خلیفه ای دنیوی برای امیال خود باشند و نزد خلیفه منصوب الهی بروند، از او همان چیزی را می شنوند که از مولا امیرالمؤمنین علیه السلام شنیدند.

پس روشن شد امیرالمؤمنین علیه السلام به کدام خلافت رغبت نداشت و کدام خلافت را نپذیرفت ؟ آنچه را که حضرت به آن رغبت نداشت و نپذیرفت خلافت به معنای دوم بود چرا که عده ای بعد از مرگ عثمان، می خواستند با علی بن ابی طالب علیه السلام بیعت کنند تا او مثل خلیفه های پیشین حکومت کند ، و به درخواست های اطرافیان تن دهد.

از این رو امام علیه السلام با بیان یادشده درخواست آنان را رد کرد زیرا دنیا پرستی بر

ص: ۵۲۵

📄 صفحه ۵۲۶

بسیاری از همین خواص انقلابی چیره شده بود. چنان که تاریخ از نیّت های بعض از آنان مانند طلحه و زبیر که با حرارت با حضرت بیعت کرده بودند پرده برداشت . در این وضعیت است که امام می فرمایند مرا رها کنید وبه سراغ دیگری بروید کسی را پیدا کنید که با درخواست های شما سازگار باشد. چنان که دنبالۀ کلام حضرت علت اصلی امتناع ایشان را روشن می شود. می فرمایند:

دَعُونِی وَ الْتَمِسُوا غَیْرِی فَإِنَّا مُسْتَقْبِلُونَ أَمْراً لَهُ وُجُوهٌ ...

«مرا رها کنید و به سراغ دیگرى بروید که ما به کارى روى آورده ایم که داراى رنگ هاى گوناگون است. دل ها بر آن قرار نمى گیرد و عقل ها پایدار نمى ماند. به راستى که همه جا را ابر فتنه پر کرده و راه راست ناشناخته مانده است.

بدانید اگر من درخواست شما را پذیرا باشم با شما آن گونه که خود مى دانم رفتار خواهم کرد و به حرف ملامت گرها و این و آن گوش نمی دهم.»

در پاسخ مورد سوم ( نامۀ حضرت ) می گوییم : استدلال امام علی علیه السلام به معاویه از قبیل « جدال به احسن برای الزام خصم » است كه در این قبیل موارد بهترین شیوه احتجاج است، یعنی به چیزی استدلال شود كه طرف مقابل آن را قبول دارد. پس امام علیه السلام در این نامه در مقام بیان معیار اسلام در تعیین خلیفه و امام نیست؛ بلكه در مقام احتجاج با دشمن لجوجى است كه به مشروعیت خلافت خلفای قبلی از طریق بیعت مهاجران و انصار معتقد بود، و این از باب استدلال با خصم از راه عقاید و افكار و اعمال خود اوست .

به عبارت دیگر، حضرت امیر علیه السلام خطاب به معاویه كه از طرف عمر و عثمان استاندار و حاكم شام بود ، و آنان را خلیفه مشروع مى دانست، مى فرماید : اگر از نظر تو معیار مشروعیت خلافت آنان ، اجتماع مهاجران و انصار است، همان معیار در

ص: ۵۲۶

📄 صفحه ۵۲۷

خلافت من نیز وجود دارد .

واما مورد چهارم : حدیثی از کتاب المغنی قاضی عبد الجبار معتزلی است که می گوید : پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وصیتی برخلافت نکرد، سید مرتضى در کتاب الشافی پاسخ می دهد : اولا : این روایت در هیچ یک از مصادر شیعی نیامده است از این رو برای ما قابل قبول نیست

ثانیاً: این روایت با روایاتی که خود اهل سنت بر وصیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برخلافت ابوبکر از آن حضرت نقل کرده اند معارض است.(۱)

ثالثا: روایت ابی وائل دلالت می کند آن حضرت ابوبکر را از خودش برتر

می دانست و این خلاف روایت صحیح بخاری و مسلم است که عمر به حضرت علی علیه السلام می گوید: تو ابوبکر را دروغگو و گنه کار و خائن و مکار می دانستی! «فرأَیْتُماهُ كاذِباً آثِماً غادِراً خائِناً»(۲). چگونه حضرت علی علیه السلام می تواند چنین فردی را برتر از خود بداند .

رابعاً: این خبر معارض است با روایات فراوانی که به نص بر امامت جناب امام حسن علیه السلام دلالت می کند؛ مثل ما رواه أبو الجارود عن أبی جعفر علیه السلام أنّ أمیرَ المؤمنینَ لمَّا أن حضَره الذی حضَره قال لابنهِ الحسنَ علیه السلام : «ادْنُ مِنّیحتّى أُسِرّ إلیكَ ما أَسرَّ إلیَّ رسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم ، وأئتمنك على ما ائتمَنَنی علیه».(۳)

ص: ۵۲۷


۱- شرح المواقف الجرجانی، ۸/۳۶۴_ ۳۶۵؛ شرح المقاصد، ۵/۲۶۳_ ۳۶۷؛ صحیح البخاری، ۶/۶۷۹۱_ كتاب الاَحكام_ باب الاستخلاف؛ صحیح مسلم_ ۵، ح ۲۳۸۷ باب فضائل أبی بکر، والنصّ منه.
۲- صحیح مسلم، ۱۳ /۱۳۷۶، باب حکم الفیئ .
۳- بحار الانوار، ۴۳ /۳۲۲؛ اصول کافی، ج ۱ باب الاشاره و النص علی الحسن علیه السلام .
📄 صفحه ۵۲۸

امام باقر علیه السلام فرمود: چون وفات امیر المؤمنین علیه السلام فرا رسید، به پسرش حسن فرمود: نزدیك من بیا ، تا آنچه را رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با من مخفیانه گفت، با تو مخفیانه گویم، و آنچه را به من سپرد به تو سپارم، سپس همین كار را كرد. و این سرّ و امانت خاص غیر از مقام امامت نمی تواند باشد .

و روى حماد بن عیسى عن عمر بن شمر عن جابر عن أبی جعفر علیه السلام قال: «أوصى أمیرُ المؤمنینَ علیه السلام إلى الحسنِ علیه السلام وأَشْهَدَ على وصِیَّتهِ الحسینَ ومحمّداً علیهما السلام وجمیعَ وُلدِه و رؤساءَ شیعتِه وأهلَ بیتِه، ثم دفَع إلیه الكتبَ والسَّلاحَ»؛ امام باقر علیه السلام فرمود: امیر المؤمنین علیه السلام به پسرش حسن وصیت نمود و بر این وصیت خود حسین و محمد حنفیه و همۀ فرزندان و رؤساء شیعه را شاهد گرفت ، و کتاب ها و سلاح امامت را به او تحویل داد. این سلاح و کتب عادی نبود که مال همۀ ورثه باشد بلکه سلاح و کتب خاص و از ودایع امامت بود .

واما مورد پنجم در بارۀ سخن حسن مثنی پاسخ آن به شرح زیر است :

۱_ این روایت را شیعه نیاورده بلکه بعضی از مورخان اهل سنت آورده که برای ما حجت نیست .افزون بر آنکه این حدیث درصحاح ایشان نیامده بلکه در کتب فرعی ایشان آمده است .

۲_ یکی از راویان آن « فضیل بن مرزوق » است که هر چند عده ای او را توثیق کردند ولی عده ای دیگر او را تضعیف نمودند.ذهبی می گوید : نسائی او را تضعیف نموده است ، ونیز عثمان بن سعید اورا تضعیف کرده است ونیز ابو عبد الله حاكم نیشابوری گفته است فضیل بن مرزوق دارای شرط روایت صحیح نیست ، بر مسلم عیب گرفتند چرا از او در کتاب صحیح خود نقل حدیث کرده است(۱).

ص: ۵۲۸


۱- میزان الاعتدال، ۳ / ۳۶۲.
📄 صفحه ۵۲۹

و ابن حجر گفته است : عبد الخالق بن منصور از ابن معین پرسید : آیا به حدیث فضیل احتجاج می شود ؟ پاسخ داد: نخیر. زیرا او زیاد اشتباه می کند .

راوی دیگر این خبر« شبابة بن سوار فزاری» است که حدیث او اعتبار ندارد ، زیرا عبد الرحمن بن ابی حاتم می گوید : از پدرم در بارۀ شبابة بنسوار پرسیدم پاسخ داد :او راستگو است و حدیثش نوشته می شود ، ولی قابل استدلال واحتجاج نیست . (۱)

۳_ این سخن که «اگر نصی بر خلافت بود، امام علی علیه السلام قیام می کرد و چون چنین نکرد پس نصی نیست»؛ اگر منظور گوینده قیام مسلحانه باشد ملازمه را قبول نداریم زیرا چنان که گذشت این کار مصلحت نبود واگر منظور قیام فرهنگی و احتجاج باشد انکار آن دروغ بزرگی است که ساحت بزرگوار حسن مثنی از آن مبرا است، زیرا برای همۀ بنی هاشم روشن بود که حضرت امیر علیه السلام برای حق خود قیام و از بیعت با ابو بکر امتناع نمود ولی مردم وی را کمک نکردند . این سخن مثل آن است که کسی بگوید انبیائی که نتوانستند شریعت الهی را اجرا کنند وظیفه ای در این باره نداشتند یا به وظیفۀ خود قیام نکردند .

۴_ در بخش دیگر روایت به بهر نبردن ابو لهب از خویشاوندی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر عدم نص بر امامت استدلال کرده است. می گوییم :این ملازمه را نمی پذیریم یعنی نص امامت مستلزم این نیست که خویشاوندی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بدون طاعت مفید باشد تا بهره نبردن ابو لهب بر نفی نص دلالت کند .

۵ _ دلالت حدیث غدیر بر خلافت چنان واضح بود که بلا فاصله شاعر معروف «حسان بن ثابت» آن را از زبان پیامبر به شعر در آورد و در حضور آن حضرت خواند

ص: ۵۲۹


۱- الجرح والتعدیل، ۴/ ۳۹۴، ش ۱۷۱۵.
📄 صفحه ۵۳۰

و حضرت او را تأیید کرد : از جمله این فراز شعر او که صریح در امامت است: رضیتك من بعدی إماما وهادیا ...« پس از خود، تو (علی )را امام و هادی امت نمودم » و هیچ یک از صحابۀ حاضر به او اعتراض نکردند؛ بلی احتمال های دور از ذهن منافاتی با دلالت آشکار ندارد از ین رو غزالی می گوید: در هر دلالتی احتمال های دور از ذهن می آید اگر احتمال های دور از ذهن منافی با دلالت (صریح) باشد هیچ دلالتی(صریح یا ظاهر) نخواهیم داشت مثلاً : «قل هو الله أحد» را معنی کنیم خدای مردم احد است نه خدای جن: یا در معنی «محمد رسول الله»، احتمال دهیم کدام محمد؟ در کدام إقلیم و در چه زمانی رسول خداست؟(۱)

می گوییم اگر پیامبر صریح تر از این هم می فرمود: باز متعصبان نمیپذیرفتند و احتمال های دور از ذهن را مطرح می کردند ، و می گفتند منظور از ولایت امر چیزی دیگری غیر از امارت است، و پیامبر را در معرفی خلیفه خود مقصر می دانستند.

۵_ این کلام منقول از حسن مثنی منافات دارد با قیام امام حسین علیه السلام در کربلا که حسن مثنی درآن شرکت داشت و زخمی شد و به وسیلۀ خویشان مادری اش از معرکه نجات یافت، اساس آن قیام بر اساس حقانیت امام منصوص وبطلان امام غیر منصوص بود وگر نه خلافت معاویه و پسرش یزید با معیار خلفا اشکالی نداشت .

۶_ این روایت منافات دارد با آنچه از نوۀ او «محمد بن عبد الله بن الحسن المثنى » رهبر قیام مدینه نقل شده است که ابوالعباس المبرد نقل می کند :

وی در پاسخ منصور دوانیقی و تهدید وی پس از قیام نوشت: «مِن عبد الله محمد المهدی أمیر المؤمنین إلى عبد الله بن محمد(المنصور) _ أما بعد ....قد

ص: ۵۳۰


۱- المنخول فی علم الاصول ، ۱ / ۱۶۶.
📄 صفحه ۵۳۱

تعلم أنّ الحقّ حقّنا وأنّكم طلبتمُوه بنا ، و نهضتُم فیه بشیعتِنا و حظیتُموه بفضلِنا، وإنّ أبانا علیّاً كان الوصیُّ والإمامُ، فكیفَ ورثتمُوه دونَنا و نحنُ أحیاء؟» ....؛ می دانی که امامت وخلافت حق ما بود و شما به ناحق آن را گرفتید و پدر ما علی وصی پیامبر و وصی او بود ...».

علامه میر حامد حسین پس از اشاره به این پاسخ ها می افزید: یکی از شگردهای نواصب همین است که سخنی بر زبان یکی از امامزادگان می گذارند و ریاکارانه از او تعریف می کنند تا به آن سخن ائمه اطهار علیهم السلام را بکوبند .(۱)

شبهۀ ششم : مرجع پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم صحابه اند که این با مرجعیت اهل بیت منافات دارد

اشاره

این شبهه می گوید: مرجعیت فرهنگی و سیاسی و امامت اهل بیت پس از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که از حدیث ثقلین و غدیر استفاده می شود منافی و معارض است با آنچه از ادلۀ دیگراستفاده می شود که مرجع امت پس از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در تفسیر قرآن و بیان سنت ،و امور سیاسی صحابۀ اویند به ویژه صحابۀ سابقین از مهاجر و انصار که در آیات قرآن و بیان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ستایش شدند و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به بیانات مختلف آنان را مرجع امت و حجت پس از خود معرفی کرد . بلکه بر خلافت خلفای سه گانه تصریح نمود و خلافت آنان منصوص است. و حضرت علی و خانواده اش: در ردیف بقیه صحابه – نه بیشتر_ مرجعیت دارند. پس صحابه قداست و عدالت دارند و امت وظیفه دارد پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در امر دین خود به صحابه رجوع کنند و این با پیام حدیث ثقلین _ که مرجع امت را اهل بیت معرفی

ص: ۵۳۱


۱- نفحات الازهار، ۹/ ۱۴۲.
📄 صفحه ۵۳۲

می کند _ منافات دارد.(۱)

پاسخ :

این شبهه دو مدعا دارد : اول اینکه سیرۀ صحابه یا خصوص خلفای چهارگانه اولیه حجت است . دوم اینکه همه صحابه عادلند و روایات آنان بدون جرح وتعدیل باید پذیرفته شود .

اگر مرجعیت فرهنگی و سیاسی صحابه به معنای حجیت قول و سیرۀ تک تک آنان باشد ، متوقف بر عصمت آنان است که خود اهل سنت منکر آن هستند. و اگر به معنی اعتبار حجیت اجماع و سیرۀ مجموع ایشان باشد متوقف بر عصمت مجموع – نه تک تک ایشان_ است و اگر به معنی اعتبار اخبار ایشان باشد متوقف بر عدالت همۀ افراد صحابه است زیرا قرآن و عقل خبر فاسق را بدون تحقیق نمی پذیرد و حجیت صحابی فاسق خلاف عقل و نقل و باعث نابودی دین می شود.

پیش نیاز بحث عدالت صحابه

برای روشن شدن پاسخ لازم است قبلاً به نکات ذیل توجه کنیم :

نکته ۱_صحابی از ریشه« صحب» به معناى معاشرت و همراهی است. راغب در مفردات مى گوید: در عرف تنها به كسى كه معاشرت و همراهی بسیاری با دیگری دارد صاحب او گفته مى شود. این کلمه ۹۷ بار با مشتقاتش در قرآن به معنی مصاحبت و همراهی به کار رفته که گاهى مصاحبت میان دو مؤمن و گاهى میان فرزند و پدر و مادرى است كه اختلاف عقیده دارند و گاهى میان دو هم سفر و

ص: ۵۳۲


۱- الجرح و التعدیل، ص ۷ _ ۹؛ هدی الساری، مقدمة فتح الباری، ۱/۴۴۳؛ نظریة عدالة الصحابة والمرجعیة السیاسیة فی الإسلام.
📄 صفحه ۵۳۳

گاهى میان پیشوا و پیرو است. گاهى میان مؤمن و كافر است و گاهى میان دو كافر در كار بدىاست، گاهى مصاحبت اضطرارى گاهى اختیاری است. (۱) پس صحبت به خودی خود ارزش ندارد، بلکه ارزش در مصحوب و کیفیت و نتیجۀ مصاحبت است .

معنى اصطلاحى صحابه

در تعریف صحابى پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و مقدار مصاحبت نظرات متعددی است، ولی نظر عالمان سرشناس اهل سنت به شرح زیر است:

محمد بن اسماعیل بخارى گوید: هر كسى از مسلمانان با پیامبر مصاحبت داشته و یا آن حضرت را دیده از اصحاب آن حضرت است.

احمد بن حنبل مى گوید: هر كس یك ماه و یا یك روز و یا یك ساعت با پیامبر مصاحبت داشته و یا آن حضرت را دیده باشد، از اصحاب است(۲).

ابن حجر عسقلانى گوید: صحابى كسى است كه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را ملاقات کرده و به او ایمان آورده و مسلمان از دنیا رفته باشد.

آنگاه می گوید: این تعریف قول اصح و برگزیده در نزد محققان است ولی بعضی

ص: ۵۳۳


۱- بنگرید به: سوره نساء، آیه ۳۶: «والجار الجنب والصاحب بالجنب...» یعنى همسایه بیگانه و دوست موافق، سورة توبه، آیه ۴۰: اذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لا تَحْزَنْ...» یعنى به رفیق و همسفر خود گفت محزون مباش؛ سوره نجم، آیه ۲: ما ضل صاحبكم و ما غوى" یعنی صاحب و یاور شما نه گمراه شد و نه گم گشت؛ سوره كهف، آیه ۳۴-۳۷: «اذ قال لصاحبه و هو یحاوره...» سوره قمر، آیه ۲۹: «فنادوا صاحبهم فتعاطى و عقر»؛ سوره یوسف: آیه ۳۹: «یا صاحبى السجن أءرباب متفرقون خیر»؛ سوره ذاریات: آیه ۵۹ ... .
۲- المفردات من غریب القرآن و مصباح المنیر ماده صحب؛ اسدالغابه، ۱/۱۲_ ۱۸.
📄 صفحه ۵۳۴

از علما اوصاف دیگری هم شرط کرده اند: مانند اینکه مصاحبتش طولانى باشد یا روایات آن حضرت را حفظ كرده باشد یا همراه آن حضرت جنگیده باشد یا در خدمت آن حضرت به شهادت رسیده باشد. و برخى گفته اند باید در زمان آن حضرت به حد بلوغ رسیده باشد.(۱)

ولی تعریف ابن حجر که تنها سه شرط (ملاقات و ایمان و بقای بر ایمان تا دم مرگ) را برای مصاحبت لازم دانسته، مورد قبول جمهور اهل سنت بوده و همان تعریف صحابى موضوع عدالت مورد بحث ماست.

نکته ۲_ عدالت چنان که حاکم نیشابوری از ابو العباس بن سریج نقل کرده، این است که شخص حر، مسلمان، بالغ، عاقل، مرتكب كبیره نبوده باشد و اصرار بر صغیره نداشته، و غالباً عمل خلاف مروت نکنند(۲).

در حالیکه مقصود اهل سنت از عدالت صحابه این است که ایشان صالح و صادقند و عمداً دروغ از آنان سر نمی زند. و جرح و تفسیق ایشان جایز نیست. پس تمام طبقه اوّل از امویان، مانند ابوسفیان و فرزندانش، و تمامى مروانیان، حتى رانده شده و تبعید شده به دست رسول خدا، و مغیرة بن ابى شعبه و عبدالله بن عمرو عاص، عادلند و روایاتشان صحیح است، هرچند منكرات زیادی مرتكب شده باشند! (۳)

ص: ۵۳۴


۱- الإصابة فی معرفة الصحابه، ۱/۱۰.
۲- اتحاف الخیرة المهرة بزوائد المسانید العشرة، ۵ / ۱۵۸.
۳- هدی الساری، مقدمة فتح الباری، ۱/۴۴۳؛ شرح المقاصد، ۵/ ۳۱۰؛ ا لاصابة ۱۹؛ النصایح الکافیة، ص ۱۶۱_ ۱۶۲؛ شیخ المضیرة ابو هریرة، ص۱۰۱.
📄 صفحه ۵۳۶

حفظ كردند و استحكام بخشیدند. پس ، در دین فقیه شدند، و امر و نهى خدا و مراد او را، در حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با مشاهدۀ تفسیر و تأویل كتاب دانستند. خداى عز و جل بدین وسیله آنان را شرافت بخشید، و با قرار دادنشان در جایگاه پیشوایى ، گرامى شان داشت ، شك و كذب و غلط، و تردید و فخر و عیب را از آنان زدود، و آنان را دادگران امت نامید.(۱)

دوم: شیعه و بعضی از منصفان اهل سنت مانند ، شیخ محمود ابو ریّه، و سید محمد بن عقیل العلوی و شیخ مصطفی صادق الرافعی می گویند : صحابه نیز مانند مردم دیگر داراى افرادى عالم، عادل، فاسق، مؤمن و منافق اند و همنشینى و مصاحبت با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هر چند یك افتخار است ولى نمى تواند موجب بركنارى آنان از خطا و اشتباه شود و زشتى ها را از آنان نفى کند. تا جایی که سعد الدین تفتازانی (م ، ۷۹۸ق) از عالماى بزرگ اشاعره مى نویسد: حوادث، جنگ ها و جریاناتى كه بین صحابه پدید آمد و افراد موثق و مورد اطمینان نقل کرده اند، حاكى از این واقعیت است كهبرخى از صحابه از راه حق منحرف شدند تا جایى كه مرتكب ظلم و فسق گردیدند و ریشه این انحراف وظلم آنان كینه و دشمنى، حسادت و خصومت، حكومت خواهى، ریاست طلبى، تمایل به لذت ها و شهوت ها بوده است. ولی علما برای حفظ عقائد، مسلمانان و حسن ظن به صحابه آن را تأویل وجیه نموده اند .(۲)

بحث از عدالت همۀ صحابه براساس نظر گروه اول است و ما با گروه دوم بحثی

ص: ۵۳۶


۱- الجرح و التعدیل، ص ۷ _ ۹.
۲- شرح المقاصد، ۵/۳۱۰؛ ا لاصابه، ص۱۹؛ النصایح الکافیة، ص ۱۶۱_ ۱۶۲؛ شیخ المضیرة ابو هریرة، ۱۰۱.
📄 صفحه ۵۳۸

ابوالعادیة هم صحابی تأویل گر مجتهد خطا کار بود ولی کارش ثواب دارد ! » (۱)

نکته ۵ _ چون اكثر اهل سنّت قائل به عدالت همۀ صحابه هستند جرح و تعدیل را در حق ایشان روا نمی دارند و خبر صحابی را بدون بررسی حجت می دانند، مثلاً ذهبی در رسالۀ خویش به نام «الرواة الثقات» آورده است: «بساط صحابه از دایرۀ جرح و تعدیل برتر است هر چند حوادثی (جنایاتی ) از آنان سر زده زیرا عمل امت بر عدالت ایشان و قبول روایات آنان بسته شده و قوام دیانت ما به آنست»۱.

بنابر این هر کس که بخواهد یکی از صحابی پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را نقد کند، اهل سنت او را کافر و خارج از دین می دانند. ازین رو بسیاری از خرافات و دروغ های بعضی از صحابه را بدون تأمّل می پذیرند. و گاهی به حدیثی از صحابی مجهول العدالة بر عدالت صحابه استدلال می کنند، در حالی که این استدلال درست نیست زیرا دور لازم می آید چون تمامیت استدلال متوقف بر صحت مبنای عدالت صحابه است و عدالت صحابه متوقف بر صحت آن حدیث خواهد بود .

صاحبان نظریه « عدالت همۀصحابه» به ادلۀ اربعۀ عقل و اجماع و کتاب و سنت استدلال می كنند . این ادله دو نوع پاسخ_ خاص و مشترک_ دارد. ما در پاسخ هر دلیل ابتدا به پاسخ خاص آن دلیل اکتفا می کنیم و در پایان به پاسخ مشترک همۀ ادله به شرح زیر می پردازیم:

دلیل عقل : این دلیل مشتمل بر سه وجه به شرح ذیل است :

وجه اول: حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم آخرین و بهترین پیامبران الهی است و باید در

ص: ۵۳۸


۱- الفصل فی الملل، ۳/ ۱۴۳.
📄 صفحه ۵۳۹

تربیت اصحاب و شاگردان از همۀ پیامبران، موفق تر باشد. حال اگر صحابه او فاسق باشند یا پس از آن حضرت _ جز چند تنی _ همه مرتد شوند یا عدالت و تقوایشان را از دست دهند، یعنی همه یا اکثر شاگردان این مدرسه رفوزه شدند، در این صورت عقلا معلم و شیوۀ تربیتی او را مقصر می دانند و این منافی با شأن برترین پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و سلم است.پاسخ وجه اول:اولاً برای موفقیت یک معلم و برنامه تربیتی او موفقیت عده ای از شاگردان او کافی است و برای موفقیت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تربیت عالی عده ای از صحابه چون سلمان و ابوذر و ...و تربیت نسبی بسیاری از صحابه کفایت می کند و عدم تحقق همۀ اهداف بر نقص شیوۀ تربیتی و نقص مربی دلالت نمی کند.

این شبهه (لزوم نقص شیوۀ تربیتی حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم مانند آن است که بر حکمت خدای متعال در آفرینش انسان اشکال کنیم که او انسان را برای عبادت آفرید ولی چنان که قرآن فرموده اکثر انسان ها نافرمانی کردند پس کار او حکیمانه نبود!

