• 03134490296
  • 09133209528
  • این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

گزارش لحظه به لحظه از واقعه غدير

سرشناسه : انصاری، محمدباقر، - ۱۳۳۹

عنوان و نام پديدآور : گزارش لحظه به لحظه از واقعه غدیر/ محمدباقر انصاری زنجانی

مشخصات نشر : قم: دلیل، ۱۳۸۰.

مشخصات ظاهری : ص ۴۸

شابک : ۹۶۴-۷۵۲۸-۶۰-۴۲۵۰۰ریال

يادداشت : پشت جلد به‌انگلیسی:Mohammad Baqar Ansari. The frame by - frame commentary on qadir.

موضوع : غدیر خم

علی‌بن ابی‌طالب(ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق. -- اثبات خلافت

دانشنامه ۲۵ جلدی حضرت فاطمه زهرا (س)، اثر اسماعیل انصاری زنجانی. کامل‌ترین مجموعه در سیره و شخصیت ایشان، از خلقت پیش از عالم تا شفاعت در قیامت. شامل موضوعاتی چون ازدواج، فرزندان، فدک، خطبه فدکیه، شهادت و کتابشناسی.
کتاب - صفحات 1 تا 48

گزارش لحظه به لحظه از واقعه غدير

مشخصات کتاب

سرشناسه : انصاری، محمدباقر، - 1339

عنوان و نام پديدآور : گزارش لحظه به لحظه از واقعه غدیر/ محمدباقر انصاری زنجانی

مشخصات نشر : قم: دلیل، 1380.

مشخصات ظاهری : ص 48

شابک : 964-7528-60-42500ریال

يادداشت : پشت جلد به انگلیسی:Mohammad Baqar Ansari. The frame by - frame commentary on qadir.

يادداشت : فهرستنویسی بر اساس اطلاعات فیپا.

يادداشت : چاپ چهارم: 1380؛ 2500 ریال

يادداشت : چاپ اول: 2500 :1380 ریال

يادداشت : چاپ سوم: 1380؛ 2500 ریال

يادداشت : چاپ ششم: بهار 1381؛ 25000 ریال

يادداشت : چاپ هفتم: زمستان 1381؛ 2500 ریال

يادداشت : چاپ چهاردهم: 2500 :1382 ریال

یادداشت : کتابنامه: ص. 48 - 47

موضوع : غدیر خم

علی بن ابی طالب(ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق. -- اثبات خلافت

رده بندی کنگره : BP223/5/الف83گ4 1380

رده بندی دیویی : 297/452

شماره کتابشناسی ملی : م 79-22311

ویراستار دیجیتالی: عسل بی غم

خیر اندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان

ص: 1

اشاره

انصارى، محمد باقر، 1339-

گزارش لحظه به لحظه از واقعه غدير / محمدباقر انصارى زنجانى. - قم: دليل، 1421ق. = 1379.

48ص.

2500 ریال: ISBN 964-7007-63-9

فهرست نويسى بر اساس اطلاعات فيپا.

كتاب نامه: ص. 47.

1. غدير خم. 2. على بن ابى طالب عليه السلام، امام اول، 23 قبل از هجرت -. 40 ق. - اثبات خلافت. الف. عنوان.

4 گ 183 الف/223/5 BP

297/452

كتابخانه ملى ايران

79-22311 م

گزارش لحظه به لحظه از واقعه غدير

محمد باقر انصارى زنجانى

انتشارات دليل

چاپ نگارش

عيد غدير 1421 - زمستان 1379

چاپ اول: 5000 نسخه

قيمت: 250 تومان

قم، خيابان معلم، معلم 29، پلاک 448

صندوق پستى: قم، 1153-37135

تلفن: 7744988 - 7733413

شابک 9-63-7007-964 ISBN

ص: 2

فهرست

بسم اللّه الرحمن الرحيم

گزارش لحظه به لحظه از واقعه غدير:

1. غدير، داستان اعتقاد ··· 5

2. عظمت غدير ··· 7

3. از مدينه تا غدير ··· 11

4. سخنرانى غدير ··· 19

5. مراسم سه روزه در غدير ··· 37

ص: 3

ص: 4

غدير، داستان اعتقاد

در نقطه غدير توقفى بايد، كه با حقيقت انسان سر و كار دارد. هزار و چهارصد سال است كه شيعه زلال پر بركت غدير را به پاى درختان ولايت مى افشاند، و از آن بيابان خشک باغ هاى پر ثمر اعتقادى و گل هاى زيباى محبت را پرورش مى دهد.

آغاز پانزدهمين قرنى است كه شيعه با حجتى قوى و برهانى قاطع، كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله به دستش داده، پرچم بلند «اَشْهَدُ اَنَّ عَلِيّا وَلِىُّ اللّه ِ» را بر افراشته و از مرزهاى اعتقادى خويش پاسدارى مى كند.

غدير، مراسمى عظيم و مجموعه اى فراموش نشدنى در تاريخ اسلام است كه به عنوان «واقعه غدير» جايگاه خاصى در اعتقادات مقدس ما دارد.

ص: 5

در كتاب حاضر با يادى از عظمت مراسم سه روزه غدير در تاريخ اسلام، گزارشى به صورت لحظه به لحظه با تمام جزئيات واقعه غدير در قالب داستانى تقديم مى شود؛ تا غدير را آن گونه كه واقع شده بياموزيم و به نسل هاى آينده بسپاريم.

آن چه در ترسيم واقعه غدير آورده ايم با استناد به منابع است، و حتى يک كلمه به صورت تخيل و پردازش آورده نشده است. آدرس هاى منابع نيز به صورت پى نوشت در پايان كتاب آمده است.

به اميد روزى كه در كنار صاحب غدير حضرت بقية اللّه الاعظم ارواحنافداه و عجّل اللّه فرجه، غدير را به جشنى ديگر نشينيم، و داستان آن روزهاى شيرين را از دو لب مبارک آن حضرت بشنويم.

قم، محمد باقر انصارى زنجانى

عيد غدير 1421، زمستان 1379

ص: 6

عظمت غدير

خطابه غدير به عنوان آينه تمام نماى ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام بين تمام خطابه هاى اسلام ويژگی هايى دارد كه آن را به صورت منحصر بفرد درآورده است. اين اهميت باز مى گردد به متن خطبه و فضاى خاصى كه اين سخنرانى در آن انجام شده است.

مهم ترين مقاصد حضرت در خطبه غدير را مى توان در موارد زير خلاصه كرد:

1. نتيجه گيرى از زحمات 23 ساله رسالت با تعيين ادامه دهندگان اين راه.

2. حفظ دائمى اسلام با جانشينانى كه از عهده اين مهم برآيند.

3. اقدام رسمى براى تعيين خليفه كه از نظر قوانين ملل سنديت دارد.

4. ترسيم خط مشى آينده مسلمين تا آخر دنيا.

5. اتمام حجت بر مخالفان اسلام اعم از مقصرين و معاندين.

ص: 7

اين اهداف بلند در سايه شرايطى انجام شد كه شايسته ابديت غدير بود، و آن را به عنوان يک واقعه استثنايى در آورد. امام باقر عليه السلام مى فرمايد:

﴿لَمْ يُنادِ بِشَىْ ءٍ مِثْلَ ما نُودِيَ بِالْوِلايَةِ يَوْمَ الْغَديرِ.﴾ (1)

هيچ حكمى مثل ولايت در غدير اعلام نشده است!

عظمت خاص غدير را در جهات زير مى توان ترسيم كرد:

1. شرايطى كه براى ابلاغ اين اصل اعتقادى اسلام بر پا شد كه آن اجتماع بزرگ و شيوه خاص بيان و منبر، فقط در اين ماجرا بوده است. به خصوص مسئله وداع پيامبر صلى اللّه عليه و آله با مردم حاكى از اين بود كه با اعلام ولايت اسلام از نظر دشمنان خارجى نفوذ ناپذير شده است.

2. مسئله امامت فقط به صورت يک خبر و پيام و خطابه اجرا نشد، بلكه به عنوان حكم و فرمان اجرا گرديد، و با گرفتن بيعت از عموم مسلمانان و تعهد گرفتن از آنان اعلام شد.

3. شرايط جغرافيايى غدير كه قبل از تقاطع جاده ها در جحفه و پيش از تفرق قبايل بوده است. هم چنين توقف سه روزه در بيابانى داغ و شرايط زمانى حجة الوداع پس از ايام حج كه عظيم ترين اجتماع مسلمانان تا آن روز بود.

4. مقام مخاطِب خطبه، و نيز حالت خاص مخاطَبين يعنى حاجيان، آن هم پس از اتمام حج و هنگام بازگشت، و نيز اعلام نزديكى رحلت پيامبر صلى اللّه عليه و آله، چه آن كه حضرت 70 روز پس از اين سخنرانى از دنيا رحلت نمودند.

ص: 8


1- اصول كافى: ج 2 ص 21.

5. خطاب خداوند كه: «اى پيامبر، ابلاغ كن آن چه از طرف خداوند بر تو نازل شده كه اگر ابلاغ نكنى رسالت خود را نرسانده اى»، كه در هيچ يک از فرامين الهى چنين مطلبى گفته نشد.

6. بيم پيامبر صلى اللّه عليه و آله از كارشكنى هاى منافقين، و دستور قاطع الهى بر لزوم ابلاغ حكم ولايت و امامت براى آينده مسلمين، از خصوصيات ابلاغ اين حكم الهى بود.

7. ضمانت الهى بر حفظ پيامبر صلى اللّه عليه و آله از شرّ دشمنان در خصوص اين ابلاغ و رسالت كه در هيچ يک از احكام الهى چنين ترسى نبود و چنين ضمانتى انجام نشد.

8. مفاهيم بلند و حساسى كه در تبيين مقام ولايت در متن خطبه فرمودند و معناى دقيق آن را به روشن ترين وجهى بيان نمودند.

9. مراسم خاصى كه قبل و بعد از خطبه واقع شد كه بيعت و عمامه «سحاب» و تهنيت از نمونه هاى آن است و دلالت بر اهميت ويژه اين ماجرا مى نمايد.

10. خطاب خداوند كه: «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم»، كه تا آن روز مشابه آن را هم نفرموده بود.

11. توجه خاصّ ائمه عليهم السلام به سخنان پيامبر صلى اللّه عليه و آله در غدير، و به خصوص كلام اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهما السلام كه فرمودند: «روز غدير خم براى كسى عذرى باقى نگذاشت». (1) هم چنين اهتمام علما به تفصيل مباحث مربوط به غدير به تبعيت از ائمه عليهم السلام به عنوان ريشه اصيل ولايت و امامت، بيانگر ارزش اعتقادى آن در طول تاريخ است.

ص: 9


1- بحار الانوار: ج 28 ص 186، ج 43 ص 161. دلائل الامامة: ص 38. خصال: ص 173. اثبات الهداة: ج 2 ص 115.

