دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير جلد 19
سرشناسه : انصاری زنجانی خوئینی، محمد، ۱۳۵۴ -
عنوان و نام پديدآور : دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير/ محمد انصارى زنجانى خوئینی.
مقدمه و فهرست
مشخصات نشر دیجیتالی : اصفهان: محمد انصارى زنجانى، ۱۴۰۵ -
مشخصات ظاهری : ۲۰ج.
عنوان دیگر : جامع ترین دائرة المعارف موضوعى غدير.
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق -- اثبات خلافت -- دایرهالمعارفها
موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, ۶۰۰-۶۶۱ -- *Proof of caliphate -- Encyclopedias
موضوع : غدیر خم -- دایرهالمعارفها
Ghadir -- Encyclopedias

دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير جلد 19
مشخصات کتاب
سرشناسه : انصاری زنجانی خوئینی، محمد، 1354 -
عنوان و نام پديدآور : دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير جلد 19/ محمد انصارى زنجانى خوئینی.
فصل چهارم: مسائل فرهنگى غدير (3)
مشخصات نشر دیجیتالی: اصفهان: محمد انصارى زنجانى، 1405 -
مشخصات ظاهری : ج19.
عنوان دیگر : جامع ترین دائرة المعارف موضوعى غدير.
موضوع : علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- اثبات خلافت -- دایره المعارف ها
موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- *Proof of caliphate -- Encyclopedias
موضوع : غدیر خم -- دایره المعارف ها
Ghadir -- Encyclopedias
رده بندی کنگره : BP223/54
رده بندی دیویی : 297/452
شماره کتابشناسی ملی : 58119110
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا
ص: 1
شماره تماس نویسنده:
شماره تماس نویسنده: 9124524736 - 0098 - ايران ، قم
Phone no. : 0098 - 9124524736 - IRAN , QOM
ص: 2
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»
ص: 3
فهرست جلد نوزدهم:
ادامه فصل چهارم: مسائل فرهنگى غدير:
بخش چهارم: تبليغ غدير··· 5 - 665
قسمت اول: موارد كلى تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام··· 7 - 110
قسمت دوم: تبليغ غدير توسط خداوند و معصومين عليهم السلام و... ··· 111 - 351
قسمت سوم: شيوه هاى تبليغ غدير··· 353 - 536
قسمت چهارم: پشتوانه هاى تبليغ غدير··· 537 - 665
ص: 4
بخش چهارم :تبليغ غدير
اشاره
ص: 5
ص: 6
قسمت اول :موارد كلى تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام
تبليغ غدير با احتجاج
يكى از مهم ترين شيوه هاى تبليغ غدير، احتجاج با غدير است، كه در طول تاريخ اسلام مكرر رخ داده است؛ اتمام حجت ها و احتجاج ها با غدير از سوى خداوند و معصومين عليهم السلام، ملائكه، اصحاب، بانوان و علما با غدير و نيز اقرار دشمنان .
براى توضيح بيشتر و عدم تكرار، مراجعه شود به فصل سوم «اعتقادات غدير» ، بخش سوم «اتمام حجت با غدير» .
آنچه در اين قسمت اشاره مى شود، جهات تبليغى غدير و موارد شاخص از معصومين عليهم السلام و ديگران است.
موقعيت هاى معصومين عليهم السلام در تبليغ غدير
اشاره
موقعيت هاى معصومين عليهم السلام در تبليغ غدير(1)
هر يك از موقعيت هايى كه تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام در آنها صورت گرفته
ص: 7
درسى از كيفيت ابلاغ غدير است كه ما بايد به ايشان اقتدا كنيم. در اين باره ابتدا موقعيت هاى حساس معصومين عليهم السلام براى تبليغ غدير را بررسى مى كنيم:
حضرات چهارده معصوم عليهم السلام صاحبان غدير و مبلغان و مدافعان اصلى آن بودند. پس از واقعه غدير شخص پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دريچه هاى مهمى از تبليغ را به روى غدير باز كرد. پس از آن حضرت امامان معصوم عليهم السلام نيز غدير را به عنوان مهم ترين پايه امامت با انواع شيوه هاى تبليغى مطرح فرموده، و از هر فرصت و روشى براى تبليغ آن استفاده كردند.
از آنجا كه غدير پس از پيامبر صلى الله عليه و آله روز خوشى نديد و آنچه در سقيفه اتفاق افتاد دقيقا براى نابودى غدير و در راستاى ضديت با آن بود، لذا شرايط پيچيده اى براى تبليغ غدير پيش آمد.
معصومين عليهم السلام به عنوان متوليان مسئله غدير، در چنين شرايط حساسى نه تنها تبليغ غدير را كنار نگذاشتند؛ بلكه تأثير گذارترين موقعيت هاى زمانى و مكانى را براى اين مهم انتخاب كردند. با اين شيوه به ما نيز آموختند كه از فرصت هاى مختلف و روش هاى متفاوت براى ابلاغ پيام غدير و دفاع از آن استفاده كنيم.
زمينه هاى مختلفى كه در زمان ها و مكان هاى گوناگون براى تبليغ غدير در زندگى معصومين عليهم السلام پيش آمده بايد مورد دقت قرار گيرد. پيامبر صلى الله عليه و آله پس از واقعه غدير مسئله
ابلاغ آن را رها نكرده و حتى در مقابل منافقين از آن دفاع كرده است.
حضرت زهرا عليهاالسلام را مى بينيم كه در روزهاى پر مصيبت خود پس از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، مهم ترين پايه و موضوعى كه چند بار با آن در برابر غاصبين استدلال فرموده مسئله غدير است.
همچنين اميرالمؤمنين عليه السلام از غوغاى غصب خلافت گرفته تا دوران 25 ساله خانه نشينى و سپس خلافت پنج ساله خود در سخت ترين فرصت ها مسئله غدير را به صُوَر مختلف تبليغى مطرح كرده و با استدلال به آن حق خود را احيا فرموده است.
ص: 8
پس از اميرالمؤمنين عليه السلام كه اختناق و فشار ضد غدير روز به روز شدت مى يافت، ائمه معصومين عليهم السلام را در هر عصرى مى بينيم كه دست از احيا و تبليغ مسئله غدير برنداشته اند؛ و با شيوه هايى كه در هر دوره پاسخگوى قشرهاى مختلف مردم بوده، به بالا بردن سطح معرفت مردم نسبت به غدير پرداخته اند.
با در نظر گرفتن آنچه گفته شد، به بررسى تك تك موقعيت هاى تبليغ غدير براى هر كدام از معصومين عليهم السلام مى پردازيم:
منظور از موقعيت شناسى دقت در شرايط متفاوتى است كه معصومين عليهم السلام با حضور در هر يك از آنها، شيوه خاصى در تبليغ غدير را ارائه كرده اند؛ و يا آن شرايط ويژه زمانى و مكانى و يا مخاطب را براى ابلاغ غدير انتخاب كرده اند.
در اينجا موقعيت هاى جالب توجهى در زندگى معصومين عليهم السلام را فهرستوار مرور مى كنيم، كه اهتمام در احياى غدير در آنها موج مى زند و درس هاى گوناگونى در اين زمينه به ما مى دهد:
1 - موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله
اشاره
پنج موقعيت مهم در تبليغ غدير از بنيانگذارِ آن حضرت خاتم الانبياء عليهم السلام مى بينيم، كه همه آنها در فاصله دو ماه و اندى از 18 ذى الحجه سال دهم تا 28 صفر سال يازدهم هجرى رخ داده است. كارساز بودن هر يك از اين موقعيت ها در آينده هاى غدير مشهود است و خبر از «اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم» از يك سو و «اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى»(1) از سوى ديگر مى دهد. اينك آن پنج مورد را بر مى شماريم:
موقعيت اول
با انتشار خبر غدير بسيارى از آنان كه در حجة الوداع حاضر نشده بودند تأسف اين عدم حضور را مى خوردند. آنان هر قدر جزئيات ماجرا را از حاجيان قوم خود مى شنيدند، براى سؤال از خود پيامبر صلى الله عليه و آله درباره غدير تشنه تر مى شدند.
ص: 9
به عنوان نمونه چادرنشينى از اطراف مدينه سؤال از وجوب اطاعت از على عليه السلام را بر اساس اخبار غدير مى پرسد. حضرت پاسخى بسيار فراتر از پرسش او مى دهد و او را آگاه مى نمايد كه خدا ولايت او را هم بر اهل آسمان و هم اهل زمين واجب كرده است.(1)
موقعيت دوم
وقتى از پيامبر صلى الله عليه و آله مى خواهند كه مراسم سه روزه غدير را در يك عبارت خلاصه كند، در مى يابيم كه بسيارى از مردم آن روز هم در معناى «صاحب اختيارى» دقت لازم را نكرده بودند. حضرت معناى «مولى» را از صاحب اختيارى خدا بر خود آغاز مى كند و سپس صاحب اختيارى خود را بر اساس ولاية اللّه مطرح مى فرمايد و آنگاه صاحب اختيارى على عليه السلام را نتيجه مى گيرد.(2)
موقعيت سوم
وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله در برابر فتنه انگيزانى قرار مى گيرد كه بعد از آن اتمام حجت عظيم در غدير باز طلب معجزه اى در اين باره مى كنند، اشاره مى كند كه آيا روز غدير خم براى شما كافى نبود ؟ !(3)
موقعيت چهارم
نسل هاى ميلياردى مسلمانان در آينده هاى اسلام در هر جا كه باشند، لااقل با عيد فراگيرِ غدير كه اقشار مختلف جامعه از مرد و زن و خردسال و بزرگسال را در بر مى گيرد، به سوى غدير فرا خوانده مى شوند. اين پيش بينى بود كه پيامبر عزيزِ ما با بهترين عيد اعلام كردن غدير بنا نهاد و قسم ياد كرد كه اهل آسمان ها در قبول اين ولايت با زمينيان مشتركند.(4)
ص: 10
موقعيت پنچم
پيش بينى آينده تلخ سقيفه در برابر غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله واكسينه افرادى است كه نمى خواهند به مرض سقيفه دچار شوند. آموزش درمانى مردمى كه بناست به بيمارى سقيفه گرفتار آيند، در واقع فكرى براى نجات آنان است.
پيامبر صلى الله عليه و آله به مردم مى فهماند كه من در غدير وظيفه هدايت را به انجام رسانده ام؛ اكنون وظيفه آنان است كه سراغ على عليه السلام آيند و وظيفه على عليه السلام نيست كه سراغ آنان رود.(1)
2 - موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان حضرت زهرا عليهاالسلام
اشاره
چهار موقعيت در عمر كوتاهِ 95 روزه حضرت فاطمه عليهاالسلام پس از پيامبر صلى الله عليه و آله مى بينيم كه درباره غدير اتمام حجت فرموده و اقتدا به حضرتش را واجب مى نمايد. آن چهار مورد چنين است:
موقعيت اول
در روزهايى كه در خانه هم به او اجازه گريستن نمى دادند و تا كنار قبور شهداى احد در بيرون شهر مدينه مى آمد و در آنجا اشك مى ريخت. در چنان شرايطى و در پاسخ به سؤال طلبكارانه يكى از اهالى سقيفه كه چرا قبل از بيعت سقيفه، مسئله غدير را مطرح نكرديد ؟
در پاسخ به چنين حركت مُزوِّرانه اى غضب فاطمى كه همان غضب خداوند است ظاهر شد، كه آيا بعد از روز غدير كه خود پيامبر صلى الله عليه و آله حق على عليه السلام را بيان داشت باز هم لازم بود ما شما را يادآور شويم ؟ آيا فكر مى كنيد جاى عذرى باقى مانده است ؟ هرگز !(2)
ص: 11
موقعيت دوم
هنگام حمله اهل سقيفه به خانه اش در حالى كه فرياد مى كشيدند و هيزم براى آتش زدن آورده بودند، آن حضرت از پشت در با شرايطى دهشتناك غدير را به آنان يادآورى كرد، يعنى كه در برابر حمله كنندگان و آتش زنندگان حجت ما غدير است.(1)
موقعيت سوم
در وصيت به كوچك ترين فرزندش يعنى دختر سه ساله اش حضرت ام كلثوم، غدير را يادآور شد تا اينكه اگر بپرسند فاطمه عليهاالسلام براى فرزندانش چه مطلبى را به عنوان آخرين وصايايش سفارش كرد، پاسخ اين سؤال غدير باشد.(2)
موقعيت چهارم
در پاسخ به مردان عيادت كننده اى كه در روزهاى احتضار فاطمه عليهاالسلام به ياد آوردند كه پيامبرشان دخترى داشته و اكنون در اثر كوتاهى آنان در روزهاى سقيفه، با پهلوى شكسته و فرزند سقط شده در بستر افتاده است. جالب اين بود كه طلبكارانه به حضرت زهرا عليهاالسلام مى گفتند: چرا غدير را قبل از وقايع سقيفه به ما يادآور نشديد ؟ ! و حضرتش دندانشان را شكست كه بعد از روز 18 ذى الحجه كه هنوز شش ماه از آن نگذشته جاى عذرى باقى نمانده است ! !(3)
3 - موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان اميرالمؤمنين عليه السلام
اشاره
بيست و شش موقعيت در دوران سى ساله عمر اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله ديده مى شود، كه بيست و پنج سالِ آن دوران خانه نشينى و پنج سال دوران حكومت ظاهرى حضرت است. هر يك از اين موقعيت هاى غديرى ويژگى هاى خاص خود را دارد كه شيرينى و لطافت آن به عنوان صدور از لسان صاحب اصلى غدير طراوت خاصى به آن داده است. آن 26 مورد را بر مى شماريم:
ص: 12
موقعيت اول
روز هفتم از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و قبل از بيعت اجبارى، اولين موقعيتى است كه اميرالمؤمنين عليه السلام غدير را مطرح فرموده است. آن حضرت در حالى كه غاصبين و مردم در مسجد بودند فرمود: خداوند تعالى به وسيله من بندگانش را آزمايش كرد. و با اين جمله به همه فهماند كه با سرعت در باطل خود پيش نروند و خود را پيروز نپندارند، بلكه بدانند كه در حال آزمون هستند.(1)
موقعيت دوم
غدير در عكس العمل به رفتار مُزوِّرانه ابوبكر و عمر مطرح شد؛ و آن هنگامى بود كه در روزهاى آغاز غصب خلافت به خانه اميرالمؤمنين عليه السلام آمدند و خواستند اين ملاقات را مصالحه جلوه دهند. حضرت در مقابله با اين رفتار فرمود: از من طلب كردند بيعت با كسى را كه او بايد با من بيعت كند. من صاحب روز غديرم. و با اين سخن مشت غاصبين را باز كرد تا چنين وانمود نكنند كه حضرت به اقدامات آنان راضى شده و غدير را ناديده گرفته است.(2)
موقعيت سوم
هنگام بيعت اجبارى يكى از موارد مطرح شدن غدير بود، آنگاه كه گفتند: كاش حق خود را زودتر به ما گوشزد مى كردى. حضرت در پاسخ فرمود: هرگز ترس آن نداشتم كه براى خلافت كسى خود را بالا بگيرد و آنچه شما انجام داديد حلال بشمارد. و با اين كلام به همه فهماند كه اتمام حجت غدير فراتر از آن است كه كسى هوس ضديت با آن را داشته باشد.(3)
موقعيت پنجم
پس از غصب خلافت آن حضرت با قسم دادنِ ابوبكر فرمود: آيا طبق حديث پيامبر صلى الله عليه و آله من صاحب اختيار هر مسلمانى هستم يا تو ؟ و ابوبكر اقرار كرد كه تو هستى. در اينجا خواست به همه بفهماند كه غدير يعنى صاحب اختيارى؛ و تو اى ابوبكر نمى توانى بر صاحب اختيار خود امام باشى ! !(1)
موقعيت ششم
حضرت در برابر ابوبكر غدير را مطرح كرد آنگاه كه او گفت: تو صاحب اختيار ما هستى ولى خليفه نيستى ! ! ! حضرت با معجزه پيامبر صلى الله عليه و آله را به او نشان داد، و پيامبر صلى الله عليه و آلهبه ابوبكر فرمود: على خليفه من است، يعنى كه خلافت و صاحب اختيارى يك معنى دارد.(2)
موقعيت هفتم
هنگامى كه ابوبكر پرسيد: از كجا معلوم كه تو صاحب اختيارى ؟ حضرت به جمله معروف «بَخٍ بَخٍ لَكَ يَابنَ اَبى طالِب، اَصبَحتَ مَولاىَ و مَولى كُلِّ مُؤمِنٍ و مُؤمِنَةٍ» اشاره كرد كه اين اقرارى از سوى عمر بود.(3)
موقعيت هشتم
هنگامى كه نماينده ابوبكر در فدك به دست اصحاب اميرالمؤمنين عليه السلام كشته شد، خالد بن وليد به مقابله آمد، و اميرالمؤمنين عليه السلام آمد و او را از اسب به زير انداخت و فرمود: آيا روز غدير براى تو قانع كننده نبود ؟(4) و به او و همه فهماند كه يك حكومت غاصبانه تا هر جا پيش رود باطل است و غصب ادامه دارد، و هرگز نمى تواند روزى قانونى شود.
ص: 14
موقعيت نهم
اميرالمؤمنين عليه السلام در مجلسى در زمان عمر بن خطاب در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله غدير را يادآور شد، و رفتار ناهنجار و زشت اهل سقيفه و دشمنان در آن روز را خاطر نشان كرد كه آنان چگونه پيامبر صلى الله عليه و آله را مسخره مى كردند؛ و با اين مطلب به همه فهماند كه از اهل سقيفه تعجبى نيست كه بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله هم آن حضرت و دستوراتش را به مسخره بگيرند.(1)
موقعيت دهم
در شوراى شش نفرى بعد از قتل عمر، حضرت منصوب شدن خود در غدير را به امر الهى مطرح فرمود، و در آن روز كه يكى از مقاطع انتخاب خليفه بود بار ديگر انتصاب الهى را مطرح كرد.(2)
موقعيت يازدهم
هنگام بيعت مردم با عثمان اميرالمؤمنين عليه السلام مردم را فراخواند و به آنان گوشزد كرد كه بيعت با ابوبكر و عمر قبل از عثمان نيز باطل بوده و بيعت عثمان ادامه همان راه است، و سپس دليل خود را واقعه غدير اعلام كرد تا بفهماند راه ضد غدير هر قدر ادامه پيدا كند همچنان ضلالتى روى ضلالت است.(3)
موقعيت دوازدهم
در مجلسِ بزرگى در زمان عثمان كه در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله با حضور بسيارى از صحابه تشكيل شد، حضرت ولايت را همچون نماز و زكات و روزه و حج اعلام كرد؛ كه خدا پيامبرش را مأمور به ابلاغ و تفسير آن فرموده بود، و اين كار در غدير انجام گرفت.(4)
ص: 15
موقعيت سيزدهم
باز هم در زمان حكومت عثمان در مجلس ديگرى در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله، اميرالمؤمنين عليه السلام حضرت حديثِ جعلىِ ابوبكر و عمر درباره جمع نشدن نبوت و خلافت را مطرح كرد، و دليل بر بطلان آن را غدير دانست و به همه فهماند كه وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله شخصا در مراسم عظيم غدير خليفه تعيين مى كند بدان معناست كه نبوت و خلافت جمع مى شود !(1)
موقعيت چهاردهم
در مجلس ديگرى در زمان عثمان و در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله، حضرت وجوب ابلاغ غدير را مطرح كرد، و غدير را وجوب اطاعت از امامان آل محمد عليهم السلام اعلام فرمود.(2)
موقعيت پانزدهم
در ميدان جنگ جمل آن حضرت طلحه را فرا خواند و غدير و ولايت خود را به او يادآور شد و او اقرار كرد، ولى با اين همه رو در روى حضرت ايستاد تا كشته شد.(3)
موقعيت شانزدهم
در كوفه هنگام آمادگى براى جنگ صفين حضرت وجوب يارى مردم نسبت به خود را بيان فرمود و در اين باره به غدير و آنچه پيامبر صلى الله عليه و آله در آن روز درباره اطاعت از امام مطرح كرد، استناد فرمود.(4)
موقعيت هفدهم
در نامه اى كه معاويه در صفين براى اميرالمؤمنين عليه السلام نوشت خبر داد كه تو غاصبين را لعنت مى كنى و خود را خليفه مى دانى و مستند تو در اين باره ماجراى غدير است؛ و اين به معناى تمام عيار بودن دلالت غدير بود.(5)
ص: 16
موقعيت هجدهم
در سخنرانى حضرت در ميدان جنگ صفين در برابر لشكريان خود حضرت مردم را قسم مى داد و از آنان اقرار مى گرفت. در آنجا آيه «اولو الامر» را مطرح كرد و روز غدير را مفسر آن دانست كه در آن روز اختيار على عليه السلام را بر مردم از خودشان بيشتر اعلام فرمود.(1)
موقعيت نوزدهم
از موارد نادرى كه حضرت شعرى سرود و آن را در برابر تفاخر معاويه برايش فرستاد، نخوت و ادعاى پادشاهى معاويه را با دليل وجوب ولايت در غدير در هم شكست.(2)
موقعيت بيستم
در جايگاه جنگ بين دو لشكر در ميدان صفين، حضرت در پاسخ به يكى از جنگجويان معاويه كه آيه «عمَّ يتسائلون» را مطرح مى كرد، شخصا به ميدان رفت و نبأ عظيم را ولايت خود معرفى كرد كه بر سر آن اختلاف كرده اند، در حالى كه در غدير حجتِ آن تمام شده است.(3)
موقعيت بيست و يكم
در روز جمعه اى كه با عيد غدير مقارن شده بود، اميرالمؤمنين عليه السلام پس از حدود 25 سال از گذشتِ غدير، براى اولين بار جشن غدير را در كوفه بر پا كرد و عيد بودن آن را اعلام فرمود و سخنانى درباره اهميت و عظمت آن بيان كرد و سپس همراه مردم براى پذيرايى به خانه امام حسن مجتبى عليه السلام آمدند.(4)
ص: 17
موقعيت بيست و دوم
مجلس بزرگى در ميدان بزرگ كوفه با حضور انبوهى از مردم تشكيل شد، و حضرت در آنجا حاضرين در غدير از صحابه را درباره آن قسم داد و از آنان اقرار گرفت.(1)
موقعيت بيست و سوم
كار استثنائى بود كه حضرت در اواخر عمر خود بعد از جنگ نهروان انجام داد و نوشته اى در حدود سى صفحه نوشت تا هر جمعه براى مردم خوانده شود. در اين نوشته حضرت غدير را خاطر نشان كرد و نتيجه گرفت كه صاحب اختيار مردم فقط من هستم.(2)
موقعيت بيست و چهارم
در مجلسى كه حضرت در آن امتيازات خود را بيان مى فرمود، روز غدير را «يوم الولاية» ناميد و كمال دين با ولايت را يادآور شد.(3)
موقعيت بيست و پنجم
در حضور دو صحابى بزرگِ خود اصبغ و ميثم حديث «اَمرُنا صَعبٌ مُستَصعَب» را بيان فرمود، و شاهد آن را غدير ذكر كرد كه پس از آن اتمام حجت بزرگ، باز هم پذيرندگان غدير اندك هستند.(4)
موقعيت بيست و ششم
هنگامى كه غدير را به عنوان بالاترين منقبت خود از پيامبر صلى الله عليه و آله اعلام فرمود.(5)
ص: 18
4 - موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام حسن و امام حسين عليهماالسلام
اشاره
موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام حسن و امام حسين عليهماالسلام كه مقارن با زمان دو سركرده سقيفه يعنى معاويه و يزيد بود، فضاى خاصى داشته كه به شرح موارد آن به طور جداگانه مى پردازيم:
موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام حسن عليه السلام
دو مورد از تبليغ غدير در دوران امام مجتبى عليه السلام ديده مى شود، كه هر دو بسيار حساس و فوق العاده است:
مورد اول: هنگامى كه آن حضرت پس از صلح با معاويه در كوفه و با حضور معاويه بر فراز منبر رفت و مظلوميت غدير را يادآور شد و خاطر نشان كرد كه مردم دانسته سراغ غاصب حق على عليه السلام رفته اند؛ همان گونه كه بنى اسرائيل هم دانسته حضرت موسى عليه السلام را رها كردند و پيرو سامرى شدند.(1)
مورد دوم: در مجلسى كه معاويه در شام با حضور سردمداران لشكر خود تشكيل داد، امام حسن عليه السلام را نيز دعوت كرد تا به آن حضرت ناسزا بگويند. در آن مجلس حضرت پاسخ هر يك از آنان را جداگانه داد و از جمله غدير را يادآور شد كه پايه حق اهل بيت عليهم السلام است.(2)
موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام حسين عليه السلام
يك مجلس استثنائى درباره غدير توسط امام حسين عليه السلام در اواخر عمر معاويه تشكيل شد. اين مجلس در مِنا و در ايام حج با حضور هفتصد نفر بود، كه دويست نفر آنان از صحابه بودند.
در آن مجلس حضرت نگرانى خود را از فراموش شدن غدير در نسل ها اظهار كرد و سپس آن جمعيت را درباره غدير قسم داد كه آيا آن را به خاطر دارند يا نه ؟ و همه
ص: 19
اقرار كردند كه غدير را ديده يا شنيده اند؛ و اين در واقع احياى امر غدير در دوران سياه معاويه بود.(1)
5 - موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان ائمه بقيع عليهم السلام
اشاره
شرايط تبليغى غدير در زمان سه امام بعد از حسنين عليهماالسلام، يعنى امام سجاد و امام باقر و امام صادق عليهم السلام، هر يك ويژگى هاى خاصى دارد كه جداگانه قابل دقت است:
موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام سجاد عليه السلام
امام زين العابدين عليه السلام كه در زمان ضد غديرِ شديد بنى اميه و به خصوص حَجّاج قرار داشت، با كلمات كوتاه و روان، سؤال كننده از غدير را پاسخ داده آن را تبليغ مى كردند.
يك نفر از آن حضرت پرسيد: معناى كلام پيامبر صلى الله عليه و آله چيست كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ ؟ فرمود: به آنان خبر داد كه على بن ابى طالب عليه السلام امام بعد از اوست.(2)
موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام باقر عليه السلام
امام باقر عليه السلام با پيدا شدن شرايط اجتماعى خاص در انقراض بنى اميه، براى اولين بار شرح مفصلى از ماجراى غدير را با متن خطبه آن بيان فرمود، كه تا آن روز سابقه نداشت.(3)
موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام صادق عليه السلام
امام صادق عليه السلام در سفرى كه به مكه مى رفت، در بين راه به غدير خم رسيد و در آنجا توقفى فرمود و سپس به تشريح جغرافيايى منطقه و كيفيت مجلس پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير پرداخت و حتى جاى نشستن منافقين را نشان داد.(4)
ص: 20
6 - موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام هفتم و هشتم عليهماالسلام
اشاره
خصوصيات استثنائى زمان امام كاظم عليه السلام در زندان و امام رضا عليه السلام در تبعيد، باعث شد تا تبليغ غدير در زمان ايشان با موقعيت خاصى قرار گيرد، كه آنها را مرور مى كنيم:
موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام كاظم عليه السلام
در زمانى كه حضرت موسى بن جعفر عليه السلام در زندان بود، روزى هارون آن حضرت را احضار كرد و مسائلى را درباره ولايت مطرح كرد. در آنجا حضرت جمله بسيار بلندى را در برابر هارون فرمود كه او را بر سر جايش نشاند. آن جمله اين بود: «ولايت همه خلايق با ماست» ، و اين را مستفاد از غدير دانست.(1)
موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام رضا عليه السلام
دو اقدام جديد درباره تبليغ غدير توسط امام هشتم على بن موسى الرضا عليه السلام در شرايط خاصى كه قرار داشت، ثبت شده كه در خور توجه همه مبلغان غدير است. اين دو مورد عبارت اند از:
مورد اول: در شهر مَرو در شرايط تبعيد اجبارى به دست مأمون، در حالى كه جلسات بحث هاى علمى بسيار رواج داشت حضرت سراغ غدير رفت. در حالى كه در مسجد جامع شهر دانشورانى از طرفداران سقيفه بحث خلافت و امامت امت را مطرح كرده و درباره آن بحث مى كردند، حضرت رمزى از غدير را به ميان آورد كه فاصله آن را تا سقيفه را نشان دهد و فرمود: «امامت منزلتى بالاتر ... ، از آن دارد كه مردم با عقل هاى خود بدان برسند» ؟ و سپس شئون و شرايط امام غدير را بيان كرد تا همه بدانند بشر قادر به انتخاب چنين امامى نيست و بايد خدا انتخاب كند.(2)
مورد دوم: در همان شرايطِ كنترل شديد از سوى مأمون، حضرت جشن نامحسوس غدير را گرفت ! ! يعنى روزه داران غدير را به بهانه افطار دعوت فرمود
ص: 21
و هدايايى را بسته بندى كرد و بر در خانه هاى شيعيان فرستاد. سپس ارزش آنان كه غدير را رها نكردند با اين تشبيه تعيين فرمود كه مسئله غدير و پذيرفتن ولايت مثل مسئله سجود ملائكه بر آدم است.(1)
7 - موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امامين عسكريّين عليهماالسلام
اشاره
موقعيتى كه امام هادى و امام حسن عسكرى عليهماالسلام در شرايط تبعيد و تحت نظر براى تبليغ غدير داشتند، نوع جديدى از شرايط بود كه شكل جديدى از تبليغ را رقم زد. ذيلاً به توضيح آن مى پردازيم:
موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام هادى عليه السلام
در دو مورد از زندگى امام هادى عليه السلام استناد به غدير را مى بينيم؛ كه يكى از آنها امروزه از سنگ بناهاى اساسى غدير بوده و براى ما بسيار كارساز است، و آن زيارت غديريه است:
مورد اول: آن حضرت در تبعيد به سامرا به نجف آمد و در آنجا زيارتنامه غدير را كه بيش از بيست صفحه است به ما آموخت، و طى آن شهادت نامه و اقرارهاى يك غديرى را براى همه پيروانش بيان فرمود.(2)
مورد دوم: مورد ديگر در پاسخ به نامه اى از اهواز در بيان حديث ثقلين بود كه حضرت آن را صحيح ترين خبر دانست و سپس غدير را يكى از اركان حديث ثقلين يعنى كتاب اللّه و عترتى اعلام كرد.(3)
موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام عسكرى عليه السلام
دو مورد از تبليغ نوشتارىِ غدير در زمان امام عسكرى عليه السلام اتفاق افتاده است. در اين زمان فشار دستگاه خلافت عباسى بر اهل بيت عليهم السلام شديدتر شده بود و راه ارتباط شيعيان با امام اكثرا با نامه بود. دو مورد از نامه هاى حضرت به غدير اختصاص داشت:
ص: 22
مورد اول: در پاسخ به نامه مردم نيشابور، اين نكته را فرمود كه غدير منت خدا بر مردم است، و مردم بايد سپاسگزار باشند كه خدا خلافت را به آنان نسپرده است.(1)
مورد دوم: در پاسخ به نامه ديگرى غدير را علامت حزب خداوند شمرد كه بايد از حزب شيطان شناخته شوند.(2)
جهت گيرى هاى تبليغى غدير توسط معصومين عليهم السلام
جهت گيرى هاى تبليغى غدير توسط معصومين عليهم السلام(3)
دستور به ابلاغ و تبليغ غدير و بسترسازى براى اين مهم در دستورات ائمه معصومين عليهم السلام به عنوان يك برنامه جدى به چشم مى خورد، كه بايد انواع جهت گيرى هاى آن را به دقت مورد مطالعه قرار داد.
در اينجا منظور از جهت گيرى ها، فضاى حاكم بر عملياتى است كه تبليغ غدير ضمن آن انجام مى گيرد، و تبعا باعث مى شود دشمن در مقابله با آن فلج شده و توان مقابله نداشته باشد.
دشمن غدير از همه بهتر مى داند كه سندى مهم تر از آن در برابرش وجود ندارد. در نتيجه با شمشيرهاى جعل حديث بر ضد غدير و تيرهاى مسموم تحريف و نيزه هاى تكذيب حقايق و سپرهاى مظلوم نمايى براى اهل سقيفه به ميدان آمده اند و واقعا از هيچ تلاشى فرو گذار نكرده اند.
با همه اينها در طول چهارده قرنى كه بر غدير و سقيفه گذشته، راويان خودشان، كتاب هاى خودشان، شعراى خودشان، قبل از ما مُبلِّغ غدير بوده اند ! ! اين نيست جز شاهكار تبليغىِ مُبلِّغ اعظم غدير با هدايت مستقيم خالق اعظم آن، كه نه تنها دشمن را در تلاش نافرجامش متحير نموده، بلكه او را وادار كرده كه در راه اين تبليغ گام بردارد و راه فرارى از آن نداشته باشد.
ص: 23
اين جهت گيرى ها در زمان هر يك از معصومين عليهم السلام به گونه اى جلوه كرده است. جمع بندى آنها را مى توان در آغاز مراسم غدير از يك سو و روند تبليغاتى آن بعد از واقعه از سوى ديگر جستجو كرد.
جهت گيرى ها در برنامه سه روزه غدير را مى توان تشكيل مراسم غيرعادى براى غدير، فرمان ابلاغ عمومى، ايجاد زمينه شهرت و استفاده از فرصت هاى حساس در تبليغ غدير ذكر كرد؛ و محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله در ابلاغ غدير از نمونه هاى بارز آن است.
در جهت گيرى هاى بعد از واقعه غدير بايد رسميت آن در تقويم اسلام، اهتمام در نقل آن و ترويج ادبيات خاص غدير را يادآور شد.
جهت گيرى هاى تبليغى غدير با مستندات آن در هشت قسمت ارائه مى شود:
اشاره
مراسم سه روزه در غدير خم، در گونه اى شگفت انگيز و فوق العاده به انجام رسيده است. اين ويژگى تبليغى غدير در حدى است كه همه اشتياق به نقل و گسترش خبرى آن داشته اند؛ به گونه اى كه انتشار خبر آن طبق شرايط آن عصر و نيز تا امروز به هيچ وجه قابل كنترل و ممانعت نبوده است.
جالب اينكه اين غير عادى بودن اختصاص به انسان هاى عادى ندارد، بلكه شامل انبياء و اوصيائشان و ملائكه، بلكه همه مخلوقات مى شود. همه عجيب بودن غدير را احساس كرده اند و براى هر يك به اقتضاى وجودشان تحولى ايجاد شده است.
معصومين عليهم السلام نيز به اين غير عادى بودن تأكيد داشته اند و ابعاد مختلف آن را براى ما بيان فرموده اند. ما هم بياموزيم كه در ابلاغ اين مهم ترين مسئله اعتقادى از شيوه هاى فوق العاده تبليغى استفاده كنيم، تا هيچ دشمنى را ياراى ممانعت از انتشار خبر پر حرارت و زيباى آن نباشد؛ و هر اقدام كينه توزانه اى در نطفه خفه شود. در اينجا پنج خبر از غير عادى بودن واقعه غدير نزد زمينيان و آسمانيان تقديم مى شود كه چشم روشنى غديريان است:
ص: 24
يك. انتشار فورىِ خبرِ فوق العاده غدير
يك. انتشار فورىِ خبرِ فوق العاده غدير(1)
با در نظر گرفتن امكانات محدود تبليغى آن زمان، فقط جمع بندى چند شرايط غير عادى توانست خبر غدير را در اين وسعت منتشر سازد. حساس كردن مردم و همه مخبرين آن زمان با اعلان قبلى توقف در غدير از مكه، تقارن با سفر حج، جمع صد و بيست هزار مخاطب، شكل فراموش نشدنى منبر و خطابه، بيعت 120000 نفرى، مراسم سه روزه، همه اينها مجموعه مسائل غير عادى بود كه دست به دست هم داد و باعث انتشار سريع و وسيع خبر غدير شد.
در واقع اين شيوه ابداعى پيامبر صلى الله عليه و آله بود كه هيچ كس احتمال آن را هم نمى داد؛ و به همين خاطر منافقين فلج شدند و از هر اقدام مؤثرى بر ضد غدير عاجز ماندند. امام صادق عليه السلام دراين باره مى فرمايد:
وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم على عليه السلام را منصوب كرد و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ، اين خبر در شهرها منتشر گرديد. وقتى از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيدند: اين خبر از سوى شماست يا از سوى پروردگار است ؟ فرمود: قسم به خدايى كه خدايى جز او نيست، اين مسئله از سوى خداست.
دو. ماجراى عجيب غدير، هم مشهور هم معروف
رمز شهرت غدير را در نصب مقام خلافت طى يك مراسم غير عادى بايد جستجو كرد. بدين معنى كه قبل از غدير بارها مسئله جانشينى اميرالمؤمنين عليه السلام مطرح شده بود، اما آنچه در غدير خم اتفاق افتاد در تاريخ اسلام سابقه نداشت و خبرى بالاتر و مهم تر از آن اتفاق نيفتاده بود.
به همين جهت، على رغم اينكه دشمنان غدير سعى در عادى و كوچك نشان دادن ماجرا داشته و دارند، اما اشتهار و تواتر آن در منابع آنان و توسط راويانشان بهترين دليل بر غير قابل كنترل بودن معروفيت و شهرت و انتشار عمومى خبر آن است.
ص: 25
استفاده از اين بُعد تبليغى غدير از شكننده ترين جهات آن، در مقابل دشمنانِ بى انصافى است كه علنا و جسورانه واضح ترين حقيقت هاى غدير را زير پا مى گذارند. لذا امام موسى بن جعفر عليه السلام را مى بينيم كه با اشاره به اشتهار حديث غدير آن را چنين نقل فرموده است:
پيامبر صلى الله عليه و آله اميرالمؤمنين عليه السلام را در ماجراى معروف و مشهور روز غدير معرفى كرد و چنين فرمود: اى مردم، آيا من صاحب اختيارتر از شما نسبت به خودتان نيستم ؟ گفتند: آرى يا رسول اللّه.
حضرت نگاهى به آسمان كرد و فرمود: خدايا شاهد باش؛ و اين كار را سه بار تكرار كرد. سپس فرمود: بدانيد كه هر كس من مولاى او و صاحب اختيارتر نسبت به او هستم اين على مولاى او و صاحب اختيار اوست. اللهم وال من والاه و عادِ من عاداه و انصر من نصره واخذل من خذله.
سه. غير عادى بودن غدير براى انبياء عليهم السلام
پيامبران الهى اخبار عالم را از منبع اصلى آن يعنى خزانه غيب الهى و وحى دريافت مى كنند. آنان وقتى دستور عيد گرفتن روز غديرى را كه هنوز نيامده از خدا مى شنوند، به خوبى متوجه غير عادى بودن آن مى شوند و عظمت فوق العاده آن را دريافت مى كنند. امام صادق عليه السلام در اين باره مى فرمايد:
شايد گمان كنى كه خداوند روزى با حرمت تر از روز غدير خلق كرده است ! نه به خدا قسم، نه به خدا قسم، نه به خدا قسم !(1)
در اين باره مى بينيم پيامبر صلى الله عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام وصيت كرد كه اين روز را عيد بگيرد، و فرمود: انبياء هم چنين مى كردند و به جانشينان خود وصيت مى كردند كه اين روز را عيد بگيرند.(2)
ص: 26
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: خداوند هيچ پيامبرى نفرستاده مگر آنكه اين روز را عيد گرفته و حرمت آن را نگه داشته است.(1)
چهار. غير عادى بودن غدير در عالم خلقت
چهار. غير عادى بودن غدير در عالم خلقت(2)
براى اينكه زمينيانِ منكرِ غدير را بر سر جايشان بنشانيم، چاره اى نيست جز آنكه به آنها بفهمانيم خبر غدير در آسمان ها مشهورتر و معروف تر و شناخته شده تر از اهل زمين است.
آنان قدر غدير را بهتر از ما مى دانند و درك مى كنند كه در ميان اين همه وقايع عظيم و عجيب كه براى انبياء و اوصياء پيش آمده، غدير نزد خداوند حساب ديگرى دارد. آنها طوفان نوح عليه السلام و آتش ابراهيم عليه السلام و عصاى موسى عليه السلام و بعثت خاتم انبيا صلى الله عليه و آله را ديده اند؛ اما از تحولى كه در غدير براى همه كائنات و موجودات پيش آمده دريافته اند كه اين ماجرا با بقيه قابل مقايسه نيست !
همان طور كه در روز غدير «ولايت» بر انسان ها عرضه شد، در عالم خلقت نيز بر ساير مخلوقات عرضه شد. امام رضا عليه السلام در حديثى به وقوع اين امور در روز غدير اشاره مى فرمايد(3):
1. عرضه ولايت بر اهل آسمان ها، و سبقت اهل آسمان هفتم در قبول آن، و تزيين آن به عرش الهى.
2. قبول اهل آسمان چهارم ولايت را پس از اهل آسمان هفتم، و تزيين آن به بيت المعمور.
3. قبول اهل آسمان دنيا ولايت را پس از اهل آسمان چهارم، و تزيين آن به ستارگان.
ص: 27
4. عرضه ولايت بر بقعه هاى زمين، و سبقت مكه در قبول آن و زينت آن به كعبه.
5 . قبول مدينه ولايت را بعد از مكه، و زينت آن به پيامبر صلى الله عليه و آله.
6 . قبول كوفه ولايت را بعد از مدينه، و زينت آن به اميرالمؤمنين عليه السلام.
7. عرضه ولايت بر كوه ها، و قبول سه كوه پيش از سايرين: عقيق، فيروزه، ياقوت؛ و به همين جهت بر ساير جواهرات فضيلت دارند.
8 . قبول معادن طلا و نقره ولايت را بعد از عقيق و فيروزه و ياقوت.
9. هر كدام از كوه ها كه ولايت را قبول نكرد چيزى بر آن نمى رويد.
10. عرضه ولايت بر آب ها، اگر قبول كرد گوارا و اگر قبول نكرد تلخ و شور شد.
11. عرضه ولايت بر نباتات، هر كدام قبول كرد شيرين و خوش طعم، و هر كدام قبول نكرد تلخ شد.
12. عرضه ولايت بر پرندگان، هر كدام قبول كرد با صداى زيبا و فصيح مى خواند، و هر كدام قبول نكرد اَلكَن است و صداى خوبى ندارد.
پنج. غير عادى بودن غدير براى ملائكه
ملائكه در آسمان ها هيچ جشن سالانه اى جز غدير ندارند ! يعنى عجيب ترين و غير عادى ترين واقعه اى كه براى يادبودش جشن مى گيرند عيد ولايت است. امام رضا عليه السلام از اين مراسم ملائكه در آسمان ها خبر داده فرمود:
روز غدير روزى است كه خداوند به جبرئيل امر مى كند تا تختى از كرامت خود در مقابل بيت المعمور قرار دهد. سپس جبرئيل بر فراز آن قرار مى گيرد و ملائكه از همه آسمان ها جمع مى شوند و بر پيامبر صلى الله عليه و آله ثنا مى فرستند و براى شيعيان اميرالمؤمنين و ائمه عليهم السلام و محبين ايشان استغفار مى كنند.(1)
ص: 28
همچنين امام صادق عليه السلام در مورد اهداى هدايا توسط ملائكه در غدير مى فرمايد:
روز غدير نزد اهل آسمان مشهورتر از اهل زمين است. خداوند تعالى در بهشت قصرى خلق فرموده كه بناى آن خشتى از نقره و خشتى از طلاست. در آن قصر صد هزار اتاق سرخ رنگ و صد هزار خيمه سبز رنگ وجود دارد و خاك آن از مشك و عنبر است.
در آن قصر چهار نهر جارى است: نهرى از شراب و نهرى از آب و نهرى از شير و نهرى از عسل. در كناره هاى اين نهرها درختانى از انواع ميوه ها قرار دارد، و بر آن درختان طيورى هستند كه بدن هاى آنها از لؤلؤ و بال هايشان از ياقوت است و به انواع صداها مى خوانند.
روز غدير كه فرا مى رسد اهل آسمان ها وارد اين قصر مى شوند و تسبيح و تقديس و تهليل مى گويند. آن پرندگان هم به پرواز در مى آيند و خود را به آب مى زنند، و سپس در آن مشك و عنبر مى غلطند. آنگاه كه ملائكه جمع شدند بار ديگر به پرواز در مى آيند و آن عطرها را بر آنان مى پاشند.
ملائكه در روز غدير «نِثار فاطمه عليهاالسلام»(1) را به يكديگر هديه مى دهند. وقتى آخرين ساعات روز غدير فرا مى رسد ندا مى آيد: به مراتب و درجات خود برگرديد كه به حرمت محمد و على عليهماالسلام تا سال آينده در چنين روزى، از لغزش و خطر در امان خواهيد بود.(2)
اشاره
تأكيد بر اينكه مُبلِّغ اعظم غدير شخص پيامبر صلى الله عليه و آله بوده يكى از ديگر خصوصيات تبليغى غدير است؛ با ضميمه اين اعتقاد كه گفتار آن حضرت عِدل قرآن است.
ص: 29
ائمه عليهم السلام نيز بر اين نكته اساسى اصرار داشته اند و محوريت ختم نبوت در معرفى آخرين سلسله وصايت را با تأكيد خاصى بيان كرده اند. در دو بخش اين قسمت به تشريح محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله و تأكيدات امامان عليهم السلام به اين موضوع مى پردازيم:
اول. هدايت مراسم غدير به دست پيامبر صلى الله عليه و آله
پيامبر صلى الله عليه و آله شخصا همه مراحل تبليغ غدير را بر عهده گرفت، تا همه مسلمانان وظايف خود را در رساندن پيام آن بدانند و مانند پيامبرشان با تمام وجود در اين مسئله مشاركت نمايند.
مسير واقعه غدير به وضوح نشان مى دهد كه اين كار سنگين و طاقت فرسا با آن همه مسائل شكننده اى كه در مقابلش قرار مى گرفت، از عهده هيچ كس جز شخص اول عالم حضرت خاتم الانبياء محمد صلى الله عليه و آله ساخته نبود؛ آن هم با ضمانتى كه «وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ»(1) برايش آورد. دو مرحله هدايت مراسم غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله را ذيلاً مى آوريم:
مرحله اول: رهبرى كاروان از مدينه تا غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله
آن حضرت از آغاز اعلام حركت از مدينه همراه كاروان آمد و در هر موقعيتى آنان را راهنمايى كرد تا چند سخنرانى مقدماتى براى غدير كه در عرفات و مِنا ايراد كرد.
هنگامى كه حركت رسمى از مكه به سوى غدير آغاز شد، ماجراى سلام گروهى از معروفين صحابه بر على عليه السلام به عنوان «اميرالمؤمنين» را شخصا به انجام رساند.
مسئله سپردن ودايع انبياء به اميرالمؤمنين عليه السلام كار ديگرى بود كه جز پيامبر صلى الله عليه و آله ديگرى نمى توانست انجام دهد.
مقابله با مشكلات و توطئه هاى منافقين مسئله ديگرى بود كه بار سنگين آن بر دوش شخص پيامبر صلى الله عليه و آله بود.
ص: 30
از مكه تا غدير راهنمايى مردم و آماده سازى زمينه براى غدير و نيز مقابله با كارشكنى هاى برخى از توطئه گران ادامه داشت، تا حضرت توانست كاروان را به سلامت و امنيت و آمادگى كامل به غدير خم برساند.
مرحله دوم: اجراى مراسم سه روزه غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله
در غدير آماده سازى و حتى شكل منبر را پيامبر صلى الله عليه و آله شخصا دستور داد، و سازندگان آن را تعيين كرد. كيفيت اسكان مردم در جاى جاى بيابان غدير و زمان بندى برنامه هاى سه روزه مراسم «ايام الولاية» را شخصا هدايت كرد، در حالى كه خطبه آن را هم كسى جز آن حضرت نمى توانست ايراد كند.
نماز جماعت و سپس سخنرانى يك ساعته در هواى داغ در حال ايستاده بر فراز منبر، كار سنگينِ اصلى بود كه ميان آن همه توطئه منافقين به احسن وجه انجام گرفت.
بعد از آن بستن عمامه بر سر اميرالمؤمنين عليه السلام و پاسخ به احساسات مردم، و در ادامه برپا كردن دو خيمه و حضور در مراسم بيعت سه روز پشت سر هم، و بيعت صد و بيست هزار نفر با دستان مباركش قبل از بيعت با اميرالمؤمنين عليه السلام، كار واقعا طاقت فرسايى بود كه لحظه اى از نشاط آن حضرت در اجراى آن مراسم استثنائى كم نكرد.
مقابله با حارث فهرى و ديگر توطئه ها و شايعه پراكنى هاى منافقين در كنار آن همه تلاش و زحمت، خستگى روحى را بر خستگى جسمى آن حضرت مى افزود.
با پايان مراسم و حركت به سوى مدينه، ماجراى عقبه هَرشى و توطئه منافقين براى قتل پيامبر صلى الله عليه و آله و بعد از آن توطئه قتل على عليه السلام پيش آمد، كه آزردگى روحى حضرت را دو چندان مى كرد. اما آن عزيز پروردگار با بردبارى تمام و نشاط كامل مشغول اجراى دستور «بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ»(1) بود، و همه اين سختى ها و توطئه ها و اعتراضات و اهانت ها را بر جان خريد تا كاروان را با ابلاغى جهانى كه مى توانست سراسر كره زمين را در همان زمان خبررسانى كند، به مدينه باز گرداند.
ص: 31
دوم. تأكيد معصومين عليهم السلام بر محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير
معصومين عليهم السلام با تأكيد خاصى بر محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير، با نداى بلند اعلام كرده اند كه هر گونه مقابله يا تضعيف غدير ضديت و مخالفت با شخص پيامبر صلى الله عليه و آله و تضييع و ناديده گرفتن زحمات آن حضرت است. در واقع ضديت با غدير رو در روى صاحب اسلام ايستادن و تمسخر يك برنامه پر زحمت است كه رسول اللّه صلى الله عليه و آله شخصا آن به انجام رسانده است.
متقابلاً محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله در ابلاغ غدير مى تواند براى همه دوستداران و محبين آن حضرت انگيزه صد در صد براى تبليغ غدير باشد. در واقع تلاشى براى برپا نگه داشتن عَلَمى است كه آن حضرت در غدير خم به نام على عليه السلام بپا داشت؛ و از همه محبينش خواست تا روز قيامت آن را بپا دارند.
اين درخواست تا آنجا پيش مى رود كه حتى نسل هاى بعد از خود را براى برپا داشتن آن تربيت كنند تا غدير هيچ روزى بى پرچم نماند و نسيم ولايت تا ابد امواج محبت را بر آن بوزد.
اينك چهارده مورد از تأكيد معصومين عليهم السلام بر محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير را مرور مى كنيم تا دَيْن خود درباره غدير را به پيشگاه رسول اللّه صلى الله عليه و آله بيش از پيش احساس كنيم:
مورد اول: ضديت با غدير يعنى قطع ارتباط با پيامبر صلى الله عليه و آله(1)
اهل سقيفه كه براى نابودى غدير كمر بسته بودند، در واقع با پيامبر صلى الله عليه و آله خداحافظى مى كردند و با كنايه به آن حضرت مى گفتند كه ديگر با تو كارى نداريم و ارتباط بين ما و تو قطع مى شود. اين را حضرت زهرا عليهاالسلام خطاب به حمله كنندگان به خانه اش فرمود:
گويا نمى دانيد پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم چه فرمود ؟ ! به خدا قسم در آن روز براى على بن ابى طالب پيمان ولايت را بست تا بدان وسيله اميد شما را از آن قطع كند، ولى شما اسباب بين خود و پيامبرتان را قطع كرديد.
ص: 32
مورد دوم: پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير جاى حرفى باقى نگذاشت !(1)
مگر مراسم غدير لحظه اى يا چند نفرى بود كه هر كس بخواهد به گونه اى تمام شدن حجت بر خود در آن روز را انكار كند ؟ اين كار را پيامبر عظيم الشأن اسلام صلى الله عليه و آله بر عهده گرفت كه هر كلمه اش عين كلام اللّه است. خطابه اى يك ساعته ايراد كرد كه هر ابهامى را زدود. سه روز بيعت گرفت كه هر بى خبرى را باخبر كرد.
پس اظهار بى اطلاعى از غدير يعنى به مسخره گرفتن پيامبر صلى الله عليه و آله ! چرا كه آن حضرت سه كار در غدير انجام داد كه براى هيچ كس عذرى نماند: هم خطبه خواند و هم على عليه السلام را بلند كرد و هم بيعت گرفت.
با اين سه كار رسول اكرم صلى الله عليه و آله ديگر كسى بعد از غدير بهانه نداشت كه بگويد: ما در غدير بوديم ولى كور بوديم و على عليه السلام را نديديم ! چرا كه آن حضرت براى حس شنوايى مردم خطبه ايراد كرد و نياز به ديدن على عليه السلام نبود !
همچنين كسى بهانه نداشت كه بگويد: ما در غدير بوديم، ولى كَر بوديم و صداى رسول صلى الله عليه و آله را نشنيديم ! چون على عليه السلام را بر سر دست بلند كرد تا آنان كه ناشنوا هستند لااقل ببينند.
همچنين كسى بهانه نداشت بگويد: ما در غدير بوديم، ولى هم كَر و هم كور بوديم و نه شنيديم و نه ديديم ! زيرا آن حضرت از قوه لامسه استفاده كرد تا آنان كه كر و كور هستند لااقل دست بيعت در دست على عليه السلام بگذارند و ولايت را احساس كنند ! !
با اين همه جالب است كه طرفداران ابوبكر در سقيفه در پاسخ به اتمام حجت هاى اميرالمؤمنين عليه السلام گفتند: اى اباالحسن، اگر انصار اين سخنان را قبل از بيعت با ابوبكر از تو مى شنيدند، حتى دو نفر در امامت تو اختلاف نمى كردند ! !
حضرت در پاسخ فرمود: به خدا قسم هرگز ترس آن نداشتم كه كسى براى خلافت خود را بالا بگيرد و با ما اهل بيت در آن نزاع كند و آنچه شما انجام داديد حلال
ص: 33
بشمارد ! گمان ندارم پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم براى احدى حجتى و براى گوينده اى سخنى باقى گذاشته باشد.
مورد سوم: پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از رحلت براى غدير آمد !(1)
جالب ترين قطعه تاريخ در اثبات محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله در ماجراى غدير ادامه اين محوريت حتى بعد از رحلت آن حضرت است. روزى كه شاهد براى غدير لازم بود چه كسى تصور مى كرد پيامبر صلى الله عليه و آله از عالم غيب حاضر شود و درباره آن شهادت دهد ؟ !
ماجرا هنگامى بود كه ابوبكر به عنوان نيرنگى در توجيه غصب خلافت به اميرالمؤمنين عليه السلام گفت: پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير تو را صاحب اختيار ما قرار داد، ولى خليفه قرار نداد ! حضرت فرمود: اگر پيامبر صلى الله عليه و آله را نشانت دهم و او به تو بگويد كه من به اين مقامى كه غصب كرده اى سزاوارترم، مى پذيرى ؟
ابوبكر پذيرفت و پس از نماز مغرب با اميرالمؤمنين عليه السلام به مسجد قبا آمدند و پيامبر صلى الله عليه و آله را ديدند كه در سمت قبله نشسته است ! حضرت خطاب به ابوبكر فرمود: اى ابوبكر، بر ضد ولايت على اقدام كرده اى و در جاى او نشسته اى كه جاى نبوت است و جز او كسى مستحق آن نيست، زيرا او وصى و خليفه من است ... ؟ !
مورد چهارم: پيامبر صلى الله عليه و آله، خدا را و خودتان را شاهد گرفت(2)
بانى غدير به گونه اى براى زحمات خود محكم كارى كرد كه حتى از منافقين بيعت گرفت.
به اين هم اكتفا نكرد و خدا را بر آنان شاهد گرفت.
به اين هم اكتفا نكرد و از آنان بر شاهد بودن خدا اقرار گرفت.
به اين هم اكتفا نكرد و آنان را بر يكديگر شاهد قرار داد.
به اين هم اكتفا نكرد و از آنان قول گرفت كه به غايبين برسانند.
ص: 34
اينجاست كه محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله براى غدير به خوبى احساس مى شود كه دسترنج خود را رها نساخته تا بازيگران سقيفه آنگونه كه مى خواهند آن را به نفع خود تحريف كنند.
روزى كه ابوبكر به اميرالمؤمنين عليه السلام مى گويد: يا على، به خدا قسم اگر كسى كه به او اطمينان داشته باشم شهادت دهد كه تو به خلافت از من سزاوارترى، آن را به تو مى سپارم ! ! حضرت به او فهمانيد كه مسئله فراتر از آن است كه كسى مثل تو اطمينان پيدا كند. آنگونه محكم كارى شده كه راهى جز اعتراف ندارى ! پاسخ حضرت به او چنين بود:
اى ابوبكر، آيا احدى را مطمئن تر از پيامبر صلى الله عليه و آله سراغ دارى ؟ آن حضرت در چهار مورد براى من از تو و عمر و عثمان و عده اى از همراهيانت بيعت گرفت كه يكى از آنها روز غدير در بازگشت از حجة الوداع بود.
آن روز همه شما گفتيد: شنيديم و اطاعت خدا و رسول را پذيرفتيم. پيامبر صلى الله عليه و آله از شما پرسيد: خدا و رسولش بر شما شاهد باشند ؟ همگى گفتند: آرى، شاهد باشند. حضرت فرمود: پس بر يكديگر شاهد باشيد و حاضرين شما به غايبين برسانند و آنان كه شنيدند به كسانى كه نشنيده اند برسانند. و شما گفتيد: قبول كرديم يا رسول اللّه !
سپس همگى برخاستيد و به پيامبر صلى الله عليه و آله و به من به خاطر اين كرامت خداوند تبريك گفتيد. عمر جلو آمد و بر كتف من زد و در حضور شما گفت: خوشا به حال تو اى پسر ابوطالب كه صاحب اختيار من و مؤمنين شدى !
مورد پنجم: پيامبر صلى الله عليه و آله شخصا غدير را تفسير كرد(1)
ولايتى كه در غدير براى على عليه السلام اعلام شد فقط يك اطلاع رسانى ساده نبود؛ بلكه چون محور اين انتصاب الهى پيامبر صلى الله عليه و آله بود و مسئوليت اين امر عظيم را آن حضرت بر عهده داشت، در تبيين آن هم سنگ تمام گذاشت؛ و از سه جهت آن را تفسير كرد: اولاً
ص: 35
خودِ ولايت را به امامان معصوم بعد از خود تفسير كرد. ثانيا محدوده ولايت را به همان محدوده صاحب اختيارى خود تفسير فرمود. ثالثا «اَكمَلتُ» و «اَتمَمتُ» را به كمال دين خدا و تمام نبوت خود با ولايت على عليه السلام تفسير كرد.
بنا بر اين، در تبيين و تشريح و تفسير آنچه در غدير مطرح شد پيامبر صلى الله عليه و آله محور بود و شخصا اين بيان ها را بر عهده گرفت تا كسى دخالت بى جا نكند. اميرالمؤمنين عليه السلام در اين باره مى فرمايد:
خداوند به پيامبرش دستور داد تا واليان امرشان را معرفى كند و ولايت را مانند نماز و زكات و روزه و حج تفسير نمايد. اين بود كه در غدير خم مرا منصوب كرد و در خطابه اى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.
در آنجا سلمان پرسيد: ولايت او چگونه است ؟ فرمود: ولايت او همچون ولايت من است. هر كس من نسبت به او صاحب اختيار بوده ام على هم نسبت به او صاحب اختيار است.
خداوند عزوجل اين آيه را نازل فرمود: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا» .(1) پيامبر صلى الله عليه و آله تكبير گفت و فرمود: اللّه اكبر، تمام نبوتم و كمال دين خدا ولايت على بعد از من است ... .
مورد ششم: پيامبر صلى الله عليه و آله وظيفه دوران غربت غدير را تعيين كرد(2)
پيش بينى و آينده نگرى مُبلِّغ اعظم غدير آن قدر دقيق بود كه حتى وظيفه جانشينش را در زمانى كه مردم غدير را تنها بگذارند تعيين فرمود. اين به معناى محوريت تمام عيار پيامبر صلى الله عليه و آله براى غدير حتى در دورانى است كه خودش حضور نداشته باشد. اميرالمؤمنين عليه السلام در اين باره مى فرمايد:
ص: 36
پيامبر صلى الله عليه و آله به من وصيت كرد و فرمود: يا على، اگر گروهى يافتى كه به كمك آنان بجنگى حق خود را طلب كن، و گرنه در خانه ات بنشين؛ چرا كه من پيمان تو را در روز غدير خم گرفته ام كه تو وصى و خليفه من و صاحب اختيار مردم نسبت به خودشان هستى. مَثَل تو مثل بيت اللّه الحرام است. مردم بايد سراغ تو بيايند و تو نبايد سراغ مردم بروى.
مورد هفتم: محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله براى غدير يعنى مخالفت ممنوع ! !(1)
در عصر تاريك معاويه، امام حسين عليه السلام مردم را درباره غدير قسم مى دهد تا از آنان اقرار بگيرد. اما تأكيدش بر محوريتِ پيامبر صلى الله عليه و آله در اين واقعه است، تا به آنان بفهماند مخالفت با غدير به معناى ضديت با پيامبر صلى الله عليه و آله و پشت كردن به دستورات آن حضرت است. حضرت خطاب به 700 نفر از صحابه و تابعين حاضر در حج چنين فرمود:
شما را به خدا قسم مى دهم، آيا مى دانيد كه پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم على بن ابى طالب عليه السلام را منصوب كرد و ولايت را براى او اعلام نمود و فرمود: بايد حاضران به غايبان خبر دهند ؟
مورد هشتم: محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله در تعيين مصاديق ولايت(2)
خدا در قرآن كلياتى را گفته و تفسير آنها را بر عهده پيامبرش قرار داده است. غدير يكى از موضوعاتى است كه خدا بيان همه جانبه آن را به پيامبر صلى الله عليه و آله سپرده است.
امام باقر عليه السلام با تأكيد بر اين محوريت مقام نبوت در تبيين ولايت، آيه «اولو الامر» را مطرح مى فرمايد كه عهده دار تفسيرش پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير بود؛ و اگر اقدامات آن حضرت در اين راستا نبود گذشته از غاصبين سقيفه، گروه هاى ديگرى هم در آن طمع مى كردند و آيات را به نفع خود تفسير مى نمودند. آن حضرت در اين باره مى فرمايد:
ص: 37
به مردم بگوييد: خداوند نماز را بر پيامبرش نازل كرده و سه و چهار ركعت بودن آن را ذكر نكرده تا آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را براى مردم تفسير نموده است. (و همچنين زكات و حج را) ، و نيز نازل كرده «اَطيعوا اللّه َ وَ اَطيعوا الرَّسولَ وَ اولِى الاَمرِ مِنكُم»(1) كه درباره على و حسن و حسين عليهم السلام است. (در بيان كلمه «اولى الامر» ) پيامبر صلى الله عليه و آله درباره على عليه السلام فرموده: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. و نيز فرموده: شما را به كتاب خدا و اهل بيتم وصيت مى كنم ... .
اگر پيامبر صلى الله عليه و آله سكوت مى كرد و اهل آيه «اولى الامر» را معرفى نمى كرد آل عباس و آل عقيل و ديگران آن را ادعا مى كردند ! ! ... وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت على عليه السلام صاحب اختيار مردم بود ... ، چون پيامبر صلى الله عليه و آله ولايت او را به مردم ابلاغ فرموده و او را منصوب نموده بود.
مورد نهم: پيامبر صلى الله عليه و آله عملاً غدير را معنى كرد(2)
آن قدر محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير پر تأثير بود كه اگر حضرت در آن مراسم سه روزه هيچ سخنى هم نمى فرمود، مسير ماجرا و اعمالى كه با حضور آن حضرت انجام شد هيچ معنايى جز تعيين خليفه نداشت.
اين را امام باقر عليه السلام در پاسخ كسى فرمود كه پرسيد: معناى كلام پيامبر صلى الله عليه و آله چيست كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ ؟ حضرت فرمود: آيا مثل اين مطلب جاى سؤال دارد ؟ ! به آنان فهمانيد كه على عليه السلام جانشين او خواهد بود.
مورد دهم: غدير روز نتيجه گيرى پيامبر صلى الله عليه و آله از رسالت(3)
غدير نتيجه گيرى از رسالتى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله بيست و سه سال در راه آن زحمت كشيد. پس غدير براى پيامبر صلى الله عليه و آله، و پيامبر صلى الله عليه و آله براى غدير، و هر دو بر محور خدا بودند. امام صادق عليه السلام مراحل رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله در ابلاغ پيام غدير را چنين بيان مى فرمايد:
ص: 38
خداوند عزوجل به پيامبرش فرمود: «فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب. وَ اِلى رَبِّكَ فَارغَب»(1): «آنگاه كه فراغت يافتى منصوب كن. و به سوى پروردگارت رغبت نما» ؛ منظور اين است: آنگاه كه فراغت يافتى عَلَم و علامت خود را نصب كن و وصيتت را معرفى نما و فضيلت او علنا بيان كن.
آنگاه كه از حجة الوداع باز مى گشت آيه «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ ... »(2) نازل شد. حضرت مردم را ندا داد تا جمع شدند و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.
مورد يازدهم: پيامبر صلى الله عليه و آله بين ولاية اللّه و ولايت امام(3)
صاحب اختيارى خدا مُسلَّم است. صاحب اختيارى رسول بر گرفته از ولايت اللّه بر مردم است. صاحب اختيارى امام ادامه ولايت نبى است. در واقع براى اثبات ولايت الهى براى امام صاحب اختيارى پيامبر صلى الله عليه و آله محوريت دارد. پيامبر صلى الله عليه و آله با ظرافتِ تمام ارتباط اين مراحل سه گانه ولايت را تشريح نموده مى فرمايد:
خدا صاحب اختيار من است و به من از خودم صاحب اختيارتر است و در برابر دستورات او مرا امرى نيست؛ و من صاحب اختيار مؤمنينم و نسبت به آنان صاحب اختيارترم و در برابر من آنان را امرى نيست؛ و هر كس من صاحب اختيار اويم و نسبت به از او خودش صاحب اختيارترم على بن ابى طالب صاحب اختيار اوست و نسبت به او از خودش صاحب اختيارتر است و در برابر او برايش امرى نيست.
مورد دوازدهم: مستند ولايت كلام پيامبر صلى الله عليه و آله(4)
هر كس هر ادعايى درباره غدير و ولايت دارد، بر هيچ محورى جز پيامبر صلى الله عليه و آله نمى تواند پايبند باشد. امامان ما هم بر اين پايه اصلى امامت - حتى در مقابل دشمنان سرسخت غدير - تأكيد فرموده اند.
ص: 39
از جمله ايامى است كه امام كاظم عليه السلام در زندان بود، و هارون حضرت را احضار نمود و درباره ولايت اهل بيت عليهم السلام بر مردم از آن آن حضرت سؤال كرد. حضرت فراتر از خيالِ هارون به او پاسخ داد و دليل آن را كلام پيامبر صلى الله عليه و آله ذكر كرده فرمود:
ما مى گوييم: ولايت همه خلايق با ماست ! ! ... و ما اين ادعا را از كلام پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير خم مى نماييم كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ.
مورد سيزدهم: غدير، قدردانى از پيامبر صلى الله عليه و آله(1)
كسانى كه بر سر مسئله امامت و و لايت اهل بيت عليهم السلام به بحث و جدل مى پردازند و از پيش خود شرايط سبك و سنگين براى آن تعيين مى كنند، از اين غافل هستند كه خدا همه جوانبش را توسط پيامبرش صلى الله عليه و آله اعلام فرموده، و نيازى به فكر بشر نيست.
در روزهاى اول ورود امام رضا عليه السلام به شهر مرو، در روز جمعه مردم در مسجد جامع شهر جمع شده بودند و درباره مسئله امامت و اختلافاتى كه درباره آن مطرح است سخن مى گفتند. حضرت با شنيدن اين خبر تبسمى كرد و فرمود:
خداوند تبارك و تعالى پيامبرش صلى الله عليه و آله را از اين جهان نبُرد مگر بعد از آنكه دين را برايش كامل فرمود. از يك سو قرآن را بر او نازل كرد ... ، و از سوى ديگر در حجة الوداع كه آخر عمر او بود اين آيه را فرستاد كه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الْاِسْلامَ دينا» .(2)
مسئله امامت كمال دين است. پيامبر صلى الله عليه و آله از اين جهان نرفت مگر آنكه براى امتش معارف دينشان را روشن ساخت و راهشان را مشخص فرمود و آنان را به قول حق سپرد و على عليه السلام را عَلَم و امام براى آنان منصوب فرمود، و هر چه امت بدان نياز داشتند بيان فرمود. هر كس گمان كند خداوند دينش را كامل نكرده كتاب خدا را رد نموده و به آن كافر است ... .