می گوییم آنچه پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم واقع شد نمی تواند دلیل بر عدم توفیق آن جناب در پیام رسانی درست و تربیت انسان ها و باعث نقص شخصیت آن حضرت باشد، زیرا تعداد زیادی از اصحاب واقعاً ایمان آورده، تربیت اسلامی آن حضرت را پذیرا شده بودند و در سختی ها و جنگ ها ایثار و فداکاری نشان دادند، ولی چنان که سنت الهی در امت های گذشته بود، صحابه پس از وفات آن حضرت دچار فتنه و امتحان گشتند و بیشترشان مردود شدند.

ثانیاً: این دلیل عدالت صحابه، دلیل عقلی است، پس در مورد صحابۀ همه پیامبران دیگر _ به ویژه پیامبران اولوا العزم _ نیز قابل طرح می باشد زیرا صحابۀ

ص: ۵۳۹

📄 صفحه ۵۴۰

پیامبران دیگر نیز نقش حامل و ناقل شریعت را داشته اند و حال آنکه هیچ یک از عالمان اهل سنت قائل به عدالت صحابۀ پیامبران پیشین نیستند بلکه قرآن کریم، روایات و تاریخ به صورت قطعی برخلاف آن گواهی می دهد.

هم در زمان حیات پیامبران، مانند: انحراف سامری و گوساله پرستی اصحاب موسی هنگام رفتن او به میقات کوه طور، تهدید حضرت هارون به کشتن و هم پس از آنان: «فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلوةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ یلْقَوْنَ غَیاً»؛ «پس از آن (پیامبران) جانشینانی به جای ماندند كه نماز را ضایع كردند، و از هوس ها پیروى نمودند كه به زودى (مجازات) گمراهى خود را خواهند دید. و بعضی از افراد ضایع کننده نماز و پیرو هوس ها، صحابه آن پیامبران بودند. و نیز انحراف بعضی از صحابه حضرت مسیح معروف است.

وجه دوم

صحابه مطیع ترین افراد در برابر اوامر خداوند متعال و رسول او صلی الله علیه و آله و سلم بودند؛ آن گونه که در فرمانبریِ کامل از رهبر، درهیچ ملت و مکتبی نظیر ندارد. هر گاه حکمی قرآنی نازل می شد، صحابه (رضی الله عنهم) فوری آن را در یافت و به آن عمل می کردند و در مقابل اوامر و خواست رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم چنان بودند که گویا اصلاً ازخود اراده ای ندارند . بلکه مناوی و قسطلانی می گویند : هر کس با جناب مصطفی ملاقات کرد_ هر چند کوتاه باشد و حتی اگر نابینا بوده، آن حضرت را با چشم ندیده باشد_ او صحابی است و اثر نور آن حضرت در قلب و جوارح او اثر می گذارد. (و او را نورانی و عادل می کند).(۱)

ص: ۵۴۰


۱- فیض القدیر، ۱/ ۲۴؛ ارشاد الساری فی شرح صحیح البخاری، ۸ / ۱۵۶.
📄 صفحه ۵۴۱

پس نمی توان پذیرفت که صحابۀ بعد از او فاقد صلاحیت و عدالت شدند؟

پاسخ وجه دوم : این دلیلی ذوقی و شاعرانه است که تنها در عده ای از نفوس پاک صادق است پس اخص از مدعای شماست و قرآن به صراحت ادعای شما را رد می کند. ازین رو قرآن اعرابی را که مسلمان شدند و بعضی از آن ها مدتی با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مصاحبت داشتند مؤمن _ چه رسد به عادل_ نمی داند و می دانیم عادل اخص از مؤمن است. لذا می فرماید: «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِكُمْ»(۱). « اعراب بادیه نشین گفتند: ایمان آورده ایم، به آن ها بگو: شما ایمان نیاورده اید، لیکن بگویید اسلام آورده ایم، و هنوز ایمان در دل های شما داخل نشده است. بله این وصف طاعت و تعبد در بعضی از اصحاب درست است.

چگونه صحابه مطیع ترین افراد امت بودند در حالی که در داستان در خواست حدیث قلم و دوات در حال احتضار رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم ، مانع نوشتن وصیت او شده، حضرت را به هذیان متهم کردند ؟ شرح آن در پاسخ مشترک می آید .

وجه سوم: صحابه رضی الله عنهم واسطۀ میان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امت او هستند؛ آنان بعد از رسول، حامل و مبلغ معارف و احکام اسلام بودند.واگر آنان فاسق و منحرف باشند و این واسطه حذف شود، امت به چه طریقی خود رابه سرچشمۀ اسلام و پیام الهی مرتبط سازد؟ پس حکمت و رحمت خدا اقتضا می کند حاملان شریعت او _ یعنی صحابه _ همگی عادل باشند تا امانت شریعت به درستی به نسل های بعد منتقل شود .

از این رو ابوزرعه رازی (م ۲۶۰ق) دربیان منزلت صحابه می گوید: وقتی دیدی

ص: ۵۴۱


۱- حجرات (۴۹): ۱۴.
📄 صفحه ۵۴۲

کسی یکی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را تضعیف می کند، بدان که او زندیق است؛ چون رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حق و قرآن هم حق است و قرآن و حدیث را اصحاب رسول الله به ما رسانده اند. پس آنان می خواهند شهود ما را خراب کنند تا کتاب و سنت را باطل نمایند درحالی که آنان خود شایستۀ جرح و تفسیق بوده اند و زندیق به شمار می روند.(۱)

و امام الحرمین جوینی گفته است صحابه حاملان شریعت هستند (پس عادلند) اگر روایت آنان قبول نشود (در عدالتشان تشکیک شود) شریعت منحصر به زمان حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم خواهد شد و به مردم عصرهای دیگر نمی رسد. (۲)

پاسخ وجه سوم: اولاً حامل شریعت کامله طبق حدیث متواتر ثقلین اهل بیت: هستندکه معصومند. صحابه به صورت نسبی و ناقص حامل بعضی از شریعت هستند و بعضی از احادیث آنان هم خطا است .

ثانیا: این دلیل نمی تواند عدالت همه صحابه پیامبر را برساند؛ زیرا نفی عدالت از مجموع صحابه به معنای فسق همۀ صحابه نیست تا _چنان که در دلیل امام الحرمین آمده_ شریعت به زمان حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم منحصر شود. افزون برآنکه بعضی از آن ها حامل شریعت الهی نبوده، حتی یک روایت هم از پیامبر نقل نکرده اند . پس این دلیل _ بر فرض صحت _ درعدۀ اندکی از صحابه درست است

ص: ۵۴۲


۱- الکفایة فی علم الروایة، ۱/۱۱۹ : إنّما أدىّ إلینا هذا القرآن والسنن أصحابُ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ، وإنّما یریدُون أن یجرحوا شهودَنا لیبطلوا الكتابَ والسنّة، والجرحُ بهم أولى وهم زنادقة» برای تحقیق بیشتر بنگرید به: الاصابة فی تمییز الصحابة، ۱/۹ _ ۷؛ الاستیعاب فی معرفة الصحابة ۱/۱۹ _ ۲۰؛ اسدالغابه، /۱۲؛ الریاض النضرة، ۱/۲۲ _ ۱۵.
۲- تدریب الراوی، ۲/۲۱۴.
📄 صفحه ۵۴۳

ثالثاً: لازمۀ این دلیل آن است که هر کس در نقل شریعت نقش بیشتری داشته و روایات بیشتری را نقل کرده باشد از دیگران عادل تر باشد، و حالآنکه چنین نیست؛ روایاتی که در منابع اهل سنت از حضرت علی و حضرت زهرا علیها السلام و خلفای سه گانه نقل شده است به مراتب کمتر از روایات ابو هریره و انس بن مالک می باشد، و قطعاً نمی توان گفت عدالت و اجتهاد ابو هریره و انس از آن بالاتر است .

دلیل دوم بر عدالت صحابه اجماع است. ولی روشن است که حتی خود اهل سنت هم بر این امر اجماع ندارند و بهترین شاهد بر عدم اجماع بر حکم عدالت صحابه ، اختلاف در موضوع (تعریف صحابی) است که کاشف از عدم اجماع بر حکم است .

از این رو «آمدی» عالم و اصولی بزرگ اهل سنت، در کتاب خود الإحکام فی اُصول الأحکام این مسئله را اختلافی دانسته. شش نظر مختلف از علمای اسلام درباره عدالت صحابه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل می کند.(۱)

دلیل سوم بر عدالت همۀ صحابه آیات قرآن است.

۱_ «لَقَدْ رَضِی اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یبایعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِینَةَ عَلَیهِمْ وَ أَثابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً»(۲)؛ «خدا از مؤمنان به حقیقت خشنود شد هنگامی كه زیر درخت (حدیبیه) با تو بیعت كردند پس وفا و خلوص قلبى آنان را دانست و بر آنان آرامش فرستاد و به زودی پیروزی را نصیب آنان می سازد .

ابن تیمیه می گوید: رضا از صفات قدیمی خداوند می باشد و خداوند تنها از

ص: ۵۴۳


۱- الإحکام فی اصول الأحکام، ۲/۱۰۲، المسالة السابعه اتفق الجمهور.
۲- فتح آیه ۱۸.
📄 صفحه ۵۴۴

بندگانی اعلام رضایت می کند که می داند موجبات رضای او را فراهم می کنند و خداوند رضایت خود را از هر کس اعلام کرد آن شخص مؤمن است، و به یقین آن شخص بهشتی است؛ وپس از اعلام رضایت دیگر بر او خشم نمی گیرد، ، زیرا اگرخداوند بداند که بعدها ،آن فرد دچار کارهای ناشایست می شود از او اعلام رضایت نمی کرد پس این آیه دلالت می کند بر اینکه خداوند همۀ بیعت کنندگان تحت الشجره را تزکیه نموده است، تزکیه ایکه به جز خداوند کسی نمی تواند بر آن آگاه باشد. (۱)

پاسخ : اولاً این ستایش مخصوص اهل بیعت رضوان پس از بیعت است ، نه همۀ صحابه که مورد ادعای شماست؛ بر فرض دلالت ، دلیل بر عدالت كسانی می شود كه در زمان بیعت رضوان حضور داشته اند و چنان که محمد بن اسماعیل بخاری به نقل از جابر می نویسد: ما در روز حدیبیه، ۱۴۰۰ نفر بودیم .(۲)

و این در مقابل تمامی صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم كه در زمان رحلت آن حضرت بیش از ۱۲۰ هزار نفر بوده اند، در حدود یك و نیم یا دو درصد خواهند شد . (۳)

ثانیاً: در این آیه «بیعت» علت تامۀ رضایت خداوند نیست . پس رضایت ، شامل تمامی كسانی كه در آن روز بیعت كرده اند نخواهد شد بلکه مشروط به ایمان بیعت کننده است، ؛یعنی شامل كسانی می شود كه با ایمان قلبی بیعت كرده اند؛ زیرا آیه شریفه با تعلیق رضایت بر وصف مؤمن آن را مشروط به داشتن ایمان كرده است «رَضِی اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یبایعُونَكَ» و با انتفاء شرط ، مشروط نیز به خودی

ص: ۵۴۴


۱- الصارم المسلول، ۱/ ۵۷۴.
۲- صحیح البخاری، ۶/۴۵، ح ۴۴۶۳.
۳- این عدد را سیوطی از ابوزرعه رازی نقل کرده است، تدریب الراوی، ۲/ ۲۲۰.
📄 صفحه ۵۴۵

خود منتفی خواهد شد ازین رو ضمایر جمع «فَعَلِمَ ما فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِینَةَ عَلَیهِمْ» به مؤمنان متصف به بیعت _ نه بیت کنندگان _ بر می گردد یعنی پس از بیعت ، خدای متعال صدق و صفای مؤمنان را تصدیق کرد نه صدق و صفای هربیعت کننده ای را، پس این آیه شامل كسانی كه در همان زمان و یا بعد از آن در کار پیامبر اسلام شك داشتند، نخواهد شد . از آن جمله قضیۀ شك عمر در کار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ، که در بسیاری از كتاب های اهل سنت به صورت مفصل آمده و چنین است که پیامبر در رؤیای صادقه دید به مكه وارد شده است و به همراه صحابه خانه خدا را طواف می کنند، فردا آن را با صحابه در میان گذاشت، صحابه از تعبیر این رؤیا سؤال كردند، آن حضرت فرمود : ان شاء الله وارد مكه خواهیم شد واعمال عمره را انجام خواهیم داد، اما تعیین نكردند كه در چه زمانی این امر اتفاق خواهد افتاد. همۀ مردم آماده حركت شدند و وقتی به حدیبیه رسیدند ، قریش از آمدن پیامبر و اصحابش و نیت آنان آگاهی یافتند؛ لذا همگی مسلح شدند و از ورود مسلمان ها به مكه جلوگیری كردند. چون پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به قصد زیارت خانه خدا آمده بود و نه به قصد جنگ،با قریشیان صلح نامه امضا كرد كه امسال از ورود به مكه خودداری کنند و سال بعد بدون هیچ مانعی به مکه بیایند و اعمال عمره را انجام دهند . این مطلب بر عمر بن الخطاب و همفكران او ، گران آمد و سبب شد كه به نبوت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شك كند و خیال كردند كه پیامبر اسلام_ نعوذ بالله_ دروغ گفته است؛ از این رو عمر پیش پیامبر آمد و با لحن تند به آن حضرت اعتراض كرد .

ذهبی از عمر نقل می كند : قسم به خدا از زمانی كه اسلام آورده ام ، جز امروز

ص: ۵۴۵

📄 صفحه ۵۴۷

احتمال نکث (شکستن) آن را می دهد .(۱)

و می بینیم که بسیاری از همین اهل بیعت رضوان دو سال بعد ، در جنگ حنین پیمان شکستند و از میدان فرار کردند.(۲)

پس خطر انحراف ، اصحاب بیعت رضوان را هم تهدید می کرد چنانچه مالك بن انس در الموطأ نقل می كند :رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با اشاره به شهدای احد فرمود : گواهی می دهم كه اینان برادر من و مردان نیكی بودند ، ابوبكر گفت : مگر ما برادران آنان نبودیم ، ما هم آن گونه كه آنان مسلمان شدند و در راه خدا جهاد كردند، مسلمان شدیم و در راه خدا پیكار كردیم ، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود : ...بَلَى وَلَكِنْ لَا أَدْرِی مَا تُحْدِثُونَ بَعْدِی فَبَكَى أَبُو بَكْرٍ ثُمَّ بَكَى ...؛ آری ولی نمی دانم كه شما بعد از من با دین خدا چه خواهید كرد ، ابوبكر با شنیدن این سخن گریه كرد .(۳)

پس حُسن عاقبت مجاهدان بدر هم مشروط به این بود كه در آینده بیعت خود را نشكنند و اعمالی انجام ندهند كه غضب الهی جایگزین رضایتش شود .

۲_ دلیل قرآنی دوم بر عدالت صحابه آیۀ ۱۰۰سورۀ توبه است: «وَالسَّابِقُونَ الأوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُالْعَظِيمُ».

«آنان كه از مهاجر و انصار به اسلام سبقت گرفتند و کسانی كه در احسان و

ص: ۵۴۷


۱- جامع البیان فی تفسیر القرآن (طبری) و فتح القدیر ذیل آیۀ شریفه.
۲- المستدرک علی الصحیحین، ۳ /۴۸: حاکم فرار اکثر صحابه در جنگ حنین را از انس بن مالک و مجمع الزوائد، ۶ / ۱۷۸ از حارث بن بدل نقل می کند و می گوید آنان ۱۴۰۰ نفر بودند _ و بسیاری از این فراریان جنگ حنین در بیعت رضوان حضور داشتند .
۳- الموطأ مالک، ج ۱/ ۲۶۳، ح ۱۳۳۱.
📄 صفحه ۵۴۸

نیکی از آنان پیروی كردند، خدا از آن ها خشنود و آن ها هم از خداوند خشنودند و خدا برای آنان بهشتی كه زیر درختانش نهرها جاریست مهیا ساخته كه در آن بهشت تا ابد متنعم باشند و این است کامیابی بزرگ.

وجه استدلال : آیه شریفه اصحاب را به سه گروه تقسیم مى كند. اول پیشگامان در اسلام و هجرت (المهاجرین). دوم پیشگامان در اسلام و نصرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم (و الانصار).

سوم آن ها كه بعد از این دو گروه آمدند و با قبول اسلام، و با انجام اعمال نیك،از آن ها پیروى كردند: «وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ».

مفهوم جملۀ اخیر " تابعین به احسان" تمام کسانی را كه در هر عصری از برنامه و اهداف سابقین (پیشگامان اسلام ) پیروى كردند شامل مى شود. پس شامل صحابۀ غیر سابقین هم می شود. هر چند علما از جملۀ اخیر، واژۀ « تابعین» را گرفته اند وآن را تنها دربارۀ شاگردان صحابه به کار می برند، یعنى آن عده اى كه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را ندیدند ولی صحابه را دیدند و علوم خود را از آن ها گرفتند. ولی در آیه چنین تقییدی وجود ندارد .در هر حال هر سه مورد رضای خدای متعال هستند و چنین افرادی عادلند.

استدلال به این آیه ،متوقف بر عموم رضایت ذیل آیه، از همۀ صحابه است ، ابن جوزی در تفسیر زاد المسیر بر عموم رضایت به روایت تمسک کرده و می گوید : در مراد از سابقین اولین، شش قول است: اول کسانی که به سوی دو قبله همراه رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم نماز خواندند. دوم کسانی که در بیعة الرضوان حدیبیه بیعت کردند سوم : مجاهدان جنگ بدرند. قول چهارم : همۀ اصحاب رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم هستند چنان که

ص: ۵۴۸

📄 صفحه ۵۴۹

از محمد بن كعب قرظی روایت شده است . (۱) (بنا بر قول چهارم حرف جرّ ، مِن الانصار ، بیانیه می باشد)

حمید بن زیاد گوید: نزد محمد بن كعب قرظی رفتم و به او گفتم درباره اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چه می گویی؟ منظورم این بود كه با آن فتنه ها كه به پا كردند خدا با آن ها چه معامله ای می كند؟ او گفت: همۀ یاران پیامبر اعم از نیكوكار وگناهكار ، بهشتی هستند . گفتم: این سخن را از كجا می گویی؟ اینآیه را خواند: «وَالسَّابِقُونَ الأوَّلُونَ ... رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ» و گفت: اما در مورد تابعین شرطی قائل شده است كه باید تنها در كارهای نیك از صحابه پیروی كنند _ نه کارهای دیگر _ فقط در این صورت اهل نجاتند ولی صحابه چنین قید و شرطی ندارند(۲)

ولی تفسیر آلوسی وجه ادبی عموم را بیان کرده و می گوید : مراد از آیه همۀ صحابه هستند زیرا حرف جر «وَالسَّابِقُونَ الأوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأنْصَارِ» یا تبعیضیه است و مراد از آن تنها سابقین صحابه هستند پس رضایت خدا ازهمۀ صحابه را از جملۀ بعد «الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ» می فهمیم به اینکه مراد از آن صحابۀ لاحق – نه غیر صحابه_ باشد. یا حرف «جرّ مِن» در آیه بیانیه می باشد پس همان کلمۀ والسابقون همۀ مهاجر و انصار را شامل شود و جملۀ «الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ» پیروان ایشان تا روز قیامت هستند. (نه صحابۀ لاحق) بعد به روایت و نظر محمد بن كعب قرظی استدلال می کند.(۳)

پاسخ : اولاً استدلال به این آیه بر عدالت همۀ صحابه ، متوقف بر عموم رضایت

ص: ۵۴۹


۱- زاد المسیر فی علم التفسیر، ۲/۲۹۲.
۲- درالمنثور و فتح القدیر ذیل آیۀ شریفه.
۳- روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ذیل آیۀ شریفه.
📄 صفحه ۵۵۰

_ ذیل آیه_ از همۀ صحابه است . و به گفتۀ آلوسی آن هم متوقف بر آن است که یا «حرف جرّ مِنْ» بیانیه باشد تا مهاجر و انصار مقید به سابقین نشوند، یا اگر تبعیضیه باشد، گروه سوم آیه یعنی «الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ» تنها صحابه لاحق باشند تا آیۀ شریفه همۀ صحابه را شامل شود. و هیچ یک از دو احتمال لزومی ندارد. بلکه هر دو خلاف ظاهر است زیرا حرف جرّ، تبعیضیه است و قید اولین و سابقین برای تقیید_ نه بیان و توضیح _ است را و جملۀ اخیر « الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ» نیز اطلاق دارد و صحابۀ متأخر و هم پیروان ایشان را تا روز قیامت شامل می شود. پس این ستایش ها مخصوص صحابۀ سابقین است و گروه سوم آیه یعنی «تابعین» شامل صحابۀ دیگر هم می شود ولی در « تابعین» رضایت از آنان مشروط به تبعیت است که در صحابۀ متاخر مانند تابعین دیگر حتمی نیست وگرنه لازم می آید همۀ تابعین هم عادل باشند .

ثانیا : جملۀ (والسابقون ... ) جملۀ حقیقیه _ نه کلیۀ خارجیه_ است چوندر آیات قبل سخن از صحابه ای است که از تخلف خود از جهاد عذر خواسته اند و از مؤمنان طلب رضایت می کنند، خدای متعال دربارۀ آنان می فرماید: «فَإِنْ تَرْضَوا عَنْهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لا یرْضى عَنِ الْقَوْمِ الْفاسِقِین»؛ «اگر هم شما از آنها راضى شوید خدا هرگز از جماعت فاسقان راضى نخواهد شد. پس تمسک به آن برای عدالت صحابۀ مشکوک الفسق تمسک به عام در شبهه مصداقیه مخصص است و نیز در آیه بعد «وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ»(۱) «در خود مدینه و از اهل این شهر نیز گروهى هستند كه به نفاق خو گرفته اند «و در آن صاحب تجربه اند» حتی تو ایشان را نمى شناسى ولى ما آن ها را

ص: ۵۵۰


۱- توبه (۹): ۱۰۱.
📄 صفحه ۵۵۱

مى شناسیم. این آیه می رساند در میان منافقین کسانی بودند که توهّم دخول در جمع (والسّابقون الأولون ...) در بارۀ آنان می رفت پس تمسک به آن برای عدالت صحابۀ مشکوک النفاق تمسک به عام در شبهه مصداقیه مخصص است .

ثالثا : فرض اینکه خشنودی خداوند در آیه بدون شرط شامل همۀ صحابه شود ولی رضایت از« تابعین» مشروط باشد مردود است، زیرا مفهوم این سخن زیادۀ «فرع» بر اصل است، جایى كه شرط نجات تابعان این باشد كه در اعمال صالح از صحابه پیروى كنند به طریق اولى رضایت از صحابه مشروط به صلاح آنان است. و حکم موضوع خود را اثبات نمی کند.

قرآنى كه مى گوید: گرامى ترین شما نزد خدا پرهیزكارترین شما است، و در آیات مختلفش به ظالمان و فاسقان لعن مى كند و آن ها را مستوجب عذاب الهى مى شمرد، چگونه این" مصونیت غیر منطقى در برابر كیفر الهى را به صحابه می دهد ؟ ولی كسانى كه سال ها و قرن ها بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قدم به این جهان گذاردند و فداكاری ها و جانبازی هاى آن ها در راه اسلام كمتر از یاران نخستین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نبود، بلكه این امتیاز را داشتند كه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را نادیده، شناختند، و به او ایمان آوردند، چرا از این امتیاز محروم باشند؟

دلیل قرآنی سوم بر عدالت همه صحابه آیۀ ۲۹ سورۀ فتح است: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ، رُحَماءُ بَینَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً یبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سِیماهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى عَلى سُوقِهِ یعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیغِیظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِیماً»؛ «محمد فرستاده خدا است و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند،

ص: ۵۵۱

📄 صفحه ۵۵۳

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مى شمارد، « اشداء علی الكفار» است. تاریخ زندگى بعضی از صحابه و فرارهاى آن ها در جنگ هاى صدر اسلام این واقعیت را به اثبات مى رساند كه آنان داراى این ویژگى نبوده اند. فرار شیخین در جنگ احد و حنین و تنها ماندن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به همراه عده اى كمى از صحابه، بهترین شاهد و گواه بر این مطلب است.(۱)

ویژگی دومى كه خداوند براى همراهان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مى شمارد، این است كه آن ها با یكدیگر مهربان بوده اند. با بررسى تاریخ صدر اسلام، مى بینیم كه این ویژگی نیز در همه صحابه وجود نداشته است؛ زیرا در صدر اسلام میان صحابه جنگ ها و خونریزی هایى اتفاق افتاده است كه كاملاً عكس این مسئله را به اثبات مى رساند. گردآمدن صحابه از اطراف و اكناف ممالك اسلامى و كشتن عثمان بن عفان، جنگ هاى جمل،صفین و نهروان كه در همۀ آن ها صحابه نقش اصلى را در دو طرف داشته اند، بهترین شاهد بر دشمنی بعضی از بزرگان صحابه با یکدیگر است.

عالمان اهل سنت در بارۀ رفتار وخلق وخوى خلیفه دوم نقل مى كنند، وی در

ص: ۵۵۳


۱- دلیل فرار صحابه: تاریخ الرسل والملوك، ۱ / ۴۵۹ و دلیل فرار ابو بکر، مسند أبی داود الطیالسی، ۱/۳؛ فضائل الصحابة، ۱/۲۲۲. و دلیل فرار عمر: لباب الآداب، ۱/۵۴؛ الاستذكار الجامع لمذاهب فقهاء الأمصار، ۳/۲۲۸؛ فقال عمر للأنصار من هذا الغلام؟ قالوا هذا ابن أخیك هذا ابن أنس بن النضر قال عمر مرحباً ... هذا ابن من جاءنا یوم أحد أنا وأبو بكر وقد أشیع أن رسول الله قتل فقال یا أبا بكر ویا عمر ما لی أراكما واجفان إن كان رسول الله قتل فإن الله حی لا یموت. و دلیل فرار عثمان .فضائل الصحابة، ۲ / ۲۲۰، وأخرج ابن مندة فی معرفة الصحابة عن ابن عباس فی قوله: إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ یوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ، الآیة، قال: نزلت فی عثمان و رافع ابن المعلى و حارثة بن زید.
📄 صفحه ۵۵۴

برخورد با مردم تندى و خشونت می ورزید وخشونت و تندخویى جزو سرشت او شده بود و شاید غیر از آن را براى خود نقص مى دانست.ابن ابى الحدید معتزلى در معرفى وى مى نویسد:عمر بسیار تندخو، (گستاخ) نامهربان و بد برخورد بود. او پیوسته عبوس و ترش رو بود و باورش این بود كه این تندخویى ها فضیلت است و خلاف آن نقص و عیب است.