12. سند و شيوه نقل اين حديث از نظر حديثى، تاريخى، كلامى و ادبى، و هم چنين فراگيرى و راهيابى آن به قلوب مردم، در ميان روايات ولايت بى مانند است. محققان تواتر اين حديث را به اثبات رسانده، و همه مسلمانان با هر فرقه و مسلكى كه دارند به درستى اين حديث اعتراف كرده اند.

همه اين ها حاكى از اهميت ويژه غدير در فرهنگ اسلام است، و به ما هشدار مى دهد كه اين اصل اعتقادى شيعه را با تمام هستى خويش پاس بداريم.

ص: 10

از مدينه تا غدير

آغاز سفر

* آغاز سفر (1)

در سال دهم هجرى پيامبر صلى اللّه عليه و آله براى اولين بار به طور رسمى اعلان عمومى حج دادند تا همه مردم در حد امكان حاضر شوند. آن حضرت اين سفر را به عنوان «حجة الوداع» مطرح كردند، كه به معناى تنها سفر پر خاطره آن حضرت در دل ها جاى گرفت.

هدف از اين سفر بيان دو حكم مهم از قوانين اسلام بود كه هنوز براى مردم به طور كامل و رسمى تبيين نشده بود: يكى حج، و ديگرى مسئله خلافت و ولايت و جانشينى بعد از پيامبر صلى اللّه عليه و آله.

پس از دستور الهى، پيامبر صلى اللّه عليه و آله مناديانى را به مدينه و اطراف آن فرستادند و تصميم اين سفر را به اطلاع همه رساندند تا هر كس

ص: 11


1- عوالم العلوم: ج 15/3 ص 167، 297. الغدير: ج 1 ص 9، 10. بحار الأنوار: ج 21 ص 360، 383، 384، 390، ج 28، ص 95، ج 37، ص 201.

بخواهد خود را آماده اين سفر و همراهى آن حضرت نمايد.

پس از اعلان عمومى، عده بسيارى از اطراف مدينه به شهر آمدند تا همراه حضرت و مهاجرين و انصار در سفر مكه ملازم ركاب حضرت باشند.

با حركت كاروان پيامبر صلى اللّه عليه و آله در بين راه مدينه تا مكه افراد قبايل به جمعيت اضافه مى شدند. با رسيدن اين خبر مهم به مناطق دورتر، مردم اطراف مكه و شهرهاى يمن و غير آن نيز بسوى مكه سرازير شدند تا جزئيات احكام حج را شخصاً از پيامبرشان بياموزند و در اين اولين سفر رسمىِ حضرت بع عنوان حج شركت داشته باشند.

اضافه بر آن كه حضرت اشاراتى فرموده بودند كه امسال سال آخر عمر من است، و اين مى توانست باعث شركت همه جانبه مردم باشد.

جمعيتى حدود يك صد و بيست هزار نفر در مراسم حج شركت كردند، كه فقط هفتاد هزار نفر آنان از مدينه به همراه حضرت حركت كرده بودند، و جمعيت لبيک گويان در جاى جاى جاده در حركت بودند.

از مدينه تا مكه

* از مدینه تا مکه (1)

كاروان بزرگ پيامبر صلى اللّه عليه و آله روز شنبه بيست و پنجم ماه ذى قعده از مدينه حركت كردند. به دستور آن حضرت مردم لباس احرام همراه برداشته بودند، و خود حضرت نيز غسل كرده و دو لباس احرام همراه برداشتند؛ و براى احرام تا مسجد شجره در نزديكى مدينه آمدند.

ص: 12


1- الغدير: ج 1 ص 9، 10. بحار الأنوار: ج 21 ص 360، 383، 384، 390، ج 28 ص 95، ج 37 ص 201. عوالم العلوم: ج 15/3 ص 167، 168، 297.

اهل بيت معظم پيامبر صلى اللّه عليه و آله كه فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسين عليهم السلام و ساير فرزندان آن حضرت بودند، و نيز همسران آن حضرت همگى سوار بر هودج هاى شتران همراه حضرت بودند.

با رسيدن به «مسجد شجره» احرام بستند و مسير ده روزه تا مكه را آغاز كردند، و قافله اى عظيم كه شامل مردم سواره و پياده بود همراه آن حضرت به حركت در آمدند.

صبح روز يكشنبه را در منطقه اى توقف كردند و تا شب همان جا ماندند، و پس از نماز مغرب و عشا حركت كردند. صبح روز بعد به «عِرْق الظَبْيَة» رسيدند، و سپس در «رَوْحاء» توقف مختصرى كردند. از آن جا براى نماز عصر به «مُنصرَف» رسيدند. هنگام نماز مغرب و عشا در «مُتَعَشّى» پياده شدند و شام را همان جا صرف كردند. براى نماز صبح به «اثاية» رسيدند، و صبح روز سه شنبه در «عَرْج» بودند، و روز چهارشنبه به «سَقْياء» رسيدند.

در بين راه، پياده ها سختىِ راه را مطرح كردند و از حضرت سوارى درخواست نمودند. حضرت كه سوارى در اختيار نداشتند، دستور دادند تا براى آسانى سير، كمرهاى خود را ببندند و راه رفتنشان را بين تند رفتن و دويدن قرار دهند. با انجام اين دستور راحت تر شدند.

روز پنجشنبه به «اَبْواء» رسيدند كه قبر حضرت آمنه مادر پيامبر صلى اللّه عليه و آله آن جا بود، و حضرت قبر مادر را زيارت كردند.

روز جمعه با عبور از «جُحفه» و «غدير خم» عازم «قُدَيْد» شدند و شنبه آن جا بودند. روز يكشنبه تا «عُسفان» آمدند و روز دوشنبه به «مَرّ الظهران» رسيدند و تا شب آن جا ماندند.

ص: 13

شب به سوى «سَيْرَف» حركت كردند و به آن جا رسيدند كه منزل بعدى مكه معظمه بود. بعد از ده روز طى مسافت، در روز سه شنبه پنجم ذى حجة اولين كاروان حج اسلام با جلال و عظمتى بى نظير وارد شهر «مكه» شدند.

حجاج يمن همراه اميرالمؤمنين عليه السلام

* حجاج يمن همراه اميرالمؤمنين عليه السلام (1)

در ايامى كه سفر حج اعلام شد، اميرالمؤمنين عليه السلام با لشكرى از طرف پيامبر صلى اللّه عليه و آله به «نَجْران» و سپس «يمن» رفته بودند. هدف از اين سفر دعوت به اسلام و جمع آورى خمس و زكات و جزيه بود و نيز حل اختلافى كه بين اهل يمن پيش آمده بود.

پيامبر صلى اللّه عليه و آله هنگام حركت از مدينه براى اميرالمؤمنين عليه السلام نامه اى فرستادند، و طى آن دستور دادند آن حضرت نيز با لشكر و كسانى از اهل يمن كه مايل به شركت در مراسم حج هستند از آن جا به سوى مكه حركت كنند.

اميرالمؤمنين عليه السلام پس از پايان كارهاى محوله در نجران و يمن، با لشكر همراه و دوازده هزار نفر از اهل يمن عازم مكه شدند.

با نزديک شدن كاروان پيامبر صلى اللّه عليه و آله به مكه از طرف مدينه، اميرالمؤمنين عليه السلام هم از طرف يمن به اين شهر نزديک شدند و دستور دادند مردم در ميقات اهل يمن احرام ببندند.

سپس حضرت جانشينى در لشكر تعيين كردند و خود پيشتر به ملاقات پيامبر صلى اللّه عليه و آله شتافتند، و در نزديكى مكه خدمت حضرت رسيدند و گزارش سفر را دادند. پيامبر صلى اللّه عليه و آله بسيار مسرور شدند و

ص: 14


1- بحار الأنوار: ج 21 ص 360، ج 37 ص 201. عوالم العلوم: ج 15/3 ص 297.

دستور دادند هر چه زودتر لشكر همراه و حجاج يمنى را به مكه بياورد. اميرالمؤمنين عليه السلام به محل لشكر بازگشتند و همراه آنان - هم زمان با قافله پيامبر صلى اللّه عليه و آله - روز سه شنبه پنجم ذى حجه وارد مكه شدند.

اعمال حج

با رسيدن روز نهم ذى حجة مراسم حج آغاز شد. حضرت به موقف عرفات و سپس به مشعر رفتند، و روز دهم در مِنى قربانى و رمى جمرات و ساير اعمال را انجام دادند.

سپس طواف و سعى و بعد از آن اعمال ديگر حج را به ترتيب به انجام رساندند، و در هر مورد واجبات و مستحبات آن را براى مردم بيان فرمودند. بدين سان تا پايان روز دوازهم ذى حجة اعمال سه روزه حج پايان يافت.

تحويل ميراث انبياء عليهم السلام به صاحب ولايت

* تحويل ميراث انبياء عليهم السلام به صاحب ولايت (1)

پس از پايان مراسم حج دستور الهى بر پيامبر صلى اللّه عليه و آله چنين نازل شد:

نبوت تو به پايان رسيده و روزگارت كامل شده است. اسم اعظم و آثار علم و ميراث انبياء را به على بن ابى طالب بسپار كه او اولين مؤمن است. من زمين را بدون عالمى كه اطاعت من و ولايتم با او شناخته شود و حجت بعد از پيامبرم باشد رها نخواهم كرد».

يادگارهاى انبياء عليهم السلام صُحُف آدم و نوح و ابراهيم عليهم السلام و تورات و انجيل و عصاى موسى عليه السلام و انگشتر سليمان عليه السلام و ساير ميراث هاى ارجمندى است كه فقط در دست حجج الهى است، و نزد

ص: 15


1- بحارالانوار: ج 28 ص 96، ج 37 ص 202، ج 40 ص 216.

انبياى گذشته و اوصياى ايشان دست به دست گشته تا آن روز كه خاتم انبياء صلى اللّه عليه و آله حافظ آن بود، و اينک بايد به اوصياى آن حضرت انتقال مى يافت.

پيامبر صلى اللّه عليه و آله، اميرالمؤمنين عليه السلام را فراخواند و مجلس خصوصى تشكيل دادند و ودايع الهى را به آن حضرت تحويل داد، و بدين سان ميراث ششهزار ساله انبياء عليهم السلام به اميرالمؤمنين عليه السلام سپرده شد. اين ودايع از اميرالمؤمنين عليه السلام به امامان بعد منتقل شده تاكنون كه در دست مبارک آخرين حجت پروردگار حضرت بقية اللّه الاعظم عليه السلام است.

