
غدير در سيره حضرت ابوالفضل عليه السلام
عنوان و نام پديدآور:غدير در سيره حضرت ابوالفضل عليه السلام/مركز تخصصي غديرستان كوثر نبي (ص)/محمدرضا شريفي
مشخصات ظاهري:نرم افزار تلفن همراه و رايانه
موضوع: حضرت ابوالفضل - غدير
غدیر در سیره حضرت ابوالفضل علیه السلام
مشخصات کتاب
سرشناسه:مرکز تخصصی غدیرستان کوثر نبی (ص)
عنوان و نام پدیدآور:غدیر در سیره حضرت ابوالفضل علیه السلام/مرکز تخصصی غدیرستان کوثر نبی (ص)/محمدرضا شریفی
مشخصات ظاهری:نرم افزار تلفن همراه و رایانه
موضوع: حضرت ابوالفضل - غدیر
ص: ۱
ولادت
میلاد
برخی از محققان برآنند که حضرت ابوالفضل العباس ( علیه السّلام ) در روز چهارم ماه شعبان سال ۲۶ هجری دیده به جهان گشود.
زندگانی حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام،علّامه محقق حاج شیخ باقر شریف قرشی ص ۱۸
بوسیدن دست توسط مولا
امام امیرالمؤ منین حال فرزند خود را در کودکی بشدت رعایت می کرد و عنایتی خاص به او داشت ، خصوصیات ذاتی مبتنی بر ایمان و ارزشهای عمیق انسانی خود را به فرزند منتقل می کرد و در چهره فرزندش قهرمانی از قهرمانان اسلام را مشاهده می کرد که برای مسلمانان صفحات درخشانی از سرافرازی و کرامت به یادگار خواهد گذاشت . امیرالمؤ منین پسر را غرق بوسه می کرد و فرزند، عواطف و قلب پدر را مسخّر کرده بود.
مورخان نقل می کنند که : ((روزی امیرالمؤ منین ، عباس را در دامان خود گذاشت ، فرزند آستینهایش را بالا زد ثم قبل یدیه و استعبر و بکی .
سپس دستهای او را بوسید و قطرات اشک به صورت نازنینش جاری شد . ام البنین حیرت زده از این صحنه ، از امام پرسید:
چرا گریه می کنی ؟
حضرت با صدایی آرام و اندوه زده پاسخ داد: به این دو دست نگریستم و آنچه را بر سرشان خواهد آمد به یاد آوردم .
ام البنین شتابان و هراسان پرسید: چه بر سر آنها خواهد آمد؟
حضرت با آوایی مملوّ از غم و اندوه و تاثر گفت : آنها از ساعد قطع خواهند شد)).
این کلمات چون صاعقه ای بر ام البنین فرود آمد و قلبش را ذوب کرد و با دهشت و به سرعت پرسید:
((چرا قطع می شوند؟))
امام به او خبر داد که فرزندش در راه یاری اسلام و دفاع از برادرش ، حافظ شریعت الهی و ریحانه رسول اللّه ( صلّی اللّه علیه و آله ) دستانش قطع خواهند شد. ام البنین به شدت گریست.
زندگانی حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام،علّامه محقق حاج شیخ باقر شریف قرشی ص ۲۳
طفل بدی ، مادر والا گهر برد تو را ساحت قدس پدر
چشم خداوند چو دست تو دید بوسه زد و اشک ز چشمش چکید
شاعر دیگری گوید:
{یادم ز وفای اشجع ناس آید وز چشم ترم سوده ی الماس آید
آید به جهان اگر حسین دگری هیهات برادری چو عباس آید}
نامگذاری
در بعضی از کتب معتبر نقل شده که ، در روز ولادت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام ام البنین سلام الله علیه قنداقه او را به دست امیر المؤ منین علیه السلام داد تا بر وی نامی بگذارد. حضرت زبان مبارک را به دیده و گوش و دهان او گردانید تا حق بگوید و حق ببیند و حق بشنود.
ثم اذن فی اذنه الیمنی و اقام فی لیسری . سپس رد گوش راست وی اذان و در گوش چپش اقامه گفت . یکی از سنتهای رسول خدا صلی الله علیه و آله که برای مسلمین ارث گذارده این است که در حین تولد فرزند، در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه بگویند تا از همان بدو تولد با اسامی خدا و رسول خدا و امام و ولی خدا آشنا گردد. حضرت امیر المؤ منین علی علیه السلام به ام البنین علیه السلام فرمود: چه اسمی بر این طفل گذارده اید؟ عرض کرد: من در هیچ امری بر شما سبقت نگرفته ام ، هر چه خودتان میل دارید اسم بگذارید. فرمود: من او را به اسم عمویم ، عباس ، عباس نامیدم .
ص: ۲
چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام جلد اول
بخش ۷ص ۱۱
پدر
حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام را از ذکور و اناث به قول شیخ مفید بیست و هفت تن فرزند بود،که ازجمله آنها
عبّاس و جعفر و عثمان و عبد اللّه اکبر است که هر چهار در کربلا شهید گشتند.
منتهی الآمال فی تواریخ النبی و الآل علیهم السلام(فارسی)، ج ۱، ص: ۴۵۰
مادر
حضرت ام البنین سلام الله علیها
مادر گرامی و بزرگوار ابوالفضل العباس ( علیه السّلام ) بانوی پاک ، ((فاطمه دخت حزام بن خالد)) است . ((حزام )) از استوانه های شرافت در میان عرب به شمار می رفت و در بخشش ، مهمان نوازی ، دلاوری و رادمردی مشهور بود. خاندان این بانو از خاندانهای ریشه دار و جلیل القدر بود که به دلیری و دستگیری معروف بودند.
زندگانی حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام،علّامه محقق حاج شیخ باقر شریف قرشی ص ۱۴
پیوند امام با ام البنین:
هنگامی که امام امیرالمؤ منین ( علیه السّلام ) به سوگ پاره تن و ریحانه پیامبر اکرم ( صلّی اللّه علیه و آله ) و بانوی زنان عالمیان ، فاطمه زهرا( علیها السّلام ) نشست ، برادرش ((عقیل )) را که از عالمان به انساب عرب بود فراخواند و از او خواست برایش همسری برگزیند که زاده دلاوران باشد تا پسر دلیری به عرصه وجود برساند و سالار شهیدان را در کربلا یاری کند.عقیل ، بانو ام البنین از خاندان ((بنی کلاب )) را که در شجاعت بی مانند بود، برای حضرت انتخاب کرد.
ص: ۳
زندگانی حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام،علّامه محقق حاج شیخ باقر شریف قرشی ص ۱۵
اهل بیت و ام البنین
اهل بیت و ام البنین
محبت بی شائبه ام البنین در حق فرزندان پیامبر و فداکاریهای فرزندان او در راه سیدالشهداء بی پاسخ نماند، بلکه اهل بیت عصمت و طهارت در احترام و بزرگداشت آنان کوشیدند و از قدردانی نسبت به آنان چیزی فروگذار نکردند. ((شهید)) که از بزرگان فقه امامیه است می گوید:
((ام البنین از زنان بافضیلت و عارف به حق اهل بیت ( علیهم السّلام ) بود. محبتی خالصانه به آنان داشت و خود را وقف دوستی آنان کرده بود. آنان نیز برای او جایگاهی والا و موقعیتی ارزنده قایل بودند. زینب کبری پس از رسیدن به مدینه نزدش شتافت و شهادت چهار فرزندش را تسلیت گفت و همچنین در اعیاد برای تسلیت نزد او می رفت ...)).
رفتن نواده پیامبر اکرم ، شریک نهضت حسینی و قلب تپنده قیام حسین ، زینب کبری ، نزد ام البنین و تسلیت گفتن شهادت فرزندان برومندش ، نشان دهنده منزلت والای ام البنین نزد اهل بیت ( علیهم السّلام ) است .
زندگانی حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام،علّامه محقق حاج شیخ باقر شریف قرشی ص ۱۷
مرثیه سرایی در بقیع
مرثیه سرایی در بقیع
أم البنین هر روز به اتفاق «عبید اللّه» فرزند قمر بنی هاشم به بقیع می رفت و برای آن حضرت نوحه سرایی می کرد، مردم مدینه از جمله مروان حکم برای شنیدن نوحه سرایی آن بانو، گرد می آمدند و از سوز و گداز آن نوحه سرایی می گریستند، آنجا که می فرمود:
یا من رأی العبّاس کرّ علی جماهیر النقد
ص: ۴
و و راه من أبناء حیدر کلّ لیث ذی لبد
انبئت أن ابنی اصیب برأسه مقطوع ید
و یلی علی شبلی أما ل برأسه ضرب العمد
لو کان سیفک فی ید یک لما دنا [منک] أحد
یعنی: ای کسانی که عباس را دیده اید بر گله گوسفندان حمله می برد. و پشت سرش فرزندان حیدر هر یک به سان شیری شجاع بودند. به من خبر دادند که گرز آهنین بر سر فرزندم زده اند و دست هایش از بدن جدا شده بود. دل ها برای شیر بچه ام بسوزد که عمود بر سرش نواختند.
عباسم! اگر شمشیر در دست داشتی، کسی جرأت نزدیک شدن به تو را نداشت.
و نیز می فرمود
لا تدعونّی و یک امّ البنین تذکّرینی بلیوث العرین
کانت بنون لی ادعی بهم و الیوم اصبحت و لا من بنین
أربعه مثل نسور الربی قد واصلوا الموت بقطع الوتین
تنازع الخرصان أشلائهم فکلّهم أمسی صریعا طعین
یا لیت شعری أ کما أخبروا بأنّ عبّاسا قطیع الیمین
یعنی دیگر مرا ام البنین نخوانید که من را به یاد شیر بچه هایم می افکنید. تا وقتی چهار پسر داشتم ام البنین بودم، ولی امروز دیگر پسری ندارم که مرا ام البنین گویند. چهار پسر داشتم که چون ستاره می درخشیدند بر سر جنازه هایشان نیزه ها با یکدیگر در افتادند و همه آن ها از ضربت نیزه بر زمین افتادند و همه با قطع رگ های گردنشان به شهادت پیوستند. ای کاش می دانستم همان گونه که خبر دادند، آیا درست است که دست راست عباسم از بدن جدا شده است.
سلحشوران طف، ترجمه إبصار العین ،ص:۸۲
ص: ۵
صبح که شد یکی از دوستانش نزد وی آمد و گفت : دیشب خوابی دیده ام که می خواهم برایت نقل کنم : در خواب دیدم که گویاحضرت
عباس علیه السلام شفای پسر تو را از خدا خواست ، ملکی از جانب رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نزد حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام آمد و به او عرض کرد: رسول خدا می فرماید: درباره شفای این جوان وساطت نکن ؛ زیرا که عمر وی به پایان رسیده و روزگار او تمام شده است .
حضرت عباس علیه السلام فرمود: ازطرف من به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سلام برسان و بگو برای شفا او من تو را نزد خدا شفیع قرار میدهم و از خدا می خواهم که وی را شفاعت فرماید.
آن فرشته برگشت و همان پیام از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای حضرت عباس علیه السلام آورد تا سه مرتبه و حضرت همان پاسخ را داد.
درمرتبه چهارم که آن فرشته پیام پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را رساند، قمر بنی هاشم علیه السلام با حالت دگرگون بلند شد عرض کرد: ای رسول خدا، مگر این گونه نیست که خداوندمرا باب الحوائج نامید و مردم این را میدانند و به من متوسل می شوند و شفا می خواهند اگر من باب الحوائج نیستم (وبناست این جوان شفا نیابد)پس این نام از من برداشته شود.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تبسمی کرد و فرمود: برگرد خدا چشم تو را روشن کرد و تو باب الحوائجی ، برای هر که می خواهی شفاعت کن ، و خداوند این جوان بیمار را به برکت تو شفا داد.
ص: ۷
چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام جلد اول
بخش ۱۳ص ۳
ابو الفضل
ابو الفضل
مشهورترین کنیه آن حضرت ، ابوالفضل است ، چون فرزندی به نام فاضل داشته ، بلکه می توان گفت پدر تمام فضایل انسانیت و کمال بوده است .
چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام جلد اول
بخش ۷ص ۱۶
سقا
سقا
ابو مخنف روایت کرده: وقتی آب به روی حسین علیه السّلام و یارانش بسته شد و هنوز جنگ در نگرفته بود، تشنگی بر حسین علیه السّلام و یاران حضرت چیره شد، امام علیه السّلام برادرش عباس را فرا خواند و او را به اتفاق سی سواره و بیست پیاده، شبانگاه به آوردن آب مأموریت داد، آنان به آب نزدیک شدند و پیشاپیش آنان پرچمدارشان نافع بن هلال در حرکت بود، عمرو بن حجّاج [نگهبان آب] از ورود آن ها جلوگیری به عمل آورد ولی آنان دست به شمشیر برده و وارد شریعه شدند و مشک های خود را پر از آب نمودند و به سمت خیمه ها آوردند و عباس علیه السّلام و نافع، در مسیر حرکت، دشمن را از آن ها دور و بر آنان حمله می بردند تا اینکه مشک های آب را به حسین علیه السّلام رساندند، از این رو ابو الفضل علیه السّلام سقا و ابو قریه (صاحب مشک آب) نامیده شد.
سلحشوران طف، ترجمه إبصار العین ،ص:۷۲
همقدم قافله سالار عشق ساقی عشاق و علمدار عشق
علمدار
شجاع ترین فرد لشکر
شجاع ترین فرد لشکر
امام حسین علیه السلام به دلیل مشاهده تواناییهای نظامی فوق العاده در برادر خود، پرچم را تنها به ایشان سپردند و از میان اهل بیت و اصحاب ، او را نامزد این مقام کردند؛ زیرا در آن هنگام سپردن پرچم سپاه از بزرگترین مقامهای حساس در سپاه به شمار می رفت و تنها دلاوران و کارآمدان ، بدین امتیاز مفتخر می گشتند. حضرت عباس نیز پرچم را با دستانی پولادین برفراز سر برادر بزرگوارش به اهتزاز درآورد و از هنگام خروج از مدینه تا کربلا، همچنان در دست داشت . پرچم از دست حضرت به زمین نیفتاد مگر پس از آنکه دو دست خود را فدا کرد و در کنار رود علقمی به خاک افتاد.
ص: ۸
زندگانی حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام،علّامه محقق حاج شیخ باقر شریف قرشی ص۲۱
همقدم قافله سالار عشق ساقی عشاق و علمدار عشق
أنت حامل لوائی
أنت حامل لوائی
....عباس علیه السّلام نزد برادر آمد و از او اجازه میدان خواست. امام علیه السّلام بدو فرمود: «أنت حامل لوائی؛ تو پرچمدار من هستی».
سلحشوران طف، ترجمه إبصار العین ،ص:۷۹
ابو القربه
ابو القربه
ابو مخنف روایت کرده: وقتی آب به روی حسین علیه السّلام و یارانش بسته شد و هنوز جنگ در نگرفته بود، تشنگی بر حسین علیه السّلام و یاران حضرت چیره شد، امام علیه السّلام برادرش عباس را فرا خواند و او را به اتفاق سی سواره و بیست پیاده، شبانگاه به آوردن آب مأموریت داد، آنان به آب نزدیک شدند و پیشاپیش آنان پرچمدارشان نافع بن هلال در حرکت بود، عمرو بن حجّاج [نگهبان آب] از ورود آن ها جلوگیری به عمل آورد ولی آنان دست به شمشیر برده و وارد شریعه شدند و مشک های خود را پر از آب نمودند و به سمت خیمه ها آوردند و عباس علیه السّلام و نافع، در مسیر حرکت، دشمن را از آن ها دور و بر آنان حمله می بردند تا اینکه مشک های آب را به حسین علیه السّلام رساندند، از این رو ابو الفضل علیه السّلام سقا و ابو قریه (صاحب مشک آب) نامیده شد.
سلحشوران طف، ترجمه إبصار العین ،ص:۷۲
عبد صالح
ابو القربه
امام صادق علیه السلام در فرازی از زیارت،به عموی بزرگوار خود می فرماید:
السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ
سلام بر تو ای بنده شایسته
(کلیات مفاتیح الجنان،زیارت حضرت عباس علیه السلام)
ص: ۹
چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام جلد اول
بخش ۱۱ص ۱
آب فرات از ادب توست مات ! موج زند اشک به چشم فرات !
دفاع از صاحب غدیر
روایت شده که در یکی از روزهای جنگ صفین ، مردم دیدند از لشگر امیرالمؤ منین علیه السلام جوانی نقاب به صورت انداخته ، هیبت و صلابت و شجاعت از او ظاهر و هویداست و تقریبا به سن شانزده ساله می باشد، بیرون آمد و اسب خود را در میدان جولانی داد و مبارز طلبید. معاویه ابوالشعثاء را به حرب او فرمان داد. ابوالشعثاء گفت : مردم شام مرا با هزار سوار مقابل می دانند و تو می خواهی مرا به جنگ کودکی بفرستی ؟! من هفت پسر دارم ، یکی از آنان را به جنگ او می فرستم تا حساب او را برسد! ابوالشعثاء پسر اولش را به میدان فرستاد ولی او کشته شد و پس از وی بترتیب یکایک پسران وی گام در میدان نهادند و جوان نقابدار آنان را نیز به جهنم فرستاد.
ابوالشعثاء، که اوضاع را اینچنین دید، دنیا در نظرش تاریک شده و خود به میدان آمد اما او نیز کشته شد و دیگر کسی جراءت میدان رفتن را نکرد. آنگاه جوان نقابدار عنان به جانب لشگر امیرالمؤ منین علیه السلام برگردانید. اصحاب امیر المؤ منین علیه السلام از شجاعت وی سخت در حیرت بودند و از خود می پرسیدند که این جوان نقابدار کیست ؟ تا آنکه امیرالمؤ منین علی علیه السلام آن جوان را طلبید و نقاب از صورت مبارک وی برداشت ، آنگاه بود که دید وی قمر بنی هاشم اباالفضل العباس است .
ص: ۱۱
چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام جلد اول
بخش ۸ ص۲۲
وارث غدیر
اطاعت از وارث غدیر
مدال افتخار از لسان رئیس مذهب
امام صادق علیه السلام در زیارت عموی خود می فرماید:
السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ الْمُطِیعُ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ سَلَّمَ
سلام بر تو ای بنده شایسته فرمانبر خدا و رسول خدا،و امیر مؤمنان و حسن و حسین(درود خدا بر آنان باد)،
(کلیات مفاتیح الجنان،زیارت حضرت عباس علیه السلام)
اطاعت در روز عاشورا
چون آن جناب، تنهایی برادر خود را دید به خدمت برادر آمده عرض کرد: ای آقای من! آیا رخصت می فرمایی که جان خود را فدای تو گردانم؟
حضرت از استماع سخن جان سوز او به گریه آمد و گریه سختی نمود، پس فرمود: ای برادر! تو صاحب لوای منی چون تو نمانی کس با من نماند.
أبو الفضل علیه السّلام عرض کرد: سینه ام تنگ شده و از زندگانی دنیا سیر گشته ام و اراده کرده ام که از این جماعت منافقین خون خواهی خود کنم.
حضرت فرمود: پس الحال که عازم سفر آخرت گردیده ای، پس طلب کن از برای این کودکان کمی از آب، پس حضرت عبّاس علیه السّلام حرکت فرمود و در برابر صفوف لشکر ایستاد و لوای نصیحت و موعظت افراشت و هر چه توانست پند و نصیحت کرد. کلمات آن بزرگوار اصلا در قلب آن سنگ دلان اثر نکرد.
لاجرم حضرت عبّاس علیه السّلام به خدمت برادر شتافت و آنچه از لشکر دید به عرض برادر رسانید،و به سوی شریعه حرکت نمود.
ص: ۱۲
{نکته قابل توجه اینکه:درآن بهبوهه جنگ وآن شرایط سخت وعباس با آن شجاعت،روی امر امام خودحرفی نزد.مثلا اینکه بگذار ابتدا بروم میدان،و دشمن را آرام کنم و جولانی دهم وبعد دنبال آب بروم ،خیر،بلا فاصله به دنبال امتثال امر امام خود راهی شریعه شد،این است مطیع امر حجت خدا بودن}.
منتهی الآمال فی تواریخ النبی و الآل علیهم السلام(فارسی)، ج ۲، ص: ۸۸۲
دفاع از وارث غدیر
بر بام کعبه
خطبه حضرت ابوالفضل علیه السلام بر بام کعبه در ستایش سیدالشهدا علیه السلام
حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام روز هشتم ذیحجه سال ۶۰ هجری قمری و زمانی که قافله امام حسین علیه السلام قصد ترک مکه و عزیمت به کربلا را داشت، بر بام کعبه خطبه ای در ستایش از سیدالشهداء ایراد فرمود.
آنچه در پی می آید متن این خطبه پرشور است:
بسم الله الرّحمن الرّحیم
اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذی شَرَّفَ هذا (اشاره به بیت الله الحَرام) بِقُدُومِ اَبیهِ، مَن کانَ بِالاَمسِ بیتا اَصبَح قِبلَهً.
ایهَا الکَفَرهُ الفَجَره اَتَصُدُّونَ طَریقَ البَیتِ لِاِمامِ البَرَرَه؟ مَن هُوَ اَحَقُّ بِه مِن سائِرِ البَریه؟ وَ مَن هُوَ اَدنی بِه؟ وَ لَولا حِکمَ اللهِ الجَلیه وَ اَسرارُهُ العِلّیه وَاختِبارُهُ البَریه لِطارِ البَیتِ اِلیه قَبلَ اَن یمشی لَدَیه قَدِ استَلَمَ النّاسُ الحَجَر وَ الحَجَرُ یستَلِمُ یدَیه وَ لَو لَم تَکُن مَشیهُ مَولای مَجبُولَهً مِن مَشیهِ الرَّحمن، لَوَقَعتُ عَلَیکُم کَالسَّقرِ الغَضبانِ عَلی عَصافِیرِ الطَّیران.
اَتُخَوِّفونَ قَوماً یلعَبُ بِالمَوتِ فِی الطُّفُولیه فَکَیفَ کانَ فِی الرُّجُولیهِ؟ وَلَفَدَیتُ بِالحامّاتِ لِسَید البَریاتِ دونَ الحَیوانات.
هَیهات فَانظُرُوا ثُمَّ انظُرُوا مِمَّن شارِبُ الخَمر وَ مِمَّن صاحِبُ الحَوضِ وَ الکَوثَر وَ مِمَّن فی بَیتِهِ الوَحی وَ القُرآن وَ مِمَّن فی بَیتِه اللَّهَواتِ وَالدَّنَساتُ وَ مِمَّن فی بَیتِهِ التَّطهیرُ وَ الآیات.
ص: ۱۳
وَ أَنتُم وَقَعتُم فِی الغَلطَهِ الَّتی قَد وَقَعَت فیهَا القُرَیشُ لِأنَّهُمُ اردُوا قَتلَ رَسولِ الله صلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِه وَ أنتُم تُریدُونَ قَتلَ ابنِ بِنتِ نَبیکُم وَ لا یمکِن لَهُم مادامَ اَمیرُالمُؤمِنینَ علیه السلام حَیاً وَ کَیفَ یمکِنُ لَکُم قَتلَ اَبی عَبدِاللِه الحُسَین علیه السلام مادُمتُ حَیاً سَلیلاً؟
تَعالوا اُخبِرُکُم بِسَبیلِه بادِروُا قَتلی وَاضرِبُوا عُنُقی لِیحصُلَ مُرادُکُم لابَلَغَ الله مِدارَکُم وَ بَدَّدَا عمارَکُم وَ اَولادَکُم وَ لَعَنَ الله عَلَیکُم وَ عَلی اَجدادکُم.
ترجمه :
به نام خداوند بخشنده مهربان
سپاس خدای را که بیت الله را با قدوم پدرش(منظور امام حسین علیه السلام است) مشرف کرد؛ کسی که دیروز بیت بود،[امروز] قبله گردید.
ای ناسپاسان گناهکار آیا راه بیت را بر امام نیکوکاران می بندید؟ چه کسی سزاوارتر به این بیت است از دیگر موجودات؟ و چه کسی نزدیکترین به این خانه است؟ و اگر حکمت های خداوند بلند مرتبه نبود و اسرار بالا و امتحانات موجودات نبود، همانا بیت به سوی ایشان [ امام حسین علیه السلام] پرواز می کرد؛ قبل از اینکه مردم حجر را لمس کنند، حجر دستانش [ امام حسین علیه السلام] را استلام می کند و اگر خواست مولای من خواست خداوند رحمن نبود هر آینه بر سر شما مانند بازِ شکاری که بر گنجشکان فرود می آید نازل می شدم.