محمد بن سعد در الطبقات الكبرى مى نویسد: نخستین سخنى كه عمر بن الخطاب هنگام قرار گرفتن بر منبر مى گفت این بود: من تندخویم؛ خدایا مرا نرم و ملایم قرار ده! و من ضعیفم خدایا مرا قوى ساز! و من بخیلم خدایا مرا سخى گردان.(۱)

امیر مؤمنان علی علیه السلام نیز در خطبه شقشقیه (خطبه سوّم نهج البلاغه) با اشاره به همین نكته مى فرماید: «فَصَیرَهَا فِی حَوْزَةٍ خَشْنَاءَ یغْلُظُ كَلْمُهَا وَ یخْشُنُ مَسُّهَا وَ یكْثُرُ الْعِثَارُ فِیهَا وَ الِاعْتِذَارُ مِنْهَا»؛ ابوبكر خلافت را در ناحیه اى (شخصی) خشن قرار داد؛ که سخنش تند و ملاقات با او رنج آور و اشتباهش زیاد و عذر خواهی اش بسیار بود.

ثانیاً: حرف جر مِنْهُمْ در_ «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ» _ بر سر ضمیر غایب در آمده و چنانکه آلوسی از صاحب تحفة الاثنی عشریه نقل کرده، چنین حرف جرّی بیانیه نیست تا وعده مغفرت و اجر عظیم شامل همۀ صحابه شود و بر عدالت همۀ آن ها دلالت کند ، زیرا من بیانیه به اسم ظاهر اختصاص دارد تا با مدخولش مبین ماقبل خود باشد (ولی ضمیر غایب خودش مبهم است و

ص: ۵۵۴


۱- شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ۶/۳۷۲؛ الطبقات الكبرى، ۳/۲۷۴؛ أنساب الأشراف، ۳/۳۹۲.
📄 صفحه ۵۵۶

اتَّبَعَكَ عطف به الله و مرفوع باشد، یعنی مؤمنین در عرض خدا تو را کفایت می کند و این موجب كفر و شرک است! بلکه خدا به تنهایی برای تمام خلق كافی است و نباید برای قول ابونعیم یا دیگران، آیات قرآنی كه در توحید است تفسیر به شرک نماید، بلکه مَن موصوله منصوب به عنوان مفعول معه یا عطف بر محل کاف است ومعنی آیه این است كه ای پیامبر، خدا برای تو و برای آن مؤمنانی كه تو را پیروی كنند كافی است. ای الله وحده كافیك و كافی من معك من المؤمنین_ مانند قول شاعر كه گفته فحسبك و الضحاك سیف مهند، یعنی: تیغ تیز هندی برای تو و ضحاك كافی است.(۱)

بنا بر این احتمال تفسیری که علمای سنی در تفسیر این آیه گفته اند این آیه اصلاً در مدح صحابه نیست، بلکه در بارۀ توحیداست و با وجود احتمال، استدلال به هم می ریزد .

ثالثاً: بر فرض تفسیر شما مدح این آیه برای هر صحابی نیست بلکه مشروط به دو شرط تبعیت و ایمان است واحراز این دو شرط در همۀ صحابه دلیل ندارد بلکه دلیل بر خلاف آن است.

و از اینجا روشن می شود که استدلال به آیۀ مشابۀ دیگر(۶۲ / انفال) نیز بر عدالت همۀ صحابه باطل است : «وَ إِنْ یرِیدُوا أَنْ یخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِی أَیَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ»؛ و اگر بخواهند تو را فریب دهند خدا براى تو كافى است او همان كسى است كه تو را با یارى خود و مؤمنان تقویت كرد. زیرا اولاً تقویت دین ملازمه با عدالت ندارد،بسا دین به وسیله کافر یا منافق و فاسق تقویت شود و بر

ص: ۵۵۶


۱- منهاج السنة النبویة، ۷ / ۲۰۱.
📄 صفحه ۵۵۷

فرض ملازمه ، کلمۀ مؤمنین اخص از صحابه است زیرا تعریف صحابی شامل منافق و فاسق هم می شود، پس همۀ آن ها عادل نیستند.

دلیل پنجم قرآنی بر عدالت صحابه:

«کُنْتُمْ خَیرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ».(۱) شما بهترین امتى بودید كه به سود انسان ها آفریده شده اند (زیرا) امر به معروف و نهى از منكر مى كنید و به خدا ایمان دارید.

وجه استدلال به این آیه چنین است كه به گفته بسیارى از مفسّران و علما، این آیه در خصوص صحابیان نازل شده و برخى گفته اند آیۀ شریفه در شأن عموم امّت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم می باشد و بهترینِ امت، صحابه اند که معاصر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و شاهد وحی بودند و روشن است امتی که بهترین امت ها و آمر به معروف و ناهی از منکر معرفی شده نمی شود فاسق باشد پس همۀ صحابه عادلند چنان که در آیه ۱۴۳ بقرة: می فرماید: «وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَیكُونَ الرَّسُولُ عَلَیكُمْ شَهِیداً»؛ شما را امتى میانه قرار دادیم (بین افراط و تفریط) تا بر مردم گواه باشید و پیامبر هم بر شما گواه است سپس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر شما گواه باشد.

و نیز احمد و عبد بن حمید و بخاری و ترمذی و نسائی و ابن جریر و ابن المنذر و ابن ابى حاتم و ابن مردویه و بیهقی از ابو سعید خدری از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده اند که روز قیامت از نوح پرسیده می شود آیا دین خدا را به امتت رساندی؟ می گوید بلی . ولی هنگامی که از امت او می پرسند می گویند هیچ مُبلّغی برای ما نیامد و کسی دین را به ما نرسانید، پس به نوح گفته می شود چه کسی بر گفته تو

ص: ۵۵۷


۱- آل عمران (۳): ۱۱۰.
📄 صفحه ۵۵۸

شهادت می دهد ؟ پاسخ می دهد محمد و امت او؛ و این است معنای «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً» آنگاه در تفسیر این آیه فرمود: « وسط یعنی عدالت و درستكاری» پس شما فرا خوانده می شوید و به نفع نوح و تیلیغ او شهادت می دهید .(۱) و در روایت دیگر این استشهاد و انکار تبلیغ و شهادت امت خاتم در بارۀ همۀ انبیا و امم آنان آمده است.(۲)

و قدر متیقن از امت وسط و مخاطب آیه صحابه هستند ،پس به شهادت قرآن، صحابه عادلند.

پاسخ: اوّلاً در آیه اول خیر یعنی بهتر بودن افعل التفضیل است و خیریتنسبى مى باشد به این معنى كه امت اسلامى در مقایسه با امت هاى پیشین بهتر و شایسته تر مى باشد و اصطلاح امت بر تمام اهل اسلام در عصرها و دوره هاى گوناگون اطلاق مى شود، گرچه نسل اول مسلمانان به عنوان پیشگامان نهضت اسلام در طلیعۀ امت قرار داشته از این نظر از امتیاز ویژه اى برخوردارند، ولى برترى نسبى هرگز به مفهوم عدالت یكایك صحابه نمى باشد.

به عبارت دیگر اصطلاح امت وسط به مفهوم امت میانه و دور از افراط و تفریط تفسیر شده كه بیانى از یك ویژگى كلى براى امت اسلامى است و با عدالت همۀ صحابه ملازمت ندارد.

ثانیاً: در آیه اول علت برتری این امت بر دیگران امر به معروف و نهى از منكر آنان است پس مدح و ثناى الهى از صحابه بى قید و شرط نبوده بلكه تابع عنوان مورد

ص: ۵۵۸


۱- الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ۱/ ۱۴۵ ذیل آیۀ شر یفه؛ صحیح البخاری، كتاب التفسیر، باب وکذلک جعلناکم أمة وسطاً، ح ۴۴۸۷.
۲- الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ۱/۱۴۵ ذیل آیۀ شریفه.
📄 صفحه ۵۵۹

نظر در آیه مى باشد و چون این عنوان زوال یابد، استحقاق مدح هم پایان پذیرد. به عبارت دیگر استدلال كننده براى اثبات مدعاى خود باید ثابت کند مدح و ثنا و خشنودى الهى مطلق بوده و به هیچ عنوانی تقیید نیافته و به طول حیات آینده صحابه سرایت كرده است.

در حالی که وصف یادشده فوق را نمى توان در تمام صحابه و در تمام حیات آنان یافت بلكه عدۀ زیادى از صحابه افزون بر ترک وظیفه ، خودشان تارک معروف و عامل به منکر بودند و قرآن برخى از آنان را فاسق می داند و چنان که در تفسیر اهل بیت از این آیه آمده ،باید این وصف (خیر امه ) بر افراد مخصوصى حمل شود كه عدالت بلكه عصمتشان ثابت است و ایشان اهل بیت علیهم السلام هستند.(۱)

ثالثاً: جعل در این آیه تشریعی نیست زیرا به افراد امت تعلق گرفته که جعل تشریعی در آن معقول نیست. پس باید جعل تکوینی باشد یعنی از هر جهت شما را تکویناً امت وسط قرار دادیم واین ملازمه با عصمت دارد که به ائمه اهل بیت اختصاص پیدا می کند، چنان که روایات معتبر برآن دلالت می نمایند. از جمله در حدیثی برید عجلی تفسیر این آیه را از مام صادق علیه السلام پرسید. حضرت فرمود: «نحن الامة الوسطى، و نحن شهداء الله على خلقه، و حججه فی أرضه»؛ ما ( ائمۀ اهل بیت) امّت میانه هستیم و گواهان خدا برخلق و حجت های او بر زمین.(۲)

به آیات دیگری نیز بر عدالت همۀ صحابه استدلال شده که بطلان آن روشن است.

ص: ۵۵۹


۱- تفسیر نور الثقلین و البرهان فی علوم القرآن، ذیل آیۀ شریفه.
۲- تفسیر نور الثقلین، ۱/۱۳۴، ذیل آیۀ شریفه.
📄 صفحه ۵۶۰
چهارمین دلیل بر عدالت صحابه، سنت است

اهل سنت گاهی بر خلافت و گاهی بر حجیت سیره بعضی ازصحابه و غالباً بر عدالت همۀ صحابه به احادیثی به شرح زیر استناد می كنند:

حدیث اول: حدیث نجوم

اهل سنت بر عدالت همۀ صحابه، بلکه حجیت سیرۀ آنان به این حدیث استدلال کرده اند:

قالَ رسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم : مثلُ أصحابى كالنجومِ بأیِّهمُ اقتدَیتُم اهتدَیتُم؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: یاران من به سان ستارگان آسمان هستند از هر كدام پیروى كردید هدایت مى یابید.

پاسخ : حدیث(اصحابى كالنجوم) دارای اسنادی است که همۀ آن ها از دیدگاه عالمان رجال اهل سنت ضعیف و محتوای آن نامعقول است:

نام بعضی از افرادی که این روایت را تضعیف و ابطال نموده اند به شرح زیر است :

الف :در موسوعه دارقطنی آمده است :

حدیث «أصحابی کالنُجومِ...» را در زمره احادیث غریب و بدون شاهد مالک است وسپس گفته :این روایت از مالک ثابت نمی باشد و تمام راویان آن مجهولند.(۱)

ب : ابن قیم جوزیه می نویسد : حدیث «اصحابی کالنجوم...»صحیح نیست .

ص: ۵۶۰


۱- موسوعة أقوال الدارقطنی، ۱۰/۸۲.
📄 صفحه ۵۶۱

و کلامی است که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم صادر نشده است .(۱)ج : شوکانی می نویسد : حدیث «اصحابِی کالنُّجومِ...» هرگز ثابت نیست و بحث بر سر آن بین علما معروف است و عمل به آن _ حتی _ در ساده ترین احکام شرع صحیح نمی باشد.(۲)

د : ابن حزم در این باره دارد :حدیث «اصحابی کالنجوم...»باطل و دروغ است.(۳)

ه- : البانی حدیث شناس معروف سلفی آن را از موضوعات و احایث جعلی شمرده است (۴)

آیا با این وضع مى توان با چنین حدیثى بر یك مسئلۀ حیاتى استدلال نمود؟

افزون بر آن که محتوای این حدیث باطل و تمثیلی که در آن آمده غلط است زیرا کسی که مثلاً در شب تار می خواهد به مقصد خاصی برود هر ستاره ای او را هدایت نمی کند ،بلکه قاصد شمال را تنها ستارگان شمالی و قاصد جنوب را ستارگان جنوبی هدایت می کند.

حدیث دوم : حدیث اقتدا

اهل سنت بر عدالت و حجیت قول دو صحابی و گاهی بر خلافت آنان به حدیث اقتدا استدلال کردند. بکریه از این حدیث به عنوان نص بر امامت ابوبکر و

ص: ۵۶۱


۱- إعلام الموقعین عن رب العالمین، ۲/۳۶۱.
۲- إرشاد الفحول إلی تحقیق الحق من علم الأصول، ۲/ ۱۸۸.
۳- الإحكام فی اصول الأحکام، ۵/۶۴۲.
۴- السلسلة الضعیفة، ۱/۱۳۵، ح ۵۸.
📄 صفحه ۵۶۲

عمر یاد کرده اند؛ و برخی از متکلمان اهل سنت نیز آن را معارض با نصوص شیعه بر امامت می دانند.(۱)

حدیث اقتدا از چند نفر صحابی نقل شده است که مهم ترین آن روایت حذیفة بن یمان و عبداللّه بن احمد است أنّ النبیَّ صلی الله علیه و آله و سلم قال: «اقتدُوا باللَّذَینِ من بعدی أبو بكر وعمر».

عبد الله بن احمد از پدرش از سُفیان بن عُیینَه، از زائده، از عبدالملك بن عمیر، از ربعى بن خراش، از حذیفه براى ما نقل مى كند كه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:پس از من از ابوبكر و عمر پیروى كنید.(۲)

همچنین «عبد الله بن احمد از پدرش از وكیع از سُفیان، از عبدالملك بن عمیر، از فردى كه مولاى ربعى بن خراش بود، از ربعى بن خراش، از حذیفه نقل مى كند كه ما در حضور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بودیم حضرت فرمود نمى دانم چه قدر در میان شما هستم. به آن دو فردى كه پس از من هستند اقتدا كنید و به ابوبكر و عمر اشاره كرد _ و به پیمان عمّار تمسّك كنید و آنچه را كه ابن مسعود براى شما نقل كرد، تصدیق كنید.(۳)

تِرمذى نیز این حدیث را روایت مى كند، آنجا كه مى گوید حسن بن صباح بزّاز از سُفیان بن عُیینَه از زائده از عبدالملك بن عمیر از ربعى از حذیفه براى ما نقل مى كند كه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: پس از من به ابوبكر و عمر اقتدا كنید. ترمذى این

ص: ۵۶۲


۱- المغنی فی ابواب التوحید و العدل، الامامة فی اهم الكتب الكلامیه، ۱/۱۵۳ و ۱۹۰.
۲- مسند احمد، ۵ / ۳۸۲، ح ۲۳۲۹۳: شعیب الأرنؤوط : حدیث حسن بطرقه وشواهده وهذا إسناد رجاله ثقات رجال الشیخین لكنه منقطع.
۳- مسند احمد، ۵ / ۳۸۵، ح ۲۳۳۲۴.
📄 صفحه ۵۶۳

حدیث را در همان بخش از ابن مسعود هم این گونه نقل مى كند: ابراهیم بن اسماعیل بن یحیى بن سلمة بن كهیل براى ما روایت كرد: پدرم، از پدرش، از سلمة بن كهیل، از أبى الزّعراء، از ابن مسعود نقل كرد كه ابن مسعود مى گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: پس از من به آن دو صحابى من; یعنى ابوبكر و عمر اقتدا كنید و از روش عمّار پیروى نمایید و به دستور و سفارش ابن مسعود تمسّك كنید» آن گاه گوید: این حدیث، «حدیث حَسَن» است.(۱) و نظیر این روایت در کتب فرعی حدیث هم آمده است.

پاسخ

اولاً: اگر مراد از این حدیث، استدلال به نص بر خلافت خلیفۀ اول و دوم باشد، ناقض عقیده اهل سنت بر عدم نص بر خلافت و واگذری آن به انتخاب صحابه است بلکه هیچ یک از خلفای سه گانه و حامیان اولیه ایشان به نص بر خلافت استدلال نکردند. استدلال به نص ادعایی بود که بعدها به وسیله متکلمان بکریه برای عقب نیفتادن از شیعیان اختراع شد ! و بیان آن نوش داروی بعد از مرگ سهراب است ، افزون بر آنکه روایات آن ضعیف است و در نتیجه این گونه احادیث جعلی و باطل است.

ثانیاً: حدیث اقتدا در صحیحین نقل نشده است و بسیاری از بزرگان اهل سنّت به پذیرش مناقبى كه بُخارى ومسلم آن را نقل نكرده اند اعتقاد ندارند بلکه معتقدند كه آنچه صاحبان صحاح از آن اعراض كرده اند صحیح نیست.

ص: ۵۶۳


۱- سنن تِرمذى، ۵ / ۳۷۴، كتاب مناقب، باب مناقب ابى بكر و عمر و نیز ۵ / ۴۳۹، كتاب مناقب، مناقب عمّار ، ح ۳۸۲۵؛ سنن ابن ماجه: ۱ / ۱۱۷ و ۱۱۸، باب فضائل اصحاب رسول اللّه، فضل ابى بكر، ح ۹۷.
📄 صفحه ۵۶۴

ثالثاً: مشهورترین طریق این حدیث از حذیفة بن یمان است، كه همه سندهایش به «عبدالملك بن عمیر» منتهى مى شود.

محقق مسند احمد یعنی شعیب الأرنؤوط سند این حدیث را منقطع و در نتیجه مرسل و ضعیف می داند و هرچند او بقیۀرجال سند را موثق می داند ولی در تاریخ آورده اند كه وقتى نامه رسان امام حسین علیه السلام به اهل کوفه _ عبداللّه بن یقطر یا قیس بن مسهّر صیداوى - را به فرمان ابن زیاد، از بالاى قصر به پایین انداختند، تمام استخوان هایش ریز شد ، هنوز رمقى در جان او بود که عبدالملك بن عمیر راوی این حدیث آمد و سر او را برید. وقتى به او اعتراض کردند، گفت: من مى خواستم او را آسوده نمایم! (۱)

عالمان اهل سنت عبدالملك را فردى مُدَلّس ، پراشتباه، مضطرب الحدیث و بسیار ضعیف دانسته اند. احمد مى گوید: او مضطرب الحدیث است. از او بیش از پانصد حدیث ندیدم كه در بسیارى از آن ها خطا و اشتباه كرده است اسحاق بن منصور مى گوید: احمد او را واقعاً ضعیف مى داند.(۲) ابن مَعین در مورد او مى گوید: مخلّط است. ابن خراش مى گوید: شعبه او را نمى پسندید(۳) مَناوى به نقل از از ابن حجر مى گوید: به خاطر عبدالملك در این حدیث اختلاف است. ابوحاتِم آن را داراى اشكال دانسته است و بزّار نیز مانند ابن حزم مى گوید: این حدیث صحیح نیست; زیرا عبدالملك آن را ازربعى و ربعى از حذیفه نشنیده است; امّا براى

ص: ۵۶۴


۱- تلخیص الشافى، ۳/۳۳_ ۳۵؛ روضة الواعظین، ۱/۱۷۷_ ۱۷۸
۲- تهذیب التهذیب، ۶/۳۶۰؛ میزان الاعتدال، ۴ / ۴۰۶.
۳- میزان الاعتدال، ۴/۴۰۶؛ تهذیب التهذیب، ۶/۳۶۰.
📄 صفحه ۵۶۵

حدیث شاهدى وجود دارد.(۱)

روایت ترمذى از ابن مسعود

این روایت نیز مانند روایت حذیفه، از چند جهت قابل نقد و بررسى است تِرمذى این سلسله سند را ناشناخته مى داند و مى گوید: این سند را فقط از طریق حدیث یحیى بن سلمة بن كهیل مى شناسیم افزون بر آن، یحیى بن سلمة بن كهیل را فردى ضعیف، متروك، منكر الحدیث و بى اهمیت مى شمرد. مَقْدِسى نظر دیگران را در مورد او این گونه بیان مى كند: ابن مَعین، یحیى را ضعیف مى داند. ابو حاتم در مورد او مى گوید: قوى نیست. بُخارى مى گوید در احادیث او احادیث منكر وجود دارد. نَسایى مى گوید: یحیى ثقه نیست. تِرمذى مى گوید: او در نقل حدیث ضعیف است.

ذهبى نیز از او سخن به میان مى آورد و مى گوید: یحیى از نظر نقل حدیث ضعیف است. ابن حجر سخنان رجال شناسان را در مورد یحیى مطرح كرده است و مى گوید ابن حِبّان نیز او را در میان ضعفا ذكر كرده و گفته است: وى بسیار منكر الحدیث است و به احادیث او احتجاج نمى شود.(۲)

در این سلسله سند، نام اسماعیل بن یحیى بن سَلَمه نیز به چشم مى خورد كه او فردى ضعیف و متروك است. دارقُطْنى، ازدى و دیگران در مورد او مى گویند:

ص: ۵۶۵


۱- فیض القدیر: ۲ / ۷۲_۷۳.
۲- الكمال فى أسماء الرجال، نسخه خطى؛ تهذیب الكمال، ۳۱ / ۳۶۲ _۳۶۳؛ الكاشف، ۳ / ۲۴۴؛ تهذیب التهذیب، ۱۱ / ۱۹۶.
📄 صفحه ۵۶۶

روایات اسماعیل متروكند(۱) فرد دیگرى كه در این سند قابل بررسى است، ابراهیم بن اسماعیل بن یحیى است. او نیز در نقل حدیث سهل انگار، متروک، ضعیف و مدلِّس است. ذهبى مى گوید: ابو زُرعه او را در نقل حدیث سهل انگار و ابو حاتِم نیز او را متروک دانسته است.(۲)

افزون بر آنکه ابن حزم اندلسی (م ۴۷۵ق) گفته است: اگر ما تدلیس راجایز می دانستیم در این باره به حدیث «اقتدوا باللَّذَینِ من بَعدی أبی بکر و عمر» استدلال می کردیم؛ ولی این حدیث صحیح نیست و خداوند ما را از احتجاج به چیزی که درست نیست، حفاظ کن . (۳) و شمس الدین ذهبی (م ۷۴۷ق) در موارد متعدد به این حدیث پرداخته و با نقل سخنان بزرگان رجال و حدیث اهل سنت سند آن را نقد کرده است. (۴) و ابن حجر عسقلانی (م ۸۵۲ق) نیز همچون ذهبی در مواضع گوناگون، سند حدیث اقتدا را نادرست دانسته است. (۵) پس این حدیث نیز از لحاظ سند ضعیف است.

رابعاً مفاد این حدیث مبهم است آیا قول هر دو یا قول هریک به تنهایی حجت است؟ و در هر صورت از چند جهت دیگر هم قابل مناقشه است.

الف: با حدیث دیگری از اهل سنت که: «أصحابیِ کالنُجومِ بأیَّهمُ اقتدَیتُم اهتدَیتُم» منافات دارد زیرا این حدیث پیروی ازهریک از صحابه را کافی می داند.

ص: ۵۶۶


۱- میزان الاعتدال، ۱ /۴۱۷؛ المغنى فى الضعفاء، ۱ / ۱۳۴؛ تهذیب التهذیب، ۱ / ۳۰۳.
۲- میزان الاعتدال، ۱/۱۳۶؛ المغنى فى الضعفاء، ۱/۱۷.
۳- الفصل فی الملل و النحل، ۳/۲۷؛ نیز ر.ک: الإحکام فی اصول الأحکام، ۲/۶، ص۲۴۲_۲۴۳.
۴- میزان الاعتدال، ۳/۶۱۰.
۵- لسان المیزان، ۱/۱۸۸_ ۲۷۲؛ و ۵/۲۳۷.
📄 صفحه ۵۶۷

ب: می دانیم بسیاری از صحابه با آرای ابوبکر و عمر مخالفت کرده اند. اگر پیروی از آن دو بر همۀ اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم واجب و مخالفت با آنان حرام بود، لازمه اش این است که آنان معصیت کرده و از عدالت خارج شده باشند و این خلاف نظریه عدالت صحابۀ مورد قبول شما است .

