• 03134490296
  • 09133209528
  • این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير جلد 20

سرشناسه : انصاری زنجانی خوئینی، محمد، ۱۳۵۴ -

عنوان و نام پديدآور : دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير/ محمد انصارى زنجانى خوئینی.

مقدمه و فهرست

مشخصات نشر دیجیتالی : اصفهان: محمد انصارى زنجانى، ۱۴۰۵ -

مشخصات ظاهری : ۲۰ج.

عنوان دیگر : جامع ترین دائرة المعارف موضوعى غدير.

موضوع : علی‌بن ابی‌طالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق -- اثبات خلافت -- دایره‌المعارف‌ها

موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, ۶۰۰-۶۶۱ -- *Proof of caliphate -- Encyclopedias

موضوع : غدیر خم -- دایره‌المعارف‌ها

Ghadir -- Encyclopedias

Image
کتاب - صفحات 1 تا 705

دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير جلد 20

مشخصات کتاب

سرشناسه : انصاری زنجانی خوئینی، محمد، 1354 -

عنوان و نام پديدآور : دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير جلد 20/ محمد انصارى زنجانى خوئینی.

فصل پنجم: مسائل عملى غدير

مشخصات نشر دیجیتالی: اصفهان: محمد انصارى زنجانى، 1405 -

مشخصات ظاهری : ج20.

عنوان دیگر : جامع ترین دائرة المعارف موضوعى غدير.

موضوع : علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- اثبات خلافت -- دایره المعارف ها

موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- *Proof of caliphate -- Encyclopedias

موضوع : غدیر خم -- دایره المعارف ها

Ghadir -- Encyclopedias

رده بندی کنگره : BP223/54

رده بندی دیویی : 297/452

شماره کتابشناسی ملی : 58119110

اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا

ص: 1

شماره تماس نویسنده

شماره تماس نویسنده: 9124524736 - 0098 - ايران ، قم

Phone no. : 0098 - 9124524736 - IRAN , QOM

ص: 2

فصل پنجم : مسائل عملى غدير

ص: 3

فهرست فصل پنجم: مسائل عملى غدير: ج 20

بخش اول: اعمال غدير

ج 20 : 7 - 470

قسمت اول: زيارت غديريه··· 13 - 156

قسمت دوم: دعاهاى شب و روز غدير··· 157 - 263

قسمت سوم: نمازهاى شب و روز غدير··· 265 - 368

قسمت چهارم: نماز جماعت غدير··· 369 - 394

قسمت پنجم: ساير اعمال غدير··· 395 - 470

بخش دوم: مسجد غدير

ج 20 : 471 - 488

بخش سوم: عيد و جشن غدير

ج 20 : ص 489 - 607

بخش چهارم: ايام غديريه

ج 20 : ص 609 - 702

ص: 4

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

معرفى فصل پنجم: مسائل عملى غدير

از مزيت هاى غديرِ سربلند، مسائل عملى مختص غدير است. اين موارد به قدرى پرمحتوا و مفصل است كه فصلى مجزا مى طلبد تا به همه آنها پرداخته شود.

به همين خاطر، فصل پنجم دائره المعارف به مسائل عملى غدير اختصاص يافته، تا به طور كامل و جامع اين بخش از غدير نيز ارائه شود.

در اين فصل طى چهار بخش، ابتدا اعمال شب و روز غدير؛ از زيارت غديريه اميرالمؤمنين عليه السلام، نماز مخصوص شب و روز غدير، نماز جماعت غدير، دعاهاى غدير و آداب و سنن غدير بيان شده است.

براى كامل بودن اين بخش و دائرة المعارف غدير، متن زيارت غديريه و تمامى ادعيه و اذكار و اعمال روز غدير همراه با ترجمه فارسى آورده شده است.

در فصل دوم مسجدى كه در محل غدير بنا شده و تاريخچه آن، و نيز دشمنى كه خلفا و منكرين غدير در طول تاريخ با آن دشته اند آمده است.

ص: 5

بخش سوم در مورد عيد و جشن غدير است. در اين بخش تاريخچه جشن غدير در چهارده قرن؛ عيد و جشن غدير در زمان اميرالمؤمنين و امام رضا عليهماالسلام، جشن مفصل غدير در عهد فاطميان، و در ادامه جشن غدير در زمان غيبت كبرى تا كنون و در مناطق مختلف بيان شده است.

همچنين بايسته ها در جشن غدير و نيز راهكارها و تذكراتى در مورد برپايى مجالسِ غدير آمده، و در ادامه جشن غدير در آسمان ها و ملائكه بررسى شده است.

در بخش چهارمِ اين فصل، روزها و شب هاى قبل و بعد از روز غدير با عنوان ايام غديريه آمده است. اتفاقات هفته غدير يا دهه غدير و بلكه مناسبت هاى و رخدادهاى ماه ذى الحجه از ابتدا تا انتها به طور مستند و جامع و كامل بيان شده است.

رخدادهايى مثل ماجراى مباهله، خاتم بخشى اميرالمؤمنين عليه السلام و نزول آيه ولايت، ماجراى حديث كسا، ازدواج اميرالمؤمنين با حضرت زهرا عليهماالسلام، شروع خلافت ظاهرى اميرالمؤمنين عليه السلام، حديث بساط و ماجراى معروف آن، عقد اخوّت صحابه، ماجراى نزول سوره هَل أتى و... ، و نيز اتفاقات ديگر مذهبى و تاريخى كه در اين بازه زمانى رخ داده است.

ص: 6

بخش اول : اعمال غدير

اشاره

ص: 7

اعمال و آداب عيد غدير

اعمال و آداب عيد غدير(1)

روز غدير روزى است كه خداوند متعال به آن دين را كامل و نعمت را بر بندگانش تمام فرمود، و بدين جهت خشنودى خود را به امامت مولاى ما اميرالمؤمنين عليه السلام اعلام فرمود و او را راه هدايت قرار داد، تا امت را به حركت در شاهراه سعادت و صراط مستقيم حق وا دارد و از پرتگاه هلاكت و لغزشگاه ضلالت باز دارد.

لذا بعد از مبعث، روزى به عظمت روز غدير نخواهد بود. روزى كه نعمت هاى ظاهرى و باطنى در آن فراوان شده، و رحمت بيكران خدا همگانى است. روز فرخنده اى كه فرع اساس مقدس بعثت نبوى و استوارنده اين دعوت قدسى است.

بنا بر اين، بر هر ديندارى واجب است كه در قبال اين نعمت هاى بزرگ به شايستگى سپاسگزارى نمايد، و از اين طريق به ساحت قدس ربوبى تقرب جويد و از انواع عبادات از قبيل نماز و روزه و نيكى و صله رحم و اطعام و شركت در مجالس جشن و سرور به مناسبت اين روز بهره مند شود. در احاديث و روايات نيز به مراسم و آدابى در اين روز اشارت شده كه روزه از جمله آنهاست.

ص: 8


1- . آداب عيد غدير خانه كودك : ص 56 - 145. غدير دعا و محبت (نيشابورى) : ص 37 - 62 . همراه با ذى الحجه (اوحدى) : ج 2 ص 105 - 181. ترجمه الغدير (امينى - واحدى) : ص 659 . اسرار غدير: ص 246، 252 - 256، 281، 353 - 363 چهارده قرن با غدير: ص 77، 153 - 157، 201 - 209، 233، 234. قنوت خورشيد: ص 29، به نقل از كتاب: غدير عيد برتر (صدرى) . غدير در قرآن: ج 3 ص 338 - 340.

در اينجا مجموعه اى از اعمال و آداب شب و روز عيد غدير را به ترتيب زمان بيان مى كنيم(1):

ابتدا گزيده آداب غدير برگرفته از روايات را فهرستوار مى آوريم:

1. نيت تقرب به خدا با همه آداب و سنن آن، قصد سپاسگزارى بر نعمت ولايت، قصد تعظيم روز غدير و مخالفت با كسانى كه آن روز ناراحت هستند.

2. سعى در شناخت صحيح روز غدير و فضائل آن.

3. عيد گرفتن روز غدير.

4. ترك گناهان به ويژه كبائر و كوشش در تزكيه نفس و جلب رحمت خدا.

5 . غنيمت شمردن تجارت اخروى و طلب پاداش الهى.

6 . عبادت، به ياد خدا بودن، ذكر گفتن و كثرت آن.

7. سپاسگزارى و شكر خدا بر نعمت ولايت.

8 . غسل كردن اول روز يا قبل از آن.

9. نماز گزاردن به ويژه نمازهاى مخصوص روز غدير.

10. روزه گرفتن و چيزى را جاى گزين آن نكردن.

11. دعا، به خصوص دعاهاى مخصوص روز غدير.

12. ياد كردن پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام.

ص: 9


1- . بخشى از اين سفارشات و اعمال مربوط به روز غدير در خطبه اى كه اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير ايراد فرمودند آمده است. خطبه اى كه حضرت رضا از پدران گرامى خويش عليهم السلام نقل فرموده است. آنچه ذيلاً از قول اميرالمؤمنين عليه السلام آمده مربوط به همين خطبه است. وسائل الشيعة: ج 10 ص 445، به نقل از مصباح المتهجد.

13. زياد صلوات فرستادن.

14. زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام از نزديك و دور.

15. تبرّى از دشمنان اهل بيت عليهم السلام.

16. بيان فضائل روز غدير.

17. كندن جامه سياه و پوشيدن تميزترين وفاخرترين لباس.

18. دورى از غم و غصه، شادى بر نعمت ولايت و اظهار سرور و خوشحالى.

19. آراستن خويش و استعمال بوى خوش به اندازه توان.

20. توسعه دادن در مخارج شخصى و معيشت خانواده.

21. هديه دادن به آنها به اندازه توان.

22. تغيير چهره زندگى.

23. صله رحم نمودن.

24. مساوات با ناتوان ها در خوراك به اندازه توان.

25. قرض گرفتن و كمك كردن به برادران دينى.

26. كمك رسانى توانمندان به مستمندان و رساندن خير به آنان.

27. تشكيل اجتماعات در روز غدير.

28. ديدار اهل ايمان.

29. نشر علوم (و معارف ولايت) .

30. تبسم كردن به روى مؤمن.

ص: 10

31. مصافحه كردن.

32. تبريك و تهنيت گفتن نعمت ولايت.

33. محبت و مهربانى كردن به ديگران.

34. ادخال سرور بر اهل ايمان.

35. شتاب در كارهاى خير كه غدير روز مسابقه است.

36. بخشش، نيكى، هديه به مؤمنين به اندازه توان مانند: جامه، نيكو، بوى خوش، انگشتر، كفش.

37. اطعام مؤمنين و فرستادن غذا براى آنها.

38. افطارى دادن به روزه داران.

39. برآوردن حوائج اهل ايمان و يارى و كمك به برادر مؤمن - قبل از درخواست او - با ميل و رغبت.

40. عقد برادرى بستن.

ص: 11

ص: 12

قسمت اول : زيارت غديريه

زيارت غديريه اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير

اشاره

زيارت غديريه اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير(1)

از موارد بسيار مهم در مورد روز غدير، اعمال و آداب عيد غدير است. به علت اهميت اين روز، اعمال و آدابى ذكر شده كه با هيچ روزى برابرى نمى كند و مختص به قشر خاص و سن معينى نيست، و داراى ابعاد اعتقادى و عبادى مختلفى است. از جمله اعمال عيد غدير زيارت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير است.(2)

يكى از مراسم خاص روز غدير، زيارت بارگاه مطهر و حريم ملائك پاسبانِ صاحب اين روز يعنى اميرالمؤمنين عليه السلام است. چه بسا بتوان اين معنى را در زيارتش در نظر گرفت كه: چون ما موفق نشده ايم در صحراى غدير حضور يابيم تا به حضرتش

ص: 13


1- . آداب عيد غدير خانه كودك : ص 56 - 145. غدير دعا و محبت (نيشابورى) : ص 37 - 62 . همراه با ذى الحجه (اوحدى) : ج 2 ص 105 - 181. ترجمه الغدير (امينى - واحدى) : ص 659 . اسرار غدير: ص 246، 252 - 263، 281، 353 - 363. قنوت خورشيد: ص 29، به نقل از كتاب: غدير عيد برتر (صدرى) . چهارده قرن با غدير: ص 77، 153 - 157، 201 - 209، 233، 234. غدير در قرآن: ج 3 ص 338 - 340. اسرار غدير: ص 246،252، 253، 254 - 256، 281، 353 - 363.
2- . الاقبال: اعمال عيد غدير.

تبريك و تهنيت بگوئيم، اينك در چنين روزى - پس از قرن ها - به زيارت قبر او مى رويم، و با اين اعتقاد كه امام معصوم هميشه زنده است و صداى ما را مى شنود، به ساحت اقدس او تبريك و تهنيت مى گوئيم و با او تجديد بيعت مى نمائيم.

سلام غدير به آن دوم شخصيت عالم وجود كه صداى ما را مى شنود و پاسخ ما را مى دهد در حكم حضور در بيابان غدير و بيعت با دست مبارك اوست.

بدون شك آرزوى هر شيعه است كه اى كاش زمان به عقب برمى گشت و در غدير حاضر بود و با مولايش دست بيعت مى داد و به آن حضرت تبريك مى گفت. اى كاش اميرالمؤمنين عليه السلام اكنون زنده بود، و هر ساله در روز غدير به حضورش شرفياب مى شديم و با او تجديد بيعت مى كرديم و بار ديگر به او تهنيت مى گفتيم.

تحقق اين آرزو چندان مشكل نيست. زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در نجف اشرف و حضور در حرم مطهر آن حضرت و عرض ادب به ساحت قدس او و سخن گفتن با او از صميم جان و باز گفتن اين آرزوى قلبى در پيشگاهش از نظر شيعه، تجديد بيعت حقيقى و تبريك و تهنيت واقعى است. سلام غدير به آن دوم شخصيت عالم وجود كه صداى ما را مى شنود و پاسخ ما را مى دهد در حكم حضور در بيابان غدير و بيعت با دست مبارك اوست.

امام صادق و امام رضا عليهماالسلام سفارش اكيد فرموده اند كه تا حد امكان در روز غدير كنار قبر اميرالمؤمنين عليه السلام حاضر باشيم، و اين جشن بزرگ را در حرم صاحب غدير بپا كنيم.(1)

حتى اگر نمى توانيم در حرم او حاضر شويم در هر جايى كه باشيم كافى است به سوى مزار با صفايش اشاره كنيم و به او سلامى دهيم و قلب خود را در حرم او حاضر كنيم و با مولايمان سخن بگوييم، كه او سلام ما را سلامى گرم مى دهد و دست بيعت ما را با دستان يداللهى خويش مى فشارد.

ص: 14


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 220.

اين يادبود سالانه، تجديد خاطره غدير و بيعت مجدد با صاحب آن است، و از زمان ائمه عليهم السلام تا كنون همواره برگزار شده است. سالانه هزاران نفر در شب و روز غدير در حرم اميرالمؤمنين عليه السلام حضور يافته اند و بند رقّيت او را بدست مباركش زينت گردن خود ساخته اند و به صاحب اختيارى مطلق او بر همه هستى شان افتخار نموده اند، و اين را به عنوان بيعت با فرزندش حضرت قائم آل محمد عجل اللّه فرجه تلقى نموده اند.

چنانچه اشاره شد، امام صادق عليه السلام مى فرمايد: اگر در روز عيد غدير در مشهد اميرالمؤمنين عليه السلام (يعنى نجف) بودى كنار قبر آن حضرت برو و نماز و دعا بخوان، و اگر در شهرهاى دور دست بودى به سوى او اشاره كن و اين دعا را بخوان ... .(1)

امام رضا عليه السلام فرمود: هر جا كه باشى در روز غدير خود را كنار قبر اميرالمؤمنين عليه السلام برسان، كه خداوند در اين روز گناهان شصت ساله را از مؤمنان مى آمرزد، و دو برابر ماه رمضان و شب قدر و شب فطر از آتش جهنم آزاد مى كند.(2)

امام هادى عليه السلام - در سالى كه معتصم عباسى آن حضرت را از مدينه به سامرا تبعيد كرد - در روز غدير به نجف آمدند و در حرم جدشان اميرالمؤمنين عليه السلامحضور يافتند و زيارت مفصلى مخصوص روز غدير خطاب به آن حضرت انشا فرمودند.(3)

اين زيارت از نظر محتوا، دوره كامل عقايد شيعه درباره ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام و فضايل و سوابق و محنت هاى آن حضرت را بيان مى كند.

و اما تفصيل مطلب:

زيارات و ادعيه اى كه در ازمنه مختلف از ناحيه معصومين عليهم السلام وارد شده، بيانگر اعتقادات اصيلى است كه شامل مسائل مختلفى از جمله تزكيه نفس، ارتباط با خدا،

ص: 15


1- . عوالم: ج 15 / 3 ص 220.
2- . مفاتيح الجنان: باب زيارات اميرالمؤمنين عليه السلام، زيارت غدير.
3- . بحار الانوار: ج 97 ص 360.

تلقين عقائد حقه و تكرار آنها، مخصوصا معرفت به ساحت مقدس حضرات معصومين عليهم السلام و اسباب زيادتى محبت و صفاى قلب و رفع كدروت هاى گناهان از اندرون انسان و جلب توفيقات و دفع مضرّات و مفاسد دنيوى و اخروى و جسمى است.

بارگاه ملكوتى مولى الموحدين اميرالمؤمنين على عليه السلام دائما محل آمد و شد فرشتگان و ارواح فرستادگان الهى و زيارتگاه امامان معصوم عليهم السلام و شيعيان و عارفان راستين آن حضرت بوده و هست.

ثواب عظيم و خيرات و بركات بى حد و حسابى كه از جانب خداوند به زائران آن مرقد مطهر تعلق مى گيرد موجب تحيّر، و گواهى است بر عظمت سيد الاوصياء نزد خداوند متعال. علاوه بر آن، زيارت مرقد مطهر آن بزرگوار همانند ديدار با ايشان در دوران حياتشان مى باشد.(1)

اظهار ادب به حرم مطهر پيشوايان معصوم عليهم السلام و زيارت قبور منورشان به منزله اظهار ادب و ارادت و تجديد عهد و ميثاق با آنان در زمان حيات مقدسشان است. در روايات فراوانى زيارت مرقد مطهر آن بزرگواران مورد تأكيد قرار گرفته است.

حتى در روايتى، امام عليه السلام شيعه خود را كه نسبت به زيارت كم توجهى كرده، مورد سرزنش و توبيخ قرار داده است.

به راستى وجود سرا پا لطف و كرم و رحمت پيشوايان معصوم عليهم السلام و حتى مزار نورانى آنان چه دژ استوار و بلندى است براى خسته دلانى كه آماج تيرهاى بلايند. و چه نسيم روح بخشى از فيض حضور و قبور منورشان مى ورزد، كه آرام جان مؤمنان است.

روايات بسيارى گوياى آن است كه زيارت آن بزرگوار عبادتى است كه مورد

ص: 16


1- . امام صادق عليه السلام فرمود: إنه من زارنى فى حياتى فقد زارنى فى مماتى، و من زارنى فى مماتى فقد زارنى فى حياتى. وسائل الشيعة: ج 14 ص 578 ح 5 .

عنايت خاص خداوند سبحان مى باشد:

يونس بن ابى وهب مى گويد: دَخَلتُ المَدينَةَ، فَأتَيتُ أباعَبدِاللّه ِ عليه السلام فَقُلتُ لَهُ: أتَيتُكَ وَ لَم أزُر قَبرَ أميرِالمُؤمِنينَ عليه السلام. فَقالَ: بِئسَ ما صَنَعتَ ! لَولا أنَّكَ مِن شيعَتِنا ما نَظَرتُ إلَيكَ. أ لا تَزورُ مَن يَزورُهُ الأنبياءُ عليهم السلام وَ يَزورُهُ المُؤمِنونَ ؟ قُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، ما عَلِمتُ ذلِكَ. قالَ: فَاعلَم إنَّ أميرَالمُؤمِنينَ عليه السلام عِندَ اللّه ِ أفضَلُ مِنَ الأئِمَّةِ عليهم السلام كُلُّهُم ... (1):

وارد مدينه شدم. نزد امام صادق عليه السلام رفتم و به ايشان عرضه داشتم: خدمت شما رسيدم و اميرالمؤمنين عليه السلام را زيارت نكردم. فرمود: كار بدى كردى ! اگر از شيعيان ما نبودى نگاهت نمى كردم. آيا كسى را كه پيامبران عليهم السلام و مؤمنان زيارتشان مى كنند تو زيارت نمى كنى ؟

عرض كردم: فدايت شوم، من اهميت آن را نميدانستم. فرمود: بدان كه اميرالمؤمنين عليه السلام نزد خداوند برتر از همه پيشوايان معصوم عليهم السلام است.

امام عليه السلام در روايتى ديگر فرمود: مَن تَرَكَ زيارَةَ أميرِالمُؤمِنينَ عليه السلام، لَم يَنظُرِ اللّه ُ إلَيهِ ... (2): كسى كه زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام را ترك كند، خداوند به او از باب رحمت نگاه نمى كند ... .

امام على عليه السلام ولى خدا و خليفه و برگزيده او در روى زمين است. او باب اللّه و مظهر خداوند منان است. فرمان بردارى از او فرمان بردارى از خدا، و نافرمانى او نافرمانى خداست. خشنودى او خشنودى خدا، و خشم او خشم خداست. همچنين زيارتش به منزله زيارت خداست.

زيد شحّام مى گويد: قُلتُ لأبى عَبدِاللّه ِ عليه السلام: ما لِمَن زارَ الحُسَينَ عليه السلام ؟ قالَ: كَمَن زارَ اللّه َ

ص: 17


1- . وسائل الشيعة: ج 14 ص 376 ح 2.
2- . وسائل الشيعة: ج 14 ص 276 ح 2.

فى عَرشِهِ ... (1): به حضرت صادق عليه السلام عرض كردم: كسى كه حسين عليه السلام را زيارت كند چه پاداشى دارد ؟ فرمود: مانند كسى است كه خداوند را در عرشش زيارت كرده باشد.

زيارت اميرالمؤمنين على عليه السلام در همه وقت مستحب است و ثواب فراوانى دارد. امام صادق عليه السلام به محمد بن مسلم فرمود: ما خَلَقَ اللّه ُ خَلقا أكثَرَ مِنَ المَلائِكَةِ، وَ إنَّهُ لَيَنزِل كُلَّ يَومٍ سَبعونَ ألفَ مَلَكٍ. فَيَأتونَ البَيتَ المَعمورِ، فَيَطوفونَ بِهِ. فَإذا هُم طافوا بِهِ، نَزَلوا فَطافوا بِالكَعبَةِ. فَإذا طافوا بِها أتَوا قَبرَ النَبىِّ صلى الله عليه و آله فَسَلَّموا عَلَيهِ. ثُمَّ أتَوا قَبرَ أميرِالمُؤمِنينَ عليه السلام فَسَلَّموا عَلَيهِ. ثُمَّ أتَوا قَبرَ الحُسَينِ عليه السلام فَسَلَّموا عَلَيهِ. ثُمَّ عَرَجوا، وَ يَنزِلُ مِثلَهُم أبدا إلى يَومِ القيامَةِ.

وَ قالَ عليه السلام: مَن زارَ قَبرَ أميرِالمُؤمِنينَ عليه السلام عارِفا بِحَقِّهِ، غَيرَ مُتَجَبِّرٍ وَ لا مُتَكَبِّرٍ، كَتَبَ اللّه ُ لَهُ أجرَ مِائةِ ألفَ شَهيدٍ، وَ غَفَرَ اللّه ُ لَهُ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِهِ وَ ما تَأخَّرَ، وَ بُعِثَ مِنَ الآمِنينَ، وَ هُوِّنَ عَلَيهِ الحِسابَ، وَ استَقبَلَتهُ المَلائِكَةُ. فَإذَا انصَرَفَ شيعَتُهُ إلى مَنزِلِهِ، فَإن مَرِضَ عادوهُ، وَ إن ماتَ شَيَّعوهُ بِالإستِغفارِ إلى قَبرِهِ ... (2):

خداوند خلقى را افزون تر از فرشتگان نيافريده است. روزانه هفتاد هزار فرشته به بيت المعمور فرود مى آيند و طواف مى كنند. سپس به زمين فرود آمده و كعبه را طواف مى كنند. چون كعبه را طواف كردند، به حرم رسول اللّه صلى الله عليه و آله آمده و به آن حضرت سلام مى كنند. پس از آن به حرم حسين عليه السلام آمده و به آن حضرت سلام مى كنند. سپس به آسمان رفته و گروه ديگرى مثل آنان فرود مى آيند. همين طور تا روز زستخيز.

و آن حضرت فرمود: هر كس قبر اميرالمؤمنين عليه السلام را با معرفت و بدون كبر و غرور زيارت كند، خداوند براى او پاداش يكصد هزار شهيد مقرّر مى فرمايد، و گناهان گذشته و آينده او را مى آمرزد، و در روز قيامت در ميان كسانى برانگيخته مى شود كه در امان هستند، و حساب بر او آسان گرفته مى شود. فرشتگان هنگام زيارت به پيشواز

ص: 18


1- . بحار الانوار: ج 100 ص 119 ح 15.
2- . وسائل الشيعة: ج 14 ص 375 ح 1.

او مى روند، و زمانى كه از زيارت برگردد او را تا منزلش همراهى مى كنند. اگر بيمار شد عيادتش مى كنند، و اگر بميرد در حالى كه برايش از خدا طلب بخشش نموده او را تا قبرش تشييع مى كنند.

كسى كه آن حضرت را با پاى پياده زيارت كند ثواب و پاداش بيشترى دارد. امام صادق عليه السلام فرمود: مَن زارَ أميرَالمُؤمِنينَ عليه السلام ماشيا، كَتَبَ اللّه ُ لَهُ بِكُلِّ خُطوَةٍ حِجَّةً وَ عُمرَةً. فَإن رَجَعَ ماشيا كَتَبَ اللّه ُ لَهُ بِكُلِّ خُطوَةٍ حِجَّتَينِ وَ عُمرَتَينِ(1): هر كس اميرالمؤمنين عليه السلام را با پاى پياده زيارت كند، خداوند براى هر قدم، ثواب يك حج و يك عمره برايش مقرر مى فرمايد. و اگر با پاى پياده بر گردد، خداوند براى هر قدم ثواب دو حج و دو عمره برايش مقرّر مى فرمايد.

حضرت رضا عليه السلام در مورد ثواب زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير به ابن ابى نصر فرمودند: اى پسر ابى نصر، هر جا كه بودى سعى كن روز غدير نزد قبر اميرالمؤمنين عليه السلام باشى، كه خداوند متعال گناه شصت ساله هر مؤمن و مؤمنه را و هر زن و مرد مسلمانى را مى بخشد، و در آن روز از آتش آزاد مى كند چند برابر آنچه در رمضان و شب قدر و شب عيد فطر آزاد نمود، و انفاق يك درهم در آن روز براى برادر دينى هزار درهم محسوب مى شود.(2)

امام صادق نيز سفارش اكيد فرمودند كه تا حد امكان در روز عيد غدير كنار قبر حضرت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام حاضر باشيد، و آن حضرت را از نزديك زيارت كنيد.

با در نظر گرفتن آنچه بيان شد، فضيلت زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير مشخص مى شود.

ص: 19


1- . وسائل الشيعة: ج 14 ص 380 ح 1.
2- . التهذيب: ج 6 ص 24. الاقبال: ص 468. بحار الانوار: ج 97 ص 119 و ج 100 ص 358. وسائل الشيعة: ج 10 ص 302.

يكى از ايام مبارك بلكه اشرف آنها نزد خدا و رسول صلى الله عليه و آله و ائمه معصومين و انبياء عليهم السلام و ملائكه و دوستان و مواليان چهارده معصوم عليهم السلام يوم اللّه الاكبر عيد غدير است.

اما زيارت هاى اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير:

1 - زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام از دور و نزديك
اشاره

1 - زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام از دور و نزديك(1)

در هر جا كه باشيم زيارت آن حضرت ممكن است، و مى توان زيارات مطلقه آن حضرت در حرم هم او را زيارت كرد.

زيارتى كه از دور و نزديك قرائت مى شود: امام صادق عليه السلام فرمود: زمانى كه در روز غدير در مشهد اميرالمؤمنين عليه السلام هستى به حرم آن حضرت برو، و اگر در مكان دورى از قبر شريف هستى اشاره كن به طرف قبر آن حضرت و بعد از نماز اين دعا را بخوان:

متن زيارت

اللّهُمَّ صَلِّ عَلى وَليِّك و أخى نَبيِّك و وَزيرِه و حَبيبِه و خَليلِه و مَوضِعِ سِرِّه و خِيَرَتِه مِن أُسرَتِه و وَصيِّه و صَفوَتِه و خالِصَتِه و أمينِه و وليِّه و أشرَفِ عِترَتِه الَذينَ آمَنُوا بِهِ و أبى ذُرّيَّتِه و بَابِ حِكمَتِه و الناطِقِ بِحُجَّتِه و الداعى إلى شَريعَتِه و الماضى عَلى سُنَّتِه(2) و خَليفَتِه عَلى أمَّتِه سَيِّد المُسلِمينَ و أميرِ المُؤمِنينَ و قائِدِ الغُرِّ المُحَجَّلينَ أفضَلَ ما صَلَّيتَ عَلى أحَدٍ مِن خَلقِك و أصفيائِكَ و أوصياءِ أنبيائكَ.

اللّهُمَّ إنّى أشهَدُ أنَّهُ قَد بَلَّغَ عَن نَبيِّك صَلّى اللّه ُ عَلَيه و آلِه ما حُمِّلَ و رَعى ما استُحفِظَ و حَفِظَ ما استُودعَ وَ حَلَّلَ حلالَكَ و حَرَّمَ حَرامَكَ و أقامَ أحكامَكَ و دَعا إلى سَبيلِكَ و والى أولياءَك و عادى أعداءَك و جاهَدَ الناكِثينَ عَن سَبيلِكَ و القاسِطينَ و المارِقينَ عَن أمرِكَ صابِرا مُحتَسِبا مُقبِلاً غَيرَ مُدبِرٍ، لا تَأخُذُهُ فى اللّه ِ لَومَةُ لائِمٍ. حَتّى بَلَغَ فى ذَلِكَ الرضا، وَ سَلَّمَ إلَيكَ القَضاءَ وَ عَبَدَكَ مُخلِصا وَ نَصَحَ لَكَ مُجتَهِدا.ك حَتّى أتاهُ اليَقينُ

ص: 20


1- . الاقبال: ص 494، و در چاپ ديگر: ج 2 ص 307. بحار الانوار: ج 100 ص 372.
2- . در نسخه اى ديگر: سُنَنِهِ.

فَقَبَضْتَهُ إلَيكَ شَهيدا سَعِيدا وليّا تَقيّا رَضيّا زَكيّا هاديا مَهديّا. اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ عَلَيهِ أفضَلَ ما صَلَّيتَ عَلى أحَدٍ مِن أنبيَائِكَ و أصفيَائِكَ، يا رَبَّ العالَمينَ.

ترجمه زيارت

خدايا، درود فرست بر ولى ات، و برادر پيامبرت و وزير و حبيب و دوستش، و جايگاه راز و برگزيده از خانواده اش، و جانشينش و پاك و خالص و امين ولى اش و شريف ترين عترتش. آنان كه به او ايمان آوردند، و پدر نسل و درگاه حكمت و گوياى به حجّت و دعوت كننده به شريعتش و رهرو روشش و جانشين او بر ملّتش، سرور مسلمانان و اميرمؤمنان و پيشرو سپيدرويان. برترين درودى كه بر يكى از خلق خود و برگزيدگان و جانشينان پيامبرانت فرستادى.

خدايا، من شهادت مى دهم كه او از جانب پيامبرت - درود خدا بر او و خاندانش - آنچه را بر عهده داشت رساند و آنچه نگهدارى اش از او خواسته شده بود رعايت كرد، و آنچه را به او سپرده شده بود حفظ كرد. حلالت را حلال كرد و حرامت را حرام كردو احكامت را بپاداشت و به راهت فرا خواند و دوستانت را دوست داشت و دشمنانت را دشمن داشت و با پيمان شكنان از راهت و ستمكاران و خارج شدگان از فرمانت نبرد كرد، در حالى كه شكيبايى به خرج داد و به حساب خدا گذاشت، روى كنان نه روى گردان و از سرزنش كنندگان در راه خدا باكى به خود راه نداد. تا در اين زمينه به مقام رضا رسيد و قضا را تسليم تو كرد، و خالصانه تو را پرستيد، و با كوششى سخت خيرخواهى نمود تا مرگ او فرا رسيد. پس به سوى خود شهيد و خوشبخت ولى پرهيزگار و پسنديده و پاك و هدايتگر و هدايت شده قبض روحش نمودى. خدايا، بر محمد و او درود فرست، برترين درودى كه بر يكى از پيامبران و برگزيدگانت فرستادى، اى پروردگار جهانيان.

امام صادق عليه السلام پس از خواندن دعايى كه در پايان دو ركعت نماز ظهر عيد غدير آمده، براى رفع نيازمندى ها به زيارت جد بزرگوارشان حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام رفتند، و زيارتى را - كه ذكر آن گذشت - در آنجا خواندند.(1)

ص: 21


1- . الصحيفة الصادقية: ص 110.
2 - زيارت امين اللّه
اشاره

2 - زيارت امين اللّه (1)

در زيارت هاى مخصوص روز عيد غدير، بر زيارت معروف به امين اللّه نيز تأكيد شده است. حضرت باقر عليه السلام مى فرمايد: حضرت سجاد عليه السلام زيارت نمود آن حضرت را در حالى كه محاسن شريف آن حضرت به اشك مباركش آغشته بود. آن زيارت «امين اللّه» است:

متن زيارت

السَلامُ عَلَيكَ يا أمينَ اللّه ِ فى أرضِهِ وَ حُجَّتَهُ عَلى عِبادِهِ. السَلامُ عَلَيكَ يا أميرَالمُؤمِنينَ.

أشهَدُ أنَّكَ جاهَدتَ فِى اللّه ِ حَقَّ جِهادِهِ، وَ عَمِلتَ بِكِتابِهِ، وَ اتَّبَعتَ سُنَنَ نَبيِّهِ صَلَّى اللّه ُ عَلَيهِ وَ آلِهِ، حَتّى دَعاكَ اللّه ُ إلى جِوارِهِ، فَقَبَضَكَ إلَيهِ بِاختيارِهِ، وَ ألزَمَ أعداءَكَ الحُجَّةَ مَعَ ما لَكَ مِنَ الحُجَجِ البالِغَةِ عَلى جَميعِ خَلقِهِ.

اللهُمَّ فَاجعَل نَفسى مُطمَئِنَّةً بِقَدَرِكَ، راضيَةً بِقَضائِكَ، مُولَعَةً بِذِكرِكَ وَ دُعائِكَ، مُحِبَّةً لِصَفوَةِ أوليائِكَ، مَحبُوبَةً فى أرضِكَ وَ سَمائِكَ، صابِرَةً عَلى نُزولِ بَلائِكَ، شاكِرَةً لِفَواضِلِ نَعمائِكَ، ذاكِرَةً لِسوابِغِ آلائِكَ، مُشتاقَةً إلى فَرحَةِ لِقائِكَ، مُتَزَوِّدَةً التَقوى لِيَومِ جَزائِكَ، مُسْتَنَّةً بِسُنَنِ أولِيائِكَ، مُفارِقَةً لِأَخلاقِ أعدائِكَ، مَشغُولَةً عَنِ الدُنيا بِحَمدِكَ وَ ثَنائِكَ.

سپس گونه اش را بر قبر حضرت قرار داده و چنين فرمود:

اللهُمَّ إنَّ قُلُوبَ المُخبِتينَ إلَيكَ والِهَةٌ، وَ سُبُلَ الراغِبينَ إلَيكَ شارِعَةٌ، وَ أعلامَ القاصِدينَ إلَيكَ واضِحَةٌ، وَ أفئِدَةَ العارِفينَ مِنْكَ فازِعَةِ، وَ أصواتَ الداعينَ إلَيكَ صاعِدَةٌ، وَ أبوابَ الإجابَةِ لَهُم مُفَتَّحَةٌ، وَ دَعوَةَ مَن ناجاكَ مُستَجابَةٌ.

ص: 22


1- . كامل الزيارات: ص 37. مصباح المتهجد: ص 738، 739. الاقبال: ص 470. بحار الانوار: ج 100 ص 358.

وَ تَوبَةَ مَن أنابَ إلَيكَ مَقبُولَةٌ، وَ عَبرَةَ مَن بَكى مِن خَوفِكَ مَرحُومَةٌ، وَ الإغاثَةَ لِمَنِ استَغاثَ بِكَ مَوجُودَةٌ مَبذُولَةٌ، وَ الإعانَةَ لِمَنِ استَعانَ بِكَ مَبذُولَةٌ مَوْجُودَةٌ، وَ عِداتِكَ لِعِبادِكَ مُنجَزَةٌ، وَ زَلَلَ مَنِ استَقالَكَ مُقالَةٌ، وَ أعمالَ العامِلينَ لَدَيكَ مَحفُوظَةٌ.

وَ أرزاقَكَ إلَى الخَلائِقِ مِن لَدنكَ نازِلَةٌ، وَ عَوائِدَ المَزيدِ إلَيهِم واصِلَةٌ، وَ ذُنُوبَ المُستَغفِرينَ مَغفُورَةٌ، وَ حَوائِجَ خَلقِكَ عِندَكَ مَقضِيَّةٌ، وَ جَوائِزَ السائِلينَ عِندَكَ مُوَفَّرَةٌ، وَ عَوائِدَ المَزيدِ مُتَواتِرَةٌ، وَ مَوائِدَ المُستَطعِمينَ مُعَدَّةٌ، وَ مَناهِلَ الظِماءِ لَدَيكَ مُترَعَةٌ.

اللهُمَّ فَاستَجِب دُعائى، وَ اقبَل ثَنائى وَ اجمَع بَينى وَ بَينَ أوليائى، بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلىٍّ وَ فاطِمَةَ وَ الحَسَنِ وَ الحُسَينِ. إنَّكَ وَلىُّ نَعمائى وَ مُنتَهى مُناىَ وَ غايَةُ رَجائى فى مُنقَلَبى وَ مَثواىَ.

أنتَ إلهى وَ سَيّدى وَ مَولاى. إغفِر لى وَ لأوليائنا، وَ كفَّ عَنّا أعداءنا وَ اشغَلهُم عَن أذانا، وَ أظهِر كَلِمَةَ الحَقِّ وَ اجعَلها العُليا، وَ أدحِض كَلِمَةَ الباطِل وَ اجعَلها السُفلى. إنَّك عَلى كُلِّ شَى ء قَدير.

ترجمه زيارت

سلام بر تو اى امانتدار خدا در زمين او و حجتش بر بندگان او. سلام بر تو اى اميرمؤمنان. گواهى دهم كه تو در راه خدا جهاد كردى چنانچه بايد و رفتار كردى به كتاب خدا، و پيروى كردى از سنت هاى پيامبرش سلام خدا بر آو و خاندانش. تا اينكه خداوند تو را به جوار خويش دعوت فرمود و به اختيار خودش جانت را قبض نمود، و ملزم كرد دشمنانت را به حجت و برهان با حجت هاى رساى ديگرى كه با تو بود بر تمامى خلق خود.

خدايا، نفس مرا به تقديرت آرام قرار ده، و به قضايت خوشنود و به ذكر و دعايت حريص، و دوستدار برگزيدگان دوستانت و محبوب در زمين و آسمانت، و شكيبا در مورد نزول بلايت، و سپاسگزار در برابر نعمت هاى فزونت، و متذكر عطاياى فراوانت، مشتاق به شاد گشتن ديدارت، توشه گير پرهيزكارى براى روز پاداشت،

ص: 23

پيروى كننده روش هاى دوستانت، دورى گزيننده اخلاق دشمنانت، سرگرم از دنيا به ستايش و ثنايت.

خدايا، براستى دل هاى فروتنان درگاهت به سوى تو حيران است، و راه هاى مشتاقان به جانب تو باز است، و نشانه هاى قاصدان كويت آشكار و نمايان است، و قلب هاى عارفان از تو ترسان است، و صداهاى خوانندگان به طرف تو صاعد، و درهاى اجابت به رويشان باز است، و دعاى آن كس كه با تو راز گويد مستجاب است، و توبه آن كس كه به درگاه تو باز گردد پذيرفته است، و اشك ديده آن كس كه از ترس تو گريد مورد رحم و مهر است، و فريادرسى تو براى كسى كه به تو استغاثه كند آماده است، و كمك كاريت براى آن كس كه از تو كمك خواهد رايگان است، و وعده هايى كه به بندگانت دادى وفايش حتمى است، و لغزش كسى كه از تو پوزش طلبد بخشوده است، و كارهاى آنان كه براى تو كار كنند در نزد تو محفوظ است، و روزى هايى كه به آفريدگانت دهى از نزدت ريزان است، و بهره هاى بيشترى هم بسويشان مى رسد، و گناه آمرزش خواهان (از تو) آمرزيده است، و حاجت هاى آفريدگانت نزد تو روا شده است، و جايزه هاى سائلان در پيش تو شايان و وافر است، و بهره هاى فزون پياپى است، و خوان هاى احسان تو براى طعام خواهان آماده است، و حوض هاى آب براى تشنگان لبريز است.

خدايا، پس دعايم را مستجاب كن، و مدح و ثنايم را بپذير، و ميان من و دوستانم گردآور، به حق محمد و على و فاطمه و حسن و حسين، كه به راستى تويى صاحب نعمت هايم و منتهاى آرزويم و سر حد نهايى اميدم و بازگشتگاه و اقامتگاهم.

تويى معبود و آقا و مولاى من، دوستان ما را بيامرز، و دشمنانمان را از ما بازدار و از آزار ما سرگرمشان كن، و گفتار حق را آشكار كن و آن را برتر قرار ده، و گفتار باطل را از ميان ببر و آن را پست گردان، كه به راستى تو بر هر چيز توانايى.

حضرت باقر عليه السلام فرمود: اين زيارت را فردى از شيعيان ما نزد قبر اميرالمؤمنين عليه السلام يا در كنار قبر يكى از ائمه عليهم السلام نمى خواند، مگر آنكه اين زيارت در نامه اى از نور قرار

ص: 24

گرفته و به مهر رسول خدا صلى الله عليه و آله مى رسد، و در نهايت به حضرت قائم عليه السلام تسليم مى گردد. پس اگر خدا بخواهد (در روز قيامت) اين زيارت با بشارت و خوشامدگويى و بزرگداشت به استقبال او مى رود.

جابر مى گويد: اين زيارت را براى حضرت صادق عليه السلام نقل كردم، آن حضرت فرمود: هر گاه خواستى پس از اين زيارت يكى از ائمه عليهم السلام را وداع كنى چنين بگو:

السَلامُ عَلَيكَ أيَّهَا الإمامِ وَ رَحمَةُ اللّه ِ وَ بَرَكاتُهُ. أستَودِعُكَ اللّه َ وَ عَلَيكَ السَلامُ وَ رَحمَةُ اللّه ِ وَ بَرَكاتُهُ. آمَنّا بِالرَسولِ وَ بِما جِئتُم بِهِ وَ دَعَوتُم إلَيهِ. اللّهُمَّ لا تَجعَلهُ آخِرَ العَهدِ مِن زيارَتى وَليِّكَ. اللّهُمَّ لا تَحرِمنى ثَوابَ مَزارِه الَذى أوجَبتَ لَهُ، وَ يَسِّر لَنا العَودَ إلَيهِ، إن شاءَ اللّه ُ تَعالى.

علامه مجلسى در ذيل اين زيارت مى نويسد: در متن خبر، لفظى نيست كه بر اختصاص اين زيارت به روز عيد غدير دلالت داشته باشد.(1)

3 - زيارت غديريه
اشاره

3 - زيارت غديريه(2)

زيارتى است كه از امام حسن عسكرى عليه السلام از پدرش امام هادى عليه السلام - زمانى كه معتصم آن حضرت را تبعيد كرده بود - نقل شده است كه فرمود:

اذن دخول

هر گاه زيارت آن حضرت را اراده كردى، جلوى درب قبه شريفه آن حضرت بايست و اذن دخول(3) بگير و بگو:

ص: 25


1- . بحار الانوار: ج 100 ص 268، به نقل از فرحة الغرى.
2- . المزار شهيد اول : ص 108. بحار الانوار: ج 100 ص 350 ح 6 ، ص 359 - 368.
3- . مزار شهيد : ص 19: اذن دخول براى اين زيارت را اينگونه بيان كرده است: اللهم إنى وقفت على باب بيت من بيوت نبيك ... . اذن دخول كه به معناى درخواست فرمان براى شرفيابى است، يكى از آداب زيارت مى باشد. علاوه بر خواص و آثارى كه دارد مصداق روشنى از اظهار ادب است، چون زائر ادب است، چون زائر محب و با معرفت مى داند حضور در محضر امام معصوم عليه السلام بى اذن خدا و رسول و حجت خدا و فرشتگان پذيرفته نيست. اين اذن، نه تنها هنگام ورود به حرم مطهرشان، بلكه در زمان حيات ظاهريشان نيز متداول بوده است. تا آنجا كه اصحاب خاص، وقتى عزم ديدار امام عليه السلام را مى كردند، بر در منزل آن امام مى ايستادند و اجازه ورود مى گرفتند. خداى متعال با صراحت در قرآن مجيد، مؤمنان را از وارد شدن بى اذن به خانه پيامبر صلى الله عليه و آله منع كرده، و در سوره احزاب آيه 53 مى فرمايد: «يا أيها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوت النبى إلا أن يُؤذَن لكم» : «اى كسانى كه ايمان آورده ايد به خانه هاى پيامبر وارد نشويد مگر اينكه به شما اذن داده شود» . و خانه پيشوايان معصوم عليه السلام به منزله خانه پيامبر صلى الله عليه و آله است. چنانكه امام عليه السلامدر همين زيارت در ابتداى اذن دخول مى فرمايد: اللهم إنى وقفت على باب بيت من بيوت نبيك صلى الله عليه و آله: پروردگارا، من بر خانه اى از خانه هاى پيامبرت ايستاده ام.

اللّهُمَّ إنّى وَقَفتُ عَلى بابِ بَيتٍ مِن بُيوتِ نَبيِّك، وَ قَد مَنَعتَ الناسَ الدُخولَ إلى بُيوتِهِ إلاّ بُإذنِ نَبيِّك؛ فَقُلتَ: «يا أيُّهَا الذينَ آمَنوا لا تَدخُلوا بُيوتَ النَبىِّ إلاّ أن يُؤذَنَ لَكُم» . وَ إنّى أعتَقِدُ حُرمَةَ نَبيِّك فى غَيبَتِهِ، كَما أعتَقِد فى حَضرَتِهِ. وَ أعلَمُ أنّ رَسولَكَ وَ خُلَفائَكَ أحياءٌ عِندَكَ يُرزَقونَ. يَرَونَ مَكانى فى وَقتى هذا، وَ يَسمَعونَ كَلامى، وَ أنَّكَ حَجَبتَ عَن سَمعى كَلامَهُم، وَ فَتحتَ بابَ فَهمى بِلَذيذِ مُناجاتِهِم.

فَإنّى أستَأذِنُكَ يا رَبِّ أوَّلاً، وَ أستَأذِنُ رَسولَكَ ثانيا، وَ أستَأذِنُ خَليفَتَكَ الإمامَ المُفتَرَضِ عَلىَّ طاعَتُهُ فِى الدُخولِ فى ساعَتى هذِهِ، وَ أستَأذِنُ مَلائِكَتَكَ المُوَكَّلينَ بِهذِهِ البُقعَةِ المُبارَكَةِ المُطيعَةِ لَكَ السامِعَةِ. السَلامُ عَلَيكُم أيُّهَا المَلائِكَةِ المُوَكَّلونَ بِهذَا المَشهَدِ المُبارَكِ، وَ رَحمَةُ اللّه ِ وَ بَرَكاتُهُ.

بِإذنِ اللّه ِ وَ إذنِ رَسولِهِ، وَ إذنِ خُلَفائِهِ وَ إذنِ هذَا الإمامُ وَ إذنِكُم - صَلَواتُ اللّه ِ عَلَيكُم أجمعين - أدخُلُ هذَا البَيتِ، مُتَقَرِّبا إلَى اللّه ِ وَ رَسولِهِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرينَ. وَ كونوا مَلائِكةَ اللّه ِ أعوانى وَ كونوا أنصارى، حَتّى أدخُلُ هذَا البَيتِ، وَ أدعو اللّه َ بِفُنونِ الدَعواتِ، وَ أعتَرِفُ للّه ِ بِالعُبوديَّةِ، وَ لِهذَا الإمامِ وَ أبنائِهِ - صَلَواتُ اللّه ِ عَلَيهِم - بِالطاعَةِ:

خدايا، بر درى از درهاى خانه اى از خانه هاى پيامبرت ايستاده ام، و تو مردم را از داخل شدن بدون اجازه پيامبرت منع كرده اى، آنجا كه در قرآن فرمودى: «اى مؤمنان به خانه هاى پيامبر وارد نشويد مگر اينكه به شما اجازه دهند» . و من احترام پيامبرت

ص: 26

را در نبودنِ ظاهرىِ او اعتقاد دارم، همانگونه كه در حضور او اعتقاد دارم، و مى دانم كه رسولت و جانشينانت همواره زنده اند و نزد تو روزى داده مى شوند. محل ايستادنم در اينجا را مى بينند و سخنم را مى شنوند و به سلامم پاسخ مى دهند، ولى تو گوشم را از شنيدن كلامشان در پرده قرار داده اى و درب فهم مرا به چشيدن لذّت مناجاتشان باز كرده اى.

من ابتدا از تو اى پروردگارم اجازه مى خواهم، و دوم از پيامبرت اذن مى خواهم، و از خليفه ات امامى كه اطاعتش را بر من واجب كرده اى اجازه مى خواهم كه در اين لحظه وارد شوم. و سوم از فرشتگان گماشته شده به اين بارگاه مبارك كه فرمانبردار و گوش به فرمان تو هستند. سلام بر شما اى فرشتگانِ گماشته شده بر اين مكان مبارك و رحمت خدا و بركات او.

با اجازه خدا و اجازه پيامبرش و اجازه جانشينانش و اجازه اين امام و اجازه شما (اى فرشتگان) - كه دورودهاى خدا بر شما باد - به اين خانه وارد مى شوم. در حالى كه به خدا و پيامبرش محمد و خاندان پاكش تقرّب مى جويم. اى فرشتگان خدا، پشتيبان و ياوران من باشد، تا وارد اين خانه شوم و خداوند را به انواع دعاها بخوانم، و براى خدا به بندگى و براى اين امام و فرزندانش - كه درود خدا بر ايشان باد - به فرمانبرداى اعتراف كنم.

سپس با پاى راست وارد شو و آهسته پيش برو تا به ضريح مطهر برسى. ضريح را رو به رو قرار بده و پشت به قبله بايست و بگو:

متن زيارت غديريه

السَّلامُ عَلَى مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللّه ِ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ وَ سَيِّدِ الْمُرْسَلِينَ وَ صَفْوَةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ. أَمِينِ اللّه ِ عَلَى وَحْيِهِ وَ عَزَائِمِ أَمْرِهِ وَ الْخَاتِمِ لِمَا سَبَقَ وَ الْفَاتِحِ لِمَا اسْتُقْبِلَ وَ الْمُهَيْمِنِ عَلَى ذَلِكَ كُلِّهِ وَ رَحْمَةُ اللّه ِ وَ بَرَكَاتُهُ وَ صَلَوَاتُهُ وَ تَحِيَّاتُهُ. السَّلامُ عَلَى أَنْبِيَاءِ اللّه ِ وَ رُسُلِهِ وَ مَلائِكَتِهِ الْمُقَرَّبِينَ وَ عِبَادِهِ الصَّالِحِينَ. السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدَ الْوَصِيِّينَ

ص: 27

وَ وَارِثَ عِلْمِ النَّبِيِّينَ وَ وَلِىَّ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ مَوْلاىَ وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةُ اللّه ِ وَ بَرَكَاتُهُ. السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مَوْلاىَ يَا أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ يَا أَمِينَ اللّه ِ فِى أَرْضِهِ وَ سَفِيرَهُ فِى خَلْقِهِ وَ حُجَّتَهُ الْبَالِغَةَ عَلَى عِبَادِهِ.

السَّلامُ عَلَيْكَ يَا دِينَ اللّه ِ الْقَوِيمَ وَ صِرَاطَهُ الْمُسْتَقِيمَ. السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبَأُ الْعَظِيمُ الَّذِى هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ وَ عَنْهُ يُسْأَلُونَ. السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ آمَنْتَ بِاللّه ِ وَ هُمْ مُشْرِكُونَ وَ صَدَّقْتَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ مُكَذِّبُونَ وَ جَاهَدْتَ [فِى اللّه ِ ]وَ هُمْ مُحْجِمُونَ [مُجْمِحُونَ] وَ عَبَدْتَ اللّه َ مُخْلِصا لَهُ الدِّينَ صَابِرا مُحْتَسِبا حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ، أَلا لَعْنَةُ اللّه ِ عَلَى الظَّالِمِينَ. السَّلامُ عَلَيْكَ يَا سَيِّدَ الْمُسْلِمِينَ وَ يَعْسُوبَ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِمَامَ الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدَ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ رَحْمَةُ اللّه ِ وَ بَرَكَاتُهُ.

أَشْهَدُ أَنَّكَ أَخُو رَسُولِ اللّه ِ، وَ وَصِيُّهُ، وَ وَارِثُ عِلْمِهِ، وَ أَمِينُهُ عَلَى شَرْعِهِ، وَ خَلِيفَتُهُ فِى أُمَّتِهِ، وَ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللّه ِ وَ صَدَّقَ بِمَا أُنْزِلَ عَلَى نَبِيِّهِ. وَ أَشْهَدُ أَنَّهُ قَدْ بَلَّغَ عَنِ اللّه ِ مَا أَنْزَلَهُ فِيكَ. فَصَدَعَ بِأَمْرِهِ، وَ أَوْجَبَ عَلَى أُمَّتِهِ فَرْضَ طَاعَتِكَ وَ وِلايَتِكَ، وَ عَقَدَ عَلَيْهِمُ الْبَيْعَةَ لَكَ، وَ جَعَلَكَ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَمَا جَعَلَهُ اللّه ُ كَذَلِكَ.

ثُمَّ أَشْهَدَ اللّه َ تَعَالَى عَلَيْهِمْ فَقَالَ: أَ لَسْتُ قَدْ بَلَّغْتُ ؟ فَقَالُوا: اللَّهُمَّ بَلَى. فَقَالَ: اللَّهُمَّ اشْهَدْ وَ كَفَى بِكَ شَهِيدا وَ حَاكِما بَيْنَ الْعِبَادِ. فَلَعَنَ اللّه ُ جَاحِدَ وِلايَتِكَ بَعْدَ الاْءِقْرَارِ وَ نَاكِثَ عَهْدِكَ بَعْدَ الْمِيثَاقِ.

وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ وَفَيْتَ بِعَهْدِ اللّه ِ تَعَالَى، وَ أَنَّ اللّه َ تَعَالَى مُوفٍ لَكَ بِعَهْدِهِ، «وَ مَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهِ اللّه َ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرا عَظِيما» .(1)

وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ، الْحَقُّ الَّذِى نَطَقَ بِوِلايَتِكَ التَّنْزِيلُ، وَ أَخَذَ لَكَ الْعَهْدَ عَلَى الْأُمَّةِ بِذَلِكَ الرَّسُولُ.

ص: 28


1- . فتح / 48.

وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ وَ عَمَّكَ وَ أَخَاكَ الَّذِينَ تَاجَرْتُمُ اللّه َ بِنُفُوسِكُمْ. فَأَنْزَلَ اللّه ُ فِيكُمْ:

«إِنَّ اللّه َ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِى سَبِيلِ اللّه ِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْدا عَلَيْهِ حَقّا فِى التَّوْرَيةِ وَ الاْءِنْجِيلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللّه ِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِى بَايَعْتُمْ بِهِ وَ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ . التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الاْمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللّه ِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ» .(1)

أَشْهَدُ يَا أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ أَنَّ الشَّاكَّ فِيكَ مَا آمَنَ بِالرَّسُولِ الْأَمِينِ، وَ أَنَّ الْعَادِلَ بِكَ غَيْرَكَ عَانِدٌ [عَادِلٌ] عَنِ الدِّينِ الْقَوِيمِ الَّذِى ارْتَضَاهُ لَنَا رَبُّ الْعَالَمِينَ وَ أَكْمَلَهُ بِوِلايَتِكَ يَوْمَ الْغَدِيرِ.

وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ الْمَعْنِىُّ بِقَوْلِ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ: «وَ أَنَّ هَذَا صِرَاطِى مُسْتَقِيما فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ» .(2) ضَلَّ وَ اللّه ِ وَ أَضَلَّ مَنِ اتَّبَعَ سِوَاكَ وَ عَنَدَ عَنِ الْحَقِّ مَنْ عَادَاكَ. اللَّهُمَّ سَمِعْنَا لِأَمْرِكَ وَ أَطَعْنَا وَ اتَّبَعْنَا صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ، فَاهْدِنَا رَبَّنَا وَ لا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا إِلَى طَاعَتِكَ وَ اجْعَلْنَا مِنَ الشَّاكِرِينَ لِأَنْعُمِكَ.

وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ لَمْ تَزَلْ لِلْهَوَى مُخَالِفا، وَ لِلتُّقَى مُحَالِفا، وَ عَلَى كَظْمِ الْغَيْظِ قَادِرا، وَ عَنِ النَّاسِ عَافِيا غَافِرا، وَ إِذَا عُصِىَ اللّه ُ سَاخِطا، وَ إِذَا أُطِيعَ اللّه ُ رَاضِيا، وَ بِمَا عَهِدَ إِلَيْكَ عَامِلاً. رَاعِيا لِمَا اسْتُحْفِظْتَ، حَافِظا لِمَا اسْتُودِعْتَ، مُبَلِّغا مَا حُمِّلْتَ، مُنْتَظِرا مَا وُعِدْتَ.

وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ مَا اتَّقَيْتَ ضَارِعا، وَ لا أَمْسَكْتَ عَنْ حَقِّكَ جَازِعا، وَ لا أَحْجَمْتَ عَنْ مُجَاهَدَةِ غَاصِبِيكَ [عَاصِيكَ] نَاكِلاً، وَ لا أَظْهَرْتَ الرِّضَى بِخِلافِ مَا يُرْضِى اللّه َ مُدَاهِنا، وَ لا وَهَنْتَ لِمَا أَصَابَكَ فِى سَبِيلِ اللّه ِ، وَ لا ضَعُفْتَ وَ لا اسْتَكَنْتَ عَنْ طَلَبِ حَقِّكَ مُرَاقِبا.

ص: 29


1- . توبه / 111، 112.
2- . انعام / 153.

مَعَاذَ اللّه ِ أَنْ تَكُونَ كَذَلِكَ، بَلْ إِذْ ظُلِمْتَ احْتَسَبْتَ رَبَّكَ، وَ فَوَّضْتَ إِلَيْهِ أَمْرَكَ. وَ ذَكَّرْتَهُمْ فَمَا ادَّكَرُوا، وَ وَعَظْتَهُمْ فَمَا اتَّعَظُوا، وَ خَوَّفْتَهُمُ اللّه َ فَمَا تَخَوَّفُوا.

وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ يَا أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ جَاهَدْتَ فِى اللّه ِ حَقَّ جِهَادِهِ، حَتَّى دَعَاكَ اللّه ُ إِلَى جِوَارِهِ، وَ قَبَضَكَ إِلَيْهِ بِاخْتِيَارِهِ، وَ أَلْزَمَ أَعْدَاءَكَ الْحُجَّةَ بِقَتْلِهِمْ إِيَّاكَ، لِتَكُونَ الْحُجَّةُ لَكَ عَلَيْهِمْ مَعَ مَا لَكَ مِنَ الْحُجَجِ الْبَالِغَةِ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِهِ.

السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ. عَبَدْتَ اللّه َ مُخْلِصا، وَ جَاهَدْتَ فِى اللّه ِ صَابِرا، وَ جُدْتَ بِنَفْسِكَ مُحْتَسِبا، وَ عَمِلْتَ بِكِتَابِهِ، وَ اتَّبَعْتَ سُنَّةَ نَبِيِّهِ، وَ أَقَمْتَ الصَّلاةَ، وَ آتَيْتَ الزَّكَاةَ، وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ، وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ. مَا اسْتَطَعْتَ مُبْتَغِيا مَا عِنْدَ اللّه ِ، رَاغِبا فِيمَا وَعَدَ اللّه ُ. لا تَحْفِلُ بِالنَّوَائِبِ، وَ لا تَهِنُ عِنْدَ الشَّدَائِدِ، وَ لا تَحْجِمُ عَنْ مُحَارِبٍ أَفِكَ مَنْ نَسَبَ غَيْرَ ذَلِكَ إِلَيْكَ، وَ افْتَرَى بَاطِلاً عَلَيْكَ، وَ أَوْلَى لِمَنْ عَنَدَ عَنْكَ.

لَقَدْ جَاهَدْتَ فِى اللّه ِ حَقَّ الْجِهَادِ، وَ صَبَرْتَ عَلَى الْأَذَى صَبْرَ احْتِسَابٍ، وَ أَنْتَ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللّه ِ، وَ صَلَّى لَهُ، وَ جَاهَدَ وَ أَبْدَى صَفْحَتَهُ فِى دَارِ الشِّرْكِ، وَ الْأَرْضُ مَشْحُونَةٌ ضَلالَةً، وَ الشَّيْطَانُ يُعْبَدُ جَهْرَةً. وَ أَنْتَ الْقَائِلُ: لا تَزِيدُنِى كَثْرَةُ النَّاسِ حَوْلِى عِزَّةً وَ لا تَفَرُّقُهُمْ عَنِّى وَحْشَةً، وَ لَوْ أَسْلَمَنِى النَّاسُ جَمِيعا لَمْ أَكُنْ مُتَضَرِّعا.

اعْتَصَمْتَ بِاللّه ِ فَعَزَزْتَ وَ آثَرْتَ الاْخِرَةَ عَلَى الْأُولَى. فَزَهِدْتَ وَ أَيَّدَكَ اللّه ُ وَ هَدَاكَ وَ أَخْلَصَكَ وَ اجْتَبَاكَ. فَمَا تَنَاقَضَتْ أَفْعَالُكَ، وَ لا اخْتَلَفَتْ أَقْوَالُكَ، وَ لا تَقَلَّبَتْ أَحْوَالُكَ، وَ لا ادَّعَيْتَ وَ لا افْتَرَيْتَ عَلَى اللّه ِ كَذِبا، وَ لا شَرِهْتَ إِلَى الْحُطَامِ، وَ لا دَنَّسَكَ الاْثَامُ. وَ لَمْ تَزَلْ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكَ وَ يَقِينٍ مِنْ أَمْرِكَ، تَهْدِى إِلَى الْحَقِّ وَ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ.

أَشْهَدُ شَهَادَةَ حَقٍّ، وَ أُقْسِمُ بِاللّه ِ قَسَمَ صِدْقٍ أَنَّ مُحَمَّدا وَ آلَهُ صَلَوَاتُ اللّه ِ عَلَيْهِمْ سَادَاتُ الْخَلْقِ، وَ أَنَّكَ مَوْلاىَ وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنِينَ، وَ أَنَّكَ عَبْدُ اللّه ِ وَ وَلِيُّهُ وَ أَخُو الرَّسُولِ

ص: 30

وَ وَصِيُّهُ وَ وَارِثُهُ، وَ أَنَّهُ الْقَائِلُ لَكَ: وَ الَّذِى بَعَثَنِى بِالْحَقِّ مَا آمَنَ بِى مَنْ كَفَرَ بِكَ وَ لا أَقَرَّ بِاللّه ِ مَنْ جَحَدَكَ، وَ قَدْ ضَلَّ مَنْ صَدَّ عَنْكَ، وَ لَمْ يَهْتَدِ إِلَى اللّه ِ وَ لا إِلَىَّ مَنْ لا يَهْتَدِى بِكَ، وَ هُوَ قَوْلُ رَبِّى عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ إِنِّى لَغَفَّارٌ لِمَنْ تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالِحا ثُمَّ اهْتَدَى»(1)، إِلَى وِلايَتِكَ.

مَوْلاىَ، فَضْلُكَ لا يَخْفَى، وَ نُورُكَ لا يُطْفَأُ [لا يُطْفَى]، وَ أَنَّ مَنْ جَحَدَكَ الظَّلُومُ الْأَشْقَى. مَوْلاىَ، أَنْتَ الْحُجَّةُ عَلَى الْعِبَادِ، وَ الْهَادِى إِلَى الرَّشَادِ، وَ الْعُدَّةُ لِلْمَعَادِ. مَوْلاىَ، لَقَدْ رَفَعَ اللّه ُ فِى الْأُولَى مَنْزِلَتَكَ، وَ أَعْلَى فِى الاْخِرَةِ دَرَجَتَكَ، وَ بَصَّرَكَ مَا عَمِىَ عَلَى مَنْ خَالَفَكَ، وَ حَالَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ مَوَاهِبِ اللّه ِ لَكَ.

فَلَعَنَ اللّه ُ مُسْتَحِلِّى الْحُرْمَةِ مِنْكَ، وَ ذَائِدِى الْحَقِّ عَنْكَ، وَ أَشْهَدُ أَنَّهُمُ الْأَخْسَرُونَ الَّذِينَ تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَ هُمْ فِيهَا كَالِحُونَ.

وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ مَا أَقْدَمْتَ وَ لا أَحْجَمْتَ وَ لا نَطَقْتَ وَ لا أَمْسَكْتَ إِلا بِأَمْرٍ مِنَ اللّه ِ وَ رَسُولِهِ؛ قُلْتَ: وَ الَّذِى نَفْسِى بِيَدِهِ، لَقَدْ نَظَرَ إِلَىَّ رَسُولُ اللّه ِ صَلَّى اللّه ُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَضْرِبُ بِالسَّيْفِ قُدْما.

فَقَالَ: يَا عَلِىُّ، أَنْتَ مِنِّى بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى، إِلا أَنَّهُ لا نَبِىَّ بَعْدِى، وَ أُعْلِمُكَ أَنَّ مَوْتَكَ وَ حَيَاتَكَ مَعِى وَ عَلَى سُنَّتِى. فَوَ اللّه ِ مَا كَذِبْتُ وَ لا كُذِبْتُ وَ لا ضَلَلْتُ وَ لا ضُلَّ بِى وَ لا نَسِيتُ مَا عَهِدَ إِلَىَّ رَبِّى، وَ إِنِّى لَعَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّى، بَيَّنَهَا لِنَبِيِّهِ وَ بَيَّنَهَا النَّبِىُّ لِى، وَ إِنِّى لَعَلَى الطَّرِيقِ الْوَاضِحِ، أَلْفِظُهُ لَفْظا.

صَدَقْتَ وَ اللّه ِ وَ قُلْتَ الْحَقَّ، فَلَعَنَ اللّه ُ مَنْ سَاوَاكَ بِمَنْ نَاوَاكَ، وَ اللّه ُ جَلَّ اسْمُهُ يَقُولُ: «هَلْ يَسْتَوِى الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ» .(2)

ص: 31


1- . طه / 82 .
2- . زمر / 9.

فَلَعَنَ اللّه ُ مَنْ عَدَلَ بِكَ مَنْ فَرَضَ اللّه ُ عَلَيْهِ وِلايَتَكَ وَ أَنْتَ وَلِىُّ اللّه ِ وَ أَخُو رَسُولِهِ وَ الذَّابُّ عَنْ دِينِهِ، وَ الَّذِى نَطَقَ الْقُرْآنُ بِتَفْضِيلِهِ؛ قَالَ اللّه ُ تَعَالَى: «وَ فَضَّلَ اللّه ُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْرا عَظِيما. دَرَجَاتٍ مِنْهُ وَ مَغْفِرَةً وَ رَحْمَةً وَ كَانَ اللّه ُ غَفُورا رَحِيما» .(1)

وَ قَالَ اللّه ُ تَعَالَى: «أَ جَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَ عِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللّه ِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ وَ جَاهَدَ فِى سَبِيلِ اللّه ِ لا يَسْتَوُونَ عِنْدَ اللّه ِ وَ اللّه ُ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ. الَّذِينَ آمَنُوا وَ هَاجَرُوا وَ جَاهَدُوا فِى سَبِيلِ اللّه ِ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللّه ِ وَ أُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ. يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوَانٍ وَ جَنَّاتٍ لَهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُقِيمٌ. خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدا إِنَّ اللّه َ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ» .(2)

أَشْهَدُ أَنَّكَ الْمَخْصُوصُ بِمِدْحَةِ اللّه ِ، الْمُخْلِصُ لِطَاعَةِ اللّه ِ، لَمْ تَبْغِ بِالْهُدَى بَدَلاً وَ لَمْ تُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّكَ أَحَدا. وَ أَنَّ اللّه َ تَعَالَى اسْتَجَابَ لِنَبِيِّهِ صَلَّى اللّه ُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِيكَ دَعْوَتَهُ، ثُمَّ أَمَرَهُ بِإِظْهَارِ مَا أَوْلاكَ لِأُمَّتِهِ إِعْلاءً لِشَأْنِكَ، وَ إِعْلانا لِبُرْهَانِكَ، وَ دَحْضا لِلْأَبَاطِيلِ وَ قَطْعا لِلْمَعَاذِيرِ.

فَلَمَّا أَشْفَقَ مِنْ فِتْنَةِ الْفَاسِقِينَ وَ اتَّقَى فِيكَ الْمُنَافِقِينَ، أَوْحَى إِلَيْهِ رَبُّ الْعَالَمِينَ: «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» .(3)

فَوَضَعَ عَلَى نَفْسِهِ أَوْزَارَ الْمَسِيرِ، وَ نَهَضَ فِى رَمْضَاءِ الْهَجِيرِ. فَخَطَبَ وَ أَسْمَعَ وَ نَادَى فَأَبْلَغَ. ثُمَّ سَأَلَهُمْ أَجْمَعَ فَقَالَ: هَلْ بَلَّغْتُ ؟ فَقَالُوا: اللَّهُمَّ بَلَى. فَقَالَ: اللَّهُمَّ اشْهَدْ. ثُمَّ قَالَ: أَلَسْتُ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ؟ فَقَالُوا: بَلَى. فَأَخَذَ بِيَدِكَ وَ قَالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهَذَا عَلِىٌّ مَوْلاهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ.

ص: 32


1- . نساء / 95، 96.
2- . توبه / 19 - 22.
3- . مائده / 67 .

فَمَا آمَنَ بِمَا أَنْزَلَ اللّه ُ فِيكَ عَلَى نَبِيِّهِ إِلاّ قَلِيلٌ، وَ لا زَادَ أَكْثَرَهُمْ غَيْرَ تَخْسِيرٍ. وَ لَقَدْ أَنْزَلَ اللّه ُ تَعَالَى فِيكَ مِنْ قَبْلُ وَ هُمْ كَارِهُونَ: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِى اللّه ُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِى سَبِيلِ اللّه ِ وَ لا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللّه ِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَ اللّه ُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ. إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ. وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللّه َ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّه ِ هُمُ الْغَالِبُونَ» .(1)

«رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ» .(2) «رَبَّنَا لا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَ هَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ» .(3)

اللَّهُمَّ إِنَّا نَعْلَمُ أَنَّ هَذَا هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِكَ فَالْعَنْ مَنْ عَارَضَهُ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كَذَّبَ بِهِ وَ كَفَرَ، «وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ» .(4)

السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدَ الْوَصِيِّينَ وَ أَوَّلَ الْعَابِدِينَ وَ أَزْهَدَ الزَّاهِدِينَ وَ رَحْمَةُ اللّه ِ وَ بَرَكَاتُهُ وَ صَلَوَاتُهُ وَ تَحِيَّاتُهُ. أَنْتَ مُطْعِمُ الطَّعَامِ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينا وَ يَتِيما وَ أَسِيرا لِوَجْهِ اللّه ِ، لا تُرِيدُ مِنْهُمْ جَزَاءً وَ لا شُكُورا. وَ فِيكَ أَنْزَلَ اللّه ُ تَعَالَى: «وَ يُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» .(5)

وَ أَنْتَ الْكَاظِمُ لِلْغَيْظِ وَ الْعَافِى عَنِ النَّاسِ وَ اللّه يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ، وَ أَنْتَ الصَّابِرُ فِى الْبَأْسَاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِينَ الْبَأْسِ، وَ أَنْتَ الْقَاسِمُ بِالسَّوِيَّةِ وَ الْعَادِلُ فِى الرَّعِيَّةِ وَ الْعَالِمُ بِحُدُودِ اللّه ِ مِنْ جَمِيعِ الْبَرِيَّةِ، وَ اللّه ُ تَعَالَى أَخْبَرَ عَمَّا أَوْلاكَ مِنْ فَضْلِهِ بِقَوْلِهِ: «أَ فَمَنْ كَانَ

ص: 33


1- . مائده / 54 - 56 .
2- . آل عمران / 53 .
3- . آل عمران / 8 .
4- . شعراء / 227.
5- . حشر / 9.

مُؤْمِنا كَمَنْ كَانَ فَاسِقا لا يَسْتَوُونَ. أَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ جَنَّاتُ الْمَأْوَى نُزُلاً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ» .(1)

وَ أَنْتَ الْمَخْصُوصُ بِعِلْمِ التَّنْزِيلِ وَ حُكْمِ التَّأْوِيلِ وَ نَصِّ الرَّسُولِ، وَ لَكَ الْمَوَاقِفُ الْمَشْهُودَةُ وَ الْمَقَامَاتُ الْمَشْهُورَةُ وَ الْأَيَّامُ الْمَذْكُورَةُ؛ يَوْمَ بَدْرٍ وَ يَوْمَ الْأَحْزَابِ، إِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللّه ِ الظُّنُونَا.

«هُنَالِكَ ابْتُلِىَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزَالاً شَدِيدا . وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللّه ُ وَ رَسُولُهُ إِلا غُرُورا . وَ إِذْ قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَ يَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِىَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَ مَا هِىَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلا فِرَارا» .(2)

وَ قَالَ اللّه ُ تَعَالَى: «وَ لَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ مَا زَادَهُمْ إِلا إِيمَانا وَ تَسْلِيما» .(3) فَقَتَلْتَ عَمْرَهُمْ، وَ هَزَمْتَ جَمْعَهُمْ، وَ رَدَّ اللّه ُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرا، وَ كَفَى اللّه ُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ، وَ كَانَ اللّه ُ قَوِيّا عَزِيزا.

وَ يَوْمَ أُحُدٍ إِذْ يُصْعِدُونَ وَ لا يَلْوُونَ عَلَى أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ يَدْعُوهُمْ فِى أُخْرَاهُمْ وَ أَنْتَ تَذُودُ بُهَمَ الْمُشْرِكِينَ عَنِ النَّبِىِّ ذَاتَ الْيَمِينِ وَ ذَاتَ الشِّمَالِ، حَتَّى رَدَّهُمُ اللّه ُ تَعَالَى عَنْكُمَا خَائِفِينَ وَ نَصَرَ بِكَ الْخَاذِلِينَ.

وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ عَلَى مَا نَطَقَ بِهِ التَّنْزِيلُ: «إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئا وَ ضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ. ثُمَّ أَنْزَلَ اللّه ُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ

ص: 34


1- . سجده / 18، 19.
2- . احزاب / 11 - 13.
3- . احزاب / 22.

وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ»(1)؛ وَ الْمُؤْمِنُونَ أَنْتَ. وَ مَنْ يَلِيكَ، وَ عَمُّكَ الْعَبَّاسُ يُنَادِى الْمُنْهَزِمِينَ: يَا أَصْحَابَ سُورَةِ الْبَقَرَةِ، يَا أَهْلَ بَيْعَةِ الشَّجَرَةِ. حَتَّى اسْتَجَابَ لَهُ قَوْمٌ قَدْ كَفَيْتَهُمُ الْمَئُونَةَ وَ تَكَفَّلْتَ دُونَهُمُ الْمَعُونَةَ. فَعَادُوا آيِسِينَ مِنَ الْمَثُوبَةِ، رَاجِينَ وَعْدَ اللّه ِ تَعَالَى بِالتَّوْبَةِ؛ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللّه ِ جَلَّ ذِكْرُهُ: «ثُمَّ يَتُوبُ اللّه ُ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ عَلَى مَنْ يَشَاءُ» .(2) وَ أَنْتَ حَائِزٌ دَرَجَةَ الصَّبْرِ، فَائِزٌ بِعَظِيمِ الْأَجْرِ.

وَ يَوْمَ خَيْبَرَ إِذْ أَظْهَرَ اللّه ُ خَوَرَ الْمُنَافِقِينَ، وَ قَطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِينَ، وَ الْحَمْدُ للّه ِ رَبِّ الْعَالَمِينَ. «وَ لَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللّه َ مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَ كَانَ عَهْدُ اللّه ِ مَسْئُولاً» .(3)

مَوْلاىَ، أَنْتَ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ، وَ الْمَحَجَّةُ الْوَاضِحَةُ، وَ النِّعْمَةُ السَّابِغَةُ، وَ الْبُرْهَانُ الْمُنِيرُ. فَهَنِيئا لَكَ بِمَا آتَاكَ اللّه ُ مِنْ فَضْلٍ وَ تَبّا لِشَانِئِكَ ذِى الْجَهْلِ. شَهِدْتَ مَعَ النَّبِىِّ صَلَّى اللّه ُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ جَمِيعَ حُرُوبِهِ وَ مَغَازِيهِ، تَحْمِلُ الرَّايَةَ أَمَامَهُ وَ تَضْرِبُ بِالسَّيْفِ قُدَّامَهُ.

ثُمَّ لِحَزْمِكَ الْمَشْهُورِ وَ بَصِيرَتِكَ فِى الْأُمُورِ أَمَّرَكَ فِى الْمَوَاطِنِ، وَ لَمْ يَكُنْ عَلَيْكَ أَمِيرٌ. وَ كَمْ مِنْ أَمْرٍ صَدَّكَ عَنْ إِمْضَاءِ عَزْمِكَ فِيهِ التُّقَى، وَ اتَّبَعَ غَيْرُكَ فِى مِثْلِهِ الْهَوَى. فَظَنَّ الْجَاهِلُونَ أَنَّكَ عَجَزْتَ عَمَّا إِلَيْهِ انْتَهَى.

ضَلَّ وَ اللّه ِ الظَّانُّ لِذَلِكَ وَ مَا اهْتَدَى، وَ لَقَدْ أَوْضَحْتَ مَا أَشْكَلَ مِنْ ذَلِكَ لِمَنْ تَوَهَّمَ وَ امْتَرَى بِقَوْلِكَ صَلَّى اللّه ُ عَلَيْكَ: قَدْ يَرَى الْحُوَّلُ الْقُلَّبُ وَجْهَ الْحِيلَةِ وَ دُونَهَا حَاجِزٌ مِنْ تَقْوَى اللّه ِ فَيَدَعُهَا رَأْىَ الْعَيْنِ، وَ يَنْتَهِزُ فُرْصَتَهَا مَنْ لا حَرِيجَةَ [جَرِيحَةَ] لَهُ فِى الدِّينِ.

صَدَقْتَ وَ اللّه ِ وَ خَسِرَ الْمُبْطِلُونَ.

وَ إِذْ مَاكَرَكَ النَّاكِثَانِ فَقَالا: نُرِيدُ الْعُمْرَةَ. فَقُلْتَ لَهُمَا: لَعَمْرُكُمَا مَا تُرِيدَانِ الْعُمْرَةَ، لَكِنْ

ص: 35


1- . توبه / 25، 26.
2- . توبه / 27.
3- . احزاب / 15.

تُرِيدَانِ الْغَدْرَةَ. فَأَخَذْتَ الْبَيْعَةَ عَلَيْهِمَا وَ جَدَّدْتَ الْمِيثَاقَ، فَجَدَّا فِى النِّفَاقِ. فَلَمَّا نَبَّهْتَهُمَا عَلَى فِعْلِهِمَا، أَغْفَلا وَ عَادَا وَ مَا انْتَفَعَا، وَ كَانَ عَاقِبَةُ أَمْرِهِمَا خُسْرا.

ثُمَّ تَلاهُمَا أَهْلُ الشَّامِ. فَسِرْتَ إِلَيْهِمْ بَعْدَ الاْءِعْذَارِ، وَ هُمْ لا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ وَ لا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ، هَمَجٌ رَعَاعٌ ضَالُّونَ، وَ بِالَّذِى أُنْزِلَ عَلَى مُحَمَّدٍ فِيكَ كَافِرُونَ وَ لِأَهْلِ الْخِلافِ عَلَيْكَ نَاصِرُونَ. وَ قَدْ أَمَرَ اللّه ُ تَعَالَى بِاتِّبَاعِكَ وَ نَدَبَ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى نَصْرِكَ وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه َ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ» .(1)

مَوْلاىَ، بِكَ ظَهَرَ الْحَقُّ وَ قَدْ نَبَذَهُ الْخَلْقُ، وَ أَوْضَحْتَ السُّنَنَ بَعْدَ الدُّرُوسِ وَ الطَّمْسِ. فَلَكَ سَابِقَةُ الْجِهَادِ عَلَى تَصْدِيقِ التَّنْزِيلِ، وَ لَكَ فَضِيلَةُ الْجِهَادِ عَلَى تَحْقِيقِ التَّأْوِيلِ. وَ عَدُوُّكَ عَدُوُّ اللّه ِ، جَاحِدٌ لِرَسُولِ اللّه ِ. يَدْعُو بَاطِلاً، وَ يَحْكُمُ جَائِرا، وَ يَتَأَمَّرُ غَاصِبا، وَ يَدْعُو حِزْبَهُ إِلَى النَّارِ.

وَ عَمَّارٌ يُجَاهِدُ وَ يُنَادِى بَيْنَ الصَّفَّيْنِ: الرَّوَاحَ الرَّوَاحَ إِلَى الْجَنَّةِ. وَ لَمَّا اسْتَسْقَى فَسُقِىَ اللَّبَنَ، كَبَّرَ وَ قَالَ: قَالَ لِى رَسُولُ اللّه ِ صَلَّى اللّه ُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: آخِرُ شَرَابِكَ مِنَ الدُّنْيَا ضَيَاحٌ مِنْ لَبَنٍ، وَ تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ. فَاعْتَرَضَهُ أَبُو الْعَادِيَةِ الْفَزَارِىُّ فَقَتَلَهُ. فَعَلَى أَبِى الْعَادِيَةِ لَعْنَةُ اللّه ِ وَ لَعْنَةُ مَلائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ أَجْمَعِينَ.

وَ عَلَى مَنْ سَلَّ سَيْفَهُ عَلَيْكَ وَ سَلَلْتَ سَيْفَكَ عَلَيْهِ - يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ - مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ الْمُنَافِقِينَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ، وَ عَلَى مَنْ رَضِىَ بِمَا سَاءَكَ وَ لَمْ يَكْرَهْهُ وَ أَغْمَضَ عَيْنَهُ وَ لَمْ يُنْكِرْ أَوْ أَعَانَ عَلَيْكَ بِيَدٍ أَوْ لِسَانٍ أَوْ قَعَدَ عَنْ نَصْرِكَ أَوْ خَذَلَ عَنِ الْجِهَادِ مَعَكَ أَوْ غَمَطَ فَضْلَكَ وَ جَحَدَ حَقَّكَ أَوْ عَدَلَ بِكَ مَنْ جَعَلَكَ اللّه ُ أَوْلَى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ.

وَ صَلَوَاتُ اللّه ِ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللّه ِ وَ بَرَكَاتُهُ وَ سَلامُهُ وَ تَحِيَّاتُهُ وَ عَلَى الْأَئِمَّةِ مِنْ آلِكَ

ص: 36


1- . توبه / 119.

الطَّاهِرِينَ، إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ.

وَ الْأَمْرُ الْأَعْجَبُ وَ الْخَطْبُ الْأَفْظَعُ بَعْدَ جَحْدِكَ حَقَّكَ غَصْبُ الصِّدِّيقَةِ الطَّاهِرَةِ الزَّهْرَاءِ سَيِّدَةِ النِّسَاءِ فَدَكا، وَ رَدُّ شَهَادَتِكَ وَ شَهَادَةِ السَّيِّدَيْنِ سُلالَتِكَ وَ عِتْرَةِ الْمُصْطَفَى صَلَّى اللّه ُ عَلَيْكُمْ. وَ قَدْ أَعْلَى اللّه ُ تَعَالَى عَلَى الْأُمَّةِ دَرَجَتَكُمْ، وَ رَفَعَ مَنْزِلَتَكُمْ، وَ أَبَانَ فَضْلَكُمْ، وَ شَرَّفَكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ؛ فَأَذْهَبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَكُمْ تَطْهِيرا. قَالَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ: «إِنَّ الاْءِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعا. إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعا. وَ إِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعا. إِلا الْمُصَلِّينَ» .(1) فَاسْتَثْنَى اللّه ُ تَعَالَى نَبِيَّهُ الْمُصْطَفَى وَ أَنْتَ يَا سَيِّدَ الْأَوْصِيَاءِ مِنْ جَمِيعِ الْخَلْقِ، فَمَا أَعْمَهَ مَنْ ظَلَمَكَ عَنِ الْحَقِّ.

ثُمَّ أَفْرَضُوكَ سَهْمَ ذَوِى الْقُرْبَى مَكْرا، وَ أَحَادُوهُ عَنْ أَهْلِهِ جَوْرا. فَلَمَّا آلَ الْأَمْرُ إِلَيْكَ، أَجْرَيْتَهُمْ عَلَى مَا أَجْرَيَا رَغْبَةً عَنْهُمَا بِمَا عِنْدَ اللّه ِ لَكَ.

فَأَشْبَهَتْ مِحْنَتُكَ بِهِمَا مِحَنَ الْأَنْبِيَاءِ عَلَيْهِمُ السَّلامُ عِنْدَ الْوَحْدَةِ وَ عَدَمِ الْأَنْصَارِ. وَ أَشْبَهْتَ فِى الْبَيَاتِ عَلَى الْفِرَاشِ الذَّبِيحَ عَلَيْهِ السَّلامُ؛ إِذْ أَجَبْتَ كَمَا أَجَابَ وَ أَطَعْتَ كَمَا أَطَاعَ إِسْمَاعِيلُ صَابِرا مُحْتَسِبا، إِذْ قَالَ لَهُ: «يَا بُنَىَّ إِنِّى أَرَى فِى الْمَنَامِ أَنِّى أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ مَا ذَا تَرَى قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِى إِنْ شَاءَ اللّه ُ مِنَ الصَّابِرِينَ» .(2) وَ كَذَلِكَ أَنْتَ لَمَّا أَبَاتَكَ النَّبِىُّ صَلَّى اللّه ُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ أَمَرَكَ أَنْ تَضْجَعَ فِى مَرْقَدِهِ وَاقِيا لَهُ بِنَفْسِكَ، أَسْرَعْتَ إِلَى إِجَابَتِهِ مُطِيعا وَ لِنَفْسِكَ عَلَى الْقَتْلِ مُوَطِّنا. فَشَكَرَ اللّه ُ تَعَالَى طَاعَتَكَ وَ أَبَانَ عَنْ جَمِيلِ فِعْلِكَ بِقَوْلِهِ جَلَّ ذِكْرُهُ «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللّه ِ» .(3)

ثُمَّ مِحْنَتُكَ يَوْمَ صِفِّينَ، وَ قَدْ رُفِعَتِ الْمَصَاحِفُ حِيلَةً وَ مَكْرا. فَأَعْرَضَ الشَّكُّ

ص: 37


1- . معارج / 19 - 22.
2- . صافّات / 102.
3- . بقره / 207.

وَ عُزِفَ الْحَقُّ وَ اتُّبِعَ الظَّنُّ. أَشْبَهَتْ مِحْنَةَ هَارُونَ إِذْ أَمَّرَهُ مُوسَى عَلَى قَوْمِهِ فَتَفَرَّقُوا عَنْهُ، وَ هَارُونُ يُنَادِى بِهِمْ وَ يَقُولُ: «يَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِى وَ أَطِيعُوا أَمْرِى. قَالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَيْهِ عَاكِفِينَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنَا مُوسَى» .(1) وَ كَذَلِكَ أَنْتَ لَمَّا رُفِعَتِ الْمَصَاحِفُ قُلْتَ: يَا قَوْمِ، إِنَّمَا فُتِنْتُمْ بِهَا وَ خُدِعْتُمْ. فَعَصَوْكَ وَ خَالَفُوا عَلَيْكَ وَ اسْتَدْعَوْا نَصْبَ الْحَكَمَيْنِ. فَأَبَيْتَ عَلَيْهِمْ وَ تَبَرَّأْتَ إِلَى اللّه ِ مِنْ فِعْلِهِمْ وَ فَوَّضْتَهُ إِلَيْهِمْ. فَلَمَّا أَسْفَرَ الْحَقُّ وَ سَفِهَ الْمُنْكَرُ وَ اعْتَرَفُوا بِالزَّلَلِ وَ الْجَوْرِ عَنِ الْقَصْدِ، اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِهِ وَ أَلْزَمُوكَ عَلَى سَفَهٍ؛ التَّحْكِيمَ الَّذِى أَبَيْتَهُ وَ أَحَبُّوهُ وَ حَظَرْتَهُ وَ أَبَاحُوا ذَنْبَهُمُ الَّذِى اقْتَرَفُوهُ. وَ أَنْتَ عَلَى نَهْجِ بَصِيرَةٍ وَ هُدىً وَ هُمْ عَلَى سُنَنِ ضَلالَةٍ وَ عَمىً.

فَمَا زَالُوا عَلَى النِّفَاقِ مُصِرِّينَ وَ فِى الْغَىِّ مُتَرَدِّدِينَ، حَتَّى أَذَاقَهُمُ اللّه ُ وَبَالَ أَمْرِهِمْ؛ فَأَمَاتَ بِسَيْفِكَ مَنْ عَانَدَكَ، فَشَقِىَ وَ هَوَى وَ أَحْيَا بِحُجَّتِكَ مَنْ سَعِدَ فَهُدِىَ. صَلَوَاتُ اللّه ِ عَلَيْكَ غَادِيَةً وَ رَائِحَةً وَ عَاكِفَةً وَ ذَاهِبَةً.

فَمَا يُحِيطُ الْمَادِحُ وَصْفَكَ، وَ لا يُحْبِطُ الطَّاعِنُ فَضْلَكَ. أَنْتَ أَحْسَنُ الْخَلْقِ عِبَادَةً، وَ أَخْلَصُهُمْ زَهَادَةً، وَ أَذَبُّهُمْ عَنِ الدِّينِ. أَقَمْتَ حُدُودَ اللّه ِ بِجُهْدِكَ [بِجَهْدِكَ]، وَ فَلَلْتَ عَسَاكِرَ الْمَارِقِينَ بِسَيْفِكَ. تُخْمِدُ لَهَبَ الْحُرُوبِ بِبَنَانِكَ، وَ تَهْتِكُ سُتُورَ الشُّبَهِ بِبَيَانِكَ، وَ تَكْشِفُ لَبْسَ الْبَاطِلِ عَنْ صَرِيحِ الْحَقِّ، لا تَأْخُذُكَ فِى اللّه ِ لَوْمَةُ لائِمٍ.

وَ فِى مَدْحِ اللّه ِ تَعَالَى لَكَ غِنىً عَنْ مَدْحِ الْمَادِحِينَ وَ تَقْرِيظِ الْوَاصِفِينَ؛ قَالَ اللّه ُ تَعَالَى:

«مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللّه َ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِيلاً» .(2) وَ لَمَّا رَأَيْتَ أَنْ قَتَلْتَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ وَ صَدَقَكَ رَسُولُ اللّه ِ صَلَّى اللّه ُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَعْدَهُ، فَأَوْفَيْتَ بِعَهْدِهِ قُلْتَ: أَ مَا آنَ أَنْ تُخْضَبَ هَذِهِ مِنْ هَذِهِ أَمْ مَتَى يُبْعَثُ أَشْقَاهَا ؟ وَاثِقا بِأَنَّكَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكَ وَ بَصِيرَةٍ مِنْ أَمْرِكَ، قَادِمٌ عَلَى

ص: 38


1- . طه / 90، 91.
2- . احزاب / 23.

اللّه ِ مُسْتَبْشِرٌ بِبَيْعِكَ الَّذِى بَايَعْتَهُ بِهِ، وَ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ.

اللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أَنْبِيَائِكَ وَ أَوْصِيَاءِ أَنْبِيَائِكَ، بِجَمِيعِ لَعَنَاتِكَ، وَ أَصْلِهِمْ حَرَّ نَارِكَ. وَ الْعَنْ مَنْ غَصَبَ وَلِيَّكَ حَقَّهُ، وَ أَنْكَرَ عَهْدَهُ، وَ جَحَدَهُ بَعْدَ الْيَقِينِ وَ الاْءِقْرَارِ بِالْوِلايَةِ لَهُ يَوْمَ أَكْمَلْتَ لَهُ الدِّينَ.

اللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ ظَلَمَهُ وَ أَشْيَاعَهُمْ وَ أَنْصَارَهُمْ. اللَّهُمَّ الْعَنْ ظَالِمِى الْحُسَيْنِ وَ قَاتِلِيهِ وَ الْمُتَابِعِينَ عَدُوَّهُ وَ نَاصِرِيهِ وَ الرَّاضِينَ بِقَتْلِهِ وَ خَاذِلِيهِ، لَعْنا وَبِيلا.

اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ آلَ مُحَمَّدٍ وَ مَانِعِيهِمْ حُقُوقَهُمْ. اللَّهُمَّ خُصَّ أَوَّلَ ظَالِمٍ وَ غَاصِبٍ لاِلِ مُحَمَّدٍ بِاللَّعْنِ، وَ كُلَّ مُسْتَنٍّ بِمَا سَنَّ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ [وَ آلِ مُحَمَّدٍ] خَاتَمِ النَّبِيِّينَ، وَ عَلَى عَلِىٍّ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ، وَ اجْعَلْنَا بِهِمْ مُتَمَسِّكِينَ، وَ بِوِلايَتِهِمْ مِنَ الْفَائِزِينَ الاْمِنِينَ «الَّذِينَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»(1) . (2)

ترجمه زيارت غديريه

سلام بر محمد رسول خدا، خاتم پيامبران، و سرور رسولان، و برگزيده پروردگار جهانيان، امين خدا بر وحى و دستورات قطعى الهى، و ختم كننده آنچه گذشته، و گشاينده آنچه خواهد آمد، و چيره بر همه اينها، و رحمت و بركات و درودها و تحيّات خدا بر او باد. سلام بر پيامبران خدا و رسولانش، و فرشتگان مقرّب و بندگان شايسته اش.

سلام بر تو اى اميرمؤمنان، و سرور جانشينان، و وارث دانش پيامبران، ولى پروردگار جهانيان و مولاى من و مولاى مؤمنان، و رحمت و بركات خدا بر او باد. سلام بر تو اى مولاى من اى اميرمؤمنان، اى امين خدا بر روى زمينش، و سفير او در

ص: 39


1- . يونس عليه السلام / 62 .
2- . المزار شهيد اول : ص 103 - 108. المزار الكبير (ابن المشهدى) : ص 263.

خلقش، و حجّت رسايش بر بندگان.

سلام بر تو اى دين معتدل خدا، و راه راستش. سلام بر تو اى خبر بزرگى كه آنها در آن اختلاف كردند، و از آن بازخواست شوند. سلام بر تو اى اميرمؤمنان، به خدا ايمان آوردى، در حالى كه همه شرك مى ورزيدند، و حق را تصديق گفتى وقتى كه آنان را تكذيب مى نمودند، و جهاد كردى و آنان از جهاد عقب نشينى مى كردند.

خدا را عبادت كردى در حالى كه خالص نمودى براى او دين را، صبر كردى و به حساب خدا گذاشتى تا مرگ تو را دررسيد. آگاه باشيد لعنت خدا بر ستمكاران.

سلام بر تو اى آقاى مسلمانان و رئيس دين، و پيشواى اهل تقوا، و مقتداى سپيدرويان، و رحمت و بركات خدا بر تو باد. شهادت مى دهم كه تويى برادر رسول خدا، جانشين و وارث علمش و امين او بر قانونش و جانشين او در امّتش، و اول كسى كه به خدا ايمان آورد، و آنچه را بر پيامبرش نازل شده بود تصديق كرد.

و شهادت مى دهم كه آن حضرت همه آنچه را خدا درباره تو نازل كرد به مردم رساند، و امر خدا را درباره تو با صداى بلند اعلام كرد، و بر امّتش حتمى بودن طاعت و ولايتت را واجب نمود، و بيعت تو را بر عهده آنان نهاد، و حضرتت را نسبت به مؤمنان سزاوارتر از خودشان قرار داد، چنان كه خدا خود او را اين چنين قرار داد.

سپس پيامبر اسلام خدا را بر مردم شاهد گرفت و فرمود: آيا من آن نيستم كه رساندم. همه گفتند: به خدا آرى. پس فرمود: خدايا گواه باش، و تو براى گواهى و حاكميت بين بندگان بسى. پس خدا لعنت كند منكر ولايتت را بعد از اقرار، و شكننده پيمانت را پس از پيمان بستن.

و شهادت مى دهم كه تو به عهد خداى تعالى وفا كردى، و خداى تعالى وفا كننده به عهد خويش براى توست، «و هر كس به آن پيمانى كه با خدا بسته وفا كند خدا پاداش بزرگى به او خواهد داد» .

و شهادت مى دهم كه تويى اميرمؤمنان هستى، و آن حقّى كه قرآن به ولايتت گويا

ص: 40

شد، و رسول خدا در اين زمينه براى تو از امّتت پيمان گرفت. و شهادت مى دهم كه تو و عمو و برادرت كسانى هستيد كه با خدا با جان هايتان معامله كرديد. پس خدا اين آيه را در حق شما نازل كرد:

«به درستى كه خدا از مؤمنان خريد جان ها و اموالشان را كه در عوض به آنها بهشت براى آنان باشد و در راه خدا پيكار مى كنند پس مى كشند و كشته مى شوند وعده اى است بر او محقق شده در تورات و انجيل و قرآن و كيست كه به عهد خود وفادارتر از خدا باشد پس شادى كنيد به معامله اى كه انجام داديد و اين است آن رستگارى بزرگ. آنان اند توبه كنندگان عبادت كنندگان روزه گيران ركوع كنندگان سجود كنندگان امر كنندگان به معروف نهى كنندگان از منكر و نگهبانان حدود خدا و به مؤمنان بشارت ده» .

شهادت مى دهم اى اميرمؤمنان، كه شك كننده درباره تو به رسول امين ايمان نياورده، و اينكه روى گرداننده از ولايت تو به ولايت غير، معاندانه روى گردان از دين است، دين ميانه اى كه پروردگار جهانيان براى ما پسنديده، و آن را روز غدير به ولايت تو كامل نموده است.

و گواهى مى دهم كه در اين گفته خداى عزيز رحيم، مقصود تويى: «به حقيقت اين است راه راست من از آن پيروى كنيد و راه هاى ديگر را پيروى ننماييد كه شما را از راه او پراكنده كند» . به خدا سوگند گمراه شد، و گمراه كرد كسى كه از غير تو پيروى نمود، و كسى كه تو را دشمن داشت، ستيزه ورزان از حق روى گرداند.

خدايا، امرت را شنيديم و اطاعت كرديم و راه راست تو را پيروى نموديم. پروردگارا ما را هدايت كن، و بعد از اينكه ما را به طاعتت هدايت كردى دل هايمان را منحرف مساز و ما را از سپاسگزاران نعمت هايت قرار ده.

و شهادت مى دهم كه تو پيوسته با هواى نفس مخالف، و با پرهيزكارى هم پيمان،

ص: 41

و به فرو خوردن خشم توانا و گذشت كننده از مردم و آمرزنده آنان بودى، و زمانى كه خدا معصيت مى شود خشمناك، و هنگامى كه اطاعت مى شود خشنودى. به آنچه خدا با تو پيمان بسته بود عامل بودى، و آنچه نگهدارى اش از تو خواسته شده بود رعايت نمودى، و آنچه به تو سپرده شده بود حفظ كردى، و آنچه از حق بر عهده ات نهاده شده بود رساندى، و آنچه را به آن وعده داده شدى به انتظار نشستى.

و شهادت مى دهم كه از روى زبونى محافظه كارى نكردى، و در اثر بى تابى و عجز از گرفتن حقت باز نايستادى، و به خاطر ترس و وحشت، از پيكار با غاصبان ولايتت قدم به عقب نگذاشتى، و به علت سستى بر خلاف آنچه خدا را خشنود مى كند اظهار خشنودى ننموده، و براى آنچه در راه خدا به تو دررسيده سست نشدى، و به خاطر ترس و زبونى از خواستن حقّت ناتوان و درمانده نگشتى.

پناه به خدا از اينكه چنين باشى. بلكه زمانى كه مورد ستم واقع شدى، به حساب پروردگارت گذاشتى و كارت را به او واگذار كردى. و ستمكاران را پند دادى ولى نپذيرفتند، و اندرز دادى ولى قبول نكردند، و آنان را از خدا ترساندى ولى نترسيدند.

و شهادت مى دهم كه تو اى اميرمؤمنان در راه خدا به حق جهاد كردى، تا اينكه خدا تو را به جوارش فرا خواند، و به اختيارش تو را به جانب خود قبض روح كرد، و حجتت را بر دشمنانت ختم كرد، با به قتل رساندن تو را، تا حجت به سود تو و زيان باشد، همراه با آنچه براى تو بود از حجت هاى رسا بر همه خلق.

سلام بر تو اى اميرمؤمنان. خدا را خالصانه عبادت كردى، و صابرانه در راه خدا جهاد نمودى، و به حساب خدا جانبازى كردى، و به كتابش عمل نمودى، و روش پيامبرش را پيروى كردى، و نماز را بپا داشتى، و زكات را پرداختى، و به معروف امر كردى، و تا توانستى از منكر نهى نمودى.

طالب بودى آنچه را نزد خداست، راغب بودى در آنچه خدا وعده داد. كاسه

ص: 42

صبرت از پيش آمدها لبريز نشد، و هنگام سختى ها سست نگشتى. از مقابل هيچ جنگجويى بازنگشتى. آنكه غير اين امور را به تو نسبت داد تهمت زد، و به باطل دروغ بر تو بست، و مرگ بر كسى كه با اصرار بر مخالفت با تو از تو روى گرداند.

به راستى در راه خدا به حق جهاد كردى، و بر آزار مردم به نيكى صبر كردى؛ صبرى به حساب خدا. تويى اول كسى كه به خدا ايمان آوردى، و براى او نماز خواندى و جهاد كردى، و خود را در خانه شرك براى حق آشكار نمودى، در حالى كه زمين انباشته به گمراهى بود، و شيطان آشكارا عبادت مى شد.

و تويى گوينده اين سخن: كثرت مردم در پيرامونم عزتى به من نيفزايد و پراكنده شدن شان ترسى به من اضافه نكند. اگر همه مردم از من دست بردارند نالان نشوم. پناهنده به خدا شدى و عزت يافتى. آخرت را بر دنيا برگزيدى و پارسا گشتى. خدا تأييدت نمود و راهنمايى فرمود، و در گردونه خلوص قرار داد، و تو را برگزيد.

كردارهايت ضد و نقيض نشد. گفتارهايت اختلاف نيافت. حالاتت زير و رو نگشت. ادعاى بيهوده نكردى، و بر خدا دروغ نبستى، و به متاع اندك دنيا طمع نورزيدى. گناهان تو را آلوده نساخت. همواره امورت بر پايه برهانى از سوى پروردگارت بود. در كارت بر يقين بودى. به سوى حق و راه مستقيم هدايت مى نمودى.

شهادت مى دهم شهادت حق و سوگند مى خورم سوگند صدق، كه محمد و خاندانش درود خدا بر آنان باد سروران خلق اند، و اينكه تو مولاى من و مولاى همه مؤمنانى. تو بنده خدا و ولىّ او و برادر جانشين و وارث او هستى، و او گوينده اين سخن به حضرت توست: سوگند به كسى كه مرا به حق برانگيخت به من ايمان نياورد آن كه به تو كافر شد، و به خدا اقرار ننمود آن كه به انكار تو برخاست. گمراه شد كسى كه مردم را از تو بازداشت، و به سوى خدا و به جانب من راه نيافت. و اين گفتار پروردگار عزّ و جلّ من است: «من آمرزنده ام آن كس را كه توبه كرد و ايمان آورد و عمل شايسته انجام داد سپس راه يابد» به سوى ولايت تو.

مولاى من، فضل تو مخفى نمى ماند، و نورت خاموش نگردد، و آن كه تو را انكار

ص: 43

كند ستمكار و بدبخت است.

مولاى من، تو حجت بر بندگانى و راهنماى به سوى راه راستى، و ذخيره روز معادى.

مولاى من، خدا مقامت را در دنيا بلند كرد، و درجه ات را در آخرت والا گردانيد، و بينايت نمود به آنچه بر كسى كه با تو مخالفت كرد پوشيده ماند، و بين تو و موهبت هاى خدا حجاب شد.

لعنت خدا بر حلال شمارندگان حرمتت، و دفع كنندگان حقّت، و شهادت مى دهم كه آنان از زيانكارترين مردمى هستند كه آتش چهره آنان را مى سوزاند، و در ميان دوزخ زشت و عبوس هستند.

و شهادت مى دهم كه اقدام نكردى، و قدم به عقب نگذاشتى، و سخن نگفتى و باز نايستادى مگر به فرمان خدا و رسولش.

خود فرمودى: سوگند به آن كه جانم در دست اوست، رسول خدا - درود خدا بر او و خاندانش باد - به من نظر كرد، در حالى كه پيش قدمانه شمشير مى زدم، ايشان به من فرمود: اى على تو نسبت به من به منزله هارونى نسبت به موسى، جز اينكه بعد از من پيغمبرى نيست. و من تو را خبر مى دهم كه مرگ و زندگى تو با من و بر اساس راه و رسم من است.

به خدا سوگند دروغ نگفتم و به من دروغ گفته نشد، و گمراه نشدم و كسى به وسيله من گمراه نشده، و آنچه را پروردگارم با من عهد كرده فراموش نكردم. من بر برهانى از سوى پروردگارم هستم كه براى پيامبرش بيان نموده و پيامبر نيز براى من بيان داشته است، و من به راستى بر راه روشن هستم كه آن را صريح مى گويم با صراحت تمام: اى اميرمؤمنان، به خدا سوگند راست گفتى و حق گفتى.

پس خدا لعنت كند كسى را كه تو را با آن كه با تو دشمنى كرد برابر قرار داد، در حالى كه خدا مى فرمايد: «آيا كسانى كه مى دانند با كسانى كه نمى دانند برابرند» .

پس خدا لعنت كند كسى را كه مساوى تو قرار داد آن كس را كه خدا ولايتت را بر

ص: 44

او واجب كرد. و حال اينكه تو ولىّ خدايى، و برادر رسول خدايى و دفاع كننده از دين خدايى، و كسى هستى كه قرآن به برترى اش گوياست؛ خداى تعالى فرمود: «خدا جهاد كنندگان را بر نشستگان برترى داد به اجرى بزرگ. درجات و مغفرت و رحمت از جانب او براى جهاد گنندگان است و خدا همواره آمرزنده و مهربان است» .

و خداى تعالى فرمود: «آيا آب دهى به حاجيان و آب دادن در مسجدالحرام را قرار داده ايد همانند آن كس كه به خدا و روز جزا ايمان آورده و در راه خدا جهاد كرده است هرگز پيش خدا برابر نيستند خدا گروه ستمكاران را هدايت نمى كند. آنان كه ايمان آورده اند و هجرت كردند و در راه خدا با اموال و جان هايشان جهاد كردند از جهت مقام به نزد خدا برتر اند و ايشان رستگاران اند. نويدشان مى دهد پروردگارشان به رحمتى از جانب خود و خشنودى و بهشت هايى كه در آنها نعمت پايدار براى آنان باشد در آن بهشت ها جاودانند. به راستى كه نزد خدا پاداشى بزرگ است» .

شهادت مى دهم كه تو به ستايش خدا مخصوص گشته اى، و مخلص در طاعت خدايى. براى هدايت جايگزينى نجستى، و در بندگى پروردگارت احدى را شريك نساختى. خداى تعالى دعاى پيامبرش - درود خدا بر او و خاندانش - را در حق تو اجابت كرد. سپس اظهار آنچه تو را سزاوار حكومت بر ملّتش كرده بود به او فرمان داد، براى بالا بردن شأنت، و علنى ساختن برهانت، و دفع باطل ها، و بريدن بهانه ها.

پس زمانى كه از آشوب اهل فسق بيمناك شد، و درباره تو در برابر منافقان محافظه كارى كرد، پروردگار جهانيان به او وحى كرد: «اى رسول آنچه از پروردگارت به تو نازل شده به مردم برسان اگر انجام ندهى پيام خدا را نرسانده اى خدا تو را از مردم حفظ مى كند» .

پس او بارهاى سنگين سفر را بر دوش جان نهاد، و در حرارت شديد نيمه روز برخاست. سخنرانى كرد و شنواند و فرياد زد. پس پيام حق را رساند، سپس از همه آنها پرسيد: آيا رساندم ؟ گفتند: به خدا قسم آرى. فرمود: خدايا شاهد باش.

سپس به مردم خطاب كرد: آيا من آن نيستم كه به مؤمنان از خود آنان سزاوارترم ؟

ص: 45

گفتند: آرى. پس دست تو را گرفت و فرمود: هر كس را كه من مولاى اويم، پس اين على مولاى او است. خدايا، دوست بدار هر كه او را دوست دارد، و دشمن بدار هر كه او را دشمن دارد، و يارى كن كسى را كه يارى اش كند، و خوار كن هر كه خوارش سازد.

پس به آنچه خدا درباره تو بر پيامبرش نازل كرد ايمان نياورد جز عده اى اندك، و اكثرشان را نيفزود جز زيانكارى. پيش از آن نيز خدا در حق تو اين آيه را ناز كرد در حالى كه آنان دوست نداشتند:

«اى كسانى كه ايمان آورده ايد هر كه از شما از دينش برگردد خدا به زودى قومى را بياورد كه آنها را دوست دارد و آنها هم خدا را دوست دارند بر مؤمنان نرمند و بر كافران سخت در راه خدا جهاد كنند از سرزنش سرزنش كنندگان نمى ترسند اين است فضل خدا به هر كه بخواهد عنايت مى كند خدا گسترانده و داناست. جز اين نيست كه شما ولىّ خدا و رسول او و همه آنانى هستند كه ايمان آورند و آنانى كه نماز را بر پا مى دارند و زكات مى دهند در حالى كه ركوع كننده اند. و هر كه با خدا و رسولش و كسانى كه ايمان آوردند دوستى كند پس حزب خدا حزب پيروز است» .

«پروردگارا به آنچه نازل كردى ايمان آورديم و از پيامبر پيروى نموديم پس ما را با گواهان بنويس» . «پروردگارا دل هاى ما را پس از آنكه هدايت مان كردى منحرف مساز و به ما از نزد خود رحمتى ببخش كه تو بسيار بخشنده اى» .

خدايا، ما مى دانيم كه اين گفتار از نزد تو حق است، پس لعنت كن كسى را كه با آن معارضه كرد و به آن كبر ورزيد و آن را تكذيب كرد و كافر شد، «و زود است بدانند كسانى كه ستم كردند به چه بازگشت گاهى برگردند» .

سلام بر تو اى اميرمؤمنان و سرور جانشينان، و رأس عبادت كنندگان، و پارساترين پارسايان، و رحمت خدا و بركات و درودها و تحيّاتش بر تو باد. تويى خوراننده طعام در حال دوست داشتن آن به درمانده و يتيم و اسير، تنها به خاطر خشنودى خدا. كه از آنها پاداش و سپاسى نمى خواستى، و خداى تعالى در حق تو

ص: 46

چنين گفت: «ديگران را بر خود ترجيح مى دهند گر چه خود تهيدست باشند هر كه از بخل وجودش محفوظ ماند پس آنانند از رستگاران» .

تويى فروبرنده خشم، و گذشت كننده از مردم، و خدا نيكوكاران را دوست دارد. تويى صبر كننده در تنگدستى و پريشان حالى و به هنگام جنگ. تويى بخش كننده به برابرى، و دادگر در ميان ملّت، و آگاه به مقرّرات خدا از ميان همه انسان ها. خداى تعالى خبر داد از آنچه سزاوار كرده تو را از فضلش به گفته اش: «آيا كسى كه مؤمن است همانند كسى است كه فاسق است هرگز برابر نيستند. اما كسانى كه ايمان آورده اند و كار شايسته كردند براى آنها بهشت هاى خويش جايگاه جهت پذيرايى به پاداش آنچه انجام دادند» .

و تويى اختصاص يافته به علم قرآن، و حكم تأويل، و صريح گفتار پيامبر، و توراست موقعيت هاى گواهى شده، و مقامات مشهور، و روزهاى ياد شده؛ روز بدر، و روز احزاب «آن زمان كه چشم ها منحرف و جان ها به گلوها رسيد و به خدا گمان مى برديد گمان هاى گوناگون در آنجا اهل ايمان آزمايش شدند و دچار تزلزل روحى گشتند تزلزل سخت. آن هنگام اهل نفاق و آنان كه در دل هايشان بيمارى بود گفتند خدا و رسولش جز فريب به ما وعده ندادند. و در آن زمان گروهى از آنان گفتند اى اهل مدينه جايى براى شما نيست بازگرديد و جمعى از آنان از پيامبر اجازه مى خواستند مى گفتند خانه هاى ما باز و بى حفاظ است و حال آنكه بى حفاظ نبود آنان جز فرار از جنگ قصدى نداشتند» .

و خداى تعالى فرمود: «همين كه اهل ايمان دسته هاى كفر و شرك را ديدند گفتند اين همان است كه خدا و رسولش به ما وعده داد خدا و رسولش راست گفتند و آنان را نيفزود مگر ايمان و تسليم» . پس عمرو قهرمان آنها را كشتى، و جمع آنان را فرارى دادى، «و خدا آنان را كه كافر بودد با خشمشان بازگرداند در حالى كه به غنيمتى دست نيافتند و خدا جنگ را از اهل ايمان كفايت كرد و خدا نيرومند و عزيز است» .

و روز احد «هنگامى كه از اطراف پيامبر فرار مى كردند و به احدى اعتنا

ص: 47

نمى نمودند و پيامبر آنان را از پشت سرشان به كارزار دعوت مى كرد» ، تو بودى كه مشركان را براى حفظ پيامبر به راست و چپ دفع مى كردى تا خدا گزند آنان را در حالى كه ترسان بودند از شما دو بزرگوار برگرداند، و شكست خوردگان را به وسيله تو يارى كرد.

و روز حنين، بنا بر آنچه قرآن در اين آيه به آن گويا شد: «زمانى كه نفرات زياد شما باعث شگفتى شما شد ولى شما را به هيچ وجه بى نياز نكرد و زمين با آن فراخى اش بر شما تنگ شد سپس روى گردانده فرار كرديد. آنگاه خدا آرامش خود را بر رسولش و بر مؤمنان نازل فرمود» .

«مؤمنان» تو بودى و همراهانت، و عمويت عباس شكست خوردگان را صدا زد: اى اصحاب سوره بقره، اى اهل بيت شجره، تا جماعتى به او پاسخ دادند. كه تو رنج آنها را كفايت كردى، و به جاى آنها كمك را عهده دار شدى. پس نوميد از پاداش برگشتند، و اميدوار به وعده خداى تعالى به توبه، و اين است سخن خدا كه عظيم باد يادش: «آنگاه خدا توبه مى پذيرد پس از آن توبه كسى را كه بخواهد در حالى كه تو درجه صبر را به دست آوردى و به مزد بزرگ پيروز شدى» .

و روز خيبر كه خدا شكست منافقان را آشكار كرد، و دنباله كافران را بريد، و سپاس خداى را پروردگار جهانيان، «در حالى كه آنها از پيش با خدا پيمان بسته بودند كه فرار نكنند و به يقين پيمان خدا مورد بازخواست است» .

مولاى من، تويى حجّت رسا، و راه روشن، و نعمت كامل، و برهان تابناك. پس گوارا باد تو را، آنچه خدا از برترى به تو داد، و نابود باد دشمن نادانت.

با پيامبر - درود خدا بر او و خاندانش - در تمام جنگ ها و لشگركشى هايش حاضر بودى. پيشاپيش پرچم اسلام را به دوش مى كشيدى، و در برابرش شمشير مى زدى. سپس تنها براى تدبير و كاردانى مشهودت و بينايى ات در امور، در تمام ميدان ها تو را به فرماندهى گماشت، و اميرى بر تو نبود.

چه بسيار كارهايى كه تقوا مانع اجراى تصميمت در آنها شد، اما جز تو در مثل آن

ص: 48

(تقوا پيشه نكرد و) از هواى نفس پيروى كرد. پس نادانان گمان كردند كه تو از آنچه او به آن رسيد عاجز شدى. به خدا قسم گمان كننده اين چنين گمراه شد و را نيافت. و تو واضح ساختى آنچه مشكل شده بود از اين امور، براى آن كه توهّم و ترديد كرد به گفتارت.

درود خدا بر تو كه فرمودى: گاهى انسان زبردست و چيره روى چاره را مى بيند، ولى در برابرش پرده اى از تقواى خداست. در نتيجه روى چاره را آشكار رها مى كند. ولى فرصت آن را غنيمت مى داند كسى در امر باكى ندارد. به خدا سوگند راست گفتى، و ياوه سرايان دچار زيان شدند.

هنگامى كه آن دو عهدشكن (طلحه و زبير) با تو به فريبكارى برخاستند، و گفتند: قصد عمره داريم، به آنان گفتى: به جان خودتان قسم قصد عمره نداريد، بكله قصد خيانت داريد. در نتيجه از آن دو نفر بيعت گرفتى، و پيمان را محكم كردى. پس در نفاق كوشيدند. زمانى كه بر كار نادرستشان آگاهشان كردى بى توجهى كردند و به كار خويش بازگشتند. ولى بهره مند نشدند، و سرانجام كار هر دو خسران شد.

سپس اهل شام خيانت آن دو را دنبال كردند. و تو پس از بستن راه غدر بر آنان به سويشان حركت كردى، ولى آنها به دين حق گردن ننهادند، و در قرآن تدبّر ننمودند. بى خردان پست و گمراهان ناجوانمرد، به آنچه در حق تو بر محمد نازل شده بود كافر اند، و ياوران مخالف تو، در حالى كه خدا به پيروى از تو امر كرد، و مؤمنان را به يارى تو فرا خواند، و فرمود خداى عزّ و جلّ: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد خدا را پروا كنيد و با راستگويان باشيد» .

مولاى من، حق بر تو نمايان شد، در حالى كه مردم آن را به يك سو انداختند، و تو روش هاى دينى را پس از كهنگى و نابودى آشكار ساختى. تو راست پيشينه جهاد بر پايه تصديق به قرآن، و تو راست فضيلت جهاد بر پايه تحقّق تأويل. و دشمن تو دشمن خدا، و انكاركننده رسول خداست. دعوت مى كند دعوت باطل، حكومت كند به ستم، فرمان مى دهد غاصبانه، دار و دسته اش را به دوزخ مى خواند، در حالى كه

ص: 49

عمّار جهاد مى كرد و ميان دو لشگر فرياد مى زد: كوچ كنيد، كوچ كنيد به سوى بهشت. و زمانى كه آب خواست، با شير سيراب شد، و تكبير زد و گفت: رسول خدا - درود خدا بر او و خاندانش - به من فرمود: آخرين نوشيدنى ات از دنيا مخلوطى است از شير، و تو را گروه متجاوز به قتل مى رساند. پس ابوالعاديه فزارى راه را بر عمّار گرفت و او را كشت. بر ابو العاديه لعنت خدا و لعنت فرشتگان خدا و همه پيامبران.

و لعنت بر كسى كه شمشير به روى تو كشيد، و تو به روى او شمشير كشيدى - اى اميرمؤمنان - از مشركان و منافقان تا روز قيامت، و بر آن كه خشنود شد به آنچه تو را غمگين ساخت، و غم تو را ناخوش نداشت و ديده بر هم نهاد و بى تفاوت گذشت، و علت و عاملش را انكار نكرد، يا عليه تو به دست و زبان كمك كرد، يا از يارى اش دست كشيد، يا از جهاد نمودن به همراه تو، كناره گيرى كرد، يا فضل تو را كوچك شمرد، و حقّت را انكار كرد، يا با تو برابر نمود كسى را كه خدا قرار داد تو را سزاوارتر به او از خود او. و درودهاى خدا و رحمت و بركات و سلام و تحيّاتش بر تو و بر امامان از خاندان پاك تو.

مسئله عجيب تر و كار سوزناك تر بعد از انكار حق تو، غصب فدك از فدك از صديقه طاهره زهرا عليهاالسلام سرور زنان، و نپذيرفتن گواهى تو و گواهى دو سرور از نسل و عترت تو (امام حسن و امام حسين عليهماالسلام) است، درود خدا بر شما باد. و حال آن كه خدا درجه شما را بر امت برتر گرداند، و منزلت شما را رفيع قرار داد، و فضل و شرفتان را بر جهانيان آشكار ساخت، و پليدى را از شما برد و پاكتان ساخت پاك ساختنى ويژه.

خداى عزّ و جلّ فرمود: «انسان بسيار حريص آفريده شده است. چون گزندى به او در رسد بى صبرى كند. و چون خيرى به او در رسد دريغ ورزد. جز نمازگزاران» . پس خداى متعال پيامبر برگزيده اش را و تو را - اى سرور جانشيان - از همه خلق استثنا كرد. پس آنان كه به تو ستم كردند چقدر از ديدن حق كور بودند.

سپس سهم خويشان پيامبر را از باب فريب براى تو مقرّر داشتند، ولى به جور

ص: 50

و ستم از اهلش برگرداندند. چون حكومت به تو برگشت با خويشان پيامبر در حالى كه از آن دو نفر روى گردان بودى، به خاطر پاداشى كه نزد خدا براى تو بود به همان صورت عمل كردى كه آن دو نفر عمل كردند. پس گرفتارى تو به آن دو نفر به گرفتارى پيامبران - درود خدا بر ايشان - در هنگام تنهايى و بى ياورى شبيه شد.

و در آرميدن در بستر پيامبر صلى الله عليه و آله شبيه به اسماعيل ذبيح - درود بر او - شدى؛ چه آن كه تو نيز مانند او قبول كردى و اطاعت نمودى، به همان صورت كه اسماعيل صابرانه و پاداش خواهانه اطاعت كرد. وقتى كه ابراهيم به و او گفت: «پسرم در خواب ديدم كه تو را ذبح مى كنم بنگر كه رأى تو چيست گفت پدر به آنچه دستور داده شده اى اقدام كن اگر خدا بخواهد مرا از بردباران خواهيد يافت» . و تو نيز زمانى كه پيامبر - درود خدا بر او و خاندانش - در بسترش خواباندت و به تو فرمان داد در خوابگاهش بيارامى و او را با جانت از شر دشمنانش حفظ كنى، فرمان بردارانه به پذيرش دعوتش شتافتى و خو را براى كشته شدن آماده كردى.

در نتيجه خدا از فرمان برداريت قدردانى كرد، و از كار زيبايت به گفتارش جلّ ذكره در قرآن پرده برداشت؛ آنجا كه فرمود: «و از مردم كسى است كه جانش را براى به دست آوردن خوشنودى خدا مى فروشد» .

سپس گرفتاريت در جنگ صفين - كه قرآن ها از روى حيله و فريب به نيزه ها بالا رفته بود - در نتيجه شك و ترديد پيدا شد، و حق به يك سو افتاد، و از گمان پيروى شد. اين گرفتارى ات شبيه به گرفتارى هارون شد؛ زمانى كه موسى او را بر قوم خود امارت داد، آنها از او پراكنده شدند. هارون بر سر آنان فرياد مى زد و مى گفت: «اى مردم شما به گوساله آزمايش شده ايد به درستى كه پروردگار شما خداى بخشنده است از من پيروى كنيد و از دستورم پيروى نماييد. گفتند همچنان روى آور به گوساله خواهيم بود تا موسى به سوى ما بازگردد» .

همچنين تو اى اميرمومنان، همين كه قرآن ها بالا رفت گفتى: اى ملت، شما به آن

ص: 51

آزمايش شديد و گرفتار نيرنگ گشته ايد، اما از خواسته تو سرپيچى كردند، و با تو به مخالفت برخاستند، و گماشتن دو داور را از تو تقاضا نمودند. تو از تقاضاى آنان سرباز زدى، و از عمل آنان به سوى خدا بيزارى جستى، و آن را به خودشان واگذاشتى.

پس زمانى كه حق آشكار شد و خطاى منكر روشن گشت و به لغزش و انحراف از راه حق اعتراف كردند، پس از آن دچار اختلاف شدند و از روى بى خردى تو را مجبور به پذيرفتن حكميّت كردند. حكميتى كه از آن سرباز زدى و آنان مى خواستند و تو از آن باز داشتى، روا دانستند گناهانشان را كه مرتكب شدند.

تو بر راه بينايى و هدايت بودى، و ايشان بر روش هاى گمراهى و كورى. همچنان بر نفاق اصرار داشتند و در گمراهى سرگردان بودند، تا خدا سنگينى كار ناپسندشان را به آنان چشاند، و كسى را كه با تو دشمنى كرد با شمشيرت به نابودى كشيد. پس بدبخت و نگون سار شد و با حجّت تو زنده كرد كسى را كه سعادت يافت و راهنمايى شد.

درود خدا بر تو باد بامداد و شامگاه، در حَضَر و در سفر. بر وصفت مدح كننده اى احاطه نكند، و عيب جويى برترى ات را نابود ننمايد. تو در عبادت بهترين خلقى، و در پارسايى خالص ترين آنانى، و در دفاع از دين سرسخت ترين ايشان. با كوششت حدود خدا را به پا داشتى، و با شمشيرت اردوهاى خارج از دين را فرارى دادى. با سرانگشت هايت شعله جنگ ها را خاموش ساختى، و با بيانت پرده هاى شبه را دريدى، و آميختگى باطل را از حق روشن بر طرف كردى. سرزنش هيچ سرزنش كننده اى تو را در راه خدا نگرفت.

مدح خداى تعالى تو را بى نياز كرد از مدح مداحان و ستايش وصف كنندگان؛ خداى تعالى فرمود: «از مؤمنان مردانى هستند كه به آنچه با خدا بر آن پيمان بسته بودند صادقانه وفا كردند گروهى بر سر پيمان خود به شهادت رسيدند و جمعى از آنان انتظار مى شكند و به هيچ روى تغيير نكردند» .

زمانى كه ديدى پيمان شكنان و ستمكاران و بيرون رفتگان از دين را كشتى،

ص: 52

و رسول خدا - كه درود خدا بر او و خاندانش باد - وعده اش را به تو راست گفته بود و تو هم به عهدش وفا كردى، گفتى: آيا وقت آن نرسيده كه اين محاسن به خون سر رنگين شود ؟ با چه زمان بدبخت ترين اين ملت براى اين كار برانگيخته مى شود. اطمينان داشتى به اينكه بر پايه برهانى از پروردگارت و بصيرت از كارت هستى، وارد شونده بارگاه خدايى، شادان به معامله اى كه انجام دادى، و اين است آن راستگارى بزرگ.

خدايا، كشندگان پيامبرانت، و جانشينان انبيايت را به تمام لعنت هايت لعنت كن، و آنان را ملازم حرارت آتشت گردان.

و لعنت كن كسى را كه حق ولىّ ات را غصب كرد، و پيمانش را انكار نمود، و او را پس از يقين و اقرار به ولايتش - روزى كه دين را براى او كامل كردى - منكر شد.

خدايا، قاتلان اميرمؤمنان و كسانى كه به او ستم كردند و پيروان و ياران آنان را لعنت كن.

خدايا، ستم كنندگان بر حسين را لعنت كن، و همچنين قاتلانش، و پيروى كنندگان از دشمنش و ياوران دشمنش و راضيان به قتلش، و دريغ كنندگان از يارى اش؛ لعنتى شديد و سخت.

خدايا، لعنت كن اول ستمكارى كه به خاندان محمد ستم كرد، و آنان را از حقوقشان بازداشت.

خدايا، اول ستمكار و غاصب حق خاندان محمد را به لعنت اختصاص ده، و هر پيروى كننده از آنچه او شيوه ساخت تا روز قيامت.

خدايا، درود فرست بر محمد خاتم پيامبران، و بر على سرور اوصيا، و خاندان پاكش، و ما را قرار ده از متمسّكين به آنان، و از كاميابان به ولايت شان، و ايمنى اى كه «نه بيمى بر آنان است و نه اندوهگين مى شوند» .

ص: 53

سند زيارت غديريه

سند زيارت غديريه(1)

بررسى زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز و عيد غدير معروف به زيارت غديريه از مهم ترين و پرمحتواترين زيارات است.

اين زيارت شريف كه حاوى اعتقادات اصيل شيعه و بسيار مفصل است، از نظر اسناد و مدارك از اين قرار است:

شيخ جليل محمد بن المشهدى در «المزار الكبير» و مؤلف «مزار قديم» در كتاب خود زيارت غديريه را به روايت از شيخ مفيد نقل كرده اند.(2)

اين دو تن نيز از بزرگان علماى شيعه در قرن ششم هجرى قمرى بوده اند، و اين دو كتاب از اصلى ترين و مهم ترين كتاب ها در فرهنگ تشيع در موضوع ادعيه و زيارات است.

سيد عبدالكريم بن طاووس در كتاب شريف «فرحة الغرى» نيز به اين زيارت اشاره كرده، و سند آن را چنين نوشته است:

أخبَرَنى والدى وَ عَمّى - رَضِىَ اللّه ُ عَنهُما - عَن مُحَمَّدِ بنِ نِما، عَن مُحَمَّدِ بنِ جَعفَرٍ، عَن شاذانِ بنِ جَبرَئيلِ القُمّىِّ، عِنِ الفَقيهِ العِمادِ مُحَمَّدِ بنِ القاسِمِ(3) الطَبَرىِّ، عَن أبى عَلىٍّ، عَن والِدِهِ مُحَمَّدِ بنِ الحَسَنِ الطوسىِّ، عَنِ الشَيخِ المُفيدِ مُحَمَّدِ بنِ مُحَمَّدِ بنِ النُعمانِ، عَن أبِى القاسِمِ جَعفَرِ بنِ قُولَوَيهِ، عَن مُحَمَّدِ بنِ يَعقوبِ الكُلَينىِّ، عَن عَلىِّ بنِ إبراهيمِ، عَن أبيهِ، عَن أبِى القاسِمِ بنِ روحٍ وَ عُثمانِ بنِ سَعيدِ العَمرىِّ، عَن أبى مُحَمَّدٍ الحَسَنِ بنِ عَلىِّ العَسكَرىِّ، عَن أبيهِ صَلَواتُ اللّه ِ عَلَيهِما ... .(4)

ص: 54


1- . نگاهى بر زيارت غديريّه صفاخواه، طالعى : ص 26 - 30. شرح زيارة الغدير (خرسان) : ص 29 - 32.
2- . هدية الزائرين محدث قمى : ص 183، 184.
3- . در بعضى نسخه ها: محمد بن ابى القاسم.
4- . فرحة الغرى: ص 112.

همچنين مرحوم شهيد اول در كتاب مزار خود(1)، و علامه بزرگوار مجلسى در بحار الانوار(2) و تحفة الزائر(3)، و محدث قمى در مفاتيح الجنان(4) و هدية الزائرين(5)، همگى زيارت غديريه را در آورده اند.

محدث قمى در مفتايح الجنان مى نويسد: ما در كتاب هدية الزائرين اشاره كرديم به سند اين زيارت، و آنكه اين زيارت را در هر روز از نزديك و دور مى شوند خواند. و اين فائده جليله اى است كه البته راغبين در عبادت و شائقين به زيارت حضرت شاه ولايت عليه السلام آن را غنيمت خواهند شمرد.

همچنين در كتاب شريف «هدية الزائرين» مى نويسد: مناسب ديدم در اينجا دو نكته مهم را ذكر كنم:

نكته اول

آنكه شيخ جليل محمد بن المشهدى رضوان اللّه عليه - كه از بزرگان علماست - در مزار كبير براى اين زيارت شريفه سند بسيار معتبرى ذكر نموده، كه كمتر خبرى به قوّت سند او مى رسد. و عبارت او در اين مقام چنين است:

وَ أخبَرَنِى الفَقيهُ الأجَلُّ أبوالفَضلِ شاذانُ بنُ جَبرَئيلِ القُمّىُّ رَضِىَ اللّه ُ عَنهُ ... ، تا آخر سند كه قبلاً ذكر شد.

ص: 55


1- . مزار شهيد (نسخه خطى دانشگاه تهران، ش 76) : فصل سوم.
2- . بحار الانوار: ج 100 ص 359 - 368، همراه با شرح و بيان بعضى فقرات از علامه مجلسى.
3- . تحفة الزائر: باب زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام. البته در اين كتاب زيارت را به امام حسن عسكرى عليه السلام نسبت داده است. محدث قمى در هدية الزائرين ص 174 - 175 در اين مورد مى نويسد: نسبت اين زيارت شريفه به امام حسن عسكرى عليه السلام چنانكه در كتاب مستطاب تحفه واقع شده، از قلم مبارك مؤلفش سهوى شده و صحيح همان است كه در بحار است و در نسخه مزار مفيد و شهيد فعلاً نيز در حقير موجود است، و عبارت متن ترجمه عبارات ايشان است. به علاوه آنكه معتصم قبل از ولادت حضرت عسكرى عليه السلامهلاك شده است.
4- . مفاتيح الجنان: باب 3 فصل 4، فصل زيارات مخصوصه اميرالمؤمنين عليه السلام.
5- . هدية الزائرين: ص 174 - 184.

و اين سلسله شريفه، همه از اعيان علما و شيوخ طايفه و رؤساء مذهب اند. جناب ابوالقاسم بن روح و عثمان بن سعيد، هر دو از سفراء امام عصر عليه السلام هستند. پس از دقت معلوم مى شود در تمام زيارات مأثوره، زيارتى به اين درجه از صحت و اعتبار و قوت سند پيدا نمى شود.

همچنين در مزار قديم - كه مؤلفش معاصر محمد بن المشهدى است - زيارت غديريه به همين سند با اختلاف جزئى آمده است؛ اينگونه كه تا ثقة الاسلام كلينى موافقت كرده، و پس از آن گفته است: عَن عَلىِّ بنِ إبراهيمَ، عَنِ الشَيخِ أبِى القاسِمِ بنِ روحٍ، عَنِ الشَيخِ الجَليلِ عُثمانِ بنِ سَعيدٍ. و به ملاحظه طبقات روات اين سند، اقرب است به صواب.

نكته دوم

آنكه در مزار قديم بعد از ذكر سند اين زيارت چنين فرموده است:

... فَتَقِفُ عَلى ضَريحِ مَولانا أميرِالمُؤمِنينَ عَلىِّ بنِ أبى طالِبٍ صَلَواتُ اللّه ِ عَلَيهِ. وَ كُلَّما حَضَرتَ مَشهَدَهُ الشَريفَ وَ أينَ حَلَلتَ مِنَ البِلادِ، فَزُرهُ بِهذِهِ الزيارَةِ. وَ خُصوصا يَومَ الغَديرِ ... .

اين عبارت صريح است در آنكه اين زيارت را در هر روز، از نزديك و دور مى شود خواند. اين فائده جليله اى است، كه البته راغبين در عبادت و شايقين زيارت حضرت شاه ولايت عليه السلام آن را غنيمت خواهند شمرد.(1)

از مجموع اين بحث نتيجه مى گيريم، اين زيارت به دليل سند بسيار معتبر و بى نظير، و متن بسيار بليغ و قوى و جامع، گنجينه اى است گهربار، كه بايد هر چه بيشتر از آن بهره برد، و آن را با تأمل در معانى ژرف و مضامين قوى همواره خواند و مدّ نظر قرار داد.

ص: 56


1- . هدية الزائرين: ص 174 - 184.

سند زيارت غديريه به بيانى ديگر

متن زيارت غديريه مفصل در كتاب «مفاتيح الجنان» آمده است. زيارتى كه در مفاتيح نقل شده با روايت «بحار الانوار» منطبق است، جز در يك مورد.

همچنين اين روايت با روايت كتاب «المزار الكبير» شيخ محمد بن مشهدى و روايت «المزار» شهيد ثانى تطبيق شده، كه اختلافات اندكى ميان اين دو روايت اخير با آن دو روايت پيش گفته - يعنى روايت مفاتيح و بحار - وجود دارد.

و اما تحقيق در سند زيارت غديريه معروف:

شيخ محمد بن مشهدى سند زيارت غدير را در كتاب خود «المزار الكبير» آورده است. اما منابع ديگرى كه به آن اشاره كرديم. يعنى «مفاتيح» و «بحار» و «المزار» شهيد ثانى صرفا زيارت را نقل كرده اند و سند آن را ذكر ننموده اند. لذا ما سند مذكور را همان طور كه در كتاب «المزار الكبير» آمده نقل مى كنيم(1):

فقيه جليل القدر ابوالفضل شاذان بن جبرئيل قمى برايم روايت كرد:

از فقيه عماد جناب محمد بن ابوالقاسم طبرى، از ابوعلى، از پدرش، از محمد بن محمد بن نعمان، از ابوالقاسم جعفر بن قولويه، از محمد بن يعقوب كلينى، از على بن ابراهيم، از پدرش، از ابوالقاسم بن روح، و عثمان بن سعيد عمرى، از ابومحمد حسن بن على عسكرى، از پدرش عليهماالسلام، گفت: آن حضرت در روز غدير - همان سالى كه توسط معتصم تبعيد شد - اين زيارت را قرائت فرمود.

همچنين سيد عبدالكريم بن طاووس سند اين زيارت را در كتاب خود «فَرحَة الغَرىّ» به نقل از محمد بن جعفر مشهدى آورده است، و زيارت را به صورت كامل روايت نكرده است. نص سخن وى چنين است(2):

ص: 57


1- . المزار الكبير: ص 263.
2- . فرحة الغرى: ص 112.

پدرم و عمويم - كه خداوند از هر دوى آنها راضى باد - برايم روايت كردند: از محمد بن نما، از محمد بن جعفر(1) ... . اين همان سند سابق است، تا آنجا كه مى گويد: و گويد وى در روز غدير همين زيارت را قرائت نمود، در همان سالى كه معتصم حضرت را تبعيد نمود. آن حضرت سر پا ايستاد و فرمود: سلام بر رسول اللّه خاتم پيامبران ... . انتهاى زيارت اينگونه بود: «الَذينَ لا خَوفٌ عَلَيهِم وَ لا هُم يَحزَنونَ»(2)، إنَّكَ حَميدٌ مَجيدٌ. تقريبا يك كتابچه بود، و ما به ذكر روايت نپرداختيم تا اين كتاب از مقصود اصلى اش - كه ذكر زيارات است - باز نماند.

و اما توضيح در مورد تك تك افرادى كه نامشان در سند زيارت آمده است:

1. شيخ محمد بن جعفر مشهدى: شيخ حرّ عاملى گويد: وى فردى فاضل و محدث و صدوق بود، و كتاب هايى داشت كه در آن از شاذان بن جبرئيل نقل روايت مى نمود.(3)

2. شيخ جليل و ثقه جناب ابوالفضل شاذان بن جبرئيل بن اسماعيل قمى: شيخ حرّ عاملى در مورد وى مى گويد: عالمى فاضل و فقيهى عظيم الشان و جليل القدر بوده است.(4)

3. شيخ امام جناب عمادالدين ابوجعفر محمد بن ابوالقاسم بن محمد بن على طبرى آملى: شيخ حرّ عاملى در مورد وى گويد: ايشان فقيه و ثقه بوده، و نزد شيخ ابوعلى بن شيخ ابوجعفر طوسى به قرائت حديث پرداخته است.(5)

4. شيخ ابوعلى حسن بن محمد بن حسن بن على طوسى: شيخ حرّ عاملى گويد: وى فردى عالم، فاضل، فقيه، محدث، ثقه و جليل القدر بود. شيخ منتجب الدين نيز

ص: 58


1- . مقصود محمد بن جعفر مشهدى صاحب كتاب «المزار الكبير» است.
2- . يونس عليه السلام / 62 .
3- . امل الآمل: ج 2 ص 253 ش 747. معجم رجال الحديث: ج 16 ص 188 ش 10434.
4- . امل الآمل: ج 2 ص 30 ش 346. معجم رجال الحديث: ج 10 ص 9 ش 5679 .
5- . امل الآمل:، ج 2 ص 234 ش 698 . معجم رجال الحديث: ج 15 ص 307 ش 10049.

هنگام ذكر نام وى گويد: فقيه، ثقه و گرانقدرى بوده، كه همه مؤلفات پدر بزرگوارش را در محضر وى تلمّذ كرده است.(1)

5 . شيخ الطائفه ابوجعفر محمد بن حسن بن على طوسى (ت 358 - م 460 ق) : نجاشى در مورد وى گويد: وى فردى جليل در ميان علماى شيعه است، و ثقه و عين مى باشد. توضيح اينكه: كلمه «عين» نيز مانند ثقه از الفاظ تعديل و مدح مى باشد، و چون اصطلاح تخصصى است نبايد ترجمه شود، بلكه عينا به متن مقصد منتقل گردد.(2)

6 . محمد بن محمد بن نعمان: نجاشى گويد: محمد بن محمد بن نعمان بن عبدالسلام بن جابر بن نعمان بن سعيد بن جبير ... . شيخ ما و استاد ما - كه خدا از وى خشنود باد - فضيلتش در فقه و كلام و روايت و ثقه بودن و دانش او مشهورتر از آن است كه به وصف در آيد. شيخ حرّ عاملى نيز گفته است: محمد بن محمد بن نعمان، كنيه اش اباعبداللّه و ملقب به «مفيد» و معروف به «ابن المعلّم» ، از بزرگان مشايخ و اساتيد و علماى شيعه و رئيس و استاد ايشان است، و فضلش فزون تر از آن است كه قابل وصف و بيان باشد. مورد اعتمادترين فرد در زمان خود بوده است.(3)

7. ابوالقاسم جعفر بن محمد بن جعفر بن موسى بن قولويه: نجاشى گويد: ابوالقاسم از افراد ثقه در ميان اصحاب ما بود، و از برترين علماى شيعه در حديث و فقه مى باشد. نجاشى مى افزايد: هر صفت نيكى همچون ثقه و جميل و مانند آن كه مردم بدان متصف مى گردند، وى - يعنى ابوالقاسم - از همه اين صفات بالاتر بود. شيخ حرّ عاملى نيز بدين مطلب تصريح كرده است.(4)

ص: 59


1- . امل الآمل: ج 2 ص 76 ش 208. معجم رجال الحديث: ج 6 ص 122 ش 3103.
2- . رجال النجاشى: ص 403 ش 1068. معجم رجال الحديث: ج 16 ص 257 ش 10526.
3- . رجال النجاشى: ص 399 ش 1067. امل الآمل: ج 2 ص 304 ش 921. معجم رجال الحديث: ج 18 ص 213 ش 16744.
4- . رجال النجاشى: ص 123 ش 318. امل الآمل: ج 2 ص 55 ش 143. معجم رجال الحديث: ج 5 ص 76 ش 3263.

8 . محمد بن يعقوب ابوجعفر كلينى: نجاشى گويد: شيخ و عالم بزرگ اصحاب ما (يعنى علماى شيعه) در زمان خود در رى بوده است، و وجه ايشان بوده است.(1)

9. على بن ابراهيم بن هاشم ابوالحسن قمى: نجاشى گويد: در حديث فردى ثقه و ثبت و مورد اعتماد بوده است. وى صحيح المذهب بوده است.(2)

10. ابراهيم بن هاشم ابوالحسن قمى: نجاشى گويد: اصالتا كوفى بوده كه به قم عزيمت نموده است. مرحوم خويى گويد: نظر من اين است كه شك كردن در وثاقت و مورد اعتماد بودن ابراهيم بن هاشم سزاوار نيست. وى سپس برخى دلائل وثاقت او را متذكر مى شود.(3)

11. ابوالقاسم حسين بن روح نوبختى: مرحوم خويى مى گويد: يكى از سفيران و نائبان خاص امام دوازدهم عليه السلام مى باشد، و شهرت بزرگوارى و عظمت وى ما را بى نياز ساخته از اينكه در شأن وى (و در توثيق اوى) اطاله كلام دهيم. وى در شعبان سال 326 بدرود حيات گفت.(4)

12. عثمان بن سعيد عَمرى: مرحوم خويى گويد: شيخ در كتاب رجال خود گاهى او را از اصحاب امام هادى عليه السلام برشمرده، و در جاى ديگر وى را از اصحاب امام عسكرى عليه السلام دانسته و گفته است: عثمان بن سعيد عمرى روغن فروش بوده و وى را سمّان خطاب مى كرده اند. كنيه اش ابوعمرو بوده است. فردى جليل القدر و ثقه و وكيل امام عسكرى عليه السلام بوده است. شيخ در شرح حال فرزند وى (محمد بن عثمان بن سعيد) گفته كه عثمان بن سعيد از جانب امام زمان عليه السلام وكيل بوده است، و وى در نزد شيعه منزلتى بس عظيم دارد.(5)

ص: 60


1- . رجال النجاشى: ص 377 ش 1026. معجم رجال الحديث: ج 19 ص 54 ش 62067 . توضيح اينكه: وجه نيز از الفاظ توثيق و تعديل است، و در زمان خود از نظر ثقه و ثبت بودن از همه برتر بوده است. ثبت نيز از الفاظ تعديل است.
2- . رجال النجاشى: ص 260 ش 680 . معجم رجال الحديث: ج 12 ص 312 ش 7830.
3- . رجال النجاشى: ص 16 ش 18. معجم رجال الحديث: ج 1 ص 289 ش 332.
4- . معجم رجال الحديث: ج 6 ص 257 ش 3406.
5- . معجم رجال الحديث: ج 12 ص 230 ش 7604.

13. عبدالكريم بن طاووس: مرحوم خويى مى گويد: ابن داود گويد (م 947 ق) گفته است: عبدالكريم بن احمد بن موسى بن جعفر ... بن طاووس حسنى علوى، سرور ما و پيشواى معظم غياث الدين و فقيه و عالم علم انساب و نحوى و عروضى و زاهد و عابد بوده است، قدس اللّه روحه. رياست و نقابت سادات با وى پايان گرفت. وى يكتاى زمان خويش بود. در كربلا به دنيا آمد، و در حله رشد و نمو يافت، و در بغداد به تحصيل پرداخت، و در انتهاى عمر در كاظمين اقامت داشت. در شعبان 648 ق به دنيا آمد و در شوال سال 693 ق رحلت كرد.(1)

14. تعبير «والدى» در روايت سيد بن طاووس: سيد جمال الدين احمد بن موسى بن جعفر: شيخ حرّ عاملى گويد: سيد جمال الدين احمد بن موسى بن جعفر ... بن طاووس علوى حسنى، عالمى فاضل و صالح و زاهد و عابد و پرهيزكار و فقيه بوده است. وى محدثى نكته سنج و ثقه بوده است.(2)

15. تعبير «عمّى» در روايت سيد بن طاووس: سيد رضى الدين ابوالقاسم على بن موسى بن جعفر: شيخ حرّ عاملى گويد: سيد رضى الدين ابوالقاسم على بن موسى بن جعفر ... بن طاووس حسنى، سطح علمى و فضل و زهد و عبادت و تفقّه و مورد وثوق بودن وى مشهورتر از آن است كه نياز به ذكر و كنكاش داشته باشد.(3)

16. محمد بن نما: شيخ حرّ عاملى گويد: شيخ نجيب الدين ابوابراهيم محمد بن نما حلى، از فضلا و علماى عصر خود بوده است. وى كتبى دارد كه در آن از ابن ادريس نقل حديث مى كند، و جناب محقق جعفر بن حسن حلى نيز از وى نقل حديث مى نمايد.(4)

ص: 61


1- . معجم رجال الحديث: ج 11 ص 66 ش 6620 . امل الآمل: ج 2 ص 158 ش 459.
2- . امل الآمل: ج 2 ص 29 ش 79. معجم رجال الحديث: ج 2 ص 138 ش 984.
3- . امل الآمل: ج 2 ص 205 ش 622 . معجم رجال الحديث: ج 13 ص 202 ش 8546 .
4- . امل الآمل: ج 2 ص 310 ش 945. معجم رجال الحديث: ج 18 ص 323 ش 11946.

نمايى از زيارت غديريه

اشاره

نمايى از زيارت غديريه(1)

زيارت غديريه زيارتى زيبا و جامع است، كه امام حسن عسكرى عليه السلام از پدر بزرگوارش امام هادى عليه السلام نقل مى كند. روح اين زيارت تولّى و تبرّى است.

اين زيارت با سلام بر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و انبيا عليهم السلام و فرشتگان و بندگان صالح خدا و وارث علم انبيا اميرالمؤمنين على عليه السلام شروع مى شود، و با لعن قاتلان انبيا عليهم السلام و قاتلان اوصياى آنها و قاتل اميرالمؤمنين عليه السلام و غاصبان حق او و جنگ كنندگان با او و قاتلان امام حسين عليه السلام و پيروان آنها، و صلوات بر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سيد اوصيا على و آل پاك او عليهم السلام خاتمه مى يابد.

در اثناى اين زيارت به مناقب اميرالمؤمنين على عليه السلام كه در آيات و روايات آمده، و نيز به اذيت ها و ظلم هاى وارد بر حضرت و غصب فدك و ظلم به حضرت صديقه طاهره عليهاالسلام و ... اشاره شده است.

در اينجا دورنمايى از اين زيارت شريف را بيان مى كنيم:

اول. برخى از مناقب و القاب اميرالمؤمنين عليه السلام در زيارت غديريه
اشاره

1. عَلىٌّ عليه السلام أميرُالمُؤمِنينَ.

2. عَلىٌّ عليه السلام سَيِّدُ الوَصيّينَ.

3. عَلىٌّ عليه السلام وارِثُ عِلمِ النَبيّينِ.

4. عَلىٌّ عليه السلام وَلىُّ رَبِّ العالَمينَ وَ مَولَى المُؤمِنينَ.

5 . عَلىٌّ عليه السلام أمينُ اللّه ِ فى أرضِهِ وَ سَفيرُهُ فى خَلقِهِ.

6 . عَلىٌّ عليه السلام حُجَّةُ اللّه ِ البالِغَةِ عَلى عِبادِهِ.

7. عَلىٌّ عليه السلام دينُ اللّه ِ القَويمِ وَ صِراطُهُ المُستَقيمِ.

ص: 62


1- . زيارت غديريه: ص 4 - 9.

8 . عَلىٌّ عليه السلام النَبَأ العَظيمِ.

9. عَلىٌّ عليه السلام سَيِّدُ المُسلِمينَ، يَعسوبُ المُؤمِنينَ وَ إمامُ المُتَّقينَ وَ قائِدُ الغُرِّ المُحَجَّلينَ.

10. عَلىٌّ عليه السلام أخو رَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله.

11. عَلىٌّ عليه السلام وَصىُّ رَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله وَ وارِثُ عِلمِهِ وَ أمينُهُ عَلى شَرعِهِ وَ خَليفَتُهُ فى أمَّتِهِ.

12. عَلىٌّ عليه السلام أوَّلُ مَن آمَنَ بِاللّه ِ وَ صَدَّقَ بِما أنزِلَ عَلى نَبيِّهِ صلى الله عليه و آله.

13. عَلىٌّ عليه السلام أولى بِالمُؤمِنينَ مِن أنفُسِهِم.

14. عَلىٌّ عليه السلام الذابُّ عَن دينِهِ.

15. عَلىٌّ عليه السلام الَذى نَطَقَ القُرآنُ بَتَفضيلِهِ.

16. عَلىٌّ عليه السلام المَخصوصُ بَمِدحَةِ اللّه ِ، المُخلِصُ لِطاعةِ اللّه ِ.

17. عَلىٌّ عليه السلام سَيِّدُ الوَصيّينَ وَ أوَّلُ العابِدينَ وَ أزهَدُ الزاهِدينَ.

18. عَلىٌّ عليه السلام مُطعِمُ الطَعامِ عَلى حُبِّهِ مِسكينا وَ يَتيما وَ أسيرا لِوَجهِ اللّه ِ.

19. عَلىٌّ عليه السلام الكاظِمُ لِلغَيظِ، وَ العافى عَنِ الناسِ.

20. عَلىٌّ عليه السلام الصابِرُ فى البَأساءِ وَ الضَرّاءِ وَ حينَ البَأسِ.

21. عَلىٌّ عليه السلام القاسِمُ بِالسَوّيَةِ، وَالعادِلُ فى الرَعيَّةِ، وَالعالِمُ بِحُدودِ اللّه ِ مِن جَميعِ البَريَّةِ.

22. عَلىٌّ عليه السلام المَخصوصُ بِعِلمِ التَنزيلِ وَ حُكمِ التَأويلِ وَ نَصِّ الرَسولِ صلى الله عليه و آله.

23. عَلىٌّ عليه السلام حائزُ دَرَجَةِ الصَبرِ، فائزٌ بِعَظيمِ الأجرِ.

24. عَلىٌّ عليه السلام الحُجَّةُ البالِغَةُ، وَ المَحَجَّةُ الواضِحَةِ، وَ النِعمَةُ السابِغَةِ، وَ البُرهانُ المُنيرِ.

25. عَلىٌّ عليه السلام شَهِدَ مَعَ النَبىِّ صلى الله عليه و آله جَميعَ حُروبِهِ وَ مَغازيهِ.

26. عَلىٌّ عليه السلام أحسَنُ الخَلقِ عِبادَةً، وَ أخلَصُهُم زِهادَةً، وَ أذَبُّهُم عَنِ الدينِ.

27. عَلىٌّ عليه السلام لا تَأخُذُهُ فى اللّه ِ لَومَةَ لائِم.

28. عَلىٌّ عليه السلام لَهُ المَواقِفُ المَشهودَةِ وَ المَقاماتُ المَشهورَةِ وَ الأيّامُ المَذكورَةِ، يَومَ بَدرٍ وَ يَومَ الأحزابِ وَ يَومَ أُحُدٍ وَ يَومَ حُنَينٍ وَ يَومَ خَيبَر.

ص: 63

دوم. حقايق ديگرى كه در زيارت غديريه مطرح شده است

1. بسيارى از صحابه پس از عهد و پيمان با پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام پيمان خود را شكستند: فَلَعَنَ اللّه ُ جاحِدَ حَقِّكَ بَعدَ الإقرارِ، وَ ناكِثَ عَهدِكَ بَعدَ الميثاقِ. فَما آمَنَ بِما أنزَلَ اللّه ُ فيكَ على نَبيِّهِ صلى الله عليه و آله إلا قَليل، وَ لا زادَ أكثَرُهُم غَيرَ تَخسير ... .

2. اشاره به ماجراى ليلة المبيت (خوابيدن على عليه السلام در بستر پيامبر) : أشهَدُ أنَّكَ وَ عَمَّكَ وَ أخاكَ الذَينِ تاجَرتُمُ اللّه َ بِنُفوسِكُم. فأنزَلَ اللّه ُ فيكُم: «إن اللّه َ اشتَرى مِنَ المُؤمِنينَ أنفُسَهُم وَ أموالَهُم بِأنَّ لَهُم الجَنَّة» .(1)

3. اكمال دين با ولايت او در روز غدير: إنَّ العادِلَ بِكَ غَيرَكَ عانِدٌ عَنِ الدينِ القَويمِ، الَذى ارتَضاهُ لَنا رَبُّ العالَمينَ، وَ أكمَلَهُ بِوِلايَتِكَ يَومَ الغَديرِ.

4. اشاره به ماجراى غدير خم و خطبه پيامبر صلى الله عليه و آله: إنَّ اللّه َ تَعالى استَجابَ لِنَبيِّه صلى الله عليه و آله دَعوَتَه. ثُمُّ أمَرَهُ بِإظهارِ ما أولاكَ لأُمَّتِهِ إعلاءا لِشأنِكَ، وَ إعلانا لِبُرهانِكَ، وَ دَحضا لِلأباطيلِ، وَ قَطعا لِلمَعاذيرِ. فَلَمّا أشفَقَ مِن فِتنَةِ الفاسِقينَ وَ اتَّقى فيكَ المُنافِقينَ، أوحى إليه رَبُّ العالَمينَ: «يا أيُّها الرَسول بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ» .(2)

5 . اشاره به منقبت تصدّق اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام در حال نماز: «إنَّما وَليُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسولُهُ وَ الَذينَ آمَنوا الَذينَ يُقيمونَ الصَلوةَ وَ يُؤتونَ الزَكوةَ وَ هُم راكِعونَ» .(3)

6 . اشاره به نزول سوره هل اتى درباره اهل بيت عليهم السلام: أنتَ مُطعِمُ الطَعامِ عَلى حُبِّهِ مِسكينا وَ يَتيما وَ أسيرا لِوَجهِ اللّه ِ، لا تُريد مِنهُم جَزاءا وَ لا شُكورا.

ص: 64


1- . توبه / 111، 112.
2- . مائده / 67 .
3- . مائده / 55 .

7. اشاره به نزول آيه: «أفَمَن كانَ مُؤمِنا كَمَن كانَ فاسِقا لا يَستوون...»(1) درباره على عليه السلام: وَ اللّه ُ تَعالى أخبَرَ عَمّا أولاكَ مِن فَضلِهِ بِقَولِهِ: «أفَمَن كانَ مُؤمِنا ... » .

8 . اشاره به دلاورى هاى اميرالمؤمنين عليه السلام در جنگ با كافران در كنار پيامبر صلى الله عليه و آله: جنگ بدر، احزاب، احد، حنين، خيبر: وَ لَكَ المَواقِفُ المَشهودَةِ، وَ المَقاماتُ المَشهورَةِ، وَ الأيّامُ المَذكورَةِ، يَومَ بَدرٍ وَ أحزابٍ ... .

9. اشاره به نبردهاى اميرمؤمنان على عليه السلام با منافقان پس از شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله: جمل، صفين، نهروان: وَ إذ ماكَرَكَ الناكِثان ... . أقَمتَ حُدودَ اللّه ِ بِسَيفِكَ، وَ فَلَلتَ عَساكِرَ المارِقينَ بَسَيفِكَ ... . وَ لَمّا رأيتَ أن قَتَلتَ الناكِثينَ وَ القاسِطينَ وَ المارِقينَ ... .

10. اشاره به نزول آيه «وَ كونوا مَعَ الصادِقينَ»(2) در حق اميرالمؤمنين على عليه السلام: وَ قَد أمَرَ اللّه ُ تَعالى بِاتباعِكَ، وَ نَدَبَ المُؤمِنينَ إلى نَصرُكَ؛ وَ قالَ عَزَّ وَ جَلَّ: «يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا اتَّقوا اللّه َ وَ كونوا مَعَ الصادِقينَ» .

11. اشاره به شهادت عمار ياسر به دست فئه باغيه (تشكّل معاويه) : وَ عَمّارُ يُجاهِدُ يَنادى بَينَ الصِفّينِ ... .

12. اشاره به غصب فدك و ظلم به حضرت زهرا عليهاالسلام: وَ الأمرُ الأعجَبُ وَ الخَطبُ الأفظَعُ بَعدَ جَحدِكَ حَقِّكَ، غَصبُ الصدّيقَةِ الطاهِرَةِ الزَهراء ... .

13. اشاره به نزول آيه تطهير در حق اهل بيت عليهم السلام: وَ قَد أعلى اللّه ُ تَعالى عَلَى الأُمَّةِ دَرَجَتَكُم، وَ رَفَعَ مَنزِلَتَكُم، وَ أبانَ فَضلَكُم وَ شَرَفَكُم عَلَى العالَمينَ؛ فأذهَبَ عَنكُم الرِجسَ وَ طَهَّرَكُم تَطهيرا ... .

ص: 65


1- . سجده / 18، 19.
2- . توبه / 119.

14. اشاره به ماجراى حكميّت: وَ كَذلِكَ أنتَ لَمّا رَفَعَتِ المَصاحِفَ ... .

15. اشاره به شهادت اميرالمؤمنين على عليه السلام به دست اشقى الاولين و الآخرين: قُلتَ: إمّا أن تَخضِبَ هذِهِ مِن هذِهِ، أم مَتى يُبعَثُ أشقاها ... .

16. اشاره به شهادت جانسوز امام حسين عليه السلام و ياران او: اللّهُمَّ العَن ظالِمى الحُسَين وَ قاتِليهِ، وَ المُتابِعينَ عَدُوِّهُ وَ ناصِريهَ، وَ الراضينَ بِقَتلِهِ وَ خاذِليهِ؛ لَعنا وَبيلاً.

17. اشاره به آيات فراوانى كه در حق اميرالمؤمنين عليه السلام نازل شده است.

18. اشاره به روايات ديگرى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه درباره اميرالمؤمنين على عليه السلام وارد شده است.

سوم. تبرّى در زيارت غديريه

قابل توجه كسانى كه لعن را جايز نمى دانند، يا از خواندن زيارت عاشورا و لعن كافران و منافقان - هر چند مخفيانه - نهى مى كنند، يا لعن كافران و منافقان را بى فايده مى دانند ! خوب است به اين فرازهاى زيارت توجه كنند:

1. فَلَعَنَ اللّه ُ جاحِدَ وِلايَتِكَ بَعدَ الإقرارِ، وَ ناكِثَ عَهدِكَ بَعدَ الميثاقِ.

2. فَلَعَنَ اللّه ُ مُستَحِلّى الحُرمَةِ مِنكَ، وَ ذائدى الحَقَّ عَنكَ.

3. فَلَعَنَ اللّه ُ مَن ساواكَ بِمَن ناواكَ.

4. فَعَلَى أبى العاديَةِ لَعنَةُ اللّه ِ وَ لَعنَةُ مَلائكَتِهِ وَ رُسُلِهِ أجمَعينَ، وَ عَلى مَن سَلَّ سَيفَهُ عَلَيكَ وَسَلَلتَ سَيفَكَ عَلَيهِ ياأميرَالمُؤمِنينَ،مِنَ المُشرِكينَ وَالمُنافِقينَ إلى يَومِ الدين ... .

5 . اللّهُمَّ العَن قَتَلَةَ أنبيائكَ وَ أوصياءَ أنبيائكَ بِجَميعِ لَعَناتِكَ، وَ أصلِهِم حَرَّ نارِكَ، و العَن مَن غَصَبَ وَليَّكَ حَقَّهُ، وَ أنكَرَ عَهدَهُ، وَ جَحَدَه بَعدَ اليَقينِ وَ الإقرارِ بِالوِلايَةِ لَهُ يَومَ أكمَلتَ لَهُ الدينَ. اللّهِمَّ العَن قَتَلةَ أميرِالمُؤمِنينَ وَ مَن ظَلَمَهُ، وَ أشياعَهُم و أنصارَهُم.

ص: 66

6 . اللّهُمَّ العَن ظالِمى الحُسَينِ وَ قاتِليهِ، وَ المُتابِعينَ عَدُوِّهِ وَ ناصِريهِ، وَ الراضينَ بِقَتلِهِ وَ خاذِليهِ؛ لَعنا وَبيلاً.

7. اللّهُمَّ العَن أول ظالِمٍ ظَلَمَ آلَ مُحَمَّدٍ، وَ مانِعيهِم حُقوقِهِم. اللّهُمَّ خُصَّ أوَّلَ ظالِمٍ وَ غاصِبَ لآلِ مُحَمّدٍ بِاللَعنِ، وَ كُلَّ مُسَتنٍّ بِما سَنَّ إلى يَومَ القيامَةِ.

فرهنگ سازى غدير براى نسل هاى آينده در زيارت غديريه

فرهنگ سازى غدير براى نسل هاى آينده در زيارت غديريه(1)

هر كس پيامبر صلى الله عليه و آله را دوست دارد بداند كه غدير حاجت پيامبر صلى الله عليه و آله به درگاه الهى بود كه خدايش به او عنايت فرمود؛ و بداند كه با غدير بر همه اباطيل قلم بطلان كشيده شد و براى هيچ كس عذرى نماند. منافقين نقشه هاى بسيارى داشتند كه غدير همه آنها را باطل كرد و بر همه آنها غالب شد.

اگر چه آن روز عده كمى واقعا به غدير ايمان آوردند، اما اتمام حجتى شد كه در آينده هاى هزاران ساله تاريخ خط مشى بسيارى از مردم را روشن ساخت و ميليون ها انسان را هدايت كرد. فقرات زير از زيارت غدير گوياى اين حقايق است:

اِنَّ اللّه َ تَعالَى استَجابَ لِنَبِيِّهِ صَلَّى اللّه ُ عَلَيهِ وَ آلِهِ فيكَ دَعوَتَهُ، ثُمَّ اَمَرَهُ بِاِظهارِ ما اَولاكَ لاُمَّتِهِ اِعلاءً لِشَأنِكَ وَ اِعلانا لِبُرهانِكَ وَ دَحضا لِلاَباطيلِ وَ قَطعا لِلمَعاذيرِ. فَلَمّا اَشفَقَ مِن فِتنَةِ الفاسِقينَ وَ اتَّقى فيكَ المُنافِقينَ اَوحى اِلَيهِ رَبُّ العالَمينَ: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ» .(2)

فَوَضَعَ عَلى نَفسِهِ اَوزارَ المَسيرِ وَ نَهَضَ فى رَمضاءِ الهَجيرِ فَخَطَبَ وَ اَسمَعَ وَ نادى فَاَبلَغَ، ثُمَّ سَأَلَهُم اَجمَعَ فَقالَ: هَل بَلَّغتُ ؟ فَقالوا: اللَّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللّهُمَّ اشهَد. ثُمَّ قالَ: اَلَستُ اَولى بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم ؟ فَقالُوا: بَلى. فَاَخَذَ بِيَدِكَ وَ قالَ: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا

ص: 67


1- . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 143، 144.
2- . مائده / 67 .

عَلِىٌّ مَولاهُ، اللَّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ. فَما آمَنَ بِما اَنزَلَ اللّه ُ فيكَ عَلى نَبِيِّهِ اِلاّ قَليلٌ وَ لا زادَ اَكثَرَهُم غَيرَ تَخسيرٍ:

خداوند تعالى دعاى پيامبرش را درباره تو مستجاب كرد، و به او دستور داد تا ولايت تو را بر امت اظهار كند تا مقام تو را بلندمرتبه و دليل تو را اعلام كرده باشد و سخنان باطل را كوبيده و عذرهاى بى جا را ريشه كن كرده باشد. آنگاه كه از فتنه فاسقان احساس خطر كرد و از منافقين درباره تو ترسيد، پروردگار جهان به او چنين وحى كرد: «اى پيامبر برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر نرسانى رسالت او را نرسانده اى و خداوند تو را از شر مردم حفظ مى كند» .

پيامبر صلى الله عليه و آله سختىِ سفر را متحمل شد و در شدت حرارت ظهر بپاخاست و خطبه اى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنها پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند:

آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبوده ام ؟ گفتند: آرى.

پس دست على عليه السلام را گرفت و فرمود: هر كس من صاحب اختيار او بوده ام اين على صاحب اختيار اوست. خدايا، دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند. ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيانكارى براى خود زياد نكردند.

كلمه مولى و ولايت در زيارت غديريه

كلمه مولى و ولايت در زيارت غديريه(1)

زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير از امام هادى عليه السلام(2)، دوره كامل عقايد شيعه درباره ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام و فضايل و سوابق و محنت هاى آن حضرت است. يكى از مضامينى كه در زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير آمده مولى است:

ص: 68


1- . اسرار غدير: ص 252، 253، 353 - 363. چهارده قرن با غدير: ص 201 - 209.
2- . بحار الانوار: ج 97 ص 360.

السَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلاىَ وَمَوْلَى الْمُؤْمِنينَ. السَّلامُ عَلَيْكَ يا دينَ اللّه الْقَويمَ وَ صِراطَهُ الْمُسْتَقيمَ. أَشْهَدُ أَنَّكَ أَخُو رَسُولِ اللّه صلى الله عليه و آله ... ، وَأَنَّهُ قَدْ بَلَّغَ عَنِ اللّه ما أَنْزَلَهُ فيكَ. فَصَدَعَ بِأَمْرِهِ وَأَوْجَبَ عَلى أُمَّتِهِ فَرْضَ طاعَتِكَ وَوِلايَتِكَ وَعَقَدَ عَلَيْهِمُ الْبَيْعَةَ لَكَ وَجَعَلَكَ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَما جَعَلَهُ اللّه كَذلِكَ. ثُمَّ أَشْهَدَ اللّه تَعالى عَلَيْهِمْ فَقالَ: أَلَسْتُ قَدْ بَلَّغْتُ ؟ فَقالُوا: اللّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللّهُمَّ اشْهَدْ وَكَفى بِكَ شَهيدا وَ حاكِما بَيْنَ الْعِبادِ. فَلَعَنَ اللّه جاحِدَ وِلايَتِكَ بَعْدَ الإِقْرارِ وَناكِثَ عَهْدِكَ بَعْدَ الْميثاقِ:

سلام بر تو اى صاحب اختيار من و صاحب اختيار مؤمنين. سلام بر تو اى دين محكم خداوند و راه مستقيم او. شهادت مى دهم كه تو برادر پيامبر صلى الله عليه و آلههستى ... ، و آن حضرت از طرف خداوند آنچه درباره تو نازل كرده بود رسانيد و دستور خدا را به اجرا در آورد و وجوب اطاعت تو و ولايتت را بر مردم واجب كرد، و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان قرار داد همان طور كه خداوند به آن حضرت چنين مقامى داده بود. سپس خداى تعالى را بر آنان شاهد گرفت و فرمود: آيا من به شما رساندم ؟ گفتند: آرى بخدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش، و تو به عنوان شاهد و حاكم بين بندگان كفايت مى كنى. خداوند منكر ولايت تو را بعد از اقرار و شكننده عهد تو را بعد از پيمان لعنت كند.

در فرازى ديگر در مورد ولايت آمده است:

أَشْهَدُ أَنَّكَ أَميرُالْمُؤْمِنينَ الْحَقُّ الَّذى نَطَقَ بِوِلايَتِكَ التَّنْزيلُ وَأَخَذَ لَكَ الْعَهْدَ عَلَى الاُمَّةِ بِذلِكَ الرَّسُولُ. أَشْهَدُ يا أَميرَالْمُؤْمِنينَ أَنَّ الشَّاكَّ فيكَ ما آمَنَ بِالرَّسُولِ الْأَمينِ ... :

شهادت مى دهم تو اميرالمؤمنينِ بر حقى هستى كه قرآن به ولايت تو گوياست و پيامبر صلى الله عليه و آله بر سر آن از امت عهد و پيمان گرفته است. يا اميرالمؤمنين، شهادت مى دهم كه شك كننده درباره تو به پيامبر امين صلى الله عليه و آله ايمان نياورده است ... .

ص: 69

زحمات پيامبر صلى الله عليه و آله براى غدير در زيارت غديريه

زحمات پيامبر صلى الله عليه و آله براى غدير در زيارت غديريه(1)

پيامبر صلى الله عليه و آله همه زحمت ها را براى ولايت كشيد و آنچه خدا امر كرده بود با دقت در غدير به انجام رساند. ما موظفيم در درگاه الهى به اين محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله شهادت دهيم و از آن حضرت تشكر نماييم، چه ديگران قدر اين نعمت را بدانند و چه ندانند.

امام هادى عليه السلام در زيارت روز غدير اين فرهنگ را به ما آموخته، آنجا كه مى فرمايد:

من شهادت مى دهم كه پيامبر صلى الله عليه و آله آنچه درباره تو از سوى خدا نازل شده بود ابلاغ كرد و امر خدا را امتثال نمود و اطاعت و ولايت تو را بر امتش واجب كرد و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را صاحب اختيار مؤمنين قرار داد، همان گونه كه خداوند اين مقام را براى تو قرار داده بود.

سپس خدا را بر اين مطلب شاهد گرفت و فرمود: آيا فرمان الهى را به شما رساندم ؟ گفتند: آرى رساندى. فرمود: خدايا شاهد باش، و تو براى شاهد بودن و قضاوت بين بندگان كافى هستى.

... شهادت مى دهم كه خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد تا صاحب اختيارىِ تو را بر امت علنا اعلام كند، تا مقام شامخ تو را بلندتر نمايد و برهان و دليل تو را اعلان نمايد و سخنان باطل را خط بطلان كشد و عذرها را قطع نمايد.

آنگاه كه پيامبر صلى الله عليه و آله از فتنه فاسقين نگران شد و تقيه از منافقين را مطرح نمود، پروردگار جهان بر او وحى فرستاد: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ» .(2)

اين بود كه آن حضرت سنگينى سفر را بر خود هموار نمود و در شدت گرماى ظهر بپاخاست و خطبه اى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنان پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش.

ص: 70


1- . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 172 - 174.
2- . مائده / 67 .

سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبوده ام ؟ گفتند: آرى. پس دست تو را گرفت و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.

ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند؛ و اكثرشان جز زيان كارى چيزى به دست نياوردند ... .(1)

ليلة المبيت در زيارت غديريه

ليلة المبيت در زيارت غديريه(2)

يكى از مطالبى كه در زيارت غديريه آمده ماجراى ليلة المبيت (خوابيدن على عليه السلام در بستر پيامبر) است:

وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ وَ عَمَّكَ وَ أَخَاكَ الَّذِينَ تَاجَرْتُمُ اللّه َ بِنُفُوسِكُمْ. فَأَنْزَلَ اللّه ُ فِيكُمْ: «إِنَّ اللّه َ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِى سَبِيلِ اللّه ِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْدا عَلَيْهِ حَقّا فِى التَّوْرَيةِ وَ الاْءِنْجِيلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللّه ِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِى بَايَعْتُمْ بِهِ وَ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ . التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الاْمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللّه ِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ»(3):

و شهادت مى دهم كه تو و عمو و برادرت كسانى هستيد كه با خدا با جان هايتان معامله كرديد. پس خدا اين آيه را در حق شما نازل كرد:

«به درستى كه خدا از مؤمنان خريد جان ها و اموالشان را كه در عوض به آنها بهشت براى آنان باشد و در راه خدا پيكار مى كنند پس مى كشند و كشته مى شوند وعده اى است بر او محقق شده در تورات و انجيل و قرآن و كيست كه به عهد خود

ص: 71


1- . مصباح المتهجد: ص 691 . بحار الانوار: ج 97 ص 360.
2- . زيارت غديريه: ص 4 - 9.
3- . توبه / 111، 112.

وفادارتر از خدا باشد پس شادى كنيد به معامله اى كه انجام داديد و اين است آن رستگارى بزرگ. آنان اند توبه كنندگان عبادت كنندگان روزه گيران ركوع كنندگان سجود كنندگان امر كنندگان به معروف نهى كنندگان از منكر و نگهبانان حدود خدا و به مؤمنان بشارت ده» .

حضرت زهرا عليهاالسلام و فدك در زيارت غديريه

حضرت زهرا عليهاالسلام و فدك در زيارت غديريه(1)

يكى از مضامينى كه در زيارت غديريه آمده حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام و فدك است:

ما أَعْمَهَ مَنْ ظَلَمَكَ عَنِ الْحَقِّ. فَأَشْبَهَتْ مِحْنَتُكَ بِهِما مِحَنَ الْأَنْبِياءِ عِنْدَ الْوَحْدَةِ وَعَدَمِ الْأَنْصارِ. ما يُحيطُ الْمادِحُ وَصْفَكَ وَلا يُحْبِطُ الْطاعِنُ فَضْلَكَ. تُخْمِدُ لَهَبَ الْحُرُوبِ بِبَنانِكَ وَتَهْتِكُ سُتُورَ الشُّبَهِ بِبَيانِكَ وَتَكْشِفُ لَبْسَ الْباطِلِ عَنْ صَريحِ الْحَقِّ:

چقدر متحير است از حق كسى كه به تو ظلم كرده است. محنت تو به آن دو (ابوبكر و عمر) به گرفتارى هاى انبياء عليهم السلام هنگام تنهايى و كمك نداشتن شباهت پيدا كرد. مَدح كننده تو به اوصافت احاطه پيدا نمى كند، و طعن زننده بر تو فضيلتت را پائين نمى آورد. آتش جنگ ها را با انگشتانت خاموش مى كردى، و پرده هاى شبهه را با بيانت پاره مى نمودى، و پوشش باطل را با حق صريح منكشف مى كردى.

وَالْأَمْرُ الْأَعْجَبُ وَ الْخَطْبُ الْأَفْزَعُ بَعْدَ جَحْدِكَ حَقِّكَ غَصْبُ الصِّدّيقَةِ الطَّاهِرَةِ الزَّهْراءِ سَيِّدَةِ النِّسأءِ فَدَكا وَ رَدُّ شَهادَتِكَ وَشَهادَةُ السَّيِّدَيْنِ سُلالَتِكَ وَ عِتْرَةِ الْمُصْطَفى صَلَّى اللّه عَلَيْكُمْ، وَ قَدْ أَعْلَى اللّه تَعالى عَلَى الْأُمَّةِ دَرَجَتَكُمْ وَ رَفَعَ مَنْزِلَتَكُمْ وَ أَبانَ فَضْلَكُمْ وَ شَرَّفَكُمْ عَلَى الْعالَمينَ:

مسئله عجيب و كار سوزناك بعد از انكار حق تو، غصب فدك از صديقه طاهره سيدة النساء حضرت زهرا عليهاالسلام و رد شهادت تو و دو آقا از نسل و عترت تو امام حسن

ص: 72


1- . اسرار غدير: ص 252، 253، 353 - 363. زيارت غديريه: ص 4 - 9. چهارده قرن با غدير: ص 201 - 209.

و امام حسين عليهماالسلام است كه صلوات خدا بر شما باد، و اين در حالى بود كه خداوند تعالى درجه شما را بر امت بالا برده و منزلت شما را بلند قرار داده و فضل شما را روشن كرده و شما را بر عالميان شرافت داده است.

عمّار در زيارت غديريه

يكى از مطالبى كه در زيارت غديريه آمده شهادت عمار ياسر به دست فئه باغيه (تشكّل معاويه) است:

مَوْلاىَ، بِكَ ظَهَرَ الْحَقُّ وَ قَدْ نَبَذَهُ الْخَلْقُ، وَ أَوْضَحْتَ السُّنَنَ بَعْدَ الدُّرُوسِ وَ الطَّمْسِ. فَلَكَ سَابِقَةُ الْجِهَادِ عَلَى تَصْدِيقِ التَّنْزِيلِ، وَ لَكَ فَضِيلَةُ الْجِهَادِ عَلَى تَحْقِيقِ التَّأْوِيلِ. وَ عَدُوُّكَ عَدُوُّ اللّه ِ، جَاحِدٌ لِرَسُولِ اللّه ِ. يَدْعُو بَاطِلاً، وَ يَحْكُمُ جَائِرا، وَ يَتَأَمَّرُ غَاصِبا، وَ يَدْعُو حِزْبَهُ إِلَى النَّارِ.

وَ عَمَّارٌ يُجَاهِدُ وَ يُنَادِى بَيْنَ الصَّفَّيْنِ: الرَّوَاحَ الرَّوَاحَ إِلَى الْجَنَّةِ. وَ لَمَّا اسْتَسْقَى فَسُقِىَ اللَّبَنَ، كَبَّرَ وَ قَالَ: قَالَ لِى رَسُولُ اللّه ِ صَلَّى اللّه ُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: آخِرُ شَرَابِكَ مِنَ الدُّنْيَا ضَيَاحٌ مِنْ لَبَنٍ، وَ تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ. فَاعْتَرَضَهُ أَبُو الْعَادِيَةِ الْفَزَارِىُّ فَقَتَلَهُ. فَعَلَى أَبِى الْعَادِيَةِ لَعْنَةُ اللّه ِ وَ لَعْنَةُ مَلائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ أَجْمَعِينَ:

مولاى من، حق بر تو نمايان شد، در حالى كه مردم آن را به يك سو انداختند، و تو روش هاى دينى را پس از كهنگى و نابودى آشكار ساختى. تو راست پيشينه جهاد بر پايه تصديق به قرآن، و تو راست فضيلت جهاد بر پايه تحقّق تأويل. و دشمن تو دشمن خدا، و انكاركننده رسول خداست. دعوت مى كند دعوت باطل، حكومت كند به ستم، فرمان مى دهد غاصبانه، دار و دسته اش را به دوزخ مى خواند.

در حالى كه عمّار جهاد مى كرد و ميان دو لشگر فرياد مى زد: كوچ كنيد، كوچ كنيد به سوى بهشت. و زمانى كه آب خواست، با شير سيراب شد، و تكبير زد و گفت: رسول خدا - درود خدا بر او و خاندانش - به من فرمود: آخرين نوشيدنى ات از دنيا

ص: 73

مخلوطى است از شير، و تو را گروه متجاوز به قتل مى رساند. پس ابو العاديه فزارى راه را بر عمّار گرفت و او را كشت. بر ابو العاديه لعنت خدا و لعنت فرشتگان خدا و همه پيامبران.

جنگ هاى اميرالمؤمنين عليه السلام در زيارت غديريه

يكى از مطالبى كه در اين زيارت به آن اشاره شده دلاورى هاى اميرالمؤمنين عليه السلام در جنگ با كافران در كنار پيامبر صلى الله عليه و آله است: جنگ بدر، احزاب، احد، حنين، خيبر: وَ لَكَ المَواقِفُ المَشهودَةِ، وَ المَقاماتُ المَشهورَةِ، وَ الأيّامُ المَذكورَةِ، يَومَ بَدرٍ وَ أحزابٍ ... .

و نيز اشاره به نبردهاى اميرمؤمنان على عليه السلام با منافقان پس از شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله: جمل، صفين، نهروان: وَ إذ ماكَرَكَ الناكِثانِ ... . أقَمتَ حُدودَ اللّه ِ بِسَيفِكَ، وَ فَلَلتَ عَساكِرَ المارِقينَ بِسَيفِكَ ... . وَ لَمّا رَأيتَ أن قَتَلتَ الناكِثينَ وَ القاسِطينَ وَ المارِقينَ ... .

ابن ملجم در زيارت غديريه

يكى از مطالبى كه در اين زيارت به آن اشاره شده شهادت اميرالمؤمنين على عليه السلام به دست اشقى الاولين و الآخرين است:

وَ لَمَّا رَأَيْتَ أَنْ قَتَلْتَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ وَ صَدَقَكَ رَسُولُ اللّه ِ صَلَّى اللّه ُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَعْدَهُ، فَأَوْفَيْتَ بِعَهْدِهِ قُلْتَ: أَ مَا آنَ أَنْ تُخْضَبَ هَذِهِ مِنْ هَذِهِ أَمْ مَتَى يُبْعَثُ أَشْقَاهَا ؟ وَاثِقا بِأَنَّكَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكَ وَ بَصِيرَةٍ مِنْ أَمْرِكَ، قَادِمٌ عَلَى اللّه ِ مُسْتَبْشِرٌ بِبَيْعِكَ الَّذِى بَايَعْتَهُ بِهِ، وَ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ:

زمانى كه ديدى پيمان شكنان و ستمكاران و بيرون رفتگان از دين را كشتى، و رسول خدا - كه درود خدا بر او و خاندانش باد - وعده اش را به تو راست گفته بود و تو هم به عهدش وفا كردى، گفتى: آيا وقت آن نرسيده كه اين محاسن به خون سر رنگين شود ؟ با چه زمان بدبخت ترين اين ملت براى اين كار برانگيخته مى شود.

ص: 74

اطمينان داشتى به اينكه بر پايه برهانى از پروردگارت و بصيرت از كارت هستى، وارد شونده بارگاه خدايى، شادان به معامله اى كه انجام دادى، و اين است آن راستگارى بزرگ.

صلوات در زيارت غديريه

صلوات در زيارت غديريه(1)

يكى از مضامينى كه در زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير آمده(2) صلوات است:

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِييّنَ وَعَلى عَلِىٍّ سَيِّدِ الْوَصِييّنَ وَآلِهِ الطَّاهِرينَ وَاجْعَلْنا بِهِمْ مُتَمَسِّكينَ وَ بِوِلايَتِهِمْ مِنَ الْفائِزيْنَ الاْمِنينَ الَّذينَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ:

خدايا، بر محمد خاتم پيامبران و بر على آقاى اوصياء و آل طاهرينش صلوات فرست، و ما را متمسك به آنان قرار داده و با ولايتشان ما را از رستگاران و از صاحبان امان كه بر آنان ترسى نيست و محزون نمى شوند قرار ده.

صفين و حكميّت در زيارت غديريه

يكى از مطالبى كه در اين زيارت به آن اشاره شده ماجراى حكميّت در صفين است:

ثُمَّ مِحْنَتُكَ يَوْمَ صِفِّينَ، وَ قَدْ رُفِعَتِ الْمَصَاحِفُ حِيلَةً وَ مَكْرا. فَأَعْرَضَ الشَّكُّ وَ عُزِفَ الْحَقُّ وَ اتُّبِعَ الظَّنُّ. أَشْبَهَتْ مِحْنَةَ هَارُونَ إِذْ أَمَّرَهُ مُوسَى عَلَى قَوْمِهِ فَتَفَرَّقُوا عَنْهُ، وَ هَارُونُ يُنَادِى بِهِمْ وَ يَقُولُ: «يَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِى وَ أَطِيعُوا أَمْرِى. قَالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَيْهِ عَاكِفِينَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنَا مُوسَى» .(3)

ص: 75


1- . اسرار غدير: ص 252، 253، 353 - 363.
2- . بحار الانوار: ج 97 ص 360.
3- . طه / 90، 91.

وَ كَذَلِكَ أَنْتَ لَمَّا رُفِعَتِ الْمَصَاحِفُ قُلْتَ: يَا قَوْمِ، إِنَّمَا فُتِنْتُمْ بِهَا وَ خُدِعْتُمْ. فَعَصَوْكَ وَ خَالَفُوا عَلَيْكَ وَ اسْتَدْعَوْا نَصْبَ الْحَكَمَيْنِ. فَأَبَيْتَ عَلَيْهِمْ وَ تَبَرَّأْتَ إِلَى اللّه ِ مِنْ فِعْلِهِمْ وَ فَوَّضْتَهُ إِلَيْهِمْ. فَلَمَّا أَسْفَرَ الْحَقُّ وَ سَفِهَ الْمُنْكَرُ وَ اعْتَرَفُوا بِالزَّلَلِ وَ الْجَوْرِ عَنِ الْقَصْدِ، اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِهِ وَ أَلْزَمُوكَ عَلَى سَفَهٍ؛ التَّحْكِيمَ الَّذِى أَبَيْتَهُ وَ أَحَبُّوهُ وَ حَظَرْتَهُ وَ أَبَاحُوا ذَنْبَهُمُ الَّذِى اقْتَرَفُوهُ. وَ أَنْتَ عَلَى نَهْجِ بَصِيرَةٍ وَ هُدىً وَ هُمْ عَلَى سُنَنِ ضَلالَةٍ وَ عَمىً.

فَمَا زَالُوا عَلَى النِّفَاقِ مُصِرِّينَ وَ فِى الْغَىِّ مُتَرَدِّدِينَ، حَتَّى أَذَاقَهُمُ اللّه ُ وَبَالَ أَمْرِهِمْ؛ فَأَمَاتَ بِسَيْفِكَ مَنْ عَانَدَكَ، فَشَقِىَ وَ هَوَى وَ أَحْيَا بِحُجَّتِكَ مَنْ سَعِدَ فَهُدِىَ. صَلَوَاتُ اللّه ِ عَلَيْكَ غَادِيَةً وَ رَائِحَةً وَ عَاكِفَةً وَ ذَاهِبَةً:

سپس گرفتاريت در جنگ صفين - كه قرآن ها از روى حيله و فريب به نيزه ها بالا رفته بود - در نتيجه شك و ترديد پيدا شد، و حق به يك سو افتاد، و از گمان پيروى شد. اين گرفتارى ات شبيه به گرفتارى هارون شد؛ زمانى كه موسى او را بر قوم خود امارت داد، آنها از او پراكنده شدند. هارون بر سر آنان فرياد مى زد و مى گفت: «اى مردم شما به گوساله آزمايش شده ايد به درستى كه پروردگار شما خداى بخشنده است از من پيروى كنيد و از دستورم پيروى نماييد. گفتند همچنان روى آور به گوساله خواهيم بود تا موسى به سوى ما بازگردد» .

همچنين شما، همين كه قرآن ها بالا رفت فرمودى: اى ملت، شما به آن آزمايش شديد و گرفتار نيرنگ گشته ايد، اما از خواسته تو سرپيچى كردند، و با تو به مخالفت برخاستند، و گماشتن دو داور را از تو تقاضا نمودند. تو از تقاضاى آنان سرباز زدى، و از عمل آنان به سوى خدا بيزارى جستى، و آن را به خودشان واگذاشتى.

پس زمانى كه حق آشكار شد و خطاى منكر روشن گشت و به لغزش و انحراف از راه حق اعتراف كردند، پس از آن دچار اختلاف شدند و از روى بى خردى تو را مجبور به پذيرفتن حكميّت كردند. حكميتى كه از آن سرباز زدى و آنان مى خواستند و تو از آن باز داشتى، روا دانستند گناهانشان را كه مرتكب شدند.

ص: 76

تو بر راه بينايى و هدايت بودى، و ايشان بر روش هاى گمراهى و كورى. همچنان بر نفاق اصرار داشتند و در گمراهى سرگردان بودند، تا خدا سنگينى كار ناپسندشان را به آنان چشاند، و كسى را كه با تو دشمنى كرد با شمشيرت به نابودى كشيد. پس بدبخت و نگون سار شد و با حجّت تو زنده كرد كسى را كه سعادت يافت و راهنمايى شد. درود خدا بر تو باد بامداد و شامگاه، در حَضَر و در سفر. بر وصفت مدح كننده اى احاطه نكند، و عيب جويى برترى ات را نابود ننمايد.

كفر و برائت و لعن منكر ولايت در زيارت غديريه

اشاره

كفر و برائت و لعن منكر ولايت در زيارت غديريه(1)

يكى از مضامينى كه در زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير آمده منافقين و دشمنان و نيز كفر و لعن منكر ولايت است.

قابل توجه كسانى كه لعن را جايز نمى دانند، يا از خواندن زيارت عاشورا و لعن كافران و منافقان - هر چند مخفيانه - نهى مى كنند، يا لعن كافران و منافقان را بى فايده مى دانند ! خوب است به اين فرازهاى زيارت توجه كنند:

أَشْهَدُ أَنَّكَ أَخُو رَسُولِ اللّه صلى اللّه عليه و آله ... ، وَأَنَّهُ قَدْ بَلَّغَ عَنِ اللّه ِ ما أَنْزَلَهُ فيكَ، فَصَدَعَ بِأَمْرِهِ وَأَوْجَبَ عَلى أُمَّتِهِ فَرْضَ طاعَتِكَ وَوِلايَتِكَ وَعَقَدَ عَلَيْهِمُ الْبَيْعَةَ لَكَ وَجَعَلَكَ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَما جَعَلَهُ اللّه ُ كَذلِكَ. ثُمَّ أَشْهَدَ اللّه َ تَعالى عَلَيْهِمْ فَقالَ: أَلَسْتُ قَدْ بَلَّغْتُ ؟ فَقالُوا: اللَّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللَّهُمَّ اشْهَدْ وَكَفى بِكَ شَهيدا وَ حاكِما بَيْنَ الْعِبادِ. فَلَعَنَ اللّه ُ جاحِدَ وِلايَتِكَ بَعْدَ الإِقْرارِ وَناكِثَ عَهْدِكَ بَعْدَ الْميثاقِ:

شهادت مى دهم كه تو برادر پيامبر صلى الله عليه و آله هستى ... ، و آن حضرت از طرف خداوند آنچه درباره تو نازل كرده بود رسانيد و دستور خدا را به اجرا در آورد و وجوب

ص: 77


1- . اسرار غدير: ص 252، 253، 352 - 363. چهارده قرن با غدير: ص 201 - 209، 235، 236. زيارت غديريه: ص 94. تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 141، 142، 144 - 146. غدير در قرآن: ج 1 ص 245 - 249.

اطاعت تو و ولايتت را بر مردم واجب كرد، و براى تو از آنان بيعت گرفت تو را نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان قرار داد همانطور كه خداوند به آن حضرت را چنين مقامى داده بود. سپس خداى تعالى را بر آنان شاهد گرفت و فرمود: آيا من به شما رساندم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش، و تو به عنوان شاهد و حاكم بين بندگان كفايت مى كنى. خداوند منكر ولايت تو را بعد از اقرار و شكننده عهد تو را بعد از پيمان لعنت كند.

در روزهايى كه ما نبوديم صاحب غدير چه مصيبت هايى به پاى آن كشيد ؟ امروز نوبت ماست كه برايش بسوزيم و غديرش را روى چشمانمان نگه داريم. اين است كه با ياد على عليه السلام و غدير، از فراسوى چهارده قرن با تمام وجود لعنت مى كنيم شكنندگان حرمتش را و جدايى اندازان بين على عليه السلام و حقش را !

براى غديريان امروز يك دنيا تعجب است كه نه تنها حق او را غصب كنند، بلكه او را با ابوبكر و عمر كه غاصب حقش بودند يكسان بدانند ! اين نكته هاى زيباى فرهنگى را در فقرات زير از زيارت غدير مى آموزيم:

أَشْهَد ُ أَنَّكَ مَا اتَّقَيْتَ ضارِعا وَلا أَمْسَكْتَ عَنْ حَقِّكَ جازِعا وَلا أَحْجَمْتَ عَنْ مُجاهَدَةِ غاصِبيكَ ناكِلاً وَلا أَظْهَرْتَ الرِّضا بِخِلافِ ما يُرْضِى اللّه مُداهِنا وَلا وَهَنْتَ لِما أَصابَكَ فى سَبيلِ اللّه وَلا ضَعُفْتَ وَلاَ اسْتَكَنْتَ عَنْ طَلَبِ حَقِّكَ مُراقِبا.

مَعاذَ اللّه أَنْ تَكُونَ كَذلِكَ، بَلْ إِذْ ظُلِمْتَ احْتَسَبْتَ رَبَّكَ وَفَوَّضْتَ إِلَيْهِ أَمْرَكَ وَذَكَّرْتَهُمْ فَمَا ادَّكَرُوا وَوَعَظْتَهُمْ فَمَا اتَّعَظُوا وَخَوَّفْتَهُمْ فَما تَخَوَّفُوا.

لَعَنَ اللّه مُسْتَحِلِّى الْحُرْمَةِ مِنْكَ وَ ذائِدِى الْحَقِّ عَنْكَ، وَأَشْهَدُ أَنَّهُمُ الْأَخْسَرُونَ الَّذينَ تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَ هُمْ فيها كالِحُونَ.

لَعَنَ اللّه مَنْ ساواكَ بِمَنْ ناواكَ.

لَعَنَ اللّه مَنْ عَدَلَ بِكَ مَنْ فَرَضَ اللّه عَلَيْهِ وِلايَتَكَ:

ص: 78

شهادت مى دهم كه تو از روى ذلت تقيه نكردى، و به خاطر ترس از حق خود امساك نكردى، و به عنوان عقب نشينى از جهاد با غاصبين حقت خوددارى نكردى، و به عنوان سازشكارى مطلبى بر خلاف رضاى خدا اظهار نكردى، و در مقابل آنچه در راه خدا به تو رسيد سستى نكردى و ضعف نشان ندادى و به عنوان انتظار از طلب حق خود ناتوانى نشان ندادى.

معاذ اللّه كه تو چنين باشى ! بلكه وقتى مظلوم شدى براى خدا صبر كردى و كار خود را به او سپردى، و ظالمان را متذكر شدى ولى نخواستند بياد بياورند، و آنان را موعظه كردى ولى در آنان اثر نكرد، و آنان را از خدا ترسانيدى ولى نترسيدند !

خدا لعنت كند آنانكه حرمت تو را شكستند و حقت را از تو دور كردند. شهادت مى دهم كه آنان از همه زيان كارترند، آنان كه حرارت آتش به صورتهايشان مى خورد و در آن با روى گرفته و عبوس هستند.

خدا لعنت كند كسى را كه تو را با آن كه در مقابل تو ايستاد مساوى بداند.

خدا لعنت كند كسى را كه تو را با آنكه خداوند ولايتت را بر او واجب كرده مساوى بداند.

در بُعدى ديگر:

وقتى «حق» - يعنى «غدير» - ثابت شد، كسى كه رو در روى آن بايستد با كسى كه آن را قبول نكند يكسان است؛ زيرا به گونه اى از اقرار به حق سر باز مى زند.

آنجا كه «عَلِىٌّ مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلِىّ عليه السلام» ، هر كس با على عليه السلام جنگيده يا على عليه السلام با او جنگيده در «ضد غدير» بودن يكسان است. هر كسى به هر شكلى به جاى اينكه «مَعَ الحَقِّ» باشد در موضع «عَلَى الحق» يعنى ضد غدير قرار گيرد مورد انزجار و بيزارى ماست. در اين باره فرقى نيست بين كسانى كه با سكوت خود در مقام دفاع از حق غدير، و يا با رضايت به آنچه ضد غدير است، و يا با جنگ بر عليه غدير مخالفت خود را با آن نشان داده اند؛ و يا حتى با مقايسه صاحب غدير با كسانى كه چنين حقى ندارند حق غدير را ضايع كرده اند.

ص: 79

اگر درباره حق غدير اين گروه ها را لعن نكنيم، بايد بدانيم كه در اعتقاد ما مشكل دارد، و بايد چاره اى براى آن بينديشيم، تا مفهوم «مَعَ الحق» يعنى با حق بودن و «مَعَ على عليه السلام» يعنى با على بودن را در دقيق ترين معنى در وجود خود پياده كنيم.

اين آموزش اعتقادى در فرازهاى زير از زيارت غدير آمده است:

اللَّهُمَّ إِنَّا نَعْلَمُ أَنَّ هذا هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِكَ، فَالْعَنْ مَنْ عارَضَهُ وَاسْتَكْبَرَ وَكَذَّبَ بِهِ وَ كَفَرَ وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا أَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ. لَعْنَةُ اللّه ِ وَلَعْنَةُ مَلائِكَتِهِ وَرُسُلِهِ أَجْمَعينَ عَلى مَنْ سَلَّ سَيْفَهُ عَلَيْكَ وَسَلَلْتَ سَيْفَكَ عَلَيْهِ - يا أَميرَالْمُؤْمِنينَ - مِنَ الْمُشْرِكينَ وَ الْمُنافِقينَ إِلى يَوْمِ الدّينِ، وَعَلى مَنْ رَضِىَ بِما ساءَكَ وَلَمْ يُكْرِهْهُ وَأَغْمَضَ عَيْنَهُ وَ لَمْ يُنْكِرْ أَوْ أَعانَ عَلَيْكَ بِيَدٍ أَوْ لِسانٍ أَوْ قَعَدَ عَنْ نَصْرِكَ أَوْ خَذَلَ عَنِ الْجِهادِ مَعَكَ أَوْ غَمَطَ فَضْلَكَ وَجَحَدَ حَقَّكَ أَوْ عَدَلَ بِكَ مَنْ جَعَلَكَ اللّه ُ أَوْلى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ:

خدايا، ما مى دانيم كه اين حقى از جانب توست. پس لعنت كن هر كس با آن معارضه كند و در مقابل آن سر تعظيم فرود نياورد و آن را تكذيب كند و كافر شود. و به زودى آنان كه ظلم كردند خواهند دانست كه به كجا باز خواهند گشت. يا اميرالمؤمنين، لعنت خدا و لعنت همه ملائكه و انبيائش بر كسى كه تو بر او شمشير كشيدى و كسى كه بر تو شمشير كشيد از مشركان و منافقان تا روز قيامت، و بر كسى كه به آنچه تو را ناراحت مى كند راضى باشد و او را ناراحت نكند، و بر كسى كه چشم خود را بسته و انكار نمى كند، و بر كسى كه عليه تو با دست يا زبان كمك كرده يا از يارى تو خوددارى كرده يا از جهاد همراه تو ديگران را منع كرده يا فضيلت تو را كوچك شمرده و حق تو را انكار نموده يا كسى را كه خداوند تو را صاحب اختيار بر او قرار داده با تو برابر بداند.

و در فرازى ديگر آمده است:

اللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أَنْبِيائِكَ وَأَوْصِياءِ أَنْبِيائِكَ بِجَميعِ لَعَناتِكَ وَأَصْلِهِمْ حَرَّ نارِكَ وَ الْعَنْ مَنْ غَصَبَ وَلِيَّكَ حَقَّهُ وَ أَنْكَرَ عَهْدَهُ وَ جَحَدَهُ بَعْدَ الْيَقينِ وَالاْءِقْرارِ بِالْوِلايَةِ لَهُ يَوْمَ أَكْمَلْتَ

ص: 80

لَهُ الدّينَ. اللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أَميرِالْمُؤْمِنينَ وَمَنْ ظَلَمَهُ وَأَشْياعَهُمْ وَأَنْصارَهُمْ. اللَّهُمَّ الْعَنْ ظالِمِى الْحُسَيْنِ وَ قاتِليهِ وَ الْمُتابِعينَ عَدُوَّهُ وَ ناصِريهِ وَ الرَّاضينَ بِقَتْلِهِ وَخاذِليهِ لَعْنا وَبيلاً:

خدايا، قاتلان انبياء و جانشينان انبيائت را با همه لعنت هايت لعنت كن، و گرمى آتش را به آنان بچشان. و لعنت كن كسانى را كه حق وليّت را غصب كردند و پيمان او را انكار نمودند و بعد از يقين و اقرار به ولايت او در روزى كه دين را برايش كامل كردى، آن را انكار كردند. خدايا، قاتلان اميرالمؤمنين عليه السلام و كسانى كه به او ظلم كردند و پيروان و يارانشان را لعنت فرما. خدايا، ظالمان حسين عليه السلام و قاتلان او و تابعان دشمنِ او و يارى كننده دشمنش را و راضيان به قتل او و خواركنندگان او را لعنتى فرما كه عاقبتى بد دنبال آن باشد.

و در فرازى ديگر آمده است:

اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ آلَ مُحَمَّدٍ وَمانِعيهِمْ حُقُوقَهُمْ. اللَّهُمَّ خُصَّ أَوَّلَ ظالِمٍ وَ غاصِبٍ لاِلِ مُحَمَّدٍ بِاللَّعْنِ وَ كُلَّ مُسْتَنٍّ بِما سَنَّ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ:

خدايا، اولين ظالمى كه به آل محمد ظلم كرد و مانعان حقوق ايشان را لعنت فرما. خدايا، اولين ظالم و غاصب حق آل محمّد و هر كس كه بدعت هاى او را تا روز قيامت عمل مى كند لعنت مخصوص فرما.

همچنين در مورد منافقين در زيارت غديريه آمده است:

إِنَّ اللّه َ تَعالى اسْتَجابَ لِنَبِيِّهِ صلى اللّه عليه و آله فيكَ دَعْوَتَهُ، ثُمَّ أَمَرَهُ بِإِظْهارِ ما أَوْلاكَ لِأُمَّتِهِ إِعْلاءً لِشَأْنِكَ وَإِعْلانا لِبُرْهانِكَ وَ دَحْضا لِلْأَباطِيلِ وَ قَطْعا لِلْمَعاذِيرِ. فَلَمَّا أَشْفَقَ مِنْ فِتْنَةِ الْفاسِقينَ وَاتَّقى فيكَ الْمُنافِقينَ أَوْحى إِلَيْهِ رَبُّ الْعالَمينَ: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» .(1)

ص: 81


1- . مائده / 67 .

فَوَضَعَ عَلى نَفْسِهِ أَوْزارَ الْمَسيرِ وَ نَهَضَ فى رَمْضاءِ الْهَجيرِ فَخَطَبَ وَأَسْمَعَ وَ نادى فَأَبْلَغَ، ثُمَّ سَأَلَهُمْ أَجْمَعَ فَقالَ: هَلْ بَلَّغْتُ ؟ فَقالُوا: اللَّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللّهُمَّ اشْهَدْ. ثُمَّ قالَ: أَلَسْتُ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ؟ فَقالُوا: بَلى. فَأَخَذَ بِيَدِكَ وَ قالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ. اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ. فَما آمَنَ بِما أَنْزَلَ اللّه ُ فيكَ عَلى نَبِيِّهِ إِلاَّ قَليلٌ وَلا زادَ أَكْثَرَهُمْ غَيْرَ تَخْسيرٍ:

خداوند تعالى دعاى پيامبرش صلى الله عليه و آله را درباره تو مستجاب كرد، و به او دستور داد تا ولايت تو را بر امت اظهار كند تا مقام تو را بلندمرتبه و دليل تو را اعلام كرده باشد و سخنان باطل را كوبيده و عذرهاى بيجا را ريشه كن كرده باشد. آنگاه كه از فتنه فاسقان احساس خطر كرد و از منافقان درباره تو ترسيد، پروردگار جهان به او چنين وحى كرد: «اى پيامبر برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر نرسانى رسالت او را نرسانده اى و خداوند تو را از شر مردم حفظ مى كند» .

او هم (پيامبر صلى الله عليه و آله) سختى سفر را متحمل شد و در شدت حرارت ظهر بپا خاست و خطبه اى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنها پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبوده ام ؟ گفتند: آرى.

پس دست تو (اميرالمؤمنين عليه السلام) را گرفت و فرمود: هر كس من صاحب اختيار او بوده ام اين على صاحب اختيار اوست. خدايا، دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند. ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيان كارى براى خود زياد نكردند.

و در فرازى ديگر آمده است:

وَ الْأَمْرُ الْأَعْجَبُ وَالْخَطْبُ الْأَفْزَعُ بَعْدَ جَحْدِكَ حَقِّكَ غَصْبُ الصِّدّيقَةِ الطَّاهِرَةِ الزَّهْراءِ سَيِّدَةِ النِّسأءِ فَدَكا وَرَدُّ شَهادَتِكَ وَشَهادَةُ السَّيِّدَيْنِ سُلالَتِكَ وَعِتْرَةِ الْمُصْطَفى

ص: 82

صَلَّى اللّه ُ عَلَيْكُمْ، وَ قَدْ أَعْلَى اللّه ُ تَعالى عَلَى الْأُمَّةِ دَرَجَتَكُمْ وَ رَفَعَ مَنْزِلَتَكُمْ وَ أَبانَ فَضْلَكُمْ وَ شَرَّفَكُمْ عَلَى الْعالَمينَ:

مسئله عجيب تر و كار سوزناك تر بعد از انكار حق تو، غصب فدك از صديقه طاهره سيدة النساء حضرت زهرا عليهاالسلام و رد شهادت تو و دو آقا از نسل و عترت تو امام حسن و امام حسين عليهماالسلام است كه صلوات خدا بر شما باد، و اين در حالى بود كه خداوند تعالى درجه شما را بر امت بالا برده و منزلت شما را بلند قرار داده و فضل شما را روشن كرده و شما را بر عالميان شرافت داده است.

البته درباره دشمنان و مشاركت در ظلم سقيفه رواياتى وارد شده كه محدوده هاى آن را نشان مى دهد، و بايد هر مسلمانى مواظب باشد كه مبادا حركتى از او سر زند كه معنايش امضا بر صحيفه ملعونه باشد.

در دعاها و زيارات ائمه عليهم السلام نيز با دقت تمام اين مسئله مورد توجه قرار گرفته، كه نمونه هايى از آن را ذكر مى كنيم(1):

1 - بنيان گذاران ظلم سقيفه

درباره افراد اصلىِ ظلم كه مورد تبعيت و پيروى مردم واقع شدند - با اشاره به ظلم و غصب آنان و بنيانگذار بودنشان - به عباراتى از اين قبيل بر مى خوريم:

اللهمَّ الْعَنْ اوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ ... .

اللهمَّ خُصَّ انْتَ اوَّلَ ظالِمٍ وَ غاصِبٍ لاِلِ مُحَمَّدٍ بِاللَّعْنِ ... .

لَعَنَ اللّه امَّةً اسَّسَتْ اساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ اهْلَ الْبَيْتِ ... .

اتَقَرَّبُ الَى اللّه ... بِالْبَرائَةِ مِمَّنْ اسَّسَ اساسَ ذلِكَ وَ بَنى عَلَيْهِ بُنْيانَهُ وَ جَرى فى ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَيْكُمْ ... .

ص: 83


1- . به زيارت هاى اميرالمؤمنين و امام حسين و امام زمان عليهم السلام و دعاى صنمى قريش مراجعه شود.
2 - انواع پيروان ظلم سقيفه
اشاره

درباره فروع ظلم وانواع پيروان و ياران دور و نزديك ظالمين، با توجه به جهت مساعدت آنان به ظلم، و شدت و ضعف عملكردشان، به عبارت هاى متفاوتى بر مى خوريم، كه در شش عنوان قابل جمع است:

يك. اصل يارى و پيروى

در مواردى با در نظر گرفتن يارى و پيروى ياران صحيفه، استفاده از كلماتى از اين قبيل به چشم مى خورد: «اعْوانهم» ، «انْصارهم» ، «اشْياعهم» ، «اتْباعهم» ، «مُساعديهم» ، «اوْلِيائهم» ، «تابِعيهم» .

دو. جهات كلى پيروى

در مواردى جهت گيرى هاى كلى از صحيفه ملعونه، مانند اظهار محبت به آنان و تسليم در برابر امرشان و تمايل به آنان و پذيرش دين و مذهبشان به ميان آمده است؛ و كلماتى حاكى از اين مفاهيم به كار گرفته شده است:

مُحِبّيهم: دوستانشان.