سلام به عنوان «اميرالمؤمنين»

* سلام به عنوان «اميرالمؤمنين» (1)

پيش از حركت به سوى غدير، در مكه جبرئيل لقب «اميرالمؤمنين» را به عنوان اختصاص آن به على بن ابى طالب عليه السلام از جانب الهى آورد، اگر چه اين لقب قبلاً نيز براى آن حضرت تعيين شده بود.

پيامبر صلى اللّه عليه و آله دستور دادند تا بزرگان اصحاب جمع شوند و طى مراسم خاصى نزد على عليه السلام بروند و به عنوان «اميرالمؤمنين» بر او سلام كنند و «السلام عليك يا اميرالمؤمنين» بگويند، و بدين وسيله در زمان حيات خود، از آنان اقرار بر امير بودن على عليه السلام گرفت.

در اين جا ابوبكر و عمر به عنوان اعتراض به پيامبر صلى اللّه عليه و آله گفتند: آيا اين حقى از طرف خدا و رسولش است؟ حضرت غضبناک شد و فرمود: «حقى از طرف خدا و رسولش است. خداوند اين دستور را به من داده است».

ص: 16


1- بحار الأنوار: ج 37 ص 111، 120. عوالم: ج 15/3 ص 39. كتاب سليم: ص 730.

اعلان عمومىِ حضور در غدير

* اعلان عمومىِ حضور در غدير (1)

با اين كه انتظار مى رفت پيامبر صلى اللّه عليه و آله در اين اولين و آخرين سفر حج خود مدتى در مكه بمانند، ولى بلافاصله پس از اتمام حج حضرت به منادىِ خود بلال دستور دادند تا به مردم اعلان كند:

فردا - روز چهاردهم ذى حجه - همه بايد حركت كنند تا در وقت معين در «غدير خم» حاضر باشند و كسى جز معلولان نبايد باقى بماند.

انتخاب منطقه «غدير» به امر خاص الهى از چند جهت قابل ملاحظه بود:

يكى اين كه در راه بازگشت از مكه، كمى قبل محل افتراق كاروان ها و تقاطع مسيرها در جحفه است.

دوم اين كه در آينده هاى اسلام كه كاروان هاى حج در راه رفت و برگشت از اين مسير عبور مى كنند با رسيدن به وادى غدير و نماز در مسجد پيامبر صلى اللّه عليه و آله، تجديد خاطره و بيعتى با اين زير بناى اعتقادى خود مى نمايند و ياد آن در دل ها احيا مى گردد.

سوم اين كه «غدير» محلى بسيار مناسب براى برنامه سه روزه پيامبر صلى اللّه عليه و آله و ايراد خطبه براى آن جمعيت انبوه بود.

اينک پيامبر صلى اللّه عليه و آله پس از دورى ده ساله از وطن خود مكه - بدون آن كه مدتى اقامت كنند تا مسلمانان به ديدارش بيايند و مسائل خود را مطرح كنند - با پايان مراسم حج فوراً از مكه خارج شدند و مردم را نيز به خروج از مكه و حضور در «غدير» امر نمودند.

ص: 17


1- بحار الأنوار: ج 21 ص 385، ج 37 ص 111، 158. اثبات الهداة: ج 2 ص 136 ح 593. الغدير: ج 1 ص 10، 268.

موقعيت جغرافيايى غدير خم

* موقعيت جغرافيايى غدير خم (1)

منطقه غدير خم بيابانى باز و وسيع در مسير سيلاب وادى جحفه بود. اين سيلاب از مشرق به مغرب جارى مى شد و پس از عبور از غدير به جحفه مى رسيد و سپس تا درياى سرخ ادامه پيدا مى كرد و سيل هاى ساليانه را به دريا مى ريخت.

در اين مسير آبگيرهايى طبيعى بوجود آمده بود كه پس از عبور سيل، آب هاى باقيمانده در آن جمع مى شدند و در طول سال به عنوان ذخاير آبى شناخته مى شدند و به آن ها اصطلاحا «غدير» مى گفتند.

در مناطق مختلف، غديرهاى زيادى در مسير سيل ها وجود داشت كه با نامگذارى از يك ديگر شناخته مى شدند. اين غدير هم براى شناخته شدن از غديرهاى ديگر بنام «غدير خم» نامگذارى شده بود.

كنار اين آبگير پنج درخت سرسبز و كهنسال از نوع «سَمُر» شبيه درخت چنار وجود داشت، كه درخت خاص صحراها است. اين پنج درخت با شاخ و برگ انبوه و قامت بلند، سايبانى خوب براى مسافران خسته ايجاد كرده بود.

لذا در آن شرايط، اين بيابان وسيع به عنوان بهترين مكان براى مراسم سه روزه غدير انتخاب شد، و جايگاه سخنرانى زير همان درختان در نظر گرفته شد كه هم مشرف بر بيابان و محل تجمع مخاطبين بود و هم سايبان مناسبى براى ايراد خطابه بنظر مى آمد.

ص: 18


1- معجم ما استعجم: ج 2 ص 368، 492، 510. لسان العرب: ماده خمم و غدر. معجم البلدان: ج 2 ص 350، 389، ج 3 ص 159، ج 4 ص 188، ج 6 ماده غدير. معجم معالم الحجاز: ج 1 ص 156. تاج العروس: ماده خمم، غدر. النهاية ابن اثير: ماده خم. الروض المعطار: ص 156. وفاء الوفاء: ج 2 ص 298. صفة جزيرة العرب: ص 259.

سخنرانى غدير

ورود به منطقه غدير

* ورود به منطقه غدير (1)

روز پنجشنبه قافله عظيم غدير به حركت درآمد، و سيل جمعيت كه بيش از صد و بيست هزار نفر بودند به همراه حضرت سفر پنج روزه تا غدير را آغاز كردند. حتى پنج هزار نفر از اهل مكه و دوازده هزار نفر از اهل يمن - در جهت مخالف مسير ديار خود - براى درک مراسم غدير همراه حضرت آمدند.

طبق فرمان پيامبر صلى اللّه عليه و آله كسى از حاجيان در مكه باقى نماند و همه به قصد حضور در بزرگترين همايش تاريخى اسلام عازم ميعادگاه غدير شدند. كاروان از همان مسيرى كه از مدينه تا مكه آمده بودند باز مى گشتند.

ص: 19


1- بحار الأنوار: ج 21 ص 387، ج 37 ص 173، 203، 204، ج 98 ص 298. عوالم: ج 15/3 ص 50، 60، 75، 79، 80، 301. الغدير: ج 1 ص 10، 22. مدينة المعاجز: ص 128. الفصول المهمة: ص 24، 25.

پس از خروج از مكه ابتدا به «سَيْرَف» رسيدند و از آن جا تا «مَرّ الظهران» آمدند. آبادى بعدى «عُسفان» بود و از آن جا به «قُدَيْد» رسيدند. اينک به جحفه نزديک مى شدند كه «غدير» كنار آن بود.

نزديک ظهر روز دوشنبه هيجدهم ذى حجه، همين كه به منطقه «غدير خم» رسيدند، حضرت مسير حركت خود را به طرف راست جاده و به سمت غدير تغيير دادند و فرمودند:

اَيُّهَا النّاسُ، أجيبُوا داعِيَ اللّه ِ، اَنَا رَسُولُ اللّه ِ.

اى مردم، دعوت كننده خدا را اجابت كنيد كه من پيام آور خدايم.

اين كنايه از آن بود كه هنگام ابلاغ پيام مهمى فرا رسيده است. لذا فرمان دادند تا منادى ندا كند: «همه مردم متوقف شوند، و آنان كه پيش رفته اند بازگردند، و آنان كه پشت سر هستند توقف كنند»، تا آهسته آهسته همه جمعيت در محل از پيش تعيين شده جمع گردند.

هم چنين دستور دادند: كسى زير درختان كهنسالى كه در آن جا بود نرود و آن مكان براى برپايى جايگاه سخنرانى خالى بماند.

پس از اين دستور، همه مَرْكب ها متوقف شدند، و كسانى كه پيشتر رفته بودند بازگشتند، و همه مردم در منطقه غدير پياده شدند، و هر يک براى خود جايى پيدا كردند و براى توقف سه روزه خيمه زدند، و كم كم آرام گرفتند.

اينک صحرا براى اولين بار شاهد تجمع عظيم بشرى بود. وجود مقدس پنج نور پاک، پيامبر و اميرالمؤمنين و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسين عليهم السلام عظمت اين اجتماع بزرگ را چندين برابر مى كرد.

ص: 20

تركيب مختلفى مردان و زنان، از اقوام و قبايل و شهرهاى مختلف، با درجات متفاوتى از ايمان در برابر منبر پيامبرشان زانو زده بودند، كه اين نيز نقطه جالب توجه ديگرى از اين همايش با شكوه بود.

شدت گرما در اثر حرارت آفتاب و داغى زمين به حدى ناراحت كننده بود كه مردم و حتى خود حضرت گوشه اى از لباس خود را به سر انداخته و گوشه اى از آن را زير پاى خود قرار داده بودند، و عده اى از شدت گرما عباى خود را به پايشان پيچيده بودند!

آماده سازى جايگاه سخنرانى و منبر

* آماده سازى جايگاه سخنرانى و منبر (1)

از سوى ديگر، پيامبر صلى اللّه عليه و آله چهار نفر از اصحاب خاص خود يعنى مقداد و سلمان و ابوذر و عمار را فرا خواندند و به آنان دستور دادند تا به محل درختان كهنسال - كه در يک رديف كنار هم بودند - بروند و آن جا را آماده كنند.

آن ها خارهاى زير درختان را كندند و سنگ هاى ناهموار را جمع كردند و آن جا را جارو زدند و آب پاشيدند. سپس شاخه هاى پايين آمده درختان را كه تا نزديكى زمين آمده بود قطع كردند.

بعد از آن در فاصله بين دو درخت، روى شاخه ها پارچه اى انداختند تا سايبانى از آفتاب باشد، و آن محل براى برنامه سه روزه اى كه حضرت در نظر داشتند كاملاً مساعد شود.

سپس در زير سايبان، سنگ ها را روى هم چيدند و از رو انداز هاى شتران و ساير مركب ها هم كمک گرفتند، و منبرى به بلندى قامت حضرت ساختند و روى آن پارچه اى انداختند. منبر را طورى بر پا

ص: 21


1- بحار الأنوار: ج 21 ص 387، ج 37 ص 173، 203، 204، ج 98 ص 298. عوالم: ج 15/3 ص 50، 60، 75، 79، 80، 301.

كردند كه نسبت به جمعيت در وسط قرار بگيرد و پيامبر صلى اللّه عليه و آله هنگام سخنرانى مشرف بر مردم باشد تا صداى حضرت به همه برسد و همه او را ببينند.

با توجه به كثرت جمعيت، ربيعه را كه صداى بلندى داشت انتخاب كردند تا كلام حضرت را براى افرادى كه دورتر قرار داشتند تكرار كند تا مطالب را بهتر بشنوند.

