• 03134490296
  • 09133209528
  • این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

ژرفای غدیر: ریشه‌یابی اعتقادی تاریخی غدیر

عنوان و نام پديدآور : ژرفای غدیر: ریشه‌یابی اعتقادی تاریخی غدیر/ محمدباقر انصاری.

مشخصات نشر : قم: دلیل ما، ۱۳۸۷.

مشخصات ظاهری : ۲۲۱ ص.

فروست : غدیر در امواج؛ ۳.

شابک : ۲۵۰۰۰ ریال: ۹۷۸-۹۶۴-۷۹۹۰-۲۱-۹ ؛ ۳۰۰۰۰ ریال (چاپ هفتم)

يادداشت : کتاب حاضر با حمایت معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر شده است.

موضوع : علی‌بن ابی‌طالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق -- اثبات خلافت

موضوع : غدیر خم

دانشنامه ۲۵ جلدی حضرت فاطمه زهرا (س)، اثر اسماعیل انصاری زنجانی. کامل‌ترین مجموعه در سیره و شخصیت ایشان، از خلقت پیش از عالم تا شفاعت در قیامت. شامل موضوعاتی چون ازدواج، فرزندان، فدک، خطبه فدکیه، شهادت و کتابشناسی.
کتاب - صفحات 1 تا 225

ژرفای غدیر: ریشه یابی اعتقادی تاریخی غدیر

مشخصات کتاب

عنوان و نام پديدآور : ژرفای غدیر: ریشه یابی اعتقادی تاریخی غدیر/ محمدباقر انصاری.

مشخصات نشر : قم: دلیل ما، 1387.

مشخصات ظاهری : 221 ص.

فروست : غدیر در امواج؛ 3.

شابک : 25000 ریال: 978-964-7990-21-9 ؛ 30000 ریال (چاپ هفتم)

يادداشت : کتاب حاضر با حمایت معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر شده است.

يادداشت : چاپ پنجم: 1386.

يادداشت : چاپ ششم.

يادداشت : چاپ هفتم: پاییز 1388.

یادداشت : کتابنامه: ص. [ 209] - 215؛ همچنین به صورت زیرنویس.

موضوع : علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- اثبات خلافت

موضوع : غدیر خم

رده بندی کنگره : BP223/54/الف86ژ4 1387

رده بندی دیویی : 297/452

شماره کتابشناسی ملی : 1 1 9 6 1 7 2

ص: 1

اشاره

عنوان و نام پديدآور : ژرفای غدیر: ریشه یابی اعتقادی تاریخی غدیر/ محمدباقر انصاری.

مشخصات نشر : قم: دلیل ما، 1387.

مشخصات ظاهری : 221 ص.

فروست : غدیر در امواج؛ 3.

شابک : 25000 ریال: 978-964-7990-21-9 ؛ 30000 ریال (چاپ هفتم)

يادداشت : کتاب حاضر با حمایت معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر شده است.

يادداشت : چاپ پنجم: 1386.

يادداشت : چاپ ششم.

يادداشت : چاپ هفتم: پاییز 1388.

یادداشت : کتابنامه: ص. [ 209] - 215؛ همچنین به صورت زیرنویس.

موضوع : علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- اثبات خلافت

موضوع : غدیر خم

رده بندی کنگره : BP223/54/الف86ژ4 1387

رده بندی دیویی : 297/452

شماره کتابشناسی ملی : 1 1 9 6 1 7 2

ص: 2

ژرفاى غدير

ريشه يابىِ اعتقادى تاريخى غدير

محمد باقر انصارى

ص: 3

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

ص: 4

اهداء

به نسلى كه لذت غدير را چشيده ...

و در غدير گنجى فراتر از آنچه تا كنون شناخته جستجو مى كند ...

به شيفتگان سفر به ژرفناى غدير ...

كه از زلالش گوهر خود را مى يابند.

محمد باقر

ص: 5

فهرست

پيشگفتار

اشاره

9 - 11

* غدير يعنى ... 9

* امروزِ غدير ··· 10

* انديشه غدير در نسل حاضر ··· 10

* تلاشى نو براى تحليل غدير ··· 11

بخش اول

روش نسل حاضر در تحليل غدير

13 -32

*

غدير و رشد فكرها در نسل جديد ··· 15

1 . عمق نگاهها نسبت به غدير ··· 16

2 . سؤالات نسل امروز درباره غدير··· 22

3 . روشى براى نسل حاضر در تحليل واقعه غدير ··· 30

بخش دوم

ابعاد اعتقادى تاريخى غدير

33 - 64

* ديدگاه هاى تاريخى اعتقادى غدير ··· 35

ديدگاه اول : اهميت غدير در تاريخ اسلام ··· 36

ديدگاه دوم : اهميت غدير در اعتقادات اسلامى ··· 46

ديدگاه سوم : مرورى بر راه طى شدهٔ غدير و خلافت ··· 58

بخش سوم

ص: 6

تحليل برنامه هاى سه روزه غدير

65 - 112

* غدير از واقعه تا تحليل علمى ··· 67

1 . تحليل كلى بر اصل واقعه غدير ··· 68

2 . تحليلى بر انعكاس خبر غدير در آن زمان ··· 73

3 . تحليلى بر برنامه هاى بياد ماندنى در واقعه غدير ··· 74

4 . تحليلى بر نزول و تفسير آيات قرآن در غدير ··· 83

5 . تحليلى بر جمله «من كنت مولاه فهذا علي مولاه» ··· 86

6 . تحليلى بر مواضع حساس خطابه غدير ··· 95

7 . تحليلى بر بيعت غدير··· 110

بخش چهارم

تحليل عملكرد منافقين در غدير

113 - 183

* نگاه آگاهانه به تحركات دشمنان غدير ··· 115

1 . تحليل كلى عملكرد منافقين در غدير ··· 117

2 . تحليلى از موضعگيرهاى غدير در برابر سقيفه ··· 122

3 . برنامه عظيم ترين توطئه بر ضد خدا در صحيفه ··· 128

4 . كارشكنى هاى صحيفه ملعونه مقارن با مراسم غدير ··· 140

5 . توطئه قتل پيامبر و على (علیهما السّلام) مقارن غدير ··· 154

6 . صحيفه ملعونه دوم در مدينه ··· 163

7 . نتايج صحيفه بعد از رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ··· 180

بخش پنجم

غدير در كلام صاحب غدير

185 - 206

* حيات غدير در سايهٔ كلام صاحب غدير ··· 187

1 . كلياتى از غدير در كلام مولى (علیه السّلام) ··· 189

2 . استدلال به حديث غدير در كلام مولى (علیه السّلام) ··· 194

3 . اتمام حجت با حديث غدير در كلام مولى (علیه السّلام) ··· 200

ص: 7

سفيد

ص: 8

بسم اللّه الرحمن الرحيم

نسلى كه كنجكاوانه و واقع گرايانه در جستجوى حقايق دينش تلاش مى كند، غدير را به عنوان يكى از اساسى ترين بخشهاى اعتقاد و تاريخش با نگاهى تيزبين زير نظر دارد.

امروز پيروان دين پژوهِ غدير به اين باور رسيده اند كه فراتر از آنچه درباره اش مى دانند در اين گنج عظيم نهفته است؛ و روشى را جستجو مى كنند كه اعماق آن را دَرنَوَردد و گوهرهاى گرانسنگ را از درياى زلالش دريابد و به آنان تقديم نمايد.

غدير يعنى ... !

معناى غدير لغت نامه نمى خواهد! غديرِ ما از متن قرآن است و قرآن در غدير معرفى شده است. غدير يعنى اختصاص ولايت به محمد و على و فاطمه و حسن و حسين و يازده امام (علیهم السّلام) از فرزندانشان. معرفت به مقام چهارده معصوم (علیهم السّلام)، درك معناى غدير در عميق ترين گونهٔ آن است.

غدير اعتقادى است كه ولايت همه خلايق را به دست «او» مى داند، نه فقط انسانها را! ما مى گوييم: «مردم كجا و مقام بلند امامت»؟! و خدا را شكر گزاريم كه به ما اجازه نداد امامى براى خود انتخاب كنيم، و انتخاب زيباى خود را بر ما واجب نمود.

ص: 9

امروزِ غدير

امروز غدير سربلندتر از ديروز است، چرا كه قرين نام محمد و على (علیهما السّلام)؛ و آميخته با نام زهرا (عليها السلام) است. امروز غدير ما حسين (علیه السّلام) ماست!

اكنون غدير تابلوى بلند شيعه در جهان است، و در دلهايى جاى دارد كه شيرينى آن را از عمق جان احساس مى كنند؛ و آن را با خونشان ممزوج نموده در رگهاى خود جارى ساخته اند.

امروز پرچم سبز غدير در دست صاحب آن حضرت بقية اللّه الاعظم عجل اللّه فرجه بر بلنداى تاريخ مى درخشد.

انديشهٔ غدير در نسل حاضر

در سالهاى آغازينِ پانزدهمين قرن غدير، وقت آن است كه جاى پاى پيامبر و على (علیهما السّلام) را كنار درختان خم بوسه باران كنيم، و پاسدارى از حريم غدير را حيات قلب خود بدانيم و با صداى بلند بگوييم: ما با على بيعت كرده ايم و هيچكس را بر او امير نمى دانيم.

اما اين بوسه و آن ندا، حراست از اين حريم ربانى را مى طلبد. آنگاه كه دستان مبارك صاحب غدير را از فراسوى قرنها مى فشاريم، لبخند تبريكش به ما چه مى گويد؟

فدائيان چهارده قرن گذشتهٔ غدير كه اين كاروان هزار و چهارصد ساله را از گذرگاه هاى پر خطر سقيفه عبور داده اند، از سپردن ميراث جاودانهٔ غدير به دست ما چه انتظارى دارند؟

نسلهاى كنونىِ غدير كه آن را در اعماق وجود خود مى يابند ولى از تاريخ آن چيزى نمى دانند، سخن دلشان چيست؟ فرزندان آيندهٔ غدير كه وارثان اين گنج عظيم خواهند بود، چه خواسته هايى را آرزو خواهند كرد كه بايد امروز به دست ما انجام شود؟!

ص: 10

تلاشى نو براى تحليل غدير

آنچه پيش روى شماست ابتدا موشكافىِ اين خواسته ها و پيشنهاد راهكارهايى در اين راستاست، كه آن را آغاز بيدار باشى در صحنه گستردهٔ ولايت اهل بيت (علیهم السّلام) مى داند.

با اين زمينه و با در نظر گرفتن ترسيم كاملى از مراسم سه روزهٔ غدير، به تجزيه و تحليل جوانب مختلف آن مى پردازيم، كه اكثر اين تحليل ها برگرفته از فرمايشات پيامبر و ائمه معصومين صلوات اللّه عليهم اجمعين است. اين تلاش در برخوردى متفاوت با مسئلهٔ غدير، به عنوان اعتقادى فراتر از تاريخ جلوه كرده، و هدف آن جلب توجه خواننده به اين نكته است كه «غدير اعتقادى بلند برگرفته از واقعه اى عظيم است».

اين گونهٔ جديد از ريشه يابى غدير آغاز راه پرونده بزرگ غدير براى نسلى خواهد بود كه در عمق غدير اعتقاد اصيل خود را يافته، و تشنهٔ معرفتى است كه او را از اين ديدگاه سيراب سازد.

كتاب حاضر

براى پيگيرى اهداف مذكور در كتاب حاضر، ابتدا روشى متفاوت در تحليل غدير براى نسل حاضر ارائه شده است، كه بخش اول كتاب در سه قسمت به آن اختصاص دارد. در بخش دوم ابعاد اعتقادى تاريخى غدير در سه قسمت مورد بررسى قرار گرفته، تا با چشمى باز و دلى روشن به استقبال بخشهاى اصلى كتاب برويم. تحليل برنامه هاى سه روزهٔ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير بخش سوم كتاب است كه ظرافتهاى اين مراسم عظيم را زير ذره بين برده است. پرده بردارى از نقشه هاى دشمنان غدير و موشكافى تحركات آنان بر ضد ولايت بخش چهارم كتاب است، كه زمينهٔ تحليل آينده هاى غدير را براى ذهن هموار مى نمايد. بخش پنجم كتاب سپردن تحليل غدير به صاحب آن است كه با آن لسان فصيح «غدير مظلوم» را در اوج عظمت و مظلوميت به تصوير كشيده است.

از آنجا كه فرازهاى واقعه غدير در مواضع مختلف كتاب حاضر از ديدگاههاى

ص: 11

مختلف مورد تحليل قرار گرفته، گذشته از آدرسهاى منابع كه در موارد اصلى ذكر شده، براى دستيابى فورى به آنها بخش پايانى كتاب در سه قسمت آماده شده است. ابتدا منابع فرازهاى خاص غدير زير هر عنوان ارائه شده، و سپس دورهٔ كاملى از منابع غدير بدون ذكر عنوان تقديم گرديده است. آنگاه فهرست جامعى از همهٔ عناوين كتاب حاضر آماده شده كه هم براى مراجعهٔ فورى به مطالب مورد نظر راهگشاست و هم براى ارتباط جزئيات تحليلها و يافتن آدرسهاى موارد اصلى كمك مى كند.

به نظر مى رسد در سايهٔ لطف صاحب غدير مهدى موعود ارواحنا فداه، نسل امروز و فرداى ما بيشتر به غديرش خواهد انديشيد، و انديشمندان را وادار خواهد كرد كه گونه هاى عميقى از فكر غدير را برايش به ارمغان آورند. اين اميد و انتظارى است كه از نسلهاى جديد غدير مى رود، تا شناختى عميق تر نسبت به ساحت مقدس امامان معصوم خود داشته باشند.

عيد غدير 1423 ، اول اسفند 1381

قم، محمد باقر انصارى

ص: 12

طراحى دارد

1

روش نسل حاضر در تحليل غدير

اشاره

ص: 13

طراحى دارد

ص: 14

غدير و رشد فكرها در نسل جديد

اشاره

با شكل گيرى همه جانبهٔ فرهنگ مردم در ارتباط با يكديگر و رشد عمومى فكرها در نسل جديد، جا دارد غدير نيز در آينه هاى تازه اى جلوه گر شود و سؤال گونه هاى فكر امروز دربارهٔ آن پاسخ داده شود. بنابراين نبايد به اين اكتفا كرد كه دربارهٔ غدير فقط اسناد و مدارك جمع آورى شود و يا به اشكالى جواب داده شود؛ بلكه وظيفهٔ محققان دينى است كه دست نسل امروز را گرفته با خود به اعماق غدير ببرند.

دين پژوهان بايد ريشه هاى عميق غدير را از لابلاى متونى - كه در چهارده قرن گذشته به خوبى حفظ شده - به فرزندان امروز اسلام نشان دهند؛ و از ژرفاى آب حياتِ آن جواهرات گرانمايه اعتقادى را استخراج كنند، چرا كه نسل امروز با توجه به درك اهميت ماجرا به راستى خواهان دست يابى كامل به اين گنج عظيم است.

در اين بخش براى نشان دادن روشى نو به نسل حاضر در تحليل غدير، ابتدا نگاه هاى عميقى به ژرفاى اين بركه خواهيم انداخت. با اين نگاه هاى پر معنى، سؤالات نسل امروز دربارهٔ غدير خود را نشان خواهد داد. آنگاه است كه شيوه اى متفاوت با آنچه تاكنون مطرح بوده، براى نسل معاصر ارائه خواهد شد تا غدير را شيرين تر از آنچه تا كنون چشيده اند بنوشند.

ص: 15

1. عمق نگاهها نسبت به غدير

تجربه اى كه در طول بيست سال مطالعه پيرامون غدير داشته ام، اين نتيجهٔ روشن را در اختيارم گذاشته كه برخورد ذهن انسانها با مسئله غدير - به تناسب عمق نگاهى كه در محتواى آن مى نمايند - مراتبى دارد. اين درجاتِ معرفت، با مطالعهٔ بيشتر و عميق شدن در زلال غدير قابل رشد و پيشرفت است.

مرورى بر اين مراتب دريچه اى است به سوى آنچه كه نام آن را «گنجى در غدير فراتر از آنچه تاكنون شناخته ايم» گذاشته ام كه اينك با هم به جستجو آن خواهيم رفت.

نگاه اول: برنامهٔ يك ساعته با توقفى ناگهانى

در نگاه اول، غدير قضيه اى را تداعى مى كند كه حداكثر يك ساعت طول آن است. تصور عمومى آن است كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از مراسم حج به مدينه بازگشت و بدون اطلاع قبلى، ناگهان با خطاب «يا أيها الرسول بلِّغ ما أنزل إليك من ربك ...» مواجه شد.

آنگاه بود كه كاروانِ بى خبر را فرمان توقف داد، و حتى عده اى را كه بى خبر از آنچه نازل شده پيشتر رفته بودند به منطقهٔ غدير بازگرداند.

آنگاه به فوريت سنگها را روى هم چيدند و حضرت بر فراز آنها قرار گرفت و على بن ابى طالب (علیه السّلام) را معرفى كرد و فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله».

اين نگاه اول و سطحى به واقعهٔ غدير است. اگر چه اين نگاه در واقع ملخص از يك واقعه مفصل است، ولى به گونه اى در اذهان جاى گرفته كه تمام تفاصيل آن پاك شده و فقط همين مقدار باقى مانده است.

ص: 16

نگاه دوم: مراسمى سه روزه با حضور 120000 نفر

با مراجعه اى گذرا و مرورى سريع بر منابع در دسترس مانند «بحار الانوار» و «الغدير» چشم انداز ديگرى از غدير نمودار مى شود. در همين مطالعه فورى متوجه مى شويم كه غدير مراسمى سه روزه با حضور بيش از يكصد و بيست هزار نفر بوده و با اطلاع قبلى انجام شده است. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از مدينه با نيت اعلام ولايت حركت كرده و در مكه به اطلاع مردم رسانده كه در غدير متوقف خواهيم شد.

با رسيدن به غدير زمانى براى ساختن منبر در جايى خاص صرف شده و سپس نماز جماعت بر پا گرديده است. آنگاه حضرت بر فراز منبر آمده و بيش از يك ساعت سخنرانى نموده، و در بين سخنرانى على (علیه السّلام) را بر سر دست بلند كرده و «من كنت مولاه فهذا على مولاه» را بر زبان جارى نموده و مسئله ولايت را كاملاً تبيين فرموده است.

آنگاه عمامهٔ خود را بر سر آن حضرت بسته است و حسان بن ثابت شعر بلندى دربارهٔ غدير سروده و با اجازه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را براى مردم خوانده است.

پس از آن سه روز طول كشيده تا يكايك آن جمعيت يكصد و بيست هزار نفرى از مرد و زن بيعت كرده اند.

در پايان روز سوم يكى از معاندين كه منكر ولايت بوده به اقرار خويش درخواست عذاب الهى نموده، و سنگى از آسمان بر سر او نازل شده و پيش چشم همه او را به قتل رسانده، و اين گونه ارتباط غدير با وحى بر همگان ثابت شده است. اين نگاه، نخستين پرده اى است كه از روى يك واقعهٔ مفصل برداشته مى شود.

نگاه سوم: پشت پردهٔ غدير، توطئه هاى منافقين

همين مطالعهٔ اجمالى، پشت پرده غدير را نمايان مى كند و توطئه هاى عظيم و پى در پى منافقين را به ما نشان مى دهد. اينجاست كه پردهٔ سومى از غدير كنار مى رود و پشت پردهٔ آن نمودار مى گردد.

ص: 17

امضاى صحيفهٔ ملعونهٔ اول مقارن با غدير توسط كسانى كه بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خلافت را به دست گرفتند، و نقشه هاى مختلف آنان براى بر هم زدن مراسم غدير، و سپس توطئهٔ قتل پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در راه بازگشت از غدير، و تنظيم صحيفه ملعونه دوم به محض رسيدن به مدينه و تدوين اساسنامهٔ غصب خلافت براى آينده هاى مسلمين، همهٔ اينها دقيقا براى مقابله با غدير و همزمان با آن انجام شده است كه دريچه هاى ديگرى را به روى نسل جديد مى گشايد.

نگاه چهارم: برنامه اى مفصل با پيش بينى هاى لازم

دقت در جزئيات هر يك از وقايع اتفاق افتاده در فاصله زمانى سه روزه در غدير و كيفيت خاصى كه براى هر يك در نظر گرفته شده، بُعد ديگرى از ماجراست.

فرستادن جارچيان به اطراف مدينه براى خبر كردن مردم قبل از سفر، نامهٔ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به يمن براى اميرالمؤمنين (علیه السّلام) - كه به آنجا سفر كرده بود - براى بازگشت به مكه از يمن، اتصال جمعيت عظيم حجاج بين مكه و مدينه، آماده سازى مردم براى غدير طى چند خطابه توسط پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مكه و عرفات و منى و مسجد خيف، مراسم سلام به على (علیه السّلام) به عنوان «اميرالمؤمنين» در مكه، مراحل حساب شده غدير براى آمادگى مردم است.

اعلان حضور در غدير براى همگان توسط بلال و به دستور پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، حركت فورى براى غدير پس از مراسم حج، خصوصيت جغرافيايى غدير از نظر وقوع آن قبل از تقاطع جاده ها در جحفه و وجود درخت و آب در آنجا، انتخاب سلمان و ابوذر و مقداد و عمار براى ساختن منبر، و بناى آن به بلندى قامت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، و كيفيت خاص پرداخت آن با چيدن سنگها و قرار دادن رواندازهاى شتران روى آنها براى نرمى آن و تزيين آن با پارچه، جزئياتى است كه جلوه هاى پرمايه ترى از غدير را نشان مى دهد.

قرار گرفتن پيامبر و اميرالمؤمنين (علیهما السّلام) بر فراز منبر با هم از آغاز سخنرانى، بستن عمامهٔ سحاب بر سر على (علیه السّلام) به عنوان اعلام نيابت از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، بلند كردن اميرالمؤمنين (علیه السّلام) بر فراز منبر و نشان دادن او به مخاطبين، گرفتن بيعت لسانى از مردم

ص: 18

در اواخر سخنرانى، صورت فوق العاده اى از خطابه است كه در تاريخ بشريت سابقه ندارد.

مسير دقيق سخنرانى تاريخى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در بيان جوانب مسئله خلافت و امامت و تعيين دوازده امام (علیهم السّلام) تا روز قيامت از فراز منبر غدير، استناد به بيش از 50 آيه قرآن در متن خطبه، نام بردن از منجى عالم بشريت حضرت مهدى (علیه السّلام) در آغاز راه اسلام، ابعاد ديگرى از اين مراسم عظيم را به ما نشان مى دهد.

تبريك و تهنيت مردم و به خصوص امضاكنندگان صحيفه پس از سخنرانى، اجازه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به حسان براى سرودن شعرِ غدير با سابقه منع شديد حضرت از شعر، كيفيت خاص بيعت كه ابتدا با پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بيعت مى كردند و سپس به خيمه اميرالمؤمنين (علیه السّلام) مى آمدند و ضمن دست دادن به عنوان بيعت «السلام عليك يا اميرالمؤمنين» مى گفتند، كيفيت خاص بيعت زنان كه براى حفظ حجاب ظرف آبى كه پرده اى در وسط آن كشيده شده بود قرار دادند و زنان در يك سو و اميرالمؤمنين (علیه السّلام) در سوى ديگر دست در آب مى گذاشتند، همه اينها تداعى كننده عظمتى است كه غدير را قرين ابديت ساخته است.

نوشتن صحيفه ملعونه در كعبه با مضمون منع از خلافت اهل بيت (علیهم السّلام)، و عبور عده اى از منافقين از غدير به سوى جحفه براى بر هم زدن مراسم و بازگرداندن آنها توسط پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)؛ مباهله اى كه توسط حارث فهرى در غدير صورت گرفت و خود او از خدا خواست كه اگر غدير از جانب خداست سنگى بر او فرود آيد و فرود آمدن فورى سنگ در پيش چشمان آن جمعيت انبوه و خطاب حضرت به مردم كه ديديد و شنيديد، نشانگر فشارى است كه از عظمت غدير بر روح منافقان وارد شده است.

حضور چهارده نفر از سردمداران سقيفه بر فراز كوه هرشى براى قتل پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، و نجات حضرت در سايه امداد الهى، و معرفى و ديدن چهرهٔ چهارده نفر توسط حذيفه و عمار، تنظيم متن سه صفحه اى صحيفهٔ ملعونهٔ دوم و پيش بينى تمام نيازهاى اصلى

ص: 19

غصب خلافت در آن قبل از رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، نگاه عميق ترى است كه يك مسلمان را وارد اعماق غدير مى نمايد و متوجه اسرارى نهفته در اين بركهٔ آسمانى مى كند.

نگاه پنجم: غدير با نكات شاخص و اهداف پيگيرى شده

با توجه به نكات شاخص غدير و دقت در اهداف پيگيرى شده در خطبه غدير و تحقق آنها، و آثار و نتايج به دست آمده از غدير در طول تاريخ، جلوه هاى نورانى غدير آشكار مى شود.

شاهد گرفتن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خدا و مردم را بر تبليغ خود، تأكيد حضرت بر امامت دوازده امام (علیهم السّلام) بعد از خود، تبيين حلال و حرام تا روز قيامت توسط آنان، اشاره به منافقين و اقدامات گذشته و آينده آنان تصريحا و تلويحا، اختصاص نيمه اول خطابه به اعلان اصل ولايت ائمه (علیهم السّلام) و توضيح درباره آن در نيمه دوم، از نكات شاخص خطبه است.

مطرح شدن موضوعات اساسى اسلام از توحيد، نبوت، ولايت على و امامان (علیهم السّلام)، فضايل اهل بيت (علیهم السّلام)، فضايل اميرالمؤمنين (علیه السّلام)، لقب «اميرالمؤمنين»، علم اهل بيت (علیهم السّلام)، حضرت مهدى (علیه السّلام)، محبين و شيعيان اهل بيت (علیه السّلام)، دشمنان اهل بيت (علیه السّلام)، ائمه ضلالت، اتمام حجت بر مردم، بيعت، معرفى قرآن و مفسر آن، حلال و حرام، و قيامت و معاد، از اهداف پيگيرى شده در خطابه غدير است.

اعلان رسمى ولايت على (علیه السّلام) در بزرگترين خطابه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) براى جهان بشريت در سطح جهانى، حفظ انسجام امت اسلامى با تعيين خليفه، مقابله با توطئه هاى منافقين و اتمام حجت بزرگ بر همهٔ مردم، آثار و نتايجى است كه غدير در صدد آن بود.

مطالعه و تجزيه و تحليل اين اهداف، مرواريدهاى گرانبهايى است كه بايد از عمق اين دريا گرفته شود و به پژوهندگان معارف اهل بيت (علیهم السّلام) تقديم گردد.

نگاه ششم: غدير تاريخچه اى به بلنداى چهارده قرن

ص: 20

نگاهى به تاريخچهٔ غدير در چهارده قرن، كه به طور مستمر از سوى معتقدانش مورد حراست قرار گرفته، اسناد متعدد آن كه حتى از سوى مخالفينش نقل شده، تواتر آن و حفظ متن بلند خطابه اش و متون ديگر مربوط به آن، مباحث علمى و احتجاجاتى كه پيرامون آن صورت گرفته، شعرهايى كه دربارهٔ آن سروده شده، كتابهايى كه درباره آن تأليف شده، و جشنهاى مفصلى كه هر ساله به مناسبت آن برگزار شده، ابعاد ديگرى است كه آفتاب نورانى غدير را از بلنداى چهارده قرن به ما مى نماياند.

اينجاست كه متوجه مى شويم در آن روز عظيم، پيامبر عظيم الشأن (صلی الله علیه و آله و سلم) كدامين آينده هاى بلند مدت را زير نظر داشته، و براى كدامين نسلها سخن مى گفته است. ما نيز از فاصلهٔ هزار و چهارصد سال، خود را در برابر منبر غدير و به عنوان مستمع اصلى آن حاضر خواهيم يافت.

با اذعان به اينكه ژرفاى غدير بيش از آن است كه بتوان آخرين عمق آن را به دست آورد، اين نگاههاى ششگانه كه ذكر شد به معناى دست يافتن به آنچه در غدير نهفته و پايان غوص در معارف وسيع آن نيست. اين دقتها بايد همچنان ادامه يابد، و هر روز بُعد تازه اى از آن به روى نسلها باز گردد، كه به نظر مى رسد هنوز برگهاى اول اين پروندهٔ عظيم باز شده است.

ص: 21

2. سؤالات نسل امروز دربارهٔ غدير

امروز غدير از ثبوت و اثبات گذشته و وارد مرحلهٔ تحقيق شده، و اين بر عهدهٔ خبرگان عقيدتى است كه خواسته هاى قلبى مردم از اين اعتقاد عظيمشان را برآورند.

اين خود سؤالى است كه واقعا خواسته هاى مردم در زمينه غدير چيست، و چگونه مى توان آنها را پيدا كرد؟ مردم از چه ديدگاهى به غدير مى نگرند و در دل آنان درباره غدير چه مى گذرد؟ در اين مرحله سعى شده نمونه هايى از اين خواستها جستجو شود، و با پيرايش آن عمقِ سؤال نشان داده شود، تا پاسخ آن از بُعد خاصش ارائه گردد.

1 . اهميت غدير در چيست؟

شايد نقطهٔ آغاز كنجكاوى دربارهٔ غدير اين باشد كه چرا غدير در بين وقايع اسلام - با آن تراكمش - خصوصيت پيدا كرده، كه هم در مباحث اعتقادى و هم در مباحث تاريخى جايگاه ويژه اى داشته باشد و نقل آن اين گونه متواتر باشد. بيان اين مطلب نشان دادن عيارِ غدير در محك تجربه هاى اعتقادى و تاريخى است.

2 . آيا به موقعيت غدير در اعتقادات توجه شده است؟

اگر نوشتن تاريخ پادشاهان، شاعران، هنرمندان و مخترعان ضرورى است، بايد بگوييم نوشتن تاريخ دين و مذهبى كه ملتهاى زنده اى بدان اعتقاد دارند ضرورى تر است؛ خصوصا دينى كه همواره با ساختمان فكرى و روحى پيروانش آميخته و در جاى جاى زندگى آنان حضور دارد.

در نوشتن تاريخ دين، آنچه به پايه ريزى و ابتداى هر دين بازمى گردد تدوينش از بقيه واجب تر است، تا بتوان بناهاى بعدى را روى آن پايه ها تحليل كرد. مذهب

ص: 22

اهل بيت (علیهم السّلام) نيز بر پايه هايى استوار است، و اين پايه ها در موقعيت هاى خاصى پى ريزى شده كه غدير از مهمترين آنهاست. بنابراين نويسندگان تاريخ اديان و ملل، نمى توانند بى تفاوت از كنار مذهب شيعه عبور كنند، و به غدير كه از پايه هاى آن است توجه نداشته باشند. از همين جاست كه دانشمندان بيغرض همهٔ حديث غدير و ماجراى آن را در كتب خود مورد توجه قرار داده اند.

3 . غدير به كداميك از ابعاد زندگى مربوط است؟

از آنجا كه غدير ترسيم كنندهٔ خط سير اساسى يك مسلمان بلكه يك انسان است، كه اصل آن جهت اعتقادى و فكرى است، و جهات تشريعى و اخلاقى و عاطفى از آن منشعب مى شود؛ لذا بيان ابعاد و دلالت هاى ماجراى غدير مى تواند جوانب مختلف زندگى ما را يكجا و به صورت پايه اى حل كند.

مسئله ولايت مربوط به روز هيجدهم ذى الحجة نيست، بلكه با اصل خلقت و سرّ رسالت انبيا (علیهم السّلام) و غرض اصلى از بعثت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و نتيجه نهايى اديان آسمانى در قبر و برزخ و قيامت مرتبط است. بنابراين اگر گفتگو از غدير به ميان مى آيد سخن درباره هدف از خلقت بشر و برنامه اى است كه او را به سوى آن هدف سوق دهد.

4 . آيا گزارش كاملى از واقعه غدير ارائه شده است؟

اين خواسته از آنجاست كه نسل امروز دريافته بسيارى از ابهامات و اختلافات - حتى در مسائل روز مره - به خاطر مخفى نگه داشتن و يا سهل انگارى در بيان كامل ماجراست، و از همين زوايا فتنه گران سودجو راههاى انحراف را مى گشايند.

از سوى ديگر، ارائه كامل اصل هر واقعه براى مغزهايى كه قدرت تفكر دارند بسيارى از جوانب امر را بدون نياز به هيچ كمك فكرى روشن مى كند، و نيازى به تفسير آن با گرايشهاى خاص فكرى نيست.

ص: 23

بنابراين بايد در كنار تشريح جملهٔ «من كنت مولاه فعلى مولاه»، صورت كاملى از اين ماجراى عظيم سه روزه ارائه شود، تا قدرت فكر به طور طبيعى نتايج آن را به دست آورد.

5 . غدير واقعه است يا حادثه؟

بايد اذعان داشت كه غدير هم واقعه است و هم حادثه! اين در صورتى است كه «واقعه» را به وقايعى با فال نيك و رويكرد مثبت معنى كنيم، و برداشتمان از «حادثه» وقايع ناگوار باشد.

غدير براى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) واقعه اى شيرين است، كه با اعلام جانشين خود نتيجه رسالت را مى بيند؛ محبوبترين شخص نزد خدا و رسول را به عنوان خليفه معرفى مى كند و با اين انتصاب فكرش از آيندهٔ اسلام راحت مى شود.

همچنين واقعه اى بياد ماندنى براى امت اسلام است كه امورشان بدون تدبير رها نشده، بلكه عمود خيمهٔ آن به دست پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چنان پى ريزى شده و به دست حافظى مورد اعتماد سپرده شده كه طمع دشمنان را يكباره قطع كرده است. مسلمانان آنقدر خوشحالند كه امر خلافت از طرف خدا اعلام شد و به دست مردم سپرده نشد، و از اشتباهات و تعرضات عمدى و سهوى مصون ماند.

«حادثه» اما در كنار غدير است، كه پنجه در پنجه آن انداخته و همزمان پيش مى رود. صحيفه ملعونه، توطئه قتل پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، حركات ناخوشايند مردم در غدير كه براى سخنرانى جمع نمى شدند، سخنان نارواى منافقين قبل و همزمان و بعد از خطبهٔ غدير، و دهها دسيسه كه در دلها جريان داشت، همه روى تلخ واقعهٔ غدير است. پس واقعه ٔ غدير قرين حادثه است، و در متن و حاشيه اش حوادثى وجود دارد كه دانستن آنها به اندازه اصل داستان غدير مهم است.

ص: 24

6 . اگر غدير نباشد چه دستورى براى خلافت داريم؟

براى كسى كه از خانه يا محل كار خود براى سفرى مى رود قرار دادن نايب امرى طبيعى است؛ و نايب قرار ندادن دليل يكى از دو امر است: بى اهميتى موضوع، حكيم نبودن صاحب آن. به همين تناسب موضوع هر اندازه مهمتر باشد بايد فكر بيشترى درباره اش شده باشد.

اينك نوبت اين بحث مى رسد كه جانشينى بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را، ما با نص صريح بر اميرالمؤمنين (علیه السّلام) بيان مى كنيم و اهل سنت شورا را مطرح مى كنند. بايد گفت: چرا درباره شورا هيچ دستور العمل و چگونگى قواعد انتخاب در آن، به دست ما و اهل سنت نرسيده است؟ اين در حالى است كه در صورت منصوب كردن شخصى براى خلافت دستورالعملى لازم نيست و شخص تعيين شده وظايف خود را انجام مى دهد؛ ولى در شورا بايد شكل و تركيب آن و كيفيت رأى گيرى و استخراج رأى نهايى تبيين شود! نه تنها هيچكدام از اينها بيان نشده، بلكه خود آنان شورا را به چند صورت اجرا كرده اند!

جالب اينكه وقتى خلافت شورايى شد، مسئلهٔ شركت همهٔ مسلمين پيش مى آيد و بايد با تغيير زمانها گسترش دامنهٔ شورا را هم در نظر گرفت؛ ولى در هيچيك از اين مسايل از طرف پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور العملى مطرح نشده است.

7 . اين همه بحث دربارهٔ غدير براى چيست؟

اگر غدير براى تعيين جانشين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده، بايد بسيار واضح تر از آن باشد كه چهارده قرن بر سر آن بحث شود!! نسل حاضر بايد بداند كه پس از آن مراسم عظيم و سخنرانى مفصل، چرا بايد هنوز بر سر غدير بحثهاى كلامى داير باشد.

آنكه امامت را قبول ندارد چه هراسى از غدير دارد كه اينگونه تلاش مى نمايد؟ اگر غدير روشن نيست پس كدام واقعه و دستور اسلام روشن خواهد بود. اين سؤالى است كه امروز، گاهِ ريشه يابى آن است.

ص: 25

8 . در غدير بحث بر سر چيست؟

قضيهٔ غدير با گذشت 1400 سال، با آنكه تلاشهاى فراوانى براى نابودى آن به كار گرفته شده و با آنكه حافظان آن بلاهاى فراوانى را متحمل شده اند، همچنان خود را حفظ كرده است چون قضيه اساسى در دين و ايمان است.

بنابراين نمى توان گفت: حادثه اى بوده كه تاريخى از آن گذشته است. بحث بر سر اين نيست كه اميرالمؤمنين (علیه السّلام) و يا ساير ائمه (علیهم السّلام) چند سالى حكومت كردند يا نه! بحث بر سر اين نيست كه حكام غاصب دنيا را بلعيدند و فساد كردند و درست حكومت نكردند! بلكه بحث بر سر آن است كه غاصبين خلافت، مفهوم امامت را تغيير دادند و خود را واجب الاطاعة دانستند، و خيلى بالاتر از آنچه شيعه درباره ائمه معصومين (علیهم السّلام) مى گويد درباره حُكام فاجر خود گفتند.

9 . چطور 120000 فراموشكار در غدير جمع شده بودند؟

فراموشكارى اندازه اى دارد و حافظه ضعيف مرزى مى شناسد؟ خوب است كه حاضرين غدير كور نبودند، و خوب شد كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فقط سخن نگفت بلكه عملاً على (علیه السّلام) را بر سر دست بلند كرد كه اگر گوش كسى كر است لااقل ببيند؟ واقعا اينان چگونه بشرى بودند كه از 120000 نفر فقط سه نفر غدير را فراموش نكردند؟ و در روزهاى بعد هم افراد انگشت شمارى آن را به خاطر آوردند و بقيه با همان حالت فراموشى مُردند و مداوا نشدند؟

براى بررسى كامل اين سؤال، مطالعهٔ تركيب جمعيت حاضر در غدير بسيار مهم است. از يك سو متون غدير و از سوى ديگر مطالعهٔ وسعت اسلام و مرزهاى آن و اينكه چه تعداد از غير مدينه همراه حضرت شدند، و آيا خبر چگونه با آنان مى رسيد، و اينكه چه مقدار از مسلمانان آن روز منافق بودند، و چه مقدار بى تفاوت، و چه تعداد مقيّد به دين؟!! اين تحقيق پاسخ روشنى دربارهٔ به فراموشى سپردن غدير توسط آن مردم به دست ما خواهد داد، كه روشنگر علل رفتارهاى ديگر آنان نيز خواهد بود.

ص: 26

10 . چرا امت اسلام با داشتن غدير منحرف شد؟

مغزهاى آگاهِ امروز هرگز راضى نمى شوند كه ندانند چرا راه روشنى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با بيست و سه سال زحمت و با نقطهٔ پايانى غدير روشن كرد، با اين سرعت صد و هشتاد درجه تغيير جهت داد و به صورت قهقرى راه بازگشت در پيش گرفت!

همچنين فكر امروز به خوبى مى فهمد كه چنين اقدام عظيمى در برابر غدير بدون پيش بينى ها و توطئه هاى از پيش تنظيم شده امكان ندارد! بايد در جستجوى اسرارى بود كه فاش كند چگونه غاصبين جرأت چنان اقدامى را به خود دادند، و چگونه قادر به اجراى آن شدند، و چگونه مردم اقدامات آنان را پذيرفتند؟ صندوقچه اين اسرار چندان دور نبوده و در منابع موجود اسلامى به آسانى قابل ملاحظه و تحقيق است.

11 . اگر غدير عملى مى شد دنيا چگونه بود؟

نسل امروز مايل است تصورى از روزگارى داشته باشد كه در آن مسير طبيعى خلافت پيش مى رفت و على (علیه السّلام) به خلافت مى رسيد، ولى افسوس كه گرفتار ظلمتى از سقيفه است كه نمى تواند اين منظره را در ذهن خود به تصوير بكشد.

او مى خواهد بداند كه اگر فقط غدير بود و سقيفه اى نبود دنيا چگونه بود، و چه مسيرى را در پيش مى گرفت؟ اگر دستورات پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره دوازده امام (علیهم السّلام) عملى مى شد چه فرقى با وضع موجود داشت؟ اينكه سلمان و ابوذر و مقداد در آن روزهاى اول به مردم نهيب مى زدند كه اگر خلافت به صاحبش بازگردد نعمت هاى الهى از آسمان و زمين بر مردم ارزانى خواهد شد، منظورشان چه بود؟ غاصبانى را كه اين همه

نعمت را از دست همهٔ بشريت گرفتند با چه زبانى مى شود نفرين كرد؟

اين مسئله كه واقعا غدير براى چه روزگارى از آيندهٔ اسلام در نظر گرفته شده بود و صاحب اسلام با اين برنامهٔ عظيم چه منوياتى را دنبال مى كرد، دقيق ترين برخورد با اين حركت دلسوزانهٔ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. با در نظر گرفتن آن اهداف و نگاهى به آنچه واقع شد، رنجنامه اى با اين مضمون مى توان سر داد:

ص: 27

هدف غدير محكم كردن دين بود، نه برگرداندن به جاهليت؛ چنانكه سقيفه كرد!

آموزش معارف دين بود، نه فرو بردن مردم در جهل؛ چنانكه سقيفه كرد!

پاسخ به طالبين حقيقت از اديان ديگر بود كه سراغ اسلام مى آمدند، نه خوار كردن اسلام با بهت زدگى در مقابل آن؛ چنانكه سقيفه كرد!

بيان قرآن اين سرمايه اصلى اسلام بود نه طالبين معرفت آن را شكنجه و تبعيد كردن؛ چنانكه سقيفه كرد!

تعليم قضاوت هاى به حق و نشان دادن امن و عدالت در اجتماع بود؛ نه ترويج ظلم و بى عدالتى و جايز دانستن آن بر خليفه حتى نسبت دادن آن به خدا و رسول؛ چنانكه سقيفه كرد!

12 . ما چه اندازه توانسته ايم با غدير باشيم؟

اين سؤال بازمى گردد به اهداف و نتايج مورد نظر از غدير، كه به نسل امروز نشاطى براى قرار گرفتن زير پرچم غدير عنايت مى كند. آنچه براى مردم امروز مطرح است خط اتصالى است كه بتواند او را به چهارده قرن پيش متصل كند و وظايف قلبى و اعتقادى و عملى او را در رابطه با غدير به او بشناساند.

نسل امروز مى پرسد: آيا براى غدير جايى كه در زندگى ما بايد پر كند در نظر گرفته ايم؟ آيا ما توانسته ايم آن قدرها به غدير نزديك شويم؟ آيا مى توانيم ادعا كنيم كه اگر در بيابان غدير بوديم سخن حضرت را به خوبى درك كرده بوديم و كمر همت براى عمل به آن بسته بوديم؟ محك امتحان براى به دست آوردن پاسخ صحيح اين سؤالها چيست؟

اكنون كه غدير تمام چهره رخ نموده است، نسل امروز خود را از دير شناختن چنين سيماى با جلالتى شرمنده مى بيند، و در فكر جبران اين تأخير است. او اكنون دل به غدير دوخته چرا كه از زلالش ژرفاى آن را با تمام وجود مى بيند و عجله دارد تا در طَهور آن غسلى كند؛ و بال گشوده تا در عمق آن غوصى نمايد، و از سطح بلورينش

ص: 28

برليان ولايت جمع كند و با آن نام محمد و على و فاطمه (علیهم السّلام) را بر صفحه دل بنگارد، و آنگاه دل را در برابر خويش گيرد و از نگاه آن لذت برد.

خدا كند چنين نسل آماده اى را بى پاسخ نگذاريم، و فكرشان را به آنچه ضرورى تر از تازه هاى غدير نيست مشغول نكنيم، كه صاحب غدير از ما نخواهد گذشت!

ص: 29

3. روشى براى نسل حاضر در تحليل واقعهٔ غدير

واقعه اى كه به فاصله چهارده قرن از يك نسل به وقوع پيوسته، تحقيقى همه جانبه مى طلبد تا آن گونه كه اتفاق افتاده بازيابى شود؛ و بتوان تحليلها و نتايج صحيح را از آن گرفت. ذيلاً راهكارى كه به صورت يك تجربهٔ كاربردى در اين زمينه ثمره خود را نشان داده است، تقديم مى شود.

راه علمى براى دستيابى به حقايق واقعهٔ غدير

رمز دستيابى به حقايق تاريخ دانستن اين نكته است كه وقايع تاريخى، حقايقِ تحقق يافته در خارج هستند، و بايد درباره آنها به جاى مباحث مخاصمه اى و اقناعى، به واقع گرايى روى آورد.

در چنين مواردى فحص و جستجو و گردآورى قراين و جمع بندى و تجزيه و تحليل مطالب به دست آمده، در كشف حقايق بسيار مؤثر است. از سوى ديگر جمع آورى اخبار در اين فرض هيچگاه حد و مرزى نمى شناسد. از ناظر عينى تا شاهد آثار و كسى كه اخبارى به گوشش رسيده باشد، همه مى توانند در ترسيم واقعى ماجرا سهيم باشند.

اين راهى است كه بين تمام ملل توسط خبرگان فن در تحليل وقايع اجتماعى به كار گرفته مى شود، و از همهٔ راهها پر ثمرتر است. وقتى حادثه اى رخ مى دهد براى تكميل پروندهٔ آن و يافتن ريشه ها و ابعاد و عوامل مؤثر و نيمه مؤثر ماجرا، از هر طريق و هر خبرى كه كمكى به كشف حقيقت كند كمك مى گيرند. در نتيجه گيرى هم آثار مثبت اين گونه تحقيقات قابل ملاحظه بوده است؛ كه با انضمام جزئيات يك ماجرا صورت كامل و دقيقى از آن به دست مى آيد.

ص: 30

واقعهٔ غدير با جمع بندى منابع موجود

دربارهٔ غدير، اگر بتوانيم با تمسك به تمام منابع خبرىِ در دسترس و جمع بندى و تجزيه و تحليل آنها، صورت واقعه اى كه در روز هيجدهم ذيحجه سال دهم هجرت به وقوع پيوسته به طور كامل ترسيم كنيم، بسيارى از مباحث جنبى آن حل مى شود و نتايج مورد نظر به دست مى آيد.

اينجاست كه شيعه و سنى بايد معترف باشند كه در خصوص قضاياى تاريخى، روايات و احاديث طرفين بايد براى ترسيم كامل ماجرا جمع آورى شود؛ نه به اين دليل كه هر يك ديگرى را قانع كند، بلكه از اين جهت كه براى كشف واقعيت خارجى در مرحلهٔ اول بايد اخبار را از هر سو جمع كرد. در مرحلهٔ بعد بايد به تجزيه و تحليل و جمع بندى و تطبيق اخبار رسيده پرداخت و سير حقيقى ماجرا را به دست آورد.

در اين تحليلها و تطبيقها ممكن است تحريفاتى كشف شود، و يا بسيارى از قسمتهاى واقعه كه بسيار فشرده و تلخيص شده بيان گرديده باز شود و جزئياتى از آن كشف شود، و يا قسمتهاى حذف شده اى از داستان به دست آيد و در جاى خود قرار گيرد، و يا اشتباهات عمدى و غير عمدى كه در زمان بندى وقايع رخ داده اصلاح شود.

آنگاه است كه در حد قابل اطمينانى واقعه رخ مى نمايد و جوانب آن روشن مى شود و قضاوتها و نتيجه گيرى ها درباره آن به آسانى صورت مى پذيرد، در حدى كه از نظر اكثر قريب به اتفاق مطالعه كنندگان مورد اطمينان باشد. در كنار اين جمع بندى هاست كه نبايد فراموش كنيم ارزش هر قطعه از تاريخ چه اندازه است، و در نتايج به دست آمده از آنها افراط و تفريط نكنيم.

حقيقت غدير در سايهٔ زحمات مدافعان غدير

نبايد فراموش كنيم كه آنچه نسل حاضر در جستجوى آن است در سايهٔ زحماتى است كه علما در طول 14 قرن براى حفظ مدارك و اسناد غدير كشيده اند و آنها را تا امروز به دست ما رسانده اند، و ما با مطالعهٔ آنها نتايج جديدى به دست مى آوريم.

ص: 31

پروندهٔ علمى غدير تا كنون دوران بى وقفهٔ هزار و چهارصد ساله اى را پشت سر گذاشته كه طى آن، امرِ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر پشتيبانى دائمى از غدير به اجرا در آمده است. امامان معصوم (علیهم السّلام) اولين و بزرگترين مبلغان و مدافعان غدير بوده اند. با اقتدا به ايشان ابرمردانى همچون سلمان و ابوذر و مقداد به عنوان شاهدان صدق غدير، و علماى وارسته اى در مجالس بحث و مناظره، و مؤلفان زبردستى در كتابها، و واعظان بسيارى بر فراز منبرها، و نيز خدمتگزارانى در آحاد جامعه، وظيفه حراست و دفاع از اين آرمان بزرگ اسلام را بر عهده گرفته اند.

مخاطب اين اقدامات تازه آشنايانى بوده اند كه مى بايست از اين حقيقت بزرگ اسلام آگاهى مى يافتند، وجدانهاى خفته اى كه نياز به تجديد عهد و يادآورى و بيدارى داشتند، دلهاى مرده اى كه بايد راه هدايت برايشان باز مى شد تا آبى به زمين خشكيده فكر آنان برسد، نسلهاى آينده اى كه در طول صدها سال بعد از غدير قدم به اين جهان مى گذاشتند و بايد حقيقت غدير براى اطلاع آنان در صفحات تاريخ ثبت مى شد.

تاريخچه دفاع از غدير، دلير مردان علم را در خود جاى داده كه در هر زمانى به اقتضاى آن و در هر مكانى طبق شرايط آن، از فكر و روح سرشار از معنويتشان گرفته تا جان و آبرويشان را در طبق اخلاص گذاشته اند، و نام غدير را در گستره جهان بلند آواز و سرافراز ساخته اند.

عالمان دينى در دوران غيبت امام زمان (علیه السّلام) پرچم حفاظت از غدير را به دوش كشيده اند و در پاى آن با تمام توان تلاش نموده اند. در سايهٔ اين تلاش مستمر و بى امان است كه غدير در منابع تاريخى حفظ شده، و نوبت نسل امروز است كه ثمره شيرين آن را بچيند و در جستجوى معارف عميق آن باشد.

ص: 32

طراحى دارد

2

ابعاد اعتقادى تاريخى غدير

اشاره

ص: 33

طراحى دارد

ص: 34

ديدگاه هاى تاريخى اعتقادى غدير

اشاره

واقعهٔ غدير از ديدگاههاى مختلفى قابل توجه است، حتى ممكن است جنبهٔ جغرافيايى آن را مورد دقت قرار دهيم. ولى مهمترين جهتى را كه نقش اساسى در دين و انديشهٔ ما دارد، در دو ديدگاه تاريخى و اعتقادى مى توان خلاصه كرد.

در اين بخش اهميت غدير در تاريخ اسلام را به عنوان ديدگاه اول مورد بحث قرار مى دهيم و طى آن شرايط زمانى حجة الوداع و موقعيت مكانى غدير خم و موقعيت مردمى مراسم غدير و كيفيت ابلاغ و توجهات الهى به اين واقعه را مورد بررسى قرار مى دهيم.

در ديدگاه دوم، اهميت غدير را در اعتقادات اسلامى با مقايسه هاى اعتقادى غدير، و بيان آثار كوتاه مدت و اهداف بلند مدت آن تبيين مى كنيم.

ديدگاه سوم مرورى بر راه طى شدهٔ غدير و خلافت است و اينكه غدير مظلوم تا كجا پيش رفت و چگونه اسلام واقعى و غير واقعى در سايهٔ غدير كشف شد و اينكه منصوب كردن خليفه چه فرقهايى با سپردن آن به شورا داشت؟

ص: 35

ديدگاه اول: اهميت غدير در تاريخ اسلام

در طول تاريخ بيست و سه ساله بعثت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وقايع شيرين و تلخ بسيارى رخ داده است. جنگهاى حضرت كه اكثرا با پيروزى پايان يافته؛ اسلام آوردن دسته دسته مردم كه روزهاى زيبايى از اسلام را تداعى مى كند؛ نزول وحى الهى دربارهٔ مسايل مختلف؛ حفظ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از خطرات گوناگون؛ كيفيت بيان احكام و اوامر الهى توسط پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، هر يك از اينها نمونه هاى بسيارى در تاريخ حيات آن حضرت دارد.

در بين همه اينها، تنها واقعه غدير است كه در همه اين جهات داراى خصايص منحصر به فرد است، و به عنوان يك موقعيت زمانى سه روزه بين تمام وقايع مربوط به تاريخ بعثت مى درخشد. اين درخشش از نظر تاريخى در جهات زير چشمگير است: موقيعت زمانى، موقعيت مكانى، كيفيت ابلاغ، توجه الهى، موقعيت مردمى.

الف . شرايط زمانى حجة الوداع

شرايط زمانى حجة الوداع از چند جهت قابل توجه است:

* اولين سفر رسمى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به مكه

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از هجرت، يك بار در صلح حديبيه - طبق قرارداد - فقط چند ساعت به مكه آمد و بازگشت؛ و بار ديگر در فتح مكه كه به عنوان جنگ آمد و پس از برچيدن بساط كفر و بت پرستى به طائف رفت، و در بازگشت عمره انجام داد و به مدينه بازگشت.