ص: 40
مورد چهاردهم: پيامبر صلى الله عليه و آله براى غدير زحمت كشيد(1)
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله همه زحمت ها را براى ولايت كشيد و آنچه خدا امر كرده بود با دقت در غدير به انجام رساند. ما موظفيم در درگاه الهى به اين محوريت پيامبر مكرم صلى الله عليه و آله شهادت دهيم و از آن حضرت تشكر نماييم، چه ديگران قدر اين نعمت را بدانند و چه ندانند.
امام هادى عليه السلام در زيارتنامه روز غدير اين فرهنگ را به ما آموخته، آنجا كه مى فرمايد:
من شهادت مى دهم كه پيامبر صلى الله عليه و آله آنچه درباره تو از سوى خدا نازل شده بود ابلاغ كرد و امر خدا را امتثال نمود و اطاعت و ولايت تو را بر امتش واجب كرد و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را صاحب اختيار مؤمنين قرار داد، همان گونه كه خداوند اين مقام را براى تو قرار داده بود.
سپس خدا را بر اين مطلب شاهد گرفت و فرمود: آيا فرمان الهى را به شما رساندم ؟ گفتند: آرى رساندى. فرمود: خدايا شاهد باش و تو براى شاهد بودن و قضاوت بين بندگان كافى هستى.
... شهادت مى دهم كه خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد تا صاحب اختيارىِ تو را بر امت علنا اعلام كند، تا مقام شامخ تو را بلندتر نمايد و برهان و دليل تو را اعلان نمايد و سخنان باطل را خط بطلان كشد و عذرها را قطع نمايد.
آنگاه كه پيامبر صلى الله عليه و آله از فتنه فاسقين نگران شد و تقيه از منافقين را مطرح نمود، پروردگار جهان بر او وحى فرستاد: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ» .(2)
ص: 41
اين بود كه آن حضرت سنگينى سفر را بر خود هموار نمود و در شدت گرماى ظهر بپاخاست و خطبه اى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنان پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبوده ام ؟ گفتند: آرى. پس دست تو را گرفت و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.
ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند؛ و اكثرشان جز زيان كارى چيزى به دست نياوردند ... .
اشاره
ايجاد شرايط اشتهار براى غدير از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله از زاويه هاى متفاوتى صورت گرفت: اعلان عمومى براى حضور در غدير، كيفيت حركت به سوى غدير، تعيين محل غدير براى اجراى مراسم، حضور صد و بيست هزار مخاطب، سه روزه بودنِ مراسم، تلاش فرهنگى در زمان امامان عليهم السلام براى حفظ اشتهار و معروفيت غدير.
اگر دقت كنيم خواهيم ديد كه هر يك از اين موارد جداگانه بر اشتهار غدير در گستره زمان و مكان و در صفحات تاريخ تأثير به سزايى داشت.
اين آينده نگرى ها درباره غدير به نوعى ابلاغ غير ارادىِ آن به حساب مى آيد؛ به اين معنى كه اشتهار غدير به طور ناخواسته باعث بلاغ بيشتر و رسيدن گسترده تر پيام آن مى شود، حتى در زمان ها و مكان هايى كه مُبلِّغى براى آن نباشد ! اينك به تبيين جزئيات اين پيش بينى ها در پنج جهت مى پردازيم:
جهت اول: اشتهار غدير به خاطر سرعت خروج از مكه به سوى غدير
جهت اول: اشتهار غدير به خاطر سرعت خروج از مكه به سوى غدير(1)
اولين سفر حج پيامبر صلى الله عليه و آله زمينه خوبى بود تا بسيارى از مسلمانانى كه تا آن روز
ص: 42
پيامبرشان را نديده بودند و يا فرصت پرسش سؤالات خود را از آن حضرت نداشتند، در آن شرايط در محضر ايشان حاضر شوند و آموختنى هاى دينشان را بياموزند.
از سوى ديگر، اجتماع صد و بيست هزار نفرى حجاج فرصت مناسبى بود تا پيامبر صلى الله عليه و آله با سخنرانى هاى متعدد در موضوعات متفاوت، آگاهى هاى لازم را به مخاطبانى دهد كه هر يك مى توانست آن مطالب را به صدها مخاطب ديگر منتقل كند.
شهر مكه وطن پيامبر صلى الله عليه و آله بود و حضرت با آسايش بيشتر و زمان وسيع ترى مى توانست به نشر اسلام و ارتباط مسلمانان با يكديگر بپردازد.
با در نظر گرفتن همه اين شرايط ويژه، انتظار مى رفت پيامبر خدا در اين اولين و آخرين سفر حج خود مدتى در مكه بماند، ولى بلافاصله پس از اتمام حج حركت به سوى غدير را اعلام كرد، با عجله اى كه بيش از يك روز به حاجيان اجازه توقف در مكه نمى داد؛ و اين براى همه عجيب بود. حضرت به منادىِ خود بلال دستور داد تا به مردم اعلان كند:
فردا كسى جز معلولان نبايد باقى بماند، و همه بايد حركت كنند تا در وقت معين در غدير خم حاضر باشند.
اين عجله براى رسيدن به غدير، در حساس ترين شرايطى كه مكه به خود ديده، از به ياد ماندنى ترين قسمت هاى اين سفر ربّانى است. نتيجه اين اعلام فورى اشتهار غدير در آن روزگار و آينده هاى تاريخ شد؛ چون همگى در جستجوى پاسخ اين سؤال بودند كه:
چرا خروج از مكه به اين سرعت ؟ !
كجا با اين عجله ؟ !
مگر خبر غدير چقدر مهم است كه از كنار كعبه واجب تر باشد ؟
چرا تأخير در ابلاغ پيام ولايت در غدير جايز نيست ؟
يافتن پاسخ اين پرسش ها همان بود كه غدير را انتشار داده و مشهور مى كرد.
ص: 43
جهت دوم: اشتهار غدير به خاطر مكان فوق العاده آن
جهت دوم: اشتهار غدير به خاطر مكان فوق العاده آن(1)
غدير كجاست ؟ و عرض و طول آن، حدود جغرافيايى آن، امكانات آن، موقعيت هاى حساس آن كدام است ؟ و اينجا چه خصوصيتى دارد كه خداوند تبارك و تعالى آن را انتخاب كرده و تأكيد بر اعلان ولايت در آن نموده است ؟
«غدير» كمى قبل از «جحفه» ، بيابانى وسيع و آبگيرى براى جمع شدن آب سيل ها و همچنين آب چشمه اى كه از سمت شمال غربى به آن مى ريزد و چند درخت كهنسال تنومند بوده، كه براى برنامه سه روزه پيامبر صلى الله عليه و آله و ايراد خطبه براى آن جمعيت انبوه بسيار مناسب بوده است.
موقعيت حساس اين بِركه از آن جهت است كه جاده بعد از آن در سمت مدينه، به جُحفِه مى رسد كه تقاطع راه هاست. جاده اى كه از مكه تا غدير را از كنار دريا پيموده در جحفه تقسيم مى شود:
راهى به سوى مدينه به شرق مايل مى شود و به سمت عراق نيز مى رود.
راهى به سمت شمال از كنار دريا تا شام مى رود.
راه ديگرى از غرب به دريا مى رسد تا با كشتى به مصر و ساير مناطق آفريقا برود.
از سمت جنوب هم به شهر مكه منتهى مى شود و بعد از آن هم به يمن مى رسد.
اگر چه مسلمانان آن روز اكثرا از سوى مدينه آمده بودند، ولى انتخاب غدير قبل از اين تقاطع حساس، در آينده هاى تاريخ كه كاروان ها در رفت و برگشت از حج و عمره همين مسير را طى مى كردند، براى هميشه يادآور مراسمى بود كه در هجدهم ذى الحجه در آنجا انجام گرفت. يعنى قبل آنكه كاروان ها متفرق شوند غدير را - كه يادآور آن روز مقدس بود - زيارت مى كردند و با نماز در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير، با اين زيربناى اعتقادى خود هم تجديد خاطره و هم تجديد بيعت مى نمودند.
ص: 44
اين يك پيش زمينه حساب شده درباره غدير بود كه اشتهار آن را رقم زد و چنان سوزشى در دل دشمنانش داشته و هنوز هم دارد كه بارها دست به تخريب مسجد آن زده اند. براى دوستان غدير نيز آن قدر دل انگيز بوده كه در طول چهارده قرن، پس از هر ويرانىِ دشمن اقدام به بازسازى آن كرده اند، و پرچم غدير را كنار بركه خم در اهتزاز نگه داشته اند.
جهت سوم: اشتهار غدير به خاطر خطبه يك ساعته
جهت سوم: اشتهار غدير به خاطر خطبه يك ساعته(1)
سخنرانى تاريخى پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير كه حدود يك ساعت طول كشيده از استثنائى ترين خطبه هاى جهان به شمار مى آيد؛ و همين خطبه باعث اشتهار غدير شده است. در اين خطابه كه با مخاطبانى به وسعت كره زمين تا روز قيامت ايراد شده، مراحل سخن به قدرى حساب شده و دقيق پيش مى رود و به هدف اصلى مى رسد و سپس به تشريح آن مى پردازد، كه تاكنون شرح هايى بر اين خطبه نوشته شده و فصاحت و بلاغت آن سخن گفته شده است.
دو اقدام عملى پيامبر صلى الله عليه و آله در اثناء خطبه، كه بر فراز منبر انجام دادند و تا آن روز سابقه نداشت اشتهار غدير را دو چندان كرد: يكى بر سر دست بلند كردن على عليه السلام و در آن حال گفتنِ «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ» ، و ديگرى بيعت لسانى كه با گفتن اقرار نامه غدير توسط آن حضرت و تكرار آن توسط مردم عملى شد.
جهت چهارم: اشتهار غدير به خاطر مراسم سه روزه بيعت
جهت چهارم: اشتهار غدير به خاطر مراسم سه روزه بيعت(2)
مراسم غدير كه نه يك ساعت و نه نيمروز و نه يك روز، بلكه سه روز به طول انجاميده و اين طولانى شدن هيچ دليلى جز بيعت 120000 نفرى نداشته، آن را به صورت يكى از مشهورترين وقايع تاريخ در آورده است. با در نظر گرفتن اينكه بدون بيعت هم مى شد به اين مراسم خاتمه داد، ولى اين تأكيد بر بيعت هم با پيامبر صلى الله عليه و آله و هم
ص: 45
با اميرالمؤمنين عليه السلام و توقف در بيابان در آن شرايط گرم و طاقت فرسا براى هر شنونده اى تعجب برانگيز و به ياد ماندنى است و از نگاهى ديگر اشتهار واقعه غدير را رقم مى زند.
اگر بقيه وقايعى را كه در اين سه روز اتفاق افتاده به ماجراى بيعت اضافه كنيم اين معروفيت چند برابر مى شود. برنامه تبريك مردم كه حتى عمر بن خطاب «بَخٍ بَخٍ لَكَ يا عَلى» گفت(1) و بستن عمامه پيامبر صلى الله عليه و آله بر سر اميرالمؤمنين عليه السلام(2) و شعر حَسّان بن ثابت(3) و ظهور جبرئيل در غدير(4) و نوشتن سند مكتوب غدير به امر پيامبر صلى الله عليه و آله(5) و ماجراى سنگ آسمانى بر دشمن غدير(6)، همه اينها مسائلى است كه در هيچ مراسمى كنار هم جمع نشده، و اجتماع آنها نتيجه اى جز اشتهار استثنائى براى غدير نداشته است.
جهت پنجم: تابلوى اشتهار بر پيشانى غدير
جهت پنجم: تابلوى اشتهار بر پيشانى غدير(7)
ثمره شيرين اين همه زمينه سازى براى اشتهار غدير را در آينده هاى تاريخ مى بينيم كه در هر زمان و مكانى تابلوى شهرت و معروفيت بر دروازه غدير نصب شده و در دوردست هاى زمان و مكان همه آن را با اين پرچم جهانى مى شناسند.
ص: 46
به عنوان نمونه كلام امام هفتم عليه السلام است كه وقتى غدير را ياد مى كند قبل از هر سخنى عَلَم بلندِ اشتهار آن را نشان مى دهد و مى فرمايد: هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله اميرالمؤمنين عليه السلام را در آن ماجراى معروف و مشهور روز غدير معرفى كرد، فرمود: بدانيد كه هر كس من مولاى او و صاحب اختيارتر نسبت به او هستم اين على مولاى او و صاحب اختيار اوست. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.
دستور ابلاغ همگانى و دائمى غدير با جمله: فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِبَ وَ الوالِدُ الوَلَدَ اِلى يَومِ القِيامَةِ(1)، به معناى ضمانت نامه ابلاغ دائمى آن است؛ كه درباره هيچ يك از اوامر الهى چنين فرمانى به طور خاص صادر نشده است. در اين باره توضيحى از لسان صاحب غدير مى شنويم:
معرفى پيام رسانان غدير با رساندن پيام غدير(2)
غدير معرفى كسانى بود كه مى توانند همه پيام هاى رسول اللّه صلى الله عليه و آله را از طرف او برسانند، چه از نظر علم به آن پيام ها و چه از نظر عصمت و مصونيت از اشتباه. بنا بر اين، رساندن پيام غدير تبليغ همه دين و ابلاغ مجموعه اهداف نبوت است؛ آن هم به دست كسانى كه جز ايشان هيچ شخص ديگرى نَه مى تواند و نَه اجازه دارد چنين ابلاغى را انجام دهد؛ و هر كس تبليغ دين مى كند از ايشان آموخته و در واقع كلام ايشان را بازگو مى كند.
از اميرالمؤمنين عليه السلام پرسيدند: چطور كسى جز تو نمى تواند از طرف پيامبر صلى الله عليه و آله پيامى را برساند، در حالى كه در مواردى به ما فرموده: فَليُبَلِّغِ الشاهِدُ الغائِب ؟
حضرت فرمود: پيامبر صلى الله عليه و آله اين جمله را فقط در روز غدير خم و در روز عرفه و در روز رحلتش فرموده ... ، و به عموم مردم دستور داده كه هر كس را ديدند واجب بودن
ص: 47
اطاعت از امامان آل محمد عليه السلام و واجب بودن حقشان را برسانند و اين وظيفه ابلاغ را در هيچ مطلبى غير از اين موضوع نفرموده است.
در واقع پيامبر صلى الله عليه و آله به عموم مردم دستور داده كه به مردم برسانند حجت و دليل كسانى را كه همه آنچه پيامبر صلى الله عليه و آله بدان مبعوث شده را، از قول او كسى جز ايشان نمى رساند.
اشاره
رسميت دادن ابدى به غدير با اعلان «عيد بودن» آن بلكه اعلام «اعظم الاعياد» بودن آن(1)، و نيز نامگذارى آن به «يوم الولاية»(2) و اجراى عملى اين عيد در زمان اميرالمؤمنين و امام رضا عليهماالسلام(3)، و تبريك و تهنيت گفتن به مناسبت اين عيد بزرگ، همه اينها به معناى جايگاه ويژه غدير در تقويم رسمى اسلام و بزرگداشت عمومى آن است.
به عنوان نتيجه اين رسميت، تأثير آن در جاودان سازى فرهنگ ابلاغ پيام غدير به نسل هاى بعد و دعوت ابدى به ولايت امامان غدير جاى انكار نيست. با مرورى بر زحمات معصومين عليهم السلام براى رسميت دادن به عيد غدير، آشنايى با نُه مورد از اين تلاش الهى درسى براى ما خواهد بود تا گام هاى جديد و فراخور روز براى بزرگداشت و رسميت گسترده تر عيد غدير را با نشاط و دقت بيشترى برداريم:
اول. تبريك رسمى در غدير خم
اول. تبريك رسمى در غدير خم(4)
اولين رسميتِ عرض تبريك و تهنيت به مناسبت غدير را، از يك سو شخص پيامبر صلى الله عليه و آله و از سوى ديگر مخاطبانِ غدير از همان كنار بركه پايه گذارى كردند.
ص: 48
آن حضرت رسما دستور تبريك گفتن را داد كه چنين دستورى در تمام عمر پيامبر صلى الله عليه و آله در هيچ اتفاق مسرور كننده اى رخ نداده و براى اولين و آخرين بار به مناسبت غدير از سوى حضرت دستور داده شده است. همان گونه كه پس از خطابه، مردم نيز با دركِ عظمت واقعه بى اختيار و قبل از دستور پيامبر صلى الله عليه و آله صدايشان به تبريك بلند شد.
پس از خطبه، مردم از هر سو به سمت منبر مى آمدند و خود را به پيامبر صلى الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام مى رساندند، و با ايشان به عنوان بيعت دست مى دادند، و هم به پيامبر صلى الله عليه و آله و هم به اميرالمؤمنين عليه السلام تبريك و تهنيت مى گفتند. پيامبر صلى الله عليه و آله هم مى فرمود: الحَمدُ للّه ِ الَّذى فَضَّلَنا عَلى جَميعِ العالَمينَ: سپاس خدايى را كه ما را بر همه اهل عالم فضيلت داد.
در اين حال مردم مى گفتند: آرى، شنيديم و طبق فرمان خدا و رسول با قلب و جان و زبان و دستمان اطاعت مى كنيم. بعد به سوى پيامبر و اميرالمؤمنين عليهماالسلام ازدحام كردند و از يكديگر سبقت مى گرفتند و با ايشان دست مى دادند.
اين ابراز احساسات و فريادهاى شعفى كه از جمعيت بر مى خاست، شكوه و ابهت بى مانندى به آن اجتماع بزرگ مى بخشيد. در اين حال حضرت فرمود: به من تبريك بگوييد، به من تهنيت بگوييد، زيرا خداوند مرا به نبوّت و اهل بيتم را به امامت اختصاص داده است.
دوم. آموزش تبريك غدير از امام صادق عليه السلام
جالب است كه نه فقط دستور تبريك در روز غدير به ما داده شده، بلكه كيفيت آن را هم به ما ياد داده اند، تا ابعاد اعتقادى اين روز بزرگ را در تهنيت گويى آن به كار بريم. در اين باره امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
هر گاه در اين روز برادر مؤمن خود را ملاقات كردى بگو: الحَمدُ للّه ِ الَّذى اَكرَمَنا بِهذَا اليَومِ وَ جَعَلَنا مِنَ المُؤمِنينَ، وَ جَعَلَنا مِنَ المُوفينَ بِعَهدِهِ الَّذى عَهِدَهُ اِلَينا وَ ميثاقِهِ الَّذى واثَقَنا بِهِ مِن وِلايَةِ وُلاةِ اَمرِهِ وَ القُوّامِ بِقِسطِهِ وَ لَم يَجعَلنا مِنَ الجاحِدينَ وَ المُكَذِّبينَ بِيَومِ الدّينِ:
ص: 49
شكر خدايى را كه ما را به اين روز گرامى داشته و ما را از مؤمنان و از وفاداران قرار داده به پيمانى كه با ما بسته و عهدى كه درباره واليان امرمان و برپا دارندگان عدالت از ما گرفته، و ما را از منكران و تكذيب كنندگان روز قيامت قرار نداده است.(1)
سوم. آموزش تهنيت غدير توسط امام رضا عليه السلام
تبريك غدير بايد به معناى سپاسگزارى از نعمت عظيم ولايت باشد، كه امام هشتم على بن موسى الرضا عليه السلام اين كيفيت تبريك غدير را به ما آموخته مى فرمايد: در اين روز به يكديگر تهنيت و تبريك بگوييد، و هر گاه برادر مؤمن خود را ملاقات كرديد چنين بگوييد:
الحَمدُ للّه ِ الَّذى جَعَلَنا مِنَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلايَةِ اَميرِالمُؤمنينَ عليه السلام: سپاس خدايى را كه ما را از تمسك كنندگان به ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام قرارداده است.(2)
چهارم. رسميت عيد غدير به امر پيامبر صلى الله عليه و آله
چهارم. رسميت عيد غدير به امر پيامبر صلى الله عليه و آله(3)
پس از بازگشت به مدينه، پيامبر صلى الله عليه و آله نه فقط روز غدير را «عيد رسمى» اعلام كرد كه آن را «اعظم اعياد» ناميد، بدين معنى كه در طول سال اسلامى هيچ مناسبت فرخنده و شادى آورى بالاتر از آن نيست. در اين باره فرمود:
روز غدير بهترين اعياد امت من است و آن همان روزى است كه خداوند تعالى به من دستور داد برادرم على بن ابى طالب را براى امتم منصوب نمايم تا بعد از من به وسيله او هدايت شوند. غدير روزى است كه خدا دين را در آن كامل كرد و نعمت را در آن بر امتم به كمال رساند و اسلام را به عنوان دين آنان راضى شد.
من على را عَلَم و علامت براى امتم در زمين منصوب نكردم مگر بعد از آنكه خداوند نام او را در آسمان ها مشهور كرد و ولايت او را بر ملائكه اش واجب فرمود.
ص: 50
پنجم. دستور عيد گرفتن غدير به على عليه السلام
پنجم. دستور عيد گرفتن غدير به على عليه السلام(1)
پيامبر صلى الله عليه و آله نه تنها عيد بودن غدير را رسما اعلام كرد، بلكه به طور خاص دستور عيد گرفتن اين روز را براى بعد از خود به اميرالمؤمنين عليه السلام وصيت فرمود، و جالب تر اينكه سابقه اين عيد را قبل از وقوع آن در زمان نمايندگان و حجج الهى خبر داد كه به امر خدا به بزرگداشت اين روز اقدام مى كردند. آن حضرت در اين باره فرمود:
انبياء عليهم السلام نيز چنين مى كردند و به جانشينان خود وصيت مى كردند كه اين روز را عيد بگيرند.
ششم. نام گذارى رسمى غدير به «يوم الولاية»
گذشته از «عيد» قرار دادن و «افضل اعياد» ناميدنِ غدير، سه روز گرامى داشتن غدير و رسميت نام «ايام الولاية» براى آن، جهت ديگرى است كه در تاريخ اسلام مى درخشد. اين عنوان در لسان اميرالمؤمنين عليه السلام آمده كه فرمود:
خداوند با ولايت من دين اين امت را كامل نمود و نعمت ها را بر آنان تمام كرد، و اسلامشان را مورد رضايت قرار داد، هنگامى كه در «يوم الولاية» به پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: يا محمد، به مردم خبر ده كه امروز دينشان را كامل كردم و نعمتم را بر آنان تمام نمودم و اسلام را به عنوان دينشان راضى شدم.(2)
اين عنوان براى روز غدير به قدرى مشهور بوده كه حتى ابوبكر بدان اقرار كرده، آنجا كه به اميرالمؤمنين عليه السلام گفت: پيامبر صلى الله عليه و آله در «ايام الولاية» در غدير تو را صاحب اختيار ما قرار داد.(3)
هفتم. جشن رسمى غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام
هفتم. جشن رسمى غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام(4)
اجراى رسمى جشن غدير به صورت حكومتى اولين بار در خلافت ظاهرى
ص: 51
اميرالمؤمنين عليه السلام دقيقا 25 سال بعد از غدير اتفاق افتاد. در واقع سفارشى كه پيامبر صلى الله عليه و آله درباره عيد گرفتن غدير به اميرالمؤمنين عليه السلام فرموده بود در طول ربع قرن با حكومت سقيفه امكان اجرا نداشت. روزگارى كه آن حضرت به خلافت ظاهرى رسيد، به بهانه جمعه توانست عزت غدير را با خطبه نماز جمعه از زير خاك هاى سياه سقيفه بيرون كشد و مطالب مفصلى درباره آن بيان كند كه بسيارى از مردم آن را متعجبانه مى شنيدند.
ماجرا هنگامى رخ داد كه يك سال روز غدير مقارن روز جمعه شد. در آن روز اميرالمؤمنين عليه السلام خطبه نماز جمعه را به مسئله غدير اختصاص داد و به خصوص درباره رسميت آن سخن گفت و و با اشاره به جمع شدن دو عيد رسمى اسلام در تقويم آن روز، فرمود:
خداوند در اين روز دو عيد عظيم و بزرگ را براى شما جمع كرده است ... . خداوند دينى را قبول نمى كند مگر با ولايت آنكه به ولايتش دستور داده و اسباب اطاعتش با تمسك به دستاويزهاى او و اهل ولايتش نظام مى يابد.
اين است كه خداوند در روز غدير بر پيامبرش فرستاد آنچه بيانگر اراده اش درباره انتخاب شدگانش بود و به او دستور ابلاغش را داد ... ، و براى او حفظ از منافقين را ضمانت نمود.
خداوند دينش را كامل كرد و چشم پيامبرش و مؤمنين و تابعين را روشن ساخت. امروز روز عظيم الشأنى است ... ، و روز كمال دين است.
اميرالمؤمنين عليه السلام حتى به اين مقدار اعلام عمومى عيد غدير هم اكتفا نكرد. بلكه با تداركى كه از قبل توسط امام مجتبى عليه السلام ديده شده بود، مردم را براى پذيرايى به خانه آن حضرت دعوت كرد.
پس از نماز جمعه، حضرت به همراه مردم به مجلس جشنى رفتند كه امام حسن عليه السلام در منزلشان گرفته بودند، و در آنجا پذيرايى مفصلى از شركت كنندگان به عمل آمد.
ص: 52
هشتم. افضليت غدير بين سه عيد رسمى
در زمان هاى بعد از غدير كه دوران سياه معاويه و بنى اميه پيش آمد، رسميت عيد غدير زير خاك هاى سقيفه دفن شد، تا روزگار امام صادق عليه السلام كه با انقراض بنى اميه و قبل از قدرت گرفتن بنى عباس حضرت توانست بار ديگر به احياى رسميت غدير بپردازد.
آن حضرت از يك سو اهميت سُرور در اين روز را مطرح كرد و فرمود: روز غدير، روز شريف و عظيمى است ... . اين روز، روزِ عيد و شادى و سرور است.(1)
از سوى ديگر عيد الهى بودن اين روز را بيان كرده فرمود: روز غدير خم روزى است كه خداوند آن را براى شيعيان و محبين ما عيد قرار داده است.(2)
سپس عنوانِ بزرگ ترين عيد الهى را براى غدير به ميان آورد و فرمود: عيد غدير عيد اللّه اكبر (يعنى عيد بزرگ خداوند) است.(3)
نهايتا افضليت غدير را بر ساير اعياد رسمى اسلام مطرح كرده فرمود: عيد غدير خم از عيد فطر و قربان و روز جمعه و روز عرفه افضل است، و نزد خداوند منزلت والاترى دارد.(4)
نهم. جشن رسمى دوستان غدير توسط امام رضا عليه السلام
نهم. جشن رسمى دوستان غدير توسط امام رضا عليه السلام(5)
اگر همه مسلمانان به رسميت عيد غدير و اهميت آن كه توسط شخص پيامبر صلى الله عليه و آله بيان شده توجه ندارند، لااقل دوستان اهل بيت عليهم السلام بايد بدانند كه غدير روز جشن رسمى آل محمد عليهم السلام است.
ص: 53
امام رضا عليه السلام با تأكيد بر اين مسئله فرمود: اين روز، روز عيدِ اهل بيت محمد عليهم السلام است.(1)
امام هادى عليه السلام نيز در اين باره فرمود: روزِ غدير روز عيد است، و افضل اعياد نزد اهل بيت و محبّان ايشان به شمار مى آيد.(2)
ثامن الائمه عليه السلام گذشته از آن اعلام رسمى، شخصا جشن غدير را در جمع دوستان اهل بيت عليهم السلام برپا ساخت. اين رسميت هم با دعوت و پذيرائى دوستان تحقق يافت، و هم با فرستادن هدايا به منازل آنان در محيط خانواده ها رسميت غدير احيا شد.
اشاره
همه عادت كرده ايم كه تبليغ را در شرايط مساعد انجام دهيم. هنگام درگيرى با دشمن يا در حال غلبه باطل و يا در هياهوى اراذل معمولاً كار تبليغ را تعطيل مى كنيم، تا اوضاع آرام شود و گوش شنونده اى پيدا شود و با آرامش به كار تبليغ بپردازيم.
اما شيوه معصومين عليهم السلام در تبليغ غدير نشان مى دهد كه در پيچيده ترين شرايط و در اوج غلبه و قدرت نمايىِ دشمن، دست از تبليغ غدير برنداشته اند. در واقع اگر از اجراى عملىِ غدير باز مانده اند لااقل فرهنگ آن را منتقل كرده اند، حتى اگر توسط دشمن يا ناظرين بى تفاوت ماجراها بوده است.
اين روش ابلاغ غدير توسط مقام عصمت، موقعيت هاى فوق حساسى را نشان مى دهد كه فراتر از باور است ! چه كسى باور مى كند كه از پشت در آتش زده صداى فاطمى به تبليغ غدير بلند باشد ؟
آيا در باور مى گنجد كه پس از ضرب و جرح زهرا عليهاالسلام و آوردن اميرالمؤمنين عليه السلام با طنابى در گردن براى بيعت اجبارى، در حالى كه شمشيرها بر سر آن حضرت بالا رفته و فرياد اوباش سقيفه بلند است، كلمه غدير بر زبان على بن ابى طالب عليه السلام جارى شود ؟
ص: 54
چگونه مى توان باور كرد روزى را كه معاويه فاتحانه وارد كوفه شده و غوغاى صلح برپاست، امام مجتبى عليه السلام در برابر او و بر فراز منبر مسجد كوفه فرياد غدير سر دهد ؟
آيا باور داريد كه امام كاظم عليه السلام در زندان هارون وقتى در برابر او قرار مى گيرد سخن از غدير به ميان مى آورد ؟
در نگاهى ديگر در مجلسى كه مردان سقيفه نما با گذشت سه ماه به عيادت پهلوى شكسته فاطمه عليهاالسلام آمده اند، و يا در شورايى كه پنج نماينده سقيفه براى تعيين خليفه جمع شده اند، و يا اجتماعى كه گروهى از ياران داغ صحيفه براى ناسزا گفتن به صاحب غدير نزد معاويه جمع شده اند، نام زيباى غدير گوش ها را پر مى كند و حضرت زهرا و اميرالمؤمنين و امام حسن عليهم السلام غدير را به عنوان بزرگ ترين حجت در برابر آنان قرار مى دهند.
ابلاغ غدير در ميدان هاى جنگ جمل و صفين(1)، و نيز به صورت نامه به دشمن(2)، و همچنين در ميدان بزرگ كوفه براى مردمى خو گرفته با سقيفه و انحراف، جلوه هاى ديگرى از اين زمان ها و مكان هاى حساس است كه از تبليغ غدير در آنها فروگذار نشده است.
همه اينها شرايط ويژه و حساسى است كه تبليغ غدير در آنها از شيوه هاى مؤثر و ماندگار در اين انجام وظيفه مهم است، و به ما - كه هرگز در موقعيت هايى بدان حساسيت قرار نخواهيم گرفت - مى آموزد كه حداكثر استفاده را از فرصت ها به خصوص موقعيت هاى حساس براى ابلاغ غدير بنماييم؛ و هرگز منتظر آماده شدن تمام شرايط و زمينه ها براى تبليغ آن نباشيم.
ص: 55
آثار مثبت اين هجوم تبليغاتى براى غدير، هم بين دوستان غدير و هم در برابر دشمنان آن كاملاً مشهود است، و درس غدير رسانى را در روزگارى كه همه شرايط براى ما آماده است، به ما مى آموزد ! پانزده مورد از اين فرصت هاى حساس در تبليغ غدير را بر مى شماريم:
فرصت اول: از پشت در آتش زده
فرصت اول: از پشت در آتش زده(1)
در شرايط بسيار حساسِ حمله به خانه حضرت زهرا عليهاالسلام، آمدن حضرت براى پاسخ آتش افروزان عجيب بود. در چنين موقعيتى فاطمه عليهاالسلام اين برخورد ددمنشانه سقيفه را عكس العملى در مقابل غدير دانست، و شكستى كه از اميدهاى نااميد شده آنان چشيده اند. در اين باره فرمود:
گويا شما نمى دانيد پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم چه فرمود ؟ ! به خدا قسم در آن روز براى على بن ابى طالب پيمان ولايت را بست تا بدان وسيله اميد شما را از آن قطع كند.
فرصت دوم: در حال بيعت به زور طناب و شمشير
فرصت دوم: در حال بيعت به زور طناب و شمشير(2)
شايد براى هيچ يك از انبيا و اوصيا شرايط حساسى مانند ساعات طناب بر گردن على عليه السلام انداختن و براى بيعت اجبارى آوردن پيش نيامده باشد ! شكستن شجاعتِ تصنّعىِ سقيفه شمشيرى به تيزى غدير مى خواهد تا عربده «بيعت كن وگرنه تو را مى كشيم» را خفه كند، و صداى مظلوميت را به گوش ناشنوايان ضد غدير برساند كه:
اى مسلمانان، اى مهاجرين و انصار، شما را به خدا قسم مى دهم آيا از پيامبر صلى الله عليه و آله نشنيديد كه در روز غدير خم چه مى فرمود ؟ ! !
فرصت سوم: در عيادت غير مترقبه نمايندگان سقيفه
فرصت سوم: در عيادت غير مترقبه نمايندگان سقيفه(3)
روزهاى غربتِ غريب مدينه كه هيچ كس به عيادت فاطمه عليهاالسلام نمى آمد با يك
ص: 56
ماجراى غير مترقبه رو به رو شد. عده اى از زنان اهل سقيفه و به دنبال آن گروهى از مردانشان به عيادت آمدند در حالى كه عدم اطلاع از حجت هاى على عليه السلام را بهانه آورده بودند.
حضرت در آن مجلس حساس كه ياران دشمن براى سرپوش گذاشتن بر بيعت خود با دشمن غدير آمده بودند، مُهر بطلان بر هر گونه عذرى زد و فرمود: آيا پدرم در روز غدير خم براى احدى عذرى باقى گذاشت ؟ !
فرصت چهارم: در شوراى فرمايشى عمر براى ادامه غصب خلافت
فرصت چهارم: در شوراى فرمايشى عمر براى ادامه غصب خلافت(1)
نقشه عمر براى خلافتِ عثمان از قبل تنظيم شده بود. در شوراى طرفدارانِ غصبِ خلافت، موقعيتى بسيار حساس پيش آمد كه باطل بودن چنين شورايى را براى تعيين خليفه با استدلال به غدير به همه اعلام كرد. قسم دادن در چنين شرايطى به اين مهم كمك كرد، به خصوص پس از اقرار اهل شورايى كه از سوى عمر بن خطاب تعيين شده بودند. اميرالمؤمنين عليه السلام به آنان فرمود:
شما را به خدا قسم مى دهم، آيا در بين شما غير از من كسى هست كه پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم او را به امر خداوند منصوب كرده و فرموده باشد: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. فَليُبَلِّغِ الشاهِدُ الغائِب ؟
همه اقرار كردند و گفتند: كسى جز تو صاحب اين فضيلت نيست.
به اقتضاى حساسيت آن لحظات، حضرت بُعد ديگرى از غدير را مطرح كرده در ادامه قسم دادنش فرمود:
آيا كسى غير از من در بين شما هست كه پيامبر صلى الله عليه و آله در جحفه، كنار درختان غدير خم به او فرموده باشد: هر كس تو را اطاعت كند مرا اطاعت كرده و هر كس مرا اطاعت كند خدا را اطاعت كرده است؛ و هر كس از تو سرپيچى كند مرا عصيان نموده و هر كس از من سرپيچى كند از خداى تعالى سرپيچى كرده است ؟
ص: 57
همه در پاسخ به قسم دادن اميرالمؤمنين عليه السلام اقرار كردند و گفتند: كسى جز تو صاحب اين مقام نيست.
فرصت پنجم: در جنگ با همسر پيامبر صلى الله عليه و آله
فرصت پنجم: در جنگ با همسر پيامبر صلى الله عليه و آله(1)
در جنگ جمل كه طلحه و زبير همسران خود را در خانه گذاشته و همسر پيامبر صلى الله عليه و آله را در ميان 120000 نامحرم وسط نيزه ها و شمشيرهاى ميدان جنگ آورده بودند، موقعيت حساسى براى معرفى صاحب ولايت با حجت غدير بود.
اميرالمؤمنين عليه السلام شرايط را حساس تر كرد و طلحه را به وسط ميدان جنگ فراخواند. او را پيش چشم همه محاكمه كرد و فرمود: تو را به خدا قسم مى دهم، آيا از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدى كه مى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ ؟
طلحه گفت: آرى. حضرت فرمود: پس چرا به جنگ من آمده اى ؟ ! گفت: در خاطرم نبود ! ! سپس طلحه به لشكر خود بازگشت ! ! !
فرصت ششم: در حركت براى جنگ با معاويه
فرصت ششم: در حركت براى جنگ با معاويه(2)
سقيفه كارى كرد كه مردم وجوب اطاعت از على عليه السلام را فراموش كردند. اكنون روزى بود كه بايد اين اصل اعتقادى به مردم تفهيم مى شد تا در مقابل معاويه از اميرالمؤمنين عليه السلام اطاعت كنند. حركت براى صفين با خطابه اى لايق اين موقعيت حساس آغاز شد:
اى مهاجرين و انصار ! ... آيا بر شما واجب نيست كه مرا يارى كنيد ؟ آيا امر من بر شما واجب نيست ؟ آيا نمى دانيد كه بيعت من بر حاضر و غايب شما لازم شده است ؟ پس چرا معاويه و اصحابش در بيعت من خلل وارد مى كنند ؟ ... آيا سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را نشنيديد كه در روز غدير درباره ولايت و صاحب اختيارى من مى فرمود ؟ !
ص: 58
فرصت هفتم: بر منبر در ميدان جنگ صفين
فرصت هفتم: بر منبر در ميدان جنگ صفين(1)
آن سوى ميدان جنگ معاويه با پرچم ضد غدير و اين سو على عليه السلام با عَلَم ولايتِ الهى. شرايط حساسى براى يك خطابه غديرى پيش آمده كه بايد غير منتظره آن را ايراد كرد، در حالى كه مهاجرين و انصار و نيز فرستادگان معاويه حضور داشته باشند، تا خبرها را براى آن سوى ميدان ببرند. اينك بر فراز منبر اميرِ غدير قرار دارد كه مردم را قسم مى دهد و مى گويد:
شما را به خدا قسم درباره قول خداوند: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا اَطيعوا اللّه َ وَ ... »(2) و آيه «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ ... »(3) ... كه خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد به مردم بفهاند كه اين آيات درباره چه كسانى نازل شده و ولايت را براى آنان تفسير كند ... .
آن حضرت هم مرا در غدير خم منصوب كرد ... ، و فرمود: اى مردم، خداوند صاحب اختيار من، و من صاحب اختيار مؤمنين هستم و اختيارم بر مؤمنين از خودشان بيشتر است. اَلا فَمَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ ... .
فرصت هشتم: در پاسخ به تكبر معاويه
فرصت هشتم: در پاسخ به تكبر معاويه(4)
اگر معاويه كه نَه نسبى و نَه سابقه اى و نَه آبرويى دارد، به خود جرئت دهد كه بر درياى فضائل يعنى على بن ابى طالب عليه السلام فخرفروشى كند، بايد اذعان كرد كه شرايط حساسى در تاريخ اسلام پيش آمده كه بايد با آن مقابله كرد.
با در نظر گرفتن اين حساسيت، اميرالمؤمنين عليه السلام هم كارى كه تا آن روز براى غدير نكرده بود انجام داد. شعرى سرود و براى معاويه فرستاد كه يك بيت آن درباره غدير بود:
ص: 59
وَ اَوجَبَ لى وِلايَتَهُ عَلَيكُم
رَسولُ اللّه ِ يَومَ غَديرِ خُمٍّ
يعنى: پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم ولايت خود بر شما را، براى من نيز واجب كرد.
معاويه هم حساسيتِ پاسخ اميرالمؤمنين عليه السلام را دريافت و دستور داد نامه حضرت را از بين ببرند، تا مبادا اهل شام آن را بخوانند و تمايل به آن حضرت پيدا كنند !
فرصت نهم: در حكومت غدير و حيات صاحب غدير
فرصت نهم: در حكومت غدير و حيات صاحب غدير(1)
شايد فرصت ديگرى پيش نيايد كه يك اتمام حجت كامل عيار عمومى براى غدير در جمع حاضران انجام شود. پس تا صاحب غدير زنده است و قدرت را در دست دارد حساس ترين زمان براى اجراى اين هدف است، كه يك روز هم نبايد آن را به تأخير انداخت.
بايد مجلسى لايق اين هدف و اين موقعيت پر حساسيت تنظيم كرد، كه از نظر مكان و افراد پاسخگو باشد همان گونه كه گفته هاى چنين مجلسى بايد با اهداف آن تطابق كامل داشته باشد.
به دليل همين حساسيت، مكان چنين مجلسى ميدان بزرگ كوفه در فضاى باز تعيين شد، كه از نظر موقعيت جغرافيايى مركزى ترين نقطه پايتخت كشور پهناور اسلام بود، كه شامل حجاز و عراق و شام و ايران مى شد. ميدانى كه دقيقا كنار مسجد كوفه و دار الاماره قرار داشت و جايى وسيع تر و همگانى تر و حساس تر از آن وجود نداشت.
از نظر افراد صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله كه در غدير حاضر بودند، چه از دوستان غدير و چه از مخالفين آن به مجلس دعوت شدند، تا گذشته از حضور در مجلس درباره آن شهادت دهند، و بايد پيش بينى مى شد كه اگر به نيت تخريب غدير درباره آن شهادت ندادند چه عكس العملى انجام شود.
ص: 60
مجلسى عظيم و غير عادى تشكيل شد، كه تا آن زمان مردم تجربه نكرده بودند. در ميدان بزرگ كوفه سيل عظيم جمعيت آمدند و در برابر منبرى آماده نشستند، و در رديف هاى اول جلوى منبر حاضرين در غدير را نشاندند.
با آماده شدن مجلس، اميرالمؤمنين عليه السلام به عنوان حاكم مطلق كشور بزرگ اسلام بر فراز منبر قرار گرفت و صحابه را درباره غدير دو گونه قسم داد. يكى اينكه به اصل واقعه غدير شهادت دهند و ديگر اينكه جزئيات ماجرا را براى مردم بازگو كنند.
حضرت در آن موقعيت استثنائى، حاضرين غدير را از اين جهت كه به صورت سمعى و بصرى در غدير حاضر بوده اند و با تمام وجود در همه مراحل آن ماجرا حضور داشته و آن را به طور ملموس شاهد بوده اند، ملزم كرد كه مشاهدات خود را براى نسلى كه در آن روز نبوده اند بازگو كنند. خطاب حضرت چنين بود:
به خدا قسم مى دهم باقيماندگان از كسانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله را ديده اند، و در روز غدير خم در بازگشت از حجة الوداع از آن حضرت شنيده اند كه درباره من - در حالى كه دستان مرا بلند كرده بود - فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ وَ اَحِبَّ مَن اَحَبَّه. قسم مى دهم هر كس اين واقعه را حاضر بوده و به چشم خود ديده و به گوش خود شنيده برخيزد و شهادت دهد.
پس از اين كلام حضرت، حساسيت مجلس هنگامى بيشتر شد كه عده زيادى از صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله كه حداقل سى نفر ذكر شده اند، برخاستند و غدير را آن چنان كه ديده بودند بازگو نمودند و شهادت خود را نسبت به آن اعلام كردند.
حساسيت ديگرى كه اين مجلس با آن همه اهميت پيدا كرد كوتاهى چند نفر از صحابه در شهادت درباره غدير بود. اميرالمؤمنين عليه السلام ديد چند نفر از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله براى شهادت برنخاستند، و گويى سكوت آنان توجه مردم را جلب كرده بود.
ص: 61
لذا حضرت نگذاشت تأثير منفى اين حركت منافقانه غدير را بشكند و فرمود: جلوى اين منبر چهار نفر از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله هستند (كه از آنها انتظار شهادت دادن مى رود) كه عبارتند از انس بن مالك و براء بن عازب و اشعث بن قيس و خالد بن يزيد !
سپس از آنان خواست تا عذر خود را در اين باره بر زبان آورند تا همه بشنوند. اين بود كه رو به آنان كرده فرمود: شما كه در غدير حاضر بوده ايد چرا بر نمى خيزيد و شهادت نمى دهيد ؟ گفتند: سنّ ما بالا رفته و فراموش كرده ايم ! ! !
حضرت رو به آنان كرده فرمود: اى انس، اگر از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده اى كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ. و امروز بر نمى خيزى براى من به ولايت شهادت دهى، از دنيا نروى مگر آنكه به بَرَص (پيسى) مبتلا گردى كه نتوانى آن را پنهان كنى.
و تو اى اشعث، اگر از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدى كه مى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. و امروز براى من به ولايت شهادت نمى دهى، از دنيا نروى مگر آنكه خداوند چشمانت را كور كند.
و اما تو اى خالد بن يزيد، اگر از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده اى كه مى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. و امروز به ولايت براى من شهادت نمى دهى، خدا تو را به مرگ جاهليت بميراند.
و اما تو اى براء بن عازب، اگر از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده اى كه مى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. و امروز به ولايت من شهادت نمى دهى، خدا تو را در همانجايى كه از آن هجرت كرده اى (يعنى سرزمين يمن) بميراند.
چهار نفر ديگر هم بودند كه براى شهادت برنخاستند: زيد بن ارقم، جرير بن عبداللّه بجلى، يزيد بن وديعه، عبدالرحمن بن مدلج. حضرت هر يك از آنان را نيز نفرين كرد.
ص: 62
اين نفرين براى احياى غدير و اثبات دروغ آنان در عذر بى جايشان، از لسان كسى انجام شد كه مستجاب الدعوه بود و همه به اين مطلب اعتراف داشتند؛ و هر هشت نفر به نفرين اميرالمؤمنين عليه السلام مبتلا شدند.
اين بود بزرگ ترين و مهم ترين مجلس تاريخ بعد از واقعه غدير خم، كه در شهر صاحب غدير يعنى كوفه با شكوه و عظمت و و حساسيت تمام برگزار شد؛ و آميخته اى از معجزه و اتمام حجت و ابلاغ را در زمينه غدير با حضور اميرِ غدير به انجام رساند.
فرصت دهم: بر منبرى مقابل معاويه
فرصت دهم: بر منبرى مقابل معاويه(1)
ورود معاويه به كوفه در صلح امام حسن عليه السلام به معناى پيروزى ظاهرى سقيفه در مقابل غدير بود. موقعيت هم براى سقيفه و هم براى غدير بسيار حساس و سرنوشت ساز بود؛ به خصوص هنگامى كه قرار شد حضرت بر فراز منبر قرار گيرد و سخنانى در غوغاى صلح ايراد فرمايد.
در چنين شرايط فوق العاده اى، امام مجتبى عليه السلام غلبه ظاهرى سقيفه را با حقيقت هميشه غالب غدير مقابله كرد و سربلندى ابدى غديريان را از گذشته تاريخ تا آينده هاى آن اعلام كرد و فرمود:
بنى اسرائيل هارون را رها كردند و تابع سامرى شدند در حالى كه مى دانستند او خليفه موسى است. اين امت نيز پدرم را رها كردند و با غير او بيعت كردند در حالى كه خودشان ديدند كه پيامبر صلى الله عليه و آله پدرم را در روز غدير خم منصوب فرمود و به آنان دستور داد كه حاضرانشان به غايبان خبر دهند.
فرصت يازدهم: در مجلسِ اهانت به صاحب غدير
فرصت يازدهم: در مجلسِ اهانت به صاحب غدير(2)
حليم آل طه امام مجتبى عليه السلام مجبور به حضور در مجلسى شد كه به آن حضرت
ص: 63
و پدر بزرگوارش ناسزا گفتند. اينان جز معاويه و عمروعاص و گروهى از سابقه داران سقيفه كسان ديگرى نبودند.
آن قدر بى مقدار و بى ادب بودند كه لياقت پاسخ نداشتند، ولى آن شرايط حساس بستر مناسبى براى تبليغ غدير و ياد دو شهيدِ غدير بود؛ چرا كه تا امروز گفتگوهاى آن مجلس ضبط شده و ميليون ها نفر آن را شنيده اند. امام حسن عليه السلام پس از جسارت هاى آنان سخن آغاز كرد و ابتدا غدير را مطرح كرده فرمود:
پيامبر صلى الله عليه و آله در حالى كه بر فراز منبر بود على عليه السلام را فرا خواند. سپس او را با دستانش گرفت و فرمود: اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. خدايا هر كس با على دشمنى كند براى او در زمين نشيمنگاهى و در آسمان راه صعودى قرار مده، و او را در پايين ترين درجه آتش قرار ده.
پس از سخنان مفصلى كلام آن حضرت به اولين شهيدانِ غدير حضرت زهرا و حضرت محسن عليهماالسلام رسيد و خطاب به مغيره فرمود:
اما تو اى مغيره، فاطمه دختر پيامبر را زدى به گونه اى كه بدن او را خونين نمودى، و فرزندى كه در رحم داشت سقط نمود. تو اين كار را براى خوار كردن رسول اللّه و مخالفت با امر او و شكستن حرمتش انجام دادى؛ چرا كه پيامبر به او فرموده بود: اَنتِ سَيِّدَةُ نِساءِ اَهلِ الجَنَّةِ. خدا را تو را به آتش خواهد برد، و وبال اين جنايتى كه گفتم را بر تو نازل خواهد كرد.
فرصت دوازدهم: در مقابله با يكى از اركان فرهنگى سقيفه
فرصت دوازدهم: در مقابله با يكى از اركان فرهنگى سقيفه(1)
حسن بصرى از محدثان سقيفه است كه با نفاق خود گفته هايش را مقبول همه قرار مى داد و دورويى او براى همه معلوم بود. او كه عمرى طولانى نمود و از زمان اميرالمؤمنين عليه السلام تا امام باقر عليه السلام زنده بود، ادعاى تقدس نيز داشت.
ص: 64
يكى از موارد نفاق او در تفسير آيات قرآن بود كه در اين جهت نيز شهرتى به دست آورده بود. او آيات مربوط به اهل بيت عليهم السلام را بيان نمى كرد و درباره آنها به ابهام مى گذراند، و اين كار او ضربه سنگينى به رواج فرهنگ اهل بيت عليهم السلام در ميان مردم مى زد.
در چنين شرايط حساسى كه حسن بصرى خود را در اجتماع به عنوان يك مرجع علمى معرفى كرده بود، در مجلس امام باقر عليه السلام آيات غدير مطرح شد و سكوتى كه حسن بصرى درباره آنها به خرج مى دهد. مردى به نام اعشى عرض كرد: حسن بصرى آيه «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ ... »(1) را مى خواند و مى گويد درباره مردى نازل شده و نام او را نمى گويد !
حضرت موقعيت را مغتنم شمرده و از همين فرصت تبليغ غدير را نشانه رفت و فرمود: او را چه شده است خدا نمازش را قبول نكند. اگر مى خواست خبر مى داد درباره چه كسى نازل شده است. جبرئيل بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد و عرض كرد: خداوند به شما امر مى كند امتت را راهنمايى كنى كه وليّشان كيست و اين آيه را نازل كرد.
پيامبر صلى الله عليه و آله هم قيام كرد و دست على بن ابى طالب عليه السلام را گرفت و بلند كرد و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.
فرصت سيزدهم: در سفر مكه كنار بركه غدير
فرصت سيزدهم: در سفر مكه كنار بركه غدير(2)
سفر حج و راه مدينه تا مكه و عبور از غدير. امام معصوم عليه السلام از پايگاه امامت غدير در حال عبور است. فرصتِ كاملاً حساسى است تا ناگفته هايى از غدير براى آنان كه فقط گوشه هايى از واقعه را شنيده اند ترسيم شود؛ آن هم با نشان دادن موقعيت هاى اتفاقاتى كه در آنجا افتاده است.
ص: 65
امام صادق عليه السلام پس از طى 200 كيلومتر از مدينه به مسجد غدير رسيدند. حضرت به بازسازى صحنه غدير پرداخته با نگاهى به سمت چپ مسجد فرمود: آنجا جاى پاى پيامبر صلى الله عليه و آله است هنگامى كه مى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. سپس نگاهى به سوى ديگر مسجد كرد و فرمود: آنجا جاى خيمه ابوبكر و عمر و سالم مولى ابى حذيفه و ابوعبيده جرّاح است. سپس صحنه اى از حركات منافقين در مجلس 120000 نفرى خطابه غدير را مطرح كرد و فرمود:
آنگاه كه پيامبر صلى الله عليه و آله را ديدند كه دستان على عليه السلام را بلند كرده به يكديگر گفتند: چشمانش را بنگريد كه چگونه مى گردد گويا چشم ديوانه است ! جبرئيل هم با اين آيه نازل شد: «وَ إن يَكادُ الَّذينَ كَفَروا لَيُزلِقونَكَ بِأبصارِهِم لَمّا سَمِعوا الذِّكرَ وَ يَقولونَ إنَّهُ لَمَجنونٌ. وَ ما هُوَ إلاّ ذِكرٌ لِلعالَمينَ»(1): «كسانى كه كافر شدند آنگاه كه ذكر را مى شنوند از روى غضب نگاه هاى تندى به تو مى كنند و مى گويند او ديوانه است. ولى آن جز ذكرى براى جهانيان نيست» .
فرصت چهاردهم: در برابر هارون در اوج خلافت سقيفه
فرصت چهاردهم: در برابر هارون در اوج خلافت سقيفه(2)
هارون كه خود را در قله خلافت سقيفه نشانده و به آفتاب مى گويد: هر جا سير كنى از مملكت من خارج نيستى، امام كاظم عليه السلام را كه امام غدير است فرا مى خواند و در همين زمينه از آن حضرت سؤال مى كند.
زمينه بسيار حساسى براى تبليغ غدير است، و جا دارد عصاره و چكيده غدير بر زبان آورده شود. حضرت در پاسخ تمام عرض و طول حكومت هارون را گوشه اى از حكومت الهى خود اعلام كرده فرمود:
ما مى گوييم ولايت همه خلايق با ماست، كه ولايت دين است و اين جاهلان آن را پادشاهى مى پندارند ... ، و ما اين ادعا را از كلام پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير خم مى نماييم كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ.
ص: 66
فرصت پانزدهم: در نجف در عيد غدير
فرصت پانزدهم: در نجف در عيد غدير(1)
با جنايات سقيفه، امامان غدير كِى مى توانستند روز غدير را به زيارت صاحب غدير اختصاص دهند، تا چه رسد به اينكه زيارتنامه غديرى به مردم بياموزند ؟
موقعيت بسيار حساسى بود كه امام على النقى عليه السلام در سالى كه معتصم عباسى آن حضرت را از مدينه به سامرا تبعيد كرد، در روز عيد غدير بتواند به كوفه بيايد. سپس در نجف اميرالمؤمنين عليه السلام را زيارت كند و زيارت نامه مفصلى كه يك دور كامل اعتقادى درباره فرهنگ غدير است بخواند و ماجراى غدير را ضمن آن به ما بياموزد و خطاب به جدش اميرالمؤمنين عليه السلام بفرمايد:
من شهادت مى دهم كه پيامبر صلى الله عليه و آله آنچه درباره تو از سوى خدا نازل شده بود ابلاغ كرد و امر خدا را امتثال نمود و اطاعت و ولايت تو را بر امتش واجب كرد و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را صاحب اختيار مؤمنين قرار داد، همان گونه كه خداوند اين مقام را براى تو قرار داد. سپس خدا را بر اين مطلب شاهد گرفت و فرمود: آيا فرمان الهى را به شما رساندم ؟ گفتند: آرى رساندى. فرمود: خدايا شاهد باش و تو براى شاهد بودن و قضاوت بين بندگان كافى هستى.
من شهادت مى دهم كه خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد تا صاحب اختيارىِ تو را بر امت علنا اعلام كند تا مقام شامخ تو را بلندتر نمايد و برهان و دليل تو را اعلان نمايد و سخنان باطل را خط بطلان كشد و عذرها را قطع نمايد.
آنگاه كه پيامبر صلى الله عليه و آله از فتنه فاسقين نگران شد و تقيه از منافقين را مطرح نمود، پروردگار جهان بر او وحى فرستاد كه «يا أيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ» .(2)
اين بود كه آن حضرت سنگينى سفر را بر خود هموار نمود و در شدت گرماى ظهر بپاخاست و خطبه اى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد.
ص: 67
سپس از همه آنان پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبوده ام ؟ گفتند: آرى. پس دست تو را گرفت و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ.
اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.
اشاره
روايت غدير به نقل از همه چهارده معصوم عليهم السلام جهتى مؤثر در ابلاغ غدير است، و نشانگر اهتمام به آن از سوى چنان مقامات با عظمتى است. اين روند در شرايط سخت تقيه ادامه داشته، و اصحاب باوفاى غدير هم به پيروى از ايشان در نقل حقايق غدير تلاشى بى وقفه داشته اند. شش نكته دانستنى در اين رابطه اهميت نقل متون مربوط به حديث غدير را براى ما روشن مى كند:
نكته اول: حضور جدى اهل بيت عليهم السلام در نقل حديث غدير
با مرورى در احاديث كتاب حاضر در زمينه هاى مختلف غدير، مى يابيم كه همه معصومين عليهم السلام در راه نقل و نشر و ابلاغ حقايق گونه گون غدير گام برداشته اند، و راهكارهاى لازم در اين زمينه را در اختيار ما گذاشته اند.
در سند روايتى از غدير چند تن از معصومين عليهم السلام حضور دارند. امام رضا عليه السلام حديث غدير را از پدرشان حضرت موسى بن جعفر از امام صادق از امام باقر از امام سجاد از امام حسين از اميرالمؤمنين عليهم السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كرده است.(1)
همچنين گروهى از بانوان اهل بيت عليهم السلام به نقل حديث غدير اهتمام ورزيده اند و آن را با اين سند نقل كرده اند: حضرت فاطمه معصومه عليهاالسلام دختر امام موسى بن جعفر عليه السلام، از فاطمه دختر امام صادق عليه السلام، از فاطمه دختر امام باقر عليه السلام، از فاطمه دختر امام زين العابدين عليه السلام، از فاطمه و سكينه دختران امام حسين عليه السلام، از اُمّ كلثوم دختر فاطمه زهرا عليهاالسلام از مادرش حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام حديث غدير را نقل فرموده است.(2)
ص: 68
از اينجا بايد يك نتيجه تبليغى بگيريم كه هر اندازه مقام عصمت به موضوعى بيشتر اهميت داده و خود به تبليغ آن پرداخته، ما نيز بايد در آن باره گام برداريم و از ابلاغ آن كوتاهى نكنيم. گويا مقام عصمت مى فرمايد: به ما بنگريد و راه ما را ادامه دهيد.
در واقع همه ما در راه «فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِب» تلاش مى كنيم؛ و با نقل روايات غدير اطلاعات مربوط به آن را به كسانى منتقل مى كنيم كه به هر دليلى از آن بى اطلاعند.
نكته دوم: راويان غدير بسيار زياد ولى بسيار كم ! !
نكته دوم: راويان غدير بسيار زياد ولى بسيار كم ! !(1)
با در نظر گرفتن تلاش هاى بى وقفه اى كه تا قرن پانزدهم براى نقل حديث غدير به ثمر رسيده، اما بايد گفت: روايت كنندگان حديث غدير از يك سو بسيار زياد و از يك سو بسيار كم هستند !
در يك نگاه صد و بيست هزار نفر در برابر پيامبر صلى الله عليه و آله در بيابان غدير حضور داشتند و حديث غدير را از دو لب مبارك آن حضرت شنيدند؛ اما در نگاه ديگر صد و بيست نفر از صحابه اين حديث را نقل كرده اند ! !
اين تعداد راوى و حتى نصف آن در هيچ حديثى در اسلام ديده نمى شود. پس راويان حديث غدير نسبت به روايات ديگر قابل مقايسه نيست. ولى اگر عدد صد و بيست هزار نفرى حاضرين در غدير را در نظر بگيريم راويان آن واقعا كم هستند. در واقع عده بسيارى از آنان كه مأمور به تبليغ غدير شدند با سكوت خود آن را زير خاك هاى سياه سقيفه پنهان كردند.
با اين همه اوج افتخار شيعه است كه طبق كتب مخالفينش بيشترين تعداد راوى را براى غديرش دارد، و با همين فخر زبان انتقاد گشوده و از سكوت بقيه حاضرين در غدير شكوه دارد !
ص: 69
نكته سوم: انتقال فرهنگ غدير با روايت
در طول قرن اول هجرى كه تدوين معارف اسلام و نقل و تدوين حديث و تفسير ممنوعيت رسمى داشت، سينه هاى امين و حافظه هاى قوىِ افراد به مثابه اسناد منتقل كننده غدير عمل مى كرد؛ و به خوبى توانست اين راه صد ساله را بپيمايد و اين وديعه آل محمد عليهم السلام را حفظ كند.
بيش از صد و بيست نفر از صحابه و عِدّه بسيارى از تابعين، واقعه غدير را در محافل بيان مى كردند و آن را به نسل هاى بعد از خود انتقال مى دادند.
به عنوان نمونه حذيفة بن يمان و زيد بن ارقم متن كامل خطبه غدير را كه بيش از يك ساعت به طول انجاميده و حدود بيست صفحه است، حفظ كرده و براى مردم بازگو كرده اند، تا امروز كه به دست ما رسيده است.
از سوى ديگر اصحاب ائمه عليهم السلام حاملان پيام غدير بودند، و در حضور امامان عليهم السلام اقدام به حفظ و نشر غدير نمودند. اولين كتابى كه با اطلاع معصومين عليهم السلام و در حضور ايشان تأليف شده و غدير را در خود ثبت كرده «كتاب سليم بن قيس الهلالى» است كه در قرن اول تأليف شده و مؤلف آن از اصحاب اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين و امام سجاد عليهم السلام بوده و در سال 76 هجرى از دنيا رفته است.
نكته چهارم: انتقال فرهنگ غدير با تأليف
از اوايل قرن دوم هجرى تبليغ غدير شكلى تازه گرفت و كم كم از روايت به صورت تأليف در آمد، و در اواسط قرن دوم به اولين تأليف مستقل درباره غدير بر مى خوريم. آنچه در اين مرحله مشهود است اينكه اكثر كتاب ها، مربوط به متون و اسناد خطبه است، و هدف اول مؤلفين استحكام اصل مطلب بوده است.
آنان كه جو خاص فرهنگى را به خوبى لمس مى كردند، در مرحله اول دست به كار محكم كارى در اسناد و حفظ متون شدند؛ تا نسل هاى آينده مدارك لازم را براى تحقيق و موشكافى و بحث و بررسى داشته باشند. اين روند در طول قرن دوم و سوم و چهارم و پنجم اوج خاص داشته و حق آن به خوبى ادا شده است.
ص: 70
نكته پنجم: انتقال فرهنگ غدير با تحقيق در سند و متن
از قرن چهارم تحقيق و بحث در متن و سند حديث غدير آغاز شده، و قطعه اصلى خطبه غدير - كه جمله «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ» است - در مناظرات مطرح شده و رجال اسناد و ناقلين حديث غدير به دقت مورد بررسى قرار گرفته است.
كتب بزرگانى همچون شيخ صدوق و سيد مرتضى و شيخ مفيد بهترين شاهد بر اين مدعا هستند. اين تحقيقات در قرن هاى چهارم و پنجم و ششم اوج داشته و تا سال هزار همچنان پيش رفته، به طورى كه آثار برجسته اى درباره غدير از اين قرون در دست است.
نكته ششم: شكوفايى علمى در فرهنگ غدير
از اوائل قرن يازدهم هجرى تا امروز با ايجاد ميدان باز علمى، محققين و انديشمندان اسلام تأليفات بسيار مهمى درباره غدير تأليف كرده اند و به خوبى از زحمات هزار ساله نتيجه گيرى نموده اند. در اين دوران تمام جوانب غدير مورد جمع و بررسى و تحقيق قرار گرفت و در هر جنبه اى به طور جداگانه كتابى نوشته شده است.
از جمله ارتباط غدير با قرآن، بحث هاى مفصل در اسناد غدير، بررسى هاى عميق در متن حديث غدير، جمع آورى و تدوين اشعار مربوط به غدير و جوانب ديگر آن مورد توجه خاص واقع شد و در هر مورد كتبى تدوين گرديده است.
تحقيقات بزرگانى همچون قاضى شوشترى، علامه مجلسى، شيخ حرّ عاملى، شيخ عبداللّه بحرانى، سيد هاشم بحرانى، ميرحامدحسين هندى، علامه امينى و بسيارى ديگر از علما، بهترين شاهد اين مدعاست. اين تلاش ها ادامه يافته تا زمان حاضر كه شاهد گام هاى علمى فرهنگى بسيار ارزشمندى در مورد غدير هستيم، و پرونده بزرگ آن در قالب هاى نرم افزارى و با انواع شيوه هاى صوتى و تصويرى عرضه مى گردد.
ص: 71
در مورد نقل حديث غدير و اسناد آن، مراجعه شود به فصل دوم «حديث غدير و خطبه غدير» ، بخش اول «حديث غدير» ، قسمت اول «اسناد حديث غدير» ، و قسمت دوم «منابع حديث غدير» .
اشاره
نظم و نثر براى غدير از مؤثرترين شيوه ها در تبليغ فراگير آن است، و اين جهت گيرى در زمان معصومين عليهم السلام با تأكيد خاص و تأييد صريح ايشان پيگيرى شده و راه آينده را در اين باره نشان داده است. به سه مرحله از كار آمدى ادبيات در تبليغ غدير اشاره مى كنيم:
مرحله اول: پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام بنيانگذارانِ شعرِ غدير
افتتاح باب شعر و ادب درباره غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله، بعد از آنكه اعراض آن حضرت از شعر براى همگان معلوم بود، يكى از جهات مؤثر در ابلاغ غدير شد.
اين اقدام تبليغى عجيب اولين بار در غدير خم و در حضور شخص پيامبر صلى الله عليه و آله و با اجازه آن حضرت توسط حَسّان بن ثابت انجام گرفت، كه با رخصت آن حضرت هم شعر سرود و هم آن را براى مردم خواند.(1) بار دوم توسط شخص اميرالمؤمنين عليه السلام در ميدان جنگ صفين در پاسخ به نامه معاويه تحقق يافت كه آن حضرت شخصا درباره غدير شعرى سرود.(2)
مرحله دوم: شعرِ غدير در حضور امامان عليهم السلام
دو اقدام پيامبر صلى الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام در آن موقعيت پر حساسيت، به همه فهماند كه اِعراض پيامبر صلى الله عليه و آله از شعر در غير محدوده دين و اهل بيت عليهم السلام است. بدين گونه راه تبليغِ غدير از طريق شعر براى شاعران دوستدار اهل بيت عليهم السلام باز شد، به گونه اى كه شعرا از اصحاب ائمه عليهم السلام درباره غدير شعر سرودند و در محضر ايشان و يا دوستانشان آن را خواندند.
ص: 72
در اين باره مى توان از اين افراد نام برد:
قيس بن سعد بن عباده از اصحاب اميرالمؤمنين و امام حسن عليهماالسلام نام برد.
كميت بن زيد اسدى از اصحاب امام باقر عليه السلام.
سيد اسماعيل حميرى
عبدى كوفى از اصحاب امام صادق عليه السلام.
ابوتمام طائى از زمان امامين عسكريين عليهماالسلام
علامه امينى در كتاب «الغدير» شعر آنان و نيز ساير شعراى چهارده قرن اسلام را آورده است.
بعد از ايشان نيز شعراى غدير دوست تا امروز به زبان هاى عربى و فارسى و اردو و تركى و انگليسى براى غدير شعر سروده اند، و اثر عجيبى در تبليغ و بقاى غدير داشته است. كتاب «شعراء الغدير» و كتاب «غدير در شعر فارسى از كسائى مِروَزى تا شهريار تبريزى» ، به جمع آورى اين شعرها پرداخته اند.
مرحله سوم: ادبيات و نثر غدير در تاريخ
در كنار شعر، بايد به تأثير خاص نوشته ها و گفته هاى ادبى درباره غدير اشاره كرد، كه با جذبه هاى سحرانگيز خود تبليغ غدير را در فضاهاى احساسى و عاطفى به ثمر رسانده اند. بسيارى از آنان كه حوصله بحث هاى علمى غدير را نداشته اند، فرهنگِ غدير را از دريچه ادبيات آن آموخته اند.
براى توضيح بيشتر در مورد ادبيات غدير و تفصيل آن، مراجعه شود به همين فصل چهارم «مسائل فرهنگى غدير» ، بخش دوم «ادبيات غدير» .
روش هاى عَمَلى تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام
اشاره
روش هاى عَمَلى تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام(1)
يكى از روش هاى معرفى غدير تبليغ عملى آن است. در سيره معصومين عليهم السلام
ص: 73
استفاده از اين شيوه جلوه هاى بسيار جالب و جذابى دارد، و آثار عام آن در بلند مدت خود را نشان داده است.
احياى مسجد و جايگاه واقعه غدير، ترويج زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير، برپايى جشن و اظهار سرور در اين عيد بزرگ، آداب اجتماعى و عبادات خاصِ اين روز عظيم، هر يك به نوعى اقدام عملى براى تبليغ غدير به شمار مى آيد.
