روي دست آسمان: خاطرات غدير خم(حوادث آخرين سال زندگي پيامبر صلی الله عليه و آله)

مشخصات كتاب:

سرشناسه : خداميان آراني، مهدي، ۱۳۵۳ -

عنوان و نام پديدآور : روي دست آسمان: خاطرات غدير خم(حوادث آخرين سال زندگي پيامبر صلی الله عليه و آله) / مهدي خداميان آراني .

مشخصات نشر : تهران: دليل ما ، ۱۳۸۸.

مشخصات ظاهري : ۲۳۷ ص.

شابك : ۲۹۰۰۰ ريال ۹۷۸-۹۶۴-۳۹۷-۴۸۰-۰ :

موضوع : غدير خم -- داستان

کتاب - شناسه: 9412
📄 صفحه ۱

روی دست آسمان: خاطرات غدیر خم(حوادث آخرین سال زندگی پیامبرصل الله علیه و آله)

مشخصات کتاب

سرشناسه : خدامیان آرانی، مهدی، ۱۳۵۳ -

عنوان و نام پدیدآور : روی دست آسمان: خاطرات غدیر خم(حوادث آخرین سال زندگی پیامبرصل الله علیه و آله) / مهدی خدامیان آرانی .

مشخصات نشر : تهران: دلیل ما، ۱۳۸۸.

مشخصات ظاهری : ۲۳۷ ص.

شابک : ۲۹۰۰۰ ریال ۹۷۸-۹۶۴-۳۹۷-۴۸۰-۰ :

وضعیت فهرست نویسی : فاپا(چاپ دوم)

یادداشت : چاپ دوم.

یادداشت : کتابنامه: ص.[۱۹۹]-۲۳۷.

موضوع : غدیر خم -- داستان

موضوع : داستان های مذهبی--قرن ۱۴

رده بندی کنگره : BP۲۲۳/۵/خ۳۵ر۹۱۳۸۸

رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۵۲

شماره کتابشناسی ملی : ۱۷۴۸۹۷۲

ص: ۱

اشاره

📄 صفحه ۲

ص: ۲

📄 صفحه ۳

روی دست آسمان: خاطرات غدیر خم(حوادث آخرین سال زندگی پیامبرصل الله علیه و آله)

مهدی خدامیان آرانی .

ص: ۳

📄 صفحه ۴

ص: ۴

📄 صفحه ۵

فهرست

تصویر

ص: ۵

📄 صفحه ۶

تصویر

ص: ۶

📄 صفحه ۷

مقدمه

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

من می خواهم شما را به سفر مهمّی ببرم ، آیا شما همسفر من می شوید ؟

ما به مدینه سفر می کنیم و همراه با پیامبر، لباسِ احرام می پوشیم و به سوی مکّه می رویم؛ طواف خانه خدا به جا می آوریم، و بعد از مدّتی به سرزمین عرفات می رویم .

بعد از پایان اعمال حج به مدینه باز می گردیم و در میانه راه به برکه آبی می رسیم که بسیار زلال و باصفاست ! در آنجا جبرئیل نازل می شود و پیام مهمّی را برای پیامبر می آورد و حماسه غدیر شکل می گیرد .

خورشید امامت و ولایت طلوع می کند و جهان را با نور خود روشن می کند . این کتاب قصد دارد تصویری واضح از غدیر در ذهن شما ایجاد کند .

ما دفترِ تاریخ را باز می کنیم و در میان ۱۴۷ کتاب تحقیقی - عربی به جستجوی حقیقت می پردازیم .

با من همراه باشید ، زیرا من این کتاب را به عشقِ شما که شیعه مولایم هستید ، نوشته ام .

مهدی خُدّامیان آرانی

قم، خرداد ۱۳۸۸

ص: ۷

📄 صفحه ۸

ص: ۸

📄 صفحه ۹

نوای کاروان می آید امروز !

می دانم که تو هم مثل من آرزو داری به زیارت خانه خدا بروی !

حتما شنیده ای که طواف خانه خدا چقدر صفا دارد !

پس بیا همراه هم به این سفر برویم .

امّا تا یادم نرفته به تو خبر خوشی بدهم ، من و تو قرار است همسفر پیامبر باشیم .

همین چند روز قبل ، پیامبر اعلام کرد که به زودی برای انجام حج به مکّه خواهد رفت .(۱)

همه مسلمانان دارند خود را آماده این سفر می کنند ، آنها می خواهند همراه پیامبر ، حج به جا آورند .

ما باید خدا را شکر کنیم که الآن در مدینه هستیم و می توانیم همراه پیامبر به حج برویم .

ده سال از هجرت پیامبر به مدینه می گذرد و پیامبر در این مدّتِ ده سال که در مدینه بوده، به حج نرفته است .

در واقع ، این اوّلین بار خواهد بود که پیامبر ، مراسم حج را به صورت عملی به مردم نشان خواهد داد.

از زمان حضرت ابراهیم(علیه السلام) سال ها می گذرد و در این مدّت ، بدعت های زیادی

ص: ۹


۱- ۱. إنّ رسول اللّه صلی الله علیه و آله أقام بالمدینه عشر سنین لم یحجّ: الکافی ج ۴ ص ۲۴۵، تهذیب الأحکام ج ۵ ص ۴۵۵، مستطرفات السرائر ص ۵۵۱، فقه القرآن للراوندی ج ۱ ص ۲۶۶، تفسیر الصافی ج ۳ ص ۳۷۳، تفسیر نور الثقلین ج ۱ ص ۱۴۶.
📄 صفحه ۱۰

در حج پیدا شده است ، پیامبر می خواهد حجِّ ابراهیمی را دوباره زنده کند .

پیامبر ، گروهی را به مناطق مسلمان نشین فرستاده است تا این خبر را به همه مردم بدهند .

مدینه هر روز از روز قبل شلوغ تر می شود ، گروه های زیادی از مسلمانان مناطق مختلف، به مدینه آمده اند .

آیا تو با خود لباس احرام آورده ای ؟ نکند فراموش کرده باشی !

ناراحت نباش ، آنجا بازار مدینه است ، زود برو و برای خود لباس احرام خریداری کن ، به زودی این قافله بزرگ حرکت خواهد کرد !

ص: ۱۰

📄 صفحه ۱۱

یار مهربان من کجاست؟

صدای اذان به گوش می رسد ، بیا به مسجد برویم .

مسجد مدینه چقدر باصفاست ! مردم در صف های منظّم نشسته اند و منتظر آمدن پیامبر هستند .

پیامبر وارد مسجد می شود ، همه از جای خود بلند می شوند ، پیامبر به آنها سلام می کند و به سوی محراب می رود .

آیا چهره نورانی پیامبر را می بینی ؟ به راستی که نگاه به چهره او غم را از دل می زداید .

نماز بر پا می شود ، گویی که تمام اهل آسمان به تماشای این نماز نشسته اند ، عزیزترین بنده خدا به نماز ایستاده است .

بعد از نماز ، مردم دور پیامبر حلقه می زنند ، آنها سوال می کنند که چه موقع به سوی مکّه حرکت خواهیم کرد .

پیامبر در جواب می گوید که باید منتظر بمانیم تا بقیّه مسلمانانی که در راه مدینه هستند از راه برسند ، آن وقت همه با هم به سوی مکّه حرکت خواهیم نمود .

همسفرم !

من علی(علیه السلام) را اینجا نمی بینم ، آیا تو می دانی او کجاست ؟

ص: ۱۱

📄 صفحه ۱۲

من خیلی دلم می خواهد او را ببینم ، مگر نمی دانی پیامبر بارها فرموده است که نگاه به چهره علی(علیه السلام) ، عبادت است ؟

امّا هر طرف را که نگاه می کنم او را نمی بینم ، از دیگران پرس وجو می کنم معلوم می شود که علی(علیه السلام) به سفر رفته است .

حتما می خواهی بدانی او به کدام سفر رفته است .

مدّتی پیش ، وقتی که سرتاسر سرزمین حجاز مسلمان شدند ، پیامبر تصمیم گرفت تا پیام اسلام را به کشور همسایه ، یمن برساند .

پیامبر در ابتدا خالد بن ولید را برای این مأموریّت انتخاب نمود و او را به یمن فرستاد .

خالد بن ولید ، مدّت شش ماه در یمن ماند ، امّا نتوانست حتی یک نفر را هم مسلمان کند .(۱)

برای همین پیامبر تصمیم گرفت تا علی(علیه السلام) را به سوی یمن بفرستد، زیرا او تنها کسی بود که می توانست این مأموریّت بزرگ را انجام دهد .

پیامبر علی(علیه السلام) را به حضور طلبید و به او چنین گفت : «من می خواهم تو را به سوی یمن بفرستم تا آنان را به اسلام دعوت کنی» .(۲)

علی(علیه السلام) خود را آماده این سفر کرد، با فاطمه و فرزندانش خداحافظی نمود و همراه با عدّه ای از سربازان نزد پیامبر آمد .

پیامبر نگاهی به او کرد و او را در آغوش گرفت ، اشک در چشمان پیامبر نشست .

همه از علاقه پیامبر به علی(علیه السلام) خبر داشتند ، قطره های اشک بر صورت پیامبر نشسته بود .

ص: ۱۲


۱- ۲. أقام خالد علی القوم ستّه أشهر یدعوهم...: الإرشاد ج ۱ ص ۶۲، بحار الأنوار ج ۲۱ ص ۳۶۳، أعیان الشیعه ج ۱ ص ۴۱۰.
۲- ۳. بعث رسول اللّه صلی الله علیه و آله علیّاً علیه السلام إلی الیمن لیدعوهم إلی الإسلام...: أعلام الوری ج ۱ ص ۲۵۷، بحار الأنوار ج ۲۱ ص ۳۶۰.
📄 صفحه ۱۳

پیامبر دست خود را روی سینه علی(علیه السلام) گذاشت و در زیر لب سخنانی را زمزمه کرد ، او در حقِّ علی(علیه السلام) دعا نمود .

موقع حرکت فرا رسید ، پیامبر آخرین سخن خود را به علی(علیه السلام) گفت : «علی جان ! اگر خدا یک نفر را به دست تو هدایت کند برای تو بهتر از همه دنیا می باشد» .(۱)

علی(علیه السلام) روی پیامبر را بوسید و در میان پرده ای از اشک ، با پیامبر خداحافظی کرد و به سوی یمن تاخت .

ص: ۱۳


۱- ۴. وایمُ اللّه، لأَن یهدی اللّه علی یدیک رجلاً...: الکافی ج ۵ ص ۲۸، تهذیب الأحکام ج ۶ ص ۱۴۱، مشکاه الأبرار ص ۱۹۳، بحار الأنوار ج ۹۷ ص ۳۴.
📄 صفحه ۱۴

صدای یار را در آسمان شنیده ام

مردم منتظر هستند تا پیامبر دستور حرکت به سوی مکّه را بدهد ، آنها نمی دانند که پیامبر دلش می خواهد در این سفر علی(علیه السلام) نیز همراه او باشد .

به راستی آیا علی(علیه السلام) خواهد توانست در این سفر حضور داشته باشد ؟

آیا فاطمه(علیها السلام) باید بدون علی(علیه السلام) به سفر حج برود ؟

مدّتی قبل جبرئیل بر پیامبر نازل شده است و پیام مهمّی را برای او آورده است .

متن پیام چنین است : «تو همه واجبات دین را برای مردم بیان کرده ای ، امّا هنوز دو واجب مهم ، باقی مانده است ، اکنون موقع آن است که آنها را برای مردم بیان کنی ، آن دو واجب مهم ، حج و ولایت علی(علیه السلام) می باشد» .

معلوم می شود که پیامبر در این سفر ، دو برنامه مهم در دستور کار خود دارد .

برای همین است که خدا از پیامبر خواسته است تا به همه مسلمانان خبر بدهد که برای این سفر آماده شوند .

همسفر خوبم ! از سفر علی(علیه السلام) روزها می گذرد ، دل پیامبر برای او خیلی تنگ شده است .

وقتی که گل نبود، باید گلاب را بویید ، هر وقت که دل پیامبر ، بی قرار علی(علیه السلام)

ص: ۱۴

📄 صفحه ۱۵

می شود حسن و حسین را در آغوش می کشد .

به راستی آیا تا به حال فکر کرده ای که چرا پیامبر این قدر علی(علیه السلام) را دوست دارد ؟

آیا می خواهی تو را از راز آن باخبر کنم ؟

راز این عشق مقدّس به شب معراج برمی گردد.

آن شب که پیامبر به معراج رفت و هفت آسمان را پشت سر گذاشت و به ساحت قدس خدا رسید ، صدایی به گوشش رسید ، یک نفر پیامبر را با اسم صدا زد : «ای احمد !» .

پیامبر لحظه ای به فکر فرو رفت ، این صدا چقدر آشناست !

این صدا که صدای علی(علیه السلام) است !

پیامبر در حریم قدس خدا بود و هفت آسمان را پشت سر گذاشته بود. پس چرا صدای علی(علیه السلام) به گوش می رسید ؟

اینجا بود که پیامبر گفت : «خدایا ! آیا تو با من سخن می گویی یا علی با من سخن می گوید ؟» .

و چنین جواب آمد : «من خدای تو هستم ، اکنون که به حضور من آمده ای به قلب تو نظر کردم و دیدم که هیچ کس را به اندازه علی ، دوست نداری ، برای همین با صدایی همچون صدای علی با تو سخن می گویم تا قلب تو آرام گیرد» .(۱)

و به راستی که خدا به خوبی از تپش های قلب پیامبر خبر داشت .

بار دیگر خطاب رسید : «ای محمّد ! من علی را جانشین تو قرار دادم ، هر کس او را اطاعت کند مرا اطاعت کرده و هر کس نافرمانی او کند ، نافرمانی مرا کرده است» .(۲)

ص: ۱۵


۱- ۵. سمعت رسول اللّه صلی الله علیه و آله وقد سُئل: بأیّ لغهٍ خاطبک ربّک لیله المعراج...: تفسیر الصافی ج ۳ ص ۱۷۷، کشف الغمّه ج ۱ ص ۱۰۳، ینابیع المودّه ج ۱ ص ۲۴۶.
۲- ۶. لیله اُسری بی إلی السماء، کلّمنی ربّی جلّ جلاله... فقال: إنّ علیّا حجّتی بعدک علی خلقی...: الجواهر السنیه ص ۲۳۰، بحار الأنوار ج ۱۸ ص ۳۴۰.
📄 صفحه ۱۶

پیامبر باید هفتاد هزار حجاب را پشت سر می گذاشت تا دوباره به این دنیا باز گردد ، او از هر حجاب که می گذشت این صدا را می شنید : «ای محمّد ! علی را دوست داشته باش » .(۱)

همسفرم !

اکنون دیگر می دانی که چرا پیامبر ، این قدر به علی(علیه السلام) عشق می ورزد ، زیرا پیامبر فراموش نمی کند که در شب معراج ، خدا هفتاد هزار بار به او توصیه کرده است که علی(علیه السلام) را دوست بدارد .

ص: ۱۶


۱- ۷. سمعتُ النداء من ورائی: یا محمّد أحبب علیّا، یا محمّد أکرم علیّا...: الیقین ص ۴۲۷، بحار الأنوار ج ۱۸ ص ۴۲۷.
📄 صفحه ۱۸

این قبیله ، تمام مردم آن کشور ، مسلمان شدند» .(۱)

لازم است اشاره کنم که قبیله هَمْدان ، یکی از بزرگ ترین قبیله های یمن می باشد .(۲)

این خبر ، موفقیّت بزرگی است ، علی(علیه السلام) توانسته است بدون جنگ ، همه اهل یمن را مسلمان کند .

وقتی پیامبر این سخن را می شنود به سجده می رود و خدا را شکر می کند .

سجده پیامبر طول می کشد ، من نمی دانم این سجده شکر او برای اسلام آوردن اهل یمن است یا برای سلامتی علی(علیه السلام) .

بعد از مدّتی ، پیامبر سر از سجده برمی دارد و می گوید : «سلام خدا بر قبیله هَمْدان» .(۳)

جا دارد که پیامبر به قبیله هَمْدان سلام کند ، زیرا وقتی آنها با علی(علیه السلام) روبرو شدند ، او را شناختند و مجذوب خوبی های او شدند .

من معتقدم به برکت همین سلام پیامبر ، مردان و زنان این قبیله همواره پیرو حقیقت خواهند بود .

اکنون ، پیامبر دستور می دهد تا نامه ای برای علی(علیه السلام) نوشته شود ، پیامبر در این نامه از علی(علیه السلام) می خواهد تا همراه با اهل یمن برای انجام حج به سوی مکّه حرکت کند .(۴)

پیامبر نامه را به نامه رسانی می دهد و از او می خواهد تا هر چه سریع تر به سوی یمن حرکت کند . نامه رسان ، نامه را می گیرد و به سوی یمن می تازد .

ص: ۱۸


۱- ۹. فأسلمت همدان کلّها فی یومٍ واحد، فکتب علیّ علیه السلام إلی رسول اللّه...: الاستیعاب ج ۳ ص ۱۱۲۱، الکامل لابن الأثیر ج ۲ ص ۳۰۰، السیره الحلبیه ج ۳ ص ۲۲۵، أعلام الوری ج ۱ ص ۲۵۸.
۲- ۱۰. همدان قبیله کبیره من الیمن: الکامل لابن الأثیر ج ۱ ص ۲۶، معجم قبائل العرب ج ۳ ص ۱۲۲۴.
۳- ۱۱. فلمّا قرأ کتابه خرّ ساجداً، ثمّ جلس...: الاستیعاب ج ۳ ص ۱۱۲۱، تاریخ الطبری ج ۲ ص ۳۹۰، التنبیه والإشراف ص ۲۳۸.
۴- ۱۲. کاتب أمیر المومنین علیه السلام بالتوجّه إلی الحجّ من الیمن...: الإرشاد ج ۱ ص ۱۷۱، مستدرک الوسائل ج ۸ ص ۸۴ ، کشف الغمّه ج ۱ ص ۲۳۶، بحار الأنوار ج ۲۱ ص ۳۸۴.
📄 صفحه ۱۹

به سوی تو می آیم !

امشب ، شب بیست و پنجم ماه ذی القعده است ، تا عید قربان ، پانزده روز مانده است ، باید هر چه سریع تر به سوی مکّه حرکت کنیم .(۱)

پیامبر در مسجد اعلام می کند که ما فردا سفر خود را آغاز می کنیم .

همسفر خوبم ! می بینم که تو هم مانند من ، بسیار خوشحال هستی !

سرانجام موقع حرکت فرا می رسد و ما برای دیدار خانه دوست حرکت خواهیم کرد ، چه سعادتی بالاتر از این که ما همراه پیامبر خدا، به این سفر معنوی برویم .

خورشید طلوع کرده است و کاروان بزرگی ، آماده حرکت است ، تا چشم کار می کند زنان و مردانی را می بینی که از همه جا برای سفر حج به اینجا آمده اند .

همه منتظر هستند تا پیامبر از خانه خود بیرون بیاید و سفر آغاز شود .

آنجا را نگاه کن !

پیامبر در حالی که حسن و حسین(علیه السلام) را همراه خود دارد از خانه خارج می شود ، فاطمه(علیها السلام) هم در میان زنان به چشم می خورد ، پیامبر سوار بر شتر خود می شود و حرکت آغاز می شود .

صدای اللّه اکبر همه جا را فرا گرفته است ، عدّه ای بر شتر سوار هستند و عدّه زیادی هم پیاده به این سفر آمده اند.

حدود هشت کیلومتر راه می رویم و به میقات شجره می رسیم .

اینجا میقات کسانی است که از راه مدینه به سوی مکّه می روند .

ص: ۱۹


۱- ۱۳. فخرج صلی الله علیه و آله بهم لخمس بقین من ذی القعده: سنن النسائی ج ۵ ص ۱۵۶، السنن الکبری للبیهقی ج ۵ ص ۶، السنن الکبری للنسائی ج ۲ ص ۳۵۰، مسند أبی یعلی ج ۴ ص ۹۳، البدایه والنهایه ج ۵ ص ۱۲۷، السیره النبویّه لابن کثیر ص ۲۱۴.
📄 صفحه ۲۰

حتما می پرسی: میقات یعنی چه ؟

میقات به جایی می گویند که تو باید لباس های دنیایی را از تن خود بیرون بیاوری و لباس سفید احرام به تن کنی .

ما در اینجا ندای لبّیک بر زبان جاری می سازیم و دعوت خدا را اجابت می کنیم .

زمانی که ابراهیم(علیه السلام) خانه خدا را بازسازی کرد خدا به او دستور داد تا بر بالای کوهی برود و همه مردم را به زیارت خانه خدا دعوت کند .

صدای ابراهیم(علیه السلام) در گوش تاریخ طنین انداخته و همه خداپرستان را به زیارت کعبه فرا می خواند .

و اکنون تو که در اینجا ذکر لبّیک را بر زبان جاری می کنی در واقع دعوت ابراهیم(علیه السلام) را اجابت می کنی .(۱)

همسفر خوبم !

آیا می دانی معنای کلمه لبّیک چیست ؟

من مثالی می زنم و فکر می کنم این گونه بتوانم به تو کمک کنم : اگر یک نفر ، شما را با اسم صدا بزند ، در جواب او می گویید : بله .

این بله ، همان لبّیک است ، یعنی اگر شما عرب زبان بودید وقتی کسی شما را صدا می زد به جای بله از کلمه لبّیک استفاده می کردید .

اکنون ، حواست جمع باشد ، قرار است در این مکان مقدّس ، دعوت خدا را اجابت کنی و به این دعوت ، بله بگویی .

دوست عزیزم !

زود باش ! الآن اذان ظهر را می گویند ، باید برویم غسل نماییم و لباس احرام بر تن کنیم .

مبارک باشد !

تو در لباس زیبای احرام ، دیگر کبوتر حرم شده ای !

ص: ۲۰


۱- ۱۴. لمّا أوحی اللّه تعالی إلی إبراهیم أن أذّن فی الناس بالحجّ...: الکافی ج ۴ ص ۳۳۵، دعائم الإسلام ج ۱ ص ۲۹۴، علل الشرائع ج ۲ ص ۴۱۶، وسائل الشیعه ج ۱۲ ص ۳۷۴، وراجع: الدرّ المنثور ج ۴ ص ۳۴۵، تاریخ مدینه دمشق ج ۶ ص ۲۰۶.
📄 صفحه ۲۱

آنجا را نگاه کن !

آن طرف را می گویم ، آن ۶۶ شتر ، شترهایی است که پیامبر برای قربانی کردن ، همراه خود آورده است .(۱)

بلال ، اذان گوی پیامبر را نگاه کن !

او منتظر است که خورشید به وسط آسمان برسد تا اذان ظهر را بگوید .

همه مردم پشت سر پیامبر در صف های منظّمی نشسته اند ، پیامبر تصمیم دارد بعد از نماز ظهر ، ذکر لبّیک را بگوید و مُحرِم شود .

اللّه اکبر !

این صدای بلال است که در میقات می پیچد .

پیامبر لباس احرام بر تن کرده و در مقابل خدای خود به نماز ایستاده است ، تمام فرشتگان برای دیدن این منظره به صف ایستاده اند .

نماز تمام می شود و پیامبر می خواهد ذکر لبّیک را بر زبان جاری کند .

اشک در چشمان پیامبر حلقه می زند و می گوید: «لبّیک اللهُمّ لبّیک ، لبّیک لا شَریکَ لَکَ لبّیک . . . به سوی تو می آیم ای خدای بی همتا ! دعوت تو را اجابت می کنم ، ای کسی که همه نعمت ها از آنِ توست !».

اشک ها و لبّیک ها در هم می آمیزد و شوری به پا می شود .(۲)

ص: ۲۱


۱- ۱۵. فقال رسول اللّه صلی الله علیه و آله: اللّه أکبر، قد سقتُ أنا ستّاً وستّین: کشف الغمّه ج ۱ ص ۲۳۶، بحار الأنوار ج ۲۱ ص ۳۸۵.
۲- ۱۶. ثمّ خرج حتّی أتی المسجد الذی عند الشجره، فصلّی فیه الظهر، ثمّ عزم بالحجّ...: الکافی ج ۴ ص ۲۴۵، تهذیب الأحکام ج ۵ ص ۴۵۵، وسائل الشیعه ج ۱۱ ص ۲۱۴، جامع أحادیث الشیعه ج ۱۰ ص ۳۵۱.
📄 صفحه ۲۲

نمایشی بزرگ از قیام قیامت

این کاروان بزرگ از میقات حرکت می کند ، نگاه کن ، تمام این بیابان پر از مردمی است که لباس سفید بر تن کرده اند .

آنها همراه پیامبر می روند و به دقّت به او نگاه می کنند تا هر کاری که آن حضرت می کند را انجام دهند .(۱)

پیامبر آرام آرام به سوی خانه دوست حرکت می کند ، زیر لب ذکر لبّیک را تکرار می کند .

ما از اینجا تا مکّه باید بیش از چهارصد کیلومتر راه برویم !

آفتاب گرم حجاز بر ما می تابد ، مواظب باش ! تو نباید زیر سایه بروی !

این سفر یادآور قیامت است ، همانگونه که در قیامت سایه ای نیست تا از سوزش آفتاب زیر آن پناه بگیری ، در این سفر هم نباید زیر سایه بروی .

همسفرم !

در این سفر نباید نگاه در آینه کنی ؛ چرا که آینه مظهر خودبینی است ، تو باید از خود بگذری و سراسر ، جان شوی !

تو باید دنیا و آنچه بوی دنیا را می دهد کنار بگذاری ، نباید عطر بزنی ، نباید خود را خوشبو کنی .

خلاصه آن که خدا خواسته است تا تو در این دنیا نیز ، قیامت را به تصویر بکشی و خود را برای آن روز آماده کنی .

ص: ۲۲


۱- ۱۷. واجتمعوا لحجّ رسول اللّه صلی الله علیه و آله، وإنّما کانوا تابعین ینظرون ما یؤَرون به ویتّبعونه...: الکافی ج ۴ ص ۲۴۵، الحدائق الناضره ج ۱۴ ص ۳۱۶، الفصول المهمّه للحرّ العاملی ج ۱ ص ۶۴۹، منتقی الجمان ج ۳ ص ۱۲۲، بحار الأنوار ج ۲۱ ص ۳۹۰.
📄 صفحه ۲۳

این لباس سفید که بر تن نموده ای، همانند کفن است و می روی تا خانه دوست را زیارت کنی ، تو اکنون مُحْرِم شده ای .(۱)

شب ها و روزها می گذرد و من و تو همراه این کاروان در حرکت هستیم .

همسفرم! می دانم خسته شده ای !

بیش از یک هفته است که در راه هستیم و این سفر برای تو سخت است .

ولی ما به سفر عشق می رویم ، می دانم که همه این سختی ها برای تو شیرین است .

آنجا را نگاه کن ، عدّه ای به سوی پیامبر می روند ، آنها با پیامبر از خستگی خود سخن می گویند .

آیا پیامبر دستور استراحت خواهد داد ؟

نه ، فرصت ما بسیار کم است ، ما باید خود را زودتر به مکّه برسانیم ، تا روز عید قربان فرصت زیادی نمانده است ، آن روز همه ما باید در سرزمین منا باشیم .

پیامبر به آنها نگاهی می کند و دستور می دهد تا به آرامی بدوند، این باعث خواهد شد تا روحیه بهتری داشته باشند .(۲)

مردم با این سخن پیامبر ، آهسته می دوند ، بار دیگر شوری در این جمعیّت می افتد ، صدای «اللّه اکبر» ، همه بیابان را می گیرد .

دیگر ، راه زیادی تا مکّه نمانده است ، ما به زودی مهمان خانه دوست خواهیم بود .

ص: ۲۳


۱- ۱۸. به شخصی که لباس احرام به تن کند وذکر لبّیک بگوید «مُحرِم» می گویند.
۲- ۱۹. فلمّا کان بالغمیم اعترض المشاه، فصفّوا صفوفاً، فشکوا إلیه المشی...: إمتاع الأسماع ج ۲ ص ۱۰۷.
📄 صفحه ۲۴

خانه دوست کجاست؟

امروز روز چهارم ماه ذی الحجّه است ، پنج روز دیگر تا روز عرفه فرصت داریم .

درست است ما ده روز است که در راه هستیم ، ان شاء اللّه به زودی به مکّه می رسیم .(۱)

درست پشت آن کوه ، شهر مکّه قرار دارد ، پس عجله کن !

اهل مکّه باخبر شده اند که پیامبر و مسلمانان به این شهر می آیند ، آنها برای استقبال پیامبر به بیرون از شهر آمده اند .

تا به حال ، شهر مکّه چنین جمعیّت عظیمی را ندیده است ، هزاران نفر همراه پیامبر برای اعمال حج وارد شهر مکّه می شوند .

ما همراه پیامبر به سوی مسجد الحرام می رویم ، از در مسجد وارد می شویم و به سوی کعبه می رویم .

ناگهان کعبه ، مقابل چشمان من نمایان می شود ، بی اختیار به سجده می افتم ، اشک از چشمان من جاری می شود .

ستایش خدایی را که تو را عزیز کرد ،

و تو را قبله من قرار داد تا به سوی تو نماز بخوانم .

ای صاحب خانه !

این خانه، خانه توست ، من هم بنده تو هستم که به اینجا پناه آورده ام .