اكنون پس از ده سال از هجرت - در حالى كه مكه يك شهر اسلامى شده بود - در كمال قدرت وارد اين شهر مى شد. جلوهٔ اين عظمت در آن زمان بقدرى بود كه به

ص: 36

محض اعلام سفر حضرت، بيش از يكصد و بيست هزار نفر همراه حضرت حركت كردند كه در آن زمان بسيار غير عادى بود.(1)

* سفر حج

تقارن اين سفر با ايام حج كه از زمان حضرت ابراهيم (علیه السّلام) سابقه داشت و همه ساله مردم از اطراف و اكناف بدين منظور به مكه مى آمدند، بسيار جالب توجه بود. بخصوص آنكه آداب و احكام اسلامى حج براى اولين بار توسط حضرت بازگو مى شد، و اين يك پديده قابل توجه در برنامه اى بود كه سابقه هزاران ساله داشت. در پايان چنين شرايطى مراسم غدير انجام شد كه از نظر زمانى از تقدسى خاص و

سابقه اى طولانى برخوردار بود.

* سال آخر عمر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

با توجه به اينكه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از آغاز اين سفر نزديكى رحلت خويش را گوشزد مى نمود، همه متوجه اين خبر دهشت آور براى جامعه اسلامى نوپاى خود شده بودند، و طبعا واهمه دسيسه ها و اجراى توطئه هاى داخلى و خارجى در دلها اوج مى گرفت. در چنين شرايطِ روحىِ مردم، حضرت جانشين خود را معرفى كرد كه از نظر زمانى موقعيت بسيار مناسبى ايجاد شده بود.

* غدير براى ملل مختلف

در مراسم غدير كه پس از حج به وقوع پيوست، اهل ملل مختلف از سياه و سفيد، ثروتمند و نيازمند، شجاع و ناتوان، بى سواد و باسواد، مهاجر و انصار، شهرى و روستايى، مرد و زن و بچه، همه شركت داشتند؛ كه اين تركيب خاص قابل تجزيه و تحليل است.

ص: 37


1- . امينى، الغدير: ج 1 ص 9.

وقوع ماجراى غدير پس از حج، حاكى از اين است كه ابتدا در سايه مراسم حج و لباس احرام و اعمال يكسان براى همه، يك برابرى مطلق در برابر احكام الهى ايجاد شد، و آمادگى براى اعلام ولايت و قبول آن شمول همگانى پيدا كرد. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطابه خود اين نكته را خاطر نشان كرده فرمودند:

وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّه َ قَدْ نَصَبَهُ لَكُمْ وَلِيّا وَ إِماما فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَى الْمُهاجِرينَ وَ الْأَنْصارِ وَ عَلَى التّابِعينَ لَهُمْ بِإِحْسانٍ، وَ عَلَى الْبادي وَ الْحاضِرِ، وَ عَلَى الْعَجَمِيِّ وَ الْعَرَبِىِّ، وَ الْحُرِّ وَ الْمَمْلُوكِ وَ الصَّغيرِ وَ الْكَبيرِ، وَ عَلَى الْأَبْيَضِ وَ الْأَسْوَدِ، وَ عَلى كُلِّ مُوَحِّدٍ ماضٍ حُكْمُهُ.

بدانيد كه خداوند او را براى شما صاحب اختيار و امامى قرار داده كه اطاعتش را واجب نموده است بر مهاجرين و انصار و بر تابعين آنان به نيكى، و بر روستايى و شهرى، و بر عجم و عرب، و بر آزاد و بنده، و بر بزرگ و كوچك، و بر سفيد و سياه. بر هر يكتاپرستى حكم او اجرا شونده است.

ب . موقعيت مكانى غدير خم

معرفى جانشين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مدينه نيز امكان پذير بود. در بين راه مدينه تا مكه قبل از اعمال حج هم ممكن بود. در مسجد الحرام كه مكانى مقدس در نظر همگان بود نيز امكان داشت. در ايام سه روزه حج در عرفات و مشعر و منى هم ممكن بود.

با همه اين شرايطِ مكانى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در اختيار داشت، مصالح بسيارى اقتضا مى كرد كه اين برنامه در محل از پيش تعيين شده اى بين مكه و مدينه باشد. حضرت براى توقف، منطقه غدير را در مكه انتخاب كرد و اين يك فرمان الهى بود. حضرت صريحا اعلام كردند كه پس از خروج از مكه همه بايد در غدير خم براى مسئله اى مهم توقف كنند.(1) اين كيفيت اعلام درباره مكان برنامه از چند جهت جالب توجه است:

* غدير مكانى سابقه دار

ص: 38


1- . مجلسى، بحار الانوار: ج 37 ص 109.

غدير مكان سابقه دارى بين مكه و مدينه بود كه به خاطر وجود آب و چند درخت كهنسال به عنوان استراحتگاه مسافران در نظر گرفته مى شد، و حتى خود حضرت در راه آمدن به مكه از غدير عبور كردند.

* غدير قبل از تقاطع

اين مكان در راه بازگشت از مكه، يك منزل قبل از تقاطع چند جاده در جحفه و محل متفرق شدن جمعيت قرار داشت. با توجه به اينكه در مسير حضرت تا مكه قبايل بين راه كم كم ملحق شدند تا آن جمعيت عظيم پديد آمد، لذا مى بايست قبل از متفرق شدنِ مردم برنامه انجام مى شد.

اين مطلب دربارهٔ نسلهاى آينده اى كه با عدد ميليونى حجاج از كشورهاى مختلف از همين مسير عبور خواهند كرد، و به غدير به عنوان يادگار آن روز مى نگرند اهميت ويژه اى دارد. آنان نيز قبل از تقاطع و محل افتراق، با غدير خم و يادگار تاريخى مكان اعلام ولايت تجديد عهدى مى كنند.

* به ياد ماندن توقف در بيابان غدير

اجتماع مردم در مكه آنقدر مهم نبود كه اجتماع يكصد و بيست هزار نفر در بيابان و برپا كردن منبر و سخنرانى مفصل براى آنان و توقف سه روزه در چنان مكانى براى هميشه در خاطره ها مى ماند. گذشته از اينكه در مكه و يا هر جاى ديگرى كه منزل و محل استراحتى در آن وجود داشت احتمال شركت نكردن مردم بود، ولى كاروان به صورت يك واحد عظيم - آن هم با حضور پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) - به صورت يكپارچه در هر برنامه اى شركت مى كرد.

* گرما و غير عادى بودن مكان غدير

گرما و شرايط نامساعد زمين در حاليكه مردم براى سه روز خيمه زدند، و سپس زير آفتاب در برابر منبر جمع شدند و به سخنرانى گوش دادند، همه حالتى غير عادى

ص: 39

بود كه خاطره هاى آن روز را بيشتر در اذهان متمركز مى كرد.

ج . كيفيت ابلاغ

آنچه در آن زمان و تا زمان ما استثنايى بودن مراسم غدير را به ثبت رسانده، برنامه ريزى خاصى بود كه به صورت بسيار دقيق و غير عادى بخصوص در حد عادات و فرهنگ آن عصر اجرا شد. اين جهات در چند جنبه قابل دقت است:

* صد و بيست هزار نفر در برابر يك منبر

مجلس عظيمى به وسعت يكصد و بيست هزار نفر در آن زمان سابقه نداشت. شايد بتوان ادعا كرد در مجلسى بدون وسايل تقويت كننده صدا و ديد، چنان اجتماعى در مقابل يك منبر - كه همه گوينده را ببينند و صداى او را بشنوند - تاكنون نيز سابقه ندارد، و در آن زمان مردم براى اولين بار با چنين منظره اى مواجه شده بودند. البته فرد يا افرادى، سخنان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را براى مردم تكرار مى كردند كه افراد دورتر بشنوند و متوجه خطابه باشند.(1)

* منبر استثنايى زير درختان

منبرى بلند از سنگ و جهاز شتر زير درختان و سايبان قراردادن پارچه ها بر فراز درختان بلند براى درست انجام شدن مراسم خطبه، كار تازه اى بود. حتى چند نفر مأمور شدند تا شاخه هاى مزاحمى كه قابل بريدن نبود با دستان خود نگه دارند تا به منبر اصابت نكند و مراسم با نظم كامل انجام شود.

* دو نفر بر فراز يك منبر

ايستادن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر فراز منبر بلند، در حاليكه سابقه ذهنى مردم نشستن حضرت بر منبر و يا ايستادن بدون منبر بود، حالت استثنايى به نظر مى رسيد. ايستادن

ص: 40


1- . يعقوبى، تاريخ يعقوبى: ج 2 ص 110. طبرانى، المعجم الكبير: ج 5 ص 67.

اميرالمؤمنين (علیه السّلام) از اول خطبه بر فراز منبر در كنار پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) - به طورى كه دو نفر در حال قيام در محل سخنرانى ديده شوند - يكى از جذاب ترين و توجه برانگيزترين قسمتهاى برنامه بود كه تا امروز نظير نداشته است.

* يك ساعت سخنرانى زير آفتاب

طول سخنرانى كه حدود يك ساعت به طور متوالى در آن مكان گرم ادامه داشته و مردم گوش مى داده اند نيز در بين سخنرانى هاى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بى سابقه است.

* بلند كردن و معرفى اميرالمؤمنين (علیه السّلام)

بلند كردن و معرفى اميرالمؤمنين (علیه السّلام) در بين سخنرانى، يك كار خارج از محدوده سخنرانى است، و در هيچيك از سخنرانى هاى حضرت و حتى در عُرف سخنرانان جهان ديده نشده است. اين كار به عنوان يك اقدام بسيار فوق العاده و بياد ماندنى درباره حساس ترين فراز خطبه انجام گرفت.

* بيعت لسانى از فراز منبر

بيعت و اقرار لسانى گرفتن از مردم به اين صورت كه حضرت از مردم بخواهد تا در بين سخنرانى، اقرار خود را به طور مفصل بر زبان جارى كنند و محتواى سخنان حضرت را با صداى بلند تكرار كنند، نيز اقدامى استثنايى بين همه سخنرانيهاى عالم و ابداعى در اين فن به شمار مى آيد.

د . توجه الهى

از جهات استثنايى در مسئلهٔ غدير، توجه خاص الهى به اين برنامه بود. در اين باره نمونه هاى زير قابل توجه است:

* فرمان الهى براى سفر غدير

ص: 41

از ابتداى حركت، به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب شد كه دو برنامه حج و ولايت از فرامين الهى باقى مانده كه اين دعوت عمومى براى آن دو هدف است.

* فرمان ابلاغ خاص براى غدير

مانند آيهٔ «يا أيها الرسول بلِّغ ما أنزل إليك من ربك» درباره هيچيك از دستورات الهى نازل نشده، بلكه در آن موارد خود امر مثل نماز و روزه و امثال آن نازل مى شد و حضرت آن را به مردم ابلاغ مى فرمود، ولى در اين باره فرمان ابلاغ خاص صادر شد.

* تأكيد الهى درباره غدير

آيه «و إن لم تفعل فما بلَّغت رسالته» خصوصيت عظيم مسئله را مى رساند كه درباره هيچيك از اوامر الهى چنين خطابى از طرف خداوند نيامده، و اين حاكى از اهميت ويژه اين دستور بين همه دستورات الهى است كه نرساندن آن مساوى با نرساندن رسالت پروردگار است.

* ضمانت حفظ الهى براى ابلاغ غدير

آيه «واللّه يعصمك من الناس» كه خداوند درباره اين يك حكم با اين صراحت، ضمانت حفظ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از انواع دشمنان نموده، حتى در اصل رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وعده حفظ آن حضرت را در مقابل خطرات احتمالى از مشركين و منافقين نداده و چنين سابقه اى دربارهٔ حضرت وجود ندارد. اين حكايت از اهميت ولايت نزد خداوند دارد كه چنين پشتيبانى فوق العاده اى نسبت به آن فرموده است.

* تعيين غدير به امر خدا

دستور حضور در غدير خم كه در مكه اعلام شد به فرمان مستقيم الهى بود و خداوند اين مكان را تعيين نمود.

* حضور منافقين در غدير و حفظ الهى

ص: 42

اجرا شدن چنين برنامهٔ عظيم با حضور منافقين و توطئه هاى نهان و آشكار و كارشكنى هاى صريح آنان، بهترين دليل بر پشتيبانى خداوند بود؛ و اگر عنايات الهى نبود اجراى چنين برنامه اى غير ممكن مى نمود.

ه- . موقعيت مردمى

تركيب جمعيت حاضر در غدير و كيفيت جمع شدن و شماره فوق العادهٔ آنان، جلوه هاى ديگرى است كه جوانبى از اهميت غدير را بر ما آشكار مى كند. اين جهت در چهار ديد قابل بررسى است:

* مؤمن و منافق

به تصريح قرآن - كه در سوره ها و آياتِ نازل شده در اواخر عمر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مشهود است(1) - منافقين در سالهاى اخير حضور عجيبى در جامعهٔ مسلمين داشتند و روز به روز با جرأت بيشتر دست به كارشكنى مى زدند. اكنون حاضران غدير را نيز تركيبى از مؤمنين راستين و منافقين تشكيل مى دادند كه گروه دوم هم به صورت پنهان و هم به صورت آشكار دست به كارشكنى هاى بسيارى زدند، ولى با عنايات خداوند و هوشيارى مؤمنان خنثى شد.

* مؤمنين قوى الايمان و ضعيف الايمان

مسلمانانى كه در غدير حضور داشتند در درجات بسيار متفاوتى از ايمان بودند. از سلمان و ابوذر و مقداد گرفته كه در بالاترين درجهٔ ايمان و معرفت بودند و اعلام مقام ولايت و امامت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) برايشان تازگى نداشت، تا افرادى كه اين نياز را احساس مى كردند. در درجه بعد كسانى بودند كه اميال دنيوى هر آن در كمين آنان بود تا دين خود را بفروشند و تمايلات خود را ارضا كنند.

از سوى ديگر خونخواهى هاى قبيله گرايانه در كنار ساير اخلاق جاهلى - كه هنوز در

ص: 43


1- . در اين باره به سوره هاى آل عمران، نساء، مائده، انفال، توبه، عنكبوت، احزاب، محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، فتح، مجادله، حديد، منافقين و حشر مراجعه شود.

روح بسيارى ريشه داشت - ياد بدر و اُحد و خندق و خيبر و حنين و ساير جنگهاى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در ياد عده اى تازه مى كرد، و به عنوان انتقام از آن حضرت و از اميرالمؤمنين (علیه السّلام)- كه در اكثر جنگها پيروزى و فتح به دستش بود و شجاعانى از عرب به دست او به زمين افتاده بودند - قلبهاى پر كينه اى را وادار به مخالفت و ضديت با اين برنامه مى نمود.

آخرين درجه كسانى بودند كه هميشه همرنگ اكثريت بودند و از خود عقل و فكر و قدرت تصميم گيرى نداشتند. اينان آنگاه كه اكثريت را در جبهه مخالف مى ديدند به آنان مى پيوستند.

* تركيب قبايلى

منظره اى كه در طول تاريخ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به صورت استثنايى در غدير جلوه كرد، نژادها و قبايل مختلفى بود كه براى اولين بار در كنار هم حضور مى يافتند. پس از آنكه مناديان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مدينه و اطراف آن و ساير شهرها، سفر آن حضرت را اعلام كردند و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نامه اى به يمن براى اميرالمؤمنين (علیه السّلام) فرستادند و سفر خود را به حضرت خبر دادند، تقريبا اين خبر به همه مسلمانان آن روز - كه از منطقه جزيرة العرب تجاوز نمى كرد - رسيد.

از خود مدينه و اطراف آن عده بسيارى همراه حضرت شدند. در بين راه مدينه تا مكه بسيارى از مردم قبايل و روستاها و شهرها - چه آنها كه در مسير بودند و چه آنها كه راهشان به مسير اصلى منتهى مى شد - به حضرت پيوستند.

مردم مكه و اطراف آن جمعيت ديگرى بودند كه اضافه شدند. دوازده هزار نفر از اهل يمن كه همراه اميرالمؤمنين (علیه السّلام) آمدند نيز تركيب جمعيت را تغيير داد.

بدين صورت از گروههاى مختلف مسلمانان آن روز اعم از روستايى و شهرى و چادرنشينان از مناطق جغرافيايى مختلف، و بسيارى از آنان كه تا آن روز پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را

ص: 44

نديده بودند در غدير حضور داشتند.

* سابقه هاى اعتقادى

مسلمانان كه اكنون كنار يكديگر در برابر منبر غدير نشسته بودند، از نظر سوابق اعتقادى نيز مختلف بودند: بت پرستانى كه مسلمان شده بودند و سابقه اى از اديان الهى نداشتند، در كنار يهوديان و مسيحيان مسلمان شده كه با اوامر و احكام الهى سابقه داشتند.

همچنين مسلمانانى كه سالها از اسلام آنان مى گذشت، در كنار تازه مسلمانانى كه هنوز به اعماق دين الهى پى نبرده بودند. در نگاهى ديگر عده اى با اشتياق، و عده اى ديگر از ترس شمشير و براى حفظ جانشان مسلمان شده بودند. در دقتى ديگر عده اى قدرت فكرى عميقى داشتند و اسلام را با لذتى كه از معارف آن مى بردند پذيرفته بودند، در برابرِ عده اى كه مسلمانى جز پوسته ظاهرى و سطحى مفهوم بيشترى براى آنان نداشت.

از همه جالب تر اينكه به تصريح تاريخ عده اى از مشركين كه هنوز مسلمان نشده بودند نيز در آن مراسم باشكوه حضور يافته بودند.(1)

با توجه به آن موقعيت زمانى و شرايط جغرافيايى و موقعيت مردمى و روش خاص تبليغ اين حكم الهى، و توجهات خاص پروردگار به ابلاغ اين فرمان، اهميت واقعهٔ غدير و عصارهٔ آن - كه ولايت اميرالمؤمنين و يازده امام معصوم (علیهم السّلام) است - بين تمام وقايع تاريخى اسلام و ميان همهٔ سخنرانيهاى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خودنمايى مى كند.

ص: 45


1- . شوشترى، احقاق الحق: ج 6 ص 269.

ديدگاه دوم: اهميت غدير در اعتقادات اسلامى

پايگاه ريشه دار غدير در اعتقادات از جهات اهميت آن معلوم مى شود، و به عبارت ديگر اين كنجكاوى ها باعث شده تا غدير پروندهٔ مبسوط خود را در اعتقادات باز كند، و از يك واقعه تاريخى تبديل به يك پايه اعتقادى شود.

اين مسئله دقيقا به جانشينى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بازمى گردد، كه از روز اول رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تاكنون مسئله اصلى مسلمانان است. توحيد و نبوت بين مسلمانان از موارد اتفاقى و مسلمّات است، و فقط مسئلهٔ امامت سر رشته تمام اختلافات مسلمين شده است.

اعترافات و اقرارها و اتمام حجتها و اسناد قوى در مسئلهٔ غدير، در حدى است كه سندى قاطع براى امامت و ولايت اهل بيت (علیهم السّلام) است؛ و همين يك دليل به تنهايى براى اثبات بسيارى از پايه هاى اعتقادى كافى است.

برنامه غدير كه بسيار با عظمت و به صورتى غيرعادى برگزار شد، نشان مى داد كه بايد از اجراى آن اهدافى فوق العاده بلند در نظر گرفته شده باشد. برخى از اين اهداف در ضمن برنامه و يا قبل و بعد از آن به صراحت بيان شد، و بعضى از آنها در آنجا نبايد گفته مى شد تا مبادا دستهاى توطئه اقدامى كنند. البته تحليل اصل واقعه و خطبه غدير و نيز آثار به دست آمده از آن در طول زمان، موارد تصريح نشده را براى ما روشن مى كند.

ثمرات غدير سه گونه است كه هر سه در موقعيت خود ضرورى است: مقايسه هاى اعتقادى، آثار كوتاه مدت، و آثار بلند مدت.

ص: 46

الف . مقايسه هاى اعتقادى غدير

«غدير» امامتِ امامى را اثبات مى كند كه با رياست او در امت اسلامى تمام الگوها شكل ضمانت شده به خود مى گيرد، در مقابل امتى كه امامت غديرىِ امام معصوم را نپذيرد كه هميشه در معرض اشتباهات و نيز تغييرات عمدى خواهد بود و نتايجى دگرگونه پديد خواهد آورد.

اين اصل اصيل باعث پافشارىِ طرفداران غدير درباره آن و هجوم دشمنان نسبت به آن گرديده، و زحمات قابل تقديرى در چهارده قرن براى آن كشيده شده است.

با نگاهى به تاريخچهٔ دو مسير مستمر امامت غدير و خلافت سقيفه و ثمراتى كه هر روز اسلام جلوه اى از آن را به خود ديده، با سر بلندى مى توان ادعاهاى زير را بر زبان آورد:

* توحيد غدير در برابر توحيد سقيفه

توحيدِ غدير، خدا را ذات لايزال منزهى مى داند كه با هيچيك از مخلوقاتش قابل مقايسه نيست؛ اما توحيد سقيفه از خدا جسمى ساخته كه دست و پا هم برايش در نظر گرفته است و مانند انسانها اياب و ذهاب دارد.

* خداى عادل بر اساس غدير

سقيفه خدا را عادل نمى داند و لزومى هم براى اين اعتقاد نمى بيند، و تحقق ظلم از سوى حقتعالى را جايز مى شمارد، اما غدير خداى عادل را پذيرفته است كه هيچ احتمالى از ظلم درباره او روا نيست.

* پيامبر معصوم در اعتقاد غدير

نبوت در فرهنگ غدير سزاوار پيامبرى معصوم و منزه است كه در تمام فرامين الهى تسليم اوست. سقيفه اما خطا و حتى اشتباه عمدى را بر پيامبرش جايز مى داند! حتى

ص: 47

اصحابش مى توانند او را متوجه خطا كنند و توبيخش نمايند، ولى غدير از چنين رسولى بيزار است.

* بدون غدير راه بى ضمانت است

پايه هايى كه بدون غدير و بى ضمانت الهى بنيانگذارى شود، در تمام جزئيات اعتقادى - خواسته يا ناخواسته - دچار انحراف خواهد شد و جز ادامهٔ راهى غلط معناى ديگرى نخواهد داشت؛ و اين فرقى است كه خليفهٔ الهى با خليفه منتخب مردم دارد.

ب . آثار كوتاه مدت غدير

منظور از آثار كوتاه مدت مسايلى بود كه پس از اعلام نزديكى رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و طبعا در روزها و ماهها و سالهاى اول پس از رحلت آن حضرت، اسلام را تهديد مى كرد و مى بايست به طور شفاف براى مردم بيان مى شد.

آثار كوتاه مدت غدير در چهار جهت قابل بررسى است: ثمرات فورى غدير، اينكه بهتر از غدير راهى نبود، و آنان كه لايق ولايت نبودند از آن منحرف شدند، فتنه به نام سقيفه شد نه به نام پيامبر و على (علیهما السّلام).

* ثمرات سريع غدير

اهداف فورى و سريع غدير را در شش جهت زير مى توان خلاصه كرد:

پيشگيرى از بهانه هاى ارتداد مردم

تعيين جانشين براى يك امت بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، برنامه اى بود كه به اقتضاى عقلايى بايد انجام مى شد، و اگر انجام نمى شد مردم بهانه هاى بسيارى براى بازگشت از اسلام براى خود مى يافتند.

ص: 48

حفظ قوام امت اسلامى

رها نكردن جامعه به حال خود و بدون سرپرست نگذاشتن آن از جهت قوام جامعه و امنيت آن مهم بود، تا امت اسلامى از يكديگر گسسته نشود.

خنثى كردن اقدامات منافقين

براى جلوگيرى از انحرافات و مقابله با منافقين - كه حتى با حضور پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جرأت توطئه را به خود مى دادند - تعيين جانشين لازم بود تا اقدامات آنان خنثى شود.

نشان دادن پابرجايى اسلام به ملل جهان

در دولتها و مللِ جهانِ آن روز، اين مسئله مطرح بود كه بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سرنوشت اسلام چه خواهد شد و نقطه غدير پاسخى به همه آنان بود.

مقابله آسان با طاغيان

براى مقابله با دشمنان خارجىِ اسلام و قبايلى كه سر به مخالفت برداشتند، جانشين تعيين شدهٔ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با قرار گرفتن در جاى آن حضرت به راحتى مى توانست قوام امور را حفظ كند و آنان را بر جاى خود بنشاند.

اتمام حجت بر پيروان سقيفه

اتمام حجت بزرگ بر مردم انجام شد، كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آنچه برنامه اش بود در اين باره به انجام رساند، و هيچ نقطهٔ مبهم و جاى سؤالى درباره آينده اسلام باقى نگذاشت. اين مردم بودند كه باب انحراف را به روى خود گشودند و به محض چهره نمودن سقيفه به استقبال آن رفتند، همانگونه كه حضرت زهرا (عليها السلام) در خطبهٔ فدكيه مى فرمايد:

ص: 49

فَلَمَّا اخْتارَ اللّه ُ لِنَبِيِّهِ دارَ أَنْبِيائِهِ وَ مَأْوى أَصْفِيائِهِ وَ أَتَمَّ عَلَيْهِ ما وَعَدَهُ، ظَهَرَتْ فيكُمْ حَسيكَةُ النِّفاقِ ... وَ أَطْلَعَ الشَّيْطانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرِزِهِ هاتِفا بِكُمْ . فَدَعاكُمْ فَأَلْفاكُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجيبينَ ... ثُمَّ اسْتَنْهَضَكُمْ فَوَجَدَكُمْ ناهِضينَ خِفافا ... هذا وَ الْعَهْدُ قَريبٌ وَ الْكَلْمُ رَحيبٌ وَ الْجُرْحُ لَمّا يَنْدَمِلْ وَ الرَّسُولُ لَمّا يُقْبَرْ ... ثُمَّ أَخَذْتُمْ تُورُونَ وَقْدَتَها وَ تُهَيِّجُونَ جَمْرَتَها وَ تَسْتَجيبُونَ لِهِتافِ الشَّيْطانِ الْغَوِىِّ وَ إِطْفاءِ أَنْوارِ الدّينِ الْجَلِيِّ وَ إِهْمالِ سُنَنِ النَّبِيِّ الصَّفِيِّ.(1)

هنگامى كه خداوند جايگاه انبياء و منزلگاه برگزيدگانش را براى او اختيار نمود و آنچه به او وعده داده بود به اتمام رساند كينه و دشمنى ناشى از نفاق شما ظاهر گرديد ... و شيطان از كمينگاه خود سر برآورد و شما را به سوى خود خواند و شما را دعوت نمود، و ديد كه دعوت او را اجابت مى نماييد ... و چون شما را به قيام بر ضد حق خواند قيام و سرعت قبول شما را يافت ... تمام اين قضايا در حالى بود كه فاصله زيادى نشده و زخم هنوز وسيع بود و جراحت هنوز التيام نيافته و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هنوز دفن نگرديده بود! ... سپس شروع نموديد در برافروختن شعله هاى فتنه و برانگيختن هيزمهاى آن، و نداى شيطان مكار را اجابت كرديد و شروع به خاموش كردن انوارِ دينى روشن و بى اعتنايى به سنتهاى پيامبرِ برگزيده نموديد.

اينها اهداف فورى غدير بود كه پس از رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در جهات نفى و اثبات، ثمرهٔ خود را نشان داد.

* بهتر از غدير هيچ راهى نبود

با تحليلى از تركيب جامعهٔ اسلامى در سال آخر عمر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به خوبى مشخص مى شود كه هيچ طرحى زيباتر و بهتر از رفتار پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با جامعهٔ آنچنانى نمى توان فرض كرد، به طورى كه نتيجه اش بقاى اسلام باشد تا نسلهاى بعدى به راحتى بتوانند حق و باطل را بفهمند و حجت بر آنان تمام شود و راه را آزادانه انتخاب كنند.

ص: 50


1- . مجلسى، بحار الانوار: ج 29 ص 225.

اگر نام اسلام محو مى شد، هم اتمام حجت از بين مى رفت و هم انتخاب آزادانه! چون يا مردم اصلاً خبرى از حق نداشتند تا بتوانند آزادانه آن را انتخاب كنند، و يا خبرى از باطل نداشتند تا ناخواسته در طريق آن نيفتند.

به عبارت ديگر مسيرى بود كه بايد طى مى شد و راه پس و پيش نداشت و بايد طبق آن و با مداراى با آن تصميم گيرى مى شد. اين خدا و رسولش بودند كه بهترين برنامه را تدارك ديدند؛ و در آن شرايط خاص، فرضى بهتر از آنچه انجام شد وجود نداشت. بنابراين به جاى تحليل روش پيامبر و اميرالمؤمنين (علیهما السّلام) به عنوان چرا و چگونه، بايد از آن به عنوان بهترين راهى كه بهتر از آن قابل تصور نيست ياد كرد.

* آنان كه لايق ولايت نبودند

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با بيان «اليوم أكملت لكم...» فهماند كه دين بدون ولايت كامل نيست. بنابراين مردمى كه دين بدون ولايت را پذيرفتند در واقع خواستند بگويند: «دين ناقص هم براى ما كافى است و ما دين كامل را نمى خواهيم»! در نتيجه 1400 سال است كه مردم با دين ناقص مى گذرانند و شايد هم لايق دين كامل نيستند.

اين زمينه گوياى آن است كه همه مردم لايق دين كامل نبودند، و دين كامل انسانهايى كامل مى طلبد كه از عهده عمل به آن برآيند و حقش را ادا كنند. البته اين بدان معنى نيست كه مردم مقصر نيستند، بلكه تقصيرها و گناه ها به جاى خود باقى است، و در عين حال سكّه ولايت هم قميت خود را حفظ كرده و به دست هر نااهلى نيفتاده است!

از همين نگاه مى توان گفت: پنج سال حكومت اميرالمؤمنين (علیه السّلام)، نمونه بارزى از اين مسئله است؛ و آن پنج سال نشان داد كه مردم پس از 25 سال ظلم و جور كه على (علیه السّلام) را با التماس به خلافت خواندند، با آن حضرت چه كردند. اگر در روز اول كه دلها پر از كينه بود، على (علیه السّلام) حكومت را به دست مى گرفت مردم چه مى كردند و چه مخالفتهايى بپا مى شد.

ص: 51

* فتنه به نام سقيفه شد، نه به نام پيامبر و على (علیهما السّلام)

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در برخورد با مخالفان ولايت على (علیه السّلام) - با اطلاع از انواع گرايشهايشان - به محبت هاى خود مى افزود و از خلافهايشان چشم مى پوشيد. به آنان هديه مى داد، كمك مى كرد و به هر صورت آنان را از علنى كردن راز دلشان مانع مى شد، تا نهال اسلام رشد خود را بنمايد و استحكام خود را بيابد.

همين مقدار كه در تاريخ ثبت شود تا پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) زنده بود اسلام تزلزل درونى پيدا نكرد و مسلمين يكپارچگى خود را از دست ندادند، بسيار مهم است. چقدر فرق است بين اين صورت در مقابل اينكه بگويند: در زمان حيات آن حضرت مسلمين بهم ريختند و خود مسلمين در صدد باز پس گرفتن پذيرفته هاى خود بودند!

بنابراين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با بهترين روش توانست تا آخرين لحظه حيات خود مانع بروز چنين برخوردهايى از مسلمين شود و در سايهٔ آن سخنان خود را تا آخرين حد مورد نظر بگويد، و چيزى از آنچه براى ابلاغ رسالتش تعيين شده بود كم نگذارد.

پس از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هر چه واقع شود به حساب امت است، به خصوص كه از همان لحظه اول نگذاشتند به دست اميرالمؤمنين (علیه السّلام) برسد و اين بهترين دليل شد بر اينكه نتوانند اين اختلافات را به نام آن حضرت تمام كنند.

ج . اهداف بلند مدت غدير

اسلام فقط دين 23 ساله يا صد ساله نبود، بلكه طبق وعده پروردگار خاتم اديان بود و مى بايست تا آخرين روز دنيا و آغاز قيامت به عنوان تنها دين الهىِ مورد قبول خداوند بر گسترهٔ جهان بدرخشد. لذا در غدير اهداف روشن و والايى براى آيندهٔ آن - كه تاكنون چهارده قرن از آن گذشته - پيش بينى شد. آنچه در غدير به عنوان عصارهٔ ختم نبوت، براى امت عظيم اسلام در طول زمانها و به وسعت مكانها، در نظر گرفته شد در جهات زير قابل ترسيم است:

ص: 52

* اول : امامت

محور غدير «امامت بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)» است كه با ژرف نگرى و آينده بينى دقيق - كه در هيچيك از اديان و ملل جهان نظير ندارد - پيش بينى شده است. اين پيش بينى ها در جهات زير قابل توجه است:

انتخاب بهترين مولى

يافتن فردى مناسب براى يك مقام تا وقتى در اختيار بشر باشد احتمال خطا در آن راه دارد. وقتى مسئله به عظمت جانشينى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد كوچكترين اشتباه بزرگترين ضررها را به دنبال خواهد داشت. در اين مرحله خدا بر مسلمانان منت گذاشت و اين انتخاب را خود بر عهده گرفت. بر همه واضح است كه انتخاب خداوند نه تنها احتمال اشتباه ندارد، بلكه قطعا بهترين انتخابى خواهد بود كه فوق آن تصور نمى شود.

معرفى دوازده امام (علیهم السّلام) تا آخر دنيا

نكته بسيار مهم و قابل توجه در غدير، يكسره كردن مسئله جانشينى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تا آخرين روز دنيا بود. در غدير فقط اميرالمؤمنين (علیه السّلام) معرفى نشد، بلكه دوازده امام معصوم (علیهم السّلام) به عنوان سلسله لاينقطع امامت تعيين شدند. البته بايد هم چنين مى شد زيرا آنچه درباره تعيين جانشين اول پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ضرورت داشت دقيقا در مراحل بعد نيز تا آخر دنيا مورد توجه بود، و به همان دليل پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رشته جانشينى خود تا روز قيامت را در غدير بيان كردند و دوازده امام (علیهم السّلام) را يكجا به مردم معرفى نمودند، و بر حضور آنان به عنوان امام در همه اعصار تأكيد كردند و امامت هركس ديگرى را به هر دليلى و در هر مقامى و با هر نسبتى به صراحت نفى كردند.

تعيين امام معصوم

بشر هميشه در جستجوى راهى است كه او را قطعا به هدف برساند، و اين دست يافتنى نيست مگر در سايهٔ مصونيت از خطاهاى عمدى و سهوى. بين تمام اديان و

ص: 53

مذاهب جهان تنها مذهب شيعه است كه مى تواند اين ادعا را با ضمانت الهى داشته باشد. يعنى امامان معصوم (علیهم السّلام) رهبران و مقتدايان دينى ما هستند كه از طرف خداوند عصمتشان از هر خطايى تضمين شده است. در سايه عصمت، شيعه مطمئن است راهى كه در پيش گرفته درست بوده و همان است كه خداوند از بندگانش طلب كرده است. اين پايه اى بود كه در غدير با عبارات مختلف از آن ياد شد.

معدن علم

تأكيدى كه در غدير براى مقام امامت بود اطمينان دادن به مردم درباره اتصال علم اهل بيت (علیهم السّلام) به علم الهى بود. پيداست نيازهاى علمى مردم گستره اى به وسعت زمانها و مكانها و موضوعات مختلف دارد، و با توجه به بى نهايت بودن علم جا دارد سؤالات علمى را هم نامتناهى تعبير كنيم.

در برابر چنين نيازى جز درياى بيكران علم كه سرچشمه آن علم خداوند باشد و هم از سوى او به عنوان علم لدنّى به ايشان عطا شده باشد راه ديگرى نيست، چرا كه بشر عادى محدود و گنجايش علمش معين است. در غدير پاسخى بلند به اين نياز عظيم داده شد و خداوند با ضمانت خويش، پيامبر و دوازده امام (علیهم السّلام) را معادن علم خود توصيف كرد و تأكيد نمود كه در هر باره اى نياز داشتيد از ايشان سؤال كنيد، و آنان هيچ نيازى به علم و عالم ندارند.

ولايت مطلقه الهيه

امامت و ولايت در هر حدى محدود باشد در ماوراى آن حد زير سؤال مى رود، و مشكلاتى كه در صورت عدم تعيين امام قابل پيش بينى است در همان محدوده مطرح مى شود. لذا در غدير پس از ضمانتهاى مختلفى مانند افضليت، عصمت و علم كه از طرف پروردگار درباره دوازده امام (علیهم السّلام) داده شد، اختيار مطلق در امور دين و دنياى مردم از جهات مختلف به دست مقام عصمت سپرده شد كه به عنوان نايبان خداوند در زمين عمل مى كنند.

ص: 54

حضرت مهدى (علیه السّلام)

پيداست كه با حضور منافقان و مسلمانان ضعيف العقيده، جنبهٔ عملى امامت غدير به آسانى قابل تحقق نيست. لذا در غدير - يعنى روزى كه اصل امامت مطرح شد - اين پيش بينى به صراحت اعلام شد تا يك مسلمان پس از اعتقاد به امامت، بداند كه اين اعتقاد - طبق وعدهٔ خداوند - روزى محقق خواهد شد اگر چه آن روز دير باشد؛ و آن روزى است كه حضرت مهدى (علیه السّلام) ظهور كند. اين مسئله دو جهت مهم اعتقادى را تأمين مى كند:

1 . اعتقاد يك مؤمن بر مبنايى استوار و ريشه دار قرار دارد، و محقق نشدن اعتقاد او در اجتماع ضررى به اصل آن نمى زند. قلب او مطمئن است كه مى تواند پاسخگوى عقيده اى باشد كه در دل دارد و طبق آن در محدوده اى كه امكان دارد عمل مى كند.

2 . با انتظار تحقق عينى اين اعتقاد و وقوع آن در زمان ظهور حضرت مهدى (علیه السّلام)، مقايسه اى روشن بين عقيدهٔ خود و ديگران خواهد يافت و لذت آن را چند برابر خواهد چشيد.

* دوم : منابع و مراجع دينى

مسلمان به عنوان دينى كه انتخاب كرده ملتزم به دستوراتى است كه از سوى صاحب شريعت به او مى رسد، و اين الزامِ اعتقادى او را وادار مى كند تا هر چه بيشتر در جستجوى فرامين الهى باشد. با در نظر گرفتن اينكه ممكن است فكرهاى بشرى و عقلهاى كوتاه در صدد انحراف و تحريف حقايق دينى باشند، آن نياز و اين خط در غدير به صورتى عميق پيش بينى شده است:

حلال و حرام غير قابل تغيير

اسلام به عنوان دينى غير قابل تغيير با پايه هايى استوار - كه حلال و حرام آن تا روز قيامت به قوّت خود باقى خواهد بود - مطرح شده است، و تصريح شده كه حلال و حرام آن است كه خدا آن را حلال و حرام اعلام كند.

اهل بيت (علیهم السّلام) مبين حلال و حرام

ص: 55

قرآن و عترت به عنوان تنها مرجع دينى مردم معرفى شده و كيفيت مراجعه به آنها نيز تعليم داده شده است. بدين صورت كه قرآن كتاب دائمى و متقن پروردگار است و پيامبر و امامان (علیهم السّلام) در كنار قرآن دو نقش اساسى دارند:

1 . مبيِّن و مفسِّر قرآنند و با همان عصمت و علمى كه دارند مفاهيم و معارف گوناگون قرآن را در اختيار مردم قرار مى دهند.

2 . ادامه آنچه در قرآن گفته نشده و يا به صورت مجمل بيان شده توسط آنان بايد ارائه شود تا مصونيت قطعى احكام الهى از هر تحريف و اشتباهى ضمانت شده باشد. لذا تعابيرى از قبيل «لن يفترقا» و يا«كل واحد منهما مُنبِئٌ عن صاحبه» در صدد پايه ريزى اعتقادى در غدير بوده است.

* سوم : آينده مسلمين

شكى نيست كه آينده نگرى يك دين و فرستنده آن، دليل بر ژرف نگرى آن خواهد بود، و دلخوش كردن مردم به آنچه انتظارش نمى رود نشانه سطحى نگرى تلقى مى شود.

از اينجاست كه در غدير، آينده اى نگران كننده به عنوان زنگ خطر در گوش مردم به صدا در آمد. اين مهم به گونه هاى مختلفى به مردم ارائه شد و از حد تصريح هم گذشت؛ و شايد بتوان ادعا كرد كه نيمى از وقت غدير صرف اين جهت شد. نمونه هاى بارز اين مسئله را در دو جلوه مى توان ديد:

پيشگويى از امامان ضلالت

صراحت به ظهور امامان ضلالت و انحراف بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و مقابله آنان با امامان معرفى شده در غدير و حتى غلبهٔ آنان، مردم را متوجه خطر جدى مى نمود.

پيشگويى از نفاق و ضعف ايمان مردم بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

ص: 56

تصريح به نفاق گروههايى از مردم و ضعف ايمان عده اى ديگر كه به راحتى در اختيار امامان ضلالت قرار مى گيرند، و به عنوان اعوان و ياران گمراهى زمينه را براى غلبهٔ ضد اسلام از درون آماده مى كنند، بيدار باشى ديگر از غدير بود.

اين اعلام خطر در غدير از زيباترين چراغهاى هدايت اسلام بود كه مؤمنين حقيقى را بيدار كرد، تا خود را از جهت اعتقادى و عملى آماده مقابله با گمراهان نمايند، و ناخواسته در گردونه برنامه هاى امامان ضلالت قرار نگيرند.

فهرست نتايج اعتقادى غدير

اگر مجموع مفاهيم در نظر گرفته شده در غدير را به صورت فشرده اى تقديم كنيم نتيجه زير براى آينده مسلمين به دست مى آيد:

1 . امامت و ولايت دوازده امام (علیهم السّلام).

2 . اطلاق و عموميت ولايت ايشان.

3 . استناد ولايت ايشان به امضاى پروردگار، و الهى بودن منصب امامت.

4 . عدم مشروعيت هر ولايتى بدون اذن پروردگار و با انتخاب غير خداوند.

5 . بيعت و تعهد بر ولايت هم چون بيعت بر نبوت.

6 . عصمت امامان (علیهم السّلام) به امضاى خدا و رسول.

ص: 57

ديدگاه سوم: مرورى بر راه طى شدهٔ غدير و خلافت

غدير با آثارى فورى و اهدافى بلند مدت، به بهترين كيفيت برگزار شد. اكنون نگاهى به آنچه با عنوان غدير در طول تاريخ هزار و چهارصد ساله آن عملاً واقع شده، ديدگاه هاى تازه اى براى ما ايجاد مى كند؛ كه ذيلاً به تبيين آنها مى پردازيم.

سقيفه چه كرد؟ غدير مظلوم تا كجا پيش رفت؟

ما مى گوييم: اسلام بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دو راه داشت: خليفه انتخاب شده خدا يا خليفه منتخب مردم. راه شورى عملاً نشان داد كه سر از كجا درآورد، و از ظلم به فاطمه (عليها السلام) تا ظلم به حسين (علیه السّلام) را طى 50 سال در نورديد. در بى فرهنگى و جهل جامعه آن چنان زحمت كشيد و چه جنگهايى كه بپا كرد! تا روزگارى كه معاويه و يزيد و بنى اميه و بنى عباس رسما اسلام را به مسخره گرفتند و خودشان عملاً از شوراى ساختگى هم بيرون آمدند و خلافت را تبديل به سلطنت موروثى نمودند.

ولى راه اول يعنى خلافت منصوص با اينكه در ظاهر پيروز نشد، ولى همچنان جسته و گريخته و شكسته و بسته - و در حاليكه در چنگال راه دوم دست و پا مى زد - اين راه 1400 ساله را با حفظ مبانى خود پيمود و اين سان بقاى دين را ضمانت كرد.

اسلام واقعى و غير واقعى در سايهٔ غدير كشف شد

يكى از اسرار غدير آشكار شدن توطئه هاى پنهان است. در سايهٔ غدير اسرارى كشف شد كه اگر اين برنامه نبود آن برنامه ها هرگز دست يافتنى نبود. در سقيفه اى كه بعد از غدير خود را نشان داد معلوم شد چه كسانى به سخنان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دستورات الهى ايمان و اعتقاد دارند و چه كسانى ندارند. چه كسانى حقيقتا بيعت مى كنند و چه كسانى به ظاهر بيعت مى كنند و در صدد شكستن آن هستند. چه كسانى از نصب

ص: 58

اميرالمؤمنين (علیه السّلام) به خلافت خوشحالند و چه كسانى ناراحت مى شوند. چه كسانى در ظاهر مسلمانند و در باطن كفر محض اند.

غدير مرز حقيقى اسلامِ واقعى و كفرِ واقعى بود. يعنى بسيار از كفرهاى واقعى به اسلام ظاهرى تبديل گشته بود و بسيارى از اسلامهاى واقعى درست به چشم نمى آمد و نياز به محكى براى امتحان مردم بود. اين محتواى غدير بود كه كار را يكسره كرد، و پس از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در عرض چند ساعت يا چند روز تمام باطنها را آشكار ساخت، و هر دو دسته به خوبى شناخته شدند و درجات مختلف ايمانِ افراد، هم براى خودشان روشن شد و هم براى ساير مردم معلوم گرديد.

آنان كه در مقابل على (علیه السّلام) قرار گرفتند در واقع مقابل پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و خداوند قرار داشتند، و با اين همه كار خود را كردند و هيچ كوتاه نيامدند. كفرهاى واقعى آنان از پس اسلام ظاهرى بيرون آمد، و در يك لحظه به صورت تمام عيار بروز كرد. در مقابل افرادى همچون سلمان و ابوذر و مقداد نيز - كه در ظاهر با مسلمانان مخلوط بودند و اعتقاد راسخ آنان چندان به چشم نمى آمد - در يك لحظه شناخته شدند و همه از صميم قلب اقرار كردند كه اسلام حقيقى در اينان بوده كه تا كنون به چشم نمى آمده است. كسانى هم كه لنگان لنگان دين خود را نجات دادند، ارزش خود را فهميدند و از ادعاى بيش از حد سكوت كردند.

تعيين اشخاصى براى ابديت اسلام لازم بود

در آخرين مرحلهٔ اسلام، از واضحترين نيازها وجود كسى بود كه بتواند اين نهال تازه را تا هدف نهايى كه كاملترين و جهانى ترين و ابدى ترين دين است به انجام رساند. يعنى اگر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم تعيين نكرده بودند لازم بود چنين شخصى و نيز اشخاصى تا آخر روزگار تعيين شوند.

تا زمان هجرت به مدينه از نظر فضاى اجتماعى زمينه اى براى بيان مطالب نبود، و همه اش گريز و اختفا از دشمنان بود. به عبارت ديگر مقصد اصلى فقط كاشتن نهال

ص: 59

اسلام بود كه به خوبى انجام پذيرفت. پس از ورود به مدينه مرحله دوم اسلام كه آبيارى و پرورش نهال آن و جا افتاده كردن ريشه آن براى آينده هايى كه بايد بر روى شاخ و برگ آن كار كرد، آغاز شد. در اين مرحله دشمنان كه تازه متوجه كاشته شدن اصل نهال اسلام شده بودند، در صدد ريشه كن كردن آن برآمدند. با جنگهايى كه درگرفت و به صور مختلف جلوه كرد، به خوبى معلوم شد كه انواع دشمنان اسلام با همين هدف به مقابله آمدند و در صدد قطع كردن ريشهٔ آن هستند. اين مرحله به كمك الهى و مقاومت هاى مسلمين كه در رأس همه آنها بلكه به عنوان هسته مقاومت، اميرالمؤمنين (علیه السّلام) بود به خوبى پشت سر گذاشته شد.

اين روزگار 23 ساله هدف اصلى را به خوبى و فوق آنچه در نظاير آن در دنيا ديده شده، مراحل خود را طى كرد و در محكم كردن ريشهٔ و تنه اصلى اسلام به خوبى نتيجه گرفت، به طورى كه اسلام با تمام خطراتى كه از لحظات رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تا امروز با آن مواجه بود، هويت و ماهيت اصليش را حفظ كرد، و در سايهٔ اين تنهٔ محكم تشيع - كه راه اصلى اسلام است - با همهٔ مشكلاتى كه بر سر راه آن بوده توانسته تا امروز راه خود را طى كند.

با همهٔ اينها دين كامل و جهانى و ابدى اسلام، هنوز پروندهٔ معارفش را باز نكرده بود؛ چرا كه نه زمينه بود و نه فرصت و نه مردم آن زمان - به خصوص اكثر آنان كه اطراف پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند - كشش چنان مطالبى را داشتند، و گفتن بسيارى از مطالب در صدر اسلام به علت برداشتهاى ناقص اهل آن زمان صلاح نبود.

اسلام به عنوان كامل ترين دينِ ابدى جهان، طبعا مسير بسيار طولانى در پيش داشت تا به هدف برسد. لذا اين باور عقلايى است كه پياده كردن چنين دينى در مراحل تئوريك و عملى، زمانى طولانى مى خواهد. براى نيل به اهداف اصلى بايد افرادى پيش بينى مى شدند تا در سايه آن نتيجه هاى حقيقى كه از اسلام و اجتماع مسلمين در نظر بود به دست آيد و اين راهى بود كه امامان (علیهم السّلام) در دوران زندگى خويش دنبال مى كردند.

ص: 60

معارف صحيح اسلام با شخص ضمانت شدهٔ الهى تضمين شد

آنچه يك ملت و دين را معرفى مى كند دامنه فتوحات و مقاومت هايش در برابر دشمن نيست، بلكه معارف آن است كه خط فكرى آن را تعيين مى كند و در آن خط با معارف خويش، انسان سازى مى كند. آنچه شهداى كربلا را ابدى ساخت و از ساير شهدا جدا ساخت همين است. اينان نتيجه زحمات 50 ساله سه امام بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند. اينان حتى از شهداى جمل و صفين و نهروان متمايز بودند. البته آنان هم در سطح بالايى بودند، ولى همه اينچنين نبودند. در كربلا اما هفتاد و دو تن حسينى بودند.

به هر حال براى تحويل معارف اسلام به نسلهاى آينده اسلام و ساختن انسانهايى والا - كه هدف اصلى اسلام است - چنين افرادى لازم است. بدون آن خطى كه غديرِ شيعه براى تعيين خليفه مطرح مى كند، هيچ راهى نمى تواند اين هدف را تأمين نمايد، چرا كه ضامن بيان معارف صحيح اسلام فقط كسى مى تواند باشد كه رسما از طرف خداوند مورد تضمين باشد و عملاً از عهدهٔ اين مهم برآيد.

اين همان مقام عصمت مطلق است كه از طرف خداوند تعيين شده است. خداوند اين مهم را عملاً انجام داده و ادامه دهندگان و حافظان اين خط را تا روز قيامت تعيين فرموده است. اين كارى بود كه در غدير انجام شد و در خطابه غدير بر فراگيرى معارف از ايشان به طور خاصى تأكيد شد.

در خطبه غدير اين مسئله به خوبى روشن است كه هنوز درياى معارفِ دين چه تفسير قرآن و چه بيان احكام و چه اعتقادات و معارف دين بيان نشده، و اين همه توسط جانشينان تعيين شده اى كه از هر جهت - بخصوص از جهت علم و عصمت و اعتماد - ضمانت شده بودند براى مردم راهگشايى خواهد شد.

غدير كه عملى نشد چه فايده اى داشت؟

اگر گفته شود: اهل دسيسه بالاخره كار خود را كردند، چه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مراسم غدير را به انجام مى رساند و چه نمى رساند. پس چه فايده اى در اين برنامه بود؟ سه پاسخ

ص: 61

پرمحتوا براى اين سؤال گوشه اى از اسرار آن را روشن مى كند:

اولاً: مكتب زير سؤال مى رفت كه چرا اينچنين ناقص رها شده است.

ثانيا: غاصبين تا امروز محكوم اند، ولى در آن صورت حجتى مى يافتند كه بدان استناد كنند.

ثالثا: نسلهاى آينده اى كه در عددهاى ميليونى پيرو على (علیه السّلام) هستند و خط غدير را دنبال كرده اند مرهون همان اتمام حجتند.

اگر غدير نبود اشكال معكوس آغاز مى شد!

اگر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وصى خود را تعيين نمى فرمود قطعا مردم از اين طرف اشكال تراشى مى كردند كه چرا بايد پيامبرِ يك دين، جانشين خود را تعيين نكرده از دنيا برود! چه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اصل مسئله نصب خليفه را در طول عمرش مهمل مى گذاشت و چه فقط مسئله غدير پيش نمى آمد، در هر دو صورت مردم اشكال فوق را مى نمودند؛ چرا كه مسئله خلافت آنقدر مهم است كه گذشته از اعلانات مكرر مى بايست در يك شرايط خاص و به صورت رسمى نيز انجام گيرد.

ممكن بود اين نصب و تعيين در روزهاى آخر عمر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و در حاليكه حضرت در بستر بيمارى بود انجام بگيرد، ولى در آن صورت هزاران بهانه به دست دشمن مى افتاد. يكى مى گفت: ما حاضر نبوديم! يكى مى گفت: ما نشنيديم! يكى مى گفت: إن الرجل ليهجر! يكى مى گفت: ما حاضر بوديم و كلام حضرت را هم شنيديم ولى بعضى عبارات را نشنيديم! يكى مى گفت: ما شنيديم ولى منظور حضرت چنين بود.

پس بهترين صورتِ ممكن، همان بود كه در اجتماعى عظيم كه حاضرينِ آن، مسلمانانى از همه مللِ اسلامِ آن روز بودند و در اجتماعى كه همه يك جا حاضر بودند و در آن زمان بى نظير و در حد غير ممكن بود، و در مجلسى رسمى و با صورتى عمومى و با لواحقى مثل بيعت در حال صحت كامل پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اعلام شود، تا راه هر گونه دسيسه بسته باشد.

ص: 62

تعيين امام هرگز از دست بشر ساخته نيست!

مقام نيابت و جانشينى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مسئله بسيار خطيرى است؛ و تعيين چنان مقام مهمى هرگز از دست بشر ساخته نيست. اين مسئله در اولين جانشين حضرت اهميت ويژه اى دارد، چرا كه نشانگر مبناى امت است. اگر مسئله تعيين خليفه درباره خليفه پنجم يا دهم پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مورد اختلاف مى شد و يا مورد هجوم قرار مى گرفت پاسخ روشنى داشت، و دشمن نيز همين را فهميده بود. مسئله آغاز راه خلافت مهم بود كه اگر مسير تغيير مى كرد كار در مراحل بعدى بسيار آسان پيش مى رفت.