همه اين موارد را چهارده معصوم عليهم السلام هم دستور داده اند و هم شخصا عمل كرده اند و روش هاى اجرايى و كيفيت حفظ ابعاد اعتقادى آن را به ما آموخته اند. در پنج قسمت اين بخش به شرح اين اقدامات عملى براى تبليغ غدير مى پردازيم:
1 - احياى مسجد غدير
اشاره
قدمگاه نبى صلى الله عليه و آله و وصى عليه السلام را كنار درختان سرزمين خُم زنده نگه داشتن و زيارت و نماز در آن مكان مقدس، احياى اصلى ترين مكان متعلق به غدير است. اگر قرار داشتن پايگاه غدير را در بر سر راه حاجيان و عمره گزاران در نظر داشته باشيم ارزش تبليغ عملى غدير با اين شيوه را به خوبى درخواهيم يافت.
سنگ چين كردن محل واقعه غدير در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله، و بازسازى آن در زمان اميرالمؤمنين عليه السلام و احياى آن در زمان امام باقر و امام صادق و امام كاظم عليهم السلام و ادامه اين روند تا عصر غيبت صغرى، تأكيد مقام عصمت را بر اين بُعد تبليغى نشان مى دهد. همان گونه كه تخريب آن به دستور عمر و تخريب دوباره آن پس از بازسازى به امر معاويه و نهايتا تخريب امروز آن به دست وهابيت؛ نشانگر سنگينى بار تبليغى اين اقدام معصومين عليهم السلام در چشم اهالى سقيفه است. شش مرحله از احياى مسجد غدير را با هم مرور مى كنيم:
يك. پايه گذارى مسجد غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله
اولين كسى كه دستور علامت گذارى جايگاه واقعه غدير را داد شخص پيامبر صلى الله عليه و آله بود. زير درختان غدير و اطراف منبر توسط آن حضرت و اصحابش به عنوان مسجد
ص: 74
غدير سنگ چين شد؛ تا كاروان ها در طول تاريخ با توقفى در آنجا ياد بزرگ ترين مجلس خطابه در تاريخ انبيا عليهم السلام را زنده بدارند؛ و با ولايت كه شرط كمال دين و رضايت پروردگار است تجديد پيمان كنند.(1)
دو. احياى مسجد غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام
پيدا بود كه سقيفه هرگز نمى توانست ببيند چنين بناى نورانى را كه نام على عليه السلام از آن تا اقصى نقاط عالم مى تابيد. اين بود كه چند سالى از غصب خلافت نگذشته براى اولين بار آثار مسجد غدير به دست عمر بن الخطاب از ميان برده شد و علائم آن محو گرديد.
ابن شهرآشوب در كتاب «مثالب» مى گويد: آثار مسجد غدير را به دستور عمر مخفى كردند.(2)
اما پس از بيست سال با حكومت ظاهرى اميرالمؤمنين عليه السلام، بار ديگر مسجد غدير در زمان اميرالمؤمنين عليه السلام احيا و محدوده هاى آن دوباره علامت گذارى شد، و در واقع آثار جنايات سقيفه در غدير محو گرديد و بار ديگر مسجد غدير در مسير حاجيان زنده شد.
سه. احياى مسجد غدير در زمان امام باقر عليه السلام
تعجبى ندارد در زمانى كه مولاى غدير بر فراز منبر مورد سب و لعن قرار مى گرفت، آثار مسجد غدير نيز توسط معاويه از بين برده شود. اين بود كه پس از شهادت اميرالمؤمنين عليه السلام، ديرى نپاييد كه اين كينه توزى جامه عمل پوشيد، آن هم به دستور مستقيم معاويه !
ابن شهرآشوب در كتاب «مثالب» مى گويد: صاحب اغانى ذكر كرده كه معاويه ساربانى را با دويست نفر از خوارج فرستاد تا آثار غدير خم را با خاك يكسان كنند ! !(3)
ص: 75
بعد از تخريب معاويه، بازسازى غدير به دست شيعيان دلسوخته «مَن كُنتُ مَولاه» انجام گرفت، به گونه اى كه نَوَد سال پس از واقعه غدير در زمان امام باقر عليه السلام مسجد غدير را مى بينيم در حالى كه جايگاه خود را بر سر راه حُجّاج باز يافته است.
امام باقر عليه السلام در بيان ماجراى مفصل غدير مسجد، آن را به عنوان يك مسجد موجود در زمان خود ياد مى كند و مى فرمايد: پيامبر صلى الله عليه و آله از سمت راست جاده به سمت مسجد غدير آمد، و اين را جبرئيل به آن حضرت امر كرده بود.(1)
اين تعبير حكايت از احيا و بازسازى مسجد غدير بعد از معاويه و در اواخر زمان بنى اميه دارد.
چهار. احياى مسجد غدير در زمان امام صادق عليه السلام
همزمان با انقراض بنى اميه و در اوايل حكومت بنى عباس - يعنى صد و بيست سال از واقعه غدير گذشته - در يك فاصله زمانى فرصت مناسبى پيش آمد تا امام صادق عليه السلام به غدير بيايد؛ و موقعيت هاى جغرافيايى واقعه را براى آيندگان تاريخ بازگو كند و احياى فكرى غدير را با احياى مسجد آن بياميزد.
ماجرا هنگامى بود كه امام صادق عليه السلام شخصا به غدير آمد و توضيحات دقيقى از موقعيت جغرافيايى غدير را بيان فرمود و جاى جاى اتفاقات رخ داده را نشان داد. حسان جَمّال مى گويد:
امام صادق عليه السلام را از مدينه به مكه مى بردم. وقتى به مسجد غدير رسيديم حضرت نگاهى به سمت چپ آن كرد و فرمود: آنجا جاى پاى پيامبر صلى الله عليه و آله است آنگاه كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. سپس حضرت به سمت ديگر مسجد نگاهى كرد و فرمود:
آنجا خيمه ابوبكر و عمر و سالم مولى ابى حذيفه و ابوعبيده جرّاح است كه پيامبر صلى الله عليه و آلهرا مسخره مى كردند و درباره آنان آيه اى نازل شد.(2)
ص: 76
پنج. احياى مسجد غدير در زمان امام كاظم عليه السلام
در زمانى كه پيروان سقيفه در گونه بنى عباس جلوه كرده اند و همان راه ضد غدير را با تمام قدرت ادامه مى دهند، مسجد غدير جايگاهى براى خود باز كرده كه هيچ كس را ياراى انكار يا تخريب آن نيست، بلكه مردم درباره اعمال مستحبى اين مسجد سؤال مى كنند.
امام كاظم عليه السلام صد و هفتاد سال پس از واقعه غدير درباره مسجد غدير به گونه اى سخن گفته اند كه حكايت از آبادى آن در زمان حضرت دارد. عبدالرحمان بن حَجّاج مى گويد: از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام درباره نماز در مسجد غدير خم به هنگام روز در حالى كه مسافر باشم، سؤال كردم. فرمود: در آنجا نماز بخوان كه فضيلت خاصى دارد، و پدرم امام صادق عليه السلام نيز به آن امر مى فرمود.(1)
شش. احياى مسجد غدير در زمان غيبت صغرى
مسجد غدير با گذشت دو قرن و نيم همچنان مقاومت كرد، و با اين همه دشمنى كه به خود ديد همچنان پا بر جا در وسط بيابان جحفه مى درخشيد و فرياد «مَن كُنتُ مَولاهُ ... » سر مى داد.
در زمان غيبت صغرى (حدود سال 260 ق) شيعيان با امام غدير از پس پرده غيبت توسط نايبان خاصش ارتباط داشتند. در چنين زمانى على بن مهزيار اهوازى را مى بينيم كه درباره بيستمين سفرى كه به شوق ديدار امام زمان عليه السلام به حج مشرف شده، مى گويد:
از مدينه به قصد مكه خارج شدم تا وارد جحفه شدم و يك روز آنجا ماندم. سپس از جحفه راهى غدير شدم كه در چهار مايلى آن است. در آنجا وقتى وارد مسجد شدم به نماز ايستادم و سپس صورت بر خاك نهادم و بسيار دعا كردم.(2)
ص: 77
اين بدان معناست كه در سايه عنايات حضرت بقية اللّه الاعظم ارواحنا فداه مسجد غدير در زمان غيبت صغرى، به عنوان نماد ابدى آن در وسط جاده مكه تا مدينه بر سر راه حجاج همچنان تابلوى تبليغ غدير بوده است.
2 - زيارت اميرِ غدير
اشاره
يكى از شيوه هاى بسيار مؤثر در فرهنگ سازىِ غدير، زيارت اميرِ منصوب در روز غدير بوده، و اين مسئله از سفارشات اكيد ائمه عليهم السلام است. اين يادبود سالانه در واقع تجديد خاطره غدير و بيعت مجدد با اميرالمؤمنين عليه السلام است.
ما در چنين روزى - پس از قرن ها - به زيارت قبر او مى رويم، و با اين اعتقاد كه امام معصوم هميشه زنده است و صداى ما را مى شنود، به ساحت اقدس او تبريك و تهنيت مى گوييم و با او تجديد بيعت مى نماييم. به سه دستور درباره زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز عيد غدير توجه كنيد:
يك. دستور زيارت صاحب غدير از امام صادق عليه السلام
سلامِ عيدِ غدير رمزِ ولايت است، كه اى كاش آخرين وارث غدير ظاهر بود و ما توفيق سلام به او را در چنين روزى داشتيم. اما در هميشه زمان كه غدير زنده است، صبح عيد غدير را - از دور يا نزديك - رو به ايوان نجف مى ايستيم و سلامى به بلنداى نام على عليه السلام تقديمش مى داريم.
امام جعفر بن محمد الصادق عليه السلام اين تبليغ عملى غدير را زيبايى به ما آموخته و مى فرمايد:
اگر در روز عيد غدير در مشهد اميرالمؤمنين عليه السلام (يعنى نجف) بودى كنار قبر آن حضرت برو و نماز و دعا بخوان، و اگر در شهرهاى دوردست بودى به سوى او اشاره كن و اين دعا را بخوان ... .(1)
ص: 78
دو. دستور زيارت صاحب غدير از امام رضا عليه السلام
هر قدر سخت باشد ارزش آن را دارد كه براى عيد آسمانى خود را به حرم كسى برسانيم كه دستش در دست رسول صلى الله عليه و آله تا اوج آسمان بالا رفت و صاحب اختيارى او بر ما اعلام شد. اين روز آن قدر عزيز است كه هداياى مغفرت الهى در آن از شب قدر و عيد فطر بالاتر است. امام رضا عليه السلام در ترغيب به اين شيوه ابلاغ پيام غدير فرمود:
هر جا كه باشى در روز غدير خود را كنار قبر اميرالمؤمنين عليه السلام برسان، كه خداوند در اين روز گناهان شصت ساله را از مؤمنان مى آمرزد، و دو برابر ماه رمضان و شب قدر و شب فطر از آتش جهنم آزاد مى كند.(1)
سه. دستور زيارت «غديريه» از امام على نقى عليه السلام
آنجا كه امام معصوم در شرايط سخت تقيه و تبعيد شخصا در روز غدير براى زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام مى آيد، همين عمل پيام بزرگى براى همه پيروان على عليه السلام دارد كه چگونه بايد وظيفه شناسى خود را در برابر صاحب غدير نشان دهند.
امام هادى عليه السلام - در سالى كه معتصم عباسى آن حضرت را از مدينه به سامرا تبعيد كرد - در روز غدير به نجف آمد و در حرم اميرالمؤمنين عليه السلام حضور يافت و زيارت مفصلى خطاب به آن حضرت انشا فرمود كه به «زيارت غديريه» معروف است.(2)
3 - اظهار سرور در عيد غدير
اشاره
تبليغات اجتماعى غدير از زاويه اى براى روابط چهره به چهره مردم در نظر گرفته شده است. اظهار و نشان دادن خوشحالى در سيما و گفتار در روز غدير، به ديدار معتقدين غدير و يادگارهاى آن رفتن در چنين روزى، تبريك گفتن دوستان غدير به يكديگر در اين مناسبت عظمى، و بالاتر از همه پيمان برادرانه و خواهرانه به نام ولايت غديرى، همه اينها شكل هاى مختلف تبليغ عملى غدير است.
ص: 79
دستور اينها را پيامبر و امامان معصوم عليهم السلام به ما داده اند، و در زمان آنان اصحاب باوفاى غدير بدان عمل كرده اند. به شش مورد از اين آداب اشاره مى كنيم:
يك. دستور اظهار سرور قلبى و زبانى
نه تنها بايد در عيد غدير خوشحال باشيم، كه بايد اين سرور و شادى هم در چهره ما پيدا باشد و هم در گفتارمان ديده شود. در خاطرمان باشد كه در چنين روزى چه اتفاق عظيمى افتاده و چگونه پوزه اهل سقيفه به خاك ماليده شده است.
در سيماى ما تبسم و نشاطِ ناشى از خشنودى نسبت به چنين واقعه اى مشاهده شود، تا آنجا كه حتى اگر گرفتارى يا غمى داريم به خاطر غدير آن را به فراموشى بسپاريم و به ياد اين روز زيبا شادى اظهار كنيم.
بر زبان ما تشكر و حمد الهى جارى باشد به خاطر عطاى نعمت ولايت كه خدا بر ما غديريان منت گذاشته است. در اين باره به سفارشات ائمه عليهم السلام گوش مى سپاريم، آنجا كه اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: در اين روز روى خوش با يكديگر داشته باشيد، و در ملاقات هايتان اظهار سرور و شادى نماييد.(1)
و كلام رئيس مذهب امام جعفر صادق عليه السلام كه مى فرمايد: روز غدير روزى است كه به عنوان اظهار سرور از نعمت ولايت كه خداوند بر شما منت گذارده، بايد شكر و حمد خدا نماييد.(2)
و فرمايش امام رضا عليه السلام كه فرمود: اين روز روزِ تبسم بر روى مؤمنين است. هر كس در اين روز بر روى برادر مؤمن خود تبسم كند خدا در روز قيامت نظر رحمت به او مى نمايد و هزار حاجت او را بر مى آورد، و قصرى از دُرّ سفيد در بهشت برايش بنا مى كند.(3)
ص: 80
دو. دستور ديدار مؤمنان در غدير
نه اينكه روز غدير بهانه اى براى ديدار مؤمنين باشد، بلكه اين زيارتِ مؤمن فقط به نيتِ روزى است كه اين برادرى شكل گرفته و تحقق يافته است.
پس در روز غدير برادرى بر اساس ولايت را در دل تجديد مى كنيم، و با هم مسرور مى شويم. اين رمز اخوت را امام رضا عليه السلام چنين به ما آموخته است:
هر كس در اين روز مؤمنين را زيارت كند و به ديدار آنان رود خدا بر قبر او هفتاد نور وارد مى كند و قبر او را وسيع مى نمايد، و هر روز هفتاد هزار ملائكه در قبرش او را زيارت مى كنند و او را به بهشت بشارت مى دهند.(1)
سه. دستور تبريك به پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير خم
شايد مردم آن زمان تبريك گفتن در هيچ موضوعى جز ولادت و عروسى فرزندانشان را تجربه نكرده بودند. آن قدر شادى و سرور در چهره مبارك رسول اللّه صلى الله عليه و آله موج مى زد كه مردم بى اختيار تبريك گفتند، و آن قدر مسئله تعيين و اعلام جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله - مانند بعثت آن حضرت - جاى تهنيت داشت كه حضرت با تأكيد از مردم خواست كه به او تبريك بگويند.
تبريكِ غدير از همان سال حجة الوداع و در همان بيابان غدير پس از اتمام خطبه پيامبر عليه السلام چنين آغاز شد: در آن لحظاتى كه پيامبر صلى الله عليه و آله خطاب «يا اَيَّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ»(2) را به انجام رسانده و على بن ابى طالب عليه السلام را معرفى كرده بود، هر دو بزرگوار از پله هاى منبر غدير پايين آمدند. همزمان مردم نيز مشتاقانه از جا برخاستند و از هر سو با ازدحام به طرف منبر حركت كردند؛ و در حالى كه دست ها را به نشانه بيعت بالا برده بودند مى گفتند: آرى پذيرفتيم و به امر خدا و رسولش از صميم قلب و با زبان و دستانمان اطاعت مى كنيم.
ص: 81
پيامبر صلى الله عليه و آله از همان فراز منبر با بسيارى از دست هايى كه به سويش بلند شده بود بيعت كرد و به احساسات آنان پاسخ داد. صداى تبريك و تهنيت از ميان جمعيت بلند بود، و پيامبر صلى الله عليه و آله در پاسخ تبريك آنان مى فرمود:
الحَمدُ للّه ِ الَّذى فَضَّلَنا عَلى جَميعِ العالَمينَ: سپاس خدايى را كه ما را بر همه جهانيان فضيلت داد.
فريادهاى شعفى كه از جمعيت برمى خاست، شكوه و ابهت بى مانندى را به اجتماع غدير مى بخشيد. پيامبر صلى الله عليه و آله براى نشان دادن غدير به عنوان بزرگ ترين مناسبتى كه در عمر مباركش بايد به او تبريك گفت، مى فرمود: به من تبريك بگوييد. به من تهنيت بگوييد، زيرا خداوند مرا به نبوت و اهل بيتم را به امامت اختصاص داده است.
ابراز احساسات مردم با پاسخ هاى پيامبر صلى الله عليه و آله آرام تر شد در حالى كه آن حضرت با اميرالمؤمنين عليه السلام به پله هاى پايين منبر رسيده بودند. در آن حال پيامبر صلى الله عليه و آله كمال دين را به مردم يادآور شده فرمود:
اللّه ُ اَكبَرُ عَلى اِكمالِ الدّينِ وَ اِتمامِ النِّعمَةِ وَ رِضَى الرَّبِّ بِرِسالَتى وَ الوِلايَةِ لِعَلِىِّ بنِ اَبى طالِبٍ: اللّه اكبر به خاطر كامل شدن دين و تمامى نعمت و رضايت پروردگار به رسالت من و ولايت على بن ابى طالب.
سپس سه بار آيه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا»(1) را قرائت كرد، و بعد از آن فرمود: كمال دين و تمام نعمت و رضايت رب با اين است كه مرا براى ابلاغ ولايت على بن ابى طالب بعد از من فرستاده است.(2)
چهار. كيفيت تبريك غدير در كلام امام صادق عليه السلام
يك سنت استثنائى براى ملاقات دو برادر دينى در عيد ولايت، توجه همه جانبه معصومين عليهم السلام به تبليغ عملى غدير را نشان مى دهد.
ص: 82
كلماتى كه در اين ديدارها گفته مى شود شامل دو تشكر از دو نعمت است: يكى اصل نعمت غدير كه خداوند مسئله امامت را به دست ما نسپرد و خود اين مهم را بر عهده گرفت، و ديگر اينكه ما را بر عهد و پيمان غدير ثابت قدم نگه داشت.
اين كيفيت سخن در روز غدير را امام صادق عليه السلام به ما آموخته، آنجا كه مى فرمايد: هر گاه در اين روز برادر مؤمن خود را ملاقات كردى بگو:
الحَمدُ للّه ِ الَّذى اَكرَمَنا بِهذَا اليَومِ وَ جَعَلَنا مِنَ المُؤمِنينَ، وَ جَعَلَنا مِنَ المُوفينَ بِعَهدِهِ الَّذى عَهِدَهُ اِلَينا وَ ميثاقِهِ الَّذى واثَقَنا بِهِ مِن وِلايَةِ وُلاةِ اَمرِهِ وَ القُوّامِ بِقِسطِهِ وَ لَم يَجعَلنا مِنَ الجاحِدينَ وَ المُكَذِّبينَ بِيَومِ الدّينِ:
شكر خدا را كه ما را به اين روز (غدير) گرامى داشته و ما را از مؤمنان و از وفاداران به پيمانى كه با ما بسته و عهدى كه درباره واليان امرمان و برپا دارندگان عدالت از ما گرفته قرار داده است، و ما را از منكران و تكذيب كنندگان روز قيامت قرار نداده است.(1)
پنج. امر به تهنيت گفتن غدير در كلام امام رضا عليه السلام
تهنيت گفتن چهره متبسم مى خواهد و همين براى غدير شادى آفرين است. دليل اين خوشحالى و سرور و تشكر از پروردگار، نعمت ولايت است كه خدا عنايت فرموده است.
اين را امام رضا عليه السلام به شيعيان ياد داد و فرمود: در اين روز به يكديگر تهنيت و تبريك بگوييد، و هرگاه برادر مؤمن خود را ملاقات كرديد چنين بگوييد:
الحَمدُ للّه ِ الَّذى جَعَلَنا مِنَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلايَةِ اَميرِالمُؤمِنينَ عليه السلام: سپاس خدايى را كه ما را از تمسك كنندگان به ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام قرارداد.(2)
ص: 83
شش. دستور عقد اُخوّت در غدير
شش. دستور عقد اُخوّت در غدير(1)
چرا برادرى دينى در غدير به صورت عقد اخوت تجديد مى شود ؟ براى آنكه همه بدانند مسلمانى با راه ضد خدا نمى تواند همه را برادر كند. براى همين است كه خدا در قرآن نفرموده: إنَّمَا المُسلِمونَ إخوَةٌ ؛ بلكه فرموده: «اِنَّمَا المُؤمِنونَ اِخوَةٌ» .(2)
ايمان واقعى بر اساس «اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقيم»(3) است، كه برادران مؤمن را دست در دست هم تا «جنّات النعيم» مى برد. «راه مستقيم» را پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير «راه امامان غدير» معرفى كرده آنجا كه سوره حمد را قرائت كرده فرمود:
فِىَّ نَزَلَت وَ فيهِم وَ اللّه ِ نَزَلَت، وَ لَهُم عَمَّت، وَ اِيّاهُم خَصَّت(4): اين سوره (حمد) درباره من نازل شده، و به خدا قسم درباره ايشان (امامان) نازل شده است. به طور عموم شامل آنان است و به طور خاص درباره آنان است.
در اين راستا يكى از مراسمى كه براى عيد غدير ذكر شده برنامه «عقد اُخُوّت» است. اين برنامه هم از نظر اجرا كيفيتى به ياد ماندنى و خاطره اى فراموش نشدنى بر جاى مى گذارد، و هم از نظر محتوا يك برادرى حقيقى و صحيح و ريشه دار و مبتنى بر عقيده را بنا مى كند.
از يك سو پيمانى بسته مى شود بر اساس اخلاص الهى كه ناظر آن خدا و حجج الهى اند. از آنجا كه بر سر راه بهشت پيمان بسته و به يكديگر قول مى دهند تنها وارد آن نشوند، و هر كس دست ديگرى را بگيرد و با هم وارد جنت شوند. از سوى ديگر حقوق برادرى را بر يكديگر حلال مى كنند تا در حد امكان در مراعات آن بكوشند.
ص: 84
كيفيت اجراى عقد اُخُوّت چنين است: دست راست خود را در دست راست برادر مؤمن مى گذارى و مى گويى:
واخَيتُكَ فِى اللّه ِ وَ صافَيتُكَ فِى اللّه ِ وَ صافَحتُكَ فِى اللّه ِ، وَ عاهَدتُ اللّه َ وَ مَلائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ وَ اَنبِيائَهُ وَ الاَئِمَّةَ المَعصومينَ عَلَيهِمُ السَّلامُ عَلى اَنّى اِن كُنتُ مِن اَهلِ الجَنَّةِ وَ الشَّفاعَةِ وَ اُذِنَ لى بِاَن اَدخُلَ الجَنَّةَ لا اَدخُلُها اِلاّ وَ اَنتَ مَعى:
با تو در راه خدا برادرى و يك رويى (با صفايى) مى نمايم و دست مى دهم، و با خدا و ملائكه اش و رسولان و انبيائش و امامان معصوم عليهم السلام پيمان مى بندم كه اگر من از اهل بهشت و اهل شفاعت بودم و به من اجازه ورود به بهشت داده شد، وارد آن نشوم مگر آنكه تو نيز همراه من باشى.
آنگاه برادر دينى در جواب او مى گويد: قَبِلتُ: قبول كردم. سپس مى گويد: اَسقَطتُ عَنكَ جَميعَ حُقوقِ الاُخُوَّةِ ما خَلاَ الشَّفاعَةَ و الدُّعاءَ وَ الزِّيارَةَ: همه حقوق برادرى جز شفاعت و دعا و زيارت را از تو ساقط كردم (و بر تو بخشيدم) .
4 - برپائى جشن هاى غدير
اشاره
در عيد ولايت و امامت، بايد آثار سرور و شادى در سراسر جامعه غديرى مشهود باشد؛ مردم را دعوت كنيم، جشن بگيريم، لباس نو بپوشيم و هديه بدهيم. ائمه اطهار عليهم السلام با آنكه در زمان هاى سخت تقيه بوده اند، ولى شخصا جشن غدير را برگزار كرده اند، و هدايايى براى اين عيد بزرگ تدارك ديده اند، و تبليغ عملى غدير را اينگونه رواج داده اند.
به چهار مورد در اين باره اشاره مى كنيم:
يك. دستور جشن عمومى غدير
«جشن» به معناى عيد گرفتنِ دستجمعى، بيدار كننده اذهان خفته يا پر مشغله اى است كه فقط با اين راه مى توان فرصتى از فكر آنان را به غدير اختصاص داد.
ص: 85
اين تبليغ عملى بايد از نظر محتوايى و تزيينات تداعى كننده پيام غدير باشد، همان گونه كه در زمان ها و مكان هاى مختلف بايد مراعات ظرافت هاى تبليغى هر قوم و ملت و اهل هر زبانى را در نظر گرفت.
ائمه معصومين عليهم السلام در حد امكان طبق مرسوم زمان خود جشن غدير را برپا ساخته اند. گاهى در موضع قدرت مانند اميرالمؤمنين عليه السلام، و گاهى در خفاء تقيه مانند امام رضا عليه السلام، كه به هر دو صورت تبليغ عملى غدير در قالب جشن را به ما آموخته اند.
اميرالمؤمنين عليه السلام در اين باره فرمود: در اين روز كنار يكديگر جمع شويد تا خداوند امور شما را جمع و درست نمايد.(1)
اميرالمؤمنين عليه السلام روز غديرى را كه با جمعه مقارن شده بود جشن گرفت و در خطبه اى به همين مناسبت، مطالب مفصلى درباره غدير و عيد گرفتن آن فرمود. پس از نماز، حضرت به اتفاق اصحابشان به منزل امام مجتبى عليه السلام كه جشنى در آن برپا كرده بود رفتند و پذيرايى مفصلى انجام شد.(2)
امام على بن موسى الرضا عليه السلام در روز غديرى روزه گرفت و براى افطار عده اى را دعوت كرد، و براى آنان سخنان مفصلى درباره غدير فرمود، و به منازل آنان هدايايى فرستاد.(3)
دو. امر به پوشيدن لباس نو در غدير
لباس نو و آراستن ظاهر از شيوه هايى است كه همه مردم جهان در اعياد خود براى نشان دادن شادى به كار مى برند. ما هم اين روش بين المللى را پذيرفته ايم و در عيد غدير دستور پوشيدن البسه نو و زينت كردن مرد و زن با حفظ حدود شرعى را از ائمه عليهم السلام دريافت كرده ايم، چرا كه اين كار تبليغ عملى غدير به صورت صامت است.
ص: 86
امام رضا عليه السلام در اين باره فرمود: اين روز، روزِ زينت كردن است. هر كس خود را براى روز عيد غدير زينت كند خداوند گناهان او را مى آمرزد، و ملائكه اى به سوى او مى فرستد كه براى او حسنات بنويسند و تا سال آينده درجات او را بالا ببرند.(1)
همچنين آن حضرت در روز عيد غديرى به منازل عده اى از خواص اصحابشان البسه نو حتى انگشتر و كفش فرستادند، و احوال ظاهرى آنان و اطرافيان خود را تغيير دادند، و به جاى لباس هاى عادى روزانه لباس هاى مناسب عيد پوشيدند.(2)
سه. دستور هديه دادن در غدير
هدايا خاطره ساز و به ياد ماندنى اند، به خصوص براى كودكان و نوجوانان و براى محيط هاى خانوادگى . هديه به معناى تشكرى به درگاه مُنعِم غدير است. با هديه اى كه نام غدير را بر آن نوشته ايم، تبليغ عملى غدير را به دستور امامان عليهم السلام انجام داده ايم.
اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: در اين روز نعمت هاى خداوند را به يكديگر هديه دهيد همان طور كه خداوند بر شما منت نهاده است.(3)
چهار. دستور توسعه بر خانواده و برادران در غدير
اگر قرار است وسيله اى براى زندگى بخريم چه زيباست كه اين كار را براى ايام غدير نگه داريم و آن را به نام غدير وارد خانه كنيم ! اگر به برادر نيازمندى قرار كمك داريم در عيد غدير انجام دهيم. اينها دستور صاحب غدير است كه از هر فرصتى براى تبليغ عملى غدير استفاده كنيم، اگر چه نوسازى ابزار و وسايل زندگى باشد.
اميرالمؤمنين عليه السلام در روز عيد غديرى فرمود: وقتى از اين اجتماعتان برگشتيد بر عيال خود توسعه دهيد و با برادران خود نيكى كنيد ... . به يكديگر نيكى كنيد تا خداوند الفت و انس شما را بر قرار فرمايد.(4)
ص: 87
همچنين اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: احسان در اين روز موجب رشد مال و زياد شدن آن مى گردد.(1)
امام رضا عليه السلام نيز فرمود: هر كس در اين روز بر عيالش و بر خودش وسعت دهد خداوند مالش را زياد مى كند.(2)
5 - عبادات خاص عيد غدير
اشاره
عبادات روز غدير يادآور معنويت و روحانيت آن است. شور صلوات بر آل محمد عليهم السلام و لعن دشمنانشان، نداى حمد و شكر به درگاه الهى، احياى شب آن به نماز و دعا، روزه گرفتن آن روز به شكرانه، اعمالى است كه بذر غدير را در قلب ها مى پاشد و ابلاغ عملى آن را محقق مى سازد. چهار مورد از عبادات روز غدير را مى آوريم، تا پيوند ولايت و عبوديت را از يك سو و پاداش عظيمِ اعمال چنين شب و روزى را از سوى ديگر دريابيم:
يك. دستور صلوات و لعن و برائت در غدير
اگر به خاطر آوريم كه در همان غدير خم و بعد از آن به فاصله دو ماه عده اى آن را نپذيرفتند و گروهى بيعت خود را شكستند و غصب خلافت كردند، اينجاست كه صبح غدير را با دلى پر خون از اين مخالفان و دشمنان غدير آغاز مى كنيم.
در حالى كه از يك سو در عيد آل محمد عليهم السلام درود بر صاحبان اين روز مى فرستيم، تنفّر و انزجار خود را از شكنندگان اين ركن اصيل اسلام اعلام مى داريم. ائمه عليهم السلام اين برخورد دو سويه در غدير را به عنوان يكى از تبليغات عملى غدير به ما آموخته اند.
امام صادق عليه السلام فرمود: در اين روز بر محمد و آل محمد عليهم السلام بسيار صلوات بفرست، و از ظالمان بر آنان برائت بجوى.(3)
ص: 88
امام رضا عليه السلام فرمود: اين روز، روزِ بسيار صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد عليهم السلام است.(1)
امام صادق عليه السلام فرمود: در اين روز بسيار بگو: اللَّهُمَّ العَنِ الجاحِدينَ وَ النّاكِثينَ وَ المُغَيِّرينَ وَ المُبدِلينَ وَ المُكَذِّبينَ الَّذينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدّينِ مِنَ الاَوَّلينَ وَ الآخِرينَ: خداوندا، منكران و عهدشكنان و تغيير دهندگان و تبديل كنندگان (بدعت گذاران) و تكذيب كنندگانِ روز قيامت، از اولين و آخرين را لعنت فرما.(2)
دو. دستور شكر و حمد الهى در غدير
كدام نعمت را سپاس گوييم ؟
خودِ ولايت را ؟
معرفت به صاحبِ ولايت را ؟
شرفى را كه در سايه ولايت به دست آورده ايم ؟
همه اينها جاى شكرگزارى دارد، و در واقع خداى متعال را بر اعظمِ نعم سپاس مى گوييم. مسئله قدردانى را به عنوان يكى از شيوه هاى عملى در تبليغ غدير به ما آموخته اند.
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: در اين روز خداوند را بر اين نعمت (ولايت) كه به شما عنايت كرده شكر كنيد.(3)
امام صادق عليه السلام فرمود: اين روز، روزِ شكر خداوند و حمد اوست بر آنچه خداوند از امر ولايت بر شما لطف كرده است.(4)
ص: 89
ادعيه مفصلى درباره چگونگى شكرگزارى در اين روز وارد شده كه مضمون يكى از آنها چنين است: شكر خدا را كه فضيلتِ اين روز را به ما شناسانيد و حرمت آن را به ما فهمانيد، و با معرفت آن به ما شرافت داد.(1)
سه. دستور نماز و عبادت در غدير
غدير روز احياى نماز و اقامه صلاة است، چرا كه صاحب مقامِ «اَشهَدُ اَنَّكَ قَد اَقَمتَ الصَّلاةَ» در آن منصوب شده، و چه زيباست كه اين عبادت بر سنگفرش آثار باستانى غدير خم به جا آورده شود !
ما با اين تبليغ عملىِ غدير به همه مى گوييم: اگر نمازى هست به بركت غدير از شرِّ سقيفه مصون مانده، و اگر هنوز نام خدا و رسول بر سر زبان ها و در دل ها حكومت مى كند در سايه غديرى است كه رو در روى سقيفه ايستاد.
امام صادق عليه السلام فرمود: اين روز، روزِ عبادت و نماز است.(2)
همچنين فرمود: مستحب است نماز در مسجد غدير، چرا كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آن مكان اميرالمؤمنين عليه السلام را منصوب فرموده و خداوند حق را در اين روز ظاهر كرده است.(3)
چهار. دستور روزه گرفتن در غدير
روزه شكرگزارى در روز غدير ثوابى عجيب دارد، كه درباره هيچ روزه گرفتنى وارد نشده است ! معادل روزه عمر دنيا و معادل صد حج و عمره ! آرى اگر سقيفه عاشورا را به شكرانه قتل امام حسين عليه السلام روزه مى گيرد، ما با اين تبليغ عملى نشان مى دهيم كه براى حيات حسين بن على عليه السلام روزه مى گيريم.
امام صادق عليه السلام فرمود: اين روز، روزى است كه اميرالمؤمنين عليه السلام به عنوان شكر خداوند روزه گرفت.(4)
ص: 90
همچنين فرمود: روزه اين روز معادل روزه شصت ماه است.(1)
و در حديثى فرمود: كفاره شصت سال است.(2)
و در حديثى فرمود: افضل از روزه شصت سال است.(3)
و نيز فرمود: روزه اين روز معادل صد حج و صد عمره مقبول است.(4)
و فرمود: روزه گرفتن در روز غدير خم معادل روزه گرفتن به قدر عمر دنياست.(5)
كيفيت برخورد معصومين عليهم السلام با خط ضدّ غدير
اشاره
كيفيت برخورد معصومين عليهم السلام با خط ضدّ غدير(6)
در تبليغ غدير نبايد فقط به دوستان و يا بى اطلاعان از غدير اكتفا كرد، بلكه دشمنان غدير را نيز بايد زير نظر گرفت. براى جلوگيرى از انحرافات فكرى درباره غدير و ايجاد تشكيك در اذهان، كه دشمن بدان دست يازيده است، نكاتى مورد تأكيد معصومين عليهم السلام بوده كه درباره ساير مسائل اعتقادى و عملى به چشم نمى خورد.
اين نكات يك نوع برنامه ريزى براى خنثى كردن اقدامات دشمن است، كه از همان روزهاى سقيفه اين برنامه ها را در برابر غدير مى چيدند و مى گفتند: كاش قبل از بيعت سقيفه ما را متوجه غدير مى كرديد ! غدير يادمان نبود ! منظور از غدير چه بود !
در پاسخ دندان شكن به اين بهانه هاى واهى درباره غدير، ائمه عليهم السلام از دو زاويه وارد عمل شده اند. از يك سو تأكيد داشتند كه وضوح معناى غدير را به همه بفهمانند و بهانه جويى هاى بى جا در برابر چنين حقيقت عظيمى را بشكنند. از سوى ديگر با ريشه يابى ضديت با غدير و اتمام حجت كامل بر دشمنانش استحكام و قوت غدير در را در ابعاد اعتقادى و فكرى ثابت كنند.
ص: 91
بايد در نظر داشته باشيم كه مخالفان با اصل غدير يا جوانبى از آن يكى از سه گروه مى توانند باشند:
يا دوستان كم اطلاعى هستند كه در اثر آگاهى اندك برخى مطالب مربوط به غدير را زير سؤال مى برند، و يا مخالفين غير مغرضى هستند كه در اثر ظلم سقيفه از حقايق غدير بى اطلاع مانده اند، و يا دشمنان سرسختى هستند كه آگاهانه به مقابله با غدير مى پردازند.
برخوردهاى متفاوت معصومين عليهم السلام با معارضه كنندگانِ مختلف غدير، حجت را بر نا آگاهان تمام مى كند و عذرى براى روز قيامت باقى نمى گذارد، و دشمنان را در پيشگاه خدا و خلق محكوم مى نمايد.
از سوى ديگر اين كيفيت برخورد، دوستداران غدير را به سوى پخته شدن در اين اعتقاد، و مخالفين غدير را به سوى بيدار شدن از غفلت و دست برداشتن از تعصبات بى جا سوق مى دهد. در شش قسمت اين بخش روش هاى برخورد معصومين عليهم السلام با مخالفان غدير را با مستندات آن ارائه مى كنيم:
1 - مفهوم ولايت در غدير
تعابير مختلف ادبى و اجتماعى و علمى در كلام معصومين عليهم السلام به چشم مى خورد، كه براى اثبات روشن بودن چيزى است كه در غدير به عنوان ولايت براى همگان مطرح شده است.
به پنج مورد از اين كلمات قصار غديرى اشاره مى كنيم:
مورد اول: در اين باره گاهى مى فرمايند: غدير يعنى على عليه السلام(1)؛ و اشاره به اين نكته است كه غدير براى اعلان هيچ موضوع ديگرى جز نشان دادن مقام خاص على بن ابى طالب عليه السلام در مسئله امامت نبود.
ص: 92
مورد دوم: گاهى مى فرمايند: غدير يعنى امامتِ على عليه السلام(1)؛ و اشاره به اين نكته كه غدير براى اعلان هيچ موضوع ديگرى جز امامت نبود.
مورد سوم: گاهى مى فرمايند: غدير يعنى صاحب اختيارىِ مطلقِ امام(2)؛ و اشاره به اين نكته است كه اگر امام را خانه نشين كنند غدير را كنار گذاشته اند.
مورد چهارم: گاهى مى فرمايند: به حكم غدير يارى على عليه السلام واجب است(3)؛ و اشاره به اين نكته است كه خدا امام را براى مردم منصوب فرموده، و اگر مردم بى اعتنا باشند در واقع به وظيفه خود عمل نكرده اند.
مورد پنجم: گاهى فرموده اند: على عليه السلام مثل پيامبر صلى الله عليه و آله است(4)؛ و اشاره به اين است كه اگر كسى پيامبر صلى الله عليه و آله را قبول دارد نمى تواند بعد از او بدون امام بماند، و دقيقا به همين دليل امام جايگزين تمام عيار پيامبر صلى الله عليه و آله است.
2 - جايگاه ولايت در دين
كلماتى از ائمه عليهم السلام اين نقطه را نشانه گرفته است كه به مردم بفهماند مسئله ولايت آن قدر عظيم است كه جا دارد مراسمى به بزرگى غدير براى آن برپا گردد.
به چهار مورد از اين كلمات دُرَربار اشاره مى كنيم:
يك. گاهى فرموده اند: امامت منزلتى بالاتر از آن دارد كه مردم با عقل هاى خود بدان برسند ؟ !(5) يعنى تشكيك در معناى كلمه «مولى» در غدير به معناى بازى گرفتن بزرگ ترين واژه الهى است.
ص: 93
دو. گاهى فرموده اند: ولايت همه خلايق با ماست(1)؛ يعنى ولايت انسان ها جزء كوچكى از ولايتى است كه در غدير اعلام شد، و مردم بايد بدانند كه ولايت همه موجودات با ماست.
سه. گاهى فرموده اند: قرآن موافقِ غدير و غدير موافقِ قرآن است(2)؛ يعنى مسئله اى كه پشتوانه قرآنى دارد بزرگ تر از آن است كه در آن تشكيك شود و يا كوچك شمرده شود و با مفهوم آن بازى شود.
چهار. گاهى در يك زيارتنامه مفصل با عنوان غدير اسرارى از آن را روشن ساخته اند(3)؛ تا همه بدانند غدير عميق تر از آن چيزى است كه مى پندارند همه آن را فهميده اند.
3 - تفكر بايسته درباره غدير
يكى از تأكيدات معصومين عليهم السلام درست فكر كردن درباره غدير و اجتناب از قالب ريزى هاى غلط يا اشتباه است.
در اين باره شش عبارت از كلمات ايشان را مى آوريم:
عبارت اول: گاهى در كلام ايشان آمده است: غدير يعنى كمال دين با صاحب غدير(4)؛ اين بدان معناست كه با اعتقاد به كمالِ دين با غدير نوبت به تشكيك نمى رسد.
عبارت دوم: گاهى آمده است: غدير راهنمايى و نشان دادنِ ولى است(5)؛ و اين بدان معناست كه ولايت امرى ثابت است و در غدير مورد آن نشان داده شده، نه اينكه پس از نشان دادن ولىّ تازه در مفهوم آن تشكيك كنيم.
ص: 94
عبارت سوم: گاهى آمده است: غدير يعنى خليفه الهى صاحب اختيار است(1)؛
و اين بدان معناست كه در غدير صاحب اختيارى خليفه بيان شده و اگر آن را سلب كنيم چيزى از مفهوم خلافت و امامت نمى ماند.
عبارت چهارم: گاهى آمده است: غدير تجديد پيمان است(2)؛ و اين بدان معناست كه غدير عنوان تازه و جديدى نيست، بلكه همان مسير انبياى الهى عليهم السلام است، كه مردم هميشه بايد پيرو جهت و راه خدا باشند، و در غدير يك بار ديگر اين پيمان الهى را تجديد مى كنند.
عبارت پنجم: گاهى آمده است: غدير پايان رسالت و آغاز امامت است(3)؛ و اين بدان معناست كه با ختم نبوت راه خداوند پايان نيافته است؛ بلكه ولايت بايد آغاز مى شود.
عبارت ششم: گاهى آمده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: من در روز غدير خم از مردم عهد و پيمان گرفته ام ... . مَثَل تو مثل بيت اللّه الحرام است كه مردم بايد سراغ تو بيايند و تونبايد سراغ مردم بروى(4)؛ اين بدان معناست كه مردم موظف به پيروى از امامند و بر امام دعوت مردم لازم نيست.
4 - اتمام حجت كامل با غدير
اولين برخورد امامان معصوم عليهم السلام با دشمن غدير و ولايت در قالب اتمام حجت كامل است؛ بدين معنى كه كيفيت اجراى برنامه غدير و اعلان ولايت به گونه اى بوده كه هيچ راه فرارى براى كسى باقى نگذاشته است.
در اين باره سيزده نمونه به چشم مى خورد:
ص: 95
مورد اول: گاهى عذرهاى بى جا و غيرموجه مطرح شده و فرموده اند: بعد از غدير هيچ عذرى پذيرفته نيست.(1) و يا فرموده اند: غدير براى احدى عذرى باقى نگذاشته است.(2)
مورد دوم: گاهى از غدير به عنوان «آزمايش بزرگ»(3) ياد كرده اند كه همه بايد در آن شركت كنند.
مورد سوم: گاهى خاطر نشان كرده اند كه مرد و زن، سفيد و سياه، عرب و عجم، درباره غدير فرقى ندارند.(4)
مورد چهارم: گاهى آن را منت خدا بر مردم دانسته و آن را امر الهى و دستور مستقيم خداوند اعلام كرده اند.(5)
مورد پنجم: گاهى پذيرش آن را علامت ايمان و گاهى پيام مستقيم قرآن(6) و گاهى مهم ترين پيام پيامبر صلى الله عليه و آله معرفى كرده اند.(7)
مورد ششم: گاهى با يك نكته سنجى فرموده اند كه در غدير نه فقط ولايت على بن ابى طالب عليه السلام را اعلام كرد، بلكه خود على عليه السلام را به بهترين شكل ممكن بر فراز دستانش بلند كرد و به همه مردم نشان داد، بلكه در واقع او را به همه امت در همه آينده ها تا قيامت نشان داد.(8)
ص: 96
مورد هفتم: گاهى هزاران شاهدِ غدير را به رخ كشيده اند(1) و گاهى همه مردم را شاهدِ آن دانسته اند.(2)
مورد هشتم: گاهى غدير را حقيقت غير قابل انكار دانسته اند.(3)
مورد نهم: گاهى خطابه كامل غدير را در اختيار مردم گذاشته اند تا با مطالعه سخنان كامل پيامبر صلى الله عليه و آله هدف آن حضرت واضح باشد.(4)
مورد دهم: گاهى با قَسَم دادن مخاطبين درباره غدير، وضوح و مسلم بودن غدير را به نسل هاى آينده فهمانده اند.(5)
مورد يازدهم: گاهى غدير را بزرگ ترين خبر براى قيامت دانسته اند كه همه بايد درباره آن پاسخگو باشند.(6)
مورد دوازدهم: گاهى به مردم هشدار داده اند كه وظيفه آنان است كه سراغ غدير و صاحب آن بروند، نه آنكه صاحب ولايت به آنان التماس كند !(7)
مورد سيزدهم: گاهى قرآن را به عنوان پشتوانه غدير - كه قاطع ترين دليل در اتمام حجت است به مردم نشان داده اند.(8)
ص: 97
5 - تعجب از كوتاهى درباره غدير
يكى از برخوردهاى معصومين عليهم السلام با دشمنان كوچك و بزرگ غدير، اظهار تعجب از كسانى است كه به بهانه هاى مختلف از پذيرش آن سر باز مى زنند. اين تعجب بسيارى از مخالفينِ بى غرض و غير عنود غدير را بيدار مى كند، به خصوص اگر تعجب از مقامى صادر شود كه خيلى كم تعجب مى كند و بجا تعجب مى كند !
اين تعجب درباره غدير از حضرت زهرا عليهاالسلام آغاز شده و از چند معصوم ديگر نيز ديده مى شود. جهات تعجب كه در مجموع اين موقعيت ها ديده مى شود، در دوازده مورد زير خلاصه مى گردد:
يك. تعجب از اينكه در غدير هم حضور در مراسم و هم شنيدن كلام پيامبر صلى الله عليه و آله
و هم ديدن پيامبر و على عليهماالسلام تحقق يافت، كه درباره كمتر حكمى اينگونه محكم كارى مى شود؛ ولى با اين همه مورد انكار قرار گرفته است ! !(1)
دو. تعجب از به خاطر نياوردن آن مراسم عظيم و اظهار فراموشى نسبت به غدير، كه چگونه كسى به خود اجازه مى دهد و چگونه خجالت نمى كشد از اينكه با سينه سپر كرده فراموشى غدير را اظهار نمايد.(2)
سه. تعجب از اظهار تغافل و خود را به فراموشى زدن درباره غدير از كسانى كه شخصا در آنجا حاضر بودند؛ در حالى كه مراسم سه روزه و سخنرانى يك ساعته آن هم در جمع صد و بيست هزار نفرى، چگونه مى تواند مورد فراموشى قرار گيرد ؟(3)
چهار. تعجب از ناشنيده گرفتن غدير، يعنى برخى از حاضرين غدير با اقرار به حضور در آن مراسم ادعا مى كردند كه نشنيده اند يا نفهميده اند در غدير چه مطلبى
ص: 98
بيان شده است، و يا اشاره مى كردند كه از ما نديده و نشنيده بگيريد و از ما اعتراف و اقرار درباره غدير نخواهيد ! !(1)
پنج. تعجب از انكار غدير از كسانى است كه به فراموشى و تغافل اكتفا نكردند، بلكه صريحا غدير را انكار كردند و اينكه چنين واقعه اى اتفاق افتاده باشد ! ! جالب اين بود كه اين انكار در نسل هاى بَعدِ سقيفه بيش از نسل اول بود كه كاسه از آش داغ تر شده بودند !
البته عمليات شكننده سقيفه به حدى بود كه برخى مى گفتند: مگر مى شود با وجود چنان مراسم عظيمى در غدير، چنين برنامه ضد غديرى در سقيفه تدارك ديده شود ؟ ! !(2)
شش. تعجب از مسخره كردن غدير، كه اين مسخره از سوى طرفداران انتخاب
مردم در برابر انتخاب خدا مطرح مى شد. يعنى اهل غدير را مسخره مى كردند كه شما به چه فكر مى كنيد در حالى كه مردم براى خود تصميم گرفتند و راه ضد غدير را برگزيدند ! ! اظهار تعجب ائمه عليهم السلام هم از همين نقطه بود كه چگونه مردمى به انتخاب خود در برابر انتخاب پروردگارشان افتخار مى كنند و گروه خدا باور را مسخره مى كنند ! !(3)
هفت. تعجب از سؤال درباره معناى غدير، كه در طول چهارده قرن وجود داشته و آخرين راهِ تشكيك درباره غدير را نفهميدن يا شك در معناى «مولى» قرار داده اند. اين تعجب از معصومين عليهم السلام بارها اظهار شده كه چگونه كسى غدير را مى پذيرد اما لُبّ و اصل و اساس آن را كه جمله «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ» است نمى فهمد
ص: 99
و نمى داند منظور از آن چه بوده، در حالى كه همه آن خطبه بلند و آن مراسم سه روزه براى بيان همين ولايت و صاحب اختيارى بوده است.(1)
هشت. تعجب از عذرخواهى بى جا درباره غدير كه از سوى بيعت كنندگان با سقيفه اظهار مى شد. وقتى اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام از آنان كمك مى خواستند، با كمال بى حيايى مى گفتند: چرا غدير را بعد از بيعت با سقيفه به ما يادآور شديد، و اى كاش قبل از آن متذكر مى شديد ! !
حضرت زهرا عليهاالسلام در مقابل آنان مى فرمود: بعد از روز غدير (كه قبل از سقيفه بوده) از كسى عذرى پذيرفته نيست، و يا مى فرمود: كسى كه كوتاهى مى كند و عمدا قصور مى نمايد جاى عذرى براى او نيست.(2)
نه. تعجب از ضديت با غدير به معناى ترجيح و تقدم ادعاى خلق خدا بر امر خداوند ! ! كه به معناى تعجب از ضديت با خدا به حساب مى آيد. جهت تعجب در اين است كه عده اى به جاى اينكه از گناه خود شرمسار باشند كه غدير را زير پا گذاشته اند، با سينه سپر كرده به ضديت با آن پرداخته و بدان افتخار مى كردند ! !(3)
ده. تعجب از اجبار صاحب غدير به بيعت؛ يعنى نه تنها غدير را نپذيرفتند و نه تنها حق صاحب غدير را هم براى خود برداشتند، بلكه به طمع افتادند كه حتى از خود صاحب غدير براى حكومت ضد غدير بيعت بگيرند. اين كمال بى حيايى و بى انصافى در حق غدير و صاحب آن بود.(4)
يازده. تعجب از بى انصافى درباره غدير كه به معناى برخورد ناجوانمردانه و فوق جنايت كارانه با مسئله غدير است. به عنوان نمونه:
ص: 100
با وجود 120000 شاهد چگونه نبايد اميرالمؤمنين عليه السلام بتواند حق خود را بگيرد ؟
چرا بايد سقيفه به نام حق قريش كه حق اهل بيت عليهم السلام است خلافت را به نام خود نمايد ؟
چرا بايد براى بيعت گرفتن اجبارى از صاحب غدير درِ خانه او آتش زده شود ؟
چرا بايد در راه بيعت اجبارى از صاحب غدير حضرت زهرا عليهاالسلام كه سيدة النساء و همسر صاحب غدير است به شهادت برسد ؟
چرا بايد صاحب غدير را با آن وضع فجيع در حالى كه طناب بر گردن او انداخته اند براى بيعت اجبارى ببرند و شمشيرها بر سر او بگيرند كه اگر با ضد غدير بيعت نكند او را بكشند ؟
آيا همه اينها گذشته از اينكه جناياتى عظيم است، يك بى انصافى و بى مروتى و ناجوانمردى محسوب نمى شود ؟(1)
دوازده. تعجب از اينكه اگر غدير قانع كننده نيست، پس چه حجت و دليلى قانع كننده است ؟ ! يعنى اگر مراسمى به عظمت غدير و خطابه اى به بلنداى خطبه غدير، آن هم از لسان مستقيم ختم نبوت صادر شده باشد و صد و بيست هزار نفر شنيده باشند و او گفته باشد كه آنچه مى گويم از طرف خداست و از همه مردم حتى اهل سقيفه بيعت گرفته باشد، اگر چنين اتمام حجتى در عالم قانع كننده نيست، پس كدام دليل در جهان مى تواند قانع كننده باشد ؟ !(2)
6 - ريشه يابى ضديت با غدير
در مقابله ائمه عليهم السلام با معاندان و مخالفان غدير، حقايق ريشه اى اين مسئله تبيين شده، تا همه بدانند دشمنى با غدير مشابه دشمنى هاى ديگر نيست و مسئله عميق تر از آن چيزى است كه فكر مى كنند. در اين باره پنج مسئله زير مطرح شده است:
ص: 101
مسئله اول: گاهى از دشمنى با غدير به عنوان قطع ارتباط با خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله تعبير شده(1)، به اين معنى كه جدايى از غدير قهر با خدا و رسول است، چرا كه مهم ترين فرمان ايشان عمدا زير پا گذاشته مى شود.
مسئله دوم: گاهى مخالفت با غدير از بالاترين مصاديق ظلم شمرده شده(2)، به اين معنى كه هم ظلم به خود و هم به ديگران است، و هم در ميان ظلم هايى كه تصور مى شود هيچ ظلمى به اين وسعت نيست.
مسئله سوم: گاهى از انكار غدير به «كفرى بر كفر ديگر» تعبير شده(3)، حاكى از آنكه اهل سقيفه فقط غدير را منكر نشده اند، بلكه در توحيد و نبوت كافر بوده اند، تا روزى كه به فرامين خدا و رسول درباره غدير كافر شده اند.
مسئله چهارم: گاهى اين تعبير به ميان آمده كه آيا دشمنان غدير به اين هم فكر كرده اند كه روزى بايد پاسخگوى اين جنايت خود در روز قيامت باشند ؟ و آيا فكر كرده اند كه آنچه در دنيا انجام مى دهند جز مهلت الهى نمى تواند باشد ؟(4)
مسئله پنجم: گاهى شدت اين دشمنى ترسيم شده؛ كه حتى صاحب غدير را با طناب سياهى بر گردن براى بيعت با دشمن غدير بردند ! و نهايتا تعابيرى داريم كه به همه غاصبين غدير اعلام مى دارد: غدير خط بطلان بر هر غاصبى است.(5)
اين گفتار بدان معناست كه اگر واقعه غدير فقط همين يك خاصيت را داشت كه غاصبين را به همه نشان داد كافى بود، چنانكه نسل هاى بعد به خوبى اين حقيقت را دريافتند، و لااقل در فكر و اعتقاد گول سقيفه را نخوردند، اگر چه ظاهر حكومت در دست آنان بود.
ص: 102
كتابشناسى تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام
كتابشناسى تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام(1)
در موضوع تبليغ غدير چندين كتاب مستقل و ارزنده تأليف شده است. در بين آنها چند كتاب ها به خصوص در مورد تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام تأليف شده، كه معرفى مى گردد:
1 - ابلاغ پيام غدير در كلام اهل بيت رسالت عليهم السلام، سيد رضا حسينى، فارسى، چاپى، ذاكرين، مشهد، اول، 1400 ش، رقعى، 87 ص. در اين كتاب تبليغ و احتجاج با غدير توسط امامان عليهم السلام و نيز حضرت زهرا عليهاالسلام آورده شده است.
2 - احتجاج به من كنت مولاه، سيد محمدجعفر روضاتى، فارسى، چاپى، اعتقاد ما، مشهد، اول، 1401 ش، رقعى، 123 ص. در اين كتاب احتجاجات با غدير توسط بعضى از معصومين عليهم السلام و نيز اصحاب آورده شده است.
3 - پيام غدير را برسانيم، عدنان درخشان، فارسى، چاپى، منير، تهران، اول، 1395 ش، رقعى، 36 ص. در اين كتاب تبليغ و احتجاج با غدير توسط امامان عليهم السلام و نيز حضرت زهرا عليهاالسلام آورده شده است.
4 - تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام، محمدباقر انصارى، فارسى، چاپى، دليل ما، قم، اول، 1391 ش، وزيرى، 272 ص. در اين كتاب تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام از جهات مختلف بيان شده، و تحقيقى جامع و ارزشمند در اين موضوع است. عناوين اين كتاب از اين قرار است:
موقعيت هاى حساس براى تبليغ غدير، شيوه تحليل ماجراهاى تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام، تحليلى كه پيش رو داريم، هدف از بررسى وقايع تبليغى غدير، امر به معروف غدير با هدايت معصوم، تشكر از خالق و مبلغ غدير.
بخش اول: شيوه هاى كلى تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام: نقاط اساسى در تبليغ معصومين عليهم السلام براى غدير 1. ادامه زمانى و مكانى تبليغ غدير: روش معصومين عليهم السلام در
ص: 103
تبليغ بى وقفه غدير: تبليغ غدير توسط حضرت زهرا عليهاالسلام از پشت در آتش گرفته، تبليغ غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام زير شمشير بيعت اجبارى 2. تبليغ غدير به صورت فردى: تبليغ غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله به يك چادرنشين غدير نيامده 3. دفاع از غدير به صورت فردى: دفاع از غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام در مقابله با ابوبكر در مسجد قبا، دفاع از غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام در مقابله با ابوبكر در كوچه، دفاع از غدير توسط صديقه كبرى عليهاالسلام در مقابل ابن لبيد در احد، دفاع از غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام در مقابل طلحه در جنگ جمل 4. تبليغ غدير به صورت عمومى: تبليغ عمومى غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام در ميدان بزرگ كوفه، تبليغ عمومى غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام بين لشكر خود در صفين، تبليغ عمومى غدير توسط امام حسين عليه السلامدر منا در مراسم حج تبليغ عمومى غدير توسط امام رضا عليه السلام براى اصحابشان در افطار 5 . دفاع از غدير به صورت جمعى: دفاع پيامبر صلى الله عليه و آله از غدير در حضور منافقين، دفاع اميرالمؤمنين عليه السلام از غدير در حضور صحابه در زمان عمر، دفاع اميرالمؤمنين عليه السلام از غدير در جمع صحابه در زمان عثمان، دفاع اميرالمؤمنين عليه السلام از غدير در برابر ناسزاگويان 6 . دفاع از غدير به صورت گفتارى: دفاع گفتارى صديقه كبرى عليهاالسلام از غدير، مرحله اول دفاع گفتارى اميرالمؤمنين عليه السلام از غدير، مرحله دوم دفاع گفتارى اميرالمؤمنين عليه السلام از غدير، دفاع گفتارى امام حسن عليه السلام از غدير، دفاع گفتارى بقيه امامان عليهم السلام از غدير، دفاع از غدير به صورت نوشتارى: سند مكتوب غدير به امر پيامبر صلى الله عليه و آله، مقاله اى درباره غدير به امر اميرالمؤمنين عليه السلام، نامه ادبى درباره غدير به امر اميرالمؤمنين عليه السلام، متن كامل خطابه غديربه امر امام باقر عليه السلام، نامه امام هادى عليه السلام به اهل اهواز درباره غدير، نامه امام عسكرى عليه السلام به نيشابور درباره غدير، پاسخ امام عسكرى عليه السلام به نامه اى درباره معناى غدير.
بخش دوم: پشتوانه هاى تبليغى غدير در شيوه معصومين عليهم السلام: استدلال با بنيان هاى علمى غدير و اقرار مخالف 1. دفاع از غدير به صورت استدلال: استدلال اميرالمؤمنين عليه السلام بر ابوبكر با حديث غدير، استدلال اميرالمؤمنين عليه السلام با حديث غدير بر صحابه، استدلال امام باقر عليه السلام با حديث غدير در پاسخ سؤال قرآنى 2. دفاع از غدير با
ص: 104
استناد به قرآن: استناد اميرالمؤمنين عليه السلام به آيه اكمال در روزهاى اول غصب خلافت، استناد اميرالمؤمنين عليه السلام به آيه اكمال در زمان عثمان در مسجد نبوى، استناد اميرالمؤمنين عليه السلام به آيه ولايت و تبليغ در برابر معاويه در جنگ صفين، استناد اميرالمؤمنين عليه السلام به آيه «عَمَّ يَتَسائَلونَ» در برابر معاويه در جنگ صفين، استناد امام باقر عليه السلام به آيه تبليغ در برابر حسن بصرى، استناد امام باقر عليه السلام به آيه «اولو الامر» درباره تفسير قرآنى غدير، استناد امام صادق عليه السلام به آيه «يَعرِفونَ نِعمَةَ اللّه ِ» درباره انكار نعمت غدير در سقيفه، استناد امام صادق عليه السلام به آيه تبليغ درباره پشتوانه قرآنى غدير، استناد امام صادق عليه السلام به دو آيه «فَانصَب» و تبليغ درباره آخرين دستور قرآنى غدير، استناد امام صادق عليه السلام به آيه «ازدادوا كفرا» درباره غاصبين حق غدير، استناد امام رضا عليه السلام به سه آيه قرآن درباره الهى بودن امامت غدير، استناد امام هادى عليه السلام به آيه ولايت درباره شهادت قرآن به صدق غدير، استناد امام عسكرى عليه السلام به آيه اكمال درباره منت عظيم خدا با غدير 3. دفاع از غدير با استناد به شهرت غدير: نتايج شهرت خبر غدير انتشار فورى و فراگير خبر غدير، ماجراى مشهور و معروف غدير، هزاران شاهد در غدير، تغافل اكثريت مردم از غدير، اقرار غاصبين درباره غدير در شوراى عمر، اقرار جمعيت به غدير در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله، شهادت گروهى به غدير پس از 25 سال، اقرار صحابه به غدير پس از 50 سال 4. تبليغ غدير با استناد به خطابه آن: استناد به خطابه غدير هفت روز پس از پيامبر صلى الله عليه و آله، نشر متن كامل خطابه غدير صد سال پس از واقعه، شرح كيفيت خطابه غدير دويست سال پس از ماجرا.
بخش سوم: روش هاى عملى تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام: ابعاد و جذابيت هاى تبليغ عملى غدير 1. احياى مسجد غدير: پايه گذارى مسجد غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله، احياى مسجد غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام، احياى مسجد غدير در زمان امام باقر عليه السلام، احياى مسجد غدير در زمان امام صادق عليه السلام، احياى مسجد غدير در زمان امام كاظم عليه السلام، احياى مسجد غدير در زمان غيبت صغرى 2. زيارت امير غدير: دستور زيارت صاحب غدير از امام صادق عليه السلام، دستور زيارت صاحب غدير از امام رضا عليه السلام، دستور زيارت غديريه از امام على نقى عليه السلام 3. اظهار سرور در عيد غدير: دستور اظهار سرور قلبى و زبانى، دستور ديدار مؤمنان در غدير، دستور تبريك به پيامبر صلى الله عليه و آله
ص: 105
در غدير خم، كيفيت تبريك غدير در كلام امام صادق عليه السلام، امر به تهنيت گفتن غدير در كلام امام رضا عليه السلام، دستور عقد اخوت در غدير 4. برپائى جشن هاى غدير، دستور جشن عمومى غدير، امر به پوشيدن لباس نو در غدير، دستور هديه دادن در غدير، دستور توسعه بر خانواده و برادران در غدير 5 . عبادات خاص عيد غدير: دستور صلوات و لعن و برائت در غدير، دستور شكر و حمد الهى در غدير، دستور نماز و عبادت در غدير، دستور روزه گرفتن در غدير.
بخش چهارم: فرهنگ سازى تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام: فرهنگ سازى براى آينده هاى غدير 1. دستور اكيد بر عمومى سازى فرهنگ غدير، فرهنگ سازى عمومى غدير در تبليغ شخص پيامبر صلى الله عليه و آله، دستور پيامبر صلى الله عليه و آله به فرهنگ سازى عمومى درباره غدير: الف. فليبلّغ الحاضر الغائب ب. فليبلّغ الوالد الولد ج. الى يوم القيامة، استفاده از انواع ابزارهاى فرهنگ سازى براى غدير، وظيفه همگانى در تبليغ پيام غدير 2. فرهنگ سازى غدير با ادبيات تعجب ! : تعجب از فراموشى غدير، تعجب از قانع نشدن با غدير، تعجب از عذرخواهى بى جا پس از غدير، تعجب از حاضرين غدير در مقايسه على عليه السلام و معاويه، تعجب از بى انصافى مردم با غدير، تعجب از نفهميدن معناى غدير، تعجب از انكار حقيقت بزرگ غدير، تعجب از تغافل مردم از غدير 3. فرهنگ سازى با شعر غدير: فرهنگ سازى با شعر غدير در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله، فرهنگ سازى با شعر غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام 4. فرهنگ سازى غدير در دعا: فرهنگ سازى غدير در دعاى ندبه و انتظار، فرهنگ سازى براى غدير در دعاى هنگام مرگ، فرهنگ سازى غدير دعوت خدا، فرهنگ سازى غدير ميثاق آسمانى، فرهنگ سازى برائت از دشمن غدير، فرهنگ سازى سپاس بر كمال دين 5 . فرهنگ سازى غدير در زيارت: فرهنگ سازى معانى غدير در زيارت غدير، فرهنگ سازى ارتباط قرآن و نبوت و غدير، فرهنگ سازى علل عدم اجراى غدير، فرهنگ سازى لعنت بر دشمن غدير، فرهنگ سازى غلبه غدير بر باطل، فرهنگ سازى شناخت انواع دشمنان غدير 6 . فرهنگ سازى غدير در ميراث مكتوب: اولين فرهنگ سازى مكتوب غدير.
ص: 106
بخش پنجم: جهت گيرى هاى تبليغى غدير توسط معصومين عليهم السلام: فضاى حاكم بر عمليات تبليغى غدير 1. مراسم غدير عادى براى غدير، انتشار فورى خبر فوق العاده غدير، ماجراى عجيب غدير، هم مشهور هم معروف، غير عادى بودن غدير براى انبياء عليهم السلام، غير عادى بودن غدير در عالم خلقت، غيرعادى بودن غدير براى ملائكه 2. پيامبر صلى الله عليه و آله محور ابلاغ غدير، هدايت مراسم غدير به دست پيامبر صلى الله عليه و آله، رهبرى كاروان از مدينه تا غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله، اجراى مراسم سه روزه غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله، تأكيد معصومين عليهم السلام بر محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير، ضديت با غدير يعنى قطع ارتباط با پيامبر صلى الله عليه و آله، پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير جاى حرفى باقى نگذاشت، پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از رحلت براى غدير آمد، پيامبر صلى الله عليه و آله خدا را و خودتان را شاهد گرفت، پيامبر صلى الله عليه و آله شخصا غدير را تفسير كرد، پيامبر صلى الله عليه و آله وظيفه دوران غربت غدير را تعيين كرد، محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله براى غدير يعنى مخالفت ممنوع، محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله در تعيين مصاديق ولايت، پيامبر صلى الله عليه و آله عملاً غدير را معنى كرد، غدير روز نتيجه گيرى پيامبر صلى الله عليه و آله از رسالت، پيامبر صلى الله عليه و آله بين ولاية اللّه و ولايت امام، مستند ولايت كلام پيامبر صلى الله عليه و آله، غدير قدردانى از پيامبر صلى الله عليه و آله، پيامبر صلى الله عليه و آله براى غدير زحمت كشيد 3. ايجاد زمينه شهرت غدير: اشتهار غدير به خاطر سرعت خروج از مكه به سوى غدير، اشتهار غدير به خاطر مكان فوق العاده آن، اشتهار غدير به خاطر خطبه يك ساعته، اشتهار غدير به خاطر مراسم سه روزه بيعت، تابلوى اشتهار بر پيشانى غدير 4. فرمان ابلاغ عمومى: معرفى پيام رسانان غدير با رساندن پيام غدير 5 . رسميت غدير در تقويم اسلام، تبريك رسمى در غدير خم، آموزش تبريك غدير از امام صادق عليه السلام، آموزش تهنيت غدير توسط امام رضا عليه السلام، رسميت عيد غدير به امر پيامبر صلى الله عليه و آله، دستور عيد گرفتن غدير به على عليه السلام، نام گذارى رسمى غدير به يوم الولاية، جشن رسمى غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام، افضليت غدير بين سه عيد رسمى، جشن رسمى دوستان غدير توسط امام رضا عليه السلام 6 . استفاده از فرصت هاى حساس در تبليغ غدير: از پشت در آتش زده، در حال بيعت به زور طناب و شمشير، در عيادت غيرمترقبه نمايندگان سقيفه، در شوراى فرمايشى عمر براى ادامه غصب خلافت، در جنگ با همسر پيامبر صلى الله عليه و آله، در حركت براى جنگ با معاويه، بر منبر در
ص: 107
ميدان جنگ صفين، در پاسخ به تكبر معاويه، در حكومت غدير و حيات صاحب غدير، بر منبرى مقابل معاويه، در مجلس اهانت به صاحب غدير، در مقابله با يكى از اركان فرهنگى سقيفه، در سفر مكه كنار بركه غدير، در برابر هارون در اوج خلافت سقيفه، در نجف در عيد غدير 7. اهتمام در نقل حديث غدير: حضور جدى اهل بيت عليهم السلام در نقل حديث غدير: راويان غدير بسيار زياد ولى بسيار كم، انتقال فرهنگ غدير با روايت، انتقال فرهنگ غدير با تأليف، انتقال فرهنگ غدير با تحقيق در سند و متن، شكوفايى علمى در فرهنگ غدير 8 . ادبيات غدير: پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلامبنيانگذاران شعر غدير، شعر غدير در حضور امامان عليهم السلام، ادبيات و نثر غدير در تاريخ.