ص: ۲۴


۱- ۲۰. ودخل مکّه لأربع مضین من ذی الحجّه: صحیح ابن خزیمه ج ۴ ص ۳۶۳، المعجم الکبیر ج ۷ ص ۱۲۷، وسائل الشیعه ج ۱۳ ص ۱۹۹.
📄 صفحه ۲۵

سر از سجده برمی دارم ، به دنبال پیامبر می گردم .

پیامبر نزدیک کعبه است و اشک در چشمان او حلقه زده است. او دست راست خود را به حجرالاَسود می کشد و دعایی را زیر لب زمزمه می کند .(۱)

آیا می دانی حجرالاَسود چیست ؟

در گوشه ای از کعبه که طواف از آنجا شروع می شود ، سنگ سیاهی قرار دارد که به آن حجرالاَسود می گویند .

جالب است بدانی که حَجَر در زبان عربی به معنای سنگ و اَسوَد به معنای سیاه است .

نگاه کن !

پیامبر خم شده است و لب های خود را بر حجرالاَسود گذاشته است و صدای گریه اش به گوش می رسد .

نمی دانم چه شده که گریه پیامبر طولانی شده است !(۲)

به راستی چه رمز و رازی در این سنگ سیاه نهفته که ما از آن بی خبریم ؟

چرا دیدن این سنگ این گونه اشک پیامبر را جاری ساخته است ؟

همسفر خوبم !

آیا می خواهی قصّه این سنگ را برایت بگویم ؟

روزی و روزگاری ، قبل از اینکه خدا ، حضرت آدم(علیه السلام) را خلق کند ، در بهشت فرشته ای بود که نزد خدا مقامی بس بزرگ داشت .

یک روز خدا ، همه فرشتگان را جمع کرد و پیمان بزرگ خداپرستی را به آنها عرضه کرد .

اوّلین فرشته ای که این پیمان بزرگ را قبول کرد همین فرشته بود .

این فرشته ، مدّت ها قبل ، نور محمّد و آل محمّد(صلی الله علیه و آله) را دیده بود و به این نور مقدّس ، عشق فراوانی داشت .

ص: ۲۵


۱- ۲۱. کان استلمه فی أوّل طوافه: الکافی ج ۴ ص ۲۴۵، مستند الشیعه ج ۱۲ ص ۱۵۹، وسائل الشیعه ج ۱۱ ص ۱۲۴؛ فاستلمه وفاضت عیناه بالبکاء...: تلخیص الحبیر ج ۷ ص ۳۱۷، المستدرک للحاکم ج ۱ ص ۴۵۵، صحیح ابن خزیمه ج ۴ ص ۲۱۲، سبل الهدی والإرشاد ج ۸ ص ۴۶۲.
۲- ۲۲. ثمّ وضع شفتیه علیه یبکی طویلاً...: سنن ابن ماجه ج ۷ ص ۹۸۲، تهذیب الکمال ج ۲۶ ص ۲۴۲، میزان الاعتدال ج ۳ ص ۶۷۶ .
📄 صفحه ۲۶

هنوز خدا ، آدم و حوا(علیه السلام) را نیافریده بود ، امّا آن نور مقدّس را در بالای همه آسمان ها آفریده بود .

و این گونه بود که این فرشته ، گوی سبقت را از همه ربود و قلبش پر از این عشق مقدّس شد .

وقتی که خدا ، آدم(علیه السلام) را آفرید از او خواست تا در حضور این فرشته ، به آن پیمان اقرار کند .

وقتی که آدم(علیه السلام) از بهشت رانده شد خداوند به این فرشته یک مأموریّت مهم داد .

آن مأموریّت این بود که خدا او را به عنوان امین خود در روی زمین قرار داد .

حتما می پرسی چگونه ؟

خدا آن فرشته را تبدیل به سنگ سفید و زیبایی کرد و آن را در یک گوشه کعبه قرار داد ، امّا چون بت پرستان رویِ این سنگ سفید، دست گذاشتند، رنگ آن، سیاه شد.

البته تو می دانی که کعبه به دستور جبرئیل در زمان آدم(علیه السلام) ساخته شد ، و در واقع ابراهیم(علیه السلام) در زمان خودش ، این خانه را بازسازی کرد .

و جالب است بدانی که آدم(علیه السلام) هر روز و شب ، کنار این سنگ می رفت و آن پیمان بزرگ را یادآوری می کرد .

وقتی روز قیامت فرا برسد بار دیگر خدا این سنگ را به صورت اوّل خود در می آورد .

آن روز ، این فرشته در پیشگاه خدا شهادت خواهد داد که چه کسانی نزد او آمدند و به آن پیمان بزرگ، اقرار نمودند .

اگر این سنگ را با چشم دل نگاه کنی ، او را فرشته ای زیبا خواهی دید .

هنوز چهره پیامبر روی حجرالاَسود است و اشک او جاری است .

ص: ۲۶

📄 صفحه ۲۷

فکر می کنم اکنون دیگر دانستی که چرا پیامبر این چنین با حجرالاَسود خلوت کرده است .

مگر برایت نگفتم که این سنگ بوی عشقی مقدّس را می دهد ؟ هیچ فرشته ای ، مانند او شیفته علی(علیه السلام) نیست .

آری ، این فرشته ، بوی علی(علیه السلام) را می دهد !

و شاید پیامبر که دلش برای برادرش علی(علیه السلام) خیلی تنگ شده است ، بوی یار خود را از آن استشمام می کند .(۱)

ص: ۲۷


۱- ۲۳. کان ملکاً من عظماء الملائکه عند اللّه، فلمّا أخذ اللّه من الملائکه المیثاق...: الکافی ج ۴ ص ۱۸۶، علل الشرائع ج ۲ ص ۴۳۰، مختصر بصائر الدرجات ص ۲۲۱، بحار الأنوار ج ۲۶ ص ۲۶۹.
📄 صفحه ۲۸

همچون پروانه، دلباخته گشتم

پیامبر چهره خود را از روی حجرالاَسود برمی دارد و طواف را آغاز می کند .

پیامبر دور کعبه ، هفت بار می چرخد ، مردم هم با پیامبر طواف می کنند .

اینجا دیگر همه ، پروانه یک شمع می شوند و دور خانه دوست می چرخند .

به راستی که طواف کعبه چه صفایی دارد ، احساسی که در هیچ جای دیگر تجربه نمی کنی .

هنگامی که گرد این خانه طواف می کنی خدا به تو مباهات و افتخار می کند و رحمت خود را بر تو نازل می کند .(۱)

آیا می دانی با هر قدمی که تو در طواف این خانه برمی داری ، خداوند حسنه ای برای تو می نویسد و گناهی از تو می بخشد ؟(۲)

پیامبر هنگام طواف ، ذکر خدا بر لب دارد و با خدای خویش سخن می گوید .

هفت دور طواف تمام می شود ، اکنون پیامبر به سوی مقام ابراهیم می رود تا در آنجا نماز طواف را به جا آورد .

همسفر خوبم ! حتما می دانی که مقام ابراهیم، همان سنگ مقدّسی است که جای پای ابراهیم(علیه السلام) بر آن می باشد .

وقتی که ابراهیم(علیه السلام) کعبه را بازسازی می کرد این سنگ را زیر پای خود گذاشت

ص: ۲۸


۱- ۲۴. إنّ اللّه یباهی بالطائفین: مجمع الزوائد ج ۳ ص ۲۰۸، تاریخ بغداد ج ۵ ص ۳۶۹، مسند أبی یعلی ج ۴ ص ۳۳۰، الجامع الصغیر ج ۱ ص ۲۸۱، کنز العمّال ج ۵ ص ۴۹، لسان المیزان ج ۳ ص ۲۲۶؛ یُنزِل اللّه فی کلّ یوم مئه وعشرون رحمه، ستّون منها للطائفین: المعجم الکبیر ج ۱۱ ص ۱۰۲، الکامل لابن عدی ص ۲۷۸، تفسیر مجمع البیان ج ۱ ص ۳۸۳، فیض القدیر ج ۲ ص ۴۰۲، وراجع:المحاسن ج ۱ ص ۱۴۵، الکافی ج ۴ ص ۲۴۰.
۲- ۲۵. مَن طاف بالبیت سبعاً یحصیه، کتبت له...: السنن الکبری ج ۵ ص ۱۷۶، الدرّ المنثور ج ۴ ص ۳۵۸؛ مَن طاف بهذا البیت اُسبوعاً...: الکافی ج ۴ ص ۴۱۱، وسائل الشیعه ج ۱۳ ص ۳۰۳.
📄 صفحه ۲۹

تا بتواند دیوار کعبه را تمام کند .

در این هنگام بود که به اذن خدا ، جای پای ابراهیم ، روی این سنگ نقش بست و این سنگ به مقام ابراهیم مشهور شد و نماز طواف را باید پشت این مقام خواند .(۱)

نماز پیامبر تمام می شود و او اکنون بار دیگر به سوی حجر الأسود می رود و دو دست خود را بر آن می کشد و آنگاه دست های خود را به صورت می کشد .(۲)

بعد از آن پیامبر به سوی کوه صفا می رود، او از کوه صفا بالا می رود و صدای او در دل کوه می پیچد :

اللّه اکبر ، اللّه اکبر !(۳)

تمام مسلمانان نیز همراه پیامبر این ذکر را تکرار می کنند .

گوش کن ! پیامبر این دعا را می خواند : «ستایش خدایی را که به وعده خود عمل نمود و بنده خود را یاری کرد و دشمنان اسلام را نابود ساخت» .(۴)

تا چند سال قبل ، تمام فاصله این کوه تا کوه مروه پر از بت هایی بود که مردم به پرستش آنها مشغول بودند .

امّا امروز باید خدا را شکر کرد که همه آن بت ها نابود شده اند و همه مردم ، ندای خداپرستی سر می دهند .

اللّه اکبر !

پیامبر حدود یک ساعت بر بالای کوه صفا می ایستد و دعا می خواند .(۵)

اکنون موقع آن است که به سوی کوه مروه حرکت کنیم .

به کوه مروه می رسیم ، پیامبر از کوه بالا می رود ، بار دیگر صدای پیامبر در فضا

ص: ۲۹


۱- ۲۶. لمّا أوحی اللّه تعالی إلی إبراهیم أن أذّن فی الناس بالحجّ...: الکافی ج ۴ ص ۳۳۵، دعائم الإسلام ج ۱ ص ۲۹۴، علل الشرائع ج ۲ ص ۴۱۶، وسائل الشیعه ج ۱۲ ص ۳۷۴، وراجع: الدرّ المنثور ج ۴ ص ۳۴۵، تاریخ مدینه دمشق ج ۶ ص ۲۰۶.
۲- ۲۷. ثمّ رجع إلی الرکن فاستلمه...: صحیح مسلم ج ۴ ص ۴۰، سنن الدارمی ج ۲ ص ۴۶، الثقات لابن حَبّان ج ۲ ص ۱۲۵، البدایه والنهایه ج ۵ ص ۱۷۷، المجموع ج ۸ ص ۵۰، المغنی لابن قُدَامه ج ۳ ص ۴۰۳.
۳- ۲۸. إنّ رسول اللّه کان إذا یقف علی الصفا یکبّر ثلاثاً...: السنن الکبری للنسائی ج ۵ ص ۲۴۰.
۴- ۲۹. فرقی علیه حتّی رأی البیت، فاستقبل القبله وقال:...أنجَزَ وعده وهزَمَ الأحزاب وحده: مسند أحمد ج ۳ ص ۳۷۰، صحیح مسلم ج ۴ ص ۴۰، سنن ابن ماجه ج ۲ ص ۱۰۲۳، عون المعبود ج ۵ ص ۲۵۶، عیون الأثر ج ۲ ص ۳۴۳، الأذکار النوویه ص ۱۹۶، المحلّی ج ۷ ص ۱۲۰.
۵- ۳۰. ثمّ صعد علی الصفا فقام بقدر ما یقرأ الإنسان سوره البقره: الکافی ج ۴ ص ۲۵۰، وسائل الشیعه ج ۱۱ ص ۲۲۴.
📄 صفحه ۳۰

می پیچد : اللّه اکبر !

بعد از لحظاتی ، به سوی کوه صفا برمی گردیم ، ما باید فاصله صفا و مروه را هفت بار طی کنیم .

امیدوارم که خسته نشده باشی ! این دور آخر است ، وقتی به کوه مروه برسیم ، دیگر سعی تمام می شود.

ص: ۳۰

📄 صفحه ۳۲

در این میان صدایی به گوشم می رسد ، یک نفر با مردم سخن می گوید : «ای مردم ! شما خجالت نمی کشید ؟ پیامبر هنوز در لباس احرام است و شما لباس های زیبا بر تن کرده اید ؟ !» .(۱)

خدای من ! این کیست که این گونه سخن می گوید ؟

چرا او هنوز لباس احرام به تن دارد ؟

آیا او را می شناسی ؟ او عُمر بن خطّاب است .

پیامبر از خیمه خود بیرون می آید ، او را صدا می زند و می گوید :

-- چرا هنوز لباس احرام به تن داری ؟ مگر تو همراه خود قربانی آورده ای ؟

-- نه .

-- پس چرا از احرام خارج نشدی ؟ مگر من نگفتم هر کس قربانی از میقات با خود نیاورده است، از احرام خارج شود ؟

-- ای رسول خدا ! آخر چگونه من از احرام خارج شوم در حالی که شما هنوز لباس احرام به تن دارید ؟(۲)

امّا مثل اینکه عُمَر بن خطّاب تصمیم دارد هر طور شده است حرف خودش را به کرسی بنشاند .(۳)

مگر نباید همه ما تسلیم دستور پیامبر باشیم ؟ ما می توانستیم از میقات با خود قربانی بیاوریم و اکنون مانند پیامبر در احرام باقی بمانیم ، امّا الآن که این کار را نکرده ایم باید به دستور پیامبر عمل کنیم .

ص: ۳۲


۱- ۳۳. أما تستحیون تخرجون رؤوسکم تقطّر من الغسل ورسول اللّه علی إحرامه؟: مستدرک الوسائل ج ۸ ص ۸۵ ، بحار الأنوار ج ۲۱ ص ۳۸۶.
۲- ۳۴. ما لی أراک یا عمر محرماً؟ أسقتَ هدیاً؟ : الإرشاد ج ۱ ص ۱۷۴، بحار الأنوار ج ۲۱ ص ۳۸۶.
۳- ۳۵. قد علمت أنّ النبیّ فعله وأصحابه، ولکنّی کرهت أن یظلّوا مُعرِسین بهنّ فی الأرَاک ثمّ یروحون فی الحجّ تقطُر رؤسهم: مسند أحمد ج ۱ ص ۵۰، صحیح مسلم ج ۴ ص ۴۶، سنن ابن ماجه ج ۲ ص ۹۹۲، سنن النسائی ج ۵ ص ۱۵۳، السنن الکبری للبیهقی ج ۵ ص ۲۰.
📄 صفحه ۳۳

مژده دهید ، بوی بهار می رسد !

دل پیامبر بی قرار دیدن علی(علیه السلام) شده است ، فاطمه(علیها السلام) نیز در انتظار آمدن همسرش است .

آنجا را نگاه کن ! سواری به سوی ما می آید ! بوی خوش یار مهربان می آید ، خدای من ! این علی(علیه السلام) است که به این سو می آید .

علی(علیه السلام) در حالی که لباس احرام بر تن دارد از اسب پیاده می شود .

پیامبر از خیمه بیرون می آید ، علی(علیه السلام) را می بوسد و می بوید و او را به خیمه دعوت می کند .

علی(علیه السلام) گزارش های سفر خود را به پیامبر می دهد : «خدا مرا کمک کرد و من توانستم مردم یمن را مسلمان کنم؛ وقتی نامه شما به دستم رسید همراه با پنج هزار نفر به سوی مکّه آمدم ، همه ما در یَلَمْلَم ،(۱) لبّیک گفتیم و وقتی نزدیک مکّه رسیدم به همراهان خود دستور دادم در آنجا توقّف کنند تا من نزد شما بیایم و کسب تکلیف کنم ».(۲)

پیامبر با شنیدن سخنان علی(علیه السلام) خوشحال می شود و شکر خدا را به جا می آورد .

اکنون ، علی(علیه السلام) می داند که فاطمه(علیها السلام) چشم انتظار اوست .

او از پیامبر اجازه می گیرد تا به خیمه فاطمه(علیها السلام) برود و او را ببیند .

ص: ۳۳


۱- ۳۶. یَلَملَم، میقات کسانی است که از طرف یمن به سوی مکّه می آیند.
۲- ۳۷. وخرج أمیر المؤمنین بمن معه من المعسکر الذی صحبه إلی الیمن... وخلّف علیهم رجلاً منهم: الإرشاد ج ۱ ص ۱۷۲، بحار الأنوار ج ۲۱ ص ۳۸۴.
📄 صفحه ۳۴

علی(علیه السلام) وارد خیمه می شود .

بوی عطر تمام خیمه را فرا گرفته است ، او سلام می کند و جواب می شنود .

علی(علیه السلام) با دیدن همسرش تعجّب می کند ، فاطمه(علیها السلام) از احرام بیرون آمده و لباس زیبایی بر تن کرده است .

علی(علیه السلام) از فاطمه(علیها السلام) سوال می کند :

-- فاطمه ! پیامبر هنوز لباس احرام بر تن دارد ، چرا تو از احرام بیرون آمده ای ؟

-- این دستور پدرم بود ، هر کس که با خود قربانی همراه نیاورده است باید از احرام خارج شود و در روز عرفه دوباره احرام ببندد .(۱)

اکنون ، علی(علیه السلام) به سوی پیامبر باز می گردد و ماجرا را شرح می دهد .

پیامبر رو به او می کند و می گوید :

-- علی جان ! تو هنگام احرام چگونه نیّت کردی ؟

-- من هنگامی که در میقات بودم چنین گفتم : «خدایا ! من مانند لبّیک پیامبر ، لبّیک می گویم» .

-- آیا از میقات با خود قربانی هم آورده ای ؟

-- آری ، من با خود سی و چهار شتر آورده ام و نیّت کرده ام که آنها را در این سفر حج، قربانی کنم .(۲)

لبخندی دلنشین بر چهره پیامبر نمایان می شود ، در میان این همه جمعیّت ، فقط حجِّ علی(علیه السلام) مانند حجِّ پیامبر است .

ص: ۳۴


۱- ۳۸. فوجد ریحاً طیّباً، ووجد علیها ثیاباً مصبوغه، فقال: ما هذا یا فاطمه؟...: الکافی ج ۴ ص ۲۴۶، تهذیب الأحکام ج ۵ ص۴۵۶، وسائل الشیعه ج ۱۱ ص ۲۱۵.
۲- ۳۹. قلتُ: «اللّهمّ إهلالاً کإهلال نبیّک»، وسقتُ معی من البُدن أربعاً وثلاثین بَدَنه: الإرشاد ج ۱ ص ۱۷۲، بحار الأنوار ج ۲۱ ص ۳۸۴.
📄 صفحه ۳۵

از ماه من شکایت نکنید !

اکنون علی(علیه السلام) با پیامبر خداحافظی می کند و به مسجد الحرام می رود و اعمال خود را انجام می دهد و بعد سریع به سوی مردم یمن که در بیرون شهر هستند می رود .

امّا وقتی به اهل یمن می رسد می بیند که آنها لباس های احرام خود را عوض کرده اند و پارچه های نو بر تن دارند .

-- شما این همه پارچه نو از کجا آورده اید ؟

-- ما از پارچه هایی که همراه کاروان بود استفاده کرده ایم .

-- این پارچه ها از بیت المال است ، من باید آنها را تحویل پیامبر بدهم ، شما چرا به آنها دست زده اید ؟

-- ما می خواستیم با لباس های احرامِ تمیز و نو به زیارت خانه خدا برویم .

-- هر چه سریع تر این پارچه ها را از تن بیرون آورید !

اهل کاروان این دستور را انجام می دهند ، امّا در دلشان از علی(علیه السلام) ناراحت می شوند .

به هر حال ، مردم یمن به سوی مکّه حرکت می کنند و وارد مسجد الحرام می شوند و اعمال خود را انجام می دهند .

سپس آنها نزد پیامبر می روند و در حضور پیامبر از علی(علیه السلام) شکایت می کنند : «ما می خواستیم با لباس احرام نو طواف خانه خدا را انجام دهیم ، امّا علی(علیه السلام) با این

ص: ۳۵

📄 صفحه ۳۶

کار ما مخالفت کرد ».

پیامبر چون سخنان اهل یمن را می شنود رو به آنها می کند و می گوید : «هرگز در مورد علی(علیه السلام) بدگویی نکنید ، او اگر بر شما سخت گیری کرده است برای این بوده که می خواسته دستور خدا را اجرا کند» .(۱)

با این سخن پیامبر ، همه می فهمند که علی(علیه السلام) در راه حق کوتاهی نمی کند ، او می خواسته است با این کار خود از بیت المال دفاع کند .

چند روز می گذرد . . .

ظهر روز پنجشنبه ، هشتم ماه ذی الحجّه فرا می رسد ، پیامبر دستور می دهد تا مردم غسل کنند و لباس احرام بر تن کنند و لبّیک بگویند .(۲)

بار دیگر صدای لبّیک در همه جا می پیچد ، چه شوری بر پا می شود !

هزاران هزار نفر ، همراه با پیامبر ، لبّیک گویان به سوی سرزمین عرفات حرکت می کنند .

آنها شب را در راه می مانند و صبح جمعه که روز عرفه است به سرزمین عرفات می روند .(۳)

همسفر خوبم !

اینجا سرزمین عرفات است .

سرزمینی که خدا گناهان بزرگ را به حرمت آن می بخشد و رحمت خود را بر بندگان خویش نازل می کند .(۴)

آیا می دانی که جبرئیل ، ابراهیم(علیه السلام) را به این سرزمین آورد و به او گفت : «ای ابراهیم ! به گناه خویش اعتراف کن» .(۵)

این سرزمین ، جایی است که ما باید به گناهان خود اعتراف کنیم تا خداوند ما را مشمول عفو و رحمت خود قرار دهد .

آیا آن کوه را می بینی که آنجاست ؟

ص: ۳۶


۱- ۴۰. فلمّا دخلوا مکّه کثرت شکایاتهم... ارفعوا ألسنتکم عن علیّ بن أبی طالب: الإرشاد ج ۱ ص ۱۷۳، بحار الأنوار ج ۲۱ ص ۳۸۵.
۲- ۴۱. فلمّا کان یوم الترویه عند الزوال أمر الناس أن یغسلوا ویهلّوا بالحجّ: المبسوط للطوسی ج ۱ ص ۳۱۰، النهایه ص ۲۰۷، المهذّب ج ۱ ص ۲۴۳، السرائر ج ۱ ص ۵۲۳، البدایه والنهایه ج ۵ ص ۱۸۷، السیره النبویّه لابن کثیر ج ۴ ص ۳۳۷.
۳- ۴۲. ذهب المشهور إلی أنّ یوم العرفه من حجّه الوداع تاسع ذی الحجّه، کان یوم الجمعه، راجع: تفسیر مجمع البیان ج ۳ ص ۲۷۳، تفسیر جامع البیان ج ۶ ص ۱۰۵؛ وکان فی حجّه الوداع بعرف یوم الجمعه: المغنی لابن قُدَامه ج ۲ ص ۱۹۴.
۴- ۴۳. مِن الذنوب ذنوب لا یُغفر إلاّ بعرفات..: دعائم الإسلام ج ۱ ص ۲۹۴، مستدرک الوسائل ج ۸ ص ۳۷، بحار الأنوار ج ۹۶ ص ۵۰.
۵- ۴۴. قال لإبراهیم علیه السلام هناک: اعترف بذنبک...: المحاسن ج ۲ ص ۶۴، کتاب من لا یحضره الفقیه ج ص ۱۹۶، علل الشرائع ج ۱ ص ۴۳۶.
📄 صفحه ۳۷

فکر می کنم که همان کوه رحمت (جبل النّور) است .

پیامبر کنار این کوه می ایستد ، همه مردم می خواهند کنار این کوه وقوف کنند .

پیامبر رو به آنها می کند و با دست اشاره به سرزمین عرفات می کند و می گوید : «ای مردم ! شما می توانید در تمام این سرزمین وقوف کنید» .(۱)

پیامبر از ظهر تا نزدیک غروب ، رو به قبله می ایستد و مشغول دعا می شود .(۲)

اشک در چشمان او حلقه زده است و با خدای خویش راز و نیاز می کند .

در جای جای این سرزمین ، صدای گریه و دعا به گوش می رسد .

ص: ۳۷


۱- ۴۵. فجعل الناس یبتدرون أخفاف ناقته... أیّها الناس، لیس موضع ناقتی: مختلف الشیعه ج ۴ ص ۲۳۴، مدارک الأحکام ج ۷ ص ۴۱۳، ذخیره المعاد ج ۱ ص ۶۵۲، جواهر الکلام ج ۱۹ ص ۴۹، الکافی ج ۴ ص ۲۴۷، وسائل الشیعه ج ۱۱ ص ۲۱۶.
۲- ۴۶. ثمّ استقبل القبله، فلم یزل واقفاً حتّی غربت الشمس: سنن الدارمی ج ۲ ص ۴۸، الاستذکار ج ۴ ص ۲۹۸، التمهید ج ۲۴ ص ۴۲۶، السیره النبویّه لابن کثیر ج ۴ ص ۳۵۴.
📄 صفحه ۳۸

اکنون به عهد خویش وفا کن!

وقتی در مدینه بودیم جبرئیل بر پیامبر نازل شد و به آن حضرت دستور داد تا سفر مهم خود را شروع کند و در آن سفر ، حجِّ خانه خدا و ولایت علی(علیه السلام) را برای مردم بیان نماید .

قرار است در این سفر اسلام کامل شود ، پیامبر تا امروز همه واجبات را برای مردم گفته است ، فقط ولایت علی(علیه السلام)مانده است که باید در این سفر برای مردم بیان شود .

آیا می دانی که در همین صحرای عرفات، آیه ولایت نازل می شود ؟

گوش کن ، این جبرئیل است که با پیامبر سخن می گوید : «ای محمّد ! خدا به تو سلام می رساند و از تو می خواهد تا به عهد خود وفا کنی و علی را به عنوان جانشین خود معرّفی کنی ».(۱)

امروز مردم باید بدانند که حج با ولایت علی(علیه السلام) کامل می شود .

امّا پیامبر رو به جبرئیل می کند و می گوید : «ای جبرئیل ! عدّه ای از این مردم دشمنی و کینه علی را به دل دارند ، می ترسم که آنان در میان امّت من اختلاف ایجاد کنند و باعث شوند امّت من از اسلام روی برگردانند ، از تو می خواهم که از خدا بخواهی تا مرا از فتنه آنها ایمن گرداند» .(۲)

همسفر خوبم ! پیامبر می داند که بزرگان قبیله قُریش هرگز به جانشینی علی(علیه السلام) راضی نخواهند شد .

ص: ۳۸


۱- ۴۷. یا محمّد، إنّ اللّه یقرؤک السلام... فاعهد عهدک وقدّم وصیّک: الاحتجاج ج ۱ ص ۶۹، الیقین لابن طاووس ص ۳۴۴، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۲۰۲.
۲- ۴۸. فخشی رسول اللّه قومه وأهل النفاق والشقاق أن یتفرّقوا ویرجعوا إلی جاهلیه...: المصادر السابقه.
📄 صفحه ۳۹

قریش یکی از بزرگ ترین قبیله های عرب است ، ریاست شهر مکّه به دست این قبیله است و برای همین تمام عرب ها به این قبیله احترام می گذارند .

گر چه خود پیامبر نیز از این قبیله است ، امّا بزرگان این قبیله با اسلام دشمنی های زیادی نمودند .

علی(علیه السلام) در جنگ بدر و اُحُد ، بزرگان قریش را که به جنگ اسلام آمده بودند ، کشته است .(۱)

اگر شمشیر علی(علیه السلام) در جنگ بدر و اُحُد نبود ، دشمنان ، اسلام را نابود کرده بودند .

این علی(علیه السلام) بود که بدون هیچ گونه ترس و واهمه ای در مقابل آنها ایستاد و تا پای جان از اسلام دفاع کرد .

امروز بزرگان قریش به ظاهر مسلمان شده اند ، امّا آنها کینه بزرگی از علی(علیه السلام) به دل دارند .

آنها رسم های روزگار جاهلیّت را فراموش نکرده اند و در فکر انتقام خون قریش هستند .

اگر امروز آنها بفهمند که پیامبر می خواهد علی(علیه السلام) را به عنوان جانشین خود معرّفی کند، دسیسه خواهند کرد .

برای همین، پیامبر می خواهد، خدا او را از فتنه های آنها ایمن کند .

جبرئیل به آسمان می رود...

اگر خوب نگاه کنی اشک را در چشمان پیامبر می بینی ! او بزرگان قریش را به خوبی می شناسد ، می داند که آنها به این سادگی ، ولایت علی(علیه السلام) را قبول نخواهند کرد .

پیامبر می خواهد در بهترین موقعیّت ، این مأموریّت مهم را انجام دهد ، او منتظر برگشتن جبرئیل است .

ص: ۳۹


۱- ۴۹. علیّ کان قد قتل من قریش وغیرهم من القبائل قتلی کلّ واحد منهم...: إقبال الأعمال ج ۲ ص ۲۴۴، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۳۰.
📄 صفحه ۴۰

کاش همه مردم ، قلب صاف و بدون کینه ای داشتند ، آن وقت در همین سرزمین عرفات ، پیامبر مراسم بیعت با علی(علیه السلام)را بر گزار می کرد .