آنانكه با اصل نبوت و فرامين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مخالف بودند خوب مى فهميدند كه در صورت امكان بايد خود پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و فرامين آن حضرت را مورد حمله قرار دهند، و در صورت عدم امكان مرحله اول نوبت آن است كه در اولين فرصت بعد از رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و قبل از انعقاد اولين مورد از خلافت حقيقى آن حضرت اقدام خود را عملى كنند تا ريشهٔ مطلب در اذهان عمومى محكم نشود و راه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با مبانى و اصولش ادامه داده نشود.

اگر ولايت اعلام نمى شد نبوت زير سؤال مى رفت!

اگر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جانشين خود را تعيين نمى كرد، گذشته از اينكه نسلهاى آينده از اين هدايت گرى حضرت تا امروز محروم مى شدند، نبوت حضرت را زير سؤال مى بردند. اين اعتراض ممكن بود در شكلهاى گوناگون رخ نمايد، ولى ساده ترين شكلى كه از آن متصور است اين بود كه بگويند: «معلوم مى شود اين پيامبر در فكر حكومت خود بوده، و كارى به بقاى دينى كه آورده نداشته است»!! بنابر اين تعيين امام به يك معنى قوام نبوت است.

منصوب كردن خليفه چه فرقهايى با سپردن آن به شورا داشت؟

نصب خليفه توسط پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با يك كلمه تمام مى شود، ولى وقتى بنابر شورا باشد قوانين مفصلى مى خواهد تا آنگونه نشود كه بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، قائلين به شورا آن را چند

ص: 63

نوع اجرا كردند!؟ بر فرض اينكه خلافت شورايى باشد، چطور مى شود كه براى اين قانونِ زير بنايى، هيچ حديث و نشانه اى در احاديث و قرآن وارد نشده باشد كه كيفيت اين شورا و تركيب آن و چگونگى جمع بندى بين آراء و امثال آن را گفته باشد.

اگر ترس از انتخاب نامناسب و شرايط خاص حاكم بر جامعهٔ مسلمين در آن روز هم نبود، باز مسلمانان در شرايط و كيفيت انتخاب خليفه دچار همان مشكلى مى شدند كه در اصل خلافت به آن دچار مى آمدند.

با در نظر گرفتن آنچه به عنوان ديدگاه تاريخى و اعتقادى ذكر شد و مرورى كه مراحل عملى خلافت از خود نشان داد، ابعاد گسترده اى از ارزش فكرى و روحى غدير را دريافتيم.

ص: 64

طراحى دارد

3

تحليل برنامهٔ سه روزهٔ در غدير

اشاره

ص: 65

طراحى دارد

ص: 66

غدير از واقعه تا تحليل علمى

اشاره

هر واقعهٔ تاريخى - پس از مطالعه - نياز به تجزيه و تحليل جوانبش دارد تا ارزش و اهداف و نتايج آن به خوبى شكافته شود، و از صورت داستان به يك واقعيت ارزشمند در جهت علمى درآيد. در كنار همين موشكافى هاست كه رابطه بسيارى از مقارنات يك ماجرا - كه در ظاهر مرتبط با اصل آن ديده نمى شود - كشف مى گردد و حقايق ناگفتهٔ بسيارى روشن مى شود.

غدير نه تنها از اين قاعده مستثنى نيست، بلكه به خاطر عظمت و حساسيت آن بسيار عميق و پرماجراست؛ و براى كشف ارتباطاتِ آن نياز شديد به تحليل و موشكافى احساس مى شود. در سايه اين جمع بندى ها اسرارى از مطالب خطبه غدير و برنامه هاى قبل و بعد از آن به دست خواهد آمد كه در برخورد اول با ماجرا هرگز احساس نمى شود.

در اين بخش ابتدا به تحليل كلى واقعه غدير و انعكاس خبر آن خواهيم داشت. آنگاه تحليل مفصلى بر برنامه هاى به ياد ماندنى غدير داريم. نزول و تفسير آيات قرآن در غدير جنبه مهم ديگرى است كه نياز به تحليل دارد. تحليل جملهٔ «من كنت مولاه فهذا على مولاه» مى تواند به عنوان اصلى ترين قسمت اين بخش تلقى شود. تحليلى بر مواضع حساس خطابهٔ غدير و سپس بيعت غدير آخرين قسمتهاى اين فصل به شمار مى آيد.

ص: 67

1. تحليل كلى بر اصل واقعهٔ غدير

واقعه اى كه براى مردم آن زمان و هر كسى كه در طول زمانها آن را مى شنود فوق العاده است يقينا تأثيرهاى ناخواسته اى بر جامعه و افكار مردم و خط سير آنان خواهد گذاشت. اين اثرات غير از اهدافى است كه در متن خطابه و قبل و بعد از آن به صراحت ذكر شده است.

غدير حق همهٔ انسانها

غدير روز همهٔ انسانيت، و رمز يكپارچگى مسلمين است. هيچ روزى مثل آن روز مسلمين تحت پرچمى واحد جمع نبودند. انسانيت روز خود را قبل و بعد از آن نديده، و فقط آن روز ديده است. آن روز آرزوى نهايى از انسان بيان شد و هدف انسانيت مشخص گرديد. آنان كه آن روز را ضايع كردند، حق انسانيت را ضايع كردند و حق ميلياردها بشر را ناديده گرفتند.

غدير آسودگى خاطر پيامبر رنجديده

در غدير، چشمان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دور دستهايى را مى نگريست كه مى بايد كشتى اسلام آن را طى كند و هدف نهايى آن به مرحلهٔ ظهور برسد، و آينده هايى را مى نگريست كه گرگان عقيده به اسلام حمله كرده اند و مى خواهند آن را پاره پاره كنند.

دست على بن ابى طالب (علیه السّلام) را گرفت و او را بلند كرد و از همانجا او را به همهٔ عالم و همهٔ تاريخ و همه نسلها نشان داد و معرفى كرد كه اين وصى و جانشين من است.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هنگام پايين آمدن از منبر خوشحال بود كه بزرگترين آرزو و مهمترين وظيفه الهى خود را به انجام رسانده است. بدين ترتيب فصل نوينى در تاريخ اسلام

ص: 68

گشوده شد: على (علیه السّلام) - مرد سابقه دار اسلام - به جانشينى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برگزيده شد. اكنون مصداق حقيقى «و رأيت الناس يدخلون في دين اللّه أفواجا» تحقق يافت كه از دروازهٔ غدير مردم تا ابد وارد گلستان اسلام خواهند شد. آن روز بود كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) احساس كرد رسالتش در زمين پايان يافته و هنگام استراحتش فرا رسيده است.

آيا از انتخاب پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى شود گذشت؟

با توجه به اينكه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اميرالمؤمنين (علیه السّلام) را تعيين كرده اند، چگونه جرأت مى كنيم فرد ديگرى را مطرح كنيم؟ اين به معناى اهانت به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و مناقشه در جهت تعيين آن حضرت است. گويا كسى بخواهد بگويد: با وجود شخص ارجح، على (علیه السّلام) را تعيين نموده، و اين كار را به خاطر قرابت و يا امثال آن انجام داده است. قطعا هيچ مسلمانى چنين جرأتى به خود نمى دهد!

قضاوت بيطرفانه دربارهٔ غدير

اگر كسى - حتى اگر مسلمان نباشد - بيطرفانه و فقط به عنوان يك ماجراى تاريخى مجموع اين واقعه را مطالعه كند، چه قضاوتى خواهد داشت؟ نه تنها در جنبهٔ ولايت بلكه به عنوان يك فكر سياسى اسلام، خداوند براى پيامبرش چه سياست حساب شده و دقيقى را آماده كرد، كه به بهترين وجهى جانشين تعيين شد و نتيجهٔ آن تا امروز ماند. اين تحليل به يك فكر اساسى در همهٔ جوانب قضيه نياز دارد.

صحنهٔ غدير در تاريخ نظير ندارد

با به وجود آمدن صحنه غدير، نشر مكتبى كه از روز خلقت آدم (علیه السّلام) آغاز شده بود در دل كوهسار غدير پايان يافت، و از كنار اين بركه بر اقيانوس زمان موجى پر خروش افكند.

اى اقيانوس بيكران زمان و اى امتداد تاريخ! آيا چنين صحنه اى را بار ديگر در خود جاى داده اى؟!

ص: 69

اگر قاموس زندگى بشر را ورق بزنيم، آيا واژه اى مى يابيم كه معناى اين عشق پر شور را كه رهبرى سالخورده به سعادت آيندهٔ امت خود دارد بفهماند؟!

سابقه تعيين جانشين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در موقعيتهاى مختلف

اهتمام پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره نظم امور و جانشين قرار دادن در موارد مختلف چشمگير است. اگر بر فرض، جانشين قرار دادن فقط امر راجحى باشد باز با توجه به اينكه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به خصوص در اين باره در طول عمرش تأكيد داشته، انسان مطمئن مى شود كه آن حضرت در مورد خلافت بعد از خود مسئله را مهمل نگذاشته است.

به عنوان نمونه در جنگ موته، سه فرمانده به ترتيب تعيين شدند. در لشكرى كه به يمن فرستادند تعيين كردند كه اميرالمؤمنين (علیه السّلام) و يك نفر ديگر به ترتيب فرمانده هستند، ولى امير بر همه حضرت على (علیه السّلام) است.

در مواردى كه احتمال اختلاف شديد باشد چه از نظر مسئله خاص مورد نظر، و چه از نظر وجود افراد ناشايست كه از وجودشان احساس خطر مى شود، در چنين مواردى تعيين جانشين واجب است چرا كه در حال احتمال خطر، موضوع را به حال خود رها كردن مساوى است با بر باد دادن زحمات گذشته و بى توجهى به عمرى به درازاى قرنها براى اسلام، به خصوص كه خود حضرت از اختلاف امت خبر داده و پيش بينى آينده اى نه چندان روشن از روزهاى بعد از خود نموده است.

غدير براى مردمى كه على (علیه السّلام) را مى شناختند

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير، اميرالمؤمنين (علیه السّلام) را هنگامى منصوب مى فرمود كه آن حضرت انواع آزمايشهاى مربوط به دين و اجتماع را در شرايط مختلف از جنگ و صلح و سخاوت و عدل ... در پيش چشم همگان داده بود و همه ديده بودند و همه اقرار داشتند كه كسى از او بهتر نيست. شايد اگر قبل از غدير بود ادعا مى كردند كه آزمايشى پيش نيامده و گرنه ما هم چون على (علیه السّلام) هستيم!

ص: 70

تهديد براى مردم نه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)!

تهديد در آيهٔ «وإن لم تفعل فما بلَّغت رسالته» از نوع كلامى است كه به در مى گويند تا ديوار بشنود! منظور از اين تهديد آن مردمى هستند كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خوف قبول نكردن آنان را داشت؛ چرا كه حضرت از ابلاغ ولايت ابايى نداشت، و در تمام عمر خود با اسلوبهاى مختلف به ابلاغ آن همت گماشته بود.

وحشت از مسلمانان در غدير!

فرق بين غدير و دعوتهاى قبلى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اين بود كه در غدير، اجتماعى منسجم و يكپارچه و عظيم از مسلمين بود، ولى در دعوتهاى قبلى مجموعه اى از كفار و مسلمين و يا اكثريتى از كفار در برابر حضرت بودند. ولى اين مسلمانان چه كسانى بودند كه نيمى از خطابهٔ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به اعلام خطر و حذر از منافقينِ آنان طى شد.

اگر چه دعوتهاى قبلى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هر يك در مرحله اى از ضعف اسلام قرار داشتند و اين مرحله در اعلى درجه قوت اسلام بود، ولى در همين حال پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از مشركين خوفى نداشت و همه ترسش از مسلمين منافق بود!

چرا سقيفه دلسوزتر از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

نصب فرمانروا از طرف حاكم اصلى در هر شهرى مى تواند شاهد خوبى در مسئله امامت به تنصيص باشد. چگونه است كه يك حاكم نمى تواند مردم هر شهرى را به حال خود رها كند تا به قوانين عمل كنند اگر چه مردم آن شهر مردمان خوبى باشند؟ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم به مسلمانان نمى تواند آنچنان اطمينانى داشته باشد كه خود به قوانين اسلام عمل كنند تا چه رسد به اينكه خليفه تعيين كنند!

به عبارت ديگر، اگر مسئله اين است كه مردم خود مى توانند در كارى حضور و دخالت داشته باشند پس بهتر از هر چيز همان است كه به اسلام عمل كنند، و اصلاً تعيين خليفه لزومى ندارد؛ و اگر مردم آنقدر خوب نيستند كه خودشان به دستورات

ص: 71

اسلام عمل كنند چگونه در اعظم امور اسلام كه تعيين خليفه است مى توانند با سلامت كامل عمل كنند و شخص مناسب را انتخاب كنند؟!

به تعبير ديگر فرضا خود حضرت خليفه تعيين نكرده بود و شورا بودن را هم نگفته بود، پس گويا مى خواسته بگويد: همان طور كه من به فكر خلافت نبوده ام شما هم به اين فكر نباشيد. چطور شد يك عده كاسه از آش داغ تر به فكر خلافت افتادند و از قلب ناسوخته فرياد زدند كه اسلام بدون امير نمى شود، و فقط بر سر كيفيت و شخص آن اختلاف كردند و بالاخره به داد اسلام رسيدند!!

وقتى مى گوييم: چگونه ممكن است پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اسلام را به حال خود رها كرده باشد دلسوزى ها كنار مى رود، ولى وقتى نوبت خليفه تعيين كردن خودشان مى رسد دلسوزى هاى شديد ديده مى شود!!

ص: 72

2. تحليلى بر انعكاس خبر غدير در آن زمان

*2. تحليلى بر انعكاس خبر غدير در آن زمان(1)

پس از سه روز كه مراسم غدير پايان يافت، آن روزها با عنوان «ايام الولاية» در ذهنها و بر صفحه تاريخ نقش بست. گروهها و قبايل عرب، با دنيايى از معارف اسلام، پس از وداع با پيامبرشان و معرفت كامل به جانشينِ او، راهىِ ديار خود شدند. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نيز عازم مدينه شد در حاليكه كاروان اسلام را به سر منزل مقصود رسانده بود.

خبر «غدير» و سخنان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن مجمع عظيم، در شهرها منتشر شد، و به سرعت شايع گرديد و به گوش همگان رسيد. بدون شك اين خبر مهم توسط مسافران و ساربانان و بازرگانان تا اقصى نقاط عالم آن روز يعنى ايران و روم و چين پخش شد، و غير مسلمانان هم از آن با اطلاع شدند. در بُعد ديگر، پادشاهان ممالك كه از قدرت نوپاى اسلام وحشت داشتند و چشم طمع به ايام بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله دوخته بودند، با شنيدن خبر تعيين جانشينى چون على (علیه السّلام) نقشه هاى خود را بر آب ديدند.

بدين وسيله جامعه اسلامى بار ديگر قدرت خود را به نمايش گذاشت، و از حملات احتمالى بيگانه مصون ماند، و بدين گونه بود كه خداوند حجتش را بر مردم تمام كرد؛ چنانكه اميرالمؤمنين (علیه السّلام) مى فرمايد: «پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدير براى احدى عذرى، و براى كسى سخنى باقى نگذاشت».(2) حضرت زهرا (عليها السلام) نيز مى فرمايد: «خداوند بعد از غدير خم براى احدى حجتى و عذرى باقى نگذاشته است».(3)

ص: 73


1- . صفار، بصائر الدرجات: ص 54 ، 201 . سيد ابن طاووس، اقبال الاعمال: ص 453، 459 . حسن بن سليمان حلى، مختصر بصائر الدرجات: ص 109 . شيخ مفيد، الاختصاص: ص 272 . ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب: ج 3 ص 40 . مناوى، فيض القدير: ج 6 ص 281 . علامه مجلسى، بحار الانوار: ج 37 ص 136 ، ج 39 ص 336 ، ج 41 ص 228 . بحرانى، عوالم العلوم: ج 15/3 ص 68 . سيد بحرانى، كشف المهم: ص 109 . شوشترى، احقاق الحق: ج 2 ص 474، ج 6 ص 358، ج 12 ص 9.
2- . حر عاملى، اثبات الهداة: ج 2 ص 115 ح 476.
3- . طبرى امامى، دلائل الامامة: ص 38.

3. تحليلى بر برنامه هاى بياد ماندنى در واقعهٔ غدير

بزرگان هر قومى براى نشان دادن حساسيت برنامه هايى كه برايشان مهم است كارهاى خاصى را ضميمه آن مى نمايند، تا هرگز از ياد مردم نرود. در غدير چند برنامهٔ بزرگ ضميمهٔ واقعه شد، كه هر يك به تنهايى مى توانست واقعه اى تلقى شود و جداگانه مورد توجه مردم باشد. انضمام اين جوانب به غدير عظمتى فوق العاده و يادمانى ابدى بدان بخشيد، گذشته از اينكه تأييدى بر پيام آن بود. ذيلاً به تحليل اين موارد مى پردازيم:

ايستادن بر فراز منبر(1)

قيام بر منبر در حالى كه اميرالمؤمنين (علیه السّلام) نيز كنار حضرت ايستاده بودند، منظره اى بود كه براى اولين بار مردم دو نفر را در سابقه ذهن خود بر فراز منبر مى ديدند. در موقعيت حساس خطبه، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دست على (علیه السّلام) را گرفت و او را نزديك خود آورد و سپس بازوان وى را گرفت و بلند كرد و عملاً معرفى نمود. اين منظره از زيباترين جلوه هاى بيادماندنى غدير براى كسانى بود كه آن واقعه را ديدند يا شنيدند.

بيعت لسانى و عملى(2)

بيعت غدير در دو مرحلهٔ لسانى و عملى با كليهٔ بيعتهايى كه حضرت از مردم گرفته بود فرق داشت. ابتدا در خطبه از مردم اقرار گرفتند و در اين اقرار به كلمهٔ «آرى» و «بلى» اكتفا نكردند، بلكه اقرارنامه اى را قرائت كردند و از مردم خواستند آن را تكرار

ص: 74


1- . مجلسى، بحار الانوار : ج 21 ص 387 ، ج 37 ص 111، 209 . بحرانى، عوالم : ج 15/3 ص 44 ، 47 ، 97 ، 301 . حر عاملى، اثبات الهداة: ج 2 ص267 ح 387، 391 . شوشترى، احقاق الحق: ج 6 ص 270، ج 21 ص 53 ، 57 . سليم بن قيس، كتاب سليم: ص 888 ح 55.
2- . مجلسى، بحار الانوار : ج 37 ص 215 ، 219.

كنند و در آن اقرارنامه ظريفترين زواياى غدير را در كوتاهترين عبارات گنجانيدند.

پيداست كه شكل عمومىِ بيعت همان دست دادن است، ولى اين دست دادن در واقع حاكى از عهد بستن وتصميم به وفادارىِ قلبى و نيز پيمان لسانى است.

* هدف از بيعت لسانى

در غدير چند جهت وجود داشت كه به خاطر آن قبل از بيعت با دست، بيعت لسانى كه به شكل اقرار زبانى و به صورت گفتن بود انجام گرفت، و حضرت متن گفتار را هم تعيين كردند. اين جهات عبارتند از:

تفسيرى بر بيعت با دست

بيعت با دست احتياج به تفسير دارد، و بايد قبلاً معلوم شود بر سر چه بيعت مى كنند. اين اقرار لسانى در واقع مفسّر بيعت با دست بود كه بعد از خطبه انجام شد.

جايگزين بيعت با دست

ممكن بود عده اى پس از خطبه براى بيعت با دست حاضر نشوند و خود را از صحنه كنار بكشند و بعد بگويند: «ما بيعت نكرديم». لذا حضرت ابتدا به صورت لسانى بيعت گرفت و فرمود: «هركس توانست با دست بيعت مى كند و هر كس نتوانست با زبان اقرار كرده است».

اتحاد موضوع بيعت

اگر متن و عبارات براى بيعت لسانى تعيين نمى شد ممكن بود هر يك از مردم طبق ذوق و سليقهٔ خود عباراتى را به كار بَرَد كه از نظر اعتبار رسمى و قانونى جاى سؤال و اشتباه باشد، و گذشته از هرج و مرج در واقع هر كس به مطلبى كه مغايرتها و زياده و نقيصه هايى با ديگران داشت اقرار كرده بود.

جلوگيرى از عبارات شبهه ناك

ص: 75

اگر متن تعيين نمى شد ممكن بود عده اى فتنه گر، عبارات خاصِ شبهه ناكى را آماده كنند و بدين گونه زمينهٔ سقوط ارزش اين بيعت را آماده سازند.

براى آنان كه فرصت نداشتند

به خاطر كثرت جمعيت و كمى وقت و مساعد نبودن شرايط توقف مردم، اين احتمال قوى بود كه عده اى واقعا فرصت بيعت با دست را پيدا نكنند، و لذا مى بايست اين بيعت لسانى انجام مى شد.

* كيفيت بيعت عملى و لسانى

پس از روشن شدن اين جهت، مى پردازيم به اين نكته كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بيعت با دست و بيعت لسانى را به چه صورت انجام دادند:

كيفيت بيعت لسانى

در اواخر خطبه با درخواستهاى مكرر از مردم تكرار سخن خود را طلب كردند كه عبارات آن چنين است:

* همگى اين جملات را بگوييد: «ما شنيديم و اطاعت مى كنيم و راضى هستيم و سر تسليم فرود مى آوريم درباره امر امامتِ اماممان على اميرالمؤمنين و امامانى كه از صلب او به دنيا مى آيند. بر اين مطلب با قلبهايمان و با جانمان و با زبانمان و با دستانمان با تو بيعت مى كنيم ....» كه همان متن مفصل را حضرت برايشان تعيين فرمودند.

* «اى مردم، آنچه به شما گفتم تكرار كنيد».

* «اى مردم، چه مى گوييد؟ خداوند اَصوات را مى شنود و از پنهانهاى قلبها خبر دارد». كنايه از اينكه اگر چه اصوات بهم مخلوط است و از باطنها هم كسى خبر ندارد، ولى خداوند ناظر و شاهد است.

* بگوييد سخنى را كه خداوند به خاطر آن از شما راضى شود.

ص: 76

* بگوييد: «حمد و سپاس خداى را كه ما را به اين مطلب هدايت كرد، و اگر خداوند هدايت نكرده بود هدايت نمى يافتيم».

كيفيت بيعت با دست

* در اثناء خطبه متذكر شدند كه پس از خطبه شما را به دست دادن به عنوان بيعت دعوت خواهم كرد.

* دستور دادند تا مردم ابتدا با خود او (پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)) به عنوان اقرار به سخنانش در حق امامان (علیهم السّلام) بيعت كنند، و سپس با شخص على بن ابى طالب (علیه السّلام) بيعت نمايند.

* اين بيعت با دست را حاكى از بيعت با قلب و جان دانستند.

بستن عمامه مبارك بر سر اميرالمؤمنين (علیه السّلام)(1)

برنامهٔ بستن عمامه در حاليكه حضرت بر فراز منبر در برابر ديدگان جمعيت بودند، هرگز سابقه نداشت. مهم تر اينكه انجام چنين كارى در حضور مردم آنگاه ارزش دارد كه معنايى همراه داشته باشد و مردم از ديدن آن نتيجه اى بگيرند. اين عمل پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باز مى گردد به رسومات عُرفى آن عصر كه دو مفهوم بلند از انجام چنين كارى نتيجه گيرى مى شد:

1 . اعلام رياست و ولايت شخصى بر قومى بود كه طى مراسمى با بستن عمامه اى جديد بر سر او اين مهم را اعلام مى كردند.

2 . اگر اين عمامه را شخص بزرگى به دست خود بر سر او مى بست نشان اعتماد او بر آن شخص بود.(2)

ص: 77


1- . امينى، الغدير : ج 1 ص 291 . بحرانى، عوالم العلوم: ج 15/3 ص 199 . حر عاملى، اثبات الهداة: ج 2 ص 219 ح 102 . شوشترى، احقاق الحق: ج 8 ص 370 - 372.
2- . زبيدى، تاج العروس: ج 8 ص 410.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با اين اقدام، هم امامت و حاكميت على بن ابى طالب (علیه السّلام) را اعلام كرد، و هم اعتماد خود را نسبت به او ابراز داشت.

شعر غدير(1)

سرودن شعر با اجازه رسمى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نيز از مسايل عجيب غدير بود. سابقه مخالفت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با شعر بر همگان روشن بود. اگر هم در مواردى برخورد مثبتى از حضرت ديده مى شد اجازهٔ قرائت شعرهاى مثبت قديمى در حضور حضرت بود.

مردم براى اولين بار مى ديدند يك شاعر زبردستِ عرب يعنى حسان بن ثابت كه در واقعه غدير حضور دارد در همانجا و درباره همان واقعه شعرى سروده، و با سوابقى كه از برخورد پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با شعر دارد گويا به خود اجازه نمى دهد كار خود را ابراز كند. عاقبت تصميم مى گيرد از حضرت در اين باره اجازه بخواهد و گويا باور ندارد به او چنين اجازه اى داده شود.

در برخورد با اين استيذان، عكس العملى از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ديده شد كه براى همه تعجب آور بود. آن حضرت نه تنها اجازه دادند، بلكه به عنوان تشويق فرمودند: «بخوان به بركت خداوند»! و خود نيز شخصا براى استماع آن حاضر شدند!

بازتاب اين مسئله بقدرى عجيب بود كه از يك سو حسان راضى نشد شعر را به صورت عادى بخواند، بلكه خود را به مكان بلندى رساند و براى خواندن اشعارش بر فراز آن قرار گرفت. از سوى ديگر براى آنكه مردم مطمئن باشند اين برخورد مثبت با شعرِ مربوط به اهل بيت (علیهم السّلام)، از طرف شخص پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است حسان اعلام كرد: «اى مردم، سخن مرا به گواهى پيامبر گوش دهيد»! مردم كه خود را با مسئله اى تازه روبرو مى ديدند به سوى حسان ازدحام كردند و گردن مى كشيدند تا اين اقدام بديع را تماشا كنند.

ص: 78


1- . مجلسى، بحار الانوار : ج 21 ص 388 ، ج 37 ص 112 ، 166 ، 195 . بحرانى، عوالم العلوم: ج 15/3 ص 41 ، 98 ، 144 ، 201 . كنجى، كفاية الطالب: ص 64 . سليم بن قيس، كتاب سليم: ص 828.

براى آنكه مردم باور كنند در دين ما چنين اشعارى از منزلت خاصى برخوردار است، حضرت در پايان شعر حسان تصريح كردند كه در اين اشعار روح القدس مؤيد تو بوده و در واقع خداوند پشتيبان توست.(1)

ماجراى حارث فهرى و سنگ آسمانى(2)

در همه دستورات الهى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ابلاغ فرموده عده اى نپذيرفته اند، و خداوند هم برنامه خاصى براى مقابله با آنان در دنيا نداشته است. تنها در امر ولايت و امامت بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود كه هم منكرين آن به صورتى غير عادى اقدام به انكار آن نمودند، و هم خداوند پاسخ دندان شكنى به آنان داد تا براى هميشهٔ روزگار اهميت آن در خاطره ها بماند.

بت پرستان و مشركان و يهوديان و مسيحيان در تمام مواردى كه روى مخالفت با پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) داشتند به صراحت سخن حضرت را انكار مى كردند و مخالف آن را حق مى دانستند. حتى مسيحيان نجران كه قرار بود با پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مباهله كنند ادعا مى كردند كه آنچه حضرت مى فرمايد درست نيست.

در آخرين مرحله كه قرار به مباهله و واگذارى امر به ذات اقدس الهى شد توقف كردند و حاضر شدند جزيه بپردازند ولى مباهله نكنند، و در واقع ترسيدند از اينكه مسئله را به خدا واگذار كنند و خداوند پاسخ دندان شكنى به آنان دهد.

در غدير مسئله به صورت ديگرى جلوه كرد و حارث فهرى صريحا از خدا درخواست عذاب كرد. در آن لحظات هم گفتار منكر غدير و هم پاسخ خداوند عجيب بود.

* مسير عجيب مباهله در غدير

ص: 79


1- . مجلسى، بحار الانوار: ج 21 ص 386 ح 10.
2- . مجلسى، بحار الأنوار: ج 37 ص 136 ، 162 ، 167 . بحرانى، عوالم العلوم: ج 15/3 ص 56 ، 57 ، 129 ، 144 . امينى، الغدير: ج 1 ص 193.

حارث فهرى به جاى آنكه بگويد: «من غدير را قبول ندارم و اگر سخن من در انكار غدير درست باشد خدا عذاب را بر شما نازل كند»، عكس اين سخن را بر زبان آورد و در واقع آنچه بايد پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى گفت او براى خود گفت. حارث گفت: «خدايا، اگر آنچه محمد دربارهٔ ولايت على مى گويد حق است و از جانب توست عذابى بر ما منكرين نازل كن»! مى بينيم هم حقانيت مطلب و هم از جانب خدابودن آن بر لسان حارث جارى شده و صريحا از خدا درخواست عذاب كرده است.

اين اقدام در حضور مردم بود و بقدرى درخواست عجيبى بود كه خداوند عين گفتار او را در قرآن نقل كرده كه «اللهم إن كان هذا هو الحق من عندك فأمطِر علينا حجارة من السماء أو ائتنا بعذاب أليم». اكنون قاضى اين مباهله خداوند بود كه بايد تكليف مردم را روشن مى كرد، چه آنكه بسيارى از منافقين و صاحبان ايمان ضعيف از مردمِ حاضر در غدير نيز سخنى همچون حارث در دلشان بود، ولى جرأت ابراز آن را نداشتند!

اگر خداوند پاسخ حارث را نمى داد آنان نيز همراه حارث مى شدند و به اين باور نزديك مى شدند كه غدير ساخته خود پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است و به خداوند ارتباطى ندارد.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باز هم خواست راه توبه را به همهٔ مردم نشان دهد كه بازگشت به صراط مستقيم هيچ وقت دير نيست و آشتى با خدا و اهل بيت هميشه ممكن است. همچنين خواست اين نكته را خاطر نشان كند كه بايد از دشمنان غدير فاصله گرفت و از آنان دورى جست. از اين رو به حارث فرمود: «يا از اين گفته ات توبه كن يا از ما فاصله بگير و از پيش ما برو».

حارث باطن ظلمانى خود را بار ديگر نشان داد و مطلبى را بر زبان آورد كه حرف دل منافقين حاضر در غدير بود. او گفت: «قلبم براى توبه مرا همراهى نمى كند؛ ولى از نزد تو مى روم»!

معجزهٔ عظيم پيش چشمان آن جمعيت انبوه كه براى پايان ماجرا گردن كشيده

ص: 80

بودند، به وقوع پيوست. خاطره اى كه از اصحاب فيل در ذهنها مانده بود و خداوند قدرت خود را با سنگ ريزه هاى آسمانى نشان داده بود، اينك با تمام شدن سخن حارث و فاصله گرفتن او از مجلس پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تكرار شد. پرنده اى در آسمان ظاهر شد كه سنگى به اندازه عدس در منقار داشت و آن را بر سر حارث فرود آورد. آن سنگ طول قامت او را درنورديد و او را نقش زمين ساخت و پيش چشمان مردم دست و پا زد و جان داد.(1)

اگر در ماجراى نصاراى نجران كار به مباهله نرسيد تا يد قدرت خداوندى را در پشتيبانى از پيامبرش ببينند، اينك دشمن غدير مباهله را رسمى كرد و خداوند نيز با پاسخ به او، حاضرين غدير و شنوندگان ماجراى غدير تا آخر دنيا را در برابر هر شبهه اى بيمه كرد و در واقع خداوند ارتباط غدير را به ذات اقدس خويش اعلام كرد.

* طرز تفكر حارث فهرى چه بود؟

تحليلى درباره انگيزه حارث فهرى و موشكافى سخنانش و كيفيت اعتقادى او در سخنى كه بر زبان آورد، نشان خواهد داد كه او يك نمونه از افرادى با چنين عقيده بود.

حارث فهرى در حقيقت خدا و رسول را قبول داشت و فقط در ولايت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) مردد بود، مانند بسيارى از آنانكه اميرالمؤمنين (علیه السّلام) را پس از رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تنها گذاشتند.

حارث به طور علنى باطن خود را آشكار ساخت و جمله اش بقدرى در رساندن اين مطلب صريح است كه روشن تر از آن نمى توان يافت. اين صراحت در چند جهت جلوه گر است:

1 . او كه مى گويد: «خدايا اگر اين مطلب حقى از جانب توست» يعنى خدا را قبول دارد كه

ص: 81


1- . مجلسى، بحار الانوار: ج 31 ص 320.

استدعا از ذات او مى نمايد!

2 . به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى گويد: ما تو را قبول داريم در صدق و رسالت، فقط بگو اين مطلب از جانب خداست يا از مطالب شخصى خودت مى باشد.

3 . پس از آنكه حضرت اين جهت را براى او تبيين مى كند او در مقابل صداقت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تشكيك نمى كند، بلكه به صراحت مى گويد: خدايا اگر واقعا چنين است من تحمل ندارم و حاضرم بميرم و اين منظره را نبينم و زير اين بار نروم.

اينها چيزى بود كه در دل بسيارى وجود داشت! لذا مى بينم خداوند صريحا حكم به كفر چنين كسى كرده كه بگويد: «خدايا» و بعد دعا كند كه اگر اين مطلب حق و از جانب توست بر ما عذاب بفرست، آنجا كه مى فرمايد: «للكافرين ليس له دافع، من اللّه ذى المعارج»: «براى كافرين دفع كننده اى از عذاب خداوندى وجود ندارد...». مهمتر اينكه خدا عذاب چنين كسى را سريع فرستاد تا شدت غضبش بر منكرين ولايت على بن ابى طالب (علیه السّلام) بر همه معلوم شود.(1)

ص: 82


1- . ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب: ج 1 ص 538.

4. تحليلى بر نزول و تفسير آيات قرآن در غدير

از آغاز دستور اعلان حركت مردم از مدينه تا روزهايى كه كاروان در راه بود و در ايام حج و پس از آن تا رسيدن به غدير و در ايام سه روزه غدير و بعد از آن در ادامه راه تا بازگشت به مدينه، آيات قرآن در هر موقعيتى نازل مى شد و برنامه غدير را همراهى مى كرد. در خطابه غدير پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آيات بسيارى از قرآن را تفسير كردند و مطالبى هم در معرفى قرآن بيان فرمودند. ذيلاً به تحليل اين ارتباط تنگاتنگ قرآن و غدير مى پردازيم.

معرفى قرآن در غدير

در ارتباط با قرآن چهار جهت به طور كامل در خطابه غدير بيان شده كه عبارتند از مقام قرآن و محتواى آن و نيز معرفى سرپرست قرآن و وظايف ما در قبال آن، و بدين صورت جلوه زيباى قرآن در آن موقعيت حساس ترسيم شده است. عين عبارات خطبه در اين باره مطالعه كردنى است:

* منزلت قرآن

- قرآن يادگار و نشانه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در ميان مسلمين است.

- قرآن ثقل اكبر (در «إنّي تاركٌ فيكم الثقلين») است و از ثقل اصغر خبر مى دهد.

* مطالعهٔ قرآن

- در قرآن تدبّر و دقت نماييد و آيات آن را بفهميد.

- در محكمات قرآن نظر كنيد و متشابهات آن را ترك نماييد.

ص: 83

* تفسير قرآن

1 . مفسّر قرآن و بيان كننده باطن آن فقط اهل بيت (علیهم السّلام) هستند.

2 . اهل بيت (علیهم السّلام) خليفه و جانشين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در تفسير قرآن و كسانى هستند كه به امضاى آن حضرت چنين حقى دارند.

* رابطه قرآن با اهل بيت (علیهم السّلام)

1 . قرآن با اهل بيت (علیهم السّلام) موافق است و از ايشان جدا نمى شود.

2 . هر يك از اين دو درباره ديگرى خبر مى دهد.

3 . فضايل اميرالمؤمنين (علیه السّلام) را خداوند در قرآن نازل كرده است.

4 . قرآن مى گويد كه امامان از فرزندان پيامبر و على عليهماالسلام هستند.

نزول پياپى وحى در غدير

نزول بيش از چهل آيه از قرآن در باره اقدامات پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير دليل بر عنايت

خاص خداوند به اين برنامه اسلام است. شاخص ترين اين آيات دو آيه «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك ...» و آيه «اليوم أكملت لكم دينكم ...» است.

از سوى ديگر نزول بيش از هشتاد آيه در افشاگرى عليه اقدامات منافقين در ايام غدير، از يك سو حاكى از ضمانتِ حفظ و حراست خداوند نسبت به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اجراى مراسم غدير است؛ و از سوى ديگر نشانگر تلاش بى وقفه دشمنان ولايت اهل بيت (علیهم السّلام) در ايام آخر عمر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است.

تفسير آيات قرآن در غدير

تفسير سه سورهٔ كامل قرآن كه سوره هاى حمد و عصر و انسان است و نيز دوازده آيه به صورت صريح و بيش از هفتاد آيه به صورت اقتباس و استشهاد كه در رابطه با جوانب مختلف غدير در سراسر ايام غدير در متن خطبه و در مناسبتهاى مختلف آن تحقق يافته، شاهد زنده اى بر ارتباط تنگاتنگ غدير با قرآن است.

ص: 84

جهت گيرى آيات قرآن در غدير

آيات مربوط به غدير را به چند دسته مى توان تقسيم كرد:

1 . آياتى كه مربوط به اصل ماجراست مثل «يا أيها الرسول بلغ ...»، «سأل سائل بعذاب واقع»، «اليوم أكملت لكم دينكم ...».

2 . آياتى كه در خطبهٔ غدير - يعنى در متن واقعه - به آن استشهاد شده است.

3 . آياتى كه در حاشيهٔ واقعه به عنوان اعمال منافقين تفسير شده مثل «ثم ذهب إلى أهله يتمطّى» كه دربارهٔ حركات معاويه در غدير است.

4 . آياتى كه به صورت كلى به مسئلهٔ غدير تفسير شده مثل «وإنه لتنزيل رب العالمين ...» كه به ولايت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) در روز غدير تفسير شده است.

5 . آياتى كه به عنوان مصداق اتمّ به غدير تفسير شده است.

ص: 85

5. تحليلى بر جملهٔ «من كنت مولاه فعلي مولاه»

چكيده و آينهٔ تمام نماى غدير و عصاره خطابه مفصل آن، جملهٔ «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ» است كه در يك مقطع حساس از خطبه و در حالى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بازوان اميرالمؤمنين (علیه السّلام) را گرفته و او را بلند كرده و به مردم معرفى مى كردند بيان شده است.

اگر اين جمله را خوب بشكافيم درخواهيم يافت كه جمله اى كوتاه ولى پر معنى است و مبتنى بر چندين پايهٔ عقيدتى است، كه اگر كسى آنها را قبول نداشته باشد نمى تواند اين جمله را بپذيرد. اين پايه ها و ريشه ها در متن خطابهٔ غدير به صراحت آمده، و با استناد به آنها جملهٔ مذكور را تبيين خواهيم كرد:

توضيح كلمه هاى جمله «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ ...»

جملهٔ «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ» از پنج كلمه تشكيل شده است:

«مَنْ»، يعنى «هر كَس»: و اين كلمه شامل تمام مسلمانان - يعنى آنان كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را قبول دارند - مى شود.

«كُنْتُ»، يعنى «من بوده ام»؛ استفاده از فعل ماضى به معناى آن است كه اين منصب براى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پايهٔ نبوت عامه و خاتميت اوست، و خطاب سخن با كسانى است كه حضرتش را تا كنون به چنين منصبى قبول داشته اند.

«مَوْلاهُ»، يعنى «مولى و صاحب اختيار اويم»؛ اين كلمه محور اصلى جمله است، و خودِ حضرت در همين خطبه و در مواردى ديگر معناى اين كلمه را بيان فرموده اند. «مولى» يعنى كسى كه اختيار مردم به دست او است و نسبت به آنان از خودشان بيشتر اختيار دارد، و هر دستورى به آنان دهد بايد بدون چون و چرا اجرا كنند؛ و كوتاهى در آن اگر به عنوان اعتراض و شك در حقانيت او باشد مساوى با كفر و انكار نبوت است.

ص: 86

«فَعَلِيٌ» يعنى «پس على ...»؛ تعيين على بن ابى طالب (علیه السّلام) براى منصب و مقامى كه در كلمه بعدى ذكر مى شود، مشت محكمى به دهان فتنه گران و دسيسه كاران است تا فكر تشكيك در شخص امام و يا احتمال تعدد آن را از مخيّله خود بيرون كنند. از طرف ديگر با معرفى اين «على (علیه السّلام)»، يازده امام ديگر را هم كه بعد از او داراى مقام و منصب او خواهند بود مشخص مى كند به طورى كه راهِ تحريف و تشكيك بسته مى شود.

«مَوْلاهُ»، يعنى «مولى و صاحب اختيار اوست». همان منصبى كه در كلمه سوم اين جمله براى شخص خاتم انبياء (صلی الله علیه و آله و سلم) ذكر شد عينا براى على بن ابى طالب (علیه السّلام) و يازده امام معين از فرزندان او از جانب خداوند عطا شده است. آنان صاحب اختيار مردم اند و هر چه بگويند بايد بدون چون و چرا قبول كرد، و هرگونه اعتراض و شك و ترديد درباره آنان مساوى با كفر است.

معناى دقيق جمله «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ ...»

پس از تبيين كلماتِ اين جمله، صورت تركيبى آن با در نظر گرفتن آن پايه هاى اعتقادى كه ذكر شد، چنين ترجمه مى شود:

هر مسلمانى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به عنوان صاحب اختيار خود قبول دارد، و در مورد فرمايشات و اوامر و افعال او اجازه هيچگونه شك و شبهه و اعتراض به خود نمى دهد، بايد نسبت به على بن ابى طالب (علیه السّلام) نيز همين اعتقاد را داشته باشد و سخنان و افعال او و آنچه از او مى بيند و مى شنود را حق بداند. از آنجا كه هيچگونه جاى اعتراض و تشكيك درباره پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وجود ندارد، لذا هر كس به هر عنوان با على (علیه السّلام) مخالفت كند و يا رو در روى او بايستد بر باطل است و اعتقاد او مساوى با كفر است.

تصريح به نام «على (علیه السّلام)» به خاطر نام امامان

نام على بن ابى طالب (علیه السّلام) به عنوان امام بلافصل بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اولين شخص در خط امامت به طور شاخص ذكر شده، تا پس از تثبيت امامتِ او اين رشته ادامه يابد و يازده امام بعد هم يكى پس از ديگرى آن را به سر منزل قيامت برسانند.

ص: 87

در مواضع مختلف خطبه پس از ذكر نام اميرالمؤمنين (علیه السّلام) بلافاصله به امامان پس از او اشاره شده، و نكته اش اين است كه خداوند به عنوان نايب خود، اين صاحب اختياران را تا روز قيامت - به طور متصل - براى مردم تعيين كرده است، و چنان حجتش را بر مردم تمام كرده كه به راحتى بتوان شاهراه مستقيم را از بيراهه تشخيص داد و براى كسى هم عذرى باقى نماند.

نكته مهم دربارهٔ كلمهٔ «مولى»

طبيعى است كسى مى تواند صاحب اختيار مطلق مردم باشد كه نه تنها گناه نكند و شيطان و هواى نفس در او راه نداشته باشد، بلكه اشتباه هم نكند تا باعث هلاكت جمعيتى نشود.

خداوند كسانى را صاحب اختيار مردم قرار داده كه داراى عصمت مطلق اند، و از هرگونه بدى و پليدى به هر معنى كه باشد پاك اند. گذشته از آن عِلمشان را به منبع بى پايان علم خود متصل كرده است، تا جوابگوى انواع احتياجات مردم باشند.

تعيين و تخصيص چهارده معصوم (علیه السّلام) به عنوان صاحب اختيار مردم و كسانى كه امرشان بر هر موجودى نافذ است فقط بايد از جانب حق تعالى باشد، زيرا اوست كه به وجود آورنده مخلوقات است و بهترين ها را او خلق كرده، و فقط اوست كه مى تواند سپردن اختيار تام مردم به دست كسى را ضمانت كند؛ و اين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است كه از جانب خداوند به عنوان پُشتوانه و ضامِن اين مقام درباره امامان (علیهم السّلام) ايشان را به مردم معرفى كرده است.

پروردگارِ مهربان در نظامِ خلقت به اين هم اكتفا نكرده است، بلكه صاحبان اختيار مردم را كسانى قرار داده كه از نور خلق شده اند و آنان را در قالب انسان قرار داده است. معصومين (علیهم السّلام) كسانى اند كه قبل از خلقتِ عالم خلق شده اند و همهٔ جهان به بركت وجود آنان خلق شده است. اين نورانيت در خطابه غدير به صراحت ذكر شده است:

ص: 88

النُّورُ مِنَ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ مَسْلُوكٌ فِيَّ ثُمَّ في عَلِيِّ بْنِ أَبيطالِبٍ، ثُمَّ فِى النَّسْلِ مِنْهُ إِلَى الْقائِمِ الْمَهْدِيِّ.

نور از جانب خداوند عز و جل در من، و سپس در على و بعد در نسل او تا مهدى قائم قرار داده شده است.

خداوند مردم را به چنين وجودهاى نورانى سپرده و خواسته است كه مردم او را از اين طريق عبادت كنند و هدايت را از ايشان بگيرند، و لذا عبادت خداوند از هر طريق ديگرى باشد در پيشگاه خداوند مردود است.

انتخاب بهترين مولى

چقدر بايد مسلمانان، بلكه همه انسانها از پروردگار خود تشكر كنند كه اينچنين درهاى رحمت بيكران خويش را به سوى مردم گشوده است، و انوار قدسيه چهارده معصوم پاك (علیهم السّلام) را از آن عالم نورانى به صورت بشر آورده، و به عنوان نمايندگان خود معرفى كرده است؛ و با اين نعمت بزرگ منتى عظيم بر همه بشر گذارده است.

خدا را سپاس كه به ما اجازه نداد براى خودمان صاحب اختيارى تعيين كنيم تا دچار هزاران اشتباه شويم. در انتخاب خود هم انسانهاى عادى را به عنوان مولاى ما تعيين نكرد، بلكه كسانى را منصوب فرمود كه بهترين هاى تمام عالم اند، چنان كه خود حضرت در متن خطبه مى فرمايد:

پيامبرتان بهترين پيامبران، و وصىّ شما بهترين اوصياء، و فرزندان او بهترين جانشينان اند.

نتيجه گيرى از «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ ...»

در اينجا بايد به دو جهت مهم در خطبه كه به عنوان نتيجه گيرى از جمله «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِيٌ مَوْلاهُ ...» تلقى مى شود، اشاره كنيم:

ص: 89

* ائمه (علیهم السّلام) راه راست

صراط مستقيم كه قرآن و احاديث بر آن تكيه دارند فقط راه امامان (علیهم السّلام) است. در اين باره دو جملهٔ جامع در خطبه فرموده است:

1 . «مَنَم صراط مستقيم خداوند كه به شما دستور پيروىِ آن را داده؛ و بعد از من على است، و سپس فرزندانم از صلب او كه امامان هدايت كننده هستند».

2 . «سوره حمد درباره امامان نازل شده است»، يعنى مسلمانان كه هر روز لااقل ده مرتبه مى گويند: «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ»، در واقع از خدا مى خواهند كه آنان را به راه ائمه (علیهم السّلام) هدايت كند، و كسانى كه به اين راه هدايت مى شوند «اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» هستند، و آنان كه از اين راه منحرف مى شوند «مَغْضُوبٌ عَلَيْهِمْ» و «ضالّين» هستند.

* ائمه (علیهم السّلام) دين كامل

كامل شدن دين خداوند و بالاترين نعمت پروردگار كه با آمدن آن نعمتها كامل شد، ولايت ائمه (علیهم السّلام) و صاحب اختيار شدن آنان بر مردم بود، و آن هنگامى بود كه دين اسلام به عنوان يك دين كامل مورد قبول خداوند قرار گرفت. در اين باره دو جمله در خطبه غدير فرموده اند:

1 . «پروردگارا، هنگامى كه من ولايت على بن ابى طالب را براى مردم تبيين كردم اين آيه را نازل كردى كه «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ ...» : «امروز دين شما را كامل نمودم و نعمت خود را بر شما به آخرين درجه رساندم و اسلام را به عنوان دين شما پسنديدم»، و اين آيه را نازل كردى كه «وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دينا ...» : «هر كس جز اسلام دينى را بپذيرد هرگز از او قبول نخواهد شد و در آخرت از زيانكاران است».

2 . «اى مردم، خداوند دينش را با امامت او (على) كامل كرده است. پس هر كس به او و به امامان بعد از او كه جانشينان او تا روز قيامت هستند اقتدا نكند و آنان را امام خود قرار ندهد اعمالش بى ارزش مى شود، و در جهنم دائمى خواهد بود ...».

بحث در معناى كلمهٔ «مولى»

ص: 90

با آنكه خطبهٔ غدير منشور دائمى اسلام تلقى مى شود و داراى محتوايى فراگير نسبت به همهٔ جوانب اسلام به صورت كلى است، ولى بحثهاى علمى در متن حديثِ غدير عموما در كلمه «مولى» و معانى عرفى و لغوى آن مرتكز است.

اين بدان جهت است كه قطب اصلى حديث جمله «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» است، و هرگاه به صورت اختصار به حديث غدير اشاره شود همين جمله مد نظر قرار مى گيرد، و راويان و محدثين نيز در هنگام اختصار به همين جمله اكتفا نموده اند و قراين همراه آن را حذف كرده اند.

نكته قابل توجه در اين مقطع آن است كه با توجه به متن خطبه مفصل و دقت در ساير مطالبى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبهٔ خود فرموده اند، معناى «مولى» و مراد از «ولايت» هم براى مخاطبين در غدير بسيار واضح و روشن بوده، و هم براى هر مُنصفى كه متن را مطالعه كند، و شرايط خطبه را به طور كامل در نظر بگيرد واضح تر از آن خواهد بود كه جاى بحث و احتجاج باشد.

به كار گرفتن كلمه «مولى» براى آن است كه هيچ لفظى از قبيل «امامت»، «خلافت»، «وصايت» و امثال اينها، نمى تواند حامل معناى دقيقى باشد كه در «ولايت» نهفته و اين لفظ از نظر محتوى فوق همه معانى الفاظ مذكور است.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نمى خواهد فقط امامت يا خلافت يا وصايت را بيان كند، بلكه مى خواهد اولى به نفس بودن و صاحب اختيار تام بر جان و مال و عِرض و دين مردم بودن، و به عبارت واضحتر «ولايت مطلقه الهيه» را كه به معناى نيابت تامه از طرف خداست بيان كند، و براى اين منظور هيچ لفظى فصيح تر و گوياتر از «مولى» پيدا نمى شود.

دشمنان غدير هم اگر كلمه ديگرى در اينجا به كار رفته بود خيلى آسانتر آن را مى پذيرفتند و يا در مقام رد آن چنين تلاش نمى كردند، و اگر بنا به تعدد معانى بود در الفاظ ديگر بسيار آسانتر بود. آنان با تشكيك در معناى اين كلمه مى خواهند آن را از محتواى مهم و كارساز عقيدتى و اجتماعى آن جدا كنند و آن را در حد بيان يك

ص: 91

موضوع عاطفى و اخلاقى پايين بياورند.

مخالفان غدير معناى وسيع «اولى به نفس» را خوب مى فهمند كه اينچنين به مبارزه با آن برخاسته اند. ما هم بايد بر سر همين معنى پافشارى كنيم، و از خدا و رسول تشكر كنيم كه با به كار بردن چنين كلمه اى در تركيب خاص جمله، بنيادى محكم در فرهنگ اعتقادى ما بر جاى گذاشته اند كه از آن نتايج زير گرفته مى شود:

- امامت و ولايت دوازده امام معصوم (علیهم السّلام) بلافاصله پس از رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم).

- عموميت ولايت و اختيار ايشان بر همه انسانها و در همه زمانها و مكانها.

- استناد ولايت ايشان به امضاى پروردگار و اينكه امامت يك منصب الهى است.

- عصمت صاحبان ولايت به امضاى خدا و رسول.

- تعهد مردم در مقابل ولايت ائمه (علیهم السّلام) دقيقا مانند تعهدشان در مقابل ولايت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم).

از همه مهمتر اينكه لازمه اثبات چنين محتواى بلندى، عدم مشروعيت هر ولايتى بدون اذن پروردگار و با انتخاب غير خداوند است، كه خط بطلان بر هر دين و مذهبى مى كشد كه غير از ولايت اهل بيت (علیهم السّلام)را پذيرفته باشند.

راه فهم معناى كلمهٔ «مولى»

يك مطالعهٔ كامل عيار در جوانب مختلف ماجراى غدير و دقت در متن خطابه، براى فهميدن معناى كلمهٔ «مولى» كافى است و جلوه هاى زير از معناى اين كلمه را نشان خواهد داد:

* معناى «مولى» لغت نامه نمى خواهد

اگر در سراسر خطبه ٔ غدير دقت كنيم خواهيم ديد كه اكثر مطالب آن تفسير و توضيحى براى روشن كردن كامل معنى «مولى» و مصداق آن، و ارزش الهى «ولايت» در اجتماع و ارتباط آن با توحيد و نبوت و وحى است.

بنابراين در حالى كه خود پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مقصود و مراد از «مولى» را روشن كرده، و همهٔ

ص: 92

حاضرين در غدير - كه شاعر بزرگ عرب حسان هم در ميان آنان بوده - معناى صاحب اختيارى را از آن فهميدند و بر سر همين بيعت نمودند، معنى ندارد براى فهميدن منظور آن حضرت به لغت ها و لغت نامه ها و معانى عرفى اين كلمه مراجعه كنيم، چه آنها با تفسير خودِ حضرت مطابق باشد و چه نباشد!

* معناى «مولى» در غدير روشن شد

مسلم است كه مقصد اصلى از اجتماع و سخنرانى غدير بيان مسئلهٔ ولايت بوده است، و اين در حالى بوده كه مردم اجمالاً مطالبى در اين باره از خود آن حضرت شنيده بودند. با توجه به اين نكات معلوم است كه اجتماع عظيم غدير براى رفع هرگونه ابهام باقيمانده در مسئله ولايت و معناى مولى است.