ج : در نقل ترمذی ، پس از عبارت _ اقتدوا باللَّذیْنِ من بعدی ابی بکر و عمر_ دو عبارت «واهتدوا بهدی عمار و تمسکوا بعهد ابن مسعود» نیز آمده است روشن است که واژۀ «اهتدا» و «تمسک» همان مدلول اقتدا را دارا هستند. اگر واژه اقتدا بر مرجعیت علمی یا رهبری سیاسی ابوبکر و عمر دلالت کند، واژه اهتدا و تمسک نیز بر مرجعیت علمی یا رهبری سیاسی عمار و ابن مسعود یا حجیت قول آنان دلالت خواهد کرد و این به اتفاق همه مسلمانان باطل است.د: اگر حدیث اقتدا بر امامت ابوبکر دلالت می کرد، ابوبکر در سقیفه به جای اینکه برای مجاب کردن انصار به حدیث «الأئمة من قریش» استدلال کند(۱) به حدیث اقتدا استدلال می کرد؛ زیرا حدیث اقتدا اخص از آن حدیث است و احتجاج به آن، الزام آورتر بود. اگر حدیث اقتدا بر امامت ابوبکر دلالت داشت، او نمی گفت «دوست می داشتم از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درباره کسی که متولی این امر باشد،می پرسیدم تا کسی با او مخالفت نمی کرد». (۲)

سوم : حدیث سنت خلفای راشدین

این حدیث که به آن بر عدالت بعض صحابه و حجیت قول و خلافت آنان

ص: ۵۶۷


۱- الفصل فی الملل و النحل، ۳/۲۷؛ نیز ر.ک: الإحکام فی اصول الأحکام، ۱/۲۴.
۲- تاریخ طبری، ۴/۵۳؛ مروج الذهب، ۲/۳۳۰.
📄 صفحه ۵۶۸

استدلال شده ، طرق متعدد دارد؛ ترمذى در سنن خود این حدیث را به سه طریق آورده است: على بن حجر، از بقیة بن ولید، از بجیر بن سعد، از خالد بن معدان، از عبدالرحمان بن عمرو سلمى روایت كرده است كه عرباض بن ساریه مى گوید: روزى رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بعد از نماز صبح، ما را موعظۀ بلیغى نمود؛ چنان كه اشك از چشمان ما سرازیر و دل هایمان هراسناک شد مردى گفت: این موعظۀ كسى است كه مى خواهد وداع كند. اى رسول خدا چه پیمانى بر عهدۀ ما مى گذارى؟

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: شما را به تقواى الهى، تسلیم و فرمانبردارى (از حاكمان) سفارش مى كنم گرچه كه برده اى حبشى بر شما حاكم گردد، زیرا هر كدام از شما كه زنده بماند اختلافات فراوانى را به چشم خواهددید. آن گاه فرمود: «وَإِیاكُمْ وَمُحْدَثَاتِ الأُمُورِ فَإِنَّهَا ضَلَالَةٌ فَمَنْ أَدْرَكَ ذَلِكَ مِنْكُمْ فَعَلَیهِ بِسُنَّتِى وَسُنَّةِ الْخُلَفَاءِ الرَّاشِدِینَ الْمَهْدِیّینَ عَضُّوا عَلَیهَا بِالنَّوَاجِذِ؛ شما را ازبدعت ها (مسائل نوظهور) بر حذر مى دارم چرا كه این مسائل در زمره گمراهى است پس هر كدام از شما چنین دوران اختلاف ها و بدعت هاى پس از مرا درك كند باید به سنّت من و سنّت خلفاى راشدین و هدایت یافته چنگ زند و در پایبندى بدان، استقامت ورزد. ابوعیسى مى گوید: این، حدیثى حَسَن و صحیح است(۱). و از نظر اهل سنت منظور از خلفای راشدین عبارتند از:ابوبکر، عمر، عثمان و «حضرت» علی علیه السلام .

و نیزاحمد بن حنبل شیبانى و ابن ماجه و ابوداوود وحاكم نیشابورى نیز این حدیث را با اندكى تفاوت در متن آورده اند.

و در بعضی از روایات آن آمده : راه اطاعت را در پیش گیرید حتى اگر حاكم شما

ص: ۵۶۸


۱- سنن ترمذى، ۴ / ۳۰۸_ ۳۰۹، كتاب العلم، باب ما جاء فى الأخذ بالسنة واجتناب البدع، ح۲۸۹۱.
📄 صفحه ۵۶۹

برده اى حبشى باشد؛ زیرا مؤمن مانند شتر راهواری است كه هر جا او را بكشند، خواهد رفت!(۱)

براساس این حدیث برخى اصولیان دیدگاه هاى تك تك خلفاى راشدین را حجّیت مى دانند به همین دلیل، تکتف در نماز و تحریم دو متعه توسط عمر و واجب شدن اذان زاید در روز جمعه توسّط عثمان را سنّت و واجب به شمار مى آورند.(۲)

ولی بعضی مى گویند: از حدیث، تنها اجماع خلفاى چهارگانه _ نه نظر یکی از آن ها_ استفاده می شود.(۳)

از طرفی برای حصر خلفای راشدین به خلفاى چهارگانه اولیه، استدلال کرده اند به اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «خلافت بعد از من، سى سال خواهد بود و آن گاه حكومت گزندۀ پادشاهى برقرار خواهد شد» و مدّت خلافت خلفاى چهارگانه، همین اندازه بوده است. ولی برخی از اهل سنت خلفای راشدین را در چهار تَن منحصر نمى كنند وعدۀ دیگری به آنان می افزایند.(۴)

پاسخ : اولاً: عرباض بن ساریه سلمى، تنها صحابی راوى این حدیث است که

ص: ۵۶۹


۱- سنن ابن ماجه، ۱ / ۷۱_ ۷۳، باب اتباع سنة الخلفاء الراشدین المهدیین، حدیث هاى ۴۲ و ۴۴؛ مسند احمد، ۵ / ۱۰۹، ح ۱۶۶۹۲ تا ۱۶۶۹۷؛ سنن ابوداوود، ۳ / ۲۰۶، كتاب السنة، باب فى لزوم السنة، حدیث ۴۶۰۷؛ المستدرك على الصحیحین، ۱/۱۷۴_ ۱۷۷، كتاب العلم، حدیث هاى ۳۲۹_ ۳۳۳.
۲- الموافقات، ۴ / ۴۰ و ۴۱.
۳- المنهاج بشرح السبكى، ۲/۴۰۹؛ نهایة السؤول فى شرح منهاج الأصول، ۳ / ۲۶۷.
۴- الإبهاج فى شرح المنهاج، ۲ / ۴۱۰.
📄 صفحه ۵۷۲

و این حدیث با امر به پیروی از خلفای راشدین، امر به ضدین کرده و خلاف حکمت است و چنین امری از پیامبر حکیم صادر نمی شود.

و نیز رفتار صحابه، نشان می دهد به مضمون این حدیث عقیده نداشتند ؛ زیرا در بسیارى از موارد، صحابه به مخالفت با سنّت ابوبكر و عمر برخاستند حتی خلفیه دوم در چندین مورد به مخالفت با خلیفه اول پرداخت.(۱)

با توجه به مشکلات سندی و دلالی یادشده می گوییم : این حدیث بى اعتبار است.

خامساً: بر فرض صدور و صحت این حدیث می گوییم :منظور از خلفای راشدین دوازده امام معصوم از اهل بیت پیامبرند که با عبارات گونا گون در صحاح و سنن اهل سنت آمده است: إنَّ هذا الْأَمْرَ لَا یَنْقَضِی حتّى یَمْضِی فِیهِمْ اثْنَا عَشَرَ خَلِیفَةً؛ این امر به پایان نخواهد رسید مگر اینكه دوازده جانشین در میان آن ها حكومت كند(۲)؛ اولین آنان حضرت علی و آخر آنان حضرت مهدی: است ، نه خلفای چهارگانه اولیه.

چهارم: حدیث ناهیه از سب صحابه

قَالَ حَدَّثَنَا یونُسُ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ یعْنِی ابْنَ سَعْدٍ عَنْ عَبِیدَةَ بْنِ أَبِی رَائِطَةَ عَنْ

ص: ۵۷۲


۱- فواتح الرحموت بشرح مسلّم الثبوت، ۲ / ۲۳۱.
۲- صحیح مسلم، ۳/۱۴۵۲، ح۱۸۲۱، سنن أبی داود، ۴/۱۰۶؛ مسند أحمد ۱/۳۹۸،ح۳۷۸۱ و ص۴۰۶، ح ۳۸۵۹، صحیح البخاری، ۶/۲۶۴۰، ح۶۷۹۶.
📄 صفحه ۵۷۳

عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ زِیادٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُغَفَّلٍ الْمُزَنِی قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم :

اللَّهَ اللَّهَ فِی أَصْحَابِی ، لَا تَتَّخِذُوهُمْ غَرَضًا بَعْدِی فَمَنْ أَحَبَّهُمْ فَبِحُبِّی أَحَبَّهُمْ وَمَنْ أَبْغَضَهُمْ فَبِبُغْضِی أَبْغَضَهُمْ وَ مَنْ آذَاهُمْ فَقَدْ آذَانِی وَ مَنْ آذَانِی فَقَدْ آذَى اللَّهَ وَمَنْ آذَى اللَّهَ أَوْشَكَ أَنْ یأْخُذَهُ.(۱)

خدا را، خدا را! پروا دارید در حرمت اصحابم و آنان را هدف (بدگویی ) قرار ندهید؛ پس کسی که آنان را دوست دارد به سبب دوستی من آنان را دوست داشته و کسی که آنان را دشمن دارد به سبب دشمنی با من آنان را دشمن داشته است .کسی که آنان را اذیت کند مرا اذیت کرده و کسی که مرا اذیت کند خدا را اذیت کرده و کسی که خدا را اذیت کند، خداوند به زودی او را نابود می کند.

وجه استدلال آن است که صحابه به صورت مطلق کسانی معرفی شده اند که آزار آنان، آزار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و خدای متعال معرفی شده است و کسی که ایشان را دوست یا دشمن دارد به سبب دوستی با دشمنی با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دوست یا دشمن داشته است. چنین اوصافی با عدالت ملازمه دارد و افرادمتصف به آن باید همگی عادل باشند.

پاسخ: اولاً سند این حدیث ضعیف است چنان که شعیب الأرنؤوط _ محقق مسند احمد _ می گوید: إسناده ضعیف لجهالة عبد الرحمن بن زیاد أو عبد الرحمن

ص: ۵۷۳


۱- مسند أحمد ، ۵ / ۴۵، ح ۱۶۲۰۱ وقال السیوطی فی جمع الجوامع، ج ۱ / ۴۷۷۳، ح ۸۰ أخرجه أحمد (۴/۸۷ ، رقم ۱۶۸۴۹) ، والبخارى فى التاریخ الكبیر (۵/۱۳۱) ، والترمذى (۵/۶۹۶ ، رقم ۳۸۶۲) وقال : غریب . وأبو نعیم فى الحلیة (۸/۲۸۷) ، والبیهقى فى شعب الإیمان (۲/۱۹۱ ، رقم ۱۵۱۱) . وأخرجه أیضًا : ابن حبان (۱۶/۲۴۴ ، رقم ۷۲۵۶).
📄 صفحه ۵۷۴

بن عبد الله.(۱)

ثانیاً: بر پایۀ همین حدیث باید بسیاری از صحابه فاسق و منحرف باشند زیرا آنان با هم جنگیدند و یکدیگر را سب و لعن و آزار کردند و بعضی از صحابه مردم را برکشتن عثمان تحریک کردند .

و روشن است که هر دو طرف نمی توانند بر حق و عادل باشند پس یک طرف باید فاسق و منحرف باشد.

پنجم : حدیث خیر القرون

صحیح مسلم: حَدَّثَنِى یعْقُوبُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ حَدَّثَنَا هُشَیمٌ عَنْ أَبِى بِشْرٍح وَحَدَّثَنِى إِسْمَاعِیلُ بْنُ سَالِمٍ أَخْبَرَنَا هُشَیمٌ أَخْبَرَنَا أَبُو بِشْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ شَقِیقٍ عَنْ أَبِى هُرَیرَةَ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ _صلى الله علیه وسلم_ « خَیرُ أُمَّتِى الْقَرْنُ الَّذِینَ بُعِثْتُ فِیهِمْ ثُمَّ الَّذِینَ یلُونَهُمْ ». وَاللَّهُ أَعْلَمُ أَذَكَرَ الثَّالِثَ أَمْ لاَ قَالَ « ثُمَّ یخْلُفُ قَوْمٌ یحِبُّونَ السَّمَانَةَ یشْهَدُونَ قَبْلَ أَنْ یسْتَشْهَدُوا »(۲).

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند : بهترین افراد امت من گروهی هستند که من در میان آنان مبعوث شدم سپس کسانی که بعد از ایشان می آیند ... .

و گروهی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در میان آنان مبعوث شد صحابه بودند پس همۀ آنان بهترین امت اند و این وصف با عدالت ملازمه دارد.مانند این حدیث به اسناد دیگر هم نقل شده است.

پاسخ: اولاً خیریت در این حدیث عمویت ندارد و بنابراین دلالت ندارد که همۀ

ص: ۵۷۴


۱- مسند أحمد، ۵/۴۵.
۲- صحیح مسلم، ح ۶۶۳۶ وقال السیوطی فی جمع الجوامع، ۱/ ۱۲۲۹۱، رقم ۱۲۳۹۷ أخرجه أحمد (۶/۱۵۶ ، رقم ۲۵۲۷۲) وابن أبى شیبة (۶/۴۰۴ ، رقم ۳۲۴۰۹) ومسلم (رقم ۲۵۳۶) عن عائشة عنه صلی الله علیه و آله و سلم خیر الناس القرن الذى أنا فیه ثم الثانى ثم الثالث.
📄 صفحه ۵۷۵

اصحاب از همۀ امت آینده بهتر بوده باشند. برای بهتر بودن معاصران حضرت کافی است عده ای چون اصحاب کساء و صحابه ای مانند سلمان و ابوذر و .... در میان ایشان باشند تا این حدیث درست باشد پس برای صدقاین سخن نیازی نیست همۀ صحابه عادل باشند .

ثانیاً: اینکه صحابه از مؤمنان متأخر خود، افضل باشند معارض با حدیث صحیح ذیل است:

قال ابی جمعه: «تغدَّینا معَ رسولِ الله صلی الله علیه و آله و سلم و معنا أبو عبیدةَ فقال : یا رسولَ اللهِ! هل أحدٌ خیرٌ منّا؟ أسلمْنا معكَ وجاهَدْنا معك قالَ: نعم ، قومٌ یكونُون من بعدی، یؤمنونَ بی ولمْ یروْنی ... فهم خیرٌ منكم»(۱)

؛ ابو جمعه می گوید : همراه با ابو عبیده ، با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می رفتیم كه وی از رسول خدا پرسید آیا كسی از ما بهتر است در صورتی كه ما به شما ایمان آوردیم و با شما جهاد كرده ایم؟ حضرت فرمود: آری مردمی كه پس از شما می آیند و به من ایمان می آورند در حالی كه مرا ندیده اند... آنها از شما بهتر هستند.»

و در روایت دیگر حضرت، ایمان آیندگانی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را ندیده اند و به نوشته ای بر کاغذی ایمان آوردند، از اصحاب معاصر خود برنز می شمارد(۲).

و در روایت دیگر آنان را برادران (برتر از ا صحاب )خود معرفی می کند(۳)؛ همۀ این

ص: ۵۷۵


۱- المستدرك علی الصحیحین، ۴/۸۵، باب فضایل الامة _ حاكم این حدیث را صحیح می خواند. مسند احمد، ۴/۱۰۶؛ سنن الدارمی، ۲/۳۰۸؛ مسند ابی یعلی، ۱/۱۴۷ و ۳/۱۲۸؛ معجم الكبیر، ۴/۲۲.
۲- جمع الجوامع أو الجامع الكبیر ، ۱/ ۶۰۷۴.
۳- همان، ۱ / ۲۰۱۶۸؛ أخرجه أبو یعلى (۶/۱۱۸ ، رقم ۳۳۹۰) ، وأحمد (۳/۱۵۵ ، رقم ۱۲۶۰۱).
📄 صفحه ۵۷۶

روایات معارض با روایات خیریت قرن اول بوده ، بلکه برتری مؤمنان آینده را بر صحابه می رساند.

ششم : حدیث طوبی لمن رآنی

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود : «طوبى لمن رآنی و طوبى لمن رأى من رآنی ، وطوبى لمن رأى من رأى من رآنی(۱)؛ خوشا به حال کسی که مرا دیده است (صحابه) و یا بینندگان مرا دیده(تابعین) و یا بینندگان بینندگان مرا(تابعین تابعین) دیده است.

نظیر این حدیث، حدیث نهی از سب صحابه است: _ احمد حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِیةَ حَدَّثَنَا الْأَعْمَشُ عَنْ أَبِی صَالِحٍ عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْخُدْرِی قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم لَا تَسُبُّوا أَصْحَابِی فَإِنَّ أَحَدَكُمْ لَوْ أَنْفَقَ مِثْلَ أُحُدٍ ذَهَبًا مَا بَلَغَ مُدَّ أَحَدِهِمْ وَلَا نَصِیفَهُ»(۲)؛ به اصحاب من دشنام ندهید، چراکه اگر کسی از شما مانند کوه احد طلا انفاق کند مانند یک مد طعام انفاق آن ها نمی­شود.»

ابن حجردر شان ورود این حدیث آورده است بین خالد بن الولید و عبد الرحمن بن عوف مشاجره ای در گرفت که خالد به عبد الرحمن توهین کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با این سخن، خالد را نهی و مقام والای صحابه را بیان کرد. (۳)

وجه استدلال :سبّ، سخن زشت در بارۀ دیگری است و توصیف همه یا اکثر

ص: ۵۷۶


۱- المستدرك علی الصحیحین، ۴/۸۶، باب فضل كافة العرب.
۲- مسند احمد ، ح ۱۰۶۵۷ و فی جمع الجوامع للسیوطی حرف اللام رقم ۵۱۵ عن الطیالسى ، وأحمد ، وابن أبى شیبة ، وعبد بن حمید ، والبخارى ، ومسلم ، وأبو داود ، والترمذى ، وابن حبان عن أبى سعید . مسلم ، وابن ماجه عن أبى هریرة).
۳- فتح الباری، ۱۰ / ۴۶۸.
📄 صفحه ۵۷۷

صحابه به ارتداد یا فسق، دشنام به آنان و مورد نهی است ، این حدیث خطاب به صحابه بود؛ وقتی صحابه حق تعرّض به صحابۀ دیگر را ندارند به طریق اُولى، كسانى كه درآینده پا به عرصه وجود مى گذارند، حق تعرّض و توهین به آنان را ندارند.

افزون برآنکه کسی که یک مد (۷۵۰ گرم) انفاق او بیش ازیک کوه طلای دیگران ارزش دارد، و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به دیدار کنندۀ او شادباش بفرماید عادل است زیرا دیدن فاسق شادباش ندارد. (۱)

پاسخ : این حدیث بر فرض صحت می خواهد ارزش مصاحبت با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را گوشزد كنند نه اینكه صحابه را عادل و غیر قابل انحراف بداند و معادل بودن انفاق یک مدّ آنان با کوه احد بر خلاف قرآن است زیرا براساس قرآن عمل صالح همسران پیامبر که افزون بر مصاحبت، شرف همسری حضرت را دارند دو برابر پاداش دارد: «وَ مَنْ یقْنُتْ مِنْكُنَّ لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تَعْمَلْ صالِحاً نُؤْتِها أَجْرَها مَرَّتَینِ وَ أَعْتَدْنا لَها رِزْقاً كَرِیما»(۲)؛ و هر كس از شما (همسران) در برابر خدا و پیامبر خضوع و اطاعت كند و عمل صالحى به جا آورد پاداش او را دو چندان خواهیم داد. چگونه انفاق یک مدّ صحابی برابر کوه احد یعنی هزاران برابر انفاق همسران حضرت ارزش دارد؟ پس این حدیث غیر معقول و از احادیث مجعول است .

ص: ۵۷۷


۱- همان، الصارم المسلول على شاتم الرسول، ۱/۵۷۴. ابن تیمیه ذیل این حدیث می گوید : اهل السنة و الجماعة فإنهم مجمعون على أن الواجب الثناء علیهم و الاستغفار لهم و الترحم علیهم و الترضی عنهم و اعتقاد محبتهم و موالاتهم و عقوبة من أساء فیهم القول.
۲- احزاب (۳۳): ۳۱.
📄 صفحه ۵۷۹

آمده: «فَقَالُوا مَا شَأْنُهُ أَهَجَرَ قَالَ سُفْیانُ: یعْنِی هَذَى» _ و در نقل دیگر: «قَالُوا إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم یهْجُرُ». در نقل نسائی از قول معترضان آمده است: قالوا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : یهجر.»(۱)

بلکه در صحیح بخاری حدیث شماره ۳۱۶۸ آمده است: «فَتَنَازَعُوا وَلَا ینْبَغِى عِنْدَ نَبِىٍّ تَنَازُعٌ فَقَالُوا: مَا لَهُ أَهَجَرَ؟ اسْتَفْهِمُوهُ»؛ حاضران در امتثال فرمان حضرت اختلاف نمودند در حالی که اختلاف نزد پیامبر روا نیست و مخالفان فرمان گفتند: آیا او هذیان می گوید؟ در این نقل گوینده به صراحت به حضرت جسارت کرده است و به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نسبت هذیان و بیهوده گوی می دهد.

از این حدیث صحیح و مشهور استفاده می شود که بعضی صحابۀ با سابقه، مطیع رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم نبودند ، بلکه حضرت را با آن حال بیماری، ناراحت کردند و پیش روی حضرت با او مخالفت نمودند و عده ای هم به حمایت او بر خاستند و سر و صدا بلند شد و حضرت که مظهر اخلاق کریمه بود به حدی که وقتی کسی خدمت حضرت می رسید و می نشست تا او بر نمی خاست حضرت نیز به احترام او می نشست و از جایش بلند نمی شد و کسی که به پیامبر دست می داد تا دستش را برنمی داشت پیامبر دستش را پس نمی کشید، (۲) چقدر حضرت را ناراحت کردند که آنان را بیرون کرد.

ابن عباس که خود حاضر و ناظر ماجرا بود و اهمیت آن نوشته را می دانست و

ص: ۵۷۹


۱- مسند احمد، ح ۱۸۳۴ و ح ۳۳۹۴؛ السنن الکبری، ح ۵۸۵۷.
۲- السنن الكبرى، ۱۰ /۱۹۲ و عن أنس رضی الله عنه قال كان النبی صلی الله علیه و آله و سلم إذا استقبله الرجل فصافحه لا ینزع یده من یده حتى یكون الرجل ینزع یده، ولا یصرف وجهه من وجهه حتى یكون الرجل هو یصرفه: رواه أبو داود والترمذی.
📄 صفحه ۵۸۱

خطاب را...» در این موقع ابوبکر به هوش آمد و گفت: آنچه را نوشتی بخوان.

عثمان نوشتۀ خود را قرائت کرد. ابوبکر تکبیر گفت و افزود: چنین احساس کردم ترسیدی من به هوش نیایم و (بر اثر عدم تعیین خلیفه) مردم به اختلاف در افتند ! عثمان گفت: آری . ابوبکر نوشته عثمان تأیید نمود.(۱)

پاسخ مشترک دوم

بهترین شاهد برای قضاوت دربارۀ هر گروهی نظر و حال خود آن گروه است. بررسى سیره و رفتار صحابه نشان مى دهد كه آنان خود را عادل نمی دانستند. ازین رو یكدیگر را مورد طعن و جرح و لعن و نفرین قرار مى دادند. اگر صحابه نزد خودشان از مقامى برخوردار بودند كه نقد و لعن وخصومت با آنان جایز نباشد چرا صحابۀ معروفی مانند طلحه، زبیر، عایشه و معاویه و عمر و عاص در برابر مولا على علیه السلام جنگیدند، و جنگ همیشه همراه طعن و جرح و لعن و نفرین است و بزرگ ترین جنایتی که بعضى از اصحاب انجام دادند سب و لعن مولا على علیه السلام بود و همۀ اهل سنت تأكید مى كنند كه سب هر كدام از صحابه، شخص را از اسلام یا عدالت خارج مى كند پس دو طرف دعوا نمی توانند بر حق و عادل باشند . و نیز بسیاری از صحابه گناهانی مرتکب شدند که حد بر ایشان جاری شد . نام بعضى از اصحاب كه مرتکب لعن به مولا یا گناهان دیگر شدند ، به شرح زیر است :

۱_ معاویة بن ابى سفیان؛ افزون بر آتش افروزی جنگ صفین ،پایه گذار لعن بر مولا على علیه السلام به مدت هفتاد سال است روایت شده هنگامى كه معاویه به مدینه آمد، پرسید چرا اینجا مردم على علیه السلام را دشنام نمى دهند؟ گفتند سعد وقاص نمى

ص: ۵۸۱


۱- نهایة الإرب، ۴/۱۲۸ و ۱۲۹.
📄 صفحه ۵۸۳

خدا صلی الله علیه و آله و سلم و حتى جنگ بدر شركت داشته است. او نیز به جرم شراب خوارى حد خورده است.

۶_ عبداللّه بن زبیر؛ وى هنگامى كه ادعاى خلافت كرد، نام رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را از خطبه هاى نماز جمعه حذف كرد. او قصد داشت عبداللّه بن عباس، محمد حنفیه و عده اى از بنى هاشم را با آتش بسوزاند زیرا این گروه از بنى هاشم با او بیعت نكرده بودند.(۱)

۷_ ابو هریره؛ هنگامى كه عمر بن خطاب او را از امارت بحرین عزل كرد او را دشمن خدا و دشمن كتاب خدا و سارق خطاب كرد.(۲)

۸ _ ابو جندل بن سهیل بن عمرو، ضرار بن خطاب محاربى و ابا الازور؛ ابن جریج مى گوید: از ابا عبیده شنیدم كه این سه تن صحابی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در شام شراب نوشیدند و حد بر آنان جاری شد .(۳)

بلکه عبدالرزاق در كتاب مصنف باب «مَن حدّ مِن أصحاب النبى» آمار آن دسته از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را كه حد شرعی بر آنان جاری شده را مى

[۱]_ الاستیعاب، ۲/ ۶۱؛ اسدالغابه، ۵/۲۹۰.

[۳] _ همان، ۳/۲۲۹؛ اسد الغابه، ۴/۱۵۳.آورد.(۴)

پس باید گفت صحابه هم مانند سایر مردم خوب و بد داشتند و آنان جز امتیاز مشاهدۀ پیامبر از امتیاز دیگرى برخوردار نبودند؛ چه بسا گناهان آنان فاحش تر از

ص: ۵۸۳


۱- عقد الفرید، ۴/۴۱۳.
۲- همان، ۱/۶۶؛ سیر اعلام النبلاء، ۲/۶۱۲.
۳- الاستیعاب، ۲ / ۱۶؛ و نیز بنگرید به: کتاب های تفسیر، ذیل آیه ۹۳ سوره مائده، این سه صحابى براى خوردن شراب به این آیه استشهاد كرده اند!
۴- المصنف، عبد الرزاق، صنعانی، ۹/۲۴۶.
📄 صفحه ۵۸۵
پاسخ مشترک سوم:

آیات و روایاتی که بر ارتداد بعضی صحابه دلالت می کند، شاهد دیگری است بر بطلان اصل عدالت صحابه، مانند: «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ ینْقَلِبْ عَلى عَقِبَیهِ یرجع فَلَنْ یضُرَّ اللَّهَ شَیئاً وَ سَیجْزِی اللَّهُ الشَّاكِرِین»(۱).