آیا قومی را که مرگ را در کودکی به بازی می گرفتند می ترسانید، در حالیکه الان در مردانگی قرار دارند. همه جانم فدای آقا و مولای همه موجودات که برتر از حیوانات [هستند].
هیهات بنگرید سزاوار است از چه کسی پیروی کنید، به کسی که شراب می نوشد [مراد یزید ملعون است] یا کسی که صاحب حوض و کوثر است؛ کسی که در خانه وحی و قرآن است [مراد امام حسین علیه السلاماست] یا کسی که در بیتش اسباب لهو و نجاست است [مراد یزید ملعون است]؛ و یا کسی که در خانه اش نزول آیات [نشانه ها] و [آیه] تطهیر است.
ص: ۱۴
شما در غلطی واقع شدید که قریش واقع شدند. چرا که اراده قتل پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را کردند و شما اراده قتل پسر دختر پیامبرتان را و [این حیله] برای ایشان تا وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام زنده بود ممکن نشد. پس چگونه ممکن است کشتن ابا عبدالله الحسین علیه السلام تا وقتی که من زنده ام؟
بیایید تا به راهش [راه کشتن امام حسین علیه السلام] آگاهتان کنم؛ پس مبادرت به کشتن من کنید، و گردنم را بزنید تا به مقصودتان برسید. خدا شما را به مقصودتان نرساند و عمرتان و فرزندانتان را کوتاه کند و لعنت خدا بر شما و پدرانتان [که قصد کشتن پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را داشتند ] باد.
با رد امان نامه
.....شمربه نزدیک لشکر امام علیه السّلام آمد و بانگ زد که کجایند فرزندان خواهر من: عبد اللّه و جعفر و عثمان و عبّاس؟ چه آن که مادر این چهار برادر «امّ البنین» از قبیله بنی کلاب بود که شمر ملعون نیز از این قبیله بوده.
و جناب امام حسین علیه السّلام بانگ او را شنید، برادران خود را امر فرمود که جواب او را دهید، اگر چه فاسق است لکن با شما قرابت و خویشی دارد.
پس آن سعادتمندان با آن شقیّ گفتند: چه بود کارت؟
گفت: ای فرزندان خواهر من! شماها در امانید، با برادر خود حسین رزم ندهید، از دور برادر خود کناره گیرید و سر در طاعت امیر المؤمنین یزید درآورید!
جناب عبّاس بن علی علیه السّلام بانگ بر او زد که: بریده با دستهای تو و لعنت باد بر امانی که تو از برای ما آوردی!ای دشمن خدا! امر می کنی ما را که دست از برادر و مولای خود حسین بن فاطمه علیه السّلام برداریم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان ملاعینان درآوریم؟ آیا ما را امان می دهی و از برای پسر رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم امان نیست؟! شمر از شنیدن این کلمات خشمناک شد و به لشکرگاه خویش بازگشت.
ص: ۱۵
منتهی الآمال فی تواریخ النبی و الآل علیهم السلام(فارسی)، ج ۲، ص: ۷۹۲
چون نهم ماه محرم رسید
کار بدانجا که نباید کشید
از عقب خیمه صدر جهان
شاه فلک جاه ملک پاسبان
شمر به آواز ترا زد صدا
گفت کجایید بنو اختنا
تا برهانند ز هنگامه ات
داد نشان خط امان نامه ات
رنگ پرید از رخ زیبای تو
لرزه بیفتاد بر اعضای تو
من به امان باشم و، جان جهان
از دم شمشیر و سنان بی امان ؟!
دست تو نگرفت امان نامه را
تا که شد از پیکر پاکت جدا
مزد تو شد دست شه لافتی
اولین وفادار و مدافع در شب عاشورا
....پس همین که شب عاشورا نزدیک شد حضرت امام حسین علیه السّلام اصحاب خود را جمع کرد، حضرت امام زین العابدین علیه السّلام فرموده که: من در آن وقت مریض بودم، با آن حال نزدیک شدم و گوش فرا داشتم تا پدرم چه می فرماید، شنیدم که با اصحاب خود گفت:
اثنی علی اللّه أحسن الثّناء (تا آخر خطبه که حاصلش به فارسی این است):
ثنا می کنم خداوند خود را به نیکوتر ثناها، و حمد می کنم او را بر شدّت و رخاء، ای پروردگار من، سپاس می گزارم تو را بر این که ما را به تشریف نبوّت تکریم فرمودی، و قرآن را تعلیم ما نمودی، و به معضلات دین ما را دانا کردی، و ما را گوش شنوا و دیده بینا و دل دانا عطا کردی، پس بگردان ما را از شکرگزاران خود.
پس فرمود: امّا بعد، همانا من اصحابی باوفاتر و بهتر از اصحاب خود نمی دانم، و اهل بیتی از اهل بیت خود نیکوتر ندانم، خداوند شما را جزای خیر دهاد و الحال آگاه باشید که من گمان دیگر در حقّ این جماعت داشتم و ایشان را در طریق اطاعت و متابعت خود پنداشتم. اکنون آن خیال دیگر گونه صورت بست.
ص: ۱۶
ارشاد-ترجمه رسولی محلاتی، ج ۲، ص: ۹۸
با نصیحت و موعظه
چون آن جناب، تنهایی برادر خود را دید به خدمت برادر آمده عرض کرد: ای برادر! آیا رخصت می فرمایی که جان خود را فدای تو گردانم؟
حضرت از استماع سخن جان سوز او به گریه آمد و گریه سختی نمود، پس فرمود: ای برادر! تو صاحب لوای منی چون تو نمانی کس با من نماند.
أبو الفضل علیه السّلام عرض کرد: سینه ام تنگ شده و از زندگانی دنیا سیر گشته ام و اراده کرده ام که از این جماعت منافقین خون خواهی خود کنم.
حضرت فرمود: پس الحال که عازم سفر آخرت گردیده ای، پس طلب کن از برای این کودکان کمی از آب، پس حضرت عبّاس علیه السّلام حرکت فرمود و در برابر صفوف لشکر ایستاد و لوای نصیحت و موعظت افراشت و هر چه توانست پند و نصیحت کرد. کلمات آن بزرگوار اصلا در قلب آن سنگ دلان اثر نکرد.
لاجرم حضرت عبّاس علیه السّلام به خدمت برادر شتافت و آنچه از لشکر دید به عرض بر در رسانید.
منتهی الآمال فی تواریخ النبی و الآل علیهم السلام(فارسی)، ج ۲، ص: ۸۸۲
با به دنبال آب رفتن
قبل از روز عاشورا
ابو مخنف روایت کرده: وقتی آب به روی حسین علیه السّلام و یارانش بسته شد و هنوز جنگ در نگرفته بود، تشنگی بر حسین علیه السّلام و یاران حضرت چیره شد، امام علیه السّلام برادرش عباس را فرا خواند و او را به اتفاق سی سواره و بیست پیاده، شبانگاه به آوردن آب مأموریت داد، آنان به آب نزدیک شدند و پیشاپیش آنان پرچمدارشان نافع بن هلال در حرکت بود، عمرو بن حجّاج [نگهبان آب] از ورود آن ها جلوگیری به عمل آورد ولی آنان دست به شمشیر برده و وارد شریعه شدند و مشک های خود را پر از آب نمودند و به سمت خیمه ها آوردند و عباس علیه السّلام و نافع، در مسیر حرکت، دشمن را از آن ها دور و بر آنان حمله می بردند تا اینکه مشک های آب را به حسین علیه السّلام رساندند.
ص: ۱۸
سلحشوران طف، ترجمه إبصار العین ،ص:۷۲
در روز عاشورا
....امام حسین علیه السلام فرمودند:از برای این کودکان کمی از آب طلب کن، پس حضرت عبّاس علیه السّلام حرکت فرمود و در برابر صفوف لشکر ایستاد و لوای نصیحت و موعظت افراشت و هر چه توانست پند و نصیحت کرد. کلمات آن بزرگوار اصلا در قلب آن سنگ دلان اثر نکرد.
لاجرم حضرت عبّاس علیه السّلام به خدمت برادر شتافت و آنچه از لشکر دید به عرض بر در رسانید.
کودکان ندای العطش العطش در آوردند، جناب عبّاس علیه السّلام بی تابانه سوار بر اسب شده و نیزه بر دست گرفت و مشکی برداشت و آهنگ فرات نمود شاید که آبی به دست آورد. پس چهار هزار تن که موکّل بر شیعه فرات بودند دور آن جناب را احاطه کردند و تیرها به چلّه کمان نهاده و به جانب او انداختند،جناب عبّاس علیه السّلام چون شیر
برایشان حمله کرد و از هر طرف که حمله می کرد لشکر را متفرّق می ساخت تا آن که به روایتی هشتاد تن را به خاک هلاک افکند، پس وارد شریعه شد و خود را به آب فرات رسانید. چون از زحمت گیرودار و شدّت عطش جگرش تفته بود خواست آبی به لب خشک تشنه خود رساند دست فرا برد و کفی از آب برداشت، تشنگی سیّد الشّهداء علیه السّلام و اهل بیت او را یاد آورد آب را از کف بریخت:
پر کرد مشک و پس کفی از آب برگرفت
می خواست تا که نوشد از آن آب خوشگوار
آمد به یادش از جگر تشنه حسین علیه السّلام
چون اشک خویش ریخت ز کف آب و شد سوار
ص: ۱۹
شد با روان تشنه ز آب روان روان
دل پر ز جوش و مشک به دوش آن بزرگوار
کردند حمله جمله بر آن شبل مرتضی
یک شیر در میانه گرگان بیشمار
یک تن کسی ندیده و چندین هزار تیر
یک گل کسی ندیده و چندین هزار خار
مشک را پرآب نمود و بر کتف راست افکند و از شریعه بیرون شتافت تا مگر خویش را به لشکرگاه برادر برساند و کودکان را از زحمت تشنگی برهاند. لشکر که چنین دیدند راه او را گرفتند و از هر جانب او را احاطه کردند....
منتهی الآمال فی تواریخ النبی و الآل علیهم السلام(فارسی)، ج ۲، ص: ۸۸۲
در موقع قطع ید
....حضرت عباس آن لشکر را پراکنده نمود. زید بن ورقا در پشت درخت خرمائی کمین نمود و حکیم بن طفیل او را امداد کرد تا دست راست آن حضرت را جدا کرد. آن بزرگوار شمشیر را بدست چپ گرفت و پس از اینکه بدشمن حمله نمود این رجز را خواند:
و اللَّه ان قطعتموا یمینی انی احامی ابدا عن دینی
و عن امام صادق الیقین نجل النبی الطاهر الامین
بخدا قسم اگر دست راستم را قطع کنید من دائما از دین خویشتن حمایت مینمایم .
و از امامی که صدق او یقین است و نسل پیامبر پاک و امین میباشددفاع میکنم.
سپس آن بزرگمرد وفادار بقدری کار زار کرد که ناتوان شد...
زندگانی حضرت امام حسین علیه السلام ( ترجمه [جلد ۴۵ بحار الأنوار)، ص:۶۲
خصائص
المطیع لله ولرسوله و...
روز تاسوعا
....سپس عمر بن سعد فریاد زد: ای لشکر خدا سوار شوید، و ببهشت مژده گیرید، پس لشکر سوار شده تا هنگام غروب بنزد حسین علیه السّلام و یارانش یورش بردند، در آن هنگام حسین علیه السّلام جلوی خیمه خود نشسته بود و بر شمشیر خود تکیه زده و سر بر زانو نهاده خواب رفته بود، خواهر آواز خروش لشکر شنید، بنزدیک برادر آمده گفت: برادر آیا این هیاهو و آواز خروش را نشنوی که نزدیک شده؟ حسین علیه السّلام سر برداشت و فرمود: همانا من رسول خدا (ص) را اکنون در خواب دیدم که بمن فرمود: تو بنزد ما خواهی آمد، پس خواهرش (که این حرف را شنید) مشت بصورت زده فریاد کرد: وای، حسین علیه السّلام باو فرمود:
ص: ۲۰
{جالب اینکه حضرت عباس با این همه کمالات وشجاعتی که دارا بود،از جانب خود مطلبی به لشکر کفر نفرمود،بلکه فرمود: پس شتاب نکنید تا بنزد أبی عبد اللَّه بروم و سخن شما را بعرض آن حضرت برسانم و کسب تکلیف کنم.
مطلب دیگر اینکه:وقتی امام حسین فرمودند:امشب را مهلت بگیر امتثال امر نمود و مطیع محض امام زمان خود بود وبه امام خود پیشنهادی ارائه نداد.این نیست مگر مطیع محض حجت خدا بودن،که از معرفت شخص سرچشمه می گیرد.}
الإرشاد للمفید / ترجمه رسولی محلاتی، ج ۲، ص: ۹۲
روز عاشورا
چون آن جناب، تنهایی برادر خود را دید به خدمت برادر آمده عرض کرد: ای آقای من! آیا رخصت می فرمایی که جان خود را فدای تو گردانم؟
حضرت از استماع سخن جان سوز او به گریه آمد و گریه سختی نمود، پس فرمود: ای برادر! تو صاحب لوای منی چون تو نمانی کس با من نماند.
أبو الفضل علیه السّلام عرض کرد: سینه ام تنگ شده و از زندگانی دنیا سیر گشته ام و اراده کرده ام که از این جماعت منافقین خون خواهی خود کنم.
حضرت فرمود: پس الحال که عازم سفر آخرت گردیده ای، پس طلب کن از برای این کودکان کمی از آب، پس حضرت عبّاس علیه السّلام حرکت فرمود و در برابر صفوف لشکر ایستاد و لوای نصیحت و موعظت افراشت و هر چه توانست پند و نصیحت کرد. کلمات آن بزرگوار اصلا در قلب آن سنگ دلان اثر نکرد.
لاجرم حضرت عبّاس علیه السّلام به خدمت برادر شتافت و آنچه از لشکر دید به عرض برادر رسانید،و به سوی شریعه حرکت نمود.
{نکته قابل توجه اینکه:درآن بهبوهه جنگ وآن شرایط سخت وعباس با آن شجاعت،روی امر امام خودحرفی نزد.مثلا اینکه بگذار ابتدا بروم میدان،و دشمن را آرام کنم و جولانی دهم وبعد دنبال آب بروم ،خیر،بلا فاصله به دنبال امتثال امر امام خود راهی شریعه شد،این است مطیع امر حجت خدا بودن}.
ص: ۲۲
سَلَامُ اللَّهِ وَ سَلَامُ مَلَائِکَتِهِ الْمُقَرَّبِینَ وَ أَنْبِیَائِهِ الْمُرْسَلِینَ وَ عِبَادِهِ الصَّالِحِینَ وَ جَمِیعِ الشُّهَدَاءِ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الزَّاکِیَاتُ الطَّیِّبَاتُ فِیمَا تَغْتَدِی وَ تَرُوحُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ
سلام خدا و سلام ملائکه مقرب اللهی وسلام انبیاءو رسولان وبندگان صالح خدا وجمیع شهدا و صدیقین و پاکان پاک عالم،هرصبح و شام ،بر تو ای پسر امیرمومنین.
امام صادق علیه السلام جواب این سوال را در زیارت حضرت ابوالفضل ،تسلیم امام زمان بودن بیان میکند،در فرازی از زیارت می فرماید:
أَشْهَدُ لَکَ بِالتَّسْلِیمِ وَ التَّصْدِیقِ وَ الْوَفَاءِ وَ النَّصِیحَهِ لِخَلَفِ النَّبِیِّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ
کلیات مفاتیح الجنان،زیارت حضرت عباس علیه السلام
در محضر پنج امام معصوم
حضرت عباس علیه السّلام چهارده بهار از عمر شریف خود را در خدمت پدر سپری نمود و بیست و چهار سال در کنار برادرش حسن و سی و چهار سال که مدت عمر شریف او بود،در جوار برادرش حسین زندگی کرد.{و امام سجاد و امام باقر را هم درک نمودند.}
سلحشوران طف، ترجمه إبصار العین ،ص:۷۰
چهار امامی که ترا دیده اند
دست علم گیر تو بوسیده اند
طفل بدی ، مادر والا گهر
بردت تا ساحت قدس پدر
چشم خداوند چو دست تو دید
بوسه زد و اشک ز چشمش چکید
با لب آغشته به زهر جفا
بوسه به دست تو زده مجتبی
دید چو در کرب و بلا شاه دین
دست تو افتاده به روی زمین
خم شد و بگذاشت سر دیده اش
بوسه بزد با لب خشکیده اش
حضرت سجاد هم آن دست پاک
بوسه زد و کرد نهان زیر خاک
ص: ۲۴
مقام علمی
فقیه و عالم اهل بیت علیه السلام
مسلم است که حضرت ابوالفضل - سلام الله علیه - از اکابر و افاضل فقها و علمای اهل بیت بوده ، و معلوم است کسی که در پرتو آفتاب ولایت ، و در مدرسه امامت حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام و حضرت امام حسن و حضرت امام حسین علیه السلام تربیت شده و کسب علم و نورانیت نموده است ، درک مقام و مرتبه فضل او برای ما میسر نیست .
یک دهن خواهم به پهنای فلک
تا بگویم وصف آن رشگ ملک
بلکه وی عالم ربانی و دارای علم لدنی بوده است .
چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام جلد اول
بخش ۲ص ۱۵ به نقل از العباس مقرم
و همچنین محقق دانشمند مرحوم سید عبدالرزاق مقرم در کتاب (العباس ) می نویسد: در روایتی که از امامان معصوم علیه السلام به ما رسیده ، فرمودند:
ان العباس بن علی زق العلم زقا
همانا عباس فرزند علی علیه السلام علم را چون غذا در کودکی از پدرش وارد جانش نموده است .
سپس می نویسد: (این تعبیر، تشبیه بسیار لطیفی است زیرا هرگاه کبوتری غذا را نرم و گوارا کند و به بچه اش بخوراند، به آن تعبیر به (زق ) می شود، این بیان حاکی است که حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام در دوران خردسالی ، از پستان مادرش علم و حکمت را چون شیر، شیره جانش نموده ، و در دامان علم و حکمت ، رشد و نمو نموده است ).
و نیز در شان حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام گفته شده :
ص: ۲۵
انه کان من فقها اولاد الائمه
حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام از عالمان فقیه فرزندان امامان علیهم السلام می باشد. و دانشمندان و محدثان بزرگ در شانش گفته اند:
هو البحر من ای النواحی اتیته
فلجته المعروف و الجواد ساحله
حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام از هر کرانه که به جانبش آیی ، دریایی است که موجهایش نیکی ها است و کرانه آن سرشار از سخاوت و کرم است .
چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام جلد دوم
بخش ۱۳ص ۷ به نقل از العباس مقرم
شجاعت
از طرف پدری
شجاعت هاشمی و علوی که از جانب پدر و سرور اوصیا به او رسیده ؛
که به گوشه ای از آن اشاره می کنیم:
غزوه بدر:
حضرت علی علیه السلام جهادش را در راه خدا زیادتر و بلایش عظیم تر بود از تمامی مردم در غزوات پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلم، و هیچ کس به درجه او نرسید در این باب، چنان که در غزوه بدر که اوّل جنگی بود که مؤمنین به آن ممتحن شدند، جناب امیر المؤمنین علیه السّلام در آن جنگ به درک فرستاد ولید، و شیبه، و عاص، و حنظله، و طعمه، و نوفل و دیگر شجاعان مشرکین را، و پیوسته قتال کرد تا نصف مشرکین که مقتول گشتند بر دست آن حضرت کشته گردیدند،و نصف دیگر را باقی مسلمین با سه هزار ملائکه مسوّمین کشتند.
غزوه احد:
دیگر غزوه احد بود که مردم فرار کردند و آن حضرت ثابت ماند و لشکر دشمن را از دور پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلم دور می کرد و از آن ها می کشت تا زخمهای کاری بر بدن مقدّسش وارد شد، و با این همه رنج و تعب آن حضرت را هول و هرب نبود، و پیوسته ابطال رجال را کشته تا از حضرت جبرئیل در میان آسمان و زمین ندای
ص: ۲۶
لا سیف الّا ذو الفقار، و لا فتی الّا علیّ
شنیده شد.
غزوه احزاب:
دیگر غزوه احزاب بود که حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام عمرو بن عبد ودّ را کشت، و فتح بر دست آن حضرت واقع شد، و پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلم در حقّ او فرمود که:
ضربت علی علیه السّلام بهتر است از عبادت جنّ و انس.
جنگ خیبر:
دیگر جنگ خیبر بود که مرحب یهودی بر دست آن حضرت کشته گشت و در قلعه را با آن عظمت به دست معجزنمای خود کند، و چهل گام دور افکند، و چهل نفر از صحابه خواستند حرکت دهند نتوانستند.
منتهی الآمال فی تواریخ النبی و الآل علیهم السلام(فارسی)، ج ۱، ص: ۳۵۴
از طرف مادری
تاریخ گواهی می دهد که پدران و داییهای ام البنین سلام الله علیه در دوران قبل از اسلام جزو دلیران عرب محسوب می شده اند و مورخان آنان را به دلیری و جلادت در هنگام نبرد ستوده اند. افزون بر این ، آنان علاوه بر شجاعت و قهرمانی ، سالار و بزرگ پیشوای قوم خود نیز بوده اند، آنچنان که سلاطین زمان در برابرشان سر تسلیم فرود آورده اند. اینان همانانند که عقیل به امیر المؤ منین علیه السلام گفت : در میان عرب از پدرانش شجاعتر و قهرمانتر یافت نشود.
چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام جلد اول
بخش ۴ص ۶
خاندان این بانو از خاندانهای ریشه دار و جلیل القدر بود که به دلیری و دستگیری معروف بودند. گروهی از این خاندان به شجاعت و بزرگ منشی ، نامی شدند، از جمله :
ص: ۲۷
ابوالشعثاء، که اوضاع را اینچنین دید، دنیا در نظرش تاریک شده و خود به میدان آمد اما او نیز کشته شد و دیگر کسی جراءت میدان رفتن را نکرد. آنگاه جوان نقابدار عنان به جانب لشگر امیرالمؤ منین علیه السلام برگردانید. اصحاب امیر المؤ منین علیه السلام از شجاعت وی سخت در حیرت بودند و از خود می پرسیدند که این جوان نقابدار کیست ؟ تا آنکه امیرالمؤ منین علی علیه السلام آن جوان را طلبید و نقاب از صورت مبارک وی برداشت ، آنگاه بود که دید وی قمر بنی هاشم اباالفضل العباس است .
چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام جلد اول
بخش ۸ ص۲۲
در کربلا
ترس دشمن
....تا حضرت ابا الفضل زنده بود، لشکر را یارای نزدیک شدن به خیمه ها و تعرض به آن حضرت نبود و همه انتظار داشتند که پرچم ابا الفضل سرنگون شود و راه آنها بازشود.
در کربلا چه گذشت؟ ترجمه نفس المهموم، ص: ۴۳۶
[رمز ۳۹] شهامت و شجاعت حضرت أبو الفضل العباس پشت لرزان دشمن بود و با همه آمادگی و قشون فراوانی که در میدان کربلا گرد آمده بود بازهم شجاعت او پشت دشمن را می لرزانید و برای رفع این خطر از کوفه در نظر گرفته بودند که به هر نحو شده ابا الفضل العباس را ازحسین (ع) جدا کنند و به مناسبت نسبتی که شمر با مادر او داشت این مأموریت را در عهده شناخت و نومید و خشمناک برگشت.
در کربلا چه گذشت؟ ترجمه نفس المهموم، ص: ۲۷۶
جدا کردن عباس از سپاه امام
ص: ۲۹
از شهامت و شجاعت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام داستانها گفته اند و با همه آمادگی دشمن ، و با وجود و قشون فراوانی که جناح خصم در میدان کربلا گرد آورده بود، باز هم شجاعت او پشت آنان را می لرزانید و لذا برای دفع این خطر، در نظر گرفته بودند که به هر نحو شده اباالفضل العباس علیه السلام را از امام حسین جدا کنند و به مناسبت نسبتی که شمر از سوی مادر با وی داشت این ماءموریت را بر عهده او گذاشتند ولی او نیز از این ماءموریت ناکام و نومید برگشت .
چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام جلد اول
بخش ۸ص ۲۰
نجات اصحاب امام
طبری و ابن اثیر گفته اند: آن گاه که جنگ بین طرفین در گرفت، عمر بن خالد و غلامش سعد، مجمّع بن عبد اللّه و جناده بن حارث به پیش تاخته و با شمشیر بر سپاه دشمن یورش بردند، وقتی خود را به قلب دشمن زدند، سپاه، آنان را به محاصره درآورد و از یارانشان جدا کرد، حسین علیه السّلام برادرش عباس را به یاری آن ها فرستاد، عباس علیه السّلام به تنهایی بر سپاه دشمن حمله برد و شمشیر میان آنان گذاشت و آن ها را از اطراف یاران خود پراکنده ساخت و بدانان دسترسی یافت، آن ها بر حضرت سلام کردند و عباس علیه السّلام آنان را که در آن نبرد زخم برداشته بودند، با خود به سمت امام علیه السّلام آورد، ولی آن ها پذیرا نشدند که حضرت آنان را سالم از چنگ دشمن برهاند، از بین راه دوباره به میدان جنگ بازگشتند و عباس علیه السّلام از آن ها حمایت می کرد تا اینکه همه یک جا به فیض شهادت رسیدند و عباس نزد برادر بازگشت و ماجرای آنان را به عرض امام علیه السّلام رساند.
ص: ۳۰
سلحشوران طف، ترجمه إبصار العین ،ص:۷۸
وفا داری
رد امان نامه در روز تاسوعا
.....شمربه نزدیک لشکر امام علیه السّلام آمد و بانگ زد که کجایند فرزندان خواهر من: عبد اللّه و جعفر و عثمان و عبّاس؟ چه آن که مادر این چهار برادر «امّ البنین» از قبیله بنی کلاب بود که شمر ملعون نیز از این قبیله بوده.
و جناب امام حسین علیه السّلام بانگ او را شنید، برادران خود را امر فرمود که جواب او را دهید، اگر چه فاسق است لکن با شما قرابت و خویشی دارد.
پس آن سعادتمندان با آن شقیّ گفتند: چه بود کارت؟
گفت: ای فرزندان خواهر من! شماها در امانید، با برادر خود حسین رزم ندهید، از دور برادر خود کناره گیرید و سر در طاعت امیر المؤمنین یزید درآورید!
جناب عبّاس بن علی علیه السّلام بانگ بر او زد که: بریده با دستهای تو و لعنت باد بر امانی که تو از برای ما آوردی!ای دشمن خدا! امر می کنی ما را که دست از برادر و مولای خود حسین بن فاطمه علیه السّلام برداریم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان ملاعینان درآوریم؟ آیا ما را امان می دهی و از برای پسر رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم امان نیست؟! شمر از شنیدن این کلمات خشمناک شد و به لشکرگاه خویش بازگشت.
منتهی الآمال فی تواریخ النبی و الآل علیهم السلام(فارسی)، ج ۲، ص: ۷۹۲
چون نهم ماه محرم رسید
کار بدانجا که نباید کشید
از عقب خیمه صدر جهان
شاه فلک جاه ملک پاسبان
شمر به آواز ترا زد صدا
گفت کجایید بنو اختنا
ص: ۳۱
تا برهانند ز هنگامه ات
داد نشان خط امان نامه ات
رنگ پرید از رخ زیبای تو
لرزه بیفتاد بر اعضای تو
من به امان باشم و، جان جهان
از دم شمشیر و سنان بی امان ؟!
دست تو نگرفت امان نامه را
تا که شد از پیکر پاکت جدا
مزد تو شد دست شه لافتی
شب عاشورا
....پس همین که شب عاشورا نزدیک شد حضرت امام حسین علیه السّلام اصحاب خود را جمع کرد، حضرت امام زین العابدین علیه السّلام فرموده که: من در آن وقت مریض بودم، با آن حال نزدیک شدم و گوش فرا داشتم تا پدرم چه می فرماید، شنیدم که با اصحاب خود گفت:
اثنی علی اللّه أحسن الثّناء (تا آخر خطبه که حاصلش به فارسی این است):
ثنا می کنم خداوند خود را به نیکوتر ثناها، و حمد می کنم او را بر شدّت و رخاء، ای پروردگار من، سپاس می گزارم تو را بر این که ما را به تشریف نبوّت تکریم فرمودی، و قرآن را تعلیم ما نمودی، و به معضلات دین ما را دانا کردی، و ما را گوش شنوا و دیده بینا و دل دانا عطا کردی، پس بگردان ما را از شکرگزاران خود.
پس فرمود: امّا بعد، همانا من اصحابی باوفاتر و بهتر از اصحاب خود نمی دانم، و اهل بیتی از اهل بیت خود نیکوتر ندانم، خداوند شما را جزای خیر دهاد و الحال آگاه باشید که من گمان دیگر در حقّ این جماعت داشتم و ایشان را در طریق اطاعت و متابعت خود پنداشتم. اکنون آن خیال دیگر گونه صورت بست.
لاجرم بیعت خود را از شما برداشتم و شما را به اختیار خود گذاشتم تا به هر جانب که خواهید کوچ دهید و اکنون پرده شب شما را فرو گرفته، شب را مطیّه رهوار خود قرار دهید و به هر سو که خواهید بروید، چه این جماعت مرا می جویند، چون به من دست یابند به غیر من نپردازند.
ص: ۳۲
چون آن جناب سخن بدین جا رسانید، برادران و فرزندان و برادرزادگان و فرزندان عبد اللّه [بن] جعفر عرض کردند: برای چه این کار کنیم آیا برای آن که بعد از تو زندگی کنیم؟ خداوند هرگز نگذارد که ما این کار ناشایسته را دیدار کنیم.
اوّل کسی که به این کلام ابتدا کرد عبّاس بن علی علیهما السّلام بود، پس از آن سایرین متابعت او کردند و بدین منوال سخن گفتند.
الإرشاد للمفید / ترجمه رسولی محلاتی، ج ۲، ص: ۹۴
مکتب تو مکتب عشق و وفاست درس الفبای تو صدق و صفاست
در موقع قطع شدن دست راست
....حضرت عباس آن لشکر را پراکنده نمود. زید بن ورقا در پشت درخت خرمائی کمین نمود و حکیم بن طفیل او را امداد کرد تا دست راست آن حضرت را جدا کرد. آن بزرگوار شمشیر را بدست چپ گرفت و پس از اینکه بدشمن حمله نمود این رجز را خواند:
و اللَّه ان قطعتموا یمینی انی احامی ابدا عن دینی
و عن امام صادق الیقین نجل النبی الطاهر الامین
بخدا قسم اگر دست راستم را قطع کنید من دائما از دین خویشتن حمایت مینمایم .
و از امامی که صدق او یقین است و نسل پیامبر پاک و امین میباشددفاع میکنم.
سپس آن بزرگمرد وفادار بقدری کار زار کرد که ناتوان شد...
زندگانی حضرت امام حسین علیه السلام ( ترجمه [جلد ۴۵ بحار الأنوار)، ص:۶۲
گرفتن مدال وفاداری از لسان معصوم
....َاشْهَدُ لَکَ بِالتَّسْلِیمِ وَ التَّصْدِیقِ وَ الْوَفَاءِ وَ النَّصِیحَهِ لِخَلَفِ النَّبِیِّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ
شهادت می دهم برای حضرتت به تسلیم و تصدیق و وفا،و خیرخواهی،برای یادگار پیامبر مرسل(درود خدا بر او و خاندانش باد)،...
ص: ۳۳
کلیات مفاتیح الجنان،زیارت حضرت عباس علیه السلام
اعلان وفاداری در برابر سخن زهیربن قین
ملاقات زهیر بن قین با قمر بنی هاشم علیه السلام
حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام روز عاشورا سوار بر اسب اطراف خیام می گشت و نگهبانی می کرد و مراقب بود تا دشمن جلو نیاید.
در این هنگام زهیربن قین ، یکی از یاران با وفای امام حسین علیه السلام ، نزد ابوالفضل العباس علیه السلام آمد و عرض کرد: در این وقت آمده ام تا تو را به یاد سخن پدرت ، علی علیه السلام ، بیندازم . حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام که می دید خیام اهل بیت علیه السلام در خطر تهدید دشمن است از اسب پیاده نشد و فرمود: مجال سخن نیست ، ولی چون نام پدرم را بردی ، نمی توانم از گفتارش بگذرم ، بگو که من سواره می شنوم .
زهیر گفت : پدرت هنگامی که می خواست با مادرت ام البنین سلام الله علیه ازدواج کند، به برادرش عقیل فرمود: زن شجاعی از خاندان شجاع برایم پیدا کن ، زیرا می خواهم فرزند شجاعی از او دنیا بیاید و حامی ایثارگری فداکار برای برادرش امام حسین علیه السلام باشد.
بنابراین ، ای عباس ، پدرت ترا برای چنین روزی (عاشورا) خواسته است ، مبادا کوتاهی کنی ! غیرت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام با شنیدن این سخن به جوش آمد و چنان پا در رکاب زد که تسمه رکاب قطع گردید و فرمود: ای زهیر! آیا با این گفتار می خواهی به من جراءت بدهی ؟! سوگند به خدا، هرگز دست از برادرم برنداشته و در حمایت از حریم کوتاهی نخواهم نمود: والله لاءریتک شیئا ما راءیته قط به خدا قسم فداکاری خود را به گونه ای ابراز کنم وبه نشان دهم که هرگز نظیرش را ندیده باشی ....
ص: ۳۴
چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام جلد اول
بخش ۱۰ص ۱۳
وفا داری در علمداری از زبان دشمن
در نقلهای تاریخی آمده :
هنگامی که وسائل غارت شده ازشهدای کربلا رانزد یزیدبردنند،درمیان آنها پرچم بزرگی وجود داشت،یزیدوحاضران بهت زده دیدنند همه پرچم سوراخ وآسیب دیده ولی دستگیره آن سالم است یزیداز روی حیرت وتعجب پرسید:این پرچم را چه کسی حمل می کرد؟
گفتند:عباس پسر علی علیه السلام، یزید از روی حیرت وتجلیل،سه بار برخواست و نشست و به حاضران گفت:انظروا الی هذا العلم فانه لم یسلم من الطعن والضرب ،الامقبض الید التی تحمله،
به این پرچم بنگریدکه براثرصدمات و ضربه هاهیچ جای آن سالم نمانده جزدستگیری آن،که پرچم دار آن را بادست حمل می کرده است.(یعنی سالم ماندن دستگیره نشان می دهدکه پرچمدار،تیرها وضربه ها راکه بردستش وارد می شدتحمل کرده وپرچم رارها نساخته است.این است معنای وفا)سپس گفت:
ابیت اللعن یاعباس،هکذایکون وفاءالاخ لاخیه؛
ای عباس با این جوانمردی لعن وناسزا را ازخود دورساختی ،این است معنای وفای برادر نسبت به برادرش.
چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام جلد اول
بخش ۹ص ۲۱
برای باغبان یاس آفریدند به حیدر اشبه الناس آفریدند
وفا را،عشق را،آزادگی را یکی کردند و عباس آفریدند.
خطبه خوان کعبه
معرفت نسبت به مقام ولایت
حضرت ابوالفضل العباس(ع) روز هشتم ذیحجه سال ۶۰ هجری قمری و زمانی که قافله امام حسین(ع) قصد ترک مکه و عزیمت به کربلا را داشت، بر بام کعبه خطبه ای در ستایش از سیدالشهداء ایراد فرمود.
آنچه در پی می آید متن این خطبه پرشور است:
ص: ۳۵
بسم الله الرّحمن الرّحیم
اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذی شَرَّفَ هذا (اشاره به بیت الله الحَرام) بِقُدُومِ اَبیهِ، مَن کانَ بِالاَمسِ بیتا اَصبَح قِبلَهً.
ایهَا الکَفَرهُ الفَجَره اَتَصُدُّونَ طَریقَ البَیتِ لِاِمامِ البَرَرَه؟ مَن هُوَ اَحَقُّ بِه مِن سائِرِ البَریه؟ وَ مَن هُوَ اَدنی بِه؟ وَ لَولا حِکمَ اللهِ الجَلیه وَ اَسرارُهُ العِلّیه وَاختِبارُهُ البَریه لِطارِ البَیتِ اِلیه قَبلَ اَن یمشی لَدَیه قَدِ استَلَمَ النّاسُ الحَجَر وَ الحَجَرُ یستَلِمُ یدَیه وَ لَو لَم تَکُن مَشیهُ مَولای مَجبُولَهً مِن مَشیهِ الرَّحمن، لَوَقَعتُ عَلَیکُم کَالسَّقرِ الغَضبانِ عَلی عَصافِیرِ الطَّیران....
اَتُخَوِّفونَ قَوماً یلعَبُ بِالمَوتِ فِی الطُّفُولیه فَکَیفَ کانَ فِی الرُّجُولیهِ؟ وَلَفَدَیتُ بِالحامّاتِ لِسَید البَریاتِ دونَ الحَیوانات.
ترجمه :
به نام خداوند بخشنده مهربان
سپاس خدای را که بیت الله را با قدوم پدرش(منظور امام حسین (ع) است) مشرف کرد؛ کسی که دیروز بیت بود،[امروز] قبله گردید.
ای ناسپاسان گناهکار آیا راه بیت را بر امام نیکوکاران می بندید؟ چه کسی سزاوارتر به این بیت است از دیگر موجودات؟ و چه کسی نزدیکترین به این خانه است؟ و اگر حکمت های خداوند بلند مرتبه نبود و اسرار بالا و امتحانات
موجودات نبود، همانا بیت به سوی ایشان [ امام حسین (ع)] پرواز می کرد؛ قبل از اینکه مردم حجر را لمس کنند، حجر دستانش [ امام حسین (ع)] را استلام می کند و اگر خواست مولای من خواست خداوند رحمن نبود هر آینه بر سر شما مانند بازِ شکاری که بر گنجشکان فرود می آید نازل می شدم.
آیا قومی را که مرگ را در کودکی به بازی می گرفتند می ترسانید، در حالیکه الان در مردانگی قرار دارند. همه جانم فدای آقا و مولای همه موجودات که برتر از حیوانات [هستند].
ص: ۳۶
روشنگری نسبت به مقام ولایت اهل بیت
حضرت ابوالفضل العباس(ع) روز هشتم ذیحجه سال ۶۰ هجری قمری و زمانی که قافله امام حسین(ع) قصد ترک مکه و عزیمت به کربلا را داشت، بر بام کعبه خطبه ای در ستایش از سیدالشهداء ایراد فرمود.
آنچه در پی می آید فراضی از این خطبه پرشور است:
.....هَیهات فَانظُرُوا ثُمَّ انظُرُوا مِمَّن شارِبُ الخَمر وَ مِمَّن صاحِبُ الحَوضِ وَ الکَوثَر وَ مِمَّن فی بَیتِهِ الوَحی وَ القُرآن وَ مِمَّن فی بَیتِه اللَّهَواتِ وَالدَّنَساتُ وَ مِمَّن فی بَیتِهِ التَّطهیرُ وَ الآیات....
ترجه:
هیهات بنگرید سزاوار است از چه کسی پیروی کنید، به کسی که شراب می نوشد [مراد یزید ملعون است] یا کسی که صاحب حوض و کوثر است؛ کسی که در خانه وحی و قرآن است [مراد امام حسین(ع)است] یا کسی که در بیتش اسباب لهو و نجاست است [مراد یزید ملعون است]؛ و یا کسی که در خانه اش نزول آیات [نشانه ها] و [آیه] تطهیر است.
پیش مرگ سید الشهدا
حضرت ابوالفضل العباس(ع) روز هشتم ذیحجه سال ۶۰ هجری قمری و زمانی که قافله امام حسین(ع) قصد ترک مکه و عزیمت به کربلا را داشت، بر بام کعبه خطبه ای در ستایش از سیدالشهداء ایراد فرمود.
آنچه در پی می آید فراضی از این خطبه پرشور است:
.....وَ أَنتُم وَقَعتُم فِی الغَلطَهِ الَّتی قَد وَقَعَت فیهَا القُرَیشُ لِأنَّهُمُ اردُوا قَتلَ رَسولِ الله صلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِه وَ أنتُم تُریدُونَ قَتلَ ابنِ بِنتِ نَبیکُم وَ لا یمکِن لَهُم مادامَ اَمیرُالمُؤمِنینَ (ع) حَیاً وَ کَیفَ یمکِنُ لَکُم قَتلَ اَبی عَبدِاللِه الحُسَین (ع) مادُمتُ حَیاً سَلیلاً؟
ص: ۳۷
تَعالوا اُخبِرُکُم بِسَبیلِه بادِروُا قَتلی وَاضرِبُوا عُنُقی لِیحصُلَ مُرادُکُم لابَلَغَ الله مِدارَکُم وَ بَدَّدَ اعمارَکُم وَ اَولادَکُم وَ لَعَنَ الله عَلَیکُم وَ عَلی اَجدادکُم.
ترجمه:
شما در غلطی واقع شدید که قریش واقع شدند. چرا که اراده قتل پیامبر(ص) را کردند و شما اراده قتل پسر دختر پیامبرتان را و [این حیله] برای ایشان تا وقتی امیرالمؤمنین(ع) زنده بود ممکن نشد. پس چگونه ممکن است کشتن ابا عبدالله الحسین(ع) تا وقتی که من زنده ام؟
بیایید تا به راهش [راه کشتن امام حسین(ع)] آگاهتان کنم؛ پس مبادرت به کشتن من کنید، و گردنم را بزنید تا به مقصودتان برسید. خدا شما را به مقصودتان نرساند و عمرتان و فرزندانتان را کوتاه کند و لعنت خدا بر شما و پدرانتان [که قصد کشتن پیامبر (ص)را داشتند ] باد.
خطبه حضرت برفراز کعبه
خطبه حضرت ابوالفضل(ع) بر بام کعبه در ستایش سیدالشهداء(ع)
حضرت ابوالفضل العباس(ع) روز هشتم ذیحجه سال ۶۰ هجری قمری و زمانی که قافله امام حسین(ع) قصد ترک مکه و عزیمت به کربلا را داشت، بر بام کعبه خطبه ای در ستایش از سیدالشهداء ایراد فرمود.
آنچه در پی می آید متن این خطبه پرشور است:
بسم الله الرّحمن الرّحیم
اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذی شَرَّفَ هذا (اشاره به بیت الله الحَرام) بِقُدُومِ اَبیهِ، مَن کانَ بِالاَمسِ بیتا اَصبَح قِبلَهً.
ایهَا الکَفَرهُ الفَجَره اَتَصُدُّونَ طَریقَ البَیتِ لِاِمامِ البَرَرَه؟ مَن هُوَ اَحَقُّ بِه مِن سائِرِ البَریه؟ وَ مَن هُوَ اَدنی بِه؟ وَ لَولا حِکمَ اللهِ الجَلیه وَ اَسرارُهُ العِلّیه وَاختِبارُهُ البَریه لِطارِ البَیتِ اِلیه قَبلَ اَن یمشی لَدَیه قَدِ استَلَمَ النّاسُ الحَجَر وَ الحَجَرُ یستَلِمُ یدَیه وَ لَو لَم تَکُن مَشیهُ مَولای مَجبُولَهً مِن مَشیهِ الرَّحمن، لَوَقَعتُ عَلَیکُم کَالسَّقرِ الغَضبانِ عَلی عَصافِیرِ الطَّیران.
ص: ۳۸
اَتُخَوِّفونَ قَوماً یلعَبُ بِالمَوتِ فِی الطُّفُولیه فَکَیفَ کانَ فِی الرُّجُولیهِ؟ وَلَفَدَیتُ بِالحامّاتِ لِسَید البَریاتِ دونَ الحَیوانات.
هَیهات فَانظُرُوا ثُمَّ انظُرُوا مِمَّن شارِبُ الخَمر وَ مِمَّن صاحِبُ الحَوضِ وَ الکَوثَر وَ مِمَّن فی بَیتِهِ الوَحی وَ القُرآن وَ مِمَّن فی بَیتِه اللَّهَواتِ وَالدَّنَساتُ وَ مِمَّن فی بَیتِهِ التَّطهیرُ وَ الآیات.
وَ أَنتُم وَقَعتُم فِی الغَلطَهِ الَّتی قَد وَقَعَت فیهَا القُرَیشُ لِأنَّهُمُ اردُوا قَتلَ رَسولِ الله صلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِه وَ أنتُم تُریدُونَ قَتلَ ابنِ بِنتِ نَبیکُم وَ لا یمکِن لَهُم مادامَ اَمیرُالمُؤمِنینَ (ع) حَیاً وَ کَیفَ یمکِنُ لَکُم قَتلَ اَبی عَبدِاللِه الحُسَین (ع) مادُمتُ حَیاً سَلیلاً؟
تَعالوا اُخبِرُکُم بِسَبیلِه بادِروُا قَتلی وَاضرِبُوا عُنُقی لِیحصُلَ مُرادُکُم لابَلَغَ الله مِدارَکُم وَ بَدَّدَا عمارَکُم وَ اَولادَکُم وَ لَعَنَ الله عَلَیکُم وَ عَلی اَجدادکُم.
ترجمه :
به نام خداوند بخشنده مهربان
سپاس خدای را که بیت الله را با قدوم پدرش(منظور امام حسین (ع) است) مشرف کرد؛ کسی که دیروز بیت بود،[امروز] قبله گردید.
ای ناسپاسان گناهکار آیا راه بیت را بر امام نیکوکاران می بندید؟ چه کسی سزاوارتر به این بیت است از دیگر موجودات؟ و چه کسی نزدیکترین به این خانه است؟ و اگر حکمت های خداوند بلند مرتبه نبود و اسرار بالا و امتحانات موجودات نبود، همانا بیت به سوی ایشان [ امام حسین (ع)] پرواز می کرد؛ قبل از اینکه مردم حجر را لمس کنند، حجر دستانش [ امام حسین (ع)] را استلام می کند و اگر خواست مولای من خواست خداوند رحمن نبود هر آینه بر سر شما مانند بازِ شکاری که بر گنجشکان فرود می آید نازل می شدم.
آیا قومی را که مرگ را در کودکی به بازی می گرفتند می ترسانید، در حالیکه الان در مردانگی قرار دارند. همه جانم فدای آقا و مولای همه موجودات که برتر از حیوانات [هستند].
ص: ۳۹
هیهات بنگرید سزاوار است از چه کسی پیروی کنید، به کسی که شراب می نوشد [مراد یزید ملعون است] یا کسی که صاحب حوض و کوثر است؛ کسی که در خانه وحی و قرآن است [مراد امام حسین(ع)است] یا کسی که در بیتش اسباب لهو و نجاست است [مراد یزید ملعون است]؛ و یا کسی که در خانه اش نزول آیات [نشانه ها] و [آیه] تطهیر است.
شما در غلطی واقع شدید که قریش واقع شدند. چرا که اراده قتل پیامبر(ص) را کردند و شما اراده قتل پسر دختر پیامبرتان را و [این حیله] برای ایشان تا وقتی امیرالمؤمنین(ع) زنده بود ممکن نشد. پس چگونه ممکن است کشتن ابا عبدالله الحسین(ع) تا وقتی که من زنده ام؟
بیایید تا به راهش [راه کشتن امام حسین(ع)] آگاهتان کنم؛ پس مبادرت به کشتن من کنید، و گردنم را بزنید تا به مقصودتان برسید. خدا شما را به مقصودتان نرساند و عمرتان و فرزندانتان را کوتاه کند و لعنت خدا بر شما و پدرانتان [که قصد کشتن پیامبر (ص)را داشتند ] باد.
ادب
خطاب مولا به جای برادر
در طول ۳۴ سال عمر حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام آن بزرگوار هرگز به برادرش امام حسین علیه السلام برادر خطاب نکرد، بلکه با تعبیراتی مانند سیدی ، مولای ، یابن رسول الله ، آقای من ، سرور من ، ای پسر رسول خدا، آن حضرت را صدا می زد، جز در آخرین ساعت عمر، در آستانه شهادت ، که صدا زد: (برادر، برادرت را دریاب !) این تعبیر نیز یک نوع ادب بود، زیرا بیانگر آن بود که برادرت رسم برادری را با بهترین وجه ادا کرد، اکنون تو نیز ای برادر، با مهر برادری به من بنگر!
ص: ۴۰
چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام جلد دوم
بخش ۱۳ص ۱۰
شمع شده آب شده سوخته روح ادب را ادب آموخته
مانند عبد خاضع
روایت شده : حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام بدون اجازه در کنار امام حسین علیه السلام نمی نشست ، و اگر پس از اجازه می نشست ، مانند عبد خاضع دو زانو در برابر مولایش می نشست .
چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام جلد دوم
بخش ۱۳ص ۸
ایثار و گذشت
در باره گذشت همین برهان بس که چشم از زن و فرزند پوشید و اینقدر کوشید تا شربت شهادت نوشید. یعنی در راه و ارادت برادرش جان خود را که از هر چیز عزیزتر است بذل نمود که : کمال الجود بذل الموجود.
چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام جلد اول
بخش ۱۰ص ۱۰
و در ریاض المصائب و مهیج الاءحزان و غیر آن روایت کرده اند: فلما اجاز الحسین علیه السلام اخاه العباس للبراز برز کالجبل العظیم و قلبه کالطود الجسیم لانه کان فارسا هماما و بطلا و ضرغاما و کان جسورا علی الطعن و الضرب فی میدان الکفاح و الحرب
به روایت اکسیر العبادات : حضرت ابوالفضل علیه السلام ، هنگام وداع با برادر، رو به آسمان نمود و عرض کرد: خدایا، می خواهم به وعده ام (آبرسانی به خیام حرم ) وفا کنم و این مشک را برای این کودکان تشنه کام ، پر از آب نمایم .
سپس پیشانی امام حسین علیه السلام را بوسید و به سوی فرات حرکت کرد. چهار هزار یا ده هزار نفر نگهبان آب فرات بودند، به آنها حمله کرد و پس از کشتن هشتاد نفر از آنها خود را به آب رسانید.
ص: ۴۱
دشمنان شش بار به او حمله کردند تا نگذارند او خود را به آب برساند، ولی آن حضرت ضرباتی سنگین بر آنها وارد ساخت و خود را به آب رسانید. وارد آب که شد، کفی از آب برداشت و کنار دهان اسبش برد تا بیاشامد که به یاد لب تشنه برادرش امام حسین علیه السلام ، افتاد. آب را از کف ریخت و مشک را پر آب ساخت .آری ، عباس مشک را پر از آب کرد، ولی خود آب نیاشامید...و به نقل بعضی ، فرمود: سوگند به خدا لب به آب نمی زنم ، در حالیکه آقایم حسین علیه السلام تشنه باشد: والله لا اذوق الماء و سیدی الحسین عطشانا عقل سوداگر می گوید: آب بیاشام تا نیرو بگیری و بتوانی خوب بجنگی ، ولی عشق و وفا و صفا می گوید: برادرت و نور دیدگان برادرت تشنه اند، چگونه تو آب بنوشی و آنها تشنه باشند.
آمد به یادش از لب خشک برادرش
شد غیرت فرات دو چشم ز خون ترش
گفتا نخورده آب گلستان حیدری
داری تو میل آب ؟ کجا شد برادری ؟!
تشنه است آن نو گل باغ فتوت است
لب تر مکن ز آب که دور از مروت است
پر کرد مشک و پس کفی از آب بر گرفت
می خواست تا که نوشد از آن آب خوشگوار
آمد به یادش از جگر تشنه حسین علیه السلام
چون اشک خویش ریخت ز کف آب خوشگوار
شد با لبان تشنه ز آب روان بیرون
دل پر ز جوش و مشک به دوش آن بزرگوار
کردند جمله حمله بر آن شبل مرتضی
ص: ۴۲
یک شیر در میانه گرگان بی شمار!
یک تن کسی ندیده چندین هزار تیر
یک گل کسی ندیده چندین هزار خار!
وبعضی نقل کرده اند: حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام در شب ۲۱ رمضان سال چهلم هجری (شب شهادت خویش ) ابوالفضل العباس علیه السلام را در اغوش گرفت و به سینه چسبانید و فرمود: پسرم بزودی در روز قیامت به وسیله تو چشمم روشن می گردد. آنگاه افزود:
ولدی ، اذا کان یوم عاشوراء و دخلت المشرعه ، ایاک تشرب الماء و اءخوک الحسین عطشان ، پسرم هنگامی که روز عاشورا فرا رسید وبر شریعه آب وارد شدی ، مبادا آب بیاشامی در حالیکه برادرت تشنه است .
چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام جلد اول
بخش ۱۱ص ۱
آب فرات از ادب توست مات ! موج زند اشک به چشم فرات !
غیرت
ملاقات زهیر بن قین با قمر بنی هاشم علیه السلام
حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام روز عاشورا سوار بر اسب اطراف خیام می گشت و نگهبانی می کرد و مراقب بود تا دشمن جلو نیاید.
در این هنگام زهیربن قین ، یکی از یاران با وفای امام حسین علیه السلام ، نزد ابوالفضل العباس علیه السلام آمد و عرض کرد: در این وقت آمده ام تا تو را به یاد سخن پدرت ، علی علیه السلام ، بیندازم . حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام که می دید خیام اهل بیت علیه السلام در خطر تهدید دشمن است از اسب پیاده نشد و فرمود: مجال سخن نیست ، ولی چون نام پدرم را بردی ، نمی توانم از گفتارش بگذرم ، بگو که من سواره می شنوم .
ص: ۴۳
زهیر گفت : پدرت هنگامی که می خواست با مادرت ام البنین سلام الله علیه ازدواج کند، به برادرش عقیل فرمود: زن شجاعی از خاندان شجاع برایم پیدا کن ، زیرا می خواهم فرزند شجاعی از او دنیا بیاید و حامی ایثارگری فداکار برای برادرش امام حسین علیه السلام باشد.
بنابراین ، ای عباس ، پدرت ترا برای چنین روزی (عاشورا) خواسته است ، مبادا کوتاهی کنی ! غیرت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام با شنیدن این سخن به جوش آمد و چنان پا در رکاب زد که تسمه رکاب قطع گردید و فرمود: ای زهیر! آیا با این گفتار می خواهی به من جراءت بدهی ؟! سوگند به خدا، هرگز دست از برادرم برنداشته و در حمایت از حریم کوتاهی نخواهم نمود: والله لاءریتک شیئا ما راءیته قط به خدا قسم فداکاری خود را به گونه ای ابراز کنم وبه نشان دهم که هرگز نظیرش را ندیده باشی ....
چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام جلد اول
بخش ۱۰ص ۱۳
حضرت ابوالفضل از دیدگاه اهل البیت
امیرالمومنین علیه السلام
امیر المؤمنین علیه السّلام به برادرش عقیل که نسب شناس و آشنای به تاریخ عرب و دودمان آن ها بوده فرمود: «همسری قهرمان زاده از عرب برایم برگزین تا وی را به ازدواج خویش در آورم و از او فرزندانی دلاور نصیبم شود».
عقیل بدو عرضه داشت: نظر شما درباره فاطمه دختر حزام بن خالد کلابی چیست؟ زیرا میان عرب، دلاورتر و جنگاورتر از پدران او کسی سراغ ندارد.
سلحشوران طف، ترجمه إبصار العین ،ص:۷۰
و مطلب دیگر اینکه امیر المؤ منین علی علیه السلام فرمود: ام البنین ، فرزندت عباس علیه السلام را نزد خدای تبارک و تعالی منزلتی عظیم دارد و خدای متعال در عوض دو دستش ، دو بال به او مرحمت خواهد کرد که با آنها با ملائکه در بهشت پرواز کند، همان گونه که قبلا این عنایت را به جعفربن ابی طالب علیه السلام نموده است . ام البنین سلام الله علیه با شنیدن این بشارت ابدی و سعادت جاودانه مسرور شد.
ص: ۴۴
چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام جلد اول
بخش ۷ص ۱۵
حضرت زهرا سلام الله علیها
نقل شده است که در روز قیامت حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام می فرماید: به فاطمه زهرا سلام الله علیه بگو برای شفاعت و نجات امت چه داری ؟ علی علیه السلام پیام رسول خدا صلی الله علیه و آله را به حضرت فاطمه سلام الله علیه ابلاغ می کند و فاطمه سلام الله علیه در جواب می گوید: یا امیر المؤ منین کفانا لاحل هذا المقام الیدان المقطوعتان من ابنی العباس .
ای امیر مؤ منان ، برای مادر مقام شفاعت ، دو دست بریده پسرم ، عباس ، کافی است .
چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام جلد اول
ص ۱۶
درصف حشرعلمدار شفاعت زهراست علم فاطمه،دست قلم عباس است
امام حسین علیه السلام
هم چنین ابو مخنف و دیگران روایت کرده اند که: عمر سعد روز نهم محرم بر سپاه خود فریاد زد: ای لشکریان خدا سوار شوید! شما را به بهشت مژده باد! سپاهیان سوار شده و به حرکت در آمدند. این حادثه پس از نماز عصر رخ داد، در
حالی که حسین علیه السّلام مقابل خیمه اش با تکیه بر شمشیر سر بر زانو نهاده بود، خواب خفیفی بر حضرتش عارض گردید، زینب که صدای هیاهوی سپاه دشمن را شنید به حسین علیه السّلام نزدیک شد و عرضه داشت: برادر! مگر صدای هیاهوی سپاه دشمن را که نزدیک شده نمی شنوی؟
حسین علیه السّلام سرش را بالا گرفت و ماجرای رؤیایی که رسول خدا را در آن دیده و امام را به سوی خود فراخوانده بود، برای خواهرش بازگو نمود. زینب سیلی به صورت خود زد و گفت: یا ویلتاه! وای بر من.
ص: ۴۵
حضرت به او فرمود: «خواهرم! جای ناراحتی نیست، ساکت باش، خدای رحمان تو را مشمول رحمت خویش گرداند».
«سپس عباس علیه السّلام به امام عرضه داشت: برادر! دشمن به شما نزدیک می شود، امام علیه السّلام بپاخاست و سپس فرمود:
«یا عباس! ارکب بنفسی أنت، حتّی تلقاهم فتقول لهم: مالکم؟ و ما بدا لکم؟
و تسألهم عمّا جاء بهم».
«فدایت شوم عباس! سوار بر مرکب شو و نزد آنان برو و از آن ها بپرس چه می خواهید؟ چه تصمیمی دارید؟ بپرس به چه انگیزه ای بدین جا آمده اند؟».
عباس علیه السّلام به اتفاق بیست تن سوار از جمله زهیر و حبیب نزد آنان شتافت و بدانان فرمود: شما را چه می شود؟ چه تصمیمی دارید و چه می خواهید؟
در پاسخ گفتند: از عبید اللّه فرمان آمده که از شما بخواهیم به اطاعت وی درآیید و یا با شما بجنگیم.
عباس علیه السّلام بدانان فرمود: شتابزده عمل نکنید تا برگردم و پیام شما را به ابا عبد اللّه علیه السّلام برسانم. آنان توقف کردند و گفتند: می توانی با حسین دیدار کنی و او را در جریان امر قرار دهی و پاسخ وی را به اطلاع ما برسانی. عباس علیه السّلام بازگشت و اسب خویش را به حرکت درآورد تا نزد حسین علیه السّلام رسید و او را از ماجرا آگاه ساخت. همراهان عباس علیه السّلام در این فاصله با سپاهیان دشمن سخن می گفتند تا این که عباس علیه السّلام سوار بر مرکب به سرعت از راه رسید و بدان ها پیوست و فرمود:
مردم! ابا عبد اللّه علیه السّلام از شما درخواست می کند که امشب را به جایگاه خود بازگردید تا در این قضیه بیندیشد؛ زیرا در این زمینه میان شما و آن حضرت، گفتگویی صورت نگرفته است.
ص: ۴۶
عمر سعد گفت: به خدا سوگند! اگر می دانستم آنان دست به چنین کاری می زنند، امشب را به آنان مهلت نمی دادم و سپس به مردی دستور داد خود را به حسین علیه السّلام برساند به گونه ای که صدایش را بشنود و اعلان کند که: شما را تا فردا مهلت دادیم، اگر تسلیم شدید شما را نزد ابن زیاد خواهیم برد و اگر سر برتافتید، دست از شما برنخواهیم داشت.
سلحشوران طف، ترجمه إبصار العین ،ص:۷۴
مدح تو این بس که شه ملک جان شاه شهیدان و امام زمان
گفت به تو گوهر والا نژاد جان برادر به فدای تو باد!
امام سجادعلیه السلام
از امام زین العابدین علیه السّلام روایت شده که آن حضرت روزی چشمش به عبید اللّه فرزند عباس بن علی علیه السّلام افتاد، اشک از چشمانش جاری شد و سپس فرمود:
«ما من یوم أشدّ علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم من یوم احد، قتل فیه عمّه حمزه بن عبد المطّلب أسد اللّه و أسد رسوله، و بعده یوم موته، قتل فیه ابن عمّه جعفر بن أبی طالب، و لا یوم کیوم الحسین علیه السّلام ازدلف إلیه ثلاثون ألف رجل. یزعمون أنّهم من هذه الامّه، کل یتقرّب إلی اللّه عزّ و جلّ بدمه، و هو یذکّر هم باللّه فلا یتّعظون حتی قتلوه بغیا و ظلما و عدوانا».
«بر رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روزی دشوارتر از روز احد وارد نشد که در آن عمویش حضرت حمزه بن عبد المطّلب شیر خدا و رسول او، به شهادت رسید و پس از آن، روز موته که پسر عمویش جعفر بن أبی طالب، شربت شهادت نوشید و روزی مصیبت بارتر از روز شهادت حسین وجود ندارد؛ سی هزار مرد جنگی که ادعای مسلمانی داشتند بر او حمله ور شدند، هر یک از آنان با ریختن خون آن حضرت، در پی تقرّب به خدای عزّ و جلّ بود، حسین علیه السّلام آنان را پند و موعظه می کرد ولی پذیرا نمی شدند، تا سرانجام از سر جور و جفا و دشمنی، وی را به شهادت رساندند».
ص: ۴۸
سپس امام سجاد علیه السّلام فرمود: «رحم اللّه العبّاس فلقد آثر و أبلی، و فدی أخاه بنفسه حتّی قطعت یداه، فأبدله اللّه عزّ و جلّ منهما جناحین یطیر بهما مع الملائکه فی الجنّه کما جعل لجعفر بن أبی طالب علیه السّلام و أنّ للعباس عند اللّه تبارک و تعالی منزله یغبطه بها جمیع الشهداء یوم القیامه».
«خداوند عباس علیه السّلام را مشمول رحمت خویش گرداند؛ او از خود ایثار و از خودگذشتگی نشان داد و از عهده امتحان الهی بر آمد؛ جان خود را فدای برادر نمود تا آنجا که دست های مبارکش از پیکر جدا شد، خدای عزّ و جلّ عوض دست ها به او دو بال عنایت فرمود که به وسیله آن ها به همراه فرشتگان در بهشت پرواز می کند، چنان که به جعفر بن أبی طالب نیز دو بال عطا فرمود، عباس علیه السّلام در پیشگاه خدای تبارک و تعالی از مقام و جایگاهی برخوردار است که همه شهدا در روز قیامت به مقامش رشک می برند».
سلحشوران طف، ترجمه إبصار العین ،ص:۷۱
..............................................................................................................
امام صادق علیه السلام
مفضل بن عمر روایت کرده از امام صادق علیه السّلام که فرمود: «کان عمّنا العبّاس بن علیّ نافذ البصیره، صلب الایمان، جاهد مع أبی عبد اللّه علیه السّلام و أبلی بلاء حسنا و مضی شهیدا».
عموی ما عباس، بصیرت عمیقی داشت و ایمان محکمی، با ابا عبد اللَّه (ع) جهاد کرد و خوب امتحان داد و به شهادت رسید.
در کربلا چه گذشت ،ص:۴۱۷
و در زیارتنامه می فرمایند:....أَشْهَدُ أَنَّکَ لَمْ تَهِنْ وَ لَمْ تَنْکُلْ وَ أَنَّکَ مَضَیْتَ عَلَی بَصِیرَهٍ مِنْ أَمْرِکَ مُقْتَدِیاً بِالصَّالِحِینَ وَ مُتَّبِعاً لِلنَّبِیِّینَ ۰۰۰
ص: ۴۹
شهادت می دهم که (هرگز)کوتاهی نکردی و شانه خالی نکردی (از یاری دین خدا)و تو این راه را با بصیرت کامل رفتی و از نیکان پیروی کردی و از پیامبران متابعت نمودی.
کلیات مفاتیح الجنان،زیارت حضرت عباس علیه السلام
امام زمان عجل الله تعالی فرجه
در زیارتنامه منسوب به حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف می خوانیم :
السلام علی العباس بن امیر المؤ منین المواسی اخاه بنفسه الآخذ لغده من امسه الفادی له الواقی الساعی الیه بمائه المقطوعه یداه
سلام بر عباس فرزند امیر المؤ منین علیه السلام که جانش را در راه مواسات با برادرش تقدیم نمود، دنیایش را در راه تحصیل آخرت صرف کرد و جانش را برای حفاظت از برادرش قربانی ساخت ...
چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام جلد اول
ص ۱۷
کرامت
علت ارادت کلیمی به عباس
سال ۱۳۷۶ مرداد یا شهریور بود که یکی از کلیمی ها در مغازه ما آمد و گفت: دو دست مبل دارم اینها را می خواهم تعمیر کنید. (من نمی دانستم ایشان کلیمی است چون سلام علیکش و احوالپرسی اش را مثل مسلمان ها گفت. و خواست دو دست مبل را برایش تعمیر کنیم)
گفتم: اشکالی ندارد و به طرف منزلش حرکت کردم تا در خانه اش رسیدم، مثل آداب مسلمان رفتار می کرد و تا دم در خانه یک جوری با من حرف می زد که من شاید همه فکری می کردم، الا اینکه ایشان کلیمی باشد، توی راه هم می رفتیم دیدم به کلیسا خیلی نگاه می کند. کمی شک کردم.
آن موقع که داشتم نزدیک منزلش می شدم بین حالت خوف و رجا گیر کردم که از او سیوال کنم که شما کلیمی هستید یا نه؟ گفتم: شاید یک حرف بی ربطی زده باشم و یک وقت ناراحت شود، دم در خانه که رسیدیم، دیدم که آداب مسلمانان را رعایت نکرد حداقل به یک یا الله گفتن یا یک زنگ زدن که ما مهمان داریم. به دلم سفت و سخت برات شد، گفتم: از او بپرسم. گفتم: معذرت می خواهم شما کلیمی هستید؟ یک نگاهی به من کرد و گفت: بله مگر عیبی دارد؟! گفتم: نه دیگر یقین کردم که شما کلیمی است. گفت: آقا مگر نمی خواهی مبل ما را تعمیر کنی؟ گفتم: نه مسئله ای ندارد، گفت: پس چرا این سوال را کردی؟ گفتم: یک شکی کردم و می خواستم ببینم که درست است یا نه؟
ص: ۵۰
رفتم بالا در را باز کردم و وارد طبقه دوم شدم و چشمم به عکسی که به دیوار روبه رو بود افتاد.
خوب که توجه کردم، دیدم عکس آقا حضرت قمر بنی هاشم (علیه السلام) است. (از آن عکس هایی بود که حضرت وارد شط فرات شده و دست مبارکش یک پرچمی است و سوار بر اسب است). تا به عکس نگاه کردم. دیدم زیر عکس نوشته: «یا سیدی یا ابوالفضل یا عباس». گفت: چیه تعجب کردی؟!
از روی شوخی گفتم: «ابوالفضل» ما.
گفت: نه «ابوالفضل» ما. چون من زندگی ام را از حضرت ابوالفضل (علیه السلام) دارم.
این دختر و پسرم که می بینی هر دوی آنها را از «ابوالفضل علیه السلام» دارم. از این «عباس» دارم. سر این دخترم که فرزند دوم من است، همسرم توی بیمارستان مشکل پیدا کرد. گفتم: صبر کنید زود می آیم، آمدم با این آقا حرف زدم بعد برگشتم به بیمارستان، دیدم بچه ام سالم است.
چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام ،نوشته علی ربانی خلخالی ج ۴صفحه ۶۰۱
نادر شاه و کرامت قمر بنی هاشم علیه السلام
نادر شاه و کرامت قمر بنی هاشم علیه السلام
خطیب بزرگوار و مدافع مکتب اهل بیت علیه السلام آقای سید حسین فالی اظهار داشتند:
جد مادری این جانب ، مرحوم حاج شیخ حسن حائری ، که در کربلا معروف به شیخ حسن کوچک بود، از منبریها و خدمتگزاران با اخلاص ابا عبدالله الحسین علیه السلام بود که مردم او را به تقوی و ایمان می شناختند. ایشان می فرمود در کتاب اسرار السلاطین ، که نسخه خطی آن در خزانه ابوالفضل العباس علیه السلام موجود است ، خواندم : نادر شاه وزیری شیعه به نام میرزا مهدی داشت . زمانی که نادر هند را فتح کرد، میرزا مهدی از او اجازه خواست که از هند برای زیارت عتبات مقدسه به عراق مشرف گردد. نادر شاه او را به مسخره گرفت که شما شیعیان مرده پرستید، شخصی را که صدها سال است از دنیا رفته بر سر قبرش می روید و بر وی سلام می کنید... الخ .
ص: ۵۱
میرزا مهدی وزیر گفت : اینها اگر چه به ظاهر مرده اند، ولی کارهایی می کنند که از عهده زنده ها بر نمی آید و مردم را کرامت و معجزه می نامند. از جمله کرامات مولا امیر المؤ منین علی علیه السلام ، شاه نجف ، این است که سگ چون حیوان نجس است به قبر ایشان نزدیک نمی شود و از آن عجیبتر خمر (شراب ) است که چون به آنجا می برند فاسد می گردد و دو اثر خمریت و مستی از آن زایل می شود.
نادر شاه پس از شنیدن این مطلب گفت : اگر چنین است که تو می گویی ، من هم با تو می آیم تا از نزدیک این کرامات و معجزه را مشاهده نمایم . چندی بعد نادر به طرف عراق حرکت کرد. چون به محدوده حرم مطهر امیر المؤ منین علی علیه السلام رسید، شرابی را که از قبل در ظرفی مخصوص گذارده و در آن را مهر کرده بود تا کسی نتواند در آن تصرف کند، طلب کرد. زمانی که آن را آوردند دید بوی تندی همچون بوی سرکه از آن متصاعد می شود و چون آن را چشید دید سرکه است !
سپس یک سگ را طلب کرد. سگ را آوردند، ولی هر چه سعی و تلاش کردند تا آن حیوان را وارد محوطه و محدوده حرم کنند نتوانستند. حیوان دستهای خود را به زمین فشار می داد و هر چه ماءمورین ریسمان او را می کشیدند فایده ای نداشت ، تا اینکه ریسمان پاره شد و حیوان آزاد شده و به عقب برگشت . نادر شاه ، که این صحنه را دید، در مقابل عظمت امیرالمؤ منین حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام سر تعظیم فرود آورد و گفت : حال که چنین شده می خواهم به جای این حیوان ، زنجیری به گردن خود من بیفکنید و به کنار قبر مطهر امیرالمؤ منین حضرت علی علیه السلام ببرید. زنجیری از طلا تهیه شد. ولی کسی جراءت نمی کرد آن زنجیر را به گردن نادر شاه بیندازد و او را به سوی حرم ببرد، زیرا فکر می کردند او اکنون احساساتی شده و چنین می گوید: ولی بعد که به خود می آید و حالش آرام و طبیعی گردد آن شخص را مجازات می کند.
ص: ۵۲
در این اثنا، ناگهان صدای فریادی همه را متوجه خود کرد. دیدند جوانی ، با حالت آشفته و پریشان ، کنار ضریح مطهر فرزند رشید مظلوم تاریخ امیرالمؤ منین علی بن ابی طالب علیه السلام فریاد می زند و با لهجه محلی می گوید: ای برادر زینب ، به فریادم برس .
نادر شاه گفت : ببینید مطلب از چه قرار است و آن جوان چه می خواهد؟ جوان گفت : من از قبیله مسعود هستم و محل سکونت ما، در همین دو سه فرسخی شهر کربلا می باشد. در میان ما رسم است که یک روز قبل از عروسی ، داماد همراه عروس به حرم ابوالفضل العباس علیه السلام می آیند و سوگند می خورند که به یکدیگر خیانت نکنند و حضرت را حکم قرار می دهند که هر کس به دیگری خیانت کرد حضرتش او را مجازات کند.
امشب هم ، شب عروسی و زفاف من است . لذا با همسرم از منزل بیرون آمدیم تا به حرم حضرت بیاییم ؛ ولی در بین راه هفت نفر سوار کار مسلح به ما حمله کردند و زنم را از من گرفتند و بردند. اکنون آمده ام از حضرت قمر بنی هاشم علیه السلام کمک بگیرم .
نادر شاه بسیار متاءثر شد و گفت : من تا شب همسرت را به تو باز می گردانم ، ولی جوان عرب ، که گویا با نادر و شکوه و هیبت وی آشنایی نداشت ، گفت من از تو کمک نخواستم ، من از برادر زینب کبری سلام الله علیه کمک می خواهم ، و باید هر چه زودتر همسرم را به من برگرداند و آن دزدها را به کیفر برساند. نادر شاه از سخنان گستاخانه آن جوان و اینکه کمک او را رد کرده برآشفت و گفت : بسیار خوب اگر قمر بنی هاشم حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام قبل از امشب همسرت را به تو نرساند من ترا کیفر خواهم کرد و به حسابت خواهم رسید.