بنابراين بسيار خنده آور خواهد بود كه در چنان جمعى و در آن شرايط حساس، دربارهٔ «مولى» مطالبى گفته شود كه نه تنها موضوع را روشن نكند، بلكه ابهام را بيشتر نمايد و احتياج به كتابهاى لغت و امثال آن براى رفع ابهام باشد، به طورى كه هر عاقلى بگويد: اصلاً چه نيازى به تشكيل اين مجلس بزرگ بود!!؟

* اگر معناى «مولى» روشن نيست پس ابلاغى نشده!

اجتماع آن روز براى رفع هر ابهامى در مسئله ٔ ولايت بوده، و اگر بنا باشد همان مجلس آغاز ابهامى بزرگ در مسئله باشد، آن هم با به كار بردن يك كلمهٔ عجيب كه اين همه پيچيدگى دارد، در اين صورت بايد گفت: اگر چنين مجلسى نبود مسئله ولايت بسيار واضح تر بود!!!

اينجاست كه آيهٔ قرآن «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» محقق مى شود. يعنى اگر ابلاغ پيامى به اين صورت تحقق يابد كه مفهوم آن با گذشت چهارده قرن روشن نيست، پس در واقع ابلاغى نشده است!!

* آيا در سقيفه هم معناى «مولى» روشن نيست؟

ص: 93

جا دارد كسى بپرسد: چطور وقتى همين غاصبين خلافت در حالى كه خود حقى نداشتند، خليفهٔ بعد از خود را هم تعيين مى كردند و كلمه «ولى» را به كار مى بردند هيچ كس نگفت: اين كلمه هفتاد معنى دارد؟ چطور وقتى ابوبكر درباره عمر نوشت: «ولَّيْتُكم بعدى عمر بن الخطاب» ابهامى درباره ٔ معناى ولايت نبود، و فقط در كلام پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير اين بحثها پيش آمد؟!!

پيداست كه مسئله بر سر معناى لغوى و ابهام كلمه نيست، بلكه وزنه ٔ غدير بقدرى سنگين و كامل عيار است كه دشمن را به اين تلاشهاى مذبوحانه واداشته است؟

* آيا حديث مبهم متواتر است؟

جا دارد سؤال شود: حديث غدير به اقرار عامه و خاصه متواتر است، و كمتر حديثى داريم كه در طول چهارده قرن اين همه روايت كننده داشته باشد. اگر معناى آن به قدرى مبهم است كه هنوز كسى معناى واقعى آن را نيافته و بين چندين احتمال نامتناسب مانده، چه داعى بر نقل آن بوده است؟ اين راويان بزرگ كه بسيارى از آنان از علما و مؤلفين بوده اند چه داعى در نقل داشته اند؟! حديث مبهم كه نقل كردن ندارد! حديث مبهم كه احتياج به جمع آورى اسناد بيشتر ندارد! پس بايد گفت: به خاطر معناى مهمى كه از «مولى» براى همه واضح بوده اين همه بدان اهتمام ورزيده اند.

* اعتراض به معناى كلمهٔ «مولى» در غدير

جا دارد كسى بگويد: اينكه ابوبكر و عمر و حارث فهرى و چند نفر ديگر پرسيدند: «آيا اين مسئله از جانب خداست يا از جانب توست؟» به خاطر همين بود كه معناى بسيار سنگينى را از كلمه «مولى» دريافتند كه همان صاحب اختيارى بود و براى زير سؤال بردن آن حاضر به اين جسارت نسبت به ساحت مقدس آن حضرت شدند؛ وگرنه همه مى دانند كه تمام گفته هاى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) طبق آيه «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى» چيزى جز وحى و كلام خداوند نيست.

ص: 94

6. تحليلى بر مواضع حساس خطابهٔ غدير

خطابهٔ مفصل پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير به عنوان آخرين و مهمترين خطابهٔ آن حضرت در طول عمر خود و خطاب به همه جهان بشريت مطرح است. به همين جهت فرازهاى آن با در نظر گرفتن حيات انسانها تا آخرين روز دنيا مطرح شده، و به معناى قانون نامهٔ ابدى اسلام براى مسلمانان به يادگار گذاشته شده است.

نگاهى به مراحل و سير سخن در خطابه غدير(1)

سير سخنرانى تاريخى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير كه حدود يك ساعت طول كشيد بسيار دقيق و با در نظر گرفتن مخاطبين آيندهٔ آن بود، كه در طول قرنها آن را مطالعه خواهند كرد و تحت تأثير آن قرار خواهند گرفت.

حضرت در اولين بخش سخن، به حمد و ثناى الهى پرداختند و صفات قدرت و رحمت حق تعالى را ذكر فرمودند، و بعد از آن به بندگى خود در مقابل ذات الهى شهادت دادند.

در بخش بعدى، سخن را متوجه مطلب اصلى نمودند و تصريح كردند كه بايد فرمان مهمى درباره على بن ابى طالب ابلاغ كنم، و اگر اين پيام را نرسانم رسالت الهى را نرسانده ام و ترس از عذاب او دارم.

آنگاه امامت دوازده امام بعد از خود را تا آخرين روز دنيا اعلام فرمودند تا همهٔ طمعها يكباره قطع شود. از نكات مهم در سخنرانى حضرت، اشاره به عموميت ولايت آنان بر همهٔ انسانها و در طول زمانها و در همهٔ مكانها و نفوذ كلماتشان در

ص: 95


1- . مجلسى، بحار الانوار: ج 37 ص 201 - 207 . حر عاملى، اثبات الهداة: ج 2 ص 114 ، ج 3 ص 558.

جميع امور بود، و نيابت تام ائمه (علیهم السّلام) را از خدا و رسول در حلال و حرام و جميع اختيارات اعلام فرمودند.

با اين آمادگى مخاطبين، حساس ترين و بى سابقه ترين شكل سخنرانى از فراز منبر غدير به نمايش گذاشته شد. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با بلند كردن و معرفى اميرالمؤمنين (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ، اَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ».

سپس كمال دين و تمام نعمت را با ولايت ائمه (علیهم السّلام) اعلام فرمودند، و بعد از آن خدا و ملائكه و مردم را بر ابلاغ اين رسالت شاهد گرفتند.

در بخش بعدى حضرت صريحا فرمودند: «هر كس از ولايت ائمه (علیهم السّلام) سر باز زند اعمال نيكش سقوط مى كند و در جهنم خواهد بود». بعد از آن شمه اى از فضايل اميرالمؤمنين (علیه السّلام) را متذكر شدند.

مرحله ديگر سخنان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جنبه غضب الهى را نمودار كرد. حضرت با تلاوت آيات عذاب و لعن از قرآن فرمودند: «منظور از اين آيات عده اى از اصحاب من هستند كه مأمور به چشم پوشى از آنان هستم، ولى بدانند كه خداوند ما را بر معاندين و مخالفين و خائنين و مقصرين حجت قرار داده، و چشم پوشى از آنان در دنيا مانع از عذاب آخرت نيست».

سپس به امامانِ گمراهى كه مردم را به جهنم مى كشانند اشاره كرده فرمودند: «من از همه آنان بيزارم». اشاره اى رمزى هم به «اصحاب صحيفه ملعونه» داشتند، و تصريح كردند كه بعد از من مقام امامت را غصب مى كنند و سپس غاصبين را لعنت كردند.

آنگاه حضرت تكيهٔ سخن را بر اثراتِ ولايت و محبت اهل بيت (علیهم السّلام) قرار دادند و فرمودند: «اصحاب صراط مستقيم در سوره حمد شيعيان اهل بيت (علیهم السّلام) هستند».

ص: 96

سپس آياتى از قرآن دربارهٔ اهل بهشت تلاوت فرمودند و آنها را به شيعيان و پيروان آل محمد (علیهم السّلام) تفسير فرمودند. آياتى هم دربارهٔ اهل جهنم تلاوت كردند و آنها را به دشمنان آل محمد (علیهم السّلام) معنى كردند.

از فراموش نشدنى ترين مراحل خطبه، مطالبى اساسى بود كه دربارهٔ حضرت بقية اللّه الاعظم حجة بن الحسن المهدى ارواحنا فداه فرمودند و به اوصاف و شئون خاص حضرتش اشاره كردند، و آينده اى پر از عدل و داد به دست امام زمان عجل اللّه فرجه را به جهانيان مژده دادند.

براى آمادگى مردم در مراسم سه روزهٔ بيعت فرمودند: «پس از اتمام خطابه، شما را به بيعت با خودم و سپس بيعت با على بن ابى طالب دعوت مى كنم. پشتوانه اين بيعت آن است كه من با خداوند بيعت كرده ام، و على هم با من بيعت نموده است؛ پس اين بيعتى كه از شما مى گيرم از طرف خداوند و بيعت با حق تعالى است».

با يك نتيجه گيرى از سخنان قبلى خود، احكام الهى را مطرح كردند كه مقصود بيانِ چند پايه مهم عقيدتى بود: از جمله اينكه چون بيان همه حلالها و حرامها توسط من امكان ندارد، با بيعتى كه از شما درباره ائمه (علیهم السّلام) مى گيرم حلال و حرام را تا روز قيامت بيان كرده ام، زيرا علم و عمل آنان حجت است. ديگر اينكه بالاترين امر به معروف و نهى از منكر، تبليغ پيام غدير دربارهٔ امامان (علیهم السّلام) و امر به اطاعت از ايشان و نهى از مخالفتشان است.

در آخرين مرحله خطابه، بيعتِ لسانى انجام شد و حضرت فرمودند: «خداوند دستور داده تا قبل از بيعت با دست، از زبانهاى شما اقرار بگيرم». سپس مطلبى را كه مى بايست همه ٔ مردم به آن اقرار مى كردند تعيين كردند كه خلاصه ٔ آن اطاعت از دوازده امام (علیهم السّلام) و عهد و پيمان بر عدم تغيير و تبديل و بر رساندن پيام غدير به نسلهاى آينده و غايبان از غدير بود. در ضمن بيعت با دست هم حساب مى شد زيرا حضرت فرمودند: «بگوييد با جان و زبان و دستمان بيعت مى كنيم».

ص: 97

كلمات نهايى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دعا براى اقراركنندگان به سخنانش و نفرين بر منكرين اوامر آن حضرت بود، و با حمد خداوند خطابهٔ حضرت پايان يافت.

نگاهى به حساسيت هاى خطبهٔ غدير

اگر كسى با دقت مسير خطبه را دنبال كند مى تواند اهداف و نقاط حساس آن را كه در فراز و نشيب سخن خود را نشان مى دهد تشخيص دهد. اينك با توقف در مواضع حساس خطبه، تحليلى بر اهداف در نظر گرفته شده از آنها خواهيم داشت:

* چهارده معصوم (علیهم السّلام) صاحب اختيار مردم

تعيين و تخصيص چهارده معصوم (علیهم السّلام) به عنوان صاحب اختيار مردم و كسانى كه امرشان بر هر موجودى نافذ است، فقط بايد از جانب حقتعالى باشد، زيرا اوست كه بوجود آورنده مخلوقات است و بهترين ها را او خلق كرده و فقط اوست كه مى تواند سپردن اختيار تام مردم به دست كسى را ضمانت كند، و اين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است كه از جانب خداوند به عنوان پُشتوانه و ضامِن اين مقام دربارهٔ امامان (علیهم السّلام) ايشان را به مردم چنين معرفى كرده است:

الف : شريك هاى قرآن : ايشان ثقل اصغر در كنار ثقل اكبرند. اين ثقل اصغر درباره ثقل اكبر خبر مى دهد، و با آن موافق است و از آن جدا نمى شود.

ب : هدايت كنندگان : ايشان به حق هدايت مى كنند، و به حق و عدالت رفتار مى نمايند.

ج : امين هاى خدا : ايشان حاكمان خداوند در زمين و امين هاى پروردگار در ميان مردم اند.

د : عالمان : علم حلال و حرام نزد ايشان است، و هر علمى را دارا هستند. از ايشان درباره هر چه بپرسيد پاسخ مى دهند، و آنچه را نمى دانيد برايتان بيان مى كنند.

ه- : حجت هاى خداوند : آنان حجت بر همه جهانيان هستند. مادامى كه به ايشان تمسك جوييد هرگز گمراه نمى شويد. اگر فراموش كرديد يا كوتاهى نموديد امامان براى شما بيان مى كنند. آنان بر هفت گروه از دشمنان خدا حجت اند: مقصّران، معاندان، مخالفان، خائنان، گناهكاران، ظالمان، غاصبان.

ص: 98

* خاتميتِ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

از آنجا كه اساسِ غدير بر نبوت و خاتميتِ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است و آنچه در غدير براى آينده اسلام و جهان پيش بينى شده مبتنى بر بيان مقامِ شامخ حضرتش است، لذا حضرت در چندين فراز از خطبه منزلت و مقام خود را به مردم گوشزد فرمودند. در اكثر اين موارد نام ائمه (علیهم السّلام) را پس از ذكر خود آوردند تا معلوم شود ريشه اين شجره طيبه و سر رشته اين برنامهٔ بلند مدت و زير بناى ولايت و امامت، شخصِ خاتم انبياء (صلی الله علیه و آله و سلم) است. مواردى كه درباره شئون مختلف آن حضرت وارد شده چنين است:

1 . پيشگويى ها درباره او كه انبياء و مرسلين گذشته به او بشارت داده اند.

2 . خاتميت او و اينكه آخرين انبياء و مرسلين است و بعد از او پيامبرى نخواهد آمد.

3 . مقام او كه نورانيت و نبى مرسل و ترساننده و بر حذر دارنده بودن اوست، و افضليت او بر پيامبران و صاحب اختيار مردم بودن او و اينكه او صراط مستقيم خداوند است.

4 . علم او كه هيچ علمى نيست مگر آنكه خداوند آن را به وى آموخته است.

5 . حجت بودن او كه در اين باره به حجت بودن او بر همه مخلوقات و اينكه هر كس در حجت بودن او و چيزى از سخنانش شك كند كافر است، تصريح شده است.

6 . تبليغ او كه در اين باره كوتاهى نكردن او در اتمام حجت و فهمانيدن مطالب به مردم ذكر شده و سپس آن حضرت خدا را بر رساندن و تبليغ خود شاهد گرفتند.

* صاحب اختيارِ تام بر مردم

در غدير براى اميرالمؤمنين (علیه السّلام) فقط خلافت و جانشينىِ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به معناى جلوس در مكانِ او بعد از رحلتش اعلام نشده، بلكه تمام شئونى كه صاحب اختيارِ تام بر مردم بايد داشته باشد - همانها كه شخص پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دارا بودند - براى جانشين او هم اعلام شده است. «امام» در خطبه غدير يعنى كسى كه جوابگوى جميع مايحتاج بشر است، و اين قدرت از جانب خداوند به او اعطا شده است. براى تبيين آنچه به عنوان «امامت» در قالب امامتِ اميرالمؤمنين (علیه السّلام) در خطبه غدير منظور شده است به جهات زير برمى خوريم:

ص: 99

الف : حكومت و ولايتِ مطلق بر مردم به عنوان صاحب امر و واجب الاطاعة، كه اين تعابير به چشم مى خورد: اميرالمؤمنين، امام، ولىّ مردم، خليفه، وصى، مفروض الطاعة، نافذ الامر.

ب : هدايتِ مردم به سوى خداوند، كه تعابيرى نظير هدايت به حق و از بين بردن باطل و دعوت به سوى خداوند و بشارت دهنده ذكر شده است.

ج : پاسخگويى به نيازهاى علمى مردم، كه لازمه اش علم به جميع ما يحتاج مردم است. اين مطلب با تعابير در بر دارنده علم رسول و بيان كننده بعد از او و جانشين و خليفه او بر تفسير قرآن خاطر نشان شده است.

د : جنگ با دشمنان كه يكى از شئون امام است، با اشاره به جنگ با ناكثين و قاسطين و مارقين ذكر شده است.

«امامت» با چنين معناى وسيعى كه در خطبه غدير آمده داراى پشتوانه الهى و امضاى پروردگار است، و او عطا كننده اين قدرت است. در اين باره به امامت و ولايت او از جانب خداوند و منصوب شدن او به امر الهى تصريح شده است.

* فضيلت بى انتها براى على (علیه السّلام)

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبه غدير سخنى در فضيلت على بن ابى طالب (علیه السّلام) فرمود كه هيچكس نمى تواند بالاتر از آن بگويد. آن فضيلت عبارت است از افضيلتِ او بر همه مردم تا آخر دنيا - بجز شخص پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) - با فضايلى بى انتها و غيرقابل مقايسه با فضايل ساير مردم، فضايلى كه اعطا كنندهٔ آن پروردگار جهان و اعلام كننده اش شخص پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. در اين باره خطبهٔ غدير متضمن دو جهت مهم است: اول: اثبات فضيلتِ مطلق و بى نهايت براى اميرالمؤمنين (علیه السّلام)؛ دوم: ذكر بعضى فضايل اميرالمؤمنين (علیه السّلام).

فضايل و مناقب اميرالمؤمنين (علیه السّلام) كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبه غدير به آنها اشاره فرموده اند، جنبه هاى اساسى و مهم از مناقب آن حضرت است، كه اتصال كاملِ

ص: 100

او به خدا و رسولش را به مردم مى فهماند. اين جنبه ها در چهار عنوان قابل جمع است:

1 . اول بودن و پيشگامى على بن ابى طالب (علیه السّلام) در دين خدا.

2 . فداكارى هاى او در راه خدا.

3 . رضايت الهى از او.

4 . ويژگى هاى خاص او.

اين فضايل نشان دهندهٔ آن است كه با وجود شخصى اينچنين متصل و مقرب در پيشگاه خدا و رسولش، هيچكس - با هر درجه و مقامى - سزاوار منصب امامت و ولايت نيست، تا چه رسد به نالايقان و بى فضيلتانى كه خلافت را به غصب كردند و به ناحق بر مسند آن تكيه زدند.

* انحصار دوازده امام (علیهم السّلام)

در خطبه غدير، تأكيد عجيبى بر انحصار دوازده امام (علیهم السّلام) در اين عدد شده، و اينكه هيچ فردى به هيچ عنوان در شئون آنان شراكتى ندارد، و از سوى ديگر اصرار بر قبول همه آنان و عدم تفكيك و جدايى بين ايشان در شؤون امامت گرديده است.

اين بدان جهت است كه همه امامان (علیهم السّلام) از طرف خدا و رسول با شئون واحد نصب شده اند، و هرگونه تشكيك و خدشه در اين امر در واقع تشكيك درباره فرمان الهى و پشت پا زدن به كسانى است كه خداوند مقام آنان را امضا نموده است.

از جانب ديگر انحصارِ عدد امامان (علیهم السّلام) به اين معنى است كه هيچكس ديگرى لايق اين شأن نيست، و كسى كه دربارهٔ ايشان تشكيك كند دربارهٔ خداوند شك كرده است.

در خطبهٔ غدير براى تعيين امامان به كلمهٔ «هذا على» در چند مورد خطبه، و نيز نام بردن امام حسن و امام حسين (علیهم السّلام) برمى خوريم كه نسل امامت را روشن مى نمايد. مسئلهٔ معرفى و بلند كردن بازوان اميرالمؤمنين (علیه السّلام) صراحت را كامل نموده و راه هرگونه تشكيك را بسته است. در مورد لزوم قبول همهٔ دوازده امام (علیهم السّلام) در خطبهٔ غدير

ص: 101

به اين جمله برمى خوريم:

هر كس دربارهٔ يكى از امامان شك كند در همه آنان شك كرده است، و شك كننده دربارهٔ ما در آتش خواهد بود.

همچنين در خطبه به وجود نورانى آنان تصريح شده و سپس شئون امامت ايشان ذكر شده است. در اين مورد به پنج جهت اشاره شده است: شريك هاى قرآن ، هدايت كنندگان، امين هاى خدا، عالمان، حجت هاى خداوند.

* حضرت مهدى (علیه السّلام)

در خطبه غدير، دربارهٔ حضرت بقية اللّه الاعظم حجة بن الحسن المهدى صلوات اللّه عليه و عجل اللّه تعالى فرجه الشريف و جعلنا من اعوانه و انصاره، توجه خاصى شده است. خبر دادن از مهدى موعود براى آن مردمى كه قبول ولايت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) برايشان سنگين بود، بيانگرِ آينده نگرى اسلام و برنامهٔ بلند مدت دين الهى براى مسلمين است.

اگر مسلمينِ آن روز على بن ابى طالب (علیه السّلام) را نپذيرفتند، ولى حقايق در طول زمان براى نسلها روشن شد، و از آنجا كه كارها به دست خداوند است روزى امر اهل بيت (علیهم السّلام) ظاهر خواهد شد. آن روز، جهان به دست جانشينان واقعى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سپرده مى شود، و انتقامِ آنچه در طول قرنها بر ايشان رفته گرفته خواهد شد.

در خطبهٔ غدير، 25 جمله در بارهٔ حضرت مهدى (علیه السّلام) آمده است كه آنها را تحت شش عنوان مى توان خلاصه كرد: بشارت به او، خاتميت او، مقام و منزلت او، علم او، قيام او، انتقام او.

* محبت اهل بيت (علیهم السّلام) و بغض دشمنان ايشان

ص: 102

اساسِ «هَل الدينُ إلاّ الحُبّ وَ الْبُغض»(1) از مهمترين اركان اعتقادى ماست. ولايت اهل بيت (علیهم السّلام) كه به معناى صاحب اختيار بودن آنان و اطاعت كامل مردم از ايشان است، لازمه اش محبت داشتن نسبت به آنان و بغض و كينه نسبت به دشمنان ايشان است. در اين باره سه جنبه در خطبهٔ غدير بيان شده است:

محبت وعداوت نزد خدا

حب و بغض اهل بيت (علیهم السّلام) نزد خداوند مسئله بسيار مهمى است، كه سه نكته در اين باره فرموده اند:

1 . هر كس على (علیه السّلام) را دوست بدارد خدا او را دوست مى دارد، و هر كس على (علیه السّلام) را دشمن بدارد خدا او را دشمن مى دارد. در واقع مسئله حب و بغض ايشان به حب وبغض نسبت به خداوند بازمى گردد.

2 . دشمن اهل بيت (علیهم السّلام) مورد ذم و لعن خداوند است، و دوست ايشان مورد مدح خداوند است، و خدا او را دوست دارد.

3 . خداوند در يك وحى و خطاب خاص فرموده است: «هركس با على دشمنى كند و ولايت او را نپذيرد لعنت و غضبم بر او باد».

ميزان سنجش اعمال محبت آل محمد (علیهم السّلام)

حب اهل بيت (علیهم السّلام) ضابطه و ترازوى سنجش اعمال است، كه در اين باره فرموده است: «پس هر يك از شما، طبق آنچه در قلبش از حب و بغض نسبت به على مى يابد عمل كند»، يعنى هر كس قبل از عمل، بايد ببيند چه اندازه محبت يا بغض نسبت به اميرالمؤمنين (علیه السّلام) دارد و طبق آن عمل كند. از اين مطلب سه موضوع استفاده مى شود:

1 . آنان كه حب اهل بيت (علیه السّلام) را دارند قدرِ اين نعمت را بدانند، و به اقتضاى داشتن اين نعمت در اعمال حسنه كوشا باشند.

ص: 103


1- . كلينى، الكافى: ج 2 ص 125 . فرات كوفى، تفسير فرات: 165 . برقى، المحاسن: 262 . مجلسى، بحار الانوار: ج 64 ص 52 ، ج 65 ص 63 ، ج 66 ص 241.

2 . محبّان و شيعيان در راهِ محبت اهل بيت (علیهم السّلام) بيشتر كار كنند و عيار محبت خويش را بالا ببرند، و در راه ايشان و احياى امرشان فداكارى نمايند.

3 . دشمنانِ اهل بيت (علیهم السّلام) بدانند كه تا ريشه و پايه را كه همان محبت ايشان است درست نكرده اند بيهوده خود را به اعمالى مشغول داشته اند كه نزد خداوند بدون محبت آنان ارزشى ندارد. پس بهتر است اگر در فكر خودسازى و حركت در راه خدا هستند، اصلاح خود را از اين مرحله شروع كنند. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حديثى مى فرمايد: «اِنَّما يَكْتَفى أحَدكُم بِما يَجِدُ لِعَليٍّ في قَلْبِه» : «هر يك از شما فقط به آنچه نسبت به على در قلب خود مى يابد اكتفا مى كند».(1)

ارتباط سعادت و شقاوت با محبت و عداوت اهل بيت (علیهم السّلام)

حب اهل بيت (علیهم السّلام) دُرّ گرانمايه اى است كه به هر كس نمى دهند. اگر كسى آن را پذيرفت نشانهٔ سعادت و تقواى اوست، و اگر كسى نپذيرفت نشانگرِ شقاوت اوست، و سزاوار نيست انسانهاى شقى به اين گوهر ناب دست يابند. براى آنكه شيعه و محب اهل بيت (علیهم السّلام) بداند در كدام مكتب او را پذيرفته اند و مناط و ضابطه ولايت و محبت را حفظ كند، و نيز منزلت و درجه او نزد پروردگار در دنيا و آخرت و روز نتيجه گيرى روشن شود، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در اين زمينه پايه هايى را در خطبهٔ غدير بيان فرموده اند:

الف : مقام و منزلت شيعيان و محبان ائمه (علیهم السّلام) نزد خداوند:

1 . آنان مورد مدح خداوند بوده و حزب اللّه اند و خداوند ايشان را يارى مى كند.

2 . آنان مورد رحمت پروردگارند و آمرزيده مى شوند.

3 . از آنجا كه محبت حاكى از ايمان واقعى است آنان صاحبان ايمان خالص و متقيان اند و ايمان در قلبشان نوشته شده است. از خداوند با ايمان به غيب مى ترسند و هدايت يافته اند و از گمراهى در امانند.

ب : مقام و درجهٔ شيعيان و محبان اهل بيت (علیهم السّلام) در روز قيامت:

ص: 104


1- . مجلسى، بحار الانوار: ج 31 ص 324.

1 . آنان به دست آورندهٔ فوز و رستگارى بزرگند و مستحق اجر كبيرند.

2 . در روز هولناك قيامت بر ايشان ترسى نيست و محزون نمى گردند.

3 . بهشت جزاى نهايى ايشان است. با سلامتى و امن وارد آن مى شوند و بدون حساب در آن روزى داده مى شوند. ملائكه به پيشواز و مشايعت ايشان مى آيند و به آنان سلام مى كنند، و بشارت ابديت در بهشت را به ايشان مى دهند.

ج : جوانبى را كه شيعيان و محبان اهل بيت (علیهم السّلام) بايد در سايه ادعاى ولايت ضرورتا مراعات كنند:

1 . در عقيدهٔ خود شك و شبهه اى راه ندهند.

2 . با دشمنان خدا و رسول و اهل بيت (علیهم السّلام) رشته دوستى نداشته باشند اگر چه پدرانشان يا فرزندانشان يا برادرانشان و يا فاميلشان باشند.

3 . بر ايمان پاكيزهٔ خود، لباسِ ظلم و اعمال ناشايست نپوشانند.

از آنجا كه اهل بيت (علیهم السّلام) عصاره خلقت اند، بهمان اندازه كه محبت و ولايت آنان نزد پروردگار ارزش و اهميت دارد بغض و عداوت با اين والاترين مخلوقاتِ خداوند نيز نزد او گناهى نابخشودنى است و بى ارزش كنندهٔ همه خوبيهاست.

مسلمين در مقابل اهل بيت (علیهم السّلام) هميشه بر سر دو راهى قرار دارند: يا حب و يا بغض، و راه سومى برايشان وجود ندارد. نداشتن محبت ايشان - در صورت شناخت آنان - جرم است و كسى نمى تواند در اين باره بى تفاوت باشد.

پيداست همانطور كه محبت اهل بيت (علیهم السّلام)درجات دارد، بغض و عداوت با ايشان هم در دشمنانشان يكسان نيست و شدت و ضعف آن و نوع دشمنى هايشان متفاوت است. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبهٔ غدير، هم محك و معيارهاى دشمنى با اهل بيت (علیهم السّلام) را - به عنوان اتمام حجت - براى مردم مشخص كرده اند، و هم جزاى دشمنى و مخالفت با ايشان را بيان فرموده اند:

الف : انواع دشمنى با اهل بيت (علیهم السّلام)، كه در خطبه اين مطالب ذكر شده است: انكار حق

ص: 105

ايشان و قبول نكردن امامت و ولايتشان، شك دربارهٔ مقاماتى اعطايى خدا به آنان، رد كلام ايشان و موافق نبودن با آن و مخالفتِ اوامر ايشان، بغض قلبى و عداوت ظاهرى با آنان، خوار كردن ايشان و امتناع از نصرتشان، نداشتن محبت ايشان و حسد بردن به آنان.

ب : دشمنان اهل بيت (علیهم السّلام) در پيشگاه الهى، كه در خطبه با عنوان ملعون و مغضوب و شقى و سفهاء و گمراهان و برادران شياطين و تكذيب كنندگان از آنان ياد شده است.

ج : جزاى دشمنان اهل بيت (علیهم السّلام) در روز قيامت، كه در خطبه اعمال آنان در دنيا و آخرت بى ارزش و ساقط شمرده شده، و تصريح شده كه در جهنم صداى شعله كشيدن آتش را مى شنوند و زبانه هاى آن را مى بينند و عذاب ايشان تخفيف نمى يابد و در آتش جهنم جاودانه خواهند بود.

* شناخت رؤساى ضلالت

از آنجا كه شناخت دشمنان ولايت از راه شناختن رؤساى آنان براى يافتن راه هدايت بسيار مؤثر است، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مردم را به آينده اى آرام و بى خطر دلخوش ننموده است، بلكه خطرات و موانعى را كه بر سر راه مسلمين قرار خواهد گرفت به آنان گوشزد فرموده تا مبادا با صحنه هاى مزوِّرانه اى مواجه شوند كه نتوانند حق را از باطل تشخيص دهند و فريبِ گمراهان را بخورند. حضرت سه پيش بينى اساسى در اين زمينه انجام داده اند:

1 . به عموم مردم متذكر شدند كه از خود مطمئن نباشيد و از هواى نفس و فريب شيطان بر حذر باشيد، و بدانيد كه اگر من از دنيا رفتم يا كشته شدم اين احتمال وجود دارد كه نه تنها گمراه شويد بلكه عقبگرد كنيد و به جاهليت برگرديد.

2 . به مسلمانان خبر دادند كه در مقابل امامان بر حقى كه از جانب خدا براى شما معرفى كردم، امامان و رؤسايى خواهند بود كه مردم را به جهنم و آتش دعوت مى كنند. پس

ص: 106

مواظب برخورد با چنين رؤساى گمراهى باشيد.

همچنين خبر دادند كه امامتِ امامان بر حق را گروهى غصب مى كنند و به عنوان رياست طلبى و پادشاهى بر اَريكه آن مى نشينند، و سپس غاصبانه و ظالمانه و ناحق بودن آنان را براى مردم روشن كردند.

در نهايت براى آنكه سر رشته اى از اين امامانِ ضلالت در دست مردم باشد با كنايه فرمودند: «آنان اصحاب صحيفه اند»، چرا كه بنيان و پايهٔ تمام امامتهاى ضلالت و گمراهى «صحيفهٔ ملعونه»اى است كه در كعبه امضا شد.

3 . دربارهٔ امامان ضلالت و غاصبان خلافت و امامت دو مطلب اساسى فرمودند و تكليف آنان را تعيين كردند: يكى اينكه آنان را مورد لعنت قرار دادند و اعلام كردند كه من و پروردگار از ايشان بيزاريم؛ و ديگر اينكه خبر دادند كه نه تنها امامان ضلالت، بلكه ياران و تابعان و مؤيدانِ ايشان در پايين ترين درجه جهنم خواهند بود.

* اهل بيت پاسخگوى نياز علمى بشر

بزرگترين احتياجِ جامعه و حل كننده بسيارى از مشكلات، و آنچه كه هيچ جامعه اى نمى تواند از آن بى نياز باشد «علم» است. خداى تعالى براى آينده مسلمين بالاترين فرض ممكن در كيفيت بر آوردنِ اين نياز را به مردم ارزانى داشته است.

تمامِ علوم را - از هر رشته اى و در هر موضوعى بلا استثناء، چه علومى كه نتيجه اش به دنياى مردم برمى گردد، و چه علومى كه ثمره اش به دين و آخرت مربوط مى شود - همه را به پيامبرش آموخته و به او سپرده است. بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، جميع آن علوم به على بن ابى طالب (علیه السّلام) منتقل شده، و بعد از اميرالمؤمنين (علیه السّلام) به امام بعد از او انتقال يافته، و اين درياى بى پايان علم به امامان (علیهم السّلام)- يكى پس از ديگرى - منتقل گرديده، تاكنون كه نزد قائم آل محمد حضرت صاحب العصر و الزمان سلام اللّه عليه و عجل اللّه فرجه است.

در خطبهٔ غدير، گذشته از علم حلال و حرام و تفسير قرآن كه خصوصا ذكر شده، در چندين مورد تصريح شده كه هر علمى نزد ايشان است:

ص: 107

الف . كيفيت و ارزش علم ايشان، و اينكه علم آنان موهبت الهى است، و هيچكس ديگرى نمى تواند در چنين علمى راه داشته باشد و هر كس جز ايشان چنين ادعايى كند كذّاب است.

ب . نتيجهٔ وسعت علم ايشان، و اينكه هر چه از ايشان بپرسيد به شما پاسخ مى دهند و آنچه نمى دانيد به شما مى فهمانند. به اين معنى كه اگر نپرسيد ايشان ابتداءً به شما مى فهمانند،

و نيز اگر در مواردى ابهام پيش آمد و يا اشتباه فهميديد براى شما روشن مى كنند.

از آنجا كه تعداد حلال و حرام و واجبات و محرمات بيش از حد شمارش است، و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در طول 23 سال فقط معدودى از آنها را بيان فرموده است؛ زمينه اى كه بتواند همه احكام را يكجا بيان فرمايد - چه از نظر ظرفيت مردم و چه از نظر شرايط اجتماعى - وجود نداشته، و لذا حضرت درباره آينده احكام الهى دو جهت اساسى را پايه ريزى كرد:

الف : دائمى بودن احكام

دربارهٔ احكامى كه خود بيان كرده بودند دو نكته فرمودند:

1 . هرگز از آنچه گفته ام برنمى گردم كه حلالى را حرام كنم و يا حرامى را حلال كنم، و طبعا هيچكس ديگرى هم چنين حقى را ندارد.

2 . هرگز در آنچه گفته ام تحت هيچ شرايطى تغييرى نمى دهم، و طبعا هيچكس چنين حقى را نخواهد داشت.

ب : بيان بقيه احكام الهى توسط امامان (علیهم السّلام)

درباره آنچه از احكام كه باقيمانده بود و خود نفرموده بودند، مردم را به على بن ابى طالب و يازده امام (علیهم السّلام) كه تا روز قيامت امامت آنان ادامه خواهد داشت ارجاع دادند كه با اين پايه ريزى حجت بر همگان تمام مى شود و هيچكس را عذرى باقى نمى ماند. در اين باره سه نكتهٔ مهم فرمودند:

ص: 108

1 . بيان حلال و حرام احتياج به علم آن دارد، و اين علم از طرف خداوند فقط به پيامبر و ائمه (علیهم السّلام) سپرده شده است.

2 . سخن پيامبر و ائمه (علیهم السّلام) به عنوان سخن خداوند تلقى مى شود و عِدل و برابر قرآن است.

3 . هيچكس دربارهٔ احكام الهى جز پيامبر و ائمه (علیهم السّلام) حق خبر دادن ندارد، و مردم هم جز ايشان راهى به حلال و حرام ندارند. بنابراين پيروى از هر راه ديگرى بدعت و ضلالت و خلاف حكم الهى را به دست آوردن است.

ص: 109

7. تحليلى بر بيعت غدير

«بيعت غدير» در متن خطبه مطرح شده و در واقع التزام به محتواى آن است. «بيعت» يعنى دست دادن به عنوان اقرار و پذيرفتن مقام كسى، و در پى آن وعدهٔ وفادارى به موجبات و لوازم آن. لذا در بيعت بايد موضوع اصلى آن و وعده هايى كه به عنوان وفادارى داده مى شود مشخص شود. همچنين ارزش و پشتوانه بيعت و ضامن و شاهد آن و كيفيت و شكل آن بايد تعيين گردد. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبهٔ غدير، همه اين جوانب را دقيقا تعيين فرمودند كه ذيلاً به شرح آن مى پردازيم:

موضوع اصلى بيعت غدير

عنوان اصلىِ بيعت در غدير عبارت بود از اقرار و قبولِ امامت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) و امامان از فرزندان او تا آخرينِ آنها كه حضرت مهدى (علیه السّلام) بوده و امامتشان تا روز قيامت است، با قبول تمام شئون و مقاماتى كه دربارهٔ آنان در متنِ خطبه ذكر شده است.

پس موضوع اصلىِ بيعت غدير فقط امامت و خلافتِ على بن ابى طالب (علیه السّلام) نيست، بلكه امامت همهٔ ائمه (علیه السّلام) است كه امامتشان تا روز قيامت ادامه دارد. امامانى كه قبل و بعد از ايشان امامى نيست و كسى جز آنها حق چنين ادعايى را ندارد. مردم كه با على عليه السلام بيعت كردند، در واقع مستقيما با همهٔ امامان بيعت نمودند.

محتواى بيعت غدير

پيمانهايى كه مردم در غدير پيرامون موضوع ولايت بر سر آنها بيعت كردند از اين قرار است:

ص: 110

1 . شنيديم، پس كسى نخواهد گفت: «من نشنيدم و متوجه نشدم».

2 . در مقام عمل اطاعت مى كنيم و سر تسليم فرود مى آوريم.

3 . در قلب و ضميرمان به اين مطلب راضى هستيم.

4 . زندگى و مرگ و حشر و بعث ما بر اين عقيده خواهد بود.

5 . در اين مطالب تغيير و تبديل نمى دهيم.

6 . در اين مطالب شك به دل راه نمى دهيم.

7 . اين مطالب را در آينده انكار نمى كنيم و از قول خود برنمى گرديم، و پيمان و عهد خود را نمى شكنيم و به وعدهٔ خود وفا مى كنيم.

8 . از قول تو، به نزديكان و دوردستان از فرزندان و فاميل خود مى رسانيم.

ارزش و پشتوانهٔ بيعت غدير

همانطور كه تمام احكام و مسايلى كه مربوط به دين است آنگاه ارزش پيدا مى كند كه اتصال به خداوند داشته باشد و فرمانش از جانب الهى صادر شده باشد، بيعت غدير هم كه در واقع التزام به همه فرامين الهى است احتياج به پشتوانه الهى دارد.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در اين مورد تأكيد خاصى داشتند كه اين بيعت نه تنها از جانب خداوند دستور داده شده، بلكه در حكمِ بيعت با خود خداوند است. در اين باره جملات زير را فرمودند:

1 . اين بيعت از جانب خداوند و به امر اوست.

2 . آنان كه اين بيعت را انجام مى دهند در واقع با خدا بيعت مى كنند.

3 . من با خدا بيعت كرده ام و على هم با من بيعت كرده است.

4 . با خداوند بيعت كنيد، و با من و على و حسن و حسين و امامان بيعت كنيد.

5 . آنان كه در بيعت نمودن با او از يكديگر سبقت بگيرند رستگارانند و در باغهاى نعمت خواهند بود.

6 . هركس اين بيعت را بشكند بر ضرر خود كار كرده، و هر كس به آنچه با خدا عهد كرده وفا كند خداوند به او اجر عظيم عنايت مى فرمايد.

ص: 111

ضامن و شاهد بيعت غدير

هر عهد و پيمانى احتياج به شاهد و ضامنى دارد، تا در صورت انكار به او مراجعه شود. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شاهد و گواهِ اين بيعت را خداوند و خودش و ملائكه و بندگان صالح خدا تعيين كردند و فرمودند:

بگوييد: خدا را بر اين مطلب شاهد مى گيريم، و تو نيز بر ما شاهد هستى و هركس كه خدا را اطاعت مى كند بر ما شاهد است، و ملائكه خداوند و لشكر او و بندگانش را شاهد مى گيريم، و خداوند از هر شاهدى بالاتر است.

نتيجهٔ بيعت غدير

اگر چه با وجود نص، نيازى به بيعت غدير نبود، و مردم مثل ساير موارد منصوص اسلام، بايد خلافت را هم مى پذيرفتند، ولى اين بيعت عمومى به عنوان يك حق قانونى و اجتماعى نيز مطرح بود كه در مقابل كار عُمّال سقيفه قرار مى گرفت. يعنى وقتى مى گفتند: «در سقيفه ما با بيعت مردم خلافت ابوبكر را درست كرديم»، در مقابلشان گفته مى شد: «بيعت غدير قبل از آن و با حضور جمعيتى بيشتر و با حضور شخص پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و به ضميمهٔ نص الهى بوده است».

اضافه بر اينكه اهل سقيفه در مراحل مختلف كارشان متوسل به انواع مختلف بيعت شدند. بيعت ابوبكر كه فلته و غافلگيرانه بود و با عده قليلى و بدون مشورت انجام شد، و هيچ افضليتى هم مطرح نبود. بيعت عمر با سفارش ابوبكر و تعيين او بود. بيعت عثمان هم با تعيين شوراى فرمايشى عمر بود. ولى بيعت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) انتخاب افضل بود، كه اين افضليت به تصريح پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اعلام شد. گذشته از اينكه منصوب كردن آن حضرت نيز بود و اين بيعت به عنوان اقرار گرفتن و انتصاب حضرت بود. نتيجه اين است كه اگر كسى بيعت سقيفه را پذيرفت حجت بر او تمام شده باشد كه قبلاً بر بيعت غدير گردن نهاده است.

ص: 112

طراحى دارد

4

تحليل عملكرد منافقين در غدير

اشاره

ص: 113

طراحى دارد

ص: 114

نگاه آگاهانه به تحركات دشمنان غدير

اشاره

آنگاه كه يك واقعهٔ تاريخى آثارى را به دنبال داشته باشد، بايد عملكرد مخالفان و دشمنان آن نيز به دقت مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد. با دقت در برخورد دشمنان و كشف توطئه هايشان و موشكافى آنها، رابطهآ بسيارى از وقايعِ مقارن آن و اتفاقاتى كه در ارتباط با آن به وقوع مى پيوندد، كشف مى شود.

در غدير به خاطر حساسيت مسئلهآ خلافت، توطئه هاى بسيارى در جريان بود و خط نفاق با تمام قوا وارد عمل شده بود، ولى با اين همه سعى در كتمان نقشه هاى خود داشت تا بتواند به راحتى اهداف خود را دنبال كند.

با نگاهى آگاهانه به برخوردها و تحركات دشمنانِ غدير مقارن با مراسم با شكوه آن، از غفلت نسلها نسبت به دامهاى ضلالتى كه از آن روزها گستردند، جلوگيرى مى شود. ذيلاً به تحليل توطئه هاى عظيم منافقين مى پردازيم تا نسلهاى حاضر و آينده را از اسرار صحيفه و سقيفه آگاه ساخته باشيم.

در اين باره ابتدا نگاهى كلى به عملكرد منافقين خواهيم داشت. سپس موضعگيرى هاى غدير را در برابر سقيفه در طول تاريخ مورد بررسى قرار خواهيم داد. پس از اين نگاه كلى، ماجراى امضاى صحيفهٔ ملعونهٔ اول را با جزئياتش مورد

ص: 115

بازبينى قرار مى دهيم و آنگاه كارشكنى هاى ايادى صحيفه در طول مراسم غدير را ذكر مى كنيم.

مرحله بعد، تحليل نقشهٔ قتل پيامبر و اميرالمؤمنين (علیهما السّلام) بعد از مراسم غدير است كه انگيزه و كيفيت آن را مورد بازبينى قرار مى دهيم. مرورى بر تدوين صحيفه ملعونهٔ دوم در مدينه، تحليل مفصلى است كه محتواى آن را به دقت بررسى مى كند. آخرين قسمت اين بخش نگاهى تحليل گرانه بر آثار صحيفه در روزهاى بعد از رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است.

ص: 116

1. تحليل كلى عملكرد منافقين در غدير

قبل از تحليل جزئيات عملكرد منافقين و جستجوى اهداف هر يك از موارد، مى پردازيم به تجزيه و تحليل وجود چنين زمينه هايى براى توطئه، و حضور اشخاصى كه جرئت چنان اقداماتى را به خود مى دادند.

از سوى ديگر نتايج افشاگرى هاى پيامبر و امامان (علیهم السّلام) در اين زمينه را مورد بررسى قرار مى دهيم، و اينكه آگاه ساختن نسلهاى مسلمين در اين زمينه به معناى صادقانه ترين شكل انتقال معارف دين به آنان است؛ كه در اين قسمت جوانب مختلف اين مسئله را بررسى مى كنيم.

واكسينهٔ جامعهٔ اسلامى در برابر منافقين

چرا در شرايط حساس غدير كه انتظار مى رفت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به هيچ عنوان متعرض موضوعات مسئله برانگيز نشود، به افشاى اقدامات منافقين و خطابهاى غليظ با آنان پرداخت؟ چرا به صراحت امامان ضلالت را ياد كرد و حتى كلمه «اصحاب صحيفه» را از فراز منبر غدير - نه فقط براى مخاطبينش - كه به گوش نسلها رسانيد؟ چرا آن حضرت سعى نكرد با مثبت نشان دادن وضعيت جامعه اسلامى، مردم را به آينده اى غرورآفرين دلخوش كند؟

پاسخ آن است كه اقدامات پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فقط به عنوان بقاى يك حكومت در مفهوم قدرت و سيطرهٔ ظاهرى بر مردم نبود. اهداف آن حضرت را بايد در ابديت اسلام دانست، و بقاى قلبهايى كه با خدا و دين خدا پيوند مى خورند. بايد نسلهاى اسلام را متوجه كرد كه چه آينده اى در انتظار آنان است. بايد مسلمانان بدانند كه پيامبرِ رنج كشيدهٔ آنان - پس از بيست و سه سال زحمت - در چه بحرانى توانست مراسم غدير را

ص: 117

اجرا كند. بايد آنان را به گونه اى از پشت پردهٔ اعمال منافقين آگاه نماييم كه از تولد پديدهٔ شومى به نام «سقيفه» متحير نشوند.

اين اقدام نوعى واكسينه كردن جامعهٔ اسلامى است، كه متوجه باشند نسل اول اسلام در كدام جامعه بودند و بايد با چه مسايلى دست و پنجه نرم كردند. مسلمانان بايد بدانند كه چه لكه هاى ننگ پاك نشدنى از سقيفه بر دفتر اعتقادشان مانده، كه اگر آنها را تشخيص ندهند دامان خودشان را هم خواهد گرفت. بايد اذعان داشته باشيم كه اين افشاگرى ها يك ضرورت اعتقادى و واجب دينى و وظيفهٔ اسلامى ماست.

از برخورد شديد با منافقين در غدير چه مى فهميم؟

معرفى دشمنان در خطبهٔ غدير و برخورد شديد با آنان - بخصوص با خط نفاق - به همه آموخت كه اسلام نسبت به مخالفان توطئه گر بى تفاوت نيست! پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به صراحت تصميم خود بر قتل امضاكنندگان صحيفه و توطئه گرانى چون معاويه را در غدير بر زبان آورد، تا به نسلهاى آيندهٔ اسلام بفهماند كه بازيگران با سرنوشتِ مسلمانان، مستحق قتل اند. آن حضرت با افشاگرى خود دو پايه اعتقادى «تولى» و «تبرى» را پايه گذارى كرد.

اگر غدير عملى مى شد و اميرالمؤمنين (علیه السّلام) خلافت را به دست مى گرفت، نسبت به منافقان همزيستى مسالمت آميز نشان نمى داد و آنان را از صحنه اجتماع مسلمين ريشه كن مى كرد، و اين همان چيزى بود كه منافقين از آن وحشت داشتند.

از اجراى مراسم غدير بايد تعجب كرد!؟

در غدير به جاى آنكه از درخواست معذور داشتن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از ابلاغ اين پيام تعجب كنيم، بايد از اوضاع وخيم اجتماع مسلمانان در عجب باشيم. در روزهاى ثمر گرفتن از زحمات 23 سالهٔ حضرت، شرايط چنان شكننده بود و تركيب مسلمانان چنان عجيب شده بود كه منافقين در مدينه با قدرت عمل مى كردند؛ تا آنجا كه مسجد

ص: 118

ضرار بپا كردند و تصميم قتل پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را گرفتند و بارها به صراحت رو در روى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ايستادند!

اگر به آمار كيفيت برخوردهاى آنان با پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اعمال و رفتارشان و بى اعتنايى هايشان به دستورات حضرت و اعتراضات آنان و نيز به معاهدات سرّى با اهل مكه و غيره دقت شود، معلوم خواهد شد كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در چه شرايطى چنان درخواستى را مطرح نموده است.

از سوى ديگر سستى در جنگها و فرارهاى ناگهانى - كه در آيات قرآن منعكس است - و آنچه در سالهاى آخر عمر حضرت درباره منافقين نازل شده، زاويه ديگرى از اين مسئله را نشان مى دهد. ضعف ايمان عده اى كه در نماز جمعه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را رها مى كردند و مى رفتند، نشانگر ابعاد ديگرى از سستى مردم در دين است.

عده اى ديگر صاحبان نفوذ و بى دين بودند كه با كمال بى حيايى در پى اجراى هواهاى قبيله اى و مصالح گروهى و شخصى خود بودند. از طرفى آنان سوابق و تجربيات طولانى داشتند و نقاط ضعف مردم را مى دانستد.

عده اى ديگر طالب امتيازاتى بودند كه اسلام به آنان نمى داد، و براى رسيدن به آنها به هر قيمتى آماده بودند و مرزى نمى شناختند. قريب العهد بودن به جاهليت درد ديگرى بود و بسيارى از مفاهيم جاهلى هنوز در دلهاى بسيارى از آنان جا داشت.

در همين حال اكثر مؤمنين واقعى متوجه عمق عمل خيانت كاران نبودند. آنان كه تسليم اوامر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند، هرگز در اين فكرها نبودند كه ممكن است عده اى توطئه گر در ميان آنان با تمام قوا مشغول فعاليت باشند.

همچنين حركات عايشه و حفصه براى پدرانشان كه از داخل خانه بر ضد پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) توطئه مى كردند، اهرم شكننده اى بود كه هر لحظه مشكل جديدى به وجود مى آورد.

ص: 119

مطالعهٔ همه اينها نشان خواهد داد كه اجراى امر عظيم غدير جز با عصمت و حفظ ضمانت شدهٔ الهى - كه همهٔ قلبها و جسمها به دست اوست - امكان پذير نبوده است. پس تعجب از اين نيست كه چرا پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از خدا خواسته تا او را از ابلاغ اين حكم معذور بدارد، بلكه تعجب از اين است كه با آن شرايط خطرناك، چطور اعلام ولايت در غدير ممكن شده است؟

منافقين غدير سازندگان روزهاى سقيفه

همان مجموعه اى كه همزمان با غدير صحيفهٔ ملعونه را امضا كردند، و در مقابل منبر غدير ناروا گفتند و كسانى كه در توطئه قتل پيامبر و على (علیهما السّلام) شركت داشتند، همانها در ماجراهاى جيش اسامه و منع از نوشتن كتف و در ماجراهاى سقيفه و احراق بيت و بيعت و غصب فدك حضور داشتند و به عنوان عوامل اصلى عمل مى كردند. اينجاست كه بر نسلهاى آن روز و آينده هاى مسلمين و حتى غير مسلمين روشن مى شود كه ريشهٔ اين همه توطئه جز در صحيفهٔ ملعونه و ماجراهاى منافقانه در پشت پردهٔ غدير، در جاى ديگرى قابل جستجو نيست.

غدير در كدام جامعهٔ اسلامى اجرا شد؟

در تركيب جامعه اسلامى آن روز اين نكته مهم است كه پس از نااميدى دشمنان از نابودى اصل اسلام و اطمينان از پابرجايى آن، تعداد مسلمانان رو به فزونى گذاشت. لذا وجود اين افراد در جامعه اسلامىِ آن روز قابل توجه است:

1 . مخلصين.

2 . آنان كه با رونق بازار اسلام مسلمان شدند.

3 . آنان كه با هوس به دست آوردن حكومت در زمان حضرت و بعد از آن حضرت مسلمان شدند.

4 . آنان كه به عنوان فرار از ستم قريش يا ارباب و موالى خود، يا گريز از خونها و حقوقى كه به گردن داشتند، مسلمان شدند.

ص: 120

5 . عده اى كه در همهٔ عمر خود، دستى براى بيعت و پايى براى فرار آماده داشتند و روحا منافق بودند.

6 . تسليم شدگانى كه مجبور بودند دم نزنند.

7 . فرصت طلبان بى اعتقادى كه فقط در پى فرصتى براى به چنگ آوردن دنيا بودند.

8 . افرادى كه هيچ جهتى از دنيا برايشان نفى و اثباتى نداشت، و نسبت به دين نيز چنين بودند.

9 . افراد بى فكرى كه به پيروى از اكثريت داخل جرگهٔ اسلام شده بودند.

10 . ساده لوحان خوش عقيده اى كه به راحتى قابل انحراف و تغيير عقيده بودند.

نقش فرصت طلبان در غدير

در تحليل جامعهٔ اسلامىِ آن روز، بايد از فرصت طلبانى نام برد كه به شكلهاى گوناگونى جلوه مى كردند:

1 . تشنگان قدرت كه براى به دست گرفتن حكومت لحظه شمارى مى كردند.

2 . منزوى شدگان از قدرت كه جوّ حاكم را زير نظر داشتند.

3 . هواپرستان شهوت طلب كه اينان نيز - از ديد خود - جوّ حاكم را زير نظر داشتند.

4 . شكست خوردگان بى تقوا كه در فكر انتقام بودند.

5 . حسودانى كه نمى توانستند مقامات والاى خدادادى را ببينند.

6 . آنان كه در جنگها افراد خانوادهٔ خود را به دست مسلمانان از دست داده بودند.

گروههاى فوق دو خصيصهٔ مهم داشتند كه براى غاصبين خلافت بسيار مهم بود و براى اسلام خطرى عظيم به شمار مى آمد:

الف . رونق و عدم رونق اسلام و جهات معنوى آن برايشان اصلاً ارزشى نداشت و نسبت به آنها بى تفاوت بودند؛ اضافه بر اينكه از نابودى اسلام و ضربه خوردن آن لذت هم مى بردند.