پيامبر و اميرالمؤمنين عليهما السلام بر فراز منبر

* پيامبر و اميرالمؤمنين عليهما السلام بر فراز منبر (1)

مقارن ظهر، انتظار مردم به پايان رسيد و منادىِ حضرت نداى نماز جماعت داد. مردم از خيمه ها بيرون آمدند و مقابل منبر جمع شدند و صف هاى نماز را منظم كردند. پيامبر صلى اللّه عليه و آله نيز از خيمه خود بيرون آمدند و در جايگاه نماز قرار گرفتند، و نماز جماعت را اقامه فرمودند.

بعد از آن مردم ناظر بودند كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله از منبر غدير بالا رفتند، و بر فراز آن ايستادند. سپس اميرالمؤمنين عليه السلام را فراخواندند، تا بر فراز منبر در سمت راستش بايستد. قبل از شروع خطبه، اميرالمؤمنين عليه السلام بر فراز منبر يک پله پائين تر در طرف راست حضرت ايستادند و دست پيامبر صلى اللّه عليه و آله بر شانه آن حضرت بود.

سپس آن حضرت نگاهى به راست و چپ جمعيت نمودند و منتظر شدند تا مردم كاملاً جمع شوند. زنان نيز در قسمتى از مجلس نشستند كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله را به خوبى مى ديدند.

پس از آماده شدن مردم، پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله سخنرانىِ تاريخى و آخرين خطابه رسمى خود را براى جهانيان آغاز كردند.

ص: 22


1- بحار الأنوار: ج 21 ص 387، ج 37 ص 209. عوالم: ج 15/3 ص 44، 97، 301. اثبات الهداة: ج 2 ص 267 ح 387، 391. احقاق الحق: ج 21 ص 53، 57.

با در نظر گرفتن اين شكل خاص سخنرانى، كه دو نفر بر فراز منبر ايستاده اند، و بيش از صد و بيست هزار بيننده، آن مُبلَّغ اعظم را مى نگرند؛ به استقبالِ سخنانِ حضرت خواهيم رفت.

دقت در اين نكته لازم به نظر مى رسد كه اجتماع 120000 نفر براى يک سخنرانى و در مقابل يك خطيب كه همه بتوانند او را ببينند، در دنياى امروز هم مسئله غير عادى است؛ تا چه رسد به عصر بعثت كه در گذشته ششهزار ساله انبيا تا آن روز هرگز چنين مجلس عظيمى براى سخنرانى تشكيل نشده بود.

سخنرانى پيامبر صلى اللّه عليه و آله

* سخنرانى پيامبر صلى اللّه عليه و آله (1)

سخنرانى تاريخى پيامبر صلى اللّه عليه و آله در غدير كه حدود يک ساعت طول كشيد، در يازده بخش قابل ترسيم است:

بنده خدا و تسليم اويم

حضرت در اولين بخش سخن، به حمد و ثناى الهى پرداختند و صفات قدرت و رحمت حق تعالى را ذكر نمودند، و بعد از آن به بندگى خود در مقابل ذات الهى شهادت دادند و فرمودند:

به او و ملائكه اش و كتاب هايش و پيامبرانش ايمان مى آورم. دستور او را گوش مى دهم و اطاعت مى نمايم و به آن چه او را راضى مى كند مبادرت مى ورزم و در مقابل مقدرات او تسليم مى شوم.

يا ايها الرسول بَلَّغ!

در بخش دوم، سخن را متوجه مطلب اصلى نمودند و تصريح كردند كه بايد فرمان مهمى درباره على بن ابى طالب ابلاغ كنم، و اگر اين پيام را

ص: 23


1- «روضة الواعظين»: ج 1 ص 89. «الاحتجاج»: ج 1 ص 66. «اليقين»: ص 343 باب 127. «نزهة الكرام»: ج 1 ص 186. «العُدَد القويّة»: ص 169. «التحصين»: ص 578 باب 29 از قسم دوم. «الصراط المستقيم»: ج 1 ص 301، به نقل از كتاب «الولاية» تأليف مورخ طبرى. «نهج الايمان»: ص 92، به نقل از كتاب «الولاية» تأليف مورخ طبرى. بحار الانوار: ج 37 ص 201-207. اثبات الهداة: ج 2 ص 114، ج 3 ص 558.

نرسانم رسالت الهى را نرسانده ام و ترس از عذاب او دارم. هم چنين تصريح كردند كه خداوند به من چنين وحى كرده است:

﴿يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ﴾ (1) : اى پيامبر ابلاغ كن آن چه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده - درباره على، يعنى خلافت على بن ابى طالب - و اگر انجام ندهى رسالت او را نرسانده اى، و خداوند تو را از مردم حفظ مى كند.

سپس امر مؤكد پروردگار درباره اعلام ولايت را با صراحت تمام مطرح كردند و فرمودند: جبرئيل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوندِ سلام پروردگارم - كه او سلام است - مرا مأمور كرد كه در اين محل اجتماع به پاخيزم و بر هر سفيد و سياهى اعلام كنم كه على بن ابى طالب برادرِ من و وصى من و جانشين من بر امتم و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند نسبت هارون به موسى است جز اين كه پيامبرى بعد از من نيست. و او صاحب اختيار شما بعد از خدا و رسولش است.

خداوند در اين مورد آيه اى از كتابش بر من نازل كرده است: ﴿اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ﴾ ، (2) «صاحب اختيار شما خدا و رسولش هستند و كسانى كه ايمان آورده و نماز را بپا مى دارند و در حال ركوع زكات مى دهند». و على بن ابى طالب است كه نماز را بپا داشته و در حال ركوع زكات داده و در هر حال خداوند عزوجل را قصد مى كند. خداوند از من راضى نمى شود مگر آن چه در حق على بر من نازل كرده ابلاغ نمايم.

دوازده امام عليهم السلام تا آخر دنيا

در سومين بخش، امامت دوازده امام بعد از خود را تا آخرين روز دنيا

ص: 24


1- سوره مائده: آيه 67.
2- سوره مائده: آيه 55.

اعلام فرمودند تا همه طمع ها يك باره قطع شود. براى درک عميق از اهميت مسئله فرمودند: اى مردم، اين آخرين بارى است كه در چنين اجتماعى بپا مى ايستم. پس بشنويد و اطاعت كنيد و در مقابل امر خداوند پروردگارتان سر تسليم فرود آوريد.

از نكات مهم در سخنرانى حضرت، اشاره به عموميت ولايت آنان بر همه انسان ها و در طول زمان ها و در همه مكان ها و نفوذ كلماتشان در جميع امور بود، كه به اين صورت اعلام فرمودند: خداوند عزوجل صاحب اختيار شما و معبود شما است، و بعد از خداوند رسولش و پيامبرش كه شما را مخاطب قرار داده، و بعد از من على صاحب اختيار شما و امام شما به امر خداوند است، و بعد از او امامت در نسل من از فرزندان اوست تا روزى كه خدا و رسولش را ملاقات خواهيد كرد.

نيابت ائمه عليهم السلام از خدا و رسول در حلال و حرام و جميع امور دنيا و آخرت از نكات بسيار مهم خطبه بود كه آن را با كلماتى دقيق بيان فرمودند:

حلالى نيست مگر آن چه خدا و رسولش و آنان (امامان) حلال كرده باشند، و حرامى نيست مگر آن چه خدا و رسولش و آنان (امامان) بر شما حرام كرده باشند. خداوند عزوجل حلال و حرام را به من شناسانده است، و آن چه پروردگارم از كتابش و حلال و حرامش به من آموخته به او سپرده ام.

پس از بيان اين همه عظمت، مردم را از مخالفت برحذر داشتند و فرمودند: اى مردم، او از طرف خداوند امام است، و هركس ولايت او را انكار كند خداوند هرگز توبه اش را نمى پذيرد و او را نمى بخشد.

ص: 25

اى مردم، بخدا قسم پيامبران و رسولان پيشين به من بشارت داده اند، و من بخدا قسم خاتم پيامبران و مرسلين و حجت بر همه مخلوقين از اهل آسمان ها و زمين ها هستم. هر كس در اين مطالب شک كند مانند كفر جاهليت اول كافر شده است. و هر كس در چيزى از اين گفتار من شک كند در همه آن چه بر من نازل شده شک كرده است، و هر كس در يكى از امامان شک كند در همه آنان شک كرده است، و شک كننده درباره ما در آتش است.

بدانيد كه جبرئيل از جانب خداوند اين خبر را براى من آورده است و مى گويد: «هركس با على دشمنى كند و ولايت او را نپذيرد لعنت و غضب من بر او باد».

در اين جا حضرت مى خواستند حساس ترين قسمت سخنرانى را كه برنامه اى عملى نيز همراه داشت بيان كنند. لذا براى آمادگى مردم فرمودند: بخدا قسم، باطن قرآن را براى شما بيان نمى كند و تفسيرش را برايتان روشن نمى كند مگر اين شخصى كه من دست او را مى گيرم و او را بسوى خود بالا مى برم و بازوى او را مى گيرم و با دو دستم او را بلند مى كنم و به شما مى فهمانم كه:

هر كس من صاحب اختيار اويم اين على صاحب اختيار او است؛ و او على بن ابى طالب برادر و جانشين من است، و ولايتِ او از جانب خداوندِ عزوجل است كه بر من نازل كرده است.

سپس تصوير زيبايى از ارتباط دو ركن اعظم اسلام ارائه نمودند و فرمودند: اى مردم، على و پاكان از فرزندانم از نسل او ثقل اصغرند و قرآن ثقل اكبر است. هر يك از اين دو از ديگرى خبر مى دهد و با آن

ص: 26

موافق است. آن ها از يک ديگر جدا نمى شوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند. بدانيد كه آنان امين هاى خداوند بين مردم و حاكمان او در زمين هستند.

در اين مرحله با قاطعيتى تمام هرگونه تعرض به مقام صاحب غدير را حرام شمردند و فرمودند: بدانيد كه اميرالمؤمنينى جز اين برادرم نيست. بدانيد كه «اميرالمؤمنين» بودن بعد از من براى احدى جز او حلال نيست.

من كنت مولاه فهذا على مولاه

در بخش چهارم خطبه، پيامبر صلى اللّه عليه و آله پس از مقدمه چينى هاى قبل و ذكر مقام خلافت و ولايتِ اميرالمؤمنين عليه السلام، براى آن كه تا آخر روزگار راه هر گونه شک و شبهه بسته باشد و در اين راه هر تلاشى در نطفه خنثى شود، آن چه بطور لسانى فرموده بودند به صورت عملى انجام دادند.

ابتدا به اميرالمؤمنين عليه السلام كه بر فراز منبر كنارشان ايستاده بودند، فرمودند: «نزديک تر بيا». آن حضرت نزديک تر آمدند و پيامبر صلى اللّه عليه و آله از پشت سر دو بازوى او را گرفتند. در اين هنگام اميرالمؤمنين عليه السلام دست خود را باز كردند تا دست هاى هر دو به سوى آسمان قرار گرفت.