ص: ۵۴
چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام جلد اول
بخش ۱۵ص ۱۹
شفای دختر فلج
شیخ محمود شاکر حایری نقل می کند و می گوید:
پدرم برایم نقل نمود: در ایام تابستان وارد حرم حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام شدم، دیدم مردی صحرانشین کودکی را بر دست دارد و به طرف ضریح مطهر حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام می رود. فهمیدم آن طفل دختر فلج است، هم چنان دیدم، گوسفندی نیز پشت سر آنها در حرکت می باشد. هنگامی که نزدیک ضریح مطهر رسید با زبان ساده و محلی با ابی الفضل العباس علیه السلام سخن می گفت. خود را به نزدیکش رساندم تا سخنش را گوش بدهم. شنیدم می گفت: این بچه را آوردم تا شفا بدهی و این گوسفند نذر تو می باشد. اگر شفا دادی، خدا را سپاس وگرنه این گوسفند مال شما.
آنگاه بچه را نزدیک ضریح انداخت و خود از حرم خارج شد. همین که به وسط صحن رسید، دختربچه از جای برخاست و به طرف پدرش می دوید. آن مرد صحرانشین گوسفند نذری را به خادم حرم مطهر داد، مردم اظهار سرور و خوشحالی می نمودند و زن ها هلهله می کردند و از برکات حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام آن کودک شفا گرفت.
چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام ،نوشته علی ربانی خلخالی
شفای چشم درد
عالم بزرگوار فقیه وارسته حضرت آیت الله حاج شیخ محمد تقی آملی (قدس سره) در خاطراتش چنین نگاشته است:
قضیه شفا یافتن چشم دخترم به کرامت حضرت ابوالفضل (علیه السلام) و شرح آن قضیه این بود پدر و مادرم برای شدت علاقه ای که به من ضعیف داشتند به واسطه این که در آن وقت پسری به غیر از من نداشتند مرا در ابتدای تکلیف تزویج نمودند و خداوند به من دختری عنایت فرمود و نام او را سکینه نهادم. بعدها ملقب شد به عصمت الشرفیه و من در آن وقت هیجده ساله بودم و آن دختر در دو سالگی مبتلا به درد چشم شد و در چشمش یک قطعه لک پیدا شد و معالجه اش صعوبت پیدا کرد. به مطب مرحوم میرزا علی خان ناصر الحکماء بردیمش و طول کشیده بود تا آن که مصادف شد با ایام عاشوراء و در منزل ما شب ها مجلس روضه بود.
ص: ۵۶
یکی از آن شبها خوابی دیده شد که اینک خواب بیننده را یادم نیست که خودم بودم یا والده صبیه یا شخص ثالثی. در هر صورت در خواب دیده شده بود که حضرت ابوالفضل (علیه السلام) به آن مجلس تشریف آورده از اثر مقدم شریفشان خدای متعال چشم آن دختر را شفا بخشید و طولی نکشید که چشمان آن بچه خوب شد و تا آخر عمر درد چشم ندید و آن دختر در سن چهل سالگی در سنه ۱۳۶۱ هجری قمری بعد از فوت شوهرش در نجف اشرف فوت نمود و چهار دختر و پسر از خود باقی گذاشت و مرا به داغ خود غمگین کرد.
چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام ، نوشته علی ربانی خلخالی ج ۴،صفحه ۳۴۳
خدمتگزاران حضرت عباس،مجانی!!!
مرحوم دانشمند محقق آقای شیخ محمد باقر ملبوبی در کتاب «الوقایع و الحوادث» نقل می کند: مداح مخلصی را دیدم، می گفت: در تهران سوار بر تاکسی شدم تا به مجلس سوگواری برای مداحی بروم. وقتی به مقصد رسیدم و کرایه را از جیبم درآوردم تا به راننده تاکسی بدهم، نگرفت. علت را پرسیدم. گفت: من عهد کرده ام از خدمتگزاران حضرت عباس (علیه السلام) کرایه نگیرم. گفتم: چرا؟ گفت: به خاطر لطفی که حضرت به من کرده است.
گفتم: چه لطفی؟ گفت: من مسیحی آشوری هستم. سال ها پس از ازدواج، دارای فرزند نشدم. معالجات بی فایده بود، به اولیای دین حضرت عیسی (علیه السلام) و حضرت مریم (علیهاالسلام) متوسل شدم، باز نتیجه ای نگرفتم. بر اثر معاشرت با رانندگان مسلمان، نام عباس (علیه السلام) را زیاد شنیده بودم که بسیار در درگاه خداوند آبرو دارد. به خدا توجه نمودم و عرض کردم: «خدایا، عباس (علیه السلام) را در درگاهت واسطه قرار می دهم به حق آن حضرت، حاجتم را روا کن.»طولی نکشید، دارای فرزند شدم و از آن زمان تا کنون با خداوند عهد بسته ام که از خادمان و مداحان حضرت عباس (علیه السلام) کرایه نگیرم.
ص: ۵۷
چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام ،نوشته علی ربانی خلخالی. ج ۴،صفحه ۵۸۹
دو حاجت مهم
پس از چهل سال درس خواندن ، به اندازه این بچه معدان ...؟!
مرحوم شیخ عبدالرحیم دزفولی ، همشهری شیخ انصاری ، که مردی عالم مورد وثوق بوده است ، نقل می کند:
من دو حاجت مهم داشتم که کسی از آنها آگاه نبود و در درگاه احدیت ، قضا و اجابت آن را التماس می کردم و همراه حضرت امیر المؤ منین علیه السلام و حضرت ابوالفضل علیه السلام را شفیع قرار می دادم . تا اینکه در یکی از زیارات مخصوصه از نجف به کربلا رفتم و باز در حرم شریف ، آن دو مطلب را درخواست نمودم ، ولی اثری نبخشید.
روزی در حرم مطهر ابوالفضل علیه السلام جمعیت بسیاری را دیدم . از قضیه سؤ ال کردم ، گفتند: پسر یکی از اعراب صحرانشین ، مدتی است فلج شده ، او را به قصد شفا به این حرم شریف آورده اند و مشمول الطاف آن بزرگوار واقع شده و شفا یافته است ، اینک مردم لباسهای او را پاره کرده و برای تبرک می برند.
می گوید: من از این واقعه حالم دگرگون شد، آه سرد از نهاد برکشیدم و به ضریح مطهر نزدیک رفته عرضه داشتم :
یا اباالفضل ، مرا دو حاجت مشروع بود که مکرر نزد پدر و برادر و خودت عرض کردم و اعتنا نکردید، ولی این بچه معدان (یاد نشین ) به محض اینکه دخیل آورد اجابت نمودید، واز این معامله چنین فهمیدم که پس از چهل سال زیارت و مجاورت و اشتغال به علم ، به قدر یک بچه معدان در نظر شما ارزش ندارم ، لذا دیگر در این بلاد نمانده و به ایران مهاجرت می کنم . این سخن بگفتم و در حرم حضرت ابی عبدالله علیه السلام نیز، مانند کسی که از آقای خود قهر باشد، سلام مختصری عرض کرده و به منزل بازگشتم و مختصر اسبابی را که داشتم گرفته و روانه نجف اشرف شدم ، به این قصد که عیال و اسباب خود را برداشته و شهر خویش برگردم .
ص: ۵۸
چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام جلد اول
بخش ۱۴ص ۲۳
ضمانت و شفاعت
در کتاب دار السلام مذکور است :
یکی از تلامیذ صاحب ریاض گفت : والده یکی از اهل علم در تهران فوت کرده بود، جنازه اش را به کربلا آوردند تا دفن کنند. هنگامی که وی جنازه مادر را دید، متوجه شد که دماغ او شکسته است . چون از سبب آن سؤ ال کرد؟ گفتند: تابوت از بالای اسب بر زمین افتاد و دماغ او شکست . فورا جنازه را برای طواف به حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام اورد و عرض کرد: آقا نماز مادرم صحیح نبود، شما شفاعت کنید که او را عذاب نکنند، من ضامن هستم که پنجاه سال نماز او را بدهم بخوانند. این را گفت و جنازه را دفن نمود.
مدتی گذشت ، شبی در خواب دید مادرش را بر درختی آویخته و می زنند.
گفت : چرا مادر مرا می زنید؟!
گفتند: ابوالفضل العباس علیه السلام حکم فرموده است . گفت آخر برای چه ؟!
گفتند: اگر می خواهی وی نجات یابد فلان مبلغ را بده تا او را نزنیم . چون از خواب بیدار شد و اجرت پنجاه سال نماز استیجاری را به قرار مرسوم آن زمان حساب کرد، دید مطابق همان مبلغ است که در خواب گفته اند! لذا آن وجه را به نزد صاحب ریاض ، مرحوم آقا سید علی طباطبائی ، برد که ایشان بدهند برای مادرش نماز خوانند.
در این خواب ، عبرتی است برای توجه به حقوق الهی و ترک مسامحه در ادای آنها، برای هر که به دیده اعتبار در آن نگرد.
ص: ۶۰
چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام جلد اول
بخش ۱۶ص ۱
توسل
از طریق توسل به زیارت آن حضرت
از طریق توسل به آن حضرت ، زیارت آن حضرت است که ، بنا به مضمون روایات عدیده وسیله تقرب به خداوند و آمرزش گناهان و انجام مطالب و روا شدن حاجات اهل ایمان است چنان چه به روایت منقول از مصباح الزائرین ابن طاووس وارد شده است و از جمله اعمال زیارت شریفه این است که دو رکعت نماز زیارت به جا آورد و بعد از آن بخواند: زیارت نامه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام که در مفاتیح الجنان می باشد.
چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام جلد دوم
بخش ۱۳ص ۲۲
ختم مجرب
از جمله ختمهای مجرب برای حوائج بزرگ و ادای دین آن است که : شب جمعه غسل نماید شبهای بعد، غسل کردن ضرورتی ندارد پس در شب اول که همان شب جمعه است و شبهای دیگر هر شب هزار مرتبه بگوید:
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
شب شنبه : اللهم صل علی امیرالمومنین .
شب یکشنبه : اللهم صل علی فاطمه .
شب دوشنبه : اللهم صل علی الحسن .
شب سه شنبه : اللهم صل علی الحسین .
شب چهارشنبه : اللهم صل علی علی بن الحسین .
شب پنج شنبه : اللهم صل علی محمد بن علی .
شب جمعه دوم : اللهم صل علی جعفر بن محمد
شب شنبه : اللهم صل علی موسی بن جعفر
شب یکشنبه : اللهم صل علی علی بن موسی
شب دوشنبه : اللهم صل علی محمد بن علی
ص: ۶۱
شب سه شنبه : اللهم صل علی علی بن محمد.
شب چهارشنبه : اللهم صل علی الحسن بن علی
شب پنج شنبه : اللهم صل علی الحجه بن الحسن
شب جمعه سوم : اللهم صل علی العباس الشهید
به این ترتیب دو هفته طول می کشد.
چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام جلد دوم
بخش ۱۳ص ۲۳
نماز و اذکار
یا کاشف الکرب عن وجه الحسین علیه السلام
کیفیت توسل به ذیل عنایت حضرت قمر بنی هاشم علیه السلام : شب چهارشنبه دو رکعت نماز بخواند و بعد از نماز ۱۳۳ بار بگوید:
یا کاشف الکرب عن وجه الحسین علیه السلام
اکشف کربی بحق اخیک الحسین علیه السلام
و هفت شب چهارشنبه صد مرتبه بگوید:
ای ماه بنی هاشم خورشید لقا عباس
ای نور دل حیدر شمع شهدا جهان
از محنت و درد و غم ما رو به تو آوردیم
دست من بی کس گیر از بهر خدا عباس
چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام جلد دوم
بخش ۱۳ص ۲۳
درگه والای تو در نشاتین هست در رحمت و باب حسین
هرکه به دردی،به غمی شددچار گوید اگر یکصد و سی و سه بار
ای علم افراخته در عالمین اکشف یا کاشف کرب الحسین
از کرم و لطف جوابش دهی تشنه اگر آمده آبش دهی.
زیارت نامه
زیارت حضرت عباس علیه السّلام
بخش دوم:در زیارت حضرت عباس بن علی بن ابیطالب علیه السّلام
شیخ اجّل،جعفر بن قولویه قمی به سند معتبر از ابو حمزه ثمالی روایت کرده:امام صادق علیه السّلام فرموده:هرگاه قصد کردی که قبر عبّاس بن علی علیه السّلام را زیارت کنی که در کنار فرات برابر حایر است،بر در روضه می ایستی و می گویی:
ص: ۶۲
سَلامُ اللَّهِ وَ سَلامُ مَلائِکَتِهِ الْمُقَرَّبِینَ وَ أَنْبِیَائِهِ الْمُرْسَلِینَ وَ عِبَادِهِ الصَّالِحِینَ وَ جَمِیعِ الشُّهَدَاءِ وَ الصِّدِّیقِینَ [وَ] الزَّاکِیَاتُ الطَّیِّبَاتُ فِیمَا تَغْتَدِی وَ تَرُوحُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ أَشْهَدُ لَکَ بِالتَّسْلِیمِ وَ التَّصْدِیقِ وَ الْوَفَاءِ وَ النَّصِیحَهِ لِخَلَفِ النَّبِیِّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ الْمُرْسَلِ وَ السِّبْطِ الْمُنْتَجَبِ وَ الدَّلِیلِ الْعَالِمِ وَ الْوَصِیِّ الْمُبَلِّغِ وَ الْمَظْلُومِ الْمُهْتَضَمِ فَجَزَاکَ اللَّهُ عَنْ رَسُولِهِ وَ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ عَنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَفْضَلَ الْجَزَاءِ بِمَا صَبَرْتَ ،
سلام خدا و سلام فرشتگان مقرّبش،و پیامبران مرسلش،و بندگان شایسته اش،و همه شهیدان و صدّیقان و درودهای پاک و پاکیزه در آنچه می آید و می رود بر تو باد ای فرزند امیر مؤمنان،شهادت می دهم برای حضرتت به تسلیم و تصدیق و وفا،و خیرخواهی،برای یادگار پیامبر مرسل(درود خدا بر او و خاندانش باد)،و فرزندزاده برگزیده،و راهنمای دانا،و جانشین تبلیغ گر،و ستمدیده غارت زاده،خدا از جانب پیامبر و امیر مؤمنان و حسن و حسین(درود خدا بر ایشان)جزایت دهد برترین جزا به خاطر این که صبر کردی
وَ احْتَسَبْتَ وَ أَعَنْتَ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ جَهِلَ حَقَّکَ وَ اسْتَخَفَّ بِحُرْمَتِکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ حَالَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ مَاءِ الْفُرَاتِ أَشْهَدُ أَنَّکَ قُتِلْتَ مَظْلُوما وَ أَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ لَکُمْ مَا وَعَدَکُمْ جِئْتُکَ یَا ابْنَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَافِدا إِلَیْکُمْ وَ قَلْبِی مُسَلِّمٌ لَکُمْ وَ تَابِعٌ وَ أَنَا لَکُمْ تَابِعٌ وَ نُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّهٌ حَتَّی یَحْکُمَ اللَّهُ وَ هُوَ خَیْرُ الْحَاکِمِینَ فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لا مَعَ عَدُوِّکُمْ إِنِّی بِکُمْ وَ بِإِیَابِکُمْ [وَ بِآبَائِکُمْ] مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ بِمَنْ خَالَفَکُمْ وَ قَتَلَکُمْ مِنَ الْکَافِرِینَ قَتَلَ اللَّهُ أُمَّهً قَتَلَتْکُمْ بِالْأَیْدِی وَ الْأَلْسُنِ.
ص: ۶۳
أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ بَالَغْتَ فِی النَّصِیحَهِ وَ أَعْطَیْتَ غَایَهَ الْمَجْهُودِ فَبَعَثَکَ اللَّهُ فِی الشُّهَدَاءِ وَ جَعَلَ رُوحَکَ مَعَ أَرْوَاحِ السُّعَدَاءِ وَ أَعْطَاکَ مِنْ جِنَانِهِ أَفْسَحَهَا مَنْزِلا وَ أَفْضَلَهَا غُرَفا وَ رَفَعَ ذِکْرَکَ فِی عِلِّیِّینَ [فِی الْعَالَمِینَ] وَ حَشَرَکَ مَعَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَدَاءِ وَ الصَّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولَئِکَ رَفِیقا أَشْهَدُ أَنَّکَ لَمْ تَهِنْ وَ لَمْ تَنْکُلْ وَ أَنَّکَ مَضَیْتَ عَلَی بَصِیرَهٍ مِنْ أَمْرِکَ مُقْتَدِیا بِالصَّالِحِینَ وَ مُتَّبِعا لِلنَّبِیِّینَ فَجَمَعَ اللَّهُ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ رَسُولِهِ وَ أَوْلِیَائِهِ فِی مَنَازِلِ الْمُخْبِتِینَ فَإِنَّهُ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ.
شهادت می دهم،که در خیرخواهی کوشیدی،و نهایت تلاش را انجام دادی،خدا تو را در زمره شهیدان برانگیزد و روحت را در کنار ارواح نیکبختان قرار دهد،و از بهشتش وسیع ترین منزل را به تو عطا کند،و برترین غرفه ها را ارزانی نماید،و نامت را در بالاترین درجات بالا برد،و با پیامبران و صدّیقان و شهدا و شایستگان مشحور نماید،آنها خوب رفیقانی هستند،شهادت می دهم که تو سستی نورزیدی،و باز نایستادی،و بر آگاهی از کارت از دنیا رفتی،در حال پیروی از شایستگان،و پیروی از پیامبران پس خدا بین ما و رسول خود و اولیایش در جایگاهای فروتنان گرد آورد که او مهربان ترین مهربانان است.
مؤلف گوید:خوب است این زیارت را،پشت سر قبر،به طرف قبله بخوانی،چنان که شیخ در«تهذیب» چنین فرموده:سپس وارد شو.و خود را با رو به قبر بیانداز،و چنین بگو درحالی که رو به جانب قبله ای السّلام علیک ایّها العبد الصّالح و بدان که زیارت قمر بنی هاشم موافق روایت مذکور،همین بود که ذکر شد،ولی سید ابن طاووس و شیخ مفید و دیگران پس از این زیارت فرموده اند که به سمت بالا سر برو،و دو رکعت نماز بخوان،و بعد از آن هرچه خواهی نماز بجا آور،و بسیار خدا را بخوان و پس از نماز بگو:
ص: ۶۵
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ لا تَدَعْ لِی فِی هَذَا الْمَکَانِ الْمُکَرَّمِ وَ الْمَشْهَدِ الْمُعَظَّمِ ذَنْبا إِلا غَفَرْتَهُ وَ لا هَمّا إِلا فَرَّجْتَهُ وَ لا مَرَضا إِلا شَفَیْتَهُ وَ لا عَیْبا إِلا سَتَرْتَهُ وَ لا رِزْقا إِلا بَسَطْتَهُ وَ لا خَوْفا إِلا آمَنْتَهُ وَ لا شَمْلا إِلا جَمَعْتَهُ وَ لا غَائِبا إِلا حَفِظْتَهُ وَ أَدْنَیْتَهُ وَ لا حَاجَهً مِنْ حَوَائِجِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ لَکَ فِیهَا رِضًی وَ لِی فِیهَا صَلاحٌ إِلا قَضَیْتَهَا یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.
خدایا درود فرست بر محمّد و خاندان محمّد،و در این مکان مکرّم،و زیارتگاه بزرگ،برای من گناهی مگذار جز آن که بیامرزی،و نه اندوهی جز آن که برطرف نمایی،و نه بیماری جز آن که شفا دهی،و نه عیبی جز آن که بپوشانی،و نه رزقی جز آن که بگسترانی،و نه ترسی جز آن که ایمنی دهی،و نه پراکندگی جز آن که گرد آوری،و نه دور از نظری جز آن که حفظ کنی و دیدارش را نزدیک نمایی،و نه حاجتی از حاجتهای دنیا و آخرت،که تو را در آن رضایت و مرا در آن مصلحت است جز آن که برآوری،ای مهربان ترین مهربانان.
بعد به جانب ضریح بازگرد،و نزد پاهای مبارک بایست و بگو:
السَّلامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا الْفَضْلِ الْعَبَّاسَ ابْنَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیِّینَ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ أَوَّلِ الْقَوْمِ إِسْلاما وَ أَقْدَمِهِمْ إِیمَانا وَ أَقْوَمِهِمْ بِدِینِ اللَّهِ وَ أَحْوَطِهِمْ عَلَی الْإِسْلامِ أَشْهَدُ لَقَدْ نَصَحْتَ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِأَخِیکَ فَنِعْمَ الْأَخُ الْمُوَاسِی فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّهً قَتَلَتْکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّهً ظَلَمَتْکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّهً اسْتَحَلَّتْ مِنْکَ الْمَحَارِمَ وَ انْتَهَکَتْ حُرْمَهَ الْإِسْلامِ فَنِعْمَ الصَّابِرُ الْمُجَاهِدُ الْمُحَامِی النَّاصِرُ وَ الْأَخُ الدَّافِعُ عَنْ أَخِیهِ ،
ص: ۶۶
سلام بر تو ای ابا الفضل العباس فرزند امیر مؤمنان،سلام بر تو ای فرزند سرور جانشینان،سلام بر تو ای فرزند اولین نفر امت در اسلام آوردن،و پیش ترینشان در ایمان و استوارترینشان در پای بندی به دین خدا،و با احتیاطترنیشان بر اسلام،شهادت می دهم که تو برای خدا و رسولش و برادرت خیرخواهی نمودی،پس چه خوب برادر همدردی بودی،خدا لعنت کند امتی را که تو را کشت،و لعنت کند امتی را که به تو ستم روا داشت،و لعنت کند امتی را که حرمتهای تو را حلال شمرد،و پرده احترام اسلام را درید،پس چه نیکو صبرکننده،جهادگر حامی،یاری دهنده و برادر دفاع کننده از برادرش بودی،
الْمُجِیبُ إِلَی طَاعَهِ رَبِّهِ الرَّاغِبُ فِیمَا زَهِدَ فِیهِ غَیْرُهُ مِنَ الثَّوَابِ الْجَزِیلِ وَ الثَّنَاءِ الْجَمِیلِ وَ أَلْحَقَکَ [فَأَلْحَقَکَ] اللَّهُ بِدَرَجَهِ آبَائِکَ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ اللَّهُمَّ إِنِّی تَعَرَّضْتُ لِزِیَارَهِ أَوْلِیَائِکَ رَغْبَهً فِی ثَوَابِکَ وَ رَجَاءً لِمَغْفِرَتِکَ وَ جَزِیلِ إِحْسَانِکَ فَأَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ وَ أَنْ تَجْعَلَ رِزْقِی بِهِمْ دَارّا وَ عَیْشِی بِهِمْ قَارّا وَ زِیَارَتِی بِهِمْ مَقْبُولَهً وَ حَیَاتِی بِهِمْ طَیِّبَهً وَ أَدْرِجْنِی إِدْرَاجَ الْمُکْرَمِینَ وَ اجْعَلْنِی مِمَّنْ یَنْقَلِبُ مِنْ زِیَارَهِ مَشَاهِدِ أَحِبَّائِکَ مُفْلِحا مُنْجِحا قَدِ اسْتَوْجَبَ غُفْرَانَ الذُّنُوبِ وَ سَتْرَ الْعُیُوبِ وَ کَشْفَ الْکُرُوبِ إِنَّکَ أَهْلُ التَّقْوَی وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَهِ،
و پاسخ دهنده طاعت پروردگارش،و علاقمند به آنچه دیگران به بی رغبت شدند،که همان پاداش بزرگ،و ستایش زیباست،و خدا تو را به درجه پدرانت،در بهشتهای پرنعمت ملحق کرد.خدایا معترض زیارت اولیایت شدم به خاطر رغبت در پاداشت،و امید به آمرزشت،و احسان فراوانت،پس از تو می خواهم که بر محمّد و خاندان پاکش درود فرستی،و روزی ام را به خاطر ایشان زیاد نمایی و زندگی ام را به خاطر آنان برقرار داری،و زیارتم را به حق آنان مقبول قرار دهی،و حیاتم را دلپسند فرمایی،و مرا با گروه اهل کرامت همراه نمایی و از کسانی قرار دهی که از زیارت زیارتگاه های عاشقانت رستگار و کامیاب بازمی گردند،درحالی که مستوجب آمرزش گناهان،و پوشیدن عیبها،و برطرف شدن گرفتاریها شده باشد،به راستی تو اهل پروا و آمرزشی.