ب . از اصل اسلام بويى نبرده بودند تا قدرت مقاومت داشته باشند، و بتوان از آنان به نفع اسلام استفاده كرد.

ص: 121

2. تحليلى از موضعگيرهاى غدير در برابر سقيفه

در حاليكه غدير بيابان وسيع و مستعدى براى سخنرانى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، آغازى براى رويارويى سقيفه با غدير نيز شد. اين موضعگيرى ها از همان آغاز صورت جدى داشت و با شدت تمام پيگيرى مى شد. ادامه اين برخوردهاى كينه توزانه به يك سال و ده سال ختم نشد، و ادامه يافت تا سر از كربلا برآورد. استمرار اين خط غاصبانه بر پايه اى كه در صحيفه ملعونه ريشه داشت، تا روز قيامت ادامه خواهد يافت و براى هميشه امتحانى است كه هر مسلمانى در برابر آن قرار خواهد گرفت.

شايد تعجب كنيد كه در عنوان اين بخش نگفته ايم: «موضعگيرهاى سقيفه در برابر غدير»! واقعيتى كه در صدد بيان آن هستيم اين است كه سقيفه با آنكه در ظاهر غالب شد و قدرت را در دست گرفت و اهداف خود را دنبال كرد، ولى غدير به طور جدى كار خود را دنبال كرد و در سايهٔ «واللّه يعصمك» تا امروز نام نيك آن در برابر ننگ سقيفه، بر بلندترين قله تاريخ مى درخشد. در اين قسمت به تبيين بيشتر اين مسئله مى پردازيم.

آغاز رويارويى غدير با سقيفه

رؤساى سقيفه در حاليكه مقابل منبر غدير نشسته بودند براى غدير و غديريان نقشه مى كشيدند، و به وفادارانشان هشدار و آماده باش مى دادند.

بنيانگذاران سقيفه مقارن ماجراى غدير، پيمان نامهٔ نظامى، سياسى، اجتماعى و اقتصادى امضا كردند و به نظام دادن گروه خود پرداختند.

اهل سقيفه غافل از اين بودند كه خداوند تعالى حافظ غدير، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مبلغ غدير و امامان (علیهم السّلام) صاحب غديرند، و در اين رويارويى پيروزند.

ص: 122

در اولين درگيرى بر سر غدير - يعنى غوغاى سقيفه - با آنكه غديريان مغلوب شدند، ولى با حضور صاحب غدير توانستند حقايق را بازگو كنند و حجت را براى نسلهاى آينده تمام كنند. صف غديريان كه در ابتدا سه نفر - يعنى سلمان و ابوذر و مقداد - بودند، كم كم در اثر همين حسن تدبير به هفت نفر و صدها نفر رسيدند و همچنان رو به افزايش گذاشتند تا به عدد ميليونى و ميلياردى امروز رسيدند.

غدير در جمل و صفين و نهروان

اگر همان سقيفهٔ روز اول بود هرگز روزى پيش نمى آمد كه پس از 25 سال مردم اميرالمؤمنين (علیه السّلام) را به التماس براى خلافت فرابخوانند. اين اثر كارهايى بود كه در روزهاى سقيفه از طرف غديريان انجام شد. همين روزها بود كه به صف آرايى هاى جمل و صفين و نهروان انجاميد.

اگر چه در سقيفه نوبت به صف آرايى نرسيد و غديريان فورا مغلوب شدند و حتى چهل نفر غديرى پيدا نشد، ولى در جنگهاى سه گانه اميرالمؤمنين (علیه السّلام) شمشيرهاى بسيارى - با درجات اعتقادى متفاوت - در ركاب حضرت بودند كه فقط پنج هزار نفر «شرطة الخميس» يعنى فدائيان غدير بودند. اينان معناى مولى و صاحب اختيارى اميرالمؤمنين (علیه السّلام) و اطاعت مطلق خود از مقام ولايت مطلقه را در آنجا به نمايش گذاشتند.

چهره هاى سقيفه در برابر غدير

اهل سقيفه كه روز اول يك چهره بيشتر نداشتند اينك به سه چهرهٔ شاخص و صدها چهرهٔ رنگ يافته - كه تحت همان سه چهره خلاصه مى شدند - به جنگ غديريان آمدند. اينان كه در روز اول باطن خود را كتمان مى كردند و فقط پشت سر غاصبين به نفع آنان شعار مى دادند، اكنون جهت گيرى هم نموده و نشان دادند كه براى چه به نفع اصحاب سقيفه شعار مى دادند.

ص: 123

گروهى بودند كه پيشانى ها از عبادت پينه بسته و ظاهر زاهِدانه اى داشتند، ولى با اين همه در مقابل على (علیه السّلام) بودند. گروهى اشخاص رياست طلب بودند كه در مقابل على (علیه السّلام) قرار گرفته بودند. گروهى مال پرست بودند و به جنگ على (علیه السّلام) آمده بودند. گروهى عياش بودند و در برابر اميرالمؤمنين (علیه السّلام) قرار گرفته بودند. گروهى اظهار محبت شديد نسبت به اسلام و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى كردند، و با اين همه در مقابل صاحب غدير ايستاده بودند!! گروهى بغض و عناد خود را نسبت به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كتمان نمى كردند. عده اى مبانى تازه اى كه صراحت در ضديت با قرآن و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) داشت مطرح مى كردند، و در عين حال خود را وفادار به اسلام مى دانستند و از همان ديدگاه به جنگ اميرالمؤمنين (علیه السّلام) آمده بودند!!

قيافه هاى ظاهر فريب سقيفه در برابر غدير

سقيفه نمايان در قيافه هاى ظاهر فريب و شكننده اى آمدند كه كمر اجتماع در مقابل آن خم شد.

بار اول همسر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در ميدان جنگ در برابر على (علیه السّلام) ظاهر شد، در حاليكه طلحه و زبير به عنوان دو صحابى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نيز در كنار او بودند. حضور زن در ميدان جنگ از يك سو و همسر پيامبر بودن از سوى ديگر، براى عوام فريبى راه شكننده اى بود و تأثير به سزايى هم داشت. از سوى ديگر دختر مؤسس سقيفه بودن و سابقه هايى كه در حيات و پس از رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) داشت، معرف خوبى براى نمايندگى او از سقيفه در مقابل غدير بود.

بار دوم به بهانهٔ قتل عثمان، آخرين نمايندهٔ تام الاختيار سقيفه با نقشهٔ صاحب سقيفه انتخاب شد. معاويه و بقاياى سقيفه حزب واحدى تشكيل دادند و به عنوان خونخواهىِ خليفهٔ مقتولِ سقيفه پرچم برافراشتند. پيراهن سقيفه را بر منبر دمشق - كه پايه هاى سقيفه در آن محكم شده بود - آويختند، و عناوينى از قبيل «خال المؤمنين» و «كاتب وحى» را هم زيور آن نمودند و به جنگ غدير آمدند. غديريان نيز آنچه بايد

ص: 124

نشان دادند و به دست نيروهاى فداكار خود چون عمار و اويس قرنى و مالك اشتر چنان حماسه هايى آفريدند كه نقش طلايى غدير را بر آسمان تاريخ حك نمودند.

بار سوم كج فكران پينه بر پيشانى، كه در واقع مولود سقيفه بودند و آرمان خودرأيى و عدم اطاعت از امام معصوم را همچون اهل سقيفه بر دوش مى كشيدند، به ميدان غدير آمدند. در اين گير و دار، شهادتِ صاحب غدير با شمشيرى كه آب طلايى از اسم اسلام بر آن داده بودند و زهرى از ناب سقيفه بر تيغ آن كشيده بودند، آغاز راهى براى ذبح غدير به دست سقيفه به نظر مى آمد.

قربانگاه غدير !!

معاويه، اين باقيماندهٔ سقيفه در طول بيست سال مذبح بزرگى براى غدير آماده كرد و هزاران نفر از غديريان را در آن سر بريد، و خونشان را با لشكر سقيفه سركشيد تا براى كربلا قوى تر شوند و شدند.

با مرگ معاويه و روى كار آمدن يزيد، اين مذبح بزرگ آمادهٔ سر بريدن غدير بود، و اينسان شد كه غدير را به مسلخ كربلا كشاندند و مى رفت تا خوابهاى رؤساى سقيفه تعبير شود. امام صادق (علیه السّلام) ارتباط مذبح كربلا به بازوى سياه سقيفه را چنين بيان مى فرمايد:

إِذا كُتِبَ الْكِتابُ قُتِلَ الْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلامُ.

آنگاه كه صحيفه ملعونه امضا شد امام حسين (علیه السّلام) به شهادت رسيد!(1)

غدير يعنى حسين (علیه السّلام)

اين بار غدير با همهٔ وجود و به همراه تنى چند از فداكارترين نيروهايش به ميدان سقيفه آمد. اكنون غدير «حسين (علیه السّلام)» بود كه همراه گروهى آمادهٔ شهادت و قطعه قطعه

ص: 125


1- . مجلسى، بحار الانوار: ج 28 ص 123.

شدن و فداشدن و اسير شدن و اشك ريختن براى غديرِ سر بريده، و معرفى غدير به بى خبران شام به مصاف سقيفه رفت.

آرى غدير را با ياران باوفايش سربريدند، و خيمه هاى آن را غارت كردند و آتش زدند، و عزيزان غدير را به اسيرى بردند تا در شهرهاى سقيفه به آن افتخار كنند و به همه اعلام كنند كه كار غدير پايان يافت؛ امّا ... !

حيات حقيقى غدير

غدير از همان روزِ كربلا حيات حقيقى خود را آغاز كرد؛ و پس از پنجاه سال كه در چنگال سقيفه گرفتار بود، برگ جديدى از تاريخ خود را ورق زد.

با شهادت امام حسين (علیه السّلام) براى بار دوم آوازهٔ غدير تا دورترين نقاط دنيا رفت، و حتى كفار و مشركين، اهل سقيفه را لعنت كردند و سرفرازى غدير را آفرين گفتند.

اما اين بار جنگ سقيفه و غدير زبانه كشيد، و حسد و كينهٔ اهل سقيفه چنان شعله گرفت كه سلاّخانى چون حَجّاج را به نيابت از سقيفه برگزيدند. آنها هم با چراغ آمدند و فدائيان غدير را برگزيدند و در مذبح سقيفه قطعه قطعه كردند. امثال قنبر شهادت در راه غدير را انتخاب كردند، به قيمت اينكه زبانشان را بريدند و يا از پشت سر بيرون آوردند. اين بهايى بود كه به خاطر غدير پرداختند و بدان افتخار كردند.

گويا حزب سقيفه به خوبى دريافتند كه غدير هنوز زنده است، و هر روز زنده تر مى شود. غدير در انتظار نسلهايى است كه چون جانان گمشده با آغوش باز آن را پذيرا خواهند شد، و با پاى دل در صحراى غدير حضور مى يابند، و با صاحب غدير بيعت مى نمايند.

غدير و سقيفه در هميشهٔ تاريخ

پروندهٔ سقيفه با پايان حكومت اموى مختومه اعلام شد، ولى بار ديگر سر از حكومت عباسى در آورد و به مبارزه با غدير پرداخت! گويا جلوه هاى مختلف سقيفه

ص: 126

به تناسب هر زمانى بايد به گونه اى خودنمايى كند. پانصد سال كه عباسيان بر سر كار بودند هرگز روى خوشى به غديريان نشان ندادند و به قتل و شكنجه و زندان آنان پرداختند، و امامان غدير را يكى پس از ديگرى به شهادت رساندند.

اما گذر زمان در راه باريكه هايى كه براى تشيع باز بود، غدير را هر روز بسيار فراتر از آنچه به نظر ديگران مى آمد پيش برد، و از آن سوى مرزهاى اسلام نيز عاشقانى را به خود جذب كرد، و كشتى نجاتى براى جويندگان صراط مستقيم در درياى متلاطم فتنه هاى سقيفه شد.

ص: 127

3. برنامهٔ عظيم ترين توطئه بر ضد خدا در صحيفه

قسمت تكان دهنده تاريخ غدير اين است كه همزمان با اين واقعهٔ عظيم، منافقانِ مشرك و كافر، مقابله با وحى و نبوت و دستگاه الهى را رسما آغاز كردند. آنان نقشه اى پياده كردند كه نه فقط خودشان به مقاصد شومشان رسيدند، بلكه تا آخر روزگار اكثريتى از مسلمين را از صراط مستقيمِ دوازده جانشين بر حق پيامبرشان منحرف كردند، و چهرهٔ خلافت اسلامى را هم نزد جهانيان مشوَّه ساختند.

منافقين مدتها پيش از غدير، صفوف خود را بر ضد پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و برنامه هاى آن حضرت مستحكم مى كردند، و نقشه هاى كوتاه مدتى را در مقاطع حساس به اجرا در مى آوردند. در حجة الوداع كه متوجه نزديكى رحلت حضرت و نيز تصميم او براى تعيين رسمى جانشين خود شدند، دست به اقدامات اساسى زدند و خود را براى روزهاى بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آماده كردند. اينجا بود كه خط كفر و نفاق و عصيان دست به دست هم داده بودند، و برنامه ريزى دقيقى را براى غصب خلافت پيش بينى مى كردند.

مراحلى كه براى چنين توطئه ٔ عظيمى طى شد بسيار مفصل و حساب شده است، و نياز به ترسيم دقيق ماجرا و سپس موشكافى كامل آن دارد. در اين قسمت ابتدا سوابق توطئه گران صحيفه را بيان مى كنيم. آنگاه نقطه آغاز توطئه را با ترسيم همپيمانى اولين دشمنان غدير پى مى گيريم.

نقشه اى كه آنان براى تحميل فكر خود بر مهاجر و انصار آماده كردند نقطهٔ ديگرى است كه نياز به دقت دارد. تكميل پنج نفر براى صحيفه و امضاى اولين معاهده بر ضد غدير، و چند مرحله اى بودن نقشهٔ صحيفه خواندنى ترين فرازهاى اين نقشهٔ شوم است، كه دريچهٔ ذهن را به سوى مسايلى تازه باز مى كند.

ص: 128

اطلاع پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و خواص اصحاب آن حضرت از صحيفه در هنگام امضاى آن، نكته اى است كه در اتمام حجتهاى آيندهٔ غدير بر ضد صحيفه و سقيفه خود را نشان خواهد داد.

نقش عايشه و حفصه در برنامه هاى ضد غدير، از اولين مراحل آن تا روزهايى كه رسما در برابر غدير قد علم كردند، نيز از مراحل شنيدنى اين توطئهٔ عظيم است؛ و روند توطئه را از درون خانه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نشان خواهد داد.

سابقه هاى توطئه گران در صحيفهٔ ملعونه

آنان كه به عنوان اولين توطئه گران بر ضد غدير قدم پيش نهادند، نياز به بازبينى دقيق از نظر سوابقشان دارند؛ تا معلوم شود چرا جز اينان افراد ديگرى به چنين فكرى نيفتادند و اقدام به چنين ضديت صريحى با برگزيدگان خدا ننمودند.

از عالم ذر و طينت انسانها كه بگذريم، سابقه اين افراد از آغاز مسلمانى شان شروع مى شود. حضرت بقية اللّه الاعظم ارواحنا فداه درباره آنان مى فرمايد:

مسلمان شدن ابوبكر و عمر از روى طمع و براى رسيدن به خواسته هايشان بوده است.(1)

در زمانى كه از مسلمان شدن اين دو نفر مى گذشت، سابقه هاى فراوانى از آنان در تضعيف اسلام و تخريب روحيهٔ مسلمين و فرصت طلبى و فرار از سختيها در پرونده شان ثبت شد، كه همه نشانه هايى از بى ريشه بودن اسلام آنان داشت. اميرالمؤمنين (علیه السّلام) در اين باره مى فرمايد:

روز جنگ و مبارزه كه مى شد فرار را بر قرار ترجيح مى دادند. نه تيرى رها مى كردند و نه شمشيرى مى زدند و نه نيزه اى به كار مى گرفتند ... اما روز آسايش و تقسيم غنيمت كه مى شد به سخن مى آمدند و خود را جلو مى انداختند.(2)

ص: 129


1- . مجلسى، بحار الانوار: ج 52 ص 86.
2- . سليم بن قيس، كتاب سليم: 245.

در مواردى مانند جنگ اُحد فرار را بر قرار ترجيح دادند و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تنها گذاشتند؛ در حالى كه على (علیه السّلام) مانند پروانه گِرد حضرت شمشير مى زد و كافران را از او دور مى كرد. در جنگ خيبر كه طمع گرفتن پرچم را داشتند، وقتى به دشمن نزديك شدند فرار كرده اصحاب خود را نيز به فرار دعوت نمودند؛ در حالى كه على بن ابى طالب (علیه السّلام) پيش رفت و قلعه خيبر را فتح كرد و مرحب خيبرى را به قتل رساند. در مواردى مانند جنگ خندق بود كه با شنيدن صداى عمرو بن عبدود، تن آنان علنا مى لرزيد و از ترس خود را پنهان مى كردند، در حالى كه على (علیه السّلام) يك تنه به ميدان رفت و كار عمرو بن عبدود را تمام كرد.

چه بسيار مواردى كه به عنوان فرصت طلبى، پيشنهاد به قتل رساندن افرادى را به دست خود مى كردند كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قصد كشتن آنان را نداشت. اميرالمؤمنين (علیه السّلام) در اين باره مى فرمايد:

فلايزال قد استأذن رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) في ضرب عنق الرجل الذي ليس يريد رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) قتله ، فأبى عليه.(1)

عمر هميشه از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دربارهٔ گردن زدن كسى كه حضرت قصد قتل او را نداشت اجازه مى گرفت، و آن حضرت اجازه نمى داد.

به هر حال اين مسلمان شدن از روى طمع ادامه يافت تا روزى كه اين طمع با دشمنىِ على (علیه السّلام) آميخته شد، و حسد نيز جرقه اى بر آن زد و تمام نماى عداوت با على (علیه السّلام) در سال آخر عمر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خود را نشان داد و طمع آميخته با دشمنى به ميدان آمد، و اولين توطئه رسمى بر ضد اميرالمؤمنين (علیه السّلام) شكل گرفت.

ص: 130


1- . سليم بن قيس، كتاب سليم: ص 246 . دربارهٔ مواردى كه عمر از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) براى قتل كسانى كه حضرت اراده ٔ قتلشان را نداشت، اجازه مى خواست به اين آدرسها مراجعه شود: مجلسى، بحار الانوار: ج 19 ص 241، 271، 277، 281، ج 21 ص 94، 103، 121، 158، 173 . بيهقى، دلائل النبوة : ج 3 ص 140 . بخارى، صحيح البخاري: ج 5 ص 9 ، ج 8 ص 54 ، ج 8 ص 52 . زمخشرى، الكشاف: ج 4 ص 511 . يعقوبى، تاريخ اليعقوبى: ج 2 ص 58.

نقطهٔ آغاز توطئه بر ضد غدير(1)

اولين توطئه اى كه به صورت رسمى بر ضد ولايت و صاحب اختيارى اهل بيت (علیهم السّلام) صورت گرفت و آغازى براى همه فتنه هاى اسلام تا امروز شد، انعقاد صحيفه ملعونه اول است.

نطفه توطئه آنگاه منعقد شد كه از آغاز سفر حجة الوداع و قبل خروج از مدينه، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خبر رحلت خود را داد. با شنيدن اين خبر آرزوى رسيدن به طمعها شكل جدى گرفت، و ابوبكر و عمر كه روزگار بلندى با يكديگر عقد اخوت داشتند به اين نتيجه رسيدند كه تا فرصت از دست نرفته بايد بر اساس اين آميخته هاى روح و جان خود برنامه ريزى اساسى كنند. ريشه اين برنامه ها بايد بر اساس عداوت شديدى باشد كه با على (علیه السّلام) دارند و نيز طمعهايى كه براى بازگرداندن امت از راه طى شده در نظر گرفته اند و براى دست يافتن به رياستى كه در سايه آن، مردم را تا ابد مخالف و دشمن على (علیه السّلام) بار بياورند.

همبستگى آنان هنگامى صورت جدى تر به خود گرفت كه فهميدند پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تصميم دارد در همين سفر خليفه و جانشين خود را رسما به مردم معرفى كند(2)، اگر چه در طول عمر خود بارها اين كار را كرده بود. از اين جا بود كه نقشه هاى آنان به يك برنامهٔ دو سويه تبديل شد: از يك سو منع از تحقق خلافت على (علیه السّلام) و ديگرى پيش بينى براى دست يافتن خودشان به خلافت. بدون شك دست يافتن به چنين اهداف شومى نياز به برنامه ريزى همه جانبه داشت، كه به اين صورت پيش بينى شد:

اولاً: افرادى را براى اجراى نقشهٔ عظيم بايد شناسايى و با خود هم پيمان مى كردند.

ص: 131


1- . على بن ابراهيم، تفسير القمى: ص 159 . سليم بن قيس، كتاب سليم: ص 154 ح 4 ، ص 345 ح 37 . سيد ابن طاووس، اقبال الاعمال: ص 453 . مجلسى، بحار الانوار: ج 17 ص 29 ، ج 28 ص 274 ، ج 36 ص 153 ، ج 37 ص 114 ، 135 . بحرانى، عوالم العلوم: ج 15/3 ص 164. سيد بحرانى، البرهان فى تفسير القرآن: ج 4 ص 83.
2- . مجلسى، بحار الانوار: ج 37 ص 113 ح 6.

ثانيا: بايد ترفندهايى براى جلب مردم به سوى اهداف خود در نظر مى گرفتند.

ثالثا: نقشه هايى براى گروههاى خطرناك آماده مى كردند.

رابعا: در برابر حجتهاى على بن ابى طالب (علیه السّلام) براى خلافت پيش بينى مى كردند.

خامسا: از معرفى اميرالمؤمنين (علیه السّلام) در حجة الوداع مانع مى شدند يا كارشكنى مى كردند.

بدين گونه روند مسئلهٔ خلافت به صورت دو برنامهٔ متقابل آغاز شد: يك سوى آن پيامبر و على (علیهما السّلام) بودند كه دقيق ترين برنامهٔ تاريخ بشريت را به مرحله اجرا مى گذاشتند؛ و از سوى ديگر ابوبكر و عمر بودند كه شوم ترين توطئهٔ ضد بشر را تدارك مى يدند.

همپيمانى اولين دشمنان غدير

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همانگونه كه از مدينه اعلام كرده بود مردم را به سفرى مى برد كه طى آن حج و ولايت را برايشان بيان و تفسير نمايد(1). آن جمعيت يكصد و بيست هزار نفرى نيز در پى همين دعوت حضرت به حج آمدند. در عرفات و منى و مكه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خطابه هايى ايراد كرد و مردم را براى اعلان ولايت و امامت و خلافت على (علیه السّلام) به طور جدى آماده كرد.

در اين مرحله ابوبكر و عمر پيشنهاد مربوط به خلافت را بين خود مطرح كردند، و براى به انجام رساندن آن تصميم جدى گرفتند و با يكديگر پيمان بستند. آنان عنوان برنامهٔ خود را چنين قرار دادند كه «پس از رحلت محمد نگذاريم خلافت او در اهل بيتش مستقر شود».

براى اينكه بر تصميم و پيمان خود شاهدى داشته باشند كه هر كدام بى خبر از ديگرى پيمان شكنى نكند، ابوعبيده جراح را به عنوان امين خود انتخاب كردند؛ چرا كه همفكرى او را با خود مى دانستند و هر دو به وى اعتماد داشتند. پس از آنكه

ص: 132


1- . مجلسى، بحار الانوار: ج 37 ص 201.

تصميم خود را با ابوعبيده در ميان گذاشتند او پذيرفت كه شاهد بين آنان باشد و خود نيز از هيچ تلاشى در اين زمينه دريغ نكند، و بدين گونه اين پيمان بين سه نفر تحقق يافت.(1)

با اين نقطهٔ شروع، ابوبكر و عمر به فكر از دست ندادن فرصتها افتادند، چرا كه فكر شوم آنان بسيار عريض و طويل بود و وقت براى رسيدن به آن بسيار كوتاه مى نمود. لذا با تمام وجود در فكر جوانب مسئله بودند. اولين مسئله اى كه بايد بدان مى پرداختند چگونگى تسلط بر مردم و تحميل فكر خود بر آنان بود، و بايد در اين باره مسئله را جدى مى گرفتند و به نتيجه قطعى مى رسيدند، زيرا هر قدر هم در برنامهٔ خود قوى بودند اگر مردم آنان را همراهى نمى كردند شكست مى خوردند.

نقشه اى براى مهاجر و انصار

با توجه به اينكه مردم به دو گروه بزرگ مهاجرين و انصار تقسيم مى شدند و افراد تازه وارد هم به يكى از اين دو گروه ملحق مى شدند، طبعا براى قبضه كردن امور كافى بود كليدى براى تسلط بر اين دو گروه پيدا كنند.

مسئله مهاجرين را خود ابوبكر و عمر حل كردند، به اين صورت كه با آزادشدگان فتح مكه و نيز منافقانِ مهاجرين از قبل رابطه تنگاتنگ داشتند، و بارها با كمك آنان به كارشكنى در امور پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرداخته بودند. لذا عملاً آنان تحت فرمان و در اختيار ابوبكر و عمر بودند. آنان كسانى بودند كه قبل از درخواستى در اين باره آماده تمام عيار براى ضديت با پيامبر و على (علیهما السّلام) به هر صورتى بودند. البته ابوبكر و عمر به اين سابقهٔ ارتباط اكتفا نكردند، بلكه در همان حجة الوداع مجالس سرى تشكيل دادند و آنان را از تصميم خود آگاه ساختند. آنگاه از آنان نظرخواهى كردند و به مشورت پرداختند، و بسيارى از مراحل آينده را با كمك آنان پى ريزى و آماده سازى نمودند.(2)

نيمِ ديگر مسئله، انصار بودند كه از نظر ابوبكر و عمر حل اين مسئله نياز به

ص: 133


1- . مجلسى، بحار الانوار: ج 28 ص 85 ح 2.
2- . مجلسى، بحار الانوار: ج 28 ص 97.

حيله هاى خاصى داشت، زيرا در اين باره با دو مشكل اساسى روبرو بودند:

اولاً: مهاجرين در مدينه مهمان بودند و در واقع انصار آنان را پناه داده بودند. لذا آنان در شهر خود ادعايى داشتند و اگر بنا بود خلافت به على (علیه السّلام) نرسد انصار اجازه نمى دادند مهاجرين آن را تصاحب كنند!

ثانيا: قدرت و امكانات نيز عملاً در دست انصار بود و خارج ساختن آن از دست آنان كار آسانى نبود، و اگر آنان تصميمى جدى مى گرفتند مهاجرين عملاً مغلوب مى شدند.

نقشهٔ شومى كه توانست آنان را از اين مشكل بيرون آورد وارد كردن معاذ بن جبل در پيمان خود بود، چرا كه او از يك سو ظاهرى مقدس و عالمانه داشت و از سوى ديگر ارتباط نزديكى با رؤساى دو تيرهٔ انصار داشت.

انصار به دو طايفه بزرگ «اوس» و «خزرج» تقسيم مى شدند و رئيس واحدى به نام «سعد بن عباده» داشتند. در درجه دوم هر يك از اين دو طايفه براى خود رئيسى داشتند كه يكى «بشير بن سعد» رئيس خزرج و ديگرى «اسيد بن حضير» رئيس اوس بود و همه رؤساى قبايل تحت فرمان اينان بودند.

اصحاب صحيفه به خوبى مى دانستند سعد بن عباده كسى نيست كه با ابوبكر و عمر هم پيمان شود، و تحت فرمان آنان نيز قرار نخواهد گرفت. اگر از توطئه آنان نيز اطلاع پيدا كند كارشكنى خواهد كرد و اسرارشان را فاش مى كند. معاذ بن جبل را براى همين برگزيدند كه او با اطمينان خاطر مى توانست بشير و اسيد را براى ورود به پيمان آنان متقاعد كند. او هم با قاطعيت به ابوبكر و عمر گفت: «من از جهت قوم خود انصار خيالتان را راحت مى كنم، شما هم از جهت قريش به من اطمينان دهيد».

معاذ سراغ اين دو نفر رفت و مسئله را به طور جدى با آنان در ميان گذاشت. اگر ابوبكر و عمر مستقيما سراغ بشير و اسيد مى رفتند معلوم نبود بتوانند آنان را براى چنين اقدامى راضى كنند، ولى اين چهره ٔ به ظاهر مقدس و عالمانهٔ معاذ بود كه اثر خود را گذاشت و آنان پذيرفتند كه هر يك تمام رؤساى قبايل تحت فرمان خود را

ص: 134

در جريان امر قرار دهند تا در موقعيت لازم تحت يك فرمان عمل كنند. بدين گونه بود كه مسئلهٔ انصار هم حل شد و از اين جهت هم خيالشان آسوده شد.(1)

تكميل پنج نفر براى صحيفه

در يكى از مراحلى كه اين چهار نفر در حال مذاكرهٔ سرى بودند سالم مولى ابى حذيفه متوجه سخنان آنان شد و از كارشان بويى برد. لذا قسم ياد كرد كه اگر موضوع را با او در ميان نگذارند افشاگرى خواهد كرد!

از آنجا كه سالم نسبت به على بن ابى طالب (علیه السّلام) بغض شديدى داشت و اين گروه سابقهٔ او را به خوبى مى دانستند، لذا ابوبكر به او گفت: «اى سالم، آيا عهد و پيمان مى بندى كه وقتى موضوع اين اجتماعمان را به تو بگوييم و تو را از آن باخبر كنيم، اگر خواستى با ما همراه شوى و تو را به عنوان يكى از گروه خود به حساب بياوريم و اگر نخواستى، اين سر را كتمان كنى و افشا ننمايى»؟ سالم پذيرفت و بر سر اين قول عهد و پيمان بست.

آنان به سالم گفتند: «ما جمع شده ايم تا هم قسم شويم و پيمان ببنديم كه از محمد اطاعت نكنيم در آنچه از اطاعت على بن ابى طالب بعد از خود بر ما واجب كرد». سالم با شنيدن اين مطلب قسم ياد كرد كه من اولين كسى خواهم بود كه در اين مسئله با شما هم پيمان مى شوم و سپس سخنى گفت كه باطن همهٔ اين گروه را نشان مى داد. او گفت: «به خدا قسم آفتاب طلوع نكرده بر اهل بيتى كه نزد من از بنى هاشم مبغوض تر باشد؛ و در بنى هاشم از على بن ابى طالب كسى نزد من مبغوض تر نيست».(2)

امضاى اولين معاهده بر ضد غدير

اكنون نوبت آن بود كه اين عهد و پيمان را بين خود رسميت دهند تا در عمل به آن

ص: 135


1- . مجلسى، بحار الانوار: ج 30 ص 128.
2- . مجلسى، بحار الانوار: ج 28 ص 101 - 102.

ملتزم باشند، و در مراحل بعدىِ آن يكديگر را تنها نگذارند. براى اين منظور در فرصتى كه در داخل كعبه كسى نبود، خود را به آنجا رساندند و پيمان نامه اى را نوشتند كه يك سطر بيشتر نبود و پنج نفر زير آن را امضا كردند.

آنان روى سنگ سرخ ميان دو ستون داخل كعبه نشستند و پيمان خود را تجديد كردند و گفتند: «نتظاهر على علي فلاينال الخلافة ما حيينا»: «يكديگر را بر ضد على كمك مى كنيم به حدى كه تا ما زنده هستيم (يعنى تا آخرين نفس) به خلافت دست نيابد».(1) سپس متن پيمان نامه را عمر چنين املا كرد و ابوعبيده براى آنان نوشت:(2)

إِنْ ماتَ مُحَمَّدٌ أَوْ قُتِلَ نَزْوِى الْخِلافَةَ عَنْ أهْلِ بَيْتِهِ.

اگر محمد از دنيا رفت يا كشته شد خلافت را از اهل بيت او مانع مى شويم.(3)

اين پيمان نامه در داخل كعبه نوشته شد و به امضاى اين پنج نفر رسيد و مُهرهاى خود را بر آخر آن زدند(4)، و ابوعبيدهٔ به عنوان امين اين گروه برگزيده شد تا با حضور او متخلف را مجازات كنند. ابوعبيده جراح اين نوشته را با حضور ديگران در كعبه زير خاك پنهان كرد، و از آن لحظه براى عمل به محتواى آن حركت كردند.(5)

در آن لحظه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مسجد الحرام بود و هنگام خروج از كعبه آنان را مى ديد. براى آنكه گمان نكنند كار آنان از نظر حضرت مخفى است نگاهى به ابوعبيده كردند و

ص: 136


1- . مجلسى، بحار الانوار: ج 28 ص 85 ح 1، ج 30 ص 128.
2- . كلينى، كافى: ج 1 ص 420.
3- . متن پيمان نامه در مجموع به مضمونى كه ذكر شد باز مى گردد اگر چه در نقلهاى مختلف با عبارات متفاوت آمده است. در اين باره به آدرسهاى زير مراجعه شود: مجلسى، بحار الانوار: ج 28 ص 85 ، 101، 102، 116، 123، 125، 274 ، ج 30 ص 125، 127.
4- . مجلسى، بحار الانوار: ج 24 ص 319، ج 31 ص 610، ج 36 ص 153.
5- . مجلسى، بحار الانوار: ج 28 ص 105.

فرمودند: «اين امين امت است»!!(1)

دعوت از بنى اميه براى همكارى

اولين كسانى كه از نظر فكرى به ابوبكر و عمر در غصب خلافت نزديكتر تشخيص داده شدند بنى اميه بودند. آنان امويان را - كه در رأسشان ابوسفيان و معاويه و عثمان قرار داشتند - به پيمان خود دعوت كردند. در اين مرحله مسئله اقتصادى را هم به مسايل مورد نظر خود افزودند و آن منع خمس از اهل بيت (علیهم السّلام) بود. دليل خود دربارهٔ خمس را هم چنين مطرح كردند كه اگر خمس در اختيار آنان باشد از آن در راه خلافت استفاده خواهند كرد!(2)

بحار الانوار: ج 28 ص 101 - 102.بحار الانوار: ج 28 ص 85 ، 97 ، ج 30 ص 128.

بحار الانوار: ج 28 ص 85 ، 101، 102، 116، 123، 125، 274 ، ج 30 ص 125، 127.

بحار الانوار: ج 24 ص 319، ج 31 ص 610، ج 36 ص 153.بحار الانوار: ج 28 ص 105 .

مثالب النواصب (نسخهٔ خطى): ص 92.

توطئهٔ چند مرحله اى در صحيفه

از مضمون صحيفه پيداست كه اهداف آنان چند مرحله اى بوده، تا اگر در مرحله اى شكست خوردند وارد مرحله بعدى شوند:

مرحلهٔ اول: منع خلافت از اهل بيت (علیهم السّلام) كه در رأس آنان على بن ابى طالب (علیه السّلام) است، اگر چه حتى خودشان به خلافت نرسند.

مرحلهٔ دوم: پس از منع خلافت از على (علیه السّلام) تلاش كنند كه خود به خلافت دست يابند.

مرحلهٔ سوم: پس از منع خلافت از على (علیه السّلام) و رسيدن خودشان به خلافت، على (علیه السّلام) را هم وادار به بيعت با خود نمايند.

ص: 137


1- . ابن شهر آشوب، مثالب النواصب نسخه خطى: ص 92.
2- . مجلسى، بحار الانوار: ج 23 ص 357، ج 30 ص 162، ج 36 ص 157 ح 136.

طبق اين برنامه، هدف اصلى كه برخاسته از شدت عداوتشان با اميرالمؤمنين (علیه السّلام) بود و در صدر برنامه هاى آنان قرار داشت، همانا نبودن على (علیه السّلام) در صحنه خلافت بود.

اطلاع پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اصحاب خاص از صحيفه

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از همهٔ اين توطئه ها آگاه بود، ولى در آن موقعيت حساس هر گونه عكس العملى منجر به فتنه اى مى شد كه به برنامهٔ غدير لطمه مى زد؛ و اجراى آن را مختل و آثارش را خنثى مى كرد.

بايد توجه داشت كه خداوند اگر چه حجت خود را بر مردم تمام مى كند، ولى در طول تاريخ هميشه به گمراه كنندگان هم مهلت داده تا مردم را به وسيلهٔ آنان امتحان كند و عيار ايمان آنان را به خودشان نشان دهد. بعد از اتمام حجت بلند الهى، وقتى گمراهى روى مى كند و قدرتى نشان مى دهد بر همه معلوم مى شود كه چگونه حق را رها مى كنند و فرمان الهى را زير پا مى گذارند. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در اولين مرحله، اميرالمؤمنين (علیه السّلام) و سلمان و ابوذر و مقداد و زبير را فرا خواند، و اين پنج نفر را نام برد و فرمود:

ابوبكر و عمر و ابوعبيده و سالم و معاذ متعهد شده اند و پيمان بر غصب خلافت بسته اند، و بين خود صحيفه اى نوشته اند كه اگر من كشته شدم يا از دنيا رفتم اين خلافت را از تو - اى على - مانع شوند.

اميرالمؤمنين (علیه السّلام) عرض كرد: «پدرم فدايت يا رسول اللّه، اگر اينان به تصميمات خود جامه عمل پوشاندند دستور مى دهى چه عكس العملى نشان دهم»؟ فرمود: «اگر يارانى در برابرشان يافتى با آنان جهاد و مقابله نما، و اگر يارى نيافتى بيعت اجبارى آنان

ص: 138

را بپذير و خون خود را حفظ كن».(1)

بنابراين سلمان و ابوذر و مقداد و زبير اولين كسانى بودند كه از اين نقشهٔ عظيم بر ضد ولايت آگاهى يافتند، و به عنوان شاهدانى براى اميرالمؤمنين (علیه السّلام) بر صفحهٔ تاريخ ماندند.

در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و مؤمنين از اصحابش در فكر انجام هر چه باشكوه تر مراسم سه روزه غدير بودند، منافقين نقشه هاى مخرب خود را تدارك مى ديدند.

نقش عايشه و حفصه در برنامه هاى ضد غدير

عايشه و حفصه در چنين موقعيتى نقش بسيار مهمى را براى غصب خلافت بر عهده گرفتند، چه آنكه با حضور در زندگى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان همسران آن حضرت، جزئيات لحظه به لحظهٔ ماجراها را براى پدران خود ابوبكر و عمر - كه مهره هاى اصلى صحيفه بودند - گزارش مى كردند.

بعد از ايام حج كه برنامه هاى اعلان ولايت آغاز شد، آنان تمام خبرها را فورا در اختيار رؤساى ضد غدير يعنى پدران خود كه قرار مى دادند. ابوبكر و عمر هم طبق اخبار رسيده نقشه هاى متناسب با موقعيت طرح مى كردند، و حتى گاهى به دستور آنان سؤالاتى را طرح مى نمودند تا از پاسخ آن نتيجه لازم را براى اهداف خود بگيرند. اين روند آن قدر تكرار شد كه وقتى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد مدينه شد به خانهٔ عايشه و حفصه نرفت وارتباط خود را با آنان قطع كرد و دربارهٔ آنان آيات سورهٔ تحريم نازل شد.

آنان كه اين ارتباط را ضرورى مى دانستند به دستور ابوبكر به عنوان عذرخواهى نزد پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند، و حضرت به شدت آنان را مؤاخذه نمود. بار ديگر كه ارتباط برقرار شد عايشه و حفصه لحظه به لحظهٔ وخيم شدن حال پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را توسط پيكهاى سرّى تا لشكر اسامه براى پدران خود مى فرستادند. همين دو نفر بودند كه توانستند

ص: 139


1- . مجلسى، بحار الانوار: ج 28 ص 274.

ابوبكر و عمر را در موقعيت لازم به مدينه بازگردانند تا برنامهٔ غصب خلافت طبق نقشهٔ قبلى انجام شود.(1)

ص: 140


1- . مجلسى، بحار الانوار: ج 28 ص 96 - 107.

4. كارشكنى هاى صحيفهٔ ملعونه مقارن با مراسم غدير

كاروان عظيم حجاج از مكه به سوى غدير حركت كرد، و در همان مسير حركت توطئه هاى شكننده آغاز شد.

از اجازهٔ بى موقع براى جدايى از كاروان گرفته، تا عبور بى اجازه از غدير كه با هدف بر هم زدن مراسم انجام شد؛ طرح سؤالهاى بيجا درباره توقف در غدير، پراكنده شدن از برابر منبر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، مسخره كردن در بين خطبه با تشكيك در نسبت سخنان آن حضرت به خدا و اظهار نارضايتى از اقدامات حضرت و مطرح كردن تعصبات قومى و مسخره كردن مقام نبوت، همه سلسله به هم پيوسته اى از توطئه هاى منافقين بود.

استهزاء بعد از خطبه در قالب انكار سخنان حضرت، ياد كردن از خلافت به عنوان غنيمت، طرح سؤالاتى درباره الهى بودن غدير، درخواستهايى از قبيل معرفىِ ديگرى به جاى على (علیه السّلام) و يا شركت با على (علیه السّلام) در خلافت، همه اينها كارشكنى هايى بود كه منافقين از مطرح كردن هيچكدام فروگذار نكردند. ذيلاً مرورى تحليلى به همه اين موارد خواهيم داشت.

اجازهٔ بى موقع براى جدايى از كاروان

با اينكه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از مكه اعلام عمومى داده بود كه همه بايد در غدير براى برنامهٔ مهمى توقف كنند، ولى به منطقهٔ «قديد» در نزديكى غدير كه رسيدند عده اى از اصحاب اجازه گرفتند كه از كاروان جدا شوند تا زودتر به خانه هايشان برسند. حضرت با مشاهدهٔ حركت مرموز اين گروه فرمود: «چه شده كه از پيامبرتان گريزانيد به حدى كه اگر سمتى از درختى به سوى من باشد شما همان سويش را مبغوض تر

ص: 141

مى داريد»؟! اينجا بود كه اغفال شدگان به گريه درآمدند. ابوبكر كه نقشه را بر آب مى ديد خود را جلو انداخت و گفت: «كسى كه از اين پس از تو اجازه بگيرد سفيه است»!!(1)

عبور بى اجازه از غدير

اكنون كه اين توطئه با شكست مواجه شد، فكر ديگرى كردند و آن اينكه با نزديك شدن به غدير بر سرعت خود بيافزايند و از آنجا بگذرند. ابوبكر و عمر و گروهى از همدستانشان پيشاپيش قافله حركت كردند و از غدير عبور كردند و خود را به نزديكى هاى «جحفه» رسانيدند. هدف از اين كار آن بود كه دنبالهٔ قافله را هم در پى خود بكشانند، و وقتى عده اى از آن جمعيت عظيم از محل تعيين شده عبور كرد ديگر بازگرداندن شتران با آن بار سنگين كار ساده اى نخواهد بود، و عملاً برنامه منتفى خواهد شد و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نيز ترجيح خواهد داد كه در پى قافله راه را ادامه دهد!

ولى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با رسيدن به منطقهٔ غدير فرمان توقف كاروان را داد، و دستور داد آنان كه پيشتر رفته اند بازگردانده شوند و آنان را كه پشت سر هستند از ادامه راه مانع شوند تا برنامهٔ خود درباره معرفى على (علیه السّلام) را به انجام رساند. آنگاه از سمت راست جاده به سمت درختان غدير مسير خود را تغيير دادند. در اين مورد به خصوص سراغ ابوبكر و عمر فرستادند تا آنان را بازگردانند، و پس از آمدنشان آنان را به سختى مورد مؤاخذه قرار دادند.

آنان كه پيش تر رفته بودند بازگشتند و تا آخرين نفرات قافله خود را رساندند، و در منطقهٔ غدير توقف كردند و پياده شدند.(2) اين گونه بود كه اولين نقشهٔ منافقين با آنكه اجرا شد ولى فورا به امر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خنثى شد، و در تعطيل كردن اصل برنامه شكست خوردند.

ص: 142


1- . احمد بن حنبل، المسند: ج 4 ص 16. طيالسى، المسند: ص 182. هيثمى، مجمع الزوائد: ج 10 ص 408.
2- . مجلسى، بحار الانوار: ج 28 ص 99 ، ج 37 ص 204.

طرح سؤالهاى بيجا دربارهٔ توقف در غدير

اكنون پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور دادند تا زير درختان را از سنگها و خار و خاشاك تميز كنند، تا در آنجا منبرى بر پا شود. منافقين از اين مرحله تصميم گرفتند با سنگ اندازى و شايعه پراكنى و مسخره كردن و اعتراض و سست كردن مردم نسبت به مراسم، آنچه مى توانند ضربه بزنند تا بلكه از ارزش آن بكاهند.

در مرحلهٔ اول يكى از منافقين جلو آمد و به گونه اى كه مردم هم بشنوند گفت: «او كه تا ساعتى ديگر از اينجا مى رود. چه خبرى باعث شده كه مى خواهد اينجا را تميز كند؟! گمان مى كنم خبر خطرناك و مصيبت بارى با خود داشته باشد»!! اين تخريب ذهن ها با عبارات ناهنجار مى توانست خبر ولايت را به عنوان بار گرانى كه مردم به زور متحمل آن مى شوند نشان دهد.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دستورات لازم را داد و منبر باشكوهى بر پا شد و آماده سازى مقدمات سخنرانى تا ظهر ادامه يافت.(1)

پراكنده شدن از برابر منبر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)!

اكنون بايد مردم آماده سخنرانى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى شدند. منافقين اقدام به تحركى ديگر در بين مردم نمودند و شايع كردند كه اگر اين سخنرانى انجام شود و على منصوب گردد ديگر راه بازگشتى نخواهد بود. همچنين به ايادى و هواداران خود سپردند كه وقتى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از مردم مى خواهد براى سخنرانى در مقابل منبر جمع شوند، عمدا از اطراف آن پراكنده شوند تا عملاً مجلسى تحقق نيابد!

اين نقشه نيز عملى شد و با آنكه قبل از منبر نماز جماعت بر پا شده بود و عملاً مردم جمع بودند، ولى وقتى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر فراز منبر قرار گرفت و منتظر ماند تا مردم با انسجام بيشترى از حالت نماز به سمت منبر جمع شوند تا سخنرانى خود را آغاز كند،

ص: 143


1- . مجلسى، بحار الانوار: ج 37 ص 152.

با اين منظره مواجه شد كه عده اى از اطراف منبر متفرق مى شوند! اگر چه بسيارى از مؤمنين جلوى منبر جمع شده بودند، ولى اين منظره بسيار بى ادبانه بود كه عده اى برخيزند و بروند.

حضرت لحظاتى به آنان مى نگريست و راست و چپ منبر را نگاه مى كرد و منتظر بود كه شايد از اين حركت زشت خود دست بردارند.(1) ولى وقتى جدى بودن توطئه را احساس كرد به اميرالمؤمنين (علیه السّلام) دستور داد تا از تفرق مردم جلوگيرى كند و همه را در مقابل منبر جمع كند. با ديدن اين برخورد شديدِ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همه بازگشتند و در مقابل منبر نشستند. حضرت قبل از سخنرانى خطاب به مردم فرمود:

اى مردم من از تخلف شما و فاصله گرفتنتان از من ناراحت شدم. شما به گونه اى عمل كرديد كه به نظرم آمد حتى درختى كه نزديك من باشد از همه درختان نزد شما مبغوض تر است!! اما بدانيد كه خداوند مقام على بن ابى طالب را نسبت به من همچون من نسبت به او قرار داده است. خدا از او راضى است همانگونه كه من از او راضى هستم، چرا كه او هيچ چيزى را بر نزديك شدن به من و محبت نسبت به من ترجيح نمى دهد.

اينجا بود كه شدت قبح اين رفتار مردم در برابر اول شخص عالم بشريت و خاتم نبوت بر خودشان هم معلوم شد، و صداى گريه و زارى مردم در پيشگاه آن حضرت بلند شد. آنان براى جبران عمل قبيح خود بهانه آوردند كه: «يا رسول اللّه، ما از شما دور نشديم جز به خاطر آنكه نخواستيم مزاحم شما باشيم و شما اذيت شويد!!! ما از نارضايتى رسول خدا به پروردگار پناه مى بريم»! پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم عذر آنان را پذيرفت، و با اين بزرگمنشىِ حضرت بار ديگر توطئهٔ منافقين خنثى شد و عملاً سخنرانى آغاز شد.(2)

ص: 144


1- . بحرانى، عوالم العلوم: ج 15/3 ص 299 301.
2- . مجلسى، بحار الانوار: ج 37 ص 133 - 134.

مسخره كردن در بين خطبه(1)

اكنون منافقين با منظره اى روبرو بودند كه عقلها را متحير مى كرد: جمعيت يكصد و بيست هزار نفرى، منبر با عظمت زير درختان كهنسال و در كنار بركه، دو قامت آسمانى بر فراز منبر، و آغاز يك سخنرانى بلند با حمد و ثنايى سرشار از توحيد، و سكوتى ابهت انگيز كه احدى در آن فضاى باز جرأت حركت و صحبت نداشت.

مؤمن نمى تواند روح نفاق را در مخيلهٔ خود تصور كند. از آنجا كه دورويى و باصداقت نبودن جزء اصول اوليه نفاق است، منافق همه را به كيش خود مى پندارد و تصورى از صداقت و يكرنگى در ذهن خود ندارد. آنگاه كه كينه و حسد و عداوت نسبت به على بن ابى طالب (علیه السّلام) با اين روح نفاق آميخته شود ناخود آگاه سخنانى بر زبان مى آورد كه آن حسد درونى را نشان مى دهد.

از همه مهمتر اين بود كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ضمن خطبه، امامان ضلالتى را ذكر كرد كه بعد از آن حضرت مردم را به گمراهى مى كشانند، و سپس به صراحت فرمود آنان «اصحاب صحيفه» هستند! در اين قست از خطبه تصريح شده كه فقط عده خاصى متوجه منظور حضرت از «صحيفه» شدند، و اكثر مردم از ذكر چنين كلمه اى متعجب ماندند.(2) كار از كار گذشته بود و بايد به فكر توطئه هايى براى بعد از سخنرانى مى افتادند، اما عداوت با پيامبر و على (علیهما السّلام) كار خود را كرد.

هنگامى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مشغول خطابه بود و در لحظاتى كه اميرالمؤمنين (علیه السّلام) را با دو دست بلند كرد و به مردم معرفى نمود و فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه» آتش نفاق و عداوت و حسد و كينه با على (علیه السّلام) شعله ور شد و به اوج خود رسيد. با اينكه بايد همه هنگام سخنرانى سكوت مى كردند، منافقين بى اختيار لب به سخن گشودند و هر يك تيرى از كمان زبان رها كردند. نمونه هايى از گفته هاى آنان هنگام خطبه چنين است:(3)

ص: 145


1- . بحرانى، عوالم العلوم: ج 15/3 ص 134.
2- . مجلسى، بحار الانوار: ج 37 ص 211.
3- . كلينى، الكافى: ج 4 ص 566 . صدوق، الامالى: ص 213 . ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب: ج 1 ص 527 . مجلسى، بحار الانوار: ج 37 ص 111 ، 154 ، 160 ، 172 ، 173.

* او به پسر عمويش مغرور شده است!

* او به اين جوان مغرور شده است!

* كار پسر عمويش را عجب محكم و مؤكد مى نمايد!

* ما راضى نيستيم، و اين يك تعصب است!

* هرگز در مقابل سخن او تسليم نخواهيم شد!

* اين هرگز امر خدا نيست و او از پيش خود سخن مى گويد!

* اگر مى توانست مثل كسرى و قيصر عمل مى كرد!

* چشمانش را مى بينيد كه چگونه مثل چشم ديوانگان در گردش است؟ هم اكنون برمى خيزد و مى گويد: خدايم چنين گفته است.(1)

* دائما كار پسر عمويش را بالا مى برد، اگر مى توانست او را پيامبر قرار دهد چنين مى كرد. به خدا قسم اگر هلاك شود او را از آنچه اراده كرده دور خواهيم ساخت.(2)

اين تيرها و نيشهاى گزنده چهار جهت را هدف گيرى مى نمود:

* 1 . تشكيك در نسبت سخنان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به خدا

اينكه بگويند: «آنچه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى گويد از جانب خدا نيست، و خدا به او چنين دستورى نداده، و آنچه مى گويد از پيش خود مى گويد»، بايد از آنان سؤال مى شد: كدام خدا؟! همان خدايى كه منافقين در دل به آن كافرند؟! آيا اصلاً شما خدايى را قبول داريد كه مى گوييد: «سخنان محمد از جانب خدا نيست»؟! و گذشته از اين اگر ثابت شود كه از طرف خداست آيا واقعا خواهيد پذيرفت، يا اين يك بهانه است؟!

* 2 . اظهار نارضايتى از اقدامات حضرت

اينكه بگويند: «ما راضى نيستيم، و هرگز در مقابل اوامر او تسليم نمى شويم»، نتيجهٔ نفاق است كه عمرى در كنار پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باشند و به نام مسلمان خود را جا بزنند و در روزى كه به وجود آنان و كمكشان نياز است بگويند: «ما اين قسمت اسلام را

ص: 146


1- . مجلسى، بحارالانوار: ج 37 ص 119.
2- . سلام بن ابى عمره، كتاب سلام بن ابى عمره: ص 118.

نمى خواهيم و قلبمان به آن راضى نيست»!

* 3 . مطرح كردن تعصبات قومى

دستاويزهاى قومى و تعصبات جاهلى براى منافقين بسيار ارزش داشت. اينكه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از ميان همه مردم پسر عمويش را انتخاب كرده بود از سوى منافقين يك تعصب فاميلى به حساب مى آمد، در حالى كه از سوى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) انتصاب افضل الناس به امر خدا بود. اينكه على بن ابى طالب (علیه السّلام) از نظر سنى جوان بود براى متعصبينى كه بزرگى را به سال مى دانستند و حتى به عقل هم نمى دانستند، يك تعصب به حساب مى آمد؛ چرا كه براى آنان تحمل ولايت و صاحب اختيارى يك جوان مخالف تعصبات قومى و محلى بود چنانكه درباره خود پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نيز همين بهانه را مطرح كردند و گفتند: «دين پيرمردان قومت را نفى مى كنى»؟!(1)

* 4 . مسخره كردن مقام نبوت

با تصريح به دستمايه هاى شكننده اى مقام با عظمت نبوت را به مسخره مى گرفتند، چرا كه اخلاق منافق استهزاء است. گاهى به صراحت مى گفتند: «اين يك تعصب است». گاهى عنوان ديگرى را به كار مى گرفتند و با اذعان به مقام با عظمت على (علیه السّلام) عنوان مى كردند كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به فضايل او مغرور شده و يا به تعبير ديگر فريب مناقب او را خورده و خيال مى كند به خاطر فضيلت بايد او را مقدم بدارد! گاهى عنوان محكم كارى به اين عملِ حضرت مى دادند كه مقصودش محكم كردن جاى پاى على است كه ديگران را سر جايشان بنشاند. حتى تا آنجا پيش رفتند كه گفتند: «اين هم نمونه اى از كار كسرى و قيصر است كه فقط به عنوان وراثت، خلافت را در نسل و فاميل خود حفظ مى كنند و هيچ كارى به لياقتها و فضيلتها ندارند».