محمد صلی الله علیه و آله و سلم فقط فرستاده خدا بود و پیش از او فرستادگان دیگرى نیز بودند، آیا اگر او بمیرد و یا كشته شود، از عقیدۀ خود برمی گردید؟ و هر كس ازعقیدۀ خود بازگرد، هرگز هیچ زیانی به خدا نمی رساند. و به زودى خداوند سپاسگزاران را پاداش خواهد داد. در اسباب النزول واحدی آمده است که عطیۀ عوفى گوید: در روز احد كه مسلمانان مى گریختند، بعضى گفتند: محمد كشته شده، تسلیم مشركان شوید كه آنان برادران شمایند. و بعضى گفتند: اگر هم محمد صلی الله علیه و آله و سلم شهید شده باشد آیا ما نیز نباید راه پیغمبرمان را برویم و كشته شویم؟ در اینجا آیۀ یادشده نازل شد.(۲)

روشن است که این گوینده از صحابه بود که ازدیگران می خواست به مشرکان کان بپیوندند. پس این آیه هشدار می دهد و با کمک شأن نزول روشن می سازد كه بعضی از صحابه مرتد شدند. بدیهی است كه اگر خدای متعال از تمام مجاهدان بدر و احد برای همیشه راضی شده باشد دیگر نیازی به این هشدار نبود.و نیز احادیث ارتداد صحابه به قهقرا _ که در پاسخ شبهۀ آینده می آید _ با عدالت همه صحابه در منافات است.

ص: ۵۸۵


۱- آل عمران (۳): ۱۴۴.
۲- أسباب نزول القرآن، ص ۱۲۹.
📄 صفحه ۵۸۶
پاسخ مشترک چهارم

در میان صحابه، منافقان و افراد مریض القلب بودند كه در آیات بسیارى نكوهش شده اند . از آن جمله در آیۀ هشتم سورۀ انفال: «إِذْ یقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هؤُلاءِ دِینُهُمْ وَ مَنْ یتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَكِیمٌ»

به یادآور زمانى كه منافقان و بیماردلان مى گفتند: آنان (مسلمانان) را دینشان مغرور كرده است، (كه از دشمن نمی ترسند.) و كسى كه بر خدا توكّل كند ، پس (بداند) قطعاً خداوند شكست ناپذیر حكیم است. در اینکه آیا افراد مریض القلب همان منافقان هستند یا غیر ایشان در میان مفسران بحثاست. در صورت تغایر، تعداد خارج شدگان از عدالت بیشتر می شوند.

منافقان هم چند گروه بودند؛ بعضی از آنان شناخته شده و بعضی ناشناخته بودند، چنان كه خداوند در سوره توبه ، آیۀ ۱۰۱مى فرماید«وَمِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الأعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَى عَذَابٍ عَظِيمٍ» برخى از بادیه نشینانی كه پیرامون شمایند، منافقند، و از اهل مدینه گروهى بر نفاق خو گرفته اند. تو (ای پیامبر) آن ها را نمى شناسى، ولى ما آن ها را مى شناسیم. به زودى آن ها را دوبار مجازات مى كنیم، سپس به سوى عذاب عظیم رانده مى شوند.

پس اگر تعریف صحابی را عام بگیرید و منظور شما عدالت هر صحابی _ حتی منافق و مریض القلب _ باشد روشن است که منافق و مریض القلب را نمی توان عادل شمرد. و اگر منافق را از تعریف صحابی خارج کنید می گوییم اولاً دلیلی بر اخراج منافق از تعریف صحابی ندارید و تقیید صحابی خلاف اطلاق تعریف بزرگان اهل سنت است. ثانیا بسیاری از منافقان به نص آیۀ گذشته شناخته شده

ص: ۵۸۶

📄 صفحه ۵۸۷

نیستند و غیر از عده ای می دانیم عادلند صحابه دیگر احتمال نفاق داردند پس نمی توانیم به عدالت همه حکم کرده یا به اصالة العداله در صحابه قائل شویم .

ترور عقبه تبوک اوج نفاق بعضی از صحابه

این نفاق به حدی خطرناک و عمیق و پنهان بود که منافقان نقشۀ قتل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را کشیدند و دست به ترور آن حضرت زدند . به این ترور نا فرجام در آیۀ ۷۴ سورۀ چنین اشاره اشاره شده است: «یحْلِفُونَ بِاللِه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا... بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ یَنالُوا وَ ما نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْناهُم اللهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ ...»؛ منافقان به نام خدا سوگند یاد می كنند كه چیز بدى نگفتند (چنان نیست) آنان سخنان كفرآمیز بر زبان آوردند و بعد از اسلام آوردن ، كافر شدند و بر آنچه موفق به انجام آن نشدند همّت گماشتند، و آنان به عیب جویی برنخاستند مگر «بعد از» آنکه خداوند و پیامبرش از فضل خود آنان را بی نیاز گردانیدند...».

این ترور هنگام بازگشت از غزوۀ تبوک اتفاق افتاد ،که سپاه اسلام شبانه از یک راه باریک کوهستانی که مشرف بر درۀ عمیقی بود، عبور می کرد؛ گروهی از منافقان می خواستند هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از عَقَبۀ (گردنۀ) تبوک عبور می كند، از تاریکی شب استفاده کنند و با سرو صدا و سرازیرنمودن سنگ های بزرگ از کوه و رم دادن شتر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم باعث سقوط به دره و قتل ایشان شوند، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از این توطئه خبردار شد؛ چون به عقبه رسیدند به مردم دستور داد تا از راه بیابان مسطح بروند و خود حضرت از راه گردنه بالا آمد و دستور داد تا عمّار یاسر افسار ناقۀ آن حضرت را بگیرد و حذیفة بن یمان از پشت سر ناقه را براند. (در بعض نقل ها جای این دو به عکس آمده است) در این میان حضرت حركت و صدای شتر سوارانی را شنید كه از پشت سر به سمت او می آیند. به عمار فرمود تا آن ها را دور

ص: ۵۸۷

📄 صفحه ۵۸۸

كند.

و او با عصایی كه داشت به سر و صورت شترهای آن ها زد و چون آن گروه فهمیدند كه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از نقشه ایشان آگاه شده است با سرعت از عقبه به پایین سرازیر شدند و خود را در میان مردم پنهان كردند. چون رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از عقبه بیرون آمد فرمود: ای حُذَیفه آیا آن شتر سواران را شناختی؟! حُذَیفه گفت: یا رسول الله، شتر فلان و فلان را شناختم ولی چون آن جماعت بر روی چهره های خود نقاب انداخته بودند، و شب هم تاریك بود خودم آن ها را ندیدم ولی مرکب فلان وفلانی را شناختم . حضرت فرمود:آیا دانستید که این ها چه قصدى داشتند ؟ گفتند : ندانستیم ، فرمود : آنان در نظر داشتند از تاریکى شب استفاده کرده، مرا از کوه به زیر اندازند !(۱)

واقدی و بیهقی و دیگران پس از این افزوده اند: چون مردم صبحگاهان خدمت حضرت رسیدند، یکی از انصار به نام اُسَیدبن حُضَیر گفت:یا رسول الله اینجا همۀ مسلمانان جمع هستند؛ آن ها را به من معرفی كن، تا سرهای آن ها را برایت بیاورم! ای رسول خدا، تا كی ما با آن ها مسالمت و مدارا و مماشات كنیم؟ و امروز آن ها در اقلیت و ذلّت به سر می برند؛ و اسلام مستقرّ و متمكّن گردیده است و نباید ازاین جماعت چیزی باقی بماند!

ص: ۵۸۸


۱- مسند أحمد، ۵ / ۴۵۳؛ مجمع الزوائد، ۶ /۱۹۵ احمد و بزار آن را با سند صحیح. ولی در نقل دیگر قائد (جلودار) حذیفه و سائق مأمور به راندن منافقین عمار است مغازی واقدی، ۱/ ۴۲۰ ، و سیرۀ حلبیه، ۳/ ۱۶۲، و نیز در ص ۶۳۲ از «دلائل النّبوة» بیهقی روایت كرده است؛ و إعلام الوری، ص ۱۳۰ _ ۱۳۱ از دلائل بیهقی؛ بحارالانوار، ۶/۶۲۷.
📄 صفحه ۵۹۰

نگران بود و درروزهای آخر عمر به بقیع داد و از فتنه های پیش رو خبر داد(۱)

قرائن زیر این رابطه را نشان می دهد:

الف: تأکید بر پنهان ماندن نام این توطئه گران نشان می دهد آنان افرادی ظاهر الصلاح و محترم بودند نه منافقان رسوای شناخته شده، و در ذیل روایت، حضرت تاکید دارد که منافقان به دلیل اظهار شهادتین ، مشمول لقب صحابی هستند ولی افشای نفاق آنان به صلاح نیست.

در روایت دیگری از جابربن عبدالله انصاری آمده است : عمّار بن یاسر،با مردی از مسلمانان بر سرچیزی اختلاف؛ و نزاع کردند طوری که نزدیك بود آن مرد بر عمّار غلبه كند؛ عمّار به او گفت: أصحاب عقبه چند نفر بودند؟ او گفت: خدا داناتر است!

عمّار پرسید : تو از تعداد از آنان كه می دانی برای من بگو ! آن مرد ساكت شد.

افراد حاضر به عمّار گفتند: تو همین مطلبی را كه از او پرسیدی كردی بیان كن؛ زیرا عمّار در پرسش خود مطلبی را مطرح كرده بود كه برای حضّار پنهان بود و آن مرد ناپسند داشت كه زبان بگشاید. مردم به آن مرد گفتند تو بگو! و او گفت: در بین خود می گوییم آنان چهارده نفر هستند.

عمّار گفت: پس بنابراین، اگر تو هم از ایشان می بودی؛ پانزده نفر می شدند؟! آن مرد گفت: آرام باش! من تو را به خدا قسم می دهم كه مرا رسوا نكنی!

عمّار گفت: قسم به خدا من نام كسی را نمی برم؛ ولی شهادت می دهم كه

ص: ۵۹۰


۱- مسند احمد، ۶/۲۷۴، ح ۱۵۴۲۴؛ المستدرک علی الصحیحین، ۴۳۵۷؛ سیرۀ حلبیه، ۳/ ۱۶۲؛ بحارالانوار، ۶/ ۶۲۷.
📄 صفحه ۵۹۱

آن پانزده مرد، دوازده نفرشان دشمن سرسخت خدا و رسول او هستند»(۱).

می گوییم این افراد یا از کفار به شمار می رفتند و از صحابه نبودند یا از صحابه منافق بودند: اگر از کفار بودند. چرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نام آنان را مخفی کرد با اینکه آنان در آخر عمر حضرت قدرت و حرمتی نداشتندکه از ایشان تقیه شود .

اگر از منافقان بوده اند، گروهی از آنان مانند عبدالله بن ابی نزد همگان شناخته شده و معروف به نفاق بودند و دلیلی بر کتمان نام آنان نبود. پس باید گروه دیگری ازمنافقان باشند که در بین اصحاب رسول خدا محترم بوده، افشای نام ایشان باعث فتنه و ضرر بیشتری می شد.

ب : می دانیم در جریان سقیفه کسانی که خلافت را مصادره کردند مهاجران قرشی بودند ازین رو امام محمد باقر علیه السلام فرمود که هشت نفر از اصحاب عقبه (ترور) قرشی بودند و چهار نفر از انصاری(۲).

ولی دانشمندان اهل سنت بر غیر قریشی بودن همه تروریست های این ماجرا تأکید دارند تا بتوانند ارتباط رهبران سقیفه را با این ترور نافرجاممحو نمایند، به همین سبب آلوسی می گوید: همۀ آن ها از انصار بودند، و نقل طبرسی از (امام ) باقر رضی اللّه تعالى که هشت نفرآنان قرشی بودند و چهار نفر از انصار، اعتباری ندارد(۳).

ص: ۵۹۱


۱- صحیح مسلم، ۸ /۱۲۳، کتاب صفات منافقین و احکامهم؛ مغازی، ۳/۱۰۴۴؛ سیرۀ حلبیه، ۳/۱۶۲؛ بحارالانوار، ۶/۶۲۷.
۲- مجمع البیان، ذیل آیه ۷۴ سورۀ توبه.
۳- روح المعانی ذیل همان آیه. و كانوا كلهم كما أخرج ابن سعد عن نافع بن جبیر من الأنصار أو من حلفائهم لیس فیهم قرشی، و نقل الطبرسی عن الباقر رضی اللّه تعالى عنه: أن ثمانیة منهم من قریش و أربعة من العرب لا یعول علیه.
📄 صفحه ۵۹۲

و به نقل ابن عدی ، از عمار یکی از توطئه گران عقبه «ابو موسى اشعری» است(۱).

بلکه ابن حزم دانشمند سلفی ظاهری پس از بیان داستان توطئۀ عقبه از «ولیدبن جُمیع» از ابی الطّفیل از حذیفه بن یمان نام چهار نفر از توطئه گران را ذکرکرده که همگی از بزرگان قرشی صحابه اند !

ولی ابن حزم با تضعیف ولید بن جُمیع حدیث را ساقط می کند و می گوید : این حدیث حذیفه اعتباری ندارد . زیرا راوی آن ولید بن جمیع، فرد هلاک شده و ضعیف است.(۲)

می پرسیم چگونه ایشان « ولیدبن جُمیع» را تضعیف نموده در حالی که وی از راویان صحاح بوده است و بزرگانی مانند ابن معین والعجلی وابن سعد، واحمد و ابن حجر او را توثیق نموده و ابو زرعة و أبو داود و أبو حاتم او را صالح الحدیث دانسته اند.(۳)

ج : حذیفه بن الیمان ، صاحب سرّ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بود و نام منافقان را می دانست زیرا حذیفه شاهد توطئه عقبه بود و رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم توطئه گران رابه او

ص: ۵۹۲


۱- الكامل فی ضعفاء الرجال، ۲/۳۶۲، وی از أبی یحیى حكیم نقل می کند: قال كنت جالساً مع عمار فجاء أبو موسى فقال مالى ومالك قال ألست أخاك قال ما أدری إلا أنی سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یلعنك لیلة الحملق (الجمل) الى ان قال : إنه قد استغفر لی قال عمار قد شهدت اللعن ولم أشهد الاستغفار و نیز بنگرید به: تاریخ مدینه دمشق، ۳۲/۹۳.
۲- المحلی، ۱۱/۲۲۵. وأما حدیث حذیفة فساقط لأنه من طریق الولید بن جمیع وهو هالك ولا نراه یعلم من وضع الحدیث فإنه قد روى أخباراً فیها ان أبابكر وعمر وعثمان وطلحة وسعد بن أبی وقاص رضی الله عنهم أرادوا قتل النبی صلى الله علیه وسلم وإلقاءه من العقبة فی تبوك وهذا هو الكذب الموضوع الذی یطعن بالله تعالى
۳- تاریخ ابن معین، روایة الدارمی، رقم ۸۳۸؛ الطبقات الكبرى، ۶/ .
📄 صفحه ۵۹۳

معرفی نمود(۱).

از این رو امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرماید: حذیفه منافقان را می شناسد، لذا در مشکلات از وی سؤال نمایید زیرا اگر از وی بپرسید ، وی را عالم بر آن ها خواهید یافت(۲) و حاکم نیشابوری نیز از قول امیرالمؤمنین علیه السلام در باره اش نقل می کند: حذیفه داناترین مردم به منافقان بود. (۳)

چون عمر می خواست برای كسی كه مرده بود و گمان آن می رفت كه او از همان گروه منافقان عقبه باشد؛ نماز بخواند، می آمد و دست حذیفه را می گرفت و او را برای نماز بر آن مرده با خود می برد. اگر حذیفه با عمرمی رفت؛ بر جنازه اش نماز می خواند و اگر دستش را از دست عمر بیرون می كشید و ازرفتن امتناع می نمود از نماز خواندن بر او منصرف می شد(۴).

سیرۀ حذیفه چنین بود که بر جنازه های منافقان نماز نمی خواند . لذا نماز نخواندن وی بر جنازه کسی ، به معنی این بود که آن شخص از منافقان بوده است.(۵)

این مطلب چنان معروف بود که بعضی بزرگان صحابه احتمال نفاق خود را می دادند از او می پرسیدند. ابن عساکر از قول حذیفه می نویسند :عمر در مسجد نزد من آمد و گفت : فلانی مرده است. بر جنازه وی حاضر شو. حذیفه می گوید:

ص: ۵۹۳


۱- الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، ۳/۲۶۰، ذیل آیه ۷۴سورۀ توبه.
۲- سیر اعلام النبلاء، ۲ /۳۶۳/
۳- المستدرک علی الصحیحین، بتعلیق الذهبی، ۳ /۴۲۹.
۴- تفسیر ابن كثیر ، ۲/۳۹.
۵- اسد الغابه، ۱/۳۹۱؛ عمدة القاری، ۲/۱۲؛ الاستیعاب، ۱ /۳۳۵؛ بالمصنف، ۸/ ۶۳۷.
📄 صفحه ۵۹۴

مدتی گذشت تا اینکه عمر خواست از مسجد خارج شود مرا دید كه هنوز نشسته ام . پس فهمید (که به خاطر نفاق میت برای نماز او نرفته ام ) .به سوی من آمد و گفت : ای حذیفه ! تو را به خدا قسم می دهم که آیا من از آن قوم ( منافقان) هستم ؟ گفتم : به خدا نه ! و بعد از تو نیز هرگزکسی را مطلع نخواهم کرد.(۱)

چنان که ملاحظه می شود به خاطر حفظ آبروی صحابی مرده ، نام وی را نمی برد تا او رسوا نشود. البته اینجا سؤال است که آیا حذیفه نام همۀ منافقان را می دانست، یا خصوص منافقان توطئه گر عقبه را؟و آیا سؤال عمر از احتمال اول یا دوم در بارۀ خود بود ؟ در هر حال نشان می دهد او از عدم نفاق خود اطمینان نداشت. پس چگونه ما اطمینان به آن داشته و همه اصحاب را عادل بدانیم؟

پاسخ مشترک پنجم :

اگر هم به عدالت صحابه قائل شویم این اصل منحصر به صحابۀ محب مولا علی علیه السلام _ است،نه همۀ صحابه.

دلیل این تقیید آن است كه در میان صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم منافقان زیادی بودندكه بعضی آنان را كسى جز خدای متعال نمى شناخت، از این رو، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای شناخت مؤمن از منافقین اصحاب خود معیاری به دست داد، دوستی على را علامت مؤمن، و دشمنی او را علامت منافق قرار داد و چنان که سیوطی از آن حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم به سند صحیح روایت نموده که به مولا علی علیه السلام فرمود:

«إنّه لا یحبُّكَ إلّا مؤمنٌ ولا یبُغضُكَ إلّا منافقٌ»، قاله لعلىّ وللحدیث أطراف

ص: ۵۹۴


۱- تاریخ دمشق، ۱۲/۲۷۶؛ سیر اعلام النبلاء، ۳/۳۶۳.
📄 صفحه ۵۹۵

أخرى(۱)ای علی! جز مؤمن کسی تو را دوست نمی دارد و جز منافق کسی تو را دشمن نمی دارد سند این حدیث را ترمذی حسن و صحیح دانسته است. و نیز این حدیث را صحابه ای چون امام علی علیه السلام و اُمّ المؤمنین اُمّ سَلَمَه و عبدالله بن عباس و ابوذر غفارى و انس بن مالك و عمران بن حصین همگى روایت كرده اند. و این ضابطۀ شناخت مؤمن از منافق از زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شایع و مشهور بود.ابوذر گوید: ما منافقان را نمى شناختیم مگر آن گاه كه خدا و رسول خدا را تكذیب و از نمازهاى واجب سرپیچى می کردند و با على بن ابى طالب دشمن بودند ابوسعید خدرى گوید: ما _ گروه انصار _ در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم منافقان را با بغض و كینه اى كه نسبت به على بن ابى طالب داشتند، مى شناختیم.

عبدالله بن عباس گوید: ما در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم منافقان را به دشمنى شان با على بن ابى طالب مى شناختیم.جابر بن عبدالله انصارى گوید: ما منافقان را جز به دشمنى با على بن ابی طالب نمى شناختیم به دلیل این روایات و به دلیل دعای مستجاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خطبۀ متواتر غدیریه که در بارۀ امام على علیه السلام _ فرمود: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه؛ خداوندا دوستدار على را دوست بدار و دشمن على را دشمن بدار (۲)، می گوییم : اگر قائل به عدالت صحابه باشیم آن را منحصر به

ص: ۵۹۵


۱- جمع الجوامع أو الجامع الكبیر ، ش ۳۱۹۵، أخرجه الترمذى (۵/۶۴۳ ، رقم ۳۷۳۶) وقال : حسن صحیح. والنسائى (۸/۱۱۵ ، رقم ۵۰۱۸) ، وابن ماجه (۱/۴۲ ، رقم ۱۱۴).
۲- صحیح ترمذى، ۱۳/۱۵۶، باب مناقب على علیه السلام . سنن ابن ماجه، باب فضل على ، ح ۱۱۶؛ خصائص نسائى، ۴ و ۳۰؛ مسند احمد، ۱/ ۸۴ و ۸۸ و ۴ /۲۸۱ و ۳۶۸ و ۵/ ۳۰۷ و ۳۴۷؛ المستدرك علی الصحیحین، ۲/۱۲۹، و ۳/۹؛ ریاض النضره، ۲/۲۲۲ _ ۲۲۵؛ تاریخ بغداد، ۷/۳۷۷ و مصادر بسیار دیگر.
📄 صفحه ۵۹۶

کسانی می دانیم که به محبت مولا علی علیه السلام معروف باشند و این شامل مجهولان _ چه رسد به دشمنان مولا _ نخواهد شد .

شبهۀ هفتم : اگر نصی بر امامت حضرت علی علیه السلام بود صحابه مخالفت نمی کردند.

می گویند اگر حدیث غدیر نص و سفارش های دلیل بر خلافت و امامت حضرت علی علیه السلام بود، چگونه اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همۀ سفارشهای آن حضرت را بر خلافت و امامت حضرت علی علیه السلام فراموش کرده با ابوبکر بیعت نمودند! پس این کاشف از آن است که نصی بر خلافت مولا علی علیه السلام نبود.

مخالفت با نص مستلزم انحراف اکثر صحابه است که همگی عادل بودند وآن همه در قرآن وبیان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از آنان ستایش شده است وگوش به فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودند. به ویژه آنکه در روایات شیعه آمده : غیر از چند نفر بقیۀصحابه مرتد شدند.این باعث طعن در حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم و نقص روش تربیتی اوست ، و حضرت را مربی ناقص و نا موفق نشان می دهد!

گاهی شیعه، کینه های بدری و احدی و خیبری را علت مخالفت صحابه با خلافت حضرت علی علیه السلام معرفی می کنند. اشکال این است که اگر کینه های بدری و احدی و خیبری علت مخالفت با حضرت علی علیه السلام باشد اختصاص به آن حضرت نداشته بلکه پیش از او با حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم بود که مؤسس نهضت اسلامی و فرمانده آن جنگ ها بود، چرا با او دشمنی نکردند؟

وانگهی صحابه ای که مسلمان شدند می دانستند که حضرت علی علیه السلام برای هدایت ایشان اقوام آنان را کشته است چگونه با او دشمنی ورزیدند با اینکه می دانستند او قصد خدمت و هدایت آنان را داشته است؟

ص: ۵۹۶

📄 صفحه ۵۹۸

شده، سیرۀ امت های گذشته در این امت تکرار خواهد شد.

۲_ آنچه پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رخ داد در امّت های گذشته به ویژه امت حضرت موسی و عیسی علیهما السلام نیز به وقوع پیوست و بسیاری از آنان پس از هدایت گمراه شدند؛ مانند قوم بنی اسرائیل که پس از رفتن موسی به میقات مرتد و گوساله پرست شدند ! و جز اندکی همراه خلیفۀ او هارون باقی نماندند! و نصارا پس از عروج حضرت عیسی علیه السلام وصی واقعی او شمعون الصفا ( پطرس ) را رها کردند و گرد پولس منافق، جمع شدند و توحید ناب را به الوهیت عیسی علیه السلام تحریف کردند.(۱)

چنان که روایت شده وقتی خبر بیعت سقیفه به امیرالمؤمنین علیه السلام رسید حضرت مشغول آماده سازی قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بود، بیل را با تأسف بر زمین گذاشت و آیات ابتدای سورۀ عنکبوت را خواند که به سنت امتحان و انحراف در امّت های گذشته اشاره می کند: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لا يُفْتَنُونَ * وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ»(۲).

«آیا مردم گمان كردند به حال خود رها مى شوند و آزمایش نخواهند شد؟! ما كسانى را كه پیش از آنان بودند آزمایش کردیم (و این ها را نیز امتحان مى كنیم) و قطعاً خداوند كسانى را كه راست مى گویند و كسانى را كه دروغ مى گویند، می شناسد.»

پس آنچه در امت خاتمیه اتفاق افتاد امر بدیع و بی سابقه ای نبود و قرآن مکرر به

ص: ۵۹۸


۱- آشنایی با ادیان بزرگ، ص ۱۳۷؛ دایره المعارف کتاب مقدس، ۷۱۳/۶۸۸؛ مسیحیت شناسی مقایسه ایی، ص۹۱.دایرةالمعار ف کتاب مقدس، ص۶۸۷؛ عهد جدید ،اعمال رسولان، ۷: ۵۷.
۲- منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة، ۱ / ۴.
📄 صفحه ۵۹۹

این انحراف ها واختلاف های پیروان انبیا به ویژه انحراف بنی اسرائیل و پیروان حضرت عیسی اشاره می کند، مثلاً در سوره بقره می فرماید: «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْدَرَجَاتٍ وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَلَكِنِ اخْتَلَفُوا ...»(۱).