آنجا را نگاه کن !

پیامبر ، علی(علیه السلام) را به حضور می طلبد .

علی(علیه السلام) با عجله می آید و پیامبر با او مشغول سخن می شود و به او خبر می دهد که جبرئیل بر او نازل شده است .

همسفرم ! نگاه کن ، وقت زیادی تا غروب خورشید نمانده است .

پیامبر نگاهی به خورشید می کند و دست به دعا برمی دارد ، او می خواهد دعا کند .

دعای پیامبر این است : «خدایا ! من به عفو و بخشش تو پناه می برم ، مرا از رحمت خود بی نصیب مگردان» .(۱)

اکنون موقع حرکت است ، همه مردم آماده شده اند . با غروب آفتاب همه به سوی سرزمین مَشعَر حرکت می کنند .

شوری بر پا می شود ، گویی یک بیابان به حرکت افتاده است ، تا چشم کار می کند مردمانی را می بینی که به سوی سرزمین مشعر حرکت می کنند ، چه محشری بر پا شده است !

تو هم با چشمانی اشکبار با سرزمین عرفات وداع می کنی !

آیا بار دیگر دیدار این سرزمین قسمت ما خواهد شد ؟

ص: ۴۰


۱- ۵۰. إنّ رسول اللّه وقف بعرفات ، فلمّا همّت الشمس أن تغیب...: الکافی ج ۴ ص ۴۶۴، وسائل الشیعه ج ۱۳ ص ۵۵۹.
📄 صفحه ۴۱

ای خدای سرزمین مشعر!

هوا دیگر تاریک شده است و ستارگان جلوه نمایی می کنند ، آسمان چه شکوهی دارد !

پیامبر در حالی که بر شتر خویش سوار است و ذکر استغفر اللّه بر لب دارد به سوی سرزمین مشعر می رود .

بعد از ساعتی به آن سرزمین می رسیم ، پیامبر دستور می دهد تا بلال اذان بگوید ، نماز مغرب و عشاء بر پا می شود .(۱)

امشب که شب عید قربان است ، باید در این صحرا بمانیم و فردا اوّل طلوع آفتاب به سرزمین منا برویم .

بعد از نماز ، پیامبر مقداری استراحت می کند .

تو هم خیلی خسته ای ، قدری استراحت کن . . .

. . .همسفر ! برخیز ! اذان صبح نزدیک است ، باید سریع وضو بگیری ، الآن نماز بر پا می شود .

صدای اذان در این سرزمین می پیچد :

اللّه اکبر !

نماز بر پا می شود ، چه نماز باصفایی !

هوا دارد روشن می شود و پیامبر رو به قبله ایستاده است و مشغول دعا است .

دعای پیامبر تا لحظه روشن شدنِ هوا، طول می کشد ، وقتی که هوا کاملاً

ص: ۴۱


۱- ۵۱. ثمّ أفاض وأمر الناس بالدَّعَه، حتّی انتهی إلی المزدلفه وهو المشعر الحرام، فصلّی المغرب والعشاء الآخره...: الکافی ج ۴ ص ۲۴۷، تهذیب الأحکام ج ۵ ص ۴۵۷، وسائل الشیعه ج ۱۱ ص ۲۱۶.
📄 صفحه ۴۲

روشن می شود پیامبر به سوی سرزمین منا حرکت می کند .(۱)

پیامبر از مردم می خواهد تا به آرامی قدم بردارند و موجب اذیّت و آزار دیگران نشوند .

در روزگار جاهلیّت ، رسم بر این بود که مردم با عجله ، سرزمین مشعر را ترک می کردند ، امّا پیامبر با این رسم مخالفت می کند و برای همین، دستور می دهد تا مردم به آرامی به سوی منا بروند .(۲)

گوش کن !

پیامبر زیر لب این دعا را زمزمه می کند : «خدایا ! توبه مرا قبول کن و دعای مرا مستجاب نما !» .(۳)

ص: ۴۲


۱- ۵۲. ثمّ استقبل القبله فدعاه وکبّره وهلّله ووحّده، فلم یزل واقفاً حتّی أسفر...: صحیح مسلم ج ۴ ص ۴۲، السنن الکبری للبیهقی ج ۵ ص ۸ ، سنن أبی داود ج ۱ ص ۴۲۷، صحیح ابن حبّان ج ۹ ص ۲۵۸.
۲- ۵۳. فأفاض رسول اللّه السکینه والوقار والدعه، وأفاض بذکر اللّه تعالی...: علل الشرائع ج ۲ ص ۴۴۴، تهذیب الأحکام ج ۵ ص ۶۳۷، بحار الأنوار ج ۹۶ ص ۲۶۷.
۳- ۵۴. حرّک ناقته وهو یقول: واقبل توبتی، وأجب دعوتی: تهذیب الأحکام ج ۵ ص ۶۳۷، کتاب من لا یحضره الفقیه ج ۲ ص ۴۶۸، وسائل الشیعه ج ۱۴ ص ۲۲.
📄 صفحه ۴۳

سلام بر سرزمین آرزوها

امروز ، روز عید قربان است و ما اکنون به سرزمین منا رسیده ایم .

آیا می دانی چرا این سرزمین را منا نامیده اند ؟

وقتی که جبرئیل ، ابراهیم(علیه السلام) را به این سرزمین آورد به او گفت : «ای ابراهیم ! هر چه می خواهی آرزو کن !» .(۱)

اینجا سرزمینی است که آرزوهای بزرگ برآورده می شود .

پیامبر به سوی جَمَره یا همان شیطان بزرگ می رود تا بر آنجا سنگ بزند ، پیامبر هفت سنگ بر آن می زند و هر بار فریاد اللّه اکبر او در همه جا می پیچد .(۲)

البته ما باید سنگ های خود را به آن ستونی که در وسط به عنوان نشانه ، نصب شده بزنیم ، اینجا سه ستونِ سنگی هست که به هر کدام از آنها جَمَره می گویند ، امروز فقط به یکی از آنها سنگ می زنیم ، امّا فردا و روز بعد از آن ، باید به همه ستون ها سنگ بزنیم .

می دانم دلت می خواهد داستان جَمَره را برایت بگویم .

وقتی که خدا خواست ابراهیم(علیه السلام) را امتحان کند ، به او دستور داد تا فرزند دلبندش ، اسماعیل(علیه السلام) را به این سرزمین بیاورد و در راه او قربانی کند .

ابراهیم(علیه السلام) همراه با اسماعیل به این سرزمین آمد ، شیطان سر راه او آمد و او را این گونه وسوسه کرد : «تو چقدر بی رحم هستی ! آیا می خواهی با دست خودت فرزندت را سر ببری ؟» .

ص: ۴۳


۱- ۵۵. قال لإبراهیم علیه السلام : تمنّ علی ربّک ما شئت: عیون أخبار الرضا علیه السلام ج ۱ ص ۹۸، بحار الأنوار ج ۶ ص ۹۷.
۲- ۵۶. فرماه بسبع حصیات یکبّر مع کلّ حصاه: المجموع ج ۸ ص ۲۴۳، جامع البیان ج ۱ ص ۷۷۰، تفسیر الثعلبی ج ۲ ص۱۱۰، تفسیر البغوی ج ۱ ص ۱۷۴، جامع أحادیث الشیعه ج ۱۲ ص ۵.
📄 صفحه ۴۴

جبرئیل به کمک ابراهیم(علیه السلام) آمد و به او دستور داد که شیطان را با سنگ بزند .

ابراهیم(علیه السلام) سنگی برداشت و به سوی شیطان پرتاب کرد .

او با زبان دل این گونه با شیطان سخن می گفت : «تو می خواهی مرا وسوسه کنی تا دستور خدای خویش را انجام ندهم ! من ، خود ، فرزند و هر چه که دارم را فدای خدا می کنم» .

همسفر خوبم !

از آن روز رسم شده است که حاجی به همان جایی سنگ بزند که ابراهیم(علیه السلام) به شیطان سنگ زده است .(۱)

حاجی با این کار خود ، به تمام وسوسه هایی که شیطان می کند ، سنگ می زند .

آیا می دانی به عدد هر سنگی که به جَمَره می زنی خداوند گناهی از گناهان کبیره تو را می بخشد ؟(۲)

دوست خوب من !

اکنون دیگر موقع قربانی کردن است .

نگاه کن ! پیامبر شترهایی را که از میقات همراه خود آورده است ، قربانی می کند ، علی(علیه السلام) هم شترهای خودش را قربانی می کند .

کسانی که همراه خود قربانی نیاورده اند ، اینجا شتر یا گوسفندی را خریداری و قربانی می کنند .

پیامبر رو به مردم می کند و می گوید : «امروز روز قربانی کردن است ، اگر در نیّت خود خالص باشید وقتی خون قربانی به زمین می ریزد خدا تمام گناهان شما را می بخشد» .(۳)

چه مژده ای از این بالاتر !

ص: ۴۴


۱- ۵۷. وعنده ظهر له إبلیس، ثمّ أمره بالذبح...: تفسیر القمّی ج ۲ ص ۲۲۴، بحار الأنوار ج ۱۲ ص ۱۲۷، وسائل الشیعه ج ۱۱ ص ۲۳۷؛ إنّ الجمار إنّما رُمیَت لأنّ جبرئیل حین أرَی إبراهیم المشاعر برز له إبلیس...: قرب الإسناد ص ۱۴۷، بحار الأنوار ج ۱۲ ص ۱۰۲.
۲- ۵۸. له بکلّ حصاه یرمی به تحطّ عنه کبیره موبقه: الکافی ج ۴ ص ۴۸۰، بحار الأنوار ج ۹۶ ص ۲۷۳.
۳- ۵۹. صدقت نیّته کانت أوّل قطره...: دعائم الإسلام ج ۱ ص ۱۸۴.
📄 صفحه ۴۵

اکنون پیامبر موی سر خود را می تراشد و مردم هم مانند او این کار را انجام می دهند ، البته تو خود می دانی که زنان فقط باید مقدار کمی از گیسوی خود را کوتاه کنند .

اکنون همه ، حاجی شده اند ، قلب ها با بخشش گناهان پاک شده است .

همسفرم ! مبارک باشد ، تو دیگر حاجی شده ای !

به مردم خبر می رسد که پیامبر می خواهد برای آنها سخن بگوید ، این لحظه بهترین موقع برای سخنرانی است .

مردم جمع می شوند و منتظرند تا پیامبر سخن خود را شروع کند .

پیامبر نگاهی به جمعیّت می کند و چنین می گوید : «به سخنان من گوش دهید و بدانید من به زودی به دیدار خدای خویش خواهم شتافت ، ای مردم ! از ریختن خون یکدیگر خودداری کنید و مال یکدیگر را به حرام تصرّف نکنید ، بدانید که شما خدای خویش را ملاقات خواهید کرد و او از کردار و رفتار شما سوال خواهد نمود ، من ، همه سنّت های روزگار جاهلیّت را زیر پای خود می نهم و آنها را باطل اعلام می کنم ، بهترین شما نزد خدا باتقواترین شماست ، هر ربا و بهره ای که در روزگار جاهلیّت بوده است ، پرداخت آن لازم نیست ، و هر خونی که در آن روزگار ریخته شده است باید فراموش شود و کسی دیگر به فکر انتقام نباشد ...».(۱)

همسفر خوبم !

پیامبر می داند که بعضی از سنّت های عصر جاهلیّت در میان مردم باقی مانده است ، برای همین او با این سخنان خود ، همه آن سنّت های غلط را باطل اعلام می کند .

سخنرانی پیامبر تمام شده است و او می خواهد به مکّه باز گردد تا طواف حج و

ص: ۴۵


۱- ۶۰. أیّها الناس، اسمعوا واعقلوا، فإنّی لا أدری لعلّی لا ألقاکم بعد عامی هذا: تحف العقول ص ۳۰، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۱۳، وراجع: تفسیر الآلوسی ج ۶ ص ۱۹۷، تاریخ الطبری ج ۲ ص ۴۰۲، تاریخ ابن خلدون ج ۲ ص ۵۸، السیره النبویّه لابن هشام ج ۴ ص ۱۰۲۲.
📄 صفحه ۴۷

سلام بر یادگار عزیز خورشید

امروز ، روز یازدهم ماه ذی الحجّه است و ما باید به سوی جَمَره برویم و هر سه شیطان را سنگ بزنیم .

ما با هم این عمل واجب خود را انجام می دهیم و به درون چادرمان می رویم و به استراحت می پردازیم .

روز دوازدهم فرا می رسد ، امروز هم باید به جَمَره برویم و آخرین سنگ های خود را به شیطان بزنیم ، آیا می دانی این تنها عمل واجبی است که باقی مانده است ؟ بعد از آن ، دیگر حجِّ ما تمام می شود .

خبری می شنوم ، امروز جبرئیل نزد پیامبر آمده و سوره نصر را بر آن حضرت نازل کرده است .

نمی دانم چه رمز و رازی در میان است که پیامبر با نزول این سوره می فهمد که مرگ او بسیار نزدیک است .(۱)

برای همین او می خواهد سخنان مهمّی را برای مردم بیان کند .

یک نفر در میان مردم اعلام می کند : «ای مردم ! همگی کنار مسجد خیف جمع شوید پیامبر می خواهد برای ما سخن بگوید» .

حتما سوال می کنی مسجد خیف کجاست .

در سرزمین منا ، مسجد مقدّسی وجود دارد که در آن مکان ، هزار پیامبر نماز خوانده اند .(۲)

ص: ۴۷


۱- ۶۲. فلمّا کان آخر یوم من أیّام التشریق أنزل اللّه علیه: «إِذَا جَآءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ» : إقبال الأعمال ج ۲ ص ۲۴۲، تفسیر القمّی ج ۱ ص ۱۷۳، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۱۴.
۲- ۶۳. صلِّ فی مسجد الخیف... فإنّه قد صلّی فیه ألف نبیّ: الکافی ج ۴ ص ۵۱۹، تهذیب الأحکام ج ۵ ص ۲۷۴، وسائل الشیعه ج ۵ ص ۲۶۸.
📄 صفحه ۴۹

در این شهر گمشده ای دارم

ما به مکّه باز می گردیم و در منطقه اَبطَح چادرهای خود را بر پا می کنیم .

من به چادر خود می روم تا خاطرات این سفر حج را بنویسم و برای آیندگان به یادگار بگذارم .

نمی دانم چه می شود که یکباره هوای دیدن پیامبر به دلم می افتد ، برمی خیزم و به سوی خیمه پیامبر می روم .

آیا تو هم همراه من می آیی ؟

اینجا خیمه پیامبر است ، جمعی از یاران ، پروانه وجود او شده اند .

من سلام می کنم و داخل خیمه می شوم .

یاران پیامبر از آن حضرت سوال های مختلفی می پرسند و جواب می شنوند .

ناگهان ، پیامبر سکوت می کند و به نقطه ای خیره می شود ، همه به چهره پیامبر نگاه می کنند ، هیچ کس سخن نمی گوید .

لحظه ای می گذرد ، صدای «اللّه اکبرِ » پیامبر سکوت خیمه را می شکند .

همه می خواهیم بدانیم چه شده است .

پیامبر رو به ما می کند و می گوید : «همین الآن ، جبرئیل بر من نازل شد و این آیه را بر من وحی کرد : (إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ ءَامَنُواْ ؛ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکوهَ وَهُمْ رَ اکِعُونَ )، بدانید که فقط خدا و پیامبر و کسانی که در رکوع نماز صدقه می دهند ، بر شما ولایت دارند .(۱)

ص: ۴۹


۱- ۶۵. مائده: ۵۵.
📄 صفحه ۵۱

همه از این فقیر می خواهند تا بیشتر توضیح دهد .

مرد عرب می گوید : «ساعتی قبل ، وارد مسجد شدم و از مردم درخواست کمک کردم ، امّا هیچ کس به من کمک نکرد ، من در مسجد دور می زدم و طلب کمک می کردم ، در این میان ، نگاهم به جوانی افتاد که در رکوع بود ، او با دست اشاره کرد تا من به سوی او بروم ، من هم پیش او رفتم و او انگشتر خود را به من داد» .

همه مردم ، اللّه اکبر می گویند ، و ما به سوی آن جوان می رویم .

آن جوان ، هنوز دارد نماز می خواند .

پیامبر تا او را می بیند اشک در چشمانش حلقه می زند !

به راستی این کیست که دیدنش این گونه اشک شوق بر چشمان پیامبر جاری کرده است ؟

او را شناختی یا نه ؟

چطور می شود آقای خودت را نشناسی ؟

او مولای تو ، علی(علیه السلام) است که به حکم قرآن ، از امروز بر همه مسلمانان ، ولایت دارد .(۱)

ص: ۵۱


۱- ۶۶. فوافی فی مکّه مع الرسول صلی الله علیه و آله، ثمّ توجّه علیّ علیه السلام یوماً نحو الکعبه یصلّی، فلمّا رکع أتاه سائل فتصدّق بحلقه خاتمه، فأنزل اللّه...: إقبال الأعمال ج ۲ ص ۲۴۱، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۲۸.
📄 صفحه ۵۲

بازار داغ انگشترها !

این خبر در شهر مکّه می پیچد که خداوند آیه ای را در مورد علی(علیه السلام) نازل کرده است ، آنهایی که مانند تو عشق علی(علیه السلام) در سینه دارند خوشحال می شوند ، به راستی چه آقا و مولایی بهتر از علی(علیه السلام) !

امّا در میان مردم گروهی هستند که کینه علی(علیه السلام) را به سینه دارند ، این خبر آنها را بسیار ناراحت می کند .

برای همین آنها جلسه ای تشکیل می دهند و با یکدیگر در مورد این موضوع گفتگو می کنند .

آیا می خواهی سخن آنها را بشنوی ؟

گوش کن : «ما هرگز ولایت علی را قبول نمی کنیم ، آخر چگونه می شود یک جوان بر ما که پنجاه سال از او بزرگ تر هستیم حکومت کند ؟ علی خیلی جوان است ، او برای رهبری شایسته نیست» .

همسفر خوبم !

معلوم می شود که هنوز این مردم به سنّت های جاهلیّت ایمان دارند .

عرب ها که همیشه رهبران خود را با ریش های سفید دیده اند نمی توانند رهبری یک جوان را قبول کنند .

امروز علی(علیه السلام) فقط سی و دو سال دارد ، درست است که او همه خوبی ها و کمال ها را دارد ، امّا برای این مردم هیچ چیز مانند یک مشت ریشِ سفید

ص: ۵۲

📄 صفحه ۵۳

نمی شود ، برای آنها ارزش ریشِ سفید از همه فضایل برتر است !!!

البته بعضی از این مردم ، فکر می کنند که خلیفه باید خیلی جدی باشد و همیشه قیافه اخمو داشته باشد تا همه از او بترسند ، امّا علی(علیه السلام) همیشه لبخند به لب دارد و اهل شوخی است و برای همین به درد خلافت نمی خورد .(۱)

سرانجام آنها تصمیم می گیرند تا نزد پیامبر بروند .

نگاه کن ! آنها به سوی خیمه پیامبر می روند ، خوب است ما هم همراه آنها برویم .

آنها وارد خیمه می شوند و سلام می کنند و به پیامبر می گویند : «ما هرگز نمی توانیم رهبری و ولایت علی را قبول کنیم ، ما نمی توانیم از علی پیروی کنیم ، از تو می خواهیم تا شخص دیگری را به جای او معرّفی کنی» .

پیامبر نگاهی به آنها می کند و به آنان می گوید که من نمی توانم از جانب خودم ، دستور خدا را تغییر دهم .

آنها وقتی این سخن را می شنوند ، با ناامیدی از خیمه پیامبر خارج می شوند .(۲)

آنها به فکر نقشه ای دیگر می افتند ، آیا می خواهی تو را از آن باخبر کنم ؟

آنها می خواهند به مسجد بروند و در حال رکوع به فقیرها صدقه بدهند تا خداوند آیه ای را هم در مورد آنها نازل کند !!

آنها با خود فکر می کنند که اگر آیه ای در مورد آنها نازل بشود چقدر خوب می شود ، آن وقت ، آنها هم بر مردم ولایت خواهند داشت .

همسفرم !

آنها پول های خود را روی هم می ریزند ، این یک سرمایه گذاری مشترک است ، هرکس باید سهم خودش را بدهد .

با این پول می توان بیست و چهار انگشتر قیمتی خرید .

خبر می رسد که در مسجد الحرام بازار صدقه دادن ، خیلی داغ شده است !

ص: ۵۳


۱- ۶۷. فرائد السمطین ج ۱ ص ۳۳۴، نظم درر السمطین ص ۱۳۲.
۲- ۶۸. إنّ أفئدتنا لا تقوی علی ذلک أبداً مع الطاعه له، فنسأل رسول اللّه أن یُبدلّه لنا: إقبال الأعمال ج ۲ ص ۲۴۲، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۲۸.
📄 صفحه ۵۵

پیمانی سیاه در خانه دوست

آنجا را نگاه کن !

آن چهار مرد را ببین ، آنها آهسته با یکدیگر چه می گویند ؟

-- دیدید که حدس من درست بود ! محمّد می خواهد علی را به عنوان جانشین خود معرّفی کند .

-- آری ، به زودی همه مردم با علی بیعت خواهند کرد .

-- باید کاری بکنیم ، ما هرگز اجازه نمی دهیم که علی بر ما حکومت کند !

-- ما باید با هم، پیمانی مهم ببندیم .

همه با این نظر موافقت می کنند ، آنها با سرعت به سوی کعبه حرکت می کنند .

آیا می دانی آنها می خواهند چه کنند ؟

خوب است که ما هم همراه آنها برویم .

نگاه کن ! درِ کعبه باز می شود و آنها وارد خانه خدا می شوند .

حدس من این است که اینها از بزرگان قریش هستند که به این راحتی وارد کعبه شدند .

راستی یادم رفت بگویم ، عرب ها رسمی دارند که پیمان نامه های مهمّ خود را در داخل کعبه قرار می دهند .

امّا این چهار نفر می خواهند در داخل کعبه ، پیمان نامه ای را بنویسند .

به راستی این چه پیمانی است که باید در کعبه نوشته شود ؟!

ص: ۵۵

📄 صفحه ۵۶

من باید هر طوری هست وارد کعبه بشوم ، آخر من برای بیان حقیقت ، مسئولیّت دارم .

یکی از آنها قلم و کاغذی را برمی دارد و شروع به نوشتن می کند .

خدای من ! او چه می نویسد ؟ آنها می خواهند چه پیمان نامه ای را امضا کنند ؟

«ما چهار نفر با یکدیگر پیمان می بندیم که وقتی محمّد از دنیا برود نگذاریم حکومت به خاندان او برسد» .(۱)

من باور نمی کنم ، عدّه ای در میان یاران پیامبر باشند و میان خود پیمانی این گونه ببندند !

آخر مگر خاندان پیامبر چه کرده اند که اینان این گونه با آنها دشمنی می ورزند ؟

امّا یادم می آید که از قدیم گفته اند ریاست و سیاست پدر و مادر نمی شناسد !

اینها برای رسیدن به حکومت و ریاستِ چند روزه دنیا حاضر هستند هر کاری بکنند .

اکنون می فهمم که چرا پیامبر در عرفات ، از خداوند خواست تا او را در مقابل فتنه های دشمنان حفظ کند .

اکنون می فهمم که چرا پیامبر تا به حال ، مراسم بیعت با علی(علیه السلام) را برگزار نکرده است .

ص: ۵۶


۱- ۷۰. فخرج منهم أربعه نفر إلی مکّه، ودخلوا الکعبه وتعاهدوا وکتبوا...: إقبال الأعمال ج ۲ ص ۲۴۳، تفسیر الصافی ج ۲ ص ۶۹، تفسیر نور الثقلین ج ۱ ص ۶۵۶، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۱۴؛ فدخلوا الکعبه فکتبوا بینهم کتاباً، إن مات محمّد...: تفسیر القمّی ج ۲ ص ۳۵۶.
📄 صفحه ۵۷

در انتظار پیام آسمانی مانده ام

پیامبر را می بینم که در خیمه خود نشسته است و با خود فکر می کند ، خدا او را از پیمان نامه ای که در کعبه نوشته شده باخبر کرده است .(۱)

به راستی پیامبر با این افرادی که دور او جمع شده اند و خود را مسلمان نشان می دهند چه کند ؟

اینها به ظاهر مسلمان شده اند و نماز می خوانند ، امّا با یکدیگر پیمان می بندند که بر خلاف دستور پیامبر عمل کنند .

آخر اینها چه مسلمانانی هستند ؟!

امان از دورویی !!

درست است که ماجرای انگشتر دادن علی(علیه السلام) در رکوع به گوش همه رسیده است ، امّا پیامبر می خواهد مراسمی رسمی برگزار کند و از همه مردم بخواهد با علی(علیه السلام) بیعت کنند و به این وسیله دین اسلام را کامل کند .

امّا عدّه ای از اطرافیان او ، دشمنی علی(علیه السلام) را در سینه دارند و به دنبال این هستند تا در اوّلین فرصت ممکن فتنه و آشوب بر پا کنند .

آنها منتظر هستند تا پیامبر ولایت علی(علیه السلام) را اعلام کند تا در میان مسلمانان فتنه کنند و همه زحمات پیامبر را از بین ببرند .

خداوند می داند که چه موقع ، این گروه نخواهند توانست فتنه بر پا کنند ، آن وقت به پیامبر خود خبر خواهد داد .

ص: ۵۷


۱- ۷۱. راجع: بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۱۵ .
📄 صفحه ۵۸

غروب روز سیزدهم ذی الحجّه فرا می رسد و هنوز پیامبر منتظر پیام آسمانی است .

مردم که مدّت ها از خانه و کاشانه خود دور بوده اند ، آماده رفتن شده اند ، آنها دیگر می خواهند نزد خانواده های خود باز گردند .

امّا پیامبر نمی خواهد این فرصت با شکوه را از دست بدهد ، او در کجا می تواند اجتماعی به این بزرگی پیدا کند ؟ باید در میان این جمعیّت صد و بیست هزار نفری ، ولایت علی(علیه السلام) اعلام شود .

نمی دانم چه می شود که پیامبر تصمیم می گیرد که فردا همراه مردم به سوی مدینه حرکت کند .

این خبر در همه جا می پیچد که پیامبر فردا به سوی مدینه حرکت خواهد کرد .

ص: ۵۸

📄 صفحه ۵۹

ما برای بدرقه خورشید آمده ایم

امروز چهاردهم ماه ذی الحجّه است ، کاروان آماده حرکت است ، هزاران حاجی می خواهند به خانه های خود باز گردند .

یک انتظار بزرگ در چهره پیامبر به چشم می خورد .

به راستی ، چه موقع وعده خدا فرا می رسد ؟

کاروان حرکت می کند ، لحظه خداحافظی با خانه دوست است .(۱)

آنجا را نگاه کن !

مردم مکّه هم آماده سفر شده اند ، امّا آنها کجا می خواهند بروند ؟

مگر خانه و کاشانه آنها در این شهر نیست ؟ پس چرا بار سفر بسته اند ؟

مردم مکّه می خواهند پیامبر را تا بیرون شهر بدرقه کنند ، آنها شنیده اند که این آخرین سفر پیامبر به مکّه است ، می خواهند از پیامبر بهره بیشتری ببرند .

آنها می خواهند مهمان نوازی خود را کامل کنند .

آن طرف را نگاه کن ! مردم یمن ، سوار بر شترهای خود شده اند ، آیا آنها می خواهند به یمن بروند ؟

راه یمن از راه مدینه جدا می باشد ، آنها باید در همین مکّه با پیامبر خداحافظی کنند و به سوی جنوب بروند ، در حالی که مدینه در طرف شمال است .

هر چه صبر می کنم ، می بینم که آنها برای خداحافظی نمی آیند . آیا آنها می خواهند بدون خداحافظی با پیامبر به یمن بروند ؟

ص: ۵۹


۱- ۷۲. أذن النبیّ صلی الله علیه و آله بالرحیل نحو المدینه فارتحلنا: إقبال الأعمال ج ۲ ص ۲۴۳، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۲۹.
📄 صفحه ۶۰

فهمیدم ، آنها هم می خواهند پیامبر را بدرقه کنند .

کاروان از شهر مکّه جدا می شود و راه مدینه را در پیش می گیرد .

آفرین بر اهل مکّه و یمن!

این مردم همچنان همراه پیامبر می آیند .

اوّل قرار بود آنها فقط تا بیرون شهر مکّه بیایند ، امّا اکنون تصمیم می گیرند کیلومترها راه را در دلِ این بیابان به احترام پیامبر بیایند !(۱)

آفتاب به وسط آسمان می رسد ، موقع اذان ظهر است ، کاروان برای خواندن نماز متوقّف می شود ، بعد از نماز و استراحت ، کاروان حرکت می کند .

دل پیامبر همراه این مردم است ، او آرزو می کند که این مردم همراه او باشند و متفرّق نشوند تا او بتواند پیام مهمّ خود را به گوش همه آنها برساند .

هوا دارد تاریک می شود ، باید در جایی منزل کرد ، خوب است امشب در اینجا منزل کنیم .

فردا به حرکت خود ادامه می دهیم ، مردم مکّه و یمن هم در دل این بیابان ها همراه ما هستند .

نمی دانم چه شده است که این مردم ، سه روز تمام در دل این بیابان ها به همراه پیامبر می آیند ؟(۲)

غروب روز هفدهم ماه ذی الحجّه فرا می رسد ، دیگر همه ما خسته شده ایم ، باید جایی را برای استراحت انتخاب کنیم .