مَواليهم: ولايتمدارانشان.

الْمُسَلِّمين لاَمْرِهم: تسليم شوندگان در برابر اوامرشان.

الْمائِلين الَيْهم: متمايلين به سوى آنان.

الْمُبايِعين لَهُم: بيعت كنندگان با آنان.

مَنْ والاهم: كسانى كه ولايت آنان را پذيرفته اند.

مَنْ مالَ الَيْهم: كسانى كه به آنان توجه دارند.

مَنْ حَذا حَذْوَهم: كسانى كه پا جاى پاى آنان مى گذارند.

مَنْ سَلَكَ طَريقهم: كسانى كه راه آنان را مى پيمايند.

مَنِ اتَّبَعَ امْرَهم: كسانى كه اوامر آنان را پيروى مى كنند.

اهْل مَذْهَبِهم: اهل مذهب آنان.

ص: 84

سه. صف آرايىِ اتباع

در مواردى صف آرايىِ اتباع صحيفه در برابر اهل بيت عليهم السلام و مخالفت آنان با ايشان و خوار كردن و ظلم به آنان و غصب حقوقشان و انكار ولايتشان، و حتى قتل آنان و جنگيدن با ايشان و مباح شمردن خون و حرمتشان، و نيز دور كردن ايشان از مقامشان و زمينه سازى براى دشمنانشان مطرح شده است. در اين موارد با ارجاع ضمير به اهل بيت عليهم السلام عباراتى از اين قبيل به كار رفته است:

مُخالِفيهِمْ: مخالفين آنان.

خاذِليهِمْ: خوار كنندگانشان.

ظالِميهِمْ: ظلم كنندگان به ايشان.

قاتِليهِمْ: قاتلينشان.

المُتابِعينَ عَدُوَّهَمْ: پيروان دشمنانشان.

ناصِرى عَدُوِّهِمْ: يارى كنندگان دشمنانشان.

غاصِبيهِمْ: غصب كنندگان مقام آنان.

جاحِدى وِلايَتِهِمْ: منكرين ولايت آنان.

المُظاهِرينَ عَلَيْهِمْ: همدست شوندگان بر ضد آنان.

مَنْ نَصَبَ لَهُمْ حَرْبا: كسانى كه رايت جنگ در برابر ايشان برافراشتند.

الْحادينَ عَنْهُمْ: اعراض كنندگان از اهل بيت عليهم السلام.

مُنازِليهِمْ: درگير شوندگان با آنان.

دافِعيهِمْ عَنْ مَقامِهِمْ: كسانى كه آنان را از مقامشان دور كردند.

مُزيليهِمْ عَنْ مَراتِبِهِمْ: كسانى كه آنان را از رتبه بلندشان كنار زدند.

الْقاعِدينَ مَقْعَدَهُمْ: كسانى كه در جايگاه آنان نشستند.

مَنِ اسْتَحَلَّتْ دِمائَهُمْ: كسانى كه خون آنان را حلال شمردند.

ص: 85

مَنِ اسْتَباحَ حَريمَهُمْ: كسانى كه حريم آنان را مورد هجوم و تاراج قرار دادند.

الْمُمَهِّدينَ لِاعْدائِهِمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِهِمْ: كسانى كه با آماده سازى شرايطِ جنگ با ايشان زمينه را براى دشمنانشان مهيا كردند.

چهار. اصول اعتقادى منحرف

در موارد ديگرى سخن از پايه هاى اعتقادى اصحاب صحيفه به ميان آمده، كه مطالبى از قبيل پذيرفتن دين صحيفه و دعوت به آن و پذيرش منصب هاى دنيوى كه در سايه صحيفه به دست مى آيد، و ايجاد شك و شبهه درباره كفر اصحاب صحيفه از جمله آنهاست.

در اين باره كلمات زير جلب توجه مى كند، كه ضمير در آنها به دشمنان اهل بيت عليهم السلام باز مى گردد:

مَنْ دانَ بِقَوْلِهِمْ: كسانى كه به سخن آنان اعتقاد داشته باشند.

مَنْ دَعا الى وِلايَتِهِمْ: كسانى كه مردم را به ولايت آنان دعوت كنند.

مَنْ تَصَدَّرَ بِبِدْعَتِهِمْ: كسانى كه طبق بدعت هاى آنان به رياست دست يابند.

مَن شَكَّ فى كُفْرِهِمْ: كسانى كه در كفر آنان شك كنند.

پنج. رضايت قلبى به ضلالت

در مواردى حتى رضايت به گفتار و كردار اصحاب صحيفه الحاق به آنان حساب شده است، و عبارات دقيقى در بيان انواع رضايت قلبى نسبت به اعمال آنان ذكر شده، كه از نمونه هاى آن عمل به روش هاى اصحاب صحيفه و اظهار رضايت به گفتار و كردار آنان و رضايت به قتل اهل بيت عليهم السلام و تصديق حكم هاى صادره از سوى پيروان صحيفه است؛ و در قالب عبارات زير ذكر شده كه ضماير به اهل بيت عليهم السلام باز مى گردد:

كُلُّ مُسْتَنٍّ بِما سَنَّ اعْدائَهُمْ الى يَوْمِ الْقِيامَةِ: همه كسانى كه تا روز قيامت به سنت هايى كه دشمنان اهل بيت عليهم السلام پايه گذارى كرده اند عمل نمايند.

ص: 86

مَنْ سَمِعَ بِظُلْمِ اعْدائِهِمْ فَرَضِىَ بِهِ: هر كس كه ظلم دشمنان ايشان را بشنود و به آن راضى شود.

مَنْ رَضِىَ بِقَوْلِ اعْدائِهِمْ وَ فِعْلِهِمْ: هر كس كه به گفتار و رفتار دشمنانشان راضى باشد.

مَنْ بَلَغَهُ افْعالُ اعْدائِهِمْ فَرَضِىَ بِهِ: هركس كه خبر كارهاى دشمنان اهل بيت عليهم السلام به او برسد و بدان ها رضايت دهد.

الرّاضينَ بِقَتْلِ الاعْداءِ ايّاهُمْ: كسانى كه از قتل ايشان به دست دشمنانشان راضى باشند.

الْمُصَدِّقينَ بِاحْكامِ اعْدائِهِمْ: كسانى كه حكم هاى دشمنان اهل بيت عليهم السلام را تصديق نمايند و آنها را درست بدانند.

شش. عموميت پيروان در زمان و مكان

در بيان عموميت پيروان و ادامه دهندگان راه صحيفه ملعونه نسبت به زمان ها و مكان ها و حتى موجودات از جن و انس، عبارات مهمى ديده مى شود كه همه طرفداران و ياوران صحيفه و سقيفه تا روز قيامت از اولين و آخرين، بلكه از همه خلايق را در بر مى گيرد:

اللهمَّ الْعَنْ اوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ.

مِنَ الْجِنِّ وَ الانْسِ مِنَ الاوَّلينَ وَ الاخِرينَ.

مِنَ الْخَلائِقِ اجْمَعينَ الى يَوْمِ الدّينِ:

خدايا، لعنت كن اولين ظالم حق محمد و آل محمد تا آخرين تابعين او بر اين ظلم.

از جن و انس از اولين و آخرين.

از همه خلايق تا روز قيامت.

ص: 87

خطبه غدير و زيارت غديريه

يكى از مطالبى كه زيارت غديريه آمده، ماجراى غدير خم و خطبه پيامبر صلى الله عليه و آله است:

وَ أَنَّ اللّه َ تَعَالَى اسْتَجَابَ لِنَبِيِّهِ صَلَّى اللّه ُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِيكَ دَعْوَتَهُ، ثُمَّ أَمَرَهُ بِإِظْهَارِ مَا أَوْلاكَ لِأُمَّتِهِ إِعْلاءً لِشَأْنِكَ، وَ إِعْلانا لِبُرْهَانِكَ، وَ دَحْضا لِلْأَبَاطِيلِ وَ قَطْعا لِلْمَعَاذِيرِ. فَلَمَّا أَشْفَقَ مِنْ فِتْنَةِ الْفَاسِقِينَ وَ اتَّقَى فِيكَ الْمُنَافِقِينَ، أَوْحَى إِلَيْهِ رَبُّ الْعَالَمِينَ: «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»(1):

و خداوند تعالى دعاى پيامبرش صلى الله عليه و آله را درباره تو مستجاب كرد، و به او دستور داد تا ولايت تو را بر امت اظهار كند تا مقام تو را بلندمرتبه و دليل تو را اعلام كرده باشد و سخنان باطل را كوبيده و عذرهاى بيجا را ريشه كن كرده باشد. آنگاه كه از فتنه فاسقان احساس خطر كرد و از منافقين درباره تو ترسيد، پروردگار جهان به او چنين وحى كرد: «اى پيامبر برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر نرسانى رسالت او را نرسانده اى و خداوند تو را از شر مردم حفظ مى كند» .

زيارت غديريه و نام امام حسين عليه السلام

اشاره

زيارت غديريه و نام امام حسين عليه السلام(2)

يكى از مطالبى كه در زيارت غدير آمده نام امام حسين عليه السلام و شهادت حضرت است:

1 - رد شهادت امام حسين عليه السلام در فدك

وَ الْأَمْرُ الْأَعْجَبُ وَالْخَطْبُ الْأَفْزَعُ بَعْدَ جَحْدِكَ حَقِّكَ غَصْبُ الصِّدّيقَةِ الطَّاهِرَةِ الزَّهْراءِ سَيِّدَةِ النِّسأءِ فَدَكا وَرَدُّ شَهادَتِكَ وَشَهادَةُ السَّيِّدَيْنِ سُلالَتِكَ وَعِتْرَةِ الْمُصْطَفى صَلَّى اللّه ُ عَلَيْكُمْ، وَ قَدْ أَعْلَى اللّه ُ تَعالى عَلَى الْأُمَّةِ دَرَجَتَكُمْ وَ رَفَعَ مَنْزِلَتَكُمْ وَ أَبانَ فَضْلَكُمْ وَ شَرَّفَكُمْ عَلَى الْعالَمينَ:

ص: 88


1- . مائده / 67 .
2- . اسرار غدير: ص 252، 253، 353 - 363. چهارده قرن با غدير: ص 201 - 209.

مسئله عجيب تر و كار سوزناك تر بعد از انكار حق تو، غصب فدك از صديقه طاهره سيدة النساء حضرت زهرا عليهاالسلام و رد شهادت تو و دو آقا از نسل و عترت تو امام حسن و امام حسين عليهماالسلام است كه صلوات خدا بر شما باد، و اين در حالى بود كه خداوند تعالى درجه شما را بر امت بالا برده و منزلت شما را بلند قرار داده و فضل شما را روشن كرده و شما را بر عالميان شرافت داده است.

2 - لعن قاتل امام حسين عليه السلام

اللَّهُمَّ الْعَنْ ظالِمِى الْحُسَيْنِ وَ قاتِليهِ وَ الْمُتابِعينَ عَدُوَّهُ وَ ناصِريهِ وَ الرَّاضينَ بِقَتْلِهِ وَخاذِليهِ لَعْنا وَبيلاً:

خدايا، ظالمان حسين عليه السلام و قاتلان او و تابعان دشمنِ او و يارى كننده دشمنش را و راضيان به قتل او و خواركنندگان او را لعنتى فرما كه عاقبتى بد دنبال آن باشد.

اتمام حجت در زيارت غديريه

اتمام حجت در زيارت غديريه(1)

در كنار آيات غدير، مى توان همه احاديث وارد شده در ارتباط غدير با قرآن را به نوعى اتمام حجت غديرى - قرآنى به حساب آورد. از جمله آنها اتمام حجت هاى قرآنىِ امام هادى عليه السلام در قالب زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير است:

در شرايطى كه امام هادى عليه السلام در تبعيد به سر مى بَرَد و به اجبار از وطن خود مدينه به دار الخلافه عباسيان سامرا آورده شده، ناگهان اقدامى استثنايى از آن حضرت همگان را متحير مى سازد.

امام على النقى عليه السلام در سالى كه معتصم عباسى آن حضرت را از مدينه به سامرا آورد، در روز عيد غدير به نجف آمدند و اميرالمؤمنين عليه السلام را زيارت كردند و زيارتنامه مفصلى كه يك دور كامل اعتقادى درباره فرهنگ غدير است خواندند و ماجراى غدير را ضمن آن چنين بيان فرمودند:

ص: 89


1- . چهارده قرن با غدير: ص 77، 153 - 157، 201 - 209. غدير در قرآن: ج 3 ص 338 - 340. اسرار غدير: ص 252، 253، 281، 353 - 363.

به بيان ديگر:

روز غدير و حضور در بارگاه اميرالمؤمنين عليه السلام در نجف اتمام حجتى عظيم در قالب زيارتنامه است؛ كه امام هادى عليه السلام جدش را خطاب قرار مى دهد، و مطالبى بيش از 30 صفحه بيان مى دارد، كه هر فراز آن جهتى از غدير را روشن مى نمايد.

قسمتى از اين زيارت اشاره به ابعاد قرآنى غدير است كه حضرت با اشاره به دستورِ اعلان عمومى ولايت، آيات تبليغ و أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ و اكْمال را مطرح نموده با خطاب به جدّش اميرالمؤمنين عليه السلام عرضه مى دارد:

من شهادت مى دهم كه پيامبر صلى الله عليه و آله آنچه درباره تو از سوى خدا نازل شده بود ابلاغ كرد و امر خدا را امتثال نمود و اطاعت و ولايت تو را بر امتش واجب كرد و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را صاحب اختيار مؤمنين قرار داد، همان گونه كه خداوند اين مقام را براى تو قرار داده بود.

سپس خدا را بر اين مطلب شاهد گرفت و فرمود: آيا فرمان الهى را به شما رساندم ؟ گفتند: آرى رساندى. فرمود: خدايا شاهد باش، و تو براى شاهد بودن و قضاوت بين بندگان كافى هستى ... .

يا اميرالمؤمنين، من شهادت مى دهم كه هر كس غير تو را با تو يكسان بداند و او را به جاى تو قرار دهد از دينِ پايدارى كه خداوند رب العالمين پسنديده و آن را با ولايت تو در روز غدير كامل فرموده، روى گردان است ... .

شهادت مى دهم كه خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد تا صاحب اختيارىِ تو را بر امت علنا اعلام كند، تا مقام شامخ تو را بلندتر نمايد، و برهان و دليل تو را اعلان نمايد، و بر سخنان باطل خط بطلان كشد، و عذرها را قطع نمايد. آنگاه كه پيامبر صلى الله عليه و آله از فتنه فاسقين نگران شد و تقيه از منافقين را مطرح نمود، پروردگار جهان بر او وحى فرستاد كه «يا أيُّهَا الرَسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ» .(1)

ص: 90


1- . مائده / 67 .

اين بود كه آن حضرت سنگينى سفر را بر خود هموار نمود و در شدت گرماى ظهر بپاخاست و خطبه اى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنان پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش.

سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبوده ام ؟ گفتند: آرى. پس دست تو را گرفت و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ. اللَّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.

ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيان كارى چيزى به دست نياوردند ... . خدايا، لعنت كن كسانى را كه حق وليت را غصب نمودند و عهد و پيمان او را انكار نمودند بعد از يقين و اقرار به ولايتِ او در روزى كه دين را برايش كامل نمودى.

تبليغ غدير با زيارت غديريه

اشاره

تبليغ غدير با زيارت غديريه(1)

يكى از شيوه هاى بسيار مؤثر در فرهنگ سازىِ غدير، زيارت اميرِ منصوب در روز غدير بوده، و اين مسئله از سفارشات اكيد ائمه عليهم السلام است.

اين يادبود سالانه تجديد خاطره غدير و بيعت مجدد با اميرالمؤمنين عليه السلام است.

ما در چنين روزى پس از قرن ها - به زيارت قبر او مى رويم، و با اين اعتقاد كه امام معصوم هميشه زنده است و صداى ما را مى شنود، به ساحت اقدس او تبريك و تهنيت مى گوييم و با او تجديد بيعت مى نماييم. به سه دستور درباره زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز عيد غدير توجه كنيد:

1 - دستور زيارت صاحب غدير از امام صادق عليه السلام

سلامِ عيدِ غدير رمزِ ولايت است، كه اى كاش آخرين وارث غدير ظاهر بود و ما توفيق سلام به او را در چنين روزى داشتيم. اما در هميشه زمان كه غدير زنده است،

ص: 91


1- . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 93، 94.

صبح عيد غدير، از دور يا نزديك رو به نجف مى ايستيم و سلامى به بلنداى نام على عليه السلام تقديمش مى داريم. امام صادق عليه السلام اين تبليغ عملى غدير را به ما آموخته مى فرمايد:

اگر در روز عيد غدير در مشهد اميرالمؤمنين عليه السلام (يعنى نجف) بودى كنار قبر آن حضرت برو و نماز و دعا بخوان، و اگر در شهرهاى دوردست بودى به سوى او اشاره كن و اين دعا را بخوان ... .(1)

2 - دستور زيارت صاحب غدير از امام رضا عليه السلام

هر قدر سخت باشد ارزش آن را دارد كه براى عيد آسمانى خود را به حرم كسى برسانيم كه دستش در دست رسول صلى الله عليه و آله تا اوج آسمان بالا رفت و صاحب اختيارى او بر ما اعلام شد.

اين روز آن قدر عزيز است كه هداياى مغفرت الهى در آن از شب قدر و عيد فطر بالاتر است. امام رضا عليه السلام در ترغيب به اين شيوه ابلاغ پيام غدير فرمود:

هر جا كه باشى در روز غدير خود را كنار قبر اميرالمؤمنين عليه السلام برسان، كه خداوند در اين روز گناهان شصت ساله را از مؤمنان مى آمرزد، و دو برابر ماه رمضان و شب قدر و شب فطر از آتش جهنم آزاد مى كند.(2)

3 - دستور زيارت «غديريه» از امام هادى عليه السلام

آنجا كه امام معصوم در شرايط سخت تقيه و تبعيد شخصا در روز غدير براى زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام مى آيد، همين عمل پيام بزرگى براى همه پيروان على عليه السلام دارد كه چگونه بايد وظيفه شناسى خود را در برابر صاحب غدير نشان دهند.

در سالى كه معتصم عباسى آن حضرت را از مدينه به سامرا تبعيد كرد، امام هادى عليه السلام در روز غدير به نجف آمد و در حرم جدش اميرالمؤمنين عليه السلام حضور يافت و زيارت مفصلى خطاب به آن حضرت انشا فرمود كه به «زيارت غديريه» معروف است.

ص: 92


1- . عوالم العلوم : ج 15 / 3 ص 220.
2- . مفاتيح الجنان: زيارت غديريه.

راهنماى موضوعى زيارت غديريه

راهنماى موضوعى زيارت غديريه(1)

زيارت غديريه امام هادى عليه السلام، صحيح ترين سيره از زندگى حضرت مولى الموالى اميرالمؤمنين عليه السلام را ارائه مى كند، كه مبتنى بر وحى الهى است، و از زبان عصمت صادر شده است.

دورى ما از اقيانوس موّاج زيارات و ادعيه معتبره، در شرايطى كه بيشترين نياز را به شناخت ارزش هاى والاى ولايت داريم، سبب مى شود كه به منابع بشر ساخته با تحليل هاى خام و غلط روى آوريم، و آنگاه با سيمايى از اميرالمؤمنين عليه السلام روبرو گرديم كه مجبور به دفاع از آن باشيم، چرا كه وصف خورشيد را از زبان ذرّه جويا شده ايم.

براى بهره گيرى از متن زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز عيد غدير و جهت پژوهش در سيره و فضائل آنحضرت، اين فهرست راهنماى موضوعى تدوين گرديده است:

1. صلوات بر رسول خدا صلى الله عليه و آله و بيان فضائل حضرتش. تفصيل عناوين: رسول اللّه، خاتم النبيين، سيد المرسلين، برگزيده خدا، امين خدا، خاتم نسبت به گذشته، فاتح نسبت به آينده، نگاهبان وحى الهى از ابتدا تا انتهاى خلقت.

2. سلام بر پيامبران عليهم السلام و ملائكه الهى.

3. سلام بر اميرالمؤمنين عليه السلام و بيان فضائل حضرتش. تفصيل عناوين به ترتيب حروف الفبا:

أميرُالمُؤمِنينَ، أمينُ اللّه ِ فى أرضِهِ، إمامُ المُتَّقينَ، أخو رَسولِ اللّه ِ، أمينُ الرَسولِ عَلى شَرعِهِ، أوَّلِ مَن آمَنَ بِاللّه ِ، أميرُالمُؤمِنينَ الحَقِّ ... ، أوَّلُ العابِدينَ، أزهَدُ الزاهِدينَ، البُرهانُ المُنيرُ، حُجَّةُ اللّه ِ عَلى عِبادِهِ، الحُجَّةُ عَلَى العِبادِ، الحُجَّةُ البالِغَةُ، خَليفَةُ الرَسولِ فى أُمَّتِهِ، دينُ اللّه ِ القَويمِ، الذابُّ عَن دينِ الرَسولِ، سَفيرُ اللّه ِ فى خَلقِهِ، سَيِّدُ الوَصيّينَ، سَيِّدُ

ص: 93


1- . نگاهى بر زيارت غديريّه صفاخواه، طالعى : ص 85 - 98.

المُسلِمينَ، صِراطُ اللّه ِ المُستَقيمِ، عَبدُ اللّه ِ، العُدِّةُ لِلمَعادِ، قائِدُ الغُرِّ المُحَجَّلينَ، المُجاهِدُ فى سَبيلِ اللّه ِ، المَحَجَّةُ الواضِحَةُ، المَخصوصُ بِمِدحَةِ اللّه ِ، المُخلِصُ لِطاعَةِ اللّه ِ، المَخصوصُ بِعلمِ التَنزيلِ، مَولاىَ وَ مَولَى المُؤمِنينَ، النَبأُ العَظيمُ ... ، النِعمَةُ السابِغَةُ، وارثُ عِلمِ النَبيّينَ، وارِثُ عِلمِ رَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله، وَصىُّ رَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله، وَلىُّ رَبِّ العالَمينَ، الهادى إلَى الرَشادِ، يَعسوبُ المُؤمِنينَ.

4. سيره عملى اميرالمؤمنين عليه السلام. تفصيل عناوين به ترتيب حروف الفبا:

اتمام حجت بر دشمنان، اجتناب از شرك، اخلاص، اداى زكات، اطعام طعام به فقيران، اقامه حدود الهى، اعتصام به خدا، اقامه نماز، امتحان الهى در مورد شهادت، امر به معروف، برگزيدن آخرت بر دنيا، پيروى سنت پيامبر صلى الله عليه و آله، تبليغ امر خدا، تفويض امور به خدا، تمام كارها به امر الهى، ثبات در مصائب و شدائد و تنهايى، جهاد در راه خدا، خشم در هنگام ديدن عصيان خدا، دفاع از دين، رضايت به اطاعت خدا، رغبت به وعده هاى الهى، زهد در دنيا، سبقت در ايمان به خدا، سبقت در تصديق حق، سبقت در نماز، سبقت در جهاد، صبر، عبادت خدا، عفو ديگران، عمل به پيمان الهى، عمل به قرآن، عدم تناقص و اختلاف در سيره، علم به حدود الهى، عدالت در ميان مردم، فرو خوردن خشم، گذشت از دشمنان، مخالفت هوى، ملازمت تقوى، نهى ازمنكر، وفا به عهد الهى، هدايت ديگران به حق، يقين.

5 . فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام در قرآن. متن آيات:

«إنَّ اللّه َ اشتَرى مِنَ المُؤمِنينَ ... »(1)، «وَ أنَّ هذا صِراطى مُستَقيما فَاتَّبِعوهُ ... »(2)، «وَ أنّى لَغَفّارٌ لِمَن تابَ وَ آمَنَ ... »(3)، «وَ فَضَّلَ اللّه ُ المُجاهِدينَ عَلَى القاعِدينَ ... »(4)، «أ جَعَلتُم

ص: 94


1- . توبه / 111، 112.
2- . انعام / 153.
3- . طه / 82 .
4- . نساء / 95، 96.

سِقايَةَ الحاجِّ ... »(1)، «مَن يَرتَدَّ مِنكُم عَن دينِهِ ... »(2)، «أ فَمَن كانَ مُؤمِنا كَمَن كانَ فاسِقا ... »(3)، «وَ كونوا مَعَ الصادِقينَ ... »(4)، «مِنَ المُؤمِنينَ رِجالٌ صَدَقوا ... » .(5)

6 . ويژگى هاى دشمنان اميرالؤمنين عليه السلام. تفصيل عناوين به ترتيب حروف الفبا:

اصرار در نفاق، افتراء، انحراف از حق، تردد در غىّ، تهمت و نسبت ناروا، دشمنى با خدا، دعوت به آتش، دعوت به باطل، زيانكارى، سابقه تكذيب حق، سابقه شرك، سابقه فرار از جهاد، ستمگرى، سفاهت، شقاوت، ضلالت، عدم ايمان به رسول خدا صلى الله عليه و آله، عناد از دين استوار الهى، غصب، كفر به رسول خدا صلى الله عليه و آله، كفر به خداى تعالى، گمراهى و گمراه گرى، لغزش، مكر، نابينايى، وعيد به آتش در قيامت، هلاكت، همج رعاع.

7. جهاد اميرالمؤمنين عليه السلام در زمان حيات رسول خدا صلى الله عليه و آله. تفصيل عناوين: تمام غزوات، غزوه احزاب، غزوه احد، غزوه حنين، غزوه خيبر.

8 . جهاد اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از حيات رسول خدا صلى الله عليه و آله. تفصيل عناوين: تمام جنگ هاى اميرالمؤمنين عليه السلام: جنگ جمل، جنگ صفين، جنگ نهروان.

9. واقعه غدير و اقدامات پيامبر صلى الله عليه و آله و عكس العمل دشمنان.

10. شباهت اميرالمؤمنين عليه السلام به انبيا عليهم السلام: موارد كلى، حضرت اسماعيل و هارون عليهماالسلام.

11. غصب فدك و مظلوميت حضرت صديقه طاهره عليهاالسلام.

12. لعن دشمنان اهل بيت عليهم السلام.

13. دعا براى براى ثبات قدم در ولايت ائمه اطهار عليهم السلام.

ص: 95


1- . توبه / 19 - 22.
2- . مائده / 54 - 56 .
3- . سجده / 18، 19.
4- . توبه / 119.
5- . احزاب / 23.

عقائد در زيارت غديريه

اشاره

عقائد در زيارت غديريه(1)

در اينجا جملاتى از اين زيارت را كه تجديد عهدى با عقايد ريشه دارمان است و نيز برخى دعاها كه در آن مسئله غدير مطرح شده مى آوريم:

1 - اطاعت و ولايت تو را واجب كرد

السَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلاىَ وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ. السَّلامُ عَلَيْكَ يا دينَ اللّه ِ الْقَويمَ وَ صِراطَهُ الْمُسْتَقيمَ. أَشْهَدُ أَنَّكَ أَخُو رَسُولِ اللّه صلى اللّه عليه و آله ... ، وَأَنَّهُ قَدْ بَلَّغَ عَنِ اللّه ِ ما أَنْزَلَهُ فيكَ، فَصَدَعَ بِأَمْرِهِ وَأَوْجَبَ عَلى أُمَّتِهِ فَرْضَ طاعَتِكَ وَوِلايَتِكَ وَعَقَدَ عَلَيْهِمُ الْبَيْعَةَ لَكَ وَجَعَلَكَ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَما جَعَلَهُ اللّه ُ كَذلِكَ. ثُمَّ أَشْهَدَ اللّه َ تَعالى عَلَيْهِمْ فَقالَ: أَلَسْتُ قَدْ بَلَّغْتُ ؟ فَقالُوا: اللَّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللَّهُمَّ اشْهَدْ وَكَفى بِكَ شَهيدا وَ حاكِما بَيْنَ الْعِبادِ. فَلَعَنَ اللّه ُ جاحِدَ وِلايَتِكَ بَعْدَ الإِقْرارِ وَناكِثَ عَهْدِكَ بَعْدَ الْميثاقِ:

سلام بر تو اى صاحب اختيار من و صاحب اختيار مؤمنين. سلام بر تو اى دين محكم خداوند و راه مستقيم او. شهادت مى دهم كه تو برادر پيامبر صلى الله عليه و آلههستى ... ، و آن حضرت از طرف خداوند آنچه درباره تو نازل كرده بود رسانيد و دستور خدا را به اجرا در آورد و وجوب اطاعت تو و ولايتت را بر مردم واجب كرد، و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان قرار داد همان طور كه خداوند به آن حضرت چنين مقامى داده بود. سپس خداى تعالى را بر آنان شاهد گرفت و فرمود: آيا من به شما رساندم ؟ گفتند: آرى بخدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش، و تو به عنوان شاهد و حاكم بين بندگان كفايت مى كنى. خداوند منكر ولايت تو را بعد از اقرار و شكننده عهد تو را بعد از پيمان لعنت كند.

2 - قرآن به ولايت تو گوياست

أَشْهَدُ أَنَّكَ أَميرُالْمُؤْمِنينَ الْحَقُّ الَّذى نَطَقَ بِوِلايَتِكَ التَّنْزيلُ وَأَخَذَ لَكَ الْعَهْدَ عَلَى

ص: 96


1- . چهارده قرن با غدير: ص 77، 153 - 157، 201 - 209. غدير در قرآن: ج 3 ص 338 - 340. اسرار غدير: ص 252، 253، 281، 353 - 363.

الاُمَّةِ بِذلِكَ الرَّسُولُ. أَشْهَدُ يا أَميرَالْمُؤْمِنينَ أَنَّ الشَّاكَّ فيكَ ما آمَنَ بِالرَّسُولِ الْأَمينِ وَأَنَّ الْعادِلَ بِكَ غَيْرَكَ عانَدَ عَنِ الدّينِ الْقَويمِ الَّذى ارْتَضاهُ لَنا رَبُّ الْعالَمينَ وَأَكْمَلَهُ بِوِلايَتِكَ يَوْمَ الْغَديرِ. ضَلَّ وَاللّه وَأَضَلَّ مَنِ اتَّبَعَ سِواكَ وَ عَنَدَ عَنِ الْحَقِّ مَنْ عاداكَ:

شهادت مى دهم تو اميرالمؤمنينِ بر حقى هستى كه قرآن به ولايت تو گوياست و پيامبر صلى الله عليه و آله بر سر آن از امت عهد و پيمان گرفته است. يا اميرالمؤمنين، شهادت مى دهم كه شك كننده درباره تو به پيامبر امين صلى الله عليه و آلهايمان نياورده است، و كسى كه تو را با غير تو مساوى قرار دهد از دين محكمى كه رب العالمين براى ما پسنديده و با ولايت تو در روز غدير آن را كامل كرده، ضديت و دشمنى كرده است. بخدا قسم كسى كه تابع غير تو شد گمراه شده و هر كس با تو دشمنى كند با حق عناد ورزيده است.

3 - به خاطر ترس حق خود را رها نكردى

أَشْهَدُ أَنَّكَ مَا اتَّقَيْتَ ضارِعا وَلا أَمْسَكْتَ عَنْ حَقِّكَ جازِعا وَلا أَحْجَمْتَ عَنْ مُجاهَدَةِ غاصِبيكَ ناكِلاً وَلا أَظْهَرْتَ الرِّضا بِخِلافِ ما يُرْضِى اللّه مُداهِنا وَلا وَهَنْتَ لِما أَصابَكَ فى سَبيلِ اللّه وَلا ضَعُفْتَ وَلاَ اسْتَكَنْتَ عَنْ طَلَبِ حَقِّكَ مُراقِبا. مَعاذَ اللّه أَنْ تَكُونَ كَذلِكَ، بَلْ إِذْ ظُلِمْتَ احْتَسَبْتَ رَبَّكَ وَفَوَّضْتَ إِلَيْهِ أَمْرَكَ وَذَكَّرْتَهُمْ فَمَا ادَّكَرُوا وَوَعَظْتَهُمْ فَمَا اتَّعَظُوا وَخَوَّفْتَهُمْ فَما تَخَوَّفُوا:

شهادت مى دهم كه تو از روى ذلت تقيه نكردى، و به خاطر ترس از حق خود امساك نكردى، و به عنوان عقب نشينى از جهاد با غاصبين حقت خوددارى نكردى، و به عنوان سازشكارى مطلبى بر خلاف رضاى خدا اظهار نكردى، و در مقابل آنچه در راه خدا به تو رسيد سستى نكردى و ضعف نشان ندادى و به عنوان انتظار از طلب حق خود ناتوانى نشان ندادى. معاذ اللّه كه تو چنين باشى ! بلكه وقتى مظلوم شدى براى خدا صبر كردى و كار خود را به او سپردى، و ظالمان را متذكر شدى ولى نخواستند بياد بياورند، و آنان را موعظه كردى ولى در آنان اثر نكرد، و آنان را از خدا ترسانيدى ولى نترسيدند !

ص: 97

4 - خدا لعنت كند آنان كه حرمتت شكستند

لَعَنَ اللّه مُسْتَحِلِّى الْحُرْمَةِ مِنْكَ وَ ذائِدِى الْحَقِّ عَنْكَ، وَأَشْهَدُ أَنَّهُمُ الْأَخْسَرُونَ الَّذينَ تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَ هُمْ فيها كالِحُونَ. لَعَنَ اللّه مَنْ ساواكَ بِمَنْ ناواكَ. لَعَنَ اللّه مَنْ عَدَلَ بِكَ مَنْ فَرَضَ اللّه عَلَيْهِ وِلايَتَكَ:

خدا لعنت كند آنانكه حرمت تو را شكستند و حقت را از تو دور كردند. شهادت مى دهم كه آنان از همه زيان كارترند، آنان كه حرارت آتش به صورتهايشان مى خورد و در آن با روى گرفته و عبوس هستند. خدا لعنت كند كسى را كه تو را با آن كه در مقابل تو ايستاد مساوى بداند. خدا لعنت كند كسى را كه تو را با آنكه خداوند ولايتت را بر او واجب كرده مساوى بداند.

5 - جز عده كمى ايمان نياوردند

إِنَّ اللّه تَعالى اسْتَجابَ لِنَبِيِّهِ صلى الله عليه و آله فيكَ دَعْوَتَهُ، ثُمَّ أَمَرَهُ بِإِظْهارِ ما أَوْلاكَ لِأُمَّتِهِ إِعْلاءً لِشَأْنِكَ وَإِعْلانا لِبُرْهانِكَ وَ دَحْضا لِلْأَباطِيلِ وَ قَطْعا لِلْمَعاذِيرِ. فَلَمَّا أَشْفَقَ مِنْ فِتْنَةِ الْفاسِقينَ وَاتَّقى فيكَ الْمُنافِقينَ أَوْحى إِلَيْهِ رَبُّ الْعالَمينَ: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللّه يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» .(1) فَوَضَعَ عَلى نَفْسِهِ أَوْزارَ الْمَسيرِ وَ نَهَضَ فى رَمْضاءِ الْهَجيرِ فَخَطَبَ وَأَسْمَعَ وَ نادى فَأَبْلَغَ، ثُمَّ سَأَلَهُمْ أَجْمَعَ فَقالَ: هَلْ بَلَّغْتُ ؟ فَقالُوا: اللّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللّهُمَّ اشْهَدْ. ثُمَّ قالَ: أَلَسْتُ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ؟ فَقالُوا: بَلى. فَأَخَذَ بِيَدِكَ وَ قالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ. اللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ. فَما آمَنَ بِما أَنْزَلَ اللّه فيكَ عَلى نَبِيِّهِ إِلاَّ قَليلٌ وَلا زادَ أَكْثَرَهُمْ غَيْرَ تَخْسيرٍ:

خداوند تعالى دعاى پيامبرش صلى الله عليه و آله را درباره تو مستجاب كرد، و به او دستور داد تا ولايت تو را بر امت اظهار كند تا مقام تو را بلندمرتبه و دليل تو را اعلام كرده باشد و سخنان باطل را كوبيده و عذرهاى بيجا را ريشه كن كرده باشد.

ص: 98


1- . مائده / 67 .

آنگاه كه از فتنه فاسقان احساس خطر كرد و از منافقين درباره تو ترسيد، پروردگار جهان به او چنين وحى كرد: «اى پيامبر برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر نرسانى رسالت او را نرسانده اى و خداوند تو را از شر مردم حفظ مى كند» . پيامبر صلى الله عليه و آله سختىِ سفر را متحمل شد و در شدت حرارت ظهر بپاخاست و خطبه اى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنها پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند:

آرى بخدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبوده ام ؟ گفتند: آرى.

پس دست على عليه السلام را گرفت و فرمود: هر كس من صاحب اختيار او بوده ام اين على صاحب اختيار اوست. خدايا، دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند. ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيان كارى براى خود زياد نكردند.

6 - معتقديم كه اين حقى از جانب خداست

اللّهُمَّ إِنَّا نَعْلَمُ أَنَّ هذا هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِكَ، فَالْعَنْ مَنْ عارَضَهُ وَاسْتَكْبَرَ وَكَذَّبَ بِهِ وَ كَفَرَ «وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا أَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ» .(1) لَعْنَةُ اللّه وَ لَعْنَةُ مَلائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ أَجْمَعينَ عَلى مَنْ سَلَّ سَيْفَهُ عَلَيْكَ وَ سَلَلْتَ سَيْفَكَ عَلَيْهِ - يا أَميرَالْمُؤْمِنينَ - مِنَ الْمُشْرِكينَ وَالْمُنافِقينَ إِلى يَوْمِ الدّينِ، وَعَلى مَنْ رَضِىَ بِما ساءَكَ وَ لَمْ يُكْرِهْهُ وَ أَغْمَضَ عَيْنَهُ وَ لَمْ يُنْكِرْ أَوْ أَعانَ عَلَيْكَ بِيَدٍ أَوْ لِسانٍ أَوْ قَعَدَ عَنْ نَصْرِكَ أَوْ خَذَلَ عَنِ الْجِهادِ مَعَكَ أَوْ غَمَطَ فَضْلَكَ وَ جَحَدَ حَقَّكَ أَوْ عَدَلَ بِكَ مَنْ جَعَلَكَ اللّه أَوْلى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ:

خدايا، ما مى دانيم كه اين حقى از جانب توست. پس لعنت كن هر كس با آن معارضه كند و در مقابل آن سر تعظيم فرود نياورد و آن را تكذيب كند و كافر شود. «و بزودى آنانكه ظلم كردند خواهند دانست كه به كجا باز خواهند گشت» . يا

ص: 99


1- . شعراء / 227.

اميرالمؤمنين، لعنت خدا و لعنت همه ملائكه و انبيائش بر كسى كه تو بر او شمشير كشيدى و كسى كه بر تو شمشير كشيد از مشركين و منافقين تا روز قيامت. و بر كسى كه به آنچه تو را ناراحت مى كند راضى باشد و او را ناراحت نكند، و بر كسى كه چشم خود را بسته و انكار نمى كند، و بر كسى كه عليه تو با دست يا زبان كمك كرده يا از يارى تو خوددارى كرده يا از جهاد همراه تو ديگران را منع كرده يا فضيلت تو را كوچك شمرده و حق تو را انكار نموده يا كسى را كه خداوند تو را صاحب اختيار بر او قرار داده با تو برابر بداند.

7 - مسئله عجيب بعد از انكار حق تو

وَالْأَمْرُ الْأَعْجَبُ وَ الْخَطْبُ الْأَفْزَعُ بَعْدَ جَحْدِكَ حَقِّكَ غَصْبُ الصِّدّيقَةِ الطَّاهِرَةِ الزَّهْراءِ سَيِّدَةِ النِّسأءِ فَدَكا وَ رَدُّ شَهادَتِكَ وَشَهادَةُ السَّيِّدَيْنِ سُلالَتِكَ وَ عِتْرَةِ الْمُصْطَفى صَلَّى اللّه عَلَيْكُمْ، وَ قَدْ أَعْلَى اللّه تَعالى عَلَى الْأُمَّةِ دَرَجَتَكُمْ وَ رَفَعَ مَنْزِلَتَكُمْ وَ أَبانَ فَضْلَكُمْ وَ شَرَّفَكُمْ عَلَى الْعالَمينَ:

مسئله عجيب و كار سوزناك بعد از انكار حق تو، غصب فدك از صديقه طاهره سيدة النساء حضرت زهرا عليهاالسلام و رد شهادت تو و دو آقا از نسل و عترت تو امام حسن و امام حسين عليهماالسلام است كه صلوات خدا بر شما باد، و اين در حالى بود كه خداوند تعالى درجه شما را بر امت بالا برده و منزلت شما را بلند قرار داده و فضل شما را روشن كرده و شما را بر عالميان شرافت داده است.

8 - متحير است كسى كه به تو ظلم كرده

ما أَعْمَهَ مَنْ ظَلَمَكَ عَنِ الْحَقِّ. فَأَشْبَهَتْ مِحْنَتُكَ بِهِما مِحَنَ الْأَنْبِياءِ عِنْدَ الْوَحْدَةِ وَعَدَمِ الْأَنْصارِ. ما يُحيطُ الْمادِحُ وَصْفَكَ وَلا يُحْبِطُ الْطاعِنُ فَضْلَكَ. تُخْمِدُ لَهَبَ الْحُرُوبِ بِبَنانِكَ وَتَهْتِكُ سُتُورَ الشُّبَهِ بِبَيانِكَ وَتَكْشِفُ لَبْسَ الْباطِلِ عَنْ صَريحِ الْحَقِّ:

چقدر متحير است از حق كسى كه به تو ظلم كرده است. محنت تو به آن دو (ابوبكر و عمر) ، به گرفتارى هاى انبياء عليهم السلام هنگام تنهايى و كمك نداشتن شباهت پيدا

ص: 100

كرد. مَدح كننده تو به اوصافت احاطه پيدا نمى كند، و طعن زننده بر تو فضيلتت را پائين نمى آورد. آتش جنگ ها را با انگشتانت خاموش مى كردى، و پرده هاى شبهه را با بيانت پاره مى نمودى، و پوشش باطل را با حق صريح منكشف مى كردى.

9 - خدايا، منكرين حق وليت را لعنت كن

اللّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أَنْبِيائِكَ وَ أَوْصِياءِ أَنْبِيائِكَ بِجَميعِ لَعَناتِكَ وَأَصْلِهِمْ حَرَّ نارِكَ وَالْعَنْ مَنْ غَصَبَ وَلِيِّكَ حَقَّهُ وَ أَنْكَرَ عَهْدَهُ وَ جَحَدَهُ بَعْدَ الْيَقينِ وَالاْءِقْرارِ بِالْوِلايَةِ لَهُ يَوْمَ أَكْمَلْتَ لَهُ الدّينَ. اللّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أَميرِالْمُؤْمِنينَ وَ مَنْ ظَلَمَهُ وَ أَشْياعَهُمْ وَ أَنْصارَهُمْ. اللّهُمَّ الْعَنْ ظالِمِى الْحُسَيْنِ وَ قاتِليهِ وَ الْمُتابِعينَ عَدُوَّهُ وَ ناصِريهِ وَ الرَّاضينَ بِقَتْلِهِ وَ خاذِليهِ لَعْنا وَبيلاً:

خدايا، قاتلين انبياء و جانشينان انبيائت را با همه لعنت هايت لعنت كن، و گرمى آتش را به آنان بچشان. و لعنت كن كسانى را كه حق وليّت را غصب كردند و پيمان او را انكار نمودند و بعد از يقين و اقرار به ولايت او در روزى كه دين را برايش كامل كردى، آن را انكار كردند.

خدايا، قاتلين اميرالمؤمنين و كسانى كه به او ظلم كردند و پيروان و يارانشان را لعنت فرما. خدايا، ظالمين حسين عليه السلام و قاتلين او و تابعين دشمنِ او و يارى كننده دشمنش را و راضيان به قتل او و خواركنندگان او را لعنتى فرما كه عاقبتى بد دنبال آن باشد.

10 - خدايا، اولين ظالم به آل محمد عليهم السلام را لعنت فرما

اللّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ آلَ مُحَمَّدٍ وَ مانِعيهِمْ حُقُوقَهُمْ. اللّهُمَّ خُصَّ أَوَّلَ ظالِمٍ وَ غاصِبٍ لاِلِ مُحَمَّدٍ بِاللَّعْنِ وَ كُلِّ مُسْتَنٍّ بِما سَنَّ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ. اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِييّنَ وَ عَلى عَلِىٍّ سَيِّدِ الْوَصِييّنَ وَ آلِهِ الطَّاهِرينَ وَاجْعَلْنا بِهِمْ مُتَمَسِّكينَ وَ بِوِلايَتِهِمْ مِنَ الْفائِزيْنَ الاْمِنينَ الَّذينَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ:

ص: 101

خدايا، اولين ظالمى كه به آل محمد ظلم كرد و مانعين حقوق ايشان را لعنت فرما. خدايا، اولين ظالم و غاصب حق آل محمد و هر كس كه بدعت هاى او را تا روز قيامت عمل مى كند لعنت مخصوص فرما. خدايا، بر محمد خاتم پيامبران و بر على آقاى اوصياء و آل طاهرينش صلوات فرست، و ما را متمسك به آنان قرار داده و با ولايتشان ما را از رستگاران و از صاحبان امان كه بر آنان ترسى نيست و محزون نمى شوند قرار ده.

فرهنگ سازى غدير در زيارت غدير

اشاره

فرهنگ سازى غدير در زيارت غدير(1)

زيارات در كنار دعاها جايگاه ويژه اى براى فرهنگ سازى دارند. غدير در زيارات با جملات بسيار پرمحتوايى آمده، كه برخى از آنها كمك به مستندات تاريخى مى نمايد. شش فراز از اين زيارات را كه تجديد عهدى با عقايد ريشه دارمان است، ذكر مى كنيم:

1 - فرهنگ سازى «معانى غدير» در زيارت غدير

فرازى از زيارت غدير آموزش لغتنامه مخصوص آن است، كه بايد تك تك كارهاى آسمانى پيامبر صلى الله عليه و آله را بيان كند. معناى صراط مستقيم براى ولايت، معناى صاحب اختيارى براى مولى؛ كه پيامبر صلى الله عليه و آله فقط به آموختن اين مفاهيم اكتفا نكرد، بلكه با شهادت خدا از مردم درباره آن اقرار گرفت.

پس از اين اعترافات است كه هر كس عمدا يا تعمدا به بيراهه بايد مورد لعن و نفرين قرار گيرد. چند فراز از زيارت غدير كه با سلام بر «صراط مستقيم» آغاز مى شود چنين است:

السَّلامُ عَلَيكَ يا مَولاىَ وَ مَولَى المُؤمِنينَ. السَّلامُ عَلَيكَ يا دينَ اللّه ِ القَويمَ وَ صِراطَهُ المُستَقيمَ. اَشهَدُ اَنَّكَ اَخُو رَسولِ اللّه ِ صَلَّى اللّه ُ عَلَيهِ وَ آلِهِ ... ، وَ اَنَّهُ قَد بَلَّغَ عَنِ اللّه ِ ما اَنزَلَهُ

ص: 102


1- . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 138 - 146.

فيكَ، فَصَدَعَ بِاَمرِهِ وَ اَوجَبَ عَلى اُمَّتِهِ فَرضَ طاعَتِكَ وَ وِلايَتِكَ وَ عَقَدَ عَلَيهِمُ البَيعَةَ لَكَ وَ جَعَلَكَ اَولى بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم كَما جَعَلَهُ اللّه ُ كَذلِكَ. ثُمَّ اَشهَدَ اللّه َ تَعالى عَلَيهِم فَقالَ: اَلَستُ قَد بَلَّغتُ ؟ فَقالُوا: اللَّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللَّهُمَّ اشهَد وَ كَفى بِكَ شَهيدا وَ حاكِما بَينَ العِبادِ. فَلَعَنَ اللّه ُ جاحِدَ وِلايَتِكَ بَعدَ الاِقرارِ وَ ناكِثَ عَهدِكَ بَعدَ الميثاقِ:

سلام بر تو اى صاحب اختيار من و صاحب اختيار مؤمنين. سلام بر تو اى دين محكم خداوند و راه مستقيم او. شهادت مى دهم كه تو برادر پيامبر صلى الله عليه و آلههستى ... ، و آن حضرت از طرف خداوند آنچه درباره تو بر او نازل كرده بود رسانيد و دستور خدا را به اجرا در آورد و اطاعت تو و ولايتت را بر مردم واجب كرد، و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان قرار داد، همان طور كه خداوند به آن حضرت چنين مقامى داده بود. سپس خداى تعالى را بر آنان شاهد گرفت و فرمود: آيا به شما رساندم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش، و تو به عنوان شاهد و حاكم بين بندگان كفايت مى كنى. خداوند منكر ولايت تو را بعد از اقرار و شكننده عهد تو را بعد از پيمان لعنت كند.

2 - فرهنگ سازى «ارتباط قرآن، نبوت، غدير»

هر كس غدير را مى آموزد بايد بداند كه ولايت از كتاب اللّه و رسالت نبوى جدايى ناپذير است. طبعا هر گونه شكى در اختصاص امامت حتى اگر كسى را با صاحب ولايت يكسان بدانيم، مساوى با انكار كتاب خدا و نبوت رسول خداست. در اين فقره از زيارت غدير فرهنگ سازىِ ريشه دارى بر اين اساس صورت گرفته است، كه مى فرمايد:

اَشهَدُ اَنَّكَ اَميرُالمُؤمِنينَ الحَقُّ الَّذى نَطَقَ بِوِلايَتِكَ التَّنزيلُ وَ اَخَذَ لَكَ العَهدَ عَلَى الاُمَّةِ بِذلِكَ الرَّسُولُ. اَشهَدُ يا اَميرَالمُؤمِنينَ اَنَّ الشّاكَّ فيكَ ما آمَنَ بِالرَّسُولِ الاَمينِ وَ اَنَّ العادِلَ بِكَ غَيرَكَ عانَدَ عَنِ الدّينِ القَويمِ الَّذِى ارتَضاهُ لَنا رَبُّ العالَمينَ وَ اَكمَلَهُ بِوِلايَتِكَ يَومَ الغَديرِ. ضَلَّ وَ اللّه ِ وَ اَضَلَّ مَنِ اتَّبَعَ سِواكَ وَ عَنَدَ عَنِ الحَقِّ مَن عاداكَ:

ص: 103

شهادت مى دهم تو اميرالمؤمنينِ بر حقى هستى كه قرآن به ولايت تو گوياست و پيامبر صلى الله عليه و آله بر سر آن از امت عهد و پيمان گرفته است. يا اميرالمؤمنين، شهادت مى دهم كه شك كننده درباره تو به پيامبر امين صلى الله عليه و آله ايمان نياورده است، و كسى كه تو را با غير تو مساوى قرار دهد دين محكمى كه رب العالمين براى ما پسنديده و با ولايت تو در روز غدير آن را كامل كرده، ضديت و دشمنى كرده است. به خدا قسم كسى كه تابع غير تو شد گمراه شده و هر كس با تو دشمنى كند با حق عناد ورزيده است.

3 - فرهنگ سازىِ «علل عدم اجراى غدير»

يك غديرى بايد بداند كه چرا «مَن كُنتُ مَولاهُ ... » پس از پيامبر صلى الله عليه و آله عملى نشد:

آيا على بن ابى طالب عليه السلام ترسيد ؟

آيا از جهاد در راه خدا وحشت داشت ؟

غدير را ناديده گرفته و سازشكارى پيشه كرده بود ؟

سستى و ضعف از خود نشان مى داد ؟ !

هرگز ! ! على عليه السلام بالاتر از آن است كه چنين نسبت هايى به او داده شود ! او خدا را در نظر داشت و اين همه صبر دستور برادرش رسول اللّه صلى الله عليه و آله بود. اما بدانيد كه در كنار صبرش اتمام حجت را به اعلى درجه رسانده، لحظه اى از بزرگ ترين امر به معروف الهى يعنى غدير دست برنمى داشت و درباره آن هيچ كوتاهى نكرد. اين فراز زيارت غدير برگ ديگرى از اعتقاد ماست كه مى گويد:

اَشهَدُ اَنَّكَ مَا اتَّقَيتَ ضارِعا وَ لا اَمسَكتَ عَن حَقِّكَ جازِعا وَ لا اَحجَمتَ عَن مُجاهَدَةِ غاصِبيكَ ناكِلاً وَ لا اَظهَرتَ الرِّضا بِخِلافِ ما يُرضِى اللّه َ مُداهِنا وَ لا وَهَنتَ لِما اَصابَكَ فى سَبيلِ اللّه ِ وَ لا ضَعُفتَ وَ لاَ استَكَنتَ عَن طَلَبِ حَقِّكَ مُراقِبا. مَعاذَ اللّه ِ اَن تَكونَ كَذلِكَ، بَل اِذ ظُلِمتَ احتَسَبتَ رَبَّكَ وَ فَوَّضتَ اِلَيهِ اَمرَكَ وَ ذَكَّرتَهُم فَمَا ادَّكَروا وَ وَعَظتَهُم فَمَا اتَّعَظوا وَ خَوَّفتَهُم فَما تَخَوَّفوا:

ص: 104

شهادت مى دهم كه تو از روى ذلت تقيه نكردى، و به خاطر ترس از حق خود امساك نكردى، و به عنوان عقب نشينى از جهاد با غاصبين حقت خوددارى نكردى، و به عنوان سازشكارى مطلبى بر خلاف رضاى خدا اظهار نكردى، و در مقابل آنچه در راه خدا به تو رسيد سستى نكردى و ضعف نشان ندادى و به عنوان انتظار از طلب حق خود ناتوانى نشان ندادى. معاذ اللّه كه تو چنين باشى ! بلكه وقتى مظلوم شدى براى خدا صبر كردى و كار خود را به او سپردى، و ظالمان را متذكر شدى ولى نخواستند بياد بياورند، و آنان را موعظه كردى ولى در آنان اثر نكرد، و آنان را از خدا ترسانيدى ولى نترسيدند !

4 - فرهنگ سازى «لعنت بر دشمن غدير»

در روزهايى كه ما نبوديم صاحب غدير چه مصيبت هايى به پاى آن كشيد ؟ امروز نوبت ماست كه برايش بسوزيم و غديرش را روى چشمانمان نگه داريم. اين است كه با ياد على عليه السلام و غدير، از فراسوى چهارده قرن با تمام وجود لعنت مى كنيم شكنندگان حرمتش را و جدايى اندازان بين على عليه السلام و حقش را !

براى غديريان امروز يك دنيا تعجب است كه نه تنها حق او را غصب كنند، بلكه او را با ابوبكر و عمر كه غاصب حقش بودند يكسان بدانند ! اين نكته هاى زيباى فرهنگى را در فقرات زير از زيارت غدير مى آموزيم:

لَعَنَ اللّه ُ مُستَحِلِّى الحُرمَةِ مِنكَ وَ ذائِدِى الحَقِّ عَنكَ، وَ اَشهَدُ اَنَّهُمُ الاَخسَرُونَ الَّذينَ تَلفَحُ وُجُوهَهُمُ النّارُ وَ هُم فيها كالِحُونَ. لَعَنَ اللّه ُ مَن ساواكَ بِمَن ناواكَ. لَعَنَ اللّه ُ مَن عَدَلَ بِكَ مَن فَرَضَ اللّه ُ عَلَيهِ وِلايَتَكَ:

خدا لعنت كند آنان كه حرمت تو را شكستند و حقت را از تو دور كردند. شهادت مى دهم كه آنان از همه زيانكارترند، آنان كه حرارت آتش به صورت هايشان مى خورد و در آن با چهره گرفته و عبوس هستند. خدا لعنت كند كسى را كه تو را با آن كسى كه در مقابل تو ايستاد مساوى بداند ! خدا لعنت كند كسى كه تو را با آنكه خداوند ولايتت را بر او واجب كرده مساوى بداند !

ص: 105

در فقرات ديگرى از زيارت غدير مى خوانيم:

اللّهُمَّ ... ، العَن مَن غَصَبَ وَلِيِّكَ حَقَّهُ وَ اَنكَرَ عَهدَهُ وَ جَحَدَهُ بَعدَ اليَقينِ وَ الاِقرارِ بِالوِلايَةِ لَهُ يَومَ اَكمَلتَ لَهُ الدّينَ:

خدايا، لعنت كن كسانى را كه حق وليّت را غصب كردند و پيمان او را انكار نمودند و بعد از يقين و اقرار به ولايت او در روزى كه دين را برايش كامل كردى، آن را انكار كردند.

5 - فرهنگ سازى «غلبه غدير بر باطل»

هر كس پيامبر صلى الله عليه و آله را دوست دارد بداند كه غدير حاجت پيامبر صلى الله عليه و آله به درگاه الهى بود كه خدايش به او عنايت فرمود؛ و بداند كه با غدير بر همه اباطيل قلم بطلان كشيده شد و براى هيچ كس عذرى نماند. منافقين نقشه هاى بسيارى داشتند كه غدير همه آنها را باطل كرد و بر همه آنها غالب شد.

اگر چه آن روز عده كمى واقعا به غدير ايمان آوردند، اما اتمام حجتى شد كه در آينده هاى هزاران ساله تاريخ خط مشى بسيارى از مردم را روشن ساخت و ميليون ها انسان را هدايت كرد. فقرات زير از زيارت غدير گوياى اين حقايق است:

اِنَّ اللّه َ تَعالَى استَجابَ لِنَبِيِّهِ صَلَّى اللّه ُ عَلَيهِ وَ آلِهِ فيكَ دَعوَتَهُ، ثُمَّ اَمَرَهُ بِاِظهارِ ما اَولاكَ لاُمَّتِهِ اِعلاءً لِشَأنِكَ وَ اِعلانا لِبُرهانِكَ وَ دَحضا لِلاَباطيلِ وَ قَطعا لِلمَعاذيرِ. فَلَمّا اَشفَقَ مِن فِتنَةِ الفاسِقينَ وَ اتَّقى فيكَ المُنافِقينَ اَوحى اِلَيهِ رَبُّ العالَمينَ: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ» .(1)

فَوَضَعَ عَلى نَفسِهِ اَوزارَ المَسيرِ وَ نَهَضَ فى رَمضاءِ الهَجيرِ فَخَطَبَ وَ اَسمَعَ وَ نادى فَاَبلَغَ، ثُمَّ سَأَلَهُم اَجمَعَ فَقالَ: هَل بَلَّغتُ ؟ فَقالوا: اللَّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللّهُمَّ اشهَد. ثُمَّ قالَ: اَلَستُ اَولى بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم ؟ فَقالُوا: بَلى.

ص: 106


1- . مائده / 67 .

فَاَخَذَ بِيَدِكَ وَ قالَ: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ. اللَّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ. فَما آمَنَ بِما اَنزَلَ اللّه ُ فيكَ عَلى نَبِيِّهِ اِلاّ قَليلٌ وَ لا زادَ اَكثَرَهُم غَيرَ تَخسيرٍ:

خداوند تعالى دعاى پيامبرش را درباره تو مستجاب كرد، و به او دستور داد تا ولايت تو را بر امت اظهار كند تا مقام تو را بلندمرتبه و دليل تو را اعلام كرده باشد و سخنان باطل را كوبيده و عذرهاى بى جا را ريشه كن كرده باشد. آنگاه كه از فتنه فاسقان احساس خطر كرد و از منافقين درباره تو ترسيد، پروردگار جهان به او چنين وحى كرد: «اى پيامبر برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر نرسانى رسالت او را نرسانده اى و خداوند تو را از شر مردم حفظ مى كند» .

پيامبر صلى الله عليه و آله سختىِ سفر را متحمل شد و در شدت حرارت ظهر بپاخاست و خطبه اى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنها پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند:

آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبوده ام ؟ گفتند: آرى.

پس دست على عليه السلام را گرفت و فرمود: هر كس من صاحب اختيار او بوده ام اين على صاحب اختيار اوست. خدايا، دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند. ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيانكارى براى خود زياد نكردند.

6 - فرهنگ سازى «شناخت انواع دشمنان غدير»

وقتى «حق» - يعنى «غدير» - ثابت شد، كسى كه رو در روى آن بايستد با كسى كه آن را قبول نكند يكسان است؛ زيرا به گونه اى از اقرار به حق سر باز مى زند.

آنجا كه «عَلِىٌّ مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلِىّ عليه السلام» ، هر كس با على عليه السلام جنگيده يا على عليه السلام با او جنگيده در «ضد غدير» بودن يكسان است. هر كسى به هر شكلى به جاى اينكه «مَعَ

ص: 107

الحق» باشد در موضع «عَلَى الحق» يعنى ضد غدير قرار گيرد مورد انزجار و بيزارى ماست. در اين باره فرقى نيست بين كسانى كه با سكوت خود در مقام دفاع از حق غدير، و يا با رضايت به آنچه ضد غدير است، و يا با جنگ بر عليه غدير مخالفت خود را با آن نشان داده اند؛ و يا حتى با مقايسه صاحب غدير با كسانى كه چنين حقى ندارند حق غدير را ضايع كرده اند.

اگر ما درباره حق غدير اين گروه ها را لعن نكنيم بايد بدانيم كه در اعتقاد خودمان مشكل وجود دارد، و بايد چاره اى براى مشكل اعتقادى خود بينديشيم تا مفهوم «مَعَ الحق» يعنى با حق بودن و «مَعَ على عليه السلام» يعنى با على بودن را در دقيق ترين معنى در وجود خود پياده كنيم. اين آموزش اعتقادى در فرازهاى زير از زيارت غدير آمده است:

اللَّهُمَّ اِنّا نَعلَمُ اَنَّ هذا هُوَ الحَقُّ مِن عِندِكَ، فَالعَن مَن عارَضَهُ وَ استَكبَرَ وَ كَذَّبَ بِهِ وَ كَفَرَ «وَ سَيَعلَمُ الَّذينَ ظَلَموا اَىَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبونَ» .(1) لَعنَةُ اللّه ِ وَ لَعنَةُ مَلائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ اَجمَعينَ عَلى مَن سَلَّ سَيفَهُ عَلَيكَ وَ سَلَلتَ سَيفَكَ عَلَيهِ - يا اَميرَالمُؤمِنينَ - مِنَ المُشرِكينَ وَ المُنافِقينَ اِلى يَومِ الدّينِ، وَ عَلى مَن رَضِىَ بِما ساءَكَ وَ لَم يُكرِههُ وَ اَغمَضَ عَينَهُ وَ لَم يُنكِر اَو اَعانَ عَلَيكَ بِيَدٍ اَو لِسانٍ اَو قَعَدَ عَن نَصرِكَ اَو خَذَلَ عَنِ الجِهادِ مَعَكَ اَو غَمَطَ فَضلَكَ وَ جَحَدَ حَقَّكَ اَو عَدَلَ بِكَ مَن جَعَلَكَ اللّه ُ اَولى بِهِ مِن نَفسِهِ:

خدايا، ما مى دانيم كه اين حقى از جانب توست. پس لعنت كن هر كس با آن معارضه كند و در مقابل آن سر تعظيم فرود نياورد و آن را تكذيب كند و كافر شود. «به زودى آنان كه ظلم كردند خواهند دانست كه به كجا باز خواهند گشت» . يا اميرالمؤمنين، لعنت خدا و لعنت همه ملائكه و انبيائش بر كسى كه تو بر او شمشير كشيدى و كسى كه بر تو شمشير كشيد از مشركين و منافقين تا روز قيامت. و بر كسى كه به آنچه تو را ناراحت مى كند راضى باشد و او را ناراحت نكند، و بر كسى كه در

ص: 108


1- . شعراء / 227.

برابر آنچه تو را ناراحت مى كند چشم پوشى مى نمايد و نهى از منكر نمى كند، و بر كسى كه عليه تو با دست يا زبان كمك كرده يا از يارى تو خوددارى كرده يا از جهاد همراه تو ديگران را منع كرده يا فضيلت تو را كوچك شمرده و حق تو را انكار نموده يا كسى را كه خداوند تو را صاحب اختيار بر او قرار داده با تو برابر بداند.

جهنم در زيارت غديريه

جهنم در زيارت غديريه(1)

يكى از مضامينى كه در زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير آمده(2) جهنم است:

لَعَنَ اللّه ُ مُسْتَحِلِّى الْحُرْمَةِ مِنْكَ وَ ذائِدِى الْحَقِّ عَنْكَ، وَأَشْهَدُ أَنَّهُمُ الْأَخْسَرُونَ الَّذينَ تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَ هُمْ فيها كالِحُونَ. لَعَنَ اللّه ُ مَنْ ساواكَ بِمَنْ ناواكَ. لَعَنَ اللّه ُ مَنْ عَدَلَ بِكَ مَنْ فَرَضَ اللّه ُ عَلَيْهِ وِلايَتَكَ:

خدا لعنت كند آنان كه حرمت تو را شكستند و حقت را از تو دور كردند. شهادت مى دهم كه آنان از همه زيانكارترند، آنان كه حرارت آتش به صورت هايشان مى خورد و در آن با روى گرفته و عبوس هستند. خدا لعنت كند كسى را كه تو را با آن كه در مقابل تو ايستاد مساوى بداند. خدا لعنت كند كسى را كه تو را با آنكه خداوند ولايتت را بر او واجب كرده مساوى بداند.

بيعت در زيارت غديريه

بيعت در زيارت غديريه(3)

يكى از مضامينى كه در زيارت غديريه آمده بيعت است:

السَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلاىَ وَمَوْلَى الْمُؤْمِنينَ ... . أَشْهَدُ أَنَّكَ أَخُو رَسُولِ اللّه صلى اللّه عليه و آله ... ، وَأَنَّهُ قَدْ بَلَّغَ عَنِ اللّه ِ ما أَنْزَلَهُ فيكَ، فَصَدَعَ بِأَمْرِهِ وَأَوْجَبَ عَلى أُمَّتِهِ فَرْضَ

ص: 109


1- . اسرار غدير: ص 252، 253، 353 - 363.
2- . بحار الانوار: ج 97 ص 360.
3- . اسرار غدير: ص 252، 253، 353 - 363. چهارده قرن با غدير: ص 201 - 209.

طاعَتِكَ وَوِلايَتِكَ وَعَقَدَ عَلَيْهِمُ الْبَيْعَةَ لَكَ وَجَعَلَكَ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَما جَعَلَهُ اللّه ُ كَذلِكَ. ثُمَّ أَشْهَدَ اللّه َ تَعالى عَلَيْهِمْ فَقالَ: أَلَسْتُ قَدْ بَلَّغْتُ ؟ فَقالُوا: اللَّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللَّهُمَّ اشْهَدْ وَكَفى بِكَ شَهيدا وَ حاكِما بَيْنَ الْعِبادِ. فَلَعَنَ اللّه ُ جاحِدَ وِلايَتِكَ بَعْدَ الإِقْرارِ وَناكِثَ عَهْدِكَ بَعْدَ الْميثاقِ:

سلام بر تو اى صاحب اختيار من و صاحب اختيار مؤمنين ... . شهادت مى دهم كه تو برادر پيامبر صلى الله عليه و آله هستى ... ، و آن حضرت از طرف خداوند آنچه درباره تو نازل كرده بود رسانيد و دستور خدا را به اجرا در آورد و وجوب اطاعت تو و ولايتت را بر مردم واجب كرد، و براى تو از آنان بيعت گرفت تو را نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان قرار داد همانطور كه خداوند به آن حضرت را چنين مقامى داده بود. سپس خداى تعالى را بر آنان شاهد گرفت و فرمود: آيا من به شما رساندم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش، و تو به عنوان شاهد و حاكم بين بندگان كفايت مى كنى. خداوند منكر ولايت تو را بعد از اقرار و شكننده عهد تو را بعد از پيمان لعنت كند.

لقب «اميرالمؤمنين» در زيارت غديريه

لقب «اميرالمؤمنين» در زيارت غديريه(1)

يكى از مضامينى كه در زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير آمده اشاره به لقب «اميرالمؤمنين» است:

أَشْهَدُ أَنَّكَ أَميرُالْمُؤْمِنينَ الْحَقُّ الَّذى نَطَقَ بِوِلايَتِكَ التَّنْزيلُ وَأَخَذَ لَكَ الْعَهْدَ عَلَى الاُمَّةِ بِذلِكَ الرَّسُولُ. أَشْهَدُ يا أَميرَالْمُؤْمِنينَ أَنَّ الشَّاكَّ فيكَ ما آمَنَ بِالرَّسُولِ الْأَمينِ وَأَنَّ الْعادِلَ بِكَ غَيْرَكَ عانَدَ عَنِ الدّينِ الْقَويمِ الَّذى ارْتَضاهُ لَنا رَبُّ الْعالَمينَ وَأَكْمَلَهُ بِوِلايَتِكَ يَوْمَ الْغَديرِ. ضَلَّ وَ اللّه ِ وَأَضَلَّ مَنِ اتَّبَعَ سِواكَ وَ عَنَدَ عَنِ الْحَقَّ مَنْ عاداكَ:

ص: 110


1- . اسرار غدير: ص 252، 253، 353 - 363. چهارده قرن با غدير: ص 201 - 209.

شهادت مى دهم تو اميرالمؤمنينِ بر حقى هستى كه قرآن به ولايت تو گوياست و پيامبر صلى الله عليه و آله بر سر آن از امت عهد و پيمان گرفته است. يا اميرالمؤمنين، شهادت مى دهم كه شك كننده در باره تو به پيامبر امين صلى اللّه عليه و آله ايمان نياورده است، و كسى كه تو را با غير تو مساوى قرار دهد از دين محكمى كه رب العالمين براى ما پسنديده و با ولايت تو در روز غدير آن را كامل كرده، ضديت و دشمنى كرده است. به خدا قسم كسى كه تابع غير تو شد گمراه شده و گمراه كرده و هر كس با تو دشمنى كند با حق عناد ورزيده است.

اكثريت در زيارت غديريه

اكثريت در زيارت غديريه(1)

يكى از مضامينى كه در زيارت غديريه آمده انحراف اكثريت است:

إِنَّ اللّه َ تَعالى اسْتَجابَ لِنَبِيِّهِ صلى اللّه عليه و آله فيكَ دَعْوَتَهُ، ثُمَّ أَمَرَهُ بِإِظْهارِ ما أَوْلاكَ لِأُمَّتِهِ إِعْلاءً لِشَأْنِكَ وَإِعْلانا لِبُرْهانِكَ وَ دَحْضا لِلْأَباطِيلِ وَ قَطْعا لِلْمَعاذِيرِ. فَلَمَّا أَشْفَقَ مِنْ فِتْنَةِ الْفاسِقينَ وَاتَّقى فيكَ الْمُنافِقينَ أَوْحى إِلَيْهِ رَبُّ الْعالَمينَ: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» .(2) فَوَضَعَ عَلى نَفْسِهِ أَوْزارَ الْمَسيرِ وَ نَهَضَ فى رَمْضاءِ الْهَجيرِ فَخَطَبَ وَأَسْمَعَ وَ نادى فَأَبْلَغَ، ثُمَّ سَأَلَهُمْ أَجْمَعَ فَقالَ: هَلْ بَلَّغْتُ ؟ فَقالُوا: اللَّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللّهُمَّ اشْهَدْ. ثُمَّ قالَ: أَلَسْتُ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ؟ فَقالُوا: بَلى. فَأَخَذَ بِيَدِكَ وَ قالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ. اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ. فَما آمَنَ بِما أَنْزَلَ اللّه ُ فيكَ عَلى نَبِيِّهِ إِلاَّ قَليلٌ وَلا زادَ أَكْثَرَهُمْ غَيْرَ تَخْسيرٍ:

خداوند تعالى دعاى پيامبرش صلى الله عليه و آله را درباره تو مستجاب كرد، و به او دستور داد تا ولايت تو را بر امت اظهار كند تا مقام تو را بلندمرتبه و دليل تو را اعلام كرده باشد

ص: 111


1- . اسرار غدير: ص 252، 253، 353 - 363.
2- . مائده / 67 .

و سخنان باطل را كوبيده و عذرهاى بى جا را ريشه كن كرده باشد. آنگاه كه از فتنه فاسقان احساس خطر كرد و از منافقان درباره تو ترسيد، پروردگار جهان به او چنين وحى كرد: «اى پيامبر برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر نرسانى رسالت او را نرسانده اى و خداوند تو را از شر مردم حفظ مى كند» . پيامبر صلى الله عليه و آله سختى سفر را متحمل شد و در شدت حرارت ظهر بپا خاست و خطبه اى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنها پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبوده ام ؟ گفتند: آرى. پس دست تو (اميرالمؤمنين عليه السلام) را گرفت و فرمود: هر كس من صاحب اختيار او بوده ام اين على صاحب اختيار اوست. خدايا، دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند. ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيان كارى براى خود زياد نكردند.

برادرى اميرالمؤمنين عليه السلام با پيامبر صلى الله عليه و آله در زيارت غديريه

برادرى اميرالمؤمنين عليه السلام با پيامبر صلى الله عليه و آله در زيارت غديريه(1)

يكى از مضامينى كه در زيارت غديريه آمده عقد اخوّت است: أَشْهَدُ أَنَّكَ أَخُو رَسُولِ اللّه صلى اللّه عليه و آله ... :شهادت مى دهم كه تو برادر پيامبر صلى الله عليه و آله هستى ... .

كتابشناسى زيارت غديريه

كتابشناسى زيارت غديريه(2)

يكى از شاخه هاى موضوعى غدير، زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير است. در همين راستا، محققين و مؤلفين كتب مستقلى به رشته تحرير در آورده اند. كتاب هاى ارزشمند و علمى كه در اينجا به فهرستى از اين كتاب ها در مورد زيارت غدير اشاره مى كنيم:

ص: 112


1- . اسرار غدير: ص 252، 253، 353 - 363.
2- . غدير در آئينه كتاب.

1 - بررسى مبانى قرآنى زيارت غديريه امام هادى عليه السلام، معصومه آعبداللّه، فارسى، چاپى، حُسن يوسف، تهران، اول، 1401 ش، رقعى، 265 ص. در اين كتاب پس از مقدمه چينى در مورد زمان امام هادى عليه السلام و توضيحاتى در مورد زيارت و بررسى سند زيارت غديريه، طى 30 عنوان مبانى قرآنى زيارت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير مورد بررسى قرار گرفته است.

2 - در پيشگاه امام پارسايان، محمدرضا بحرينى، فارسى، چاپى، چاپ اول و دوم:

دليل ما، قم، 1388 ش، وزيرى، 616 ص. در اين كتاب با محوريت زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير، هر فراز از زيارت را آورده و در مورد آن به طور بسيار مفصل و عميق سخن گفته است. مباحثى در مورد پيامبر صلى الله عليه و آله و ابعاد وجودى اميرالمؤمنين عليه السلام، فتنه ها و رنج ها و برائت از دشمنان و ... ، و در هر كدام از اين بخش ها به طور مفصل و گسترده مطالبى را بيان داشته است. عناوين اين كتاب از اين قرار است: پيشگفتار: ارزيابى سند زيارت غديريّه، بخش اول: آنچه را يك زائر بايد بداند، بخش دوم: بخش سوم: ابعاد وجودى حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام، بخش چهارم:

فتنه ها و رنج ها، بخش پنجم: برائت از دشمنان اميرالمؤمنين عليه السلام.

3 - زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز عيد غدير، عبدالحسين طالعى، فارسى، چاپى، جليل، مشهد، اول، 1380 ش، جيبى، 87 ص. در اين كتاب زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در غدير به نقل از امام هادى عليه السلام همراه با ترجمه آمده است.

4 - زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير، محمدتقى رهبر، فارسى، چاپى، مطهر، تهران، اول، 1381 ش، رقعى، 62 ص، در اين كتاب پس از مقدمه اى در مورد زيارت، متن زيارت غديريه همراه با ترجمه فارسى در صفحات مقابل آمده است.

5 - زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در عيد غدير، آستانه مقدسه حضرت معصومه عليهاالسلام، فارسى، چاپى، زائر، قم، 1427 ق، جيبى، 32 ص. در اين كتاب زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير همراه با ترجمه فارسى در صفحات مقابل آمده است.

ص: 113

6 - زيارت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز عيد غدير، سجاد سعادت خواه، سعيد روستايى، فارسى، چاپى، جمهورى، تهران، اول، 1393 ش، رقعى، 56 ص.

7 - زيارت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير خم، فارسى، چاپى، دار الصادقين، قم، ناشر: همان، بنياد بين المللى غدير، تهران، 1382 ش، جيبى، 106 ص.

8 - زيارت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام على در روز غدير از امام هادى عليه السلام، على اكبر گل افشانى، فارسى، چاپى، چاپ: مؤسسه فرهنگى و هنرى ما، تهران، اول، 1374 ش، جيبى، 72 ص.

9 - زيارت خورشيد، فارسى، چاپى، جمعى از نويسندگان، كانون خورشيد، قم، 1393 ش، 1435 ق، خشتى، 54 ص. در اين كتاب 9 مقاله درباره زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير و پاسخ به شبهات در اين باره آمده است.

10 - زيارت غديريه، سيد اميد مؤذنى، فارسى، چاپى، به نشر، آستان قدس رضوى، مشهد، اول، 1398 ش، جيبى، 128 ص. در اين كتاب ابتدا مطالبى در مورد زيارت غديريه آمده، و سپس متن زيارت همراه با ترجمه در صفحات مقابل آمده است.

11 - زيارت غديريه، رفيق لبّون، انگليسى، خطى. در اين كتاب زيارت غديريه همراه با ترجمه انگليسى آمده، و در راه چاپ و نشر است.

12 - زيارت غديريه، محمدحسن شفيعى شاهرودى، عربى، چاپى، چاپ اول تا سوم: ميراث نبوت، قم، 1387 - 1389 ش، جيبى، 72 ص. در اين كتاب ابتدا به چند نكته از زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير به نقل از امام حسن عسكرى عليه السلام اشاره شده است. سپس متن زيارت غديريه همراه با ترجمه در زير هر سطر آورده شده است.

13 - زيارت غديريه امام هادى عليه السلام، حسين ظريف منش، فارسى، چاپى، بنياد بين المللى غدير، معارف معنوى، قم، زلال كوثر، قم، اول، 1396 ش، جيبى، 144 ص. در اين كتاب ابتدا مختصرى در مورد امام هادى عليه السلام و شرايط زمانى آنحضرت و اهميت زيارت سخن گفته، و سپس زيارت غديريه اميرالمؤمنين على عليه السلام از لسان امام هادى عليه السلام همراه اسناد و ترجمه در صفحات مقابل و نكات زيارت را آورده است.

ص: 114

14 - زيارت غديريه اميرالمؤمنين عليه السلام از امام هادى عليه السلام، سيد صادق ميرشفيعى، فارسى، چاپى، طوباى محبت، قم، اول، 1399 ش، جيبى، 71 ص. در اين كتاب پس از مقدمه چينى، متن زيارت غديريه با عنوان گذارى براى هر فراز و ترجمه زير هر سطر آمده است.

15 - زيارت غديريه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام، محمدرضا رحيميان، فارسى، چاپى، عطر عترت، قم، اول، 1440 ق، جيبى، 80 ص. در اين كتاب پس از مطالبى در مورد زيارت غديريه اميرالمؤمنين عليه السلام، متن زيارت غديزيه همراه با ترجمه فارسى در زير هر سطر آمده است.

16 - زيارت مخصوص اميرالمؤمنين على عليه السلام در روز عيد سعيد غدير خم، فارسى، چاپى، ستاد بزرگ داشت غدير، ناشر: همان، خشتى كوچك: 48 ص. در اين كتاب زيارت غديريه اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير همراه با ترجمه فارسى در صفحات مقابل آمده است.

17 - زيارت مولى المؤمنين على عليه السلام در روز غدير، عبدالامير فائق، فارسى، چاپى، چاپ اول تا سوم: بنياد بعثت، تهران، 1384 ش، جيبى، 47 ص. در اين كتاب پس از مقدمه اى كوتاه در مورد غدير و اعمال روز عيد غدير، زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير همراه با ترجمه فارسى در زير هر سطر آورده شده است.

18 - شرح زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام يوم الغدير، سيد محمدعلى حسينى ميلانى، عربى، چاپى، تحقيق: سيد على حسينى ميلانى، دليل ما، قم، اول، 1390 ش، 1433 ق، وزيرى، 340 ص. در اين كتاب طى 26 فصل زيارت غديريه اميرالمؤمنين على عليه السلام به طور مختصر شرح داده شده است.

19 - شرح زيارة الغدير، سيد عبدالمطلب موسوى خرسان، فارسى، چاپى، باقيان، قم، اول، 1428 ق، وزيرى، 464 ص. در اين كتاب پس از مقدمه اى مختصر و بحث در سند زيارت غدير، متن زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در غدير آورده شده است. سپس

ص: 115

زيارت غديريه، كلمه به كلمه و قطعه به قطعه آورده شده، و در هر مورد به طور مفصل و علمى و جامع بحث شده است. تمامى مطالب كتاب مستدل و با مدرك است، و اين كتاب جامع ترين كتاب در اين موضوع مى باشد، و در كتب غدير از ارزشمندترين آن محسوب مى شود. در اين كتاب اين ابحاث آمده است: روز غدير و حجة الوداع، خطبه غدير، سند و متن زيارت روز غدير. سپس به شرح زيارت غدير پرداخته، كه در نتيجه معارف و اعتقادات و قطعات تاريخى مربوط به اميرالمؤمنين عليه السلام و ديگر اهل بيت عليهم السلام شرح و بسط و سنديابى شده است.

20 - على عليه السلام آفتاب ملكوت، 3 ج، سيد صادق ميرشفيعى، فارسى، چاپى، طوباى محبت، قم، اول، 1399 ش، رقعى، ج 1: 311 ص. در اين كتاب زيارت غديريه اميرالمؤمنين عليه السلامرا فراز به فراز و همراه با ترجمه آورده، و سپس با استفاده از آيات و روايات آن فراز را شرح داده است. در جلد اول اين كتاب 26 فراز آورده شده و چاپ شده، و دو جلد ديگر در راه نشر است.

21 - غدير در كلام امام هادى عليه السلام، زهرا مسائلى، فارسى، چاپى، عطر عترت، قم، 1396 ش، 288 ص، سايت كتابخانه ملى ايران، عمادزاده، اصفهان، اول، 1397 ش، وزيرى، 300 ص. در اين كتاب تحليل محتوايى زيارتنامه غدير با تأكيد بر امامت آمده است. روش پژوهش به اين صورت بوده كه پس از محتواشناسى و ترتيب موضوعات، ويژگى ها و اختصاصات امامت را با مضامين زيارت غديريه تطبيق داده، و سپس به مبحث دشمنان شناسى اشاره شده و به تحليل و توضيح موارد مذكور پرداخته شده است.

22 - غديريه، مهدى نيلى پور، فارسى، چاپى، پالتويى، 60 ص. اين كتاب شرح مختصر و بيان نكات زيارت غدير است.

23 - ميثاق با غدير، محمدتقى رهبر، فارسى، چاپى، بنياد بعثت، تهران، اول، 1394 ش، وزيرى، 220 ص. در اين كتاب ابتدا مختصرى در مورد اميرالمؤمنين عليه السلام و نيز در مورد زيارت به طور كلى و زيارت غديريه به طور خاص سخن گفته است.

ص: 116

سپس زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير را به شكل قطعه قطعه همراه با ترجمه در 35 بخش آورده و شرحى مختصر داده است.

24 - ميراث امام هادى عليه السلام، واحد تحقيق و پژوهش ستاد احياء ايام امامت و ولايت، فارسى، چاپى، عطر عترت، قم، اول، 1391 ش، بياضى، 80 ص. در اين كتاب زيارت غديريه در چندين بخش و با عنوان گذارى و ترجمه فارسى در هر بخش آمده است. در آخر، زيارت جامعه به نقل از امام هادى عليه السلام همراه با ترجمه فارسى در چندين بخش همراه با عنوان گذارى آمده است.

25 - نگاهى بر زيارت غديريه، محمدحسين صفاخواه، عبدالحسين طالعى، فارسى، چاپى، سهاره، تهران، اول، 1380 ش، رقعى، 248 ص. در اين كتاب زيارت غديريه همراه با مطالبى در مورد آن و جوانبى از غدير آورده شده است. اين كتاب پس از سخن آغازين، در چهار بخش آمده است: سخن آغازين: 1. نگاهى كلى بر دعاها 2. نگاهى كلى بر زيارات 3. نگاهى بر سند و اعتبار زيارت غديريه. بخش اول: 1. متن زيارت غديريه شامل نود و هفت قطعه 2. زيارت غديريه. بخش دوم: راهنماى موضوعى زيارت غديريه. بخش سوم: سيرى در آيات زيارت غديريه شامل سى و چهار آيه. بخش چهارم: معجم الفاظ زيارت غديريه: شامل معجمى براى الفاظ زيارت غديريه.

26 - هادىِ غدير، مؤلف، ؟ ، فارسى، خطى. در اين كتاب تحليل محتوايى زيارت غديريه امام هادى عليه السلام آمده است. اين كتاب با تقسيم موضوعى زيارت غديريه به 3 قسمت به شرح آن پرداخته است: 1. معرفى امام 2. ويژگى هاى امام 3. پيروان امام.

آيات در زيارت غديريه

اشاره

آيات در زيارت غديريه(1)

يكى از جلوه هاى قرآنى غدير كه مورد غفلت قرار گرفته، فرازهاى دعا و زياراتى

ص: 117


1- . غدير در قرآن: ج 3 ص 355 - 446. نگاهى بر زيارت غديريّه صفاخواه، طالعى : ص 111 - 150. زيارت غديريه: ص 4 - 9.

است كه در آنها به تبيين و تفسير آيات مربوط به واقعه غدير پرداخته شده است. در بسيارى از دعاها و زيارات - به خصوص آنچه مربوط به شب و روز غدير است - ناگفته هايى از مسئله غدير به چشم مى خورد كه در هيچ روايت ديگرى يافت نمى شود. در مواردى شأن نزول آيات و در مواردى استشهاد به آيه هاى قرآن و در مواردى مصداق قرار دادن غدير براى آيه مزبور مطرح شده است.

جمع آورى و چينش اين ادعيه و زيارات به عنوان بخشى بسيار مهم از مباحث غديرى و مجموعه قرآنى غدير است، و ناگفته هايى از غدير از اين جلوه استفاده شود.

لازم به يادآورى است كه رمز اصلى در ارزش علمى اين بخش آن است كه ادعيه و زيارات از امام معصوم عليه السلام صادر شده، و آنچه ايشان در ارتباط با غدير فرموده باشند - اگر چه به صورت دعا و زيارت باشد - حجت و مورد استناد است. با در نظر گرفتن اين نكته است كه از ادعيه و زيارات مربوط به غدير سه جهت قابل استفاده است:

تفسير آيات قرآنى غدير

به دست آوردن شأن نزول آيات قرآنى غدير

تبيين پيام غدير در بُعد قرآنى آن

از سوى ديگر، از مجموع دعاها و زيارات مربوط به غدير جهت گيرى هاى جالبى درباره ارتباط قرآنى غدير به دست مى آيد. گاهى يك موضوع - مانند نعمت - از چند ديدگاه قرآنى مورد توجه واقع شده، و گاهى يك آيه - مانند آيه اكمال - از چند جهت مورد تبيين قرار گرفته است. گاهى يك فراز از زيارت بيانگر تفسير چند آيه است.

شكى نيست كه اكثر مطالب اين بخش استخراج شده از ادعيه و زيارات مربوط به ايام غدير است، به خصوص زيارت مفصل اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير كه شامل مطالب بسيار مهم و متعددى در اين زمينه است. در نظر گرفتن اين نكته درباره زيارت غديريه ضرورى است كه اين زيارت را امام هادى عليه السلام در روز غدير شخصا در نجف

ص: 118

در حرم اميرالمؤمنين عليه السلام خطاب به جد بزرگوارشان انشا فرموده است و آنچه از آيات غدير ضمن كلام خود آورده در چنين شرايط ممزوج با غدير صادر شده است.

كيفيت بيان آيات در فرازهاى ادعيه و زياراتِ غديرى دو گونه است: در برخى فرازها فقط يك آيه مورد استشهاد قرار گرفته، و در برخى ديگر چند آيه به صورت تصريح يا اشاره ذكر شده است.

اين نكته نيز فراموش نشود كه آوردن مؤيدات از روايات ديگر بدان جهت است كه آنچه در متن زيارات آمده اكثرا به صورت اشاره است، و براى تبيين آن آوردن احاديثى كه همان معنى در آنها به صراحت و با تفصيل بيشتر بيان شده ضرورى به نظر مى رسد، تا بحث ارتباط قرآنى غدير كامل شود.

با ذكر يك فراز زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير كه اشاره كلى به قرآنى بودن غدير دارد به استقبال مطالب اين بخش مى رويم. امام هادى عليه السلام در روز عيد غدير در برابر ضريح مطهر اميرالمؤمنين عليه السلام در نجف ايستاد و خطاب به جد بزرگوارش عرضه داشت:

اشْهَدُ انَّكَ يا اميرَالْمُؤْمِنينَ الْحَقُّ الَّذى نَطَقَ بِوِلايَتِكَ التَّنْزيلُ وَ اخَذَ لَكَ الْعَهْدَ عَلَى الامَّةِ بِذلِكَ الرَّسُولُ: يا اميرالمؤمنين، شهادت مى دهم كه تو آن حقى هستى كه قرآن به ولايت تو گوياست، و پيامبر صلى الله عليه و آله بر ولايت تو از امت خود پيمان گرفته است.

بر اساس همين كلام بلند امام هادى عليه السلام، قرآن را بر ولايت على عليه السلام گويا مى داند، و كلمه «نَطَقَ» فراتر از نزول يك يا دو آيه است و بدان معناست كه قرآن به صور مختلف در صدد بيان جوانب مختلفى از ولايتِ اعلام شده در غدير است كه پيمان عظيمى در آن روز درباره اش از مردم گرفته شد.

اشاره به يك فراز جالب تاريخى در اين قسمت، توجه شما را به ارتباط ادعيه و زيارات عيد غدير با ابعاد قرآنى آن جلب خواهد كرد.

ص: 119

روزى يك نفر يهودى كه در مجلس عمر حاضر بود، گفت: اگر آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(1) (كه در روز غدير نازل شده) در امت ما نازل شده بود، روز نزول آن را عيد مى گرفتيم.

بنا بر اين، آنچه از ادعيه و زيارات عيد غدير كه به تبيين جهات قرآنى آن پرداخته در راستاى جلوه گر ساختن اين عظمت است كه اهميت غدير تا آن بلنداست كه خداى جهان آن را در متن آخرين كتاب آسمانى خويش يعنى قرآن كريم جاى داده، و در جاى جاى آن يادِ ولايت غدير را به ميان آورده است.

اين آيات جمعا 55 آيه است، كه چند مورد آن در زيارت غديريه آمده است. به عنوان نمونه:

1. سوره آل عمران، آيه 8 : «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ» .

2. سوره مائده، آيه 3: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» .

3. سوره مائده، آيه 67 : «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» .

4. سوره انفال، آيه 32: «وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ» .

5 . سوره هود، آيه 40: «ما آمَنَ مَعَهُ إِلاّ قَلِيلٌ» .

6 . سوره هود، آيه 63 : «فَمَنْ يَنْصُرُنِى مِنَ اللّه ِ إِنْ عَصَيْتُهُ فَما تَزِيدُونَنِى غَيْرَ تَخْسِيرٍ» .

ص: 120


1- . مائده / 3.

7. سوره شعراء، آيه 227: «وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ» .

8 . سوره احزاب، آيه 6 : «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» .

و اما چند مورد از مهم ترين اين آيات:

1 - سوره مائده، آيه 3 (آيه اكمال)

اللّهُمَّ ... ، العَن مَن غَصَبَ وَليَّكَ حَقَّهُ وَ أنكَرَ عَهدَهُ وَ جَحَدَهُ بَعدَ اليَقينِ وَ الإقرارِ بِالوِلايَةِ لَهُ يَومَ أكمَلتَ لَهُ الدينَ.

اين فقره از فقرات اواخر دعاست، كه امام هادى عليه السلام دشمنان خاندان نور را لعن مى كند: خدايا ... ، لعن كن كسانى را كه حق وليّت را غصب كردند، عهد و پيمانش را منكر شدند، بعد از يقين و اقرار به ولايت حضرتش در روزى كه دين را برايش كامل فرمودى ... .

امام هادى عليه السلام جملات آخر دعا را به لعن ظلمت پرستان و قاتلان خاندان نور اختصاص داده، و در اين جمله پيمان شكنانى را لعن مى كند كه روز غدير اميرالمؤمنين عليه السلام را به ولايت تهنيت گفتند، و چند ماه بعد سقيفه را تشكيل دادند !

2 - سوره مائده، آيات 54 - 56

امام هادى عليه السلام به واقعه غدير اشاره نموده و مى فرمايد: وَ لَقَد أنزَلَ اللّه ُ تَعالى فيكَ مِن قَبلُ وَ هُم كارِهونَ: «يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا مَن يَرتَدَّ مِنكُم ... هُمُ الغالِبونَ» : و حقا كه خداى تعالى پيش از آن نيز درباره تو نازل فرموده بود در حالى كه آنان كراهت داشتند.

«يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا ... » در سه آيه سوره مائده كه امام هادى عليه السلام به آنها اشاره دارد، مطالبى در شأن حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام ذكر شده است، از جمله:

على عليه السلام سردسته گروهى است كه خدا را دوست دارند و خدا آنان را دوست دارد. در برابر مؤمنان فروتن و نسبت به كافران سخت گيرند، در راه خدا جهاد مى كنند و از ملامت سرزنش كنندگان نمى هراسند.

ص: 121

على عليه السلام پس از خدا و رسول، ولى مؤمنان است.

پيروان حضرتش حزب اللّه هستند كه پيروزمندان اند.

كراهت ديگران از نزول اين آيات در شأن اميرالمؤمنين عليه السلام هنوز هم بارز و آشكار است. جنگ هاى صدر اسلام را «جنگ ردّه» و طرف هاى جنگ را «مرتدّين» ناميدند. تا آيه اول «مَن يَرتَدَّ مِنكُم عَن دينِهِ» را درباره دوستان خود بدانند.(1)

بسيار دست و پا زدند تا آيه ولايت را - كه در حين تصدّق اميرالؤمنين على عليه السلام به سائل در حال ركوع نازل شد - در شأن حضرتش ندانند، كه كتب تفسيرى آنها گواه اين مدّعاست.

و براى «حزب اللّه» معانى مختلفى پيش آوردند كه در همان كتب و تفاسير موجود است و همه آن معانى جزئى از مصداق حزب اللّه هستند، اما هيچ كدام جامعيت و شمول ندارد. تنها معنى جامع و مانع همان است كه امام هادى عليه السلام بيان نموده است.

3 - سوره مائده، آيه 67 (آيه تبليغ)

اين آيه مشهور غدير را امام هادى عليه السلام با تفصيلى گويا بيان نموده است، كه ما به نقل مضمون آن به اختصار بسنده مى كنيم:

پيامبر صلى الله عليه و آله درباره على عليه السلام دعاهايى مى فرمود. خداى تعالى اين دعاها را مستجاب فرمود و بيان داشت كه به ولايت او پس از حضرتت رضايت دارم.(2) پس به حضرتش امر فرمود به جهت اعلاء شأن اميرالمؤمنين عليه السلام و باطل كردن سخنان بيهوده و قطع عذرها، اين نعمت را اظهار كند. پيامبر صلى الله عليه و آله مى خواست از فتنه فاسقان و منافقان - كه دشمن على عليه السلام بودند - بر حذر باشد. پس آيه تبليغ نازل شد و پيامبر صلى الله عليه و آله را امان داد.

ص: 122


1- . در اين مورد مراجعه شود به كتاب: نصوص الردة فى تاريخ الطبرى محمدحسن آل ياسين ، و نيز كتب علامه سيد مرتضى عسكرى.
2- . مانند احاديثى كه ذيل آيات 25 تا 34 سوره طه روايت شده كه پيامبر صلى الله عليه و آله دعا كرد تا خداوند على عليه السلام را وزير و برادر او قرار دهد، و خداوند مستجاب فرمود.

در اينجا بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله زحمت آن مسير طولانى را به خود پذيرفت، و در گرماى ظهر به پا خاست و خطبه خواند. پس آنگاه كسانى كه به پيامبر صلى الله عليه و آله ايمان آورند كم بودند و شمار زيادى از مردم جز در مسير زيانكارى پيش نرفتند.

تا اينجا كلام امام هادى عليه السلام بود كه مضمون آن به اختصار نقل شد. جاى اين سؤال باقى است كه چرا مردم با وجود آن بيعت تاريخى، اين همه به ولايت پشت كردند ؟

بازگويى اين پرسش و پاسخ نيز مفيد است: محمود بن لبيد گويد: پس از شهادت رسول خدا صلى الله عليه و آله، حضرت فاطمه عليهاالسلام بر سر قبور شهدا مى رفت و بر سر قبر حمزه سيدالشهداء مى گريست. روزى در آن محل به خدمت حضرتش رسيدم ... ، و پرسيدم: اى بانوى من، از شما مسئله اى مى پرسم كه در سينه ام موج مى زند.

فرمود: بپرس. گفتم: آيا رسول خدا صلى الله عليه و آله قبل از وفاتش بر امامت على عليه السلام تصريح فرمود ؟ فرمود: شگفتا ! آيا روز غدير خم را فراموش كرديد ؟ و پس از بيانات ديگر فرمود: به خدا قسم اگر حق را نزد اهلش وا مى گذاردند و عترت پيامبرشان را پيروى مى كردند، هيچ گاه دو نفر درباره خداى تعالى اختلاف نمى كردند، و (حق را) آيندگان از گذشتگان به ارث مى بردند، تا آنگاه كه قائم ما - نهمين از نسل حسين عليه السلام- قيام كند.

اما آن را كه خدا مؤخّر قرار دهد مقدّم داشتند، و آن را كه خدا مقدّم داشته پشت سر گذاردند ... .(1)

اين پرسش و پاسخ زمانى انجام مى گيرد كه از اين واقعه تاريخى و شكوهمند، با آن همه مقدمه و مؤخّره بياد ماندنى، هنوز يك سال نگذشته است. آيا بانوى بانوان حق ندارد از اينگونه سؤال ها اظهار شگفتى كند ؟ ! جملات بعدى دخت پيامبر عليهاالسلام نيز تفسير آيه اى است كه قبل از آيه غدير بيان شده است: و اگر آنان تورات و انجيل و آنچه را كه از جانب پروردگارشان به آنان فرستاده شده را به پا مى داشتند، همانا از بالاى سر و از زير پاهاى خود (بركات الهى را) مى خوردند ... .(2)

ص: 123


1- . بحار الانوار: ج 36 ص 352 - 354. كفاية الاثر: ص 199.
2- . مائده / 66 .

آيا اين آيه تعريض و كنايتى به امت اسلام نيست ؟ مگر پيامبر صلى الله عليه و آله بارها نفرموده بود كه تمام حركات امت هاى گذشته به دست اين امت تكرار خواهد شد ؟ رفتار بنى اسرائيل با تورات و هارون، و رفتار نصارى با انجيل و حواريون چگونه بود ؟(1)

4 - سوره انعام، آيه 153

امام هادى عليه السلام مى فرمايد: و شهادت مى دهم كه تويى معناى كلام خداى عزيز رحيم: «وَ أنَّ هذا صِراطى مُستَقيما فَاتَّبِعوهُ وَ لا تَتَّبِعوا السُبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُم عَن سَبيلِهِ» . به خدا قسم گمراه شد و گمراه كرد هر كس كه جز تو را پيروى كرد، و از حق منحرف شد هر كس با تو دشمنى ورزيد.

صراط مستقيم الهى اميرالمؤمنين عليه السلام است، و راه روشن به سوى قرب الهى اطاعت و ولايت او است. او نور است و جز او هر چه هست ظلمت. اين بيان عقل و نقل قطعى است و اغراق و مبالغه و تعصّب در آن راه ندارد، و تفصيل را در كتب فراوان امامت بايد يافت.

يك سؤال باقى مى ماند و آن اينكه: با اين بيان، روايات ديگر را كه صراط مستقيم را به معنى توحيد، قرآن، دين، نبوت و غيره گرفته اند چگونه بپذيريم ؟

امام صادق عليه السلام در جواب اين سؤال فرمود: قرآن را ظاهرى است و باطنى. تمام آنچه در قرآن حرام اعلام شده ظاهر، و باطن آن ائمه جور است. و تمام آنچه خداى تعالى در كتابش حلال دانسته ظاهر، و مراد از آنها در باطن ائمه حق مى باشد.(2)

روح دين و جهت دهنده به تمام معالم و معارف دينى، به ويژه توحيد و نبوت و معاد، امر امامت و ولايت و پيروى ائمه حق است.

ص: 124


1- . تفصيل اين كلام در كتاب كفاية الخصام: ج 6 و 7 آمده است. كفاية الخصام، ترجمه غاية المرام، شرح و تحقيق و تعليقات: محمدحسين صفاخواه، چاپ انتشارات آمه، تهران. و نيز مراجعه شود به: مقاله مرحوم سيد عبدالعزيز طباطبائى كه در آن كتاب آمده است.
2- . نور الثقلين: ج 2 ص 25 ح 89 . بحار الانوار: ج 24 ص 301، همين مضمون را با تفصيل بيشتر از امام كاظم عليه السلام روايت كرده است.

بررسى صحاح ستّه و آنچه كه در آنها آمده و مقايسه آنها با كتب گرانقدر شيعه گوياى همين نكته است. كتاب «سيرى در صحيحين»(1) و بخش هايى از كتاب «شبهاى پيشاور»(2) و كتاب «نقش ائمه در احياء دين»(3)، تا حدى به اين مهم پرداخته اند. البته در اين مقام ناگفته هاى فراوانى باقى است.

خلاصه اينكه صراط مستقيم يكى است؛ همان كه در هر نماز واجب و مستحب سلوك آن را از خداى تعالى طلب مى كنيم. غير از اين صراط مستقيم، هر چه هست «سَبيل» هاى ديگر و راه هاى ضلالت اند.

5 - سوره انفال، آيه 7

امام هادى عليه السلام در ضمن بيان مواقف مشهور و روزهاى زبانزد زندگى پرافتخار على عليه السلام به روز خيبر مى رسد: وَ يَومَ خَيبَرَ إذ أظهَرَ اللّه ُ خَورَ المُنافِقينَ وَ قَطَعَ دابِرَ الكافِرينَ وَ الحَمدُ للّه ِ رَبِّ العالَمينَ: و روز خيبر، كه خداوند سستى منافقين را ظاهر ساخت وريشه كافران را قطع كرد. سپاس خداى راست، پروردگار جهانيان.

فتح خيبر رويدادى مهم بود؛ از جهت رشادت و دلاورى مولى الموالى عليه السلام از يك سو، و جبن و فرار مدعيان از سوى ديگر. اما مهم تر از آن، ظهور و بروز حديث نبوى بود كه حضرتش در جنگ خيبر فرمود: فردا رايت را به دست كسى خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست دارد، و خدا و رسولش هم او را دوست دارند. پيشروى است كه فرّار نيست. باز نمى گردد تا آنگاه كه خدا فتح را به دست او عملى سازد.(4)

فردايش افرادى خود را نامزد كردند، غافل از اينكه اين امر امر الهى است و پيامبر صلى الله عليه و آله نيز مجرى فرمان. معناى اين حديث آن است كه تنها كسى كه به تمام

ص: 125


1- . تأليف: هاشم هريسى - محمد صادق نجمى.
2- . تأليف مرحوم سيد محمد سلطان الواعظين شيرازى.
3- . تأليف محقق سيد مرتضى عسكرى، از جمله جلد دوازدهم.
4- . الغدير: ج 7 ص 200 - 206 و ج 1 ص 38 - 42.

و كمال محبّ و محبوب خدا و رسول صلى الله عليه و آله است هجوم برنده و غير فرّار است، و او جز حضرت اسداللّه الغالب عليه السلام كسى نيست. به تعبير علامه شيخ محمدحسن مظفر: «أ فَمَن كانَ مُؤمِنا كَمَن كانَ فاسِقا ... » ؟

به روايت مفسران، روزى وليد بن عقبه بر على عليه السلام افتخار مى كرد و مى گفت: من خوش زبان تر از تو هستم، و شمشيرم از تو برنده تر است. حضرت فرمود: ساكت باش كه فاسقى. آيه شريفه نازل شد، و اميرالمؤمنين عليه السلام را مؤمن و وليد را فاسق معرفى كرد.(1)

درباره اين آيه شريفه و اين مقايسه، هيچ نمى گوئيم، مگر اشاره اى به مظلوميت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام. آن هم از زبان وحى كه در كام حضرتش بود، كه در دردنامه شقشقيّه مى فرمايد: حَتّى صِرتُ أُقرَنُ إلى هذِهِ النَظائِر(2): كار به آنجا رسيد كه با اين اشخاص هم رديف شده ام !

6 - سوره احزاب، آيه 6

امام هادى عليه السلام مى فرمايد: جَعَلَكَ أولى بِالمُؤمِنينَ مِن أنفُسِهِم كَما جَعَلَهُ اللّه ُ كَذلِكَ.

و در موضعى ديگر به حديث غدير اشاره مى فرمايد كه: ثُمَّ قالَ: أ لَستُ أولى بِالمُؤمِنينَ مِن أنفُسِهِم ؟ فَقالوا: بَلى. فَأخَذَ بِيَدِكَ وَ قالَ: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ مَولاهُ ... .

درباره اين آيه شريفه و ارتباط آن با حديث غدير توضيحى كوتاه لازم است:

دشمنان براى ردّ و انكار احاديث فضائل اهل بيت پيامبر عليهم السلام تدابيرى انديشيدند و به شيوه هاى مختلف در كتمان آن احاديث كوشيدند كه برخى از رئوس كلى آنها با ذكر نمونه هاى تاريخى در كتاب «معالم المدرستين»(3) بيان شده است. از جمله:

ص: 126


1- . الغدير: ج 2 ص 46 و ج 8 ص 274 - 276.
2- . نهج البلاغه: ص 49، خطبه سوم.
3- . معالم المدرستين عسكرى : ج 1 ص 243 - 267.

حذف قسمتى از حديث و تبديل آن به كلمه اى مبهم.

حذف تمام حديث، يا اشاره به حذف.

حذف حديث يا قول صحابه، بدون اشاره به حذف.

تضعيف روايت.

سوزاندن كتابخانه ها

نهى از كتابت سنّت نبوى.

تحريف اخبار.

جعل و وضع احاديث ديگر، در برابر احاديث صحيح و معتبر.

تأويل معناى حديث.

در مورد حديث غدير، تواتر خبر چنان بود كه هيچ راهى براى انكار نبود.(1) تنها راهى كه براى انكار باقى مانده بود، تأويل معناى حديث بود، كه اين تأويل هم با استفاده از معانى مختلف كلمه «مولى» انجام شد. براى لفظ «مولى» در كتب لغت، تا بيست و شش معنى ثبت شده كه به دليل قرائن عديده، هيچ كدام جز «سرپرست و اولى به مؤمنين از نفس آنها» در اين حديث نمى تواند مورد قبول باشد.(2)

اين تحريف معنوى، از همان زمان صدر اسلام آغاز شد. به شهادت احاديثى كه موجود است، از امام سجاد، امام باقر و امام حسن عسكرى عليهم السلام اين سؤال مطرح شد.

ص: 127


1- . حديث غدير در كتاب الغدير علامه امينى: ج 1 ص 14 - 16، از صد و ده صحابى، و در تعليقه صحيفة الامام الرضا عليه السلام (چاپ مدرسة الامام المهدى عليه السلام: ص 172 - 225، از صد و شصت و هفت صحابى روايت شده است. چنين تواترى در مورد كمتر حديثى ديده مى شود، چرا كه اين راويان از بلاد مختلف و قبايل گوناگون هستند، و به هيچ وجه احتمال توطئه آنها بر جعل حديث نمى رود. علاوه بر قرائن تاريخى ديگر كه در كتب مفصل مربوط مورد بحث قرار گرفته است.
2- . اين بحث را در منابع مختلف مى تواند دنبال كرد. از جمله: الغدير: ج 1 ص 340 - 400. عبقات الانوار: مجلد حديث غدير. معنى حديث الغدير سيد مرتضى خسروشاهى، چاپ 1398، قم . رسالة فى معنى المولى (شيخ مفيد) كه در ضمن مجموعه «عدة رسائل» او چاپ شده است. فيض القدير (محدث قمى) خلاصه مجلد غدير از عبقات الانوار. غاية المرام: باب 16 و 17. كفاية الخصام: ج 6 و 7. كشف المهم (محدث بحرانى) .

آيه «أفَمَن كانَ مُؤمِنا كَمَن كانَ فاسِقا لا يَستَوون»

آيه «أفَمَن كانَ مُؤمِنا كَمَن كانَ فاسِقا لا يَستَوون»(1)

يكى از آياتى كه در زيارت غديريه به آن اشاره شده نزول آيه: «أ فَمَن كانَ مُؤمِنا كَمَن كانَ فاسِقا لا يَستَوون» درباره اميرالمؤمنين عليه السلام است:

وَ اللّه تَعالى أخبَرَ عَمّا أولاكَ مِن فَضلِهِ بِقَولِهَ: «أ فَمَن كانَ مُؤمِنا كَمَن كانَ فاسِقا لا يَستَوون» :

و خداوند متعال خبر داده از آنچه تو را از فضلش برترى داده؛ آنجا كه مى فرمايد: «آيا كسى كه مؤمن است همانن كسى است كه كفر است (مشخصا اين دو) هرگز مساوى نيستند» .

آيه «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ ... »

آيه «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ ... »(2)

يكى از مطالبى كه در زيارت غديريه به آن اشاره شده تصدّق اميرالمؤمنين عليه السلام در حال نماز و آيه ولايت است:

فَمَا آمَنَ بِمَا أَنْزَلَ اللّه ُ فِيكَ عَلَى نَبِيِّهِ إِلاّ قَلِيلٌ، وَ لا زَادَ أَكْثَرَهُمْ غَيْرَ تَخْسِيرٍ. وَ لَقَدْ أَنْزَلَ اللّه ُ تَعَالَى فِيكَ مِنْ قَبْلُ وَ هُمْ كَارِهُونَ: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِى اللّه ُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِى سَبِيلِ اللّه ِ وَ لا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللّه ِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَ اللّه ُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ. إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ. وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللّه َ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّه ِ هُمُ الْغَالِبُونَ» (3):

ص: 128


1- . سجده / 18. زيارت غديريه: ص 4 - 9.
2- . مائده / 55 . سخنرانى استثنائى غدير: ص 81 ، 147 - 155. ژرفاى غدير: ص 195. غدير از زبان مولى: ص 26. غدير در قرآن: ج 1 ص 30 - 34، 38 - 40 و ج 2 ص 51 ، 52 . واقعه قرآنى غدير: ص 12، 115. اولين ميراث مكتوب درباره غدير: ص 35. چهارده قرن با غدير: ص 51 . اسرار غدير: 263 - 272، 281. تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 28، 29، 59 ، 60 ، 196، 197. غدير در آئينه كتاب: ص 31. زيارت غديريه: ص 4 - 9. غدير در گذر زمان مهدى پور : ص 62 - 65 ، 75 - 119.
3- . مائده / 54 - 56 .

پس به آنچه خدا درباره تو بر پيامبرش نازل كرد ايمان نياورد جز عده اى اندك، و اكثرشان را نيفزود جز زيانكارى. پيش از آن نيز خدا در حق تو اين آيه را نازل كرد در حالى كه آنان دوست نداشتند:

«اى كسانى كه ايمان آورده ايد هر كه از شما از دينش برگردد خدا به زودى قومى را بياورد كه آنها را دوست دارد و آنها هم خدا را دوست دارند بر مؤمنان نرمند و بر كافران سخت در راه خدا جهاد كنند از سرزنش سرزنش كنندگان نمى ترسند اين است فضل خدا به هر كه بخواهد عنايت مى كند خدا گسترانده و داناست. جز اين نيست كه شما ولىّ خدا و رسول او و همه آنانى هستند كه ايمان آورند و آنانى كه نماز را بر پا مى دارند و زكات مى دهند در حالى كه ركوع كننده اند. و هر كه با خدا و رسولش و كسانى كه ايمان آوردند دوستى كند پس حزب خدا حزب پيروز است» .

البته اين آيه در مدينه و پيش از غدير بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد، و حضرت در فراز دوم خطبه غدير به اين آيه استشهاد فرمود، و پس از خطبه غدير نيز منافقين از معناى اولوالامر سؤال كردند و حضرت با صراحت پاسخ داد.

همچنين اين آيه در احتجاج اميرالمؤمنين عليه السلام در صفين و در پاسخ امام هادى عليه السلام به نامه اهالى اهواز مورد استناد قرار گرفته، كه هر كدام در محل خود آمده است.

ضمن اينكه نزول اين آيه و خاتم بخشى اميرالمؤمنين عليه السلام در ايام الولاية، در روز 24 ذى حجة الحرام است.

آيه «إنَّما يُريدُ اللّه ُ لِيُذهِبَ عَنكُم الرّجسَ أهلَ البَيتِ وَ يُطَهِّرِكَم تَطهيرا»

آيه «إنَّما يُريدُ اللّه ُ لِيُذهِبَ عَنكُم الرّجسَ أهلَ البَيتِ وَ يُطَهِّرِكَم تَطهيرا»(1)

يكى از معارف زيارت غديريه، نزول آيه تطهير در حق اهل بيت عليهم السلام است:

وَ قَد أعلى اللّه ُ تَعالى عَلى الأمَّة دَرَجَتَكُم، وَ رَفَعَ مَنزِلَتَكُم، وَ أبانَ فَضلَكُم وَ شَرَفَكُم عَلَى العالَمين؛ فَأذهَبَ عَنكُم الرِجسَ وَ طَهَّرَكُم تَطهيرا ... :

ص: 129


1- . احزاب / 33. زيارت غديريه: ص 4 - 9. غدير در گذر زمان مهدى پور : ص 62 - 65 ، 75 - 119.

و همانا خداوند درجه شما را بر همه امت برترى داده، و جايگاه شما را بالا برده، و برترى و شرافت شما بر همه عوالم روشن ساخته است. پس هر گونه پليدى را از شما دور كرد، و شما را آنچنان كه شايسته است پاكيزه ساخت.

آيه «فَمَنْ يَنْصُرُنِى مِنَ اللّه ِ إِنْ عَصَيْتُهُ فَما تَزِيدُونَنِى غَيْرَ تَخْسِيرٍ»(1) = آيه «ما آمَنَ مَعَهُ إِلاّ قَلِيلٌ»

آيه «ما آمَنَ مَعَهُ إِلاّ قَلِيلٌ»

اشاره

آيه «ما آمَنَ مَعَهُ إِلاّ قَلِيلٌ»(2)

در بسيارى از دعاها و زيارات - به خصوص آنچه مربوط به شب و روز غدير است - ناگفته هايى از مسئله غدير به چشم مى خورد، كه در هيچ روايت ديگرى يافت نمى شود. در مواردى شأن نزول آيات و در مواردى استشهاد به آيه هاى قرآن و در مواردى مصداق قرار دادن غدير براى آيات آمده است. از جمله اين موارد است:

«ما آمَنَ مَعَهُ إِلاّ قَلِيلٌ» :

«همراه او جز گروه اندكى ايمان نياوردند» .

«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»(3):

«اى پيامبر ابلاغ كن آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده كه اگر انجام ندهى رسالت او را ابلاغ نكرده اى و خدا تو را از مردم حفظ مى كند» .

«النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»(4):

«پيامبر نسبت به مردم از خودشان صاحب اختيارتر است» .

ص: 130


1- . هود عليه السلام / 63 .
2- . هود عليه السلام / 40. غدير در قرآن: ج 3 ص 407 - 413.
3- . مائده / 67 .
4- . احزاب / 6.

«فَمَنْ يَنْصُرُنِى مِنَ اللّه ِ إِنْ عَصَيْتُهُ فَما تَزِيدُونَنِى غَيْرَ تَخْسِيرٍ»(1):

«چه كسى مرا در برابر خدا كمك خواهد كرد اگر او را عصيان نمايم پس شما جز ضرر به من چيزى اضافه نمى كنيد» .

اين آيات و زيارت مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:

1 - متن زيارت

امام هادى عليه السلام در فرازى از زيارت غديريه اميرالمؤمنين عليه السلام كه شخصا در نجف و در حرم شريف آن حضرت انشا نموده، چنين فرموده است:

انَّ اللّه َ تَعالَى اسْتَجابَ لِنَبِيِّهِ صلَّى اللّه عليه و آله فيكَ دَعْوَتَهُ، ثُمَّ امَرَهُ بِاظْهارِ ما اوْلاكَ لِامَّتِهِ اعْلاءً لِشَأْنِكَ وَ اعْلانا لِبُرْهانِكَ وَ دَحْضا لِلاباطيلِ وَ قَطْعا لِلْمَعاذيرِ. فَلَمّا اشْفَقَ مِنْ فِتْنَةِ الْفاسِقينَ وَ اتَّقى فيكَ الْمُنافِقينَ اوْحى الَيْهِ رَبُّ الْعالَمينَ: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» .

فَوَضَعَ عَلى نَفْسِهِ اوْزارَ الْمَسيرِ وَ نَهَضَ فى رَمْضاءِ الْهَجيرِ فَخَطَبَ وَ اسْمَعَ وَ نادى فَابْلَغَ، ثُمَّ سَأَلَهُمْ اجْمَعَ فَقالَ: هَلْ بَلَّغْتُ ؟ فَقالُوا: اللّهُمَّ بَلى فَقالَ: اللَّهُمَّ اشْهَدْ. ثُمَّ قالَ: الَسْتُ اوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ انْفُسِهِمْ ؟ فَقالُوا: بَلى فَأَخَذَ بِيَدِكَ وَ قالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ. اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ. فَما آمَنَ بِما انْزَلَ اللّه ُ فيكَ عَلى نَبِيِّهِ الاّ قَليلٌ وَ لا زادَ اكْثَرَهُمْ غَيْرَ تَخْسيرٍ:

خداوند تعالى دعاى پيامبرش صلى الله عليه و آله را درباره تو مستجاب كرد، و به او دستور داد تا ولايت تو را بر امت اظهار كند تا مقام تو را بلند مرتبه و دليل تو را اعلام كرده باشد، و سخنان باطل را كوبيده و عذرهاى بيجا را ريشه كن كرده باشد.

ص: 131


1- . هود عليه السلام / 63 .

آنگاه كه از فتنه فاسقان احساس خطر كرد و از منافقين درباره تو ترسيد، پروردگار جهان به او چنين وحى كرد: «اى پيامبر برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر نرسانى رسالت او را نرسانده اى و خداوند تو را از شر مردم حفظ مى كند» . پيامبر صلى الله عليه و آله سختىِ سفر را متحمل شد و در شدت حرارت ظهر بپاخاست و خطبه اى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنها پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند:

آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش.

سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبوده ام ؟ گفتند: آرى. پس دست على عليه السلام را گرفت و فرمود: هر كس من صاحب اختيار او بوده ام اين على صاحب اختيار اوست. خدايا، دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند.

ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيان كارى براى خود زياد نكردند.

2 - نتيجه اعتقادى
اشاره

در اين فراز از زيارت غدير چهار آيه قرآن مطرح شده است:

يك آيه عينا آورده شده كه همان آيه تبليغ است. آيه ديگر «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ» است كه در قالب كلام پيامبر صلى الله عليه و آله خطاب به مردم ذكر شده و كلمه اول آن از لسان حضرت به صورت «أ لَسْتُ اوْلى ... » آمده است. آيه سوم «فَما آمَنَ مَعَهُ إلاّ قَليل» است كه به صورت تفسير شده مورد ايمان مطرح شده، و آخرين آيه از سوره هود است كه قسمت آخر آن از جمله «فَما تَزِيدُونَنِى غَيْرَ تَخْسِيرٍ» به صورت «وَ لا زادَ اكْثَرُهُمْ غَيْرَ تَخْسيرٍ» ذكر شده است.

اين فراز از زيارت غديريه هشت جهت بسيار مهم از واقعه غدير را موشكافى كرده است كه در منابع ديگر به چشم نمى خورد:

ص: 132

يك. غدير استجابت دعاى رسول صلى الله عليه و آله

يكى از نكاتى كه در هيچ منبع ديگرى به چشم نمى خورد و به بركت كلام امام هادى عليه السلام در زيارت غدير از آن اطلاع يافته ايم اين است كه مراسم غدير تكليفى سخت از جانب خداوند بر پيامبر صلى الله عليه و آله نبوده، بلكه اين دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله و درخواست آن حضرت از درگاه الهى بوده كه چنين برنامه اى انجام شود؛ و در واقع خداوند دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله را اجابت فرمود.

در فراز اولِ آنچه نقل شد اين عبارت صريح را در اين باره مى بينيم: خداوند دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله را درباره تو اجابت كرد و در نتيجه به او امر كرد كه مقام تو را براى امتش اظهار كند.

دو. هدف از غدير

چهار هدف - و به عبارت ديگر علت - براى اجراى مراسم عظيم غدير در اين فراز از زيارت غدير ذكر شده است:

هدف اول: نشان دادن عظمت مقام على عليه السلام تا ديگران هر گونه فكرى درباره خلافت را از سر بيرون كنند.

هدف دوم: اعلان عمومى امامت على عليه السلام از سوى مقام نبوت، كه بزرگ ترين برهان و دليل بر اين مقام است.

هدف سوم: درهم شكستن هرگونه اباطيلى كه در برابر خلافت على عليه السلامبخواهد دليلى شمرده شود.

هدف چهارم: اتمام حجت بر مردم به گونه اى كه هيچ عذرى از هيچ كسى درباره ولايت على عليه السلام پذيرفته نشود.

جمع بندى اين چهار هدف نشانگر يك سياست گذارى الهى است كه اگر كسى واقعا در جستجوى صراط مستقيم باشد و خود را به هر سخن واهى قانع نكند، منحرف نخواهد شد.

ص: 133

آيا تعجب ندارد كه در برابر دليل محكمى چون غدير - با آن پشتوانه هاى قرآنى - عده اى بخواهند با آوردن نام شورا آن هم در شكل دروغينش، و اعلان آن از سوى ابوبكر براى عمر بدون اينكه كمترين عنوان شرعى يا عقلى در آن باشد، و با جعل فرازهايى چون «لا يَجتَمِعُ النُبُوَّةُ وَ الخِلافَةُ فى أهلِ بَيتٍ واحِدٍ» ، خلافت را به غاصبين بسپارند و از آن دفاع هم بنمايند ؟ !

سه. علت نزول آيه تبليغ

با توجه به اينكه دستور اعلام ولايت از مدينه تعيين شده بود، و پيامبر صلى الله عليه و آله اين سفر را با دو دستور و دو نيت آغاز كرد: يكى حج و ديگرى ولايت؛ نزول آيه تبليغ در نزديكى غدير به ما مى فهماند كه مسئله خاصى پيش آمده كه لازمه اش نزول اين آيه بوده است.

در اين فرازِ زيارت علت نزول آيه را دو جهت بيان كرده است: يكى ترس از فتنه فاسقين كه بخواهند چنان مراسم عظيمى را بر هم زنند و نتيجه آن شود كه اگر آن مجلس برگزار نمى شد بهتر بود. ديگرى ترس جانى از شر منافقين كه بخواهند قبل از مراسم يا همزمان با آن و يا بعد از آن به مقام نبوت آسيبى برسانند كه باعث آشفتگى در جامعه مسلمين شود.

اينجا بود كه خداوند با آيه تبليغ انجام منظم چنان مراسمى و نيز حفظ جان پيامبر صلى الله عليه و آله را ضمانت نمود، و اكنون با فكرى آسوده مى توانست برنامه اى سه روزه تدارك شود و برنامه هاى مختلف آن طراحى گردد.

با مطالعه در تركيب جمعيتى كه در غدير حاضر بودند و درصد منافقينى كه در آنجا حضور داشتند، مى توان به علت نزول اين آيه پى برد. به عبارت ديگر بايد از انجام منظم چنان مراسم مفصلى كه صد و بيست هزار نفر در جاى جاى آن مشاركت داشتند تعجب كرد، كه پاسخ اين تعجب همان ضمانت الهى در «وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» است.

ص: 134

چهار. حرارت غدير

روايات بسيارى دلالت دارد كه مراسم غدير در شرايط سخت گرما انجام شده و حرارت هوا به حدى بوده كه مردم قسمتى از لباس خود را زير پايشان و قسمتى ديگر را روى سرشان مى گذاشتند تا هم از آفتاب و هم از داغى ريگ ها در امان باشند. اين فراز از زيارت غدير نيز به دو جهت اين مراسم عظيم اشاره مى كند:

جهت اول: رنج سفر

با توجه به اينكه اعلان ولايت مى توانست در مدينه يا مكه انجام شود، اما مصالح بسيارى اقتضا مى كرد در بين راه و با تحمل خستگى سفر به انجام رسد؛ در فرازى از زيارت به اين مطلب اشاره كرده مى فرمايد: فَوَضَعَ عَلى نَفْسِهِ اوْزارَ الْمَسيرِ: سنگينى سفر را بر جان خود خريد.

جهت دوم: گرماى هوا

اجراى مراسم غدير در هواى گرم، و در هنگام ظهر كه خورشيد در وسط آسمان است و تيزترين حرارت خود را بر زمين مى فرستد، نشان ديگرى از اهميت آن ماجراى به ياد ماندنى است؛ كه در فرازى از زيارت غدير به آن اشاره شده است: نَهَضَ فى رَمْضاءِ الْهَجيرِ: در گرماى ظهر بپاخاست.

پنج. اقرار مردم به گذشته

پيامبر صلى الله عليه و آله قبل از ابلاغ هر پيام جديدى، از مردم پرسيد كه تا امروز چگونه پيامبرى براى شما بوده ام ؟ آيا ساير اوامر الهى را چگونه به شما ابلاغ كرده ام ؟ آيا از من در تبليغم كوتاهى ديده ايد ؟

اين سؤالات پيامبر صلى الله عليه و آله قبل از اعلام ولايت در غدير، در يك جمله دو كلمه اى گنجانده شد كه از مرد پرسيد: هَلْ بَلَّغْتُ ؟ و اين بدان معناست كه آيا حق تبليغ را ادا كرده ام ؟ ! و وقتى مردم تصديق كردند، خدا را بر اين اقرار شاهد گرفت. اين بدان معنى بود كه اگر تاكنون در مبلّغ بودن حق آن را ادا كرده ام در اعلان ولايت نيز همان گونه ام، و اين ابلاغ را نمى توان از ابلاغ هاى ديگر جدا كرد.

ص: 135

شش. اولى به نفس

پيامبر صلى الله عليه و آله براى اعلان ولايت على عليه السلام در واضح ترين و همه فهم ترين شكل آن، ولايت خود را مطرح فرمود و درباره آن از مردم اقرار گرفت كه بر فرد فرد مردم از خود آنان صاحب اختيارترم. با اين اقرار بدون نياز به هيچ توضيحى فرمود: على نيز مانند من است و هيچ فرقى بين صاحب اختيارى او و من نيست، و آنچه درباره من پذيرفته ايد بايد درباره او بپذيريد، و براى زود فهم تر شدن مطلب دستان على عليه السلام را گرفت و بالا برد.

هفت. زيباترين تبليغ

از فاصله چهارده قرن اين سؤال در اذهان ما جاى مى گيرد كه آيا همه صد و بيست هزار نفر صداى پيامبر صلى الله عليه و آله را شنيدند و فهميدند و آيا حقيقتا به همه ابلاغ شد. برنامه حساب شده غدير چنان بود كه در متن تاريخ آمده است: ما فِى الدَّوْحاتِ احَدٌ الاّ وَ رَآهُ بِعَيْنِهِ وَ سَمِعَهُ بِاذُنِهِ(1): در منطقه غدير كسى از حاضرين نماند مگر آنكه با چشم خود پيامبر صلى الله عليه و آله را بر فراز منبر ديد و سخن آن حضرت را شنيد.

اين مطلب در زيارت غدير در عبارت زيبايى ترسيم شده است: فَخَطَبَ وَ اسْمَعَ وَ نادى فَأَبْلَغَ: پيامبر صلى الله عليه و آله خطابه اى ايراد كرد و شنوانيد، و با صداى بلند فرمود و به همه رسانيد» .

هشت. چرا مؤمنين كم اند ؟

با آن تبليغ عظيم در غدير، آيا احتمال مى رفت حتى يك نفر مؤمن نباشد ؟ پس چرا چنين شد كه فقط عده كمى ايمان آوردند ؟ اين تعجبى ندارد كه زحمات همه انبياء عليهم السلامبا چنين برخوردى رو به رو مى شد و اين مردم بودند كه در پى هواهاى خود حق را عمدا كنار مى گذاشتند و با باطل همراه مى شدند ! با اشار به دو آيه قرآن اين گذشته مكرر امت ها درباره مسلمانان نيز بيان شده است. در يك آيه سخن از قِلّت مؤمنان و در آيه ديگر زيانكارى اكثريت به ميان آمده است:

ص: 136


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 137.

قِلّت مؤمنان: فَما آمَنَ بِما انْزَلَ اللّه ُ فيكَ عَلى نَبِيِّهِ الاّ قَليلٌ: به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد، جز عده كمى ايمان نياوردند.

زيانكارى اكثريت: وَ لا زادَ اكْثَرَهُمْ غَيْرَ تَخْسيرٍ: اكثرشان جز زيان براى خود نيفزودند.

اين دو تابلويى است كه بايد تحليل كنندگان غدير از آن غافل نباشند، و بدانند كمى مؤمنان بر حقانيت غدير ضررى نمى زند، و اين دشمان غديرند كه ضرر كرده اند.

آيه «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ... »

اشاره

آيه «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ... »(1)

از جمله آياتى كه در زيارت غديريه به چشم مى خورد اين آيات است:

«النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» :

«پيامبر صلى الله عليه و آله نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر است» .

«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»(2):

«اى پيامبر آنچه از سوى پروردگارت به تو نازل شده ابلاغ كن كه اگر انجام ندهى رسالت او را ابلاغ نكرده اى و خدا تو را از شر مردم حفظ مى نمايد» .

اين دو آيه و زيارت مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:

1 - متن زيارت

در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير خطاب به آن حضرت چنين مى خوانيم:

ص: 137


1- . احزاب / 6 . غدير در قرآن: ج 1 ص 26 - 29 و ج 2 ص 103 - 110 و ج 3 ص 392 - 395. واقعه قرآنى غدير: ص 11. نگاهى بر زيارت غديريّه صفاخواه، طالعى : ص 111 - 150.
2- . مائده / 67 .

اشْهَدُ انَّكَ اخُو رَسُولِ اللّه ِ صلَّى اللّه عليه و آله ... ، و انَّهُ قَدْ بَلَّغَ عَنِ اللّه ِ ما انْزَلَهُ فيكَ، فَصَدَعَ بِأَمْرِهِ وَ اوْجَبَ عَلى امَّتِهِ فَرْضَ طاعَتِكَ وَ وِلايَتِكَ وَ عَقَدَ عَلَيْهِمُ الْبَيْعَةَ لَكَ وَ جَعَلَكَ اوْلى بِالُمؤْمِنينَ مِنْ انْفُسِهِمْ كَما جَعَلَهُ اللّه ُ كَذلِكَ. ثُمَّ اشْهَدَ اللّه َ تَعالى عَلَيْهِمْ فَقالَ: الَسْتُ قَدْ بَلَّغْتُ ؟ فَقالُوا: اللَّهُمَّ بَلى فَقالَ اللَّهُمَّ اشْهَدْ وَ كَفى بِكَ شَهيدا و حاكِما بَيْنَ الْعِبادِ. فَلَعَنَ اللّه ُ جاحِدَ وِلايَتِكَ بَعْدَ الاقْرارِ وَ ناكِثَ عَهْدِكَ بَعْدَ الْميثاقِ(1):

سلام بر تواى صاحب اختيار من و صاحب اختيار مؤمنين. سلام بر تواى دين محكم خداوند و راه مستقيم او. شهادت مى دهم كه تو برادر پيامبر صلى الله عليه و آله هستى ... ، و آن حضرت از طرف خداوند آنچه درباره تو نازل كرده بود رسانيد و دستور خدا را به اجرا درآورد و وجوب اطاعت تو و ولايتت را بر مردم واجب كرد، و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان قرار داد همانطور كه خداوند به آن حضرت چنين مقامى داده بود. سپس خداى تعالى را بر آنان شاهد گرفت و فرمود: آيا من به شما رساندم ؟ گفتند: آرى بخدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش، و تو به عنوان شاهد و حاكم بين بندگان كفايت مى كنى. خداوند منكرِ ولايت تو را بعد از اقرار و شكننده عهد تو را بعد از پيمان لعنت كند.

2 - نتيجه اعتقادى
اشاره

در اين قسمت از زيارت غدير دو آيه از قرآن به صورت اشاره مطرح شده است:

يكى آيه تبليغ است كه به صورت خبر از انجام آن مطرح شده است. يعنى خدا فرموده: «بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» و در اينجا مى فرمايد: انَّهُ قَدْ بَلَّغَ عَنِ اللّه ِ ما انْزَلَهُ فيكَ. آيه دوم كه درباره اولى به نفس بودن پيامبر صلى الله عليه و آله است به عنوان اعلام عين آن درباره اميرالمؤمنين عليه السلام مطرح شده و مى گويد: جَعَلَكَ اوْلى بِالُمؤْمِنينَ مِنْ انْفُسِهِمْ كَما جَعَلَهُ اللّه ُ كَذلِكَ، و در واقع با جمله دوم به آيه اشاره مى كند كه خدا در قرآن درباره پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده: «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» .

ص: 138


1- . بحار الانوار: ج 97 ص 360 - 368.
الف. از ولايت محمد صلى الله عليه و آله تا ولايت على عليه السلام

آنچه از اين فراز غدير استفاده مى كنيم نقطه اوج آن است كه مى توان به عنوان «رمز غدير» و «حساس ترين نقطه غدير» نيز از آن ياد كرد. آن نقطه ارتباط بين ولايت پيامبر صلى الله عليه و آله با ولايت على بن ابى طالب عليه السلام است. بدين معنى كه ولايت و امامت پيامبر صلى الله عليه و آله به نص قرآن امرى مسلم است و در معناى آن - كه صاحب اختيارى مطلق است - كوچك ترين شكى راه ندارد.

غدير با آن مراسم عظيمش و با آن آيات پى در پى كه نازل مى شد، آمد تا بگويد همان ولايت و همان مقام و همان منصب و همان عظمت براى على عليه السلام عينا اعلام مى شود، و همان گونه كه پذيرفتن اين ولايت درباره پيامبر صلى الله عليه و آله يك واجب اعتقادى است، پذيرفتن آن درباره على عليه السلام نيز واجب است.

ب. مسير ارتباط ولايت محمدى و علوى

آنچه در اين فراز دعا به صورت بسيار زيبايى ترسيم شده نشان دادن ارتباط دو آيه طبق مراسمى است كه در غدير به اجرا درآمد. بدين معنى كه اعلام «اولى به نفس بودن» اميرالمؤمنين عليه السلام همانند پيامبر صلى الله عليه و آله در يك برنامه رسمى انجام شد. شكل اين برنامه مسيرى را طى كرد كه تا امروز وظيفه عظيمى را بر عهده ما گذاشته است، و آن مسير چنين است:

خداوند با آيه «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» پيامبر صلى الله عليه و آله را صاحب اختيار مطلق مردم قرار داد. در اواخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله با آيه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ... » زمينه اعلام صاحب اختيارى على عليه السلام را به همان معنى كه در آيه قبل براى پيامبر صلى الله عليه و آله آمده بود آماده كرد، و با وعده «وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور اعلام آن را داد.

ج. مراحل اجراى اعلام ولايت

اكنون نوبت آن است كه ببينيم اين دستور چگونه اجرا شد. اين فراز دعا مى گويد:

ص: 139

ما شهادت مى دهيم كه آنچه خدا نازل كرده بود و قرار بود پيامبر صلى الله عليه و آله اعلام كند آن حضرت ابلاغ فرمود. با اين اعلام پنج نتيجه پايه گذارى شد:

نتيجه اول: فَصَدَعَ بِأَمْرِهِ، امر الهى ابلاغ گرديد و حجت تمام شد.

نتيجه دوم: اوْجَبَ عَلى امَّتِهِ فَرْضَ طاعَتِكَ وَ وِلايَتِكَ، وجوب اطاعت و پذيرفتن صاحب اختيارى على عليه السلام رسميت يافت.

نتيجه سوم: عَقَدَ عَلَيْهِمُ الْبَيْعَةَ لَكَ، براى تو از مردم بيعت و عهد و پيمان گرفته شد.

نتيجه چهارم: جَعَلَكَ اوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ انْفُسِهِمْ كَما جَعَلَهُ اللّه ُ كَذلِكَ، رسما اعلام شد كه على عليه السلام مانند پيامبر صلى الله عليه و آله است در صاحب اختيارى مطلق مردم به همان معنى كه براى پيامبر صلى الله عليه و آله اعلام شده است.

نتيجه پنجم: ثُمَّ اشْهَدَ اللّه َ تَعالى عَلَيْهِمْ ... ، پيامبر صلى الله عليه و آله خدا و مردم را بر ابلاغ خود شاهد گرفت، تا هم خود و هم مردم روز قيامت در برابر خدا پاسخگو باشند.

بنا بر اين، ما در زيارت غديريه اقرار مى كنيم كه آنچه به دستور آيه «بَلِّغْ» قرار بود تبليغ شود شده، و درباره ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام هيچ عذرى از هيچ كسى پذيرفته نيست و هيچ جاى ابهامى در آن باقى نمانده است.

به بيانى ديگر:

يكى از مفاهيم عميق در زيارت غديريه، رابطه آيات قرآن با ولايت و امامت و اميرالمؤمنين عليه السلام است. يكى از آياتى كه در زيارت غديريه به آن استشهاد شده آيه 6 سوره احزاب است:

امام هادى عليه السلام مى فرمايد: جَعَلَكَ أولى بِالمُؤمِنينَ مِن أنفُسِهِم كَما جَعَلَهُ اللّه ُ كَذلِكَ.

و در موضعى ديگر به حديث غدير اشاره مى فرمايد كه: ثُمَّ قالَ: أ لَستُ أولى بِالمُؤمِنينَ مِن أنفُسِهِم ؟ فَقالوا: بَلى. فَأخَذَ بِيَدِكَ وَ قالَ: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ مَولاهُ ... .

ص: 140

درباره اين آيه شريفه و ارتباط آن با حديث غدير توضيحى كوتاه لازم است و آن اينكه دشمنان براى ردّ و انكار احاديث فضائل اهل بيت پيامبر عليهم السلام تدابيرى انديشيدند و به شيوه هاى مختلف در كتمان آن احاديث كوشيدند كه برخى از رئوس كلى آنها با ذكر نمونه هاى تاريخى در كتاب «معالم المدرستين»(1) بيان شده است. از جمله:

حذف قسمتى از حديث و تبديل آن به كلمه اى مبهم.

حذف تمام حديث، يا اشاره به حذف.

حذف حديث يا قول صحابه، بدون اشاره به حذف.

تضعيف روايت.

سوزاندن كتابخانه ها

نهى از كتابت سنّت نبوى.

تحريف اخبار.

جعل و وضع احاديث ديگر، در برابر احاديث صحيح و معتبر.

تأويل معناى حديث.

در مورد حديث غدير، تواتر خبر چنان بود كه هيچ راهى براى انكار نبود.(2) تنها راهى كه براى انكار باقى مانده بود، تأويل معناى حديث بود، كه اين تأويل هم با استفاده از معانى مختلف كلمه «مولى» انجام شد. براى لفظ «مولى» در كتب لغت، تا بيست و شش معنى ثبت شده كه به دليل قرائن عديده، هيچ كدام جز «سرپرست و اولى به مؤمنين از نفس آنها» در اين حديث نمى تواند مورد قبول باشد.(3)

ص: 141


1- . معالم المدرستين عسكرى : ج 1 ص 243 - 267.
2- . حديث غدير در كتاب الغدير علامه امينى: ج 1 ص 14 - 16، از صد و ده صحابى، و در تعليقه صحيفة الامام الرضا عليه السلام (چاپ مدرسه الامام المهدى عليه السلام: ص 172 - 225، از صد و شصت و هفت صحابى روايت شده است. چنين تواترى در مورد كمتر حديثى ديده مى شود، چرا كه اين راويان از بلاد مختلف و قبايل گوناگون هستند، و به هيچ وجه احتمال توطئه آنها بر جعل حديث نمى رود. علاوه بر قرائن تاريخى ديگر كه در كتب مفصل مربوط مورد بحث قرار گرفته است.
3- . اين بحث را در منابع مختلف مى تواند دنبال كرد. از جمله: الغدير: ج 1 ص 340 - 400. عبقات الانوار: مجلد حديث غدير. معنى حديث الغدير سيد مرتضى خسروشاهى، چاپ 1398، قم . رسالة فى معنى المولى (شيخ مفيد) كه در ضمن مجموعه «عدة رسائل» او چاپ شده است. فيض القدير (محدث قمى) خلاصه مجلد غدير از عبقات الانوار. غاية المرام: باب 16 و 17. كفاية الخصام: ج 6 و 7. كشف المهمّ (محدث بحرانى) .

اين تحريف معنوى، از همان زمان صدر اسلام آغاز شد. به شهادت احاديثى كه موجود است، از امام سجاد، امام باقر و امام حسن عسكرى عليهم السلام اين سؤال مطرح شد.

همچنين مراجعه شود به آيه «ما آمَنَ مَعَهُ إِلاّ قَلِيلٌ» .

آيه «وَ إذ يَعِدُكُم اللّه ُ إحدَى الطائفَتَين أنَّها لَكُم وَ تَوَدّونَ أنَّ ... »

اشاره

آيه «وَ إذ يَعِدُكُم اللّه ُ إحدَى الطائفَتَين أنَّها لَكُم وَ تَوَدّونَ أنَّ ... »(1)

يكى از مفاهيم عميق در زيارت غديريه، رابطه آيات قرآن با ولايت و امامت و اميرالمؤمنين عليه السلام است. يكى از آياتى كه در زيارت غديريه به آن استشهاد شده آيه 7 سوره انفال است.

امام هادى عليه السلام در ضمن بيان مواقف مشهور و روزهاى زبانزد زندگى پرافتخار على عليه السلام به روز خيبر مى رسد:

1 - متن زيارت

وَ يَومَ خَيبَرَ إذ أظهَرَ اللّه ُ خَورَ المُنافِقينَ وَ قَطَعَ دابِرَ الكافِرينَ وَ الحَمدُ للّه ِ رَبِّ العالَمينَ:

و روز خيبر، كه خداوند سستى منافقين را ظاهر ساخت وريشه كافران را قطع كرد. سپاس خداى راست، پروردگار جهانيان.

2 - تحليل تاريخى

فتح خيبر رويدادى مهم بود؛ از جهت رشادت و دلاورى مولى الموالى عليه السلام از يك سو، و جبن و فرار مدعيان از سوى ديگر. اما مهم تر از آن، ظهور و بروز حديث نبوى بود كه حضرتش در جنگ خيبر فرمود:

ص: 142


1- . انفال / 7. نگاهى بر زيارت غديريّه صفاخواه، طالعى : ص 111 - 150.

فردا رايت را به دست كسى خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست دارد، و خدا و رسولش هم او را دوست دارند. پيشروى است كه فرّار نيست. باز نمى گردد تا آنگاه كه خدا فتح را به دست او عملى سازد.(1)

فردايش افرادى خود را نامزد كردند، غافل از اينكه اين امر امر الهى است و پيامبر صلى الله عليه و آله نيز مجرى فرمان. معناى اين حديث آن است كه تنها كسى كه به تمام و كمال محبّ و محبوب خدا و رسول صلى الله عليه و آله است هجوم برنده و غير فرّار است، و او جز حضرت اسداللّه الغالب عليه السلام كسى نيست. به تعبير علامه شيخ محمدحسن مظفر: «أ فَمَن كانَ مُؤمِنا كَمَن كانَ فاسِقا ... » ؟

به روايت مفسران، روزى وليد بن عقبه بر على عليه السلام افتخار كرد و گفت: من خوش زبان تر از تو هستم، و شمشيرم از تو برنده تر است. حضرت فرمود: ساكت باش كه فاسقى. آيه شريفه نازل شد، و اميرالمؤمنين عليه السلام را مؤمن و وليد را فاسق معرفى كرد.(2)

درباره اين آيه شريفه و اين مقايسه، هيچ نمى گوئيم، مگر اشاره اى به مظلوميت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام. آن هم از زبان وحى كه در كام حضرتش بود، كه در دردنامه شقشقيّه مى فرمايد: حَتّى صِرتُ أُقرَنُ إلى هذِهِ النَظائِرِ(3): كار به آنجا رسيد كه با اين اشخاص هم رديف شده ام !

آيه «وَ أَنَّ هذا صِراطِى مُسْتَقِيما فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ ... »

آيه «وَ أَنَّ هذا صِراطِى مُسْتَقِيما فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ ... »(4)

يكى از مفاهيم عميق در زيارت غديريه، رابطه آيات قرآن با ولايت و امامت و اميرالمؤمنين عليه السلام است. يكى از آياتى كه در زيارت غديريه به آن استشهاد شده آيه 153 سوره انعام است. امام هادى عليه السلام مى فرمايد:

ص: 143


1- . الغدير: ج 7 ص 200 - 206 و ج 1 ص 38 - 42.
2- . الغدير: ج 2 ص 46 و ج 8 ص 274 - 276.
3- . نهج البلاغه: ص 49، خطبه سوم.
4- . انعام / 153. غدير در قرآن: ج 2 ص 181 - 186. واقعه قرآنى غدير: ص 98. سخنرانى استثنائى غدير: ص 179 - 186، 201 - 212. نگاهى بر زيارت غديريّه صفاخواه، طالعى : ص 111 - 150.

و شهادت مى دهم كه تويى معناى كلام خداى عزيز رحيم: «وَ أنَّ هذا صِراطى مُستَقيما فَاتَّبِعوهُ وَ لا تَتَّبِعوا السُبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُم عَن سَبيلِهِ» . به خدا قسم گمراه شد و گمراه كرد هر كس كه جز تو را پيروى كرد، و از حق منحرف شد هر كس با تو دشمنى ورزيد.

صراط مستقيم الهى اميرالمؤمنين عليه السلام است، و راه روشن به سوى قرب الهى اطاعت و ولايت او است. او نور است و جز او هر چه هست ظلمت. اين بيان عقل و نقل قطعى است و اغراق و مبالغه و تعصّب در آن راه ندارد، و تفصيل را در كتب فراوان امامت بايد يافت.

يك سؤال باقى مى ماند و آن اينكه: با اين بيان، روايات ديگر را كه صراط مستقيم را به معنى توحيد، قرآن، دين، نبوت و غيره گرفته اند چگونه بپذيريم ؟ جواب اين سؤال در بيان امام صادق عليه السلام است كه فرمود: قرآن را ظاهرى است و باطنى. تمام آنچه در قرآن حرام اعلام شده ظاهر، و باطن آن ائمه جور است. و تمام آنچه خداى تعالى در كتابش حلال دانسته ظاهر، و مراد از آنها در باطن ائمه حق است.(1)

روح دين و جهت دهنده به تمام معالم و معارف دينى، به ويژه توحيد و نبوت و معاد، امر امامت و ولايت و پيروى ائمه حق است.

بررسى صحاح ستّه و آنچه كه در آنها آمده و مقايسه آنها با كتب گرانقدر شيعه گوياى همين نكته است. كتاب «سيرى در صحيحين»(2) و بخش هايى از كتاب «شبهاى پيشاور»(3) و كتاب «نقش ائمه در احياء دين»(4)، تا حدى به اين مهم پرداخته اند. البته در اين مقام ناگفته هاى فراوانى باقى است.

ص: 144


1- . نور الثقلين: ج 2 ص 25 ح 89 . بحار الانوار: ج 24 ص 301، همين مضمون را با تفصيل بيشتر از امام كاظم عليه السلام روايت كرده است.
2- . تأليف: هاشم هريسى - محمد صادق نجمى.
3- . تأليف مرحوم سيد محمد سلطان الواعظين شيرازى.
4- . تأليف محقق سيد مرتضى عسكرى، از جمله جلد دوازدهم.

خلاصه اينكه صراط مستقيم يكى است؛ همان كه در هر نماز واجب و مستحب سلوك آن را از خداى تعالى طلب مى كنيم. غير از اين صراط مستقيم، هر چه هست «سَبيل» هاى ديگر و راه هاى ضلالت اند.

آيه «وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ»

اشاره

آيه «وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ»(1)

وقتى «حق» - يعنى غدير - ثابت شد، كسى كه رو در روى آن بايستد با كسى كه آن را قبول نكند يكسان است، زيرا به گونه اى از اقرار به حق سر باز مى زند.

آنجا كه «عَلِىٌّ مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلِىّ عليه السلام» ، هر كس با على عليه السلام جنگيده يا على عليه السلام با او جنگيده در «ضد غدير» بودن يكسان است. هر كسى به هر شكلى به جاى اينكه «مَعَ الحق» باشد در موضع «عَلَى الحق» يعنى ضد غدير قرار گيرد مورد انزجار و بيزارى ماست.

در اين باره فرقى نيست بين كسانى كه با سكوت خود در مقام دفاع از حق غدير، و يا با رضايت به آنچه ضد غدير است، و يا با جنگ بر عليه غدير مخالفت خود را با آن نشان داده اند؛ و يا حتى با مقايسه صاحب غدير با كسانى كه چنين حقى ندارند حق غدير را ضايع كرده اند.

اگر ما درباره حق غدير اين گروه ها را لعن نكنيم بايد بدانيم كه در اعتقاد خودمان مشكل وجود دارد، و بايد چاره اى براى مشكل اعتقادى خود بينديشيم تا مفهوم «مَعَ الحق» يعنى با حق بودن و «مَعَ على عليه السلام» يعنى با على بودن را در دقيق ترين معنى در وجود خود پياده كنيم.

اين آموزش اعتقادى در يكى از فرازهاى زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير همراه با آيه «وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا ... » آمده است، چرا كه يكى از جلوه هاى قرآنى

ص: 145


1- . شعراء / 227. غدير در قرآن: ج 3 ص 359 - 361. اسرار غدير: ص 252، 253، 353 - 363. تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 144 - 146.

غدير كه مورد غفلت قرار گرفته، فرازهاى دعا و زياراتى است كه در آنها به تبيين و تفسير آيات مربوط به واقعه غدير پرداخته شده است.

در بسيارى از دعاها و زيارات - به خصوص آنچه مربوط به شب و روز غدير است - ناگفته هايى از مسئله غدير به چشم مى خورد كه در هيچ روايت ديگرى يافت نمى شود. در مواردى شأن نزول آيات و در مواردى استشهاد به آيه هاى قرآن و در مواردى مصداق قرار دادن غدير براى آيه مزبور مطرح شده است. از جمله اين موارد است:

«وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ» :

«و به زودى خواهند دانست آنان كه ظلم كردند كه به كجا باز خواهند گشت» .

«وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ»(1):

«و آنگاه كه گفتند خدايا، اگر اين حقى از جانب توست از آسمان سنگى بر ما ببار يا عذاب دردناكى بر ما فرست» .

اين آيات و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:

1 - متن زيارت

در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير چنين مى خوانيم:

اللَّهُمَّ إِنَّا نَعْلَمُ أَنَّ هذا هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِكَ، فَالْعَنْ مَنْ عارَضَهُ وَاسْتَكْبَرَ وَكَذَّبَ بِهِ وَ كَفَرَ وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا أَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ. لَعْنَةُ اللّه ِ وَلَعْنَةُ مَلائِكَتِهِ وَرُسُلِهِ أَجْمَعينَ عَلى مَنْ سَلَّ سَيْفَهُ عَلَيْكَ وَسَلَلْتَ سَيْفَكَ عَلَيْهِ - يا أَميرَالْمُؤْمِنينَ - مِنَ الْمُشْرِكينَ وَ الْمُنافِقينَ إِلى يَوْمِ الدّينِ، وَعَلى مَنْ رَضِىَ بِما ساءَكَ وَلَمْ يُكْرِهْهُ وَأَغْمَضَ عَيْنَهُ وَ لَمْ

ص: 146


1- . انفال / 32.

يُنْكِرْ أَوْ أَعانَ عَلَيْكَ بِيَدٍ أَوْ لِسانٍ أَوْ قَعَدَ عَنْ نَصْرِكَ أَوْ خَذَلَ عَنِ الْجِهادِ مَعَكَ أَوْ غَمَطَ فَضْلَكَ وَجَحَدَ حَقَّكَ أَوْ عَدَلَ بِكَ مَنْ جَعَلَكَ اللّه ُ أَوْلى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ:

خدايا، ما مى دانيم كه اين حقى از جانب توست. پس لعنت كن هر كس با آن معارضه كند و در مقابل آن سر تعظيم فرود نياورد و آن را تكذيب كند و كافر شود. و بزودى آنان كه ظلم كردند خواهند دانست كه به كجا باز خواهند گشت. يا اميرالمؤمنين، لعنت خدا و لعنت همه ملائكه و انبيائش بر كسى كه تو بر او شمشير كشيدى و كسى كه بر تو شمشير كشيد از مشركان و منافقان تا روز قيامت، و بر كسى كه به آنچه تو را ناراحت مى كند راضى باشد و او را ناراحت نكند، و بر كسى كه چشم خود را بسته و انكار نمى كند، و بر كسى كه عليه تو با دست يا زبان كمك كرده يا از يارى تو خوددارى كرده يا از جهاد همراه تو ديگران را منع كرده يا فضيلت تو را كوچك شمرده و حق تو را انكار نموده يا كسى را كه خداوند تو را صاحب اختيار بر او قرار داده با تو برابر بداند.

2 - نتيجه اعتقادى
اشاره

در اين فراز از زيارت غدير دو آيه مطرح شده كه يكى به اشاره و ديگرى عين آيه است. آيه اى كه صريحا آمده «وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا ... » است كه در قسمت آخر اين فراز آمده است. آيه مورد اشاره ناظر به ماجراى حارث فهرى است كه گفت: «اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَ ... » و در اينجا به عنوان بيزارى از عمل او و اينكه ما در حقانيت غدير شك نداريم بر عكس كلام او آمده و مى گويد: «اللّهمَّ انّا نَعْلَمُ انَّ هذا هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِكَ» .

يك. غدير از جانب خداست

اگر بخواهيم از كنار هم قرار دادن اين دو آيه نتيجه اى بگيريم و پيام اين فراز دعا را در قالبى ديگر بيان كنيم، مى توانيم بگوييم: خدايا، گروهى در غدير شك داشتند يا معتقد بودند كه غدير و ولايتش از سوى تو نيست، يا اصلاً در وجود خود تو شك

ص: 147

داشتند يا اصلاً اعتقادى به چيزى نداشتند، ولى ما از آن گروه نيستيم، بلكه مى گوييم: هم تو هستى و هم غدير حق است و هم از نزد تو آمده است.

دو. منكر غدير در برابر خداوند

با اين باور نوبت آن است كه بيزار باشيم از هر كسى كه چنين باورى ندارد و لعنت فرستيم بر همه كسانى كه با غدير ضديت مى كنند يا از روى تكبر آن را نمى پذيرند و فكر خود را فراتر از آن مى دانند و يا آن را تكذيب مى نمايند و به آن كافرند. آنگاه خواهيم گفت: به زودى خواهند دانست آنان كه بر ضد ولايت بساط ظلم را به راه انداختند كه به كجا باز مى گردند.

در اين باره اميرالمؤمنين عليه السلام در ماجراى غصب فدك خطاب به غاصبين فرمود:

قَدْ وَثَبْتُمْ عَلى سُلْطانِ اللّه ِ وَ سُلْطانِ رَسُولِهِ، فَاخْرَجْتُمُوهُ مِنْ بَيْتِهِ الى بَيْتِ غَيْرِهِ مِنْ غَيْرِ بَيِّنَةٍ وَ لا حُجَّةٍ «وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ» :

شما بر حاكميت خدا و رسولش حمله آورديد، و آن را از خانه پيامبر صلى الله عليه و آله به خانه ديگرى منتقل كرديد بدون دليل و حجتى، «و به زودى خواهند دانست آنان كه ظلم كردند كه به كجا باز خواهند گشت» .

سپس به حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: انْصَرِفى حَتّى يَحْكُمَ اللّه ُ بَيْنَنا وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمينَ: باز گرد تا خدا بين ما حكم كند كه او بهترين حكم كننده است.(1)

آيه «يا أيُّها الَذينَ آمَنوا اتَقوا اللّه َ وَ كونوا مَعَ الصادِقينَ»

آيه «يا أيُّها الَذينَ آمَنوا اتَقوا اللّه َ وَ كونوا مَعَ الصادِقينَ»(2)

يكى از مطالبى كه در اين زيارت به آن اشاره شده نزول آيه «وَ كونوا مَعَ الصادِقينَ» در حق اميرالمؤمنين على عليه السلام است:

ص: 148


1- . بحار الانوار: ج 29 ص 199.
2- . توبه / 119. زيارت غديريه: ص 4 - 9.

وَ قَد أمَرَ اللّه ُ تَعالى بِاتباعَكَ، وَ نَدَبَ المُؤمِنينَ إلى نَصرِكَ؛ وَ قالَ عَزَّوَجَلَّ: «يا أيُّها الَذينَ آمَنوا اتَقوا اللّه َ وَ كونوا مَعَ الصادِقينَ» :

در حالى كه خدا به پيروى از تو امر كرد، و مؤمنان را به يارى تو فرا خواند، و فرمود خداى عزّ و جلّ: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد خدا را پروا كنيد و با راستگويان باشيد» .

آيه «يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا مَن يَرتَدَّ مِنكُم عَن دينِه فَسَوفَ يَأتِى اللّه ُ ... »

آيه «يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا مَن يَرتَدَّ مِنكُم عَن دينِه فَسَوفَ يَأتِى اللّه ُ ... »(1)

يكى از مفاهيم عميق در زيارت غديريه، رابطه آيات قرآن با ولايت و امامت و اميرالمؤمنين عليه السلام است. يكى از آياتى كه در زيارت غديريه به آن استشهاد شده آيات 54 - 56 از سوره مائده است:

امام هادى عليه السلام به واقعه غدير اشاره نموده و مى فرمايد:

وَ لَقَد أنزَلَ اللّه ُ تَعالى فيكَ مِن قَبلُ وَ هُم كارِهونَ: «يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا مَن يَرتَدَّ مِنكُم ... هُمُ الغالِبونَ» : و حقا كه خداى تعالى پيش از آن نيز درباره تو نازل فرموده بود در حالى كه آنان كراهت داشتند.

«يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا ... » در سه آيه سوره مائده كه امام هادى عليه السلام به آنها اشاره دارد، مطالبى در شأن حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام ذكر شده است، از جمله:

على عليه السلام سردسته گروهى است كه خدا را دوست دارند و خدا آنان را دوست دارد. در برابر مؤمنان فروتن و نسبت به كافران سخت گيرند، در راه خدا جهاد مى كنند و از ملامت سرزنش كنندگان نمى هراسند.

على عليه السلام پس از خدا و رسول، ولى مومنان است.

پيروان حضرتش «حزب اللّه» اند كه پيروزمندان اند.

ص: 149


1- . مائده / 54 . نگاهى بر زيارت غديريّه صفاخواه، طالعى : ص 111 - 150.

كراهت ديگران از نزول اين آيات در شأن اميرالمؤمنين عليه السلام هنوز هم بارز و آشكار است. جنگ هاى صدر اسلام را «جنگ ردّه» و طرف هاى جنگ را «مرتدّين» ناميدند. تا آيه اول «من يرتدّ منكم عن دينه» را درباره دوستان خود بدانند.(1)

بسيار دست و پا زدند تا آيه ولايت را - كه در حين تصدّق على عليه السلام به سائل در حال ركوع نازل شد - در شأن حضرتش ندانند، كه كتب تفسيرى آنها گواه اين مدّعاست.

و براى «حزب اللّه» معانى مختلفى پيش آوردند كه در همان كتب و تفاسير موجود است و همه آن معانى جزئى از مصداق حزب اللّه هستند، اما هيچ كدام جامعيت و شمول ندارد. تنها معنى جامع و مانع همان است كه امام هادى عليه السلام بيان نموده است.

آيه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ... »

اشاره

آيه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ... »(2)

يكى از آياتى كه در زيارت غديريه آمده، آيه تبليغ است:

1 - متن زيارت

إِنَّ اللّه َ تَعالى اسْتَجابَ لِنَبِيِّهِ صلى اللّه عليه و آله فيكَ دَعْوَتَهُ، ثُمَّ أَمَرَهُ بِإِظْهارِ ما أَوْلاكَ لِأُمَّتِهِ إِعْلاءً لِشَأْنِكَ وَإِعْلانا لِبُرْهانِكَ وَ دَحْضا لِلْأَباطِيلِ وَ قَطْعا لِلْمَعاذِيرِ. فَلَمَّا أَشْفَقَ مِنْ فِتْنَةِ الْفاسِقينَ وَاتَّقى فيكَ الْمُنافِقينَ أَوْحى إِلَيْهِ رَبُّ الْعالَمينَ: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» . فَوَضَعَ عَلى نَفْسِهِ أَوْزارَ الْمَسيرِ وَ نَهَضَ فى رَمْضاءِ الْهَجيرِ فَخَطَبَ وَأَسْمَعَ وَ نادى فَأَبْلَغَ، ثُمَّ سَأَلَهُمْ أَجْمَعَ فَقالَ: هَلْ بَلَّغْتُ ؟ فَقالُوا: اللَّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللّهُمَّ اشْهَدْ. ثُمَّ قالَ: أَلَسْتُ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ؟ فَقالُوا: بَلى. فَأَخَذَ بِيَدِكَ وَ قالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ.

ص: 150


1- . در اين مورد مراجعه شود به كتاب: نصوص الردة فى تاريخ الطبرى محمدحسن آل ياسين ، و نيز كتب علامه سيد مرتضى عسكرى.
2- . مائده / 67 . واقعه قرآنى غدير: ص 67 ، 82 . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 61 ، 63 ، 64 ، 82 ، 83 ، 202، 203 - 205. غدير در قرآن: ج 1 ص 35، 84 - 150 و ج 3 ص 425 - 433، 507 ، 508 . نگاهى بر زيارت غديريّه صفاخواه، طالعى : ص 111 - 150.

اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ. فَما آمَنَ بِما أَنْزَلَ اللّه ُ فيكَ عَلى نَبِيِّهِ إِلاَّ قَليلٌ وَلا زادَ أَكْثَرَهُمْ غَيْرَ تَخْسيرٍ:

خداوند تعالى دعاى پيامبرش صلى الله عليه و آله را درباره تو مستجاب كرد، و به او دستور داد تا ولايت تو را بر امت اظهار كند تا مقام تو را بلندمرتبه و دليل تو را اعلام كرده باشد و سخنان باطل را كوبيده و عذرهاى بى جا را ريشه كن كرده باشد. آنگاه كه از فتنه فاسقان احساس خطر كرد و از منافقان درباره تو ترسيد، پروردگار جهان به او چنين وحى كرد: «اى پيامبر برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر نرسانى رسالت او را نرسانده اى و خداوند تو را از شر مردم حفظ مى كند» .

پيامبر صلى الله عليه و آله سختى سفر را متحمل شد و در شدت حرارت ظهر بپا خاست و خطبه اى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنها پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند:

آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبوده ام ؟ گفتند: آرى. پس دست تو (اميرالمؤمنين عليه السلام) را گرفت و فرمود: هر كس من صاحب اختيار او بوده ام اين على صاحب اختيار اوست. خدايا، دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند. ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيان كارى براى خود زياد نكردند.

همچنين در قسمتى ديگر نيز اشاره به آيه تبليغ شده است:

اشْهَدُ انَّكَ اخُو رَسُولِ اللّه ِ صلَّى اللّه عليه و آله ... ، و انَّهُ قَدْ بَلَّغَ عَنِ اللّه ِ ما انْزَلَهُ فيكَ، فَصَدَعَ بِأَمْرِهِ وَ اوْجَبَ عَلى امَّتِهِ فَرْضَ طاعَتِكَ وَ وِلايَتِكَ وَ عَقَدَ عَلَيْهِمُ الْبَيْعَةَ لَكَ وَ جَعَلَكَ اوْلى بِالُمؤْمِنينَ مِنْ انْفُسِهِمْ كَما جَعَلَهُ اللّه ُ كَذلِكَ. ثُمَّ اشْهَدَ اللّه َ تَعالى عَلَيْهِمْ فَقالَ: الَسْتُ قَدْ بَلَّغْتُ ؟ فَقالُوا: اللَّهُمَّ بَلى فَقالَ اللَّهُمَّ اشْهَدْ وَ كَفى بِكَ شَهيدا و حاكِما بَيْنَ الْعِبادِ. فَلَعَنَ اللّه ُ جاحِدَ وِلايَتِكَ بَعْدَ الاقْرارِ وَ ناكِثَ عَهْدِكَ بَعْدَ الْميثاقِ:

ص: 151

سلام بر تواى صاحب اختيار من و صاحب اختيار مؤمنين. سلام بر تواى دين محكم خداوند و راه مستقيم او. شهادت مى دهم كه تو برادر پيامبر صلى الله عليه و آله هستى ... ، و آن حضرت از طرف خداوند آنچه درباره تو نازل كرده بود رسانيد و دستور خدا را به اجرا درآورد و وجوب اطاعت تو و ولايتت را بر مردم واجب كرد، و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان قرار داد همانطور كه خداوند به آن حضرت چنين مقامى داده بود.

سپس خداى تعالى را بر آنان شاهد گرفت و فرمود: آيا من به شما رساندم ؟ گفتند: آرى بخدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش، و تو به عنوان شاهد و حاكم بين بندگان كفايت مى كنى. خداوند منكرِ ولايت تو را بعد از اقرار و شكننده عهد تو را بعد از پيمان لعنت كند.

2 - تحليل اعتقادى

تا اينجا كلام امام هادى عليه السلام در زيارت غديريه بود. جاى اين سؤال باقى است كه چرا مردم با وجود آن بيعت تاريخى، اين همه به ولايت پشت كردند ؟

بازگويى اين پرسش و پاسخ نيز مفيد است: محمود بن لبيد گويد: پس از شهادت رسول خدا صلى الله عليه و آله، حضرت فاطمه عليهاالسلام بر سر قبور شهدا مى رفت و بر سر قبر حمزه سيدالشهداء مى گريست. روزى در آن محل به خدمت حضرتش رسيدم ... ، و پرسيدم: اى بانوى من، از شما مسئله اى مى پرسم كه در سينه ام موج مى زند.

فرمود: بپرس. گفتم: آيا رسول خدا صلى الله عليه و آله قبل از وفاتش بر امامت على عليه السلام تصريح نمود ؟ فرمود: شگفتا ! آيا روز غدير خم را فراموش كرديد ؟ و پس از بيانات ديگر فرمود: به خدا قسم اگر حق را نزد اهلش وا مى گذاردند و عترت پيامبرشان را پيروى مى كردند، هيچ گاه دو نفر درباره خداى تعالى اختلاف نمى كردند، و (حق را) آيندگان از گذشتگان به ارث مى بردند، تا آنگاه كه قائم ما - نهمين از نسل حسين عليه السلام - قيام كند.

اما آن را كه خدا مؤخّر قرار دهد مقدّم داشتند، و آن را كه خدا مقدّم داشته پشت سر گذاردند ... .(1)

ص: 152


1- . بحار الانوار: ج 36 ص 352 - 354. كفاية الاثر: ص 199.

اين پرسش و پاسخ زمانى انجام مى گيرد كه از اين واقعه تاريخى و شكوهمند، با آن همه مقدمه و مؤخّره بياد ماندنى، هنوز يك سال نگذشته است. آيا بانوى بانوان حق ندارد از اينگونه سؤال ها اظهار شگفتى كند ؟ ! جملات بعدى دخت پيامبر عليهاالسلام نيز تفسير آيه اى است كه قبل از آيه غدير بيان شده است: و اگر آنان تورات و انجيل و آنچه را كه از جانب پروردگارشان به آنان فرستاده شده را به پا مى داشتند، همانا از بالاى سر و از زير پاهاى خود (بركات الهى را) مى خوردند ... .(1)

آيا اين آيه تعريض و كنايتى به امت اسلام نيست ؟ مگر پيامبر صلى الله عليه و آله بارها نفرموده بود كه تمام حركات امت هاى گذشته به دست اين امت تكرار خواهد شد ؟ رفتار بنى اسرائيل با تورات و هارون، و رفتار نصارى با انجيل و حواريون چگونه بود ؟(2)

در فراز بعدى از زيارت غدير كه در بالا آورده شد، دو آيه از قرآن به صورت اشاره مطرح شده است:

يكى آيه تبليغ است كه به صورت خبر از انجام آن مطرح شده است. يعنى خدا فرموده: «بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» و در اينجا مى فرمايد: انَّهُ قَدْ بَلَّغَ عَنِ اللّه ِ ما انْزَلَهُ فيكَ. آيه دوم كه درباره اولى به نفس بودن پيامبر صلى الله عليه و آله است به عنوان اعلام عين آن درباره اميرالمؤمنين عليه السلام مطرح شده و مى گويد: جَعَلَكَ اوْلى بِالُمؤْمِنينَ مِنْ انْفُسِهِمْ كَما جَعَلَهُ اللّه ُ كَذلِكَ، و در واقع با جمله دوم به آيه اشاره مى كند كه خدا در قرآن درباره پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده: «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» .

همچنين مراجعه شود به آيه «ما آمَنَ مَعَهُ إِلاّ قَلِيلٌ» ، و آيه «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ... » .

ص: 153


1- . مائده / 66 .
2- . تفصيل اين كلام در كتاب كفاية الخصام: ج 6 و 7 آمده است. كفاية الخصام، ترجمه غاية المرام، شرح و تحقيق و تعليقات: محمدحسين صفاخواه، چاپ انتشارات آمه، تهران. و نيز مراجعه شود به: مقاله مرحوم سيد عبدالعزيز طباطبائى كه در آن كتاب آمده است.

آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ...»

اشاره

آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ...»(1)

يكى از جلوه هاى قرآنى غدير در زيارت غديريه اميرالمؤمنين عليه السلام آيه اكمال يا همان آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» است.

در دو مورد از زيارت غديريه به اين آيه اشاره شده است:

مورد اول

أَشْهَدُ أَنَّكَ أَميرُالْمُؤْمِنينَ الْحَقُّ الَّذى نَطَقَ بِوِلايَتِكَ التَّنْزيلُ وَأَخَذَ لَكَ الْعَهْدَ عَلَى الاُمَّةِ بِذلِكَ الرَّسُولُ. أَشْهَدُ يا أَميرَالْمُؤْمِنينَ أَنَّ الشَّاكَّ فيكَ ما آمَنَ بِالرَّسُولِ الْأَمينِ وَأَنَّ الْعادِلَ بِكَ غَيْرَكَ عانَدَ عَنِ الدّينِ الْقَويمِ الَّذى ارْتَضاهُ لَنا رَبُّ الْعالَمينَ وَ أَكْمَلَهُ بِوِلايَتِكَ يَوْمَ الْغَديرِ. ضَلَّ وَ اللّه ِ وَأَضَلَّ مَنِ اتَّبَعَ سِواكَ وَ عَنَدَ عَنِ الْحَقَّ مَنْ عاداكَ:

شهادت مى دهم تو اميرالمؤمنينِ بر حقى هستى كه قرآن به ولايت تو گوياست و پيامبر صلى الله عليه و آله بر سر آن از امت عهد و پيمان گرفته است. يا اميرالمؤمنين، شهادت مى دهم كه شك كننده در باره تو به پيامبر امين صلى اللّه عليه و آله ايمان نياورده است، و كسى كه تو را با غير تو مساوى قرار دهد از دين محكمى كه رب العالمين براى ما پسنديده و با ولايت تو در روز غدير آن را كامل كرده، ضديت و دشمنى كرده است. به خدا قسم كسى كه تابع غير تو شد گمراه شده و گمراه كرده و هر كس با تو دشمنى كند با حق عناد ورزيده است.

امام هادى عليه السلام در اين عبارت آيه اكمال را به صورت اشاره با درج آن در كلام خود آورده و به دو قسمت آن اشاره فرموده است: ابتدا «رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ» و بعد «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ» .

ص: 154


1- . مائده / 3. اسرار غدير: ص 118، 199، 201، 252، 253، 263 - 272، 280، 282، 300، 353 - 365. چهارده قرن با غدير: ص 40، 59 ، 75، 79، 89 ، 113، 153 - 157، 225 - 231. واقعه قرآنى غدير: ص 89 ، 114. غدير در قرآن: ج 1 ص 151 - 199 و ج 3 ص 362، 363، 380، 507 ، 508 .

در يك نگاه ارتباطى دو سويه بين كمال دين و رضايت رب در يك سو، و كفر و عناد در سوى ديگر برقرار شده است. به اين بيان كه اگر خدا دينى را راضى شده و كسى به غير آن راضى است، يا اگر خدا دينى را كامل كرده و كسى هنوز در آن شك دارد، اين ضديت با خدا و كفر است.

مظهر اين شك و گزينش غير رضاى خدا در شك و ضديت با اميرالمؤمنين عليه السلام جلوه گر است. وقتى كسى درباره على عليه السلام شك دارد در واقع به پيامبر صلى الله عليه و آله و فرموده هاى آن حضرت شك دارد و ايمان نياورده است.

كسى كه به جاى على عليه السلام غير او را مى پذيرد در واقع رو در روى خدا ايستاده و ضديت با آن دينى مى كند كه خداوند با صداى بلند كمال آن و رضايت خود از آن را به آن اعلام كرده است.

در يك جمله مى توان از اين فراز نتيجه گرفت كه چنين كسى نه اينكه از رسيدن به اهداف دين الهى عقب مانده، و نه اينكه از راه راست منحرف شده، و نه اينكه كفر ورزيده، بلكه بالاتر از همه اينها در برابر ذات الهى قد عَلَم كرده و استكبار و معاندت نشان داده است.

مورد دوم

همچنين يكى از مفاهيم عميق در زيارت غديريه، رابطه آيات قرآن با ولايت و امامت و اميرالمؤمنين عليه السلام است. يكى از آياتى كه در زيارت غديريه به آن استشهاد شده آيه 3 از سوره مائده يا همان آيه اكمال در فقرات اواخر زيارت است:

اللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أَنْبِيائِكَ وَأَوْصِياءِ أَنْبِيائِكَ بِجَميعِ لَعَناتِكَ وَأَصْلِهِمْ حَرَّ نارِكَ وَ الْعَنْ مَنْ غَصَبَ وَلِيَّكَ حَقَّهُ وَ أَنْكَرَ عَهْدَهُ وَ جَحَدَهُ بَعْدَ الْيَقينِ وَالاْءِقْرارِ بِالْوِلايَةِ لَهُ يَوْمَ أَكْمَلْتَ لَهُ الدّينَ. اللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أَميرِالْمُؤْمِنينَ وَمَنْ ظَلَمَهُ وَأَشْياعَهُمْ وَأَنْصارَهُمْ. اللَّهُمَّ الْعَنْ ظالِمِى الْحُسَيْنِ وَ قاتِليهِ وَ الْمُتابِعينَ عَدُوَّهُ وَ ناصِريهِ وَ الرَّاضينَ بِقَتْلِهِ وَخاذِليهِ لَعْنا وَبيلاً:

ص: 155

خدايا، قاتلان انبياء و جانشينان انبيائت را با همه لعنت هايت لعنت كن، و گرمى آتش را به آنان بچشان. و لعنت كن كسانى را كه حق وليّت را غصب كردند و پيمان او را انكار نمودند و بعد از يقين و اقرار به ولايت او در روزى كه دين را برايش كامل كردى، آن را انكار كردند. خدايا، قاتلان اميرالمؤمنين عليه السلام و كسانى كه به او ظلم كردند و پيروان و يارانشان را لعنت فرما. خدايا، ظالمان حسين عليه السلام و قاتلان او و تابعان دشمنِ او و يارى كننده دشمنش را و راضيان به قتل او و خواركنندگان او را لعنتى فرما كه عاقبتى بد دنبال آن باشد.

امام هادى عليه السلام جملات آخر دعا را به لعن ظالمان و قاتلان خاندان نور اختصاص داده، و در اين جمله پيمان شكنانى را لعن مى كند كه روز غدير اميرالمؤمنين عليه السلام را به ولايت تبريك و تهنيت گفتند، و چند ماه بعد سقيفه را تشكيل دادند !

ص: 156

قسمت دوم : دعاهاى شب و روز غدير

اشاره

دعاهاى شب و روز غدير(1)

دعاى شب غدير

اشاره

دعاى شب غدير(2)

از موارد بسيار مهم در مورد روز و عيد غدير، اعمال و آداب عيد غدير است. به علت اهميت اين روز، اعمال و آدابى ذكر شده كه با هيچ روزى برابرى نمى كند و مختص به قشر خاص و سن معينى نيست، و داراى ابعاد اعتقادى و عبادى مختلفى است. از جمله اعمال عيد غدير دعا در شب غدير است.

شب عيد غدير - پس از اذان مغرب روز هفدهم ذى الحجه - يكى از شب هاى مبارك، و فرصت گرانقدرى براى ذكر و تسبيح و تقديس و عبادت پروردگار

ص: 157


1- . در اين بخش ادعيه اى كه براى شب و روز غدير وارد شده آورده مى شود. ولى دعاهايى كه پس از نمازهاى روز غدير بايد خوانده شود در قسمت بعدى «نمازهاى غدير و نماز جماعت غدير» آمده است.
2- . اقبال الاعمال: ص 452، و در چاپ ديگر: ج 2 ص 238: اعمال عيد غدير. آداب عيد غدير خانه كودك : ص 56 - 145. غدير دعا و محبت (نيشابورى) : ص 37 - 62 . همراه با ذى الحجه (اوحدى) : ج 2 ص 105 - 181. ترجمه الغدير (امينى - واحدى) : ص 659 . اسرار غدير: ص 246، 252 - 256، 281، 353 - 363. چهارده قرن با غدير: ص 77، 153 - 157، 201 - 209، 233، 234. قنوت خورشيد: ص 29. غدير در قرآن: ج 3 ص 338 - 340.

مى باشد. همچنين فرصتى براى بيان فضائل و مناقب سيد كائنات حضرت ختمى مرتبت محمد مصطفى صلى الله عليه و آله و اهل بيت عصمت و طهارت او عليهم السلام و به ويژه ذكر اميرالمؤمنين عليه السلام است.

براى شب عيد غدير يك دعا وارد شده است؛ در كتاب ابو الحسين زيد بن جعفر محمدى در كوفه ديدم، كه شيخ ابوعبداللّه حسين بن عبيداللّه غضائرى نسخه اى قديمى به خط شيخ ابوغالب احمد بن محمد زرارى را به من نشان داد، كه دعاهايى بدون ذكر سند در آن آمده بود. يكى از آن دعاها دعاى شب غدير بود:

متن دعاى شب غدير

اللّهُمَّ إنَّكَ دَعَوتَنا إلى سَبيلِ طاعَتِكَ، و طاعَةِ نَبيِّكَ و وَصيِّهِ و عِترَتِهِ دُعاءا لَهُ نُورٌ وَ ضياءٌ و بَهجَةٌ و استِنارٌ فَدَعانا نَبيُّكَ لِوَصيِّه يَومَ غَديرِ خُمٍّ فَوَفَّقتَنا لِلإصابَةِ و سَدَّدتَنا لِلإجابَةِ لِدُعائِهِ. فَأنَبنا الَيكَ بِالإنابَةِ و أسلَمنا لِنَبيِّكَ قُلُوبَنا، و لِوَصيِّهِ نُفُوسَنا و لِما دَعَوتَنا إلَيهِ عُقُولَنا. فَتَمَّ لَنا نُورُكَ يا هادِىَ المُضِلّينَ.

أخرِج البُغضَ و المُنكَرَ و الغُلُوَّ لأمينِكَ أميرِالمُؤمِنينَ، و الأئِمَّةِ مِن وُلدِهِ مِن قُلُوبِنا و نُفُوسِنا و ألسِنَتِنا و هُمُومِنا، و زِدنا مِن مُوالاتِهِ و مَحَبَّتِهِ و مَوَدَّتِهِ لَهُ و الأئِمَّةِ مِن بَعدِهِ. زياداتٍ لا انقِطاعَ لَها، و مُدَّةً لا تَناهِىَ لَها وَ اجعَلنا نُعادى لِوَليِّكَ مَن ناصَبَهُ، و نُوالى مَن أحَبَّهُ، و نَأمُلُ بِذلِكَ طاعَتَكَ. يا أرحَمَ الراحِمينَ.

اللَّهُمَّ اجعَل عَذابَكَ و سَخَطَكَ عَلى مَن ناصَبَ وَليَّكَ، و جاحَدَ [و جَحَدَ ]إمامَتَهُ، وَ أنكَرَ وَلايَتَهُ، و قَدَّمتَهُ أيّامَ فِتنَتِكَ فى كُلِّ عَصرٍ و زَمانٍ و أوانٍ. إنَّكَ عَلى كُلِّ شَى ءٍ قَديرٌ.

اللَّهُمَّ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ رَسُولِكَ و عَلىٍّ وَليِّكَ و الائِمَّةِ مِن بَعدِهِ حُجَجِكَ. فَأثبِت قَلبى عَلى دينِكَ و مُوالاةِ أوليائِكَ، و مُعاداةِ أعدائِكَ، مَعَ خَيرِ الدُنيا وَ الآخِرَةِ؛ تَجمَعُهُما لى وَ لأِلى و وُلدى و إخوانىَ المُؤمِنينَ. إنَّكَ عَلى كُلِّ شَى ءٍ قَديرٌ.

ص: 158

ترجمه دعاى شب غدير

خداوندا، تو ما را به راه اطاعت از خود و اطاعت از پيامبرت و جانشين و خاندان او فراخواندى، فراخوانى كه از روشنايى، پرتو، برافروختگى و روشنگرى برخوردار است.

سپس در روز غدير خم، پيامبرت ما را به سوى جانشينش فرا خوانده و تو ما را به انتخاب راه درست موفق گردانيده و در پاسخ مثبت به دعوت او يارى بخشيدى و بدين سان ما با تمام وجود به سوى تو بازگشتيم، و دل هاى خود را به پيامبرت و جان هايمان را به جانشين او و عقل هاى خود را به آنچه ما را بدان فراخواندى، سپرديم و بدين ترتيب، نورت براى ما كامل گرديد.

اى هدايت كننده ى گمراهان، بغض، ناخوشايندى و غلوّ نسبت به امانت دارت امير مؤمنان و امامانى را كه از فرزندان او هستند، از دل، جان، زبان و انديشه ى ما بيرون كن، و سرسپردگى، محبت و دوستى ما نسبت به او و امامان بعد از او را چنان افزون كن كه هيچ گسست و پايانى براى آن نباشد و چنان مستدام بدار كه هيچ انتهايى براى آن نباشد، و ما را چنان بگردان كه به واسطه ولى ات، با دشمنان او دشمن و با دوستان او دوست باشيم و مقصود ما از اين، اطاعت از تو باشد، اى مهربان ترين مهربانان.

خداوندا، عذاب و خشم خود را بركسانى قرار ده كه با ولىّ تو دشمنى ورزيده و امامت و ولايت او را انكار نمودند. هم او كه در روزگار گرفتارى و آزمايش در هر عصر و زمان و لحظه مقدم داشته اى، به راستى كه تو بر هر چيز توانايى.

خدايا، به حق فرستاده ات حضرت محمد و ولى ات على و امامان بعد از او كه حجت هاى تواند، دل هاى ما را بر دينت و دوستى دوستان و دشمنى دشمنانت استوار بدار، و خير دنيا و آخرت را براى من، خانواده، فرزندان و برادران مؤمنم فراهم كن، به راستى كه تو بر هر چيز توانايى.

ص: 159

ادعيه روز غدير

اشاره

ادعيه روز غدير(1)

براى روز غدير دعاهايى وارد شده كه در اينجا مى آوريم. پيش از شروع دعاها يادآور مى شويم، مؤمنى كه قصد خواندن دعايى را دارد لازم است به چند نكته توجه داشته باشد:

نخست خود را از آلودگى پاك كند، و پس از آن لباس پاك و تميز پوشيده و وضو بگيرد.

سپس خود را مرتب كرده و در جاى پاكيزه و شريف - تا جايى كه مى تواند - رو به قبله با حالتى مؤدبانه بنشيند.

در پيشگاه قادر متعال همواره خود را گناهكار دانسته و با حالت خضوع و خشوع و اظهار فقر و بيچارگى، در حالى كه عظمت و لطف و بخشش خدا را در نظر دارد آماده دعا شود.

دعاها را همانگونه كه وارد شده تلاوت نمايد، و به ابتداى آن هيچ عبارتى از سوى خود اضافه نكند. حتى اگر بسم اللّه الرحمن الرحيم در آغاز دعا نيست او هم نگويد، مگر به قصد شروع در عبادت.

فرازهايى از متن دعا را به دلخواه خود تكرار نكند.

سعى كند الفاظ و عبارت متن دعا را از نظر حركت و تلفظ حروف به صورت صحيح بخواند.

بهتر است هنگام خواندن دعا سر را پايين بگيرد و به اطراف خود توجهى نداشته و با كسى صحبت نكند.

ص: 160


1- . آداب عيد غدير خانه كودك : ص 56 - 145. غدير دعا و محبت (نيشابورى) : ص 37 - 62 . همراه با ذى الحجه (اوحدى) : ج 2 ص 105 - 181. ترجمه الغدير (امينى - واحدى) : ص 659 . اسرار غدير: ص 246، 252 - 256، 281، 353 - 363. چهارده قرن با غدير: ص 77، 153 - 157، 201 - 209، 233، 234. قنوت خورشيد: ص 29. غدير در قرآن: ج 3 ص 338 - 340.

دعا را با صداى آرام - به طورى كه مزاحمتى براى ديگران فراهم نشود - بخواند.

دعا را بيش از حد معمول تند نخواند.

دعاهايى كه خواندن آنها در روز غدير مستحب است:

و اما ادعيه روز غدير:

1 - دعاى اول براى صبح روز غدير
اشاره

1 - دعاى اول براى صبح روز غدير(1)

ابن طاووس گفته كه بامداد روز عيد غدير، پيش از انجام اعمال اين روز، دعايى را بخوانيم كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آن را در روز غدير خوانده، و به وسيله آن از هر شرّى به خدا پناه برده است. آن دعا اين است:

متن دعاى اول براى صبح روز غدير

بِسمِ اللّه ِ الرَحمنِ الرَحيمِ. بِسمِ اللّه ِ خَيرُ الأسماءِ. بِسمِ اللّه ِ رَبِّ الآخِرَةِ وَ الأولى، وَ رَبِّ الأرضِ وَ السَماءِ. الَذى لا يَضُرُّ مَعَ اسمِهِ كَيدُ الأعداءِ، وَ بِها تُدفَعُ كُلُّ الأسواء، وَ بِالقَسَمِ بِها يَكفى مَنِ استَكفى.

اللّهُمَّ أنتَ رَبِّ كُلِّ شَى ءٍ وَ خالِقُهُ، وَ بارِئُ كُلِّ مَخلوقٍ وَ رازِقُهُ، وَ مُحصى كُلُّ شِى ءٍ وَ عالِمُهُ، وَ كافى كُلِّ جَبّارٍ وَ قاصِمُهُ، وَ مُعينُ كُلِّ مُتَوَكِّلٍ عَلَيهِ وَ عاصِمُهُ، وَ بَرُّ كُلِّ مَخلوقٍ وَ راحِمُهُ. لَيسَ لَكَ ضِدٌّ فَيُعانِدُكَ، وَ لا نِدٌّ فَيُقاوِمُكَ، وَ لا شَبيهٌ فَيُعادِلُكَ. تَعالَيتَ عَن ذلِكَ عُلُوّا كَبيرا.

اللّهُمَّ بِكَ اعتَصَمتُ وَ استَقَمتُ، وَ إلَيكَ تَوَجَّهتُ وَ عَلَيكَ اعتَمَدتُ، يا خَيرَ عاصِمٍ وَ أكرَمَ راحِمٍ وَ أحكَمَ حاكِمٍ وَ أعلَمَ عالِمٍ. مَن اعتَصَمَ بِكَ عَصمَتَهُ، وَ مَن استَرحَمَكَ رَحِمتَهُ، وَ مَن استَكافَكَ كَفيَتَهُ، وَ مَن تَوَكَّلَ عَلَيكَ أمِنتَهُ وَ هَدَيتَهُ. سَمعا لِقَولِكَ يا رَبِّ وَ طاعَةً لأمرِكَ.

ص: 161


1- . اقبال الاعمال: ج 2 ص 276.

اللّهُمَّ أقولُ وَ بِتَوفيقِكَ أقولُ، وَ عَلى كِفايَتِكَ أعولُ، وَ بِقُدرَتِكَ أطولُ، وَ بِكَ أستَكفى وَ أصولُ. فَاكفِنى اللّهُمَّ وَ أنقِذنى وَ تَولَّنى وَ اعتَصِمنى وَ عافِنى، وَ امنَع مِنّى وَ خُذ وَ كُن لى بِعَينِكَ وَ لا تَكُن عَلىَّ.

اللّهُمَّ أنتَ رَبّى، عَلَيكَ تَوكَّلتُ وَ إلَيكَ أنبتُ وَ إلَيكَ المَصيرُ، وَ أنتَ عَلى كُلِّ شَى ءٍ قَديرٍ.

ترجمه دعاى اول براى صبح روز غدير

به نام خداوند بخشنده مهربان. به نام اللّه كه بهترين نام خدا است. به نام اللّه كه پروردگار آخرت و ابتدا و پروردگار آسمان و زمين است. او كه كه مكر دشمنان به نامش زيان نمى رساند، و با آن همه بلاها دفع مى شود، و قسم به آن راضى كنندگان را بس است.

خدايا، تو پروردگار همه چيز و آفريدگار آن هستى. دانا و روزى دهنده هر مخلوقى هستى، و شمارنده و داناى هر چيزى هستى. براى هر زورگويى كافى و در هم شكننده هستى، و ياور هر كس كه بر او توكل كند و حفظ كننده اش هستى، و خوبى و رحم كننده براى هر موجودى. نه حريفى دارى كه با تو مخالفت كند، و نه رقيبى كه با تو برابرى كند، نه برابرى كه با تو برابرى كند. بلند مرتبه تر از آن هستى به بلندايى بزرگ.

خدايا، به تو پناه آورده و استوار گشته ام، و به سوى تو روى آوردم و بر تو اعتماد كرده ام. اى بهترين نگه دارنده و با كرامت ترين مهربان و استوارترين حكم كننده و داناترين دانا. و هر كس به توبسنده كرده او را كافى بوده اى و هر كس به تو توكل كرده به او پناه داده اى و هدايتش نموده اى. گوش به فرمان تو هستم اى پروردگار، و فرمانبردار فرمانت هستم.

خدايا، مى گويم و به توفيق تو مى گويم و به كفايت تو تكيه مى كنم و به قدرت تو ادامه مى دهم، و به تو بسنده و ريشه دار هستم. پس خدايا مرا كفايت كن و نجاتم ده

ص: 162

و مرا دوست بدار و مرا حفظ كن و سلامت بدار و از من دور كن و با چشمانت طرفدار من باش و بر عليه من مباش، خدايا، تو پروردگار منى، پس بر تو توكل دارم و بازگشت به سوى تو است. و تو بر هر چيزى توانا هستى.

2 - دعاى دوم براى روز غدير
اشاره

2 - دعاى دوم براى روز غدير(1)

دعايى براى روز غدير وارد شده است و آن اين است:

متن دعاى دوم براى روز غدير

اللّهُمِّ إنَّ هذا اليَومَ شَرَّفتَنا فيهِ بِوِلايَةِ وَليِّكَ عَلىٍّ صَلَواتِ اللّه ِ عَلَيهِ، وَ جَعَلتَهُ أميرَالمُؤمِنينَ، وَ أمَرتَنا بِمُوالاتِهِ وَ طاعَتِهِ، وَ أن نَتَمَسَّكَ بِما يُقَرِّبُنا إلَيكَ، وَ يُزلِفُنا لَدَيكَ أمرَهُ وَ نَهيَهُ.

اللّهُمَّ قَد قَبِلنا أمرَكَ وَ نَهيَكَ، وَ سَمِعنا وَ أطَعنا لِنَبيِّكَ، وَ سَلَّمنا وَ رَضينا. فَنَحنُ مُوالى عَلىٍّ صَلَّى اللّه ُ عَلَيهِ وَ أولياؤُهُ كَما أمَرتَ نُواليهِ، وَ نُعادى مَن يُعاديهِ، وَ نَبرَءُ مِمَّن تَبَرَّأ مِنهُ، وَ نُبغِضُ مَن أبغَضَهُ، وَ نُحِبُّ مَن أحَبَّهُ، وَ عَلىٌّ صَلَّى اللّه ُ عَلَيهِ وَ مَولانا كَما قُلتَ، وَ إمامُنا بَعدَ نَبيِّنا صَلَّى اللّه ُ عَلَيهِ وَ آلِهِ كَما أمَرتَ.

ترجمه دعاى دوم براى روز غدير

خدايا، اين روزى است كه در آن ما را به ولايت وليّت على - درود خدا بر او باد - شرافت بخشيدى، و او را امير مؤمنان قرار دادى، و به ما امر كردى كه به او وفادار باشيم و از او اطاعت كنيم و به او تمسك كنيم، و نيز آنچه ما را به تو نزديك مى كند و ما را به امر و نهى او نزديك مى كند.

خداوندا، امر و نهى تو را پذيرفتيم، و از پيامبرت شنيديم و اطاعت كرديم و سر تسليم فرود آورديم و راضى شديم. دوستداران على - درود خدا بر او باد - و نيز

ص: 163


1- . الاقبال: ص 474. بحار الانوار: ج 98 ص 301.

دوستان او هستيم، چنان كه فرمان دادى او را دوست داشته باشيم، و ما با هر كس با او دشمنى كند دشمنى داريم، و از كسى كه از او بيزارى جويد بيزاريم، و هر بغض او را دارد بغضش را داريم، و دوست داريم هر كس او را دوست دارد. على - كه درود خدا بر او باد - همان گونه فرمان دادى سرور ما است، و پيشواى ما پس از پيامبرمان - درود خدا بر او و خاندانش باد - است همان گونه كه فرمان دادى.

3 - دعاى سوم براى روز غدير
اشاره

3 - دعاى سوم براى روز غدير(1)

سيد بن طاووس گويد: از دعاهاى روز غدير آن چيزى است كه در نسخه اى قديمى از كتب عبادى يافتيم:

متن دعاى سوم براى روز غدير

اللّهُمَّ رَبَّ السَماواتِ وَ الأرضِ، وَ رَبَّ النورِ العَظيمِ، وَ رَبَّ البَحرِ المَسجورِ، وَ رَبَّ الشَفعِ الكَبيرِ، وَ رَبَّ الوِترِ الرَفيعِ. سُبحانَكَ مُنزِلَ التَوراةِ وَ الإنجيلِ وَ الزَبورِ وَ القُرآنِ العَظيمِ. إلهُ مَن فِى السَماواتِ وَ الأرضِ. لا جَبّارٌ فيهِما غَيرُك. مَلِكُ مَن فِى السَماواتِ وَ الأرضِ [وَ مَلِكُ مَن فِى الأرضِ]، لا مَلِكَ فيهِما غَيرُكَ.

أسألُكَ بِاسمِكَ العَظيمِ، وَ بِنورِ وَجهِكَ الكَريمِ، وَ بِمُلكِكَ القَديمِ. وَ بِاسمِكَ الَذى أشرَقتَ لَهُ السَماواتِ وَ الأرضونَ، وَ بِاسمِكَ الَذى أصلَحتَ بِهِ أُمورَ الأوّلينَ وَ الآخِرينَ. يا حَيّا قَبلَ كُلِّ حَىٍّ، وَ يا حَيّا بَعدَ كُلِّ حَىٍّ، يا حَيّا حينَ لا حَىَّ إلا أنتَ. يا حَىُّ يا قَيّومُ، يا أحدُ يا صَمَدُ يا فَردُ يا وِترُ، يا رَحمنُ يا رَحيمُ، إغفِر لَنا ذُنوبَنا، وَ اجعَل لَنا مِن أمورِنا فَرَجا وَ مَخرَجا، وَ استَقبِلنا عَلى هُدى نَبيِّكَ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله، وَ اجعَل عَمَلَنا فى المَرفوعِ المُتَقَبَّل، وَ هَب لَنا ما وَهبتَ لأوليائكَ وَ أهلِ طاعَتِكَ وَ عِبادِكَ الصالِحينَ مِن خَلقِكَ. فَإنّا بِكَ مُؤمِنونَ، وَ عَلَيكَ مُتوَكِّلونَ وَ مَصيرُنا إلَيكَ، وَ اجتَمِع لَنا الخَير كُلَّهُ، بِحَولِكَ وَ قُوِّتِكَ، وَ اصرِف عَنّا الشَرَّ كُلَّهُ بِمَنِّكَ وَ رَحمَتِكَ.

ص: 164


1- . اقبال الاعمال: ج 2 ص 289 - 303. بحار الانوار: ج 98 ص 308.

يا حَنّانُ يا مَنّانُ، يا بَديعُ السَماواتِ وَ الأرضِ، يا ذَاالجلالِ وَ الإكرامِ، تُعطِى الخَيرَ مَن تَشاءُ وَ تَصرِفُ الشَرَّ عَمَّن تَشاءُ، إعطِنا جَميعَ ما سَألناكَ مِنَ الخَيرِ، وَ امنُن بِهِ عَلَينا بِرَحمَتِكَ يا أرحمَ الراحِمينَ. إنّا إلَيكَ راغِبونَ، وَ لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلا بِاللّه ِ العَلىِّ العَظيمِ.

اللّهُمَّ اشرَح بِالقُرآنِ صَدرى، وَ انطِق بِالقُرآنِ لِسانى، وَ نَوِّر بِالقُرآنِ بَصَرى، وَ استَمِع بِالقُرآنِ بَدَنى، وَ أعِنّى عَلَيهِ أبدا ما أبقَيتَنى، فَإنَّهُ لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلا بِكَ.

اللّهُمِّ يا داحِىَ المَدحُوّاتِ، وَ يا بانِىَ المَبنيّاتِ، وَ يا مُرسى المَرسيّاتِ، وَ يا جَبّارَ القُلوبِ عَلى فِطرَتِها؛ شَقيقِها وَ سَعيدِها، وَ يا باسِطَ الرَحمَةِ لِلمُتَّقينَ. إجعَل شَرائفَ صَلواتِكَ وَ نَوامى بَرَكاتِكَ وَ رَأفَتِكَ وَ تَحيَّتِكَ وَ رَحمَتِكَ عَلى مُحَمَّدٍ عَبدِكَ وَ رَسولِكَ، الفاتِحِ لِمَا انغَلَق، وَ الخاتِمِ لِما سَبَقَ، وَ فاتِحِ الحَقِّ، وَ دافِعِ جَيشاتِ الأباطيلِ، كَما حَملَتَهُ فَاضطَلَعَ بِأمرِكَ مُستَبصِرا فى رِضوانِكَ، غَيرَ ناكِلٍ عَن قَدَمٍ، وَ لا مُنثَنٍ عَن كَرَمٍ. حافِظا لِعَهدِكَ، قاضيا لِنِفاذِ أمرِكَ. فَهُوَ أمينُك المَأمونُ، وَ شَهيدُكَ يَومَ الدينِ، وَ بَعيثُكَ رَحمَةً لِلعالَمينَ.

اللّهُمَّ فَافسَح لَهُ مَفسَحا عِندَكَ، وَ أعطِهِ مِن بَعدِ رِضاهُ الرِضا، مِن نورِ ثَوابِكَ المَحلولِ، وَ عَطاءِ جُزئِكَ المَعلولِ.

اللّهُمَّ أتمِم لَهُ وَعدَهُ بِانبِعاثِكَ إيّاهُ مَقبولَ الشَفاعَةِ عِندَكَ، مَرضىَّ المَقالَةِ، ذا مَنطِقِ عَدلٍ، وَ خُطبَةِ فَصلٍ، وَ حُجَّةٍ وَ بُرهانٍ عَظيمٍ.

اللّهُمَّ اجعَلنا سامِعينَ مُطيعينَ، وَ أولياءَ مُخلِصينَ، وَ رُفَقاءَ مُصاحِبينَ.

اللّهُمَّ أبلِغهُ مِنَّا السَلامَ، وَ اردُد عَلَينا مِنهُ السَلامَ.

اللّهُمَّ إنّى ضَعيفٌ فَقَوِّ فى رِضاكَ ضَعفى، وَ خُذ إلَى الخَيرِ بِناصيَتى، وَ اجعَل الإسلامَ مُنتَهى رِضاكَ.

ص: 165

اللّهُمَّ إنّى ضَعيفٌ فَقَوِّنى، وَ إنّى ذَليلٌ فَأعِزَّنى، وَ إنّى فَقيرٌ فَارزُقنى.

پس از آن صد مرتبه مى گويى: اللّهُمَّ إنّى أسألُكَ الجَنَّةَ. اللّهُمَّ إنّى أعوذُ بِكَ مِنَ النارِ.

سپس مى گويى: اللّهُمَّ إنّى أسألُكَ بِأنَّكَ أنتَ اللّه ُ، لا إلهَ إلاّ أنتَ، وَحدَكَ لا شَريكَ لَكَ، وَ بِأنَّكَ أرحَمُ الراحِمينَ، وَ أسألُكَ بِأنَّكَ أحَدٌ صَمَدٌ لَم تَلِد وَ لَم تولَد، وَ لَم يَكُن لَكَ كُفوا أحَدٌ، أن تَغفِرَ لى ذُنوبى كُلَّها؛ صَغيرَها وَ كَبيرَها، مَغفِرَةً تامَّةً يا أرحَمَ الراحِمينَ.

و آن گاه چهار مرتبه مى گويى: اللّهُمَّ إنّى أُشهُدُكِ وِ أُشهُدُ حَمَلَةَ عَرشِكَ وَ مَلائِكَتَكَ وَ جَميعَ خَلقَكَ، إنّى أشهَدُ أنَّكَ أنتَ اللّه ُ لا إلهَ إلاّ أنتَ وَحدَكَ لا شَريكَ لَكَ، وَ أؤمِنُ بِكَ وَ أتَوَكَّلُ عَلَيكَ وَ أستَغفِرُكَ وَ أتوبُ إلَيكَ.

سپس مى گويى: اللّهُمَّ إنى أصبَحتُ فى دينى وَ أمانَتى وَ نَفسى وَ وُلدى وَ مالى وَ جَميعِ أهلِ عِنايَتى، فى حِماكَ الَذى لا يُستَباح، وَ فى عِزِّكَ الَذى لا يُرام، وَ فى سُلطانِكَ الَذى لا يُستَضام، وَ فى مُلكِكَ الَذى لا يَبلى، وَ فى نِعمَتِكَ الَتى لا تُحصى، وَ فى ذِمَّتِكَ الَتى لا تُخفَر، وَ فى رَحمَتِكَ الَتى وَسِعَت كُلَّ شَى ءٍ، وَ جارُ اللّه ِ آمِنٌ مَحفوظٌ، وَ لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلاّ بِاللّه ِ، لا إله إلاّ اللّه ِ وَ اللّه ُ أكبَرُ وَ سُبحانَ اللّه ِ. رَبَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلَ مُحَمّدٍ، وَ اغفِر لى ذُنوبى كُلَّها، بِرَحمَتِكَ يا أرحَمَ الراحِمينَ.

اللّهُمَّ افتَح لَنا بِطاعَتِكَ، وَ اختِم لَنا بِرِضوانِكَ، وَ أعِذنا مِنَ الشَيطانِ الرَجيمِ. السَلامُ عَلَى الحافِظينَ الكِرامِ الكاتِبينَ. أشهد أن لا إلهَ الاّ اللّه ِ وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ، وَ أنّ مُحَمَّدا عَبدُهُ وَ رَسولُهُ، صَلَّى اللّه ُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ. إنَّ صَلاتى وَ نُسُكى وَ مَحياىَ وَ مَماتى للّه ِ رَبِّ العالَمينَ. لا شَريكَ لَهُ، وَ بِذلِكَ أُمِرتُ وَ أنا مِنَ المُسلِمينَ.

اللّهُمَّ إنّى أسألُكَ خَيرَ يَومى هذا، وَ خَيرَ ما فيهِ، وَ خَيرَ ما أمَرتَ بِهِ، وَ خَيرَ ما قَبلَهُ، وَ خَيرَ ما بَعدَهُ. وَ أعوذُ بِكَ مِن شَرِّ يَومى هذا، وَ شَرِّ ما فيهِ، وَ شَرِّ ما قَبلَهُ، وَ شَرَّ ما بَعدَهُ.

ص: 166

اللّهُمَّ إنّى أسألُكَ فَتحَهُ وَ نَصرَهُ وَ نورَهُ وَ هُداهُ. اللّهُمَّ افتَح لى بِخَيرٍ، وَ اختِم لى بِخَيرٍ، وَ اختِمهُ عَلَىَّ بِخَيرٍ. اللّهُمَّ افتَحهُ عَلَىَّ بِرَحمَتِكَ، وَ اختِمهُ عَلَىَّ بِرِضوانِكَ. اللّهُمَّ مَن كادَنى فى هذا بِسوءٍ فَاكفِنيهِ، وَ قِنى شَرَّهُ، وَ اردُد كَيدَهُ فى نَحَرِهِ.

اللّهُمَّ ما أنزَلتَ فى يَومى هذا مِن خَيرٍ أو رَحمَةٍ أو شِفاءٍ أو فَرَجٍ أو عافيَةٍ أو رِزقٍ، فَاجعَل لى فيهِ نَصيبا وافِرا حَسَنا، وَ ما أنزَلتَ فيهِ مِن مَحذورٍ أو مَكروهٍ أو بَليَّةٍ أو شِقاءٍ فَاصرِفهُ عَنّى.

اللّهُمَّ إنّى أسألُكَ أن تَجعَلَ بَدوَ يَومى هذا فَلاحا وَ أوسَطَهُ صَلاحا وَ آخِرَهُ نَجاحا، وَ أعوذُ بِكَ مِن يَومِ شَرٍّ أوَّلُهُ فَزَعٌ وَ أوسَطُهُ جَزَعٌ وَ آخِرُهُ وَجَعٌ.

اللّهُمَّ بِرأفَتِكَ أرجو رَحمَتَكَ، وَ بِرَحمَتِكَ أرجو رِضوانَكَ، وَ بِرِضوانِكَ أرجو الجَنَّةَ، فَلا تُؤاخِذنى بِذَنبى، وَ لا تُعاقِبنى بِسوءٍ عَمَلى.

اللّهُمَّ اجعَل حَياتى ما أحيَيتَنى زيادَةً لى فى كُلِّ خَيرٍ، وَ اجعَل وَفاتى إذا تَوَفَّيتَنى راحَةً مِن كُلِّ شَرٍّ، وَ نَجاةً لى مِن كُلِّ سوءٍ.

اللّهُمَّ اجعَلنى أخشاكَ كَأنّى أراكَ، وَ أرجوكَ وَ لا أرجو غَيرَكَ، وَ أذكُرُكَ وَ لا أنساكَ.

اللّهُمَّ اغفِر لى كُلَّ ذَنبٍ سَلَفَ مِنِّى فِى اللَيلِ وَ النَهارِ مُنذُ خَلَقتَنى، وَ كَفِّرهُ عَنّى، وَ أبِدلنى بِهِ حَسَنات، وَ تَقَبَّل مِنّى كُلَّ خَيرٍ عَمِلتُهُ لَكَ فِى اللَيلِ وَ النَهارِ مُنذُ خَلقَتَنى، وَ ارفَعهُ لى عِندَكَ فِى الرَفيعِ الأعلى، وَ أعطِنى عَلَيهِ الثَوابَ الكَثيرَ. بِرَحمَتِكَ إنَّكَ جَوادٌ لا يَبخَل.

اللّهُمَّ إنّى أصبَحتُ مُتوَكِّلاً عَلَيكَ فَاكفِنى، وَ أصبَحتُ فَقيرا إلَيكَ فَأغنِنى، وَ أصبَحتُ لا أعرِف رَبّا غَيرَكَ فَاغفِر لى، وَ أصبَحتُ مُقِرّا لَكَ بِالرُبوبِيَّةِ، مُعتَرِفا لَكَ بِالعُبوديَّةِ. وَ أشهد أن لا إله إلاّ اللّه وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ. إلها واحِدا أحدا صَمَدا لَم يَتَّخِذ صاحِبَةٍ وَ لا

ص: 167

وَلَدا. وَ أنَّ مُحَمَّدا عَبدُهُ وَ رَسولُهُ، أرسَلَهُ بِالهُدى وَ دينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَى الدينِ كُلِّه وَ لَو كَرِهَ المُشرِكونَ. فَبَلِّغ رِسالاتَهُ، وَ نَصَحَ لأمَّتِهِ، وَ جاهَدَ فى اللّه ِ حَقَّ جِهادِهِ، وَ عَبَدَهُ حَتّى أتاهُ اليَقينَ. وَ أشهَدُ أنَّ الساعَةَ آتيةٌ لا رَيبَ فيها، وَ أنَّ اللّه َ يَبعَثُ مَن فِى القُبورِ، وَ أنَّ الجَنَّةَ حَقٌّ، وَ النَارَ حَقٌّ، وَ البَعثَ حَقٌّ، وَ أنّى أؤمِنُ بِاللّه وَ بِرَسولِهِ صَلَّى اللّه ُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ، وَ بِمَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ، لا نُفَرِّقُ بَينَ أحَدٍ مِن رُسُلِه.