بعض از رسولان خود را بر بعض دیگر برترى دادیم... اگر خدا مى خواست كسانى كه بعد از آنان بودند، به جنگ و ستیز با یكدیگر نمى پرداختند ولى ( سنت الهى بر این بوده كه مردم را در انتخاب راه آزاد گذارد.« آنان راه اختلاف پیمودند. و در سوره مریم پس از بیان قصه حضرت عیسی می فرماید: )فَاخْتَلَفَ الأحْزَابُ مِنْ بَيْنِهِمْ فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ يَوْمٍ عَظِيمٍ»(۲)؛ ولى بعد از مسیح علیه السلام » با همه تأكیدى كه او بر توحید و بنده خدا بودن خود داشت« گروه هایى از میان پیروانش اختلاف كردند »و عقاید گوناگونى در باره تثلیث و فرزند خدا بودن او ابراز داشتند) پس واى به حال کسانی كه راه كفر و شرك را پیش گرفتند، از مشاهده روز عظیم قیامت. و متأسفانه اکثر پیروان ظاهری آن حضرت امروزه قائل به تثلیث و مشرک هستند!

و در روایات صحیح و منابع معتبر از جمله صحیح مسلم از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است که آنچه در بنی اسرائیل از فتنه ها واقع شد در این امت نیز تحقق می یابد.

حَدَّثَنِى سُوَیدُ بْنُ سَعِیدٍ حَدَّثَنَا حَفْصُ بْنُ مَیسَرَةَ حَدَّثَنِى زَیدُ بْنُ أَسْلَمَ عَنْ عَطَاءِ بْنِ یسَارٍ عَنْ أَبِى سَعِیدٍ الْخُدْرِىِّ قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم «لَتَتَّبِعُنَّ سنَنَ الَّذِینَ مِنْ

ص: ۵۹۹


۱- بقره (۲): ۲۵۳.
۲- مریم (۱۹): ۳۷«.
📄 صفحه ۶۰۰

قَبْلِكُمْ شِبْرًا بِشِبْرٍ وَذِرَاعًا بِذِرَاعٍ حَتَّى لَوْ دَخَلُوا فِى جُحْرِ ضَبٍّ لَاتَّبَعْتُمُوهُمْ. قُلْنَا: یا رَسُولَ اللَّهِ الْیهُودَ وَالنَّصَارَى؟ قَالَ: «فَمَنْ؟».(۱)

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود :شما مسلمانان قدم در راه پیشینیان می گذارید به گونه ای که وجب شما به جای وجب آنان و آرنج شما به جای آرنج آنان،حتی اگر یكى از آنان داخل سوراخ سوسمارى شده باشد شما هم داخل مى شوید گفتیم یا رسول اللَّه منظور از پیشینیان یهود و نصارى هستند؟ فرمود: پس چه گروه دیگر هستند؟۱

شارحان صحیح مسلم این حدیث را صحیح دانسته و گفته اند منظورموافقت امت اسلام با بنی اسرائیل در معاصی و انحراف است، نه در کفر . و این خبر معجزه ای از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است(۲)

چنان که ابن حجر عسقلانی در شر ح صحیح بخاری این روایت را از طرق متعدد آورده و صحیح دانسته است :

قال ابن حجر: «وَقَدْ أَخْرَجَ الطَّبَرَانِی مِنْ حَدِیث الْمُسْتَوْرِد بْن شَدَّاد رَفَعَهُ " لَا تَتْرُك هَذِهِ الْأُمَّة شَیئًا مِنْ سُنَن الْأَوَّلِینَ حَتَّى تَأْتِیهُ " وَوَقَعَ فِی حَدِیث عَبْد اللَّه بْن عَمْرو عِنْد الشَّافِعِی بِسَنَدٍ صَحِیح " لَتَرْكَبُنَّ سُنَّة مَنْ كَانَ قَبْلكُمْ حُلْوهَا وَمُرّهَا».(۳)

طبرانی در حدِیثی از مستورد بن شدّاد از حضرت رسول نقل می کند : هیچ یک از کارهای امم سابق نیست مگر آنکه این امت آن را به جا می آورد و در حدیثی که شا فعی به سند صحیح از عبد اللَّه بن عمرو آورده می فرماید : شما مسلمانان در

ص: ۶۰۰


۱- صحیح مسلم، ۸ ۵۷، ح ۶۹۵۲۰ و نظیر آن در صحیح البخاری، ح ۶۹۵۶.
۲- تحفة الأحوذی، ۶ / ۳۴۰.
۳- فتح الباری، ۲۰/ ۳۷۸
📄 صفحه ۶۰۱

حوادث تلخ و شیرین قدم در راه پیشینیان می گذارید.

می گوییم با توجه به تأکیدِ ذیل روایت، تشبیه حضرت عمومیت دارد و دو امت در همۀ حوادث واقعه با هم مشابهت دارند و شاخص ترین انحراف بنی اسرائیل مخالفت با هارون خلیفۀ موسی هنگام سفر به کوه طور و گوساله پرستی و اطاعت آنان از سامری بود . کدام حادثه در تاریخ اسلام جز مسئلۀ غصب خلافت مشابه این مخالفت بنی اسرائیل با هارون است ؟

۳_ بسا در انقلاب های سیاسی و اجتماعی در صورت وجود زمینۀ مساعد، اقلیتی زیرک و جاه طلب با زد وبند قدرت را به دست می گیرند و نظر خود را با اغوا واکراه ، بر مردم تحمیل می کنند. آنچه پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اتفاق افتاد همین گونه بود زیرا پیروزی اسلام با شکست قریش به فرمان پیامبر و ضرب شصت علی علیه السلام کینه های زیادی از آن دو در دل سر کردگان قریش فراهم کرده بود و با اینکه از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هم کینه داشتند ولی نمی توانستند از خود او انتقام بگیرند زیرا او در اوج قدرت و مقبولیت مردم بود، ازین رو منتظر وفات آن حضرت بودند تا از مولا علی و اهل بیت او انتقام بگیرندو در اینجا هم یک گروه سیاستمدار و فرصت شناس که در سال های آخر عمر حضرت به صورت یک حزب سرّی تشکیلاتی کار میکرد پس از وفات حضرت با شناخت این کینه ها درصدد غصب خلافت بر آمدند و خلیفه شرعی آن حضرت را کنار گذاشتند و اتفاقاً حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم از آن فتنه به مولا علی علیه السلام خبر داد و از آن به عنوان خیانت امت نام برد ! حاکم نیشابوری به سند صحیح نقل می کند :

عن حیان الأسدی سمعتُ علیّاً یقولُ: قالَ لی رسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم إن الأمّةَ ستغدرُ بكَ بعدی و أنتَ تعیشُ على مِلّتِی و تُقتَلُ على سنَّتی من أحبَّكَ أحبَّنی و من أبغضكَ

ص: ۶۰۱

📄 صفحه ۶۰۲

أبغضنِی و إنّ هذه ستُخضَبُ من هذا یعنی لحیته من رأسِه: صحیح تعلیق الذهبی فی التلخیص: صحیح.(۱)

«حیان أسدی می گوید از علی شنیدم که فرمود: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به من فرمود : امت پس از من به تو خیانت می کنند در حالی که تو بر اساس دین من زندگی می کنی و بر روش من کشته می شوی . کسی که تو را دوست دارد مرا دوست داشته و کسی که تو را دشمن دارد مرا دشمن داشته است و به زودی محاسنت از خون سرت رنگین خواهد شد .»

حاکم نیشابوری و ذهبی ارزیاب اسناد مستدرک، هر دو سند این حدیث را صحیح دانسته اند . و بیهقی پس از نقل این حدیث از ثعلبة الحمانی نقل کرده ، ازعلی رضی الله عنه شنیدم که بر منبر می فرمود : والله این عهد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به من است که فرمود: «امت پس از من به تو خیانت می کنند»(۲). نباید این خیانت به جنگ ناکثین و قاسطین ومارقین با حضرت تفسیر شود، زیرا در آن جنگ ها بیشتر امت طرفدار حضرت بودند، در حالی که برای صدق « خیانه الأمة» باید اکثریت مطلق از حضرت روی بر گردانیده و خیانت کنند تا این جمله صدق کند، پس تفسیر صحیح آن غصب خلافت بلا فاصله پس وفات حضرت است .

ص: ۶۰۲


۱- المستدرك على الصحیحین، /۱۵۳
۲- دلائل النبوة، ح ۲۷۵۹؛ جمع الجوامع أو الجامع الكبیر للسیوطی، ۱ / ص ۶۲۴۰، محقق کتاب می گوید : أخرجه الدارقطنى فى الأفراد كما فى أطراف ابن طاهر (۱/۲۵۲ ، رقم ۳۸۶) ، والحاكم (۳/۱۵۳ ، رقم ۴۶۸۶) ، وقال : صحیح . والخطیب (۱۱/۲۱۶) . وأخرجه أیضًا : الحارث كما فى بغیة الباحث (۲/۹۰۵ ، رقم ۹۸۴) ، وابن طاهر القیسرانى فى تذكرة الحفاظ من طریق الدارقطنى (۳/۹۹۵).
📄 صفحه ۶۰۳

۴_ این شبهه (لزوم نقص شیوۀ تربیتی حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم مانند آن است که بر حکمت خدای متعال در آفرینش انسان اشکال کنیم که او انسان را برای عبادت آفرید ولی چنان که قرآن فرموده اکثر انسان ها سرپیچی کردند و فرمان او را نبردند. پس کار او حکیمانه نبود !

می گوییم آنچه پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم واقع شد نمی تواند دلیل بر عدم توفیق آن جناب در پیام رسانی درست و تربیت انسان ها بوده و باعث نقص شخصیت آن حضرت باشد، زیرا تعداد زیادی از اصحاب واقعاً ایمان آورده و تربیت اسلامی آن حضرت را پذیرا شده بودند و در سختی ها و جنگ ها ایثار و فداکاری نشان دادند، و حتی کلمه ارتداد بر اصل تدین و ایمان صحابه دلالت می کند که حاصل تلاش و تربیت آن حضرت بود. نمی گوییم آنان اصلاً ایمان نیاوردند یا اکثر آن ها منافق بودند و تنها از ترس تظاهر به ایمان کردند ، آیات و روایات به خوبی دلالت می کند تعداد زیادی از صحابه ایمان داشتند و در حوادث و جنگ های طاقت فرسای صدر اسلام طوری عمل کردند که جز از مؤمن معتقد صادر نمی شود. ولی چنان که سنت الهی در امّت های گذشته بود، صحابه پس از وفات آن حضرت دچار فتنه و امتحان گشتند و بیشتر آنان در این امتحان مردود شدند.

۵_ روایات ارتداد در خود صحاح اهل سنت آمده است از جمله روایت صحیح و معتبر معروفی که در صحیح بخاری آمده: قالَ رسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم : « إنّ أناساً من أصحابی یؤخذُ بِهم ذاتَ الشِّمالِ، فأقولُ أصحابی، فیُقالُ إنّهم لم یزالوا مرتدَّین علی أعقابهم منذُ فارَقْتَهُم.(۱)

پیامبر اکرم فرمود: در حالی که عده ای از اصحاب مرا به طرف اصحاب شمال

ص: ۶۰۳


۱- صحیح البخاری، ۵/۱۱۳، باب حوض، حدود چهارده حدیث و صحیح مسلم جز ء ۷.
📄 صفحه ۶۰۵

رفته اند و در بیابان سرگردان مانده اند.

شارحان صحیح بخاری گفته اند: مراد، قِلّت افرادی است كه وارد بهشت می شوند. ابن حجر عسقلانی از قول قبِیصَة و خَطَّابی می گوید : مراد از این مرتدان اعراب جفا گری بودند که نصرتی به دین نداشتند و در خلافت

ابی بکر مرتد شدند و وی با آنان جنگید؛ پس هیچ یک از صحابه مشهور مرتد نشدند به دلیل تصغیر «أُصَیحابِی »که بر کمی مرتدان صحابی دلالت می کند.(۱)

ولی این سخن درست نیست زیرا صحابی کسی است که با ایمان بمیرد و مرتدان زمان ابی بکر صحابی نیستند زیرا به اتفاق علما به مرتد، صحابی گفته نمی شود. و تصغیر در اینجا برای تحبیب نه تقلیل، است یعنی: آی اصحاب عزیزم، مانند: یا بنیّ.

۶_ در بارۀ ارتداد صحابه به جز چند نفر ، هفت روایت داریم که دو روایت صحیحۀ آن این است :

محمدبن اسماعیل، قال حدثنی الفضل بن شاذان، عن ابن أبی عمیر عن ابراهیم بن عبدالحمید، عن أبی بصیر، قال: «قلت لابی عبدالله: ارتد الناس إلّاثلاثة أبوذر وسلمان والمقداد قال: فقال أبوعبدالله علیه السلام : فأین أبوساسان وأبوعمرة الانصاری؟».(۲)

ابو بصیر از امام صادق صلی الله علیه و آله و سلم پرسید: آیا این حدیث صحیح است که همۀ مردم مرتد شدند غیر از سه نفر: ابوذر وسلمان و مقداد ؟ حضرت فرمود: پس ابوساسان و

ص: ۶۰۵


۱- فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، ۷ /۲۰۹.
۲- رجال کشی / ۱۶، ۱۳، ۱۱
📄 صفحه ۶۰۶

ابوعمرة انصاری کجایند ؟ یعنی اصل مطلب درست است ولی چرا این دو نفر را استثنا نکردی؟

و روی الکشی عن علی بن الحكم ، عن سیف بن عمیرة ، عن أبی بكر الحضرمی ، قال قال ابوجعفر علیه السلام «ارتدّ الناسُ: إلّا ثلاثةُ نفر: سلمان و أبوذر و المقداد قال: قلت فعمّار؟ قال: قد كان جاضَ جَیْضَةً (یا حاص حیصه، بدون نقطه)ثمّ رجعَ، ثم قال: إنْ أرَدْتَ الذِی لم یشكّ ولمْ یدخلْه شیء فالمقدادُ؛»(۱)

أبی بكر حضرمی می گوید: امام محمد باقر علیه السلام فرمود : همۀ مردم مرتد شدند غیر از سه نفر: ابوذر وسلمان و مقداد . پرسیدم عمار چگونه بود ؟ فرمود : او اندکی منحرف شد سپس بر گشت . و اگر می خواهی کسی را بشناسی که هیچ شک نکرد او مقداد است.

بعضی از نویسندگان، در سند یا دلالت روایات (ارتد الناس الّا ...)مناقشه کرده و گفته اند : این روایات که مرحوم کشی آن را نقل کرده، سه روایت آن ضعیف و یک روایت که از علی بن حسن فضّال است موثق و سه روایت دیگر آن صحیح است.

آن گاه ایشان در دلالت آن ها چهار اشکال کرده اند که حاصلش آن است که نمی توان مؤمنان به ولایت را منحصر به این سه ،چهار نفر دانست. افزون بر آنکه تعداد افراد مستثنی هم از سه تا هفت نفر مختلف است و نتیجه می گیرند صحابه نیز مانند مردم زمان های دیگر مجموعه ای از افراد خوب و بد بودند و تعدیل یا تخطئه و فاسق شمردن همۀ آنان روا نیست. و این روایات را غالیان و حشویه جعل کرده اند و نمی توان آن را پذیرفت.(۲)

ص: ۶۰۶


۱- معجم رجال الحدیث، ۴ /۲۲۴.
۲- اضواء علی عقائد الشیعه الامامیه، ص ۵۱۹.
📄 صفحه ۶۰۷

به نظر ما نمی توان این روایات را که بسیاری از نظر سند صحیح است جعلی شمرد، افزون بر آنکه روایات ارتداد به آنچه کشی نقل کرده منحصرنیست بلکه مسئلۀ ارتداد یا انحراف صحابه با عبارات گونا گون در منابع اصیل حدیثی و زیارات معتبر سنی و شیعه بارها آمده ، و بزرگان شیعه از قدیم آن را پذیرفته اند . بلکه در نهج البلاغه به شرح زیر آمده است :

قال علیه السلام : «حتّى إذا قَبضَ الله رُسولَه صلی الله علیه و آله و سلم رجعَ قومٌ على الأعقابِ، وغالَتْهُم السبُل، واتّكلوا على الولائج، و وصلوا غیر الرحِمِ، و هجرُوا السببَ الذِی اُمِروا بمودَّتِه، ونقلوا البناءَ على رصَّ أساسِه، فبنَوْهُ فی غیر موضعِه، معادنَ كلَّ خطیئةٍ، و أبوابَ كلَّ ضاربٍ فی غمرةٍ، قد ماروا فی الحَیْرَة، و ذَهَلُوا فی السَّكْرَةِ، على سنّةٍ من آلِ فِرْعَوْنَ».(۱)

امیر المؤمنین فرمود : تا اینکه كه خداوند، جان پیامبرش را گرفت ( افسوس ) كه گروهى به گذشتۀ جاهلى خود بازگشتند و راه های بد، آنان را ربود و تباه کرد، آنان تعصب ورزیده، به خواص خود تکیه کردند ، و با غیر خویشاوند (اصلی، رسول اللّه) پیوند نمودند ، و از سبب و وسیله ای كه خداوند آنان را به دوستى ایشان مأمور كرده بود دورى گزیدند و به روش آل فرعون ، در حیرت و سرگردانی به سر بردند و سرمست و غافل شدند.

لازم است بدانیم منظور از «راجعین علی الاعقاب » در این خطبه مرتدانی که ابوبکر با آنان جنگید نیستند زیرا کسی که مرتد بمیرد از صحابه شمرده نمی شود و آن دسته از ایشان هم که توبه کردند در قیامت بین ایشان و پیامبر فاصله نمی افتد پس در هر دو حال منظور این روایات مرتدانی که ابوبکر با آنان جنگید نبودند، بلکه

ص: ۶۰۷


۱- نهج البلاغة، خطبۀ ۱۵۰.
📄 صفحه ۶۰۸

گروه دیگری از صحابه اند که ظاهراً موجه و مسلمان مردند، ولی باطناً کافر از این دنیا رفتند.

ازین رو ابن ابى الحدید در تفسیر جملۀ «هجرُوا السببَ الذِی اُمِروا بموَّدته» می گوید: این جمله اشاره به فرمایش حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم می باشد كه فرمود: «إنّى تاركٌ فیكم الثّقلَین كتابَ اللّهِ و عترتى أهلَ بیتى حَبلان مَمدودان من السّماء إلى الأرض»، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اینجا قرآن و اهل بیتش را دو ریسمان نامیده ، و حضرت امیر المؤمنین علیه السلام در اینجا از آن به لفظ سبب تعبیر كرده است

آن گاه_ به صورت شبهه_ اشاره می کند : این فراز از خطبه در نظر امامیه در مسئله غصب خلافت به لا فاصله پس از وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم صراحت دارد!

ولی پاسخ می دهد که منظور از «راجعین علی الاعقاب » معاویه و یارانش می باشند که پس از بیست و پنج سال غصب خلافت کردند وهرچند این تأویل بعید است ولی چاره ای نداریم آن را بپذیریم تا بتوانیم اصول مذهب خود را حفظ کنیم! (۱)

ص: ۶۰۸


۱- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ۲/۴۳۷ : و اعلم أنا نحمل كلام أمیر المؤمنین علیه السلام على ما یقتضیه سؤدده الجلیل و منصبه العظیم و دینه القویم من الإغضاء عما سلف ممن سلف فقد كان صاحبهم بالمعروف برهة من الدهر فإما أن یكون ما كانوا فیه حقهم أو حقه فتركه لهم رفعا لنفسه عن المنازعة أو لما رآه من المصلحة و على كلا التقدیرین فالواجب علینا أن نطبق بین آخر أفعاله و أقواله بالنسبة إلیهم و بین أولها فإن بعد تأویل ما یتأوله من كلامه لیس بأبعد من تأویل أهل التوحید و العدل الآیات المتشابهة فی القرآن و لم یمنع بعدها من الخوض فی تأویلها محافظة على الأصول المقررة فكذلك هاهنا. و نیز دلائل الصدق، ۲/۱۰. الإمام علی بن ابی طالب علیه السلام ، أحمد الرحمانی الهمدانی، ص۴۴۴.
📄 صفحه ۶۰۹

افزون بر آنکه روایاتی که کشی نقل کرده بر مبنای قدما صحیح است و سه روایت آن حتی بر مبنای سخت گیرانه متأخران نیز صحیح بوده، راویان آن همگی موثق هستند .

پس با توجه به روایات مستفیض و صحیحه از طریق فریقین و مقبولیت آن، به ضعف سند یا دلالت این روایات نمی توان حکم کرد.

بلی چنان که این بزرگان شیعه فرموده اند: منظور این روایات ، ارتداد صحابه از اصل اسلام نیست؛ بلکه منظور، ارتداد از ایمان در ابتدای غصب خلافت است.هر چند به تدریج بسیاری از آنان بیدارشدند و بر گشتند و به ویژه پس از خلافت ظاهری آن حضرت ، بسیاری از صحابه به حقانیت امام اعتراف کردند و دوباره ایمان آوردند. چنان که مراد از (ناس، مستثنی منه) مردان غیر بنی هاشم و حاضران در مدینه هستند، پس شامل بنی هاشم مانند حسنین علیهما السلام یا ابن عباس یا زنانی مانند اسماء و ام سلمه و ام ایمن که مدافع اهل بیت بودند و نیز غایبان مثل مالک ابن نویره که مدت ها بعد متوجه شدند ، از حکم ارتداد این روایات خارجند .

۷_ یکی از اشکالات این روایات ، اختلاف تعداد افراد مستثنی (سه یا هفت نفر) است می گوییم : این اختلاف به سبب اختلاف درجه ایمان آنان به ولایت است. به همین دلیل اگر بعضی از بنی هاشم یا صحابه مؤمن دیگر استثنا نشده اند به خاطر نرسیدن آنان به درجه ایمان این سه نفر می باشد، زیرا مراد از افراد مستثنی کسانی هستند که تنها برای رضای خدا از مولا علی علیه السلام دفاع کردند به همین سبب بعضی از بنی هاشم مثل زبیر که به خاطر تعصب خویشاوندی از حضرت دفاع کردند و نیز کسانی که تا آخر نایستادند، یا در اعتقاد ولایت دچار شک و شبهه شدند از حکم ارتداد خارج نشده و به تعداد افراد مستثنی افزوده نشدند .

ص: ۶۰۹

📄 صفحه ۶۱۰

پس این روایات منافات ندارد با روایت معتبر شیخ صدوق که می گوید: دوازده نفر در ابتدای خلافت با مشورت امام در مسجد النبی صلی الله علیه و آله و سلم از پای منبر بر خاسته و به ابو بکر اعتراض کردند ( می توان گفت غیر از چهار نفر ایشان تا آخر نایستادند)(۱)

یا چهل نفری که پس از انتخاب ابوبکر خدمت امیر علیه السلام رسیده و از حضرت خواستند برای حق خود برضد غاصبان خلافت قیام کند و به او وعده حمایت نظامی دادند، ولی اکثر ایشان به وعده خود وفا نکردند، آن ها از این دایرة کامل الایمان خارجند. (۲)

در پایان قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۳ – دیوان مجدود بن آدم سنائی غزنوی (م ،۵۴۵ ق) را که

در پاسخ سلطان سنجر سلجوقی درباره مذهب حق سروده ، و به حدیث ثقلین و غدیر بر حقانیت امامت اهل بیت استدلال کرده ، به خواننده گان گرامی تقدیم می کنیم :شعری از سنائی در حدیث ثقلین

کار عاقل نیست در دل مهر دلبر داشتن *** جان نگین مُهر و مِهر شاخ بی بر داشتن...

تا دل عیسی بن مریم باشد اندر بند تو *** کی روا باشد دل اندر سم هر خر داشتن

ص: ۶۱۰


۱- الخصال، ۱ / ۴۸۴. این ۱۲نفر عبارتند از : خالد بن سعید بن العاص و مقداد بن الاسود و ابی بن كعب و عمار بن یاسر و أبوذر الغفارى و سلمان فارسی و عبد الله بن مسعود و بریدة اسلمی وخزیمة بن ثابت ذو الشهادتین و سهل بن حنیف وأبوأیوب انصاری وأبو الهیثم بن التیهان . و مقداد و پنج نفر اخیر از انصار و بقیه از مهاجرین هستند .
۲- بحار الأنوار ، ۲۸/۲۶۷: قال امیر المؤمنین علیه السلام : لما بویع أبو بكر أتانی أربعون رجلاً من المهاجرین والانصار فبایعونی وفیهم الزبیر، فأمرتهم أن یصبحوا عند بابی محلّقین رؤوسهم علیهم السلاح، فما وافى منهم أحد ولا صَبَّحَنِی منهم غیرُ أربعة... .
📄 صفحه ۶۱۱

یوسف مصری نشسته با تو اندر انجمن *** زشت باشد چشم را در نقش آزر داشتن

احمد مرسل نشسته کی روا دارد خرد *** دل اسیر سیرت بوجهل کافر داشتن

بحرپر­کشتی ست لیکن جمله در گرداب خوف *** بی سفینه ی نوح نتوان چشم معبر داشتن

من سلامت خانه ی نوح نبی بنمایمت *** تا توانی خویشتن را ایمن از شر داشتن

شومدینه ی علم را در جوی و پس در وی خرام *** تا کی آخر خویشتن چون حلقه بر در داشتن

چون همی دانی که شهر علم را حیدر دَرًست *** خوب نبود جز که حیدر میر و مهترداشتن...

مر مرا باور نکو ناید ز روی اعتقاد *** حق زهرا بردن و دین پیمبر داشتن

آنکه او را بر سر حیدر همی خوانی امیر *** کافرم گر می تواند کفش قنبر داشتن...