بخش ششم: كيفيت برخورد معصومين عليهم السلام با دشمن غدير: برنامه ريزى خاص غدير براى خنثى سازى اقدامات دشمن، مفهوم ولايت در غدير، جايگاه ولايت در دين، تفكر بايسته درباره غدير، اتمام حجت كامل با غدير، تعجب از كوتاهى درباره غدير، ريشه يابى ضديت با غدير.
بخش هفتم: موقعيت هاى معصومين عليهم السلام در تبليغ غدير: موقعيت هاى متفاوت معصومين عليهم السلام در تبليغ غدير 1. موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله 2. موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان حضرت زهرا عليهاالسلام 3. موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان اميرالمؤمنين عليه السلام 4. موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان حسنين عليهماالسلام:
موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام حسن عليه السلام، موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام حسين عليه السلام . موقعيت ه
ص: 108
اى تبليغى غدير در زمان ائمه بقيع عليهم السلام: موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام سجاد عليه السلام، موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام باقر عليه السلام،
ص: 109
موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام صادق عليه السلام 6 . موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام هفتم و هشتم عليهماالسلام: موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام كاظم عليه السلام، موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام رضا عليه السلام 7. موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امامين عسكريين عليهماالسلام: موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام هادى عليه السلام، موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام عسكرى عليه السلام.
ص: 110
5 - تكنولوژى تبليغ در خطابه غدير، سيد حسينى حسينى، فارسى، چاپى، منير، تهران، چاپ اول، سال 1396 ش، رقعى، 264 ص. در اين كتاب طى دوازده گفتار، مفصل در مورد شيوه هاى تبليغى كه در ماجرا و خطبه غدير به كار گرفته شده، و نيز انواع راهكارها و شيوه هاى مؤثر در اين زمينه صحبت كرده، و مطلب را از هر جهت تمام كرده است. فهرست اين كتاب از اين قرار است:
مقدمه
گفتار اول: جايگاه تبليغ در اسلام، پيام غدير، سخنان معصومين عليهم السلام در طول فرمان خداست، اختيار و ابتكار معصومين عليهم السلام، شأن رسول خدا صلى الله عليه و آله.
گفتار دوم: خصوصيات مبلّغ، تكنولوژى تبليغ، توجه به خدا و مبدأ خلقت، نشاط و اعتقاد به كار، قاطعيت همراه با ايمان به محتوا در تبليغ.
گفتار سوم: تكنيك هاى تبليغ، اتكاى به خداوند، اتصال به منبع و مركز بى انتها و مقبول، بهره گيرى از ادبيات و تأثير آن بر مخاطب، ايجاد انگيزه، بلاغ مبين، اهميت جايگاه سخنران، به وجود آوردن محيط مناسب براى تبليغ.
گفتار چهارم: مخاطب شناسى، اهميت مخاطب شناسى در تبليغ، توجه به موقعيت مخاطبان، ايجاد رابطه عاطفى با مخاطبان، تحريك احساسات مخاطبان، ارتباط همه جانبه با مخاطب.
گفتار پنجم: فروتنى و تواضع، فروتنى و تواضع نسبت به مخاطبان، خيرخواهى، آثار خيرخواهى مبلغ، خيرخواهى در تبليغ كالاهاى تجارى، خيرخواهى در تبليغ سيستم هاى علمى، ضمير خيرخواهى مبلغ.
گفتار ششم: سعه صدر در تبليغ، ارائه ملاك جهت شناخت و معرفى مخالفان، صبر در برابر انديشه هاى مخالف در تبليغ، رحمت، مظهر ديانت اسلام.
گفتار هفتم: نحوه بيان مبلغ، بيان مفهوم در قالب هاى متنوع براى همه سطوح فكرى، ساده گويى در تبليغ، دسته بندى موضوعات، سؤالى كردن برخى مفاهيم، پرسش از مخاطبين، براعت استهلال، يكنواخت نبودن نحوهى القاء تبليغ، با ايمان
ص: 111
و توكل به خدا، وظيفه تبليغ را انجام دهيم و منتظر نتيجه نباشيم، نتيجه تبليغ و وظيفه ما، عدم پذيرش مخاطب.
گفتار هشتم: برجسته كردن نكته ها و بعضى قسمت ها، موضوع ها و احكام، حساس نمودن مخاطبان روى نكات خاص، نقش واژه هاى هشدارى در تبليغ.
گفتار نهم: تكيه بر مسائل فطرى، پيوند زدن محتواى تبليغ به مسائل فطرى، انذار و تبشير در تبليغ.
گفتار دهم: پشتوانه قوى در بيان مفاهيم، پيوند دادن محتواى تبليغ به بى نهايت، شروع كردن تبليغ همراه پيوند با بى نهايت، ناظر دانستن خدا در تبليغ دين، نقش معنويات در تبليغ، انفاق، موجب رشد سريع تبليغ.
گفتار يازدهم: جامعيت در تبليغ، جامع معرفى كردن محتواى تبليغ، ارائه محتوا و موضوع به صورت زنده، تناسب شعارها با شعور، قالب ها با قلب، بدنه با محتوا، انجام كارهايى براى نشان دادن اهميت تبليغ، آينده نگرى در تبليغ، خوب و خلاصه معرفى كردن محتوا، بروشور و خلاصه مطلب.
گفتار دوازدهم: جهانى ديدن محتوا و عمل كردن در محدوده منطقه، ديد وسيع، بى نهايت ديدن و محدود عمل كردن، جاودانه كردن طرح، اصل تضمين و تضمين محتواى تبليغ، تعهد و پيمان بستن و قول همكارى گرفتن از مخاطبان.
6 - حديث غدير از زبان اميرالمؤمنين عليه السلام، محمد محمديان، فارسى، چاپى، معارف، قم، اول، 1402 ش، رقعى، 208 ص. در اين كتاب 14 مورد تبليغ و احتجاج اميرالمؤمنين عليه السلام با غدير جمع آورى شده؛ و در مورد پانزدهم با عنوان «موارد ديگر» 10 مورد ديگر آورده شده است.
7 - غدير از بيان على بن موسى الرضا عليه السلام، احمد آقايى، فارسى، چاپى، بنياد پژوهش هاى اسلامى، مشهد، دهم، 1387 ش، نيم جيبى، 68 ص. در اين كتاب ترجمه حديث مشهور امام رضا عليه السلام در مورد غدير آمده است.
ص: 112
قسمت دوم : تبليغ غدير توسط خداوند و معصومين عليهم السلام و...
تبليغ غدير با احتجاج
چنانچه پيشتر اشاره شد، يكى از مهم ترين شيوه هاى تبليغ غدير، احتجاج با غدير است، كه در طول تاريخ اسلام مكرر رخ داده است؛ اتمام حجت ها و احتجاج ها با غدير از سوى خداوند و معصومين عليهم السلام، ملائكه، اصحاب، بانوان و علما با غدير و نيز اقرار دشمنان . براى توضيح بيشتر و عدم تكرار، مراجعه شود به فصل سوم «اعتقادات غدير» ، بخش سوم «اتمام حجت با غدير» .
آنچه در اين قسمت اشاره مى شود، جهات تبليغى غدير و موارد شاخص از معصومين عليهم السلام و بعضا موارد ديگر است.
تبليغ غدير توسط خداوند
اشاره
تبليغ غدير توسط خداوند(1)
آنچه در مسئله تبليغ غدير مى درخشد اين است كه اولين مبلغ غدير و امر امامت
ص: 113
و ولايت ذات اللّه متعال است. آن هم تبليغ در موارد متعدد و به شكل هاى مختلف، كه در اينجا به چند نمونه اشاره مى شود:
1 - دستور به ابلاغ ولايت پيش از غدير
اعمال حج پايان يافته و پيامبر صلى الله عليه و آله همراه با كاروان عظيم حجاج به مكه بازگشته اند.(1) هنوز دستور حركت از مكه به سوى غدير از سوى خداوند نازل نگشته و حضرت يك روز در مكه توقف دارد.
اولين مرحله جدّى از مسئله ولايت در همين روز آغاز مى شود. قبل از اعلام و ابلاغ ولايت على عليه السلام به مردم، بايد ودايع نبوت و امامت به اميرالمؤمنين عليه السلام سپرده شود. پيامبر صلى الله عليه و آله مجلسى خصوصى با على عليه السلام تشكيل مى دهد كه احدى در آن راه ندارد و اين مجلس در شبانه روزى است كه از نظر همسردارىِ پيامبر صلى الله عليه و آله نوبت عايشه است.
او در برابر اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله مجلس خصوصى با على عليه السلام دارد عكس العمل نشان مى دهد و اصرار دارد بداند موضوع از چه قرار است. پيامبر صلى الله عليه و آله پس از گرفتن پيمانى محكم از او، اين سرّ را براى او باز مى گويد كه مسئله اعلان ولايت در پيش است.
عايشه سرّ پيامبر صلى الله عليه و آله را فورا به ابوبكر و عمر خبر مى دهد، و آنان منافقين را جمع مى كنند و براى قتل پيامبر صلى الله عليه و آله نقشه مى كشند، ولى با خنثى شدن توطئه آنان در كوه هَرشى، نقشه مسموم كردن پيامبر صلى الله عليه و آله را طرح مى كنند و به اجراى آن مى پردازند.
با اين مقدمه به استقبال ماجرايى مى رويم كه حذيفه از اين مرحله غدير ترسيم كرده و مى گويد(2):
ص: 114
اعمال حج پايان يافت و پيامبر صلى الله عليه و آله از مِنا به مكه بازگشت. در اينجا جبرئيل نازل شد و چنين پيام آورد:
اى محمد، خدايت سلام مى رساند و ... ، به تو دستور مى دهد على بن ابى طالب عليه السلام را براى بعد از خودت در امت منصوب نمايى و خلافت را به او بسپارى، ... و خداوند به تو دستور مى دهد آنچه به تو آموخته به او بياموزى، و آنچه كه تو را بر حفظ آن مأمور كرده و نزد تو به وديعت گذاشته به او تحويل دهى، چرا كه او امين مورد اعتماد است.
اينجا بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله على عليه السلام را صدا زد و يك روز و شب كامل با او جلسه خصوصى قرار داد. در اين مجلس علم و حكمتى را كه خدا به آن حضرت داده بود به على عليه السلام سپرد و آنچه جبرئيل گفته بود به او ابلاغ كرد.
آن روز - از بين همسران پيامبر صلى الله عليه و آله - نوبت عايشه بود كه حضرت على القاعده نزد او مى ماند، اما حضور على عليه السلام مانع اين مسئله شد. عايشه گفت: بايد نزد على بروم و به او چيزى بگويم كه نمى گذارد من نزد پيامبر باشم ! او آمد و خطاب به اميرالمؤمنين عليه السلام گفت: اى پسر ابى طالب، امروز يكسره پيامبر را از اينكه نزد من باشد محبوس كرده اى ! !
پيامبر صلى الله عليه و آله پاسخ او را داد و فرمود: اى عايشه، بين من و على فاصله مشو، كه او در راه من از هيچ كس نمى ترسد. قسم به آنكه جانم به دست اوست، او را دشمن نمى دارد مؤمن و دوست نمى دارد كافر. بدان كه حق بعد از من با على است و به آن سو مى رود كه على برود. از يكديگر جدا نمى شوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.
ص: 115
عايشه گفت: يا رسول اللّه ! از آغاز امروز مجلس خصوصى شما با على طول كشيده است ؟ ! پيامبر صلى الله عليه و آله از او روى گرداند، ولى عايشه گفت: يا رسول اللّه ! چرا آن مسئله خصوصى را از من پنهان مى كنى ؟ شايد براى من هم صلاح باشد ! !
حضرت فرمود: درست است. قسم به خدا اين مسئله صلاح است براى كسى كه خداوند او را به قبول آن و ايمان به آن سعادتمند نمايد، و من مأمورم همه مردم را بدان دعوت نمايم، و به زودى از آن مسئله اطلاع خواهى يافت وقتى آن را به طور عمومى اعلام كنم.
در ادامه ماجرا عايشه با اصرار از سرّ حضرت آكاهى پيدا كرد و آن را براى حفصه فاش كرد و هر دو به پدرانشان گفتند. آنها هم با همكارى ديگر سران منافقين تصميم به ترور پيامبر صلى الله عليه و آله گرفتند و همين مقدمه اى براى شهادت حضرت شد، و آياتى هم در اين باره نازل گرديد.
2 - آيه تبليغ و ابلاغ ولايت
اشاره
همه سخنرانى هاى پيامبر صلى الله عليه و آله براى ابلاغ دستورات پروردگار بود، اما در هيچ كدام خداوند دستور خاصى براى ابلاغ نداده بود. وقتى حكمى مانند نماز و امثال آن بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل مى شد به معناى آن بود كه آن را به مردم برساند، و نياز نبود كه امر خاصى هم بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شود كه امر نماز را به مردم ابلاغ كن.
اما در مسئله ولايت، گذشته از اصل مسئله كه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده بود، براى ابلاغ آن امر خاص ديگرى نازل شد و آن آيه 67 سوره مائده بود:
«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ، إِنَّ اللّه لا يَهْدِى الْقَوْمَ الْكافِرِينَ» :
«اى پيامبر ابلاغ كن آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر انجام ندهى رسالت خدا را نرسانده اى و خدا تو را از شر مردم حفظ مى كند خداوند قوم كافر را هدايت نمى كند» .
ص: 116
مسئله تبيلغ پيامبر صلى الله عليه و آله از جمله معارفى مهمى است كه در خطبه غدير به آن اشاره شده، و در اين باره سه نكته فرمودند:
الف. در رسانيدن آنچه خداوند بر او نازل كرده كوتاهى نكرده است.
ب. مطالب را براى مردم روشن كرده و فهمانيده است. عين عبارت چنين است: بدانيد كه ادا كردم و رساندم و شنواندم و واضح نمودم.
ج. خدا را بر رساندن و تبليغ خود شاهد گرفتند.
در همان آغاز خطبه غدير - در حالى كه پس از اعلان نزول آيه مردم منتظر ورود به اصل مطلب بودند، با كمال تعجب متوجه شدند كه پيامبر صلى الله عليه و آله مسئله تعطيل اين سخنرانى را مطرح مى كند ! ! حضرت به صراحت فرمود: از جبرئيل خواستم كه از خدا بخواهد كه مرا از ابلاغ اين پيام معاف بدارد !
اين مطلب در ذهن مخاطبان دو سؤال به ميان آورد: يكى آنكه بدانند چرا حضرت چنين درخواستى را نموده است، و ديگر اينكه اگر چنين خواسته اى در ميان بوده پس چگونه اكنون سخنرانى در حال انجام است ؟
در دنباله سخن، پيامبر صلى الله عليه و آله پاسخ هر دو سؤال را داد. علت درخواست معاف شدن از ابلاغ پيام را حضور منافقين و فتنه گران ذكر كرد، و علت تعطيل نشدن سخنرانى را حكم قاطع الهى در ابلاغ پيام اعلام كرد، و اينكه خداوند بدون اين ابلاغ از من راضى نمى شود.
اساسا پيامبر صلى الله عليه و آله با توجه به همين امر خاص، مراسم غدير را ترتيب داد تا ابلاغ اين حكم به شكل خاصى انجام پذيرد. اقدام بديعى كه در سخنرانى غدير انجام گرفت آن بود كه در همان آغاز سخن - پس از حمد و ثنا - پيامبر صلى الله عليه و آله به صراحت اعلام كرد كه اين سخنرانى به خاطر نزول آن دستور است، آنجا كه فرمود: اُؤَدّى ما اَوْحى بِهِ اِلَىَّ: من اكنون در حال اداى وظيفه نسبت به مطلبى هستم كه خدا بر من وحى فرموده است.
ص: 117
آنگاه به توضيح آن تبليغ پرداخت و در پايان فرمود: فَاَوْحى اِلَىَّ: «بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ. يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ... » : خدا بر من وحى كرده است: «به نام حداوند بخشنده مهربان. اى رسول ابلاغ كن آنچه از پروردگار بر تو نازل شده ... » . و تصريح كرد كه موضوع اين ابلاغ ولايت على عليه السلام است.
و لذا از جمله مشهورترين آيات غدير آيه اى است كه پس از اتمام مراسم حج و در مسير مكه به سوى غدير بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد. اين آيه از جمله مهم ترين و اصلى ترين و مشهورترين آيات غدير است. خداوند در اين آيه دستور اكيد بر ابلاغ ولايت و امامت داده و به صراحت شرط قبولى رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله را اعلان ولايت قرار داده است:
آنچه در اينجا قابل ذكر است اينكه با نزول اين آيه و دقت در آن، نسل هاى آينده براى تحليل مسير خلافت غصب شده اطلاعات روشنى پيدا كردند و علل اين غصب و آن مظلوميت را به خوبى تشخيص دادند.
در واقع در اين آيه اشاره رمزى به غايبين از غدير بود؛ مردم آن روز و نسل هاى آينده با ديدن اين آيه غدير، نسبت به مسايل غصب خلافت بعد از غدير آگاهى لازم را پيدا كردند و مى كنند، براى آنكه هر گاه مسئله مراجعه و توقف و درخواست پيامبر صلى الله عليه و آله در اين امر الهى و ضمانت حفظ خدا را ببينند، فورا متوجه وجود مسايلى مى شوند كه در مراسم ابلاغ ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام وجود داشته است، و اين مهم به حالتى رمزگونه به اشخاص منتقل مى شود.
همان گونه كه پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش دوم خطبه غدير وحى خاص براى ابلاغ ولايت را بيان فرمود. حضرت به مردم گوشزد كرد كه من سابقه كوتاهى و قصور در ابلاغ اوامر الهى نداشته ام و نزول چنين آيه اى درباره ابلاغ ولايت سبب خاصى دارد. سپس در بيان علت نزول چنين آيه شديد اللحنى فرمود: جبرئيل سه مرتبه از طرف خداوند بر من دستور ابلاغ ولايت على را آورده است:
ص: 118
مَعاشِرَ النّاسِ، ما قَصَّرْتُ فى تَبْليغِ ما اَنْزَلَ اللّه ُ تَعالى اِلَىَّ، وَ اَنَا اُبَيِّنُ لَكُمْ سَبَبَ هذِهِ الاْيَةِ: اِنَّ جَبْرَئيلَ هَبَطَ اِلَىَّ مِرارا ثَلاثا يَأْمُرُنى عَنِ السَّلامِ رَبّى وَ هُوَ السَّلامُ اَنْ اَقُومَ فى هذَا الْمَشْهَدِ فَاُعْلِمَ كُلَّ اَبْيَضَ وَ اَسْوَدَ: اَنَّ عَلِىَّ بْنَ اَبيطالِبٍ اَخى وَ وَصِيّى وَ خَليفَتى عَلى اُمَّتى وَ اْلاِمامُ مِنْ بَعْدى، الَّذى مَحَلُّهُ مِنّى مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسى اِلاّ اَنَّهُ لا نَبِىَّ بَعْدى، وَ هُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدَ اللّه ِ وَ رَسُولِهِ:
اى مردم، من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل كرده كوتاهى نكرده ام، و من سبب نزول اين آيه را براى شما بيان مى كنم: جبرئيل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوندِ سلام پروردگارم - كه او سلام است - مرا مأمور كرد كه در اين اجتماع بپاخيزم و بر هر سفيد و سياهى اعلام كنم كه: على بن ابى طالب برادرِ من و وصى من و جانشين من بر امتم و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند هارون به موسى است جز اينكه پيامبرى بعد از من نيست. و او صاحب اختيار شما بعد از خدا و رسولش است.
همچنين پيامبر صلى الله عليه و آله در آخرين فراز از يازدهمين و آخرين بخش از خطبه غدير، بار ديگر اشاره داشت كه من ولايت را ابلاغ نمودم:
اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنينَ بِما اَدَّيْتُ وَ اَمَرْتُ وَ اغْضِبْ عَلَى الْجاحِدينَ الْكافِرينَ، وَ الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعالَمينَ:
خدايا، به خاطر آنچه ادا كردم و امر نمودم مؤمنين را بيامرز، و بر منكرين كه كافرند غضب نما، و حمد و سپاس مخصوص خداوند عالم است.
اميرالمؤمنين عليه السلام نيز در اين باره مى فرمايد:
فَانْزَلَ اللّه عَلى نَبِيِّهِ فى يَوْمِ الدَّوْحِ ما ... ، كَشَفَ عَنْ خَبايا اهْلِ الرَّيْبِ وَ ضَمائِرِ اهْلِ الارْتِدادِ، ما رَمَزَ فيهِ فَعَقَلَهُ الْمُؤْمِنُ وَ الْمُنافِقُ(1):
ص: 119
خداوند بر پيامبرش در روز غدير نازل كرد آنچه كه از كارهاى پنهانى اهل شك و ريبه و ضماير اهل ارتداد پرده برداشت. اين كار را خدا به صورت رمزى در آيه قرار داد به گونه اى كه مؤمن و منافق آن را درك مى كنند.
اينجاست كه اين آيه اتمام حجتى بر مردم آن روز و آينده شد كه سقيفه را يارى كرده و مى كنند و غدير را رها نموده و مى نمايند، كما اينكه راهگشاى فكرى دقيقى شد تا در تحليل مسائل غصب خلافت ريشه ها را نشان دهد.
ما از خداى بزرگ و پيامبر گرامى تشكر مى كنيم كه با نازل كردن اين آيه و اين شكل خاص از اتمام حجت، ميلياردها انسان را از بى خبرى نجات دادند، و تا آخر روزگار براى احدى عذرى باقى نگذاشتند؛ چنانكه حضرت زهرا عليهاالسلام مى فرمايد: بعد از روز غدير خم خداوند هيچ عذرى براى احدى باقى نگذاشته است.(1)
به بيانى ديگر:
با پايان اولين بخش سخن در خطبه غدير كه حمد و ثناى الهى بود، پيامبر صلى الله عليه و آله بخش دوم سخن را آغاز فرمود و مردمِ سراپا گوش را كه بدون كوچك ترين بى نظمى يك پارچه دل به سخنانش سپرده بودند، متوجه مطلب اصلى نمود:
يك. وحى خاص براى ابلاغ ولايت
آن حضرت ابتدا اعلام فرمود كه درباره برنامه اى كه در پيش است وحى خاصى از طرف خدا نازل شده و من در برابر آن انجام وظيفه خواهم كرد، از ترس آنكه عذابى بر من نازل شود.
سپس تصريح فرمود كه در اين فرمان به من گفته شده كه اگر آنچه در حق على بر من نازل فرموده ابلاغ نكنم رسالت او را نرسانده ام. آنگاه براى نشان دادن اينكه در ابلاغ آن از هيچ كس ترسى ندارم فورا تصريح كرد: خداوند براى من حفظ از شر مردم را ضمانت فرموده است.
ص: 120
با اين مقدمه آيه نازل شده را - كه آيه 67 سوره مائده است - قرائت فرمود و با صراحت فرمود كه بر من چنين وحى شده است: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» ؛ و در حين قرائت كلمه «ما اُنْزِلَ» را تفسير كرد كه منظور خلافت على بن ابى طالب است.
دو. سابقه قرآنى ولايت
اكنون كليد سخن به حركت درآمد و قفل آن براى مراحل بعدى كلام گشوده شد. ابتدا حضرت به مردم گوشزد كرد كه من سابقه كوتاهى و قصور در ابلاغ اوامر الهى نداشته ام و نزول چنين آيه اى درباره ابلاغ ولايت سبب خاصى دارد. آنگاه در بيان علت نزول چنين آيه شديد اللحنى فرمود: جبرئيل سه مرتبه از طرف خداوند بر من دستور ابلاغ ولايت على را آورده است.
در اينجا قبل از بيان علت نزول آيه، اين مسئله را مطرح كرد كه خداوند درباره ولايت على عليه السلام آيه خاصى بر من نازل كرده، و سپس آيه 55 سوره مائده را قرائت كرد: «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ» و سپس آن را به على عليه السلام تفسير كرده فرمود: على است كه نماز را به پا داشته و در حال ركوع زكات داده است.
سه. علت امر شديد اللحن در ابلاغ ولايت
آنگاه علت نزول آيه را بيان فرمود: من از جبرئيل خواستم كه از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ اين مسئله به شما معاف نمايد، چرا كه از كمى متقين و زيادى منافقين آگاهم.
آنگاه اوصاف منافقين را با اشاره به آيه 11 سوره فتح: «يَقوُلُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فى قُلُوبِهِمْ» و آيه 15 سوره نور: «تَحْسَبُونَهُ هَيِّنا وَ هُوَ عِنْدَ اللّه ِ عَظيمٌ» بيان فرمود.
سپس آزار و اذيت هاى پى در پى منافقين را نسبت به حضرتش يادآور شد، تا آنجا كه نسبت هاى مسخره آميز به حضرت دادند و كلمه «اُذُن» به معناى «گوش» را درباره حضرت به كار بردند، كه منظورشان «سراپا گوش» بودن اميرالمؤمنين و پيامبر صلى الله عليه و آله و توجه متقابل آنان نسبت به يكديگر بود.
ص: 121
آنگاه آيه 61 سوره توبه را قرائت كرد كه درباره نسبت دهندگان اين كلمه از منافقين نازل شده بود: «وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ اُذُنٌ قُلْ اُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّه ِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذينَ آمَنوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ يُؤذُونَ رَسُولَ اللّه ِ لَهُمْ عَذابٌ اَليمٌ» .
سپس با لحنى تند در مورد منافقين در غدير فرمود: اگر بخواهم مى توانم آنان را نام ببرم و آنان را نشان دهم، ولى درباره آنان با بزرگوارى رفتار كرده ام.
چهار. خدا جز با ابلاغ ولايت راضى نمى شود
با اين سخن از يك سو علت لحن شديد آيه نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله براى مؤمنين روشن گرديد، و از سوى ديگر ضمانت «وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ» بر منافقين گوشزد شد.
اكنون پيامبر صلى الله عليه و آله كرسى سخن را كاملاً آماده كرده بود. لذا براى تأكيد بيشتر يك بار ديگر آيه 67 سوره مائده را با اين مقدمه تكرار كرد كه با حضور منافقين و آزار دهندگان و درخواست معاف شدن از ابلاغ اين پيام، ولى خدا از من راضى نمى شود مگر آنچه در حق على عليه السلام نازل كرده ابلاغ نمايم و خواند: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ واِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» .
متن مرحله دوم خطبه غدير چنين است:
وَ اُقِرُّ لَهُ عَلى نَفْسى بِالْعُبُودِيَّةِ، وَ اَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ، وَ اُؤَدّى ما اَوْحى بِهِ اِلَىَّ، حَذَرا مِنْ اَنْ لا اَفْعَلَ فَتَحِلَّ بى مِنْهُ قارِعَةٌ لا يَدْفَعُها عَنّى اَحَدٌ وَ اِنْ عَظُمَتْ حيلَتُهُ وَ صَفَتْ خُلَّتُهُ؛ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ.
لاَنَّهُ قَدْ اَعْلَمَنى اَنّى اِنْ لَمْ اُبَلِّغْ ما اَنْزَلَ اِلَىَّ فى حَقِّ عَلِىٍّ فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ، وَ قَدْ ضَمِنَ لى تَبارَكَ وَ تَعالَى الْعِصْمَةَ مِنَ النّاسِ وَ هُوَ اللّه ُ الْكافِى الْكَريمُ. فَاَوْحى اِلَىَّ: «بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ. يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» فى عَلِىٍّ؛ يَعْنى فِى الْخِلافَةِ لِعَلِىِّ بْنِ اَبى طالِبٍ «وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» .
ص: 122
مَعاشِرَ النّاسِ، ما قَصَّرْتُ فى تَبْليغِ ما اَنْزَلَ اللّه ُ تَعالى اِلَىَّ، وَ اَنَا اُبَيِّنُ لَكُمْ سَبَبَ هذِهِ الاْيَةِ: اِنَّ جَبْرَئيلَ هَبَطَ اِلَىَّ مِرارا ثَلاثا يَأْمُرُنى عَنِ السَّلامِ رَبّى وَ هُوَ السَّلامُ اَنْ اَقُومَ فى هذَا الْمَشْهَدِ فَاُعْلِمَ كُلَّ اَبْيَضَ وَ اَسْوَدَ: اَنَّ عَلِىَّ بْنَ اَبيطالِبٍ اَخى وَ وَصِيّى وَ خَليفَتى عَلى اُمَّتى وَ اْلاِمامُ مِنْ بَعْدى، الَّذى مَحَلُّهُ مِنّى مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسى اِلاّ اَنَّهُ لا نَبِىَّ بَعْدى، وَ هُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدَ اللّه ِ وَ رَسُولِهِ.
وَ قَدْ اَنْزَلَ اللّه ُ تَبارَكَ وَ تَعالى عَلَىَّ بِذلِكَ آيَةً مِنْ كِتابِهِ هِىَ: «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»(1)، وَ عَلِىُّ بْنُ اَبى طالِبٍ الَّذى اَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ هُوَ راكِعٌ يُريدُ اللّه َ عَزَّ وَ جَلَّ فى كُلِّ حالٍ.
وَ سَاَلْتُ جَبْرَئيلَ اَنْ يَسْتَعْفِىَ لِىَ السَّلامَ عَنْ تَبْليغِ ذلِكَ اِلَيْكُمْ - اَيُّهَا النّاسُ لِعِلْمى بِقِلَّةِ الْمُتَّقينَ وَ كَثْرَةِ الْمُنافِقينَ وَ اِدْغالِ اللاّئِمينَ وَ حِيَلِ الْمُسْتَهْزِئينَ بِالاِسْلامِ، الَّذينَ وَصَفَهُمُ اللّه ُ فى كِتابِهِ بِاَنَّهُمْ يَقُولُونَ بِاَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فى قُلُوبِهِمْ، وَ يَحْسَبُونَهُ هَيِّنا وَ هُوَ عِنْدَ اللّه ِ عَظيمٌ، وَ كَثْرَةِ اَذاهُمْ لى غَيْرَ مَرَّةٍ، حَتّى سَمُّونى اُذُنا وَ زَعَمُوا اَنّى كَذلِكَ لِكَثْرَةِ مُلازَمَتِهِ اِيّاىَ وَ اِقْبالى عَلَيْهِ وَ هَواهُ وَ قَبُولِهِ مِنّى، حَتّى اَنْزَلَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ فى ذلِكَ: «وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ اُذُنٌ قُلْ اُذُنُ عَلَى الَّذينَ يَزْعَمُونَ اَنَّهُ اُذُنٌ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّه ِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذينَ آمَنوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ يُؤذُونَ رَسُولَ اللّه ِ لَهُمْ عَذابٌ اَليمٌ» .
وَ لَوْ شِئْتُ اَنْ اُسَمِّىَ الْقائِلينَ بِذلِكَ بِاَسْمائِهِمْ لَسَمَّيْتُ، وَ اَنْ اُومِئَ اِلَيْهِمْ بِاَعْيانِهِمْ لاَوْمَأْتُ، وَ اَنْ اَدُلَّ عَلَيْهِمْ لَدَلَلْتُ، وَ لكِنّى وَ اللّه ِ فى اُمُورِهِمْ قَدْ تَكَرَّمْتُ. وَ كُلُّ ذلِكَ لا يَرْضَى اللّه ُ مِنّى اِلاّ اَنْ اُبَلِّغَ ما اَنْزَلَ اللّه ُ اِلَىَّ فى حَقِّ عَلِىٍّ، «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ فى حَقِّ عَلِىٍّ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» :
ص: 123
براى خداوند بر نفس خود به عنوان بندگى او اقرار مى كنم، و شهادت مى دهم براى او به پروردگارى، و آنچه به من وحى نموده ادا مى نمايم از ترس آنكه مبادا اگر انجام ندهم عذابى از او بر من فرود آيد كه هيچ كس نتواند آن را دفع كند، هر چند كه حيله عظيمى به كار بندد و دوستى او خالص باشد نيست خدايى جز او زيرا خداوند به من اعلام فرموده كه اگر آنچه در حق على بر من نازل نموده ابلاغ نكنم رسالت او را نرسانده ام، و براى من حفظ از شر مردم را ضمانت نموده و خدا كفايت كننده و كريم است.
خداوند به من چنين وحى كرده است: «بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ. يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ... » : «اى پيامبر ابلاغ كن آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده» درباره على؛ يعنى خلافت على بن ابى طالب عليه السلام «و اگر انجام ندهى رسالت او را نرسانده اى و خداوند تو را از مردم حفظ مى كند» .
اى مردم، من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل كرده كوتاهى نكرده ام، و من سبب نزول اين آيه را براى شما بيان مى كنم:
جبرئيل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوندِ سلام پروردگارم - كه او سلام است - مرا مأمور كرد كه در اين اجتماع بپاخيزم و بر هر سفيد و سياهى اعلام كنم كه «على بن ابى طالب برادرِ من و وصى من و جانشين من بر امتم و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند هارون به موسى است جز اينكه پيامبرى بعد از من نيست. و او صاحب اختيار شما بعد از خدا و رسولش است» .
و خداوند در اين مورد آيه اى از كتابش بر من نازل كرده است: «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا ... »(1): «صاحب اختيار شما خدا و رسولش هستند و كسانى كه ايمان آورده و نماز را بپا مى دارند و در حال ركوع زكات مى دهند» ، و على بن ابى طالب است كه نماز را بپا داشته و در حال ركوع زكات داده و در هر حال خداوند عز و جل را قصد مى كند.
ص: 124
اى مردم، من از جبرئيل درخواست كردم از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ اين مهم معاف بدارد، زيرا از كمى متقين و زيادى منافقين و فساد ملامت كنندگان و حيله هاى مسخره كنندگانِ اسلام اطلاع دارم، كسانى كه خداوند در كتابش آنان را چنين توصيف كرده است كه با زبانشان مى گويند آنچه در قلب هايشان نيست، و اين كار را سهل مى شمارند در حالى كه نزد خداوند عظيم است.
همچنين به خاطر اينكه منافقين بارها مرا اذيت كرده اند تا آنجا كه مرا «اُذُن» (گوش دهنده بر هر حرفى) ناميدند، و گمان كردند كه من چنين هستم به خاطر ملازمت بسيار على با من و توجه من به او و تمايل او و قبولش از من، تا آنكه خداوند عز و جل در اين باره چنين نازل كرد: «وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ اُذُنٌ ... » : «از آنان كسانى هستند كه پيامبر را اذيت مى كنند و مى گويند او اُذُن (گوش دهنده به هر حرفى) است بگو گوش دهنده است بر ضد كسانى كه گمان مى كنند او اُذُن است و براى شما خير است به خدا ايمان مى آورد و در مقابل مؤمنين اظهار تواضع و احترام مى نمايد و براى كسانى از شما كه ايمان آورده اند رحمت است و كسانى كه پيامبر را اذيت مى كنند عذاب دردناكى در انتظارشان است» .
اگر من بخواهم گويندگان اين نسبت (اُذُن) را نام ببرم مى توانم، و اگر بخواهم به شخص آنان اشاره كنم مى نمايم، و اگر بخواهم با علائم آنها را معرفى كنم مى توانم، ولى به خدا قسم من در كار آنان با بزرگوارى رفتار كرده ام.
بعد از همه اينها، خداوند از من راضى نمى شود مگر آنچه در حق على بر من نازل كرده ابلاغ نمايم. «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ... » : «اى پيامبر برسان آنچه در حق على از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر انجام ندهى رسالت او را نرسانده اى و خداوند تو را از مردم حفظ مى كند» .
در ادامه و در فرازهاى پايانى بخش سوم خطبه غدير، پيامبر صلى الله عليه و آله بار ديگر اتمام حجت كرد كه من رساندم و ابلاغ كردم:
ص: 125
اَلا وَ قَدْ اَدَّيْتُ، اَلا وَ قَدْ بَلَّغْتُ، اَلا وَ قَدْ اَسْمَعْتُ، اَلا وَ قَدْ اَوْضَحْتُ. اَلا وَ اِنَّ اللّه َ عَزَّ وَ جَلَّ قالَ، وَ اَنَا قُلْتُ عَنِ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ: بدانيد كه من ادا نمودم، بدانيد كه من ابلاغ كردم، بدانيد كه من شنوانيدم، بدانيد كه من روشن نمودم، بدانيد كه خداوند فرموده است و من از جانب خداوند عز و جل مى گويم.
همچنين پيامبر صلى الله عليه و آله در انتهاى بخش چهارم خطبه غدير و پس از بيان حديث غدير و نزول آيه اكمال و آيات ديگر، نفسى به راحتى كشيد و خطاب به خدا عرضه داشت:
اللّهُمَّ اِنّى اُشْهِدُكَ اَنّى قَدْ بَلَّغْتُ: خدايا تو را شاهد مى گيرم كه من ابلاغ نمودم.
در فرازى ديگر از بخش پايانى بخش چهارم خطبه غدير، بار ديگر احساسى سرشار از رضايت از دو لب مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده شد. آن حضرت با آوردن آيه 54 سوره نور در ضمن كلام خود اطمينان از ابلاغ فرمان الهى را يادآور شد و فرمود: اى مردم، من از خدا خواستم كه شاهد باشد و رسالتم را به شما رساندم وَ ما عَلَى الرَّسُولِ اِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينِ:
مَعاشِرَ النّاسِ، قَدِ اسْتَشْهَدْتُ اللّه َ وَ بَلَّغْتُكُمْ رِسالَتى وَ ما عَلَى الرَّسُولِ اِلاّ الْبَلاغُ الْمُبينُ:
اى مردم، من خدا را شاهد گرفتم و رسالتم را به شما ابلاغ نمودم، و بر عهده رسول جز ابلاغ روشن چيزى نيست.
براى توضيح بيشتر در مورد آيه تبليغ مراجعه شود به فصل اول «تاريخ و ماجراى غدير» ، بخش پنجم «ماجراهاى پس از مكه تا غدير» .
3 - آيه اكمال و ابلاغ ولايت
اشاره
در اوج حساس ترين مقطع مراسم غدير، كه على بن ابى طالب عليه السلام بر فراز دست پيامبر صلى الله عليه و آله قرار داشت و آن حضرت از بالاى منبر غدير على عليه السلام را به جهانيان نشان مى داد و معرفى مى كرد، اين آيه نازل شد.
ص: 126
پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ مَولاهُ. اللّهمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ ؛ و هنوز على عليه السلام را از فراز دست خويش بر زمين فرود نياورده بود كه خبر كامل شدن دين و تكميل نعمت ها بر آن حضرت نازل شد و خداوند رضايت خويش را از اسلامى كه آخرين خبرش ولايت دوازده امام عليهم السلام باشد اعلام كرد. امين وحى هم به امر الهى اين خبر خوش را آورد و آن را در قرآن به عنوان سندى ابدى به ثبت رساند:
«الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(1):
«امروز كافران از تخريب دين شما نااميد شدند ديگر از آنان نترسيد و از من بترسيد امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .
پيامبر صلى الله عليه و آله اميرالمؤمنين عليه السلام را از فراز دست بر زمين گذاشت و نزول آيه را به مردم چنين خبر داد: خدايا ! تو هنگام بيان ولايت على و منصوب نمودنت على را در اين روز، اين آيه را درباره او نازل كردى: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» ، «و هر كس غير از اسلام در پى دين ديگرى باشد هرگز از او قبول نخواهد شد و در آخرت از زيانكاران است» .
اين آيه از جمله مهم ترين و اصلى ترين و مشهورترين آيات غدير است. خداوند در اين آيه به صراحت بيان داشته كه در روز غدير دين و با اعلان ولايت دين را كامل نموده و با ولايت و امامت اسلام دينى الهى و آسمانى است.
آيه اكمال از نظر توضيح كلمه به كلمه آن، و نيز موقعيت تاريخى و تحليل اعتقادى مفصل توضيح داده شده، و در بخش دوم: حديث غدير و خطبه غدير، عنوان: آيات در خطبه غدير، آمده است.
ص: 127
رابطه ابلاغ و اكمال
ممكن است با توجه به ظاهر آيه «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ ... »(1) اينگونه قضاوت شود كه روز غدير فقط روز «ابلاغ ولايت» است، و رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در آن روز همين مقدار كه ولايت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام را به مسلمانان ابلاغ كرد خشنود بود ! ولى اين تفكر كامل نيست، بلكه غدير ابعاد بسيار گسترده ترى دارد.
اگر كسى بگويد: واژه «بلّغ» يعنى ابلاغ كن و به مردم برسان، و «ما أُنزِلَ إلَيكَ» يعنى امامت و ولايت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام. پس روز غدير تنها روز «ابلاغ ولايت» است.
در مقام پاسخ اين سؤال مى توان گفت:
درست است كه واژه «بلّغ» يعنى ابلاغ كن و به مردم برسان و مردم را آگاهى ده، اما متعلق آن در آيه ذكر نشده است؛ كه چه چيزى را ابلاغ كن ؟ اين مطلب از ظاهر آيه روشن نيست و جمله «ما انزل اليك» عام است. آيا «آنچه بر تو نازل كرديم» چه چيزى است ؟
آيا تنها ابلاغ ولايت است ؟
آيا معرفى امام است ؟
آيا معرفى امامان معصوم عليهم السلام تا رجعت و قيامت است ؟
آيا تعيين سيستم رهبرى اسلام است ؟
يا موضوع «ما أُنزِلَ إلَيكَ» تئورى و عملى است ؟
يعنى هم امامان معصوم را معرفى كن و هم براى آنان بيعت بگير ؟ تا پس از «بيعت عمومى» كسى نتواند در امامت شك و ترديد داشته و باور مسلمانان را دچار تزلزل كند.
ص: 128
در پاسخ اين سؤالات بايد گفت: با توجه به آيه 3 سوره مائده و پيام هاى آن و تداوم هشدارها، اين حقيقت به اثبات مى رسد كه نظريه اول درست نيست؛ اينكه مقصود تنها ابلاغ ولايت باشد. بلكه نظريه دوم را به اثبات مى رساند. چرا كه در ادامه آيه آمده است: «وِ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ» : «اگر اين كار را انجام ندهى رسالت او (خدا) را به اتمام نرسانده اى» .
پس متعلق «ما أُنزِلَ» چه چيز بسيار مهمى است كه اگر انجام نشود رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله ناقص است، و رسول اللّه صلى الله عليه و آله نيز از آن هراس دارد كه نپذيرند. اگر فقط ابلاغ ولايت بود كه ترسى نداشت، چون پيشتر هم بارها اين ابلاغ را انجام داده بود؛ پيامبر صلى الله عليه و آله بارها و بارها در محراب و منبر، در مدينه و ديگر شهرها، در آستانه جنگ ها و پس از پيروزى ها ولايت و وصايت امام على عليه السلام را ابلاغ فرموده بود. نه از كسى ترسيد و نه از فردى اجازه گرفت. مثل حديث منزلت كه در آستانه جنگ تبوك و در آستانه فتح خيبر بيان فرمود.
آيا در غدير چه اتفاقى مى خواست بيافتد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله مى هراسيد، تا جايى كه فرشته وحى حضرتش را دلدارى داد و اين آيه را مى خواند: «وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ» : خداوند تو را از آسيب بدخواهان حفظ مى كند.
نكته مهم تر اينكه: متعلق جمله «ما أُنزِلَ إلَيكَ» چه مطلب بسيار مهمى است كه پس از تحقق آن اين حقايق در آيه اكمال مطرح شد:
اكمال دين: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم» .
اتمام نعمت الهى: «وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى» .
جاودانگى اسلام: «وَ رَضيتُ لَكُم الإسلامَ دينا» .
يأس و نااميدى كافران: «اليَومَ يَئِسَ الَذينَ كَفَروا» .
پس به طور يقين نظريه اول درست نيست و بايد متعلق «ما أُنزِلَ إلَيكَ» تحقق ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام همراه با «بيعت عمومى» باشد. اينكه فرمود: «اى رسول (خدا)
ص: 129
امروز آنچه را بر تو نازل كرديم به مردم برسان» يعنى ولايت حضرت على عليه السلام و يازده امام از فرزندان او عليهم السلام را ابلاغ كن، و سپس از مسلمانانى كه به بركت مراسم حج از سراسر جهان در اين سرزمين گرد آمده اند و ديگر چنين اجتماعى پديد نخواهد آمد، بيعت و اعتراف بگير.
پس مسئله امامت را در بينش و باور و با اعتراف عمومى، و در عمل با بيعت عمومى به انجام رسان. چون در غدير پس از انتخاب الهى و ابلاغ رسول خدا صلى الله عليه و آله، بيعت عمومى مردم نيز تحقق يافت.
در واقع، تنها ابلاغ ولايت تنش زا نيست و امت را به فروپاشى تهديد نمى كند و شورش هاى مسلحانه را به همراه ندارد و پيامبرخدا صلى الله عليه و آله را نمى ترساند، كه 3 بار از جبرئيل درخواست استعفا كند ! همه اين ترس ها و نگرانى ها براى تحقق «بيعت عمومى» بود.
4 - آيه اولى الامر و ابلاغ ولايت
اشاره
با در نظر گرفتن اينكه غدير مراسم مفصلى در سه روز بوده، گذشته از آياتى كه مستقيما در آن ايام نازل شده و در قسمت آيات نازل شده در غدير ذكر شد، آياتى هم در ضمن كلام به صورت اشاره آمده و منظور از آنها بيان شده است. اين موارد در تفسير 18 آيه است، كه از جمله آيه 54 سوره نور و آيه 18 سوره عنكبوت است:
«قُلْ أَطِيعُوا اللّه وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَيْكُمْ ما حُمِّلْتُمْ وَ إِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغُ الْمُبِينُ»(1):
«بگو خدا و رسول را اطاعت نماييد اگر روى گرداندند بر اوست آنچه مكلف شده و بر شماست آنچه بر آن تكليف شده ايد و اگر از او اطاعت كنيد هدايت مى شويد و بر عهده رسول جز ابلاغ آشكار نيست» .
ص: 130
«وَ إِنْ تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغُ الْمُبِينُ»(1):
«اگر تكذيب كنند امت هايى قبل از شما تكذيب شده اند و بر عهده رسول جز ابلاغ آشكار نيست» .
اين آيات از پنج بُعد قابل بررسى است:
يك. متن خطبه غدير
مَعاشِرَ النّاسِ، قَدِ اسْتَشْهَدْتُ اللّه وَ بَلَّغْتُكُمْ رِسالَتى، وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغُ الْمُبِينُ:
اى مردم، من خدا را شاهد گرفتم و رسالت خويش را به شما رساندم، و بر عهده رسول جز بلاغ مبين نيست.
دو. موقعيت تاريخى
خطبه مراحل اصلى را پشت سر گذاشته و خاطر پيامبر صلى الله عليه و آله آسوده گشته كه با بلند كردن و معرفى اميرالمؤمنين عليه السلام و اعلان امامت دوازده امام عليهم السلام بعد از خود رسالتى كه از سوى پروردگار با امر «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ... »(2) بر عهده او قرار داده شده بود، به انجام رسانده است.
در چنين مقطعى اعلام مى كند كه من وظيفه الهى خود را انجام دادم و بيش از اين از من خواسته نشده است چرا كه بر عهده رسول جز تبليغ روشنگرانه چيزى نيست، و اين اعلام را با اقتباس بخشى از آيه قرآن در كلام خود بيان مى فرمايد كه «ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغُ الْمُبِينُ» ، و تصريح به قرآن بودن آن نمى فرمايد.
سه. موقعيت قرآنى
از نظر موقعيت قرآنى مضمون اين جمله در چندين آيه وجود دارد، ولى عين
ص: 131
جمله ذكر شده در خطبه در انتهاى دو آيه از قرآن ديده مى شود، و يكى را به طور معين براى اين مورد نمى توان تعيين كرد.
يكى در سوره نور است كه آغاز آن امر به اطاعت خدا و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و نهى از سرپيچى و رويگردانى از اوامر ايشان است و اين مطيع بودن را رمز هدايت مى داند، و در پايان اين اطاعت را بلاغ مبين تلقى مى كند كه رسولان در پيشگاه الهى انجام وظيفه مى كنند.
ديگرى در سوره عنكبوت است كه آغاز آيه مربوط به تكذيب رسولان الهى است و اينكه نپذيرفتن سخنان انبيا تازگى ندارد و در همه امم گذشته وجود داشته است، و اين بدان مبنا استوار است كه پيامبران وظيفه رساندن حكم خدا را انجام مى دهند، خواه مردم بپذيرند و خواه انكار نمايند.
چهار. تحليل تاريخى
اكنون بايد ببينيم آنچه تبليغ آن در غدير بر عهده خاتم انبيا حضرت محمد صلى الله عليه و آله گذارده شده بود، چه بود و چه زمانى حضرت به تبليغ آن دستور داده شد و حضرت چگونه آن را ابلاغ فرمود كه در اين مقطع پايان مأموريت خود را با جمله «وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغُ» اعلام مى فرمايد.
دستور ابلاغ ولايت از مدينه به پيامبر صلى الله عليه و آله داده شد و سپس در مكه پس از اعمال حج به طور خاص مورد تأكيد قرار گرفت؛ و لذا حضرت در همانجا دستور حضور مردم در غدير را صادر فرمود.(1)
در بين راه مكه تا غدير سه مرتبه تأكيد بر ابلاغ اين پيام الهى امر را مؤكدتر نمود. پيامبر صلى الله عليه و آله در آغاز خطبه مى فرمايد: آنچه بر من وحى شده ادا مى نمايم براى آنكه مبادا اگر انجام ندهم عذاب پروردگار بر من نازل شود، چرا كه خداوند به من اعلام فرموده اگر آنچه در حق على نازل كرده ابلاغ نكنم رسالت او را نرسانده ام» .
ص: 132
در فراز ديگر مى فرمايد: خداوند به من وحى فرموده: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ ابلاغ كن آنچه از سوى پروردگارت درباره على بر تو نازل شده» يعنى خلافت على بن ابى طالب «و اگر انجام ندهى رسالت او را ابلاغ نكرده اى» . و پس از يادآورى خطر منافقين مى فرمايد: و با همه اينها خدا از من راضى نمى شود مگر آنكه آنچه در حق على نازل كرده ابلاغ نمايم.
محتواى كامل پيامى كه با اين مقدمات ابلاغ شده از كلامى معلوم مى شود كه حضرت در اواخر خطبه به عنوان اقرار از مردم مى خواهد كه آن را تكرار كنند و به ابلاغ حضرت شهادت دهند. آنجا كه مى فرمايد:
همگى چنين بگوييد: ما شنيديم و مطيعيم و سر تسليم فرود مى آوريم در برابر آنچه از پروردگارمان و پروردگارت رساندى و ابلاغ نمودى درباره اماممان على اميرالمؤمنين و امامانى كه از صلب او به دنيا مى آيند.
اين جمله حضرت را مى توان در امامت دوازده امام عليهم السلام خلاصه اش نمود.
در پايان بخش سوم خطبه مى فرمايد: بدانيد كه من ابلاغ نمودم، بدانيد كه من شنوانيدم، بدانيد كه من واضح نمودم، و در پايان بخش چهارم مى فرمايد: خدايا تو را شاهد مى گيرم كه ابلاغ نمودم، و در نسخه اى مى فرمايد: خدايا تو را شاهد مى گيرم و تو در گواه بودن كافى هستى كه من ابلاغ نمودم.
سپس در پايان بخش پنجم مى فرمايد: اى مردم، من خدا را شاهد گرفتم (كه اشاره به فقرات قبل است، و آنگاه مى فرمايد:) رسالت خود را ابلاغ نمودم (كه همان ولايت دوازده امام عليهم السلام پس از پيامبر صلى الله عليه و آله است، و مُهر پايانى كه بر اين تبليغ بزرگ مى زند: ) «وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إلاّ البَلاغُ المُبِينُ» است. و بعد از اين مورد در اواسط بخش ششم نيز مى فرمايد: من رساندم آنچه مأمور به تبليغش بودم.
پنج. تحليل اعتقادى
يا رسول اللّه، بلاغى از اين مبين تر نمى شود. تو در غدير سخنى باقى نگذاشتى و عذرى براى احدى بر جاى نماند.
ص: 133
خدايا، تو را سپاسگزاريم كه چنين مُبلّغ با عظمتى را براى تبليغ پيام امامت و ولايتِ امامان در غدير برگزيدى كه با لسان فصيحش و در سايه ضمانت حفظ تو، بدون هيچ ترس و واهمه اى، در كامل ترين شكل و با تبيين يك ساعته آن از فراز منبر غدير، بلاغ مبين را در زيباترين صورتى كه ممكن بود به انجام رساند.
پروردگارا، به ما توفيق ده تا با نگاهى عميقتر روشنگرى هاى خطابه غدير را مطالعه كنيم و خُم آن را در سفره اعتقادمان بچينيم و تا هميشه عمرمان ناب آن را نوش جان كنيم.
6 - آيه «فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ ... » و ابلاغ ولايت
اشاره
از جمله آياتى كه در سفر حجة الوداع پس از اتمام اعمال حج و در مسير مكه تا غدير بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد اين آيات بود:
«فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ . عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ . فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ . إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ»(1):
«قسم به پروردگارت از همه آنان سؤال خواهيم كرد . درباره آنچه انجام مى دهند . پس با صداى بلند آنچه بدان مأمورى ابلاغ كن و از مشركين اعراض نما . و ما تو را از شرّ مسخره كنندگان حفظ مى كنيم» .
اين آيات از دو بُعد قابل بررسى است:
الف. موقعيت تاريخى
بلال در روز سيزدهم ذى الحجه، در مكه از طرف پيامبر صلى الله عليه و آله اعلان عمومى داد: فردا هيچ كس - جز معلولان - نبايد بماند، و همه بايد حركت كنند تا پس از طى مسافت چهار روزه، بتوانند روز پنجم را در غدير حاضر باشند.(2)
ص: 134
با اين اعلان همه مردم آماده شدند، و پس از يك روز توقف صبح روز چهاردهم قافله عظيم حجاج كه عده اى از اهل مكه و اهل يمن نيز آنان را همراهى مى كردند به سوى غدير به حركت در آمد. در بين راه نيز وحى الهى همچنان نازل مى شد و غدير را پشتيبانى مى كرد.
حذيفه يمانى كه گزارش لحظه به لحظه از اين سفر تاريخى ارائه داده، مرحله بعدى نزول آيات را در روز سوم حركت چنين ترسيم مى كند:
فَسارَ رَسُولُ اللّه صلى الله عليه و آله يَوْمَيْنِ وَ لَيْلَتَيْنِ. فَلَمّا كانَ فِى الْيَوْمِ الثالِثِ اتاهُ جِبْرَئيلُ بِآخِرِ سُورَةِ الْحِجْرِ فَقالَ: اقْرَءْ: «فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ. عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ. فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ. إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ» . قالَ: وَ رَحِلَ رَسُولُ اللّه صلى الله عليه و آله وَ اغَذَّ السَّيْرَ مُسْرِعا لِيَنْصِبَ عَلِيّا عَلَما لِلنّاسِ(1):
پيامبر صلى الله عليه و آله دو روز و دو شب راه پيمود. روز سوم كه شد جبرئيل آيات آخر سوره حجر را آورد و گفت: بخوان: «قسم به پروردگارت از همه آنان سؤال خواهيم كرد. درباره آنچه انجام مى دهند. پس با صداى بلند آنچه بدان مأمورى ابلاغ كن و از مشركين اعراض نما. و ما تو را از شرّ مسخره كنندگان حفظ مى كنيم» . اينجا بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله از آنجا حركت كرد و سرعت سير را زيادتر نمود تا على عليه السلام را به عنوان عَلَم و علامتى براى مردم منصوب نمايد.
ب. تحليل اعتقادى
نزول اين آيات كريمه در موقعيتى كه نيمى از مسير مكه مكرمه تا غدير طى شده و كاروان به مقصد نزديك مى شود، نشانه اشراف كامل پروردگار متعال بر لحظه لحظه اين برنامه اعتقادى است.
سه نكته مهم درباره غدير در اين مقطع بيان شده است:
ص: 135
يك. سؤال از همه مردم درباره ولايت
«فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ» . خداوند قسم ياد مى كند و با لام تأكيد در اول فعل و نون تأكيد در آخر آن عنايت بيشترى نسبت به آن نشان مى دهد و با آوردن كلمه «أَجْمَعِينَ» اين تأكيد را بيشتر مى نمايد. همه اين تأكيدات درباره اين است كه از عملكرد مردم سؤال خواهد شد.
آنچه مهم است ارتباط اين عملكرد با مسئله اى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در حال حركت به سوى آن است و آن چيزى جز ولايت على عليه السلام نيست. در حديث ديگرى كه از پيامبر صلى الله عليه و آله درباره اين آيه پرسيدند، فرمود: درباره ولايت على بن ابى طالب سؤال مى شود.(1)
دو. اعلان ولايت، مأموريتى الهى با صداى بلند
«فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ» . در اين آيه چهار نكته ظريف درباره ولايت به چشم مى خورد:
نكته اول: كلمه «اصدع» درباره ولايت به كار رفته در حالى كه در اكثر موارد از كلمه «بلِّغ» و نظاير آن استفاده شده است. «اصدع» به معناى اعلان با صداى بلند و ابلاغى است كه اطمينان از رسيدن خبر به مخاطبين در آن لحاظ شده باشد؛ و حقا مراسم غدير اينگونه ابلاغ شد به طورى كه خبر آن تا دورترين نقاط جهان آن روز و امروز منتشر شد، و تا دوردست هاى زمان و در همه اعصار تاكنون پخش شده است.
نكته دوم: كلمه «تُؤْمَرُ» حاكى از مأموريت الهى ولايت است و صراحتى در نزول امر ولايت از جانب خدا بر پيامبر صلى الله عليه و آله است.
نكته سوم: «مُشْرِكين» در چنين موقعيتى چه كسانى مى توانند باشند ؟ با توجه به اينكه پس از فتح مكه پيامبر صلى الله عليه و آله معارضى از مشركين نداشت، منظور از مشركين يا
ص: 136
منافقينى هستند كه با ظاهر اسلام باطن شرك را حفظ كرده اند و يا كسانى هستند كه مايلند در خلافت پيامبر صلى الله عليه و آله شركتى داشته باشند.
نكته چهارم: كلمه «أَعْرِضْ» حاكى از بى توجهى و اعتنا نكردن است. يعنى اين امر پروردگار به قدرى مهم است كه در انجام آن به هيچ عكس العملى نبايد اعتنا كرد.
سه. وعده حفظ پيامبر صلى الله عليه و آله
«إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ» . چنانكه در اوايل خطابه غدير آمده، يكى از عمده ترين موانع بر سر راه ابلاغ ولايت در غدير حضور مسخره كنندگان اسلام از داخل مسلمين بود كه همان منافقين بودند. پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير فرمود: از جبرئيل خواستم كه از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ اين مهم معاف بدارد، زيرا ... از حيله هاى مسخره كنندگان اسلام (المستهزئين بالاسلام) اطلاع دارم.
در اين آيه خداوند صريحا به پيامبرش وعده خنثى سازى توطئه هاى آنان و دفع خطر آنان را مى دهد؛ و عملاً هم برگزارى مراسم سه روزه در آرامش كامل و حفظ حضرت از خطر قتل در كوه هرشى(1)، نشان داد كه وقتى ضمانت خداوند پشتوانه عمل باشد، هيچ قدرتى توان بر هم زدن آن را ندارد.
نكته ديگرى كه در متن حديث جلب توجه مى كند عبارت: «اتاهُ جِبْرَئيلُ بِآخَرِ سُورَةِ الْحِجْرِ» است. از اين جمله مى توان استفاده كرد كه آيات نازل شده در اين مورد همه آيات آخر سوره حجر است و اختصاص به چند آيه ذكر شده ندارد. دنباله آيات از آيه 96 تا 99 در توصيف استهزاكنندگان و آزار آنان نسبت به ساحت مقدس پيامبر صلى الله عليه و آله چنين است:
«الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللّه إِلها آخَرَ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ . وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِما يَقُولُونَ . فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ . وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ» :
ص: 137
«كسانى كه خداى ديگرى در كنار خدا قرار مى دهند كه به زودى خواهند دانست. ما خوب مى دانيم كه از آنچه مى گويند سينه ات به تنگ مى آيد. پس با حمد پروردگارت تسبيح بگو و از سجده كنندگان باش. و پروردگارت را عبادت كن تا برايت يقين حاصل شود».
7 - آيه «سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ ... » و خطر ابلاغ ولايت
اشاره
با در نظر گرفتن اينكه غدير مراسم مفصلى در سه روز بوده، گذشته از آياتى كه مستقيما در آن ايام نازل شده و در قسمت آيات نازل شده در غدير ذكر شد، آياتى هم در ضمن كلام به صورت اشاره آمده و منظور از آنها بيان شده است. اين موارد در تفسير 18 آيه از قرآن است، كه از جمله آيه 11 سوره فتح و آيه 15 سوره نور است:
«سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِى قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللّه شَيْئا إِنْ أَرادَ بِكُمْ نَفْعا بَلْ كانَ اللّه بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرا»(1):
«به زودى بر جاى ماندگان از اعراب خواهند گفت اموال و خانواده ما مشغولمان كرده است آنان در زبانشان چيزى را مى گويند كه در قلبشان نيست بگو پس چه كسى در برابر خدا به نفع شما اختيارى دارد اگر او نفعى را براى شما بخواهد بلكه خداوند به آنچه انجام مى دهيد آگاه است» .
«إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِكُمْ ما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَيِّنا وَ هُوَ عِنْدَ اللّه عَظِيمٌ»(2):
«آن هنگام كه با زبانتان با او ملاقات مى كنيد و با دهانتان مى گوييد آنچه بدان آگاهى نداريد و اين كار را سهل مى انگاريد در حالى كه نزد خداوند عظيم است» .
ص: 138
اين دو آيه از سه بُعد قابل بررسى است:
يك. متن خطبه غدير
وَ سَالْتُ جَبْرَئيلَ انْ يَسْتَعْفِىَ لِىَ السَّلامَ عَنْ تَبْليغِ ذلِكَ الَيْكُمْ - ايُّهَا النّاسُ - لِعِلْمى بِقِلَّةِ الْمُتَّقينَ وَ كَثْرَةِ الْمُنافِقينَ وَ ادْغالِ اللاّئِمينَ وَ حِيَلِ الْمُسْتَهْزِئينَ بِالاسْلامِ، الَّذينَ وَصَفَهُمُ اللّه فى كِتابِهِ بِانَّهُمْ يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِى قُلُوبِهِمْ وَ يَحْسَبُونَهُ هَيِّنا وَ هُوَ عِنْدَ اللّه عَظِيمٌ:
از جبرئيل خواستم كه از خداوند بخواهد تا مرا از ابلاغ اين مطلب به شما معاف بدارد، زيرا از كمى متقين و زيادى منافقين و افساد ملامت كنندگان و حيله هاى مسخره كنندگان اسلام اطلاع دارم، كسانى كه خداوند در كتابش آنان را چنين توصيف فرموده كه با زبانشان مى گويند آنچه در قلب هايشان نيست و اين كار را سهل مى شمارند در حالى كه نزد خداوند عظيم است.
دو. موقعيت تاريخى
در اوايل خطابه كه آيه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ... »(1) تلاوت شده و حضرت به صراحت فرموده كه اين دستور درباره خلافت على عليه السلام سه بار بر من نازل شده است، در همان حال ناگهان لحن سخن عوض مى شود و حضرت به صراحت تمام مى فرمايد از خدا خواستم مرا از تبليغ اين مسئله معاف بدارد و علت آن حضور منافقين است. آنگاه در توصيف آنان دو آيه از قرآن را كنار هم قرار مى دهد و با تغيير ضماير آن دو را تلفيق مى كند و به عنوان كلام خداوند مطرح مى فرمايد.
سه. موقعيت قرآنى
دو آيه مزبور در قرآن در دو سوره جداگانه آمده است. آيه 11 سوره فتح در توصيف منافقينى است كه از بيعت شجره تخلف ورزيدند و عذرهاى دروغين تراشيدند.
ص: 139
خداوند درباره عذرهاى آنان مى فرمايد: «با زبان خود مطلبى را مى گويند كه در قلب هايشان نيست» . آنگاه دورويى آنان را مورد استهزا قرار مى دهد كه اگر خداوند درباره شما اراده ضرر يا منفعتى نمايد شما چگونه با اين حيله ها كارى پيش خواهيد برد ؟ !
در آيه 15 سوره نور قسمت اول آن شباهتى به آيه 11 سوره فتح دارد ولى به جاى «ما لَيسَ فى قُلوبِكُم» جمله «ما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ» آمده و فقط قسمت دوم آن در كلام حضرت ديده مى شود و مربوط به داستان «اِفك» است، كه منافقين بى محابا نسبت به ساحت مقدس پيامبر صلى الله عليه و آله جسارت كردند. لذا در روايتى آمده كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آغاز سخن در غدير فرمود: دستورى به من داده شد كه از ترس تكذيب اهل «افك» در تنگنا قرار گرفتم.(1)
8 - اجر ابلاغ ولايت در قرآن
اشاره
در لحظاتى كه خطابه پيامبر صلى الله عليه و آله به اوج خود رسيد و حضرت جمله معروف «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» را بر زبان جارى فرمود، منافقين و به خصوص اصحاب صحيفه طاقتشان تمام شد و از همان مقابل منبر سخنانى توهين آميز بين خود رد و بدل كردند. خداوند در پاسخ به اين اهانت ها آيات اول تا هشتم سوره قلم را نازل كرد.
از جمله اين آيه بود: «وَ إِنَّ لَكَ لَأَجْرا غَيْرَ مَمْنُونٍ»(2): «براى تو اجر بى منّتى است» ، كه دقيقا در مقابل آيه «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ»(3) است؛ يعنى اى پيامبر، همان گونه كه اگر ولايت على را ابلاغ نكرده بودى رسالت خدا را نرسانده بودى، اكنون كه اين مهم را به انجام رساندى نزد خداوند اجر و پاداشى بى منت خواهى داشت.
اين آيه از دو بُعد قابل بررسى است:
ص: 140
الف. موقعيت تاريخى
رسالتى كه به عنوان اعلان ولايت بر دوش پيامبر صلى الله عليه و آله قرار داده شد طى مراحلى به انجام رسيد. يكى از مراحل جالب اين تبليغ هنگامى بود كه تشكر الهى از انجام چنين وظيفه خطير اعلام شد، كه به معناى تحقق اهداف از پيش تعيين شده غدير بود. در روايت مربوط به اين فراز غدير چنين آمده است:
هنگامى كه دستور اعلان ولايت على عليه السلام نازل شد، پيامبر صلى الله عليه و آله آن حضرت را معرفى كرد و ولايت او را اعلام نمود و فرمود: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ.
اينجا بود كه خداوند اين آيه را نازل كرد: «وَ إِنَّ لَكَ لَأَجْرا غَيْرَ مَمْنُونٍ» : «براى تو اجرى بى منّت است» ، و منظور خدا آن بود كه اين اجر به خاطر تبليغى است كه درباره على عليه السلام به انجام رساندى.(1)
ب. تحليل اعتقادى
از موقعيت نزول اين آيه سه نكته قابل استفاده است:
نكته اول: اجر و مزد پيامبر صلى الله عليه و آله
خداوند در هيچ جاى قرآن براى پيامبرش اجر و مزدى اعلام نفرموده، و فقط در يك جمله از قول پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد: «إِنْ أَجْرِىَ إِلاَّ عَلَى اللّه وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَىْ ءٍ شَهِيدٌ»(2): «اجر من بر خداوند است، و او بر هر چيزى شاهد است» .
اما در اين آيه خداوند بدون آنكه پرده از اين اجر و مزد بردارد مى فرمايد: «براى تو اجر بى منّتى است» . اين دليل عظمت مسئله اعلان ولايت است كه تنها در اين مورد خدا نام اجر و مزد را به ميان مى آورد، و در جمله اى آكنده از تأكيد با استفاده از «إنَّ» و «لام تأكيد» آن را بيان مى دارد.