اللّهُمَّ فَاكتُب لىَ الشَهادَةَ عِندَكَ، وَ لَقِّنها عِندَ حاجَتى إلَيها، وَ أحيِنى عَلَيها، وَ ابعَثنى عَلَيها، وَ احشُرنى عَلَيها، وَ اجزِنى جَزاءَ مَن لَقيَكَ بِها مُخلِصا، غَيرَ شاكٍّ فيها، وَ لا مُرتَدٌّ عَنها، وَ لا مُبَدِّلَ لَزها، آمينَ رَبَّ العالَمينَ، وَ صَلَّى اللّه ُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ عَلى آلِهِ الطَيِّبينَ الطاهِرينَ الأخيارِ، وَ سَلَّمَ كَثيرا.

سُبحانَ اللّه ِ وَ الحَمدُ للّه ِ وَ لا إله إلاّ اللّه ُ وَ اللّه ُ أكبرُ، وَ أستَغفِرُ اللّه َ الَذى لا إلهَ إلاّ هُوَ، غَفّارَ الذُنوبِ وَ أتوبُ إلَيهِ. وَ أسألُهُ أن يَتوبَ عَلَىَّ، وَ لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلاّ بِاللّه ِ العَلىِّ العَظيمِ. الأوَّلُ فَلَيسَ قَبلَهُ شَى ءٌ، وَ الآخِرُ فَلَيسَ بَعدَهُ شَى ءٌ، وَ الظاهِرُ فَلَيسَ فَوقَهُ شَى ءٌ، وَ الباطِنُ فَلَيسَ دونَهُ شَى ءٌ، يُحيى وَ يُميتُ، وَ هُوَ حَىٌّ لا يَموتُ، بِيَدِهِ الخَيرُ، وَ هُو عَلى كُلِّ شَى ءٍ قَديرٍ.

الحَمدُ للّه ِ الَذى لا تَبديلَ لِقَولِهِ، وَ لا مُعادِلَ لِحُكمِهِ، وَ لا رادَّ لِقضائِهِ.

الحَمدُ للّه ِ الأوَّلِ قَبلَ كُلِّ شَى ءٍ، وَ الخالِقِ لَهُ، وَ الآخرِ بَعدَ كُلِّ شَى ءٍ، وَ الوارِثِ لَهُ، وَ الظاهَرِ عَلى كُلِّ شَى ءٍ وَ الوَكيلِ عَلَيهِ، وَ الباطِنِ دونَ كُلَّ شَى ءٍ وَ المُحيطِ بِهِ. الَذى عَلا فَقَهَرَ، وَ مَلَكَ فَقَدَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ. دَيّانِ الدينِ، رَبِّ العالَمينَ. الحَمدُ للّه ِ عَلى حِلمِهِ بَعدَ عِلمِهِ، وَ الحَمدُ للّه ِ عَلى عَفوِهِ بَعدَ قُدرَتِهِ.

اللّهُمَّ لَكَ الحَمدُ فِى اللَيلِ إذا يَغشى، وَ فِى النَهارِ إذا تَجلّى. وَ لَكَ الحَمدُ فِى الآخِرَةِ وَ الأولى، وَ لَكَ الحَمدُ كَما حَمدتَ نَفسَكَ، وَ كَما أنتَ أهلُهُ، وَ كَما حَمَدَكَ الحامِدونَ.

ص: 168

وَ لَكَ الحَمدُ عَدَدَ ما أحصى كِتابُكَ وَ أحاطَ بِهِ عِلمُكَ. وَ لَكَ الحَمدُ زِنَةَ عَرشِكَ وَ مِدادَ كَلِماتِكَ، وَ لَكَ الحَمدُ كَما يَنبَغى لِكَرَمِ وَجهِكَ، وَ عِظَمِ سُلطانِكَ.

اللّهُمَّ لَكَ الحَمدُ حَمدا خالِدا بِخُلودِكَ، وَ لَكَ الحَمدُ حَمدا دائِما بِدَوامِكَ، وَ لَكَ الحَمدُ حَمدا لا أمَدَ لَهُ دونَ بُلوغِ مَشيَّتِكَ، وَ لَكَ الحَمدُ حَمدا لا يَتناهى دونَ مُنتَهى عِلمِكَ، وَ لَكَ الحَمدُ حَمدا يَبلُغُ رِضاكَ وَ يوجِبُ مَزيدَكَ وَ يُؤمِنُ مِن غَيرِكَ. فَسُبحانَ اللّه ِ حينَ تُمسونَ وَ حينَ تُصبِحونَ، وَ لَهُ الحَمدُ فِى السماواتِ وَ الأرضُ وَ عَشيّا وَ حينَ تُظهِرونَ.

يولِجُ اللَيلَ فِى النَهارِ، وَ يولِجُ النَهارَ فِى اللَيلِ، وَ يُخرِجُ الحَىَّ مُنَ المَيِّتِ، وَ يُخرِجُ المَيِّتَ مِنَ الحَىِّ، وَ يُحِى الأرضَ بَعدَ مَوتِها وَ كَذلِكَ تُخرَجونَ. سُبحانَ رَبُّكَ رَبِّ العِزَّةِ عَمّا يَصِفونَ، وَ سَلامٌ عَلَى المُرسَلينَ، وَ الحَمدُ للّه ِ رَبِّ العالَمينَ.

سُبحانَ الدائِمِ القائِم. سُبحانَ اللّه ُ المَلِكِ الحَقِّ. سُبحانَ العَلىِّ الأعلى. سُبحانَهُ وَ تَعالى. سُبحانَ اللّه ِ وَ بِحَمدِهِ. سُبحانَ اللّه ِ الحَىِّ القَيّومِ. سُبحانَ اللّه ِ الَذى لا تَأخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَومٌ. سُبحانَ مَن تَواضَعَ كُلُّ شَى ءٍ لِعَظَمَتِهِ. سُبحانَ مَن ذَلَّ كُلُّ شَى ءٍ لِعَزَّتِهِ. سُبحانَ مَن خَضَعَ كُلُّ شَى ءٍ لِمُلكِهِ. سُبحانَ مَن استَسلَمَ كُلُّ شَى ءٍ لِقُدرَتِهِ. سُبحانَ مَنِ انقادَت لَهُ الأمور بِأزِمَّتِها. سُبحانَهُ وَ بِحَمدِهِ.

لا إلهَ إلاّ اللّه وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ. لَهُ المُلكُ وَ لَهُ الحَمدُ، يُحيى وَ يُميتُ، وَ هُوَ حَىٌّ لا يَموت، بِيَدِهِ الخَيرُ، وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَى ءٍ قَديرٍ.

لا إلهَ إلاّ اللّه ُ الحَليمُ الكَريمُ. لا إلهَ إلاّ اللّه ُ العَلىُّ العَظيمُ. لا إلهَ إلاّ اللّه ُ السَميعُ العَليمُ. لا إلهَ إلاّ اللّه ُ رَبُّ السَماواتِ السَبعِ وَ رَبِّ العَرشِ العَظيمِ. لا إلهَ إلاّ اللّه؛ إلها واحِدا أحَدا فَردا صَمَدا، لَم يَلِد وَ لَم يولَد وَ لَم يَتَّخِذ صاحِبَةً وَ لا وَلَدا، وَ لَم يَكُن لَهُ كُفُوا أحَد. لا إله إلاّ اللّه ُ الأوَّلُ قَبلَ كُلِّ شَى ءٍ، وَ الباقى بَعدَ كُلِّ شَى ءٍ، وَ القادِرُ عَلَيهِ وَ المُحيطُ بِكُلِّ شَى ءٍ. لا تُدرِكُهُ

ص: 169

الأبصارُ وَ هُوَ يُدرِكُ الأبصارَ، وَ هُوَ اللَطيفُ الخَبيرُ. يَعلَمُ ما يَلُجُ فِى الأرضِ وَ ما يَخرُجُ مِنها، وَ ما يَنزِلُ مِنَ السَماءِ وَ ما يَعرُجُ فيها، وَ هُوَ الرَحيمُ الغَفورُ.

اللّهُمَّ إنّى أسألُكَ وَ أدعوكَ وَ أنتَ قُلتَ: «قُلِ ادعوا اللّه َ أوِ ادعوا الرَحمنَ أيّا ما تَدعوا فَلَهُ الأسماءُ الحُسنى» .(1) إنَّكَ أمرتَنى بِدُعائِكَ وَ وَعدتَ إجابَتَكَ وَ لا خُلفَ لِوَعدِكَ. فَإنّى أدعوكَ كَما أمرتَنى، فاستَجِب لى كَما وَعدتَنى.

اللّهُمَّ إنّى أسألُكَ بِكُلِّ إسمٍ هُوَ لَكَ، كَما سَمَّيتَ بِهِ نَفسَكَ، أو ذَكَرتَهُ فى كِتابِكَ أو عَلِمتَهُ أحدا مِن خَلقَكَ، أو استَأثَرتَ بِهِ فى عِلمِ الغَيبِ عِندَكَ. يا اللّه ُ يا اللّه ُ يا اللّه ُ. يا رَحمنُ يا رَحيمُ. يا بَدى ءُ لا بِدءَ لَكَ. يا دائِمُ لا نَفادَ لَكَ. يا حَىُّ يا قَديمُ يا قَيّومُ. يا مُحيىُ يا مُميتُ. يا قائِما عَلى كُلِّ نَفسٍ بِما كَسَبَت.

يا أحدُ يا وِترُ يا فَردُ يا صَمَدُ، يا مَن لَم يَلِد وَ لَم يولَد وَ لَم يَكُن لَهُ كُفُوا أحَد. يا مالِكَ المُلكِ، تُؤتِى المُلكَ مَن تَشاء، وَ تَنزِعُ المُلكَ مِمَّن تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَن تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَن تَشاءُ، بِيَدِكَ الخَيرُ، إنَّكَ عَلى كُلِّ شَى ءٍ قَديرٍ.

يا حَنّانُ يا مَنّانُ، يا ذَا الجَلالِ وَ الإكرامِ. يا رَبَّ الأرَضينَ وَ ما أقَلَّت، وَ السَماواتِ وَ ما أظَلَّت، وَ الرياحِ وَ ما ذَرَت. يا خالِقَ كُلِّ شَى ء، يا زَينَ السماواتِ وَ الأرضينَ، يا عِمادَ السَماواتِ وَ الأرضينَ، يا قَيّومَ الدُنيا وَ الآخِرَةِ، وَ يا غياثَ المُستَغيثينَ، وَ يا صَريخَ المُستَصرِخينَ، وَ يا مَعاذَ العائِذينَ، وَ يا مُجيبَ دَعوَةِ المُضطَرّينَ، وَ يا مُنَفِّسا عَنِ المَكروبينَ، وَ مُفَرِّجا عَنِ المَغمومينَ، وَ يا مُجيبَ دَعوَةِ الداعينَ، وَ يا أرحَمَ الراحِمينَ، وَ يا أوَّلَ الأوَّلينَ وَ يا آخِرَ الآخِرينَ.

أسألُكَ بِاسمِكَ الأجَلِّ الأعَزِّ الأكرَمِ. الظاهِرِ الباطِنِ الطاهِرِ المُطَهِّرر المُقَدَّسِ الأحَدِ الصَمَدِ الفَردِ، الَذى مَلأ الأركانَ كُلَّها. الَذى إذا دُعيتَ بِهِ أجَبتَ، وَ إذا سُئِلتَ بِهِ أعطَيتَ،

ص: 170


1- . اسراء / 110.

أن تُصَلّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلَ مُحَمَّدٍ، كَأفضَلِ وَ أكرَمِ وَ أعلى وَ أكمَلِ وَ أعَزِّ وَ أعظَمِ وَ أشرَفِ وَ أزكى وَ أنمى وَ أطيَبِ ما صَلَّيتَ عَلى أحدٍ مِن أنبيائِكَ المُصطَفَين، وَ مَلائِكَتِكَ المُقَرَّبين، وَ عِبادِكَ الصالِحين.

اللّهُمَّ شَرِّف بُنيانَهُ، وَ عَظِّم بُرهانَهُ، وَ ثَقِّل ميزانَهُ، وَ ابعَثهُ المَقامَ المَحمودِ الَذى وَعدَتَهُ، وَ تَقَبَّل شَفاعَتَهُ، وَ اجزِه عَنّا أفضَلَ ما جَزيتَ نَبيَّا عَن أمَّتِه.

اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مِحَمَّدٍ، وَ بارِك عَلى مُحَمَّدٍ وَ عَلى آلِ مُحَمَّدٍ، كَما

صَلَّيتَ وَ بارَكتَ عَلى إبراهيمَ وَ عَلى آلَ إبراهيمَ، إنَّكَ حَميدٌ مَجيدٌ. اللّهُمَّ صَلِّ عَلى أنبيائَكَ المُرسَلينَ، وَ مَلائِكَتَكَ المُقَرَّبينَ، وَ عِبادَكَ الصالِحينَ، وَ صَلِّ عَلَينا مَعَهُم. إنَّكَ أرحَمُ الراحِمينَ.

اللّهُمَّ اغفِر لى وَ لِوالِدَىَّ وَ ما وَلدا، وَ لِلمُؤمِنينَ وَ المُؤمِنات وَ المُسلِمينَ وَ المُسلِمات، حَيِّهِم وَ مَيِّتِهِم، شاهِدِهِم وَ غائِبِهِم، إنَّكَ تَعلَمُ مُنقَلَبَهُم وَ مَثواهُم. اللّهُمَّ اغفِر لَنا، وَ لإخوانِنا الذينَ سَبقونا بِالإيمانِ، وَ لا تَجعَل فى قُلوبِنا غِلاًًّ لِلَذينَ آمَنوا. رَبَّنا إنَّكَ رَؤوفٌ رَحيمٌ.

اللّهُمَّ أصلِح لَنا أئِمَّتَنا، وَ قُضاتَنا وَ وُلاةَ أمورِنا، وَ جَماعَتَنا وَ دينَنَا الَذى ارتَضَيتَ لَنا. اللّهُمَّ أعِزَّ الإسلامَ وَ أهلَهُ، وَ أذِلَّ الشِركَ وَ أهلَهُ.

اللّهُمَّ إنّى مِن عِبادِكَ الذينَ ظَلَموا أنفُسَهُم، وَ أسرَفوا عَلَيها، وَ استَوجَبوا العَذابَ بِالحُجَجِ اللازِمَةِ، وَ الذُنوبِ الموبِقَةِ، وَ الخَطايَا المُحيطَةِ بِهِم، وَ قَد قُلتَ: «يا عِبادى الَذينَ أسرَفوا عَلى أنفُسِهِم لا تَقنَطوا مِن رَحمَةِ اللّه ِ إنَّ اللّه َ يَغفِرُ الذُنوبَ جَميعا إنَّهُ هُوَ الغَفورُ الرَحيمُ» .(1) لا خُلفَ لِوَعدِكَ، وَ لا مُبَدِّلَ لِقَولِكَ.

ص: 171


1- . زمر / 53 .

اللّهُمَّ لا تَقنَطنى مِن رَحمَتِكَ، وَ لا تُؤيِسنى مِن عَفوِكَ وَ مَغفِرَتِكَ، وَ اجعَلنى مِن عِبادِكَ الذينَ تَغفِرُ لَهُم ذُنوبَهُم، وَ تُكَفِّرَ عَنهُم سَيِّئاتَهُم، وَ تُب عَلَىَّ، إنَّك أنتَ التَوابُ الرَحيمُ.

وَ خُذ بِسَمعى وَ بَصَرى وَ قَلبى وَ جَوارِحى كُلَّها إلى طاعَتِكَ وَ طاعَةِ رَسولِكَ صَلَّى اللّه ُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ، وَ إلى أحَبِّ الأعمالِ ألَيكَ، وَ ارزُقنى تَوبَةً نَصوحا، استَوجَبَ بِها مَحَبَّتَكَ، وَ استَحَقَّ مَعَها جَنَّتَكَ، وَ توقِنى مِن عَذابِكَ، فَإنَّهُ لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلا بِكَ. وَ اجعَلنى مِن أوليائِكَ وَ أنصارِكَ، الذينَ تُعِزُّ بِهِم دينَكَ، وَ تَنتَقِمُ بِهِم مِن عَدُوِّكَ، وَ تَختِم لَهُم بِالسَعادَةِ وَ الشَهادَةِ. تُحييهِم حَياةً طَيِّبَةً، وَ تُقَلِّبهُم مُنقَلَبا كَريما، وَ تُؤتيهِم فِى الدُنيا حَسَنَةً وَ فِى الآخِرَةِ حَسَنَةً، وَ تَقيهِم عَذابَ النارِ.

اللّهُمَّ إنَّ ذُنوبى عَظيمَةً كَثيرةً، وَ رَحمَتَكَ وَ عَفوَكَ وَ فَضلَكَ أعظَمُ مِنها، وَ أكثِر وَ اسمَع. فانشُر عَلَىَّ مِن سَعَةِ رَحمَتِكَ وَ عِظَمِ عَفوِكَ وَ مَغفِرَتِكَ، ما تُنجينى بِهِ مِن النار، وَ تَدخُلُنى بِهِ الجَنَّةَ.

اللّهُمَّ بِرَحمَتِكَ استَغثتُ مِن ذُنوبى، وَ استَجَرتُ فَأغِثنى، وَ أجرِنى مِن ذُنوبى، وَ امنُن عَلَىَّ بِمَغفِرَتِكَ وَ عَفوِكَ، عَمّا ظَلَمتُ بِهِ نَفسى خاصَّةً. يا إلهى، وَ خَلِّصنى مِمَّن لَهُ حَقٌّ قِبَلى وَ استَوهِبنى مِنهُ، وَ اغفِر لى وَ عَوِّضه مِن فَضلِكَ وَ طَولِكَ وَ جَزيلِ ثَوابِكَ عَلَىَّ وَ عَلَيهِ بِذلِكَ. يا أرحَمَ الراحِمينَ.

اللّهُمَّ اجعَل ما مَضى مِن حُسنِ عَمَلى مَقبولاً، وَ ما فَرَطَ مِنّى مِن سَيِّئَةٍ مَغفورا، وَ ما استَأنَفَ مِن عُمرى أوَّلِهِ صَلاحا، وَ أوسَطِهِ فَلاحا، وَ آخِرِهِ نَجاحا. اللّهُمَّ إنّى أعوذُ بِكَ مِن جَهدِ البَلاءِ، وَ سوءِ القَضاء، وَ شَرِّ العَمَلِ، وَ دَركِ الشِقاءِ، وَ شَماتَةِ الأعداءِ، وَ سوءِ المُنتَظَر فِى الأهلِ وَ المالِ وَ الوَلَدِ.

ص: 172

اللّهُمَّ إنّى أعوذُ بِكَ مِن قَلبٍ لا يَخشَع، وَ مِن نَفسٍ لا تَشبَع، وَ عَملٍ لا يَنفَع، وَ دُعاءٍ لا يَسمَع. اللّهُمَّ سَلِّمنى وَ سَلِّم مِنّى، وَ عافِنى وَ اعفُ عَنّى، وَ لا تُؤاخِذنى بِذُنوبى، وَ لا تُقايِسنى بِعَمَلى، وَ لا تَفضَحنى بِسَريرَتى، وَ أدخِلنى الجَنَّةَ بِرَحمَتِكَ، وَ عافِنى مِنَ النارِ بِقُدرَتِكَ.

اللّهُمَّ أقِلنى عَثرَتى، وَ استُر عَورَتى، وَ آمِن رَوعَتى. اللّهُمَّ إنّى أسألُكَ الهُدى وَ التُقى، وَ العِفافَ وَ الكِفافَ وَ الغِنى، وَ العَمَلَ بِما تُحِبُّ وَ تَرضى. اللّهُمَّ إنّى أعوذُ بِكَ أن أُشرِكَ بِكَ، وَ أنا أعلَمُ أو لا أعلَم، وَ أستَغفِرُكَ لِما أعلَم وَ لِما لا أعلَم. اللّهُمَّ لا تَجعَل الدُنيا أكبَرَ هَمّى، وَ لا تَجعَل مُصيبَتى فى حَدٍّ، وَ لا تُسَلِّط عَلَىَّ مَن لا يَرحَمنى، وَ لا تُسَلِّطنى عَلى أحدٍ بِظُلمٍ فَتُهلِكُنى.

اللّهُمَّ اجعَل حَياتى زيادَةً لى فى كُلِّ خَيرٍ، وَ اجعَل وَفاتى راحَةً لى مِن كُلِّ سوءٍ. اللّهُمَّ إنَّ ذُلّى أصبَحَ وَ أمسى مُستَجيرا بِعِزَّتِكَ، وَ فَقرى مُستَجيرا بِغِناكَ، وَ ذُنوبى مُستَجيرَةً بِرَحمَتِكَ، وَ وَجهِىَ البالى الفانى مُستَجيرَةً بِوَجهِكَ الباقى الدائمِ الكَريمِ. فَكُن لى جارا مِن كُلِّ سوءٍ بِرَحمَتِكَ. اللّهُمَّ ما أعطَيتَنى مِن عَطاءٍ أو قَضيَتَ عَلَىَّ مِن قَضاءٍ، فَاجعَلِ الخَيراتَ لى فى بَدئِهِ وَ عاقِبَتِهِ، وَ ارزُقنِى العافيَةَ وَ السَلامَةَ. بِرَحمَتِكَ يا أرحَمَ الراحِمينَ.

اللّهُمَّ لَكَ الحَمدُ وَ إليكَ المُشتَكى، وَ أنتَ المُستَعانُ، وَ لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلاّ بِاللّه ِ العَلىِّ العَظيمِ. وَ صَلَّى اللّه ُ عَلى مَلائِكَتِهِ المُقَرَّبينَ، وَ أنبيائِهِ المُرسَلينَ، وَ عَلى مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَبينَ وَ رَسولِ رَبِّ العالَمينَ وَ إمامِ المُتَّقينَ وَ سَيِّدِ المُرسَلينَ، وَ عَلى آلِهِ الطَيِّبينَ الطاهِرينَ، وَ سَلَّمَ تَسليما.

اللّهُمَّ إنّى أسألُكَ يا رَبِّ حُسنَ الظَنِّ بِكَ، وَ الصِدقَ فِى التَوَكُّلِ عَلَيكَ. وَ أعوذُ بِكَ أن تُدخِلَنِى النارَ. وَ أعوذُ بِكَ يا رَبِّ أن تَبتَليَنى بِبَليَّةٍ، تَحمِلُنى ضَرورَتَها عَلَى التَعَرُّضِ

ص: 173

بِشَى ءٍ مِن مَعاصيكَ. وَ أعوذُ بِكَ أن تُدخِلَنى فى حالٍ كُنتُ أو أكونُ فيها، فى يُسرٍ أو عُسرٍ، أظُنُّ أنَّ مَعاصيكَ أنجَحُ لى مِن طاعَتِكَ. وَ أعوذُ بِكَ أن أقولُ قَولاً مِن طاعَتِكَ، ألتَمِسُ بِهِ رِضا سِواكَ. وَ أعوذُ بِكَ أن يَكونَ أحدٌ أسعَدَ بِما آتَيتَنى مِنّى. وَ أعوذُ بِكَ أن أتَكَلَّفَ طَلَبَ ما لَيسَ لى، وَ ما لَم تَقسِمهُ لى، وَ ما قَسمتَ لى مِن قِسَمٍ، أو رَزَقتَنى مِن رِزقٍ. فَأتِنى بِهِ فى يُسرٍ مِنكَ وَ عافيَةً، حَلالاً طَيِّبا. وَ أعوذُ بِكَ مِن كُلَّ شَى ءٍ زَحزَحَ بَينى وَ بَينَكَ، أو تَصرِفَ بِهِ حَظّى، أو صَرَفَ وَجهَكَ الكَريمَ عَنّى. وَ أعوذُ بِكَ أن تَحولَ خَطيئَتى أو ظُلمى أو جُرمى أو إسرافى عَلى نَفسى أو إتباعى هَواىَ أو إستِعمالى شَهوَتى، دونَ مَغفِرَتِكَ وَ ثَوابِكَ وَ رِضوانِكَ وَ نائِلِكَ وَ بَركاتِكَ وَ مَوعِدِكَ الحَسَنِ الجَميلِ.

اللّهُمَّ إنّى أعوذُ بِكَ مِن الضَرَرِ فِى المَعيشَةِ، وَ أعوذُ بِكَ أن تَبتَليَنى بِبَلاءٍ لا طاقَةَ لى بِهِ، أو تُسَلِّطَ عَلَىَّ طاغيا، أو تَهتِكَ لى سِترا، أو تُبدى لى عَورَةً، أو تُحاسِبنى يَومَ القيامَةِ مُناقَشَةً أحوَجَ ما أكون إلى تَجاوُزِكَ وَ عَفوِكَ عَنّى. وَ أسألُكَ بِوَجهِكَ الكَريمِ، وَ كَلِماتِكَ التامّاتِ، أن تُصَلِّىَ عَلى مُحَمّدٍ وَ عَلى آلِ مُحَمَّدٍ، وَ تُعطِىَ مُحَمَّدا وَ آلَ مُحَمّدٍ أفضَلِ ما سَألَكَ، وَ أفضَلِ ما سَئلتَ لَهُ وَ أفضَلِ ما أنتَ مَسؤولٌ لَهُ. وَ أسألُكَ أن تَجعَلَنى مِن عُتَقائِكَ وَ طُلَقائِكَ مِنَ النارِ.

يا أرحَمَ الراحِمينَ، وَ يا أجوَدَ الأجوَدينَ، وَ يا إلهَ العالَمينَ، وَ يا سَيِّدَ الساداتِ، وَ يا جَبّارَ الجَبابِرَةِ، وَ يا أفضَلَ مَن سُئِلَ، وَ يا أكرَمَ مَن أعطى، وَ أحَقَّ مَن تَجاوَزَ وَ عَفى وَ رَحِمَ وَ تَفَضَّلَ بِإحسانِهِ القَديمِ. وَ لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلاّ بِاللّه ِ العَلىِّ العَظيمِ.

لا إلهَ إلاّ اللّه َ الحَليمَ الكَريمَ. سُبحانَهُ تَبارَكَ اللّه ُ رَبُّ العَرشِ العَظيمِ. ألحَمدُ للّه ِ رَبِّ العالَمينَ. لا إلهَ إلاّ أنتَ. أفلَحَ سائِلُكَ، وَ تَعالى جَدُّكَ، وَ امتَنَعَ عائِذُكَ. أعِذنى بِرَحمَتِكَ مِن شَرِّ ما خَلقتَ وَ ذَرَأتَ وَ بَرَأتَ. حَسبِىَ اللّه ُ وَ كَفى. سَمِعَ اللّه ُ لِمَزن دَعا. لَيسَ وَراءَ اللّه ِ مُنتَهى.

ص: 174

اللّهُمَّ أنتَ رَبّى وَ رَبُّ مَن كادَنى وَ بَغى عَلَىَّ مِنَ الجِنِّ وَ الإنسِ. ناصيَتى وَ ناصيَتُهُ بِيَدِكَ. فَادفَع فى نَحَرِهِ وَ أعِذنى مِن شَرِّهِ، بِعِزَّتِكَ الَتى لا تُرام، وَ بِقُدرَتِكَ الَتى لا يَمتَنِع مِنها بَرٌّ وَ لا فاجِرٌ، وَ بِكَلِماتِكَ الحُسنى.

ألحَمدُ للّه ِ الَذى خَلَقنى وَ لَم أكُ شَيئا. اللّهُمَّ أعِنّى عَلى هَولِ الدُنيا وَ بَوائِقِ الآخِرَةِ، وَ مُصيباتِ اللَيالى وَ الأيّامِ.

اللّهُمَّ أصحُبنى فى سَفَرى، وَ اخلُفنى فى أهلى وَ مالى، وَ بارِك لى فيما رَزَقتَنى. وَ لَكَ فَذَلِّلنى، وَ عَلى خُلقٍ حَسَنٍ صالِحٍ فَقَوِّمنى، وَ إلَيكَ فَحَبِّبنى، وَ إلَى الناسِ فَلا تَكِلنى. رَبُّ المُستَضعَفينَ وَ أنتَ رَبّى. أعوذُ بِوَجهِكَ الكَريمِ، الَذى أشرَقَت لَهُ السَماواتُ وَ الأرضُ وَ كَشَفَت بِهِ الظُلُماتِ وَ صَلَحَ عَليهِ أمرُ الأوَّلينَ وَ الآخِرينَ، أن يُنَزِّلَ بى سَخَطُكَ، أو يَحِلَّ عَلَىَّ غَضَبُكَ، وَ مِن زَوالِ نِعمَتِكَ، وَ مِن جَميعِ سَخَطِكَ. لَكَ العُتبى عِندى فيما استَطَعتُ، وَ لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلاّ بِكَ.

اللّهُمَّ إنَّكَ لَستَ بِرَبِّ إستَحدَثناكَ، وَ لا كانَ مَعَكَ إلهٌ أعانَكَ، [تَعالَى اللّه ُ عَ ]مّا يَقولُ القائِلونَ. صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ عَلى آلِ مُحَمَّدٍ، وَ بارِك لى فِى المَوتِ إذا نَزَلَ بى، وَ اجعَل لى فيهِ راحَةً وَ فَرَجا. اللّهُمَّ فَكَما حَسَّنتَ خَلقى فَحَسِّن خُلقى. اللّهُمَّ إنّى ضَعيفٌ فَقَوِّ فى رِضاكَ ضَعفى، وَ خُذ إلَى الخَيرِ بِناصيَتى، وَ اجعَل الإسلامَ مُنتَهى رِضاىَ.

اللّهُمَّ إنّى أُشهِدُكَ وَ أُشهِدُ مَلائِكَتَكَ - وَ كَفى بِكَ شَهيدا - إنَّكَ أنتَ اللّه ُ لا إلهَ إلاّ أنتَ وَحدَكَ لا شَريكَ لَكَ. وَ أشهَدُ أنَّ مُحَمَّدا عَبدُكَ وَ رَسولُكَ وَ خيَرَتُكَ مِن خَلقِكَ، وَ أنَّ كُلَّ مَعبودٍ مِن دونِ عَرشِكَ إلى قَرارِ أرضِكَ السابِعِةِ باطِلٌ، ما خَلا وَجهَكَ الكَريمَ الدائِمَ الَذى لا يَزول. فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ عَلى آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اكشِف ما بى مِن ضُرًّ، وَ حَوِّلهُ عَنّى يا أرحَمَ الراحِمينَ. إنَّكَ سَميعُ الدُعاءِ، وَ إنَّكَ تَفعَلُ ما تَشاءُ، وَ أنَّ مَيسورَ العَسيرِ عَلَيكَ يَسيرٌ.

ص: 175

اللّهُمَّ يَسِّر مِن أمرى ما عَسَرَ، وَ سَهِّل ما صَعُبَ، وَ لَيِّن ما غَلُظَ، وَ فَرِّج ما لا يُفَرِّجُهُ أحَدٌ غَيرُكَ، بِنورِ وَجهِكَ الكَريمِ الدائِمِ التامِّ، وَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ عَبدِكَ وَ رَسولِكَ، وَ بِحَقِّ الروحانيّينَ الذينَ لا يَفتَرُم إلاّ بِتَعظيمِ عِزِّ جَلالِكَ، وَ بِالثَناءِ عَلَيكَ، وَ لا يَبلُغونَ ما أنتَ مُستَحَقَّهُ مِن عَظمِ عِزِّكَ وَ عُلُوِّ شَأنِكَ.

اللّهُمَّ إنّى أسألك بِاسمِكَ الَذى تَجَلَّيتَ بِهِ لِلجَبَلِ، فَجَعَلَهُ دَكّا وَ خَرَّ موسى صَعِقا، وَ بِالإسمِ المَخزونِ المَكنونِ، وَ بِاسمِكَ الَذى فَلَقتَ بِهِ البَحرَ لِموسَى بنِ عِمرانَ؛ فَصارَ كُلُّ فُرقٍ كَالطَودِ العَظيمِ، وَ بِاسمِكَ الَذى ذَلَّ لَهِ كُلُّ جَبّارٍ عَنيدٍ، وَ بِاسمِكَ الَذى وَضعتَهُ عَلَى النَهارِ فَأضاءَ، وَ عَلَى اللَيلِ فَأظلَمَ، أن تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ عَلى آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أن تَجعَلَنى مِنَ التَوّابينَ المُتَطَهِّرينَ، وَ تَغفِرَ لى خَطيئَتى يَومَ الدينَ، وَ تَغفِرَ لِوالِدىَّ كَما رَبَّيانى صَغيرا وَ عَلَّمانى كِتابَكَ وَ سُنَّةَ نَبيِّكَ، وَ تَدخُلَ عَلَيهِما رَأفَةً مِنكَ وَ رَحمَةً، وَ بَدَّلَ سَيِّئاتَهُما حَسَناتٍ، وَ تَقَبَّلَ مِنهُما ما أحسَنا، وَ تَجاوَزَ عَنها ما أساءا، فإنَّكَ أولى بِالجودِ. وَ اجَعَلهُما مِنَ الَذينَ رَضيتَ عَنهُم، وَ أسكَنتَهُم جَنّاتَكَ النَعيمَ، بِرَحمَتِكَ لا بِأعمالِهِم، تَفَضُّلاً مِنكَ عَلَيهِم بِجودِكَ وَ كَرَمِكَ وَ عِزَّتِكَ وَ سُلطانِكَ.

يا مَن لَهُ الحَمدُ وَ لا يَنبَغى الحَمدُ إلاّ لَهُ. يا كَريمَ الإحسانِ. يا مَن يَبقى وَ يَفنى كُلُّ شَى ءٍ. يا مَن يَرى وَ لا يُرى، وَ هُوَ بِالمَنظَرِ الأعلى، وَ مَن هُوَ عَلى كُلُّ شَى ءٍ رَقيبٍ، وَ بِكُلِّ شَى ءٍ رَؤوفٌ، وَ عَلى كُلُّ شَى ءٍ قابِلٌ شَهيدٌ. يَعلَمُ خائِنَةَ الأعيُنِ وَ ما تُخفِى الصدُورِ، تَعلَمُ ما فى نَفسى وَ لا أعلَمُ ما فى نَفسِكَ.

وَ أسألُكَ بِالإسمِ الَذى وَضَعتَ بِهِ الجِبالَ عَلَى الأرضِ فَاستَقَرَّت، وَ بِالإسمِ الَذى وَضعتَهُ عَلَى السَماواتِ فَاستَقَلَّت، أن تُنجيَنى مِنَ النارِ، وَ تُجيزَنى الصِراطَ بِقُدرَتِكَ، وَ والِدَىَّ وَ حامَّتى وَ قِرابَتى [قِراباتى] وَ جيرانى وَ مَن أحَبَّنى، وَ كُلَّ ذى رَحِمٍ فى الإسلامِ دَخَلَ إلَىَّ. بِنورِكَ الَذى لا يُطفَأُ، وَ بِعِزَّتِكَ الَتى لا تُرام. وَ اكفِنى ما لا يَكفِنيه أحَدٌ سِواكَ، وَما أنتَ أعلَمُ بِهِ مِنّى، وَاستُرنى بِسِترِكَ الجَميلِ،وَعافِنى بِقُدرَتِكَ مِن عَذابِكَ وَ عِقابِكَ.

ص: 176

اللّهُمَّ إنَّكَ عالِمٌ غَيرَ مُتَعَلَّمٌ، وَ أنتَ عالِمٌ بِحالى وَ أمرى. فَاجعَل لى فى كُلِّ خَيرٍ نَصيبا، وَ إلى كُلِّ خَيرٍ سَبيلاً. اللّهُمَّ وَ اجعَل لى سَهما فى دُعاءِ مَن دَعاكَ، رَجاءَ الثَوابِ مِنكَ فى مَشارِقِ الأرضِ وَ مَغارِبِها، مِنَ المُسلِمينَ وَ المُسلِماتِ وَ المُؤمِنينَ وَ المُؤمِناتِ، وَ تَقَبَّل دُعاءَهُم، وَ أعِنهُم عَلى عَدُوِّكَ وَ عَدُوِّهِم. فإنَّكَ تَقدِرُ وَ لا يُقدَر عَلَيكَ، وَ لا يُدفَع البَلاءَ غَيرُكَ.

يا مَعروفا بِالإحسانِ وَ الرَأفَةِ وَ الرَحمَةِ. أنتَ مُقَلِّبُ القُلوبِ، ثَبِّت قَلبى عَلى دينِكَ، وَ أنتَ مُدَبِّرُ الأُمورِ، وَ أنت تَختارُ لِعِبادِكَ. فَاجعَلنى مِمَّن اختَرتَهُ لِطاعَتِكَ، وَ أمَّنتَهُ مِن عَذابِكَ يَومَ يَخسِرُ المُبطِلونَ. وَ تُب عَلَىَّ، إنَّكَ أنتَ التَوابُ الرَحيمِ. وَ اختَرنى، وَ اختَر وُلدى. فَقَد خَلقتَهُم فَأحسَنتَ، وَ رَزَقتَ فَأفضَلتَ. فَتمِّم نِعمَتَكَ عَلَىَّ وَ عَلى والِدَىَّ وَ أهل عِنايَتى، وَ أوسِع عَلَينا فى رِزقِكَ، وَ لا تُشمِت بِنا عَدوّا وَ لا حاسِدا وَ لا باغيا وَ لا طاغيا، وَ احرُسنا بِعَينِكَ الَتى لا تَنام.

اللّهُمَّ هذا الدُعاءُ وَ عَلَيكَ الإجابَةِ، وَ أنتَ المُستَعانُ وَ عَلَيكَ التَكُلان. وَ لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلاّ بِكَ. وَ صَلَّى اللّه ُ عَلى مُحَمَّدً خاتَمِ النَبيّينَ، وَ عَلى آلِهِ الطَيِّبينَ الطاهِرينَ، وَ سَلَّمَ تَسليما كَثيرا. وَ حَسبُنَا اللّه ُ وَ نِعمَ الوَكيل.

ترجمه دعاى سوم براى روز غدير

خداوندا، اى پروردگار آسمان ها و زمين و پروردگار نور بزرگ و پروردگار درياى خروشان و پروردگار زوج بزرگ و فرد بلندمرتبه. پاك و منزهى تو، اى فرو فرستنده تورات، انجيل، زبور و قرآن بزرگ، اى معبود آنان كه در آسمان هاى هفتگانه و زمين هستند، خدايى جز تو در آن دو نيست و اى شكوهمند چيره بر همه آسمانيان و زمينيان، شكوهمندى جز تو در آن دو نيست. و اى فرمانرواى آنان كه در آسمان ها و زمين هستند؛ فرمانروايى جز تو در آن دو نيست.

از تو مى خواهم به اسم تو كه آسمان ها و زمين بدان روشن گرديدند، و به آن اسم تو كه امور پيشينيان و متأخران را با آن اصلاح نمودى، از تو درخواست مى كنم، اى

ص: 177

زنده پيش از هر زنده، و اى زنده بعد از هر زنده، و اى زنده آنگاه كه زنده اى جز تو نبود، اى زنده اى پاينده، اى بى همتا، و اى بى نياز، اى يگانه، اى تنها، اى رحمت گستر، اى مهربان، گناهان ما را بيامرز و در كارهاى ما گشايش و راه خروجى قرار ده، و در راه پيامبرت حضرت محمد درود خدا بر او خاندانش رهسپار ساز، و عمل مرا از اعمال پذيرفته و بالا برده شده قرار ده. آنچه را كه به دوستان و اطاعت كنندگان از خود و بندگان شايسته از آفريده هايت ارزانى داشتى، به ما نيز ارزانى دار، زيرا ما مؤمن به تو هستيم و بر تو توكل مى كنيم و بازگشت ما به سوى تو است و به توانايى و نيرويت همه خيرها را براى ما گرد آور و به منت و رحمتت همه بدى ها را از ما دور بدار.

اى بسيار مهربان، اى بسيار بخشنده، اى آفرينده آسمان ها و زمين، اى صاحب بزرگى و شكوه، خير را به هر كس كه بخواهى عطا مى كنى و بدى را از هر كس كه بخواهى باز مى دارى، همه خيرهايى را كه از تو درخواست نموديم به ما عطا كن، و به رحمتت بر ما منت نه، اى مهربان ترين مهربانان، به راستى كه به تو مى گراييم و هيچ توانايى و نيرويى جز به وسيله خداوند بلندپايه و بزرگ تحقق نمى يابد. خدايا، دل مرا با قرآن بگشا و زبانم را به قرآن گويا گردان، و ديده ام را با قرآن روشن نما، و تنم را با قرآن به كارگير و تا زمانى كه زنده ام، مرا ياور آن قرار ده. به راستى كه هيچ توانايى و نيرويى جز به تو تحقق نمى يابد.

خداوندا، اى گستراننده چيزهاى گسترده شده، و اى سازنده ساخته ها و اى استوار دارنده امور استوار، و اى كسى كه دل هاى بدبخت و نيك بخت را بر سرشتش وادار ساختى، و اى گسترنده رحمت بر تقوا پيشگان، برترين درودها و بالنده ترين بركات، مهربانى، تحيّت و رحمتت را بر بنده و رسولت حضرت محمد كه گشاينده امور بسته و پايان دهنده آنچه گذشته و پيروزى دهنده حق به وسيله حق و دور كننده لشكرهاى باطل است، قرار ده. همان گونه كه بر دوش او نهادى، و او با تمام توان فرمان تو را با آگاهى به خشنودى ات اجرا نمود، و از پيش رفتن هراسى نداشت. و از كرامتت روى بر نگرداند، و پيمانت را نگاه داشت، و فرمانت را خاتمه داد، و از اين رو او امانتدار مورداعتماد تووگواه تودر روزجزاست، وبه عنوان رحمتى بر جهانيان برانگيخته شد.

ص: 178

خداوندا، پس جايگاه او در نزد خويش وسيع قرار ده، و بعد از خشنودى او از نور پاداش و بخششت او را راضى گردان. خدايا، وعده خود به او را تكميل نما، بدين صورت كه او را برانگيزى در حالى كه شفاعتش نزد تو پذيرفته و سخنش مورد پسند تو قرار مى گيرد و گفتارش متعادل و سخنش خاتمه دهنده و دليل و برهانش بزرگ است. خدايا، ما را گوش به فرمان و مطيع و از دوستان مخلص و رفيقان و همدم او قرار ده. خدايا، سلام ما را به او برسان، و پاسخ سلام او را به ما بر گردان. خدايا، من ناتوانم، پس در راه خشنودى ات ناتوانى ام را نيرومند ساز و زمام امور را به سوى خير رهسپار ساز و دين اسلام را منتهاى خشنوديت از من بگردان. خدايا، من ناتوانم پس مرا توانا كن و خوارم پس سربلندم گردان و نيازمندم پس روزيم ده.

سپس صد مرتبه مى گويى: خداوندا، از تو بهشت را خواستارم. خدايا، از آتش جهنم به تو پناه مى برم. آنگاه مى گويى: خداوندا، از تو درخواست مى كنم به تو كه خدايى هستى كه معبودى جز تو نيست، و يگانه اى و شريكى ندارى و به اينكه مهربان ترين مهربانان هستى. از تو مى خواهم به اينكه تو خداى بى همتا و بى نيازى هستى، كه نه كسى را زاييدى و نه زاده شدى، و هيچ كس همتاى تو نيست، همه گناهان كوچك و بزرگ مرا به طور كامل بيامرزى، اى مهربان ترين مهربانان.

سپس چهار مرتبه مى گويى: خداوندا، تو را گواه مى گيرم و حاملين عرش و فرشتگان و همه آفريده هايت را گواه مى گيرم كه من گواهى مى دهم معبودى جز تو نيست، و يگانه اى و شريكى ندارى، و به تو ايمان مى آورم و بر تو توكل مى كنم و از تو طلب آمرزش مى نمايم و به درگاهت توبه مى كنم.

سپس مى گويى: خداوندا، دين، امانتدارى، جان، فرزندان، اموال و همه كسانى كه مورد عنايت من هستند، تحت حمايت توست، كه هيچ كس نمى تواند بدان لطمه بزند، و در سايه عزت تو كه دست نايافتنى است، و تحت قدرت تو كه مورد ظلم واقع نمى شود، و تحت حكومت تو كه از بين نمى رود، و غرق نعمت هايت كه به شماره در نمى آيد، و در پناه تو كه ايمن است و رحمتت كه همه چيز را فرا گرفت. پناه آورنده به

ص: 179

خدا، ايمنى بخش و محفوظ است و هيچ توانايى و نيرويى جز به وسيله خداوند تحقق نمى يابد، و معبودى جز خدا نيست و خداوند بزرگ تر و پاك و منزه است. پروردگارا، بر محمد و آل محمد درود فرست، و همه گناهان مرا بيامرز. به رحمتت اى مهربان ترين مهربانان. خدايا، آغاز كار ما را طاعت خود و پايان آن را خشنودى ات قرار ده، و از شرّ شيطان رانده شده در پناه خود درآور.

سلام بر فرشتگان نگاهبان و گرامى كه اعمال ما را مى نويسند. گواهى مى دهم، معبودى جز خدا نيست و يگانه است و شريكى براى او وجود ندارد، و حضرت محمد درود خدا بر او و خاندانش بنده و فرستاده او است. به راستى كه نماز و عبادت و زندگى و مرگم براى خداوندى است كه پروردگار جهانيان است، و شريكى براى او نيست، و به آن فرمان داده شدم و من از مسلمانان هستم. خدايا، از تو خير اين روز و خير آنچه در اين روز است و خير دستورهايى را كه دادى و خير پيش و بعد از آن را از تو خواهانم، و از شرّ اين روز و رخدادهايى كه در آن واقع مى شود و از شرّ پيش و بعد از آن به تو پناه مى برم. خدايا، از تو پيروزى، يارى، نور و هدايت اين روز را خواهانم. خدايا، كار مرا با خير آغاز كن [و با خير پايان ده]. خدايا، اين روز را با رحمتت بر من آغاز كن، و با خشنودى ات به پايان برسان. خدايا، هر كس در اين روز بخواهد بدى به من برساند او را از من كفايت نما، و مرا از شرّ او نگاه دار، و نيرنگ او را به خود او باز گردان.

خدايا، خير، رحمت، بهبودى، گشايش، عافيت و روزى اى كه در اين روز فرستادى، بهره من از آن را فراوان و نيك قرار ده، و هر ناگوارى، ناخوشايندى، بدى و بدبختى كه در اين روز فرو فرستادى از من باز گردان. خدايا، از تو درخواست مى كنم كه آغاز اين روز را براى من رستگارى و ميانه آن را شايستگى و پايان آن را كاميابى قرار دهى، و به تو پناه مى برم از روزى كه آغاز آن بيم و ميانه آن ناله و پايان آن درد است. خدايا، با مهربانى ات اميد به رحمتت دارم، و با رحمتت به خشنودى ات اميد دارم و با خشنودى ات به بهشتت اميد دارم. پس مرا به واسطه گناهم مواخذه مكن، و به واسطه كردار زشتم كيفر منما.

ص: 180

خدايا، تا زمانى كه مرا زنده نگاه داشتى، زندگى ام را افزايش خير برايم قرار ده، و آنگاه كه مى ميرانى مرگم را آسودگى از هر بدى و نجات از هر زشتى قرار ده. خدايا، چنان كن به حدى از تو هراس داشته باشم كه گويى تو را مى بينم، و به تو اميد داشته باشم و به غير تو اميد نبندم، و به ياد تو باشم، و تو را فراموش نكنم. خدايا، همه گناهان گذشته مرا از زمانى كه مرا آفريدى و در طول شبانه روز مرتكب شدم بيامرز [و بپوش و آنها را به اعمال نيك تبديل كن، و هر عمل خيرى كه در طول شبانه روز، از زمانى كه مرا آفريدى به جا آوردم از من بپذير]، و آنها را در بلنداى برتر در نزد خود برايم بالا بر، و در برابر آن به رحمتت پاداش فراوان به من عطا كن. به راستى كه تو بخشنده اى هستى كه بخل نمى ورزى. خدايا، من به تو توكل نمودم پس مرا كفايت نما، و نيازمند تو هستم پس بى نيازم گردان، و پروردگارى جز تو نمى شناسم. پس مرا بيامرز، و به پروردگارى تو و بندگى خويش اقرار و اعتراف دارم.

و گواهى مى دهم كه معبودى جز خدا نيست، و يگانه است و شريكى ندارد. معبود يگانه، بى همتا و بى نيازى كه هيچ كس را به عنوان همسر و فرزند نگرفت، و اينكه حضرت محمد بنده و رسول او است، و خداوند او را با هدايت و دين حق فرستاد تا آن را بر همه اديان چيره گرداند، هر چند ناخوشايند مشركان باشد. و او رسالت هاى خويش را ابلاغ كرد، و نسبت به امتش خيرخواهى نمود، و در راه خدا به شايستگى جهاد كرد، و تا لحظه مرگ او را پرستيد.

و گواهى مى دهم كه قيامت خواهد آمد و ترديدى در آن نيست، و اينكه خداوند اهل قبور را بر مى انگيزاند، و بهشت و جهنم و برانگيخته شدن حق است، و من به خدا و رسول او و به فرشتگان و كتاب ها و فرستادگان او ايمان مى آورم و ميان هيچ يك از فرستادگانش فرق نمى گذارم. خدايا، اين گواهى را در نزد خود براى من بنويس، و هنگام نياز آن را به من تلقين كن، و با آن بميران و بر آن بر انگيز و با آن محشور كن، و در برابر آن پاداش كسانى را كه با اخلاص تو را ملاقات كردند بى آن كه در آن ترديد داشته باشند و يا از آن برگردند و يا تغيير دهند به من عطا كن. اجابت نما اى پروردگار جهانيان، و درود و سلام فراوان خدا بر حضرت محمد و خاندان پاك و پاكيزه و نيك او.

ص: 181

و از خدايى كه معبودى جز او نيست و آمرزنده گناهان است آمرزش مى طلبم، و به درگاه او توبه مى كنم و از او مى خواهم كه توبه مرا بپذيرد. هيچ توانايى و نيرويى جز به خداوند بلندپايه و بزرگ تحقق نمى يابد، همان اولى كه چيزى پيش از او نيست، و آخرى كه چيزى بعد از او نخواهد بود، و آشكارى كه چيزى بالاى او نيست و نهانى كه چيزى نهان تر از او نيست. زنده مى كند و مى ميراند، و او خود زنده اى است كه هرگز نمى ميرد، و خير به دست اوست و بر هر چيز توانا است.

ستايش خدايى را كه گفتارش تغيير ناپذير است، و همتايى در برابر حكمش نيست، و هيچ كس نمى تواند قضاى او را برگرداند. ستايش خدا را كه اول است و پيش از هر چيز و آفريننده آن، و آخر است بعد از هر چيز و وارث آن، و آشكار بر هر چيز و كارگزار آن. نهان از هر چيز و محيط به آن است. او كه برتر و چيره است، و فرمانروا و توانا است و پنهان و آگاه و بسيار پاداش دهنده روز جزا و پروردگار جهانيان است. ستايش خدا را در برابر بردبارى اش با وجود آگاهى او و ستايش خدا را بر گذشتش با وجود توانايى او.

خدايا، ستايش تو را آنگاه كه خود را ستودى و آنگونه كه شايسته تو است و آنگونه كه ستايش گران تو را ستوده اند، و ستايش تو را به شماره آنچه كتابت به شماره در آورد و دانشت فرا گرفت، و ستايش تو را هم وزن با عرشت و به اندازه بار كلمات تو، و ستايش تو را آنگونه كه زيبنده روى گرامى و جلال و عظمت سلطه تو است.

خدايا، ستايش از آن توست ستايشى جاويدان به جاودانگى خود، و ستايش تو راست ستايشى هميشگى به پايندگى تو، و ستايش تو راست ستايشى كه سرآمدى در برابر مشيّت تو نداشته باشد، و ستايش تو را ستايشى كه انتهايى در برابر منتهاى دانشت براى آن نيست، و ستايش تو را ستايشى كه به خشنودى ات برسد و تفضل افزونت را موجب گردد و از غير تو ايمن گرداند. پس پاك است خدا آنگاه كه شب و صبح مى كنيد، و ستايش او را در آسمان ها و زمين و در شامگاه و ظهر. شب را در روز فرو مى برد، و زنده را از مرده و مرده را از زنده بيرون مى آورد، و زمين را بعد از مرگ زنده مى كند و شما نيز اين چنين بيرون آورده مى شويد.

ص: 182

منزّه است پروردگارت - پروردگار عزت - از آنچه او را بدان توصيف مى كنند. و درود بر رسولان، و ستايش خدا را كه پروردگار جهانيان است. منزّه است خداى جاودان و استوار. منزّه است فرمانرواى حق. منزّه است بلندپايه برتر. منزّه است و بلندمرتبه. منزّه است و ستايش او راست. منزّه است خداى زنده و پاينده. منزّه است خدايى كه هيچ خواب آلودگى و خواب بر او چيره نمى گردد. منزّه است خدايى كه همه اشيا در برابر عظمت او فروتن اند. منزّه است خدايى كه همه چيز در برابر عزت او خوارند. منزّه است خدايى كه همه چيز در برابر سلطنت او خاضع اند. منزّه است خدايى كه همه چيز تسليم توانايى اويند. منزّه است خدايى كه رشته اختيار همه امور به دست اوست. منزّه و منزه باد خدا و ستايش او را. معبودى جز خدا نيست. يگانه است و شريكى ندارد. فرمانروايى و ستايش از آن او است. زنده مى كند و مى ميراند، و او خود زنده اى است كه نمى ميرد، و خير به دست اوست، و بر هر چيز توانا است.

معبودى جز خداى بردبار و گرامى نيست. معبودى جز خداى بلندپايه و بزرگ نيست. معبودى جز خداى شنوا و دانا نيست. معبودى جز خدا كه پروردگار آسمان هاى هفتگانه و پروردگار عرش بزرگ است وجود ندارد. معبودى جز خدا نيست؛ معبودى يگانه، بى همتا، يكتا و بى نياز كه نزاييد و زاييده نشد. و هيچ كس را به عنوان همسر و فرزند بر نگرفت و هيچ همتايى ندارد. معبودى جز خدا نيست. او كه اول و پيش از هر چيز و پايدار بعد از هر چيز و توانا و محيط بر هر چيز است.

ديده ها او را نمى بينند ولى او ديده ها را مى بيند و لطيف و آگاه است و از آنچه در زمين فرو مى رود و يا از آن بيرون مى آيد، و نيز از آنچه از آسمان فرود مى آيد و يا به سوى آن صعود مى كند، اطلاع دارد، و مهربان و بسيار آمرزنده است. خدايا، از تو درخواست مى كنم و تو را مى خوانم، زيرا تو خود فرمودى: «بگو خدا را بخوانيد يا رحمان را هر كدام را بخوانيد براى او نام هاى نيكوتر است» . به من دستور دادى كه به درگاهت دعا كنم و اجابت آن را نيز وعده دادى، و تو در وعده ات تخلف نمى كنى، و همانگونه كه تو دستور داده اى، تو را مى خوانم. پس همانگونه كه وعده داده اى اجابت نما.

ص: 183

خدايا، از تو درخواست مى كنم به هر اسمى كه خود را بدان ناميدى يا در كتابت ياد كردى يا به يكى از آفريده هايت آموختى و يا در علم غيب براى خود برگزيدى؛ اى خدا اى خدا اى خدا. اى رحمت گستر، اى مهربان، اى آغازگرى كه هيچ آغازى براى تو نيست. اى جاودانه اى كه نابودى براى تو نيست. اى زنده، اى قديم، اى پاينده، اى زنده كننده، اى ميراننده، اى كسى كه كردار هر كسى را زير نظر دارى، اى بى همتا، اى يكتا، اى يگانه، اى بى نياز، اى خدايى كه نزاييد و زاييده نشد و هيچ چيز همتاى تو نيست. اى پادشاه جهان، به هر كس بخواهى فرمانروايى مى دهى، و از هر كس كه بخواهى فرمانروايى را مى گيرى، و هر كس را كه بخواهى عزت مى بخشى و هر كس را بخواهى خوار مى گردانى و خير و خوبى به دست تو است و بر هر چيز توانايى.

اى بسيار مهربان، اى بسيار بخشنده، اى صاحب شكوه و بزرگى، اى پروردگار زمين ها و آنچه بر روى آنهاست، و آسمان ها و آنچه بر آن سايه افكندند و بادها و آنچه پخش كردند. اى آفريننده هر چيز، اى زينت آسمان ها و زمين ها، اى برپادارنده دنيا و آخرت، و اى دادرس يارى خواهان، و اى فريادرس فريادكنندگان، و اى پناهگاه پناه جويان، و اى اجابت كننده دعاى درماندگان، و اى غم گشاى اندوهگينان، و گشاينده اندوه غمناكان، و اى اجابت كننده دعاى بيچارگان، و اى اجابت كننده دعاى دعاكنندگان، و اى مهربان ترين مهربانان، و اى اول از همه پيشينيان، و آخر از همه پسينيان. به والاترين سربلندترين گرامى ترين اسم تو كه آشكار و نهان و پاك و پاكيزه و مقدس، و بى همتا و بى نياز و يگانه است و همه اركان هستى را پر كرد، و هر گاه با توسل به آن از درگاهت خواسته شود اجابت مى كنى، و هر گاه با توسل به آن از تو درخواست شود عطا ميكنى. از تو خواستارم كه بر محمد و آل محمد درود فرستى، همانند برترين، گرامى ترين، بلندترين، كامل ترين، سربلندترين، بزرگ ترين، والاترين، پاك ترين، بالنده ترين و پاك يزه ترين درودها كه بر پيامبران برگزيده و فرشتگان مقرب و بندگان شايسته ات فرستاده اى.

ص: 184

خدايا، بنياد او را والا و برهان او را بزرگ و ترازوى او را سنگين گردان، و او را به مقام ستوده اى كه وعده دادى برانگيز و شفاعت او را بپذير، و برترين پاداشى را كه به پيامبرى در رابطه با امتش دادى به او نيز عطا كن. خدايا، بر محمد و آل محمد درود فرست، و بر محمد و آل محمد مبارك گردان، همان گونه كه بر حضرت ابراهيم و خاندان او درود فرستادى و خجسته گردانيدى. به راستى كه تو ستوده و بلند پايه اى. خدايا، بر پيامبران مرسل و فرشتگان مقرّب و بندگان شايسته ات درود فرست، و به ما نيز همراه با آنان درود فرست. به راستى كه تو مهربان ترين مهربانان هستى. خدايا، من و پدر و مادرم و تمامى فرزندان آن دو و همه مردان و زنان مؤمن و مسلمان، از زنده و مرده و حاضر و غايب آنان را بيامرز، زيرا تو از حركت و اقامت آنان آگاهى. خدايا، ما و آن دسته از برادران ما را كه در ايمان بر ما پيشى گرفتند بيامرز، و در دل ما كينه اى نسبت به ايمان آورندگان قرار مده. پروردگارا، به راستى كه تو مهرورز و مهربان هستى. خدايا، پيشوايان و قاضيان و واليان امر و جماعت و گروه و دين ما را كه براى ما پسنديدى شايسته گردان. خدايا، اسلام و مسلمانان را سربلند و شرك و مشركان را خوار بگردان.

خدايا، من از آن دسته از بندگان تو هستم كه به خود ستم نمودند، و عليه خود زياده روى كردند، و به واسطه حجت هاى لازم و گناهان نابود كننده و خطاهاى بسيار مستحق كيفر گرديدند. ولى تو خود فرمودى: «اى بندگان من كه بر خويشتن زياده روى روا داشته ايد از رحمت خدا نوميد مشويد در حقيقت خداوند همه گناهان را مى آمرزد كه او خود آمرزنده و مهربان است» . و هيچ تخلّفى در وعده ات و هيچ تغيير و دگرگونى در گفتار تو نيست.

خدايا، مرا از رحمتت نوميد مكن. از گذشت و آمرزشت مأيوس منما، و مرا از آن دسته از بندگانت بگردان كه گناهانشان را مى آمرزى و بدى هايشان را مى پوشى و توبه مرا بپذير، به راستى كه تو بسيار توبه پذير و مهربان هستى، و گوش و چشم و قلب و همه اندام مرا در اختيار خود بگير، و به سوى اطاعت از خود و اطاعت از رسولت درود خدا بر او و خاندانش باد و به سوى بهترين اعمال در نزد خود قرار بده، و توبه

ص: 185

خالصانه اى روزى ام كن؛ كه به واسطه آن شايسته دوستى تو شوم، و مستحق ورود به بهشتت شوم، و به واسطه آن مرا از عذابت حفظ كنى، زيرا هيچ دگرگونى و نيرويى جز به تو تحقق نمى يابد. و مرا از آن دسته از دوستان و يارانت قرار ده كه دينت را به وجود آنان سربلند مى گردانى، و به واسطه آنان از دشمنانت انتقام مى گيرى، و پايان كارشان را به نيكبختى و شهادت ختم مى كنى، و با زندگانى پاكيزه زنده مى دارى و به سوى بازگشتگاه گرامى روان مى گردانى، و در دنيا و آخرت به آنان نيكى مى بخشى، و از عذاب آتش جهنم نگاه مى دارى.

خدايا، گناهان من بزرگ و فراوان است، ولى رحمت و گذشت و تفضّل تو بزرگ تر و بيشتر و گسترده تر است. پس از رحمت گسترده و گذشت و آمرزش فراوان خود به اندازه اى كه مرا از آتش جهنم نجات دهد و وارد بهشت گرداند بر من بگستران.

خدايا، از شرّ گناهان خود به رحمت تو فريادخواهى كردم و به آن پناه جستم، پس مرا از شر آنان در پناه خود قرار ده و آمرزش و گذشتت را به من ارزانى دار. اى معبود من، و نيز مرا از دست كسى كه حقى بر من دارد رها كن و حق او را بر من ببخش و مرا بيامرز، و در عوض آن به من و او از تفضل و بخشش و پاداش فراوانت ارزانى دار. اى مهربان ترين مهربانان. خدايا، اعمال نيك گذشته مرا بپذير، و اعمال بدى كه از من سرزد بيامرز، و آن مقدار از عمرم را كه هم اكنون آغاز مى كنم، اول آن را شايستگى و ميانه آن را رستگارى و پايانش را كاميابى قرار ده.

خدايا، از بلايى طاقت فرسا و سرنوشت حتمى بد و كردار زشت و رسيدن بدبختى به من و شادى دشمنان و نگاه بد در رابطه با افراد خانواده و اموالم و فرزندانم به تو پناه مى برم. خدايا، به تو پناه مى برم از قلب ى كه فروتن نمى گردد، و از نفسى كه سير نمى شود، و از عملى كه سودبخش نيست، و دعايى كه شنيده نمى گردد. خدايا، مرا نگاه دار و ديگران را از دست من سالم بدار، و مرا ايمنى بخش، و از من در گذر، و به واسطه گناهانم بازخواست مكن، و به واسطه عملم كيفر منما، و به واسطه باطنم

ص: 186

رسوا مكن. بلكه به رحمتت وارد بهشت كن، و به قدرتت مرا از آتش جهنم سلامتى بخش.

خدايا، لغزشم را ناديده بگير و عيبم را بپوش و ترسم را ايمنى بخش. خدايا، از تو هدايت و تقوا و پاكدامنى و روزى به اندازه بى نيازى و عمل به آنچه را كه دوست مى دارى و مى پسندى خواهانم. خدايا، پناه مى برم بر تو از اينكه دانسته يا ندانسته كسى را شريك تو قرار دهم، و از گناهانى كه دانسته يا ندانسته مرتكب شدم طلب مغفرت مى كنم. خدايا، دنيا را بزرگ ترين دل مشغولى من قرار مده، و مصيبتم را تند و سخت قرار مده، و آنان را كه بر من رحم نمى كنند بر من مسلط مكن، و مرا ظالمانه بر كسى مسلط مكن تا به دست تو هلاك شوم. خدايا، زندگانى مرا سبب افزونى در هر خير و مرگم را آسودگى از هر بدى قرار بده. خدايا، صبح و شام كردم در حالى كه خوارى ام به عزتت و نيازمندى ام به بى نيازى ات و گناهانم به رحمتت و روى نابود شونده و ناپايدارم به روى جاودانى و گرامى ات پناهنده شدند. پس به رحمتت پناه من از هر بدى باش.

خدايا، هر عطايى كه به من ارزانى داشتى و هر سرنوشت حتمى كه بر من نوشتى خير مرا در آغاز و پايان آن قرار ده، و عافيت و سلامتى را روزى ام كن. به رحمتت اى مهربان ترين مهربانان. خدايا، تو را ستايش مى كنم و به درگاهت شكايت مى كنم و از تو يارى مى طلبم، و هيچ دگرگونى و نيرويى جز به خداوند بلندپايه بزرگ تحقق نمى يابد. و درود و سلام شايسته خدا بر فرشتگان مقرب و پيامبران مرسل، و به ويژه بر حضرت محمد، خاتم پيامبران و فرستاده پروردگار جهانيان و پيشواى تقوا پيشه گان و سرور رسولان، و بر خاندان پاك و پاكيزه او.

خداوندا و پروردگار من، از تو گمان نيك به تو و صدق و راستى در توكل بر تو را خواهانم، و به تو پناه مى برم از اينكه مرا وارد آتش جهنم كنى، و اى پروردگار من، به تو پناه مى برم از اينكه مرا دچار بلايى كنى كه درماندگى در آن مرا بر ارتكاب برخى از گناهانت وا دارد. و به تو پناه مى برم از اينكه در حالتى قرار گيرم از سختى و آسايش،

ص: 187

كه پندارم گناهانت حاجت مرا بهتر از طاعتت بر مى آورند. و به تو پناه مى برم از اينكه سخنى از طاعتت را به زبان آورم و مقصودم از آن خشنودى غير تو باشد. و به تو پناه مى برم از اينكه كسى نيكبخت تر از من در برخوردارى از عطايايى باشد كه به من دادى. و به تو پناه مى برم از اينكه مرا به سختى بياندازى در پيگيرى چيزى كه از آن من نيست، و يا براى من مقدر ننمودى. بلكه هر سهمى كه براى من مقدر نمودى و هر رزقى كه به من روزى كردى در آسايش و عافيت از جانب خود و به صورت حلال و پاكيزه به من عطا كن.

و به تو پناه مى برم از هر چيز كه ميان من و تو فاصله يا دورى ايجاد كند، يا بهره ام را برگردانى، يا روى گرامى تو را از من برگرداند. خدايا، به تو پناه مى برم از دچار ضرر و زيان شدن در امر روزى، و به تو پناه مى برم از دچار ضرر و زيان شدن در امر روزى، به تو پناه مى برم از دچار ضرر و زيان شدن در امر روزى. و به تو پناه مى برم از اينكه مرا به بلايى گرفتار كنى كه طاقت آن را نداشته باشم، يا فرد طغيان گرى را بر من مسلط گرداغى، يا پرده ام را بدرى، يا عيبم را آشكار كنى، يا در روز قيامت و لحظه اى كه بيشتر از هميشه به گذشت و عفوت نياز دارم سخت از من حساب بكشى.

به روى گرامى و سخنان كاملت از تو خواهانم كه بر محمد و آل محمد درود فرستى، و به حضرت محمد و خاندان او برترين چيزهايى را كه او از تو درخواست كرد يا درخواست شدى و يا درخواست مى شوى عطا نمايى، و از تو خواهانم كه مرا از آزاد و رها شدگان از آتش جهنم قرار دهى. اى مهربان ترين مهربانان، و اى بخشنده ترين بخشندگان، و اى معبود جهانيان و سروران، و اى شكوهمند چيره بر سركشان، و اى برترين درخواست شده، و اى گرامى ترين عطا كننده، و اى زيبنده ترين كسى كه در مى گذرى و مى بخشايى و ترحم مى كنى و نيكوكارى ديرينه ات را تفضل مى كنى.

هيچ دگرگونى و نيرويى جز به وسيله خداوند بلندپايه و بزرگ تحقق نمى يابد، و معبودى جز خداوند بردبار و گرامى نيست، و پاك و منزّه و بلندمرتبه است خدا كه

ص: 188

پروردگار جهانيان است. معبودى جز تو نيست، و در خواست كننده از تو كامياب و بزرگى تو بلندپايه و پناهنده به تو دور از دسترس و ايمن است. پس به رحمتت مرا از شر هر چه آفريدى و ايجاد نمودى در پناه خود در آور. خدا براى من كافى است، و دعاى دعا كنندگان را مى شنود، و هيچ حدى بالاتر از خدا نيست.

خدايا، تو پروردگار من و پروردگار هر كسى از جن و انس هستى كه مرا فريب داد و بر من ستم كرد، و زمام امور من و او به دست تو است. پس او را بران و مرا از شر او در پناه خود در آور. به عزت تو كه دست نايافتنى است و به قدرت تو كه هيچ كس از نيكوكار و بدكار نمى تواند از آن سرپيچى كند و به زيباترين سخنانت.

ستايش خدا را كه مرا آفريد، در حالى كه چيزى در خور ياد نبودم. خدايا، مرا در برابر امور هولناك دنيا و رخدادهاى نابود كننده آخرت و مصيبت هاى شب و روز يارى نما. خدايا، در سفر همراه من و جانشين من در ميان خانواده باش و آنچه را كه به من روزى كردى مبارك گردان، و مرا در برابر خويش خوار بگردان، و بر اخلاق نيك و شايسته استوار بدار، و محبوب خود بگردان، و به مردم واگذار مكن. اى پروردگار مستضعفان، تو پروردگار من هستى. به روى گرامى تو كه آسمان و زمين بدان روشن است و تاريكى به واسطه آن از بين مى رود و امور پيشينيان و متأخران بدان سامان مى يابد پناه مى برم، كه مبادا خشمت بر من فرود آيد، و يا مشمول غضبت گردم، و نيز از دست رفتن نعمتت و از همه موارد خشمت به تو پناه مى برم. تا آنجا كه توان دارم به درگاهت باز مى گردم و هيچ دگرگونى و نيرويى جز به تو تحقق نمى يابد.

خدايا، تو پروردگارى نيستى كه تو را خلق كرده باشيم، و هيچ معبودى با تو نبود كه تو را در آنچه گويندگان مى گويند يارى كند. بر محمد و آل محمد درود فرست، و مرگ را آن هنگام كه بر من فرود مى آيد، مبارك گردان، و آن را مايه آسايش و گشايش من قرار ده. خدايا، همان گونه كه آفرينشم را نيكو قرار دادى اخلاقم را نيك كن. خدايا، من ناتوانم، پس ناتوانى ام را در راه خشنودى ات به نيرومندى تبديل كن، و زمام امورم را به دست بگير، و به سوى خير و خوبى بكش، و اسلام را منتهاى

ص: 189

خشنودى ام بگردان. خدايا، تو را گواه مى گيرم و فرشتگانت را گواه مى گيرم و تو براى گواهى كافى هستى، كه تو خدايى هستى كه معبودى جز تو نيست، و يگانه اى، و شريكى براى تو نيست، و گواهى مى دهم كه حضرت محمد بنده و رسول و برگزيده تو از ميان آفريده هايت مى باشد، و اينكه هر معبودى از زير عرش گرفته تا زمين هفتم باطل است به جز روى گرامى و پاينده تو، كه هرگز نابود نمى گردد. اى مهربان ترين مهربانان.

به راستى كه تو شنواى دعايى، و هر چه را بخواهى مى كنى، و كارهاى سخت بر تو آسان است. خدايا، امور سخت و دشوار را آسان و راحت گردان و نرم كن، و آنچه را كه جز تو نمى تواند بگشايد بگشاى. به نور روى گرامى و جاودانه و كاملت، و به حق بنده و فرستاده ات حضرت محمد، و به حق روحانيانى كه خسته نمى شوند مگر در تعظيم عزت شكوه تو و ثناى تو و نمى توانند آن طور كه شايسته عزت و بلندمرتبگى تو است به تعظيم بپردازند.

خدايا، به آن اسمى كه با آن بر كوه تجلى نمودى و كوه را از هم پاشيدى و حضرت موسى بيهوش گرديد، و به آن اسم اندوخته و نهان تو، و به آن اسم تو كه با آن دريا را براى حضرت موسى بن عمران شكافت ى و هر پاره اى همانند كوهى بزرگ گشت، و به آن اسم تو كه هر سركش ستيزه جو در برابر آن خوار است، و به آن اسمى كه بر روز نهادى و روشن گرديد و بر شب نهادى و تاريك شد، از تو مى خواهم كه بر محمد و آل محمد درود فرستى، و مرا از بسيار توبه كنندگان و پاكيزگان قرار دهى، و در روز جزا خطايم را بيامرزى، و پدر و مادرم را بيامرزى، همان گونه كه آن دو در خردسالى مرا پرورش دادند و كتاب تو و شيوه زندگى پيامبرت را به من آموختند. رحمت خويش را شامل حالشان كنى و بدى هاشان را به نيكى تبديل كنى، و كارهاى نيكشان را بپذيرى، و از گناهانشان در گذرى، زيرا تو به بخشش سزاوارترى. و آنان را از كسانى كه از آنان راضى گشتى قرار ده، كه نه به واسطه اعمالشان بلكه از روى تفضل و به واسطه بخشش و كرم و عزت و سلطه ات در بهشت هاى پرنعمت جاى دادى.

ص: 190

و اى خدايى كه ستايش از آن تو است، و ستايش جز تو بر تو شايسته نيست. اى كسى كه نيكى ات كريمانه است. و اى خدايى كه مى مانى و همه چيز نابود مى گردد. اى خدايى كه مى بينى و ديده نمى شوى و در تماشاگاه برتر قرار دارى. و اى خدايى كه بر هر چيز نگهبان و به هر چيز مهرورز و بر هر چيز روى مى آورى و از آن آگاهى و از خيانت ديده ها و آنچه در دل هاست اطلاع دارى، و آنچه را كه در نفس من است مى دانى، و من از آنچه در نفس تو است آگاه نيستم.

و به آن اسم تو كه به وسيله آن كوه ها را بر زمين نهادى و زمين استقرار يافت، و به آن اسمى كه بر آسمان قرار دادى پس اوج گرفت، از تو ميخواهم كه مرا از آتش جهنم رهايى بخشى، و به قدرت خويش مرا و پدر و مادرم و بستگان و نزديكان و همسايگان و دوستان و هر خويشاوند مسلمانى كه بر من وارد شد را از گذر از صراط پناه دهى. به آن نور خويش كه هرگز خاموش نمى گردد، و به عزتت كه دست نيافتنى است، و آنچه را كه كسى جز تو كفايت نمى كند و تو از همه بدان آگاه ترى كفايت نما، و با پوشش زيباى خود مرا بپوش× و به قدرتت از عذاب و كيفرت عافيت بخش.

خدايا، تو دانايى هستى كه از كسى نياموختى، و از احوال و امور من آگاهى. پس براى من از هر خير بهره اى و به سوى آن راهى قرار ده. خدايا، هر كس از زنان و مردان مؤمن و مسلمان كه تو را به اميد پاداش مى خواند، مرا نيز از دعاى او بهره مند گردان، و دعاى آنان را بپذير، و آنان را بر غلبه بر دشمن تو و دشمن آنان يارى كن، زيرا تو مى توانى و كسى نمى تواند بر تو قدرت يابد، و جز تو نمى تواند بلا را دفع كند.

اى خدايى كه به نيكوكارى و مهرورزى و مهربانى شناخته شدى. تو زير و رو كننده دل ها هستى. پس دلم را بر دينت استوار بدار، و تو تدبير كننده همه امور هستى، و خير را براى بندگانت بر مى گزينى. پس مرا از كسانى قرار ده كه براى اطاعت از خود برگزيدى، و از عذاب خود ايمنى بخشيدى، آن روز كه اهل باطل زيان مى بينند. و توبه مرا بپذير، به راستى كه تو بسيار توبه پذير و مهربانى. و من و فرزندانم را برگزين، زيرا

ص: 191

تو خود آنها را نيكو آفريدى و روزى افزون به ما تفضل نمودى. پس نعمتت را بر من و پدر و مادرم و كسانى كه مورد عنايت و توجه من هستند تكميل كن، و روزى ات را بر ما بگستران، و دشمنان و حاسدان و تجاوزگران و طغيان گران بر ما را شاد مگردان، و با چشم خويش كه هرگز نمى خوابد از ما نگاهبانى كن.

خدايا، من دعا كردم و اجابتش از آن توست، و از تو يارى مى طلبيم، و بر تو توكل مى كنيم، و هيچ دگرگونى و نيرويى جز به تو تحقق نمى يابد. و درود و سلام فراوان خداوند بر حضرت محمد خاتم پيامبران و بر خاندان پاك و پاكيزه او، و خدا ما را كافى است و بهترين كارگزار است.

4 - دعاى چهارم براى روز غدير
اشاره

4 - دعاى چهارم براى روز غدير(1)

دعايى ديگر نيز براى روز غدير وارد شده است:

متن دعاى چهارم براى روز غدير

اللّهُمَّ بِنورِكَ اهتَدَيتُ، وَ بِفَضلِكَ استَغنَيتُ، وَ قُلتَ وَ قَولُكَ الحَقُّ: «وَ لَو أنَّهُم إذ ظَلَموا أنفُسَهُم جاؤوكَ فَاستَغفَروا اللّه َ وَ استَغفَرَ لَهُمُ الرَسولُ لَوَجدوا اللّه َ تَوّابا رَحيما» .(2) وَ قُلتَ: «ما يَعبَؤُ بِكُم رَبّى لَولا دُعاؤُكُم» .(3) وَ قُلتَ: «وَ إذا سَألَكَ عِبادى عَنّى فَإنّى قَريبٌ أُجيبُ دَعوَةَ الداعِ إذا دَعان» .(4)

اللّهُمَّ فَإنّى أسألُكَ وَ أُشهَدُكَ وَ أُشهِدُ مَلائِكَتَكَ إنَّكَ رَبّى، لا إلهَ إلاّ أنتَ، عَلَيكَ تَوَكَّلتُ. وَ أنَّ مُحَمَّدا عَبدُكَ وَ رَسولُكَ نَبيّى صَلَّى اللّه ُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم. وَ أنَّ عَليّا أميرُالمُؤمِنينَ مَولاىَ وَ وَليّى عَليهِ وَ آلِهِ السَلامُ. أسألُكَ أن تَغفِرَ لى فى هذَا اليَومِ وَ فى هذَا الوَقتِ ما سَلَفَ مِن ذُنوبى، وَ تُصلِحَنى فيما بَقِىَ مِن عُمرى.

ص: 192


1- . اقبال الاعمال: ص 491 و در چاپ ديگر: ج 2 ص 303. بحار الانوار: ج 98 ص 318.
2- . نساء / 64 .
3- . فرقان / 77.
4- . بقره / 186.

اللّهُمَّ إيمانا بِكَ وَ تَصديقا بِوَعدِكَ، حَتّى أكونُ عَلَى النَهجِ الَذى تَرضاهُ وَ الطَريقِ الَذى تُحِبُّهُ. فَإنَّكَ عُدَّتى عِندَ شِدَّتى، وَ وَلىُّ نِعمَتى.

اللّهُمَّ إنّى أسألُكَ نَفحَةً مِن نَفَحاتِكَ كَريمَةٍ، تَلُمُّ بِها شَعثى، وَ تُصلِحُ بِها شَأنى، وَ تُوِسِّعَ بِها رِزقى، وَ تَقضى بِها دَينى، وَ تُعينُنى بِها عَلى جَميعِ أمورى، فَإنَّكَ عِندَ شِدَّتى. فَأسألُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، أن تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أن تُصلِحَ لى أحوالَ الدُنيا وَ الآخِرَةِ.

اللّهُمَّ إنّى أسألَكُ وَ لَم يُسأل السائِلونَ أكرَمَ مِنكَ، وَ أطلُبُ إلَيكَ وَ لَم يَطلُب الطالِبونَ إلى أحدٍ أجوَدَ مِنكَ، أن تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أن تُبَلِّغَنى فى هذَا اليَومِ أمنيَّةَ الدُنيا وَ الآخِرَةِ.

اللّهُمَّ فارِجَ الغَمِّ، وَ مُجيبَ دَعوَةِ المُضطَرّينَ. اللّهُمَّ فارِجَ الغَمِّ، إنّى مَغمومٌ فَفَرِّج عَنّى. اللّهُمَّ إنّى مَهمومٌ فَاكشِف هَمّى. اللّهُمَّ إنّى مُضَطرٌّ فَسهِّل لى. اللّهُمَّ إنّى مَديونٌ فَاقضِ دَينى. اللّهُمَّ إنّى ضَعيفٌ فَقَوِّ ضَعفى.

اللّهُمَّ إنّى أسألُكَ مِن رِزقِكَ رِزقا واسِعا حَلالاً طَيّبا، أستَعينُ بِهِ وَ أعيشُ بِهِ بَينَ خَلقِكَ؛ رِزقا مِن عِندِكَ، لا أبذِل فيهِ وَجهى لأحدٍ مِن عِبادِكَ. أنتَ حَسبى وَ نِعمَ الوَكيلُ.

اللّهُمَّ اغفِر لى، وَ لِوالِدَىَّ وَ ما وَلدا، وَ أهلِ قِرابَتى وَ إخوانى؛ مَن عَرفتَ وَ مَن لَم أعرِف.

اللّهُمَّ اجزِهِم بِأحسَنِ أعمالِهِم، وَ أوصِل إلَيهِم الرَحمَةَ وَ السُرورَ، وَ احشُرهُم مَعَ رَسولِكَ وَ أميرِالمُؤمِنينَ وَ أوليائِهِم. إنَّكَ عَلى كُلِّ شَى ءٍ قَديرٍ.

اللّهُمَّ مالِكَ المُلكِ، تُؤتِى المُلكَ مَن تَشاءُ، وَ تَنزِعُ المُلكَ مِمَّن تَشاءُ وَ تُعِزَّ مَن تَشاءُ وَ تُذِلَّ مَن تَشاءُ. بِيَدِكَ الخَيرُ، إنَّكَ عَلى كُلِّ شَى ءٍ قَديرٍ، وَ صَلَّى اللّه ُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ أهلِ بَيتِهِ وَ سَلَّمَ.

ص: 193

ترجمه دعاى چهارم براى روز غدير

خدايا، به نور تو هدايت يافتم، و به فضل تو بى نياز گرديدم، و خود فرمودى و سخن تو حق است: «اگر آنان وقتى به خود ستم كردند پيش تو مى آمدند و از خدا آمرزش مى خواستند و پيامبر براى آنان طلب آمرزش مى كرد قطعا خدا را توبه پذير و مهربان مى يافتند» .

و نيز فرمودى: «اگر دعاى شما نباشد پروردگارم هيچ اعتنايى به شما نمى كند» .

و نيز فرمودى: «هر گاه بندگان من از تو درباره من بپرسند بگو من نزديكم و دعاى دعاكننده را به هنگامى كه مرا بخواند اجابت مى كنم» .

خدايا، پس از تو درخواست مى كنم و تو و فرشتگانت را گواه مى گيرم، كه تو پروردگار من هستى و معبودى جز تو نيست، و من بر تو توكل نمودم و حضرت محمد - درود خدا بر او و خاندانش باد - بنده و فرستاده تو و پيامبر من، و على امير مؤمنان مولى و سرپرست من است. از تو مى خواهم كه در اين روز و اين وقت گناهان گذشته مرا بيامرزى، و در باقيمانده عمرم مرا شايسته گردانى.

خدايا، به تو ايمان آوردم و وعده ات را تصديق نمودم، تا بر راهى كه مى پسندى و شيوه اى كه دوست دارى باشم، زيرا توشه من در هنگام سختى و سرپرست نعمت من هستى.

خدايا، از تو نسيمى از نسيم هاى كريمانه ات را مى خواهم، كه با آن امور پريشانم را گرد آوردى و سامان بخشى، و روزى ام را گسترده گردانى، و قرضم را ادا كنى، و در همه امورم يارى كنى، زيرا تو پشتيبان من در سختى ها هستى. بنا بر اين، از تو خواهانم به حق محمد و آل محمد، بر محمد و آل محمد درود فرست، و همه حالات دنيا و آخرتم را سامان بخش.

خدايا، من از تو درخواست مى كنم كه هيچ يك از درخواست كنندگان از كسى گرامى تر از تو درخواست نكردند، و از تو مى طلبم كه هيچ يك از طالبان از كسى

ص: 194

بخشنده تر از تو طلب نكردند، كه بر محمد و آل محمد درود فرستى، و در اين روز مرا به آرزوى دنيا و آخرتم برسانى.

خدايا، اى گشاينده غم و اجابت كننده دعاى بيچارگان. خدايا، اى زداينده غم، من غمگين هستم، پس غم مرا بزداى. خدايا، من اندوهناك هستم، پس اندوه مرا برطرف كن.

خدايا، من بيچاره ام پس كار مرا آسان ساز. خدايا، من بدهكارم پس قرضم را ادا كن. خدايا، من ناتوانم پس توانم را نيرو بخش. خدايا، از تو روزى گسترده و حلال و پاكيزه را خواهانم، تا به وسيله آن نيرو بگيرم، و ميان آفريده هايت زندگى كنم. روزى اى كه از نزد تو باشد، تا براى درخواست آن به هيچ يك از آفريده هايت رو نزنم. تو براى من كافى هستى و بهترين كارگزارى.

خدايا، من و پدر و مادر و تمامى فرزندان آن دو و بستگان و برادران دينى ام، آنان كه مى شناسم يا نمى شناسم را بيامرز.

خدايا، اعمال آنان را به نيكوترين صورت پاداش ده، و رحمت و شادمانى از سوى خود به سوى آنان روان كن، و آنان را با رسولت و اميرالمؤمنين و ديگر دوستانشان محشور نما، كه تو بر هر چيز توانايى.

خدايا، اى پادشاه جهان؛ كه فرمانروايى را به هر كس بخواهى عطا مى كنى، و از هر كس بخواهى مى گيرى، و به هر كس كه بخواهى عزت مى دهى، و هر كس را بخواهى خوار مى كنى، و خير تنها به دست تو است، و بر هر چيز توانايى، و درود و سلام خداوند بر حضرت محمد و خاندان او.

5 - دعاى پنجم براى روز غدير
اشاره

5 - دعاى پنجم براى روز غدير(1)

سيد بن طاووس دعاى ديگرى را براى روز غدير در كتاب «الاقبال بالاعمال» به نقل از شيخ مفيد آورده است:

ص: 195


1- . الاشراف: ص 28. المقنعة: ص 204. اقبال الاعمال: ج 2 ص 304. بحار الانوار: ج 98 ص 319.
متن دعاى پنجم براى روز غدير

اللّهُمَّ إنّى أسألُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ نَبيِّكَ وَ عَلىٍّ وَليِّكَ وَ الشّأنِ [بالشأن] وَ القَدرِ الَذى خَصَصتَهُما بِهِ دُونَ خَلقِكَ، أن تُصَلّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ عَلىٍّ، وَ أن تَبدَأ بِهِما فى كُلِّ خَيرٍ عَاجِلٍ.

اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، الأئِمَّةِ القادَةِ، وَ الدُّعاةِ السّادَةِ، وَ النُّجُومِ الزّاهِرَةِ، وَ الأعلامِ الباهِرَةِ، وَ ساسَةِ العِبادِ، وَ أركانِ البِلادِ، وَ النّاقَةِ المُرسَلَةِ، وَ السَفينَةِ الناجيَةِ الجاريَةِ فى اللُّجَجِ الغامِرَةِ.

اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، خُزّانِ عِلمِكَ، وَ أركانِ تَوحيدِكَ، وَ دَعائِمِ دينِكَ، وَ مَعادِنِ كَرامَتِكَ، وَ صِفوَتِكَ مِن بَريَّتِكَ وَ خِيَرَتِكَ مِن خَلقِكَ. الأتقياءِ النُّجَبَاءِ الأبرارِ، وَ البابِ المُبتَلى بِهِ الناسُ. مَن أتاهُ نَجا وَ مَن أباهُ هَوى.

اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ. أهلِ الذِكرِ الَذينَ أمَرتَ بِمَسألَتِهِم، وَ ذَوى القُربى الَذينَ أمَرتَ بِمَوَدَّتِهِم، وَ فَرَضتَ حَقَّهُم، وَ جَعَلتَ الجَنَّةَ مَعادَ مَنِ اقتَصَّ آثارَهُم.

اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، كَما أمَرُوا بِطاعَتِكَ، وَ نَهَوا عَن مَعصِيَتِكَ، وَ دَلُّوا عِبَادَكَ عَلى وَحدانِيَّتِكَ.

اللّهُمَّ إنّى أسألُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ نَبيِّكَ وَ نَجِيبِكَ وَ صِفوَتِكَ وَ أمينكَ وَ رَسُولِكَ إلى خَلقِكَ، وَ بِحَقِّ أميرِالمُؤمِنينَ وَ يَعسُوبِ الدينِ وَ قَائِدِ الغُرِّ المُحَجَّلينَ. الوَصىِّ الوَفىِّ، وَ الصدّيقِ الأكبَرِ، وَ الفاروقِ بَينَ الحَقِّ وَ الباطِلِ، وَ الشاهِدِ لَكَ، وَ الدالِّ عَلَيكَ، وَ الصادِعِ بِأمرِكَ، وَ المُجاهِدِ فى سَبيلِكَ. لَم تَأخُذهُ فيكَ لَومَةُ لائِمٍ، أن تُصَلّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أن تَجعَلَنى فى هَذا اليَومِ الَذى عَقَدتَ فيهِ لِوَلِيِّكَ العَهدَ فى أعناقِ خَلقِكَ، وَ أكمَلتَ لَهُمُ الدينَ مِنَ العارِفينَ بِحُرمَتِهِ، وَ المُقِرِّينَ بِفَضلِهِ مِن عُتَقائِكَ وَ طُلَقائِكَ مِنَ النارِ، وَ لا تُشمِت بى حاسِدى النِعَمِ.

ص: 196

اللّهُمَّ فَكَما جَعَلتَهُ عِيدَكَ الأكبَرَ، وَ سَمَّيتَهُ فى السَماءِ يَومَ العَهدِ المَعهُودِ وَ فى الأرضِ يَومَ الميثاقِ المَأخُوذِ وَ الجَمعِ المَسؤولِ. صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أقرِر بِهِ عُيُونَنا، وَ اجمَع بِهِ شَملَنا، وَ لاَ تُضِلَّنا بَعدَ، إِذ هَدَيتَنا، وَ اجعَلنا لأنعُمِكَ مِنَ الشاكِرينَ. يا أرحَمَ الراحِمينَ.

الحَمدُ للّه ِ الَذى عَرَّفَنا فَضلَ هَذا اليَومِ، وَ بَصَّرَنا حُرمَتَهُ، وَ كَرَّمَنا بِهِ، وَ شَرَّفَنا بِمَعرِفَتِهِ، وَ هَدانا بِنُورِه.

يا رَسُولَ اللّه ِ، يا أميرَالمُؤمِنينَ. عَلَيكُما وَ عَلى عِترَتِكُما وَ عَلى مُحِبّيكُما مِنّى أفضَلُ السَلامُ، ما بَقِىَ اللَيلُ وَ النَهارُ. وَ بِكُما أتَوَجَّهُ إلى اللّه ِ رَبّى وَ رَبَّكُما فى نَجَاحِ طَلِبَتى وَ قَضاءِ حَوائِجى وَ تَيسِيرِ أمُورى.

اللّهُمَّ إنّى أسألُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، أن تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أن تَلعَنَ مَن جَحَدَ حَقَّ هَذا اليَومِ، وَ أنكَرَ حُرمَتَهُ، فَصَدَّ عَن سَبيلِكَ لإطفاءِ نُورِكَ. فَأبى اللّه ُ إلا أن يُتِمَّ نُورَهُ.

اللّهُمَّ فَرِّج عَن أهلِ بَيتِ مُحَمَّدٍ نَبِيِّكَ، وَ اكشِف عَنهُم وَ بِهِم عَنِ المُؤمِنينَ الكُرُباتِ.

اللّهُمَّ املَأ الأرضَ بِهِم عَدلاً، كَما مُلِئَت ظُلما وَ جَورا، وَ أنجِز لَهُم ما وَعَدتَهُم. إنَّكَ لا تُخلِفُ الميعادَ.

ترجمه دعاى پنجم براى روز غدير

خدايا، از تو درخواست مى كنم به حق محمد پيامبرت، و به حق على ولى تو، و بدان منزلت و مرتبه اى كه بدان وسيله آن دو را از ساير مخلوق خود اختصاص دادى، كه بر محمد و على درود فرستى، و در دادن هر خيرى كه فورى است از آنان شروع كنى.

ص: 197

خدايا، بر محمد و آل محمد درود فرست، پيشوايان رهبر و خوانندگان بزرگ، و سرور و ستارگان درخشان، و نشانه هاى فروزان و تدبيركنندگان كار بندگان، و پايه هاى جاهاى آباد، و ناقه فرستاده شده، و كشتى نجات كه روان است در درياهاى ژرف پر آب.

خدايا، بر محمد و آل محمد درود فرست، گنجينه هاى دانشت، و پايه هاى محكم توحيد تو، و ستون هاى دين تو و معدن هاى كرامتت، و برگزيدگان از خلقت، و بهترين آفريدگانت. آن پرهيزكاران و برگزيدگان نيكوكار، و درگاهى كه مورد ابتلاى مردم است؛ هر كس بدان درگاه آمد نجات يافت و هر كس سرباز زد سقوط كرد.

خدايا، بر محمد و آل محمد درود فرست، اهل ذكرى كه دستور فرمودى مسائل را از آنها بپرس، و خويشاوندانى كه دستور فرمودى به دوست داشتنشان، و حقشان را واجب كردى، و بهشت را بازگشتگاه (و سرمنزل) كسى قرار دادى كه آثارشان را پيروى كند.

خدايا، بر محمد و آل محمد درود فرست، چنانچه دستور پيروى تو را دادند، و از نافرمانيت نهى كردند، و بندگانت را به يگانگيت راهنمايى كردند.

خدايا، من از تو مى خواهم به حق محمد پيامبرت و گرامى و برگزيده و امين تو، و فرستاده ات به سوى خلق، و به حق اميرمؤمنان و پيشواى دين و رهبر سفيدرويان. آن وصى باوفا و صديق اكبر و جداكننده بين حق و باطل، و گواه تو و راهنمايى كننده بر تو، و آشكار كننده دستورت، و جهادكننده در راهت. آن كس كه نگيردش (و ناراحتش نكند) درباره تو ملامت ملامت كننده اى، كه بر محمد و آل محمد درود فرستى، و در اين روزى كه براى ولى خود پيمان (امامت) را در گردن خلق خود بستى و دين را براى آنها كامل گرداندى، مرا از عارفان به حرمتش و اقراركنندگان به فضل او از آزادشدگان و رهاشدگانت از آتش قرار دهى، و حسودانم نسبت به من در نعمت هايت را شاد مكن.

ص: 198

خدايا، چنانچه آن را عيد بزرگ خود قرار داده اى و آن را در آسمان روز عهد معهود و در زمين روز پيمان گرفتن و انجمن بازخواست شده ناميدى، بر محمد و آل محمد درود فرست، و به وسيله او ديدگان ما را روشن كن، و به دستش پراكندگى ما را گردآور، و پس از آن كه هدايتمان كردى گمراهمان مكن، و ما را از سپاسگزاران نعمت هايت قرار ده، اى مهربان ترين مهربانان.

ستايش خاص خدايى است كه به ما فضيلت اين روز را شناساند، و به حرمت اين روز بينامان كرد و بدان گراميمان داشت، و به معرفتش شرافتمان داد، و به نورش هدايتمان كرد.

اى رسول خدا، اى اميرمؤمنان، بهترين سلام و درود من بر شما و بر عترت شما و بر دوستان شما باد، تا شب و روز برپاست، و به وسيله او به سوى خدا رو كنم. پروردگار من و پروردگارتان در موفق شدن به مقصودم و برآورده شدن حاجاتم و آسان شدن كارهايم.

خدايا، از تو خواهم به حق محمد و آل محمد كه بر محمد و آل محمد درود فرستى، و لعنت كنى كسى را كه انكار كرد حق اين روز را و انكار كرد حرمتش را و جلوگيرى كرد از راه تو براى خاموش كردن نورت، ولى خدا هم نمى خواهد جز آن كه نورش را آشكار كند.

خدايا، به كار خاندان محمد پيامبرت گشايش ده، و از ايشان و به وسيله ايشان از اهل ايمان گرفتارى ها و محنت ها را بر طرف كن.

خدايا، زمين را به وسيله ايشان از عدل و داد پر كن، چنانچه از ستم و بيداد پر شده، و براى آنها آنچه را به آنها وعده دادى وفا كن، كه به راستى تو خلف وعده نمى كنى.

6 - دعاى ششم براى روز غدير: دعاى ندبه
اشاره

6 - دعاى ششم براى روز غدير: دعاى ندبه(1)

مرحوم سيد بن طاووس در «اقبال الاعمال» با اسنادش، دعاى ندبه را از نوشته هاى

ص: 199


1- . بحار الانوار: ج 102 ص 104 - 110. مصباح الزائر: ص 446 - 453. اقبال الاعمال: ص 604 - 609 ، و چاپ ديگر: ج 1 ص 504 .

جناب محمد بن حسين بزوفرى نقل مى كند، كه او مى گويد: دعاى ندبه، دعاى صاحب الزمان عليه السلام است، و مستحب است كه در چهار عيد؛ يعنى جمعه، عيد غدير، عيد فطر و عيد قربان خوانده شود:

متن دعاى ششم براى روز غدير: دعاى ندبه

الحَمدُ للّه رَبِّ العالَمينَ، وَ صَلَّى اللّه ُ عَلى سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ نَبيِّهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسليما.(1)

اللهُمَّ لَكَ الحَمدُ عَلى ما جَرى بِهِ قَضاؤُكَ فى اوليائِكَ الَذينَ استَخلَصتَهُم لِنَفسِكَ وَ دينِكَ، إذِ اختَرتَ لَهُم جَزيلَ ما عِندَكَ، مِنَ النَعيمِ المُقيمِ الَذى لا زَوالَ لَهُ، وَ لا اضمِحلالَ بَعدَ أن شَرَطتَ عَلَيهِمُ الزُهدَ فى دَرَجاتِ هَذِهِ الدُنيا الدَنيَّةِ وَ زُخرُفِهَا وَ زِبرِجِها. فَشَرَطُوا لَكَ ذلِكَ، وَ عَلِمتَ مِنهُمُ الوَفاءَ بِهِ. فَقَبِلتَهُم وَ قَرَّبتَهُم وَ قَدَّمتَ لَهُمُ الذِكرَ العَلىَّ، وَ الثَناءَ الجَلىّ، وَ اهبَطتَ عَلَيهِم مَلائِكَتَكَ وَ كَرَّمتَهُم بِوَحيِكَ، وَ رَفَدتَهُم بِعِلمِكَ وَ جَعَلتَهُمُ الذَرائِعَ [ الذَريعَةَ] إلَيكَ، وَ الوَسيلَةَ إلى رِضوانِكَ.

فَبَعضٌ اسكَنتَهُ جَنَّتَكَ، الى اَن اخرَجتَهُ مِنها، وَ بَعضٌ حَمَلتَهُ فى فُلكِكَ وَ نَجَّيتَهُ وَ مَعَ مَن آمَنَ مَعَهُ مِنَ الهَلَكَةِ بِرَحمَتِكَ، وَ بَعضٌ اتَّخَذتَهُ لِنَفسِكَ خَلِيلاً، وَ سَألَكَ لِسانَ صِدقٍ فى الآخِرينَ. فَأجَبتَهُ وَ جَعَلتَ ذلِكَ عَليا. وَ بَعضٌ كَلَّمتَهُ مِن شَجَرَةٍ تَكليما، وَ جَعَلتَ لَهُ مِن أخيهِ رِدءا وَ وَزيرا. وَ بَعضٌ أولَدتَهُ مِن غَيرِ أبٍ، وَ آتَيتَهُ البَيِّناتِ، وَ أيَّدتَهُ بِرُوحِ القُدُسِ.

وَ كُلٌّ شَرَعتَ لَهُ شَريعَةً وَ نَهَجتَ لَهُ مِنهاجا، وَ تَخَيَّرتَ لَهُ أوصيَاءَ أوصياءَهُ مُستَحفِظا بَعدَ مُستَحفِظٍ، مِن مُدَّةٍ إلى مُدَّةٍ، إقامَةً لِدينِكَ وَ حُجَّةً عَلى عِبادِكَ، وَ لِئَلاّ يَزُولَ الحَقُّ عَن مَقَرِّهِ، وَ يَغلِبَ الباطِلُ عَلى أهلِهِ. وَ لِئلاّ يَقُولَ أحَدٌ لَو لا أرسَلتَ إلَينا رَسُولاً مُنْذِرا، وَ أَقَمتَ لَنَا عَلَما هادِيا، فَنَتَّبِعَ آياتِكَ مِن قَبلِ أن نَذِلَّ وَ نَخزى.

ص: 200


1- . اين فقره در «اقبال الاعمال» به اينگونه نقل شده است: الحمد للّه الذى لا اله الا هو، و له الحمد رب العالمين، و صلى اللّه على محمد نبيه و آله و سلم تسليما. اقبال الاعمال: ص 604 .

إلى أنِ انتَهَيتَ بِالأمرِ إلى حَبيبِكَ وَ نَجيبِكَ مُحَمَّدٍ، صَلَّى اللّه ُ عَلَيهِ وَ آلِهِ. فَكانَ كَما انتَجَبتَهُ، سَيِّدَ مَنْ خَلَقتَهُ، وَ صَفوَةَ مَنِ اصطَفَيتَهُ، وَ أفضَلَ مَنِ اجتَبَيتَهُ، وَ أَكرَمَ مَنِ اعتَمَدتَهُ. قَدَّمتَهُ عَلى أنبيائِكَ، وَ بَعَثتَهُ إلى الثَقَلَينِ مِن عِبادِكَ، وَ أوطَأتَهُ مَشارِقَكَ وَ مَغارِبَكَ، وَ سَخَّرتَ لَهُ البُراقَ وَ عَرَجتَ بِهِ إلى سَمائِكَ وَ أودَعتَهُ عِلمَ ما كانَ وَ ما يَكُونُ، إلى انقِضاءِ خَلقِكَ. ثُمَّ نَصَرتَهُ بِالرُعبِ، وَ حَفَفتَهُ بِجَبرَئيلَ وَ ميكائيلَ وَ المُسَوِّمينَ مِن مَلائِكَتِكَ، وَ وَعَدتَهُ أن تُظهِرَ دينَهُ عَلى الدينِ كُلِّهِ وَ لَو كَرِهَ المُشرِكُونَ. وَ ذلِكَ بَعدَ أن بَوَّأتَهُ مُبَوَّأ صِدقٍ مِن أهلِهِ. وَ جَعَلتَ لَهُ وَ لَهُم «أوَّلَ بَيتٍ وُضِعَ لِلناسِ لَلَّذى بِبَكَّةَ مُبارَكا وَ هُدًى لِلعالَمينَ»(1)، «فِيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إبراهيمَ وَ مَن دَخَلَهُ كانَ آمِنا» .(2) وَ قُلتَ: «إنَّما يُريدُ اللّه ُ لِيُذهِبَ عَنكُمُ الرِجسَ أهلَ البَيتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطهِيرا» .(3)

ثُمَّ جَعَلتَ أجرَ مُحَمَّدٍ صَلَواتُكَ عَلَيهِ وَ آلِهِ مَوَدَّتَهُم فى كِتابِكَ. فَقُلْتَ: «قُل لا أسئَلُكُم عَلَيهِ أجرا إلاّ المَوَدَّةَ فى القُربى» ، وَ قُلتَ: «ما سَألتُكُم مِن أجرٍ فَهُوَ لَكُم»(4)، وَ قُلتَ: «ما أسألُكُم عَلَيهِ مِن أجرٍ إلاّ مَن شاءَ أن يَتَّخِذَ إلى رَبِّهِ سَبيلاً» .(5) فَكانُوا هُمُ السَبيلَ إلَيكَ و المسلك إلى رضوانك.

فَلَمّا انقَضَت أيّامُهُ أقامَ وَليَّهُ عَلىَّ بنَ أبى طالِبٍ - صَلَواتُكَ عَلَيهِما وَ آلِهِما - هَادِيا. إذ كانَ هُوَ المُنذِرَ وَ لِكُلِّ قَومٍ هادٍ. فَقالَ وَ المَلأُ أَمامَهُ: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ. اللهُمَّ والِ مَن والاهُ، وَ عادِ مَن عاداهُ، وَ انصُرْ مَن نَصَرَهُ، وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ. وَ قالَ: مَن كُنتُ أنا نَبيَّهُ، فَعَلىٌّ أميرُه. وَ قالَ أنا وَ عَلىٌّ مِن شَجَرَةٍ واحِدَةٍ، وَ سائِرُ الناسِ مِن شَجَرٍ شَتَّى. وَ أَحَلَّهُ مَحَلَّ هارُونَ مِن مُوسى؛ فَقَالَ لَهُ: أنتَ مِنّى بِمَنزِلَةِ هارُونَ مِن مُوسى، إلاّ أنَّهُ لا نَبىَّ بَعدى.

ص: 201


1- . آل عمران / 3 .
2- . آل عمران / 97 .
3- . احزاب / 33.
4- . شورى / 23 .
5- . فرقان / 25 .

وَ زَوَّجَهُ ابنَتَهُ سَيِّدَةَ نِساءِ العالَمينَ. وَ أحَلَّ لَهُ مِن مَسجِدِهِ مَا حَلَّ لَهُ، وَ سَدَّ الأبوابَ إلاّ بَابَهُ. ثُمَّ أَودَعَهُ عِلمَهُ وَ حِكمَتَهُ. فَقالَ: أنا مَدينَةُ العِلمِ وَ عَلِىٌّ بَابُها، فَمَن أرادَ المَدينَةَ وَ الحِكمَةَ فَليَأتِها مِن بَابِها.

ثُمَّ قالَ: أنتَ أخى وَ وَصيّى وَ وارثى. لَحمُكَ مِن لَحمِى، وَ دَمُكَ مِن دَمى، وَ سِلمُكَ سِلمى، وَ حَربُكَ حَربى. وَ الإيمانُ مُخالِطٌ لَحمَكَ وَ دَمَكَ، كَما خالَطَ لَحمى وَ دَمى. وَ أنتَ غدا عَلى الحَوضِ خَليفَتى، وَ أنتَ تَقضى دَينى وَ تُنجِزُ عِداتى. وَ شيعَتُكَ عَلى مَنابِرَ مِن نُورٍ، مُبيَضَّةً وُجُوهُهُم حَولى فى الجَنَّةِ، وَ هُم جيرانى. وَ لَو لا أنتَ يا عَلى، لَم يُعرَف المُؤمِنونَ بَعدِى؛ وَ كَانَ بَعدَهُ هُدىً مِنَ الضَلالِ وَ نُورا مِنَ العَمَى وَ حَبلَ اللّه ِ المَتينَ وَ صِراطَهُ المُستَقيمَ، لا يُسبَقُ بِقَرابَةٍ فى رَحِمٍ، وَ لا بِسابِقَةٍ فى دينٍ، وَ لا يُلحَقُ فى مَنقَبَةٍ مِن مَناقِبِهِ، يَحذُو حَذوَ الرَسُولِ، صَلَّى اللّه ُ عَلَيهِما وَ آلِهِما، وَ يُقاتِلُ عَلَى التَأويلِ، وَ لا تَأخُذُهُ فِى اللّه ِ لَومَةُ لائِمٍ. قَد وَتَرَ فيهِ صَناديدَ العَرَبِ، وَ قَتَلَ أبطالَهُم وَ ناوَشَ [نَاهَشَ] ذُؤبانَهُم. فَأودَعَ قُلُوبَهُم أحقادا؛ بَدريَّةً وَ خَيبَريَّةً وَ حُنَينيَّةً وَ غَيرَهُنَّ. فَأضَبَّت عَلى عَداوَتِهِ، وَ أكَبَّت عَلى مُنابَذَتِهِ. حَتّى قَتَلَ الناكِثينَ وَ القاسِطينَ وَ المارِقينَ.

وَ لَمّا قَضى نَحبَهُ وَ قَتَلَهُ أشقَى الاْخِرينَ [وَ قَتَلَهُ أشقَى الأشقياءِ مِنَ الأوَّلينَ وَ الآخِرينَ] ، يَتبَعُ أشقَى الأوَّلينَ. لَم يُمتَثَل أمرُ رَسُولِ اللّه ِ، صَلَّى اللّه ُ عَلَيهِ وَ آلِهِ فِى الهادينَ بَعدَ الهادينَ. وَ الأُمَّةُ مُصِرَّةٌ عَلى مَقتِهِ، مُجتَمِعَةٌ عَلى قَطيعَةِ رَحِمِهِ وَ إقصاءِ وَلَدِهِ، إلاّ القَليلَ مِمَّن وَفى لِرِعايَةِ الحَقِّ فيهِم. فَقُتِلَ مَن قُتِلَ، وَ سُبِىَ مَن سُبِىَ وَ أُقصِىَ مَن أُقصِىَ.

وَ جَرَى القَضاءُ لَهُم بِما يُرجى لَهُ حُسنُ المَثُوبَةِ، إِذ كانَتِ الأرضُ للّه ِ يُورِثُها مَن يَشاءُ مِن عِبادِهِ، وَ العاقِبَةُ لِلمُتَّقينَ، وَ سُبحانَ رَبِّنا إن كانَ وَعدُ رَبِّنا لَمَفعُولاً، وَ لَن يُخلِفَ اللّه ُ وَعدَهُ وَ هُوَ العَزيزُ الحَكيمُ.

ص: 202

فَعَلَى الأطائِبِ مِن أهلِ بَيتِ مُحَمَّدٍ وَ عَلىٍّ صَلَّى اللّه ُ عَلَيهِما وَ آلِهِما فَليَبكِ الباكُونَ، وَ إيّاهُم فَليَندُبِ النادِبُونَ، وَ لِمِثلِهِم فَلتُذرَفِ [فَلتَدُرَّ] الدُمُوعُ، وَ ليَصرُخِ الصارِخُونَ، وَ يَضِجُّ [يَضِجَ] الضاجُّونَ وَ يَعِجُّ [يَعِجَ] العاجُّونَ.

أينَ الحَسَنُ أينَ الحُسَينُ ؟ أينَ أبناءُ الحُسَينِ ؟ صالِحٌ بَعدَ صالِحٍ وَ صادِقٌ بَعدَ صادِقٍ. أينَ السَبيلُ بَعدَ السَبيلِ ؟ أينَ الخيَرَةُ بَعدَ الخيَرَةِ ؟ أينَ الشُمُوسُ الطالِعَةُ ؟ أينَ الأقمَارُ المُنيرَةُ ؟ أينَ الأنجُمُ الزاهِرَةُ ؟ أينَ أعلامُ الدينِ وَ قَواعِدُ العِلمِ ؟ أينَ بَقيَّةُ اللّه ِ الَتِى لا تَخلُو مِنَ العِترَةِ الهاديَةِ ؟ أينَ المُعَدُّ لِقَطعِ دابِرِ الظَلَمَةِ ؟ أينَ المُنتَظَرُ لإقامَةِ الأمتِ وَ العِوَجِ ؟ أينَ المُرتَجى لإزالَةِ الجَورِ وَ العُدوانِ ؟ أينَ المُدَّخَرُ لِتَجديدِ الفَرائِضِ وَ السُنَنِ ؟ أينَ المُتَخَيَّرُ [المُتَّخَذُ ]لإعادَةِ المِلَّةِ وَ الشَريعَةِ ؟ أينَ المُؤَمَّلُ لإحياءِ الكِتابِ وَ حُدُودِهِ ؟ أينَ مُحيى مَعالِمِ الدينِ وَ أهلِهِ ؟

أينَ قاصِمُ شَوكَةِ المُعتَدينَ ؟ أينَ هادِمُ أبنيَةِ الشِركِ وَ النِفاقِ ؟ أينَ مُبيدُ أهلِ الفُسُوقِ وَ العِصيانِ وَ الطُغيانِ ؟ أينَ حاصِدُ فُرُوعِ الغَىِّ وَ الشِقاقِ [النِفاقِ] ؟ أينَ طامِسُ آثارِ الزَيغِ وَ الأهواءِ ؟ أينَ قاطِعُ حَبائِلِ الكِذبِ [الكَذِبِ] وَ الافتِراءِ ؟ أينَ مُبيدُ العُتاةِ وَ المَرَدَةِ ؟ أينَ مُستَأصِلُ أهلِ العِنادِ وَ التَضليلِ وَ الإلحادِ ؟ أينَ مُعِزُّ الأولياءِ وَ مُذِلُّ الأعداءِ ؟ أينَ جامِعُ الكَلِمَةِ [الكَلِمِ] عَلَى التَقوى ؟

أينَ بابُ اللّه ِ الَذى مِنهُ يُؤتى ؟ أينَ وَجهُ اللّه ِ الذِى إلَيهِ يَتَوَجَّهُ الأولياءُ ؟ أينَ السَبَبُ المُتَّصِلُ بَينَ الأرضِ وَ السَماءِ ؟ أينَ صاحِبُ يَومِ الفَتحِ وَ ناشِرُ رايَةِ الهُدَى ؟ أينَ مُؤَلِّفُ شَملِ الصَلاحِ وَ الرِضا ؟ أينَ الطالِبُ بِذُحُولِ الأنبياءِ وَ أبناءِ الأنبياءِ ؟ أينَ الطالِبُ [المُطالِبُ] بِدَمِ المَقتُولِ بِكَربَلاءَ ؟ أينَ المَنصُورُ عَلى مَنِ اعتَدى عَلَيهِ وَ افتَرى ؟ أينَ المُضطَرُّ الَذى يُجابُ إذا دَعا ؟ أينَ صَدرُ الخَلائِقِ [الخَلائِفِ] ذُو البِرِّ وَ التَقوى ؟ أينَ ابنُ النَبىِّ المُصطَفَى، وَ ابنُ عَلىٍّ المُرتَضَى، وَ ابنُ خَديجَةَ الغَرّاءِ، وَ ابنُ فاطِمَةَ الكُبرى ؟

ص: 203

بِأبى أنتَ وَ أُمّى وَ نَفسى لَكَ الوِقاءُ وَ الحِمى.

يَابنَ السادَةِ المُقَرَّبينَ. يَابنَ النُجَباءِ الأكرَمينَ. يَابنَ الهُداةِ المَهديّينَ [المُهتَدينَ] . يابنَ الخيَرَةِ المُهَذَّبينَ. يابنَ الغَطارِفَةِ الأنجَبينَ. يابنَ الأطائبِ المُطَهَّرينَ [المُستَظهَرينَ] . يابنَ الخَضارِمَةِ المُنتَجَبينَ. يابنَ القَماقِمَةِ الأكرَمينَ [الأكبَرينَ] . يابنَ البُدُورِ المُنيرَةِ. يابنَ السُرُجِ المُضيئَةِ. يابنَ الشُهُبِ الثاقِبَةِ. يابنَ الأنجُمِ الزاهِرَةِ. يابنَ السُبُلِ الواضِحَةِ. يابنَ الأعلامِ اللائِحَةِ. يابنَ العُلُومِ الكامِلَةِ. يابنَ السُنَنِ المَشهُورَةِ. يابنَ المَعالِمِ المَأثُورَةِ. يابنَ المُعجِزَاتِ المَوجُودَةِ. يابنَ الدَلائِلِ المَشهُودَةِ [المَشهُورَةِ] . يابنَ الصِراطِ المُستَقيمِ. يابنَ النَبَإ العَظيمِ. يابنَ مَن هُوَ فى أُمِّ الكِتابِ لَدَى اللّه ِ عَلىٌّ حَكيمٌ.

يَابنَ الآياتِ وَ البَيِّناتِ. يابنَ الدَلائِلِ الظاهِرَاتِ. يابنَ البَراهينِ الواضِحاتِ الباهِراتِ [الواضِحاتِ الباهِراتِ .]يابنَ الحُجَجِ البالِغاتِ. يابنَ النِعَمِ السابِغاتِ. يابنَ طه وَ المُحكَماتِ. يابنَ يس وَ الذارياتِ. يابنَ الطورِ وَ العادياتِ. يابنَ مَن دَنا فَتَدَلّى فَكانَ قابَ قَوسَينِ أو أدنى؛ دُنُوّا وَ اقتِرابا مِنَ العَلىِّ الأعلى.

لَيتَ شِعرى أينَ استَقَرَّت بِكَ النَوى، بَل أىُّ أرضٍ تُقِلُّكَ أو ثَرى. أ بِرَضوى أو غَيرِها أم ذِى طُوىً ؟

عَزيزٌ عَلَىَّ أن أرَى الخَلقَ وَ لا تُرى، وَ لا أسمَعَ [أسمَعُ] لَكَ حَسيسا وَ لا نَجوى.

عَزيزٌ عَلَىَّ أن تُحيطَ بِكَ دُونِىَ [لا تُحيطَ بى دُونَكَ] البَلوى، وَ لا يَنالَكَ مِنّى ضَجيجٌ وَ لا شَكوى.

بِنَفسى أنتَ مِن مُغَيَّبٍ لَم يَخلُ مِنّا. بِنَفسى أنتَ مِن نَازِحٍ ما نَزَحَ يَنْزَحُ عَنّا. بِنَفسى أنتَ أُمنيَّةُ شائِقٍ يَتَمَنّى، مِن مُؤمِنٍ وَ مُؤمِنَةٍ ذَكَرا فَحَنّا. بِنَفسى أنتَ مِن عَقيدِ عِزٍّ لا يُسامى. بِنَفسى أنتَ مِن أثيلِ مَجدٍ لا يُجارى [يُحاذى] . بِنَفسى أنتَ مِن تِلادِ نِعَمٍ

ص: 204

لا تُضاهى. بِنَفسى أنتَ مِن نَصيفِ شَرَفٍ لا يُساوى. إلى مَتى أحارُ [أجأرُ] فيكَ يا مَولاىَ، وَ إلى مَتى وَ أىَّ خِطابٍ أصِفُ فيكَ وَ أىَّ نَجوَى ؟

عَزيزٌ عَلَىَّ أن أُجابَ دُونَكَ وَ [أو] أُناغى. عَزيزٌ عَلَىَّ أن أَبكيَكَ وَ يَخذُلَكَ الوَرى. عَزيزٌ عَلَىَّ أن يَجرِىَ عَلَيكَ دُونَهُم ما جَرى.

هَل مِن مُعينٍ فَأُطيلَ مَعَهُ العَويلَ وَ البُكاءَ ؟ هَل مِن جَزُوعٍ فَأُساعِدَ جَزَعَهُ إذا خَلا ؟ هَل قَذِيَت عَينٌ فَساعَدَتها عَينى عَلَى القَذى ؟ هَل إلَيكَ يابنَ أحمَدَ سَبيلٌ فَتُلقى ؟ هَل يَتَّصِلُ يَومُنا مِنكَ بِعِدَةٍ [بِغَدِهِ] فَنَحظى.

مَتى نَرِدُ مَناهِلَكَ الرَويَّةَ فَنَروى ؟ مَتى نَنتَقِعُ مِن عَذبِ مائِكَ فَقَد طالَ الصَدى ؟ مَتى نُغاديكَ وَ نُراوِحُكَ فَنَقِرَّ عَينا [فَتَقَرَّ عُيُونُنا] . مَتى تَرانا وَ نَراكَ وَ قَد نَشَرتَ لِواءَ النَصرِ تُرى ؟ أ تَرانا نَحُفُّ بِكَ ؟ وَ أنتَ تَؤُمُّ المَلَأَ، وَ قَد مَلَأتَ الأرضَ عَدلاً، وَ أذَقتَ أعداءَكَ هَوانا وَ عِقابا، وَ أبَرتَ العُتاةَ وَ جَحَدَةَ الحَقّ، وَ قَطَعتَ دابِرَ المُتَكَبِّرينَ، وَ اجتَثَثتَ أُصُولَ الظالِمينَ، و نحن نقول الحمد للّه ربّ العالمين.

اللهُمَّ أنتَ كَشّافُ الكُرَبِ وَ البَلوى، وَ إلَيكَ أستَعدى فَعِندَكَ العَدوى، وَ أنتَ رَبُّ الآخِرَةِ وَ الدُنيا [الأُولى] . فَأغِث يا غياثَ المُستَغيثينَ. عُبَيدَكَ المُبتَلى، وَ أرِهِ سَيِّدَهُ يا شَديدَ القُوى، وَ أزِلْ عَنهُ بِهِ الأسى وَ الجَوى، وَ بَرِّد غَليلَهُ يا مَن عَلَى العَرْشِ استَوى وَ مَن إلَيهِ الرُجعى وَ المُنتَهى.

اللهُمَّ وَ نَحنُ عَبيدُكَ التائِقُونَ [الشائِقُونَ] إلى وَليِّكَ المُذَكِّرِ بِكَ وَ بِنَبيِّكَ. خَلَقتَهُ لَنا عِصمَةً وَ مَلاذا، وَ أقَمتَهُ لَنا قِواما وَ مَعاذا، وَ جَعَلتَهُ لِلمُؤمِنينَ مِنَّا إِمَاما فَبَلِّغْهُ مِنّا تَحِيَّةً وَ سَلاما، وَ زِدنا بِذلِكَ يا رَبِّ إكراما، وَ اجعَل مُستَقَرَّهُ لَنا مُستَقَرّا وَ مُقاما، وَ أتمِم نِعمَتَكَ بِتَقديمِكَ إيّاهُ أمامَنا حَتّى تُورِدَنا جِنانَكَ [جَنّاتِكَ] وَ مُرافَقَةَ الشُهَداءِ مِن خُلَصائِكَ.

ص: 205

اللهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ جَدِّهِ وَ رَسُولِكَ السَيِّدِ الأكبَرِ، وَ عَلى عَلىٍّ أبيهِ السَيِّدِ الأصغَرِ، وَ جَدَّتِهِ الصدّيقَةِ الكُبرى فاطِمَةَ بِنتِ مُحَمَّدٍ، وَ عَلى مَنِ اصطَفَيتَ مِن آبائِهِ البَرَرَةِ، وَ عَلَيهِ أفضَلَ وَ أكمَلَ وَ أتَمَّ وَ أدوَمَ وَ أكثَرَ وَ أوفَرَ ما صَلَّيتَ عَلى أحَدٍ مِن أصفيائِكَ وَ خيَرَتِكَ مِن خَلقِكَ. وَ صَلِّ عَلَيهِ صَلاةً لا غايَةَ لِعَدَدِها، وَ لا نِهايَةَ لِمَدَدِها وَ لا نَفادَ لأمَدِها.(1)

اللهُمَّ وَ أقِم بِهِ الحَقَّ، وَ أدحِض بِهِ الباطِلَ، وَ أدِل بِهِ أولياءَكَ، وَ أذلِل بِهِ أعداءَكَ.

وَ صِلِ اللهُمَّ بَينَنا وَ بَينَهُ وُصلَةً تُؤَدّى إلى مُرافَقَةِ سَلَفِهِ. وَ اجعَلنا مِمَّن يَأخُذُ بِحُجزَتِهِمْ وَ يَمكُثُ فى ظِلِّهِم. وَ أعِنّا عَلى تَأديَةِ حُقُوقِهِ إلَيهِ وَ الاجتِهادِ فى طاعَتِهِ وَ اجتِنابِ مَعصيَتِهِ. وَ امنُن عَلَينا بِرِضاهُ، وَ هَب لَنا رَأفَتَهُ وَ رَحمَتَهُ وَ دُعاءَهُ وَ خَيرَهُ، مَا نَنالُ بِهِ سَعَةً مِن رَحمَتِكَ وَ فَوزا عِندَكَ. وَ اجعَل صَلاتَنَا بِهِ مَقبُولَةً، وَ ذُنُوبَنا بِهِ مَغفُورَةً، وَ دُعاءَنا بِهِ مُسْتَجابا، وَ اجعَل أرزاقَنا بِهِ مَبسُوطَةً، وَ هُمُومَنا بِهِ مَكفيَّةً، وَ حَوائِجَنا بِهِ مَقضيَّةً. وَ أقبِل إلَينا بِوَجهِكَ الكَريمِ. وَ اقبَل تَقَرُّبَنا إلَيكَ. وَ انظُر إلَينا نَظرَةً رَحيمَةً، نَستَكمِل بِها الكَرامَةَ عِندَكَ. ثُمَّ لا تَصرِفها عَنّا بِجودِكَ، وَ اسقِنا مِن حَوضِ جَدِّهِ صَلّى اللّه ُ عَلَيهِ وَ آلِهِ؛ بِكَأسِهِ وَ بِيَدِهِ، رَيّا رَويّا هَنِيئا سَائِغا، لا ظَمَأ بَعدَهُ يا أرحَمَ الراحمين.

ترجمه دعاى ششم براى روز غدير: دعاى ندبه

ستايش خاص خدا - پروردگار جهانيان - است، و درود و سلام خدا - سلامى كامل - بر سرور ما محمد، پيامبرش و اهل بيت او. خدايا، تو را ستايش بر آنچه قضاى

ص: 206


1- . اين فقره از دعا در «اقبال الاعمال» اينگونه نقل شده است: اللّهُمَّ صلّ على حجتك و ولىّ امرك، و صلّ على جده محمد رسولك السيد الاكبر، و صلّ على على ابيه السيد القسور، و حامل اللواء فى المحشر، و ساقى اوليائه من نهر الكوثر، و الأمير على سائر البشر. الذى من آمن به فقد ظفر، و من لم يؤمن به فقد خطر و كفر. صلّى اللّه عليه، و على اخيه، و على نجلهما الميامين الغرر، ما طلعت شمس و ما اضاء قمر، و على جدته الصديقة الكبرى فاطمة الزهراء بنت محمد المصطفى، و على من اصطفيت من آبائه البررة، و عليه افضل و اكمل و اتمّ و ادوم و اكبر و اوفر ما صلّيت على احد من اصفيائك و خيرتك من خلقك، و صلّ عليه صلاة لا غاية لعددها، و لا نهاية لمددها، و لا نفاد لامدها. اقبال الاعمال: ص 608 .

تو درباره اوليائت به آن جارى شد، آنان كه تنها براى خود و دينت برگزيدى، آنگاه كه براى ايشان فراوانى نعمت و پابرجايى كه نزد توست اختيار كردى؛ نعمتى كه تباهى و نابودى ندارد، پس از آنكه بى ميل بودن نسبت به رتبه هاى اين دنياى فرومايه و زينت و زيورش را با آنان شرط نمودى. آنان هم آن شرط را از تو پذيرفتند، و تو هم وفا نمودن به آن را از جانب آنان دانستى. پس قبولشان كردى و مقرّب درگاهشان نمودى، و براى آنان ياد والا و ستايش روشن پيش آوردى، و فرشتگانت را بر آنها فرو فرستادى، و به وحى ات اكرامشان فرمودى، و به دانشت به آنان عطا كردى، و ايشان را دست آويز به سويت و وسيله به جانب خشنودى ات قرار دادى.

پس بعضى را در بهشت جاى دادى، و بعضى را براى خود دوست صميمى گرفتى، و از تو درخواست نام نيك در ميان آيندگان كرد، و تو درخواست او را اجابت نمودى و نامش را بلند آوازه كردى، و با بعضى از ميان درخت به شكلى خاص سخن گفتى، و براى او برادرش را ياور و وزير قرار دادى، و بعضى را بدون پدر به وجود آوردى و دلائل آشكار به او عنايت فرمودى و به روح القدس او را تأييد نمودى. و براى همه آنان شريعت مقرّر كردى، و راه را روشن و واضح ساختى، و جانشينانى اختيار كردى. نگهبانى پس از نگهبان، از زمانى تا زمانى ديگر، براى بر پا داشتن دينت و حجّتى بر بندگانت. براى اينكه حق از جايگاهش برداشته نشود، و باطل بر اهل حق پيروز نگردد، و احدى نگويد چه مى شد اگر براى ما پيامبرى بيم دهنده مى فرستادى، و پرچم هدايت براى ما بر پا مى نمودى، تا بر اين اساس از آياتت پيروى مى كرديم، پيش از آنكه خوار و رسوا شويم.

تا اينكه مقام رسالت و هدايت را به حبيب و برگزيده ات محمد - درود خدا بر او خاندانش - رساندى. پس او همانگونه كه او را برگزيدى بود؛ سرور مخلوقاتت، و برگزيده برگزيدگانت و برترين انتخاب شدگانت، و گرامى ترين معتمدانت. او را بر پيامبرانت مقدم نمودى، و بر جنّ و انس از بندگانت برانگيختى، و مشرق ها و مغرب هايت را زير پايش گذاردى، و بُراق را برايش مسخّر ساختى، و آن شخصيت بزرگ را به آسمانت بالا بردى، و دانش آنچه بوده و خواهد بود تا سپرى شدن آفرينشت به او سپردى.

ص: 207

سپس او را با فرو انداختن هراس در دل دشمن يارى دادى، و به جبرائيل و ميكائيل و نشان داران از فرشتگانت قرار گرفتى، و به او وعده دادى كه دينش را بر همه دين ها پيروز گردانى گر چه مشركان را خوش نيايد. و اين كار پس از آن بود كه در جايگاه راستى از اهلش جايش دادى، و براى او و ايشان قرار دادى «نخستين خانه اى كه براى مردم بنا شد كه در مكه است خانه بابركت و مايه راهنمايى براى جهانيان» . «در آن خانه نشانه هاى آشكارى است» مقام ابراهيم كه هر كس وارد آن شد در امان بود» . در حق آنان فرمودى: «جز اين نيست كه خدا اراده فرموده پليدى را از شما خانواده ببرد و شما را پاك گرداند پاك كردنى شايسته» .

سپس پاداش محمد را در قرآنت موّدت اهل بيت او قرار دادى، و فرمودى: «بگو من از شما براى رسالت پاداشى جز مودّت نزديكانم نمى خواهم» . و فرمودى: «آنچه به عنوان پاداش از شما خواستم آن هم به سود شماست» . و فرمودى: «من از شما براى رسالت پاداشى نمى خواهم جز كسى كه بخواهد راهى به جانب پروردگارش بگيرد» . پس آنان راه به سوى تو بردند؛ راهى به حريم خشنودى ات.

آن گاه كه روزگار آن حضرت سپرى شد، نماينده اش على بن ابى طالب - درود تو بر آن دو و خاندانشان باد - را براى راهنمايى برگماشت، چرا كه او بيم دهنده، و براى هر قومى راهنما بود. پس در حالى كه انبوهى از مردم در برابرش بودند فرمود: هر كس من سرپرست او بودم پس على سرپرست اوست. خدايا، دوست بدار كسى كه على را دوست دارد، و دشمن بدار كسى را كه دشمن على است، و يارى كن هر كه او را يارى كند، و خوار كن هر كه او را وا گذارد.

و فرمود: هر كس من پيامبرش بودم، پس على فرمانرواى اوست. و فرمود: من و على از يك درخت هستيم و ساير مردم از درخت هاى گوناگونند. و جايگاه او را نسبت به خود همچون جايگاه هارون به موسى قرار داد، و به او فرمود: تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسى هستى، جز اينكه پس از من پيامبر نيست. و دخترش سرور بانوان جهانيان را به همسرى او در آورد. و از مسجدش براى او

ص: 208

حلال كرد آنچه را براى خودش حلال بود، و همه درهايى را كه به مسجد باز مى شد بست مگر در خانه او را. آنگاه علم و حكمتش را به او سپرد و فرمود: من شهر علمم و على درب آن شهر است، پس هر كه اراده شهر علم و حكمت كند بايد از در آن وارد شود.

سپس گفت: تو برادر و جانشين و وارث منى، گوشتت از گوشت من و خونت از خون من و آشتى با تو آشتى با من، و جنگ با تو جنگ با من است، و ايمان با گوشت و خونت آميخته شده، چنان كه با گوشت و خون من درآميخته، و تو فرداى قيامت كنار حوض كوثر جانشين منى، و تو قرضم را مى پردازى و به وعده هاى من وفا مى كنى، و شيعيان تو بر منبرهايى از نورند، در حالى كه رويشان سپيد و در بهشت پيرامون من و همسايگان من اند. و اگر تو اى على نبودى، اهل ايمان پس از من شناخته نمى شدند.

آن حضرت پس از پيامبر مايه هدايت از گمراهى، و نور از نابينايى و ريسمان استوار خدا و راه راست او بود. با نزديكى اش و در خويشاوندى به رسول خدا كسى بر او پيشى نگرفت، و همچنين با سابقه اش در دين كسى بر او مقدم نبود، و در فضيلتى از فضائل هيچ كس به او نرسيد. كار پيامبر - درود خدا بر او خاندانش - را پى گرفت، و بر اساس تأويل قران جنگ مى كرد، و درباره خدا سرزنش هيچ سرزنش كننده اى را به خود نمى گرفت. خون شجاعان عرب را در راه خدا به زمين ريخت، و دلاورانشان را از دم تيغ گذراند، و با گرگانشان در افتاد. پس به دل هايشان كينه سپرد؛ كينه جنگ بدر و خيبر و حنين و غير آنها را. پس دشمنى او را در نهاد خود جا دادند، و به جنگ با او رو آوردند. تا جايى كه پيمان شكنان و جفاپيشگان و خارج شدگان از دايره دين را كشت.

و هنگامى كه درگذشت و او را بدبخت ترين پسينيان - كه از بدبخت ترين پيشينيان پيروى كرد - به قتل رساند، دستور رسول خدا - درود خدا بر او و خاندانش - درباره هدايت كنندگان از پس هدايت كنندگان [امامان بعد از پيامبر ]اطاعت نشد، امّت بر

ص: 209

دشمنى نسبت به آن حضرت پافشارى كردند، و براى قطع رحم او و تبعيد فرزندانش گرد آمدند. مگر اندكى از كسانى كه براى رعايت حق درباره ايشان به پيمان پيامبر وفا كردند.

پس كشته شد آنكه كشته شد، و اسير گشت آنكه اسير گشت، و تبعيد شد آنكه تبعيد شد، و قضا بر آنان جارى شد به آنچه كه بر آن اميد پاداش نيك مى رود، زيرا زمين از خداست، آن را به هر كس از بندگانش بخواهد به ارث مى دهد، و سرانجام از آنِ پرهيزگاران است، و منزّه است پروردگار ما، كه به يقين وعده پرورگارمان انجام شدنى است، و خدا هرگز از وعده خويش تخلّف نمى كند، و او نيرومند حكيم است.

پس بر پاكيزگان از اهل بيت محمد و على - درود خدا بر ايشان و خاندانشان - ، بايد گريه كنندكان بگريند، و زارى كنندگان بر ايشان زارى كنند، و براى مانند آنان بايد اشك ها روان شود، و فريادكنندگان فرياد زنند، و شيون كنندگان شيون كنند، و خروشندگان بخروشند.

حسن كجاست ؟ حسين كجاست ؟ فرزندان حسين كجايند ؟ شايسته اى پس از شايسته ديگر، راستگويى پس از راستگويى ديگر. راه از پسِ راه كجاست ؟ كجاست بهترين برگزيده بعد از بهترين برگزيده ؟ كجايند خورشيدهاى تابان ؟ كجايند ماه هاى نورافشان ؟ كجايند ستارگان فروزان ؟ كجايند پرچم هاى دين و پايه هاى دانش ؟ كجاست آن باقيمانده خدا كه از عترت هدايتگر خالى نشود ؟ كجاست آن مهيّا گشته براى ريشه كن كردن ستمكاران ؟ كجاست آن كس كه براى راست نمودن انحراف و كجى به انتظار اويند ؟ كجاست آن اميد شده براى از بين بردن ستم و دشمنى ؟ كجاست آن ذخيره براى تجديد فريضه ها و سنّت ها ؟ كجاست آن برگزيده براى بازگرداندن دين و شريعت ؟ كجاست آن آرزو شده براى زنده كردن قرآن و حدود آن ؟ كجاست احياگر نشانه هاى دين و اهل دين ؟

كجاست درهم شكننده شوكت متجاوزان ؟ كجاست ويران كننده بناهاى شرك و دورويى ؟ كجاست نابودكننده اهل فسق و عصيان و طغيان ؟ كجاست دروكننده

ص: 210

شاخه هاى گمراهى و شكاف اندازى ؟ كجاست محوكننده آثار انحراف و هواهاى نفسانى ؟ كجاست قطع كننده دام هاى دروغ و بهتان ؟ كجاست نابودكننده سركشان و سرپيچى كنندگان ؟ كجاست ريشه كن كننده اهل لجاجت و گمراهى و بى دينى ؟ كجاست عزّت بخش دوستان و خواركننده دشمنان ؟ كجاست گردآورنده سخن بر پايه تقوا ؟

كجاست راه خدا كه از آن آمده شود ؟ كجاست جلوه خدا كه دوستان به سويش روى آورند ؟ كجاست آن وسيله پيوند بين زمين و آسمان ؟ كجاست صاحب روز پيروزى و گسترنده پرچم هدايت ؟ كجاست گردآورنده پراكندگى صلاح و رضا ؟ كجاست خواهنده خون پيامبران و فرزندان پيامبران ؟ كجاست خواهنده خون كشته در كربلا ؟ كجاست آن پيروز شده بر هر كه به او ستم كرد و بهتان زد ؟ كجاست آن مضطّرى كه اجابت شود هنگامى كه دعا كند ؟ كجاست سرسلسله مخلوقاتِ داراى نيكى و تقوا ؟ كجاست فرزند پيامبرِ برگزيده و فرزند على مرتضى و فرزند خديجه روشن جبين و فرزند فاطمه كبرى ؟

پدر و مادر و جانم فدايت شود. برايت سپر و حصار باشم، اى فرزند سروران مقرّب، اى فرزند نجيبان گرامى، اى فرزند راهنمايان راه يافته، اى فرزند برگزيدگان پاكيزه، اى فرزند بزرگواران نجيب، اى فرزند پاكان پاكيزه، اى فرزند بزرگواران برگزيده،اى فرزند درياهاى بى كران بخشش و گرامى تر، اى فرزند ماه هاى نورافشان، اى فرزند چراغ هاى تابان، اى فرزند ستارگان فروزان، اى فرزند اختران درخشان، اى فرزند راه هاى روشن، اى فرزند نشانه هاى آشكار، اى فرزند دانش هاى كامل، اى فرزند آئينه اى مشهور.

اى فرزند نشانه هاى حفظ شده، اى معجزات موجود، اى فرزند دليل هاى محسوس، اى فرزند راه مستقيم، اى فرزند خبر بزرگ، اى فرزند كسى كه در امّ الكتاب نزد خدا والا و حكيم است، اى فرزند آيات و نشانه ها، اى فرزند دليل هاى آشكار، اى فرزند برهان هاى نمايان، اى فرزند حجّت هاى رسا، اى فرزند نعمت هاى

ص: 211

كامل، اى فرزند طه و آيات محكم، اى فرزند يس و ذاريات، اى فرزند طور و عاديات، اى فرزند كسى كه نزديك شد و بالاتر رفت تا آنكه در دسترسى و نزديكى به خداى علىّ اعلى به فاصله دو كمان يا كمتر بود.

اى كاش مى دانستم خانه ات در كجا قرار گرفته، بلكه مى دانستم كدام زمين تو را برداشته، يا چه خاكى ؟ آيا در كوه رضوا هستى يا در غير آن، يا در زمين ذى طوايى ؟ بر من سخت است كه مردم را مى بينم ولى تو ديده نمى شوى، و از تو نمى شنوم صداى محسوسى و نه راز و نيازى. بر من سخت است كه تو را بدون من گرفتارى فرا گيرد، و از من به تو فرياد و شكايتى نرسد.

جانم فدايت، تو پنهان شده اى هستى كه از ميان ما بيرون نيستى. جانم فدايت، تو دورى هستى كه از ما دور نيست. جانم فدايت، تو آرزوى هر مشتاقى كه آرزو كند، از مردان و زنان مؤمن كه تو را ياد كرده و از فراقت ناله كنند. جانم فدايت، تو قرين عزّتى، كه كسى بر او برترى نگيرد. جانم فدايت، تو درخت ريشه دار مَجد هستى كه هم طرازى نپذيرد. جانم فدايت، تو نعمت ديرينه اى، كه او را مانندى نيست. جانم فدايت، تو قرين شرفى، كه وى را برابرى نيست.

تا چه زمانى نسبت به تو سرگردان باشم اى مولايم، و تا چه زمان و با كدام بيان تو را وصف كنم و با چه راز و نيازى ؟ بر من سخت است كه از سوى غير تو پاسخ داده شوم و سخن مسرّت بخش بشنوم. بر من سخت است كه براى تو گريه كنم، ولى مردم تو را وا گذارند. بر من سخت است كه بر تو بگذرد و نه بر ديگران آنچه گذشت. آيا كمك كننده اى هست كه فرياد و گريه را در كنارش طولانى كنم ؟ آيا بى تابى هست كه او را در بى تابى اش هنگامى كه خلوت كند يارى رسانم ؟ آيا چشمى هست كه خار فراق در آنجا گرفته، پس چشم من او را بر آن خار خليدگى مساعدت كند ؟ آيا به جانب تو - اى پسر احمد - راهى هست تا ملاقات شوى ؟

آيا روز ما به تو با وعده اى در مى پيوندد تا بهره مند گرديم ؟ چه زمان به چشمه هاى پُرآبت وارد مى شويم تا سيراب گرديم ؟ چه زمان از آب وصل خشگوارت بهره مند

ص: 212

مى شويم ؟ كه تشنگى ما طولانى شد. چه زمان با تو صبح و شام مى كنيم تا ديده از اين كار روشن كنيم ؟ چه زمان ما را مى بينى و ما تو را مى بينيم، در حالى كه پرچم پيروزى را گسترده اى ؟ آيا آن روز در مى رسد كه ما را ببينى كه تو را احاطه كنيم و تو جامعه جهانى را پيشوا مى شوى ؟ در حالى كه زمين را از عدالت انباشتى، و دشمنانت را خوارى و كيفر چشانده اى، و متكبّران و منكران حق را نابود كرده اى، و ريشه سركشان را قطع نموده اى، و بيخ و بُن ستمكاران را بركنده اى. تا ما بگوييم: ستايش خاص خدا، پروردگار جهانيان است.

خدايا، تو برطرف كننده سختى ها و حوادث ناگوارى. از تو يارى مى طلبم، كه يارى و كمك تنها نزد توست، و تو پروردگار آخرت و دنيايى. پس اى فريادرس درماندگان، به فرياد بنده كوچك گرفتارت برس، و سرورش را به او نشان بده، اى صاحب نيروهاى شگرف، و به ديدار سرورش اندوه و سوز دل را از او بزداى، و آتش تشنگى اش را خاموش كن. اى كه بر عرش چيره اى و بازگشت و سرانجام به سوى اوست.

خدايا، ما بندگان به شدّت مشتاق به سوى ولىّ تو هستيم. آنكه مردم را به ياد تو و پيامبرت اندازد و تو او را براى ما نگهبان و پناهگاه آفريدى و او را قوم و امان ما قرار دادى و او را پيشواى اهل ايمان از ما گرداندى، از جانب ما به او تحيّت و سلام برسان، و به اين وسيله اكرام بر ما را - اى پروردگار - بيفزا، و جايگاه او را جايگاه و اقامتگاه ما قرار ده، و نعمتت را با پيش انداختن او در پيش روى ما كامل گردان. تا ما را وارد بهشت هايت نمايد، و به همنشينى شهيدان از بندگان خالصت نايل نمايد.

خدايا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست، و درود فرست بر محمد جدّ او و رسولت آن سرور بزرگ تر، و بر پدرش آن سرور پس از پيامبر، و بر جدّه اش صديقه كبرى فاطمه دختر محمد، و بر كسانى كه برگزيدى از پدران نيكوكار، و بر خودش، برترين و كامل ترين و تمام ترين و بادوام ترين و بيشترين و فراوان ترين درودى كه بر

ص: 213

يكى از برگزيدگانت و انتخاب شدگانت از ميان آفريدگانت فرستادى. و بر او درود فرست؛ درودى كه پايانى براى عددش و نهايتى براى مدتش و به آخر رسيدنى براى زمانش نباشد.

خدايا، حق را به وسيله او برپا دار، و باطل را به او نابود كن، و دوستانت را به سبب آن جناب به دولت برسان، و دشمنانت را به دست او خوار گردان، و بپيوند خدايا، بين ما و او، پيوندى كه ما را به رفاقت گذشتگان او برساند، و ما را از آنانى قرار ده كه به دامان عنايتشان چنگ زنند و در سايه لطفشان اقامت كنند، و ما را بر پرداخت حقوقش و كوشش در فرمانبردارى اش و دورى از نافرمانى اش كمك كن، و بر ما به خشنودى اش منّت نه، و رأفت و رحمت و دعاى خير آن حضرت را به ما ببخش، تا حدّى كه به سبب آن به رحمت گسترده ات و رستگارى در پيشگاهت برسيم.

خدايا، به وسيله او نمازمان را پذيرفته، و گناهانمان را آمرزيده، و دعاهايمان را مستجاب گردان. خدايا، روزى هايمان را به سبب او گسترده، و اندوهمان را بر طرف شده، و حاجت هايمان را برآورده فرما. و به جانب ما به جلوه كريمت روى آور، و تقرّبمان را به سويت بپذير، و به ما نظر كن؛ نظرى مهربانانه كه كرامت را نزد تو به وسيله آن نظر به كمال برسانيم، و آن نظر مهربانانه را به حق جودت از ما مگردان، و از حوض جدّش - درود خدا بر او و خاندانش - با جام او و به دست او سيرابمان كن، سيراب شدنى كامل و گوارا و خوش، كه پس از آن تشنگى نباشد. اى مهربان ترين مهربانان.

7 - دعاى نماز عيد غدير

يكى ديگر از ادعيه روز غدير، دعاى بعد از دو ركعت نماز روز عيد غدير است(1): رَبَّنا إنَّنا سَمِعنا مُناديا يُنادى لِلايمانِ أن آمِنوا بِرَبِّكُم ... ، كه در قسمت بعد و در نمازهاى روز غدير آمده است.

ص: 214


1- . الاقبال: ص 476. بحار الانوار: ج 98 ص 303.
8 - دعاى نماز ديگر عيد غدير

همچنين ديگر از ادعيه روز غدير دعاى بعد از دو ركعت نماز ديگر روز عيد غدير است(1): اللّهُمَّ إنّى أسألُك بأنِّ لَكَ الحَمدُ وَحدَكَ لا شَريكَ لَكَ ... ، كه در قسمت بعد و در نمازهاى روز عيد غدير آمده است.

9 - دعا براى تعجيل در فرج

دعاى ديگرى كه در روز غدير مستحب است بر آن اصرار داشته باشيم و با تضرّع و زارى از خداوند بخواهيم، دعا براى تعجيل در فرج حضرت بقيه اللّه الاعظم حجة بن الحسن العسكرى عليه السلام است، زيرا فرج آن بزرگوار فرج محمد و آل محمد عليهم السلام است، و گشايشى براى تمامى پيامبران و جانشينان الهى آنان از آدم تا خاتم عليهم السلام، و فرج همه خلايق از جن و انس است.

اين خواست اساسى و دعاى بزرگى است كه با استجابت آن در درگاه حضرت احديت و صدور امر فرج، فلب مقدس امام زمان عليه السلام شاد، و خوشبختى و سعادت و كمال بشر را در پى دارد. پس نبايد در اين روز از آن غافل بود. چنانچه پيامبران و جانشينان آنان عليهم السلام پيش از تولد آن وجود مقدس، براى تعجيل در فرجش دعاى بسيار نموده اند.

انتظار فرج - چنانچه در برخى روايات به آن اشاره شده - از برترين اعمال است. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرموده است: برترين اعمال امت من انتظار فرج است.(2)

حضرت بقيه اللّه الاعظم عليه السلام نيز ما را به دعا در تعجيل فرج امر فرموده است: أكثِروا الدُعاءَ بِتَعجيلِ الفَرَجِ، فَإنَّ ذلِكَ فَرَجُكُم(3): براى تعجيل در فرج بسيار دعا كنيد، كه آن فرج شماست.

ص: 215


1- . الاقبال: ص 472.
2- . بحار الانوار: ج 52 ص 128 ح 21: قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: أفضَلُ أعمالِ أُمَّتى إنتِظارُ الفَرَجِ مِنَ اللّه ِ عَزَّوَجَلَّ.
3- . كمال الدين: ص 485 ح 4.

در روز غدير كه درهاى آسمان و ابواب رحمت الهى گشوده مى شود و روز استجابت دعاست، بهترين فرصت براى دعا در تعجيل فرج مى باشد. درخواست چنين حاجتى را مى توان با عبارت مختلفى از خدا خواست، مانند:

اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم: پروردگارا، بر محمد و آل محمد صلوات بفرست، و در فرج آنان شتاب كن.

اللّهُمَّ عَجِّل فى فَرَجِ مَولانا صاحِبِ الزَمانِ: پروردگارا ! در فرج مولاى ما صاحب الزمان شتاب كن.

البته دعا براى تعجيل فرج منحصر به ذكر الفاظ عربى نيست، بلكه هر كس به هر زبان و گويشى كه دارد مى تواند براى تعجيل در فرج آخرين برگزيده الهى امام زمان عليه السلام دعا كند.

روز غدير، روز استجابت دعاست، و بنا به فرموده حجت خدا روزى است كه بايد در آن روز بيش از پيش دعا كنيم.

نخست براى امام زمان عليه السلام دعا كنيم؛ براى سلامتى حضرت، و اينكه و از خدا بخواهيم تا حوائج آن بزرگوار را فوق رغبت و ميلش بر آورد، و از فضل و نعمت هاى بيكران خود بى حد و حساب نصيب آن يگانه دوران بگرداند، و در هر لحظه بر علوّ مقام آن قطب عالم هستى بيفزايد.

10 - دعاهاى كلى

در روايت روز عيد غدير را روز بسيار طلب كردن ناميده اند.(1) فزون طلبى از خداوند و پافشارى در دعا از خصوصيات كسانى است كه از روحى سالم برخوردار هستند، و چون رحمت واسعه و كرم بى حد و حساب پروردگار را باور دارند، به خواهش هاى اندك و حقير قانع نشده و با توجه به فقر و نادانى خويش در پيشگاه

ص: 216


1- . اقبال الاعمال: ج 2 ص 260: يَومُ طَلَبِ الزيادَةِ.

خداوند بزرگ به افق هاى وسيع ترى از نيازمندى هاى خود مى نگرند. گر چه اين نگاه موجب آن نمى شود كه از كم ترين حوائج خود غافل شوند و به عنايت و فضل و كرم حضرت حق در همه زمينه ها سخت محتاج هستند.

دعاهايى كه از پيشوايان معصوم عليهم السلام نقل شده به ما مى آموزند كه چگونه بايد دعا كرد. اميرالمؤمنين على عليه السلام در دعاى كميل اينگونه از خداوند طلب مى كند:

... وَ اجعَلنى مِن أحسَنِ عِبيدِك نَصيبا عِندَكَ، وَ أقرَبِهِم مَنزِلَةً مِنكَ، وَ أخَصِّهِم زُلفَةً لَدَيك: خداوندا، بندگانى كه در نزد تو بهره اى دارند مرا از بهترينشان، و آنان كه جايگاهى در پيش تو دارند مرا از نزديك ترينشان، و آنان كه تقرّبى دارند مرا از خالصان ايشان قرار ده.

عاجزانه از خدا بخواهيم تا ما را داخل كند در هر نيكى و خيرى كه محمد و آل محمد عليهم السلام را داخل كرده است، و ما را بيرون كند از هر شرّى كه محمد و آل محمد عليهم السلام را خارج نموده است.

از خدا بخواهيم بهترين ها را به ما عطا كند، و در كثرت دعا و زياده خواهى براى خود و براى همه مؤمنان از مرد و زن كوتاهى نكنيم. گمان نكنيم كه خيلى زياد و بيش از حد خواسته ايم، و هماره به خاطر داشته باشيم كه نيازمندى هاى آفريدگان از جن و انس و از نخستين تا آخرينشان در پيشگاه خداوند متعال بسيار حقير و ناچيز است.

نگاهى به دعاهاى شب و روز غدير

اشاره

نگاهى به دعاهاى شب و روز غدير(1)

آرزوى هر شيعه است كه اى كاش زمان به عقب برمى گشت و در غدير حاضر بود و با مولايش دست بيعت مى داد و به آن حضرت تبريك مى گفت. اى كاش اميرالمؤمنين عليه السلام اكنون زنده بود، و هر ساله در روز غدير به حضورش شرفياب مى شديم و با او تجديد بيعت مى كرديم و بار ديگر به او تهنيت مى گفتيم.

ص: 217


1- . اسرار غدير: ص 246 - 256، 362، 363. چهارده قرن با غدير: ص 202، 203، 209، 210، 233 - 236.

تحقق اين آرزو چندان مشكل نيست. در زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در غدير و جملاتى كه در ادعيه شب و روز غدير آمده مى توان اين آرزو را جستجو كرد.

دعاهاى مختصر و مفصلى براى روز غدير وارد شده است كه خواندن آنها نوعى تجديد عهد و پيمان با خدا و رسول و ائمه عليهم السلام به شمار مى آيد و مى توان به عنوان «تجديد بيعت» از آن ياد كرد.

مضامين والاى اين دعاها، در قالب شكرگزارى و اظهار عقايد يك شيعه در ولايت و برائت و دعا براى آينده عقايد اوست كه مى توان آنها را تحت سه عنوان «ولايت» ، «برائت» و «مباركى روز غدير» خلاصه كرد. در اينجا جملات غديرى كه در ادعيه آمده و در هر كدام به نوعى مسئله غدير مطرح شده را مى آوريم. ذيلاً به مضامين بعضى از دعاهاى روز غدير اشاره مى شود(1):

1 - پذيرش غدير

اللَّهُمَّ صَدَّقْنا وَ أَجَبْنا داعِىَ اللّه ِ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فى مُوالاةِ مَوْلانا وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ أَميْرِالْمُؤمِنينَ عَلِىِّ بْنِ أَبى طالِبٍ ... . أَللَّهُمَّ رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادى لِلايمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا ... . فَإِنَّا يا رَبَّنا بِمَنِّكَ وَ لُطْفِكَ أَجَبْنا داعيكَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ وَ صَدَّقْناهُ وَ صَدَّقْنا مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ وَ كَفَرْنا بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ، فَوَلِّنا ما تَوَلَّيْنا ... :

خدايا، ما تصديق كرديم و اجابت نموديم دعوت كننده تو را و پيرو پيامبر صلى الله عليه و آله شديم درباره ولايت مولايمان و مولاى مؤمنان اميرالمؤمنين على بن ابى طالب ... . خدايا، پروردگارا، ما شنيديم مناديى براى ايمان ندا مى كند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد. ما نيز ايمان آورديم ... . پروردگارا، ما - به منت و لطف تو - دعوت كننده ات را پاسخ مثبت داديم و پيرو پيامبر صلى الله عليه و آله شديم و او را تصديق كرديم و همچنين مولاى مؤمنان را تصديق كرديم، و به جبت و طاغوت كافر شديم. خدايا، ولايتى را كه پذيرفته ايم همراهمان قرار ده ... .

ص: 218


1- . اين مضامين از دعاهايى كه در كتاب «الاقبال» سيد ابن طاووس و كتاب «عوالم العلوم» مذكور است انتخاب شده است. الاقبال» سيد ابن طاووس: ص 460. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 215 - 220
2 - معرفت غدير

اللَّهُمَّ إِنّى أَسْأَلُكَ ... . أَنْ تَجْعَلَنى فى هذَا الْيَوْمِ الَّذى عَقَدْتَ فيهِ لِوَلِيَّكَ الْعَهْدَ فى أَعْناقِ خَلْقِكَ وَ أَكْمَلْتَ لَهُمُ الدّينَ، مِنَ الْعارِفينَ بِحُرْمَتِهِ وَ الْمُقِرّينَ بِفَضْلِهِ ... . اللَّهُمَّ فَكَما جَعَلْتَهُ عيدَكَ الْأَكْبَرَ وَ سَمَّيْتَهُ فِى السَّماءِ يَوْمَ الْعَهْدِ الْمَعْهُودِ وَ فِى الْأَرْضِ يَوْمَ الْميثاقِ الْمَأْخُوذِ وَ الْجَمْعِ المَسْؤُولِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أقْرِرْ بِهِ عُيُونَنا وَ أَجْمِعْ بِهِ شَمْلَنا وَ لا تُضِلَّنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ اجْعَلْنا لِأَنْعُمِكَ مِنَ الشَّاكِرينَ يا أَرْحَمَ الرَّاحِمينَ:

خدايا، از تو مى خواهم مرا در اين روزى كه براى وليت عهدى برگردن خلقت بسته اى و دين را برايشان كامل كرده اى، مرا از عارفان به حرمت آن و اقرار كنندگان به فضيلت آن قرار دهى ... . خدايا، همانگونه كه آن را عيد بزرگ خود قرار داده اى و در آسمان روز عهد معهود ناميده اى و در زمين روز پيمان گرفته شده و اجتماع سؤال شونده نامگذارى كرده اى ، بر محمد و آل محمد درود فرست و چشم ما را بدان روشن فرما و كارهاى ما را به بركت آن منظم فرما و بعد از هدايت ما را گمراه مفرما و ما را نسبت به نعمت هايت از شاكران قرار ده، اى رحم كننده ترين رحم كنندگان.

3 - لعنت بر منكر حق غدير

الْحَمْدُ للّه ِ الَّذى عَرَّفَنا فَضْلَ هذَا اليَوْمِ وَ بَصَّرَنا حُرْمَتَهُ وَ كَرَّمَنا بِهِ وَ شَرَّفَنا بِمَعْرِفَتِهِ وَ هَدانا بِنُورِهِ ... . اللَّهُمَّ إِنّى أَسْأَلُكَ ... . أَنْ تَلْعَنَ مَنْ جَحَدَ حَقَّ هذَا الْيَوْمِ وَ أنْكَرَ حُرْمَتَهُ فَصَدَّ عَنْ سَبيلِكَ لاِءِطْفاءِ نُورِكَ:

حمد خدايى را كه فضيلت اين روز را به ما شناسانيد و ما را نسبت به حرمت آن بصيرت داد و به وسيله آن به ما كرامت بخشيد و با معرفت آن به ما شرف داد و به نور آن ما را هدايت كرد. خدايا، از تو مى خواهم لعنت كنى كسانى را كه حق اين روز را انكار كردند و حرمت آن را نپذيرفتند و براى خاموش كردن نور تو راه تو را بستند.

ص: 219

4 - شكرگزارى براى غدير

الْحَمْدُ للّه ِ الَّذى جَعَلَ كَمالَ دينِهِ وَ تَمامَ نِعْمَتِهِ بِوِلايَةِ أَميرِالْمُؤْمِنينَ عَلِىِّ بْنِ أَبى طالِبٍ عليه السلام:

شكر خدايى را كه كمال دينش و تمام نعمتش را با ولايت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام قرار داد.

5 - فرازهايى ديگر از دعاهاى غدير

خدايا، همانگونه كه در ابتداى خلقت من (در عالم ذرّ) مرا از اجابت كنندگان «بلى» گويان قرار دادى، و پس از آن كرم ديگرى نمودى كه همان عهد را در غدير تجديد نمودى و مرا به امامان هدايت فرمودى، خدايا، اين نعمت را كامل فرما و تا هنگام مرگ آن را از من مگير، و مرا طورى بميران كه از من راضى باشى.

خداوندا، ما نداى منادى ايمان را اجابت كرديم، كه آن منادى پيامبر صلى الله عليه و آله بود و نداى او ولايت بود.

خدايا، تو را شكر كه بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله ما را به امامان عليهم السلام هدايت كردى كه آنان كمال دين و تمام نعمت بودند، و با اين هدايت بود كه اسلام را به عنوان دين ما پسنديدى.

خدايا، ما تابع پيامبر و اميرالمؤمنين صلوات اللّه عليهما و آلهما هستيم، و به جبت و طاغوت و بت هاى چهارگانه و تابعين آنها كفر مى ورزيم، و از هر كس كه آنان را دوست بدارد از اول تا آخر روزگار بيزاريم. خدايا، ما را با امامانمان محشور فرما.

خدايا، ما برى و بيزار هستيم از هر كس كه با امامان روى جنگ داشته باشد، از جن و انس از اولين و آخرين.

خدايا، تو را شكر مى كنيم بر ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام و بر اتمام نعمت و تجديد عهد و پيمان بر ولايت او، و اينكه ما را از اتباع تغيير دهندگان دين و تحريف كنندگان قرار ندادى.

ص: 220

خدايا، در اين روز (غدير) چشم ما را روشن گردان، و پراكندگى ما را جمع گردان، و ما را بعد از هدايت گمراه مگردان، و ما را از شكر گزاران نعمتت قرار ده.

شكر خدا را كه ما را به اين روز گرامى داشته و ما را از وفاداران به عهد و پيمانش درباره واليان امرمان قرار داده است.

خدايا، اين روزى كه ما را به آن گرامى داشته اى مبارك فرما، و ما را در ولايت ثابت قدم فرما، و ايمان ما را مستودع و عاريه قرار مده، و ما را از برائت جويندگان از دعوت كنندگان به دوزخ قرار بده.

خدايا، ما را همراهى با حضرت مهدى عليه السلام و حضور در تحت لوايش عنايت فرما.

انعكاس خطبه غدير در دعاى ندبه

اشاره

انعكاس خطبه غدير در دعاى ندبه(1)

يكى از دعاهايى كه در آن چند مورد به غدير اشاره شده دعاى «ندبه» است. اصلى ترين فراز دعاى ندبه در غدير، فرازى است كه اشاره به حديث غدير دارد:

فَلَمَّا انْقَضَتْ أَيّامُهُ أَقامَ وَلِيَّهُ عَلِىَّ بْنَ أَبى طالِبٍ صَلَواتُكَ عَلَيْهِما وَ آلِهِما هادِيا إِذْ كانَ هُوَ الْمُنْذِرُ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ، فَقالَ وَ الْمَلَأُ أَمامَهُ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، أَللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ:

آنگاه كه دوران رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله سرآمد ولىّ خود على بن ابى طالب عليه السلام را به عنوان هدايتگر مردم منصوب نمود، چرا كه او ترساننده مردم بود و هر قومى هدايتگرى مى خواهد. لذا در حالى كه مردم در برابر او بودند فرمود: هر كس من صاحب اختيار او هستم على صاحب اختيار اوست. خدايا، دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند.

ص: 221


1- . اسرار غدير: ص 354، 355.

در ادامه انعكاس خطبه غدير در دعاى ندبه را دنبال خواهيم كرد، و به يكى از اصلى ترين موضوعات مشترك در اين دو مأخذ و برقرارى ارتباط منطقى بين آنها پرداخته مى شود.

حتى مى توان باب جديدى را در اين زمينه گشود؛ بدين معنى كه نه تنها در دعاى ندبه، بلكه در تمام دعاها و زيارت نامه هاى مرتبط با حضرت ولى عصر عليه السلام، حتما نشانه هايى از غدير و پيامدهاى آن را مى توان مشاهده كرد.

اما در اين مورد خاص، دعاى ندبه را امام جعفر صادق عليه السلام به شيعيان تعليم داده تا در زمان غيبت بخوانند. به ويژه در چهار عيد بزرگ؛ يعنى روز جمعه، عيد غدير، عيد فطر و عيد قربان.

اما از آنجا كه «ندبه» به معناى عزادارى، سوگوارى، زارى و نوحه سرايى است، اين سؤال مطرح مى شود كه: چرا بر مزيّت خواندن دعاى ندبه در چهار عيد بزرگ ياد شده و تأكيد گرديده است ؟

در يك پاسخ كوتاه به اين سؤال، مى توان به روايتى از امام باقر عليه السلام استناد كرد كه فرموده اند:

هيچ عيدى براى مسلمانان وجود ندارد - نه عيد فطرى و نه عيد قربانى - جز اينكه غم و اندوه آل محمد عليهم السلام در آن تجديد مى شود، چرا كه مى بينند حق آنها در دست ديگران است.(1)

بنا بر اين، وقتى ما در روز جمعه يا اعياد ديگر اين دعا را مى خوانيم، يعنى اينكه خود را به گونه اى در غم و اندوه حقوق از دسته رفته آل محمد عليهم السلام شريك دانسته، و با ناله و شيون به درگاه خداوند خواهان ظهور هر چه زودتر آن منتقم حقيقى هستيم، كه بيايد و اعاده حق نمايد.

ص: 222


1- . علل الشرائع: ج 2 ص 389.

ولى درباره ماهيت اين حق، جا دارد كه از خود بپرسيم:

اين حق در اصل چه بوده و از چه زمانى به تاراج رفته است ؟

اين حق در كجا و چگونه و طى چه مراحلى به شخص يا گروهى تفويض شده است ؟

آيا آنگونه كه امام باقر عليه السلام فرموده اند، اين حق هنوز در دست ديگران است ؟

آيا در دعاى تعليم داده شده از سوى امام صادق عليه السلام به شيعيانش، اشاره اى به اين موضوع شده است ؟

براى پاسخ به سؤال اول و دوم، كافى است خاطره غدير و تفويض حق جانشينى حضرت على عليه السلام پس از پيامبر صلى الله عليه و آله را از سوى خداوند به ياد آورده، و سپس به مرور ماجراى سقيفه و پيامدهايش در طول تاريخ تا به امروز بپردازيم.

براى پاسخ به سؤال سوم و چهارم - كه موضوع اصلى سخن ما در اينجا است - ترجيح مى دهيم ابتدا دو آيه از قرآن را همراه تأويل آنها از امام معصوم عليهم السلام يادآور شويم:

آيه اول: «ظَهَرَ الفَسادُ فِى البَرِّ وَ البَحرِ بِما كَسَبَت أيدِى الناسِ»(1): فساد در خشكى و دريا به خاطر كارهايى كه مردم كرده اند آشكار شد. در تأويل آن مى خوانيم: به خدا سوگند تأويل اين آيه باز مى گردد به زمانى كه انصار گفتند: از ما اميرى باشد و از شما نيز اميرى !(2)

آيه دوم: «وَ اللَيلِ إذا يَغشى وَ النَهارِ إذا تَجلّى»(3): سوگند به شب آن زمان كه سياهيش جهانى را بپوشاند و سوگند به روز آن زمان كه نورش جهانى را روشن سازد. امام

ص: 223


1- . روم / 41.
2- . الكافى ترجمه رسولى محلاتى : ج 1 ص 83 . البرهان: ج 4 ص 351.
3- . ليل / 1، 2.

باقر عليه السلام در تأويل آن به محمد بن مسلم مى فرمايد: شب در اين آيه همان دومى است كه پرده سياهش را در دولتى كه برايش فراهم شده بود بر فراز ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام كشيد، و آن حضرت تا قيام قائم عليه السلام صبر مى كند تا مهلت او پايان پذيرد. و روز همان قائم ما اهل بيت است، كه هر گاه بپا خيزد، بر دولت باطل چيره مى شود.(1)

اين آيه به خوبى نشان مى دهد كه آنچه از حق اميرالمؤمنين عليه السلام به تاراج رفته، تا قيام قائم عليه السلام هرگز اعاده نخواهد شد. همچنين فسادى كه در روز سقيفه بر خشكى و دريا گسترده شد روز به روز بر ابعادش افزوده شده، تا اينكه سرتاسر زمين را فرا گيرد، و تنها با ظهور حضرت ولى عصر عليه السلام است كه بساط اين فساد برچيده خواهد شد.

بنا بر اين، اگر از هم اكنون به اين نتيجه قطعى برسيم چه بسا به خطا نرفته باشيم كه: غدير نقطه پايان رسالت بود و آغاز فصل تازه اى از دين، كه در پرده شب پنهان شد و ناتمام ماند تا ايام ظهور، و ظهور نقطه پايان دولت شب است و ادامه آن فصلِ ناتمام كه با نور محض آشكار مى گردد.

با اين همه، لازم است در تأييد و توجيه اين نتيجه قطعى، به نمونه هايى از هر دو مأخذ - يعنى خطبه غدير و دعاى ندبه - اشاره كنيم:

1 - آخرين سخن و اتمام حجت
خطبه غدير

اى مردم ! اين آخرين بارى است كه من در چنين اجتماع انبوهى مى ايستم. پس بشنويد و اطاعت كنيد و فرمانبردار امر پروردگارتان باشيد و بدانيد كه خداى عزوجل صاحب اختيار و معبود شماست. سپس پيامبرش كه اكنون شما را مورد خطاب قرار داده ولىّ شماست. بعد از من على عليه السلام صاحب اختيار و امام شما به امر پروردگارتان است. آنگاه امامت در نسل من از فرزندان او (على عليه السلام) خواهد بود، تا روزى كه خدا و رسولش را ملاقات كنيد.

ص: 224


1- . تفسير برهان: ج 5 ص 677 .

اى مردم ! من همان صراط مستقيم خداوندم كه شما را به پيروى از آن دستور داده، و پس از من على عليه السلام صراط مستقيم است، و سپس فرزندانم از نسل او كه امامان هدايتگر هستند. همان كسانى كه به سوى حق هدايت نموده و بر اساس حق به عدالت رفتار مى كنند.

دعاى ندبه

آن زمان كه روزگار پيامبر صلى الله عليه و آله به آخر رسيد، او ولىّ خود على عليه السلام را براى هدايت مردمان معرفى كرد، زيرا خودش بيم دهنده بود و هر قومى را هدايتگرى بايد. سپس در حالى كه انبوه مردم در برابرش بودند فرمود: هر كس كه من مولاى اويم على عليه السلام هم مولاى او است. خداوندا دوستانش را دوست بدار و دشمنانش را دشمن بدار. يارى دهنده اش را يارى كن و كسى را كه دست از يارى اش مى كشد درمانده ساز.

و فرمود: هر كس كه من پيامبرش هستم على امير او است. و فرمود: من و على عليه السلام از يك درختيم و ديگر مردمان از درختان گوناگون هستند. همچنين او را در جايگاه هارون نسبت به موسى عليهماالسلام قرار داد. بدين سان او (على عليه السلام) پس از پيامبر صلى الله عليه و آله راهنماى هدايت از گمراهى بود، و نورى در تاريكى جهل و رشته محكم ارتباط با خداوند و راه راست او بود. در خويشاوندى اش با پيامبر صلى الله عليه و آله و پيشينه اش در دين جلوتر از او كسى نبود، و در مناقب كسى به گَرد منقبتى از او نمى رسيد.

اما گويى رسول خدا صلى الله عليه و آله اين واقعيت را مى دانست كه امتش پس از او حق على عليه السلام را رعايت نمى كنند و بناى ناسازگارى با او را مى نهند. چه اينكه مى دانيم على بن ابى طالب عليه السلام در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله و همراه ايشان براى تنزيل قرآن جنگيدم. تا آنجا كه خون دلاوران عرب را ريخت، و پهلوانانشان را كشت، و با گرگ صفتانشان جنگيد. از اين رو دل هاى آنان پُر از كينه هاى جنگ بدر و خيبر و حنين و جنگ هاى ديگر گرديد.

بنا بر اين، مسلّم است كه آنان به دنبال فرصتى مى گشتند تا انتقام خود را از فرزند ابوطالب بگيرند، و مرهمى بر زخم هاى كهنه خويش بگذارند. چه فرصتى بهتر از روزگارى كه پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفته باشد !

ص: 225

2 - جاهليت پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله تا هنگام ظهور
خطبه غدير

اى مردم ! به شما هشدار مى دهم كه من رسول خدا صلى الله عليه و آله هستم و پيش از من نيز پيامبرانى بوده اند. اكنون اگر بميرم يا كشته شوم آيا شما از دين خدا بر مى گرديد ؟ پس هر كس كه به جاهليت برگردد به خداوند ضررى نمى رساند، و خداوند به زودى به شكرگزاران پاداش مى دهد. نيز آگاه باشيد آن كس كه به صبر و شكر توصيف شده على و سپس فرزندان من از نسل او عليهم السلام هستند.

اى مردم ! به زودى پس از من پيشوايانى خواهند بود كه به سوى آتش دعوت مى كنند و روز قيامت يارى نمى شوند. پس بدانيد كه خداوند و من از آنان بيزاريم. آنان و يارانشان و همفكران و پيروانشان در پايين ترين طبقه آتش هستند، و چه بسيار بد است مأواى متكبران.

دعاى ندبه

بنا بر اين، آنان نيز دشمنى اش را به دل گرفتند و بناى ناسازگارى با او را گذاشتند، و او به ناچار پيمان شكنان و ستيزه جويان و از دين بيرون شدگان را از پاى درآورد. و آن زمان كه از اين جهان رخت بر بست و او را شقى ترين فردِ آخرالزمان - به پيروى از شقى ترين پيشينيان (قابيل) - به شهادت رساند، دستور رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره هدايتگرانِ پس از او نيز همچنان ناديده گرفته شد. تا آنجا كه جز گروه اندكِ وفادار به رعايت حق اهل بيت عليهم السلام، همه امت بر دشمنى آنها پافشارى كردند، و براى براندازى نسل پيامبر صلى الله عليه و آله و تبعيد فرزندانشان متّحد شدند. و بدين ترتيب گروهى كشته، گروهى اسير و گروهى تبعيد و آواره گشتند.

اما تقدير الهى براى آنان (خاندان پيامبر عليهم السلام) بدان سان رقم خورد كه اميدِ پاداش مى رفت، زيرا زمين از آنِ خداست و آن را به هر يك از بندگانش كه بخواهد به ارث مى دهد، و عاقبت همه خيرها از آنِ متقين است.

ص: 226

پس اين است آن حقى كه به تاراج رفت. حقّى كه از سوى خداوند به پيامبرش وحى شد، و ابلاغ آن را در غدير خم شرط پايان رسالتش قرار داد.

با وجود اين، تاراج اين حق تنها با انتقام از على عليه السلام تمام نشد، و به تأييد دعاى ندبه درباره هدايتگرانِ پس از او نيز همچنان ادامه يافت. اما سؤال مهم اين است كه آنگونه كه امام باقر عليه السلام فرمودند، آيا هنوز هم اين حق در دست ديگران است ؟ آيا در خطبه غدير به اين حقيقت اشاره شده، و در دعاى ندبه هم نشانه هايى از آن آمده است ؟

3 - آرى، هنوز هم !
خطبه غدير

اى مردم ! به خدا و رسولش و نورى كه همراه او نازل شده است ايمان بياوريد، پيش از آنكه صورت هايى را محو و نابود كنيم و آن صورت ها را به پشت برگردانيم.(1)

اما آن نور از جانب خداوند در من نهاده شد، و سپس در على بن ابى طالب عليه السلام، و آنگاه در نسل او تا مهدى قائم عليه السلام كه حق خدا و حق ما را مى گيرد. يقينا كه خداوند عزوجل ما را حجت قرار داده است بر تمام سهل انگاران، دشمنان، مخالفان، خيانت پيشگان، گنهكاران و ستمگران از همه جهانيان.

حال امام صادق عليه السلام به ما آموخته است كه چگونه براى يادآورى آن حق از دست رفته - كه هنوز هم در دست ديگران است - مرثيه بخوانيم:

دعاى ندبه

كجاست آن مهيّا شده اى كه رشته ستمگران را پاره مى كند ؟ كجاست آن خُردكننده و كوبنده جاه و جلال تجاوزگران ؟ كجاست آن ويران كننده بناهاى شرك و نفاق ؟ كجاست آن نابود كننده فاسقان و شورشگران و گردن فرازان ؟ كجاست آن دروكننده شاخه هاى گمراهان و ستيزه جويان ؟ كجاست آن كه زَنگار كج فكرى ها

ص: 227


1- . نساء / 47.

و هوا پرستى ها را بزدايد ؟ كجاست آنكه رشته هاى دروغ و تهمت را پاره كند ؟ كجاست آنكه تجاوزگران و سركشان را نابود سازد ؟ كجاست آنكه دشمنان و گمراهان و بى دينان را ريشه بركَند ؟

با اين همه، گويى در ميان اين حقوق از دست رفته و هنوز هم در دستِ ديگران گرفتار شده، عَلَم مصائب و غم يك حقِ ناحق گشته بيش از همه در اهتزاز است. عَلَم مصائب و غم كربلا ! كربلايى كه فرصت آن را اهل شُبهه ايجاد كردند. همان مردمان پيمان شكن خيانت پيشه ناسازگار، با دل هايى گنديده از پليدى شرك و بدن هايى آكنده از آلودگى كفر.

آنگونه كه حرمت ها را دريدند، و بر بستر شهادت رسول خدا صلى الله عليه و آله بانگ بى وفايى زدند، و در شكستن پيمان خود شتافتند و عهدهاى محكمى را كه بر جانشينى على عليه السلام بسته بودند ناديده گرفتند ... . بدين سان براى اهل شبهه فرصتى فراهم كردند تا آنان بتوانند اهل بيت برگزيده حق را در كربلا به شهادت برسانند و حريمش را بشكنند و يارانش را از دَم تيغ بگذرانند.(1)

ما در دعاى ندبه مى خوانيم: أينَ الطالِبُ بِدَمِ المَقتولِ بِكَربَلاءِ ؟ كجاست خونخواهِ آن كشته دشت كربلا ؟ آرى ! دقيقا از همين كربلا است كه مرثيه غدير آغاز دوباره اى يافته و تا قيام قائم عليه السلام ادامه مى يابد. پس اگر سوگوارى بايد كرد اينگونه بايد:

فَعَلى الأطائِبُ مِن أهلِ بَيتِ مُحَمَّدٍ وَ عَلىٍّ صَلَّى اللّه ُ عَلَيهِما وَ آلِهِما فَليَبكِ الباكونَ، وَ إيّاهُم فَليَندُبِ النادِبونَ، وَ لِمِثلِهِم فَلتُذرَفِ الدُموعُ، وَ ليَصرُخِ الصارِخونَ، وَ يَضِجَّ الضاجّونَ، وَ يَعِجَّ العاجّونَ. أينَ الحَسَنُ أينَ الحُسَينُ ... :

تنها بر پاكانِ برگزيده اهل بيت محمد و على - كه درود خدا بر آن دو و خاندانشان - گريه كنندگان بايد بگريند، و تنها براى آنهاست كه سوگواران بايد

ص: 228


1- . مفاتيح الجنان: زيارت جامعه ائمة المؤمنين.

سوگوارى كنند، و براى همچون ايشان اشك ها بايد ريزان شود و ناله ها از دل برآيد و فريادها به آسمان رسد و بانگ واويلا سر داده شود.

كجاست حسن عليه السلام ؟ كجاست حسين عليه السلام ؟ كجا هستند فرزندان حسين عليهم السلام ؟ صالحى پس از صالحى و راستگويى پس از راستگويى. كجاست راهى پس از راهى ؟ كجاست نيگويى پس از نيكويى ؟ كجايند آن خورشيدهاى تابان ؟ كجا هستند ماه هاى فروزان ؟ كجا هستند ستارگانِ درخشان ؟ كجا هستند نشانه هاى دين و پايه هاى دانش ؟ كجاست بقيه اللهى كه از عترت هدايتگر هرگز جدا نيست ؟ كجاست آن مهيّا شده اى كه رشته ستمگران را پاره مى كند ؟ كجاست آن ساماندهِ كژى ها و ناراستى ها كه انتظارش را مى كشند ؟ كجاست آن دوركننده ستم كه به اميدش دل بسته اند ؟

4 - قرآن و وارثانِ بر حق آن
خطبه غدير

اى مردم ! در قرآن بينديشيد و آياتش را بفهميد و به آيات محكمش بنگريد و آيات متشابهش را وانهيد. سوگند به خدا هرگز زَواجرِ قرآن (باطن آيات) را براى شما آشكار نمى كند و تفسيرش را روشن نمى سازد، مگر اين كسى كه من دست او را گرفته به سوى خود بالا مى برم و بازويش را گرفته و به شما اعلام مى دارم: هر كس كه من صاحب اختيار او هستم اين على صاحب اختيار او است.

اى مردم ! اين على برادر و جانشين و نگه دارنده علم من است. او وصى من در ميان امتم بر تفسير كتاب خدا و دعوت به آن مى باشد، و عمل كننده به آنچه خدا را راضى مى كند.

سليم بن قيس هلالى در كتاب خود روايتى را از سلمان فارسى چنين آورده است:

در شبِ همان روز (روز سقيفه) ، على عليه السلام همراه حضرت زهرا و امام حسن و امام حسين عليهم السلام به درِ خانه مهاجرين و انصار رفته، حق از دست رفته اش را به آنان يادآورى فرمود و آنها را به يارى خويش فراخواند.

ص: 229

از اين ميان، تنها چهل و چهار نفر آمادگى خود را براى يارى آن حضرت اعلام كردند. حضرت به آنان فرمود: صبح فردا در حالى كه سرها را تراشيده و شمشيرهايشان را حمايل كرده اند نزد ايشان بيايند. اما صبح فردا به جز چهار نفر كه ساعاتى بعد به هفت نفر رسيدند كسى بر سر قولِ خود حاضر نشد. اين دعوت سه شب تكرار شد، ولى هر صبح نتيجه همان بود كه بود.(1)

بنا بر اين، وقتى على عليه السلام هيچ يار و ياورى به جز سه يا چهار يا هفت نفر نيافت، دست از مبارزه آشكار با غاصبان خلافت برداشت و فقط به جمع و تدوين قرآن پرداخت. اينگونه كه سلمان براى سُليم روايت مى كند:

وقتى اميرالمؤمنين عليه السلام عكس العمل يارانش را چنين ديد، از خانه بيرون نيامد و عبا بر دوش نيفكند مگر براى نماز. تا اينكه قرآن را آنگونه كه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده بود جمع كرد، همراه تأويل و تفسيرش و مشخص نمودن آيات ناسخ و منسوخ، خاص و عام، محكم و متشابه و ... .

و آن زمان كه كار به اتمام رسيد، آن حضرت قرآنِ تدوين شده اش را برداشته به مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله رفت، در حالى كه ابوبكر و عمر در مسجد بودند و مردم در اطرافشان. اميرالمؤمنين عليه السلام وارد شد و نظرِ جمع را به خود معطوف داشته و با صدايى كه همه بشنوند فرمود:

بدانيد كه من پس از غسل و كفن و دفن پيامبر صلى الله عليه و آله به كارى روى نياوردم مگر به جمع و تدوين قرآن. اما در اين قرآن تمام آياتى كه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده آمده، و آيه اى نيست مگر آنكه تنزيلش را نزد پيامبر صلى الله عليه و آله خوانده ام و آن حضرت تأويل و ظاهر و باطن و عام و خاص و ناسخ و منسوخش را به من آموخته است.

بنا بر اين، شما در فرداى قيامت نمى توانيد ادعا كنيد كه ما از اين موضوع آگاه نبوديم.(2) همچنين به درگاه خداوند عذرى نداريد كه بگوييد من شما را به يارى خود

ص: 230


1- . اسرار آل محمد عليهم السلام: ص 221، 222.
2- . اين فرموده حضرت على عليه السلام دقيقا به آيه 172 سوره اعراف: «انّا كُنّا عَن هذِهِ غافِلينَ» ، و تأويل آن در تفاسير روائى شيعه اشاره دارد.

فرا نخواندم، و حق را به شما يادآورى نكردم، و شما را به كتاب خدا از ابتدا تا انتهايش دعوت ننمودم.

اينجا بود كه عمر برخاست و گفت: ما خود قرآنى داريم كه از قرآن تو بى نيازيمان مى كند. و على عليه السلام با قرآنى كه تدوين و تنظيم كرده بود به خانه بازگشت.(1)

اكنون به نظر شما آنچه كه امام صادق عليه السلام در دعاى ندبه به ما آموخته، مبيّن چه حقيقتى است ؟

دعاى ندبه

أينَ المُؤَمَّلُ لإحياءِ الكِتابِ وَ حُدودِهِ ؟ أينَ مُحيى مَعالِمِ الدينِ وَ أهلِهِ ؟ كجاست آن آرزو شده اى كه اِحيا كند كتاب خدا و حدود آن را ؟ كجاست آن زنده كننده نشانه هاى دين و اهل دين ؟

5 - سنت ها و فرائض
خطبه غدير

اى مردم ! با دينِ كامل و تفقّه (دانايى در دين) خانه خدا را زيارت كنيد. اى مردم ! نماز را بپا داريد و زكات را بپردازيد، همانگونه كه خداى عزوجل به شما فرموده است. اما اگر زمانى طولانى بر شما گذشت و كوتاهى نموده و فراموش كرديد، على عليه السلام صاحب اختيار و سرپرست شماست، كه معارف دين را برايتان تبيين كند.

بدانيد كه حلال و حرام بيش از آن است كه من همه آنها را يك به يك برشمرده و بشناسانم، يا در اين مدت كوتاه به تمام حلال ها دستور داده و از همه حرام ها بازتان دارم. بنا بر اين، مأمورم كه از شما بيعت گرفته و با شما دست بدهم بر پذيرشِ آنچه از سوى خداى عزوجل درباره اميرالمؤمنين و اوصياى بعد از او عليهم السلام آورده ام. همان امامانى كه از من و از نسل او (على) عليهم السلام هستند و تا روز قيامت كه خداوند در آن به حق حكم مى كند، به حق قيام مى كنند و مهدى عليه السلام از آنان است.

ص: 231


1- . اسرار آل محمد عليهم السلام: ص 222.

در اين فرازها از خطبه غدير به تصريح آمده كه انجام سنت ها و فرائض و عمل به حرام و حلال منوط به اِحراز دين كامل؛ يعنى پذيرش ولايت على بن ابى طالب عليه السلام است. ولى به نظر مى رسد كه اين موارد هم به دست فراموشى سپرده شده و به مرور زمان رنگ باخته است، چرا كه امام صادق عليه السلام در دعاى ندبه از اين حقيقت نيز چنين پرده برداشته است:

دعاى ندبه

أينَ المُدَّخَرُ لِتَجديدِ الفَرائِضِ وَ السُنَن ؟ أينَ المُتَخَيَّر لإعادَةِ المِلَّةِ وَ الشَريعَة ؟ كجاست آنكه براى تازه كردنِ فرائض و سنت ها ذخيره شده است ؟ كجاست آن برگزيده اى كه كيش و آئين محمدى را از نو بنا كند ؟

و سرانجام اگر از آن دسته افرادى هستيم كه به خواندن دعاى عهد در هر صبحگاه مبادرت داشته، يا هر از چند گاهى آن را مى خوانيم، سعى كنيم كه به فرموده پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در خطبه غدير از روى تفقّه باشد، نه صرفا از روى عادت يا ثواب خواندن دعا ! و تنها در اين صورت است كه به مفهوم واقعى عباراتى چنين پى خواهيم برد:

وَ اعمُرِ اللّهُمَّ بِهِ بِلادَكَ وَ أحىِ بِهِ عِبادَكَ. فَإنَّكَ قُلتَ وَ قَولُكَ الحَقُّ: «ظَهَرَ الفَسادُ فِى البَرِّ وَ البَحرِ بِما كَسَبَت أيدِى الناسَ. وَ اجعَلهُ اللّهُمَّ ... ، مُجدِّدا لِما عُطِّلَ مِن أحكامِ كِتابِكَ وَ مُشَيِّدا لِما وَرَدَ مِن أعلامِ دينِكَ وَ سُنَنِ نَبيِّكَ(1):

پس اى فريادرسِ دادخواهان ! به فرياد اين بنده گرفتارِ كوچك ترينت عنايت كن و بزرگ آقايش را به او بنما، اى توانمندِ مطلق ! و بدين سان سوزِ دل و اندوه سينه اش را مرهمى بگذار و آتش درونش را فرو نشان، اى كسى كه بر عرش قرار گرفته و بازگشت و سرانجام كار به سوى او است.(2)

ص: 232


1- . دعاى عهد.
2- . دعاى ندبه.

معارف و اعتقادات در دعاى روز غدير

اشاره

معارف و اعتقادات در دعاى روز غدير(1)

در دعاى روز غدير به معارف و اعتقادات اصيل تشيع اشاره شده است. از جمله:

1 - حضرت مهدى عليه السلام
اشاره

توجه و عنايت خاص به حضرت مهدى عليه السلام و ظهور حضرت در دعاهاى مخصوص روز غدير خم، نشان دهنده اين ارتباط عميق است. به عنوان نمونه به متون بعضى از دعاها اشاره و به بيان آن خواهيم پرداخت:

در اعمال روز غدير، دعايى را سيد بن طاووس از شيخ مفيد نقل مى كند كه در بخشى از آن مى خوانيم:

اللهُمَّ انّى أسألُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، أن تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أن تَلعَنَ مَن جَحَدَ حَقَّ هذَا اليَومِ وَ أنكَرَ حُرمَتَهُ. فَصَدَّ عَن سَبيلِكَ لإطفاءِ نُورِكَ. فَأبَى اللّه ُ إلا أن يُتِمَّ نُورَهُ. اللهُمَّ فَرِّج عَن أهلِ بَيتِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله نَبيِّكَ، وَ اكشِف عَنهُم وَ بِهِم عَنِ المُؤمِنينَ الكُرُباتِ. اللهُمَّ املأ الأرضَ بِهِم عَدلاً، كَما مُلِئَت ظُلما وَ جَورا، وَ أنجِز لَهُم ما وَعَدتَهُم، إنَّكَ لا تُخلِفُ الميعاد:

اى خدا ! من از تو درخواست مى كنم به حق محمد و آل محمد كه درود فرستى بر محمد و آلش، و لعنت فرستى بر منكران حق اين روز غدير و مخالفان احترام آن، كه راه دين تو را به روى مردم بستند، تا نور تو را خاموش كنند. اما خداى متعال، جز آنكه نور وحى و چراغ حجت خود را بر خلق روشن بدارد نخواهد كرد. اى خدا ! تو بر اهل بيت رسولت محمد صلى الله عليه و آله فرج و گشايش عطا فرما، و غم و آلام آنها را برطرف گردان، و به بركت آنان از دل مؤمنان هر هم و غم و اندوهى را برطرف ساز. اى خدا ! به وجود آنها زمين را از عدل و داد پر گردان، چنانكه پر از ظلم و عدوان گرديده است، و وعده فرج و سلطنت الهيه را كه به ايشان داده اى منجّز گردان، كه تو هرگز خلاف وعده نخواهى كرد.

ص: 233


1- . چهارده قرن با غدير: ص 202، 203، 209، 210، 235، 236. اسرار غدير: ص 254 - 256، 362، 363. پرتوى از غدير در كلام اميرالمؤمنين عليه السلام: ص 23 - 25.

همچنين در دعاى ديگرى در روز غدير خم آمده است:

ارزُقنا نَصرَ دينِك مَعَ وَلىٍّ هادٍ مِن أهلِ بَيتِ نَبيّكَ، وَ اجعَلنا تَحتَ رايَتِهِ، وَ فى زُمرَةِ شُهَداءٍ صادِقينَ مَقتولينَ فى سَبيلِكَ وَ عَلى نُصرَةِ دينِك:

(خدايا) به ما توفيق ده كه دين تو را يارى كنيم، در حالى كه با ولى و امامى از اهل بيت پيامبرت باشيم، و ما را تحت فرمان و زير پرچم حضرت مهدى عليه السلام قرار ده، و ما را از جمله شهدا قرار بده، كه به صدق و راستى در راه تو و در مبارزه با دشمنان تو قيام كرده و به شهادت رسيده اند.

از اين دو عبارت و عبارات مشابه ديگرى كه در بعضى دعاها آمده، به دو نكته مى توان اشاره كرد:

نكته اول

اين دعاها مربوط به غدير است، اما همان طور كه از اين عبارات بر مى آيد در روز غدير حال و هواى انتظار، آروزى قيام، يارى و نصرت حضرت حجة بن الحسن العسكرى عليه السلام مطرح مى شود. اين نشان مى دهد كه ظهور حضرت مهدى عليه السلام ادامه حركت غدير، و غدير مقدمه آمادگى كامل براى اجراى عدالت و جهانى شدن اسلام در عصر حكومت حضرت مهدى عليه السلام است.

نكته دوم

تعبيراتى كه در اين دعاها به كار رفته با آنچه كه در خطبه معروف پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير مطرح شده بسيار نزديك اند. اين نيز نشان دهنده آن است كه در غدير و قيام حضرت مهدى عليه السلام يك هدف تعقيب مى شود، و آن هم حاكميت ولايت الهيه در جهان است.

2 - ايمان و تصديق پيامبر صلى الله عليه و آله و مفهوم مولى و دوستى اهل بيت عليهم السلام

اللَّهُمَّ صَدَّقْنا وَ أَجَبْنا داعِىَ اللّه ِ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فى مُوالاةِ مَوْلانا وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ أَميْرِالْمُؤمِنينَ عَلِىِّ بْنِ أَبى طالِبٍ ... . أَللَّهُمَّ رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادى لِلايمانِ أَنْ آمِنُوا

ص: 234

بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا ... . فَإِنَّا يا رَبَّنا بِمَنِّكَ وَ لُطْفِكَ أَجَبْنا داعيكَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ وَ صَدَّقْناهُ وَ صَدَّقْنا مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ وَ كَفَرْنا بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ، فَوَلِّنا ما تَوَلَّيْنا:

خدايا، ما تصديق كرديم و اجابت نموديم دعوت كننده تو را و پيرو پيامبر صلى الله عليه و آله شديم درباره ولايت مولايمان و مولاى مؤمنان اميرالمؤمنين على بن ابى طالب ... . خدايا، پروردگارا، ما شنيديم مناديى براى ايمان ندا مى كند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد. ما نيز ايمان آورديم ... . پروردگارا، ما - به منت و لطف تو - دعوت كننده ات را پاسخ مثبت داديم و پيرو پيامبر صلى الله عليه و آلهشديم و او را تصديق كرديم و همچنين مولاى مؤمنان را تصديق كرديم، و به جبت و طاغوت كافر شديم. خدايا، ولايتى را كه پذيرفته ايم همراهمان قرار ده.

3 - لعن دشمنان در دعاى روز غدير

الْحَمْدُ للّه ِ الَّذى عَرَّفَنا فَضْلَ هذَا اليَوْمِ وَ بَصَّرَنا حُرْمَتَهُ وَ كَرَّمَنا بِهِ وَ شَرَّفَنا بِمَعْرِفَتِهِ وَ هَدانا بِنُورِهِ ... . اللَّهُمَّ إِنّى أَسْأَلُكَ ... . أَنْ تَلْعَنَ مَنْ جَحَدَ حَقَّ هذَا الْيَوْمِ وَ أنْكَرَ حُرْمَتَهُ فَصَدَّ عَنْ سَبيلِكَ لاِءِطْفاءِ نُورِكَ:

حمد خدايى را كه فضيلت اين روز را به ما شناسانيد و ما را نسبت به حرمت آن بصيرت داد و به وسيله آن به ما كرامت بخشيد و با معرفت آن به ما شرف داد و به نور آن ما را هدايت كرد. خدايا، از تو مى خواهم لعنت كنى كسانى را كه حق اين روز را انكار كردند و حرمت آن را نپذيرفتند و براى خاموش كردن نور تو راه تو را بستند.

4 - عالم ذرّ در دعاهاى روز غدير

يكى از مضامينى كه در دعاهاى روز غدير به آن اشاره شده(1) عالم ذرّ است، كه چنين مطرح شده است:

ص: 235


1- . اين مضامين از دعاهايى كه در كتاب «الاقبال» سيد ابن طاووس: ص 460 به بعد مذكور است انتخاب شده است. در عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 215 - 220 نيز ذكر شده است.

خدايا، همانگونه كه در ابتداى خلقت من (در عالم ذرّ) مرا از اجابت كنندگان «بلى» گويان قرار دادى، و پس از آن كرم ديگرى نمودى كه همان عهد را در غدير تجديد نمودى و مرا به امامان هدايت فرمودى، خدايا، اين نعمت را كامل فرما و تا هنگام مرگ آن را از من مگير، و مرا طورى بميران كه از من راضى باشى.

4 - شكر در دعاهاى روز غدير

اللَّهُمَّ فَكَما جَعَلْتَهُ عيدَكَ الْأَكْبَرَ وَ سَمَّيْتَهُ فِى السَّماءِ يَوْمَ الْعَهْدِ الْمَعْهُودِ وَ فِى الْأَرْضِ يَوْمَ الْميثاقِ الْمَأْخُوذِ وَ الْجَمْعِ المَسْؤُولِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أقْرِرْ بِهِ عُيُونَنا وَ أَجْمِعْ بِهِ شَمْلَنا وَ لا تُضِلَّنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ اجْعَلْنا لِأَنْعُمِكَ مِنَ الشَّاكِرينَ يا أَرْحَمَ الرَّاحِمينَ:

خدايا، همانگونه كه آن را عيد بزرگ خود قرار داده اى و در آسمان روز عهد معهود ناميده اى و در زمين روز پيمان گرفته شده و اجتماع سؤال شونده نامگذارى كرده اى ، بر محمد و آل محمد درود فرست و چشم ما را بدان روشن فرما و كارهاى ما را به بركت آن منظم فرما و بعد از هدايت ما را گمراه مفرما و ما را نسبت به نعمت هايت از شاكران قرار ده، اى رحم كننده ترين رحم كنندگان.

و در فرازى ديگر آمده است: خدايا، تو را شكر كه بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله ما را به امامان عليهم السلام هدايت كردى كه آنان كمال دين و تمام نعمت بودند، و با اين هدايت بود كه اسلام را به عنوان دين ما پسنديدى.

و در فرازى ديگر آمده است: خدايا، تو را شكر مى كنيم بر ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام و بر اتمام نعمت و تجديد عهد و پيمان بر ولايت او، و اينكه ما را از اتباع تغيير دهندگان دين و تحريف كنندگان قرار ندادى.

و در فرازى ديگر آمده است: خدايا، در اين روز (غدير) چشم ما را روشن گردان، و پراكندگى ما را جمع گردان، و ما را بعد از هدايت گمراه مگردان، و ما را از شكر گزاران نعمتت قرار ده.

ص: 236

و در فرازى ديگر آمده است: شكر خدا را كه ما را به اين روز گرامى داشته و ما را از وفاداران به عهد و پيمانش درباره واليان امرمان قرار داده است.

5 - عيد غدير در دعاهاى روز غدير

اللَّهُمَّ فَكَما جَعَلْتَهُ عيدَكَ الْأَكْبَرَ وَ سَمَّيْتَهُ فِى السَّماءِ يَوْمَ الْعَهْدِ الْمَعْهُودِ وَ فِى الْأَرْضِ يَوْمَ الْميثاقِ الْمَأْخُوذِ وَ الْجَمْعِ المَسْؤُولِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أقْرِرْ بِهِ عُيُونَنا وَ أَجْمِعْ بِهِ شَمْلَنا وَ لا تُضِلَّنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ اجْعَلْنا لِأَنْعُمِكَ مِنَ الشَّاكِرينَ يا أَرْحَمَ الرَّاحِمينَ:

خدايا، همانگونه كه آن را عيد بزرگ خود قرار داده اى و در آسمان روز عهد معهود ناميده اى و در زمين روز پيمان گرفته شده و اجتماع سؤال شونده نامگذارى كرده اى، بر محمد و آل محمد درود فرست و چشم ما را بدان روشن فرما و كارهاى ما را به بركت آن منظم فرما و بعد از هدايت ما را گمراه مفرما و ما را نسبت به نعمت هايت از شاكران قرار ده، اى رحم كننده ترين رحم كنندگان.

غدير در دعاى عديله

غدير در دعاى عديله(1)

يكى از دعاهاى مهم و ارزشمند كه در آن به غدير اشاره شده دعاى «عديله» است(2):

آمَنَّا بِوَصِيِّهِ الَّذى نَصَبَهُ يَوْمَ الْغَديرِ، وَ أَشارَ بِقَوْلِهِ «هذا عَلِىٌّ» إِلَيْهِ:

ما ايمان مى آوريم به جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله كه او را در روز غدير منصوب كرد و با كلمه «اين على» به او اشاره كرد.

فرهنگ سازى غدير در ادعيه

اشاره

فرهنگ سازى غدير در ادعيه(3)

دعاها از بهترين موقعيت هاى فرهنگ سازى هستند. حضور قلب در دعا از يك

ص: 237


1- . اسرار غدير: ص 355.
2- . مفاتيح الجنان: ابتداى مفاتيح، بخش ادعيه.
3- . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 132 - 137.

سو و رواج آن بين قشار مختلف مردم از سوى ديگر، و استفاده از دعاهاى مختلف در زمان ها و مكان هاى مختلف از جهتى ديگر، شرايط ويژه اى را براى همگانى كردن مفاهيمى ايجاد مى كند كه در دعاها گنجانده مى شود.

از همين جاست كه مى بينيم در دعاهاى روز غدير و دعاى انتظار و دعاى تلقين هنگام مرگ، مسئله غدير از زاويه هاى گوناگون مطرح شده و در اين قالب فرهنگى به ترويج آن اقدام شده است. ذيلاً به شش مورد از ادعيه مربوط به غدير اشاره مى كنيم:

1 - فرهنگ سازى غدير در دعاى ندبه و انتظار

دعاى ندبه كه يك دوره اعتقادى از آغاز بعثت انبيا تا عصر ظهور را در قالب انتظار آخرين حجت الهى آموزش مى دهد، مراحل بعثت پيامبران را تا غدير بيان مى كند و متن واقعه را بسيار ساده و بدون توضيح مى آورد و مى گويد:

فَلَمَّا انقَضَت اَيّامُهُ اَقامَ وَلِيَّهُ عَلِىَّ بنَ اَبى طالِبٍ صَلَواتُكَ عَلَيهِما وَ آلِهِما هادِيا اِذ كانَ هُوَ المُنذِرُ وَ لِكُلِّ قَومٍ هادٍ، فَقالَ وَ المَلَأُ اَمامَهُ: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ، اَللَّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ:

آنگاه كه دوران رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله سرآمد ولىّ خود على بن ابى طالب عليه السلام را به عنوان هدايتگر مردم منصوب نمود، چرا كه او ترساننده مردم بود و هر قومى هدايتگرى مى خواهد. لذا در حالى كه مردم در برابر او بودند فرمود: هر كس من صاحب اختيار او هستم على صاحب اختيار اوست. خدايا، دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند.(1)

2 - فرهنگ سازى براى غدير در دعاى هنگام مرگ

دعايى كه براى حفظ عقيده در هنگام مرگ و عدول نكردن از آن تا آخرين لحظه وارد شده و دعاى «عديله» نام دارد، براى حساس ترين موقعيتِ انسان است و يك دوره اعتقادى را تدارك ديده و در ضمن آن مسئله غدير را مطرح كرده است.

ص: 238


1- . بحار الانوار: ج 99 ص 106.

جايگاه اين دعا هم يكى از موقعيت هاى فرهنگ ساز غدير است، كه با ياد سفر آخرت انسان را متوجه يكى از ابعاد مهمى مى نمايد كه بايد در روز حساب پاسخگو باشد. عبارت دعا چنين است:

آمَنّا بِوَصِيِّهِ الَّذى نَصَبَهُ يَومَ الغَديرِ وَ اَشارَ بِقَولِهِ «هذا عَلِىٌّ» إِلَيهِ(1):

ما ايمان مى آوريم به جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله كه او را در روز غدير منصوب كرد و با كلمه «اين على» به او اشاره كرد.

3 - فرهنگ سازىِ «غدير دعوتِ خدا»

3 - فرهنگ سازىِ «غدير دعوتِ خدا»(2)

روز عيد غدير دقيق ترين وقتى است كه مردم در طول سال آن را به غدير اختصاص مى دهند. در چنين روزى ائمه عليهم السلام با دعاهايى كه به ما آموخته اند به صورت همه جانبه استفاده كرده و فرهنگ غدير را با جزئياتش بين مردم رواج داده اند.

در فرازى از دعاهاى روز غدير سه مفهوم فرهنگى گنجانده شده است: يكى اينكه غدير پاسخ مثبت به دعوت خداست و در نتيجه انكار غدير رويگردانى از خالق جهان به حساب مى آيد. دوم اينكه تصديق غدير معادل با تكفير سقيفه است و اين معادله هرگز بر هم زدنى نيست. سوم اينكه ما بر سر اين اعتقاد هيچ شكى نداريم و با كمال شجاعت در روز قيامت پاسخگو خواهيم بود. در اين قسمت از دعاى غدير مى خوانيم:

اللَّهُمَّ صَدَّقنا وَ اَجَبنا داعِىَ اللّه ِ وَ اتَّبَعنَا الرَّسولَ فى مُوالاةِ مَولانا وَ مَولَى المُؤمِنينَ اَميرِالمُؤمِنينَ عَلِىِّ بنِ اَبى طالِبٍ ... . اَللَّهُمَّ رَبَّنا اِنَّنا سَمِعنا مُنادِيا يُنادى لِلايمانِ اَن آمِنوا بِرَبِّكُم، فَآمَنّا ... . فَاِنّا يا رَبَّنا بِمَنِّكَ وَ لُطفِكَ اَجَبنا داعيكَ وَ اتَّبَعنَا الرَّسولَ وَ صَدَّقناهُ وَ صَدَّقنا مَولَى المُؤمِنينَ وَ كَفَرنا بِالجِبتِ وَ الطّاغوتِ، فَوَلِّنا ما تَوَلَّينا ... (3):

ص: 239


1- . مفاتيح الجنان: ص 85 .
2- . الاقبال سيد ابن طاووس : ص 460. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 215 - 220.
3- . بحار الانوار: ج 95 ص 299.

خدايا، ما تصديق كرديم و اجابت نموديم دعوت كننده تو را و پيرو پيامبر صلى الله عليه و آله شديم درباره ولايت مولايمان و مولاى مؤمنان اميرالمؤمنين على بن ابى طالب ... . خدايا، پروردگارا، ما شنيديم مناديى براى ايمان ندا مى كند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد. ما نيز ايمان آورديم ... . پروردگارا، ما - به منت و لطف تو - دعوت كننده ات را پاسخ مثبت داديم و پيرو پيامبر صلى الله عليه و آله شديم و او را تصديق كرديم و همچنين مولاى مؤمنين را تصديق كرديم، و به جبت و طاغوت كافر شديم. خدايا ولايتى را كه پذيرفته ايم همراهمان قرار ده.

4 - فرهنگ سازى «غدير ميثاق آسمانى»

قسمتى از دعاى روز غدير توانسته چهار مفهوم فرهنگى را به صورت قطعه هاى اعتقادى در قلب ما جاى دهد:

اول اينكه ولايتِ غدير عهدى بر همه خلق است.

دوم اينكه معرفت به غدير و اقرار بر اساس اين معرفت لازم است.

سوم اينكه تابلوى بلندِ «عيد بزرگ» فقط بر سر درِ غدير نصب شده كه روزى است پر از پيمان هاى الهى.

چهارم اينكه بايد با غدير چشم ما روشن و قلب ما نورانى شود و بركت آن بر سر ما ببارد و نظام امورمان بر اساس غدير چيده شود. متن دعاى غدير چنين است:

اللَّهُمَّ اِنّى اَسأَلُكَ ... ، اَن تَجعَلَنى فى هذَا اليَومِ الَّذى عَقَدتَ فيهِ لِوَلِيِّكَ العَهدَ فى اَعناقِ خَلقِكَ وَ اَكمَلتَ لَهُمُ الدّينَ، مِنَ العارِفينَ بِحُرمَتِهِ وَ المُقِرّينَ بِفَضلِهِ ... . اللَّهُمَّ فَكَما جَعَلتَهُ عيدَكَ الاَكبَرَ وَ سَمَّيتَهُ فِى السَّماءِ يَومَ العَهدِ المَعهُودِ وَ فِى الاَرضِ يَومَ الميثاقِ المَأخُوذِ وَ الجَمعِ المَسؤُولِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اقرِر بِهِ عُيُونَنا وَ اَجمِع بِهِ شَملَنا وَ لا تُضِلَّنا بَعدَ اِذ هَدَيتَنا وَ اجعَلنا ِلاَنعُمِكَ مِنَ الشّاكِرينَ يا اَرحَمَ الرّاحِمينَ(1):

ص: 240


1- . بحار الانوار: ج 95 ص 320.

خدايا، از تو مى خواهم مرا در اين روزى كه براى وليت عهدى بر گردن خلقت بسته اى و دين را برايشان كامل كرده اى، مرا از عارفين به حرمت آن و اقرار كنندگان به فضيلت آن قرار دهى ... .

خدايا، همان گونه كه آن را عيد بزرگ خود قرار داده اى و در آسمان روز عهد معهود ناميده اى و در زمين روز پيمان گرفته شده و اجتماع سؤال شونده نامگذارى كرده اى، بر محمد و آل محمد درود فرست و چشم ما را بدان روشن فرما و كارهاى ما را به بركت آن منظم فرما، و بعد از هدايت ما را گمراه مفرما و ما را نسبت به نعمت هايت از شاكران قرار ده، اى رحم كننده ترين رحم كنندگان.

5 - فرهنگ سازى «برائت از دشمن غدير»

قسمتى از دعاهاى غدير، فرهنگ سپاسگزارى همراه برائت از دشمنان غدير را بستر سازى مى كند. تشكر به خاطر كدام جهت غدير ؟ نفرين به كدام دشمن غدير ؟ شكرانه معرفت به حرمت غدير و هدايت با نور غدير. لعنت بر منكر حق اين روز و زير پا گذارنده حرمت آن و مقابله كننده با عظمت آن. فرازى از دعاى روز غدير را كه آموزش دهنده چنين فرهنگى است مرور مى كنيم:

الحَمدُ للّه ِ الَّذى عَرَّفَنا فَضلَ هذَا اليَومِ وَ بَصَّرَنا حُرمَتَهُ وَ كَرَّمَنا بِهِ وَ شَرَّفَنا بِمَعرِفَتِهِ وَ هَدانا بِنُورِهِ ... . اللَّهُمَّ اِنّى اَسأَلُكَ ... ، اَن تَلعَنَ مَن جَحَدَ حَقَّ هذَا اليَومِ وَ اَنكَرَ حُرمَتَهُ فَصَدَّ عَن سَبيلِكَ ِلاِطفاءِ نُورِكَ(1):

حمد خدايى را كه فضيلت اين روز (غدير) را به ما شناسانيد و ما را نسبت به حرمت آن بصيرت داد و به وسيله آن به ما كرامت بخشيد و با معرفت آن به ما شرف داد و به نور آن ما را هدايت كرد. خدايا، از تو مى خواهم لعنت كنى كسانى را كه حق اين روز را انكار كردند و حرمت آن را نپذيرفتند و براى خاموش كردن نور تو راه تو را بستند.