آنجا را نگاه کن ، میقات جُحْفه را ببین !(۳)

حتما می پرسی جُحْفه دیگر کجاست ؟

جُحْفه یکی از میقات های حج است ، مردمی که از مصر برای حجّ خانه خدا می آیند در اینجا لباس احرام بر تن می کنند .

البته حجّ امسال که تمام شد ، سال آینده اگر از راه کشور مصر به مکّه بیایی باید

ص: ۶۰


۱- ۷۳. ورجع من مکّه وقد شیّعه خمسه آلاف من أهل مکّه...: تفسیر العیّاشی ج ۱ ص ۳۳۲، غایه المرام ج ۳ ص ۳۲۶؛ وقد شیّعه من مکّه اثنا عشر ألف رجل من الیمن، وخمسه ألف رجل من المدینه: بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۶۵.
۲- ۷۴. ونزل علیه فی الیوم الثالث، وکان رسول اللّه بموضعٍ یقال له غدیر خمّ...: بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۶۶.
۳- ۷۵. فخرج رسول اللّه حتّی نزل الجُحفَه، فلمّا نزل القوم وأخذوا منازلهم: بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۳۰.
📄 صفحه ۶۱

در اینجا لباس احرام بپوشی و لبّیک بگویی .

همسفر خوبم !

اینجا منزلگاه خوبی است و معمولاً کاروان ها در اینجا منزل می کنند ، ما هم شب را در اینجا می مانیم .

سفر در این بیابان های خشک ، تو را حسابی خسته کرده است ، ما نزدیک دویست کیلومتر راه آمده ایم .(۱)

اکنون خیمه ای برای خودت بر پا کن و تا صبح ، خوب استراحت کن !

ما تا مدینه راه زیادی در پیش داریم ، تازه بعد از آن هم باید سریع به شهر خود باز گردی ، همه ، چشم انتظار تو هستند .

ص: ۶۱


۱- ۷۶. فاصله مکّه تا جحفه حدود ۱۸۹ کیلومتر است، از مکّه تا فرودگاه شهر رابغ ۱۸۰ کیلومتر است از آنجا تا جحفه ۹ کیلومتر می باشد، امّا در بعضی از کتب فقهی این فاصله ۲۲۰ کیلومتر ذکر شده است.
📄 صفحه ۶۲

زلال بِرکه در دل کویر

امروز یکشنبه ، هجدهم ماه ذی الحجّه است و صدای اللّه اکبر به گوش می رسد .(۱)

همسفر، برخیز ! وقت نماز است .

مردم همه در صف های منظّم پشت سر پیامبر به نماز می ایستند .

بعد از نماز ، این کاروان بزرگ ، آماده حرکت می شود تا به راه خود در این بیابان ادامه دهد .

آفتاب بالا می آید و صدای زنگ شترها سکوت صحرا را می شکند ، کاروان ۱۲۰ هزار نفری در دل بیابان پیش می رود .(۲)

انتظار در چهره پیامبر موج می زند ، به راستی کی وعده خدا فرا خواهد رسید ؟

وقتی ما مقداری راه برویم به یک سه راهی می رسیم ، یک راه به سوی مدینه می رود ، یک راه به سوی عراق و راه دیگر به سوی مصر .

من فکر می کنم در آنجا دیگر این کاروان ۱۲۰ هزار نفری تقسیم خواهد شد و هر کس به راه خود خواهد رفت .

این اجتماع بزرگ به زودی ، متفرّق خواهد شد .

ساعتی می گذرد ، ما حدود شش کیلومتر از جُحفه دور شده ایم ، آفتاب بر ما می تابد و تشنگی بر من غلبه می کند .(۳)

به یکی از همراهان خود رو می کنم و می گویم :

ص: ۶۲


۱- ۷۷. وکان فی حجّه الوداع بعرف یوم الجمعه: المغنی لابن قُدَامه ج ۲ ص ۱۹۴، وراجع: تفسیر مجمع البیان ج ۳ ص ۲۷۳، جامع البیان ج ۶ ص ۱۰۵، عمده القاری ج ۱۸ ص ۱۹۹، سنن الترمذی ج ۴ ص ۳۱۶. وأنت خبیر بإنّه بناءً علی هذا یکون یوم الغدیر الثامن عشر ذی الحجّه یوم الأحد، کما اُشیر إلیه فی هامش الغدیر ج ۱ ص ۴۲.
۲- ۷۸. کان معه من الصحابه ومن الأعراب وممّن یسکن حول مکّه والمدینه مئه وعشرون ألفاً...: العدد القویّه ص ۱۸۳، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۵۰.
۳- ۷۹. غدیر خمّ علی ثلاثه أمیال من الجُحفَه: الغدیر ج ۴ ص ۳۰۲، عمده القاری ج ۲ ص ۲۱۸، الفصول المهمّه لابن الصبّاغ ج ۱ ص ۲۴۵، تاج العروس ج ۱۶ ص ۲۲۵.
📄 صفحه ۶۳

-- حاجی ! آیا آبی داری به من بدهی ؟ من خیلی تشنه شده ام !

-- قدری صبر کن ، در همین نزدیکی ها، یک غدیر هست که می توانی از آب آن بنوشی .

-- حاجی ! حواست کجاست ؟ من آب می خواهم ، آن وقت تو به من آدرس غدیر می دهی ؟ !

-- آقای نویسنده ، منظور من از غدیر ، همان برکه است ، در همین نزدیکی ها برکه و آبگیری هست که تو می توانی از آب زلال آن بنوشی .

-- چه حرف ها می زنی ! در این بیابان خشک ، برکه آب ، کجا پیدا می شود ؟

-- نگاه کن ، آنجا را ببین ! سیاهی درختان را می گویم ، اگر باور نمی کنی پس این درختانِ بزرگ، برای چه در آنجا روییده اند؟ باید در آنجا آب باشد .

-- راست می گویی ، سیاهی درختان را می بینم ، خدای من ! آنجا چقدر درخت هست ، امّا چگونه در این بیابان ، این برکه درست شده است ؟

-- کنار آن برکه ، چشمه ای هست که آب از آن می جوشد و به این برکه می ریزد .

-- بیابان و چشمه آب ؟

-- ما تا دریای سرخ فقط دوازده کیلومتر فاصله داریم ، در فصل زمستان باران های سیل آسا می بارد و در دل زمین فرو می رود و در اینجا به صورت چشمه از دل زمین می جوشد .(۱)

-- آیا این برکه همیشه در اینجا هست ؟

-- نه ، وقتی که تابستان فرا می رسد و هوا گرم می شود آبِ چشمه خشک می شود و با خشک شدن چشمه ، برکه هم خشک می شود .

-- خدا را شکر که الآن ، روزهای پایانی زمستان است و من می توانم آب زلال برکه را بنوشم .(۲)

ص: ۶۳


۱- ۸۰. بین الجُحفَه والبحر نحو من من ستّه أمیال: معجم البلدان ج ۲ ص ۱۱۱.
۲- ۸۱. هذا الغدیر تصبّ فیه عین، وحوله شجر کبیر: معجم البلدان ج ۲ ص ۳۸۹، معجم ما استعجم ج ۲ ص ۳۶۸؛ وحوله شجر کثیر ملتفّ، وهی الغیضه التی تُسمّی خمّ: معجم ما استعجم ج ۲ ص ۸ .
📄 صفحه ۶۴

مدال افتخار بر سینه غدیر

خدای من !

چه بِرکه زیبایی ! چه آب باصفایی !

قربان بزرگی خدا بشوم که در دل کویر ، برکه ای به این زیبایی درست کرده است !

من کنار برکه می روم و از آب زلال آن سیراب می شوم و شکر خدا را به جا می آورم .

به راستی که این عرب ها چه زبان شیوایی دارند !

حتما می گویی چرا !

آنها چه اسم خوبی برای این برکه انتخاب کرده اند: غدیر خُم !

حق داری از من سوال کنی که معنای کلمه خُم چیست !

خوب حالا که سوال کردی باید کمی حوصله کنی تا برایت توضیح دهم .

وقتی تو جارو به دست بگیری و خانه خودت را حسابی تمیز کنی آن وقت هر کس به خانه تو نگاه کند می گوید : این خانه ، تمیز شده است .

امّا اگر یک دوست عرب زبان داشته باشی، وقتی خانه تمیز تو را ببیند می گوید : خُمّ .

منظور او این است که این خانه بسیار تمیز شده است .

خوب ، اکنون به این برکه زیبا نگاه کن ! آب این برکه چقدر زلال و صاف است !

ص: ۶۴

📄 صفحه ۶۷

زیر درختان سرسبز و بلند

آفتاب بر سر و صورت من می تابد ، خوب است زیر درختانِ کنار برکه بروم .

چه درختان سرسبز و بلندی !

اینها درخت مُغیلان است ، درختی بسیار بلند و خار دار که کنار برکه های این صحرا روییده است .(۱)

این درختان با شاخه ها و برگ های انبوه خود ، سایبان خوبی برای مسافران هستند .(۲)

فضای سایه این درختان پر از بوته های خار شده است و ما نمی توانیم زیر سایه آن استراحت کنیم .

شاخه های این درختان هم بلند شده و بعضی از آنها به روی زمین رسیده است .

نگاه کن ! پیامبر هم به سوی این درختان می آید ، او نگاهی به این درختان می کند و به فکر فرو می رود .

آنگاه چهار نفر از یاران خود را صدا می زند ، آیا آنها را می شناسی ؟

سلمان ، مقداد ، ابوذر ، عمّار .

پیامبر از آنها می خواهد تا بوته های خار زیر این درختان را از زمین در آوردند و

ص: ۶۷


۱- ۸۸. «مغیلان»: نام درختی است خاردار، شبیه به درخت اقاقیا که به عربی به آن سَمَر گویند: لغتنامه دهخدا.
۲- ۸۹. نزل رسول اللّه صلی الله علیه و آله بین مکّه والمدینه عند سَمُرَات خمس دوحاتٍ عظام...: تاریخ مدینه دمشق ج ۴۲ ص ۲۱۶، الغدیر ج ۱ ص ۳۱؛ فأمر رسول اللّه فقُمَّت السَّمُرَات...: تفسیر العیّاشی ج ۱ ص ۳۳۲.
📄 صفحه ۶۹

سنگ ها از بیابان جمع می شود و در زیر یکی از درختان ، روی هم قرار می گیرد .

هنوز ارتفاع منبر آن طور که باید و شاید بلند نشده است ، به نظر شما چه کنیم ؟

دیگر در این اطراف که سنگی نیست !

اکنون، پیامبر دستور می دهد تا جهاز و رواندازهای شترها را جمع کنیم و بر روی سنگ ها قرار دهیم .(۱)

. . . سرانجام منبری به ارتفاع یک انسان درست می کنیم ، یک پارچه زیبا بر روی آن می کشیم تا این منبر زیبا و دلنشین باشد ، خوب است پارچه ای هم پشت منبر نصب کنیم تا مانع تابیدن آفتاب باشد .(۲)

دیگر اذان ظهر نزدیک است ، پیامبر دستور می دهد همه مردم در نماز شرکت کنند .(۳)

مردم از آب زلال برکه ، وضو می گیرند و صف های نماز را تشکیل می دهند ، آنهایی که زودتر آمده اند در سایه درختان قرار می گیرند ، معلوم است که این جمعیّت ۱۲۰ هزار نفری در زیر سایه این درختان جای نمی گیرند .

کسانی که دیرتر آمده اند در زیر آفتاب قرار می گیرند ، زمین خیلی داغ است ، آنها مجبور می شوند تا عبای خود را زیر پای خویش پهن کنند .(۴)

ص: ۶۹


۱- ۹۳. أمر أن یؤی بأحلاس دوابّنا وأقتاب إبلنا وحقائبنا، فوضعنا بعضها علی بعض، ثمّ ألقینا علیها ثوباً: تفسیر العیّاشی ج ۲ ص ۹۸، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۵۲؛ وأمر أن یُنصب له منبر من أقتاب الإبل: بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۶۶.
۲- ۹۴. وظُلِّلَ لرسول اللّه صلی الله علیه و آله بثوبٍ علی شجرهٍ من الشمس: مسند أحمد ج ۴ ص۳۷۲، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۸۷.
۳- ۹۵. لمّا کان یوم غدیر خمّ أمر رسول اللّه صلی الله علیه و آله منادیاً فنادی: «الصلاه جامعه»: الأمالی للصدوق ص ۶۷، روضه الواعظین ص ۱۰۳، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۱۲؛ أمر رسول اللّه بالدوحات فی غدیر خمّ فقُمن، ثمّ نودی: «الصلاه جامعه»: قرب الإسناد ص ۵۷، التحصین ص ۵۷۸، نهج الإیمان لابن جبر ص ۹۱؛ وانتهی إلینا رسول اللّه صلی الله علیه و آله فنادی: «الصلاه جامعه»: إقبال الأعمال ج ۲ ص ۲۴۵؛ فنزلنا بغدیر خمّ، فنودی فینا: «الصلاه جامعه»: العمده لابن البطریق ص ۹۲، ذخائر العقبی ص ۷۶، المراجعات ص ۲۶۳، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۴۹.
۴- ۹۶. وإنّ منّا لمن یضع رداءه علی رأسه وبعضه تحت قدمیه من شدّه الحرّ: العمده ص ۱۰۴، الطرائف ص ۱۴۳.
📄 صفحه ۷۰

شکوه یک نماز در تاریخ

همه مسلمانان در صف های منظّم ایستاده اند و منتظرند ظهر بشود تا با پیامبر نماز بخوانند .

آنها می دانند که پیامبر می خواهد برایشان سخنرانی مهمّی بکند.

در این میان به پیامبر خبر می رسد که عدّه ای از مردم از جمعیّت فاصله گرفته اند و در این اجتماع بزرگ شرکت نکرده اند .

خدایا ! مگر آنها سخن پیامبر را نشنیده اند که همه باید برای نماز جمع شوند ؟!

آری ، فرستادگان پیامبر بارها و بارها در میان جمعیّت اعلام کرده اند که همه باید در نماز شرکت کنند .

آنها از بزرگان قریش هستند ، پس چرا آنها از مسلمانان جدا شده اند ؟

من فکر می کنم که آنها فهمیده اند پیامبر امروز چه هدفی دارد ، برای همین می خواهند بهانه ای برای فردای خود داشته باشند .

چه بهانه ای بهتر از اینکه بگویند ما سخنان پیامبر را در روز غدیر نشنیدیم ؟ !

همسفرم ! به نظر شما باید چه کرد ؟

من به سمت آنها می روم تا با آنها سخن بگویم ، امّا وقتی به آنها می رسم ، می بینم آدم های معمولی نیستند ، اینها بزرگان قریش هستند .

در این میان ،پیامبر علی(علیه السلام) را به حضور می طلبد و به او می گوید : «علی جان ! به سوی آن گروه برو و آنها را به سوی ما بیاور» .

ص: ۷۰

📄 صفحه ۷۱

علی(علیه السلام) حرکت می کند و به سمت آنها می رود .

بعد از لحظاتی . . . همه آنها نزد پیامبر هستند .

نمی دانم چه می شود که آنها به این زودی از تصمیم خود منصرف می شوند !

آنها از هیبت و شجاعت علی(علیه السلام) می ترسند ، می دانند که علی(علیه السلام) در اجرای دستور پیامبر کوتاهی نمی کند .(۱)

اکنون دیگر همه مسلمانان جمع شده اند و آماده خواندن نماز هستند .

پیامبر سجّاده خویش را کنار منبر می گستراند و آماده نماز می شود .

اللّه اکبر !

این صدای اذان است که به گوش می رسد .(۲)

چه منظره زیبایی !

یک بِرکه آب ، درختان با شکوه و شکوه نماز جماعت!

اینجا غدیر خم است ، ظهر روز هجدهم ماه ذی الحجّه ، سال دهم هجری .

ص: ۷۱


۱- ۹۷. إنّ الناس تنحّوا عن النبیّ، وأمر علیّاً فجمعهم: إقبال الأعمال ج ۲ ص ۲۴۸، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۳۳.
۲- ۹۸. ثمّ نودی بالصلاه فصلّی بأصحابه رکعتین، ثمّ أقبل...: الخصال ص ۶۶، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۲۱.
📄 صفحه ۷۲

عترت پاک مرا بشناسید!

نماز ظهر غدیر به پایان می رسد !

و پیامبر از جای خود برمی خیزد ، از چند نفر می خواهد که سخنان او را با صدای بلند تکرار کنند تا همه ، سخنان او را بشنوند .

پیامبر بالای منبر می رود و رو به مردم می ایستد ، همه ، منتظر شنیدن سخنان پیامبر هستند .(۱)

او ابتدا از مردم سوال می کند :«ای مردم ! آیا صدای مرا می شنوید ؟ من پیامبر شما هستم» .(۲)

وقتی او مطمئن می شود که همه مردم به سخنان او گوش می کنند ، سخنان خود را آغاز می کند.

او ابتدا خدا را به یگانگی یاد می کند: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ . ستایش خدایی که یکتاست و شریکی ندارد ، خدایی که به همه چیز آگاهی دارد ، آفریننده آسمان ها و زمین است . من به یگانگی او شهادت می دهم و به بندگی او اعتراف می کنم . ای مردم ! خدا آیه ای را به من نازل کرده است ، گوش کنید ، این سخن خدا می باشد : یَأَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَیْکَ ... ای پیامبر ! آنچه را که به تو نازل

ص: ۷۲


۱- ۹۹. حتّی إذا کنّا بالجُحفَه بغدیر خمّ صلّی الظهر...: بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۹۱.
۲- ۱۰۰. أیّها الناس، هل تسمعون؟ فإنّی رسول اللّه إلیکم...: بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۹۱.
📄 صفحه ۷۴

کردند .

برای همین عدّه ای در فکر هستند تا عایشه ، دختر ابوبکر را که همسر پیامبر است به عنوان عترت پیامبر معرّفی کنند !!

آنها قصد دارند تا با تبلیغات وسیع خود ، عایشه را کنار قرآن قرار دهند !

امّا امروز پیامبر ، علی(علیه السلام) را کنار خود آورد تا عترت خود را به همه نشان بدهد ، اگر دیروز مردم در تشخیص عترت پیامبر دچار شک بودند ، امروز دیگر برای همه روشن شد که منظور پیامبر از عترت خود (که مقامی همچون قرآن دارند) چه کسانی است .

سخن پیامبر ادامه می یابد : «ای مردم ! در رفتار خود با عترت من ، خدا را فراموش نکنید ، مبادا حقّ آنها را از بین ببرید !» .(۱)

خوب گوش کن ! پیامبر این جمله را سه بار تکرار می کند .

ص: ۷۴


۱- ۱۰۵. قام فینا (رسول اللّه صلی الله علیه و آله) یوماً خطیباً بماءٍ یُدعی خمّ، وقال: إنّی تارک فیکم الثقلین کتاب اللّه ... اُذکّرکم اللّه فی أهل بیتی. ثلاث مرّات: صحیح ابن حبّان ج ۴ ص ۶۳، المعجم الکبیر ج ۵ ص ۱۸۳، تاریخ مدینه دمشق ج ۴۱ ص ۱۹.
📄 صفحه ۷۵

چه کسی روی دست آسمان است؟

محمّد و علی(علیه السلام) بر بالای منبر ایستاده اند و همه چشم ها به آنها خیره شده است .

صدای پیامبر بار دیگر سکوت را می شکند : «ای مردم ! چه کسی بر شما ولایت دارد ؟»

پیامبر ، منتظر جواب مردم است ، همه فریاد می زنند : «خدا و پیامبر او» .

برای بار دوم پیامبر سوال می کند : «چه کسی بر شما ولایت دارد ؟» .

مردم در جواب می گویند : «خدا و پیامبر او» .

و بار سوم هم پیامبر همان سوال را می کند و مردم همین جواب را می دهند .(۱)

همه مسلمانان ، اطاعت از خدا و پیامبر را بر خود واجب می دانند ، هیچ کس در ولایت خدا و پیامبر شک ندارد .

همسفرم ! نگاه کن !

پیامبر دست علی(علیه السلام) را در دست می گیرد ، و تا آنجا که می تواند دست او را بالا می آورد و با صدای بلند می گوید : «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلیٌّ مَوْلاهُ؛ هر کس من مولای او هستم این علی، مولای اوست ».

سپس پیامبر چنین دعا می کند: «خدایا ! هر کس علی را دوست دارد تو او را دوست بدار ویاری کن ، و هر کس با علی دشمنی کند با او دشمن باش و او را

ص: ۷۵


۱- ۱۰۶. فقال النبیّ صلی الله علیه و آله: مَن أولی بکم مِن أنفسکم؟ فجهروا فقالوا: اللّه ورسوله، ثمّ قال ثانیه...: تفسیر العیّاشی ج ۱ ص ۳۳۲، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۳۹.
📄 صفحه ۷۶

ذلیل کن ».(۱)

پیامبر این سخن خود را سه بار تکرار می کند .(۲)

پیامبر می خواهد همه مردم ، علی(علیه السلام) را ببینند ، برای همین ، بازویِ علی(علیه السلام) را با مهربانی می گیرد و او را بلند می کند .

اکنون علی(علیه السلام) یک سر و گردن از پیامبر بالاتر قرار گرفته است .(۳)

ببین چگونه علی(علیه السلام) ، روی دست آسمان است !!

به راستی چرا پیامبر علی(علیه السلام) را این گونه بلند کرده است ؟

او می خواهد همه مردم ، امام خود را به خوبی ببینند .

صدای پیامبر به گوش می رسد : «ای مردم ! این علی است که برادر و جانشین من است ، او امیرمؤنان است و به همه دانش های من آگاه است ».(۴)

و بعد از آن پیامبر می گوید : «ای مردم آیا شنیدید ؟» .

همه صدا می زنند : «آری ، ای رسول خدا !» .

پیامبر بار دیگر می گوید : «آیا شنیدید ؟» .

بار دیگر مردم جواب می دهند : «آری، ای رسول خدا !» .

اکنون پیامبر رو به آسمان می کند و می گوید : «خدایا ! تو شاهد باش که من وظیفه خود را انجام دادم ، من سخن تو را برای همه این مردم گفتم» .

و بعد از آن می گوید : «ای جبرئیل ! تو هم شاهد باش» .(۵)

در این میان ، مردی از میان جمعیّت برمی خیزد و می گوید : «ای رسول خدا ! منظور شما از این که علی ، مولای ماست ، چیست ؟» .

من با تعجّب به او نگاه می کنم ، سخن پیامبر خیلی واضح و روشن بود ، به نظر شما آیا جمله «هر کس من مولای او هستم ، علی مولای اوست» توضیح بیشتری می خواهد ؟

امّا پیامبر با روی باز جواب او را می دهد و می گوید : «هر کس من پیامبر او

ص: ۷۶


۱- ۱۰۷. بصائر الدرجات ص ۹۷، قرب الإسناد ص ۵۷، الکافی ج ۱ ص ۲۹۴، التوحید ص ۲۱۲، الخصال ص ۲۱۱، کمال الدین ص ۲۷۶، معانی الأخبار ص ۶۵، کتاب من لا یحضره الفقیه ج ۱ ص ۲۲۹، تحف العقول ص ۴۵۹، تهذیب الأحکام ج ۳ ص ۱۴۴، کتاب الغیبه للنعمانی ص ۷۵، الإرشاد ج ۱ ص ۳۵۱، کنز الفوائد ص ۲۳۲، الإقبال بالأعمال ج ۱ ص ۵۰۶، مسند أحمد ج ۱ ص ۸۴ ، سنن ابن ماجه ج ۱ ص ۴۵، سنن الترمذی ج ۵ص ۲۹۷، المستدرک للحاکم ج ۳ ص ۱۱۰، مجمع الزوائد ج ۷ ص ۱۷، تحفه الأحوذی ج ۳ ص ۱۳۷، مسند أبی یعلی ج ۱۱ ص ۳۰۷، المعجم الأوسط ج ۱ ص ۱۱۲، المعجم الکبیر ج ۳ ص ۱۷۹، التمهید لابن عبد البرّ ج ۲۲ ص ۱۳۲، نصب الرایه ج ۱ ص ۴۸۴، کنز العمّال ج ۱ ص ۱۸۷، ج ۱۱ ص ۳۳۲، ۶۰۸، تفسیر الثعلبی ج ۴ ص ۹۲، شواهد التنزیل ج ۱ ص ۲۰۰، الدرّ المنثور ج ۲ ص ۲۵۹.
۲- ۱۰۸. مَن کنت مولاه فعلیّ مولاه... فقالها ثلاثاً: تفسیر فرات ص ۵۰۶، ینابیع المودّه ج ۱ ص ۱۰۴، ج ۳ ص ۱۴۲، الطرائف ص ۱۴۴، وراجع: الکافی ج ۱ ص ۲۹۵، الأمالی للطوسی ص ۲۴۷، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۲۴.
۳- ۱۰۹. ثمّ ضرب بیده إلی عضده فرفعه... حتّی صارت رجله مع رکبه رسول اللّه صلی الله علیه و آله: الاحتجاج ج ۱ ص ۷۶، التحصین ص ۵۸۳، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۲۰۹.
۴- ۱۱۰. معاشر الناس ، هذا علیّ أخی ووصیّی وواعی علمی ... : المصادر السابقه .
۵- ۱۱۱. هل سمعتم؟ فقالوا: اللّهمّ بلی، قال: فأقررتم؟ قالوا: بلی...: تفسیر العیّاشی ج ۲ ص ۹۸، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۵۲.
📄 صفحه ۸۱

اگر خدا می خواست برای علی در امر امامت شریکی قرار می داد .(۱)

این مردم نمی دانند که ولایت و امامت ، چیزی بالاتر از یک حکومت ظاهری است ، ولایت ، یک مقام خدایی است که فقط خدا آن را به هر کس که بخواهد می دهد .

بزرگان قریش با ناامیدی خیمه پیامبر را ترک می کنند .

آنجا را نگاه کن !

مردم آماده شده اند تا مراسم بیعت را انجام دهند ، سلمان ، مقداد ، ابوذر و عمّار را نگاه کن ، آنها در اوّل صف ایستاده اند .

همه دوستان امامت ، امروز خوشحال هستند ، به راستی که امروز روز عید است .

مردم خود را برای بیعت با علی(علیه السلام) آماده می کنند ، در این میان ، چشم من به دو نفر می افتد .

آنها وقتی با پیامبر روبرو می شوند سوال می کنند : «آیا دستور خدا این است که ما باید با علی بیعت کنیم یا این خواسته خود توست ؟» .

پیامبر در جواب می گوید : «این دستور خداست» .(۲)

بعد از شنیدن این سخن ، آن دو نفر نیز خود را برای بیعت آماده می کنند .

همسفر خوبم ، بیا تا ما هم با مولای خود بیعت کنیم .

من می خواهم بروم تا ببینم اوّلین کسی که با علی(علیه السلام) بیعت می کند کیست ؟

آیا تو با من می آیی ؟

یک صف طولانی در اینجا هست ، مردم می خواهند با مولا و آقای خودشان بیعت کنند .

من جلو می روم ، به سوی ابتدای صف !

-- آقا ! با تو هستم ! کجا می روی ؟ برو آخر صف !

ص: ۸۱


۱- ۱۲۷. لمّا نصّ علی أمیر المومنین بالإمامه فی ابتداء الأمر، جاءه قوم من قریش...: مناقب آل أبی طالب ج ۲ ص ۷۵۵، تنزیه الأنبیاء للشریف المرتضی ص ۱۶۷، بحار الأنوار ج ۱۷ ص ۷۱.
۲- ۱۲۸. کان من قول رسول اللّه بغدیر خمّ: سلّموا علی علیّ بإمره المؤمنین، فقالا: مِن اللّه ورسوله؟ فقال: نعم، حقّاً من اللّه ورسوله: الاحتجاج ص ۱۰۸، بحار الأنوار ج ۲۸ ص ۲۶۶، تفسیر نور الثقلین ج ۳ ص ۸۲ .
📄 صفحه ۸۲

-- ببخشید ، من نویسنده هستم ، این هم دوستم ، خواننده عزیز کتابم است ، ما می خواهیم جلو برویم تا برای تاریخ ، گزارش بنویسیم !

من به اوّل صف می روم .

دو نفر در اوّل صف ایستاده اند ، تا من می روم اسم آنها را سوال کنم ، آنها وارد خیمه ولایت می شوند .

صدای آنها به گوشم می رسد : «سلام بر تو ای امیر مؤنان» .

بعد، آنها با علی(علیه السلام) بیعت می کنند و با صدای بلند می گویند : «خوشا به حال تو ای علی ! به راستی که تو ، مولای ما و مولای همه مردم شدی ».(۱)

آیا شما آن دو نفر را می شناسید ؟

باید صبر کنیم تا آنها از خیمه بیرون بیایند .

-- ببخشید ، آیا می شود شما خودتان را معرّفی کنید ؟

-- چطور شما ما را نمی شناسید ؟ ! من ، عُمَر بن خطّاب هستم ، این هم ابو بکر است، ما اوّلین کسانی هستم که با علی(علیه السلام)بیعت کرده ایم .(۲)

خیلی ها دلشان می خواست که آنها اوّلین نفر باشند ، ولی ما ، گوی سبقت را از همه ربودیم !

امّا من فکر می کنم اصلاً مهم نیست نفر اوّلی باشی که بیعت می کنی !

مهم این است که اوّلین نفری نباشی که بیعت خود را می شکنی !!