ص: ۶۷
چون بخواهی آن حضرت را وداع کنی،به نزد قبر شریف برو،و این جملات را که در روایت ابو حمزه ثمالی است،و علماهم ذکر کرده اند بگو:
أَسْتَوْدِعُکَ اللَّهَ وَ أَسْتَرْعِیکَ وَ أَقْرَأُ عَلَیْکَ السَّلامَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ بِکِتَابِهِ وَ بِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ اللَّهُمَّ فَاکْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ اللَّهُمَّ لا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِیَارَتِی قَبْرَ ابْنِ أَخِی رَسُولِکَ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ ارْزُقْنِی زِیَارَتَهُ أَبَدا مَا أَبْقَیْتَنِی وَ احْشُرْنِی مَعَهُ وَ مَعَ آبَائِهِ فِی الْجِنَانِ وَ عَرِّفْ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ رَسُولِکَ وَ أَوْلِیَائِکَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ تَوَفَّنِی عَلَی الْإِیمَانِ بِکَ وَ التَّصْدِیقِ بِرَسُولِکَ وَ الْوِلایَهِ لِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَ الْأَئِمَّهِ مِنْ وُلْدِهِ عَلَیْهِمُ السَّلامُ وَ الْبَرَاءَهِ مِنْ عَدُوِّهِمْ فَإِنِّی قَدْ رَضِیتُ یَا رَبِّی بِذَلِکَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.
تو را به خدا می سپارم و خواستار رعایت توأم،و بر تو سلام می فرستم،ایمان آوردیم به خدا و رسول و کتابش،و به آنچه پیامبر از پیش خدا آورد،خدایا ما را با گواهان این حوادث بنویس،خدا آن را آخر عهد من از زیارت قبر فرزند برادر رسولت(درود خدا بر او و خاندانش باد)قرار مده،و زیارتش را همواره تا زنده ام می داری روزی من فرما،و مرا با او و با پدرانش در بهشت محشور گردان،و میان من و او و رسول و اولیایت شناسایی ایجاد کن.خدایا بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست،و مرا بمیران،بر پایه ایمان به خود،و باور نسبت به پیامبرت،و ولایت امیر مؤمنان و امامان از فرزندانش(درود بر آنان باد)و بیزاری از دشمنانشان،که من ای پروردگارم همانا به این امر خشنودم،و درود خدا بر محمّد و خاندان محمّد.
ص: ۶۸
کلیات مفاتیح الجنان،زیارت حضرت عباس علیه السلام
اشعار
مدح
من کیم روی حقایق من کیم من پشت دینم
من کیم روی حقایق من کیم من پشت دینم
من کیم شمشیر خونریز خدا بازوی دینم
من کیم سردار و سرباز امام راستینم
من کیم دست حسین ابن علی در آستینم
من کیم در جبهۀ شور و وفا فتح المبینم
من کیم عبّاس فرزند امیرالمؤمنینم
من کیم فرزند حیدر من کیم یار حسینم
من کیم از کودکی مشتاق دیدار حسینم
من کیم با جان شیرینم خریدار حسینم
من کیم استاد دانشگاه ایثار حسینم
من کیم ماه بنی هاشم چراغ راه دینم
من کیم عبّاس فرزند امیرالمؤمنینم
من کیم صدق و صفایم من کیم مهر و وفایم
من کیم باب المرادم من کیم مشکل گشایم
من کیم حسین ابن علی دست خدایم
من کیم فرمانده کلّ قوای کربلایم
من کیم صاحب لوای سبط خیر المرسلینم
من کیم عبّاس فرزند امیرالمؤمنینم
من کیم احمد خصالم من کیم حیدر مثالم
من کیم کوه جلالم من کیم بحر کمالم
من کیم سرباز قرآن من کیم سقّای آلم
من کیم یک کربلا ایثار و عشق و شور و حالم
من کیم فخر زمانم من کیم ماه زمینم
من کیم عبّاس فرزند امیرالمؤمنینم
من کیم شیر شجاعت من کیم مرد شهادت
من کیم عشق و ارادت من کیم زهد و عبادت
من کیم لطف و کرامت من کیم مجد و سعادت
من کیم نسل ولایت من کیم اصل عبادت
من کیم آنکو علی بوسیده دست نازنینم
من کیم عبّاس فرزند امیرالمؤمنینم
من کیم روح حقایق من کیم پشت حسینم
من کیم ماه بنی هاشم چراغ عالمینم
ص: ۶۹
یا در آغوش نبی قرآن دیگر را به بینی
ساقی لب تشنه نه ساقی کوثر را ببینی
عاشق لب تشنۀ بیدست و بی سر را به بینی
هاشمیّون محو رویش، عارفان مست سبویش
انبیا محو رویش، اولیا زوّار کویش
در رخش خواندند کلّ داستان کربلا را
مادرش امّ البنین محو جمال دلربایش
دیده بر روی حسین و دل بسوی کربلایش
بوسه زن مولا امیرالمؤمنین بر دست هایش
دخت زهرا در نماز شب کند هر شب دعایش
عشق، سر مست کلامش، روح مشتاق پیامش
روی جان خاک غلامش، چشم دل سوی امامش
می شناسد در دل گهواره یار آشنا را
کرد آن نور دل امّ البنین در گاهواره
بر بهشت عارض ریحانۀ زهرا نظاره
گوئیا می کرد با چشم خدا بینش اشاره
کی عزیز فاطمه ای عرش حق را گوشواره
من علمدار تو هستم، عبد دربار تو هستم
مرد ایثار تو هستم، تا ابد یار تو هستم
سر کشیدم بیشتر از شیر صهبای بلا را
آمدم تا جان و دست و چشم و سر سازم نثارت
آمدم تا در غم و شادی بمانم در کنارت
آمدم تا هم غلامت باشم و هم پاسدارت
آمدم تا آبرو بر چهره گیرم از غبارت
ای به گوش جان ندایت، ای صدای حق صدایت
ای ثنا گفته خدایت، جان عبّاس فدایت
تا کنم تکمیل، درس عشق و ایثار و وفا را
ای خط و خالت کتاب عشق عاشورایی من
گوهر اشک غمت در دیده ی دریایی من
نوکری در آستانت سر خط آقایی من
مُهر شد پیش از ولادت نامۀ سقّایی من
برده عشقت صبر و هوشم، پای تا سر چشم و گوشم
ص: ۷۱
ای دین خدا عاشق ایمان تو عباس
ای عالم و آدم همه قربان تو عباس
ای فوق شهیدان، شرف و شأن تو عباس
پیوسته دلم یاد تو و یادحسین است
میلاد تو همچون شب میلاد حسین است
در برج ولایت تو قمری تو قمری تو
بر نخل ولایت ثمری تو ثمری تو
در بحر فضلیت گهری تو گهری تو
در سینۀ عاشق شرری تو شرری تو
بر خلق دو عالم پدری تو پدری تو
الحق که علی را پسری تو پسری تو
تو یوسف دو فاطمه و چار امامی
در بین تمام شهدا ماه تمامی
از روز ازل دست تو تقدیم خدا شد
هر چند که در صحنۀ عاشور جدا شد
جسمت به زمین قبلۀ جان شهدا شد
برنی سرت آئینۀ مصباح هدی شد
افسوس که حقّ تو به شمشیر ادا شد
یکبار نگو، جان تو صد بار فدا شد
آن لحظه شدی کشته تو ای ماه مدینه
کافتاد نگاهت به لب خشک سکینه
ای کشتۀ حق در دل ما زنده توئی تو
تا هست جهان بر پا پاینده توئی تو
بر سیّد عشّاق نماینده توئی تو
در سینۀ ما، نور فزاینده توئی تو
بر هر گره بسته گشاینده توئی تو
در قلزم خون ماه فروزنده توئی تو
الهام تو و لطف تو وجود تو باید
بی فیض تو (میثم) چه بگوید چه سراید
نخل میثم
مادر عباس! حیدر بهر حیدر زاده ای
مادر عباس! حیدر بهر حیدر زاده ای
مرتضی شیرخدا، تو شیر حیدر زاده ای
بهر ثارالله، ثارالله دیگر زاده ای
یا علیِّ دیگر از بهر پیمبر زاده ای
آسمانِ عصمتی، قرص قمر آورده ای
ب_ر علی بن ابیطال_ب پس__ر آورده ای
ص: ۷۳
هم محمّد هم علی هم مجتبی هم فاطمه
یوسف زهرا حسین است و خریدارش منم
با نثار جان و چشم و دست و سر، یارش منم
از ولادت تا شهادت محو دیدارش منم
بلکه فردای قیامت هم علمدارش منم
وقف ثارالله شد پیش از ولادت هستِ من
لال__ه عب__اسی ب__اغ ولای_ت دس_ت من
ای تو را بادا سلام از هر نبی و هر ولی
دست و شمشیر ولایت، شیر میدانِ یلی
ماه رویت در میان آل هاشم منجلی
اولین و آخرین یار حسین بن علی
ساق_ی کوث_ر عل_ی، سقای فرزندش تویی
آن که عالم قبلۀ حاجات خوانندش تویی
یابن حیدر خون ثارالله اکبر کیست؟- تو
نَفس نَفس مصطفا و جان حیدر کیست؟- تو
ساقیِ لب تشنۀ سردار بی سر کیست؟- تو
بین دشمن دستِ بی دست برادر کیست؟- تو
تندری یا خشم دریایی؟ نمی دانم که ای
نوکری؟ سقایی؟ آقایی؟ نمی دانم که ای
خال و خط و چشم و ابروی تو قرآن می شود
مهر تو در پیکر بی جان ما جان می شود
دردها بی نسخه با خاک تو درمان می شود
گر نگاهی افکنی یک خلق، سلمان می شود
لطف و احسان و کرامت گاه گاهی کن به ما
ک_م نم_ی آید ز چشم_انت نگاه_ی کن به ما
فاطمه ام البنین چون لاله می بوید تو را
چشم حیدر با گلاب اشک می شوید تو را
حضرت زهرا به روز حشر می جوید تو را
یوسف زهرا «بنفسی انت» می گوید تو را
کاش در محشر که «ثارالله» سلطانی کند
تو علمداری کنی «میثم» ثناخوانی کند.
(نخل "میثم")
ای سرا پا حسین یا عباس
ای سرا پا حسین یا عباس
سیر تو تا حسین یا عباس
همه جا با حسین یا عباس
ص: ۷۵
سخنت یا حسین یا عباس
هم تو باب الحوائج همه ای
هم چراغ دل دو فاطمه ای
آفتاب رخ تو ماه علی است
راه تو از نخست راه علی است
به دو بازوی تو نگاه علی است
دست و چشم تو بوسه گاه علی است
برده چشمت دل دو فاطمه را
دیده در گاهواره علقمه را
دست خیل ملک به دامن تو
روح خون خداست در تن تو
زخم تن حلقه های جوشن تو
قتلگاه تو طور ایمن تو
برتر از درک و فهم و احساسی
چه بخوانم تو را که عباسی
تو مضامین شعر ناب منی
تو وفا را چو روح در بدنی
تو به هر بزم، ماه انجمنی
تو علی یا حسین یا حسنی
نام باب المراد لایق تو است
هر که هستی حسین عاشق تو است
کعبه آرد سلام بر حرمت
جان عالم نثار هر قدمت
گوهر انبیاست اشک غمت
شهدا زیر سایه علمت
تو که هستی که شخص خیر الناس
گفت جانم فدات یا عباس
آب ها تشنه و تو دریایی
خسروان بنده و تو مولایی
تو علمداری و تو سقایی
تو عزیز عزیز زهرایی
روز محشر که روز وانفساست
بر دو دست تو دیده زهراست
ای ز گهواره بی قرار حسین
دل و جانت در اختیار حسین
حاضری هر کجا کنار حسین
دست و چشم و سرت نثار حسین
حرمت از نخست علقمه بود
اولین زائر تو فاطمه بود
ص: ۷۶
تو علمدار لشکری عباس
شیر و شمشیر حیدری عباس
حمزه ای یا که جعفری عباس
تو فدای برادری عباس
تا کنی جان خود فدای حسین
زاد مادر تو را برای حسین
ای خجل از رخ تو زیبایی
ساقی لاله های زهرایی
با لب خشک و چشم دریایی
زهی از این جلال و آقایی
نه عجب با چنان تب و تابت
خاتم الانبیا دهد آبت
نه فقط یاور حسین استی
در حقیقت در حسین استی
ادب و عشق خاک راه تواند
جنّ و انس و ملک سپاه تواند
به سرشک دو دیده ات سوگند
به مرام و عقیده ات سوگند
در شرار غمت کبابم کن
میثم خویشتن خطابم کن.
(نخل "میثم")
سپاه عشق را یار آفریدند
سپاه عشق را یار آفریدند وفا را طرفه معیار آفریدند
گلی خوشتر ز باغ آفرینش برنگ و بوی دادار آفریدند
سپهر عزم و ایمان خلق کردن محیط عشق و ایثار آفریدند
بشارت باد انصار خدا را که عباس علمدار آفریدند
زهی حسن و زهی خلق و زهی خو محمد (ع) را دگر بار آفریدند
علی دست خدا را دست و بازو خدا را میر انصار آفریدند
یگانه یوسف مصر بقا را به نقد جان خریدار آفریدند
نه یک مه ، صد فلک خورشید توحید به یک گل بلکه گلزار آفریدند
تعالی الله زهی مهر و زهی قهر که با هم جنت و نار آفریدند
ادب را ، عشق را ، صدق و صفا را به یک تابنده رخسار آفریدند
چراغ و چشم خیرالناس آمد
ص: ۷۷
خداوند ادب عباس آمد
محیط عصمت و تقوی گهر زاد سپهر عفت و ایمان قمر زاد
ز خلقت می رسد آوای تبریک که ناموس خدا امشب پسر زاد
سلام حق بر آن مادر که امشب پسر با قدر و اجلال پدر زاد
به هر شور آفرین شور آفرین شد زهر پاکیزه جان پاکیزه تر زاد
خریدار بلای کربلا را بی ایثار چشم و دست و سر زاد
تحیت از خدا این شیر زن که بر شیر خدا شیری دگر زاد
زمینی خوانمش یا آسمانی ملک آورده این زن ، یا بشر زاد؟
درخت آرزوی مرتضی را برای ظهر عاشورا ثمر زاد
خدا را بین خدا را بین خدا را که او مرآت حی دادگر زاد
علی را سوره انا فتحنا خدا را آیت فتح و ظفر داد
تمام کربلاها گشته گلشن
حسین بن علی چشم تو روشن
جمال حق ز سر تا پاست عباس به یکتائی قسم یکتاست عباس
شب عشاق را تا صبح محشر چراغ روشن دلهاست عباس
اگر چه زاده ام البنین است ولیکن مادرش زهراست عباس
خدا داند که از روز ولادت امام خویش را میخواست عباس
بشوق دست و سر ایثار کردن ز طفلی خویش را آراست عباس
علم در دست ، مشک آب بر دوش:که هم سردار و هم سقاست عباس
بنازم غیرت و عشق و وفا را که عطشان بر لب دریاست عباس
هنوز از تشنه کامان شرمگین است از ان در علقمه تنهاست عباس
نه در دنیا بود باب الحوائج شفیع خلق در عقباست عباس
چه باک از شعله های خشم دوزخ که در محشر پناه ماست عباس
ص: ۷۸
شفیعان چون به محشر روی آرند
بریده دست او همراه دارند
کرامت قطره آبی از یم اوست بزرگی خاکسار مقدم اوست
شجاعت آفتاب عرصه رزم شهامت سایه ای از پرچم اوست
پدر بوسیده دستش در ولادت برادر تا شهادت همدم اوست
کسی را که علی بازو ببوسد جهان گر وصف او گوید کم اوست
سزد کوثر گریبان را زند چاک برآن سقا که چشم او ، یم اوست
بخونی کز دو چشمش ریخت سوگند دل ما خانه درد و غم اوست
امام عالم عشق است عباس که برتر از دو عالم ، عالم اوست
به عطر باغ رضوانم چه حاجت که رویم را غبار ماتم اوست
بزخم پیکر او گریه باید که اشک دیده ما مرهم اوست
بیاد کعبه دل تشنه جان داد که چشم اهل عالم زمزم اوست
سرود وصل در موج خطر خواند
نماز عشق را بی دست و سر خواند
زمینای محبت شد چنان مست:که بگذشت ازسرو چشم و تن و دست
به غیر ازدوست چیزی را نمی دید که تیر دشمنش بر دیده بنشست
ز بس بار فراقش بود سنگین امام صابران را پشت بشکست
مرا استاددرس دوستی اوست :که از خود شد جدا ، با دوست پیوست
همه عمر از ولادت تا شهادت بشوق دست دادن بود سرمست
بدامان پدر بگشود دیده در آغوش برادر چشم خود بست
از آن بوسید مولا دست او را که بودی دست یک رزمنده آن دست
برون شد تشنه از دریا که میدید نگاه فاطمه بر دست او هست
ادب بنگر که پیش پای زینب سپند آسا ز جای خویشتن جست
ص: ۷۹
مکتب تو مکتب عشق و وفاست
درس الفبای تو صدق و صفاست
مکتب جانبازی و سر بازی است
بی سری آنگاه سر افرازی است
شمع شده آب شده سوخته
روح ادب را ادب آموخته
آب فرات از ادب توست مات !
موج زند اشک به چشم فرات !
یاد حسین و لب عطشان او
و آن لب خشکیده طفلان او
تشنه برون آمدی از موج آب
ای جگر آب برایت کباب !
ساقی کوثر، پدرت مرتضی است
کار تو سقایی کرب و بلاست
مشک پر از آب حیات به دوش
طفل حقیقت ز کف آبنوش
درگه والای تو در نشاتین
هست در رحمت و باب حسین
هر که به دردی ، به غمی شد دچار
گوید اگر یکصد و سی و سه بار
ای علم افراخته در عالمین
اکشف یا کاشف کرب الحسین
از کرم و لطف جوابش دهی
تشنه اگر آمده آبش دهی
چون نهم ماه محرم رسید
کار بدانجا که نباید کشید
از عقب خیمه صدر جهان
شاه فلک جاه ملک پاسبان
شمر به آواز ترا زد صدا
گفت کجایید بنو اختنا
تا برهانند ز هنگامه ات
داد نشان خط امان نامه ات
رنگ پرید از رخ زیبای تو
لرزه بیفتاد بر اعضای تو
من به امان باشم و، جان جهان
از دم شمشیر و سنان بی امان ؟!
دست تو نگرفت امان نامه را
تا که شد از پیکر پاکت جدا
مزد تو شد دست شه لافتی
خط تو شد خط امان خدا
چهار امامی که ترا دیده اند
دست علم گیر تو بوسیده اند
طفل بدی ، مادر والا گهر
بردت تا ساحت قدس پدر
ص: ۸۱
چشم خداوند چو دست تو دید
بوسه زد و اشک ز چشمش چکید
با لب آغشته به زهر جفا
بوسه به دست تو زده مجتبی
دید چو در کرب و بلا شاه دین
دست تو افتاده به روی زمین
خم شد و بگذاشت سر دیده اش
بوسه بزد با لب خشکیده اش
حضرت سجاد هم آن دست پاک
بوسه زد و کرد نهان زیر خاک
مطلع شعبان همایون اثر
بر ادب توست دلیلی دگر
سوم این ماه ، چون نور امید
شعشعه صبح حسینی دمید
چارم این مه که پر از عطر بوست
نوبت میلاد علمدار اوست
شد به هم امیخته از مشرقین
نور ابوالفضل و شعاع حسین
ای به فدای سر و جان و تنت
و ین ادب آمدن و رفتنت
وقت ولادت قدمی پشت سر
وقت شهادت قدمی پیشتر!
مدح تو این بس که شه ملک جان
شاه شهیدان و امام زمان
گفت به تو گوهر والا نژاد
جان برادر به فدای تو باد!
شه چو به قربان برادر رود
کیست (ریاضی ) که فدایت شود؟!
(ریاضی)
خورشید بَرَد سجده به خاک در عباس
خورشید بَرَد سجده به خاک در عباس
مه جلوه ای از حسن خدامنظر عباس
هر سینه ی افروخته یک علقمه فریاد
هر دیده ی پر اشک بود کوثر عباس
هر زخم بدن، آیه ای از مصحف ایثار
هر خون جگر، قطره ای از ساغر عباس
فرزندیّ ِ دو فاطمه، سقایی عترت
سرداری لشگر، شرف دیگر عباس
زیبد که شهیدان همه خیزند به تعظیم
فردای قیامت همه در محضر عباس
ص: ۸۲
با راس حسین ابن علی بود برابر
تاشام بلا بر سر نیزه سر عباس
ایثار و فداکاری و ایمان سه چراغند
در بزم دل از مکتب روشنگر عباس
عباس به تعداد همان باب حسین است
یعنی که بیا سوی حسین از در عباس
در علقمه چون عطر گل آید به مشامم
بوی نفس فاطمه از پیکر عباس
مارا نبُوَد زهره که گوییم ثنایش
تا یوسف زهراست ثنا گستر عباس
در دامن صحرای بلا خون خدا ریخت
از بازو و ازدیده و از حنجر عباس
افسوس که شد همسفر قاتل عباس
از علقمه تا شام بلا خواهر عباس
باسوز دل و اشک روان و شررِ شعر
میثم شده پیوسته پیام آور عباس
(نخل "میثم")
عباس یعنی شمع جمع هاشمیون
عباس یعنی شمع جمع هاشمیون
عباس یعنی ماه بین فاطمیون
عباس یعنی شیر یعنی شیر حیدر
عباس یعنی کربلا را میر لشکر
عباس یعنی حیدری دیگر به پیکار
عباس یعنی میر و سقا و علمدار
عباس یعنی شاه بیت شعر ایثار
عباس یعنی میر و سقا و علمدار
عباس یعنی نور مصباح هدایت
عباس یعنی کشته ی راه ولایت
عباس یعنی شیرمرد از خُردسالی
عباس یعنی زاده ی مولی الموالی
عباس یعنی ماه شب های مدینه
عباس یعنی آرزوهای سکینه
عباس یعنی دست، دست حیّ داور
عباس یعنی خون ثارالله اکبر
عباس یعنی مظهر کل حقایق
عباس یعنی باب حاجات خلایق
ص: ۸۳
عباس یعنی لاله ای در چشم صحرا
عباس یعنی شعله ای در قلب دریا
عباس یعنی لنگر فُلک ولایت
عباس یعنی جلوه ای تا بی نهایت
عباس یعنی عاشقی بی دست و بی سر
عباس یعنی کشته ی صد پاره پیکر
عباس یعنی باب، باب الله اعظم
عباس یعنی غیرت الله مجسم
ارث ادب از مادرش ام البنین داشت
ارث شجاعت از امیرالمومنین داشت
عبد خدا ابن و اخ و عمّ ولی بود
روی علی پشت حسین ابن علی بود
تنهای تنها قدرت صد لشگرش بود
آخر دعای فاطمه پشت سرش بود
در قلب دریا آتش تاب و تبش بود
آب بقا لب تشنه ی داغ لبش بود
عباس در دنیا و عقبی با حسین است
فریاد هر زخمش هزاران یا حسین است
با آن جلال و عزت و آقایی او
مشهور شد در کربلا سقایی او
با آنکه خود بر شهریاران شهریار است
سرباز و سقا و امیر و پاسدار است
لب تشنه پا بیرون نهاد از آب، عباس
دریا صدا می زد مرا دریاب عباس
وقتی جوانمردیّ اورا کرد احساس
دریا صدازد آفرین عباس! عباس!