سپس پيامبر صلى اللّه عليه و آله اميرالمؤمنين عليه السلام را - كه يک پله پايين تر قرار داشت - از جا بلند كردند تا حدى كه پاهاى آن حضرت محاذى زانوهاى پيامبر صلى اللّه عليه و آله قرار گرفت و مردم سفيدى زير بغل ايشان را ديدند كه تا آن روز ديده نشده بود. در اين حال فرمودند:

ص: 27

مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ، اَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ.

هر كس من نسبت به او از خودش صاحب اختيارتر بوده ام اين على هم نسبت به او صاحب اختيارتر است. خدايا دوست بدار هر كس على را دوست بدارد، و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند، و خوار كن هر كس او را خوار كند.

در اين قسمت از خطبه، نزول وحى درباره كمال دين با ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام را اعلام نمودند كه بسيار احساس برانگيز بود. حضرت فرمودند: پروردگارا، تو هنگام روشن شدن اين مطلب و منصوب نمودن على در اين روز، اين آيه را درباره او نازل كردى: ﴿الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لكُمُ الاْءِسْلامَ دينا﴾. (1) ﴿و مَنَ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي اْلآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ﴾، (2) «امروز دين شما را برايتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم»، «هر كس دينى غير از اسلام انتخاب كند هرگز از او قبول نمى شود و در آخرت از زيانكاران خواهد بود». پروردگارا، تو شاهدى كه من ابلاغ نمودم.

دين خدا كامل شد

در بخش پنجم حضرت صريحاً فرمودند: «اى مردم، خداوند دين شما را با امامت او كامل نمود. پس هر كس اقتدا نكند به او و به كسانى كه جانشين او از فرزندان من و از نسل او هستند تا روز قيامت و روز رفتن به پيشگاه خداوند عزوجل، چنين كسانى اعمالشان در دنيا و آخرت از بين رفته و در آتش دائمى خواهند بود».

ص: 28


1- سوره مائده: آيه 3.
2- سوره آل عمران: آيه 85.

سپس براى آن كه مردم قدر چنين نعمتى را بدانند فرمودند: پيامبرتان بهترين پيامبر و وصيتان بهترين وصى و فرزندان او بهترين اوصياء هستند. اى مردم، نسل هر پيامبرى از صلب خود او هستند ولى نسل من از صلب اميرالمؤمنين على است.

بعد از آن ضمن بيان شمه اى از فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: بدانيد كه با على دشمنى نمى كند مگر شقى و با على دوستى نمى كند مگر با تقوى، و به او ايمان نمى آورد مگر مؤمن مخلص. در اين جا با توجه به آيه «رضيت لكم الاسلام ديناً» فرمودند:

اى مردم، من خدا را شاهد گرفتم و رسالتم را به شما ابلاغ نمودم، و بر عهده رسول جز ابلاغ روشن چيزى نيست. اى مردم از خدا بترسيد آن طور كه بايد ترسيد، و از دنيا نرويد مگر آن كه مسلمان باشيد.

ماجراى سقيفه!!

مرحله ششم از سخنان پيامبر صلى اللّه عليه و آله جنبه غضب الهى را نمودار كرد. حضرت با تلاوت آيات عذاب و لعن از قرآن فرمودند:

منظور از اين آيات عده اى از اصحاب من هستند كه مأمور به چشم پوشى از آنان هستم، ولى بدانند كه خداوند ما را بر معاندين و مخالفين و خائنين و مقصرين حجت قرار داده است، و چشم پوشى از آنان در دنيا مانع از عذاب آخرت نيست.

در اين مرحله به خلقت نورانى خود واهل بيت اشاره كردند و فرمودند: اى مردم، نور از جانب خداوند عزوجل در من نهاده شده و سپس در على بن ابى طالب و بعد در نسل او تا مهدى قائم؛ كه حق خداوند و هر حقى كه براى ما باشد مى گيرد.

ص: 29

سپس به امامانِ گمراهى كه مردم را به جهنم مى كشانند اشاره كرده فرمودند: اى مردم، بعد از من امامانى خواهند بود كه به آتش دعوت مى كنند و روز قيامت كمک نمى شوند. اى مردم، خداوند و من از آنان بيزار هستيم. اى مردم، آنان و يارانشان و تابعينشان و پيروانشان در پائين ترين درجه آتش اند و چه بد است جاى متكبران!

سپس اشاره اى رمزى به ماجراى سقيفه نمودند كه نطفه آن توسط منافقان در حجة الوداع با امضاى صحيفه ملعونه در مكه منعقد شده بود، و فرمودند: «بدانيد كه آنان اصحاب صحيفه هستند. پس هر يک از شما در صحيفه خود نظر كند»!!

وقتى پيامبر صلى اللّه عليه و آله نام «اصحاب صحيفه» را آورد اكثر مردم منظور حضرت از اين كلام را نفهميدند و برايشان سؤال انگيز شد، و فقط مجريان سقيفه و عده كمى كه توسط آن حضرت از ماجرا مطلع بودند، مقصود حضرت را فهميدند.

احساس رساندن پيامى بزرگ توسط بزرگِ پيامبران، سنگينى آن را از دوش حضرت برداشته بود. اين بود كه كلماتى حاكى از اين رضايت قلبى بر لسان مبارك حضرت جارى شد و فرمودند:

من رسانيدم آن چه مأمور به ابلاغش بودم، تا حجت باشد بر حاضر و غائب، و بر همه كسانى كه حضور دارند يا ندارند، به دنيا آمده اند يا نيامده اند. پس حاضران به غائبان، و پدران به فرزندان تا روز قيامت برسانند.

در اين جا با صراحت بيشترى درباره سقيفه فرمودند: «به زودى امامت را بعد از من به عنوان پادشاهى و با ظلم و زور مى گيرند. خداوند غاصبين و تعدى كنندگان را لعنت كند».

ص: 30

سپس مسئله امتحان الهى و عاقبت غاصبين را چنين مطرح كردند: «اى مردم، خداوند عزوجل شما را به حال خود رها نخواهد كرد تا آن كه خبيث را از پاكيزه جدا كند، و خداوند شما را بر غيب مطلع نمى كند. اى مردم، هيچ سرزمينِ آبادى نيست مگر آن كه خداوند اهل آن را در اثر تكذيبِ آيات الهى قبل از روز قيامت هلاک خواهد كرد و آن را تحت حكومت مهدى در خواهد آورد، و خداوند وعده خود را عملى مى نمايد».

ولايت و محبت اهل بيت عليهم السلام

در بخش هفتم، حضرت تكيه سخن را بر اثراتِ ولايت و محبت اهل بيت عليهم السلام قرار دادند و سوره حمد را - كه همه روزه تمام مسلمانان آن را مى خوانند - قرائت كردند و فرمودند: «اين سوره درباره من نازل شده، و بخدا قسم درباره ايشان (امامان) نازل شده است. بطور عموم شامل آن هاست و بطور خاص درباره آنان است». و بيان كردند كه اصحاب صراط مستقيم در سوره حمد شيعيان اهل بيت عليهم السلام هستند.

سپس آياتى از قرآن درباره اهل بهشت تلاوت فرمودند و آن ها را به شيعيان و پيروان آل محمد عليهم السلام تفسير فرمودند. آياتى هم درباره اهل جهنم تلاوت كردند و آن ها را به دشمنان آل محمد عليهم السلام معنى كردند. از جمله فرمودند:

بدانيد كه دوستان ايشان كسانى اند كه با سلامتى و در حال امن وارد بهشت مى شوند، و ملائكه با سلام به ملاقات آنان مى آيند و مى گويند: «سَلامٌ عَلَيْكُمْ، طِبْتُمْ، فَادْخُلُوها خالِدينَ». «سلام بر شما، پاكيزه شديد، پس براى هميشه داخل بهشت شويد».

ص: 31

نسل امامت، مسئله ديگرى بود كه با لسانى ديگر در اين بخش مورد تأكيد حضرت قرار گرفت و فرمودند: اى مردم، بدانيد كه من پيامبرم و على امام و وصى بعد از من است، و امامان بعد از او فرزندان او هستند. بدانيد كه من پدر آنانم و آن ها از صلب او بوجود مى آيند.

حضرت مهدى عجّل اللّه فرجه

در بخش هشتم مطالبى اساسى درباره حضرت بقية اللّه الاعظم حجة بن الحسن المهدى ارواحنا فداه فرمودند و مفصلاً اوصاف و شئون خاص حضرتش را مطرح كردند و آينده اى پر از عدل و داد به دست امام زمان عجل اللّه فرجه را به جهانيان مژده دادند. سخنان بلند حضرت براى جمعيتى كه در آغاز راه اسلام بودند بسيار تعجب انگيز بود كه فرمودند:

بدانيد كه آخرينِ امامان، مهدى قائم از ماست. اوست غالب بر اديان، اوست انتقام گيرنده از ظالمين، اوست فاتح قلعه ها و منهدم كننده آن ها، اوست غالب بر هر قبيله اى از اهل شرک و هدايت كننده آنان.

بدانيد كه اوست گيرنده انتقام هر خونى از اولياء خدا. اوست يارى دهنده دين خدا.

بدانيد كه اوست استفاده كننده از دريايى عميق. اوست كه هر صاحب فضيلتى را بقدر فضلش و هر صاحب جهالتى را بقدر جهلش نشانه مى دهد. اوست انتخاب شده و اختيار شده خداوند. اوست وارث هر علمى و احاطه دارنده به هر فهمى.

بدانيد كه اوست خبر دهنده از پروردگارش، و بالا برنده آيات الهى. اوست هدايت يافته محكم بنيان. اوست كه كارها به او سپرده شده است. اوست كه پيشينيان به او بشارت داده اند، اوست كه به عنوان حجت باقى مى ماند و بعد از او حجتى نيست. هيچ حقى نيست مگر همراه او، و هيچ نورى نيست مگر نزد او.

ص: 32

بدانيد او كسى است كه غالبى بر او نيست و كسى بر ضد او كمک نمى شود. اوست ولىّ خدا در زمين و حكم كننده او بين خلقش و امين او بر نهان و آشكارش.

پيمان وفادارى با غدير

در بخش نهم مسئله بيعت را مطرح كردند و ارزش و پشتوانه آن را چنين بيان فرمودند: بدانيد كه من بعد از پايان خطابه ام شما را به دست دادن با من به عنوان بيعت با او و اقرار به او، و بعد از من به دست دادن با خود او فرا مى خوانم. بدانيد كه من با خدا بيعت كرده ام و على با من بيعت كرده است، و من از جانب خداوند براى او از شما بيعت مى گيرم.