ص: 241


1- . بحار الانوار: ج 95 ص 320.
6 - فرهنگ سازى «سپاس بر كمال دين»

اراده خدا تعلق گرفته كه كمال دين خود را با غدير اعلام كند. اينكه قله دين و كمال نعمت هايش را ولايت على عليه السلام قرار داده شكرى عظيم لازم دارد، كه به وسيله آن از خدا قدردانى مى كنيم. در دعاى غدير اين بُعد فكرى ساخته مى شود آنجا كه مى گوييم:

الحَمدُ للّه ِ الَّذى جَعَلَ كَمالَ دينِهِ وَ تَمامَ نِعمَتِهِ بِوِلايَةِ اَميرِالمُؤمِنينَ عَلِىِّ بنِ اَبى طالِبٍ عَلَيهِ السَّلامُ(1):

شكر خدايى را كه كمال دينش و تمام نعمتش را با ولايت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام قرار داد.

نكاتى در مورد دعا در روز غدير

نكاتى در مورد دعا در روز غدير(2)

در مورد دعا در روز غدير و ادعيه روز غدير، از اين منظر نيز مى توان سخن گفت:

خداوند در قرآن كريم مى فرمايد: «قُل ما يَعبَؤُ بِكُم رَبّى لَولا دُعاؤُكُم»(3): «بگو اگر دعايتان نباشد پروردگارم به شما توجه نخواهد كرد» .

دعا ضرورت زندگى انسان است. زندگى بدون دعا موجى است سردرگم كه در نهايت سر به مرداب ماديت دنيا خواهد كوبيد. دعا آهنگ زندگى و بانگ جرس كاروانى است كه رو به مقصود دارد. زندگى در دعا جوانه مى زند، با دعا رشد مى كند و ثمر مى دهد.

بنا بر اين، با صرف نظر از اينكه انسان حاجتى داشته باشد يا دربند استجابت و برآورده شدن حاجتش باشد، دعا برنامه هميشگى و نياز دائمى زندگى انسان مؤمن

ص: 242


1- . بحار الانوار: ج 95 ص 321.
2- . غدير از ديدگاه اهل سنت جبّاران : ص 148 - 150.
3- . فرقان / 77.

است. ولى گاهى موقعيتى خاص و فرصتى ويژه پيدا مى شود كه دعا در آن مى شكفد به بار مى نشيند و وجود انسان را حلاوت مى بخشد.

روز غدير يكى از بهترين فرصت ها و موقعيت هاى ويژه دعاست. امام رضا عليه السلام مى فرمايد: روز غدير روزى است كه دعا در آن مستجاب مى شود.(1)

لذا براى اين روز علاوه بر دعاهايى كه در تعقيب نمازهاى مستحبى و به مناسبت هاى مختلف در اين روز وارد شده، چند دعاى مستقل نيز وارد شده است.

محور اصلى در دعاهاى روز غدير نعمت ولايت است. دعا كننده در اين روز به بيان هاى مختلف درباره اين نعمت بزرگ با خداى خويش سخن مى گويد:

گاهى اين نعت عظمى را ياد كرده و خدا را براى آن شكر و سپاس مى گزارد.

گاهى از خدا مى خواهد كه اين نعمت را از او سلب نكند و در تمام عمر بر آن پايدار و استوار بماند.

گاهى از خدا مى خواهد همان طور كه اين كرامت را به او داده و او را شايسته پذيرش ولايت كرده، از گناهانش چشم پوشيده لغزش هايش را ببخشد.

گاهى مى خواهد كه توفيقش دهد، تا به لوازم ولايت ملتزم باشد؛ اطاعت محض از ولىّ را - كه شرط اساسى ولايت است - براى او ميسّر نمايد و او را توفيق دهد با دشمنان ائمه عليهم السلام دشمنى ورزد و با دوستانشان دوستى كند.

در فرازى از دعاى صبح روز غدير كه به نام دعاى وقت زينت مشهور است، چنين مى خوانيم: ما دوستدار على عليه السلام و دوستدار دوستان اوييم. همان طور كه امر كردى با او دوستى مى كنيم و با دشمنانش دشمنى مى كنيم. از هر كس از او بيزارى جويد بيزارى مى جوييم، و بغض آنان را كه بغض او در دل دارند در دل مى پروريم، و به آنان كه محبت او دارند محبت مى ورزيم.(2)

ص: 243


1- . اقبال الاعمال: ص 464.
2- . اقبال الاعمال: ص 474.

گاهى شئوون مختلف و مقامات متعدد ائمه عليهم السلام را ياد مى كند و با ذكر آنها قلب خود را جلا مى دهد، و اوج عظمت اولياى دين را به تماشا مى نشيند، و با درودهاى پى درپى روح خود را به آن ارواح پاك متصل مى كند و در اقيانوس بيكران فضائل انسانى شناور مى شود. در يكى از دعاهاى روز غدير مى خوانيم:

اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ. الأئمَّةِ القادَةِ، وَ الدُعاةِ السادَةِ، وَ النُجومِ الزاهِرَةِ، وَ الأعلامِ الباهِرَةِ، وَ ساسَةِ العِبادِ، وَ أركانِ البِلادِ، وَ الناقَةِ المُرسَلَةِ، وَ السَفينَةِ الناجيَةِ الجاريَةِ فِى اللُجَجِ الغامِرَةِ(1):

خدايا، درود فرست بر محمد و آل محمد. آن پيشوايان رهبر، دعوت كنندگان سَرور، ستارگان درخشان و نشانه هاى واضح. آنان كه امر بندگان تو را تدبير مى كنند، و اركان آبادى زمينند، و معجزه اى كه مردم را به آن آزموده اى، و كشتى نجاتى كه درگرداب هاى ژرف روان است.

الهى، درود فرست بر محمد و آل محمد، خزانه داران علمت، پايه هاى مستحكم توحيد و يگانه پرستى، ستون هاى دين و معادن بزرگوارى. آنان كه از ميان آفريدگانت برگزيدى، و از بين بندگانت اختيار كردى. آن متقيان پاكيزگان، نجيبيان و نيكان. بابى كه مردم به آن آزمايش مى شوند: هر كس در آن در آمد نجات يافت، و هر كس سر باز زد سقوط كرد.

خدايا، درود فرست بر محمد و آل محمد. اهل ذكر كه فرمودى از ايشان بپرسيم. خويشاوندان كه امر به محبتشان كردى و حقشان را واجب نمودى، و بهشت را سرمنزل كسانى قرار دادى كه از ايشان پيروى كنند.

الهى، درود فرست بر محمد و آل محمد. چنانكه آنان به طاعت تو امر كردند و از معصيت تو بازداشتند، و بندگانت را به يگانگى تو راهنمايى كردند.

ص: 244


1- . اقبال الاعمال: ص 492.

حضرت مهدى عليه السلام در دعاهاى روز غدير

اشاره

حضرت مهدى عليه السلام در دعاهاى روز غدير(1)

چنانچه در روايات آمده، روشن مى شود كه زياد دعا كردن براى تعجيل در فرج امام عصر عليه السلام نقش عمده اى در تسريع و تعجيل امر فرج دارد، و اگر اين امر به صورت عمومى تحقق پذيرد، تأثير فراوانى در اجابت دعا خواهد داشت. شيعيان و محبين اميرالمؤمنين عليه السلام موظف اند در تمام اوقات به اين امر مهم و خطير بپردازند.

ولى مسلّم است كه در بعضى از حالات و اوقات، به دعا نمودن براى تعجيل فرج تأكيد فراوان شده است. يكى از آن اوقات روز مبارك عيد غدير است، چرا كه در روز عيد غدير، خداوند متعال به خاطر عظمت اين روز عزيز حاجات شيعيان و دوستداران حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام را به هدف اجابت مى رساند.

پس سزاوار است كه دوستان و ارادتمندان بقيه اللّه الاعظم عليه السلام، به خاطر سپاسگزارى و تشكر از نعمت عظماى ولايت و محبت اهل بيت عليهم السلام، دعاى خود را براى تعجيل فرج آخرين وارث غدير قرار داده، و در اين روز شريف بر اين امر خطير و مهم زياد دعا نمايند.

صاحب كتاب «مكيال المكارم» روز عيد غدير را يكى از اوقات مهمى برشمرده است كه سزاوارتر است شيعيان بيشتر به ياد امام زمان عليه السلام باشند و بيشتر براى فرج او دعا كنند. ايشان در كتاب ارزشمند خود «مكيال المكارم» مى نويسد:

تأكيد بسيارى كه در روز عيد غدير براى دعا كردن شده، به خاطر اين است كه روز غدير روزى است كه خداوند در آن با اعلام ولايت اميرالمؤمنين و ائمه طاهرين عليهم السلام جانشينى رسول خدا صلى الله عليه و آله را به آن اختصاص داده است.

و امروزه و در زمان ما آن ولايت از آن مولاى ما حضرت صاحب الزمان عليه السلام است، كه از پدران بزرگوارش به ارث برده است.

ص: 245


1- . پرتوى از غدير در كلام اميرالمؤمنين عليه السلام: ص 23 - 25. خطبه پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير خم بهارانچى : ص 21 - 37.

چون مؤمن در اين روز تسلط غاصبين و غلبه ظالمين و مخفى بودن آن ولى خدا را مى بيند، لذا محبتش نسبت به امام عصر عليه السلام او را وا مى دارد كه براى تعجيل امر ظهور آن حضرت دعا كند.

ديگر آنكه روز غدير، روز تجديد عهد و پيمان و بيعت با وارثان غدير است. پس دعا كردن براى تعجيل فرج، يكى از مصاديق تجديد عهد و پيمان است. و لذا توجه و عنايت خاص به حضرت مهدى عليه السلام و ظهور حضرت در دعاهاى مخصوص روز غدير خم، نشان دهنده اين ارتباط عميق است.

1 - حضرت مهدى عليه السلام در ادعيه روز غدير
اشاره

به عنوان نمونه به متون بعضى از دعاها اشاره مى شود:

مورد اول

در اعمال روز غدير، دعايى را سيد بن طاووس از شيخ مفيد نقل مى كند كه در بخشى از آن مى خوانيم:

اللهُمَّ انّى أسألُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، أن تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أن تَلعَنَ مَن جَحَدَ حَقَّ هذَا اليَومِ وَ أنكَرَ حُرمَتَهُ. فَصَدَّ عَن سَبيلِكَ لإطفاءِ نُورِكَ. فَأبَى اللّه ُ إلا أن يُتِمَّ نُورَهُ. اللهُمَّ فَرِّج عَن أهلِ بَيتِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله نَبيِّكَ، وَ اكشِف عَنهُم وَ بِهِم عَنِ المُؤمِنينَ الكُرُباتِ. اللهُمَّ املأ الأرضَ بِهِم عَدلاً، كَما مُلِئَت ظُلما وَ جَورا، وَ أنجِز لَهُم ما وَعَدتَهُم، إنَّكَ لا تُخلِفُ الميعادَ(1):

اى خدا ! من از تو درخواست مى كنم به حق محمد و آل محمد كه درود فرستى بر محمد و آلش، و لعنت فرستى بر منكران حق اين روز غدير و مخالفان احترام آن، كه راه دين تو را به روى مردم بستند، تا نور تو را خاموش كنند. اما خداى متعال، جز آنكه نور وحى و چراغ حجت خود را بر خلق روشن بدارد نخواهد كرد.

ص: 246


1- . اقبال الاعمال: ص 480. بحار الانوار: ج 98 ص 307. مكيال المكارم: ج 2 ص 48، 49.

اى خدا ! تو بر اهل بيت رسولت محمد صلى الله عليه و آله فرج و گشايش عطا فرما، و غم و آلام آنها را برطرف گردان، و به بركت آنان از دل مؤمنان هر هم و غم و اندوهى را برطرف ساز. اى خدا ! به وجود آنها زمين را از عدل و داد پر گردان، چنانكه پر از ظلم و عدوان گرديده است، و وعده فرج و سلطنت الهيه را كه به ايشان داده اى منجّز گردان، كه تو هرگز خلاف وعده نخواهى كرد.

مورد دوم

همچنين در دعاى ديگرى در روز غدير آمده است:

أُرزُقنا نَصرَ دينِكَ مَعَ وَلىٍّ هادٍ مِن أهلِ بَيتِ نَبيِّكَ، وَ اجعَلنا تَحتَ رايَتِهِ، وَ فى زُمرَةِ شُهَداءٍ صادِقينَ مَقتولينَ فى سَبيلِكَ وَ عَلى نُصرَةِ دينِكَ:

(خدايا) به ما توفيق ده كه دين تو را يارى كنيم، در حالى كه با ولى و امامى از اهل بيت پيامبرت باشيم، و ما را تحت فرمان و زير پرچم حضرت مهدى عليه السلام قرار ده، و ما را از جمله شهدا قرار بده، كه به صدق و راستى در راه تو و در مبارزه با دشمنان تو قيام كرده و به شهادت رسيده اند.

مورد سوم

در دعاى ديگرى كه علامه مجلسى از ادعيه روز غدير شمرده چنين مى خوانيم:

... وَ اجعَلنى مِن أوليائِكَ وَ أنصارِكَ الَذينَ تُعِزُّ بِهِم دينَكَ، وَ تَنتَقِمُ بَهَم مِن عَدُوِّكَ، وَ خَتَمَ لَهُم بِالسَعادَةِ وَ الشَهادَةِ. تُحييهِم حَياةً طَيِّبَةً، وَ تُقَلَّبُهُم مُنقَلَبا كَريما(1):

... و مرا از اولياء و يارانت قرار ده؛ كسانى كه دينت را به وسيله آنها عزت مى بخشى، و به سبب آنها از دشمن انتقام مى گيرى، و عاقبت آنها را به سعادت و خوشبختى و شهادت ختم مى كنى. زنده مى كنى آنها را با حيات و زندگى طيبه، و بر مى گردانى برگرداندنى بزرگوارانه.

ص: 247


1- . بحار الانوار: ج 98 ص 314.
2 - چند نكته
اشاره

از اين عبارات و عبارات مشابه كه در بعضى دعاها آمده، سه نكته استفاده مى شود:

نكته اول

اين دعاها مربوط به غدير است، اما همان طور كه از اين عبارات بر مى آيد در روز غدير حال و هواى انتظار، آروزى قيام، يارى و نصرت حضرت بقية اللّه عليه السلام مطرح مى شود. اين نشان مى دهد كه ظهور آن حضرت ادامه حركت غدير، و غدير مقدمه آمادگى كامل براى اجراى عدالت و جهانى شدن اسلام در حكومت حضرت است.

نكته دوم

تعبيراتى كه در اين دعاها به كار رفته با آنچه كه در خطبه غدير مطرح شده بسيار نزديك اند. اين نيز نشان دهنده آن است كه در غدير و قيام حضرت مهدى عليه السلام يك هدف تعقيب مى شود، و آن هم حاكميت ولايت الهيه در جهان است.

نكته سوم

با توجه به اين ادعيه وارد شده از امام معصوم عليه السلام در مى يابيم كه بايد در روز عيد غدير بيشتر از روزهاى ديگر به ياد آخرين وارث غدير يعنى امام عصر و زمان حضرت مهدى عليه السلام بوده، و نسبت به آن بزرگوار اداى احترام نماييم، و با دعا نمودن نسبت به تعجيل ظهورش، خود را مشمول دعاهاى آن حضرت نموده، و باعث رضايت خاطر آن عزيز باشيم.

جبت و طاغوت در دعاى روز غدير

جبت و طاغوت در دعاى روز غدير(1)

يكى از ميراث هاى ارزشمند در موضوع غدير، جملاتى است كه در ادعيه اشاره به آن دارد. از جمله مضامينى كه در دعاهاى روز غدير آمده(2) ايمان است:

ص: 248


1- . اسرار غدير: ص 254 - 256، 362، 363. چهارده قرن با غدير: ص 202، 203، 209، 210، 235، 236.
2- . اين مضامين از دعاهايى كه در كتاب «الاقبال» سيد ابن طاووس: ص 460 به بعد مذكور است انتخاب شده است. در عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 215 - 220 نيز ذكر شده است.

أَللَّهُمَّ رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادى لِلايمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا ... . فَإِنَّا يا رَبَّنا بِمَنِّكَ وَ لُطْفِكَ أَجَبْنا داعيكَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ وَ صَدَّقْناهُ وَ صَدَّقْنا مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ وَ كَفَرْنا بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ، فَوَلِّنا ما تَوَلَّيْنا:

خدايا، پروردگارا، ما شنيديم مناديى براى ايمان ندا مى كند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد. ما نيز ايمان آورديم ... . پروردگارا، ما - به منت و لطف تو - دعوت كننده ات را پاسخ مثبت داديم و پيرو پيامبر صلى الله عليه و آله شديم و او را تصديق كرديم و همچنين مولاى مؤمنان را تصديق كرديم، و به جبت و طاغوت كافر شديم. خدايا، ولايتى را كه پذيرفته ايم همراهمان قرار ده.

در فرازى ديگر آمده است:

خدايا، ما تابع پيامبر و اميرالمؤمنين صلوات اللّه عليهما و آلهما هستيم، و به جبت و طاغوت و بت هاى چهارگانه و تابعين آنها كفر مى ورزيم، و از هر كس كه آنان را دوست بدارد از اول تا آخر روزگار بيزاريم. خدايا، ما را با امامانمان محشور فرما.

بدعت و تحريف در دعاهاى روز غدير

بدعت و تحريف در دعاهاى روز غدير(1)

يكى از مضامينى كه در دعاهاى روز غدير آمده(2)، مسئله بدعت و تحريف است؛ كه با تعبير «تغيير دهندگان دين» و «تحريف كنندگان» بيان شده است:

خدايا، تو را شكر مى كنيم بر ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام و بر اتمام نعمت و تجديد عهد و پيمان بر ولايت او، و اينكه ما را از اتباع تغيير دهندگان دين و تحريف كنندگان قرار ندادى.

ص: 249


1- . اسرار غدير: ص 254 - 256، 362، 363. چهارده قرن با غدير: ص 235، 236.
2- . اين مضامين از دعاهايى كه در كتاب «الاقبال» سيد ابن طاووس: ص 460 به بعد مذكور است انتخاب شده است. در عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 215 - 220 نيز ذكر شده است.

برائت در دعاهاى روز غدير

برائت در دعاهاى روز غدير(1)

قسمتى از دعاهاى غدير، فرهنگ سپاسگزارى همراه برائت از دشمنان است:

تشكر به خاطر كدام جهت غدير ؟

نفرين به كدام دشمن غدير ؟

شكرانه معرفت به حرمت غدير و هدايت با نور غدير.

لعنت بر منكر حق اين روز و زير پا گذارنده حرمت آن و مقابله كننده با عظمت آن.

فرازى از دعاى روز غدير را كه آموزش دهنده چنين فرهنگى است مرور مى كنيم:

الحَمدُ للّه ِ الَّذى عَرَّفَنا فَضلَ هذَا اليَومِ وَ بَصَّرَنا حُرمَتَهُ وَ كَرَّمَنا بِهِ وَ شَرَّفَنا بِمَعرِفَتِهِ وَ هَدانا بِنُورِهِ ... . اللَّهُمَّ اِنّى اَسأَلُكَ ... ، اَن تَلعَنَ مَن جَحَدَ حَقَّ هذَا اليَومِ وَ اَنكَرَ حُرمَتَهُ فَصَدَّ عَن سَبيلِكَ ِلاِطفاءِ نُورِكَ(2):

حمد خدايى را كه فضيلت اين روز را به ما شناسانيد و ما را نسبت به حرمت آن بصيرت داد و به وسيله آن به ما كرامت بخشيد و با معرفت آن به ما شرف داد و به نور آن ما را هدايت كرد. خدايا، از تو مى خواهم لعنت كنى كسانى را كه حق اين روز را انكار كردند و حرمت آن را نپذيرفتند و براى خاموش كردن نور تو راه تو را بستند.

همچنين در دعاهاى روز غدير مى خوانيم(3):

خدايا، ما تابع پيامبر و اميرالمؤمنين صلوات اللّه عليهما و آلهما هستيم، و به جبت و طاغوت و بت هاى چهارگانه و تابعين آنها كفر مى ورزيم، و از هر كس كه آنان را دوست بدارد از اول تا آخر روزگار بيزاريم. خدايا، ما را با امامانمان محشور فرما.

ص: 250


1- . اسرار غدير: ص 254 - 256، 362، 363. چهارده قرن با غدير: ص 235، 236. تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 136.
2- . بحار الانوار: ج 95 ص 320.
3- . اين مضامين از دعاهايى كه در كتاب «الاقبال» سيد ابن طاووس: ص 460 به بعد مذكور است انتخاب شده است. در عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 215 - 220 نيز ذكر شده است.

در فرازى ديگر آمده است:

خدايا، ما برى و بيزار هستيم از هر كس كه با امامان روى جنگ داشته باشد، از جن و انس از اولين و آخرين.

در فرازى ديگر آمده است:

خدايا، تو را شكر مى كنيم بر ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام و بر اتمام نعمت و تجديد عهد و پيمان بر ولايت او، و اينكه ما را از اتباع تغيير دهندگان دين و تحريف كنندگان قرار ندادى.

در فرازى ديگر مى خوانيم:

خدايا، اين روزى كه ما را به آن گرامى داشته اى مبارك فرما، و ما را در ولايت ثابت قدم فرما، و ايمان ما را مستودع و عاريه قرار مده، و ما را از برائت جويندگان از دعوت كنندگان به دوزخ قرار بده.

ايمان در دعاى روز غدير

ايمان در دعاى روز غدير(1)

يكى از مضامينى كه در دعاهاى روز غدير آمده(2) معنى و مفهوم ايمان است:

أَللَّهُمَّ رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادى لِلايمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا ... . فَإِنَّا يا رَبَّنا بِمَنِّكَ وَ لُطْفِكَ أَجَبْنا داعيكَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ وَ صَدَّقْناهُ وَ صَدَّقْنا مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ وَ كَفَرْنا بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ، فَوَلِّنا ما تَوَلَّيْنا:

خدايا، پروردگارا، ما شنيديم مناديى براى ايمان ندا مى كند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد. ما نيز ايمان آورديم ... . پروردگارا، ما - به منت و لطف تو - دعوت

ص: 251


1- . اسرار غدير: ص 254 - 256، 362، 363. چهارده قرن با غدير: ص 235، 236.
2- . اين مضامين از دعاهايى كه در كتاب «الاقبال» سيد ابن طاووس: ص 460 به بعد مذكور است انتخاب شده است. در عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 215 - 220 نيز ذكر شده است.

كننده ات را پاسخ مثبت داديم و پيرو پيامبر صلى الله عليه و آله شديم و او را تصديق كرديم و همچنين مولاى مؤمنان را تصديق كرديم، و به جبت و طاغوت كافر شديم. خدايا، ولايتى را كه پذيرفته ايم همراهمان قرار ده.

در فرازهاى ديگر آمده است:

خداوندا، ما نداى منادى ايمان را اجابت كرديم، كه آن منادى پيامبر صلى الله عليه و آله بود و نداى او ولايت بود.

خدايا، اين روزى كه ما را به آن گرامى داشته اى مبارك فرما، و ما را در ولايت ثابت قدم فرما، و ايمان ما را مستودع و عاريه قرار مده، و ما را از برائت جويندگان از دعوت كنندگان به دوزخ قرار بده.

اكمال دين در دعاى روز غدير

اكمال دين در دعاى روز غدير(1)

يكى از ميراث هاى ارزشمند در موضوع غدير، جملاتى است كه در ادعيه اشاره به آن دارد. از سوى ديگر، اراده خدا تعلق گرفته كه كمال دين خود را با غدير اعلام كند، و اينكه قله دين و كمال نعمت هايش را ولايت على عليه السلامقرار داده شكرى عظيم لازم دارد، كه به وسيله آن از خدا قدردانى مى كنيم. و لذا يكى از مضامينى كه در دعاهاى روز غدير آمده(2) اكمال دين است. در دعاى غدير اين بُعد فكرى ساخته مى شود آنجا كه مى گوييم:

الحَمدُ للّه ِ الَّذى جَعَلَ كَمالَ دينِهِ وَ تَمامَ نِعمَتِهِ بِوِلايَةِ اَميرِالمُؤمِنينَ عَلِىِّ بنِ اَبى طالِبٍ عَلَيهِ السَّلامُ(3):

ص: 252


1- . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 136، 137. اسرار غدير: ص 254 - 256، 362، 363. چهارده قرن با غدير: ص 202، 203، 209، 210، 235، 236.
2- . اين مضامين از دعاهايى كه در كتاب «الاقبال» سيد ابن طاووس: ص 460 به بعد مذكور است انتخاب شده است. در عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 215 - 220 نيز ذكر شده است.
3- . بحار الانوار: ج 95 ص 321.

شكر خدايى را كه كمال دينش و تمام نعمتش را با ولايت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام قرار داد.

در فرازى ديگر مى خوانيم:

اللَّهُمَّ إِنّى أَسْأَلُكَ ... . أَنْ تَجْعَلَنى فى هذَا الْيَوْمِ الَّذى عَقَدْتَ فيهِ لِوَلِيَّكَ الْعَهْدَ فى أَعْناقِ خَلْقِكَ وَ أَكْمَلْتَ لَهُمُ الدّينَ، مِنَ الْعارِفينَ بِحُرْمَتِهِ وَ الْمُقِرّينَ بِفَضْلِهِ ... . الْحَمْدُ للّه ِ الَّذى جَعَلَ كَمالَ دينِهِ وَ تَمامَ نِعْمَتِهِ بِوِلايَةِ أَميرِالْمُؤْمِنينَ عَلِىِّ بْنِ أَبى طالِبٍ عليه السلام:

شكر خدايى را كه كمال دينش و تمام نعمتش را با ولايت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام قرار داد ... . خدايا، از تو مى خواهم مرا در اين روزى كه براى وليت عهدى برگردن خلقت بسته اى و دين را برايشان كامل كرده اى، مرا از عارفان به حرمت آن و اقرار كنندگان به فضيلت آن قرار دهى.

در فرازى ديگر آمده است:

خدايا، تو را شكر كه بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله ما را به امامان عليهم السلام هدايت كردى كه آنان كمال دين و تمام نعمت بودند، و با اين هدايت بود كه اسلام را به عنوان دين ما پسنديدى.

امامان عليهم السلام در دعاى روز غدير

امامان عليهم السلام در دعاى روز غدير(1)

يكى از مضامينى كه در دعاهاى روز غدير آمده(2) موضوع ائمه اثنى عشر عليهم السلام است:

خدايا، همان گونه كه در ابتداى خلقت من (در عالم ذرّ) مرا از اجابت كنندگان «بلى» گويان قرار دادى، و پس از آن كرم ديگرى نمودى كه همان عهد را در غدير تجديد نمودى و مرا به امامان هدايت فرمودى، خدايا، اين نعمت را كامل فرما و تا هنگام مرگ آن را از من مگير، و مرا طورى بميران كه از من راضى باشى.

ص: 253


1- . اسرار غدير: ص 254 - 256، 362، 363. چهارده قرن با غدير: ص 235، 236.
2- . اين مضامين از دعاهايى كه در كتاب «الاقبال» سيد ابن طاووس: ص 460 به بعد مذكور است انتخاب شده است. در عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 215 - 220 نيز ذكر شده است.

در فرازى ديگر آمده است:

خدايا، تو را شكر كه بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله ما را به امامان عليهم السلام هدايت كردى كه آنان كمال دين و تمام نعمت بودند، و با اين هدايت بود كه اسلام را به عنوان دين ما پسنديدى.

در فرازى ديگر آمده است:

خدايا، ما برى و بيزار هستيم از هر كس كه با امامان روى جنگ داشته باشد، از جن و انس از اولين و آخرين.

در فرازى ديگر آمده است:

خدايا، ما تابع پيامبر و اميرالمؤمنين سلام بر آن دو و خاندانشان هستيم، و به جبت و طاغوت و بت هاى چهارگانه و تابعين آنها كفر مى ورزيم، و از هر كس كه آنان را دوست بدارد از اول تا آخر روزگار بيزاريم. خدايا، ما را با امامانمان محشور فرما.

در فرازى ديگر آمده است:

شكر خدا را كه ما را به اين روز گرامى داشته و ما را از وفاداران به عهد و پيمانش درباره واليان امرمان قرار داده است.

آيه «اِنَمّا اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»

اشاره

آيه «اِنَمّا اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»(1)

يكى از مواردى كه شأن نزول آيات و در مواردى استشهاد به آيه هاى قرآن و در مواردى مصداق قرار دادن غدير براى آيه مزبور مطرح شده، دعاى ندبه است كه در روز غدير خوانده مى شود(2):

ص: 254


1- . رعد / 7. اولين ميراث مكتوب درباره غدير: ص 40. چهارده قرن با غدير: ص 89 . اسرار غدير: ص 287. غدير در قرآن: ج 3 ص 359 - 361، 402 - 406. سخنرانى استثنائى غدير: ص 201 - 212.
2- . البته آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير به آنها اشاره شده، در عنوان بعدى «نمازهاى غدير و نماز جماعت غدير» آمده است.

«إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» :

«تو ترساننده هستى و هر قومى هدايت كننده اى دارد» .

«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(1):

«امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .

«وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ»(2):

«و چنين بوديم كه روز قيامت را تكذيب مى كرديم» .

اين سه آيه و دعاهاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:

1 - متن دعاى ندبه و دعاى بعد از نماز روز غدير

در دعاى ندبه، درباره مسير رسالت نبوى به اين فراز مى رسيم:

فَلَمَّا انْقَضَتْ ايّامُهُ اقامَ وَلِيَّهُ عَلِىَّ بْنَ ابى طالِبٍ صَلَواتُكَ عَلَيْهِما وَ آلِهِما هادِيا اذْ كانَ هُوَ المُنْذِرُ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ، فَقالَ وَ الْمَلَا امامَهُ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ. اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداه وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ:

آنگاه كه دوران رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله سرآمد ولىّ خود على بن ابى طالب عليه السلام را به عنوان هدايتگر مردم منصوب نمود، چرا كه او ترساننده مردم بود و هر قومى هدايتگرى مى خواهد. لذا در حالى كه مردم در برابر او بودند فرمود: هر كس من صاحب اختيار او هستم على صاحب اختيار اوست. خدايا، دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند.

ص: 255


1- . مائده / 3.
2- . مدثر / 46.

در همين باره در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مى خوانيم چنين آمده است:

اللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلى نِعْمَتِكَ عَلَيْنا بِالَّذى هَدَيْتَنا الى مُوالاةِ وُلاةِ امْرِكَ مِنْ بَعْدِ نَبِيِّكَ، وَ الائِمَّةِ الْهادينَ الَّذينَ جَعَلْتَهُمْ ارْكانا لِتَوْحيدِكَ، وَ اعْلامَ الْهُدى وَ مَنارَ التُّقى وَ الْعُرْوَةَ الْوُثْقى وَ كَمالَ دينِكَ وَ تَمامَ نِعْمَتِكَ، وَ مَنْ بِهِمْ وَ بِمُوالاتِهِمْ رَضيتَ لَنا الاسْلامَ دينا، رَبَّنا فَلَكَ الْحَمْدُ، آمَنّا بِكَ، وَ صَدَّقْنا نَبِيَّكَ الرَّسُولَ النَّذيرَ الْمُنْذِرَ، وَ اتَّبَعَنَا الْهادى مِنْ بَعْدِ النَّذيرَ الْمُنْذِرَ، وَ والَيْنا وَلِيَّهُمْ، وَ عادَيْنا عَدُوَّهُمْ، وَ بَرِئْنا مِنَ الْجاحِدينَ وَ النّاكِثينَ وَ الْمُكَذِّبينَ بِيَوْمِ الدّينِ:

خدايا، تو را شكر بر نعمتت بر ما كه ما را هدايت كردى به پذيرش ولايت واليان امرت بعد از پيامبرت، و امامان هدايت كننده اى كه آنان را اركان توحيدت و علامت هاى هدايت و مناره هاى تقوى و ريسمان محكم و كمال دينت و تمام نعمتت قرار دادى. آنان را كسانى قرار دادى كه با آنان و ولايتشان اسلام را به عنوان دين ما راضى شدى.

پروردگارا، تو را شكر ! به تو ايمان آورديم و پيامبرِ ترساننده انذار كننده را تصديق نموديم، و از هدايت كننده بعد از نذيرِ منذر پيروى كرديم، و دوستان آنان را دوست داشتيم و با دشمنانشان دشمنى كرديم، و از منكرين و پيمان شكنان و تكذيب كنندگان روز قيامت بيزارى جستيم.

2 - نتيجه اعتقادى
يك. فراز دعاى ندبه

در اين فراز از دعاى ندبه آيه «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ ... » به صورت تفسير در ضمن كلام گنجانده شده است، به اين صورت كه وقتى مى گويد: «على عليه السلام را به عنوان هدايتگر مردم منصوب نمود» دليل اين كار را اشاره به آيه قرار مى دهد و به صراحت تفسير مى كند كه در اين آيه «مُنْذِرٌ» پيامبر صلى الله عليه و آله و «هدايتگر» على عليه السلام است.

ص: 256

الف. حلقه وصل رسالت و وصايت

در واقع آيه «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ ... » در اينجا به عنوان حلقه وصل بين رسالت و وصايت مطرح شده است؛ به اين صورت كه پايان دوران رسالت به عنوان نيمه اول آيه، يعنى دوران «انذار» و مصداق «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ» تلقى مى شود؛ و آغاز دوره وصايت به عنوان نيمه دوم آيه، يعنى دوران «هدايت» و مصداق «لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» در نظر گرفته مى شود.

ارتباط غدير به اين آيه آن قدر صريح بيان شده و با استفاده از حروف عطف و استنتاج دقيق مطرح شده كه عمق آن را مى نماياند. آنچه از اين فراز دعا مى توان استفاده كرد آن است كه پيامبر صلى الله عليه و آله پس از پايان انجام وظيفه عظيمى كه خداوند بر عهده او گذاشته بود - و آن وظيفه انذار و ترساندن مردم از عذاب الهى بود - گاه آن رسيد كه سرپرست و صاحب اختيار مردم على بن ابى طالب عليه السلام را به عنوان وظيفه سنگين بعدى - يعنى هدايت - منصوب و معرفى نمايد، و اين به استناد آيه «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» بود.

اينجا بود كه براى ورود به مرحله هدايت مراسم عظيم غدير را به راه انداخت و طى آن هدايتگران مردم را تا روز قيامت - كه دوازده امام اند - معرفى كرد. امام باقر عليه السلام فرمود: وقتى آيه مزبور نازل شد پيامبر صلى الله عليه و آلهفرمود: انَا الْمُنْذِرُ وَ عَلِىٌّ الْهادى. يا عَلِىُّ، بِكَ يَهْتَدِى الْمُهْتَدُونَ بَعْدى: من ترساننده ام و على هدايتگر است. يا على، هدايت شوندگان بعد از من به وسيله تو هدايت مى شوند.(1)

ب. هدايت پس از دوران انذار

بايد توجه داشت كه اين آيه بدان معنى نيست كه پيامبر صلى الله عليه و آله فقط انذار نموده و وظيفه هدايت نداشته است؛ بلكه مرحله اول اسلام آماده سازى زمينه هاى هدايت مردم تا روز قيامت بود كه با تلاش همه جانبه پيامبر صلى الله عليه و آله به انجام رسيد، و بستر آماده اى براى ادامه راه ايجاد شد كه هر نسلى از هر قوم و ملتى در سايه آن مى توانست هدايت شود.

ص: 257


1- . بحار الانوار: ج 35 ص 399، 403.

با اين زمينه هدايتگران هم معرفى شدند و جهان آماده هدايتى همگانى شد؛ اما سقيفه سدّ راه اين رشد و هدايت گرديد به گونه اى كه اكثريت به انحراف از حق كشيده شدند و براى صراط مستقيم اقل قليل باقى ماند.(1)

ج. جمعيت عظيم در غدير

نكته ديگرى كه از اين فراز آيه استفاده مى شود حضور انبوه جمعيت در برابر منبر غدير است، چنانكه فرموده: «فَقالَ وَ الْمَلَأُ امامَهُ» : «پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود در حالى كه جمعيتى بزرگ در برابر او قرار داشتند» و بعد از اين جمله فرازِ معروف غدير را آورده كه «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ ... » .

دو. فراز دعاى بعد از نماز روز غدير

در فراز دعاى روز غدير نيز سه آيه به صورت اشاره مطرح شده است. آيه «اكمال» به عنوان صفت امامان غدير مطرح شده و با جمله «جَعَلْتَهُمْ ... ، كَمالَ دينِكَ وَ تَمامَ نِعْمَتِكَ وَ مَنْ بِهِمْ وَ بِمُوالاتِهِمْ رَضيتَ لَنَا الاسْلامَ دينا» ذكر شده است.

آيه بعدى «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» است(2)، كه با عنوان پيروى از هادى بعد از منذر مطرح شده و در جمله «وَ اتَّبَعْنَا الْهادى مِنْ بَعْدِ النَّذيرِ الْمُنْذِرِ» آمده است.

آيه سوم در آخر اين دعاست كه به عنوان بيزارى از مكذّبين به روز قيامت ذكر آن به ميان آمده و در جمله «بَرِئْنا مِن ... ، الْمُكَذِّبينَ بِيَوْمِ الدّينِ» تضمين شده است.(3) آنچه از اين فراز دعا استفاده مى شود تفسير و بيان كامل عيارى درباره «أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى» و «رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» است، كه منظور از نعمت و مراد از رضايت رب را بيان مى كند. ذيلاً به بيان اين دو جهت مى پردازيم:

ص: 258


1- . غدير در قرآن: ج 2 ص 289 - 338.
2- . غدير در قرآن: ج 2 ص 169 - 174.
3- . غدير در قرآن: ج 3 ص 421.

وجه اول: تمام نعمت چيست ؟

در آغاز اين فراز ابعاد نعمت پروردگار را بيان مى كند و آن را در هدايت به امامان معصوم عليهم السلام خلاصه مى كند و هم ايشان را كمال دين مى داند. در اوصاف آنان ذكر مى كند كه ايشان اركان توحيد و تنها چراغراه هدايت مردم اند. معناى متقابل اين فراز آن است كه هر كس خدا را از غير راه امامان بشناسد به اركان توحيد دست نيافته و چراغ هدايت را گم كرده و دينش ناقص است.

وجه دوم: رضايت ربّ به چيست ؟

در قسمت ديگرى از اين دعا پرده از نكته حساسى بر مى دارد، و آن اينكه از مجموع غدير كدام نقطه باعث رضايت رب شده است ؟ در پاسخ اين سؤال جمله «بِهِمْ وَ بِمُوالاتِهِمْ» را نشان مى دهد كه شامل دو ركن است: يكى پذيرفتن خود امامان به عنوان امام و صاحب اختيارمان، و ديگرى محبت و موالات آنان. اين بدان معناست كه اگر اين دو ركن از اسلام كسر شود و كسى آن دو را نداشته باشد خدا از اسلام او راضى نيست، و در واقع داخل مسلمانى نيست، و نامى از اسلام را بر خود گذاشته كه هيچ گاه خدا از او نمى پذيرد.

در همين باره ابان از سليم و عمر بن ابى سلمه نقل مى كند: معاويه در زمان حكومت خود بعد از آنكه اميرالمؤمنين عليه السلام شهيد شد و او با امام حسن عليه السلام صلح كرد به عنوان سفر حج وارد مدينه شد.

در آنجا بين معاويه و قيس بن سعد بن عباده گفتگويى در گرفت. قيس - كه بزرگ انصار و پسر بزرگ آنان يعنى سعد بن عباده بود - پاسخ او را داد و فضايل اميرالمؤمنين عليه السلام را بر شمرد.

معاويه غضب كرد و گفت: اى پسر سعد، اين مطالب را از چه كسى گرفته اى و از چه كسى روايت مى كنى و از چه كسى شنيده اى ؟ پدرت اينها را به تو خبر داده و از او گرفته اى ؟

ص: 259

قيس گفت: اين مطالب را از كسى شنيده ام و گرفته ام كه از پدرم بهتر و حق او بر من از پدرم بالاتر است. معاويه پرسيد: آن كيست ؟ قيس گفت: آن اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عالِم اين امت و حاكم آن و صديق و فاروق آن است.

معاويه گفت: «صدّيق» امت ابوبكر و «فاروق» آن عمر است، و آنكه علم كتاب نزد اوست عبداللّه بن سلام است !

قيس گفت: سزاوارتر به اين اسم ها و صاحب حقيقى آن كسى است كه خداوند درباره او چنين نازل كرده است: «اَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبَّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ»(1): «آيا كسى كه دليلى از طرف پروردگارش دارد و شاهدى پشت سر آن مى آيد ... » .

و كسى است كه خداوند درباره او مى گويد: «اِنَمّا اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»(2): «تو ترساننده هستى و هر قومى هدايت كننده اى دارد» ، به خدا قسم اين طور نازل شد كه «على هدايت كننده هر قومى است» و شما اين را حذف كرديد.

و آن كسى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله او را در غدير خم نصب كرد و فرمود: «هر كس كه من نسبت به او از خودش بيشتر اختيار دارم على هم نسبت به او از خودش بيشتر اختيار دارد» ، و پيامبر به او در جنگ تبوك فرمود: «تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسى هستى مگر آنكه پيامبرى بعد از من نيست» .(3)

آيه «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ ... »

اشاره

آيه «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ ... »(4)

از جمله آياتى كه در دعاى روز غدير به آنها اشاره شده اين دو آيه است:

«رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ» :

ص: 260


1- . هود عليه السلام / 17.
2- . رعد / 7.
3- . كتاب سليم: حديث 26.
4- . آل عمران / 8 . غدير در قرآن: ج 3 ص 377، 401 - 403.

«پرودگارا قلب هاى ما را دچار تاريكى مفرما بعد از آنكه ما را هدايت كرده اى و از پيشگاه خود رحمتى بر ما فرود آور كه تو بخشاينده هستى» .

آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ ... »(1):

«امروز دينتان را براى شما كامل كردم و ... » .

اين دو آيه و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:

1 - متن دعاى روز غدير

در فرازى از دعاى روز غدير مى خوانيم:

اللَّهُمَّ انّى اسأَلُكَ ... ، انْ تَجْعَلَنى فى هذَا الْيَوْمِ الَّذى عَقَّدْتَ فيهِ لِوَلِيِّكَ الْعَهْدَ فى اعْناقِ خَلْقِكَ وَ اكْمَلْتَ لَهُمُ الدّينَ، مِنَ الْعارِفينَ بِحُرْمَتِهِ وَ الْمُقِرّينَ بِفَضْلِهِ ... . اللَّهُمَّ فَكَما جَعَلْتَهُ عيدَكَ الاكْبَرَ وَ سَمَّيْتَهَ فِى السَّماءِ يَوْمَ الْعَهْدِ الْمَعْهُودِ وَ فِى الارْضِ يَوْمَ الْميثاقَ الْمأخُوذَ وَ الْجَمْعِ الْمَسْؤُولِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اقْرِرْ بِهِ عُيُونَنا وَ اجْمِعْ بِهِ شَمْلَنا وَ لا تُضِلَّنا بَعْدَ اذْ هَدَيْتَنا وَ اجْعَلْنا لِانْعُمِكَ مِنَ الشّاكِرينَ يا ارْحَمَ الرّاحِمينَ(2):

خدايا، از تو مى خواهم مرا در اين روزى كه براى وليت عهدى بر گردن خلقت بسته اى و دين را برايشان كامل كرده اى، مرا از عارفين به حرمت آن و اقرار كنندگان به فضيلت آن قرار دهى ... . خدايا، همان گونه كه آن را عيد بزرگ خود قرار داده اى و در آسمان روز عهد معهود و در زمين روز پيمان گرفته شده و اجتماع سؤال شونده نامگذارى كرده اى، بر محمد و آل محمد درود فرست و چشم ما را بدان روشن فرما و كارهاى ما را به بركت آن منظم فرما و بعد از هدايت ما را گمراه مفرما و ما را نسبت به نعمت هايت از شاكران قرار ده، اى رحم كننده ترين رحم كنندگان.

ص: 261


1- . مائده / 3.
2- . بحار الانوار: ج 97 ص 360 - 368.
2 - نتيجه اعتقادى
اشاره

در اين فراز از دعاى غدير دو آيه به اشاره آمده است:

يكى آيه اكمال است كه فراز اول آن به صورت خطاب و آوردن الف و لام بر سر كلمه «دين» به جاى ضمير آخر آن ذكر شده است، و با عبارت «اكْمَلْتَ لَهُمُ الدّينَ» آمده است.

ديگرى آيه هشتم سوره آل عمران است كه با تغيير كلمه «لا تُزِغْ» به «لا تُضِلَّنا» ذكر شده و به صورت «لا تُضِلَّنا بَعْدَ اذْ هَدَيْتَنا» آمده است.

آنچه از اين قسمت زيارت استفاده مى شود دو نكته است:

نكته اول: عقد و پيمان در غدير

تأكيد بر اينكه در روز غدير به عنوان «كمال دين» از همه مردم پيمان گرفته شد نقطه حساس اين فراز از زيارت است. دو سوى اين پيمان از يك سو مردم و از سوى ديگر ولى خداست، كه در اين فراز با تعبير ظريفى بيان شده است. در يك نگاه مى فرمايد:

عَقَّدْتَ فيهِ لِوَلِيِّكَ الْعَهْدَ» ، يعنى در چنين روزى براى وليت عهد و پيمان بستى، و در نگاه ديگر مى فرمايد: «فى اعْناقِ خَلْقِكَ» ، يعنى اين عهد و پيمان را بر گردن مخلوقات قرار دادى.

از همين جا نتيجه مى گيرد كه نام روز غدير در آسمان ها «روز عهد معود» ، و در زمين «روز ميثاق گرفته شده» و «روز جمع مسئول» است.

نكته دوم: درخواست كمك و مواظبت

از آنجا كه بشر هميشه در معرض خطرات نفسانى و شيطانى است و هر لحظه ممكن است از پيمان خويش باز گردد، لذا با اشاره به آيه قرآن از خدا درخواست مى كند كه بعد از چنين هدايت عظيمى ما را گمراه مفرما و ما را بر اين نعمت عظيم از شاكرين قرار ده.

ص: 262

آيه «وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ»(1) = آيه «اِنَمّا اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»

آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ ... »(2) = آيه «اِنَمّا اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» و آيه «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ»

ص: 263


1- . مدثر / 46.
2- . مائده / 3.

ص: 264

قسمت سوم : نمازهاى شب و روز غدير

نمازهاى غدير

اشاره

نمازهاى غدير(1)

به علت اهميت عيد غدير، اعمال و آدابى براى آن ذكر شده كه با هيچ روزى برابرى نمى كند. اين اعمال مختص به قشر خاص و سن معينى نيست، و داراى ابعاد اعتقادى و عبادى مختلفى است. از جمله اعمال عيد غدير نماز در شب و روز غدير است:

1 - نماز شب عيد غدير

1 - نماز شب عيد غدير(2)

نماز شب عيد غدير دوازده ركعت است؛ در هر دو ركعت يك تشهد، و در پايان دوازده ركعت سلام مى دهى. در هر ركعت از آن سوره حمد و توحيد را هر كدام ده

ص: 265


1- . آداب عيد غدير خانه كودك : ص 56 - 145. غدير دعا و محبت (نيشابورى) : ص 37 - 62 . همراه با ذى الحجه (اوحدى) : ج 2 ص 105 - 181. ترجمه الغدير (امينى - واحدى) : ص 659 . اسرار غدير: ص 246، 254 - 256. چهارده قرن با غدير: ص 233، 234. قنوت خورشيد: ص 29، به نقل از كتاب: غدير عيد برتر صدرى . چهارده قرن با غدير: ص 77، 153 - 157، 201 - 209، 233، 234. غدير در قرآن: ج 3 ص 338 - 340. اسرار غدير: ص 246،252، 253، 254 - 256، 281، 353 - 363.
2- . الاقبال: ص 452.

مرتبه، و آية الكرسى را يك مرتبه مى خوانى. ولى در ركعت آخر - يعنى ركعت دوازدهم - هر يك از سوره حمد و توحيد را هفت مرتبه مى خوانى. سپس در قنوت مى گويى:

لا اِله الاّ اللّه ُ وَحدهُ لا شريكُ لَهُ. لَهُ المُلكُ و لَهُ الحَمدُ، يُحيى و يُميتُ و يُميتُ و يُحيى، و هوَ حَىٌّ لا يَموت. بِيَدِه الخَيرُ، و هو على كُلِّ شَى ءٍ قَديرٌ:

معبودى به جز خدا نيست، كه يگانه است و شريكى براى او نيست، و فرمانروايى و ستايش از آن او است. زنده مى كند و مى ميراند و مى ميراند و زنده مى كند، و او خود زنده اى است كه هرگز نمى ميرد، و خير و خوبى به دست او است، و بر هر چيز توانا است.

پس از ركوع به سجده مى روى و در سجده ده مرتبه مى گويى: سُبحانَ مَن أحصى كُلَّ شَى ءٍ عِلمُهُ. سُبحانَ مَن لا يَنبَغى التَسبيحُ إلا لَه. سُبحانَ ذى المَنِّ و النِعَم. سُبحانَ ذى الفَضل و الطَول. سُبحانَ ذى العِزَّةِ و الكَرَم. أسألُكَ بِمَعاقِدِ العِزِّ مِن عَرشِك، و مُنتَهى الرحمَةِ مِن كِتابِك، و بالاسمِ الأعظمِ و كَلِماتِهِ [كَلِماتِك] التامَّةِ، أن تُصلِّىَ على محمّدٍ رَسولِك و أهلِ بَيتِه الطيّبينَ الطاهِرينَ، و أن تَفعَلَ بى كذا و كذا (به جاى عبارت «كَذا وَ كَذا» حاجت خود را طلب مى كنى) . إنّكَ سَميعٌ مُجيبٌ:

منزّه است خدايى كه دانش او هر چيز را به شماره در آورده است. منزّه است خدايى كه تسبيح جز بر او شايسته نيست. منزّه است داراى بخشش و نعمت ها. منزّه است خداى تفضل كننده و بخشنده. منزّه است خداى سرفراز و گرامى. به جايگاه هاى سربلندى از عرشت و منتهاى رحمت از كتابت و به بزرگ ترين نام و سخنان كاملت از تو خواهانم كه بر فرستاده ات حضرت محمد و خاندان پاك و پاكيزه او درود فرستى، و خواسته مرا درباره حاجاتم برآورده سازى. به راستى كه تو شنوا و اجابت كننده اى.

ص: 266

به نقل ديگر: در هر ركعت اين نماز يك بار حمد و هفت بار قل هو اللّه مى خواند، و در قنوت آن ده بار مى گويد: لا إلهَ إلا اللّه وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ، لَهُ المُلكُ وَ لَهُ الحَمدُ، يُحيى وَ يُميتُ وَ يُميتُ وَ يُحيى وَ هُوَ حَىٌّ لا يَموت. بعد يك بار مى گويد: وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيىءٍ قَدير. سپس در سجده ده بار دعاى سجده كه در بالا گذشت خوانده مى شود.

2 - نماز روز عيد غدير
اشاره

2 - نماز روز عيد غدير(1)

براى روز غدير چند نماز وارد شده است:

نماز اول

نماز روز غدير ثواب فراوانى دارد؛ به طورى كه در روايات آمده است ثواب آن معادل يكصد هزار حج و يكصد هزار عمره است، و نمازگزار چيزى از حاجت هاى دنيا و آخرت را از خداوند درخواست نمى كند مگر اينكه حاجتش بر آورده مى شود.

هر كس اين عمل را به جا آورد ثواب كسى را دارد كه در روز عيد غدير نزد حضرت رسول صلى الله عليه و آله حاضر شده باشد و با آن حضرت بر ولايت بيعت كرده باشد، و در درجه صادقين - آنهايى كه خدا و رسولش صلى الله عليه و آله را در امر ولايت مولايشان اميرالمؤمنين عليه السلام تصديق نمودند - باشد، و مانند كسى است كه همراه رسول خدا صلى الله عليه و آله و اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين عليهم السلام شهيد شده است. همچنين مثل كسى است كه زير پرچم حضرت قائم عليه السلام و در خيمه ايشان از نجباء و نقباء باشد.

زمان نماز روز عيد غدير نزديك ظهر است. پيش از نماز بايد غسل نموده، و سپس دو ركعت نماز به جا آورد؛ در ركعت اول و دوم پس از حمد ده مرتبه سوره توحيد و ده مرتبه آية الكرسى و ده مرتبه سوره قدر بايد خوانده شود.

به روايتى درباره نماز عيد غدير توجه كنيد:

على بن حسن عبدى مى گويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: كسى كه در آن روز نزديك ظهر دو ركعت نماز بگزارد؛ به طورى كه نيم ساعت به ظهر غسل كند و از

ص: 267


1- . الإشراف: ص 28. المقنعة: ص 204. اقبال الاعمال: ج 2 ص 283 - 289.

خداى عزوجل حاجت خود را طلب كند؛ در هر ركعت نماز سوره حمد را يك مرتبه و سوره «قُل هُوَ اللّه ُ أحَدٌ» و آية الكرسى و سوره قدر را هر كدام ده مرتبه بخواند. ثواب اين نماز در نزد خداوند عزوجل با يكصد هزار حج و يكصد هزار عمره برابر است، و از خدا حاجتى از حاجت هاى دنيا و آخرت را نخواهد مگر اينكه برآورده شود. البته تا زمانى كه آن حاجت وجود داشته باشد. اگر وقت اين دو ركعت نماز و دعا(1) گذشت، قضاى آن را به جا مى آورى ... .(2)

شيخ مفيد (م 413 ق) در «الإشراف» نماز روز غدير را بدين گونه نقل مى كند: نماز روز غدير دو ركعت است كه نيم ساعت قبل از ظهر خوانده مى شود. در اين نماز، در هر ركعت يك مرتبه سوره حمد، ده مرتبه سوره توحيد، ده مرتبه سوره قدر، و ده مرتبه آية الكرسى خوانده مى شود. البته به جاى اين سوره ها مى توان هر مقدار از قرآن را كه ميسر است خواند.(3)

همچنين شيخ مفيد در «المقنعة» مى نويسد(4): هنگامى كه خورشيد در روز هجدهم ذى حجه بالا آمد، مانند غسل عيد قربان و عيد فطر و روز جمعه غسل كن، و بهترين لباس هايت را بپوش، و اگر توانستى مقدارى عطر استعمال كن. سپس زير آسمان قرار بگير و مواظب خورشيد باش. وقتى نيم ساعت به زوال آفتاب باقى ماند، دو ركعت نماز بخوان و در هر ركعت سوره حمد و سپس ده مرتبه سوره توحيد و ده مرتبه سوره قدر و ده مرتبه آية الكرسى بخوان. بعد از سلام، حمد و ثناى خدا بگو آن چنان كه خداوند را سزاست، و بر پيامبر و آلش صلوات فرست، و به درگاه خدا اصرار كن براى لعن ظالمين به اهل بيت عليهم السلام و شيعيانشان.

و اما نماز عيد غدير با چند كيفيت نقل شده، كه البته مشابه هم هستند:

ص: 268


1- . اشاره به دعايى است كه آن را ذيلاً پس از اين نماز يادآور مى شويم.
2- . التهذيب: ج 3 ص 143 ح 317.
3- . الإشراف: ص 28.
4- . المقنعة: ص 204.

كيفيت اول(1)

دو ركعت نماز، در هر ركعت يك حمد و ده مرتبه سوره توحيد و ده مرتبه آية الكرسى و ده مرتبه سوره قدر. سپس تشهد و سلام.

كيفيت دوم(2)

دو ركعت نماز، و بهتر آن است كه در ركعت اول قدر و در دوم توحيد بخواند. بعد از سلام به سجده رود و صد مرتبه شكر خدا (شُكرا للّه) بگويد. سپس سر از سجده بردارد و اين دعا را بخواند: اللّهُمِّ إنّى أسألُكَ بِأنَّ لَكَ الحَمدُ وَحدَكَ لا شَريكَ لَكَ، وَ أنَّكَ واحِدٌ أحَدٌ صَمَدٌ لَم تَلِد وَ لَم تولَد ... ، كه ذيلاً در نمازهاى روز غدير آمده است. باز به سجده رود و صد مرتبه «الحَمدُ للّه» و صد مرتبه «شُكرا للّه» بگويد.

بهتر آن است كه اين نماز را نزديك به زوال بخواند، كه در آن ساعت حضرت رسول صلى الله عليه و آله اميرالمؤمنين عليه السلام را در غدير خم به امامت و خلافت براى مردم نصب فرمود.

كيفيت سوم(3)

غسل كند و دو ركعت نماز پيش از زوال به نيم ساعت بخواند؛ در هر ركعت حمد يك مرتبه، و سورههه توحيد ده مرتبه، و آية الكرسى ده مرتبه، و سوره قدر ده مرتبه بخواند. ثواب اين نماز با صد هزار حج و صد هزار عمره برابر است، و خداوند كريم حوائج دنيا و آخرت او را به آسانى و عافيت بر مى آورد.

سپس فرمود: دعاى تو بعد از دو ركعت اين باشد كه بگو:

«رَبَّنا إنَّنا سَمِعنا مُناديا لِلإيمانِ أن آمِنوا بِرَبِّكُم فَآمَنّا رَبَّنا فَاغفِر لَنا ذُنوبَنا وَ كَفِّر عَنّا سَيِّئاتَنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الإبرارِ. رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعدَتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخزِنا يَومَ القيامَةِ إنَّكَ لا تُخلِفُ الميعادَ» .(4)

ص: 269


1- . العروة الوثقى: ج 2 ص 108.
2- . مفاتيح الجنان: اعمال روز غدير. الاقبال: ص 472 - 474. بحار الانوار: ج 98 ص 28 - 300.
3- . العروة الوثقى: ج 2 ص 109. تهذيب: ج 3 ص 143. اقبال الاعمال: ج 2 ص 283 - 289.
4- . آل عمران / 193، 194.

اللّهُمَّ إنّى أُشهِدُكَ وَ كَفى بِكَ شَهيدا، وَ أُشهَدُ مَلائِكَتَكَ وَ حَمَلَةَ عَرشِكَ وَ سُكّانَ سَماواتِكَ وَ أرضِكَ، بِأنَّكَ أنتَ اللّه ُ لا إلهَ إلاّ أنتَ. المَعبودُ الَذى لَيسَ مِن لَدُن عَرشِكَ إلى قَرارِ أرضِكَ مَعبودٌ يُعبَدُ سِواكَ إلاّ باطِلٌ مَضمَحِلٌّ غَيرُ وَجهُكَ الكَريمُ. لا إلهَ إلاّ أنتَ المَعبودُ لا مَعبودَ سِواكَ. تَعالَيتَ عَمّا يَقولُ الظالِمونَ عُلُوّا كَبيرا. وَ أشهَدُ أنَّ مُحَمَّدا عَبدُكَ وَ رَسولُكَ. وَ أشهَدُ أنَّ عَليّا أميرُالمُؤمِنينَ وَ وَليُّهُم وَ مَولاهُم وَ مَولاىَ.

رَبَّنا إنَّنا سَمِعنا النِداءَ، وَ صَدَّقنَا المُنادِىَ رَسولَكَ صَلَّى اللّه ُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ، إذ نادى نِداءا عَنكَ بِالَذى أمرَتُهُ أن يُبَلِّغَ عَنكَ ما أنزَلتَ إلَيهِ مِن مُوالاةِ وَلىِّ المُؤمِنينَ، وَ حَذَّرتَهُ وَ أنذَرتَهُ إن لَم يُبَلِّغ أن تُسخِطَ عَلَيهِ، وَ أنَّهُ إذا بَلَّغَ رِسالاتَكَ [رِسالَتَكَ] عَصَمتَهُ مِنَ الناسورَةِ. فَنادى مُبَلِّغا وَحيَكَ وَ رِسالاتَكَ: ألا مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ، وَ مَن كُنتُ وَليُّهُ فَعَلىٌّ وَليُّهُ، وَ مَن كُنتُ نَبيُّهُ فَعَلىٌّ أميرُهُ.

رَبَّنا قَد أجَبنا داعيَكَ المُنذِرَ مُحَمَّدا، عَبدَكَ الَذى أنعَمتَ عَلَيهِ، وَ جَعلَتَهُ مَثَلاً لِبَنى إسرائيلَ.

رَبَّنا آمَنّا وَ اتَّبَعنا مَولانا وَ وَليَّنا وَ هاديَنا و داعيَنا وَ داعىَ الأنامِ وَ صِراطَكَ السَوىَّ المُستَقيمَ، كَحُجَّتِكَ البَيضاءِ وَ سَبيلِكَ الداعىِ إلَيكِ عَلى بَصيرَةٍ هُوَ وَ مَن اتَبَعَهُ. وَ سُبحانَ اللّه ِ عَمّا يُشركونَ بِوِلايَتِهِ وَ بِأمرِ رَبِّهِم بِاتخاذِ الوَلائج مِن دونِهِ. فَاشهَد - يا إلهى - أنَّ الإمامَ الهادىَ المُرشِدَ الرَشيدَ عَلىَّ بنَ أبى طالِبٍ صَلَواتُ اللّه ِ عَلَيهِ أميرُالمُؤمِنينَ، الَذى ذَكَرتَهُ فى كِتابِكَ فَقُلتَ: «وَ إنَّهُ فى أُمِّ الكِتابِ لَدَينا لَعَلىٌّ حَكيمٌ» .(1)

اللّهُمَّ فإنّا نَشهَدُ بِأنَّهُ عَبدُكَ الهادىُ مِن بَعدِ نَبيِّكَ النَذيرِ المُنذِرِ، وَ الصِراطُ المُستَقيمُ وَ إمامُ المُؤمِنينَ وَ قائِدُ الغُرِّ المُحَجَّلينَ، وَ حُجَّتُكَ البالِغَةُ، وَ لِسانُكَ المُعَبَّرُ عَنكَ فى خَلقِكَ، وَ القائِمُ بِالقِسطِ بَعدَ نَبيِّكَ، وَ دَيّانُ دينِكَ وَ خازِنُ عِلمِكَ وَ عَيبَةُ وَحيِكَ

ص: 270


1- . زخرف / 4.

وَ عَبدُكَ وَ أمينُكَ المَأمونُ، المَأخوذُ ميثاقَهُ مَعَ ميثاقِكَ وَ ميثاقِ رُسُلِكَ مِن خَلقِكَ وَ بَريَّتِكَ. بِالشَهادَةِ وَ الإخلاصِ بِالوَحدانيَّةِ، بِأنَّكَ أنتَ اللّه ُ لا إلهَ إلاّ أنتَ، وَ مُحَمَّدٌ عَبدُكَ وَ رَسولُكَ، وَ عَلىٌّ أميرُالمُؤمِنينَ، وَ جَعلتَ الإقرارَ بِوِلايَتِهِ تَمامَ تَوحيدِكَ وَ الإخلاصَ لَكَ بِوَحدانيَّتِكَ وَ إكمالَ دينِكَ وَ تَمامَ نِعمَتِكَ عَلى جَميعِ خَلقِكَ. فَقُلتَ وَ قَولُكَ الحَقُّ: «اليَومُ أكمَلتُ لَكُم دينُكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رضيتُ لَكُم الإسلامَ دينا» .(1)

فَلَكَ الحَمدُ على ما مَنَنتَ بِهِ عَلَينا مِنَ الإخلاصِ لَكَ بِوَحدانيَّتِكَ، وَ جُدتَ عَلَينا بِمُوالاةِ وَليِّكَ الهادى مِن بَعدِ نَبيِّكَ النَذيرِ المُنذِرِ، وَ رَضيتَ لَنا الإسلامَ دينا بِمَولانا، و أتممتَ عَلَينا نِعمَتَكَ بِالذى جَدَّدتَ لَنا عَهدَكَ وَ ميثاقَكَ وَ ذَكَّرتَنا دلِكَ، وَ جَعَلتَنا مِن أهلِ الإخلاصِ وَ التَصديقِ لِعَهدِكَ وَ ميثاقِكَ، وَ مِن أهلِ الوَفاءِ بِذلِكَ، وَ لَم تَجعَلنا مِن الناكِثينَ وَ المُكَذِّبينَ بِيَومِ الدينِ، وَ لَم تَجعَلنا مِن المُغَيِّرينَ وَ المُبَدِّلينَ وَ المُحَرِّفينَ وَ المُبَتِّكينَ آذانَ الأنعامِ، وَ المُغَيِّرينَ خَلقَ اللّه ِ، وَ مِنَ الَذينَ استَحوَذَ عَلَيهِمُ الشَيطانُ فَأنساهُم ذِكرَ اللّه ِ، وَ صَدَّهُم عَنِ السَبيلِ وَ الصِراطِ المُستَقيمِ.

و بسيار بگو: اللّهُمَّ العَنِ الجاحِدينَ وَ الناكِثينَ وَ المُغَيِّرينَ وَ المُبَدِّلينَ وَ المُكَذِّبينَ الَذينَ يُكَذِّبونَ بِيَومِ الدينِ، مِنَ الأوَّلينَ وَ الآخِرينَ.

پس از آن بگو: اللّهُمَّ لَكَ الحَمدُ عَلى نِعمَتِكَ عَلَينا، بِالَذى هَدَيتَنا إلى مُوالاةِ وُلاةِ أمرِكَ مِن بَعدِ نَبيِّكَ، وَ الأئمَّةِ الهادينَ الَذينَ جَعَلتَهُم أركانا لِتَوحيدِكَ، وَ أعلامَ الهُدى وَ مَنارَ التَقوى وَ العُروَةَ الوُثقى وَ كَمالَ دينِكَ وَ تَمامَ نِعمَتَكَ، وَ مَن بِهِم وَ بِمُوالاتِهِم رَضيتَ لَنَا الإسلامَ دينا.

رَبَّنا فَلَكَ الحَمدُ، آمَنّا بِكَ وَ صَدَّقنا بِنَبيِّكَ الرَسولِ النَذيرِ المُنذِرِ، وَ اتَبَعنَا الهادِىَ مِن بَعدِ النَذيرِ المُنذِرِ، وَ والَينا وَليَّهُم وَ عادَينا عَدوَّهُم. بَرِئنا مِن الجاحِدينَ وَ الناكِثينَ وَ المُكَذِّبينَ بِيَومِ الدينِ.

ص: 271


1- . مائده / 3.

اللّهُمَّ فَكَما كانَ مِن شَأنِكَ يا صادِقَ الوَعدِ، يا مَن لا يُخلِفُ الميعادَ، يا مَن هُوَ كُلُّ يَومٍ فى شَأنٍ، أن أتمَمتَ عَلَينا نِعمَتَكَ بِمُوالاةِ أوليائِكَ، المَسؤولِ عَنهُم عِبادَكَ. فَإنَّكَ قُلتَ: «لَتُسئَلُنَّ يَومَئِذٍ عَنِ النَعيمِ»(1)، وَ قُلتَ: «وَ قِفوهُم إنَّهُم مَسؤولونَ» .(2) وَ مَنَنتَ بِشَهادَةِ الإخلاصِ لَكَ، بِوِلايَةِ أوليائِكَ الهُداةِ مِن بَعدِ النَذيرِ المُنذِرِ، السِراجِ المُنيرِ، وَ أكمَلتَ لَنَا الدينُ بِمُوالاتِهِم، وَ البَراءةِ مِن عَدُوِّهِم، وَ أتمَمتَ عَلَينا النِعَمَ بِالَذى جُدَّدتَ عَهدَكَ، وَ ذَكَّرتَنا ميثاقَكَ المَأخوذَ مِنّا، فى مُبتَدَءِ خَلقِكَ إيّانا، وَ جَعَلتَنا مِن أهلِ الإجابَةِ، وَ ذَكَّرتَنا العَهدَ وَ الميثاقَ، وَ لَم تُنسِنا ذِكرَكَ، فَإنَّكَ قُلتَ: «وَ إذ أخَذَ رَبُّكَ مِن بَنى آدَمَ مِن ظُهورِهِم ذُريَّتَهُم وَ أشهَدَهُم عَلى أنفُسِهِم ألَستُ بِرَبِّكُم قالوا بَلى» .(3)

شَهِدنا بِمَنِّكَ بِأنَّكَ أنتَ اللّه ُ لا إلهَ إلاّ أنتَ رَبَّنا، وَ أنَّ مُحَمَّدا عَبدَكَ وَ رَسولَكَ نَبيُّنا، وَ أنَّ عَليّا أميرَالمُؤمِنينَ وَليُّنا وَ مَولانا، وَ شَهِدنا بِالوِلايَةِ لِوَليِّنا وَ مَولانا مِن ذُريَّةِ نَبيِّكَ، مَن جَعَلتَهُ فى أُمِّ الكِتابِ لَدَيكَ عَليّا حَكيما، وَ جَعَلتَهُ آيَةً مِن آياتِكَ الكُبرى، وَ النَبَأَ العَظيمَ الَذى هُم فيهِ مُختَلِفونَ، وَ النَبَأَ العَظيمَ الَذى هُم عَنهُ مِعرِضونَ، وَ عَنهُ يَومَ القيامَةُ مَسؤولونَ، وَ تَمامَ نِعمَتَكَ الَتى عَنها يُسأَلُ عِبادُكَ إذ هُم مَوقوفونَ، وَ عَنِ النَعيمِ مَسؤولونَ.

اللّهُمَّ وَ كَما كانَ مِن شَأنِكَ ما أنعَمتَ عَلَينا بِالهِدايَةِ إلى مَعرِفَتِهِم، فَليَكُن مِن شَأنِكَ أن تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلَ مُحَمّدٍ، وَ أن تُبارِكَ لَنا فى يَومِنا هذا، الَذى ذَكَرتَنا فيهِ عَهدَكَ وَ ميثاقَكَ، وَ أكمَلتَ لَنا دينَنا، وَ أتمَمتَ عَلَينا نِعمَتَكَ، وَ جَعَلتَنا بِنِعمَتِكَ مِن أهلِ الإجابَةِ وَ الخَلاصِ بِوَحدانيَّتِكَ، وَ مِن أهلِ الإيمانِ وَ التَصديقِ بِوِلايَةِ أوليائِكَ، وَ البَراءَةِ مِن أعدائِكَ وَ أعداءِ أوليائِكَ، الجاحِدينَ المُكَذِّبينَ بِيَومِ الدينِ.

ص: 272


1- . تكاثر / 8 .
2- . صافّات / 24.
3- . اعراف / 172.

فَأسأَلُكَ يا رَبِّ تَمامَ ما أنعَمتَ عَلَينا، وَ لا تَجعَلنا مِنَ المُعانِدينَ، وَ لا تُلحِقنا بِالمُكَذِّبينَ بِيَومِ الدينِ، وَ اجعَل لَنا قَدَمَ صِدقٍ مَعَ المُتَّقينِ، وَ اجعَل لَنا مِن لَدُنكَ رَحمَةً، وَ اجعَل لَنا مِنَ المُتَّقينَ إماما إلى يَومِ الدينِ؛ يَومَ يُدعى كُلُّ أُناسٍ بِإمامِهِم، وَ اجعَلنا فى ظِلِّ القَومِ المُتَّقينِ الهُداةَ بَعدَ النَذيرِ المُنذِرِ وَ البَشيرِ، الائمةِ وَ أوليائِهِم مِنَ المَقبوحين.

رِبِّنا فَاحشُرنا فى زُمرَةِ الهادِى المَهدىِّ، وَ أحيِنا ما أحيَيتَنا عَلَى الوَفاءِ بِعَهدِكَ وَ ميثاقِكَ المَأخوذِ مِنّا عَلى مُوالاةِ أوليائِكَ، وَ البَراءَةِ مِن أعدائِكَ المُكَذِّبينَ بِيَومِ الدينِ، وَ الناكِثينَ بِمثاقِكَ، وَ تَوَفَّنا عَلى ذلِكَ، وَ اجعَل لَنا مَعَ الرَسولِ سَبيلاً.

أثبِت لَنا قَدَمَ صِدقٍ فِى الهِجرَةِ إلَيهِم، وَ اجعَل مَحيانا خَيرَ المَحيا، وَ مَماتَنا خَيرَ المَماتِ، وَ مُنقَلَبَنا خَيرَ المُنقَلَب. عَلى مُوالاةِ أوليائِكَ، وَ البَراءَةِ مِن أعدائِكَ، حَتّى تَتَوفّانا وَ أنتَ عَنّا راضٍ، قَد أوجَبتَ لَنا الخُلودَ فى جَنَّتِكَ بِرَحمَتِكَ وَ المَثوى فى جِوارِكَ، وَالإنابَةَ إلى دارِ المُقامَةِ مِن فَضلِكَ، لا يَمَسِّنا فيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فيها لُغوبٌ.

رَبَّنا إنَّكَ أمَرتَنا بِطاعَةِ وُلاةِ أمرِكَ، وَ أمَرتَنا أن نَكونَ مَعَ الصادِقينَ؛ فَقُلتَ: «أطيعوا اللّه َ وَ أطيعوا الرَسولَ وَ أولِى الأمرِ مِنكُم» .(1) وَ قُلتَ: «يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا اتَّقوا اللّه َ وَ كونوا مَعَ الصادِقينَ» .(2)

رَبَّنا سَمِعنا وَ أطَعنا. رَبَّنا ثَبِّت أقدامَنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الإبرارِ، مُسلِمينَ مُسَلِّمينَ مُصَدِّقينَ لأوليائِكَ، وَ لا تُزِغ قُلوبَنا بَعدَ إذ هَدَيتَنا وَ هَب لَنا لَدُنكَ رَحمَةً، إنَّكَ أنتَ الوَهّابُ.

رَبَّنا آمَنّا بِكَ وَ صَدَّقنا نَبيَّكَ وَ والَينا وَليَّكَ وَ الأولياءَ مِن بَعدِ نَبيِّكَ، وَ وَليِّكَ مَولى المُؤمِنينَ عَلىَّ بنَ أبى طالِبٍ صَلواتُ اللّه ِ عَلَيهِ وَ الإمامِ الهادى مِن بَعدِ الرَسولِ النَذيرِ المُنذِرِ وَ السِراجِ المُنيرِ.

ص: 273


1- . نساء / 59 .
2- . توبه / 119.

رَبَّنا فَكَما كانَ مِن شَأنِكَ أن جَعَلتَنا مِن أهلِ الوَفاءِ بِعَهدِكَ، بِمَنِّكَ عَلَينا وَ لُطفِكَ لَنا، فَليَكُن مِن شَأنِكَ أن تَغفِرَ لَنا ذُنوبَنا، وَ لا تُخزِنا يَومَ القيامَةِ، إنَّكَ لا تُخلِفُ الميعادَ.

رَبَّنا آمَنّا بِكَ، وَ وَفينا بِعَهدِكَ، وَ صَدَّقنا رُسُلَكَ، وَ اتَبَعنا وُلاةَ الأمرَ مِن بَعدِ رُسُلِكَ، وَ والَينا أوليائَكَ، وَ عادَينا أعداءَكَ، فَاكتُبنا مَعَ الشاهِدينَ، وَ احشُرنا مَعَ الأئِمَّةِ الهُداةِ مِن آلِ مُحَمَّدٍ الرَسولِ البَشيرِ النَذيرِ.

آمَنّا يا رَبِّ بِسِرِّهِم وَ عَلانيَتِهِم وَ شاهِدِهِم وَ غائِبِهِم، وَ بِحَيِّهِم وَ مَيِّتِهِم، وَ رَضينا بِهِم أئِمَّةً وَ سادَةً وَ قادَةً. لا نَبتَغى بِهِم بَدَلاً، وَ لا نَتَّخِذ مِن دونِهِم وَلائِجَ أبَدا.

رَبَّنا فَأحيِنا ما أحيَيتَنا عَلى مُوالاتِهِم، وَ البَراءَةِ مِن أعدائِهِم، وَ التَسليمِ لَهُم وَ الرَدِّ إلَيهِم، وَ تَوَفَّنا إذا تَوَفَّيتَنا عَلَى الوَفاءِ لَكَ وَ لَهُم بِالعَهدِ وَ الميثاقِ، وَ المُوالاةِ لَهُم وَ التَصديقِ وَ التَسليمِ لَهُم، غَيرَ جاحِدينَ وَ لا ناكِثينَ وَ لا مُكَذِّبينَ.

اللّهُمَّ إنّى أسأَلُكَ بِالحَقِّ الَذى جَعَلتَهُ عِندَهُم وَ بِالَذى فَضَّلتَهُم عَلَى العالَمينَ جَميعا، أن تُبارِكَ لَنا فى يَومِنا هذا، الَذى أكرَمتَنا فيهِ بِالوَفاءِ لِعَهدِكَ الَذى عَهِدتَ إلَينا، وَ الميثاقِ الَذى واثَقتَنا بِهِ مُوالاةَ أوليائِكَ، وَ البَراءَةَ مِن أعدائِكَ، وَ تَمُنَّ عَلَينا بِنِعمَتِكَ، وَ تَجعَلَهُ عِندنا مُستَقَرا ثابِتا، وَ لا تَسلُبنا أبَدا، وَ لا تَجعَلهُ عِندَنا مُستَودِعا. فَإنَّكَ قُلتَ: «فَمُستَقَرٍّ وَ مُستَودَعٌ»(1)، فَاجعَلهُ مُستَقَرّا ثابِتا. وَ ارزُقنا نَصرَ دينِكَ مَعَ وَلىٍّ هادٍ مِن أهلِ بَيتِ نَبيِّكَ، قائِما رَشيدا هاديا مَهديا مِنَ الضَلالَةِ إلى الهُدى، وَ اجعَلنا تَحتَ رايَتِهِ وَ فى زُمرَتِهِ، شُهَداءَ صادِقينَ، مَقتولينَ فى سَبيلِكَ وَ عَلى نُصرَةِ دينِكَ.

ترجمه دعا:

«پروردگارا ما شنيديم كه منادى به سوى ايمان ندا مى دهد كه به پروردگارتان ايمان بياوريد ما نيز ايمان آورديم پروردگارا گناهان ما را بيامرز و بدى هاى ما را بپوش و ما

ص: 274


1- . انعام / 98.

را با نيكان بميران. پروردگارا آنچه را كه بر فرستادگانت وعده دادى به ما عطا كن و ما را در روز قيامت رسوا مكن به راستى كه تو هرگز خلف وعده نمى كنى» .

خداوندا، من تو را گواه مى گيرم و تو براى گواهى كافى هستى، و فرشتگان و حاملان عرش و ساكنان آسمان ها و زمين را گواه مى گيرم بر اينكه معبودى هستى كه از عرش تا زمين جز روى گرامى تو پرستيده نشد مگر آنكه باطل و نابود است. معبودى جز تو نيست، و هيچ كس جز تو پرستيده نمى شود. از آنچه ستمگران درباره تو مى گويند برترى. و نيز گواهى مى دهم كه حضرت محمد بنده و فرستاده تو است. و نيز گواهى مى دهم كه حضرت على امير مؤمنان و مولاى آنان و مولاى من است.

پروردگارا، ندا را شنيديم و منادى يعنى رسولت دورود خدا بر او و خاندانش باد را تصديق كرديم، آنگاه كه بر اساس دستور تو ندا داد و ولايت ولىّ مؤمنان را كه بر او نازل كرده بودى ابلاغ كرد، و تو او را هشدار دادى كه در صورت عدم تبليغ بر او خشم خواهى گرفت، و در صورت تبليغ پيام هايت او را از مردم حفظ خواهى كرد. پس اين چنين ندا داد و وحى و پيام هاى تو را به اطلاع ما رسانيد: آگاه باشيد ! هر كس من مولاى اويم على مولاى اوست، و هر كس من سرپرست اويم على سرپرست اوست، و هر كس من پيامبر اويم على امير اوست.

پروردگارا، به او كه به سوى تو فرا خواند و بيم داد - يعنى حضرت محمد - لبيك گفتيم. بنده اى كه بر او نعمت بخشيدى و نمونه اى براى بنى اسراييل قرار دادى.

پروردگارا، ايمان آورديم و از مولاى ما و سرپرست ما و هدايت گر ما و فراخواننده ما و فراخواننده همه مردم و راه راست و مستقيمت همانند حجّت روشنت و راهى كه به سوى تو مى خواند پيروى كرديم. راهى كه او و پيروانش با روشنى ما را به سوى تو فرا مى خوانند. و منزّه است خدا از آنچه عده اى با گرفتن محرم اسرارهايى جز او، به ولايت او و به فرمان پروردگارشان شرك مى ورزند.

پس اى معبود من گواه باش كه امام هدايتگر و راهنما و راه يافته على بن ابى طالب - درود خدا بر او باد - و امير مؤمنان كه در كتاب خود از او ياد كردى و فرمودى: «همانا كه آن در كتاب اصلى به نزد ما بلندمرتبه و حكيم است» .

ص: 275

خدايا، گواهى مى دهيم كه او بنده هدايتگر تو بعد از پيامبر بيم دهنده و اعلام خطر كننده و راه راست و پيشواى مؤمنان و راهبر پيشانى سفيدان است، و نيز حجت رسا و زبان گوياى تو در ميان آفريده ها و بر پا كننده عدل و داد بعد از پيامبرت و بر پا دارنده دين و خزانه دار دانشت و جايگاه وحى و بنده و امانتدار مورد اعتماد تو است. و همزمان با گرفته شدن پيمان تو و پيمان فرستادگان تو از ميان آفريده ها و خلق به گواهى و اقرار به اخلاص در يگانگى خداوند، درباره او نيز پيمان گرفته شد؛ به اينكه تو همان خدايى هستى كه معبودى جز تو نيست، و حضرت محمد بنده و رسول تو است، و حضرت على امير مؤمنان است، و اقرار به ولايت او را تمام كننده توحيد و اخلاص در يگانگى ات و كامل كننده دين و نعمتت بر همه آفريده هايت قرار دادى. و فرمودى در حالى كه سخن تو حق است: «امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم و اسلام را براى شما به عنوان آئين برگزيدم» .

پس تو را ستايش مى كنيم از اينكه اخلاص در يگانه شمردنت را بر ما منت نهادى، و بر ولايت ولىّ هدايتگر تو بعد از پيامبر بيم دهنده و اعلام خطر كننده ات كه به ما ارزانى داشتى، و به واسطه مولايمان اسلام را به عنوان دين ما پسنديدى، و با تجديد عهد و پيمان نعمتت را بر ما تمام كردى، و به ما يادآورى نمودى و ما را از اهل اخلاص و تصديق كنندگان عهد و پيمان و وفا كنندگان به آن قرار دادى، و از پيمان شكنان و تكذيب كنندگان روز جزا و نيز از تغيير و تبديل و تحريف كنندگان و كسانى كه گوش چهار پايان را مى شكافند و آنان كه مخلوقات خدا را تغيير مى دهند قرار ندادى، و نيز از آنان كه شيطان بر آنها چيره شد و خدا را از ياد آنان برد و از راه خدا و راه راست باز داشت، نگرداندى.

و بسيار بگو: خداوندا، تمام منكران و پيمان شكنان و تغيير دهندگان و تبديل كنندگانى كه روز قيامت را تكذيب مى كنند، مورد لعن خود قرار ده؛ از اولين تا آخرين نفرشان.

سپس بگو: خدايا، تو را ستايش مى كنم كه با هدايت ما به سوى ولايت واليان امر بعد از پيامبرت نعمتت را بر ما تمام نمودى. امامان هدايتگرى كه آنان را پايه هاى

ص: 276

توحيد و پرچم هاى هدايت و نشانه روشن تقوا و دستاويزهاى استوار و كامل كننده دين و تمام كننده نعمتت قرار دادى، و آنان كه به واسطه ولايتشان، اسلام را به عنوان دين براى ما پسنديدى.

پروردگارا، تو را ستايش مى كنيم و به تو ايمان آورديم و پيامبر فرستاده و بيم دهنده و اعلام خطر كننده ات را تصديق نموديم، و از هدايتگر تو بعد از پيامبر بيم دهنده و اعلام خطر كننده ات پيروى نموديم، و با دوستان آنان دوستى كرديم، و با دشمنانشان دشمنى نموديم: و از انكار كنندگان و پيمان شكنان و تكذيب كنندگان روز جزا بيزارى جستيم.

خدايا، اى كسى كه وعده ات راست است و خلف وعده نمى كنى و اى خدايى كه هر لحظه به كارى مى پردازى، تو با دوستى دوستانت نعمتت را بر ما تمام نمودى. آنان كه بندگانت در مورد آنان بازخواست مى شوند، زيرا خود فرمودى: «سپس در همان روز است كه از نعمت پرسيده خواهيد شد» . و نيز فرمودى: «بازداشتشان نماييد كه آنها مسئول اند» . و با ولايت دوستان هدايتگرت بعد از پيامبرت - كه بيم دهنده و اعلام خطر كننده و چراغ فروزان بود - گواهى خالصانه به خود را بر ما منت نهادى، و با دوستى آنان و بيزارى از دشمنانشان دين ما را كامل گردانيدى، و با تجديد عهد آنان نعمت هايت را بر ما تمام نمودى، و پيمان آغاز آفرينش را به ما يادآورى كردى، و ما را از اجابت كنندگان آن قرار دادى، و آن عهد و ميثاق را به يادمان آوردى، و يادت را از خاطرمان محو نساختى. زيرا خود فرمودى: «و هنگامى كه پروردگارت از پشت فرزند آدم ذريه آنان را برگرفت و ايشان را بر خودشان گواه ساخت كه آيا پروردگار شما نيستمى گفتند آرى گواهى داديم» .

به منت تو گواهى دهيم كه معبودى جز تو نيست و تو پروردگار مايى، و حضرت محمد بنده و فرستاده تو پيامبر ما است، و حضرت على امير مؤمنان و سرپرست و مولاى ما است. به ولايت مولايمان از نسل پيامبر و ولىّ و سرورمان على بن ابى طالب امير مؤمنان گواهى مى دهيم. بنده اى كه نعمتت را بر او عطا كردى، و او را در

ص: 277

امّ الكتاب نزد خود بلند پايه و حكيم و نشانه اى براى پيامبرت و نشانه اى از نشانه هاى بزرگ قرار دادى. او خبر بزرگى است كه مردم در آن دچار اختلاف مى شوند، و از آن روى بر مى گردانند، و در روز قيامت در مورد آن باز خواست مى شوند. او كه كامل كننده نعمت تو است، و بندگانت در مورد اين نعمت مورد سؤال قرار مى گيرند، آن روز كه نگاه داشته شوند و درباره نعمت ها مورد باز خواست قرار مى گيرند.

خدايا، همان گونه كه نعمت شناخت آنان را به ما عطا نمودى پس بر محمد و آل محمد درود فرست، و اين روز را بر ما مبارك گردان؛ كه عهد و پيمانت را به ما يادآورى نمودى، و دينمان را كامل گردانيدى، و نعمتت را بر ما تمام نمودى، و به فضل خود ما را از اجابت كنندگان دعوتت و آنان كه خالصانه به يگانگى ات اقرار نمودند قرار دادى، و ما را از مؤمنان و تصديق كنندگان ولايت دوستانت و از بيزارى جويندگان از دشمنانت و دشمن دوستانت كه روز جزا را انكار مى نمايند و آن را تكذيب مى كنند قرار دادى.

پروردگارا، من از تو اكمال نعمت هايت را خواستارم، و اينكه ما را از ستيزه جويان قرار ندهى، و به كسانى كه روز جزا را تكذيب مى كنند ملحق مكن، و گام صادقانه همراه با تقوا پيشگان به ما عطا فرما، و رحمتى از جانب خود براى ما قرار ده. و نيز پيشوايى از تقواپيشگان براى ما تا روز قيامت قرار ده، آن روز كه همه مردم با پيشواى خود خوانده مى شوند، و ما را در سايه آن تقوا پيشه گان و هدايتگران بعد از پيامبر بيم دهنده و اعلام خطر كننده و بشارت دهنده ات و امامانى كه به سوى هدايت فرا مى خوانند قرار ده، نه با تكذيب كنندگانى كه به سوى آتش جهنم فرا مى خوانند، و در روز قيامت با دوستانشان از رسوايان خواهند بود.

پروردگارا، ما را در گروه آن هدايتگر هدايت يافته محشور نما، و تا زمانى كه زنده نگاه داشتى ما را بر وفا به عهد و پيمانمان كه مبنى بر دوست داشتن دوستانت و بيزارى جستن از دشمنانت - كه روز جزا را تكذيب و پيمان شكنى مى كنند - زنده بدار و بر آن بميران، و راهى براى ما همراه با رسولت قرار ده، و گام خالصانه ما را در

ص: 278

هجرت به سوى آنان استوار بدار، و زندگى ما را بهترين زندگانى و مرگ ما را بهترين مرگ و بازگشت ما را بهترين بازگشت قرار ده. و همه اينها را بر دوستى دوستانت و بيزارى جستن از دشمنانت قرار ده. تا اينكه جان ما را بگيرى، در حالى كه از ما خشنودى، و جاودانه بودن در بهشتت به واسطه رحمتت و اسقرار در جوارت و بازگشت به سراى جاودانه به واسطه تفضّلت را روزى مان كرده اى، به گونه اى كه هيچ رنج و خستگى اى به ما نمى رسد.

پروردگارا، به ما دستور دادى كه از واليان امرت اطاعت نماييم، و با راستگويان همراه باشيم، و فرمودى: «از خدا و رسول او و واليان امر اطاعت كنيد» ، و نيز فرمودى: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد از خدا پروا كنيد و با راستان باشيد» . پروردگارا، شنيديم و اطاعت كرديم.

پروردگارا، گام ما را استوار بدار و همراه با نيكان بميران، در حالى كه تسليم و سرسپرده دوستان توايم و آنان را تصديق مى كنيم.

پروردگارا، پس از آنكه ما را هدايت كردى دلهامان را دستخوش انحراف مگردان، و از جانب خود رحمتى بر ما ارزانى دار، كه تو خود بخشايشگرى.

پروردگارا، به تو ايمان آورديم، و پيامبرت را تصديق نموديم، وليّت و واليان بعد از پيامبرت و وليّت سرور مؤمنان على بن ابى طالب و پيشواى هدايتگر بعد از رسول بيم دهنده و اعلام خطر كننده و چراغ فروزانت را به دوستى گرفتيم.

پروردگارا، به منت و لطف خود ما را از وفا كنندگان به پيمانت قرار دادى. پس گناهان ما را بيامرز، و بدى هاى ما را بپوشان، و همراه با نيكان بميران.

پروردگارا، آنچه به ما بر زبان فرستادگانت وعده دادى به ما عطاكن، و ما را در روز قيامت رسوا منما، به راستى كه تو خلف وعده نمى كنى.

پروردگارا، به تو ايمان آورديم، و به پيمانت وفا نموديم، و فرستادگانت را تصديق كرديم، و از واليان امر بعد از فرستادگانت پيروى نموديم، و دوستانت را به دوستى

ص: 279

گرفتيم، و با دشمنانت دشمنى ورزيديم. پس ما را همراه با گواهان بنويس، و با امامان هدايتگر از خاندان رسول بشارت دهنده و بيم دهنده حضرت محمد درود خدا بر و خاندانش محشور فرما.

پروردگارا، به نهان و آشكار و حاضر و غايب و آستان هاى شريف آنان و زنده و مرده آنان ايمان آورديم، و به عنوان امامان و پيشوايان و رهبران پسنديديم، و هيچ كس را جايگزين آنان نمى دانيم، و هرگز محرم اسرارى به جز آنان نمى گيريم.

پروردگارا، تا زنده ايم، ما را بر دوستى آنان و بيزارى جستن از دشمنانشان و سرسپردگى و بازگشت به سوى آنان زنده بدار، و آنگاه كه ما را از دنيا مى برى بر وفا نمودن به عهد و پيمان تو و آنان و دوستى آنها و تصديق آنان و تسليم در برابر آنان بميران. نه آن كه آنها را انكار نماييم و پيمان شكنى و يا تكذيب كنيم.

خداوندا، به حقى كه براى آنان قرار دادى و آنان را بر همه جهانيان برترى بخشيدى، از تو خواستارم كه اين روز را كه به واسطه وفاى به عهد و پيمانمان بر دوستى دوستانت و بيزارى جستن از دشمنانت مبارك گردانى؛ گرامى داشتى، و از تو خواهم نعمتت را بر ما ارزانى دارى، و آن را براى ما استوار و ثابت نگاه دارى، و هرگز از ما مگيرى، و آن را به صورت موقت و امانت در نزد ما قرار ندهى. زيرا خود فرمودى: «پس براى شما قرارگاه و محل امانتى مقرّر كرد» . پس آن را براى ما ثابت و هميشگى قرار ده، و يارى كردن دينت را به همراه وليّى هدايتگر از خاندان پيامبرت - كه هدايتگر و هدايت يافته از گمراهى به سوى هدايت است - به ما روزى كن، و ما را در زير پرچم او و جزو شهيدان صادق و آنان كه در راه تو و يارى دينت كشته مى شوند قرار ده.

حضرت امان صادق عليه السلام پس از ذكر اين دعا فرمود: پس از اين دعا خواسته هاى آخرت و دنياى خود را طلب كن، كه به خدا قسم به خدا قسم به خدا قسم آنها در اين روز بر آورده مى شوند، ان شاء اللّه تعالى. و در اين روز از رويكرد به كار خير - كه همان ولايت است - از پا منشين و به سوى آن شتاب كن. پس از آن امام توصيه فرمود كه به زيارت اميرالمؤمنين على عليه السلام برويد.

ص: 280

نماز دوم

نماز دوم(1)

نماز مستحب ديگرى براى روز غدير وارد شده، كه دو ركعت مى باشد و مى توان آن را در هر وقت از روز غدير خواند، گر چه بهتر است نزديك ظهر خوانده شود.

در ركعت اول پس از حمد سوره قدر، و در ركعت دوم پس از حمد سوره توحيد را بخواند. پس از سلام نماز به سجده رفته و صد بار بگويد: شُكرا للّه. سپس سر از سجده بر دارد و دعاى پس از نماز را بخواند:

اللّهُمَّ إنّى أسألُكَ بِأنَّ لَكَ الحَمدَ وَحدَكَ لا شَريكَ لَكَ، وَ أنَّكَ واحِدٌ أحَدٌ صَمَدٌ لَم تَلِد وَ لَم تُولَد وَ لَم يَكُن لَكَ كُفُوا اَحَدٌ. وَ أنَّ مُحَمَّدا عَبدُكَ وَ رَسُولُكَ صَلَواتُكَ عَلَيهِ وَ آلِهِ. يا مَن هُوَ كُلَّ يَومٍ فى شَأنٍ كَما كانَ مِن شَأنِكَ، أن تَفَضَّلتَ عَلىَّ بِأن جَعَلتَنى مِن أهلِ إجابَتِكَ وَ أهلِ دينِكَ وَ أهلِ دَعوَتِكَ، وَ وَفَّقتَنى لِذلِكَ فى مُبتَدَإ خَلقى، تَفَضُّلاً مِنْكَ وَ كَرَما وَ جُودا. ثُمَّ أردَفتَ الفَضلَ فَضلاً وَ الجُودَ جُودا وَ الكَرَمَ كَرَما. رَأفَةً مِنكَ وَ رَحمَةً إلى أن جَدَّدتَ ذلِكَ العَهدَ لى، تَجديدا بَعدَ تَجديدكَ خَلقى، وَ كُنتُ نَسيا مَنسيّا ناسِيا ساهيا غافِلاً.

فأتمَمتَ نِعمَتَكَ بِأن ذَكَّرتَنى ذلِكَ، وَ مَنَنتَ بِه عَلىَّ، وَ هَدَيتَنى لَهُ، فَليَكُن مِن شَأنِكَ يا إلهى وَ سَيّدى وَ مَولاىَ أن تُتِمَّ لى ذلِكَ وَ لا تَسلُبَنيهِ حَتّى تَتَوَفّانى عَلى ذلِكَ، وَ أنتَ عَنّى راضٍ. فَإنَّكَ أحَقُّ المُنعِمينَ أن تُتِمَّ نِعمَتَكَ عَلىَّ.

اللهُمَّ سَمِعنا وَ أطَعنا وَ أجَبنا داعِيَكَ بِمَنِّكَ، فَلَكَ الحَمدُ، غُفرانَكَ رَبَّنا وَ إلَيكَ المَصيرُ.

آمَنّا بِاللّه ِ وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ، وَ بِرَسُولِهِ مُحَمَّدٍ صَلّى اللّه ُ عَلَيهِ وَ آلِهِ، وَ صَدَّقنَا وَ أجَبنَا داعِىَ اللّه ِ، وَ اتَّبَعنَا الرَسُولَ فى مُوالاةِ مَولانا، وَ مَولَى المُؤمِنينَ أميرِالمُؤمِنينَ عَلِىِ بنِ

ص: 281


1- . وسائل الشيعة: ج 5 ص 225، به نقل از: مصباح المتهجد، و اقبال الاعمال: ج 2 ص 277 - 279. مفاتيح الجنان.

أبى طالِبٍ. عَبدِ اللّه ِ وَ اَخى رَسُولِهِ، وَ الصِديقِ الأكبَرِ، وَ الحُجَّةِ عَلى بَريَّتِهِ، المُؤَيِّدِ بِهِ نَبيَّهُ، وَ دِينَهُ الحَقّ المُبينَ. عَلَما لِدينِ اللّه ِ وَ خازِنا لِعِلمِهِ وَ عَيْبَةَ غَيْبِ اللّه ِ، وَ مَوضِعَ سِرِّ اللّه ِ، وَ أمينَ اللّه ِ عَلى خَلقِهِ، وَ شاهِدَهُ فى بَريَّتِهِ.

اللّهُمَّ رَبَّنا إنَّنا سَمِعنا مُناديا يُنادى لِلإيمانِ أن آمِنُوا بِرَبِّكُم فَآمَنّا. رَبَّنا فَاغفِر لَنا ذُنُوبَنا، وَ كَفِّر عَنّا سَيِّئاتِنا، وَ تَوَفَّنا مَعَ الأبرارِ. رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخزِنا يَومَ القِيامَةِ. إِنَّكَ لا تُخلِفُ الميعادَ.

فَإنّا يا رَبّنا بِمَنّكَ وَ لُطفِكَ أجَبنا داعيَكَ، وَ اتَّبَعنا الرَسُولَ وَ صَدَّقناهُ وَ صَدَّقنا مَولَى المُؤمِنينَ، وَ كَفَرنا بِالجِبتِ وَ الطاغُوتِ. فَوَلِّنَا ما تَوَلَّينا، وَ احشُرنا مَعَ أئِمَّتِنا. فَإنّا بِهِم مُؤمِنُونَ مُوقِنُونَ، وَ لَهُم مُسَلِّمُونَ.

آمَنّا بِسِرِّهِم وَ عَلانِيَتِهِم وَ شاهِدِهِم وَ غائِبِهِم وَ حَيِّهِم وَ مَيِّتِهِم، وَ رَضينَا بِهِم أئِمَّةً وَ قادَةً وَ سادَةً، وَ حَسبُنَا بِهِم بَينَنا وَ بَينَ اللّه ِ دُونَ خَلقِهِ، لا نَبتَغى بِهِم بَدَلاً وَ لا نَتَّخِذُ مِن دُونِهِم وَليجَةً. وَ بَرِئنا إلَى اللّه ِ مِن كُلِّ مَن نَصَبَ لَهُم حَربا مِنَ الجِنِّ وَ الإنسِ، مِنَ الأوَّلينَ وَ الآخِرينَ، وَ كَفَرنا بِالجِبتِ وَ الطاغُوتِ وَ الأوثانِ الأربَعَةِ وَ أشياعِهِم وَ أتباعِهِم وَ كُلِّ مَن والاهُم مِنَ الجِنِّ وَ الإنسِ، مِن أوَّلِ الدَهرِ إلى آخِرِهِ.

اللهُمَّ إنّا نُشهِدُكَ أنّا نَدينُ بِما دانَ بِهِ مُحَمَّدٌ وَ آلُ مُحَمَّدٍ، صَلَّى اللّه ُ عَلَيهِ وَ عَلَيهِم، وَ قَولُنا مَا قالُوا، وَ دينُنا ما دانُوا بِهِ. مَا قالُوا بِهِ قُلنا، وَ ما دانُوا بِهِ دِنّا وَ ما أنكَرُوا أنكَرنا، وَ مَن والَوا والَينا، وَ مَن عادَوا عادَينا، وَ مَن لَعَنُوا لَعَنّا، وَ مَن تَبَرَّؤوا مِنهُ تَبَرَّأنا مِنهُ، وَ مَن تَرَحَّمُوا عَلَيهِ تَرَحَّمنا عَلَيهِ. آمَنّا وَ سَلَّمنا وَ رَضينا وَ اتَّبَعنا مَواليَنا، صَلَواتُ اللّه ِ عَلَيهِم.

اللهُمَّ فَتَمِّم لَنا ذلِكَ، وَ لا تَسلُبناهُ، وَ اجعَلهُ مُستَقِرّا ثابِتا عِندَنا، وَ لا تَجعَلهُ مُستَعارا، وَ أحيِنا ما أحيَيتَنَا عَلَيهِ، وَ أمِتنا إذا أمَتَّنا عَلَيهِ. آلُ مُحَمَّدٍ أئِمَّتُنا، فَبِهِم نَأتَمُّ، وَ إيّاهُمْ نُوالى، وَ عَدُوَّهُم عَدُوَّ اللّه ِ نُعادِى. فَاجعَلنا مَعَهُم فى الدُنيا وَ الآخِرَةِ، وَ مِنَ المُقَرَّبينَ فَإنّا بِذلِكَ راضُونَ يا أرحَمَ الراحِمينَ.

ص: 282

ترجمه دعا:

خدايا، از تو درخواست مى كنم به مقام ستايشى كه از براى توست و يگانگى ات كه شريك ندارى، و تويى يكتاى يگانه اى بى نياز كه فرزندى ندارى و فرزند كسى نيستى و هيچ كس برايت همتايى نيست.

و به راستى محمد بنده و رسول توست، درودهاى تو بر او و آلش باد. اى كه هر روز در شأنى هستى چنانچه از شأن تو بود كه بر من تفضل فرمودى به اين كه مرا از اهل اجابتت و از اهل دينت و اهل دعوتت قرار دادى و موفقم داشتى بدان در آغاز آفرينشم از روى تفضل و كرم و بخششت.

سپس دنبال آوردى اين فضل را به فضلى دگر و اين بخشش را به بخششى دگر و اين كرم را به كرمى دگر كه آن هم از روى مهر و رحمتت بود، تا بدان جا كه تازه كردى اين عهد را برايم از نو پس از تجديد آفرينشم، در صورتى كه من در فراموشى بودم و فراموشكارى و بى خبرى و غفلت.

پس تو نعمتت را بر من تمام كردى به اين كه آن را به يادم انداختى، و به آن بر من منّت نهادى و بر آن راهنماييم كردى. پس همچنان بايد از شأن تو باشد - اى معبود و آقا و مولاى من - كه تمام كنى برايم آن نعمت را و از من سلب نفرمايى آن را تا هنگامى كه بميرانيم بر آن، در حالى كه تو از من خشنود باشى كه به راستى تو سزاوارترين نعمت بخشانى كه نعمتت را بر من به پايان رسانى.

خدايا، شنيديم و پيروى كرديم و خواننده ات را اجابت كرديم به لطف تو. پس از آن توست حمد، و آمرزشت را خواهانيم. پروردگارا و به سوى توست بازگشت. ايمان داريم به خداى يگانه اى كه شريك ندارد، و به رسولش محمد - درود خدا و خاندانش بر او باد - .

و تصديق كرديم و اجابت كرديم داعى خدا را، و پيروى كرديم از رسول (او) در مورد دوستى و اطاعت مولايمان و مولاى مؤمنان امير مؤمنان على بن ابى طالب؛ بنده خدا و برادر رسول او و صديق اكبر و حجت او بر آفريدگانش.

ص: 283

آن كس كه خداوند پيامبرش و دين حق آشكارش را به وسيله او تأييد كرد. نشانه و پرچم دين خدا و خزانه دار دانش او و گنجينه غيب خدا و جايگاه راز خدا و امين خدا بر خلق او و گواه او در آفريدگانش.

خدايا، اى پروردگار ما، ما شنيديم منادى را كه ندا مى كرد براى ايمان: ايمان آوريد به پروردگارتان. پروردگارا، ما هم ايمان آورديم. پس بيامرز گناهانمان را و بدى هامان را پوشيده دار و ما را با نيكان بميران.

پروردگارا، عطا كن به ما چيزى را كه به وسيله فرستادگانت به ما وعده دادى و در روز رستاخيز رسوايمان مكن، كه به راستى تو خلف وعده نمى كنى. پس ما اى پروردگار به احسان و لطف تو اجابت كرديم داعى تو را، و پيروى كرديم از رسول تو و تصديقش كرديم، و نيز تصديق كرديم مولاى مؤمنان را و كافر شديم به جبت و طاغوت (غاصبان حقوق آن حضرت) .

پس والى ما گردان آن را كه ما به ولايت برگزيديم، و با امامانمان محشورمان كن كه به راستى ما به ايشان ايمان و اعتقاد داريم و تسليم آنانيم. ايمان داريم بر نهانشان و آشكارشان و حاضرشان و غايبشان و زنده شان و مرده شان، و خشنوديم به امامتشان و آقاييشان، و همانان ما را در ما بين خود و خدا از ساير خلق كافى هستند، نجوييم به جاى ايشان بدلى و نگيريم جز ايشان همدمى (يا معتمدى) .

و بيزارى جوييم به درگاه خدا از هر كس بر پا كند در برابرشان جنگى از جن و انس و از اولين و آخرين، و كافر شديم به جبت و طاغوت و بت هاى چهارگانه و دنبال روندگان و پيروانشان و هر كس دوستشان دارد از جن و انس، از آغاز روزگار تا پايان آن.

خدايا، تو را گواه مى گيريم كه ما متدين هستيم بدانچه متدين شد بدان محمد و آل محمد، درود خدا بر او و برايشان باد، و گفتار ما همان است كه آنها گفتند، و دين ما همان است كه آنها متدين بدان بودند.

ص: 284

هر چه را آنان گفتند ما هم گفتيم، و هر چه را آنان متدين شدند ما هم شديم، و هر چه را انكار كردند ما انكار كرديم، و هر كه را دوست داشتند دوست داريم، و هر كه را دشمن دارند دشمن داريم، و هر كه را لعن كردند لعن كنيم، و از هر كه بيزارى جستند بيزارى جوئيم، و بر هر كه ترحم كردند ترحم كنيم.

ايمان آورديم و تسليم و خشنود گشتيم و پيروى كرديم از سرورانمان، درودهاى خدا بر ايشان باد.

خدايا، پس تو آن را براى ما تكميل كن و از ما سلب مفرما، و آن را پايگاهى ثابت در پيش ما قرار ده، و پايگاه عاريت و موقتش قرار مده، و زنده مان دار بر همان تا هر گاه كه زنده مان دارى، و بميرانمان بر آن هر گاه ميراندى ما را.

آل محمد پيشوايان مايند، كه به آنها اقتدا كنيم و آنان را دوست داريم و دشمنشان را - كه دشمن خداست - دشمن داريم. پس ما را در دنيا و آخرت با ايشان قرار ده و از مقربان درگاهت گردان، كه به راستى ما به همان راضى هستيم، اى مهربان ترين مهربانان.

سپس به سجده مى روى و صد بار ديگر مى گويى: الحَمدُ للّه و صد بار: شُكرا للّه.

امام صادق عليه السلام در آخر فرمود:

... مَن فَعَلَ ذلِكَ كَمَن حَضَرَ دلِكَ اليَومَ، وَ بايَعَ رَسولَ اللّه ِ صلى الله عليه و آله عَلى ذلِكَ، وَ كانَت دَرَجَتُهُ مَعَ دَرَجَةِ الصادِقينَ؛ الَذينَ صَدَقوا اللّه َ وَ رَسولَهُ فى مُوالاةِ مَولاهُم ذلِكَ اليَومَ. وَ كانَ كَمَنِ استَشهَدَ مَعَ رَسولِ اللّه ِ صَلَّى اللّه ُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ وَ أميرِالمُؤمِنينَ صَلَّى اللّه ُ عَلَيهِ وَ مَعَ الحَسَنِ وَ الحُسَينِ صَلَّى اللّه ُ عَلَيهِما، وَ كَمَن يَكونُ تَحتَ رايَةِ القائِمِ صَلَّى اللّه ُ عَلَيهِ وَ فى فُسطاطِهِ مِنَ النُجَباءِ وَ النُقَباءِ ... :

كسى كه آن اعمال را به جا آورد مانند كسى است كه در آن روز غدير حضور داشته و با پيامبرخدا صلى اللّه عليه و آله و سلم بر آن (امر ولايت) بيعت كرده باشد. و منزلت

ص: 285

او همسان راستگويانى است كه خدا و رسولش را در (تعيين و ابلاغ) امر ولايت مولايشان در آن روز تصديق كردند.

و مانند كسى است كه در ركاب رسول خدا كه خدا بر او و خاندانش درود فرستاده و اميرالمؤمنين كه خدا بر او درود فرستاده و امام حسن و امام حسين كه خدا بر ايشان درود فرستاده شهيد شده باشد، و همانند كسى است كه زير پرچم حضرت قائم كه خدا بر او درود فرستاده بوده، و در خيمه او از شمار جوانمردان و مهتران است.

نماز سوم (نماز شكر)

نماز سوم (نماز شكر)(1)

حضرت امام صادق عليه السلام فرمود: ... و هنگامى كه وقت ظهر رسيد، به آرامى و وقار و سنگينى و شكوه و اطمينان در جايى بنشين و بگو:

الحَمدُ للّه ِ رَبِّ العالَمينَ، كَما فَضَّلَنا فى دينِهِ عَلى مَن جَحَدَ وَ عَنَدَ، وَ فى نَعيمِ الدُنيا عَلى كَثيرٍ مِمَّن عَمَدَ، وَ هَدانا بِمُحَمَّدٍ نَبيِّهِ صَلَّى اللّه ُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ، وَ شَرَّفَنا بِوَصيِّهِ وَ خَليفَتِهِ، فى حَياتِهِ وَ بَعدَ مَماتِهِ أميرِالمُؤمِنينَ صَلَّى اللّه ُ عَلَيهِ.

اللّهُمَّ إنَّ مُحَمَّدا صَلَّى اللّه ُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ نَبيُّنا كَما أمَرتَ، وَ عَليّا صَلَّى اللّه ُ عَلَيهِ مَولانا كَما أقَمتَ، وَ نَحنُ مُواليهِ وَ أولياؤُهُ:

ستايش خدا را كه پروردگار جهانيان است، همان گونه كه ما را در دين بر منكران و ستيزه جويان و نيز در برخوردارى از نعمت هاى فراوان دنيا بر بسيارى از كسانى كه مورد خشم قرار گرفتند برترى بخشيد، و ما را به وسيله پيامبرش حضرت محمد درود خدا بر او و خاندانش رهنمون گرديد، و به وسيله وصى و جانشين او در حال زندگى و بعد از رحلتش يعنى اميرمؤمنان درود خدا بر او برترى داد.

خدايا، همان گونه كه دستور دادى حضرت محمد درود خدا بر او و خاندانش باد پيامبر ما، و همان گونه كه خود تعيين نمودى حضرت على درود خدا بر او باد مولاى ماست و ما پيروان و دوستداران اوييم.

ص: 286


1- . اقبال الاعمال: ج 2 ص 282.

آنگاه بر مى خيزى و براى سپاسگزارى از خداوند متعال دو ركعت نماز شكر به جا مى آورى؛ در ركعت اول پس از خواندن سوره حمد دو سوره قدر و توحيد را به آن صورت كه نازل شده مى خوانى و چيزى از آن كم نمى كنى، و در ركعت دوم پس از حمد همان دو سوره ركعت اول و يا هر سوره اى را كه مايلى مى خوانى. سپس قنوت و ركوع را به جا مى آورى و نماز را تمام مى كنى.

پس از سلام نماز به سجده رفته و مى گويى:

اللّهُمَّ إنّا إلَيكَ نُوَجِّهُ وُجوهَنا فى يَومِ عيدِنا؛ الَذى شَرَّفتَنا فيهِ بِوِلايَةِ مَولانا أميرِالمُؤمُنينِ عِلىِّ بنِ أبى طالبٍ صَلَّى اللّه ُ عَلَيهِ. عَلَيكَ نَتَوَكَّلُ وَ بِكَ نَستَعينُ فى أمورِنا.

اللّهُمَّ لَكَ سَجَدَت وُجوهُنا وَ أشعارُنا وَ أبشارُنا وَ جُلودُنا وَ عُروقُنا وِ أعظُمُنا وَ أعصابُنا وَ لُحومُنا وَ دِماؤُنا.

اللّهُمَّ إيّاكَ نَعبُدُ وَ لَكَ نَخضَعُ وَ لَكَ نَسجُدُ. عَلى مِلَّةِ إبراهيمَ وَ دينِ مُحَمَّدٍ وَ وِلايَةِ عَلىٍّ صَلَواتُكَ عَلَيهِم أجمَعينَ. حُنَفاءَ مُسلِمينَ، وَ ما نَحنُ المُشرِكينَ وَ لا مِنَ الجاحِدينَ.

اللّهُمَّ العَنِ الجاحِدينَ المُعانِدينَ، المخالِفينَ لأمرِكَ وَ أمرِ رَسولِكَ، صَلَّى اللّه ُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ.

اللّهُمَّ العَنِ المُبغِضينَ لَهُم؛ لَعنا كَثيرا لا يَنفَذُ آخِرَهُ.

اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ ثَبِّتنا عَلى مُوالاتِكَ وَ مُوالاةِ رَسولِكَ وَ آلِ رَسولِكَ وَ مُوالاةِ أميرِالمُؤمِنينَ صَلواتُ اللّه ِ عَلَيهِم.

اللّهُمَّ آتِنا فِى الدُنيا حَسَنَةً وَ فِى الآخِرَةِ حَسَنَةً، وَ أحسِن مُنقَلَبَنا، يا سَيِّدَنا وَ مَولانا.

ص: 287

ترجمه دعا:

خداوندا، ما در اين روز عيد كه با ولايت مولايمان اميرمؤمنان على بن ابى طالب درود خدا بر او ما را برترى دادى، به درگاه تو روى مى كنيم، و در تمامى امور بر تو توكل مى نماييم و از تو يارى مى طلبيم.

خدايا، روهاى ما و موهاى ما و بشره هاى ما و پوست هاى ما و رگ هاى ما و استخوان هاى ما و عصب هاى ما و گوشت هاى ما و خون هاى ما براى تو سجده كرد.

خدايا، تنها تو را مى پرستيم، و فقط براى تو فروتنى و سجده مى كنيم. بر اساس آئين حضرت ابراهيم و دين حضرت محمد و ولايت حضرت على، درود خدا بر آنان باد، در حالى كه يكتاپرست و تسليم هستيم و از مشركان و منكران نيستيم.

خدايا، كسانى را كه فرمان تو و فرمان رسولت درود خدا بر او و خاندانش باد را انكار كردند و با آن مخالفت نمودند لعنت كن.

خدايا، كسانى را كه با آنان دشمنى ورزيدند بسيار لعنت كن؛ لعنتى كه آغاز آن قطع نشود و آخر آن پايان نپذيرد.

خدايا، بر محمد و آل محمد درود فرست، و ما را بر دوستى خود و دوستى رسول و خاندان رسولت و دوستى اميرمؤمنان درودهاى خدا بر آنان باد استوار بدار.

خدايا، در دنيا و آخرت به ما نيكى عطا كن، و اى سرور و مولاى ما بازگشت ما را نيكو گردان.

پس از ذكر اين دعا امام صادق عليه السلام فرمود: سپس بخور و بنوش و اظهار شادمانى كن، و برادرانت را اطعام كن و به ايشان بسيار نيكى كن، و به پاس بزرگداشت اين روز و ابراز مخالفت با كسى كه در اين روز اظهار غم و اندوه مى كند - كه خدا غم و اندوهش را افزون كند - نيازمنى هاى بردرانت را بر طرف ساز.

ص: 288

نماز چهارم (نماز جماعت در عيد غدير)

در مورد نماز مستحبى به جماعت در عيد غدير مراجعه شود به همين فصل پنجم «مسائل عملى غدير» ، همين بخش اول «اعمال غدير» قسمت چهارم «نماز جماعت غدير» ، كه در ادامه و در همين مجلد آمده است.

آمار آيات در دعاهاى بعد از نمازهاى روز غدير

آمار آيات در دعاهاى بعد از نمازهاى روز غدير(1)

يكى از جلوه هاى قرآنى غدير كه مورد غفلت قرار گرفته، فرازهاى دعا و زياراتى است كه در آنها به تبيين و تفسير آيات مربوط به واقعه غدير پرداخته شده است. در بسيارى از دعاها و زيارات - به خصوص آنچه مربوط به شب و روز غدير است - ناگفته هايى از مسئله غدير به چشم مى خورد كه در هيچ روايت ديگرى يافت نمى شود. در مواردى شأن نزول آيات و در مواردى استشهاد به آيه هاى قرآن و در مواردى مصداق قرار دادن غدير براى آيه مزبور مطرح شده است.

جمع آورى و چينش اين ادعيه و زيارات به عنوان بخشى بسيار مهم از مباحث غديرى و مجموعه قرآنى غدير است، و ناگفته هايى از غدير از اين جلوه استفاده شود.

لازم به ياد آورى است كه رمز اصلى در ارزش علمى اين بخش آن است كه ادعيه و زيارات از امام معصوم عليه السلام صادر شده، و آنچه ايشان در ارتباط با غدير فرموده باشند - اگر چه به صورت دعا و زيارت باشد - حجت و مورد استناد است. با در نظر گرفتن اين نكته است كه از ادعيه و زيارات مربوط به غدير سه جهت قابل استفاده است:

تفسير آيات قرآنى غدير

به دست آوردن شأن نزول آيات قرآنى غدير

تبيين پيام غدير در بُعد قرآنى آن

ص: 289


1- . غدير در قرآن: ج 3 ص 355 - 446.

از سوى ديگر، از مجموع دعاها و زيارات مربوط به غدير جهت گيرى هاى جالبى درباره ارتباط قرآنى غدير به دست مى آيد. گاهى يك موضوع - مانند نعمت - از چند ديدگاه قرآنى مورد توجه واقع شده، و گاهى يك آيه - مانند آيه اكمال - از چند جهت مورد تبيين قرار گرفته است. گاهى يك فراز از زيارت بيانگر تفسير چند آيه است.

شكى نيست كه اكثر مطالب اين بخش استخراج شده از ادعيه و زيارات مربوط به ايام غدير است، به خصوص زيارت مفصل اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير كه شامل مطالب بسيار مهم و متعددى در اين زمينه است. در نظر گرفتن اين نكته درباره زيارت غديريه ضرورى است كه اين زيارت را امام هادى عليه السلام در روز غدير شخصا در نجف در حرم اميرالمؤمنين عليه السلام خطاب به جد بزرگوارشان انشا فرموده است و آنچه از آيات غدير ضمن كلام خود آورده در چنين شرايط ممزوج با غدير صادر شده است.

كيفيت بيان آيات در فرازهاى ادعيه و زياراتِ غديرى دو گونه است: در برخى فرازها فقط يك آيه مورد استشهاد قرار گرفته، و در برخى ديگر چند آيه به صورت تصريح يا اشاره ذكر شده است.

اشاره به يك فراز جالب تاريخى در اين قسمت، توجه شما را به ارتباط ادعيه و زيارات عيد غدير با ابعاد قرآنى آن جلب خواهد كرد.

روزى يك نفر يهودى كه در مجلس عمر حاضر بود، گفت: اگر آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(1) (كه در روز غدير نازل شده) در امت ما نازل شده بود، روز نزول آن را عيد مى گرفتيم.(2)

بنا بر اين، آنچه از ادعيه و زيارات عيد غدير كه به تبيين جهات قرآنى آن پرداخته در راستاى جلوه گر ساختن اين عظمت است كه اهميت غدير تا آن بلنداست كه خداى جهان آن را در متن آخرين كتاب آسمانى خويش يعنى قرآن كريم جاى داده، و در جاى جاى آن يادِ ولايت غدير را به ميان آورده است.

ص: 290


1- . مائده / 3.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 115، 303. الغدير: ج 1 ص 283.

اين آيات جمعا 55 آيه است، كه بعضا در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده است:

1. سوره فاطر، آيه 32 - 35: «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللّه ِ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ. جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤا وَ لِباسُهُمْ فِيها حَرِيرٌ. وَ قالُوا الْحَمْدُ للّه ِ الَّذِى أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا غفور شَكُورٌ. الَّذِى أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ» ، در دعاى نمازى كه از امام صادق عليه السلام در اعمال روز غدير وارد شده است.

2. سوره آل عمران، آيه 193: «رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادِى لِلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ» ، در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مى خوانيم آمده است.

3. سوره آل عمران، آيه 53 : «رَبَّنا آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ» ، در يكى ديگر از فرازهايى كه بعد از نماز روز عيد غدير خوانده مى شود.

4. سوره قصص، آيه 41، 42: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ. وَ أَتْبَعْناهُمْ فِى هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِينَ» ، در يكى از فرازهاى دعاى بعد از نماز عيد غدير آمده است.

5 . سوره يونس، آيه 2: «وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ» ، در فراز ديگرى از دعاى بعد از نماز عيد غدير كه امام صادق عليه السلام تعليم دادند.

6 . سوره آل عمران، آيه 147، 148: «وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ إِلاَّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فِى أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ. فَآتاهُمُ اللّه ُ ثَوابَ الدُّنْيا وَ حُسْنَ ثَوابِ الاْخِرَةِ وَ اللّه ُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» ، در فرازى ديگر از دعاى بعد از نماز عيد غدير آمده است.

ص: 291

7. سوره آل عمران، آيه 8 : «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ» ، در فرازى ديگر از دعاى بعد از نماز عيد غدير آمده است.

8 . سوره كهف، آيه 10: «رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَدا» ، در قسمت ديگرى از دعاى نماز در روز عيد غدير آمده است.

9. سوره آل عمران، آيه 194: «رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ» ، در قسمتى ديگر از دعاى بعد از نماز عيد غدير آمده است.

10. سوره نساء، آيه 59 : «أَطِيعُوا اللّه َ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.

11. سوره توبه، آيه 119: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه َ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.

12. سوره اسراء، آيه 71: «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.

13. سوره فرقان، آيه 74: «وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماما» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.

14. سوره انعام، آيه 98: «وَ هُوَ الَّذِى أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الاْياتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.

15. سوره مائده، آيه 7: «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه ِ عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اتَّقُوا اللّه َ إِنَّ اللّه َ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.

ص: 292

16. سوره مائده: آيه 3: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» ، در دعاى بعد از نماز عيد غدير آمده است.

17. سوره رعد، آيه 7: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.

18. سوره مدثر، آيه 46: «وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.

19. سوره مجادله، آيه 14 - 19: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّه ُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ يَحْلِفُونَ عَلَى اللّه الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ. اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللّه ِ فَلَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ. لَنْ تُغْنِىَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللّه ِ شَيْئا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ. يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللّه ُ جَمِيعا فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَما يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلى شَىْ ءٍ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْكاذِبُونَ. اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللّه ِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ» ، در فرازى از دعاى بعد از نماز روز غدير آمده است.

20. سوره مائده، آيه 3: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» ، در فرازى از دعاى بعد از نماز روز غدير آمده است.

21. سوره رعد، آيه 7: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» ، در فرازى از دعاى بعد از نماز روز غدير آمده است.

22. سوره نساء: آيه 117 - 120: «إِنْ يَدْعُونَ إِلاّ شَيْطانا مَرِيدا. لَعَنَهُ اللّه ُ وَ قالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِكَ نَصِيبا مَفْرُوضا. وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَ لاَمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذانَ الأنعامِ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّه ِ وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللّه ِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرانا مُبِينا. يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاّ غُرُورا» ، در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده است.

ص: 293

23. سوره مطففين، آيه 10، 11: «وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ. الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ» ، در فرازى از دعاى بعد از نماز روز غدير آمده است.

24. سوره آل عمران، آيه 193، 194: «رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادِى لِلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ. رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.

25. سوره مائده، آيه 67 : «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» ، در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده است.

26. سوره زخرف، آيه 56 : «إِنْ هُوَ إِلَّا عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَيْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلاً لِبَنِى إِسْرائِيلَ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.

27. سوره توبه، آيه 16: «وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّه ِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.

28. سوره يوسف، آيه 108: «قُلْ هذِهِ سَبِيلِى أَدْعُوا إِلَى اللّه ِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِى وَ سُبْحانَ اللّه ِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ» ، در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده است.

29. سوره طه، آيه 135: «فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِىِّ وَ مَنِ اهْتَدى» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.

30. سوره اعراف، آيه 172: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليه السلام آمده است.

31. سوره تكاثر، آيه 8 : «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليه السلام آمده است.

ص: 294

32. سوره مائده، آيه 3: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليه السلام آمده است.

33. سوره صافات، آيه 24: «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليه السلام آمده است.

34. سوره زخرف، آيه 4: «وَ إِنَّهُ فِى أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِىٌّ حَكِيمٌ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليه السلام آمده است.

35. سوره رعد، آيه 7: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليه السلام آمده است.

36. سوره نجم، آيه 18: «لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليه السلام آمده است.

37. سوره نبأ: آيه 1 - 3: «عَمَّ يَتَساءَلُونَ. عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ. الَّذِى هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليه السلام آمده است.

38. سوره ص، آيه 67 : «قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليه السلام آمده است.

آيه «اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللّه ِ فَلَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ»(1) = آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّه ُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »

آيه «إسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللّه ِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ ... »(2) = آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّه ُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »

ص: 295


1- . مجادله / 16.
2- . مجادله / 19.

آيه «أطيعُوا اللّه َ وَ اَطيعُوا الرَّسوُلَ وَ اُولِى الاَمْرِ مِنْكُمْ»

اشاره

آيه «أطيعُوا اللّه َ وَ اَطيعُوا الرَّسوُلَ وَ اُولِى الاَمْرِ مِنْكُمْ»(1)

در بسيارى از دعاها و زيارات - به خصوص آنچه مربوط به شب و روز غدير است - ناگفته هايى از مسئله غدير به چشم مى خورد كه در هيچ روايت ديگرى يافت نمى شود. يكى از آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آن اشاره شده، دو آيه اولى الامر آيه «كونوا مع الصادقين» است:

پيش از سفر حجة الوداع و واقعه غدير، سه آيه از قرآن در مدينه نازل شد كه يكى از آنهاست: «أطيعُوا اللّه َ وَ أطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الأمرِ مِنكُم» : «از خدا و رسول و اولى الامر از شما اطاعت كنيد» .

همچنين يكى ديگر از آياتى كه به اهل بيت عليهم السلام تفسير شده اين آيه است: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه َ وَ كُونُوا مَعَ الصّادِقينَ»(2): «اى كسانى كه ايمان آورده ايد تقواى خدا داشته باشيد و با صادقين باشيد» .

1 - متن دعاى بعد از نماز روز غدير

در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مى خوانيم، امام صادق عليه السلام دستور داده اند كه چنين بگوييم:

رَبَّنا اِنَّكَ اَمَرْتَنا بِطاعَةِ وُلاةِ اَمْرِكَ وَ اَمَرْتَنا اَنْ نَكُونَ مَعَ الصّادِقينَ فَقُلْتَ: «اَطيعُوا اللّه َ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الاَْمْرِ مِنْكُمْ» وَ قُلْتَ: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه َ وَ كُونُوا مَعَ الصّادِقينَ». رَبَّنا سَمِعْنا وَ اَطَعْنا.

پروردگارا، تو به ما دستور اطاعت از واليان امرت داده اى و نيز دستور داده اى كه با صادقين باشيم و فرموده اى: «اطاعت كنيد از خدا و رسول و از اولى الامرتان» و نيز

ص: 296


1- . نساء / 59 . ژرفاى غدير: ص 195. غدير از زبان مولى: ص 26. اولين ميراث مكتوب درباره غدير: ص 14، 35. سخنرانى استثنائى غدير: ص 81 . غدير در قرآن: ج 1 ص 30 - 34 و ج 3 ص 381، 382. واقعه قرآنى غدير: ص 12، 67 ، 115. چهارده قرن با غدير: ص 51 . اسرار غدير: 263 - 272، 275. تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 28، 29، 59 ، 60 - 62 ، 196، 197.
2- . توبه / 119.

فرموده اى: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد تقواى خدا پيشه كنيد و با صادقين باشيد» . پروردگارا، ما شنيديم و اطاعت كرديم.

2 - نتيجه اعتقادى

در اين فراز دو بار از اين دو آيه ياد شده است: يك بار با اشاره در اول آن است كه با كلمه «اَمَرْتَنا» آمده است، يعنى خدايا تو ما را به اين دو مسئله امر كرده اى. بار دوم عين دو آيه آورده شده است.

مطرح كردن اين دو آيه درباره غدير بدين معناست كه خدايا ما با پذيرش غدير در واقع توانسته ايم به دو مسئله اساسى در قرآن عمل كنيم. به عبارت ديگر غدير آمد كه بگويد: اولى الامر كيست و صادقين كيانند، و وظيفه مردم در برابر ايشان چيست ؟

از پيامبر صلى الله عليه و آله درباره آيه «اُولُو الاَْمْرِ» پرسيدند. حضرت فرمود:

جانشينان تا هنگامى كه بر سر حوض كوثر نزد من آيند. همه آنان هدايت كننده و هدايت شده اند. خوار كردن خوار كنندگان به آنان ضرر نمى رساند. آنان با قرآنند و قرآن با آنان است ... .(1)

در غدير پيامبر صلى الله عليه و آله اولين نفر از اين جانشينان را كه على بن ابى طالب عليه السلام است، از فراز آن منبر به همه نشان داد و آن چنان كه ممكن بود معرفى كرد و يازده امام بعد از او را نيز براى همه روشن ساخت و معرفى كرد كه «صادقين» اينانند.

نتيجه گيرى از اين همه آن است كه هر كس امامت غدير را نپذيرد و امام ديگرى براى خود انتخاب كند، نه از اولو الامر قرآنى اطاعت كرده كه قرين خدا و رسول هستند، و نه با صادقين بوده است. در نتيجه از كسانى اطاعت كرده كه غير دستور خدا يا ضد دستور خدا را داده اند و در نگاه ديگر با كاذبين بوده يا با كسانى كه صدق آنان

تأييد نشده است.

ص: 297


1- . الغيبة نعمانى : ص 81 .

آيه «اَطيعُوا اللّه َ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الاَْمْرِ مِنْكُمْ» در مدينه و پيش از سفر

حجة الوداع بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد. همچنين اين آيه در احتجاج اميرالمؤمنين عليه السلام در صفين و در پاسخ امام هادى عليه السلام به نامه اهالى اهواز، و نيز در زيارت غديريه مورد استناد قرار گرفته، كه هر كدام در محل خود آمده است.

آيه «أعَدَّ اللّه ُ لَهُم عَذابا شَديدا إنَّهُم ساءَ ما كانوا يَعمَلونَ»(1) = آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّه ُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »

آيه «الَّذِى أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ»(2) = آيه «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا . فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ ... »

آيه «الَّذِى هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ»(3) = آيه «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ ... »

آيه «الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ»(4) = آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّه ُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »

آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّه ُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »

اشاره

آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّه ُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »(5)

از جمله آياتى كه در دعاى بعد از نمار روز غدير آمده اين آيات است:

ص: 298


1- . مجادله / 15.
2- . فاطر / 35.
3- . نبأ / 3.
4- . مطففين / 11.
5- . مجادله / 14 - 19. غدير در قرآن: ج 3 ص 414 - 424.

«أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّه ُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ يَحْلِفُونَ عَلَى اللّه الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ. أعَدَّ اللّه ُ لَهُم عَذابا شَديدا إنَّهُم ساءَ ما كانوا يَعمَلونَ . اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللّه ِ فَلَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ . لَنْ تُغْنِىَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللّه ِ شَيْئا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ . يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللّه ُ جَمِيعا فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَما يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلى شَىْ ءٍ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْكاذِبُونَ . اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللّه ِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ» :

«آيا نگاه نمى كنى به كسانى كه پذيرفتند ولايت قومى را كه خداوند بر آنان غضب كرده كه آنان نه از شمايند و نه از آنان و به خدا قسمِ دروغ ياد مى كنند در حالى كه خود مى دانند. خداوند عذابى شديد براى آنان مهيا كرده و آنها چه بد عمل مى كنند. آنان قسم هاى خود را سپر قرار داده اند و بدين وسيله مانع راه خدا شده اند و براى آنان عذاب خوار كننده اى است. اموال و اولادشان هيچ فايده اى براى آنان نخواهد داشت آنان اصحاب آتش اند كه در آن دائمى خواهند بود. روزى كه خدا همه آنان را مبعوث مى فرمايد آنان براى خدا هم قسم ياد مى كنند همان گونه كه براى شما قسم ياد مى كنند و گمان مى كنند بر پايه اى استوارند ولى آگاه باشيد كه آنان دروغگويان اند. شيطان بال خود را بر آنان گسترده و ياد خدا را از خاطر آنان برده است. اينان حزب شيطانند و آگاه باشيد كه حزب شيطان زيانكارانند» .

«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(1):

«امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .

ص: 299


1- . مائده / 3.

«إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»(1):

«تو ترساننده اى و براى هر قومى هدايت كننده اى است» .

«إِنْ يَدْعُونَ إِلاّ شَيْطانا مَرِيدا . لَعَنَهُ اللّه ُ وَ قالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِكَ نَصِيبا مَفْرُوضا . وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَ لاَمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكَنَّ آذانَ الأنعامِ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّه ِ وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيّا مِنْ دُونِ اللّه ِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرانا مُبِينا . يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاّ غُرُورا»(2):

«جز شيطانِ عصيانگرى را - كه خدا او را لعنت كند - صدا نمى زنند . شيطان گفت حتما از بندگان تو نصيب معينى خواهم گرفت . و آنان را گمراه نموده و اميدوار خواهم كرد و به آنان دستور خواهم داد تا گوش چهار پايان را به علامت جاهليت براى بت ها بِبُرند و به آنان دستور خواهم داد كه خلق خدا را تغيير دهند و هر كس شيطان را ولى خود حساب كند و خدا را كنار بگذارد خسارت روشنى كرده است . شيطان به آنان وعده مى دهد و آنان را اميدوار مى كند ولى شيطان جز مغرور كردن چيزى به آنان وعده نمى دهد» .

«وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ. الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ»(3):

«واى در آن روز بر تكذيب كنندگان. آنان كه روز قيامت را تكذيب مى كنند» .

اين آيات و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:

1 - متن دعاى بعد از نماز روز غدير

در فرازى از دعاى بعد از نماز روز غدير چنين مى خوانيم:

ص: 300


1- . رعد / 7.
2- . نساء / 117 - 120.
3- . مطففين / 10، 11.

فَاشْهَدُ يا الهى انَّ الامامَ الْهادِى الْمُرْشِدَ الرَّشيدَ عَلِىَّ بْنَ ابى طالِبٍ اميرَالْمُؤْمِنينَ الَّذى ... ، جَعَلْتَ الاقْرارَ بِوِلايَتِهِ تَمامَ تَوْحيدِكَ وَ الاخْلاصَ لَكَ بِوَحْدانِيَّتِكَ وَ اكْمالَ دينِكَ وَ تَمامَ نِعْمَتِكَ عَلى جَميعِ خَلْقِكَ، فَقُلْتَ وَ قَوْلُكَ الْحَقُّ: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» .

فَلَكَ الْحَمْدُ عَلى ما مَنَنْتَ بِهِ عَلَيْنا مِنَ الاخْلاصِ لَكَ بِوَحْدانِيَّتِكَ، وَ جُدْتَ عَلَيْنا بِمُوالاةِ وَلِيِّكَ الْهادى مِنْ بَعْدِ نَبِيِّكَ النَّذيرِ الْمُنْذِرِ، وَ رَضيتَ لَنَا الاسْلامَ دينا بِمَوْلانا، وَ اتْمَمْتَ عَلَيْنا نِعْمَتَكَ بِالَّذى جَدَّدْتَ لَنا عَهْدَكَ وَ ميثاقَكَ، وَ ذَكَّرْتَنا ذلِكَ وَ جَعَلْتَنا مِنْ اهْلِ الاخْلاصِ وَ التَّصْديقِ لِعَهْدِكَ وَ ميثاقِكَ وَ مِنْ اهْلِ الْوَفاءِ بِذلِكَ، وَ لَمْ تَجْعَلْنا مِنَ النّاكِثينَ وَ الْمُكَذِّبينَ الَّذينَ يُكَذِّبُونَ، الْجاحِدينَ بِيَوْمِ الدّينِ، وَ لَمْ تَجْعَلْنا مِنَ الْمُغَيِّرينَ وَ الْمُبَدِّلينَ وَ الْمُحَرِّفينَ وَ الْمُبَتِّكينَ آذانَ الانْعامَ، وَ الْمُغَيِّرينَ خَلْقَ اللَّهِ، وَ مِنَ الَّذينَ اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللّه ِ، وَ صَدَّهُمْ عَنِ السّبيلِ وَ الصِّراطِ الْمُسْتَقيمِ ... .

اللَّهُمَّ الْعَنِ الْجاحِدينَ وَ النّاكِثينَ وَ الْمُغَيِّرينَ وَ الْمُبَدِّلينَ وَ الْمُكَذِّبينَ الَّذينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدّينِ مِنَ الْأَوَّلينَ وَ الاْخِرينَ:

الهى، من شهادت مى دهم كه امام هدايت كننده ارشاد كننده هدايت شده على بن ابى طالب اميرالمؤمنين است، كه اقرار به ولايت او را كامل بودن توحيدت و اخلاص در يگانگى ات و كامل شدن دينت و تمام نعمتت بر همه خلقت قرار دادى و فرمودى - و كلام تو حق است - : «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .

پس تو را شكر بر آنچه بر ما منت نهاده اى از اخلاص به توحيدت و بر آنچه بر ما كرم كرده اى، با پذيرفتن ولايت ولىّ هدايت كننده ات بعد از پيامبر ترساننده منذرت، و با مولايمان اسلام را به عنوان دين ما راضى شدى، و نعمتت را با تجديد عهد و ميثاقت بر ما تمام كردى و آن پيمان را به ياد ما آوردى، و ما را از اهل اخلاص

ص: 301

و تصديق نسبت به عهد و ميثاقت و از اهل وفا به آن قرار دادى، و ما را از عهد شكنان و تكذيب كنندگان قرار ندادى كه روز قيامت را تكذيب مى كنند، و ما را از تغيير دهندگان و تبديل كنندگان و تحريف كنندگان و زنده كنندگان اعمال جاهليت و تغيير دهندگان خلق خدا قرار ندادى، و از كسانى كه شيطان بال خود را بر آنان گسترانده و ياد خدا را از خاطر آنان برده و از راه راست مانع شده، قرار ندادى.

خدايا، لعنت كن انكار كنندگان و پيمان شكنان و تغيير دهندگان و تبديل كنندگان و تكذيب كنندگانى كه روز قيامت را تكذيب مى كنند، از اولين و آخرين.

2 - نتيجه اعتقادى
اشاره

در اين فراز از دعاى روز غدير، 5 آيه به تصريح يا تضمين و يا اشاره آمده است:

آيه اول آيه اكمال است كه ابتدا به صورت اشاره با عبارت «جَعَلْتَ الاقْرارِ بِوِلايَتِهِ ... ، اكْمالَ دينِكَ وَ تَمامَ نِعْمَتِكَ» آمده و بعد از آن اصل آيه عينا آورده شده است. بعد از ذكر اصل آيه يك بار ديگر به اشاره با عبارت «وَ رَضيتَ لَنَا الاسْلامَ دينا بِمَوْلانا وَ اتْمَمْتَ عَلَيْنا نِعْمَتَكَ» آمده است.

آيه دوم «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ ... » است كه به صورت تضمين در كلام آمده و با عبارت «بِمُوالاةِ وَلِيِّكَ الْهادى مِنْ بَعْدِ نَبِيِّكَ النَّذيرِ الْمُنْذِرِ» ذكر شده است.

آيه سوم آيه «مُكَذِّبينَ بِيَومِ الدينِ» است كه دو بار در اين فراز دعا مطرح شده است؛ بار اول از قول دعا كننده و به عنوان نفى آن با عبارت «وَ لَمْ تَجْعَلْنا مِنَ النّاكِثينَ وَ الْمُكَذِّبينَ الَّذينَ يُكَذِّبُونَ الْجاحِدينَ بِيَوْمِ الدّينِ» ذكر شده، و بار دوم در لعنت بر مكذبين با عبارت «اللّهُمَّ الْعَنِ ... ، الْمُكَذِّبينَ الَّذينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدّينِ» آمده است.

آيه چهارم «فَلَيُبَتِّكُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ» از سوره نساء است كه به صورت تضمين در كلام و نفى آن از دعا كننده، با عبارت «وَ لَمْ تَجْعَلْنا مِنَ الْمُغَيِّرينَ وَ الْمُبَدِّلينَ وَ الْمُحَرِّفينَ وَ الْمُبَتِّكينَ آذانَ الانْعامِ وَ الْمُغَيِّرينَ خَلْقَ اللّه ِ» ذكر شده است.

ص: 302

آيه پنجم «اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ» است كه عبارت «فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللّه ِ» از آيه قبل در آخر اين فراز آورده شده و به صورت تضمين در كلام و نفى آن از دعا كننده با عبارت «وَ لَمْ تَجْعَلْنا ... ، مِنَ الَّذينَ اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللّه ِ وَ صَدَّهُمْ عَنِ السَّبيلِ» ذكر شده است.

از اين فراز دعاى روز غدير هفت نكته استفاده مى شود: ولايت كمال توحيد، تفسير «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ» ، تفسير آيه اكمال، تفسير آيه «المُكَذِّبينَ بِيَومِ الدينِ» ، تفسير آيات سوره نساء، تفسير «اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ» ، لعنت بر حزب شيطان؛ كه به تفصيل اين هفت مورد مى پردازيم.

نكته اول: ولايت كمال توحيد

اقرار به يگانگى خداوند چه ارتباطى به پذيرفتن ولايت مى تواند داشته باشد كه كمال توحيد حساب شده است ؟ اين همان نكته اى است كه در اين فراز دعا به آن اشاره شده و دو عبارت در بيان آن ذكر شده است: يكى تمام توحيد، و ديگرى اخلاص در اقرار به وحدانيت.

اين فصل پيچيده از غدير مى تواند بدان معنى باشد كه پذيرنده ولايت كه يك امر الهى است در واقع سر تعظيم در برابر خدا فرود آورده و اين آخرين و مهم ترين دستور الهى را پذيرفته است؛ و اينگونه توحيد خود را در اعلى درجه به نمايش گذاشته است. نقطه مقابل كسانى هستند كه با نپذيرفتن ولايت - همانند شيطان - در عين اقرار به توحيد، خداهاى ديگرى از قبيل هواى نفس و تكبر و آنان كه در برابر خدا قد عَلَم كرده اند را نيز پذيرفته اند.

بنا بر اين، انكار يا قبول نكردن غدير حتى در توحيد و اقرار به وحدانيت اشخاص نيز مؤثر مى افتد و آن را از خالص بودن بيرون مى آورد، چنان كه نقطه متقابل آن پذيرفتن غدير است كه اخلاص در توحيد و ادعاى خالصانه در اعتقاد به يگانگى خداوند است.

ص: 303

نكته دوم: تفسير «اءنَّما أنتَ مُنذِرٌ»

با توجه به آنچه در بيان آيه گذشت(1)، در اين فراز دعا هم تصريح مى كند كه ما طبق نص آيه قرآن موظفيم بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله از هدايتگرانى پيروى كنيم. اكنون از اين فراز دعا مى فهميم كه مصداق «لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» اميرالمؤمنين عليه السلام است آنجا كه مى فرمايد: «وَ جُدْتَ عَلَيْنا بِمُوالاةِ وَلِيِّكَ الْهادى مِنْ بَعْدِ نَبِيِّكَ النَّذيرِ الْمُنْذِرِ» .

نكته سوم: تفسير آيه اكمال

نكات جالبى از تفسير «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ ... » در اين فراز از دعاى غدير نهفته، كه در جاى ديگرى به اين صراحت يافت نمى شود، و بيانگر ابعاد گسترده اين آيه است:

مورد اول: اتمام نعمت بر همه مردم

پاسخ اين سؤال كه آيا غدير نعمت را بر مؤمنان تمام كرد يا بر همه بشريت، در اين فراز دعا آمده است آنجا كه مى فرمايد: جَعَلْتَ الإقرارَ بِوِلايَتِهِ ... ، تَمامَ نِعْمَتِكَ عَلى جَميعِ خَلْقِكَ: خدايا، اقرار به ولايت على عليه السلام را ... كامل شدن نعمت بر همه خلقت قرار دادى.

اين بدان معنى است كه اگر بشريت در هر دين و مذهب و فكر و اعتقادى باشد صلاحش و كامل ترين شكل استفاده اش از نعمت خدا در پذيرفتن ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام است، و خداوند با اعلام ولايت در نزول نعمتش بر بندگان هيچ فروگذار نكرده است. حتى مخالفان و دشمنان اهل بيت عليهم السلام اولين محروميت شان استفاده نكردن از نعمت تامه الهى است و اينگونه بر خود ضربه زده و در برابر ذات الهى ناسپاسى بزرگى را مرتكب مى شوند

مورد دوم: تحقق عملى تمام نعمت

اتمام نعمت از سوى خداوند با اعلام ولايت انجام شده، چه مردم بفهمند و چه نفهمند، و چه بپذيرند و چه نپذيرند. اما از آنجا كه آثار اين اتمام نعمت بايد در بندگان

ص: 304


1- . غدير در قرآن: ج 2 ص 169 - 174 و ج 3 ص 359 - 361.

ظاهر شود و مقصود خداوند تعالى هدايت بشر است، تحقق عملى آن هنگامى است مردم ارزش اين نعمت را درك كنند و به آن ارج نهند و آن را بپذيرند.

اكنون در مقام سپاسگزارى از درك اين نعمت دو جهت را مطرح مى كنيم:

جهت اول: تجديد پيمان با اقرار روز الَست درباره ولايت و يادآورى آن، و تصديق خالصانه آن ميثاق و اعلام وفادارى به آن.

جهت دوم: نبودن از: عهد شكنان نبودن، تكذيب كنندگان به جاى اقرار كنندگان، تغيير دهندگان طبق خواسته خود، بازگشت كنندگان به جاهليت، حزب شيطان.

مورد سوم: رمز رضايت از اسلام

كلمه «اليوم» گوياى آن است كه خدا در روز غدير اسلام را به عنوان دين راضى شده است، اما هنوز نياز به يك كلمه صريح احساس مى شود كه بگويد در «الْيَوْمَ» چه مسئله اى اتفاق افتاده و چه جهت جديدى در اسلام مطرح شده كه باعث كمال آن شده است. شايد صريح ترين واژه اى كه گوياى اين معنا باشد همان است كه در اين فراز دعا به چشم مى خورد، آنجا كه مى فرمايد: «رَضيتَ لَنَا الاسْلامَ دينا بِمَوْلانا» .

اين بدان معنى است كه هر چه هست از بركت وجود اميرالمؤمنين عليه السلام است، و جا دارد بگوييم: به خاطر مولاى ما، و به بركت وجود مولاى ما و به تأثيرى كه وجود مبارك حجه اللّه در دين ما دارد، و به خاطر ضربه اى كه دين از جاى خالى حجت خدا مى خورد، و با توجه به نياز ابدى دين به وجود معصومى چون اميرالمؤمنين عليه السلام، خداوند در حالى اسلام كسى را مى پذيرد و از اسلام او راضى مى شود كه ولايت و صاحب اختيارى مقام عصمت را پذيرفته باشد.

نكته چهارم: تفسير آيه «المُكَذِّبينَ بِيَوْمِ الدّينِ»

در آياتى از قرآن تكذيب به «يوم الدِّينِ» و در آياتى ديگر به «الدِّينِ» نسبت داده شده است. منظور از «دين» در اين موارد ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام است كه در روايات متعددى به آن تصريح شده است.

ص: 305

آنچه به عنوان نتيجه گيرى از اين ارتباط به دست مى آوريم آن است كه انكار ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام يا به معناى انكار قيامت است كه از آن به «يوم الدِّينِ» تعبير شده، و يا انكار «دين» است كه به دين كامل الهى معنى شده است.(1)

امام صادق عليه السلام درباره آيه «فَما يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ» مى فرمايد: دين ولايت على بن ابى طالب است» .(2)

امام كاظم عليه السلام آيات قبل را هم مطرح كرده مى فرمايد: «لَقَدْ خَلَقْنَا الاْءِنْسانَ فِى أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ، ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ» ، اين انسانى كه در بهترين صورت خلق شده به خاطر بغض اميرالمؤمنين عليه السلام تا اسْفَل السّافِلينَ مى رود. آنگاه از او مى پرسند: «فَما يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ» : «چه چيزى باعث شد كه دين را تكذيب نمايى» ؟ منظور از دين ولايت على بن ابى طالب عليه السلام است.(3)

امام رضا عليه السلام در بيان آيه «أَ رَأَيْتَ الَّذِى يُكَذِّبُ بِالدِّينِ» ، فرمود: منظور كسى است كه ولايت على بن ابى طالب عليه السلام را نمى پذيرد و آن را انكار مى كند.(4)

نكته پنجم: تفسير آيات سوره نساء

آنان كه دعوت سقيفه را پذيرفته اند در واقع شيطان را صدا مى زنند، بلكه هم آن شيطان و هم اين شيطان را صدا مى زنند.

با توجه به اينكه در اين فراز از دعاى غدير آيه مزبور دقيقا بر منكرين ولايت و مخالفين اميرالمؤمنين عليه السلام تطبيق شده، تفسير گونه اى بر آيه چنين ترسيم مى شود:

مخالفين اميرالمؤمنين عليه السلام كه سقيفه را به جاى آن حضرت پذيرفته اند، جز شيطانِ رانده شده اى را صدا نمى زنند كه مورد لعنت خدا قرار گرفته است. او كه گفته است:

ص: 306


1- . غدير در قرآن: ج 3 ص 396.
2- . بحار الانوار: ج 24 ص 105 و ج 35 ص 341.
3- . بحار الانوار: ج 24 ص 105 و ج 35 ص 341 و ج 43 ص 291.
4- . بحار الانوار: ج 23 ص 367.

از بندگان خدا نصيبى را به خود اختصاص خواهم داد و آنان را گمراه خواهم كرد و آنان را اميدوار به آرزوهاى واهى خواهم نمود و به آنان دستور خواهم داد تا رسوم جاهليت و بت پرستى را برگردانند، و تا آنجا پيش روند كه خلق خدا را تغيير دهند.

با توجه به تصميمات چنين شيطانى، هر كس او را ولىّ خود قرار دهد و خدا را كنار گذارد خسارت واضحى نموده است. شيطانى كه به آنان وعده هاى دروغين مى دهد و آنان را به آرزوهاى پوچ اميدوار مى كند، ولى جز حيله و مغرور كردن هدف ديگرى ندارد.

نكته ششم: تفسير «اءستَحوَذَ عَلَيهِمُ الشَّيطانُ»

خداوند در پنج آيه از سوره مجادله گروهى را معرفى مى كند كه مورد غضب او هستند. آنگاه به بيان حيله هاى آنان مى پردازد و سپس اعلام مى كند كه شيطان كاملاً بر آنان مسلط است و بايد آنان را حزب شيطان بناميم. با در نظر گرفتن اينكه در اين فراز از دعاى غدير آيات مزبور به مخالفين اميرالمؤمنين عليه السلام و برگزينندگان راهى غير از غدير تفسير شده، مى توان آيات مزبور را چنين معنى كرد:

آيا نمى نگرى به قومى كه ولايت سقيفه را پذيرفته اند كه خدا بر آنان غضب كرده است. اين پيروان سقيفه نه از شمايند و نه از آنان. از شگردهاى آنان قسمِ دروغ است در حالى كه در باطن حقيقت را مى دانند. آنان قسم هاى خود را سپرى در برابر اميرالمؤمنين عليه السلام قرار داده اند، و با اين روش بر سر راه خدا مانع ايجاد مى كنند.

بنا بر اين، طرفداران سقيفه بايد منتظر عذاب خوار كننده اى باشند، و آنان جهنمى اند و دائم در آنجا خواهند بود. آنان حتى در روز قيامت كه در پيشگاه الهى براى محاكمه آورده مى شوند دست از قسم هاى دروغين خود بر نمى دارند، و هنوز بر اين باورند كه ره توشه اى براى قيامت آورده اند.

واقعيت آن است كه شيطان چنان بر آنان مسلط بود كه ياد خدا را از خاطر آنان محو كرده است. آنچه مى ماند آن است كه اينان حزب ودار و دسته شيطانند، و پيداست كه حزب شيطان جز خسارت هيچ نتيجه اى به دست نخواهد آورد.

ص: 307

اميرالمؤمنين عليه السلام درباره شگردهاى سقيفه كه باعث گمراهى مردم تا ابد شد، مى فرمايد:

بدانيد كه اگر حق خالص بود در آن اختلافى نبود، و اگر باطل خالص بود بر هيچ صاحب عقلى مخفى نمى ماند؛ ولى قسمتى از حق و قسمتى از باطل گرفته مى شود و با يكديگر مخلوط مى شود، و آنجاست كه هر دو با هم به صورت يك مطلب ديده مى شوند. در اين هنگام است كه «اسْتَحْوَذَ الشَّيْطانُ عَلى اوْلِيائِهِ» : «شيطان بر اوليائش بال مى گستراند» ، و آنان كه از سوى خداوند حسن عاقبت برايشان در نظر گرفته شده نجات مى يابند.(1)

نكته هفتم: لعنت بر حزب شيطان

با تطبيق آيات مذكور بر مخالفان اميرالمؤمنين عليه السلام، در روز غدير به ما دستور داده اند كه مصداق اين آيات را مورد لعن قرار دهيم. اگر ما سردمداران سقيفه را لعن مى كنيم به استناد قرآن اوصافى دارند كه مستحق لعن هستند و عين همان صفات مذكور در قرآن را در لعن خود مى آوريم: اللَّهُمَّ الْعَنِ الْمُغَيِّرينَ وَ الْمُبَدِّلينَ وَ الْمُكَذِّبينَ بِيَوْمِ الدّينِ ... .

در يك جمع بندى از آيات ذكر شده در اين فراز از دعا، دشمنان و منكران ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام را لعن مى كنيم به خاطر آنكه در برابر ولايتى كه در غدير توسط پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از طرف خداوند اعلام شد، دست به اقدامات كينه توزانه عظيمى زدند كه آثار آن تا آخر روزگار محو شدنى نيست. آنان طبق اين آيات متصف به اين اوصافند:

منكر، عهدشكن، تغيير دهنده، تبديل كننده، تكذيب كننده، تحريف كننده، فراموش كننده ياد خدا، مانع شونده از صراط مستقيم، و نهايتا حزب شيطان كه زير بال او آرام گرفته اند.

ص: 308


1- . الكافى: ج 1 ص 54 . كتاب سليم: ص 262.

آيه «اِنَمّا اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»

اشاره

آيه «اِنَمّا اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»(1)

از جمله آياتى كه در دعاى ندبه - كه براى روز غدير وارد شده - و در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده اين آيات است:

«إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» :

«تو ترساننده هستى و هر قومى هدايت كننده اى دارد» .

«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(2):

«امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .

«وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ»(3):

«و چنين بوديم كه روز قيامت را تكذيب مى كرديم» .

اين آيات و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:

1 - متن دعاى ندبه و دعاى بعد از نماز روز غدير

در دعاى ندبه، درباره مسير رسالت نبوى به اين فراز مى رسيم:

فَلَمَّا انْقَضَتْ ايّامُهُ اقامَ وَلِيَّهُ عَلِىَّ بْنَ ابى طالِبٍ صَلَواتُكَ عَلَيْهِما وَ آلِهِما هادِيا اذْ كانَ هُوَ المُنْذِرُ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ، فَقالَ وَ الْمَلأُ أمامَهُ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ. اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداه وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ:

آنگاه كه دوران رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله سرآمد ولىّ خود على بن ابى طالب عليه السلام را به عنوان هدايتگر مردم منصوب نمود، چرا كه او ترساننده مردم بود و هر قومى هدايتگرى

ص: 309


1- . رعد / 7. اولين ميراث مكتوب درباره غدير: ص 40. چهارده قرن با غدير: ص 89 . اسرار غدير: ص 287. غدير در قرآن: ج 3 ص 359 - 361، 402 - 406. سخنرانى استثنائى غدير: ص 201 - 212.
2- . مائده / 3.
3- . مدثر / 46.

مى خواهد. لذا در حالى كه مردم در برابر او بودند فرمود: هر كس من صاحب اختيار او هستم على صاحب اختيار اوست. خدايا، دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند.

همچنين در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مى خوانيم چنين آمده است:

اللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلى نِعْمَتِكَ عَلَيْنا بِالَّذى هَدَيْتَنا الى مُوالاةِ وُلاةِ امْرِكَ مِنْ بَعْدِ نَبِيِّكَ، وَ الائِمَّةِ الْهادينَ الَّذينَ جَعَلْتَهُمْ ارْكانا لِتَوْحيدِكَ، وَ اعْلامَ الْهُدى وَ مَنارَ التُّقى وَ الْعُرْوَةَ الْوُثْقى وَ كَمالَ دينِكَ وَ تَمامَ نِعْمَتِكَ، وَ مَنْ بِهِمْ وَ بِمُوالاتِهِمْ رَضيتَ لَنا الاسْلامَ دينا، رَبَّنا فَلَكَ الْحَمْدُ، آمَنّا بِكَ، وَ صَدَّقْنا نَبِيَّكَ الرَّسُولَ النَّذيرَ الْمُنْذِرَ، وَ اتَّبَعَنَا الْهادى مِنْ بَعْدِ النَّذيرَ الْمُنْذِرَ، وَ والَيْنا وَلِيَّهُمْ، وَ عادَيْنا عَدُوَّهُمْ، وَ بَرِئْنا مِنَ الْجاحِدينَ وَ النّاكِثينَ وَ الْمُكَذِّبينَ بِيَوْمِ الدّينِ:

خدايا، تو را شكر بر نعمتت بر ما كه ما را هدايت كردى به پذيرش ولايت واليان امرت بعد از پيامبرت، و امامان هدايت كننده اى كه آنان را اركان توحيدت و علامت هاى هدايت و مناره هاى تقوى و ريسمان محكم و كمال دينت و تمام نعمتت قرار دادى. آنان را كسانى قرار دادى كه با آنان و ولايتشان اسلام را به عنوان دين ما راضى شدى.

پروردگارا، تو را شكر ! به تو ايمان آورديم و پيامبرِ ترساننده انذار كننده را تصديق نموديم، و از هدايت كننده بعد از نذيرِ منذر پيروى كرديم، و دوستان آنان را دوست داشتيم و با دشمنانشان دشمنى كرديم، و از منكرين و پيمان شكنان و تكذيب كنندگان روز قيامت بيزارى جستيم.

2 - نتيجه اعتقادى
آيه اول: «اءنَّما أنتَ مُنذِرٌ ... »

ص: 310

در اين فراز از دعاى ندبه آيه «إنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» است(1)، به صورت تفسير در ضمن كلام گنجانده شده است، به اين صورت كه وقتى مى گويد: على عليه السلام را به عنوان هدايتگر مردم منصوب نمود. دليل اين كار را اشاره به آيه قرار مى دهد، و به

صراحت تفسير مى كند كه در اين آيه شريفه «مُنْذِرٌ» پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و «هدايتگر» على بن ابى طالب عليه السلام است:

در دعاى بعد از نماز روز غدير نيز اين آيه با عنوان پيروى از هادى بعد از منذر مطرح شده و در جمله «وَ اتَّبَعْنَا الْهادى مِنْ بَعْدِ النَّذيرِ الْمُنْذِرِ» آمده است.

در اينجا سه نكته بيان مى شود:

نكته اول: حلقه وصل رسالت و وصايت

در واقع آيه «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ ... » در اينجا به عنوان حلقه وصل بين رسالت و وصايت مطرح شده است؛ به اين صورت كه پايان دوران رسالت به عنوان نيمه اول آيه، يعنى دوران «انذار» و مصداق «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ» تلقى مى شود؛ و آغاز دوره وصايت به عنوان نيمه دوم آيه، يعنى دوران «هدايت» و مصداق «لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» در نظر گرفته مى شود.

ارتباط غدير به اين آيه آن قدر صريح بيان شده و با استفاده از حروف عطف و استنتاج دقيق مطرح شده كه عمق آن را مى نماياند. آنچه از اين فراز دعا مى توان استفاده كرد آن است كه پيامبر صلى الله عليه و آله پس از پايان انجام وظيفه عظيمى كه خداوند بر عهده او گذاشته بود - و آن وظيفه انذار و ترساندن مردم از عذاب الهى بود - گاه آن رسيد كه سرپرست و صاحب اختيار مردم على بن ابى طالب عليه السلام را به عنوان وظيفه سنگين بعدى - يعنى هدايت - منصوب و معرفى نمايد، و اين به استناد آيه «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» بود.

ص: 311


1- . غدير در قرآن: ج 2 ص 169 - 174.

اينجا بود كه براى ورود به مرحله هدايت مراسم عظيم غدير را به راه انداخت و طى آن هدايتگران مردم را تا روز قيامت - كه دوازده امام اند - معرفى كرد. امام باقر عليه السلام فرمود: وقتى آيه مزبور نازل شد پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: انَا الْمُنْذِرُ وَ عَلِىٌّ الْهادى. يا عَلِىُّ، بِكَ يَهْتَدِى الْمُهْتَدُونَ بَعْدى: من ترساننده ام و على هدايتگر است. يا على، هدايت شوندگان بعد از من به وسيله تو هدايت مى شوند.(1)

نكته دوم: هدايت پس از دوران انذار

بايد توجه داشت كه اين آيه بدان معنى نيست كه پيامبر صلى الله عليه و آله فقط انذار نموده و وظيفه هدايت نداشته است؛ بلكه مرحله اول اسلام آماده سازى زمينه هاى هدايت مردم تا روز قيامت بود كه با تلاش همه جانبه پيامبر صلى الله عليه و آله به انجام رسيد، و بستر آماده اى براى ادامه راه ايجاد شد كه هر نسلى از هر قوم و ملتى در سايه آن مى توانست هدايت شود.

با اين زمينه هدايتگران هم معرفى شدند و جهان آماده هدايتى همگانى شد؛ اما سقيفه سدّ راه اين رشد و هدايت گرديد به گونه اى كه اكثريت به انحراف از حق كشيده شدند و براى صراط مستقيم اقل قليل باقى ماند.(2)

نكته سوم: جمعيت عظيم در غدير

نكته ديگرى كه از اين فراز آيه استفاده مى شود حضور انبوه جمعيت در برابر منبر غدير است، چنانكه فرموده: «فَقالَ وَ الْمَلَأُ امامَهُ» : «پيامبر صلى الله عليه و آلهفرمود در حالى كه جمعيتى بزرگ در برابر او قرار داشتند» و بعد از اين جمله فرازِ معروف غدير را آورده كه «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ ... » .

در فراز دعاى روز غدير نيز سه آيه به صورت اشاره مطرح شده است. آيه «اكمال» به عنوان صفت امامان غدير مطرح شده و با جمله «جَعَلْتَهُمْ ... ، كَمالَ دينِكَ وَ تَمامَ نِعْمَتِكَ وَ مَنْ بِهِمْ وَ بِمُوالاتِهِمْ رَضيتَ لَنَا الاسْلامَ دينا» ذكر شده است.

ص: 312


1- . بحار الانوار: ج 35 ص 399، 403.
2- . غدير در قرآن: ج 2 ص 289 - 338.
آيه دوم و سوم: آيه اكمال و آيه «وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ»

در آخر اين دعاست كه به عنوان بيزارى از مكذّبين به روز قيامت ذكر آن به ميان آمده و در جمله «بَرِئْنا مِن ... ، الْمُكَذِّبينَ بِيَوْمِ الدّينِ» تضمين شده است.(1) آنچه از اين فراز دعا استفاده مى شود تفسير و بيان كامل عيارى درباره «أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى» و «رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» است، كه منظور از نعمت و مراد از رضايت رب را بيان مى كند. ذيلاً به بيان اين دو جهت مى پردازيم:

جهت اول: تمام نعمت چيست ؟

در آغاز اين فراز ابعاد نعمت پروردگار را بيان مى كند و آن را در هدايت به امامان معصوم عليهم السلام خلاصه مى كند و هم ايشان را كمال دين مى داند. در اوصاف آنان ذكر مى كند كه ايشان اركان توحيد و تنها چراغراه هدايت مردم اند. معناى متقابل اين فراز آن است كه هر كس خدا را از غير راه امامان بشناسد به اركان توحيد دست نيافته و چراغ هدايت را گم كرده و دينش ناقص است.

جهت دوم: رضايت رب به چيست ؟

در قسمت ديگرى از اين دعا پرده از نكته حساسى بر مى دارد، و آن اينكه از مجموع غدير كدام نقطه باعث رضايت رب شده است ؟ در پاسخ اين سؤال جمله «بِهِمْ وَ بِمُوالاتِهِمْ» را نشان مى دهد كه شامل دو ركن است: يكى پذيرفتن خود امامان به عنوان امام و صاحب اختيارمان، و ديگرى محبت و موالات آنان. اين بدان معناست كه اگر اين دو ركن از اسلام كسر شود و كسى آن دو را نداشته باشد خدا از اسلام او راضى نيست، و در واقع داخل مسلمانى نيست، و نامى از اسلام را بر خود گذاشته كه هيچ گاه خدا از او نمى پذيرد.

در همين باره ابان از سليم بن قيس و عمر بن ابى سلمه نقل مى كند:

معاويه در زمان حكومت خود بعد از آنكه اميرالمؤمنين عليه السلام شهيد شد و او با امام حسن عليه السلام صلح كرد به عنوان سفر حج وارد مدينه شد.

ص: 313


1- . غدير در قرآن: ج 3 ص 421.

در آنجا بين معاويه و قيس بن سعد بن عباده گفتگويى در گرفت. قيس - كه بزرگ انصار و پسر بزرگ آنان يعنى سعد بن عباده بود - پاسخ او را داد و فضايل اميرالمؤمنين عليه السلام را بر شمرد.

معاويه غضب كرد و گفت: اى پسر سعد، اين مطالب را از چه كسى گرفته اى و از كه روايت مى كنى و از كه شنيده اى ؟ پدرت اينها را به تو خبر داده و از او گرفته اى ؟

قيس گفت: اين مطالب را از كسى شنيده ام و گرفته ام كه از پدرم بهتر و حق او بر من از پدرم بالاتر است. معاويه پرسيد: آن كيست ؟ قيس گفت: آن اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عالِم اين امت و حاكم آن و صديق و فاروق آن است.

معاويه گفت: «صدّيق» امت ابوبكر و «فاروق» آن عمر است، و آنكه علم كتاب نزد اوست عبداللّه بن سلام است !

قيس گفت: سزاوارتر به اين اسم ها و صاحب حقيقى آن كسى است كه خداوند درباره او چنين نازل كرده است: «اَفَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبَّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ»(1): «آيا كسى كه دليلى از طرف پروردگارش دارد و شاهدى پشت سر آن مى آيد ... » .

و كسى است كه خداوند درباره او مى گويد: «اِنَمّا اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»(2): «تو ترساننده هستى و هر قومى هدايت كننده اى دارد» ، به خدا قسم اين طور نازل شد كه «على هدايت كننده هر قومى است» و شما اين را حذف كرديد؛ و آن كسى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله او را در غدير خم نصب كرد و فرمود: «هر كس كه من نسبت به او از خودش بيشتر اختيار دارم على هم نسبت به او از خودش بيشتر اختيار دارد» ، و پيامبر به او در جنگ تبوك فرمود: «تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسى هستى مگر آنكه پيامبرى بعد از من نيست» .(3)

ص: 314


1- . هود عليه السلام / 17.
2- . رعد / 7.
3- . كتاب سليم: حديث 26.

آيه «إِنْ هُوَ إِلاّ عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَيْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلاً لِبَنِى إِسْرائِيلَ»(1) = آيه «رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادِى لِلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا»

آيه «إِنْ يَدْعُونَ إِلاّ شَيْطانا مَرِيدا»(2) = آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّه ُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »

آيه «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا . فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ ... »

اشاره

آيه «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا . فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ ... »(3)

از جمله آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيات است:

«ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللّه ِ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ. جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤا وَ لِباسُهُمْ فِيها حَرِيرٌ. وَ قالُوا الْحَمْدُ للّه ِ الَّذِى أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا غفور شَكُورٌ. الَّذِى أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ» :

«سپس كتاب را به كسانى از بندگانمان كه برگزيديم به ارث رسانديم عده اى از آنان ظالم به نفس خويش بودند و عده اى ميانه رو و عده اى پيشتاز به سوى خيرات با اجازه خدا كه اين فضيلت بزرگ است. بهشت عدن كه وارد آن مى شوند كه در آن با دستبندهايى از طلا و نيز با مرواريد مزين مى شوند و لباسشان در آنجا حرير است. آنان مى گويند خدا را شكر كه اندوه را از ما برد پروردگار ما آمرزنده و سپاسگزار است. خدايى كه با فضل خود ما را به خانه اقامت آورد كه در آن به ما رنج و خستگى نمى رسد» .

ص: 315


1- . زخرف / 59 .
2- . نساء / 117.
3- . فاطر / 32 - 35. غدير در قرآن: ج 3 ص 364 - 369.

اين آيات و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:

1 - متن دعاى بعد از نماز روز غدير

در نمازى كه از امام صادق عليه السلام در اعمال روز غدير وارد شده، دعايى بعد از نماز خوانده مى شود كه فرازى از آن چنين است:

وَ اجْعَلْ مَحْيانا خَيْرَ الْمَحْيا وَ مَماتَنا خَيْرَ الْمَماتِ وَ مُنْقَلَبَنا خَيْرَ الْمُنْقَلَبِ عَلى مُوالاةِ اوْلِيائِكَ وَ الْبَرائَةِ مِنْ اعْدائِكَ، حَتّى تَتَوَفّانا وَ انْتَ عَنّا راضٍ قَدْ اوْجَبْتَ لَنَا الْخُلُودَ فى جَنَّتِكَ بِرَحْمَتِكَ وَ الْمَثْوى فى جِوارِكَ وَ الانابَةَ الى دارِ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِكَ، لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ:

خدايا، زندگى ما را بهترين زندگى و مرگ ما را بهترين مردن و محل بازگشت ما را بهترين مكان قرار ده با ولايت اوليائت و بيزارى از دشمنانت، تا آنكه ما را از دنيا ببرى در حالى كه از ما راضى هستى، و با رحمت و فضل خويش دائمى بودن در بهشت و سكونت در جوارت و بازگشت به محل دائمى اقامت را بر ما واجب فرمايى؛ آنجايى كه در آن رنج و خستگى به ما نمى رسد.

2 - نتيجه اعتقادى
اشاره

در آخر اين فراز از دعاى روز غدير، آخرين قسمت از آيات مذكور تضمين شده است. در اين تضمين با تغيير ضماير جمله «الَّذِى أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ» در آيه، به صورت «الإنابَةَ إلى دارِ المُقامَةِ مِن فَضلِكَ» آمده، و بقيه آيه لفظ به لفظ مطابق است.

يك. بهشت و رضوان اللّه براى اهل ولايت

با توجه به اينكه كمال دين و تمام نعمت و رضايت رب، همگى براى رسيدن به بهشتى است كه نتيجه رضوان اللّه است؛ خداوند در آيه اى از قرآن حال بندگان پذيرنده چنين دينى را بيان مى كند و مى گويد: «كتاب را براى بندگان برگزيده باقى گذاشتيم» . آنگاه بهشت را براى آنان توصيف مى كند و اشاره مى فرمايد كه وقتى وارد آن شوند با لسانِ شكر نتيجه كار خود را مى بينند.

ص: 316

اكنون انطباق آن آيه بر پذيرندگان ولايت در اين دعا به معناى آن است كه در واقع اهل ولايت با خيال راحت در بهشت ساكن خواهند شد و نتيجه اعتقاد خود را خواهند ديد و به راحتى و آرامش ابدى دست خواهند يافت.

دو. عظمت شيعه در بهشت

در اينجا حديث مفصلى كه امام صادق عليه السلام از پدرانش از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل كرده(1) جلوه بسيار زيبايى از اين عظمت شيعه در بهشت را به تصوير مى كشد، كه خلاصه اى از آن را مى آوريم:

هنگامى كه آيه «طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ» بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد، مقداد نزد آن حضرت آمد و پرسيد: يا رسول اللّه، طوبى چيست ؟ حضرت فرمود:

درختى در بهشت است كه اسب سوار تندرو صد سال زير سايه آن مى تازد و هنوز به آخر آن نمى رسد ... ، زير سايه آن مجالس شيعيان على است كه در آنجا جمع مى شوند. روزى از روزها كه در سايه آن گفتگو مى كنند، ملائكه همراه اسبانى نزد آنان مى آيند و آنان را دعوت مى كنند تا براى سلام به پروردگار به جاى خاصى بيايند.

هر يك سوار بر آن مركب ها مى شوند و در يك صف طولانى حركت مى كنند تا به محل موعود مى رسند. در آنجا عرضه مى دارند: رَبَّنا انْتَ السَّلامُ وَ مِنْكَ السَّلامُ وَ لَكَ يَحِقُّ الْجَلالُ وَ الاكْرامُ. خداوند در پاسخ آنان مى فرمايد: انَا السَّلامُ وَ مِنِّى السَّلامُ وَ لى يَحِقُّ الْجَلالُ وَ الاكْرامُ. مرحبا به بندگانم كه سفارش مرا درباره اهل بيت حفظ كردند و حق مرا مراعات نمودند، و با ايمان به غيب امر مرا عملى كردند، و در همه حال نسبت به دستورات من دلسوزانه عمل كردند.

آنان مى گويند: قسم به عزت و جلالت ما آنگونه كه حق عظمت توست كارى انجام نداده ايم و حق تو را ادا نكرده ايم. به ما اجازه سجده بده.

ص: 317


1- . بحار الانوار: ج 65 ص 71 ح 131.

خداوند عزوجل به آنان مى فرمايد: اكنون ديگر زحمت عبادت را از شما برداشته ام و بدن هاى شما را براى آسايش به خودتان سپرده ام، چرا كه زمان بلندى بدن هايتان را به عبادت من واداشتيد و خود را به سختى انداختيد. اكنون به آسايش و رحمت من رسيده ايد، پس هر چه مى خواهيد درخواست كنيد و از من بخواهيد تا آرزوهايتان را برآورم. امروز هم نمى خواهم جزاى اعمال شما را بدهم، بلكه با رحمت و كرامت و بخشش و شأن عظيم خود و به خاطر محبت شما به اهل بيت محمد جزايتان مى دهم.

پيامبر صلى الله عليه و آله در اينجا فرمود: اى مقداد، محبين على غرق در عطايا و مواهبى الهى مى شوند، تا آنجا كه شيعيان ضعيف و مقصر نيز از خدا به اندازه همه دنيا درخواست مى كنند و خدا به آنها عنايت مى كند. با اين همه خداوند به آنان مى فرمايد: در خواسته هايتان كوتاهى كرديد و به كمتر از آنچه سزاوارتان بود راضى شديد. اكنون به موهبت هاى پروردگارتان بنگريد.

اينجاست كه قبه ها و قصرهايى در اعلا عليين ظاهر مى شود كه از ياقوت سرخ و سبز و سفيد و زرد است و نور افشانى مى كند كه در كنار هر يك دو باغ بهشتى است. وقتى مى خواهند وارد منازلشان شوند آنان را سوار بر مركب هايى از نور مى برند. تا وارد منازلشان شدند ملائكه را مى يابند كه به آنان از طرف پروردگار تهنيت مى گويند !

هنگامى كه در منازل خود جاى گرفتند به آنان گفته مى شود: آيا آنچه پروردگارتان به شما وعده داده بود حق يافتيد ؟ مى گويند: بلى پروردگارا، تو از ما راضى باش. خداوند در پاسخ آنان مى فرمايد: با رضايت من از شما و با محبت اهل بيت پيامبرم به خانه من وارد شديد و با ملائكه مصافحه نموديد. گوارايتان باد ! گوارايتان باد عطايى قطع نشدنى كه ناراحتى در آن نيست.

اينجاست كه آنان اين آيه قرآن را مى خوانند و مى گويند: «الْحَمْدُ للّه ِ الَّذِى أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ. الَّذِى أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ» .

ص: 318

آيه «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ»(1) = آيه «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ ... »

آيه «جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ الْمَلائِكَةُ ... »(2) = آيه «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا . فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ ... »

آيه «رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَدا»

اشاره

آيه «رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَدا»(3)

يكى از آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيه است:

«رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَدا» :

«پروردگارا از پيشگاه خود به ما رحمتى عنايت كن و در كارمان براى ما اسباب هدايت را فراهم كن» .

اين آيه و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:

1 - متن دعاى بعد از نماز روز غدير

قسمت ديگرى از دعاى نماز در روز عيد غدير چنين است:

فَاسْأَلُكَ يا رَبِّ تَمامَ ما انْعَمْتَ عَلَيْنا ... ، وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً: خدايا از تو كامل شدن نعمتى كه به ما دادى مى خواهم ... ، و براى ما از نزد خود رحمتى قرار ده.

2 - نتيجه اعتقادى

جمله اول آيه در اين دعا با تغيير عبارت به چشم مى خورد كه به جاى «آتِنا» جمله «اجْعَلْ لَنا» آمده است.

ص: 319


1- . تكاثر / 8 .
2- . رعد / 23، 24.
3- . كهف / 10. غدير در قرآن: ج 3 ص 378.

مضمون اين دعا را وقتى در ارتباط با غدير در نظر بگيريم، گويا به خداوند چنين مى گوييم: خدايا، نعمتت را كه بر ما تمام كرده اى گويى دروازه رحمت را به روى ما باز كرده اى. اكنون كه در وادى رحمت تو هستيم رحمت خاصى براى ما قرار ده و در كارمان راه هدايت را به ما نشان ده.

آيه «رَبَّنا آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ»

اشاره

آيه «رَبَّنا آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ»(1)

يكى از آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيه است:

«رَبَّنا آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ» :

«پروردگارا ما به آنچه نازل كردى ايمان آورديم و پيرو پيامبر شديم پس ما را هم از شاهدان بنويس» .

اين آيه و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:

1 - متن دعاى بعد از نماز روز غدير

يكى ديگر از فرازهايى كه در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده چنين است:

رَبَّنا آمَنّا بِكَ وَ وَفَيْنا بِعَهْدِكَ وَ صَدَّقْنا بِرَسُولِكَ وَ اتَّبَعْنا وُلاةَ الامْرِ مِنْ بَعْدِ رُسُلِكِ وَ والَيْنا اوْلِيائَكَ وَ عادَيْنا اعْدائَكَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشّاهِدينَ:

پروردگارا، به تو ايمان آورديم و به عهد تو وفا كرديم و پيامبرت را تصديق نموديم و از واليان امر بعد از پيامبرانت پيروى كرديم، و ولايت دوستانت را پذيرفتيم و با دشمنانت دشمنى كرديم، پس ما را از شاهدان بنويس.

2 - نتيجه اعتقادى

آيه مزبور به صورت تفسير گونه اى در دعاى غدير اندراج يافته، و جمله آخر آيه عينا در آخر دعا آورده شده است.

ص: 320


1- . آل عمران / 53 . غدير در قرآن: ج 3 ص 359 - 361.

انطباق اين آيه بر غدير در بيانى است كه در ضمن اين دعا به آن پرداخته شده است. اگر بگوييم: آنچه در اين آيه قرآن به صورت اجمال آمده در اين دعا تفسير شده گزاف نگفته ايم. در آيه سه نقطه نيازمند به تفسير وجود دارد: «آمَنَّا» ، «بِما أَنْزَلْتَ» ، «اتَّبَعْنَا» .

كلمه «آمَنَّا» با جمله «وَفَيْنا بِعَهْدِكَ» تفسير شده كه خدايا علامت ايمان ما وفادارى بر سر پيمان غدير است كه با تو بستيم.

كلمه «بِما أَنْزَلْتَ» از يك سو با ارتباط داشتن اين دعا به غدير تفسير مى شود، يا لااقل يكى از مصاديق آن خواهد بود. از سوى ديگر ايمان به آنچه خدا نازل كرده به عنوان ايمان به خدا مطرح شده؛ اشاره به اينكه انكار اوامر خدا همان كفر به خدا است.

كلمه «اتَّبَعْنَا» قسمت اصلى در ارتباط با غدير است كه معناى پيروى از پيامبر صلى الله عليه و آله را بيان مى كند و در سه بُعد بايد جلوه گر باشد:

اولاً سخن حضرت در غدير را بپذيريم و مثل كسانى نباشيم كه در همانجا منكر ولايت شدند.

ثانيا از ائمه عليهم السلام كه واليان امر ما - به شهادت آيه اولو الامر - هستند پيروى كنيم و اين را ادامه راه انبيا و اتمام حجت الهى بدانيم.

ثالثا با ولايت و محبت آنان و نيز دشمنى با دشمنانشان اين اعتقاد و پيروى را در عمل نشان دهيم.

آنگاه است كه با سينه سپر كرده و مطمئن از خدا مى خواهيم ما را هم در زمره شاهدان غدير ثبت فرمايد، و در روز قيامت از ما شهادت و گواهى بخواهد.

آيه «رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادِى لِلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا ... »

اشاره

آيه «رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادِى لِلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا ... »(1)

از جمله آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيات است:

ص: 321


1- . آل عمران / 193، 194. غدير در قرآن: ج 3 ص 368، 369، 425 - 433. چهارده قرن با غدير: ص 202، 203، 209، 210.

«رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادِى لِلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ. رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ» :

«پروردگارا ما شنيديم كه منادى براى ايمان ندا مى كند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد و ما هم ايمان آورديم پروردگارا گناهان ما را ببخش و بدى هايمان را از ما بزداى و ما را با نيكان از دنيا ببر. پروردگارا به ما عنايت كن آنچه به دست فرستادگانت به ما وعده داده اى و روز قيامت ما را خوار مكن كه تو وعده ات را خلاف نمى كنى» .

«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»(1):

«اى پيامبر برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر نرسانى رسالت او را ابلاغ نكرده اى و خدا تو را از شر مردم حفظ مى كند» .

«إِنْ هُوَ إِلاّ عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَيْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلاً لِبَنِى إِسْرائِيلَ»(2):

«او نيست مگر بنده اى كه به او نعمت داده ايم و او را نمونه اى براى بنى اسرائيل قرار داده ايم» .

«وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّه ِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً»(3):

«و براى دل خود محبوبى جز خدا و رسول و مؤمنين قرار ندادند» .

«قُلْ هذِهِ سَبِيلِى أَدْعُوا إِلَى اللّه ِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِى وَ سُبْحانَ اللّه ِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ»(4):

ص: 322


1- . مائده / 67 .
2- . زخرف / 59 .
3- . توبه / 16.
4- . يوسف عليه السلام / 108.

«بگو اين راه من است كه با بصيرت به سوى خدا دعوت مى كنم من و آنان كه پيروان من اند خدا منزه است و من از مشركين نيستم» .

«فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِىِّ وَ مَنِ اهْتَدى»(1):

«به زودى خواهيد دانست كه اصحاب راه درست كيانند و آن كس كه هدايت شده كدام است» .

اين آيات و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:

1 - متن دعاى كه بعد از نماز روز غدير

در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مى خوانيم چنين مى گوييم:

رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادِى لِلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا، رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ، رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ.

رَبَّنا انَّنا سَمِعْنَا النِّداءَ، وَ صَدَّقْنَا الْمُنادى رَسُولَكَ صلى الله عليه و آله اذْ نادى نِداءً عَنْكَ بِالَّذى امَرْتَهُ انْ يُبَلِّغَ عَنْكَ ما انْزَلْتَ الَيْهِ مِنْ مُوالاةِ وَلِىِّ الْمُؤْمِنينَ، وَ حَذَّرْتَهُ وَ انْذَرْتَهُ انْ لَمْ يُبَلِّغْ انْ تَسْخَطَ عَلَيْهِ، وَ انَّهُ اذا بَلَّغَ رِسالاتِكَ عَصَمْتَهُ مِنَ النّاسِ.

فَنادى مُبَلِّغا وَحْيَكَ وَ رِسالاتِكَ: «الا مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، وَ مَنْ كُنْتُ وَلِيَّهُ فَعَلِىٌّ وَلِيُّهُ، وَ مَنْ كُنْتُ نَبِيَّهُ فَعَلِىٌّ اميرُهُ» .

رَبَّنا قَدْ اجَبْنا داعِيَكَ النَّذيرَ الْمُنْذِرَ مُحَمَّدا عَبْدَكَ الَّذى انْعَمْتَ عَلَيْهِ وَ جَعَلْتَهُ مَثَلاً لِبَنى اسْرائيلَ.

ص: 323


1- . طه / 135.

رَبَّنا آمَنّا وَ اتَّبَعْنا مَوْلانا وَ وَلِيَّنا وَ هاديَنا وَ داعِيَنا وَ داعِىَ الانامِ، وَ صِراطَكَ السَّوِىَّ الْمُسْتَقيمَ وَ مَحَجَّتَكَ الْبَيْضاءَ، وَ سَبيلَكَ الدّاعِىَ الَيْكَ عَلى بَصيرَةٍ هُوَ وَ مَنِ اتَّبَعَهُ، وَ سُبْحانَ اللّه ِ عَمّا يُشْرِكُونَ بِوِلايَتِهِ وَ بِامْرِ رَبِّهِمْ وَ بِاتِّخاذِ الْوَلائِجِ مِنْ دُونِهِ:

ترجمه دعا:

پروردگارا، ما شنيديم كه منادى براى ايمان ندا مى كند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد، و ما هم ايمان آورديم. پروردگارا، گناهان ما را ببخش و بدى هايمان را از ما بزداى و ما را با نيكان بميران.

پروردگارا، آنچه توسط فرستادگانت به ما وعده داده اى به ما عنايت كن و روز قيامت ما را خوار مكن، كه تو وعده ات را خلاف نمى كنى.

پروردگارا، ما ندا را شنيديم و ندا كننده را كه پيامبرت بود تصديق كرديم، آنگاه كه از سوى تو ندا كرد به آنچه دستور داده بودى و بر او نازل كرده بودى كه از طرف تو درباره ولايت صاحب اختيار مؤمنان ابلاغ كند. و او را بر حذر داشتى و ترساندى كه اگر ابلاغ نكند بر او غضب خواهى كرد، و اگر رسالت هاى تو را ابلاغ كند او را از شر مردم حفظ خواهى كرد.

آنجا بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله به قصد ابلاغ وحى و رسالت تو چنين ندا كرد: «بدانيد كه هر كس من مولى و صاحب اختيار او هستم على صاحب اختيار اوست، و هر كس من ولىّ اويم على ولىّ اوست، و هر كس من پيامبر او بوده ام على امير اوست» .

پروردگارا، ما دعوت كننده تو را اجابت كرديم، همان ترساننده منذر، يعنى محمد صلى الله عليه و آله بنده تو كه بر او انعام فرمودى و او را نمونه اى براى بنى اسرائيل قرار دادى.

پروردگارا، ما ايمان آورديم و از صاحب اختيار و ولىّ و هدايت كننده و دعوت كننده ما و مردم پيروى نموديم، همان راه درست و مستقيم تو، و جايگاه حجتِ واضح تو، و راه تو كه او و پيروانش با بصيرت به سوى تو دعوت مى كنند، و خدا منزه

ص: 324

است از آنچه در ولايت على عليه السلام شرك مى ورزند و درباره امر پروردگارشان كسى را شريك مى كنند، و كسانى را جز او محبوب دل خود قرار مى دهند.

2 - نتيجه اعتقادى
اشاره

در اين فراز از دعاى روز غدير شش آيه گنجانده شده است. يكى آيه «رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا ... » است كه عينا و به طور كامل آورده شده و سپس به تفسير آن پرداخته شده است.

ديگرى آيه تبليغ است كه به صورت نقل به معنى و با اشاره به ابعاد مختلف آن بيان شده است. جمله «بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» به صورت «بِالَّذى امَرْتَهُ انْ يُبَلِّغَ عَنْكَ ما انْزَلْتَ الَيْهِ ... » آمده؛ و جمله «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» به صورت «وَ حَذَّرْتَهُ وَ انْذَرْتَهُ انْ لَمْ يُبَلِّغْ انْ تَسْخَطَ عَلَيْهِ» ذكر شده، و عبارت «وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» با جمله «وَ انَّهُ اذا بَلَّغَ رِسالاتِكَ عَصَمْتَهُ مِنَ الناسِ» تعبير شده است.

آيه بعدى «وَ جَعَلْناهُ مَثَلاً لِبَنِى إِسْرائِيلَ» است كه به صورت خطاب به خداوند آمده است.

سپس يادى از آيه «صِراط سَوِىّ» شده و به دنبال آن آيه «قُلْ هذِهِ سَبِيلِى ... » از متكلم به صورت غايب بيان شده و با عبارت «سَبيلَكَ الدّاعِىَ الَيْكَ عَلى بَصيرَةٍ هُوَ وَ مَنِ اتَّبَعَهُ» آمده است و قسمت آخر اين آيه تفسير شده است. به همين جهت به جاى «وَ سُبْحانَ اللّه ِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ» جمله «و سُبْحانَ اللّه ِ عَمَّا يُشْرِكُونَ ... » ذكر شده است.

آخرين آيه كه كاملاً به اشاره ذكر شده آيه «وَلِيجَةً» است كه با عبارت «بِاتِّخاذِ الْوَلائِجِ مِنْ دُونِهِ» ذكر شده است.

از فراز ذكر شده در دعاى روز غدير تفسير دقيقى از پنج آيه قرآن به چشم مى خورد كه به بيان آنها مى پردازيم:

ص: 325

آيه اول: تفسير آيه «رَبَّنا اءنَّنا سَمِعنا ... »

مضامين اين آيه دو بار در متن اين دعا گنجانده شده است، كه بار اول فقط كلمه آخر آيه (تَوَفَّنا مَعَ الأبرارِ) آمده و بار دوم چند فقره از آن با تغيير صيغه فعل از ماضى به مضارع در آخر دعا آمده است.

با در نظر گرفتن اينكه خداوند طلب غفران ذنوب و كفاره سيئات و وفات با ابرار را از قول كسانى كه به منادى ايمان پاسخ مثبت داده اند نقل مى كند، مى توان اين ارتباط را بين اين آيه و غدير برقرار كرد كه بخشش گناهان در گروِ پذيرش ولايت است، و در واقع چنين كسانى هستند كه از خدا طلب غفران ذنوب كنند، وگرنه بدون اعتقاد به ولايت عملى پذيرفته نيست تا گناه يا ثواب باشد.

در اين آيه آمده است كه پروردگارا ما شنيديم منادى براى ايمان ندا مى كند و ما هم ايمان آورديم. آنچه در اولين مرحله به ذهن هر مخاطبى مى رسد آن است كه منادى چه كسى بوده و ندا شده چه كسانى بوده اند و خود ندا چه بوده است ؟ امام صادق عليه السلامدر اين فراز از دعاى غدير به موشكافى اين جهات پرداخته و پرده از اسرار اين آيه دعاگونه برداشته است.

يك. منادى كيست ؟

در اين دعا سه جمله براى معرفى ندا كننده آمده است. جمله اول «صَدَّقْنَا الْمُنادى رَسُولَكَ» است، كه پيامبر صلى الله عليه و آله را منادى معرفى مى كند. عبارت بعدى «اجَبْنا داعِيَكَ النَّذيرَ الْمُنْذِرَ مُحَمَّدا عَبْدَكَ» است، كه عنوان «دعوت» را در بيان هدف اين منادى مى افزايد و به نام مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله تصريح مى نمايد.

جمله سوم «نادى نِداءً عَنْكَ» است، كه بيانگر نيابت تام منادى از طرف خداست، و در واقع پيامبر صلى الله عليه و آله لسان اللّه ناطق است كه به دستور خدا اين ندا را به بشريت رسانده است؛ چنانكه در قسمت ديگرى از همين دعا مى فرمايد: «فَنادى مُبَلِّغا وَحْيَكَ وَ رِسالاتِكَ» .

ص: 326

دو. ندا چيست ؟

پس از شناخت «مُنادى» ، نوبت آن است كه بدانيم متن و محتواى نداى او چه بوده است ؟ در اين دعا با اشاره به آيه تبليغ مى فرمايد: «بِالَذى أمرَتُهُ أن يُبَلِّغَ عَنكَ ما أنزَلتَ إلَيهِ مِن مُوالاةِ وَلىِّ المُؤمِنينَ» و معلوم مى كند كه مورد ندا «ولايت و صاحب اختيارى صاحبان ولايت» است.

در قسمت ديگرى از همين دعا متن ندا را روشن كرده مى فرمايد: فَنادى ... : ألا مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ ... .

نكته قابل توجه در تفسير اين آيه آن است كه وقتى خداوند در قرآن بفرمايد: «أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ» ، و اين ايمان به رب انطباق بر ايمان به ولايت پيدا كند، ابعاد مهمى از عظمت ولايت روشن مى شود: از يك سو اطاعت از ولىّ منتخب خدا اطاعت از خداست، و از سوى ديگر ولايت او متصل به ولايت خداست، و از جانب ديگر ايمان به ولايت لازمه ايمان به خداست، و از بُعد ديگر ادعاى ايمان به خدا بدون ايمان به ولايت باطل است.

آيه دوم: تفسير آيه «تبليغ»

يك نكته درباره آيه تبليغ، بيان منظور از «ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» است كه در اين دعا آن را «مُوالاةِ وَلِىِّ الْمُؤْمِنينَ» ذكر كرده است، و معناى آن «پذيرش ولايت صاحب اختيار مؤمنان» است.

اما نكته تازه اى كه در اين دعا درباره آيه تبليغ ديده مى شود نگاهى به پشت پرده «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» است. گويا خداوند دو راه در برابر پيامبرش قرار داده است: يا ابلاغ و يا عدم ابلاغ، و براى هر كدام نتيجه اى قرار داده است، چنانكه در اين دعا آمده است: «وَ حَذَّرْتَهُ وَ انْذَرْتَهُ انْ لَمْ يُبَلِّغْ انْ تَسْخَطَ عَلَيْهِ، وَ انَّهُ اذا بَلَّغَ رِسالاتِكَ عَصَمْتَهُ مِنَ النّاسِ» ، يعنى عدم ابلاغ نارضايتى و سخط خداوند را در پى خواهد داشت، و ابلاغ ضمانت حفظ الهى را در بر دارد.

ص: 327

همين مطلب عينا در خطبه غدير منعكس است، آنجا كه پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد: وَ اؤَدّى ما اوْحى بِهِ الَىَّ، حَذَرا مِنْ انْ لا افْعَلَ فَتَحِلَّ بى مِنْهُ قارِعَةٌ لا يَدْفَعُها عَنّى احَدٌ(1): من ادا مى كنم آنچه به من وحى كرده از ترس آنكه مبادا اگر انجام ندهم عذابى از او بر من فرود آيد كه هيچ كس نتواند آن را از من دفع نمايد.

آيه سوم: تفسير آيه «الصِّراطِ السَّوِىِّ»

راه هموارى كه به آسانى به مقصد مى رساند و بشر بايد از خداوند تشكر كند كه چنين راهى را براى او آماده كرده تا بهشت و پاداش اخروى را به دست آورد و هدايت حقيقى جز آن نيست، در قرآن به عنوان «الصِّراطِ السَّوِىِّ» مطرح شده است.

در اين دعاى غدير، ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام را تفسير آن قرار داده و از زبان آنان كه اين راه را پذيرفته اند مى گويد: آمَنّا وَ اتَّبَعْنا ... ، صِراطَكَ السَّوِىَّ الْمُسْتَقيمَ وَ مَحَجَّتَكَ الْبَيْضاءَ. چنانكه امام باقر عليه السلام در بيان همين آيه مى فرمايد: صاحب «الصِّراطِ السَّوِىِّ وَ مَنِ اهْتَدى» كسى است كه به ولايت ما اهل بيت هدايت شده است.(2)

آيه چهارم: تفسير آيه «وَلِيجَةً»

كلمه «وَليجَة» به معناى «محبوبِ مورد اعتماد قلب» است. هر كس براى راهى كه مى خواهد طى كند به شخص مورد اعتمادى كه او را دوست داشته باشد احساس نياز مى كند، تا دست او را بگيرد و او را هدايت كند.

در اين دعا در مقام تنزيه خداوند از آنچه بشر شرك مى ورزد، يكى از موارد شرك را برگزيدنِ «محبوب هاى مورد اعتمادى» غير آنان كه خداوند نشان داده ذكر مى كند و مى گويد: وَ سُبْحانَ اللّه َ عَمّا يُشْرِكُونَ بِوِلايَتِهِ وَ بِامْرِ رَبِّهِمْ وَ بِاتِّخاذِ الْوَلائِجِ مِنْ دُونِهِ.

بنا بر اين، آنان كه سقيفه را جايگاه اعتماد قلب خود براى راه خدا به حساب آورده اند و به غدير كه خدا نشان داده اعتماد نكرده اند، در واقع وليجه و مورد

ص: 328


1- . اسرار غدير: ص 138.
2- . بحار الانوار: ج 24 ص 15.

اعتمادى غير از خدا را برگزيده اند؛ به عبارت ديگر اعتماد به غير خدا را بر اعتماد به خدا ترجيح داده اند، كه اين طلب كردن علنى جهنم و فرار از بهشت است.

در اين باره كلمات دُرَر بارى از پيامبر و ائمه عليهم السلام رسيده كه دو سوى اعتماد را براى ما بيان كرده است:

امام باقر عليه السلام در بيان كلمه «مؤمنين» كه در آيه آمده و اينكه «هدايت شدگان جز خدا و رسولش و مؤمنين را محبوبِ مورد اعتماد خود قرار نمى دهند» فرمود: منظور از مؤمنين ائمه عليهم السلام هستند، كه هدايت يافتگان واقعى كسى جز آنان را مورد اعتماد قلب خود قرار نمى دهند.(1)

در حديث ديگرى هر مورد اعتمادى جز امامان معصوم عليهم السلام مردود شناخته شده چنان كه امام باقر عليه السلام مى فرمايد: از اعتماد كردن ها در دينتان برحذر باشيد كه هر جايگاه اعتمادى جز ما طاغوت است.(2)

پيامبر صلى الله عليه و آله در اين باره فرمود: اين على بن ابى طالب است ... ، به ولايت او تمسك كنيد، و دشمن او را - با كنار زدن او - مورد اعتماد خود قرار ندهيد كه خداى جبار بر شما غضب مى كند.(3)

همچنين در كلام مفصلى در اين باره فرمود: دامان على را بگيريد كه اوست صديق اكبر و فاروقى كه بين حق و باطل جدايى مى افكند. هر كس او را دوست داشته باشد خدا او را هدايت مى كند و هر كس او را مبغوض بدارد خدا او را مبغوض مى دارد، و هر كس از او تخلف كند خدا او را به راه نابودى مى برد.

از اوست دو سبط امت من حسن و حسين كه دو پسران من هستند و از حسين امامان هدايت كننده خواهد بود. خداوند علم و فهم مرا به آنان داده است. ولايت آنان

ص: 329


1- . بحار الانوار: ج 3 ص 523 .
2- . بحار الانوار: ج 24 ص 246.
3- . بحار الانوار: ج 40 ص 59 .

را بپذيريد، و جز آنان هيچ كس را مورد اعتماد قلب خود قرار ندهيد كه مبادا غضبى از پروردگارتان بر شما نازل شود، و هر كس غضبى از پروردگارش بر او نازل شود سقوط مى كند.(1)

آيه پنجم: تفسير آيه «قُلْ هذِهِ سَبِيلِى»

در اين آيه به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داده شده كه اعلام كند: «اين راه من است كه من و پيروانم با بصيرت به سوى خدا دعوت مى كنيم و از هر چه شرك است خدا را منزّه مى دانيم» .

در دعاى روز غدير به موشكافى اين راه پرداخته كه اشاره «هذِهِ سَبِيلِى» به كدام سو است آنجا كه مى فرمايد: آمَنّا وَ اتَّبَعْنا ... ، سَبيلَكَ الدّاعى الَيْكَ عَلى بَصيرَةٍ هُوَ وَ مَنِ اتَّبَعَهُ ... : خدايا، ما ايمان آورده و پيروى مى كنيم از مولايمان ... ، كه راه توست و او و پيروانش با بصيرت به سوى آن دعوت مى كنند.

آنگاه دو بُعد پذيرش و عدم قبول ولايت را طبق آنچه در آيه آمده به عنوان مظهر توحيد و شرك مطرح كرده است: در بُعد اول ايمان و پيروى از راه با بصيرت پيامبر صلى الله عليه و آله را مطرح مى كند، و در بُعد دوم بيزارى از شرك در ولايت يا شرك در امر پروردگار را مطرح مى كند، و يا شرك با پذيرفتن ولايت و صاحب اختيارى هر كسى جز ائمه عليهم السلام كه مورد اعتماد قرار گيرد.

در اين باره امام باقر عليه السلام مى فرمايد: منظور از «قُلْ هذِهِ سَبِيلِى ... » پيامبر و اميرالمؤمنين و اوصياء بعد از ايشان است.(2)

امام صادق عليه السلام درباره همين آيه مى فرمايد: منظور ولايت ما اهل بيت است كه هيچ كس جز گمراه آن را انكار نمى كند.(3)

ص: 330


1- . بحار الانوار: ج 36 ص 228، 258.
2- . بحار الانوار: ج 9 ص 215 و ج 24 ص 21.
3- . بحار الانوار: ج 24 ص 23.

در همين رابطه و در تأييد همين فراز، در بخش ديگرى از دعاى روز عيد غدير چنين آمده است:

اللّهُمَّ صَدَّقْنا وَ أَجَبْنا داعِىَ اللّه وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فى مُوالاةِ مَوْلانا وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ أَميْرِالْمُؤمِنينَ عَلِىِّ بْنِ أَبى طالِبٍ ... . اللّهُمَّ رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادى لِلايمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا:

خدايا، ما تصديق كرديم و اجابت نموديم دعوت كننده تو را و پيرو پيامبر صلى الله عليه و آله شديم درباره ولايت مولايمان و مولاى مؤمنان اميرالمؤمنين على بن ابى طالب ... . خدايا، پروردگارا، ما شنيديم مناديى براى ايمان ندا مى كند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد. ما نيز ايمان آورديم ... .

آيه «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ ... »

اشاره

آيه «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ ... »(1)

يكى از آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيه است:

«رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ» :

«پروردگارا بعد از آنكه ما را هدايت كردى قلوب ما را منحرف مگردان و از پيشگاه خود به ما رحمتى عنايت كن كه تو بخشاينده هستى» .

اين آيه و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:

1 - متن دعاى بعد از نماز روز غدير

در فرازى ديگر از دعاى بعد از نماز عيد غدير مى خوانيم:

رَبَّنا سَمِعْنا وَ اطَعْنا ... ، وَ لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ:

ص: 331


1- . آل عمران / 8 . غدير در قرآن: ج 3 ص 377، 401 - 403.

خدايا، شنيديم و اطاعت مى كنيم ... ، بعد از آنكه ما را هدايت كردى قلوب ما را منحرف مگردان و از پيشگاه خود به ما رحمتى عنايت كن، كه تو بخشاينده هستى.

2 - نتيجه اعتقادى

در اين فراز از دعا آيه قرآن عينا منعكس شده و تطبيق كامل دارد، به جز كلمه «ربنا» در آغاز آن كه به خاطر فقرات قبلىِ دعا در اينجا با «واو» عطف شده است.

مفهومى كه ذكر اين آيه درباره غدير مى تواند براى ما داشته باشد آن است كه نعمت ولايت اگر چه بر ما ارزانى شده است، اما زنگار دل ها مى تواند به آن آسيب برساند. اين است كه بايد از خدا بخواهيم دل ما را در سايه رحمت خويش از زنگ گرفتگى محفوظ بدارد.

آيه «رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ ... »

اشاره

آيه «رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ ... »(1)

يكى از آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيه است:

«رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ» :

«پروردگارا آنچه به فرستادگانت وعده داده اى به ما عنايت كن و در روز قيامت ما را خوار مفرما كه تو وعده ات را خلاف نمى كنى» .

اين آيه و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:

1 - متن دعاى بعد از نماز روز غدير

در قسمتى ديگر از دعاى بعد از نماز عيد غدير مى خوانيم:

رَبَّنا فَكَما كانَ مِنْ شَأْنِكَ انْ جَعَلْتَنا مِنْ اهْلِ الْوَفاءِ بِعَهْدِكَ بِمَنِّكَ عَلَيْنا وَ لُطْفِكَ لَنا، فَلْيَكُنْ مِنْ شَأْنِكَ انْ تَغْفِرَ لَنا ذُنُوبَنا ... . رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ:

ص: 332


1- . آل عمران / 194. غدير در قرآن: ج 3 ص 379.

پروردگارا، همچنان كه از شأن توست كه ما را با منت و لطف خود از اهل وفا به عهدت قرار دادى، همچنين گناهان ما را ببخش ... ، و آنچه به پيامبرانت وعده داده اى به ما عنايت كن، و در روز قيامت ما را خوار مكن، كه تو وعده خود را خلاف نمى كنى.

2 - نتيجه اعتقادى

آيه مزبور عينا در اين قسمت دعا منعكس است، و مفهوم آن در ارتباط با غدير از يك سو سربلندى شيعيان در قيامت است كه در آن روز خوار نمى شوند، و از سوى ديگر با پذيرفتن غدير از خدا آنچه به انبياء وعده داده شده مى خواهند، كه اين دليل بر عظمت غدير و ولايت اهل بيت عليهم السلام است.

آيه «فَآتاهُمُ اللّه ُ ثَوابَ الدُّنْيا وَ حُسْنَ ثَوابِ الاْخِرَةِ وَ اللّه ُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ»(1) = آيه «وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ إِلاّ أَنْ قالُوا: رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فِى أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا ... »

آيه «فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِىِّ وَ مَنِ اهْتَدى»

اشاره

آيه «فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِىِّ وَ مَنِ اهْتَدى»(2)

يكى از آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيه است:

«فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِىِّ وَ مَنِ اهْتَدى» :

«به زودى خواهيد دانست كه اصحاب راه درست كيانند و آن كس كه هدايت شده كدام است» .

اين آيه و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:

1 - متن دعاى بعد از نماز روز غدير

در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مى خوانيم چنين مى گوييم:

ص: 333


1- . آل عمران / 148.
2- . طه / 135. غدير در قرآن: ج 3 ص 425 - 433.

رَبَّنا آمَنّا وَ اتَّبَعْنا مَوْلانا وَ وَلِيَّنا وَ هاديَنا وَ داعِيَنا وَ داعِىَ الانامِ، وَ صِراطَكَ السَّوِىَّ الْمُسْتَقيمَ وَ مَحَجَّتَكَ الْبَيْضاءَ، وَ سَبيلَكَ الدّاعِىَ الَيْكَ عَلى بَصيرَةٍ هُوَ وَ مَنِ اتَّبَعَهُ، وَ سُبْحانَ اللّه ِ عَمّا يُشْرِكُونَ بِوِلايَتِهِ وَ بِامْرِ رَبِّهِمْ وَ بِاتِّخاذِ الْوَلائِجِ مِنْ دُونِهِ:

پروردگارا، ما ايمان آورديم و از صاحب اختيار و ولىّ و هدايت كننده و دعوت كننده ما و مردم پيروى نموديم، همان راه درست و مستقيم تو، و جايگاه حجتِ واضح تو، و راه تو كه او و پيروانش با بصيرت به سوى تو دعوت مى كنند، و خدا منزه است از آنچه در ولايت على عليه السلام شرك مى ورزند و درباره امر پروردگارشان كسى را شريك مى كنند، و كسانى را جز او محبوب دل خود قرار مى دهند.

2 - نتيجه اعتقادى

در اين فراز از دعاى روز غدير شش آيه گنجانده شده، كه يكى آيه «صِراط سَوِىّ» است. اين آيه در معرفى راه هموارى است كه به آسانى به مقصد مى رساند و بشر بايد از خداوند تشكر كند كه چنين راهى را براى او آماده كرده تا بهشت و پاداش اخروى را به دست آورد و هدايت حقيقى جز آن نيست. اين راه در قرآن به عنوان «الصِّراطِ السَّوِىِّ» مطرح شده است.

در اين دعاى غدير، ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام را تفسير آن قرار داده و از زبان آنان كه اين راه را پذيرفته اند مى گويد: آمَنّا وَ اتَّبَعْنا ... ، صِراطَكَ السَّوِىَّ الْمُسْتَقيمَ وَ مَحَجَّتَكَ الْبَيْضاءَ. چنانكه امام باقر عليه السلام در بيان همين آيه مى فرمايد: صاحب «الصِّراطِ السَّوِىِّ وَ مَنِ اهْتَدى» كسى است كه به ولايت ما اهل بيت هدايت شده است.(1)

آيه «قُلْ هذِهِ سَبِيلِى أَدْعُوا إِلَى اللّه ِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِى وَ ... »

اشاره

آيه «قُلْ هذِهِ سَبِيلِى أَدْعُوا إِلَى اللّه ِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِى وَ ... »(2)

يكى از آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيه است:

ص: 334


1- . بحار الانوار: ج 24 ص 15.
2- . يوسف عليه السلام / 108. غدير در قرآن: ج 3 ص 425 - 433.