اگر بتوانی به پیمان خود وفادار بمانی ، هنر کرده ای !

ص: ۸۲


۱- ۱۲۹. فقال له عمر: بخ بخ یابن أبی طالب، أصبحت مولای...: روضه الواعظین ص ۳۵۰، الإرشاد ج ۱ ص ۱۷۷، العمده ص ۱۹۵.
۲- ۱۳۰. وکان أوّل من هنّأه بذلک عمر بن الخطّاب، فقال له: بخ بخ یابن أبی طالب...: مسار الشیعه ص ۳۹.
📄 صفحه ۸۳

خاک بر سر خود می ریزیم

آیا می دانی که همه پیامبران وقتی می خواستند جانشین خود را معرّفی کنند در روز هجدهم ماه ذی الحجّه این کار را انجام می دادند ؟

روز هجدهم ماه ذی الحجّه از همان ابتدای تاریخ ، روز مقدّسی بوده است .

امروز روزی است که دین خدا کامل شده است ، آیا ما نباید شاد باشیم ؟

به نظر من که عید واقعی امروز است ، هیچ روزی به بزرگی امروز نمی رسد .(۱)

جانِ برادر ! آنجا را نگاه کن ! چرا اینان خاک بر سر خود می ریزند ؟

اینان که هستند ؟ امروز که روز سرور و شادی است ، چرا این چنین می کنند ؟

اینها همه ، شیطان های زمین هستند که وقتی فهمیده اند که پیامبر ، علی(علیه السلام) را به عنوان جانشین خود معرّفی کرده است ناراحت شده اند و برای همین خاک بر سر خود می ریزند ، امروز برای آنها روز غصّه است .

آنها نزد رئیس خود ، ابلیس، جمع می شوند ، ابلیس به آنها نگاه می کند و به آنها می گوید : «چه شده است ؟ چرا خاک بر سر خود می ریزید ؟» .

آنها جواب می دهند : «مگر ندیدی که محمّد ، ولایت علی را برای همه اعلام کرد و همه مردم با علی بیعت می کنند؟» .

ابلیس خنده ای می کند و می گوید : «ناراحت نباشید ، در میان این جمعیّت

ص: ۸۳


۱- ۱۳۱. إنّ هذا یوم عظیم الشأن، فیه وقع الفرج...: مصباح المتهجّد ص ۷۵۵، إقبال الأعمال ج ۲ ص ۲۵۷، المصباح ص ۶۹۸، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۶۴.
📄 صفحه ۸۵

خداوند در مقابل دسیسه های شیطان ، فرشتگان خود را می فرستد تا مردم را به راه راست هدایت کنند .

اکنون نوبت آن است که زنان با علی بیعت کنند ، پیامبر دستور می دهد تا همسران او هم با علی(علیه السلام) بیعت کنند .

به دستور پیامبر ظرف آبی را می آورند و پرده ای بر روی آن می زنند .

زنان در آن سوی پرده دست خود را در آن آب می نهند و علی(علیه السلام) هم در سوی دیگر پرده دست خود را در آب می گذارد و به این روش آنها هم با امام خود بیعت می کنند .

ص: ۸۵

📄 صفحه ۸۷

یادها فراموش نخواهد شد ، کاش من و تو هم با زبان عربی آشنایی بیشتری داشتیم و می توانستیم زیبایی این اشعار را بهتر درک کنیم .

این شعر آن قدر در کام عرب ها، زیبا و دلنشین است که دیگر ممکن نیست از ذهن ها پاک شود ، این شعر در طول تاریخ همچون خورشیدی در آسمان ولایت خواهد درخشید و روشنی بخش راه آزادگان خواهد بود .

اگر اجازه بدهی، من در اینجا آرزویی بکنم : کاش همه ما ، این شعر را حفظ می کردیم ! این شعر، یکی از سندهای ولایت و امامت است .

ص: ۸۷

📄 صفحه ۸۸

پیامبر عاقل تر از همه است

من دیگر خسته شده ام ، اگر اجازه بدهی بروم و خیمه ای برای خود آماده بسازم و قدری استراحت کنم .

آیا به من در آماده سازی خیمه کمک می کنی ؟

خدا خیرت بدهد ! تو بهترین همسفر دنیا هستی .

من وارد خیمه می شوم و قلم و کاغذ را برمی دارم و می خواهم حوادث امروز را بنویسم .

به راستی که هیچ گاه تاریخ ، امروز را فراموش نخواهد کرد .

هیچ کس نمی تواند غدیر را انکار کند .

پیامبر در حضور هزاران نفر فرمود : «هر که من مولای او هستم ، این علی ، مولای اوست» .

این سخن را همه شنیدند .

ناگهان ، مطلبی به ذهنم می رسد ، نمی دانم به تو بگویم یا نه !

تو دوست من هستی و من می توانم خیلی راحت حرف خود را با تو بزنم .

آیا می دانی منظور پیامبر از کلمه مولا چه بود ؟

در زبان عربی کلمه مولا ، دو معنا دارد :

الف . صاحبِ ولایت .

ب . دوست .

ص: ۸۸

📄 صفحه ۹۰

خدا پیامبر را از این فتنه ها حفظ فرمود .

این ولایت علی(علیه السلام) است که دین را کامل کرد !

فقط ولایت و رهبری علی(علیه السلام) است که با بیعت کردن سازگاری دارد .

آیا موافقی کارهای پیامبر را با هم مرور کنیم ؟

پیامبر دستور داد زیر درختان را جارو بزنند ، آب بپاشند ، منبری درست کنند ، همه مردم جمع شوند ، در نماز شرکت کنند و بعد از سخنرانی او ، همه مردان و زنان با علی(علیه السلام) بیعت کنند .

این کارهای پیامبر فقط با معنای صاحبِ ولایت سازگاری دارد .

منظور پیامبر این بود : «هر کس من بر او ولایت دارم ، علی هم بر او ولایت دارد» .

ای کسی که می گویی منظور پیامبر در غدیر فقط اعلام دوستی با علی(علیه السلام) بود ، به سخن من گوش کن : من حرفی ندارم که سخن تو را قبول کنم ، امّا در این صورت دیگر ، پیامبر انسان کاملی نخواهد بود.

تعجّب نکن !

آیندگان که این سخن را بشنوند که پیامبری پیدا شده و در هوای داغ و سوزان ، ۱۲۰ هزار نفر را ساعت ها معطّل کرده برای اینکه بگوید من پسر عموی خودم را دوست دارم، انصاف بدهید، آیا آنها نخواهند گفت آن پیامبر چگونه انسانی بود ؟

همه این مردم می دانند که پیامبر علی(علیه السلام) را خیلی دوست دارد ، دیگر چه نیازی بود که این مراسم باشکوه برگزار شود ؟

عشق و دوستی پیامبر به علی(علیه السلام) ، حرف تازه ای نیست !

از روز اوّل ، پیامبر عاشق او بوده است ، این که دیگر این همه مراسم نمی خواهد .

پس چرا می خواهی سخن پیامبر در غدیر را به گونه ای معنا کنی که از پیامبر

ص: ۹۰

📄 صفحه ۹۱

تصویر انسانی غیر کامل ساخته شود ؟

باید سخن پیامبر را به گونه ای معنا کنی که با عقل و هوش و سیاست پیامبر مطابق باشد .

پیامبر این مراسم باشکوه را برگزار کرد تا مسأله مهمّ رهبری جامعه را بیان کند .

به راستی چه مسأله ای مهمّ تر از رهبری جامعه وجود دارد ؟

فقط با این معناست که همه دنیا از عقل و درایت پیامبر متعجّب می شوند .

پیامبر ما به دستور خدا در بهترین زمان و مکان ، امّت خویش را جمع کرد و جانشین خود را به آنها معرّفی نمود .

ص: ۹۱

📄 صفحه ۹۲

جوانی که با غرور می رود

گروهی از مردم هنوز منتظر هستند تا نوبت آنها فرا برسد، آنها هم می خواهند با علی(علیه السلام) بیعت کنند.

دیدن این صحنه برای پیامبر بسیار لذّت بخش است . او بعد از بیعت هر گروه ، رو به آسمان می کند و می گوید : «ستایش خدایی که من و خاندان مرا بر همه برتری بخشید» .(۱)

او از اینکه برای بیعت با علی(علیه السلام) چنین مراسم باشکوهی برگزار شده است ، شادمان است .

اکنون دیگر جامعه اسلامی رهبر و امام دارد و اگر مرگ پیامبر فرا برسد جامعه ، مسیر کمال و سعادت خود را ادامه خواهد داد .

می بینم که تو در گوشه ای ایستاده ای و به خیمه مولایت نگاه می کنی .

در این فکر هستی که چه موقع نوبت تو فرا می رسد تا برای بیعت بروی .

به راستی آن لحظه ای که وارد خیمه مولای مهربان بشوی چه خواهی گفت ؟

می دانم که اشک ، امانت نخواهد داد ، لحظه بیعت با امام ، بهترین لحظه زندگی تو خواهد بود .

با امام خود بیعت می کنی و پیمان می بندی که تا پای جان در راه او و مکتبش ، ایستادگی کنی !

در این هنگام ، سر و صدایی می شنوی .

ص: ۹۲


۱- ۱۳۷. ورسول اللّه صلی الله علیه و آله یقول کلّما بایع قوم: الحمد للّه الذی فضّلنا علی جمیع العالمین: روضه الواعظین ص ۹۹، الاحتجاج ج ۱ ص ۸۴ ، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۲۱۷.
📄 صفحه ۹۳

چه خبر شده است ؟

آنجا را نگاه کن ! آن جوان را ببین .

او با چند نفر از اینجا دور می شود ، او چقدر با غرور و تکبّر راه می رود !

این جوان کیست ؟ چه می گوید ؟

چرا اینقدر عصبانی است ؟

او فریاد برمی آورد : «محمّد دروغ گفته است ! ما هرگز ولایت علی را قبول نمی کنیم !» .

به راستی او کیست که چنین سخن می گوید ؟

از اطرافیان خود پرس وجو می کنم ، می فهمم که او معاویه است .

جای هیچ تعجّبی نیست ، سال ها پدر او پرچمدار لشکر کفر بوده است .

او پسر همان کسی است که برای کشتن پیامبر به مدینه لشکر کشی کرده بود.

معاویه دشمنی با حق و حقیقت را از پدر به ارث برده است .

او نه تنها با علی(علیه السلام) بیعت نمی کند بلکه آشکارا مخالفت خود را اعلام می دارد .

نگاه کن ! او به سوی خاندان و فامیل خود که بنی اُمیّه نام دارند می رود .

همسفر ! ما چه باید بکنیم ؟ نکند این کار معاویه ، باعث فتنه ای بشود ؟

آیا موافقی برویم و به پیامبر خبر بدهیم ؟

آنجا خیمه پیامبر است ، عدّه ای از مسلمانان داخل خیمه هستند ، من و تو هم وارد خیمه می شویم .

سکوت همه جا را فرا گرفته و نگاه پیامبر به گوشه ای خیره مانده است ، هیچ کس سخن نمی گوید .

بعد از لحظاتی . . .پیامبر سکوت را می شکند و آیه هایی که همین الآن جبرئیل آورده است را می خواند :

(فَلا صَدَّقَ و لاصَلّی... وَ لکِنْ کذَّبَ و تَولّی ... ) ، «وای بر آن کسی که حق را قبول نکرد و آن را دروغ شمرد و با تکبّر به سوی خویشانش رفت ، پس وای بر او !».(۱)

ص: ۹۳


۱- ۱۳۸. قیامت: ۳۱ - ۳۵.
📄 صفحه ۹۵

فراموش نکن ! ما همسایه تو هستیم

کم کم خورشید دارد به افق نزدیک می شود ، هنوز خیلی از مردم بیعت نکرده اند .

به من خبر می رسد که پیامبر می خواهد دو روز دیگر در غدیر بماند تا همه مردم با امام خود بیعت کنند .(۱)

مراسم بیعت فعلاً متوقّف می شود و اذان مغرب گفته می شود ، نماز برپا می شود و بعد از نماز هر کسی به خیمه خود می رود .

امشب ، این بیابان میزبان ۱۲۰ هزار نفر است ، زیر نور ماه تا چشم کار می کند خیمه می بینی .

ساعتی می گذرد و من در خیمه خود هستم ، امّا نمی دانم چرا خواب به چشمم نمی آید .

خوب است بلند شوم و دوری بزنم .

من کنار برکه می روم ، تصویر زیبای ماه در آب افتاده است ، نسیم آرامی می وزد .

بلند می شوم که به خیمه خود بروم تا استراحت کنم .

در مسیر راه ، صدایی به گوشم می رسد ؟ گویا چند نفر در خیمه ای با هم

ص: ۹۵


۱- ۱۴۰. أوصلوا البیعه والمصافقه ثلاثاً...: بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۲۱۷.
📄 صفحه ۹۸

برق یک شمشیر، پشیمانمان کرد

همسفر عزیز ! برخیز ! صبح شده است .

مردم برای خواندن نماز صف می بندند ، نماز صبح برپا می شود .

خورشید روز دوم غدیر طلوع می کند و همه جا را روشن می کند .

من در اطراف خیمه پیامبر پرسه می زنم ، منتظر هستم تا حُذیفه را پیدا کنم ، می دانم او به خیمه پیامبر خواهد آمد .

آنجا را نگاه کن !

حُذیفه به این سو می آید ، او داخل خیمه می شود ، خوب است من هم همراه او بروم .

-- ای پیامبر ! دیشب ، صدای چند نفر را شنیدم که ظاهرا می خواهند توطئه ای بکنند .

-- ای حُذیفه ! آیا آنها را می شناسی ؟

-- آری .

-- سریع برو و آنها را به اینجا بیاور .

حُذیفه برمی خیزد و آن سه نفر را با خود می آورد .

آنها وارد خیمه پیامبر می شوند ، علی(علیه السلام) را می بینند که شمشیرش را در دست دارد .

پیامبر رو به آنها می کند و می گوید : «شما دیشب با یکدیگر چه می گفتید ؟» .

ص: ۹۸

📄 صفحه ۹۹

همه آنها می گویند : «به خدا قسم ، ما اصلاً با هم سخنی نگفته ایم ، هر کس از ما چیزی برای شما گفته، دروغگو است» .

این سه نفر قسم دروغ می خورند و پیامبر آنها را به حال خود رها می کند و آنها از خیمه پیامبر بیرون می آیند و به خیمه های خود می روند .(۱)

اکنون دیگر آنها شناسایی شده اند و با دیدن برق شمشیر علی(علیه السلام) ترس تمام وجود آنها را فرا گرفته است .

پیامبر دستور می دهد تا بقیّه مردم با علی(علیه السلام) بیعت کنند ، کسانی که روز قبل موفّق به بیعت نشدند به سوی خیمه ولایت می آیند و بیعت می کنند .

پیامبر می خواهد همه مردم با امام بیعت کنند تا برای هیچ کس بهانه ای باقی نماند .

خورشید روز نوزدهم ماه ذی الحجّه غروب می کند و دوّمین روز غدیر هم تمام می شود .

ص: ۹۹


۱- ۱۴۳. ثمّ مضی حتّی أتی رسول اللّه صلی الله علیه و آله وعلیّ إلی جانبٍ مُحتَبٍ بحمائل سیفه...: المصادر السابقه.
📄 صفحه ۱۰۱

من از سخن این مرد تعجّب می کنم ، آخر نادانی و جهالت تا چه اندازه ؟!

پیامبر نگاهی به او می کند و بعد از او می خواهد تا از آنچه بر زبان جاری کرده است توبه کند .

شاید نادانی باعث شده که او این چنین سخن بگوید ، پیامبر خیلی مهربان است ، از او می خواهد که توبه کند .

حارث می گوید : «من از سخنی که گفته ام توبه نمی کنم» .

او در دلش می خندد و می گوید : «پس چرا عذاب نازل نشد ؟ شما که خود را بر حق می دانستید ، پس کو آن عذابی که من طلب کردم!» .

او خیال می کند که پیروز این میدان است ، زیرا عذابی نازل نشد .

من هم در فکر فرو رفته ام ، راستش را بخواهید کمی گیج شده ام .

مگر علی(علیه السلام) بر حق نیست ، پس چرا خدا با فرستادن عذابی ، آبروی حارث را نمی برد ؟ !

اگر عذاب نازل نشود مردم فکر می کنند که همه سخنان پیامبر دروغ است .

خدایا ! هر چه زودتر کاری بکن !

امّا هر چه صبر می کنم عذابی نازل نمی شود که نمی شود !

پیامبر نگاهی به او می کند و می گوید : «اکنون که توبه نمی کنی از پیش ما برو» .(۱)

حارث می گوید : «باشد من از پیش شما می روم» .

او در حالی که خوشحال است سوار بر شتر خود می شود و از پیش ما می رود ، سالم و سرحال !

یکی از یاران پیامبر، وقتی می بیند که من خیلی گیج شده ام نزد من می آید و می گوید :

-- آقای نویسنده ! چه شده است ؟

ص: ۱۰۱


۱- ۱۴۶. إمّا أن تتوب وإمّا أن ترحل عنّا، قال: إنّ قلبی لا یطاوعنی إلی التوبه...: مناقب آل أبی طالب ج ۲ ص ۱۶۷، نهج الإیمان ص ۴۸۸.
📄 صفحه ۱۰۲

-- چرا خدا عذابی نازل نکرد تا آبروی آن مرد را ببرد ؟ من برای خوانندگان خود چه بنویسم ؟ آیا درست است بنویسم که حارث صحیح و سالم از پیش پیامبر رفت ؟

-- آری ، تو باید واقعیّت را بنویسی !

-- یعنی می گویی که او راست می گفت ؟ ! این چه حرفی است که تو می زنی ؟ !

-- مثل اینکه تو از قانون خدا اطّلاع نداری !

-- کدام قانون ؟

-- مگر قرآن را نخوانده ای؟ آنجا خدا می گوید : «ای پیامبر ! تا زمانی که تو در میان این مردم هستی من عذاب نازل نمی کنم» .(۱)

پیامبر ما، پیامبر مهربانی است ، اینجا سرزمین غدیر است ، سرزمینی مقدّس !

چگونه خدا در این سرزمین مقدّس و در حضور پیامبر عذاب نازل کند ؟ !

-- خیلی ممنونم ، من این آیه را فراموش کرده بودم .

-- خوب ، حالا زود به دنبال حارث برو ، وقتی او از سرزمین غدیر دور شود عذاب نازل خواهد شد .

من تا این سخن را می شنوم ، دفتر و قلم خود را جمع می کنم و به دنبال حارث می دوم .

آیا می دانید حارث از کدام طرف رفت ؟

یکی می گوید : «از آن طرف» .

من به آن سمت می دوم تا به او برسم .

آیا تو هم همراه من می آیی ؟

من در دل این بیابان به دنبال یک شتر سوار می گردم .

ص: ۱۰۲


۱- ۱۴۷. أنفال: ۳۳.
📄 صفحه ۱۰۳

کیلومترها از غدیر دور می شوم ، هنوز او را پیدا نکرده ام .

خدایا آن مرد کجا رفته است ؟

من باید همین طور برای طلب حقیقت بدوم !

آنجا را نگاه کن ! شتر سواری از دور پیداست .

نزدیک و نزدیکتر می شوم ، خودش است ، این حارث است .

من دیگر از سرزمین غدیر خیلی دور شده ام ، دیگر درختان غدیر را هم نمی بینم .

حارث سوار بر شتر خود در دل بیابان به سوی خانه اش می رود .

او خیال می کند که پیروز میدان است و گاهی نیشخندی به من می زند .

و من هیچ نمی گویم .

ناگهان صدای گنجشکی به گوشم می رسد .

ای گنجشک ! در وسط این بیابان چه می کنی ؟

نه این که گنجشک نیست ، ابابیل است !

آیا سوره فیل را خوانده ای ؟ وقتی ابرهه برای خراب کردن کعبه آمده بود خدا این پرندگان کوچک را (که نامشان ابابیل است) فرستاد ، بر منقار هر کدام از آنها سنگی بود که بر سر سپاه ابرهه زدند و همه آنها را نابود کردند .

نگاه کن !

این پرنده کوچک هم بر منقار خود سنگی دارد ، او می آید و درست بالای سر حارث پرواز می کند .

او منقار خود را باز می کند و سنگ را بر سر او می اندازد .

وقتی سنگ بر سر حارث می خورد سر او را می سوزاند و در آن فرو می رود و او بر روی زمین می افتد و می میرد .(۱)

ای حارث ! تو عذاب خدا را برای خود طلب کردی ، این هم عذاب خدا !

ص: ۱۰۳


۱- ۱۴۸. فرکب راحلته، فلمّا أصحر أنزل اللّه علیه طیراً من السماء فی منقاره حصاه: مناقب آل أبی طالب ج ۲ ص ۱۶۷، تفسیر مجمع البیان ج ۱۰ ص ۴۴۵، بحار الأنوار ج ۱۵ ص۲ ۱۳۸.
📄 صفحه ۱۰۴

شنیده بودم که چوب خدا صدا ندارد !

من باید سریع برگردم تا ماجرا را برای بقیّه مردم باز گویم .

در میان راه عدّه ای از مردم را می بینم ، آنها سراغ حارث را از من می گیرند ، من مکانی که حارث به عذاب خدا گرفتار شده است را به آنها نشان می دهم ، مردم به آن سو می روند .

من به سوی غدیر می آیم ، می خواهم خبر کشته شدن حارث را بدهم ، امّا می بینم که مردم خبر دارند .

تعجّب می کنم ، به یکی می گویم :

-- شما که اینجا بودید چگونه باخبر شده اید ؟

-- خداوند دو آیه را بر پیامبر نازل کرده است !!!

-- آیا می شود این آیه ها را برای من بخوانی ؟

-- آری ! گوش کن : «سَأَلَ سَآئِلُ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ... مردی عذاب را برای خود طلب کرد ، عذابی که بر کافران نازل می شود و هیچ کس نمی تواند آن را برطرف گرداند».(۱)

همسفرم ! از این به بعد، هر وقت که این آیه ها را می خوانی، این حادثه را به یاد آور.

ص: ۱۰۴


۱- ۱۴۹.معارج: ۱ - ۲ وأنزل اللّه تعالی علی رسوله: «سَأَلَ سَآئِلُ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ»...: مناقب آل أبی طالب ۲ ص ۱۶۶، الغدیر ج ۱ ص ۲۴۱، ۲۴۳.
📄 صفحه ۱۰۵

خداحافظ ای چشمه آسمان

خبر نازل شدن عذاب بر حارث به گوش همه مردم می رسد ، آنها به سخنان پیامبر یقین بیشتری پیدا کرده اند .

من امیدوارم که این خبر برای منافقان که در میان این مردم هستند درس عبرتی باشد .

پیامبر نگاه به مردم می کند ، می بیند که هلاک شدنِ حارث ، زمینه خوبی در مردم ایجاد کرده است .

خیلی به جا است که پیامبر برای مردم سخنرانی کند .

الآن باید از فرصت پیش آمده استفاده کرد ، پیامبر دستور می دهد تا همه مردم پای منبر جمع بشوند .

او به بالای منبر رفته ، رو به مردم می کند و می گوید : «ای مردم ! خوشا به حال کسی که ولایت علی را قبول کند و وای بر کسی که با علی دشمنی کند ، علی و شیعیان او در روز قیامت به سوی بهشت خواهند رفت و در آن روز ، هیچ ترس و واهمه ای نخواهند داشت . خداوند از آنها راضی خواهد بود و آنها غرق رحمت و مهربانی خدایند. شیعیان علی به خوشبختی همیشگی خواهند رسید و در بهشت منزل خواهند کرد و فرشتگان بر آنان سلام خواهند کرد ».(۱)

ص: ۱۰۵


۱- ۱۵۰. طوبی لمن والاه، والویل لمن عاداه، کأنّی أنظر إلی علیّ وشیعته یوم القیامه یُزفّون علی نوق...: بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۶۷.
📄 صفحه ۱۰۶

مراسم غدیر با این سخنان پیامبر به پایان می آید ، آخرین سخنان پیامبر در غدیر، وعده بهشت برای شیعیان علی(علیه السلام)است .

هر کسی که به ولایت علی(علیه السلام) وفادار بماند و او را دوست بدارد، در بهشت منزل خواهد نمود .

همسفرم !

مراسم غدیر رو به پایان است ، مردم دیگر می خواهند به خانه و کاشانه خود برگردند .

آنها نزد پیامبر می آیند و اجازه می خواهند تا حرکت خود را آغاز کنند .

پیامبر به آنها اجازه می دهد ، مردم خود را برای حرکت آماده می کنند ، خیمه ها جمع می شود .

ساعت حدود چهار بعد از ظهر است ، من با خودم می گویم کاش امشب هم اینجا می ماندیم و صبح زود حرکت می کردیم .

امّا مردم دیگر می خواهند هر چه زودتر نزد خانواده های خود باز گردند .

اهل مکّه و یمن برای خداحافظی می آیند آنها با پیامبر وداع می کنند و به سوی شهر خود می روند . سپس آنانی که منزلشان در مسیر عراق و مصر است با پیامبر خدا حافظی کرده و حرکت می کنند .

پیامبر هم همراه با مردم مدینه به سوی مدینه حرکت می کند .

من و تو تصمیم داریم به مدینه برویم . ما اکنون باید با غدیر خُم ، این برکه زیبا، وداع کنیم ، به راستی که دل کندن از اینجا سخت است .

بیا تا با این سرزمین آخرین سخن های خود را بگوییم :

ص: ۱۰۶

📄 صفحه ۱۰۷

ای غدیر !

ای زمزمه آبِ حیات !

ای برکه ای که یکباره ، چشمه آسمان شدی !

به راستی که تو همواره ، گنج بزرگ تاریخ خواهی ماند .

ما سوگند می خوریم که هرگز فراموشت نکنیم ؛

و تا نفس در سینه داریم ، از حقیقت تو دم بزنیم ؛

تا جان در بدن داریم ، به شکوه تو بیافزاییم ؛

و حماسه جاوید تو را رونقی دوباره ببخشیم .

پایان.

ص: ۱۰۷

📄 صفحه ۱۰۸

ص: ۱۰۸

📄 صفحه ۱۰۹

پی نوشت ها

(۱) إنّ رسول اللّه صلی الله علیه و آله أقام بالمدینه عشر سنین لم یحجّ: الکافی ج ۴ ص ۲۴۵، تهذیب الأحکام ج ۵ ص ۴۵۵، مستطرفات السرائر ص ۵۵۱، فقه القرآن للراوندی ج ۱ ص ۲۶۶، تفسیر الصافی ج ۳ ص ۳۷۳، تفسیر نور الثقلین ج ۱ ص ۱۴۶.

(۲) أقام خالد علی القوم ستّه أشهر یدعوهم...: الإرشاد ج ۱ ص ۶۲، بحار الأنوار ج ۲۱ ص ۳۶۳، أعیان الشیعه ج ۱ ص ۴۱۰.

(۳) بعث رسول اللّه صلی الله علیه و آله علیّاً علیه السلام إلی الیمن لیدعوهم إلی الإسلام...: أعلام الوری ج ۱ ص ۲۵۷، بحار الأنوار ج ۲۱ ص ۳۶۰.

(۴) وایمُ اللّه، لأَن یهدی اللّه علی یدیک رجلاً...: الکافی ج ۵ ص ۲۸، تهذیب الأحکام ج ۶ ص ۱۴۱، مشکاه الأبرار ص ۱۹۳، بحار الأنوار ج ۹۷ ص ۳۴.

(۵) سمعت رسول اللّه صلی الله علیه و آله وقد سُئل: بأیّ لغهٍ خاطبک ربّک لیله المعراج...: تفسیر الصافی ج ۳ ص ۱۷۷، کشف الغمّه ج ۱ ص ۱۰۳، ینابیع المودّه ج ۱ ص ۲۴۶.

(۶) لیله اُسری بی إلی السماء، کلّمنی ربّی جلّ جلاله... فقال: إنّ علیّا حجّتی بعدک علی خلقی...: الجواهر السنیه ص ۲۳۰، بحار الأنوار ج ۱۸ ص ۳۴۰.

(۷) سمعتُ النداء من ورائی: یا محمّد أحبب علیّا، یا محمّد أکرم علیّا...: الیقین ص ۴۲۷، بحار الأنوار ج ۱۸ ص ۴۲۷.

(۸) بلغ مَن حجّ مع رسول اللّه من أهل المدینه وأهل الأطراف والأعراب سبعین ألف إنسان: الاحتجاج ج ۱ ص ۶۸، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۲۰۲، تفسیر الصافی ج ۲ ص ۵۳، تفسیر نور الثقلین ج ۲ ص ۷۳.

(۹) فأسلمت همدان کلّها فی یومٍ واحد، فکتب علیّ علیه السلام إلی رسول اللّه...: الاستیعاب ج ۳ ص ۱۱۲۱، الکامل لابن الأثیر ج ۲ ص ۳۰۰، السیره الحلبیه ج ۳ ص ۲۲۵، أعلام الوری ج ۱ ص ۲۵۸.

(۱۰) همدان قبیله کبیره من الیمن: الکامل لابن الأثیر ج ۱ ص ۲۶، معجم قبائل العرب ج ۳ ص ۱۲۲۴.

(۱۱) فلمّا قرأ کتابه خرّ ساجداً، ثمّ جلس...: الاستیعاب ج ۳ ص ۱۱۲۱، تاریخ الطبری ج ۲ ص ۳۹۰، التنبیه والإشراف ص ۲۳۸.