در اين باره به قرآن استناد كردند و فرمودند: خداوند مى فرمايد:

﴿اِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ اِنَّما يُبايِعُونَ اللّه َ، يَدُ اللّه ِ فَوْقَ اَيْدِيهِمْ، فَمَنْ نَكَثَ فَاِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ، وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللّه َ فَسَيُؤْتيهِ اَجْرا عَظيماً﴾ (1) :

كسانى كه با تو بيعت مى كنند در واقع با خدا بيعت مى كنند، دست خداوند بر روى دست آنان است. پس هر كس بيعت را بشكند اين شكستن بر ضرر خود اوست، و هر كس به آن چه با خدا عهد بسته وفادار باشد خداوند به او اجر عظيمى عنايت خواهد كرد.

احكام الهى جاودانه است

در دهمين بخش، حضرت درباره احكام الهى سخن گفتند كه مقصود بيانِ چند پايه مهم عقيدتى بود:

يكى پيش بينى آينده مسلمين در مشكلات كه فرمودند: اگر زمان طويلى بر شما گذشت و كوتاهى نموديد يا فراموش كرديد، على صاحب

ص: 33


1- سوره فتح: آيه 10.

اختيار شما است و براى شما بيان مى كند. او كه خداوند عزوجل بعد از من به عنوان امين بر خلقش او را منصوب نموده است. او از من است و من از اويم. او و آنان كه از نسل من اند از آن چه سؤال كنيد به شما خبر مى دهند و آن چه را نمى دانيد براى شما بيان مى كنند.

سپس مسئله ثابت بودن احكام الهى تا ابد را با عباراتى بلند بيان فرمودند:

اى مردم، هر حلالى كه شما را بدان راهنمايى كردم و هر حرامى كه شما را از آن نهى نمودم، هرگز از آن ها بر نگشته ام و تغيير نداده ام. اين مطلب را بياد داشته باشيد و آن را حفظ كنيد و به يک ديگر سفارش كنيد، و آن را تبديل نكنيد و تغيير ندهيد.

نكته ديگر مسائل جديدى بود كه در آينده براى مسلمين پيش مى آمد كه در اين باره فرمودند: مأمورم كه از شما بيعت بگيرم و با شما دست بدهم بر اين كه قبول كنيد آن چه از طرف خداوند عزوجل درباره اميرالمؤمنين على و جانشينان بعد از او آورده ام كه آنان از نسل من و اويند، (و آن موضوع) امامتى است كه فقط در آن ها بپا خواهد بود، و آخر ايشان مهدى است تا روزى كه خداى مدبَّرِ قضا و قدر را ملاقات كند.

ديگر اين كه بالاترين امر به معروف و نهى از منكر را تبليغ پيام غدير اعلام كردند و فرمودند:

بدانيد بالاترين امر به معروف آنست كه سخن مرا بفهميد و آن را به كسانى كه حاضر نيستند برسانيد و او را از طرف من به قبولش امر كنيد و از مخالفتش نهى نمائيد، چرا كه اين دستورى از جانب خداوند عزوجل و از نزد من است، و هيچ امر به معروف و نهى از منكرى نمى شود مگر با امام معصوم.

ص: 34

با دوازده امام عليهم السلام بيعت كنيد!

در آخرين مرحله خطابه بيعتِ لسانى انجام شد. براى اين هدف دو زمينه سازى انجام شد:

يكى بيان علت اين بيعت لسانى بود. درباره اين كه قبل از بيعت با دست به صورت زبانى از آنان اقرار گرفتند، فرمودند:

اى مردم، شما بيش از آن هستيد كه با يک دست و در يک زمان با من دست دهيد، و پروردگارم مرا مأمور كرده است كه از زبان شما اقرار بگيرم درباره آن چه منعقد نمودم براى على اميرالمؤمنين و امامانى كه بعد از او مى آيند و از نسل من و اويند، چنان كه به شما فهماندم كه فرزندان من از صلب اويند.

ديگرى تعيين عبارات حاكى از محتواى بيعت بود كه مى بايست همه مردم به آن اقرار مى كردند و بيعت با دست هم حساب مى شد. از آن جا كه اين بيعت بر سر يک مسئله موقت و زود گذر نبود بلكه بر سر يک اعتقاد آن هم به بلنداى ابديت بود، لذا حضرت عبارات مفصلى را بر لسان مبارک جارى كردند و از مردم خواستند آن ها را عيناَ تكرار كنند.

لذا خطاب به حاضرين فرمودند: پس همگى چنين بگوئيد:

«ما شنيديم و اطاعت مى كنيم و راضى هستيم و سر تسليم فرود مى آوريم درباره آن چه از جانب پروردگار ما و خودت به ما رساندى، درباره امر امامتِ اماممان على اميرالمؤمنين و امامانى كه از صلب او به دنيا مى آيند.

بر اين مطلب با قلب هايمان و با جانمان و با زبانمان و با دستانمان با تو بيعت مى كنيم. بر اين عقيده زنده ايم و با آن مى ميريم و (روز قيامت) با آن محشور مى شويم. تغيير نخواهيم داد و تبديل نمى كنيم و شک نمى كنيم و انكار نمى نمائيم و ترديد به دل راه نمى دهيم و از اين قول

ص: 35

بر نمى گرديم و پيمان را نمى شكنيم.

تو ما را به موعظه الهى نصيحت نمودى درباره على اميرالمؤمنين و امامانى كه گفتى بعد از او از نسل تو و فرزندان اويند، يعنى حسن و حسين و آنان كه خداوند بعد از آن دو منصوب نموده است.

پس براى آنان عهد و پيمان از ما گرفته شد، از قلب هايمان و جان هايمان و زبان هايمان و ضمايرمان و دست هايمان. هر كس توانست با دست بيعت مى نمايد و گرنه با زبانش اقرار مى كند. هرگز در پى تغيير اين عهد نيستيم و خداوند (در اين باره) از نفس هايمان دگرگونى نبيند.

ما اين مطالب را از قول تو به نزديک و دور از فرزندانمان و فاميلمان مى رسانيم، و خدا را بر آن شاهد مى گيريم. خداوند در شاهد بودن كفايت مى كند و تو نيز بر اين اقرار ما شاهد هستى».

پيداست كه حضرت، عين كلامى را كه مى بايست مردم تكرار كنند به آنان القا فرمودند و عبارات آن را مشخص كردند تا هر كس به شكل خاصى براى خود اقرار نكند، بلكه همه به مطلب واحدى كه حضرت از آنان مى خواهد التزام دهند و بر سر آن بيعت نمايند. مردم نيز پس از هر جمله، آن را تكرار مى كردند و بدين وسيله از همان فراز منبر بيعت عمومى گرفته شد.

هم چنين از مردم خواستند خدا را بر چنين نعمتى سپاسگزار باشند كه اجازه نداد مردم با انتخاب ناقص خود خليفه اى براى خود برگزينند، بلكه ذات الهى مستقيماً در اين باره تصميم گيرى نمود و نتيجه آن را به بشر الزام فرمود.

كلمات نهايى پيامبر صلى اللّه عليه و آله دعا براى اقراركنندگان به سخنانش و نفرين بر منكرين اوامر آن حضرت بود، و با حمد خداوند خطابه حضرت پايان يافت.

ص: 36

مراسم سه روزه در غدير

تبريک و تهنيتِ غدير و ولايت

* تبريک و تهنيتِ غدير و ولايت (1)

پس از اتمام خطبه، صداى مردم بلند شد كه: «آرى، شنيديم و طبق فرمان خدا و رسول با قلب و جان و زبان و دستمان اطاعت مى كنيم».

بعد به سوى پيامبر و اميرالمؤمنين صلوات اللّه عليهما و آلهما ازدحام كردند و براى بيعت سبقت مى گرفتند و با ايشان دست بيعت مى دادند. اين ابراز احساسات و فريادهاى شعفى كه از جمعيت بر مى خاست، شكوه و ابهت بى مانندى به آن اجتماع بزرگ مى بخشيد.

در اين حال پيامبر صلى اللّه عليه و آله مى فرمود: ﴿الْحَمْدُ للّه ِ الَّذي فَضَّلَنا عَلى جَميعِ الْعالَمينَ.﴾

نكته قابل توجهى كه در هيچ يک از پيروزى هاى پيامبر صلى اللّه عليه و آله - چه در جنگ ها و چه ساير مناسبت ها و حتى فتح مكه - سراغ نداريم، اين

ص: 37


1- بحار الانوار: ج 21 ص 387. امالى شيخ مفيد: ص 57.

است كه حضرت در روز غدير فرمودند: «به من تبريک بگوئيد! به من تهنيت بگوئيد! زيرا خداوند مرا به نبوّت و اهل بيتم را به امامت اختصاص داده است»؛ و اين نشانه فتح بزرگ و در هم شكستن كامل سنگرهاى كفر و نفاق بود.

از سوى ديگر پيامبر صلى اللّه عليه و آله به منادى خود دستور دادند تا بين مردم گردش كند و اين خلاصه غدير را تكرار كند: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ، اَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ»، تا در غدير به عنوان تابلوى ابدى ولايت بر دل ها نقش بندد.

بيعت مردان

* بیعت مردان (1)

پيامبر صلى اللّه عليه و آله ضمن سخنرانى وعده داده بودند كه پس از پايان سخنرانى از شما بيعت خواهم گرفت، آن جا كه فرمودند:

بدانيد كه من بعد از پايان خطابه ام شما را به دست دادن با من به عنوان بيعت با او و اقرار به او، و بعد از من به دست دادن با خود او فرا مى خوانم. بدانيد كه من با خدا بيعت كرده ام و على با من بيعت كرده است، و من از جانب خداوند براى او از شما بيعت مى گيرم.

بيعت غدير به معناى التزام و پيمان وفادارى به ولايت دوازده امام معصوم عليهم السلام بود، و محتواى آن ضمن سخنرانى حضرت تعيين شده بود، و مردم به صورت لسانى به آن اقرار كرده بودند.

براى آن كه رسميت مسئله محكم تر شود، و آن جمعيت انبوه بتوانند مراسم بيعت را بطور منظم و برنامه ريزى شده اى انجام دهند، پيامبر صلى اللّه عليه و آله پس از پايان سخنرانى دستور دادند تا دو خيمه برپا

ص: 38


1- بحار الأنوار: ج 21 ص 387، ج 28 ص 90، ج 37 ص 166، 127. الغدير: ج 1 ص 58، 271، 274. عوالم: ج 15/3 ص 42، 60، 65، 134، 136، 194، 195،203، 205.

شود. يكى از خيمه ها را مخصوص خود قرار دادند و در آن جلوس فرمودند، و به اميرالمؤمنين عليه السلام دستور دادند تا در خيمه ديگر جلوس نمايد، و امر كردند تا مردم جمع شوند.