البته از روح نفاق بيش از اين انتظار نمى رفت، ولى اين طرز تفكر - اگر امروز هم

ص: 147


1- . مجلسى، بحار الانوار: 18 ص 156، 198.

در كسانى باشد - به معناى مسخره كردن مقام عظيم نبوت و شك در پيامبرى حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است، و ما پيامبرى را معتقديم كه امين پروردگار و داراى مقام عصمت است.

استهزاء بعد از خطبه

پس از آنكه منافقين در اثناى خطبه با ديدن آن منظرهٔ بديع - كه على بن ابى طالب (علیه السّلام) بر فراز دستان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار داشت - سخنانى گفتند و دل خود را سبك كردند، بعد از خطبه آغاز لحظاتى بود كه در مجالس خصوصى خود لب گشايند و آزادانه سخن بگويند. نمونه هايى از گفته هايشان بعد از خطبه چنين است:

* نقشه هاى ما بر آب شد.

* هرگز گفتار محمد را تصديق نمى كنيم و به ولايت على اقرار نمى نماييم.

* بايد ما را هم در ولايت على شريك كند تا ما هم سهمى داشته باشيم!

* اكنون على را براى ما تعيين مى كند، ولى خواهد دانست (كه چه نقشه هايى كشيده ايم)!(1)

شايعه پراكنى و سنگ اندازى و تخريب افكار مردم مسئله اى بود كه همه منافقين دست به دست هم داده بودند و در حد امكان به آن دامن مى زدند.

عده اى از منافقين گفتند: «اكنون كه عمرش پايان يافته و روزگارش به سر رسيده مى خواهد خلافت را بعد از خود به على بدهد. به خدا قسم خواهد دانست».(2) عده اى ديگر از قريش كه كنار هم نشسته بودند گستاخى را بالاتر بردند و از روى اطمينانى كه به نقشه هاى خود داشتند يكى گفت: «اگر محمد خيال مى كند كار براى على بعد از او درست خواهد شد احمق است».(3) عده اى ديگر گفتند: «محمد در محبت على گمراه شده، و درباره او جز از روى هوى و هوس سخن نمى گويد».(4) حتى عده اى صريحا به

ص: 148


1- . ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب: ج 1 ص 527 . سيد بحرانى، البرهان فى تفسير القرآن: ج 2 ص 146 . مجلسى، بحار الانوار: ج 37 ص 154 ، 160 ، 161 ، 162.
2- . مجلسى، بحار الانوار: ج 37 ص 154.
3- . مجلسى، بحار الانوار: ج 37 ص 151.
4- . مجلسى، بحار الانوار: ج 35 ص 272.

اميرالمؤمنين عليه السلام ناسزا مى گفتند و در پى آن علنا مى گفتند: «محمد گول پسر عمويش را خورده است».(1)

دقت در سخنان منافقين در اين مرحله چهار جهت گيرى را نشان مى دهد:

* 1 . انكار سخنان حضرت

نپذيرفتن و انكار سخن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به صراحت بر زبان آوردند، و در اين باره نفى گفتار حضرت از يك سو و نفى ولايت على (علیه السّلام) را از سوى ديگر مطرح كردند.

* 2 . مطرح كردن خلافت به عنوان غنيمت!

تعصبات جاهليت در تقسيم غنايم را به خاطر آوردند و خيال كردند خلافت هم يكى از غنايم جنگى است كه هر كس تلاشى در راه اسلام كرده بايد در آن سهمى داشته باشد. جا داشت خطابى با اين مضامين به آنان گفته شود:

اگر بنا باشد همه مسلمانان سهمى داشته باشند پس همه بايد خليفه باشند و به اندازه خود فرمان دهند!

اگر قرار به سهميه بندى باشد شما كدامين روز از جنگ فرار نكرده ايد و به اسلام ضربه نزده ايد كه امروز سهم خود را مى خواهيد؛ مگر اكثر شما منافقين، كسانى نيستيد كه در فتح مكه از ترس شمشير مسلمان شديد و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شما را طلقاء و آزادشدگان ناميد.

اگر بنا به تقسيم و سهميه گذارى هم باشد اسلام مديون على بن ابى طالب (علیه السّلام) است و روزى از اسلام نبوده كه آن حضرت فداكارى و از خود گذشتگى در راه خدا نشان نداده باشد. روزهايى كه همه فرار مى كردند و همه از اقدام هراس داشتند و روزهايى كه كسى براى اقدام نبود، در همه اين روزها اين على (علیه السّلام) بود كه مشكل اسلام را حل كرد.

اى منافقين پر مدعا! شرم نمى كنيد كه مثل شمايى مى خواهد شريك على (علیه السّلام) در خلافت باشد و در پى سهميه خويش است؟!

ص: 149


1- . مجلسى، بحار الانوار: ج 16 ص 210.

* 3 . مرحله اى بودن نقشه هاى ضد غدير

معلوم شد كه نقشه هاى منافقين طبقه بندى شده و مرحله اى پيش بينى شده است، زيرا وقتى خطابه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در كاملترين و هدفمندترين شكل خود پايان يافت به صراحت گفتند: «نقشه هاى ما بر آب شد». يعنى مرحله اى از نقشه هاى طبقه بندى شده ما از دست رفت و اجراى آن غير ممكن شد و وقت آن گذشت و كارى كه نبايد مى شد تحقق يافت.

پيداست كه در مرحله اول تصميم داشتند به هر صورت شده از مراسم منصوب كردن و معرفى على بن ابى طالب (علیه السّلام) جلوگيرى كنند، چرا كه اگر اين مرحله تحقق نمى يافت بسيارى از شبهه اندازى ها و ابهام گرايى ها به آسانى قابل شيوع بود و مقطع خاص قابل استنادى وجود نداشت.

منافقين براى اينكه اين مرحلهٔ به انجام نرسد وقتى كاروان به غدير نزديك شد بر سرعت خود افزودند و از آنجا عبور كردند تا شايد پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بگويد: «اكنون كه عده اى عبور كرده اند فعلاً از اين مراسم صرف نظر مى كنيم»!! ولى با تعجب ديدند كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جلو رفتگان را به اجبار بازگرداند و همه را متوقف كرد و برنامهٔ خود را اجرا نمود. بعد از آن هم از جمع شدن مردم در برابر منبر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جلوگيرى مى كردند تا مگر اين خطابه تحقق نيابد تا آنجا كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ناراحت شد، و مردم دربارهٔ تأخير خود از حضرت عذرخواهى كردند.

* 4 . تصميم بر ادامه راه بعد از شكست

منافقين به ادامه نقشه هاى خود تصريح كردند، كه ما اگر چه در اين مرحله شكست خورديم و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كار خود را به انجام رسانيد، اما خواهد دانست كه نقشه هاى ما دنباله دارد. اگر در اين مرحله موفق نشديم مراحل بسيارى پيش رو داريم كه نقشه هاى آن را از قبل آماده كرده ايم و به موقع آنها را به مرحلهٔ اجرا خواهيم گذاشت، چنانكه در صفحات آتى اين مراحل ذكر خواهد شد.

ص: 150

تكبر و انكار معاويه در غدير

معاويه را از سابقه هاى طولانى او بايد شناخت. كسى كه بيست سال بر فراز منبرها على بن ابى طالب (علیه السّلام) را مورد ناسزا قرار داد، آغازى از غدير در پرونده خود داشت. او با حال غضب، ابوموسى اشعرى را تكيه گاه خود قرار داد و دست ديگر بر مغيرة بن شعبه قرار داد و با تكبر به راه افتاد و تصريح كرد كه به ولايت على اقرار نمى كنيم.

اين دشمن على (علیه السّلام) فورا با نزول آيه قرآن روبرو شد، و اين سابقهٔ سوء را در پروندهٔ خود به ثبت رسانيد. خداوند اين آيه را دربارهٔ او نازل كرد: «فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلّى وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلّى ثُمَّ ذَهَبَ اِلى اَهْلِهِ يَتَمَطّى ...»: «نه تصديق كرد و نه نماز خواند، بلكه تكذيب كرد و پشت نمود، و سپس با حال تبختر به سوى اهل خود به راه افتاد ...».(1)

اين گستاخى به حدى بود كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ابتدا تصميم گرفت او را به قتل برساند، ولى با ملاحظهٔ شرايط تصميم گرفت بر فراز منبر آيد و وى را به مردم معرفى كند و برائت خود را از او اعلام نمايد. باز هم آيه اى نازل شد كه حضرت فعلاً از اين كار چشم پوشى كند.(2)

آيا غدير از طرف خداست؟

تمام اين مراحل در حد شايعه پراكنى بود اما كم كم به فكر برخوردهايى افتادند كه شايد رسما مسئلهٔ خلافت تعيين شده را بازگرداندند. واقعا مطرح كردن سؤالى كه بتواند در برابر آن سخنرانى مفصل پيامبر صلى الله عليه و آله قرار بگيرد برخاسته از شيطنت آنان است.

يكى از راهها اين بود كه اصل نسبت غدير با خدا را زير سؤال بردند و در اين راه عمر پيشقدم شد و گفت: «به خدا قسم خدا به او چنين دستورى نداده و آنچه درباره على گفت از پيش خود ساخته است»!(3) سپس ابوبكر و عمر با هم گفتند: «آنچه گفت از جانب

ص: 151


1- . سوره قيامت : آيات 31 - 34.
2- . مجلسى، بحار الانوار: ج 37 ص 161. طبرى، المسترشد: ص 586.
3- . مجلسى، بحار الانوار: ج 37 ص 160.

خدا نيست، ولى مى خواست پسر عمويش را شرافت دهد».(1) حتى تا آنجا پيش رفتند كه عده اى گفتند: «محمد كذاب است و به خدايش دروغ مى بندد».(2)

مطرح كردن چنين سخنانى در غدير، آن هم لحظاتى پس از آن سخنرانى عظيم، نشانهٔ وسعت توطئه و زمينه هاى نفاقى است كه چنين در عمق جامعه رسوخ پيدا كرده بود، به گونه اى كه صراحتا مى گفتند: «اگر محمد بميرد دين او را خراب مى كنيم»!!(3)

هنگام بيعت هم كه رسيد تنها كسانى كه از ميان آن جمعيت انبوه بدون اعتراض بيعت نكردند ابوبكر و عمر بودند كه گفتند: «آيا اين بيعت از طرف خداست يا از طرف رسولش»؟! كه اشاره به همان ساختگى بودن برنامهٔ غدير بود. حضرت فورا اين حركت را پاسخى قاطع داد و فرمود: «بلى امرى است كه هم از طرف خدا و هم از طرف رسولش است».

با اين همه وقتى بيعت كردند و بيرون آمدند گفتند: «درباره آنچه گفت هرگز تسليم او نخواهيم شد».(4) در ظاهر براى اينكه رد گم كنند و كسى از توطئه هايشان بو نبرد، عمر در حالى كه بر كتف اميرالمؤمنين عليه السلام مى زد گفت: «بخٍ بخٍ لك يا على، أصبحت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنة» : «گوارايت باد اى على، اكنون صاحب اختيار هر مرد و زن مؤمنى شدى»!(5)

پيشنهاد معرفى شخص ديگرى به جاى على (علیه السّلام)!

ص: 152


1- . مجلسى، بحار الانوار: ج 36 ص 149.
2- . مجلسى، بحار الانوار: ج 24 ص 337، ج 36 ص 101.
3- . مجلسى، بحار الانوار: ج 37 ص 134.
4- . سيد ابن طاووس، التحصين: ص 537.
5- . امينى، الغدير: ج 1 ص 267 . شوشترى، احقاق الحق: ج 6 ص 469.

راه ديگرى كه منافقين و در رأس آنان پنج نفر اصحاب صحيفه براى خود انديشيدند كه شايد با پذيرش آن از سوى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) غدير خنثى شود، مطرح كردن نسخ ولايت على (علیه السّلام) و انتخاب ديگرى به جاى او بود. ابتدا شايع كردند كه اى كاش غير از على را خليفه قرار مى داد، يا اكنون كه كار تمام شده ديگرى را به جاى او قرار دهد!!(1)

كم كم سخن را عوض كردند و گفتند: «اى كاش ما را به جاى على امام قرار مى داد»!!(2)

در مرحلهٔ بعد گريز به اهداف خود را شروع كردند و گفتند: «اگر به جاى على، ابوبكر و عمر را قرار دهد از آنها پيروى مى كنيم»!!(3)

بعد از آن بار ديگر در سخن جدى ترى گفتند: «قلوب ما طاقت ولايت على را ندارد كه هم از محمد اطاعت كرده باشيم و هم از على اطاعت كنيم. بايد درخواست كنيم كه او را براى ما با ديگرى عوض كند»!!

سپس پا به مرحله عمل گذاشتند و رسما نزد پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند، و با گنجاندن دسيسه اصلى خواسته خود را مطرح كردند و گفتند: «يا رسول اللّه، مردم تازه مسلمان شده اند و راضى نمى شوند كه نبوت در تو و امامت در پسر عمويت باشد. اگر آن را به ديگرى منتقل كنى بهتر است». ولى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سخن آنان را رد كرد و فرمود: «من اين كار را با رأى خود انجام نداده ام كه اختيار داشته باشم. خدا به من امر كرده و آن را بر من واجب نموده است». سپس آيه اى در پاسخ آنان نازل شد.(4)

پيشنهاد شركت با على (علیه السّلام) در خلافت!

از ترفند تبديل على (علیه السّلام) به شخص ديگرى كه نااميد شدند به خيال خود يك درجه تخفيف دادند و

ص: 153


1- . فرات كوفى، تفسير فرات: ص 77.
2- . مجلسى، بحار الانوار: ج 37 ص 161.
3- . مجلسى، بحار الانوار: ج 36 ص 148.
4- . بحرانى، عوالم العلوم: ج 15/3 ص 297. مجلسى، بحار الانوار: ج 37 ص 160.

مسئلهٔ شركت با على (علیه السّلام) در خلافت را پيش كشيدند. اين پيشنهادات بعد از آن مراسم عظيم به خوبى خبر از توطئه هاى پشت پرده مى داد.

ابتدا معاذ بن جبل را كه يكى از افراد صحيفهٔ ملعونه بود با آن چهرهٔ مقدس نما مأمور كردند كه به عنوان خيرخواهى نزد پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آيد و اين پيشنهاد را مطرح كند، و براى شركت در خلافت ابوبكر و عمر را نام ببرد!! او نزد حضرت چنين گفت: «يا رسول اللّه، اگر ابوبكر و عمر را با على در خلافت شريك نمايى كه مردم آرام گيرند، با اين كار امر آنان به اصلاح مى رسد»!!(1)

واى به حال مردمى كه با ديدن اين مناظر هيچ بويى از توطئه نبرند و از خود نپرسند كه چگونه براى جايگزينى يا شركت با على (علیه السّلام) در خلافت از ميان اين همه صحابه، ابوبكر و عمر پيشنهاد مى شوند؟ آيا چه خصوصيتى و چه ارتباطى بين معاذ و اين دو نفر وجود دارد؟!

به دنبال آن عمر با عده اى نزد پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند و طلب كارانه گفتند: «يا رسول اللّه، ما عبادت بتها را رها كرديم و پيرو تو شديم. پس ما را هم در ولايت على شريك كن تا شركاى او باشيم»!!

اينجا بود كه در پاسخ آنان آيه نازل شد كه «اگر كسى را شريك نمايى عمل تو بى ارزش مى شود»!(2)

ص: 154


1- . مجلسى، بحار الانوار: ج 23 ص 362.
2- . مجلسى، بحار الانوار: ج 37 ص 161.

5. توطئه قتل پيامبر و على (علیهما السّلام) مقارن غدير

پس از امضاى صحيفه ملعونه كه تعهدنامه اصلى براى همه توطئه ها بود، دو نقشه با نتايج پيش بينى شده بر ضد غدير طرح شد. اين نقشه قبلاً در مدينه به هنگام بازگشت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از جنگ تبوك طرح شده بود، كه با نزول وحى خنثى شد.(1)

نقشه اول طرح قتل پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قبل از رسيدن به مدينه، و نقشهٔ دوم قتل على (علیه السّلام) بود. با آنكه نقشه به دقت اجرا شد، ولى با عنايت خداوند آن حضرت سالم ماند و توطئه با شكست مواجه شد. در اين قسمت تحليلى بر جزئيات اين دو توطئه خواهيم داشت.

توطئهٔ اول: نقشه قتل پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)(2)

اكنون كه مراسم غدير پايان يافت و كاروان عظيم غدير به حركت در آمد، اولين نقشه شوم در راه اهداف صحيفه ملعونه آماده شد و افراد لازم براى اجراى آن در نظر گرفته شدند و زمان و مكان اجراى آن را هم مشخص كردند. اين نقشه كه عبارت بود از قتل پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قبل از رسيدن به مدينه با اين هدف انجام شد كه اجتماع از شخصيتى كه قوام امور به حضور او بستگى داشت خالى شود تا بتوانند آشوبى به پا كنند و فكرهاى پيش ساخته خود را به اجرا درآورند.

ص: 155


1- . درباره نقشه قتل پيامبر و اميرالمؤمنين (علیهما السّلام) در تبوك به منابع زير مراجعه شود: طبرسى، مجمع البيان: ج 5 ص 67 ، 79 . طبرسى، الاحتجاج : ج 1 ص 30. تفسير الامام العسكرى (علیه السّلام): ص 152 . مجلسى، بحار الانوار: ج 21 ص 185 - 252 . بيهقى، دلائل النبوة: ص 247 . هيثمى، مجمع الزوائد: ج 1 ص 110 . طبرانى، المعجم الكبير: ج 6 ص 195.
2- . على بن ابراهيم، تفسير القمى: ص 159 . سيد ابن طاووس، اقبال الاعمال: ص 458 . ديلمى، ارشاد القلوب: ج 2 ص 112 - 135 . مجلسى، بحار الانوار: ج 7 ص 209، ج 28 ص 99 ، 100 ، ج 31 ص 632 - 635 ، ج 37 ص 115 ، 135 . بحرانى، عوالم العلوم: ج 15/3 ص 304 . حر عاملى، اثبات الهداة: ج 3 ص 553 .

* موقعيت سنجى اجراى توطئه قتل

نقطهٔ حساس اين نقشه انجام آن در راه و قبل از رسيدن به مدينه بود، چرا كه به دست گرفتن امور در گير و دار مسايل سفر و خستگى مسافران و نبود استقرارى خاص براى آنان و نيز ايجاد فتنه و آشوب در چنان شرايطى بسيار آسان تر از شهر مدينه بود، چرا كه آنجا مركز ثقل پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود و حالت استقرار و نظم در آن حاكم بود.

گذشته از اينكه در مدينه جمعيت بسيارى حضور داشتند، ولى در راه تعداد مردم محدود و مشخص و قابل محاسبه بود. همچنين ممكن بود پس از اجراى نقشه مسئلهٔ خلافت را هم در بين راه حل كنند، و بهانه بياورند كه هنوز پنج روز تا مدينه باقى مانده و مسلمانان بدون سرپرست نمى توانند زندگى كنند!

* انتخاب چهارده نفر براى اجراى توطئهٔ قتل

افرادى كه براى اجراى نقشه در نظر گرفته شدند از چند خصوصيت برخوردار بودند:

1 . همگى از كينه توزترين و دشمن ترين افراد نسبت به پيامبر و على (علیهما السّلام) بودند.

2 . در پيمان نامه و صحيفهٔ ملعونه، اولين همپيمانان و متعهدشوندگان بودند.

3 . با اين اقدام آيندهٔ خود را مى خريدند و در صورت پيروزى در نقشه ها در ردهٔ اول مقامات آينده خلافت مغصوب قرار مى گرفتند، كه همين گونه هم شد.

براى اين كار چهارده نفر انتخاب شدند. اين افراد عبارت بودند از پنج نفر اصحاب صحيفهٔ ملعونه كه در كعبه امضا شد يعنى ابوبكر و عمر و ابوعبيده و معاذ بن جبل و سالم، و شش نفر از قريش يعنى عثمان و معاويه و عمروعاص و طلحه و سعد بن ابى وقاص و عبدالرحمن بن عوف، و سه نفر ديگر: ابوموسى اشعرى و مغيرة بن شعبه و ابوهريره. در بعضى روايات اوس بن حدثان نيز ذكر شده، و او همان كسى است كه در حديث جعلىِ «إنا معاشر الأنبياء لانورث» به عنوان كمك با عايشه و حفصه در شهادت

ص: 156

همراه شد و گواهى داد!(1)

اين افراد با دقت كامل انتخاب شده بودند، و در آينده هاى غصب خلافت نيز نقشهاى اساسى ايفا كردند و پست هاى اصلى را به دست گرفتند كه جز پاداش اين روزهاى آغازين نبود. جالب تر اين است كه اين افراد سابقه حضور در زمينه هاى خطر را نداشتند، اما در اين مورد اين گونه جان نثارانه وارد عمل شدند و شمشير به دست گرفتند!

* زمان و مكان اجراى توطئه قتل

با در نظر گرفتن دو نكته، زمان و مكانِ اين نقشه تعيين شد. قافله ها معمولاً شب را كه خنك تر بود براى حركت انتخاب مى كردند، زيرا در اثر تاريكى هوا و مشهود نبودن جاده، از نظر روانى مسير زودتر طى مى شد. لذا زمان اجراى نقشه را، نيمه هاى شب و ساعاتى كه اكثر مردم سوار بر مركب هاى خود در حال چرت زدن هستند، تعيين نمودند.

از نظر مكان در پى جايى بودند كه حضرت تنها باشد و مردم كمتر اطراف حضرت جمع باشند تا نقشه ترور را به آسانى اجرا كنند. مناسب ترين مكان براى چنين هدفى فراز كوه و در حاشيه پرتگاههاى آن بود. در انجام اين مرحله اگر مى توانستند حضرت را از فراز كوه به پايين پرتاب مى كردند(2) واگر ممكن نمى شد با شمشيرهاى آخته حمله مى كردند و آن حضرت را نه تنها به قتل مى رساندند بلكه قطعه قطعه مى كردند و اثرى از او باقى نمى گذاشتند.

آنان قبل از حركت صورتهاى خود را هم پوشاندند، كه اگر به هر دليلى نقشه نيمه كاره ماند يا خنثى شد و يا بعد از اجراى نقشه خواستند فرار كنند، كسى آنان را

ص: 157


1- . مجلسى، بحار الانوار: ج 28 ص 100، ج 37 ص 115، 135.
2- . مجلسى، بحار الانوار: ج 7 ص 209، ج 31 ص 635.

نشناسد.

* حركت به سوى قلهٔ «هَرشى»

در تاريكى شب اكثر اهل قافله دور زدن از پاى كوه را انتخاب كردند. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر كسى بالا رفتن از كوه را انتخاب مى كند حق ندارد قبل از من به آنجا برود. سپس به حذيفه دستور داد تا در پاى كوه مواظب باشد كه چه كسانى جلوتر از حضرت به سمت قله مى روند. حذيفه مى گويد: چهارده نفر را ديدم كه صورتهاى خودرا پوشانده بودند و سوار بر شتر به سمت قله حركت كردند.(1)

حضرت به همراه حذيفه و عمار به سوى قلهٔ هرشى حركت كردند. عمار افسار شتر حضرت را بر دوش مى كشيد و حذيفه از پشت سر شتر را راهنمايى مى كرد. اين در حالى بود كه چهارده نفر مذكور قبلاً خود را به آنجا رسانده و كاملاً آماده شده بودند. به نزديكى قله كه رسيدند جبرئيل صدا زد:

يا محمد، ابوبكر و عمر و ابوعبيده و معاذ بن جبل و سالم و عثمان و معاويه و عمروعاص و طلحه و سعد بن ابى وقاص و عبدالرحمن بن عوف و ابوموسى اشعرى و مغيرة بن شعبه و ابوهريره در انتظار تو نشسته اند تا تو را ترور كنند!

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اين خبر را به اطلاع حذيفه و عمار رسانيد، و به آنان دستور داد تا با شمشيرهاى خود آماده باشند. در عين حال از ضمانت «واللّه يعصمك من الناس» خبر داد كه آنان قادر به هيچ اقدامى نخواهند بود.

* اجراى توطئه در قلهٔ كوه

هنگامى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و همراهان به قلهٔ كوه رسيدند و راه سراشيبى را پيش گرفتند،

ص: 158


1- . ابن شهر آشوب، مثالب النواصب نسخه خطى: ص 93.

آن چهارده نفر نقشهٔ خود را از پشت سر آغاز كردند. ابتدا ظرفهاى پر از شن و نيز سنگهاى بزرگ را كه در پرتگاه قرار داده بودند غلتاندند و آنها را به سمت پايين رها كردند. صداى وحشتناكى بلند شد و سنگها به سمت پاهاى شتر پيش آمدند.

شتر وحشت كرد و نزديك بود بِرَمَد و آن حضرت را زمين بزند. ولى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرياد زد: «آرام بگير كه بر تو مسئله اى نخواهد بود». شتر با زبان عربى فصيح پاسخ داد: «به خدا قسم يا رسول اللّه، قدم از قدم برنمى دارم در حالى كه شما بر پشت من نشسته ايد»! با توقف شتر، سنگها به سمت پايين كوه رفتند و شتر آسيبى نديد.

منافقين با شكست در اين مرحله، به طرف شتر حمله كردند تا آن را از قله كوه پرتاب كنند، در حالى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم سوار بر آن بود. اين بار حذيفه و عمار با شمشيرهاى بركشيده حمله كردند و با آنان درگير شدند.

با آنكه تعداد آنان چهارده نفر بود و همراهان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دو نفر بيشتر نبودند، ولى گويا در يك لحظه نقشه خود را خنثى شده ديدند و پا به فرار گذاشتند، و در پشت تخته سنگها پنهان شدند تا پس از عبور پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سراغ شترهاى خود بروند و به قافله ملحق شوند!!

* معرفى چهارده نفر بر فراز كوه

حذيفه از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسيد: اين افراد كيانند؟ حضرت فرمود: منافقين در دنيا و آخرت. حذيفه پيشنهاد كرد عده اى را سراغشان بفرستد تا آنان را به قتل برسانند. حضرت فرمود: «خدا به من دستور داده از آنان اعراض كنم». سپس علت اين سرپوشى و افشا نكردن را چنين بيان كردند:

دوست ندارم مردم دربارهٔ من بگويند: «او عده اى از قوم و اصحابش را به دين خود دعوت كرد و آنان پذيرفتند. سپس با كمك آنان جنگيد تا هنگامى كه بر دشمنش

ص: 159

پيروز شد، و آنگاه رو در رويشان قرار گرفت و آنان را به قتل رسانيد». ولى اى حذيفه آنها را واگذار كه خداوند در كمين شان است و زمانى كوتاه به آنان مهلت مى دهد و سپس آنان را به عذاب شديدى دچار مى نمايد.

حذيفه پرسيد: يا رسول اللّه، اين منافقين كيانند؟ از مهاجرين اند يا انصار؟ حضرت همه آنان را يك يك برشمرد، و او از شنيدن نامشان تعجب كرد و باور نمى كرد چنين افرادى در آن نيمهٔ شب براى چنين اقدامى حضور داشته باشند. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كه متوجه تعجب حذيفه شده بود فرمود: «اى حذيفه، گويا درباره بعضى از افرادى كه نام بردم شك دارى؟ به سمت آنان نگاه كن». حذيفه به عقب برگشت و آنان را ديد كه در تاريكى شب بر قله كوه ايستاده اند.

براى آنكه نسلهاى آينده بدانند كه رؤساى منافقين در آن شب چه كسانى بودند و بسيارى از توطئه هاى بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به راحتى تحليل كنند، در همان تاريكى شب حضرت اشاره اى فرمود و ناگهان نورى تابيد و فضا را براى لحظاتى روشن ساخت. حذيفه و عمار چهره هاى همه چهارده نفر را ديدند و آنان را شناختند.(1)

* برخورد پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با توطئه گران

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مأمور بود با آنان درگير نشود، زيرا در آن شرايط حساس فتنه اى ديگر بپا مى شد كه منافقين طالب همان بودند و زحمات گذشته در معرض خطر قرار مى گرفت. با اين همه براى اتمام حجت، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آنان را به نامشان صدا زد ولى پاسخى ندادند و فرار كردند و خود را به افرادى كه پشت سر حضرت به طرف قله مى آمدند رساندند و به طور نامحسوسى با آنان همراه شدند و به سمت سراشيبى كوه حركت كردند.(2)

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نيز سراشيبى كوه را طى كرد و هنگامى كه به پايين كوه رسيد فجر طلوع كرده بود. حضرت پياده شدند و وضو گرفتند و منتظر اصحاب ماندند تا همه آمدند و

ص: 160


1- . مجلسى، بحار الانوار: ج 28 ص 99 - 100.
2- . مجلسى، بحار الانوار: ج 37 ص 115.

نماز جماعت بر پا شد. اين چهارده نفر نيز همراه مردم پشت سر حضرت به نماز ايستادند! حضرت پس از نماز فرمود: «چه شده است كه عده اى در كعبه هم قسم شده اند كه اگر خدا محمد را بميراند يا كشته شود امر خلافت را به اهل بيتش باز نگردانند»؟!

از ميان آن همه جمعيت همين چهارده نفر نزد پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند و قسم ياد كردند كه در اين باره چيزى نگفته اند و چنين قصدى نكرده اند و نسبت به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قصد سوئى نداشته اند. خداوند آيه نازل كرد كه «يحلفون باللّه ما قالوا و لقد قالوا كلمة الكفر بعد إسلامهم و همُّوا بما لم ينالوا»: «اينان قسم ياد مى كنند كه آن سخن را نگفته اند ولى بعد از اسلامشان سخن كفر را گفته اند و قصد سوئى كرده اند كه بدان دست نيافته اند ...».(1)

* شكست توطئه و ادامه نجوى

پس از نماز باز هم پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ديد همين عده مشغول نجوى هستند. با اينكه حضرت در طول سه روزهٔ مراسم غدير تمام حركات منافقين را تحمل مى كرد تا آسيبى به برنامه اعلام ولايت و بيعت وارد نشود، ولى بعد از حركت از غدير بقدرى ارتباطات توطئه آميز آنان شدت يافت كه احساس خطرى علنى و فتنه اى مخرب مشهود بود. لذا حضرت دستور دادند تا منادى ندا كند:

لاتجتمع ثلاثة نفر من الناس يتناجون فيما بينهم بسرٍّ.(2)

هيچ سه نفرى حق ندارند بر سر سخنان سرى با هم اجتماع كنند!

منظور حضرت دقيقا جلوگيرى از بروز آشوب و درگيرى بود كه به هر حال ضربه اى به غدير مى زد. اين امرِ حضرت توطئه هاى مهمى را خنثى كرد و اجتماعات فتنه آميز لغو شد، و تا ورود به مدينه، دشمنان ولايت نتوانستند تماسى اساسى با يكديگر داشته باشند جز يك مورد كه ذكر خواهد شد.

ص: 161


1- . مجلسى، بحار الانوار: ج 37 ص 116.
2- . مجلسى، بحار الانوار: ج 28 ص 101.

وقتى خواستند از آنجا حركت كنند پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از آنان پرسيد: درباره چه چيزى نجوى مى كرديد؟ گفتند: ما اصلاً با يكديگر ارتباطى نداشته ايم و فقط اكنون يكديگر را ديده ايم!! حضرت نگاه معنى دارى به آنان كرد و فرمود: «شما بهتر مى دانيد يا خدا؟ خدا از آنچه انجام مى دهيد غافل نيست».(1)

منافقين و اصحاب صحيفه ملعونه كه اين بار هم در نقشه شوم خود شكست خوردند، از پاى ننشستند و قبل از رسيدن به مدينه توطئه ديگرى را تدارك ديدند.

توطئه دوم: نقشه قتل على (علیه السّلام)(2)

نقشه ديگرى كه از نظر منافقين همه مشكلات را يك باره حل مى كرد از ميان برداشتن على (علیه السّلام) بود، زيرا وقتى او نباشد موضوع غدير وجود ندارد و نوبت آن نمى رسد كه كسى به آن استناد كند. آنان غافل بودند از اينكه نازل كننده «واللّه يعصمك من الناس» اين برنامهٔ مفصل را بيهوده به اجرا درنياورده و منافقين بسيار كوچكتر از آنند كه در مقابل اراده پروردگار خللى ايجاد كنند.

* امضاى معاهده بر سر قتل على (علیه السّلام)

آنان بار ديگر مجلس سرى تشكيل دادند و اين بار درباره كيفيت به قتل رساندن على بن ابى طالب (علیه السّلام) به مشورت پرداختند. پس از تصميم گيرى نهايى در اين باره براى آنكه فرار و گريز دفعه قبل تكرار نشود معاهده نامه اى درباره قتل آن حضرت امضا كردند! سپس آن را به ابوعبيده جراح به عنوان امين خود سپردند و رفتند تا براى آماده كردن مقدمات اين نقشه دست به كار شوند.

* افشاى نقشهٔ قتل توسط پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و گرفتن پيمان نامه

جبرئيل اين خبر را به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) داد. حضرت فورا ابوعبيده را احضار كرد و آن

ص: 162


1- . مجلسى، بحار الانوار: ج 28 ص 102.
2- . بياضى، الصراط المستقيم: ج 1 ص 296.

صحيفه را از او طلب كرد. اين بار ابوعبيده نتوانست انكار كند و فورا آن نوشته را به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تحويل داد. حضرت باز هم افشاگرى را صلاح ندانست و فقط به آنان فرمود: «أكفرتم بعد إسلامكم»: «آيا بعد از اسلامتان كافر شده ايد»!! و اين خطابى بود كه به عهدشكنان و كسانى كه مخفيانه به نفع كفار عمل مى كردند گفته مى شد.

با اينكه صحيفه در دست پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود و امضاى آنان در آخر نوشته ديده مى شد، ولى با كمال وقاحت قسم ياد كردند كه چنين قصدى نداشته اند!!! پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم پيگيرى اين مسئله را ادامه نداد، ولى معلوم شد منافقين تا چه حد در كار خود جدى هستند و با شكست نقشه اى سراغ توطئه ديگرى مى روند و آرام نمى نشينند.

ص: 163

6. صحيفهٔ ملعونهٔ دوم در مدينه

*6. صحيفهٔ ملعونهٔ دوم در مدينه(1)

اصحاب صحيفهٔ ملعونه پس از ورود به مدينه مى دانستند كه فاصلهٔ زيادى تا رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نمانده و بايد هرچه سريعتر تدارك روزهاى پس از رحلت آن حضرت را ببينند. از همه مهمتر تدوين اساسنامه اى بود كه به جاى قانون نامه ابدى غدير بايد تنظيم مى شد، كه هم خودشان طبق آن عمل كنند و هم براى ادامه اين راه باطل در نسلهاى آينده به عنوان راهكارى در اختيار آنان قرار گيرد.

آنان با شناختى كه از جامعه مسلمين در سال آخر عمر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پيدا كرده بودند، به تدوين و تصويب موادى پرداختند كه در صحيفهٔ ملعونهٔ اول به طور مجمل بيان شده بود. اين گونه بود كه صحيفه ملعونه دوم به عنوان مفسر صحيفهٔ اول نوشته شد، و به امضاى سردمداران توطئه رسيد. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم با اشاراتى رمزى آنان را متوجه ساخت كه از كارشان باخبر است.

در اين قسمت با ذكر مسير تدوين صحيفهٔ دوم، تحليلى بر متن آن خواهيم داشت؛ و نهايتا علل تشكيل لشكر اسامه را در رابطه با خنثى كردن اقدامات اصحاب صحيفه بيان خواهيم كرد.

شناختى از جامعهٔ مسلمين در سال آخر عمر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)(2)

تركيب جامعهٔ مسلمين در سال آخر عمر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از يك سو شامل مسلمانانِ مخلصى چون سلمان و ابوذر و مقداد بود، و از سوى ديگر در برگيرندهٔ تازه مسلمانانى بود كه تا ديروز عليه اسلام شمشير مى زدند، و از جهتى ديگر شامل افراد شهوت پرست و دنياطلبى بود كه هدفى جز مقاصد دنيوى نداشتند.

ص: 164


1- . مجلسى، بحارالانوار: ج 28 ص 102 - 105.
2- . مجلسى، بحار الانوار : ج 22.

تعصبات جاهلىِ حاكم بر افكار عده اى از مردم، و عُقده هاى باقيمانده از خونهاى بدر و اُحد و حُنين و خيبر، و مطامع دنيوى كه ايمان راسخ را از قلوب عده اى ربوده بود، و حسدهاى نهفته اى كه هر روز آشكارتر مى گشت، اينها همگى جو حاكم بر جامعه مسلمين در سال حجة الوداع را روشن مى كند.

مشكل بزرگ جامعهٔ مسلمين خط نفاق بود كه به خاطر نقاط ضعف مختلف افراد، روح ايمان را از آنان مى گرفت و به سوى خود جذب مى كرد. منافقين كسانى بودند كه ظاهرشان مسلمان بود و برخورد قانونى با آنان مشكل بود.

اين عده از همان ابتداى بعثت در ميان مسلمانان بودند، و بعضى از همان اول با نيات منافقانه مسلمان شدند، ولى تعدادشان كم بود. هر چه قدرت اسلام بالا مى گرفت تشكل منافقين هم انسجام بيشترى مى يافت و در پوشش اسلام ضرباتى مهلك تر از كفار و مشركين بر پيكر نهال تازه آن وارد مى كردند.

در سالهاى آخر عمر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، كم كم منافقين به طور رسمى وارد عمل شدند. آنان براى خود مجالس سرى تشكيل مى دادند، و بر ضد اسلام و شخص پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) توطئه و كارشكنى مى كردند؛ كه آيات قرآن بهترين شاهد اين مدعا است. بخصوص اگر ترتيب نزول آيات را بررسى كنيم و ببينيم كه اكثر آيات مربوط به منافقين در سالهاى آخر عمر آن حضرت نازل شده است.(1)

منافقينِ به ظاهر مسلمان، در باطن گرايش به كفر و الحاد و شرك داشتند و آرزوى نهفته در قلبشان ريشه كن كردن اسلام با تمام محتوايش و بازگشت به گذشته بود. ولى به خوبى مى دانستند كه اين هدف به آسانى قابل دسترسى نيست و لا اقل با حضور پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) امكان پذير نخواهد بود. لذا دست به كار برنامه هاى شومى براى بعد از رحلت آن حضرت شدند.

ص: 165


1- . در اين باره به سوره هاى آل عمران، نساء، مائده، انفال، توبه، عنكبوت، احزاب، محمد ، فتح، مجادله، حديد، منافقين، وحشر مراجعه شود.

اصحاب صحيفه اين زمينه هاى اجتماعى مردم را محاسبه كردند، و با در نظر گرفتن سوابقى كه بين اكثر مردم با اميرالمؤمنين (علیه السّلام) اتفاق افتاده بود آمادگى آنان را براى اهداف خود يقينى دانستند. اين مطلب بعدها از زبان ابوبكر علنا شنيده شد كه گفت:

ما را از دست على جز سه چيز خلاص نكرده است:

1 . او تنهاست و ياورى ندارد.

2 . او وصيت و سفارش پيامبر را مراعات مى كند.

3 . هر قبيله اى را در نظر بگيرى على متعرض آنها شده است.

اگر اينها نبود خلافت به او بازمى گشت اگر چه ما خوش نداشتيم.(1)

بازگشت كاروان به مدينه با خط نفاق

كاروان غدير روز 25 ذى الحجة وارد شهر مدينه شد، در حالى كه بزرگترين اتمام حجت خدا بر بشريت را پشت سر گذاشته بود، و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برنامه عظيم خود در رابطه با ولايت را به انجام رسانده بود، و جا داشت با رسيدن به شهر مردم براى قدردانى از پيامبرشان كه اين چنين منظم و جامع و دقيق آخرين حكم الهى يعنى ولايت را اعلام فرموده، نزد او آيند و جشنى به پا كنند و دست او را ببوسند و از او تشكر نمايند.

ولى افسوس كه خط نفاق از غدير زهر خود را مى ريخت و تا ورود به مدينه بيش از هفت توطئهٔ بزرگ بر ضد ولايت اجرا كرده بود، كه همه توسط آن حضرت خنثى شد. اين حركات حاكى از خط سيرى بود كه هم اكنون ادامه آن را دنبال مى كرد. مردم به خانه هاى خود رفتند تا خستگى سفر را از تن بيرون كنند، اما پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) متوجه بود كه منافقين در فكرهاى جديدى هستند و روزهاى بعد از رحلت آن حضرت را تدارك مى بينند.

ص: 166


1- . مجلسى، بحار الانوار: ج 29 ص 140.

تدوين و تصويب مواد صحيفهٔ ملعونهٔ دوم(1)

به فاصله پنج روز از ورود كاروان به مدينه، محرم سال يازدهم هجرى رسيد. در چنين موقعيتى پنج نفرِ اصحاب صحيفه با نُه نفرى كه در عقبه هرشى به آنان افزوده شدند به همراه بيست نفر ديگر از رؤساى قبايل و كسانى كه مردم تحت فرمانشان بودند، شب هنگام در خانه ابوبكر جمع شدند تا آخرين نتايج افكار و عملكرد خود را بازنگرى كنند و برنامه دقيقى براى آينده بسيار نزديك خود تدارك ببينند.

خداوندِ بيدارگر نسلها، كه از ارائهٔ هيچ حجتى فرو گذار نكرده، اين بار نيز بانوى بزرگوارى به نام اسماء بنت عميس را - كه همسر ابوبكر بود ولى ايمان واقعى داشت - در آن ساعات شب مأموريت داد تا جزئيات ماجراهاى آن شب را به خاطر بسپارد و براى حذيفه نقل كند تا خبر آن به نسلهاى مسلمان برسد و از تايخچه ما قبل سقيفه آگاه باشند.

اين افراد در يك جمع بندى در مورد افكار عمومى مردم و آمادگى شرايط براى اجرى نقشه هاى سقيفه به نتايجى رسيدند كه آنها را در صحيفهٔ خود منعكس كردند. سپس به عنوان بنيانگذاران غصب خلافت تصويب كردند كه اگر قدرت را به دست گرفتند خلافت از پنج نفر امضاكنندگان صحيفه اول - يعنى ابوبكر و عمر و ابوعبيده و معاذ و سالم - خارج نباشد، و تا آنان زنده هستند نوبت خلافت به ديگرى نرسد.(2)

آنگاه بر مبناى اين نتايج، اساسنامه - و به عبارت ديگر قانون اساسىِ - سقيفه را تصويب كردند. در همان شب متن مفصل آن را تدوين كردند، و به سعيد بن عاص دستور دادند تا آن را برايشان بنويسد، و به امضاى 34 نفر حاضر در جلسه رسانيدند. حتى در آخر صحيفه نوشتند: «سعيد بن عاص اين صحيفه را با توافق كسانى كه اسم و شهادتشان در آخر اين ورقه است در محرم سال دهم هجرى نوشته است». عده اى از

ص: 167


1- . مجلسى، بحار الانوار: ج 28 ص 102، 105، 106.
2- . مجلسى، بحار الانوار: ج 29 ص 103.

امضاكنندگان عبارت بودند از:

ابوبكر، عمر، عثمان، طلحه، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابى وقاص، ابوعبيده جراح، معاوية بن ابى سفيان، عمرو بن عاص، ابوموسى اشعرى، مغيرة بن شعبه ثقفى، اوس بن حدثان نضرى، ابوهريره، ابوطلحه انصارى، ابوسفيان، عكرمة بن ابى جهل، صفوان بن امية بن خلف، سعيد بن عاص، خالد بن وليد، عياش بن ابى ربيعه، بشير بن سعد، سهيل بن عمرو، حكيم بن حزام، صهيب بن سنان، ابوالاعور اسلمى، مطيع بن اسود مدرى و ...

سپس صحيفه را به ابوعبيده دادند كه آن را به مكه ببرد و در كعبه كنار صحيفه اول دفن كند. سپس آن عده از خانه ابوبكر برخاستند و رفتند.

سخنرانى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دربارهٔ صحيفهٔ ملعونهٔ دوم

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از نماز صبح رو به ابوعبيده جراح كرده فرمود: «خوشا به حال تو كه امين اين امت شده اى»! سپس اين آيات را تلاوت فرمود:

فَوَيْلٌ لِلَّذينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْديهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللّه ِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنا قَليلاً، فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمّا كَتَبَتْ اَيْديهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمّا يَكْسِبُونَ.(1)

واى بر كسانى كه نوشته اى را به دست خويش مى نويسند و سپس مى گويند: اين از سوى خداست، تا با آن مبلغ كمى به دست آورند. واى بر آنان از آنچه دست هايشان مى نويسد و واى بر آنان از آنچه كسب مى كنند.

آنگاه فرمود: كسانى كه در اين امت چنين صحيفه اى را نوشته اند شباهت دارند به آنان كه خدا مى فرمايد: «يَسْتَخْفُونَ مِنَ النّاسِ وَ لايَسْتَخْفُونَ مِنَ اللّه ِ وَ هُوَ مَعَهُمْ اِذْ يُبَيِّتُونَ ما لايَرْضى مِنَ الْقَوْلِ وَ كانَ اللّه ُ بِما يَعْمَلُونَ مُحيطا»(2): «از مردم مخفى مى كنند اما از خدا

ص: 168


1- . سوره بقره: آيه 79.
2- . سوره نساء: آيه 108.

مخفى نمى كنند و خدا ناظر آنان است هنگامى كه شب را سحر مى كنند در سخنى كه خدا راضى نيست، و خدا به آنچه انجام مى دهند احاطه دارد».

سپس فرمود: امروز گروهى در امت من تشكيل يافته اند كه در صحيفه نوشتنشان مانند سردمداران زمان جاهليت شده اند، كه صحيفه اى بر عليه ما نوشتند و در كعبه آويزان نمودند. خداوند به آن عده امكانات مى دهد تا آنها و كسانى را كه بعد از آنان مى آيند امتحان كند و انسانهاى خبيث و پاك را از هم جدا سازد. اگر نبود كه خداوند به من دستور داده از آنها اعراض نمايم براى مقدّرى كه مى خواهد به انجام رساند، هم اكنون آنان را پيش آورده گردنشان را مى زدم!

حذيفه مى گويد: به خدا قسم ديديم هنگامى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اين سخنان را مى فرمود لرزه بر اندام امضاكنندگان صحيفه افتاده و اختيار از كف داده بودند، به طورى كه بر حاضران در مجلس مخفى نماند كه حضرت با سخن خويش آن عده را قصد كرده و اين آيه هاى قرآنى را درباره آنان مى خواند.

مى بينيم كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كار آنان را در تدوين صحيفه ملعونه با ماجراى قريش در مكه مشابه دانسته، كه وقتى قريشيان انواع مبارزه و مقابله با پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تجربه كردند و به نتيجه اى نرسيدند در مكانى به نام «دار النَدوة» جمع شدند و پيمان نامه اى بر ضد پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و خاندانش نوشتند و آن را در كعبه آويزان نمودند.(1)

از سوى ديگر امضاكنندگان صحيفه ملعونه طبق فرموده صريح پيامبر صلى الله عليه و آله بايد گردن زده مى شدند و آن جنايت بزرگ مستحق چنين جزايى بود، ولى موقعيت خاص غدير اين اجازه را نمى داد، چرا كه برنامه هاى انجام شده به خطر مى افتاد.

تحليلى بر متن صحيفهٔ ملعونهٔ دوم

در متن اين اساسنامهٔ مفصلِ سقيفه، تمام اهداف از پيش تعيين شده به صراحت

ص: 169


1- . مجلسى، بحار الانوار: ج 19 ص 1 - 2.

بيان شده است. در حقيقت بايد گفت: اين صحيفه براى يك روز و يك ماه و يك سال تدوين نشده، بلكه راهكارهاى لازم را به پيروان سقيفه در برابر امامت غديرى تا روز قيامت داده و آنان را متوجه اهداف دقيق بنيانگذاران اين راه نموده است. با مطالعهٔ اين صحيفه هم به عمق جريان ضد غدير مى توان پى برد، و هم ابوبكر و عمر و پيروانشان را به دقت تمام مى توان شناخت، و هم ارزش برنامه عظيم غدير را مى توان دريافت.

اين اساسنامهٔ سقيفه به عنوان يك قانون نامهٔ دائمى بر ضد غدير و امامان برگزيدهٔ الهى تنظيم شده است. به همين جهت براى فريب مردم آن روز و نسلهاى آينده، با حيله گرى تمام تدوين يافته و در آن به آيات قرآن استشهاد شده و از پايه هاى مسلَّم اسلام به عنوان ابزارى بر ضد فرامين الهى استفاده كامل شده است. اين نهايت فتنه گرى اصحاب صحيفه را مى رساند كه اينچنين آينده هاى دور و نزديكِ پيروانِ خود را پيش بينى كرده اند. براى روشن شدن سوء استفاده هاى منافقين در اين صحيفه، قبل از آوردن هر فرازى، به جهت گيرى هاى آن اشاره خواهيم كرد تا تحليلى بر آن باشد.

* استفاده از مدح مهاجرين و انصار در قرآن

در فراز اول صحيفه از مدح مهاجرين و انصار در قرآن، به نفع اين چند نفرى كه اساسنامهٔ سقيفه را تهيه كرده اند سوء استفاده شده است. گويا همهٔ مهاجرين و انصار از اين صحيفه با خبر بوده اند، در حاليكه آن را 34 نفر مخفيانه و بدون اطلاع احدى از مهاجرين و انصار تدوين كرده اند. گذشته از آنكه خداوند هيچگاه همه مهاجرين و انصار را مورد مدح قرار نداده، و اين همه آيات مربوط به منافقين در قرآن مربوط به امثال همين گروه است. در عبارت اول صحيفه دقت كنيد:

اين نوشته اى است كه عده اى از اصحاب محمد رسول اللّه از مهاجرين و انصار بر آن متفق شدند؛ همانان كه خداوند در كتاب خويش به لسان پيامبرش مدحشان كرده است.

ص: 170

* دلسوزى بيجا براى نسلهاى آينده

عبارات بعدى براى فريفتن نسلى كه در آينده هاى دور از صدر اسلام قدم به عرصه مى گذارد آورده شده، كه نام گذشته و آيندهٔ اسلام را به عنوان بهانه اى براى سنديّت صحيفه مطرح مى كنند. بايد پرسيد: آيا غدير از ايام گذشتهٔ اسلام نبود و براى روزهاى آيندهٔ اسلام نبود؟ پس چگونه چنين صحيفه اى با توجه به ايام گذشتهٔ اسلام تدوين شده است؟! اين مطلب در متن صحيفه چنين آمده است:

آنان پس از اين كه فكر و مشورت كردند متفق القول شدند، و اين صحيفه را با توجه به ايام گذشته و روزگارهاى باقيمانده نوشتند، تا مسلمانانى كه بعد از آنان مى آيند به اين عده اقتدا كنند.

* انكار غدير و ادعاى تعيين نشدن خليفه

بسيار جالب است كه صحيفه اى توسط اصحاب پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و به فاصله كمتر از يك ماه پس از غدير تدوين شود و در آن گفته شود «پيامبر كسى را براى خلافت بعد از خود تعيين نكرده است»!! اين ادعايى است كه در متن صحيفه به چشم مى خورد:

اما بعد، خداوند با منت و كرمش محمد را بر همه مردم مبعوث نمود، براى دينى كه براى بندگانش انتخاب كرده بود. او وظيفه خود را ادا نمود و آنچه خدا به وى امر كرده بود تبليغ نمود، و بر ما واجب كرد كه تمام آنها را بپا داريم؛ تا زمانى كه دين را كامل و واجبات را واجب نمود و سنتها را پايه گذارى كرد. آنگاه پروردگار پيشگاه خود را براى وى انتخاب كرد و او را با احترام و رضايت خاطر قبض روح نمود بدون اينكه كسى را براى بعد از خود به خلافت برساند!

پيامبر اختيار خلافت را بر عهدهٔ مسلمين گذاشت تا هر كس كه اعتماد به فكر او و اطمينان به دلسوز بودنش دارند براى خود انتخاب كنند.

* استناد باطل به آيهٔ «اسوة حسنة»

در اينجا بار ديگر استناد به آيهٔ قرآن را براى اثبات ادعاى باطل به كار گرفتند و آن را

ص: 171

دليل بر پيروى مردم از مرام سقيفه قرار دادند. آيا پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير خلافت را بر عهده مسلمين گذاشت؟ آيا حتى يك مورد وجود دارد كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چنين مطلبى فرموده باشد تا مردم هم در اين جهت پيرو آن حضرت باشند؟! اين استناد به قرآن با اين تعبير در صحيفه منعكس شد:

مسلمانان بايد به خوبى از پيامبر پيروى كنند همانطور كه خداوند فرموده است: «لَقَدْ كانَ لَكُمْ فى رَسُولِ اللّه ِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُو اللّه َ وَ الْيَوْمَ الآخَرَ»(1)، «براى شما نسبت به پيامبر پيروى نيكو لازم است براى كسانى كه به خدا و روز قيامت اميدوارند».

* استفاده از تعصبات جاهلى

اكنون نوبت آن بود كه از تعصبات جاهلى و عواطف مردم براى زير پا گذاشتن فرمان الهى استفاده شود. براى اين ادعا كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خليفه اى تعيين نكرده مسئله ارث بردن حكومت را مثل سلاطين مطرح كردند، در حاليكه در امامت امامان (علیهم السّلام) مسئله مربوط به انحصار چنين لياقتى در ايشان است، و اينكه هيچكس جز ايشان صلاحيت چنين مقامى را ندارد، و به همين جهت درباره امام حسن و امام حسين (علیهما السّلام) عنوان پدر و فرزندى نيست تا توارث باشد.