«قُلْ هذِهِ سَبِيلِى أَدْعُوا إِلَى اللّه ِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِى وَ سُبْحانَ اللّه ِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ» :

«بگو اين راه من است كه با بصيرت به سوى خدا دعوت مى كنم من و آنان كه پيروان من هستند خدا منزه است و من از مشركين نيستم» .

اين آيه و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:

1 - متن دعاى بعد از نماز روز غدير

در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مى خوانيم چنين مى گوييم:

رَبَّنا آمَنّا وَ اتَّبَعْنا مَوْلانا وَ وَلِيَّنا وَ هاديَنا وَ داعِيَنا وَ داعِىَ الانامِ، وَ صِراطَكَ السَّوِىَّ الْمُسْتَقيمَ وَ مَحَجَّتَكَ الْبَيْضاءَ، وَ سَبيلَكَ الدّاعِىَ الَيْكَ عَلى بَصيرَةٍ هُوَ وَ مَنِ اتَّبَعَهُ، وَ سُبْحانَ اللّه ِ عَمّا يُشْرِكُونَ بِوِلايَتِهِ وَ بِامْرِ رَبِّهِمْ وَ بِاتِّخاذِ الْوَلائِجِ مِنْ دُونِهِ:

پروردگارا، ما ايمان آورديم و از صاحب اختيار و ولىّ و هدايت كننده و دعوت كننده ما و مردم پيروى نموديم، همان راه درست و مستقيم تو، و جايگاه حجتِ واضح تو، و راه تو كه او و پيروانش با بصيرت به سوى تو دعوت مى كنند، و خدا منزه است از آنچه در ولايت على عليه السلام شرك مى ورزند و درباره امر پروردگارشان كسى را شريك مى كنند، و كسانى را جز او محبوب دل خود قرار مى دهند.

2 - نتيجه اعتقادى

در اين فراز از دعاى روز غدير شش آيه گنجانده شده، كه يكى آيه «قُلْ هذِهِ سَبِيلِى» است. در اين آيه به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داده شده كه اعلام كند: «اين راه من است كه من و پيروانم با بصيرت به سوى خدا دعوت مى كنيم و از هر چه شرك است خدا را منزه مى دانيم» .

در دعاى روز غدير به موشكافى اين راه پرداخته كه اشاره «هذِهِ سَبِيلِى» به كدام سو است آنجا كه مى فرمايد: آمَنّا وَ اتَّبَعْنا ... ، سَبيلَكَ الدّاعى الَيْكَ عَلى بَصيرَةٍ هُوَ وَ مَنِ

ص: 335

اتَّبَعَهُ ... : خدايا، ما ايمان آورده و پيروى مى كنيم از مولايمان ... ، كه راه توست و او و پيروانش با بصيرت به سوى آن دعوت مى كنند.

آنگاه دو بُعد پذيرش و عدم قبول ولايت را طبق آنچه در آيه آمده به عنوان مظهر توحيد و شرك مطرح كرده است: در بُعد اول ايمان و پيروى از راه با بصيرت پيامبر صلى الله عليه و آله را مطرح مى كند، و در بُعد دوم بيزارى از شرك در ولايت يا شرك در امر پروردگار را مطرح مى كند، و يا شرك با پذيرفتن ولايت و صاحب اختيارى هر كسى جز ائمه عليهم السلام كه مورد اعتماد قرار گيرد.

در اين باره امام باقر عليه السلام مى فرمايد: منظور از «قُلْ هذِهِ سَبِيلِى ... » پيامبر و اميرالمؤمنين و اوصياء بعد از ايشان است.(1)

امام صادق عليه السلام درباره همين آيه مى فرمايد: منظور ولايت ما اهل بيت است كه هيچ كس جز گمراه آن را انكار نمى كند.(2)

آيه «قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ»(3) = آيه «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ ... »

آيه «لَعَنَهُ اللّه ُ وَ قالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِكَ نَصِيبا مَفْرُوضا»(4) = آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّه ُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »

آيه «لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى»(5) = آيه «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ ... »

ص: 336


1- . بحار الانوار: ج 9 ص 215 و ج 24 ص 21.
2- . بحار الانوار: ج 24 ص 23.
3- . ص / 67 .
4- . نساء / 118.
5- . نجم / 18.

آيه «لَنْ تُغْنِىَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللّه ِ شَيْئا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ»(1) = آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّه ُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »

آيه «وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إماما»(2) = آيه «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»

آيه «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى ... »

اشاره

آيه «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى ... »(3)

يكى از آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيات است:

«وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا» :

«آنگاه كه پروردگار تو از بنى آدم از صلب آنان نسل آنان را گرفت و آنان را بر خودشان شاهد قرار داد كه آيا من پروردگار شما نيستم گفتند آرى شهادت داديم» .

«ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ»(4):

«سپس در آن روز درباره نعمت ها مورد سؤال قرار خواهيد گرفت» .

«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(5):

«امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .

ص: 337


1- . مجادله / 17.
2- . فرقان / 74.
3- . اعراف / 172. غدير در قرآن: ج 3 ص 434 - 446.
4- . تكاثر / 8 .
5- . مائده / 3.

«وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ»(1):

«آنان را متوقف كنيد كه بايد مورد سؤال قرار گيرند» .

«وَ إِنَّهُ فِى أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِىٌّ حَكِيمٌ»(2):

«و او در امّ الكتاب نزد ما علىّ حكيم است» .

«إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»(3):

«تو ترساننده هستى و هر قومى هدايت كننده اى دارد» .

«لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى»(4):

«از آيات بزرگ پروردگارش ديد» .

«عَمَّ يَتَساءَلُونَ. عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ. الَّذِى هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ»(5):

«از چه چيزى سؤال مى كنند. از خبرى بس بزرگ. آنچه در آن اختلاف دارند» .

«قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ»(6):

«بگو او خبر عظيم است كه شما از آن اعراض مى كنيد» .

اين آيات و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:

1 - متن دعاى بعد از نماز روز غدير

در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليه السلام وارد شده آمده است:

ص: 338


1- . صافات / 24.
2- . زخرف / 4.
3- . رعد / 7.
4- . نجم / 18.
5- . نبأ / 1 - 3.
6- . ص / 67 .

اللَّهُمَّ فَكَما كانَ مِنْ شَأْنِكَ، يا صادِقَ الْوَعْدِ، يا مَنْ لا يُخْلِفُ الْميعادَ، يا مَنْ هُوَ فى كُلِّ يَوْمٍ فى شَأْنٍ، انْ اتْمَمْتَ عَلَيْنا نِعْمَتَكَ بِمُوالاةِ اوْلِيائِكَ الْمَسْؤُولِ عَنْهُمْ عِبادَكَ، فَانَّكَ قُلْتَ: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» ، وَ قُلْتَ: «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» ، وَ مَنَنْتَ عَلَيْنا بِشَهادَةِ الاخْلاصِ لَكَ بِوِلايَةِ اوْلِيائِكَ، الْهُداةِ مِنْ بَعْدِ النَّذيرِ الْمُنْذِرِ السِّراجِ الْمُنيرِ وَ اكْمَلْتَ لَنَا الدّينَ بِمُوالاتِهِمْ وَ الْبَراءَةِ مِنْ عَدُوِّهِمْ، وَ اتْمَمْتَ عَلَيْنَا النِّعَمَ بِالَّذى جَدَّدْتَ لَنا عَهْدَكَ، وَ ذَكَّرْتَنا ميثاقَكَ الْمَأْخُوذَ مِنّا فى مُبْتَدَءِ خَلْقِكَ ايّانا وَ جَعَلْتَنا مِنْ اهْلِ الاجابَةِ، وَ ذَكَّرْتَنَا الْعَهْدَ وَ الْميثاقَ وَ لَمْ تُنْسِنا ذِكْرَكَ، فَانَّكَ قُلْتَ: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا» .

بِمَنِّكَ بِانَّكَ انْتَ اللّه ُ لا الهَ الاّ انْتَ رَبُّنا، وَ انَّ مُحَمَّدا عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ نَبِيَّنا، وَ انَّ عَلِيّا اميرَالْمُؤْمِنينَ وَلِيُّنا وَ مَوْلانا، وَ شَهِدْنا بِالْوِلايَةِ لِوَلِيِّنا وَ مَوْلانا مِنْ ذُرِّيَّةِ نَبِيِّكَ مِنْ صُلْبِ وَلِيِّنا وَ مَوْلانا عَلِىِّ بْنِ ابى طالِبٍ اميرِالْمُؤْمِنينَ، عَبْدُكَ الَّذى انْعَمْتَ عَلَيْهِ وَ جَعَلْتَهُ فى امِّ الْكِتابِ لَدَيْكَ عَلِيّا حَكيما، وَ جَعَلْتَهُ آيَةً لِنَبِيِّكَ، وَ آيَةً مِنْ آياتِكَ الْكُبْرى وَ النَّبَأَ الْعَظيمَ الَّذى هُمْ فيهِ مُخْتَلِفُونَ، وَ النَّبَأَ الْعَظيمَ الَّذى هُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ وَ عَنْهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ مَسْؤُولُونَ، وَ تَمامَ نِعْمَتِكَ الَّتى عَنْها يُسْأَلُ عِبادُكَ اذْ هُمْ مَوْقُوفُونَ وَ عَنِ النَّعيمِ مَسْؤُولُونَ:

خدايا، اى صادق الوعد، اى خدايى كه در وعده ات تخلفى نمى كنى، اى خدايى كه هر روزى در شأنى هستى، همان گونه كه نعمتت را بر ما ارزانى داشتى با پذيرش ولايت اوليائت كه درباره آنان از بندگانت سؤال خواهد شد، چنان كه فرموده اى: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» ، و فرموده اى «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» ، و با شهادت اخلاص براى تو بر ما منت گذاشته اى با ولايت اوليائت، هدايتگران بعد از پيامبر ترساننده منذر كه چراغ تابان است، و دين ما را با ولايت آنان و بيزارى از دشمنانشان كامل كرده اى، و نعمتت را بر ما تمام كردى با پيمانى كه با ما تجديد نمودى و به ما يادآور شدى ميثاقى را كه در ابتداى خلقتت از ما گرفته اى، و ما را از اهل اجابت قرار

ص: 339

دادى و عهد و پيمان را به يادمان آوردى و آن را از خاطر ما به فراموشى نسپردى چنان كه فرموده اى: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا» .

بلى، خدايا به لطف تو شهادت مى دهيم كه تو خدايى و جز تواى پروردگار ما خدايى نيست، و محمد بنده و پيامبر تو و نبى ماست، و على اميرالمؤمنين ولى و صاحب اختيار ماست؛ و شهادت مى دهيم به ولايت آنان كه ولى و صاحب اختيار ما از نسل پيامبرت از صلب ولى و مولاى ما على بن ابى طالب هستند. همان بنده تو كه بر او عنايت فرمودى و او را در اُمُّ الكتاب «عَلِىٌّ حَكِيمٌ» قرار دادى، و او را آيتى براى پيامبرت و آيتى از آيات كبراى خويش و خبر عظيمى قرار دادى كه درباره آن اختلاف دارند و نبأ عظيمى كه از آن اعراض مى كنند و روز قيامت درباره او مورد سؤال قرار مى گيرند. همان كسى كه تمام نعمت توست كه بندگانت درباره او مورد سؤال قرار مى گيرند، آنگاه كه همه متوقف شوند و درباره نعمت ها مورد سؤال قرار گيرند.

2 - نتيجه اعتقادى
اشاره

در اين فراز از دعاى روز غدير نُه آيه قرآن مورد استشهاد قرار گرفته كه بعضى عينا و بعضى به اشاره و بعضى به صورت تضمين در كلام است:

اول آيه اكمال است كه به صورت خطاب تضمين در كلام شده و با عبارت «اتْمَمْتَ عَلَيْنا نِعْمَتَكَ» در اوائل دعا و در فرازهاى بعدى با عبارت «اكْمَلْتَ لَنَا الدّينَ» و «اتْمَمْتَ عَلَيْنَا النِّعَمَ» ذكر شده است.

دوم و سوم آيه «لَتُسْئَلُنَ ... » و آيه «وَ قِفُوهُمْ ... » است كه عينا آورده شده و در آخر دعا بار ديگر با عبارت «تَمامَ نِعْمَتِكَ الَّتى عَنْها يُسْأَلُ عِبادُكَ اذْ هُمْ مَوْقُوفُونَ وَ عَنِ النَّعيمِ مَسْئُولُونَ» به آن اشاره شده است.

چهارم آيه «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ ... » است كه به صورت اشاره با عبارت «الْهُداةِ مِنْ بَعْدِ النَّذيرِ الْمُنْذِرِ» آمده است.

ص: 340

پنجم آيه ميثاق است كه ابتدا با اشاره آمده و سپس عين آيه آورده شده است.

ششم آيه «فِى أُمِّ الْكِتابِ ... » است كه به صورت تضمين در كلام خطابى و با عبارت «جَعَلْتَهُ فى امِّ الْكِتابِ لَدَيْكَ ... » آورده شده است.

هفتم آيه «لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى» است كه با تعبير «آيَةً مِنْ آياتِكَ الْكُبْرى» به آن اشاره شده است.

هشتم آيات اول سوره «عَمَّ يَتَساءَلُونَ» است كه عينا آورده شده است.

نهم آيه «قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ ... » است كه به صورت معرفه و غايب با عبارت «النَّبَأُ الْعَظيمُ الَّذى هُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ وَ عَنْهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ مُعْرِضُونَ وَ عَنْهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ مَسْئُولُونَ» ذكر شده است.

از اين فراز دعاى روز غدير چهار نكته قرآنى استفاده مى شود، كه به بيان آنها مى پردازيم:

نكته اول: تفسير آيه «اكمال»

در اين قسمت از دعاى غدير به تفسير معناى دو بُعد اكمال دين و اتمام نعمت به صورت جداگانه پرداخته است:

يك. كمال دين

در اين باره ولايت و برائت را ملازم و دخيل در كمال دين مى داند و مى فرمايد: «اكْمَلْتَ لَنَا الدّينَ بِمُوالاتِهِمْ وَ الْبَراءَةِ مِنْ عَدُوِّهِمْ» يعنى دين را با ولايت اهل بيت عليهم السلام و بيزارى از دشمنانشان براى ما كامل فرمودى. اين بدان معنى است كه قبول ولايت و صاحب اختيارى امامان معصوم عليهم السلام هنگامى نزد خدا دين كامل است كه از دشمنان و مخالفان ايشان برائت و بيزارى داشته باشيم، و دين آنان را با دين دشمنانشان قابل جمع ندانيم. به عبارت ديگر اگر با پذيرش ولايت آنان دين كامل مى شود لازمه اش آن است كه با پذيرش ولايت غير آنان از اين كمال سقوط مى كند.

ص: 341

دو. تمام نعمت

درباره اتمام نعمتِ خداوند دو عبارت در اين دعا به چشم مى خورد:

عبارت اول: جمله «اتْمَمْتَ عَلَيْنا نِعْمَتَكَ بِمُوالاةِ اوْلِيائِكَ الْمَسْؤُولِ عَنْهُمْ عِبادَكَ» . معناى اين عبارت آن است كه ولايتِ واجب شده بر ما درباره امامان به اندازه اى مهم است كه خدا بندگان را در اين باره مورد سؤال قرار خواهد داد، و هيچ كس نمى تواند از پاسخ چنين سؤالى شانه خالى كند.

عبارت دوم: جمله «اتْمَمْتَ عَلَيْنا نِعْمَتَكَ بِالَّذى جَدَّدْتَ لَنا عَهْدَكَ وَ ميثاقَكَ الْمَأْخُوذَ مِنّا فى مُبْتَدَءِ خَلْقِكَ ايّانا» . ارزش اين اتمام نعمت آن است كه نعمت سابقه دار خداوند متعال در روز اول خلقت بار ديگر به ما يادآورى مى شود.

در اين يادآورى دو جهت باعث اتمام نعمت است: يكى به ياد آوردن عهد و پيمان روز الَست، و ديگرى تجديد پيمان و اعلان وفادارى بر آن، كه هر دو عظمت اين نعمت را بر ما روشن مى نمايد.

نكته دوم: تفسير آيه «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ»

قرآن تصريح دارد كه در ابتداى خلقت انسان، همه بنى آدم به صورت ذرّاتى در پيشگاه خداوند اقرارهايى داشته اند. در اين فرازِ دعا هم با آوردن آيه صريح قرآن درباره روز الَست، يادآور شده كه آن عهد و پيمان به يادآوردنى است و فراموش شده نيست.

همچنين يادآور شده كه آن ميثاقِ الَست را خداوند پيش روى انسان قرار مى دهد و او را در اين باره امتحان مى كند تا ببيند چه كسانى بر سر عهد خود هستند و چه كسانى از وفادارى به آن سرباز مى زنند.

بعد از اين مقدمات نوبت به بيان موضوع اقرار در روز «الَسْت» مى رسد كه در اين دعا به مفصل ترين صورت بيان شده است. آنچه در ابتداى خلقت به آن اقرار كرده ايم طبق آنچه در اين دعا آمده چهار مطلب بوده است:

ص: 342

انَّكَ انْتَ اللّه ُ لا الهَ الاّ انْتَ رَبُّنا.

انَّ مُحَمَّدا عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ نَبِيُّنا.

انَّ عَلِيّا اميرَالْمُؤْمِنينَ وَلِيُّنا وَ مَوْلانا.

الْوِلايَةُ لِوَلِيِّنا وَ مَوْلانا مِنْ ذُرِّيَّةِ نَبِيِّكَ مِنْ صُلْبِ وَلِيِّنا وَ مَوْلانا عَلِىٍّ.

اكنون جا دارد به كلماتى از معصومين عليهم السلام در اين باره اشاره كنيم:

امام باقر عليه السلام درباره آيه «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ» مى فرمايد: پروردگار عزوجل آنگاه كه فرزندان آدم را از صلب آنان گرفت و آنان را بر خودشان شاهد قرار داد، به آنان چنين فرمود: الَسْتُ بِرَبِّكُمْ وَ مُحَمَّدٌ رَسُولى وَ عَلِىٌّ اميرُ الْمُؤْمِنينَ ؟(1)

امام صادق عليه السلام درباره اين آيه مى فرمايد: از آنان پيمان بر ربوبيت خداوند و نبوت پيامبر صلى الله عليه و آله و امامت اميرالمؤمنين و ائمه عليهم السلام گرفته شد، و خدا چنين فرمود: الَسْتُ بِرَبِّكُمْ وَ مُحَمَّدٌ نَبِيُّكُمْ وَ عَلِىٌّ امامُكُمْ وَ الائِمَّةُ الْهادِيَة الْمَهْدِيَّة ائِمَّتُكُمْ ؟ همه بنى آدم در آن روز گفتند: بلى ما شاهد هستيم. خداوند فرمود: اين اقرار براى آن بود كه مبادا روز قيامت بگوييد: ما از اين غافل بوديم.(2)

امام باقر عليه السلام به نكته ديگرى از اين اقرار روز «الَسْت» اشاره مى فرمايد، و اينكه خداوند در آن روز ولايت را عرضه كرد تا همه به دستور خدا آن را بپذيرند و بايد مى پذيرفتند و كسى حق نداشت بگويد من راه خدا را نمى خواهم، اما با اين همه شيطان صفتان همان روز هم در برابر خدا قد عَلَم كردند.

امام باقر عليه السلام مى فرمايد: پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: تو هستى آن كسى كه خدا به وسيله تو در آغاز خلقتِ مردم آنان را به صورت اشباحى بپا داشت و به آنان فرمود: أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ ؟ گفتند: بلى. فرمود: وَ مُحَمَّدٌ رَسُولى ؟ گفتند: بلى. فرمود: وَ عَلِىُّ بْنُ

ص: 343


1- . دلائل الامامة: ص 53 .
2- . مدينة المعاجز: ج 1 ص 59 .

ابى طالِبٍ وَصِيّى ؟ در اينجا اكثريت مردم جز عده كمى ابا كردند از اينكه پاسخ مثبت دهند به خاطر تكبر و سركشى از ولايت تو، و آن عده كم - كه جدا كم بودند - اصحاب يمين هستند.(1)

نكته سوم: اوصاف قرآنى اميرالمؤمنين عليه السلام

در اين فراز از دعاى روز غدير، چهار صفت از اوصاف اميرالمؤمنين عليه السلام ذكر شده، كه همه برگرفته از متن قرآن و طبق آياتى است كه به آن حضرت تفسير شده است:

اول. علىّ حكيم

عَبْدُكَ الَّذى انْعَمْتَ عَلَيْهِ وَ جَعَلْتَهُ فى امِّ الْكِتابِ لَدَيْكَ عَلِيّا حَكيما.

اين جمله اشاره به آيه 4 سوره زخرف است، و معنايش آن است كه خداوند از اميرالمؤمنين عليه السلام در لوح محفوظ به عنوان «عَلِىّ حَكيم» ياد كرده، و آن حضرت نزد خدا چنين مقامى دارد.

در احاديث متعددى از امام صادق و امام كاظم و امام رضا عليهم السلام نقل شده كه مقصود از اين آيه اميرالمؤمنين عليه السلام است.(2) جالب است كه اين فضيلت را از لسان يكى از اصحاب اميرالمؤمنين عليه السلام در حالى كه حضرت در ميدان جنگ بر بالين او آمده بود بشنويم. در جنگ جمل زيد بن صوحان به ميدان رفت و پس از جنگ نمايانى بر زمين افتاد.

اميرالمؤمنين عليه السلام بالاى سر او آمد و كنارش نشست و فرمود: اى زيد، خدا تو را رحمت كند، كه هزينه ات كم اما كمكت بسيار بود. زيد سرش را به سمت حضرت بلند كرد و عرضه داشت: يا اميرالمؤمنين، خدا تو را جزاى خير دهد. به خدا قسم تو را نشناختم مگر كسى كه به خدا آگاهى دارى و در لوح محفوظ على حكيم هستى، و خدا در سينه تو جلوه عظيم دارد.(3)

ص: 344


1- . امالى الطوسى: ص 232. اليقين: ص 214.
2- . بحار الانوار: ج 24 ص 12 و ج 35 ص 372. شرح الاخبار: ج 1 ص 244. الغارات: ج 2 ص 894 .
3- . الغارات: ج 2 ص 894 .

دوم. آيت كبرى

وَ جَعَلْتَهُ آيَةً لِنَبِيِّكَ وَ آيَةً مِنْ آياتِكَ الْكُبْرى.

اين جمله اشاره به آيات سوره نجم است كه معراج پيامبر صلى الله عليه و آله را ترسيم مى كند و اينكه در آن شب خداوند آيات بزرگ را به رسولش نشان داد، آنجا كه مى فرمايد: «لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى» .

اين فراز دعا نشان مى دهد كه در آن شب يكى از آيات كبراى الهى - بلكه اكبر آيات الهى - به پيامبر صلى الله عليه و آله نشان داده شده است. وجود مبارك اميرالمؤمنين عليه السلام در اين باره مى فرمايد: ما للّه ِ نَبَأٌ اعْظَمُ مِنّى وَ ما للّه ِ آيَةٌ اكْبَرُ مِنّى: خداوند خبرى عظيم تر از من ندارد، و براى خداوند آيت و نشانه اى بزرگ تر از من نيست.(1)

سوم. نبأ عظيم

جَعَلْتَهُ النَّبَأَ الْعَظيمَ الَّذى هُمْ فيهِ مُخْتَلِفُونَ وَ النَّبَأَ الْعَظيمَ الَّذى هُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ.

عنوان «نَبَأ عَظيم» در دو جاى قرآن مطرح شده و هر دو به اميرالمؤمنين عليه السلامتفسير شده است؛ يكى در سوره «ص» كه در پى آن مسئله اعراض مردم از اين نبأ عظيم مطرح شده است. ديگرى در سوره «نبأ» كه در پى آن سخن از اختلاف مردم درباره آن به ميان آمده است.

در اين فراز از دعاى غدير با در نظر گرفتن اينكه مردم درباره اميرالمؤمنين عليه السلام اختلاف كرده اند و اكثريتى از او اعراض نموده اند، با صداى بلند اعلام مى كنيم كه خدايا، شَهِدْنا بِالْوِلايَةِ لِوَلِيِّنا وَ مَوْلانا، و ما درباره او هيچ اختلافى نداريم و هرگز از او اعراض نكرده ايم؛ و اگر اختلاف داريم با كسانى است كه ولايت او را قبول نمى كنند و از آن حضرت رويگردانند.

در اينجا به ابعادى از مسئله «نبأ عظيم» از لسان مبارك اميرالمؤمنين عليه السلام گوش مى سپاريم كه اسرارى از آن را براى ما نشان مى دهد:

ص: 345


1- . بحار الانوار: ج 36 ص 1 ح 2.

آن حضرت ارتباط مستقيم نبأ عظيم را با غدير چنين بيان فرموده است: انَا النَّبَأُ الْعَظيمُ، الَّذى اكْمَلَ اللّه ُ تَعالى بِهِ الدينَ يَوْمَ غَديرِ خُمٍّ. انَا الَّذى قالَ رَسُولُ اللّه ِ صلَّى اللّه عليه و آله: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ(1): من هستم آن خبر عظيمى كه خداوند تعالى در روز غدير خم به وسيله آن دين را كامل كرد. من كسى هستم كه پيامبر صلى الله عليه و آله درباره ام فرمود: هر كس من صاحب اختيار اويم على صاحب اختيار اوست.

در كلامى ديگر آن حضرت به بيان «هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ» مى پردازد و با اشاره به برنامه عظيم غدير سزاى اين اختلاف ناروا را به قيامت واگذار مى نمايد، آنجا كه مى فرمايد: به خدا قسم منم آن نبأ عظيمى كه درباره آن اختلاف كرديد و بر سر ولايت من به نزاع پرداختيد، و پس از آنكه ولايت مرا پذيرفتيد از آن بازگشتيد، و با تجاوز خود هلاك شديد بعد از آنكه با شمشير من نجات يافتيد، و در روز غدير دانستيد، و روز قيامت نتيجه آنچه انجام داديد را خواهيد دانست.(2)

آن حضرت در سخنى ديگر به اِعراض امت ها از ولايت خود اشاره كرده مى فرمايد: به خدا قسم من هستم آن نبأ عظيمى كه همه امت ها - به هر زبانى كه بودند - درباره آن اختلاف كردند؛ و فضيلت من بر امت هاى گذشته - با اختلاف زبان هاى آنان - عرضه شد، ولى به فضل من اقرار نكردند.(3)

همچنين در فرمايش ديگرى دامنه «نبأ عظيم» را به قيامت كشانده مى فرمايد: أنَا النَّبَأُ الْعَظيمُ؛ اقِفُ بَيْنَ الْجَنَّةِ وَ النّارِ وَ اقُولُ: هذا لى وَ هذا لَكَ: من خبر عظيم هستم. بين بهشت و جهنم مى ايستم و (خطاب به آتش) مى گويم: اين شخص مربوط به من، و اين ديگرى متعلق به توست.(4)

ص: 346


1- . الفضائل شاذان : ص 84 .
2- . بحار الانوار: ج 36 ص 3.
3- . تفسير فرات: ص 533 . بحار الانوار: ج 36 ص 1 - 4.
4- . الصراط المستقيم: ج 1 ص 279.

چهارم. مسؤولٌ عَنه وَ عَنْهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ مَسْؤُولُونَ وَ تَمامَ نِعْمَتِكَ الَّتى مِنْها يُسْأَلُ عِبادُكَ.

خداوند در روز قيامت همه مردم را مورد سؤال قرار خواهد داد و از آنان سؤالات مختلفى به اقتضاى حالشان در دنيا خواهد پرسيد، اما يك سؤال را از همه مى پرسد و آن ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام است، چنانكه در اين فراز دعا بدان تصريح شده است.

نكته چهارم: سؤال از ولايت

چند فراز از دعاى روز غدير اشاره به مسئله سؤال از مردم در روز قيامت مى نمايد و به همه اخطار مى دهد كه براى چنان روزى پاسخ خود را آماده كنند. اين مطلب در قالب تصريح و اشاره و تفسير دو آيه قرآن در عبارات زير از اين دعا آمده است:

عبارت اول: اتْمَمْتَ عَلَيْنا نِعْمَتَكَ بِمُوالاةِ اوْلِيائِكَ الْمَسْؤُولِ عَنْهُمْ عِبادُكِ فَانَّكَ قُلْتَ: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» وَ قُلْتَ: «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» .

عبارت دوم: عَنْهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ مَسْؤُولُونَ، وَ تَمامَ نِعْمَتِكَ الَّتى عَنْها يُسْأَلُ عِبادُكَ اذْ هُمْ مَوْقُوفُونَ وَ عَنِ النَّعيمِ مَسْؤُولُونَ.

اين فرازها تصريح مى كند كه خداوند در روز قيامت درباره نعمت ولايت از مردم سؤال خواهد كرد و در اين باره همه متوقف خواهند شد و بدون پاسخ به كسى اجازه عبور نخواهند داد.

امام صادق عليه السلام مقايسه بين نعمت ولايت با ساير نعمت ها را در مجلسى كه اصحاب خود را مهمان كرده بود، بيان فرمود. ماجرا از آنجا آغاز شد كه بر سر سفره حضرت غذايى آوردند كه اصحاب تا آن روز نظيرش را نديده بودند. حضرت از يكى از آنان پرسيد: غذاى ما را چگونه ديدى ؟ پاسخ داد: يابن رسول اللّه، هرگز مثل اين را نخورده ام و گمان نمى كنم بعدا هم نظير آن را بخورم.

ص: 347

در اين حال اشك از ديدگان آن مرد جارى شد ! امام صادق عليه السلام علت گريه را پرسيد، او گفت: آيه اى از كتاب خدا مرا به گريه درآورد. حضرت سؤال كرد: كدام آيه ؟ عرض كرد: كلام خداوند كه مى فرمايد: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» ، و سپس گفت: ترسيدم اين نعمت هم از آن نعمت هايى باشد كه خدا درباره آن از ما سؤال خواهد كرد.

امام عليه السلام خنديد به گونه اى كه دندان هاى مبارك نمايان شد، و فرمود: درباره غذاى لذيذ و لباس نرم و بوى خوش مورد سؤال قرار نمى گيرى ! همه اينها براى ما خلق شده و ما براى آنها خلق شده ايم، و هدف اين است كه با آنها آنچه اطاعت خداست انجام دهيم.

عرض كرد: يابن رسول اللّه ! پس منظور از نعيم كه مورد سؤال قرار خواهد گرفت، چيست ؟ امام عليه السلام فرمود: حب على و عترتش كه خداوند در روز قيامت درباره آن از مردم سؤال خواهد كرد، كه سپاسگزارى شما نسبت به من چگونه بود، آنگاه كه با حب على و عترتش به شما نعمت دادم.(1)

پيامبر صلى الله عليه و آله در بيان آيه «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» برات آزادى از آتش جهنم را مطرح كرد كه به نام اميرالمؤمنين عليه السلام است، و فرمود: روز قيامت كه مى شود خداوند دو ملائكه را امر مى كند تا كنار صراط بنشينند. آنگاه هيچ كس نمى تواند از آنجا عبور كند مگر با برات اميرالمؤمنين على بن ابى طالب، و هر كس كه برات اميرالمؤمنين همراه او نباشد خداوند گلوى او را گرفته در آتش مى اندازد؛ و اين همان كلام خداست كه مى فرمايد: «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» پرسيدند: معناى برات اميرالمؤمنين چيست ؟ فرمود: «لا الهَ الاّ اللّه ُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّه ِ، اميرُالْمُؤْمِنينَ وَصِىُّ رَسُولِ اللّه ِ» .(2)

در كلام ديگرى پيامبر صلى الله عليه و آله حضور خود و على عليه السلام را بر سر پل صراط براى سؤال از مردم اعلان كرد و فرمود: روز قيامت كه مى شود من و على بر پل صراط مى ايستيم در

ص: 348


1- . تفسير فرات: ص 606 .
2- . التحصين ابن طاووس : ص 559 .

حالى كه در دست هر يك از ما شمشيرى است. هيچ يك از خلق خدا از آنجا عبور نمى كند مگر آنكه از او درباره ولايت على سؤال خواهيم كرد. اگر چيزى از آن را داشت نجات مى يابد و رستگار مى شود و گرنه گردن او را مى زنيم و او را در آتش مى اندازيم. سپس پيامبر صلى الله عليه و آله اين آيه را تلاوت فرمود: «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» .(1)

آيه «وَ إِنَّهُ فِى أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِىٌّ حَكِيمٌ»(2) = آيه «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ ... »

آيه «وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ»

اشاره

آيه «وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ»(3)

يكى از آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيه است:

«وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ» :

«بشارت ده آنان را كه ايمان آوردند كه براى آنان قدم پابرجايى نزد پروردگارشان است» .

اين آيه و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:

1 - متن دعاى بعد از نماز روز غدير

امام صادق عليه السلام در فرازى از دعاى بعد از نماز عيد غدير مى فرمايد:

فَاسْأَلُكَ يا رَبِّ تَمامَ ما انْعَمْتَ عَلَيْنا ... ، وَ اجْعَلْ لَنا قَدَمَ صِدْقٍ مَعَ الْمُتَّقينَ:

پروردگارا، از تو كامل شدن آنچه بر ما عنايت فرمودى را مى خواهم ... ، و براى ما قدم پابرجايى با متقين قرار ده.

ص: 349


1- . بحار الانوار: ج 24 ص 273.
2- . زخرف / 4.
3- . يونس عليه السلام / 2. غدير در قرآن: ج 3 ص 374، 375.
2 - نتيجه اعتقادى
اشاره

فراز آخر آيه در قالبى ديگر در اين دعا به چشم مى خورد. با آوردن «يا رَبِّ» در اول دعا اشاره به «رَبِّهِمْ» در آخر آيه احساس مى شود؛ و كلمه «قَدَمَ صِدْقٍ» دقيقا همان مسئله اى است كه در متن آيه مطرح شده است.

ثبات قدم در ولايت

اين دعا به ما مى فهماند كه گذشته از پذيرفتن ولايت، ثابت قدم بودن در اين راه نيز شرط است. يعنى بايد از خدا بخواهيم ما را در راه ولايت ثابت قدم بدارد تا با اين قدم

صدق به جايگاه صدق در روز قيامت برسيم، آنجا كه مى فرمايد: «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِى جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ. فِى مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ» .(1)

پيامبر صلى الله عليه و آله در اين باره مى فرمايد: هر كس ما را دوست بدارد و محبت ما را دين خود قرار دهد، خداوند او را در بهشت با ما ساكن مى كند، «فِى مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ» : «در جايگاه صدق نزد پروردگار مالك مقتدر» .(2)

آيه «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ»

اشاره

آيه «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ»(3)

يكى از آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيه است:

«وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ. وَ أَتْبَعْناهُمْ فِى هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِينَ» :

«و آنان را امامانى قرار داديم كه به آتش دعوت مى كنند و در روز قيامت كمك نمى شوند. در اين دنيا لعنتى در پى آنان فرستاديم و روز قيامت از نكوهش شدگان خواهند بود» .

ص: 350


1- . قمر / 54 ، 55 .
2- . الفضائل شاذان : ص 123. تفسير فرات: ص 456.
3- . قصص / 41، 42. غدير در قرآن: ج 2 ص 120 - 136 و ج 3 ص 372، 373. واقعه قرآنى غدير: ص 96، 193. سخنرانى استثنائى غدير: ص 179 - 186. ژرفاى غدير: ص 169، 171.

اين دو آيه و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:

1 - متن دعاى بعد از نماز روز غدير

يكى از فرازهاى دعاى بعد از نماز عيد غدير چنين است:

فَاسْأَلُكَ يا رَبِّ تَمامَ ما انْعَمْتَ عَلَيْنا ... ، وَ لا تَجْعَلْنا مِنَ الْمُكَذِّبينَ الدُّعاةِ الَى النّارِ، وَ هُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ اوْلِيائهمْ مِنَ الْمَقْبُوحينَ:

پروردگارا، از تو كامل شدن نعمتت را بر ما مى خواهم ... ، و مرا از تكذيب كنندگانِ دعوت كننده به آتش قرار مده؛ آنان كه با اوليائشان در روز قيامت از نكوهش شدگانند.

2 - نتيجه اعتقادى

دو قسمت از آيه در دعاى مزبور با تغييرى در عبارت كه مقتضاى سياق دعا بوده آورده شده است: يكى دعوت به آتش و ديگرى بدىِ دشمنان ولايت اهل بيت عليهم السلام.

آنچه از اين فراز دعا و آيه در رابطه با غدير استفاده مى شود، موقعيت اعتقادى مخالفين ولايت نزد خداوند است. آنان كه راه ولايت على عليه السلام را كنار گذاشتند، به هر راه ديگرى كه رفته باشند - چه به جنگ ولايت آمده باشند و چه نيامده باشند - در اين آيه به دو صفت در دنيا و دو صفت در آخرت موصوف اند:

در دنيا يكى به عنوان دعوت كنندگان به آتش شناخته مى شوند، بدان معنى كه صراط مستقيم تا بهشت يكى بيشتر نيست و هر راهى غير از آن راه جهنم است. دوم اينكه مورد لعنت قرار مى گيرند، كه نشانه وظيفه ما در مورد لعنت آنان است.

در آخرت از يك سو مورد تقبيح قرار مى گيرند و زشت سيرت معرفى مى شوند؛ و از سوى ديگر هيچ راهى براى نجات آنان وجود ندارد.

اين چهار مسئله دقيقا به معناى بسته شدن همه درهاى اميد بر مخالفين اهل بيت عليهم السلام از جانب خدا، و نبودن هيچ راه آشتى با آنان از جانب بندگان است.

ص: 351

آيه «وَ قالُوا الْحَمْدُ للّه ِ الَّذِى أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا غفور شَكُورٌ ... »(1) = آيه «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا . فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ ... »

آيه «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ»(2) = آيه «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ ... »

آيه «وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ»

اشاره

آيه «وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ»(3)

از جمله آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيات است:

«وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ» :

«و چنين بوديم كه روز قيامت را تكذيب مى كرديم» .

«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(4):

«امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .

اين آيات و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:

1 - متن دعاى بعد از نماز روز غدير

يكى از فرازهاى دعاى بعد از نماز عيد غدير چنين است:

اللّهُمَّ وَ كَما كانَ مِنْ شَأْنِكَ ما انْعَمْتَ عَلَيْنا بِالْهِدايَةِ الى مَعْرِفَتِهِمْ، فَلْيَكُنْ مِنْ شَأْنِكَ انْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ انْ تُبارِكَ لَنا فى يَوْمِنا هذَا الَّذى ذَكَّرْتَنا فيهِ عَهْدَكَ وَ ميثاقَكَ، وَ اكْمَلْتَ لَنا دينَنا، وَ اتْمَمْتَ عَلَيْنا نِعْمَتَكَ، وَ جَعَلْتَنا بِنِعْمَتِكَ مِنْ اهْلِ الاجابَةِ

ص: 352


1- . فاطر / 34.
2- . صافات / 24.
3- . مدثر / 46. غدير در قرآن: ج 3 ص 396، 397.
4- . مائده / 3.

وَ الاخْلاصِ بِوَحْدانِيَّتِكَ، وَ مِنْ اهْلِ الايمانِ وَ التَّصْديقِ بِوِلايَةِ اوْلِيائِكَ، وَ الْبَراءَةِ مِنْ اعْدائِكَ وَ اعْداءِ اوْلِيائِكَ الْجاحِدينَ الْمُكَذِّبينَ بِيَوْمِ الدّينِ:

خدايا، همان گونه كه شأن تو بوده كه بر ما انعام كنى با هدايت به معرفتشان، بر محمد و آل محمد صلوات فرست، و چنين روزى را بر ما مبارك گردان كه در آن عهد و پيمانت را به ما يادآور شدى و دينمان را برايمان كامل كردى و نعمتت را بر ما تمام نمودى و ما را با نعمتت از اهل اجابت و اخلاص به يگانگى خويش و از اهل ايمان و تصديق به ولايت اوليائت و بيزارى از دشمنانت و دشمنان اوليائت قرار دادى كه منكر و تكذيب كننده روز جزا هستند.

2 - نتيجه اعتقادى
اشاره

در اين فراز از دعاى غدير دو آيه قرآن به صورت تضمين در كلام ذكر شده است:

يكى آيه «اكمال» كه با تغيير ضماير آن مطابق با سياق دعا، خطاب خداوند به مردم در آيه را به صورت خطاب مردم به خداوند آورده و مى گويد: اكْمَلْتَ لَنا دينَنا، وَ اتْمَمْتَ عَلَيْنا نِعْمَتَكَ. آيه ديگر درباره تكذيب قيامت است كه به عنوان برائتِ خواننده دعا از «مكذبين بيوم الدين» مطرح شده است.

در اين فراز سه نكته جالب درباره غدير و تجديد توحيد و ولايت و برائت به چشم مى خورد:

نكته اول: يادآورى عهد و پيمان

غدير در واقع روزى است كه خدا عهد و پيمان ولايت را به ما يادآورى مى كند، و از ما مى خواهد با تجديد عهد خود را براى وفادارى به اين پيمان آماده تر كنيم.

نكته دوم: ارتباط ولايت با توحيد

در اين فراز مى گويد: نعمتت را بر ما تمام كردى، و سپس مى گويد: با همين نعمتت كه ما را از پاسخ مثبت دهندگان به ندايت قرار دادى، در پذيرش يگانگى ات خالص نمودى.

ص: 353

نكته سوم: ارتباط ولايت با برائت

نعمت خدا در غدير فقط پذيرش ولايت نيست، بلكه برائت و بيزارى از دشمنان خدا و دشمنانِ دوستان خدا لازمه لاينفك نعمتِ غدير است.

آيه «وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَ لاَمُرَنَّهُمْ فليبتكن آذان الانعام فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّه ِ ... »(1) = آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّه ُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »

آيه «وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّه ِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً»

اشاره

آيه «وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّه ِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً»(2)

يكى از آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيه است:

«وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّه ِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً» :

«و براى دل خود محبوبى جز خدا و رسول و مؤمنين قرار ندادند» .

اين آيه و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:

1 - متن دعاى بعد از نماز روز غدير

در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مى خوانيم چنين مى گوييم:

رَبَّنا آمَنّا وَ اتَّبَعْنا مَوْلانا وَ وَلِيَّنا وَ هاديَنا وَ داعِيَنا وَ داعِىَ الانامِ، وَ صِراطَكَ السَّوِىَّ الْمُسْتَقيمَ وَ مَحَجَّتَكَ الْبَيْضاءَ، وَ سَبيلَكَ الدّاعِىَ الَيْكَ عَلى بَصيرَةٍ هُوَ وَ مَنِ اتَّبَعَهُ، وَ سُبْحانَ اللّه ِ عَمّا يُشْرِكُونَ بِوِلايَتِهِ وَ بِامْرِ رَبِّهِمْ وَ بِاتِّخاذِ الْوَلائِجِ مِنْ دُونِهِ:

پروردگارا، ما ايمان آورديم و از صاحب اختيار و ولىّ و هدايت كننده و دعوت كننده ما و مردم پيروى نموديم، همان راه درست و مستقيم تو، و جايگاه حجتِ

ص: 354


1- . نساء / 119.
2- . توبه / 16. غدير در قرآن: ج 3 ص 425 - 433. اولين ميراث مكتوب درباره غدير: ص 35. چهارده قرن با غدير: ص 51 . اسرار غدير: 263 - 272.

واضح تو، و راه تو كه او و پيروانش با بصيرت به سوى تو دعوت مى كنند، و خدا منزه است از آنچه در ولايت على عليه السلام شرك مى ورزند و درباره امر پروردگارشان كسى را شريك مى كنند، و كسانى را جز او محبوب دل خود قرار مى دهند.

2 - نتيجه اعتقادى

در اين فراز از دعاى روز غدير شش آيه گنجانده شده، كه يكى از آنها آيه «وَلِيجَةً» است. كلمه «وَليجَة» به معناى «محبوبِ مورد اعتماد قلب» است. هر كس براى راهى كه مى خواهد طى كند به شخص مورد اعتمادى كه او را دوست داشته باشد احساس نياز مى كند، تا دست او را بگيرد و او را هدايت كند. در اين دعا در مقام تنزيه خداوند از آنچه بشر شرك مى ورزد، يكى از موارد شرك را برگزيدنِ «محبوب هاى مورد اعتمادى» غير آنان كه خداوند نشان داده ذكر مى كند و مى گويد: وَ سُبْحانَ اللّه َ عَمّا يُشْرِكُونَ بِوِلايَتِهِ وَ بِامْرِ رَبِّهِمْ وَ بِاتِّخاذِ الْوَلائِجِ مِنْ دُونِهِ.

بنا بر اين، آنان كه سقيفه را جايگاه اعتماد قلب خود براى راه خدا به حساب آورده اند و به غدير كه خدا نشان داده اعتماد نكرده اند، در واقع وليجه و مورد اعتمادى غير از خدا را برگزيده اند؛ به عبارت ديگر اعتماد به غير خدا را بر اعتماد به خدا ترجيح داده اند، كه اين طلب كردن علنى جهنم و فرار از بهشت است.

در اين باره كلمات دُرَر بارى از پيامبر و ائمه عليهم السلام رسيده كه دو سوى اعتماد را براى ما بيان كرده است:

امام باقر عليه السلام در بيان كلمه «مؤمنين» كه در آيه آمده و اينكه «هدايت شدگان جز خدا و رسولش و مؤمنين را محبوبِ مورد اعتماد خود قرار نمى دهند» فرمود:

منظور از مؤمنين ائمه عليهم السلام هستند، كه هدايت يافتگان واقعى كسى جز آنان را مورد اعتماد قلب خود قرار نمى دهند.(1)

ص: 355


1- . بحار الانوار: ج 3 ص 523 .

در حديث ديگرى هر مورد اعتمادى جز امامان معصوم عليهم السلام مردود شناخته شده چنان كه امام باقر عليه السلام مى فرمايد: از اعتماد كردن ها در دينتان برحذر باشيد كه هر جايگاه اعتمادى جز ما طاغوت است.(1)

پيامبر صلى الله عليه و آله در اين باره فرمود: اين على بن ابى طالب است ... ، به ولايت او تمسك كنيد، و دشمن او را - با كنار زدن او - مورد اعتماد خود قرار ندهيد كه خداى جبار بر شما غضب مى كند.(2)

همچنين در كلام مفصلى در اين باره فرمود: دامان على را بگيريد كه اوست صديق اكبر و فاروقى كه بين حق و باطل جدايى مى افكند. هر كس او را دوست داشته باشد خدا او را هدايت مى كند و هر كس او را مبغوض بدارد خدا او را مبغوض مى دارد، و هر كس از او تخلف كند خدا او را به راه نابودى مى برد.

از اوست دو سبط امت من حسن و حسين كه دو پسران من هستند و از حسين امامان هدايت كننده خواهد بود. خداوند علم و فهم مرا به آنان داده است. ولايت آنان را بپذيريد، و جز آنان هيچ كس را مورد اعتماد قلب خود قرار ندهيد كه مبادا غضبى از پروردگارتان بر شما نازل شود، و هر كس غضبى از پروردگارش بر او نازل شود سقوط مى كند.(3)

در همين باره سليم بن قيس نقل مى كند:

پس از رد و بدل شدن نامه بين اميرالمؤمنين عليه السلام و معاويه در جنگ صفين، حضرت در ميان لشكرش بر فراز منبر قرار گرفت و مردم را و هر كس از اهل آن منطقه و مهاجرين و انصار را كه حاضر بودند جمع كرد و حمد و ثناى الهى به جا آورد و سپس فرمود:

ص: 356


1- . بحار الانوار: ج 24 ص 246.
2- . بحار الانوار: ج 40 ص 59 .
3- . بحار الانوار: ج 36 ص 228، 258.

اى مردم، مناقب من بيشتر از آن است كه احصا گردد و شمرده شود. من با ذكر آنچه خداوند در كتابش نازل كرده و پيامبر صلى الله عليه و آله درباره ام فرموده از ذكر ساير مناقب و فضائلم صرف نظر مى كنم.

شما را به خدا قسم مى دهم درباره قول خداوند: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اَطيعُوا اللّه َ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الاَمْرِ مِنْكُمْ»(1) : «اى كسانى كه ايمان آورده ايد از خدا و رسول و اولى الامر خود اطاعت كنيد» ، و قول خداوند: «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»(2) : «صاحب اختيار شما خدا و رسولش و كسانى هستند كه ايمان آورده نماز را به پا مى دارند و در حال ركوع زكات مى دهند» ، و نيز مى فرمايد: «وَ لَمْ يَتَّخِذْ مِنْ دُونِ اللّه ِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنينَ وَليجَةً»(3) : «غير از خدا و رسولش و مؤمنين براى خود محل اعتمادى بر نمى گزيند» .

مردم پرسيدند: يا رسول اللّه، آيا اين مخصوص بعضى از مؤمنين است يا شامل همه آنان است ؟ اينجا بود كه خداوند عزوجل دستور داد تا به مردم بفهماند كه آيات درباره چه كسى نازل شده است و ولايت را براى آنان تفسير كند همانطور كه نماز و روزه و زكات و حجّشان را بيان كرده است.

آن حضرت هم مرا در غدير خم منصوب كرد و فرمود: خداوند رسالتى را به من سپرده كه به خاطر آن سينه ام به تنگ آمده است و چنين گمان برده ام كه مردم مرا تكذيب مى كنند، ولى خداوند مرا ترسانده كه بايد ابلاغ كنم و گرنه مرا عذاب خواهد كرد. اى على، بپا خيز !

سپس پيامبر صلى الله عليه و آله نداى نماز جماعت داد. حضرت نماز ظهر را با مردم خواند و سپس فرمود:

ص: 357


1- . نساء / 59 .
2- . مائده / 55 .
3- . توبه / 16.

اى مردم، خداوند صاحب اختيار من و من صاحب اختيار مؤمنين هستم و اختيارم بر آنان از خودشان بيشتر است. بدانيد كه هر كس من صاحب اختيار او بوده ام على صاحب اختيار اوست. پروردگارا، دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد. يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار گردان هر كس او را خوار كند.(1)

آيه «وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ إِلاّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فِى أَمْرِنا ... »

اشاره

آيه «وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ إِلاّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فِى أَمْرِنا ... »(2)

از جمله آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيات است:

«وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ إِلاّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فِى أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ. فَآتاهُمُ اللّه ُ ثَوابَ الدُّنْيا وَ حُسْنَ ثَوابِ الاْخِرَةِ وَ اللّه ُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» :

«سخن آنان نبود مگر اينكه گفتند پروردگارا گناهان ما و زياده روى در كارهايمان را ببخش و گام هاى ما را ثابت بدار و ما را در برابر قوم كافر يارى فرما. خدا هم به آنان ثواب دنيا و نيز ثواب نيكوى آخرت را عنايت كرد، و خدا محسنين را دوست دارد» .

اين آيات و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:

1 - متن دعاى بعد از نماز روز غدير

در فرازى ديگر از دعاى بعد از نماز عيد غدير مى خوانيم:

رَبَّنا سَمِعْنا وَ اطَعْنا. رَبَّنا ثَبِّتْ اقْدامَنا وَ انْصُرْنا:

پروردگارا، شنيديم و اطاعت كرديم. پروردگارا، گام هاى ما را ثابت بدار و ما را يارى فرما.

ص: 358


1- . كتاب سليم: حديث 25.
2- . آل عمران / 147، 148. غدير در قرآن: ج 3 ص 376.
2 - نتيجه اعتقادى

يك فقره از وسط آيه در اين دعا آمده كه كلمات آيه عينا تكرار شده و ارتباط آن را نشان مى دهد.

آنچه مى توان استفاده كرد اينكه پذيرندگان ولايت برندگان دنيا و آخرتند. اينان از خدا گذشت از كوتاهى هايشان و پابرجايى در اعتقادشان، و نصرت در برابر كافرين به ولايت را مى خواهند.

آيه «وَ هُوَ الَّذِى أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا ... »

اشاره

آيه «وَ هُوَ الَّذِى أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا ... »(1)

از جمله آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيات است:

«وَ هُوَ الَّذِى أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الاْياتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ» :

«اوست كه شما را از يك نفر به وجود آورده يا مستقر خواهد بود يا به امانت سپرده شده است ما آيات را براى كسانى كه فهم را به كار مى بندند تفصيل داديم» .

«وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه ِ عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اتَّقُوا اللّه َ إِنَّ اللّه َ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ»(2):

«به ياد آوريد نعمت خدا را بر شما و پيمانى كه از شما گرفته آنگاه كه گفتيد شنيديم و اطاعت كرديم و تقوى را به كار بنديد كه خداوند به راز سينه ها آگاه است» .

اين آيات و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:

1 - متن دعاى بعد از نماز روز غدير

در بخشى ديگر از دعاى بعد از نماز روز غدير چنين آمده است:

ص: 359


1- . انعام / 98. غدير در قرآن: ج 3 ص 386 - 388.
2- . مائده / 7.

اللّهُمَّ انّى اسْأَلُكَ بِالْحَقِّ الَّذى جَعَلْتَهُ عِنَدَهُمْ وَ بِالَّذى فَضَّلْتَهُمْ عَلَى الْعالَمينَ جَميعا، انْ تُبارِكَ لَنا فى يَوْمِنا هذا الَّذى اكْرَمْتَنا فيهِ بِالْوَفاءِ لِعَهْدِكَ الَّذى عَهِدْتَ الَيْنا وَ الْميثاقِ الَّذى واثَقْتَنا بِهِ مِنْ مُوالاةِ اوْلِيائِكَ وَ الْبرائَةِ مِنْ اعْدائِكَ، وَ تَمُنَّ عَلَيْنا بِنِعْمَتِكَ وَ تَجْعَلَهُ عِنْدَنا مُسْتَقَرّا ثابِتا وَ لا تَسْلُبَناهُ ابَدا؛ وَ لا تَجْعَلَهُ عِنْدَنا مُسْتَوْدَعا فَانَّكَ قُلْتَ: «فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ» ، فَاجْعَلْهُ مُسْتَقَرّا ثابِتا:

خدايا، از تو مى خواهم به خاطر حقى كه نزد آنان قرار داده اى و به فضيلتى كه آنان را بر همه جهانيان داده اى، كه چنين روزى را بر ما مبارك گردانى. اين روزى كه در آن بر ما اكرام نمودى با وفا به عهدت كه با ما پيمان بسته بودى و ميثاقى كه از ما درباره ولايت اوليائت و بيزارى از دشمنانت گرفته بودى. از تو مى خواهيم كه با نعمتت بر ما منت گذارى و آن را نزد ما مستقر ثابت قرار دهى و هرگز آن را از ما نگيرى، و آن را به صورت امانتى موقت نزد ما قرار ندهى، چرا كه خود فرموده اى: «ايمان مستقر و وديعه اى است» . پس خدايا آن را مستقر و پابرجا قرار ده.

2 - نتيجه اعتقادى
اشاره

در اين فراز از دعاى غدير، دو آيه مطرح شده كه آيه اول عينا و با استناد صريح به قرآن آورده شده است، كه مى فرمايد: «فَانَّكَ قُلْتَ» يعنى خدايا تو در قرآن فرموده اى، و بعد جمله «فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ» را عينا از قرآن آورده است.

آيه دوم با استفاده از دو كلمه «نعمت» و «ميثاق» در اين دعا تضمين شده است. «نعمت» را به صورت استنتاج و درخواستى درباره اش مطرح فرموده و با عبارت «تَمُنَّ عَلَيْنا بِنِعْمَتِكَ وَ تَجْعَلَهُ عِنْدَنا مُسْتَقَرّا ثابِتا» به جمله «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه ِ عَلَيْكُمْ» اشاره مى كند و درخواست پابرجايى آن را مى نمايد. «ميثاق» را هم با برداشتن ضمير از «ميثاقَهُ» و آوردن الف و لام بر آن به صورت «الْميثاقِ» ذكر كرده، و چون صورت دعا دارد فعل آن از غايب (واثَقَكُمْ) به خطاب (واثَقْتَنا) برگردانده شده است.

ص: 360

در اين فراز از دعاى غدير، ضمن تفسير دو آيه قرآن، دو جهت مهم درباره آغاز و انجام اعتقاد به ولايت مى آموزيم، بدين معنى كه مسئله پذيرفتن ولايت درباره همه مردم از روز اول خلقت آغاز، و تا آخرين روز زندگى هر كس ادامه مى يابد، و روز غدير به عنوان پُلى بين اين دو مرحله عمل مى كند و آنها را به يكديگر وصل مى نمايد.

در اينجا به بيان اين دو جهت مى پردازيم:

جهت اول: پيمان غدير

ميثاقى كه روز الَست با خدا بسته ايم و در روز غدير با آن تجديد عهد كرده ايم چيست ؟ اين پيمانى كه خدا در قرآن ياد كرده كدام است ؟ اين دعا به صراحت اعلام مى كند كه عصاره آن ميثاق «مُوالاةِ اوْلِيائِكَ وَ الْبَرائَةِ مِنْ اعْدائِكَ» است. اين همان تولّى و تبرّى است كه به دوستى با دوستان خدا و دشمنى با دشمنان خدا باز مى گردد.

جهت دوم: ثابت قدم بر غدير

آيا ممكن است دست از پيمان خويش برداريم ؟

آيا ممكن است ايمان خود را به ولايت از دست دهيم ؟

آيا واقعا در معرض خطر هستيم ؟

اين دعا با درخواستى كه از خدا مى نمايد به صراحت پذيرندگان ولايت را در معرض خطر مى بيند، و اين احساس خطر را مستند به قرآن مى نمايد و به اين صورت آيه قرآن هم تفسير مى شود. خدا كه در قرآن ايمان را به دو صورت «مُستَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ» مطرح فرموده طبق اين دعا منظورش ولايت اهل بيت عليهم السلام و برائت از دشمنان ايشان است كه ممكن است پذيرنده آن روزى از اعتقادش دست بردارد.

اميرالمؤمنين عليه السلام در اين باره مى فرمايد: ايمان دو گونه است: مستقر و ثابت در قلوب، و عاريه بين قلب و سينه. مستقر آن است كه از بين نمى رود، ولى مستودع حتما مورد بازگشت قرار مى گيرد، اگر چه يك لحظه قبل از خروج روح باشد.(1)

ص: 361


1- . المحتضر: ص 24.

همچنين امام صادق عليه السلام درباره سلب ايمان از عده اى چنين مى فرمايد: ايمان مستقر آن است كه در قلب كسى پابرجا گشته و هرگز از آن جدا نمى شود، و مستودع آن است كه تا زمانى ايمان را به امانت در خود نگاه مى دارد، ولى بعدا از او سلب مى شود.(1)

آيه «وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ»(2) = آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّه ُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »

آيه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه َ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ»(3) = آيه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّه وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ ... »

آيه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه َ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ»(4) = آيه «أَطِيعُوا اللّه َ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ»

آيه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّه وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ ... »(5) = آيه «أَطِيعُوا اللّه َ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ»

آيه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ ... »

اشاره

آيه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ ... »(6)

يكى از آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده اين آيه است:

ص: 362


1- . بحار الانوار: ج 66 ص 222.
2- . مرسلات / 19.
3- . توبه / 119.
4- . توبه / 119. غدير در قرآن: ج 3 ص 381، 382.
5- . نساء / 59 .
6- . مائده / 67 . واقعه قرآنى غدير: ص 67 ، 82 . چهارده قرن با غدير: ص 50 ، 67 ، 71، 77، 153 - 157، 201 - 209. تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 61 ، 63 ، 64 ، 82 ، 83 ، 202، 203 - 205. غدير در قرآن: ج 1 ص 35، 84 - 150 و ج 3 ص 425 - 433، 507 ، 508 .

«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» :

«اى پيامبر برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر نرسانى رسالت او را ابلاغ نكرده اى و خدا تو را از شر مردم حفظ مى كند» .

اين آيه و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:

1 - متن دعاى بعد از نماز روز غدير

در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مى خوانيم چنين مى گوييم:

رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادِى لِلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا، رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ، رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ.

رَبَّنا انَّنا سَمِعْنَا النِّداءَ، وَ صَدَّقْنَا الْمُنادى رَسُولَكَ صلى الله عليه و آله اذْ نادى نِداءً عَنْكَ بِالَّذى امَرْتَهُ انْ يُبَلِّغَ عَنْكَ ما انْزَلْتَ الَيْهِ مِنْ مُوالاةِ وَلِىِّ الْمُؤْمِنينَ، وَ حَذَّرْتَهُ وَ انْذَرْتَهُ انْ لَمْ يُبَلِّغْ انْ تَسْخَطَ عَلَيْهِ، وَ انَّهُ اذا بَلَّغَ رِسالاتِكَ عَصَمْتَهُ مِنَ النّاسِ.

فَنادى مُبَلِّغا وَحْيَكَ وَ رِسالاتِكَ: ألا مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، وَ مَنْ كُنْتُ وَلِيَّهُ فَعَلِىٌّ وَلِيُّهُ، وَ مَنْ كُنْتُ نَبِيَّهُ فَعَلِىٌّ اميرُهُ.

رَبَّنا قَدْ اجَبْنا داعِيَكَ النَّذيرَ الْمُنْذِرَ مُحَمَّدا عَبْدَكَ الَّذى انْعَمْتَ عَلَيْهِ وَ جَعَلْتَهُ مَثَلاً لِبَنى اسْرائيلَ.

رَبَّنا آمَنّا وَ اتَّبَعْنا مَوْلانا وَ وَلِيَّنا وَ هاديَنا وَ داعِيَنا وَ داعِىَ الانامِ، وَ صِراطَكَ السَّوِىَّ الْمُسْتَقيمَ وَ مَحَجَّتَكَ الْبَيْضاءَ، وَ سَبيلَكَ الدّاعِىَ الَيْكَ عَلى بَصيرَةٍ هُوَ وَ مَنِ اتَّبَعَهُ، وَ سُبْحانَ اللّه ِ عَمّا يُشْرِكُونَ بِوِلايَتِهِ وَ بِامْرِ رَبِّهِمْ وَ بِاتِّخاذِ الْوَلائِجِ مِنْ دُونِهِ:

ص: 363

پروردگارا، ما شنيديم كه منادى براى ايمان ندا مى كند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد، و ما هم ايمان آورديم. پروردگارا، گناهان ما را ببخش و بدى هايمان را از ما بزداى و ما را با نيكان بميران.

پروردگارا، آنچه توسط فرستادگانت به ما وعده داده اى به ما عنايت كن و روز قيامت ما را خوار مكن، كه تو وعده ات را خلاف نمى كنى.

پروردگارا، ما ندا را شنيديم و ندا كننده را كه پيامبرت بود تصديق كرديم، آنگاه كه از سوى تو ندا كرد به آنچه دستور داده بودى و بر او نازل كرده بودى كه از طرف تو درباره ولايت صاحب اختيار مؤمنان ابلاغ كند. و او را بر حذر داشتى و ترساندى كه اگر ابلاغ نكند بر او غضب خواهى كرد، و اگر رسالت هاى تو را ابلاغ كند او را از شر مردم حفظ خواهى كرد.

آنجا بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله به قصد ابلاغ وحى و رسالت تو چنين ندا كرد: بدانيد كه هر كس من مولى و صاحب اختيار او هستم على صاحب اختيار اوست، و هر كس من ولىّ اويم على ولىّ اوست، و هر كس من پيامبر او بوده ام على امير اوست.

پروردگارا، ما دعوت كننده تو را اجابت كرديم، همان ترساننده منذر، يعنى محمد صلى الله عليه و آله بنده تو كه بر او انعام فرمودى و او را نمونه اى براى بنى اسرائيل قرار دادى.

پروردگارا، ما ايمان آورديم و از صاحب اختيار و ولىّ و هدايت كننده و دعوت كننده ما و مردم پيروى نموديم، همان راه درست و مستقيم تو، و جايگاه حجتِ واضح تو، و راه تو كه او و پيروانش با بصيرت به سوى تو دعوت مى كنند، و خدا منزه است از آنچه در ولايت على عليه السلام شرك مى ورزند و درباره امر پروردگارشان كسى را شريك مى كنند، و كسانى را جز او محبوب دل خود قرار مى دهند.

2 - نتيجه اعتقادى

در اين فراز از دعاى روز غدير شش آيه گنجانده شده است. يكى از آنها آيه تبليغ است كه به صورت نقل به معنى و با اشاره به ابعاد مختلف آن بيان شده است. جمله

ص: 364

«بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» به صورت «بِالَّذى امَرْتَهُ انْ يُبَلِّغَ عَنْكَ ما انْزَلْتَ الَيْهِ ... » آمده؛ و جمله «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» به صورت «وَ حَذَّرْتَهُ وَ انْذَرْتَهُ انْ لَمْ يُبَلِّغْ انْ تَسْخَطَ عَلَيْهِ» ذكر شده، و عبارت «وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» با جمله «وَ انَّهُ اذا بَلَّغَ رِسالاتِكَ عَصَمْتَهُ مِنَ الناسِ» تعبير شده است.

بُعد ديگرى از درج آيه تبليغ در زيارت غدير، بيان منظور از «ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» است كه در اين دعا آن را «مُوالاةِ وَلِىِّ الْمُؤْمِنينَ» ذكر كرده است، و معناى آن «پذيرش ولايت صاحب اختيار مؤمنان» است.

اما نكته تازه اى كه در اين دعا درباره آيه تبليغ ديده مى شود نگاهى به پشت پرده «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» است. گويا خداوند دو راه در برابر پيامبرش قرار داده است: يا ابلاغ و يا عدم ابلاغ، و براى هر كدام نتيجه اى قرار داده است، چنانكه در اين دعا آمده است:

وَ حَذَّرْتَهُ وَ انْذَرْتَهُ انْ لَمْ يُبَلِّغْ انْ تَسْخَطَ عَلَيْهِ، وَ انَّهُ اذا بَلَّغَ رِسالاتِكَ عَصَمْتَهُ مِنَ النّاسِ؛ يعنى عدم ابلاغ نارضايتى و سخط خداوند را در پى خواهد داشت، و ابلاغ ضمانت حفظ الهى را در بر دارد.

همين مطلب عينا در خطبه غدير منعكس است، آنجا كه پيامبر صلى الله عليه و آلهمى فرمايد: وَ اؤَدّى ما اوْحى بِهِ الَىَّ، حَذَرا مِنْ انْ لا افْعَلَ فَتَحِلَّ بى مِنْهُ قارِعَةٌ لا يَدْفَعُها عَنّى احَدٌ(1): من ادا مى كنم آنچه به من وحى كرده از ترس آنكه مبادا اگر انجام ندهم عذابى از او بر من فرود آيد كه هيچ كس نتواند آن را از من دفع نمايد.

آيه «يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاّ غُرُورا»(2) = آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّه ُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »

ص: 365


1- . اسرار غدير: ص 138.
2- . نساء / 120.

آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(1) = آيه «وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ»(2)

آيه «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»

اشاره

آيه «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»(3)

پس از غدير منافقين در خلوت همچنان اقرار به شكست خود و عظمت ماجراى غدير مى نمودند. اين شكست آتش كينه آنان را شعله ور مى كرد، ولى چون خود را از هر تلاشى عاجز مى ديدند براى خالى كردن غيظ خود دست به كارهاى احمقانه اى مى زدند و در دنياى كفر آميز خود به استهزاء مى پرداختند.

در حالى كه عده اى از آنان كنار يكديگر جمع شده بودند و از آنچه اتفاق افتاده بود تأسف مى خوردند، سوسمارى از كنار آنان عبور كرد. يكى از آنان گفت: «اى كاش محمد اين سوسمار را به جاى على امير ما قرار مى داد» ! ابوذر سخن آنان را شنيد و براى پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كرد. حضرت سراغ آنان فرستاد و آنان را حاضر نمود و خبر ابوذر را برايشان بازگو كرد.

منافقين در حالى كه ابوذر كه شاهد عينى جرمشان بود را در برابر خود مى ديدند انكار كردند، و حتى بر اين انكار خود قسم ياد كردند ! ولى از طرف خداوند بار ديگر آيه 74 سوره توبه در ردّ آنان آمد: «يَحْلِفُونَ بِاللّه ِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ اِسْلامِهِمْ» : «به خدا قسم ياد مى كنند كه نگفته اند در حالى كه سخن كفر را بعد از اسلامشان بر زبان آورده اند» .

سپس پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: آسمان سايه نينداخته و زمين بر خود حمل نكرده راستگوتر از ابوذر. و بعد از آن فرمود: جبرئيل برايم خبر آورده كه روز قيامت قومى را مى آورند كه امام آنان سوسمار است ! مواظب باشيد كه شما نباشيد ! ! آنگاه آيه 71

ص: 366


1- . مائده / 3.
2- . مدثر / 46. غدير در قرآن: ج 3 ص 396، 397.
3- . اسراء / 71. غدير در قرآن: ج 3 ص 383 - 385. واقعه قرآنى غدير: ص 136. اسرار غدير: ص 83 .

سوره اسراء را شاهد آورده فرمود: خداوند تعالى مى فرمايد: «يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ» : «روزى كه هر گروهى از مردم را با امامشان فرا مى خوانيم» .(1)

همين آيه به همراه آيه اى ديگر در دعاى بعد از نماز روز غدير نيز آمده است: آيه «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ» : «روزى كه هر گروهِ مردم را با امامشان مى خوانيم» ، و آيه «وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إماما»(2): «و ما را براى متقين امام و پيشوا قرار ده» .

اين دو آيه و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:

1 - متن دعاى بعد از نماز روز غدير

فرازى ديگر از دعاى بعد از نماز روز عيد غدير چنين است:

فَاسْأَلُكَ يا رَبِّ تَمامَ ما انْعَمْتَ عَلَيْنا ... ، وَ اجْعَلْ لَنا مِنَ الْمُتَّقينَ اماما الى يَوْمِ الّدينِ، يَوْمَ يُدْعى كُلَّ اناسٍ بِامامِهِمْ: خدايا از تو مى خواهم نعمتت را بر ما كامل كنى ... ، و براى ما از متقين امامى تا روز قيامت قرار دهى، همان روزى كه هر گروه از مردم با امامشان صدا زده مى شوند.

2 - نتيجه اعتقادى
اشاره

در اين فراز دو آيه مزبور به صورت تضمين در كلام گنجانده شده است. آيه اول با تغيير «نَدْعُوا» به «يُدْعى» ، و آيه دوم به صورت نتيجه گيرى با افزودن «مِن» آمده است و فرموده: «مِنَ الْمُتَّقينَ» . يعنى آنچه در قرآن است كلام امامان به خداست كه ما را براى متقين امام قرار ده، و در اين دعا با اشاره به همان آيه مى گوييم: خدايا، براى ما از متقين امامى قرار ده، كه رواياتى نيز در اين باره وارد شده است.(3)

از اين فرازِ دعاى غدير سه نكته درباره اين آيات به دست مى آيد:

ص: 367


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 163. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 163. مناقب ابن شهرآشوب: ج 2 ص 242.
2- . فرقان / 74.
3- . تأويل الآيات: ج 1 ص 385. تفسير القمى: ج 1 ص 10 و ج 2 ص 117. نور الثقلين: ج 4 ص 43. بحار الانوار: ج 24 ص 132 - 135 و ج 67 ص 276 و ج 89 ص 62 و ج 95 ص 306.
نكته اول: امام غدير مظهر تقوا و موضع اعتماد

امام غدير موضع اعتماد و مظهر تقواست. در واقع ما كه از خدا امامى از متقين مى خواهيم، براى آن است كه راهبر ما به سوى خداست و اگر مانند پيشوايان سقيفه فاسقى بعد از فاسقى باشد چگونه مى توان در راه خدا پيرو آنان شد ؟ ! امام باقر عليه السلام در بيان اين آيه مى فرمايد: «وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماما» يعنى امامان هدايت كننده هدايت شده، كه مردم توسط ما هدايت مى شوند، و اين مخصوص آل محمد عليهم السلام است.(1)

نكته دوم: امامت متقين تا قيامت

رشته اين امامت متقين بايد تا دامنه قيامت ادامه يابد، چرا كه خداوند فرموده: «هر گروهى از مردم را با امامشان صدا مى زنيم» . بنا بر اين همه نسل ها بايد از متقين امامى داشته باشند تا در روز قيامت پاسخگوى نداى الهى باشند.

نكته سوم: سرفرازى پيروان غدير در قيامت

آثار اصلى غدير در روز قيامت ظاهر مى شود. در آن روز كه غديريان را با امامانشان فرا مى خوانند، امام آنان با ديگران قابل مقايسه نخواهند بود، و آن روز است كه از انتخاب الهى خرسند و سرفراز خواهند شد. در حديث آمده است:

روز قيامت كه مى شود خداوند عز و جل امامان هدايت و چراغ هاى تاريكى و عَلَم هاى تقوى، يعنى اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين عليهم السلام را صدا مى زند.

سپس به آنان گفته مى شود: شما و شيعيانتان از صراط عبور كنيد و بدون حساب وارد بهشت شويد. پس از آن امامان فسق فرا خوانده مى شوند ... .(2)

آيه «يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللّه ُ جَمِيعا فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَما يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلى شَىْ ءٍ ... »(3) = آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّه ُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »

ص: 368


1- . بحار الانوار: ج 24 ص 135.
2- . مناقب ابن شهرآشوب: ج 2 ص 263.
3- . مجادله / 18.

قسمت چهارم : نماز جماعت غدير

نماز جماعت مستحبى در عيد غدير

اشاره

نماز جماعت مستحبى در عيد غدير(1)

يكى از مسائل بسيار مهم ميان ما و اهل تسنن كه از بحث هاى محورى نيز شمرده مى شود، برخى از فروغ نماز جماعت است. مسئله اين است كه جماعت در چه نمازهايى جائز است و در چه نمازهايى جايز نيست.

اهل تسنن فى الجمله برگزارى برخى از نوافل را به جماعت جايز مى دانند. آنان با اينكه معتقدند نماز تراويح از بدعت هاى عمر است، اما آن را به جماعت به جا مى آورند و حتى در آن ختم قرآن مى كنند، و اين بدعت بينشان هنوز هم ادامه دارد.

در زمان حكومت حضرت امير عليه السلام، مردم مى خواستند حضرت اين بدعت عمر را ادامه دهد، اما حضرت مخالفت كردند، و حتى پس از اصرار آنان بر معرفى امام جماعت از اين كار خوددارى كردند و آيه اى را خواندند تا بفهمانند آنان به سخن حق گوش فرا نمى دهند و كار باطل خود را انجام مى دهند.

ص: 369


1- . قنوت خورشيد: ص 6 - 22.

اين مطلب را ابتداءا براى اين متذكر شديم كه معلوم شود آنچه در مورد نماز عيد غدير به جماعت گفته شد يك استثنا در فقه شيعه است.

فرع ديگرى كه جاى بحث طولانى دارد اين است كه كدام از فرائض را مى توان به جماعت خواند و كدام را نمى توان ؟ به عنوان مثال: جماعت در نمازهاى روزانه مشروع است و نماز آيات هم همين حكم را دارد. اما نماز طواف چگونه است ؟ اكثر فقها فتوى داده اند كه چون نماز طواف واجب است، اقامه آن به جماعت اشكالى ندارد. اما آيا مى توانيم اين را اثبات كنيم ؟

بنا بر اين، يكى از استثناءات روز غدير، دستور به برپايى نماز مستحبى روز غدير به جماعت است، و علما مفصل در اين باره سخن گفته اند. در اينجا نماز جماعت غدير را در كتب فقهى شيعه؛ از «المقنعة» تا «اللمعة الدمشقية» و پس از آن بررسى مى كنيم:

يكى از مطالبى كه مى توان به عنوان مؤيد مبنى بر جواز جماعت در نماز روز عيد غدير بدان استناد نمود، عبارات و فتاواى علماى بزرگ از قدما و متأخران است. شكى نيست كه اگر حجت بر آن فقهاى اعلام تمام نمى شد، صراحتا فتوى به جواز يا استحاب اقامه اين نماز به جماعت نمى دادند. ما در اين مجال آراى برخى از فقهاى قرون پنجم تا هشتم را در اين خصوص منعكس مى نماييم.

كاوشى در سير تاريخى جواز اقامه نماز جماعت غدير از قرن پنجم تا قرن پانزدهم از مباحث بسيار مهم در بحث نماز جماعت مواردى است كه جماعت در آن مشروع است و انجام آن از طرق مختلف به ما رسيده، و يا خود حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله آن را به جماعت به جا آورده اند.

يكى از نمازهايى كه مى توان آن را به جماعت خواند نماز روز عيد غدير و يا همان «صلاة الغدير» مى باشد، و عمده دليل آن اين است كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله در روز عيد غدير نمازى را قبل از ظهر و قبل از خطبه غدير به جماعت خوانده اند. حتى فارغ از

ص: 370

بررسى ادله جواز به جماعت خواندن اين نماز، سير تاريخى اقامه و حكم به جواز يا استحباب اقامه به جماعت خواندن نماز عيد غدير خود جالب توجه است:

1 - اقوال علما و بزرگان
اشاره

در اينجا پس از بررسى آراى فقهاى متقدم در قرن پنجم، جهت رعايت اختصار آراى فقهاى قرون بعدى را تنها از اجلاى علماى آن عصر اختيار مى كنيم، و به ذكر تعدادى از مشهورين هر قرن اكتفا خواهيم نمود. از رهگذر اين كاوش مختصر مى توان به خوبى دريافت كه مسئله جواز يا استحباب اقامه نماز جماعت غدير از شهرت فقهى خوبى برخوردار است:

يك. المقنعة

يك. المقنعة(1)

شيخ مفيد (ت 336 - م 412 ق) در كتاب «المقنعة» مى گويد: نَزَلَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله فيهِ مُراجَعَةً مِن حَجَّةُ الوِداعِ بِغَديرِ خُمٍّ. أمر أن يَنصِبَ لَهُ فِى المَوضِعِ كَالمَنبَرِ مِنَ الرِحالِ وَ يُنادى بِالصَلاةِ الجامِعَةِ. فَاجتَمَعَ سائِرُ مَن كانَ مَعَهُ مِنَ الحاجِّ وَ مَن تَبِعَهُم لِدُخولِ المَدينَةِ مِن أهلِ الأمصارِ، وَ اجتَمَعَ جُمهورُ أُمَّتِهِ. فَصَلّى رَكعَتَينِ، ثُمَّ رَقَى المَنبَرَ وَ ... :

پيامبر صلى الله عليه و آله در آن روز در حجة الوداع از مركب خود فرود آمدند و امر نمودند كه در مكانى از رحال شتر براى ايشان منبرى را نصب نمايند، و ندا براى اقامه نماز جماعت دادند. سپس همراهان پيامبر صلى الله عليه و آله و حجاج اجتماع نمودند و تمام امت پيامبر صلى الله عليه و آله در يك جا جمع شدند. پس ايشان دو ركعت نماز خواندند و سپس به منبر رفتند.

شيخ مفيد پس از توضيح مختصرى پيرامون روز غدير مى گويد: فَجَرَتِ السُنَةَ فى هذَا اليَومِ بِعَينِهِ بِصَلاةٍ رَكعَتَينِ، إقتِداءا بِرَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله وَ فِعلِهِ وَ احتِذاءا لِسَنَّتِهِ فى أُمَّتِهِ ... : پس سنت در اين روز با اقامه دو ركعت نماز به جماعت و اقتداء به رسول اللّه صلى الله عليه و آله جارى شد، و فعل پيامبر صلى الله عليه و آله نيز مانند گفتار او سنت است.

ص: 371


1- . المقنعة: ص 203.

پس از اين نيز شيخ مفيد توضيحاتى پيرامون فضائل نماز و روزه و غسل و ديگر اعمال اين روز بيان مى نمايد.

درباره اين مطلب دو نكته قابل توجه است:

اولاً: با توجه به اينكه كتاب «المقنعة» كتاب فتوايى و در حقيقت رساله عمليه شيخ مفيد به شمار مى آيد، اين جملات در حقيقت فتواى شيخ مفيد به شمار مى رود.

ثانيا: متن روايت را در فتواى خود ذكر نموده اند، و اگر كسى بگويد كه روايت به صورت مرسله ذكر شده، در پاسخ دو جواب خواهيم گفت:

اول: بنا بر گفته قريب به اتفاق فقها، روايات مرسله شيخ مفيد اگر معارض خاص نداشته باشد مورد اعتماد است. چنانكه در اين مورد هم روايتى بر خلاف اقامه كردن نماز روز عيد غدير به جماعت نداريم. و اگر بعضى از فقها بر عدم جواز فتوى داده اند به خاطر روايت عام است نه روايت خاص.

دوم: كتاب «المقنعة» كتاب فتوايى شيخ مفيد است و هيچ انتظارى مبنى بر ذكر سند از ايشان وجود ندارد. بلكه بايد سند را در كتاب ديگر غير از فقهى مانند حديثى و يا رجالى ذكر مى نمودند. در نهايت ذكر نكردن سند در كتاب فتوايى ضعف به شمار نمى آيد.

دو. الكافى فى الفقه

دو. الكافى فى الفقه(1)

عالم جليل جناب ابوالصلاح تقى حلبى (م 447 ق) در كتاب «الكافى فى الفقه» مى گويد:

وَ مِن أوكَدِ سُنَنِهِ الإقتِداءُ بِرَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله فى يَومِ الغَديرِ - وَ هُوَ الثامِن عَشَرَ مِن ذِى الحِجَّةِ الحَرامِ - بِالخُروجِ إلى ظاهِرِ المِصرِ، وَ عَقدِ الصَلاةِ قَبلَ أن تَزولَ الشَمسَ بِنِصفِ ساعَةٍ، بِمَن تَتَكامَلُ لَهُ صِفاتَ إمامِ الجَماعَةِ بِرَكعَتَينِ ... ، وَ يَقتَدى بِهِ المُؤتَمُّونَ.

ص: 372


1- . الكافى فى الفقه: ص 160.

وَ إذا سَلَّمَ، دَعا هذَا اليَومَ وَ مَن صَلّى خَلفَهُ. وَ ليَصعَد المَنبَرَ قَبلَ الصَلاةِ فَيَخطِبُ خُطبَةً مَقصورَةً عَلى حَمدِ اللّه ِ تَعالى وَ الثَناءِ عَلَيهِ، وَ الصَلاةِ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ التَنبيهِ عَلى عَظمِ حُرمَةِ يَومِهِ وَ ... . وَ لا يَبرَح أحَدٌ مِنَ المُؤتَمّينَ وَ الإمامُ يَخطِبُ. فَإذَا انقَضَتِ الخُطبَةُ، تَصافَحوا وَ تَعانَقوا وَ تَفَرَّقوا:

از مؤكدترين مستحبات، اقتدا به سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله در روز غدير - هجدهم ذى حجه - با خروج از شهر و خواندن نماز در نيم ساعت قبل از زوال خورشيد و اقتدا كردن دو ركعت نماز است به كسى كه داراى صفات امام جماعت مى باشد ... ، و مأمومين به آن امام جماعت اقتدا مى كنند.

وقتى امام سلام نماز را داد، دعاى اين روز را همراه مأمومين مى خواند. و بايد قبل از نماز بالاى منبر رود و خطبه اى مشتمل بر حمد خدا و ثناء بر او و صلوات بر محمد و آل محمد صلى الله عليه و آله و يادآورى عظمت و حرمت اين روز بخواند ... ، و در حال خطبه امام كسى نماز را ترك نكند، و هنگامى كه خطبه تمام شد با يكديگر مصافحه و معانقه كنند.

سه. جامع الخلاف و الوفاق

سه. جامع الخلاف و الوفاق(1)

عالم بزرگ على بن محمد قمى (م 450 ق) در كتاب «جامع الخلاف و الوفاق» مى گويد: يُستَحَبُّ أن يُصلّىَ جَماعَةٌ، وَ أن يَجهَرَ فيها بِالقَراءَةِ، وَ أن يَخطِبَ قَبلَ الصَلاةِ خُطبَةً مَقصورَةً؛ عَلى حَمدِ اللّه ِ وَ الثَناءِ عَلَيهِ وَ الصَلاةِ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ عليهم السلام وَ ذِكرِ فَضلِ هذَا اليَومِ وَ ما أمَرَ اللّه ُ بِهِ مِنَ النَصِّ بِالإمامَةِ عَلى أميرِالمُؤمِنينَ عليه السلام ... :

مستحب است نماز غدير را به جماعت بخواند، و آن را نيز با صداى بلند بخواند، و قبل از نماز خطبه اى مشتمل بر حمد و ثناى الهى و صلوات بر محمد و آلش عليهم السلام و امر الهى از نص بر ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام بخواند.

ص: 373


1- . جامع الخلاف و الوفاق: ص 119.
چهار. غنية النزوع الى علمى الاصول و الفروع

چهار. غنية النزوع الى علمى الاصول و الفروع(1)

سيد ابوالمكارم ابن زهره حلبى (م 585 ق) در كتاب «غنيه النزوع الى علمى الاصول و الفروغ» مى گويد: يُستَحَبُّ أن يُصَلِّىَ جَماعَةً وَ أن يَجهَرَ فيها بِالقِراءَةِ، وَ أن يَخطِبَ قَبلَ الصَلاةِ خُطبَةً مَقصورَةً؛ عَلى حَمدِ اللّه ِ وَ الثَناءِ عَلَيهِ وَ الصَلاةِ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ عليهم السلام وَ ذِكرِ فَضلِ هذَا اليَومِ وَ ما أمَرَ اللّه ُ بِهِ مِنَ النَصِّ بِالأمامَةِ عَلى أميرِالمُؤمِنينَ عليه السلام:

مستحب است نماز غدير را به جماعت بخواند، و آن را نيز با صداى بلند بخواند، و قبل از نماز خطبه اى مشتمل بر حمد و ثناى الهى و صلوات بر محمد و آل محمد عليهم السلام و امر الهى از نص بر ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام بخواند.

پنج. قواعد الاحكام فى معرفة الحلال و الحرام

پنج. قواعد الاحكام فى معرفة الحلال و الحرام(2)

علامه حسن بن يوسف بن مطهر حلى (م 726 ق) در كتاب «قواعد الاحكام فى معرفة الحلال و الحرام» مى گويد: وَ صَلاةُ الغَديرِ رَكعَتانِ قَبلَ الزَوالِ بِنِصفِ ساعَةٍ جَماعَةً فِى الصَحراءِ، بَعدَ أن يَخطِبَ الإمامُ بِهِم وَ يُعَرِّفَهُم فَضلَ اليَومِ. فَإذَا انقَضَتِ الخُطبَةُ، تَصافَحوا وَ تَهانُّوا:

نماز غدير دو ركعت است، قبل از ظهر به نيم ساعت و به جماعت در صحراء، بعد از آنكه امام خطبه بخواند و فضيلت روز غدير را بيان كند. و هنگامى كه خطبه تمام شد، با هم مصافحه كنند و به يكديگر تبريك گويند.

شش. تذكرة الفقهاء فى فقه الاستدلالى كبير

شش. تذكرة الفقهاء فى فقه الاستدلالى كبير(3)

همچنين علامه حسن بن يوسف بن مطهر حلى (م 726 ق) در كتاب «تذكرة الفقهاء فى فقه الاستدلالى كبير» مى نويسد:

ص: 374


1- . غنيه النزوع الى علمى الاصول و الفروغ: ص 108.
2- . قواعد الاحكام فى معرفة الحلال و الحرام: ج 1 ص 297.
3- . تذكرة الفقهاء فى فقه الاستدلالى كبير: ج 3 ص 285.

قَد رَوى أبوالصَلاحِ هُنا إستِحبابَ الجَماعَةِ وَ الخُطبَةَ وَ التَصافُحَ وَ التَهانىَ لِبَرَكَةِ هذَا اليَومِ وَ شَرَفَهُ بِتَكميلِ الدينِ بِنَصبِ أميرِالمُؤمِنينَ عليه السلام:

در اينجا ابوالصلاح روايت كرده است استحباب جماعت در نماز را و خطبه و مصافحه و تهنيت گفتن به خاطر بركت اين روز و شرف آن به سبب كامل شدن دين به سبب انتصاب اميرالمؤمنين عليه السلام به جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله.

هفت. مختلف الشيعة فى احكام الشريعة

هفت. مختلف الشيعة فى احكام الشريعة(1)

و نيز علامه حسن بن يوسف بن مطهر حلى (م 726 ق) در كتاب «مختلف الشيعة فى احكام الشريعة» مى گويد: قالَ أبوالصَلاحِ فى صِفَةِ صَلاةَ الغَديرِ: وَ مَن وَكيدِ السُنَّةِ الإقتِداءُ بِرَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله فى يَومِ الغَديرِ - وَ هُوَ ثامِن عَشَرَ مِن ذِى الحِجَّةِ - إلى ظاهِرِ المِصرِ. وَ عَقَدُ الصَلاةِ قَبلَ أن تَزولَ الشَمسُ بِنِصفِ ساعَةٍ، لِمَن يَتَكامَلُ لَهُ صِفاتُ إمامِ الجَماعَةِ بِرَكعَتَينِ. وَ يَقتَدى بِهِ المُؤتَمُّونَ، وَ إذا سَلَّمَ دعَا اليَومَ وَ مَن صَلّى خَلفَهُ، وَ ليَصعَدِ المَنبَرَ قَبلَ الصَلاةِ فَيَخطِبُ خُطبَةً.

علامه حلى اگر چه در اين قسمت از كتاب خود فقط عينا عبارات ابوالصلاح را نقل نموده، ولى چون بعد از آن هيچ مطلبى بر ردّ آن ننوشته معلوم مى شود كه او خود بر اين نظر قائل بوده است.

هشت. رساله فخريه

هشت. رساله فخريه(2)

علامه محمد بن حسن بن يوسف بن مطهر حلى (م 771 ق) با عنوان فخرالمحققين در كتاب «رساله فخريه» مى نويسد: وَ مِنها صَلاةُ الغَديرِ، وَ هِىَ رَكعَتانِ قَبلَ الزَوالِ بِنِصفِ ساعَةٍ. يُقرَؤ فِى الأولى مِنها الحَمدُ مَرَّةً وَ كُلاً مِنَ القَدرِ وَ التَوحيدِ وَ آيَةِ الكُرسىِّ إلى قَولِهِ «هُم فيها خالِدونَ» عَشرا، جَماعَةً فِى الصَحراءِ، بَعدَ أن يَخطِبَ الإمامُ بِهِم وَ يُعَرِّفَهُم فَضلَ اليَومِ. فَإذَا انقَضَتِ الخُطبَةُ، تَصافَحوا وَ تَهانَئوا:

ص: 375


1- . مختلف الشيعة فى احكام الشريعة: ج 2 ص 352.
2- . رساله فخريه: ص 53 .

و از آن نمازها نماز غدير است، كه قبل از زوال خوانده مى شود و در هر ركعت آن سوره حمد يك بار و قدر و توحيد و آية الكرسى تا «هُم فيها خالِدونَ» ده مرتبه خوانده شود. خواندن آن در صحرا بعد از خطبه امام جماعت است، و در خطبه آن امام جماعت فضيلت روز غدير را بيان نمايد. پس هنگامى كه خطبه امام به پايان رسيد، مصافحه نمايند و به يكديگر تبريك گويند.

نُه. اللمعة الدمشقية

نُه. اللمعة الدمشقية(1)

شهيد اول (م 768 ق) در كتاب «اللمعة الدمشقية» مى گويد: وَ لَعَلَّ مَأخَذُ شَريعَتِها - أىِ الجَماعَةِ فى صَلاةِ العيدِ - إنَّهُ عيدٌ: به درستى كه جواز شرعى بودن آن - يعنى جماعت در نماز عيد (غدير) - عيد بودن روز غدير است.

ده. الروضة البهية فى شرح اللمعة الدمشقية

شارح كتاب لمعه مرحوم شهيد ثانى (م 966 ق) نيز در شرح لمعه مى گويد: هذا إستِدلالٌ لطيفٌ مُؤَلَّفٌ مِنَ الشِكلِ الأوَّلِ المَنطِقىِّ. توضيحُهُ: الغَديرُ عيدٌ وَ العيدُ تَجوزُ الجَماعَةُ فى صَلاتِهِ. فَالغَديرُ تَجوزُ الجَماعَةُ فى صَلاتِهِ. أمّا إثباتُ الصُغرى وَ هُوَ كَونُ الغَديرِ عيدا، فَلِقَولِ الإمامِ الصادِقِ عليه السلام فى فَضلِ يَومِ الغَديرِ وَ هُوَ عيدُ اللّه ِ الأكبرِ. وَ أمّا كُلّيَّةُ الكُبرى وَ هِىَ مَشروعِيَّةُ الجَماعَةِ فى كُلِّ صَلاةِ عيدٍ فَلِقَولِهِ أيضا: مُحَمَّدُ بنُ الحَسَنِ بِأسنادِهِ، عَنِ الحُسَينِ بنِ سَعيدِ بنِ أبى عُمَيرٍ، عَن إبنِ أُذَينَةِ، عَن زُرارَةٍ، عَن أبى جَعفَرٍ عليه السلام، قالَ: مَن لَم يُصَلِّ فِى الامامِ فى جَماعَةِ يَومِ العيدِ فَلا صَلاةَ لَهُ وَ لا قَضاءَ عَلَيهِ، بَناءا عَلى إطلاقِ كَلِمَةِ العيدِ وَ عُمومِها:

اين استدلال لطيف تشكيل شده است از شكل اول منطقى است؛ و توضيح آن اين است: غدير عيد است، و عيد بودن جواز جماعت در نماز عيد را دارد. پس جايز است جماعت در نماز روز عيد غدير. اما اثبات صغرى در اينكه روز غدير عيد است قول امام صادق عليه السلام است كه در فضليت روز غدير فرمود: روز غدير عيد اللّه الاكبر است.

ص: 376


1- . اللمعة الدمشقية: ص 317.

اما كليت كبرى - كه مشروعيت جماعت در كل نماز عيد است - اين روايت از امام صادق عليه السلام است كه فرمود: كسى كه نماز در روز عيد به جماعت همراه امام نخواند، نه نماز بر او هست و نه قضاى آن. بنا بر روايت عموميت كليه عيد و اطلاق آن.

در اين روايت چون يوم العيد به طور مطلق آمده، شامل عيد فطر و قربان و حتى غدير هم مى شود. اشكالى كه به اين استدلال مى توان گرفت آن است كه عيد در روايت به عيد فطر و قربان انصراف دارد.

اما در جواب مى گوييم: اولاً «العيد» اسم مفرد مُحلّى به الف و لام است و به معنى كلى العيد مى باشد. ثانيا لفظ عيد اطلاق دارد و به قربان و فطر مقيد نشده است.

همچنين شهيد ثانى در كتاب ديگرش «روض الجنان فى شرح ارشاد الاذهان» همين فتوى را داده است.

يازده. مجمع الفائدة البرهان فى شرح ارشاد الاذهان

يازده. مجمع الفائدة البرهان فى شرح ارشاد الاذهان(1)

فقيه بزرگوار و عالم عظيم الشأن مقدس اردبيلى (م 993 ق) در كتاب «مجمع الفائدة البرهان فى شرح ارشاد الاذهان» مى گويد: وَ المَشهورُ بَينَ الأصحابِ جَوازُ فِعلِها جَماعَةً، وَ لَيسَ بِبَعيدٍ لِعَدمِ المَنعِ مِنَ الجَماعَةِ فى نافِلَةٍ مُطلَقا، بِحَيث يَشتَمِلُها ظاهِرا وَ لا إجماعَ فيهِ. مَعَ التَرغيبِ فِى الجَماعَةِ خُصوصا فى هذِهِ الصَلاةِ فى هذَا اليَومِ. وَ لأنَّهُ يَحصُلُ النَفعَ أكثَرَ لِحصولِ ثَوابِها لِمَن يَعرِفُ هذَا الآياتِ بِالاقتِداءِ، وَ بِها يُظهَرُ شُعارُ الإيمانِ.

دوازده. مصباح الفقيه

دوازده. مصباح الفقيه(2)

فقيه بزرگوار حاج آقا رضا همدانى (م 1323 ق) در كتاب «مصباح الفقيه» مى گويد: وَ أمّا صَلاةُ الغَديرِ فَمِن جُملَةٍ مِنَ الأصحابِ القَولُ بِإستِحبابِ الجَماعَةِ فيها، بَل عَن بَعضٍ نِسبَةٌ إلَى المَشهورِ.

ص: 377


1- . مجمع الفائدة البرهان فى شرح ارشاد الاذهان: ج 3 ص 31.
2- . مصباح الفقيه: ج 2 ص 625 .
سيزده. كتب فقهى ديگر

همچنين بزرگان ديگر همين فتوى را داده اند؛ از جمله:

شمس الدين محمد بن شجاع حلى مشهور به «ابن قطان» (م قرن 8 ق) در «معالم الدين فى فقه آل ياسين عليهم السلام» كه قائل به جواز جماعت نماز روز عيد غدير شده اند.

نابغه شيعه علامه نورالدين على كركى مشهور به «محقق ثانى» دو كتاب «رسائل كركى» و «جامع المقاصد» .

علامه بزرگوار سيد محمد عاملى در «مدارك الاحكام فى شرح شرايع الاسلام» .

شيخ جامع علوم بهاءالدين جبل عاملى مشهور به «شيخ بهائى» در كتاب «جامع عباسى» استدلال نموده و اقامه اين نماز را جايز مى داند.

علامه محمد بن حسن اصفهانى مشهور به «فاضل هندى» نيز در كتاب «كشف اللثام» با استدلالات قوى مطلب را ثابت نموده است.

در قرن سيزدهم نيز علامه ملا محمدباقر وحيد بهبهانى در «مصابيح الظلام» .

عالم جليل حسين بن محمد آل عصفور در «سداد العباد و ارشاد العباد» .

علامه جواد بن محمد حسنى حسينى عاملى در «مفتاح الكرامة فى شرح قوائد العلامة» نيز همين فتوى را داده و بر آن استدلال و آن را اثبات نموده است.

در قرن چهاردهم بسيارى از بزرگان و نوابع قائل به جواز جماعت در نماز عيد غدير شده اند. از جمله:

ميرزا حسين نورى در «خاتمه مستدرك» .

فقيه ورِع سيد عبدالهادى شيرازى در حاشيه بر «العروة الوثقى» .

شيخ محمدحسين آل كاشف الغطاء در حاشيه بر «العروة الوثقى» .

ص: 378

شيخ ملا فتح اللّه شيخ الشريعه اصفهانى در رساله «صلاة الجماعة» .

فقيه بزرگوار آقا ضياءالدين عراقى در «شرح تبصرة المتعلمين» و حاشيه بر «العروة الوثقى» و ... .

از اين چند تن اخير بعضى قائل به رجاء، و بعضى قائل به جواز، و بعضى با ادله محكم قائل به استحباب شده اند.

در قرن پانزدهم و قرن حاضر نيز بسيارى از علما و مراجع شيعه قائل به جواز و استحباب نماز جماعت روز غدير شده اند. همچون محمدتقى بهجت در رساله عمليه، سيد محمد حسينى شيرازى در كتاب «الفقه» ، و سيد صادق حسينى شيرازى در حاشيه بر «العروة الوثقى» ، استفتاء از محمدحسن احمدى فقيه يزدى در «رساله عمليه» ، شيخ لطف اللّه صافى گلپايگانى در استفاء از ايشان، شيخ على صافى گلپايگانى در استفتا از ايشان، شيخ محمد شبيرى خاقانى در استفتاء، سيد محمدرضا موسوى گلپايگانى (م 1414 ق) در حاشيه بر كتاب «العروة الوثقى» ، حاج سيد صادق حسينى روحانى در كتاب «فقه الصادق» كه شرح بر كتاب «تبصرة المتعلمين» علامه حلّى است، و ... .

2 - بحث علمى و استدلالى
اشاره

بحث در مورد نماز جماعت عيد غدير را مى توان اينگونه مطرح كرد:

يك. نماز مستحبى به جماعت و نماز جماعت عيد غدير

اگر از نظر سيره حساب كنيم، آنچه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رسيده اقامه جماعت نمازهاى روزانه و جمعه و عيدين و آيات و نماز ميت است. اگر حضرت نماز طواف را هم به جماعت خوانده باشند به ما نرسيده است. بعضى فقها مانند مرحوم بروجردى اشكال جدى كرده اند و فرموده اند: چون دليل نداريم نمى توانيم نماز طواف را به جماعت برگزار كنيم. وقتى دليل نداريم، هر چند نماز طواف واجب است ولى جواز اقامه آن به جماعت اول كلام است.

ص: 379

لزوم مراجعه به قرآن و سنت براى چگونگى انجام دادن عبادتى در اين آيه حكيمه آمده است: «فَإن خِفتُم فَرِجالاً أو رُكبانا فَإذا أمِنتُم فَاذكُروا اللّه َ كَما عَلَّمَكُم ما لَم تَكونوا تَعلَمونَ» ؛ خدا را ياد كنيد همان طورى كه به شما ياد داده است. چگونه بايد ايزد متعال را ياد كرد ؟ مى فرمايد: همان گونه كه شما را آموختند. چه كسى آموخت ؟ تعليم يا در متن قرآن است يا در سنت نبوى.

و لو براى اينكه ببينيم آيا مى توانيم نمازى مستحب را به جماعت بخوانيم يا نه، بايد به قرآن يا سنت مراجعه كنيم. حال بحث كنونى ما درباره نماز عيد غدير است. آيا مى توان آن را به جماعت خواند يا نه ؟

كيفيت نماز غدير چيست ؟ آنچه به طور كلى مى توان گفت اين است كه از نظر شيعه نمازهاى مستحبى را نمى توان به جماعت خواند، مگر دو نماز: نماز استسقاء، نماز غدير.

همه - چه شيعه و چه سنى - متفق اند كه نماز طلب باران را به جماعت مى توان خواند. اما درباره اقامه نماز عيد غدير به جماعت ميان فقهاى شيعه اختلاف است. گروهى آن را جائز مى دانند، و برخى بر نادرستى برگزارى آن به جماعت فتوى داده اند.

در كتاب الصوم از «وسائل الشيعه» بابى است به نام «بابُ عَدَمِ جَوازِ الجَماعَةِ فى صَلاةِ النَوافِلِ فى شَهرِ رَمَضانَ وَ لا فى غَيرِهِ عَدا مَا استُثنِىَ» . از عنوان اين باب روشن است كه نظر ايشان اين است كه نماز مستحبى را نمى توان به جماعت خواند، مگر آن نمازهايى كه استثناء شده است.

در اينجا دو روايت از آن باب را مى آوريم:

1. مُحَمَّدُ بنُ عَلىِّ بنِ الحُسَينِ بِأسانيدِهِ، عَن زُرارَةٍ وَ مُحَمَّدِ بنِ مُسلِمٍ وَ الفُضَيلِ، إنَّهُم سَألوا أباجَعفَرٍ الباقِرَ وَ أباعَبدِاللّه ِ الصادِقَ عليهماالسلام عَنِ الصَلاةِ فى شَهرِ رَمَضانَ نافِلةً بِاللَيلِ فى جَماعَةٍ؛ فَقالا: إنَّ رَسولَ اللّه ِ صلى الله عليه و آله كانَ إذا صَلَّى العِشاءَ الآخِرَةَ، إنصَرَفَ إلى مَنزِلِهِ.

ص: 380

ثُمَّ يَخرُجُ مِن آخَرِ اللَيلِ إلى مَسجِدٍ، فَيَقومُ فَيُصَلّى. فَخَرَجَ فى أوَّلِ لَيلَةٍ مِن شَهرِ رَمَضانَ لِيُصلِّىَ كَما كانَ يُصَلّى، فَاصطَفَّ الناسُ خَلفَهُ. فَهَرِبَ مِنهُم إلى بَيتِهِ وَ تَرَكَهُم. فَفَعَلوا ذلِكَ ثَلاثَ لَيالٍ. فَقامَ اليَومَ الرابِعَ عَلى مَنبَرِهِ، فَحَمَدَ اللّه َ وَ أثنى عَلَيهِ، ثُمَّ قالَ: أيُّهَا الناس، إنَّ الصَلاةَ بِاللَيلِ فى شَهرِ رَمَضانَ مِنَ النافِلَةِ فى جَماعَةٍ بِدعَةٌ وَ صَلاةَ الضُحى، فَإنَّ تِلكَ مَعصيَةٌ. ألا وَ إنَّ كُلَّ بِدعَةٍ ضَلالَةٌ، سَبيلُها إلَى النارِ. ثُمَّ نَزَلَ وَ هُوَ يَقولُ: قَليلٌ فى سُنَّةٍ خَيرٌ مِن كَثيرٍ فى بِدعَةٍ.

مُحَمَّدُ بنُ الحُسَينِ بِأسنادِهِ، عَنِ الحُسَينِ بنِ سَعيدٍ، عَن حَمّادِ بنِ عيسى، عَن حُرَيزٍ، عَن زُرارَةٍ وَ مُحَمَّدِ بنِ مُسلِمٍ وَ الفُضَيلِ: مِثلَهُ.

روايت اول از كتاب «من لا يحضره الفقيه» است. مى دانيم كه مرحوم صدوق سندها را مختصر كردند تا كتاب موجز شود. ايشان در پايان كتاب، طريق سندها را آورده اند. اين روايت صحيح است. درباره نماز ضحى و كيفيت آن از نظر اهل سنت به كتاب «الموسوعه الفقيهيه الكويتية» ج 27 ص 221 به بعد مراجعه شود.

اين روايت را مرحوم شيخ طوسى با سندى ديگر نقل كرده است. آن سند چنين است: مُحَمَّدُ بنُ الحَسَنِ بِأسنادِهِ، عَنِ الحُسَينِ بنِ سَعيدٍ، عَن حَمّادِ بنِ عيسى، عَن حَريزٍ، عَن زُرارَةٍ وَ مُحَمَّدِ بنِ مُسلَمٍ وَ الفُضَيلِ: مِثلَهُ.

2. روايتى ديگر كه مورد اعتماد است: وَ بِأسنادِهِ، عَن عَلىِّ بنِ الحَسَنِ، فَقالَ ابنُ فَضّالٍ، عَن أحمَدِ بنِ الحَسَنِ، عَن عُمَرِ بنِ سَعيدِ المَدائِنىِّ، عَن مُصَدِّقِ بنِ صَدَقَةِ، عَن عَمّارٍ، عَن أبى عَبدِاللّه ِ عليه السلام، قالَ: سَألتُهُ عَنِ الصَلاةِ فى رَمَضانَ فِى المَساجِدِ، فَقالَ: لَمّا قَدِمَ أميرُالمُؤمِنينَ عليه السلام الكوفَةَ، أمَرَ الحَسَنَ بنَ عَلىٍّ أن يِنادىَ فِى الناسِ: لا صَلاةَ فى شَهرِ رَمَضانَ فِى المَساجِدِ جَماعَةً. فَنادى فِى الناسِ الحَسَنُ بنُ عَلىٍّ عليه السلام بِما أمَرَهُ بِهِ أميرُالمُؤمِنينَ عليه السلام. فَلَمّا سَمِعَ الناسُ مَقالَةَ الحَسَنِ بنِ عَلىٍّ عليه السلام، صاحوا: وا عُمَراهُ، وا عُمَراهُ.

ص: 381

فَلَمّا رَجَعَ الحَسَنُ عليه السلام إلَى أميرِالمُؤمِنينَ عليه السلام، قالَ لَهُ: ما هذَا الصَوتُ ؟ قالَ: يا أميرَالمُؤمِنينَ عليه السلام، الناسُ يَصيحونَ: وا عُمَراهُ وا عُمَراهُ. فَقالَ أميرُالمُؤمِنينَ عليه السلام: قُل لَهُم

صَلُّوا.

بحث مرحوم بروجردى و شيخ عبدالكريم حائرى درباره نماز جماعت و در مورد اين حديث خيلى مفصل نيست. ولى مرحوم نائينى كمى دنبال كرده اند. مرحوم حاج شيخ محمدحسين اصفهانى در رساله نماز جماعتشان خيلى خوب و به جد اين موضوع را بررسى كرده؛ و گفته كه نماز مستحبى به جماعت مطلقا و بالاجماع باطل است، به خصوص نمازهاى مستحبى در ماه رمضان. فقط چند مورد نماز مستحبى كه به طور مشخص به جماعت خواندن آنها استثنا شده است.

فقهاى ديگر همچون صاحب جواهر و حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى همين گونه فرموده، و اكثرا مستند به روايات اين باب و نيز با استناد به اجماع و مشهورِ فقها فتوا به عدم جواز نماز مستحبى به جماعت داده اند.

البته صاحب مدارك الاحكام در اجماعى بودن اين حكم تشكيك كرده و گفته كه ما دو دليل محكم داريم كه اين كار جائز است، كه مرحوم صاحب جواهر بر ايشان اشكال كرده و نظر او را رد كرده است.

در اينجا اين نظر كه «مشروعيت نماز جماعت غدير ثابت شده نيست» را مورد بررسى قرار مى دهيم:

ببينيم آيات حضرت رسول اللّه صلى الله عليه و آله نماز نافله اى را به جماعت خواندند ؟

موردى كه مهم است و بايد آن را بيشتر بررسى كنيم اين است كه آيا خود رسول اللّه صلى الله عليه و آله در هيچ موردى نافله اى را به صورت جماعت اقامه كرده اند يا نه ؟ اگر اين بحث شود بسيار كارساز خواهد بود.

تنها يك مورد است كه نقل شده حضرت نماز نافله اى را به جماعت خوانده اند، و آن نماز عيد غدير است. البته كيفيت آن به ما نرسيده است.

ص: 382

نمازى كه به عنوان نماز عيد غدير در كتاب ها هست كه ده توحيد و ... دارد، به نظر مى رسد همان نمازى نيست كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله در غدير خواندند. نمازى مشابه اين نداريم كه چند سوره خوانده شود و مأمومين هم گوش فرا دهند. صاحب حدائق اين اشكال را ردّ كرده است. البته روايتى درباره اين نماز هم به ما نرسيده و تنها نقل قولى از جانب ابى الصلاح است.

مرحوم صاحب عروه مى فرمايد:

فَصلٌ فى صَلاةِ يَومِ الغَديرِ؛ وَ هُوَ الثامِن عَشَرَ مِن ذِى الحِجَّةِ: وَ هِىَ رَكعَتانِ؛ يُقرَؤُ فى كُلِّ رَكعَةٍ سورَةُ الحَمدِ، وَ عَشَرَ مَرّاتٌ قُل هُوَ اللّه ُ أحد، وَ عَشَرَ مَرّاتٍ آيَةُ الكُرسىِّ، وَ عَشَرَ مَرّاتٍ إنّا أنزَلناهُ. فَفى خَبَرِ عَلىِّ بنِ الحُسَينِ العَبدىِّ، عَنِ الصادِقِ عليه السلام: مَن صَلّى فيهِ - أى فى يَومِ الغَديرِ - رَكعَتَينِ - يُغتَسَلُ عِندَ زَوالِ الشَمسِ مِن قَبلِ أن تَزولَ مِقدارَ نِصفِ ساعَةٍ، يَسألُ اللّه َ عَزَّ وَ جَلَّ - يُقرَؤُ فى كُلِّ رَكعَةٍ سورَةُ الحَمدِ مَرَّةً وَ عَشَرَ مَرّاتٍ قُل هُوَ اللّه ُ أحَد، وَ عَشَرَ مَرّاتٍ آيَةُ الكُرسِىِّ، وَ عَشَرَ مَرّاتٍ إنّا أنزَلناهُ، عَدَلَت عِندَ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ مِائَةَ ألف عُمرَة، وَ ما سَألَ اللّه َ عَزَّ وَ جَّلَ حاجَةً مِن حَوائِجِ الآخِرَةِ إلاّ قُضيَت لَهُ، كائِنَةً ما كانَتِ الحاجَةُ. وَ إن فاتَتكَ الرَكعتانِ، قَضَيتَها بَعدَ ذلِكَ. وَ ذَكَرَ بَعضُ العُلَماءِ أنَّهُ يُخرَجُ إلى خارِجِ المِصرِ، وَ إنَّهُ يُؤتى بِها جَماعَةٌ، وَ إنَّهُ يَخطِبُ الإمامُ مَقصورَةً عَلى حَمدِ اللّه ِ وَ الثَناءِ وَ الصَلاةِ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ التَنبيهِ عَلى عَظمِ حُرمَةِ هذَا اليَومِ. لكِن لا دَليلَ عَلى ما ذَكَرَهُ. وَ قَد مَرَّ الإشكالُ فى إتيانِها جَماعَةٌ فى بابِ صَلاةِ الجَماعَةِ.

دو. نماز عيدين دو حقيقت يا يك حقيقت ؟

مرحوم نائينى در اينجا بحث جالبى دارد. ايشان بحثى اصولى دارد؛ مبنى بر اينكه:

آيا نماز عيدين دو حقيقت است يا يك حقيقت ؟

آيا در زمان حضور معصوم عليه السلام واجب بوده و بعد از غيبت مستحب شده است ؟

محقق نائينى مى گويد: حقيقت نماز جماعت دو نوع است: يك نوع مربوط به زمان حضور معصوم عليه السلام است، و نوع ديگر مربوط به غيبت امام معصوم عليه السلام است.

ص: 383

درباره نماز عيد غدير پرسش ما اين است كه مرحوم صاحب عروه كدام نماز را تصوير كرده اند و فرموده اند جماعت آن جائز نيست ؟ آيا همين نماز با ده مرتبه قل هو اللّه أحد و ده مرتبه آية الكرسى و ده مرتبه إنّا أنزلناه منظور ايشان است، يا نماز ديگرى است ؟

روايت ديگرى داريم درباره نماز عيد غدير كه سندا هم خوب است، و چه بسا جماعتش درست است. جالب اين است كه بعضى از بزرگان مثل مرحوم شيخ محمدحسين آل كاشف الغطاء مى گويد: مَشروعيَّةُ الجَماعَةِ فيها غَيرَ بَعيدَةٍ. مرحوم سيد عبدالهادى شيرازى و بعضى ديگر نيز فرموده اند: وَ الأقوى مَشروعيَّتِها فيها؛ أىِ الجَماعَةُ فى صَلاةِ الغَديرِ.

سه. روايات نماز غدير

صاحب وسائل درابواب الصلوات المندوبة، باب سوم مى گويد: بابُ 3 : إستِحبابُ صَلاةِ يَومِ الغَديرِ وَ كِيفيَّتُها وِ إستِحبابُ صَومِهِ وَ تَعظيمُهِ وَ الغُسلُ فيهِ وَ اتِخاذُهُ عيدا وَ تَذَكُّرُ العَهدِ المَأخوذِ فيهِ وَ الإكثارُ فيهِ مِنَ العِبادَةِ الصديقة صَلاته إن فاتَت.

اولين روايت سندش خوب است. هر چند مقدارى محل اشكال است. روايت دوم سندش بهتر است، ولى آقايان متعرض نشده اند:

روايت اول

مُحَمَّدُ بنُ الحَسَنِ بِأسنادِهِ، عَنِ الحُسَينِ بنِ الحَسَنِ الحَسَنىِّ، عَن مُحَمَّدِ بنِ موسَى الهَمَدانىِّ، عَن عَلىِّ بنِ حَسانِ الوسِطىِّ، عَن عَلىِّ بنِ الحِسَينِ العَبدىِّ، قالَ: سَمِعتُ أباعَبدِاللّه ِ الصادِقَ عليه السلام يَقولُ:

صيامُ يَومِ غَديرِ خُمٍّ يَعدِلُ صيامَ عُمرِ الدُنيا، إلى أن قالَ: وَ هُوَ عيدُ اللّه ِ الأكبرِ. وَ ما بَعَثَ اللّه ُ نَبيّا إلاّ وَ تَعَيَّدَ فى هذَا اليَومِ وَ عَرَفَ حُرمَتَهُ. وَ إسمُهُ فِى السَماءِ يَومُ العَهدِ المَعهودِ، وَ فِى الأرضِ يَومُ الميثاقِ المَأخوذِ وَ الجَمعِ المَشهودِ. وَ مَن صَلّى فيهِ

ص: 384

رَكعَتَينِ - يَغتَسِلُ عِندَ زَوالِ الشَمسِ مِن قَبلِ أن تَزولَ مِقدارُ نِصفِ ساعَةٍ، يَسأَلُ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ - يُقرَؤُ فى كُلِّ رَكعَةٍ سورَةُ الحَمدِ مَرَّةً وَ عَشرَ مَرّاتٍ قُل هُوَ اللّه ُ أحَد وَ عَشرَ مَرّاتٍ آيَةُ الكُرسىِّ وَ عَشَرَ مَرّاتٍ إنّا أنزَلناهُ، عَدَلَت عِندَ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ مِائَةَ ألف حِجَّةً وَ مِائَةَ ألف عُمرَةً، وَ ما سَأَلَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ حاجَةً مِن حَوائِجِ الدُنيا وَ حَوائِجِ الآخِرَةِ إلاّ قُضيَت، كائِنا ما كانَتِ الحاجَةُ. وَ إن فاتَتكَ الرَكعَتانِ وَ الدُعاءُ، قَضَيتَها بَعدَ ذلِكَ.

وَ مَن فَطَّرَ فيهِ مُؤمِنا كانَ كَمَن أطعَمَ فِئاما وَ فِئاما وَ فِئاما. فَلَم يَزَل يَعِدُ إلى أن عَقَدَ بِيَدِهِ عَشرا. ثُمَّ قالَ: وَ تَدرى كَمِ الفِئامُ ؟ قُلتُ: لا. قالَ: مِائَةُ ألفٍ كُلُّ فِئامٍ. وَ كانَ لَهُ ثَوابُ مَن أطعَمَ بِعَدِدها مِنَ النَبيّينَ عليهم السلام وَ الصِدّيقينَ وَ الشُهدَاءِ فى حَرَمِ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ سَقاهُم فى يَومٍ ذِى مَسغَبَةٍ.

وَ الدِرهَمُ فيهِ بِألفِ ألف دِرهَمٍ. قالَ: لَعَلَّكَ تَرى أنَّ اللّه َ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ يَوما أعظَمَ حُرمَةٍ مِنهُ ؟ لا وَ اللّه لا وَ اللّه لا وَ اللّه. ثُمَّ قالَ: وَ ليكِن مِن قَولِكُم إذَا التَقَيتُم أن تَقولوا: ألحَمدُ للّه ِ الَذى أكرَمَنا بِهذَا اليَومِ، وَ جَعَلنا مِنَ الموفينَ بِعَهدِهِ إلَينا وَ ميثاقِنا الَذى واثَقَنا بِهِ مِن وِلايَةِ وُلاةِ أمرِهِ وَ القُوّامِ بِقِسطِهِ، وَ لَم يَجعَلنا مِنَ الجاحِدينَ وَ المُكَذِّبينَ بِيَومِ الدينِ. ثُمَّ قالَ: وَ ليكِن مِن دُعائِكَ فى دَبرِ هاتَينِ الرَكعَتَينِ تَقولُ: وَ ذَكَرَ دُعاءا طَويلاً.

روايت دوم

وَ فِى المِصباحِ، عَن داودِ بنِ كَثيرٍ، عَن أبى هارونِ العَبدىِّ، عَن أبى عَبدِاللّه ِ عليه السلام، قالَ فى حَديثِ يَومِ الغَديرِ: وَ مَن صَلّى فيهِ رَكعَتَينِ، أىُّ وَقتٍ شاءَ؛ وَ أفضَلُهُ قُربُ الزَوالِ، وَ هِىَ الساعَةُ الَتى أُقيمَ فيها أميرَالمُؤمِنينَ عليه السلام بِغَديرِ خُمٍّ عَلَما لِلناسِ، وَ ذلِكَ إنَّهُم كانوا قَربوا مِنَ المَنزلِ فى ذلِكَ الوَقتِ.

فَمن صَلّى فى ذلِكَ الوَقتِ رَكعَتَينِ، ثُمَّ يَسجُدُ وَ يَقولُ شُكرا للّه ِ مِائَةَ مَرَّةٍ وَ يُعِقِّبُ الصَلاةَ بِالدُعاءِ الَذى جاءَ بِهِ. أقولُ: وَ يَأتى ما يَدُلُّ عَلى ذلِكَ فى صَلاةِ يَومِ المُباهَلَةِ وَ فِى الصَومِ إن شاءَ اللّه ُ.

ص: 385

منظور «مصباح المتهجد» شيخ طوسى است كه كتاب متقنى است، و آنچه مرحوم شيخ طوسى نقل كرده در آن تقريبا گزينشى بوده است. همان گونه كه نماز استسقاء صد مرتبه «الحمد للّه» و صد مرتبه «لا اله الا اللّه» دارد، در نماز عيد غدير هم صد مرتبه «شكرا للّه» به نوعى شعائر است، كه: «وَ مَن يُعَظِّم شَعائِرَ اللّه ِ» شامل آن مى شود.

چهار. داخل نبودن نماز غدير در نهى از برگزارى نماز نوافل به جماعت

رواياتى كه بر منع جماعت در صلاة نافله هست، چه بسا نماز عيد غدير را شامل نشود. اين نمازى است كه حضرت در روزهاى پايانى عمر شريفشان اقامه كردند، و نهى ايشان مربوط به پيش از اين بوده است.

از اين رو آن نهى اين نماز را در بر نمى گيرد، و آن نهى مربوط به نمازهاى نافله و نافله هاى ماه مبارك رمضان بوده است. به تعبير ديگر: نمازى كه تا آن موقع هنوز حضرت ابلاغ نكرده بودند از شمول آن روايات ناهى خارج است، چون هنوز مورد و زمانش نرسيده بوده است.

پنج. بررسى سندى روايت كيفيت نماز غدير

روايتى كه كيفيت نماز عيد غدير را اينگونه بيان مى كند كه دو ركعت است و در هر ركعت بعد از حمد، ده مرتبه «قُل هُوَ اللّه ُ أحَدٌ» و ده مرتبه آية الكرسى و ده مرتبه «إنّا أنزَلناهُ» خوانده مى شود، سندش مورد اعتماد نيست. اما روايتى كه دو ركعت به طول مطلق رسيده است سندش خوب است.

شش. معناى «نودِىَ» دلالت بر نماز جماعت دارد

صاحب حدائق مى گويد: «الصَلاةُ جامِعَةً» تنها براى بازگشتن جمعيت و گرد هم آمدن نيست. اگر اين باشد كه با نداى خالى هم مى شود اين كار را كرد و نيازى به اينكه پاى نماز را ميان بكشيم نيست. آيه قرآن هم مى فهماند كه نداى براى نماز، برگزارى جماعتى آن است: «يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا إذا نودِىَ لِلصلاةِ مِن يَومِ الجُمُعَةِ فَاسعَوا إلى ذِكرِ اللّه ِ وَ ذَروا البَيعَ ذلِكُم خَيرٌ لَكُم إن كُنتُم تَعلَمون» .(1)

ص: 386


1- . جمعه / 9.
هفت. اشكال صاحب جواهر بر صاحب مدارك

صاحب «جواهر الكلام» پس از نقل كلمات صاحب «مدارك الاحكام» مى نويسد: وَ هُوَ مِن غَرائِبِ الكَلامِ، لابتِنائِهِ أوَّلاً عَلَى الإعراضِ عَنِ المَشهورِ، بَلِ الجَمعُ عَلَيهِ كَما عَرَفتَ. وَ الرُكونُ إلى خِلافَهِ بِتَجَشُّمٍ قائِلٍ بِهِ مِن نَحوِ ما سَمِعتَ أنَّهُ لَيسَ بِإجماعىٍّ عِندَ الشَهيدِ. مَعَ أنَّهُ عَلى تَقديرِهِ لا يُنافى كَونُهُ كَذلِكَ عِندَ غَيرِهِ. وَ ثانيا عَلَى الطَعنِ فى دَليلِ المُختارِ بِما ذُكِرَ مِمّا عَرَفتَ سُقوطَهُ فِى الغايَةِ. مَعَ تَوَجُّهِ بَعضِ الطَعنِ المَزبورِ إلى صَحيحِهِ الَذى ألجأ إلى مِثلِ ذلِكَ، بِلا صِراحَةٍ فيهِ بِمَطلوبِهِ، بَل هُوَ مُوافِقٌ لِلتَقيَّةِ. كَالتَفصيلِ فى صَحيحَةِ الآخَرِ، المُعرِضِ عَنهُ بَينَ الأصحابِ.

وَ إن كانَ قَد يَظهَرُ مِنَ الإستِبصارِ القولُ بِهِ المُتَحَمِّلُ إرادَةِ النافِلَةِ، الَتى تَجوزُ فيهَا الجَماعَةُ، وَ لَو المعادة إستِحبابا. وَ غَيرُ ذلِكَ، ضَرورَةَ إشتِماله عَلى خُصوصِ النافِلَةِ فى شَهرِ رَمَضانَ، الَتى يُمكِنُ دَعوى تَواتُرِ الأخبارِ بِبِدعيَّةِ الجَماعَةِ فيها. فَضلاً عَن إجماعِ الشَيخِ فِى الخِلافِ عَلى ذلِكَ بِالخُصوصِ، كَإشتراكِ تَتميمِهِ بَعدَ الإغضاءِ عَن ذلِكَ، بِعَدَمِ القَولُ بِالفَصلِ بَينَهُ وَ بَينَ دَليلِ المُختارِ، بَل هُوَ أولى مِنهُ. وَ مِن ذلِكَ يَظهَرُ ما فى قَولِهِ: «وَ مِن هُنا» إلى آخِرِهِ. مَعَ أنَّهُ ضَعيفٌ فى نَفسِهِ أيضا. وَ إن كانَ هُوَ ظاهِرُ المُفيدُ فى مُقنِعَتِهِ.

وَ اختارَهُ فِى «اللُمعَةِ» وَ «فَوائِدِ الشَرائِعِ» لِلمُحَقِّقِ الثانىِ وَ «حاشيَةِ الإرشادِ» لِوَلَدِهِ وَ عَن «الغُنيَةِ» وَ الإشارَةِ وَ التَقىِّ وَ المَجلِسىِّ وَ تَلميذِهِ أبى الحَسَنِ. بَل عَن «مَجمَعِ البُرهانِ» أنَّهُ المَشهورُ وَ أنَّهُ لَيسَ بِبَعيدٍ. بَل عَن إيضاحِ النافِعِ أنَّ عَمَلَ الشيعَةِ عَلى ذلِكَ. لكِن لا دَليلَ عَلَيهِ أصلاً. فَضلاً عَن أن يُصلِحَ لِمُعارَضَةِ ذلِكَ الدَليلِ.

سِوى ما فِى «المُقنِعَةِ» مِن حِكايَةِ ما وَقَعَ لِلنَبىِّ صلى الله عليه و آله يَومَ الغَديرِ؛ وَ مِنهُ أنَّهُ أمَرَ أن يُنادىَ الصَلاةَ جامِعَةً. فَاجتَمَعوا وَ صَلُّوا رَكعَتَينِ ثُمَّ رَقَى المَنبَرَ. وَ ما فِى الرَوضَةِ مِنَ التَعطيلِ بِأنَّهُ عيدٌ. وَ الآخَرُ كَما تَرى وَ سابِقُهُ لا يَجوزُ التَعويلِ عَلَيهِ هُنا، وَ إن قُلنا بِالتَسامُحِ فى دَليلِ المُستَحَبِّ، لكِن حَيثُ لا يُعارِضُهُ ما يَقتَضِى الحُرمَةَ.

ص: 387

وَ دَعوى أنَّ دَليلَ الحُرمَةِ لا يَزيدُ عَلى حُرمَةِ التَشريعِ الَتى لا تَمنَع مِنَ التَسامُحِ فى دَليلِ المُستَحَبِّ، يَدفَعُها وُضوحُ الفَرقِ بَينَ الأمرَينِ، خُصوصا فِى المَقامِ هذا. وَ لَعَلَّ فى خُلُوِّ كَلامِ الأكثَرِ عَن ذِكرِ الجَماعَةِ عِندِ ذِكرِهِم إيّاها فِى الصَلَواتِ المَسنونَةِ زيادَةً لِلفَضلِ، فَلاحِظ.

نه. در پاسخ ايشان مى گوييم:

اولاً: اعراض عن المشهور و نظائر اينها ممكن است اسباب خاصى داشته باشد؛ مثلاً اينكه برگزارى آن به سبب حاكمان وقت ممكن نبوده است، از اين رو اعراض اصحاب اينجا به كار نمى آيد. برگزارى آن به دست پيامبر صلى الله عليه و آله و نيز حضرت امير عليه السلام، هر چند يك بار بوده باشد براى مشروعيت آن كافى است.

ثانيا: چنانچه گفته شد، سبب تأخّر زمانى آن نهى شامل اين نماز نمى شود.

ثالثا: اينكه فرموده اند: دليل حرمت مانع از اجراى قاعده تسامح در ادله سنن است، عرض مى كنيم دليل درست و قاطعى نداريم كه حرمت اقامه همه نوافل به جماعت را برساند. حال چگونه مى تواند روايات مانع اجراى اين قاعده شود ؟

رابعا: سخن ايشان مبنى بر خلوّ بيشتر كتب از موضوع نماز غدير هم سخنى تمام نيست. در كتاب هاى فراوانى اين موضوع مطرح شده است، و حتى مثل علامه صريحا مى فرمايد كه اقامه آن به جماعت مستحب است. خود ايشان هم از «الايضاح النافع» آورده است كه عمل شيعه بر اقامه آن به جماعت است.

خامسا: كتاب ايضاح از يكى از علماى قطيف به نام شيخ ابراهيم قطيفى است. ايشان از رسم و منش شيعيان آنجا سخن گفته و نبايد اشكال كرد كه اين منش را از شعيان عراق سراغ نداريم.

3 - تاريخچه نماز جماعت از ابتدا تا كنون

در اينجا گزارشى اجمالى از سنت اقامه نماز جماعت عيد غدير از زمان پيامبر صلى الله عليه و آله تا كنون، و نيز اقامه آن در ايران و هند ارائه مى كنيم:

ص: 388

تاريخچه سنت برپايى نماز جماعت عيد غدير به زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بر مى گردد.

بنا بر آنچه در «المقنعه» شيخ مفيد: ص 203 و «الكافى فى الفقه» ابوالصلاح حلبى آمده، اولين نماز را خود پيامبر صلى الله عليه و آله در عيد غدير اقامه فرموده اند.(1)

اميرالمؤمنين عليه السلام هم در دوران خلافت ظاهرى خود، در يك روز كه غدير با جمعه مصادف شده بود، به جاى نماز جمعه نماز عيد غدير را اقامه كرده، و در خطبه آن به طور مفصل از فضائل عيد اللّه الاكبر غدير سخن به ميان مى آورند. از جمله مى فرمايند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله ايشان را به آن امر فرموده اند. خبر اين نماز و خطبه در چندين منبع در روايت حضرت امام رضا عليه السلام آمده است.(2)

به روايت آقا ضياءالدين عراقى در «شرح تبصره» شيخ مفيد هم اين نماز را همراه هزاران نفر به جمعيت آن دوران در كرخ بغداد اقامه كرده اند.

ظاهرا اين نماز بين شعيان مشهور و متداول بوده است؛ به طورى كه به تعبير مرحوم وحيد بهبهانى در «مصابيح الظلام» از كارهايى است كه حتى زن ها و بچه هاى اهل سنت نيز يقين به صدور آن از شيعيان دارند.(3)

حتى برخى از تاريخ نگاران اهل سنت نيز - البته با لحن خاصى - خبر از برپايى اين نماز توسط شيعيان داده اند. از جمله نويرى در «نهايه الارب» به نقل از «گزيده الغدير» .(4)

در دوره معاصر نيز بعضى مدرسين جلساتى از درس «صلاة الجماعة» خود را به برپايى نماز جماعت عيد غدير و بررسى جوانب مختلف مسئله اختصاص داده اند.

ص: 389


1- . الكافى فى الفقه: ص 160.
2- . مصباح المتهجد: ص 758. الاقبال: ج 2 ص 260. مصباح الزائر: فصل 7، بحار الانوار: ج 97 ص 112 و ج 37 ص 164. مناقب آل ابى طالب ابن شهرآشوب : ج 3 ص 43. وسائل الشيعة: ج 7 ص 327. جواهر: ج 12 ص 217. كلمات الامام الحسين عليه السلام: ص 690 . الشيعة فى احاديث الفريقين: ص 282.
3- . مصابيح الظلام: ج 2 ص 36 و ج 8 ص 260.
4- . نهايه الارب: ج 1 ص 184، به نقل از: گزيده الغدير: ص 81 .

در سال هاى اخير نماز جماعت غدير در مركز شهر يزد و در سال هاى بعد در مساجد يزد و نيز در شهر اصفهان اقامه شد. همچنين پياده روى مردم از امامزاده جعفر عليه السلام يزد به ويژه سادات و مخصوصا همراهى برخى علماى بزرگوار و تكبير و سجده شكر بر نعمت بزرگ ولايت، بر شكوه آن مراسم افزوده بود.

از طرفى نماز جماعت غدير همراه نماز باران بود، كه بحمد اللّه با استجابت الهى و بارش باران در همان روز همراه بود، و اين مراسم چندين سال است ادامه دارد.

در سال 1390 ش نيز نماز عيد غدير در مسجد جامع طالقان برگزار شد. همچنين در خلال نمايشگاهى كه هر ساله به مناسبت غدير بر پا مى شود و طى آن در 110 نقطه كشور به بازسازى واقعه غدير خم مى پردازند، اين نماز در كنار كوه حضرت خضر عليه السلام اقامه شده است.

نماز جماعت عيد غدير در هند نيز توسط سيد محمدباقر مشهدى در شهر لكنهو، و برخى ديگر از مساجد اين شهر اقامه اقامه شده است.

كتاب درباره نماز جماعت در روز غدير

كتاب درباره نماز جماعت در روز غدير(1)

در مورد نماز مستحبى كه در روز غدير - استثناءا - به جماعت خوانده مى شود، چهار كتاب مستقل تأليف شده است:

1 - سنت جماعت در نماز روز عيد غدير، محمدحسن احمدى فقيه يزدى، مقرّران: على اكبر ميرزايى، على سليمانى بروجردى، فارسى، چاپى، آيات بينات، قم، دوم، 1389 ش، جيبى، 32 ص. در اين كتاب طى چند فصل، مباحث فقهى نماز جماعت در نماز عيد غدير را بررسى كرده است. اين كتاب متن درس خارج مؤلف در مورد سنت نماز جماعت در نماز عيد غدير از نظر فقهى و آراء فقهاء است. عناوين اين كتاب از اين قرار است:

ص: 390


1- . غدير در آئينه كتاب.

سنت سابقه دار نماز جماعت غدير، اثبات مشروعيت جماعت در نماز عيد غدير، گفتار و اقوال علماء، دلايل جواز اقامه نماز عيد غدير به صورت جماعت تقدم و تأخير در خطبه و نماز، علنى كردن خطبه غدير و نماز آن روز از ناحيه حضرت امام رضا عليه السلام، اشاره كوتاهى به جواز جماعت نماز در روز عيد غدير از زاويه اى ديگر، سخنى درباره نماز عيد فطر و قربان و ارتباط آنها با نماز عيد غدير، نماز باران و استسقاء، اقامه نماز عيد سعيد غدير.

2 - سنت جماعت در نماز عيد غدير، ميثاق با ولايت، محمدحسن احمدى فقيه يزدى، فارسى، چاپى، آيات بينات، قم، دوم، 1403 ش، وزيرى، 232 ص. اين كتاب مشروح كتاب قبل و تدوين شده متن درس خارج مؤلف در مورد سنت نماز جماعت در نماز عيد غدير از نظر فقهى و آراء فقهاء است. اين كتاب شامل چند فصل اصلى است، و در هر فصل به طور مفصل مباحث علمى و فقهى آمده است. عناوين اصلى اين كتاب از اين قرار است:

فصل اول: اهميت نماز جماعت و مشروعيت جماعت در نماز، فصل دوم: مشروعيت دوم: مشروعيت جماعت خواندن نماز طواف، فصل سوم: حكم به جماعت خواندن نوافل، فصل چهارم: حكم جماعت در نماز عيد غدير، فصل پنجم: كيفيت اقامه نماز جماعت عيد غدير.

3 - قنوت خورشيد، كريم زارع، فارسى، چاپى، پيام عدالت، قم، كانون خورشيد، قم، اول، 1394 ش، رقعى، 88 ص، در اين كتاب طى دو فصل نماز جماعت در روز غدير مطرح شده، و تمام نظرات فقهى در طول تاريخ و نيز فتاواى مراجع در اين باره جمع آورى شده است. عناوين اين كتاب از اين قرار است:

فصل اول: مستندات روايى و فقهى جواز اقامه نماز عيد غدير به جماعت از قرن پنجم تا قرن چهاردهم: قرن پنجم: 1. شيخ مفيد: الف. كتاب «المُقنِعة» : نكته اول: ندا براى نماز جماعت، نكته دوم: خواندن دو ركعت نماز جماعت ب. كتاب «الارشاد فى معرفة حجج اللّه على العباد» : نكته اول: مناسب نبودن محل غدير جهت توقف، نكته

ص: 391

دوم: نزول جبرئيل، نكته سوم: روز گرم، نكته چهارم: تميز كردن زمين، نكته پنجم: ساختن منبر، نكته ششم: ايراد خطبه غدير، نكته هفتم: خواندن دو ركعت نماز جماعت عيد غدير، نكته هشتم: زوال خورشيد بعد از نماز جماعت عيد غدير، نكته نهم: اذان گفتن، نكته دهم: خواندن نماز ظهر، جمع بندى نكات 2. ابوالصلاح حلبى 3. على بن محمد قمى. قرن ششم: 1. ابن زهره حلبى 2. علامه امين الاسلام طبرسى. قرن هشتم: 1. علامه حلّى: الف. كتاب «قواعد الاحكام» ب. كتاب «تذكرة الفقهاء» ج. كتاب «مختلف الشيعة» 2. علامه فخرالمحققين حلّى 3. شهيد اول. قرن نهم: ابن قطان حلّى. قرن دهم: 1. علامه محقق كركى: الف. كتاب «رسائل» ، ب. كتاب «جامع المقاصد» 2. شهيد ثانى 3. علامه مقدس اردبيلى: دليل اول، دليل دوم، دليل سوم، دليل چهارم، دليل پنجم 4. شيخ صيمرى. قرن يازدهم: 1. علامه سيد محمد عاملى 2. شيخ بهايى. قرن دوازدهم: علامه فاضل هندى: دليل اول، دليل دوم. قرن سيزدهم: 1. علامه وحيد بهبهانى 2. علامه حسين آل عصفور 3. علامه حسينى عاملى. قرن چهاردهم: 1. حاج آقا رضا همدانى: دليل اول، دليل دوم، دليل سوم، دليل چهارم 2. ميرزا حسين نورى 3. آقا ضياءالدين عراقى: الف. كتاب «شرح تبصرة المتعلمين» ب. حاشيه «العروة الوثقى» 4. حاج آقا حسين بروجردى 5 . مرحوم سيد عبدالهادى شيرازى 6 . شيخ محمدحسين آل كاشف الغطاء 7. شيخ الشريعه اصفهانى 8 . سيد محمدتقى خوانسارى.

فصل دوم: فتاواى علماى قرن معاصر مبنى بر جواز اقامه نماز جماعت عيد غدير.

4 - قنوت خورشيد، جمعى از نويسندگان، فارسى، چاپى، كانون خورشيد، قم، 1393 ش، 1435 ق، خشتى، 55 ص. در اين كتاب 5 مقاله درباره نماز جماعت عيد غدير آمده است. سپس 5 مقاله ديگر در مورد جوانب ديگر غدير آورده شده است. عناوين اين كتاب از اين قرار است:

تذكره، حماسه غدير حساس ترين فراز تاريخ، تكبير بيعت، نماز جماعت عيد غدير از لمعه تا مقنعه، نماز جماعت غدير در آئينه قرن ها، بخشى از درس خارج

ص: 392

آيه اللّه صافى، تقريرات درس خارج آقاى احمدى فقيه، طنين تكبير، گزارش نماز جماعت عيد غدير در ايران و هند، حديث بركه، غدير، عيد برتر، دگران هم بكنند آنچه مسيحا مى كرد، «فبأىّ آلاء ربكما تكذّبان» ، منازل ماه، بى باده بهار خوش نباشد، رسم خورشيد.

اين كتاب در نوع خود جامع و مفيد است، و از سرى كتاب هايى است كه توسط كانون خورشيد و به مناسبت عيد غدير 1435 ق و 1393 ش چاپ شده است. نام كتاب هاى ديگر اين سرى از اين قرار است: «زيارت خورشيد» و «مائده خورشيد» و «شعر خورشيد» .

5 - نماز ولايت، كريم زارع، فارسى، چاپى، ميراث ماندگار، قم، اول، 1395 ش، جيبى، 224 ص، در اين كتاب طى 3 فصل و خاتمه، به طور مفصل و علمى و مستند در مورد نماز جماعت و نماز عيد غدير سخن گفته است. عناوين اين كتاب از اين قرار است:

فصل اول: كليات مشروعيت جماعت خواندن نماز نافله، روايات مشروعيت جماعت خواندن نماز نافله، مناقشه به مشروعيت جماعت خواندن نماز نافله، پاسخ روايت اول، پاسخ روايت دوم، نظر علماى عامه، بيان حضرت على عليه السلام.

فصل دوم: دلايل استحباب فقاهتى: الف. نص سنت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: 1. شيخ مفيد، بررسى نص سنت، نكته اول، نكته دوم: لغزش شيخ مفيد، متن عربى نامه امام زمان عليه السلام، نكات مهم نامه امام زمان عليه السلام، نكته سوم: جايگاه ويژه عيد غدير، نكته چهارم: طبقات روات، 2. ابوالصلاح تقى حلبى 3. علامه امين الاسلام طبرسى 4. علامه حلى، ب. عيد بودن: شهيد اول و شهيد ثانى، سيد محمد كلانتر، علم اشباه و نظائر، كاربرد علم اشباه و نظائر، اعترافات برخى علماى عامه: 1. ابومحمد يافعى 2. شمس الدين ذهبى، ديدگاه عالم مسيحى، روكس بن زائد.

فصل سوم: دلائل استحباب اجتهادى: الف. تسامح در ادله سنن، كاركرد تسامح در ادله سنن، موارد كاربرد تسامح در ادله سنن، آقا رضا همدانى، مناقشه به تسامح در ادله

ص: 393

سنن، پاسخ هاى مناقشه: پاسخ اول، پاسخ دوم، پاسخ سوم، پاسخ چهارم، پاسخ پنجم، پاسخ ششم، پاسخ هفتم، پاسخ هاى آيت اللّه صافى گلپايگانى، ب. شهرت فتوايى: 1. آقا رضا همدانى 2. ملا احمد محقق اردبيلى 3. فاضل هندى 4. سيد محمدكاظم طباطبايى 5 . محقق بحرانى 6 . آيت اللّه خويى 7. شيخ محمدحسن نجفى، ج. قاعده مخالفت با نظر عامه: نكته اول: جايگاه قاعده مخالفت با نظر عامه»، نكته دوم: تعارض روايى يا تعارض فتوايى، نكته سوم: آثار و نتايج قاعده مخالفت با نظر عامه، د. نداى الصلاة جامعة: آيه قرآن كريم، نكات مهم آيه، مناقشه به الصلاة جامعة، پاسخ هاى مناقشه: پاسخ اول، پاسخ دوم، پاسخ سوم، پاسخ چهارم، پاسخ پنجم، پاسخ ششم، ه . استحباب اجتماع در روز عيد غدير: اجتماع براى نماز يا نماز براى اجتماع، آداب اجتماعى عيد غدير، و. عيد غدير يوم العبادة و يوم الدعاء و يوم الصلاة: الف. يوم العبادة و يوم الدعاء، ب. يوم الصلاة: نمازهاى اختصاصى عيد غدير، ز. آثار و نتايج نماز جماعت عيد غدير: نكات كلام علامه محقق اردبيلى، بررسى حديث كساء، خلاصه دلايل.

خاتمه: كيفيت اقامه نماز جماعت عيد غدير: الف. روش هاى اقامه نماز جماعت عيد غدير، ب. اقامه نماز قبل از خطبه يا بعد از خطبه، ج. زمان اقامه نماز جماعت عيد غدير.

ص: 394

قسمت پنجم : ساير اعمال غدير

وظايف مؤمنين نسبت به يكديگر در عيد غدير

اشاره

وظايف مؤمنين نسبت به يكديگر در عيد غدير(1)

در احاديث اهل بيت عليهم السلام مراسم و برنامه هاى عامى براى همه اعياد وارد شده كه در كتب ادعيه مذكور است. گذشته از آنها براى عيد و جشن غدير اعمال و آداب و دستورات خاصى از ائمه عليهم السلام وارد شده، كه از موارد بسيار مهم در مورد روز و عيد غدير است.

ص: 395


1- . آداب عيد غدير خانه كودك : ص 56 - 145. غدير دعا و محبت (نيشابورى) : ص 37 - 62 . همراه با ذى الحجه (اوحدى) : ج 2 ص 105 - 181. ترجمه الغدير (امينى - واحدى) : ص 659 . اسرار غدير: ص 246، 254 - 256. چهارده قرن با غدير: ص 233، 234. قنوت خورشيد: ص 29، به نقل از كتاب: غدير عيد برتر (صدرى) . چهارده قرن با غدير: ص 77، 153 - 157، 201 - 209، 233 - 235. غدير در قرآن: ج 3 ص 312، 338 - 340. اسرار غدير: ص 246، 250 - 253، 253 - 256، 281، 353 - 363. بزرگ ترين عيد خدا: ص 31 - 46. تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 11، 100 - 103، 109. ياد امام عصر عليه السلام در عيد غدير: ص 47 - 61 . خطبه پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير خم (بهارانچى) : ص 21 - 37. غدير از ديدگاه اهل سنت (جبّاران) : ص 150 - 158. واقعه قرآنى غدير: ص 33، 61 - 63 . غدير در آئينه كتاب: ص 31.

به علت اهميت اين روز، اعمال و آدابى ذكر شده كه با هيچ روزى برابرى نمى كند و مختص به قشر خاص و سن معينى نيست، و داراى ابعاد اعتقادى و عبادى مختلفى است. بخشى از آنها وظايف فردى است، كه جداگانه آورده شده است. برخى هم وظايف مؤمنين نسبت به يكديگر است، كه در اينجا اشاره مى شود:

1 - دوستى كردن با مؤمنين

1 - دوستى كردن با مؤمنين(1)

در فرمايشات امام صادق عليه السلام روز غدير «يَومُ صِلَةِ الإخوان» روز پيوند برادران است. البته صله با مؤمنين راه هاى مختلفى دارد كه ذيلاً به مواردى از آن اشاره شده، و يكى از آنها زيارت مؤمنين است.

2 - شاد كردن مؤمنين

2 - شاد كردن مؤمنين(2)

از نام هاى روز غدير «يَومُ السُرورِ» است. ايجاد فرح و سرور در برادر دينى ثواب بسيار دارد و وسعت روزى مى آورد، و اثرات اخروى نيز دارد؛ مثل اينكه قبر او يكى از روضه هاى بهشت قرار مى گيرد. اسباب شادى بسيار است؛ مثل:

هديه دادن، مشكلات شخصى را بر طرف كردن، مهمانى كردن، اشعار در مدح و منقبت اهل بيت عليهم السلام قرائت كردن و سرودن، و ذكر قضايايى كه واقعيت است و ديگران را در وقت شنيدن به فرح و سرور مى كشاند. در روايت وارد شده كه اين روز روز نفى غم هاست، و مهربانى كردن رحمت الهى را به دنبال دارد.

البته شاد كردن مؤمنان بر خلاف آنچه تصور مى كنند به معناى خنداندن به وسيله دلقك بازى و ... نيست. بلكه شاد كردن آنان با احسان و نيكى كردن و اعانت بر حفظ آبروى ايشان است.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده است: مَن سَرَّ مُؤمِنا فَقَد سَرَّنى، وَ مَن سَرَّنى فَقَد سَرَّ اللّه َ(3): هر كس مؤمنى را شاد كند مرا شاد كرده، و هر كس مرا شاد كند خدا را شاد كرده است.

ص: 396


1- . وسائل الشيعة: ج 7 ص 328.
2- . خطبه حضرت على عليه السلام در روز غدير. الاقبال: ص 463.
3- . الكافى: ج 2 ص 188 ح 1.

صاحب غدير حضرت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام در خطبه مربوط به شأن روز غدير فرموده است: وَ مَن أسعَفَ أخاهُ مُبتَدِئا وَ بَرَّهُ راغِبا فَلَهُ كَأجرِ مَن صامَ هذَا اليَومِ وَ قامَ لَيلَتِهِ(1): هر كس در اين روز در يارى كردن برادرانش پيش دستى كند و با ميل به او نيكى كند، ثواب كسى را دارد كه اين روز را روزه داشته و شبش را به نماز ايستاده باشد.

همچنين اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: أظهِروا البِشرَ فيما بَينَكُم، وَ السرورَ فى مُلاقاتِكُم(2): خوشرو باشيد، و در ملاقات با يكديگر شادى كنيد.

حضرت امام رضا عليه السلام در آداب اين روز فرموده است: فَأفضِل عَلى إخوانِكَ فى هذَا اليَومِ وَ سَرَّ فيهِ كُلَّ مُؤمِنٍ وَ مُؤمِنَةٍ(3): در اين روز به برادرانت خوبى كن، و هر زن و مرد مؤمنى را شاد گردان.

عَن أحمَدِ بنِ مُحَمَّدِ بنِ أبى نَصرٍ، قالَ: كُنّا عِندَ الرِضا عليه السلام وَ المَجلِسُ غاصٌّ بِأهلِهِ. فَتَذاكَروها يَومَ الغَديرِ. فَقالَ الرِضا عليه السلام: سُرَّ فيهِ كُلَّ مُؤمِنٍ وَ مُؤمِنَةٍ(4): احمد بن محمد گفت: در مجلس حضرت رضا عليه السلام بوديم در حالى كه آن مجلس مملوّ از جمعيت بود، و درباره روز غدير گفتگو مى كردند. پس حضرت رضا عليه السلام (به من) فرمود: در اين روز هر مرد و زن مؤمنى را شاد كن.

مرحوم شيخ مفيد در «مسارّ الشيعة» در مورد روز عيد غدير مى نويسد: إدخالُ السُرورِ فيهِ عَلى أهلِ الإيمانِ يَحُطُّ الأوزارَ(5): شاد كردن مؤمنين در روز غدير گناهان را مى ريزد.

ص: 397


1- . وسائل الشيعة: ج 7 ص 327.
2- . بحار الانوار: ج 97 ص 117، به نقل از مصباح الزائر.
3- . التهذيب: ج 6 ص 24 ح 24.
4- . بحار الانوار: ج 37 ص 170، به نقل از تفسير فرات.
5- . مسارّ الشيعه: ص 40.
3 - توسعه بر عيال

3 - توسعه بر عيال(1)

يكى از سفارشات ائمه معصومين عليهم السلام براى ايجاد محبت هر چه بيشتر در كانون خانواده، رفتار و كردار خوش با اهل خانه است. بخيل نبودن در خرج خانه و با روى باز برخورد كردن با اهل و عيال از نمونه هاى آن است، كه خداوند به مال او پيش از پيش بركت عنايت مى فرمايد. و گر نه اسباب فقر او بيشتر مى شود.

از آداب روز غدير نيز توسعه بخشيدن به زندگى و توسعه بر خانواده و افراد تحت تكفل است. درباره توسعه به اهل و عيال در روز غدير خم در فرمايشات معصومين عليهم السلام تأكيد شده كه براى همسر و فرزندان و در بعضى روايات برادران اسباب آسايش و راحتى به هر طريقى كه ميسر باشد فراهم آورد، كه ثواب آن نسبت به بقيه ايام مضاعف است.

اميرالمؤمنين عليه السلام: عودوا رَحِمَكُمُ اللّه ُ بَعدَ إنقضاءِ مَجمَعِكُم بِالتَوسَعَةِ عَلى عيالِكُم(2): پس از پايان اجتماعتان، به سوى عيال خود بازگشته و در امور زندگى بر آنها توسعه دهيد.

عَنِ الحَسَنِ بنِ راشِدٍ، قالَ: قالَ أبوعَبدِاللّه ِ عليه السلام: يَنبَغى أن يُوَسِّعَ الرَجلُ فيهِ عَلى عِيالِهِ(3): شايسته است كه در روز غدير هر فردى بر افراد تحت تكلفش توسعه دهد.

حضرت امام رضا عليه السلام فرموده است: ... وَ هُوَ اليَومُ الَذى يَزيدُ اللّه ُ فى حالِ مَن عَبَدَ فيهِ وَ وَسَّعَ عَلى عيالِهِ وَ نَفسِهِ وَ إخوانِهِ، وَ يُعتِقُهُ اللّه ُ مِنَ النارِ(4): روز غدير آن روزى است كه خداوند بر حال عبادتِ كسى كه او را در آن روز پرستش كند مى افزايد، و رزق كسى او را كه در آن روز بر عيال و خود و برادرانش در هزينه خورد و خوراك گشايش داده افزون كند، و او را از آتش دوزخ نجات دهد.

ص: 398


1- . خطبه حضرت على عليه السلام روز غدير. وسائل الشيعة: ج 7 باب 14.
2- . بحار الانوار: ج 97 ص 117، به نقل از مصباح الزائر.
3- . وسائل الشيعة: ج 10 ص 442، 443، به نقل از ثواب الاعمال.
4- . اقبال الاعمال: ص 778، و در چاپ ديگر: ج 2 ص 260، به نقل از كتاب النشر و الطى.
4 - تبسم كردن

4 - تبسم كردن(1)

تبسم عمل رسول خدا صلى الله عليه و آله و على مرتضى عليه السلام است. پس يكى از آداب روز غدير خم تبسم به صورت برادر دينى است. يعنى دلالت مى كند بر اينكه اين روز اسباب خرسندى و شادى ما را فراهم آورده، و از نعمت و بركت اين روز ما متبسم هستيم. اضافه بر اينكه اسباب الفت بين شيعيان و دوستان اميرالمؤمنين عليه السلام است.

از جمله آداب روز غدير لبخند زدن به چهره مؤمنان است. امام رضا عليه السلامفرمود: ... وَ هُوَ يَومُ التَبَسَّمِ فى وُجوهِ الناسِ مِن أهلِ الإيمانِ. فَمَن تَبَسَّمَ فى وَجهِ أخيهِ يَومَ الغَديرِ، نَظَرَ اللّه ُ إلَيهِ يَومَ القيامَةِ بِالرَحمَةِ، وَ قَضى لَهُ ألفَ حاجَةٍ، وَ بَنى لَهُ قَصرا فِى الجَنَّةِ مِن دُرَّةٍ بَيضاءٍ، وَ نَضَّرَ وَجهَهُ(2):

و آن، روز لبخند زدن به روى اهل ايمان است. پس هر كس در روز غدير به روى برادراش لبخند زند، خداوند در روز قيامت به ديده رحمت به او مى نگرد، و هزار حاجت را برايش بر آورده مى سازد، و در بهشت قصرى را برايش از مرواريد سفيد بنا مى كند، و چهره اش را زيبا مى سازد.

همچنين از نام هاى روز غدير «يَومُ التَبَسُّمِ» است. يكى از حالات خوشحالى تبسم است، كه در بعضى كلمات معصومين عليهم السلام خوش برخوردى و متبسم بودن را يكى از اسباب زيادى رزق و روزى ذكر فرموده اند. در روايتى مى فرمايند: ضِحكُ المُؤمِنِ تَبَسُّمٌ: خنده مؤمن تبسم است.

5 - تبريك گفتن
اشاره

5 - تبريك گفتن(3)

از جمله آداب روز غدير تبريك گويى و شادباش گفتن است. در همين باره از نام هاى روز غدير «يَومُ التَهنِئَةِ» است؛ و منظور تهنيت به رسول خدا صلى الله عليه و آله و به اميرالمؤمنين عليه السلام، و همچنين تبريك مؤمنين به يكديگر است:

ص: 399


1- . خطبه حضرت على عليه السلام در روز غدير. الاقبال: ص 464.
2- . اقبال الاعمال: ص 778، به نقل از كتاب النشر و الطى.
3- . خطبه اميرالمؤمنين عليه السلام در روز عيد غدير در كوفه. الاقبال: ص 464.
يك. تبريك گفتن به رسول خدا صلى الله عليه و آله

يك. تبريك گفتن به رسول خدا صلى الله عليه و آله(1)

پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير فرمود: هَنِّئونى، هَنِّئونى: به من تهنيت بگوييد. لذا در بعضى از زيارات و ادعيه در اين روز خطاب به رسول خدا صلى الله عليه و آله تبريك مى گوييم. پس سزاوار است كه مؤمنين ادعيه و زيارات اين روز را - كه زيارت رسول خدا صلى الله عليه و آله هم در آن است - قرائت كنند.

دو. تبريك گفتن به اميرالمؤمنين عليه السلام

در روز غدير خم و بعد از اتمام خطبه غدير، رسول خدا صلى الله عليه و آله در خيمه اى كه اختصاص به خود آن حضرت داشت نشستند و امر فرمودند اميرالمؤمنين عليه السلام در خيمه ديگرى بنشيند، و مردم را امر فرمودند كه به آن حضرت تهنيت و تبريك بگويند. بعد از بيعت مردها، امر فرمودند كه زن ها نيز تبريك بگويند و بيعت كنند.

اميرالمؤمنين عليه السلام نيز در خطبه غدير فرمودند: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: به يكديگر تبريك بگوييد، و امروز را عيد قرار دهيد. سپس فرمودند: اين كلمات را رسول خدا صلى الله عليه و آله به من امر فرمودند تا بيان كنم.

سه. تبريك گفتن مؤمنين به يكديگر

در اين روز شريف نوع برخورد ما شيعيان با يكديگر و كلماتى كه بايد گفته شود از ناحيه معصوم صلى الله عليه و آله به ما رسيده است(2): هنگامى كه مؤمنين يكديگر را ملاقات كردند، بعد از سلام و مصافحه اين تهنيت را بگويند: الحَمدُ للّه ِ الَذى جَعَلَنا مِنَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلايَةِ أميرِالمُؤمِنينَ وَ الأئمَّةِ عَلَيهِمُ السَلامُ.

امام رضا عليه السلام در اين باره فرموده است: هُوَ يَومُ التَهنِئَةِ؛ يُهَنِّى ءُ بَعضُكُم بَعضا. فَإذا لَقِىَ المُؤمِنُ أخاهُ يَقولُ: ألحَمدُ للّه ِ الَذى جَعَلَنا مِنَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلايَةِ أميرِالمُؤمِنينَ وَ الأئمَّةِ عَلَيهِمُ السَلامُ(3):

ص: 400


1- . الغدير: ج 1 ص 274.
2- . الاقبال: ص 461، 463.
3- . اقبال الاعمال: ص 778، به نقل از كتاب النشر و الطى.

(روز غدير) روز تهنيت و تبريك گفتن است. هر كدامتان ديگرى را تهنيت گويد و چون مؤمن برادر مؤمنش را ديد بگويد: سپاس خدا را كه ما را از درآويختگان به ولايت اميرالمؤمنين و امامان (معصوم) - سلام بر آنان باد - قرار داد.

شاد باش گفتن با عبارت: أسعَدَ اللّه ُ أيّامَكُم(1): خداوند روزگارتان را دوران نيكبختى قرار دهد، از شيوه هاى معمول مؤمنان در روزهاى عيد است.

و نيز بگويند: الحَمدُ للّه ِ الَذى أكرَمَنا بِهذَا اليَومِ، وَ جَعَلَنا مِنَ الموفينَ بِعَهدِهِ إلَينا، وَ ميثاقَهُ الَذى واثَقَنا بِهِ مِن وُلاةِ أمرِهِ، وَ القُوّامَ بِقِسطِهِ، وَ لَم يَجعَلنا مِنَ الجاحِدينَ وَ المُكَذِّبينَ بِيَومِ الدينِ.(2)

6 - هديه دادن به مؤمنين

6 - هديه دادن به مؤمنين(3)

هديه فرستادن در ايجاد محبت ميان مؤمنان نقش به سزايى دارد. از نام هاى روز غدير نيز «يَوم الحِباءِ وَ العَطيَّةِ» است. هديه باعث زيادى محبت و از بين رفتن كينه ها و شدت الفت بين مؤمنين مى شود. قالَ عَلىٌّ عليه السلام: وَهِبوا لإخوانِكُم وَ عيالِكُم مِن فَضلِهِ(4): در اين روز از فضل خداوند به برادران و عيال خود ببخشيد.

در هيچ روزى از سال به اندازه اين عيد اسلامى و شيعى تأكيد بر هديه دادن به برادران دينى و نزديكان، بالأخص اهل و عيال و فرزندان نشده است.

در همين روز است مه نثار حضرت فاطمه عليهاالسلام را كه در شب زفاف آن حضرت با اميرالمؤمنين عليه السلام در سِدرة المُنتهى از درخت طوبى نثار كردند، ملائكه براى يكديگر به هديه مى فرستند.

ص: 401


1- . عباراتى را كه پيشوايان معصوم عليهم السلام سفارش فرموده اند داراى خواص و بركاتى است و بايد آنها را با همان الفاظ خواند و از به كاربردن ترجمه آنها خوددارى كرد.
2- . الاقبال: ص 476. مفاتيح الجنان: اعمال غدير. زاد المعاد: اعمال غدير.
3- . خطبه حضرت على عليه السلام در كوفه روز عيد غدير. وسائل الشيعة: ج 7 باب 14.
4- . خطبه حضرت على عليه السلام در روز غدير.

امام صادق عليه السلام فرموده است: تَهادوا تَحابّوا، فَإنَّ الهَديَّةَ تَذهَبُ بِالضَعائِنِ(1): به هم هديه دهيد تا همديگر را دوست داشته باشيد. همانا هديه كينه ها را از بين مى برد.

ارزشمندترين هديه در روز غدير، هديه اى است كه براى پيشوايان معصوم عليهم السلامو به خصوص حضرت بقية اللّه الاعظم عليه السلام فرستاده شود. البته بايد دانست كه امام عليه السلامهيچ گونه نيازى به آفريده اى از آفريدگان ندارد، و تمام خلائق با تمام دارايى هايشان در پيشگاه امام عليه السلام ناچيز اند.

حضرت امام صادق عليه السلام فرموده است: مَن زَعَمَ أنَّ الإمامَ يَحتاجُ إلى ما فى أيدِى الناسِ فَهُوَ كافِرٌ. إنَّمَا الناسَ يَحتاجونَ أن يَقبِلَ مِنهُمُ الإمامُ ... (2): هر كس گمان كند كه امام به آنچه در دست مردم است نيازمند مى باشد كافر است، بلكه مردم محتاج آن هستند تا امام عليه السلام چيزى از ايشان بپذيرد.

مؤمن مى تواند هر روز به گونه هاى مختلف به پيشگاه امام زمانش هديه بفرستد؛ مانند ثواب: ذكر صلوات، خواندن سوره هايى از قرآن، نمازهاى مستحبى، زيارت ها و كارهاى مستحب فراوان ديگر، و همچنين دعاهاى فراوان براى سلامتى و تعجيل در فرج حضرتش.

قالَ الفَيّاضُ بنُ مُحَمَّدِ بنِ عُمَرِ الطوسىِّ: حَضَرتُ مَجلِسَ مَولانا عَلىِّ بنِ موسَى الرِضا عليه السلام فى يَومِ الغَديرِ، وَ بِحَضرَتِهِ جَماعَةٌ مِن خَواصِّهِ، قَدِ احتَبَسَهُم عِندَهِ لِلإفطارِ مَعَهُ، وَ ألبَسَهُمُ الصَلاةَ وَ الكِسوَةَ حَتَّى الخَواتيمَ وَ النِعالَ(3):

فيّاض نقل مى كند كه در روز غدير نزد حضرت رضا عليه السلام بودم. حضرت عده اى از ياران خاص خويش را براى افطار نگاه داشت، و به ايشان صله و لباس و انگشتر و كفش داد.

ص: 402


1- . بحار الانوار: ج 75 ص 44 ح 1، باب الهدية.
2- . الكافى: ج 1 ص 537 ح 2.
3- . بحار الانوار: ج 98 ص 322، به نقل از العدد القوية.

در انتهاى همان خبر، امام رضا عليه السلام خطبه اى را از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلامنقل فرموده، كه وقتى حضرت على عليه السلام در روز عيد غدير - كه در آن زمان مصادف با روز جمعه بود - آن خطبه را ايراد فرمود(1)، سپس نماز جمعه و نماز عيد را اقامه كرد، و پس از آن همراه اولاد و شيعيانش به طرف منزل امام حسن عليه السلام حركت كردند، كه آن حضرت براى اميرالمؤمنين عليه السلام غذا تدارك ديده بود، و سپس همه همراهان با هديه آن حضرت به خانه هايشان بازگشتند.

7 - عيدى دادن

عيدى دادن در روز غدير نشانه آن است كه عطا كننده از واقعه روز غدير بسيار خرسند بوده، و حاضر است به شكرانه آن بخشى از مال خود را ميان مؤمنان تقسيم نمايد.

اميرالمؤمنين عليه السلام: وَ عودوا بِالمَزيدِ مِنَ الخَيرِ عَلى أهلِ التَأميلِ لَكُم(2): در روز غدير به كسانى كه به شما اميد دارند زياد خير برسانيد.

قالَ الصادِقُ عليه السلام: (فى هذَا اليَومِ) وَ لا تَقعُد عَنِ الخَيرِ وَ سارِع إلى ذلِكَ(3): در اين روز از انجام كار خير كوتاهى مكن و به سوى آن شتاب كن.

حضرت امام جعفر صادق عليه السلام فرموده است: الدِرهَمُ فيهِ بِألفِ ألفِ دِرهَمٍ(4): انفاق يك درهم در اين روز معادل يك ميليون درهم است.

در اينجا بد نيست اشاره شود: در چند سال اخير، خادمان غدير به غير از فعاليت هاى مكتوب، چندين نمونه فعاليت هاى فرهنگى و تبليغى به آستان غدير عرضه نموده اند؛ كه جا دارد اينگونه تلاش ها وسعت بيشترى پيدا كند تا مخاطبان

ص: 403


1- . در خبر است كه اين خطبه پنج ساعت به طول انجاميد، و تماما در وصف روز غدير بوده است.
2- . بحار الانوار: ج 97 ص 117، به نقل از مصباح الزائر.
3- . بحار الانوار: ج 98 ص 307، به نقل از اقبال الاعمال.
4- . التهذيب: ج 3 ص 144 ح 317.

غدير را فراگيرتر و همگانى تر سازد. نمونه اى از اين فعاليت ها انواع نقدينه ها براى عيدى در عيد غدير در بسته بندى هاى مخصوص غدير، به خصوص عيدى دادن سادات به ديگران در روز غدير است.

8 - اطعام مؤمنين

8 - اطعام مؤمنين(1)

از نام هاى روز غدير «يَومُ إطعامِ الطَعامِ» است، چرا كه در اين روز شريف اطعام مؤمنين و افطار دادن ثواب زيادى دارد. در سالى كه روز جمعه و غدير با هم مصادف بود، مولانا اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از خطبه ها با فرزندان و شيعيانش به منزل حضرت امام مجتبى عليه السلام تشريف بردند. براى صرف غذايى كه پيشتر براى آن بزرگواران تهيه شده بود.

در اين روز شريف سزاوار است دوستان اميرالمؤمنين عليه السلام به حد وسع بهترين مجالس و پذيرايى ها را انجام دهند، و به مؤمنينى كه اقدام به اين امر مى نمايند مساعدت مالى و فكرى نمايند، تا در ثواب آنها شريك شوند و مجلس از ابهت شايسته اى برخوردار شود.

حضرت امام باقر عليه السلام به نقل از رسول گرامى صلى الله عليه و آله فرموده است: مَن أطعَمَ ثَلاثَةَ نَفَرٍ مِنَ المُسلِمينَ أطعَمَهُ اللّه ُ مِن ثَلاثِ جِنانٍ فى مَلَكوتِ السَماواتِ: الفِردَوسِ وَ جَنَّةِ عَدنٍ وَ طوبى؛ شَجَرَةٍ تَخرُجُ مِن جَنَّةِ عَدنٍ، غَرَسَها رَبَّنا بِيَدِهِ(2): هر كس سه تن از مسلمانان را غذا دهد، خداوند او را از سه بهشت در ملكوت آسمان ها غذا خواهد داد: فردوس، بهشت عدن و طوبى؛ درختى كه از بهشت عدن بر آيد و پروردگار ما با دست قدرت خودش آن را كاشته است.

دعوت كردن برادران و خواهران ايمانى در روز غدير و اطعام آنان و سفره انداختن، نشانه اى براى جشن و شادى است، و حضرت امام رضا عليه السلام فرموده است:

ص: 404


1- . خطبه اميرالمؤمنين عليه السلام در غدير. الاقبال: ص 465 - 475. مصباح الزائر: فصل هفتم.
2- . الكافى: ج 2 ص 200 ح 3.

وَ مَن أطعَمَ مُؤمِنا كانَ كَمَن أطعَمَ جَميعَ الأنبياءِ عليهم السلام وَ الصِدّيقينَ(1): هر كس مؤمنى را در آن (روز يعنى روز غدير) غذا دهد، مانند آن است كه همه پيامبران عليهم السلام و صديقين را غذا داده است.

9 - افطارى دادن در عيد غدير

9 - افطارى دادن در عيد غدير(2)

يكى از اعمال نيك در شرع مقدس اسلام افطار دادن به مؤمنين روزه دار است، كه در كتب فريقين ثواب هاى زيادى براى آن ذكر شده است، و معصومين عليهم السلام ما را امر به آن كرده و خود به آن عمل نموده اند، و بزرگان و خيرين و مؤمنين اين عمل صالح را ارج نهاده و مداومت نموده اند. به خصوص در ايام ماه مبارك رمضان و ليالى متبركه ديگر به اين سنت حسنه جامه عمل پوشانده اند.

از كارهاى مستحب در روز غدير افطارى دادن به مؤمنان روزه دار است. همان طورى كه بسيارى از اعمال مستحب در روز غدير ثواب بيشترى دارند، افطارى دادن در اين روز نيز از ثواب فزون ترى برخوردار است. چنانكه در برخى از روايات، روز غدير «يوم تفطير الصائمين» يعنى روزى افطارى دادن به روزه داران، نامگذارى شده است.

حضرت امام صادق عليه السلام فرموده است: مَن فَطَّرَ فيهِ مُؤمِنا كانَ كَمَن أطعَمَ فِئاما وَ فِئاما؛ فَلَم يَزَل يَعِدُ إلى أن عَقَدَ بِيَدِهِ عَشرا. ثُمَّ قالَ: أ تَدرى كَمِ الفِئامِ ؟ قُلتُ: لا. قالَ: مِائَةُ ألفٍ كُلُّ فِئامٍ. كانَ لَهُ ثَوابُ مَن أطعَمَ بِعَدَدِها مِنَ النَبيّينَ عليهم السلام وَ الصِدّيقينَ وَ الشُهداءِ فى حَرَمِ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سَقاهُم فى يَومٍ ذى مَسغَبَةٍ ... (3):

كسى كه در آن شب مؤمنى را افطار دهد مانند كسى است كه اطعام كرده فئام و فئامى را، تا اينكه ده فئام را شمردند. سپس حضرت از راوى پرسيدند: آيا مى دانى

ص: 405


1- . وسائل الشيعة: ج 7 ص 326 ح 11. الاقبال: ص 464، از كتاب النشر و الطىّ.
2- . الاقبال: اعمال عيد غدير.
3- . التهذيب: ج 3 ص 144 ح 317.

«فئام» چيست ؟ عرض كرد: خير. حضرت فرمود: صد هزار(1)، و براى شخص اطعام كننده ثواب كسى است كه به همان عدد از انبيا عليهم السلام و صديقين و شهدا را در حرم خداوند متعال اطعام كند و سيراب نمايد.

حتى بعضى از معصومين عليهم السلام مانند حضرت رضا عليه السلام، در روز غدير مجلسى براى افطار دادن مى گرفتند.(2) آن حضرت فرمودند: كسى كه مؤمنى را در آن روز اطعام كند مانند كسى است كه جميع انبياء عليهم السلام و صديقين را اطعام كرده باشد.(3)

10 - احسان كردن به مؤمنين

10 - احسان كردن به مؤمنين(4)

از نام هاى روز غدير «يَومُ صِلَةِ الإخوانِ» است. از سنت هاى حسنه، احسان نمودن اعم از هديه دادن و انفاق كردن است، كه فرموده اند: احسان و نيكى مال و عمر را زياد مى كند.(5)

گاهى با تبسم به صورت برادر دينى خود به او احسان شده است.

گاهى عبور دادن شخصى از خيابان نوعى احسان است.

گاهى قرض دادن به برادر دينى احسان محسوب مى شود.

گاهى گوش دادن به مشكل برادر دينى احسان است.

گاهى قدم برداشتن براى رفع گرفتارى برادر دينى احسان به او است.

ص: 406


1- . در بحار الانوار: ج 97 ص 118، از امام رضا عليه السلام حديثى نقل كرده كه مى فرمايد: بعد از آنكه اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبه روز غدير در كوفه ثواب افطار دادن را فرمودند و كلمه «فئام» ذكر شد، حضرت 10 بار فئام را تكرار كردند. شخصى از آن حضرت سؤال كرد: يا اميرالمؤمنين، فئام چيست ؟ فرمودند: 200 هزار پيامبر و صديق و شهيد. چه كسى مى تواند اين عدد را كفالت كند از مؤمنين و مومنات ؟ من ضامن هستم او را نزد خداوند متعال كه در امان باشد از كفر و فقر، و اگر بميرد در آن شب يا روز بميرد بدون اينكه مرتكب كبيره اى شود اجر او بر خداست.
2- . الاقبال: ص 461.
3- . الاقبال: ص 465، 466.
4- . خطبه حضرت على عليه السلام در روز غدير. وسائل الشيعة: ج 7 ب 14.
5- . الاقبال: ص 463.

همچنين مواردى از احسان نمودن و نيكى كردن به مؤمنين در بالا گذشت.

در اين روز شريف كه بهترين زمان براى احسان است و ثواب آن مضاعف بر روزهاى ديگر است، ائمه معصومين عليهم السلام ما را امر به احسان فرموده اند.

يكى از موارد احسان، نيكى به برادر دينى در روز غدير است بدون آنكه او درخواستى داشته باشد. اگر قبل از درخواست برادر دينى به او احسان و اكرام و انفاق كند، مانند كسى است كه اين روز را روزه بگيرد و شب آن روز هم به عبادت مشغول باشد.

اميرالمؤمنين عليه السلام: عودوا رَحِمَكُمُ اللّه ُ بَعدَ إنقِضاءِ مَجمَعِكُم بِالبِرِّ بِإخوانِكُم ... ، وَ تَبارّوا يَصِلِ اللّه ُ أُلفَتَكُم ... ، وَ البِرِّ فيهِ يَثمُرُ المالَ وَ يَزيدُ فِى العُمرِ(1):

پس از پايان اجتماعتان به برادران خود نيكى كنيد. در روز غدير به يكديگر نيكى كنيد، كه خداوند الفت و مهربانى بين شما ايجاد خواهد كرد. نيكى كردن در در اين روز موجب فزونى مال و افزايش عمر مى شود.

عَن أحمدِ بنِ مُحَمَّدِ بنِ أبى نَصرٍ، قالَ: كُنّا عِندَ الرِضا عليه السلام وَ المَجلِسُ غاصٌّ بِأهلِهِ. فَتَذَكَّروا يَومَ الغَديرِ، فَقالَ الرِضا عليه السلام: فَأفضِل عَلى إخوانِكَ فى هذَا اليَومِ(2):

احمد بن محمد گفت: در مجلس حضرت رضا عليه السلام بوديم در حالى كه مجلس پر بود از جمعيت و درباره روز غدير گفتگو مى كردند. حضرت رضا عليه السلام (به من) فرمود:

در اين روز به برادران ايمانيت بخشش كن.

عَن زيادِ بنِ مُحَمَّدٍ، عَن أبى عَبدِاللّه ِ عليه السلام، قالَ: يَنبَغى لَكُم أن تَتَقَرَّبوا إلَى اللّه ِ فيهِ بِالبِرِّ وَ صِلَةِ الإخوانِ، فَإنَّ الأنبياءَ عليهم السلام كانوا إذا أقاموا أوصياءَهُم فَعَلوا ذلِكَ وَ أمروا بهِ(3):

ص: 407


1- . بحار الانوار: ج 97 ص 117، به نقل از مصباح الزائر.
2- . تهذيب الاحكام: ج 6 ص 24.
3- . وسائل الشيعة: ج 10 ص 444. مصباح المتهجد: ص 736.

حضرت صادق عليه السلام فرمود: شايسته است كه در روز غدير با نيكى و صله دادن به برادران ايمانى خود به خداوند تقرب جوييد، زيرا پيامبران عليهم السلام الهى وقتى اوصياء خود را معرفى مى كردند اين عمل را انجام داده و به اين عمل امر مى كردند.

عَنِ المُفَضَّلِ بنِ عُمَرَ، قالَ: قالَ الصادِقُ عليه السلام: ذلِكَ يَومُ صِلَةِ الإخوانِ(1): روز غدير روز بحشش به برادران ايمانى است.

عَن أبِى الحَسَنِ اللَيثىِّ، عَن أبى عَبدِاللّه ِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام، إنَّهُ قالَ لِمَن حَضَرَهُ مِن مَواليهِ وَ شيعَتِهِ: (فى يَومِ الغَديرِ) أكثِر بِرَّهُم (إخوانِكَ) ، وَ اقضِ حَوائِجَ إخوانِكَ إعظاما لِيَومِكَ(2): حضرت صادق عليه السلام براى جمعى از دوستان و شيعيانش كه نزد وى بودند فرمود: در روز عيد غدير جهت بزرگداشت اين روز به برادران ايمانيت بسيار نيكى كن، و نيازهاى آنان را بر آورده ساز.

11 - انفاق و صدقه

11 - انفاق و صدقه(3)

از نام هاى روز غدير «يَومُ الإنفاقِ» است. انفاق در هر حالى در زندگى انسان و سلامتى و عاقبت به خيرى در خود صدقه دهنده و نسل او و توفيق در انجام كارهاى خير تاثير دارد.

نمونه هاى انفاق را مى توان در مهمانى، آب دادن، تهيه لباس براى مستمندان، موعظه و نصيحت دلسوزانه و از مال و جان و آبرو براى ديگران مايه گذاشتن مشاهده كرد. در روز عيد غدير - كه بهترين ايام براى انفاق است - ثواب اين نيكى ها مضاعف مى شود. يك درهم انفاق در آن روز دويست هزار درهم محسوب مى شود، و در روايتى يك درهم را به يك ميليون در هم برابر دانسته است.

ص: 408


1- . بحار الانوار: ج 98 ص 323، به نقل از العدد القوية.
2- . بحار الانوار: ج 98 ص 302، به نقل از اقبال الاعمال.
3- . خطبه حضرت على عليه السلام در روز غدير. تهذيب: ج 3 ص 144. غرر الحكم: ج 2 ص 549 - 668 . الاقبال: اعمال عيد غدير.

اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايند: شيعَتُنا يَفرَحونَ لِفَرَحِنا وَ يَحزَنونَ لِحُزنِنا، وَ يَبذُلونَ أموالَهُم وَ أنفُسَهُم لَنا: شيعيان ما در خوشحالى ما خوشحال و در حزن ما محزون مى شوند، و مال و جانشان را براى ما بخشش مى نمايند.

شيعيان و دوستان اهل بيت عليهم السلام اين كلام امام عليه السلام را نصب العين خود قرار دهند، تا مجالس ائمه عليهم السلام با عظمت گردد، و در آن روزها از دادن صدقه و انفاق و خوشحال كردن فقراى شيعه كوتاهى ننمايد.

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود(1): فَالدِرهَمُ فيهِ بِمِائَتَى ألفَ دِرهَمٍ، وَ المَزيدُ مِنَ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ:

يك درهم انفاق در روز غدير برابر با انفاق دويست هزار درهم است، و زيادتر از اين مقدار نيز از جانب خداوند عزوجل امكان دارد.

وَ عودوا بِالمَزيدِ مِنَ الخَيرِ عَلى أهلِ التَأميلِ لَكُم: در روز غدير به كسانى كه به شما اميد دارند زياد خير برسانيد.

هَبوا لإخوانِكُم وَ عيالِكُم مِن فَضلِهِ بِالجَهدِ مِن جودِكُم، وَ بِما تَنالُهُ القُدرَةُ مِن إستِطاعَتِكُم: در روز غدير از فضل الهى به برادران و خانواده خود به ميزان جود و توان خويش بخشش كنيد.

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: وَ تَهانَئوا نِعمَةَ اللّه ِ كَما هَنَّأكُمُ اللّه ُ بِالثَوابِ فيهِ عَلى أضعافِ الأعيادِ قَبلَهُ وَ بَعدَهُ إلاّ فى مِثلِهِ: در روز غدير نعمت هاى الهى را بخشش كنيد، همانگونه كه خداوند در اين عيد ثوابى چندين برابر آنچه در اعياد گذشته و بعد از آن بخشيده به شما عنايت كرده است.

قالَ مَولانا الصادِقِ عليه السلام: وَ الدِرهَمُ يُنفَقُ بِألفِ دِرهَمٍ(2): يك درهم انفاق (در روز غدير) برابر با هزار درهم انفاق مى باشد.

ص: 409


1- . بحار الانوار: ج 97 ص 117، به نقل از مصباح الزائر.
2- . بحار الانوار: ج 98 ص 322، به نقل از العدد القويه.

عَن عَلىِّ بنِ الحَسَنِ العَبدلىِّ، قالَ: سَمِعتُ أباعَبدِاللّه ِ جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ الصادِقِ عليه السلام يَقولُ: الدِرهَمُ فيهِ بِمِائَةِ ألف دِرهَمٍ(1): يك درهم انفاق در روز غدير برابر با صد هزار درهم مى باشد.

عَن عَلىِّ بنِ الحُسَينِ العَبدىِّ، قالَ: سَمِعتُ أباعَبدِاللّه ِ الصادِقِ عليه السلام يَقولُ: الدِرهَمُ فيهِ بِألفِ ألفِ دِرهَمٍ(2): يك درهم انفاق در آن (روز غدير) برابر با يك ميليون درهم است.

قالَ الصادِقُ عليه السلام: (فى هذَا اليَومِ) وَ لا تَقعُد عَنِ الخَيرِ وَ سارِع إلى ذلِكَ(3): در اين روز از انجام كار خير كوتاهى مكن و به سوى آن شتاب كن.

عَن أحمَدِ بنِ مُحَمَّدِ بنِ أبى نَصرٍ، قالَ: كُنّا عِندَ الرِضا عليه السلام وَ المَجلِسُ غاصٌّ بِأهلِهِ. فَتَذاكَروا يَومَ الغَديرِ، فَقالَ الرِضا عليه السلام: وَ الدِرهَمُ فيهِ بِألفِ دِرهَمٍ لإخوانِكَ العارِفينَ(4):

احمد بن محمد گفت: در مجلس حضرت رضا عليه السلام بوديم در حالى كه آن مجلس پر از جمعيت بود. درباره روز غدير گفتگو كردند، حضرت فرمود: يك درهم انفاق در روز غدير برابر هزار درهم است كه به برادرانت كه معرفت داشته باشند انفاق نمايى.

قالَ الرِضا عليه السلام: هُوَ يَومُ الحَباءِ وَ العَطيَّةِ(5): حضرت رضا عليه السلام فرمود: روز غدير روز پاداش و عطاست.

12 - ديدار مؤمنين با يكديگر

12 - ديدار مؤمنين با يكديگر(6)

در كلمات ائمه معصومين عليهم السلام براى ديد و بازديد برادران دينى ثواب هاى بسيارى

ص: 410


1- . بحار الانوار: ج 98 ص 303، به نقل از اقبال الاعمال.
2- . وسائل الشيعة: ج 8 ص 89 ، به نقل از: تهذيب الاحكام: ج 3 ص 143، 144 ح 317.
3- . بحار الانوار: ج 98 ص 307، به نقل از اقبال الاعمال.
4- . تهذيب الاحكام: ج 6 ص 24.
5- . اقبال الاعمال: ص 778، به نقل از كتاب النشر و الطى.
6- . خطبه حضرت على عليه السلام در روز غدير. الكافى: ج 2 ص 186 ح 2. الاقبال: ص 465، و در چاپ ديگر: ج 2 ص 260. وسائل الشيعة: ج 7 ب 14. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 224.

ذكر شده است. تا آنجا كه زائر خدا محسوب شده است. حتى اگر براى ديدن برادر دينى تا در منزل برود ولى او در منزل نباشد، باز ثواب براى او حساب مى شود و در رفت و برگشت گناهان او آمرزيده مى شود.

ديدار برادران مؤمن همراه با ذكر و ياد پيشوايان معصوم عليهم السلام و نقل گفتار آنان از آداب بسيار پسنديده مى باشد. زيرا نشانه دوستى با خاندان نبوت، و دوستى با دوستان آنان و دشمنى با دشمنان آنان است. يكى از مظاهر دوستى، به ديدار مؤمنان رفتن است، به ويژه در روز عيد غدير.

حضرت صادق عليه السلام فرموده است: تَزاوَروا، فَإنَّ فى زيارَتِكُم إحياءا لِقُلوبِكُم وَ ذِكرا لأحاديثِنا، وَ أحاديثُنا تَعطِفُ بَعضَكُم عَلى بَعضٍ. فَإن أخَذتُم بِها رَشَدتُم وَ نَجَوتُم، وَ إن تَرَكتُموها ضَلَلتُم وَ هَلَكتُم. فَخُذوا بِها وَ أنا بِنَجاتِكُم زَعيمٌ:

به ديدار يكديگر برويد كه در ديدار شما زنده شدن دل هايتان و يادى براى گفتار ماست، و گفتار ما شما را به هم معطوف مى سازد. اگر به آنها عمل كنيد هدايت و نجات مى يابيد، و اگر آنها را ترك كنيد گمراه و هلاك خواهيد شد. به آنها عمل كنيد كه من ضامن نجات شما هستم.

از جمله آداب عيد غدير ديدار مؤمنين با يكديگر است، به خاطر اين نعمت عظيمى كه خداوند متعال بر برندگان خود عنايت فرموده است. از جمله موارد تعظيم اين روز - كه تعظيم شعائر اللّه است - نام روز غدير «يَومُ الجَمعِ المَشهودِ» در خطبه اميرالمؤمنين عليه السلام در روز عيد غدير در كوفه است.

همچنين اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبه روز غدير در كوفه - كه مصادف با روز جمعه بود - امر به زيارت مؤمنين فرمودند: وَ اجمَعوا يَجمَعِ اللّه ُ شَملَكُم(1): (در روز غدير) اجتماع كنيد كه خداوند پريشانى و پراكندگى شما را جمع خواهد كرد.

ص: 411


1- . خطبه اميرالمؤمنين عليه السلام در روز عيد غدير در كوفه. بحار الانوار: ج 97 ص 117، به نقل از مصباح الزائر.

مجالس دسته جمعى، مخصوصا در چنين روزى كه اعلان ولايت و حقانيت اميرالمؤمنين عليه السلام است، بسيار ممدوح و نيكو و باعث تعظيم شعائر اللّه و شادى اهل بيت عليهم السلام و باعث تعظيم شيعه و عظمت فرقه ناجيه است.

امام صادق عليه السلام درباره ملاقات دو مؤمن با ولايت در غدير، دستور داده اند كه وقتى به يكديگر مى رسند چنين بگويند:

الْحَمْدُ للّه ِ الَّذى اكْرَمَنا بِهذَا الْيَوْمِ وَ جَعَلَنا مِنَ الْمُؤْمِنينَ وَ جَعَلَنا مِنَ الْمُوفينَ بِعَهْدِهِ الَّذى عَهِدَهُ الَيْنا وَ ميثاقِهِ الَّذى واثَقَنا بِهِ مِنْ وِلايَةِ وُلاةِ امْرِهِ وَ الْقُوّامِ بِقِسْطِهِ وَ لَمْ يَجْعَلْنا مِنَ الْجاحِدينَ وَ الْمُكَذِّبينَ بِيَوْمِ الّدينِ(1):

سپاس خدايى را كه ما را به اين روز اكرام فرموده و ما را از مؤمنين و وفا كنندگان به پيمانش - كه با ما عهد بسته و ميثاقى كه با ما پيمان بسته - قرار داده، كه آن پيمان

صاحب اختيارى واليان امرش و قائمين به عدلش است، و خدا را شكر كه ما را از منكرين و تكذيب كنندگان به روز قيامت قرار نداده است.

امام رضا عليه السلام نيز فرمود: مَن زارَ فيهِ مُؤمِنا أدخَلَ اللّه ُ قَبرَهُ سَبعينَ نورا، وَ وَسَّعَ فى قَبرِهِ، وَ يَزورُ قَبرَهُ كُلَّ يَومٍ سَبعونَ ألفَ مَلَكٍ، وَ يُبَشِّرونَهُ بِالجَنَّةِ(2): هر كس در روز غدير به ديدار مؤمنى برود خداوند به قبر او هفتاد نور وارد مى كند، قبرش را وسعت مى بخشد، و هر روز هفتاد هزار فرشته قبر او را زيارت كرده و او را به بهشت بشارت مى دهند.

همچنين امام رضا عليه السلام از اين روز به «يَوم الوُصولِ إلى رَحمَةِ اللّه ِ» روز رسيدن به رحمت خدا و «يَومُ التَوَدُّدِ» روز دوستى كردن ياد فرموده است.

ص: 412


1- . الاقبال: ص 475. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 215.
2- . اقبال الاعمال: ص 778، به نقل از كتاب النشر و الطى. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 224.
13 - كفالت شيعيان

از موارد بسيار مهم در روز غدير كفالت شيعيان است. اميرالمؤمنين عليه السلام در اين باره فرمود:

كَيفَ بِمَن تَكَفَّلَ عَدَدا مِنَ المُؤمِنينَ وَ المُؤمِناتِ ! وَ أنا ضَمينُهُ عَلَى اللّه ِ تَعالى الأمانَ مِنَ الكُفرِ وَ الفَقرِ. وَ إن ماتَ فى لَيلَتِهِ أو يَومِهِ أو بَعدِهِ إلى مِثلِهِ مِن غَيرِ ارتِكابِ كَبيرَةٍ فَأجرُهُ عَلَى اللّه ِ(1):

چگونه خواهد بود كسى كه روز غدير عده اى از مؤمنين و مؤمنات را كفالت نمايد ! من از جانب خداوند براى او ضامنم كه از كفر و فقر در امان است. اگر در روز اين عيد يا شب آن يا بعد از اين عيد تا عيد ديگر بميرد و گناه كبيره اى مرتكب نشده باشد، اجر و مزدش بر عهده خدا خواهد بود.

14 - مصافحه كردن

14 - مصافحه كردن(2)

يكى از سنن دينى مصافحه است؛ اينكه هنگام سلام مستحب است دست يكديگر را در دست بگيرند و فشار دهند.(3) اگر دو نفر براى رفع اختلاف با يكديگر مصافحه يا معانقه كنند، هنگامى كه دست از دست يكديگر مى كشند گناهانشان ريخته مى شود.

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: إذا تَلاقَيتُم فَتَصافَحوا بِالتَسليمِ: هنگامى كه در روز غدير يكديگر را ملاقات كرديد، همراه با سلام به يكديگر دست دهيد امام رضا عليه السلام نيز در آداب روز غدير مى فرمايد: إذا تَلاقَيتُم فَتَصافَحوا بِالتَسليمِ، وَ تَهانوا النِعمَةَ فى هذَا اليَومِ: هر گاه در اين روز با يكديگر ملاقات كرديد سلام خود را با مصافحه همراه كنيد، و نعمت روز غدير را به يكديگر تبريك بگوييد.

ص: 413


1- . وسائل الشيعة: ج 10 ص 445، به نقل از مصباح المتهجد.
2- . خطبه اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير. وسائل الشيعة: ج 10 ص 445، به نقل از مصباح المتهجد.
3- . وسائل الشيعة: ج 7 ب 14 ح 11.
15 - مهربانى به يكديگر

15 - مهربانى به يكديگر(1)

از جمله آداب عيد غدير مهربانى به يكديگر است:

عَن أميرِالمُؤمِنينَ عليه السلام: وَ التَعاطُفُ فيهِ يَقتَضى رَحمَةَ اللّه ِ وَ عَطفَهِ: مهربانى كردن به يكديگر در روز غدير باعث رحمت خدا و مهربانى او مى گردد.

16 - رسيدگى به فقرا در عيد غدير

از ديگر اعمال غدير رسيدگى به فقرا و ناتوانان در روز غدير است:

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: وَ ليَعُدِ الغَنىُّ عَلَى الفَقيرِ وَ القَوىِّ عَلَى الضَعيفِ. أمَرَنى رَسولُ اللّه ِ بِذلِكَ(2): در روز غدير بايد افراد ثروتمند بر فقيران و توانمندان بر ناتوانان رسيدگى كنند. رسول خدا صلى الله عليه و آله مرا به اين عمل دستور داده است.

در همين رابطه، مرحوم سيد محمدباقر شفتى (م 1260 ق) در روزى كه مصادف با عيد غدير بود، به منبر رفت و كيسه هاى طلا و نقره بسيار را برابرش قرار داد. سپس به تهيدستان گفت كنار يكى از درهاى مسجد جمع شوند و يك يك وارد شده، بهره خويش را بگيرند و از در ديگر بيرون بروند. به اين ترتيب در حدود يك ساعت همه كيسه ها تهى شد و هجده هزار تومان زر و سيم (به پول آن زمان) به پابرهنگان رسيد.(3)

17 - قرض دادن به شيعيان در عيد غدير

از جمله اعمال عيد غدير قرض دادن به شيعيان است.

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: مِنِ استَدانَ لإخوانِهِ وَ أعانَكُم فَأنَا الضامِنُ عَلَى اللّه ِ أن بَقّاهُ قَضاهُ، وَ إن قَبَضَهُ قَبلَ تَأديَتِهِ لَهُ حَمَلَهُ عَنهُ(4): هر كس در روز غدير براى برادرانش از ديگران قرض بگيرد و آنان را يارى نمايد، من از جانب خداوند ضامنم كه اگر زنده بماند آن دين ادا شود. اما اگر قبل از اداى دين بميرد خداوند قرضش را ادا نمايد.

ص: 414


1- . بحار الانوار: ج 97 ص 117، به نقل از مصباح الزائر.
2- . وسائل الشيعه: ج 10 ص 445، به نقل از مصباح المتهجد.
3- . هزار و يك نكته درباره غدير و فضائل اميرالمؤمنين على عليه السلام: ص 122، به نقل از: در كوى ابرار: ص 84 .
4- . وسائل الشيعة: ج 10 ص 445، به نقل از مصباح المتهجد.
18 - صله رحم در عيد غدير

18 - صله رحم در عيد غدير(1)

صله رحم و ديد و بازديد ارحام آثار زيادى نظير زياد شدن روزى و طول عمر و عاقبت به خيرى دارد. از ما خواسته اند كه در ايام مخصوصى مثل بزرگ ترين عيد ائمه عليهم السلام يعنى عيد كبير غدير، به ديدن پدر و مادر و برادر و خواهر برويم، و با سلام و تبريك و تهنيت گفتن هم اسباب خوشحالى ائمه عليهم السلام را فراهم نماييم، و هم باعث سرور فاميل شويم.

عَن زيادِ بنِ مُحَمَّدٍ، عَن أبى عَبدِاللّه ِ عليه السلام، قالَ: يَنبَغى لَكُم أن تَتَقَرَّبوا إلَى اللّه ِ فيهِ بِصِلَةِ الرَحِمِ، فَإنَّ الأنبياءَ عليهم السلام كانوا إذا أقاموا أوصياءَهُم فَعَلوا ذلِكَ وَ أمَروا بِهِ:

شايسته است كه در روز غدير با پيوند با خويشاوندان به خداوند تقرّب جوييد، زيرا پيامبران الهى عليهم السلام وقتى اوصياء خود را اقامه مى كردند اين عمل را انجام داده و به اين عمل امر مى كردند.

19 - ديدار امام عليه السلام يا سادات و علما در عيد غدير

19 - ديدار امام عليه السلام يا سادات و علما در عيد غدير(2)

در روز غدير، شيعيان به ديدن امام خود مشرف مى شدند. راوى مى گويد:

قَصَدتُ مَولانا عَلىَّ بنَ مُحَمَّدٍ عليه السلام - وَ هُوَ بِالصريا - وَ لَم أبُد ذلِكَ لأحَدٍ مِن خَلقِ اللّه ِ. فَدَخَلتُ عَلَيهِ، فَلَمّا بَصَرَ بى قالَ: يا أباإسحاقَ، جِئتُ تَسألُ عَنِ الأيّامِ الَتى يُصامُ فيهِنَّ ؟ وَ هِىَ أربَعَةٌ ... ، وَ يَومُ الغَديرِ، فيهِ أقامَ النَبىُّ صلى الله عليه و آله أخاهُ عَليّا عليه السلام عَلَما لِلناسِ وَ إماما مِن بَعدِهِ. قُلتُ: صَدَقتَ جُعِلتُ فِداكَ، لِذلِكَ قَصَدتُ. أشهَدُ أنَّكَ حُجَّةُ اللّه ِ عَلى خَلقِهِ.

قصد زيارت امام هادى عليه السلام در صريا كردم، و در اين باره به هيچ كس از خلق اللّه نگفتم. بر حضرت داخل شدم. وقتى حضرت مرا ديد فرمود: اى ابواسحاق، آمده اى تا در مورد روزهايى كه در آنها روزه گرفته مى شود بپرسى ؟ آنها چهار (روز) است ... ،

ص: 415


1- . خطبه حضرت على عليه السلام در روز غدير. مصباح المتهجد: ص 736. وسائل الشيعة: ج 7 ب 14 و ج 10 ص 444.
2- . خطبه اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير. وسائل الشيعة: ج 7 ب 14 ح 3.

و روز غدير، كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آن برادرش على عليه السلام را براى مردم علم و امام پس از خود قرار داد. عرض كردم: بله فدايت شوم، براى همين آمده ام. گواهى مى دهم كه شما حجت خدا بر مردم هستى.

در ادامه تاريخ نيز، سيره شيعيان از قديم الايام چنين بوده كه بعد از غيبت حضرت صاحب الامر عليه السلام، در ايام مخصوص به ديدن علماى ربانى و به خصوص سادات مشرف مى شدند. اين سنت حسنه تا زمان ما در اكثر شهرهاى شيعه نشين ادامه دارد.

20 - عقد اُخُوَّت (برادرى)
اشاره

يكى از مسائل تاريخ اسلام اين است كه پيامبر صلى الله عليه و آله هر دو نفر از مسلمانان را - كه با يكديگر سنخيّت داشتند - با هم برادر اعلام كرد. اين حركت را عقد اخوت مى نامند.

يك. نكاتى در مورد اخوّت و برادرى

ابتدا در مورد عقد اخوّت چند نكته بيان مى شود:

نكته اول: اخوّت و برادرى

يكى از ابتكارات اسلام، ايجاد استوارترين ارتباطات بين كسانى است كه بر حسب ظاهر هيچ گونه ارتباطى با هم ندارند. برادرى نزديك ترين ارتباطى است كه بين دو نفر وجود دارد. علقه برادرى در بين تمام ملل علاقه اى متقن و محكم است، ولى در ميان اعراب - خصوصا در دوران هاى گذشته - از اعتبار بيشترى برخوردار است؛ به طورى كه ملاك تمييز حق و باطل و درست و خطا قرار مى گرفت.

در اين عرف، برادر ذى حق است و بايد تأييد شود و بايد به يارى اش برخاست، اگر چه در حقيقت ظالم و متجاوز باشد، و كسى كه در مقابل او است بايد مغلوب گردد، اگر چه بر حق باشد. در چنين محيطى، اسلام با چنين تعريفى جديد از مفهوم اخوت و برادرى اين باور نادرست را هدف گرفته و چنين تعريفى از برادرى و اخوت ارائه ميدهد: «انما المؤمنون اخوة»(1): فقط مؤمنان با هم برادر اند.

ص: 416


1- . حجرات / 10.

پس غير از مؤمن در اين خانواده بيگانه است، اگر چه در همين خانواده زاده و بالنده شده باشد. اين اصلى است كه قرآن شريف بنا نهاده، و بر اساس اين اصل همه مؤمنان در اين خانواده بزرگ با هم برادر اند.

پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در دو مقطع خاص زمانى - قبل و بعد از هجرت - به منظور حفظ انسجام مسلمانان و مقابله با مشكلات خاصى كه حكومت نوپا و جامعه اسلامى را تهديد مى كرد، اين اصل عمومى دينى را عينيت بخشيد و به ايجاد علقه خاص برادرى بين مسلمانان اقدام نمود و همه مسلمانان را دو به دو با هم برادر كرد.

گروه بسيارى از علماى بزرگ تاريخ و حديث نوشته اند(1) كه ملاك پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در تعيين برادر براى هر يك از مسلمانان، تناسب خصلت ها و قرب مراتب ايمانى ايشان بود.

آن حضرت كسانى را كه مشابه و مماثل يكديگر تشخيص مى داد با هم برادر مى كرد؛ مثلا عمر را با ابوبكر، طلحه را با زبير، عثمان را با عبدالرحمن بن عوف، ابوذر را با مقداد، و دخترش فاطمه زهرا عليهاالسلام را با همسرش ام سلمه پيوند داد.

به همين دليل، اميرالمؤمنين عليه السلام را با هيچ يك از مسلمانان برادر نكرده و او را براى خود ذخيره نمود، براى خود نيز برادرى انتخاب نكرد تا اينكه اميرالمؤمنين عليه السلام آمد و عرض كرد: مى بينم اصحابت را با هم برادر مى كنى، ولى براى من برادرى انتخاب نكرده اى ! ؟ روحم از كالبد خارج شده و كمرم شكسته است. اگر بر من خشمگينى حق سرزنش دارى. حضرت در جواب فرمود: قسم به خدايى كه مرا به حق برانگيخت، من اين كار را به تأخير انداختم تا تو را براى خود انتخاب كنم.(2)

نكته دوم: آثار اخوّت اسلامى

اصلى كه در اسلام با عنوان اخوت و برادرى تأسيس شده است، تنها يك امر اعتبارى محض و بر اساس برنامه ظاهرى نيست، بلكه حقيقتى است كه آثارى واقعى

ص: 417


1- . فرائد السمطين: ج 1 ص 112 ح 80 و ص 118 ح 83 .
2- . فرائد السمطين: ج 1 ص 112 - 118 ح 80 - 83 .

و حقيقى در پى دارد. امت راستين اسلام و خانواده بزرگ اهل ايمان تابع نظم خاصى است. هر عضو اين خانواده در قبال اعضاى ديگر وظايفى دارد، و متقابلاً از حقوقى برخوردار است.

احاديث زيادى از امامان عليهم السلام به دست ما رسيده كه وظايف و حقوق برادران ايمانى را تعيين مى كند. جامع ترين دستورالعمل در اين زمينه حديثى است كه از رسول مكرم اسلام صلى الله عليه و آله رسيده است، و ما آن را از كتاب مكاسب محرمه شيخ انصارى نقل مى كنيم:

شيخ انصارى از كتاب وسائل الشيعه، از كنز الفوائد شيخ كراجكى، از اميرالمؤمنين على عليه السلام روايت كرده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: هر مسلمانى بر برادر خود سى حق دارد، كه ذمّه او برئ نمى شود مگر اينكه آن را ادا كند يا صاحب حق بر او ببخشد:

1. يَنفِرُ زَلَّتَهُ: لغزش او را ببخشد.

2. وَ يَرحَمُ عَبرَتَهُ: بر اشكش رحمت آورد.

3. وَ يَستُرُ عَورَتَهُ: عيب هايش را بپوشد.

4. وَ يَقبَلُ عَثرَتَهُ: چون درافتد دست او گيرد.

5 . وَ يَقبَلُ مَعذِرتَهُ: پوزش او را بپذيرد.

6 . وَ يَرِدُ غَيبَتَهُ: چون او را غيبت كنند از او دفاع كند.

7. وَ يُديمُ نَصيحَتَهُ: هميشه خيرخواه او باشد.

8 . وَ يَحفَظُ خُلَّتَهُ: برادرى و مودتش را حفظ كند.

9. وَ يَرعى ذِمَّتَهُ: امان او را مراعات كند.(1)

10. يَعودُ مَرَضَهُ: در بيمارى عيادتش كند.

11. وَ يَشهَدُ مَيِّتَهُ: چون درگذشت جنازه اش را تشييع كند.

ص: 418


1- . يكى از واجبات در دين مقدس اسلام كه داراى جنبه سياسى اجتماعى مى باشد، مراعات ذمّه امان است؛ به اين معنى كه اگر يكى از مسلمانان به كافرى امان داد و او را تحت حمايت خود وارد منطقه نفوذ اسلام كرد، در صورتى كه نقشه و حيله اى در كار نباشد، همه مسلمانان موظف اند به احترام برادر مسلمان خود از تعرّض به آن كافر خوددارى كنند و اين همان مراعات ذمّه يا احترام به امان است.

12. وَ يُجيبُ دَعوَتَهُ: دعوت اورا بپذيرد.

13. وَ يَقبَلُ هَديَّتَهُ: هديه او را قبول كند.

14. وَ يُكافى صِلَتَهُ: نيكى ها و هداياى او را جبران نمايد.

15. وَ يُشكِرُ نِعمَتَهُ: نعمت هاى او را شكر گزارد.

16. و يُحسِنُ نُصرَتَهُ: به نيكى ياريش كند.

17. وَ يَحفِظُ حَليلَتَهُ: در حفظ ناموسش بكوشد.

18. وَ يَقضى حاجَتَهُ: حاجت او را برآورد.

19. وَ يَستَنجِحُ مَسئَلَتَهُ: به درخواستش پاسخ مثبت دهد.

20. وَ يُسمِتُ عَطسَتَهُ: و چون عطسه كند به او بگويد: يَرحَمَكَ اللّه ُ.

21. وَ يُرشِدُ ضالَّتَهُ: گمشده او را راهنمايى كند.

22. وَ يَرُدُّ سَلامَهُ: سلام او را پاسخ دهد.

23. وَ يَطيبُ كَلامَهُ: با او به نيكى مكالمه كند.

24. وَ يَبِرُّ إنعامَهُ: عطاى او را بپذيرد.

25. وَ يُصَدِّقُ أقسامَهُ: قسم هاى او را باور كند.

26. وَ يُوالى وَليَّهُ: دوستانش را دوست بدارد.

27. وَ لا يُعاديهِ: و با آنها دشمنى نكند.

28. وَ يَنصُرُهُ ظالِما وَ مَظلوما؛ أمّا نُصرَتُهُ ظالِما فَيَرُدَّهُ عَن ظُلمِهِ، وَ أمّا نُصرَتُهُ مَظلوما فَيُعينُهُ عَلى أخذِ حَقِّهِ: او را يارى كند، چه ظالم باشد چه مظلوم؛ اگر ظالم است او را از ظالم باز دارد، و اگر مظلوم است او را در گرفتن حقش يارى كند.

29. وَ لا يَسلِمهُ وَ لا يَخذُلهُ: او را بى ياور و تنها رها نكند.

30. وَ يُحِبُّ لَهُ مِنَ الخَيرِ ما يُحِبُّ لِنَفسِهِ، وَ يُكرِهُ لَهُ مِنَ الشَرِّ ما يُكرِهُ لِنَفسِهِ:

خوبى هايى را كه براى خود مى پسندد براى او بپسندد، و بدى هايى را كه براى خود نمى پسندد بر او هم نپسندد.

ص: 419

آنگاه حضرت على عليه السلام فرمود: شنيدم رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمود: إنَّ أحَدَكُم لَيَدَع مِن حُقوقَ أخيهِ شَيئا، فَيُطالِبُهُ بِهِ يَومَ القيامَةِ فَيَقضى لَهُ عَلَيهِ:

گاهى يكى از شما بعضى از حقوق برادر خويش را ادا نمى كند، و او در روز قيامت حقوق ضايع شده خود را مطالبه مى كند و او (ضايع كننده حق برادرش) در محضر عدل الهى محكوم مى شود.(1)

نكته سوم: آثار عقد اخوت

بدون شك، اين عقد از جهت اجتماعى موجب تأليف قلوب و جلب محبت و احياى روحيه همكارى است. از نظر معنوى نيز ثمره اى بس ارزنده دارد؛ كه همان تعهد شفاعت است. شفاعت اصلى است كه ما بر مبناى تعاليم قرآن آن را پذيرفته و بدان معتقديم، و مى دانيم كه طبق قرآن، خداوند متعال به هر كس بخواهد اذن شفاعت مى دهد.(2)

يك دسته از شفاعت كنندگان در قيامت همان مؤمنان و شيعيان اميرالمؤمنين عليه السلام هستند، البته به اذن پروردگار متعال.

بنا بر اين، انسان با خواندن اين عقد اخوت، در حقيقت راهى به سوى رحمت و رضوان پروردگار عالم مى گشايد. ولى بايد توجه داشت آثارى كه بر برادرى نسبى و برادرى رضاعى چون محرميت، ارث و صله رحم مترتب است بر اين برادرى مترتب نيست.

بنا بر اين، دو نفر كه با هم عقد اخوت مى خوانند، بايد از اختلاط با محارم يكديگر خوددارى كرده و بدانند كه اين عقد موجب نمى شود هر يك از آن دو نسبت به خواهران، دختران و مادر ديگرى محرم شود.