پس از آن مردم دسته دسته در خيمه پيامبر صلى اللّه عليه و آله حضور مى يافتند و با آن حضرت دست بيعت مى دادند و تبريک و تهنيت مى گفتند. سپس در خيمه مخصوص اميرالمؤمنين عليه السلام حاضر مى شدند و به عنوان امام و خليفه بعد از پيامبرشان با آن حضرت دست بيعت مى دادند و پيمان وفادارى مى بستند، و به عنوان «اميرالمؤمنين» بر او سلام مى كردند، و اين مقام والا را تبريک مى گفتند.

برنامه بيعت تا سه روز ادامه داشت، و اين مدت را حضرت در غدير اقامت داشتند، و برنامه چنان حساب شده بود كه همه مردم در آن شركت كردند.

از كسانى كه در غدير با اميرالمؤمنين عليه السلام بيعت نمودند همان هايى بودند كه زودتر از همه آن را شكستند و پيش از همه پيمان خود را زير پا گذاشتند و بعد از پيامبر صلى اللّه عليه و آله يكى پس از ديگرى رو در روى اميرالمؤمنين عليه السلام ايستادند.

جالب اين كه عمر بعد از بيعت اين كلمات را بر زبان مى راند: «افتخار برايت باد، گوارايت باد اى پسر ابى طالب، خوشا به حالت اى اباالحسن، اكنون مولاى من و مولاى هر مرد و زن مؤمنى شده اى»!

از آن جالب تر اين كه پس از امر پيامبر صلى اللّه عليه و آله همه مردم بدون چون و چرا با اميرالمؤمنين عليه السلام بيعت مى كردند، ولى ابوبكر و عمر

ص: 39

گفتند: آيا اين امر از طرف خداوند است يا از طرف رسولش (يعنى: از جانب خود مى گويى)؟ حضرت فرمود:

از طرف خدا و رسولش است. آيا چنين مسئله بزرگى بدون امر خداوند مى شود»؟ و نيز فرمود: «آرى حق است از طرف خدا و رسولش كه على اميرالمؤمنين است».

بيعت زنان

* بیعت زنان (1)

پيامبر صلى اللّه عليه و آله دستور دادند تا زنان هم با آن حضرت بيعت كنند و به عنوان «اميرالمؤمنين» سلام كنند و به حضرتش تبريک و تهنيت بگويند، و اين دستور را درباره همسران خويش مؤكد داشتند.

براى اين منظور - چون اكثر زنان نامحرم بودند - به دستور حضرت ظرف آبى آوردند و پرده اى بر روى آن زدند بطورى كه زنان در آن سوى پرده دستِ خود را در آب قرار مى دادند و اميرالمؤمنين عليه السلام در سوى ديگر دست خود را در آب مى گذاشت و بدين صورت بيعت زنان هم با آن حضرت انجام گرفت.

ياد آور مى شود كه بانوى بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا عليها السلام از حاضرين در غدير بودند. هم چنين كليه همسران پيامبر صلى اللّه عليه و آله و ام هانى خواهر اميرالمؤمنين عليه السلام و فاطمه دختر حضرت حمزه و اسماء بنت عميس در آن مراسم حضور داشتند.

عمامه «سحاب»

* عمامه «سحاب» (2)

عرب هرگاه مى خواستند رياست شخص بزرگى را بر قومى اعلام كنند يكى از مراسمشان بستن عمامه بر سر او بود. اهميت اين برنامه

ص: 40


1- بحار الانوار: ج 21 ص 388. عوالم ج 15/3 ص 309.
2- الغدير: ج 1 ص 291. عوالم: ج 15/3 ص 199. اثبات الهداة: ج 2 ص 219 ح 102.

آن گاه بيشتر مى شد كه شخص بزرگى عمامه خود را بر سر كسى ببندد و اين به معناى اعتماد بر او بود.

پيامبر صلى اللّه عليه و آله در مراسم غدير عمامه خود را كه «سحاب» نام داشت، به عنوان تاج افتخار بر سر اميرالمؤمنين عليه السلام بستند و انتهاى عمامه را بر دوش آن حضرت قرار دادند و فرمودند: «عمامه تاج عرب است». اميرالمؤمنين عليه السلام در اين باره چنين مى فرمايند:

پيامبر در روز غدير خم عمامه اى بر سرم بستند و يک طرف آن را بر دوشم آويختند و فرمودند: «خداوند در روز بدر و حنين، مرا با ملائكه اى كه چنين عمامه اى به سر داشتند يارى نمود».

شعر غدير

* شعر غدیر (1)

از زيباترين برنامه هاى غدير جلوه فرهنگى آن بود كه در قالب ادبيات شعرى خود را نشان داد. در مراسم پرشور غدير، حضور حسان بن ثابت شاعر بزرگ عرب از عنايات خداوند بود، چرا كه درخواست اين شاعر زبردست بسيار جلب توجه كرد.

او به حضرت عرض كرد: يا رسول اللّه، اجازه مى فرمائيد شعرى را كه به مناسبت اين واقعه عظيم درباره على بن ابى طالب عليه السلام سروده ام بخوانم؟ حضرت فرمودند: بخوان به نام خداوند و بركت او.

حسان بر جاى بلندى قرار گرفت و مردم براى شنيدن كلامش ازدحام كردند و گردن كشيدند. او گفت: «اى بزرگان قريش، سخن مرا به گواهى و امضاىِ پيامبر گوش كنيد».

سپس اشعارى را كه همان جا سروده بود خواند تا به عنوان سند غدير بماند. ذيلاً متن عربى شعر حسان و ترجمه آن را مى آوريم:

ص: 41


1- بحار الأنوار: ج 21 ص 388، ج 37 ص 112، 166، 195. عوالم: ج 15/3 ص 41، 98، 144، 201. كفاية الطالب: ص 64.

اَلَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ النَّبِىَّ مُحَمَّدا *** لَدى دَوْحِ خُمٍّ حينَ قامَ مُنادِياً

وَ قَد جاءَهُ جِبْريلُ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِ *** بِأنَّكَ مَعْصُومٌ فَلا تَكُ وانِياً

وَ بَلِّغْهُمُ ما أَنْزَلَ اللّه ُ رَبُّهُمْ *** وَ إِنْ اَنْتَ لَمْ تَفْعَلْ وَ حاذَرْتَ باغِياً

عَلَيْكَ فَما بَلَّغْتَهُمْ عَنْ إِلهِهِمْ *** رِسالَتَهُ إِنْ كُنْتَ تَخْشَى الْأَعادِيا

فَقامَ بِهِ إِذْ ذاكَ رافِعُ كَفِّهِ *** بِيُمْنى يَدَيْهِ مُعْلِنُ الصَّوْتِ عالِياً

فَقالَ لَهُمْ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ مِنْكُمُ *** وَ كانَ لِقَوْلي حافِظا لَيْسَ ناسِياً

فَمَوْلاهُ مِنْ بَعْدي عَلِيٌّ وَ اِنَّني *** بِهِ لَكُمْ دُونَ الْبَرِيَّةِ راضِياً

فَيا رَبِّ مَنْ والى عَلِيّا فَوالِهِ *** وَ كُنْ لِلَّذي عادى عَلِيّا مُعادِياً

وَ يا رَبِّ فَانْصُرْ ناصِريهِ لِنَصْرِهِمْ *** إِمامَ الْهُدى كَالْبَدْرِ يَجْلُو الدَّياجِيا

وَ يا رَبِّ فَاخْذُلْ خاذِليهِ وَ كُنْ لَهُمْ *** إِذا وَقَفُوا يَوْمَ الْحِسابِ مُكافِياً

آيا نمى دانيد كه محمد پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله كنار درختان غدير خم به حالت ندا ايستاد، و اين در حالى بود كه جبرئيل از طرف خداوند پيام آورده بود كه در اين امر سستى مكن كه تو محفوظ خواهى بود، و آن چه از طرف خداوند بر تو نازل شده به مردم برسان، و اگر نرسانى و از ظالمان بترسى و از دشمنان حذر كنى رسالت پروردگار را نرسانده اى. در اين جا بود كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله دست على عليه السلام را بلند كرد و با صداى بلند فرمود: «هر كس از شما كه من مولاى او هستم و سخن مرا بياد مى سپارد و فراموش نمى كند، مولاى او بعد از من على است، و من فقط به او - نه به ديگرى - به عنوان جانشين خود براى شما راضى هستم. پروردگارا، هر كس على را دوست بدارد او را دوست بدار، و هر كس با على دشمنى كند او را دشمن بدار. پروردگارا، يارى كنندگان او را يارى فرما بخاطر نصرتشان امام هدايت كننده اى را كه در تاريكی ها مانند ماه شب چهارده روشنى مى بخشد. پروردگارا، خوار كنندگان او را خوار كن و روز قيامت كه براى حساب مى ايستند خود جزا بده».

ص: 42

پس از اشعار حسان، پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرمود: اى حسان، مادامى كه با زبانت از ما دفاع مى كنى، از سوى روح القدس مؤيد خواهى بود.

حضور جبرئيل در غدير

* حضور جبرئيل در غدير (1)

ظهور ملائكه به صورت آدمى در موارد خاصى اتفاق افتاده كه پيام خاصى براى هدايت مردم همراه داشته است. در غدير نيز اين اتفاق پس از سخنرانى پيامبر صلى اللّه عليه و آله پيش آمد و بار ديگر حجت را بر همگان تمام كرد.

مردى زيبا صورت و خوشبوى كنار مردم ايستاده بود و مى گفت:

بخدا قسم، روزى مانند امروز هرگز نديدم. چقدر كار پسر عمويش را مؤكّد نمود، و براى او پيمانى بست كه جز كافر به خدا و رسولش آن را بر هم نمى زند. واى بر كسى كه پيمان او را بشكند.

عمر نزد پيامبر صلى اللّه عليه و آله آمد و عرض كرد: شنيدى اين مرد چه گفت؟! حضرت فرمود: آيا او را شناختى؟ گفت: نه. حضرت فرمود:

او روح الأمين جبرئيل بود. تو مواظب باش اين پيمان را نشكنى، كه اگر چنين كنى خدا و رسول و ملائكه و مؤمنان از تو بيزار خواهند بود!

معجزه الهى در غدير

* معجزه الهى در غدير (2)

آن چه در غدير براى مردم بيان شد بزرگ ترين پيام اسلام، يعنى ولايت اهل بيت عليهم السلام بود. اگر در موارد بسيارى از اتمام حجت هاى الهى معجزه اى از سوى پيامبر صلى اللّه عليه و آله صورت مى گرفت تا اطمينان قلوب آن مردم و نسل هاى تاريخ باشد، در غدير خداوند در حضور پيامبرش مستقيماً معجزه نشان داد و امضاى الهى را بر خط پايان غدير ثبت كرد.