از سوى ديگر براى تحريك تعصبات جاهلى مردم، مسئلهٔ سهيم بودن همهٔ مسلمين در خلافت را مطرح كردند، در حاليكه خلافت بيت المال نيست تا همه در آن شريك باشند، بلكه انتخابِ بهترين توسط پروردگار است، و هيچكس نمى تواند همانند خداوند بهترين را معين كند.

* ارتباط دادن خلافت با ثروت اندوزى

جهت ديگرى كه باعث آبروريزى اهل سقيفه است ارتباط دادن خلافت با دولتمندى اغنيا است. گويا خلافت سلطنتى است كه هر كس آن را به دست گرفت

ص: 172


1- . سوره احزاب: آيه 21.

ثروت اندوزى را آغاز مى كند و اغنيا را گرد خود جمع مى كند! لذا براى پيش گيرى از اين مشكل بايد خليفه عوض شود و در يك خاندان نماند تا همهٔ ثروت نزد آنان نماند! البته حاكمان سقيفه چنين كردند و اين كارشان در زمان عثمان به اوج خود رسيد كه مردم بر او شوريدند و او را كشتند. عبارتى كه بسيار مرموزانه در اين باره در صحيفه گنجانده شده چنين است:

پيامبر كسى را به خلافت نرساند به دليل اينكه اين امر در يك خاندان مانند ارث ادامه پيدا نكند بدون اينكه بقيهٔ مسلمين در آن سهيم باشند، و باعث دولتمندى اغنيا نشود تا كسى كه به خلافت رسيد نگويد: اين امر در اين خاندان از پدر به فرزند تا روز قيامت به ارث مى رسد!

* ارزش دادن به انتخاب مردم در مقابل انتخاب خدا

پيداست كه بشر خوب مى داند انتخاب صاحب نظرانش به انتخاب خداوند نمى رسد. اين چيزى بود كه در تاريخ خلفاى منتخب سقيفه عملاً بر همه معلوم گرديد كه خلفاى غاصب در جهات ظلم و جهل و بى لياقتى و گناه، سرآمد روزگار خود بودند.

مى بينيم براى التيام اين نقص بشرى، وصله اى بى مايه به سخنان خود افزوده اند كه «بر اهل هر زمانى، كسى كه صلاحيت خلافت را دارد مخفى نمى ماند»، ولى تاريخ به خوبى نشان مى دهد كه بر اهل هر زمانى آنكه صلاحيت خلافت را داشته مخفى مانده است! چنانكه به جاى على بن ابى طالب (علیه السّلام) كه از هر جهت صلاحيت خلافت داشت، نالايق ترين افراد جاى او را گرفتند. عبارت صحيفه را بنگريد:

بر مسلمين واجب است كه پس از رحلت هر خليفه اى، صاحب نظران جمع شوند و مشورت كنند و هر كس را كه مستحق خلافت ديدند امير خود نمايند و او را صاحب اختيار مسلمين قرار دهند؛ چرا كه بر اهل هر زمانى كسى كه صلاحيت خلافت را دارد مخفى نمى ماند.

ص: 173

* استفاده از عنوان اصحاب و جماعت مسلمين

به اين صراحت در مقابل غدير ادعا كردن در طول تاريخ هزار و چهارصد ساله آن ديده نشده است، كه اگر كسى بگويد: «پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خليفه اى نصب كرده» فقط به بهانه اينكه اصحاب پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خلاف آن را معتقدند سخنش باطل است! بايد پرسيد: كدام اصحاب؟ لابد همان 34 نفر كه همه منافق بودند! و يا به اين بهانه كه با جماعت مسلمين مخالف است! كدام مسلمين؟ لابد همان اعوان و انصار سقيفه كه هيزم براى آتش زدن بيت فاطمه (عليها السلام) آوردند! متن صحيفه را در اين قسمت ببينيد:

اگر كسى از مردم ادعا كند كه رسول اللّه شخصى را به عنوان خليفه منصوب كرده و اسم و نسب او را معين نموده سخن باطلى گفته و حرفى زده كه اصحاب پيامبر خلاف آن را معتقدند، و با جماعت مسلمين مخالفت كرده است.

* جعل حديث «نحن معاشر الأنبياء لانورِّث»

در حاليكه سقيفه براى ايجاد شبهه در خلافت اهل بيت (علیهم السّلام) موروثى بودن آن را مطرح مى كند، از كار خود غافل است كه از همان اول ابوبكر وصيتنامهٔ خود را به نام عمر نوشت و رسما ارثيه خلافت را به او بخشيد و حتى ديگران را از اين ارث محروم ساخت. بعد از عمر خلافت رسما شكل موروثى گرفت و در طول خلفاى بنى اميه و بنى العباس و عثمانيان به عنوان روشى مسلَّم، هر نالايقى به عنوان اينكه فرزند خليفه قبل است، به خلافت دست يافت و چه آسيبهايى كه اسلام از بى لياقتى آنان ديد.

گذشته از اين مى بينيم همان حديث جعلى كه هنگام غصب فدك در برابر حضرت فاطمه (عليها السلام) مطرح كردند و گفتند: «پيامبران ارث نمى گذارند»، در صحيفه پيش بينى نمودند و به خيال خود غصب خلافت را مستند به حديثى از مبلِّغ اعظم غدير كردند. بعدها در گير و دار سقيفه و فدك معلوم شد كه حتى احدى از دار و دسته خودشان هم

ص: 174

حاضر به شهادت درباره صحت چنين حديثى نيست، و تنها مدعى آن ابوبكر و عمر و عايشه هستند. اوس بن حدثان نيز كه يكى از توطئه گران قتل پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود به نفع آنان شهادت داد.

آنجا بود كه اميرالمؤمنين (علیه السّلام) فرمود: «آيا يك نفر از اصحاب پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پيدا نمى شود كه دربارهٔ اين حديث به نفع شما شهادت دهد كه يك عرب بيابانى به نام اوس بن حدثان كه با بول خود تطهير مى كند بايد شاهد شما باشد»؟!(1) باز هم عبارت صحيفه را بنگريد:

اگر كسى ادعا كند كه خلافت پيامبر موروثى است و او اين امر را براى كسى به ارث گذارده سخن باطلى گفته است؛ زيرا پيامبر فرموده است: «ما پيامبران ارث نمى گذاريم و هر چه از ما بر جاى مى ماند صدقه است».

* جعل حديث «أصحابي كالنجوم ...»

حديث جعلى ديگرى كه در طول تاريخ ياران سقيفه بدان تمسك كرده اند، قبل از رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در كارگاه سقيفه ساخته مى شود كه «به هر يك از اصحاب من اقتدا كنيد هدايت يافته ايد» . جالب اين است كه در مقابل مستند صريح و محكمى مانند غدير، به چنين احاديث جعلى تمسك شود.

سخن اصلى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در طول عمر خود و بخصوص در غدير، انحصار امامان دوازده گانه است و اينكه اين انحصار به خاطر لايق نبودن هيچ شخص ديگرى بجز آنان است، چرا كه مقام امامت مانند نبوت است و بايد قداست آن را داشته باشد و مجرد يك رياست نيست كه هر بى سر و پايى بتواند آن را در دست بگيرد.

براى فرار از اين قداست كه هيچگاه غاصبين خلافت - حتى به تظاهر - قادر بر نشان دادن آن نيستند، چنين حديثى را جعل نموده اند تا با بالابردن مقام صحابه چنين

ص: 175


1- . سليم بن قيس، كتاب سليم: ص 242 ح 4. مجلسى، بحار الانوار: ج 30 ص 317.

قداستى را در آنان نشان دهند، در حالى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بارها اين مطلب را فرموده است كه روز قيامت عده اى از اصحاب مرا بر سر حوض كوثر از من دور مى كنند چرا كه بعد از من از دين برگشته اند و به قرآن و عترت من جسارت كرده اند. متن صحيفه در اين باره چنين است:

اگر كسى ادعا كند كه خلافت جز براى يك نفر از بين مردم صلاحيت ندارد و منحصر در اوست و سزاوار ديگرى نيست براى اين كه پشت سر نبوت است؛ چنين كسى دروغ گفته است! زيرا پيامبر فرموده: «اصحاب من مانند ستارگانند، كه به هر كدام اقتدا كنيد هدايت خواهيد شد».

* استفاده از تساوى حقوق مسلمين

اينكه حقوق همهٔ مسلمين مساوى است، در برابر ظلم عظيمى است كه خلفاى سقيفه بر مردم روا داشتند و نگذاشتند حقوق همهٔ مسلمانان حفظ شود، بلكه حق عده اى را بيش از خودشان دادند و حق عده اى ديگر را پايمال نمودند.

ولى معناى رسيدن همهٔ مردم به حقوق خود اين نيست كه همهٔ مسلمين مى توانند امام شوند و هيچ فرقى در اين باره بين آنان نيست. چنين مطلبى را هيچ اجتماعى و هيچ عقلى نمى پذيرد. پيداست كه امامت شايستگى هايى لازم دارد كه فقط با دارا بودن آنها كسى مى تواند در آن منصب قرار بگيرد؛ وگرنه خلفاى نالايق، ثمرات شوم سقيفه را به دنبال خواهند داشت كه به آبروى اصل اسلام هم ضربه زدند و باعث شرمندگى خود و همه اهل اسلام در برابر ملل ديگر شدند. عبارت صحيفه را در اين باره ببينيد:

پيامبر فرموده است: «حقوق مسلمين مساوى است و پايين ترين افراد هم مى توانند دربارهٔ حقوق خود اقدام كنند».

* تمسك به آيهٔ تقوى در قرآن

نكته اساسى در خطابهٔ غدير كه دست دشمنان را به كلى بسته است تعيين خط امامت تا روز قيامت وانحصار آن در دوازده امام از نسل پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. در برابر چنين

ص: 176

اقدام دقيقى كه خدا و رسول فرموده اند، اصحاب صحيفه آيه اى از قرآن را دليل غصب خلافت قرار داده اند كه «اِنَّ اَكْرَمُكُمْ عِنْدَ اللّه ِ اَتْقيكُمْ»!

يك آيهٔ كلى را در برابر كلام صريح پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار دادن به معناى جسارت به ساحت مقدس خدا و رسول است. خداوند كه خلافت را منحصر در دوازده امام فرموده در واقع آنان را با تقوى ترين مردم هر زمان معرفى نموده است. بايد پرسيد: كداميك از خلفاى سقيفه نشان دادند كه با تقواترين مردم هستند، يا اصلاً نشانى از تقوا دارند؟ و بايد سؤال كرد: در زمان هر يك از ائمه (علیهم السّلام) چه كسى را با تقوى تر از آن امام مى توان يافت؟ پر مدعا و توخالى همين اصحاب سقيفه اند كه در طول تاريخ غصب خلافت هميشه و از هر جهت از همه مردم عقب تر بوده اند!؟

با اين مقدمه ببينيم اصحاب صحيفه در اين باره چه پيش بينى در نوشتهٔ خود نموده اند:

اگر كسى ادعا كند كه او مستحق خلافت و امامت به دليل خويشاوندى با پيامبر است و خلافت منحصر در او و فرزندانش مى باشد، يعنى فرزند از پدر خلافت را ارث مى برد و اين در هر زمانى ادامه دارد و هيچ كس جز آنان صلاحيت ندارد و تا روز قيامت سزاوار آنهاست؛ چنين كسى هم دروغ گفته است هر چند كه نسب خويشاوندى نزديكى با پيامبر داشته باشد! زيرا خداوند فرموده است - و كلام خدا بر همه حاكم است - : «اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّه ِ اَتْقاكُمْ»(1): «با ارزش ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست».

* تمسك به جماعت مسلمين براى قتل مخالف سقيفه

اكنون نوبت دادن بهانه هاى لازم به دست نسل آيندهٔ سقيفه است. تمسك به «جماعت مسلمين» و خليفهٔ اين چنينى را نماينده آنان معرفى كردن، بهانه اى است براى ظلم آزادانه و بى قيد و شرط، به طورى كه هر كس در برابر آن قد عَلَم كرد به جُرم مخالفت با جماعت مسلمين و بر هم زدن اتحاد آنان بايد كشته شود!

ص: 177


1- . سوره حجرات: آيه 13.

در طول تاريخ سقيفه هم عملاً اين كار صورت پذيرفته و امثال مالك بن نويره كه گفتند: «ما بر اعتقاد مسلمانى خود باقى هستيم و فقط خليفه تعيين شده در غدير را قبول داريم و خليفه سقيفه را قبول نداريم» از دم شمشير گذرانده شدند. حتى بانويى به نام اُم فَروه كه با ابوبكر اعلام مخالفت كرد و گفت: «من فقط خليفه راستين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) يعنى على بن ابى طالب (علیه السّلام) را قبول دارم» به دستور او اعدام شد!(1)

در متن صحيفه اين عبارت تند را براى از ميان برداشتن سريع مخالفان سقيفه مشاهده مى كنيم:

پس هر كس به كتاب خدا ايمان آوَرَد و به سنت پيامبر اقرار كند راهش مستقيم است و به سوى خدا پيش مى رود و مسير صحيح را مى پيمايد. هر كس روش خليفه را قبول نكند مخالف حق و كتاب خداست و از جماعت مسلمين جدا شده است؛ او را بكشيد كه قتل او به صلاح امت است.

* تمسك به اتحاد امت براى مباح كردن خون مخالف سقيفه

باز مى بينيم از جعل و تحريف فرمايشات پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ابا نداشته اند و به آن حضرت نسبت داده اند كه «امت من هيچگاه بر گمراهى متفق نخواهند شد»، در حاليكه حتى به اقرار اهل سقيفه بارها و بارها امت بر باطل متفق شده اند، تا آنجا كه يزيد را پذيرفته اند و حسين عزيز (علیه السّلام) را سر بريده اند!

آيا اين اتحاد مردم بر حق بوده است؟ آيا ما هم بايد چشم و گوش بسته پيرو چنين اتحادى شويم؟! اين هدف شوم در متن صحيفه چنين عنوان شده است:

همچنين پيامبر فرموده است: «هر كس در بين امت من - در حالى كه متحد باشند - بيايد و قصد داشته باشد كه تفرقه بياندازد او را به قتل برسانيد، هر كه مى خواهد باشد؛ چرا كه اتحاد رحمت و اختلاف عذاب است. امت من هيچ گاه بر گمراهى متفق نخواهند شد و مسلمانان يد واحدى در برابر دشمنانشان هستند». بين مسلمين كسى

ص: 178


1- . طبرى، الثاقب فى المناقب: ص 226. ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغة: ج 17 ص 214.

اختلاف نمى اندازد مگر اينكه تكروى مى كند و دشمن آنهاست و به دشمن مسلمانان كمك مى كند. خدا و رسولش خون او را مباح و قتل وى را حلال كرده اند.

با توجه به اين تحليلها معلوم شد كه چگونه برنامه هاى غصب خلافت در محرم سال يازدهم هجرى به فاصلهٔ كمتر از دو ماه از رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آماده شد. در فاصله باقيمانده، امضاكنندگان صحيفه به شدت سرگرم زيرسازى جامعه و آماده كردن فكرى مردم بر عليه اميرالمؤمنين (علیه السّلام) بودند، تا در موقعيت لازم بتوان خانه ٔ حضرت زهرا (عليها السلام) را آتش زد و با تازيانه به دختر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حمله كرد. راستى چگونه مى توان عده اى را آماده كرد كه با يك فرمان بر بيت وحى هجوم آورند و حضرت محسن (علیه السّلام) را با غلاف شمشير بكشند، و طناب بر گردن صاحب غدير بيندازند!!

لشكر اسامه(1)

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان آخرين مقابله با اقدامات منافقين و براى خالى نمودن مدينه از وجود آنان بعد از وفات خود، لشكرى را تحت فرماندهى «اسامة بن زيد» ترتيب داد. افراد اين لشكر چهار هزار نفر از منافقين بودند كه حضرت آنان را با اسم و مشخصات به طور معين نام برد، و دستور داد اين عده حتما بايد در اين لشكر حاضر باشند و هر چه زودتر به سوى روميان در سرزمين شام حركت كنند. در ميان اين عده، حضرت تأكيد خاصى بر حضور ابوبكر و عمر در لشكر داشتند؛ و متخلفين از شركت در لشكر را لعنت كردند، و همچنين تأكيد نمودند كه هر چه سريعتر از مدينه براى جنگ حركت كنند.

البته در مقابل اين اقدام حضرت، منافقين كارشكنى هاى بسيارى مى كردند و هر يك به بهانه اى به مدينه باز مى گشتند. آنان آنقدر حركت لشكر را به تأخير انداختند تا

ص: 179


1- . بحار الانوار : ج 28 ص 107 - 108.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از دنيا رحلت نمود، و اجراى نقشه هاى خود را به راحتى شروع كردند.

ص: 180

7. نتايج صحيفه بعد از رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

اصحاب صحيفه طبق پيمانى كه با هم بسته بودند توانستند با كمك يكديگر مشكلات سقيفه را از سر راه بردارند و خليفه غاصبى را بر جاى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بنشانند. ولى همبستگى پنج نفرى آنان در روزهاى غصب خلافت باعث شد تا اميرالمؤمنين (علیه السّلام) بتواند پس از رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرده از اسرار صحيفه ملعونه بردارد و حجت را بر مردم آن روز و نسلهاى آينده اسلام براى چندمين بار تمام كند. در اين قسمت مسير آثار صحيفه را در روزهاى بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پيگيرى مى كنيم.

فيصلهٔ مشكل سقيفه به كمك صحيفه!

ابوبكر و عمر چنان براى غصب خلافت مجهز بودند، كه به محض رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حتى به غسل و تدفين حضرت اعتنا نكردند، و در حالى كه جنازهٔ حضرت در چند قدمى مسجد روى زمين بود و هنوز به خاك سپرده نشده بود، ماجراى سقيفه را فيصله دادند.

سعد بن عباده و حبّاب بن مُنذر و امثال آنان از رؤساى انصار كه بى خبر از همه جا به خيال خود براى حل و فصل مسئلهٔ خلافت آمده بودند، چنان غافلگير شدند كه در يك چشم بر هم زدن همهٔ مسايل را تمام شده ديدند. در حضور سعد بن عباده، همه شاهد بودند كه بشير بن سعيد و اسيد بن حضير دست بيعت با ابوبكر پيش آوردند و سعد را كه رئيس كل انصار بود نزد همه خوار كردند و حتى فرياد «سعد را بكشيد» از زبان عمر شنيده شد! آنها خبر نداشتند كه تمام اين برنامه ها قبلاً توسط معاذ بن جبل تدارك ديده شده و اصحاب صحيفه همهٔ اين نقشه ها را از قبل آماده كرده اند.

ص: 181

خليفهٔ از پيش تعيين شدهٔ صحيفه بر فراز منبر

مردم بى خبر از پشت پرده به فاصلهٔ چند ساعت از رحلت پيامبرشان، ابوبكر را بر فراز منبر آن حضرت ديدند در حالى كه عمر و ابوعبيده و بقيه امضاكنندگان صحيفهٔ اول و دوم اطراف منبر را گرفته بودند و با او بيعت مى كردند و به او براى خلافت تبريك مى گفتند!!!

در پى آنان همهٔ منافقينى كه به بهانهٔ آخرين ديدار با پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از لشكر اسامه به مدينه بازگشته بودند، به جاى يك دست با دو دستِ ابوبكر بيعت مى كردند. با فرمان بشير بن سعيد و اسيد بن حضير همهٔ قبايل انصار نيز گروه گروه آمدند و با ابوبكر بيعت كردند. و اين گونه بود كه بدون هيچ زحمتى و در زمان كوتاهى همه مردم - جز عده انگشت شمارى - با ابوبكر - بلكه با صحيفهٔ ملعونه - بيعت كردند.(1)

بيعت اجبارى صاحب غدير با اصحاب صحيفه

چند روزى نگذشت كه مأموران سقيفه با در دست داشتن مدركى به نام صحيفه، صاحب غدير را كشان كشان براى بيعت اجبارى با ابوبكر به مسجد آوردند. آنان در حالى كه شمشيرها را بالاى سر او گرفته بودند دستور مى دادند كه هر چه زودتر با غاصب حق او بيعت كند!!

در لحظات بسيار حساسى كه آينهٔ غدير در حال شكستن بود، اميرالمؤمنين (علیه السّلام) از زير شمشيرها ايام غدير را يادآور شد، كه آيا در آن روز با آن جمعيت بى شمار خلافت براى من تعيين نشد؟

غاصبين خلافت پاسخ اين لحظهٔ حساس را پيش بينى كرده بودند، چرا كه هم رو در روى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را گفتند و هم هنگام بيعت غدير آن را بر زبان آوردند، و هم در متن صحيفهٔ ملعونهٔ دوم آن را ثبت كردند. اين بود كه ابوبكر بلافاصله گفت: آرى،

ص: 182


1- . سليم بن قيس، كتاب سليم: ص 144.

پيامبر آن مطالب را درباره خلافت تو گفته ولى آن را نسخ كرده و گفته: «إن اللّه لايجمع لنا النبوة و الخلافة»: «خداوند نبوت و خلافت را براى ما جمع نمى كند»! مى بينيم كه غدير قابل انكار نبود، لذا عنوان منسوخ شدن غدير را با يك روايت جعلى كه به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت دادند به ميان آوردند.

از ابوبكر سؤال شد كه آيا دربارهٔ اين حديث شاهدى هم دارد كه از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شنيده باشد؟ از ميان آن همه جمعيت فورا چهار نفر براى شهادت برخاستند: عمر، ابوعبيده، معاذ بن جبل و سالم مولى ابى حذيفه!! مردم بى خبر از نقشه هاى پنهان با مسئله اى جديد روبرو شده بودند كه قدرت فكر كردن و نفى و اثبات را از آنان گرفته بود.

افشاى اسرار صحيفه ملعونه پس از رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

خداوند در آن فتنه سياه، توسط حجت عظماى خود على بن ابى طالب (علیه السّلام) اتمام حجت نمود. در حالى كه شمشيرها بالاى سر على (علیه السّلام) آماده فرود بود و همه مى ديدند و مى شنيدند حضرت فرمود:

وفا كرديد به صحيفهٔ ملعونهٔ خود كه در كعبه بر سر آن هم پيمان شديد، كه اگر خدا محمد را بكشد و يا بميرد اين خلافت را از ما اهل بيت (علیهم السّلام) باز پس گيريد.

آنان كه هرگز انتظار چنين افشاگرى در آن موقعيت حساس را نداشتند بى اختيار در پيشگاه مردم اقرار كردند. ابوبكر فورا گفت: «تو از كجا مى دانى؟! ما كه تو را از آن مطلع نكرده بوديم»!!!

ظاهرا اين مقدار اتمام حجت براى آن مردم كوردل كم بود كه نياز به شاهد بود. اميرالمؤمنين (علیه السّلام) فورا فرمود:

ص: 183

اى سلمان، اى ابوذر، اى مقداد، اى زبير، شما را به خدا و حق اسلام قسم مى دهم كه آيا از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نشنيديد كه در حضور شما مى فرمود: «اين پنج نفر - كه نامشان را بخصوص ذكر كرد - در كعبه بين خود صحيفه اى نوشته اند و پيمان بسته اند كه اگر من كشته شدم

يا مُردم خلافت را - اى على - از تو مانع شوند»؟!

اين چهار نفر شهادت دادند كه اين مطلب را از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شنيده اند، و اين يادگارِ روزى بود كه پس از امضاى صحيفه، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خبر آن را به اين چند نفر از اصحاب خود داد. آنان اضافه كردند كه تو از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسيدى كه اگر نقشه اينان اجرا شد به من امر مى فرمايى چه كنم؟ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

اگر يارانى يافتى با آنان جهاد كن و در مقابل آنان مقاوت كن، و اگر يارانى نيافتى دست نگهدار و خون خود را هدر مده.(1)

اين گونه بوده كه خداوند هيچكس را در برابر غدير معذور نخواهد دانست، و همه دانستند و مى دانند كه آنچه برنامهٔ بلند مدت غدير را بر هم زد يك نقشهٔ شوم مستمر و پيش بينى شده بود، و در كنار همهٔ اين نقشه ها خداوند لحظه به لحظه حقايق را براى مردم روشن ساخت و كسى را در بى خبرى و جهالت رها نكرد.

ص: 184


1- . مجلسى، بحار الانوار: ج 28 ص 125، 126، 274، 295.

سفيد

ص: 185

طراحى دارد

5

غدير در كلام صاحب غدير

اشاره

ص: 186

طراحى دارد

ص: 187

حيات غدير در سايهٔ كلام صاحب غدير

اشاره

زيباترين تحليل غدير از لسان مبارك صاحب مظلوم آن اميرالمؤمنين و يعسوب الدين و قائد الغر المحجلين على بن ابى طالب (علیه السّلام) است. خوشبختانه - در طول روزگار سياه سقيفه - امير غدير بود كه نگذاشت اين ميراث عظيم پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اين پايه اصلى اسلام زير خاكهاى مردهٔ صحيفه مدفون شود. او بود كه استخوان در گلو و خار در چشم، تلاشى بى وقفه براى حفظ آن به كار گرفت و به تبيين آن پرداخت، كه مبادا زنگار سقيفه آينهٔ تمام نماى آن را از چشم مردم دور بدارد.

غدير از همان روزهاى اول رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به صورت تبليغ، احتجاج، مناشده و مناظره با حضور شخص اميرالمؤمنين (علیه السّلام) مطرح شد. آن حضرت در زمان غاصبينِ خلافت چندين مورد با حضور مردم يا به طور خصوصى، مسئلهٔ غدير را مطرح كرد. با آغاز خلافتِ ظاهرى اميرالمؤمنين (علیه السّلام)، آن حضرت در ميدان جنگ جمل با غدير احتجاج كرد. جنگ صفين بحبوحه كارآيى غدير بود كه در خطابه هاى ميدان جنگ و نامه هاى حضرت به معاويه بارها مطرح شد.

در دوران پنج سالهٔ حكومت ظاهرى حضرت، مجلس بزرگى در ميدان اصلى كوفه تشكيل شد و حقيقت بزرگ غدير براى عموم مردم تبيين شد؛ و شاهدان عينى

ص: 188

غدير فراخوانده شدند تا در پيشگاه نسل غايب از غدير شهادت دهند. در زمان حضرت، غدير رسما عيد گرفته شد و سخنرانى مفصلى دربارهٔ عظمت اين روز از سوى حضرت ايراد شد. اميرالمؤمنين (علیه السّلام) در روزهاى آخر عمر، نوشته اى آماده كردند كه هر جمعه بر مردم خوانده شود و در آن غدير را به عنوان دليل بزرگ خود مطرح كردند؛ تا آنجا كه غدير را بالاترين فضيلت خود اعلام نمودند.

ذيلاً گزيده اى از فرمايشات اميرالمؤمنين (علیه السّلام) درباره غدير كه روشن كنندهٔ جوانب زيبايى از آن است با مقدمهٔ تحليل گونه اى براى هر يك در سه قسمت تقديم مى شود: كليات دربارهٔ غدير، استدلال به حديث غدير، اتمام حجت با حديث غدير.

ص: 189

1. كلياتى از غدير در كلام مولى (علیه السّلام)

غدير در كلام صاحب غدير معجونى است از آزمايش الهى و كمال دين و تمام نعمت و رضايت پروردگار و اتمام حجت كامل و ارادهٔ خداوند. غدير يوم الولايه غديريان است، كه خداوند آنان را بدين نعمت اختصاص داده است. غدير بالاترين فضيلت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) است كه به دست يد اللهى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اعلام شده است.

با اين سابقه، گلهايى كه با آب غدير مى رويد عطر محمد و على (علیهما السّلام) دارد. كسانى كه غدير را درست بشناسند نام چهارده معصوم (علیهم السّلام) را در عمق آن مى بينند. كلام بلند حيدر (علیه السّلام) اين را به ما مى گويد.

غدير، آزمايش بزرگ الهى بود

غدير مظهر كلام پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شد كه فرمود: «لولا أنت يا علي لم يعرف المؤمنون بعدي»: «اى على، اگر تو نبودى مؤمنان بعد از من شناخته نمى شدند». امتحان بزرگ الهى بود تا مردم باطن خود را بروز دهند، و با قرار گرفتن در معرض انتخاب غدير و سقيفه امتحان شوند. اميرالمؤمنين (علیه السّلام) اين بزرگترين آزمايش الهى را چنين توصيف فرموده است:

خداوند تعالى به وسيله من بندگانش را آزمايش فرمود ... و مرا به وصايت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اختصاص داد و به خلافت او در امتش برگزيد ... پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به حجه الوداع رفت و سپس به غدير خم آمد و در آنجا فرمود: «من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه».(1)

ص: 190


1- . كلينى، الكافى: ج 8 ص 27 . حر عاملى، اثبات الهداة: ج 2 ص 18 ح 72 .

اساس ولايت من در غدير، ولايت الهى است

انسانهايى كه سر تسليم در برابر خدا فرود آورند و خود را تحت فرمان و ولايت او ببينند، با تسليم و اطاعت از نماينده خدا اين اعتقاد را نشان خواهند داد. مخالفت و دشمنى با كسى كه خدا او را تعيين كرده جز سركشى وعناد نسبت به ساحت پروردگار معناى ديگرى نخواهد داشت. اين حقيقت در كلام على (علیه السّلام) چنين آمده است:

در غدير شبيه منبرى براى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ساخته شد و آن حضرت بر فراز آن رفت و بازوى مرا گرفت و بلند كرد به حدى كه سفيدى زير بغلش ديده شد. در آن مجلس با صداى بلند فرمود: «من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه». پس اساس ولايت من ولايت الهى است، و عداوت با من برابر دشمنى با خداست.(1)

ولايت من در غدير كمال دين و رضايت پروردگار است

بدون شك هر كس در پى كمال است و كامل را مى طلبد تا به وسيله آن زودتربه قله كمال دست يابد. خداوند اين كمال را با آدرس دقيق در متن قرآنش به همه نشان داده و با كلمه «اليوم» به روز غدير اشاره نموده، و دين كامل و نعمت تمام را به همه معرفى كرده، و امضاى رضايت خود را به همه خاطرنشان فرموده است. اميرالمؤمنين (علیه السّلام) درباره حجتى كه اين گونه بر همه مردم تمام شده مى فرمايد:

خداوند در آن روز (غدير) اين آيه را نازل كرد كه «اليوم أكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الإسلام دينا». پس ولايت من كمال دين و رضايت پروردگار تبارك و تعالى است.(2)

در روز غدير خم براى احدى عذرى باقى نماند

در غدير، حجت به گونه اى تمام شد كه اگر توطئه ها و نقشه هاى از پيش آماده شدهٔ اصحاب صحيفه و اهل سقيفه نبود احتمال نمى رفت كسى بتواند و جرأت داشته باشد

ص: 191


1- . كلينى، الكافى، روضه: ص 27 . حر عاملى، اثبات الهداة: ج 2 ص 18 ح 72.
2- . كلينى، الكافى، روضه: ص 27 . حر عاملى، اثبات الهداة: ج 2 ص 18 ح 72.

در برابر اتمام حجت عظيم غدير قد عَلَم كند. چه كسى احتمال مى داد كه كار تا آنجا پيش رود كه نه تنها ولايت على (علیه السّلام) را انكار كنند، كه نالايقان را مستحق خلافت بدانند و از صاحب غدير براى آنان بيعت بگيرند، به قيمت آنكه درب خانه وحى آتش زدهشود و پهلوى عصمت كبرى بشكند و محسن او شهيد شود و بر گردن صاحب اصلى ولايت طناب انداخته شود و براى بيعت با غاصب خلافت كشان كشان آورده شود! اميرالمؤمنين (علیه السّلام) دربارهٔ اين مناظر بُهت انگيز چنين فرموده است:

به خدا قسم هرگز ترس آن نداشتم كه كسى براى خلافت خود را بالا بگيرد و با ما اهل بيت در آن نزاع كند، و آنچه شما انجام داديد را حلال بشمارد! گمان ندارم پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدير خم براى احدى حجتى و براى گوينده اى سخنى باقى گذاشته باشد.(1)

غدير بيانگر ارادهٔ خداوند درباره انتخاب شدگانش

با اينكه كوردلان هميشه در صدد فرار از فرامين الهى و هدايت هاى ذوالجلالى هستند، ولى مؤمنين حقيقى در صدد يافتن راه دقيق خدايى هستند كه قبولى آن نزد پروردگار صد در صد باشد و جاى شبهه اى نداشته باشد. از اينجاست كه وقتى مؤمنين، اراده پروردگار درباره انتخاب شدگان او را در غدير دانستند، آن را مهمترين جشن خود در بزرگترين عيدشان تلقى كردند و قلوبشان نور باران شد. اميرالمؤمنين (علیه السّلام) اين برخورد زيباى مؤمنين با غدير را در عبارتى دل انگيز چنين فرموده است:

خداوند دينى را قبول نمى كند مگر با ولايت آنكه به ولايتش دستور داده و اسباب اطاعتش با تمسك به دستاويزهاى او و اهل ولايتش نظام مى يابد. اين است كه خداوند در روز غدير بر پيامبرش فرستاد آنچه بيانگر اراده اش درباره انتخاب شدگانش بود و به او دستور ابلاغش را داد ... و براى او حفظ از منافقين را ضمانت نمود. خداوند دينش را كامل نمود و چشم پيامبرش و مؤمنين و تابعين را روشن ساخت.(2)

ص: 192


1- . طبرسى، الاحتجاج: ج 1 ص 80 . مجلسى، بحار الانوار: ج 28 ص 186 . حر عاملى، اثبات الهداة: ج 2 ص 115.
2- . شيخ طوسى، مصباح المتهجد: ص 513 . مجلسى، بحار الانوار: ج 94 ص 114 - 115.

غدير، يوم الولاية

بر فراز غدير تابلوى بلندى با عنوان «يوم الولاية» نصب شده و يادآور روزى است كه اسلام «اسلام» شد. خداوند در آن روز اين نام زيبا را براى اين دين خاتَم پسنديد و جمله «رضيت لكم الإسلام دينا» را در كتاب وحى به ثبت رسانيد. اميرالمؤمنين (علیه السّلام) به عنوان صاحب غدير به اين مرحله اسلام افتخار مى كند و مى فرمايد:

خداوند با ولايت من دين اين امت را كامل نمود و نعمتها را بر آنان تمام كرد، و اسلامشان را مورد رضايت قرار داد؛ هنگامى كه در يوم الولاية (روز غدير) به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: يا محمد، به مردم خبر ده كه امروز دينشان را كامل كردم و نعمتم را بر آنان تمام نمودم و اسلام را به عنوان دينشان راضى شدم.(1)

غديريان را خدا انتخاب كرده است شنيدن حقيقتى بزرگ از لسان مبارك اميرالمؤمنين (علیه السّلام) نياز به آمادگى فكرى دارد. صاحب غدير ما را از اين نگرانى بيرون آورده كه چرا بسيارى از مسلمانان ولايت على بن ابى طالب و امامان (علیهم السّلام) را نپذيرفته و نمى پذيرند. او به ما فهمانده كه اين گوهر گرانبها را خداوند در هر قلبى جاى نمى دهد و صندوقچه لايقى براى آن لازم است. آنگاه مژده مى دهد آنان را كه ولايت را پذيرفته اند كه قدر خود و گوهر ولايت را بدانند كه اين پذيرش دليل پذيرفته شدنشان از سوى خداوند تبارك و تعالى است، و عنايت خاصى است كه فقط به بندگان برگزيده پروردگار اهدا مى شود. اين بشارت علوى را با هم مى خوانيم:

اما مؤمن، پيامبرِ ما در روز غدير خم دست مرا گرفت و فرمود: «من كنت مولاه فعلي مولاه». آيا مؤمنين - بجز كسانى كه خداوند آنان را از لغزش و گمراهى حفظ كرد - اين مطلب را پذيرفتند؟ پس آگاه باشيد! بشارت باد شما را! بشارتتان باد كه خداوند شما را اختصاص داده به آنچه همه ملائكه و پيامبران و مؤمنين را اختصاص نداده، و آن پذيرفتن امرِ ولايت ماست.(2)

ص: 193


1- . صدوق، الخصال: ج 2 ص 42. مجلسى، بحار الانوار: ج 39 ص 336 ح 5.
2- . فرات كوفى، تفسير فرات: ص 56 . مجلسى، بحار الانوار: ج 37 ص 243.

غدير، بالاترين فضيلت اميرالمؤمنين (علیه السّلام)

فضايل و مقامات اميرالمؤمنين (علیه السّلام) هم بى انتهاست و هم درك آنها مشكل. اما اينكه بالاترين آنها كدام است به قضاوت ما نمى تواند باشد، چرا كه از فكر ما بالاتر است. بايد گوش جان بسپاريم به صداى روحنواز علوى آنگاه كه از او خواستند بالاترين منقبت خود را از لسان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بيان كند. آن حضرت فرمود:

منصوب كردن آن حضرت مرا در غدير خم، كه به امر خداى تبارك و تعالى ولايت را از جانب او برايم اقامه نمود.(1)

غدير، فضيلت انحصارى حضرت

قلب به درد آمده صاحب غدير حرفها براى گفتن دارد. او نفرين مى كند مردمى را كه با دريايى از فضيلت از او فاصله گرفتند. او متعجبانه فضايلى را بر مى شمارد كه احدى با او در آنها شريك نيست و نمى تواند مانند او باشد. غدير يكى از اين موارد است كه او بر فراز دستان ختم رسل براى بشريت معرفى شد و صاحب اختيار همه مردم گرديد. در اين باره مى فرمايد:

من هفتاد فضيلت و منقبت دارم كه احدى از اصحاب پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آنها با من شريك نيستند... و اما پنجاه و يكم، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدير خم مرا براى همه مردم منصوب نمود و فرمود: «من كنت مولاه فعلي مولاه». پس ظالمين دور از رحمت خدا باشند و عذاب خدا بر آنان باد.(2)

ص: 194


1- . سليم بن قيس، كتاب سليم: ص 422 حديث 60.
2- . صدوق، الخصال: ج 2 ص 572 . مجلسى، بحار الانوار: ج 31 ص 443.

2. استدلال به حديث غدير در كلام مولى (علیه السّلام)

نبأ عظيمِ خداوند حجت اعظم اوست كه دستور داد ولايتش در غدير تفسير شود. غدير، دليل ما در برابر سقيفه است چرا كه همه در بيعتِ غدير شنيدند و پذيرفتند كه اختيار او بر مؤمنين از خودشان بيشتر است. اكنون كه پيمان او در غدير گرفته شده مردم بايد سراغ او بيايند نه اينكه على (علیه السّلام) سراغ مردم برود. با اين همه او مردم را رها نكرده و بارها به غدير استدلال فرموده است.

خداوند در غدير دستور داد تا ولايت تفسير شود

هر حكمى كه از سوى خدا نازل شود نياز به تفسير دارد و بايد جوانب آن كاملاً روشن شود. اگر نماز و روزه و زكات و حج بايد تبيين شود، ولايت - كه از همه آنها بالاتر است - امكان ندارد بدون تبيين بماند. اين تفسير ولايت در غدير صورت گرفت كه هم صاحب آن معرفى شد و هم معناى آن بيان گرديد و هم اهميت آن روشن شد. جا دارد اين تفسير را از خود صاحب غدير بشنويم:

خداوند به پيامبرش دستور داد تا واليان امرشان را معرفى كند و ولايت را مانند نماز و زكات و روزه و حج تفسير نمايد. اين بود كه در غدير خم مرا منصوب نمود و در خطابه اى فرمود: «من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه».

در آنجا سلمان پرسيد: ولايت او چگونه است؟ فرمود: «ولايت او همچون ولايت من است. هر كس من نسبت به او صاحب اختيار بوده ام على هم نسبت به او صاحب اختيار است»، و خداوند عز و جل اين آيه را نازل فرمود: «اليوم أكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الإسلام دينا». پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تكبير گفت و فرمود: «اللّه اكبر، تمام نبوتم و كمال دين خدا، ولايت على بعد از من است».(1)

ص: 195


1- . طبرسى، الاحتجاج: ج 1 ص 145 - 155. مجلسى، بحار الانوار: ج 31 ص 410 - 412.

غدير، دليل ما در برابر سقيفه

سقيفه پيش ساخته هايى براى غصب خلافت آماده كرده بود كه به عنوان مدرك و دليلِ خود معرفى كند. از جملهٔ جعلياتش «إن اللّه لايجمع لأهل بيتي النبوة والخلافة» بود كه آن را تكرار مى كرد و دستاويز قرار داده بود. صاحب ولايت، جعلى بودن اين حديث را با استناد به غدير بر ملا ساخت كه اگر خدا نبوت و خلافت را جمع نمى كند پس چگونه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير طى آن مراسم عظيم صريحا اين دو را جمع كرد و به صراحت على (علیه السّلام) را خليفه مردم قرار داد؟ اميرالمؤمنين (علیه السّلام) در اين باره فرموده است:

دليل بر بطلان آنچه بدان شهادت دادند كه «خداوند براى اهل بيت نبوت و خلافت را جمع نمى كند»، سخن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است كه در غدير خم فرمود: «هر كس من نسبت به او صاحب اختيارم على نسبت به او صاحب اختيار است».(1)

اختيار من بر مؤمنين از خودشان بيشتر است

غدير در واقع تفسير قرآن بود و منبر غدير بيانى براى آيات الهى دربارهٔ ولايت. خداوند در كتابش به اطاعت اولو الامر دستور داده و ما بايد بدانيم منظور از اولوالامر كيانند، و با «إنما وليكم اللّه ...» صاحب اختيار ما را معرفى كرده و ما بايد شئون اين ولايت را بدانيم. روزى كه خنكاى ولايت در آن وزيد و جانها طراوت ولايت را احساس كرد غدير بود كه پرونده اش كاملاً باز شد. صاحب غدير در حالى كه مردم را قسم مى داد در اين باره فرمود:

شما را به خدا قسم مى دهم دربارهٔ قول خداوند: «يا أيها الذين آمنوا أطيعوا اللّه و ...» و آيه «إنما وليّكم اللّه ...» كه به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور داد تا به مردم بفهاند اين آيات درباره چه كسانى نازل شده و ولايت را براى آنان تفسير كند.

ص: 196


1- . سليم بن قيس، كتاب سليم: ص 204 ح 11. طبرسى، الاحتجاج: ج 1 ص 145 - 155. مجلسى، بحار الانوار: ج 31 ص 416 - 417.

آن حضرت هم مرا در غدير خم منصوب كرد ... و فرمود: «اى مردم، خداوند صاحب اختيارِ من، و من صاحب اختيارِ مؤمنين هستم و اختيارم بر مؤمنين از خودشان بيشتر است. أَلا فمن كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله».(1)

ولايت من ولايت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

چه زيباست كه صاحب غدير درباره غديرش بسرايد و ما گوش به نواى جانفزاى او بسپاريم. اما جالب تر آن است كه بدانيم اين اشعار در پاسخ به نماينده سقيفه است كه خواست فخرى بفروشد و سَرى بلند كند. معاويه به حضرت نامه اى نوشت و در آن يادآور شد كه من فضايل بسيارى دارم. از جمله اينكه در اسلام پادشاه شده ام!!

وقتى حضرت نامه ٔ او را خواند فرمود: آيا پسر هند جگرخوار فضايل خود را به رخ من مى كشد؟ در پاسخ او اين اشعار را بنويسيد. سپس حضرت اشعارى سرودند كه وجوب ولايت در غدير را در آن بيان كردند، و رضايت امت در امر ولايت را گوشزد كردند، و با خطابى قاطع در آخر آن اشاره كردند كه هر كس نمى پذيرد جا دارد از غصه بميرد! قسمتى از سروده مولى چنين است:

وأوجب لي ولايته عليكم *** رسول اللّه يوم غدير خم

و أوصاني النبي على اختيار *** لأمَّته رضىً منكم بحلمي

ألا من شاء فليؤمن بهذا *** و إلا فليمت كمدا بغم(2)

يعنى: پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدير خم ولايت خود نسبت به شما را براى من نيز واجب كرد. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مرا در صاحب اختيارى امت وصى خود قرار داد، و اين با رضايت شما به حكم من بود. آگاه باشيد! هر كس مى خواهد به اين مطلب ايمان آورد و گرنه از غصه بميرد!

ص: 197


1- . سليم بن قيس، كتاب سليم: ص 296 حديث 25.
2- . ابن فتال نيشابورى، روضة الواعظين: ص 76. مجلسى، بحار الانوار: ج 38 ص 238 ح 39. ديوان اميرالمؤمنين (علیه السّلام): ص 105.

من نبأ عظيم خدا در غديرم كه دين را با او كامل نمود

على (علیه السّلام) نعمت اعظم خداوند است كه وقتى ولايت او را به مردم عنايت نمود «أتممت نعمتي» فرمود. اين همان نبأ عظيم و مهمترين خبرِ تاريخ بشريت بود كه قبلاً ذكر آن آمده بود كه «عمَّ يتسائلون، عن النبأ العظيم»، و در غدير تفسير شد كه ولايت على بن ابى طالب (علیه السّلام) خبر بزرگ است. خود نبأ عظيم، اين گونه مى فرمايد:

من آن نعمت خداى تعالى هستم كه بر خلقش عنايت فرموده است. منم آن كسى كه خداوند تعالى در حق من فرموده: «اليوم أكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الإسلام دينا». پس هر كس مرا دوست بدارد مسلمان مؤمن است و دينش كامل است ... من نبأ عظيمى هستم كه خداوند در روز غدير خم دين را با او كامل نمود. منم آنكه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره ام فرمود: «من كنت مولاه فعلي مولاه».(1)

مردم بايد بيايند، پيمان تو را در غدير گرفته ام

در غدير حجت بر مردم تمام شد و همه جوانب ولايت روشن شد؛ و نه تنها حجت تمام شد كه بر سر ولايت از مردم عهد و پيمان هم گرفته شد؛ و نه تنها ميثاق بسته شد كه اين پيمان با اقرار زبان و بيعت دست محكم شد. اكنون كه ولايت على (علیه السّلام) اين گونه به دست مبارك پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پى ريزى شده، مردم نبايد هنوز خود را از خداوند طلبكار بدانند و منتظر بمانند تا كِى مقام عظماى ولايت، فاطمه (عليها السلام) را با خود همراه نمايد و دست حسن و حسين (علیهما السّلام) را گرفته و نيمه شب بر در خانه هاى آنان كمك بخواهد.

اگر چه صاحب غدير اين كار را كرد تا حجتى بر اتمام حجتهاى قبلى باشد، ولى كعبه مقصودِ مردم معرفى شده و وظيفهٔ آنان است كه با پاى خود به سراغ او روند و از وى ارشاد و هدايت بخواهند. اگر چنين نكنند - كه نكردند - در يارى خدا و حجت او كوتاهى كرده اند. صاحب پيمان غدير مى فرمايد:

ص: 198


1- . شاذان بن جبرئيل، الفضائل: ص 84.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به من وصيت كرد و فرمود: يا على، اگر گروهى يافتى كه با آنان بجنگى حق خود را طلب كن، وگرنه در خانه ات بنشين چرا كه من پيمان تو را در روز غديرخم گرفته ام كه تو وصى و خليفه من و صاحب اختيار مردم نسبت به خودشان هستى. مَثَل تو مثل بيت اللّه الحرام است، كه مردم بايد سراغ تو بيايند و تو نبايد سراغ مردم بروى.(1)

در بيعت غدير شنيديد و پذيرفتيد و تبريك گفتيد!

اگر از مردمى كه مطالبى را مى شنوند بپرسند: «آيا شنيديد»؟ و آنان بگويند: «آرى شنيديم»! اين سندى محكم و اتمام حجتى قوى بر آنان است. اگر به دنبال آن گفته شود: «بر يكديگر شاهد باشيد و به ديگران هم برسانيد» اين تمام حجت دو چندان تلقى مى شود، و اگر آنان بگويند: «پذيرفتيم كه شاهد يكديگر باشيم و به ديگران هم برسانيم» باز هم تأكيد مضاعفى بر مطلب خواهد بود.

همهٔ اينها اقرار است، و آنگاه كه جماعتى از تحقق خواسته اى به وجد آيند و در آن باره تبريك بگويند اين نشانى، آثار هر گونه انكارى را محو مى كند و خبر از جاى گرفتن اين خبر خوش در اعماق قلبها مى دهد.

در غدير همهٔ اين مراحل طى شد در حدى كه هر كس اين فراز تاريخ را مطالعه كنند قضاوت خواهد كرد كه هر چيزى در تاريخ فراموش شود غدير فراموش نخواهد شد، نه از ذهن شنوندگان منبر غدير و نه از حافظه تاريخ و نسلهاى بعد.

اما در روز سقيفه نه اينكه فراموش كردند بلكه خود را به فراموشى زدند، و نه اينكه يك نفر بلكه جز عدهٔ انگشت شمارى هيچكس به ياد نياورد، و نه به فاصلهٔ زيادى كه در كمتر از 80 روز فراموشى به آنان دست داده بود. صاحب غدير با دلى پر خون اين حقيقت را گوشزد مى كند:

ص: 199


1- . حر عاملى، اثبات الهداة: ج 2 ص 111 ح 465.

آيا احدى را مطمئن تر از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سراغ داريد؟ آن حضرت در چهار مورد براى من بيعت گرفت كه يكى از آنها روز غدير در بازگشت از حجة الوداع بود. آن روز همه شما گفتيد: شنيديم و اطاعت خدا و رسول را پذيرفتيم. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از شما پرسيد: خدا و رسولش بر شما شاهد باشند؟ همگى گفتيد: آرى، شاهد باشند. حضرت فرمود: پس بر يكديگر شاهد باشيد و حاضرين شما به غايبين برسانند و آنانكه شنيدند به كسانى كه نشنيده اند برسانند؛ و شما گفتيد: قبول كرديم يا رسول اللّه!

سپس همگى برخاستيد و به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و به من به خاطر اين كرامت خداوند تبريك گفتيد. عمر جلو آمد و بر كتف من زد و در حضور شما گفت: خوشا به حال تو اى پسر ابوطالب كه صاحب اختيار من و مؤمنين شدى!(1)

ص: 200


1- . ديلمى، ارشاد القلوب: ج 2 ص 57 . مجلسى، بحار الانوار: ج 29 ص 35 - 37.

3. اتمام حجت با حديث غدير در كلام مولى (علیه السّلام)

سؤال صاحب غدير از آنان كه حق او را ناديده گرفتند در واقع اتمام حجت درباره حقيقتى است كه خدا از آن سؤال خواهد كرد. همه اين سؤالات همراه با تعجب است و حاكى از نبايدهايى است كه رخ داده و بى انصافى هايى است كه چهره انسان را به خاطر تحمل نكردن ولايت «ظلوم جهول» نموده است.

در اين سؤالاتِ صاحب غدير سوزى احساس مى شود كه همراه توبيخ است، و بايد هم اينگونه باشد. گاهى مى فرمايد: «از من بيعت خواستند»!؟ گاهى ديگر مى پرسد: «نشنيديد در غدير چه فرمود»؟ گاهى محاكمه مى كند كه «من صاحب اختيارم يا تو»؟! جايى ديگر تعجب مى كند از كسى كه روز غدير برايش قانع كننده نيست. در مواردى جويا مى شود كه آيا غدير درباره غير من بوده؟ گاهى به گوش همه عالم مى رساند كه «چگونه صاحب اختيار آنان باشم در حاليكه آنان حاكم بر من باشند»؟! آخر الامر هم كارِ غدير را به قيامت وامى گذارد تا اين سؤالات را در پيشگاه خدا پاسخگو باشند. با هم پاى سخن على (علیه السّلام) مى نشينيم.

از من - كه صاحب روز غديرم - بيعت خواستند!؟

فراموش كردن روز غدير و سپس غصب كردن خلافت و آنگاه تراشيدن بهانه هاى واهى براى اين اقدام تعجب دارد، ولى از همه عجيب تر آن است كه على بن ابى طالب (علیه السّلام) را كه اميرمؤمنان است و همه بايد با او بيعت كنند براى بيعت با كسى ببرند كه قبلاً با او بيعت كرده و اكنون به او مى گويد: «بايد با من بيعت كنى»! آيا نبايد انگشت حيرت به دندان گزيد؟ آن حضرت اين منظره را چنين ترسيم فرموده است:

ص: 201

ابوبكر و عمر نزد من آمدند و از من طلب بيعت نمودند با كسى كه او بايد با من بيعت كند ... من صاحب روز غديرم و درباره من سوره اى از قرآن نازل شده است.(1)

نشنيديد در روز غدير خم چه مى فرمود؟

مى توان گفت: تماشايى ترين سخن اميرالمؤمنين (علیه السّلام) درباره غدير آنجا بود كه او را براى بيعت اجبارى آورده بودند و زير شمشيرهاى آخته اى كه بر سر او گرفته بودند و از حلقومى كه در فشار طناب غاصبين بود، نام غدير را بر زبان جارى فرمود:

اى مسلمانان، اى مهاجرين و انصار، شما را به خدا قسم مى دهم آيا از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نشنيديد كه در روز غدير خم چه مى فرمود؟!!(2)

طبق حديث غدير من صاحب اختيارم يا تو؟!

گاهى بحث بر سر آن است كه على بن ابى طالب (علیه السّلام) صاحب اختيار مردم است يا نه، و آيا در غدير چنين چيزى ثابت شد يا نه؟! اما خنده آور آن است كه ابوبكر بگويد: «من صاحب اختيار مردم هستم»! كسى نيست بپرسد در غدير و بعد از آن كسى سراغ دارد كه ابوبكر به چنين مقامى منصوب شده باشد؟ و يا بالاتر از آن مانند صاحب غدير از ابوبكر بپرسد:

تو را به خدا قسم مى دهم (اى ابوبكر)، آيا من صاحب اختيار تو و هر مسلمانى طبق حديث پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدير هستم يا تو؟!(3)

ص: 202


1- . شيخ طوسى، الامالى: ج 2 ص 181. مجلسى، بحار الانوار: ج 28 ص 248.
2- . سليم بن قيس، كتاب سليم: ص 153 ح 4. مجلسى، بحار الانوار: ج 28 ص 273.
3- . صدوق، الخصال: ص 548 . مجلسى، بحار الانوار: ج 29 ص 8.