(۱۲) کاتب أمیر المومنین علیه السلام بالتوجّه إلی الحجّ من الیمن...: الإرشاد ج ۱ ص ۱۷۱، مستدرک الوسائل ج ۸ ص ۸۴ ، کشف الغمّه ج ۱ ص ۲۳۶، بحار الأنوار ج ۲۱ ص ۳۸۴.

(۱۳) فخرج صلی الله علیه و آله بهم لخمس بقین من ذی القعده: سنن النسائی ج ۵ ص ۱۵۶، السنن الکبری للبیهقی ج ۵ ص ۶، السنن الکبری للنسائی ج ۲ ص ۳۵۰، مسند أبی یعلی ج ۴ ص ۹۳، البدایه والنهایه ج ۵ ص ۱۲۷، السیره النبویّه لابن کثیر ص ۲۱۴.

(۱۴) لمّا أوحی اللّه تعالی إلی إبراهیم أن أذّن فی الناس بالحجّ...: الکافی ج ۴ ص ۳۳۵، دعائم الإسلام ج ۱ ص ۲۹۴، علل الشرائع ج ۲ ص ۴۱۶، وسائل الشیعه ج ۱۲ ص ۳۷۴، وراجع: الدرّ المنثور ج ۴ ص ۳۴۵، تاریخ مدینه دمشق ج ۶ ص ۲۰۶.

(۱۵) فقال رسول اللّه صلی الله علیه و آله: اللّه أکبر، قد سقتُ أنا ستّاً وستّین: کشف الغمّه ج ۱ ص ۲۳۶، بحار الأنوار ج ۲۱ ص ۳۸۵.

ص: ۱۰۹

📄 صفحه ۱۱۰

(۱۶) ثمّ خرج حتّی أتی المسجد الذی عند الشجره، فصلّی فیه الظهر، ثمّ عزم بالحجّ...: الکافی ج ۴ ص ۲۴۵، تهذیب الأحکام ج ۵ ص ۴۵۵، وسائل الشیعه ج ۱۱ ص ۲۱۴، جامع أحادیث الشیعه ج ۱۰ ص ۳۵۱.

(۱۷) واجتمعوا لحجّ رسول اللّه صلی الله علیه و آله، وإنّما کانوا تابعین ینظرون ما یؤَرون به ویتّبعونه...: الکافی ج ۴ ص ۲۴۵، الحدائق الناضره ج ۱۴ ص ۳۱۶، الفصول المهمّه للحرّ العاملی ج ۱ ص ۶۴۹، منتقی الجمان ج ۳ ص ۱۲۲، بحار الأنوار ج ۲۱ ص ۳۹۰.

(۱۸) به شخصی که لباس احرام به تن کند وذکر لبّیک بگوید «مُحرِم» می گویند.

(۱۹) فلمّا کان بالغمیم اعترض المشاه، فصفّوا صفوفاً، فشکوا إلیه المشی...: إمتاع الأسماع ج ۲ ص ۱۰۷.

(۲۰) ودخل مکّه لأربع مضین من ذی الحجّه: صحیح ابن خزیمه ج ۴ ص ۳۶۳، المعجم الکبیر ج ۷ ص ۱۲۷، وسائل الشیعه ج ۱۳ ص ۱۹۹.

(۲۱) کان استلمه فی أوّل طوافه: الکافی ج ۴ ص ۲۴۵، مستند الشیعه ج ۱۲ ص ۱۵۹، وسائل الشیعه ج ۱۱ ص ۱۲۴؛ فاستلمه وفاضت عیناه بالبکاء...: تلخیص الحبیر ج ۷ ص ۳۱۷، المستدرک للحاکم ج ۱ ص ۴۵۵، صحیح ابن خزیمه ج ۴ ص ۲۱۲، سبل الهدی والإرشاد ج ۸ ص ۴۶۲.

(۲۲) ثمّ وضع شفتیه علیه یبکی طویلاً...: سنن ابن ماجه ج ۷ ص ۹۸۲، تهذیب الکمال ج ۲۶ ص ۲۴۲، میزان الاعتدال ج ۳ ص ۶۷۶ .

(۲۳) کان ملکاً من عظماء الملائکه عند اللّه، فلمّا أخذ اللّه من الملائکه المیثاق...: الکافی ج ۴ ص ۱۸۶، علل الشرائع ج ۲ ص ۴۳۰، مختصر بصائر الدرجات ص ۲۲۱، بحار الأنوار ج ۲۶ ص ۲۶۹.

(۲۴) إنّ اللّه یباهی بالطائفین: مجمع الزوائد ج ۳ ص ۲۰۸، تاریخ بغداد ج ۵ ص ۳۶۹، مسند أبی یعلی ج ۴ ص ۳۳۰، الجامع الصغیر ج ۱ ص ۲۸۱، کنز العمّال ج ۵ ص ۴۹، لسان المیزان ج ۳ ص ۲۲۶؛ یُنزِل اللّه فی کلّ یوم مئه وعشرون رحمه، ستّون منها للطائفین: المعجم الکبیر ج ۱۱ ص ۱۰۲، الکامل لابن عدی ص ۲۷۸، تفسیر مجمع البیان ج ۱ ص ۳۸۳، فیض القدیر ج ۲ ص ۴۰۲، وراجع:المحاسن ج ۱ ص ۱۴۵، الکافی ج ۴ ص ۲۴۰.

(۲۵) مَن طاف بالبیت سبعاً یحصیه، کتبت له...: السنن الکبری ج ۵ ص ۱۷۶، الدرّ المنثور ج ۴ ص ۳۵۸؛ مَن طاف بهذا البیت اُسبوعاً...: الکافی ج ۴ ص ۴۱۱، وسائل الشیعه ج ۱۳ ص ۳۰۳.

(۲۶) لمّا أوحی اللّه تعالی إلی إبراهیم أن أذّن فی الناس بالحجّ...: الکافی ج ۴ ص ۳۳۵، دعائم الإسلام ج ۱ ص ۲۹۴، علل الشرائع ج ۲ ص ۴۱۶، وسائل الشیعه ج ۱۲ ص ۳۷۴، وراجع: الدرّ المنثور ج ۴ ص ۳۴۵، تاریخ مدینه دمشق ج ۶ ص ۲۰۶.

(۲۷) ثمّ رجع إلی الرکن فاستلمه...: صحیح مسلم ج ۴ ص ۴۰، سنن الدارمی ج ۲ ص ۴۶، الثقات لابن حَبّان ج ۲ ص ۱۲۵، البدایه والنهایه ج ۵ ص ۱۷۷، المجموع ج ۸ ص ۵۰، المغنی لابن قُدَامه ج ۳ ص ۴۰۳.

(۲۸) إنّ رسول اللّه کان إذا یقف علی الصفا یکبّر ثلاثاً...: السنن الکبری للنسائی ج ۵ ص ۲۴۰.

(۲۹) فرقی علیه حتّی رأی البیت، فاستقبل القبله وقال:...أنجَزَ وعده وهزَمَ الأحزاب وحده: مسند أحمد ج ۳ ص ۳۷۰، صحیح مسلم ج ۴ ص ۴۰، سنن ابن ماجه ج ۲ ص ۱۰۲۳، عون المعبود ج ۵ ص ۲۵۶، عیون الأثر ج ۲ ص ۳۴۳، الأذکار النوویه ص ۱۹۶، المحلّی ج ۷ ص ۱۲۰.

(۳۰) ثمّ صعد علی الصفا فقام بقدر ما یقرأ الإنسان سوره البقره: الکافی ج ۴ ص ۲۵۰، وسائل الشیعه ج ۱۱ ص ۲۲۴.

(۳۱) فمَن کان منکم لیس معه هدی فلیحلّ ولیجعلها عمره: صحیح مسلم ج ۴ ص ۴۰، سنن الدارمی ج ۲ ص ۴۶، صحیح ابن حبّان ج ۹ ص ۲۵۵، الدرر لابن عبد البرّ ص ۲۶۲، نصب الرایه ج ۳ ص ۱۲۹، بحار الأنوار ج ۲۱ ص ۴۰۴ ؛ وأمر مَن لم یکن ساق الحجّ أن یطوف وأن یسعی ویقصّر: مسند أحمد ج ۱ ص ۲۴۱، صحیح البخاری ج ۲ ص ۱۵۱، صحیح مسلم ج ۴ ص ۳۳، سنن أبی داود ج ۱ ص ۴۰۱، فتح الباری ج ۳ ص ۳۳۵، صحیح ابن حبّان ج ۹ ص ۲۳۷.

ص: ۱۱۰

📄 صفحه ۱۱۱

(۳۲) نزل رسول اللّه صلی الله علیه و آله بمکّه بالبطحاء هو وأصحابه، ولم ینزل الدور...: الکافی ج ۴ ص ۲۴۶، تهذیب الأحکام ج ۵ ص ۴۵۶، وسائل الشیعه ج ۱۱ ص ۲۱۵.

(۳۳) أما تستحیون تخرجون رؤوسکم تقطّر من الغسل ورسول اللّه علی إحرامه؟: مستدرک الوسائل ج ۸ ص ۸۵ ، بحار الأنوار ج ۲۱ ص ۳۸۶.

(۳۴) ما لی أراک یا عمر محرماً؟ أسقتَ هدیاً؟ : الإرشاد ج ۱ ص ۱۷۴، بحار الأنوار ج ۲۱ ص ۳۸۶.

(۳۵) قد علمت أنّ النبیّ فعله وأصحابه، ولکنّی کرهت أن یظلّوا مُعرِسین بهنّ فی الأرَاک ثمّ یروحون فی الحجّ تقطُر رؤسهم: مسند أحمد ج ۱ ص ۵۰، صحیح مسلم ج ۴ ص ۴۶، سنن ابن ماجه ج ۲ ص ۹۹۲، سنن النسائی ج ۵ ص ۱۵۳، السنن الکبری للبیهقی ج ۵ ص ۲۰.

(۳۶) یَلَملَم، میقات کسانی است که از طرف یمن به سوی مکّه می آیند.

(۳۷) وخرج أمیر المؤمنین بمن معه من المعسکر الذی صحبه إلی الیمن... وخلّف علیهم رجلاً منهم: الإرشاد ج ۱ ص ۱۷۲، بحار الأنوار ج ۲۱ ص ۳۸۴.

(۳۸) فوجد ریحاً طیّباً، ووجد علیها ثیاباً مصبوغه، فقال: ما هذا یا فاطمه؟...: الکافی ج ۴ ص ۲۴۶، تهذیب الأحکام ج ۵ ص۴۵۶، وسائل الشیعه ج ۱۱ ص ۲۱۵.

(۳۹) قلتُ: «اللّهمّ إهلالاً کإهلال نبیّک»، وسقتُ معی من البُدن أربعاً وثلاثین بَدَنه: الإرشاد ج ۱ ص ۱۷۲، بحار الأنوار ج ۲۱ ص ۳۸۴.

(۴۰) فلمّا دخلوا مکّه کثرت شکایاتهم... ارفعوا ألسنتکم عن علیّ بن أبی طالب: الإرشاد ج ۱ ص ۱۷۳، بحار الأنوار ج ۲۱ ص ۳۸۵.

(۴۱) فلمّا کان یوم الترویه عند الزوال أمر الناس أن یغسلوا ویهلّوا بالحجّ: المبسوط للطوسی ج ۱ ص ۳۱۰، النهایه ص ۲۰۷، المهذّب ج ۱ ص ۲۴۳، السرائر ج ۱ ص ۵۲۳، البدایه والنهایه ج ۵ ص ۱۸۷، السیره النبویّه لابن کثیر ج ۴ ص ۳۳۷.

(۴۲) ذهب المشهور إلی أنّ یوم العرفه من حجّه الوداع تاسع ذی الحجّه، کان یوم الجمعه، راجع: تفسیر مجمع البیان ج ۳ ص ۲۷۳، تفسیر جامع البیان ج ۶ ص ۱۰۵؛ وکان فی حجّه الوداع بعرف یوم الجمعه: المغنی لابن قُدَامه ج ۲ ص ۱۹۴.

(۴۳) مِن الذنوب ذنوب لا یُغفر إلاّ بعرفات..: دعائم الإسلام ج ۱ ص ۲۹۴، مستدرک الوسائل ج ۸ ص ۳۷، بحار الأنوار ج ۹۶ ص ۵۰.

(۴۴) قال لإبراهیم علیه السلام هناک: اعترف بذنبک...: المحاسن ج ۲ ص ۶۴، کتاب من لا یحضره الفقیه ج ص ۱۹۶، علل الشرائع ج ۱ ص ۴۳۶.

(۴۵) فجعل الناس یبتدرون أخفاف ناقته... أیّها الناس، لیس موضع ناقتی: مختلف الشیعه ج ۴ ص ۲۳۴، مدارک الأحکام ج ۷ ص ۴۱۳، ذخیره المعاد ج ۱ ص ۶۵۲، جواهر الکلام ج ۱۹ ص ۴۹، الکافی ج ۴ ص ۲۴۷، وسائل الشیعه ج ۱۱ ص ۲۱۶.

(۴۶) ثمّ استقبل القبله، فلم یزل واقفاً حتّی غربت الشمس: سنن الدارمی ج ۲ ص ۴۸، الاستذکار ج ۴ ص ۲۹۸، التمهید ج ۲۴ ص ۴۲۶، السیره النبویّه لابن کثیر ج ۴ ص ۳۵۴.

(۴۷) یا محمّد، إنّ اللّه یقرؤک السلام... فاعهد عهدک وقدّم وصیّک: الاحتجاج ج ۱ ص ۶۹، الیقین لابن طاووس ص ۳۴۴، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۲۰۲.

(۴۸) فخشی رسول اللّه قومه وأهل النفاق والشقاق أن یتفرّقوا ویرجعوا إلی جاهلیه...: المصادر السابقه.

(۴۹) علیّ کان قد قتل من قریش وغیرهم من القبائل قتلی کلّ واحد منهم...: إقبال الأعمال ج ۲ ص ۲۴۴، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۳۰.

(۵۰) إنّ رسول اللّه وقف بعرفات ، فلمّا همّت الشمس أن تغیب...: الکافی ج ۴ ص ۴۶۴، وسائل الشیعه ج ۱۳ ص ۵۵۹.

(۵۱) ثمّ أفاض وأمر الناس بالدَّعَه، حتّی انتهی إلی المزدلفه وهو المشعر الحرام، فصلّی المغرب والعشاء الآخره...: الکافی ج ۴ ص ۲۴۷، تهذیب الأحکام ج ۵ ص ۴۵۷، وسائل الشیعه ج ۱۱ ص ۲۱۶.

(۵۲) ثمّ استقبل القبله فدعاه وکبّره وهلّله ووحّده، فلم یزل واقفاً حتّی أسفر...: صحیح مسلم ج ۴ ص ۴۲، السنن الکبری للبیهقی ج ۵ ص ۸ ، سنن أبی داود ج

ص: ۱۱۱

📄 صفحه ۱۱۲

۱ ص ۴۲۷، صحیح ابن حبّان ج ۹ ص ۲۵۸.

(۵۳) فأفاض رسول اللّه السکینه والوقار والدعه، وأفاض بذکر اللّه تعالی...: علل الشرائع ج ۲ ص ۴۴۴، تهذیب الأحکام ج ۵ ص ۶۳۷، بحار الأنوار ج ۹۶ ص ۲۶۷.

(۵۴) حرّک ناقته وهو یقول: واقبل توبتی، وأجب دعوتی: تهذیب الأحکام ج ۵ ص ۶۳۷، کتاب من لا یحضره الفقیه ج ۲ ص ۴۶۸، وسائل الشیعه ج ۱۴ ص ۲۲.

(۵۵) قال لإبراهیم علیه السلام : تمنّ علی ربّک ما شئت: عیون أخبار الرضا علیه السلام ج ۱ ص ۹۸، بحار الأنوار ج ۶ ص ۹۷.

(۵۶) فرماه بسبع حصیات یکبّر مع کلّ حصاه: المجموع ج ۸ ص ۲۴۳، جامع البیان ج ۱ ص ۷۷۰، تفسیر الثعلبی ج ۲ ص۱۱۰، تفسیر البغوی ج ۱ ص ۱۷۴، جامع أحادیث الشیعه ج ۱۲ ص ۵.

(۵۷) وعنده ظهر له إبلیس، ثمّ أمره بالذبح...: تفسیر القمّی ج ۲ ص ۲۲۴، بحار الأنوار ج ۱۲ ص ۱۲۷، وسائل الشیعه ج ۱۱ ص ۲۳۷؛ إنّ الجمار إنّما رُمیَت لأنّ جبرئیل حین أرَی إبراهیم المشاعر برز له إبلیس...: قرب الإسناد ص ۱۴۷، بحار الأنوار ج ۱۲ ص ۱۰۲.

(۵۸) له بکلّ حصاه یرمی به تحطّ عنه کبیره موبقه: الکافی ج ۴ ص ۴۸۰، بحار الأنوار ج ۹۶ ص ۲۷۳.

(۵۹) صدقت نیّته کانت أوّل قطره...: دعائم الإسلام ج ۱ ص ۱۸۴.

(۶۰) أیّها الناس، اسمعوا واعقلوا، فإنّی لا أدری لعلّی لا ألقاکم بعد عامی هذا: تحف العقول ص ۳۰، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۱۳، وراجع: تفسیر الآلوسی ج ۶ ص ۱۹۷، تاریخ الطبری ج ۲ ص ۴۰۲، تاریخ ابن خلدون ج ۲ ص ۵۸، السیره النبویّه لابن هشام ج ۴ ص ۱۰۲۲.

(۶۱) ثمّ رکب رسول اللّه صلی الله علیه و آله فأفاض إلی البیت وصلّی بمکّه الظهر: صحیح مسلم ج ۴ ص ۴۲، السنن الکبری ج ۸ ص ۸ ، صحیح ابن حبّان ج ۹ ص ۲۵۹، سبل السلام ج ۲ ص ۲۰۰، نیل الأوطار ج ۵ ص ۱۵۱، المحلّی ج ۷ ص ۱۲۱.

(۶۲) فلمّا کان آخر یوم من أیّام التشریق أنزل اللّه علیه: «إِذَا جَآءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ» : إقبال الأعمال ج ۲ ص ۲۴۲، تفسیر القمّی ج ۱ ص ۱۷۳، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۱۴.

(۶۳) صلِّ فی مسجد الخیف... فإنّه قد صلّی فیه ألف نبیّ: الکافی ج ۴ ص ۵۱۹، تهذیب الأحکام ج ۵ ص ۲۷۴، وسائل الشیعه ج ۵ ص ۲۶۸.

(۶۴) فجاء إلی مسجد الخیف فدخله ونادی: الصلاه جامعه...: إقبال الأعمال ج ۲ ص ۲۴۲، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۲۹.

(۶۵) مائده: ۵۵.

(۶۶) فوافی فی مکّه مع الرسول صلی الله علیه و آله، ثمّ توجّه علیّ علیه السلام یوماً نحو الکعبه یصلّی، فلمّا رکع أتاه سائل فتصدّق بحلقه خاتمه، فأنزل اللّه...: إقبال الأعمال ج ۲ ص ۲۴۱، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۲۸.

ص: ۱۱۲

📄 صفحه ۱۱۳

(۶۷) فرائد السمطین ج ۱ ص ۳۳۴، نظم درر السمطین ص ۱۳۲.

(۶۸) إنّ أفئدتنا لا تقوی علی ذلک أبداً مع الطاعه له، فنسأل رسول اللّه أن یُبدلّه لنا: إقبال الأعمال ج ۲ ص ۲۴۲، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۲۸.

(۶۹) أخرجتُ من مالی صدقه یتصدّق بها عنّی وأنا راکع أربعاً وعشرین مرّه علی أن ینزل فیَّ مثلما نزل فی علیّ، فما نزل شیء: شرح الأخبار ج ۲ ص ۳۴۶، سعد السعود ص ۹۷، مستدرک الوسائل ج ۷ ص ۲۵۸.

(۷۰) فخرج منهم أربعه نفر إلی مکّه، ودخلوا الکعبه وتعاهدوا وکتبوا...: إقبال الأعمال ج ۲ ص ۲۴۳، تفسیر الصافی ج ۲ ص ۶۹، تفسیر نور الثقلین ج ۱ ص ۶۵۶، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۱۴؛ فدخلوا الکعبه فکتبوا بینهم کتاباً، إن مات محمّد...: تفسیر القمّی ج ۲ ص ۳۵۶.

(۷۱) راجع: بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۱۵ .

(۷۲) أذن النبیّ صلی الله علیه و آله بالرحیل نحو المدینه فارتحلنا: إقبال الأعمال ج ۲ ص ۲۴۳، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۲۹.

(۷۳) ورجع من مکّه وقد شیّعه خمسه آلاف من أهل مکّه...: تفسیر العیّاشی ج ۱ ص ۳۳۲، غایه المرام ج ۳ ص ۳۲۶؛ وقد شیّعه من مکّه اثنا عشر ألف رجل من الیمن، وخمسه ألف رجل من المدینه: بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۶۵.

(۷۴) ونزل علیه فی الیوم الثالث، وکان رسول اللّه بموضعٍ یقال له غدیر خمّ...: بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۶۶.

(۷۵) فخرج رسول اللّه حتّی نزل الجُحفَه، فلمّا نزل القوم وأخذوا منازلهم: بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۳۰.

(۷۶) فاصله مکّه تا جحفه حدود ۱۸۹ کیلومتر است، از مکّه تا فرودگاه شهر رابغ ۱۸۰ کیلومتر است از آنجا تا جحفه ۹ کیلومتر می باشد، امّا در بعضی از کتب فقهی این فاصله ۲۲۰ کیلومتر ذکر شده است.

(۷۷) وکان فی حجّه الوداع بعرف یوم الجمعه: المغنی لابن قُدَامه ج ۲ ص ۱۹۴، وراجع: تفسیر مجمع البیان ج ۳ ص ۲۷۳، جامع البیان ج ۶ ص ۱۰۵، عمده القاری ج ۱۸ ص ۱۹۹، سنن الترمذی ج ۴ ص ۳۱۶. وأنت خبیر بإنّه بناءً علی هذا یکون یوم الغدیر الثامن عشر ذی الحجّه یوم الأحد، کما اُشیر إلیه فی هامش الغدیر ج ۱ ص ۴۲.

(۷۸) کان معه من الصحابه ومن الأعراب وممّن یسکن حول مکّه والمدینه مئه وعشرون ألفاً...: العدد القویّه ص ۱۸۳، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۵۰.

(۷۹) غدیر خمّ علی ثلاثه أمیال من الجُحفَه: الغدیر ج ۴ ص ۳۰۲، عمده القاری ج ۲ ص ۲۱۸، الفصول المهمّه لابن الصبّاغ ج ۱ ص ۲۴۵، تاج العروس ج ۱۶ ص ۲۲۵.

(۸۰) بین الجُحفَه والبحر نحو من من ستّه أمیال: معجم البلدان ج ۲ ص ۱۱۱.

(۸۱) هذا الغدیر تصبّ فیه عین، وحوله شجر کبیر: معجم البلدان ج ۲ ص ۳۸۹، معجم ما استعجم ج ۲ ص ۳۶۸؛ وحوله شجر کثیر ملتفّ، وهی الغیضه التی تُسمّی خمّ: معجم ما استعجم ج ۲ ص ۸ .

(۸۲) خمّ: موضع غدیر خمّ، من خممت البیت أی کنسته، فکأنّها سُمّیت بذلک لنقائها... وقیل: هو علی ثلاثه أمیال من الجُحفَه: معجم البلدان ج ۲ ص ۳۸۹.

(۸۳) أتاه جبرئیل علی خمس ساعات مضت من النهار...: الاحتجاج ج ۱ ص ۷۰، الیقین ص ۳۴۶، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۲۰۳.

(۸۴) مائده: ۶۷.

(۸۵) نزل رسول اللّه صلی الله علیه و آله من حجّه الوداع، نزل علیه جبرئیل فقال: «یَأَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَیْکَ ...»: الکافی ج ۱ ص ۲۹۵، شرح الأخبار ج ۲ ص ۳۴۷، الخرائج والجرائح ج ۲ ص ۴۸۸، مناقب آل أبی طالب ج ۲ ص ۲۲۴، تفسیر فرات ص ۱۲۴، الإرشاد ج ۱ ص ۱۷۵، الاحتجاج ج ۱ ص ۷۰، کشف الغمّه ج ۱ ص ۳۱۸، سعد السعود ص ۷۰، المزار للشهید الأوّل ص ۷۶، تفسیر الثعلبی ج ۴ ص ۹۲، المناقب للخوارزمی ص ۷، بحار الأنوار ج ۲۱ ص ۳۸۶، و ج ۳۷ ص ۱۱۵، فتح القدیر ج ۲ ص ۶۰، الملل والنحل ج ۱ ص ۱۶۳، شواهد التنزیل ج ۲ ص ۳۹۱، ینابیع المودّه ج ۲ ص ۲۴۹.

(۸۶) أنیخوا ناقتی، فو اللّه ما أبرح من هذا المکان حتّی أبلّغ رساله ربّی...: بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۶۶.

ص: ۱۱۳

📄 صفحه ۱۱۴

(۸۷) فأمره أن یردّ مَن تقدّم منهم ویحبس من تأخّر عنهم: روضه الواعظین ص ۹۰، الیقین ص ۳۴۵، تفسیر الصافی ج ۲ ص ۵۵، تفسیر نور الثقلین ج ۱ ص ۶۵۴، بحار الأنوارج ۳۷ ص ۲۰۴.

(۸۸) «مغیلان»: نام درختی است خاردار، شبیه به درخت اقاقیا که به عربی به آن سَمَر گویند: لغتنامه دهخدا.

(۸۹) نزل رسول اللّه صلی الله علیه و آله بین مکّه والمدینه عند سَمُرَات خمس دوحاتٍ عظام...: تاریخ مدینه دمشق ج ۴۲ ص ۲۱۶، الغدیر ج ۱ ص ۳۱؛ فأمر رسول اللّه فقُمَّت السَّمُرَات...: تفسیر العیّاشی ج ۱ ص ۳۳۲.

(۹۰) نزل رسول اللّه صلی الله علیه و آله بین مکّه والمدینه عند سَمُرات خمس دوحاتٍ عظام...: تاریخ مدینه دمشق ج ۴۲ ص ۲۱۶، الغدیر ج ۱ ص ۳۱؛ فأمر رسول اللّه فقُمَّت السَّمُرَات...: تفسیر العیّاشی ج ۱ ص ۳۳۲؛ فدعی المقداد وسلمان وأبا ذر وعمّار... أن یعمدوا إلی أصل الشجرتین فیقمّوا ما تحتها فکسحوه: إقبال الأعمال ج ۲ ص ۲۴۵، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۳۱.

(۹۱) وأمر بما تحت الشجر من شوکٍ فقُمّ: بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۷۹؛ فکنس اُناس ما تحت السَّمُرَات: تاریخ مدینه دمشق ج ۴۲ ص ۲۱۶.

(۹۲) فأمر رسول اللّه صلی الله علیه و آله أن یُقَمَّ ما تحتهنّ ویُنصب له من الأحجار کهیئه المنبر...: روضه الواعظین ص ۹۱۲، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۲۰۴؛ وأمرهم أن یضعوا الحجاره بعضها علی بعض کقامه رسول اللّه صلی الله علیه و آله: إقبال الأعمال ج ۲ ص ۲۴۵.

(۹۳) أمر أن یؤی بأحلاس دوابّنا وأقتاب إبلنا وحقائبنا، فوضعنا بعضها علی بعض، ثمّ ألقینا علیها ثوباً: تفسیر العیّاشی ج ۲ ص ۹۸، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۵۲؛ وأمر أن یُنصب له منبر من أقتاب الإبل: بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۶۶.

(۹۴) وظُلِّلَ لرسول اللّه صلی الله علیه و آله بثوبٍ علی شجرهٍ من الشمس: مسند أحمد ج ۴ ص۳۷۲، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۸۷.

(۹۵) لمّا کان یوم غدیر خمّ أمر رسول اللّه صلی الله علیه و آله منادیاً فنادی: «الصلاه جامعه»: الأمالی للصدوق ص ۶۷، روضه الواعظین ص ۱۰۳، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۱۲؛ أمر رسول اللّه بالدوحات فی غدیر خمّ فقُمن، ثمّ نودی: «الصلاه جامعه»: قرب الإسناد ص ۵۷، التحصین ص ۵۷۸، نهج الإیمان لابن جبر ص ۹۱؛ وانتهی إلینا رسول اللّه صلی الله علیه و آله فنادی: «الصلاه جامعه»: إقبال الأعمال ج ۲ ص ۲۴۵؛ فنزلنا بغدیر خمّ، فنودی فینا: «الصلاه جامعه»: العمده لابن البطریق ص ۹۲، ذخائر العقبی ص ۷۶، المراجعات ص ۲۶۳، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۴۹.

(۹۶) وإنّ منّا لمن یضع رداءه علی رأسه وبعضه تحت قدمیه من شدّه الحرّ: العمده ص ۱۰۴، الطرائف ص ۱۴۳.

(۹۷) إنّ الناس تنحّوا عن النبیّ، وأمر علیّاً فجمعهم: إقبال الأعمال ج ۲ ص ۲۴۸، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۳۳.

(۹۸) ثمّ نودی بالصلاه فصلّی بأصحابه رکعتین، ثمّ أقبل...: الخصال ص ۶۶، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۲۱.