الحق که در مردانگی مرد آفرینی
الحق که فرزند امیرالمؤمنینی
در پاسخ این غیرت و ایثار و صبرت
تا صبح محشر آب گردد دور قبرت
مدح تو ای باب المراد کل عالم
باشد فزون تر از هزاران نخلِ میثم
(نخل "میثم")
چشم و دست و دل و بازوی علی داری تو
ص: ۸۴
چشم و دست و دل و بازوی علی داری تو
حیدری یا پسر حیدر کراری تو؟
گرچه ماهند به رخسار، همه هاشمیان
قرص ماه همه در قلب شب تاری تو
دستگیر همۀ عالمی و بی دستی
بلکه بازوی علی در صف پیکاری تو
ای فدای تو و آقایی و سقایی تو
کز عطش در دل دریا، شرر ناری تو
پای تا سر عطش استی و محال است محال
که به دریا سر تسلیم فرود آری تو
ای همه خلق به زیر علمت یا عباس
علمت سبز که عباس علمداری تو
نه فقط کرب و بلا و نه فقط عاشورا
تا قیامت به حسین بن علی یاری تو
پاسدار حرم و ساقی و سردار سپاه
شمع جمع شهدا کیست تویی آری تو
مادرت امّ بنین است و خدا می داند
که به فرزندی زهرا تو سزاواری تو
در ره دوس_ت بری_ده ز هم_ه هست ش_دی
روز میلاد تو روزی است که بی دست شدی
با وجودی که ز تن در قدم دوست جداست
دست تو دست علی، دست علی دست خداست
هم علمداری و هم بین شهیدان علمی
روز محشر شرف و قدر تو فوق شهداست
من کی ام تا که کنم سجده به خاک حرمت
زائر تربت تو هر شب جمعه زهراست
بعد طوف حرم محترم ثارالله
انبیا را به مزار تو سلام است و دعاست
اثر سجده به پیشانی نورانی تو
سند مستند ارث پسر از باباست
پسر شیر خدایی و خدا می داند
که در آیینۀ روی تو محمّد پیداست
قرن ها آب به دور حرمت می گردد
تا صف حشر خجل از لب خشکت دریاست
هر چه گشتیم به دور حرمت می دیدیم
ص: ۸۵
که مزار تو همان کرب و بلای دل ماست
گر ملک چهره به درگاه تو ساید چه عجب؟
به ط_واف ح_رمت کعب_ه بیای_د چه عجب؟
آب آتش شده از داغ لب عطشانت
موج هم دست توسل زده بر دامانت
خوب تر از همه خوبان جهانی آقا
سر و جان همه خوبان جهان قربانت
تو یدالله حسینی به خدا نیست عجب
که یدالله ببوسد عوض قرآنت
ادب و صبر تو آتش به دل دریا زد
آب زانو زد و گردید عطش حیرانت
آب از دست پیمبر نگرفتی دم مرگ
ای فدای لب خشک و جگر عطشانت
حاجت خلق به دست تو روا می گردد
همه هستند رهین کرم و احسانت
در همان دم که سرت بود به دامان حسین
حضرت فاطمه در علقمه شد مهمانت
گر دو صد بار سر و دست و جبینت شکند
این محال است که یک دم شکند پیمانت
تا صف حشر کمند دل دیوانۀ ماست
بند مشکی که گرفتی به سر دندانت
از دل «میثم» و از سینۀ سوزان فرات
به وفا و ادب و حنجر خشکت صلوات
(نخل "میثم")
ای قیام قامتت در بوستان این جهان
ای قیام قامتت در بوستان این جهان
گشته سایه بر سر دلدادگان و عاشقان
دست پرمهرت شده در جمله عالم دستگیر
بر نوای بینوایان و دل شوریدگان
از خم ابروی تو افتاده بر دل صد گره
وز هوای یادتو گردیده عالم چون جنان
گشته خورشید صفاتت در دو عالم منجلی
روی ماهت آبرو و زینت هفت آسمان
آه از آن دم که در میدان جانبازی و عشق
ص: ۸۶
از ستاره شد فزون بر پیکرت زخم سنان
از زلال تشنگی سرمست و جانفشان شدی
چون به قعر چشمه آسیب می جوشید جان
آتش تیر و سنان و سوز عشق و ناز دوست
به از این چون می توان شد در گلستان جهان
پهلوان عشقی و سردار تنهای حسین
شهسوار شب شکن شاه شهید جاودان
پیر پیمانه کش نورانی صحرای عشق
نام تو بهجت فزای روح و جان عارفان
شیرمرد کربلا عباس ابوالفضل علی
آن که دارد همتش از گوهر حیدر نشان
زبده مردانگی و پاکی و ایثار و عشق
ماه گردون ولایت فخر فخر عاشقان
عارف وعامی ز صهبای وجودت بهره مند
دامن تو ملجا و ماوای ما بیچارگان
آفرین ایزد دادار بر اصل تو باد
ای که عشق از شاهپرّ همتت شد مستعان
جوشش نام تو در اذهان چو ینبوع حیات
می کند سرشار گنج فیض حق را هر زمان
از تبتل در فنای عشق تا اوج بقا
رفتی و باب حوائج شد وجودت در جهان
شاهد شورآفرین عالم غیبی که کرد
از شهادت در وجودت جلوه اسرار نهان
در خرابات جهان درمانده ام فریادرس
یا وجیه عند رحمان الامان یا للامان
جمله آفاق جهان از ظلم و جور آگنده است
تیره گشته از شقاوت روزگار مردمان
پای می لغزد فراوان در گذار زندگی
رهنمایی کن دل و جان را به حق جاودان
بار سنگین گناه و لغزش و افت و خطا
نیست جز اصل تو امید ی برای ماندگان
ص: ۸۷
جرعه ای ما را بده از ساغر نور علی(ع)
تا شود جان مستعدبخشش رب الجنان
قلب بی مقدار ما را مشتری پیدا نشد
نقد کن ما را به سوز کیمیای ناب جان
مهدی این دم چون به دست آورده ای دامان دوست
هیچ گه سر بر مدار از پای آن سرو روان
همت عالی طلب کن از خداوند رحیم
تا شوی شایسته درگاه آن جان آگهان
رستگاری نیست جز در حب اولاد علی
عشق آنان پیشه ساز و صرف کن جان را بر آن.
ای که حاجت زحسین می طلبی
ای که حاجت زحسین می طلبی
پرچم شاه به سوی حرم عباس است
شیعه از کینه دشمن نهراسد هرگز
دین ما تحت لوای علم عباس است
درصف حشرعلمدار شفاعت زهراست
علم فاطمه،دست قلم عباس است
نه فقط خلق زمین عبد و غلامش باشند
به خدا خیل ملائک خدم عباسند.
مولودی
آسمانا غرق در گل بوسه کن امشب زمین را
آسمانا غرق در گل بوسه کن امشب زمین را
اختران گردید گوهر رشته حبل المتین را
ماه امشب سجده کن خاک در ام البنین را
تا ببینی قرص خورشید امیر المومنین را
لحظه ها حساس امده ، بوی عطر یاس آمد
عید خیر الناس آمده ، حضرت عباس آمد
عالم از میلاد او خرمت تر از خلد برین
اختران آسمان هاشمی را ماه آمد
مکتب ایثار را استاد دانشگاه آمد
راهیان خط خون را رهبری آگاه آمد
جان نثار ظهر عاشورای ثارالله آمد
کعبه آمال هاشم ، صاحب اجلال هاشم
ص: ۸۸
اختر اقبال هاشم ، آفتاب آل هاشم
در دل شب پرتو افکن از جما نازنین شد
آمد آن ماهی که شد خورشید خاور دستبوسش
نی غلط گفتم بود لبهای حیدر دستبوسش
دختر نیک اختر زهرای اطهر دستبوسش
سید العشاق فرزند پیمبر دستبوسش
بحر دل را گوهر است این ، فلک جان را لنگر است این
تشنگان را سصاغر است این ، عاشقان را رهبر است این
عشق هم پابوس آن شیرین لب شور آفرین شد
از شب میلاد دل می رفت تنها با حسینش
بر زبان حرفی نبود الا کلام یا حسینش
گریه کرد و خنده زد آمد بدیدن تا حسینش
فاطمه گرداند بر گرد سر مولا حسینش
گفت عباسم فدایت ، ای دو عالم کربلایت
عاشق آوردم برایت ، دست او افتد بپایت
سرنوشت این پسر پیش از ولادت اینچنین شد
دل چو مستی ، از لب شیرین او پیمانه میزد
جان چو مرغی ، بال گرد روی آن جانانه می زد
مادر از جان خنده ب آن دلربا ریحانه می زد
زینب کبری به گیسوی بلندش شانه می زد
گه بگرد مهد نازش ، گه به پای سوز و سازش
گه به حسن دلنوازش ، گه به چشم نیم بازش
محشر کبری ز شادی خانه حبل المتین شد
حسنش از حسن خدای دادگر دارد حکایت
خط و خال او ز قرآن بشر دارد حکایت
طلعتش از طلعت خیرالبشر دارد حکایت
ابرویش از تیغ خونریز پدر دارد حکایت
مدح خوان حی جلیلش خلقها عبد ذلیللش
برخی روی جمیلش با ذبیح خود خلیلش
مادرش زهراست گرجه زاده ام البنین شد
اوست بی دستی که باشد رشته هستی بدستش
ص: ۸۹
با عدو پیکار کردی ، با خدا دیدار کردی
جان فدای یار کردی ، چشم و سر ایثار کردی
تا خدا از تن دو دستت از یسار و از یمین شد
ای پس از مولات ، خیرالناس یا باب الحوائج
کرده درد خلق را احساس یا باب الحوائج
تشنه ات صد خصر و صد الباس یا باب الحوائج
کعبه دل حضرت عباس یا باب الحوائج
ای به هر بی چاره چاره ، در سپهر دل ستاره
مرتضی را ماه پاره "میثمت" را کن نظاره
ملتجی در آستانت رو سیاهی شرمگین شد.
(نخل "میثم")
از گلستان ولایت خبر آمد خبر آمد
از گلستان ولایت خبر آمد خبر آمد
که شب منتظران را سحر آمد سحر آمد
افق فضل و ادب را قمر آمد قمر آمد
یم ایثار و وفا را گهر آمد گهر امد
شاهکار ازلی را اثر آمد اثر امد
فاطمه ام بنین را پسر آمد پسر آمد
به همه صبح تجلای رخ یار مبارک
جلوه یوسف دیگر سر بازار مبارک
جشن خون و شرف و غیرت و ایثار مبارک
خنده فاطمه و حیدر کرار مبارک
عید میلاد ابوالفضل علمدار مبارک
نخل سرسبز امید علوی را ثمر آمد
آمد ان کودک شیری که بود صولت شیرش
بلکه شیران شحاعت همه خوانند امیرش
دل هر سلسله در سلسله زلف اسیرش
خوشتر از شیر بود وعدع زخم سر تیرش
اوست عباس که با دیدن رخسار منیرش
بوسه زن بازو و پیشانی او را پدر آمد
او که بر دست و جبین بوسه زند چار امامش
او که دارند شهیدان همه حسرت به مقامش
ص: ۹۱
لاله گون کرد ز خون تا صف محشر ، یم لا را
بیشتر سینه سپر کرد و بلی گفت بلا را
هر چه بر پیکر او تیر بلا بیشتر آمد
کربلا گوهر سرخی است بدریای وجودش
نینوا گوشه ای از زمزمه نای وجودش
آخرت نغمه شوری است بدنیای وجودش
شهدا در دو جهان عاشق شیدای وجودش
تا گلستان شود از زخم سراپای وجودش
پیش شمشیر سراپای وجودش سپر آمد
ای زده دست خدا بوسه به دست و سر و رویت
ای گلستان وفا سبز ز خوناب گلویت
رشته عشق تمام شهدا حلقه مویت
دیده خلق چو اطفال جگر سوخته سویت
من نه مداح توام بلکه گدای سر کویت
شاد از آنم که سر کوی تو عمرم بسر آمد
من ناقابل و مودح تو زهی لطف و عنایت
گمرهی بودم و گشتم سوی این خانه هدایت
چه کنم گر نکنی از من بیچاره حمایت
گرچه هر عضو تنم از گنهی کرده حکایت
شکر پیوسته خدا را که در این باغ ولایت
نخل "میثم" همه از وصف شما بارور آمد.
(نخل "میثم")
آسمان امشب ز دامن جای گل ریزد ستاره
آسمان امشب ز دامن جای گل ریزد ستاره
م_اه، سرگرم تماش_ا مه_ر مبهوت نظاره
مرحبا! ای ماه شعبان، ماه آوردی دوباره
م_اه آوردی دوب_اره ماه، نه! یک ماه پاره
قلب آل الله خرم، چشم خیرالناس روشن
خانۀ م_ولا شده از طلعت عباس، روشن
****
چشم دل بگشا که وجه خالق اکبر ببینی
شی_ر ث_ارالله را در دام_ن حی_در ببینی
ص: ۹۳
بلکه در آغوش حیدر، حیدر دیگر ببینی
ساق_ی عترت کنار ساق_ی کوث_ر ببینی
چشم شو تا بنگری آیینۀ حق الیقین را
شی_ر ثارالله و شمشیر امیرالمؤمنین را
****
فاطم_ه! ام البنین! شیرخ_دا را شیر زادی
مرحبا! مادر! که بر دست خدا شمشیر زادی
س_ورۀ ان_ا فتحن_ا را بهی_ن تفسیر زادی
لشک_ر پی_روز دشت کربلا را می_ر زادی
شیرِ شیر داور است این پای تا سر حیدر است این
فاش می گویم ک_ه زهرا را حسین دیگر است این
****
روی، داور دست، حیدر خصلت و خوی رسولش
سیر معراج الهی هم صعودش هم نزولش
کیست این ریحانه الحیدر ک_ه زهرای بتولش
کرده در اوج سرافرازی به فرزندی قبولش؟
نقش پیشانیش باشد این که این یار حسین است
حضرت عب_اس، سق_ا و علم__دار حسین است
****
اوست آن عبدی که کس نشناخت او را جز امامش
ناتمامش خوان_ده ام خوانم اگ_ر ماه تمامش
لرزه ها افکنده بر پشت سپاه کفر، نامش
از خ_دا و انبی_ا و اولی_ا ب__ادا سلامش
شأن او شأن امامت دست او دست کرامت
سایۀ ق_دش قیامت تا قیامت راست قامت
جز علی هرکس بگوی_د مدح او باش_د شکستش
بوسه گاه مرتضی روی و جبین و چشم و دستش
گشت تق_دیم خ_دا روز شه_ادت ب_ود و هستش
دست از دست و سر و جان شست در عهد الستش
ص: ۹۴
بر وفای عهد خ_ود تا پای جان استاد، آری!
هم شعار بذل جان سرداد هم سر داد، آری!
****
ای که با خون خدا ممزوجی و خون خدایی
دستگی_ر عالم و سردار دست از تن جدایی
نور چشم ف_اطمه، مصباح مصب_اح الهدایی
بلکه در روز قی_امت ب_ر شهی_دان مقتدایی
تو علم_دار حسینی ت_ا ابد یار حسینی
شیر عاشورای خون و مرد ایثار حسینی
****
ب_ازوی فرزن_د زه_را دست از پیک_ر جدایت
چارده معصوم را باش_د ب_ه ل_ب ذکر ثنایت
بلکه هنگام ولادت ک_رده شیر حق دعایت
کیستی تو که امامت گفت جان من فدایت؟
ای هم_ه آزادمردان شاهد آقایی تو
خضر با آب حیاتش تشنۀ سقایی تو
****
آب دری_ا نع_ره زد تا جرعه ای از آن بنوشی
غیرتت می گفت باید چون دل دریا بجوشی
بی_ن دری_ا تشن_ه ب_اشی آب دریا را ننوشی
مرحبا! تا آخری_ن خط عطش بای_د بکوشی
ای ش_رار تشنگی نور چراغ مکتب تو
بحر سوزان تب تو آب عطشان لب تو
****
ت__و دل_ت آرام ام_ا آب دری__ا ب__ی قرارت
بحر، رفع تشنگی کرده ز چشم اشک بارت
بلک_ه دری_ا قرن ه_ا گردیده بر گرد مزارت
آب شد خون جبین و گشت جاری بر عذارت
سوخت در آب روان ب_ر تشنگان پ_ا تا سر تو
ص: ۹۵
شک ندارم اینکه زهرا خوانده خود را مادر تو
دل گرفت_ار ت_و ام_ا ت_و گرفت_ار حسینی
ج_ان جانانی و با ج_انت خریدار حسینی
از ولادت تا شهادت محو دیدار حسینی
بلکه فردای قی_امت هم علمدار حسینی
کیستی تو؟ کیستی تو؟ ای عطش آب بقایت
وقت ج_ان دادن پیمب_ر آب آورد از برایت
****
ای سلام آب بر لب های خشکت تا قیامت
ای پس از ایثار جان خویش هم یار امامت
یافته عشق و وفا از خون بازویت سلامت
س_ائل درگ_اه ت_و آقای_ی و جود و کرامت
این تویی مولا! که منت بر سر «میثم» نهادی
نخ_ل خشکش را ز بح_ر بی کرامت آب دادی.
(نخل "میثم")
مادر ماه بنی هاشم! قمر آورده ای
نخل "میثم"
مادر ماه بنی هاشم! قمر آورده ای
نخل امید ولایت را ثمر آورده ای
بحر موّاج کرامت را گهر آورده ای
کلک صنع کبریایی را اثر آورده ای
هر چه در وصفش بگویم خوب تر آورده ای
ب__ر امی__رالمؤمنین زیب__اپس__ر آورده ای
این پسر شمشیر و شیر عترت پیغمبر است
پای تا سر حیدر است و حیدر است و حیدر است
****
این پسر دست علی دست علی دست خداست
این پسر یک مطلع الان__وار مصب_اح الهداست
این پسر ت_ا حش__ر ث__اراللّهیان را مقتداست
این پسر قربان__ی ک_وی حسین از ابت_داست
این پسر دست خدا با دست از پیکر جداست
این پسر روح حسین ابن علی «روحی فدا»ست
ص: ۹۶
این پسر ماهی است در بین دو مهرِ فاطمه
این ب_ود باب الحسین و باب حاجات همه
****
بیت مولا، ب_اغ جنّت، یاسمن، عباس توست
روح غیرت، جان آزادی به تن، عباس توست
هاشمیّ_ون را چ_راغ انجم_ن، عب_اس توست
وارث شمشیر و دست بوالحسن، عباس توست
ملج_أ و ب_اب المراد مرد و زن، عباس توست
بت شکن: مولا علی، لشکرشکن: عباس توست
این خداوند ادب، عبد خداوند است و بس
در شجاعت، در وفاداری، نظیرش نیست کس
****
کیست عباس آنکه وجه الله محو روی اوست
آل هاش_م را همه دل در کمند موی اوست
غ_رق گل از بوس_ۀ دست خدا بازوی اوست
ذوالفق_ار فات_ح خیب_ر، خ__م اب_روی اوست
نخ_ل سرسب_ز ولایت قامت دلج_وی اوست
آب_روی آبرومن__دان ز خ__اک کوی اوست
از دل گه_واره ت_ا ام_واج خون در علقمه
لحظه ای غافل نگردید از حسین فاطمه
****
آفت_اب طلع_تش خورشی_د رخس__ار حسین
دی__دن رخس__ار او، تک__رار دی__دار حسین
از ش_ب می__لاد ب_ودش دل، گرفتار حسین
نقد جان در دست و سرگردان به بازار حسین
با سر و با دست و چشم و تن خریدار حسین
حام_ی و س_ردار و سقّ_ا و علم__دار حسین
با وجود آنکه خود مظلوم ظالم سوز بود
مثل حیدر عابد شب بود و شیر روز بود
****
م_ادر س_ادات زه__را خوانده خود را مادرش
حی__در ک_رّار می خوان__د حسی_ن دیگ_رش
عمّ_ۀ س__ادات م__ی بالد ک_ه باشد خواهرش
ایست_اده ب_ا ادب حتّ_ی ادب در محض_رش
ص: ۹۷
آف_رینش ت_ا قی__امت تشن__ه کام ساغرش
حاجت کونین جوشیده است از خاک درش
در حریمش اکتفا کردن به یک حاجت کم است
کم مخ_واه از او ک_ه او ب_اب المراد عالم است
****
او ک_ه ب__ا م__اه جم_الش عالم آرای_ی کند
او که بر خاکش سرافرازی جبین سایی کند
او که بی وی عشق هم احساس تنهایی کند
او ک_ه ب_ر خی_ل شهی_دان نی_ز آقایی کند
آل عصمت را ز اش_ک دی_ده سق_ایی کند
خون خ_ود را وقف بر گل های زهرایی کند
جسم وجان و چشم و دست وسر دهد در راه دین
گ_ل کن_د تقدی_م ث_ارالله از زخ_م جبین
****
اوست سقایی که در آغ_وش دری_ا سوخته
هم زده آتش به دریا، هم به صحرا سوخته
همچو شمعی در ش_رار دل سراپا سوخته
آب گشت__ه در می__ان آب و تنها سوخته
مشک هم از اشک آن لبْتشنه سقا سوخته
مث_ل تصوی__رِ ل__بِ ف__رزند زهرا سوخته
اشک صد ایّوب می جوشد به یاد صبر او
ت_ا قی_امت آب م_ی گردد به دور قبر او
****
ای خ_دا را تی_غ ب__ران در نی_امِ اهل بیت!