ص: 43


1- بحار الأنوار: ج 37 ص 120، 161. عوالم: ج 15/3 ص 85، 136.
2- بحار الأنوار: ج 37 ص 136، 162، 167. عوالم: ج 15/3 ص 56، 57، 129، 144. الغدير: ج 1 ص 193.

در آخرين ساعات از روز سوم «حارث فهرى» با دوازده نفر از اصحابش نزد پيامبر صلى اللّه عليه و آله آمد و گفت:

اى محمد! سه سؤال از تو دارم:

1. آيا شهادت به يگانگى خداوند و پيامبرى خود را از جانب پروردگارت آورده اى يا از پيش خود گفتى؟

2. آيا نماز و زكات و حج و جهاد را از جانب پروردگار آورده اى يا از پيش خود گفتى؟

3. آيا اين كه درباره على بن ابى طالب گفتى: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِيّ مَوْلاه...»، از جانب پروردگار بود يا از پيش خود گفتى؟

حضرت در جواب هر سه سؤال فرمودند: «خداوند به من وحى كرده است، و واسطه بين من و خدا جبرئيل است، و من اعلان كننده پيام خدا هستم، و بدون اجازه پروردگارم خبرى را اعلان نمى كنم».

حارث گفت: «خدايا، اگر آن چه محمد مى گويد حق و از جانب توست، سنگى از آسمان بر ما ببار يا عذابى دردناک بر ما بفرست».

همين كه سخن حارث تمام شد و به راه افتاد، خداوند سنگى از آسمان بر او فرستاد كه از مغزش وارد شد و همان جا او را هلاک كرد و ماجراى اصحاب فيل جلوى ديدگان 120000 جمعيت حاضر در غدير تكرار شد.

بعد از اين جريان، آيه ﴿سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ، لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ...﴾ (1) نازل شد. پيامبر صلى اللّه عليه و آله رو به مردم كردند و فرمودند: آيا ديديد؟ گفتند: آرى. فرمودند: شنيديد؟ گفتند: آرى. پس از اين اقرار مردم فرمودند:

ص: 44


1- سوره معارج: آيات 1 - 3.

خوشا به حال كسى كه ولايت او را بپذيرد، و واى بر كسى كه با او دشمنى كند. على و شيعيانش را مى بينم كه در روز قيامت سوار بر شتران با چهره هايى جوان، در باغ هاى بهشت گردانده مى شوند در حالى كه تاج بر سر دارند و ترسى بر آنان نيست و محزون نمى شوند و با رضايتى عظيم از سوى خدا مؤيد هستند، و اين است رستگارى بزرگ!! تا آن كه در حظيرة القدس از جوار رب العالمين ساكن شوند، كه در آن برايشان هر چه بخواهند و آن چه چشم ها لذت ببرند آماده است و در آن دائمى خواهند بود، و ملائكه به آنان مى گويند: ﴿سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ، فَنِعْمَ عُقْبَى الدّارِ.﴾ (1)

با اين معجزه، بر همگان مسلّم شد كه «غدير» از منبع وحى سرچشمه گرفته و يک فرمان الهى است.

از سوى ديگر، تعيين تكليف براى همه منافقان آن روز و طول تاريخ شد كه هم چون حارث فهرى فكر مى كنند و به گمان خود خدا و رسول را قبول دارند، و بعد از آن كه مى دانند ولايت على بن ابى طالب عليه السلام از طرف خداست صريحاً مى گويند: ما تحمل آن را نداريم!! اين پاسخ دندان شكن و فورى خداوند ثابت كرد كه هر كس ولايت على عليه السلام را نپذيرد منكر سخن خدا و رسول است.

پايان مراسم غدير

* پايان مراسم غدير (2)

بدين ترتيب پس از سه روز، مراسم غدير پايان پذيرفت و آن روزها به عنوان «ايام الولاية» در ذهن ها نقش بست. گروه ها و قبائل عرب، با دنيايى از معارف اسلام، پس از وداع با پيامبرشان و معرفت كامل به جانشينِ او، راهىِ شهر و ديار خود شدند. پيامبر صلى اللّه عليه و آله نيز عازم مدينه گرديدند در حالي كه كاروان نبوت را به سر منزل مقصود رسانده بودند.

ص: 45


1- سوره رعد: آيه 24.
2- بحار الأنوار: ج 37 ص 136، ج 39 ص 336، ج 41 ص 228. عوالم: ج 15/3 ص 68. كشف المهم: ص 109. بصائر الدرجات: ص 201.

خبر «واقعه غدير» در شهرها منتشر شد و به سرعت شايع گرديد و به گوش همگان رسيد، و بدون شک توسط مسافران و ساربانان و بازرگانان تا اقصى نقاط عالم آن روز يعنى ايران و روم و چين پخش شد و غير مسلمانان هم از آن با اطلاع شدند.

بدين وسيله جامعه اسلامى بار ديگر قدرت خود را به نمايش گذاشت، و از حملات احتمالى بيگانه مصون ماند. بدين گونه بود كه خداوند حجتش را بر مردم تمام كرد؛ چنان كه اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد:

﴿ما عَلِمْتُ اَنَّ رَسُولَ اللّه ِ صلى اللّه عليه و آله تَرَكَ يَوْمَ الْغَديرِ لاَحَدٍ حُجَّةً وَ لا لِقائِلٍ مَقالاً﴾ (1) : ... پيامبر صلى اللّه عليه و آله در روز غدير براى احدى عذرى و براى كسى سخنى باقى نگذاشت.

به اميد آن كه در پانزدهمين قرن غدير پيام آن را به فرداها برسانيم، و از سنگر غدير سقيفه را نشانه رويم، تا پرچم ولايت را بر بلنداى تاريخ سر فراز داريم و لبخند رضايت بر لبان مبارک صاحب غدير بنشانيم.

ص: 46


1- بحار الانوار: ج 28 ص 186. اثبات الهداة: ج 2 ص 115.

پى نوشت ها

1. اصول کافی: ج 2 ص 21.

2. بحار الانوار: ج 28 ص 186، ج 43 ص 161. دلائل الامامة: ص 38. خصال: ص 173. اثبات الهداة: ج 2 ص 115.

3. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 167، 297. الغدیر: ج 1 ص 9، 10. بحار الأنوار: ج 21 ص 360 ، 383 ، 384 ، 390، ج 28 ص 95، ج 37 ص 201.

4. الغدیر: ج 1 ص 9، 10. بحار الأنوار: ج 21 ص 360، 383، 384، 390، ج 28 ص 95، ج 37 ص 201. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 167، 168، 297.

5. بحار الأنوار: ج 21 ص 360، ج 37 ص 201. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 297.

6. بحارالانوار: ج 28 ص 96، ج 37 ص 202، ج 40 ص 216.

7. بحار الأنوار: ج 37 ص 111، 120. عوالم: ج 3/15 ص 39. کتاب سلیم: ص 730.

8. بحار الأنوار: ج 21 ص 385، ج 37 ص 111، 158. اثبات الهداة: ج 2 ص 136 ح 593. الغدیر: ج 1 ص 10، 268.

9. معجم ما استعجم: ج 2 ص 368، 492، 510. لسان العرب: مادهٔ خم و غدر. معجم البلدان: ج 2 ص 350، 389، ج 3 ص 159، ج 4 ص 188، ج 6 ماده غدیر. معجم معالم الحجاز: ج 1 ص 156. تاج العروس: ماده خم، غدر. النهاية (ابن اثیر): ماده خم. الروض المعطار: ص 156. وفاء الوفاء: ج 2 ص 298. صفة جزیرة العرب: ص 259.

10. بحار الأنوار: ج 21 ص 387، ج 37 ص 173، 203، 204، ج 98 ص 298. عوالم:

ص: 47

ج 3/15 ص 50، 60، 75، 79، 80، 301. الغدير: ج 1 ص 10، 22. مدينة المعاجز: ص 128. الفصول المهمة: ص 24، 25.

11. بحار الأنوار: ج 21 ص 387، ج 37 ص 173، 203، 204، ج 98 ص 298. عوالم: ج 3/15 ص 50، 60، 75، 79، 80، 301.

12. بحار الأنوار: ج 21 ص 387، ج 37 ص 209. عوالم: ج 3/15 ص 44، 97، 301. اثبات الهداة: ج 2 ص 267 ح 387، 391. احقاق الحق: ج 21 ص 53، 57.

13. «روضة الواعظين»: ج 1 ص 89. «الاحتجاج»: ج 1 ص 66. «اليقين»: ص 343 باب 127. «نزهة الكرام»: ج 1 ص 186. «العُدد القويّة»: ص 169. «التحصين»: ص 578 باب 29 از قسم دوم. «الصراط المستقيم»: ج 1 ص 301، به نقل از كتاب «الولاية» تأليف مورخ طبرى. «نهج الايمان»: ص 92، به نقل از كتاب «الولاية» تأليف مورخ طبرى. بحار الانوار: ج 37 ص 201-207. اثبات الهداة: ج 2 ص 114، ج 3 ص 558.

14. سورهٔ مائده: آيهٔ 67.

15. سورهٔ مائده: آيهٔ 55.

16. سورهٔ مائده: آيهٔ 3.

17. سورهٔ آل عمران: آيهٔ 85.

18. سورهٔ فتح: آيهٔ 10.

19. بحار الانوار: ج 21 ص 387. امالى شيخ مفيد: ص 57.

20. بحار الأنوار: ج 21 ص 387، ج 28 ص 90، ج 37 ص 166، 127. الغدير: ج 1 ص 58، 271، 274. عوالم: ج 3/15 ص 42، 60، 65، 134، 136، 194، 195، 203، 205.

21. بحار الانوار: ج 21 ص 388. عوالم ج 3/15 ص 309.

22. الغدير: ج 1 ص 291. عوالم: ج 3/15 ص 199. اثبات الهداة: ج 2 ص 219 ح 102.

23. بحار الأنوار: ج 21 ص 388، ج 37 ص 112، 166، 195. عوالم: ج 3/15 ص 41، 98، 144، 201. كفاية الطالب: ص 64.

24. بحار الأنوار: ج 37 ص 120، 161. عوالم: ج 3/15 ص 85، 136.

25. بحار الأنوار: ج 37 ص 136، 162، 167. عوالم: ج 3/15 ص 56، 57، 129، 144. الغدير: ج 1 ص 193.

26. سورهٔ معارج: آيات 1-3.

27. سورهٔ رعد: آيهٔ 24.

28. بحار الأنوار: ج 37 ص 136، ج 39 ص 336، ج 41 ص 228. عوالم: ج 3/15 ص 68. كشف المهم: ص 109. بصائر الدرجات: ص 201.

29. بحار الانوار: ج 28 ص 186. اثبات الهداة: ج 2 ص 115.

ص: 48

فهرست کتاب

📖 فهرست کتاب