ص: 141
نكته دوم: سند سپاس الهى
اين اجر و پاداش عنوان «مُزد» ندارد، بلكه به عنوان تشكر الهى از انجام كارى پر مخاطره و سنگين است. كلمه «غير ممنون» به عنوان صفت «اجر» دلالت بر اين مطلب دارد، و حاكى از آن است كه خداوند بى هيچ منّتى، و بدون آنكه اين پاداش را با عمل انجام شده مقايسه كند و در ميزان و ترازو قرار دهد، به عنوان سپاس و سند افتخار آن را تقديم پيامبرش مى نمايد.
نكته سوم: نشان تقدير در غدير
در حديثى كه شأن نزول اين آيه را بيان مى دارد تصريح شده كه اين پاداش بى منّت كه تقديمى پروردگار به خاتم پيامبران است، دقيقا پس از اعلان «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» در غدير صورت گرفته است. اين نشان دهنده قله سر به فلك كشيده غدير است كه در اوج عظمتش نشان تقدير به پيامبر معظم صلى الله عليه و آله اعطا مى گردد.
تبليغ غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله
اشاره
تبليغ غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله(1)
رسول خدا صلى الله عليه و آله از ابتداى بعثتش به انذار مردم پرداخته بود، به خصوص در طى سال هايى كه در مكه بود. اصولاً انذار منصبى الهى است كه مخصوص پيامبران است، خواه اين امر خطير را خود به انجام رسانند، يا برعهده ديگران گذارند. رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز شريف ترين انذاركنندگان و سرور آنان بود، و خداى تعالى او را در آيه شريفه «إنَّما أنتَ مُنذِرٌ»(2) به اين صفت توصيف نموده است.
ص: 142
آن حضرت مدت كوتاهى بعد از بعثت، تبليغ را نيز بر امر خطير انذار افزود و آن را تا زمان هجرت و بعد از آن تا وفاتش ادامه داد. مسئله انذار همانند بيدار كردن شخص خواب آلود و راهنمايى نابيناست. انذار دعوت كافر است، و آن كس كه به توحيد و رسالت الهى ايمان ندارد.
طرف خطاب در انذار عموم جامعه بشرى است؛ جامعه اى كه بسيارى از آنها با حق سر ستيز دارند و بدان كفر مى ورزند و به شدت با انذار كنندگان دشمنى مى كنند. اما تبليغ، آموزش فرد ناآگاه و راهنمايى انسان هاى بيدار به سوى سعادت و زندگانى مقدس است، و در واقع بيان احكام الهى است كه بر رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل شده است.
دعوت شدگان در تبليغ مسلمانان هستند؛ يعنى همانان كه با زبان به توحيد و رسالت الهى اقرار كرده اند. تبليغ بيان اصول اسلام و اركان آن است، تا شخص مسلمان آنچه را كه براو واجب است و به واسطه آن در عقايد كردار و گفتار از ديگران جدا و ممتاز مى شود بشناسد.
پيامبر صلى الله عليه و آله در كتاب خدا با نام «مبلّغ» وصف نشده است، با اينكه مأمور به تبليغ و سيد و سرور مبلغان و الگوى آنان بود. دليل اين امر شايد آن باشد كه مبلغان در جامعه بشرى بسيار اند و اصناف مختلفى دارند. از اين رو، تبليغ در نظر افراد بشر مقامى خاص براى پيامبران شمرده نمى شود. به خلاف انذار، كه به پيامبران بزرگوار اختصاص دارد.
بر اين اساس، جايگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله شريف تر و والاتر از آن است كه در كتاب خدا به صفتى توصيف شود كه بعضى از پيروان و افراد امتش و حتى ديگران بدان وصف مى شوند !
البته تبليغ نبوى از اين جهت كه بر مسلمانان و واسطه ميان ايشان و خداست با تبليغ بشرى متفاوت است. پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله هم صادق است و هم تصديق شده از جانب خداوند، و تبليغ او بى هيچ شكى صدق و راستى است. بر خلاف ابلاغ هاى
ص: 143
بشرى، كه احتمال راست و دروغ هر دو در آن وجود دارد. علاوه بر اين، تبليغ بشرى فقط با گفتن و نوشتن محقق مى شود، بر خلاف تبليغ نبوى كه مانند گفتار او، با عمل او و نيز با تأييد عمل ديگرى توسط او تحقق مى پذيرد.
اين همان سنت است كه عبارت از گفتار و كردار و تقرير معصوم مى باشد، زيرا پيامبر ما صلى الله عليه و آله مظهر عصمت، و به شهادت آيه تطهير و آيات ديگر قرآن از هر خطا و لغزش مبرّا بوده است. عقل نيز حكم مى كند كسى كه از جانب خدا مبعوث شده بايد چنين باشد، و گرنه لازم مى آيد كه خداوند خطا و اشتباه را الگو و اسوه مردمان قرار دهد ! تعالى اللّه عن ذلك علوّا كبيرا.
با در نظر گرفتن آنچه گفته شد، فرق بين روزهاى سه گانه: بعثت، انذار و روز تبليغ معلوم مى شود. روز بعثت بر خلاف روزهاى انذار و تبليغ يك روز بود. اما آن دو روز ديگر در طول حيات خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله پيوسته بر پا بوده و ادامه داشته است.
هر كدام از اين سه روز با ديگرى پيوندى دارد، به طورى كه اگر دومى نبود هدف روز نخستين محقق نمى شد. روز انذار، هدف و مقصود از مبعث بود، و روز تبليغ هدف و مقصود از روز انذار.
روزهاى اصلى و حلقه هاى اساسى حيات رسول معظم صلى الله عليه و آله بود. اما هدف نهايى، به گواهى آيه شريفه «وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ»(1) در روز غدير تحقق يافت.
با در نظر گرفتن آنچه گفته شد، ابتدا موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان پيامبر صلى الله عليه و آلهرا بررسى مى كنيم:
پنج موقعيت مهم در تبليغ غدير از بنيانگذارِ آن حضرت خاتم الانبياء عليهم السلام مى بينيم، كه همه آنها در فاصله دو ماه و اندى از 18 ذى الحجه سال دهم تا 28 صفر سال يازدهم هجرى رخ داده است. كارساز بودن هر يك از اين موقعيت ها در آينده هاى غدير
ص: 144
مشهود است و خبر از «اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم» از يك سو و «اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى»(1) از سوى ديگر مى دهد. اينك آن پنج مورد را بر مى شماريم:
يك. با انتشار خبر غدير بسيارى از آنان كه در حجة الوداع حاضر نشده بودند تأسف اين عدم حضور را مى خوردند. آنان هر قدر جزئيات ماجرا را از حاجيان قوم خود مى شنيدند، براى سؤال از خود پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره غدير تشنه تر مى شدند. به عنوان نمونه چادرنشينى از اطراف مدينه سؤال از وجوب اطاعت از على بن ابى طالب عليه السلام را بر اساس اخبار غدير مى پرسد. حضرت پاسخى بسيار فراتر از پرسش او مى دهد و او را آگاه مى نمايد كه خدا ولايت او را هم بر اهل آسمان و هم اهل زمين واجب كرده است.(2)
دو. وقتى از پيامبر صلى الله عليه و آله مى خواهند كه مراسم سه روزه غدير را در يك عبارت خلاصه كند، در مى يابيم كه بسيارى از مردم آن روز هم در معناى «صاحب اختيارى» دقت لازم را نكرده بودند. حضرت معناى «مولى» را از صاحب اختيارى خدا بر خود آغاز مى كند و سپس صاحب اختيارى خود را بر اساس ولاية اللّه مطرح مى فرمايد و آنگاه صاحب اختيارى على عليه السلام را نتيجه مى گيرد.(3)
سه. وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله در برابر فتنه انگيزانى قرار مى گيرد كه بعد از آن اتمام حجت عظيم در غدير باز طلب معجزه اى در اين باره مى كنند، اشاره مى كند كه آيا روز غدير خم براى شما كافى نبود ؟ !(4)
چهار. نسل هاى ميلياردى مسلمانان در آينده هاى اسلام در هر جا كه باشند، لااقل با عيد فراگيرِ غدير كه اقشار مختلف جامعه از مرد و زن و خردسال و بزرگسال را در بر مى گيرد، به سوى غدير فرا خوانده مى شوند. اين پيش بينى بود كه پيامبر عزيزِ ما با
ص: 145
بهترين عيد اعلام كردن غدير بنا نهاد و قسم ياد كرد كه اهل آسمان ها در قبول اين ولايت با زمينيان مشتركند.(1)
پنج. پيش بينى آينده تلخ سقيفه در برابر غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله واكسينه افرادى است كه نمى خواهند به مرض سقيفه دچار شوند. آموزش درمانى مردمى كه بناست به بيمارى سقيفه گرفتار آيند، در واقع فكرى براى نجات آنان است. پيامبر صلى الله عليه و آله به مردم مى فهماند كه من در غدير وظيفه هدايت را به انجام رسانده ام؛ اكنون وظيفه آنان است كه سراغ على عليه السلام آيند و وظيفه على عليه السلام نيست كه سراغ آنان رود.(2)
و اما تفصيل موارد تبليغ غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله:
1 - ابلاغ ولايت پيش از غدير
اشاره
در سفر حجة الوداع و پيش از غدير، چندين بار مسئله ابلاغ ولايت اتفاق افتاد:
اول. ابلاغ ولايت در مدينه
آنچه مى توانست همه نقشه هاى منافقين را يكجا خنثى نمايد و اسلام را در جوّ اجتماعى آغشته به نفاق زمان پيامبر صلى الله عليه و آله بر حقيقت خود حفظ كند، تعيين و اعلان رسمى جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله بود.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله اين مهم را از آغاز بعثت خويش در هر فرصت مناسب بيان مى فرمود، و حتى بارها با سند و پشتوانه اجتماعى مطرح مى كرد. تا آنجا كه روزى حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام را فراخواند و سپس به خادم خود دستور داد تا صد نفر از قريش و هشتاد نفر از ساير عرب و شصت نفر از عجم و چهل نفر از اهل حبشه را جمع نمايد. وقتى اين عده جمع شدند دستور داد ورقه اى بياورند.
سپس حضرت به آنان دستور داد مانند صف نماز در كنار يكديگر بايستند و فرمود:
ص: 146
اى مردم، آيا قبول داريد كه خداوند صاحب اختيار من است و به من امر و نهى مى نمايد و من در برابر سخن خدا حق امر و نهى ندارم ؟
گفتند: آرى، يا رسول اللّه. فرمود: آيا من نسبت به شما از خودتان صاحب اختيارتر نيستم و به شما امر و نهى مى كنم و شما در برابر سخن من حق امر و نهى نداريد ؟ گفتند: بلى، يا رسول اللّه.
فرمود: هر كس كه خداوند و من صاحب اختيار اوييم اين على صاحب اختيار او است. او شما را امر و نهى مى كند و شما در برابر سخن او حق امر و نهى نداريد. خداوندا دوست بدار هر كس او را دوست بدارد، و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند، و خوار كن هر كس او را خوار كند. خداوندا تو شاهد من بر اينان هستى كه من ابلاغ كردم و دلسوزى نمودم.
سپس دستور داد آن ورقه (كه اين مطالب در آن نوشته شده بود) سه بار براى آنان خوانده شود. بعد سه بار فرمود: چه كسى از شما مايل است اين پيمان را باز پس گيرد ؟ آنان سه مرتبه گفتند: به خدا و پيامبرش پناه مى بريم از اينكه گفته خود را باز پس گيريم.
بعد آن حضرت ورقه را بست و با مُهر يكايك آن جمع ورقه را مهر نمود و فرمود: اى على، اين نوشته را نزد خود نگه دار، و هر كس اين پيمان را شكست آن را برايش بخوان تا من در روز قيامت خصم او باشم.(1)
دوم. ابلاغ ولايت در مكه
در سفر حجة الوداع دو مقصد اساسى در نظر بود، و آن عبارت بود از بيان دو حكم مهم از قوانين اسلام كه هنوز براى مردم به طور كامل و رسمى تبيين نشده بود: يكى حج، و ديگرى مسئله خلافت و ولايت و جانشينى بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله.
ص: 147
و لذا پس از اتمام اعمال حج، چهار اقدام همزمان از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله آمادگى فكرى مسلمانان را براى اعلام جانشينى حضرت دو چندان كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله در مكه در چهار مرحله ولايت را اعلان فرمود:
اقدام اول: در اعمال حج
همزمان با اعمال حج در سفر حجة الوداع، مى بايست آمادگى مردم براى برنامه بعدى يعنى اعلان ولايت حفظ مى شد. اكنون كه بخشى از مناسك انجام يافته بود و مردم در حال انتظار به سر مى بردند، در همان روزِ ورود به مكه از طرف خداوند اين خطاب بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد:
من محمودم و تو محمدى، نام تو را از نام خود مشتق ساخته ام. هر كس با تو متصل و مرتبط باشد من نيز با او ارتباط دارم، و هر كس با تو قطع رابطه نمايد من نيز با او قطع مى نمايم. اكنون احترام خود نزد مرا براى مردم بازگو كن و به آنان خبر ده كه من پيامبرى مبعوث نكرده ام مگر آنكه براى او وزيرى قرار داده ام. تو نيز فرستاده من هستى و على وزير توست.
اين اولين دستور الهى درباره ولايت بعد از ورود به مكه بود كه البته يك دستور فورى نبود. از آنجا كه مردم به جاهليت و طرز تفكر جاهلى قريب العهد بودند، پيامبر صلى الله عليه و آله اعلان اين خبر را در آن موقعيت مناسب نمى ديد تا مبادا او را متهم كنند كه خويشان خود را بر مردم حاكم مى كند ! لذا با توجه به اينكه امر الهى در اين باره فورى نبود، اعلام آن را براى شرايط مناسبى در نظر گرفت.(1)
اقدام دوم: پس از اعمال حج
پس از انجام اعمال حج در سفر حجة الوداع پيامبر صلى الله عليه و آله از هر فرصتى براى آماده سازى مردم نسبت به اعلان ولايت استفاده مى كرد.
ص: 148
آن حضرت كنار كعبه ايستاده بود و جابر بن عبداللّه انصارى هم كنار حضرت بود. در اين حال على عليه السلام به طرف حضرت آمد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: برادرم نزد شما آمد. آنگاه توجهى به كعبه كرد و با دست بر آن زد و فرمود:
قسم به آنكه جانم به دست اوست، اين (على) و شيعيانش روز قيامت رستگارانند. او اوّلِ شما در ايمان به من است، و وفادارترين شما به عهد خدا و قيام كننده ترين شما به امر خدا و عادل ترين شما بين مردم و قسمت كننده به تساوى و بلند مرتبه ترين شما نزد خداست.
اينجا بود كه سايه سنگين وحى بر كعبه افتاد و آيه 7 سوره بيّنه نازل شد:
«اِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ» : «كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده اند بهترين مردم هستند» . پيامبر صلى الله عليه و آله در حضور اصحاب فورا آيه را تفسير كرد و با اشاره به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: «خَيرُ البَريَّة» آمد.(1)
اقدام سوم: حركت به سوى غدير
به فاصله يك روز از پايان حج، پيامبر صلى الله عليه و آله فورا به سوى غدير حركت كردند؛ در حالى كه مردم انتظار داشتند پيامبر صلى الله عليه و آله چند روزى در مكه بماند تا مردم معارف دين خود را بياموزند و سؤالات خود را بپرسند. اين اقدامِ با عجله نشانگرِ اهميت برنامه اعلان ولايت بود كه در پيش داشتند و به مردم چنين فهماند كه به خاطر اهميت فوق العاده آن حتى لحظه اى تأخير در آن ممكن نيست.
اين اعلان رسمى پيامبر صلى الله عليه و آله براى همه حاجيان بود كه در روز چهاردهم ذى الحجه به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله از سوى بلال اعلام شد: فردا همه مردم جز معلولان، بايد به طرف غدير خم حركت كنند.
اين اعلامِ كوتاه شاملِ چهار نكته مهم بود كه توجه همه را جلب كرد:
ص: 149
نكته اول: زمان آن كه فرداى آن روز - يعنى روز 15 ذى الحجه - بود.
نكته دوم: مخاطبين اين پيام كه همه حاجيان بودند، و طبعا شامل اهل مكه و طائف و يمن نيز مى شد كه مسيرشان به سمت غدير نبود ولى بايد براى مراسم مورد نظر اين مسير را مى آمدند.
نكته سوم: استثناى معلولان بود كه به معناى وجوب و لزوم آمدن تا غدير بر هر مرد و زنى از هر قوم و قبيله اى بود جز معلولان كه عملاً قادر به آمدن نبودند.
نكته چهارم: تعيين مقصد بود، كه آدرس محل برگزارى مراسم را به همه معرفى مى فرمود؛ و اين به معناى برنامه اى دقيق براى اعلان ولايت بود كه حتى مكان آن از پيش معين شده بود، و مردم را با انتظار و اشتياق خاصى به سوى ميعادگاه ولايت مى كشاند.(1)
سوم. ابلاغ ولايت در عرفات
در بين مراسم حجة الوداع و در عرفات، جبرئيل نازل شد و با اشاره به آيه 7 سوره مائده «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه ِ عَلَيْكُمْ وَ ميثاقَهُ الَّذى واثَقَكُمْ بِهِ» - كه در مدينه قبل از سفر نازل شده بود - اين پيام را آورد:
اى محمد، خداوند عز و جل به تو سلام مى رساند و مى فرمايد: اجل تو نزديك شده و مدت تو پايان يافته است؛ و من تو را به سوى آنچه چاره اى و فرارى از آن نيست (يعنى مرگ) خواهم برد.
اكنون عهد خويش را بسپار و وصيت خود را پيش بينى نما؛ و آنچه از علم و ميراث علوم انبياى قبل از توست واسلحه و تابوت و همه آنچه از نشانه هاى پيامبران نزد توست به وصى و خليفه بعد از خود تحويل ده، كه او حجت تمام عيار من بر خلقم على بن ابى طالب است.
ص: 150
او را به عنوان علامت براى مردم به پا دار و عهد و پيمان و بيعت او را تجديد كن، و به آنان ياد آورى كن آنچه از آنان تعهد گرفته ام از بيعتم و پيمانى كه با آنان محكم كرده ام، و عهدى كه با آنان داشته ام درباره ولايت وليم و صاحب اختيار آنان و هر مرد و زن مؤمنى، يعنى على بن ابى طالب.
آنگاه با اشاره به آيه 3 سوره مائده «اليَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ» - كه هنوز نازل نشده بود ارتباط كمال دين را با ولايت على عليه السلام بيان كرده در ادامه خطاب آمده بود:
من پيامبرى از پيامبرانم را از دنيا نمى برم مگر بعد از كمال دينم و حجتم و نعمتم با ولايت اوليائم و دشمنى دشمنانم، و اين است كمال توحيد و دين من و اتمام نعمتم بر خلقم كه با پيروى از وليم و اطاعت او تحقق مى يابد.
و اين بدان جهت است كه من زمينم را بدون صاحب اختيار و سرپرست رها نمى كنم، تا حجت من بر خلقم باشد. پس آن روز است كه دينم را كامل مى نمايم و نعمتم را به درجه تمام مى رسانم و اسلام را به عنوان دين شما راضى مى شوم با ولايت على وليم و صاحب اختيار هر مرد و زن مؤمنى، بنده ام و وصى پيامبرم و خليفه بعد از او و حجت تمام عيارم بر خلقم، كه اطاعت او به اطاعت پيامبرم محمد مقرون است و اطاعت او با اطاعت محمد به اطاعت من مقرون است. هر كس او را اطاعت كند مرا اطاعت كرده و هر كس از او سرپيچى كند از من سرپيچى كرده است.
او را بين خود و خلقم علامتى قرار دادم كه هر كس او را بشناسد مؤمن است، و هر كس او را انكار نمايد كافر است، و هر كس در بيعت او ديگرى را شريك كند مشرك است، و هر كس مرا با ولايت او ملاقات كند وارد بهشت مى شود، و هر كس با عداوت او مرا ملاقات كند داخل آتش مى شود.
سپس خطاب الهى بار ديگر به آيه 7 سوره مائده اشاره فرموده بود كه «ميثاقَهُ الَّذى واثَقَكُمْ بِهِ» را خاطر نشان مى كرد و در ادامه دستور پروردگار آمده بود:
ص: 151
پس اى محمد، على را به عنوان علامتى منصوب كن و از مردم در اين باره بيعت بگير و عهد و پيمانى را كه با آنان محكم كرده ام تجديد كن، چرا كه من تو را قبض روح نموده نزد خود خواهم برد.
پيامبر صلى الله عليه و آله با شنيدن اين پيام الهى و با توجه به فورى نبودن آن، بار ديگر منافقين و اخلال گران را به ياد آورد و ترس آن را داشت كه مبادا مردم متفرق شوند يا به جاهليت باز گردند، چرا كه آن حضرت دشمنى آنان را مى دانست و از بغض آنان نسبت به على عليه السلام خبر داشت.
اين بود كه آن حضرت خود را در شرايطى سخت احساس كرد و آن قدر گريست كه محاسن شريفش پر از اشك شد و فرمود:
اى جبرئيل، دير زمانى نيست كه قوم من از جاهليت فاصله گرفته اند. من اينان را به اختيار خودشان يا به كمك جنگ ها به انقياد درآورده ام. اكنون اگر بخواهم كسى را بر آنان حاكم كنم چه خواهد شد ؟ !
آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله از جبرئيل درخواست كرد تا از خدا حفظ او از شر مردم را درخواست كند، و همچنان منتظر ماند تا جبرئيل در اين باره خبرى از سوى خداوند بياورد.(1)
به بيان ديگر:
پيامبر صلى الله عليه و آله در ايام حج در سفر حجة الوداع، از هر فرصتى براى زمينه سازى غدير استفاده مى كرد. در عرفات كه سيل جمعيت اطراف پيامبر صلى الله عليه و آله بودند، حضرت به على عليه السلام اشاره كرد و فرمود: يا على به من نزديك شو. على عليه السلام به آن حضرت نزديك شد. فرمود: كف دستت را در كف دست من بگذار. آنگاه كف دست على عليه السلام را گرفت و فرمود:
ص: 152
يا على، من و تو از يك درخت خلق شده ايم. من ريشه آنم و تو تنه آن و حسن و حسين شاخه هاى آن هستند. هر كس به شاخه اى از شاخه هاى آن بياويزد خداوند با رحمتش او را وارد بهشت مى كند.
يا على، اگر امت من روزه بگيرند تا مثل كمان قدخميده شوند و نماز بخوانند تا مثل تير لاغر شوند ولى تو را مبغوض بدارند، خدا آنان را به رو در آتش مى اندازد.
سعادتمند كامل عيار و سزاوار سعادت كسى است كه بعد از من تو را اطاعت كند و صاحب اختيارى تو را بپذيرد، و شقى كامل عيار و سزاوار شقاوت كسى است كه بعد از من عصيان تو نمايد و در مقابل تو عَلَم دشمنى برافرازد.(1)
چهارم. نزول سوره نصر
در سفر حجة الوداع، كاروان غدير وارد آخرين روز مناسك حج شده و روز سيزدهم ذى الحجه است. ايام تشريق كه سه روز در مِنا توقف كرده اند پايان يافته و وارد روز چهارم شده اند. مسجد خيف در مِنا يادگار حضرت ابراهيم خليل عليه السلام است و اكنون آغازى بر خلافت سلاله او خواهد شد. با پايان مراسم حج، برنامه دوم اين سفر يعنى مراسم غدير آغاز مى شود.
در چنين حال و هواى پر از انتظارى، آخرين سوره كاملى كه در يك نزول جبرئيل فرود آمد(2)، زنگ حركت كاروان غدير را به صدا درآورد و آن سوره نصر بود. به محض نزول اين سوره، پيامبر صلى الله عليه و آله به طور رسمى نزديكى مرگ خويش را خبر داد و فرمود: نُعِيَتْ الَىَّ نَفْسى بِأَنَّها مَقْبُوضَةٌ فى هذِهِ السَّنَةِ: نفسم به من خبر مى دهد كه در اين سال قبض روح خواهد شد(3)، يعنى اين سالى كه در پيش است.
ص: 153
و اينگونه بود كه سوره نصر بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد:
«بِسمِ اللّه الرَّحمنِ الرَّحيمِ. إذا جاءَ نَصرُ اللّه وَ الفَتحُ. وَ رَأيتَ النَّاسَ يَدخُلُونَ فى دينِ اللّه ِ أفواجا. فَسَبِّح بِحَمدِ رَبِّكَ وَ استَغفِرهُ إنَّهُ كانَ تَوّابا» : «به نام خداوند بخشنده مهربان. آنگاه كه يارى خدا و پيروزى آمد. و مردم را ديدى كه گروه گروه وارد دين الهى مى شوند. با حمد پروردگارت تسبيح بگو و از او طلب مغفرت كن كه او توبه پذير است» .
با نزول اين سوره سه ماجراى مرتبط به هم به وقوع پيوست كه هموار كننده راه براى مراسم عظيم غدير بود:
ماجراى اول: سؤال مردم درباره جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله
اولين مسئله اى كه پس از نزول سوره نصر و شنيدن خبر رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله به ذهن همه خطور كرد، جانشينى آن حضرت به معناى پر كردن جاى خالى حضرت بود؛ و اين بهترين مقدمه براى آغاز مراسمى بود كه مى توانست پاسخ چنين سؤالى باشد.
اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله كه از يك سو از مطرح كردن مسئله رحلت آن حضرت در حضورش خجالت مى كشيدند، سراغ سلمان فارسى رفتند كه با حضرتش خصوصى تر بود. آنها با توجه به تصريح پيامبر صلى الله عليه و آله درباره رحلتش از سلمان خواستند تا از حضرت بپرسد: امور ما را به كه مى سپارى، و پناه ما چه كسى خواهد بود و محبوب ترين افراد نزد او كيست ؟
در پاسخ اين سؤال، آن حضرت تعلّلى نموده تا سه بار آن را به تأخير انداخت. گويا مردم را نسبت به مسئله حساس تر و نسبت به پاسخ آن تشنه تر مى نمود. سپس فرمود: برادر و وزيرم و جانشينم در اهل بيتم و بهترين كسى كه بعد از خود باقى مى گذارم كه دِين مرا ادا مى كند و به وعده هاى من وفا مى نمايد، على بن ابى طالب است.(1)
ص: 154
ماجراى دوم: سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله با على عليه السلام درباره خلافت
دومين پيامد نزول سوره نصر آن بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله اميرالمؤمنين عليه السلام را فرا خواند و به او چنين فرمود:
يا على، آنچه بدان وعده داده شده بودم آمد. فتح آمد و مردم گروه گروه در دين خدا داخل شدند. هيچكس از تو سزاوارتر به قرار گرفتن در مقام من نيست، به خاطر پيشتر بودن تو در اسلام و نزديكى تو با من و دامادى تو نسبت به من و اينكه سيده زنان جهان نزد توست، و قبل از آن حمايت هايى كه پدرت ابوطالب درباره من داشت و گرفتارى هايى كه هنگام نزول قرآن به خاطر من متحمل شد ... .(1)
اين احتمال وجود دارد كه حضرت اين سخنان را علنا در حضور مردم به على عليه السلام فرموده باشد، تا افكار مردم را نسبت به مسئله خلافت آماده تر سازد.
ماجراى سوم: سخنرانى عمومى درباره ولايت
سومين عكس العمل پيامبر صلى الله عليه و آله به نزول سوره نصر آن بود كه در فرصت باقيمانده از آخرين روز مراسم حج، مردم را در مسجد خيف در مِنا جمع كند و براى آينده خلافت پيش بينى هاى اساسى بنمايد.
با توجه به امامت ابدى دوازده امام عليهم السلام كه برنامه خلافت اسلام بود و مردم بايد دلسوزانه و از عمق جان از آنان حمايت مى نمودند و با حضور آنان از هر اختلافى پرهيز مى كردند، پيامبر صلى الله عليه و آله در برابر جمعيت عظيم حاجيان بر فراز منبر مسجد خيف چنين خطابه خواند:
خدا آباد كند زندگى كسى را كه سخن مرا بشنود و آن را به خاطر بسپارد و به كسانى كه نشنيده اند برساند، كه چه بسا حمل كننده علمى كه خود اهل تفكر نيست، و چه بسا حمل كننده علمى به كسى كه از او فقيه تر و فكر كننده تر است.
ص: 155
اى مردم، من در ميان شما دو چيز گرانبها باقى گذاشتم كه اگر به آن دو تمسّك كنيد هرگز گمراه نمى شويد و لغزش پيدا نمى كنيد: كتاب خدا و عترت من اهل بيتم. خداوند لطيف خبير به من خبر داده است كه اين دو از يكديگر جدا نمى شوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند، مانند اين دو انگشتِ من - و حضرت دو انگشت سبّابه را كنار يكديگر قرار دادند - و نمى گويم: مانند اين دو - و حضرت انگشت سبابه و وسط را كنار هم قرار دادند - كه يكى بر ديگرى فضيلت داشته باشد.(1)
پنجم. ابلاغ ولايت در مسير غدير
پس از اتمام مراسم حجة الوداع، پيامبر صلى الله عليه و آله با خروج از مكه جاده منتهى به مدينه را در پيش گرفتند. روز شانزدهم ذى الحجه همچنان قافله در مسير خود به سمت غدير در حركت بود و وحى الهى پى در پى غدير را پشتيبانى مى كرد تا در منزلى توقف كردند.
در آنجا جبرئيل بار ديگر نازل شد و اولين نشانه هاى حفظ الهى را طى آيات 92 - 95 سوره حجر براى پيامبر صلى الله عليه و آله آورد: «فَوَرَبِّكَ لَنَسَأَلَنَّهُمْ اَجْمَعينَ. عَمّا كانُوا يَعْمَلُونَ. فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرْ وَ اَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكينَ. اِنّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئينَ» : «قسم به پروردگارت از همه آنان سؤال خواهيم كرد. درباره آنچه انجام مى دهند. پس آنچه به تو امر شده ابلاغ كن و از مشركين اعراض نما. ما تو را از شر مسخره كنندگان حفظ مى كنيم» .
با نازل شدن اين آيات پيامبر صلى الله عليه و آله دستور حركت داد و سرعت كاروان را بيشتر نمود تا هر چه زودتر خود را براى اعلان ولايت به غدير برساند.(2)
2 تا 5 - تبليغ غدير در خطبه غدير
اشاره
پيامبر صلى الله عليه و آله در خطابه غدير هجده اقدام فوق العاده انجام دادند، كه بعضى از آنها در
ص: 156
روند عادى سخنرانى هاى حضرت سابقه نداشت، و چند اقدام هم در تمامى سخنرانى هاى مردم دنيا از روز اول خلق آدم تا امروز سابقه نداشته است ! يكى از آن اقدامات اين بود:
در هيچ يك از سخنرانى ها و فرامين پيامبر صلى الله عليه و آله دستور ابلاغ به ديگران با اين تأكيد به چشم نمى خورد. اگر چه اقتضاى كلى امر به معروف و نهى از منكر ابلاغ همه دستورات الهى به ديگران است، اما تأكيد سخنران بر اين تبليغ - آن هم با اين دقت و ظرافت - فقط در خطابه غدير و امر ولايت است، كه براى تكميل اتمام حجت الهى همه نسل ها تا روز قيامت موظف به اطلاع رسانى مى شوند؛ تا آنجا كه هر حاضرى در برابر هر غايبى مسئول مى گردد و هر پدرى در قبال فرزند خويش.
حضرت در اين باره به عنوان حجت بودن خطابه غدير بر همه نسل ها در گونه اى متفاوت با ساير خطبه ها فرمود: پس بايد حاضران به غايبان و پدران به فرزندان تا روز قيامت ابلاغ نمايند.
همچنين پس از پايان بخش دهم از خطبه غدير كه سكوت همچنان بر مجلس حكمفرما بود، پيامبر صلى الله عليه و آله وارد آخرين بخش سخنرانى خود شد. آنچه مردم در اين بخش شنيدند اقدام بى سابقه اى بود كه هرگز فكرش را نكرده بودند. پيامبر صلى الله عليه و آله بيعت را به صورت جدى ترى مطرح كرده در يك اقدام بديع از فراز منبر غدير با صد و بيست هزار نفر بيعت كرد و از همه اقرار گرفت.
آن عبارات از يك سو شامل شنيدن و اطاعت و رضايت و تسليم درباره امر ولايت بود. از سوى ديگر بيعت زبانى حاكى از بيعت با قلب و جان و دست قرار داده شد. در نگاهى ديگر شامل پايدارى بر سر اين بيعت بود كه به دور از هرگونه تبديل و شك و انكار و پيمان شكنى استمرار مى يافت.
در جهتى ديگر براى كسانى كه احتمالاً بيعت با دست برايشان ميسر نمى شد اين اقرار بيعت با دست حساب مى شد. در آخرين نگاه تعهد بر ابلاغ پيام غدير به
ص: 157
نسل هاى حاضر و آينده بود، و در نهايت آن حضرت خدا را شاهد بر اين وعده خود قرار داد.
همچنين پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير ضمن مطالبى در مورد امر به معروف و نهى از منكر، مواردى هم در مورد وسعتِ دائره تبليغ و رساندن احكام الهى و مراحل آن بيان داشتند و آن را چنين ترسيم فرمودند:
1. آنان كه مى دانند به يكديگر توصيه كنند و متذكر شوند.
2. پدران وظيفه خاصى در رساندن دين به فرزندانشان دارند.
3. رساندن به فاميل و نزديكان بسيار مهم است.
4. حاضران بايد به غائبان برسانند.
5 . بايد به دور و نزديك تبليغ نمود و مطالب را رساند.
6 . بايد هر كس را ديديم تبليغ كنيم و حكم خدا را برسانيم.
البته لزوم مراعات شرائط زمان و مكان و افراد و مخاطبين در همه اين موارد واضح است.
توضيح تك تك اين موارد چنين است:
يكى از موارد امر پيامبر صلى الله عليه و آله به تبليغ غدير در خطبه غدير است، كه ذيلاً به بيان آن مى پردازيم:
در مسائلى كه به نوعى با ولايت مرتبط است و در دو بُعد اعتقاد و عمل جلوه مى كند، در خطبه غدير مبانى مستحكمى ارائه شده كه يكى از آنها كلياتى درباره امر به معروف و تبليغ است.
پيامبر صلى الله عليه و آله در اين باره دو جهت مهم را يادآور شد:
الف. مصدر و مرجع براى شناخت معروف ها و منكرها امامان معصوم عليهم السلام هستند.
ب. آموختن و به خاطر سپردن و تغيير ندادن شرط ابلاغ است.
ص: 158
وسعتِ دائره تبليغ را نيز تا آنجا اعلام كرد كه هر كس اطلاع پيدا كرد بايد ديگرى را متذكر شود. در اين باره براى پدران نسبت به فرزندان و فاميل نسبت به يكديگر وظيفه خاصى تعيين كردند. سپس به طور عام اعلام كردند كه حاضران براى غايبان و دور و نزديك بايد در راه تبليغ انجام وظيفه كنند.
و لذا يكى از پيش بينى هاى عجيب براى آينده غدير، فرهنگ سازى آن با انواع اتمام حجت است بر مخاطبين متفاوتى كه براى آن فرض مى شود، كه در فرازهايى از خطابه غدير آمده است.
در چند مورد از خطبه غدير امر به ابلاغ غدير شده است:
مورد اول: دستور به ابلاغ ولايت
از جالب ترين دستورات الهى، دستور فرهنگ سازى براى غدير در دو فاز بزرگ و كوچك جامعه؛ يعنى محيط هاى خانوادگى و محيط هاى عمومى است. اين شيوه رواج فرهنگ غدير در كل دنيا، در عبارتى بسيار كوتاه و البته جامع در خطابه غدير آمده است:
در واقع اولين فرهنگ سازِ غدير كه فرمان عامى در اين باره صادر فرموده و خود پايه آن را گذاشته پيامبر صلى الله عليه و آله است. فرهنگ سازى براى غدير در تبليغى كه توسط خود پيامبر صلى الله عليه و آله صورت گرفته، ناظر به انواع مخاطبين تا روز قيامت است، كه در اين فراز خطبه غدير بيان شده است:
وَ قَد بَلَّغتُ ما اُمِرتُ بِتَبليغِهِ حُجَّةً عَلى كُلِّ حاضِرٍ وَ غائِبٍ، وَ عَلى كُلِّ اَحَدٍ مِمَّن شَهِدَ اَو لَم يَشهَد، وُلِدَ اَو لَم يُولَد(1): من رسانيدم آنچه مأمور به ابلاغش بودم تا حجت باشد بر حاضر و غايب و بر همه كسانى كه حضور دارند يا ندارند، به دنيا آمده اند يا نيامده اند.
ص: 159
پيامبر صلى الله عليه و آله در اين جملات كه در آن دو بار از واژه «تبليغ» استفاده شده (بَلَّغتُ، بِتَبليغِهِ) ، مخاطب خود را از آن مجلس خاص گسترده تر اعلام كرده و اين عموميت را از سه جهت گسترش داده است:
جهت اول: غايبين از آن مجلس كه قاعدتا بايد حضور مى يافتند ولى نتوانسته اند، كه در اين مورد از كلمه «حضور» استفاده شده است.
جهت دوم: همه مردم آن زمان كه به خاطر عدم امكان جمع همه و خبر نداشتن و يا دورى راه، امكان نداشت در آن مجلس تبليغى حاضر باشند، كه در اين مورد كلمه «شهود» به كار رفته است.
جهت سوم: همه مردم زمان هاى آينده كه هنوز به دنيا نيامده اند، كه در اين مورد از واژه «ولادت» استفاده شده است.
در فرازى ديگر فرموده است:
فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِبَ وَ الوالِدُ الوَلَدَ اِلى يَومِ القِيامَةِ(1): پس حاضران به غايبان و پدران به فرزندان تا روز قيامت برسانند.
از اين فراز خطبه غدير سه نكته براى فرهنگ سازى عمومى غدير استفاده مى شود:
نكته اول: فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائب
هر كسى در هر زمانى به هر نوعى در برابر پيام غدير حضور يافت، موظف به ابلاغ دانسته هاى خود درباره غدير به كسانى است كه به هر نوعى و به هر دليلى از آگاهى نسبت به آن غايب بوده اند.
بنا بر اين فرقى وجود نخواهد داشت بين كسانى كه شخصا كنار بركه غدير حاضر بوده و صداى دلنشين پيامبر صلى الله عليه و آله را به گوش خود شنيده اند، و كسانى كه در آن زمان خبر
ص: 160
آن را از حاضرين غدير مستقيما يا به واسطه دريافت كرده اند و يا كسانى كه در زمان هاى بعد به صورت شنيدارى يا نوشتارى و يا به وسيله انواع ابزارهاى ارتباط جمعى صوتى و تصويرىِ روز به آنان ابلاغ شده است.
اگر همه معتقدين غدير به اين دايره وسيع در تبليغ آن پايبند باشند، در واقع ما به تعداد آنان مُبَلِّغ براى غدير خواهيم داشت؛ و متقابلاً تعداد مخاطبمان بى نهايت خواهد بود، به عدد همه انسان هاى روى زمين در هر كشور و شهر و آبادى به هر زبانى و از هر قوميّتى، يعنى هر كسى كه با هر ابزارى امكان اطلاع رسانى به او وجود داشته باشد وظيفه ماست كه پيام غدير را به او برسانيم.
نكته دوم: فَليُبَلِّغِ الوالِدُ الوَلَد
به موازات احياى عمومى غدير در سطح جامعه، محيط گرم و صميمى خانواده موقعيت مؤثرى است، كه والدين آن را به زمينه اى براى تبليغ غدير تبديل نمايند.
همچنين اگر در مكان ها و زمان هايى امكان تبليغ عمومى غدير نبود و فرزندانمان از بُعد اجتماعى آن محروم ماندند، لااقل محيط خانواده در محدوده بسته خود بتواند وظيفه تبليغ غدير را ادامه دهد، بدون آنكه آسيبى از سوى سقيفه بدان برسد يا بتواند ممانعتى نسبت به ابلاغ اين اعتقاد حياتى اسلام ايجاد كند.
از نظر ادبيات مسلَّم است كه منظور از «والد» در اينجا «پدر» به طور خاص نيست، بلكه به عنوان مصداق بارز گفته شده و قطعا شامل مى شود مادر را و همه كسانى كه به نوعى وظيفه سرپرستى فرزندانى را بر عهده دارند و نقش پدر يا مادر را براى آنان ايفا مى كنند، و همه آنان «والِد» هايى هستند كه به دستور خاص پيامبر صلى الله عليه و آله بايد پيام غدير را به «وَلَد» هاى خود برسانند.
نكته سوم: اِلى يَومِ القيامَة
تعيين زمانى به بلنداى «تا قيامت» براى تبليغ غدير از سوى پيامبرى كه همه آينده هاى تلخ و شيرين غدير را مى بيند، بسيار پر مفهوم و دقيق است. دو جهت مهم
ص: 161
در مطرح كردن قيامت وجود دارد كه گستردگى تبليغى و حفاظت تبليغاتى غدير را تضمين مى نمايد:
اول اينكه اين دستور عام شامل زمان هايى مى شود كه ظالمين با سلاح هاى مختلف تبليغاتى و جنگى به مبارزه با غدير اقدام كرده اند. در چنين شرايطى از يك سو وظيفه ابلاغ غدير از ما برداشته نمى شود، و از سوى ديگر دشمن از هر طرف حمله كند در خواهد يافت كه مدافعان غدير از سوى ديگر مشغول ترويج فرهنگ خود هستند و اقدامات دشمن در حال خنثى شدن است.
دوم اينكه اين دستور در طول زمان و با توجه به ازدياد جمعيت به موازات آن، شبيه درخت تبليغى خواهد شد كه روز به روز بر تعداد شاخه هاى آن افزوده مى شود.
اين درخت با شاخه هاى روز افزونش تا بى نهايت برگ هاى غدير توليد مى كند و سايه پر بركت آن را بر سر مردم جهان مى گستراند تا از گزند سقيفه در پناه آن باشند.
به همين موازات ميوه شيرين غدير را با شاخه هاى طوبائى خود كه از هر خانه اى سر بر مى آورد، در همه جا شكوفا مى كند و بهشت دنيا قبل از جنت عقبى در دسترس مردم قرار مى گيرد.
به بيانى ديگر:
دستور ابلاغ همگانى و دائمى غدير با جمله: فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِبَ وَ الوالِدُ الوَلَدَ اِلى يَومِ القِيامَةِ(1)، به معناى ضمانت نامه ابلاغ دائمى آن است؛ كه درباره هيچ يك از اوامر الهى چنين فرمانى به طور خاص صادر نشده است. در اين باره توضيحى از لسان صاحب غدير مى شنويم:
غدير معرفى كسانى بود كه مى توانند همه پيام هاى رسول مكرم اسلام صلى الله عليه و آله را از طرف او برسانند، چه از نظر علم به آن پيام ها و چه از نظر عصمت و مصونيت از اشتباه.
ص: 162
بنا بر اين، رساندن پيام غدير تبليغ همه دين و ابلاغ مجموعه اهداف نبوت است؛ آن هم به دست كسانى كه جز ايشان هيچ شخص ديگرى نَه مى تواند و نَه اجازه دارد چنين ابلاغى را انجام دهد؛ و هر كس تبليغ دين مى كند از ايشان آموخته و در واقع كلام ايشان را بازگو مى كند.
از اميرالمؤمنين عليه السلام پرسيدند: چطور كسى جز تو نمى تواند از طرف پيامبر صلى الله عليه و آله پيامى را برساند در حالى كه در مواردى به ما فرموده: فَليُبَلِّغِ الشاهِدُ الغائِب ؟ حضرت فرمود:
پيامبر صلى الله عليه و آله اين جمله را فقط در روز غدير خم و در روز عرفه و در روز رحلتش فرموده ... ، و به عموم مردم دستور داده كه هر كس را ديدند واجب بودن اطاعت از امامان آل محمد عليه السلام و واجب بودن حقشان را برسانند و اين وظيفه ابلاغ را در هيچ مطلبى غير از اين موضوع نفرموده است.(1)
در واقع پيامبر صلى الله عليه و آله به عموم مردم دستور داده كه به مردم برسانند حجت و دليل كسانى را كه همه آنچه پيامبر صلى الله عليه و آله بدان مبعوث شده را، از قول او كسى جز ايشان نمى رساند.
وقتى خوب دقت مى كنيم، مى بينيم كه در هيچ يك از سخنرانى ها و فرامين پيامبر مكرم اسلام صلى الله عليه و آله دستور ابلاغ به ديگران با اين تأكيد اكيد نسبت به همگان به چشم نمى خورد.
اگر چه اقتضاى كلى امر به معروف و نهى از منكر ابلاغ همه دستورات الهى به ديگران است، اما تأكيد سخنران بر اين تبليغ - آن هم با اين دقت و ظرافت - فقط در خطابه غدير و امر ولايت است، كه براى تكميل اتمام حجت الهى همه نسل ها تا روز قيامت موظف به اطلاع رسانى مى شوند؛ تا آنجا كه هر حاضرى در برابر هر غايبى مسئول مى گردد و هر پدرى در قبال فرزند خويش.
ص: 163
حضرت در اين باره به عنوان حجت بودن خطابه غدير بر همه نسل ها در گونه اى متفاوت با ساير خطبه ها فرمود: پس بايد حاضران به غايبان و پدران به فرزندان تا روز قيامت ابلاغ نمايند.
پيامبر صلى الله عليه و آله با در نظر گرفتن آينده دين الهى كه تا آخرين روز دنيا ادامه آن است، و با توجه به دامنه وسيع مسلمين در حدّ جهانى، جانشينان خود تا روز قيامت - يعنى دوازده امام معصوم عليهم السلام - را در خطابه رسمى غدير به جهانيان معرفى فرمود.
دستور ابلاغ همگانى و دائمى غدير با جمله: فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِبَ وَ الوالِدُ الوَلَدَ اِلى يَومِ القِيامَةِ(1)، به معناى ضمانت نامه ابلاغ دائمى آن است؛ كه درباره هيچ يك از اوامر الهى چنين فرمانى به طور خاص صادر نشده است. در اين باره توضيحى از لسان صاحب غدير مى شنويم:
غدير معرفى كسانى بود كه مى توانند همه پيام هاى رسول اللّه صلى الله عليه و آله را از طرف او برسانند، چه از نظر علم به آن پيام ها و چه از نظر عصمت و مصونيت از اشتباه. بنا بر اين، رساندن پيام غدير تبليغ همه دين و ابلاغ مجموعه اهداف نبوت است؛ آن هم به دست كسانى كه جز ايشان هيچ شخص ديگرى نَه مى تواند و نَه اجازه دارد چنين ابلاغى را انجام دهد؛ و هر كس تبليغ دين مى كند از ايشان آموخته و در واقع كلام ايشان را بازگو مى كند.
از اميرالمؤمنين عليه السلام پرسيدند: چطور كسى جز تو نمى تواند از طرف پيامبر صلى الله عليه و آله پيامى را برساند در حالى كه در مواردى به ما فرموده: فَليُبَلِّغِ الشاهِدُ الغائِب ؟
حضرت فرمود: پيامبر صلى الله عليه و آله اين جمله را فقط در روز غدير خم و در روز عرفه و در روز رحلتش فرموده ... ، و به عموم مردم دستور داده كه هر كس را ديدند واجب بودن اطاعت از امامان آل محمد عليه السلام و واجب بودن حقشان را برسانند و اين وظيفه ابلاغ را در هيچ مطلبى غير از اين موضوع نفرموده است.(2)
ص: 164
در واقع پيامبر صلى الله عليه و آله به عموم مردم دستور داده كه به مردم برسانند حجت و دليل كسانى را كه همه آنچه پيامبر صلى الله عليه و آله بدان مبعوث شده را، از قول او كسى جز ايشان نمى رساند.
آن حضرت به اين معرفى اكتفا نكرد كه خطبه غدير براى عده اى محدود و زمانى معين بيان شده باشد، بلكه تصريح فرمود كه بايد حاضران به غايبان، شهرنشينان به روستائيان، پدران به فرزندان تا روز قيامت اين خبر را برسانند و همه در ابلاغ اين پيام انجام وظيفه كنند؛ و چنين بود كه بديع ترين گونه اتمام حجت به انجام رسيد.
بنا بر اين، اگر اكثريت اجتماع آن روزِ مسلمين، كلام پيامبرِ دلسوز خود را كنار گذاشتند و خلافتِ بلا فصل اميرالمؤمنين عليه السلام را نپذيرفتند، ولى بسيارى از افراد نسل هاى بعدى مسلمانان وصى واقعى پيامبرشان را شناختند، كه اين بالاترين هدف از «غدير» بود.
همچنين اگر گروه هايى از مسلمين در طول زمان ها همچنان در مقابل جانشينان حقيقى پيامبرشان سر تعظيم فرود نياورده و نمى آورند، ولى جمع عظيمى از آنان در طول تاريخ فقط على بن ابى طالب عليه السلام و يازده فرزند او را جانشينان پيامبر صلى الله عليه و آله مى دانند، و اين به بركت سند بزرگ غدير است كه در دست آنهاست.
از سوى ديگر، اگر چه منافقين به تصميمات خود جامه عمل پوشاندند، ولى همان نورِ «غدير» است كه در طول پانزده قرن، رقم ميلياردىِ شيعيان و محبين اهل بيت عليهم السلامرا در طول تاريخ و در پهنه جهان و در هر زمانى باقى گذارده، و نور ولايت را همچنان در مناطق مختلف دنيا درخشنده و تابناك حفظ كرده است.
اوج اين عظمت را در جهان امروز شاهد هستيم كه غدير در اوج اقتدار از بلنداى آسمان بر قلوب مردم نور مى افشاند و دروازه هاى هدايت را به آنان نشان مى دهد؛ و لحظه به لحظه شاهد گرايش ملت ها به سوى مذهب تشيع و مكتب اهل بيت عليهم السلام هستيم.
ص: 165
با دريافتى كه از عظمت سخنرانى استثنائى غدير در تاريخ بشريت به دست مى آوريم، و با موشكافى و تحليل ظرافت هاى آن كه از نظر مراحل به هم پيوسته سخن دريابيم، و جلوه بديع فصاحت و بلاغت در خطابه غدير را از عمق جان احساس مى كنيم؛ جا دارد تا ابد به اين كلام نبوى برخاسته از وحى الهى افتخار نماييم.
براى همين منظور پيامبر صلى الله عليه و آله در خطابه غدير هجده اقدام فوق العاده انجام دادند، كه بعضى از آنها در روند عادى سخنرانى هاى حضرت سابقه نداشت، و چند اقدام هم در تمامى سخنرانى هاى مردم دنيا از روز اول خلق آدم تا امروز سابقه نداشته است ! يكى از آن اقدامات دستور همگانى به ابلاغ ولايت و امامت و غدير بود.
و لذا مى بينيم از آنجا كه مسائل مطرح شده در فرازهاى اول تا ششم خطبه غدير بسيار حساس بود، پيامبر صلى الله عليه و آله اتمام حجتى كامل عيار درباره آن نمود و حتى به نسل هاى آينده هشدار و بيدار باش در برابر امامان ضلالت داد.
پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش ششم خطبه غدير فرمود: «آنچه مأمور به تبليغش بودم ابلاغ كردم تا حجت باشد بر حاضر و غائب، و بر همه كسانى كه در اين مجلس حاضرند يا حضور ندارند، و به دنيا آمده اند يا نيامده اند» . و سپس همه نسل ها را مكلف به ابلاغ پيام هاى غدير نموده فرمود: «پس تا روز قيامت حاضر به غايب و پدر به فرزند برساند» .
وَ قَدْ بَلَّغْتُ ما اُمِرْتُ بِتَبْليغِهِ حُجَّةً عَلى كُلِّ حاضِرٍ وَ غائِبٍ، وَ عَلى كُلِّ اَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ اَوْ لَمْ يَشْهَدْ، وُلِدَ اَوْ لَمْ يُولَدْ، فَلْيُبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ وَ الْوالِدُ الْوَلَدَ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ:
و من رسانيدم آنچه مأمور به ابلاغش بودم تا حجت باشد بر حاضر و غايب و بر همه كسانى كه حضور دارند يا ندارند، به دنيا آمده اند يا نيامده اند. پس حاضران به غايبان و پدران به فرزندان تا روز قيامت برسانند.
مورد دوم: وظيفه تبليغ غدير براى همگان در خطبه غدير
يكى از پيش بينى هاى عجيب براى آينده غدير، فرهنگ سازى آن با انواع اتمام حجت است بر مخاطبين متفاوتى كه براى آن فرض مى شود.
ص: 166
پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير به امر كلى ابلاغ غدير اكتفا نكرد؛ كه خطبه غدير براى عده اى محدود و زمانى معين بيان شده باشد. بلكه تصريح فرمود كه بايد حاضران به غايبان، شهرنشينان به روستائيان، پدران به فرزندان و ... تا روز قيامت اين خبر را برسانند و همه در ابلاغ اين پيام انجام وظيفه كنند؛ و چنين بود كه بديع ترين گونه اتمام حجت به انجام رسيد.
حضرت در خطبه غدير فرمود:
فَاعلَموا مَعاشِرَ النّاسِ ذلِكَ فيهِ وَ افهَموهُ، وَ اعلَموا اَنَّ اللّه َ قَد نَصَبَهُ لَكُم وَلِيّا وَ اِماما فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَى المُهاجِرينَ وَ الاَنصارِ وَ عَلَى التّابِعينَ لَهُم بِاِحسانٍ، وَ عَلَى البادى وَ الحاضِرِ، وَ عَلَى العَجَمِىِّ وَ العَرَبِىِّ، وَ الحُرِّ وَ المَملُوكِ وَ الصَّغيرِ وَ الكَبيرِ، وَ عَلَى الاَبيَضِ وَ الاَسوَدِ، وَ عَلى كُلِّ مُوَحِّدٍ ماضٍ حُكمُهُ، جازٍ قَولُهُ، نافِذٌ اَمرُهُ(1):
اى مردم، اين مطلب را درباره او بدانيد و بفهميد، و بدانيد كه خداوند او را براى شما صاحب اختيار و امامى قرار داده كه اطاعتش را واجب نموده بر مهاجرين و انصار و بر تابعين آنان به نيكى، و بر روستايى و شهرى، و بر عجمى و عربى، و بر آزاد و بنده، و بر بزرگ و كوچك، و بر سفيد و سياه. بر هر يكتاپرستى حكم او اجرا شونده و كلام او مورد عمل و امر او نافذ است.
در اين خطاب در درجه اول بين زن و مرد در پيام غدير فرقى گذاشته نشده لزوم ابلاغ آن براى همه يكسان است.
در درجه دوم پيامبر صلى الله عليه و آله از اولين شنوندگان غدير كه صحابه و تابعين اطراف خودش بودند آغاز كرده و سپس آن را در وسيع ترين دايره ممكن گسترش داده است.
در درجه سوم ابعاد اين گستردگى درباره غدير چنين بيان شده است: از يك سو بين روستائيان و شهرنشينان هيچ تفاوتى قائل نشده و همه در برابر غدير يكسانند. از
ص: 167
سوى ديگر عرب و غير عرب - اهل هر زبانى كه باشند - براى غدير قابل تفاوت نيست. در نگاه ديگر غلامان و كنيزان با صاحبان آنها هيچ فرقى در پذيرش و اداى وظيفه نسبت به غدير ندارند.
از جهتى ديگر كودكان و نوجوانان و جوانان و ميانسالان و بزرگسالان و پيران در پيشگاه غدير به تناسب ظرفيت و قدرت و درك خود موظفند. از جنبه اى ديگر سفيدپوست و سياه پوست و سرخ پوست و زردپوست همه بايد غديرى باشند و از هيچ كدام آنان عذرى درباره غدير پذيرفته نيست.
با توجه به اين گستردگى مخاطبانِ غدير كه پيامبر صلى الله عليه و آله با تصريح خاص همه آنان را در خطابه خود نام برده، واضح است كه براى اهل هر زبانى با ادبيات آنان، و براى سطح فرهنگ هاى متفاوت مردم با لسان خودشان، و براى سنين مختلف عمر انسان ها مناسب با درك مقبول آنان، بايد براى غدير فرهنگ سازى كرد و از ابزارهاى تبليغى مناسب هر يك از موقعيت ها معقول ترين استفاده را برد.
مورد سوم: بزرگ ترين امر به معروف ابلاغ ولايت
پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش دهم خطبه غدير ضمن دستور به امر به معروف و نهى از منكر، دو نكته بسيار مهم درباره امر به معروف و نهى از منكر يادآور شد كه اگر آن حضرت نفرموده بود به ذهن كسى خطور نمى كرد.
يكى اينكه بالاترين امر به معروف رساندن مسئله امامت امامان و نهى از مخالفت با ايشان است. ديگر اينكه امر به معروف و نهى از منكر بايد طبق دستور مقام عصمت باشد، و گرنه معروف و منكر شناخته نمى شود تا كسى بخواهد امر و نهى كند.
اَلا وَ اِنّى اُجَدِّدُ الْقَوْلَ: اَلا فَاَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ. اَلا وَ اِنَّ رَأْسَ الاَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ اَنْ تَنْتَهُوا اِلى قَوْلى وَ تُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ يَحْضُرْ وَ تَأْمُرُوهُ بِقَبُولِهِ عَنّى وَ تَنْهَوْهُ عَنْ مُخالَفَتِهِ، فَإِنَّهُ اَمْرٌ مِنَ اللّه ِ عَزَّ وَجَلَّ وَ مِنّى. وَ لا اَمْرَ بِمَعْرُوفٍ وَ لا نَهْىَ عَنْ مُنْكَرٍ اِلاَّ مَعَ اِمامٍ مَعْصُومٍ:
ص: 168
من سخن خود را تكرار مى كنم: نماز را بپا داريد و زكات را بپردازيد و به كار نيك امر كنيد و از منكرات نهى نماييد. بدانيد كه بالاترين امر به معروف آن است كه سخن مرا بفهميد و آن را به كسانى كه حاضر نيستند برسانيد و او را از طرف من به قبولش امر كنيد و از مخالفتش نهى نماييد، چرا كه اين دستورى از جانب خداوند عز و جل و از نزد من است، و هيچ امر به معروف و نهى از منكرى نمى شود مگر با امام معصوم.
مورد چهارم: بيعت براى ابلاغ غدير به نسل هاى آينده
در آخرين مرحله خطابه، بيعتِ لسانى انجام شد و حضرت فرمودند: خداوند دستور داده تا قبل از بيعت با دست، از زبان هاى شما اقرار بگيرم.
سپس مطلبى را كه مى بايست همه مردم به آن اقرار مى كردند تعيين كردند؛ كه خلاصه آن اطاعت از دوازده امام عليهم السلام و عهد و پيمان بر عدم تغيير و تبديل و بر رساندن پيام غدير به نسل هاى آينده و غائبان از غدير بود.
در ضمن بيعت با دست هم حساب مى شد زيرا حضرت فرمودند: بگوئيد با جان و زبان و دستمان بيعت مى كنيم.
كلمات نهايى پيامبر صلى الله عليه و آله دعا براى اقراركنندگان به سخنانش و نفرين بر منكرين اوامر آن حضرت بود و با حمد خداوند خطابه حضرت پايان يافت.
به بيان ديگر:
به همان اندازه كه بلند كردن و معرفى اميرالمؤمنين عليه السلام از فراز منبر غدير، مهم ترين اقدام عملى در خطابه غدير به شمار مى آيد، بيعت گرفتن يكجا از صد و بيست هزار نفر نيز از شگرف ترين اقداماتى بود كه مردم تا آن روز نظيرش را نديده بودند و احتمال هم نمى دادند كه چگونه به انجام خواهد رسيد.
ناگهان شنيدند كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: چون من يك دست دارم و از فراز اين منبر نمى توانم با صد و بيست هزار دست بيعت كنم، راه ديگر آن است كه من مطالبى را با نيت بيعت به شما بگويم و شما عين آن جملات را با من تكرار كنيد.
ص: 169
مضمون آن جملات بيعت بر سر اطاعت از دوازده امام عليهم السلام با قلب و جان و زبان و دست بود، و پيمان بر سر پايدارى و تغيير ندادن تا روز قيامت بسته مى شد. نكته جالب اين بيعت لسانى ميثاق بستن بر سر ابلاغ پيام غدير به همه نسل ها در طول زمان ها و همه مردم در گستره مكان ها بود.
در يك لحظه همه گوش ها متوجه جمله جمله سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله شد تا بتوانند آن را
دقيقا تكرار كنند. صداى يكپارچه صد و بيست هزار نفر كه يكصدا پس از شنيدن جملات از پيامبر صلى الله عليه و آله آن را تكرار مى كردند، هيبت عجيبى بر سرزمين غدير حاكم كرده بود.
تصور كنيد كه يك جمله تكرار نمى شد، بلكه متن بلندى بود كه به خاطر ياد گرفتن مردم بايد در فرازهاى كوتاه به مردم گفته مى شد. چه منظره بديعى بود كه در كمال نظم
چهل قطعه پشت سر هم به مردم گفته شد و آنان تكرار كردند، و صداى درهم آميخته مردم تا اوج آسمان ها رسيد.
به راستى كه اين بيعت از بيعت با دست فراتر بود، و كدام سياستى بالاتر از اينكه قبل از بيعت با دست ها محتواى اين بيعت روشن شود. اين روشنگرى هم براى مخاطبين غدير و هم براى همه نسل هايى كه در حد خود به گونه اى در اين بيعت شركت داشتند، شفافيت اسلام و گونه هاى تبليغى آن را به همه نشان داد؛ و تا قيامت مايه افتخار مكتب اسلام شد.
6 - امر پيامبر صلى الله عليه و آله به ابلاغ ولايت
از جمله مطالبى كه اميرالمؤمنين عليه السلام در مجلس احتجاج و مناشده خود در زمان عثمان و در مسجد بيان نمود، امر پيامبر صلى الله عليه و آله به ابلاغ غدير بود؛ آنجا كه پس از بيان غدير و صحيفه ملعونه، طلحه گفت: اين مطلب را از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيديم؛ ولى براى ما بيان كن كه چگونه احدى صلاحيت ندارد مطلبى را از پيامبر صلى الله عليه و آله ابلاغ نمايد، در حالى كه آن حضرت به ما و به ساير مردم فرمود: لِيَبْلُغَ الشّاهِدُ مِنْكُمْ الْغائِبَ»؛ يعنى حاضران شما به غايبان اطلاع دهند ؟ و در بيابان عَرَفه در حجة الوداع فرمود:
ص: 170
خدا رحمت كند كسى كه سخن مرا بشنود و آن را در قلب خود جاى دهد و سپس از قول من برساند. چه بسا كسى كه علمى را حمل مى كند ولى خود نمى فهمد، و چه بسا كسى كه علمى را براى فهميده تر از خود حمل مى كند. سه چيز است كه قلب فرد مسلمان در آنها خيانت نمى كند: خالص كردن عمل براى خداوند، شنوا بودن و اطاعت و خير خواهى براى واليان امر، و همراهى با اجتماع مسلمانان، چرا كه دعوت واليان امر همه مسلمانان را در بر مى گيرد.
و نيز پيامبر صلى الله عليه و آله در بيش از يك مورد بپا خاست و فرمود: حاضران به غايبان برسانند.
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: آنچه پيامبر صلى الله عليه و آله در اين باره فرموده در روز غدير خم و در روز عرفه در حجة الوداع و در روز رحلتش بوده است ! پيامبر صلى الله عليه و آله به عموم مردم دستور داده كه هر كس از مردم را ديدند واجب بودن اطاعت از امامان آل محمد عليهم السلام و واجب بودن حقشان را برسانند، و اين وظيفه ابلاغ را در هيچ مطلب غير از اين موضوع نفرموده است. در واقع پيامبر صلى الله عليه و آله به عموم مردم دستور داده كه به مردم برسانند حجت و دليل كسانى را كه همه آنچه پيامبر صلى الله عليه و آله بدان مبعوث شده را از قول او كسى جز ايشان نمى رساند.
طلحه گفت: مشكل مرا آسان نمودى. نمى دانستم پيامبر صلى الله عليه و آله از اين مطلب چه قصد كرده است تا اينكه آن را برايم بيان نمودى. اى اباالحسن، خدا به تو از همه امت جزاى خير دهد.(1)
7 - سند مكتوب غدير به امر پيامبر صلى الله عليه و آله
اشاره
تفاوت ميان سخن و نوشته در آن است كه: ما كُتِبَ قَرَّ وَ ما حُفِظَ فَرَّ، و منظور آن است كه آنچه نوشته شود ماندگار مى گردد و آنچه فقط در حافظه قرار بگيرد از ذهن پاك مى شود. اين بدان معناست كه اسناد مكتوب پشتوانه هايى پابرجا هستند كه
ص: 171
جزئيات موضوع مورد نظر در آن تبيين مى شود و قابل تغيير و تحريف نيست، اما سخنرانى مجموعه اى از گفتار است كه معمولاً اجمالى از آن در خاطره ها مى ماند و بسيارى از جزئيات آن فراموش مى شود.
هنگام استناد نيز همين تفاوت بين سند مكتوب و اسناد منقول وجود دارد. اكنون اگر خطيب خصوصيتِ يك سخنرانى را به عنوان يك سند رسمى و دائمى اعلام كرد همه موظف مى شوند كه متن آن را با تمام جزئياتش به خاطر بسپارند و حفظ كنند، و در واقع آن را تبديل به يك سند مكتوب نمايند. اين بدان معناست كه كلمه به كلمه و جمله جمله گفتار را از دست ندهند و عينا آن را در صفحه كاغذ منعكس كنند تا سندى باشد براى همه كسانى كه مى خواهند به فرازهاى آن در مسائل مختلف استناد نمايند.
اين همان نكته بى سابقه اى بود كه مردم براى اولين بار در يك سخنرانى پيامبر صلى الله عليه و آله از آن حضرت مى شنيدند كه خطبه غدير را اتمام حجتى قرار داد بر آنان كه مقابل منبر غدير حاضرند و بر كسانى كه در آنجا حضور ندارند، و حتى بر آنان كه به دنيا نيامده اند. آن حضرت در اين باره فرمود: من رسانيدم آنچه مأمور به ابلاغش بودم، تا حجت باشد بر حاضر و غايب و بر همه كسانى كه حضور دارند يا ندارند، و به دنيا آمده اند يا نيامده اند.
و لذا پس از سخنرانى غدير و در فرصتى مناسب، پيامبر صلى الله عليه و آله مهاجرين و انصار را جمع كرده و سند مكتوبى براى غدير آماده كردند و در آن براى توحيد ونبوت از همگان اقرار گرفته و حديث غدير را بيان كردند.
آنچه در اين سند مكتوب جالب توجه است و به عنوان تفسير از آيه « ... وَ ما يَنطِقُ عَنِ الهَوى»(1) - كه در مورد همين سند مكتوب نازل شد - در ارتباط با غدير بايد استفاده كرد، ارتباط مستقيم مراسم اعلام ولايت در غدير با منبع وحى است.
ص: 172
از منظرى ديگر:
در مراسم سه روزه غدير شايعات منافقين و شبهه اندازى آنان تأثيراتى بين برخى مردم ضعيف الايمان گذاشته بود. عكس العمل قاطعى لازم بود كه به همه شايعه ها پايان دهد و شبهه ها را ريشه كن نمايد، كه با يك اقدام به موقع و غير قابل انتظار به ثمر رسيد.
پيامبر صلى الله عليه و آله امر كرد تا سند مكتوبى براى غدير آماده شود؛ و براى اين كار دستور داد تا بلال ندا دهد و همه جمع شوند. وقتى مهاجرين و انصار و ساير گروه هاى مردم جمع شدند حضرت فرمود: اى قريش، امروز شرف از آن شماست، صف هاى خود را مرتب كنيد. سپس فرمود: اى عرب، امروز شرف از آن شماست، صف هاى خود را مرتب كنيد. سپس فرمود: اى موالى و همپيمانان، امروز شرف از آن شماست، صف هاى خود را مرتب كنيد.
با اين كلماتِ پيامبر صلى الله عليه و آله، همه گروه ها در برابر آن حضرت در صف هاى منظم ايستادند و منتظر سخنان حضرت شدند. سپس پيامبر صلى الله عليه و آله دوات و كاغذى طلب كرد و به يك نفر دستور داد آنچه را مى گويد و مردم اقرار مى كنند به صورت مكتوب در آورد و ثبت كند.
نوشته به دستور حضرت چنين آغاز شد: بِسمِ اللّه ِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ، لا اِلهَ اِلاَّ اللّه ُ، مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّه ِ. سپس پرسيد: آيا به اين مطالب شهادت مى دهيد ؟ گفتند: آرى.
فرمود: آيا مى دانيد كه خداوند مولى و صاحب اختيار شماست ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. فرمود: آيا مى دانيد كه من مولى و صاحب اختيار شما هستم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم.