تا سلیمان وار باشد حیدر اندر صدر ملک *** زشت باشد دیو را بر تارک افسر داشتن

گرهمی­خواهی­که­چون مُهرت بود مِهرت قبول *** مِهر حیدر بایدت با جان برابر داشتن

چون درخت دین به باغ شرح حیدر در نشاند *** باغبانی زشت باشد جز که حیدر داشتن

جز کتاب الله و عترت ز احمد مرسل نماند *** یادگاری کان توان تا روز محشر داشتن...

از پی سلطان دین پس چون روا داری به دین *** جز علی و عترتش محراب و منبر داشتن...

هشت بستان را کجا هرگز توانی یافتن *** جز به حب حیدر و شبیر و شبر داشتن

گر همی مومن شماری خویشتن را بایدت *** مهر زرّ جعفری بر دین جعفر داشتن...

ای سنایی وارهان خود را که نازیبا بود *** دایه را بر شیر خواره مهر مادر داشتن

ص: ۶۱۱

📄 صفحه ۶۱۲

کتابنامه

۱. الابهاج فى شرح منهاج الوصول، على بن عبدالكافى سبكى، تحقق شعبان محمّد اسماعيل، ۳ جلد، مكتبة الكلمات الأزهريه، قاهره، ۱۴۱۰ ه- .ق.

۲. اتحاف الخيرة المهرة بزوائد المسانيد العشرة، احمد بن ابى بكر بن اسماعيل البوصيرى، تحقيق ابن عبدالرحمن عادل بن سعد، مكتبة الرشد، رياض، ۱۴۱۹ ه- .ق.

۳. اثر التشيع على الروايات التاريخيه فى القرن الأول، عبدالعزيز محمّدنور ولى، دار الخضيرى، مدينۀ منوره، ۱۴۱۷ ه- .ق.

۴. الاحاديث المختاره مما لم يخرجه البخارى و مسلم، الحافظ ابوعبداللّه محمّد بن عبد الواحد بن احمد الحنبلى مشهور به ضياء مقدسى: دار خضير، بيروت، ۱۴۲۱ ه- .ق.

۵. الاحتجاج القاطعة على أهل اللجاج، احمد بن على الطبرسى، تحقيق محمّدباقر الموسوى الخرسان، ۲ جلد، مؤسّسة الاعلمى، بيروت، چاپ دهم، ۱۴۰۳ ه- .ق.

۶. احقاق الحق و ازهاق الباطل، قاضى نوراللّه حسين شوشترى، تحقیق و تعلیق آيه اللّه شهاب الدين مرعشى نجفى، ۳۳ جلد، مكتبة آية اللّه نجفى.

۷. الإحكام فى اصول الأحكام، سيف الدين ابوالحسن على بن محمّد شافعى آمدى، تحقیق سيدالجميل، دار الكتاب العربى، بيروت، ۱۴۰۶ ه- .ق.

۸. الادب المفرد، محمّد بن اسماعيل بخارى، تحقيق خالد عبدالرحمن العك، دار المعرفة بيروت، ۱۴۱۶ ه- .ق.

ص: ۶۱۲

📄 صفحه ۶۱۳

۹. ارشاد السارى لشرح صحيح البخارى، شهاب الدين احمد بن محمّد قسطلانى، دار الفكر، بيروت، چاپ اوّل، ۱۴۱۰ ه- .ق.

۱۰. ارشاد الفحول الى تحقيق الحق من علم الاصول، محمّد بن على الشوكانى، تحقيق شعبان محمّد اسماعيل، دار السلام، قاهره.

۱۱. الارشاد فى معرفه حجج اللّه على العباد، محمّد بن محمّد بن نعمان عكبرى «شيخ مفيد»، تحقيق مؤسسه آل البيت، دار المفيد، بيروت، ۱۴۱۴ ه- .ق.۱.

۱۲. اسباب النزول، على بن احمد واحد نيشابورى، تحقیق السيد الجميلى، دار الكتاب العربى، بيروت، ۱۴۱۴ ه- .ق.

۱۳. استجلاب ارتقاء الغرف بحب اقرباء الرسول و ذوى الشرف، محمّد بن عبدالرحمان سخاوى شافعى، تحقيق نزار المنصورى، قم، مؤسسة المعارف اسلامية، ۱۴۲۱ ه- .ق.

۱۴. الاستيعاب فى معرفة الاصحاب، ابوعمر يوسف بن عبداللّه بن محمّد معروف بن ابن عبدالبر قرطبى، تحقيق على بن محمّد بجاوى، النهضة، قاهره.

۱۵. اسد الغابه فى معرفة الصحابه، ابن اثير، على بن محمّد، تحقيق محمّد ابراهيم البناء دارالشعب، قاهره.

۱۶. اسرار آل محمّد، سليم بن قيس هلالى، تحقيق و ترجمه اسماعيل انصارى زنجانى، نشر الهادى، قم، چاپ اوّل، ۱۴۱۶ ه- .ق.

۱۷. اسماء الصحابة الرواة و ما لكل واحد من العدد، ابن حزم، على بن احمد، تحقيق سيدحسن كسروى، دار الكتب العلميه، بيروت، ۱۳۷۱ه- .ق.

۱۸. الاصابة فى تميير الصحابه، ابن حجر عسقلانى، شهاب الدين احمد بن على، دار احياء التراث العربى، بيروت، چاپ اوّل، ۱۳۲۸ ه- .ق.

۱۹. اصول الكافى، ابوجعفر محمّد بن يعقوب كلينى، تحقيق على اكبر غفارى، دار الكتاب الاسلامى، تهران.

۲۰. أضواء على عقايد الشيعه الاماميه و تاريخهم (فى ظلال التوحيد)، جعفر سبحانى، دار

ص: ۶۱۳

📄 صفحه ۶۱۴

مشعر، تهران، چاپ اوّل، ۱۴۲۱ ه- .ق.

۲۱. الاعتقاد و الهدى إلى سبيل الرشاد، ابوبكر احمد بن حسينى بيهقى دار الكتب العلميه، بيروت، چاپ دوم، ۱۴۰۶ ه- .ق.

۲۲. اعلام الموقعين عن رب العالمين، ابن القيم الجوزيه، ابو عبداللّه محمّد بن ابى بكر، تحقيق طه عبدالرؤوف سعد، دار الجيل، بيروت.

۲۳. اعلام الورى باعلام الهدى، امين الاسلام ابو على فضل بن حسن طبرسى، دارالمعرفة، بيروت، ۱۳۹۹ ه- .ق.

۲۴. اقبال الاعمال، ابن طاووس، على بن موسى بن جعفر، تحقيق جواد القيومى الاصفهانى، مكتب الاعلام الاسلامى، چاپ اوّل، ۱۴۱۶ ه- .ق.

۲۵. امتاع الاسماع، احمد بن على حسينى عبيدى مقريزى، مطبعة التأليف والترجمة و النشر، قاهره، ۹۴۱ م.

۲۶. انساب الاشراف، احمد بن يحيى بلاذرى تحقيق محمّد باقر محمود، مؤسسه اعلمى بيروت، ۱۳۹۴ ه- .ق. و دار التعارف بيروت، چاپ اوّل، ۱۳۹۷ ه- .ق.

۲۷. الأنساب، ابوسعد عبدالكريم بن محمّد بن منصور تميمى سمعانى، تحقيق عمر بارودى، چاپ اوّل، دار الجنان، بيروت، ۱۴۰۸ ه- .ق.

۲۸. انوار التنزيل و اسرار التأويل، عبداللّه بن عمر بيضاوى، دار الكتب العلميه، بيروت چاپ اوّل، ۱۴۰۸ ه- .ق.

۲۹. آشنايى با اديان بزرگ، حسين توفيقى، سازمان سمت، تهران، چاپ اوّل، ۱۳۷۹ ه- .ق.

۳۰. البحر الذخار (مسند البزار)، ابوبكر احمد بن عمر بن الخالق البزار، تحقيق محفوظ الرحمن زبن اللّه، ۱۸ جلد، مكتبة العلوم والحكم، مدينۀ منوره، ۲۰۰۹ م.

۳۱. البداية والنهاية، ابن کثیر، اسماعيل بن عمر، دار الكتب العلميه، چاپ چهارم، ۱۴۰۸ ه- .ق.

ص: ۶۱۴

📄 صفحه ۶۱۵

۳۲. البرهان فى علوم القرآن، محمد بن بهادر زرکشی، تحقیق جمال حمدى ذهبى، ۴ جلد، دار المعرفة، بيروت.

۳۳. البرهان فى تفسير القرآن، هاشم بن سليمان بحرانى، ۸ جلد، ذوى القربى، قم، ۱۴۱۶ ه- .ق.

۳۴. بشارة المصطفى، محمّد بن على عماد الدين طبرى، تحقیق جواد قيومى اصفهانى، انتشارات جامعۀ مدرسين، قم، ۱۴۲۶ ه- .ق.

۳۵. بصائر الدرجات، ابوجعفر محمد بن حسن بن فروخ «صفار قمى»، تحقيق محسن كوچه باغى، كتابخانۀ آية اللّه نجفى مرعشى، چاپ اوّل، ۱۴۰۴ ه- .ق.

۳۶. تاج العروس من جواهر القاموس، محمّد بن مرتضى الحسينى الزبيدى، دار مكتبة الحياة، بيروت، چاپ اوّل، ۱۳۰۸ ه- .ق.

۳۷. تاريخ ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمّد بن خلدون تحقيق سهيل، دار الفكر بيروت، چاپ دوم، ۱۴۰۸ ه- .ق.

۳۸. تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الاعلام، شمس الدين محمّد بن احمد ذهبى، تحقيق عمر عبدالسلام تدمرى، دار الكتاب العربى، بيروت.

۳۹. تاريخ الامم و الملوك، محمّد بن جرير طبرى، تحقيق محمّد ابوالفضل ابراهيم، دار التراث، بيروت، چاپ دوم ۱۳۸۷.

۴۰. التاريخ الصغير، ابوعبداللّه محمّد بن اسماعيل بخارى، دارالمعرفة، بيروت، چاپ اوّل، ۱۴۰۶ه- .ق.

۴۱. تاريخ بغداد، احمد بن على الخطيب بغدادى، المكتبة السلفية، المدينة المنوره.

۴۲. تاريخ مدينه دمشق، ابن عساکر، على بن حسين بن هبه اللّه شافعى، تحقیق محمّد بن رزق الطرهونى، دار البشير، دمشق.

۴۳. تاريخ يعقوبى، احمد بن ابى يعقوب، دار صادر، بيروت.

۴۴. تحف العقول عن آل الرسول، حسن بن على بن شعبه حرانى، تحقيق على اكبر

ص: ۶۱۵

📄 صفحه ۶۱۶

غفارى، انتشارات جامعه مدرسين، چاپ دوم، ۱۴۰۴ ه- .ق.

۴۵. تحفة الاحوذى بشرح جامع الترمذى، محمّد عبدالرحمان المباركفورى،۱. دارالفكر، بيروت.

۴۶. التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، حسن مصطفوى، وزارت ارشاد، تهران، ۱۳۷۱ ه- .ش.

۴۷. تدريب الراوى فى شرح تقريب النواوى، عبدالرحمان بن ابى بكر السيوطى، تحقيق دكتر احمد عمر هاشم.

۴۸. تذكرة الحفاظ، شمس الدين ذهبى، دار احياء التراث العربى.

۴۹. تذكرة الخواص من الامه فى ذكر مناقب الائمة، ابن جوزی، يوسف بن قزاوغلى، تحقيق حسين تقى زاده، ۱۵۰ جلد، مجمع جهانى اهل البيت، قم، چاپ اوّل، ۱۴۲۶ ه- .ق.

۵۰. تفسير التحرير و التنوير، محمّد طاهر ابن عاشور، دار سحنون، تونس.

۵۱. تفسير الجلالين، جلال الدين عبدالرحمان و جلال الدين محمّد بن احمد المحلى، مكتبه العلوم الدينية، بيروت.

۵۲. تفسير القرآن العظيم، ابن كثير الدمشقى، عمادالدين ابوالفداء اسماعيل بن عمر، دارالمعرفة بيروت، ۱۴۰۷ق.

۵۳. تفسير القمى، على بن ابراهيم قمى، تحقيق سيدطيب موسوى جزائرى، موسسه دارالكتاب قم، ۱۴۰۴ ه- .ق.

۵۴. تفسير المنار، محمّد رشيد رضا، دارالمعرفة، بيروت، بى تا.

۵۵. تفسير فرات الكوفى، فرات بن ابراهيم الكوفى، تحقيق محمّد كاظم، موسسه الطبع والنشر، تهران، ۱۴۱۰ ه- .ق.

۵۶. تفسير العياشى، محمّد بن مسعود العياشى، تحقيق هاشم رسولى محلاتى، المكتبة العلميه الاسلاميه، چاپ اوّل، ۱۳۸۰ ش.

۵۷. تكملة الاكمال، محمّد عبدالغنى، تحقيق عبدالقيوم عبد رب النبى، جامعة

ص: ۶۱۶

📄 صفحه ۶۱۷

ام القرى، مكه و احياء التراث الاسلامى، ۱۴۰۸ ه- .ق.

۵۸. التمهيد لما فى الموطأ من المعانى والأسانيد، يوسف بن عبداللّه بن محمّد بن عبدالبر النمرى الاندلسى، تحقيق شهاب الدين ابوعمر، ۱۰ جلد، دار الفكر، بيروت.

۵۹. توضيح الافكار بشرح تنقيح الانظار فى علوم الاثار، محمّد بن اسماعيل امير صنعانى، مكتبه الرشد رياض، ۱۴۳۲ ه- .ق.

۶۰. تهذيب الاسماء و اللغات، محيى الدين بن شرف النووى، دارالكتب العلميه بيروت.

۶۱. تهذيب التهذيب، ابن حجر العسقلانى، احمد بن على، دارالفكر، بيروت.

۶۲. تهذيب الكمال فى اسماء الرجال، يوسف بن عبدالرحمن مزى، تحقيق بشار عواد معروف، موسسه الرساله، چاپ دوم، ۱۴۰۳ ه- .ق.

۶۳. الثقات، محمّد بن حبان بن احمد البستى، دار الفكر، بيروت، چاپ اوّل، ۱۳۹۳۱. ه- .ق.

۶۴. جامع البيان، محمّد بن عبدالرحمن بن محمّد بن عبداللّه الإيجى الشيرازى الشافعى، دارالكتب العلميه، بيروت، ۱۴۲۴ ه- .ق.

۶۵. الجامع الصحيح او سنن الترمذى، ابوعيسى محمّد بن عيسى بن سوره الترمذى، تحقيق احمد محمّد شاكر، دارالفكر، بيروت.

۶۶. جامع الصغير و زيادته، البانى.

۶۷. الجرح والتعديل، عبدالرحمن بن ابى حاتم محمّد بن ادريس رازى، دائرة المعارف العثمانيه، حيدرآباد دكن، هند، چاپ اوّل، ۱۳۷۱ ه- .ق.

۶۸. جمع الجوامع، جلال الدين سيوطى، عبدالرحمن بن ابى بكر.

۶۹. الجمع بين الصحيحين البخارى و مسلم، محمّد بن فتوح الحميدى، تحقيق على حسين نوّاب، دار ابن حزم، بيروت، چاپ اوّل، ۱۴۱۹ ه- .ق.

۷۰. جواهر العقدين فى فضل ذوالشرفين، نورالدين على بن عبداللّه سمهودى، تحقيق مصطفى عبدالقادر عطاء، دار الكتب العلميه، بيروت، چاپ اوّل، ۱۴۱۵ ه- .ق.

ص: ۶۱۷

📄 صفحه ۶۱۸

۷۱. حديث الثقلين من مصادر اهل السنه لجنه، مدرسة الامام الباقر علیه السلام ، قم، ۱۳۸۷ ه- .ش.

۷۲. حليه الاولياء و طبقات الاصفياء، ابونعيم احمد بن عبداللّه اصفهانى، دار الكتاب العربی، بيروت، چاپ پنجم، ۱۴۰۷ ه- .ق.

۷۳. حيات محمّد صلی الله علیه و آله و سلم ، محمّدحسين هيكل، مجمع جهانى اهل بيت:، قم.

۷۴. الخصال، محمّد بن على بن بابويه «شيخ صدوق»، تحقيق على اكبر غفارى، جامعه مدرسين، قم، ۱۴۰۳ ه- .ق.

۷۵. الخصايص الكبرى، جلال الدين عبدالرحمن بن ابى بكر سيوطى، دارالكتب العلميه، بيروت.

۷۶. خصائص مسند الامام احمد، ابى موسى محمّد بن عمر بن احمد المدينى، مكتبة التوبة، رياض، ۱۴۱۰ ه- .ق.

۷۷. خصائص اميرالمومنين علیه السلام ، احمد بن شعيب بن على نسائى، تحقيق احمد ميرين البلوشى، دار الكتاب العربى، بيروت.

۷۸. دايرة المعارف كتاب مقدس، محمّدرضا زيبايى نژاد، بهرام محمّديان و ديگران، انتشارات روز نو، ۱۳۸۰ ه- .ش.

۷۹. دراسات فى علم الدرايه، تلخيص مقباس الهداية، على اكبر غفارى، سمت و مركز تحقيق و توسعه علوم انسانى دانشگاه امام صادق علیه السلام ، ۱۳۸۸ ه- .ش.

۸۰. دلايل النبوه، احمد بن حسين بيهقى، تحقيق عبدالمعطى قلعجى، دارالكتب العلميه، بيروت، ۱۴۰۵ ه- .ق.

۸۱. دلائل الصدق لنهج الحق، الشيخ محمّد حسن المظفر، مكتبه بصيرتى، قم، ۱۳۹۵ ه- .ق.

۸۲. ديوان لبيد، لَبِيد بن ربيعة بن مالك «أبو عقيل العامرى»، دار صادر، بيروت.

۸۳. الذريه الطاهره، محمّد بن احمد حماد رازى دولابى، تحقيق سيدجواد حسينى

ص: ۶۱۸

📄 صفحه ۶۱۹

جلالى، موسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین، قم، ۱۴۰۷ ه- .ق.

۸۴. ذم الكلام و أهله، عبداللّه بن محمّد هروى، مكتبة الغرباء الاثريه المدینة، ۱۹۹۸ م.

۸۵. ذيل تاريخ بغداد، ابن البخار البغدادى، محمّد بن محمود، تحقيق قيصر فرح، دار الكتب العلميه، بيروت.

۸۶. رجال النجاشى، ابوالعباس احمد بن على نجاشى، تحقيق سيدموسى شبيرى زنجانى، نشر جامعه مدرسين، قم، ۱۴۱۳ ه- .ق.

۸۷. رسائل الشريف المرتضى، على بن الحسين موسوى علم الهدى، تحقيق مهدى رجائى، دار القرآن الكريم، قم، ۱۴۰۵ ه- .ق.

۸۸. روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، شهاب الدين محمود آلوسى بغدادى، تحقيق محمّدحسين العرب، دار الفكر، بيروت، ۱۴۱۷ ه- .ق.

۸۹. روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، محمّد بن حسن بن على فتال نيشابورى، تحقيق محمّدمهدى خرسان، منشورات الرضى، قم.

۹۰. الرياض النضرة فى مناقب العشرة، احمد بن عبداللّه محب الدين طبرى، دار الندوه الجديدة، بيروت، چاپ اوّل، ۱۴۰۸ ه- .ق.

۹۱. زاد المسير فى علم التفسير ابن جوزى، عبدالرحمن بن على.

۹۲. سبل الهدى و الرشاد فى سيرة خير العباد، محمّد بن يوسف الصالحى الشامى، تحقيق مصطفى عبدالواحد، دار الكتب اللبنانية، ۱۴۱۰ ه- .ق.

۹۳. السقيفه والفدك، ابوبكر احمد بن عبدالعزيز جوهرى البغدادى، مكتبة نينوى، بغداد.

۹۴. السلسلة الصحيحة، محمّد ناصر الالبانى، مكتبة المعارف للنشر و التوزيع، ۲۰۰۴ م.

۹۵. السلسله الضعيفه، محمّد ناصر الالبانى، مكتبة المعارف للنشر والتوزيع.

۹۶. سمط النجوم العوالى فى ابناء الاوائل والتوالى، عبدالملك بن حسين بن عبدالملك مكى، المكتبة السلفيه، قاهره، ۱۳۸۰ ه- .ق.

۹۷. سنن ابن ماجه، ابوعبداللّه محمّد بن يزيد قزوينى، تحقيق محمّد فؤاد عبدالباقى،

ص: ۶۱۹

📄 صفحه ۶۲۰

دارالفكر، بيروت.

۹۸. سنن ابى داود، ابو داود سليمان بن اشعث سجستانى ازدى، تحقيق محمّد محيى الدين عبدالحميد، دار احياء التراث العربى، بيروت.

۹۹. السيرة الحلبية يا انسان العيون فى سيره الامبين المامون، على بن ابراهيم بن۱. احمد حلبى شافعى، المكتب العلميه، بيروت، تحقيق، عبداللّه محمّد خليلى، ۳ جلد.

۱۰۰. السياق في تاريخ نيسابور، عبدالغافر الفارسى.

۱۰۱. السيرة النبوية و الآثار المحمديه، أبوالفداء إسماعيل بن عمر بن كثير، دار الكتب العلميه، بيروت.

۱۰۲. الشافى فى الإمامة، على بن الحسين، الشريف المرتضى، تحقيق السيد عبدالزهرا الحسين الخطيب، موسسه الصادق، تهران، ۱۴۱۰ ه- .ق.

۱۰۳. شذرات الذهب فى اخبار من ذهب، عبدالحى بن أحمد بن محمّد ابن العماد الحنبلى، دار الكتب العلميه، بيروت.

۱۰۴. شرح السنة، حسين بن مسعود بغوى شافعى، ۱۶ جلد، تحقيق شعيب الارنؤوط و زهير الشاويش، المكتب الاسلامى.

۱۰۵. شرح المقاصد فى علم الكلام، مسعود بن عمر تفتازانى، تحقيق عبدالرحمن عميرة، دار المعارف النعمانيه، پاكستان.

۱۰۶. شرح المواقف، على بن محمّد الجرجانى، تحقيق السيد محمّد بدرالدّين، منشورات الرضى، بالافست، ۱۴۱۵ ه- .ق.

۱۰۷. شرح النووى على مسلم، يحيى بن شرف النووى الشافعى، دار الكتاب العربى، ۱۴۰۷ ه- .ق.

۱۰۸. شرح نهج البلاغه، عبدالحميد بن هبةاللّه بن محمّد بن ابن ابى الحديد، تحقيق محمّد ابوالفضل ابراهيم، دار احياء الكتب العربيه، قاهره، چاپ اوّل، ۱۳۸۷ ه- .ق.

۱۰۹. شرح الزرقانى على المواهب اللدتية بالمنح المحمديه، محمّد بن عبدالباقى

ص: ۶۲۰

📄 صفحه ۶۲۱

الزرقانى، ۱۲ جلد، دارالكتب العلميه، چاپ اوّل، ۱۴۱۷ ه- .ق. ۱۲ جلد.

۱۱۰. شرح النبى المصطفى، احمد بن عبدالملك خركوشى نيشابورى، «مخطوط».

۱۱۱. الشريعة، ابوبكر محمّد بن حسين آجرى، تحقيق محمّد حامد الفقى، دار الكتب العلميه، بيروت، چاپ اوّل، ۱۴۰۳ ه- .ق.

۱۱۲. شعب الايمان، ابوبكر احمد بن حسين بيهقى، تحقيق ابى هاجر محمّد بن سعيد بسيونى زغلول، دار الكتب العلميه، بيروت، چاپ اول، ۱۴۱۰ ه- .ق.

۱۱۳. شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، عبيداللّه بن عبداللّه بن احمد حنفى معروف به حاكم حسكانى، تحقيق محمدباقر محمودى، موسسه اعلمى، بيروت، چاپ اول، ۱۳۹۳ش.

۱۱۴. شيخ المضيره ابوهريره، ابوهريه محمود ابوريه، دار المعارف، مصر، چاپ سوم.

۱۱۵. الصارم المسلول فى الرد على شاتم الرسول، ابوالعباس احمد بن عبدالحليم۱. بن تيميه، دار ابن حزم، بيروت.

۱۱۶. الصحاح فى اللغه، اسماعيل بن حماد الجوهرى، تحقيق احمد عبدالغفور عطار، دارالملائين، بيروت، چاپ اوّل، ۱۴۰۷ ه- .ق.

۱۱۷. صحيح ابن خزيمه، محمّد بن اسحاق بن خزيمه نيشابورى، تحقيق دكتر محمّد مصطفى اعظمى، المكتب الاسلامى، بيروت، چاپ دوم.

۱۱۸. صحيح البخارى، محمّد بن اسماعيل الجعفى البخارى، تحقيق الشيخ قاسم الشماعى، دار القلم، بيروت، سال ۱۴۰۷ ه- .ق.

۱۱۹. صحيح شرح العقيدة الطحاوية، حسن بن على السقاف، دار الامام الرواس، چاپ اوّل، ۱۴۱۶ ه- .ق.

۱۲۰. صحيح مسلم، مسلم بن الحجاج القشير نيشابورى، تحقيق محمّد فؤاد عبدالباقى، دار احياء التراث العربى، بيروت.

۱۲۱. الصواعق المحرقه، احمد ابن حجر هيتمى مكى، تحقيق عبدالوهاب عبداللطيف،

ص: ۶۲۱

📄 صفحه ۶۲۲

مكتبة القاهرة، بى تا.

۱۱۲. الضعفاء الكبير، ابوجعفر محمّد بن عمر بن موسى العقيلى، تحقيق عبدالمعطى امين قلعجى، دار الكتب العلميه، بيروت، چاپ اوّل، ۱۴۰۴ ه- .ق.

۱۲۳. طبقات الحفاظ، جلال الدين عبدالرحمن بن ابى بكر سيوطى، دار الكتب العلميه، بيروت، چاپ اوّل، ۱۴۰۳ ه- .ق.