ص: 420


1- . مكاسب محرّمه: ص 47. وسائل الشيعة: ج 12 ص 212 ب 16114.
2- . طه / 109.

نكته چهارم: عقد اخوت بين زنان

اخوت در لغت عرب معادل مفهوم برادرى نيست، بلكه معنايى گسترده تر دارد كه خواهرى را نيز شامل مى شود. اهل لغت مى گويند: «اخ» يعنى كسى كه در يك صلب يا يك رحم با تو مشترك است.

بنا بر اين، اخوت، خواهرى را نيز شامل مى شود. به همين دليل معادل عربى خواهر يعنى «أُخت» مؤنث «أخ» به حساب مى آيد. از اين رو، تمام دستوراتى كه درباره اخوت مؤمنان وارد شده به طور يكسان شامل زنان و مردان مى شود.

و لذا رسول مكرم اسلام صلى الله عليه و آله نيز به هنگام ايجاد اخوت بين مؤمنان در مدينه، دخترش فاطمه زهرا عليهاالسلام را با همسرش ام سلمه خواهر قرار داد.(1)

بنا بر اين، عقد اخوت در روز غدير اختصاصى به مردان نداشته و زنان نيز مى توانند با هم عقد خواهرى بخوانند.

دو. عقد اخوّت در روز غدير

پس از آنچه در مورد عقد اخوت در اسلام بيان شد، يكى از موارد تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام مسئله عقد اخوت در غدير است، كه به بيان آن مى پردازيم:

اول. دستور عقد اُخوّت در غدير(2)

چرا برادرى دينى در غدير به صورت عقد اخوت تجديد مى شود ؟ براى آنكه همه بدانند مسلمانى با راه ضد خدا نمى تواند همه را برادر كند. براى همين است كه خدا در قرآن نفرموده: «إنَّمَا المُسلِمونَ إخوَةٌ»؛ بلكه فرموده: «إنَّمَا المُؤمِنونَ إخوَةٌ» .(3)

ص: 421


1- . الغدير: ج 3 ص 113.
2- . مستدرك الوسائل محدث نورى، چاپ قديم : ج 1 ص 456 باب 3، از كتاب «زاد الفردوس» نقل كرده است. همچنين از شيخ نعمه اللّه بن خاتون عاملى نقل كرده كه بر اين مطلب از پيامبر صلى الله عليه و آله نصّ وارد شده است. همچنين فيض كاشانى در كتاب خلاصه الأذكار: باب دهم ص 99، برنامه «عقد اُخُوّت» را ذكر نموده است.
3- . حجرات / 10.

ايمان واقعى بر اساس «إهدِنَا الصّراطَ المُستَقيم»(1) است، كه برادران مؤمن را دست در دست هم تا «جنّات النعيم» مى برد. «راه مستقيم» را پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير «راه امامان غدير» معرفى كرده آنجا كه سوره حمد را قرائت كرده فرمود:

فِىَّ نَزَلَت وَ فيهِم وَ اللّه ِ نَزَلَت، وَ لَهُم عَمَّت، وَ اِيّاهُم خَصَّت(2): اين سوره (حمد) درباره من نازل شده، و به خدا قسم درباره ايشان (امامان) نازل شده است. به طور عموم شامل آنان است و به طور خاص درباره آنان است.

در اين راستا يكى از مراسمى كه براى عيد غدير ذكر شده برنامه «عقد اُخُوّت» است. اين برنامه هم از نظر اجرا كيفيتى به ياد ماندنى و خاطره اى فراموش نشدنى بر جاى مى گذارد، و هم از نظر محتوا يك برادرى حقيقى و صحيح و ريشه دار و مبتنى بر عقيده را بنا مى كند.

از يك سو بر اساس اخلاص الهى پيمان بسته مى شود، كه ناظر آن خدا و حجج پروردگارند. از آنجا كه بر سر بهشت پيمان مى بندند، به يكديگر قول مى دهند تنها وارد آن نشوند تا هر برادرى دست برادر ديگر را بگيرد و وارد جنت شوند. از سوى ديگر حقوق برادرى را بر يكديگر حلال مى كنند، تا در مراعات آن بكوشند.

با در نظر گرفتن آنچه گفته شد، عقد اخوت در روز غدير جلوه ديگرى به خود مى گيرد. مرحوم محدث قمى در كتاب شريف مفاتيح الجنان، عقد اخوت را در زمره آداب عيد غدير شمرده مى نويسد:

شايسته است در اين روز عقد اخوت با اخوان مؤمنين. كيفيت آن به نحوى كه شيخ ما در مستدرك وسائل(3) از كتاب «زاد الفردوس» نقل فرموده چنين است كه بگذارد دست راست خود را بر دست راست بردار مؤمن خود و بگويد:

ص: 422


1- . حمد / 5 .
2- . خطبه غدير: بخش هفتم.
3- . مستدرك الوسائل: ج 6 ص 278 ح 6843 .

واخَيتُكَ فِى اللّه ِ وَ صافَيتُكَ فِى اللّه ِ وَ صافَحتُكَ فِى اللّه ِ، وَ عاهَدتُ اللّه َ وَ مَلائِكَتَهُ وَ كُتُبَهُ وَ رُسُلَهُ وَ أنبيائَهُ وَ الأئِمَّةَ المَعصومينَ عَلَيهِمُ السَلامُ، عَلى أنّى إن كُنتُ مِن أصحابِ الجَنَّةِ وَ الشَفاعَةِ، وَ أُذِنَ لى بِأن أدخُلَ الجَنَّةِ، لا أدخُلها إلاّ وَ أنتَ مَعى:

در راه خدا با تو برادر شدم و در راه خدا با تو صافى شدم و در راه خدا با تو دست دادم، و با خدا و فرشتگان و كتاب هاى آسمانى و رسولان و پيامبرانش و ائمه معصومين - كه سلام خدا بر ايشان باد - عهد كردم كه اگر من از اهل بهشت و شفاعت بودم و اجازه يافتم وارد بهشت شوم، جز با تو وارد نشوم.

آنگاه طرف مقابل بگويد: قَبِلتُ: قبول كردم. پس آن بگويد: أسقَطتُ عَنكَ جَميعَ حُقوقَ الأُخُوَّةِ، ما خَلا الشَفاعةَ وَ الدُعاءَ وَ الزيارَةَ: تمام حقوق برادرى جز شفاعت و دعا و ديدار را از تو ساقط كردم.

وظايف هر مؤمن در قبال برادران دينى خود دو گونه است: برخى داراى حكم شرعى بوده و تكليف محسوب مى شوند؛ كه هر مؤمنى موظف است در قبال برادران ايمانى خود به آنها ملتزم باشد. پاره اى ديگر حقوقى هستند كه به ديگرى تعلق دارد.

از آنجا كه حكم شرعى قابل اسقاط نيست؛ يعنى هيچ كس نمى تواند حكم شرع را ساقط كند، بنا بر اين، آنچه در اين عقد اسقاط مى شود جنبه دوم است؛ يعنى هر كس حق مطالبه خود را ساقط مى كند. اما از آن جهت كه هر يك از اين حقوق از احكام شرع بوده و هر كس مأمور به امتثال آنهاست، ساقط شدنى نيستند.

دوم. عقد اخوت در كلام بزرگان

يكى از سنت هاى حسنه در شرع مقدس اسلام عقد اخوت بين مؤمنين است، كه خود پيامبر صلى الله عليه و آله هم با على بن ابى طالب عليه السلام عقد اخوت بستند. گر چه مؤمنان نسبت به امور يكديگر اهتمام داشته و خود را مسؤول مى دانند، به گونه اى كه تا سر حد برادرى به هم نزديك شده اند، ولى خواندن صيغه برادرى حال و هواى ديگرى را ايجاد مى كند و تعهد بيشترى به دنبال خواهد داشت.

ص: 423

در روز غدير به اين عمل حسنه تأكيد به سزايى شده است. تا آنجا اگر كسى خواست با ديگرى پيمان اخوت ببندد و امكان حضور با برادر دينى اش را پيدا نكرد، به كسى وكالت دهد كه آن عقد را بخواند.

مؤلف كتاب «زاد الفردوس» مى گويد: شايسته است در اين روز با برادران عقد برادرى بسته شود؛ به اين صورت كه مؤمن دست راستش را در دست برادر مؤمنش مى گذارد و به عنوان طرف ايجاب مى گويد: واخَيتُكَ فِى اللّه ِ، وَ... .

محدث فيض نيز در «خلاصة الاذكار» صيغه اخوت را قريب به همين آورده، آنگاه گويد: پس قبول نمايد طرف مقابل از براى خود يا موكّل خود به لفظى كه دلالت بر قبول نمايد. پس از يكديگر جميع حقوق اخوت به جز دعا و زيارت را ساقط كنند.

مرحوم ميرزا عبداللّه افندى در كتاب «رياض العلماء» ، در بيان شرح حال سيد ابومكارم مدنى، اجازه شيخ نعمه اللّه عاملى را براى آن بزرگوار نقل مى كند. در متن آن اجازه آمده است: نص از جانب رسول خدا صلى الله عليه و آله در خصوص عقد اخوت در روز هجدهم ذى الحجه موجود است.

مرحوم محدث نورى در «مستدرك الوسائل» پس از نقل عبارت فوق از كتاب «رياض العلماء» مى نويسد: من نصى كه به عقد اخوت و كيفيت اين عقد در روز غدير اشاره كند نيافتم، مگر در كتاب «زاد الفردوس» كه در ضمن اعمال اين روز مبارك مى نويسد: شايسته است كه در اين روز عقد اخوت با برادران ايمانى انجام شود. براى اين امر بايد فرد دست راست خود را در دست راست برادر ايمانى خويش بگذارد و بگويد: واخَيتُكَ فِى اللّه ِ وَ صافَيتُكَ ... .(1)

سوم. ماجراى اخوّت پس از حجة الوداع و پيش از غدير

در ادامه موضوع عقد اخوت در غدير، يكى از مضامينى كه در زيارت غديريه آمده(2) عقد اخوّت و برادرى اميرالمؤمنين عليه السلام با پيامبر صلى الله عليه و آله در زيارت غديريه است:

ص: 424


1- . مستدرك الوسائل: ج 6 ص 279، به نقل از زاد الفردوس.
2- . بحار الانوار: ج 97 ص 360.

أَشْهَدُ أَنَّكَ أَخُو رَسُولِ اللّه صلى اللّه عليه و آله ... : شهادت مى دهم كه تو برادر پيامبر

صلى اللّه عليه و آله هستى ... .

ماجرا از اين قرار است:

مورد اول: عقد اخوت در قُدَيد

در راه بازگشت از مكه و سفر حجة الوداع به سوى غدير خم، روز هفدهم ذى الحجه كاروان پيامبر صلى الله عليه و آله به وادى «قُدَيد» رسيد كه تا غدير كمتر از يك روز ديگر فاصله داشت. آبادى «قديد» در آغاز وادى قرار داشت و «غدير خم» در انتهاى همين وادى بود. با ورود به آبادى كاروان توقف كرد و مردم براى استراحت از راهى كه شبانه طى شده بود پياده شدند.

با نزول كاروان در قديد و فرا رسيدن هنگام نماز، صف ها آماده شد. پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از نماز صداى خود را بلند كرد به گونه اى كه همه بشنوند: اللّهُمَّ هَبْ لِعَلِىٍّ الْمَوَدَّةَ فِى صُدُورِ الْمُؤْمِنينَ وَ الْهَيْبَةَ وَ الْعَظَمَةَ فى صُدُورِ الْمُنافِقينَ: خدايا، به على محبت در سينه مؤمنين و هيبت و عظمت در سينه منافقين عنايت فرما.

آنگاه براى زمينه سازى جدى براى غدير على عليه السلام را فرا خواند و در حضور مردم فرمود: يا على، دستان خويش را به سوى آسمان بلند كن و دعا كن تا من آمين بگويم. يا على، بگو: اللّهُمَّ اجْعَلْ لى عِنْدَكَ عَهْدا وَ اجْعَلْ لى عِنْدَكَ وُدّا وَ اجْعَلْ لى فى قُلُوبِ الْمُؤْمِنينَ مَوَدَّةً: خدايا، براى من نزد خود عهد و پيمانى قرار ده، و براى من در پيشگاه خود دوستى و مودت قرار ده، و براى من در قلب مؤمنين محبتى قرار ده.

اميرالمؤمنين عليه السلام هم اين دعا را تكرار كرد و پيامبر صلى الله عليه و آله آمين گفت. پس از آن پيامبر صلى الله عليه و آله دو دعاى ديگر نمود و آيات 96 و 97 سوره مريم نازل شد و سپس از خواسته قلبى خود داد و به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: اِنّى سَأَلْتُ رَبّى اَنْ يُوالِىَ بَيْنى وَ بَيْنَكَ فَفَعَلَ، وَ سَأَلْتُ رَبّى اَنْ يُواخِىَ بَيْنى وَ بَيْنَكَ فَفَعَلَ، وَ سَأَلْتُ رَبّى أَنْ يَجْعَلَكَ وَصِيّى فَفَعَلَ.

ص: 425

من از پروردگارم خواستم كه بين من و تو ولايت قرار دهد، و خدا پذيرفت؛ و از او خواستم بين من و تو برادرى قرار دهد، او پذيرفت؛ و از او خواستم تو را جانشين من قرار دهد، و او پذيرفت.

اين مراسمِ دعا و آمين و استجابت فورى الهى با نزول آيه در حضور مردم و تفاصيلى كه ذكر شد، يك مقطع استثنايى در زندگانى پيامبر صلى الله عليه و آله به شمار مى آمد كه همه را مبهوت و متعجب كرد و در آستانه غدير مقام عظيم على بن ابى طالب عليه السلام را در پيشگاه خداوند روشن ساخت.

مورد دوم: عقد اخوّت در منى

پس از نزول سوره نصر در منى و سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله در آن مورد در سفر حجة الوداع، حضرت آيه 10 سوره حجرات را قرائت كرده فرمود: اى مردم، «اِنِّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ» : «مؤمنين با يكديگر برادرند» . براى هيچ مؤمنى اموال برادر مؤمنش جز با رضايت قلبى او حلال نيست. آيا ابلاغ كردم ؟ خدايا شاهد باش.

سپس فرمود: من مأمورم بجنگم تا مردم «لا إله إلاّ اللّه» بگويند. هر گاه آن را گفتند خون و اموالشان از طرف من در امان است مگر آنكه حق كسى باشد، و حساب آنان با خداست. اى مردم، آيا ابلاغ كردم ؟ گفتند: آرى. فرمود: خدايا شاهد باش. سپس آينده پر خطر اعتقادى مردم را گوشزد كرده على را در چنان شرايطى نايب مناب خود اعلام كرد و فرمود: اى مردم، سخن مرا حفظ كنيد تا بعد از من از آن نفع ببريد؛ و در آن فكر كنيد تا بعد از من زندگى گوارا داشته باشيد.

اى مردم، سخن مرا بشنويد و درباره آن فكر كنيد؛ كه شايد بعد از اين سال شما را ملاقات نكنم. اى مردم، سخن مرا به خاطر بسپاريد تا بعد از من از آن استفاده كنيد و آن را بفهميد تا در زندگى بعد از من خوشبخت باشيد.

آگاه باشيد ! مبادا بعد از من از دين خود باز گرديد و كافر شويد و بر سر دنيا به روى يكديگر شمشير بكشيد. اگر شما چنين كنيد - كه خواهيد كرد - مرا در لشكرى همراه

ص: 426

جبرئيل و ميكائيل خواهيد يافت كه رو در روى شما با شمشير مى ايستم و يا على بن ابى طالب به جاى من با شما مى جنگد.(1)

چهارم. تبليغ غدير با عقد اخوت

چنانچه بيان شد، يكى از مراسمى كه براى عيد غدير ذكر شده برنامه «عقد اُخُوّت» است، به اين معنى كه برادران دينى - طى يك سنت اسلامى - برادرى خود را مستحكم مى نمايند و با يكديگر پيمان مى بندند كه در آخرت نيز به ياد يكديگر باشند. در ضمن درباره حقوق برادرى اسلام كه بسيار زياد است و مراعات آنها احتياج به مواظبت دارد از يكديگر حليت مى گيرند، و با همين حلاليت بار ديگر خود را متوجه لزوم مراعات آنها مى نمايند.

يكى از موضوعاتى كه در تأليف يا ساير فعاليت هاى فرهنگى غدير بسيار اهميت دارد هفته غدير است، و نيز يكى از رخدادهاى هفته غدير - به غير از خود غدير - است، پيمان برادرى بين مهاجرين و انصار است كه پيامبر صلى الله عليه و آلههم خود را با اميرالمؤمنين عليه السلام برادر نمود.

اعمال فردى عيد غدير

اشاره

اعمال فردى عيد غدير(2)

انجام اعمال نيك و به كار بردن آداب مستحب هميشه پسنديده است. اما انجام آنها

ص: 427


1- . بحار الانوار: ج 9 ص 150 و ج 32 ص 290، 291، 294، 317، 363 و ج 36 ص 23 و ج 37 ص 114. امالى طوسى: ص 503 . مجمع البيان: ج 9 ص 72. تفسير فرات: ص 280.
2- . آداب عيد غدير خانه كودك : ص 56 - 145. غدير دعا و محبت (نيشابورى) : ص 37 - 62 . همراه با ذى الحجه (اوحدى) : ج 2 ص 105 - 181. ترجمه الغدير (امينى - واحدى) : ص 659 . اسرار غدير: ص 246، 254 - 256. چهارده قرن با غدير: ص 233، 234. قنوت خورشيد: ص 29، به نقل از كتاب: غدير عيد برتر صدرى . چهارده قرن با غدير: ص 77، 153 - 157، 201 - 209، 233 - 235. غدير در قرآن: ج 3 ص 312، 338 - 340. اسرار غدير: ص 246، 250 - 253، 253 - 256، 281، 353 - 363. بزرگ ترين عيد خدا: ص 31 - 46. تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 11، 100 - 103، 109. ياد امام عصر عليه السلام در عيد غدير: ص 47 - 61 . خطبه پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير خم (بهارانچى) : ص 21 - 37. غدير از ديدگاه اهل سنت (جبّاران) : ص 150 - 158. واقعه قرآنى غدير: ص 33، 61 - 63 . غدير در آئينه كتاب: ص 31.

در روز غدير از ثواب بيشترى برخوردار است. از موارد بسيار مهم در مورد روز و عيد غدير، آداب روز غدير است. به علت اهميت اين روز، اعمال و آدابى ذكر شده كه با هيچ روزى برابرى نمى كند و مختص به قشر خاص و سن معينى نيست، و داراى ابعاد اعتقادى و عبادى مختلفى است.

عيد غدير عيد اللّه الاكبر است.(1) در حديث وارد شده كه عمل روز غدير برابر با هشتاد ماه است.(2)

معرفت و درك اهميت اين روز از اين حديث به خوبى معلوم مى شود، كه اميرالمؤمنين عليه السلام خطاب به مردم كوفه در روز غدير فرمودند: كسانى كه فضل غدير را بدانند از افرادى هستند كه قلب آنها براى ايمان امتحان شده است.

در قسمتى ديگر از كلامشان فرمودند: كسانى كه فضل امروز را بدانند و معرفت نسبت به آن پيدا كنند، ملائكه هر روز ده بار با آنها مصافحه مى كنند. در ادامه مى فرمايند: فضيلت اين روز در اعطاى خداوند متعال به عامل آن به عدد قابل شمارش نيست.(3)

در احاديث اهل بيت عليهم السلام مراسم و برنامه هاى عامى براى همه اعياد وارد شده كه در كتب ادعيه مذكور است. گذشته از آنها براى عيد و جشن غدير اعمال و آداب و دستورات خاصى از ائمه عليهم السلام وارد شده، كه از موارد بسيار مهم در مورد روز و عيد غدير بيزارى جستن و لعن دشمنان است:

به علت اهميت اين روز، اعمال و آدابى ذكر شده كه با هيچ روزى برابرى نمى كند و مختص به قشر خاص و سن معينى نيست، و داراى ابعاد اعتقادى و عبادى مختلفى است. بخشى از آنها وظايف مؤمنين نسبت به يكديگر كه جداگانه آورده شده است. برخى هم وظايف فردى است، كه در اينجا اشاره مى شود:

ص: 428


1- . وسائل الشيعة: ج 7 ب 14 ح 4.
2- . وسائل الشيعة: ج 7 ب 14 ح 6 .
3- . الاقبال: ص 468.
1 - غسل

1 - غسل(1)

در ليالى و ايام متبركه و با فضليت - كه خداوند متعال عنايت خاصى در آن به بندگان خويش دارد - غسل هايى در مذهب حقه اثناعشرى وارد شده است. يكى از آن ايام - كه اشرف و اعظم و اكبر اعياد اسلامى است - روز عيد غدير هجدهم ذى الحجه است.

غسل روز عيد غدير از اعمال مستحب بوده، و بهتر است دو بار انجام شود: يك بار صبح و يك بار براى نماز عيد، كه نزديك ظهر خوانده مى شود.

براى غسل روز غدير رواياتى وراد شده است:

براى غسل صبح روز غدير روايتى از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود: عَن أبِى الحَسنَ اللَيثى، عَن أبى عَبدِاللّه ِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام، أنَّهُ قالَ لِمَن حَضَرَهُ مِن مَواليهِ وَ شيعَتِهِ: فَإذا كانَ صَبيحَةُ ذلِكَ اليَومِ، وَجَبَ الغُسلُ فى صَدرِ نَهارِهِ(2): حضرت صادق عليه السلام در جمع دوستان و شيعيان خويش فرمود: در صبح روز غدير، غسل در آغاز روز واجب است.(3)

روايت ديگر در مورد غسل هنگام ظهر روز غدير است: عَن عَلىِّ بنِ الحُسَينِ العَبدىِّ، قالَ: سَمِعتُ أباعَبدِاللّه ِ عليه السلام يَقولُ: مَن صَلّى فيهِ رَكعَتَينِ، يُغتَسَلُ عِندَ زَوالِ الشَمسِ مِن قَبلِ أن تَزولَ مِقدارَ نِصفِ ساعَةٍ، ثم يصلّيهما ... (4):

ص: 429


1- . العدد القوية: ص 166. تهذيب الاحكام: ج 3 ص 143. مستدرك الوسائل: ج 6 ص 276. الاقبال: ص 474. بحار الانوار: ج 98 ص 321 ح 6 . مرآة الكمال: ج 1 ص 313، به نقل از: تهذيب: ج 3 ص 143. جواهر الكلام: ج 5 ص 65 . بحار الانوار: ج 101 ص 371. مزار شهيد: ص 19. المزار ابن المشهدى . فرحة الغرى. وسائل الشيعة: ج 2 ص 961 و ج 8 ص 89 . بحار الانوار: ج 81 ص 22 و ج 95 ص 298. مستمسك العروة: ج 4 ص 280. الحدائق الناظرة: ج 4 ص 206.
2- . بحار الانوار: ج 98 ص 301، به نقل از: اقبال الاعمال: ج 2 ص 280.
3- . وجوب در اين روايت به معناى استحباب مؤكد است.
4- . وسائل الشيعة: ج 3 ص 338. بحار الانوار: ج 98 ص 321، 322، به نقل از العدد القوية.

هر كس مى خواهد نماز دو ركعتى وارده در روز عيد غدير را بخواند، نيم ساعت قبل از ظهر غسل كند، سپس دو ركعت نماز بخواند ... .(1)

همچنين امام صادق عليه السلام در مورد غسل روز غدير فرموده است: عَن إبن سَنان، عَن أبى عَبدِاللّه ِ عليه السلام، قالَ: غُسلُ يَومِ الغَديرِ سُنَّةٌ(2): غسل روز غدير سنت است.

روايت ديگر از امام رضا عليه السلام است: قالِ الرِضا عليه السلام: الغُسلُ ثَلاثَةٌ وَ عِشرونَ: غُسلُ يَومِ غَديرِ خُمٍّ(3): بيست و سه غسل وجود دارد، كه يكى از آنها غسل روز غدير خم است.

بر حسب روايات و بيانات فوق الذكر، در روز عيد غدير بايد غسل در آغاز روز انجام شود، و براى نماز روز غدير كه پيش از ظهر خوانده مى شود نيز غسل وارد شده است. روايت ذيل صراحتا حاكى از آن است كه غسل نزديك ظهر براى نمازى مى باشد، كه در روز غدير هنگام ظهر خوانده مى شود:

شيخ طوسى در تهذيب الاحكام مى نويسد: وَ نَحنُ نَذكُرُ فيما بَعدُ عِندَ ذِكرِنا صَلاةَ يَومِ الغَديرِ ما يَدُلُّ عَلى أنَّ الغُسلَ فى هذَا اليَومِ مُستَحَبٌّ مَندوبٌ إلَيهِ، وَ عَلَيهِ أيضا إجماعُ الفِرقَةِ المُحِقَّةِ، لا يَختَلِفونَ فى ذلِكَ(4): در آنجا كه نماز روز غدير را آورده ايم، آنچه دلالت دارد كه غسل روز غدير مستحب است مؤكد است بيان شده است، و اجماع فرقه محقّه (يعنى شيعه) بر اين امر است و در مورد آن اختلافى نيست.

شيخ مفيد در «المقنعة» مى نويسد: فاذا ارتفع النهار من اليوم الثامن عشر من ذى الحجه فاغتسل فيه(5): روز هجدهم ذى الحجه، وقتى روز بالا آمد غسل كن.

ص: 430


1- . عن عمارة بن جوين ابى هارون العبدى، عن ابى عبداللّه عليه السلام، قال: قرب الزوال هى الساعة التى اقيم فيها اميرالمؤمنين عليه السلام بغدير خم علما للناس: حضرت صادق عليه السلام فرمود: روز هجدهم ذى الحجه نزديك ظهر زمانى است كه اميرالمؤمنين عليه السلام در غدير خم به عنوان پرچم هدايت براى مردم اقامه شد. بحار الانوار: ج 98 ص 298، به نقل از اقبال الاعمال.
2- . تهذيب الاحكام: ج 1 ص 114.
3- . بحار الانوار: ج 81 ص 13، به نقل از فقه الرضا عليه السلام.
4- . تهذيب الاحكام: ج 1 ص 114.
5- . المقنعة: ص 204.

علامه محمدتقى مجلسى نيز در «لوامع صاحبقرانى» مى نويسد: غسل عيد غدير مجمع عليه است.(1)

علامه مجلسى در «زاد المعاد» مى نويسد: بدان كه غسل در اول اين روز سنت موكد است.(2)

شيخ حرّ عاملى در «وسائل الشيعة» زمان غسل در روز غدير را چنين بيان مى كند: بابُ إستِحبابِ غُسلِ يَومِ الغَديرِ قَبلَ الزَوالِ بِنِصفِ ساعَةٍ(3): باب استحباب غسل روز غدير در نيم ساعت قبل از ظهر.

2 - روزه
اشاره

2 - روزه(4)

يكى از مهم ترين اعمال غدير روزه گرفتن در روز غدير است، كه در بين ايام سال از با فضيلت ترين روزه هاى مستحبى است. در روايات فراوان به اين عمل تأكيد شده و ثواب بسيارى به آن اختصاص يافته است.

در اينجا روزه روز غدير را از دو بُعد بررسى مى كنيم:

اول: روايات روزه روز غدير

به چند روايت در فضيلت روزه روز غدير توجه كنيد:

يك. حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام در خطبه اى طولانى در وصف روزه غدير فرمود: ... وَ صَومُ هذَا اليَومِ مِمّا نَدَبَ اللّه ُ تَعالى إلَيهِ، وَ جَعَلَ الجَزاءَ العَظيمَ كِفاءا لَهُ عَنهُ. حَتّى لَو تَعَبَّدَ لَهُ عَبدٌ مِنَ العَبيدِ فِى الشَبيبَةِ مِن إبتداءِ الدُنيا إلى تَقَضّيها؛ صائِما نَهارَها، قائِما لَيلَها. إذا أخلَصَ المُخلِصُ فى صَومِهِ لَقَصُرَت إلَيهِ أيّامُ الدُنيا عَن كِفائِهِ ... (5):

ص: 431


1- . لوامع صاحبقرانى: ج 1 س 572 .
2- . زاد المعاد: ص 334.
3- . وسائل الشيعة: ج 3 ص 338. مستدرك الوسائل: ج 2 ص 520 .
4- . الاقبال: اعمال عيد غدير.
5- . وسائل الشيعة: ج 7 ص 326 ح 11، به نقل از «مصباح المتهجد» .

... و روزه اين روز از امورى است كه خداى تعالى به سوى آن فرا خوانده و پاداش بزرگى - كه در خور آن باشد - برايش قرار داده است، تا جايى كه اگر بنده اى از بندگان از آغاز تا پايان عمر دنيا خدا را عبادت كند؛ به طورى كه روزها را روزه بدارد و شب ها را به نماز بايستد، روزهاى تمام دنيا از هم سنگ بودن با روزه غدير ناتوان هستند. اگر روزه دار خالصانه روزه بگيرد.

دو. در حديثى ديگر امام صادق عليه السلام فرمود: روزه اين روز معادل صد حج و صد عمره مقبول است.(1)

سه. سَمِعتُ أباعَبدِاللّه ِ الصادِقِ عليه السلام يَقولُ: صيامُ يَومِ غَديرِ خُمٍّ يَعدِلُ صيامَ عُمرَ الدُنيا؛ لَو عاشَ إنسانٌ ثِمَّ صامَ ما عَمَرَتِ الدُنيا، لَكانَ لَهُ ثَوابُ ذلِكَ. وَ صيامُهُ يَعدِلُ عِندَ اللّه ِ عَزَّ وَ جَّلَ فى كُلِّ عامٍ مِائَةَ حِجَّةٍ، وَ مِائَةَ عُمرَةٍ مُبَرِّراتٍ مُتَقَبِّلاتٍ. وَ هُوَ عيدُ اللّه ِ الأكبَرُ ... (2):

از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: (ثواب) روزه روز غدير خم با (ثواب) روزه عمر دنيا برابر است؛ اگر انسان به اندازه عمر دنيا زندگى كند و روزه بگيرد، (ثواب آن) معادل (ثواب) روزه غدير است. روزه روز غدير نزد خداى عزوجل برابر است با ثواب يكصد حج و يكصد عمره مقبول. و آن بزرگ ترين عيد خداست ... .

چهار. امام صادق عليه السلام فرمود: روزه اين روز معادل روزه شصت ماه است. و در حديثى فرمود: كفاره شصت سال است. و در حديثى فرمود: افضل از روزه شصت سال است.(3)

پنج. عَنِ المُفَضَّلِ، قالَ: قُلتُ لأبى عَبدِاللّه ِ عليه السلام: قُلتُ: ما يَجِبُ عَلَينا فى ذلِكَ اليَومَ ؟ قالَ: يَجِبُ عَلَيكُم صيامُهُ شُكرا للّه ِ وَ حَمدا لَهُ، مَعَ أنَّهُ أهلٌ أن يُشكَرَ كُلَّ ساعَةً. وَ كَذلِكَ

ص: 432


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 211.
2- . التهذيب: ج 3 ص 143 ح 317.
3- . من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 90 ح 1817. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 211، 213.

أمَرَتِ الأنبياءَ عليهم السلام أوصياءَها أن يَصوموا اليَومَ الَذى يُقامُ فيهِ الوَصىُّ، يَتَّخذونَهُ عيدا. وَ مَن صامَهُ كانَ أفضَلَ مِن عَمَلِ سِتّينَ سَنَةٍ(1):

مفضل بن عمر گفت: به حضرت صادق عليه السلام عرض كردم: در روز غدير چه عملى بر ما واجب است ؟ فرمود: با آنكه هر زمانى شايسته است شكر الهى به جا آورده شود، اما بر شما لازم است كه روز غدير را به شكرانه و ستايش الهى روزه بگيريد، چنانچه همه پيامبران عليهم السلام به جانشينان خود دستور دادند روزى را كه جانشين شان رسما معرفى شده است روزه بدارند و عيد بگيرند. هر كس اين روز را روزه بگيرد، ثوابش از عبادت شصت سال برتر است.

شيخ حرّ عاملى در ذيل اين حديث مى نويسد: الوجوب هنا محمول على الاستحباب الموكّد(2): وجوب در اين حديث بر استحباب موكد حمل مى شود.

شش. عمّار بن حريز عبدى نقل مى كند: دَخَلتُ عَلى أبى عَبدِاللّه ِ عليه السلام فِى اليَومِ الثامِن عَشَرَ مِن ذِى الحِجَّةِ فَوَجَدتُهُ صائِما. فَقالَ لى: هذا يَومٌ عَظيمٌ عَظَّمَ اللّه ُ حُرمَتَهُ - إلى أن قالَ : - فَقيلَ لَهُ: ما ثَوابُ صَومِ هذَا اليَومِ ؟ قالَ: إنَّهُ يَومُ عيدٍ وَ فَرَحٍ وَ سُرورٍ، وَ يَومُ صَومٍ شُكرا للّه ِ، وَ أنَّ صَومَهُ يَعدِلُ سِتّينَ شَهرا مِن أشهُرَ الحُرُمِ(3):

روز هجدهم ذى الحجه بر امام صادق عليه السلام وارد شدم، ايشان روزه دار بود. به من فرمود: اين روز روز بزرگى است. خدا حرمت آن را بزرگ داشته است. به آن حضرت عرض شد: روزه اين روز چه ثوابى دارد ؟ فرمود: غدير روز عيد و شادى و شادمانى است، و روز روزه گرفتن جهت سپاسگزارى از خداوند است، و ثواب روزه اش برابر است با عبادت شصت ماه از ماه هاى حرام ... .(4)

ص: 433


1- . بحار الانوار: ج 97 ص 111، به نقل از خصال. وسائل الشيعة: ج 2 ص 325 ح 7 و ج 10 ص 443، به نقل از الخصال.
2- . وسائل الشيعة: ج 10 ص 443.
3- . وسائل الشيعة: ج 7 ص 326 ح 10، به نقل از: مصباح المتهجد.
4- . ماه هايى كه از احترام خاصى برخوردارند، ماه هاى: محرم، رجب، ذى القعده و ذى الحجه.

هفت. عَن أبى إسحاقِ بنِ عَبدِاللّه ِ العَلوىِّ العُرَيضىِّ، قالَ: وَ حَكَّ فى صَدرى مَا الأيّامُ الَتى تُصامُ ؟ فَقَصَدتُ مَولانا أبَاالحَسَنِ عَلىَّ بنَ مُحَمَّدٍ عليه السلام، وَ هُوَ بَصريّا. وَ لَم أبُد ذلِكَ لأحدٍ مِن خَلقِ اللّه ِ. فَدَخَلتُ عَلَيهِ، فَلَمّا بَصَرَ بى قالَ: يا أباإسحاق، جِئتُ تَسألُنى عَنِ الأيّامِ الَتى يُصامُ فيهِنَّ ؟ وَ هِىَ أربَعَةٌ: أوَّلُهُنَّ يَومُ السابِعِ وَ العِشرينَ مِن رَجَبٍ؛ يَومٌ بَعَثَ اللّه ُ تَعالى مُحَمَّدا صلى الله عليه و آله إلى خَلقِهِ رَحمَةً لِلعالَمينَ، وَ يَومُ مَولِدِهِ صلى الله عليه و آله؛ وَ هُوَ السابِعُ عَشَرَ مِن شَهرِ رَبيعِ الأوَّلِ، وَ يَومُ الخامِسُ وَ العِشرينَ مِن ذِى القَعدَةِ؛ فيهِ دُحيَتِ الكَعبَةُ، وَ يَومُ الغَديرِ؛ فيهِ أقامَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله أخاهُ عَليّا عليه السلام عَلَما لِلناسِ وَ إماما مِن بَعدِهِ. قُلتُ: صَدَقتَ جُعِلتُ فِداكَ، لِذلِكَ قَصَدتُ. أشهَدُ أنَّكَ حُجَّةُ اللّه ِ عَلى خَلقِهِ(1):

ابواسحاق عريضى مى گويد: در قلبم افتاد كه چه ايامى از سال روزه گرفته شود. لذا قصد كردم نزد حضرت هادى عليه السلام روم، و حضرت در منطقه بصريا بودند. اين امر را به هيچ كس نگفتم، و نزد حضرت رفتم.

وقتى مرا ديد فرمود: اى ابواسحاق، آمدى از من از ايامى سؤال كنى كه در آن ايام روزه گرفته مى شود ؟ آنها چهار روز مى باشند: روز بيست و هفتم رجب؛ كه خداوند رسولش صلى الله عليه و آله را بر خلقش مبعوث نمود. روز ميلاد رسول خدا صلى الله عليه و آله؛ كه هفدهم ربيع الاول است. روز بيست و پنجم ذى القعده؛ كه روز گسترده شدن زمين از زير كعبه است. روز غدير كه رسول خدا صلى الله عليه و آله برادرش على عليه السلام را به عنوان پرچم هدايت براى مردم و امام بعد از خودش اقامه كرد. عرض كردم: فدايت شوم، راست فرمودى. من به همين منظور آمده بودم. شهادت مى دهم كه تو حجت خدا بر خلقش مى باشى.

هشت. عَنِ المُفَضَّلِ بنِ عُمَرَ، قالَ: قُلتُ لِلصادِقِ عليه السلام: يا سَيِّدى، تَأمُرُنى بِصيامِهِ ؟ قالَ: إى وَ اللّه، إى وَ اللّه، إى وَ اللّه. إنَّهُ اليَومُ الَذى تابَ اللّه ُ فيهِ عَلى آدَمَ عليه السلام. فَصامَ شُكرا للّه ِ تَعالى ذلِكَ اليَومِ. وَ إنَّهُ اليَومُ الَذى نَجَى اللّه ُ تَعالى فيهِ إبراهيمُ عليه السلام مِنَ النارِ، فَصامَ شُكرا للّه ِ تَعالى عَلى ذلِكَ. وَ إنَّهُ اليَومُ الَذى أقامَ موسى هارونَ عليهماالسلام عَلَما، فَصامَ شُكرا للّه ِ تَعالى ذلِكَ

ص: 434


1- . تهذيب الاحكام: ج 4 ص 305، 306. روايت مشابه: وسائل الشيعة: ج 10 ص 455، به نقل از خرائج.

اليَومَ. وَ إنَّهُ اليَومُ الَذى أظهَرَ عيسى عليه السلام وَصيَّهُ شَمعونَ الصَفا، فَصامَ شُكرا للّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ ذلِكَ اليَومَ. وَ إنَّهُ اليَومُ الَذى أقامَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله عَليّا عليه السلام لِلناسِ عَلَما وَ أبانَ فيهِ فَضلَهُ وَ وَصيَّهُ، فَصامَ شُكرا للّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ ذلِكَ اليَومَ. وَ إنَّهُ لَيَومُ صيامٍ وَ قيامٍ(1):

مفضل بن عمر گفت: به حضرت صادق عليه السلام عرض كردم: اى آقاى من، آيا به من امر مى كنيد كه روز غدير را روزه بگيرم ؟ فرمود: به خدا سوگند بله، به خدا سوگند بله، به خدا سوگند بله. اين روز همان روزى است كه خداوند توبه حضرت آدم عليه السلام را پذيرفت، و حضرت آدم عليه السلام به پاس خداوند اين روز را روزه گرفت. اين روز همان روزى است كه خداوند حضرت ابراهيم عليه السلام را از آتش نجات داد، و حضرت ابراهيم عليه السلام به پاس خداوند اين روز را روزه گرفت.

اين روز روزى است كه حضرت موسى حضرت هارون عليهماالسلام را به عنوان پرچم هدايت اقامه كرد، لذا وى به پاس الهى اين روز را روزه گرفت. اين روز همان روزى است كه حضرت عيسى عليه السلام وصى خود شمعون الصفا را معرفى نمود، و وى به پاس الهى اين روز را روزه گرفت. اين روز همان روزى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله على بن ابى طالب عليه السلام را به عنوان پرچم هدايت اقامه نمود و فضيلت و وصايت او را آشكار ساخت، و حضرتش به پاس الهى اين روز را روزه گرفت. اين روز، روز روزه و قيام به عبادت الهى است.

نه. عَن زيادِ بنِ مُحَمَّدٍ، عَن أبى عَبدِاللّه ِ عليه السلام، قالَ: يَنبَغى لَكُم أن تَتَقَرَّبوا إلَى اللّه ِ فيهِ بِالصَومِ. فَإنَّ الأنبياءَ عليهم السلام كانوا إذا أقاموا أوصياءَهُم فَعَلوا ذلِكَ وَ أمَروا بِهِ(2):

شايسته است كه در روز غدير با روزه به خداوند تقرّب جوييد، زيرا پيامبران عليهم السلام هنگامى كه اوصياى خود را اقامه مى كردند، اين عمل را انجام داده و به آن امر مى كردند.

ص: 435


1- . وسائل الشيعة: ج 10 ص 445، 446، به نقل از اقبال الاعمال.
2- . مصباح المتهجد: ص 736. وسائل الشيعة: ج 10 ص 444.

ده. عَن عِمارَةِ بنِ جُوَينِ أبى هارونِ العَبدىِّ، قالَ: دَخَلتُ عَلى أبى عَبدِاللّه ِ عليه السلامفى اليَومِ الثامِن عَشَرَ مِن ذِى الحِجَّةِ فَوَجَدَتهُ صائِما. فَقُلتُ لَهُ: جُعِلتُ فِداكَ، فَما صَوابُ صَومِ هذَا اليَومِ ؟ فَقالَ: إنَّهُ يَومُ عيدٍ وَ فَرَحٍ وَ سُرورٍ وَ صَومٍ شُكرا للّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ. فَإنَّ صَومَهُ يَعدِلُ سِتّينَ شَهرا مِنَ الأشهُرِ الحُرُمِ(1):

عماره گفت: روز هجدهم ذى الحجه نزد حضرت صادق عليه السلام رفتم و حضرتش را روزه دار يافتم. عرض كردم: فدايت شوم، پاداش روزه اين روز چيست ؟ فرمود: اين روز به جهت شكر الهى روز عيد و سرور و شادى و روز روزه است. روزه اين روز معادل شصت ماه از ماه هاى حرام مى باشد.

يازده. عَن عَلىِّ بنِ الحَسَنِ العَبدلىِّ، قالَ: سَمِعتُ أباعَبدِاللّه ِ جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدِ الصادِقَ عَلَيهِ الصَلاةُ وَ السَلامِ وَ عَلى آبائِهِ وَ أبنائِهِ يَقولُ: صَومُ يَومِ غَديرِ خُمٍّ يَعدِلُ صيامَ عُمرَ الدُنيا، لَو عاشَ إنسانٌ عُمرَ الدُنيا. ثُمَّ لَو صامَ ما عَمَرَتِ الدُنيا لَكانَ لَهُ ثَوابُ ذلِكَ، وَ صيامُهُ يَعدِلُ عِندَ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ مِائَةَ حِجَّةٍ وَ مِائَةَ عُمرَةٍ(2):

روزه روز غدير خم معادل روزه عمر دنياست. اگر كسى به ميزان عمر دنيا زندگى كند و در تمام اين مدت روزه بگيرد، ثواب روزه روز غدير با آن برابرى مى كند. روزه روز غدير نزد خداوند معادل صد حج و صد عمره مى باشد.(3)

دوازده. عَنِ الفَيّاضِ بنِ مُحَمَّدِ بنِ عُمَرٍ الطوسىِّ أنَّهِ شَهِدَ أباالحَسَنِ عَلىَّ بنَ موسَى الرِضا عليه السلام فى يَومِ الغَديرِ وَ بِحَضرَتِهِ جَماعَةٌ مِن خاصَّتِهِ، وَ هُوَ يَذكُرُ فَضلَ اليَومِ وَ قِدَمَهُ. فَكانَ مِن قَولِهِ عليه السلام: حَدَّثَنى الهادِىُ أبى، عَن آبائِهِ، عَن أميرِالمُؤمِنينَ عليهم السلام أنَّهُ إتَّفَقَ فى زَمانِهِ الجُمعَةُ وَ الغَديرُ. فَصَعَدَ المَنبَرَ وَ قالَ:

ص: 436


1- . بحار الانوار: ج 98 ص 298، به نقل از اقبال الاعمال.
2- . بحار الانوار: ج 98 ص 302، 303، به نقل از اقبال الاعمال. مستدرك الوسائل: ج 6 ص 274، به نقل از اقبال الاعمال.
3- . بخش انتهاى اين روايت در كتاب «العدد القويه» به اينگونه نقل شده است: و صيامه يعدل عند اللّه مائة حِجة و مائة عمرة فى كل مبرورات متقبلات: روزه روز غدير نزد خداوند معادل صد حج و صد عمره نيكو صحيح و مقبول در هر سال مى باشد. بحار الانوار: ج 98 ص 321، به نقل از العدد القوية.

صَومُ هذَا اليَومِ مِمّا نَدَبَ اللّه ُ إلَيهِ، وَ جَعَلَ الجَزاءَ العَظيمَ كِفالَةً عَنهُ، حَتّى لَو تَعَبَّدَ لَهُ عَبدٌ مِنَ العَبيدِ فِى الشَيبَةِ الشَبيبَةِ مِن إبتداءِ الدُنيا إلى إنقضائِها؛ صائِما نَهارَها قائِما لَيلَها. إذا أخلَصَ المُخلِصُ فى صَومِهِ لَقَصُرَت إلَيهِ أيّامُ الدُنيا عَن كِفايَتِهِ(1):

فيّاض حضرت رضا عليه السلام را به همراه جماعتى از ياران خاص ايشان در روز غدير ديد، در حالى كه حضرتش فضيلت و پيشينه اين روز را بيان مى فرمود. حضرت در بخشى از بياناتش فرمود: پدرم از پدران گرامى خويش عليهم السلام نقل فرمود كه در زمان اميرالمؤمنين عليه السلام دو روز جمعه و غدير با هم مصادف شدند.

اميرالمؤمنين عليه السلام به منبر رفت و خطبه اى خواند و در ضمن آن فرمود:

روزه روز غدير از مواردى است كه خداوند به آن فرا خوانده است، و پاداش بزرگى را در قبال آن بر عهده گرفته است؛ به گونه اى كه اگر بنده اى از بندگان الهى از آغاز دنيا تا پايان آن، روزها را روزه گرفته و شب ها را به عبادت بپردازد و در روزه دارى خويش اخلاص ورزد، باز به پاداش روزه روز غدير نخواهد رسيد.

سيزده. رُوِىَ عَنِ الأئِمَّةِ عليهم السلام أنَّهُم قالوا: مَن صامَ يَومَ غَديرِ خُمٍّ وَ لَم يَستَبدِل بِهِ، كَتَبَ اللّه ُ لَهُ صيامَ الدَهرِ(2): از ائمه عليهم السلام نقل شده است كه فرمودند: هر كس روز غدير خم روزه گيرد و روز ديگرى را (از لحاظ برترى) جايگزين آن نسازد، خداوند براى او ثواب روزه دهر را مى نويسد.

دوم. چند نكته در مورد روزه روز غدير

نكته اول: استحباب روزه غدير

روزه اين روز در روايات متعدد و با سندهاى مختلف در كتب ذكر شده(3)، كه در

ص: 437


1- . بحار الانوار: ج 97 ص 117، به نقل از اقبال الاعمال.
2- . وسائل الشيعة: ج 10 ص 446، به نقل از روضة الواعظين.
3- . الاقبال: ص 463، 466، 472. وسائل الشيعة: ج 7 ب 14، از ابواب بقية الصوم المندوب. من لا يحضره الفقيه. لوامع صاحبقرانى. جواهر الكلام. بحار الانوار: ج 97 ص 112 و ج 98، اعمال يوم غدير. مصباح المتهجد: اعمال يوم غدير. بشارة المصطفى صلى الله عليه و آله: ص 323. مرآة الكمال: ج 1 ص 525 ، از مصباح المتهجد. الفقيه: ج 2 ص 55 ب 25.

بالا گذشت، و علماى بزرگ شيعه طبق آنها فتوا به استحباب روزه غدير داده اند، كه از جمله شيخ طوسى است كه مى گويد:

از امام باقر و امام صادق عليهماالسلام در فضيلت روزه چهار روز از ايام سال روايت وارد شده كه آن چهار روز عبارتند از: روز هفدهم ربيع الاول؛ كه روز ولادت رسول خدا صلى الله عليه و آله است. هر كس اين روز را روزه بگيرد، خداوند روزه شصت سال را براى وى مى نويسد. و روز بيست و هفتم رجب؛ كه روزى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در آن روز مبعوث شد. هر كس اين روز را روزه بگيرد، روزه اش معادل كفاره شصت ماه خواهد بود. و روز بيست و پنجم ماه ذى القعده؛ كه در آن زمين گسترده شده است. و روز غدير؛ كه رسول خدا صلى الله عليه و آله حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام را به امامت نصب كرد.(1)

نكته دوم: نيت روزه غدير

در غالب روايات اهل بيت عليهم السلام به نيت روزه شكر و سپاس بر نعمت ولايت آمده است.

نكته سوم: ثواب روزه عيد غدير

چنانچه در روايات گذشت، ثواب روزه روز غدير برابر با روزه عمر دنياست، اگر زنده باشد تا زمانى كه دنيا باشد. همچنين روزه اين روز نزد خداوند متعال با صد حج و صد عمره مقبول و مبرور برابر است. و نيز روزه روز غدير برابر با روزه 60 ماه است.(2)

نكته چهارم: روزه عيد غدير از نظر فقهى

بر كسى پوشيده نيست كه روزه در دو عيد فطر و قربان حرام و روزه روز جمعه به

ص: 438


1- . وسائل الشيعة: ج 10 ص 456، به نقل از المقنعه.
2- . الفقيه: ج 2 ص 55 ب 25. العدد القوية: ص 166. الاقبال: ص 465، 466. بحار الانوار: ج 97 ص 112 و ج 98 ص 298، 321، 322. وسائل الشيعة: ج 7 ب 14 ح 4، 10.

عنوان سومين عيد مسلمانان مستحب است. در روزهايى نيز روزه مكروه است، مانند روز عاشورا.(1)

اما در مورد روزه روز عيد غدير مطلبى وارد شده كه ظاهرا درباره روزهاى ديگر نيامده است و آن اينكه: وَ ذلِكَ يَومُ صيامٍ وَ قيامٍ وَ إطعامِ الطَعامٍ(2): و آن روز (غدير) روز روزه داشتن و نماز گزاردن و اطعام است.

به عنوان بررسى كوتاه فقهى مى توان گفت: بر اساس اين روايت، روزه داشتن در روز عيد غدير و نيز ميهمانى دادن هر دو مستحب است. ولى - چنانكه مى دانيم مكروه است ميزبان روزه باشد. از اين رو مستحب بودن روزه داشتن و اطعام در عيد غدير با آن مكروه قطعى در تعارض است.

از ديگر سو، مستحب است ميهمانان در اين روز روزه داشته باشند، كه در اين صورت نيز ميان اجابت دعوت مؤمن براى صرف طعام و روزه بودن تزاحم وجود دارد. مگر اينكه بگوييم در صورت دعوت شدن از سوى مؤمنى، شكستن روزه كارى بدون اشكال و پسنديده است.

وانگهى نمى توان مسئله را اينگونه حل كرد كه انسان در روز عيد غدير روزه بگيرد و به هنگام افطار و سر رسيدن شب اطعام كند، چرا كه «يوم» دو اطلاق دارد: يكى به معناى 24 ساعت است يا بيشتر از آن، مانند روز اول ماه مبارك رمضان كه با ديده شدن هلال ماه آغاز مى شود، يا در مورد ديه قتل در ابتداى ماه رجب كه از آغاز شب (مغرب) روز قبل افزايش مى يابد. اطلاق دوم تنها به معناى روز است، مانند روزه عيد غدير.

بنا بر اين، روز عيد غدير از طلوع فجر تا غروب خورشيد است، و اطلاق اين روز بر قبل از طلوع فجر و پس از غروب خورشيد خلاف ظاهر است.

ص: 439


1- . برخى از علما نيز قائل به حرمت روزه عاشورا هستند.
2- . بحار الانوار: ج 95 ص 323.

حال اگر كسى بگويد: حلّ اين تعارض به اين صورت است كه انسان روزه بگيرد و كسى را بگمارد تا به نيابت و با هزينه او اطعام كند. پاسخ اين است كه چنين كارى خارج از موضوع است، زيرا سخن در اين است كه شخص روزه دار خود به امر اطعام بپردازد.

از نظر ما مسئله به باب تزاحم بر مى گردد، به اين معنى كه روزه عيد غدير و اطعام توسط روزه دار دو فضيلت جمع نشدنى است و انسان مكلف مى بايست يكى از دو مورد را برگزيند. اما بحث در مورد اينكه كدام يك برتر و مهم تر است بحث ديگرى است كه در اين مجال نمى گنجد و فرصتى ديگر مى طلبد.

نكته پنجم: تبليغ غدير با روزه روز غدير

يكى از شاخص هاى زندگى معصومين عليهم السلام تبليغ غدير به شكل هاى مختلف است. از جمله تبليغ غدير با روزه گرفتن در غدير است كه ذيلاً به بيان آن مى پردازيم:

روزه شكر گزارى در روز غدير ثوابى عجيب دارد، كه درباره هيچ روزه گرفتنى وارد نشده است ! معادل روزه عمر دنيا و معادل صد حج و عمره ! آرى اگر سقيفه عاشورا را به شكرانه قتل امام حسين عليه السلام روزه مى گيرد، ما با اين تبليغ عملى نشان مى دهيم كه براى حيات حسين بن على عليه السلام روزه مى گيريم.

بنا بر اين، يكى از بهترين تبليغ هاى غدير، نشر و تبليغ مسئله روزه غدير به شكل هاى مختلف است.

3 - لعن و برائت

3 - لعن و برائت(1)

يكى از اساسى ترين و عمده ترين اعتقادات شيعه بر پايه آيات كريمه قرآن مجيد و احاديث معتبره، لعن بر دشمنان و غاصبين و مخالفين اهل بيت عليهم السلام است، كه آثار مثبت بسيارى دارد. از جمله اين آثار است:

ص: 440


1- . الاقبال: اعمال عيد غدير.

يادآورى ظلم هايى كه بر اهل بيت عليهم السلام روا داشته اند.

يادآورى مظلوميت اهل بيت عليهم السلام.

يادآورى نفاق و پليدى و خيانت غاصبين حقوق آنها.

درسى اعتقادى براى دوستان و محبين اهل بيت عليهم السلام.

تذكر به دوستان و مواليان اهل بيت عليهم السلام كه پيروى از باطل ننمايند.

رفع همّ و غم از اهل بيت عليهم السلام با لعن دشمنانشان.

دست يافتن به ثواب هاى بسيارى كه مترتب بر لعن است.

با توجه به اينكه دشمن خدا دشمن اولياء خدا و دشمن فرشتگان و فرستادگان خدا نيز مى باشد، ما نبايد با دشمنان خدا دوست و با آنان دوستى و مودت و هيچ گونه رابطه عاطفى يا اجتماعى داشته باشيم، و نبايد اجازه بدهيم كه نامى و يا اثرى از آثار آنان حتى گوشه كوچكى از زندگى ما را به خودش اختصاص دهد.

كسانى كه با مولاى متقيان حضرت على بن ابى طالب و يازده فرزند معصومش عليهم السلام به دشمنى پرداخته و ولايت آن بزرگواران را انكار كرده اند، در حقيقت به دشمنى با خدا قيام كرده اند، و ما در همه شؤون زندگى بايد از آنها بيزارى بجوييم. اين بيزارى جستن از دشمنان خدا و دشمنان برگزيدگان الهى نشانه ايمان است، و خدا نكند كه اين خصلت را از دست بدهيم !

يكى ازلعن هاى مخصوصى كه در روزغدير وارد شده و بايد تكرارشود اين است:

امام صادق عليه السلام فرمود: در اين روز بسيار بگو: اللَّهُمَّ الْعَنِ الْجاحِدِيْنَ وَ النّاكِثينَ وَ الْمُغَيِّرينَ وَ الْمُبْدِلينَ وَ الْمُكَذِّبينَ الَّذينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدّينِ مِنَ الْأَوَّلينَ وَ الاْخِرينَ:

خداوندا، منكران و عهدشكنان و تغييردهندگان و تبديل كنندگان (بدعت گذاران) و تكذيب كنندگانِ روز قيامت، از اولين و آخرين را لعنت فرما.(1)

ص: 441


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 217. بحار الانوار: ج 98 ص 305.

همچنين امام صادق عليه السلام مى فرمايد: در اين روز روزه بگير، و زياد صلوات بر محمد و آل محمد عليه السلام بفرست، و نزد خداوند متعال بيزارى بجوى از كسانى كه ظلم به آن بزرگواران كردند.(1)

امام رضا عليه السلام نيز فرموده است: اين روز، روزِ بسيار صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد عليهم السلام است.(2)

از منظرى ديگر: دشمنان غدير به طور جدى در آيات قرآن مطرح شده اند، و پيامبر صلى الله عليه و آله به صراحت آياتى از قرآن را به آنان تفسير كرده است. در اين باره مى توان 21 عنوان از آيات غدير استخراج نمود، كه يكى از آنها «روز بيزارى از دشمنان ولايت» است.

غدير روز بيزارى از دشمنان آل محمد عليهم السلام است قبل از روزى كه حسرتِ اين بغض و برائت و لعن را نسبت به آنان بكشيم، و مصداق اين آيه غديرى شويم كه «وَ قالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَما تَبَرَّؤُا مِنَّا» .(3)

4 - صلوات

4 - صلوات(4)

علاوه بر دعاها و زيارت هاى وارد شده براى غدير، اذكار ديگرى نيز وجود دارد؛ كه برخى از آنها متعلق به اين روز است، و برخى اختصاص به اين روز ندارد ولى خواندن آنها در اين روز آثار و ثواب مضاعفى دارد، و در اين روز عمل به آنها بسيار سفارش شده است:

امام صادق عليه السلام مى فرمايد: سزاوار است در آن روز (غدير) كه بسيار ذكر خدا بگويى و بر محمد و آل محمد عليهم السلام بسيار صلوات بفرستى ... .(5)

ص: 442


1- . الكافى: ج 4 ص 148. بحار الانوار: ج 37 ص 171 و ج 97 ص 111.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 223.
3- . بقره / 167.
4- . الاقبال: اعمال عيد غدير.
5- . بحار الانوار: ج 97 ص 112. وسائل الشيعة: ج 7 ب 14 ح 6 .

در اينجا چند روايت در مورد صلوات بيان مى شود:

صلوات بر محمد و آل محمد عليهم السلام از كارهاى بسيار پسنديده، به ويژه در روز غدير است. استحباب اين ذكر شريف منحصر به روز غدير نيست، بلكه اين دعا از عبادات بزرگى است كه قبول و پذيرش دعاها وابسته و مشروط به وجود آن مى باشد؛ و چنين است كه اگر دعايى متبرك و مزيّن به صلوات بر محمد و آل محمد عليهم السلام نباشد مورد قبول خداوند بزرگ نيست.

ذكر صلوات را در روز غدير، از بامداد تا شامگاه مى توان به جاى آورد، و سزاوار است هر فرصتى را غنيمت شمرد و به اين ذكر شريف مشغول شد. حضرت امام رضا عليه السلام نيز اين روز را بسيار صلوات فرستادن بر محمد صلى الله عليه و آله و آل محمد عليهم السلام ناميدند.

بسيار صلوات فرستادن در اين روز كمال ارادت به پيشوايان معصوم عليهم السلام، و اعلام خشنودى از ولايت حضرت اميرالمؤمنين صلى الله عليه و آله و تجديد ميثاق با محمد صلى الله عليه و آله و آل محمد عليهم السلام است.

يك. امام صادق عليه السلام فرمود: كُلُّ دُعاءٍ يُدعَى اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ مَحجوبٌ عَنِ السَماءِ، حَتّى يُصلّى عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ(1):

هر دعايى كه به وسيله آن خداى عزوجل خوانده شود از آسمان پوشيده مى ماند، تا وقتى كه بر محمد و آل محمد صلوات فرستاده شود.

عظمت و ارزش پاداش صلوات بالاتر از همه اعمال و عبادات است؛ به طورى كه در نامه عمل چيزى سنگين تر از پاداش صلوات ديده نمى شود.

دو. امام صادق و امام باقر عليهماالسلام فرموده اند: ما فِى الميزانِ شَى ءٌ أثقَلَ مِنَ الصَلاةِ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آل مُحَمَّدٍ، وَ إنَّ الرَجُلَ لَتوضَعُ أعمالُهُ فِى الميزانِ وَ تَميلُ بِهِ. فَيُخرَجُ صلى الله عليه و آله فَيَضَعُها فى ميزانِهِ فَيَرجِحُ (بِهِ) (2):

ص: 443


1- . تفسير البرهان: ج 3 ص 325 ح 1.
2- . الكافى: ج 2 ص 494 ح 15.

در ترازوى عمل چيزى سنگين تر از صلوات بر محمد و آل محمد عليهم السلام نيست. همانا كه در قيامت اعمال انسان را در ترازوى عمل گذراند و سبك باشد، و رسول اللّه صلى الله عليه و آله صلوات را خارج مى كند و در ترازوى عمل مى گذارد و كفه اعمال خوب ترجيح مى يابد.

سه. عبدالسلام بن نعيم گويد: قُلتُ لأبى عَبدِاللّه ِ عليه السلام: إنّى دَخَلتُ البَيتَ وَ لَم يَحضُرنى شَى ءٌ مِنَ الدُعاءِ إلاَّ الصَلاةِ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عليهم السلام. فَقالَ: أما إنَّهُ لَم يَخرُج أحَدٌ بِأفضَلِ مِمّا خَرَجتَ بِهِ(1):

به امام صادق عليه السلام عرض كردم: من داخل مسجدالحرام شدم و هيچ دعايى به خاطر نداشتم جز صلوات بر محمد و آل محمد عليهم السلام. فرمود: آگاه باش كه هيچ كس برتر از تو در فضيلت و ثواب از خانه خدا بيرون نيامده است.

چهار. امام صادق عليه السلام فرموده است: إذا ذُكِرَ النَبىُّ صلى الله عليه و آله، فَأكثِروا الصَلوةَ عَلَيهِ، فَإنَّهُ مَن صَلّى عَلَى النَبىِّ صلى الله عليه و آله صَلواةً واحِدَةً، صَلَّى اللّه ُ عَلَيهِ ألفَ صَلواةٍ فى ألفِ صَفٍّ مِنَ المَلائِكَةِ، وَ لَم يَبقِ شَى ءٌ مِمّا خَلَقَ اللّه ُ إلاّ صَلّى عَلَى العَبدِ لِصَلوةِ اللّه ِ وَ صَلوةِ مَلائِكَتِهِ. فَمَن لَم يَرغَب فى هذا فَهُوَ جاهِلٌ مَغرورٌ، قَد بَرِئَ اللّه ُ مِنهُ وَ رَسولُهُ صلى الله عليه و آله وَ أهلُ بَيتِهِ عليهم السلام(2):

هر گاه نام پيامبر صلى الله عليه و آله برده شود، بسيار بر او صلوات بفرستيد. زيرا هر كس يك صلوات بر پيامبر صلى الله عليه و آله بفرستد، خداوند در هزار صف از فرشتگان هزار بار بر او صلوات مى فرستد. چيزى از مخلوقات خدا باقى نمى ماند مگر اينكه بر اين بنده به خاطر صلوات خدا و صلوات فرشتگان صلوات مى فرستند. كسى كه در اين فضيلت رغبت نكند نادان فريب خورده است، و همانا خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله و خاندان پيامبرش عليهم السلاماز او بيزارند.

ص: 444


1- . الكافى: ج 2 ص 494 ح 17.
2- . الكافى: ج 2 ص 492 ح 6 .

بى رغبتى در صلوات فرستادن، نشانه نادانى و جهالت فرد نسبت به مقام شامخ اشرف كائنات و سرور پيامبران حضرت رسول اكرم و اهل بيت مطهر آن حضرت عليهم السلام بوده، و يا انكار مقام بلند آن بزرگواران است، كه در اين صورت سبب بيزارى خدا و اولياى برگزيده او خواهد بود.

پنج. امام صادق عليه السلام فرمود: قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: مَن ذُكِرتُ عِندَهُ فَنَسِىَ أن يُصَلِّىَ عَلَىَّ خَطَّأ اللّه ُ بِهِ طَريقَ الجَنَّةِ(1):

حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: كسى كه من نزد او ياد شوم و فراموش كند كه بر من صلوات بفرستد، خدا او را در راه بهشت به خطا اندازد.

آنچه در ذكر صلوات بسيار اهميت دارد، صلوات بر محمد صلى الله عليه و آله و آل محمد عليهم السلام مى باشد. صلوات ابتر يعنى تنها بر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله صلوات فرستادن، بدون ذكر آل آن حضرت. پس آنگونه كه اهل سنت مى گويند: اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى النَبىِّ، صلواتى باطل و مورد غضب خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله او است. زيرا لازمه ايمان به رسول اكرم صلى الله عليه و آله و ايمان به آل آن حضرت يعنى پيشوايان معصوم عليهم السلام مى باشد، و بدون ايمان به آن برگزيدگان الهى و اقرار به ولايتشان، اعتقاد به رسالت حضرت ختمى مرتبت صلى الله عليه و آله سودى نمى بخشد.

تنها بر پيامبر صلى الله عليه و آله صلوات فرستادن، نه آنكه نشانه ارادت نيست بلكه نشانه دشمنى آشكار با خاندان پاك و معصوم او است، و چنين اظهارى شايسته هر گونه غضب خداوند است.

به حديثى در اين زمينه توجه كنيد:

قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: مَن صَلّى عَلَىَّ وَ لَم يُصَلِّ عَلى آلى، لَم يَجِد ريحَ الجَنَّةِ. وَ إنَّ ريحَها لَيوجَد مِن مَسيرَةِ خَمسمِائَةِ عامٍ(2): حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هر كس بر من

ص: 445


1- . الامالى صدوق : ص 267.
2- . الامالى صدوق : ص 267 ح 13.

صلوات بفرستد ولى بر آل من صلوات نفرستد، بوى بهشت را استشمام نخواهد كرد. در حالى كه بوى بهشت از فاصله پانصد سال راه به مشام مى رسد !

امام صادق عليه السلام نيز فرمود: سَمِعَ أبى رَجُلاً مُتَعَلِّقا بِالبَيتِ وَ هُوَ يَقولُ: اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ. فَقالَ لَهُ أبى: يا عَبدَاللّه ِ ! لا تَبتَرها، لا تَظلِمنا حَقَّنا. اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ أهلِ بَيتِهِ(1):

پدرم از مردى كه به پرده كعبه درآويخته بود شنيد كه مى گويد: اللهم صلّ على محمد. پدرم به او فرمود: اى بنده خدا ! آن را ابتر مكن و در حق ما ستم روا مدار، و بگو: اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ أهلِ بَيتِهِ.

صلوات در روايات به گونه هاى مختلفى آمده است، كه برخى از آنها نسبتا طولانى است. اما رايج ترين صلوات - كه صلواتى كامل و صحيح نيز مى باشد - اين است: اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ. و بهتر است كه تعجيل فرج حضرت مهدى عجّل اللّه فرجه را پس از صلوات از خداوند طلب كنيم و بگوييم: وَ عَجِّل فَرَجَهُم: و در فرج آنان تعجيل فرما.

ذكر صلوات در روز غدير را، از بامداد تا شامگاه مى توان به جاى آورد، و سزاوار است هر فرصتى را غنيمت شمرد و به اين ذكر شريف مشغول شد. حضرت امام على بن موسى الرضا عليه السلام نيز اين روز را بسيار صلوات فرستادن بر محمد صلى الله عليه و آله و آل محمد عليهم السلام ناميدند.

بسيار صلوات فرستادن در اين روز كمال ارادت به پيشوايان معصوم عليهم السلام، و اعلام خشنودى از ولايت حضرت اميرالمؤمنين صلى الله عليه و آله و تجديد ميثاق با محمد و آل محمد عليهم السلام است.

ص: 446


1- . الكافى: ج 2 ص 495 ح 21.
5 - آراستگى و پوشيدن لباس نو

5 - آراستگى و پوشيدن لباس نو(1)

آراستگى و خوشبويى موجب و زينت كردن مشروع رضاى خدا و از آداب ويژه مؤمنان است، كه از جانب پيشوايان معصوم عليهم السلام مورد تأكيد قرار گرفته است. نظافت و پاكى از سنت هاى الهى است كه در هر حال توصيه به آن شده است.

در رواياتى امر شده كه انسان با تميزترين لباس نماز بخواند، و يا هنگام خروج از منزل به آينه نگاه كند. احاديثى درباره شانه زدن، حمام كردن و بوى خوش استعمال كردن در كتب مختلف شيعه آمده، كه سفارش به تميز بودن و زينت ظاهرى شده است.

همچنين پوشيدن لباس هاى روشن كه در ايام شادى و عيد و سرور و وجد و فرح به چشم مى خورد. نسبت به مردان در روايات اسلامى سفارش شده كه ظاهر بدن را طورى آرايش دهند كه موافق اخلاق همسر باشد، و به بانوان سفارش شده كه براى همسر خود در منزل زينت نمايند.

در متون روايى و تاريخى مى بينيم در روزهاى عيد، رسول خدا صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام از لباس هايى استفاده مى كردند كه داراى رنگ باز و روشن مانند لباس سفيد بود.

عَن أبِى الحَسَنِ اللَيثىِّ، عَن أبى عَبدِاللّه ِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام، أنَّهُ قالَ لِمَن حَضَرَهُ مِن مَواليهِ وَ شيعَتِهِ: فَإذاَ كانَ صَبيحَةُ ذلِكَ اليَومِ، وَجَبَ أن يَلبِسَ المُؤمِنُ أنظَفَ ثيابَهُ وَ أفخَرَها، وَ يَتَطَيَّبَ إمكانَهُ:

حضرت صادق عليه السلام در حضور جمعى از دوستان و شيعيان خويش فرمود: هنگامى كه صبح روز غدير شد، مؤمن بايد تميزترين و فاخرترين لباس هايش را پوشيده و خود را در حد تواناييش معطر سازد.

ص: 447


1- . اقبال الاعمال: ص 778، به نقل از كتاب النشر و الطى.

امام رضا عليه السلام نيز در اين باره فرموده است: ... وَ هُوَ يَومُ الزينَةُ. فَمَن تَزَيَّنَ لِيَومِ الغَديرِ غَفَرَ اللّه ُ لَهُ كُلَّ خَطيئَةٍ عَمِلَها؛ صَغيرَةً وَ كَبيرَةً، وَ بَعَثَ اللّه ُ إلَيهِ مَلائِكَةً يَكتُبونَ لَهُ الحَسَناتَ وَ يَرفَعونَ لَهُ الدَرَجاتَ، إلى قابِلٍ مِثلِ ذلِكَ. فَإن ماتَ ماتَ شَهيدا، وَ إن عاشَ عاشَ سَعيدا:

و آن روز آراستن است. هر كس براى روز غدير زينت كند، خداوند خطاهاى او را مى بخشد؛ كوچك باشد يا بزرگ، و فرشتگانى را به سويش مى فرستد تا برايش ثواب بنويسند و درجات او را بالا ببرند، تا روز غدير سال بعد. اگر بميرد شهيد مرده است، و اگر زنده بماند به نيكبختى روزگار را سپرى خواهد كرد.

همچنين در بعضى روايات آمده است كه روز غدير روز بيرون آمدن از لباس مشكى يعنى لباس عزاست، كه ذيلاً به آن اشاره مى شود. حضرت امام رضا عليه السلام در خصوص اين روز مى فرمايد: يوم لبس الثياب و نزع السواد: روز پوشيدن لباس جشن و شادى و در آوردن لباس سياه است.

پوشيدن لباس سياه از آن جهت كه در فرهنگ ما علامت مصيبت است، براى اين روز كه بنا به فرموده امام صادق عليه السلام: يَومُ عيدٍ وَ فَرَحٍ وَ سُرورٍ: روز عيد و شادى و شادمانى است، مناسب نيست.

6 - پرهيز از گناه

6 - پرهيز از گناه(1)

حضرت امام رضا عليه السلام اين روز را روز ترك گناه ناميده است. البته مؤمن واقعى كسى است كه هميشه پرهيز از گناه داشته باشد، نه فقط در يك روز خاص از گناه دورى كند. اما در اين روز - كه روز ابلاغ ولايت اولياى خدا و متعلق به اميرالمؤمنين على عليه السلام است - از جهت تجديد ميثاق با آن حضرت از خدا مى خواهيم تا از هر گناهى كناره گرفته و در صدد جلب رضاى خداوند متعال و تأييدات امام عليه السلام باشيم.

ص: 448


1- . خطبه حضرت على عليه السلام در روز غدير. اقبال الاعمال: ج 2 ص 260: يوم ترك الكبائر و الذنوب.

همچنان كه واقعه غدير موجب شكست و نااميدى شيطان شد، هر عيد غدير نيز روزى باشد كه شيطان بار ديگر تلخى شكست و روى گردانى مؤمنان را از خويش بچشد. آنچنان كه امام رضا عليه السلام اين روز را «يوم مرغمة الشيطان» يعنى روز شكست شيطان ناميدند.

7 - سرور و شادمانى

از ديگر اعمال روز غدير سرور و شادمانى و جشن گرفتن در عيد غدير است. اين موضوع در بخش سوم «عيد و جشن غدير» از همين فصل پنجم «مسائل عملى غدير» و در همين مجلد به طور مفصل آمده است.

در اينحا به چند روايت اكتفا مى شود:

امام صادق عليه السلام اين روز را يوم عيد و فرح ناميدند، كه حكايت از اين دارد كه در اين روز آذين بستن، چراغانى كردن، پخش شربت و شيرينى، نقل و نبات و جشن و سرور و شادمانى باعث ثواب است.

عَن فُراتِ بنِ أحنَفٍ، عَن أبى عَبدِاللّه ِ عليه السلام، قالَ: هُوَ يَومِ سُرورٍ، لِما مَنَّ اللّه ُ بِهِ عَلَيكُم مِن وِلايَتِنا(1):

حضرت صادق عليه السلام فرمود: روز غدير روز شادى است، به خاطر منّتى كه خدا به وسيله ولايت ما بر شما گذراد.

عمارة بن جوين ابى هارون عبدى مى گويد: دَخَلتُ عَلى أبى عَبدِاللّه ِ عليه السلام فِى اليَومِ الثامِن عَشَرَ مِن ذِى الحِجَّةِ، فَقالَ: إنَّهُ يَومُ عيدٍ وَ فَرَحٍ وَ سُرورٍ(2):

عماره مى گويد: روز هجدهم ذى الحجه نزد حضرت صادق عليه السلام رفتم، فرمود: امروز، روز عيد و روز شادى و سرور است.

ص: 449


1- . تهذيب الاحكام: ج 6 ص 24.
2- . بحار الانوار: ج 98 ص 298، به نقل از اقبال الاعمال.

عَن أبِى الحَسَنِ اللَيثىِّ، عَن أبى عَبدِاللّه ِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام، إنَّهُ قالَ لِمَن حَضَرَهُ مِن مَواليهِ وَ شيعَتِهِ: (فى يَومِ الغَديرِ) كُل وَ اشرِب وَ أظهِرِ السُرورَ ... ، خلافا عَلى مَن أظهَرَ فيهِ الإغتِمامِ وَ الحُزنِ، ضاعَفَ اللّه ُ حُزنَهُ وَ غَمَّهُ(1):

حضرت صادق عليه السلام در حضور جمعى از دوستان و شيعيان خويش فرمود: در روز عيد غدير و جهت بزرگداشت اين روز و مخالفت با آنان كه در اين روز اظهار غم و اندوه مى كنند - كه خداوند غم و اندوه آنان را دو چندان گرداند - بخور و بنوش و اظهار شادمانى كن.

8 - نشر دانش

امام رضا عليه السلام در حديث مفصل خود در مورد عيد غدير، يكى از اسامى اين روز را اينگونه بيان فرمودند: هُوَ يَومُ نَشرِ العِلمِ(2): روز غدير، روز نشر علم است.

9 - عطر زدن

9 - عطر زدن(3)

عَن أبِى الحَسَنِ اللَيثىِّ، عَن أبى عَبدِاللّه ِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام، أنَّهُ قالَ لِمَن حَضَرَهُ مِن مَواليهِ وَ شيعَتِهِ: فَإذا كانَ صَبيحَةُ ذلِكَ اليَومِ، وَجَبَ أن يَلبِسَ المُؤمِنُ أنظَفَ ثيابَهُ وَ أفخَرَها، وَ يَتَطَيَّبَ إمكانَهُ:

حضرت صادق عليه السلام در حضور جمعى از دوستان و شيعيان خويش فرمود: هنگامى كه صبح روز غدير شد، مؤمن بايد تميزترين و فاخرترين لباس هايش را پوشيده و خود را در حد تواناييش معطر سازد.

10 - عبادت

در اعمال روز غدير عبادت هاى متعدد مثل نماز و روزه و اذكار و ... وارد شده، كه در بالا گذشت. اما در چند حديث امر به عبادت در روز غدير به شكل كلى شده است:

ص: 450


1- . بحار الانوار: ج 98 ص 302، به نقل از اقبال الاعمال.
2- . اقبال الاعمال: ص 778، به نقل از كتاب النشر و الطى.
3- . بحار الانوار: ج 98 ص 301، به نقل از اقبال الاعمال.

يك. اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: عودوا رَحِمَكُمُ اللّه ُ بَعدَ إنقِضاءِ مَجمَعِكِم بِالشُكرِ للّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلى ما مَنَحَكُم ... . أظهِروا الحَمدَ للّه ِ عَلى ما مَنَحَكُم(1):

پس از پايان اجتماعتان براى آنچه خداوند به شما بخشيده است شكر به جا آوريد ... . در روز غدير شكر الهى را بر نعمت هايى كه به شما داده است اظهار نماييد.

دو. عَن فُراتِ بنِ أحنَفٍ، عَن أبى عَبدِاللّه ِ عليه السلام، قالَ: قُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، فَما يَنبَغى لَنا أن نَعمَلَ فى ذلِكَ اليَومِ ؟ قالَ: هُوَ يَومُ عِبادَةٍ وَ صَلاةٍ وَ شُكرٍ للّه ِ وَ حَمدٍ لَهُ وَ سُرورٍ لِما مَنَّ اللّه ُ بِهِ عَلَيكُم مِن وِلايَتِنا(2):

فرات به حضرت صادق عليه السلام عرض كرد: فدايت شوم، شايسته است كه در روز غدير چه كارى انجام دهيم ؟ حضرت فرمود: روز غدير، به جهت آن كه خداوند ولايت ما را بر شما ارزانى داشت روز عبادت، نماز، شكر و ستايش خداوند و روز شادى است.

سه. عَن عَبدِالرَحمنِ بنِ سالِمٍ، عَن أبيهِ، قالَ: سَألتُ أباعَبدِاللّه ِ عليه السلام: وَ ما يَنبَغى لَنا أن نَفعَلَ فى ذلِكَ اليَومِ ؟ قالَ: تَذكُرونَ اللّه َ عَزَّ ذِكرُهُ فيهِ بِالصيامِ وَ العِبادَةِ، وَ الذِكرِ لِمُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عليهم السلام(3):

عبدالرحمن گفت: از حضرت صادق عليه السلام سؤال كردم: شايسته است كه در روز غدير چه كارى انجام دهيم ؟ حضرت فرمود: با روزه، عبادت، و ياد محمد و آل محمد عليهم السلام خداوند را ياد نماييد.

چهار. عَنِ الحَسَنِ بنِ راشِدٍ، قالَ: قالَ أبوعَبدِاللّه ِ عليه السلام: يَنبَغى أن يُكثِرَ فيهِ ذِكرُ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ(4): شايسته است كه در روز غدير به مقدار زياد خداوند عزوجل ياد شود.

ص: 451


1- . بحار الانوار: ج 97 ص 117، به نقل از مصباح الزائر.
2- . بحار الانوار: ج 37 ص 170، به نقل از تفسير فرات.
3- . بحار الانوار: ج 37 ص 172، به نقل از كافى.
4- . وسائل الشيعة: ج 10 ص 442، 443، به نقل از ثواب الاعمال.

پنج. قالَ الرِضا عليه السلام: هُوَ اليَومُ الَذى يَزيدُ اللّه ُ فى حالِ مَن عَبَدَ فيهِ وَ يُعتِقَهُ اللّه ُ مِنَ النارِ ... . هُوَ يَومُ العِبادَةِ(1):

امام رضا عليه السلام فرمود: روز غدير، روزى است كه خداومد منزلت هر كس را كه در آن به عبادت بپردازد بالا برده و او را از آتش جهنم نجات مى بخشد ... . روز غدير، روز عبادت است.

11 - ذكر مخصوص عيد غدير

علاوه بر دعاها و زيارت هاى عيد غدير، اذكار ديگرى نيز وجود دارد؛ كه برخى از آنها متعلق به اين روز شريف است، و برخى اختصاص به اين روز ندارد ولى خواندن آنها در اين روز آثار و ثواب مضاعفى دارد و بسيار به آنها سفارش شده است:

سه مورد عبارتند از: صلوات، لعن، حرز و تعويذ، كه هر كدام جداگانه در ادامه آمده است. دو ذكر هم با مفهوم حمد و شكر مخصوص اين روز وارد شده است:

ذكر شريف و با فضيلتى كه بنا به فرامايش پيامبر صلى الله عليه و آله مستحب است در روز غدير

صد بار تكرار شود اين است: الحَمدُ للّه ِ الَذى جَعَلَ كَمالَ دينِهِ وَ تَمامَ نِعمَتِهِ بِوِلايَةِ أميرِالمُؤمِنينَ عَلىِّ بنِ أبى طالِبٍ عليه السلام: سپاس خداى را كه كمال دين و تمام نعمتش را در ولايت حضرت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام قرار داد.(2)

همچنين دستور است برادران دينى هنگام ديدار يكديگر در روز غدير، اين جمله را بگويند. در اين روز شريف نوع برخورد ما شيعيان با يكديگر و كلماتى كه بايد گفته شود از ناحيه معصوم صلى الله عليه و آله به ما رسيده است: وقتى مؤمنين يكديگر را ملاقات كردند، بعد از سلام و مصافحه اينگونه بگويند: الحَمدُ للّه ِ الَذى جَعَلَنا مِنَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلايَةِ أميرِالمُؤمِنينَ وَ الأئِمَّةِ عَلَيهِمُ السَلامُ.(3)

ص: 452


1- . اقبال الاعمال: ص 778، به نقل از كتاب النشر و الطى.
2- . بحار الانوار: ج 98 ص 321 ح 5 ، به نقل از نسخه خطى شهيد اول. الاقبال: اعمال روز غدير.
3- . الاقبال: ص 461، 463.

امام رضا عليه السلام نيز در اين باره فرموده است: هُوَ يَومُ التَهنِئَةِ؛ يُهَنِّى ءُ بَعضُكُم بَعضا. فَإذا لَقَى المُؤمِنُ أخاهُ يَقولُ: الحَمدُ للّه ِ الَذى جَعَلَنا مِنَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلايَةِ أميرِالمُؤمِنينَ وَ الأئِمَّةِ عَلَيهِمُ السَلامُ(1):

(روز غدير) روز تهنيت و تبريك گفتن است. هر كدامتان ديگرى را تهنيت گويد و چون مؤمن برادر مؤمنش را ديد بگويد: سپاس خدا را كه ما را از درآويختگان به ولايت اميرالمؤمنين و امامان (معصوم) - سلام بر آنان باد - قرار داد.

12 - حرز و تعويذ

12 - حرز و تعويذ(2)

در روز غدير حرز و تعويذى از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده، كه خواندن آن براى محافظت از تمام بدى ها است:

فَتَعَوَّذ بِها أنتَ أيضا قَبلَ شُروعِكَ فى عَمِلَ اليَومِ المَذكُورِ، لِيَكُونَ حِرزا لَكَ مِنَ المَحذُورِ وَ هىَ:

بِسمِ اللّه ِ الرَحمنِ الرَحيمِ. بِسمِ اللّه ِ خَيرِ الأسماءِ. بِسمِ اللّه ِ رَبِّ الآخِرَةِ وَ الأولى، وَ رَبِّ الأرضِ وَ السَمَاءِ، الَذى لا يَضُرُّ مَعَ اسمِهِ كَيدُ الأعداءِ، وَ بِها تُدفَعُ كُلُّ الأسواءِ وَ بِالقَسَمِ بِها يُكفى مَنِ استَكفَى.

اللّهُمَّ أنتَ رَبُّ كُلِّ شَى ءٍ وَ خالِقُهُ، وَ بارِئُ كُلِّ مَخلوقٍ وَ رازِقُهُ، وَ مُحصى كُلِّ شَى ءٍ وَ عالِمُهُ، وَ كافِى كُلِّ جَبّارٍ وَ قاصِمُهُ، وَ مُعينُ كُلِّ مُتَوَكِّلٍ عَلَيهِ وَ عَاصِمُهُ، وَ بِرُّ كُلِّ مَخلُوقٍ وَ راحِمُهُ. لَيسَ لَكَ ضِدٌّ فَيُعانِدُكَ [فيعادك]، وَ لا نِدٌّ فَيُقَاوِمُكَ، وَ لا شَبِيهٌ فَيُعَادِلُكَ. تَعالَيتَ عَن ذَلِكَ عُلُوّا كَبيرا.

اللّهُمَّ بِكَ اعتَصَمتُ وَ استَقَمتُ، وَ إلَيكَ تَوَجَّهتُ وَ عَلَيكَ اعتَمَدتُ. يا خَيرَ عاصِمٍ وَ أكرَمَ راحِمٍ، وَ أحكَمَ حاكِمٍ، وَ أعلَمَ عالِمٍ. مَنِ اعتَصَمَ بِكَ عَصَمتَهُ، وَ مَنِ استَرحَمَكَ

ص: 453


1- . اقبال الاعمال: ص 778، به نقل از كتاب النشر و الطى.
2- . الاقبال: اعمال عيد غدير.

رَحِمتَهُ، وَ مَنِ استَكفاكَ كَفَيتَهُ، وَ مَن تَوَكَّلَ [عَلَيكَ] أمِنتَهُ، وَ هَدَيتَهُ سَمعا لِقَولِكَ يَا رَبِّ، وَ طاعَةً لأمرِكَ [بِأمرِكَ].

اللّهُمَّ أقُولُ وَ بِتَوفيقِكَ أقُولُ، وَ عَلى كِفَايَتِكَ أعُولُ، وَ بِقُدرَتِكَ أطُولُ، وَ بِكَ أستَكفِى وَ أصُولُ. فَاكفِنى اللّهُمَّ وَ أنقِذنِى، وَ تَوَلَّنى وَ اعصِمنِى وَ عافِنِى، وَ امنَع مِنّى وَ خُذ لى، وَ كُن لى بِعَينِكَ وَ لا تَكُن عَلَىَّ.

اللّهُمَّ أنتَ رَبّى، عَلَيكَ تَوَكَّلتُ وَ إلَيكَ أنَبتُ وَ إلَيكَ المَصيرُ، وَ أنتَ عَلى كُلِّ شَى ءٍ قَدير:

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين تعويذ را در روز غدير خوانده است. بنا بر اين، تو نيز پيش از شروع به اعمال اين روز، آن را بخوان، تا تو را از همه چيزهايى كه از آن بيم دارى ايمن گرداند. اين حرز به اين صورت است:

به نام خداوند بخشنده مهربان. به نام خدا كه بهترين نام ها است. به نام خدا كه پروردگار آخرت و دنيا و پروردگار زمين و آسمان است، و با وجود اسم او نيرنگ دشمنان نمى تواند آسيبى به انسان برساند، و با آن همه بدى ها دفع مى گردد، و با سوگند به آن هر كس كه از خدا طلب كفايت كند كفايت مى شود.

خداوندا، تو پروردگار و آفريدگار هر چيزى و پديد آورنده و روزى دهنده هر آفريده، و به شماره درآورنده و آگاه به هر چيز، و كفايت كننده و سركوب كننده هر سركش و يارى رسان و نگاه دار هر توكل كننده و نيكى كننده و مهربان به هر آفريده اى. و ضدّى براى تو نيست تا با تو ستيزه كند، و همتايى ندارى تا در برابر تو پافشارى كند، و همسانى ندارى تا با تو برابرى كند، و تو از همه اينها بسيار منزّه و متعال هستى.

خدايا، به تو چنگ زده و پابرجايم، و به سويت توجه نموده و بر تو اعتماد دارم. اى بهترين نگاه دار و گرامى ترين مهربان و فرمانروا ترين فرمانروا و آگاه ترين آگاه.

ص: 454

هر كس به تو چنگ زند نگاه مى دارى، و هر كس از تو درخواست رحمت كند رحم مى كنى، و هركس از تو طلب كفايت كند كفايت مى نمايى، و هر كس بر تو توكل كند ايمنى بخشيده و هدايت مى كنى. اى پروردگار من، گوش به فرمان و مطيع دستور توام.

خدايا، به توفيق تو سخن مى گويم، و بر كفايتت اعتماد دارم، و به قدرتت مى بخشم، و از تو طلب كفايت نموده و به (وسيله) تو مى تازم. پس خدايا، مرا كفايت نما و نجات ده و سرپرستى كن و نگاه دار و عافيت بخش، و (دشمنانم را) از من باز دار و بگير، و مواظب من باش نه عليه من.

خداوندا، تو پروردگار منى. بر تو توكل نمودم، و به سوى تو بازگشتم، و بازگشت همه به سوى تو است، و تو بر هر چيز توانايى.

13 - شكرگزارى

13 - شكرگزارى(1)

حمد و شكر الهى در تمام احوال نيكو و پسنديده است، و طبق روايات هر اندازه شكر و حمد الهى به جا آوريم باز ذره اى از نعمت هاى خداوند متعال را سپاس نگفته ايم. چه رسد به افضل نعمت ها و بزرگ ترين و بهترين نعمت ها كه ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام است.

آنچه نعمت در دنيا هست به خاطر وجود حضرات معصومين عليهم السلام مى باشد، حتى زمينى كه روى آن قدم بر مى داريم، طبق فرموده حضرت صادق عليه السلام از نعمت هايى است كه به واسطه ولايت به ما عنايت شده است.

در روز غدير خم اين حمد و شكر بايد بيشتر باشد. حتى در رواياتى كه امر به روزه نموده اند، فرموده اند كه نيت آن روزه، شكر بر نعمت عظماى الهى يعنى امامت و ولايت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام باشد. چنانچه در اكثر ادعيه غدير كلمه «الحَمدُ للّه ِ» به چشم مى خورد.

ص: 455


1- . خطبه حضرت على عليه السلام در روز غدير. الاقبال: اعمال عيد غدير.

ما در واقع شكر مى كنيم كه در اين دنيا با اين همه مسائل و مصائبش و با اديان و مذاهب مختلف، مسلمان و شيعه دوازده امامى هستيم. شكر مى كنيم شامل كسانى هستيم كه خداوند نعمتش را به بركت وجود اميرالمؤمنين و اولاد معصومينش عليهم السلام به ما عنايت فرموده است.(1) اين شكر نمودن با لسان و كلمه «الحَمدُ للّه ِ» و «شُكرا للّه ِ» و قرائت ادعيه و نماز و روزه و زيارت امامان معصوم عليهم السلام يا امامزادگان عظيم الشأن و مؤمنين ميسر مى شود.

اكنون وظيفه ما پيروى دقيق از عملكرد چهارده معصوم عليهم السلام در تبليغ غدير و دفاع از آن است، تا بالاترين امر به معروف را كه رساندن پيام غدير است با آخرين ابزار و برترين كيفيت تا دوردست ترين نقاط جهان، با تداركى براى امروز و آينده هاى غدير به ثمر رسانيم.

اينجاست كه از خداوندِ خالقِ غدير و از رسولِ مُبَلِّغِ غدير و از اميرِ صاحبِ ولايتِ غدير تشكر كرده ايم، كه امامت را به دست بشر نسپردند و بالاترين اتمام حجت را درباره ولايتِ حجج الهى به انجام رساندند. و اينجاست كه با اقتدا به ابلاغ كننده اعظم غدير يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير، خواهيم گفت:

اَلا وَ قَد اَدَّيتُ، اَلا وَ قَد بَلَّغتُ، اَلا وَ قَد اَسمَعتُ، اَلا وَ قَد اَوضَحتُ: آگاه باشيد كه ادا نمودم، آگاه باشيد كه ابلاغ كردم، آگاه باشيد كه (به همه) شنوانيدم، آگاه باشيد كه روشن نمودم.

شكرگزارى در روز غدير به قدرى اهميت دارد كه روزه شكرگزارى و نماز شكر و ذكر «شُكرا للّه ِ» پس از نماز مخصوص روز غدير نيز وارد شده است.

در ذكر روز غدير نيز وارد شده كه صد مرتبه بگويد: الحَمدُ للّه ِ الَذى جَعَلَ كَمالَ دينِهِ وَ تَمامَ نِعمَتِهِ بِوِلايَةِ أميرِالمُؤمِنينَ عَلىِّ بنِ أبى طالِبٍ عليه السلام .(2)

ص: 456


1- . القطرة: ج 1.
2- . الاقبال: اعمال روز غدير. بحار الانوار: ج 98 ص 321 ح 5 ، به نقل از نسخه خطى شهيد اول.

و يا جمله اى كه در ملاقات برادر دينى گفته مى شود: الحَمدُ للّه ِ الَذى جَعَلَنا مِنَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلايَةِ أميرِالمُؤمِنينَ وَ الأئِمَّةِ عَلَيهِمُ السَلامُ.(1)

همچنين در احاديث اهل بيت عليهم السلام مراسم و برنامه هاى عامى براى همه اعياد وارد شده كه در كتب ادعيه مذكور است. گذشته از آنها براى عيد و جشن غدير دستورات خاصى از ائمه عليهم السلام وارد شده كه از جمله آنها شكر و حمد خداست:

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: در اين روز خداوند را بر اين نعمت (ولايت) كه بر شما ارزانى داشته شكر كنيد.(2)

امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: روز غدير روزى است كه به عنوان اظهار سرور از نعمت ولايت (و امامت اميرالمؤمنين عليه السلام) كه خداوند بر شما منت گذارده، بايد شكر و حمد خدا نمائيد.

و نيز حضرت فرمود: اين روز، روزِ شكر خداوند و حمد اوست بر آنچه خداوند از امر ولايت بر شما ارزانى داشته است.(3)

در حديثى ديگر امام صادق عليه السلام فرمود: اين روز، روزى است كه اميرالمؤمنين عليه السلام به عنوان شكر خداوند روزه گرفت.(4)

ادعيه مفصلى درباره چگونگى شكرگزارى در اين روز وارد شده است، كه مضمون يكى از آنها چنين است: شكر خدا را كه فضيلتِ اين روز را به ما شناسانيد و حرمت آن را به ما فهمانيد، و با معرفت آن به ما شرافت داد.(5)

ص: 457


1- . الاقبال: ص 461، 463.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 209.
3- . بحار الانوار: ج 37 ص 170.
4- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 213.
5- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 215 - 220.
14 - بيان فضائل

14 - بيان فضائل(1)

ذكر فضائل و مناقب خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام وسيله اى براى جلب رضاى خداوند سبحان و بارش بركات فراوان و دفع آفات و بلاهاست.

نام مقدس و كلام آسمانى پيشوايان معصوم عليهم السلام نورى است كه ظلمت و تيرگى را مى زدايد و به دل هاى مؤمنان روشنى و گرمى و حيات مى بخشد. ذكر فضائل آنان در مجالس و محافل شيفتگان خاندان وحى باعث شناخت بيشتر نسبت به مقام والا و جايگاه آسمانى آنان، و اظهار ادب و ارادت و محبت و مودت نسبت به ايشان مى شود.

براى نقل فضائل و كرامت هاى برگزيدگان الهى كتاب هاى معتبرى وجود دارد كه مى توان به آنها مراجعه كرد، و با انتخاب فرازهايى از فرمايشات و رفتار اولياى الهى و خواندن و يا نقل آنها در جمع خانواده، يا هر محفل و مجلسى كه مناسب باشد ياد اهل بيت پيامبر عليهم السلام را در ميان خود زنده نگه داريم.(2)

15 - دعا براى امام زمان عليه السلام

15 - دعا براى امام زمان عليه السلام

چنانچه در روايات آمده، روشن مى شود كه زياد دعا كردن براى تعجيل در فرج امام عصر عليه السلام نقش عمده اى در تسريع و تعجيل امر فرج دارد، و اگر اين امر به صورت عمومى تحقق پذيرد، تأثير فراوانى در اجابت دعا خواهد داشت. شيعيان و محبين اميرالمؤمنين عليه السلام موظف اند در تمام اوقات به اين امر مهم و خطير بپردازند.

ولى مسلّم است كه در بعضى از حالات و اوقات، به دعا نمودن براى تعجيل فرج تأكيد فراوان شده است. يكى از آن اوقات روز مبارك عيد غدير است، چرا كه در روز عيد غدير، خداوند متعال به خاطر عظمت اين روز عزيز حاجات شيعيان و دوستداران حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام را به هدف اجابت مى رساند.

ص: 458


1- . الاقبال: اعمال عيد غدير.
2- . مانند كتاب هاى: علامه مجلسى، شيخ صدوق، شيخ كلينى، و شيخ عباس قمى، كه ترجمه شده و در دسترس عموم است.

پس سزاوار است كه دوستان و ارادتمندان حضرتش به خاطر سپاسگزارى و تشكر از نعمت عظماى ولايت، دعاى خود را براى تعجيل فرج آخرين وارث غدير قرار داده، و در اين روز شريف بر اين امر خطير و مهم زياد دعا نمايند.

صاحب كتاب «مكيال المكارم» روز عيد غدير را يكى از اوقات مهمى برشمرده است كه سزاوارتر است شيعيان بيشتر به ياد امام زمان عليه السلام باشند و بيشتر براى فرج او دعا كنند. ايشان در كتاب ارزشمند خود «مكيال المكارم» مى نويسد:

تأكيد بسيارى كه در روز عيد غدير براى دعا كردن شده، به خاطر اين است كه روز غدير روزى است كه خداوند در آن با اعلام ولايت اميرالمؤمنين و ائمه طاهرين عليهم السلام جانشينى رسول خدا صلى الله عليه و آله را به آن اختصاص داده است. و امروزه و در زمان ما آن ولايت از آن مولاى ما حضرت صاحب الزمان عليه السلام است، كه از پدران بزرگوارش به ارث برده است.

چون مؤمن در اين روز تسلط غاصبين و غلبه ظالمين و مخفى بودن آن ولى خدا را مى بيند، لذا محبتش نسبت به امام عصر عليه السلام او را وا مى دارد كه براى تعجيل امر ظهور آن حضرت دعا كند.

ديگر آنكه روز غدير، روز تجديد عهد و پيمان و بيعت با وارثان غدير است. پس دعا كردن براى تعجيل فرج، يكى از مصاديق تجديد عهد و پيمان است. شاهد اين مطلب دعائى است كه مرحوم سيد بن طاووس در كتاب شريف «اقبال الاعمال» در اعمال روز غدير آورده است:

اللّهُمَّ فَرِّج عَن أهلِ بَيتِ مُحَمَّدِ صلى الله عليه و آله نَبيِّكَ، وَ اكشِف عَنهُم وَ بِهِم عَنِ المُؤمِنينَ الكُرُباتَ. اللّهُمَّ املأِ الأرضَ بِهِم عَدلاً كَما مُلِئَت ظُلما وَ جَورا، وَ أنجِز لَهُم ما وَعَدتَهُم. إنَّكَ لا تُخلِفُ الميعادَ:

خداوندا، بر اهل بيت پيامبرت حضرت محمد صلى الله عليه و آله فرج و گشايش مرحمت فرما، و از ايشان و از مؤمنان به خاطر آنها غصه ها و بلاها را بر طرف كن. خداوندا، زمين را

ص: 459

به وسيله آنان از عدل و داد پر كن، همان گونه كه از جور و ستم پر شده باشد، و به آنچه به ايشان وعده داده اى وفا كن، همانا كه تو خلف وعده نمى كنى.(1)

همچنين در دعاى ديگرى كه علامه مجلسى از ادعيه روز غدير شمرده چنين مى خوانيم: ... وَ اجعَلنى مِن أوليائِكَ وَ أنصارِكَ الَذينَ تُعِزُّ بِهِم دينَكَ، وَ تَنتَقِمُ بِهِم مِن عَدُوِّكَ، وَ تَختِمُ لَهُم بِالسَعادَةِ وَ الشَهادَةِ. تُحييهِم حياةً طَيِّبَةً، وَ تُقَلِّبهُم مُنقَلَبا كَريما(2):

... و مرا از اولياء و يارانت قرار ده؛ كسانى كه دينت را به وسيله آنها عزت مى بخشى، و به سبب آنها از دشمن انتقام مى گيرى، و عاقبت آنها را به سعادت و خوشبختى و شهادت ختم مى كنى. زنده مى كنى آنها را با حيات و زندگى طيبه، و بر مى گردانى برگرداندنى بزرگوارانه.

بنا بر اين، با توجه به اين ادعيه وارد شده از امام معصوم عليه السلام در مى يابيم كه بايد در روز عيد غدير بيشتر از روزهاى ديگر به ياد آخرين وارث غدير يعنى امام عصر و زمان حضرت مهدى عليه السلام بوده، و نسبت به آن بزرگوار اداى احترام نماييم، و با دعا نمودن نسبت به تعجيل ظهورش، خود را مشمول دعاهاى آن حضرت نموده، و باعث رضايت خاطر آن عزيز باشيم.

16 - كارهاى پسنديده

نشانه ايمان، انجام كارهاى خير در تمام عمر است. از دست و زبان مؤمن به هيچ كس آسيبى نمى رسد، بلكه از محبت و رفتار نيك او ديگران در آسايش به سر مى برند.

چنانكه پيش از اين هم اشاره كرديم، روز عيد غدير به خاطر شرافت و بركتى كه دارد، هر عمل خير و مستحبى در آن داراى ثواب فراوان است، كه با روزهاى ديگر قابل مقايسه نيست. اين سفارشات براى يادآورى مؤمنان است؛ كه از عمل خير زياد در اين روز غافل نشوند، تا بيشترين بهره و ثواب را در اين روز كسب كنند.

ص: 460


1- . مكيال المكارم: ج 2 ص 48، 49. اقبال الاعمال: ص 480. بحار الانوار: ج 98 ص 307.
2- . بحار الانوار: ج 98 ص 314.

به همين مناسبت، در اينجا برخى اعمال خير و مكارم اخلاق يادآورى مى شود:

مطمئن بودن از مقدرات الهى، خشنود بودن از خواست خداوند، به ياد خدا بودن، انديشه كردن در كارها و رفتار خود، معترف بودن به تقصير در عبادت، توبه و بازگشت به سوى خداوند مهربان، خوش گمان بودن به پروردگار، پرهيز كردن از گناهان، پارسا بودن، پاكدامنى را پيشه خود ساختن، انجام دادن واجبات الهى، دورى كردن از حرام ها، شكيبايى ورزيدن در سختى ها و گرفتارى ها، شكر نعمت هاى خداوند منّان را به جا آوردن.

همچنين نيكى كردن به پدر و مادر، ديدار كردن با خويشاوندان و رسيدگى به امور آنان، احترام گزاردن به بزرگ ترها، مهربانى و دلسوزى كردن با كوچك ترها، شرم كردن از خدا و فرشتگان و اولياى الهى، گشاده رو بودن، بخشش كردن مال در راه خدا، گذشتن از خطاى ديگران، مدارا كردن با مردم، فروتن بودن با مؤمنان، به عدل و انصاف رفتار كردن، امانتدار بودن، پند و اندرز دادن برادران، ايجاد صلح و دوستى در ميان مؤمنان، بردبار بودن، نگه داشتن زبان از خطا و پيش دستى كردن در سلام.

17 - تزكيه نفس در عيد غدير

از موارد بسيار مهم در مورد روز و عيد غدير تزكيه نفس است:

قالَ الرِضا عليه السلام: هُوَ يَومُ التَزكيَةِ(1): روز غدير، روز تزكيه (نفس) مى باشد.

آثار اعمال عيد غدير

اشاره

آثار اعمال عيد غدير(2)

به جاست نگاهى كوتاه اما همه جانبه به غدير - اين رخداد بزرگ تاريخى - و جايگاه آن در بيان معصومان عليهم السلام بيندازيم:

ص: 461


1- . اقبال الاعمال: ص 778، به نقل از كتاب النشر و الطى.
2- . اسرار غدير: ص 233 - 235، 246، 254 - 256. چهارده قرن با غدير: ص 233، 234. غدير چشمه زلال ولايت: ص 68 - 71.

بنا به فرموده معصومين عليهم السلام و نصوص روايى، عيد غدير «أعظَمُ الأعيادِ»(1) بزرگ ترين عيدها خوانده شده است. به تعبيرى ديگر، غدير هم قرآن است، هم سنت، هم تاريخ.

از آن رو غدير را قرآن مى خوانيم كه در هر تفسيرى بنگريد گزارش رويداد شكوهمند غدير را در آن خواهيد يافت. از آن رو سنت است كه در تمام متون روايى واقعه غدير يا قسمتى از گفتار، رفتار و كردار و تقرير رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره واقعه غدير ديده مى شود. ظاهرا تنها كتابى از عامه كه رويداد غدير را ذكر نكرده تنها صحيح بخارى است. اما پنج صحيح ديگر آنها ماجراى غدير را نقل كرده اند.

غدير را نيز بايد جزئى از تاريخ دانست، زيرا در زندگى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آلهرويداد تاريخى بسيار مهمى به شمار مى رود، و هر متن تاريخى كه زندگى پيامبر صلى الله عليه و آله را بررسى كرده باشد، فصلى را به غدير خم اختصاص داده است. در سرزمين هاى اسلامى كم و بيش مردم با رويداد غدير آشنا هستند، ولى اكثر افراد جهان حتى نام غدير را نشنيده و از جريان و رخدادهاى آن بى اطلاع مى باشند. به حكم وظيفه بايد آنان را در جريان اين روز بزرگ قرار دهيم، و درباره تمام ابعاد دنيايى و آخرتى و مادى و معنوى آن بحث كنيم.

به عنوان مثال، بزنطى يكى از ياران برجسته امامان معصوم عليهم السلام است. در ميان هزاران صحابى اى كه معاصر امامان عليهم السلام بوده اند، چهره هاى درخشانى چون بزنطى از بيست تن تجاوز نمى كند. منابع رجالى نام كامل او را «احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى» نقل كرده اند.

وى از امام رضا عليه السلام روايتى نقل نموده، كه از بين روايات غدير بى ترديد كم نظيرتر است؛ تا جايى كه در بين كتاب ها و مجامع روايى كمتر روايتى همسنگ اين روايت مى يابيم، و همين كم نظير بودن، ارزش و جايگاه ويژه اى به اين روايت مى دهد.

ص: 462


1- . الخصال: ص 394. مستدرك سفينة البحار: ج 7 ص 473.

همچنين در احاديث اهل بيت عليهم السلام مراسم و برنامه هاى عامى براى همه اعياد وارد شده، كه در كتب ادعيه مذكور است. گذشته از آنها براى عيد و جشن غدير دستورات خاصى از ائمه اطهار عليهم السلام وارد شده است؛ احاديثى كه در فضيلت عيد غدير و اهميت خاص عيد غدير در مقايسه با ساير اعياد، و نيز احياى غدير و آثار آن از لسان امامان معصوم عليهم السلام وارد شده است.

به عنوان نمونه:

1 - رابطه احياى غدير و وسعت رزق

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: احسان در اين روز موجب رشد مال و زياد شدن آن مى گردد.(1)

همچنين امام رضا عليه السلام فرمود: هر كس در اين روز عيد بگيرد و بر عيالش و بر خودش وسعت دهد خداوند مالش را زياد مى كند.(2)

2 - بشارت ملائكه به بهشت براى ديدار مؤمنين

از جمله اعمال عيد غدير ديدار مؤمنين و بشارت ملائكه براى اين مهم در عيد غدير است:

امام رضا عليه السلام فرمود: هر كس در اين روز مؤمنان را زيارت كند و به ديدار آنان رود خداوند بر قبر او هفتاد نور وارد مى كند و قبر او را وسيع مى نمايد، و هر روز هفتاد هزار ملائكه در قبرش او را زيارت مى كنند و او را به بهشت بشارت مى دهند.(3)

3 - شناخت غدير و مصافحه ملائكه

يكى ديگر از اعمال عيد غدير شناخت غدير و مصافحه ملائكه براى اين امر مهم است:

ص: 463


1- . عوالم: ج 15 / 3 ص 209.
2- . عوالم: ج 15 / 3 ص 223.
3- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 224.

بزنطى مى گويد: حضرت رضا عليه السلام فرمود: لَو عَرَفَ الناسُ فَضلَ هذَا اليَومِ بِحَقيقَتِهِ، لَصافَحَتهُمُ المَلائِكَةُ فى كُلِّ يَومٍ عَشرَ مَرّاتٍ(1): اگر مردم ارزش اين روز را آنگونه كه هست بدانند، ملائكه روزى ده بار با آنان مصافحه خواهند كرد.

در روايت و موضوعات ديگر چنين روايتى وجود ندارد؛ كه در آن به مصافحه ملائكه با بندگان خدا اشاره شده باشد. لذا اين تعبير در شأن و عظمت يوم اللّه غدير بى نظير است.

مصافحه (دست دادن) يك احترام، تقدير و تشكر و اظهار علاقه است. از ديگر سو فرشتگان مانند آدميان نيستند كه بى مبنى و اساس با هر كس رفتارى مهرآميز داشته باشند، چرا كه ملاك هايى خدايى دارند. از اين رو هرگز نافرمانى خدا نمى كنند.

قرآن كريم در توصيفشان مى فرمايد: «لا يَعصونَ اللّه َ ما أمَرَهُم»(2): «هرگز از فرمان خدا سرپيچى نمى كنند» .

آنان مقام عصمت دارند، البته عصمت آنان نه در مرتبه عصمت چهارده معصوم عليهم السلام كه از آن فروتر است. تصور كنيد، در صورتى ملائكه با ما مصافحه و ابراز محبت خواهند كرد كه به درجه بالاى شناخت دست يابيم. براى درك بيشتر از آنچه در اين روايت بيان شده، بايد توجه كنيم اگر اظهار علاقه و تجليل ملائك از آدمى ماهى يك بار و حتى سالى يك بار باشد، باز ارزش والايى است.

بعضى از ما شايد سالى يك بار به ديدن دوستان و خويشاوندان برويم، و در صورتى كه علاقمندى ما بيشتر باشد ماهى يك بار، و در مواردى كه علاقه فزون تر و نسبت نزديك تر باشد هفته اى يك بار، و گاهى با بعضى از آنان روزى يك بار ديدار و مصافحه مى كنيم. اما اگر كسى امين و رازدار ما باشد، ممكن است روزى ده بار به ديدار او رفته و نسبت به او ابراز محبت كنيم. حال ببينيم كه مصافحه ملائك خداى

ص: 464


1- . تهذيب الاحكام: ج 6 ص 24 ح 9.
2- . تحريم / 6 .

متعال با ما آدميان آن هم روزى ده بار چه معنايى دارد، و امام رضا عليه السلام از گفتن اين مطالب در پى بيان چه مسئله مهمى هستند ؟

در مورد اينكه شناختن غدير عمل محسوب مى شود يا خير، بايد دانست كه عمل در مرتبه دوم است، زيرا شناخت مقدمه عمل است و شناخت به تنهايى اين ارزش والا را دارد. خواه آنان كه غدير را شناخته اند به آنچه در مورد غدير دستور داده شده است عمل كنند يا خير.

به عنوان مثال عموم متشرعين يك عالم ربانى را - گر چه هيچ گونه نيازى به او نداشته باشند - احترام مى كنند، زيرا دانشمند است و دانش احترام ديگران را بر مى انگيزد. در واقع احترام به او به دليل دانش و خردمندى او است. بنا بر اين، احترامى كه ملائك به غديرشناسان مى گذارند به دليل شناخت آنهاست.

همان طور كه بيان شد، اين تعبير از تعابير كم نظير است. البته در خصوص ارزش زيارت حضرت سيدالشهداء عليه السلام روايتى نقل شده است كه ارواح انبيا عليهم السلام با زائران حضرت سيد الشهداء عليه السلام مصافحه مى كنند. اما اين روايت با روايت غدير تفاوت بسيار دارد، و مصافحه ملائكه آن هم هر روز ده بار، موردى است كاملاً استثنايى.

با توجه به اين سخن اميرالمؤمنين عليه السلام كه مى فرمايد: إنّا لأمُراءِ الكَلامِ(1): ما پادشاهان سخنيم. و اينكه آن حضرت خود پايه گذار دستور زبان عربى است و همه امامان معصوم عليهم السلام با نكته سنجى و دقت كامل كلمه ها و جمله ها را بر مى گزينند، اين سخن امام رضا عليه السلام تأمل و دقت مى طلبد.

لذا در اينجا حضرت رضا عليه السلام نفرمودند: إن عَرَفَ الناسُ، يا: إذا عَرَفَ الناسُ. بلكه فرموده اند: لَو عَرَفَ الناسُ، و همان طور كه از قواعد دستور عربى معلوم است «لو» حرف امتناع است و براى كارهاى نشدنى به كار مى رود. متعلق لو «بحقيقته» مى باشد؛ يعنى آنچه شناختنش تقريبا نشدنى است. در اينجا منظور شناخت ارزش غدير

ص: 465


1- . تحف العقول: ص 7. بحار الانوار: ج 31 ص 245.

آنچنان كه هست و در حقيقت امر وجود دارد مى باشد، نه شناخت به اندازه سعه وجودى و درك و بينش افراد.

به تعبيرى ديگر: نه آنگونه كه هر كسى به اندازه ظرف خود از دريا آب بردارد، بلكه به بزرگى خود دريا از آن بهره گيرد. لذا ارزش و منزلت غدير بسيار بالاتر از درك محدود ماست. به تعبير واضح تر: فرضا اگر كسى يوم اللّه غدير را آنگونه كه در واقع ارزش دارد بشناسد، آنگاه است كه ملائك روزى ده بار با او مصافحه مى كنند.

براى روشن شدن عظمت پاداش اين شناخت مى توانيم اينگونه محاسبه كنيم: از باب امثال اگر كسى 83 سال قمرى عمر كند و فرضا در بيست سالگى به اين شناخت برسد. طى 63 سال كه اين شناخت را داشته - يعنى حدود 22 / 955 روز - ملائك حدود 229 / 550 بار با او مصافحه مى كنند، و اين نشانه بزرگى و والايى اين شناخت بوده كه البته منزلتى بس ارجمند است.

آيه «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ ... »

اشاره

آيه «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ ... »(1)

از جمله آيات شريفه اى كه در ذكر مخصوص روز غدير آمده، آيات 7 و 8 سوره مائده است:

«وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه ِ عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ، إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اتَّقُوا اللّه َ إِنَّ اللّه َ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ. يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ للّه ِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى أَلاّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى وَ اتَّقُوا اللّه َ إِنَّ اللّه َ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ» :

«به ياد آوريد نعمت خدا را بر شما و پيمانى كه از شما گرفته آنگاه كه گفتيد شنيديم و اطاعت كرديم و تقوى را به كار بنديد كه خداوند از راز سينه ها آگاه است. اى كسانى كه ايمان آورده ايد به خاطر خدا استوار و بر عدالت شاهد باشيد و كينه توزى با قومى

ص: 466


1- . مائده / 7، 8 . غدير در قرآن: ج 1 ص 35 و ج 3 ص 389 - 391. واقعه قرآنى غدير: ص 11، 26، 69 .

باعث نشود كه بى عدالتى نماييد عدل پيشه كنيد كه آن به تقوى نزديك تر است و تقوا پيشه كنيد كه خداوند به آنچه انجام مى دهيد آگاه است» .

«وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ»(1):

«و چنين بوديم كه روز قيامت را تكذيب مى كرديم» .

اين آيات و ذكر مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:

1 - متن ذكر روز غدير

امام صادق عليه السلام درباره ملاقات دو مؤمن با ولايت در غدير، دستور داده اند كه وقتى به يكديگر مى رسند چنين بگويند:

الْحَمْدُ للّه ِ الَّذى اكْرَمَنا بِهذَا الْيَوْمِ وَ جَعَلَنا مِنَ الْمُؤْمِنينَ وَ جَعَلَنا مِنَ الْمُوفينَ بِعَهْدِهِ الَّذى عَهِدَهُ الَيْنا وَ ميثاقِهِ الَّذى واثَقَنا بِهِ مِنْ وِلايَةِ وُلاةِ امْرِهِ وَ الْقُوّامِ بِقِسْطِهِ وَ لَمْ يَجْعَلْنا مِنَ الْجاحِدينَ وَ الْمُكَذِّبينَ بِيَوْمِ الّدينِ(2):

سپاس خدايى را كه ما را به اين روز اكرام فرموده و ما را از مؤمنين و وفا كنندگان به پيمانش - كه با ما عهد بسته و ميثاقى كه با ما پيمان بسته - قرار داده، كه آن پيمان

صاحب اختيارى واليان امرش و قائمين به عدلش است، و خدا را شكر كه ما را از منكرين و تكذيب كنندگان به روز قيامت قرار نداده است.

2 - نتيجه اعتقادى
اشاره

در اين فراز از دعا دو آيه قرآن تضمين شده است. يكى آيه ميثاق كه فعل آن به خاطر سياق دعا از ضمير خطاب به متكلم برگردانده شده و به جاى «واثَقَكُمْ» كلمه «واثَقَنا» آمده است. ديگرى آيه سوره مدثر است كه جمله «كُنَّا نُكَذِّبُ» به صورت اسم فاعل و كلمه «الْمُكَذِّبينَ» آورده شده است.

ص: 467


1- . مدّثر / 46.
2- . الاقبال: ص 475. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 215.

از اين دعايى كه براى ملاقات برادران مؤمن در روز غدير آموخته اند، دو نكته مهم فرا مى گيريم كه در واقع تفسير دو آيه قرآن است:

نكته اول: واليان امر خدا

پيمانى كه خدا با ما به نام ولايت بسته بايد تفسير شود. در اين دعا با نسبت دادن «وُلاة امر» و نيز «قائمين به عدل» به خدا با ضمير «ه» به ما مى فهماند كه اگر ما ولايت را پذيرفته ايم به خاطر آن است كه واليان امر از طرف خدا تعيين شده اند، و آنكه بتواند عدالت واقعى را بر قرار كند كسى است كه از طرف خدا براى اين كار منصوب شود.

درباره اين آيه دو حديث وارد شده كه عمق مطلب را روشن تر مى نمايد:

يك. اطاعت اگر چه خوشمان نيايد

حذيفة بن يمان مى گويد: وقتى آيه «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»(1) نازل شد، پرسيدند: يا رسول اللّه، اين ولايتى كه شما از خود ما بر ما صاحب اختيارتريد، كدام است ؟ فرمود: گوش به فرمان بودن و اطاعت در آنچه خوشتان بيايد يا شما را خوش نيايد.

گفتيم: گوش به فرمانيم و اطاعت مى كنيم. اينجا بود كه آيه نازل شد: «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه ِ عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا» .(2)

دو. اطاعت ياد نعمت است

درباره آيه «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه ِ ... » فرمود: هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله بر مردم پيمان ولايت را گرفت گفتند: شنيديم و اطاعت مى كنيم، ولى بعد پيمان خود را شكستند.(3)

نتيجه اين است كه ما با خداوند پيمان بسته ايم؛ كه فقط منصوب شدگان از طرف او را به صاحب اختيارى خود بپذيريم، و در اين باره از آنچه در توان داريم دريغ نكنيم.

ص: 468


1- . احزاب / 6 .
2- . بحار الانوار: ج 37 ص 127.
3- . تفسير القمى: ج 1 ص 163.
نكته دوم: انكار به معناى تكذيب

آيا انكار ولايت ارتباطى با انكار روز قيامت دارد ؟ در اين دعا پس از آنكه از خداوند مى خواهيم ما را در ولايت ثابت قدم فرمايد متقابلاً مى گوييم: ما را از منكرين قرار مده؛ و با اشاره به آيه قرآن انكار ولايت را تكذيب روز قيامت به حساب مى آوريم.

اين بدان معنى است كه اگر كسى اين دستور و پيمان الهى را زير پا مى گذارد گويا قبول ندارد كه روزى در پيشگاه الهى بايد پاسخگوى سؤال درباره آن باشد، وگرنه چه پاسخى در برابر سؤال روز قيامت خواهد داشت.

آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ...»

اشاره

آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ...»(1)

از جمله آياتى كه در ذكر مخصوص روز غدير آمده اين آيات است:

«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» :

«امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .

اين آيه و ذكر مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:

1 - متن ذكر روز غدير

از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده كه مؤمن در روز غدير صد بار اين ذكر را بگويد:

الْحَمْدُ للّه ِ الَّذى جَعَلَ كَمالَ دينِهِ وَ تَمامَ نِعْمَتِهِ بِوِلايَةِ اميرِالْمُؤْمُنينَ عَلِىِّ بْنِ ابى طالِبٍ عليه السلام(2):

ص: 469


1- . مائده / 3. اسرار غدير: ص 118، 199، 201، 252، 253، 263 - 272، 280، 282، 300، 353 - 365. چهارده قرن با غدير: ص 40، 59 ، 75، 79، 89 ، 113، 153 - 157، 225 - 231. واقعه قرآنى غدير: ص 89 ، 114. غدير در قرآن: ج 1 ص 151 - 199 و ج 3 ص 362، 363، 380، 507 ، 508 .
2- . بحار الانوار: ج 95 ص 321 ح 5 .

سپاس خدايى را كه كمال دينش و تمام نعمتش را با ولايت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام قرار داد.

2 - نتيجه اعتقادى

در اين دعا مضمون آيه با تغيير جمله بندى در قالب شكرگزارى و نيز تفسير آيه آورده شده است. اين دعا با قرينه ورود آن در روز غدير و تصريح آخر آن، از يك سو شأن نزول آيه را بيان مى كند كه با اعلام ولايت در غدير هم دين كامل شد و هم نعمت تمام گرديد و هم خدا از اسلام راضى شد، و از سوى ديگر به ما مى آموزد كه اگر قرار بر شكر نعمت است، نعمت ولايت بالاترين نعمتى است كه موظف به سپاسگزارى به خاطر آن هستيم.

ص: 470

بخش دوم : مسجد غدير

اشاره

ص: 471

بنا و اِحيا و اِخفا و تخريبِ مسجد غدير

اشاره

بنا و اِحيا و اِخفا و تخريبِ مسجد غدير(1)

از زمان وقوع واقعه غدير، آنجا به عنوان مكانى متبرك در تاريخ ثبت شد، و چون بر سر راه حجاج بود هيچ گاه از خاطره ها محو نشد. آنجا را به نام مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله نام نهادند و به زيارت آنجا آمدند.

ابتدا مرورى مختصر بر تاريخچه مسجد غدير داشته باشيم:

از روزى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير خم اميرالمؤمنين عليه السلام را به امامت منصوب فرمود، آن وادى تقدس تازه اى يافت. مراسم سه روزه در آن سرزمين با حضور نور پاك محمد و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام چنان روحى در كالبد آن جارى ساخت كه در طول چهارده قرن همواره با نام «مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير» بر سر زبان ها ماند و ميليون ها زائر بيت اللّه در رفت و بازگشت بدان متبرك گشتند و با عبادت در آن به بارگاه الهى تقرب جستند.

به تصريح تاريخ، عمر و معاويه اقدام به تخريب و از بين بردن آثار مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير نمودند.(2) اين دلالت بر آبادى آن قبل از اين دو تخريب دارد،

ص: 472


1- . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 88 - 92، 203، 204. اسرار غدير: ص 41، 277، 349 - 353. سخنرانى استثنائى غدير: ص 98. چهارده قرن با غدير: 72، 212، 213، 215. غدير كجاست ؟ : ص 31، 32، 56 - 61 .
2- . مثالب النواصب ابن شهرآشوب، نسخه خطى : ص 63 ، 64 .

همچنان كه دلالت مى كند بر آبادى آن بعد از تخريب عمر، كه معاويه بار ديگر اقدام به تخريب آن كرده است. اين آبادى على القاعده در زمان خلافت ظاهرى اميرالمؤمنين عليه السلام بوده است.

بعد از تخريب معاويه و بازسازى آن، ائمه عليهم السلام به اصحابشان سفارش اكيد داشتند كه از زيارت مسجد غدير غفلت نكنند. امام حسين عليه السلام در مسير بازگشت از مكه به كربلا توقفى در غدير داشتند.

در زمان امام باقر عليه السلام مى بينيم كه در بيان ماجراى مفصل غدير مى فرمايد: پيامبر صلى الله عليه و آله از سمت راست جاده به سمت مسجد غدير آمد، و اين را جبرئيل به آن حضرت امر كرده بود.(1) اين تعبير حكايت از احيا و بازسازى مسجد غدير بعد از معاويه و در زمان بنى اميه دارد.

بعد از آن امام صادق عليه السلام شخصا به غدير آمده اند و توضيحات دقيقى از موقعيت جغرافيايى غدير بيان فرموده اند. حسان جمال مى گويد: امام صادق عليه السلام را از مدينه به مكه مى بردم. وقتى به مسجد غدير رسيديم حضرت نگاهى به سمت چپ آن كرد و فرمود: آنجا جاى پاى پيامبر صلى الله عليه و آله است آنگاه كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.

سپس امام صادق عليه السلام به سمت ديگر مسجد نگاهى كردند و فرمودند: آنجا خيمه ابوبكر و عمر و سالم مولى ابى حذيفه و ابوعبيده جراح است كه پيامبر صلى الله عليه و آله را مسخره مى كردند و درباره آنان آيه اى نازل شد.(2)

امام كاظم عليه السلام نيز به گونه اى درباره مسجد غدير سخن گفته اند كه حكايت از آبادى آن در زمان حضرت دارد.

ص: 473


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 201 ح 86 .
2- . كافى: ج 4 ص 566 ح 2. اثبات الهداة: ج 2 ص 16 ح 67 ، ص 21 ح 87 . بحار الانوار: ج 100 ص 225 ح 21.

عبدالرحمان بن حجاج مى گويد: از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام درباره نماز در مسجد غدير خم به هنگام روز در حالى كه مسافر باشم سؤال كردم. فرمود: در آنجا نماز بخوان كه فضيلت خاصى دارد، و پدرم امام صادق عليه السلام نيز به آن امر مى فرمود.(1)

همچنين محدثين و علماى بزرگ نيز در غدير حضور مى يافتند و اداى احترام مى كردند.

در زمان غيبت صغرى (حدود سال 260 ق) على بن مهزيار اهوازى را مى بينيم كه درباره بيستمين سفرى كه به شوق ديدار امام زمان عليه السلام به حج مشرف شده، مى گويد: از مدينه به قصد مكه خارج شدم تا وارد جحفه شدم و يك روز آنجا ماندم. سپس از جحفه راهى غدير شدم كه در چهار مايلى آن است. در آنجا وقتى وارد مسجد شدم به نماز ايستادم و سپس صورت بر خاك نهادم و بسيار دعا كردم.(2)

از كلام شيخ صدوق (م 381 ق) نيز وجود مسجد غدير در زمان او فهميده مى شود آنجا كه مى گويد: وقتى به مسجد غدير خم رسيدى داخل آن شو و هر چه مى خواهى نماز بخوان.(3)

شيخ طوسى (م 460 ق) نيز به همين گونه سخن مى گويد. او در مصباح المتهجد مى گويد: وقتى حاجى از مكه به سوى مدينه حركت كرد و به مسجد غدير رسيد وارد آن شود ... .(4)

قاضى ابن برّاج (م 481 ق) ، شيخ ابن ادريس حلّى (م 598 ق) ، شيخ ابن حمزه (م 560 ق) و علامه حلى (م 726 ق) نيز تصريحاتى به همين صورت دارند، كه درباره نماز در مسجد غدير ذكر خواهيم كرد.

ص: 474


1- . كافى: ج 4 ص 566 ح 1.
2- . غيبت شيخ طوسى: ص 155. بحار الانوار: ج 52 ص 5 ح 4.
3- . من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 559 .
4- . مصباح المتهجد: ص 709.

پس از او محمد بن مكى شهيد اول (م 786 ق) به بقاى چهار ديوارى مسجد غدير در كتاب دروس تصريح مى كند و مى گويد: وقتى حاجى به سوى مدينه بازمى گردد و به مسجد غدير خم مى رسد، وارد آنجا شود و نماز بخواند و بسيار دعا كند. اينجا همان جايى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله امامت اميرالمؤمنين عليه السلام را اعلام فرموده است. چهار ديوارى مسجد غدير تاكنون باقى است.(1)

بعد از آن شيخ يوسف بحرانى (م 1186 ق) را مى بينيم كه به وجود مسجد غدير در زمان خود تصريح مى كند. سيد حيدر كاظمى (م 1265 ق) از وجود مسجد غدير خبر داده و مى گويد: با آنكه جاده از غدير فاصله دارد ولى مسجد آن مشهور است.

سيد حيدر كاظمى (م 1265 ق) در كتاب «عمدة الزائر» مى گويد: از مساجد شريفه مسجد غدير خم است، و اين مسجد نزديك جحفه است كه امروزه به نام رابغ خوانده مى شود. ديوارهاى اين مسجد تا امروز باقى است و سابقه آن مشهور و مشخص است. راه حج غالبا از غدير بوده ولى ناصبيان براى مخفى كردن اين فضيلت جاده را تغيير داده اند، اگرچه غدير به جاده كنونى هم نزديك است.(2)

آخرين كسى كه تصريح به بقاى مسجد غدير در زمان خود نموده، محدث نورى است كه در احوال استادش سيد مهدى قزوينى حلى (م 1300 ق) مى گويد: با ايشان در رفت و بازگشت حج همراه بودم و با هم در مسجد غدير نماز خوانديم.(3)

مورخين و جغرافى نويسانِ سنّى نيز آن را نام برده و محل آن را تعيين كرده اند.

نكته اى كه در اين باره جلب توجه مى كند اقدامات پادشاهان شيعه هند در احياى مسجد غدير است. سمهودى در اين باره مى گويد: اين مسجد چندين بار توسط سلاطين شيعه هند تجديد بنا و بازسازى شده است.

ص: 475


1- . دروس: ج 2 ص 19. جواهر الكلام: ج 2 ص 75.
2- . عمدة الزائر: 52 .
3- . الكنى و الالقاب: ج 3 ص 63 .

تا صد سال پيش مسجد غدير بر پا بوده و با آنكه در منطقه مخالفان بوده ولى رسما محل عبادت و به عنوان مسجد غدير معروف بوده است.(1)

و اما تاريخچه مسجد غدير به شكل مفصل تر و با حواشى آن، از اين قرار است:

1 - احياى مسجد غدير

اشاره

قدمگاه نبى صلى الله عليه و آله و وصى عليه السلام را كنار درختان سرزمين خُم زنده نگه داشتن و زيارت و نماز در آن مكان مقدس، احياى اصلى ترين مكان متعلق به غدير است. اگر قرار داشتن پايگاه غدير را در بر سر راه حاجيان و عمره گزاران در نظر داشته باشيم ارزش تبليغ عملى غدير با اين شيوه را به خوبى درخواهيم يافت.

سنگچين كردن محل واقعه در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله، و بازسازى آن در زمان اميرالمؤمنين عليه السلام و احياى آن در زمان امام باقر و امام صادق و امام كاظم عليهم السلام و ادامه اين روند تا عصر غيبت صغرى، تأكيد مقام عصمت را بر اين بُعد تبليغى نشان مى دهد. همان گونه كه تخريب آن به دستور عمر و تخريب دوباره آن پس از بازسازى به امر معاويه و نهايتا تخريب امروز آن به دست وهابيت؛ نشانگر سنگينى بار تبليغى اين اقدام معصومين عليهم السلام در چشم اهالى سقيفه است. شش مرحله از احياى مسجد غدير را با هم مرور مى كنيم:

مرحله اول: پايه گذارى مسجد غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله

اولين كسى كه دستور علامت گذارى جايگاه واقعه غدير را داد شخص پيامبر صلى الله عليه و آله بود. زير درختان غدير و اطراف منبر توسط آن حضرت و اصحابش به عنوان مسجد غدير سنگ چين شد؛ تا كاروان ها در طول تاريخ با توقفى در آنجا ياد بزرگ ترين

ص: 476


1- . بحار الانوار: ج 8 قديم ص 225 و ج 37 ص 201 و ج 52 ص 5 ح 4 و ج 100 ص 225. اثبات الهداة: ج 2 ص 17 ح 67 ، ص 21 ح 87 ، ص 199 ح 1004. معجم البلدان: ج 2 ص 389. مصباح المتهجد: ص 709. الوسيلة ابن حمزه : ص 196. الغيبة (شيخ طوسى) : ص 155. الدروس: ص 156. مزارات اهل البيت عليهم السلامو تاريخها (سيد جلالى) : ص 42. مفتاح الجنات (سيد محسن امين) : ج 2 ص 36. معالم مكة و المدينة بين الماضى و الحاضر (شيخ يوسف رغد العاملى) : ص 253.

مجلس خطابه در تاريخ انبيا عليهم السلام را زنده بدارند؛ و با ولايت كه شرط كمال دين و رضايت پروردگار است تجديد پيمان كنند.(1)

توضيح اينكه:

پس از اتمام مراسم حجة الوداع، پيامبر صلى الله عليه و آله در مسير خود به سوى غدير، با رسيدن به وادى غدير نماز اقامه كردند و در آنجا اثرى ماندگار به عنوان «مسجد غدير» باقى گذارند.

اين اقدام حضرت مر باعث مى شد تا در آينده هاى اسلام كه كاروان هاى حج در راه رفت و برگشت از اين مسير عبور مى كنند، در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله تجديد خاطره و بيعتى با اين زيربناى اعتقادى خود نمايند و ياد آن در دل ها احيا گردد.

اين مسجد همان مكانى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير توقف نمود و نماز خواند و خطابه ايراد كرد و اميرالمؤمنين عليه السلام را به عنوان صاحب اختيار و خليفه مردم تعيين كرد، مسجدى ساخته شد كه محل آن بين چشمه و آبگير بوده است.

بكرى مى گويد: بين غدير و چشمه مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله است.(2)

حَمَوى مى گويد: صاحب مشارق گفته است: خم موضعى است كه چشمه اى در آن مى ريزد، و بين غدير و چشمه مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله است.(3)

مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير - كه يادگار آن واقعه تاريخى است - روزهاى جالبى از سوى دوست و دشمن به خود ديده است.(4)

ص: 477


1- . اثبات الهداة: ج 1 ص 526 ح 285.
2- . معجم ما استُعجم: ج 2 ص 368.
3- . معجم البلدان: ج 2 ص 389.
4- . بحار الانوار: ج 21 ص 385 و ج 37 ص 111، 158. اثبات الهداة: ج 2 ص 136 ح 593 . الغدير: ج 1 ص 10، 268.

اين اقدام يكى از بديع ترين اقدامات پيامبر صلى الله عليه و آله براى ابديت بخشيدن به خطابه غدير، علامت گذارى محل برگزارى آن مراسم عظيم به عنوان مسجد غدير بود. اين بدان معنى بود كه اهميت سخنرانى غدير تا آنجاست كه جا دارد محل برگزارى آن تا ابد فراموش نشود.

جلوه اين ماندگارى چنان است كه هم حاجيان در طول تاريخ هنگام عبور از محل مراسم غدير در رفت و بازگشت سفر حج و عمره، يادى از آن خطابه بلند خواهند كرد، و هم در جغرافياى اسلام نقطه اى از زمين به عنوان غدير شناخته مى شود، كه مانند ساير اماكن مقدس دين از آن ياد خواهد شد، و نتيجه آن به احياى خطابه غدير باز مى گردد.

بر اساس اين پيش بينى، جايگاه منبر غدير و محدوده اطراف آن با چيدن سنگ هايى علامت گذارى شد، تا در آينده هاى تاريخ به عنوان مكانى متبرك با نام «مسجد غدير» يادگار آن روز عظيم باشد.

اين اقدام در ماندگارى و بقاى خطابه غدير آن قدر مؤثر بود كه در دوران حكومت سقيفه به دستور عمر آنجا را خراب كردند ! جالب تر آنكه براى احياى غدير، بار ديگر در زمان حكومت اميرالمؤمنين عليه السلام اقدام به بازسازى آنجا شد، و اين نشان دهنده تأثير اين بناى يادگارى در بقاى خطابه غدير بود.

اين چراغ روشن غدير در كنار بركه آن چنان تأثيرى داشت كه معاويه وجود آن را تحمل نكرد و با دستور خاص او مسجد غدير بار ديگر تخريب شد !

در زمان امام باقر عليه السلام كه بنى اميه رو به انقراض و ضعف بودند بار ديگر مسجد غدير بازسازى شد؛ و اين نشانه بيدارى غديريان در برافراشتن اين علامت غدير در وادى اسلام بود.

وجود اين مسجد در زمان امام صادق و امام كاظم عليهماالسلام خبر از تأثيرگذارى آن دارد. بعد از آن نيز - در طول چهارده قرن - هر از چند گاهى دشمنان غدير دست به تخريب

ص: 478

آن زده اند، اما در اولين فرصت به دست دلباختگان غدير به جاى خود بازگشته و خطابه غدير از فراز بام آن مسجد تا چهار سوى جهان درخشيده است.(1)

مرحله دوم: احياى مسجد غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام

پيدا بود كه سقيفه هرگز چنين بناى نورانى را كه نام على عليه السلام از آن تا اقصى نقاط عالم مى تابيد بر نمى تابد. اين بود كه چند سالى از غصب خلافت نگذشته براى اولين بار آثار مسجد غدير به دست عمر بن الخطاب از ميان برده شد و علائم آن محو گرديد.

ابن شهرآشوب در كتاب «مثالب» مى گويد: آثار مسجد غدير را به دستور عمر مخفى كردند.(2)

اما پس از بيست سال با حكومت ظاهرى اميرالمؤمنين عليه السلام، بار ديگر مسجد غدير در زمان حضرت احيا و محدوده هاى آن دوباره علامت گذارى شد. در واقع آثار جنايات سقيفه در غدير محو گرديد و مسجد غدير در مسير حاجيان زنده شد.

مرحله سوم: احياى مسجد غدير در زمان امام باقر عليه السلام

تعجبى ندارد در زمانى كه مولاى غدير بر فراز منبر مورد سب و لعن قرار مى گرفت، آثار مسجد غدير نيز توسط معاويه از بين برده شود. اين بود كه پس از شهادت اميرالمؤمنين عليه السلام، ديرى نپاييد كه اين كينه توزى جامه عمل پوشيد، آن هم به دستور مستقيم معاويه !

ابن شهرآشوب در كتاب «مثالب» مى گويد: صاحب اغانى ذكر كرده كه معاويه ساربانى را با دويست نفر از خوارج فرستاد تا آثار غدير خم را با خاك يكسان كنند ! !(3)

ص: 479


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 101 و ج 52 ص 5 و ج 100 ص 225. كافى: ج 4 ص 566 . اثبات الهداه: ج 2 ص 16، 21. الغيبة طوسى : ص 155. مثالب النواصب (ابن شهرآشوب، نسخه خطى) : ص 63 - 64 . عمدة الزائر: ص 52 . الكنى و الالقاب: ج 3 ص 63 . مفتاح الجنات: ج 2 ص 36. معالم مكة و المدينة بين الماضى و الحاضر: ص 353. مصباح المتهجد: ص 708، الدروس: ج 2 ص 559 .
2- . مثالب النواصب نسخه خطى : ص 63 .
3- . مثالب النواصب نسخه خطى : ص 64 .

بعد از تخريب معاويه، بازسازى غدير به دست شيعيان دلسوخته «مَن كُنتُ مَولاهُ» انجام گرفت، به گونه اى كه نَوَد سال پس از واقعه غدير در زمان امام باقر عليه السلام مسجد غدير را مى بينيم در حالى كه جايگاه خود را بر سر راه حُجّاج باز يافته است.

امام باقر عليه السلام در بيان ماجراى مفصل غدير مسجد، آن را به عنوان يك مسجد موجود در زمان خود ياد مى كند و مى فرمايد: پيامبر صلى الله عليه و آله از سمت راست جاده به سمت مسجد غدير آمد، و اين را جبرئيل به آن حضرت امر كرده بود.(1)

اين تعبير حكايت از بازسازى مسجد غدير پس از معاويه در اواخر بنى اميه دارد.

مرحله چهارم: احياى مسجد غدير در زمان امام صادق عليه السلام

همزمان با انقراض بنى اميه و در اوايل حكومت بنى عباس - يعنى صد و بيست سال از واقعه غدير گذشته - در يك فاصله زمانى فرصت مناسبى پيش آمد تا امام صادق عليه السلام به غدير بيايد؛ و موقعيت هاى جغرافيايى واقعه را براى آيندگان تاريخ بازگو كند و احياى فكرى غدير را با احياى مسجد آن بياميزد.

در سفر حج و راه مدينه تا مكه و عبور از غدير، امام معصوم عليه السلام از پايگاه امامت غدير در حال عبور بود. فرصتِ كاملاً حساسى است تا ناگفته هايى از غدير براى آنان كه فقط گوشه هايى از واقعه را شنيده اند ترسيم شود؛ آن هم با نشان دادن موقعيت هاى اتفاقاتى كه در آنجا افتاده است.

ماجرا هنگامى بود كه امام صادق عليه السلام شخصا به غدير آمد و توضيحات دقيقى از موقعيت جغرافيايى غدير را بيان فرمود و جاى جاى اتفاقات رخ داده را نشان داد. حسان جَمّال مى گويد:

امام صادق عليه السلام را از مدينه به مكه مى بردم. پس از طى 200 كيلومتر از مدينه به مسجد غدير رسيديم. حضرت به بازسازى صحنه غدير پرداخته و نگاهى به سمت چپ آن كرد و فرمود:

ص: 480


1- . روضة الواعظين : ج 1 ص 89 .

آنجا جاى پاى پيامبر صلى الله عليه و آله است آنگاه كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. سپس حضرت به سمت ديگر مسجد نگاهى كرد و فرمود: آنجا خيمه ابوبكر و عمر و سالم مولى ابى حذيفه و ابوعبيده جرّاح است كه پيامبر صلى الله عليه و آله را مسخره مى كردند و درباره آنان آيه اى نازل شد.

سپس صحنه اى از حركات منافقين در مجلس 120000 نفرى خطابه غدير را مطرح كرد و فرمود: آنگاه كه پيامبر صلى الله عليه و آله را ديدند كه دستان على عليه السلام را بلند كرده به يكديگر گفتند: چشمانش را بنگريد كه چگونه مى گردد گويا چشم ديوانه است !

جبرئيل هم با اين آيه نازل شد: «وَ اِن يَكادُ الَّذينَ كَفَروا لَيُزلِقونَكَ بِاَبصارِهِم لَمّا سَمِعوا الذِّكرَ وَ يَقولونَ اِنَّهُ لَمَجنونٌ. وَ ما هُوَ اِلاّ ذِكرٌ لِلعالَمينَ»(1): «كسانى كه كافر شدند آنگاه كه ذكر را مى شنوند از روى غضب نگاه هاى تندى به تو مى كنند و مى گويند او ديوانه است. ولى آن جز ذكرى براى جهانيان نيست» .(2)

مرحله پنجم: احياى مسجد غدير در زمان امام كاظم عليه السلام

در زمانى كه پيروان سقيفه در گونه بنى عباس جلوه كرده و راه ضد غدير را با تمام قدرت مى پيمايند، مسجد غدير جايگاهى يافته كه هيچ كس را ياراى انكار يا تخريب آن نيست. بلكه مردم درباره اعمال مستحبى اين مسجد سؤال مى كنند.

امام كاظم عليه السلام صد و هفتاد سال پس از واقعه غدير درباره مسجد غدير به گونه اى سخن گفته اند كه حكايت از آبادى آن در زمان حضرت دارد. عبدالرحمان بن حَجّاج مى گويد: از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام درباره نماز در مسجد غدير خم به هنگام روز در حالى كه مسافر باشم، سؤال كردم. فرمود: در آنجا نماز بخوان كه فضيلت خاصى دارد، و پدرم امام صادق عليه السلام نيز به آن امر مى فرمود.(3)

ص: 481


1- . قلم / 51 ، 52 .
2- . كافى: ج 4 ص 566 ح 2. اثبات الهداة: ج 2 ص 16 ح 67 ، ص 21 ح 87 . بحار الانوار: ج 37 ص 172 ح 55 و ج 100 ص 225 ح 21.
3- . الكافى: ج 4 ص 566 ح 1.
مرحله ششم: احياى مسجد غدير در زمان غيبت صغرى

مسجد غدير با گذشت دو قرن و نيم همچنان مقاومت كرد، و با اين همه دشمنى كه به خود ديد همچنان پا بر جا در وسط بيابان جحفه مى درخشيد و فرياد «مَن كُنتُ مَولاهُ ... » سر مى داد.

در زمان غيبت صغرى (حدود سال 260 ق) شيعيان با امام غدير از پس پرده غيبت توسط نايبان خاصش ارتباط داشتند. در چنين زمانى على بن مهزيار اهوازى را مى بينيم كه درباره بيستمين سفرى كه به شوق ديدار امام زمان عليه السلام به حج مشرف شده، مى گويد:

از مدينه به قصد مكه خارج شدم تا وارد جحفه شدم و يك روز آنجا ماندم. سپس از جحفه راهى غدير شدم كه در چهار مايلى آن است. در آنجا وقتى وارد مسجد شدم به نماز ايستادم و سپس صورت بر خاك نهادم و بسيار دعا كردم.(1)

اين بدان معناست كه در سايه عنايات حضرت بقية اللّه الاعظم ارواحنا فداه مسجد غدير در زمان غيبت صغرى، به عنوان نماد ابدى آن در وسط جاده مكه تا مدينه بر سر راه حجاج همچنان تابلوى تبليغ غدير بوده است.

2 - تخريب مسجد غدير

همانگونه كه «غدير» پرچمى بر بلنداى تاريخ است كه از آن نور سبز «على ولى اللّه» مى درخشد، مسجد غدير هم تيرى به چشم دشمنان ولايت بوده كه بناى گِل و آجرى آن به عنوان سندى زنده از غدير در قلب صحرا مى درخشيد.

از همين جاست كه دشمنان كينه توز على بن ابى طالب عليه السلام كه درِ خانه اش را آتش زدند و تابعين آنان در طول قرن ها هرگز چشم ديدن چنين بناى اعتقادى - تاريخى را نداشتند.

ص: 482


1- . غيبت شيخ طوسى: ص 155. بحار الانوار: ج 52 ص 5 ح 4.

آثار مسجد غدير كه توسط پيامبر صلى الله عليه و آله و اصحابش علامت گذارى شده بود، اولين بار به دست عمر بن الخطاب از ميان برده شد و علائم آن محو گرديد. ابن شهرآشوب در كتاب «مثالب» مى گويد: آثار مسجد غدير را به دستور عمر مخفى كردند.(1)

بار ديگر در زمان اميرالمؤمنين عليه السلام احيا شد ولى پس از شهادت آن حضرت، معاويه ساربانى را با دويست نفر فرستاد تا آثار غدير خم را با خاك يكسان كنند ! ابن شهرآشوب در كتاب «مثالب» مى گويد: صاحب «الاغانى» ذكر كرده كه معاويه ساربانى را با دويست نفر از خوارج فرستاد تا آثار غدير خم را با خاك يكسان كنند.(2)

در زمان هاى بعد بار ديگر مسجد غدير بنا شد و از آنجا كه كنار جاده حجاج قرار داشت محلى معروف بود و حتى تاريخ نگاران و جغرافى نويسانِ مخالفين هم آن را نام برده و محل آن را تعيين كرده اند.

از آن به بعد خبرى از تخريب مسجد غدير در تاريخ نمى بينيم. البته از آنجا كه مسجد غدير در مسير سيل بوده گاهى آسيب هاى طبيعى باعث خرابى آن شده است.

به عنوان نمونه سمهودى نقل كرده است: در زمان دولت عثمانى سيل مقدارى از مسجد غدير خم را خراب كرد.(3)

تا صد سال پيش مسجد غدير بر پا بوده و با آنكه در منطقه مخالفين بوده ولى رسما محل عبادت و به عنوان مسجد غدير معروف بوده است، تا آنكه آخرين ضربه را وهابى ها زده اند. آنان دو اقدام كينه توزانه براى از بين بردن مسجد غدير انجام داده اند:

از يك سو مسجد را خراب كرده و آثار آن را از بين برده اند، و از سوى ديگر مسير جاده را طورى تغيير داده اند كه از منطقه غدير فاصله زيادى پيدا كرده است !

ص: 483


1- . مثالب النواصب ابن شهرآشوب، نسخه خطى : ص 63 .
2- . مثالب النواصب ابن شهرآشوب، نسخه خطى : ص 64 .
3- . مفتاح الجنات سيد محسن امين : ج 2 ص 36. معالم مكة و المدينة بين الماضى و الحاضر (شيخ يوسف رغد العاملى) : ص 253.

هم اكنون غدير به صورت بيابانى است كه در آن آبگيرى و چشمه آبى است و محل مسجد - كه اكنون اثرى از آن نيست - بين چشمه و آبگير بوده است. اين منطقه در حدود 200 كيلومترى مكه در نزديكى شهر «رابغ» در كنار روستاى جحفه كه ميقات حجاج است قرار دارد و هم اكنون بنام «غدير» شناخته مى شود و مردم منطقه بخوبى از محل دقيق و نام آن آگاهند و مى دانند كه شيعيان هر از چندگاهى براى زيارت آن به منطقه مى آيند و پرس و جو مى كنند.

موقعيت كنونى مسجد غدير

اشاره

موقعيت كنونى مسجد غدير(1)

شرائط جغرافيايى غدير كه قبل از تقاطع جاده ها در جحفه و پيش از تفرق قبايل بوده است. همچنين توقف سه روزه در بيابانى داغ و شرائط زمانى حجة الوداع كه پس از ايام حج و عظيم ترين اجتماع مسلمانان تا آن روز بود.

هم اكنون غدير به صورت بيابانى است كه در آن آبگيرى و چشمه آبى است و محل مسجد - كه اكنون اثرى از آن نيست - بين چشمه و آبگير بوده است. اين منطقه در حدود 200 كيلومترى مكه در نزديكى شهر «رابغ» در كنار روستاى جحفه كه ميقات حجاج است قرار دارد و هم اكنون به نام «غدير» شناخته مى شود و مردم منطقه به خوبى از محل دقيق و نام آن آگاهند و مى دانند كه شيعيان هر از چندگاهى براى يافتن آن به منطقه مى آيند و پرس و جو مى كنند.(2)

راه رسيدن به وادى غدير هم اكنون از دو طريق است:

1 - راه جُحفه

از كنار فرودگاه رابغ تا اول روستاى جحفه، سپس 5 كيلومتر به سمت شمال در ريگزار تا قصر عليا، سپس 2 كيلومتر در سمت راست جاده با عبور از تپه هاى شنى،

ص: 484


1- . اسرار غدير: ص 352. غدير كجاست ؟ : ص 61 ، 62 . اسرار غدير: ص 352. چهارده قرن با غدير: ص 215، 219.
2- . تراثنا مجله : شماره 21 ص 5 - 22.

سپس بيابانى كوتاه، از بيابان به سمت راست جاده وادى غدير است. فاصله غدير نسبت به ميقات جحفه از سمت طلوع آفتاب 8 كيلومتر است.

در واقع اين مسير از تقاطع جحفه كنار فرودگاه رابغ آغاز مى شود و نُه كيلومتر به صورت آسفالت تا اول روستاى قديمى جحفه طى مى كند كه در آنجا مسجد بزرگى به جاى مسجد قديمى حجاج ساخته شده است. سپس جاده از طرف شمال به وسط سنگ ها و ريگ هايى سدّ مانند مى رسد و تا قصر عليا كه حد پايانى روستاى ميقات است به مسافت 5 كيلومتر ادامه مى يابد.

از آنجا جاده به سمت راست منحرف مى شود و تا دو كيلومتر تپه هايى از سنگ و ريگ و بيابانى كوتاه است. سپس از بيابان به سمت راست جاده پايين مى آيد كه وادى غدير است.

2 - راه رابِغ

راه ديگر غدير از تقاطع جاده عمومى مكه - مدينه با شهر رابغ آغاز مى شود، كه علامت راهنمايى قرار دارد. اين راه نسبت به كسى كه از مكه مى آيد در سمت راست جاده است و از كنار خانه هاى سيمانى و گلىِ اعراب ساكن منطقه مى گذرد.

سپس از جاده قديمى آسفالته بالا مى رود و به سمت چپ منحرف مى شود و اين همان جاده عمومى قديم است كه بقاياى آن از پشت فرودگاه رابغ آغاز مى شود.

بعد از بيست كيلومتر در سمت راست، جاده فرعى كه به غدير مى رسد جدا شده و مسافت آن از رابغ تا غدير 26 كيلومتر است.

در واقع از تقاطع جاده مكه - مدينه - رابغ به سمت مكه در طرف چپ جاده 10 كيلومتر، سپس به سمت راست، جاده فرعى به طرف غدير است كه فاصله آن از جنوب شرقى تا رابغ 26 كيلومتر است.

بنابر آنچه گفته شد غدير خم از ميقات جحفه در سمت طلوع آفتاب حدود 8 كيلومتر و از جنوب شرقى رابغ حدود 26 كيلومتر فاصله دارد.

ص: 485

به اميد آنكه با ظهور صاحب غدير، منطقه زيبا و روح انگيز غدير بار ديگر احيا شود، و بين آبگير و چشمه آن مسجد با شكوهى بنا شود و محل منبر و خيمه پيامبر صلى الله عليه و آله با ترسيم كاملى از آن واقعه عظيم در آنجا مورد بازديد جهانيان قرار گيرد.

براى توضيح بيشتر در مورد محل كنونى و جغرافياى مسجد غدير، و به عنوان شاهد زنده و گزارش دو سفر تحقيقاتى كه توسط دو تن از اهل خبره به منطقه غدير صورت گرفته(1)، مراجعه شود به فصل اول «تاريخ و ماجراى غدير» ، بخش دهم «جغرافياى غدير» .

اعمال مسجد غدير

اشاره

اعمال مسجد غدير(2)

از مواضع اعجاب برانگيز سخنرانى غدير آن بود كه براى ماندگارى مقاصد آن برنامه عظيم چند پيش بينى متفاوت در نظر گرفته شد كه در سراسر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله سابقه نداشت. يكى از آنها علامت گذارى محل سخنرانى به عنوان مسجد غدير براى هميشه تاريخ بود.

اعمال مستحب در مسجد غدير خم عبارت است از نماز در مسجد معروف و تاريخى آن كه به مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله و مسجد غدير خم معروف بوده، و نيز دعاى بسيار و تضرع به درگاه خداوند تعالى در آن مسجد.

در اين باره دو روايت از امام صادق و امام كاظم عليهماالسلام نقل شده است:

روايت اول

حضرت امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: نماز در مسجد غدير مستحب است، زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله در آن اميرالمؤمنين عليه السلام را منصوب فرمود، و آن محلى است كه خدا حق را در آن ظاهر كرد.(3)

ص: 486


1- . تراثنا مجله : شماره 21 ص 5 - 22.
2- . غدير كجاست ؟ : ص 63 ، 64 . اسرار غدير: ص 253. سخنرانى استثنائى غدير: ص 93.
3- . بحار الانوار: ج 37 ص 173.

روايت دوم

عبدالرحمان بن حجاج مى گويد: از امام كاظم عليه السلام درباره نماز در مسجد غدير خم به هنگام روز در حالى كه مسافر باشم سؤال كردم. فرمود: در آنجا نماز بخوان كه فضيلت خاصى دارد، و پدرم امام صادق عليه السلام نيز به آن امر مى فرمود.(1)

با توجه به اين دو روايت، بسيارى قائل به استحباب نماز در مسجد غدير شده اند:

شيخ طوسى مى گويد: وقتى حاجى به مسجد غدير رسيد داخل آن شود و دو ركعت نماز بخواند.(2)

قاضى ابن برّاج مى گويد: كسى كه پس از حج براى زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله از مكه حركت كند سزاوار است وقتى به مسجد غدير رسيد وارد آن شود و در سمت چپ آن به قدر امكان نماز بخواند، و سپس راهى مدينه شود.(3)

شيخ ابن ادريس مى گويد: وقتى حاجى به مسجد غدير رسيد وارد آن شود و دو ركعت نماز بخواند.(4)

شيخ ابن حمزه مى گويد: آنگاه كه حاجى به مسجد غدير رسيد در آنجا دو ركعت نماز بخواند.(5)

شيخ يوسف بحرانى مى گويد: براى قاصدين مدينه مشرفه مستحب است كه از مسجد غدير عبور كنند و وارد آن شوند و در آن نماز بخوانند و بسيار دعا كنند.(6)

صاحب جواهر مى گويد: كسى كه از راه مدينه باز مى گردد مستحب است در

ص: 487


1- . كافى: ج 4 ص 566 ح 1. وسائل الشيعة: ج 3 ص 548 .
2- . الينابيع الفقهية: حج، ص 220.
3- . الينابيع الفقهية: حج، ص 353.
4- . الينابيع الفقهية: حج، ص 558 .
5- . الينابيع الفقهية: حج، ص 610 . الوسيلة: ص 196.
6- . الحدائق الناضرة: ج 17 ص 406.

مسجد غدير خم نماز بخواند و بسيار دعا كند، و آن موضعى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله امامت اميرالمؤمنين عليه السلام را اعلام فرمود.(1)

سيد حكيم مى گويد: نماز در مسجد غدير خم و بسيار دعا و تضرع نمودن در آن مستحب است.(2)

ص: 488


1- . جواهر الكلام: ج 20 ص 75.
2- . منهاج الناسكين: ص 121 .

بخش سوم : عيد و جشن غدير

اشاره

ص: 489

تاريخچه عيد غدير

اشاره

تاريخچه عيد غدير(1)

«جشن» به معناى عيد گرفتنِ دستجمعى، بيدار كننده اذهان خفته يا پر مشغله اى است، كه فقط با اين راه مى توان فرصتى و بخشى از فكر آنان را به غدير و حواشى آن اختصاص داد.

اين تبليغ عملى بايد از نظر محتوايى و تزيينات تداعى كننده پيام غدير باشد، همان گونه كه در زمان ها و مكان هاى مختلف بايد مراعات ظرافت هاى تبليغى هر قوم و ملت و اهل هر زبانى را در نظر گرفت.

زنده نگه داشتن ياد غدير، مؤثرترين عامل در احياى محتواى آن است. در طول تاريخ يابودهاى مختلفى از غدير به چشم مى خورد كه اقوام و ملل مختلف مسلمان به فراخور حال خود و شرايطى كه در آن بوده اند، براى حضور غدير در جامعه خود به كار گرفته اند.

ص: 490


1- . اسرار غدير: ص 233 - 235، 245، 280، 281، 363 - 365. چهارده قرن با غدير: ص 32، 75، 76، 225 - 231. غدير در گذر زمان مهدى پور : ص 19 - 27. هزار و يك نكته درباره غدير و فضائل اميرالمؤمنين على عليه السلام: ص 48، 49، 55 ، 56 . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 30، 31، 65 ، 66 ، 94، 95، 96، 97، 99، 100، 102 - 104، 106، 107، 156 - 159، 172، 185، 189، 190. غدير در قرآن: ج 1 ص 188، 190. غدير در آئينه كتاب: ص 12، 13. واقعه قرآنى غدير: ص 175. جلوه هاى غدير (واعظى) : ص 26، 27. سخنرانى استثنائى غدير: ص 93.

مراسمى كه به عنوان احياى شعائر برگزار مى شود با مراسمى كه با اهداف بلند مدت اجرا مى شود، اين تفاوت را دارد كه در نوع اول آنچه بر جاى مى ماند انتشار خبر آن است ولى در نوع دوم گذشته از گزارش خبرى بايد اسناد تثبيت شده اى از آن براى نسل هاى آينده باقى بماند تا اهداف دقيق آن را منتقل نمايد.

مراسم جشن و سرور در ايام موفور السرور عيد غدير پيشينه اى بس ديرينه دارد. در اينجا گزارشى فهرستوار از جشن هاى غدير ارائه مى كنيم:

روز غدير، از همان روز غدير به عنوان عيد شناخته شده، و از همان سال و همان صحرا پا به پاى مسلمين در طول زمان و گستره كشورهاى اسلامى پيشرفته است. در ادامه، عيد غدير در تك تك اين زمان ها به عنوان عيد و جشن شناخته شده بود.

ائمه معصومين عليهم السلام در حد امكان طبق مرسوم زمان خود جشن غدير را برپا ساخته اند. گاهى در موضع قدرت مانند اميرالمؤمنين عليه السلام، و گاهى در خفاء تقيه مانند حضرت امام رضا عليه السلام، كه به هر دو صورت تبليغ عملى غدير در قالب جشن را به ما آموخته اند، كه تك تك اين موارد در ادامه آمده است.

از نظر گستره جغرافيايى نيز در مناطق شرقى جهان اسلام؛ يعنى ماوراء النهر محلى كه ابوريحان مى زيسته، و نيز نيشابور كه محل تولد ثعالبى است، تا رى كه زادگاه و اقامتگاه كلينى است، و تا بغداد كه محل تولد و رشد مسعودى است، تا حلب كه محل زندگى ابن طلحه شافعى و مصر كه محل زندگى ابن خلّكان است، مردم به اين عيد توجه داشته و آن را جشن مى گرفته اند.

اين در صورتى است كه فرض كنيم هر يك از بزرگان از محيط زندگى خود خبر داده اند. در حالى كه مى دانيم: اولاً بعضى از آنها چون مسعودى و بيرونى اكثر كشورهاى اسلامى را گشته اند، و ثانيا در نوشته هاى ايشان از اين روز به عنوان عيد مسلمين ياد شده است.(1)

ص: 491


1- . غدير از ديدگاه اهل سنت: ص 136.

و اما توضيح اين سير تاريخى:

1 - اساس و سابقه عيد و جشن غدير

اعيادِ هر ملت، روزى براى احياء شعائر آنان و تجديد عهد و يادآورى روزهاى سرنوشت ساز و مهم آنهاست. عيد گرفتنِ روز «غدير» از همان سال حجة الوداع و در همان بيابان غدير پس از اتمام خطبه پيامبر صلى الله عليه و آله شروع شد. در طول سه روز توقف در «غدير خم» مراسمى بر پا شد و حضرت شخصا از مردم خواستند كه به او تبريك بگويند و مى فرمود: «هَنِّئونى، هَنِّئونى» كه اين سخن را در هيچ يك از فتح ها و پيروزى ها نفرموده بود.

اولين تهنيت ها و تبريك ها را مردم به خود پيامبر و اميرالمؤمنين صلوات اللّه عليهما و آلهما عرض كردند، و به همين مناسبت در آن ايام شعر سروده شد.

اين سنت حَسَنه در فراز و نشيب تاريخ همچنان ادامه يافت و به صورت يك سيره مستمر و مؤكد مورد توجه عام و خاص اهل اسلام بوده و هرگز ترك نشده است.(1)

اين عيد در جوامع شيعه - به پيروى از روايات معصومين عليهم السلام - از عيد فطر و قربان مهم تر تلقّى شده و به طور مفصل ترى جشن گرفته مى شود.

2 - مرورى بر جشن هاى غدير در تاريخ

جشن هاى سراسرى غدير كه هر ساله در سالروز عيد غدير خم در هجدهم ذى الحجه برگزار مى شود از شاخص ترين آئينه اى يادبود غدير است و تأثير اجتماعى آن در حفظ محتواى غدير در اذهان عموم مردم فوق العاده است.

مجالس ساليانه غدير و برنامه هاى متنوعى كه بمناسبت آن اجرا مى شود نيز جلوه ديگرى از احياى غدير است. زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در غدير نيز تجديد خاطره اى از غدير و دست بيعتى مجدد با صاحب غدير است.

ص: 492


1- . در اين مورد به كتاب «الغدير» علامه امينى: ج 1 ص 283، و كتاب «الغدير فى الاسلام» تأليف شيخ محمدرضا فرج اللّه: ص 209 مراجعه شود.

اين يابودها همه مظاهرى از حفظ نام غدير در جوامع معتقد به آن، و سنگر دفاعى از غدير در برابر مخالفين آن است. در سايه همين يادماندهاست كه پس از چهارده قرن نام غدير بر پيشانى تاريخ اسلام مى درخشد و هزاران توطئه براى نابودى آن خنثى شده است.

جالب است كه جشن غدير تنها جشن و يادبودى است كه پيش از آنكه اتفاق بيفتد گرامى داشته شده و جشن گرفته شده است ! چرا كه همه پيامبران عليهم السلام به اوصياى خود توصيه مى كردند كه روز غدير خم را جشن بگيرند.(1)

در كنار بزرگداشت غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله، جشن يادبود غدير همه ساله در آسمان با اجتماع همه ملائكه برگزار مى شود، و جشن غدير در آسمان ها بسيار باشكوه تر از زمين است، كه در ادامه توضيح داده خواهد شد.

و اما اولين جشن غدير، در همان بيابان غدير انجام شد؛ كه سيل تبريك و تهنيت به پيشگاه پيامبر و اميرالمؤمنين صلوات اللّه عليهما و آلهما جارى شد و مراسم پر شور و غيرقابل تكرارى در آن بيابان پياده شد.

از مواضع اعجاب برانگيز سخنرانى غدير آن بود كه براى ماندگارى مقاصد آن برنامه عظيم چند پيش بينى متفاوت در نظر گرفته شد كه در سراسر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله سابقه نداشت. يكى از آنها اعلان روز غدير به عنوان يك عيد هميشگى و سند دائمى براى مسلمانان بود.

پيامبر صلى الله عليه و آله پس از نصب اميرالمؤمنين عليه السلام به خلافت در روز غدير، سه روز تمام در غدير جشن گرفتند، و به حاضران - كه تعدادشان بالغ بر 120000 نفر بود - فرمودند: هنّئونى هنّئونى، انّ اللّه خصّنى بالنبوة و خصّ اهل بيتى بالامامة: به من تبريك بگوييد، به من تهنيت بگوييد، خداوند مرا به نبوت و خاندانم را به امامت اختصاص داد.(2)

ص: 493


1- . الكافى: ج 4 ص 149.
2- . الغدير: ج 1 ص 513 .

همچنين يكى از اقدامات بسيار حساس پيامبر صلى الله عليه و آله اعلام روز غدير به عنوان عيد بود، تا نسل هاى آينده مسلمين با گراميداشت چنين روزى ياد اين بنيان اعتقادى را زنده نگه دارند و هر ساله به مناسبت آن مراسمى داشته باشند.

در اين راستا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

روز غدير خم بهترين اعياد امت من است، و آن همان روزى است كه خداوند به من دستور داد برادرم على بن ابى طالب را براى امتم منصوب نمايم ... . قسم به خدايى كه مرا به پيامبرى مبعوث كرد و بر همه خلايق برگزيد، من على را در زمين منصوب ننمودم تا خداوند او را در آسمان ها معرفى كرد و ولايت او را بر ملائكه واجب نمود.(1)

همچنين پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير به حسّان بن ثابت امر فرمود كه با سرودن قطعه شعرى هنگامه غدير را در جهان ادبيات جاودانه سازد، و به اميرالمؤمنين عليه السلام امر فرمود كه روز عيد غدير را همه ساله جشن بگيرد.

بعد از جشن اصلى غدير در واقعه و صحراى غدير، بيست و پنج سال غدير پشت درِ خانه آتش زده على و فاطمه عليهماالسلام گريست، تا روزى كه صاحب غدير قدرت را به دست گرفت و اولين جشن غدير با حضور او در كوفه انجام شد.

روز جمعه مصادف با عيد غدير بود و اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبه نماز بيانات مفصلى در عظمت غدير بيان كردند، و سپس همه مردم به اتفاق حضرت براى مراسم اطعام مخصوص غدير به منزل امام حسن مجتبى عليه السلام رفتند.(2)

پس از آن خاندان عصمت و طهارت و شيعيان به تبع آنان، همه ساله عيد غدير را جشن مى گرفتند.(3) همانند زمان امام صادق عليه السلام (م 148 ق) .

ص: 494


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 109 ح 2.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 209.
3- . التنبيه و الاشراف: ص 221.

در ادامه شرايط اجتماعى زمينه اى براى جشن مفصل غدير فراهم نكرد، تا روزى كه حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام در سال 203 ق در خراسان عده اى از خواص اصحاب خود را براى افطار روزه عيد غدير دعوت نمود، و به منازل آنان هدايا و عيدى فرستاد.

فيّاض طوسى كه در آن مراسم باشكوه حضور داشته، مشاهدات خود را به سال 259 ق گزارش داده است(1)؛ كه امام رضا عليه السلام براى همگان درباره فضائل روز غدير سخنان مفصلى بيان فرموده است(2):

اين روز، روز عيدِ اهل بيت محمد عليهم السلام است.

هر كس اين روز را عيد بگيرد خداوند مالش را زياد مى كند.

اگر همه مسلمانان به رسميت عيد غدير و اهميت آن كه توسط شخص پيامبر صلى الله عليه و آله بيان شده توجه ندارند، لااقل دوستان اهل بيت عليهم السلام بايد بدانند كه غدير روز جشن رسمى آل محمد عليهم السلام است.

امام هادى عليه السلام نيز در اين باره فرمود: روزِ غدير روز عيد است، و افضل اعياد نزد اهل بيت و محبّان ايشان به شمار مى آيد.(3)

عيد غدير در زمان غيبت صغرى، كه فرات بن ابراهيم كوفى و كلينى رازى مى زيسته اند نيز ادامه داشته است.

پس از ائمه هدى عليهم السلام، شيعيان و زمامداران آنان عيد غدير را عيد و جشن مى گرفتند، و اين مسئله در كتب تاريخى منعكس شده است. مسعودى (م 345 ق) مى نويسد: فرزندان و شيعيان على عليه السلام همواره اين روز را گرامى مى دارند.(4)

ص: 495


1- . الغدير: ج 1 ص 536 .
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 221 - 223.
3- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 226.
4- . التنبيه و الاشراف: ص 21، 22.

در ادامه، معزّالدوله - پادشاه مقتدر آل بويه - در سال 352 ق روز غدير را رسما جشن گرفت.(1) ابن اثير جزرى در حوادث سال 352 هجرى مى نويسد: در اين سال در هجدهم ذى الحجه، معزّالدوله فرمان داد شهر بغداد را آذين بندى كنند، و در مقابل جايگاه نيروهاى ويژه نظامى آتش برافروزند و شادمانى نمايند، و بازارها را مانند ساير شب هاى عيد باز بگذارند. معزّالدوله اين مراسم را براى برپايى جشن عيد غدير خم انجام داد. در اين روز طبل ها نواخته و شيپورها به صدا در آمد و روز بس ديدنى بود.(2)

مقريزى مى گويد: اهالى مصر و مراكش در سال 362 ق به مدت ده روز «دهه غدير» را جشن گرفتند.(3) در اين باره در صفحات بعد توضيحاتى آمده است.

ذهبى نيز در حوادث قرن چهارم نوشته است: در هجدهم ذى الحجه اين سال عيد غدير خم بر پا شد و طبل ها نواخته گرديد، و مردم براى اقامه نماز صبح به قبرستان قريش و از آنجا به زيارتگاه شيعيان (كاظمين عليه السلام) رفتند.(4)

از مراجعه به تاريخ به خوبى استفاده مى شود كه روز 18 ذى الحجه در ميان مسلمانان به روز «عيد غدير» معروف بوده است. تا آنجا كه ابن خلّكان درباره «مستعلى بن المستنصر» مى گويد: در سال 487 هجرى و در روز عيد غدير - كه روز 18 ذى الحجه است - مردم با او بيعت كردند. در اين باره العبيدى درباره «المستنصر باللّه» مى نويسد: وى در سال 487 هجرى، 12 شب به آخر ماه ذى الحجه باقى مانده درگذشت. اين همان شب 18 ذى الحجه، شب عيد غدير است.

ثعالبى نيشابورى (م 429 ق) اين شب را از شب هاى معروف در بين امت اسلامى شمرده است. ريشه اين عيد اسلامى به خود روز غدير باز مى گردد، زيرا در آن روز

ص: 496


1- . الخطط المقريزيّة: ج 2 ص 116.
2- . كامل ابن اثير: ج 7 ص 7، 8 .
3- . الخطط المقريزيّة: ج 2 ص 117.
4- . تاريخ الاسلام ذهبى : حوادث سال هاى 351 - 380 ص 12.

پيامبر صلى الله عليه و آله به مهاجر و انصار بلكه به همسران خود دستور داد كه بر على عليه السلام وارد شوند و به او در مورد چنين فضيلت بزرگى تبريك گويند.(1)

ابوريحان بيرونى (م 430 ق) گويد: روز هجدهم ذى الحجه شب عيد غدير خم است.(2)

مقريزى (م 845 ق) گزارش جامع و دقيقى از مراسم جشن و سرور «دهه غدير» در دولت فاطميان و صله ها و تبرّعات آنان در سال 516 ق در طول اين دهه ارائه داده است.(3)

ابن طلحه شافعى (م 654 ق) گفته است: روز 18 ذى الحجه روز غدير خم ناميده شده، و اين روز به عنوان عيد و موسم شادى رسم گرديده است. چون غدير روزى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله على عليه السلام را از بين تمامى مردم به اين منزلت رفيع و شريف اختصاص داد.(4)

ابن خلكان (م 681 ق) نيز گفته است: شب هجدهم ذى الحجه شب عيد غدير است، و شيعيان بسيار به آن اهتمام مى ورزند.(5)

در ادامه تاريخ، در زمان آل بويه در ايران و عراق و در حكومت فاطميان در شام و مصر و يمن جشن هاى غدير به طور مفصل گرفته مى شد و اهميت خاصى براى آن قائل بودند.(6) از زمان صفويه تا زمان ما همه ساله مراسم غدير با شور خاصى برگزار مى شود و در ايران، عراق، لبنان، پاكستان و هند جشن هاى مفصلى به اين مناسبت برگزار مى گردد.

ص: 497


1- . غنچه غدير غريب: ص 112، 113، به نقل از: پژوهشى پيرامون زندگى على عليه السلام.
2- . الآثار الباقيه: ص 429.
3- . الخطط المقريزيّة: ج 2 ص 119.
4- . مطالب السؤول: ص 79.
5- . وفيات الاعيان: ج 5 ص 230، 231.
6- . مراجعه شود به كتاب «عيد الغدير فى عهد الفاطميين» .

از سال 907 ق، همه ساله در سر تا سر ايران عيد سعيد غدير در سطح گسترده و طىّ مراسم با شكوهى جشن گرفته مى شود.(1) حتى علما و مراجع عصر حاضر نيز طى بيانات خود سفارش كرده اند كه عيد غدير در يك دهه برگزار شود.

3 - جشن غدير توسط فاطميان در مصر

الف. نخستين دهه غدير

تقى الدين احمد بن على مقريزى (م 845 ق) در كتاب كم نظير «الخُطَط المِقريزيَّة» گزارش جامعى از مراسم دهه غدير در دولت فاطميان در قاهره ارائه داده است.

مجموع اين گزارش ها را مرحوم محمدهادى امينى - فرزند مرحوم علامه امينى - در كتاب ارزشمندى گرد آورده، و 12 نمونه از اشعار شعراى فاطمى در قرن چهارم تا ششم هجرى را نقل كرده است. همچنين سه نمونه از خطبه هاى فاطميان را در روز عيد غدير، مصر، يمن و شامات ثبت كرده است.(2)

در اينجا فرازهايى از كتاب گرانسنگ «الخطط المقريزية» را مى آوريم:

نخستين جشن رسمى غدير به سال 352 ق، در ايام معزّالدوله بوَيهى (ت 303 - م 356 ق) در عراق پايه گذارى شد. اساس اين جشن روايت احمد بن حنبل است كه در مسند كبير خود از براء بن عازب روايت كرده كه گفت:

در يكى از سفرها در خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله بوديم كه در غدير خم فرود آمديم. فرمان اجتماع براى نماز اعلام شد. زير دو درخت براى رسول خدا صلى الله عليه و آله جارو زده شد و نماز ظهر را خوانديم. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دست على عليه السلام را گرفت و فرمود: آيا مى دانيد كه من براى مؤمنان از خودشان صاحب اختيارتر (اولى به نفس) هستم ؟ همه گفتند: آرى. فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. عمر بن خطاب او را ملاقات كرد و گفت: گوارايت باد اى پسر ابوطالب ! مولاى من و هر مؤمن و مؤمنه گشتى.

ص: 498


1- . دائرة المعارف تشيع: ج 11 ص 527 .
2- . عيد الغدير فى عهد الفاطميين، چاپ تهران 1417 ق.

آنگاه مقريزى شرح مختصرى در مورد سرزمين غدير خم مى نويسد:

غدير خم در سه ميلى جحفه در سمت چپ راه مى باشد. چشمه اى در آن بركه مى ريزد. درختان فراوانى در اطراف آن هست، و از سنت آنها (شيعيان) است كه همواره در اين روز روز 18 ذى الحجه عيد برگزار مى شود. احياء شب عيد با عبادت مى باشد، نزديك زوال نيز دو ركعت نماز مى خوانند، جامه هاى نو مى پوشند، برده ها خريده و آزاد مى كنند، قربانى مى كشند و كارهاى خير فراوان انجام مى دهند.

سپس مى افزايد: هنگامى كه شيعيان در عراق اين عيد را جشن گرفتند، عوام سنى ها خواستند خود را به آنها تشبيه كنند و زهرچشمى بگيرند. پس در سال 389 ق هشت روز پس از غدير، جشن مفصلى گرفته و اظهار شادمانى كرده و كارهاى لهو انجام دادند و گفتند: امروز روز ورود پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با ابوبكر صديق در غار مى باشد. در آن روز خود را آرايش كرده و چادرها نصب كردند و آتش افروزى كردند و كارهايى انجام دادند كه در تاريخ بغداد ياد شده است.(1)

جالب توجه است كه: اولاً: هجرت در شب اول ربيع الاول آغاز شده و دخول پيامبر صلى الله عليه و آله به غار بدون ترديد در اول ربيع بوده است، نه 26 ذى حجة الحرام ! ثانيا: بر اساس تحقيق، ابوبكر در غار نبود، بلكه شخص ديگرى به نام: عبداللّه بن اريقط به عنوان راهنما در غار بود.(2)

ب. نخستين جشن رسمى غدير در مصر

مقريزى در ادامه مى گويد: در روز 18 ذى حجة الحرام 362 ق، براى نخستين بار جشن مفصلى در مصر و مغرب (مراكش) برگزار شد، و جمعيت انبوهى براى دعا و عبادت گرد آمدند. آن روز روز عيد بود، زيرا در آن روز پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله على عليه السلام را به عنوان خليفه برگزيده و پيمان خلافت بسته بود.

ص: 499


1- . الخطط المقريزية: ج 2 ص 117.
2- . صاحب الغار ابوبكر ام رجل آخر نجاح الطائى : ص 62 .

در آن روز اجتماع با شكوهى در مسجد جامع قاهره برگزار شد. قاريان قرآن تلاوت كردند، شعرا شعر انشاء كردند، فقها گرد آمدند و مراسم تا ظهر ادامه يافت. آنگاه به قصر رفتند و از دست خليفه جايزه دريافت كردند.

سپس مقريزى مى نويسد:

در دهه ميانى ذى الحجه، همه امرا و درجه داران خود را مهياى حضور در مراسم عيد غدير مى كنند. روز هجدهم ذى الحجه، خليفه بدون سايبان و بدون تشخّص براى حضور در مراسم قرائت خطبه حاضر مى شود. در آن روز، طبق روال وزير داخل قصر مى شود. خليفه حركت مى كند تا براى جلوس روى تخت مهيا شود، و وزير با خدم و حشم خليفه را همراهى مى كنند. تخت خليفه را در مقابل درب كاخ مى گذارند.

بيش از 5000 نفر نظامى سواره و در حدود 1000 نفر تيرانداز پياده و در حدود 7000 نفر پرچم به دست، از اصناف مختلف و در صف هاى منظم در اطراف خليفه حركت مى كنند تا به مقام رأس الحسين عليه السلام مشرف مى شوند. خليفه در جايگاه قرار مى گيرد، و خطيب به منبر رفته و متن خطبه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را - كه در روز غدير ايراد فرموده بود - قرائت مى كند. پس از القاى خطبه، قاضى القضاة آمده و دو ركعت نماز عيد را با مردم مى خواند.

در نزد آنها عيد غدير بيش از عيد قربان اهميت دارد، و در آن بيش از عيد قربان قربانى ذبح مى شود. سپس قاضى بر عرشه منبر قرار مى گيرد و اشعار نغز و پرمغزى پيرامون غدير خم مى خواند.

در سال 516 ق در مراسم جشن غدير، هزاران تن از اشراف و اعيان و فقرا و مساكين گرد آمده و جايزه دريافت كردند. همگان؛ از عالى و دانى، ثروتمند و مستمند منتظر جايزه غدير هستند. كسانى كه دختر دم بخت دارند يا قصد داماد كردن پسر دارند، منتظر مى شوند كه دهه غدير فرا رسد و از جايزه خليفه به اهداف خود برسند. شعرا شعر مى خوانند و صله مخصوص دريافت مى كنند: 790 دينار به

ص: 500

درجه داران تقديم مى شود، 144 قطعه لباس فاخر تقسيم مى شود، 258 دينار از سوى وزير جايزه داده مى شود.

موقع اذان بانگ تكبير همه جا طنين انداز مى شود و نماز ظهر به امامت قاضى القضاة ادا مى گردد. خليفه به قصر مى رود تا نزديكان و خاندانش را ديدار نمايد، و پسرش به جاى او با مردم ديدار مى كند و جايزه مى دهد.

مسئول بيت المال با صندوقى كه در آن 5000 دينار است مى آيد و آن را تقسيم مى كند. مسئول خزانه لباس مى آيد و لباس هاى فاخر بين مردم تقسيم مى كند. وزير دستور مى دهد كتاب هايى براى مطالعه به نزد خليفه ببرند. به هر كدام از برادران و خويشاوندان خليفه 1000 دينار مى دهند. آنچه باقى بماند به نماينده دولت مى دهند تا در ميان مهمانان و درجه داران و مستخدمان تقسيم كند.(1)

اين بود اشاره اى كوتاه به آمار و ارقام مربوط به دهه غدير در ايام دولت فاطميان، كه نزديك به يك هزار سال پيش در دهه غدير توسط فاطميون نثار مى شد.

3 - جشن چهاردهمين قرن غدير

اشاره

اكنون ساليان متمادى است كه بزرگان علما و مقامات بلند پايه و اقشار مختلف مردم در روز غدير پيام هاى تبريك براى يكديگر مى فرستند و آن را گرامى مى دارند. جشن هاى غدير نيز از شهرهاى بزرگ گرفته تا دور افتاده ترين روستاها برگزار مى شود و حتى در همه كشورهاى جهان، هر جا كه چند نفر شيعه كنار هم باشند، از روز غدير بدون جشن نمى گذرند.

به پيروى از اين پيشينه و سفارشات سالانه همايش هاى بزرگ به مناسبت غدير برگزار مى شود. در اين همايش ها با ارائه مقالات و تشكيل ميزگردها و ... ، خطوط كلى مجالس دهه غدير تعيين مى گردد. حتى به منظور تربيت مبلّغان، كلاس هاى تخصصى غدير دائر مى شود.

ص: 501


1- . الخطط المقريزية: ج 2 ص 117 - 121.

از جمله در سال 1410 هجرى بمناسبت چهاردهمين قرن غدير، كنگره باشكوهى در شهر لندن برگزار شد كه چند روز ادامه داشت و گزارش آن بچاپ رسيد، و بار ديگر عظمت غدير در حد جهانى به نمايش گذاشته شد.

اين كنگره تحت عنوان «مَهرَجانُ الإمامِ عَلىٍّ عليه السلام، بِمُناسَبَةِ مُرورِ 14 قَرنا عَلى يَومِ الغَديرِ الأغَرِّ» طى سه روز 19 / 21 ذى الحجه سال 1410 ق - 1368 ش - 1990 م در مركز شهر لندن برگزار شد.

اين يادبود چهاردهمين قرن غدير در پنج جهت زير فعاليت داشت:

يك. كنفرانس هاى علمى

اين كنفرانس ها به عنوان اجتماعى از آراء و افكار مختلف نيز به حساب مى آمد. مباحث تحقيقى كنفرانس درباره غدير تحت اين عناوين بود:

1. غدير در احاديث نبوى، يا غدير در كتب سيره و صحاح.

2. غدير در شعر عربى.

3. غدير در مناظرات مذهبى.

4. نقش غدير در حيات امت اسلام، يا «اگر غدير اجرا مى گرديد چگونه مى شد» ؟

5 . غدير در عقل و نقل.

6 . اهميت متن حديث غدير در عقايد شيعه.

7. روز غدير در دولت هاى اسلامى زمان هاى مختلف.

8 . اهميت كتاب «الغدير» علامه امينى.

9. بررسى هاى تفسيرى درباره آيه تبليغ و آيه اكمال دين.

10. اهميت مجالس عيد غدير.

11. رسالت اسلامى از يوم الدار در مكه تا روز غدير.

12. غدير در كتب مستشرقين.

ص: 502

دو. مجالس فرعى

اول: زندگانى اميرالمؤمنين عليه السلام از ولادت تا غدير به صورت صوتى و تصويرى.

دوم: شب شعر غدير، با حضور شعراى بزرگ عرب و ايرانى و شاعران اردو زبان.

سوم: مديحه خوانى به زبان هاى عربى و فارسى و اردو.

سه. نمايشگاه كتاب

نمايشگاهى كه در آن كتاب هاى تأليف شده درباره غدير از خطى و چاپى به هر زبانى كه باشد جمع آورى شده و به مدت يك هفته در معرض ديد عموم قرار گرفت.

چهار. مسابقه تأليف كتاب

مسابقه اى عمومى براى تأليف كتابِ غدير به چهار زبان عربى، فارسى، اردو و انگليسى برگزار شد، و جوايز نفيسى براى نفرات اول تا چهارم از هر زبان قرار داده شد. جالب اينجاست كه در مرحله ابتدايى بيش از 30 كتاب براى مسابقه ارائه شد.

پنج. نمايشگاه فنى

همچنين نمايشگاهى از خط عربى و كوفى و لوحه هاى تذهيب شده نقوش اسلامى و آثار معمارى و يادگارهاى فنى بر چوب و مس و نقره و شيشه برپا شد.

در اين كنفرانس علما و دانشمندان بزرگ از سراسر جهان دعوت شدند و جشن چهاردهمين قرن غدير در باشكوه ترين شكل خود برگزار گرديد.

اكنون يكهزار و چهارصد و دهمين سالروز غدير را جشن مى گيريم و نام بلند غدير را گوشواره خورشيد مى كنيم و به آن افتخار مى نماييم و لبخند پيروزى غدير بر سقيفه را به تماشا مى نشينيم.

4 - عيد تاريخى آل محمد عليهم السلام

روز غدير در واقع عيد آل محمد عليهم السلام و روز جشن اهل بيت عليهم السلام است، و به همين جهت تأكيد خاصى از سوى ائمه عليهم السلام بر جشن گرفتن و اظهار سرور و شادى در اين روز وارد شده است.

ص: 503

شخص يهودى كه در مجلس عمر حاضر بود گفت: اگر آيه «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ ... »(1) (كه در روز غدير نازل شده) در امت ما نازل شده بود ما روز نزول آن را عيد مى گرفتيم !(2)

بدون شك عيد گرفتن غدير به معناى زنده نگه داشتن آن روز تاريخى در دل هاى شيعيان و احياى محتواى آن در مقابل دشمنان است، و به عنوان علامتى بزرگ بر صفحه تاريخ تشيع نقش بسته و نشان دائمى ولايت است.

همچنين در مراسم جشن هاى غدير، گذشته از سخنرانى و مداحى درباره آن، حفظ خطابه پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير و اعطاى جوايز به حفظ كنندگان آن ساليانى است كه مرسوم شده و نتايج مثبتى داشته است.

پيشنهاد مى شود در مجالسى كه هر ساله به مناسبت عيد غدير برپا مى شود «خطبه غدير» و شرح مفصل واقعه غدير براى عموم بيان شود تا به اين شكل، وظيفه تبليغ اين مهم را كه پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داده اند ايفا كرده باشيم، و با صاحبان ولايت مطلقه الهيه، پيامبر و اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا و ائمه معصومين صلوات اللّه عليهم اجمعين تجديدِ عهد و پيمان نموده باشيم.

عيد غدير نزد انبياء عليهم السلام و امت هاى گذشته

عيد غدير نزد انبياء عليهم السلام و امت هاى گذشته(3)

احاديثى در فضيلت عيد غدير و اهميت خاص آن در مقايسه با ساير اعياد و نيز احياى غدير از لسان معصومين عليهم السلام وارد شده كه از جمله آنها احياى غدير توسط انبياء عليهم السلام است.

پيامبران الهى عليهم السلام اخبار عالم را از منبع اصلى آن يعنى خزانه غيب الهى و وحى دريافت مى كنند. آنان وقتى دستور عيد گرفتن روز غديرى را كه هنوز نيامده از خدا

ص: 504


1- . مائده / 3.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 115، 303. الغدير: ج 1 ص 283.
3- . اسرار غدير: ص 232 - 235. تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 154.

مى شنوند، به خوبى متوجه غير عادى بودن آن مى شوند و عظمت فوق العاده آن را دريافت مى كنند.

در اين باره مى بينيم پيامبر صلى الله عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام وصيت فرمود كه اين روز را عيد بگيرد، و فرمود: انبياء هم چنين مى كردند و به جانشينان خود وصيت مى كردند كه اين روز را عيد بگيرند.(1)

در اين باره امام صادق عليه السلام هم فرمودند: خداوند هيچ پيامبرى را نفرستاده مگر آنكه اين روز را عيد گرفته و حرمت آن را نگه داشته است.(2)

همچنين امام صادق عليه السلام مى فرمايد: انبياء بنى اسرائيل روزى را كه جانشينِ بعد از خود را تعيين مى كردند عيد قرار مى دادند. «عيد غدير» هم روزى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله على عليه السلام را براى مردم منصوب فرمود ... .(3)

در حديثى ديگر امام صادق عليه السلام فرمود: شايد گمان كنى كه خداوند روزى با حرمت تر از روز غدير خلق كرده است ! نه به خدا قسم، نه به خدا قسم، نه به خدا قسم !(4)

عيد غدير در لسان پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام

اشاره

عيد غدير در لسان پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام(5)

احاديثى در فضيلت عيد غدير و اهميت خاص آن در مقايسه با ساير اعياد و نيز احياى غدير از لسان معصومين عليهم السلام وارد شده است. ذيلاً احاديثى كه در فضيلت عيد غدير و اهميت خاص آن در مقايسه با ساير اعياد وارد شده ذكر مى شود:

ص: 505


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 211.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 214.
3- . بحار الانوار: ج 37 ص 170.
4- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 215.
5- . اسرار غدير: ص 233 - 235، 263 - 272. چهارده قرن با غدير: ص 53 ، 58 ، 77. غدير در قرآن: ج 1 ص 151 - 199 و ج 2 ص 361، 362. ژرفاى غدير: ص 192. تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 102، 103، 187.

1 - پيامبر صلى الله عليه و آله

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: روز غدير خم افضل و بالاترين عيدهاى امت من است.(1)

پيامبر صلى الله عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام وصيت فرمود كه اين روز را عيد بگيرد، و فرمود: انبياء هم چنين مى كردند و به جانشينان خود وصيت مى كردند كه اين روز را عيد بگيرند.(2)

همچنين پيامبر صلى الله عليه و آله غدير را به خاطر كمال دين بالاترين عيد معرفى كرد: يَوْمُ غَديرِ خُمٍّ افْضَلُ اعْيادِ امَّتى ... ، وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذى اكْمَلَ اللّه فيهِ الدّينَ وَ اتَمَّ عَلى امَّتى فيهِ النِّعْمَةَ وَ رَضِىَ لَهُمُ الاسْلامَ دينا(3):

روز غدير خم مهمترين عيد امت من است ... ، و آن روزى است كه خداوند دين را در آن كامل كرد و نعمت را در آن روز بر امتم تمام نمود و اسلام را به عنوان دين آنان راضى شد.

2 - اميرالمؤمنين عليه السلام

اشاره

اميرالمؤمنين عليه السلام در مورد روز غدير فرمود: اين روز روز عظيم الشأنى است. به عنوان مثال اميرالمؤمنين عليه السلام روز غديرى را كه با جمعه مقارن شده بود جشن گرفت و در خطبه اى به همين مناسبت، مطالب مفصلى درباره غدير و عيد گرفتن آن فرمود. پس از نماز، حضرت به اتفاق اصحابشان به منزل امام مجتبى عليه السلام كه جشنى در آن برپا كرده بود رفتند و پذيرايى مفصلى انجام شد.(4)

توضيح اينكه:

در دوران خلافت ظاهرى پنج ساله اميرالمؤمنين عليه السلام، يك سال روز غدير مقارن روز جمعه شد. حضرت خطبه نماز جمعه را به مسئله غدير اختصاص دادند و پس از

ص: 506


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 208.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 211.
3- . بحار الانوار: ج 94 ص 110 ح 2. امالى الصدوق: ص 76.
4- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 209.

حدود 25 سال - كه خلفاى غاصب سعى در فراموشى غدير داشتند - براى اولين بار آن روز را عيد رسمى قرار دادند و درباره آن سخن گفتند.

از جمله فرمودند: خداوند در اين روز دو عيد عظيم و بزرگ را براى شما جمع كرده است ... . خداوند دينى را قبول نمى كند مگر با ولايت آنكه به ولايتش دستور داده و اسباب اطاعتش با تمسك به دستاويزهاى او و اهل ولايتش نظام مى يابد.

اين است كه خداوند در روز غدير بر پيامبرش فرستاد آنچه بيانگر اراده اش درباره انتخاب شدگانش بود و به او دستور ابلاغش را داد ... ، و براى او حفظ از منافقين را ضمانت نمود. خداوند دينش را كامل نمود و چشم پيامبرش و مؤمنين و تابعين را روشن ساخت. امروز روز عظيم الشأنى است ... ، و روز كمال دين است.

پس از نماز جمعه، حضرت به اتفاق اصحابشان به مجلس جشنى كه امام مجتبى عليه السلام در منزلشان گرفته بودند رفتند و در آنجا اطعام و پذيرايى مفصلى از شركت كنندگان به عمل آمد.(1)

در همين رابطه، يكى از آياتى كه به صورت اقتباس و تضمين در خطبه غدير آمده و در شأن پذيرندگان ولايت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلاماست آيه 137 سوره اعراف است:

«وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتِى بارَكْنا فِيها وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنى عَلى بَنِى إِسْرائِيلَ بِما صَبَرُوا وَ دَمَّرْنا ما كانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ ما كانُوا يَعْرِشُونَ»(2):

«قومى را كه ضعيف شمرده مى شدند وارث مشرق و مغرب زمين نموديم كه آن را مبارك گردانيديم و وعده نيك خدا براى بنى اسرائيل به انجام رسيد به خاطر صبرى كه

ص: 507


1- . بحار الانوار: ج 94 ص 114، 115.
2- . اعراف / 137.

كردند و آنچه فرعون و قومش ساخته بودند و بناهايى را كه بالا برده بودند در هم كوبيديم» .

اين آيه از دو بُعد قابل بررسى است:

اول. متن خطبه غديرِ اميرالمؤمنين عليه السلام

در سالى كه عيد غدير با روز جمعه مقارن شده بود و در جشن غديرى كه بعد از 25 سال براى اولين بار در كوفه گرفته شد، حضرت خطابه اى ايراد نمودند و در ضمن آن مطالب زيادى درباره عيد گرفتن غدير فرمودند. از جمله فرمودند: خداوند در اين روز دو عيد عظيم و بزرگ را براى شما جمع نموده است.(1)

همچنين به ثمره غدير بيان مى فرمايد كه كامل شدن دين باعث چشم روشنى متديّنين خواهد بود اشاره فرمود، و چه جشنى شيرين تر از آنكه انسان در روز روشنى چشم خود جشن بگيرد:

فَأَنْزَلَ اللّه عَلى نَبِيِّهِ يَوْمَ الدَّوْحِ ما بَيَّنَ عَنْ ارادَتِهِ فى خُلَصائِهِ وَ ذَوِى اجْتِبائِهِ وَ امَرَهُ بِالْبَلاغِ ... . فَكَمَّلَ اللّه دينَهُ وَ اقَرَّ عَيْنَ نَبِيِّهِ وَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُتابِعينَ، وَ كانَ ما قَدْ شَهِدَهُ بَعْضُكُمْ وَ بَلَغَ بَعْضُكُمْ، وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ اللّه الْحُسْنى عَلَى الصّابِرينَ وَ دَمَّرَ اللّه ما صَنَعَ فِرْعَوْنُ وَ هامانُ وَ قارُونُ وَ جُنُودُهُ «وَ ما كانُوا يَعْرِشُونَ»(2) : (3)

خداوند در روز غدير بر پيامبرش نازل كرد آنچه از اراده اش درباره بندگان خالص و انتخاب شدگانش پرده برداشت و به او دستور ابلاغ داد ... . پس خداوند دين خود را كامل كرد و چشم پيامبرش و مؤمنين و تابعين را روشن نمود، (واقعه غدير) اتفاق افتاد كه بعضى از شما در آن حاضر بوديد و براى بعضى از شما خبر آن رسيد، و وعده

ص: 508


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 208.
2- . اعراف / 137.
3- . بحار الانوار: ج 94 ص 115 ح 8 . الاقبال: ص 462. مصباح المتهجد: ص 755. مصباح كفعمى: ص 698 .

نيك خدا براى صابران به انجام رسيد؛ و آنچه فرعون و هامان و قارون و لشكريانش ساخته بودند «و بناهايى را كه بالا برده بودند درهم كوبيد» .

دوم. موقعيت تاريخى

حدود سى سال پس از واقعه غدير، در روز جمعه اى كه عيد غدير بود، اميرالمؤمنين عليه السلام در كوفه جشن غدير را بر پا كرد و به همين مناسبت شخصا سخنرانى مفصلى ايراد نمود و در آن مطالب بسيار مهمى درباره غدير بيان فرمود.

در قسمتى از اين خطابه، حضرت با اشاره اى به گذشته خلافت مغصوب و سران آن اجمالى از نزول آيه «بَلِّغْ» و آيه «اكْمال» را ذكر فرمود و براى بيان چگونگى اتمام حجت الهى آيه 137 سوره اعراف را به صورت اقتباس در كلام خويش آورد.

در قرآن «كَلِمَتُ رَبِّكَ» آمده كه حضرت «كَلِمَةُ اللّه» تعبير كرد، و نيز در قرآن «بِما صَبَرُوا» آمده كه حضرت «عَلَى الصّابِرينَ» فرمود و سپس بقيه آيه را كه «دَمَّرْنا ما كانَ يَصْنَعُ ... » است از صيغه متكلم به صورت غايب آورد. آنگاه به جاى «فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ» فرعون و هامان و قارون و لشكريان آنان را ذكر كرد و فرمود: «وَ دَمَّرَ اللّه ما صَنَعَ فِرْعَوْنُ وَ هامانُ وَ قارُونُ وَ جُنُودُهُ» ، و سپس آخر آيه را عينا آورد كه «وَ ما كانُوا يَعْرِشُونَ» است.

مورد ديگر، نام گذارى غدير به «يوم الولاية» توسط اميرالمؤمنين عليه السلام است:

بر فراز غدير تابلوى بلندى با عنوان «يوم الولاية» نصب شده و يادآور روزى است كه اسلام «اسلام» شد. خداوند در آن روز اين نام زيبا را براى اين دين خاتَم پسنديد و جمله «رضيت لكم الإسلام دينا» را در كتاب وحى به ثبت رسانيد.

در مورد نزول آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ... »(1)، جبرئيل اين آيه را با دستور اكيدى درباره اعلان آن به امت آورد، در حالى كه طبعا همه آيات براى اعلان به امت بر

ص: 509


1- . مائده / 3.

آن حضرت نازل مى شود؛ و در پى آن معناى كمال دين را ضميمه كرد كه اين آخرين دستور الهى و مُقدَّم بر دستورات ديگر است.

گذشته از «عيد» قرار دادن و «افضل اعياد» ناميدنِ غدير، سه روز گرامى داشتن غدير و رسميت نام «ايام الولاية» براى آن، جهت ديگرى است كه در تاريخ اسلام مى درخشد. اميرالمؤمنين عليه السلام در مجلسى امتيازات خاص خود را بيان نموده چنين فرمودند: به خدا قسم خداوند تبارك و تعالى نُه چيز به من عطا فرموده كه به احدى قبل از من جز پيامبر صلى الله عليه و آله نداده است.

و از جمله به عنوان صاحب غدير به اين مرحله اسلام افتخار نمود و فرمود:

خداوند با ولايت من دين اين امت را كامل نمود و نعمت ها را بر آنان تمام كرد، و اسلامشان را مورد رضايت قرار داد؛ هنگامى كه در يوم الولاية (روز غدير) به پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: يا محمد، به مردم خبر ده كه «امروز دينشان را كامل كردم و نعمتم را بر آنان تمام نمودم و اسلام را به عنوان دينشان راضى شدم» .(1)

اين عنوان براى روز غدير به قدرى مشهور بوده كه حتى ابوبكر به اميرالمؤمنين عليه السلام گفت: پيامبر در «ايام الولاية» در غدير تو را صاحب اختيار ما قرار داد.(2)

براى توضيح بيشتر در مورد خطبه اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير در كوفه و متن و ترجمه و جوانب آن به طور مفصل، مراجعه شود به فصل چهارم «مسائل فرهنگى غدير» ، بخش چهارم «تبليغ غدير» ، قسمت دوم «تبليغ غدير توسط خداوند و معصومين عليهم السلام و...» ، عنوان «خطبه غديرِ اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير در كوفه» .

3 - امام صادق عليه السلام

احاديثى در فضيلت عيد غدير و اهميت خاص آن در مقايسه با ساير اعياد و نيز احياى غدير از لسان معصومين عليهم السلام وارد شده كه از جمله آنها احياى غدير توسط امام صادق عليه السلام است. حضرت فرمود:

ص: 510


1- . بصائر الدرجات: ص 221. الخصال: ج 2 ص 42. بحار الانوار: ج 39 ص 336 ح 5 .
2- . بحار الانوار: ج 41 ص 228.

خداوند هيچ پيامبرى را نفرستاده مگر آنكه اين روز را عيد گرفته و حرمت آن را نگه داشته است.(1)

عيد غدير «عيد اللّه اكبر» است، يعنى عيد بزرگ خداوند است.(2)

عيد غدير خم از عيد فطر و قربان و روز جمعه و روز عرفه افضل است، و نزد خداوند منزلت والاترى دارد.(3)

روز غدير، روز شريف و عظيمى است ... . اين روز، روزِ عيد و شادى و سرور است.(4)

روز غدير خم روزى است كه خدا آن را براى شيعيان و محبّان ما عيد قرار داده است.(5)

شايد گمان كنى كه خداوند روزى با حرمت تر از روز غدير خلق كرده است ! نه به خدا قسم، نه به خدا قسم، نه به خدا قسم !(6)

روز قيامت چهار روز را مانند عروس به پيشگاه الهى مى برند: عيد فطر، عيد قربان، روز جمعه، عيد غدير. «روز غدير خم» در مقابل عيد قربان و فطر مانند ماه بين ستارگان است. خداوند تعالى بر غدير ملائكه مقربين را موكل مى كند كه رئيسشان جبرئيل است، و انبياء مرسلين عليهم السلام را كه رئيسشان حضرت محمد صلى الله عليه و آله است، و اوصياء منتجبين را كه رئيسشان اميرالمؤمنين عليه السلام است، و اولياء خود را كه رئيسشان سلمان و ابوذر و مقداد و عمار اند. اينان «غدير» را همراهى مى كنند تا وارد بهشتش نمايند.(7)

ص: 511


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 214.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 211.
3- . عوالم العلوم: ج 15:3 ص 210 - 212.
4- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 213. اليقين: ص 372 باب 132.
5- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 213.
6- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 215.
7- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 212.

همچنين امام صادق عليه السلام عيد بودن اين روز را به نزول چنين آيه اى نسبت مى دهد و در پاسخ كسى كه از حضرت مى پرسد: آيا مسلمانان عيدى با فضيلت تر از فطر و قربان و جمعه و روز عرفه دارند ؟ مى فرمايد:

نَعَمْ، افْضَلُها وَ اعْظَمُها وَ اشْرَفُها عِنْدَ اللّه مَنْزِلَةً هُوَ الْيَوْمُ الَّذى اكْمَلَ اللّه فيهِ الدّينَ وَ انْزَلَ عَلى نَبِيِّهِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(1). ... وَ انَّهُ الْيَوْمَ الَّذى نَصَبَ فيهِ رَسُولُ اللّه صلى الله عليه و آله عَلِيّا لِلنّاسِ عَلَما وَ انْزِلَ فيهِ ما انْزِلَ وَ كَمَلَ فيهِ الدّينُ وَ تَمَّتْ فيهِ النِّعْمَةُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ(2):

آرى، با فضيلت ترين و با عظمت ترين و شريف ترين آنها نزد خداوند روزى است كه خداوند در آن دين را كامل كرد و اين آيه را بر پيامبرش نازل فرمود: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ... » . و آن روزى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله على را به عنوان عَلَم و علامت براى مردم منصوب فرمود و درباره او مطالبى نازل شد و دين در آن روز كامل شد و نعمت بر مؤمنين به اعلاترين درجه رسيد.

اين باور آنگاه عميق تر مى شود كه بدانيم پيامبران هم پيشاپيش اين روز را جشن مى گرفته اند، چنانكه امام صادق عليه السلام مى فرمايد: خداوند هيچ پيامبرى را نفرستاده مگر آنكه اين روز را عيد گرفته و حرمت آن را نگه داشته است.(3)

و اين اعتقاد در زمانى به اوج خود مى رسد كه بدانيم اين روز را ملائكه و اهل آسمان ها جشن مى گيرند چنانكه امام صادق عليه السلام مى فرمايد: روز غدير نزد اهل آسمان مشهورتر از اهل زمين است.(4)

ص: 512


1- . مائده / 3.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 145 ح 213، ص 210 ح 291. بحار الانوار: ج 37 ص 169 ح 46. تفسير فرات: ص 12. مستدرك الوسائل: ج 6 ص 277 ح 4.
3- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 214.
4- . بحار الانوار: ج 37 ص 163. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 221.

و مى فرمايد: و نام روز عيد غدير در آسمان ها روز عهد معهود است.(1)

و مى فرمايد: در روز غدير تختى از كرامت خداوند مقابل بيت المعمور قرار مى دهند و همه ملائكه كنار آن جمع مى شوند و جشن عظيم غدير را بر پا مى كنند.(2)

و براى نشان دادن بالاترين درجه فضيلت مى فرمايد: شايد گمان كنى كه خداوند روزى با حرمت تر از روز غدير خلق كرده است ! نه به خدا قسم ! نه به خدا قسم ! نه به خدا قسم !(3)

4 - امام رضا عليه السلام

از امام رضا عليه السلام چند حديث در مورد عيد غدير نقل شده است:

اين روز، روز عيدِ اهل بيت محمد عليهم السلام است. هر كس اين روز را عيد بگيرد خداوند مالش را زياد مى كند.

در روز عيد غديرى امام رضا عليه السلام عده اى از خواص اصحابشان را - كه آن روز را روزه گرفته بودند - براى افطار دعوت كردند و هدايايى به عنوان عيدى به خانه هايشان فرستادند و همچنين درباره اين روز فرمودند:

روز غدير در آسمان مشهورتر از زمين است ... ، و آن روزى است كه خداوند دين را كامل كرد ... ، در روز غدير خداوند ولايت را بر اهل آسمان هاى هفتگانه و زمين ها عرضه كرد. مَثَل مؤمنين در قبول ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير مَثَل ملائكه در سجودشان براى آدم است، و مثل آنان كه ولايت آن حضرت در روز غدير را نپذيرفتند مثل ابليس است.(4)

ص: 513


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 214.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 222.
3- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 215.
4- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 221 - 224.

5 - امام هادى عليه السلام

امام هادى عليه السلام فرمود: روزِ غدير روز عيد است، و افضل اعياد نزد اهل بيت و محبّان ايشان به شمار مى آيد.(1)

جشن غدير در آسمان ها

اشاره

جشن غدير در آسمان ها(2)

در آن روز از ايام سال كه مقارن با روز غدير بوده است وقايع بسيار مهمى در عالم خلقت و در تكوين جهان رخ داده، همان طور كه انبياء عليهم السلام نيز برنامه هاى مهم خود را در اين روز انجام داده اند. اين به خاطر ارزشى است كه صاحب اين روز يعنى اميرالمؤمنين عليه السلام به آن داده است، و حاكى از آن است كه واقعه اى مهم تر از آن در تاريخ عالم نبوده است، كه سعى شده ساير وقايع با آن مقارن گردد و از مباركى اين روز طلب بركت و يُمن شود.

همان طور كه در روز غدير «ولايت» بر انسان ها عرضه شد، در عالم خلقت بر ساير مخلوقات نيز عرضه شد. در آسمان ها روز غدير را مى شناسند و اكنون آغاز پانزدهمين قرنى است كه حتى در يك سال آن جشن غدير ترك نشده است.

ملائكه نيز در آسمان ها هيچ جشن سالانه اى جز غدير ندارند ! يعنى عجيب ترين و غير عادى ترين واقعه اى كه براى يادبودش جشن مى گيرند عيد ولايت است.