در اينجا حضرت آنچه بر فراز منبر غدير انجام داده بود تكرار كرد. بازوى على بن ابى طالب عليه السلام را گرفت و آن را بلند كرد به حدى كه سفيدى زير بازوى حضرت ظاهر شد و در آن حال فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ. و سپس فرمود: اللَّهُمَّ والِ مَن
ص: 173
والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ. همه اين گفتگوها طبق دستور حضرت در آن ورقه ثبت شد؛ تا سندى مكتوب از غدير براى آينده ها و آيندگان باشد. اين يك نمونه از تبليغ نوشتارى غدير است، و ثبت و حفظ اسناد غدير در طول تاريخ ادامه همين آموزش پيامبر صلى الله عليه و آله مى تواند باشد.(1)
خداوند متعال نيز در غدير به گونه هاى مختلف در صدد اثبات اين ارتباط براى مردم بود تا بدانند هر گونه مخالفتى با ولايت در واقع مخالفت با خداوند است و هر گونه بهانه اى در اين رابطه ناپذيرفته است.
يك بار با سنگ آسمانى بر سر حارث فهرى اين مطلب بر همگان ثابت شد، و بار ديگر با ظهور جبرئيل براى مردم اين مهم به اثبات رسيد. چند مورد هم آيات قرآن نازل شد كه اين مورد يكى از آنهاست. در اينجا خداوند از دو سوى نفى و اثبات وَحْيانى بودن غدير را مطرح مى نمايد كه به توضيح آن مى پردازيم:
اول. نفى هواى نفس درباره غدير: «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى»
خداوند براى اثبات اين مطلب كه غدير هيچ رنگ و بويى از هواهاى نفسانى در خود ندارد، مسئله را به صورت ريشه اى مطرح مى نمايد؛ و آن اينكه پيامبر مكرم صلى الله عليه و آله در هيچ موردى از روى هواى نفس سخن نمى گويد تا نوبت به غدير برسد.
آن حضرت حتى در گفته هاى مربوط به زندگى شخصى خويش هم پيرو هواى نفس نيست و هيچ امرى و نهيى و سخنى كه برخاسته از هواى نفس باشد بر لسان مبارك آن حضرت جارى نمى شود؛ و اين معناى مقام عصمت است كه «ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى» .
وقتى اين ريشه اعتقادى را پذيرفته باشيم چگونه ممكن است در مسئله غدير با آن برنامه مفصل و با آن خطابه اى كه حضرتش بيش از 100 مورد به آيات قرآن استناد فرموده، بتوان خدشه وارد كرد كه از روى هواى نفس فرموده باشد ؟ !
ص: 174
دوم. اثبات وَحْيانيت غدير: «إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْىٌ يُوحى»
جلوه اثباتى در ارزش غدير - پس از نفى هواى نفس درباره آن - نزول دستور مستقيم آن از طرف خداست. اين مسئله در آيه با استفاده از تركيب مفيد انحصار آمده كه ابتدا حرف نفى (اِنْ) به كار رفته و سپس با كلمه استثناء (الاّ) اين انحصار به اثبات رسيده است، آنجا كه مى فرمايد: «إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْىٌ يُوحى» : «نيست آن مگر وحيى كه نازل مى شود» .
با اين تركيب خاص، خداوند قاطعيت فوق العاده اى درباره غدير نشان داده و در صدد بيان اين مطلب است كه «غدير» و «ولايت» و تركيب اين دو، يعنى «اعلام ولايت در غدير» همه به دستور خاص الهى در «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ... » بوده و پشتيبان آن خداست، چرا كه او آن را فرستاده است.
8 - تبليغ غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله به يك چادرنشينِ غدير نيامده
نشر معارف غدير و ناگفته هاى بسيارى كه در روز غدير فرصت بيانش نبود، هرگز نبايد در انتظار مجالس عظيم سخنرانى باشد؛ بلكه حتى اگر يك مخاطب براى غدير پيدا شد نبايد از وظيفه ابلاغ غدير كوتاهى كرد. اين بر اساس كلام رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله است كه فرمود: لاَِن يَهدِىَ اللّه ُ بِكَ رَجُلاً واحِدا خَيرٌ لَكَ مِمّا طَلَعَت عَلَيهِ الشَّمسُ: اگر خدا به دست تو يك نفر را هدايت كند برايت بهتر است از آنچه خورشيد بر آن مى تابد.(1)
يك نمونه از مواردى كه مخاطب واحد براى خود پيامبر صلى الله عليه و آله پيش آمده ماجراى آن چادرنشين است كه در مسجد مدينه خدمت آن حضرت آمد و عرض كرد: يا رسول اللّه، حاجيان قوم ما كه در حجة الوداع همراه شما بوده اند براى ما خبر آورده اند كه در بازگشت از حج در غدير خم ولايت و اطاعت على را واجب كرده اى. آيا اين يك دستور از جانب توست يا از جانب خداست و واجب است ؟
ص: 175
حضرت فرمود: از جانب خدا و واجب است. خداوند ولايت على را هم بر اهل آسمان و زمين واجب كرده است.(1)
9 - دفاع پيامبر صلى الله عليه و آله از غدير در حضور منافقين
بعد از واقعه سه روزه غدير و آن اتمام حجت عظيم، هنوز مغزهاى ابوسفيانىِ منافقين ولايت را نپذيرفته بود و آنان از مُبلِّغ غدير ابلاغ ديگرى مى خواستند ! در چنين موردى كه دشمنانى در لباس دوست آمده بودند، پيامبر صلى الله عليه و آله بار ديگر غدير را ابلاغ كرد و با همين تابلو بزرگ اعتقادى اتمام حجت فرمود.
ماجرا مربوط به روزى مى شود كه عده اى از منافقين پس از بازگشتِ كاروان حج به مدينه، در فاصله دو ماهه بين غدير تا شهادت رسول اللّه صلى الله عليه و آله، نزد آن حضرت آمدند و آيت و نشانه اى درباره خلافت و امامت على عليه السلام طلب كردند. حضرت فرمود: آيا روز غدير خم براى شما كافى نبود ؟ !(2)
10 - پايه گذارى مسجد غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله
اولين كسى كه دستور علامت گذارى جايگاه واقعه غدير را داد شخص پيامبر صلى الله عليه و آله بود. زير درختان غدير و اطراف منبر توسط آن حضرت و اصحابش به عنوان مسجد غدير سنگ چين شد؛ تا كاروان ها در طول تاريخ با توقفى در آنجا ياد بزرگ ترين مجلس خطابه در تاريخ انبيا عليهم السلام را زنده بدارند؛ و با ولايت كه شرط كمال دين و رضايت پروردگار است تجديد پيمان كنند.(3)
11 - دستور تبريك به پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير خم
شايد مردم آن زمان تبريك گفتن در هيچ موضوعى جز ولادت و عروسى فرزندانشان را تجربه نكرده بودند. آن قدر شادى و سرور در چهره مبارك رسول اللّه صلى الله عليه و آله موج مى زد كه مردم بى اختيار تبريك گفتند، و آن قدر مسئله تعيين
ص: 176
و اعلام جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله - مانند بعثت آن حضرت - جاى تهنيت داشت كه حضرت با تأكيد از مردم خواست كه به او تبريك بگويند.
تبريكِ غدير از همان سال حجة الوداع و در همان بيابان غدير پس از اتمام خطبه پيامبر عليه السلام چنين آغاز شد: در آن لحظاتى كه پيامبر صلى الله عليه و آله خطاب «يا اَيَّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ» را به انجام رسانده و على بن ابى طالب عليه السلام را معرفى كرده بود، هر دو بزرگوار از پله هاى منبر غدير پايين آمدند. همزمان مردم نيز مشتاقانه از جا برخاستند و از هر سو با ازدحام به طرف منبر حركت كردند؛ و در حالى كه دست ها را به نشانه بيعت بالا برده بودند مى گفتند: آرى پذيرفتيم و به امر خدا و رسولش از صميم قلب و با زبان و دستانمان اطاعت مى كنيم.
پيامبر صلى الله عليه و آله از همان فراز منبر با بسيارى از دست هايى كه به سويش بلند شده بود بيعت كرد و به احساسات آنان پاسخ داد. صداى تبريك و تهنيت از ميان جمعيت بلند بود، و پيامبر صلى الله عليه و آله در پاسخ تبريك آنان مى فرمود:
الحَمدُ للّه ِ الَّذى فَضَّلَنا عَلى جَميعِ العالَمينَ: سپاس خدايى را كه ما را بر همه جهانيان فضيلت داد.
فريادهاى شعفى كه از جمعيت برمى خاست، ابهت بى مانندى را به اجتماع بزرگ غدير مى بخشيد. پيامبر صلى الله عليه و آله براى نشان دادن غدير به عنوان بزرگ ترين مناسبتى كه در عمر مباركش بايد به او تبريك گفت، مى فرمود: به من تبريك بگوييد. به من تهنيت بگوييد، زيرا خداوند مرا به نبوت و اهل بيتم را به امامت اختصاص داده است.
ابراز احساسات مردم با پاسخ هاى پيامبر صلى الله عليه و آله آرام تر شد در حالى كه آن حضرت با اميرالمؤمنين عليه السلام به پله هاى پايين منبر رسيده بودند. در آن حال پيامبر صلى الله عليه و آله كمال دين را به مردم يادآور شده فرمود:
اللّه ُ اَكبَرُ عَلى اِكمالِ الدّينِ وَ اِتمامِ النِّعمَةِ وَ رِضَى الرَّبِّ بِرِسالَتى وَ الوِلايَةِ لِعَلِىِّ بنِ اَبى طالِبٍ: اللّه اكبر به خاطر كامل شدن دين و تمامى نعمت و رضايت پروردگار به رسالت من و ولايت على بن ابى طالب.
ص: 177
سپس سه مرتبه آيه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا»(1) را قرائت كرد، و بعد از آن فرمود: كمال دين و تمام نعمت و رضايت ربّ با اين است كه مرا براى ابلاغ ولايت على بن ابى طالب بعد از من فرستاده است.(2)
12 - فرهنگ سازى با شعر غدير در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله
12 - فرهنگ سازى با شعر غدير در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله(3)
با در نظر گرفتن بازارِ شعر در حجاز و احتراز خاص پيامبر صلى الله عليه و آله از آن، براى مردم عجيب بود كه در حضور آن حضرت شعرى خوانده شود؛ چه رسد به اينكه سروده شود، و چه رسد به اينكه آن شعر درباره دين باشد، و چه رسد به اينكه مورد تأييد حضرت قرار گيرد و روح القدس مؤيد آن باشد ! !
براى شاعر نيز يك اقدام عادى به حساب نمى آمد كه ذوق شكفته اش را درباره چنين موضوعى به كار گيرد و بتواند آن را در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله بخواند. به همين دليل بدون اجازه هرگز چنين جرأتى به خود نداد و از اجازه پيامبر صلى الله عليه و آله بسيار تعجب كرد؛ و ذوق زده بر فراز بلندى قرار گرفت و شعرش را خواند تا رسميت و مجاز بودن اين گام ادبىِ غدير را به همه نشان دهد. همه اينها پايه گذارى فرهنگى براى شعر غدير در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله بود كه با مراحل حساب شده پيش مى رفت.
با پايان خطابه پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير، حَسّان بن ثابت با در نظر گرفتن قسمت هاى اصلى خطبه و مقدماتى كه براى اجراى آن فراهم شد، داستان غدير را به صورت قطعه شعرى تنظيم كرد. آنگاه خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد: يا رسول اللّه، اجازه مى فرماييد شعرى را كه درباره على بن ابى طالب - به مناسبت اين واقعه عظيم سروده ام بخوانم ؟ حضرت فرمود: بخوان به نام خداوند و بركت او.
ص: 178
حسّان بر جاى بلندى قرار گرفت و مردم براى شنيدن كلامش ازدحام كردند، در حالى كه براى بهتر شنيدن شعرش گردن مى كشيدند. در اين حال قبل از قرائت شعرش پاسخ اعتراض احتمالى را آماده كرد و گفت: اى بزرگان قريش، سخن مرا به گواهى و امضاىِ پيامبر گوش كنيد.
سپس اشعارى را كه همانجا سروده بود خواند، كه به عنوان يك سند تاريخى از غدير ثبت شد و به يادگار ماند. پس از اشعار حسان، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى حسان، تا مادامى كه با زبانت از ما دفاع مى كنى، از سوى روح القدس مؤيد خواهى بود.
13 - فرهنگ سازى غدير براى نسل هاى آينده
هر كس پيامبر صلى الله عليه و آله را دوست دارد بداند كه غدير حاجت پيامبر صلى الله عليه و آله به درگاه الهى بود كه خدايش به او عنايت فرمود؛ و بداند كه با غدير بر همه اباطيل قلم بطلان كشيده شد و براى هيچ كس عذرى نماند. منافقين نقشه هاى بسيارى داشتند كه غدير همه آنها را باطل كرد و بر همه آنها غالب شد.
اگر چه آن روز عده كمى واقعا به غدير ايمان آوردند، اما اتمام حجتى شد كه در آينده هاى هزاران ساله تاريخ خط مشى بسيارى از مردم را روشن ساخت و ميليون ها انسان را هدايت كرد. فقرات زير از زيارت غدير گوياى اين حقايق است:
اِنَّ اللّه َ تَعالَى استَجابَ لِنَبِيِّهِ صَلَّى اللّه ُ عَلَيهِ وَ آلِهِ فيكَ دَعوَتَهُ، ثُمَّ اَمَرَهُ بِاِظهارِ ما اَولاكَ لاُمَّتِهِ اِعلاءً لِشَأنِكَ وَ اِعلانا لِبُرهانِكَ وَ دَحضا لِلاَباطيلِ وَ قَطعا لِلمَعاذيرِ. فَلَمّا اَشفَقَ مِن فِتنَةِ الفاسِقينَ وَ اتَّقى فيكَ المُنافِقينَ اَوحى اِلَيهِ رَبُّ العالَمينَ: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ» .(1)
فَوَضَعَ عَلى نَفسِهِ اَوزارَ المَسيرِ وَ نَهَضَ فى رَمضاءِ الهَجيرِ فَخَطَبَ وَ اَسمَعَ وَ نادى فَاَبلَغَ، ثُمَّ سَأَلَهُم اَجمَعَ فَقالَ: هَل بَلَّغتُ ؟ فَقالوا: اللَّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللّهُمَّ اشهَد. ثُمَّ قالَ:
ص: 179
اَلَستُ اَولى بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم ؟ فَقالُوا: بَلى. فَاَخَذَ بِيَدِكَ وَ قالَ: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ. اللَّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ. فَما آمَنَ بِما اَنزَلَ اللّه ُ فيكَ عَلى نَبِيِّهِ اِلاّ قَليلٌ وَ لا زادَ اَكثَرَهُم غَيرَ تَخسيرٍ(1):
خداوند تعالى دعاى پيامبرش را درباره تو مستجاب كرد، و به او دستور داد تا ولايت تو را بر امت اظهار كند تا مقام تو را بلندمرتبه و دليل تو را اعلام كرده باشد و سخنان باطل را كوبيده و عذرهاى بى جا را ريشه كن كرده باشد. آنگاه كه از فتنه فاسقان احساس خطر كرد و از منافقين درباره تو ترسيد، پروردگار جهان به او چنين وحى كرد: «اى پيامبر برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر نرسانى رسالت او را نرسانده اى و خداوند تو را از شر مردم حفظ مى كند» .
پيامبر صلى الله عليه و آله سختىِ سفر را متحمل شد و در شدت حرارت ظهر بپاخاست و خطبه اى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنها پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند:
آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبوده ام ؟ گفتند: آرى. پس دست على عليه السلام را گرفت و فرمود: هر كس من صاحب اختيار او بوده ام اين على صاحب اختيار اوست. خدايا دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند. ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيانكارى براى خود زياد نكردند.
14 - غير عادى بودن غدير براى انبياء عليهم السلام
پيامبران الهى اخبار عالم را از منبع اصلى آن يعنى خزانه غيب الهى و وحى دريافت مى كنند. آنان وقتى دستور عيد گرفتن روز غديرى را كه هنوز نيامده از خدا مى شنوند، به خوبى متوجه غير عادى بودن آن مى شوند و عظمت فوق العاده آن را دريافت مى كنند.
ص: 180
در اين باره مى بينيم پيامبر صلى الله عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام وصيت كرد كه اين روز را عيد بگيرد، و فرمود: انبياء هم چنين مى كردند و به جانشينان خود وصيت مى كردند كه اين روز را عيد بگيرند.(1)
15 - پيامبر صلى الله عليه و آله محور ابلاغ غدير
اشاره
تأكيد بر اينكه مُبلِّغ اعظم غدير شخص پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بوده يكى از ديگر خصوصيات تبليغى غدير است؛ با ضميمه اين اعتقاد كه گفتار آن حضرت عِدل قرآن است. ائمه عليهم السلام نيز بر اين نكته اساسى اصرار داشته اند و محوريت ختم نبوت در معرفى آخرين سلسله وصايت را با تأكيد خاصى بيان كرده اند. در دو بخش اين قسمت به تشريح محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله و تأكيدات امامان عليهم السلام به اين موضوع مى پردازيم:
يك. هدايت مراسم غدير به دست پيامبر صلى الله عليه و آله
پيامبر صلى الله عليه و آله شخصا همه مراحل تبليغ غدير را بر عهده گرفت، تا همه مسلمانان وظايف خود را در رساندن پيام آن بدانند و مانند پيامبرشان با تمام وجود در اين مسئله مشاركت نمايند.
مسير واقعه غدير به وضوح نشان مى دهد كه اين كار سنگين و طاقت فرسا با آن همه مسائل شكننده اى كه در مقابلش قرار مى گرفت، از عهده هيچ كس جز شخص اول عالم حضرت خاتم الانبياء محمد صلى الله عليه و آله ساخته نبود؛ آن هم با ضمانتى كه «وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ»(2) برايش آورد. دو مرحله هدايت مراسم غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله را ذيلاً مى آوريم:
مرحله اول: رهبرى كاروان از مدينه تا غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله
پيامبر صلى الله عليه و آله از آغاز اعلام حركت از مدينه پا به پاى كاروان آمد و در هر موقعيتى آنان را راهنمايى كرد تا چند سخنرانى مقدماتى براى غدير كه در عرفات و مِنا ايراد كرد.
ص: 181
هنگامى كه حركت رسمى از مكه به سوى غدير آغاز شد، ماجراى سلام گروهى از معروفين صحابه بر على عليه السلام به عنوان «اميرالمؤمنين» را شخصا به انجام رساند. مسئله سپردن ودايع انبياء به اميرالمؤمنين عليه السلام كار ديگرى بود كه جز پيامبر صلى الله عليه و آله ديگرى نمى توانست انجام دهد. مقابله با مشكلات و توطئه هاى منافقين مسئله ديگرى بود كه بار سنگين آن بر دوش شخص پيامبر صلى الله عليه و آله بود.
از مكه تا غدير راهنمايى مردم و آماده سازى زمينه براى غدير و نيز مقابله با كارشكنى هاى برخى از توطئه گران ادامه داشت، تا حضرت توانست كاروان را به سلامت و امنيت و آمادگى كامل به غدير خم برساند.
مرحله دوم: اجراى مراسم سه روزه غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله
در غدير آماده سازى و حتى شكل منبر را پيامبر صلى الله عليه و آله شخصا دستور داد، و سازندگان آن را تعيين كرد. كيفيت اسكان مردم در جاى جاى بيابان غدير و زمان بندى برنامه هاى سه روزه مراسم «ايام الولاية» را شخصا هدايت كرد، در حالى كه خطبه آن را هم كسى جز آن حضرت نمى توانست ايراد كند.
نماز جماعت و سپس سخنرانى يك ساعته در هواى داغ در حال ايستاده بر فراز منبر، كار سنگينِ اصلى بود كه ميان آن همه توطئه منافقين به احسن وجه انجام گرفت.
بعد از آن بستن عمامه بر سر اميرالمؤمنين عليه السلام و پاسخ به احساسات مردم، و در ادامه برپا كردن دو خيمه و حضور در مراسم بيعت سه روز پشت سر هم، و بيعت صد و بيست هزار نفر با دستان مباركش قبل از بيعت با اميرالمؤمنين عليه السلام، كار واقعا طاقت فرسايى بود كه لحظه اى از نشاط آن حضرت در اجراى آن مراسم استثنائى كم نكرد.
مقابله با حارث فهرى و ديگر توطئه ها و شايعه پراكنى هاى منافقين در كنار آن همه تلاش و زحمت، خستگى روحى را بر خستگى جسمى آن حضرت مى افزود.
با پايان مراسم و حركت به سوى مدينه، ماجراى عقبه هَرشى و توطئه منافقين براى قتل پيامبر صلى الله عليه و آله و بعد از آن توطئه قتل على عليه السلام پيش آمد، كه آزردگى روحى حضرت را دو چندان مى كرد.
ص: 182
اما آن عزيز پروردگار با بردبارى تمام و نشاط كامل مشغول اجراى دستور «بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ»(1) بود، و همه اين سختى ها و توطئه ها و اعتراضات و اهانت ها را بر جان خريد تا كاروان را با ابلاغى جهانى كه مى توانست سراسر كره زمين را در همان زمان خبررسانى كند، به مدينه باز گرداند.
دو. تأكيد معصومين عليهم السلام بر محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير
معصومين عليهم السلام با تأكيد خاصى بر محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير، با نداى بلند اعلام كرده اند كه هر گونه مقابله يا تضعيف غدير ضديت و مخالفت با شخص پيامبر صلى الله عليه و آله و تضييع و ناديده گرفتن زحمات آن حضرت است. در واقع ضديت با غدير رو در روى صاحب اسلام ايستادن و تمسخر يك برنامه پر زحمت است كه رسول اللّه صلى الله عليه و آله شخصا آن به انجام رسانده است.
متقابلاً محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله در ابلاغ غدير مى تواند براى همه دوستداران و محبين آن حضرت انگيزه صد در صد براى تبليغ غدير باشد. در واقع تلاشى براى برپا نگه داشتن عَلَمى است كه آن حضرت در غدير خم به نام على عليه السلام بپا داشت؛ و از همه محبينش خواست تا روز قيامت آن را بپا دارند.
اين درخواست تا آنجا پيش مى رود كه حتى نسل هاى بعد از خود را براى برپا داشتن آن تربيت كنند تا غدير هيچ روزى بى پرچم نماند و نسيم ولايت تا ابد امواج محبت را بر آن بوزد.
اينك چهارده مورد از تأكيد معصومين عليهم السلام بر محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير را مرور مى كنيم تا دَيْن خود درباره غدير را به پيشگاه رسول اللّه صلى الله عليه و آله بيش از پيش احساس كنيم:
مورد اول: ضديت با غدير يعنى قطع ارتباط با پيامبر صلى الله عليه و آله(2)
اهل سقيفه كه مى خواستند غدير را نابود كنند، در واقع با پيامبر صلى الله عليه و آله خداحافظى
ص: 183
مى كردند و با لسان حال به آن حضرت مى گفتند كه ارتباط بين ما و تو قطع مى شود. اين را حضرت زهرا عليهاالسلام خطاب به حمله كنندگان به خانه اش فرمود:
گويا نمى دانيد پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم چه فرمود ؟ ! به خدا قسم در آن روز براى على بن ابى طالب پيمان ولايت را بست تا بدان وسيله اميد شما را از آن قطع كند، ولى شما اسباب بين خود و پيامبرتان را قطع كرديد.
مورد دوم: پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير جاى حرفى باقى نگذاشت !(1)
مگر مراسم غدير لحظه اى يا چند نفرى بود كه هر كس بخواهد به گونه اى تمام شدن حجت بر خود در آن روز را انكار كند ؟ اين كار را پيامبر عظيم الشأن اسلام صلى الله عليه و آله بر عهده گرفت كه هر كلمه اش عين كلام اللّه است. خطابه اى يك ساعته ايراد كرد كه هر ابهامى را زدود. سه روز بيعت گرفت كه هر بى خبرى را باخبر كرد.
پس اظهار بى اطلاعى از غدير يعنى به مسخره گرفتن پيامبر صلى الله عليه و آله ! چرا كه آن حضرت سه كار در غدير انجام داد كه براى هيچ كس عذرى نماند: هم خطبه خواند و هم على عليه السلام را بلند كرد و هم بيعت گرفت.
با اين سه كار رسول اكرم صلى الله عليه و آله ديگر كسى بعد از غدير بهانه نداشت كه بگويد: ما در غدير بوديم ولى كور بوديم و على عليه السلام را نديديم ! چرا كه آن حضرت براى حس شنوايى مردم خطبه ايراد كرد و نياز به ديدن على عليه السلام نبود !
همچنين كسى بهانه نداشت كه بگويد: ما در غدير بوديم، ولى كَر بوديم و صداى رسول صلى الله عليه و آله را نشنيديم ! چون على عليه السلام را بر سر دست بلند كرد تا آنان كه ناشنوا هستند لا اقل ببينند.
همچنين كسى بهانه نداشت كه بگويد: ما در غدير بوديم، ولى هم كَر و هم كور بوديم و نه شنيديم و نه ديديم ! زيرا آن حضرت از قوه لامسه استفاده كرد تا آنان كه كر و كور هستند لااقل دست بيعت در دست على عليه السلام بگذارند و ولايت را احساس كنند ! !
ص: 184
با اين همه جالب است كه طرفداران ابوبكر در سقيفه در پاسخ به اتمام حجت هاى اميرالمؤمنين عليه السلام گفتند: اى اباالحسن، اگر انصار اين سخنان را قبل از بيعت با ابوبكر از تو مى شنيدند، حتى دو نفر در امامت تو اختلاف نمى كردند ! !
حضرت در پاسخ فرمود: به خدا قسم هرگز ترس آن نداشتم كه كسى براى خلافت خود را بالا بگيرد و با ما اهل بيت در آن نزاع كند و آنچه شما انجام داديد حلال بشمارد ! گمان ندارم پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم براى احدى حجتى و براى گوينده اى سخنى باقى گذاشته باشد.
مورد سوم: پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از رحلت براى غدير آمد !(1)
جالب ترين قطعه تاريخ در اثبات محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله در ماجراى غدير ادامه اين محوريت حتى بعد از رحلت آن حضرت است. روزى كه شاهد براى غدير لازم بود چه كسى تصور مى كرد پيامبر صلى الله عليه و آله از عالم غيب حاضر شود و درباره آن شهادت دهد ؟ !
ماجرا هنگامى بود كه ابوبكر به عنوان نيرنگى در توجيه غصب خلافت به اميرالمؤمنين عليه السلام گفت: پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير تو را صاحب اختيار ما قرار داد، ولى خليفه قرار نداد ! حضرت فرمود: اگر پيامبر صلى الله عليه و آله را نشانت دهم و او به تو بگويد كه من به اين مقامى كه غصب كرده اى سزاوارترم، مى پذيرى ؟
ابوبكر پذيرفت و پس از نماز مغرب با اميرالمؤمنين عليه السلام به مسجد قبا آمدند و پيامبر صلى الله عليه و آله را ديدند كه در سمت قبله نشسته است ! حضرت خطاب به ابوبكر فرمود: اى ابوبكر، بر ضد ولايت على اقدام كرده اى و در جاى او نشسته اى كه جاى نبوت است و جز او كسى مستحق آن نيست، زيرا او وصى و خليفه من است ... ؟ !
مورد چهارم: پيامبر صلى الله عليه و آله، خدا را و خودتان را شاهد گرفت(2)
بانى غدير به گونه اى براى زحمات خود محكم كارى كرد كه حتى از منافقين بيعت گرفت.
ص: 185
به اين هم اكتفا نكرد و خدا را بر آنان شاهد گرفت.
به اين هم اكتفا نكرد و از آنان بر شاهد بودن خدا اقرار گرفت.
به اين هم اكتفا نكرد و آنان را بر يكديگر شاهد قرار داد.
به اين هم اكتفا نكرد و از آنان قول گرفت كه به غايبين برسانند.
اينجاست كه محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله براى غدير به خوبى احساس مى شود كه دسترنج خود را رها نساخته تا بازيگران سقيفه آنگونه كه مى خواهند آن را به نفع خود تحريف كنند.
روزى كه ابوبكر به اميرالمؤمنين عليه السلام مى گويد: يا على، به خدا قسم اگر كسى كه به او اطمينان داشته باشم شهادت دهد كه تو به خلافت از من سزاوارترى، آن را به تو مى سپارم ! ! حضرت به او فهمانيد كه مسئله فراتر از آن است كه تو اطمينان پيدا كنى. آنگونه محكم كارى شده كه راهى جز اعتراف ندارى ! پاسخ حضرت به او چنين بود:
اى ابوبكر، آيا احدى را مطمئن تر از پيامبر صلى الله عليه و آله سراغ دارى ؟ آن حضرت در چهار مورد براى من از تو و عمر و عثمان و عده اى از همراهيانت بيعت گرفت كه يكى از آنها روز غدير در بازگشت از حجة الوداع بود.
آن روز همه شما گفتيد: شنيديم و اطاعت خدا و رسول را پذيرفتيم. پيامبر صلى الله عليه و آله از شما پرسيد: خدا و رسولش بر شما شاهد باشند ؟ همگى گفتند: آرى، شاهد باشند. حضرت فرمود: پس بر يكديگر شاهد باشيد و حاضرين شما به غايبين برسانند، و آنان كه شنيدند به كسانى كه نشنيده اند برسانند. و شما گفتيد: قبول كرديم يا رسول اللّه !
سپس همگى برخاستيد و به پيامبر صلى الله عليه و آله و به من به خاطر اين كرامت خداوند تبريك گفتيد. عمر جلو آمد و بر كتف من زد و در حضور شما گفت: خوشا به حال تو اى پسر ابوطالب كه صاحب اختيار من و مؤمنين شدى !
ص: 186
مورد پنجم: پيامبر صلى الله عليه و آله شخصا غدير را تفسير كرد(1)
ولايتى كه در غدير براى على عليه السلام اعلام شد فقط يك اطلاع رسانى ساده نبود؛ بلكه چون محور اين انتصاب الهى پيامبر صلى الله عليه و آله بود و مسئوليت اين امر عظيم را آن حضرت بر عهده داشت، در تبيين آن هم سنگ تمام گذاشت؛ و از سه جهت آن را تفسير كرد:
اولاً خودِ ولايت را به امامان معصوم بعد از خود تفسير كرد.
ثانيا محدوده ولايت را به همان محدوده صاحب اختيارى خود تفسير فرمود.
ثالثا «اَكمَلتُ» و «اَتمَمتُ» را به كمال دين خدا و تمام نبوت خود با ولايت على عليه السلام تفسير كرد.
بنا بر اين، در تبيين و تشريح و تفسير آنچه در غدير مطرح شد پيامبر صلى الله عليه و آله محور بود و شخصا اين بيان ها را بر عهده گرفت تا كسى دخالت بى جا نكند. اميرالمؤمنين عليه السلام در اين باره مى فرمايد:
خداوند به پيامبرش دستور داد تا واليان امرشان را معرفى كند و ولايت را مانند نماز و زكات و روزه و حج تفسير نمايد. اين بود كه در غدير خم مرا منصوب كرد و در خطابه اى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.
در آنجا سلمان پرسيد: ولايت او چگونه است ؟ فرمود: ولايت او همچون ولايت من است. هر كس من نسبت به او صاحب اختيار بوده ام على هم نسبت به او صاحب اختيار است.
خداوند عزوجل اين آيه را نازل فرمود: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا» .(2) پيامبر صلى الله عليه و آله تكبير گفت و فرمود: اللّه اكبر، تمام نبوتم و كمال دين خدا ولايت على بعد از من است ... .
ص: 187
مورد ششم: پيامبر صلى الله عليه و آله وظيفه دوران غربت غدير را تعيين كرد(1)
پيش بينى و آينده نگرى مُبلِّغ اعظم غدير پيامبر صلى الله عليه و آله گرامى اسلام آن قدر دقيق بود كه حتى وظيفه جانشينش را در زمانى كه مردم فراموش كار غدير را تنها بگذارند تعيين فرمود. اين به معناى محوريت تمام عيار پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى غدير حتى در دوران پس از خود است كه خودش حضور نداشته باشد. صاحب غدير اميرالمؤمنين عليه السلام در اين باره مى فرمايد:
پيامبر صلى الله عليه و آله به من وصيت كرد و فرمود: يا على، اگر گروهى يافتى كه به كمك آنان بجنگى حق خود را طلب كن، و گرنه در خانه ات بنشين؛ چرا كه من پيمان تو را در روز غدير خم گرفته ام كه تو وصى و خليفه من و صاحب اختيار مردم نسبت به خودشان هستى. مَثَل تو مثل بيت اللّه الحرام است. مردم بايد سراغ تو بيايند و تو نبايد سراغ مردم بروى.
مورد هفتم: محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله براى غدير يعنى مخالفت ممنوع ! !(2)
در عصر تاريك معاويه، امام حسين عليه السلام مردم را درباره غدير قسم مى دهد تا از آنان اقرار بگيرد، اما تأكيدش بر محوريتِ پيامبر صلى الله عليه و آله در اين واقعه است؛ تا به آنان بفهماند مخالفت با غدير به معناى ضديت با پيامبر صلى الله عليه و آله و پشت كردن به دستورات آن حضرت است.
سيدالشهداء عليه السلام خطاب به 700 نفر از صحابه و تابعين حاضر در مراسم حج چنين فرمود:
شما را به خدا قسم مى دهم، آيا مى دانيد كه پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم على بن ابى طالب عليه السلام را منصوب كرد و ولايت را براى او اعلام نمود و فرمود: بايد حاضران به غايبان خبر دهند ؟
ص: 188
مورد هشتم: محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله در تعيين مصاديق ولايت(1)
خدا در قرآن كلياتى را گفته و تفسير آنها را بر عهده پيامبرش قرار داده است. غدير يكى از موضوعاتى است كه خدا بيان همه جانبه آن را به پيامبر صلى الله عليه و آله سپرده است.
امام باقر عليه السلام با تأكيد بر اين محوريت مقام نبوت در تبيين ولايت، آيه «اولو الامر» را مطرح مى فرمايد كه عهده دار تفسيرش پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير بود؛ و اگر اقدامات آن حضرت در اين راستا نبود گذشته از غاصبين سقيفه، گروه هاى ديگرى هم در آن طمع كرده و آيات را به نفع خود تفسير مى نمودند. آن حضرت در اين باره مى فرمايد:
به مردم بگوييد: خداوند نماز را بر پيامبرش نازل كرده و سه و چهار ركعت بودن آن را ذكر نكرده تا آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را براى مردم تفسير نموده است. (و همچنين زكات و حج را) ، و نيز نازل كرده «اَطيعوا اللّه َ وَ اَطيعوا الرَّسولَ وَ اولِى الاَمرِ مِنكُم»(2) كه درباره على و حسن و حسين عليهم السلام است. (در بيان كلمه «اولى الامر» ) پيامبر صلى الله عليه و آله درباره على عليه السلام فرموده: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ، و نيز فرموده: شما را به كتاب خدا و اهل بيتم وصيت مى كنم ... .
اگر پيامبر صلى الله عليه و آله سكوت مى كرد و اهل آيه «اولى الامر» را معرفى نمى كرد آل عباس و آل عقيل و ديگران آن را ادعا مى كردند ! ! ... وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت على عليه السلام صاحب اختيار مردم بود ... ، چون پيامبر صلى الله عليه و آله ولايت او را به مردم ابلاغ فرموده و او را منصوب نموده بود.
مورد نهم: پيامبر صلى الله عليه و آله عملاً غدير را معنى كرد(3)
آن قدر محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير پر تأثير بود كه اگر حضرت در آن مراسم سه روزه هيچ سخنى هم نمى فرمود، مسير ماجرا و اعمالى كه با حضور آن حضرت انجام شد هيچ معنايى جز تعيين خليفه نداشت.
ص: 189
اين را امام باقر عليه السلام در پاسخ كسى فرمود كه پرسيد: معناى كلام پيامبر صلى الله عليه و آله چيست كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ ؟ حضرت فرمود: آيا مثل اين مطلب جاى سؤال
دارد ؟ ! به آنان فهمانيد كه على عليه السلام جانشين او خواهد بود.
مورد دهم: غدير روز نتيجه گيرى پيامبر صلى الله عليه و آله از رسالت(1)
غدير نتيجه گيرى از رسالتى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله بيست و سه سال در راه آن زحمت كشيد. پس غدير براى پيامبر صلى الله عليه و آله، و پيامبر صلى الله عليه و آله براى غدير، و هر دو بر محور خدا بودند. امام صادق عليه السلام مراحل رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله در ابلاغ پيام غدير را چنين بيان مى فرمايد:
خداوند عزوجل به پيامبرش فرمود: «فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب. وَ اِلى رَبِّكَ فَارغَب»(2): «آنگاه كه فراغت يافتى منصوب كن. و به سوى پروردگارت رغبت نما» ؛ منظور اين است: آنگاه كه فراغت يافتى عَلَم و علامت خود را نصب كن و وصيتت را معرفى نما و فضيلت او علنا بيان كن.
آنگاه كه از حجة الوداع باز مى گشت آيه «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ ... »(3) نازل شد. حضرت مردم را ندا داد تا جمع شدند و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.
مورد يازدهم: پيامبر صلى الله عليه و آله بين ولاية اللّه و ولايت امام(4)
صاحب اختيارى خدا مُسلَّم است. صاحب اختيارى رسول بر گرفته از ولايت اللّه بر مردم است. صاحب اختيارى امام ادامه ولايت نبى است. در واقع براى اثبات ولايت الهى براى امام صاحب اختيارى پيامبر صلى الله عليه و آله محوريت دارد.
پيامبر صلى الله عليه و آله با ظرافت ارتباط اين مراحل سه گانه ولايت را تشريح نموده مى فرمايد:
ص: 190
خدا صاحب اختيار من است و به من از خودم صاحب اختيارتر است و در برابر دستورات او مرا امرى نيست؛ و من صاحب اختيار مؤمنينم و نسبت به آنان صاحب اختيارترم و در برابر من آنان را امرى نيست؛ و هر كس من صاحب اختيار اويم و نسبت به از او خودش صاحب اختيارترم على بن ابى طالب عليه السلام صاحب اختيار اوست و نسبت به او از خودش صاحب اختيارتر است و در برابر او برايش امرى نيست.
مورد دوازدهم: مستند ولايت كلام پيامبر صلى الله عليه و آله(1)
هارون كه خود را در قله خلافت سقيفه نشانده و به آفتاب مى گويد: هر جا سير كنى از مملكت من خارج نيستى، امام كاظم عليه السلام را كه امام غدير است فرا مى خواند و در همين زمينه از آن حضرت سؤال مى كند.
زمينه بسيار حساسى براى تبليغ غدير است، و جا دارد عصاره و چكيده غدير بر زبان آورده شود. حضرت در پاسخ تمام عرض و طول حكومت هارون را گوشه اى از حكومت الهى خود اعلام كرد.
از سوى ديگر هر كس هر ادعايى درباره غدير و ولايت دارد، بر هيچ محورى جز پيامبر صلى الله عليه و آله نمى تواند پايبند باشد. امامان ما هم بر اين پايه اصلى امامت - حتى در مقابل دشمنان سرسخت غدير - تأكيد فرموده اند.
از جمله ايامى است كه امام كاظم عليه السلام در زندان بود، و هارون حضرت را احضار نمود و درباره ولايت اهل بيت عليهم السلام بر مردم از آن آن حضرت سؤال كرد. حضرت فراتر از خيالِ هارون به او پاسخ داد و دليل آن را كلام پيامبر صلى الله عليه و آله ذكر كرده فرمود:
ما مى گوييم ولايت همه خلايق با ماست، كه ولايت دين است و اين جاهلان آن را پادشاهى مى پندارند ... ، و ما اين ادعا را از كلام پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير خم مى نماييم كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ.(2)
ص: 191
مورد سيزدهم: غدير، قدردانى از پيامبر صلى الله عليه و آله(1)
كسانى كه بر سر مسئله امامت به بحث و جدل مى پردازند و از پيش خود شرايط سبك و سنگين براى آن تعيين مى كنند، غافل اند از اينكه خدا همه جوانبش را توسط پيامبرش اعلام فرموده و نيازى به فكر بشر در اين باره نيست.
در روزهاى اول ورود امام رضا عليه السلام به شهر مرو، در روز جمعه مردم در مسجد جامع شهر جمع شده بودند و درباره مسئله امامت و اختلافاتى كه درباره آن مطرح است سخن مى گفتند. حضرت با شنيدن اين خبر تبسمى كرد و فرمود:
خداوند تبارك و تعالى پيامبرش را از اين جهان نبُرد مگر بعد از آنكه دين را برايش كامل فرمود. از يك سو قرآن را بر او نازل كرد ... ، و از سوى ديگر در حجة الوداع كه آخر عمر او بود اين آيه را فرستاد كه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسْلامَ دينا» .(2)
مسئله امامت كمال دين است. پيامبر صلى الله عليه و آله از اين جهان نرفت مگر آنكه براى امتش معارف دينشان را روشن ساخت و راهشان را مشخص فرمود و آنان را به قول حق سپرد و على عليه السلام را عَلَم و امام براى آنان منصوب فرمود، و هر چه امت بدان نياز دارشتند بيان فرمود. هر كس گمان كند خداوند دينش را كامل نكرده كتاب خدا را رد نموده و به آن كافر است ... .
مورد چهاردهم: پيامبر صلى الله عليه و آله براى غدير زحمت كشيد(3)
پيامبر صلى الله عليه و آله همه زحمت ها را براى ولايت و غدير كشيد و آنچه خدا امر كرده بود با دقت در غدير به انجام رساند. ما موظفيم در درگاه الهى به اين محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله شهادت دهيم و از آن حضرت تشكر نماييم، چه ديگران قدر اين نعمت را بدانند و چه ندانند.
ص: 192
امام هادى عليه السلام در زيارتنامه روز غدير اين فرهنگ را به ما آموخته، آنجا كه مى فرمايد:
من شهادت مى دهم كه پيامبر صلى الله عليه و آله آنچه درباره تو از سوى خدا نازل شده بود ابلاغ كرد و امر خدا را امتثال نمود و اطاعت و ولايت تو را بر امتش واجب كرد و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را صاحب اختيار مؤمنين قرار داد، همان گونه كه خداوند اين مقام را براى تو قرار داده بود.
سپس خدا را بر اين مطلب شاهد گرفت و فرمود: آيا فرمان الهى را به شما رساندم ؟ گفتند: آرى رساندى. فرمود: خدايا شاهد باش و تو براى شاهد بودن و قضاوت بين بندگان كافى هستى.
... شهادت مى دهم كه خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد تا صاحب اختيارىِ تو را بر امت علنا اعلام كند، تا مقام شامخ تو را بلندتر نمايد و برهان و دليل تو را اعلان نمايد و سخنان باطل را خط بطلان كشد و عذرها را قطع نمايد.
آنگاه كه پيامبر صلى الله عليه و آله از فتنه فاسقين نگران شد و تقيه از منافقين را مطرح نمود، پروردگار جهان بر او وحى فرستاد: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ» .(1)
اين بود كه آن حضرت سنگينى سفر را بر خود هموار نمود و در شدت گرماى ظهر بپاخاست و خطبه اى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنان پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبوده ام ؟ گفتند: آرى. پس دست تو را گرفت و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.
ص: 193
ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند؛ و اكثرشان جز زيان كارى چيزى به دست نياوردند ... .
16 - ايجاد زمينه شهرت غدير
اشاره
ايجاد شرايط اشتهار براى غدير از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله از زاويه هاى متفاوتى صورت گرفت: اعلان عمومى براى حضور در غدير، كيفيت حركت به سوى غدير، تعيين محل غدير براى اجراى مراسم، حضور صد و بيست هزار مخاطب، سه روزه بودنِ مراسم، تلاش فرهنگى در زمان امامان عليهم السلام براى حفظ اشتهار و معروفيت غدير؛ كه هر يك از اينها جداگانه بر اشتهار غدير در گستره زمان و مكان و در صفحات تاريخ تأثير به سزايى داشت.
اين آينده نگرى ها درباره غدير به نوعى ابلاغ غير ارادىِ آن به حساب مى آيد؛ به اين معنى كه اشتهار غدير به طور ناخواسته باعث بلاغ بيشتر و رسيدن گسترده تر پيام آن مى شود، حتى در زمان ها و مكان هايى كه مُبلِّغى براى آن نباشد ! اينك به تبيين جزئيات اين پيش بينى ها در پنج جهت مى پردازيم:
اول. اشتهار غدير به خاطر سرعت خروج از مكه به سوى غدير
اول. اشتهار غدير به خاطر سرعت خروج از مكه به سوى غدير(1)
اولين سفر حج پيامبر صلى الله عليه و آله زمينه خوبى بود تا بسيارى از مسلمانانى كه تا آن روز پيامبرشان را نديده بودند و يا فرصت پرسش سؤالات خود را از آن حضرت نداشتند، در آن شرايط در محضر ايشان حاضر شوند و آموختنى هاى دينشان را بياموزند.
از سوى ديگر اجتماع صد و بيست هزار نفرى حجاج فرصت مناسبى بود تا پيامبر صلى الله عليه و آله با سخنرانى هاى متعدد در موضوعات متفاوت آگاهى هاى لازم را به مخاطبانى دهد كه هر يك مى توانست آن مطالب را به صدها مخاطب ديگر منتقل كند.
شهر مكه وطن پيامبر صلى الله عليه و آله بود و حضرت با آسايش بيشتر و زمان وسيع ترى مى توانست به نشر اسلام و ارتباط مسلمانان با يكديگر بپردازد.
ص: 194
با در نظر گرفتن همه اين شرايط ويژه، انتظار مى رفت پيامبر خدا در اين اولين و آخرين سفر حج خود مدتى در مكه بماند، ولى بلافاصله پس از اتمام حج حركت به سوى غدير را اعلام كرد، با عجله اى كه بيش از يك روز به حاجيان اجازه توقف در مكه نمى داد؛ و اين براى همه عجيب بود. حضرت به منادىِ خود بلال دستور داد تا به مردم اعلان كند:
فردا كسى جز معلولان نبايد باقى بماند، و همه بايد حركت كنند تا در وقت معين در غدير خم حاضر باشند.
اين عجله براى رسيدن به غدير، در حساس ترين شرايطى كه مكه به خود ديده، از به ياد ماندنى ترين قسمت هاى اين سفر ربّانى است. نتيجه اين اعلام فورى اشتهار غدير در آن روزگار و آينده هاى تاريخ شد؛ چون همگى در جستجوى پاسخ اين سؤال بودند كه:
چرا خروج از مكه به اين سرعت ؟ !
كجا با اين عجله ؟ !
مگر خبر غدير چقدر مهم است كه از كنار كعبه واجب تر باشد ؟
چرا تأخير در ابلاغ پيام ولايت در غدير جايز نيست ؟
يافتن پاسخ اين پرسش ها آن چيزى بود كه غدير را انتشار مى داد و مشهور مى كرد.
دو. اشتهار غدير به خاطر مكان فوق العاده آن
دو. اشتهار غدير به خاطر مكان فوق العاده آن(1)
غدير كجاست ؟
حدود جغرافيايى آن، امكانات و موقعيت هاى حساس آن كدام هستند ؟
اينجا چه خصوصيتى دارد كه خداوند تبارك و تعالى آن را انتخاب كرده و تأكيد بر اعلان ولايت در آن نموده است ؟
ص: 195
«غدير» كمى قبل از «جحفه» ، بيابانى وسيع و آبگيرى براى جمع شدن آب سيل ها و همچنين آب چشمه اى كه از سمت شمال غربى به آن مى ريزد و چند درخت كهنسال تنومند بوده، كه براى برنامه سه روزه پيامبر صلى الله عليه و آله و ايراد خطبه براى آن جمعيت انبوه بسيار مناسب بوده است.
موقعيت حساس اين بِركه از آن جهت است كه جاده بعد از آن در سمت مدينه، به جُحفِه مى رسد كه تقاطع راه هاست. جاده اى كه از مكه تا غدير را از كنار دريا پيموده در جحفه تقسيم مى شود:
راهى به سوى مدينه به شرق مايل مى شود و به سمت عراق نيز مى رود. راهى به سمت شمال از كنار دريا تا شام مى رود. راه ديگرى از غرب به دريا مى رسد تا با كشتى به مصر و ساير مناطق آفريقا برود. از سمت جنوب هم به شهر مكه منتهى مى شود و بعد از آن هم به يمن مى رسد.
اگر چه مسلمانان آن روز اكثرا از سوى مدينه آمده بودند، ولى انتخاب غدير قبل از اين تقاطع حساس، در آينده هاى تاريخ كه كاروان ها در رفت و برگشت از حج و عمره همين مسير را طى مى كردند، براى هميشه يادآور مراسمى بود كه در هجدهم ذى الحجه در آنجا انجام گرفت.
يعنى قبل آنكه كاروان ها متفرق شوند غدير را - كه يادآور آن روز مقدس بود - زيارت مى كردند و با نماز در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير، با اين زيربناى اعتقادى خود هم تجديد خاطره و هم تجديد بيعت مى نمودند.
اين يك پيش زمينه حساب شده درباره غدير بود كه اشتهار آن را رقم زد و چنان سوزشى در دل دشمنانش داشته و هنوز هم دارد كه بارها دست به تخريب مسجد آن زده اند. براى دوستان غدير نيز آن قدر دل انگيز بوده كه در طول چهارده قرن، پس از هر ويرانىِ دشمن اقدام به بازسازى آن كرده اند، و پرچم غدير را كنار بركه خم در اهتزاز نگه داشته اند.
ص: 196
سه. اشتهار غدير به خاطر خطبه يك ساعته
سه. اشتهار غدير به خاطر خطبه يك ساعته(1)
سخنرانى تاريخى پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير كه حدود يك ساعت طول كشيده از استثنائى ترين خطبه هاى جهان به شمار مى آيد؛ و همين خطبه باعث اشتهار غدير شده است. در اين خطابه كه با مخاطبانى به وسعت كره زمين تا روز قيامت ايراد شده، مراحل سخن به قدرى حساب شده و دقيق پيش مى رود و به هدف اصلى مى رسد و سپس به تشريح آن مى پردازد، كه تاكنون شرح هايى بر اين خطبه نوشته شده و فصاحت و بلاغت آن سخن گفته شده است.
دو اقدام عملى پيامبر صلى الله عليه و آله در اثناء خطبه، كه بر فراز منبر انجام دادند و تا آن روز سابقه نداشت اشتهار غدير را دو چندان كرد: يكى بر سر دست بلند كردن على عليه السلام و در آن حال گفتنِ «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ» ، و ديگرى بيعت لسانى كه با گفتن اقرار نامه غدير توسط آن حضرت و تكرار آن توسط مردم عملى شد.
چهار. اشتهار غدير به خاطر مراسم سه روزه بيعت
چهار. اشتهار غدير به خاطر مراسم سه روزه بيعت(2)
مراسم غدير كه نه يك ساعت و نه نيمروز و نه يك روز، بلكه سه روز به طول انجاميده و اين طولانى شدن هيچ دليلى جز بيعت 120000 نفرى نداشته، آن را به صورت يكى از مشهورترين وقايع تاريخ در آورده است.
با در نظر گرفتن اينكه بدون بيعت هم مى شد به اين مراسم خاتمه داد، ولى اين تأكيد بر بيعت هم با پيامبر صلى الله عليه و آله و هم با اميرالمؤمنين عليه السلام و توقف در بيابان در آن شرايط گرم و طاقت فرسا براى هر شنونده اى تعجب برانگيز و به ياد ماندنى است و از نگاهى ديگر اشتهار واقعه غدير را رقم مى زند.
اگر بقيه وقايعى را كه در اين سه روز اتفاق افتاده به ماجراى بيعت اضافه كنيم اين معروفيت چند برابر مى شود:
ص: 197
برنامه تبريك مردم كه حتى عمر بن خطاب «بَخٍ بَخٍ لَكَ يا عَلى» گفت(1) و بستن عمامه پيامبر صلى الله عليه و آله بر سر اميرالمؤمنين عليه السلام(2) و شعر حَسّان بن ثابت(3) و ظهور جبرئيل در غدير(4) و نوشتن سند مكتوب غدير به امر پيامبر صلى الله عليه و آله(5) و ماجراى سنگ آسمانى بر دشمن غدير(6)، همه اينها مسائلى است كه در هيچ مراسمى كنار هم جمع نشده و اجتماع آنها نتيجه اى جز اشتهار استثنائى براى غدير نداشته است.
پنج. تابلوى اشتهار بر پيشانى غدير
پنج. تابلوى اشتهار بر پيشانى غدير(7)
ثمره شيرين اين همه زمينه سازى براى اشتهار واقعه غدير و حواشى آن را در آينده هاى تاريخ مى بينيم كه در هر زمان و مكانى تابلوى شهرت و معروفيت بر دروازه غدير نصب شده و در دوردست هاى زمان و مكان همه آن را با اين پرچم جهانى مى شناسند.
به عنوان نمونه كلام امام هفتم عليه السلام است كه وقتى غدير را ياد مى كند قبل از هر سخنى عَلَم بلندِ اشتهار آن را نشان مى دهد و مى فرمايد:
ص: 198
هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله اميرالمؤمنين عليه السلام را در آن ماجراى معروف و مشهور روز غدير معرفى كرد، فرمود: بدانيد كه هر كس من مولاى او و صاحب اختيارتر نسبت به او هستم اين على مولاى او و صاحب اختيار اوست. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.
17 - پيامبر صلى الله عليه و آله بين ولاية اللّه و ولايت امام
صاحب اختيارى خدا مُسلَّم است. صاحب اختيارى رسول بر گرفته از ولايت اللّه بر مردم است. صاحب اختيارى امام ادامه ولايت نبى است. در واقع براى اثبات ولايت الهى براى امام صاحب اختيارى پيامبر صلى الله عليه و آله محوريت دارد. پيامبر صلى الله عليه و آله با ظرافتِ تمام ارتباط اين مراحل سه گانه ولايت را تشريح نموده مى فرمايد:
خدا صاحب اختيار من است و به من از خودم صاحب اختيارتر است و در برابر دستورات او مرا امرى نيست؛ و من صاحب اختيار مؤمنينم و نسبت به آنان صاحب اختيارترم و در برابر من آنان را امرى نيست؛ و هر كس من صاحب اختيار اويم و نسبت به از او خودش صاحب اختيارترم على بن ابى طالب صاحب اختيار اوست و نسبت به او از خودش صاحب اختيارتر است و در برابر او برايش امرى نيست.(1)
18 - رسميت عيد غدير به امر پيامبر صلى الله عليه و آله
18 - رسميت عيد غدير به امر پيامبر صلى الله عليه و آله(2)
پس از بازگشت به مدينه، پيامبر صلى الله عليه و آله نه فقط روز غدير را «عيد رسمى» اعلام كرد كه آن را «اعظم اعياد» ناميد، بدين معنى كه در طول سال اسلامى هيچ مناسبت فرخنده و شادى آورى بالاتر از آن نيست. در اين باره فرمود:
روز غدير بهترين اعياد امت من است و آن همان روزى است كه خداوند تعالى به من دستور داد برادرم على بن ابى طالب را براى امتم منصوب نمايم تا بعد از من به وسيله او هدايت شوند. غدير روزى است كه خدا دين را در آن كامل كرد و نعمت را در آن بر امتم به كمال رساند و اسلام را به عنوان دين آنان راضى شد.
ص: 199
من على را عَلَم و علامت براى امتم در زمين منصوب نكردم مگر بعد از آنكه خداوند نام او را در آسمان ها مشهور كرد و ولايت او را بر ملائكه اش واجب فرمود.
19 - دستور عيد گرفتن غدير به على عليه السلام
19 - دستور عيد گرفتن غدير به على عليه السلام(1)
پيامبر صلى الله عليه و آله نه تنها عيد بودن غدير را رسما اعلام كرد، بلكه به طور خاص دستور عيد گرفتن اين روز را براى بعد از خود به اميرالمؤمنين عليه السلام وصيت فرمود، و جالب تر اينكه سابقه اين عيد را قبل از وقوع آن در زمان نمايندگان و حجج الهى خبر داد كه به امر خدا به بزرگداشت اين روز اقدام مى كردند. آن حضرت در اين باره فرمود: انبياء هم چنين مى كردند و به جانشينان خود وصيت مى كردند كه اين روز را عيد بگيرند.
20 - تبليغ ولايت پس از خطبه غدير
پس از خطبه غدير و در طول سه روز كه مراسم بيعت ادامه داشت، قشرهاى مختلف مردم گروه گروه در پيشگاه پيامبر صلى الله عليه و آله حضور مى يافتند. در اين اجتماعات كوچك - با توجه به اهميت خطبه و مسئله بيعت - سؤالاتى درباره آن مطرح مى كردند و توضيح بيشترى مى خواستند.
پس چند سؤال و جواب و اقرار مردم به رسالت و ولايت و اشاره هاى مكرر به مسئله امامت و حديث غدير، پيامبر صلى الله عليه و آله در ادامه فرمود:
بدانيد من شما را شاهد مى گيرم كه من شهادت مى دهم خداوند صاحب اختيار من است و من صاحب اختيار هر مؤمنى هستم. آيا به اين مطلب اقرار داريد و به آن شهادت مى دهيد ؟ گفتند: آرى، براى تو به اين مطلب شهادت مى دهيم. فرمود: بدانيد مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، و او اين است. و اشاره به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند.
اى مسلمانان، حاضرانتان به غائبان برسانند: كسانى را كه به من ايمان آورده و مرا تصديق كرده اند، به ولايت على سفارش و وصيت مى كنم. بدانيد كه ولايت على ولايت من، و ولايت من ولايت پروردگار من است. اين پيمانى است كه پروردگارم با
ص: 200
من بسته و به من دستور داده آن را به شما ابلاغ نمايم. سپس سه مرتبه فرمود: آيا شنيديد ؟ گفتند: يا رسول اللّه، شنيديم.(1)
تبليغ غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام
اشاره
تبليغ غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام(2)
مسير فرهنگى و تبليغى غدير در طول چهارده قرن چند مرحله را طى كرده كه اولين مرحله روايت سينه به سينه آن است.
در طول قرن اول هجرى كه تدوين معارف اسلام ممنوعيت رسمى داشت و اگر هم كتابى نوشته مى شد مخفيانه بود و يا اگر كتابى مجوز پيدا مى كرد فقط اراجيف غاصبين خلافت بود، در چنان جوى بهترين كتاب براى غدير سينه هاى امين و حافظه هاى قوى افراد بود كه به مثابه كتاب عمل كرد؛ و به خوبى توانست اين راه صد ساله را بپيمايد و اين وديعه آل محمد عليهم السلام را در خود حفظ كند.
در اين جوّ ظلمانى، صاحب غدير اميرالمؤمنين عليه السلام براى اتمام حجت و براى آنكه نسل هاى آينده راه خود را بيابند، در اجتماعات مختلف مردم و در مناسبت ها و فرصت هاى گوناگون مسئله غدير را مطرح مى ساخت و درباره آن از شاهدان عينى اقرار مى گرفت. آن حضرت حتى در بحبوحه جنگ صفين بر فراز منبر رفت و در آن سخنرانى مسئله غدير را به طور مفصل مطرح كرد، و يا در روز عيد غدير در كوفه سخنرانى مفصلى درباره آن ايراد فرمود.
ص: 201
به بيانى ديگر:
دفاع گفتارى اميرالمؤمنين عليه السلام از غدير را در دو مرحله مى توان بيان كرد:
الف. صداى خيبرشكن على عليه السلام در روزهاى غوغائىِ غصب خلافت از نمونه هاى گفتارى ابلاغ غدير در شرايط گوناگون سخن است ! ! چه روزى كه پس از جمع قرآن با اختيار به مسجد آمد و غدير را تكرار كرد(1)، و چه روزى كه به اجبار حلقومش را فشرده كنار منبر پيامبر صلى الله عليه و آله آوردند تا بيعت بگيرند و با همان گلوى طناب بسته و زير شمشير نشسته غدير را بر زبان جارى كرد.(2)
بعد از آن نيز در مجلسى در زمان عمر(3) و در مجلس ديگرى در زمان عثمان(4) بدون آنكه رسما خطابه ايراد كند در جمع مردم در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله غدير را با فرمايشات خويش احيا كرد.
در شوراى شش نفره عمر براى روى كار آوردن عثمان(5) و نيز هنگام بيعت مردم با عثمان در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله(6)، بار ديگر مظلومِ غدير لب به سخن گشود و حقايق آن را براى نسل هايى كه از صحيفه و سقيفه خبر نداشتند بيان فرمود.
ب. مرحله دوم دفاع گفتارى اميرالمؤمنين عليه السلام از غدير، جنگ جمل و صفين بود. دو موقعيتى كه دو فرصت مغتنم بودند، و اميرالمؤمنين عليه السلام در آنها تبليغ گفتارى غدير را به كار گرفت. در جمل مقابل ديدگان دو لشكر مشاهده مى كردند طلحه را فراخواند و با غدير بر او اتمام حجت كرد.(7)
ص: 202
قبل از حركت به سوى صفين نيز طى خطابه اى وجوب اطاعت از خود بر اساس غدير را به مردم ابلاغ فرمود.(1) در روزهاى جنگ صفين در برابر تبليغات معاويه و نامه هايش، خطابه حضرت خطاب به جنگجويانش جلوه با عظمت ديگرى از ابلاغ گفتارى غدير بود.(2)
در هنگامه جنگ صفين در حالى كه ذوالفقار در دست حمله كرده بود، در وسط ميدان جنگ تبليغ غدير را مغتنم شمرد(3) و جلوه به يادماندنى ديگرى از اين ابلاغ گفتارى را به يادگار گذاشت. تا روزى كه به كوفه بازگشت و در خطبه مفصل و بى نظيرى در روز غدير(4) بسيارى از حقايق ناگفته آن را بر زبان آورد.
اضافه بر آنچه گفته شد و اشاره هايى كه در بخش هاى گذشته به اتمام حجت هاى اميرالمؤمنين عليه السلام با غدير داشتيم، در اينجا به موارد تبليغ غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام به ترتيب زمانى مى پردازيم:
1 - تبليغ غدير زير شمشير بيعت اجبارى
شايد بتوان گفت: شيرين ترين و هم تلخ ترين تبليغ غدير هنگامى بود كه صاحب غدير زير شمشيرهاى آخته و از حلقومى در فشار طناب غاصبين، نام غدير را بر زبان جارى فرمود !
و شايد براى هيچ يك از انبيا و اوصيا عليهم السلام شرايط حساسى مانند ساعات طناب بر گردن على بن ابى طالب عليه السلام انداختن و براى بيعت اجبارى آوردن پيش نيامده باشد. شكستن شجاعتِ تصنّعىِ سقيفه شمشيرى به تيزى غدير مى خواهد تا عربده «بيعت كن وگرنه تو را مى كشيم» را خفه كند و صداى مظلوميت را به گوش ناشنوايان ضد غدير برساند.
ص: 203
هنگامى كه غاصبين خلافت به خانه اميرالمؤمنين عليه السلام حمله كردند، درِ خانه را آتش زدند و شكستند و بدون اجازه وارد شدند. در اين ماجرا حضرت زهرا و حضرت محسن عليهماالسلام را بين در و ديوار به شهادت رساندند تا توانستند طناب بر گردن اميرالمؤمنين عليه السلام بيندازند و آن حضرت را كشان كشان تا مسجد ببرند.
در آن حال ابوبكر بر فراز منبر بود و گروهى شمشيرها را بالاى سر حضرت گرفته بودند و عمر مى گفت: بيعت كن و گرنه تو را مى كشيم ! در چنين حالتى اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: اى مسلمانان، اى مهاجرين و انصار، شما را به خدا قسم مى دهم آيا از پيامبر صلى الله عليه و آله نشنيديد كه در روز غدير خم چه مى فرمود ؟ ! !(1)
و اين يعنى نداى غدير از حنجره صاحب مظلوم آن در بحرانى ترين شرايطى كه سقيفه آن را لگد مال مى كرد.
2 - استناد به آيه اكمال در روزهاى اول غصب خلافت
آيه اكمال در سوره مائده تابلوى بلند غدير با محتواى عظيمِ نهايت درجه كمال در دين و نعمت و رضاى الهى است، كه چنين جلوه قرآنى را درباره غير غدير نمى توان يافت.
در روزهاى اول غصب حق غدير، آميخته قرآنى آن را در برابر غاصبين قرار دادن و اتمام حجت با غدير در سايه قرآن از به ياد ماندنى ترين نمونه هاى تبليغ غدير است كه در طول تايخ انجام گرفته است.
هفت روز پس از شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله، بعد از آنكه اميرالمؤمنين عليه السلام از جمع قرآن فراغت يافت، در حالى كه غاصبين خلافت و بقيه مردم در مسجد بودند، قرآن در آغوش از خانه بيرون آمده و خطاب به آنان به عنوان اولين تبليغ غدير در سخنان مفصلى فرمود:
ص: 204
خداوند تعالى به وسيله من بندگانش را آزمايش فرمود ... ، و مرا به وصايت پيامبر صلى الله عليه و آله اختصاص داد و به خلافت او در امتش برگزيد ... .
پيامبر صلى الله عليه و آله به حجة الوداع رفت و سپس به غدير خم آمد. در آنجا شبيه منبرى براى او ساخته شد و بر فراز آن رفت و بازوى مرا گرفت و بلند كرد به حدى كه سفيدى زير بغلش ديده شد و در آن مجلس با صداى بلند فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.
... خداوند در آن روز اين آيه را نازل كرد: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا»(1): «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت را بر شما به حد كمال رساندم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» . پس ولايت من كمال دين و رضايت پروردگار تبارك و تعالى است ... .(2)
3 - استدلال بر ابوبكر با حديث غدير
پس از غصب خلافت، اميرالمؤمنين عليه السلام دائما با ابوبكر و عمر با ترشرويى روبرو مى شد، و هر چه آنان - از روى نيرنگ - خوشرويى نشان مى دادند حضرت تغييرى در رفتار خود نمى داد. ابوبكر براى اينكه به اين مشكل خاتمه دهد روزى غفلتا و بدون اطلاع نزد اميرالمؤمنين عليه السلام آمد و از آن حضرت خواست تا در خلوت با هم گفتگو كنند.
در آن مجلس مطالبى بين اميرالمؤمنين عليه السلام و ابوبكر رد و بدل شد و حضرت اتمام حجت هاى بسيارى بر او نمود. از جمله مطالبى كه به عنوان استدلال براى محكوميت ابوبكر بر زبان جارى كرد اين بود كه فرمود:
تو را به خدا قسم مى دهم، آيا من صاحب اختيار تو و هر مسلمانى طبق حديث پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير هستم يا تو ؟ ابوبكر هيچ راهى جز اقرار نديد و گفت: البته كه تو هستى ! !
ص: 205
با اين اعترافِ ابوبكر به حقانيت غدير، اميرالمؤمنين عليه السلام استدلال نهايى را در برابر او مطرح كرد و فرمود: تو كه از آنچه اهل دينِ خدا به آن نياز دارند دست خالى هستى، چه شده كه به دين خدا دست دراز كرده و مغرور شده اى ؟ !(1)
4 - استناد به خطابه غدير هفت روز پس از پيامبر صلى الله عليه و آله
تشريح كيفيت خطابه غدير در مقام تبليغ آن، حاكى از مراسم و برنامه مفصل و حساب شده اى است كه براى اين امر مهم تدارك ديده شده بود. اين برخورد در دفاع از غدير به مخاطب مى فهماند كه هيچ كس با چنين امر عظيمى نمى تواند به مبارزه برخيزد و در صدد محو آن از صفحات تاريخ اسلام باشد.
هفت روز پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله، اميرالمؤمنين عليه السلام رو در روى غاصبين خلافت در مسجد اولين اتمام حجت خود را با مطرح كردن خطابه غدير و بيان جزئيات آن آغاز كرد و فرمود:
خداوند تعالى مرا به وصايت پيامبر صلى الله عليه و آله اختصاص داد و به خلافت او در امتش برگزيد ... . پيامبر صلى الله عليه و آله به حجة الوداع رفت و سپس به غدير خم آمد. در آنجا شبيه منبرى براى او ساخته شد و بر فراز آن رفت و بازوى مرا گرفت و بلند كرد به حدى كه سفيدى زير بغلش ديده شد و در آن مجلس با صداى بلند فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.(2)
5 - تبليغ غدير در ملاقات ابوبكر و عمر
از جمله اتمام حجت هاى اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله با غدير، جايى است كه غدير در عكس العمل به رفتار مُزوِّرانه ابوبكر و عمر مطرح شد؛ و آن هنگامى بود كه در روزهاى آغاز غصب خلافت به خانه اميرالمؤمنين عليه السلام آمدند و خواستند اين ملاقات را مصالحه جلوه دهند. حضرت در مقابله با اين رفتار فرمود: از من طلب
ص: 206
كردند بيعت با كسى را كه او بايد با من بيعت كند. من صاحب روز غديرم. و با اين سخن مشت غاصبين را باز كرد تا چنين وانمود نكنند كه حضرت به اقدامات آنان راضى شده و غدير را ناديده گرفته است.(1)
6 - دفاع از غدير در مقابله با ابوبكر در مسجد قبا
تبليغ غدير گاهى صورت دفاع به خود مى گيرد، و در مقابل دشمنى است كه به نوعى غدير را مورد حمله قرار داده يا موجبات وهن آن را ايجاد مى كند.