۱۲۴. طبقات الحنابله، محمّد ابن ابى يعلى محمّد بن الحسن، دار المعرفة، بيروت و الذيل عليه لزين الدين ابى الفرج عبدالرحمن بن احمد البغدادى.

۱۲۵. طبقات الشافعيه الكبرى، تاج الدين عبدالوهاب بن على سبكى، تحقيق عبدالفتاح محمّد الحلو و محمود محمّد الطناحى، دار احياء الكتب العربيه، مصر.

۱۲۶. الطبقات الكبرى، محمّد بن سعد كاتب واقدى، دار صادر، بيروت، ۱۳۸۰ ه- .ق.

۱۲۷. طبقات المدلسين، احمد بن على بن احمد ابن حجر العسقلانى، المطبعة الحسينية.

۱۲۸. طبقات المفسرين، جلال الدين سيوطى، دار الكتب العلميه، بيروت.

۱۲۹. طبقات النسابين، بكر ابو زيد، دار الرشيد، رياض، ۱۴۰۷ ه- .ق.

۱۳۰. العبر فى خبر من غبر، محمّد بن احمد بن عثمان الذهبى، دار الكتب العلميه، بيروت، ۱۴۰۵ ه- .ق.

۱۳۱. العتب الجميل على اهل الجرح و التعديل، محمّد بن عقيل علوى، تحقيق حسن بن على سقاف، دار الامام النووى عمان _ اردن و مجمع جهانى اهل بيت، قم، ۱۳۸۴ ه- .ش.

۱۳۲. عقد الفريد، ابى عمر احمد بن محمّد ابن عبد ربه، دار الكتاب العربى،۱. چاپ اوّل، ۱۴۱۱ ه- .ق.

۱۳۳. عقيدة الشيعة الاثنى عشريه، ناصر عبداللّه القفارى، دار الرضا الجيزه، مصر.

۱۳۴. العلل المتناهيه، ابوالفرج عبدالرحمان بن على الجوزى، تحقيق خليل الميس،

ص: ۶۲۲

📄 صفحه ۶۲۳

دارالكتب العلميه، چاپ اوّل، ۱۴۰۳ ه- .ق.

۱۳۵. العلل الوارده فى الاحاديث النبوية، على بن عمر دار قطنى، تحقيق دكتر محفوظ الرحمن زين اللّه السلفى دار طيبه، رياض، چاپ اوّل، ۱۴۰۵ ه- .ق.

۱۳۶. العمدة فى عيون صحاح الأخيار فى مناقب الامام على بن ابى طالب، ابن بطريق، يحيى بن حسين الاسدى الحلى، انتشارات جامعه مدرسين، چاپ اوّل، ۱۴۰۷ ه- .ق.

۱۳۷. عمدة القارى فى شرح صحيح البخارى، بدرالدين ابى محمّد محمود بن احمد العينى، دار الفكر، بيروت.

۱۳۸. الغدير فى الكتاب و السنه و الادب، عبدالحسين امينى، ۱۱ جلد، دار الكتب الاسلامية، طهران، ۱۴۰۸ ه- .ق.

۱۳۹. فتح البارى فى شرح صحيح البخارى، احمد بن على بن حجر عسقلانى، تحقيق محب الدين خطيب، دارالمعرفة، بيروت.

۱۴۰. فتح القدير الجامع بين فنى الرواية و الدراية، محمّد بن على الشوكانى، دارلمعرفه، بيروت.

۱۴۱. فرائد السمطين فى فضائل المرتضى والبتول والسبطين، ابراهيم بن محمّد جوينى حموينى، تحقيق محمّد باقر المحمودى، موسسة المحمودى، بيروت، چاپ اوّل، ۱۳۹۸ ه- .ق.

۱۴۲. الفصل فى الملل و الاهواء و النحل، ابن حزم، على بن احمد ظاهرى تحقیق یوسف البقاعی، ۳ جلد، دار احياء التراث العربى، بيروت، چاپ دوم، ۱۴۲۲ ه- .ق.

۱۴۳. فضائل الخمسه من الصحاح السته، مرتضى حسينى فيروزآبادى، موسسه اعلمى، بيروت، چاپ چهارم، ۱۴۰۲ ه- .ق.

۱۴۴. فضائل الصحابه، احمد بن محمّد بن حنبل، تحقيق وصىّ اللّه بن محمّد عباس، موسسة الرسالة جامعة ام القرى، چاپ اوّل، ۱۴۰۳ ه- .ق.

ص: ۶۲۳

📄 صفحه ۶۲۴

۱۴۵. فضائل اميرالمؤمنين (بخشى از فضائل الصحابه)، احمد بن حنبل، تحقيق سيدعبدالعزيز طباطبائى، چاپ اوّل.

۱۴۶. فواتح الرحموت بشرح مسلم الثبوت، عبدالعلى محمّد بن نظام الدين محمّد السهالوى الكنهوى، تحقيق محمود محمّد عمر، دار الكتب العلميه، ۱۴۲۳ ه- .ق.

۱۴۷. الفهرست، محمّد بن اسحاق بن نديم، تحقيق منتجب مينوى، چاپ دوم،۱. ۱۳۹۳ ه- .ق.

۱۴۸. فى ظلال الجنة فى تخريج السنة، محمّد ناصر الدين البانى، المكتب الاسلامى، بيروت، ۱۴۱۹ ه- .ق.

۱۴۹. فيض القدير شرح الجامع الصغير، محمّد عبدالرؤوف مناوى، دارالمعرفة، بيروت، چاپ دوم، ۱۳۹۱ ه- .ق.

۱۵۰. القول المسدد فى الذب عن المسند، ابن حجر عسقلانى، عالم الكتب، بيروت، چاپ اوّل، ۱۴۰۴ ه- .ق.

۱۵۱. الكاشف فى معرفه من له رواية فى الكتب الستة، محمّد بن عثمان ذهبى، دار الكتب العلميه، بيروت، چاپ اوّل، ۱۴۰۳ ه- .ق.

۱۵۲. الكامل فى التاريخ، ابن اثير (عزالدين بن ابى الكرم شيبانى)، تحقيق على شيرى، دار صادر، بيروت، ۱۳۹۹ ه- .ق.

۱۵۳. الكامل فى ضعفاء الرجال، ابن عدى (عبداللّه بن عدى الجرجانى)، دار الفكر، بيروت، چاپ اوّل، ۱۴۰۵ ه- .ق.

۱۵۴. كتاب الغيبه، محمّد بن ابراهيم النعمانى ابن ابى زينب، تحقيق على اكبر غفارى، مكتبة الصدوق، طهران.

۱۵۵. كشف الاستار عن زوائد البزار، نور الدين على بن ابى بكر بن سليمان الهيثمى، تحقيق حبيب الرحمن اعظمى، موسسة الرسالة بيروت، چاپ اوّل، ۱۳۹۹ ه- .ق.

۱۵۶. الكشف و البيان عن تفسير القرآن، ابو اسحاق احمد بن ابراهيم ثعلبى نيشابورى، دار

ص: ۶۲۴

📄 صفحه ۶۲۵

احياء التراث العربى، بيروت، تحقيق ابى محمّد ابن عاشور، ۱۴۲۲ ه- .ق.

۱۵۷. كفاية الطالب فى مناقب على بن أبى طالب علیه السلام ، محمّد بن يوسف گنجی، تحقيق محمّد هادى امينى، دار احياء التراث اهل بيت، تهران، چاپ سوم، ۱۴۰۴ ه- .ق.

۱۵۸. كفاية الاثر فى النص على الائمة الاثنى عشر، على بن محمّد بن على الخزاز القمى الرازى، تحقيق سيد عبداللطيف حسينى كوهكمرى، انتشارات بيدار، قم، ۱۴۰۱ ه- .ق.

۱۵۹. كمال الدين و تمام النعمة، محمّد بن على بن بابويه «صدوق»، تحقيق على اكبر غفارى، انتشارات جامعه مدرسين، قم، ۱۴۰۵ ه- .ق.

۱۶۰. كنز العمال، على بن حسام الدين، «متقى هندى»، تحقيق صفوة الصفا، موسسة الرسالة، بيروت، ۱۴۰۹ ه- .ق.

۱۶۱. الكنى و الاسماء، محمّد بن احمد بن حماد الدولابى، تحقيق ابو قتيبه نظر محمّد فاريابى، دار ابن حزم، بيروت.

۱۶۲. الكفاية فى علم الرواية، احمد بن على خطيب بغدادى، تحقيق الحافظ۱. التيجانى محمّد عبدالحليم، دار ابن تيميه، قاهره.

۱۶۳. لباب الاداب اسامه بن منقذ ابوالمظفر كنانى، تحقيق احمد شاكر، مكتبة السنة، ۱۹۸۷ ه- .ق.

۱۶۴. لباب النقول فى اسباب النزول، جلال الدين عبدالرحمان سيوطى، تحقيق بديع السيد اللهام، دارالهجره، بيروت، چاپ اوّل، ۱۴۱۰ ه- .ق.

۱۶۵. اللباب فى تهذيب الانساب، ابن اثير، على بن محمّد جزرى، دار صادر، بيروت، چاپ سوم، ۱۴۱۴ ه- .ق.

۱۶۶. لسان العرب، محمّد بن مكرم ابن منظور، دار صادر، بيروت.

۱۶۷. لسان الميزان، احمد بن على ابن حجر عسقلانى، دار احياء التراث العربى، بيروت، ۱۴۲۲ ه- .ق.

ص: ۶۲۵

📄 صفحه ۶۲۶

۱۶۸. ماة منقبة من مناقب اميرالمؤمنين و الائمة من وُلده:، محمّد بن احمد بن على بن شاذان قمى، تحقيق نبيل رضا علوان، چاپ دوم، ۱۴۱۳ ه- .ق.

۱۶۹. المجروحين من المحدثين و الضعفاء و المتروكين، ابوحاتم محمّد بن حبان البستى، تحقيق محمود ابراهيم زائد، دار الباز، مكه.

۱۷۰. مجمع الزوائد و منبع الفوائد، هيثمى على بن ابى بكر، دار الكتب العلميه، بيروت، ۱۴۰۸ ه- .ق.

۱۷۱. مجموع فتاوى ابن تيميه، عبد الرحمان بن محمّد بن قاسم، چاپ اوّل، ۱۳۹۸ ه- .ق.

۱۷۲. المحلى، ابى محمّد على بن احمد بن سعيد بن حزم اندلسى، تحقيق لجنه احياء التراث العربى، بيروت، منشورات دار الافاق الجديده.

۱۷۳. مروج الذهب و معادن الجواهر، على بن حسين مسعودى، دار الاندلس، بيروت، چاپ اوّل، ۱۳۵۸ ه- .ق.

۱۷۴. المزار الشهيد، محمّد بن مكى العاملى، شهيد اوّل، منشورات مدرسه الامام المهدى، قم، چاپ اوّل، ۱۴۱۰ ه- .ق.

۱۷۵. المزار الكبير، ابو عبداللّه محمّد بن جعفر المشهدى، تحقيق جواد القيومى، نشر القيوم، قم، چاپ اوّل، ۱۴۱۹ ه- .ق.

۱۷۶. مستدرك الوسائل، ميرزا حسين نورى، موسسه آل البيت لاحياء التراث، ۱۴۱۱ ه- .ق.

۱۷۷. المستدرك على الصحيحين، محمّد بن عبداللّه حاكم نيشابورى، تحقيق مصطفى عبدالقادر عطاء، دار الكتب العلميه، بيروت، چاپ اوّل، ۱۴۱۱ ه- .ق.

۱۷۸. مسند ابى يعلى، ابويعلى احمد بن على بن مثنى موصلى، دارالثقافة العربية دمشق، چاپ اوّل، ۱۴۱۲ ه- .ق.

۱۷۹. مسند احمد، احمد بن محمّد بن حنبل الشيبانى، موسسة الرسالة، چاپ اوّل، تحقيق شعيب الارنؤوط و عادل مرشد.

۱۸۰. مسند الطيالسى، سليمان بن داود الطيالسى، دار الكتاب اللبنانى، دائرة المعارف

ص: ۶۲۶

📄 صفحه ۶۲۷

النظاميه حيدرآباد هند، چاپ اوّل.

۱۸۱. المسند ابن ابى شيبه، محمّد بن عثمان، ابن ابى شيبه، تحقيق عادل بن يوسف الغزاوى.

۱۸۲. المسند ابن جُعد، على بن الجعد بن عبيد الجواهرى، تحقيق عبدالمهدى بن عبدالقادر، مكتبة الفلاح، كويت، چاپ اوّل، ۱۴۰۵ ه- .ق.

۱۸۳. المسند بزار (البحر الزخار)، ابوبكر البزار احمد بن عمر، تحقيق: محفوظ الرحمان زين اللّه، مكتبة العلوم و الحكم، مدينه منوره.

۱۸۴. مشكاه المصابيح، محمّد بن عبداللّه خطيب تبريزى، دار الفكر، بيروت، تحقيق سعيد محمّد لحام، چاپ اوّل، ۱۴۱۱ ه- .ق.

۱۸۵. مشكل الاثار، احمد بن محمّد سلامه طحاوى، دار صادر لبنان، چاپ اوّل.

۱۸۶. مصابيح السنه، ابو محمّد حسين بن مسعود فراء بغوى شافعى، تحقيق دكتر يوسف عبدالرحمان مرعشى، دارالمعرفه، بيروت، چاپ اوّل، ۱۴۰۷ ه- .ق.

۱۸۷. مصباح الاصول، أبو القاسم الموسوى الخوئى، مقرر سيد محمّد سرور واعظ الحسينى، مكتبة الداورى، قم، ايران.

۱۸۸. مصباح المتهجد، ابوجعفر محمّد بن حسن طوسى، موسسة فقه الشيعه، چاپ اوّل، ۱۴۰۸ ه- .ق.

۱۸۹. مصباح المنير فى غريب الشرح الكبير، احمد بن محمّد فيومى، منشورات دار الهجرة، قم، ۱۴۰۵ ه- .ق.

۱۹۰. مصباح كفعمى (جند الامان الواقيه)، ابراهيم بن على كفعمى، دار الكتب العلميه، چاپ اوّل.

۱۹۱. المصنف فى الاحاديث و الاثارم، ابن ابى شيبه ابوبكر عبداللّه بن محمّد الكوفى، تحقيق محمّد عبدالسلام شاهين، دار الكتب العلميه، بيروت، ۱۴۱۶ ه- .ق.

۱۹۲. المصنف عبدالرزاق، عبدالرزاق بن همام صنعانى، تحقيق حبيب الرحمان اعظمى،

ص: ۶۲۷

📄 صفحه ۶۲۸

المكتب الاسلامى، چاپ دوم، ۱۴۰۳ ه- .ق.

۱۹۳. معالم التنزيل، حسين بن مسعود فرا بغوى، تحقيق خالد عبدالرحمان العك: دار الفكر، بيروت، ۱۴۰۷ ه- .ق.

۱۹۴. معانى الاخبار، محمّد بن على بن بابويه «صدوق»، تحقيق على اكبر غفارى، جامعه مدرسين، چاپ اوّل، ۱۳۶۱ ه- .ش.

۱۹۵. معجم الادبا، ياقوت بن عبداللّه حموى بغدادى، دار الفكر، بيروت، چاپ سوم، ۱۴۰۰ ه- .ق.

۱۹۶. المعجم الاوسط، سليمان بن احمد طبرانى، تحقيق محمود السلطان، مكتبة المعارف، چاپ اوّل، ۱۴۰۵ ه- .ق.

۱۹۷. معجم الكبير، سليمان بن احمد طبرانى، تحقيق حمدى عبدالمجيد السلفى، دار احياء التراث العربى، چاپ دوم.

۱۹۸. معرفة الثقات، احمد بن عبداللّه العجلى الكوفى، مكتبة الدار، مدينه منوره، ۱۴۰۵ ه- .ق.

۱۹۹. معرفة الصحابة، ابو نعيم احمد بن عبداللّه اصفهانى، تحقيق محمّد راضى بن حاج عثمان، چاپ دوم.

۲۰۰. معرفة علوم الحديث، ابوعبداللّه حاكم نيشابورى، منشورات المكتبه العلميه، چاپ دوم، ۱۳۹۷ ه- .ق.

۲۰۱. المعرفة و التاريخ، يعقوب بن سفيان فسوى، تحقيق اكرم ضياء، مطبعه الارشاد بغداد، ۱۳۹۴ ه- .ق.

۲۰۲. المغازى، محمّد بن عمر واقدى، تحقيق مارسدن جونس فاخورى و عبدالحميد مختار، مكتبة لبنان ناشرون، بيروت، چاپ اوّل، ۱۹۹۹ م.

۲۰۳. المغنى فى ابواب التوحيد والعدل، قاضى عبدالجبار همدانى، تحقيق عبدالحليم محمود و سليمان دنيا، الدار المصرية للتأليف و الترجمه.

ص: ۶۲۸

📄 صفحه ۶۲۹

۲۰۴. المغنى فى الضعفاء، ذهبى شمس الدين محمّد بن احمد، تحقيق نورالدين عتر.

۲۰۵. مفاتيح الغيب (تفسير كبير)، فخرالدين رازى محمّد بن عمر، دار الكتب العلميه، تهران، چاپ دوم.

۲۰۶. المفردات فى غريب القرآن، ابو القاسم الحسين بن محمّد، «الراغب الاصفهانی»، تحقيق صفوان عدنان داودى، دار القلم، دمشق و بيروت، چاپ اوّل، ۱۴۱۶ ه- .ق.

۲۰۷. مقاييس اللغه، احمد بن فارس بن زكريا، تحقيق عبدالسلام محمّد هارون، دفتر تبليغات اسلامی، قم، ۱۴۰۴ ه- .ق.

۲۰۸. المقنى الكبير، احمد بن على مقريزى، تحقيق محمّد اليعلاوى، دار الغرب، بيروت، ۱۴۱۱ ه- .ق.

۲۰۹. مناقب الامام على بن ابى طالب، على بن محمّد واسطى مغازلى، المكتبة الاسلامية، طهران، چاپ دوم، ۱۴۰۳ ه- .ق.

۲۱۰. مناقب خوارزمى، موفق بن احمد خوارزمى، موسسة النشر الاسلامى، قم، چاپ دوم، ۱۴۱۴ ه- .ق.

۲۱۱. مناقب ابن مردويه، احمد بن موسى ابن مردويه اصفهانى، دار الحديث، قم، چاپ اوّل، ۱۴۲۲ ه- .ق.

۲۱۲. المنتظم فى تاريخ الملوك والامم، ابن الجوزى ابوالفرج عبدالرحمان بن۱. على محمّد، تحقيق محمّد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، دار الكتب العلميه، بيروت، چاپ اوّل، ۱۹۹۲ م.

۲۱۳. المنخول فى علم الاصول، ابوحامد محمّد بن محمّد بن الغزالى، دار الفكر، دمشق، چاپ سوم، ۱۴۱۹ ه- .ق.

۲۱۴. المنطق، شيخ محمّدرضا المظفر، مطبعة النعمان، نجف، ۱۹۶۸ م.

۲۱۵. منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغه، حبيب اللّه محمّد هاشمى خويى، تحقيق ابراهيم ميانجى، ۱۴ جلد، المكتبة الاسلامية، تهران.

ص: ۶۲۹

📄 صفحه ۶۳۰

۲۱۶. منهاج السنة النبوية فى نقض كلام الشيعة القدرية، احمد عبدالحليم الحرانى معروف به ابن تيميه، تحقيق محمّد رشاد سالم، موسسة قرطبة، بيروت، چاپ اوّل، ۱۴۰۶ ه- .ق.

۲۱۷. الابتهاج فى شرح المنهاج، تقى الدين على بن عبدالكافى السبكى، جامعه ام القرى، مكه يك جلد.

۲۱۸. المنهل الروى فى مختصر علوم الحديث النبوى، محمّد بن ابراهيم ابن جماعة، تحقيق محيى الدين عبدالرحمان رمضان، دارالفكر، دمشق، ۱۴۰۶ ه- .ق.

۲۱۹. المنهل العذب المورود شرح سنن ابى داود، محمود محمّد خطاب السبكى، مطبعة الاستقامه، ۱۳۵۱ ه- .ق. ۱۰ جلد.

۲۲۰. المواعظ والاعتبار بذكر الخطط والاثار (الخطط المقريزيه)، احمد بن على مقريزى، دارالكتب العلميه، بيروت، تحقيق خليل عمران، ۴ جلد.

۲۲۱. الموافقات، الشاطبى، ابراهيم بن موسى، تحقيق دكتر محمّد سالم ابوعاصى، دارالبصائر، قاهره، ۱۴۲۶ ه- .ق.

۲۲۲. المؤتلف من المختلف، دار قطنى، على بن عمر، تحقيق موفق بن عبداللّه ابن عبدالقادر، ، ۵ جلد دارالمغرب الاسلامى، بيروت.

۲۲۳. موسوعه اقوال الدارقطنى، السيد ابوالمعاطى النورى.

۲۲۴. الموضوعات، عبدالرحمان بن على بن محمّد الجوزى، المكتبة السلفية، مدينه، چاپ اوّل، ۱۳۸۶ ه- .ق.

۲۲۵. الموطأ بشرح السيوطى يا (تنوير الحوالك بشرح موطأ مالك جلال الدين عبدالرحمان ابن ابى بكر سيوطى، تحقيق عطار صدقى محمّد جميل، ۲ جلد، دار الفكر، بيروت، ۱۴۱۴ ه- .ق.

۲۲۶. الموطا، مالك بن انس، تحقق محمّد فؤاد عبد الباقى، دار احياء التراث العربى، بيروت، ۱۹۸۵ ه- .ق.

ص: ۶۳۰

📄 صفحه ۶۳۱

۲۲۷. الموقظ فى علم مصطلح الحديث، شمس الدين محمّد بن احمد ذهبى، مكتب المطبوعات الاسلاميه، حلب، چاپ دوم، ۱۴۱۲ ه- .ق.

۲۲۸. المهذب البارع فى شرح المختصر النافع، احمد بن محمّد بن فهد حلى،۱. تحقيق شيخ مجتبى عراقى، ۵ جلد، انتشارات جامعه مدرسين، قم، ۱۴۱۱ ه- .ق.

۲۲۹. ميزان الاعتدال، محمّد بن عثمان ذهبى، دار الفكر، بيروت، ۱۳۸۲ ه- .ق.

۲۳۰. الميزان فى تفسير القرآن، سيدمحمّد حسين طباطبائى، دار الكتب الاسلامية، تهران، چاپ اول، ۱۳۹۲ ه- .ق.

۲۳۱. النجوم الزاهرة فى ملوك مصر و القاهرة، ابو المحاسن بن تعزى بردى اتابكى، تحقيق فهيم محمّد شلتوت و همكاران، وزاره الثقافة و الارشاد القومى، مصر، ۱۶ جلد، ۱۹۶۳م.

۲۳۲. النصايح الكافيه، محمّد بن عقيل علوى، دار الكتاب الاسلامى، قم، ۱۳۸۴ ه- .ش.

۲۳۳. نظرية عدالة الصحابة و المرجعية فى الإسلام، أحمد حسين يعقوب، موسسه انصاريان للطباعة و النشر، ۱۳۸۵ ه- .ش. يك جلد چاپ اوّل.

۲۳۴. نظم درر السمطين فى فضايل المصطفى و المرتضى و البتول و السبطين، محمّد بن يوسف زرندى حنفى، تحقيق سيدعلى عاشور، دار احياء التراث العربى، بيروت.

۲۳۵. نفحات الازهار فى خلاصه عبقات الانوار، على الحسينى الميلانى (معاصر)، انتشارات الحقائق، ۲۰ جلد، قم، ۱۴۲۶ ه- .ق.

۲۳۶. نور الثقلين، عبد على بن جمعۀ العروسى حويزى، تحقيق سيدهاشم رسولى محلاتى، ۵ جلد، دار الكتب الاسلامية، قم.

۲۳۷. نهايه الارب فى فنون الادب، أحمد بن عبدالوهاب النويرى، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، اميركبير، ۱۳۶۵ ه- .ق.

۲۳۸. النهاية فى غريب الحديث و الاثر، ابن اثير، مبارک بن محمّد جزرى، موسسه اسماعيليان، قم، ۱۳۶۷ ه- .ق.

ص: ۶۳۱

📄 صفحه ۶۳۲

۲۳۹. نهاية السؤول فى شرح منهاج الوصول، جمال الدين عبدالرحيم بن حسن اسناوى شافعى.

۲۴۰. نهج البلاغه، شريف حسين بن موسى بن محمّد معروف به سيدرضى، ترجمه سيد علينقى فيض الاسلام، چاپ دوم، ۱۳۹۲.

۲۴۱. نيل الاوطار، محمّد بن على بن محمّد شوكانى، دار الحديث قاهره و دار الجيل بيروت، ۱۲۹۴ه- .ق.

۲۴۲. الوافى بالوفيات، صلاح الدين خليل الصفدى، تحقيق احمد الارنؤوط و تركى مصطفى، دار احياء التراث العربى، بيروت، ۱۴۲۰ ه- .ق.

۲۴۳. وفيات الاعيان و انباء ابناء الزمان، احمد بن محمّد ابى بكر، ابن خلكان، دار احياء التراث العربى، بيروت، ۱۴۱۷ ه- .ق.

۲۴۴. الولاية، احمد بن محمّد ابن عقده، تحقيق و تنظيم محمّد حسين حرز الدين،۱. دليل ما، قم.

۲۴۵. هدى السارى، مقدمه فتح البارى، احمد بن على بن محمّد، ابن حجر العسقلانى، دار المعرفة، بيروت، چاپ دوم.

۲۴۶. ينابيع الموده، سليمان بن ابراهيم قندوزى حنفى، تحقيق سيدعلى جمال اشرف حسينى، ناشر: دار الاسوة للطباعة و النشر، چاپ اوّل، ۱۴۱۶ ه- .ق. تهران.

ص: ۶۳۲

تنظیمات نمایش

فهرست مطالب درختی

۲۴۹ عنوان در ۶۳۲ صفحه