در اين باره پنج حديث ذكر مى نماييم:

1 - غدير در آسمان ها

يكى از پيش بينى هايى كه براى ماندگارى خطابه غدير در خاطره ها در نظر گرفته شد و در سايه همان تا امروز آثار آن باقيماند، سالگشت قرار دادن براى آن به عنوان عيد و روز خرسندى و رضايت قلوب و شادى دل ها بود.

ص: 514


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 226.
2- . اسرار غدير: ص 237 - 239. چهارده قرن با غدير: ص 229 - 231. تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 158، 159. سخنرانى استثنائى غدير: ص 97.

در شرايطى كه تلقّى مردم از غدير جز يك سخنرانى چيز ديگرى نبود، پيامبر صلى الله عليه و آله به همه نسل هاى مسلمين تا قيامت دستور داد براى اين بنيان اعتقادى هر ساله مراسمى داشته باشند، و در اين باره فرمود:

روز غدير خم بهترين عيد امت من است، و آن همان روزى است كه خداوند به من دستور داد برادرم على بن ابى طالب را براى امتم منصوب نمايم ... . قسم به خدايى كه مرا به پيامبرى مبعوث كرد و بر همه خلايق برگزيد، من على عليه السلام را در زمين منصوب ننمودم تا خدا او را در آسمان ها معرفى كرد و ولايت او را بر ملائكه واجب نمود.(1)

اينگونه حضرت به همه فهمانيد كه عيد گرفتن غدير در زمين مقارن عيد گرفتن آن در آسمان هاست، و از همين جهت با ابديت پيوند داشته و تعطيل شدنى نيست.

2 - غدير، روز عهد معهود

امام صادق عليه السلام فرمود: نام عيد غدير در آسمان ها روز «عهد معهود» است.(2)

3 - غدير، روز عرضه ولايت بر اهل آسمان ها

امام رضا عليه السلام فرمود: خداوند در روز عيد غدير ولايت را بر اهل آسمان ها عرضه كرد، و اهل آسمان هفتم در قبول آن از ديگران سبقت گرفتند. به همين جهت خداوند آسمان هفتم را به عرش خود مزين فرمود. سپس اهل آسمان چهارم بر ديگران سبقت گرفتند، و خداوند آن را به بيت المعمور مزين فرمود. سپس اهل آسمان اول سبقت گرفتند، و خداوند آن را به ستارگان مزين فرمود.(3)

4 - ملائكه در جشن غدير

امام رضا عليه السلام فرمود: روز غدير، روزى است كه خداوند به جبرئيل امر مى كند تا تختى از كرامت خود در مقابل بيت المعمور قرار دهد. سپس جبرئيل بر فراز آن قرار

ص: 515


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 109 ح 2.
2- . عوالم العلوم: 15 / 3 ص 214.
3- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 224.

مى گيرد و ملائكه از همه آسمان ها جمع مى شوند و بر پيامبر صلى الله عليه و آله ثنا مى فرستند و براى شيعيان اميرالمؤمنين و ائمه عليهم السلام و محبّان ايشان استغفار مى كنند.(1)

5 - نثار فاطمه عليهاالسلام در جشن غدير

امام رضا عليه السلام از پدرش امام موسى بن جعفر عليه السلام از جدش امام صادق عليه السلام نقل مى فرمايد كه فرمود:

روز غدير نزد اهل آسمان مشهورتر از اهل زمين است. خداوند تعالى در بهشت قصرى خلق فرموده كه بناى آن خشتى از نقره و خشتى از طلا است. در آن قصر صد هزار اتاق سرخ رنگ و صد هزار خيمه سبز رنگ وجود دارد و خاك آن از مشك و عنبر است. در آن قصر چهار نهر جارى است: نهرى از شراب و نهرى از آب و نهرى از شير و نهرى از عسل. در كناره هاى اين نهرها درختانى از انواع ميوه ها قرار دارد، و بر آن درختان طيورى هستند كه بدن هاى آنها از لؤلؤ و بال هايشان از ياقوت است و به انواع صداها مى خوانند.

روز غدير كه فرا مى رسد اهل آسمان ها وارد اين قصر مى شوند و تسبيح و تقديس و تهليل مى گويند. آن پرندگان هم به پرواز در مى آيند و خود را به آب مى زنند، و سپس در آن مشك و عنبر مى غلطند. آنگاه كه ملائكه جمع شدند بار ديگر به پرواز در مى آيند و آن عطرها را بر آنان مى پاشند.

ملائكه در روز غدير «نِثار فاطمه عليهاالسلام»(2) را به يكديگر هديه مى دهند. وقتى آخرين ساعات روز غدير فرا مى رسد ندا مى آيد: «به مراتب و درجات خود برگرديد كه به احترام محمد صلى الله عليه و آله و على عليه السلام تا سال آينده در چنين روزى، از لغزش و خطر در امان خواهيد بود» .(3)

ص: 516


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 222.
2- . نثار فاطمه عليهاالسلام همان ميوه هاى درخت طوبى است كه در شب زفاف حضرت، به امر الهى از آن درخت در آسمان ها پخش شد و ملائكه آنها را به عنوان يادگار برداشتند. بحار الانوار: ج 43 ص 109.
3- . بحار الانوار: ج 37 ص 163. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 221.

اسامى روز غدير

اشاره

اسامى روز غدير(1)

در احاديثِ ائمه عليهم السلام، اين اسامى به عنوان بيان اهميت روز غدير وارد شده است(2):

1. يَومُ العَهدِ المَعهودِ

2. عيدُ اللّه ِ الأكبرِ

3. يَومُ العِبادَةِ

4. يَومُ الميثاقِ المَأخوذِ

5 . يَومُ الجَمعِ المَشهودِ

6 . يَومُ إبداءِ خَفايَا الصُدورِ وَ مُضمِراتِ الإمورِ

7. يَومُ إبلاءِ السَرائِرِ

8 . يَومُ الفَصلِ

9. يَومُ وَقعِ الفَرَجِ

10. يَومُ مِحنَةِ العِبادِ (يَومُ المِحنَةِ عَلَى العِبادِ)

11. يَومُ المَلأِ الأعلى

12. يِومُ النَبَأِ العَظيمِ

13. يَومُ النُصوصِ عَلى أهلِ الخُصوصِ

14. يَومٌ وُضِحَتِ الحُجَجِ

15. يَومُ إدريس عليه السلام

16. يَومُ إطعامِ الطَعامِ

17. اليَومُ الِذى أكمَلَ اللّه ُ بِهِ الدينَ

18. يَومُ الإرشادِ

ص: 517


1- . غدير دعا و محبت: ص 26 - 29. غدير تجليگاه ولايت: 58 - 69 .
2- . العدد القويه: ص 166. تهذيب: ج 3 ص 143. الاقبال: ص 474. بحار الانوار: ج 37 ص 156 و ج 97 ص 114 - 116 و ج 98 ص 298، 299، 323.

19. يَومُ الايضاحِ

20. يَومُ الإفصاحِ

21. يَومُ الكَشفِ عَنِ المَقامِ الصِراحِ

22. يَومُ الأمنِ المَأمونِ

23. يَومُ البُرهانِ

24. يَومُ البَيانِ عَن حَقائِقِ الإيمانِ

25. يَومُ تِبيانِ العُقودِ عَنِ النِفاقِ وَ الجُحودِ

26. يَومُ دَحرِ الشَيطانِ

27. يَومُ الدَليلِ عَلَى الرُوّادِ

28. يَومُ الرَوحِ

29. يَومٌ رُفِعَتِ الدَرجُ

30. يَومُ شَمعون عليه السلام

31. يَومُ شيث عليه السلام

32. يَومُ العَهدِ المَعهودِ

33. يَومُ هود عليه السلام

34. يَومُ يوشَع عليه السلام

35. يَومُ إستِراحَةِ المُؤمِنينَ

36. يَومُ إكثارِ الصَلاةِ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عليهم السلام

37. اليَومُ الَذى يَزيدُ اللّه ُ فى حالِ مَن عَبَدَ فيهِ (يَومُ طَلَبِ الزيادَةِ)

38. يَومُ العِتقِ مِنَ النارِ

39. يَومُ البِشارَةِ

40. يَومُ التَبَسُّمِ

41. يَومُ تَحطيطِ الوِزرِ

ص: 518

42. يَومُ تَركِ الكَبائِرِ وَ الذُنوبِ

43. يَومُ التَزكيَةِ

44. يَومُ تَفطيرِ الصائِمينَ

45. يَومُ تَنفيسِ الكُرَبِ

46. يَومُ التَوَدُّدِ

47. يَومُ التَهنِئَةِ

48. يَومُ الحَباءِ

49. يَومُ العَطيَّةِ

50 . يَومُ غُفرانِ الذُنوبِ (يَومُ الصَفحِ عَن مُذنِبى الشيعَةِ)

51 . يَومُ الرِضا

52 . يَومُ السِبقَةِ

53 . يَومُ الزينَةِ

54 . يَومُ الشاهِدِ وَ المَشهودِ

55 . يَومُ الشَرطِ المَشروطِ

56 . يَومُ تَشييدِ الإسلامِ

57 . يِومُ إظهارِ مَنارِ الدينِ

58 . يَومُ الصيامِ

59 . يَومُ القيامِ

60 . يَومُ صِلَةِ الإخوانِ

61 . يَومُ قَبولِ الأعمالِ (يَومُ قَبولِ أعمالِ الشيعَةِ وَ مُحِبّى آلِ مُحَمَّدٍ عليهم السلام)

62 . عيدُ أهلِ بَيتِ مُحَمَّدٍ عليهم السلام

63 . أفضلُ الأعيادِ

64 . يَومٌ فيهِ مَرضاةُ الرَحمنِ

ص: 519

65 . يَومٌ كَالقَمَرِ بَينَ الكَواكِبِ

66 . يَومُ لَبسِ الثيابِ وَ نَزعِ السَوادِ

67 . يَومُ المُتاجَرَةِ

68 . يَومُ مَرغَمَةِ الشَيطانِ

69 . يَومُ المَوقِفِ العَظيمِ

70. يَومُ نَشرِ العِلمِ

71. يَومُ نَفىِ الغُمومِ وَ الهُمومِ

72. يَومُ الوُصولِ إلى رَحمَةِ اللّه ِ

73. يَومٌ يُستَجابُ فيهِ الدُعاءُ

74. يَومٌ يَجعَلُ اللّه ُ فيهِ سَعىَ الشيعَةِ مَشكورا

75. يَومُ عيدٍ وَ فَرَحٍ وَ سُرورٍ

76. أشرَفُ الأعيادِ

77. أعظَمُ الأعيادِ

78. يَومُ عيدِ شيعَتِنا

79. يَومُ عيدِ مُوالينا

80 . يَومُ عيدٍ لَنا

و اما توضيح بعضى از اين اسامىِ غدير:

ممكن است افراد بسيارى در طول تاريخ از حادثه غدير و اهميت آن سخن گفته و از آن تعاريفى ارائه داده باشند، اما هيچ يك از اين سخنان نمى توانند بيانگر عظمت و شكوه غدير باشد، زيرا تنها كسانى مى توانند تعريف جامع از وقايع و حوادث عرضه نمايند كه خود پديد آورنده آن باشند. بنا بر اين، تنها زيبنده خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام است كه غدير را به بهترين شكل معرفى نمايند.

ص: 520

على عليه السلام نيز در خطبه غدير به تفسير و تحليل عظيم اين واقعه تاريخى پرداخت. معرفى اين خطبه كه در گوشه و كنار برخى از كتاب هاى ادعيه و روايات در غربت به سر مى برد ! خالى از فايده نيست. خطبه اى كه حضرتش در يكى از روزهاى جمعه مصادف با روز عيد غدير ايراد فرمود.

اميرالمؤمنين عليه السلام خطبه را با حمد و ثناى الهى و با كلمات و جملاتى پرمعنى و شهادت به وحدانيت ذات اقدس الهى و بيان برخى از صفات ثبوتيّه و سَلبيّه بارى تعالى شروع مى شود. پس از تشريح اهميت نبوت و رسالت، به بيان مسئله امامت و مقام امامان مى پردازد و درباره جايگاه واقعى ائمه عليهم السلام و خلقت و نشو و نماى وجودى آنها سخن مى گويد.

در ادامه حضرت به نقش پراهميت خود مى پردازد و در كنار حجت ظاهر، شاهدى ديگر را بر حقانيت خود مطرح مى فرمايد. پس از آن، اهميت روز جمعه و عيد غدير را خاطر نشان مى سازد و فلسفه روز جمعه و اعمال مستحب آن را بيان مى نمايد. آنگاه به ارتباط توحيد، نبوت و ولايت و دين با يكديگر اشاره مى كنند و آثار و ثمرات معرفى ولىّ در واقعه غدير را به تفصيل بيان مى كند.

پس از آن نصايح و پندهاى ارزشمندى مى دهد، و با استناد به آيات قرآن مردم را به اطاعت خدا و رعايت تقوى و دورى از گناه تشويق مى نمايد. سپس در بيان معناى استكبار، استكبار را سرپيچى از پيروى كسى كه مى بايست اطاعت شود مى داند، و به تفسير «طريق» و «صراط» و «سبيل اللّه» مى پردازد و مى فرمايد كه منم صراط و سبيل اللّه و منم نور الانوار.

در پايان خطبه غدير، بار ديگر مردم را به اخلاق فردى، اجتماعى، مالى و ... سفارش مى كند، و استحباب روزه روز غدير و پاداش بس عظيم آن را ياد آور مى شود.(1)

ص: 521


1- . اقبال الاعمال. بحار الانوار: ج 97 ص 112.

در بررسى خطبه غدير، حضرت على عليه السلام نكات ارزشمندى به چشم مى خورد كه مهم ترين آنها عبارتند از:

1 - روز غدير، عيد بزرگ

إنَّ اللّه َ جَمَعَ لَكُم - مَعشَرَ المُؤمِنينَ - فى هذَا اليَومِ عيدَينِ عَظيمَينِ كَبيرَينِ. چون روز غدير در هنگام ايراد خطبه مصادف با روز جمعه بوده، حضرت به همين دليل تعبير به «عيدين» كرده و هر دو را به عظمت و بزرگى ياد كرده است. اين خود بهترين دليل بر «تعيّد» (عيد بودن) روز هجدهم ذى الحجه و برگزارى مراسم جشن و سرور و بزرگداشت آن است.

در عيد بودن روز غدير روايات متعددى از پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان شيعه عليهم السلام به ما رسيده است. از جمله روايتى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى خوانيم كه فرمود: يَومُ غَديرِ خُمٍّ أفضَلُ أعيادِ أُمَّتى(1): روز غدير خم برترينِ اعياد امت من است. در جاى ديگرى مى فرمايد: غدير اشرف و اعظم اعياد است.(2)

2 - روز بيان اراده خدا و روز ابلاغ

فَأنزَلَ اللّه ُ عَلى نَبيِّه فى يَومِ الدوحِ(3)؛ بَيَّنَ بِهِ إرادَتَهُ فى خُلَصائِهِ وَ ذَوى اجتِبائِهِ وَ أمرِهِ بِالبَلاغِ . اين بخش از خطبه بيانگر موقعيت جغرافيايى و تاريخى غدير است. امام مى فرمايد كه آن روز زير درختان تنومند، آياتى نازل شد(4) كه مبيّن اراده خدا براى بندگان خالص و مخلص و برگزيده او است.(5)

3 - غدير روز بزرگ، روز گشايش، روز تكامل

إنَّ هذا يَومٌ عَظيمُ الشَأنِ؛ فيهِ وَقَعَ الفَرَجَ وَ رُفِعَتِ الدَرجُ وَ وُضِحَتِ الحُجَجُ. اين روز ظرف ظهور اراده الهى و زمان ابلاغ پيام الهى و آثار مترتب بر آن است. روزى كه

ص: 522


1- . بحار الانوار: ج 97 ص 110.
2- . وسائل الشيعة: كتاب الصوم.
3- . واژه «دوح» جمع «دوحه» به معناى درختان بزرگ و تنومند است.
4- . آيه تبليغ.
5- . الغدير: ج 1 ص 61 - 69 .

گشايش و فرج حاصل شد، چرا كه نگرانى امت اسلام نسبت به زمان پس از پيامبر صلى الله عليه و آله را بر طرف كرد و به آنها اميد بخشيد. روزى كه نردبان تكامل افراشته شد، و با طرح مسئله امامت و معرفى امام دين به كمال لازم خود رسيد. روزى كه حجت ها آشكار شد و بر همگان اتمام حجت گرديد.

4 - روز پرده بردارى از مقام امامت

هذا يِومُ الايضاحُ وَ الإفصاحِ(1) عَنِ المَقامِ الصرِاحِ(2). مقام صراح يعنى جايگاه پاكى و پيراستگى و منظور از آن مقام عصمت و امامت است كه در روز غدير از آن پرده بردارى شد و امام براى همگان مشخص شد، تا ديگر بهانه اى براى منافقان و دورويان نباشد. البته پيامبر صلى الله عليه و آله به صراحت كسى را معرفى نكرده است.

5 - روز كامل شدن دين

وَ يَومُ العَهدِ المَعهودِ. روز پيمان بسته شده است؛ پيمانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله پس از گرفتن اقرار و اعتراف از مردم مبنى بر اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله حتى از خود مردم نسبت به خودشان بر آنها اختيار و حق دارد، يادآور شد كه: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ.

6 - روز شهود و حضور

وَ يَومُ الشاهِدِ وَ المَشهودِ. اين تعبيرى است كه قرآن درباره قيامت به كار برده است(3)؛ به اين معنى كه شاهد پيامبر صلى الله عليه و آله و مشهود قيامت است، شاهد انسان ها و مشهود اعمال آنان است. به كار بردن اين تعبير درباره روز غدير به اين معنى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله شاهد و على عليه السلام مشهود است. پيامبر صلى الله عليه و آله شهادت به ولايت على عليه السلام داد و انسان ها و فرشتگان بر اين امر گواهى دادند. تاريخ نيز گواهى داد كه گروهى به دليل نيل به مقام ولايت به على عليه السلام تبريك و تهنيت گفتند، لكن پس از چندى و در ظرف تنها چند ماه آن را زير پا گذاشتند !

ص: 523


1- . افصاح به معنى اظهار كردن و مترادف ايضاح است.
2- . به معنى خالص بودن چيزى از تعلقات است.
3- . بروج / 3.

7 - روز نمايش قرارها و از دورويى ها

يَومَ تِبيانِ العُقودِ عَنِ النِفاقِ وَ الجُحودِ. روزى كه خط حق از جريان نفاق مشخص شد، و روزى كه باعث شد حاميان واقعى از مدعيان دروغين جدا شوند. آنان كه حقايق را آگاهانه انكار كردند و نفاق خود را در عمل آشكار ساختند.

8 - روز بيان حقايق

وَ يَومَ البَيانِ عَن حَقائِقِ الإيمانِ. روزى كه خط ايمان را از ديگر خطوط جدا كرد. كسانى كه تا آن روز ادعاى ايمان به خدا و اطاعت از پيامبر صلى الله عليه و آله را داشتند، در آن روز درونشان آشكار شد. در آن روز همه دانستند كه اگر واقعا معتقد به «أطيعوا اللّه َ وَ أطيعوا الرَسولَ» هستند، بايد از اوامر خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله و از جمله ولى امر على بن ابى طالب عليه السلام - كه مصداق بارز و اتم اطاعت از خدا و رسول صلى الله عليه و آله است - نيز پيروى كنند.

اينجا بود كه با نصب على عليه السلام و نقش بر آب شدن نقشه ها و بر باد رفتن خواب و خيال ها حقايق را انكار كردند، و مصداق «لَم تُؤمِنوا» شدند، چرا كه ايمان فقط گفتن شهادتين نيست، بلكه منظور از پذيرش ولايت حقيقت آن است كه بايد در قلب تجلى و در عمل جلوه نمايد.

9 - روز راندن شيطان

يَومَ دَحرِ(1) الشَيطانِ. در روز غدير با كامل شدن دين، شيطان نيز - كه از دين كامل و حقيقت ايمان دل خوشى نداشت - رانده شد. با واقعه غدير وسوسه ها و توطئه ها و نقشه ها نقش بر آب شد و شيطان نيز مانند كفار مأيوس شد.

شيطان كه راضى به خلافت انسان براى خدا نبود و با سجده نكردن طرد شد، چون راضى به خلافت على عليه السلام براى پيامبر صلى الله عليه و آله نيز نبود. از اين رو در حديثى از امام رضا عليه السلام مى خوانيم «يَومُ مَرغَمَةِ الشَيطانِ»(2)، شيطان در اين روز رانده شد.

ص: 524


1- . «دحر» بر وزن «دهر» به معناى راندن است. صحاح اللغه: ماده «دهر» .
2- . مسند الامام الرضا عليه السلام: ج 2 ص 18.

10 - روز برهان

يَومَ البُرهانِ. روز غدير دليل حقانيت اهل ولايت و رهروان امام و ولى اللّه الاعظم مى باشد. دليل و برهانى كه تاريخ و حديث گواه آن است.

11 - روز داورى

هذا يَومُ الفَصلِ الَذى كُنتُم توعَدونَ. روز غدير روز جدايى حق از باطل است. در حقيقت امام عليه السلام با اين عبارت غدير را تشبيه به قيامت نموده است؛ آنجا كه قرآن مجيد مى فرمايد: «هذا يَومُ الفَصلِ الَذى كُنتُم بِهِ تُكَذِّبونَ» .(1) در اين تشبيه دو نكته وجود دارد:

نكته اول: همان طور كه در روز قيامت حق از باطل جدا مى شود اهل حقيقت و ايمان روانه بهشت مى شوند و گروه باطل به سوى دوزخ مى روند، روز غدير نيز فرقه نجات يافته مؤمنان به ولايت هستند و آنها كه از حق و ولايت اعراض كرده اند دوزخى مى شوند.

نكته دوم: كفار و مشركان انتظار وقوع قيامت را ندارند و مى پندارند كه واقعيت ندارد، دشمنان ولايت نيز انتظار چنين روزى را نداشتند و مى پنداشتند كه خداوند وصى و جانشينى براى پيامبر صلى الله عليه و آله تعيين و منصوب نمى كند.

12 - روز فرشتگان

هذا يَومُ الحَلاءِ الأعلى الَذى أنتُم عَنهُ مُعرَضونَ. غدير روز فرشتگان والا مقام در عالم بالا است، در حالى كه شما از آن چشم مى پوشانيد ! در اين روز فرشتگان به امر الهى فرود آمده و چنين مأموريتى را براى پيامبر صلى الله عليه و آله آوردند. طبق روايت امام رضا عليه السلام: إنَّ يَومَ الغَديرِ فِى السَماءِ أشهَرُ مِنهُ فِى الأرضِ(2): روز غدير در آسمان شهرتى بيش از زمين دارد.

ص: 525


1- . صافات / 2.
2- . مسند الامام الرضا عليه السلام: ج 2 ص 20.

13 - روز رهنمون

هذا يَومُ الإرشادِ. غدير روزى است كه خداوند به وسيله پيامبر صلى الله عليه و آله مردم را به مسير آينده شان راهنمايى كرد. حقايق را گفت و ولى امر را معرفى كرد و راه ولايت و مسير عداوت را مشخص كرد.

14 - روز آزمون

يَومُ مِحنَةِ العِبادِ. محنت به معناى آزمون است. روز غدير روز آزمايش بندگان بود. روزى كه خداوند ولى و پذيرش ولايت او را وسيله آزمودن انسان ها قرار داد. هر كس آن را پذيرفت و به آن پايبند بود سرفراز از بوته آزمايش در آمد.

15 - روز پيشاهنگان

يَومُ الدَليلِ عَلَى الرُوّادِ. «روّاد» جمع «رائد» به معناى پيشقراول است، چون على عليه السلام از پيشاهنگان اسلام و ايمان بوده است مى گويد: روز غدير كه روز ولايت و معرفى ولى است دليلى است بر شناخت پيشگامان و پيشاهنگان. آرى او پيشگام در ايمان به رسالت و پيشاهنگ در امامت و صدر ائمه طاهرين عليهم السلام است.

16 - روز هويدا شدن نهان ها

هذا يَومٌ أبدى خَفايَا الصُدورِ وَ مُضمَراتُ الأُمورِ. در اين بخش دو احتمال وجود دارد:

الف: گوشزد كردن مجدد جريان نفاق و دورويى.

ب: اسرار و رازى كه بين خدا و رسولش بود آشكار گشت. در آن روز پيامبر صلى الله عليه و آله سرّى را كه خداوند در درونش به امانت نهاده بود و پيامبر از افشاى آن در هراس بود با تضمين الهى آشكار كرد: «بلّغ ما انزل اليك من ربك» .

17 - روز شناسايى خاصان

هذا يَومُ النُصوصِ عَلى أهلِ الخُصوصِ. پيامبر صلى الله عليه و آله از آغاز بعثت تا حَجَّة البَلاغ، بارها با اشاره و كنايه به معرفى على عليه السلام پرداخته بود. اما در جريان غدير بدون هيچ پرده

ص: 526

پوشى و با صراحت تمام به معرفى على عليه السلام به عنوان ولى امر مسلمين پرداخت و راه هر گونه توجيه را مسدود كرد. روى اين اساس حضرت فرمود: «غدير روز تنصيص است روز معرفى با سخن صريح است» .

18 - روز اوصياء و انبياء عليهم السلام

هذا يَومُ شيث عليه السلام، هذا يَومُ إدريس عليه السلام، هذا يَومُ يوشَع عليه السلام، هذا يَومُ شَمعون عليه السلام. در اين فراز از خطبه امام عليه السلام به تعلق روز غدير به برخى از انبياء و اوصياء عليهم السلام اشاره مى كند. شيث عليه السلام به حسب تاريخ وصى حضرت آدم عليه السلام بوده، و يوشع نيز جانشين حضرت موسى عليه السلام(1)، و شمعون عليه السلام نيز جانشين حضرت عيسى عليه السلام بوده است.(2) گويا روز غدير يادآور نقاط حساس در نبوت و وصايت است، كه بسيارى از انبياء عليهم السلام از جمله پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در آن تعيين جانشين كرده اند.

19 - روز آسايش و آسودگى

هذا يَومُ الأمنِ وَ المَأمونِ. قبل از واقعه غدير، نگرانى هايى نسبت به آينده اسلام وجود داشت. حتى پيامبر صلى الله عليه و آله نيز نگران آينده امت بود. اما پس از جريان غدير اين نگرانى به سرور و شادى مبدل شد و پيامبر فرمود: اللّه ُ أكبَرُ عَلى إكمالِ الدينِ وَ إتمامِ النِعمَةِ وَ رِضَى الرَبِّ بِرِسالَتى وَ الوِلايَةِ مِن بَعدى»(3): ... نعمت تمام و خداوند راضى به رسالتم و ولايت بعد از من شد.

20 - روز گنج پنهان

هذا يَومُ إظهارِ المَصونِ مِنَ المَكنونِ. غدير روزى است كه آنچه در نهان نگهدارى مى شد آشكار گرديد و اين همان امر مهم ولايت است. اين تعبير بيانگر آن است كه، حادثه غدير برنامه اى نبوده است كه ناگهانى پديد آمده باشد، بلكه پيش از فرا رسيدن اين برهه از زمان در صندوقچه محفوظ علم الهى و سينه پيامبر صلى الله عليه و آله وجود داشت، و غدير تنها ظرف اعلان آن بود.

ص: 527


1- . تاريخ اليعقوبى: ج 1 ص 8 ، 46.
2- . وسائل الشيعة: كتاب الصوم.
3- . الغدير: ج 1 ص 11.

21 - روز آشكار شدن رازها

هذا يَومُ إبلاءِ السَرائِرِ. اين تعبير بر گرفته از وصف قيامت است كه قرآن به آن اشارت دارد: يوم تُبلى السرائر.(1) اينگونه تشبيه روز غدير به روز قيامت كبرى مى تواند بيانگر اين نكته باشد كه آنگونه كه روز قيامت اعلان نهايى پايان دوره اى از حيات و آغاز حياتى ديگر است، غدير نيز اعلان پايان دوره اى از هدايت و ارشاد به صورت نبوت و آغاز دوره اى ديگر در شكل امامت است، كه جاودانگى دين را تضمين مى كند.

شعر حضرت مهدى عليه السلام در عيد غدير

شعر حضرت مهدى عليه السلام در عيد غدير(2)

سيد باقر رضوى هندى (م 1329 ق) مى گويد: در شب عيد غدير امام زمان عليه السلام را در خواب ديدم در حالى كه محزون بود و گريه مى كرد ! خدمت حضرت رفتم و سلام كردم و دستشان را بوسيدم، ولى ديدم گويا حضرت متفكر است !

عرض كردم: آقاى من، اين روزها ايام خوشحالى و سرور عيد غدير است ولى شما را محزون و گريان مى بينم ؟

فرمود: به ياد مادرم زهرا عليهاالسلام و حزن او افتادم. سپس حضرت اين شعر را خواندند:

لا تَرانِى اتَّخَذتُ لا وَ عُلاها *** بَعدَ بَيتِ الأحزانِ بَيتَ سُرور

سوگند به حق او (حضرت زهرا عليهاالسلام) ديگر مرا نخواهى ديد كه بعد از خانه غم (بيت الاحزان مادرم زهرا عليهاالسلام) خانه شادى گرفته باشم.

سيد باقر مى گويد: از خواب برخاستم و قصيده اى درباره غدير و مصائب حضرت زهرا عليهاالسلام سرودم كه قسمتى از آن چنين است:

ص: 528


1- . طارق / 9.
2- . اسرار غدير: ص 320، 321.

كُلُّ غَدرٍ وَ قَولُ إفكٍ وَ زورٍ *** هُوَ فَرعٌ عَن جَحدِ نَصِّ الغَدير

...

يَومَ أوحَى الجَليلُ يَأمُرُ طه *** وَ هُوَ سارٍ أن مُر بِتَركِ المَسير

حُطَّ رَحلُ السَرى عَلى غَيرِ ماءٍ *** وُكَلاءٍ فِى الفَلا بِحَرِّ الهُجَير

ثُمَّ بَلِّغهُم وَ إلاّ فَما بَلَّغتَ *** وَحيا عَنِ اللَطيفِ الخَبير

أقِمِ المُرتَضى إماما عَلى الخَل *** -قِ وَ نورا يَجلو دُجى الدَيجور

فَرَقى آخِذا بِكَفِّ عَلىٍّ *** مَنبَرا كانَ مِن حَدوجٍ وَ كور

وَ دَعا وَ المَلأُ حُضورٌ جَميعا *** غَيَّبَ اللّه ُ رُشدَهُم مِن حُضور

إنَّ هذا أميرُكُم وَ وَلىُّ ال *** -أمرِ بَعدى وَ وارِثى وَ وَزيرى

هُوَ مَولى لِكُلِّ مَن كُنتُ مَولا *** هُ مِن اللّه ِ فى جَميعِ الأُمور

...

أفَصَبرا يا صاحِبَ الأمرِ وَ الخَط- *** -بُ جَليلٌ يُذيبُ قَلبَ الصَبور

وَ كَأنّى بِهِ يَقولُ وَ يَبكى *** بِسُلوٍّ نُزرٍ وَ دَمعٍ غَزير:

لا تَرانِى اتَّخَذتُ لا وَ عُلاها *** بَعدَ بَيتِ الأحزانِ بَيتَ سُرور

فَمَتى يَابنَ أحمَدَ تَنشُرُ الطا *** غوتَ وَ الجِبتَ قَبلَ يَومِ النُشور

هر خيانت و كلام دروغ و نادرست شاخه اى است از انكار كردن نصّ غدير.

...

روزى كه (پروردگار) جليل با وحى به (پيامبر) طه در حالى كه پيش مى رفت.

بار و بنه فرمانبرداران بر سرزمين بى آب فرود آورده شد، كسانى كه صاحبان بيابان بودند، و اين در گرماى شديد نيمروز بود.

سپس (خدا فرمان داد كه) پيام را به آنان برسان، و گرنه هيچ وحيى از (خداوند) لطيف خبير نرسانده اى.

مرتضى را بر مردمان امام قرار ده، و نورى كه بر تاريكى ظلمانى جلوه گرى كند.

پس (پيامبر صلى الله عليه و آله از منبر غدير) بالا رفت در حالى كه دست على عليه السلام را گرفته بود منبرى كه از هودج ها و كجاوه ها بود.

ص: 529

پس ندا داد در حالى كه همگان حاضر بودند، و خداوند توان در اين حضور را از آنان گرفته بود.

همانا اين (على عليه السلام) امير و سرپرست شما بعد از من و وارث و وزير من است.

او مولاى كسى است كه من از جانب خدا در همه امور مولاى اويم.

...

آيا بايد صبر كنيم اى صاحب امر، در حالى كه تيره روزى بس بزرگ است، كه حتى قلب شكيبا را ذوب مى كند.

و گويا مى بينم او را كه مى گويد و مى گِريد با گريه هاى سوزان و اشك هاى فراوان:

سوگند به حق او (حضرت زهرا عليهاالسلام) ديگر مرا نخواهى ديد كه بعد از خانه غم (بيت الاحزان مادرم زهرا عليهاالسلام) خانه شادى گرفته باشم.

پس اى پسر احمد، چه هنگام طاغوت و جِبت را بيرون مى كشى پيش از روز محشر ؟

غدير برتر از فطر و قربان و جمعه

غدير برتر از فطر و قربان و جمعه(1)

در احاديث ما عيد غدير از عيد غدير از عيد فطر و قربان برتر دانسته شده است(2):

1. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: روز غدير خم افضل و بالاترين عيدهاى امت من است.

2. امام صادق عليه السلام فرمود: عيد غدير خم از عيد فطر و قربان و روز جمعه و روز عرفه افضل است، و نزد خداوند منزلت والاترى دارد.

3. امام صادق عليه السلام فرمود: شايد گمان كنى كه خداوند روزى با حرمت تر از روز غدير خلق كرده است ! نه به خدا قسم، نه به خدا قسم، نه به خدا قسم !

4. امام هادى عليه السلام فرمود: روزِ غدير روز عيد است، و افضل اعياد نزد اهل بيت و محبّان ايشان به شمار مى آيد.

ص: 530


1- . اسرار غدير: ص 233 - 235.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 208، 210 - 212، 215، 226.

پيامبر صلى الله عليه و آله و غدير در قيامت

پيامبر صلى الله عليه و آله و غدير در قيامت(1)

احاديثى در فضيلت عيد غدير و اهميت خاص آن در مقايسه با ساير اعياد و نيز احياى غدير از لسان معصومين عليهم السلام وارد شده كه از جمله آنها احياى غدير توسط امام صادق عليه السلام است. از جمله حضرت فرمود:

روز قيامت چهار روز را مانند عروس به پيشگاه الهى مى برند: عيد فطر، عيد قربان، روز جمعه، عيد غدير. «روز غدير خم» در مقابل عيد قربان و فطر مانند ماه بين ستارگان است. خداوند تعالى بر غدير ملائكه مقربين را موكل مى كند كه رئيسشان جبرئيل است، و انبياء مرسلين را كه رئيسشان حضرت محمد صلى الله عليه و آله است، و اوصياء منتجبين را كه رئيسشان على عليه السلام است، و اولياء خود را كه رئيسشان سلمان و ابوذر و مقداد و عمار هستند. اينان «غدير» را همراهى مى كنند تا آن را وارد بهشت نمايند.(2)

موهبت هاى الهى و زندگانىِ پر نعمت در غدير

اشاره

موهبت هاى الهى و زندگانىِ پر نعمت در غدير(3)

غدير از ويژگى هاى متمايز و خاصى برخوردار است، كه از آن جمله است:

مواهب الهى بر اميرالمؤمنين عليه السلام در اين روز اعلان شده است. با حاكم شدن تمام مفاهيم غدير، همگان زندگى خوش و پرنعمت و توأم با آرامش خواهند داشت.

1 - غدير و مواهب الهى

نص زيارتنامه اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير(4) در دست است كه امام هادى عليه السلام اميرالمؤمنين عليه السلام را با آن زيارت نموده، و علماى بزرگ آن را از دو تن از سفراى خاص امام زمان عليه السلام در غيبت صغرى يعمى عثمان بن سعيد (نايب اول) و حسين بن روح (نايب سوم) - كه هر دو از اصحاب امام عسكرى عليه السلام بوده اند - از ايشان، از پدرش امام هادى عليه السلام روايت كرده اند.

ص: 531


1- . اسرار غدير: ص 233 - 235.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 212.
3- . بزرگ ترين عيد خدا: ص 31 - 46.
4- . بحار الانوار: ج 97 ص 362، زيارات مخصوص اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير.

زمانى كه امام هادى عليه السلام از مدينه به سامرا احضار شد، فرزندش امام حسن عسكرى عليه السلام وى را همراهى مى كرد. چون به نجف اشرف رسيدند، كنار قبر جدشان اميرالمؤمنين عليه السلام ايستاده، امام هادى عليه السلام زيارت مى خواند و امام عسكرى آن را با پدر گرامى اش تكرار مى كرد.

از ويژگى هاى اين زيارت، برخوردارى اش از مفاهيم و مضامين بسيار بالايى است كه در زيارت نامه هاى مأثور از امامان اهل بيت عليهم السلام كمتر يافت مى شود. به همين جهت، مى سزد فرد زيارت كننده در مضامين آن تأمل كند، به ويژه آن قسمت كه امام هادى عليه السلام جدش اميرالمؤمنين عليه السلام را مخاطب قرار داده و مى گويد:

... لَقَد رَفَعَ اللّه ُ فِى الأولى مَنزِلَتَكَ، وَ أعلى فِى الآخِرَةِ دَرَجَتَكَ وَ بَصَرَكَ، ما عَمِىَ عَلى مَن خالَفَكَ وَ حالَ بَينَكَ وَ بَينَ مَواهِبِ اللّه ِ لَكَ ... :

خدا منزلت تو را در (سراى) نخست (دنيا) رفعت و در آخرت بلندى بخشيد، و آنچه را كه مخالفانت و آنان كه ميان تو و مواهب الهى كه براى تو فراهم شده بود حائل گشتند و آن را نمى ديدند، بينا گرداند.

حال اين مواهبى كه خداوند براى اميرالمؤمنين عليه السلام خواسته بود و امام هادى عليه السلام درباره ممانعت مخالفان از اجراى آن توسط آن حضرت در ميان امت سخن گفت چه بود ؟ آيا مخالفان از اجراى آن توسط آن حضرت ممانعت كردند ؟ آيا مخالفان ميان امام عليه السلام و دانش، عصمت، مقام امامت يا درجات عالى او نزد خداوند حائل شدند ؟ يقينا چنين نبوده و تمام موارد ياد شده براى حضرتش محفوظ بود.

حقيقت اين است كه آن جماعت مانع بين اميرالمؤمنين عليه السلام و مواهب الهى براى مردم) شدند، يعنى او را از حق حكومت و اجراى آن - كه خداوند در اين زمينه به حضرت عطا كرده بود - بازداشتند، و بر اثر همين امر زيان هاى جبران ناپذيرى بر مسلمانان وارد شد.

ص: 532

اگر اميرالمؤمنين عليه السلام از مقام خلافتش كنار گذاشته نمى شد و پس از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله حكومت را خود به دست مى گرفت، به يقين حكومتى كاملاً منطبق با حكومت پيامبر صلى الله عليه و آله مى داشت. با يك تفاوت و آن اينكه چنانكه پيامبر صلى الله عليه و آله در حديث منزلت فرمود، اميرالمؤمنين عليه السلام مقام رسالت نداشت.(1)

2 - غدير و زندگى پر نعمت

اميرالمؤمنين عليه السلام در اين باره مى فرمايند: وَ لَو أنَّ الأمَّةَ - مُنذُ قَبَضَ اللّه ُ نَبيَّهُ - إتَّبَعونى وَ أطاعونى لأكَلوا مِن فَوقِهِم وَ مِن تَحتِ أرجُلِهِم رَغَدا إلى يَومِ القيامَةِ(2): اگر امت از زمان ارتحال رسول خدا صلى الله عليه و آله از من پيروى و فرمانبردارى مى كردند، به يقين از فرازشان و از زير پايشان تا روز قيامت گوارا و بى دغدغه مى خوردند (و زندگى اى سراسر آسايش و پر نعمت داشتند) .

در اين سخن امام عليه السلام واژه «رَغَد» به كيفيت و عبارت «إلى يَومِ القيامَةِ» به كميّت سعادتمندى و رفاه زندگى تصريح دارد. رغد در لغت به معناى زندگى بدون سختى و تلخ كامى و جامعه پاك از فقر، بيمارى، جهل، جنگ، منازعات، نگرانى، مشكلات، زندان و گرفتارى و محنت ها مى باشد، و البته آنچه به آن اشاره شد بخشى از مفاهيم واژه رغد است.

بنا بر فرمايش اميرالمؤمنين عليه السلام، اگر آن حضرت بلافاصله پس از پيامبر صلى الله عليه و آلهحكومت بر امت را به دست مى گرفت و تمام اهداف غدير تحقق مى يافت، مردم تا واپسين روز زندگى اين عالم از تمام خيرات و نعمت هاى الهى برخوردار مى شدند، و جهان امروز شاهد اين همه مظاهر ناخوشايند نبود؛ مانند: بيمارى، گرفتارى، محنت، خونريزى، ستمگرى، فقر، گسست پيوندهاى خويشاندى و منازعات و ... . در يك جمله: برخوردارى افراد جامعه از تمام نعمت ها و رها بودن از تمام مشكلات مادى و معنوى ترجمان «رغد» است.

ص: 533


1- . الكافى: ج 8 ص 106. الاحتجاج: ج 1 ص 75. و نيز حديث منزلت.
2- . كتاب سليم بن قيس الهلالى: ص 211.

مى بينيم كه غدير در بردارنده تمام اركان و اصول قانونگذارى اسلامى است. خصوصيتى كه حتى دو عيد فطر و قربان و ديگر اعياد اسلامى از آن برخوردار نيست. با مقارنه اى ميان تمام اعياد اسلامى، از جمله روز جمعه و عيد فطر و قربان، به حكم عقل بزرگ ترين عيد بودن عيد غدير در مى يابيم، كه روايات نيز همين را تأييد مى كند.

آنگاه است كه به معناى سخن امام صادق عليه السلام پى مى بريم كه عيد غدير را «عيد اللّه الاكبر»(1) خوانده است.

اعمال و آداب عيد غدير

اعمال و آداب عيد غدير(2)

روز غدير روزى است كه خداوند متعال به آن دين را كامل و نعمت را بر بندگانش تمام فرمود، و بدين جهت خشنودى خود را به امامت مولاى ما اميرالمؤمنين عليه السلام اعلام فرمود و او را راه هدايت قرار داد، تا امت را به حركت در شاهراه سعادت و صراط مستقيم حق وا دارد و از پرتگاه هلاكت و لغزشگاه ضلالت باز دارد.

لذا بعد از روز مبعث نبوى، روزى به عظمت از روز غدير نخواهد بود. روزى كه نعمت هاى ظاهرى و باطنى در آن اين چنين فراوان شده، و رحمت واسعه بيكران پروردگار همه را فراست. روز فرخنده اى كه فرع اساس مقدس بعثت نبوى و استوار سازنده اين دعوت قدسى است.

بنا بر اين، بر هر ديندارى واجب است كه در قبال اين نعمت هاى بزرگ به شايستگى سپاسگزارى نمايد، و از اين طريق به ساحت قدس ربوبى تقرب جويد و از انواع عبادات از قبيل نماز و روزه و نيكى و صله رحم و اطعام و شركت در مجالس جشن و سرور به مناسبت اين روز بهره مند شود. در احاديث و روايات نيز به مراسم و آدابى در اين روز اشارت شده كه روزه از جمله آنهاست.

ص: 534


1- . تهذيب الاحكام: ج 3 ص 143.
2- . آداب عيد غدير خانه كودك : ص 56 - 145. غدير دعا و محبت (نيشابورى) : ص 37 - 62 . همراه با ذى الحجه اوحدى : ج 2 ص 105 - 181. ترجمه الغدير (امينى - واحدى) : ص 659 . اسرار غدير: ص 246، 252 - 256، 281، 353 - 363 چهارده قرن با غدير: ص 77، 153 - 157، 201 - 209، 233، 234. قنوت خورشيد: ص 29، به نقل از كتاب: غدير عيد برتر (صدرى) . غدير در قرآن: ج 3 ص 338 - 340.

در اينجا مجموعه اى از اعمال و آداب شب و روز عيد غدير را به ترتيب زمان بيان مى كنيم(1):

ابتدا گزيده آداب غدير برگرفته از روايات را فهرستوار مى آوريم:

1. نيت تقرب به خدا با همه آداب و سنن آن، قصد سپاسگزارى بر نعمت ولايت، قصد تعظيم روز غدير و مخالفت با كسانى كه آن روز ناراحت هستند.

2. سعى در شناخت صحيح روز غدير و فضائل آن.

3. عيد گرفتن روز غدير.

4. ترك گناهان به ويژه كبائر و كوشش در تزكيه نفس و جلب رحمت خدا.

5 . غنيمت شمردن تجارت اخروى و طلب پاداش الهى.

6 . عبادت، به ياد خدا بودن، ذكر گفتن و كثرت آن.

7. سپاسگذارى و شكر خدا بر نعمت ولايت.

8 . غسل كردن اول روز يا قبل از آن.

9. نماز گزاردن به ويژه نمازهاى مخصوص روز غدير.

10. روزه گرفتن و چيزى را جاى گزين آن نكردن.

11. دعا، به خصوص دعاهاى مخصوص روز غدير.

12. ياد كردن پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام.

13. زياد صلوات فرستادن.

14. زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام از نزديك و دور.

15. تبرّى از دشمنان اهل بيت عليهم السلام.

16. بيان فضائل روز غدير.

ص: 535


1- . بخشى از اين سفارشات و اعمال مربوط به روز غدير در خطبه اى كه اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير ايراد فرمودند آمده است. خطبه اى كه حضرت رضا از پدران گرامى خويش عليهم السلام نقل فرموده است. آنچه ذيلاً از قول اميرالمؤمنين عليه السلام آمده مربوط به همين خطبه است. وسائل الشيعة: ج 10 ص 445، به نقل از مصباح المتهجد.

17. كندن جامه سياه و پوشيدن تميزترين وفاخرترين لباس.

18. دورى از غم و غصه، شادى بر نعمت ولايت و اظهار سرور و خوشحالى.

19. آراستن خويش و استعمال بوى خوش به اندازه توان.

20. توسعه دادن در مخارج شخصى و معيشت خانواده.

21. هديه و عيدى دادن به خانواده و ديگران به اندازه توان.

22. تغيير چهره زندگى.

23. صله رحم نمودن.

24. مساوات با ناتوان ها در خوراك به اندازه توان.

25. قرض گرفتن و كمك كردن به برادران دينى.

26. سركشى توانمندان به مستمندان و رساندن خير بيشتر به كسانى كه چشم اميد به انسان دارند.

27. تشكيل اجتماعات در روز غدير.

28. ديدار اهل ايمان.

29. نشر علوم (و معارف ولايت) .

30. تبسم كردن به روى مؤمن.

31. مصافحه كردن.

32. تبريك و تهنيت گفتن نعمت ولايت.

33. محبت و مهربانى كردن به ديگران.

34. ادخال سرور بر اهل ايمان.

35. شتاب در كارهاى خير كه غدير روز مسابقه است.

36. بخشش، نيكى، هديه به مؤمنين به اندازه توان مانند: جامه، نيكو، بوى خوش، انگشتر، كفش.

37. اطعام مؤمنين و فرستادن غذا براى آنها.

38. افطارى دادن به روزه داران.

ص: 536

39. برآوردن حوائج اهل ايمان و يارى و كمك به برادر مؤمن - قبل از درخواست او - با ميل و رغبت.

40. عقد برادرى بستن.

تفصيل مطلب و توضيح تك تك اين موارد در همين فصل پنجم «مسائل فرهنگى غدير» ، بخش اول «اعمال غدير» در همين جلد گذشت.

احياى غدير و وسعت رزق

احياى غدير و وسعت رزق(1)

احاديثى در فضيلت عيد غدير و اهميت خاص آن در مقايسه با ساير اعياد و نيز احياى غدير از لسان معصومين عليهم السلام وارد شده است.

از جمله به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: احسان در اين روز موجب رشد مال و زياد شدن آن مى گردد.(2)

همچنين امام رضا عليه السلام فرمود: هر كس در اين روز عيد بگيرد و بر عيالش و بر خودش وسعت دهد خداوند مالش را زياد مى كند.(3)

شادمانى در غدير با عيد گرفتن

شادمانى در غدير با عيد گرفتن(4)

از موارد بسيار مهم در مورد روز و عيد غدير، اعمال و آداب عيد غدير است. به علت اهميت اين روز، اعمال و آدابى ذكر شده كه با هيچ روزى برابرى نمى كند

ص: 537


1- . اسرار غدير: ص 233 - 235.
2- . عوالم: ج 15 / 3 ص 209.
3- . عوالم: ج 15 / 3 ص 223.
4- . آداب عيد غدير خانه كودك : ص 56 - 145. غدير دعا و محبت (نيشابورى) : ص 37 - 62 . همراه با ذى الحجه (اوحدى) : ج 2 ص 105 - 181. ترجمه الغدير (امينى - واحدى) : ص 659 . اسرار غدير: ص 246، 254 - 256. چهارده قرن با غدير: ص 233، 234. قنوت خورشيد: ص 29، به نقل از كتاب: غدير عيد برتر (صدرى) . چهارده قرن با غدير: ص 77، 153 - 157، 201 - 209، 233، 234. غدير در قرآن: ج 3 ص 338 - 340. اسرار غدير: ص 246،252، 253، 254 - 256، 281، 353 - 363.

و مختص به قشر خاص و سن معينى نيست، و داراى ابعاد اعتقادى و عبادى مختلفى است. از جمله آداب عيد غدير سرور و شادمانى است:

حضرت امام صادق عليه السلام اين روز را يوم عيد و فرح ناميدند، كه حكايت از اين دارد كه در اين روز آذين بستن، چراغانى كردن، پخش شربت و شيرينى، نقل و نبات و جشن و سرور و شادمانى باعث ثواب است.

عَن فُراتِ بنِ أحنَفِ عَن أبى عَبدِاللّه عليه السلام، قالَ: هُوَ يَومُ سُرورٍ، لِما مَنَّ اللّه ُ بِهِ عَلَيكُم مِن وِلايَتِنا(1):

حضرت صادق عليه السلام فرمود: روز غدير روز شادى است، به خاطر منّتى كه خدا به وسيله ولايت ما بر شما گذراد.

عمارة بن جوين ابى هارون عبدى مى گويد: دَخَلتُ عَلى أبى عَبدِاللّه ِ عليه السلام فِى اليَومِ الثامِن عَشَرَ مِن ذِى الحِجَّةِ، فَقالَ: إنَّهُ يَومُ عيدٍ وَ فَرَحٍ وَ سُرورٍ(2):

عماره مى گويد: روز هجدهم ذى الحجه نزد حضرت صادق عليه السلام رفتم، فرمود: امروز، روز عيد و روز شادى و سرور است.

عَن أبِى الحَسنِ اللَيثى، عَن أبى عَبدِاللّه ِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام، أنَّهُ قالَ لِمَن حَضَرَهُ مِن مَواليهِ وَ شيعَتِهِ: فى يَومِ الغَديرِ) كُل وَ اشرِب وَ أظهِرِ السُرورَ ... ، خِلافا عَلى مَن أظهَرَ فيهِ الإغتِمامَ وَ الحُزنَ، ضاعَفَ اللّه ُ حُزنَهُ وَ غَمَّهُ(3):

حضرت صادق عليه السلام در حضور جمعى از دوستان و شيعيان خويش فرمود: در روز عيد غدير و جهت بزرگداشت اين روز و مخالفت با آنان كه در اين روز اظهار غم و اندوه مى كنند - كه خداوند غم و اندوه آنان را دو چندان گرداند - بخور و بنوش و اظهار شادمانى كن.

ص: 538


1- . تهذيب الاحكام: ج 6 ص 24.
2- . بحار الانوار: ج 98 ص 298، به نقل از اقبال الاعمال.
3- . بحار الانوار: ج 98 ص 302، به نقل از اقبال الاعمال.

آداب برگزارى جشن و عيد غدير

آداب برگزارى جشن و عيد غدير(1)

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: إنَّ اللّه َ اطَّلعَ إلَى الأرضِ فَاختارَنا وَ اختارَ لَنا شيعَةً يَنصُرونَنا وَ يَفرَحونَ لِفَرَحِنا وَ يَحزَنونَ لِحُزنِنا وَ يَبذُلونَ أنفُسَهُم وَ أموالَهُم فينا فَأولئِكَ مِنّا وَ هُم مَعَنا فِى الجِنانِ(2):

به درستى كه خداوند به زمين نظر افكند و ما را برگزيد، و براى ما شيعيانى را برگزيد تا ما را يارى كنند، و به شادمانى ما شاد و به اندوه ما اندوهگين باشند، و در راه ما جان و مال خود را ببخشند. پس ايشان از ما هستن و در بهشت با ما خواهند بود.

به مصداق «يَفرَحونَ لِفَرَحِنا» ، جشن و سرور در ايام سرور و فرح اهل بيت عليهم السلاممثل اعياد و مواليد آنها بسيار پسنديده است، اما با آداب و مسائلى كه خود آن بزرگواران فرموده اند. از جمله در عيد غدير، كه مراعات مسائل زير را مى توان ذكر كرد:

1. مرتكب نشدن ملاهى و كارهايى كه مناسب مجالسس ائمه عليهم السلام نيست.

2. از حيث ظاهرى به حد وسع و بالاتر از آن احترام و ابهت لازم را براى مجالس در نظر بگيرند.

3. از بهترين اسباب براى پذيرايى در حد وسع استفاده كنند و روايت «يَبذُلونَ أموالَهُم وَ أنفُسَهُم ... » را فراموش ننمايند.

4. متوجه باشند كه مجلس جشن ائمه عليهم السلام با جشن هاى خصوصى و شخصى و مسائل فردى قابل قياس نمى باشد.

5 . اظهار فرح و سرور ظاهرى و قلبى به مناسب فرح و سرور ائمه عليهم السلام نمايند.

6 . اين نكته را فراموش ننمايند كه جشن و سرور به پوشيدن لباس نو و خوردن شيرينى و چراغانى خلاصه نمى شود، بلكه بيان فضائل و مناقب و حقانيت ائمه عليهم السلام

ص: 539


1- . غدير دعا و محبت نيشابورى : ص 32 - 34. اسرار غدير: ص 246.
2- . غرر الحكم: ج 1 ص 147.

و خباثت دشمنان آنها به مدح و شعر و نثر و خطابه و ذكر احوال آن بزرگواران از اساس اوليه جشن هاست.

البته ميزان معرفت و محبت نسبت به اين چهارده نور پاك عليهم السلام در بذل و فداكارى از مال و جان براى آن بزرگواران دخيل است، و روايات متعددى از ائمه معصومين عليهم السلام در اين باره وارد شده است.

هر پيامبرى روزى كه وصى خود را معين مى كرد عيد قرار مى داد. در روايتى امام صادق عليه السلام مى فرمايند: خداوند هر پيامبرى را كه به پيامبرى مبعوث نموده، امر فرموده آن روز را عيد قرار دهد. حتى در بعضى از روايات آمده كه پيامبران عليهم السلام، اوصياء خود را امر به جشن گرفتن و روزه گرفتن روز غدير نموده اند.(1)

به بيان ديگر:

از آنجا كه هر قومى با چگونگى عيد گرفتن، ماهيتِ فرهنگى و عقيدتى خود را نشان مى دهند، لذا در مذهب اهل بيت عليهم السلام هم براى عيد گرفتنِ «غدير» امور و جوانب مختلفى در نظر گرفته شده است كه با مراعات آنها گوشه اى از ماهيتِ فكرى تشيع به جهانيان معرفى مى شود. اين موارد كه از روايات استخراج شده در اين قسمت ذكر خواهد شد.

مراسم جشن و سرورى كه به مناسبت غدير گرفته مى شود منحصر به آنچه ذكر مى كنيم نيست، ولى بايد ضمن اظهار سرور و شادى سه جهت اساسى در نظر گرفته شود:

اولاً: برنامه هاى جشن تناسب با موضوع عيد داشته باشد، و متناسب با مقام صاحب عيد يعنى اميرالمؤمنين عليه السلام باشد، و رنگ مذهبى در سراسر مراسم مدّ نظر باشد و با جشن هاى عادى از قبيل عروسى و وليمه و غيره كاملاً متمايز باشد.

ص: 540


1- . وسائل الشيعة: ج 7 ب 14، از ابواب الصوم المندوب ح 2، 7. بحار الانوار: ج 94 ص 114، 115 و ج 98 ص 321. المصباح: ص 736. الخصال: ج 1 ص 264 ح 145. تهذيب: ج 3 ص 143.

ثانيا: كارهايى كه با شرع منافات دارد - چه حرام و چه مكروه - به هيچ عنوان در مراسم جشن مخلوط نشود. آنچه قلب ائمه عليهم السلام را رنج مى دهد و هر كس مى تواند به حكم وجدان بفهمد كه ايشان از نبودن آن خشنودترند، در همه جشن ها بخصوص چنين جشن هايى بايد ترك شود.

ثالثا: آنچه ذيلاً از روايات استخراج شده مورد توجه باشد و تا حد امكان سعى در پياده كردن آنها در مراسم غدير باشد.

اتمام حجت با عيد غدير

اتمام حجت با عيد غدير(1)

از جمله اتمام حجت هاى اميرالمؤمنين عليه السلام در عيد غديرى بود كه در زمان حكومت خود برگزار كرد.

از فراز منبر نماز جمعه در جشن غدير و با حضور صاحب غدير اميرالمؤمنين عليه السلام، اتمام حجت غديرى با اشاره به آيات قرآن مطرح شد؛ و آن روزى بود كه غدير براى اولين بار نفس تازه مى كرد و در سايه سار صاحب آن شب هاى تيره سقيفه را پشت سر مى گذاشت. چه زيباست كه در چنان موقعيتى اميرالمؤمنين عليه السلام سخن مى گويد و با اشاره به «وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»(2) و «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ»(3) غدير را در خاطره ها زنده مى كند.

اين موقعيت در دوران خلافت ظاهرى پنج ساله اميرالمؤمنين عليه السلام بود كه يك سال روز غدير مقارن روز جمعه شد. حضرت خطبه نماز جمعه را به مسئله غدير اختصاص داد و پس از حدود 25 سال - كه خلفاى غاصب سعى در فراموشى غدير داشتند - براى اولين بار آن روز را عيد رسمى قرار داد و درباره آن سخن گفت. از جمله فرمود:

ص: 541


1- . غدير در قرآن: ج 3 ص 326، 327.
2- . مائده / 67 .
3- . مائده / 3.

خداوند در اين روز دو عيد عظيم و بزرگ را براى شما جمع كرده است ... . خداوند دينى را قبول نمى كند مگر با ولايت آنكه به ولايتش دستور داده و اسباب اطاعتش با تمسك به دستاويزهاى او و اهل ولايتش نظام مى يابد. اين است كه خداوند در روز غدير بر پيامبرش فرستاد آنچه بيانگر اراده اش درباره انتخاب شدگانش بود و به او دستور ابلاغش را داد ... ، و براى او حفظ از منافقين را ضمانت نمود. خداوند دينش را كامل نمود و چشم پيامبرش و مؤمنين و تابعين را روشن ساخت. امروز روز عظيم الشأنى است ... ، و روز كمال دين است.

براى توضيح بيشتر در مورد خطبه اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير در كوفه و متن و ترجمه و جوانب آن به طور مفصل، مراجعه شود به فصل چهارم «مسائل فرهنگى غدير» ، بخش چهارم «تبليغ غدير» ، قسمت دوم «تبليغ غدير توسط خداوند و معصومين عليهم السلام و...» ، عنوان «خطبه غديرِ اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير در كوفه» .

اعلان عيدِ دائمى غدير

اعلان عيدِ دائمى غدير(1)

يكى از پيش بينى هايى كه براى ماندگارى خطابه غدير در خاطره ها در نظر گرفته شد و در سايه همان تا امروز آثار آن باقيماند، سالگشت قرار دادن براى آن به عنوان عيد و روز خرسندى و رضايت قلوب و شادى دل ها بود. در شرايطى كه تلقى مردم از غدير جز يك سخنرانى چيز ديگرى نبود، پيامبر صلى الله عليه و آله به همه نسل هاى مسلمين تا قيامت دستور داد براى اين بنيان اعتقادى هر ساله مراسمى داشته باشند، و فرمود:

روز غدير خم بهترين عيد امت من است، و آن همان روزى است كه خداوند به من دستور داد برادرم على بن ابى طالب را براى امتم منصوب نمايم ... . قسم به خدايى كه مرا به پيامبرى مبعوث كرد و بر همه خلايق برگزيد، من على عليه السلام را در زمين منصوب ننمودم تا خدا او را در آسمان ها معرفى كرد و ولايت او را بر ملائكه واجب نمود.(2)

ص: 542


1- . سخنرانى استثنائى غدير: ص 97.
2- . بحار الانوار: ج 37 ص 109 ح 2.

و اينگونه به همه فهمانيد كه عيد گرفتن غدير در زمين مقارن عيد گرفتن آن در آسمان هاست، و از همين جهت بايد با ابديت پيوند داشته باشد و تعطيل شدنى نيست.

انكار عيد غدير و بررسى آن

اشاره

انكار عيد غدير و بررسى آن(1)

دكتر تيجانى درباره سخنان اهل سنت پيرامون آيات مربوط به غدير نقدى دارد، كه چون از جهتى مرتبط با عيد غدير است در اينجا مى آوريم:

برخى از اهل سنت در مقابل آيه اكمال دين و شأن نزول آن ادعايى عجيب دارند:

بخارى در صحيحش(2) آورده است:

محمد بن يوسف از سفيان از قيس بن مسلم از طارق بن شهاب نقل كرده است كه برخى از يهوديان گفتند: اگر اين آيه درباره ما نازل شده بود، ما آن روز را عيد قرار مى داديم ؟ عمر پرسيد: چه آيه اى ؟ گفتند: آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم ... » .(3) عمر گفت: من مى دانم اين آيه در كجا نازل شده است؛ اين آيه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده، در حالى كه حضرت در عرفه وقوف كرده بود !

ابن جريد از عيسى بن حارثه انصارى نقل مى كند كه گفت: ما در مجلس نشسته بوديم كه يك نصرانى گفت: اى مسلمانان ! آيه اى بر شما نازل شده كه اگر بر ما نازل شده بود، ما آن روز و آن ساعت را عيد قرار مى داديم. و آن آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم ... » است.

هيچ يك از ما پاسخ را نداد، تا اينكه من محمد بن كعب قرطنى را ملاقات كردم و از او پرسيدم. او گفت: چرا پاسخش را نداديد ؟ همانا عمر بن خطاب گفته است اين آيه

ص: 543


1- . بر ساحل غدير: ص 99 - 122.
2- . صحيح بخارى: ج 6 ص 63 .
3- . مائده / 3.

بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده در حالى كه بر كوه عرفات - در روز عرفه - ايستاده بود. و لذا از آن روز مسلمانان اين روز را عيد مى گيرند، و هيچ كس در آن اختلاف ندارد.(1)

ملاحظه كنيد كه در روايت دوم، راوى اعتراف مى كند كه هيچ يك از ما به آن نصرانى پاسخ نداديم، زيرا به تاريخ و عظمت آن روز جهل داشتند ! و شايد خود راوى نيز تعجب مى كند كه چرا مسلمانان از جشن گرفتن در مثل آن روز غفلت دارند. به همين سبب است كه از محمد بن كعب قرطنى مى پرسد و او آن پاسخ را داد.

پس اگر اين روز نزد مسلمانان معروف بود و واقعا روز عيد بود، قطعا اين راويان از آن اطلاع داشتند، چه از صحابه باشند و چه از تابعين. زيرا آنچه نزد آنان مسلم است اينكه مسلمانان بيش از دو عيد (فطر و اضحى) عيدى ندارند. تا آنجا كه علما و محدثين همچون بخارى و مسلم و ديگران در كتاب هايشان بابى تحت «كتاب العيدين» و يا «صلاة العيدين و خطبة العيدين» آورده اند، و عيد سومى نزد آنان وجود ندارد. لذا روز عرفه را نيز محققا روز عيد نمى دانند.

پاسخ اين توجيهات چيست ؟

پاسخ اول

از اين روايت ها روشن مى شود كه مسلمانان آن روز مهم و با عظمت را ناديده مى گرفتند و در آن روز جشن نمى گرفتند. لذا گاهى يهوديان و گاهى نصرانيان به آنها اعتراض كرده و مى گفتند كه اگر اين آيه درباره ما نازل شده بود ما آن روز را عيد قرار مى داديم. لذا عمر ناچار مى شود و به آنها پاسخ مى دهد كه من از نزول آيه خبر دارم؛ اين آيه در حالى نازل شد كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله در عرفه وقوف داشتند !

دروغ بودن اين روايت كاملاً واضح است؛ حال يا حود عمر دروغ گفته، و يا آنها كه اين روايت را از زبان عمر بن خطاب و در دوران بخارى وضع كرده اند، مى خواستند بين نظرات و آراء يهود و نصارى - كه آن روز روز عظيمى است و بايد عيد باشد -

ص: 544


1- . الدرّ المنثور فى التفسير بالمأثور سيوطى : ج 3 ص 18.

و بين جشن نگرفتن در آن روز مهم و بى اعتنايى به آن و ناديده گرفتنش وفق دهند. در حالى كه لازم است اين عيد از بزرگ ترين اعياد مسلمين باشد، زيرا خداى سبحان در آن روز دين خود را كامل و نعمتش را بر مردم تمام و اسلام را براى آنها برگزيده است.

بنا بر اين، اولين عيد - كه آن را عيد صغير مى نامند - عيد فطر است، كه با آن ماه رمضان را به پايان مى رسانند. عيد دوم - كه آن را عيد كبير مى نامند - عيد اضحى (قربان) است، و تاريخش روز دهم ذى حجه است. پرواضح است كه حجّاج بيت اللّه الحرام پس از طواف افاضه و رمى جمره عقبه و پس از قربانى كردن و حلق، از احرام خارج مى شوند و آن روز دهم ذى حجه است. به همين مناسبت به يكديگر تبريك و تهنيت مى گويند.

احرام در حج مانند ماه رمضان است كه بر انسان روزه دار چيزهايى حرام مى شود، و عيد فطر همه آن حرام ها حلال مى گردد. همچنين است انسان محرم در حج، كه از احرامش نمى تواند خارج شود و چيزى از قبيل عطر و زينت و لباس دوخته و صيد و ناخن گرفتن و تراشيدن مو و همبستر شدن براى او حلال نمى شود، جز در روز دهم ذى حجه و پس از طواف افاضه (طواف حج) . از اين معلوم مى شود كه روز عرفه روز عيد نيست، بلكه روز عيدى كه تمام مسلمانان در شرق و غرب جهان به هم تبريك مى گويند روز دهم ذى حجه است.

بنا بر اين، لازم است بگوييم: نزول آيه در روز عرفه دو از حقيقت است و قانع كننده نيست.

بيشتر به نظر مى رسد معتقدين به نظريه شورى در خلافت و بنيان گذاران اين نظريه، پس از اعلام جانشينى حضرت على عليه السلام در غدير خم، شأن نزول آيه را تحريف كردند.

وانگهى، براى مردم مطلب بهتر جا مى افتد اگر روز نزولش را روز عرفه تعيين كنند، زيرا در روز غدير بيش از صد هزار نفر جمع شده بودند. در حجة الوداع هيچ

ص: 545

مناسبتى از روز عرفه به غدير نزديك نيست كه اين همه حجاج خانه خدا در يك جا جمع شوند، زيرا مردم در تمام ايام حج متفرق اند و تنها در يك موقف گرد هم مى آيند و آن روز عرفه و در عرفات است.

از اين رو مى بينيم آنان كه معتقد به نزول آيه در روز عرفه هستند، بر اين باور اند كه در اين روز پس از خطبه معروف پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد، و برخى از راويان حديث آن را نقل كرده اند.

بلكه شخص عمر به خطاب اين شأن نزول را ساخته است، زيرا او قهرمان مبارزه با خلافت على عليه السلام بود، و او بنيانگذار بيعت براى ابوبكر در روز سقيفه بود. كارش به آنجا رسيد كه مخالفين بيعت با ابوبكر را كه در منزل فاطمه زهرا عليهاالسلام جمع شده بودند، اگر براى بيعت كردن با ابوبكر بيرون نيايند تهديد به سوزاندن كرد.(1) پس كسى كه چنين خشونتى در اين مورد داشته باشد، هرگز براى او دشوار نيست كه مردم را قانع سازد به اينكه در روز عرفه اين آيه نازل شده است.

اينان كه نص حضرت رسول صلى الله عليه و آله در مورد خلافت على بن ابى طالب عليه السلام را به تحريف كشاندند، و در حالى كه مسلمانان و در رأس آنها حضرت على عليه السلاممشغول تجهيز و دفن و كفن كردن حضرت رسول صلى الله عليه و آله بودند، مسئله بيعت با ابوبكر را بدون هيچ سابقه ذهنى و آمادگى مردم در سقيفه بنى ساعده جا انداختند، و حديث غدير را به ديوار زدند و آن را به كلى ناديده گرفتند !

پس ديگر چه كسى مى تواند بعد از اين همه حادثه ها به نزول آيه در روز غدير استدلال و احتجاج كند ؟ !

به هرحال مفهوم آيه روشن تر از حديث ولايت نيست. گر چه در معنى اكمال دين و اتمام نعمت و رضايت پروردگار را مى رساند. پس بگذار آن روز عيد معنوى باشد، نه عيد بالفعل !

ص: 546


1- . تاريخ الخلفاء ابن قتيبه : ج 1 ص 19، در رابطه با چگونگى بيعت ابوبكر.

آنچه بر صحت اين عقيده مى افزايد، روايتى است كه ابن جريد از قبيصة بن ابى ذؤيب نقل مى كند كه گفت: كعب گفت: اگر امتى غير از اين امت بود و چنين آيه اى بر آنها نازل مى شد، بى گمان آن روز را عيد مى گرفتند و در آن روز اجتماع مى كردند.

آنگاه عمر گفت: آن چه آيه اى است اى كعب ؟ ! كعب گفت: آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم ... » .(1) ناگهان عمر گفت: من آن روز و آن مكان را كه آيه در آن نازل شده مى شناسم. اين آيه در روز عرفه كه مصادف با جمعه بود نازل شد، و بحمد اللّه هر دو روز براى ما عيد است !(2)

پاسخ دوم

اين قول كه نزول آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم ... » را در روز عرفه مى داند، با آيه بلاغ منافات دارد، كه مى فرمايد: «يا أيُّهَا الرَسول بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ» .(3) آيه اى كه پيامبر صلى الله عليه و آله را امر مى كند به ابلاغ مطلب مهمى كه رسالتش بدون آن ناتمام مى ماند. آيه اى كه به اتفاق شيعه و سنى در ميان راه مكه و مدينه و پس از اتمام حجة الوداع نازل شده و بيش از 120 صحابى و 360 دانشمند از دانشمندان اهل سنت و جماعت آن را روايت كرده اند.

چگونه ممكن است كه خداوند در روز عرفه دينش را به كمال برساند و نعمتش را تمام كند و پس از يك هفته به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور دهد مطلب مهمى كه رسالتش بدون آن تمام نمى شود را به مردم ابلاغ كند، در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه باز مى گشت ؟

پاسخ سوم

انسان پژوهشگر و انديشمند اگر با دقت به خطبه حضرت رسول صلى الله عليه و آله در روز عرفه بنگرد، مطلب تازه اى كه مسلمانان آن را قبلاً نشنيده باشند در آن نمى يابد، تا بتوان پذيرفت بدون آن دين تكميل نمى شود و نعمت اتمام نمى گردد. جز اينكه بعضى از

ص: 547


1- . مائده / 3.
2- . الدرّ المنثور سيوطى : ج 3 ص 18، در تفسير آيه «اليوم اكملت لكم دينكم ... » .
3- . مائده / 67 .

سفارش ها و وصيت هايى در آن خطبه آمده است كه قرآن آنها را ذكر كرده و خود حضرت رسول صلى الله عليه و آله در مناسبت هاى گوناگون براى مردم بيان كرده و در روز عرفه تأكيد بر آنها نموده است.

ولى اگر شأن نزول آيه را طبق قول دوم بگيريم؛ يعنى بپذيريم كه اين آيه در روز غدير خم و پس از نصب امام على عليه السلام به عنوان جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله و فرمانرواى مؤمنان نازل شده، مطلب كاملاً منطقى و مطابق واقع خواهد بود؛ زيرا خلافت پس از پيامبر صلى الله عليه و آله از اهمّ امور است، و ممكن نيست كه بندگان خدا پس از پيامبر صلى الله عليه و آله رها شوند، و سزاوارتر نيست كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله از دنيا برود بى آنكه جانشينى براى خود تعيين نمايد و امت را بدون سرپرست رها سازد. در حالى كه هرگز از مدينه خارج نمى شد مگر اينكه يكى از اصحاب را بر آن مى گماشت. پس چگونه باور كنيم كه از دنيا رحلت فرمايد و در مسئله خلافت هيچ انديشه اى نكند ؟ !

و اگر ملحدين دوران به اين قانون معتقد باشند كه بايد هر رئيسى پيش از وفاتش جانشينى براى خود تعيين كند و يك روز را بدون رئيس نمى گذارند، پس دين اسلام كه برترين و كامل ترين آئين هاست، چگونه ممكن است كه اين امر مهم را ناديده بگيرد و از آن غفلت ورزد ؟ دينى كه خداوند تمام شرايع و آئين ها را به آن ختم كرده، و از آن بهتر، عظيم تر، كامل تر و پيشرفته تر در دنيا وجود ندارد. دينى كه خداوند درباره اش فرموده: «إنَّ هذَا القُرآنَ يَهدى لِلَّتى هِىَ أقوَمُ»(1): «و اين قرآن هدايت مى كند به آنچه پابرجاتر و محكم تر باشد» .

و اين در حالى كه عايشه و ابن عمر و پيش از آنها ابوبكر و عمر، همه به اين نتيجه رسيده بودند كه بايد جانشين تعيين و نصب شود، و گرنه فتنه در زمين بر پا مى شود. همچنين تمام خلفايى كه پس از آنها آمدند، همه براى خود جانشين تعيين كردند. پس چگونه اين حكمت مهم بر خدا و رسولش صلى الله عليه و آله پنهان ماند ؟ !

ص: 548


1- . اسراء / 9.

بنا بر اين، خداوند به پيامبرش صلى الله عليه و آله وحى نمود تا در حال بازگشت از حجة الوداع على عليه السلام را به عنوان خليفه و جانشين خود نصب نمايد و فرمود: «يا أيُّهَا الرَسول بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ»(1)؛ يعنى اى محمد ! اگر به مردم ابلاغ نكنى آنچه را به تو دستور داده ام به اينكه على عليه السلام ولىّ و فرمانرواى مؤمنين پس از تو است، رسالتت را - كه به آن تو را مبعوث نمودم - انجام نداده اى.

بنا بر اين، اتمام دين فقط با امامت ميسر مى شود، و ولايت امرى ضرورى نزد تمام عقلا و خردمندان است.

ولى عليرغم سفارش ها و صراحت ها، دشمنان برنامه ديگرى براى خود اختيار كردند، و با جمع شدن نبوت و خلافت در بنى هاشم مبارزه نمودند. در اين راستا، گفتگويى بين عمر بن خطاب و عبداللّه بن عباس انجام شده، كه در آن عمر اين مطلب را به صراحت مورد انتقاد قرار داده است.

اينگونه بود كه هيچ كس توان آن را نداشت اين عيد را جشن اعلام كند، حتى پس از گذشت يكسال از زمانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله شخصا در آن روز عيد گرفته بود. در جامعه اى كه هنوز بيش از دو ماه از نص به جانشينى على عليه السلام در غدير نگذشته بود، با ايجاد جو رعب و وحشت آن را از ياد برده و به كلى از محدوده ذهن خارج كرده بودند و هيچ كس را ياراى يادآورى آن نبود، طبيعى است كه در سالگرد غدير - آن هم پس از گذشت يكسال تمام - نامى از آن برده نشود.

به هر حال اين روز روزى است كه خلافت على عليه السلام در آن روز واقع شده است. پس اگر خود نص و متن سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را از بين برده و به فراموشى سپرده باشند، ديگر زمينه اى براى عيد قرار دادن آن روز باقى نمى ماند.

ص: 549


1- . مائده / 67 .

ايده هاى تبليغ غدير در عيد غدير

اشاره

ايده هاى تبليغ غدير در عيد غدير(1)

يكى از مسائل جانبى غدير مسئله ايده هاى تبليغى براى غدير است. به همين منظور بارها فراخوان داده شده تا هر كس هر ايده اى دارد ارائه كند، كه در واقع فراخوان ولايت و امامت نيز هست.

به عنوان مثال چهارمين فراخوان ايده هاى مسجدى (فام 4) است كه با موضوع «ايده هاى غديرى» و به همت كانون خورشيد و همكارى باشگاه ايده پردازان مسجدى برگزار گرديده، كه علاقمندان بهترين ايده هاى خود را با موضوع غدير در بانك ايده باشگاه ايده پردازان مسجدى به آدرس masjedidea.ir و تا مهلت ارسال مهر ماه 1395 ارسال كرده اند.

ضمنا قرار بوده به برترين ايده ها جوايز ارزشمندى اهدا شود، و منتخب ايده هاى جمع آورى شده در يك جلد كتاب مستقلاً به چاپ رسيده و منتشر شود.

به عنوان مثال:

برپايى نماز جماعت غدير خم در مساجد، به ويژه مساجد جامع شهر.

اهداى شال سبز به سادات مسجدى و پلاك على عليه السلام به سادات مسجدى.

برپايى موكب شادى در خيابان ها و محله هاى منتهى به مساجد شهر.

پخش نواهاى ولايى بر بام مساجد و منازل به طور هم زمان در شب عيد غدير.

عيادت از بيماران سالمند و كودك در بيمارستان هاى شهر در ايام دهه ولايت و امامت.

ساخت مسجد در شهرها مطابق با اماكن تخريب شده در بقيع و غدير خم بر مبناى عكس هاى به جا مانده.

طرحى ديگر براى ارائه ايده هاى تبليغى تنظيم شده؛ كه به اين شرح است:

ص: 550


1- . برگرفته از ايده هاى سايت «باشگاه ايده پردازان مسجدى» .

1 - دستپخت نذرى

مخاطب: عموم

مجرى: بانوان

محل اجرا: منزل

زمان اجرا: عيد غدير خم

مادر خانواده در منزل بهترين غذا را براى همسر و فرزندان خود طبخ نمايد. بسيارى از علما سفارش كرده اند در منزل هم غذاى نذرى بپزيد؛ يعنى غذاى خود را نام و ياد اهل بيت عليهم السلام طبخ نماييد، ولو براى هل خانه باشد. روز عيد غدير خم تمرين خوبى براى پخت غذاى نذرى در منزل است. بانوان مى توانند بهترين غذا و دستپخت خود را براى اهل منزل در اين روز تهيه كنند.

2 - افطار المؤمنين

مخاطب: عموم

مجرى: مساجد و هيئات

محل اجرا: اماكن عمومى شهر

زمان اجرا: عيد غدير خم

توزيع افطارى به شكل هاى مختلف در مساجد شهر در شام عيد غدير. افطارى مسجد را مى توان در اماكن عمومى و پرتردد انجام داد، تا فرهنگ روزه دارى غدير نهادينه گردد.

3 - سفره هدايت

مخاطب: عموم

مجرى: ائمه جماعات

محل اجرا: مسجد

زمان اجرا: عيد غدير خم

ص: 551

سادات و شيعيان مناطق مرزى و سنى نشين، از اقليت هاى دينى به ويژه از اهل سنت محله خود دعوت به عمل آورده و آنها را مهمان سفره اطعام غدير نمايند. اين سفره اطعام مى تواند در مسجد محل و يا منزل ائمه جماعات پهن شود، و بسا باعث جذب ديگر مذاهب به مكتب تشيع گردد.

4 - با كاروان غدير

مخاطب: عموم

مجرى: ائمه جماعات و مبلغان دينى

محل اجرا: ميادين اصلى شهر

زمان اجرا: ماه ذى الحجه

جهت ابلاغ غدير انجام طرح نقشه خوانى و پرده خوانى غدير بر مبناى بيان روزشمار دهه ولايت و امامت معرفى حوادث و وقايع متعدد غدير جذابيت خود را دارد؛ به اين صورت كه از ابتداى ماه ذى حجة الحرام مبلغان و ائمه جماعات در مناطق مختلف به وسيله نقشه ها و پرده هاى مربوطه، وقايع و حقايق غدير را به اطلاع عموم برسانند.

5 - هنگامه بيعت

مخاطب: عموم

مجرى : تشكل هاى مسجدى

محل اجرا: حياط مسجد

زمان اجرا: عيد غدير خم

طرح تهيه طومار بيعت با صاحب غدير مولانا اميرالمؤمنين عليه السلام در مساجد شهر و در محافل و اماكن مذهبى و اعلام مراسم تجديد پيمان با ولايت اميرالمؤمنين و ساير امامان عليهم السلام به عموم مردم شهر. اين ايده مى تواند ضمن جشن هاى غديرى برگزار شود.

ص: 552

6 - احياگران غدير

مخاطب: عموم

مجرى: رسانه ملى

محل اجرا: تلويزيون و راديو

زمان اجرا: دهه ولايت و امامت

معرفى فعاليت هاى خودجوش و مردمى شيعيان جهان در معرفى غدير و ابلاغ پيام آن به مردم جهان. نمونه اين تجارب ارزشمند و به اشتراك گذارى آنها مى تواند در تقويت ابلاغ غدير مؤثر باشد.

7 - ديگ غذاى نذرى

مخاطب: عموم

مجرى: تشكل هاى مسجدى، هيئات

محل اجرا: مسجد جامع

زمان اجرا: عيد غدير خم

در آستانه دهه ولايت - عيد قربان تا غدير - مى توانيم يك ديگ خالى در وسط مسجد قرار دهيم و داخل آن مقدارى حبوبات و وسايل آش يا هر غذاى ديگر قرار دهيم و عموم را دعوت به فراخوان پخت آن نماييم. تجربه نشان داده است كه مى توان با اين روش، ده ها ديگ غذا در در محله، شهر و روستا آماده نمود و اطعام عمومى غدير را صورت بخشيد.

8 - پايگاه نذورات غدير

مخاطب: عموم

مجرى: تشكل هاى مسجدى

محل اجرا: مسجد

زمان اجرا: عيد قربان تا غدير

ص: 553

از ابتداى دهه ولايت و امامت - يعنى عيد سعيد قربان - در مجاورت مسجد پايگاه پذيرش نذورات و قربانى روز عيد غدير بر پا نماييم، و قربانى مردمى و نذورات آنها را تحويل گرفته، و با برنامه اى منظم آنها را ميان عموم مردم توزيع نموده، و يا واسطه اطعام فقرا باشيم. حتى مى توانيم اعلام كنيم قربانى هاى خود را به نيت اميرالمؤمنين عليه السلام در مسجد ذبح كنيد.

9 - شب شعر غدير

مخاطب: عموم

مجرى: تشكل هاى مسجدى

محل اجرا: مسجد جامع

زمان اجرا: دهه ولايت و امامت

برگزارى محافل ادبى و شعرخوانى با موضوع عيد غدير و ولايت در مساجد و اماكن مذهبى با حضور شاعران و اديبان هر شهر، همراه با مسابقه مشاعره جهت جذابيت بخشيدن به اين مراسم. مشاعره مى تواند براى گروه هاى سنى مختلف برگزار گردد. در پايان برگزيدگان اهداى جوايز صورت گيرد.

10 - ظرف اطعام غدير

مخاطب: عموم

مجرى: هنرمندان و خطاطان

محل: اماكن عمومى شهر

زمان اجرا: دهه ولايت و امامت

طراحى ظرف ويژه اطعام غدير جهت فرهنگ سازى اطعام غدير و عرضه جهت توزيع و فروش در اماكن عمومى. اين ظروف مى تواند لعابى، به رنگ هاى سبز و آبى، همراه با خطوط اسليمى و به ويژه مزين به اسامى مبارك حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام باشد.

ص: 554

11 - قرض الحسنه غدير

مخاطب: عموم

مجرى: امام جماعت

محل اجرا: دفتر مسجد

زمان اجرا: عيد غدير خم

تأسيس صندوق قرض الحسنه مسجد يا محله با عنوان صندوق غدير، جهت اعطاى وام و كمك به نيازمندان محله. امام جماعت به همراهى خيرين مسجدى و بزرگان و معتمدن محل مى توانند در افتتاح و راه اندازى اين صندوق سهيم باشند.

12 - پيام سبز

مخاطب: سادات محله

مجرى: امام جماعت

محل اجرا: سراى محله

زمان اجرا: عيد غدير خم

ارسال كارت تبريك غدير همراه با يك شاخه گل از طرف مسجد به منزل سادات محله. اين كارت پستال مى تواند شامل پيامى از خطبه غدير، عباراتى از زيارات غدير، دعوت به جشن به همراه يك شيرينى كوچك باشد.

تبليغ غدير با عيد غدير

اشاره

تبليغ غدير با عيد غدير(1)

يكى از روش هاى معرفى غدير تبليغ عملى آن است. در سيره معصومين عليهم السلام استفاده از اين شيوه جلوه هاى بسيار جالب و جذابى دارد و آثار عام آن در بلند مدت خود را نشان داده است. از جمله برپايى جشن و اظهار سرور در اين عيد، و نيز آداب اجتماعى و عبادات خاصِ اين روز عظيم، هر يك به نوعى اقدام عملى براى تبليغ غدير به شمار مى آيد.

ص: 555


1- . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 95 - 105. غدير در آئينه كتاب: ص 29.

همه اين موارد را چهارده معصوم عليهم السلام هم دستور داده اند و هم شخصا عمل كرده اند و روش هاى اجرايى و كيفيت حفظ ابعاد اعتقادى آن را به ما آموخته اند.

از نگاهى ديگر:

يكى از موضوعاتى كه در تأليف يا ساير فعاليت هاى فرهنگى غدير بسيار اهميت دارد عيد غدير است.

عيد غدير و اعمال آن در دو بخش ارائه شده است:

الف. جوانب روز عيد غدير از قبيل اهميت روز غدير و وقايعى كه در امم گذشته در اين روز اتفاق افتاده است و تطابق غدير با نوروز و ... .

ب. اعمال روز عيد غدير؛ از قبيل روزه و عقد اخوت و زيارت و ساير مستحبات اين روز بزرگ.

در عيد ولايت بايد آثار سرور در سراسر جامعه غديرى مشهود باشد. مردم را دعوت كنيم، جشن بگيريم، لباس نو بپوشيم، هديه بدهيم. ائمه عليهم السلام با آنكه در زمان هاى سخت تقيه بوده اند ولى شخصا جشن غدير را برگزار كرده اند و هدايايى براى اين عيد بزرگ تدارك ديده اند و تبليغ عملى غدير را اينگونه رواج داده اند.

توضيح اينكه:

تبليغات اجتماعى غدير از زاويه اى براى روابط چهره به چهره مردم در نظر گرفته شده است. اظهار و نشان دادن خوشحالى در سيما و گفتار در روز غدير، به ديدار معتقدين غدير و يادگارهاى آن رفتن در چنين روزى، تبريك گفتن دوستان غدير به يكديگر در اين مناسبت عظمى، و بالاتر از همه پيمان برادرانه و خواهرانه به نام ولايت غديرى، همه اينها شكل هاى مختلف تبليغ عملى غدير است.

دستور اينها را پيامبر و امامان معصوم عليهم السلام به ما داده اند، و در زمان آنان اصحاب باوفاى غدير بدان عمل كرده اند. به شش مورد از اين آداب اشاره مى كنيم:

ص: 556

1 - دستور جشن عمومى غدير

«جشن» به معناى عيد گرفتنِ دستجمعى، بيدار كننده اذهان خفته يا پر مشغله اى است كه فقط با اين راه مى توان فرصتى از فكر آنان را به غدير اختصاص داد.

اين تبليغ عملى بايد از نظر محتوايى و تزيينات تداعى كننده پيام غدير باشد، همان گونه كه در زمان ها و مكان هاى مختلف بايد مراعات ظرافت هاى تبليغى هر قوم و ملت و اهل هر زبانى را در نظر گرفت.

ائمه معصومين عليهم السلام در حد امكان طبق مرسوم زمان خود جشن غدير را برپا ساخته اند. گاهى در موضع قدرت مانند اميرالمؤمنين عليه السلام، و گاهى در خفاء تقيه مانند امام رضا عليه السلام، كه به هر دو صورت تبليغ عملى غدير در قالب جشن را به ما آموخته اند(1):

اميرالمؤمنين عليه السلام در اين باره فرمود: در اين روز كنار يكديگر جمع شويد تا خداوند امور شما را جمع و درست نمايد.

اميرالمؤمنين عليه السلام روز غديرى را كه با جمعه مقارن شده بود جشن گرفت و در خطبه اى به همين مناسبت، مطالب مفصلى درباره غدير و عيد گرفتن آن فرمود. پس از نماز، حضرت به اتفاق اصحابشان به منزل امام مجتبى عليه السلام كه جشنى در آن برپا كرده بود رفتند و پذيرايى مفصلى انجام شد.

امام رضا عليه السلام در روز غديرى روزه گرفت و براى افطار عده اى را دعوت كرد، و براى آنان سخنان مفصلى درباره غدير فرمود، و به منازل آنان هدايايى فرستاد.

2 - امر به پوشيدن لباس نو در غدير

لباس نو و آراستن ظاهر از شيوه هايى است كه همه مردم جهان در اعياد خود براى نشان دادن شادى به كار مى برند. ما هم اين روش بين المللى را پذيرفته ايم و در عيد غدير دستور پوشيدن البسه نو و زينت كردن مرد و زن با حفظ حدود شرعى را از ائمه عليهم السلام دريافت كرده ايم، چرا كه اين كار تبليغ عملى غدير به صورت صامت است.

ص: 557


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 209، 221.

امام رضا عليه السلام در اين باره فرمود: اين روز، روزِ زينت كردن است. هر كس خود را براى روز عيد غدير زينت كند خداوند گناهان او را مى آمرزد، و ملائكه اى به سوى او مى فرستد كه براى او حسنات بنويسند و تا سال آينده درجات او را بالا ببرند.(1)

همچنين آن حضرت در روز عيد غديرى به منازل عده اى از خواص اصحابشان البسه نو حتى انگشتر و كفش فرستادند، و احوال ظاهرى آنان و اطرافيان خود را تغيير دادند، و به جاى لباس هاى عادى روزانه لباس هاى مناسب عيد پوشيدند.(2)

3 - دستور هديه دادن در غدير

هدايا خاطره ساز و به ياد ماندنى هستند، به خصوص براى كودكان و نوجوانان و براى محيط هاى خانوادگى ! هديه به معناى تشكرى است به درگاه مُنعِم غدير ! با هديه خود كه نام غدير را بر آن نوشته ايم تبليغ عملى غدير را به دستور امامان عليهم السلام به انجام رسانده ايم.

اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: در اين روز نعمت هاى خداوند را به يكديگر هديه دهيد همان طور كه خداوند بر شما منت نهاده است.(3)

4 - دستور توسعه بر خانواده و برادران در غدير

اگر قرار است وسيله اى براى زندگى و خانواده بخريم، چه زيباست اين كار را براى ايام غدير نگه داريم و آن را به نام غدير وارد خانه كنيم. اگر به نيازمندى قرار كمك داريم در غدير انجام دهيم. اينها دستور صاحب غدير است كه از هر فرصتى براى تبليغ عملى غدير استفاده كنيم، اگر چه نوسازى ابزار و وسايل زندگى باشد.

اميرالمؤمنين عليه السلام در روز عيد غديرى فرمود: وقتى از اين اجتماعتان برگشتيد بر عيال خود توسعه دهيد و با برادران خود نيكى كنيد ... . به يكديگر نيكى كنيد تا خداوند الفت و انس شما را بر قرار فرمايد.

ص: 558


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 224.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 221.
3- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 209.

همچنين فرمود: احسان در اين روز موجب رشد مال و زياد شدن آن مى گردد.(1)

امام رضا عليه السلام نيز فرمود: هر كس در اين روز بر عيالش و بر خودش وسعت دهد خداوند مالش را زياد مى كند.(2)

5 - دستور اظهار سرور قلبى و زبانى

نه تنها بايد در عيد غدير خوشحال باشيم، كه بايد اين سرور و شادى هم در چهره ما پيدا باشد و هم در گفتارمان ديده شود. در خاطرمان باشد كه در چنين روزى چه اتفاق عظيمى افتاده و چگونه پوزه اهل سقيفه به خاك ماليده شده است.

در سيماى ما تبسم و نشاطِ ناشى از خشنودى نسبت به چنين واقعه اى مشاهده شود، تا آنجا كه حتى اگر گرفتارى يا غمى داريم به خاطر غدير آن را به فراموشى بسپاريم و به ياد اين روز زيبا شادى اظهار كنيم.

بر زبان ما تشكر و حمد الهى جارى باشد به خاطر عطاى نعمت ولايت كه خدا بر ما غديريان منت گذاشته است. در اين باره به سفارشات ائمه عليهم السلام گوش مى سپاريم، آنجا كه اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: در اين روز روى خوش با يكديگر داشته باشيد، و در ملاقات هايتان اظهار سرور و شادى نماييد.(3)

و كلام امام صادق عليه السلام كه مى فرمايد: روز غدير روزى است كه به عنوان اظهار سرور از نعمت ولايت كه خداوند بر شما منت گذارده، بايد شكر و حمد خدا نماييد.(4)

امام رضا عليه السلام نيز فرمود: اين روز روزِ تبسم بر روى مؤمنين است. هر كس در اين روز بر روى برادر مؤمن خود تبسم كند خدا در روز قيامت نظر رحمت به او مى نمايد و هزار حاجت او را بر مى آورد، و قصرى از دُرّ سفيد در بهشت برايش بنا مى كند.(5)

ص: 559


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 209.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 223.
3- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 209.
4- . بحار الانوار: ج 37 ص 170.
5- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 223.

6 - دستور ديدار مؤمنان در غدير

نه اينكه روز غدير بهانه اى براى ديدار مؤمنين باشد، بلكه اين زيارتِ مؤمن فقط به نيتِ روزى است كه اين برادرى شكل گرفته و تحقق يافته است.

پس در روز غدير برادرى بر اساس ولايت را در دل تجديد مى كنيم، و با هم مسرور مى شويم. اين رمز اخوت را امام رضا عليه السلام چنين به ما آموخته است:

هر كس در اين روز مؤمنين را زيارت كند و به ديدار آنان رود خدا بر قبر او هفتاد نور وارد مى كند و قبر او را وسيع مى نمايد، و هر روز هفتاد هزار ملائكه در قبرش او را زيارت مى كنند و او را به بهشت بشارت مى دهند.(1)

7 - دستور تبريك به پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير خم

شايد مردم آن زمان تبريك گفتن در هيچ موضوعى جز ولادت و عروسى فرزندانشان را تجربه نكرده بودند. آن قدر شادى و سرور در چهره مبارك رسول اللّه صلى الله عليه و آله موج مى زد كه مردم بى اختيار تبريك گفتند، و آن قدر مسئله تعيين و اعلام جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله - مانند بعثت آن حضرت - جاى تهنيت داشت كه حضرت با تأكيد از مردم خواست كه به او تبريك بگويند.

تبريكِ غدير از همان سال حجة الوداع و در همان بيابان غدير پس از اتمام خطبه پيامبر عليه السلام چنين آغاز شد: در آن لحظاتى كه پيامبر صلى الله عليه و آله خطاب «يا اَيَّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ»(2) را به انجام رسانده و على بن ابى طالب عليه السلام را معرفى كرده بود، هر دو بزرگوار از پله هاى منبر غدير پايين آمدند.

همزمان مردم نيز مشتاقانه از جا برخاستند و از هر سو با ازدحام به طرف منبر حركت كردند؛ و در حالى كه دست ها را به نشانه بيعت بالا برده بودند مى گفتند: آرى پذيرفتيم و به امر خدا و رسولش از صميم قلب و با زبان و دستانمان اطاعت مى كنيم.

ص: 560


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 224.
2- . مائده / 67 .

پيامبر صلى الله عليه و آله از همان فراز منبر با بسيارى از دست هايى كه به سويش بلند شده بود بيعت كرد و به احساسات آنان پاسخ داد. صداى تبريك و تهنيت از ميان جمعيت بلند بود، و پيامبر صلى الله عليه و آله در پاسخ تبريك آنان مى فرمود:

الحَمدُ للّه ِ الَّذى فَضَّلَنا عَلى جَميعِ العالَمينَ: سپاس خدايى را كه ما را بر همه جهانيان فضيلت داد.

فريادهاى شعفى كه از جمعيت برمى خاست، شكوه و ابهت بى مانندى را به اجتماع بزرگ غدير مى بخشيد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى نشان دادن غدير به عنوان بزرگ ترين مناسبتى كه در عمر مباركش بايد به او تبريك گفت، مى فرمود: به من تبريك بگوييد. به من تهنيت بگوييد، زيرا خداوند مرا به نبوت و اهل بيتم را به امامت اختصاص داده است.

ابراز احساسات مردم با پاسخ هاى پيامبر صلى الله عليه و آله آرام تر شد در حالى كه آن حضرت با اميرالمؤمنين عليه السلام به پله هاى پايين منبر رسيده بودند. در آن حال پيامبر صلى الله عليه و آله كمال دين را به مردم يادآور شده فرمود:

اللّه ُ اَكبَرُ عَلى اِكمالِ الدّينِ وَ اِتمامِ النِّعمَةِ وَ رِضَى الرَّبِّ بِرِسالَتى وَ الوِلايَةِ لِعَلِىِّ بنِ اَبى طالِبٍ: اللّه اكبر به خاطر كامل شدن دين و تمامى نعمت و رضايت پروردگار به رسالت من و ولايت على بن ابى طالب.

سپس سه بار آيه شريفه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا»(1) را قرائت كرده، و پس از آن فرمود: كمال دين و تمام نعمت و رضايت رب با اين است كه مرا براى ابلاغ ولايت على بن ابى طالب بعد از من فرستاده است.(2)

ص: 561


1- . مائده / 3.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 40، 63 ، 194، 196. الغدير: ج 1 ص 271، 274.

8 - كيفيت تبريك غدير در كلام امام صادق عليه السلام

يك سنت استثنائى براى ملاقات دو برادر دينى در عيد ولايت، توجه همه جانبه معصومين عليهم السلام به تبليغ عملى غدير را نشان مى دهد. كلماتى كه در اين ديدارها گفته مى شود شامل دو تشكر از دو نعمت است: يكى اصل نعمت غدير كه خداوند مسئله امامت را به دست ما نسپرد و خود اين مهم را بر عهده گرفت، و ديگر اينكه ما را بر عهد و پيمان غدير ثابت قدم نگه داشت.

اين كيفيت سخن در روز غدير را امام صادق عليه السلام به ما آموخته، آنجا كه مى فرمايد: هر گاه در اين روز برادر مؤمن خود را ملاقات كردى بگو:

الحَمدُ للّه ِ الَّذى اَكرَمَنا بِهذَا اليَومِ وَ جَعَلَنا مِنَ المُؤمِنينَ، وَ جَعَلَنا مِنَ المُوفينَ بِعَهدِهِ الَّذى عَهِدَهُ اِلَينا وَ ميثاقِهِ الَّذى واثَقَنا بِهِ مِن وِلايَةِ وُلاةِ اَمرِهِ وَ القُوّامِ بِقِسطِهِ وَ لَم يَجعَلنا مِنَ الجاحِدينَ وَ المُكَذِّبينَ بِيَومِ الدّينِ:

شكر خدا را كه ما را به اين روز گرامى داشته و ما را از مؤمنان و از وفاداران به پيمانى كه با ما بسته و عهدى كه درباره واليان امرمان و برپا دارندگان عدالت از ما گرفته قرار داده است، و ما را از منكران و تكذيب كنندگان روز قيامت قرار نداده است.(1)

9 - امر به تهنيت گفتن غدير در كلام امام رضا عليه السلام

تهنيت گفتن چهره متبسم مى خواهد و همين براى غدير شادى آفرين است. دليل اين خوشحالى و تشكر از خدا، نعمت ولايت است كه خدا عنايت فرموده است.

اين را امام رضا عليه السلام به شيعيان ياد داد و فرمود: در اين روز به يكديگر تهنيت و تبريك بگوييد، و هرگاه برادر مؤمن خود را ملاقات كرديد چنين بگوييد: الحَمدُ للّه ِ الَّذى جَعَلَنا مِنَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلايَةِ اَميرِالمُؤمِنينَ عليه السلام: سپاس خدايى را كه ما را از تمسك كنندگان به ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام قرارداد.(2)

ص: 562


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 215.
2- . عوالم العلوم : ج 15 / 3 ص 223.

10 - دستور عقد اُخوّت در غدير

10 - دستور عقد اُخوّت در غدير(1)

چرا برادرى دينى در غدير به صورت عقد اخوت تجديد مى شود ؟ براى آنكه همه بدانند مسلمانى با راه ضد خدا نمى تواند همه را برادر كند. براى همين است كه خدا در قرآن نفرموده: إنَّمَا المُسلِمونَ إخوَةٌ، بلكه فرموده: «اِنَّمَا المُؤمِنونَ اِخوَةٌ» .(2) ايمان واقعى بر اساس «اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقيم»(3) است، كه برادران مؤمن را دست در دست هم تا «جَنّاتُ النَعيم» مى برد. «راه مستقيم» را پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير «راه امامان غدير» معرفى كرده آنجا كه سوره حمد را قرائت كرده فرمود:

فِىَّ نَزَلَت وَ فيهِم وَ اللّه ِ نَزَلَت، وَ لَهُم عَمَّت، وَ اِيّاهُم خَصَّت(4): اين سوره (حمد) درباره من نازل شده، و به خدا قسم درباره ايشان (امامان) نازل شده است. به طور عموم شامل آنان است و به طور خاص درباره آنان است.

در اين راستا يكى از مراسمى كه براى عيد غدير ذكر شده برنامه «عقد اُخُوّت» است. اين برنامه هم از نظر اجرا كيفيتى به ياد ماندنى و خاطره اى فراموش نشدنى بر جاى مى گذارد، و هم از نظر محتوا يك برادرى حقيقى و صحيح و ريشه دار و مبتنى بر عقيده را بنا مى كند.

از يك سو پيمانى بسته مى شود بر اساس اخلاص الهى كه ناظر آن خدا و حجج پروردگار اند. از آنجا كه براى بهشت با يكديگر پيمان مى بندند كه تنها وارد آن نشوند، و هر برادرى دست برادر ديگر را بگيرد و با هم وارد جنت شوند.

ص: 563


1- . مستدرك الوسائل محدث نورى، چاپ قديم : ج 1 ص 456 باب 3، از كتاب «زاد الفردوس» نقل كرده است. همچنين از شيخ نعمه اللّه بن خاتون عاملى نقل كرده كه بر اين مطلب از پيامبر صلى الله عليه و آله نصّ وارد شده است. همچنين فيض كاشانى در كتاب خلاصه الأذكار: باب دهم ص 99، برنامه «عقد اُخُوّت» را ذكر نموده است.
2- . حجرات / 10.
3- . حمد / 5 .
4- . خطبه غدير: بخش هفتم.

از سوى ديگر حقوق برادرى را بر يكديگر حلال مى كنند تا در حد امكان در مراعات آن بكوشند. كيفيت اجراى عقد اُخُوّت چنين است: دست راست خود را در دست راست برادر مؤمن مى گذارى و مى گويى:

واخَيتُكَ فِى اللّه ِ وَ صافَيتُكَ فِى اللّه ِ وَ صافَحتُكَ فِى اللّه ِ، وَ عاهَدتُ اللّه َ وَ مَلائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ وَ اَنبِيائَهُ وَ الاَئِمَّةَ المَعصومينَ عَلَيهِمُ السَّلامُ عَلى اَنّى اِن كُنتُ مِن اَهلِ الجَنَّةِ وَ الشَّفاعَةِ وَ اُذِنَ لى بِاَن اَدخُلَ الجَنَّةَ لا اَدخُلُها اِلاّ وَ اَنتَ مَعى:

با تو در راه خدا برادرى و يك رويى (با صفايى) مى نمايم و دست مى دهم، و با خدا و ملائكه اش و رسولان و انبيائش و امامان معصوم عليهم السلام پيمان مى بندم كه اگر من از اهل بهشت و اهل شفاعت بودم و به من اجازه ورود به بهشت داده شد، وارد آن نشوم مگر آنكه تو نيز همراه من باشى.

آنگاه برادر دينى در جواب او مى گويد: قَبِلتُ: قبول كردم. سپس مى گويد: اَسقَطتُ عَنكَ جَميعَ حُقوقِ الاُخُوَّةِ ما خَلاَ الشَّفاعَةَ و الدُّعاءَ وَ الزِّيارَةَ: همه حقوق برادرى جز شفاعت و دعا و زيارت را از تو ساقط كردم (و بر تو بخشيدم) .

تبليغ غدير در مجالس دينى

تبليغ غدير در مجالس دينى(1)

عظمت غدير اقتضا مى كند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونه هاى كم ابهت تبليغ مى توان جلوه گر ساخت.

احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مى دهد كه آن را در جذاب ترين و ارزشمندترين گونه هاى رسانه اى جلوه گر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به انجام رسانيم.

ص: 564


1- . سخنرانى استثنائى غدير: ص 107، 111، 112، 114، 124.

يكى از اين راهكارهاى تبليغ غدير استفاده از سفر حج و مشاهد مشرفه و مجالس دينى است. اگر در غدير مراسم حج باعث اجتماع آن جمع عظيم بود، ما نيز بايد موقعيت هايى را كه مردم با پاى خود و به طور منسجم در آنها جمع مى شوند شناسايى كنيم و از آن فرصت ها براى تبليغ غدير حداكثر استفاده را بنماييم.

در همين روزگار و در كنار احياى غدير در مراسم حج و مشاهد مشرفه و اماكن زيارتى و مقدس، اگر اجتماعات مردم در مجالس جشن و سوگوارى اهل بيت عليهم السلام را به اين مجموعه اضافه كنيم و مساجد و حسينيه هايى را كه در اكثر كشورهاى جهان وجود دارند به آن بيفزاييم، اذعان خواهيم داشت كه امروزه براى تبليغ آن پيام جهانى موقعيت هاى بى شمارى در اختيار ماست كه هنوز به شناسايى و سپس تبليغ در آنها آنها نپرداخته ايم.

همچنين اگر در غدير خم امكانات مناسبى براى سخنرانى و نيز استراحت مردم ايجاد شد، ما نيز بايد در ايجاد امكانات رفاهى براى كسانى كه به مناسبت غدير جمع مى شوند تلاش كنيم، تا مشقت مردم از عظمت پيام نكاهد.

اگر شعاع آسمانى غدير را در نظر بگيريم، خواهيم يافت كه مانند عاشورا در لزوم ايجاد امكانات رفاهى براى عزاداران، در غدير نيز به عنوان مهم ترين جشن اسلام بايد امكانات رفاهى گسترده اى براى شركت كنندگان در بزرگداشت آن فراهم كرد.

در كنار مجالس جشن غدير، بد نيست اشاره شود كه مى توانيم هر پيروزى غدير را جشنى تازه بگيريم. اگر در غدير «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا»(1) اعلام شد و شكست كافران رسما اعلام گرديد، ما نيز در موقعيت هايى كه ابزار تبليغى غدير مؤثر واقع مى شود و غدير از بلنداى چهارده قرن درخششى تازه پيدا مى كند، بى تفاوت نباشيم و هر پيروزى غدير را جشنى تازه بگيريم و گزارش خبرى آن را وسعت بخشيم و به گوش جهانيان برسانيم.

ص: 565


1- . مائده / 3.

جهانى شدن عيد غدير

جهانى شدن عيد غدير(1)

با وجود اينكه عيد مبعث و عيد غدير خم دو نقطه عطف در جهان بشريت مى باشند، گرامى داشت آنها متأسفانه هنوز مناسب شأن آنها نيست. بايد تلاش كرد عيد مبعث پيامبر صلى الله عليه و آله و عيد غدير خم، نه تنها در ميان مسلمين مورد توجه بيشترى قرار گيرد، بلكه ابعاد جهانى داشته و بايد در سطح جهان گسترش پيدا كند.

همان گونه كه عيد ميلاد حضرت مسيح عليه السلام، على رغم اختلافاتى كه در ميان خود مسيحيان در تعيين روز آن وجود دارد، آنچنان از سوى جامعه مسيحيان جهانى شده كه حتى رؤسا و بزرگان كشورهاى اسلامى در موارد بسيارى به حاكمان كشورهاى مسيحى و جامعه مسيحيان تبريك مى گويند و به اين مناسبت پيام مى فرستند.

از اين رو بايد با صراحت گفت كه ما در اين زمينه قصور داشته و كم كارى كرده ايم. به طورى كه حتى در ايران خودمان هم، چنان ذوق و شوق و توجهى به اين دو عيد بزرگ نمى شود، و اين براى جامعه ما خسارت است.

آيا عيب نيست كه در مملكت شيعه، مردم با آن وسعت به عيد نوروز بپردازند و به اين مناسبت برنامه هاى روزمره زندگى خود را تغيير دهند و كارها را چند روز تعطيل كنند، اما عيد غدير را در يك مراسم چند دقيقه اى خلاصه كنند ؟ !

خصائص عيد غدير

اشاره

خصائص عيد غدير(2)

در روايات چندين خصيصه براى عيد غدير ديده مى شود، كه ذيلاً بيان مى شود:

1 - درجات متعالى

از امام رضا عليه السلام روايت شده است كه فرمود: لَو عَرَفَ الناسُ فَضلَ هذَا اليَومِ بِحَقيقَتِهِ لَصافَحَتهُمُ المَلائِكَةُ فى كُلِّ يَومٍ عَشرَ مَرّات(3): اگر مردم عظمت (و جايگاه والاى) اين

ص: 566


1- . فراموشى غدير مقدمه حادثه: ص 2 - 7.
2- . بزرگ ترين عيد خدا: ص 31 - 46.
3- . اقبال الاعمال: ص 468.

روز (غدير) را به معناى واقعى آن بشناسند، (چنان منزلتى خواهند يافت كه) فرشتگان روزى ده بار با آنان مصافحه خواهند كرد.

اميرالمؤمنين عليه السلام فرموده است: ... إنّا لأمَراء الكَلامِ(1): به يقين ما اميران و فرمانروايان (عرصه) سخن هستيم. اين سخن اميرالمؤمنين عليه السلام از آن رو نقل شد تا همگان بدانند كه حضرات معصومين عليهم السلام در انتخاب واژه و جمله بسيار دقيق بوده و هرگز به گزاف سخن نمى گويند. پس بايد در هر نكته و سخن از آن بزرگواران به دقت تأمل كرد.

نكته اى كه در جمله «لو عرف الناس» امام رضا عليه السلام بايسته دقت است، جنبه ادبى آن است كه معناى سخن امام عليه السلام را به خوبى براى همگان روشن مى كند، و آن كلمه «لَو» (اگر) است، چرا كه اين كلمه در مواردى به كار مى رود كه تعليق به محال مى كند. معناى اين سخن اين است كه غديرشناسى به معناى واقعى آن از سوى عامه مردم، شبيه به محال است.

مخفى نماند كه منظور امام عليه السلام معرفت و شناخت كامل عظمت غدير است، نه معرفت نسبى كه افراد به حسب حال و توانمندى خويش از آن برخوردارند. البته اين نسبى بودن همه جا و در هر چيز موضوعيت دارد، مانند آيه اى كه مى فرمايد: «أنزَلَ مِنَ السَماءِ ماءا فَسالَت أوديَةً بِقَدَرِها ... »(2): «از آسمان آبى فرو فرستاد پس رودخانه هايى به اندازه گنجايش خودشان روان شدند» .

تعبير امام رضا عليه السلام درباره غدير كم نظير است، زيرا در هيچ موردى غير از مورد غدير از مصافحه فرشتگان با بندگان خدا سخنى به ميان نيامده است. همه مى دانيم كه مصافحه، نشان دهنده احترام و وسيله اظهار محبت به فرد يا افراد است.

ديگر اينكه فرشتگان از جنس آدميان نيستند و لذا بيهوده دست دوستى به سوى كسى دراز نكرده و با هر كس مصافحه نمى كنند، زيرا ملاك هاى آنان در برخورد با بنى

ص: 567


1- . نهج البلاغه: ص 354.
2- . رعد / 17.

بشر ملاك هاى الهى است و در انجام يا پرهيز از هر كارى تنها فرمان خدا را ملاك عمل قرار مى دهند. خداى متعال درباره فرمانبردارى فرشتگان مى فرمايد: « ... لا يَعصونَ اللّه َ ما أمَرَهُم ... »(1): «آنچه خداوند به آنان دستور داده سرپيچى نمى كنند» .

به ديگر سخن، همانطور كه پيامبران و رسولان و امام معصوم عليهم السلام دست دوستى در دست كسانى كه خدا را دوست ندارند و خدا نيز دوستشان نمى دارد نمى نهند، فرشتگان نيز از سر بيهودگى با هر كسى مصافحه نمى كنند.

نتيجه سخن امام عليه السلام اين است كه انسانى مى تواند طرف مصافحه فرشتگان قرار گيرد كه مراتب والاى شناخت را در نورديده باشد. تأمل در روايت «معرفت واقعى غدير» و اينكه فرشتگان روزى ده بار با عارف به غدير مصافحه مى كنند، منزلت چنين كسى را روشن مى كند. چه اينكه انسان اگر در ماه و حتى در سال يك بار مورد گرامى داشت فرشتگان قرار گيرد، خود منزلتى بس والا است، چه رسد به اينكه همه روزه و هر روز ده بار فرشتگان با وى مصافحه كنند.

روايت ديگرى نيز وجود دارد كه بنا بر منطوق آن، ارواح پيامبران با محبان آل محمد عليهم السلام ديدار و فرشتگان با آنان مصافحه مى كنند، اما ميان روايت فوق و روايت مورد بحث تفاوت بزرگى است، چرا كه در اين روايت فرشتگان همه روزه ده بار با عارف به غدير مصافحه مى كنند و اين امرى استثنايى است.

به منظور ملموس تر شدن عظمت چنين شخصى و صورت مسئله مى گوييم: اگر كسى كه غدير را چنانكه هست بشناسد، مثلاً 83 سال عمر كند و از بيست سالگى به اين مرتبه از شناخت رسيده باشد، در اين مدت 63 ساله، حدود 229950 بار از سوى فرشتگان مورد مصافحه قرار گرفته است. فرشتگانى كه «از آنچه خداوند به آنان دستور داده سرپيچى نمى كنند» .(2) و روشن است كه فرشتگان در مصافحه ى با عارف به غدير جز به فرمان خداوند كارى نمى كنند.

ص: 568


1- . تحريم / 6 .
2- . تحريم / 6 .

چه جايگاه والا و توفيق بزرگى است كه انسان بتواند به گونه اى باشد كه فرشتگان همه روز دو برابر نمازهاى واجب روزانه با وى مصافحه كنند، و آثار و بركات معنوى چنين پاداشى هر چه باشد بى ترديد بسى بزرگ و شكوهمند است.

2 - فزونى پاداش

حضرت امام زين العابدين عليه السلام درباره رحمت خداوند در ماه مبارك رمضان و شب عيد (فطر) مى فرمايند: إنَّ اللّه َ عَزَّ وَ جَلَّ فى كُلِّ لَيلَةٍ مِن شَهرِ رَمَضانِ عِندَ الإفطارِ سَبعينَ ألفَ ألفَ عَتيقٍ مِنَ النارِ، كُلٌّ قَدِ استَوجَبَ النارَ. فَإذا كانَ آخِرَ لَيلَةٍ فى شَهرِ رَمَضانِ إعتَقَ فيها ما أعتَقَ فى جَميعِهِ(1):

خداى عزوجل در هر يك از شب هاى ماه رمضان به هنگام افطار هفتاد هزار هزار (هفتاد ميليون) تن را از آتش (جهنم) آزاد مى كند كه همگى مستوجب آتش هستند. چون شب آخر ماه مى رسد، به تعداد تمام كسانى را كه در طول ماه آزاد نموده (در آن شب) آزاد مى كند.

روايتى كه از امام رضا عليه السلام درباره بركت غدير نقل شده نشان از عظمت و ارجمندى بيشتر روز عيد غدير دارد. آن حضرت مى فرمايد: ... وَ يَعتِقُ فى يَومِ الغَديرِ مِنَ النارِ ضِعفَ ما أعتَقَ فى شَهرِ رَمَضانِ وَ لَيلَةِ القَدرِ وَ لَيلَةِ الفِطرِ(2): و در روز غدير دو برابر آنچه در ماه رمضان و شب قدر و شب عيد فطر از دوزخ آزاد شده اند، (از كيفر و آتش جهنم) آزاد مى شوند.

ديگر اعمال نيك نيز در اين روز پاداشى بسيار دارد. شيخ طوسى از امام رضا عليه السلام از پدرانش، از اميرالمؤمنين عليه السلام روايتى در اين زمينه نقل كرده است كه فرمود: الدِرهَمُ فيهِ - أى فى عَيدِ الغَديرِ - بِألفِ ألفِ دِرهَمٍ(3): يك درهم (صدقه دادن) در روز غدير با هزار هزار درهم (صدقه در غير غدير) برابر است.

ص: 569


1- . وسائل الشيعه: ج 10 ص 317.
2- . تهذيب الاحكام: ج 6 ص 24.
3- . تهذيب الاحكام: ج 3 ص 144.

روايتى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمودند: الدالُّ عَلَى الخَيرِ كَفاعِلِهِ(1): راهنماى به كار نيك (در پاداش) همانند كسى است كه آن را انجام داده باشد.

با كنار هم قرار دادن دو روايت پيشين به اين نتيجه خواهيم رسيد كه اگر انسان نتواند در روز غدير صدقه بدهد، اما ديگران را به دادن صدقه تشويق كند يا به گونه اى سبب شود ديگرى صدقه بدهد، پاداشى همسنگ پاداش صدقه دهنده دارد. بديهى است كه دادن پاداشى چنين بزرگ، از كرم خداى بزرگ نمى كاهد، زيرا: ... لا تَزيدُهُ كَثرَةُ العَطاءِ إلاّ جودا وَ كَرَما ... (2): عطاى فراوان (نه تنها از داشته هاى او نمى كاهد كه) بخشش و كرم حضرتش را فزونى مى بخشد.

شايان توجه است كه تمام روايات پيش گفته درباره غدير و پاداش بزرگ الهى در اين روز بر انجام عملى ويژه تأكيد دارد، مگر روايت «معرفت غدير» كه پاداش سترگى كه براى آن لحاظ شده، تنها و تنها به پاس معرفت حقيقى عظمت و برترى غدير داده مى شود.

البته درك عمق اين روايت كار آسانى نيست، و لذا بايد عالمان و صاحبان فضيلت در اين موضوع كند و كاو كنند و دستاوردهاى خود را در اختيار جويندگان معارف اهل بيت عليهم السلام بگذارند، تا زمينه شناخت ژرف اين روايت را به دست آورند.

دانستنى هاى عيد غدير

اشاره

دانستنى هاى عيد غدير(3)

غدير واقعه اى فراموش نشدى و ماندگار در تاريخ است. ما از واقعه غدير و فضيلت و اهميت بزرگداشت آن آگاهيم، ولى توجه به روايات اهل بيت عليهم السلام، تأثير بسزايى در بهتر برگزار كردن اين عيد عظيم و احياء آن دارد. در اينجا قطعه هايى از كلمات نورانى معصومين عليهم السلام در ارزش، اهميت و بزرگداشت عيد غدير را مى آوريم:

ص: 570


1- . من لايحضره الفقيه: ج 4 ص 380.
2- . تهذيب الاحكام: ج 3 ص 109.
3- . قنوت خورشيد: ص 24 - 29، به نقل از كتاب: غدير عيد برتر صدرى .

1 - برترين عيد امت

امام صادق از پدران بزرگوارش عليهم السلام نقل مى كند كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: برترين عيد امت من عيد غدير خم است. روزى كه خداوند تعالى دستور داد تا برادرم على بن ابى طالب عليه السلام را به عنوان پرچم براى امت نصب كنم، تا پس از من به واسطه او هدايت شوند. روزى كه خدا دين را كامل و نعمتش را بر امت من تمام و اسلام را به عنوان دين آنها پسنديد.(1)

2 - ارزش شناخت غدير

حضرت ثامن الحجج على بن موسى الرضا عليه السلام فرمود: به خدا سوگند اگر مردم به فضيلت اين روز شناخت صحيح و كامل داشتند، فرشتگان روزى ده مرتبه با آنان دست مى دادند.(2)

3 - غدير، عيد پيامبران عليهم السلام

امام صادق عليه السلام ضمن حديثى فرمود: عيد غدير بزرگ ترين عيد خداست. خدا هيچ پيامبرى را مبعوث نكرده مگر آنكه اين روز را عيد قرار داده و احترام آن را نگه داشته است. نام اين روز در آسمان «عهد معهود» و در زمين «روز پيمان گرفته شده و جمع مشهود» است.(3)

ص: 571


1- . الامالى صدوق : ص 188. التحصين (ابن طاووس) : ص 550 . بشارة المصطفى صلى الله عليه و آله: ص 49، 50 . روضة الواعظين: 102، 103. بحار الانوار: ج 37 ص 109.
2- . المزار مفيد : 90 - 95. تهذيب: ج 3 ص 143 - 147. المزار (ابن مشهدى) : 286 - 291. اقبال: ج 2 ص 282 - 289 (چاپ سنگى: ص 476 - 481) . مصباح الزائر: ص 167. العدد القويه: ص 166، 167. المصباح (كفعمى) : ص 412، 681 . البلد الامين: ص 165، 166، 259، 261، 263. بحار الانوار: ج 95 ص 302، 307، 321. وسائل الشيعة: ج 3 ص 238 و ج 8 ص 89 ، 90. مستدرك الوسائل: ج 6 ص 274، 275 (با قدرى اختلاف و زياده و نقصان) .
3- . تهذيب: ج 6 ص 24. اقبال: ج 2 ص 269، 270 چاپ سنگى: ص 468 . فرحة الغرى: ص 132، 133، بحار الانوار: ج 94 ص 118، 119. و رجوع شود به: مصباح المتهجد: ص 137. مناقب: ج 2 ص 243. مصباح الزائر: ص 153. وسائل الشيعة: ج 14 ص 388، 389. بحار الانوار: ج 8 ص 182، 183 و ج 37 ص 163، 164.

4 - فضائل بى شمار غدير

حضرت ثامن الحجج عليه السلام فرمود: اگر از طولانى شدن كلام كراهت نداشتم، از فضيلت اين روز و عطاى الهى براى كسانى كه معرفت به آن دارند، آن قدر بيان مى كردم كه به شمارش در نيايد.(1)

5 - معرفى امير غدير در آسمان ها

پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: مردم ! سوگند به خدايى كه مرا به پيامبرى مبعوث كرد و بر همه برگزيد، من على عليه السلام را به عنوان پرچم هدايت بر امتم در زمين نصب نكردم مگر آنكه خداى تعالى او را در آسمان معرفى كرد و ولايتش را بر فرشتگان واجب نمود.(2)

6 - چشم روشنى به عيد غدير

در دعاى عيد غدير به روايت شيخ مفيد مى گوييم: بار الها ! همانگونه كه اين روز را بزرگ ترين عيد خويش قرار داده اى، آن را در آسمان «عهد بسته شده» و در زمين «پيمان گرفته شده» و «اجتماع مورد سؤال» ناميدى. بر محمد و خاندان او درود فرست، و چشم ما را به آن روشن نما، و ما را به آن سامان بخش، و ما را از سپاسگزاران بر نعمت هايت قرار ده. اى مهربان ترين مهربانان.(3)

7 - شهرت آسمانى عيد غدير

حضرت ثامن الحجج از پدرش، از جد بزرگوارش عليهم السلام نقل فرمود كه: روز غدير در آسمان مشهورتر است تا زمين !(4)

ص: 572


1- . همان.
2- . الامالى صدوق : ص 188. بشارة المصطفى صلى الله عليه و آله: ص 49، 50 . روضة الواعظين: ص 102، 103. التحصين (ابن طاووس) : ص 550 . اقبال: ج 2 ص 264 (چاپ سنگى: ص 466) . بحار الانوار: ج 37 ص 109 و ج 94 ص 110.
3- . المقنعة: ص 285. اقبال: ج 2 ص 304، 306 چاپ سنگى: ص 492، 493 . المصباح (كفعمى) : ص 676 ، 677 . البلد الامين: ص 261، 262. بحار الانوار: ج 95 ص 319.
4- . تهذيب: ج 6 ص 24. اقبال: ج 2 ص 269، 270 چاپ سنگى: ص 468 . فرحة الغرى: ص 132، 133، بحار الانوار: ج 94 ص 118، 119. و رجوع شود به: مصباح المتهجد: ص 137. مناقب: ج 2 ص 243. مصباح الزائر: ص 153. وسائل الشيعة: ج 14 ص 388، 389. بحار الانوار: ج 8 ص 182، 183 و ج 37 ص 163، 164.

8 - آزادى از آتش با زيارت غدير

حضرت ثامن الحجج عليه السلام فرمود: هر جا باشى روز غدير خود را به مرقد اميرمؤمنان عليه السلام برسان، كه خداوند براى هر مرد و زن با ايمان و مسلمان گناه شصت سال را مى آمرزد، و دو برابر آنچه در ماه مبارك رمضان، شب قدير و شب عيد فطر از آتش آزاد كرده در عيد غدير آزاد مى كند.(1)

9 - بيزارى از ستمگران در روز عيد غدير

راوى از امام صادق عليه السلام پرسيد: فدايت شوم ! در روز عيد غدير چه بايد كرد ؟ حضرت فرمود: روزه بگير، زياد صلوات بفرست و از ستمگران و منكران حق اهل بيت عليهم السلام بيزارى بجو. پيامبران عليهم السلام به جانشينان خويش دستور مى دادند كه روز نصب جانشين آنها را عيد بگيرند.(2)

10 - صد حج و عمره مقبول

امام صادق عليه السلام در ضمن حديثى فرمود: روزه عيد غدير در هر سال نزد خداى عزوجل برابر با صد حج و صد عمره پذيرفته شده است.(3)

ص: 573


1- . همان.
2- . مصباح المتهجد: ص 736 - 737. الكافى: ج 4 ص 148، 149. ثواب الاعمال: ص 74. فقه: ج 2 ص 9. تهذيب: ج 4 ص 305. بشارة المصطفى صلى الله عليه و آله: ص 363، 364. بحار الانوار: ج 37 ص 172 و ج 94 ص 111. وسائل الشيعة: ج 10 ص 440، 441. العدد القوية: ص 168. بحار الانوار: ج 95 ص 322.
3- . المزار مفيد : 90 - 95. تهذيب: ج 3 ص 143 - 147. المزار (ابن مشهدى) : 286 - 291. اقبال: ج 2 ص 282 - 289 (چاپ سنگى: ص 476 - 481) . مصباح الزائر: ص 167. العدد القويه: ص 166، 167. المصباح (كفعمى) : ص 412، 681 . البلد الامين: ص 165، 166، 259، 261، 263. بحار الانوار: ج 95 ص 302، 307، 321. وسائل الشيعة: ج 3 ص 238 و ج 8 ص 89 ، 90. مستدرك الوسائل: ج 6 ص 274، 275 (با قدرى اختلاف و زياده و نقصان) .

11 - عيد گرفتن روز عيد غدير

امام صادق عليه السلام در ضمن حديثى فرمود: پيامبر صلى الله عليه و آله به اميرالمؤمنان عليه السلام سفارش فرمود اين روز را عيد قرار دهد. چنانكه پيامبران عليهم السلام به جانشينان خود سفارش مى كردند كه اين روز را عيد بگيرند.(1)

12 - خشم ابليس از غدير

امام صادق عليه السلام به نقل از امام باقر عليه السلام فرمود: دشمن خدا ابليس چهار مرتبه (از فرط ناراحتى) ناله و فرياد كرد: روزى كه لعن (و از درگاه الهى رانده) شد، و روزى كه به زمين فرستاده شد، و روز مبعث كه پيامبر صلى الله عليه و آله برانگيخته شد، و روز غدير (كه اميرمؤمنان عليه السلام بر خلافت نصب شد) .(2)

13 - شيون شياطين در روز عيد غدير

امام باقر عليه السلام در ضمن روايتى فرمود: هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله دست اميرمؤمنان عليه السلام را در غدير گرفت و فرمود: من كنت مولاه فعلى عليه السلام مولاه، شياطين (از فرط ناراحتى) بر سر خود خاك مى ريختند. شيطان از آنها پرسيد: چرا چنين مى كنيد ؟ ! گفتند: اين مرد پيمانى از مردم گرفت كه تا قيامت كسى آن را نخواهد شكست ! شيطان، آنها را دلدارى داده و گفت: اطرافيان پيامبران به من قولى داده اند. آنها هرگز خلاف وعده نمى كنند !(3)

14 - پاداش ويژه عيد غدير

حضرت ثامن الحجج از پدران بزرگوارش از اميرالمؤمنان عليهم السلام در مورد روز غدير نقل كرده كه فرمود: بر خانواده خويش توسعه دهيد. به برادران دينى احسان نماييد. شكر خدا را به آنچه به شما ارزانى داشته به جا آوريد. گرد يكديگر جمع شويد تا خداوند امور پراكنده شما را سامان بخشد. به يكديگر نيكى كنيد تا خداوند بين شما

ص: 574


1- . الكافى: ج 4 ص 149. الاقبال: ج 2 ص 263 چاپ سنگى: ص 465 . بحار الانوار: ج 37 ص 172. وسائل الشيعة: ج 10 ص 440. جامع احاديث الشيعة: ج 9 ص 419.
2- . قرب الاسناد: ج 1 ص 9. بحار الانوار: ج 37 ص 121 و ج 60 ص 241.
3- . تفسير القمى: ج 2 ص 201. تأويل الآيات: ج 2 ص 474. بحار الانوار: ج 37 ص 120، 169 و ج 60 ص 185. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 125، 126.

انس و الفت بر قرار سازد. از نعمت الهى كه به شما عنايت كرده يكديگر را بهره مند سازيد، چنانكه خداوند شما را پاداشى چند برابر از اعياد قبل و بعد - (كه اين پاداش عظيم) جز در چنين روزى (به شما نرسد) - عطا مى نمايد.(1)

15 - عيد غدير در قيامت

امام صادق عليه السلام فرمود: چون قيامت بر پا شود، چهار روز را - مانند عروسى كه به سرا پرده اش برده مى شود - نزد خدا مى برند: روز فطر، روز قربان، روز جمعه و روز غدير خم. و غدير خم بين آن سه روز مانند ماه است بين ستارگان.(2)

16 - سپاسگزارى بر معرفت روز غدير

امام صادق عليه السلام فرمود: هجدهم ذى الحجه بزرگ ترين عيد خداست؛ خورشيد بر روزى برتر آن نتابيد. و آن روزى است كه خدا دينش را بر خلائق كامل و نعمتش را بر آنان تمام گردانيد و اسلام را به عنوان دين آنها پسنديد. خدا هيچ پيامبرى را مبعوث نكرده مگر آنكه جانشين خويش را در چنين روزى نصب نموده است. پس شيعيان ما بايستى به ياد خدا (و شكرگزار او) باشند، كه بر آنان منت نهاد و معرفت چنين روزى را به آنها اختصاص داد، چرا كه بقيه مردم از آن بى بهره اند.(3)

17 - پاداش هشتاد ماه عبادت در روز عيد غدير

سيد بن طاووس فرموده: شيخ صدوق، شيخ مفيد و شيخ طوسى هر سه با سند از

ص: 575


1- . مصباح المتهجد: ص 752 - 758. مصباح الزائر: ص 154 - 160. الاقبال: ج 2 ص 254 - 260 چاپ سنگى: ص 464 - 461 . المصباح (كفعمى) : ص 695 - 701. بحار الانوار: ج 94 ص 112 - 118. المناقب: ج 2 ص 243. وسائل الشيعة: ج 10 ص 444، 445. بحار الانوار: ج 37 ص 164. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 221.
2- . الاقبال: ج 2 ص 264، 265 چاپ سنگى: ص 466 . العدد القوية: ص 168، 169. بحار الانوار: ج 95 ص 323. وسائل الشيعة: ج 10 ص 445، 446. قريب همين روايت و با قدرى اختلاف و نقص، در ضمن روايتى طولانى از امام رضا عليه السلام نقل شده رجوع شود به: الاقبال: ج 2 ص 260 - 263 (چاپ سنگى: ص 464، 465) . كشف المهم: ص 65 - 69 . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 222 - 225.
3- . امالى شجرى زيدى: ج 1 ص 146.

امام صادق عليه السلام نقل كرده اند كه حضرت فرمود: عمل (كار نيك و عبادت) روز غدير - هجدهم ذى الحجه - برابر با عبادت هشتاد ماه است.(1)

18 - عيد غدير و پيامبران عليهم السلام

امام صادق عليه السلام فرمود: غدير روزى است كه خدا توبه آدم عليه السلام را پذيرفت، و او به شكرانه اش آن روز را روزه گرفت. غدير روزى است كه خدا حضرت ابراهيم عليه السلام را از آتش نجات داد، و او به شكرانه اش آن روز را روزه گرفت. - و بنا بر نقلى: غدير، روزى است كه حضرت موسى عليه السلام هارون عليه السلام را به عنوان پرچم هدايت نصب كرد، و او به شكرانه اش آن روز را روزه گرفت. - غدير روزى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله على عليه السلام را به عنوان پرچم براى امت بر افراشت و فضيلت و جانشينى او را آشكار ساخت، و اميرمؤمنان عليه السلام به شكرانه اش آن روز را روزه گرفت.(2)

19 - روزه عيد غدير، برتر از روزه روزگار

حضرت ثامن الحجج از پدران بزرگوارش از اميرالمؤمنان عليهم السلام نقل كرده كه فرمود:

خدا مردم را به روزه اين روز دعوت كرده، و پاداش عظيمى براى آن قرار داده؛ به نحوى كه اگر براى بنده اى ممكن بود از اول دنيا تا انقراض آن روزها روزه بگيرد و شب ها نماز بگزارد، پاداش آن به روزه با اخلاص عيد غدير نمى رسيد !(3)

20 - جايگزين روزه غدير

حضرت ثامن الحجج از پدران بزرگوارش از اميرالمؤمنين عليهم السلام نقل كرده كه فرمود:

ص: 576


1- . الاقبال: ج 2 ص 264 چاپ سنگى: ص 465 .
2- . الاقبال: ج 2 ص 264، 265 چاپ سنگى: ص 466 . العدد القوية: ص 168، 169. بحار الانوار: ج 95 ص 323. وسائل الشيعة: ج 10 ص 445، 446. قريب همين روايت و با قدرى اختلاف و نقص، در ضمن روايتى طولانى از امام رضا عليه السلام نقل شده رجوع شود به: الاقبال: ج 2 ص 260 - 263 (چاپ سنگى: ص 464، 465) . كشف المهم: ص 65 - 69 . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 222 - 225.
3- . مصباح المتهجد: ص 752 - 758. مصباح الزائر: ص 154 - 160. الاقبال: ج 2 ص 254 - 260 چاپ سنگى: ص 464 - 461 . المصباح (كفعمى) : ص 695 - 701. بحار الانوار: ج 94 ص 112 - 118. المناقب: ج 2 ص 243. وسائل الشيعة: ج 10 ص 444، 445. بحار الانوار: ج 37 ص 164. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 221.

هر كس (روز عيد غدير) نياز برادر دينى اش را - قبل از اظهار و در خواست او - برآورده سازد و با ميل و رغبت به او احسان و نيكى نمايد، پاداش روزه روز عيد غدير و شب زنده دارى شب آن را خواهد داشت.(1)

21 - فرجام نيك با افطارى دادن در عيد غدير

امام رضا از پدران بزرگوارش از اميرالمؤمنين عليهم السلام نقل كرده كه فرمود: هر كس شب آن (شام عيد غدير) مؤمنى را افطارى دهد، مانند آن است كه ده (فئام) را افطارى داده است. كسى پرسيد: يا اميرالمؤمنين، «فئام» يعنى چه ؟ حضرت فرمود: فئام يعنى صد هزار پيامبر و صديق و شهيد (يعنى افطارى يك نفر، پاداش افطار يك ميليون پيامبر و صديق و شهيد را دارد) . پس اگر كسى گروهى از زنان و مردان با ايمان را افطارى دهد، چه پاداشى دارد ؟ ! من ضامنم كه خداى تعالى او را از كفر و فقر امان دهد.(2)

22 - مخالفت با مخالفان غدير

امام صادق عليه السلام در ضمن آداب روز عيد غدير فرمود: پس از آنكه مشغول خوردن و آشاميدن گردد و برادران دينى را نيز اطعام نمايد، اظهار سرور و شادى كند و به برادران مؤمن نيكى و احسان بسيار كرده و نيازهاى آنان را برآورد، به قصد تعظيم و احترام عيد غدير و براى مخالفت با كسانى كه در غدير اظهار غم و اندوه مى كنند، خدا غم و اندوه آنان را مضاعف فرمايد.(3)

23 - نفرين بر منكران روز قيامت و غدير

امام صادق عليه السلام درباره دعاى روز غدير فرمود: اين دعا را روز غدير و شب آن بسيار بگو. ترجمه: خداوندا ! از رحمت خود دور نما منكران و پيمان شكنان را تغييردهندگان فرمان تو را و تكذيب كنندگان را، كه منكر روز قيامت هستند، از گذشتگان و آيندگان.(4)

ص: 577


1- . همان.
2- . همان.
3- . همان.
4- . همان.

24 - قرض كردن براى كمك به نيازمندان در روز عيد غدير

حضرت ثامن الحجج از پدران بزرگوارش از اميرالمؤمنين عليهم السلام نقل كرده كه فرمود:

من ضامنم كه هر كس روز عيد غدير قرض بگيرد و به برادران دينى كمك نمايد، اگر زنده بماند خدا قرضش را ادا كند، و اگر بميرد از دوشش بردارد (يعنى خدا كارى كند كه بدهى او پرداخت شود) .(1)

25 - خير دنيا و آخرت با نيكى در روز غدير

حضرت ثامن الحجج از پدران بزرگوارش از اميرمؤمنان عليهم السلام نقل كرده است كه فرمود: نيكى كردن در روز عيد غدير باعث زياد شدن ثروت و طولانى شدن عمر است و مهربانى كردن به همديگر است، و رحمت و رأفت خدا را به انسان جلب مى كند.(2)

26 - تغيير چهره زندگى در روز عيد غدير

فياض طوسى نقل كرده است: روز غدير محضر مبارك حضرت ثامن الحجج على بن موسى الرضا عليه السلام رسيدم. حضرت جمعى از خواص را براى افطار نگه داشته بود، و براى خانواده آنها غذا و انواع هديه و صله، لباس، انگشتر و كفش فرستاده بود. سر و وضع همه اطرافيان (به دستور حضرت) عوض شده بود و اسباب و آلات منزل تغيير كرده بود (همه با لباس نو و فاخر و جديد بودند) . حضرت براى آنها فضيلت غدير را بيان مى فرمود.(3)

ص: 578


1- . الاقبال: ج 2 ص 279 چاپ سنگى: ص 474 . بحار الانوار: ج 95 ص 300، 301. مستدرك الوسائل: ج 6 ص 276.
2- . المزار مفيد : 90 - 95. تهذيب: ج 3 ص 143 - 147. المزار (ابن مشهدى) : 286 - 291. اقبال: ج 2 ص 282 - 289 (چاپ سنگى: ص 476 - 481) . مصباح الزائر: ص 167. العدد القويه: ص 166، 167. المصباح (كفعمى) : ص 412، 681 . البلد الامين: ص 165، 166، 259، 261، 263. بحار الانوار: ج 95 ص 302، 307، 321. وسائل الشيعة: ج 3 ص 238 و ج 8 ص 89 ، 90. مستدرك الوسائل: ج 6 ص 274، 275 (با قدرى اختلاف و زياده و نقصان) .
3- . مصباح المتهجد: ص 752 - 758. مصباح الزائر: ص 154 - 160. الاقبال: ج 2 ص 254 - 260 چاپ سنگى: ص 464 - 461 . المصباح (كفعمى) : ص 695 - 701. بحار الانوار: ج 94 ص 112 - 118. المناقب: ج 2 ص 243. وسائل الشيعة: ج 10 ص 444، 445. بحار الانوار: ج 37 ص 164. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 221.

27 - حضور در غدير با نماز غدير

ابوهارون عبدى مى گويد: روز هجدهم ذى الحجه محضر مبارك امام صادق عليه السلام شرفياب شدم. حضرت فرمود: هر كس در اين روز دو ركعت نماز بگذارد مانند كسى است كه در غدير حضور داشته و با پيامبر صلى الله عليه و آله بر ولايت پيمان بسته باشد، و در درجه كسانى باشد كه صادقانه در موالات مولا در آن روز خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله را تصديق كردند، و مانند كسى است كه حضور پيامبر صلى الله عليه و آله، اميرمؤمنان، امام حسن وامام حسين عليهم السلام را درك كرده است. و بنا بر نقلى در ركاب آنان شهيد شده باشد، و مانند نجبا و نقبايى كه زير پرچم قائم آل محمد عليه السلام و در خيمه آن حضرت باشند.(1)

28 - پاداش خرج كردن در عيد غدير

امام صادق عليه السلام فرمود: يك درهم خرج كردن در روز غدير برابر است با نهصد هزار درهم - و بنا بر نقلى يك ميليون درهم - در بقيه اوقات است.(2)

29 - دعاى مستجاب بعد از غدير

امام صادق عليه السلام فرمود: هر كس در روز عيد غدير نيم ساعت قبل از ظهر به قصد شكرگزارى خداوند دو ركعت نماز بگذارد؛ كه در هر ركعت بعد از حمد هر يك از توحيد و آية الكرسى و قدر را ده مرتبه بخواند، نزد خدا برابر صدهزار حج

ص: 579


1- . الاقبال: ج 2 ص 276 - 279 چاپ سنگى: ص 472 - 474 . مصباح المتهجد: ص 737. مصباح الزائر: ص 167. وسائل الشيعة: ج 8 ص 90 و ج 10 ص 444. بحار الانوار: ج 95 ص 298 - 300. مستدرك الوسائل: ج 6 ص 275 و ج 7 ص 517 ، 518 .
2- . المزار مفيد : 90 - 95. تهذيب: ج 3 ص 143 - 147. المزار (ابن مشهدى) : 286 - 291. اقبال: ج 2 ص 282 - 289 (چاپ سنگى: ص 476 - 481) . مصباح الزائر: ص 167. العدد القويه: ص 166، 167. المصباح (كفعمى) : ص 412، 681 . البلد الامين: ص 165، 166، 259، 261، 263. بحار الانوار: ج 95 ص 302، 307، 321. وسائل الشيعة: ج 3 ص 238 و ج 8 ص 89 ، 90. مستدرك الوسائل: ج 6 ص 274، 275 (با قدرى اختلاف و زياده و نقصان) .

و صدهزار عمره است، و هر حاجتى از حوائج دنيا و آخرت را از خدا درخواست كند - هر چه باشد - به آسانى و با عافيت به او عنايت نمايد. و بنابر نقلى: اگر نماز و دعا از او فوت شد، قضاى آن را به جاى آورد.(1)

30 - اطعام اوليا با افطارى دادن در عيد غدير

امام صادق عليه السلام فرمود: هر كس مؤمنى را در عيد غدير افطارى دهد، پاداش اطعام يك ميليون نفر را دارد، و پاداش كسى را دارد كه همين عدد پيامبران عليهم السلام و شهيدان و صديقان و صالحان را در حرم خداوند هنگام گرسنگى و سختى اطعام كرده و سيراب نموده باشد.(2)

31 - عيد غدير، گرامى ترين روز سال

امام جعفر بن الصادق عليه السلام در ضمن حديثى در مورد عظمت روز غدير چنين فرمود: شايد فكر كنى كه خدا روزى محترم تر از عيد غدير دارد ؟ ! نه به خدا، نه به خدا، نه به خدا.(3)

32 - طلب آمرزش جبرئيل براى شيعيان در روز غدير

حضرت ثامن الائمه عليه السلام فرمود: غدير روزى است كه جبرئيل به امر خدا كرسى كرامت الهى را در برابر بيت المعمور نصب كرده و بر آن بالا مى رود. فرشتگان همه آسمان ها گرد او جمع مى شوند، و او مدح و ثناى پيامبر صلى الله عليه و آله را گفته و براى شيعيان و دوستان اميرالمؤمنين و ائمه عليهم السلام طلب آمرزش نمايد.(4)

33 - تبريك و تهنيت روز غدير

حضرت ثامن الائمه عليه السلام فرمود: غدير روز تبريك و تهنيت است.(5)

ص: 580


1- . همان.
2- . همان.
3- . همان.
4- . همان.
5- . الاقبال: ج 2 ص 260 - 263 چاپ سنگى: ص 464، 465 . كشف المهم: ص 65 - 69 . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 222 - 225.

34 - غدير روز تبسم

حضرت ثامن الائمه عليه السلام فرمود: غدير روز تبسم هنگام ملاقات اهل ايمان است. هر كس روز عيد غدير به روى برادر دينى اش تبسم كند، خداوند در قيامت با مهربانى به او نظر مى كند، و هزار حاجت او را روا، و در بهشت براى او قصرى از درّ سفيد بنا نمايد، و چهره اش را زيبا و درخشنده و خرم گرداند.(1)

35 - آراستن در عيد غدير

حضرت ثامن الائمه عليه السلام فرمود: غدير روز تزيين و آراستن است. هر كس براى غدير خويش را بيارايد و زينت كند، خدا همه گناهانش را - از كوچك تا بزرگ - بيامرزد، و فرشتگانى را برانگيزد كه تا غدير سال آينده كارهاى نيكش را ثبت كنند و درجات او را بالا برند. پس اگر بميرد شهيد از دنيا رفته، و اگر زنده بماند زندگى سعادتمندانه و همراه خوشبختى داشته باشد.(2)

36 - پاداش ديدار اهل ايمان در عيد غدير

حضرت ثامن الائمه عليه السلام فرمود: هر كس عيد غدير به ديدار مؤمنى رود، خدا هفتاد نور به قبرش وارد نمايد، و قبر او را توسعه دهد، و هر روز هفتاد هزار فرشته به زيارت قبرش روند و او را به بهشت بشارت دهند.(3)

37 - مَثل فرشته ها و ابليس با پذيرفتن و انكار غدير !

حضرت ثامن الائمه عليه السلام فرمود: مؤمنين در پذيرفتن ولايت اميرالمؤمنين عليه السلامدر غدير خم مانند فرشتگان هستند كه بر آدم سجده نمودند، و هر كس ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام را در غدير انكار كرد شبيه ابليس است.(4)

ص: 581


1- . همان.
2- . همان.
3- . همان.
4- . همان.

38 - زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در عيد غدير

امام صادق عليه السلام فرمود: اگر روز عيد غدير نجف باشى، پس از نماز و زيارت و دعا نزديك قبر مطهر مى روى، و در غير آن صورت اشاره به آن سمت نموده و دعا كرده و عبارت گذشته را مى خوانى. ترجمه: بار الها، بر ولىّ خود، برادر پيامبرت، وزيرش، حبيبش، خليلش، معدن اسرارش، منتخب از خاندانش، وصيش، برگزيده اش، مخلصش، امين و معتمدش، وليش، برترين نزديكانش كه به او ايمان آورده اند، پدر فرزندانش، دروازه دانش و حكمتش، زبان گوياى حجت و برهانش، دعوت كننده به دين و آئينش، پايدار بر سنت و روشش، جانشين او بر امتش، سرور مسلمانان، اميرمؤمنان و پيشواى روسفيدان رحمت فرست؛ برترين رحمتى كه بر هر آفريده اى و برگزيدگان و جانشينان پيامبرانت عليهم السلام فرستاده اى.

بار الها ! من گواهى مى دهم بارى كه بر دوش او نهاده شد به سرمنزل مقصود رساند. آنچه بدو سپرده شد رعايت و امانتدارى نمود. حلال تو را حلال و حرام تو را حرام دانست، و احكام تو را به پا داشت. مردم را به راه تو فراخواند. دوستانت را دوست و دشمنانت را دشمن داشت. با پيمان شكنانى كه از راه تو برگشته بودند و جفاكارانى كه از حق كه از حق جدا شده بودند و كسانى كه از دين و فرمان تو سرپيچيده بودند مبارزه، و براى رضاى تو صبر و پايدارى نمود. او هيچ گاه پشت به جنگ نكرد، و سرزنش كسى او را تحت تاثير قرار نداد. تا به رضا دست يافت و تسليم قضاى تو گرديد. تو را مخلصانه عبادت نمود و در خيرخواهى در راه در راه كوشش نمود، تا اجل او فرا رسيد. پس او را نزد خويش بردى در حالى كه او شهيد، سعادتمند، ولىّ، پرهيزكار، پسنديده، پاك، هدايتگر و هدايت شده بود.

بار الها ! بر پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام رحمت فرست، برترين رحمتى كه بر هر يك از پيامبران عليهم السلام و برگزيدگانت فرستاده اى. اى پروردگار جهانيان.(1)

ص: 582


1- . همان.

رسميت غدير در تقويم اسلام

اشاره

رسميت غدير در تقويم اسلام(1)

رسميت دادن ابدى به غدير با اعلان «عيد بودن» آن بلكه اعلام «أعظم الأعياد» بودن آن(2)، و نيز نامگذارى آن به «يوم الولاية»(3) و اجراى عملى اين عيد در زمان اميرالمؤمنين و امام رضا عليهماالسلام(4)، و تبريك گفتن به مناسبت اين عيد بزرگ، همه اينها به معناى جايگاه ويژه غدير در تقويم رسمى اسلام و بزرگداشت عمومى آن است.

به عنوان نتيجه اين رسميت، تأثير آن در جاودان سازى فرهنگ ابلاغ پيام غدير به نسل هاى بعد و دعوت ابدى به ولايت امامان غدير جاى انكار نيست. با مرورى بر زحمات معصومين عليهم السلام براى رسميت دادن به عيد غدير، آشنايى با نُه مورد از اين تلاش الهى درسى براى ما خواهد بود تا گام هاى جديد و فراخور روز براى بزرگداشت و رسميت گسترده تر عيد غدير را با نشاط و دقت بيشترى برداريم:

1 - تبريك رسمى در غدير خم

1 - تبريك رسمى در غدير خم(5)

اولين رسميتِ عرض تبريك و تهنيت به مناسبت غدير را، از يك سو شخص پيامبر صلى الله عليه و آله و از سوى ديگر مخاطبانِ غدير از همان كنار بركه پايه گذارى كردند. آن حضرت رسما دستور تبريك گفتن را داد كه چنين دستورى در تمام عمر پيامبر صلى الله عليه و آله در هيچ اتفاق مسرور كننده اى رخ نداده و براى اولين و آخرين بار به مناسبت غدير از سوى حضرت دستور داده شده است. همان گونه كه پس از خطابه، مردم نيز با دركِ عظمت واقعه بى اختيار و قبل از دستور پيامبر صلى الله عليه و آله صدايشان به تبريك بلند شد.

پس از خطبه، مردم از هر سو به سمت منبر مى آمدند و خود را به پيامبر صلى الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام مى رساندند، و با ايشان به عنوان بيعت دست مى دادند، و هم به

ص: 583


1- . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 183 - 190.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 208.
3- . بصائر الدرجات: ص 201. بحار الانوار: ج 37 ص 136 و ج 39 ص 336 و ج 41 ص 228. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 68 . كشف المهم : ص 109.
4- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 221 - 224. بحار الانوار: ج 94 ص 114، 115.
5- . بحار الانوار: ج 21 ص 387. امالى شيخ مفيد: ص 57 .

پيامبر صلى الله عليه و آله و هم به اميرالمؤمنين عليه السلام تبريك و تهنيت مى گفتند. پيامبر صلى الله عليه و آله هم مى فرمود: الحَمدُ للّه ِ الَّذى فَضَّلَنا عَلى جَميعِ العالَمينَ: سپاس خدايى را كه ما را بر همه اهل عالم فضيلت داد.

در اين حال مردم مى گفتند: آرى، شنيديم و طبق فرمان خدا و رسول با قلب و جان و زبان و دستمان اطاعت مى كنيم. بعد به سوى پيامبر و اميرالمؤمنين عليهماالسلام ازدحام كردند و از يكديگر سبقت مى گرفتند و با ايشان دست مى دادند.

اين ابراز احساسات و فريادهاى شعفى كه از جمعيت بر مى خاست، شكوه و ابهت بى مانندى به آن اجتماع بزرگ مى بخشيد. در اين حال حضرت فرمود: به من تبريك بگوييد، به من تهنيت بگوييد، زيرا خداوند مرا به نبوّت و اهل بيتم را به امامت اختصاص داده است.

2 - آموزش تبريك غدير از امام صادق عليه السلام

جالب است كه نه فقط دستور تبريك در روز غدير به ما داده شده بلكه كيفيت آن را هم به ما ياد داده اند، تا ابعاد اعتقادى اين روز بزرگ را در تهنيت گويى آن به كار بريم.

در اين باره امام صادق عليه السلام مى فرمايد: هر گاه در اين روز برادر مؤمن خود را ملاقات كردى بگو:

الحَمدُ للّه ِ الَّذى أكرَمَنا بِهذَا اليَومِ وَ جَعَلَنا مِنَ المُؤمِنينَ، وَ جَعَلَنا مِنَ المُوفينَ بِعَهدِهِ الَّذى عَهِدَهُ اِلَينا وَ ميثاقِهِ الَّذى واثَقَنا بِهِ مِن وِلايَةِ وُلاةِ اَمرِهِ وَ القُوّامِ بِقِسطِهِ وَ لَم يَجعَلنا مِنَ الجاحِدينَ وَ المُكَذِّبينَ بِيَومِ الدّينِ:

شكر خدايى را كه ما را به اين روز گرامى داشته و ما را از مؤمنان و از وفاداران قرار داده به پيمانى كه با ما بسته و عهدى كه درباره واليان امرمان و برپا دارندگان عدالت از ما گرفته، و ما را از منكران و تكذيب كنندگان روز قيامت قرار نداده است.(1)

ص: 584


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 215.

3 - آموزش تهنيت غدير توسط امام رضا عليه السلام

تبريك غدير بايد به معناى سپاسگزارى از نعمت عظيم ولايت باشد، كه امام هشتم عليه السلام اين كيفيت تبريك غدير را به ما آموخته مى فرمايد: در اين روز به يكديگر تهنيت و تبريك بگوييد، و هر گاه برادر مؤمن خود را ملاقات كرديد چنين بگوييد:

الحَمدُ للّه ِ الَّذى جَعَلَنا مِنَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلايَةِ أميرِالمُؤمنينَ عليه السلام: سپاس خدايى را كه ما را از تمسك كنندگان به ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام قرارداده است.(1)

4 - رسميت عيد غدير به امر پيامبر صلى الله عليه و آله

4 - رسميت عيد غدير به امر پيامبر صلى الله عليه و آله(2)

پس از بازگشت به مدينه، پيامبر صلى الله عليه و آله نه فقط روز غدير را «عيد رسمى» اعلام كرد كه آن را «اعظم اعياد» ناميد، بدين معنى كه در طول سال اسلامى هيچ مناسبت فرخنده و شادى آورى بالاتر از آن نيست. در اين باره فرمود:

روز غدير بهترين اعياد امت من است و آن همان روزى است كه خداوند تعالى به من دستور داد برادرم على بن ابى طالب را براى امتم منصوب نمايم تا بعد از من به وسيله او هدايت شوند. غدير روزى است كه خدا دين را در آن كامل كرد و نعمت را در آن بر امتم به كمال رساند و اسلام را به عنوان دين آنان راضى شد.

من على را عَلَم و علامت براى امتم در زمين منصوب نكردم مگر بعد از آنكه خداوند نام او را در آسمان ها مشهور كرد و ولايت او را بر ملائكه اش واجب فرمود.

5 - دستور عيد گرفتن غدير به على عليه السلام

5 - دستور عيد گرفتن غدير به على عليه السلام(3)

پيامبر صلى الله عليه و آله نه تنها عيد بودن غدير را رسما اعلام كرد، بلكه به طور خاص دستور عيد گرفتن اين روز را براى بعد از خود به اميرالمؤمنين عليه السلام وصيت فرمود، و جالب تر اينكه سابقه اين عيد را قبل از وقوع آن در زمان نمايندگان و حجج الهى خبر داد كه به امر خدا به بزرگداشت اين روز اقدام مى كردند. آن حضرت در اين باره فرمود:

ص: 585


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 223.
2- . بحار الانوار: ج 37 ص 109 ح 2.
3- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 211.

انبياء عليهم السلام هم چنين مى كردند و به جانشينان خود وصيت مى كردند كه اين روز را عيد بگيرند.

6 - نام گذارى رسمى غدير به «يوم الولاية»

گذشته از «عيد» قرار دادن و «افضل اعياد» ناميدنِ غدير، سه روز گرامى داشتن غدير و رسميت نام «ايام الولاية» براى آن، جهت ديگرى است كه در تاريخ اسلام مى درخشد. اين عنوان در لسان اميرالمؤمنين عليه السلام آمده كه فرمود:

خداوند با ولايت من دين اين امت را كامل نمود و نعمت ها را بر آنان تمام كرد، و اسلامشان را مورد رضايت قرار داد، هنگامى كه در «يوم الولاية» به پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: يا محمد، به مردم خبر ده كه امروز دينشان را كامل كردم و نعمتم را بر آنان تمام نمودم و اسلام را به عنوان دينشان راضى شدم.(1)

اين عنوان براى روز غدير به قدرى مشهور بوده كه حتى ابوبكر بدان اقرار كرده، آنجا كه به اميرالمؤمنين عليه السلام گفت: پيامبر صلى الله عليه و آله در «ايام الولاية» در غدير تو را صاحب اختيار ما قرار داد.(2)

7 - جشن رسمى غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام

7 - جشن رسمى غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام(3)

اجراى رسمى جشن غدير به صورت حكومتى اولين بار در خلافت ظاهرى اميرالمؤمنين عليه السلام دقيقا 25 سال بعد از غدير اتفاق افتاد. در واقع سفارشى كه پيامبر صلى الله عليه و آله درباره عيد گرفتن غدير به اميرالمؤمنين عليه السلام فرموده بود در طول ربع قرن با حكومت سقيفه امكان اجرا نداشت.

روزگارى كه آن حضرت به خلافت ظاهرى رسيد، به بهانه جمعه توانست عزت غدير را با خطبه نماز جمعه از زير خاك هاى سياه سقيفه بيرون كشد و مطالب مفصلى درباره آن بيان كند كه بسيارى از مردم آن را متعجبانه مى شنيدند.

ص: 586


1- . بحار الانوار: ج 39 ص 336 ح 5 .
2- . بحار الانوار: ج 41 ص 228.
3- . بحار الانوار: ج 94 ص 114، 115.

ماجرا هنگامى رخ داد كه يك سال روز غدير مقارن روز جمعه شد. در آن روز اميرالمؤمنين عليه السلام خطبه نماز جمعه را به مسئله غدير اختصاص داد و به خصوص درباره رسميت آن سخن گفت و و با اشاره به جمع شدن دو عيد رسمى اسلام در تقويم آن روز، فرمود:

خداوند در اين روز دو عيد عظيم و بزرگ را براى شما جمع كرده است ... . خداوند دينى را قبول نمى كند مگر با ولايت آنكه به ولايتش دستور داده و اسباب اطاعتش با تمسك به دستاويزهاى او و اهل ولايتش نظام مى يابد.

اين است كه خداوند در روز غدير بر پيامبرش فرستاد آنچه بيانگر اراده اش درباره انتخاب شدگانش بود و به او دستور ابلاغش را داد ... ، و براى او حفظ از منافقين را ضمانت نمود.

خداوند دينش را كامل كرد و چشم پيامبرش و مؤمنين و تابعين را روشن ساخت. امروز روز عظيم الشأنى است ... ، و روز كمال دين است.

حضرت به اعلام عمومى عيد غدير اكتفا نكرد و با تداركى كه از قبل توسط امام مجتبى عليه السلام ديده شده بود، مردم را براى پذيرايى به خانه آن حضرت دعوت كرد.

پس از نماز جمعه، حضرت به همراه مردم به مجلس جشنى رفتند كه امام حسن عليه السلام در منزلشان گرفته بود، و در آنجا اطعام مفصلى از شركت كنندگان به عمل آمد.

8 - افضليت غدير بين سه عيد رسمى

در زمان هاى بعد از غدير كه دوران سياه معاويه و بنى اميه پيش آمد، رسميت عيد غدير زير خاك هاى سقيفه دفن شد، تا روزگار امام صادق عليه السلام كه با انقراض بنى اميه و قبل از قدرت گرفتن بنى عباس حضرت توانست بار ديگر به احياى رسميت غدير بپردازد.

آن حضرت از يك سو اهميت سُرور در اين روز را مطرح كرد و فرمود: روز غدير، روز شريف و عظيمى است ... . اين روز، روزِ عيد و شادى و سرور است.

ص: 587

از سوى ديگر، عيد الهى بودن اين روز را بيان كرده فرمود: روز غدير خم روزى است كه خداوند آن را براى شيعيان و محبين ما عيد قرار داده است.

سپس عنوانِ بزرگ ترين عيد الهى را براى غدير به ميان آورد و فرمود: عيد غدير عيد اللّه اكبر (يعنى عيد بزرگ خداوند) است.

نهايتا افضليت غدير را بر ساير اعياد رسمى اسلام مطرح كرده فرمود: عيد غدير خم از عيد فطر و قربان و روز جمعه و روز عرفه افضل است، و نزد خداوند منزلت والاترى دارد.(1)

9 - جشن رسمى دوستانِ غدير توسط امام رضا عليه السلام

9 - جشن رسمى دوستانِ غدير توسط امام رضا عليه السلام(2)

اگر همه مسلمانان به رسميت عيد غدير و اهميت آن كه توسط شخص پيامبر صلى الله عليه و آله بيان شده توجه ندارند، لااقل دوستان اهل بيت عليهم السلام بايد بدانند كه غدير روز جشن رسمى آل محمد عليهم السلام است.

امام رضا عليه السلام با تأكيد بر اين مسئله فرمود: اين روز، روز عيدِ آل محمد عليهم السلام است.

امام هادى عليه السلام نيز در اين باره فرمود: روزِ غدير روز عيد است، و افضل اعياد نزد اهل بيت و محبّان ايشان به شمار مى آيد.

ثامن الائمه عليه السلام گذشته از آن اعلام رسمى، شخصا جشن غدير را در جمع دوستان اهل بيت عليهم السلام برپا ساخت. اين رسميت هم با دعوت و پذيرائى دوستان تحقق يافت، و هم با فرستادن هدايا به منازل آنان در محيط خانواده ها رسميت غدير احيا شد.

جشن ملّىِ غدير

جشن ملّىِ غدير(3)

براى فهم عمق و شناخت بيشتر از حقيقت غدير، راهكارهاى متعددى وجود

ص: 588


1- . اليقين: ص 372 باب 132. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 210 - 213.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 221 - 224.
3- . مجموعه مقالات كنگره بين المللى غدير و انسجام اسلامى: ص 294.

دارد. از جمله برگزارى كيفى و گسترده «جشن ولايت» در سطح ملّى و بين المللى است، آنگونه كه مورد توصيه و تأكيد ائمه معصومين عليهم السلام است، و البته با حفظ مبانى اعتقادى و موازين شرعى و حرمت نام غدير و صاحب آن اميرالمؤمنين عليه السلام است.

در همين راستا مى توان به انواع تبليغ غدير و نشر معارف آن پرداخت. مواردى همچون:

قرائت خطبه غدير.

بيان داستان واره و تاريخ و ماجراى غدير و شرح آن به شكل هاى مختلف.

بيان حديث غدير و خطبه غدير با تمام جوانب آن.

بيان مسائل اعتقادى غدير.

بيان مسائل عملى غدير؛ مثل اعمال شب و روز غدير و زيارت غديريه.

مسائل فرهنگى غدير؛ مثل معرفى كتاب هاى غديرى و نيز شعر و ادبيات غدير.

غدير براى كودكان و نوجوانان و جوانان.

در همين رابطه مراجعه شود به فصل چهارم «مسائل فرهنگى غدير» ، بخش چهارم «تبليغ غدير» .

تقارن غدير با نوروز

تقارن غدير با نوروز(1)

پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله بعد از سپرى شدن 3524 روز از مبدأ هجرت، در عيد قربان سال دهم برابر با 10 / 12 / 19 شمسى مشغول مناسك حج بود. ايشان به هنگام بازگشت از حجة الوداع در روز 18 ذى حجه، در حالى كه 3532 روز از مبدأ هجرت گذشته بود، برابر با 10 / 12 / 27 شمسى و مطابق با 18 مارس 632 ميلادى، وقتى به نزديك محل جحفه - كه غدير خم در آن قرار دارد - رسيد، فرشته وحى از جانب پروردگار آيه ابلاغ را نازل فرمود.

ص: 589


1- . قنوت خورشيد: ص 49 - 53 . غدير چشمه زلال ولايت شيرازى : ص 27 - 30.

علامه شعرانى در اين رابطه مى نويسد: من از زيج هندى استخراج كردم كه تحول آفتاب به برج حمل در سال دهم هجرى، چهارشنبه 21 ذى حجه، سه روز پس از غدير خم بود، و جشن گرفتن پس از سه روز هم مناسب است. بنا بر اين، عيد سعيد غدير با ايام نوروز كاملاً انطباق دارد. به ويژه كه با حركت تقديمى نقطه اعتدال بهارى به پيشواز از اين عيد سعيد، وارد برج حوت شده است.(1)

در مورد تقارن روز غدير با نوروز و مسائل مرتبط با آن، مراجعه شود به همين فصل پنجم «مسائل عملى غدير» ، بخش چهارم «ايام غديريه» كه در ادامه و در همين جلد آمده است.

عيد غدير، رمز بقاء غدير

عيد غدير، رمز بقاء غدير(2)

جاودانگى و انكارناپذيرى «واقعه عاشورا» و زنده ماندن و جوشش روز افزون آن، در سايه فرهنگ ذكر، ياد، احيا و برپايى مراسم عزادارى و گريه و نوحه بر كشتگان آن حادثه است.

گويند يكى از خلفاى حكومت عثمانى در روز عاشورايى سر و صدايى شنيد. از وزير خود پرسيد: چه خبر است ؟ گفت: روز عاشورا و مراسم عزادارى سيدالشهداء عليه السلام است. گفت: هزار سال از آن واقعه مى گذرد، الآن چه مناسبت براى نوحه و عزاست ؟

گفت: ما درباره غدير خم، به اعتماد اين كه صد هزار نفر حضور داشتند و واقعه را ديدند و كلام پيامبر صلى الله عليه و آله را شنيدند كوتاه آمديم، و دو ما پس از آن با شهادت پيامبرخدا صلى الله عليه و آله آن حادثه را منكر شدند يا تحريف كردند ! گفتيم: درباره عاشورا نبايد اين مسئله تكرار شود. اين است كه همه ساله به ياد آن روز، نوحه و مراسم بر پا مى كنيم تا فراموش نشود.

ص: 590


1- . دمع السجوم (ترجمه مرحوم شعرانى از كتاب نفس الهموم) : ص 202.
2- . فرهنگ غدير محدّثى : ص 159.

اين تجربه غدير براى عاشورا بود. اكنون نيز اگر عيد غدير خم و گراميداشت آن واقعه در كار نباشد، و نسل معاصر با فرهنگ غدير و مباحث ولايت و امامت آشنا نباشند و مستندات اين اعتقاد شيعى را ندانند، و بر محور آن تبليغات شايسته انجام نگيرد، خطر فراموشى يا تحريف يا غدير زدايى وجود دارد ! پس امروز هم همان تجربه به كار مى آيد و عيد غدير بايد با شكوه تمام و با همه محتواى غديرى و فلسفه سياسى و ابعاد تربيتى اش برگزار شود، تا اين باور ناب به نسل هاى آينده منتقل گردد.

سرّ بزرگىِ عيد غدير

اشاره

سرّ بزرگىِ عيد غدير(1)

با دقت و مرور چند باره در خطبه اميرالمؤمنين عليه السلام در روز عيد غدير در ايام خلافت ظاهرى خود، در اينجا به چند نكته در مورد سرّ بزرگى عيد غدير در خطبه غدير اميرالمؤمنين عليه السلام اشاره مى شود:

نكته اول

امام صريحا مى فرمايد كه خدا خود رهبر را معين كرده است و در اين باره آيه فرستاده. اين پاسخ ياوه سرايى آن كسانى است كه گفتند در اسلام امام و خليفه تعيين نشده، و در قرآن در اين باره سخن نرفته است. اكنون آيا على عليه السلام از قرآن و اسلام بهتر خبر دارد و از چگونگى و شأن نزول آيات آن، يا فلان متكلم سنى و قاضى القضاة وابسته به دربار خلافت، يا فلان مستشرق يهودى مأمور مرموز، يا فلان استاد تاريخ ادبيات، يا فلان دكتر حقوق مدنى، يا فلان به اصطلاح محقق در جامعه شناسى ولى بى اطلاع از اسلام، يا فلان چانه زن بر سر لفظ سميرم و شميرم ... ؟

نكته دوم

امام عليه السلام در سخنان خود به اين حقيقت اشاره مى كند كه جانشينان پيامبر صلى الله عليه و آله خلق را به سوى خدا مى خوانند و به مردمان خداشناسى مى آموزند. يعنى فلسفه رهبرى در دين نشر خداشناسى و بر پا كردن جامعه اى خدايى - انسانى است. حال بايد ديد:

ص: 591


1- . حماسه غدير: ص 73 - 78.

آيا كسانى چون مروان و يزيد و وليد و حجاج و هارون و متوكل و همانند اينان، معلمان خداشناسى بودند ؟ !

آيا اينان بودند كه خدا رتبه جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله را به آنان بخشيد و مبلغ احكام خود قرارشان داد ؟ !

آيا اينان به مردم خداشناسى آموختند و پاسدار رسالت محمد بودند ؟

آيا اينان ترجمان مشيت ازلى و زبان اراده الهى بودند ؟

و آيا ... و آيا ... ؟

نكته سوم

امام در چند مورد از اين سخنرانى كه در روز عيد غدير و جمعه ادا كرده است، از واقعه غدير به عنوان «نعمت» ياد مى كند و مى فرمايد كه خداى را بر آن شكر گزاريد، و اين يادآورى را تكرار مى كند. معلوم است كه اين همه يادآورى و تأكيد و تكرار به خاطر مضمون غدير و محتواى آن است؛ يعنى تأمين حقوق انسان و حدود اسلام.

نكته چهارم

امام خود را «سبيل اللّه» يعنى «راه خدا» مى خواند، و مى فرمايد كه قرآن هم گفته است در پيرامون همين مقام، چونان صفى استوار گرد آييد و پيكار كنيد. اين تصريح است به اهميت مقام رهبر دينى در جامعه اسلامى، و اينكه امت بدون رهبر دينى راه خدا را در پيش ندارد.

نكته پنجم

امام در اين خطبه به صراحت مى فرمايد كه اقرار و ايمان به توحيد، بى اقرار و ايمان به نبوت و بى اقرار و ايمان به امامت پذيرفته نيست. چرا ؟ چون منظور از عرضه دين الهى بر بشر، تأمين سعادت كلى و رستگارى نهايى انسان و بلوغ انسانيت است، و وصول آدمى به اصل حقيقت در جهت علم و اصل عدالت در جهت عمل.

ص: 592

بديهى است اين منظور نيازمند به علم و عمل است. علم صحيح و عمل درست يعنى جهان بينى مطابق واقع، و رفتار و تصرف مطابق چگونگى كه بايد و شايد. و پر روشن است كه بشر در رسيدن به اين مقصود نيازمند به حق و كمك حق است. طبعا اين كمك و راهنمايى جز از طريق پيشوايى به اين مقصود، نيازمند به حق و كمك حق است، و اين كمك و راهنمايى جز از طريق پيشواى الهى؛ يعنى امام معصوم عليه السلام كه خدا او را تعيين كرده كه كلام و حكم او كلام و حكم خدا باشد، به گونه اى ديگر ميسر نخواهد بود.

بشر با استعدادها و معلومات بشرى خود قادر به طى كردن اين راه نيست. پس ايمان به خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله و امام عليه السلام و اطاعت از آنان همه با هم لازم است، و اين هر سه ايمان، هر يك مكمل آن ديگرى است و هر يك بى آن ديگرى ناقص است.

اساسا يكى از فلسفه هاى لزوم امام همين حتميت لزوم علم است در رسيدن به سعادت و عمل بر طبق آن علم، چون ممكن است پيامبر صلى الله عليه و آله جزئيات و فروع و تفصيل هاى همه معارف و احكام را در مدت محدود زندگى خويش نفرموده باشد. بسا به خاطر كشاكش ها و گرفتارى هاى اصل تأسيس و تبليغ، يا به خاطر تأخير زمانى ظرف بيان، يا عدم آمادگى نفوس و امثال اين علل كه نزد خردمندان روشن است.

اينجاست كه تنها امام معصوم عليه السلام تعيين شده از جانب خدا و پيامبر صلى الله عليه و آلهمى تواند مرجعى مطمئن باشد، و دين و تفاصيل آن را بياموزد، و مربى امت باشد، و خلأ وجود پيامبر صلى الله عليه و آله و انقطاع وحى را پر كند، و علمى بياموزد و حكمى بدهد كه علم درست و حكم خدا باشد.

از همين رو برخى از محققان، از جمله ملامحسن فيض كاشانى بدان تصريح كرده اند. فيض مى گويد: فرائض و نواميس دين از اين جهت به وسيله ولايت و امامت تكميل شد كه پيامبر صلى الله عليه و آله علوم و تعاليمى را كه خدا به او داده بود به على عليه السلام آموخت، و على عليه السلام به اوصياء خود، يكى پس از ديگرى.

ص: 593

پس چون پيامبر صلى الله عليه و آله على و ائمه اولاد على عليهم السلام را به جاى خويش معرفى كرد و براى امت ممكن گشت كه در معرفت حلال و حرام و احكام دين خدا به آنان رجوع كنند، و اين امر با آمدن هر يك از آنان پس از ديگرى استمرار توانست يافت. دين كامل گشت و نعمت هدايت تمام، و الحمد للّه. و اين مطلب را خود امامان ما فرموده اند.(1)

با توضيحات گذشته، معناى اين سخن امام عليه السلام و نيز مقصود از آيه اكمال و آيه تبليغ نيز معلوم مى شود؛ يعنى با تعيين شخص رهبر، دين در جامعه اسلامى كامل گشت.

پس ملاحظه مى كنيد كه به تصريح قرآن و احاديث نبوى و فرموده اميرالمؤمنين عليه السلام كه به شهادت علماى اهل سنت براى هر مسلمانى از هر مذهبى كه باشد حجت است، دين اسلام بدون جهت داشتن نسبت به چگونگى حكومت كامل نيست.

و به تعبير شيعه: امام شناسى (معرفة الامام) نيز جزو اصول دين است. و اين راقى ترين فلسفه است كه در دينى مسئله رهبرى و حكومت و معرفت اين مقام و صلاحيت و شرط كردن عدالت در آن جزو اصول دين باشد.

بدين گونه و با توجه به آنچه نقل كرديم و توضيح داديم، روشن است كه عيد غدير اسلامى است، نه صرفا شيعى. زيرا روزى كه به جز اهميت قرآنى آن و سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله درباره آن و محتواى حيوى آن، على بن ابى طالب عليه السلام نيز اينگونه به ياد كرد اهميتش بپردازد و آن را عيدى بزرگ و سترگ بخواند، جز يك روز عظيم و يك عيد اسلامى چه مى تواند باشد ؟

پس اگر در اثر تداوم سوء ترتبيت و تعليم در دوران گذشته و روزگاران خلافت اموى و عباسى و ديگر سلاطينِ ظلم و عالمان متعصب و هم غفلت امروزين متفكران مسلمان، اكنون نيز اين روز حياتى در بسيارى از جوامع اسلامى به دست فراموشى سپرده شده است ! اين از نظر مبادى اسلام يك گناه بزرگ اجتماعى است، و هم از بين بردن يكى از چهار اصل اساسى اسلام است؛ يعنى توحيد، نبوت، امامت و معاد.

ص: 594


1- . تفسير صافى: ج 1 ص 421، به نقل از: تفسير عياشى: ج 1 ص 293.

از اين رو بايد جامعه اسلامى با زنده كردن خاطرات اين روز و تفهيم محتواى آن به فرزندان سرزمين هاى اسلام كفاره اين گناه را بپردازد، و محققان و مؤلفان و شاعران و نويسندگان مسلمان، با نشر تعليم نهفته در آن و حساسيت نشان دادن نسبت به آن تعليم، يكى از بزرگ ترين آرمان هاى انسانى اسلام را احيا كنند.

آرى، پوشاندن يا پوشيده ماندن غدير، پوشاندن يا پوشيده ماندن يكى از روشن ترين روزهاى انسان، و نسيانِ يكى از پاك ترين و عظيم ترين و درخشنده ترين سنت هاى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله است.

به ديگر سخن:

رد كردن عظيم ترين فرياد و بلكه فرياد نهايى و ابدى وحى است به حلقوم رسول اللّه صلى الله عليه و آله، و دست رد در برابر آن فراز كردن است. تبلور جوهر نهايى در جامعه اسلام غدير است، و پايان فريادهاى وحى خداى غدير. و چون پيامبر ما صلى الله عليه و آله خاتم پيامبران است بايد گفت: آخرين حكم آسمان روز غدير است؛ يعنى ارشاد ابديت در مسير حيات انسانى، امامت على بن ابى طالب عليه السلام است، و امامت اولاد او به عنوان معلمان علم يقين و مجريان احكام و حدود خدايى تا دامنه قيامت.

در واقع، آنچه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره حضرت مهدى عليه السلام و خروج موعود نيز روايت شده و خاطره اى را كه مسلمين درباره آينده جهان و استقرار دولت مهدى عليه السلام - يعنى پراكندن حق در هر كائن و آكندن گيتى از عدل - دارند، همان تأسيس «مدينه غدير» است، كه در تشكيل دادن آن براى هر نسل و در هر نسل بكوشند.

آنچه حضرت مهدى عليه السلام تأسيس مى كند، تكلف دينى خود آن امام است در روزگار ظهور خود و در ظرف زمانى آن تكليف، كه «إنَّ اللّه َ غالِبٌ عَلى أمرِهِ» .(1) در حقيقت «بعثت، غدير، عاشورا، مهدى» چهار جهت اصلى خانه اسلام است كه به روزگار «مهدى» سراسر جهان خواهد بود: «إنَّ الأرضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصالِحونَ» .(2)

ص: 595


1- . يوسف عليه السلام / 21.
2- . انبياء عليهم السلام / 105.

عظمت و شناخت عيد غدير

عظمت و شناخت عيد غدير(1)

به جاست نگاهى كوتاه اما همه جانبه به رخداد بزرگ تاريخى غدير و جايگاه آن در بيان معصومان عليهم السلام بيندازيم:

بنا به فرموده معصومين عليهم السلام و نصوص روايى، عيد غدير «اعظم الاعياد»(2) بزرگ ترين عيدها خوانده شده است. به تعبيرى ديگر، غدير هم قرآن است، هم سنت، هم تاريخ.

از آن رو غدير را قرآن مى خوانيم كه در هر تفسيرى بنگريد گزارش رويداد شكوهمند غدير را در آن خواهيد يافت. از آن رو سنت است كه در تمام متون روايى واقعه غدير يا قسمتى از گفتار، رفتار و كردار و تقرير رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره واقعه غدير ديده مى شود. ظاهرا تنها كتابى از عامه كه رويداد غدير را ذكر نكرده تنها صحيح بخارى است. اما پنج صحيح ديگر آنها ماجراى غدير را نقل كرده اند.

غدير را نيز بايد جزئى از تاريخ دانست، زيرا در زندگى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آلهرويداد تاريخى بسيار مهمى به شمار مى رود، و هر متن تاريخى كه زندگى پيامبر صلى الله عليه و آله را بررسى كرده باشد، فصلى را به غدير خم اختصاص داده است.

در سرزمين هاى اسلامى كم و بيش مردم با رويداد غدير آشنا هستند، ولى اكثر افراد جهان حتى نام غدير را نشنيده و از جريان و رخدادهاى آن بى اطلاع مى باشند. به حكم وظيفه بايد آنان را در جريان اين روز بزرگ قرار دهيم، و درباره تمام ابعاد دنيايى و آخرتى و مادى و معنوى آن بحث كنيم.

به عنوان مثال:

بزنطى يكى از ياران برجسته امامان معصوم عليهم السلام است. در ميان اصحابى كه معاصر ائمه عليهم السلام بوده اند، چهره هاى درخشانى چون بزنطى از بيست تن تجاوز نمى كند.

ص: 596


1- . غدير چشمه زلال ولايت: ص 68 - 71. بزرگ ترين عيد خدا: ص 31 - 46.
2- . الخصال: ص 394. مستدرك سفينة البحار: ج 7 ص 473.

منابع رجالى نام كامل او را «احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى» نقل كرده اند. وى از زبان امام على بن موسى الرضا عليه السلام روايتى نقل نموده، كه از بين روايات غدير بى ترديد كم نظيرتر است؛ تا جايى كه در بين كتاب ها و مجامع روايى كمتر روايتى همسنگ اين روايت مى يابيم، و همين كم نظير بودن، ارزش و جايگاه ويژه اى به اين روايت مى دهد.

بزنطى مى گويد: حضرت رضا عليه السلام فرمود: لَو عَرِفَ الناسُ فَضلَ هذَا اليَومِ بِحَقيقَتِهِ، لَصافَحَتهُمُ المَلائِكَةُ فى كُلِّ يَومٍ عَشرَ مَرّاتٍ(1): اگر مردم ارزش اين روز را آنگونه كه هست بدانند، ملائكه روزى ده بار با آنان مصافحه خواهند كرد.

در روايت و موضوعات ديگر چنين روايتى وجود ندارد؛ كه در آن به مصافحه ملائكه با بندگان خدا اشاره شده باشد. لذا اين تعبير در شأن و عظمت يوم اللّه غدير بى نظير است.

مصافحه (دست دادن) يك احترام، تقدير و تشكر و اظهار علاقه است. از ديگر سو فرشتگان مانند آدميان نيستند كه بى مبنى و اساس با هر كس رفتارى مهرآميز داشته باشند، چرا كه ملاك هايى خدايى دارند. از اين رو هرگز نافرمانى خدا نمى كنند.

قرآن كريم در توصيفشان مى فرمايد: «لا يَعصونَ اللّه َ ما أمَرَهُم»(2): «هرگز از فرمان خدا سرپيچى نمى كنند» .

آنان مقام عصمت دارند، البته عصمت آنان نه در مرتبه عصمت چهارده معصوم عليهم السلام كه از آن فروتر است. تصور كنيد، در صورتى ملائكه با ما مصافحه و ابراز محبت خواهند كرد كه به درجه بالاى شناخت دست يابيم. براى درك بيشتر از آنچه در اين روايت بيان شده، بايد توجه كنيم اگر اظهار علاقه و تجليل ملائك از آدمى ماهى يك بار و حتى سالى يك بار باشد، باز ارزش والايى است.

ص: 597


1- . تهذيب الاحكام: ج 6 ص 24 ح 9.
2- . تحريم / 6 .

بعضى از ما شايد سالى يك بار به ديدن دوستان و خويشاوندان برويم، و در صورتى كه علاقمندى ما بيشتر باشد ماهى يك بار، و در مواردى كه علاقه فزون تر و نسبت نزديك تر باشد هفته اى يك بار، و گاهى با بعضى از آنان روزى يك بار ديدار و مصافحه مى كنيم.

اما اگر كسى امين و رازدار ما باشد، ممكن است روزى ده بار به ديدار او رفته و نسبت به او ابراز محبت كنيم. حال ببينيم كه مصافحه ملائك خداى متعال با ما آدميان آن هم روزى ده بار چه معنايى دارد، و امام رضا عليه السلام از گفتن اين مطالب در پى بيان چه مسئله مهمى هستند ؟

در مورد اينكه شناختن غدير عمل محسوب مى شود يا خير، بايد دانست كه عمل در مرتبه دوم است، زيرا شناخت مقدمه عمل است و شناخت به تنهايى اين ارزش والا را دارد. خواه آنان كه غدير را شناخته اند به آنچه در مورد غدير دستور داده شده است عمل كنند يا خير.

به عنوان مثال، عموم مردم مرجع تقليد خود يا دانشمندى نامدار را - گر چه هيچ گونه نيازى به او نداشته باشند - احترام مى كنند، زيرا او دانشمند است و دانش احترام ديگران را بر مى انگيزد. در واقع احترامى كه به او گذاشته مى شود به دليل دانش و خردمندى او است. بنا بر اين، احترامى كه ملائك به غديرشناسان مى گذارند به دليل شناخت آنهاست.

همان طور كه بيان شد، اين تعبير از تعابير كم نظير است. البته در خصوص ارزش زيارت حضرت سيدالشهداء عليه السلام روايتى نقل شده است كه ارواح انبيا عليهم السلام با زائران حضرت سيد الشهداء عليه السلام مصافحه مى كنند. اما اين روايت با روايت غدير تفاوت بسيار دارد، و مصافحه ملائكه آن هم هر روز ده بار، موردى است كاملاً استثنايى !

با توجه به اين سخن اميرالمؤمنين عليه السلام كه مى فرمايد: إنّا لأمَراءُ الكَلامِ(1): ما پادشاهان سخنيم. و اينكه آن حضرت خود پايه گذار دستور زبان عربى است و همه امامان

ص: 598


1- . تحف العقول: ص 7. بحار الانوار: ج 31 ص 245.

معصوم عليهم السلام با نكته سنجى و دقت كامل كلمه ها و جمله ها را بر مى گزينند، اين سخن امام رضا عليه السلام تأمل و دقت مى طلبد.

لذا در اينجا حضرت رضا عليه السلام نفرمودند: إن عَرِفَ الناسُ، يا: إذا عَرِفَ الناسُ. بلكه فرموده اند: لَو عَرِفَ الناس، و همان طور كه از قواعد دستور عربى معلوم است «لَو» حرف امتناع است و براى كارهاى نشدنى به كار مى رود. متعلق لو «بِحَقيقَتِهِ» مى باشد؛ يعنى آنچه شناختنش تقريبا نشدنى است. در اينجا منظور شناخت ارزش غدير آنچنان كه هست و در حقيقت امر وجود دارد مى باشد، نه شناخت به اندازه سعه وجودى و درك و بينش افراد.

به تعبيرى ديگر:

همان گونه كه هر كسى به اندازه ظرف خود از دريا آب مى دارد، بهره گيرى ما از غدير نيز به اندازه ظرفيت ماست، و الا ارزش و منزلت غدير بسيار بالاتر از درك محدود ماست. پس اگر كسى يوم اللّه غدير را آنگونه كه در واقع ارزش دارد بشناسد، آنگاه است كه ملائك روزى ده بار با او مصافحه مى كنند.

براى روشن شدن عظمت پاداش اين شناخت مى توانيم اينگونه محاسبه كنيم:

از باب امثال اگر كسى 83 سال قمرى عمر كند و فرضا در بيست سالگى به اين شناخت برسد. طى 63 سال كه اين شناخت را داشته - يعنى حدود 22 / 955 روز - ملائك حدود 229 / 550 بار با او مصافحه مى كنند، و اين نشانه بزرگى و والايى اين شناخت بوده كه البته منزلتى بس ارجمند است.

در اينجا در روايات رسيده از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام روز غدير را بزرگ ترين عيد خدا خوانده اند.

از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است كه فرمود: يَومُ غَديرِ خُمٍّ أفضَلُ أعيادِ أُمَّتى، وَ هُوَ اليَومُ الَذى أمَرَنى اللّه ُ - تَعالى ذِكرُهُ - فيهِ بِنَصبِ أخى عَلىِّ بنِ أبى طالِبٍ عَلَما لأُمَّتى،

ص: 599

تَهتَدونَ بِهِ مِن بَعدى. وَ هُوَ اليَومُ الَذى أكمَلَ اللّه ُ فيهِ الدينَ، وَ أتَمَّ عَلى أُمَّتى فيهِ النِعمَةَ، وَ رَضِىَ لَهُم الإسلامَ دينا ... (1):

روز غدير خم بهترين عيدهاى امت من است، و روزى است كه خدا مرا فرمان داد برادرم على بن ابى طالب عليه السلام را به جانشينى خويش نصب نمايم، تا در نبود من مردم به وسيله او هدايت شوند. نيز در اين روز خداوند دين خود را كامل و نعمتش را بر امت من تمام نمود و دين اسلام را براى آنان برگزيد.

همچنين در روايت صحيحه اى از امام صادق عليه السلام آمده است كه فرمود: وَ يَومُ غَديرِ خُمٍّ أفضَلُ الأعيادِ ... (2): و روز غدير خم برترين عيدهاست.

از عبدالرحمن بن سالم از پدرش نقل شده است كه گفت: از امام صادق عليه السلامپرسيدم: آيا مسلمانان جز روز جمعه، عيد قربان و عيد فطر، عيد ديگرى دارند ؟ فرمود: بله، عيدى گرامى تر و بزرگ تر از آنها دارند. گفتم: فدايت گردم، آن كدامين عيد است ؟ ! فرمود: روزى كه پيامبر صلى الله عليه و آله اميرالمؤمنين عليه السلام را به جانشينى خويش منصوب نمود و فرمود: هر كس من مولاى اويم پس از من اين على مولاى او است. پرسيدم: اين رخداد در چه روزى بوده است ؟ فرمود: روز هجدهم ذى حجه.(3)

همچنين امام صادق عليه السلام درباره روز غدير فرموده است: صيامُ يَومِ غَديرِ خُمٍّ يَعدِلُ صيامُ عُمرِ الدُنيا؛ لَو عاشَ إنسانٌ ثُمَّ صامَ ما عَمَرتِ الدُنيا لَكانَ لَهُ ثَوابُ ذلِكَ. وَ صيامُهُ يَعدِلُ عِندَ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ فى كُلِّ عامٍ مِائةَ حِجَّةً وَ مِائَةَ عُمرَةٍ؛ مَبروراتَ مُتَقَبَّلات. وَ هُوَ عيدُ اللّه ِ الأكبَرُ، وَ ما بَعَثَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ نَبيّا قَطُّ إلاّ وَ تَعَيَّدَ فى هذَا اليَومِ وَ عَرَفَ حُرمَتَهُ. وَ إسمُهُ فِى السَماءِ يَومُ العَهدِ المَعهودِ، وَ فى الأرضِ يَومُ الميثاقِ المَأخوذِ وَ الجَمعُ المَشهودِ ... (4):

ص: 600


1- . الامالى صدوق : ص 125.
2- . وسائل الشيعه: ج 7 ص 380.
3- . الكافى: ج 4 ص 149 ح 3، باب صيام الترغيب.
4- . وسائل الشيعه: ج 8 ص 89 . تهذيب الاحكام: ج 3 ص 143.

روزه روز عيد غدير خم با روزه گرفتن در تمام عمر دنيا همسنگى مى كند؛ يعنى اگر كسى (از آغاز پيدايش) تا پايان دنيا عمر كند و همه را روزه بدارد پاداش روزه روز غدير به او داده مى شود. روزه اين روز نزد خداى عزوجل معادل يكصد حج و يكصد عمره مقبول در سال است.

اين روز بزرگ ترين عيد خداوند است. خداوند هر پيامبرى كه مبعوث فرمود، (آن پيامبر) اين روز را عيد گرفت و حرمت آن را شناخت. اين روز در آسمان (و نزد افلاكيان) روز عهد معهود (عهدى از پيش رقم خورده) و در زمين روز پيمان گرفته شده و جمع مشهود (حضور بى پرده) نام دارد.

بنا بر اين، عيد غدير تنها به اميرالمؤمنين عليه السلام اختصاص ندارد، بلكه روز پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله است، و به حق مى شود آن را يوم اللّه نيز دانست، چرا كه خواسته و اراده رسول اللّه صلى الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام در امتداد اراده خداوند متعال است.

عيد غدير در دعاى روز غدير

عيد غدير در دعاى روز غدير(1)

يكى از مضامينى كه در دعاى روز غدير آمده(2) عيد غدير است:

اللَّهُمَّ فَكَما جَعَلْتَهُ عيدَكَ الْأَكْبَرَ وَ سَمَّيْتَهُ فِى السَّماءِ يَوْمَ الْعَهْدِ الْمَعْهُودِ وَ فِى الْأَرْضِ يَوْمَ الْميثاقِ الْمَأْخُوذِ وَ الْجَمْعِ المَسْؤُولِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أقْرِرْ بِهِ عُيُونَنا وَ أَجْمِعْ بِهِ شَمْلَنا وَ لا تُضِلَّنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ اجْعَلْنا لِأَنْعُمِكَ مِنَ الشَّاكِرينَ يا أَرْحَمَ الرَّاحِمينَ:

خدايا، همانگونه كه آن را عيد بزرگ خود قرار داده اى و در آسمان روز عهد معهود ناميده اى و در زمين روز پيمان گرفته شده و اجتماع سؤال شونده نامگذارى كرده اى،

ص: 601


1- . اسرار غدير: ص 254 - 256، 362، 363. چهارده قرن با غدير: ص 235، 236.
2- . اين مضامين از دعاهايى كه در كتاب «الاقبال» سيد ابن طاووس: ص 460 به بعد مذكور است انتخاب شده، كه در عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 215 - 220 نيز ذكر شده است.

بر محمد و آل محمد درود فرست و چشم ما را بدان روشن فرما و كارهاى ما را به بركت آن منظم فرما و بعد از هدايت ما را گمراه مفرما و ما را نسبت به نعمت هايت از شاكران قرار ده، اى رحم كننده ترين رحم كنندگان.

اتمام حجت يهودى بر عمر با عيد غدير

اتمام حجت يهودى بر عمر با عيد غدير(1)

گاهى سؤال و سخن يك مخالف ذهن را نسبت به نكته اى بيدار مى كند. شايد اگر آن يهودى اين جهت را نزد دشمن معروف غدير يعنى عمر بن الخطاب مطرح نمى كردند ما هم متوجه حساسيت آن نمى شديم و به اهميت آن پى نمى برديم.

شخصى يهودى كه در مجلس عمر حاضر بود گفت: اگر اين آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ... »(2) بر ما يهوديان نازل شده بود و ما روز نزول آن را مى دانستيم، آن روز را عيد خود قرار مى داديم.(3)

صاحبان هر دينى وقتى به عنوان آن اعتقاد به مجموعه خود توجه كنند، به خوبى در مى يابند كه بالاترين عيد و جشنشان بايد مهم ترين روزى باشد كه با دين آنان ارتباط دارد، و آن روزى خواهد بود كه دينشان به اعلا درجه كمال برسد و از طرف خداوند امضاى نهايى بر آن زده شود.

از اين ديدگاه يهوديت و مسيحيت سندى براى كامل شدن دينشان ندارند؛ ولى ما مسلمانان در متن قرآن نه فقط سند كامل شدن دينمان را داريم بلكه رضايت و امضاى پروردگار را هم از اسلام به صراحت در دست داريم و روز نزول اين تأييد نهايىِ خدا را هم خوب مى دانيم؛ و آن روز غدير است كه خداوند لوح «أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ» را به دست پيامبرش داد و امضاى «رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» را بر پاى آن گذاشت.

ص: 602


1- . چهارده قرن با غدير: ص 53 . اسرار غدير: ص 232، 263 - 272. غدير در قرآن: ج 1 ص 196 - 199 و ج 2 ص 361، 362.
2- . مائده / 3.
3- . بحار الانوار: ج 37 ص 156. الغدير: ج 1 ص 283. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 115، 303.

در اين باره امام صادق عليه السلام مى فرمايد: انبياء بنى اسرائيل روزى را كه جانشينِ بعد از خود را تعيين مى كردند عيد قرار مى دادند. «عيد غدير» هم روزى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله على عليه السلام را براى مردم منصوب فرمود ... .(1)

بدون شك عيد گرفتن غدير به معناى زنده نگه داشتن آن روز تاريخى در دل هاى شيعيان و احياى محتواى آن در مقابل دشمنان است، و به عنوان علامتى بزرگ بر صفحه تاريخ تشيع نقش بسته و نشان دائمى ولايت است.

مفهوم عيد غدير

مفهوم عيد غدير(2)

روزها و مناسبت ها هر چند بزرگ باشند و دعا و اعمال خاصى در آن وارد شده باشد، زمانى عيد خواهند بود كه از سوى شرع اقدس به چنين صفتى خوانده شوند. به عنوان مثال روزهاى بزرگى در اسلام وجود دارد، مانند: روز شريف مبعث، روز تولد حضرت رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و مواليد ديگر معصومان عليهم السلام، روز عرفه و ... .

ولى هيچ يك از اين روزها از سوى شرع عيد خوانده نشده است. همچنين رواياتى در باب استحباب برخى اعمال و ادعيه در روز نوروز آمده است، اما در حد مراسم دينى است و در هيچ روايتى از اين روز به عيد ياد نشده است.

از ميان اين روزها و مناسبت ها، روز غدير در زبان روايات بسان عيد فطر و عيد قربان و روز جمعه عيد خوانده شده است، و بلكه با صيغه تفضيلى، مانند «أفضَلُ الأعيادِ»(3) (برترين عيدها) و «عيد اللّه الاكبر»(4) (عيد بزرگ تر خداوند) آمده است.

درباره عظمت اين روز روايت شده است كه امام صادق عليه السلام به يكى از اصحاب خود فرمود:

ص: 603


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 170.
2- . غدير چشمه زلال ولايت شيرازى : ص 27 - 30.
3- . بحار الانوار: ج 94 ص 110.
4- . تهذيب الاحكام: ج 3 ص 143.

لَعَلَّكَ تَرى أنَّ اللّه َ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ يَوما أعَظَمَ حُرمَةً مِنهُ ؟ لا وَ اللّه لا وَ اللّه (1): شايد بپندارى كه خدا عزوجل روزى بزرگ تر از آن (روز غدير) آفريده باشد ؟ نه به خدا، نه به خدا (چنين نيست) .

از اين بيان ها روشن مى شود كه روز غدير همسنگ روز دَحوُ الارض، نيمه ماه رجب، نوروز و امثال آن نيست، بلكه به مراتب از اين روزها با عظمت تر و ارجمندتر است. البته مرحوم محدث قمى درباره روز عرفه آورده است: و آن روز (عرفه) از اعياد بسيار بزرگ است، هر چند عيد خوانده نشده است.(2)

توجه به اين نكته ضرورى است و آن اينكه بعيد است سخن مرحوم محدث قمى اجتهاد خود او باشد، چرا كه شيوه و روش او چنين نيست و احتمال مى رود كه عيد بودن عرفه را از پيشينيان گرفته باشد. اگر تنها در يك روايت از عرفه به عنوان عيد ياد شده باشد، از باب تسامح مى توان آن را عيد خواند، زيرا بنا بر مشهور، مواردى از اين دست نياز به سند ندارد. اما اگر روايتى درباره آن نيامده باشد، نمى توان آن را عيد خواند.

به تعبير ديگر:

ملاك در نام ها و حقايق شرعى فقط وجود ادله شرعى است. از همين رو، در صورتى مى توان روزى را عيد اسلام خواند كه اين نام گذارى ريشه در قرآن كريم يا سنت مطهر داشته باشد. براى عيد خواندن عرفه هم بايد دليل شرعى داشته باشيم، و در غير اين صورت براى عيد خواندن اين روز - هر چند روزى ارجمند و با عظمت است - وجهى نمى يابيم.

درباره نوروز نيز همين امر صادق است. چه اينكه در روايات از آن به عنوان عيد ياد نشده است. البته روايات متضادى درباره نوروز وجود دارد. مرحوم علامه

ص: 604


1- . وسائل الشيعه: ج 8 ص 89 .
2- . مفاتيح الجنان: اعمال روز نهم ذى الحجه، روز عرفه.

مجلسى پس از كند و كاو در روايات نوروز، روايات مؤيد نوروز را ترجيح داده، و علماى پس از وى نيز از او پيروى كرده اند.

اما علامه مجلسى در «بحار الانوار» پرسشى را مطرح كرده است به اين بيان كه: از كجا بدانيم نوروزى كه اعمال مستحبى مانند: نماز مخصوص، روزه و غسل براى آن روايت شده، همين نوروز معروف باشد (كه با آغاز بهار و تحويل شمس به برج حمل فرا مى رسد) ؟ وانگهى پادشاهان آل بويه، حمدانيان و ديگر شاهان كه اين روز را جشن مى گرفتند، بر معين بودن آن روز اتفاق نظر نداشتند. مثلاً نوروز معتضدى (نسبت به المُعتَضِد يكى از حاكمان عباسى كه احمد بن طلحه نام داشت و به المعتضد باللّه ملقّب بود) نوروز جلالى و نوروز سلطانى از ديگر موارد نوروز است.(1)

درباره نوروز، اقوال متعددى است كه آن را پنج يا شش روز خوانده اند. اما در تعيين قطعى آن همصدايى وجود ندارد، چرا كه چندين بار نوروز جا به جا شده، و در سده هايى اخير اولين روز بهار نوروز اعلام شد. لذا بسيارى از فقيهان در مبحث احكام نماز و روزه ى نوروز، درباره نوروز و تعيين دقيق آن تحقيقاتى كرده اند و شمارى نيز از تحقيق در اين زمينه صرف نظر كرده اند.

يادآورى مى شود كه در صورت شك در منحصر كردن نوروز، نمى توان به «اصل عدم نقل» (عدم تغيير زمان آن) تمسك جست، بر خلاف غدير كه مى توان اصل عدم نقل را در مورد آن حاكم دانست و از ابتدا روز هجدهم ذى حجه را روز غدير خوانده اند. در حالى كه نوروز اينگونه نيست، چرا كه جابه جايى آن در سده هاى گذشته قطعى است و ديگر جايى براى اصل ياد شده باقى نمى ماند.

مرحوم مجلسى در پژوهش خود اين احتمال را مطرح كرده است كه شايد نوروز با روز عيد غدير (هجدهم ماه ذى الحجه) مطابق باشد، زيرا در روايت آمده است: هجدهم ماه ذى الحجه سال دهم هجرى قمرى (روزى كه پيامبر صلى الله عليه و آله اميرالمؤمنين عليه السلام را

ص: 605


1- . بحار الانوار: ج 56 ص 92.

به جانشينى خويش منصوب نمود) با نوروز همزمان بوده است. بنا بر اين، محاسبه نوروز اسلامى - كه براى آن اعمال و ادعيه خاص لحاظ شده - با ماه هاى شمسى مجوزى ندارد.(1)

به هر حال، منظور از بيان اين مطالب اين است كه بدانيم نصوص دينى نوروز را عيد نخوانده است، در حالى كه از غدير به عنوان عيد نام برده، بلكه آن را بزرگ ترين عيدها خوانده است.

آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ ... »

آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ ... »(2)

از جمله آياتى كه در غدير بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده اين آيه است:

«الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» :

«امروز كسانى كه كافر شدند از تخريب دين شما نااميد شدند پس از آنان نترسيد و از خدا بترسيد امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .

از نكات قابل توجه در اين آيه موقعيت قرآنى آن است كه با آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ... » در يك آيه واقع شده، و هر دو فراز آيه در مورد اعلان ولايت در غدير نازل گرديده است. در روايتى امام عليه السلام درباره آيه «الْيَوْمَ يَئِسَ ... » مى فرمايد: اين آيه هنگامى بود كه ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام نازل شد» ؛(3) يعنى مسئله اعلام ولايت پايان يافت و آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ ... » نازل شد.

ص: 606


1- . بحار الانوار: ج 56 ص 92.
2- . مائده / 3. غدير در قرآن: ج 1 ص 341، 343.
3- . تفسير القمى: ج 1 ص 162. تفسير نور الثقلين: ج 1 ص 587 ح 23.

اين ارتباط بين كلمه «اليوم» در اول اين دو فراز: «الْيَوْمَ يَئِسَ» و «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ» ، تا آنجا ادامه دارد كه درباره آيه اكمال گفته شد: روز نزول آن و روزى كه خدا كامل شدن دين را اعلام مى فرمايد عيد مؤمنين است.(1)

درباره آيه «الْيَوْمَ يَئِسَ» هم روايتى وارد شده كه «عيدٌ لِلْمُؤْمِنينَ»(2)، و اين دو عيد به يك نقطه باز مى گردد. يعنى با اعلان ولايت در غدير هم دين كامل شد و هم دشمنان مأيوس شدند؛ و كلمه «الْيَوْمَ» در آيه به يك روز باز مى گردد و آن روز غدير است، به خصوص آنكه هر دو در يك جمله واقع شده اند.

ص: 607


1- . غدير در قرآن: ج 1 ص 155، 197.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 115 ح 151.

ص: 608

بخش چهارم : ايام غديريه

اشاره

ص: 609

تاريخچه و زيربناى دهه غدير

اشاره

تاريخچه و زيربناى دهه غدير(1)

مراسم جشن و سرور و شادى در ايام موفور السرور عيد غدير پيشينه اى بس ديرينه دارد. در اينجا گزارشى فهرست وار از جشن هاى غدير و نيز دهه غدير ارائه مى كنيم:

يك. عيد غدير در تاريخ در يك نگاه

1. همه پيامبران عليهم السلام به اوصياى خود امر مى كردند كه روز غدير را جشن بگيرند.(2)

2. پيامبر عظيم الشأن اسلام صلى الله عليه و آله پس از نصب اميرالمؤمنين عليه السلام به خلافت، سه روز تمام در سرزمين غدير خم جشن گرفتند، و به حاضران - كه تعدادشان بالغ بر 120000 نفر بود - فرمودند: هَنِّئونى هَنِّئونى، إنَّ اللّه َ خَصَّنى بِالنُبُوةِ وَ خزصَّ أهلَ بَيتى بِالإمامَةِ: به من تبريك بگوييد، به من تهنيت بگوييد، خداوند مرا به نبوت و خاندانم را به امامت اختصاص داد.(3)

3. پيامبر صلى الله عليه و آله به حسّان بن ثابت امر فرمود كه با سرودن قطعه شعرى هنگامه غدير را در جهان ادبيات جاودانه سازد.

ص: 610


1- . غدير در گذر زمان مهدى پور : ص 19 - 27. غدير در آئينه كتاب: ص 31.
2- . الكافى: ج 4 ص 149.
3- . الغدير: ج 1 ص 513 .

4. پيامبر صلى الله عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام امر فرمود روز عيد غدير را همه ساله جشن بگيرد.

5 . اهل بيت عليهم السلام و نيز شيعيان به تبع آنان، همه ساله عيد غدير را جشن مى گرفتند.(1)

6 . امام رضا عليه السلام در سال 203 ق، غدير را در خراسان جشن گرفتند. فيّاض طوسى كه در آن مراسم حضور داشته، مشاهدات خود را به سال 259 ق گزارش داده است.(2)

7. معزّالدوله پادشاه آل بويه، در سال 352 ق روز غدير را رسما جشن گرفت.(3)

8 . اهالى مصرومراكش درسال 362 ق به مدت ده روز دهه غدير را جشن گرفتند.(4)

9. مقريزى (م 845 ق) گزارش جامع و دقيقى از جشن و سرور «دهه غدير» در دولت فاطميان و صله ها و تبرّعات آنان در سال 516 ق در طول اين دهه نوشته است.(5)

10. از سال 907 ق، همه ساله در سر تا سر ايران عيد سعيد غدير در سطح گسترده و طىّ مراسم با شكوهى جشن گرفته مى شود.(6)

حتى مراجع عصر حاضر نيز طى بيانات خود سفارش كرده اند كه عيد غدير در يك دهه برگزار شود. به پيروى از اين پيشينه و سفارشات سالانه همايش هاى بزرگ به مناسبت غدير برگزار مى شود. در اين همايش ها با ارائه مقالات و تشكيل ميزگردها و ... ، خطوط كلى مجالس دهه غدير تعيين مى گردد. حتى به منظور تربيت مبلّغان، كلاس هاى تخصصى غدير دائر مى شود.

دو. نخستين دهه غدير

تقى الدين احمد بن على مقريزى (م 845 ق) در كتاب كم نظير «الخُطَطُ المِقريزيَّة» گزارش جامعى از مراسم دهه غدير در دولت فاطميان در قاهره ارائه داده است.

ص: 611


1- . التنبيه و الاشراف: ص 221.
2- . الغدير: ج 1 ص 536 .
3- . الخطط المقريزيّة: ج 2 ص 116.
4- . الخطط المقريزيّة: ج 2 ص 117.
5- . الخطط المقريزيّة: ج 2 ص 119.
6- . دائرة المعارف تشيع: ج 11 ص 527 .

مجموع اين گزارش ها را مرحوم محمدهادى امينى - فرزند مرحوم علامه امينى - در كتاب ارزشمندى گرد آورده، و 12 نمونه از اشعار شعراى فاطمى در قرن چهارم تا ششم هجرى را نقل كرده است. همچنين سه نمونه از خطبه هاى فاطميان را در روز عيد غدير، مصر، يمن و شامات ثبت كرده است.(1)

در اينجا فرازهايى از كتاب گرانسنگ «الخطط المقريزية» را مى آوريم:

نخستين جشن رسمى غدير به سال 352 ق، در ايام معزّالدوله بوَيهى (ت 303 - م 356 ق) در عراق پايه گذارى شد. اساس اين جشن روايت احمد بن حنبل است كه در مسند كبير خود از براء بن عازب روايت كرده كه گفت:

در يكى از سفرها در خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله بوديم كه در غدير خم فرود آمديم. فرمان اجتماع براى نماز اعلام شد. زير دو درخت براى رسول خدا صلى الله عليه و آله جارو زده شد و نماز ظهر را خوانديم. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دست على عليه السلام را گرفت و فرمود: آيا مى دانيد كه من براى مؤمنان از خودشان صاحب اختيارتر (اولى به نفس) هستم ؟ همه گفتند: آرى. فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. عمر بن خطاب او را ملاقات كرد و گفت: گوارايت باد اى پسر ابوطالب ! مولاى من و هر مؤمن و مؤمنه گشتى.