ابوبكر تنها با اميرالمؤمنين عليه السلام رو در رو شد و به عنوان نيرنگى در توجيه غصب خلافت به آن حضرت گفت: پيامبر صلى الله عليه و آله در ايام الولاية در غدير تو را صاحب اختيار ما قرار داد ولى خليفه قرار نداد ! حضرت فرمود: اگر پيامبر صلى الله عليه و آله را نشانت دهم و او به تو بگويد كه من به اين مقامى كه غصب كرده اى سزاوارترم، مى پذيرى ؟
ابوبكر پذيرفت و پس از نماز مغرب با اميرالمؤمنين عليه السلام به مسجد قبا آمدند و پيامبر صلى الله عليه و آله را ديدند كه در سمت قبله نشسته است. آن حضرت خطاب به ابوبكر فرمود: اى ابوبكر، بر ضد ولايت على اقدام كرده اى و در جاى او نشسته اى كه جاى نبوت است و جز او كسى مستحق آن نيست، زيرا او وصى و خليفه من است ... ؟ !
در اين دفاع از غدير كه در واقع از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله انجام گرفته و پاى معجزه در ميان است، مخاطب يك نفر آن هم غاصب حق غدير است.
اگر طرفدارانِ اين يك نفر چشم خود را بازتر كنند و از مرز سقيفه عبور نمايند، پيامبر صلى الله عليه و آله را بر فراز منبر غدير و در حال خطابه اى خواهند ديد كه در آن خلافت و امامت و وصايت را در كلمه «مولى» به معناى «صاحب اختيارى» بيان مى فرمايد؛ و ديگر 1400 سال متحيرانه به جستجوى معناى «مولى» نمى پردازند و از كتاب هاى لغت هفتاد معنى براى آن پيدا نمى كنند ! !(2)
ص: 207
7 - دفاع از غدير در مقابله با ابوبكر در كوچه بنى النجار
ابوبكر و عمر از هر فرصتى براى تثبيت موقعيت غصبى خود استفاده مى كردند، و حتى در فكر اين بودند كه گاهى غافلگيرانه از اميرالمؤمنين عليه السلام اظهار رضايتى بگيرند تا از آن به نفع خود استفاده كنند.
روزى ابوبكر در كوچه بنى النجار به تنهايى با اميرالمؤمنين عليه السلام برخورد كرد و فرصت را غنيمت شمرده گفت: يا على، به خدا قسم اگر كسى كه به او اطمينان داشته باشم شهادت دهد كه تو به خلافت از من سزاوارترى، آن را به تو مى سپارم ! !
حضرت فرمود: اى ابوبكر، آيا احدى را مطمئن تر از پيامبر صلى الله عليه و آله سراغ دارى ؟
آن حضرت در چهار مورد براى من از تو و عمر و عثمان و عِدّه اى از همراهيانت بيعت گرفت كه يكى از آنها روز غدير در بازگشت از حجة الوداع بود.
آن روز همه شما گفتيد: شنيديم و اطاعت خدا و رسول را پذيرفتيم. پيامبر صلى الله عليه و آله از شما پرسيد: خدا و رسولش بر شما شاهد باشند ؟ همگى گفتيد: آرى، شاهد باشند. حضرت فرمود: پس بر يكديگر شاهد باشيد و حاضرين شما به غايبين برسانند و آنان كه شنيدند به كسانى كه نشنيده اند برسانند. شما هم گفتيد: قبول كرديم يا رسول اللّه !
سپس همگى برخاستيد و به خاطر اين كرامت خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله و به من تبريك گفتيد. عمر جلو آمد و بر كتف من زد و در حضور شما گفت: خوشا به حال تو اى پسر ابوطالب، كه صاحب اختيار من و هر مؤمنى شدى !(1)
در اين دفاع از غدير در حالى كه غاصب خلافت مى خواهد به طور خصوصى از امام غدير به نفع غصب خود اقرار بگيرد، غافل است از اتمام حجت بُرنده صاحب غدير كه بيعت و شهادت خدا و رسول را پاسخ دندان شكن او قرار مى دهد.
ص: 208
8 - دفاع از غدير در حضور صحابه در زمان عمر
در مجلسى كه در زمان عمر در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله بر قرار شده بود، اميرالمؤمنين عليه السلام فرصت را براى افشاگرى عليه غاصبين خلافت مغتنم شمرد و سابقه خاص آنان را در روز غدير در حضور مردم يادآور شد. در آن مجلس اميرالمؤمنين عليه السلام سوابق ابوبكر و عمر با غدير را برشمرد. از جمله فرمود:
عمر بود كه در روز غدير خم وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله مرا براى ولايت نصب كرد، با رفيقش (ابوبكر) گفتگو كرد. او گفت: در اينكه كار پسر عمويش را بالا ببرد هيچ كوتاهى نمى كند؛ و ابوبكر گفت: در اينكه بازوى پسر عمويش را بلند كند هيچ كوتاهى نمى كند.
همچنين در حالى كه منصوب شده بودم به رفيقش (ابوبكر) گفت: اين واقعا كرامت بزرگى است ! رفيقش با تندى به او نگاه كرد و گفت: نه به خدا قسم، ابدا اين سخن او را گوش نمى دهم و از او اطاعت نمى كنم. سپس به او تكيه داد و با تكبر به راه افتادند و رفتند.(1)
9 - احتجاج به غدير و اقرار غاصبين در شوراى عمر
نقشه عمر براى خلافتِ عثمان از قبل تنظيم شده بود. در شوراى طرفدارانِ غصبِ خلافت، موقعيتى بسيار حساس پيش آمد كه باطل بودن چنين شورايى را براى تعيين خليفه با استدلال به غدير به همه اعلام كرد. قسم دادن در چنين شرايطى به اين مهم كمك كرد، به خصوص پس از اقرار اهل شورايى كه از سوى عمر بن خطاب تعيين شده بودند.
در موقعيتى كه عمر كشته شد و شش نفر را براى خلافت معرفى كرد، اقرار همه پنج نفر به غدير يعنى حق مسلم على عليه السلام در خلافت، و به معناى تسليم اين مقام به آن حضرت و ابطال پيشنهاد عمر است.
ص: 209
اميرالمؤمنين عليه السلام در آن مجلس به عنوان اتمام حجت برخاست و پنج نفر ديگر را درباره غدير قسم داد و پرسيد:
شما را به خدا قسم مى دهم، آيا در بين شما غير از من كسى هست كه پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم او را به امر خداوند منصوب كرده و فرموده باشد: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. فَليُبَلِّغِ الشاهِدُ الغائِب ؟
همه اقرار كردند و گفتند: كسى جز تو صاحب اين فضيلت نيست.
حضرت بُعد ديگرى از غدير را مطرح كرده در ادامه قسم دادنش فرمود: آيا كسى غير از من در بين شما هست كه پيامبر صلى الله عليه و آله در جُحفه، كنار درختان غدير خم به او فرموده باشد: هر كس تو را اطاعت كند مرا اطاعت كرده و هر كس مرا اطاعت كند خدا را اطاعت كرده است؛ و هر كس از تو سرپيچى كند مرا عصيان نموده و هر كس از من سرپيچى كند از خداى تعالى سرپيچى كرده است ؟
همه در پاسخ به قسم دادن اميرالمؤمنين عليه السلام اقرار كردند و گفتند: كسى جز تو صاحب اين مقام نيست.
اگر چه طرح اين شورا براى ممانعت از حق صاحب غدير بود و عملاً هم به اقرار خود عمل نكردند و عثمان را انتخاب كردند؛ اما اقرار اين پنج نفر در موقعيت انتخاب خليفه دليل بر اشتهار خبر غدير دارد، تا آنجا كه در چنين موقعيت حساسى هم نتوانستند آن را انكار كنند.(1)
10 - استدلال با حديث غدير بر صحابه
روزى كه حق غدير در سقيفه پايمال شد حديثى را جعل كردند و از قول پيامبر صلى الله عليه و آله گفتند: خداوند براى اهل بيت نبوت و خلافت را جمع نمى كند ؟
اگر چه آن روز اميرالمؤمنين عليه السلام آن حديث را تكذيب كرد و كذب و افتراى آنان را به ساحت مقدس رسول اللّه صلى الله عليه و آله اثبات فرمود، اما بعد از بيست و پنج سال گويا هنوز
ص: 210
دروغشان را در برابر صاحب مظلوم غدير عَلَم كرده بودند. قوى ترين استدلالى كه مى توانست نشانِ جعلى بودن اين حديث باشد واقعه غدير بود كه بر لسان مبارك مولا على عليه السلام جارى شد.
اين اتفاق در زمان عثمان در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله افتاد، در مجلسى كه با حضور دويست تن از سرشناسان مهاجر و انصار تشكيل شده بود و اميرالمؤمنين عليه السلام نيز حضور داشت.
در آنجا نماينده سقيفه يعنى طلحه از حضرت پرسيد: با ادعاى ابوبكر و اصحابش كه او را تصديق كردند چه كنيم كه از قول پيامبر صلى الله عليه و آله گفتند: خدا براى اهل بيت نبوت و خلافت را جمع نمى كند ؟ اميرالمؤمنين عليه السلام از سخن طلحه غضب كرد و بپاخاسته فرمود:
... دليل بر بطلان آنچه بدان شهادت دادند سخن پيامبر صلى الله عليه و آله است كه در غدير خم فرمود: هر كس كه من نسبت به او صاحب اختيارم على نسبت به او صاحب اختيار است. من چگونه نسبت به آنان صاحب اختيارتر از خودشان هستم در حالى كه آنان امير و حاكم بر من باشند ؟ !(1)
11 - دفاع از غدير در جمع صحابه در زمان عثمان
حدود بيست سال از غدير گذشته و هر روز سقيفه زهرى از كينه اش را بر آن مى ريزد، اما صاحب غدير فرصت ها را براى احياى آن از دست نمى دهد.
در مجلسى كه زمان عثمان در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله با حضور بيش از دويست نفر از مهاجرين و انصار تشكيل شد، اميرالمؤمنين عليه السلام در برابر جمعى كه اكثرشان از طرفداران سقيفه بودند، داستان غدير را مفصلاً بيان كرد، و از صحابه حاضر درباره آن اقرار گرفت. از جمله فرمود:
ص: 211
خداوند به پيامبرش دستور داد تا واليان امرشان را معرفى كند و ولايت را مانند نماز و زكات و روزه و حج تفسير نمايد. اين بود كه در غدير خم مرا منصوب نمود و در خطابه اى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.
در آنجا سلمان پرسيد: ولايت او چگونه است ؟ فرمود: ولايت او همچون ولايت من است. هر كس من نسبت به او صاحب اختيار بوده ام على هم نسبت به او صاحب اختيار است، و خداوند عزوجل اين آيه را نازل فرمود: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا» .(1) پيامبر صلى الله عليه و آله تكبير گفت و فرمود: اللّه اكبر، تمام نبوتم و كمال دين خدا ولايت على بعد از من است ... .
همه جمعيت مسجد گفتند: آرى به خدا قسم. اين را شنيديم و همان طور كه گفتى حاضر بوديم ... . حضرت فرمود: شما را به خدا قسم مى دهم كسانى كه از دو لب پيامبر صلى الله عليه و آله اين مطلب را به ياد دارند برخيزند و شهادت دهند.
مقداد و ابوذر و عمار و براء بن عازب و زيد بن ارقم برخاستند و گفتند: ما شهادت مى دهيم كه سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را به ياد داريم آن هنگام كه تو در كنار حضرت بر فراز منبر در غدير ايستاده بودى و آن حضرت مى فرمود:
اى مردم ... ، خداوند شما را به ولايت امر كرده و من شما را شاهد مى گيرم كه اين ولايت مخصوص اين شخص است - و آن حضرت دست بر دست على بن ابى طالب عليه السلام گذاشت - سپس مخصوص دو پسرش بعد از او، و سپس در جانشينان بعد از او از فرزندانش كه از قرآن جدا نمى شوند و قرآن از آنان جدا نمى شود تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.(2)
دفاع از غدير در زمانى كه نوبت به سومين غاصب خلافت رسيده، آن هم كنار قبر پيامبر صلى الله عليه و آله و با حضور باقيماندگان از حاضرين غدير و در جمع مردمى كه گوششان از
ص: 212
تبليغات سقيفه پر شده، درس هاى بسيارى از كيفيت تبليغ اين واجب اعتقادى را به ما مى آموزد. يعنى امر به معروفى به عظمت غدير مسئله اى نيست كه درباره آن مسئوليت ابلاغ را سبك پنداريم، و در برابر نسل هاى بى خبر از غدير با سكوت و بى تفاوتى بگذريم.
12 - ياد غدير و اقرار جمعيت در مسجد نبوى در زمان عثمان
اگر همه حاضران مسجد نبوى كه دويست نفر آنان از مهاجر وانصار باشند، به فاصله بيست سال بعد از واقعه غدير، قسم ياد كنند كه در غدير بوده اند و «مَن كُنتُ مَولاهُ ... » را شنيده اند، آيا اين بهترين شاهد بر شهرت خبر غدير نيست ؟ به خصوص آنكه غاصب سوم حق غدير زنده باشد و حكومت را در دست داشته باشد، و با اين همه صحابه حاضر به چنين شهادت و گواهى باشند ! !
در مجلسى كه به صورت مفاخره صحابه در كنار قبر پيامبر صلى الله عليه و آله تشكيل شد، هيچ كس نمى توانست براى خود افتخارى منتسب به قرآن ادعا كند جز اميرالمؤمنين عليه السلام كه غدير را از متن قرآن مطرح كرد و همه به آن اقرار كردند.
آن حضرت در زمان عثمان بين دويست نفر از سرشناسان مهاجرين و انصار بُعد قرآنى غدير را با تفسيرى از لسان پيامبر صلى الله عليه و آله بيان فرمود. اميرالمؤمنين عليه السلام در اين مجلس داستان غدير را به طور بسيار مفصل بيان فرمود، و مردم را قسم داد كه اگر در اين ماجرا حاضر بوده يا آن را شنيده اند گواهى دهند. قسمتى از كلام حضرت در تبليغ غدير چنين بود:
خداوند به پيامبرش دستور داد تا واليان امرشان را معرفى كند و ولايت را مانند نماز و زكات و روزه و حج تفسير نمايد. اين بود كه در غدير خم مرا منصوب كرد و در خطابه اى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.
در آنجا سلمان پرسيد: ولايت او چگونه است ؟ فرمود: ولايت او همچون ولايت من است. هر كس من نسبت به او صاحب اختيار بوده ام على هم نسبت به او صاحب
ص: 213
اختيار است، و خداوند عزوجل اين آيه را نازل فرمود: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا»(1): «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت را بر شما به حد كمال رساندم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» . پيامبر صلى الله عليه و آله تكبير گفت و فرمود: اللّه اكبر، تمام نبوتم و كمال دين خدا ولايت على بعد از من است ... .
همه جمعيت مسجد به اين فضيلت غديرى قرآنى اقرار كرده گفتند: آرى به خدا قسم. اين را شنيديم و همان طور كه گفتى حاضر بوديم.
برخى حاضرين برخاستند و شهادت ديگرى درباره جدايى ناپذيرى غدير از قرآن دادند و گفتند كه به چشم خود ديده و به گوش خود شنيده اند كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آن روز فرمود:
اى مردم ... ، خداوند شما را به ولايت امر كرده و من شما را شاهد مى گيرم كه اين ولايت مخصوص اين شخص است - و آن حضرت دست بر دست على بن ابى طالب عليه السلام گذاشتند - سپس مخصوص دو پسرش بعد از او، و سپس در جانشينان بعد از او از فرزندانش كه از قرآن جدا نمى شوند و قرآن از آنان جدا نمى شود تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.
حضرت فرمود: شما را به خدا قسم مى دهم كسانى كه از دو لب پيامبر صلى الله عليه و آله اين مطلب را به ياد دارند برخيزند و شهادت دهند.
مقداد و ابوذر و عمار و براء بن عازب و زيد بن ارقم برخاستند و گفتند: ما شهادت مى دهيم كه سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را به ياد داريم آن هنگام كه تو در كنار آن حضرت بر فراز منبر در غدير ايستاده بودى و آن حضرت آن سخنان را درباره تو مى فرمود.(2)
ص: 214
در جامعه ظلمانى و غبارِ سقيفه گرفته زمانِ عثمان، تبليغ و دفاع از غدير با استناد به شهرت آن انجام گرفته است. اقرارِ جمعِ بزرگى از صحابه نشانگرِ فراگيرى و اشتهار واقعه است، با توجه به گذشت زمانى كه در آن تلاش بى وقفه براى نابودى فرهنگ غدير و به فراموشى سپردن آن انجام مى شد.
13 - استناد به غدير در جنگ جمل
در ميدان جنگ جمل كه طلحه و زبير همسران خود را در خانه گذاشته و همسر پيامبر صلى الله عليه و آله را در ميان صد و بيست هزار نامحرم وسط نيزه ها و شمشيرهاى ميدان جنگ آورده بودند، موقعيت حساسى براى معرفى صاحب ولايت با حجت غدير بود.
هنگامى كه لشكر از دو سو صف آرايى كرده بودند و هنوز جنگ آغاز نشده بود، اميرالمؤمنين عليه السلام قاصدى را سراغ طلحه فرستاد كه ملاقاتى داشته باشند. حضرت شرايط را حساس تر كرد و طلحه را به وسط ميدان جنگ فراخواند و او را پيش چشم همه محاكمه كرد. طلحه آمد و در مقابل حضرت قرار گرفت.
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: تو را به خدا قسم مى دهم، آيا از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدى كه مى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ ؟ طلحه گفت: آرى. حضرت فرمود: پس چرا به جنگ من آمده اى ؟ ! ! گفت: در خاطرم نبود ! ! ! سپس طلحه به لشكر خود بازگشت؛ و در جنگ كشته شد.(1)
بدين صورت در جنگ جمل در وسط ميدان جنگ - به طور خصوصى - با يادآورى غدير دفاع بزرگى از حرمت صاحب آن به انجام رسيد و اهميت تبليغ غدير را در برابر دشمنان تا دندان مسلح به ما نشان داد.
14 - تبليغ عمومى غدير در ميدان بزرگ كوفه
در شرايطى كه صاحب غدير در دوران خلافت ظاهرى خود براى احياى آن آستين بالا زده بود، نياز به عده اى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله از حاضرين در غدير بود كه مؤيد او باشند و به حضور خود در آن ماجرا شهادت دهند.
ص: 215
در چنين شرايطى اميرالمؤمنين عليه السلام مجلسى در ميدان بزرگ كوفه - كه مقابل مسجد كوفه و دار الاماره قرار داشت - تشكيل داد و منبرى در آنجا نصب كرد و مردم جمع شدند.
اين مجلس فقط براى شهادت دادن كسانى بود كه 25 سال پيش در غدير حضور داشتند و اكنون مى بايست در پيشگاه ملت بپا خيزند و آنچه به چشم خود ديده اند بازگو كنند. حضرت از فراز منبر فرمود:
به خدا قسم مى دهم آنان را كه پيامبر صلى الله عليه و آله را ديده اند، و در روز غدير خم در بازگشت از حجة الوداع از آن حضرت شنيده اند كه درباره من - در حالى كه دستان مرا بلند كرده بود - فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ وَ اَحِبَّ مَن اَحَبَّهُ. قسم مى دهم هر كس اين واقعه را حاضر بوده و به چشم خود ديده و به گوش خود شنيده برخيزد و شهادت دهد.
پس از اين كلام حضرت، عده زيادى كه حداقل سى نفر ذكر شده اند برخاستند و آنچه ديده بودند بازگو نمودند و شهادت خود را نسبت به آن اعلام كردند.(1)
اين ماجرا در موقعيت حساسى اتفاق افتاد كه نياز مبرم به شهادت چنين افرادى بود. در واقع آنان كه شهادت دادند تبليغى عظيم براى غدير كه مساوى با حضور در بيابان غدير خم بود انجام دادند؛ و به نسلى كه در غدير خم حاضر نبودند با گواهى خود ابلاغ كردند.
15 - نامه ادبى درباره غدير به امر اميرالمؤمنين عليه السلام
چه كسى باور مى كند كه صاحب غدير شخصا درباره غدير شعر گفته باشد ! و چه كسى احتمال مى دهد كه اين شعر در برابر دشمن غدير سروده شده باشد ! و چه كسى مى تواند صفين را بنگرد كه اين شعر غديرى با نامه براى معاويه فرستاده مى شود ؟
ص: 216
اگر صاحب غدير درباره بزرگ ترين فضيلت خود شعر گفته همه شاعران غديرى به او اقتدا كرده زيباترين ها را تقديم او خواهند كرد و گوش اجتماع را از نواى غدير پر خواهند ساخت.
اگر معاويه كه نَه نسبى و نَه سابقه اى و نَه آبرويى دارد، به خود جرأت دهد كه بر درياى فضائل يعنى على بن ابى طالب عليه السلام فخرفروشى كند، بايد اذعان كرد كه شرايط حساسى در تاريخ اسلام پيش آمده كه بايد با آن مقابله كرد.
با در نظر گرفتن اين حساسيت، اميرالمؤمنين عليه السلام هم كارى كه تا آن روز براى غدير نكرده بود انجام داد. شعرى سرود و براى معاويه فرستاد كه يك بيت آن درباره غدير بود.
يك معارضه در قالب ادبى بين چهارمين غاصب حق غدير از يك سو و صاحب غدير از سوى ديگر به وقوع پيوست، كه دفاع نوشتارى از غدير پاسخنامه قطعى آن شد.
چه زيباست كه صاحب غدير درباره غديرش بسرايد و ما گوش به نواى جانفزاى او بسپاريم. اما جالب تر آن است كه بدانيم اين اشعار در پاسخ به نماينده سقيفه است كه خواست فخرى بفروشد و سَرى بلند كند.
ماجرا از اين قرار بود كه معاويه در نامه اى به اميرالمؤمنين عليه السلام نوشت: اى ابا الحسن، من فضايل بسيارى دارم: پدرم در جاهليت آقا بود ! من در اسلام پادشاه شده ام ! من دايى مؤمنين و كاتب وحى هستم !
وقتى حضرت نامه او را خواند فرمود: آيا پسر هند جگرخوار فضايل خود را به رخ من مى كشد ؟ در پاسخ او اين اشعار را بنويسيد.
سپس حضرت اشعارى سرودند كه وجوب ولايت در غدير را در آن بيان كردند، و رضايت امت در امر ولايت را گوشزد كردند، و با خطابى قاطع در آخر آن اشاره كردند كه هر كس نمى پذيرد جا دارد از غصه بميرد !
ص: 217
مُحَمّد النَبىّ اَخى وَ صِنوى ***وَ حَمزَة سَيّد الشُهَداء عَمّى
وَ اَوْجَبَ لى وِلايَتَهُ عَلَيْكُمْ ***رَسُولُ اللّه ِ يَوْمَ غَديرِ خُمٍّ
وَ اَوْصانِى النَّبِىُّ عَلَى اخْتِيارٍ ***لاُمَّتِهِ رِضىً مِنْكُمْ بِحِلْمى
اَلا مَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ بِهذا ***وَ اِلاّ فَلْيَمُتْ كَمَدا بَغَمٍّ
فَوَيلٌ ثُمَّ وَيلٌ ثُمَّ وَيلٌ ***لِمَن يَلقَى الإله غَدا بِظُلمى
يعنى: محمدِ نبى صلى الله عليه و آله برادر و پسرعموى من، و حمزه سيدالشهداء عموى من است. پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم ولايت خود نسبت به شما را براى من نيز واجب كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله مرا در صاحب اختيارى امت وصى خود قرار داد، و اين با رضايت شما به حكم من بود. آگاه باشيد ! هر كس مى خواهد به اين مطلب ايمان آورد و گرنه از غصه بميرد ! پس واى و واى و واى بر كسى كه فردا در حالى كه به من ستم كرده خدا را ملاقات كند.
پاسخ كوتاه و پر محتوا با سندى به نام غدير، آن قدر شكننده بود كه وقتى معاويه پاسخ اميرالمؤمنين عليه السلام را خواند گفت: اى غلام، اين نامه را پاره كن، تا اهل شام آن را نخوانند و به على بن ابى طالب تمايل پيدا نكنند !
وقتى معاويه پاسخ اميرالمؤمنين عليه السلام را خواند گفت: اى غلام، اين نامه را پاره كن، تا اهل شام آن را نخوانند و به على بن ابى طالب تمايل پيدا نكنند !(1)
16 - تبليغ غدير با آيه ولايت در صفين
غدير در واقع تفسير قرآن بود و منبر غدير بيانى براى آيات الهى درباره ولايت. خداوند در كتابش به اطاعت اولو الامر دستور داده و ما بايد بدانيم منظور از اولوالامر كيانند، و با «إنَّما وَليُّكُمُ اللّه ُ ... »(2) صاحب اختيار ما را معرفى كرده و ما بايد شئون اين ولايت را بدانيم.
ص: 218
جنگ صفين يكى از حساس ترين مقاطعى بود كه اميرالمؤمنين عليه السلام فرصت را براى تبليغ غدير در آن مغتنم شمرد. آن سوى ميدان جنگ معاويه با پرچم ضد غدير و اين سو على عليه السلام با عَلَم ولايتِ الهى. روزى كه خنكاى ولايت در آن وزيد و جان ها طراوت ولايت را احساس كرد غدير بود كه پرونده اش كاملاً باز شد.
كتاب خدا قرآن سند مورد اتفاق مسلمانان است و به همين دليل اميرالمؤمنين عليه السلام در جنگ صفين در برابر لشكرِ شام «غدير» را با استناد به «قرآن» تبليغ فرمود.
آن حضرت در ميان لشكر خود در جمع مهاجرين و انصار و با حضور فرستادگان معاويه خطابه اى ايراد كرد و طى آن غدير را با دو آيه «اطاعت اولو الامر» و «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ» مطرح كرد و فرمود.
در اين موقعيت، شرايط حساسى براى يك خطابه غديرى پيش آمده كه بايد غير منتظره آن را ايراد كرد، در حالى كه مهاجرين و انصار و نيز فرستادگان معاويه حضور داشته باشند، تا خبرها را براى آن سوى ميدان ببرند.
در اين جنگ پس از چند نامه و پيام كه بين اميرالمؤمنين عليه السلام و معاويه رد و بدل شد، آن حضرت در ميان لشكر خود در جمع مهاجرين و انصار و با حضور فرستادگان معاويه بر فراز منبر قرار گرفت و مناقب خود را برشمرد، و در هر كدام مردم را قسم داد و آنان اقرار كردند. از جمله غدير را مطرح كرد و فرمود:
شما را به خدا قسم مى دهم درباره قول خداوند: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا اَطيعوا اللّه َ وَ اَطيعوا الرَّسولَ وَ اولِى الاَمرِ مِنكُم ... »(1)، و آيه «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسولُهُ وَ الَّذينَ آمَنوا الَّذينَ يُقيمونَ الصَّلاةَ وَ يُؤتونَ الزَّكاةَ وَ هُم راكِعونَ ... » .(2) ... كه خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد به مردم بفهاند كه اين آيات درباره چه كسانى نازل شده و ولايت را براى آنان تفسير كند ... .
ص: 219
آن حضرت هم مرا در غدير خم منصوب كرد ... ، و فرمود: اى مردم، خداوند صاحب اختيار من، و من صاحب اختيار مؤمنين هستم و اختيارم بر مؤمنين از خودشان بيشتر است. اَلا فَمَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ: اَلا كه هر كس من صاحب اختيار او بوده ام على صاحب اختيار اوست ... .
سپس پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى مردم، خداوند در كتابش شما را به نماز دستور داده و من آن را براى شما بيان كردم و سنت هاى آن را گفتم، و به زكات و روزه و حج امر كرده و من براى شما بيان كردم و تفسير نمودم، و در كتابش به ولايت دستور داده و من - اى مردم - شما را شاهد مى گيرم كه آن مخصوص على بن ابى طالب و جانشينان از فرزندان من و فرزندان برادرم و وصيم است. على اول ايشان و سپس حسن و بعد حسين و سپس نُه نفر از فرزندان پسرم حسين اند. از قرآن جدا نمى شوند و قرآن از آنان جدا نمى شود تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.
اى مردم، من پناهگاه شما و امامتان بعد از خودم و راهنما و هدايت كننده شما را به شما معرفى كرده ام و او برادرم على بن ابى طالب است. او در بين شما مثل من در ميانتان است. دين خود را به او بسپاريد و در همه امورتان از او اطاعت كنيد. همه آنچه خداوند به من آموخته نزد اوست، و خداوند به من دستور داده آنها را به او بياموزم و به شما بفهمانم كه آن علوم نزد اوست.
از او سؤال كنيد و از او و جانشينان بعد از او بياموزيد. به آنان ياد ندهيد و از آنان پيشى نگيريد و از آنان تخلف نكنيد. آنان با حق اند و حق با آنان است، نه از آن جدا مى شوند و نه حق از آنان جدا مى شود.
پس از اين سخنانِ اميرالمؤمنين عليه السلام، دوازده نفر از كسانى كه از شركت كنندگان در جنگ بدر بودند و در صفين همراه حضرت حضور داشتند برخاستند و به گفتار حضرت شهادت دادند. سپس هفتاد نفر ديگر از صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله برخاستند و شهادت دادند.
ص: 220
بعد از آن چهار نفر از اهل بدر برخاستند و تفصيل ماجرا و آنچه در غدير ديده بودند بازگو كردند.(1)
پيداست كه اين منظره فوق العاده تبليغى در حال جنگ آن هم در برابر لشكر معاويه، اثرى به ياد ماندنى از غدير در ذهن ها باقى گذاشت كه تا امروز در كتب غير شيعه هم نقل شده است.
17 - استناد به آيه «عمَّ يتسائلون» در برابر معاويه
17 - استناد به آيه «عمَّ يتسائلون»(2) در برابر معاويه
خداوند «نَبَأ عَظيم» را در آغاز جزء سى ام كتابش آورده، آنگونه سؤال برانگيز كه خود خدا هم پرسشى در كنارش آورده: «عَمَّ يَتَسائلونَ ؟» ! ! اكنون لشكر معاويه مى خواهد از اين آيه براى رجزخوانى در جنگ استفاده كند.
در روز جنگ صفين مردى از لشكر معاويه به ميدان آمد در حالى كه از يك سو غرق اسلحه بود و از سوى ديگر قرآنى را جلوى اسلحه اش گرفته بود و اين آيه را مى خواند: «عَمَّ يَتَسائلونَ. عَنِ النَّبَأ العَظيمِ. الَّذى هُم فيهِ مُختَلِفونَ ... » !
اميرالمؤمنين عليه السلام شخصا به مبارزه او آمد و ابتدا از او پرسيد: آيا مى شناسى نبأ عظيم را كه مردم بر سر آن اختلاف دارند ؟ آن مرد اظهار بى اطلاعى كرد ! حضرت آيه را تفسير كرد به خودش كه صاحب غدير بود و ايام الولايه را يادآور شد كه در آن حجت بر همه تمام گرديد. وسط ميدان جنگ صداى اميرالمؤمنين عليه السلام شنيده مى شد كه فرمود:
به خدا قسم مَنَم «نبأ عظيم» كه بر سر آن «اختلاف» دارند. بر سر «ولايت من» نزاع كرديد و از ولايت من باز گشتيد پس از آنكه آن را پذيرفتيد، و پس از آنكه به شمشير من نجات يافتيد با ظلم خود هلاك شديد. در روز غدير دانستيد و روز قيامت خواهيد دانست كه چه كرديد.(3)
ص: 221
18 - احتجاج و شهادت گروهى به غدير در رحبه كوفه
با گذشت بيست و پنج سال، چه كسى احتمال مى داد خاكسترِ سياه سقيفه اثرى از غدير در دل ها باقى گذاشته باشد. اما بنيانگذارش چنان برنامه اى تدارك ديده كه هيچ اقدامى قادر به محو آن نمى توانست باشد.
شايد فرصت ديگرى پيش نيايد كه يك اتمام حجت كامل عيار عمومى براى غدير در جمع حاضران انجام شود. پس تا صاحب غدير زنده است و قدرت را در دست دارد حساس ترين زمان براى اجراى اين هدف است، كه يك روز هم نبايد آن را به تأخير انداخت.
بايد مجلسى لايق اين هدف و اين موقعيت پر حساسيت تنظيم كرد، كه از نظر مكان و افراد پاسخگو باشد همان گونه كه گفته هاى چنين مجلسى بايد با اهداف آن تطابق كامل داشته باشد.
به دليل همين حساسيت، مكان چنين مجلسى ميدان بزرگ كوفه در فضاى باز تعيين شد، كه از نظر موقعيت جغرافيايى مركزى ترين نقطه پايتخت كشور پهناور اسلام بود، كه شامل حجاز و عراق و شام و ايران مى شد. ميدانى كه دقيقا كنار مسجد كوفه و دارالاماره بود و «رحبه» نام داشت، و جايى وسيع تر و همگانى تر از آن وجود نداشت.
از نظر افراد صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله كه در غدير حاضر بودند، چه از دوستان غدير و چه از مخالفين آن به مجلس دعوت شدند، تا گذشته از حضور در مجلس درباره آن شهادت دهند، و بايد پيش بينى مى شد كه اگر به نيت تخريب غدير درباره آن شهادت ندادند چه عكس العملى انجام شود.
اكنون صاحب غدير حكومت را در دست داشت و كار زدودنِ آثار سقيفه آغاز شده بود. احياى غدير نشانه گيرى قلب سقيفه با تير فولادين ولايت بود، كه اميرالمؤمنين عليه السلام در اولين اقدامات خود دست به كار آن شد.
ص: 222
شيوه تبليغ غدير در آن شرايط، استفاده از شهرت و شيوع خبر آن بود كه طرفداران سقيفه هم به عنوان جذاب ترين خاطره زندگى آن را به ياد داشتند، حتى اگر جنگ بدر و اُحُد و خيبر را فراموش كرده بودند !
مجلسى عظيم و غير عادى تشكيل شد، كه تا آن زمان مردم تجربه نكرده بودند. در ميدان بزرگ كوفه سيل عظيم جمعيت آمدند و در برابر منبرى آماده نشستند، و در رديف هاى اول جلوى منبر حاضرين در غدير را نشاندند.
با آماده شدن مجلس، اميرالمؤمنين عليه السلام به عنوان حاكم مطلق كشور بزرگ و پهناور اسلامى بر فراز منبر قرار گرفت و صحابه را درباره غدير دو گونه قسم داد. يكى اينكه به اصل واقعه غدير شهادت دهند و ديگر اينكه جزئيات ماجرا را براى مردم بازگو كنند.
حضرت در آن موقعيت استثنائى، حاضرين غدير را از اين جهت كه به صورت سمعى و بصرى در غدير حاضر بوده اند و با تمام وجود در همه مراحل آن ماجرا حضور داشته و آن را به طور ملموس شاهد بوده اند، ملزم كرد كه مشاهدات خود را براى نسلى كه در آن روز نبوده اند بازگو كنند.
در چنين شرايطى كه سقيفه رنگ مى باخت و صاحب غدير براى احياى آن آستين بالا زده بود، و عِده اى از صحابه حاضر در غدير نيز در اجتماع حضور داشتند، اميرالمؤمنين عليه السلام مجلسى استثنائى براى اين منظور تدارك ديد.
آن حضرت طى يك دعوت عمومى مردم را به ميدان بزرگ كوفه فرا خواند، كه مقابل مسجد كوفه و ساختمان حكومتىِ دار الاماره قرار داشت. در آنجا منبرى نصب كردند و مردم جمع شدند و مجلسى بسيار عظيم و پر ابهت تشكيل شد.
استفاده از شهرت غدير براى نسلى كه ربع قرن از آن فاصله داشتند، فقط به اين طريق عملى مى شد كه حاضران 25 سال پيش در غدير در پيشگاه ملت بپا خيزند و آنچه به چشم خود ديده اند بازگو كنند.
ص: 223
اين بود كه اميرالمؤمنين عليه السلام بر فراز منبر قرار گرفت و اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله در رديف هاى اول جلوى منبر نشستند. در اين حال كه مردم نمى دانستند حضرت از كجا آغاز خواهد كرد و هدف از اين اجتماع چيست، اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
به خدا قسم مى دهم باقيماندگان از كسانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله را ديده اند، و در روز غدير خم در بازگشت از حجة الوداع از آن حضرت شنيده اند كه درباره من - در حالى كه دستان مرا بلند كرده بود - فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ وَ اَحِبَّ مَن اَحَبَّهُ. قسم مى دهم هر كس اين واقعه را حاضر بوده و به چشم خود ديده و به گوش خود شنيده، برخيزد و شهادت دهد.
پس از اين كلام حضرت، حساسيت مجلس هنگامى بيشتر شد كه عده زيادى - كه حداقل سى نفر ذكر شده اند - برخاستند و واقعه و خطبه غدير را بازگو نمودند و شهادت خود را نسبت به آن اعلام كردند.
حساسيت ديگرى كه اين مجلس با آن همه اهميت پيدا كرد كوتاهى چند نفر از صحابه در شهادت درباره غدير بود. اميرالمؤمنين عليه السلام ديد چند نفر از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله براى شهادت برنخاستند، و گويى سكوت آنان توجه مردم را جلب كرده بود.
اميرالمؤمنين عليه السلام ديد چند نفر از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله براى شهادت برنخاستند، و گويى سكوت آنان توجه مردم را جلب كرده بود. لازم بود براى اثبات شهرت غدير و جلوگيرى از هر گونه شك و شبهه درباره آن اقدامى صورت گيرد كه لال مانده هاى سقيفه را بر سر جايشان بنشاند.
لذا حضرت نگذاشت تأثير منفى اين حركت منافقانه غدير را بشكند و فرمود: جلوى اين منبر چهار نفر از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله هستند (كه از آنها انتظار شهادت دادن مى رود) كه عبارتند از انس بن مالك و براء بن عازب و اشعث بن قيس و خالد بن يزيد !
ص: 224
لذا فرمود: در جلوى اين منبر چهار نفر از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله هستند (كه از آنها انتظار شهادت دادن مى رود) ، كه عبارتند از انس بن مالك و براء بن عازب و اشعث بن قيس و خالد بن يزيد.
سپس رو به آنان كرده فرمود: شما كه در غدير حاضر بوده ايد، چرا برنمى خيزيد و شهادت نمى دهيد ؟
گفتند: سنِّ ما بالا رفته و فراموش كرده ايم ! ! !
حضرت رو به آنان كرده فرمود: اى انس، اگر از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده اى كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ، و امروز بر نمى خيزى براى من به ولايت شهادت دهى، از دنيا نروى مگر آنكه به بَرَص (پيسى) مبتلا گردى كه نتوانى آن را پنهان كنى.
و تو اى اشعث، اگر از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدى كه مى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ، و امروز براى من به ولايت شهادت نمى دهى، از دنيا نروى مگر آنكه خداوند چشمانت را كور كند.
و اما تو اى خالد بن يزيد، اگر از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده اى كه مى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ و امروز به ولايت براى من شهادت نمى دهى، خدا تو را به مرگ جاهليت بميراند.
و اما تو اى براء بن عازب، اگر از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده اى كه مى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ، و امروز به ولايت من شهادت نمى دهى، خدا تو را در همان جايى كه از آن هجرت كرده اى (منظور حضرت يمن است) بميراند.
حضرت هر يك از آنان را - به دليل اينكه دانسته كتمان مى كنند - نفرين كرد، اما اين چهار نفر بر عناد خود ادامه دادند و براى شهادت برنخاستند. خدا هم هر يك را به نفرين اميرالمؤمنين عليه السلام مبتلا كرد.
ص: 225
چهار نفر ديگر هم بودند كه براى شهادت برنخاستند و حضرت هر يك از آنان را نيز نفرينى كرد كه مبتلا شدند: زيد بن ارقم(1)، جرير بن عبداللّه بجلى، يزيد بن وديعه، عبدالرحمن بن مدلج؛ و بدين صورت بر همه ثابت شد كه شهرت و معروفيت غدير مسئله اى انكار ناپذير است.(2)
اين نفرين براى احياى غدير و اثبات دروغ آنان در عذر بى جايشان، از لسان كسى انجام شد كه مستجاب الدعوه بود و همه به اين مطلب اعتراف داشتند؛ و هر هشت نفر به نفرين اميرالمؤمنين عليه السلام مبتلا شدند.
اين بود بزرگ ترين و مهم ترين مجلس تاريخ بعد از واقعه غدير، كه در شهر صاحب غدير با شكوه و حساسيت تمام برگزار شد؛ و آميخته اى از معجزه و اتمام حجت و ابلاغ را در زمينه غدير با حضور اميرِ غدير به انجام رساند.
علماى شيعه اين احتجاج اميرالمؤمنين عليه السلام به غدير در رحبه كوفه را به عنوان يكى از بهترين قرائن حديث غدير و دلالت مولى براى معناى اولى مطرح كرده اند.
براى توضيح بيشتر و بررسى جوانب احتجاج اميرالمؤمنين عليه السلام به غدير در رحبه كوفه و شهادت گروهى و ابحاث مربوط به آن، مراجعه شود به: فصل دوم «حديث غدير و خطبه غدير» ، بخش «حديث غدير» ، قسمت «دلالت خديث غدير» . همچنين مراجعه شود به فصل سوم «اعتقادات غدير» ، بخش سوم: «اتمام حجت با غدير» قسمت دوم «اتمام حجت خدا و معصومين عليهم السلام با غدير» ، عنوان «احتجاج اميرالمؤمنين عليه السلام در رحبه كوفه» .
ص: 226
19 - خطبه غديرِ اميرالمؤمنين عليه السلام در كوفه
اميرالمؤمنين عليه السلام در ايام خلافت ظاهرى، در روز غدير - كه با روز جمعه مصادف شده بود - خطبه بسيار باشكوهى ايراد فرمود. حدود سى سال پس از اجتماع عظيم و بى نظير مسلمانان در غدير خم، اولين اجتماع گسترده مردم در سالگرد آن روز تاريخى و سرنوشت ساز در ايام حكومت اميرالمؤمنين عليه السلام و حضور آن حضرت در كوفه اتفاق افتاد.
روز جمعه اى مصادف با سالگرد غدير خم شد، و آن حضرت فرصت را مناسب ديد تا در اجتماع مردم در نماز جمعه، خطبه اى در معرفى غدير و تبيين ابعاد گوناگون آن ايراد نمايد و مسلمانانى را كه عصر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را درك نكرده بودند و غالبا از جريان غدير بى اطلاع بودند، و اگر هم سخنى شنيده بودند باز به عمق حادثه غدير پى نبرده بودند، با غدير خم آشنا كند.
اولين مجلسى كه در سى امين سالگرد غدير خم تشكيل شد، همراه با سخنرانى شخص اول جريان غدير بود. اميرالمؤمنين عليه السلام در آن مجلس از غدير خم به عنوان عيد بزرگ مسلمانان ياد كرد.
بدين ترتيب حضرت سنّت حسنه عيد گرفتن روز غدير را پى ريزى نمود، و در حقيقت آغاز جشن هاى غدير كه در طول تاريخ شيعه از اعياد مهم به شمار آمد و مورد اهتمام جدى قرار گرفت، با همان خطبه غديريه اميرالمؤمنين عليه السلام بود.
حضرت على عليه السلام با آن خطبه زيبا و پر محتواى خود اساس مستحكمى را بنا نهاد و سنتى را پى ريزى كرد كه با حيات تشيع گره خورد و در بقاى آن نقش مهمى را ايفا نمود.
اين ماجرا و خطبه غديريه اميرالمؤمنين عليه السلام به جهت اهميت و تفصيل آن، در عمين قسمت و صفحات بعد و در عنوانى جداگانه: «خطبه غديرِ اميرالمؤمنين عليه السلام در كوفه» آمده است.
ص: 227
20 - احياى مسجد غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام
پيدا بود كه سقيفه هرگز نمى توانست ببيند چنين بناى نورانى را كه نام على عليه السلام از آن تا اقصى نقاط عالم مى تابيد. لذا چند سال پس از غصب خلافت، براى اولين بار آثار مسجد غدير به دست عمر بن الخطاب از ميان برده شد و علائم آن محو گرديد.
ابن شهرآشوب در كتاب «مثالب» مى گويد: آثار مسجد غدير را به دستور عمر مخفى كردند.(1)
اما پس از بيست سال با حكومت ظاهرى اميرالمؤمنين عليه السلام، بار ديگر مسجد غدير در زمان اميرالمؤمنين عليه السلام احيا و محدوده هاى آن دوباره علامت گذارى شد، و در واقع آثار جنايات سقيفه در غدير محو گرديد و بار ديگر مسجد غدير در مسير حاجيان زنده شد.
21 - دستور اظهار سرور قلبى و زبانى
نه تنها بايد در عيد غدير خوشحال باشيم، كه بايد اين سرور و شادى هم در چهره ما پيدا باشد و هم در گفتارمان ديده شود. در خاطرمان باشد كه در چنين روزى چه اتفاق عظيمى افتاده و چگونه پوزه اهل سقيفه به خاك ماليده شده است.
در سيماى ما تبسم و نشاطِ ناشى از خشنودى نسبت به چنين واقعه اى مشاهده شود، تا آنجا كه حتى اگر گرفتارى يا غمى داريم به خاطر غدير آن را به فراموشى بسپاريم و به ياد اين روز زيبا شادى اظهار كنيم.
بر زبان ما تشكر و حمد الهى جارى باشد به خاطر عطاى نعمت ولايت كه خدا بر ما غديريان منت گذاشته است. در اين باره به سفارشات ائمه عليهم السلام گوش مى سپاريم، آنجا كه اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: در اين روز روى خوش با يكديگر داشته باشيد، و در ملاقات هايتان اظهار سرور و شادى نماييد.(2)
ص: 228
22 - دستور جشن عمومى غدير
«جشن» به معناى عيد گرفتنِ دستجمعى، بيدار كننده اذهان خفته يا پر مشغله اى است كه فقط با اين راه مى توان فرصتى از فكر آنان را به غدير اختصاص داد. اين تبليغ عملى بايد از نظر محتوايى و تزيينات تداعى كننده پيام غدير باشد، همان گونه كه در زمان ها و مكان هاى مختلف بايد مراعات ظرافت هاى تبليغى هر قوم و ملت و اهل هر زبانى را در نظر گرفت.
ائمه معصومين عليهم السلام در حد امكان طبق مرسوم زمان خود جشن غدير را برپا ساخته اند. گاهى در موضع قدرت مانند اميرالمؤمنين عليه السلام، و گاهى در خفاء تقيه مانند امام على بن موسى الرضا عليه السلام، كه به هر دو صورت تبليغ عملى غدير در قالب جشن را به ما آموخته اند.
اميرالمؤمنين عليه السلام در اين باره فرمود: در اين روز كنار يكديگر جمع شويد تا خداوند امور شما را جمع و درست نمايد.
همچنين اميرالمؤمنين عليه السلام روز غديرى را كه با جمعه مقارن شده بود جشن گرفت و در خطبه اى به همين مناسبت، مطالب مفصلى درباره غدير و عيد گرفتن آن فرمود. پس از نماز، حضرت به اتفاق اصحابشان به منزل امام مجتبى عليه السلام كه جشنى در آن برپا كرده بود رفتند و پذيرايى مفصلى انجام شد.(1)
23 - مقاله اى درباره غدير به امر اميرالمؤمنين عليه السلام
نوشتن مقاله و قرائت متناوب آن بر مردم در مناسبت هايى خاص، يكى از كارهاى استثنائى صاحب غدير در راه دفاع از آن است.
در آخرين ماه هاى عمر اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از جنگ نهروان، مردم از حضرت درباره ابوبكر و عمر و عثمان سؤال كردند. حضرت فرمود: در اين باره برايتان نوشته اى مى نويسم كه درباره آنچه پرسيده ايد به صراحت سخن گفته باشم.
ص: 229
سپس نوشته بلندى كه حدود 30 صفحه و در حد يك جزوه بود املا كرد و نويسنده حضرت نوشت.
آنگاه ده نفر از خواص اصحاب خود را فراخواند و دستور داد هر روز جمعه نويسنده حضرت آن را بر مردم بخواند و اين ده نفر شاهد باشند تا كسى آن را انكار نكند. از جمله مطالب آن نوشته چنين بود:
اين امر خلافت عجيب است، كه حكومت و ولايت احدى را مثل ولايت من مبغوض نداشتند ! دليل من بر ولايت اين است كه صاحب اختيار مردم فقط من هستم نه قريش ... ، چرا كه پيامبر صلى الله عليه و آله ولايت اين امت را داشت و من بعد از او اختيارات او را دارم ... ، به دليل گفته پيامبر صلى الله عليه و آله كه در روز غدير خم فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ.(1)
اگر چه دوران قرائت اين مقاله غديرى بر مردم ديرى نپاييد و با غصب حق غدير به دست معاويه در لابلاى صفحات تاريخ ماند؛ اما هم در آن روز پرده از حقايق بسيارى درباره روزگار سياه شده غدير به دست سقيفه برداشت، و هم سند ماندگارى براى قرن هاى آينده شد تا غديريان تاريخچه اعتقاد خود را از سند مكتوب صاحب آن بياموزند.
24 - دستور هديه دادن در غدير
هدايا خاطره ساز و به ياد ماندنى هستند، به خصوص براى كودكان و نوجوانان و براى محيط هاى خانوادگى ! هديه به معناى تشكرى است به درگاه مُنعِم غدير ! با هديه اى كه به نام غدير تبليغ عملى غدير را به دستور امامان عليهم السلام به انجام رسانده ايم.
اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: در اين روز نعمت هاى خداوند را به يكديگر هديه دهيد همان طور كه خداوند بر شما منت نهاده است.(2)
ص: 230
25 - دستور توسعه بر خانواده و برادران دينى در غدير
اگر قرار است وسيله اى براى زندگى بخريم چه زيباست كه اين كار را براى ايام غدير نگه داريم و آن را به نام غدير وارد خانه كنيم ! اگر به برادر نيازمندى قرار كمك داريم در عيد غدير انجام دهيم.
اينها دستور صاحب غدير است كه از هر فرصتى براى تبليغ عملى غدير استفاده كنيم، اگر چه نوسازى ابزار و وسايل زندگى باشد.
اميرالمؤمنين عليه السلام در روز عيد غديرى فرمود: وقتى از اين اجتماعتان برگشتيد بر عيال خود توسعه دهيد و با برادران خود نيكى كنيد ... . به يكديگر نيكى كنيد تا خداوند الفت و انس شما را بر قرار فرمايد.
همچنين فرمود: احسان در اين روز موجب رشد مال و زياد شدن آن مى گردد.(1)
26 - دستور شكر و حمد الهى در روز غدير
كدام نعمت را سپاس گوييم ؟
خودِ ولايت را ؟
معرفت به صاحبِ ولايت را ؟
شرفى را كه در سايه ولايت به دست آورده ايم ؟
همه اينها جاى شكرگزارى دارد، و در واقع خداوند متعال را بر اعظمِ نعم سپاس مى گوييم. مسئله قدردانى را به عنوان يكى از شيوه هاى عملى در تبليغ غدير به ما آموخته اند.
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: در اين روز خداوند را بر اين نعمت (ولايت) كه به شما عنايت كرده شكر كنيد.(2)
ص: 231
27 - روزه گرفتن اميرالمؤمنين عليه السلام در غدير
روزه شكرگزارى در روز غدير ثوابى عجيب دارد، كه درباره هيچ روزه گرفتنى وارد نشده است ! معادل روزه عمر دنيا و معادل صد حج و عمره !
آرى اگر سقيفه عاشورا را به شكرانه قتل امام حسين عليه السلام روزه مى گيرد، ما با اين تبليغ عملى نشان مى دهيم كه براى حيات حسين بن على عليه السلام روزه مى گيريم.
امام صادق عليه السلام فرمود: اين روز، روزى است كه اميرالمؤمنين عليه السلام به عنوان شكر خداوند روزه گرفت.(1)
28 - دستور به تبليغ غدير به عنوان وظيفه همگانى
28 - دستور به تبليغ غدير به عنوان وظيفه همگانى(2)
ابلاغ پيام غدير در واقع رساندن اصل رسالت الهى و تبليغ امامى است كه همه معارف و احكام دين را بايد از او گرفت. پس با ابلاغ غدير همه دستورات الهى ابلاغ شده، و دقيقا به همين دليل دستور تبليغ عمومى فقط درباره غدير داده شده است.
از اميرالمؤمنين عليه السلام پرسيدند: چطور كسى جز تو نمى تواند از طرف پيامبر صلى الله عليه و آله پيامى را برساند، در حالى كه آن حضرت در مواردى به ما فرموده: فَليُبَلِّغِ الشاهِدُ الغائِب ؟
حضرت فرمود: پيامبر صلى الله عليه و آله اين جمله را فقط در روز غدير خم و در روز عرفه و در روز رحلتش فرموده ... ، و به عموم مردم دستور داده كه هر كس را ديدند واجب بودن اطاعت از امامان آل محمد عليهم السلام و واجب بودن حقشان را برسانند و اين وظيفه ابلاغ را در هيچ مطلبى غير از اين موضوع نفرموده است.
در واقع پيامبر صلى الله عليه و آله به عموم مردم دستور داده كه به مردم حجت و دليل كسانى را برسانند، كه همه آنچه پيامبر صلى الله عليه و آله بدان مبعوث شده را از قول او، كسى جز ايشان ابلاغ نمى كند.
ص: 232
29 - تعجب از قانع نشدن با غدير
29 - تعجب از قانع نشدن با غدير(1)
از بى شرمى بايد تعجب كرد كه فدك را غصب كنند و حاكم ظالمى به آنجا بفرستند و در اثر ظلم او مردم به شكايت نزد صاحب غدير بيايند، و هنگام دادخواهى براى مردمِ مظلوم لشكرى از سوى غاصب به قصد بازگرداندن ظلم فرستاده شود ! !
در اين ميان به امام غدير اميرالمؤمنين عليه السلام گفته شود كه چرا بر عليه خليفه سقيفه اقدام كرده اى ؟ !
«اَشجَع» نماينده سقيفه در فدك مغصوب بود. او به مردم منطقه ظلم و اجحاف فراوانى نمود به حدى كه اهل آنجا براى شكايت نزد اميرالمؤمنين عليه السلام آمدند.
آن حضرت همراه عده اى به آنجا آمدند تا او را از رفتارش باز دارند. اشجع در مقابل اميرالمؤمنين عليه السلام قرار گرفت و بر تصميم خود پافشارى كرد و در نتيجه به دست اصحاب حضرت كشته شد.
با رسيدن اين خبر به ابوبكر، عده اى را به سركردگى خالد بن وليد به منطقه فرستاد. اميرالمؤمنين عليه السلام با يك اشاره ذوالفقار خالد را از اسب به زير انداخت به طورى كه همه لشكر او وحشت كردند.
سپس حضرت خالد را توبيخ كرد كه با سِمَت سرلشكرى براى سقيفه به جنگ غدير آمده، در حالى كه شخصا در غدير حاضر بوده است ! حضرت تعجب خود را از اين حركت خالد با كلمه «واى بر تو» ابراز كرده فرمود:
واى بر تو اى خالد ! چقدر مطيع خائنين و عهدشكنان هستى ! آيا روز غدير براى تو قانع كننده نبود كه اكنون چنين تصميمى گرفته اى ؟ !
وقتى به مدينه بازگشتند دامنه سخن درباره اين اقدام ضد غدير تا خود ابوبكر رسيد و اميرالمؤمنين عليه السلام بر او اتمام حجت هايى فرمود. پس از جدا شدن از آنان،
ص: 233
حضرت صبورانه شكايت خود را از غاصبين غدير و فدك ابراز داشت؛ و با تعجب از اينكه غدير براى آنان قانع كننده نيست؛ به عباس عموى خود فرمود:
من با اينان راهى جز صبر انتخاب نكرده ام، همان طور كه پيامبر صلى الله عليه و آله به من دستور داده است. اكنون كه روز غدير براى اينان قانع كننده نيست به حال خود واگذارشان ! ! بگذار آنچه قدرت دارند ما را ضعيف نمايند، كه خداوند مولاى ماست و او بهترين حكم كننده است.
30 - تعجب از حاضرين غدير در مقايسه على عليه السلام و معاويه
30 - تعجب از حاضرين غدير در مقايسه على عليه السلام و معاويه(1)
سقيفه كارى كرد كه مردم وجوب اطاعت از على عليه السلام را فراموش كردند. اكنون روزى بود كه بايد اين اصل اعتقادى به مردم تفهيم مى شد تا در مقابل معاويه از اميرالمؤمنين عليه السلام اطاعت كنند.
نگاه متعجبانه به معاويه در واقع تعجب از سقيفه است. معاويه و سلف او چه كسى بودند و از كجا آمدند، كه طمع در خلافت نمودند ؟ مگر چه سوابقى بالاتر از غديرِ على عليه السلام داشتند كه مردم به خاطر آنها سقيفه را پسنديدند ؟
اين اظهار تعجب از دشمنِ غدير هنگامى بود كه اميرالمؤمنين عليه السلام در كوفه براى حركت به سوى صفين خطابه اى ايراد كرد و در آن چنين فرمود:
تعجب از معاوية بن ابى سفيان است كه در خلافت با من به نزاع برخاسته و امامت مرا انكار مى كند ! اى مهاجرين و انصار ... ، آيا بر شما واجب نيست كه مرا يارى كنيد و آيا امر من بر شما واجب نيست ؟ آيا نمى دانيد كه بيعت من بر حاضر و غايب شما لازم شده ؟ پس چرا معاويه و اصحابش در بيعت من خلل وارد مى كنند ؟ ... آيا سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را نشنيديد كه در روز غدير درباره ولايت و صاحب اختيارى من مى فرمود ؟ !
ص: 234
31 - پيامبر صلى الله عليه و آله، خدا و شما را شاهد گرفت
31 - پيامبر صلى الله عليه و آله، خدا و شما را شاهد گرفت(1)
بانى غدير به گونه اى براى زحمات خود محكم كارى كرد كه حتى از منافقين بيعت گرفت.
به اين هم اكتفا نكرد و خدا را بر آنان شاهد گرفت.
به اين هم اكتفا نكرد و از آنان بر شاهد بودن خدا اقرار گرفت.
به اين هم اكتفا نكرد و آنان را بر يكديگر شاهد قرار داد.
به اين هم اكتفا نكرد و از آنان قول گرفت كه به غايبين برسانند.
اينجاست كه محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله براى غدير به خوبى احساس مى شود كه دسترنج خود را رها نساخته تا بازيگران سقيفه آنگونه كه مى خواهند آن را به نفع خود تحريف كنند.
روزى كه ابوبكر به اميرالمؤمنين عليه السلام مى گويد: يا على، به خدا قسم اگر كسى كه به او اطمينان داشته باشم شهادت دهد كه تو به خلافت از من سزاوارترى، آن را به تو مى سپارم ! ! حضرت به او فهمانيد كه مسئله فراتر از آن است كه تو اطمينان پيدا كنى.
آنگونه محكم كارى شده كه راهى جز اعتراف ندارى ! پاسخ حضرت به او چنين بود:
اى ابوبكر، آيا احدى را مطمئن تر از پيامبر صلى الله عليه و آله سراغ دارى ؟ آن حضرت در چهار مورد براى من از تو و عمر و عثمان و عده اى از همراهيانت بيعت گرفت كه يكى از آنها روز غدير در بازگشت از حجة الوداع بود.
آن روز همه شما گفتيد: شنيديم و اطاعت خدا و رسول را پذيرفتيم. پيامبر صلى الله عليه و آله از شما پرسيد: خدا و رسولش بر شما شاهد باشند ؟ همگى گفتند: آرى، شاهد باشند. حضرت فرمود: پس بر يكديگر شاهد باشيد و حاضرين شما به غايبين برسانند و آنان كه شنيدند به كسانى كه نشنيده اند برسانند. و شما گفتيد: قبول كرديم يا رسول اللّه !
ص: 235
سپس همگى برخاستيد و به پيامبر صلى الله عليه و آله و به من به خاطر اين كرامت خداوند تبريك گفتيد. عمر جلو آمد و بر كتف من زد و در حضور شما گفت: خوشا به حال تو اى پسر ابوطالب كه صاحب اختيار من و مؤمنين شدى !
32 - فرمان ابلاغ عمومى غدير
دستور ابلاغ همگانى و دائمى غدير با جمله «فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِبَ وَ الوالِدُ الوَلَدَ اِلى يَومِ القِيامَةِ»(1) به معناى ضمانت نامه ابلاغ دائمى آن است؛ كه درباره هيچ يك از اوامر الهى چنين فرمانى به طور خاص صادر نشده است. در اين باره توضيحى از لسان صاحب غدير مى شنويم:
غدير معرفى كسانى بود كه مى توانند همه پيام هاى رسول اللّه صلى الله عليه و آله را از طرف او برسانند، چه از نظر علم به آن پيام ها و چه از نظر عصمت و مصونيت از اشتباه. بنا بر اين، رساندن پيام غدير تبليغ همه دين و ابلاغ مجموعه اهداف نبوت است؛ آن هم به دست كسانى كه جز ايشان هيچ شخص ديگرى نَه مى تواند و نَه اجازه دارد چنين ابلاغى را انجام دهد؛ و هر كس تبليغ دين مى كند از ايشان آموخته و در واقع كلام ايشان را بازگو مى كند.
از اميرالمؤمنين عليه السلام پرسيدند: چطور كسى جز تو نمى تواند از طرف پيامبر صلى الله عليه و آله پيامى را برساند در حالى كه در مواردى به ما فرموده: فَليُبَلِّغِ الشاهِدُ الغائِب ؟ حضرت فرمود:
پيامبر صلى الله عليه و آله اين جمله را فقط در روز غدير خم و در روز عرفه و در روز رحلتش فرموده ... ، و به عموم مردم دستور داده كه هر كس را ديدند واجب بودن اطاعت از امامان آل محمد عليه السلام و واجب بودن حقشان را برسانند و اين وظيفه ابلاغ را در هيچ مطلبى غير از اين موضوع نفرموده است.(2)
ص: 236
در واقع پيامبر صلى الله عليه و آله به عموم مردم دستور داده كه به مردم برسانند حجت و دليل كسانى را كه همه آنچه پيامبر صلى الله عليه و آله بدان مبعوث شده را، از قول او كسى جز ايشان نمى رساند.
33 - جشن رسمى غدير با نماز جمعه در دهه غدير
33 - جشن رسمى غدير با نماز جمعه در دهه غدير(1)
در ايام دهه غديريه رخدادهاى متعددى اتفاق افتاده است. يكى از اين رخدادها اولين نماز جمعه در روز جمعه هجدهم ذيحجة الحرام 35 ق و پس از مرگ عثمان است.
در روزى كه مردم با مولاى متقيان اميرالمؤمنين عليه السلام بيعت نمودند و حضرت عليه السلام خلافت ظاهرى خود را آغاز كردند، روز جمعه 25 ذيحجة الحرام 35 ق نخستين جمعه در خلافت ظاهرى آن حضرت بود، و اولين نماز جمعه را در آن تاريخ برگزار نمودند.
اجراى رسمى جشن غدير به صورت حكومتى اولين بار در خلافت ظاهرى اميرالمؤمنين عليه السلام دقيقا 25 سال بعد از غدير اتفاق افتاد. در واقع سفارشى كه پيامبر صلى الله عليه و آله درباره عيد گرفتن غدير به اميرالمؤمنين عليه السلام فرموده بود در طول ربع قرن با حكومت سقيفه امكان اجرا نداشت.
روزگارى كه آن حضرت به خلافت ظاهرى رسيد، به بهانه جمعه توانست عزت غدير را با خطبه نماز جمعه از زير خاك هاى سياه سقيفه بيرون كشد و مطالب مفصلى درباره آن بيان كند كه بسيارى از مردم آن را متعجبانه مى شنيدند.
ماجرا هنگامى رخ داد كه يك سال روز غدير مقارن روز جمعه شد. در آن روز اميرالمؤمنين عليه السلام خطبه نماز جمعه را به مسئله غدير اختصاص داد و به خصوص درباره رسميت آن سخن گفت و و با اشاره به جمع شدن دو عيد رسمى اسلام در تقويم آن روز، فرمود:
ص: 237
در فرازى از خطبه آن روز فرمودند: إتَّقوا اللّه َ عِبادَ اللّه ِ فى عِبادِهِ وَ بِلادِهِ. إنَّكُم مَسؤولونَ حَتّى عَنِ البِقاعِ وَ البَهائِمِ: اى بندگان خدا ! از خدا پروا كنيد در مورد بندگان خدا و سرزمين هاى خدا، كه حتى در مورد زمين ها و چهارپايان از شما سؤال مى شود.
همچنين حضرت فرمود:
خداوند در اين روز دو عيد عظيم و بزرگ را براى شما جمع كرده است ... . خداوند دينى را قبول نمى كند مگر با ولايت آنكه به ولايتش دستور داده و اسباب اطاعتش با تمسك به دستاويزهاى او و اهل ولايتش نظام مى يابد.
اين است كه خداوند در روز غدير بر پيامبرش فرستاد آنچه بيانگر اراده اش درباره انتخاب شدگانش بود و به او دستور ابلاغش را داد ... ، و براى او حفظ از منافقين را ضمانت نمود.
خداوند دينش را كامل كرد و چشم پيامبرش و مؤمنين و تابعين را روشن ساخت. امروز روز عظيم الشأنى است ... ، و روز كمال دين است. حضرت به اعلام عمومى عيد غدير اكتفا نكرد و با تداركى كه از قبل توسط امام مجتبى عليه السلام ديده شده بود، مردم را براى پذيرايى به خانه آن حضرت دعوت كرد.
پس از نماز جمعه، حضرت به همراه مردم به مجلس جشنى رفتند كه امام حسن عليه السلام در منزلشان گرفته بودند و در آنجا اطعام مفصلى از شركت كنندگان به عمل آمد.
اين ماجرا به علت اهميت و مفصل بودن آن به طور جداگانه ذيلاً در عنوان بعدى آمده است.
34 - تبليغ غدير در مفاخره اميرالمؤمنين با امام حسين عليهما السلام
مفاخره بين معصومين عليهم السلام براى بيان فضائل ايشان به صورت زيبايى در تاريخ ثبت شده، و اتمام حجتى است بر آنان كه از حقايق بسيارى درباره ولايت اهل بيت عليهم السلام بى اطلاع اند. روزى پيامبر صلى الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام نشسته بودند كه امام حسين عليه السلام وارد شد، در حالى كه شش سال از عمر آن حضرت مى گذشت. اميرالمؤمنين عليه السلام پرسيد: يا رسول اللّه، كداميك از ما دو نفر نزد شما محبوبتر هستيم ؟ !
ص: 238
امام حسين عليه السلام عرض كرد: پدرجان، هر كدام از ما شرافت و فضيلتش بالاتر باشد نزد پيامبر صلى الله عليه و آله محبوب تر و مقرب تر است.
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: اى حسين، حاضرى افتخارات خود را در برابر يكديگر بگوييم ؟
حضرت عرض كرد: پدرجان، اگر شما مايل باشيد، من حاضرم !
اميرالمؤمنين عليه السلام با ذكر دو آيه «نبأ عظيم» و «اكمال دين» و بيان ارتباط اين دو آيه در غدير فرمود:
يا حسين، من اميرالمؤمنينم، من لسان صادقينم، من وزير مصطفايم ... ، من آن نعمت خداى تعالى هستم كه بر خلقش عنايت فرموده است. منم آن كسى كه خداوند تعالى در حق من فرموده: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» .(1) پس هر كس مرا دوست بدارد مسلمان مؤمن است و دينش كامل است ... ، من نبأ عظيمى(2) هستم كه خداوند در روز غدير خم دين را با او كامل نمود. منم آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله درباره ام فرمود: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ ... .
در ادامه امام حسين عليه السلام هم مطالبى فرمود، و در پايان عرضه داشت: شما نزد خداوند از من افضل هستى، ولى من از نظر پدران و مادران و اجداد بر شما فخر مى نمايم !
سپس امام حسين عليه السلام با پدر هم آغوش شدند و يكديگر را بوسيدند ... .(3)
35 - پذيرندگان غدير اندك اند
يكى از موارد تبليغ غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله، جايى است كه
ص: 239
حضرت در حضور دو صحابى بزرگِ خود اصبغ و ميثم حديث «اَمرُنا صَعبٌ مُستَصعَب» را بيان فرمود، و شاهد آن را غدير ذكر كرد كه پس از آن اتمام حجت بزرگ، باز هم پذيرندگان غدير اندك هستند.(1)
36 - غدير بالاترين فضيلت
موردى ديگر از تبليغ غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، هنگامى است كه حضرت غدير را به عنوان بالاترين منقبت خود از سوى رسول اللّه صلى الله عليه و آله اعلام فرمود.(2)
37 - غدير و ايمان
ابان بن ابى عيّاش از سليم بن قيس نقل مى كند كه گفت: از على بن ابى طالب عليه السلام شنيدم در حالى كه مردى از آن حضرت درباره ايمان سؤال كرد و گفت: يا اميرالمؤمنين عليه السلام، مرا از ايمان خبر ده به طورى كه از غير تو و بعد از تو از كسى در اين باره سؤال نكنم.