(۹۹) حتّی إذا کنّا بالجُحفَه بغدیر خمّ صلّی الظهر...: بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۹۱.

(۱۰۰) أیّها الناس، هل تسمعون؟ فإنّی رسول اللّه إلیکم...: بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۹۱.

(۱۰۱) مائده: ۶۷، أیّها الناس، إنّه لم یکن نبیّ من الأنبیاء ممّن کان قبلُ إلاّ وقد عمّر، ثمّ دعاه اللّه فأجابه...: تفسیر العیّاشی ج ۱ ص ۳۳۴، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۴۱؛ قال: کأنّی دُعیت فأجبت...: فضائل الصحابه ص ۱۵، المستدرک للحاکم ج ۳ ص ۱۰۹، مجمع الزوائد ج ۹ ص ۱۶۴، السنن الکبری للنسائی ج ۵ ص ۱۳۰، خصائص أمیر المؤمنین للنسائی ص ۹۳، المعجم الکبیر ج ۵ ص ۱۶۶، تفسیر الآلوسی ج ۶ ص ۱۹۴، أنساب الأشراف ص ۱۱۰.

(۱۰۲) نشهد أنّک بلّغت ونصحت وأدّیت ما علیک...: تفسیر العیّاشی ج ۱ ص ۳۳۴، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۴۱.

ص: ۱۱۴

📄 صفحه ۱۱۵

(۱۰۳) ودعا أمیرَ المؤمنین فرقی معه حتّی قام عن یمینه...: الإرشاد ج ۱ ص ۱۷۵، بحار الأنوار ج ۲۱ ص ۳۸۷.

(۱۰۴) سمعتُ رسول اللّه صلی الله علیه و آله یوم غدیر خمّ وهو یقول: إنّی تارک فیکم الثقلین...: شرح الأخبار ج ۲ ص ۴۸۱، وراجع: کمال الدین ص ۲۳۴، کشف المحجه ص ۷۶، فضائل الصحابه ص ۱۵، المستدرک ج ۳ ص ۱۰۹، السنن الکبری ج ۵ ص ۴۵، تفسیر ابن کثیر ج ۴ ص ۱۲۲، تفسیر الآلوسی ج ۶ ص ۱۹۴.

(۱۰۵) قام فینا (رسول اللّه صلی الله علیه و آله) یوماً خطیباً بماءٍ یُدعی خمّ، وقال: إنّی تارک فیکم الثقلین کتاب اللّه ... اُذکّرکم اللّه فی أهل بیتی. ثلاث مرّات: صحیح ابن حبّان ج ۴ ص ۶۳، المعجم الکبیر ج ۵ ص ۱۸۳، تاریخ مدینه دمشق ج ۴۱ ص ۱۹.

(۱۰۶) فقال النبیّ صلی الله علیه و آله: مَن أولی بکم مِن أنفسکم؟ فجهروا فقالوا: اللّه ورسوله، ثمّ قال ثانیه...: تفسیر العیّاشی ج ۱ ص ۳۳۲، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۳۹.

(۱۰۷) بصائر الدرجات ص ۹۷، قرب الإسناد ص ۵۷، الکافی ج ۱ ص ۲۹۴، التوحید ص ۲۱۲، الخصال ص ۲۱۱، کمال الدین ص ۲۷۶، معانی الأخبار ص ۶۵، کتاب من لا یحضره الفقیه ج ۱ ص ۲۲۹، تحف العقول ص ۴۵۹، تهذیب الأحکام ج ۳ ص ۱۴۴، کتاب الغیبه للنعمانی ص ۷۵، الإرشاد ج ۱ ص ۳۵۱، کنز الفوائد ص ۲۳۲، الإقبال بالأعمال ج ۱ ص ۵۰۶، مسند أحمد ج ۱ ص ۸۴ ، سنن ابن ماجه ج ۱ ص ۴۵، سنن الترمذی ج ۵ص ۲۹۷، المستدرک للحاکم ج ۳ ص ۱۱۰، مجمع الزوائد ج ۷ ص ۱۷، تحفه الأحوذی ج ۳ ص ۱۳۷، مسند أبی یعلی ج ۱۱ ص ۳۰۷، المعجم الأوسط ج ۱ ص ۱۱۲، المعجم الکبیر ج ۳ ص ۱۷۹، التمهید لابن عبد البرّ ج ۲۲ ص ۱۳۲، نصب الرایه ج ۱ ص ۴۸۴، کنز العمّال ج ۱ ص ۱۸۷، ج ۱۱ ص ۳۳۲، ۶۰۸، تفسیر الثعلبی ج ۴ ص ۹۲، شواهد التنزیل ج ۱ ص ۲۰۰، الدرّ المنثور ج ۲ ص ۲۵۹.

(۱۰۸) مَن کنت مولاه فعلیّ مولاه... فقالها ثلاثاً: تفسیر فرات ص ۵۰۶، ینابیع المودّه ج ۱ ص ۱۰۴، ج ۳ ص ۱۴۲، الطرائف ص ۱۴۴، وراجع: الکافی ج ۱ ص ۲۹۵، الأمالی للطوسی ص ۲۴۷، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۲۴.

(۱۰۹) ثمّ ضرب بیده إلی عضده فرفعه... حتّی صارت رجله مع رکبه رسول اللّه صلی الله علیه و آله: الاحتجاج ج ۱ ص ۷۶، التحصین ص ۵۸۳، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۲۰۹.

(۱۱۰) معاشر الناس ، هذا علیّ أخی ووصیّی وواعی علمی ... : المصادر السابقه .

(۱۱۱) هل سمعتم؟ فقالوا: اللّهمّ بلی، قال: فأقررتم؟ قالوا: بلی...: تفسیر العیّاشی ج ۲ ص ۹۸، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۵۲.

(۱۱۲) یا رسول اللّه، ما تأویل هذا؟ فقال: مَن کنت نبیّه فهذا علیّ أمیره: تفسیر فرات ص ۵۱۶، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۹۴.

(۱۱۳) ما مِن علمٍ إلاّ وقد علّمته علیّاً...: الاحتجاج ج ۱ ص ۷۴، التحصین ص ۵۸۲، تفسیر الصافی ج ۲ ص ۵۹، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۲۰۸؛ معاشر الناس، هذا علیّ، أنصرکم لی وأحقّکم بی، وأقربکم إلیَّ وأعزّکم علیَّ: بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۲۱۰.

(۱۱۴) معاشر الناس، ذرّیه کلّ نبیّ من صلبه، وذرّیتی من صلب علیّ: روضه الواعظین ص ۹۵، التحصین ص ۵۸۴، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۲۱۰.

(۱۱۵) إنّا صراط اللّه المستقیم... ثمّ علیّ من بعدی: إقبال الأعمال ج ۲ ص ۲۴۷، التحصین ص ۵۸۶، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۳۲.

(۱۱۶) تغابن: ۸ .

(۱۱۷) فضائل علی بن أبی طالب عند اللّه عزّ وجلّ وقد أنزلها فی القرآن أکثر مِن أن اُحصیها... مَن یطع اللّه ورسوله وعلیّاً والأئمّه الذین ذکرتهم، فقد فاز فوزاً مبیناً: روضه الواعظین ص ۹۹، الاحتجاج ج ۱ ص ۸۳ .

(۱۱۸) معاشر الناس، فآمنوا باللّه ورسوله والنور الذی أنزل، أنزل اللّه النور فیَّ ثمّ فی علیّ، ثمّ النسل منه إلی المهدی: الاحتجاج ج ۱ ص ۷۷، إقبال الأعمال ج ۲ ص ۲۴۷، الیقین ص ۳۵۴، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۳۲؛ معاشرالناس، إنّی نبیّ وعلیّ وصیّی، ألا إنّ خاتم الأئمّه منّا القائم المهدی...: روضه

ص: ۱۱۵

📄 صفحه ۱۱۶

الواعظین ص ۹۷، الاحتجاج ج ۱ ص ۸۰ ، التحصین ص ۵۸۸، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۲۱۳.

(۱۱۹) وأمرَ الناس أن یبلّغ الشاهد الغائب: الکافی ج ۱ ص ۲۸۹، دعائم الإسلام ج ۱ ص ۱۵، کتاب سلیم بن قیس ص ۱۴۵، الأمالی للطوسی ص ۵۶۰، الاحتجاج ج ۱ ص ۱۰۶، ینابیع المودّه ج ۳ ص ۳۶۹.

(۱۲۰) لمّا نزلت: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ...»، قال النبیّ: اللّه أکبر علی إکمال الدین...: المسترشد ص ۴۶۸، مناقب آل أبی طالب ج ۲ ص ۲۲۶، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۵۶.

(۱۲۱) مائده: ۳.

(۱۲۲) فقام بولایه علیّ علیه السلام یوم غدیر خمّ... فأنزل اللّه : «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ...»: الکافی ج ۱ ص ۲۸۹، وراجع: دعائم الإسلام ج ۱ ص ۱۵، الأمالی للصدوق ص ۵۰، روضه الواعظین ص ۳۵۰، إقبال الأعمال ج ۲ ص ۲۶۲، الیقین ص ۲۱۲، بشاره المصطفی ص ۳۲۸، المناقب للخوارزمی ص ۱۳۵، کشف الغمّه ج ۱ ص ۲۹۶، تاریخ بغداد ج ۸ ص ۲۸۴، تاریخ مدینه دمشق ج ۴۲ ص ۲۳۳، البدایه والنهایه ج ۷ ص ۳۸۶.

(۱۲۳) یا قوم، هنّؤونی هنّؤونی...: مناقب آل أبی طالب ج ۲ ص ۲۳۷، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۵۹؛ معاشر الناس، قولوا الذی قلت لکم، وسلّموا علی علیّ بإمره المؤمنین...؛ ومن جاء بعده من الأئمّه منّی...: روضه الواعظین ص ۹۹، الاحتجاج ج ۱ ص ۸۳ ، تفسیر الصافی ج ۲ ص ۶۶، تفسیر نور الثقلین ج ۱ ص ۳۰۵.

(۱۲۴) فنادته القوم: نعم سمعنا وأطعنا أمر اللّه وأمر رسوله...: روضه الواعظین ص ۹۹، تفسیر الصافی ج ۲ ص ۶۶، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۲۱۷.

(۱۲۵) وأمر علیّاً علیه السلام أن یجلس فی خیمهٍ له بإزائه...: الإرشاد ج ۱ ص ۱۷۶، کشف الغمّه ج ۱ ص ۲۳۸، أعلام الوری ج ۱ ص ۲۶۲.

(۱۲۶) عمّمنی رسول اللّه صلی الله علیه و آله یوم غدیر خمّ بعمامه...: شرح الأخبار ج ۱ ص ۳۲۱، السنن الکبری للبیهقی ج ۱۰ ص ۱۴، مسند أبی داود الطیالسی ص ۲۳، نظم درر السمطین ص ۱۱۲، الکامل لابن عدی ج ۴ ص ۱۷۳، میزان الاعتدال ج ۷ ص ۳۹۶؛ إنّ رسول اللّه عمّم علیّ بن أبی طالب عمامته السحاب: الغدیر ج ۱ ص ۲۹۲.

(۱۲۷) لمّا نصّ علی أمیر المومنین بالإمامه فی ابتداء الأمر، جاءه قوم من قریش...: مناقب آل أبی طالب ج ۲ ص ۷۵۵، تنزیه الأنبیاء للشریف المرتضی ص ۱۶۷، بحار الأنوار ج ۱۷ ص ۷۱.

(۱۲۸) کان من قول رسول اللّه بغدیر خمّ: سلّموا علی علیّ بإمره المؤمنین، فقالا: مِن اللّه ورسوله؟ فقال: نعم، حقّاً من اللّه ورسوله: الاحتجاج ص ۱۰۸، بحار الأنوار ج ۲۸ ص ۲۶۶، تفسیر نور الثقلین ج ۳ ص ۸۲ .

(۱۲۹) فقال له عمر: بخ بخ یابن أبی طالب، أصبحت مولای...: روضه الواعظین ص ۳۵۰، الإرشاد ج ۱ ص ۱۷۷، العمده ص ۱۹۵.

(۱۳۰) وکان أوّل من هنّأه بذلک عمر بن الخطّاب، فقال له: بخ بخ یابن أبی طالب...: مسار الشیعه ص ۳۹.

(۱۳۱) إنّ هذا یوم عظیم الشأن، فیه وقع الفرج...: مصباح المتهجّد ص ۷۵۵، إقبال الأعمال ج ۲ ص ۲۵۷، المصباح ص ۶۹۸، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۶۴.

(۱۳۲) فجاءت الأبالسه إلی إبلیس الأکبر، وحَثَوا التراب علی رؤوسهم...: تفسیر القمّی ج ۲ ص ۲۱۰، تفسیر الصافی ج ۴ ص ۲۱۸، تفسیر نور الثقلین ج ۱ ص ۶۵۸، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۲۰.

(۱۳۳) هل عرفتم الفارس؟ ذلک جبرئیل عرض علیکم...: مناقب آل أبی طالب ج ۲ ص ۲۳۹، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۶۱.

ص: ۱۱۶

📄 صفحه ۱۱۷

(۱۳۴) الأمالی للصدوق ص ۶۷، خصائص الأئمّه ص ۴۲، روضه الواعظین ص ۱۰۳، المسترشد ص ۴۶۹، أقسام المولی ص ۳۵، الإرشاد ج ۱ ص ۱۷۷، الفصول المختاره ص ۲۵۹، مناقب آل أبی طالب ج ۲ ص ۲۳۰، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۱۲.

(۱۳۵) لا تزال یا حسّان مؤّداً بروح القدس ما نصرتنا بلسانک: خصائص الأئمّه ص ۴۲، الإرشاد ج ۱ ص ۱۷۷، بحار الأنوار ج ۲۱ ص ۳۸۸.

(۱۳۶) أکثر المخالفین لجؤوا فی دفع الاستدلال به إلی تجویز کون المراد الناصر والمحبّ: بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۲۴۱، المراجعات ص ۲۸۰.

(۱۳۷) ورسول اللّه صلی الله علیه و آله یقول کلّما بایع قوم: الحمد للّه الذی فضّلنا علی جمیع العالمین: روضه الواعظین ص ۹۹، الاحتجاج ج ۱ ص ۸۴ ، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۲۱۷.

(۱۳۸) قیامت: ۳۱ - ۳۵.

(۱۳۹) لقد رأیت معاویه حتّی قام فتمطّی وخرج مغضباً...: تفسیر فرات ص ۵۱۷، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۹۴.

(۱۴۰) أوصلوا البیعه والمصافقه ثلاثاً...: بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۲۱۷.

(۱۴۱) فسمعنا أحد الثلاثه وهو یقول: واللّه محمّد لأحمق إن کان یری أنّ الأمر یستقیم لعلیّ من بعده!: تفسیر العیّاشی ج ۲ ص ۹۸، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۵۲، تفسیر نور الثقلین ج ۲ ص۲۴۳.

(۱۴۲) اکتم علینا، فإنّ لکلّ جِوار أمانهً، فقال لهم: ما هذا من جِوار الأمانه...: المصادر السابقه.

(۱۴۳) ثمّ مضی حتّی أتی رسول اللّه صلی الله علیه و آله وعلیّ إلی جانبٍ مُحتَبٍ بحمائل سیفه...: المصادر السابقه.

(۱۴۴) فلمّا کان بعد ثلاثه وجلس النبیّ صلی الله علیه و آله مجلسه، أتاه رجل...: بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۶۶.

(۱۴۵) أخذ رسول اللّه بعضد علی بن أبی طالب یوم غدیر خمّ ثمّ قال: مَن کنت مولاه، فقام إلیه أعرابی... فهذا عن اللّه أم عنک؟!...: شواهد التنزیل ج ۲ ص ۳۸۵؛ لمّا بلغ بغدیر خمّ وشاع ذلک فی البلاد، أتی الحارث بن النعمان الفهری...: مناقب آل أبی طالب ج ۲ ص ۲۴۱، إقبال الأعمال ج ۲ ص ۲۵۱، الطرائف ص ۱۵۳.

(۱۴۶) إمّا أن تتوب وإمّا أن ترحل عنّا، قال: إنّ قلبی لا یطاوعنی إلی التوبه...: مناقب آل أبی طالب ج ۲ ص ۱۶۷، نهج الإیمان ص ۴۸۸.

(۱۴۷) أنفال: ۳۳.

(۱۴۸) فرکب راحلته، فلمّا أصحر أنزل اللّه علیه طیراً من السماء فی منقاره حصاه: مناقب آل أبی طالب ج ۲ ص ۱۶۷، تفسیر مجمع البیان ج ۱۰ ص ۴۴۵، بحار الأنوار ج ۱۵ ص۲ ۱۳۸.

(۱۴۹)معارج: ۱ - ۲ وأنزل اللّه تعالی علی رسوله: «سَأَلَ سَآئِلُ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ»...: مناقب آل أبی طالب ۲ ص ۱۶۶، الغدیر ج ۱ ص ۲۴۱، ۲۴۳.

(۱۵۰) طوبی لمن والاه، والویل لمن عاداه، کأنّی أنظر إلی علیّ وشیعته یوم القیامه یُزفّون علی نوق...: بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۶۷.

ص: ۱۱۷

📄 صفحه ۱۱۸

ص: ۱۱۸

📄 صفحه ۱۱۹

منابع تحقیق

۱ . الاحتجاج علی أهل اللجاج ، أبو منصور أحمد بن علی الطبرسی (ت ۶۲۰ ه ) تحقیق: إبراهیم البهادری ومحمّد هادی به، طهران : دار الاُسوه ، الطبعه الاُولی ، ۱۴۱۳ ه .

۲ . الأذکار النوویه ، محیی الدین أبو زکریا یحیی بن شرف النووی الدمشقی ( ت ۶۷۶ ه ) ، بیروت : دار الفکر للطباعه والنشر ، الطبعه الاُولی ، ۱۴۱۴ ه .

۳ . الإرشاد فی معرفه حجج اللّه علی العباد ، أبو عبد اللّه محمّدبن محمّدبن النعمان العکبریالبغدادی المعروف بالشیخ المفید(ت ۴۱۳ ه ) تحقیق : مؤسّسه آل البیت ، قمّ : مؤسّسه آل البیت ، الطبعه الاُولی ، ۱۴۱۳ ه .

۴ . الاستذکار لمذهب علماء الأمصار ، الحافظ أبو عمر یوسف بن عبد اللّه بن محمّد بن عبد البرّ القرطبی (ت ۳۶۸ ه ) ، القاهره : ۱۹۷۱ م .

۵ . الاستیعاب فی معرفه الأصحاب ، یوسف بن عبد اللّه القُرطُبی المالکی (ت ۳۶۳ ه ) ، تحقیق : علی محمّد معوّض وعادل أحمد عبد الموجود ، بیروت : دار الکتب العلمیّه ، ۱۴۱۵ ه ، الطبعه الاُولی .

۶ . إعلام الوری بأعلام الهدی ، أبو علی الفضل بن الحسن الطبرسی (ت ۵۴۸ ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفّاری ، بیروت : دارالمعرفه ، الطبعه الاُولی ، ۱۳۹۹ ه .

۷ . أعیان الشیعه ، محسن بن عبد الکریم الأمین الحسینیّ العاملیّ الشقرائیّ (ت ۱۳۷۱ ه ) ، إعداد : السیّد حسن الأمین ، بیروت : دارالتعارف ، الطبعه الخامسه، ۱۴۰۳ ه .

۸ . إقبال الأعمال، السیّد ابن طاووس، (ت ۶۶۴ ه)، تحقیق: جواد القیّومی الإصفهانی، قمّ : مکتب الإعلام الإسلامی، الطبعه الاُولی.

۹ . الإقبال بالأعمال الحسنه فیما یعمل مرّه فی السنه ، أبو القاسم علی بن موسی الحلّی الحسنی المعروف بابن طاووس (ت ۶۶۴ ه ) ، تحقیق: جواد القیّومی ، قمّ : مکتب الإعلام الإسلامی ، الطبعه الاُولی ، ۱۴۱۴ ه .

۱۰ . الالأمالی، أبو جعفر محمّد بن الحسن المعروف بالشیخ الطوسی (ت ۴۶۰ ه ) ، تحقیق : مؤسّسه البعثه ، قمّ : دار الثقافه ، الطبعه الاُولی ، ۱۴۱۴ ه .

۱۱ . الأمالی ، محمّد بن علی بن بابویه القمّی (الشیخ الصدوق) (ت ۳۸۱ ه ) ، تحقیق : مؤسّسه البعثه ، قمّ : مؤسّسه البعثه ، الطبعه الاُولی ، ۱۴۱۷ ه .

۱۲ . إمتاع الأسماع فیما للنبی من الحفده والمتاع، تقی الدین أحمد بن محمّد المقریزی (ت ۸۴۵ ه )، تحقیق: محمّد عبد الحمید النمیسی، بیروت: دار الکتب العلمیه، الطبعه الاُولی، ۱۴۲۰ ه .

۱۳ . أنساب الأشراف ، أحمد بن یحیی بن جابر البلاذریّ (ت ۲۷۹ ه ) ، إعداد : محمّد باقر المحمودیّ ، بیروت : دار المعارف ، الطبعه الثالثه.

۱۴ . أقسام المولی فی اللسان ، أبو عبد اللّه محمّد بن النعمان العُکبَری البغدادی المعروف بالشیخ المفید (ت ۴۱۳ ه ) ، تحقیق : مهدی نجف .

۱۵ . بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمّه الأطهار ، محمّد بن محمّد تقی المجلسی ( ت ۱۱۱۰ ه ) ، طهران : دار الکتب الإسلامیه ، الطبعه الاُولی ، ۱۳۸۶ ه .

۱۶ . البدایه والنهایه ، أبو الفداء إسماعیل بن عمر بن کثیر الدمشقی (ت ۷۷۴ ه ) ، تحقیق : مکتبه المعارف ، بیروت : مکتبه المعارف .

۱۷ . بشاره المصطفی لشیعه المرتضی ، أبو جعفر محمّد بن محمّد بن علیّ الطبری (ت ۵۲۵ ه ) ، النجف الأشرف : المطبعه الحیدریّه ، الطبعه الثانیه ،

ص: ۱۱۹

📄 صفحه ۱۲۰

۱۳۸۳ ه .

۱۸ . بصائر الدرجات ، أبو جعفر محمّد بن الحسن الصفّار القمّی المعروف بابن فروخ (ت ۲۹۰ ه ) ، قمّ : مکتبه آیه اللّه المرعشی ، الطبعه الاُولی ، ۱۴۰۴ ه .

۱۹ . تاج العروس من جواهر القاموس ، محمّد بن محمّد مرتضی الحسینی الزبیدی ( ت ۱۲۰۵ ه ) ، تحقیق : علی الشیری ، ۱۴۱۴ ه ، بیروت : دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع .

۲۰ . تاریخ ابن خلدون ، عبد الرحمن بن محمّد الحضرمی (ابن خلدون) (ت ۸۰۸ ه ) ، بیروت : دار الفکر ، الطبعه الثانیه ، ۱۴۰۸ ه .

۲۱ . تاریخ الطبریّ (تاریخ الاُمم والملوک) ، أبو جعفر محمّد بن جریر الطبری الإمامی (ت ۳۱۰ ه ) ، تحقیق : محمّد أبو الفضل إبراهیم ، بیروت : دار المعارف .

۲۲ . تاریخ بغداد أو مدینه السلام ، أبو بکر أحمد بن علی الخطیب البغدادی ( ت ۴۶۳ ه ) ، تحقیق : مصطفی عبد القادر عطاء ، بیروت : دار الکتب العلمیه ، الطبعه الاُولی .

۲۳ . تاریخ مدینه دمشق ، علی بن الحسن بن عساکر الدمشقی ( ت ۵۷۱ ه ) ، تحقیق : علی شیری ، ۱۴۱۵ ، بیروت : دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع .

۲۴ . التحصین ، علی بن طاووس الحلّی (ت ۶۶۴ ه ) ، قمّ : دار الکتاب ، ۱۴۱۳ ه .

۲۵ . تحف العقول عن آل الرسول ، أبو محمّد الحسن بن علیّ الحرانی المعروف بابن شعبه (ت ۳۸۱ ه )، تحقیق: علی أکبر الغفّاری، قمّ : مؤسّسه النشر الإسلامی ، الطبعه الثانیه، ۱۴۰۴ ه .

۲۶ . تحفه الأحوذی، المبارکفوری (ت ۱۲۸۲ ه )، بیروت : دار الکتب العلمیه، الطبعه الاُولی، ۱۴۱۰ ه .

۲۷ . تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم) ، أبو الفداء إسماعیل بن عمر بن کثیر البصروی الدمشقی (ت ۷۷۴ ه ) ، تحقیق : عبد العظیم غیم ، ومحمّد أحمد عاشور ، ومحمّد إبراهیم البنّا ، القاهره : دار الشعب .

۲۸ . تفسیر البغوی (معالم التنزیل) ، أبو محمّد الحسین بن مسعود الفرّاء البغوی (ت ۵۱۶ ه ) ، بیروت : دار المعرفه .

۲۹ . تفسیر الثعلبی ، الثعلبی، (ت ۴۲۷ ه)، تحقیق: أبو محمّد بن عاشور، بیروت : دار إحیاء التراث العربی، الطبعه الاُولی، ۱۴۲۲ ه .

۳۰ . تفسیر الطبریّ (جامع البیان فی تفسیر القرآن) ، أبو جعفر محمّد بن جریر الطبریّ (۳۱۰ ه )، بیروت : دار الفکر .

۳۱ . تفسیر العیّاشی، أبو النضر محمّدبن مسعود السلمی السمرقندی المعروف بالعیّاشی (ت ۳۲۰ ه )، تحقیق : السیّد هاشم الرسولی المحلاّتی ، طهران : المکتبه العلمیّه ، الطبعه الاُولی ، ۱۳۸۰ ه .

۳۲ . تفسیر القمّی، علی بن إبراهیم القمّی، (ت ۳۲۹ ه )، تحقیق: السیّد طیّب الموسوی الجزائری، قمّ : منشورات مکتبه الهدی، الطبعه الثالثه، ۱۴۰۴ ه .

۳۳ . تفسیر نور الثقلین ، عبد علیّ بن جمعه العروسی الحویزی (ت ۱۱۱۲ ه ) ، تحقیق : السیّد هاشم الرسولی المحلاّتی ، قمّ : مؤسّسه إسماعیلیان ، الطبعه الرابعه، ۱۴۱۲ ه .

۳۴ . التلخیص الحبیر، أحمد بن علی بن حجر العسقلانی (ت ۸۵۲ ه )، تحقیق: محمد الثانی، الریاض: أضواء السلف، ۱۴۲۸ ه.

۳۵ . التمهید لما فی الموطّأ من المعانی والأسانید ، یوسف بن عبد اللّه القرطبی (ابن عبد البرّ) (ت ۴۶۳ ه ) ، تحقیق : مصطفی العلوی ومحمّد عبد الکبیر البکری ، جدّه : مکتبه السوادی ، ۱۳۸۷ ه .

۳۶ . التنبیه والإشراف ، علی بن الحسین المسعودی (ق ۴ ه ) ، تصحیح : عبد اللّه إسماعیل الصاوی ، قاهره : دار الصاوی .

۳۷ . تنزیه الأنبیاء ، علی بن الحسین الموسوی (السیّد المرتضی) (ت ۴۳۶ ه ) ، قمّ : منشورات الشریف الرضی .

ص: ۱۲۰

📄 صفحه ۱۲۱

۳۸ . التوحید ، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابَوَیه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق ( ت ۳۸۱ ه ) ، تحقیق : هاشم الحسینی الطهرانی ، قمّ : مؤسّسه النشر الإسلامی ، الطبعه الاُولی ، ۱۳۹۸ ه .

۳۹ . تهذیب الأحکام فی شرح المقنعه ، محمّد بن الحسن الطوسی ( ت ۴۶۰ ه ) ، تحقیق : السیّد حسن الموسوی ، طهران : دار الکتب الإسلامیه ، الطبعه الثالثه ، ۱۳۶۴ ش .

۴۰ . تهذیب الکمال فی أسماء الرجال ، یونس بن عبد الرحمن المزّی ( ت ۷۴۲ ه ) ، تحقیق : الدکتور بشّار عوّاد معروف ، بیروت : مؤسّسه الرساله ، الطبعه الرابعه ، ۱۴۰۶ ه .

۴۱ . الثقات ، محمّد بن حبّان البستی (ت ۳۵۴ ه ) ، بیروت : مؤسّسه الکتب الثقافیه ، الطبعه الاُولی ، ۱۴۰۸ ه .

۴۲ . جامع أحادیث الشیعه ، السیّد البروجردی ( ت ۱۳۸۳ ه ) ، قمّ : المطبعه العلمیه .

۴۳ . الجامع الصغیر فی أحادیث البشیر النذیر ، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی ( ت ۹۱۱ ه ) ، بیروت : دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع ، الطبعه الاُولی ، ۱۴۰۱ ه .

۴۴ . الجواهر السنیه فی الأحادیث القدسیه، محمّد بن الحسن بن علی بن الحسین الحرّ العاملی (ت ۱۱۰۴ ه )، قمّ: مکتبه المفید.

۴۵ . جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام ، محمّد حسن النجفی (ت ۱۲۶۶ ه ) ، بیروت : مؤسّسه المرتضی العالمیه .