آيا روز غدير قانع كننده نبود كه مطيع خائنين شدى؟

پيروى و اطاعت و تسليم مردم در برابر سقيفه و دستورات صادره از آن سو به اندازه اى بود كه هر كسى مى توانست تشخيص دهد براى ضديت با على بن ابى طالب (علیه السّلام) چنين اتحاد و يكپارچگى تحقق يافته است. كسانى كه هيچيك از شرايط خلافت را دارا نبودند و صريحا با پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مخالفت مى كردند و پيمان خود با پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدير را زير پا گذاشته بودند، اين گونه قدرت را در دست گرفته بودند و مردم از آنان به گونه اى اطاعت مى كردند كه اگر طى مسير عادى صاحب غدير بر مسند نشسته بود چنين اطاعتى از او نمى كردند. اميرالمؤمنين عليه السلام به يكى از مزدوران سقيفه كه قصد قتل حضرت را داشت فرمود:

واى بر تو! چقدر مطيع خائنين و عهدشكنان هستى! آيا روز غدير براى تو قانع كننده نبود كه اكنون چنين تصميمى گرفته اى؟!(1)

كسى غير از من هست كه در غدير منصوب شده باشد؟

در شوراى شش نفرهٔ پس از قتل عمر، كه ظاهر فريبنده اى به نام شورا به خود گرفته بود ولى مسير آن قبلاً تعيين شده بود كه قطعا على بن ابى طالب (علیه السّلام) به خلافت نرسد، لازم بود باطن اين شورا به همه نشان داده شود كه منظور انتخاب برتر نيست. لذا اميرالمؤمنين (علیه السّلام) فضايل خود را براى اهل شورى بر شمرد و حتى خاطر نشان كرد كه اگر بنا بر تعيين خليفه باشد، من به دست پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و به امر خدا منصوب شده ام و جز من هيچكس نمى تواند چنين ادعايى داشته باشد. حضرت در آن مجلس چنين فرمود:

شما را به خدا قسم مى دهم، آيا در بين شما غير از من كسى هست كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدير خم او را به امر خداوند منصوب كرده و فرموده باشد: «من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، فليبلِّغ الشاهد الغائب»؟(2)

ص: 203


1- . مفيد، الارشاد: ص 384 . مجلسى، بحار الانوار: ج 29 ص 58.
2- . طبرسى، الاحتجاج: ج 1 ص 135 . شيخ طوسى، الامالى: ج 1 ص 342 . ديلمى، ارشاد القلوب: ج 2 ص 51 . مجلسى، بحار الانوار: ج 31 ص 332 ، 351 ، 373 ، 381.

آيا كسى غير از من در بين شما هست كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در جحفه، كنار درختان غدير خم به او فرموده باشد: «هر كس تو را اطاعت كند مرا اطاعت كرده و هر كس مرا اطاعت كند خدا را اطاعت كرده است. هر كس از تو سرپيچى كند مرا عصيان نموده و هر كس از من سرپيچى كند از خداى تعالى سرپيچى كرده است»؟

آيا غدير درباره غير من بوده است؟

اين مهم نيست كه مردم چه راهى را انتخاب كرده اند و چه تصميمى گرفته اند، ولى مهم آن است كه به آنان گوشزد شود كه چه اشتباه عمدى بزرگى را مرتكب مى شوند، و در مقايسه و انتخاب خود چه چيزى را با چه چيزى عوض مى كنند، تا لااقل آيندگان متوجه باشند كه اين يك انتخاب نبوده بلكه حركتى مغرضانه براى كوبيدن اهل بيت (علیهم السّلام) بوده است. هر مؤمنى با شنيدن اين فرمايش على (علیه السّلام) - در حالى كه مردم عثمان را بر گردهٔ خود سوار مى كردند - منقلب مى شود كه چگونه به سخنان دلسوزانهٔ حضرت اعتنا نكردند و به گردابى گرفتار آمدند كه حاضر شدند براى رهايى از آن با دست خود عثمان را بكشند. وقتى شورا تصميم خود را گرفت حضرت فرمود:

اى مردم، به آنچه مى گويم گوش فرا دهيد ... اى مردم، شما با ابوبكر و عمر بيعت كرديد در حاليكه به خدا قسم من سزاوارتر و بر حق تر از آنان به جانشينى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بودم، ولى من خوددارى كردم. امروز هم مى خواهيد با عثمان بيعت كنيد. اگر اين بيعت را انجام دهيد و من سكوت اختيار كنم به خدا قسم شما و آنانكه قبل از شما بودند به فضل من جاهل نيستيد، و اگر بنا بر سكوت نبود مطالبى مى گفتم كه قادر به رد آن نيستيد ... آيا در ميان شما كسى هست كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدير خم دست او را گرفته و فرموده باشد: «من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، فليبلِّغ الشاهد الغائب»؟ آيا اين مطلب دربارهٔ كسى غير من بوده است؟(1)

چگونه صاحب اختيار آنان باشم در حاليكه آنان حاكم بر من باشند؟!

ص: 204


1- . مجلسى، بحار الانوار: ج 31 ص 361.

رمز غدير صاحب اختيار بودن على بن ابى طالب (علیه السّلام) است كه با تابلوى «ولايت» شناخته مى شود. سقيفه براى شكستن اين رمز و پايين آوردن اين تابلو تلاشهاى فراوانى كرد، ولى از همه شكننده تر اين بود كه از صاحب اختيار همه مردم سلب اختيار كنند و از او التزام بگيرند كه حق ندارى از اوامر سقيفه سرپيچى كنى. بر حال امتى اشك بايد ريخت كه طناب بر گردن ولايتمدار غدير بيندازند و با شمشيرهاى آخته او را وادار به بيعت با سقيفه كنند. اشك خون بايد ريخت بر روزى كه اسلام به اين مصيبت دچار شد و ننگ ابدىِ آن بر چهره تاريخ ماند؛ و بر على (علیه السّلام) بايد گريست كه فرمود:

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير خم فرمود: «هر كس من نسبت به او صاحب اختيارم على نسبت به او صاحب اختيار است». من چگونه نسبت به آنان صاحب اختيارتر از خودشان هستم در حاليكه آنان امير و حاكم بر من باشند؟!(1)

پس از غدير آيا بر شما واجب نيست مرا يارى كنيد؟

همانطور كه خود صاحب غدير فرموده كه «الدهر أنزلني فأنزلني ثم أنزلني حتى قيل علي و معاوية»: «روزگار چهار مرتبه مرا پايين آورد و كار مرا به آنجا كشانيد كه گفته شود: على و معاويه»؛ حتى روزى كه قدرت در دست على بن ابى طالب (علیه السّلام) بود مردم از آن حضرت اطاعت نمى كردند و به اوامر ايشان - لااقل آنگونه كه از سقيفه فرمان مى بردند - عمل نمى كردند. اگر تعجب از معاويه است، چند برابر آن تعجب از مردمى است كه در كنار على (علیه السّلام) و در لشكر او حضرتش را خوار مى كردند و قرآنِ سر نيزه را بر قرآنِ ناطق مقدم مى داشتند. سوز ديگرى از روزگار سخت غدير را از حلقوم استخوان در گلوى على (علیه السّلام) بشنويم:

تعجب از معاوية بن ابى سفيان است كه در خلافت با من به نزاع برخاسته و امامت مرا انكار مى كند! اى مهاجرين و انصار! آيا بر شما واجب نيست مرا يارى كنيد و آيا امر من

ص: 205


1- . طبرسى، الاحتجاج: ج 1 ص 145. مجلسى، بحار الانوار: ج 31 ص 416 - 417.

بر شما لازم نيست؟ آيا سخن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را نشنيديد كه در روز غدير درباره ولايت و صاحب اختيارى من مى فرمود؟!(1)

اگر غدير قانع كننده نيست به حال خود واگذارشان!!

رويارويى سقيفه با غدير فقط در شهادت فاطمه (عليها السلام) و بيعتِ اجبارى نبود. هر روز قدمى پيشتر مى گذاشتند و ضربه اى ديگر بر غدير مى زدند كه فدك نمونه اى از آنها بود. با سقيفه روزگار على (علیه السّلام) سياه بود و خار در چشم زندگى مى كرد، و هر از چند گاه در خطابه اى و يا گفتگويى پرده از اسرار دلش بر مى داشت، چنانكه روزى فرمود:

من با اينان راهى جز صبر انتخاب نكرده ام، همانطور كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به من دستور داده است. اكنون كه روز غدير براى اينان قانع كننده نيست به حال خود واگذارشان!! بگذار آنچه قدرت دارند ما را ضعيف نمايند، كه خداوند مولاى ماست و او بهترين حكم كننده است.(2)

در روز غدير دانستيد و در قيامت خواهيد دانست

اگر على بن ابى طالب (علیه السّلام) نبأ عظيم است چگونه درباره آن اختلاف كرده اند؟ نكته اينجاست كه معناى ولايت او مورد اختلاف نبود، بلكه براى به چنگ آوردن منصب او دندان به هم نشان دادند، و در حالى كه جنازه مقدس پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روى زمين بود از هيچ جدال و نزاعى در غصب مقام او كوتاه نيامدند. ولايت پذيرفته شدهٔ على (علیه السّلام) را كنار گذاشتند و صاحب ولايت را - كه هميشهٔ اسلام مديون او بود - كنار زدند. آرى اين نبأ عظيمى بود كه خبرهاى عظيمى را به دنبال داشت و دامنه اختلاف آن طولانى شد و ادامه يافت. مظلوم ترين مرد جهان با نگاهى به آنچه بر سر غدير آمد فرمود:

به خدا قسم منم نبأ عظيم كه بر سر آن اختلاف دارند. بر سر ولايت من نزاع كرديد و از ولايت من بازگشتيد پس از آنكه آن را پذيرفتيد، و پس از آنكه به شمشير من نجات

ص: 206


1- . مفيد، الارشاد: ص 139. مجلسى، بحار الانوار: ج 32 ص 388.
2- . مفيد، الارشاد: ص 384. مجلسى، بحار الانوار : ج 29 ص 46 - 62.

يافتيد با ظلم خود هلاك شديد. در روز غدير دانستيد و روز قيامت خواهيد دانست كه چه كرديد.(1)

اميد است ...

اميد است با مطالب ارائه شده در تحليل غدير، نسل حاضر با روشى كه براى تحليل غدير در پيش خواهد گرفت، پى به گوشه اى از ابعاد مهم تاريخى - اعتقادى آن برده، آثار كوتاه مدت و بلند مدت غدير را با سؤالات خود دنبال كند؛ تا بتواند عمق اقدامات پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير و نيز جهات عملكرد منافقين در آن ايام را دريابد، و چشم دلش به گوشه اى از اسرارِ نبأ عظيم يعنى اميرالمؤمنين (علیه السّلام) باز شود و قدردان و فداكار نعمت ولايت او باشد.

ص: 207


1- . ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب: ج 3 ص 80.

طراحى دارد

پى نوشتها

ص: 208

طراحى دارد

ص: 209

منابع واقعهٔ غدير

اشاره

در كتاب حاضر مراحل واقعهٔ غدير در مواضع مختلف مورد تحليل قرار گرفته است. در موارد اصلى و حساس آدرسها ذكر شده، و براى موارد ديگر بخش حاضر را تدارك ديده ايم. اين بخش در دو قسمت منابع مربوط به غدير را تقديم مى نمايد: يكى منابع هر يك از فرازهاى خاص غدير، و ديگرى منابع عمومى واقعه. قسمت دوم نيز آدرسهاى مربوط به مراحل مختلف واقعهٔ غدير است، ولى تأكيد اصلى بر ذكر منابع است و خصوصيت مورد آن ذكر نشده است.

1. منابع فرازهاى خاص واقعه غدير

. حجة الوداع

بحار الانوار: ج 37 ص 201 .

. اعلان سفر حج

عوالم العلوم : ج 15/3 ص 167 ، 297 . الغدير : ج 1 ص 9 ، 10 . بحار الانوار : ج 21 ص 360 ، 383 ، 384، 390 ، ج 28 ص 95 .

ص: 210

. خطابه هاى قبل از غدير

بحار الانوار : ج 21 ص 380 ، ج 37 ص 113 .

. خطابه دوم در مسجد خيف در منى

بحار الانوار : ج 37 ص 114 .

. تحويل ميراث انبياء (صلی الله علیه و آله و سلم) قبل از غدير

بحار الانوار: ج 28 ص 96، ج 37 ص 113، ج 40 ص 216 .

. لقب «اميرالمؤمنين»

بحار الانوار : ج 37 ص 111 ، 120 . عوالم العلوم : ج 15/3 ص 39 . كتاب سليم : ص 730 .

. اعلان رسمى براى حضور در غدير

بحار الانوار: ج 21 ص 385 ، ج 37 ص 111 ، 158 . اثبات الهداة: ج 2 ص 136 ح 593 . الغدير : ج 1 ص 10، 268 .

. اجتماع مردم در غدير

بحار الانوار : ج 21 ص 387 ، ج 37 ص 173 ، 203 ، 204 ، ج 98 ص 298 . عوالم العلوم : ج 15/3 ص 50 ، 60، 75، 79 ، 80 ، 301 . الغدير : ج 1 ص 10 ، 22. مدينة المعاجز: ص 128 . الفصول المهمة: ص 24 - 25 .

. آماده سازى جايگاه سخنرانى و منبر

بحار الانوار : ج 21 ص 387 ، ج 37 ص 173 ، 203 ، 204 ، ج 98 ص 298 . عوالم العلوم : ج 15/3 ص 50 ، 60، 75، 79 ، 80 ، 301 . احقاق الحق: ج 21 ص 46 .

. پيامبر و اميرالمؤمنين (علیه السّلام) بر فراز منبر

بحار الانوار : ج 21 ص 387 ، ج 37 ص 209 . عوالم العلوم : ج 15/3 ص 44 ، 97 ، 301 . اثبات الهداة: ج 2 ص267 ح 387، 391 . احقاق الحق: ج 21 ص 53 ، 57 .

. متن كامل خطبه غدير

روضة الواعظين : ج 1 ص 89 . الاحتجاج : ج 1 ص 66 . الإقبال : ص 454 ، 456. اليقين : ص 343 باب 127 . نزهة الكرام: ج 1 ص 186. العدد القويّة : 169. التحصين : ص 578 باب 29 از قسم دوم. الصراط المستقيم : ج 1 ص 301. نهج الايمان: 92. اثبات الهداة: ج 2 ص 114 ، ج 3 ص 558. بحار الانوار: ج 37 ص 127 ، 131، 201 - 217، 218.

. على بن ابى طالب عليه السلام بر فراز دست پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

بحار الانوار : ج 37 ص 111 ، 209 . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 47 . كتاب سليم: ص 888 ح 55 .

. بيعت با قلبها و زبانها

بحار الانوار : ج 37 ص 215 ، 219.

. تبريك و تهنيت

بحار الانوار: ج 21 ص 387. امالى شيخ مفيد: ص 57 .

ص: 211

. بيعت مردان

بحار الانوار : ج 21 ص 387 ، ج 28 ص 90 ، ج 37 ص 166 ، 127 . الغدير : ج 1 ص 58 ، 271 ، 274 . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 42 ، 60 ، 65 ، 134 ، 136 ، 194 ، 195 ، 203 ، 205 .

. بيعت زنان

بحار الانوار: ج 21 ص 388. عوالم العلوم: ج 15/3 ص 309 .

. عمامه «سحاب»

الغدير : ج 1 ص 291 . عوالم العلوم : ج 15/3 ص 199 . اثبات الهداة: ج 2 ص 219 ح 102 .

. شعر غدير

بحارالانوار: ج 21 ص 388، ج 37 ص 112، 166، 195. عوالم العلوم : ج 15/3 ص 41 ، 98 ، 144 ، 201 . كفاية الطالب: ص 64.

. ماجراى سنگ آسمانى بر سر حارث فهرى

بحار الانوار : ج 37 ص 136 ، 162 ، 167 . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 56 ، 57 ، 129 ، 144 . الغدير: ج 1 ص193.

. فرمايشات پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مراسم سه روزه غدير

عوالم العلوم العلوم: ج 15/3 ص 43 ، 44 ، 46 ، 49 ، 54 ، 75 ، 97 ، 196 - 199 ، 239 ، 261 .

. پايان مراسم غدير

بحار الانوار : ج 37 ص 136 ، ج 39 ص 336 ، ج 41 ص 228 . عوالم العلوم : ج 15/3 ص 68 . كشف المهم : ص 109 . بصائر الدرجات: ص 201 .

. صحيفه ملعونه اول

بحار الانوار : ج 17 ص 29 ، ج 28 ص 186 ، ج 36 ص 153 ، ج 37 ص 114 ، 135 . كتاب سليم: ص 816 ح 37. عوالم العلوم : ج 15/3 ص 164 .

. توطئه قتل پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

بحار الانوار : ج 28 ص 99 ، 100 ، ج 37 ص 115 ، 135 . عوالم العلوم : ج 15/3 ص 304 . اقبال الاعمال : ص 458 .

. صحيفه ملعونه دوم در مدينه

بحار الانوار : ج 28 ص 102-111 .

. لشكر اسامه

بحار الانوار : ج 28 ص 107 - 108 .

ص: 212

2. منابع عمومى واقعهٔ غدير

بخش اول : كتب شيعه

1 . اثبات الهداة : ج 3 ص 311 ، 476 ، 584 ، 601، ج 4 ص 166 ، 472 .

2 . الاحتجاج : ج 1 ص 66 ، 84 .

3 . احقاق الحق : ج 2 ص 415 - 501 . ج 3 ص 320 . ج 6 ص 225 ، 368 . ج 12، ص 1 - 93 . ج 14 ص 289 - 292 . ج 21 ص 94 - 121 ، ج 30 ص 77 - 79 .

4 . الاختصاص : ص 74 .

5 . الاربعين (أبيالفوارس) : ص 39 .

6 . الاربعين (منتجب الدين) : ح 39 .

7 . الامالي (صدوق) : ص 12 ، 106 ، 107 ، 284 .

8 . الامالي (طوسى) : ج 1 ص 243 ، 253 ، 278 ، ج 2 ص 159 ، 174.

9 . اقبال الاعمال : ص 444 ، 453 - 459 ، 466 ، 673 .

10 . بحار الانوار : ج 37 و ساير مجلدات .

11 . البرهان في تفسير القرآن : ج 1 ص 711 ، ج 2 ص 145.

12 . بشارة المصطفى (صلی الله علیه و آله و سلم): ص 51 ، 103 ، 148 ، 150، 166 .

13 . تأويل الآيات الظاهرة : ج 1 ص 160 . ج 2 ص 473 ، 623 ، 733 ، 812 .

14 . التبيان : ج 1 ص 113.

15 . تفسير الإمام العسكري (علیه السّلام): ص 111 - 119 .

16 . تفسير العياشي : ج 1 ص 292 ، 293 ، 332 - 334 .

17 . تفسير القمي : ص 150 ، 277 ، 474 ، 538 .

18 . تفسير فرات : ص 36 ، 187 ، 189 .

19 . التنزيه : ص 120 .

20 . تهذيب الأحكام : ج 3 ص 143 . ج 4 ص 305.

21 . جامع الأخبار : ص 11 .

22 . الجُنة الواقية : ص 70 .

23 . الجواهر السنية : ص 227 .

24 . الخصال : ص 65 ، 219 ، 264 ، 466 ، 550 .

25 . رجال الكشي : ص 66 .

26 . روضة الواعظين : ص 109 ، 124 .

27 . الشافي : ج 2 ص 258 - 325 .

28 . صحيفة الرضا (علیه السّلام): ص 172.

29 . الصراط المستقيم : ج 2 ص 79 ، 123 .

30 . الطرائف : ص 121 ، 151 .

31 . عبقات الانوار : ج 1 - 10 .

32 . العمدة (ابن البطريق) : ص 90 - 103 ، 448 .

33 . علل الشرائع : ص 143 .

34 . عوالم العلوم : ج 15/3 .

35 . عيون اخبار الرضا (علیه السّلام): ج 2 ص 47 .

36 . غاية المرام : ج 1 ص 235 ، 334 ، 335 ، 352، 392 .

37 . الغدير : ج 1 - 11 .

38 . فرحة الغري : ص 46 .

39 . فضائل الخمسة : ج 1 ص 361 - 383 .

40 . قرب الاسناد : ص 7 ، 27 ، 29 .

41 . الكافي : ج 1 ص 294 ، 422 . ج 4 ص 148 ، 566 .

42 . كتاب سليم : ص 47 ، 185 ، 190 ، 206 .

43 . كشف الغمة : ج 1 ص 318 ، 323 ، ج 2 ص 213 ، 222 ، ج 3 ص 47 .

44 . كشف المهم : يك جلد كامل .

45 . كشف اليقين : ص 34 ، 46 ، 113 .

46 . كمال الدين : ج 2 ص 159 ، 174 .

47 . كنز الفوائد : ص 190 .

48 . مجمع البيان : ج 10 ص 352 .

49 . المحتضر : ص 45 ، 111 .

50 . مدينة المعاجز : ص 10 ، 31 .

51 . المزار الكبير : ص 190 .

ص: 213

52 . مستدرك الوسائل : ج 3 ص 250 ، ج 6 ص 277 ، ج 7 ص 120 .

53 . مصباح الزائر : ص 229 .

54 . مصباح المتهجد : ص 27 ، 513 ، 521 ، 525 ، 526 .

55 . معاني الاخبار : ص 66 .

56 . المناقب (ابن شهرآشوب) : ج 2 ص 224 ، 226، 227 ، 228 ، 236 ، ج 3 ص 38، 42 ، 43.

57 . من لا يحضره الفقيه : ج 2 ص 90 ، 559 .

58 . المهذب (ابن فهد) : ج 1 ص 194 .

59 . وسائل الشيعة : ج 3 ص 548 . ج 7 ص 323 ، 324 .

بخش دوم : كتب اهل سنت

1 . أخبار اصفهان: ج 1 ص 107، 235، ج 2 ص 227.

2 . أخبار الدول و آثار الاول : ص 102 .

3 . أربعين الهروي : ص 12 .

4 . أرجح المطالب : ص 36 ، 56 ، 58 ، 67 ، 203 ، 338 ، 339 ، 389 ، 581 - 545 ، 681 .

5 . الإرشاد : ص 420 .

6 . أسباب النزول : ص 135 .

7 . الإستيعاب : ج 2 ص 460 .

8 . أسد الغابة : ج 1 ص 308 ، 367 ، ج 2 ص 233، ج 3 ص 92 ، 93 ، 274 ، 307 ، 321 ، ج 4 ص 28 ، ج 5 ص 6 ، 205 ، 208 .

9 . إسعاف الراغبين : ص 174 ، 178 .

10 . أسنى المطالب : ص 4 ، 221 .

11 . أشعة اللمعات في شرح المشكاة : ج 4 ص 89 ، 665 ، 676 .

12 . الإصابة : ج 1 ص 372 ، 550 ، ج 2 ص 257 ، 382 ، 408 ، 509 ، ج 3 ص 512 ، ج 4 ص 80 .

13 . الإعتقاد (بيهقي) : 182 .

14 . الأغاني : ج 8 ص 307 .

15 . الإمامة والسياسة : ج 1 ص 109.

16 . أمالي الشجري : ج 1 ص 174 ، 178 .

17 . أنساب الأشراف : ج 1 ص 156 .

18 . إنسان العيون : ج 3 ص 274 .

19 . الأنوار المحمديّة : ص 251 .

20 . بدائع المنن : ج 2 ص 503 .

21 . البداية و النهاية : ج 5 ص 208 ، 209 ، 211 ، 212 ، 213 ، 210 ، 227 ، 228 ، ج 7 ص 338 ، 344 ، 346 ، 347 ، 348 ، 349 .

22 . البريقة المحمدية : ج 1 ص 214 .

23 . بلاغات النساء : ص 72 .

24 . بلوغ الأماني : ج 1 ص 213 .

25 . البيان و التعريف : ج 2 ص 36 .

26 . التاج الجامع : ج 3 ص 296 .

27 . تاريخ الإسلام : ج 2 ص 196 ، 197 .

28 . تلخيص المستدرك : ج 3 ص 110 .

29 . تاريخ بغداد : ج 8 ص 290 ، ج 7 ص 377 ، ج 12 ص 343 ، ج 14 ص 236 .

30 . تاريخ الخلفاء : ص 114 ، 158 ، 179 .

31 . تاريخ الخميس : ج 2 ص 190 .

32 . تاريخ دمشق : ج 1 ص 370 ، ج 2 ص 5 ، 85 ، 345 ، ج 5 ص 321 .

33 . التاريخ الكبير : ج 1 ص 375 ، ج 2 قسم 2 رقم 194 .

34 . تجهيز الجيش : ص 135 ، 292 .

35 . التحفة العلية : ص 10 .

36 . تذكرة الحفاظ : ج 1 ص 10 .

37 . تذكرة الخواص : ص 30 ، 33 .

38 . تفريح الأحباب: ص 31، 32، 307، 319، 367.

39 . تفسير الثعلبي : ص 78 ، 104 ، 181 ، 235 .

40 . تفسير الطبري : ج 3 ص 428 .

41 . تفسير فخر الرازي : ج 3 ص 636 .

42 . التمهيد (باقلاني) : ص 171 .

43 . التنبيه والإشراف : ص 221 .

44 . التمهيد و البيان (أشعري) : ص 237 .

45 . تهذيب التهذيب : ج 1 ص 337 ، ج 2 ص 57 ، ج 7 ص 283 ، 498 .

ص: 214

46 . تيسير الوصول : ج 2 ص 147 ، ج 3 ص 237 .

47 . ثمار القلوب (ثعالبي) : ص 511 .

48 . الجامع الصغير : ح 900 ، 5598 .

49 . الجرح والتعديل : ج 4 ص 431 .

50 . الجمع بين الصحاح : ص 458 .

51 . الحاوي للفتاوى : ج 1 ص 79 ، 122 .

52 . الحبائك في أخبار الملائك : ص 131 .

53 . حبيب السير : ج 1 ص 144 ، ج 2 ص 12 .

54 . حلية الأولياء: ج5 ص 26، 363، ج 6 ص 294.

55 . حلى الأيام : ص 197 .

56 . حياة الصحابة : ج 2 ص 769 .

57 . الخصائص : ص 4 ، 49 ، 51 .

58 . خصائص النسائي : ص 21 ، 40 ، 86 ، 88 ، 93،

94 ، 95 ، 100 ، 104 ، 124 .

59 . الخصائص (السيوطي) : ص 18 .

60 . الخطط و الآثار (مقريزي) : 220 .

61 . الدر المنثور : ج 2 ص 259 ، 298 .

62 . دول الإسلام (ذهبي) : ج 1 ص 20 .

63 . ذخائر العقبى : ص 67 ، 68 .

64 . ذخائر المواريث : ج 1 ص 57 ، 213 .

65 . الرصف : ص 370 .

66 . روح المعاني : ج 6 ص 55 .

67 . روضات الجنات (زمجى) : ص 158 .

68 . الروض الأزهر : ص 94 ، 357 ، 366 .

69 . روضة الأحباب : ص 576 .

70 . الرياض النضرة : ج 2 ص 169 ، 170 ، 217 ،

244 ، 348 .

71 . سر العالمين (غزالي) : ص 16 .

72 . سعد الشموس و الأقمار : ص 209 .

73 . السمط المجيد : ص 99 .

74 . سنن الترمذي : ج 5 ص 591 .

75 . سنن ابن ماجة : ج 1 ص 43 .

76 . سنن النسائي : ج 5 ص 45 .

77 . سنن المصطفى (صلی الله علیه و آله و سلم): ج 1 ص 45 .

78 . السيرة الحلبية : ج 3 ص 274 ، 283 ، 369 .

79 . السيرة النبوية (زيني) : ج 3 ص 3 .

80 . الشذرات الذهبية : ص 54 .

81 . شرح مشكاة المصابيح : ج 11 ص 340 .

82 . شرح المقاصد : ج 2 ص 219 .

83 . شرح نهج البلاغة (ابن أبيالحديد) : ج 1 ص 317 ، 362 ، ج 2 ص 288 ، ج 3 ص 208 ، ج 4 ص 221 . ج 9 ص 217 .

84 . الشرف المؤد (نبهاني ) : ص 58 ، 113 .

85 . الشفاء (قاضي عياض) : ج 2 ص 41 .

86 . شواهد التنزيل : ج 1 ص 158 ، 190 .

87 . صحيح الترمذي : ج 1 ص 32 ، ج 2 ص 298 ، ج 5 ص 633 .

88 . صحيح مسلم : ج 4 ص 1873 .

89 . صفوة الصفوة : ج 1 ص 121 .

90 . الصفين (ابن ديزيل) : ص 97 .

91 . صلح الإخوان : ص 117 .

92 . الصواعق المحرقة : ص 25 ، 26 ، 73 ، 74 .

93 . طبقات ابن سعد : ج 3 ص 335 .

94 . العثمانية : ص 145 .

95 . العقد الفريد : ج 5 ص 317 .

96 . العلل المتناهية : ج 1 ص 226 .

97 . عمدة الأخبار : ص 191 .

98 . فتح الباري : ج 6 ص 61 .

99 . فتح البيان : ج 3 ص 89 ، ج 7 ص 251 .

100 . فتح القدير : ج 3 ص 57 .

101 . الفتح الكبير : ج 2 ص 242 ، ج 3 ص 88 .

102 . الفتوح (ابن الأعثم) : ج 3 ص 121 .

103 . فرائد السمطين : ج 1 ص 56 ، 64 ، 65 ، 67 ، 68 ، 69 ، 72 ، 75 ، 76 ، 77 .

104 . الفصول المهمة : ص 23 ، 24 ، 25 ، 27 ، 74 .

105 . الفضائل (ابن حنبل) : ج 1 ص 45 ، 59 ، 77 ، 111 ، ج 2 ص 560، 563، 569 ، 592، 599 ، ج 3 ص 27 ، 35 .

106 . فضائل الصحابة : ج 2 ص 610 ، 682 .

107 . فيض القدير : ج 1 ص 57 ، ج 6 ص 217 .

108 . القول الفصل : ج 2 ص 15 .

109 . قضاء قرطبة : ص 259 .

110 . الكافي الشافي : ص 95 ، 96 .

111 . كتاب أهل البدر : ص 62 .

112 . الكفاية : ص 151 .

ص: 215

113 . كفاية الطالب : ص 13 ، 17 ، 58 ، 62 ، 153 ، 285 ، 286 .

114 . كنز العمال : ج 1 ص 48 ، ج 6 ص 397 - 405 ، ج 8 ص 60 ، ج 12 ص 210 ، ج 15 ص 209 .

115 . كنوز الحقائق : ص 41 ، 98 .

116 . كنوز الدقائق : ص 98 .

117 . الكنى و الأسماء : ج 1 ص 160 ، ج 2 ص 88 .

118 . الكوكب الدري : ج 1 ص 39 .

119 . لسان الميزان : ج 4 ص 42 .

120 . مجمع الفوائد : ج 9 ص 103 - 108 ، 163 .

121 . المختار : ص 3 .

122 . مختصر تاريخ دمشق : ج 17 ص 358 .

123 . مختلف الحديث (ابن قتيبة) : ص 52 ، 276 .

124 . مرقاة المفاتيح: ج 1 ص 349، ج 11 ص 341.

125 . مروج الذهب : ج 2 ص 11 .

126 . مستدرك الحاكم : ج 3 ص 109 ، 110 ، 118 ، 371 ، 631 .

127 . مسند ابن حنبل : ج 1 ص 84 ، 119، 180، ج 4 ص241، 281، 368، 370، 372، ج5 ص347، 366 ، 370 ، 419 - 494 ، ج 6 ص 476.

128 . مسند الطيالسي : ص 111 .

129 . مشكل الآثار : ج 2 ص 308 .

130 . مصابيح السنة : ج 2 ص 202 ، 275 .

131 . مطالب السؤول : ص 16 .

132 . المطالب العالية : ص 456 .

133 . معارج النبوة : ج 1 ص 329 .

134 . المعارف (ابن قتيبة) : ص 58 .

135 . معالم الايمان (دباغ) : ج 2 ص 299 .

136 . المعتصر من المختصر : ج 2 ص 301 ، 332 .

137 . معجم البلدان : ج 2 ص 389 .

138 . المعجم الصغير : ج 1 ص 64 ، 71 .

139 . المعجم الكبير (طبراني) : ج 1 ص 149 ، 157 ، 390 ، ج 5 ص 196 .

140 . معجم ما استعجم : ج 2 ص 368 .

141 . مفتاح النجا : ص 41 ، 58 .

142 . مقاصد الطالب : ص 11 .

143 . مقتل الحسين (علیه السّلام) (خوارزمي) : ص47.

144 . مقصد الراغب : ص 39 .

145 . المنار : ج 1 ص 463 .

146 . مناقب الائمة (باقلاني) : ص 98 .

147 . المناقب (ابن جوزي) : ص 29 .

148 . المناقب (ابن مغازلي) : ص 16 ، 18 ، 20 ، 22 ، 23 ، 24 ، 25 ، 224 ، 229 .

149 . المناقب (خوارزمي) : ص 23 ، 79 ، 80 ، 92 ، 94 ، 95 ، 115 ، 129 ، 134 .

150 . المناقب (عبداللّه شافعي): ص 106، 107، 122.

151 . المناقب العشرة : ص 15 .

152 . منال الطالب : ص 73 .

153 . منتخب كنز العمال : ج 5 ص 30 ، 32 ، 51 .

154 . المواقف : ج 2 ص 611 .

155 . المواهب اللدنية : ج 5 ص 10 .

156 . مودة القربى : ص 50 .

157 . المورود في شرح سنن أبيداود : ج 1 ص 214 .

158 . موضح أوهام الجمع و التفريق : ج 1 ص 91 .

159 . نزل الأبرار : ص 20 .

160 . نزهة الناظرين : ص 39 .

161 . نظم درر السمطين : ص 79 ، 109 ، 112 .

162 . النهاية (ابن الأثير) : ج 4 ص 346 .

163 . نهاية العقول : ص 199 .

164 . وفاء الوفاء : ج 2 ص 173 .

165 . وسيلة المآل : ص 117 .

166 . الوفيات (ابن خلكان): ج1 ص60، ج2 ص 223.

167 . ينابيع المودة : 29 - 40 ، 53 - 55 ، 81 ، 120 ، 129 ، 134 ، 154 ، 155 ، 179 - 187 ، 206 ، 234 ، 284 .

ص: 216

فهرست

پيشگفتار

9 - 11

انديشهٔ غدير در نسل حاضر··· 10

تلاشى نو براى تحليل غدير··· 11

غدير يعنى ... ! 9

امروزِ غدير··· 10

بخش اول

روش نسل حاضر در تحليل غدير

13 - 32

. غدير و رشد فكرها در نسل جديد··· 15

1 . عمق نگاهها نسبت به غدير··· 16

نگاه اول: برنامه يك ساعته با توقفى ناگهانى··· 16

نگاه دوم: مراسمى سه روزه با حضور 120000 نفر··· 17

نگاه سوم: پشت پرده غدير، توطئه هاى منافقين··· 17

نگاه چهارم: برنامه اى مفصل با پيش بينى هاى لازم··· 18

نگاه پنجم: غدير با نكات شاخص واهداف پيگيرى شده··· 20

نگاه ششم: غدير تاريخچه اى به بلنداى چهارده قرن··· 21

2 . سؤالات نسل امروز درباره غدير··· 22

1 . اهميت غدير در چيست؟··· 22

ص: 217

2 . آيا به موقعيت غدير در اعتقادات توجه شده است؟··· 22

3 . غدير به كداميك از ابعاد زندگى مربوط است؟··· 23

4 . آيا گزارش كاملى از واقعه غدير ارائه شده است؟··· 23

5 . غدير واقعه است يا حادثه؟··· 24

6 . اگر غدير نباشد چه دستورى براى خلافت داريم؟··· 25

7 . اين همه بحث درباره غدير براى چيست؟··· 25

8 . در غدير بحث بر سر چيست؟··· 26

9 . چطور 120000 فراموشكار در غدير جمع شدند؟··· 26

10 . چرا امت اسلام با داشتن غدير منحرف شد؟··· 27

11 . اگر غدير عملى مى شد دنيا چگونه بود؟··· 27

3 . روشى براى نسل حاضر در تحليل واقعه غدير··· 30

راه علمى براى دستيابى به حقايق واقعه غدير··· 30

واقعه غدير با جمع بندى منابع موجود··· 31

حقيقت غدير در سايه زحمات مدافعان غدير··· 31

بخش دوم

ابعاد اعتقادى تاريخى غدير

33 - 64

. ديدگاه هاى تاريخى اعتقادى غدير··· 35

ديدگاه اول : اهميت غدير در تاريخ اسلام··· 36

الف . شرايط زمانى حجة الوداع··· 36

* اولين سفر رسمى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به مكه··· 36

* سفر حج··· 37

* سال آخر عمر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ··· 37

* غدير براى ملل مختلف··· 37

ب . موقعيت مكانى غدير خم··· 38

* غدير مكانى سابقه دار··· 39

* غدير قبل از تقاطع··· 39

* به ياد ماندن توقف در بيابان غدير··· 39

* گرما و غير عادى بودن مكان غدير··· 39

ج . كيفيت ابلاغ··· 40

* صد و بيست هزار نفر در برابر يك منبر··· 40

* منبر استثنايى زير درختان··· 40

* دو نفر بر فراز يك منبر··· 40

* يك ساعت سخنرانى زير آفتاب··· 41

* بلند كردن و معرفى اميرالمؤمنين (علیه السّلام)··· 41

* بيعت لسانى از فراز منبر··· 41

د . توجه الهى··· 41

* فرمان الهى براى سفر غدير··· 42

* فرمان ابلاغ خاص براى غدير··· 42

* تأكيد الهى درباره غدير··· 42

* ضمانت حفظ الهى براى ابلاغ غدير··· 42

* تعيين غدير به امر خدا··· 42

* حضور منافقين در غدير و حفظ الهى··· 43

ه . موقعيت مردمى··· 43

* مؤمن و منافق··· 43

* مؤمنين قوى الايمان و ضعيف الايمان··· 43

* تركيب قبايلى··· 44

* سابقه هاى اعتقادى··· 45

ديدگاه دوم: اهميت غدير در اعتقادات اسلامى··· 46

الف . مقايسه هاى اعتقادى غدير··· 47

* توحيد غدير در برابر توحيد سقيفه··· 47

* خداى عادل بر اساس غدير··· 47

* پيامبر معصوم در اعتقاد غدير··· 47

* بدون غدير راه بى ضمانت است··· 48

ب . آثار كوتاه مدت غدير··· 48

* ثمرات سريع غدير··· 48

پيشگيرى از بهانه هاى ارتداد مردم··· 48

حفظ قوام امت اسلامى··· 49

خنثى كردن اقدامات منافقين··· 49

نشان دادن پابرجايى اسلام به ملل جهان··· 49

مقابلهٔ آسان با طاغيان··· 49

ص: 218

اتمام حجت بر پيروان سقيفه··· 49

* بهتر از غدير هيچ راهى نبود··· 50

* آنان كه لايق ولايت نبودند··· 51

* فتنه به نام سقيفه شد، نه به نام پيامبر و على (علیهما السّلام)··· 52

ج . اهداف بلند مدت غدير··· 52

* اول : امامت··· 53

انتخاب بهترين مولى··· 53

معرفى دوازده امام عليهم السلام تا آخر دنيا··· 53

تعيين امام معصوم··· 53

معدن علم··· 54

ولايت مطلقه الهيه··· 54

حضرت مهدى (علیه السّلام)··· 55

* دوم : منابع و مراجع دينى··· 55

حلال و حرام غير قابل تغيير··· 55

اهل بيت (علیهم السّلام) مبين حلال و حرام··· 56

* سوم : آينده مسلمين··· 56

پيشگويى از امامان ضلالت··· 56

پيشگويى از نفاق و ضعف ايمان مردم بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)··· 57

فهرست نتايج اعتقادى غدير··· 57

ديدگاه سوم:مرورى بر راه طى شده غدير وخلافت··· 58

سقيفه چه كرد؟ غدير مظلوم تا كجا پيش رفت؟··· 58

اسلام واقعى و غير واقعى در سايه غدير كشف شد··· 58

تعيين اشخاصى براى ابديت اسلام لازم بود··· 59

معارف اسلام با شخص ضمانت شده الهى تضمين شد··· 61

غدير كه عملى نشد چه فايده اى داشت؟··· 61

اگر غدير نبود اشكال معكوس آغاز مى شد!··· 62

تعيين امام هرگز از دست بشر ساخته نيست!··· 63

اگر ولايت اعلام نمى شد نبوت زير سؤال مى رفت!··· 63

منصوب كردن خليفه چه فرقهايى با شورا داشت؟··· 63

بخش سوم

تحليل برنامه هاى سه روزه غدير

65 - 112

غدير از واقعه تا تحليل علمى··· 67

1 . تحليل كلى بر اصل واقعه غدير··· 68

غدير حق همه انسانها··· 68

غدير آسودگى خاطر پيامبر رنجديده··· 68

آيا از انتخاب پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى شود گذشت؟··· 69

قضاوت بيطرفانه درباره غدير··· 69

صحنه غدير در تاريخ نظير ندارد··· 69

سابقه تعيين جانشين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در موقعيتهاى مختلف··· 70

غدير براى مردمى كه على (علیه السّلام) را كه مى شناختند··· 70

تهديد براى مردم نه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) !··· 71

وحشت از مسلمانان در غدير!··· 71

چرا سقيفه دلسوزتر از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)··· 71

2 . تحليلى بر انعكاس خبر غدير در آن زمان··· 73

3 . تحليلى بر برنامه هاى بياد ماندنى در غدير··· 74

ايستادن بر فراز منبر··· 74

بيعت لسانى و عملى··· 74

* هدف از بيعت لسانى··· 75

تفسيرى بر بيعت با دست··· 75

جايگزين بيعت با دست··· 75

اتحاد موضوع بيعت··· 75

جلوگيرى از عبارات شبهه ناك··· 76

براى آنان كه فرصت نداشتند··· 76

* كيفيت بيعت عملى و لسانى··· 76

كيفيت بيعت لسانى··· 76

كيفيت بيعت با دست··· 77

بستن عمامه مبارك بر سر اميرالمؤمنين (علیه السّلام)··· 77

شعر غدير··· 78

ماجراى حارث فهرى و سنگ آسمانى··· 79

* مسير عجيب مباهله در غدير··· 80

* طرز تفكر حارث فهرى چه بود؟··· 81

ص: 219

4 . تحليلى بر نزول و تفسير آيات قرآن در غدير··· 83

معرفى قرآن در غدير··· 83

* منزلت قرآن··· 83

* مطالعه قرآن··· 83

* تفسير قرآن··· 84

* رابطه قرآن با اهل بيت (علیهم السّلام)··· 84

نزول پياپى وحى در غدير··· 84

تفسير آيات قرآن در غدير··· 84

جهت گيرى آيات قرآن در غدير··· 85

5 . تحليلى بر «من كنت مولاه فهذا علي مولاه»··· 86

توضيح كلمه هاى جمله «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ ...»··· 86

معناى دقيق جمله «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ ...»··· 87

تصريح به نام «على (علیه السّلام)» به خاطر نام امامان··· 87

نكته مهم درباره كلمه «مولى»··· 88

انتخاب بهترين مولى··· 89

نتيجه گيرى از «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ ...»··· 89

* ائمه (علیهم السّلام) راه راست··· 90

* ائمه (علیهم السّلام) دين كامل··· 90

بحث در معناى كلمه «مولى»··· 91

راه فهم معناى كلمه «مولى»··· 92

* معناى «مولى» لغت نامه نمى خواهد··· 92

* معناى «مولى» در غدير روشن شد··· 93

* اگر معناى «مولى» روشن نيست پس ابلاغى نشده!··· 93

* آيا در سقيفه هم معناى «مولى» روشن نيست؟··· 94

* آيا حديث مبهم متواتر است؟··· 94

* اعتراض به معناى كلمه «مولى» در غدير··· 94

6 . تحليلى بر مواضع حساس خطابه غدير··· 95

نگاهى به مراحل و سير سخن در خطابه غدير··· 95

نگاهى به حساسيت هاى خطبه غدير··· 98

* چهارده معصوم (علیهم السّلام) صاحب اختيار مردم··· 98

* خاتميتِ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)··· 99

* صاحب اختيارِ تام بر مردم··· 99

* فضيلت بى انتها براى على (علیه السّلام)··· 100

* انحصار دوازده امام (علیهم السّلام)··· 101

* حضرت مهدى (علیه السّلام)··· 102

* محبت اهل بيت (علیهم السّلام) و بغض دشمنان ايشان··· 103

محبت وعداوت نزد خدا··· 103

ميزان سنجش اعمال محبت آل محمد (علیهم السّلام)··· 103

ارتباط سعادت و شقاوت با محبت اهل بيت (علیهم السّلام)··· 104

* شناخت رؤساى ضلالت··· 106

* اهل بيت پاسخگوى نياز علمى بشر··· 107

الف : دائمى بودن احكام··· 108

ب : بيان بقيه احكام الهى توسط امامان عليهم السلام··· 108

7 . تحليلى بر بيعت غدير··· 110

موضوع اصلى بيعت غدير··· 110

محتواى بيعت غدير··· 110

ارزش و پشتوانه بيعت غدير··· 111

ضامن و شاهد بيعت غدير··· 112

نتيجه بيعت غدير··· 112

بخش چهارم

تحليل عملكرد منافقين در غدير

113 - 183

نگاه آگاهانه به تحركات دشمنان غدير··· 115

1 . تحليل كلى عملكرد منافقين در غدير··· 117

واكسينه جامعه اسلامى در برابر منافقين··· 117

از برخورد شديد با منافقين در غدير چه مى فهميم؟··· 118

از اجراى مراسم غدير بايد تعجب كرد!؟··· 118

منافقين غدير سازندگان روزهاى سقيفه··· 120

غدير در كدام جامعه اسلامى اجرا شد؟··· 120

نقش فرصت طلبان در غدير··· 121

2 . تحليلى از موضعگيرى غدير در برابر سقيفه··· 122

آغاز رويارويى غدير با سقيفه··· 122

غدير در جمل و صفين و نهروان··· 123

ص: 220

چهره هاى سقيفه در برابر غدير··· 123

قيافه هاى ظاهر فريب سقيفه در برابر غدير··· 124

قربانگاه غدير !!··· 125

غدير يعنى حسين (علیه السّلام)··· 125

حيات حقيقى غدير··· 126

غدير و سقيفه در هميشه تاريخ··· 126

3 . برنامه عظيم ترين توطئه در صحيفه··· 128

سابقه هاى توطئه گران در صحيفه ملعونه··· 129

نقطه آغاز توطئه بر ضد غدير··· 131

همپيمانى اولين دشمنان غدير··· 132

نقشه اى براى مهاجر و انصار··· 133

تكميل پنج نفر براى صحيفه··· 135

امضاى اولين معاهده بر ضد غدير··· 136

دعوت از بنى اميه براى همكارى··· 137

توطئه چند مرحله اى در صحيفه··· 137

اطلاع پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اصحاب خاص از صحيفه··· 138

نقش عايشه و حفصه در برنامه هاى ضد غدير··· 139

4 . كارشكنى هاى صحيفه ملعونه مقارن با غدير··· 140

اجازه بى موقع براى جدايى از كاروان··· 140

عبور بى اجازه از غدير··· 141

طرح سؤالهاى بيجا درباره توقف در غدير··· 142

پراكنده شدن از برابر منبر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)!··· 142

مسخره كردن در بين خطبه··· 144

* 1 . تشكيك در نسبت سخنان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به خدا··· 145

* 2 . اظهار نارضايتى از اقدامات حضرت··· 145

* 3 . مطرح كردن تعصبات قومى··· 146

* 4 . مسخره كردن مقام نبوت··· 146

استهزاء بعد از خطبه··· 147

* 1 . انكار سخنان حضرت··· 148

* 2 . مطرح كردن خلافت به عنوان غنيمت!··· 148

* 3 . مرحله اى بودن نقشه هاى ضد غدير··· 149

* 4 . تصميم بر ادامه راه بعد از شكست··· 149

تكبر و انكار معاويه در غدير··· 150

آيا غدير از طرف خداست؟··· 150

پيشنهاد معرفى شخص ديگرى به جاى على (علیه السّلام)!··· 152

پيشنهاد شركت با على (علیه السّلام) در خلافت!··· 153

5 . توطئه قتل پيامبر و على (علیهما السّلام) مقارن غدير··· 154

توطئه اول: نقشه قتل پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)··· 154

* موقعيت سنجى اجراى توطئه قتل··· 155

* انتخاب چهارده نفر براى اجراى توطئه قتل··· 155

* زمان و مكان اجراى توطئه قتل··· 156

* حركت به سوى قله «هَرشى»··· 157

* اجراى توطئه در قله كوه··· 158

* معرفى چهارده نفر بر فراز كوه··· 158

* برخورد پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با توطئه گران··· 159

* شكست توطئه و ادامه نجوى··· 160

توطئه دوم: نقشه قتل على (علیه السّلام)··· 161

* امضاى معاهده بر سر قتل على (علیه السّلام)··· 161

* افشاى نقشه قتل توسط پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و گرفتن پيمان نامه··· 162

6 . صحيفه ملعونه دوم در مدينه··· 163

شناختى از جامعه مسلمين در آخر عمر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)··· 163

بازگشت كاروان به مدينه با خط نفاق··· 165

تدوين و تصويب مواد صحيفه ملعونه دوم··· 166

سخنرانى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره صحيفه ملعونه دوم··· 167

تحليلى بر متن صحيفه ملعونه دوم··· 169

* استفاده از مدح مهاجرين و انصار در قرآن··· 169

* دلسوزى بيجا براى نسلهاى آينده··· 170

* انكار غدير و ادعاى تعيين نشدن خليفه··· 170

* استناد باطل به آيه «اسوة حسنة»··· 171

* استفاده از تعصبات جاهلى··· 171

* ارتباط دادن خلافت با ثروت اندوزى··· 172

* ارزش دادن به انتخاب مردم در مقابل انتخاب خدا··· 172

* استفاده از عنوان اصحاب و جماعت مسلمين··· 173

* جعل حديث «نحن معاشر الأنبياء لانورِّث»··· 173

* جعل حديث «أصحابي كالنجوم ...»··· 174

* استفاده از تساوى حقوق مسلمين··· 175

* تمسك به آيه تقوى در قرآن··· 176

* تمسك به جماعت مسلمين براى قتل مخالف سقيفه··· 177

* تمسك به اتحاد امت براى مباح كردن خون مخالف··· 177

لشكر اسامه··· 178

7 . نتايج صحيفه بعد از رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)··· 180

ص: 221

فيصله مشكل سقيفه به كمك صحيفه!··· 180

خليفه از پيش تعيين شده صحيفه بر فراز منبر··· 181

بيعت اجبارى صاحب غدير با اصحاب صحيفه··· 181

افشاى اسرار صحيفه ملعونه پس از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)··· 182

بخش پنجم

غدير در كلام صاحب غدير

185 - 206

حيات غدير در سايه كلام صاحب غدير··· 187

1 . كلياتى از غدير در كلام مولى (علیه السّلام)··· 189

غدير، آزمايش بزرگ الهى بود··· 189

اساس ولايت من در غدير، ولايت الهى است··· 190

ولايت من در غدير كمال دين و رضايت پروردگار··· 190

در روز غدير خم براى احدى عذرى باقى نماند··· 190

غدير بيانگر اراده خداوند درباره انتخاب شدگانش··· 191

غدير، يوم الولاية··· 192

غديريان را خدا انتخاب كرده است··· 192

غدير، بالاترين فضيلت اميرالمؤمنين (علیه السّلام)··· 193

غدير، فضيلت انحصارى حضرت··· 193

2 . استدلال به حديث غدير در كلام مولى (علیه السّلام)··· 194

خداوند در غدير دستور داد تا ولايت تفسير شود··· 194

غدير، دليل ما در برابر سقيفه··· 195

اختيار من بر مؤمنين از خودشان بيشتر است··· 195

ولايت من ولايت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)··· 196

من نبأ عظيم خدا در غديرم كه دين را با او كامل نمود··· 197

مردم بايد بيايند، پيمان تو را در غدير گرفته ام··· 197

در بيعت غدير شنيديد و پذيرفتيد و تبريك گفتيد!··· 198

3 . اتمام حجت با حديث غدير در كلام مولى (علیه السّلام)··· 200

از من - كه صاحب روز غديرم - بيعت خواستند!؟··· 200

نشنيديد در روز غدير خم چه مى فرمود؟··· 201

طبق حديث غدير من صاحب اختيارم يا تو؟!··· 201

آيا روز غدير قانع كننده نبود كه مطيع خائنين شدى؟··· 202

كسى غير از من هست كه در غدير منصوب شده؟··· 202

آيا غدير درباره غير من بوده است؟··· 203

چگونه صاحب اختيار آنانم در حاليكه آنان حاكمند؟··· 204

پس از غدير آيا بر شما واجب نيست مرا يارى كنيد؟··· 204

اگر غدير قانع كننده نيست به حال خود واگذارشان! ··· 205

در روز غدير دانستيد و در قيامت خواهيد دانست··· 205

ص: 222

سفيد

ص: 223

First Edition

2003 A.D / 1424 A.H

GHADIR PROFOUNDITY

(JARFAY-E GHADIR)

Historical and Theological Evaluation of Ghadir

By: Mohammad Baqer Ansari

Published by: DALILEMA Publications

Iran, Qom, Moallem st., Alley 29, No. 448.

Tel. Fax: (02510) 7744988, 7733413

Printed in Qom - IRAN

ISBN 964 - 7990 - 21 -9

INDEX

Part 1 : Present generation method of analiyzing Ghadir.

Part 2 : Historical and theological dimensions of Ghadir.

Part 3 : Analysis of the Prophet's -three- day program in Ghadir.

Part 4 : Analysis of Hypocrates functions in Ghadir.

Part 5 : Ghadir in the rhetoric of its owner.

ص: 224

طراحى دارد

GHADIR PROFOUNDITY

Historical and Theological Evaluation of Ghadir

Mohammad Baqer Ansari

ص: 225

فهرست کتاب

📖 فهرست کتاب