آنگاه مقريزى شرح مختصرى در مورد سرزمين غدير خم مى نويسد:

غدير خم در سه ميلى جحفه در سمت چپ راه مى باشد. چشمه اى در آن بركه مى ريزد. درختان فراوانى در اطراف آن هست، و از سنت آنها (شيعيان) است كه همواره در اين روز روز 18 ذى الحجه عيد برگزار مى شود.

احياء شب عيد با عبادت مى باشد، نزديك زوال نيز دو ركعت نماز مى خوانند، جامه هاى نو مى پوشند، برده ها خريده و آزاد مى كنند، قربانى مى كشند و كارهاى خير فراوان انجام مى دهند.

ص: 612


1- . عيد الغدير فى عهد الفاطميين، چاپ تهران 1417 ق.

سپس مى افزايد: هنگامى كه شيعيان در عراق اين عيد را جشن گرفتند، عوام سنى ها خواستند خود را به آنها تشبيه كنند و زهرچشمى بگيرند. پس در سال 389 ق هشت روز پس از غدير، جشن مفصلى گرفته و اظهار شادمانى كرده و كارهاى لهو انجام دادند و گفتند: امروز روز ورود پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با ابوبكر صديق در غار مى باشد. در آن روز خود را آرايش كرده و چادرها نصب كردند و آتش افروزى كردند و كارهايى انجام دادند كه در تاريخ بغداد ياد شده است.(1)

جالب توجه است كه: اولاً: هجرت در شب اول ربيع الاول آغاز شده و دخول پيامبر صلى الله عليه و آله به غار بدون ترديد در اول ربيع بوده است، نه 26 ذى حجة الحرام ! ثانيا: بر اساس تحقيق، ابوبكر در غار نبود، بلكه شخص ديگرى به نام: عبداللّه بن اريقط به عنوان راهنما در غار بود.(2)

سه. نخستين جشن رسمى غدير در مصر

مقريزى در ادامه مى گويد: در روز 18 ذى حجة الحرام 362 ق، براى نخستين بار جشن مفصلى در مصر و مغرب (مراكش) برگزار شد، و جمعيت انبوهى براى دعا و عبادت گرد آمدند. آن روز روز عيد بود، زيرا در آن روز پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله على عليه السلام را به عنوان خليفه برگزيده و پيمان خلافت بسته بود.

در آن روز اجتماع با شكوهى در مسجد جامع قاهره برگزار شد. قاريان قرآن تلاوت كردند، شعرا شعر انشاء كردند، فقها گرد آمدند و مراسم تا ظهر ادامه يافت. آنگاه به قصر رفتند و از دست خليفه جايزه دريافت كردند.(3)

سپس مقريزى مى نويسد: در دهه ميانى ذى الحجه، همه امرا و درجه داران خود را مهياى حضور در مراسم عيد غدير مى كنند. روز هجدهم ذى الحجه، خليفه بدون سايبان و بدون تشخّص براى حضور در مراسم قرائت خطبه حاضر مى شود.

ص: 613


1- . الخطط المقريزيّة: ج 2 ص 116، 117.
2- . صاحب الغار ابوبكر ام رجل آخر نجاح الطائى : ص 62 .
3- . الخطط المقريزيّة: ج 2 ص 117.

در آن روز، طبق روال وزير داخل قصر مى شود. خليفه حركت مى كند تا براى جلوس روى تخت مهيا شود، و وزير با خدم و حشم خليفه را همراهى مى كند. تخت خليفه را در مقابل درب كاخ مى گذارند.

بيش از 5000 نفر نظامى سواره و در حدود 1000 نفر تيرانداز پياده و در حدود 7000 نفر پرچم به دست، از اصناف مختلف و در صف هاى منظم در اطراف خليفه حركت مى كنند تا به مقام رأس الحسين عليه السلام مشرف مى شوند.

خليفه در جايگاه قرار مى گيرد، و خطيب به منبر رفته و متن خطبه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را - كه در روز غدير ايراد فرموده بود - قرائت مى كند. پس از القاى خطبه، قاضى القضاة آمده و دو ركعت نماز عيد را با مردم مى خواند.

در نزد آنها عيد غدير بيش از عيد قربان اهميت دارد، و در آن بيش از عيد قربان قربانى ذبح مى شود. سپس قاضى بر عرشه منبر قرار مى گيرد و اشعار نغز و پرمغزى پيرامون غدير خم مى خواند.

در سال 516 ق در مراسم جشن غدير، هزاران تن از اشراف و اعيان و فقرا و مساكين گرد آمده و جايزه دريافت كردند. همگان؛ از عالى و دانى، ثروتمند و مستمند منتظر جايزه غدير هستند.

كسانى كه دختر دم بخت دارند يا قصد داماد كردن پسر دارند، منتظر مى شوند كه دهه غدير فرا رسد و از جايزه خليفه به اهداف خود برسند. شعرا شعر مى خوانند و صله مخصوص دريافت مى كنند: 790 دينار به درجه داران تقديم مى شود، 144 قطعه لباس فاخر تقسيم مى شود، 258 دينار از سوى وزير جايزه داده مى شود.

موقع اذان بانگ تكبير همه جا طنين انداز مى شود و نماز ظهر به امامت قاضى القضاة ادا مى گردد. خليفه به قصر مى رود تا نزديكان و خاندانش را ديدار نمايد، و پسرش به جاى او با مردم ديدار مى كند و جايزه مى دهد.

ص: 614

مسئول بيت المال با صندوقى كه در آن 5000 دينار است مى آيد و آن را تقسيم مى كند. مسئول خزانه لباس مى آيد و لباس هاى فاخر بين مردم تقسيم مى كند. وزير دستور مى دهد كتاب هايى براى مطالعه به نزد خليفه ببرند.

به هر كدام از برادران و خويشاوندان خليفه 1000 دينار مى دهند. آنچه باقى بماند به نماينده دولت مى دهند تا در ميان مهمانان و درجه داران و مستخدمان تقسيم كند.(1)

اين بود اشاره اى كوتاه به آمار و ارقام مربوط به دهه غدير در ايام دولت فاطميان، كه نزديك به يك هزار سال پيش در دهه غدير توسط فاطميون نثار مى شد.

چهار. چرا دهه غدير ؟

روز غدير به نصّ قرآن كريم روز «اكمال دين» و «اتمام نعمت» است.(2) از سوى ديگر، از ديدگاه قرآن كريم عدد 10 عدد اكمال و اتمام مى باشد:

1. خداوند با حضرت موسى عليه السلام براى يك ماه وعده گذاشت، سپس آن را با ده روز ديگر به «اتمام» رساند: «وَ واعَدنا موسى ثَلاثينَ لَيلَةً وَ أتممناها بِعَشرٍ»(3): «ما سى شب با موسى وعده گذاشتيم سپس آن را با ده شب ديگر به اتمام رسانديم» .

2. اگر كسى در حج واجب دسترسى به قربانى نداشته باشد، بايد 10 روز روزه بگيرد؛ سه روز آن را در حج و هفت روز آن را در وطن: «فَمَن لَم يَجِد فَصيامُ ثَلاثَةِ أيّامٍ فِى الحَجِّ وَ سَبعَةٍ إذا رَجَعتُم تِلكَ عَشَرةٌ كامِلَةٌ»(4): «اگر كسى قربانى پيدا نكند سه روز در حج و هفت روز پس از مراجعت بايد روزه بگيرد اين ده روز كامل است» .

در كتاب «الميزان» در مورد واژگان اكمال و اتمام به تفصيل سخن گفته، و در آخر به اين نتيجه رسيده كه «اتمام» عبارت است از انضمام همه اجزاء چيزى پس از شروع

ص: 615


1- . الخطط المقريزيّة: ج 2 ص 117 - 121.
2- . مائده / 3.
3- . اعراف / 142.
4- . بقره / 196.

در آن. ولى «اكمال» عبارت است از حالتى كه اگر چيزى به آن حالت نرسد، به اثر مطلوب خود نخواهد رسيد.(1)

در ادبيات عرب نيز كمتر از ده را «جمع قلّة» ، و ده به بالا را «جمع كَثرة» گويند. راغب در اين رابطه مى نويسد: العَشَرةُ هُوَ العَدَدُ الكامِلُ: ده عدد كامل مى باشد.(2)

بر اين اساس، اگر عيد سعيد غدير را يك روز، سه روز يا يك هفته برگزار كنيم بسيار خوب است، ولى تا به صورت دهگى نباشد به حدّ تمام و كمال نمى رسد.

و لذا مى بينيم كه در آداب و رسوم ما دهه عاشورا، دهه اربعين، دهه فاطميه، دهه محسنيه، دهه مهدويه و دهه كرامت، همه و همه ده روز گرفته مى شود.

در اصل بنيانگذار مجالس دهگى حضرت امام رضا عليه السلام مى باشد، كه روز اول محرم خانه را سياهپوش كرد، و به ريّان بن شبيب در روز اول محرم فرمود: يَابنَ شَبيب، إن كُنتَ باكيا لِشَى ءٍ فَابكِ لِلحُسينِ عليه السلام: اى پسرشبيب، اگر خواستى به چيزى گريه كنى به امام حسين عليه السلام گريه كن.(3)

و لذا علماى ربانى و مراجع دردآشناى جهان تشيع دستور اكيد دارند كه عيد سعيد غدير به عنوان دهگى گرفته شود.

پنج. تبليغ غدير با وقايع هفته غدير

يكى از موضوعاتى كه در تأليف يا ساير فعاليت هاى فرهنگى غدير بسيار اهميت دارد هفته غدير يا دهه غدير و يا ايام غديريه است. بحث در رخدادهاى ايام غدير كه به غير از خود غدير چندين واقعه بسيار مهم است، كه به طور كامل در صفحات بعد به طور مفصل آمده است. ذيلاً به چند نمونه اشاره مى شود:

ص: 616


1- . الميزان: ج 2 ص 77.
2- . مفردات القرآن: ص 335.
3- . الامالى صدوق : ص 112.

1. خاتم بخشى اميرالمؤمنين عليه السلام و نزول آيه «إنَّما وَليُّكُمُ اللّه ُ ... » .(1)

2. ازدواج اميرالمؤمنين عليه السلام با حضرت زهرا عليهاالسلام.

3. خطبه خلافت كه اميرالمؤمنين عليه السلام در روز اول خلافت ظاهرى خود كه مصادف با غدير بود ايراد فرمودند.

4. حديث بساط كه ماجرايى معروف است.

5 . پيمان برادرى بين مهاجرين و انصار كه پيامبر صلى الله عليه و آله هم خود را با اميرالمؤمنين عليه السلام برادر نمود.

6 . ماجراى مباهله پيامبر صلى الله عليه و آله همراه با اهل بيت عليهم السلام با نصاراى نجران.

7. ماجراى روزه و صدقه دادن پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام و نزول سوره «هَل أتى» .

نامگذارى «ايام الولاية»

نامگذارى «ايام الولاية»(2)

بر فراز غدير تابلوى بلندى با عنوان «يوم الولاية» نصب شده و يادآور روزى است كه اسلام «اسلام» شد. خداوند در آن روز اين نام زيبا را براى اين دين خاتَم پسنديد و جمله «رَضيتُ لَكُم الإسلامَ دينا» را در كتاب وحى به ثبت رسانيد.

در مورد نزول آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ... »(3)، جبرئيل اين آيه را با دستور اكيدى درباره اعلان آن به امت آورد، در حالى كه طبعا همه آيات براى اعلان به امت بر آن حضرت نازل مى شود؛ و در پى آن معناى كمال دين را ضميمه كرد كه اين آخرين دستور الهى و مُقدَّم بر دستورات ديگر است.

با در نظر گرفتن اين حقيقت، پس از سه روز مراسم با شكوه غدير با غروب روز بيستم ذى الحجه پايان يافت.(4) مراسمى كه سه روز به طول انجاميد و آن روزها به

ص: 617


1- . مائده / 55 .
2- . ژرفاى غدير: ص 73. واقعه قرآنى غدير: ص 157. سخنرانى استثنائى غدير: ص 99.
3- . مائده / 3.
4- . بحار الانوار: ج 37 ص 136 و ج 39 ص 336 و ج 41 ص 558 . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 68 .

عنوان «ايام الولاية» در ذهن ها و بر صفحه تاريخ نقش بست. اكنون مسلمانان با حضور ده ها هزار نفرى در بى سابقه ترين مراسم اسلام و با شنيدن بلندترين و مهم ترين خطابه پيامبرشان درباره جانشينى دوازده امام معصوم عليهم السلام تا روز قيامت، آماده بازگشت به شهر و محل زندگى خود مى شدند.

گروه ها و قبايل عرب، با دنيايى از معارف اسلام، پس از وداع با پيامبرشان و معرفت كامل به جانشينِ او، راهىِ ديار خود شدند. پيامبر صلى الله عليه و آله نيز عازم مدينه شد در حالى كه كاروان اسلام را به سر منزل مقصود رسانده بود.

خبر غدير و سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله در آن مجمع عظيم، در شهرها منتشر شد، و به سرعت شايع گرديد و به گوش همگان رسيد. بدون شك اين خبر مهم توسط مسافران و ساربانان و بازرگانان تا اقصى نقاط عالم آن روز يعنى ايران و روم و چين پخش شد، و غير مسلمانان هم از آن با اطلاع شدند.

در بُعد ديگر، پادشاهان ممالك كه از قدرت نوپاى اسلام وحشت داشتند و چشم طمع به ايام بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله دوخته بودند، با شنيدن خبر تعيين جانشينى چون على عليه السلام نقشه هاى خود را بر آب ديدند.(1)

گذشته از «عيد» قرار دادن و «افضل اعياد» ناميدنِ غدير، سه روز گرامى داشتن غدير و رسميت نام «ايام الولاية» براى آن، جهت ديگرى است كه در تاريخ اسلام مى درخشد. اميرالمؤمنين عليه السلام در مجلسى امتيازات خاص خود را بيان نموده چنين فرمودند: به خدا قسم خداوند تبارك و تعالى نُه چيز به من عطا فرموده كه به احدى قبل از من جز پيامبر صلى الله عليه و آله نداده است.

ص: 618


1- . بصائر الدرجات: ص 54 ، 201. اقبال الاعمال: ص 453، 459. مختصر بصائر الدرجات: ص 109. الاختصاص: ص 272. مناقب آل ابى طالب: ج 3 ص 40. فيض القدير: ج 6 ص 281. بحار الانوار: ج 37 ص 136 و ج 39 ص 336 و ج 41 ص 228. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 68 . كشف المهم: ص 109. احقاق الحق: ج 2 ص 474 و ج 6 ص 358 و ج 12 ص 9.

از جمله به عنوان صاحب غدير اميرالمؤمنين عليه السلام به اين مرحله اسلام افتخار نمود و فرمود:

خداوند با ولايت من دين اين امت را كامل نمود و نعمت ها را بر آنان تمام كرد، و اسلامشان را مورد رضايت قرار داد؛ هنگامى كه در يوم الولاية (روز غدير) به پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: يا محمد، به مردم خبر ده كه «امروز دينشان را كامل كردم و نعمتم را بر آنان تمام نمودم و اسلام را به عنوان دينشان راضى شدم» .(1)

اين عنوان براى روز غدير به قدرى مشهور بوده كه حتى ابوبكر بدان اقرار كرده، آنجا كه به اميرالمؤمنين عليه السلام گفت: پيامبر صلى الله عليه و آله در «ايام الولاية» در غدير تو را صاحب اختيار ما قرار داد.(2)

بنا بر اين، گذشته از «عيد» قرار دادن و «افضل اعياد» ناميدنِ غدير، سه روز گرامى داشتن غدير و رسميت نام «ايام الولاية» براى آن، جهت ديگرى است كه در تاريخ اسلام مى درخشد.

رخدادهاى ايّام غدير

اشاره

رخدادهاى ايّام غدير(3)

بزرگداشت غدير، هم بزرگداشت امامت است و هم بزرگداشت نبوت. در ايام عيد غدير حتى مى توانيم «دهه غدير» بلكه «ايام غديريه» برگزار كنيم و غدير را در يك دهه بلكه بيشتر گرامى بداريم.

مثلاً در دهه غدير، آغاز آن عيد غدير و پايان آن روز مباهله باشد. لذا بايد در بزرگداشت آن كوشيد و آن را به صورت دهه يا بيشتر «ايام غديريه» برگزار كرد، كه مراجع شيعه نيز تأكيد خاصى بر آن داشته و دارند.

ص: 619


1- . بصائر الدرجات: ص 221. الخصال: ج 2 ص 42. بحار الانوار: ج 39 ص 336 ح 5 .
2- . بحار الانوار: ج 41 ص 228.
3- . غدير در گذر زمان مهدى پور : ص 62 - 65 ، 75 - 119. فراموشى غدير مقدمه حادثه: ص 2 - 7. آشنايى با ايام غديريه: كل كتاب.

توضيح اينكه:

روز عيد غدير 18 ماه ذى الحجه و روز مباهله 24 اين ماه مبارك است. در كنار غدير، مهم ترين رويدادى كه حقانيت شيعه را ثابت مى كند مباهله است. مباهله پيامبر صلى الله عليه و آله با نصاراى نجران از دو جنبه نشان درستى و صداقت پيامبر صلى الله عليه و آله است:

اولاً: خود پيشنهاد مباهله از جانب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله گواه اين مدعاست، زيرا تا كسى به صداقت و حقانيت خود ايمان راسخ نداشته باشد پا در اين راه نمى نهد.

ثانيا: پيامبر مكرم اسلام صلى الله عليه و آله كسانى را با خود به ميدان مباهله آورد كه عزيزترين افراد و جگرگوشه هاى او بودند. اين خود نشان عمق ايمان و اعتقاد پيامبر صلى الله عليه و آله به درستى دعوتش است. مفسران و محدثان شيعه و اهل تسنن تصريح كرده اند كه آيه مباهله در حق اهل بيت پيامبر عليهم السلام نازل شده است، و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تنها كسانى را كه همراه خود به ميعادگاه برد، فرزندانش حسن و حسين و دخترش فاطمه زهرا و دامادش على عليهم السلام بودند.

به همين دليل و به لطف الهى چند سالى است كه ايام غديريه - كه «هفته غدير» و «دهه غدير» نيز جزو آن به شمار مى آيد - مورد توجه محبان اهل بيت عليهم السلام قرار گرفته است، چرا كه بستر بسيار مناسبى جهت بيان استدلال هاى مذهب حقّه جعفرى است. مانند نزول آيات و روايات غدير، مباهله، بخشش انگشتر در ركوع، نزول سوره هل اتى، ابلاغ سوره برائت، فتح خيبر، بخشش فدك، نزول آيه اولى الامر و آيه تبليغ و آيه اكمال، ميلاد امام كاظم و امام هادى عليهماالسلام و ... .

در اينجا تلاش شده تا تعدادى از اين مناسبت ها جمع آورى شده و توضيح بسيار مختصر در مورد هر كدام داده شود. تفصيل بعضى از اين موارد در همين كتاب در بخش مربوط به آن آمده است. اميد است پيروان اهل بيت عليهم السلام از فرصت هاى بسيار مناسب اين ايام در جهت ترويج و ابقاء معارف ناب علوى در فضايى شاد و مفرح استفاده كنند.

ص: 620

و اما رخدادهاى ايام غديريه(1):

1 - نهم ذى الحجه

يك. صدور حديث شريف سدّ الابواب

پس از ورود پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله به مدينه و ساختن مسجد، اصحاب در اطراف مسجد خانه هاى خود را ساختند و درب خانه هاى خود را به سمت مسجد باز نمودند. خداوند اراده كرد كه پيامبر صلى الله عليه و آله و آل معصومين ايشان عليهم السلام را با فضيلتى بر ديگران برترى دهد. روز نهم ذى الحجه بود كه جبرئيل نازل شد و گفت: درب هاى منازلى كه به سوى مسجد باز شده اند ببندند، قبل از آنكه عذابى بر شما نازل شود. به جز درب خانه پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام.

بعضى از صحابه اعتراض كردند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: اين خداوند متعال بود كه شما را بيرون كرد و على عليه السلام را داخل نمود. ابوبكر و عمر با اصرار تقاضا كردند كه به اندازه يك پنجره يا يك كف دست و يا حداقل يك چشم فضايى به سمت مسجد باز گذارند. اما پيامبر صلى الله عليه و آله اجازه نداد و فرمود: حتى به اندازه يك سوزن هم نبايد باز بگذاريد.(2)

دو. روز عرفه

براى علت نامگذارى روز عرفه دو مطلب نقل شده است:

اول. در مورد حضرت آدم عليه السلام: جبرئيل آدم عليه السلام را به عرفات منتقل كرد. وقتى آن حضرت در عرفات اقامت كرد، جبرئيل گفت: وقتى آفتاب غروب كرد، هفت بار به گناهان خود اعتراف كن.(3)

ص: 621


1- . براى توضيح بيشتر براى هر كدام از رخدادهاى مرتبط با غدير مثل بيعت و ماجراى سنگ آسمانى، مراجعه شود به فصل اول: تاريخ و ماجراى غدير.
2- . بحار الانوار: ج 39 ص 23 - 29 و ج 95 ص 188.
3- . علل الشرايع: ج 2 ص 400، باب علت وجوب حج.

دوم. در روز اَلَست يا همان عالم ذرّ، خداوند از پشت آدم عليه السلام همه ذريه او را خارج كرد و آنها را مانند ذرات در عرفات منتشر كرد. سپس با آنها تكلم كرد.(1)

سه. انتقال نور پيامبر صلى الله عليه و آله به حضرت آمنه

پس از ازدواج حضرت عبداللّه با آمنه عليهماالسلام، در شب جمعه 9 ذى الحجه نور پيامبر صلى الله عليه و آله به حضرت آمنه منتقل شد.(2)

تذكر: مشركين ايام حج را در ماه هاى ديگر قرار مى دادند تا تجارتشان پرسودتر شود. به اين عمل «نَسى ء» مى گويند. و لذا مراد از «ليلة عرفة» ممكن است به حساب نسى ء باشد، كه البته خداوند مى فرمايد: «النَسى ءُ زيادَةٌ فِى الكُفرِ» .(3) پس مراد از ميلاد هفده ربيع الاول و يا انتقال نور در 9 ذى الحجه با حساب نسى ء صحيح مى باشد.(4)

چهار. ميلاد حضرت ابراهيم عليه السلام

در «المجموعة النفيسة فى تاريخ الائمه عليهم السلام» آمده كه تولد حضرت ابراهيم عليه السلامدر نهم ذى الحجه بوده است.(5) البته در بعضى روايات آن را در اول ذى الحجه دانسته، و روزه آن روز را كفاره شصت سال بيان كرده اند.(6)

از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه مراد از كلمات «فَأتَمَّهُنَّ» در قرآن، همان كلماتى است كه بر حضرت آدم عليه السلام القاء شد و با همان كلمات توبه كرد: «فَتَلقّى آدَمُ مِن رَبِّهِ كَلِماتٍ» .(7) و آن اين بود كه گفت: يا رَبِّ أسئَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلىٍّ وَ فاطِمَةَ وَ الحَسنِ وَ الحُسَينِ عليهم السلام إلاّ تُبتَ عَلَىَّ. فَتابَ اللّه ُ عَلَيهِ؛ يعنى حضرت آدم عليه السلام خدا را به حق اهل بيت عليهم السلام قسم داد تا خداوند او را ببخشد، و خدا هم بخشيد.

ص: 622


1- . وسائل الشيعة: ج 11 ص 227.
2- . كنز الفوائد: ج 1 ص 166.
3- . توبه / 37.
4- . اثبات الوصية: ص 108، 109.
5- . المجموعة النفيسة فى تاريخ الائمة: ص 43.
6- . الكافى: ج 4 ص 149.
7- . بقره / 37.

از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «فأتَمَّهُنَّ» يعنى چه ؟ فرمود: يَعنى فَأتَمَّهُنَّ إلَى القائِمِ عليه السلام إثنى عَشَرَ إماما؛ تِسعَةٌ مِن وُلدِ الحُسَينِ عليه السلام(1)؛ يعنى معرفت و توسل حضرت ابراهيم عليه السلام علاوه بر پنج نور مقدس، ادامه پيدا كرد و با ائمه عليهم السلام بعد تكميل شد، و با رساندن به امام زمان عليه السلام معرفت او به تمام و كمال رسيد.

پنج. قبول توبه حضرت داوود عليه السلام

شيخ صدوق روايت كرده است: توبه حضرت داوود عليه السلام (انتخاب ايشان به عنوان خليفة اللّه) در نهم ذى الحجه نازل شد، و كسى كه آن روز را روزه بگيرد كفاره گناهان نود ساله او است.(2)

خداوند در قرآن مى فرمايد: « ... وَ ظَنَّ داوودُ إنَّما فَتَنّاهُ فَاستَغفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راكِعا وَ أنابَ . فَغَفرنا لَهُ ذلِكَ وَ إنَّ لَهُ عِندنا لَزُلفى وَ حُسنَ مَآبٍ . يا داوودُ إنّا جَعَلناكَ خَليفَةً فِى الأرضِ ... »(3):

«... و داوود دانست كه ما او را آزموده ايم از اين رو از پروردگارش طلب آمرزش نمود به سجده افتاد و توبه كرد. ما اين عمل را به او بخشيديم و او نزد ما داراى مقامى والا و سرانجامى نيكو است. اى داوود ما تو را خليفه و نماينده خود در زمين قرار داديم ... ».

شش. ماجراى صحيفه ملعونه اول توسط منافقين

در سال 10 هجرى و ايام حجة الوداع تعدادى از صحابه هم پيمان شدند كه نگذارند اميرالمؤمنين عليه السلام به خلافت برسد. اين پيمان را در صحيفه اى مكتوب كرده، و توسط ابى عبيده جراج در كنار خانه كعبه دفن كردند.(4) خداوند آن را افشاء نمود و به «صحيفه ملعونه» مشهور شد.

ص: 623


1- . البرهان: ج 1 ص 317.
2- . من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 87 .
3- . ص / 24 - 26.
4- . بحار الانوار: ج 28 ص 103 - 106.

پس از اين پيمان، منافقين در صدد جمع آورى افراد و قبائل و برنامه ريزى گسترده براى عمل كردن آن بر آمدند. از سوى ديگر، پيامبر صلى الله عليه و آله نيز با تشكيل سپاه اسامه و فرستادن اكثر صحابه و خالى كردن مدينه از افراد، تلاش گسترده اى براى حمايت از اميرالمؤمنين عليه السلام به جا آوردند. البته با كارشكنى منافقين زحمات پيامبر صلى الله عليه و آله به نتيجه مطلوب نرسيد. ولى جولان اهل دنيا موقتى است و عاقبت براى شيعيان است. «وَ العاقِبَةُ لِلمُتَّقينَ» .(1)

هفت. تولد حضرت عيسى عليه السلام

حضرت مريم عليهاالسلام در روز نهم ذى الحجه حضرت عيسى عليه السلام را به دنيا آورد. البته در مورد محل تولد حضرت عيسى عليه السلام اختلاف است كه در كربلا بوده و درختى كه از آن رطب تناول كرد در حرم فعلى امام حسين عليه السلام قرارد اشته(2)، يا در محل ديگر اتفاق افتاده است. «قالَ إنّى عَبدُ اللّه ِ آتانىَ الكِتابَ وَ يَجعَلنى نَبيّا» .(3)

ارتباط حضرت مريم و حضرت عيسى عليهماالسلام با اهل بيت عليهم السلام بسيار زياد است. حضرت مريم عليهاالسلام سرور زنان زمان خويش بود، و حضرت زهرا عليهاالسلام «سيدة نساء العالمين» است؛ سرور زنان عالميان و در هر زمانى. براى حضرت مريم عليهاالسلام از بهشت طعام بهشتى حاضر مى شد.

همچنين براى حضرت زهرا عليهاالسلام علاوه بر طعام بهشتى، جبرئيل نازل شده و صحيفه اى را براى حضرت قرائت كرد و اميرالمؤمنين عليه السلام آن را مى نوشتند، كه در روايات «مُصحَف فاطمة عليهاالسلام» ناميده شده است.

ديگر اينكه حضرت عيسى عليه السلام زنده اند و ذخيره الهى است، تا در زمان امام زمان عليه السلام از ياوران و مبلغان ايشان باشد.

ص: 624


1- . اعراف / 128.
2- . بحار الانوار: ج 95 ص 188.
3- . الدرّ النظيم: ص 612 .
هشت. معراج پيامبر صلى الله عليه و آله

معراج پيامبر صلى الله عليه و آله در نهم ذى الحجه واقع شده است. البته نقل ديگر در مورد زمان رخداد معراج هفدهم ماه رمضان است.(1)

معراج پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله يك معراج جسمانى است، كه ايشان از مدينه با براق همراه جبرئيل به بيت المقدس رفته، و از آنجا به آسمان و بيت المعمور و مكان هاى ديگر سفر كردند. در اواخر مرحله سير، جبرئيل گفت: لَو دَنَوتُ أنمُلَةً لاحتَرَقتُ(2): اگر بند انگشتى نزديك تر شوم وجودم خواهد سوخت. از آنجا پيامبر صلى الله عليه و آله به تنهايى سير را ادامه دادند.

وقتى به «قابَ قَوسَينِ أو أدنى»(3) رسيدند، صداى اميرالمؤمنين عليه السلام را شنيد ! به خداوند عرضه داشتند: آيا على عليه السلام زودتر از من به معراج آمده است ؟ خداوند فرمود: به دل تو نگاه كردم، ديدم اميرالمؤمنين عليه السلام را از همه عالم بيشتر دوست دارى. به همين خاطر با صداى على عليه السلام با تو صحبت كردم.

خداوند سؤال كرد: چه كسى را براى امتت پس از خود قرار مى دهى ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله عرضه داشت: خدا عالم است. خداوند فرمود: عَلىُّ بنُ أبى طالِبٍ عليه السلام، أميرُالمُؤمِنينَ وَ سَيّدُالمُسلِمينَ وَ قائِدُ الغُرِّ المُحَجَّلينَ ... .(4)

2 - دهم ذى الحجه

يك. بيان حديث شريف ثقلين

پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله از شروع بعثت به امر الهى سفارش اهل بيت عليهم السلام را مى نمود، و در جاى جاى زندگيشان متذكر جايگاه رفيع اهل بيت عليهم السلام بود. مخصوصا در حجة الوداع مكرر حديث ثقلين را با تعابير متعدد براى مردم بيان فرمود.

ص: 625


1- . بحار الانوار: ج 95 ص 188.
2- . مناقب آل ابى طالب: ص 179.
3- . بصائر الدرجات: ج 1 ص 192.
4- . الكافى: ج 1 ص 443.

از مهم ترين موارد آن در روز حج اكبر (عيد قربان) سال دهم مى باشد، كه چنين تقل شده است:

عَن جابِر: قالَ أبوجَعفَرٍ عليه السلام: دَعا رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله أصحابَهُ بِمِنى، فَقالَ: يا أيُّهَا الناس، إنّى تارِكٌ فيكُم الثِقلَين. ما إن تَمَسَّكتُم بِهِما لَن تَضِلُّوا؛ كِتابَ اللّه ِ وَ عِترَتى أهلَ بَيتى. فَإنّهُما لَن يَفتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَىَّ الحَوضَ(1): من از بين شما مى روم و دو گوهر گرانبها در بين شما مى گذارم؛ يكى كتاب خدا و ديگرى اهل بيتم. تا زمانى كه به آنان توسل و تمسك كنيد گمراه نمى شويد.(2)

عَنُ النَبىِّ صلى الله عليه و آله أنَّهُ قالَ فى خُطبَتِهِ فى مَسجدِ الخيفِ فى حَجَهِ الوِداعِ: ألا وَ إنّى مُخلِفٌ فيكُم الثِقلَين.(3)

دو. ابلاغ سوره توبه (برائت) توسط اميرالمؤمنين عليه السلام

در سال نهم هجرى و در ايام حج، آيات ابتدايى سوره توبه نازل شد. پيامبر صلى الله عليه و آله بنا بر پيشنهاد اصحاب، ابوبكر را مأمور به ابلاغ آن نمودند. ولى بعد از مدتى وحى نازل شد: لا يُؤَدّى عَنكَ إلاّ أنت أو رَجُلٍ مِنكَ(4)؛ اين عمل را غير خودت و يا مردى كه از تو است نبايد انجام دهد.

پس پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اميرالمؤمنين عليه السلام را فرستاد، و آن حضرت آيات را از ابوبكر گرفت و خودشان در روز دهم ذى الحجه - روز حج اكبر - آن را ابلاغ كردند(5):

وَ دَخَلَت سِنةُ تِسعٍ فى شَهرِ ذِى الحِجَّةِ الحَرامِ مِن مُهاجَرَةِ رَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله، نَزَلَت هؤلاءِ الآياتِ. فَلَمّا كانَ يَومُ الحَجِّ الأكبرِ وَ فَرَغَ الناسُ مِن رَمىِ الجَمَرةِ الكُبرى، قامَ

ص: 626


1- . بصائر الدرجات: ج 1 ص 413.
2- . اثبات الهداة: ج 2 ص 199.
3- . معانى الاخبار: ص 298.
4- . معانى الاخبار: ص 298.
5- . تفسير فرات الكوفى: ص 160.

(أميرُالمُؤمِنينَ) عَلىُّ بنُ أبى طالبٍ عليه السلام عِندَ الجَمَرَةِ. فَنادى فِى الناسِ فَاجتَمَعوا إلَيهِ. فَقَرَأ عَلَيهِم الصَحيفَةَ بِهولاءِ الآياتِ: «بَراءةٌ مِنَ اللّه ِ وَ رَسولِهِ» .(1)

سه. عيد سعيد قربان

يكى از اعياد مهم دوستان اهل بيت عليهم السلام عيد قربان است، و براى ميمنت اين روز جهات مختلفى ذكر شده است. از جمله:

جهت اول: عمل حضرت آدم عليه السلام

وَ أمَرَهُ جَبرَئيلُ أن يَحلِقَ الشَعرَ الَذى عَلَيهِ، فَحَلَقَهُ.(2) و در تفسير «فَليَقضوا تَفِثَهُم»(3) آمده كه مراد از كوتاه كردن مو و ناخن آمادگى براى ملاقات حجت خداست.(4) در مورد حضرت آدم عليه السلام نيز خدا مى فرمايد: «فَتَلقّى آدمُ مِن رَبِّهِ كَلِماتَ»(5)؛ حضرت آدم عليه السلام پس از دريافت كلمات الهى، خدا را به پنج نور مقدس قسم داد.

جهت دوم: نبوت حضرت موسى عليه السلام

در چنين روزى تجلى نور خداوند بر موسى عليه السلام و اعطاى الواح به ايشان كه در قرآن بيان شده اتفاق افتاد.(6)

جهت سوم: جريان ذبح عظيم و قربانى حضرت اسماعيل عليه السلام

در روز دهم ذى الحجه يعنى عيد قربان، حضرت ابراهيم عليه السلام مى خواست پسرش اسماعيل عليه السلام را قربانى كند، كه خداوند آن را با ذبح عظيم تعويض فرمود: فَقالَ: يا أبَتِ، أينَ القُربان ؟ قالَ: رَبُّك يَعلَمُ أينَ هُوَ يا بَنىَّ. أنتَ وَ اللّه ِ هُوَ. إنَّ اللّه َ قَد أمَرَنى بِذِبحِكَ.(7)

ص: 627


1- . توبه / 1.
2- . تفسير القمى: ج 1 ص 45.
3- . حج / 29.
4- . الكافى: ج 4 ص 549 .
5- . بقره / 37.
6- . تفسير القمى: ج 1 ص 239.
7- . الكافى: ج 4 ص 208. جامع احاديث الشيعة: ج 10 ص 349. تفسير صافى و نور الثقلين، و تاريخ يعقوبى: ج 1 ص 20.

امام رضا عليه السلام فرمود: زمانى كه خداوند به حضرت ابراهيم عليه السلام دستور داد كه به جاى فرزندش گوسفندى را ذبح كند، حضرت ابراهيم عليه السلام در دلش آرزو كرد كاش اسماعيل قربانى شده بود، تا با اندوه و گريه بر مصيبت او مستحق بزرگ ترين درجه هاى الهى مى شدم. خداوند به او وحى كرد ... . مردم امام حسين عليه السلام فرزند حضرت محمد صلى الله عليه و آله را كشتند ... . حضرت ابراهيم عليه السلام به خاطر اين مطلب ناله كرد و گريست. خداوند متعال فرمود: اى ابراهيم ! اندوه تو براى امام حسين عليه السلام را فديه و جايگزين دلسوختن تو بر فرزندت قرار دادم، و بالاترين درجات الهى را به تو دادم. اين معناى آيه «وَ فَدَيناهُ بِذِبحٍ عَظيمٍ»(1) است.(2)

چهار. تجلى نور خداوند بر حضرت موسى عليه السلام

در اين روز حضرت موسى عليه السلام از خداوند خواست كه بر او تجلى كند: «قالَ رَبِّ أرِنى أنظُرُ إلَيكَ قالَ لَن تَرانى» ؛ خداوند به او فرمود به آن كوه نگاه كن. اگر در مكان خودش باقى ماند تو نيز مرا خواهى ديد. خداوند با نور وجه خود بر آنجا تجلى كرد، «وَ خَرَّ موسى صَعِقا»(3)؛ حضرت موسى عليه السلام به اوج نشاط معنوى رسيد.

فَلمّا كانَ يَومَ عَشَرَةٍ مِن ذِى الحِجَّةِ، أنزَلَ اللّه ُ عَلى موسى عليه السلام الألواحَ وَ ما يَحتاجونَ إلَيهِ مِنَ الإحكامِ وَ الأخبارِ وَ السُنَنِ وَ القِصَصِ. فَلَمّا أنزَلَ اللّه ُ عَلَيهِ التَوراةَ وَ كَلَّمَهُ، قالَ: رَبِّ أرِنى أنظُرُ إلَيكَ. فَأوحَى اللّه ُ: لَن تَرانى - أى لا تَقدِرُ عَلى ذلِكَ - وَ لكِن أنظُر إلَى الجَبَلِ، فَإن استَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوفَ تَرانى.(4)

در بعضى روايات وارد شده كه خداوند نور اميرالمؤمنين عليه السلام را بر كوه تجلى داد.

اين روز را بايد عيد گرفت، مانند روز مبعث پيامبر صلى الله عليه و آله، كه به خاطر تجلى خداوند براى مردم عيد شد.

ص: 628


1- . صافات / 107.
2- . الخصال: ج 1 ص 56 .
3- . اعراف / 143.
4- . تفسير القمى: ج 1 ص 239.
پنج. ميلاد امام رضا عليه السلام (به روايتى)

طبق روايت كتاب هاى «كشف الغمة» و «ملاذ الاخبار» و «عوالم» ، ميلاد امام على بن موسى الرضا عليه السلام در سال 153 هجرى در روز يازدهم ذى الحجه واقع شده است.

در كتاب «كشف الغمة» آمده است: قالَ كمالُ الدينِ بنِ طَلَحةِ: أمّا وِلادَتُهُ فَفى حادى عَشَرِ ذِى الحِجَّةِ، سِنَةَ ثَلاثَ وَ خَمسينَ وَ مِائةَ لِلهِجرَةِ، بَعدَ وَفاةِ جَدِّهِ أبى عَبدِاللّه ِ عليه السلام بِخَمسِ سِنينَ.(1)

توجه به اهل بيت عليهم السلام در مواليد مختلف و روايات متفاوت خود نور على نور و بركتى مضاعف است. همانگونه كه روايات شب قدر انسان را تشويق به احياء در چند شب مى كند. با اينكه شب قدر يك شب است، ولى عبادت در هر سه شب موجب نور و بركت مضاعف و عنايات الهى است. توجه به ميلاد امام رضا عليه السلام در اين روز نيز به جا و بلكه فضل و بركتى بر امت است.

شش. «اذان» نام قرآنى اميرالمؤمنين عليه السلام

امام سجاد عليه السلام در حديثى مى فرمايد: به خدا قسم براى اميرالمؤمنين عليه السلام نامى در قرآن است كه مردم آن را نمى دانند. سؤال كردند: آن چه نامى است، فداى شما شويم ؟ فرمود: «أذانٌ مِنَ اللّه ِ»(2)، و فرمود: الأذانُ أميرُالمُؤمِنينَ عليه السلام.(3)

همچنين اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: أنَا الأذانُ فِى الناسِ.(4)

در ذيل آيه «فَأذَّنَ مُؤذِّنٌ أنَّ لَعنَةَ اللّه ِ عَلَى الظالِيمنَ»(5) آمده است: اميرالمؤمنين عليه السلام مؤذنى هستند كه اين كلام رافرمايند؛ يعنى لعنت خداوند بر ظالمينى كه ولايت مرا

ص: 629


1- . بحار الانوار: ج 49 ص 2.
2- . توبه / 3.
3- . تفسير العياشى. بحار الانوار: ج 35 ص 292. معانى الاخبار: ص 296.
4- . علل الشرايع: ج 2 ص 442.
5- . اعراف / 44.

تكذيب كرده و حق مرا سبك شمرده اند: فَهُوَ المُؤَذِّنُ بَينَهُم؛ يَقولُ: ألا لَعنَةُ اللّه ِ عَلَى الظالِمينَ، الَذينَ كَذَّبوا بِوِلايَتى وَ استَخَفّوا بِحَقّى.(1)

چون اين آيه در قرآن در ضمن سوره برائت و ابلاغ آن وارد شده، پس مناسبت آن در دهم ذى الحجه و روز عيد قربان مى باشد. البته در مورد نماز نيز اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: أنَا صَلاةُ المُؤمِنِ. أنَا حَىِّ عَلَى الصَلاةِ. أنا حَىِّ عَلَى الفَلاحِ. أنَا حَىِّ عَلى خَيرِالعَمَلِ.(2)

در روز عيد غدير خم نيز، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى تحريص مردم بر بيعت با اميرالمؤمنين عليه السلام با شعار «حَىِّ عَلى خَيرِالعَمَلِ» آنها را فرا خواند و دعوت به بيعت كرد. براى همين عمر بن الخطاب براى از بين بردن آن خاطره «حَىِّ عَلى خَيرِالعَمَلِ» را از اذان حذف كردند.

هفت. ايام معلومات

در «تفسير القمى» آورده اند كه مراد از ايام معلومات در قرآن دهه اول ذى الحجه است، كه آخرين روز آن عيد قربان است. «وَ اذكُروا اللّه َ فى أيّامٍ مَعدوداتٍ»(3)، قالَ: أيّامُ التَشريقِ الثَلاثَةِ، وَ أيّامُ المَعلوماتِ العَشَرَةُ مِن ذِى الحَجَةِ(4)، كه عبادت در اين ايام بالاترين عبادت است.(5)

مردم در دهه اول ذى الحجه با عبادت خداوند و توسلات به اهل بيت عليهم السلام راه تقرّب به خدا را مى پيمايند. اين ايام بهترين روزهاى عبادت خداوند و از بهترين فرصت هاى توسل به انوار مقدس چهارده معصوم عليهم السلام است.

ص: 630


1- . تفسير فرات الكوفى: ص 142. الكافى: ج 1 ص 426.
2- . فضائل ابن شاذان : ص 84 .
3- . بقره / 203.
4- . تفسير القمى: ج 1 ص 71.
5- . اقبال الاعمال: ج 2 ص 35.

اين توسلات و تقرّب جستن ها در روز عرفه و عيد قربان اوج مى گيرد، و انبياء الهى عليهم السلام مانند حضرت موسى، آدم، ابراهيم و ... عليهم السلام و اصحاب و شيعيان اهل بيت عليهم السلام زيباترين لحظات ارتباط با اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام را در اين ايام تجربه كرده اند. پس اين ايام را به غفلت نگذرانيم.(1)

3 - يازدهم ذى الحجه

اعطاى الواح به حضرت موسى عليه السلام

تَمَّ ميقاتُ موسى عليه السلام أربَعينَ لَيلَةٍ. فَلَمّا كانَ يَومُ عَشَرَةٍ مِن ذِى الحِجَّةِ، أنزَلَ اللّه ُ عَلَيهِ الألواحِ، فيهَا التَوراةُ وَ ما يَحتاجونَ إلَيهِ مِن أحكامِ السيَرِ وَ القِصَصِ.(2)

پس از پايان ميهمانى حضرت موسى عليه السلام در كوه طور، خداوند الواح را بر حضرت موسى عليه السلام نازل فرمود. البته در اين ايام اكثر صحابه حضرت موسى عليه السلام گوساله پرست شدند، به جز پيروان حضرت هارون عليه السلام.

تمام انبياء الهى عليهم السلام موظف بودند امت خود را علاوه بر ايمان به خداوند متعال و رسالت پيامبران الهى عليهم السلام، بر ايمان به پيامبر آخرالزمان حضرت محمد صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام دعوت كنند. اين مطلب در چنين روزى در الواح حضرت موسى عليه السلام نيز نازل شده است. حتى در تورات تحريف شده فعلى نيز عباراتى در شأن اهل بيت عليهم السلام بدين صورت يافت مى شود:

اما در خصوص اسماعيل، تو را اجابت نمودم؛ اينكه او را بركت داده و بارور گردانم، و او را بسيار كثير گردانيم. دوازده رئيس از وى پديد آيند، و امتى عظيم از وى به وجود آورم.(3)

ص: 631


1- . در روايت فرمودند: نحن اسماء اللّه الحسنى، و در آيه مى فرمايد: «و اذكر اسم اللّه فى ايام معلومات» : اسم خدا را در ايام معلومات استمرارا ذكر كنيد.
2- . تفسير الصافى: ج 3 ص 317.
3- . عهد عتيق: سِفر پيدايش باب 12 فراز 7.

4 - دهم تا دوازدهم ذى الحجه

ايّام معدودات

مراد از «ايام معدودات» در قرآن دهم و يازدهم و دوازدهم ذى الحجه است.(1) در اين روزها مردم بايد با رمى جمرات برائت خود را عملاً اجرا كنند. نكته قابل توجه آن است كه مردم در روز عرفه و در مشعر فقط ساعاتى را در مكانى هستند كه حجت خدا در آن مكان است، ولى در ايام معدودات چند روز متوالى مردم در منى حضور دارند كه حجت خدا نيز در آنجا حضور دارد.

پس بايد مردم فرصت حضور در منى و در ايام معدودات را بيشتر از عرفه و مشعر اهميت داده و غنيمت شمرند، تا آمادگى دريافت بركات ولايت را پيدا كنند. در قرآن هم مى فرمايد: «وَ اذكُروا اللّه َ فى أيّامٍ مَعدوداتٍ»(2): خدا را در ايام معدودات ياد كنيد.

با مقايسه دو آيه «وَ يَذكُروا اسمَ اللّه ِ فى أيّامٍ مَعلوماتٍ»(3) با آيه «وَ اذكُروا اللّه َ فى أيّامٍ مَعدوداتٍ» اهميت برائت و لطافت آيات روشن مى شود.

5 - دوازدهم ذى الحجه

يك. سپردن ودايع الهى به اميرالمؤمنين عليه السلام

از جمله وقايع روز دوازدهم ذى الحجه سال دهم هجرى، سپردن نشانه هاى نبوت و امامت يا همان ودايع الهى توسط رسول خدا صلى الله عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام است: فَلَمّا استَتَمَّ حَجُّهُم وَ قَضوا مَناسِكَهُم وَ عَرَفَ الناسُ جَميعَ مَا احتاجوا إلَيهِ وَ أعلَمَهُم أنَّهُ قَد أقامَ لَهُم مِلَّةَ إبراهيمَ عليه السلام، وَ قَد أزالَ عَنهُم جَميعَ ما أحدَثَهُ المُشرِكونَ بَعدَهُ، وَ رَدَّ الحَجَّ إلى حالَتِهِ الأولى، وَ دَخَلَ مَكَّةَ فأقامَ بِها يَوما واحِدا هَبَطَ عَليهِ الأمينُ جَبرائيل ... .(4)

ص: 632


1- . تهذيب الاحكام: ج 5 ص 447.
2- . بقره / 203.
3- . حج / 28.
4- . الارشاد: ج 2 ص 328.

بعد از اينها، در اين روز نشانه هاى نبوت مانند پيراهن ابراهيم عليه السلام، پيراهن حضرت يوسف عليه السلام، عصاى حضرت موسى عليه السلام و ... از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام سپرده شد، كه علامت امامت بلافصل ايشان است.

جبرئيل به رسول خدا صلى الله عليه و آله عرض كرد: خداوند متعال فرمان داده كه تمام علومى كه خداوند به شما داده را به اميرالمؤمنين عليه السلام بياموزى، و تمام آنچه حفظ كرده اى به او تحويل دهى، كه اميرالمؤمنين عليه السلام امين است.(1)

دو. قبول توبه حضرت آدم عليه السلام با واسطه قرار دادن پنج تن عليهم السلام

مطابق بعضى روايات، بعد از رمى جمرات و طواف خانه خدا (طواف نساء) در ماه ذى الحجه، خداوند توبه حضرت آدم عليه السلام را پذيرفت:

فَانطَلَقَ بِهِ إلَى البَيتِ الحَرامِ وَ أمَرَهُ أن يَطوفَ بِهِ سَبعَ مَرّاتٍ، فَفَعَلَ. فَقالَ لَهُ: إنَّ اللّه َ قَد قَبِلَ تَوبَتَكَ وَ حَلَّت لَكَ زَوجَتَكَ(2)؛ يعنى جبرئيل پس از منى، حضرت آدم عليه السلام را به سوى مسجدالحرام برد و امر كرد هفت بار طواف كند، و او هم انجام داد. جبرئيل گفت: خداوند توبه تو را پذيرفت و همسرت را بر تو حلال كرد.

ذيل آيه 37 سوره بقره: «فَتَلقّى آدَمُ مِن رَبِّهِ كَلِماتَ فَتابَ عَلَيهِ أنَّهُ هُوَ التَوابُ الرَحيمُ» فرموده اند:

جبرئيل به آدم عليه السلام گفت: خدا را قسم بده به پنج تن عليهم السلام كه در آخرالزمان مى آيند، تا خدا تو را ببخشد. آدم عليه السلام فرمود: برايم نام ببر. جبرئيل گفت: اينگونه بگو: اللّهُمَّ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله نَبيِّكَ وَ بِحَقِّ عَلىٍّ عليه السلام وَصىِّ نَبيِّكَ وَ بِحَقِّ فاطِمَةَ عليهاالسلام بِنتِ نَبيِّكَ وَ بِحَقِّ الحَسَنِ وَ الحُسَينِ عليهماالسلام سِبطَى نَبيِّكَ، إلاّ تُبتَ عَلىَّ فَارحَمنى. فَدَعا بِهِنَّ آدَمُ عليه السلام، فَتابَ اللّه ُ عَلَيهِ. حضرت آدم عليه السلاماينگونه دعا كرد، و خداوند دعاى او را مستجاب كرد.(3)

ص: 633


1- . بحار الانوار: ج 28 ص 96.
2- . تفسير القمى: ج 1 ص 45.
3- . تفسير فرات الكوفى: ص 57 .

6 - سيزدهم ذى الحجه

اعلان عمومى لقب «اميرالمؤمنين» براى حضرت على عليه السلام

روز سيزده ذى الحجه(1)، آخرين روزى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله در مكه حضور داشت و اميرالمؤمنين عليه السلام در محضر پيامبر صلى الله عليه و آله نشسته بود. در اين هنگام جبرئيل بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد و خطاب به اميرالمؤمنين عليه السلام عرض كرد:

السَلامُ عَلَيكَ يا أميرَالمُؤمِنينَ(2)، وَ سَلَّمَ جَبرَئيلُ عَلى عَلىٍّ عليه السلام بِإمرَةِ المُؤمِنينَ. فَقالَ عَلىُّ عليه السلام: يا رَسولُ اللّه ِ، أسمَعُ الكَلامَ وَ لا أحِسُّ الرُؤيَةَ. فَقالَ: يا عَلى، هذا جَبرَئيل، أتانى مِن قِبَلِ رَبّى بِتَصديقِ ما وَعَدَنى. ثُمَّ أمر رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله رَجُلاً فَرُجَلاً مِن أصحابِهِ، حَتّى سَلَّموا عَلَيهِ بِإمرَةِ المُؤمِنينَ. ثُمَّ قالَ: يا بلال، نادِ فِى الناسِ أن لا يَبقى غَدا أحَدٌ - إلاّ عَليل - إلاّ خَرَجَ إلى غَديرِ خُمٍّ.(3)

پيامبر صلى الله عليه و آله به بزرگان اصحاب دستور دادند تا نزد حضرت على عليه السلام رفته و با لقب «اميرالمؤمنين» به آن حضرت سلام كنند. پس اميرالمؤمنين عليه السلام رهبر و امير تمام امت پيامبر صلى الله عليه و آله است. البته حضرت در سال هاى قبل از آن و نيز در ابتداى بعثت و حتى در عالم ذرّ هم به لقب «اميرالمؤمنين» ملقب شده بودند. ولى اين روز اعلام عمومى بود.

7 - چهاردهم ذى الحجه

يك. بخشش فدك به حضرت زهرا عليهاالسلام و نزول آيه ذوى القربى

در سال ششم هجرى و پس از جنگ خيبر(4)، منطقه بسيار بزرگ فدك توسط پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و بدون كمك اصحاب فتح شد.(5) مطابق آيات قرآن تمام منطقه فدك به ملكيت

ص: 634


1- . چون روز چهاردهم روز حركت پيامبر صلى الله عليه و آله از مكه به مدينه بود و لقب «اميرالمؤمنين» روز قبل از آن اعلام شده، پس اعلام لقب روز سيزدهم بوده است.
2- . بحار الانوار: ج 37 ص 111.
3- . الامالى صدوق : ص 355.
4- . اعلام الورى: ص 99.
5- . بحار الانوار: ج 17 ص 378.

شخص پيامبر صلى الله عليه و آله در آمد. جبرئيل نازل شد و آيه «وَ آتِ ذَى القُربى حَقَّهُ»(1): حق خويشان را عطا كن، را آورد. پيامبر صلى الله عليه و آله تمام آن سرزمين را - كه حق ايشان بود - به حضرت زهرا عليهاالسلام بخشيد.(2)

دو. ماجراى شقّ القمر

امام صادق عليه السلام فرمود: چهارده نفر از اصحاب عقبه در شب چهارده ذى الحجه به پيامبر صلى الله عليه و آله عرض كردند: هر پيامبرى معجزه اى دارد. معجزه شما در اين شب چيست ؟ رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: چه مى خواهيد ؟ گفتند: ماه را دو نيم كن ! جبرئيل نازل شد و عرض كرد: همه چيز در اطاعت تو است. پيامبر صلى الله عليه و آله به ماه امر كرد كه دو نيم شود، و ماه دو نيم شد. سپس فرمود: به حال اول بازگرد، و برگشت. پس پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سجده كردند و شيعيان هم سجده كردند.(3) در قرآن نيز آيات آن ذكر شده است: «إقتَرَبَتِ الساعَةُ وَ انشَقَّ القَمَرُ» .(4)

8 - پانزدهم ذى الحجه

ميلاد امام هادى عليه السلام

روز پانزدهم ذى الحجه روز ميلاد امام هادى عليه السلام است. در پانزدهم ذى الحجه سال 212 ق يكى از وارثان غدير و امامان سفارش شده در غدير، امام دهم حضرت امام هادى عليه السلام جهان را منور به قدوم خود نمود.(5) از آن امام همام ميراث هاى حديثى گرانبهايى مانده، كه از زيباترين آنها زيارت جامعه كبيره است. زيارتى كه يك دوره معارف تشيع و به خصوص امام شناسى است. همچنين زيارت غديريه است، كه يك دوره معارف اميرالمؤمنين على عليه السلام شناسى) مى باشد. جا دارد در اين روز توجه ويژه به زيارت جامعه كبيره و نيز زيارت غديريه داشته باشيم.

ص: 635


1- . اسراء / 26.
2- . بحار الانوار: ج 29 ص 188 و ج 95 ص 188.
3- . تفسير القمى: ج 2 ص 341. اثبات الهداة بالتصديق و المعجزات: ج 1 ص 411.
4- . قمر / 1.
5- . الارشاد: ج 2 ص 297.

9 - هفدهم ذى الحجه

يك. نزول آيه تبليغ

در روز 17 ذى الحجه سال دهم هجرى در مسير برگشت به مدينه پيك وحى مكرر خدمت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى رسيد و امامت اميرالمؤمنين عليه السلام را سفارش مى كرد. در نزديكى وادى غدير جبرئيل اين آيه را آورد كه: اى رسول ما آن چه را از طرف خداوند درباره ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام به سوى تو نازل كرديم را به مردم ابلاغ كن كه اگر اين كار انجام نگيرد رسالت تو انجام نگرفته است و اعمال باطل مى شود. و پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به مردم فرمان دادند كه فردا در منطقه غدير همه جمع شوند.

عبارت چنين است: «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ إنَّ اللّه َ لا يَهدِى القَومَ الكافِرينَ» .(1) وَ هُمُ الَذينَ هَمُّوا بِرَسولِ اللّه ِ فَقالَ: أما تَرانى يا جَبرائيل أغدِقُ السَيرَ مُجِدّا فيهِ لأدخُلَ المَدينَةَ فَأعرَضَ وِلايَةَ عَلىٍّ عَلَى الشاهِدِ وَ الغائِبِ. فَقالَ لَهُ جَبرائيلُ عليه السلام: اللّه ُ يَأمُرُكَ أن تُفرِضَ وِلايَتَهُ غَدا.(2)

بنا بر بعضى از روايات آمده كه صدر آيه در 16، وسط آيه در 17 و بقيه آيه در 18 ذى الحجه نازل شده است كه احتمالاً تكرار در نزول آيه است.(3)

دو. نزول آيه محبت (وُدّ) در شأن اميرالمؤمنين عليه السلام

در روز 17 ذى الحجه سال 10 هجرى و در حجة الوداع، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بعد از نماز دعا كردند: خدايا، براى على عليه السلام محبت در قلوب مؤمنين و هيبت و بزرگى در قلوب منافقين اعطا كن. سپس به امر پيامبر صلى الله عليه و آله سه مرتبه اميرالمؤمنين عليه السلام همين دعا را تكرار كرد. خداوند اين آيه را نازل فرمود: «إنَّ الَذينَ آمَنوا وَ عَمِلوا الصالِحاتَ سَيَجعَلُ لَهُم

ص: 636


1- . مائده / 67 .
2- . ارشاد القلوب: ج 2 ص 330.
3- . تفسير البرهان: ج 2 ص 230.

الرَحمنُ وُدّا»(1): «خداوند يقينا براى مؤمنينى كه عمل صالح انجام مى دهند محبت (اميرالمؤمنين عليه السلام) را در قلوبشان قرار مى دهد» .(2)

سه. زوال دولت بنى اميه لعنة اللّه عليهم

با قتل مروان در روز هفدهم ذى الحجه سال 132، دولت بنى اميه كاملاً از بين رفت.(3) امام باقر عليه السلام در مورد آيه «وَ ما جَعَلنَا الرُؤيَا الَتى أرَيناكَ إلاّ فِتنَةً وَ الشَجَرَةُ المَلعونَةُ فِى القِرآنِ»(4) فرمود كه مراد بنى اميه هستند. اميرالمؤمنين عليه السلام نيز آن را به فجّار از قريش و بنى اميه تفسير فرموده است.(5)

شبى پيامبر صلى الله عليه و آله در رؤياى صادقه خود ديدند تعدادى ميمون بر منبر ايشان بالا مى روند و مردم را به قهقرا و ضلالت مى كشانند. پيامبر صلى الله عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام تفسير اين رؤيا را غصب خلافت و حكومت فجّار و بنى اميه تفسير فرمودند.(6) همچنين جريان كشته شدن مروان و شكست لشگر او از عبرت هاى تاريخ است.

10 - هجدهم ذى الحجه

يك. نزول آيه اكمال

در روز عيد عظيم غدير خم و پس از خطبه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و اقرار زبانى بيعت مردم با اميرالمؤمنين عليه السلام آيه اكمال نازل شد: « ... اليَومُ أكَملتُ لَكُم دينُكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نُعمِتى وَ رضيتُ لَكُم الإسلامَ دينا ... »(7)؛ يعنى در روز غدير با پذيرش ولايت

ص: 637


1- . مريم / 96.
2- . آيه 12 سوره هود در سرزمين «قُديد» در حجة الوداع نازل شد. در روايتى ديگر هم زمانى آن با آيه وُدّ ذكر شده است. پس آيه وُدّ در 13 ذى الحجه در سرزمين قديد نازل شده است. الكافى: ج 8 ص 378. بحار الانوار: ج 35 ص 354.
3- . اقبال الاعمال: ج 2 ص 599 . بحار الانوار: ج 95 ص 357.
4- . اسراء / 60 .
5- . تفسير العياشى: ج 2 ص 297، 298.
6- . كتاب سليم و تفسير القمى.
7- . مائده / 3.

اميرالمؤمنين عليه السلام توسط شما دين را بر شما كامل و نعمت را بر شما تمام نمودم، و اين اسلام را براى شما راضى شدم. با نزول اين آيه مشخص شد كه دين بدون ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام ناتمام، باطل و مورد غضب خداست.(1)

دو. ايراد خطبه غدير توسط رسول خدا صلى الله عليه و آله

در اين روز خطبه غدير توسط پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله انشاء شد. خطبه اى كه مشتمل بر معارف بلند و مطالب بسيار است. از جمله ذكر فضائل بسيار از اميرالمؤمنين عليه السلام، و نيز انذار امت كه عاقبت دشمنى با اين ولايت ورود به دردناك ترين عذاب الهى است. خطبه اى كه در شرايط ويژه بيان شد، و پيامبر صلى الله عليه و آله از همگان اقرار به شنيدن گرفت تا بعد كسى عذر نياورد كه نشنيدم.

در اين خطبه، بعد از بيان معارف توحيدى و نصايح اخلاقى، به الهى بودن انتخاب اميرالمؤمنين عليه السلام اشاره كرده، و انتخاب ائمه عليهم السلام را از طرف خدا اعلام كردند. فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام را تا آنجا كه امكان بيان آن در آن جلسه بود مطرح كرده، و اين نكته را هم فرمودند كه من مى دانم منافقان بسيار و مؤمنان كم هستند.

سه. عيد بزرگ غدير

مهم ترين رخداد و واقعه اصلى در روز 18 ذى الحجه، بلكه در ايام غديريه، بلكه در تاريخ اسلام، و حتى مهم ترين رخداد در تاريخ بشريت، نصب اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام به عنوان خليفه بلافصل از جانب خداوند متعاب و اعلان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است.

البته پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از ابتداى رسالت خود، در هر مكان و موقعيتى كه به دست مى آمد اميرالمؤمنين عليه السلام را به عنوان خليفه بعد از خود معرفى مى نمود. اما در روز 18 ذى الحجه، پيامبر صلى الله عليه و آله علاوه بر معرفى اميرالمؤمنين و يازده امام بعد از ايشان عليهم السلام، از حاضرين بيعت گرفتند، و در خطبه غرّايى به اين امر مهم پرداختند.

ص: 638


1- . تفسير فرات الكوفى: ص 118.

در روز عيد غدير بيش از صد هزار نفر مرد و زن و حتى زنان پيامبر صلى الله عليه و آله و صحابه با نفوذ با اميرالمؤمنين عليه السلام بيعت كرده، و از روى محبت و يا اجبار رهبرى اميرالمؤمنين عليه السلام را به ايشان تبريك گفتند. حتى در غدير بيش از سه روز توقف كردند تا تمام مردم بتوانند در مراسم بيعت شركت كنند.

چهار. تأكيد رسول خدا صلى الله عليه و آله بر حديث منزلت

در اين روز پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در ضمن خطبه غدير تأكيد فرمودند كه جايگاه اميرالمؤمنين عليه السلام براى ايشان مانند منزلت حضرت هارون عليه السلام براى حضرت موسى عليه السلام است: أنتَ مِنّى بِمَنزِلَةِ هارونَ مِن موسى عليهماالسلام، إلاّ أنَّهُ لا نَبىَّ بَعدى.(1)

يكى از جلوه هاى درك اين روايت، آشنايى با مقامات هارونيه در آيات و روايات است. زيرا پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: هر اتفاقى كه در قوم بنى اسرائيل افتاده باشد در امت اسلام نيز اتفاق خواهد افتاد. اين كلام عميق هر انسان متفكر را به سمت تحقيق بيشتر در مورد قوم بنى اسرائيل مى كشاند. خصوصا ارتباط موسى و هارون عليهماالسلام كه در تبيين ابعاد و جايگاه اين روايت بسيار مؤثر است؛ مواردى چون: اخوت، وصايت، خلافت، شركت در رسالت، ارتداد امت و ... .

پنج. روز بيعت با امام زمان عليه السلام

در اين روز پيامبر صلى الله عليه و آله براى امامت اميرالمؤمنين و همه امامان معصوم عليهم السلام و حتى براى امام زمان عليه السلام از مردم بيعت گرفت. جالب اينجاست كه در مورد امام زمان عليه السلام با هجده فراز از خطبه غدير به صورت كامل توضيح دادند. به عنوان مثال:

ألا إنَّ خاتَمَ الأئمَّةِ مِنّا القائِمُ المَهدىُّ عليه السلام. فَأُمِرتُ أن آخِذَ البَيعَةَ مِنكُم وَ الصَفقَةَ لَكُم، بِقَبولِ ما جِئتَ بِهِ عَنِ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ فى عَلىٍّ أميرِالمُؤمِنينَ وَ الأئِمَّةِ مِن بَعدِهِ عليهم السلام، الَذينَ هُم مِنّى. وَ مِنهُ أئمةٌ قائِمَةٌ مِنهُمُ المَهدىُّ، إلى يَومِ القيامَةِ: بدانيد آخرين امام از ما قائم مهدى عليه السلام است. به من امر شده كه از طرف خدا بر امر اميرالمؤمنين و ائمه بعد از او عليهم السلام كه مهدى عليه السلام از آنهاست از شما بيعت بگيرم... .

ص: 639


1- . كتاب سليم: ج 2 ص 781. تفسير القمى: ج 2 ص 109.

با عنايت به اين امر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، سزاوار است در اين روز تجديد بيعت با امام زمان عليه السلام نيز انجام شود. و نه فقط در اين روز، بلكه در طول سال بايد با دعاى عهد و مأثورات ديگر بيعت خود را با امام زمان عليه السلام تجديد كنيم.

شش. روز نصب جانشينان انبياء الهى عليهم السلام (عيد اديان)

انبياء عليهم السلام مأمور بودند كه اوصياء خود را در هجدهم ذى الحجه نصب كنند، و به آنان امر كنند كه اين روز را عيد بگيرند. امام صادق عليه السلام فرمود: مؤمنين هجدهم ذى الحجه را عيد بگيرند. همانگونه كه تمام انبياء عليهم السلام وصى خود را در روز هجدهم ذى الحجه نصب كردند، و به آنان وصيت مى كردند كه آنها نيز وصى خود را در اين روز معرفى كنند و اين روز را براى خود و امتشان روز عيد قرار دهند.

نمونه اى از وصايت در امت هاى گذشته از اين قرار است:

نصب شيث عليه السلام به عنوان خليفه حضرت آدم عليه السلام

نصب حضرت هارون و يوشع بن نون عليهماالسلام به عنوان خليفه حضرت موسى عليه السلام

نصب شمعون الصفا عليه السلام به عنوان خليفه حضرت عيسى عليه السلام

نصب آصف بن برخياء عليه السلام به عنوان خليفه حضرت سليمان عليه السلام

در نتيجه، هجدهم ذى الحجه براى امت حضرت نوح، ابراهيم، موسى، عيسى، سليمان عليهم السلام و ... عيد بوده است.(1)

پس اين روز يك عيد جهانى و متعلق به همه اديان آسمانى است، و سفارش شده در اين روز بر پيامبر صلى الله عليه و آله و ا هل بيت ايشان عليهم السلام زياد صلوات بفرستيم، و بر دشمنانشان لعن بسيار كنيم.

هفت. عقد اخوت بين پيامبر صلى الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام (مؤاخات)

در روز هجدهم ذى الحجه، پيامبر صلى الله عليه و آله با اميرالمؤمنين عليه السلام عقد اخوّت بستند. با

ص: 640


1- . الكافى: ج 4 ص 149.

توجه به اينكه در قرآن مؤاخات و برادرى از مقامات هارونيه شمرده شده است(1)، دليل جداگانه اى بر خلافت بلافصل امير المؤمنين عليه السلام نسز هست. پيامبر صلى الله عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: أنتَ أخى فِى الدُنيا وَ الآخِرَةِ.(2)

در جريان سقيفه و پس از آنكه به اجبار اميرالمؤمنين عليه السلام را به مسجد بردند و شمشير را بالاى سر آن حضرت گرفتند و گفتند: يا بيعت كن يا تو را مى كشيم، اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: در اين صورت ابن عمّ و برادر پيامبر صلى الله عليه و آله را كشته ايد. عمر گفت:

ابن عمّ را قبول داريم، ولى برادرى را انكار مى كنيم.

اين انكار خصمانه، خود دليل بر معناى عظيم و تأثيرگذار اخوّت در آن زمان است. البته عقد اخوّت را در دوازده ذى الحجه هم ذكر كرده اند، كه دليل بر تكرار آن مى باشد.

هشت. تشريع نماز عيد غدير توسط رسول اللّه صلى الله عليه و آله

نماز عيد غدير مانند نماز عيد فطر و قربان در ظهر عيد غدير خوانده مى شود، البته به كيفيتى ديگر: فَجَرَت السِنَةُ فى هذَا اليَومِ بِعَينِهِ بِصَلاةٍ رَكعَتَينِ، إقتِداءا بِرَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله فى فِعلِهِ.(3)

بنا بر نظر بعضى از علما مى توان اين نماز مستحب را به جماعت خواند.(4) امام صادق عليه السلام فرمود: كسى كه اين نماز را بخواند ثواب صدهزار حج و صدهزار عمره را مى برد، و هر حاجتى از خدا درخواست كند خداوند آن را برآورده مى نمايد. سزاوار است مؤمنين كه نماز عيد فطر و قربان را اهميت مى دهند، به نماز عيد غدير اهميت بيشترى دهند.

ص: 641


1- . قصص / 34.
2- . تفسير القمى: ج 2 ص 109.
3- . المقنعة: ص 204.
4- . مسئله نماز عيد غدير به جماعت در همين بخش اول «اعمال غدير» ، قسمت چهارم «نماز جماعت غدير» گذشت.

شيخ عباس قمى در «مفاتيح الجنان» نقل كرده است كه دو ركعت نماز كند و به سجده روز و صد مرتبه شكر خدا كند. سپس سر از سجده بر دارد و اين دعا را بخواند ... . سپس به سجده برود و در حال سجده صد مرتبه «الحَمدُ للّه ِ» و صد مرتبه «شُكرا للّه ِ» بگويد.

نه. پيروزى حضرت موسى عليه السلام بر ساحران

در اين روز حضرت موسى عليه السلام بر سحره فرعون غلبه كرد: وَ فى هذَا اليَومِ (الثامِن عَشَرَ مِن ذِى الحِجَّةِ) فَلَجَ موسَى بنِ عِمرانَ عليه السلام مِنَ السَحَرَةِ، وَ أخزَى اللّه ُ عَز َّ وَ جَلَّ فِرعَونُ وَ جُنودُهُ مِن أهلِ الكُفرِ وَ الضَلالِ.(1)

زمانى كه حضرت موسى عليه السلام براى هدايت فرعون و قومش بنى اسرائيل مبعوث شد، براى اثبات حقانيت خود علاوه بر ادله عقليه، از معجزات متفاوتى استفاده كرد؛ مانند يد بيضاء، عصا، استجابت دعا و ... . در اينجا فرعون او را متهم به ساحر بودن كرد، و تمام ساحران زبردست را جمع كرد تا حضرت موسى عليه السلام را شكست دهند.

آنها جادوهاى خود را به كار بستند و حضرت موسى عليه السلام هم عصاى خود را رها كرد، كه تمام جادوهاى آنها را بلعيد. فرعون از ترس بى هوش شدو سحره متوجه شدند كه عمل موسى عليه السلام سحر نبوده بلكه معجزه اى الهى است. پس همه آنها به حضرت موسى و حضرت هارون عليهماالسلام ايمان آوردند. فرعون هم آنها را تهديد به قتل كرد، و آنان مقاومت كردند و در اين راه به شهادت رسيدند.(2)

ده. آغاز حكومت ظاهرى اميرالمؤمنين عليه السلام

پس از مرگ عثمان در هجدهم ذى الحجه سال 35 ق، مردم سراغ امامى آمدند كه بيست و پنج سال خانه نشين بود، و با اميرالمؤمنين عليه السلام بيعت كردند:

ص: 642


1- . العدد القوية لدفع المحلوف اليومية: ص 200. بحار الانوار: ج 95 ص 194.
2- . اعراف / 113 - 120. يونس عليه السلام / 80 . طه / 63 - 70. شعراء / 35 - 46.

وَ فى يَومِ السَبتِ ثامِن عَشَرَ مِن ذِى الحِجَّةِ سِنَةَ 35 مِنَ الهِجرَةِ، بايَعَت الناسُ أميرَالمُؤمِنينَ عَلىَّ بنَ أبى طالبٍ عليه السلام مِنَ المُهاجِرينَ وَ الأنصارِ وَ قَومٍ مِن قُرَيشَ وَ غَيرَهُم. فَمِنهُم مَن أظهَرَ الوِفاقَ وَ هُوَ مُصِرٌّ عَلَى النِفاقَ.(1)

پس در اين روز خلافت ظاهرى و حلافت باطنى و امامت در حضرتش جمع شد، و همه با اختيار در اطراف ايشان جمع شدند. اين همزمانى براى اهل دقت نكات زيبايى در بر دارد.

بيست و پنج سال قبل عده اى از اين افراد در غدير با اميرالمؤمنين عليه السلام بيعت كرده بودند، ولى هنگامى كه بايد بر بيعت خود باقى مى ماندند بيعت شكنى كردند و تمام مصائب قرون متوالى را به وجود آوردند. حتى بعد از 25 سال كه با اميرالمؤمنين عليه السلام بيعت كردند، امثال طلحه و زبير پيمان شكنى كردند و جنگ هاى متعدد به راه انداختند و به جاى اطاعت از اميرالمؤمنين عليه السلامنافرمانى كردند.

يازده. نجات كشتى حضرت نوح عليه السلام و توجه به حديث سفينه

در برخى منابع آمده است كه نجات كشتى حضرت نوح عليه السلام پس از طوفان سهمگين و نشستن بر روى كوه «جودى» در روز هجدهم ذى الحجه بوده است.(2) در كنار اين واقعه، جا دارد اشاره شود به تشابه كشتى حضرت نوح عليه السلام با اهل بيت عليهم السلام، كه در احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله آمده و به «حديث سفينه» مشهور است.

به عنوان مثال حضرت فرمود: إنَّ مَثَلَ أهلِ بَيتى عليهم السلام فى أُمَّتى كَمَثَلِ سَفينَةِ نوحٍ فى قَومِهِ؛ مَن رَكِبَها نَجا وَ مَن تَخَلَّفَ عَنها غَرَقَ(3)؛ يعنى اهل بيت من عليهم السلام در امتم مانند كشتى حضرت نوح عليه السلام هستند؛ كه هر كس به آن بپيوندد نجات يابد، و هر كس تخلف كند غرق خواهد شد.

ص: 643


1- . وقعة الجمل: ص 65 .
2- . علل الشرايع: ج 1 ص 228.
3- . بصائر الدرجات: ج 1 ص 297. كتاب سليم: ج 1 ص 62 .

در روايات و ادعيه نيز اهل بيت عليهم السلام كشتى نجات معرفى شده اند: اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ. الفُلكِ الجاريَةِ فِى اللُجَجِ الغامِرَةِ. يَأمَنُ مَن رَكِبَها وَ يَغرِقُ مَن تَرَكَها. المُتَقَدِّمُ لَهُم مارِقٌ، وَ المُتَأخِّرُ عَنهُم زاهِقٌ، وَ اللازِمُ لَهُم لاحِقٌ(1):

خدايا، صلوات فرست بر محمد و آل محمد. آنان كه كشتى روان در اعماق درياها هستند. هر كس بر آن در آيد از غرق شدن ايمن است، و هر كس ترك كند غرق و هلاك مى شود. هر كس بر آنها مقدم شود از دين خارج شده، و هر كس از آنان عقب افتد عملش باطل و نابود گردد، و هر كس همراه آنان شود به آن ملحق خواهد شد.

دوازده. نجات حضرت ابراهيم عليه السلام از آتش

در بعضى از گزارشات آمده كه حضرت ابراهيم خليل عليه السلام پس از مبارزه با بت پرستى و شكستن بت ها، با اهل زمان خود مناظره مهمى انجام داد. پس از محكوم شدن، كافران تصميم گرفتند حضرت ابراهيم عليه السلام را با مَنجَنيق در آتش بزرگى پرتاب كنند. خداوند متعال آن آتش را براى حضرت ابراهيم عليه السلام خنك و ملايم و طبق برخى نقل ها گلستان قرار داد.

اين اتفاق در روز هجدهم ذى الحجه واقع شده است: فيهِ - اليَومِ الثامِن عَشَرَ مِن ذِى الحِجَّةِ - نَجَى اللّه ُ تَعالى إبراهيمَ عليه السلام مِنَ النارِ وَ جَعَلَها بَردا وَ سَلاما، كَما نَطَقَ بِهِ القُرآنُ.(2) به همين خاطر در اين روز حضرت ابراهيم عليه السلامو مؤمنين خوشحال و كافران ناراحت شدند.

پس شايد بتوان كفت: آيه «اليَومُ يَئِسَ الَذينَ كَفَروا مِن دينِكُم»(3) در زمان حضرت نوح عليه السلام با نجات كشتى و در زمان حضرت ابراهيم عليه السلام با نجات آن حضرت از آتش و در زمان حضرت موسى عليه السلام با غلبه بر ساحران و در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله با نصب اميرالمؤمنين عليه السلام

ص: 644


1- . مفاتيح الجنان: اعمال ماه رمضان.
2- . بحار الانوار: ج 95 ص 194.
3- . مائده / 3.

مصداق پيدا كرده است. وقايعى كه همه در هجدهم ذى الحجه واقع شده است. البته امام باقر عليه السلام در تقسير اين آيه فرمودند: «اليَومُ يَئِسَ الَذينَ كَفَروا» يَومٌ يَقومُ القائِمُ عليه السلام: «اين روز است كه كافران از شما مأيوس خواهند شد» روز ظهور امام زمان عليه السلام است.(1)

سيزده. وفات خواجه نصيرالدين طوسى

ابوجعفر محمد بن محمد بن حسن طوسى، مشهور به خواجه نصير، از مفاخر جهان تشيع، روز غدير 672 ق در بغداد درگذشت. بدن وى به كاظمين منتقل شد و در سردابى كه در طرف بالاى سر كاظمين عليه السلام به خاك سپرده شد. اين سرداب از سوى الناصر باللّه، سى و چهارمين خليفه عباسى (ت 575 - ت 622 ق) تهيه شده بود تا در آن دفن شود. ولى به جهت مرگ او در رصافه (دمشق) قسمت او نشد. بر لوح قبر خواجه نصير نوشته شد: «وَ كَلبُهُم باسِطٌ ذِراعَيهِ بِالوَصيدِ»(2): «و سگ آنها (اصحاب كهف) دست هاى خود را (به نشان نگهبانى) به آستانه گشوده بود» .

خواجه علاوه بر آثار تأليفى، رصدخانه مراغه را بنياد نهاد، و با حسن تدبيرش از قسمت اعظم جنايات مغول جلوگيرى كرد. بزرگان علمى، چه در شيعه و يا اهل سنت و حتى غربيان خواجه نصير را با واژگانى بزرگ ياد مى كنند.(3)

چهارده. وفات محقق كَرَكى

محقق ثانى، على بن عبدالعالى، مشهور به محقق كَركى، صاحب كتب ارزشمندى چون: جامع المقاصد، نفحات اللاهوت و آثار ارزشمند فراوان ديگر، در روز عيد غدير 940 ق وفات كرد.

پانزده. تولد شيخ انصارى

از افتخار مرحوم شيخ مرتضى انصارى، صاحب كتاب رسائل و مكاسب اين است كه در روز عيد سعيد غدير سال 1214 ق، در دزفول متولد شد. جالب توجه است كه

ص: 645


1- . تفسير العياشى: ج 1 ص 292.
2- . كهف / 18.
3- . ريحانة الادب: ج 2 ص 171 - 182.

واژه «غدير» نيز با حساب ابجد 1214 مى شود. و لذا شيخ منصور، برادر شيخ مرتضى آن را به عنوان ماده تاريخ وى آورده است.

شيخ انصارى از محضر سيد مجاهد صاحب مناهل، شريف العلماى مازندرانى، ملا احمد نراقى، شيخ موسى و شيخ على كاشف الغطاء بهره ها برد، و پس از رحلت صاحب جواهر (م 1266 ق) به مرجعيت شيعه رسيد. او شاگردان زيادى تربيت كرد، كه از آن جمله است: ميرزاى شيرازى، آخوند خراسانى و ميرزا حبيب اللّه رشتى.

دو كتاب رسائل و مكاسب ايشان همواره از كتب درسى حوزه هاى علميه بوده، و او خود مشهور در تقوا، تحقيق، زهد و عبادت بوده است. شيخ انصارى به سال 1281 ق بدرود حيات گفت، و در كنار درب قبله صحن مقدس اميرالمؤمنين على عليه السلام مأوى گزيد.(1)

شانزده. قتل عام شيعيان كربلا

روز عيد سعيد غدير خم، كه عمده شيعيان كربلا براى زيارت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام به نجف اشرف مشرف بودند، وهابيان خون آشام شهر كربلا را محاصره كرده، زنان و كودكان را از دم تيغ گذراندند. آنان به احدى رحم نكردند و از كشته ها پشته ساختند. در و ديوار حرم سالار شهيدان عليه السلام را ويران كردند. ضريح مقدس را نابود كردند و درهاى قيمتى حرم را طعمه حريق ساختند. جواهرات حرم را غارت كردند و آنچه در خانه ها يافتند به يغما بردند. اين جنايت هولناك روز غدير خم سال 1216 ق اتفاق افتاد، و هزاران شهيد بر جاى نهاد.

از آنجا رهسپار نجف اشرف شدند، كه با فرمان بسيج همگانى مرحوم آيت اللّه كاشف الغطاء مجبور به عقب نشينى شدند. در شب نهم صفر 1221 ق، يك بار ديگر به نجف اشرف هجوم بردند. اين بار با ظهور كرامات و معجزات اميرالمؤمنين عليه السلام شكست خوردند و تلفات زياد دادند و مجبور به فرار شدند.(2)

ص: 646


1- . ريحانة الادب: ج 1 ص 189 - 193.
2- . مفتاح الكرامه: ج 5 ص 517 .

11 - نوزدهم ذى الحجه

يك. عروسى حضرت فاطمه عليهاالسلام

طبق بعضى از گزارش ها و روايات، روز عقد حضرت زهرا و اميرالمؤمنين عليهماالسلام در اول ذى الحجه واقع شده، و هنگام تشريف فرمايى حضرت زهرا عليهاالسلام به منزل اميرالمؤمنين عليه السلام در روز نوزدهم ذى الحجه گزارش شده است.(1)

امام صادق عليه السلام در تفسير «مَرَجَ البَحرَينِ يَلتَقيان»(2) مى فرمايند: عَلىٌّ وَ فاطِمَةُ عليهماالسلام بَحرانِ يَلتَقيان. در روايتى ديگر مى فرمايد: فاطِمَةُ عليهاالسلام بَحرُ النُبُوَّةِ.

در چنين روز مباركى اين دو درياى عظيم و پربركت علم و تقوى و تقدس به هم پيوستند، و هزاران ملك و ملائكه مقرب ايشان را همراهى كردند. سزاوار است محبان اهل بيت عليهم السلام جشن هاى خود را در چنين روزى بگيرند.

محدث قمى مى نويسد: شب 19 ذى حجة الحرام به قول كفعمى و فيض كاشانى شب عروسى حضرت زهرا عليهاالسلام است.(3) در پشت مسجد قبا محلى بود كه گفته مى شد عروسى حضرت فاطمه عليهاالسلام در آنجا انجام شده است. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در صدد بود محلى را براى مراسم عروسى حضرت فاطمه عليهاالسلام تهيه كند، يكى از اصحاب آنجا خانه اى داشت كه در اختيار آن حضرت قرار داد و زفاف حضرت زهرا عليهاالسلام آنجا انجام شد.

اين خانه تا اواخر محفوظ بود، و ما هر سال كه به حج يا عمره مشرف مى شديم، مى رفتيم و از آن بنا متبرك مى شديم. تعدادى نوجوان شيعى همواره آنجا بودند، كه تا يك زائر مى آمد جمع مى شدند و براى آنها اشعارى در فضائل حضرت على و فاطمه عليهماالسلام مى خواندند و صله مى گرفتند. ما ده ها بار به آن مكان رفتيم و زيارت كرديم. در اين اواخر، به هنگام تجديد بناى مسجد قبا آنجا را تخريب كردند.

ص: 647


1- . بحار الانوار: ج 97 ص 202.
2- . الرحمن / 17.
3- . فيض العلام محدث قمى : ص 126.

چنانكه خانه حضرت خديجه نيز تا زمان ما محفوظ بود، و تابلوى «مولد الزهراء عليهاالسلام» بر ديوار آن نصب شده بود. ما ده ها بار آنجا رفتيم و دو ركعت نماز خوانديم. در اواخر آن تابلو را برداشتند و درب آنجا را بستند، و در سال هاى اخير كلاً آنجا را با خاك يكسان كردند.

در آن شب حضرت فاطمه عليهاالسلام بر استر شَهباء سوار بود. جبرئيل و ميكائيل با 70000 ملك نازل شده و تكبير مى گفتند. زمام استر در دست جبرئيل و بر حسب ظاهر به دست سلمان بود. حمزه، عقيل، جعفر، بانوان بنى هاشم عروس را چون نگين در ميان گرفته بودند. همسران پيامبر صلى الله عليه و آله اشعارى سروده و رجز مى خواندند.

از ابن عباس روايت شده كه پيامبر صلى الله عليه و آله پيشاپيش حضرت فاطمه عليهاالسلام، جبرئيل طرف راست، ميكائيل طرف چپ و 70000 فرشته پشت سر آن حضرت حركت مى كردند، و تا طلوع فجر به تسبيح و تقديس پروردگار مشغول بودند.(1)

دو. ادامه مراسم بيعت در غدير

بيعت غدير سه روز ادامه يافت. پس روز نوزدهم ذى حجة الحرام نيز همه حجاج در محضر پيامبر صلى الله عليه و آله در سرزمين غدير مشغول بيعت بودند.

12 - بيستم ذى الحجه

يك. ادامه مراسم بيعت در غدير

پيامبر عظيم الشأن صلى الله عليه و آله براى اينكه هر يك از حجاج حاضر در غدير - كه بالغ بر 120000 نفر بودند - بتوانند به محضر مولاى متقيان عليه السلام برسد و دست بيعت بدهد و نگويد كه من دور بودم و نشنيدم، سه روز در سرزمين غدير ماندند و فرصت دادند كه هر كس بيايد و دست اميرالمؤمنين عليه السلام را در دست بگيرد و با عنوان «اميرالمؤمنين» حضرتش را مخاطب قرار بدهد.

ص: 648


1- . تاريخ بغداد: ج 5 ص 7.

اين مطلب در آخر خطبه پيامبر صلى الله عليه و آله به صراحت آمده است. هنگامى كه خطبه به پايان رسيد، همه فرياد برآوردند: شنيديم و با دل و جان فرمان خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله را اطاعت كرديم. آنگاه همه گرداگرد پيامبر صلى الله عليه و آله گرد آمدند و دست داده و بيعت نمودند.

از نخستين كسانى كه دست بيعت دادند ابوبكر و عمر و عثمان و معاويه، و سپس ديگر مهاجران و انصار بودند. روز بيستم كه تمام شد، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نماز مغرب و عشا را يك جا خواندند و بيعت را سه روز ادامه دادند.

هر گروهى كه بيعت مى كرد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمود: الحَمدُ للّه ِ الَذى فَضَّلَنا عَلى جَميعِ العالَمينَ: سپاس خدايى را كه ما را بر همه عالميان برترى داد.(1)

دو. سنگ آسمانى معجزه غدير

پس از مراسم بيعت گرفتن براى اميرالمؤمنين عليه السلام، منافقين بر آشفته شدند: فَلَمّا كانَ بَعدَ ثَلاثَةٍ وَ جَلَسَ النَبىُّ صلى الله عليه و آله مَجلِسَهُ، أتاهُ رَجُلٌ مِن بَنى مَخزومٍ يُسَمّى عُمَرُ بنُ عُتبَةِ - وَ فى خَبَرٍ آخَرٍ حارِثُ بنُ النُعمانِ الفِهرى - فَقالَ ... .(2)

در اين ميان، حارث بن نعمان فهرى مخالفت علنى خود را با امامت و ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام در برابر پيامبر صلى الله عليه و آله اعلام كرد، و با صراحت و لحنى توهين آميز به اين انتصاب اعتراض كرد.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اين به امر خدا بوده نه من. ولى حارث سر را به سوى آسمان بلند كرده و گفت: خدايا، اگر محمد راست مى گويد سنگى بر من ببار، و اگر دروغ مى گويد عذابى بر او نازل كن.

ص: 649


1- . الاحتجاج: ج 1 ص 66 . روضة الواعظين ابن فتّال : ج 1 ص 235. اليقين: ص 361. الصراط المستقيم: ج 1 ص 304. تفسير صافى: ج 3 ص 312. بحار الانوار: ج 37 ص 217. عوالم العلوم: ج 15 قسم 3 ص 194. الغدير: ج 1 ص 270. يوم الانسانيّه: ص 130.
2- . بحار الانوار: ج 37 ص 166.

وقتى از پيامبر صلى الله عليه و آله دور شد، پرنده اى در آسمان ظاهر شد و سنگى را كه همراه داشت بر سر او رها كرد، كه فرق سرش را سوراخ و از انتهاى بدنش خارج شد، و ابر سياهى در آسمان برقى زد و بدن او را سوزاند. سپس اين آيات نازل شد: «سَألَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ . لِلكافِرينَ لَيسَ لَهُ دافِعٌ» .(1) معجزه اى كه مانند معجزه اصحاب فيل بود.(2)

سه. درگذشت اديب نيشابورى

شيخ محمدتقى اديب، مشهور به اديب نيشابورى دوم، روز 20 ذى حجة الحرام 1396 ق در گذشت. كسى كه در حدود 60 سال كرسى تدريس ادبيات مشهد بر عهده ايشان بود. ايشان پرورش يافته مكتب ميرزا عبدالجواد اديب نيشابورى اول بود. در ادبيات، نجوم، فقه، اصول، تفسير، حديث، فلسفه و طب نيز مهارت داشت.

13 - بيست و يكم ذى الحجه

يك. ماجراى عقبه «هَرشى»

يك. ماجراى عقبه «هَرشى»(3)

پس از بيعت همگانى با اميرالمؤمنين عليه السلام در غدير، ابوبكر و عمر و چند تن ديگر از منافقين همراز شدند و براى قتل پيامبر صلى الله عليه و آله هم قسم شدند و صحيفه اى را امضا كردند.(4) روز بيستم ذى حجة الحرام كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با حجاج به سوى مدينه حركت كردند، اين 14 نفر از كاروان جدا شدند و خود را به قله كوه «هرشى» رساندند. هرشى نام محلى در عقبه، در نزديكى جحفه بود كه دريا از فراز آن ديده مى شد. حجاج مدينه در مسير خود به مكه معظمه از اين نقطه عبور مى كردند، و مسير حجاج شام نيز در اين نقطه به راه مكه و مدينه مى پيوست.(5)

ص: 650


1- . معارج / 1، 2.
2- . جامع الاخبار: ص 12.
3- . واقعه هَرشى در اولين شب حركت پيامبر صلى الله عليه و آله از غدير اتفاق افتاد. چون پيامبر صلى الله عليه و آله عصر روز 21 حركت كردند، پس واقعه هرشى در روز 22 ذى الحجه بوده است. تفسير القمى: ج 1 ص 174. براى توضيح بيشتر و تفصيل بحث در مورد واقعه هرشى و ترور پيامبر صلى الله عليه و آله در بازگشت از غدير به مدينه، مراجعه شود به فصل اول «تاريخ و ماجراى غدير» ، بخش هفتم «ماجراهاى پس از غدير تا مدينه» .
4- . بحار الانوار: ج 28 ص 100، 111، 117، 124.
5- . معجم البلدان: ج 5 ص 397، 398.

تا شتر پيامبر صلى الله عليه و آله را رم دهند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بر شتر راهوارى سوار بود. چون به گردنه هرشى رسيدند، جبرئيل امين فرود آمد و اسامى آن 14 نفر را به پيامبر صلى الله عليه و آله عرضه داشت و گفت: اين افراد بر فراز كوه كمين كرده اند كه شما را به قتل برسانند.

حذيفه پشت سر پيامبر صلى الله عليه و آله بود. حضرت او را صدا كرده و امر فرمودند كه محكم از افسار شتر بگيرد. چون به پرتگاه رسيدند، برقى زد و چهره توطئه گران مشاهده شد و پيامبر صلى الله عليه و آله آنها را با نامشان فرا خواندند.(1)

بدين گونه صدق كلام پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير كه: لِعِلمى بِقِلَّةِ المُتَّقينَ وَ كَثرَةِ المُنافِقينَ. و نيز صدق آيه «وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ»(2) ظاهر شد. اين افراد را حذيفه و عمار ديدند و شناختند. تا جايى كه اين دو را منافق شناس ناميدند، و هر كسى را كه حذيفه در نماز ميت او شركت نمى كرد مى فهميدند كه جزو منافقان است.

منافقين پس از اين كودتاى نافرجام، گروه ديگرى را با خود همراه كردند و تصميم جدى گرفتند كه آن حضرت را به شهادت برسانند. پس سمّى تهيه كرده آن را توسط برخى از همسران به آن حضرت خوراندند.

امام صادق عليه السلام در اين رابطه مى فرمايد: بى گمان آن دو زن پيامبر را مسموم كردند.(3) اميرالمؤمنين عليه السلام نيز خطاب به برخى از سران فرمود: من گواهى مى دهم كه پيامبر صلى الله عليه و آله به شهادت رسيد.(4)

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روزى فرمود: هنگامى كه من به شهادت رسيدم ... . اميرالمؤمنين عليه السلام اشك ريزان عرضه داشت: پدر و مادرم به فداى شما، آيا شما به شهادت مى رسيد ؟ فرمود: آرى، من با زهر جفا شهيد مى شوم و تو با شمشير كين.(5)

ص: 651


1- . اقبال الاعمال: ج 2 ص 249، 250.
2- . مائده / 67 .
3- . تفسير العياشى: ج 1 ص 342.
4- . بحار الانوار: ج 25 ص 51 .
5- . بحار الانوار: ج 33 ص 267.

استاد نجاح الطائى كتاب ارزشمندى به نام «هَل اغتيلَ النَبىُّ صلى الله عليه و آله» در اين رابطه تأليف و منتشر كرده است.

براى تفصيل ماجراى عقبه، به فصل اول «تاريخ و ماجراى غدير» بخش هفتم «ماجراهاى پس از غدير تا مدينه» مراجعه شود.

دو. عزيمت به سوى مدينه

كودتاگران پس از كودتاى نافرجام، شب از كوه سرازير شدند و در كنار حجاج استراحت نمودند و نماز صبح را پشت سر رسول اكرم صلى الله عليه و آله خواندند ! آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمان كوچ داد. حجاج شامى از كاروان جدا شده و راه شام را در پيش گرفتند، و حجاج مدنى در محضر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به سوى مدينه منوره حركت كردند.

سه. روز صدور «حديث بساط» (فرش پرنده)

وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله در مدينه بود، در روز بيست و يكم ذى الحجه فرشى را پهن كرده و اميرالمؤمنين عليه السلام، سلمان، ابوذر، عمار، ابوبكر، و عمر و ... را بر روى آن قرار داد.

اميرالمؤمنين عليه السلام به فرش فرمان داد تا به سمت غار اصحاب كهف حركت كند. فرش به پرواز در آمد و در كنار غار بر زمين نشست. صحابه بر اصحاب كهف سلام كردند، اما جوابى نشنيدند. اميرالمؤمنين عليه السلام بر آنها سلام كردند، اصحاب كهف با صداى فصيح جواب سلام حضرت را دادند، و به ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام اقرار كردند و گفتند: ما به جز پيامبر صلى الله عليه و آله و وصى او با كسى سخن نمى گوييم. سپس با همان فرش به نزد پيامبر صلى الله عليه و آله باز گشتند و جريان را تعريف كردند.(1)

جبرئيل آمد و اين آيه نازل شد: «يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا أطيعوا اللّه َ وَ أطيعوا الرَسولَ وَ أولِى الأمرِ مِنكُم» .(2) همگان متوجه شدند كه مراد از اولى الامر اميرالمؤمنين على عليه السلام است. در روايات بسيار زياد هم بيان شده كه مراد از اولى الامر اميرالمؤمنين على و يازده فرزند معصوم آن حضرت عليهم السلام هستند، و اين لقب خاص دوازده امام عليهم السلام است.

ص: 652


1- . الاصول السته عشر: ص 128.
2- . نساء / 59 .
چهار. روز نزول آيه اولى الامر

در گزارش «حديث بساط» گفته شد كه آيه «أطيعوا اللّه َ وَ أطيعوا الرَسولَ وَ اولِى الأمرِ مِنكُم»(1) نازل شد. پس نزول اين آيه هم در 21 ذى الحجه مى باشد.

در روايات وارد شده است كه اين آيه مخصوص اهل بيت عليهم السلام است: وَ هُوَ خاصٌّ لَنا.(2) در حديث ديگر فرمود: إيّانا عَنى خاصَّةً.(3) از امام صادق عليه السلام سؤال شد: مراد از آيه اولى الامر چيست ؟ فرمود: أولَى الفِقهِ وَ العِلمِ. سپس سؤال كردند: آيا عام است ؟

(يعنى هر صاحب فقه و علمى را شامل مى شود ؟ ) فرمود: نه، بلكه مخصوص ما اهل بيت عليهم السلام است.(4) امام رضا عليه السلام نيز اولى الامر را مشخص كردند: اميرالمؤمنين، سپس امام حسن و امام حسين، تا حضرت مهدى عليهم السلام.(5)

در ادامه آيه مى فرمايد: «اگر در مورد چيزى در امور (مانند امامت، رهبرى، احكام و ... ) اختلاف كرديد آن را به خدا و رسول او ارجاع دهيد اگر ايمان به خدا و روز قيامت داريد» .

پنج. ملاقات زهير با امام حسين عليه السلام

از ديگر رخدادهاى روز 21 ذى حجة الحرام ديدار امام حسين عليه السلام با زهير بن قين است. زهير بن قين با گروهى از قبيله فزاره و بجيله از مكه حركت كرده و عازم كوفه بودند. در روز دوشنبه 21 ذى حجة الحرام، در منزلى به نام «رَزوُد» با امام حسين عليه السلام مصادف شدند. امام حسين عليه السلام او را به يارى خود دعوت كرد و او نيز پذيرفت و به لشكر امام حسين عليه السلام ملحق شد، و پس از موضع گيرى هاى بسيار هوشمندانه در كربلا به شهادت رسيد.(6)

ص: 653


1- . نساء / 59 .
2- . تفسير فرات الكوفى: ص 660 .
3- . الكافى: ج 1 ص 267 و ج 2 ص 7.
4- . تفسير فرات الكوفى ص 601 .
5- . الكافى: ج 2 ص 21.
6- . فرسان الهيجا: ج 1 ص 191 - 202.
شش. مرگ سبط بن جوزى

از حوادث 21 ذى حجة الحرام، مرگ يوسف بن قزاوغلى بغدادى، مشهور به سبط بن جوزى (ت 581 - م 654 ق) است. او نوه دخترى عبدالرحمن جوزى (ت 510 - م 597 ق) صاحب «المنتظم» است. و لذا به سبط بن جوزى مشهور شد.

از او بيش از 30 اثر بر جاى مانده كه مهم ترين آنها «تذكرة الخواص» پيرامون شخصيت و ويژگى هاى ائمه عليهم السلام مى باشد. او در شب 21 ذى حجة الحرام در كوه قاسيون، از كوه هاى مشرف به دمشق مرد.(1)

هفت. ارتحال آخوند خراسانى

از ديگر حوادث 21 ذى حجة الحرام ارتحال مرجع والامقام مرحوم آخوند خراسانى صاحب «كفاية الاصول» (م 1329 ق) مى باشد. ايشان در شب 21 ذى حجة الحرام در كربلاى معلى به طور ناگهانى و ظاهرا مسموم درگذشت.

جنازه وى به نجف اشرف حمل شد و در صحن مطهر مولى الموالى عليه السلام به خاك سپرده شد. در سال 1375 ق به هنگام دفن دخترش، ديواره لحد فرو ريخت و پيكر تر و تازه مرحوم آخوند پس از 46 سال مشاهده شد.(2)

14 - بيست و دوم ذى الحجه

يك. واقعه هَرشى

اشاره به واقعه هرشى و ترور نافرجام پيامبر صلى الله عليه و آله توسط منافقين در بالا و توضيح روز بيست و يكم گذشت. واقعه هَرشى در اولين شب حركت پيامبر صلى الله عليه و آله از غدير اتفاق افتاد. چون پيامبر صلى الله عليه و آله عصر روز 21 حركت كردند، پس واقعه هرشى در روز 22 ذى الحجه بوده است.(3)

ص: 654


1- . تذكرة الخواص: ج 1 ص 28.
2- . اجساد جاويدان: ص 284 - 286.
3- . تفسير القمى: ج 1 ص 174.
دو. ديدار حضرت يوسف عليه السلام با برادران

از رخدادهاى مهم در تاريخ، ورود برادران حضرت يوسف عليه السلام به محضر ايشان و ابراز تنگدستى خود مى باشد، كه قرآن كريم از آن خبر داده است:

«يا أيَّهَا العَزيز مَسَّنا وَ أهلَنَا الضُرُّ وَ جِئنا بِبِضاعَةٍ مُزجاةٍ فَأوفِ لَنَا الكَيلَ وَ تَصَدَّق عَلَينا إنَّ اللّه َ يَجزِى المُتَصَدِّقينَ»(1): «اى عزيز بر ما و خاندان ما گرفتارى فرو ريخته با متاعى اندك آمده ايم پيمانه را بر ما كامل نما و بر ما تصدق فرما كه خداوند تصدق كنندگان را پاداش مى دهد» .

اين ديدار سرنوشت ساز در روز بيست و دوم ذى حجة الحرام رخ داد. ديدارى كه منجر به شناخت حضرت يوسف نبى عليه السلام و توبه برادران آن حضرت شد، و حضرت آن پيراهن بهشتى را توسط آنها به محضر پدر بزرگوارش حضرت يعقوب عليه السلام فرستاد و ديدگانش شفا يافت.(2)

سه. شهادت ميثم تمّار

ميثم تمار، غلام آزاده شده اميرالمؤمنين عليه السلام در اين روز شهيد شد. ميثم تربيت شده مكتب پربار آن حضرت و يار و ياور فداكار و فانى در ولايت مولا عليه السلام بود، كه به جرم عشق وافر به اميرالمؤمنين عليه السلام بر سر دار رفت. بر فراز دار هم از مناقب مولا عليه السلام گفت، و اعلام كرد مولايم به من خبر داده كه مرا بر فراز اين نخل به دار مى زنند و دست و پا و زبانم را مى برند.

عبيداللّه بن زياد دستور داد دست ها و پاهايش را ببرند و زبانش را قطع نكنند تا سخن مولايش دروغ از آب در آيد ! ولى ميثم در همان حال باز از فضائل مولانا اميرالمؤمنين عليه السلام گفت. سرانجام ابن زياد گفت: زبانش را نيز ببريد تا بيش از اين بنى اميه را رسوا نكند.

ص: 655


1- . يوسف عليه السلام / 88 .
2- . حوادث الايام مرعشى : ص 302.

شرح زندگانى ميثم تمار، توسط شيخ محمدحسين مظفر به رشته تحرير در آمده و به فارسى هم برگردان شده است.(1)

اين فاجعه دلخراش و حادثه جانگداز روز 22 ذى حجة الحرام سال 60 ق، دقيقا ده روز پيش از ورود امام حسين عليه السلام به سرزمين كربلا اتفاق افتاد.(2)

چهار. خبر شهادت حضرت مسلم عليه السلام

روز سه شنبه 22 ذى حجة الحرام سال 60 ق، امام حسين عليه السلام به منزل «ثَعلَبيّه»

رسيد.(3) در اين منزل به حضرت خبر دادند كه يار وفادارش جناب مسلم و نيز هانى بن عروه در كوفه به شهادت رسيده اند. مسلم بن عقيل، برادرزاده و داماد اميرالمؤمنين عليه السلام و سفير امام حسين عليه السلام و نائب خاص آن حضرت بود.

حضرت روز 15 رمضان 60 ق او را با تعدادى از ياران به سوى كوفه اعزام نمود. او روز پنجم شوال وارد كوفه شد و 18000 نفر با او بيعت كردند. پس از ايجاد بحران و خفقان توسط ابن زياد، مردم دچار ترس شدند و حضرتش را تنها گذاشتند. سرانجام روز نهم ذيحجه - روز عرفه - به شهادت رسيد.

اين خبر جانگذاز روز 22 ذى حجة الحرام، دقيقا ده روز پيش از ورود امام حسين عليه السلام به سرزمين كربلا به آن حضرت ابلاغ شد، امام به شدت متأثر شد و اشك فراوان ريخت. دختر حضرت مسلم را روى زانو نشاند و ملاطفت نمود. او با هوش سرشار خود دريافت كه پدرش شهيد شده و اين ملاطفت امام حسين عليه السلام از روى يتيم نوازى خواهرزاده اش مى باشد.

آن روز امام حسين عليه السلام خطبه خواند و اين خبر را اعلام فرمود. گروهى از همراهان كه سوداى شهادت در سر نداشتند از همانجا بازگشتند.

ص: 656


1- . ميثم تمار سردار جان بر كف چاپ نشر توحيد، تهران 1366 ش .
2- . حوادث الايام مرعشى : ص 100.
3- . الامام الحسين عليه السلام و اصحابه قزوينى : ج 1 ص 166.
پنج. سروش آسمانى

روز سه شنبه 22 ذى حجة الحرام سال 60 ق، امام حسين عليه السلام در مسير كربلا و در منزل ثَعلَبيّه سر به بالين نهاد و به خواب رفت. وقتى حضرت بيدار شد فرمود: هاتفى را ديدم كه اينگونه ندا مى كرد: شما به سرعت مى شتابيد و مرگ نيز به سرعت شما را به سوى بهشت مى راند.

حضرت على اكبر عليه السلام عرضه داشت: پدرجان ! مگر ما بر حق نيستيم ؟ فرمود: چرا فرزندم، سوگند به خدايى كه بازگشت همگان به سوى او است ما بر حق هستيم. عرضه داشت: ما ديگر از مرگ پروايى نداريم.

شيخ مفيد اين ماجرا را اينگونه نقل كرده است كه سيدالشهداء عليه السلام فرمود: لحظه اى خوابيدم. سوارى بر من نمايان شد و گفت: اين كاروان مى روند و مرگ نيز به دنبال آنها مى رود.(1)

شش. حركت ابراهيم اشتر

در ايام مختار ثقفى، ابراهيم فرزند مالك اشتر در روز 22 ذى حجة الحرام 66 ق با لشكرى جرّار به سوى موصل براى جنگ با ابن زياد حركت كرد(2) و در پنج فرسخى موصل بر كرانه رود خازَر اردو زد. ابن زياد نيز با 30000 لشكر براى مقابله با لشكر ابراهيم آمد و در كنار خازر اردو زد.

جنگ شديدى در گرفت و سپاه ابن زياد شكست خورد. پس از آن كه كشته فراوان دادند پا به فرار نهادند. بيش از تعداد كشته ها در رودخانه به هنگام فرار غرق شدند.

سرانجام ابن زياد روز عاشورا - دهم محرم الحرام 67 ق - به دست شريك بن جدير تغلبى به درك واصل شد.(3)

ص: 657


1- . الارشاد: ج 2 ص 82 .
2- . تاريخ الامم و الملوك: ج 5 ص 195.
3- . تاريخ الامم و الملوك: ج 5 ص 203.
هفت. درگذشت علامه شيخ مجتبى قزوينى

فقيه، اصولى، مجتهد، از بنيانگذاران مكتب تفكيك، علامه شيخ مجتبى قزوينى در روز 22 ذى حجة الحرام 1386 ق در مشهد مقدس در گذشت، و در جوار بارگاه ملكوتى امام على بن موسى الرضا عليه السلام به خاك سپرده شد. شرح حال وى چاپ و منتشر شده است.(1)

15 - بيست و سوم ذى الحجه

يك. نزول آيه مباهله

از حوادث مهم تاريخ اسلام روى در رويى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله با فرستاده هاى نصاراى نجران بود. تعداد 60 تن از سران نجران براى ارزيابى وضع مسلمانان به مدينه آمدند. اين جمع همگى از فرهيختگان مسيحيت و نماينده نصاراى نجران، مركز تبشيرى و تبليغى مسيحيت و ام القراى 73 روستاى مهم آن روز بودند.

اينان در روز 23 ذى حجة الحرام وارد مدينه شدند و با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ديدار كردند.

اين آيه شريفه نازل شد: «فَمَن حاجَّكَ فيهِ مِن بَعدِ ما جاءكَ مِنَ العِلمِ فَقُل تَعالَوا نَدعُ أبناءَنا وَ أبناءَكُم وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُم وَ أنفُسَنا وَ أنفُسَكُم ثُمَّ نَبتَهِل فَنَجعَل لَعنَةَ اللّه ِ عَلَى الكاذِبينَ» .(2)

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آنها را به مباهله فرا خواند، و آنها يك شب مهلت خواستند. در بامداد روز 24 ذى حجة الحرام براى مباهله مهيا شدند، ولى پس از مشاهده چهره هاى نورانى پنج تن آل عبا عليهم السلام ترسيده و از مباهله سر باز زدند و به پرداخت جزيه پناه آوردند.

ماجراى مباهله بسيار مفصل است. تا جايى كه كتاب هاى مستقلى درباره آن تأليف شده است.

ص: 658


1- . متألّه قرآنى، رحيميان، انتشارات دليل ما، قم، 1382 ش، 540 صفحه وزيرى.
2- . آل عمران / 61 .
دو. پراكنده شدن ياران امام حسين عليه السلام

روز چهارشنبه 23 ذى حجة الحرام سال 60 ق، كاروان سالار شهيدان عليه السلام به منزل زباله (بين واقِصه و ثَعلَبيّه) رسيدند. در اين منزل خبر شهادت عبداللّه بن يَقطُر رسيد. امام حسين عليه السلام خطبه اى ايراد كردند و در فرازى از آن فرمود:

خبر جانگداز كشته شدن مسلم بن عقيل و هانى بن عروه و عبداللّه بن يقطر به ما رسيده است. شيعيان ما، ما را وا نهادند. از شما هر كس بخواهد بازگردد بدون هيچ دغدغه اى باز گردد، كه هيچ پيمانى بر عهده اش نيست.

پس عمده همراهان متفرق شدند و به چپ و راست مسير خود را عوض كردند. تنها افرادى كه از مدينه با آن حضرت آمده بودند باقى ماندند، و شمارى از كسانى كه در راه به آن حضرت پيوسته بودند.(1)

امام حسين عليه السلام عمدا سرنوشت خود را به صورت شفاف بيان فرمود، تا هر كسى كه هواى شهادت در سر نداشت باز گردد.

سه. درگذشت يحيى بن معين

از رخدادهاى روز 23 ذى حجة الحرام، در گذشت محدّث معروف يحيى بن معين به سال 233 ق است. «مَعين» پدر يحيى كسى است كه خراج رى بر دست او بود. وقتى چون درگذشت، يك ميليون و پنجاه هزار درهم به يحيى ارث رسيد ! يحيى همه آنها را صرف حديث كرد.

نظير او در ميان اصحاب ما «محمد بن مسعود عياشى» صاحب «تفسير العياشى» است، كه همه تركه پدرش را - كه 300000 دينار طلاى سرخ بود - بر علم حديث انفاق كرد. خانه اش مثل حوزه هاى علميه آكنده از محدثان بود؛ يكى استنساخ مى كرد و ديگرى مقابله مى نمود و سومى حاشيه مى زد.

ص: 659


1- . الارشاد: ج 2 ص 75.

بيش از 200 جلد كتاب نوشت، كه تنها تفسيرش براى ما باقى مانده، آن هم فقط نيمه اول آن. «كَشّى» صاحب «رجال الكشّى» يكى از شاگردان او بود.(1)

چهار. وفات مسعودى

از رخدادهاى روز 23 ذى حجة الحرام، وفات مورخ بزرگ على بن حسين مسعودى صاحب «مُروجُ الذَهَب» در سال 346 ق است. مسعودى معاصر مرحوم كلينى بود و عمده عمر شريفش در غيبت صغرى سپرى شده است. نعمانى صاحب كتاب «الغَيبَة» يكى از شاگردان او مى باشد. نسب او به عبداللّه بن مسعود، صحابى معروف مى رسد، و لذا به مسعودى شهرت يافته است.

مسعودى از جهانگردان نامى جهان است؛ به ايران، هند، چين، شامات، افغانستان، تركيه و ديگر بلاد سفر كرده، و علاوه بر تاريخ و حديث، آثار ارزشمندى در جغرافيا از خود به يادگار نهاده است. وى در كتاب خود «مروج الذهب» ماجراى آتش زدن درب خانه حضرت زهرا عليهاالسلام را به صراحت آورده است.(2) جز اينكه بيماردلان از برخى از چاپ ها آن را حذف كرده اند ! !(3)

پنج. وفات محدث قمى

از رخدادهاى روز 23 ذى حجة الحرام، وفات محدث گرانسنگ مرحوم حاج شيخ عباس قمى، صاحب «مفاتيح الجنان» و ده ها اثر ارزشمند ديگر، به سال 1359 ق مى باشد. محدث قمى از شاگردان خاص محدث نورى و يار و ياور او، وى اسوه تلاش و تحقيق و اسطوره زهد و تقوا بود.

شش. شهادت شيخ مرتضى بروجردى

از رخدادهاى روز 23 ذى حجة الحرام، شهادت مظلومانه حاج شيخ مرتضى بروجردى به سال 1418 ق مى باشد. ايشان از فقهاى نامدار نجف اشرف بود، و در

ص: 660


1- . فيض العلام محدث قمى : ص 127.
2- . مروج الذهب: ج 2 ص 100.
3- . مروج الذهب: ج 3 ص 87 .

حرم مولاى متقيان عليه السلام اقامه جماعت مى كرد. آن مرحوم در حدى بود كه انتظار مى رفت پس از مرحوم خوئى زعامت و مرجعيت گسترده اى پيدا كند. ولى توسط عمال صدّام به شهادت رسيد.

هفت. صدور توقيع شريف امام زمان عليه السلام به شيخ مفيد در روز پنجشنبه بيست و سوم ذى الحجه، نامه امام زمان عليه السلام به شيخ مفيد صادر شد، كه حضرت در آن فرمود:

وَ لَو أنَّ أشياعَنا - وَفَّقُهُم اللّه ُ لِطاعَتِهِ - عَلى إجتِماعٍ مِنَ القُلوبِ فِى الوَفاءِ بِالعَهدِ عَلَيهِم، لَما تَأخَّرَ عَنهُم اليُمنُ بِلِقائِنا، وَ لَتَعَجَّلَت لَهُم السَعادَةُ بِمُشاهَدَتِنا عَلى حَقِّ المَعرِفَةِ وَ صِدقِها مِنهُم بِنا. فَما يَحبِسُنا عَنهُم إلاّ ما يَتَّصِلُ بِنا مِمّا نَكرَهُهُ وَ لا نُؤثِرُهُ مِنهُم(1):

و اگر شيعيان ما - كه خداوند آنها را بر طاعتش موفق كند - در وفا به عهدى كه بر آنهاست قلوبشان متحد بود - شرافت ملاقات ما براى آنها به تأخير نمى افتاد و سعادت مشاهده راستين ما با معرفت حقيقى براى ايشان جلو مى افتاد. پس چيزى شيعيان ما را از ما دور نكرده مگر آنچه از آنها به ما مى رسد و ما از آن كراهت داريم و از آنها توقع نداريم.

16 - بيست و چهارم ذى الحجه

يك. ماجراى مباهله

پس از نزول آيه مباهله (فَمَن حاجَّكَ فيهِ مِن بَعدِ...) در روز 23 ذى الحجه كه در بالا گفته شد، مهم ترين حادثه روز 24 ذى حجة الحرام رخ داد؛ و آن مباهله پيامبر صلى الله عليه و آله با نصاراى نجران در مدينه منوره است. اين روز، روز پيروزى اسلام بر آئين شرك آلود مسيحيت مى باشد.

ص: 661


1- . كتاب المزار مفيد : ص 11.

امام رضا عليه السلام بزرگ ترين فضيلت قرآنى اميرالمؤمنين عليه السلام را آيه مباهله معرفى كردند.(1) جريان از اين قرار بود كه در پى نامه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به پادشاهان مناطق اطراف و دعوت آنها به اسلام، از سوى پادشاه نجران گروهى به مدينه آمدند، كه بعد از ديدن حق باز هم ايمان نياوردند.

امر الهى صادر شد تا مباهله صورت گيرد؛ يعنى دو طرف در يك مكان دعا كنند، و دعاى هر كس مستجاب شد دليل بر حقانيت او است. اما هنگامى كه مسيحيان نجران در بيست و چهارم ذى الحجه براى مباهله آمدند، علائم عذاب را ديدند. بعضى از آنها ايمان آورده و بعضى ديگر حاضر به پرداخت جزيه شدند. اين چنين شد كه حقانيت پيامبر صلى الله عليه و آله و اميرالمؤمنين و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين عليهم السلام ثابت شد.

از نكات اين جريان نفس بودن اميرالمؤمنين عليه السلام براى پيامبر صلى الله عليه و آله است. نكته ديگر اينكه در آن زمان ابراهيم پسر پيامبر صلى الله عليه و آله زنده بود، ولى پيامبر صلى الله عليه و آله ايشان را براى مباهله همراه خود نبردند.

ماجراى مباهله مفصل، و روايات و قضايا و حواشى آن بسيار است. تا جايى كه كتاب هاى مستقلى درباره آن تأليف شده است.

دو. ماجراى حديث كساء در جريان مباهله و نزول آيه تطهير

يكى از حوادث مهم روز مباهله، اجتماع پنج تن آل عبا عليهم السلام در زير كساء است. البته اين اجتماع پرشكوه - كه يكى از حساس ترين اجتماعات بشرى است - حداقل سه بار تكرار شده است:

در خانه ام سلمه.

در خانه حضرت فاطمه عليهاالسلام.

در هنگامه مباهله.

ص: 662


1- . الفصول المختارة: ص 38.

امام كاظم عليه السلام خطاب به هارون الرشيد فرمود: همه امت اسلامى اتفاق كرده اند كه در داستان مباهله با اهل نجران، هنگامى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آنها را به مباهله فرا خواند، در زير كساء به جز پيامبر صلى الله عليه و آله، على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام احدى نبود.(1)

پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله دو طرف كساء (عبا) را گرفته و بر روى پنج تن انداختند. آنگاه به خداوند عرض كردند: هُم اهل بيتى و خاصتى. و از خداوند پاكى آنان را طلب كردند. خداوند هم فرمود كه تمام عالم را به خاطر آنان آفريده است.(2)

در اين حديث، حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام بدون واسطه جبرئيل سخن خدا را نقل مى كند، و خداوند وقتى از پنج تن عليهم السلام نام مى برد، محور معرفت را حضرت زهرا عليهاالسلام قرار مى دهد. جبرئيل سؤال مى كند: آنان چه كسانى هستند ؟ خداوند مى فرمايد: هم فاطمة و ابوها و بعلها و بنوها عليهم السلام: آنها فاطمه و پدر فاطمه و شوهر فاطمه و فرزندان فاطمه عليهم السلام هستند.

در پايان، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايند: هر گاه در مجلسى تعدادى از شيعيان جمع شوند و حديث كساء را بخوانند، خداوند دعاى اهل مجلس را مستجاب كرده، و همّ و غم آنها را بر طرف مى كند، و گناهان آنها با دعاى ملائكه بخشيده مى شود.

محدث قمى مى نويسد: روز 24 ذى حجة الحرام بنا بر اشهر روزى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله با نصاراى نجران مباهله كرد. پيش از آنكه مباهله كند، عبا بر دوش مبارك گرفت و حضرت اميرمؤمنان، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسين عليهم السلام را در زير عبا داخل نمود و فرمود: پروردگارا، هر پيامبرى را اهل بيتى بوده است كه مخصوص ترين خلق خدا بوده اند به او. خداوندا ! اينها اهل بيت من هستند. هر گونه شك و پليدى را از آنها بر طرف كن، و آنها را پاكيزه گردان. در اين هنگام جبرئيل نازل شد و آيه تطهير را در شأن ايشان آورد.(3)

ص: 663


1- . الاختصاص: ص 56 .
2- . حديث كساء. غرر الاخبار و درر الآثار: ص 289.
3- . فيض العلام محدث قمى : ص 127.

مطابق اين آيه، اهل بيت عليهم السلام از هر جهل، پليدى و نقصى تكوينا مبرّا و پاك هستند؛ اينگونه كه پليدى از ايشان دفع شده نه رفع: و اين بزرگ ترين دليل بر عصمت آن حضرات است.

اين آيه علاوه بر عصمت، امامت و رهبرى و همسان بودن با قرآن و ... را نيز براى اهل بيت عليهم السلام اثبات مى كند، و به نص پيامبر صلى الله عليه و آله همسران حضرت از اين آيه خارج هستند.(1)

سه. خاتم بخشى اميرالمؤمنين عليه السلام و نزول آيه ولايت

از رخدادهاى مهم روز 24 ذى حجة الحرام خاتم بخشى مولاى متقيان اميرالمؤمنين على عليه السلام در حال ركوع است، كه به دنبال آن آيه ولايت نازل شد.

روزى عبداللّه بن سلام در خانه پيامبر صلى الله عليه و آله به ايشان عرضه داشت: اى پيامبرخدا، براى ما جانشين خود را معرفى كن. در اين هنگام جبرئيل آيه ولايت را بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل كرد: «إنَّما وَليُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسولُهُ وَ الَذينَ آمَنوا الَذينَ يُقيمونَ الصَلاةَ وَ يُؤتونَ الزَكاةَ وَ هُم راكِعونَ» .(2) پيامبر صلى الله عليه و آله هم براى ديگران تلاوت نمود.

به امر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله همه به مسجد رفتند تا شخص مورد نظر اين آيه را پيدا كنند. در حين رسيدن به مسجد، ديدند فقيرى آرام و خوشحال در حال بيرون آمدن از مسجد است. از او پرسيدند: از كجا مى آيى و چرا خوشحالى ؟ گفت: ساعتى قبل وارد مسجد شدم و از مردم درخواست كمك كردم، اما هيچ كس به من اعتنايى نكرد. به آسمان رو كردم و گفتم: خدايا، من از اين مردم كمك خواستم و كسى جوابم را نداد.

در حين حركت از كنار جوانى كه در ركوع بود رد شدم. او دستش را به سوى من آورد و به من فهماند كه انگشتر قيمتيش را بيرون آوردم، و من نيز همان كار را كردم. پيامبرخدا صلى الله عليه و آله تكبير گفتند. مردم نيز تكبيرگويان به سوى آن جوان حركت كردند، و او

ص: 664


1- . غرر الاخبار و درر الآثار: ص 298.
2- . مائده / 55 .

هنوز در حال نماز بود. پيامبرخدا صلى الله عليه و آله تا او را ديدند اشك در چشمان مباركشان حلقه زد. آرى، او اميرالمؤمنين عليه السلام است كه به امر الهى بر همه ولايت و سرپرستى دارد.(1)

جا دارد اشاره شود كه پيامبر صلى الله عليه و آله در فراز دوم خطبه غدير به آيه ولايت استشهاد فرمود، و پس از خطبه غدير نيز منافقين از معناى اولى الامر سؤال كردند و حضرت با صراحت پاسخ داد.

همچنين اين آيه در احتجاج اميرالمؤمنين عليه السلام در صفين و در پاسخ امام هادى عليه السلام به نامه اهالى اهواز و نيز در زيارت غديريه و در دعايى كه پس از نماز روز غدير خوانده مى شود مورد استناد قرار گرفته، كه هر كدام در محل خود آمده است.

چهار. مؤاخات

از رخدادهاى مهم روز 24 ذيحجه ايجاد برادرى توسط پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در ميان مهاجران و انصار، و گزينش اميرالمؤمنين عليه السلام به اخوّت و برادرى خويش مى باشد.

براى توضيح بيشتر مراجعه شود به بخش: اعمال غدير.

پنج. ولادت حضرت ابوطالب عليه السلام

از رخدادهاى مهم روز 24 ذى حجة الحرام ميلاد مسعود حضرت ابوطالب پدر بزرگوار اميرالمؤمنين عليه السلام بزرگ حامى رسول اللّه صلى الله عليه و آله و آخرين وصى حضرت ابراهيم عليه السلام در دوران فترت مى باشد.

شش. هلاكت الواثِق باللّه عباسى

از حوادث پندآموز روز 24 ذى حجة الحرام، هلاكت فلاكت بار نهمين خليفه عباسى «الواثق باللّه» در سال 232 ق است، كه با مرض استسقاء و به وضعى دلخراش مرد تا براى همگان عبرت و اندرز باشد. مشروح اين داستان را دميرى به تفصيل نقل كرده است.(2)

ص: 665


1- . تفسير فرات الكوفى: ص 128.
2- . حياة الحيوان دميرى : ج 1 ص 122.
هفت. درگذشت شيخ مرتضى آشتيانى

فقيه، زاهد، مدرس و رئيس حوزه علميه مشهد مرحوم شيخ مرتضى آشتيانى در روز 24 ذى حجة الحرام 1365 ق در مشهد مقدس درگذشت، و در پايين پاى امام هشتم عليه السلام به خاك سپرده شد. ايشان از شاگردان ميرزا حبيب اللّه رشتى و آخوند خراسانى بود. در سال 1340 ق به مشهد رفته و حوزه درسى نيرومندى داير نمود، و در گسترش فرهنگ اهل بيت عليهم السلام كوشا بود. او در همه ايام مواليد و وفيات مجلس داير مى كرد، و با كهولت سن شخصا پذيرايى مى كرد.

17 - بيست و پنجم ذى الحجه

يك. نزول سوره هل اتى

در شب بيست و پنجم ذى الحجه، هنگامى كه اميرالمؤمنين و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين عليهم السلام پس از سه روز روزه گرفتن طعام خود را به يتيم و مسكين و اسير بخشيدند، سوره مباركه هل اتى در شأنشان نازل شد. در سوره هل اتى - كه با بخشيدن چند طعام اين همه آيات نازل شد - نكاتى قابل تأمل است:

اول. اهميت اطعام، مخصوصا در ايام غديريه كه مى فرمايد: «وَ يُطعِمونَ الطَعامَ عَلى حُبِّهِ» ، و مى فرمايد: «إنَّما نُطعِمُكُم لِوَجهِ اللّه ِ» ، سزاوار است مردم با اطعام دادن در اين روزها ايام غديريه را احيا كنند.

دوم. اطعام كردن بايد «عَلى حُبِّهِ» باشد؛ يعنى از منشأ محبت سرچشمه بگيرد و به خاطر دوست داشتن خدا و دوست داشتن آل اللّه اطعام بدهيم.

سوم. براى اطعام دادن از مردم انتظار تشكر و جزا نداشته باشيم: «لا نُريدُ مِنكُم جَزاءا وَ لا شُكورا» .

چهارم. اطعام براى وجه اللّه باشد؛ يعنى غايت آن وجه اللّه باشد، كه در ذيل آيه «وَ يَبقى وَجهُ رَبِّكَ ذوالجَلالِ وَ الإكرامِ» تفسير شده كه مراد از وجه اللّه اهل بيت عليهم السلام هستند.

ص: 666

سوره هل اتى اينگونه شروع مى شود: «هَل أتى عَلَى الإنسانِ حينٌ مِنَ الدَهرِ» و سوره «انسان» و «دَهر» و «ابرار» نيز ناميده مى شود. اين سوره در حق اميرالمؤمنين، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسين عليهم السلام و فضّه خادمه نازل شده است.

دو. اقامه اولين نماز جمعه توسط اميرالمؤمنين عليه السلام

پس از شهادت پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله، به مدت بيست و پنج سال مردم خطبه اى از اميرالمؤمنين عليه السلام نشنيدند، به جز چند مناظره و احتجاج. در روز جمعه هجدهم ذى حجة الحرام 35 ق و پس از مرگ عثمان، مردم با مولاى متقيان اميرالمؤمنين عليه السلام بيعت نمودند و اميرالمؤمنين عليه السلام خلافت ظاهرى خود را آغاز كردند. روز جمعه 25 ذى حجة الحرام 35 ق، نخستين جمعه در خلافت ظاهرى آن حضرت بود، و اولين نماز جمعه را در آن تاريخ برگزار نمودند.

به همين خاطر، اولين جمعه پس از بيعت ظاهرى كه پاى منبر ايشان نشستند، برايشان بسيار زيبا، خاطره انگيز و به ياد ماندنى شد، چرا كه روز 25 ذى حجه سال سى و پنج هجرى، به عنوان اولين نماز جمعه اميرالمؤمنين عليه السلام ثبت گرديد.

در اين بيست و پنج سال شركت نكردن اميرالمؤمنين عليه السلام در جنگ ها و عدم ايراد خطبه و ... ، داراى پيام هاى بسيار مهم براى آيندگان بود.

در فرازى از خطبه آن روز فرمودند: إتَّقو اللّه َ عِبادَ اللّه ِ فى عِبادِهِ وَ بِلادِهِ. إنَّكُم مَسؤولونَ حَتّى عَنِ البُقاعَ وَ البَهائِمَ: اى بندگان خدا ! از خدا پروا كنيد در مورد بندگان خدا و سرزمين هاى خدا، كه حتى در مورد زمين ها و چهارپايان از شما سؤال مى شود.(1)

سه. درگذشت سيد ناصرحسين

در روز 25 ذى حجة الحرام 1361 ق، سيد ناصرحسين فرزند مير حامدحسين چشم از جهان فرو بست. او فقيهى نامدار و محدثى بزرگوار بود. بر كتاب بى نظير

ص: 667


1- . بحار الانوار: ج 32 ص 9.

«عبقات الانوار» شرح نوشته، و آثار ارزشمند ديگرى از خود به يادگار نهاده است. از آن جمله است: «إفحامُ الخُصومِ فى نَفىِ عَقدِ أُمِ كُلثومِ» . حاج آقا بزرگ تهرانى مى نويسد: سيد ناصرحسين مرجع عام و مقلّد در لكهنو بود. او به سال 1339 ق به عتبات مشرّف شد و من از ايشان اجازه دريافت كردم، و به وسيله ايشان از پدرش مير حامدحسين و استادش مفتى ميرعباس روايت مى كنم.(1)

پدرش مير حامدحسين كنتورى صاحب «عبقات الانوار» و جد بزرگوارش سيد محمدقلى كنتورى صاحب «تشييد المطاعن» مى باشند، كه حق بزرگى بر گردن جهان تشيع دارند، و علامه امينى در تأليف «الغدير» وامدار آن دو مى باشد.

18 - بيست و ششم ذى الحجه

نزول استغفار بر حضرت داوود عليه السلام

ابوريحان بيرونى در حوادث ماه ذى حجة الحرام نوشته است: روز بيست و ششم استغفار بر حضرت داوود عليه السلام نازل شد.(2)

مفسران عامه در ذيل آيه: «وَ ظَنَّ داوودُ أنَّما فَتَنّاهُ فَاستَغفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راكِعا وَ أنابَ»(3): «و داوود دانست كه او را آزموده ايم پس از خدايش طلب مغفرت كرد به ركوع رفت و توبه كرد» ، مطالبى نوشته اند كه هرگز با مقام نبوت سازگار نيست.(4)

پيشوايان معصوم عليهم السلام به شدت آن را نفى كرده اند و از عصمت حضرت داود عليه السلام دفاع كرده اند.(5) سيد مرتضى علم الهدى نيز آن را بررسى كرده و همه شبهات عامه را پاسخ داده است.(6)

ص: 668


1- . نقباء البشر: ج 5 ص 490.
2- . الآثار الباقيه بيرونى : ص 429.
3- . ص / 24.
4- . جامع البيان طبرى : ج 23 ص 89 - 106.
5- . البرهان بحرانى : ج 8 ص 283.
6- . تنزيه الانبياء عليهم السلام علم الهدى : ص 126 - 132.

19 - بيست و هفتم ذى الحجه

يك. ولادت امام هادى عليه السلام

ميلاد مسعود امام هادى عليه السلام مورد اختلاف است. سال ولادت آن حضرت را 212 يا 213 يا 214 ق نقل كرده اند.(1) ماه و ولادت آن حضرت را رجب يا ذى حجة الحرام ثبت كرده اند.(2) روز ولادت آن حضرت را دوم، سوم يا سيزدهم ماه رجب(3)، نهم پانزدهم يا بيست و هفتم و بيست و نهم ذى حجة الحرام نوشته اند.(4)

شيخ مفيد ولادت با سعادت آن حضرت را روز 27 ذى حجة الحرام 212 ق بدون نقل ديگر نوشته(5)، ولى در ارشاد در پانزدهم ذى حجه ثبت كرده است.(6)

شيخ طوسى گويد: روايت شده امام هادى عليه السلام در 27 ذى حجه متولد شده است.(7)

دو. فاجعه حَرّه

روز 27 ذى حجة الحرام 63 ق فجيع ترين حادثه تاريخ به فرمان يزيد بن معاويه در مدينه اتفاق افتاد. يزيد، مسلم بن عقبه را با 12000 سوار به مدينه فرستاد كه از مردم مدينه بيعت بگيرد كه برده يزيد هستند؛ هر كس را بخواهد آزاد مى كند و هر كس را بخواهد مى فروشد، و هر كس امتناع كند گردنش را بزنند !

به او دستور داد كه اگر يك نفر از بنى اميه كشته شود به كسى رحم نكند. زخمى ها و فرارى ها را نيز بكشد، و سه شبانه روز مدينه را قتل عام كند. در اين فاجعه 700 تن از حاملان قرآن كشته شدند و به حريم يك هزار دوشيزه تعدّى شد !

ص: 669


1- . الكافى: ج 1 ص 497. وفيات الاعيان: ج 3 ص 273.
2- . اعلام الورى: ج 2 ص 109.
3- . المصباح كفعمى : ص 678 .
4- . تاج المواليد طبرسى : ص 55 .
5- . مسارّ الشيعه: ص 23.
6- . الارشاد: ج 2 ص 297.
7- . مصباح المتهجد: ص 767.

ذهبى گزارش مشروحى از اين فاجعه داده است.(1) همچنين خليفة بن خياط اسامى 306 تن از افراد سرشناسى را كه در اين فاجعه كشته شدند را آورده است.(2)

فجيع تر كه اين فاجعه به نام دين و به ادعاى قصد قربت انجام شده است ! !

مسلم بن عقبه در لحظات سكرات مرگ مى گويد: بار خدايا ! من بعد از شهادتين كارى انجام نداده ام كه براى من از كشتار اهل مدينه محبوب تر و براى روز رستاخيز اميدوار كننده تر باشد !(3)

اين فاجعه دلخراش روز 27 ذى حجة الحرام 63 ق(4)، برابر 26 اوت 683 م رخ داد.(5)

سه. وفات على بن جعفر عُرَيضى

از حوادث تلخ روز 27 ذى حجة الحرام ارتحال حضرت على بن جعفر فرزند امام جعفر صادق عليه السلام در سال 210 ق است. او فقيهى نامدار، محدثى بزرگوار و شخصيتى عالى مقدار بود، كه از پدرش امام صادق عليه السلام و برادرش امام كاظم عليه السلام و برادرزاده اش امام رضا عليه السلام و نوه برادرش امام جواد عليه السلام روايت كرده است.

على بن جعفر مسائل فراوانى از امام كاظم عليه السلام سؤال كرده، و آنها را در كتابى گرد آورده، كه به نام «مسائل على بن جعفر» چاپ و منتشر شده است. در اين كتاب تعداد 864 مسئله از مسائل ايشان آمده است.(6)

وى در اواخر عمر شريفش در مسجد النبى صلى الله عليه و آله نشسته و حديث مى گفت و شاگردانش مى نوشتند. روزى امام جواد عليه السلام وارد مسجد شد. وى از جا جهيد و بدون كفش و عبا به سوى آن حضرت دويد. دست مباركش را بوسيد و بسيار احترام كرد.

ص: 670


1- . تاريخ الاسلام: ج 5 ص 23 - 32.
2- . تاريخ خليفة بن خياط: ص 184 - 192.
3- . تاريخ الاسلام: ج 5 ص 33.
4- . تاريخ الاسلام: ج 5 ص 28.
5- . الاثار الباقية عن القرون الخالية: ص 429 - 733.
6- . چاپ موسسه آل البيت عليهم السلام قم، 1409 ق. 460 صفحه وزيرى.

شاگردانش او را نكوهش كردند كه در مقابل يك نوجوان اينگونه احترام مى كند ! در پاسخ فرمود: اگر خداوند اين ريش سفيد را لايق نديده و اين نوجوان را شايسته ديده و او را حجت خود قرار داده است، آيا حسد بورزم و حقَش را منكر شوم ؟ !(1)

على بن جعفر را از اين جهت «عُريضى» مى نامند كه در روستاى عريض در يك فرسخى مدينه سكونت داشت. با بزرگ شدن مدينه، اكنون عُريض يكى از محلات مدينه مى باشد. چند سال پيش (1423 ق) نگارنده به زيارت قبر مطهرش نائل شدم. متأسفانه پس از چند ماه، حرم مطهرش را با خاك يكسان كردند. بدن مطهرش تر و تازه كشف شد، كه به قبرستان بقيع منتقل كرده و در پشت ديوار بر جاى مانده از حرم امامان عليهم السلام به خاك سپردند.

نگارنده سال بعد (1423 ق) در ايام حج به عُريض رفتم و از ده ها نفر از اهالى عريض - كه همه شيعه و غالبا سيد بودند - سؤال كردم. همگى شهادت دادند كه پيكر پاك آن بزرگوار را تر و تازه مشاهده كرده اند.

على بن جعفر - كه در انتهاى خيابان چهارمردان قم مدفون است - يكى از نوادگان آن بزرگوار مى باشد.(2) امامزاده شاه احمد بن قاسم مدفون در دروازده مالون قم (خيابان سميه فعلى) نيز از تبار ايشان مى باشد.(3)

چهار. هلاكت مروان حمار

از حوادث 27 ذى حجة الحرام هلاكت مروان حمار، آخرين خليفه از خلفاى بنى مروان مى باشد. ابراهيم امام و ديگر هم سنگرهاى او به دستور مروان در زندان كشته شدند. شب 27 ذى حجة الحرام 132 ق لشكريان عبداللّه بن على فرياد بر آوردند كه: «يا لَثاراتَ إبراهيمَ» . لشكريان مروان تصور كردند كه آنها پيروز شده اند و لشكريان مروان را به محاصره در آورده اند.

ص: 671


1- . الكافى: ج 1 ص 322.
2- . على بن حسين بن عيسى بن محمد بن على بن جعفر. تاريخ قم قديم: ص 611 .
3- . احمد بن قاسم بن احمد بن على بن جعفر. تاريخ قم قديم: ص 614 . منتقلة الطالبية: ص 255.

عامر بن اسماعيل مروان را كشت و به مخفيگاه زنان و دختران مروان رفت. يكى از غلامان مروان را ديدند كه با شمشير برهنه قصد ورود به مخفيگاه زن ها دارد. او را دستگير كردند و از تصميمش پرسيدند. گفت: مروان به من گفته بود اگر من كشته شوم تو برو و همه زنان و دخترانم را گردن بزن. سپس گفت: مرا نكشيد، اگر مرا بكشيد ميراث پيامبر را از دست مى دهيد. پس آنها را به جايگاه خاصى برد و شن ها را كنار زد، برد، قَضيت و مِخصَر پيامبر صلى الله عليه و آله را بيرون آورد و گفت: اينها را مروان در اينجا دفن كرده بود كه به دست بنى هاشم نيفتد.(1)

پنج. انقراض دولت امويان

از حوادث مهم روز 27 ذى حجة الحرام انقراض دولت امويان با مرگ مروان حمار مى باشد. روز 27 ذى حجة الحرام 132 ق با مرگ آخرين خليفه غاصب بنى مروان، روزگار دولت ستمگر اموى به پايان رسيد و طومار شجره ملعونه در هم پيچيد. آيه «وَ الشَجَرَةَ المَلعونَةَ فِى القُرآنِ»(2) به اتفاق مفسران شيعه و غالب مفسران اهل سنت به بنى اميه تفسير شده است.

بر اساس روايات، منظور از هزار ماه در سوره مباركه قدر، دولت امويان مى باشد.(3) مسعودى در مروج الذهب تحقيق گسترده اى كرده و نتيجه گرفته كه كل دولت غاصبانه بنى اميه 83 سال و چهار ماه تمام مى باشد، و آن دقيقا معادل يك هزار ماه است.(4)

اگر چه دولت بنى العباس كمتر از آنها ستم نكردند، ولى انقراض دولت بنى اميه فرصتى پيش آورد كه امام جعفر صادق عليه السلام معارف حقه را در سطح گسترده اى مطرح نموده، بيش از 5000 نفر شاگرد برجسته تربيت نمايد.

ص: 672


1- . مروج الذهب: ج 3 ص 258.
2- . اسراء / 60 .
3- . سنن الترمذى: ج 5 ص 231.
4- . مروج الذهب: ج 3 ص 245.
شش. درگذشت سعدى

يكى از رخدادهاى روز 27 ذى حجة الحرام، در گذشت شاعر مشهور مصلح الدين سعدى به سال 691 ق مى باشد. وى مقدمات را در شيراز فرا گرفت. سپس به بغداد رفت و در مدرسه نظاميه تحصيل نمود. در حدود 30 سال به جهانگردى پرداخت و در آخر به زادگاه خود باز گشت. «بوستان» را به سال 655 ق و «گلستان» را به سال 656 ق سامان داد. وى به همراه فردوسى و حافظ، سه شاعر زبردست ادب پارسى بوده، و آثار منظوم و منثور او همواره مورد توجه، اقتباس و استقبال بوده است.

20 - دهه آخر ذى الحجه

اشاره

رخدادهايى هم در تاريخ به عنوان دهه آخر ذى حجه نقل شده و روز آن معين نشده است:

يك. ميلاد امام موسى بن جعفر عليه السلام

امام كاظم عليه السلام در ماه ذى الحجه سال 127 هجرى در سرزمينى به نام ابواء - كه ما بين مكه و مدينه بود - متولد شد.(1)

در اينجا لازم به ذكر است: شهادت امام حسن مجتبى عليه السلام در هفتم ماه صفر در مأثورات متعدد آمده است. همچنين در بعضى از منابع نيز ميلاد امام كاظم عليه السلام در هفت صفر روايت شده است. اما:

اولاً ميلاد امام كاظم عليه السلام در دهه آخر ذى الحجه اعتبار بيشترى دارد. ثانيا مرسوم در عتبات و حتى حرم امام كاظم عليه السلام اين است كه هفت صفر را عزا مى گيرند. ثالثا اگر در يك روز در يك خانواده دو حادثه صورت گيرد؛ مثلاً فرزندى از آن خانواده به سختى كشته شود و در آن روز نيز فرزندى به دنيا آمده باشد. عرفا كسى به آن خانواده تبريك نمى گويد، بلكه به خاطر مصيبت وارده تسليت گفته و تبريك گفتن به خاطر ميلاد را خلاف ادب مى شمارد. رابعا محرم و صفر عزاى امام حسن و امام حسين عليهماالسلام است و لازم است حرمت آن نگاه داشته شود.

ص: 673


1- . دلائل الامامة: ص 303.

پس سزاوار است هفتم صفر را به عزادارى بپردازيم، و ميلاد امام كاظم عليه السلام را در ذى الحجه جشن بگيريم.

دو. فتح خيبر توسط اميرالمؤمنين عليه السلام

چون وقوع جنگ خيبر را در ذى الحجه دانسته اند و بخشيدن فدك به حضرت زهرا عليهاالسلام در چهاردهم اين ماه بوده است، در نتيجه احتمال داده مى شود كه دو يا سه روز قبل از آن فتح خيبر صورت گرفته است.

در اين جنگ، روز اول پرچم به ابوبكر داده شد، كه فرار كرد. در روز دوم پرچم به عمر داده شد، كه قبل از رسيدن به ميدان جنگ ترسيده بود و ديگران را هم مى ترساند و فرار كرد. در اينجا پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: لاُعطيَنَّ الرايَةَ غَدا رَجُلاً كَرّارا غَيرَ فَرّارٍ. يُحِبُّ اللّه َ وَ رَسولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللّه ُ وَ رَسولُهُ، وَ لا يَرجِع حَتّى يَفتَحِ اللّه ُ عَلى يَدِهِ: فردا پرچم را به مردى خواهم داد كه كرّار (مكرر حمله كننده) است و فرار كننده نيست. خدا و پيامبرش را دوست دارد، و خدا و پيامبرش نيز او را دوست دارند. امام باقر عليه السلام فرمود: اميرالمؤمنين عليه السلام به درب خيبر كه رسيدند آن درب بسته بود. پس آن را از جا كنده و بر پشت خود حمل نمودند و ... .(1)

سه. بازگشت جعفر بن ابى طالب از حبشه و تشريع نماز جعفر طيّار

در روايات است كه حضرت جعفر بن ابى طالب برادر گرامى اميرالمؤمنين عليه السلام در روز فتح خيبر بازگشت. پيامبر صلى الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام از آمدن ايشان شاد شدند، و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نماز جعفر طيار را به ايشان هديه دادند.(2)

چهار. ميلاد ابراهيم پسر رسول اللّه صلى الله عليه و آله

در ماه ذى الحجه سال هشتم هجرى و در مدينه، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از ماريه قبطيه صاحب فرزند پسرى به نام ابراهيم شد.(3)

ص: 674


1- . اعلام الورى باعلام الهدى: ص 99، 100.
2- . فتح الابواب بين ذوى الالباب: ص 276. زاد المعاد. مفاتيح الجنان: ص 321.
3- . الكافى: ج 5 ص 645 . مرآة العقول: ج 14 ص 267.

وجود ابراهيم پسر رسول خدا صلى الله عليه و آله در سال هاى آخر عمر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مطالب مهمى را به اثبات رساند:

اول. رَحِم بعضى از زنان پيامبر صلى الله عليه و آله قابليت دريافت ذريه پاك آن حضرت را نداشته است، و گاهى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به بعضى از همسرانشان كه به حضرت خديجه عليهاالسلام رشك مى بردند مى فرمود: خداوند از خديجه به من فرزند عطا كرده، ولى رَحِم تو را عقيم قرار داده است.

دوم. جناب ابراهيم در جريان مباهله به دنيا آمده بود. با اينكه خداوند فرموده بود: «نَدعُ أبنائَنا وَ أبنائَكُم وَ نِسائَنا وَ نِسائَكُم»(1) يعنى ما پسران خود را مى آوريم شما هم پسران خود را بياوريد و ما زنان خود را مى آوريم و شما هم زنان خود را بياوريد، ولى پيامبر صلى الله عليه و آله به امر خداوند ابراهيم و مادرش و بقيه همسران خود را نياورد. به اين صورت فضيلت امام حسن و امام حسين و حضرت زهرا عليهم السلام را بر همگان روشن كرد.

سوم. وارد شده كه در زمانى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله جناب ابراهيم و امام حسين عليه السلام را روى زانوى خود نشانده بودند، جبرئيل از طرف خداوند سؤال كرد كه يكى از اين دو نفر از دنيا خواهند رفت. شما كدام را انتخاب مى كنيد ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: با رفتن ابراهيم من ناراحت مى شوم، و با رفتن حسين عليه السلام، زهرا عليهاالسلام غمگين خواهد شد. پس زنده بودن امام حسين عليه السلام را انتخاب كرد.

21 - ماه ذى الحجه

نزول آيات در غدير

در ايام غدير در ماه ذى الحجه، آيات زيادى نازل شده است، كه اين نزول يا براى بار اول بوده و يا تكرار نزول داشته است. به گونه اى كه بعضى از پژوهشگران تا سيصد آيه را ذكر كرده اند؛ 200 آيه در متن واقعه غدير نازل شده، و صد آيه به صراحت يا با كنايه تفسير به آن واقعه شده است.

ص: 675


1- . آل عمران / 61 .

در خطبه غدير نيز بيش از 50 آيه به طور كامل بيان شده، و كتاب هاى مستقلى در مورد آيات غدير تأليف شده است. بسيار مناسب است در منبرها و به خصوص در ماه مبارك رمضان اين آيات محور انتقال معارف قرار گيرد، و خطبا در ايام غديريه با آيات قرآن و روايات اهل بيت عليهم السلام جدايى ناپذيرى اين دو را ترسيم كنند.

به عنوان نمونه، يكى از سوره هاى نازل شده در اين ايام را مى آوريم، كه در آخرين روز ايام تشريق، خداوند سوره نصر را نازل كرد: «بِسمِ اللّه ِ الرَحمنِ الرَحيمِ . إذا جاءَ نَصرُ اللّه ِ وَ الفَتحُ . وَ رَأيتَ الناسَ يَدخُلونَ فى دينِ اللّه ِ أفواجا . فَسَبِّح بِحَمدِ رَبِّكَ وَ استَغفِرهُ إنَّهُ كانَ تَوّابا» .

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: پيام اين سوره نزديك بودن روز ملاقات من با خداست. سپس حديث غدير را بيان فرمودند: أيُّهَا الناس، إنّى تارِكٌ فيكُمُ الثِقلَين. قالوا: يا رَسولَ اللّه ِ ! وَ مَا الثَقلان ؟ قالَ: كِتابُ اللّه ِ وَ عِترَتى أهلُ بَيتى عليهم السلام. فَإنَّهُ قَد نَبَّأنى اللَطيفِ الخَبيرِ أنَّهُما لَن يَفتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَىَّ الحَوضَ، كَأصبَعِىَّ هاتَين - وَ جَمَعَ بَينَ سَبّابَتَيهِ - وَ لا أقول كَهاتَينِ - وَ جَمَعَ سَبّابَتَهُ وَ الوُسطى - فَتَفَضَّلَ هذِهِ عَلى هذِهِ:

پيامبر صلى الله عليه و آله دستور فرمودند همه در مسجد خيف جمع شوند، و مردم اجتماع كردند. حضرت بعد از حمد الهى و ... ، فرمود: اى مردم، من از بين شما مى روم و دو گوهر گرانبها بين شما باقى مى گذارم. سؤال كردند: آنها كدامند ؟ فرمود: كتاب خدا و اهل بيت من عليهم السلام. خداى لطيف و آگاه به من خبر داد كه آنها از هم جدا نمى شوند تا در حوض نزد من باز گردند، مانند دو انگشت سبابه، نه مانند انگشت وسط و سبّابه كه يكى بر ديگرى فضيلت داده شود.(1)

امام رضا از پدرانش عليهم السلام نقل فرمود: اولين سوره اى كه نازل شده «إقرَأ بِاسمِ رَبِّكَ» بود، و آخرين سوره «إذا جاءَ نَصرُ اللّه ِ وَ الفَتحِ» بود.(2)

ص: 676


1- . تفسير القمى: ج 1 ص 173.
2- . عيون اخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 6 . مصباح المجتهد: ج 1 ص 318.

تقارن وقايعى با روز غدير

اشاره

تقارن وقايعى با روز غدير(1)

در آن روز از ايام سال كه مقارن با روز غدير بوده است وقايع بسيار مهمى در عالم خلقت و در تكوين جهان رخ داده، همان طور كه انبيا عليهم السلام نيز برنامه هاى مهم خود را در اين روز انجام داده اند.

اين به خاطر ارزشى است كه صاحب اين روز يعنى اميرالمؤمنين عليه السلام به آن داده است، و حاكى از آن است كه واقعه اى مهم تر از آن در تاريخ عالم نبوده، كه سعى شده ساير وقايع با آن مقارن گردد و از مباركى اين روز طلب بركت و يُمن شود:

1 - روزهاى حساس از تاريخ انبيا عليهم السلام

طبق فرمايش امامان عليهم السلام، روزهاى حساسى از تاريخ پيامبران عليهم السلام مصادف با روز غدير بوده است(2):

روز قبولى توبه حضرت آدم عليه السلام.

روزِ حضرت شيث، فرزند و وصى حضرت آدم عليهماالسلام.

روز نجاتِ حضرت ابراهيم عليه السلام از آتش.

روز نصب حضرت موسى عليه السلام حضرت هارون عليه السلام را.

روز حضرت ادريس عليه السلام.

روز حضرت يوشع بن نون وصى حضرت موسى عليهماالسلام.

روز نصب حضرت عيسى عليه السلام وصى خود شمعون را.

البته بعضى از موارد انبيا عليهم السلام كه به صورت مبهم آمده و واقعه آن روز ذكر نشده به پيروى از متن حديث است، و احتمالاً مربوط به روز مبعوث شدن ايشان به نبوت يا منصوب شدنشان به وصايت باشد.

ص: 677


1- . اسرار غدير: ص 241 - 243. چهارده قرن با غدير: ص 231، 232. غدير دعا و محبت نيشابورى : ص 34 - 36.
2- . بحار الانوار: ج 37 ص 163. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 209، 212، 213، 222.

2 - عرضه ولايت اهل بيت عليهم السلام بر همه مخلوقات

همانطور كه در روز غدير «ولايت» بر انسان ها عرضه شد، در عالم خلقت بر ساير مخلوقات نيز عرضه شد. امام رضا عليه السلام در حديثى به وقوع اين امور در روز غدير اشاره مى فرمايد(1):

عرضه ولايت بر اهل آسمان ها، و سبقت اهل آسمان هفتم در قبول آن، و تزيين آن به عرش الهى.

قبول اهل آسمان چهارم ولايت را پس از اهل آسمان هفتم، و تزيين آن به بيت المعمور.

قبول اهل آسمان دنيا ولايت را پس از اهل آسمان چهارم، و تزيين شدن آن به ستارگان.

عرضه ولايت بر بقعه هاى زمين، و سبقت مكه در قبول آن و زينت آن به كعبه.

قبول مدينه ولايت را بعد از مكه، و زينت آن به پيامبر صلى الله عليه و آله.

قبول كوفه ولايت را بعد از مدينه، و زينت آن به اميرالمؤمنين عليه السلام.

عرضه ولايت بر كوه ها، و قبول سه كوه پيش از سايرين: عقيق، فيروزه، ياقوت. و به همين جهت بر ساير جواهرات فضيلت دارند.

قبول معادن طلا و نقره ولايت را بعد از عقيق و فيروزه و ياقوت.

هر كدام از كوه ها كه ولايت را قبول نكرد چيزى بر آن نمى رويد.

عرضه ولايت بر آب ها، آنكه قبول كرد گوارا و آنكه قبول نكرد تلخ و شور شد.

عرضه ولايت بر نباتات، هر كدام قبول كرد شيرين و خوش طعم، و هر كدام قبول نكرد تلخ شد.

ص: 678


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 224.

عرضه ولايت بر پرندگان، هر كدام قبول كرد با صداى زيبا و فصيح مى خواند، و هر كدام قبول نكرد اَلكَن شد.

3 - يك تقارن جالب

از لطايف مقدّرات الهى اين است كه در روز 18 ذى الحجه عثمان پس از حدود سيزده سال به دست مسلمانان مدينه و مصر كشته شد، و مردم پس از 25 سال غصب خلافت، با اميرالمؤمنين عليه السلام بيعت كردند و خلافت ظاهرى آن حضرت بار ديگر مقارن با روز غدير شد.(1)

تقارن روز غدير با وقايع مذهبى ديگر را با بيانى ديگر نيز مى توان توضيح داد؛ و آن اينكه:

يكى از موارد جالب توجه در مورد روز و عيد غدير، تقارن اين روز با ديگر روزهاى تاريخى و مذهبى است. از جمله:

يك. هر كدام از پيامبران را كه خداوند متعال فرستاده، اين روز را براى او عيد قرار داده است.(2)

دو. مصادف بودن عيد غدير با عيد نوروز.(3) اين تقارن، ذيلاً به طور مستقل و با عنوان «تقارن روز غدير با نوروز» آورده شده است.

سه. مصادف بودن روز عيد غدير با روز كشته شدن عثمان بن عفان در سنه 34 ق در هجدهم ذى الحجه، كه او را در خانه اش كشتند و از آنجا بيرون آوردند و در مزبله مدينه انداختند.(4) بعد از آن هم از ترس مهاجرين و انصار كسى او را دفن نمى كرد ! تا بعد از سه روز با نيرنگ او را به مقبره يهوديان مدينه بردند و پنهانى او را دفن كردند.

ص: 679


1- . اثبات الهداة: ج 2 ص 198. بحار الانوار: ج 31 ص 493.
2- . العدد القويه: ص 166.
3- . بحار الانوار: ج 56 ص 91. المهذب البارع: ج 1 ص 194، 195؛ الطهارة شيخ انصارى : ص 328.
4- . توضيح المقاصد شيخ بهايى . مسارّ الشيعه (شيخ مفيد) .

وقتى معاوية بن ابى سفيان به خلافت ناحق خود دست يافت، خانه هاى بين مقبره يهود و قبرستان بقيع را خراب كرد و در فاصله بين اين دو قبرستان مسلمانان را دفن كردند، تا قبر عثمان را به قبرستان مسلمانان وصل كرده باشند.

چهار. در اين روز مردم بعد از كشته شدن عثمان براى بيعت با حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام به طرف منزل آن حضرت هجوم آوردند و با آن حضرت بيعت كردند. گر چه بيست و پنج سال و اندى خلافت آن حضرت را غصب كرده بودند. اين جهت مزيد بر سرور و شادى براى دوستان اميرالمؤمنين عليه السلام است.(1)

پنج. در اين روز خداوند متعال موسى بن عمران عليه السلام را ظفر داد و فرعون و ساحران را رسوا نمود.(2)

شش. در اين روز خداوند متعال حضرت ابراهيم عليه السلام را از آتش نجات داد.(3)

هفت. در اين روز حضرت موسى عليه السلام يوشع بن نون را به عنوان وصى خود تعيين فرمود و در حضور جمع در فضل آن بزرگوار فرمايشاتى فرمود.(4)

هشت. در اين روز حضرت عيسى بن مريم عليه السلام وصايت شمعون صفا عليه السلام وصى خود را علنى فرمود.

نه. در اين روز شاهد گرفت سليمان بن داوود عليه السلام رعيت خود را بر اينكه بعد از او آصف بن برخيا عليه السلام خليفه او است، و بياناتى در فضيلت و منقبت او فرمود و وصى بودن و افضل بودن او را بر آن جمع با دليل ثابت نمود.(5)

ده. انبياء عليهم السلام، اوصيائشان را امر مى كردند اين روز را عيد قرار داده و روزه بگيرند.(6)

ص: 680


1- . مسارّ الشيعه.
2- . مسارّ الشيعه.
3- . وسائل الشيعة: ج 7 ب 14 ح 12، مسارّ الشيعة.
4- . وسائل الشيعة: ج 7 ب 14، ح 12، مسارّ الشيعة.
5- . وسائل الشيعة: ج 7 ب 14 ح 12، مسارّ الشيعة، توضيح المقاصد.
6- . وسائل الشيعة: ج 7 ب 14 ح 2، 7.

يازده. در اين روزه پيامبر صلى الله عليه و آله بين اصحاب خود عقد اخوت بست.(1)

دوازده. روز حضرت شيث است.(2)

سيزده. روز حضرت ادريس است.(3)

چهارده. روز حضرت يوم هود است.(4)

پانزده. توبه حضرت آدم عليه السلام در اين روز مورد قبول خداوند متعال واقع شد.(5)

شانزده. در اين روز حضرت موسى عليه السلام حضرت هارون عليه السلام را عَلَمى براى امتش قرار داد.(6)

هفده. خداوند متعال ولايت را در اين روز بر اهل آسمان هاى هفت گانه عرضه داشت.(7) آسمان هفتم در قبول كردن سبقت بر ديگران گرفت و خداوند عرش را در او قرار داد. سپس آسمان چهارم در قبول كردن سبقت گرفت و خداوند او را مزيّن به ستارگان كرد.

هجده. روز عرضه ولايت بر زمين هاست. زمين مكه قبل از زمين هاى ديگر سبقت گرفت، خداوند او را به كعبه مزيّن كرد. سپس زمين مدينه سبقت گرفت، و خداوند آن را مزيّن نمود به محمد مصطفى صلى الله عليه و آله. سپس در قبول ولايت زمين كوفه سبقت گرفت، و خداوند آن را به اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام مزين نمود.(8)

ص: 681


1- . مفاتيح الجنان.
2- . بحار الانوار: ج 97 ص 116.
3- . بحار الانوار: ج 97 ص 116.
4- . بحار الانوار: ج 97 ص 116.
5- . وسائل الشيعة: ج 7 ب 14 ح 12.
6- . وسائل الشيعة: ج 7 ب 14 ح 12.
7- . الاقبال: ص 465.
8- . الاقبال: ص 465.

نوزده. روز عرضه ولايت بر كوه هاست. اولين كوه هايى كه به ولايت اقرار كردند سه كوه بودند: عقيق و فيروزه و ياقوت. به خاطر اقرار به ولايت، اين كوه ها بهترين جواهر شدند. سپس سبقت گرفت بر كوه ها، كوه هاى ديگرى كه معادن طلا و نقره شدند. و آنچه قبول ولايت نكرد زمين بى حاصل خشك و شوره زار شد.(1)

بيست. روزى است كه ولايت بر آب ها عرضه شد. پس آنچه از آب ها قبول ولايت كرد شيرين و گوارا گشت، و آنچه قبول نكرد شور و تلخ شد.(2)

بيست و يك. روز عرضه ولايت بر پرندگان است. آنهايى كه قبول كردند خوشخوان و خوش صدا شدند، و آنهايى كه منكر شدند گنگ گشتند.(3)

تقارن روز غدير با نوروز

اشاره

تقارن روز غدير با نوروز(4)

پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله بعد از سپرى شدن 3524 روز از مبدأ هجرت، در عيد قربان سال دهم برابر با 10 / 12 / 19 شمسى مشغول مناسك حج بود. ايشان به هنگام بازگشت از حجة الوداع در روز 18 ذى حجه، در حالى كه 3532 روز از مبدأ هجرت گذشته بود، برابر با 10 / 12 / 27 شمسى و مطابق با 18 مارس 632 ميلادى، وقتى به نزديك محل جحفه - كه غدير خم در آن قرار دارد - رسيد، فرشته وحى از جانب پروردگار آيه ابلاغ را نازل فرمود.

علامه شعرانى در اين رابطه مى نويسد:

من از زيج هندى استخراج كردم كه تحول آفتاب به برج حمل در سال دهم هجرى، چهارشنبه 21 ذى حجه، سه روز پس از غدير خم بود، و جشن گرفتن پس از سه روز هم مناسب است. بنا بر اين، عيد سعيد غدير با ايام نوروز كاملاً انطباق دارد. به

ص: 682


1- . الاقبال: ص 465.
2- . الاقبال: ص 465.
3- . الاقبال: ص 465.
4- . قنوت خورشيد: ص 49 - 53 . غدير چشمه زلال ولايت شيرازى : ص 27 - 30.

ويژه كه با حركت تقديمى نقطه اعتدال بهارى به پيشواز از اين عيد سعيد، وارد برج حوت شده است.(1)

1 - در علم رياضى و نجوم

اول. نحوه محاسبه

طرز محاسبه آنچه گفته شد به شرح ذيل مى باشد:

يك. مى دانيم كه عيد غدير خم، روز هجدهم ذى الحجه الحرام سال دهم هجرى قمرى است.

دو. روزهاى دقيق يك سال قمرى با احتساب كبيسه به صورت اعشار: 354.3670

سه. روزهاى دقيق يك سال شمسى با احتساب كبيسه به صورت اعشار: 365.2422

چهار. عدد تقويمى آغاز ماه ذى الحجه: 325 روز از آغاز سال قمرى (اول محرم) گذشته است.

پنج. «بين التاريخين» هجرى قمرى و هجرى شمسى 119 مى باشد؛ يعنى مبدأ شمارش هجرى شمسى 119 روز جلوتر از مبدأ قمرى آن بوده است.

شش. «عدد جامع» يعنى تعداد روزهاى سپرى شده از 1 فروردين سال اول هجرى شمسى تا واقعه غدير خم، كه معادل عدد 3651 . 303 مى باشد.

دوم. شرح و توضيح محاسبات

براى محاسبه تعداد روزهاى سپرى شده حين واقعه غدير، چون سال دهم هجرى هنوز تمام نشده بوده بايد عدد 9 براى سال هاى گذشته منظور شود: 10 = 1 سال ناتمام

ص: 683


1- . دمع السجوم (ترجمه مرحوم شعرانى از كتاب نفس الهموم) : ص 202.

+ 9 سال تمام. اين عدد را ضرب در عدد دقيق روزهاى سال قمرى مى كنيم، چنين به دست مى آيد: 3189 . 303 = 354 . 367 × 9.

حاصل اين اعداد، تعداد روزهاى سپرى شده 9 سال قمرى گذشته را نشان مى دهد. تا شروع ماه ذى الحجه الحرام، 325 روز از تعداد روزهاى يك سال تقويمى قمرى گذشته است. اين عدد تقويمى را با تعداد روزهاى سپرى شده از خود ماه ذى الحجه الحرام تا روز عيد غدير خم جمع مى كنيم: 343 = 325 + 18.

سپس به جمع مذكور، همين عدد و عدد بين التاريخين (119) را مى افزاييم، و به حاصل اين سه عدد «عدد جامع» مى گوييم: 3651 . 303 = 119 + 343 + 3189 . 303.

آنگاه اين «عدد جامع» را تقسيم بر ميانگين دقيق تعداد روزهاى يك سال شمسى كرديم، خارج قسمت چنين حاصل شد: 9.9969=365. 2422 تقسيم بر 3651. 303.

عدد 9 در حاصل اين تقسيم بيانگر تعداد سال هاى كامل شمسى سپرى شده از هجرت رسول مكرم اسلام صلى الله عليه و آله تا واقعه غدير خم است. همچنين عدد اعشارى (0 . 9969) بيانگر نسبت روزهاى سپرى شده از آغاز سال دهم هجرى شمسى تا واقعه غدير خم است. حال براى اينكه اين اعداد اعشار را به روز تبديل كنيم، بايستى عدد 9 را گرفته و ضرب در ميانگين روزهاى سال شمسى نماييم. نتيجه اين مى شود: 3287 / 1798 = 365 . 2422 × 9.

سپس عدد حاصل شده را گرد كرده و اعشار آن را حذف مى كنيم، زيرا در شمارش روزهاى يك سال، اعشار مدخليتى نداشته و بيانگر اجزاء يك روز نيستند، چون روزهاى قمرى و شمسى و ... همگى از بعد طولى خود (و لو با مبدأ متفاوت) 24 ساعته حساب مى شوند. 364 = 364 . 1232.

اكنون عدد 336 (كه بيانگر تعداد روزهاى سپرى شده سال تا شروع اسفند ماه است) را از عدد 364 كسر مى كنيم. تفاضل دو عدد، مى شود: 28؛ يعنى 28 اسفند ماه. 28 = 364 - 336.

ص: 684

اكنون مى دانيم كه در برخى گاهنامه ها، زيج ها و تقويم هاى گزارش دهنده از وقايع صدر اسلام(1) چنين آمده است كه در سال دهم هجرى، چون مسلمانان جهت انجام فريضه حج و روزه ماه مبارك رمضان و عيد فطر در جستجوى هلال ماه برآمدند آن را نديدند (شايد به جهت كثرت غبار و طوفان در آن مدت از سال) .

بنا بر اين، چهار ماه شعبان، رمضان، شوال و ذى القعده همان سال را به سبب عدم رؤيت هلال، سى روز تمام گرفتند (يعنى دو ماه شعبان و شوال را - كه در تقويم 29 روزه هستند - ناچار 30 روز شرعى گرفتند، و كمتر بودن دو ماه رمضان و ذى قعده شرعى از 30 روز تقويمى نيز شرعا ثابت نشد) . اين شد كه دو روز به حساب تقويمى افزوده شد (از ناحيه دو ماه شعبان و شوال، كه مى بايست 29 روز تقويمى باشند) .

اين دو روز اضافى تا آخر سال (يعنى ماه ذى حجه) همچنان آمد. اما مشكل چندانى را سبب نشد، زيرا سال دهم هجرى، از سال هاى كبيسه قمرى بوده(2) كه خود ظرفيت يك روز اضافه را داشته، و فقط يك روز اضافه ديگر را از تقويم آن سال انداختند، تا اين زيادتى به محرم سال بعد سرايت نكند.

جهت مطالعه بيشتر در اين رابطه، رجوع شود به دو رساله «كبيسه» و «نوروزيه» از ملا محمدتقى بن محمدرضا رازى، كه «رساله كبيسه» را در شعبان 1044 ق در عهد صفويه نوشته و نسخه اش در كتابخانه اميرالمؤمنين عليه السلام نجف اشرف موجود است.(3)

بنا بر اين، عيد سعيد غدير خم در 18 ذى الحجه الحرام شرعى، يا همان 20 ذى الحجه تقويمى (مطابق با تقويم هاى نجومى) ، و دقيقا برابر با روز نوروز سال 11 شمسى (چهارشنبه) واقع شده است.

ص: 685


1- . جداول رؤيت هلال از صدر اسلام تا كنون احمد حسينى . الرسالة الغديرية، يا همان غديريه، تأليف رياضيدان نامى جهان اسلام و تشيع، غياث الدين جمشيد كاشانى، چاپ مكتبة الدوحة الغروية، نجف اشرف: 1381 ق.
2- . دائرة المعارف تشيع: ج 13 ص 520 ، مقاله كبيسه.
3- . الذريعة: ج 17 ص 260.

به اين توضيح كه: چون مبناى محاسبه ما بر اساس تقويم هاى نجومى است، لذا بايد با توجه به رخداد فوق (دو تأخير رؤيت هلال) دو روز بر 28 اسفند سال دهم هجرى شمسى بيافزاييم، و آن را همان اول فروردين سال يازدهم ثبت كنيم، كه مصادف با روز عيد نوروز مى باشد:

1 فروردين (نوروز) = 2 روز تأخير رؤيت هلال + 28 اسفند.

حال، اگر بنا بر گزارش تقويمى ديگرى - كه آن را نيز كاشانى در رساله غديريه نقل كرده و آن را ضعيف تر مى شمارد - تنها يك روز تأخير در رؤيت هلال (آخر شوّال يعنى هلال اول ذى القعده) را بپذيريم، و در نتيجه فقط يك روز به حساب تقويمى بيافزاييم، حاصل چنين مى شود: 29 اسفند = 28 + 1.

در اين صورت باز هم مشكلى رخ نمى دهد، چون طبق اين محاسبه نيز غدير در روز 19 ذى حجه رخ داده، و به جاى روز نوروز با شب نوروز (شب چهارشنبه آخر سال شمسى) دوباره انطباق پيدا مى كند. زيرا عرب را عادت اين بوده و هست كه حتى ظهر و غروب و شب قبل را در حكم روز بعد از آن مى داند. مثل بعد از ظهر و غروب پنجشنبه كه در حكم شب جمعه و روز جمعه به حساب مى آيد.

اما گذشت كه كاشانى روايت جدول تقويمى اول را (كه تطابق غدير روز نوروز را موجب مى شود) قوى تر و صحيح تر دانسته است.

در اينجا اگر كسى اشكال كند: چگونه توالى چهار ماه تمام (30 روزه شعبان، رمضان، شوال و ذيقعده) در يك سال قمرى(سال دهم هجرت) ممكن است ؟ مى گوييم:

اولاً: غياث الدين كاشانى، خود متخصص فنّ نجوم و رياضى و تقويم بوده است.

ثانيا: مرحوم استاد على اكبر غفارى در حاشيه «تهذيب الأحكام» شيخ طوسى(1) به نقل از استاد خود ابوالحسن شعرانى (منجّم و رياضيدان معاصر) مى گويد: منجمان با

ص: 686


1- . تهذيب الاحكام: ج 4 ص 241، دو خط مانده به آخر صفحه.

محسبات رياضى اثبات كرده اند كه توالى چهار ماه تمام سى روزه (حتى واقعى و با رؤيت حقيقى هلال) امكان دارد. ولى بيش از چهار ماه ممكن نيست.

اما از منظر شرعى و فقهى نيز، مرحوم استاد غفارى در حاشيه صفحه 232، فتوى به وجوب در ميان (29 و 30 روزه) حساب كردن ماه هاى متوالى (يعنى: شعبان 29 روزه، رمضان 30 روزه، شوال 29 روزه، ذى قعده 30 روزه) را فقط از شيخ صدوق در كتاب «الخصال» نقل كرده است، و اين را فتواى عمده فقهاء مى داند كه فرموده اند: ماه هاى سال قمرى (چه متوالى و چه جدا از هم) مى توانند دستخوش زيادت (30 روزه) يا نقصان (29 روزه) شوند، چه رمضان باشد و چه غير رمضان ... .

غياث الدين كاشانى و «رساله غديريه» او:

مطابقت دقيق عيد غدير سال دهم هجرى قمرى با عيد نوروز سال يازدهم هجرى شمسى را غياث الدين جمشيد كاشانى (م 833 ق) در «رساله غديريه» خود - كه بالاتر مذكور شد - مشروحا اثبات كرده است. وى از بزرگ ترين علما و رياضيدانان و مهندسين شيعه در عهد مغول بوده، و اختراعات و ابداعات و ابتكارات فراوانى در حساب و هندسه و رياضيات از خود بر جاى نهاده، و حتى كتابى نيز در تفسير قرآن نوشته است.(1)

كاشانى «رساله غديريه» را به دو زبان فارسى و عربى نوشته، چنانكه در مقدمه همين رساله موجود عربى، به اين مسئله تصريح كرده است. افسوس كه متن فارسى رساله در دست نيست و تنها متن عربى آن توسط انتشارات مذكور در نجب اشرف به چاپ رسيده است.

سوم. استخراج سال شمسى

اما در مورد سال شمسى، چون ما اعشار خارج قسمت (9 . 9969) را حذف كرديم، و جهت استخراج باقيمانده تنها عدد صحيح (9) را ضرب در ميانگين

ص: 687


1- . دائرة المعارف تشيع: ج 13 ص 137، 138. زندگى نامه رياضيدانان دوره اسلامى قربانى : ص 365 - 388.

روزهاى سال شمسى نموديم. از طرفى مى دانيم كه در مورد سال و طول آن، اعشار بيانگر ميزان گذشت روزهاى سال بعدى است؛ يعنى در اين مثال مى دانيم كه به اندازه (0 . 9969) ؛ يعنى حدود 99 درصد، از سال 10 كه بعد از سال 9 است گذشته است.

پس بايد عدد نه را در اين مرحله دوباره به اضافه عدد يك كنيم؛ يعنى همين يك سال ناقص ناتمام؛ كه مى شود سال دهم هجرى شمسى. ولى وقتى دو روز تأخير در رؤيت هلال دو ماه بعدى شعبان و شوال سال دهم را بر آن بيافزاييم، ناچار وارد سال يازدهم هجرى شمسى (روز نوروز اين سال) مى شويم.

نتيجه آنكه: عيد سعيد غدير خم در 18 ذى الحجه الحرام شرعى (20 ذى الحجه تقويمى) سال 10 هجرى قمرى، برابر با روز عيد نوروز سال يازدهم شمسى (و در روز چهارشنبه) واقع شده است.(1)

همچنين از نرم افزارهاى تبديل تاريخ نيز مى توان استفاده و مطلب را اثبات كرد. مثل نرم افزار: islamic_calender .

در مركز تقويم كشور راجع به اين نرم افزار آمده است: نرم افزار Calh را دكتر «بنو ون دالن» پژوهشگر به نام تاريخ نجوم اسلامى در سال 1997 م طراحى كرده است. با استفاده از اين نرم افزار، مى توان گاه شمارى هاى تاريخى مانند عبرى، قبطى، قمرى قرار دادى، فارسى (يزدگردى) ، ملكه (جلالى) و ... ، را به يكديگر تبديل كرد.

2 - كلام بزرگان

اشاره

درباره تقارن روز غدير با عيد نوروز علماى شيعه مطالبى فرموده اند و در شعر شاعران هم منعكس شده و در برخى كشورها عملاً اين تقارن را جشن مى گيرند. ذيلاً به اين سه مطلب درباره اين تقارن مى پردازيم:

علامه محمدتقى مجلسى در «روضة المتقين» و علامه محمدباقر مجلسى در جلد سوم از بخش السماء و العالم از كتاب «بحار الانوار» ، مفصل اين مطلب را بررسى

ص: 688


1- . برگرفته از مقاله «گاه شمارى هجرى قمرى» از: سيد احمد سجادى، اصفهان، 88 / 1388.

نموده اند. همچنين مرحوم صاحب جواهر الكلام و فاضل هندى و علامه شعرانى در قرن معاصر، با استفاده از قواعد نجومى و تاريخ اين مطلب را ثابت نموده اند:

يك. علامه محمدتقى مجلسى

ايشان با استفاده از روايت معلّى بن خنيس در «روضة المتقين» مى فرمايد: وَ كَفى بِهِ شَرَفا وَ فَضلاً أنَّه كانَ جُلوسِهِ عليه السلام لِلخِلافَةِ.

دو و سه. صاحب جواهر الكلام و فاضل هندى

صاحب جواهر و فاضل هندى نيز همين را گفته اند. فاضل هندى در «كشف اللثام» مى گويد: اول فروردين به حساب تقويم در سال دهم هجرى مطابق با نوزدهم ذى الحجه مى شود، و چون ماه در شب سى ام ديده نشد، اول فرودين مطابق با هجدهم ذى الحجه سال دهم يعنى روز غدير خم گرديد.

چهار. علامه محمدباقر مجلسى

مجلسى در «بحار الانوار» مفصل اين موضوع را تحقيق و بررسى نموده و حالات مختلف آن را بررسى كرده، كه نتيجه اينكه 18 ذى الحجه سال دهم هجرى قمرى مطابق با اول فروردين سال 11 هجرى شمسى مى باشد.

3 - تقارن غدير و نوروز در شعر فارسى

الف. هاتف اصفهانى

همايون روز نوروز است امروز به فيروزى *** بر او رنگ خلافت كرده شاه لافتى مأوا

ب. ميرزا حبيب قاآنى شيرازى

رسد به گوش دل اين مژده ز هاتف غيبى *** كه گشت شير خداوند شهريار امروز

به جاى خاتم پيغمبران به استحقاق *** گرفت خواجه كروبيان قرار امروز

ص: 689

ج. صغير اصفهانى

دانى ز چه عيد باستان مى خندد ؟ *** بر روى جهانيان جهان مى خندد

بنشست على جاى نبى در نوروز *** زين مژده زمين و آسمان مى خندد

و در جاى ديگر مى گويد:

نوروز از آن شد پر شعف *** هم صاحب عز و شرف

كان روز سالار نجف

آمد به تخت سرورى ***

د. شعراى افغانستان

همچنين در ترانه هاى محلى افغانستان - كه همزمانى عيد اللّه الاكبر غدير با نوروز براى آنان جا افتاده است - نيز به اين همزمانى بسيار پرداخته اند:

بهار آمد بهار آمد خوش آمد *** على با ذوالفقار آمد خوش آمد

طبق باور (به حق) عامه مردم افغانستان، اميرالمؤمنين عليه السلام در روز اول نوروز به جانشينى رسول خدا صلى الله عليه و آله برگزيده شد. مردم اين كشور در كنار تجليل از نوروز، به توصيف دلاورى هاى اميرالمؤمنين عليه السلام نيز مى پردازند، و در ايام جشن نوروز در شهر مزار شريف دوبيتى هاى مخصوص اين ايام را با صداى خوش مى خوانند:

نوروز رسيد و عيد اكبر گرديد *** برگرد سر ساقى كوثر گرديد

امروز على عليه السلام نشست بر تخت نبى صلى الله عليه و آله *** زان است كه روز و شب برابر گرديد

از دو بيتى هاى معروف ديگرى كه در مورد مورد خلافت امام على عليه السلام در روز اول

نوروز در ميان مردم آن سرزمين خوانده مى شود، مى توان اين دو بيتى ها را نام برد:

نوروز شد و جمله جهان گشت معطر *** از بوى خوش لاله و ريحان و صنوبر

بر تخت خلافت بنشست آن شاه صفدر *** داماد نبى صلى الله عليه و آله، شير خدا، ساقى كوثر

و يا:

نوروز شد و على عليه السلام ز روى تعظيم *** بر تخت خلافت نبى صلى الله عليه و آله گشت مقيم

از مقدم شاه اوليا بر كرسى *** امروز نشسته معنى عرش عظيم

ص: 690

4 - نوروز و غدير در هند و پاكستان و افغانستان

اشاره

در آن مناطق هم نوروز جشن گرفته مى شود، ولى بيشتر به شيعيان اختصاص دارد و صبغه الهى دارد. چرا كه جشن نوروزشان سالگرد غدير است. در برخى شهرهاى مهم افغانستان، مردم هر سال هنگام نوروز منتظر عَلَمى با نام مبارك اميرالمؤمنين عليه السلام هستند، با نام «جهنده سخى» ؛ كه «سخى» به معناى شاه مردان است و لقب حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام خوانده مى شود.

در ايالت كشمير هند نيز، علما و احزاب شيعه خواستار تعطيلى نوروز به عنوان غدير شده اند. مردم نوروز را به عنوان عيد اللّه الاكبر غدير مى شناسند. لذا خانه تكانى كرده و لباس نو مى پوشند و سفره نذر حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام مى اندازد. در پاكستان هر سال ساعت نصب حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام را استخراج مى كنند، چرا كه آن را پاك ترين ساعت سال مى دانند، و هر ساله در نوروز «جشن تاجپوشى على عليه السلام» برگزار مى شود.

الف. نوروز در افغانستان

نوروز در افغانستان از قديم در فرهنگ مردم جاى خاص داشته و تا امروز نيز دارد. در آغاز تمدن آريانا، به عنوان بهار طبيعت و آغاز فصل گرما و زنده شدن زمين و كشاورزى بوده است.

بعد از آنكه دوره تاريخى هجرى شمسى شروع شد، به عنوان آغاز سال نو دينى مطرح شد و مردم عيد نوروز را با ميله هاى نوروزى؛ ميله سخى، ميله دهقانان، ميله پهلوانان، ميله سمنك، ميله گل سرخ و ... ، بهار را در دامان طبيعت جشن مى گيرند. امروزه تمام رشته هاى ورزشى در ميله پهلوانان به نمايش رشادت هايشان مى پردازد.

شكل ظاهرى جهنده سخى: پرچمى با رنگ سبز در دور پرچم كلمه لا اله الا اللّه، محمد رسول اللّه، على ولى اللّه، و نام مقدس اللّه، محمد، على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام، و در وسط آن آيه شريفه «نصر من اللّه و فتح قريب» نوشته شده است، كه با سليقه خاصى زينت داده شده است.

ص: 691

جشن گل سرخ: جشن گل سرخ (ميله گل سرخ) يك جشن خاص است كه در مزار شريف در 40 روز اول سال و به مناسبت روييدن گل هاى سرخ اجرا مى شود، و در طول اين 40 روز مردم از همه جا براى حضور در اين جشن به مزار شريف مى آيند. اين مراسم به طور همزمان با مراسم جهنده على (يا ژنده على) انجام مى شود.

مراسم جهنده على، مراسمى خاص دينى است كه به مناسبت خلافت حضرت على بن ابى طالب عليه السلام در مسجد مقدس اين شهر - كه گفته مى شود آرامگاه اين امام است - اجرا مى شود.

اين مراسم با برافراشتن يك علم - كه تركيب رنگ آن به درفش كاويانى شباهت دارد و به آن ژنده سخى مى گويند - در حرم منسوب به امام على عليه السلام و در اولين روز سال اجرا مى شود. جشن گل سرخ براى چهل روز در دشت هاى لاله و حرم ادامه مى يابد.

همچنين در شعرهاى محلى افغانستان - كه همزمانى عيد اللّه الاكبر غدير با نوروز براى آنان جا افتاده است - نيز به اين همزمانى بسيار پرداخته اند:

بهار آمد بهار آمد خوش آمد *** على با ذوالفقار آمد خوش آمد

طبق باور (به حق) عامه مردم شريف افغانستان، اميرالمؤمنين عليه السلام در روز اول نوروز به جانشينى رسول خدا صلى الله عليه و آله برگزيده شد و مردمان اين كشور در كنار تجليل از نوروز، به توصيف رشادت ها و دلاورى هاى حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام نيز مى پردازند، و در ايام جشن نوروز در شهر مزار شريف دوبيتى هاى مخصوص اين ايام را با صداى خوش مى خوانند:

نوروز رسيد و عيد اكبر گرديد *** برگرد سر ساقى كوثر گرديد

امروز على عليه السلام نشست بر تخت نبى صلى الله عليه و آله *** زان است كه روز و شب برابر گرديد

از دو بيتى هاى معروف ديگرى كه در مورد مورد خلافت امام على عليه السلام در روز اول نوروز در ميان مردم آن سرزمين خوانده مى شود، مى توان اين دو بيتى ها را نام برد:

ص: 692

نوروز شد و جمله جهان گشت معطر *** از بوى خوش لاله و ريحان و صنوبر

بر تخت خلافت بنشست آن شاه صفدر *** داماد نبى، شير خدا، ساقى كوثر

و يا:

نوروز شد و على عليه السلام ز روى تعظيم *** بر تخت خلافت نبى صلى الله عليه و آله گشت مقيم

از مقدم شاه اوليا بر كرسى *** امروز نشسته معنى عرش عظيم

ب. نوروز در پاكستان

شيعيان پاكستان هميشه اين روز شكوهمند را به عنوان «عيد سعيد غدير» و جشن ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام برگزار مى كنند. شيعيان پاكستان و بالاخص مردم گيلگيت، بلتستان، هنگو و پاراچنار، شهرها و مناطق خود را چراغانى مى كنند و با صداى بلند شعار مى دهند كه: الحَمدُ للّه ِ الَذى جَعَلنا مِنَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلايَةِ أميرِالمُؤمِنينَ عليه السلام. برنامه هاى جشن نوروز در نواحى شمال غربى، پاكستان باخترى - كه از چندين حيث به ايران نزديك تر است - بسيار جالب و توأم با جريانات خاصى مى باشد.

در آنجا علاوه بر پوشيدن لباس نو و تبريك گفتن به يكديگر، پس از تحويل سال و ترتيب يافتن مجالس، قصيده و شعر ضيافت هايى نيز به مناسبت جشن مزبور در منازل صورت مى گيرد، و در آن سفره اميرالمؤمنين عليه السلام كه شامل هفت نوع ميوه خشك و سبزيجات و يك نوع بيسكويت به نام «كلوچه نوروزى» و پلو با گوشت مرغ سفيد و تخم مرغ هاى رنگ زده مى باشد، گسترده مى شود.

مرغ سفيد هر قدر هم كه ناپيدا باشد فراهم مى كنند، زيرا تهيه پلو با گوشت مرغ سفيد را شگون نيك مى دانند. كلوچه نوروزى در بين مردم پيشاور محبوبيت خاصى دارد، و حتى افراد غير شيعه نيز به آن علاقه زيادى دارند.

پس از قرائت فاتحه و صرف (نذر) اميرالمؤمنين عليه السلام، مردان و زنان شيعه در آن نواحى از خانه بيرون مى روند و مدتى در باغ ها و چمن زارها به گردش مى پردازند، و كوشش مى كنند پا برهنه بر سبزه و چمن قدم بزنند و اين عمل را «سبزه لگد كردن» مى نامند. بدين ترتيب تمام روز را با خوشحالى و شادكامى به سر مى برند.

ص: 693

عيد نوروز يكى از اعياد جالب مرزنشينان پاكستان غربى به شمار مى رود، و اين بخش را منتسب به مولاى متقيان حضرت على عليه السلام مى دانند، كه در حقيقت همان جشن غدير خم است، و معمولاً آن را در 21 مارس برگزار مى كنند.

آنها معتقدند روزى كه حضرت محمد صلى الله عليه و آله در يك اجتماع 124 هزار نفرى از اصحاب خودشان به حكم پروردگار حديث معروف غدير را خواند و حضرت امير عليه السلام را به جانشينى خود معرفى كرد، 21 مارس و همزمان با 18 ذى حجه و مصادف با اول بهار بوده است.

لذا در اين ايام خانه تكانى مى كنند و لباس نو مى پوشند. خود و خانواده و خانه هايشان را با انواع صندل و بوهاى خوشبو مى كنند، و سفره اى در منازل خود پهن كرده و انواع شيرينى و ميوه را در آن چيده و نذر حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام مى كنند.

در اين سفره يك كاسه پر آب را تدارك مى بييند و يك گل سرخ تازه را در آن قرار مى دهند، و در وقت سال تحويل - كه در حقيقت آفتاب وارد برج حمل (فروردين) مى شود - به آن گل و آب نگاه مى كنند. مى گويند اين گل در آب به حركت در مى آيد، و آن زمانى است كه دعا مستجاب مى شود و مى خوانند.

در پاكستان، اول فروردين به روز «تاجپوشى على عليه السلام» موسوم است، و گفته مى شود كه در دهه هاى پيش حتى اهل سنت نيز نقش بسزايى در گراميداشت اين آئين داشته اند. متأسفانه تشديد فعاليت هاى افراطى برخى گروه هاى مذهبى اهل سنت در اين سرزمين، اكنون گستره بزرگداشت اين آئين را محدود به شيعيان كرده است.

شيعيان اين منطقه معتقدند كه لحظه تحويل سال با زمان بلند كردن دست حضرت على عليه السلام توسط حضرت پيامبر صلى الله عليه و آله در روز عيد غدير خم همزمان بوده، و معتقدند كه اين لحظه با بركت ترين زمان سال بوده و هر دعايى به درجه استجابت خواهد رسيد. زنان در اين زمان يك ظرف بزرگ را از آب پر كرده و درون يك اتاق پاكيزه مى گذارند.

ص: 694

دو غنچه گل محمدى در داخل آب گذاشته و شروع به خواندن قرآن و دعاى «يا مُقَلِّبَ القُلوبِ وَ الإبصارُ ... » مى كنند. باورمندان اين رسم معتقدند كه دو غنچه گل محمدى پس از حركت در يك لحظه به هم مى رسند، و آن لحظه زمان تحويل سال و آغاز فروردين و يا به امامت رسيدن حضرت على عليه السلام است.

در برخى شهرهاى شيعه نشين پاكستان همچون پاراچنار، بلتستان، و گلگيت و بعضى از محله هاى شهر كراچى و كويته و برخى روستاهاى ايالت هاى سند و پنجاب، مراسم خصوصى جشن «تاج گذارى» بر پا مى شود، و ذاكرين و شاعرين و روحانيان فضائل و مناقب حضرت على عليه السلامرا بيان مى كنند.

از جمله شعرهايى كه در اينگونه مراسم بيان مى شود ابيات زير است كه سروده خواجه نظام الدين اولياء در مدح حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام مى باشد:

امامت را كسى باشد كه شاه اولياء باشد *** به زهد و عصمت و دانش مثال انبياء عليهم السلام باشد

امام حق كسى باشد كه باشد همسر زهرا عليهاالسلام *** چنان رفعت كه مى بينى بجز حيدر عليه السلام كه را باشد ؟

امام حق كسى باشد كه باشد جامع قرآن *** نبى صلى الله عليه و آله را حجت برهان به هنگام وغا باشد

وصيت كرد با امت، محمد صلى الله عليه و آله در غدير خم*** على بن ابى طالب عليه السلام خلافت را سزا باشد

امام آنچنان فاضل كه مى جوئى زمين بشنو *** حسن عليه السلام ابن على عليه السلام ما را به جاى مرتضى عليه السلام باشد

حسين بن على عليه السلام ما را به مذهب زينت و زيب است *** كه از روز اول ما را جنابش ملتجى باشد

شفيع جنت و دوزخ، اميرالمؤمنين عليه السلام باشد *** اگر خواهى كه در محشر شفيعت مصطفى صلى الله عليه و آله باشد

ص: 695

معمولاً در پايان اينگونه مراسم، به طول مفصل از ميهمانان با انواع شيرينى ها و شام پذيرايى مى شود.

5 - مقايسه نوروز و غدير

روزها و مناسبت ها هر چند بزرگ باشند و دعا و اعمال خاصى در آن وارد شده باشد، زمانى عيد خواهند بود كه از سوى شرع اقدس به چنين صفتى خوانده شوند. به عنوان مثال روزهاى بزرگى در اسلام وجود دارد، مانند: روز شريف مبعث، روز تولد حضرت رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و مواليد ديگر معصومان عليهم السلام، روز عرفه و ... .

ولى هيچ يك از اين روزها از سوى شرع عيد خوانده نشده است. همچنين رواياتى در باب استحباب برخى اعمال و ادعيه در روز نوروز آمده است، اما در حد مراسم دينى است و در هيچ روايتى از اين روز به عيد ياد نشده است.

از ميان اين روزها و مناسبت ها، روز غدير در زبان روايات بسان عيد فطر و عيد قربان و روز جمعه عيد خوانده شده است، و بلكه با صيغه تفضيلى، مانند «افضل الاعياد»(1) (برترين عيدها) و «عيد اللّه الاكبر»(2) (عيد بزرگ تر خداوند) آمده است.

درباره عظمت اين روز روايت شده است كه امام صادق عليه السلام به يكى از اصحاب خود فرمود: لَعَلَّكَ تَرى أنَّ اللّه َ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ يَوما أعظَمَ حُرمَةً مِنهُ ؟ لا وَ اللّه لا وَ اللّه (3): شايد بپندارى كه خدا عزوجل روزى بزرگ تر از آن (روز غدير) آفريده باشد ؟ نه به خدا، نه به خدا (چنين نيست) .

از اين بيان ها روشن مى شود كه روز غدير همسنگ روز «دَحوُ الأرض» ، نيمه ماه رجب المرجب، نوروز و امثال آن نيست، بلكه به مراتب از اين روزها با عظمت تر و ارجمندتر است.

ص: 696


1- . بحار الانوار: ج 94 ص 110.
2- . تهذيب الاحكام: ج 3 ص 143.
3- . وسائل الشيعه: ج 8 ص 89 .

البته مرحوم محدث قمى درباره روز عرفه آورده است: و آن روز (عرفه) از اعياد بسيار بزرگ است، هر چند عيد خوانده نشده است.(1)

توجه به اين نكته ضرورى است و آن اينكه بعيد است سخن مرحوم محدث قمى اجتهاد خود او باشد، چرا كه شيوه و روش او چنين نيست و احتمال مى رود كه عيد بودن عرفه را از پيشينيان گرفته باشد.

اگر تنها در يك روايت از عرفه به عنوان عيد ياد شده باشد، از باب تسامح مى توان آن را عيد خواند، زيرا بنا بر مشهور، مواردى از اين دست نياز به سند ندارد. اما اگر روايتى درباره آن نيامده باشد، نمى توان آن را عيد خواند.

به تعبير ديگر:

ملاك در نام ها و حقايق شرعى فقط وجود ادله شرعى است. از همين رو، در صورتى مى توان روزى را عيد اسلام خواند كه اين نام گذارى ريشه در قرآن كريم يا سنت مطهر داشته باشد. براى عيد خواندن عرفه هم بايد دليل شرعى داشته باشيم، و در غير اين صورت براى عيد خواندن اين روز - هر چند روزى ارجمند و با عظمت است - وجهى نمى يابيم.

درباره نوروز نيز همين امر صادق است. چه اينكه در روايات از آن به عنوان عيد ياد نشده است. البته روايات متضادى درباره نوروز وجود دارد. مرحوم علامه مجلسى پس از كند و كاو در روايات نوروز، روايات مؤيد نوروز را ترجيح داده، و علماى پس از وى نيز از او پيروى كرده اند.

اما علامه مجلسى در «بحار الانوار» پرسشى را مطرح كرده است؛ به اين بيان كه:

از كجا بدانيم نوروزى كه اعمال مستحبى مانند: نماز مخصوص، روزه و غسل در آن روايت شده، همين نوروز معروف باشد (كه با آغاز بهار و تحويل شمس به برج حمل فرا مى رسد) ؟ وانگهى پادشاهان آل بويه، حمدانيان و ديگر شاهان كه اين روز را

ص: 697


1- . مفاتيح الجنان: اعمال روز نهم ذى الحجه، روز عرفه.

جشن مى گرفتند، بر معين بودن آن روز اتفاق نظر نداشتند. مثلاً نوروز معتضدى (نسبت به المعتضد يكى از حاكمان عباسى كه احمد بن طلحه نام داشت و المعتضد باللّه ملقب بوده) ، نوروز جلالى و نوروز سلطانى از ديگر موارد نوروز است.(1)

درباره نوروز، اقوال متعددى است كه آن را پنج يا شش روز خوانده اند. اما در تعيين قطعى آن همصدايى وجود ندارد، چرا كه چندين بار نوروز جا به جا شده، و در سده هايى اخير اولين روز بهار نوروز اعلام شد. لذا بسيارى از فقيهان در مبحث احكام نماز و روزه ى نوروز، درباره نوروز و تعيين دقيق آن تحقيقاتى كرده اند و شمارى نيز از تحقيق در اين زمينه صرف نظر كرده اند.

يادآورى مى شود كه در صورت شك در منحصر كردن نوروز، نمى توان به «اصل عدم نقل» (عدم تغيير زمان آن) تمسك جست، بر خلاف غدير كه مى توان اصل عدم نقل را در مورد آن حاكم دانست و از ابتدا روز هجدهم ذى حجه را روز غدير خوانده اند. در حالى كه نوروز اينگونه نيست، چرا كه جابه جايى آن در سده هاى گذشته قطعى است و ديگر جايى براى اصل ياد شده باقى نمى ماند.

مرحوم مجلسى در پژوهش خود اين احتمال را مطرح كرده است كه شايد نوروز با روز عيد غدير (هجدهم ماه ذى الحجه) مطابق باشد، زيرا در روايت آمده است: هجدهم ماه ذى الحجه سال دهم هجرى قمرى (روزى كه پيامبر اكرم اميرالمؤمنين عليه السلام را به جانشينى خويش منصوب نمود) با نوروز همزمان بوده است.

بنا بر اين، محاسبه نوروز اسلامى - كه براى آن اعمال و ادعيه خاص لحاظ شده - با ماه هاى شمسى مجوزى ندارد.(2)

به هر حال، منظور از بيان اين مطالب اين است كه بدانيم نصوص دينى نوروز را عيد نخوانده است، در حالى كه از غدير به عنوان عيد نام برده، بلكه آن را بزرگ ترين عيدها خوانده است.

ص: 698


1- . بحار الانوار: ج 56 ص 92.
2- . بحار الانوار: ج 56 ص 92.

كتابشناسى ايام غديريه

كتابشناسى ايام غديريه(1)

از جمله كتب برگزيده و تأليفات ارزشمند در موضوع غدير، كتاب هايى است كه به طور مستقل در مورد ايام غديريه تأليف شده است. به عنوان نمونه:

1 - آشنايى با ايام غديريه، گروه پژوهش ستاد غديريه، فارسى، چاپى، دار النشر اسلام، اول، 1394 ش، جيبى، 64 ص. در اين كتاب مناسبت هاى ايام غديريه به شكل وسيع و از 9 ذى حجة الحرام تا آخر اين ماه، و نيز مناسبت هاى كلى ماه ذى حجه آمده است. عناوين اين كتاب از اين قرار است.

2 - آيا تا كنون پانزده روز شادى را با عمق جانتان احساس كرده ايد ؟ ، ستاد احياء ايام امامت و ولايت، قم، فارسى، چاپى، ناشر: همان، خشتى كوچك، 8 ص. در اين كتاب غدير و مناسبت هاى پس از غدير در حدّ اشاره و بسيار مختصر آمده است.

3 - از غدير تا ظهور، قنبرعلى آل بويه، فارسى، چاپى، چاپ اول تا پنجم: عطر عترت، قم، 1391 - 1396 ق، وزيرى، 32 ص. در اين كتاب وقايع ايام غديريه از 9 تا 25 ذى حجه آمده، و سپس چند مطلب در مورد غدير آمده است. اين كتاب همراه با تصاوير و مسابقه و جوايز است، و در نوع خود جامع و قابل استفاده است.

4 - از غدير تا ظهور، مهدى عابدينى، فارسى، چاپى، انتظار مهر، مشهد، اول، 1388 ش، جيبى، 48 ص. در اين كتاب واقعه غدير از ابتدا تا انتها و ماجراهاى پس از آن، و نيز خلاصه اى مضمونى از خطبه غدير و ثمره غدير طى اين عناوين آمده است: مقدمه، غدير فراخوان عمومى براى حضور در غدير، غدير كجاست ؟ ترسيمى از صحنه غدير، بر فراز منبر، تأكيد بر ابلاغ، مراسم بعد از خطبه، پايان مراسم غدير، سيرى گذرا بر خطبه غدير، ثمره غدير، هشدار پايانى.

5 - الماس هستى، مهدى خدّاميان آرانى، فارسى، چاپى، عطر عترت، قم، پنجم، 1391 ش، رقعى، 176 ص، چاپ ديگر: بهار دل ها، 1396 ش، 752 ص. در اين كتاب مناسبت هاى ايام غدير از 9 تا 25 ذى حجه با قلمى خاص توضيح داده شده است.

ص: 699


1- . غدير در آئينه كتاب.

6 - انوار غدير، اردو، چاپى، گروه تحقيق ستاد احياء امامت و ولايت (ستاد غديريه) ، ترجمه: شعور ولايت فاؤونديشن، لكنهو، سيد شاهدجمال رضوى گوپال پورى، شعور ولايت فاؤونديشن، قم، مكتبه مينار شعور، گوپال پور، اول، 1439 ق، رقعى، 148 ص. در اين كتاب مناسبت هاى ايام غديريه آمده است.

7 - بيست و سه روز با غدير، عدنان درخشان، فارسى، چاپى، چاپ پنجم: منير، تهران، سال 1387 ش، رقعى، 56 ص. در اين كتاب با طرحى نو و داستانى سفر حجة الوداع و سپس ماجراى غدير را به طرز روزشمار بيان داشته و طى بيست و سه عنوان از بيست و سه روز پيش از غدير شروع نموده، تا روز غدير همه را به طور مستند و با قلمى خاص مطرح كرده است. عناوين اين كتاب همه اينگونه هستند: «تنها 23 روز ... تا عيد الهى غدير خم باقى است» ، و در هر عنوان عدد روزها كمتر مى شود و گاهى الفاظ عنوان تغيير مى يابد. در زير عنوان روز هفته و تاريخ قمرى و شمسى و ميلادى را و وقايع آن روز را نوشته است.

8 - 15 روز با غدير، محمد صدرى، فارسى، چاپى، عطر عترت، قم، اول، 1389 ش، رقعى، 64 ص. اين كتاب روزشمار وقايع ايام غديريه؛ از عيد قربان تا عيد غدير (دهم تا بيست و پنجم ذى الحجه) ، و پس از آن تا روز مباهله است.

9 - تقويم ايام غديريه، حسين يارى زاده، فارسى، چاپى، آتيلا، قم، اول، 1398 ش، پالتويى، 142 ص. در اين كتاب وقايع 10 تا 25 ذى حجه با جزئيات و شرح ريزوقايع بيان شده است.

10 - تقويم نفحات، مهدى شاهچراغى، فارسى، چاپى، ناشر: مؤلف، ستاد احياى ايام امامت و ولايت، 1395 ش، پالتويى، 71 ص. در اين كتاب وقايع ايام غديريه به طور مختصر آمده است.

11 - درسنامه ايام امامت، محمد صدرى، فارسى، چاپى، چاپ اول تا سوم: 1391 و 1392 ش، رقعى، 112 ص. در اين كتاب وقايع ايام غديريه به ترتيب زمانى و مستند و جامع از دهم تا بيست و پنجم دى حجه در 15 درس آمده است.

ص: 700

12 - درسنامه ايام غديريه، عباس شواخى، فارسى، چاپى، چاپ دوم: ستاد احياء ايام امامت و ولايت (غديريه) ، عطر عترت، قم، 1391 ش، رقعى، 96 ص، چاپ سوم: همان، رقعى، 120 ص. در اين كتاب وقايع ايام غديريه از عيد قربان تا چند روز پس از عيد غدير به صورت مستند و به ترتيب در 25 درس آورده شده است.

13 - دو هفته شادى، على باباجانى، فارسى، چاپى، ستاد احياى ايام امامت و ولايت، اول، 1402 ش، خشتى، 38 ص. در اين كتاب به صورت مصور و براى كودكان، ايام غديريه را به صورت داستانى اورده است.

14 - روزهاى شاد آسمانى، سيد صادق ميرشفيعى، فارسى، چاپى، جنات فكه، تهران، مجتمع فرهنگى آموزشى معاونت فرهنگى و اجتماعى سازمان اوقاف و امور خيريه، اول، 1398 ش، خشتى كوچك، 144 ص. اين كتاب در مورد آشنايى با ايام غديريه (9 الى 25 ذى حجه) و مناسبت هاى آن است.

15 - غدير در گذر زمان، على اكبر مهدى پور، فارسى، چاپى، دليل ما، قم، اول، 1390 ش، رقعى، 318 ص. در اين كتاب تاريخچه غدير و وقايع ايام غدير و ره آوردهاى آن به طور مستند و جامع همراه با مستندات و روايات در چهار بخش آورده شده است. عناوين كتاب از اين قرار است: بخش اول: رخدادهاى روز غدير در گذر زمان، بخش دوم: رخدادهاى دهه غدير در گذر زمان، بخش سوم: ره آورد غدير، بخش چهارم: ره آورد دهه غدير.

16 - غدير ... هفتاد روز بعد، عدنان درخشان، فارسى، منير، تهران، چاپ اول، سال 1388 ش، رقعى، 84 ص. در اين كتاب، از 8 روز مانده به غدير را تا غدير به طور مختصر، و سپس از روز غدير تا 70 روز پس از آن را به شكل روزشمار و وقايع هر روز را طى اين عناوين بيان نموده است.

17 - غديريه، گروه پژوهش ستاد غديريه، فارسى، چاپى، طوباى محبت، قم، دوم، 1401 ش، خشتى كوچك، 120 ص. در اين كتاب وقايع ذى حجه از روز 9 تا 23 آمده، و در آخر در مورد كاروان غدير سخن گفته است.

ص: 701

18 - ماه اميرالمؤمنين عليه السلام، محسن حاجى ترخانى، فارسى، چاپى، شاملو، مشهد، اول، 1402 ق، رقعى، 130 ص. در اين كتاب وقايع ماه ذى حجه از روز اول تا آخر ماه و ارتباط آنها با اميرالمؤمنين عليه السلام به طور مستند آمده است.

19 - ماه ولايت، سيد صادق ميرشفيعى، فارسى، چاپى، چاپ اول و دوم: طوباى محبت، قم، 1397 ش، پالتويى، 102 ص. در اين كتاب مناسبت هاى مهم ايام غديريه در 15 روز همراه با تحليل و مباحث اعتقادى مرتبط آمده است.

20 - ماه ولايت، على نظرى، فارسى، چاپى، جيبى، 32 ص. در اين كتاب به مناسبت هاى مهم رد ماه ذى حجه بر محور ولايت و غدير اشاره شده است.

21 - وقايع هفته غدير، على اصغر يونسيان، فارسى، چاپى، چاپ اول و دوم: آئينه زمان، تهران، 1383 - 1389 ش، رقعى، 136 ص. در اين كتاب ماجراهاى هفته غدير از 18 تا 25 ذى الحجه توضيح داده شده است. عناوين اين كتاب از اين قرار است.

22 - هشت روز پس از غدير (از غدير تا مدينه) ، عدنان درخشان، فارسى، چاپى، چاپ اول تا پنجم: منير، تهران، 1382 - 1390 ش، رقعى، 31 ص. در اين كتاب وقايع هشت روز پس از واقعه غدير به صورت روزشمار و با ذكر تاريخ قمرى و شمسى و ميلادى به طور مستند آورده شده است.

23 - يك روز به ياد ماندنى يك هفته طلايى، مجمع احياء غدير، فارسى، چاپى، مستند، بنياد بين المللى غدير، مشهد، 1385 ش، جيبى، 35 ص. در اين كتاب به طور مختصر به نكاتى از غدير و وقايع هفته غدير اشاره شده است.

ص: 702

ص: 703

THE QADIR ENCYCLOPAEDIA

The most comprehensive encyclopaedia of Qadir

20

BY :

Mohammad Ansari Zanjani

ص: 704

ص: 705

فهرست کتاب

📖 فهرست کتاب