۴۶ . الحدائق الناضره فی أحکام العتره الطاهره ، یوسف بن أحمد البحرانی ( ت ۱۱۸۶ ه ) ، تحقیق : وإشراف : محمّد تقی الإیروانی ، قمّ : مؤّسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرّسین .

۴۷ . الخرائج والجرائح ، أبو الحسین سعید بن عبد اللّه الراوندی المعروف بقطب الدین الراوندی (ت ۵۷۳ ه ) ، تحقیق : مؤسّسه الإمام المهدی عج ، قمّ : مؤسّسه الإمام المهدی عج ، الطبعه الاُولی ، ۱۴۰۹ ه .

۴۸ . خصائص الأئمّه ، أبو الحسن الشریف الرضی محمّد بن الحسین بن موسی الموسوی (ت ۴۰۶ ه ) ، تحقیق : محمّد هادی الأمینی ، مشهد : آستان قدس رضوی .

۴۹ . خصائص الأئمّه علیهم السلام (خصائص أمیر المؤمنین علیه السلام) ، محمّد بن الحسین الموسوی (الشریف الرضی) (ت ۴۰۶ ه ) ، تحقیق : محمّد هادی الأمینی ، مشهد : مجمع البحوث الإسلامیّه التابع للحضره الرضویّه المقدّسه ، ۱۴۰۶ ه .

۵۰ . الخصال ، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابَوَیه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق ( ت ۳۸۱ ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفاری ، قمّ : منشورات جماعه المدرّسین فی الحوزه العلمیه .

۵۱ . الدُرّ المنثور فی التفسیر المأثور ، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی (ت ۹۱۱ ه ) ، بیروت : دار الفکر ، الطبعه الاُولی ، ۱۴۱۴ ه .

۵۲ . دعائم الإسلام وذکر الحلال والحرام والقضایا والأحکام ، أبو حنیفه النعمان بن محمّد بن منصور بن أحمد بن حیّون التمیمی المغربی ( ت ۳۶۳ ه ) ، تحقیق : آصف بن علی أصغر فیضی ، قمّ : مؤّسه آل البیت ، بالاُوفسیت عن طبعه دار المعارف فی القاهره ، ۱۳۸۳ ه .

۵۳ . ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی ، أبو العبّاس أحمد بن عبد اللّه الطبری (ت ۶۹۳ ه ) ، بیروت : دار المعرفه .

۵۴ . ذخیره المعاد فی شرح الإرشاد ، العلاّمه المولی محمّد باقر السبزواری (ت ۱۰۹۰ ه ) ، قمّ : مؤسّسه آل البیت لإحیاء التراث .

۵۵ . روح المعانی فی تفسیر القرآن (تفسیر الآلوسی) ، محمود بن عبد اللّه الآلوسی (ت ۱۲۷۰ ه ) ، بیروت : دار إحیاء التراث العربی .

۵۶ . روضه الواعظین ، محمّد بن الحسن بن علیّ الفتّال النیسابوری (ت ۵۰۸ ه ) ، تحقیق : حسین الأعلمی ، بیروت : مؤسّسه الأعلمی ، الطبعه الاُولی ،

ص: ۱۲۱

📄 صفحه ۱۲۲

۱۴۰۶ ه .

۵۷ . سبل السلام ( شرح بلوغ المرام ) ، محمّد بن إسماعیل الکحلانی المعروف بالأمیر ( ت ۱۱۸۲ ه ) ، تحقیق: محمّد عبد العزیز الخولی ، القاهره : مطبعه البابی الحلبی ، الطبعه الرابعه ، ۱۳۷۹ ه .

۵۸ . سبل الهدی والرشاد فی سیره خیر العباد، الإمام محمّد بن یوسف الصالحی الشامی ( ت ۹۴۲ ه ) ، تحقیق : عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمّد معوّض ، بیروت : دار الکتب العلمیه ، الطبعه الاُولی ، ۱۴۱۴ ه .

۵۹ . سعد السعود ، أبو القاسم علیّ بن موسی الحلّی المعروف بابن طاووس (ت ۶۶۴ ه ) ، قم : مکتبه الرضی ، الطبعه الاُولی ، ۱۳۶۳ ه . ش .

۶۰ . سنن ابن ماجه ، أبو عبداللّه محمّد بن یزید بن ماجه القزوینی ( ت ۲۷۵ ه ) ، تحقیق : محمّد فؤد عبد الباقی ، بیروت : دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع .

۶۱ . سنن أبی داود ، أبو داود سلیمان بن أشعث السِّجِستانی الأزدی ( ت ۲۷۵ ه ) ، تحقیق : سعید محمّد اللحّام ، بیروت : دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع ، الطبعه الاُولی ، ۱۴۱۰ ه .

۶۲ . سنن الترمذی ( الجامع الصحیح ) ، أبو عیسی محمّد بن عیسی بن سوره الترمذی ( ت ۲۷۹ ه ) ، تحقیق : عبد الرحمن محمّد عثمان ، بیروت : دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع ، الطبعه الثانیه ، ۱۴۰۳ ه .

۶۳ . سنن الدارمی ، أبو محمّد عبد اللّه بن عبد الرحمن الدارمی (ت ۲۵۵ ه ) ، تحقیق : مصطفی دیب البغا ، بیروت : دار العلم .

۶۴ . السنن الکبری ، أبو بکر أحمد بن الحسین بن علی البیهقی ( ت ۴۵۸ ه ) ، بیروت : دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع .

۶۵ . السنن الکبری ، أبو عبد الرحمن بن شعیب النسائی ( ت ۳۰۳ ه ) ، بیروت : دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع ، الطبعه الاُولی ، ۱۳۴۸ ه .

۶۶ . سنن النسائی (بشرح الحافظ جلال الدین السیوطی وحاشیه الإمام السندی) ، أبو بکر عبد الرحمن أحمد بن شعیب النسائی (ت ۳۰۳ ه ) ، بیروت : دارالمعرفه ، الطبعه الثالثه ، ۱۴۱۴ ه .

۶۷ . السیره الحلبیّه ، علی بن برهان الدین الحلبی الشافعی ( ت ۱۱ ه ) ، بیروت : دار إحیاء التراث العربی .

۶۸ . السیره النبویّه ، إسماعیل بن عمر البصروی الدمشقی (ابن کثیر) (ت ۷۴۷ ه ) ، تحقیق : مصطفی عبد الواحد ، بیروت : دار إحیاء التراث العربی .

۶۹ . شرح الأخبار فی فضائل الأئمّه الأطهار ، أبو حنیفه القاضی النعمان بن محمّد المصری (ت ۳۶۳ ه ) ، تحقیق : السیّد محمّد الحسینی الجلالی ، قمّ : مؤسّسه النشر الإسلامی ، الطبعه الاُولی ، ۱۴۱۲ ه .

۷۰ . شواهد التنزیل لقواعد التفضیل ، أبو القاسم عبیداللّه بن عبد اللّه النیسابوریّ المعروف بالحاکم الحسکانیّ (ق ۵ ه ) ، تحقیق : محمّد باقر المحمودیّ ، طهران : مؤسّسه الطبع والنشر التابعه لوزاره الثقافه والإرشاد الإسلامیّ ، الطبعه الاُولی ۱۴۱۱ ه .

۷۱ . الصافی فی تفسیر القرآن (تفسیر الصافی) ، محمّد محسن بن شاه مرتضی (الفیض الکاشانی) (ت ۱۰۹۱ ه ) ، طهران : مکتبه الصدر ، الطبعه الاُولی، ۱۴۱۵ ه.

۷۲ . صحیح ابن حبّان ، علیّ بن بلبان الفارسی المعروف بابن بلبان (ت ۷۳۹ ه ) ، تحقیق : شعیب الأرنؤوط ، بیروت : مؤسّسه الرساله ، الطبعه الثانیه ، ۱۴۱۴ ه .

۷۳ . صحیح ابن خزیمه ، أبو بکر محمّد بن إسحاق السلمی النیسابوری المعروف بابن خزیمه (ت ۳۱۱ ه ) ، تحقیق : محمّد مصطفی أعظمی ، بیروت : المکتبه الإسلامیه ، الطبعه الثالثه ، ۱۴۱۲ ه .

ص: ۱۲۲

📄 صفحه ۱۲۳

۷۴ . صحیح البخاری ، أبو عبد اللّه محمّد بن إسماعیل البخاری (ت ۲۵۶ ه ) ، تحقیق : مصطفی دیب البغا ، بیروت : دار ابن کثیر ، الطبعه الرابعه، ۱۴۱۰ ه .

۷۵ . صحیح مسلم ، أبو الحسین مسلم بن الحجّاج القشیری النیسابوری ( ت ۲۶۱ ه ) ، بیروت : دار الفکر ، طبعه مصحّحه ومقابله علی عدّه مخطوطات ونسخ معتمده .

۷۶ . الطرائف فی معرفه مذاهب الطوائف ، أبو القاسم رضی الدین علیّ بن موسی بن طاووس الحسنی (ت ۶۶۴ ه ) ، مطبعه الخیام - قمّ ، الطبعه الاُولی ، ۱۴۰۰ ه .

۷۷ . العدد القویه، رضی الدین علی بن یوسف الحلّی (ق ۸ ه ) ، تحقیق : مهدی الرجائی ، قمّ : مکتبه آیه اللّه المرعشی العامّه ، ۱۴۰۸ ه .

۷۸ . علل الشرائع ، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابَوَیه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق ( ت ۳۸۱ ه ) ، تقدیم : السیّد محمّد صادق بحر العلوم ، ۱۳۸۵ ه ، النجف الأشرف : منشورات المکتبه الحیدریه .

۷۹ . عمده القاری شرح البخاری ، أبو محمّد بدر الدین أحمد العینی الحنفی (ت ۸۵۵ ه ) ، مصر : دار الطباعه المنیریه .

۸۰ . عمده عیون صحاح الأخبار فی مناقب إمام الأبرار (العمده) ، یحیی بن الحسن الأسدی الحلّی المعروف بابن البطریق (ت ۶۰۰ ه ) ، قمّ : مؤسّسه النشر الإسلامی ، الطبعه الاُولی ، ۱۴۰۷ ه .

۸۱ . عون المعبود (شرح سنن أبی داود) ، محمّد شمس الحقّ العظیم الآبادی (ت ۱۳۲۹ه ) ، بیروت : دار الکتب العلمیه، الطبعه الاُولی ، ۱۴۱۵ ه .

۸۲ . عیون أخبار الرضا علیه السلام ، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابَوَیه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق ( ت ۳۸۱ ه ) ، تحقیق : الشیخ حسین الأعلمی ، ۱۴۰۴ ه ، بیروت : مؤّسه الأعلمی للمطبوعات .

۸۳ . عیون الأثر فی فنون المغازی والشمائل والسیر (السیره النبویّه لابن سیّد الناس) ، محمّد عبد اللّه بن یحیی بن سیّد الناس (ت ۷۳۴ ه ) ، بیروت : مؤسّسه عزّ الدین ، ۱۴۰۶ ه .

۸۴ . غایه المرام وحجّه الخصام فی تعیین الإمام ، هاشم بن إسماعیل البحرانی (ت ۱۱۰۷ ه ) ، تحقیق : السیّد علی عاشور ، بیروت : مؤسّسه التاریخ العربی ، ۱۴۲۲ ه .

۸۵ . الغدیر فی الکتاب والسنّه والأدب ، عبد الحسین أحمد الأمینی (ت ۱۳۹۰ ه ) ، بیروت : دار الکتاب العربی ، الطبعه الثالثه ، ۱۳۸۷ ه .

۸۶ . فتح الباری شرح صحیح البخاری ، أحمد بن علی العسقلانی (ابن حجر) (ت ۸۵۲ ه ) ، تحقیق : عبد العزیز بن عبد اللّه بن باز ، بیروت : دار الفکر ، الطبعه الاُولی ، ۱۳۷۹ ه .

۸۷ . فتح القدیر الجامع بین فنّی الروایه والدرایه من علم التفسیر، محمّد بن علی بن محمّد الشوکانی (ت ۱۲۵۰ ه).

۸۸ . فرائد السمطین فی فضائل المرتضی والبتول والسبطین والأئمّه من ذرّیّتهم ، إبراهیم بن محمّد بن المؤیّد بن عبد اللّه الجوینیّ (ت ۷۳۰ ه ) ، تحقیق : محمّد باقر المحمودیّ ، بیروت : مؤسّسه المحمودیّ ، الطبعه الاُولی، ۱۳۹۸ ه .

۸۹ . الفصول المختاره من العیون والمحاسن ، أبو القاسم علیّ بن الحسین الموسوی المعروف، بالشریف المرتضی وعلم الهدی (ت ۴۳۶ ه ) ، قمّ : المؤتمر العالمی بمناسبه ذکری ألفیه الشیخ المفید ، الطبعه الاُولی ، ۱۴۱۳ ه .

۹۰ . الفصول المهمّه فی معرفه أحوال الأئمّه ، علیّ بن محمّد بن أحمد المالکی المکّی المعروف بابن صبّاغ (ت ۸۵۵ ه ) ، بیروت : مؤسّسه الأعلمی .

۹۱ . فضائل الصحابه ، أبو عبد اللّه أحمد بن محمّد بن حنبل المعروف بالنسائی (ت ۲۴۱ ه ) ، تحقیق : وصیّ اللّه بن محمّد عبّاس ، جدّه : دار العلم ، الطبعه الاُولی، ۱۴۰۳ ه .

ص: ۱۲۳

📄 صفحه ۱۲۴

۹۲ . فقه القرآن ، سعید بن عبد اللّه الراوندی (قطب الدین الراوندی) (ت ۵۷۳ ه ) ، تحقیق : أحمد الحسینی ، قمّ : مکتبه آیه اللّه المرعشی النجفی ، الطبعه الاُولی ، ۱۳۹۷ ه .

۹۳ . الفقیه = کتاب من لا یحضره الفقیه ، أبو جعفر محمّد بن علیّ بن الحسین بن بابویه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق (ت ۳۸۱ ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفّاری ، قمّ : مؤسّسه النشر الإسلامی .

۹۴ . فیض القدیر، شرح الجامع الصغیر، محمّد عبد الرؤوف المناوی، تحقیق: أحمد عبد السلام، بیروت : دار الکتب العلمیه، الطبعه الاُولی، ۱۴۱۵ ه .

۹۵ . قرب الإسناد، أبو العبّاس عبد اللّه بن جعفر الحِمیَری القمّی (ت بعد ۳۰۴ ه ) ، تحقیق : مؤسّسه آل البیت ، قمّ : مؤسّسه آل البیت ، الطبعه الاُولی ، ۱۴۱۳ ه .

۹۶ . الکافی ، أبو جعفر ثقه الإسلام محمّد بن یعقوب بن إسحاق الکلینی الرازی ( ت ۳۲۹ ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفاری ، طهران : دار الکتب الإسلامیه ، الطبعه الثانیه ، ۱۳۸۹ ه .

۹۷ . الکامل، عبد اللّه بن عدی، (ت ۳۶۵ ه )، تحقیق: یحیی مختار غزّاوی، بیروت : دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع، الطبعه الثالثه ، ۱۴۰۹ ه .

۹۸ . الکامل فی التاریخ ، أبو الحسن علیّ بن محمّد الشیبانیّ الموصلیّ المعروف بابن الأثیر (ت ۶۳۰ ه ) ، تحقیق : علی شیری ، بیروت : دار إحیاء التراث العربیّ ، الطبعه الاُولی ۱۴۰۸ ه .

۹۹ . کتاب الغیبه ، الشیخ ابن أبی زینب محمّد بن إبراهیم النعمانی (ت ۳۴۲ ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفاری ، طهران : مکتبه الصدوق ، ۱۳۹۹ ه .

۱۰۰ . کتاب سلیم بن قیس ، سلیم بن قیس الهلالی العامری (ت حوالی ۹۰ ه ) ، تحقیق : محمّد باقر الأنصاری ، قمّ : نشر الهادی ، الطبعه الاُولی ، ۱۴۱۵ ه .

۱۰۱ . کشف الغمّه فی معرفه الأئمّه ، علیّ بن عیسی الإربلیّ (ت ۶۸۷ ه ) ، تصحیح : السیّد هاشم الرسولیّ المحلاّتیّ ، بیروت : دارالکتاب الإسلامیّ ، الطبعه الاُولی ، ۱۴۰۱ ه .

۱۰۲ . کشف المحجّه لثمره المهجه ، أبو القاسم رضیّ الدین علی بن موسی بن طاووس الحسنی (ت ۶۶۴ ه )، تحقیق: محمّد الحسّون ، قمّ : مکتب الإعلام الإسلامی ، الطبعه الاُولی ، ۱۴۱۲ ه .

۱۰۳ . کمال الدین وتمام النعمه ، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابَوَیه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق ( ت ۳۸۱ ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفّاری ، قمّ : مؤّسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرّسین ، الطبعه الاُولی ، ۱۴۰۵ ه .

۱۰۴ . کنز العمّال فی سنن الأقوال والأفعال ، علاء الدین علی المتّقی بن حسام الدین الهندی ( ت ۹۷۵ ه ) ، ضبط وتفسیر : الشیخ بکری حیّانی ، تصحیح وفهرسه : الشیخ صفوه السقا ، بیروت : مؤّسه الرساله ، الطبعه الاُولی ، ۱۳۹۷ ه .

۱۰۵ . کنز الفوائد ، أبو الفتح الشیخ محمّد بن علیّ بن عثمان الکراجکی الطرابلسی (ت ۴۴۹ ه ) ، إعداد : عبد اللّه نعمه ، قمّ : دار الذخائر ، الطبعه الاُولی ، ۱۴۱۰ ه .

۱۰۶ . لسان المیزان ، أبو الفضل أحمد بن علی بن حجر العسقلانی (ت ۸۵۲ ه ) ، بیروت : مؤسّسه الأعلمی ، الطبعه الثالثه ، ۱۴۰۶ ه .

۱۰۷ . المبسوط فی فقه الإمامیّه ، أبو جعفر محمّد بن الحسن المعروف بالشیخ الطوسی (ت ۴۶۰ ه ) ، تحقیق : محمّد علی الکشفی ، طهران : المکتبه المرتضویّه ، الطبعه الثالثه، ۱۳۸۷ ه .

۱۰۸ . مجمع البیان فی تفسیر القرآن ، أبو علیّ الفضل بن الحسن الطبرسیّ (ت ۵۴۸ ه .) ، تحقیق : السید هاشم الرسولیّ المحلاّتیّ والسیّد فضل اللّه الیزدیّ الطباطبائیّ ، بیروت : دار المعرفه ، الطبعه الثانیه ، ۱۴۰۸ ه .

ص: ۱۲۴

📄 صفحه ۱۲۵

۱۰۹ . مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ، نور الدین علی بن أبی بکر الهیثمی ( ت ۸۰۷ ه ) ، بیروت : دار الکتب العلمیه ، الطبعه الاُولی ، ۱۴۰۸ ه .

۱۱۰ . المجموع (شرح المهذّب) ، الإمام أبو زکریا محی الدین بن شرف النووی ( ت۶۷۶ ه ) ، بیروت : دار الفکر .

۱۱۱ . المحلّی ، أبو محمّد علی بن أحمد بن سعید (ابن حزم) ( ت ۴۵۶ ه ) ، تحقیق : أحمد محمّد شاکر ، بیروت : دار الفکر .

۱۱۲ . مختصر بصائر الدرجات ، حسن بن سلیمان الحلّی (ق ۹ ه ) ، قمّ : انتشارات الرسول المصطفی .

۱۱۳ . مختلف الشیعه ، أبو منصور الحسن بن یوسف بن المطهّر الأسدی الحلّی ( ت ۷۲۶ ه ) ، تحقیق : مؤسّسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرّسین ، قمّ : مؤسّسه النشر الإسلامی ، الطبعه الاُولی ، ۱۴۱۲ ه .

۱۱۴ . مدارک الأحکام، السیّد محمّد العاملی، (ت ۱۰۰۹ ه )، قمّ : مؤسّسه آل البیت لإحیاء التراث ، الطبعه الاُولی، ۱۴۱۰ ه .

۱۱۵ . المراجعات ، عبد الحسین شرف الدین العاملی (ت ۱۳۷۷ ه ) ، تحقیق : حسین الراضی ، قمّ : دار الکتاب الإسلامی .

۱۱۶ . المزار ، محمّد مکّی العاملی الجزینی الشهیر بالشهید الأوّل ( ت۷۸۶ ه ) ، تحقیق ونشر : مدرسه الإمام المهدی - قمّ الطبعه الاُولی ، ۱۴۱۰ ه .

۱۱۷ . مسار الشیعه فی مختصر تواریخ الشریعه ، أبو عبد اللّه محمّد بن محمّد بن نعمان العکبری البغدادی ( ت ۴۱۳ ه ) ، تحقیق : مهدی نجف ، بیروت : دار المفید للطباعه والنشر ، الطبعه الثانیه ، ۱۴۱۴ ه .

۱۱۸ . مستدرک الوسائل ومستنبط المسائل ، المیرزا حسین النوری ( ت ۱۳۲۰ ه ) ، تحقیق : مؤسّسه آل البیت ، قمّ : مؤّسه آل البیت ، الطبعه الاُولی ، ۱۴۰۸ ه .

۱۱۹ . المستدرک علی الصحیحین ، أبو عبد اللّه محمّد بن عبد اللّه الحاکم النیسابوری (ت ۴۰۵ ه )، تحقیق : مصطفی عبد القادر عطا ، بیروت : دار الکتب العلمیّه ، الطبعه الاُولی ، ۱۴۱۱ ه .

۱۲۰ . المسترشد فی إمامه أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب علیه السلام ، أبو جعفر محمّد بن جریر الطبری الإمامی (ق ۵ ه ) ، تحقیق : أحمد المحمودی ، طهران : مؤسّسه الثقافه الإسلامیّه لکوشانبور ، الطبعه الاُولی ، ۱۴۱۵ ه .

۱۲۱ . مستند الشیعه فی أحکام الشریعه ، العلاّمه المولی أحمد بن محمّد مهدی النراقی (ت ۱۲۴۵ ه ) ، تحقیق : مؤسّسه آل البیت لإحیاء التراث ، مشهد : مؤسّسه آل البیت لإحیاء التراث ، ۱۴۱۵ ه .

۱۲۲ . مسند أبی یعلی الموصلی ، أبو یعلی أحمد بن علیّ بن المثنّی التمیمی الموصلی (ت ۳۰۷ ه ) ، تحقیق : إرشاد الحقّ الأثری ، جدّه : دار القبله ، الطبعه الاُولی ، ۱۴۰۸ ه .

۱۲۳ . مسند أحمد ، أحمد بن محمّد بن حنبل الشیبانی (ت ۲۴۱ ه ) ، تحقیق : عبد اللّه محمّد الدرویش ، بیروت : دار الفکر ، الطبعه الثانیه ، ۱۴۱۴ ه .

۱۲۴ . مشکل الآثار ، أبو جعفر أحمد بن محمّد الأزدی الحجری الطحاوی (ت ۳۲۱ ه ) ، بیروت : دار صادر.

۱۲۵ . مصباح المتهجّد ، أبو جعفر محمّد بن الحسن بن علیّ بن الحسن الطوسی (ت ۴۶۰ ه ) ، تحقیق : علیّ أصغر مروارید ، بیروت : مؤسّسه فقه الشیعه ، الطبعه الاُولی ، ۱۴۱۱ ه .

۱۲۶ . المصباح فی الأدعیه والصلوات والزیارات ، تقی الدین إبراهیم بن زین الدین الحارثی الهمدانی المعروف بالکفعمی (ت ۹۰۵ ه ) ، قمّ : منشورات الرضی .

۱۲۷ . معانی الأخبار ، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابَوَیه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق ( ت ۳۸۱ ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفّاری ، ۱۳۷۹ ه ، قمّ : مؤّسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرّسین ، الطبعه الاُولی، ۱۳۶۱ ه .

۱۲۸ . المعجم الأوسط ، أبو القاسم سلیمان بن أحمد اللخمی الطبرانی ( ت ۳۶۰ ه ) ، تحقیق : قسم التحقیق بدار الحرمین ، ۱۴۱۵ ه ، القاهره : دار الحرمین للطباعه والنشر والتوزیع .

۱۲۹ . معجم البلدان ، أبو عبد اللّه شهاب الدین یاقوت بن عبد اللّه الحموی الرومی ( ت ۶۲۶ ه ) بیروت : دار إحیاء التراث العربی ، الطبعه الاُولی ، ۱۳۹۹ ه .

۱۳۰ . المعجم الکبیر ، أبو القاسم سلیمان بن أحمد اللخمی الطبرانی (ت ۳۶۰ ه ) ، تحقیق : حمدی عبد المجید السلفی ، بیروت : دار إحیاء التراث العربی ، الطبعه الثانیه ، ۱۴۰۴ ه .

ص: ۱۲۵

📄 صفحه ۱۲۶

۱۳۱ . معجم قبائل العرب ، عمر رضا کحّاله ، بیروت : مؤسّسه الرساله ، ۱۴۱۴ ه ، هفتم .

۱۳۲ . معجم ما استعجم ، عبد اللّه بن عبد العزیز البکری (ت ۴۸۷ ه ) ، تحقیق : مصطفی السقّا ، بیروت : عالم الکتب ، الطبعه الثالثه ، ۱۴۰۳ ه .

۱۳۳ . المغنی ، أبو محمّد عبد اللّه بن أحمد بن محمّد بن قدامه ( ت ۶۲۰ ه ) ، بیروت : دار الکتاب العربی .

۱۳۴ . الملل والنحل ، أبو الفتح محمّد بن عبد الکریم الشهرستانی (ت ۵۴۸ ه ) ، بیروت : دار المعرفه ، ۱۴۰۶ ه .

۱۳۵ . مناقب آل أبی طالب (مناقب ابن شهر آشوب ) ، أبو جعفر رشید الدین محمّد بن علی بن شهر آشوب المازندرانی ( ت ۵۸۸ ه ) ، قمّ : المطبعه العلمیه .

۱۳۶ . المناقب (المناقب للخوارزمی) ، للحافظ الموفّق بن أحمد البکری المکّی الحنفی الخوارزمی (۵۶۸ ه )، تحقیق : مالک المحمودی ، قمّ : مؤسّسه النشر الإسلامی ، الطبعه الثانیه ، ۱۴۱۴ ه .

۱۳۷ . منتقی الجمان فی الأحادیث الصحاح والحسان ، جمال الدین أبو منصور الحسن بن زین الدین الشهید ( ت ۱۰۱۱ ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفاری ، قمّ : جامعه المدرّسین ، الطبعه الاُولی ، ۱۳۶۲ ه .

۱۳۸ . المهذّب ، عبد العزیز بن البرّاج الطرابلسی (ت ۴۸۱ ه) ، قمّ : مؤسّسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرّسین ، ۱۴۰۶ش .

۱۳۹ . میزان الاعتدال فی نقد الرجال ، محمّد بن أحمد الذهبی ( ت ۷۴۸ ه ) ، تحقیق : علی محمّد البجاوی ، بیروت : دار الفکر .

۱۴۰ . نصب الرایه ، عبد اللّه بن یوسف الحنفی الزیلعی (ت ۷۶۲ ه) ، القاهره : دار الحدیث ، ۱۴۱۵ ش .

۱۴۱ . نظم درر السمطین ، محمّد بن یوسف الزرندی (ت ۷۵۰ ه) ، إصفهان : مکتبه الإمام أمیر المؤمنین ، ۱۳۷۷ ش .

۱۴۲ . النوادر (مستطرفات السرائر) ، أبو عبد اللّه محمّد بن أحمد بن إدریس الحلّی (ت ۵۹۸ ه ) ، تحقیق : مؤسّسه الإمام المهدی عج ، قمّ : مؤسّسه الإمام المهدی عج ، الطبعه الاُولی ، ۱۴۰۸ ه .

۱۴۳ . النهایه فی غریب الحدیث والأثر ، أبو السعادات مبارک بن مبارک الجزری المعروف بابن الأثیر (ت ۶۰۶ ه ) ، تحقیق : طاهر أحمد الزاوی ، قمّ : مؤسّسه إسماعیلیان ، الطبعه الرابعه ، ۱۳۶۷ ش .

۱۴۴ . نهج الإیمان ، علی بن یوسف بن جبر (ق ۷ ه ) ، تحقیق : السیّد أحمد الحسینی ، مشهد : مجتمع الإمام الهادی ، الطبعه الاُولی ، ۱۴۱۸ ه .

۱۴۵ . نیل الأوطار من أحادیث سیّد الأخیار ، العلاّمه محمّد بن علی بن محمّد الشوکانی (ت ۱۲۵۵ ه ) ، بیروت : دار الجیل .

۱۴۶ . وسائل الشیعه ، محمّد بن الحسن الحرّ العاملی ( ت ۱۱۰۴ ه ) ، تحقیق : مؤسّسه آل البیت ، قمّ : مؤّسه آل البیت لإحیاء التراث ، الطبعه الثانیه ، ۱۴۱۴ ه .

۱۴۷ . ینابیع المودّه لذوی القربی ، سلیمان بن إبراهیم القندوزی الحنفی (ت ۱۲۹۴ ه ) ، تحقیق : علی جمال أشرف الحسینی ، طهران : دارالاُسوه ، الطبعه الاُولی ، ۱۴۱۶ ه .

ص: ۱۲۶

📄 صفحه ۱۲۷
تنظیمات نمایش

فهرست مطالب درختی

۳۷ عنوان در ۱۲۷ صفحه