ای عل__ی را شی__ر غران در کنام اهل بیت
ای ب__ه رخس_ارت تج_لاّی تم_ام اهل بیت
ای مقامت در ص_ف محش_ر مقام اهل بیت
هم به «نفسی انت» فرمودت امام اهل بیت
هم ب_ه شمشی_رت نوشته انتقام اهل بیت
می رسد روزی که حق را باز هم یاری کنی
ب_از، بازآی_ی و ب_ر مه_دی علمداری کنی
****
تشنه ای و چشم ما دریا به پایت ریخته
ص: ۹۸
دل رویِ دل در ح_ریم با صفایت ریخته
فیض روح الله در صحن و سرایت ریخته
همچو باران استج_ابت از دعایت ریخته
اش_ک ث_ارالله روی دست ه_ایت ریخته
بال حورالعی_ن رویِ پای گدایت ریخته
جوشد از خاک درت اشک مناجات همه
بیشتر باشد به کویت عرض حاجات همه
****
مهر تو دین من، آیین من، ایمان من است
زخم ه_ای پیک_رت آی_ات ق_رآن م_ن است
پای تا سر دردم و خاک تو درمان من است
با تو بودن از ولادت دین و ایمان من است
ذکر «یا عبّاس» درمان تن و جان من است
دست من خالی و مدحت درِّ غلطان من است
نیستم قابل که گویم «میثم» کوی توام
هر که هستم یا ابوفاض_ل ثناگوی توام
گلزار زمین خوب تر از خلد برین است
گلزار زمین خوب تر از خلد برین است
هر سو نگرم نور خداوند مبین است
دامان زمین سجده گه روح الامین است
در بیت ولایت پسری ماه جبین است
این شمع فروزان حرمخانۀ دین است
این نخل علی دسته گل ام بنین است
در باغ ولا عطر گل یاس مبارک
آمد به جهان حضرت عباس مبارک
امروز بنی هاشمیان را قمر آمد
از بحر خروشان ولایت گهر آمد
گلزار امید علوی را ثمر آمد
یا فاطمۀ ام بنین را پسر آمد
گویی ملکی بود و به شکل بشر آمد
بر حیدر کرّار، حسینی دگر آمد
لبخند حسن بر گل رخسار حسین است
خیزید که میلاد علمدار حسین است
عبّاس که شد فوق بشر قدر و جلالش
ص: ۹۹
عباس که گردیده ملک محو جمالش
هرگز نرسد دست به دامان کمالش
بر قامت رعنا و به حسن و خط و خالش
دائم صلوات نبی و احمد و آلش
عطر نبوی می دمد از باغ خصالش
شد باز چو بر شیر خدا نرگش مستش
زد بوسه به پیشانی و چشم و لب و دستش
ای شیر خدا بوسه بزن بر سرو رویش
ای فاطمه با خنده بزن شانه به مویش
ای مهر ببر سجده به خاک سر کویش
ای ماه زگردون بگشا دیده به سویش
ای خضر ببر آب بقا از لب جویش
ای بحر بگیر آبرو از خون گلویش
ای سیّد عشاق به بر گیر چو جانشض
گه بوسه به چشمش بزن و گه به دهانش
این طفل نه سرباز فداکار حسین است
سقّا و سپهدار و علمدار حسین است
جان بر کف و پیوسته خریدار حسین است
چشمش همه دم باز به رخسار حسین است
لبخند به لبهاش زدیدار حسین است
پیداست که قلزم خون یار حسین است
بنوشته به پیشانیش از روز ولادت
عباس بود عاشق ایثار و شهادت
عبّاس حسینی بود از روز ولادت
عباس بود منتظر روز شهادت
عباس کند با تن بی دست عبادت
عباس دهد بر همه گان درس رشادت
عباس سراپا به حسین دارد ارادت
عباس گرفته است در این کوی سعادت
عباس، غمی جز غم دلدار ندارد
عباس، حسینی است به کس کار ندارد
من روز ازل رشتۀ آمال گسستم
من دل به ولای پسر فاطمه بستم
من عاشق و دل باختۀ عهد الستم
من درهم و دینار عدو را نپرستم
من منتظر تیر بلا بودم و هستم
ص: ۱۰۰
این سینه و پیشانی و چشم و سر و دستم
من در طلب شیر، نی ام تشنۀ دردم
من کودک گهواره نی ام مرد نبردم
قنداقه ام از دامن گهواره برآرید
در زیر قدم های امامم بگذارید
شیرم به چه کار آید شمشیر بیارید
بر دامن گهواره زخونم بنگارید
عباس، حسینی است حقیرش نشمارید
بر گوش دل این نکتۀ شیرین بسپارید
آن لحظه که عاشق به جهان چشم گشاید
از لعل لبش زمزمۀ عشق برآید
ای بحر، خجل از لب عطشان تو عباس
ای عشق و وفا آمده حیران تو عباس
ای در ره دلدار به کف جان تو عباس
ای دین خدا عاشق ایمان تو عباس
ای عالم و آدم همه قربان تو عباس
ای فوق شهیدان، شرف و شأن تو عباس
پیوسته دلم یاد تو و یادحسین است
میلاد تو همچون شب میلاد حسین است
در برج ولایت تو قمری تو قمری تو
بر نخل ولایت ثمری تو ثمری تو
در بحر فضلیت گهری تو گهری تو
در سینۀ عاشق شرری تو شرری تو
بر خلق دو عالم پدری تو پدری تو
الحق که علی را پسری تو پسری تو
تو یوسف دو فاطمه و چار امامی
در بین تمام شهدا ماه تمامی
از روز ازل دست تو تقدیم خدا شد
هر چند که در صحنۀ عاشور جدا شد
جسمت به زمین قبلۀ جان شهدا شد
برنی سرت آئینۀ مصباح هدی شد
افسوس که حقّ تو به شمشیر ادا شد
یکبار نگو، جان تو صد بار فدا شد
آن لحظه شدی کشته تو ای ماه مدینه
کافتاد نگاهت به لب خشک سکینه
ای کشتۀ حق در دل ما زنده توئی تو
ص: ۱۰۱
تا هست جهان بر پا پاینده توئی تو
بر سیّد عشّاق نماینده توئی تو
در سینۀ ما، نور فزاینده توئی تو
بر هر گره بسته گشاینده توئی تو
در قلزم خون ماه فروزنده توئی تو
الهام تو و لطف تو وجود تو باید
بی فیض تو (میثم) چه بگوید چه سراید
گلزار زمین خوب تر از خلد برین است
هر سو نگرم نور خداوند مبین است
دامان زمین سجده گه روح الامین است
در بیت ولایت پسری ماه جبین است
این شمع فروزان حرمخانۀ دین است
این نخل علی دسته گل ام بنین است
در باغ ولا عطر گل یاس مبارک
آمد به جهان حضرت عباس مبارک
امروز بنی هاشمیان را قمر آمد
از بحر خروشان ولایت گهر آمد
گلزار امید علوی را ثمر آمد
یا فاطمۀ ام بنین را پسر آمد
گویی ملکی بود و به شکل بشر آمد
بر حیدر کرّار، حسینی دگر آمد
لبخند حسن بر گل رخسار حسین است
خیزید که میلاد علمدار حسین است
عبّاس که شد فوق بشر قدر و جلالش
عباس که گردیده ملک محو جمالش
هرگز نرسد دست به دامان کمالش
بر قامت رعنا و به حسن و خط و خالش
دائم صلوات نبی و احمد و آلش
عطر نبوی می دمد از باغ خصالش
شد باز چو بر شیر خدا نرگش مستش
زد بوسه به پیشانی و چشم و لب و دستش
ای شیر خدا بوسه بزن بر سرو رویش
ای فاطمه با خنده بزن شانه به مویش
ای مهر ببر سجده به خاک سر کویش
ای ماه زگردون بگشا دیده به سویش
ای خضر ببر آب بقا از لب جویش
ص: ۱۰۲
ای بحر بگیر آبرو از خون گلویش
ای سیّد عشاق به بر گیر چو جانشض
گه بوسه به چشمش بزن و گه به دهانش
این طفل نه سرباز فداکار حسین است
سقّا و سپهدار و علمدار حسین است
جان بر کف و پیوسته خریدار حسین است
چشمش همه دم باز به رخسار حسین است
لبخند به لبهاش زدیدار حسین است
پیداست که قلزم خون یار حسین است
بنوشته به پیشانیش از روز ولادت
عباس بود عاشق ایثار و شهادت
عبّاس حسینی بود از روز ولادت
عباس بود منتظر روز شهادت
عباس کند با تن بی دست عبادت
عباس دهد بر همه گان درس رشادت
عباس سراپا به حسین دارد ارادت
عباس گرفته است در این کوی سعادت
عباس، غمی جز غم دلدار ندارد
عباس، حسینی است به کس کار ندارد
من روز ازل رشتۀ آمال گسستم
من دل به ولای پسر فاطمه بستم
من عاشق و دل باختۀ عهد الستم
من درهم و دینار عدو را نپرستم
من منتظر تیر بلا بودم و هستم
این سینه و پیشانی و چشم و سر و دستم
من در طلب شیر، نی ام تشنۀ دردم
من کودک گهواره نی ام مرد نبردم
قنداقه ام از دامن گهواره برآرید
در زیر قدم های امامم بگذارید
شیرم به چه کار آید شمشیر بیارید
بر دامن گهواره زخونم بنگارید
عباس، حسینی است حقیرش نشمارید
بر گوش دل این نکتۀ شیرین بسپارید
آن لحظه که عاشق به جهان چشم گشاید
از لعل لبش زمزمۀ عشق برآید
ای بحر، خجل از لب عطشان تو عباس
ای عشق و وفا آمده حیران تو عباس
ص: ۱۰۳
ای در ره دلدار به کف جان تو عباس
ای دین خدا عاشق ایمان تو عباس
ای عالم و آدم همه قربان تو عباس
ای فوق شهیدان، شرف و شأن تو عباس
پیوسته دلم یاد تو و یادحسین است
میلاد تو همچون شب میلاد حسین است
در برج ولایت تو قمری تو قمری تو
بر نخل ولایت ثمری تو ثمری تو
در بحر فضلیت گهری تو گهری تو
در سینۀ عاشق شرری تو شرری تو
بر خلق دو عالم پدری تو پدری تو
الحق که علی را پسری تو پسری تو
تو یوسف دو فاطمه و چار امامی
در بین تمام شهدا ماه تمامی
از روز ازل دست تو تقدیم خدا شد
هر چند که در صحنۀ عاشور جدا شد
جسمت به زمین قبلۀ جان شهدا شد
برنی سرت آئینۀ مصباح هدی شد
افسوس که حقّ تو به شمشیر ادا شد
یکبار نگو، جان تو صد بار فدا شد
آن لحظه شدی کشته تو ای ماه مدینه
کافتاد نگاهت به لب خشک سکینه
ای کشتۀ حق در دل ما زنده توئی تو
تا هست جهان بر پا پاینده توئی تو
بر سیّد عشّاق نماینده توئی تو
در سینۀ ما، نور فزاینده توئی تو
بر هر گره بسته گشاینده توئی تو
در قلزم خون ماه فروزنده توئی تو
الهام تو و لطف تو وجود تو باید
بی فیض تو (میثم) چه بگوید چه سراید
گلزار زمین خوب تر از خلد برین است
هر سو نگرم نور خداوند مبین است
دامان زمین سجده گه روح الامین است
در بیت ولایت پسری ماه جبین است
این شمع فروزان حرمخانۀ دین است
ص: ۱۰۴
این نخل علی دسته گل ام بنین است
در باغ ولا عطر گل یاس مبارک
آمد به جهان حضرت عباس مبارک
امروز بنی هاشمیان را قمر آمد
از بحر خروشان ولایت گهر آمد
گلزار امید علوی را ثمر آمد
یا فاطمۀ ام بنین را پسر آمد
گویی ملکی بود و به شکل بشر آمد
بر حیدر کرّار، حسینی دگر آمد
لبخند حسن بر گل رخسار حسین است
خیزید که میلاد علمدار حسین است
عبّاس که شد فوق بشر قدر و جلالش
عباس که گردیده ملک محو جمالش
هرگز نرسد دست به دامان کمالش
بر قامت رعنا و به حسن و خط و خالش
دائم صلوات نبی و احمد و آلش
عطر نبوی می دمد از باغ خصالش
شد باز چو بر شیر خدا نرگش مستش
زد بوسه به پیشانی و چشم و لب و دستش
ای شیر خدا بوسه بزن بر سرو رویش
ای فاطمه با خنده بزن شانه به مویش
ای مهر ببر سجده به خاک سر کویش
ای ماه زگردون بگشا دیده به سویش
ای خضر ببر آب بقا از لب جویش
ای بحر بگیر آبرو از خون گلویش
ای سیّد عشاق به بر گیر چو جانشض
گه بوسه به چشمش بزن و گه به دهانش
این طفل نه سرباز فداکار حسین است
سقّا و سپهدار و علمدار حسین است
جان بر کف و پیوسته خریدار حسین است
چشمش همه دم باز به رخسار حسین است
لبخند به لبهاش زدیدار حسین است
پیداست که قلزم خون یار حسین است
بنوشته به پیشانیش از روز ولادت
عباس بود عاشق ایثار و شهادت
عبّاس حسینی بود از روز ولادت
ص: ۱۰۵
عباس بود منتظر روز شهادت
عباس کند با تن بی دست عبادت
عباس دهد بر همه گان درس رشادت
عباس سراپا به حسین دارد ارادت
عباس گرفته است در این کوی سعادت
عباس، غمی جز غم دلدار ندارد
عباس، حسینی است به کس کار ندارد
من روز ازل رشتۀ آمال گسستم
من دل به ولای پسر فاطمه بستم
من عاشق و دل باختۀ عهد الستم
من درهم و دینار عدو را نپرستم
من منتظر تیر بلا بودم و هستم
این سینه و پیشانی و چشم و سر و دستم
من در طلب شیر، نی ام تشنۀ دردم
من کودک گهواره نی ام مرد نبردم
قنداقه ام از دامن گهواره برآرید
در زیر قدم های امامم بگذارید
شیرم به چه کار آید شمشیر بیارید
بر دامن گهواره زخونم بنگارید
عباس، حسینی است حقیرش نشمارید
بر گوش دل این نکتۀ شیرین بسپارید
آن لحظه که عاشق به جهان چشم گشاید
از لعل لبش زمزمۀ عشق برآید
ای بحر، خجل از لب عطشان تو عباس
ای عشق و وفا آمده حیران تو عباس
ای در ره دلدار به کف جان تو عباس
ای دین خدا عاشق ایمان تو عباس
ای عالم و آدم همه قربان تو عباس
ای فوق شهیدان، شرف و شأن تو عباس
پیوسته دلم یاد تو و یادحسین است
میلاد تو همچون شب میلاد حسین است
در برج ولایت تو قمری تو قمری تو
بر نخل ولایت ثمری تو ثمری تو
در بحر فضلیت گهری تو گهری تو
در سینۀ عاشق شرری تو شرری تو
بر خلق دو عالم پدری تو پدری تو
الحق که علی را پسری تو پسری تو
ص: ۱۰۶
تو یوسف دو فاطمه و چار امامی
در بین تمام شهدا ماه تمامی
از روز ازل دست تو تقدیم خدا شد
هر چند که در صحنۀ عاشور جدا شد
جسمت به زمین قبلۀ جان شهدا شد
برنی سرت آئینۀ مصباح هدی شد
افسوس که حقّ تو به شمشیر ادا شد
یکبار نگو، جان تو صد بار فدا شد
آن لحظه شدی کشته تو ای ماه مدینه
کافتاد نگاهت به لب خشک سکینه
ای کشتۀ حق در دل ما زنده توئی تو
تا هست جهان بر پا پاینده توئی تو
بر سیّد عشّاق نماینده توئی تو
در سینۀ ما، نور فزاینده توئی تو
بر هر گره بسته گشاینده توئی تو
در قلزم خون ماه فروزنده توئی تو
الهام تو و لطف تو وجود تو باید
بی فیض تو (میثم) چه بگوید چه سراید
نخل "میثم"
عاشقان یار آمده یار آمده یار آمده
عاشقان یار آمده یار آمده یار آمده
جان به کف گیرید کامشب روح ایثار آمده
خیل انصار خدا را میر و سالار آمده
نخل سر سبز ولا را خوشترین یار آمده
آفتاب برج دین را مه به دیدار آمده
بر حسین ابن علی میر و علمدار آمده
ماه هاشم آفتاب برج دین است این پسر
قرص خورشید امیرالمؤمنین است این پسر
باغ یاس از دامن امّ البنین است این پسر
بازوی شیر خدا در آستین است این پسر
راستی یار امام راستین است این پسر
چشم نازش بین که محو طلعت یار آمده
گفت دانائی که این پیر خردمند من است
زد تبسّم لاله کز او نقش لبخند من است
از ادب بشنو که گوید این خداوند من است
ص: ۱۰۷
خنده زد امّ البنین کین طفل دلبند من است
شیر حق فرمود این عبّاس فرزند من است
کاین چنین از عشق ثارالله سرشار آمده
آمده تا بر امام خود فداکاری کند
با نثار دست و سر اسلام را یاری کند
هم شود سقّای طفلان هم علمداری کند
وصل جانان را به بذل جان خریداری کند
تا به خاک پای یار از دیده خون جاری کند
در حضور یار با چشم گهر بار آمده
دیده بگشا دیده بگشا قدّ و قامت را ببین
قدّ و قامت نه قیامت را قیامت را ببین
اقتدار و عشق و ایثار و کرامت را ببین
لالۀ عبّاسی باغ امامت را ببین
یک جهان توحید یک دنیا شهامت را ببین
لالۀ عبّاسی باغ امامت را ببین
صورتش را خوشتر از خلد مخلّد یافتم
سیرتش را سیرت پاک محمّد (ص) یافتم
پیکرش را بهتر از روح مجرّد یافتم
بازویش را بازوی خلاّق سرمد یافتم
تا بگویم نعت او مضمون بی حدّ یافتم
خامه در انگشت لرزانم به گفتار آمده
خال خال هاشمی بر خط و خالش آفرین
حال حال حیدری بر شور و حالش آفرین
قد جلال مصطفائی بر جلالش آفرین
رخ جمال کبریائی بر جمالش آفرین
بر چنین ماه از رسول الله و آلش آفرین
کآفرینش محو این خورشید رخسار آمده
اهل جنّت را صفای باغ احساس است این
شیر حیدر میر لشگر اشجع النّاس است این
پیر آگاه هزاران خضر و الیاس است این
ژاله صحرای خون یا لالۀ یاس است این
یا علی چشم و دلت روشن که عبّاس است این
نخل سبز آرزوهایت به گلزار آمده
عشق و عقل و صبر و ایثار و وفا مجنون او
ص: ۱۰۸
کربلا تا کربلا باشد بود مرهون او
عشق ثارالله هم در شیر و هم در خون او
تشنه کام از بحر بیرون آمدن قانون او
هم شجاعت هم جوانمردی بود مدیون او
خصم پیش برق شمشیرش به زنهار آمده
چشم ها با یاد او پیوسته نهر علقمه
نخل ها با شور او گردیده گرم زمزمه
اشگ ها از داغ او جاری به رخسار همه
درس غیرت یافته با غیرت او خاتمه
الله الله یک پسر فرزندی دو فاطمه
عالمی در عجز مدح او به قرار آمده
کیست چون عبّاس کز خون چهره آرایی کند
دیده اش بر تشنه گان از اشگ دریایی کند
در مقام نوکری بر خلق آقایی کند
کام عطشان کار یک لشگر به تنهایی کند
پاسداریّ و علمداریّ و سقاییّ کند
«میثم» اینجا دار عشقش را خریدار آمده
نخل "میثم"
امشب از بیت علی بوی گل یاس آمد
امشب از بیت علی بوی گل یاس آمد
بوی عشق و ادب و غیرت و احساس آمد
اشجع النّاس زصلب شرف النّاس آمد
جان بگیرید به ایثار که عبّاس آمد
بر علی نور دو عین دگری پیدا شد
همه گفتند حسین دگری پیدا شد
بحر مواج ولایت گهری دیگر زاد
نخل سر سبز امامت ثمری دیگر زاد
یا مگر حضرت زهرا پسری دیگر زاد
فلک مجد و کرامت قمری دیگر زاد
دامن گلبن توحید بهار آورده
فاطمه بر پسر فاطمه یار آورده
قامتش نخله ی طوباست، فدایش گردم
هیبتش هیبت باباست، فدایش گردم
صورتش جنّت اعلاست، فدایش گردم
پسر سوّم زهراست، فدایش گردم
از ولادت خط ایثار نشانش دادند
الف قامت دلدار نشانش دادند
ص: ۱۰۹
صورت و خال و لبش مصحف حسن ازلی است
پای تا فرق جمال احد لم یزلی است
از طفولیّت، شاگرد کلاس سه ولی است
پدرش شیرِ حق این شیر حسین بن علی است
او ولی الله و این زاده ی خیر النّاس است
او علیّ بن ابی طالب و این عبّاس است
نه عجب مهر برد سجده به خاک راهش
نه عجب از مه رخ نور ستاند ماهش
مادرش فاطمه مبهوت جلال و جاهش
بُرد و گرداند به دور سر ثار اللّهش
گفت ای مادر عبّاس فدایت گردد
دست و چشم و سر عبّاس فدایت گردد
من نگویم به جهان قرص قمر آوردم
یا که خورشید در آغوش سحر آوردم
یا که بر شیر خدا شیر دگر آوردم
تا کند جان به فدای تو پسر آوردم
این امیر سپه توست قبولش فرما
این فداییّ ره توست قبولش فرما
ای فروغ دل مصباح هُدی یا عبّاس
ای همه جان جهانت به فدا یا عبّاس
ای حسین دگر شیر خدا یا عبّاس
رتبه ات فوق تمام شهدا یا عبّاس
پسر شیر خدا، شیر حسین بن علی
دست رزمنده و شمشیر حسین بن علی
ای همه خون علی در رگ و در پیکر تو
پدرم باد فدای پدر و مادر تو
یوسف فاطمه دلباخته ی منظر تو
هدیه ی دوست شده دست تو، چشم و سر تو
چه بیارم چه بگویم چه بخوانم به ثنات
پسر فاطمه فرمود که جانم به فدات
تو به رخ لاله ی عبّاسیِ دو فاطمه ای
تو حسین دگر و باب نجات همه ای
مرگ، شمع تو، تو پروانه ی بی واهمه ای
ص: ۱۱۰
ای سلامت بی عدد یا ابوفاضل مدد
ای گل ب_اغ و به_ار علقمه خوش آمدی
ای یگانه یوسف دو فاطمه خوش آمدی
زادۀ امّ البنی_ن، ای بنی__ن قرب_ان ت_و
بوسه های مرتضی ب_ر لب خن_دان ت_و
ای سلامت بی عدد یا ابوفاضل مدد
لال__ۀ عبّ__اسیِ ب__اغ امی__رالمؤمنین
بوی عطرت می وزد در آسمان و در زمین
روی مه_ر ف_اطم_ه مح_و رخس_ارت پدر
بهت_ری از آفت_اب، ک_ی تو را گفته قمر؟
ای سلامت بی عدد یا ابوفاضل مدد
یا علی امشب به ما عیدی عنایت کن
از گ_ل رخس_ار عب_است ح_کایت کن
از ق_د و از ق_امت و از گ_ل رویش بگو
گل بیفشان از دهن، از گل رویش بگو
ای سلامت بی عدد یا ابوفاضل مدد
خان_ه ام البنی_ن امش_ب تماشایی شده
اه_ل عال_م لیل_ۀ می__لادِ زیبای_ی شده
این علیِّ مرتضی یا حسین دیگر است؟
ای_ن یگان_ه حام_یِ عترت پیغمبر است
ای سلامت بی عدد یا ابوفاضل مدد
ای اهل ولا اهل ولا! یار خوش آمد
ای اهل ولا اهل ولا! یار خوش آمد
میلادِ ابوالفضل علمدار، خوش آمد
علمدار خوش آمد علمدار خوش آمد
بر حزب خدا سید و سالار خوش آمد
علمدار خوش آمد علمدار خوش آمد
روح شه__دا در طی__ران آم_ده امشب
ق_رص قم__ر هاشمی__ان آم_ده امشب
ای اهل جهان جان جهان آمده امشب
بر خ_ون خ_دا ی_ار فداک_ار خوش آمد
علمدار خوش آمد علمدار خوش آمد
ای شیرخدا سرورِ دین! چشم تو روشن
ص: ۱۱۲
بحرها از نفس سوخته اش شعله ورند
این شهیدی است که فردای قیامت شهدا
به بلندای مقامش همه حسرت ببرند
جرعه نوشان همه گی دریا دل
مستمندان نگاهش همه صاحب نظرند
همه عالم قمر هاشمیان خوانند
با وجودی که همه هاشمیان خود قمرند
حاجت از تربت عبّاس طلب کن «میثم»
زآن که ارباب دعایش همه گی خاک درند
نخل "میثم"
ای همه عالم گدای دست تو
ای همه عالم گدای دست تو
وی دو صد دریا عطای دست تو
دست حقّ، دست علی، دست خدا
نیست در هستی سوای دست تو
آبها لب تشنه ی داغ لبت
موج ها سیراب جای دست تو
اشگ از چشم پر از خونت خجل
مشک گریان از برای دست تو
موج ها گردیده دور مرکبت
آب ها گریان به پای دست تو
گر چه خود مشکل گشای عالمی
تیغ شد مشکل گشای دست تو
تا قیامت همدم فریادهاست
ناله های بی صدای دست تو
مصطفی سقّای تو در علقمه
فاطمه صاحب عزای دست تو
علقمه در ماتمت دریای خون
کربلا شد کربلای دست تو
با تن بی دست افتادی به خاک
ای همه عالم فدای دست تو
بانگ العفو علی را زنده کرد
در قنوت شب دعای دست تو
کاش می دیدم در آن صحرا حسین
بوسه می زد بر کجای دست تو
شک ندارم جای لبهای حسین
ماند روی زخم های دست تو
با بهای دست، جای لبهای حسین
ماند روی زخم های دست تو
با بهای دست، یار دین شدی
تا خدا شد خونبهای دست تو
چار حجّت بوسه بر دستت زدند
چون کند «میثم» ثنای دست تو
ص: ۱۱۴
(نخل میثم)
در باغ یاسین از ازل من گل یاسم
مرثیه
در باغ یاسین از ازل من گل یاسم
پ_رورده ی امّ البنی_ن یعن_ی عباسم
من جان نثار مکتبم من اباالفضلم
یعنی حسینی مذهبم من اباالفضلم
چون ماه نو سر می زنم خیمه به خیمه
پروانه ام، پر می زنم خیمه به خیمه
م_ن بر سر پیمان خود باق__ی ام باقی
در ب_زم ع_اشوراییان ساقی ام ساقی
هر کس که از شوق لقا تشنه تر گردد
گر در دل دریا رود تشنه برگردد
آب و امید من چه شد رفته از دستم
شرمنده از لب تشنگان در حرم هستم
آید حسین آنجا که من منتظ_ر هست_م
چون برگ قرآن می زند بوسه بر دستم
ای مرگ اگر بر عمر من خاتمه دادی
جایی ب_ه من در دامنِ فاطمه دادی
چون میر کربلا به صف کربلا رسید
چون میر کربلا به صف کربلا رسید
هنگام درد و محنت و کرب و بلا رسید
از پشت زین به روی زمین چون نزول کرد
پای زمین به دامن عرش علا رسید
آن ماه چون پیاده شد از اسب پیلتن
بر گوش او زهاتف غیب این ندا رسید
کامروز روز وعده عهد الست توست
آماده شو که موسم صبر و رضا رسید
در نینوا چو منزل شاه حجاز شد
اهل عراق را مگر از نو نوا رسید؟
چون کوفیان زآمدنش باخبر شدند
گفتند البشاره که مهمان ما رسید!
پس او به ناله گفت به مردان کاروان
برپا کنید خیمه که حکم قضا رسید
ص: ۱۱۵
یثرب کجا، حجاز کجا، کربلا کجا
انجام کار ما زکجا تا کجا رسید
گفتا به خواهرش که به منزل رسیده ایم
آسوده باش رنج تو را انتها رسید
اینجاست وعده گاه تو و قتلگاه من
از بهر من بلا و تو را ابتلا رسید
از این زمین به منزل دیگر نمی رویم
هرچند ز اهل کوفه به ما نامه ها رسید
"ذاکر " خموش باش که اجر تو با خدا
عفو و گناه و بخشش جرم و خطا رسید
دو بیتی
الهی چاره دردم ابوالفضل
الهی چاره دردم ابوالفضل
دوای چهره ی زردم ابوالفضل
چهل روزه ندیدم روی ماهت
چگونه بی تو برگردم ابوالفضل
برای باغبان یاس آفریدند
برای باغبان یاس آفریدند به حیدر اشبه الناس آفریدند
وفا را،عشق را،آزادگی را یکی کردند و عباس آفریدند.
دو چشمت شرمگین شد ماه و خورشید
دو چشمت شرمگین شد ماه و خورشید
حضوری آتشین شد ماه و خورشید
حسین آمد به بالین برادر
به یکدیگر قرین شد ماه و خورشید
فهرست مطالب درختی
۱۱۰ عنوان در ۱۱۶ صفحه