حضرت پايه هاى ايمان را بيان كرد و سپس فرمود:
كم ترين چيزى كه هر كسى با آن گمراه مى شود آن است كه حجت خداوند در زمين و شاهد او بر خلقش را كه امر به اطاعت او نموده و ولايتش را واجب كرده، نشناسد.
آن مرد عرض كرد: يا اميرالمؤمنين، آنان را برايم نام ببر. فرمود: كسانى كه خداوند ايشان را با خود و پيامبرش قرين نموده و فرموده است: «اَطيعُوا اللّه َ وَ اَطيعُوا الرَّسوُلَ وَ اُولِى الاَمْرِ مِنْكُمْ»(3): «از خدا و پيامبر و اولى الامرتان پيروى كنيد» ... .(4)
ص: 240
خطبه غديرِ اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير در كوفه
اشاره
خطبه غديرِ اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير در كوفه(1)
سه خطبه تاريخى براى روز غدير خم در تاريخ ثبت شده است. هر يك از اين خطبه هاى ارزشمند داراى فرازهاى مهمى است، و البته همه آنها در عصر ظهور تجلى خواهد نمود.
خطبه رسول اكرم صلى الله عليه و آله در سرزمين غدير خم
خطبه اميرالمؤمنين عليه السلام در يكى از سال هاى خلافت ظاهرى آن حضرت، كه روز غدير با روز جمعه مصادف شده بود.
خطبه حضرت امام رضا عليه السلام به نقل سيد بن طاووس.
و اما خطبه اميرالمؤمنين عليه السلام در كوفه:
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در ايام خلافت ظاهرى، در روز غدير - كه با روز جمعه مصادف شده بود - خطبه بسيار باشكوهى ايراد فرمود.
حدود سى سال پس از اجتماع عظيم و بى نظير مسلمانان در غدير خم، اولين اجتماع گسترده مردم در سالگرد آن روز تاريخى و سرنوشت ساز در ايام حكومت اميرالمؤمنين عليه السلام و حضور آن حضرت در كوفه اتفاق افتاد.
روز جمعه اى مصادف با سالگرد غدير خم شد، و آن حضرت فرصت را مناسب ديد تا در اجتماع مردم در نماز جمعه، خطبه اى در معرفى غدير و تبيين ابعاد گوناگون آن ايراد نمايد، و مسلمانانى را كه عصر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را درك نكرده بودند و غالبا از جريان غدير بى اطلاع بودند، و اگر هم سخنى شنيده بودند باز به عمق حادثه غدير پى نبرده بودند، با غدير خم آشنا كند.
ص: 241
اولين مجلسى كه در سى امين سالگرد غدير خم تشكيل شد، همراه با سخنرانى شخص اول جريان غدير بود. اميرالمؤمنين عليه السلام در آن مجلس از غدير خم به عنوان عيد بزرگ مسلمانان ياد كرد، و بدين ترتيب سنّت حسنه عيد گرفتن روز غدير را پى ريزى نمود، و در حقيقت آغاز جشن هاى غدير كه در طول تاريخ شيعه از اعياد مهم به شمار آمد و مورد اهتمام جدى قرار گرفت، با همان خطبه غديريه اميرالمؤمنين عليه السلام بود.
حضرت على عليه السلام با آن خطبه زيبا و پرمحتواى خود، اساس مستحكمى را بنا نهاد و سنتى را پى ريزى كرد كه با حيات تشيع گره خورد و نقش مهمى در بقاى آن داشت.
سنّت عيد گرفتن غدير و برگزارى مراسم جشن و شادى، و باز كردن سفره هاى احسان و پذيرايى از مهمانان و دادن هدايا كه در ميان شيعيان رواج يافت، ادامه همان اساس و بنايى است كه با دست تواناى اميرالمؤمنين عليه السلام بنا نهاده شد.
اميرالمؤمنين عليه السلام اين خطبه را با حمد و ثناى الهى آغاز مى كند، و با بيان سخنان بلندى در زمينه خداشناسى و توحيد، به مبحث نبوت پرداخته و ارتباط آن را با توحيد تبيين مى نمايد.
مبحثى كه تا آن زمان كمتر مورد توجه قرار گرفته بود و خلأ آن احساس مى شد مبحث امامت بود. لذا حضرت على عليه السلام در اين خطبه به تشريح جايگاه والاى امامت در معارف دينى پرداخته و ارتباط توحيد ونبوت و امامت را به نحو زيبا و رسايى ترسيم كرده است، و از جايگاه ويژه امامان در نظام آفرينش و دنيا و آخرت و دين و شريعت سخن به ميان آورده است.
با اين مقدمات، به بحث اصلى خطبه كه غدير خم است پرداخته و گزارش جامعى از آن حادثه عظيم تاريخى ارائه و نكته هاى مهمى پيرامون آن بر شمرده است، و به تناسب بحث به معرفى خود نيز پرداخته و به گوشه اى از حقايق گسترده و ژرف شخصيت خويش اشاره كرده، و در پايان اهميت روز غدير و آداب آن روز و لزوم عيد گرفتن آن توسط مسلمانان را گوشزد نموده است.
ص: 242
شيخ طوسى به اسناد خود از فياض بن محمد نقل مى كند، در ايامى كه امام رضا عليه السلام در طوس به سر مى بردند روزى كه مصادف با غدير بود در محضر ابوالحسن على بن موسى الرضا عليه السلام بودم، و جمعى از دوستان صميمى و خواص حضرت نيز در منزل ايشان مهمان بودند و حضرت آنان را براى صرف افطار نگه داشته بود، و در عين حال هداياى فراوانى نيز از قبيل خوراكى، لباس، انگشترى، كفش و ... براى خانواده هاى آنان فرستاده بود.
برخورد و رفتار حضرت آن روز با روزهاى ديگر متفاوت بود و احسان و بخشش حضرت، به وفور شامل حال دوستانش مى شد و سر و سامانى به وضع آنها مى بخشيد. در كنار اين پذيرايى ها و هدايا، امام رضا عليه السلام پيوسته از فضيلت روز غدير مى فرمود و مسائل تاريخى آن روز را يادآورى مى كرد.
از جمله سخنان حضرت اين بود كه فرمود: پدرم از امام صادق عليه السلام و ايشان از امام باقر عليه السلام و ايشان از امام سجاد عليه السلام و ايشان از امام حسين عليه السلام روايت كردند:
در ايام حكومت اميرالمؤمنين عليه السلام يك سالى، روز جمعه با عيد غدير همزمان گشت. اميرالمؤمنين عليه السلام با گذشت پنج ساعت از روز، براى ايراد خطبه بر بالاى منبر رفت و در آغاز سخنرانى خود چنان حمد و ثنايى براى خداوند گفت كه تا آن روز كسى مانند آن را نشنيده بود، و براى خداوند حمدى گفت كه جز او كسى آن مطالب بلند را درك نمى كرد.
اين خطبه و اقامه نماز شريف غدير خم به جماعت را شيخ الطائفه شيعه ابوجعفر محمد بن حسن طوسى (م 460 ق) در كتاب «مصباح المتهجد» و سيد بن طاوس (م 664 ق) در كتاب «اقبال الاعمال» و «مصباح الزائر» نقل نموده اند.
لازم به ذكر است كه متن خطبه ذكر شده حاصل مقابله سه نسخه اصلى است:
مصباح المتهجد، اثر شيخ طوسى.
مصباح الزائر، اثر سيد بن طاووس.
الجنة الواقية (معروف به «مصباح» ، اثر مرحوم كفعمى.
ص: 243
1 - متن خطبه غديريه اميرالمؤمنين عليه السلام
و اما متن كامل و مقابله شده خطبه اميرالمؤمنين على عليه السلام در نماز روز عيد غدير چنين است:
أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِى مُحَمَّدٍ هَارُونَ بْنِ مُوسَى التَّلَّعُكْبَرِىِّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُوالْحَسَنِ عَلِىُّ بْنُ أَحْمَدَ الْخُرَاسَانِىُّ الْحَاجِبُ فِى شَهْرِ رَمَضَانَ سَنَةَ سَبْعٍ وَ ثَلاثِينَ وَ ثَلاثِمِائَةٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا سَعِيدُ بْنُ هَارُونَ أَبُوعُمَرَ الْمَرْوَزِىُّ وَ قَدْ زَادَ عَلَى الثَّمَانِينَ سَنَةً، قَالَ: حَدَّثَنَا الْفَيَّاضُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ الطَّرَسُوسِىُّ بِطُوسَ سَنَةَ تِسْعٍ وَ خَمْسِينَ وَ مِائَتَيْنِ، وَ قَدْ بَلَغَ التِّسْعِينَ:
أَنَّهُ شَهِدَ أَبَاالْحَسَنِ عَلِىَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا عليه السلام فِى يَوْمِ الْغَدِيرِ وَ بِحَضْرَتِهِ جَمَاعَةٌ مِنْ خَاصَّتِهِ، قَدِ احْتَبَسَهُمْ لِلاْءِفْطَارِ وَ قَدْ قَدَّمَ إِلَى مَنَازِلِهِمْ الطَّعَامَ وَ الْبِرَّ وَ الصِّلاتِ وَ الْكِسْوَةَ، حَتَّى الْخَوَاتِيمَ وَ النِّعَالَ وَ قَدْ غَيَّرَ مِنْ أَحْوَالِهِمْ وَ أَحْوَالِ حَاشِيَتِهِ وَ جُدِّدَتْ لَهُ آلَةٌ غَيْرُ الاْلَةِ الَّتِى جَرَى الرَّسْمُ بِابْتِذَالِهَا قَبْلَ يَوْمِهِ.
وَ هُوَ يَذْكُرُ فَضْلَ الْيَوْمِ وَ قِدَمَهُ، فَكَانَ مِنْ قَوْلِهِ عليه السلام:
حَدَّثَنِى الْهَادِى أَبِى، قَالَ: حَدَّثَنِى جَدِّى الصَّادِقُ، قَالَ: حَدَّثَنِى الْبَاقِرُ، قَالَ: حَدَّثَنِى سَيِّدُ الْعَابِدِينَ، قَالَ: حَدَّثَنِى أَبِى الْحُسَيْنُ، قَالَ:
اتَّفَقَ فِى بَعْضِ سِنِى أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ عليه السلام الْجُمُعَةُ وَ الْغَدِيرُ. فَصَعِدَ الْمِنْبَرَ عَلَى خَمْسِ سَاعَاتٍ مِنْ نَهَارِ ذَلِكَ الْيَوْمِ، فَحَمِدَ اللّه َ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ حَمْدا لَمْ يُسْمَعْ بِمِثْلِهِ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ ثَنَاءً لَمْ يَتَوَجَّهْ إِلَيْهِ غَيْرُهُ، فَكَانَ مَا حُفِظَ مِنْ ذَلِكَ:
الْحَمْدُ للّه ِ الَّذِى جَعَلَ الْحَمْدَ مِنْ غَيْرِ حَاجَةٍ مِنْهُ إِلَى حَامِدِيهِ طَرِيقا مِنْ طُرُقِ الاِعْتِرَافِ بِلاهُوتِيَّتِهِ وَ صَمَدَانِيَّتِهِ وَ رَبَّانِيَّتِهِ وَ فَرْدَانِيَّتِهِ، وَ سَبَبا إِلَى الْمَزِيدِ مِنْ رَحْمَتِهِ،
ص: 244
وَ مَحَجَّةً لِلطَّالِبِ مِنْ فَضْلِهِ. وَ كَمَّنَ فِى إِبْطَانِ اللَّفْظِ حَقِيقَةَ الاِعْتِرَافِ لَهُ بِأَنَّهُ الْمُنْعِمُ عَلَى كُلِّ حَمْدٍ(1) بِاللَّفْظِ وَ إِنْ عَظُمَ.
وَ أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلاّ اللّه ُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ؛ شَهَادَةً نُزِعَتْ(2) عَنْ إِخْلاصِ الطَّوِى، وَ نُطْقَ اللِّسَانِ بِهَا عِبَارَةً عَنْ صِدْقٍ خَفِىٍّ أَنَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى، لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْ ءٌ إِذْ كَانَ الشَّىْ ءُ مِنْ مَشِيَّتِهِ، فَكَانَ لا يُشْبِهُهُ مُكَوَّنُهُ.
وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ. اسْتَخْلَصَهُ فِى الْقِدَمِ عَلَى سَائِرِ الْأُمَمِ عَلَى عِلْمٍ مِنْهُ. انْفَرَدَ عَنِ التَّشَاكُلِ وَ التَّمَاثُلِ مِنْ أَبْنَاءِ الْجِنْسِ، وَ انْتَجَبَهُ آمِرا وَ نَاهِيا عَنْهُ أَقَامَهُ فِى سَائِرِ عَالَمِهِ فِى الْأَدَاءِ مَقَامَهُ. إِذْ كَانَ لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ، وَ لا تَحْوِيهِ خَوَاطِرُ الْأَفْكَارِ، وَ لا تُمَثِّلُهُ غَوَامِضُ الظِّنَنِ(3) فِى الْأَسْرَارِ، لا إِلَهَ إِلاّ هُوَ الْمَلِكُ الْجَبَّارُ. قَرَنَ الاِعْتِرَافَ بِنُبُوَّتِهِ بِالاعْتِرَافِ بِلاَهُوتِيَّتِهِ وَ اخْتَصَّهُ مِنْ تَكْرِمَتِهِ(4) بِمَا لَمْ يَلْحَقْهُ فِيهِ أَحَدٌ مِنْ بَرِيَّتِهِ. فَهُوَ أَهْلُ ذَلِكَ بِخَاصَّتِهِ وَ خَلَّتِهِ، إِذْ لاَ يَخْتَصُّ مَنْ يَشُوبُهُ التَّغْيِيرُ، وَ لا يُخَالِلُ مَنْ يَلْحَقُهُ التَّظْنِينُ.
وَ أَمَرَ بِالصَّلاةِ عَلَيْهِ مَزِيدا فِى تَكْرِمَتِهِ(5) وَ طَرِيقا لِلدَّاعِى إِلَى إِجَابَتِهِ.(6) فَصَلَّى اللّه ُ عَلَيْهِ وَ كَرَّمَ وَ شَرَّفَ وَ عَظَّمَ مَزِيدا، لا يَلْحَقُهُ التَّنْفِيدُ وَ لا يَنْقَطِعُ عَلَى التَّأْبِيدِ.
وَ أَنَّ اللّه َ تَعَالَى اخْتَصَّ لِنَفْسِهِ بَعْدَ نَبِيِّهِ صَلَّى اللّه ُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مِنْ بَرِيَّتِهِ خَاصَّةً، عَلاّهُمْ بِتَعْلِيَتِهِ وَ سَمَا بِهِمْ إِلَى رُتْبَتِهِ، وَ جَعَلَهُمُ الدُّعَاةَ بِالْحَقِّ إِلَيْهِ وَ الْأَدِلاّءَ بِالاْءِرْشَادِ عَلَيْهِ، لِقَرْنٍ قَرْنٍ وَ زَمَنٍ زَمَنٍ.
ص: 245
أَنْشَأَهُمْ فِى الْقِدَمِ قَبْلَ كُلِّ مَذْرُوٍّ وَ مَبْرُوٍّ أَنْوَارا، أَنْطَقَهَا بِتَحْمِيدِهِ وَ أَلْهَمَهَا شُكْرَهُ وَ تَمْجِيدَهُ، وَ جَعَلَهَا الْحُجَجَ عَلَى كُلِّ مُعْتَرِفٍ لَهُ بِمَلَكَةِ الرُّبُوبِيَّةِ وَ سُلْطَانِ الْعُبُودِيَّةِ، وَ اسْتَنْطَقَ بِهَا الْخَرَسَاتِ بِأَنْوَاعِ اللُّغَاتِ بُخُوعا لَهُ، فَإِنَّهُ(1) فَاطِرُ الْأَرَضِينَ وَ السَّمَاوَاتِ. وَ أَشْهَدَهُمْ خَلْقَهُ وَ وَلاّهُمْ(2) مَا شَاءَ مِنْ أَمْرِهِ.
جَعَلَهُمُ تَرَاجِمَ مَشِيَّتِهِ وَ أَلْسُنَ إِرَادَتِهِ عَبِيدا لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ، يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ، وَ لا يَشْفَعُونَ(3) إِلاّ لِمَنِ ارْتَضى وَ هُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ.
يَحْكُمُونَ بِأَحْكَامِهِ وَ يَسْتَنُّونَ بِسُنَّتِهِ وَ يَعْتَمِدُونَ(4) حُدُودَهُ وَ يُؤَدُّونَ فَرْضَهُ(5)، وَ لَمْ يَدَعِ الْخَلْقَ فِى بُهَمٍ صُمّا وَ لا فِى عَمْيَاءَ بُكْما بَلْ جَعَلَ لَهُمْ عُقُولاً.
مَازَجَتْ شَوَاهِدَهُمْ وَ تَفَرَّقَتْ فِى هَيَاكِلِهِمْ وَ حَقَّقَهَا فِى نُفُوسِهِمْ، وَ اسْتَعْبَدَ لَهَا حَوَاسَّهُمْ فَقَرَّرَ بِهَا عَلَى أَسْمَاعٍ وَ نَوَاظِرَ وَ أَفْكَارٍ وَ خَوَاطِرَ.
أَلْزَمَهُمْ بِهَا حُجَّتَهُ وَ أَرَاهُمْ بِهَا مَحَجَّتَهُ وَ أَنْطَقَهُمْ عَمَّا شَهِدَ(6) بِأَلْسُنٍ.
ذَرِبَةٍ بِمَا قَامَ فِيهَا مِنْ قُدْرَتِهِ وَ حِكْمَتِهِ وَ بَيَّنَ عِنْدَهُمْ بِهَا، لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَىَّ عَنْ بَيِّنَةٍ(7)، وَ إِنَّ اللّه َ لَسَمِيعٌ عَلِيمٌ بَصِيرٌ شَاهِدٌ خَبِيرٌ.
ص: 246
ثُمَّ(1) إِنَّ اللّه َ تَعَالَى جَمَعَ لَكُمْ مَعْشَرَ الْمُؤْمِنِينَ فِى هَذَا الْيَوْمِ عِيدَيْنِ عَظِيمَيْنِ كَبِيرَيْنِ، لا يَقُومُ أَحَدُهُمَا إِلاّ بِصَاحِبِهِ.(2) لِيُكْمِلَ عِنْدَكُمْ جَمِيلَ صَنِيعَتِهِ(3) وَ يَقِفَكُمْ عَلَى طَرِيقِ رُشْدِهِ، وَ يَقْفُو بِكُمْ آثَارَ الْمُسْتَضِيئِينَ بِنُورِ هِدَايَتِهِ، وَ يَشْمَلَكُمْ(4) مِنْهَاجَ قَصْدِهِ، وَ يُوَفِّرَ عَلَيْكُمْ هَنِى ءَ رِفْدِهِ.
فَجَعَلَ الْجُمُعَةَ مَجْمَعا نَدَبَ إِلَيْهِ لِتَطْهِيرِ مَا كَانَ قَبْلَهُ وَ غَسْلِ مَا كَانَ أَوْقَعَتْهُ مَكَاسِبُ السَّوْءِ مِنْ مِثْلِهِ إِلَى مِثْلِهِ، وَ ذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ، وَ تِبْيَانِ(5) خَشْيَةِ الْمُتَّقِينَ، وَ وَهَبَ مِنْ ثَوَابِ الْأَعْمَالِ فِيهِ أَضْعَافَ مَا وَهَبَ لِأَهْلِ طَاعَتِهِ فِى الْأَيَّامِ قَبْلَهُ، وَ جَعَلَهُ لا يَتِمُّ إِلاّ بِالايْتِمَارِ لِمَا أُمِرَ بِهِ، وَ الانْتِهَاءِ عَمَّا نُهِىَ عَنْهُ، وَ الْبُخُوعِ بِطَاعَتِهِ فِيمَا حَثَّ عَلَيْهِ وَ نَدَبَ إِلَيْهِ.
فَلا يَقْبَلُ تَوْحِيدَهُ(6) إِلاّ بِالاعْتِرَافِ لِنَبِيِّهِ صَلَّى اللّه ُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِنُبُوَّتِهِ، وَ لا يَقْبَلُ دَيْنا إِلاّ بِوَلايَةِ مَنْ أَمَرَ بِوَلايَتِهِ، وَ لا تَنْتَظِمُ أَسْبَابُ طَاعَتِهِ إِلاّ بِالتَّمَسُّكِ بِعِصَمِهِ وَ عِصَمِ أَهْلِ وَلايَتِهِ.
فَأَنْزَلَ عَلَى نَبِيِّهِ صَلَّى اللّه ُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِى يَوْمَ الدَّوْحِ مَا بَيَّنَ بِهِ(7) عَنْ إِرَادَتِهِ فِى خُلَصَائِهِ وَ ذَوِى اجْتِبَائِهِ(8)، وَ أَمَرَهُ بِالْبَلاغِ وَ تَرْكِ الْحَفْلِ بِأَهْلِ الزَّيْغِ وَ النِّفَاقِ، وَ ضَمِنَ لَهُ عِصْمَتَهُ مِنْهُمْ، وَ كَشَفَ مِنْ خَبَايَا أَهْلِ الرَّيْبِ وَ ضَمَائِرِ أَهْلِ الارْتِدَادِ مَا رَمَزَ فِيهِ.(9)
ص: 247
فَعَقَلَهُ الْمُؤْمِنُ وَ الْمُنَافِقُ، فَأَعَزَّ مُعِزٌّ(1) وَ ثَبَتَ عَلَى الْحَقِّ ثَابِتٌ، وَ ازْدَادَتْ جَهْلَةُ(2) الْمُنَافِقِ وَ حَمِيَّةُ الْمَارِقِ، وَ وَقَعَ الْعَضُّ عَلَى النَّوَاجِدِ، وَ الْغَمْزُ عَلَى السَّوَاعِدِ، وَ نَطَقَ نَاطِقٌ، وَ نَعَقَ نَاعِقٌ، وَ نَشَقَ نَاشِقٌ، وَ اسْتَمَرَّ عَلَى مَارِقَتِهِ(3) مَارِقٌ. وَ وَقَعَ الاْءِذْعَانُ مِنْ طَائِفَةٍ بِاللِّسَانِ دُونَ حَقَائِقِ الاْءِيمَانِ، وَ مِنْ طَائِفَةٍ بِاللِّسَانِ وَ صِدْقِ الاْءِيمَانِ.
وَ كَمَّلَ(4) اللّه ُ دِينَهُ، وَ أَقَرَّ عَيْنَ نَبِيِّهِ صَلَّى اللّه ُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُتَابِعِينَ(5)، وَ كَانَ مَا قَدْ شَهِدَهُ بَعْضُكُمْ وَ بَلَغَ بَعْضَكُمْ وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ اللّه ِ الْحُسْنَى الصَّابِرِينَ، وَ دَمَّرَ اللّه ُ مَا صَنَعَ فِرْعَوْنُ(6) وَ هَامَانُ وَ قَارُونُ وَ جُنُودُهُ(7) وَ ما كانُوا يَعْرِشُونَ.
وَ بَقِيَتْ خُثَالَةٌ(8) مِنَ الضَّلالِ(9) لا يَأْلُونَ النَّاسَ خَبَالاً.(10) يَقْصِدُهُمْ اللّه ُ فِى دِيَارِهِمْ، وَ يَمْحُو اللّه ُ آثَارَهُمْ، وَ يُبِيدُ مَعَالِمَهُمْ، وَ يُعْقِبُهُمْ عَنْ قُرْبِ الْحَسَرَاتِ، وَ يُلْحِقُهُمْ بِمَنْ بَسَطَ أَكُفَّهُمْ وَ مَدَّ أَعْنَاقَهُمْ وَ مَكَّنَهُمْ مِنْ دِينِ اللّه ِ حَتَّى بَدَّلُوهُ، وَ مِنْ حُكْمِهِ حَتَّى غَيَّرُوهُ، وَ سَيَأْتِى نَصْرُ اللّه عَلَى عَدُوِّهِ لِحِينِهِ(11) وَ اللّه ُ لَطِيفٌ خَبِيرٌ.
وَ فِى دُونِ مَا سَمِعْتُمْ كِفَايَةٌ وَ بَلاغٌ. فَتَأَمَّلُوا رَحِمَكُمُ اللّه ُ مَا نَدَبَكُمُ اللّه ُ إِلَيْهِ وَ حَثَّكُمْ عَلَيْهِ، وَ اقْصِدُوا شَرْعَهُ وَ اسْلُكُوا نَهْجَهُ، «وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ» .(12)
ص: 248
إِنَّ هَذَا يَوْمٌ عَظِيمُ الشَّأْنِ فِيهِ؛ وَقَعَ الْفَرَجُ وَ رُفِعَتِ الدَّرَجُ وَ وَضَحَتِ الْحُجَجُ، وَ هُوَ يَوْمُ الاْءِيضَاحِ وَ الاْءِفْصَاحِ عَنِ الْمَقَامِ الصُّرَاحِ، وَ يَوْمُ كَمَالِ الدِّينِ.
وَ يَوْمُ الْعَهْدِ الْمَعْهُودِ وَ يَوْمُ الشَّاهِدِ وَ الْمَشْهُودِ، وَ يَوْمُ تِبْيَانِ الْعُقُودِ عَنِ النِّفَاقِ وَ الْجُحُودِ، وَ يَوْمُ الْبَيَانِ عَنْ حَقَائِقِ الاْءِيمَانِ، وَ يَوْمُ دَحْرِ الشَّيْطَانِ، وَ يَوْمُ الْبُرْهَانِ.
هَذَا يَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِى كُنْتُمْ تُوعَدُونَ.(1) هَذَا يَوْمُ الْمَلاَءِ الْأَعْلَى الَّذِى أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ.(2) هَذَا يَوْمُ النَبَأ العَظيمِ(3) هَذَا يَوْمُ الاْءِرْشَادِ، وَ يَوْمُ مِحْنَةِ(4) الْعِبَادِ، وَ يَوْمُ الدَّلِيلِ عَلَى الْرُّوَّادِ. هَذَا يَوْمُ أَبْدَى خَفَايَا الصُّدُورِ وَ مُضْمَرَاتِ الْأُمُورِ.
هَذَا يَوْمُ النُّصُوصِ عَلَى أَهْلِ الْخُصُوصِ. هَذَا يَوْمُ شِيثٍ. هَذَا يَوْمُ إِدْرِيسَ. هَذَا يَوْمُ يُوشَعَ. هَذَا يَوْمُ شَمْعُونَ. هَذَا يَوْمُ الْأَمْنِ الْمَأْمُونِ. هَذَا يَوْمُ إِظْهَارِ الْمَصُونِ مِنَ الْمَكْنُونِ. هَذَا يَوْمُ إِبْلاءِ السَّرَائِرِ.
فَلَمْ يَزَلْ عليه السلام يَقُولُ: هَذَا يَوْمُ هَذَا يَوْمُ.
فَرَاقِبُوا اللّه َ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اتَّقُوهُ وَ اسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوهُ وَ احْذَرُوا الْمَكْرَ وَ لا تُخَادِعُوهُ، وَ فَتِّشُوا ضَمَائِرَكُمْ وَ لا تُوَارِبُوهُ، وَ تَقَرَّبُوا إِلَى اللّه ِ بِتَوْحِيدِهِ وَ طَاعَةِ مَنْ أَمَرَكُمْ أَنْ تُطِيعُوهُ وَ لا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوافِرِ، وَ لا يُجَنِّحُ بِكُمُ الْغَىُّ فَتَضِلُّوا عَنْ سَبِيلِ الرَّشَادِ بِاتِّبَاعِ أُولَئِكَ الَّذِينَ ضَلُّوا وَ أَضَلُّوا؛ قَالَ اللّه ُ عَزَّ مِنْ قَائِلٍ فِى طَائِفَةٍ ذَكَرَهُمْ بِالذَّمِّ فِى كِتَابِهِ: «إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلا رَبَّنا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذابِ وَ الْعَنْهُمْ لَعْنا كَبِيرا» .(5)
ص: 249
وَ قَالَ تَعَالَى: «وَ إِذْ يَتَحاجُّونَ فِى النَّارِ «فَيَقُولُ الضُّعَفاءُ لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعا فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا»(1) «مِنْ عَذابِ اللّه ِ مِنْ شَىْ ءٍ قالُوا لَوْ هَدانَا اللّه ُ لَهَدَيْناكُمْ» .(2) أَ فَتَدْرُونَ الاسْتِكْبَارُ مَا هُوَ ؟ هُوَ تَرْكُ الطَّاعَةِ لِمَنْ أُمِرُوا بِطَاعَتِهِ وَ التَّرَفُّعُ عَلَى مَنْ نَدَبُوا إِلَى مُتَابَعَتِهِ. وَ الْقُرْآنُ يَنْطِقُ مِنْ هَذَا عَنْ كَثِيرٍ، أَنْ تُدَبِّرَهُ مُتَدَبِّرٌ زَجْرَهُ وَ وَعْظَهُ.
وَ اعْلَمُوا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ أَنَّ اللّه َ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ: «إِنَّ اللّه َ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِى سَبِيلِهِ صَفّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ» .(3) أَ تَدْرُونَ مَا سَبِيلُ اللّه ِ وَ مَنْ سَبِيلُهُ وَ مَنْ صِرَاطُ اللّه ِ وَ مَنْ طَرِيقُهُ ؟
أَنَا صِرَاطُ اللّه ِ الَّذِى مَنْ لَمْ يَسْلُكْهُ بِطَاعَةِ اللّه ِ فِيهِ هُوِىَ(4) بِهِ إِلَى النَّارِ، وَ أَنَا سَبِيلُهُ الَّذِى نَصَبَنِى لِلاِتِّبَاعِ بَعْدَ نَبِيِّهِ صَلَّى اللّه ُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ. أَنَا قَسِيمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ، وَ أَنَا حُجَّةُ اللّه ِ عَلَى الْفُجَّارِ وَ نُورُ الْأَنْوَارِ.
فَانْتَبِهُوا عَنْ رَقْدَةِ الْغَفْلَةِ، وَ بَادِرُوا بِالْعَمَلِ قَبْلَ حُلُولِ الْأَجَلِ، وَ سابِقُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ قَبْلَ أَنْ يُضْرَبَ بِالسُّورِ بِبَاطِنِ الرَّحْمَةِ وَ ظَاهِرِ الْعَذَابِ، فَتُنَادَوْنَ فَلا يَسْمَعُ نِدَاؤُكُمْ وَ تَضِجُّونَ فَلا يُحْفَلُ بِضَجِيجِكُمْ. وَ قَبْلَ أَنْ تَسْتَغِيثُوا(5) فَلا تُغَاثُوا.(6)
سَارِعُوا إِلَى الطَّاعَاتِ قَبْلَ فَوْتِ الْأَوْقَاتِ، فَكَانَ قَدْ جَاءَكُمْ هَادِمُ اللَّذَّاتِ فَلا مَنَاصَ نَجَاءٍ(7) وَ لا مَحِيصَ تَخْلِيصٍ.
ص: 250
عُودُوا رَحِمَكُمُ اللّه ُ بَعْدَ انْقِضَاءِ مَجْمَعِكُمْ بِالتَّوْسِعَةِ عَلَى عِيَالِكُمْ، وَ الْبِرِّ بِإِخْوَانِكُمْ، وَ الشُّكْرِ للّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى مَا مَنَحَكُمْ، وَ أَجْمِعُوا(1) يَجْمَعِ اللّه ُ شَمْلَكُمْ، وَ تَبَارُّوا يَصِلِ اللّه ُ أُلْفَتَكُمْ، وَ تَهَادَوْا نِعَمَ اللّه ِ كَمَا مَنَّاكُمْ بِالثَّوَابِ فِيهِ عَلَى أَضْعَافَ الْأَعْيَادِ قَبْلَهُ وَ بَعْدَهُ إِلاّ فِى مِثْلِهِ وَ الْبِرُ فِيهِ يُثْمِرُ(2) الْمَالَ وَ يَزِيدُ فِى الْعُمُرِ وَ التَّعَاطُفُ فِيهِ، يَقْتَضِى رَحْمَةَ اللّه ِ وَ عَطْفَهُ،
وَ هَيِّئُوا لاِءِخْوَانِكُمْ وَ عِيَالِكُمْ عَنْ فَضْلِهِ بِالْجُهْدِ مِنْ جُودِكُمْ(3) وَ بِمَا تَنَالُهُ الْقُدْرَةُ مِنِ اسْتِطَاعَتِكُمْ، وَ أَظْهِرُوا الْبِشْرَ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ السُّرُورَ فِى مُلاقَاتِكُمْ، وَ الْحَمْدُ للّه ِ عَلَى مَا مَنَحَكُمْ، وَ عُودُوا بِالْمَزِيدِ مِنَ الْخَيْرِ عَلَى أَهْلِ التَّأْمِيلِ لَكُمْ، وَ سَاوُوا بِكُمْ ضُعَفَاءِكُمْ فِى مَآكِلِكُمْ وَ مَا تَنَالُهُ الْقُدْرَةُ مِنِ اسْتِطَاعَتِكُمْ وَ عَلَى حَسَبِ إِمْكَانِكُمْ؛ فَالدِّرْهَمُ فِيهِ بِمِائَةِ أَلْفِ دِرْهَمٍ وَ الْمَزِيدُ مِنَ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ.
وَ صَوْمُ هَذَا الْيَوْمِ مِمَّا نَدَبَ اللّه ُ تَعَالَى إِلَيْهِ وَ جَعَلَ الْجَزَاءَ الْعَظِيمَ كَفَالَةً عَنْهُ، حَتَّى لَوْ تَعَبَّدَ لَهُ عَبْدٌ مِنَ الْعَبِيدِ فِى الشَّبِيبَةِ مِنِ ابْتِدَاءِ الدُّنْيَا إِلَى تَقَضِّيهَا(4) صَائِما نَهَارَهَا قَائِما لَيْلَهَا إِذَا أَخْلَصَ الْمُخْلِصُ فِى صَوْمِهِ لَقَصُرَتْ إِلَيْهِ أَيَّامُ الدُّنْيَا عَنْ كِفَايَةٍ، وَ مَنْ أَسْعَفَ أَخَاهُ مُبْتَدِئا وَ بَرَّهُ رَاغِبا وَ أقرَضَهُ(5) فَلَهُ كَأَجْرِ(6) مَنْ صَامَ هَذَا الْيَوْمَ وَ قَامَ لَيْلَتَهُ، وَ مَنْ فَطَّرَ مُؤْمِنا فِى لَيْلَتِهِ فَكَأَنَّمَا فَطَّرَ فِئَاما وَ فِئَاما يَعُدُّهَا بِيَدِهِ عَشَرَةً.
فَنَهَضَ نَاهِضٌ فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، وَ مَا الْفِئَامُ ؟ قَالَ: مِائَةُ أَلْفِ نَبِىٍّ وَ صِدِّيقٍ وَ شَهِيدٍ، فَكَيْفَ بِمَنْ تَكَفَّلَ عَدَدا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ ! وَ أَنَا ضَمِينُهُ عَلَى اللّه ِ تَعَالَى الْأَمَانَ مِنَ الْكُفْرِ وَ الْفَقْرِ، وَ إِنْ مَاتَ فِى لَيْلَتِهِ أَوْ يَوْمِهِ أَوْ بَعْدَهُ إِلَى مِثْلِهِ مِنْ غَيْرِ ارْتِكَابِ
ص: 251
كَبِيرَةٍ فَأَجْرُهُ عَلَى اللّه ِ تَعَالَى، وَ مَنِ اسْتَدَانَ لاِءِخْوَانِهِ وَ أَعَانَهُمْ فَأَنَا الضَّامِنُ عَلَى اللّه ِ إِنْ بَقَّاهُ قَضَاهُ وَ إِنْ قَبَضَهُ حَمَلَهُ عَنْهُ، وَ إِذَا تَلاقَيْتُمْ فَتَصَافَحُوا بِالتَّسْلِيمِ وَ تَهَانَوُا النِّعْمَةَ فِى هَذَا الْيَوْمِ.
وَ لْيُبَلِّغِ الْحَاضِرُ الْغَائِبَ وَ الشَّاهِدُ الْبَائِنَ، وَ لْيَعُدِ الْغَنِىُّ عَلَى الْفَقِيرِ وَ الْقَوِىُّ عَلَى الضَّعِيفِ. أَمَرَنِى رَسُولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله بِذَلِكَ.
ثُمَّ أَخَذَ عليه السلام فِى خُطْبَةِ الْجُمُعَةِ، وَ جَعَلَ صَلاةَ جُمُعَتِهِ صَلاةَ عِيدِهِ، وَ انْصَرَفَ بِوُلْدِهِ وَ شِيعَتِهِ إِلَى مَنْزِلِ أَبِى مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِىٍّ ع بِمَا أَعَدَّ لَهُ مِنْ طَعَامِهِ، وَ انْصَرَفَ غَنِيُّهُمْ وَ فَقِيرُهُمْ بِرِفْدِهِ إِلَى عِيَالِه.
2 - ترجمه خطبه غديريه اميرالمؤمنين عليه السلام
حمد و ثنا مختص خداوندى است كه در عين بى نيازى از حمد و ثناى ستايش گرانش، حمد را راهى از راه هاى اقرار به ذات لاهوتى، بى نياز، ربوبى و يگانه خويش انتخاب كرده است. خداوند حمد را يكى از اسباب ازدياد رحمت خويش و مسيرى براى جويندگان فضل و رحمتش قرار داده است. و حقيقتى را در نهان الفاظ حمد و ثنا مستور داشته است؛ و آن عبارت است از اينكه در هر حمد و ستايشى كه انجام مى گيرد، با هر لفظى كه باشد و هر چه الفاظ بزرگى باشد صاحب نعمت حقيقى و اصيل خداوند است و بس.
و شهادت مى دهم كه پروردگار و معبودى جز خداوند يگانه نيست، و هيچ شريكى ندارد. شهادتى كه برخاسته از اخلاص درون و صداقت باطنى بوده، و زبان آن را منعكس مى كند. خدايى كه خالق است، و آفريننده اى بى سابقه و صورت گرى (بى نظير) . براى او نامه اى نيك است و چيزى مانند او نيست، زيرا هر چيزى با خواست و مشيّت او پديد آمده است، و در نتيجه پديده اش و مخلوقش مثل او نمى شود.
ص: 252
و شهادت مى دهم كه محمد صلى الله عليه و آله بنده خدا و فرستاده او است. خداوند او را از زمان هاى پيشين خالص نموده، و آگاهانه بر ديگر امت ها برگزيده است. حقيقت وجود او منحصر به فرد بوده، و همگون و همانند ديگر انسان ها نيست.
خداوند او را برگزيد تا از جانب او فرمان دهنده (به معروف ها) و بازدارنده (از منكرها) باشد، و او را در تمام عوالم خليفه خود ساخت (تا فيوضاتش از طريق او به خلائق برسد، و به وسيله او همه ساكنان عوالم با خدا ارتباط برقرار كنند) ، زيرا ديدگان خدا را نمى بينند و گذر انديشه ها بر او نمى افتد و در قلمرو اسرار، گمان هاى پنهان همتايى براى او نمى يابد. خدايى غير آن فرمانرواى سامان بخش نيست.
خداوند، شهادت به نبوت رسول خدا صلى الله عليه و آله را در كنار اعتراف به خداوندى خويش قرار داد، و چنان او را احترام و تكريم نمود كه هيچ مخلوقى به آن درجه از كرامت الهى نرسيد.
آرى، رسول خدا صلى الله عليه و آله به دليل خصوصيات و صداقتش شايسته چنين مقام رفيعى بود. اين مقام و منزلت نصيب كسانى نمى شود كه متغيرالحال هستند، و پيوسته دگرگون مى شوند، و رشته محبت و دوستى را پاس نمى دارند، و در دام گمان ها گرفتار مى شوند.
خداوند فرمان داد تا بر او درود و صلوات بفرستيم، و اينگونه بر احترام و تكريم او افزوده، و آن صلوات ها را راهى براى اجابت دعاى دعاكنندگان قرار داد.
خداوند خود بر او صلوات فرستاد و گراميش داشت و شرافتش بخشيد، و چنان عظمتش داد كه آن را كرانه اى نيست و تا ابد چنين خواهد بود.
اما پس از پيامبر صلى الله عليه و آله، خداوند گروه خاصى را (براى جانشينى او) انتخاب نمود، و به آنان مقام رفيعى عنايت فرمود، و تا رتبه رسولش صلى الله عليه و آله بالا برد، و آنان را دعوت كنندگان به سوى خود قرار داد. راهنمايانى كه در طول قرن ها و طى زمان ها مردم را به سوى او هدايت كنند. آنان قبل از خلقت هر پديده اى به صورت نورهايى آفريده شدند،
ص: 253
و خداوند آنان را به حمد و ستايش خود گويا ساخت، و شكر و تمجيد از خويش را به آنان الهام نمود، و آنان را حجت هايى قرار داد بر همه كسانى كه به ربوبيّت خداوند و عبوديّت خويشتن اعتراف دارند.
خداوند به وسيله آنان موجوداتى را كه توان سخن گفتن نداشتند گويا ساخت، تا با زبان هاى گوناگون به خداونديش اعتراف كنند، كه او بدون ترديد خالق و شكافنده آسمان ها و زمين است. خداوند آنان را بر آفرينش خويش گواه گرفت، و از ولايت امرش آنچه مى خواست به آنها سپرد، و آنان را تفسير كنندگان مشيّت خود و بيانگران اراده اش قرار داد.
(آنان مصداق اين آيه هستند: ) «هرگز در سخن بر خدا پيشى نمى گيرند و پيوسته به فرمان او عمل مى كنند خداوند اعمال امروز و آينده و اعمال گذشته آنها را مى داند و آنها جز براى كسى كه خداوند راضى (به شفاعت براى او) است شفاعت نمى كنند و از ترس او بيمناك اند» .
آنان بر اساس احكام خداوند حكم مى كنند، و سنت هاى الهى را جارى مى سازند. حدود او را بر پا مى دارند و واجب او را ادا مى كنند.
خداوند بندگان را در مشكلات و دشوارى ها به صورت ناشنوا رها نكرده است، و در تيرگى ها بسان بى زبانان فاقد شعور وا ننهاده است. بلكه براى آنان عقل هايى قرار داده كه با تمام اعضاى بدنشان در آميخته است، و در كالبدهايشان گسترده شده، و در جان هايشان تثبيت گشته، و حواس را تحت امر قرار داده است.
خداوند به وسيله عقل ها بر گوش و چشم و افكار و خاطره هاى انسان ها حجت را تمام كرده، و راه خود را به آنان نشان داده است. و زبان هاى گويا و رسا در اختيارشان قرار داد، تا آنچه را كه مى بينند بيان كنند. اين همه لطف كه خداوند به انسان ها نمود و با قدرت و حكمت خويش چنين عقلى را در وجود آنها قرار داد، و به وسيله آن هر آنچه لازم به گفتن بود گفت، براى اين بود كه (تا آنها كه هلاك (و گمراه) مى شوند از
ص: 254
روى اتمام حجت باشد، و آنها كه زنده مى شوند (و هدايت مى يابند) از روى دليل روشن باشد. و خداوند شنوا و داناست) و بينا و گواه و آگاه است.
اى مؤمنان، خداوند متعال امروز دو عيد بزرگ و مهم را براى شما جمع كرده است؛ (جمعه و غدير) كه پايدارى هر كدام از اين دو عيد به ديگرى است. خداوند با اين دو عيد زيباترين كارهايش را به شما ارائه كرده، و راه رشد و تعالى را به شما نشان داده، و شما را به پيروى از كسانى كه از انوار الهى برخوردارند دعوت نموده، و راه متعادل را براى پيمودن شما هموار و گواراترين و شيرين ترين هداياى خود را براى شما ارزانى داشته است.
اما روز جمعه را خداوند محل اجتماع مسلمانان قرار داده، و مردم را به سوى آن دعوت كرده است. تا آلودگى هايى را كه در طول هفته پديد آمده و آنچه را داد و ستدها و كسب هاى نامناسب به وجود آورده است پاك گرداند. و تذكرى براى مؤمنان باشد كه بدانند تقواپيشگان از چگونه خشيتى برخوردار هستند. خداوند اعمال خير اهل طاعت خويش را در روز جمعه چندين برابر روزهاى ديگر پاداش مى دهد.
اين وعده هاى الهى تحقّق نمى يابد مگر در مورد كسانى كه زير بار اوامر الهى رفته، و خواست الهى را پذيرفته، و مطيع دستورهاى خداوند باشند، و خود را از آنچه كه خداوند نهى كرده دور نموده، و به آنچه كه خداوند بدان فرا خوانده و تشويق كرده گردن نهند.
بنا بر اين، خداوند توحيد را نمى پذيرد مگر با اعتراف به نبوت پيامبرش صلى الله عليه و آله، و هيچ دين و آئينى را نمى پذيرد مگر با پذيرش ولايت كسانى كه به ولايتشان امر كرده است، و زمينه هاى اطاعت خداوند فراهم نمى آيد مگر با تمسّك به عصمت الهى و عصمت اهل ولايت او.
به همين دليل خداوند در روز غدير، آياتى را بر پيامبرش صلى الله عليه و آله نازل فرمود، و اراده خود را درباره مخلصين درگاهش و برگزيدگانش به مردم تبيين نمود، و رسول خدا صلى الله عليه و آله
ص: 255
را مأمور كرد تا پيام او را به مردم ابلاغ نمايد، و در اين راه از اهل باطل و نفاق نهراسد، و حفظ رسولش را از آسيب آنان تضمين نمود.
خداوند با اين آيه از رازهاى نهفته در دل هاى اهل ترديد و مردمان از دين برگشته پرده برداشت، به گونه اى كه مؤمن و منافق مطلب را فهميد. آنگاه اهل حق كه عزيز بودند عزيزتر شدند، و آنان كه در ميدان حق ثابت قدم بودند پايدارتر گشتند.
در مقابل، نادانى منافقان و تعصّب كور از دين برگشتگان فزونى يافت. آنان از شدت عصبانيت دندان ها را بر هم مى فشردند و دست ها را فشار مى دادند. سخن ها گفتند و فريادها برآوردند و لغزش ها داشتند. برخى بر عناد و لجاجت خود پايدار ماندند و حاضر به پذيرش حق نشدند. گروهى نيز امر الهى را به زبان پذيرفتند، اما باور حقيقى و قلبى به آن نداشتند، و جمعى با زبان و قلب و ايمان صادقانه آن را پذيرفتند و به استقبالش رفتند.
در آن روز خداوند دينش را كامل نمود، و چشمان پيامبر صلى الله عليه و آله و مؤمنان و پيروان راستين را روشنى بخشيد، و به وقوع پيوست آنچه كه برخى از شما گواه آن بوديد و برخى خبر آن را شنيده ايد. آن روز نعمت زيباى خدا بر بندگان صبور و پايدارش كامل گشت، و خداوند آنچه را فرعون وهامان و قارون و لشكريانشان فراهم آورده بودند تباه ساخت وكاخ هايشان را ويران كرد.
البته گروهى از گمراهان و اراذل و اوباش باقى مانده اند، كه از هيچ ظلم و ستمى در حق مردم كوتاهى نمى كنند. خداوند آنان را نيز در سرزمينشان عذاب و آثارشان را نابود خواهد ساخت. نشانه هايشان را تباه، و به زودى حسرت را بدرقه كاروان زندگيشان مى نمايد، و به كسانى ملحق مى كند كه دست به جنايت گشودند و گردن كشى كردند، و در دين خدا دست بردند و احكام الهى را دگرگون ساختند. بدون ترديد نصرت الهى نازل مى شود و طومار دشمنان خدا را درهم مى پيچد، و خداوند لطيف و آگاه است.
ص: 256
آنچه شنيديد براى شما كفايت مى كند، پس خداوند شما را مورد لطف ورحمت خود قرار دهد. تأمل و تدبر كنيد در آنچه خداوند شما را به سوى آن دعوت نموده و براى آن تشويق كرده است. تصميم بر پيمودن راه خدا بگيريد، و راه روشن او را بپيماييد، و به راه هاى ديگر كه شما را از راه او متفر مى سازد وارد نشويد.
امروز (غدير) روز با عظمت و مهمى است، كه در آن گشايش رخ داده، و نردبان ترقى برافراشته شده، و حجّت ها آشكار گشته است.
امروز، روز روشنايى و پرده بردارى از خالص ترين مقامات است. روز كامل شدن دين، روز عهد و پيمان بسته شده، روز شاهد و مشهود، روز آشكار گشتن عقده هاى نفاق و كفر، روز بيان ايمان، روز طرد شدن شيطان، روز دليل و برهان، روز جدايى (حق از باطل) كه وعده آن به شما داده شده، روز ملأ اعلى (فرشتگان عالم بالا) كه از آن روى بر مى گردانيد، روز ارشاد و هدايت، روز آزمون بندگان، روز راهنمايى پيشاهنگان قوم، روز آشكار گشتن آنچه در سينه ها پنهان و پوشيده بود، روز تصريح بر افراد خاص، روز شيث (وصى و جانشين حضرت آدم عليه السلام) ، روز ادريس (وصى يكى از پيامبران قبل از حضرت نوح عليه السلام) ، روز يوشع (وصى حضرت موسى عليه السلام) ، روز شمعون (وصى حضرت عيسى عليه السلام) ، روز امن و آسودگى، روز ظهور آنچه در نهان پاسدارى مى شد، و امروز، روز عيان شدن رازهاست.
اميرالمؤمنين عليه السلام پيوسته مى فرمود: امروز، روز ... . سپس فرمود:
پس خدا را در نظر داشته و مراقب باشيد، كه تقواى الهى را به دست آورده و فرمان خدا را گوش كنيد و اطاعتش نماييد. از مكر و نيرنگ بر حذر باشيد. در انديشه فريب دادن خدا نباشيد. درون خود را تفتيش كنيد، و با خدا مكر به كار نبريد.
تقرّب پيدا كنيد به خداوند با اقرار به وحدانيت او، و اطاعت از كسانى كه خدا به اطاعت آنان فرمان داده است. و به پيوند با كافران متمسّك نشويد، مبادا بدبختى و تباهى شما را بگيرد، و به اطاعت از گمراهان و گمراه كنندگان ميل و رغبت پيدا كنيد و بيراهه رويد. خداوند متعال گروهى را در قرآن مذمت مى كند: «و مى گويند
ص: 257
پروردگارا ما از سران و بزرگان خود اطاعت كرديم و ما را گمراه ساختند پروردگارا آنان را عذاب دو چندان ده و آنها را لعن بزرگى فرما» .
و مى فرمايد: «هنگامى كه در آتش دوزخ با هم محاجّه مى كنند ضعيفان به مستكبران مى گويند ما پيرو شما بوديم» . «آيا شما حاضريد سهمى از عذاب الهى را بپذيريد و از ما برداريد آنها مى گويند اگر خدا ما را هدايت كرده بود ما نيز شما را هدايت مى كرديم (ولى كار از اينها گذشته است) » .
آيا مى دانيد استكبار چيست ؟ استكبار ترك اطاعت از كسى است كه مأمور به اطاعت از او هستيد، و برترى جستن بر كسى است كه به پيروى از او دعوت شده ايد. قرآن در اين باره سخن فراوان گفته است. اگر كسى در آن آيات تدبر كند، از انحراف در امان مى ماند و پند مى گيرد.
اى مؤمنان بدانيد كه خداوند متعال مى فرمايد: «خداوند كسانى را دوست دارد كه در راه او در صف جهاد پيكار مى كنند مانند سدّ آهنين همدست و پايدار هستند» .
آيا مى دانيد راه خدا چيست و چه كسى راه او است و چه كسى صراط خداست و چه كسى طريق خداست ؟
من صراط خدا هستم، كه اگر كسى براى اطاعت خدا آن را نپيمايد به آتش جهنم افكنده مى شود. من راه خدا هستم، كه خداوند بعد از پيامبرش صلى الله عليه و آله براى پيروى مردم مرا منصوب كرد. من تقسيم كننده بهشت و دوزخم. من حجت خدا بر تبهكارانم. من نورِ انوارم.
پس از خواب غفلت بيدار شويد، و پيش از فرا رسيدن مرگ براى انجام كار بشتابيد، و براى كسب مغفرت خدا بر همديگر سبقت گيريد، پيش از آنكه ديوارى كشيده شود كه باطن آن رحمت و ظاهرش عذاب است. آنگاه فرياد مى زنيد اما كسى گوش فرا نمى دهد، ناله سر مى دهيد و كسى به ناله هاى شما اهميت نمى دهد، استغاثه مى كنيد و با تضرّع و زارى استمداد مى كنيد و كسى به كمك شما نمى آيد.
ص: 258
به سوى طاعت ها بشتابيد، قبل از آنكه فرصت ها را از دست دهيد. گويا مرگ به جانب شما رو نهاده است، مرگى كه تمامى لذايد را تباه مى سازد.
خداوند رحمتتان كند. با پايان يافتن اين اجتماع كه به خانه هايتان بر مى گرديد، براى اهل و عيال خود گشايشى داشته باشيد، و در زندگى آنها توسعه اى دهيد، به برادرانتان نيكى كنيد، و خدا را بر اين همه لطف واحسانش سپاسگزار و شاكر باشيد. به دور يكديگر جمع شويد تا خداوند الفت شما را بيشتر كند، و به همديگر احسان كنيد تا خداوند صميمت شما را افزون گرداند.
در اين عيد بزرگ نعمت هايى را كه خداوند به شما ارزانى داشته است به يكديگر هديه دهيد، همانگونه كه خداوند در اين عيد چندين برابر عيدهاى ديگر به شما پاداش و ثواب مى دهد.
در اين عيد بزرگ، احسان كردن ثروت را بركت مى بخشد و عمر را زياد مى كند. در اين روز، محبت به يكديگر و مهرورزى با بندگان خدا رحمت و عطوفت خداوندى را جلب مى كند.
در اين روز، هر آنچه در توان داريد از فضل و احسانى كه خداوند نصيب شما كرده است براى برادران و اهل و عيال خود هزينه كنيد و گشاده دستى نماييد و زمينه پذيرايى از آنها را فراهم كنيد. شادمانى خود را آشكار كنيد، و با لبخند و تبسم با يكديگر رو به رو شويد. شكر خدا را بر اين همه لطف و كرامتش بر زبان داشته باشيد، و به آنان كه با آرزومندى چشم به دستان شما دوخته اند به ديدارشان بشتابيد، و بخشش فراوان كنيد.
ضعيفان و ناتوانان را دريابيد، و هر آنچه در توان داريد و امكانات شما اجازه مى دهد در خوراكى و بقيه نيازمندى ها با آنان به مساوات رفتار نماييد. پاداش يك درهم احسان در اين روز برابر صد هزار درهم در روزهاى ديگر است، و اميد است خداوند بيشتر از اين هم پاداش دهد.
ص: 259
روزه اين روز مستحب است، و خداوند به آن دعوت نموده و پاداش عظيمى براى آن قرار داده است؛ به گونه اى كه اگر بنده اى از بندگان خدا تمام عمر دنيا، روزها را به روزه دارى و شب ها را به عبادت سپرى كند، همسان كسى كه با نيت خالصانه در روز غدير روزه گرفته است نمى شود.
اما هر كسى در اين روز بدون اينكه برادر مؤمنش از او درخواستى كرده باشد از او كارگشايى كند و مشتاقانه براى او قدم خير بردارد همانند كسى است كه در اين روز روزه گرفته و شب آن را به عبادت گذرانده باشد، و كسى كه در غروب روز غدير به روزه دارى افطار دهد همانند كسى است كه ده فئام را افطارى داده باشد.
در اين هنگام كسى از جا برخاست و سؤال كرد: يا اميرالمؤمنين، فئام چيست ؟
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: فئام صد هزار پيامبر صلى الله عليه و آله و شهيد است. حال چگونه است پاداش كسى كه جمعى از مردان و زنان اهل ايمان را افطارى داده باشد ؟ من ضمانت مى دهم كه خداوند او را از كفر و فقر امان دهد، و اگر در همان شب يا همان روز يا پس از آن روز تا عيد غدير سال آينده بميرد، بدون اينكه گناه كبيره اى مرتكب شده باشد اجر و پاداش او با خداوند مى باشد.
و هر كس كه براى برادرانش قرض بگيرد (و براى حل مشكل آنها واسطه شود) و به آنها كمك كند، من ضمانت مى دهم كه خداوند قرض او رابپردازد، اگر زنده بماند، و اگر جانش را بگيرد از طرف او بر عهده مى گيرد و ادا مى كند.
در اين روز، هنگامى كه با يكديگر ملاقات مى كنيد، با همديگر دست دهيد و اين نعمت بزرگ را به همديگر تهنيت و تبريك بگوييد.
مطالب مرا كه شنيديد، حاضران به غائبان برسانند، و آنها كه در مجلس حضور داشتند پيام مرا به كسانى كه به دليل دورى راه نتوانستند در اين اجتماع شركت كنند ابلاغ نمايند.
ص: 260
تأكيد مى كنم كه افراد متمكّن و داراى امكانات از ناتوانان و ضعيفان دلجويى كنند، كه رسول خدا صلى الله عليه و آله مرا اين چنين فرمان داده است.
اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از اين سخنان خطبه جمعه را آغاز فرمود و نماز جمعه را اقامه كرد. حضرت پس از نماز با فرزندان و شيعيان خود به منزل امام حسن مجتبى عليه السلام رفتند.
آن حضرت غذايى را براى پذيرايى از مهمانان آماده كرده بود. همه مهمانان اعم از ثروتمند و فقير بر سر سفره حضرت نشستند، پس از صرف غذا همراه با هديه اى به سوى خانه هايشان بازگشتند.
در اينجا در مورد اين خطبه شريف نكاتى بيان مى شود:
3 - تبليغ غدير با خطبه غديرِ اميرالمؤمنين عليه السلام
يكى از موضوعاتى كه در تأليف يا ساير فعاليت هاى فرهنگى غدير بسيار اهميت دارد، و نيز يكى از رخدادهاى هفته غدير - به غير از خود غدير - است، خطبه اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غديرِ است. خطبه اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير، خطبه اى است كه اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير در زمان خلافت ظاهرى خود بيان فرموده كه موضوع ديگرى در غدير است.
4 - تجلى خطبه غديريه اميرالمؤمنين عليه السلام در عصر ظهور
اشاره
فرازهايى از خطبه غدير اميرالمؤمنين عليه السلام در مورد غدير گلچين شده، كه در واقع تجلى غدير در عصر ظهور را نشان مى دهد:
يك. سيماى غدير در سخنان امير عليه السلام
1. امروز روزى بلند جايگاه است.
2. گشايش در آن پديد آمد.
3. مقام شايستگان بالا رفت.
ص: 261
4. امروز براهين الهى آشكار گرديد.
5 . امروز روز آشكار شدن حق و پرده بردارى از جايگاه امامت است.
6 . امروز روز اكمال دين است.
7. امروز روز عهد و پيمان است.
8 . امروز روز گواهى و گواه گرفتن است.
9. امروز روز آشكار شدن پيمان هاى مستور در زير پرده هاى كفر و نفاق است.
10. امروز روز بيان حقايق ايمان است.
11. امروز روز راندن شيطان است.
12. امروز روز اقامه برهان است.
13. امروز روز جدايى حق و باطل است.
14. امروز روز بلند جايگاهى است كه در آن مخاصمه مى كرديد.
15. امروز روز نبأ عظيمى است كه از آن روى بر مى تافتيد.
16. امروز روز ارشاد و هدايت است.
17. امروز روز آزمايش بندگان است.
18. امروز روز راهنمايى رهپويان است.
19. امروز روز آشكار شدن اسرار درون و رازهاى اشرار دون است.
20. امروز روز نص صريح بر شايستگان و اولياى خاص خداست.
21. امروز روز امنيت كامل است.
22. امروز روز اظهار سرّ مكنون است.
23. امروز روز آشكار شدن اسرار نهان و آزمايش دل هاست.(1)
بر اهل تحقيق پوشيده نيست كه همه اين ويژگى ها در عصر ظهور تجلى كامل پيدا مى كند. به ويژه در اين فرازها:
ص: 262
فراز دوم: فيه وقع الفرج؛ فرج و گشايش جهان آفرينش در عصر ظهور است.
فراز ششم: يوم كمال الدين؛ كه در عصر ظهور تمكّن كامل براى پياده شدن تعاليم دينى و معارف اسلامى فراهم خواهد شد.
فراز دهم: يوم البيان عن حقائق الايمان؛ كه بدون ترس و واهمه حقايق ايمانى در عرصه جهانى بيان خواهد شد.
فراز يازدهم: يوم دحر الشيطان؛ كه در عصر ظهور مدت مهلت ابليس به سر مى رسد و مولاى متقيان اميرالمؤمنين عليه السلام در يكى از رجعت هاى خود با وى نبرد مى كند.(1) مؤمنان شيطان را سنگسار مى كنند(2)، و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله او را به هلاكت مى رساند.(3) البته به روايتى حضرت ولى عصر عليه السلام او را گردن مى زند(4)، و به نقلى پيامبر صلى الله عليه و آله او را سر مى برد.(5)
دو. رهبران گمراه در خطبه امير عليه السلام
امير بيان در فرازى از خطبه غدير به رهبران ضالّ و مُضلّ اشاره نموده، آيه كريمه را تلاوت فرمودند: از پيروى گمراهان بر حذر باشيد كه قرآن كريم آنها را نكوهش كرده فرموده است:
ما از سركرده هاى خود پيروى كرديم پس ما را گمراه ساختند بار خدايا عذاب آنها را دو چندان فرما و آنها را به لعن و غضب شديد خود گرفتار كن.(6)
به هنگام ظهور، جايگاه سركرده هاى گمراه معلوم مى شود، و پيروان گمراهشان از آنها بيزارى مى جويند؛ و آن هنگامى است كه حضرت ولى عصر عليه السلام پيكر دو بت بزرگ
ص: 263
قريش را از دل خاك بيرون آورده، با همان هيزمى كه روز تهاجم به خانه وحى آورده بودند تا حضرت على و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين عليهم السلام را به آتش بكشند ! طعمه حريق مى سازد.(1)
سه. روز امن و امان
مولاى متقيان عليه السلام در فرازى از خطبه غدير در مورد روز غدير فرمود: هذا يَومُ الأمنِ وَ الأمانِ: امروز روز امن و امان است.(2)
همانگونه كه خداوند منان شهر مكه را بلد امن قرار داده ولى رسول عالميان صلى الله عليه و آله در آن شهر امنيت نداشت، روز غدير را نيز روز امن و امان قرار داده ولى صاحب غدير در آن روز امنيت نداشت ! در همان روز اصحاب صحيفه گرد آمدند و پيمان بستند، و در روز سقيفه پيمان خود را به اجرا نهادند. اين امنيت در سطح جهانى و براى همه انسان ها و حتى براى همه جانداران در عصر ظهور تحقق پيدا مى كند.
در احاديث آمده است: در عصر ظهور ظلم و ستم رخت بر مى بندد و راه ها امن مى شود و كسى به كسى ستم نمى كند.(3) در كتب عهدين از آشتى كردن درندگان و همزيستى گرگ و برّه، پلنگ با بزغاله و شير با گوساله سخن رفته است.(4)
5 - واكاوى متن و سند خطبه غديريه اميرالمؤمنين عليه السلام
اشاره
در اينجا توضيحاتى در مورد خطبه غديريه اميرالمؤمنين عليه السلام بيان مى كنيم. از قبيل:
روايت خطبه، مدارك و سند خطبه و ... :
اول. منابع خطبه
متن خطبه غديريه اميرالمؤمنين عليه السلام در منابع و كتاب هاى ذيل آمده است:
ص: 264
يك. مصباح المتهجد (شيخ طوسى) : ص 758.
دو. اقبال الاعمال (سيد بن طاووس) : ج 2 ص 260.
سه. مصباح الزائر (سيد بن طاووس) : فصل 7.
چهار. بحار الانوار (علامه محمدباقر مجلسى) : ج 97 ص 112 و ج 37 ص 164.
پنج. الشيعة فى احاديث الفرقين: ص 282.
شش. مناقب آل ابى طالب عليه السلام (ابن شهرآشوب مازندرانى) : ج 3 ص 43.
هفت. كلمات الامام الحسين عليه السلام (شيخ شريفى) : ص 690 .
هشت. وسائل الشيعه (شيخ حر عاملى) : ج 7 ص 327.
نه. جواهر الكلام (شيخ محمدحسن نجفى) : ج 12 ص 217.
ده. المصباح فى الادعية (شيخ تقى الدين ابراهيم كفعمى) : ص 919.
دوم. متن روايت
در ميان منابع ذكر شده، قديمى ترين منبع كتاب شريف «مصباح المتهجد» تأليف شيخ الطائفه طوسى مى باشد، كه متن اين روايت طبق نقل اين كتاب شريف از قرار ذيل مى باشد:
أخبَرَنا جَماعَةٌ، عَن أبى مُحَمَّدٍ هارونِ بنِ موسَى التَلعَكبرَىِّ، قالَ: حَدَّثَنا أبوالحَسَنِ عَلىُّ بنُ أحمَدِ الخُراسانىُّ الحاجِبُ فى شَهرِ رَمَضانَ سَنَةَ سَبعٍ وَ ثَلاثينَ وَ ثَلاث مِائةَ، قالَ: حَدَّثَنا سَعيدُ بنُ هارونِ أبوعَمرو(1) المِروَزىُّ، وَ قَد زادَ عَلَى الثَمانينَ سَنَةٍ، قالَ: حَدَّثَنا الفَيّاضُ بنُ مُحَمَّدِ بنِ عُمَرِ الطَرسوسىُّ(2) بِطوسٍ سَنَةَ تِسعٍ وَ خَمسينَ وَ مِائَتَينِ وَ قَد بَلَغَ التِسعينَ، إنَّهُ شَهِدَ أبَاالحَسنِ عَلىَّ بنَ موسَى الرِضا عليه السلام فى يَومِ الغَديرِ، وَ بِحَضرَتِهِ جَماعَةٌ مِن خاصَّتِهِ، قَدِ احتَبَسَهُم لِلإفطارِ. وَ قَد قَدَّمَ إلى مَنازِلِهِم الطَعامَ وَ البِرَّ وَ الصَلاةَ وَ الكَسوَةَ حَتَّى الخَواتيمِ وَ النِعالِ. وَ قَد غُيِّرَ مِن أحوالِهِم وَ أحوالِ
ص: 265
حاشيَتِهِ وَ جُدِّدَت لَهُ آلَةٌ غَيرَ الآلَةِ الَتى جَرَى الرَسمُ بِابتِذالِها قَبلَ يَومِهِ، وَ هُوَ يَذكُرُ فَضلَ اليَومِ وَ قِدَمِهِ.(1)
فَكانَ مِن قَولِهِ عليه السلام: حَدَّثَنِى الهادىُ عليه السلام أبى، قالَ: حَدَّثَنى جَدّىَ الصادِقُ عليه السلام، قالَ: حَدَّثَنِى الباقِرُ عليه السلام، قالَ: حَدَّثَنى سَيدُالعابِدينَ عليه السلام، قالَ: حَدَّثَنى أبىَ الحُسَينُ عليه السلام، قالَ: إتَّفَقَ فى بَعضِ سِنى أميرِالمُؤمِنينَ عليه السلام الجُمعَةُ وَ الغَديرُ. فَصَعَدَ المَنبَرَ عَلى خَمسِ ساعاتٍ(2) مِن نَهارِ ذلِكَ اليَومِ. فَحَمَدَ اللّه َ وَ أثنى عَلَيهِ حَمدا لَم يَسمَع بِمِثلِهِ، وَ أثنى عَلَيهِ ثَناءا لَم(3) يَتَوَجَّه إلَيهِ غَيرُهُ. فَكانَ ما حَفِظَ مِن ذلِكَ ... :
گروهى به ما خبر دادند درباره ابومحمد هارون فرزند موسى تلعكبرى، گفت: براى ما نقل كرد ابوالحسن على فرزند احمد خراسانى حاجب در رمضان سال 337 هجرى قمرى، گفت: براى ما نقل كرد سعيد فرزند هارون ابوعمر مروزى - كه بيشتر از هشتاد سال داشت - و گفت:
فياض فرزند محمد فرزند عمر طرسوسى در طوس سال 259 هجرى قمرى در حالى كه به سن 90 سالگى رسيده بود، براى ما نقل كرد كه او ديد كه ابوالحسن على بن موسى الرضا عليه السلام در روز غدير با گروهى از افراد خاص و نزديك به او كه آنها را براى افطار نگه داشت، و به خانه هايشان غذا و نيكى و پوشاك حتى كفش و انگشتر فرستاد؛ به صورتى كه اوضاعشان را تغيير داد و اوضاع نزديكانشان را نيز تغيير داد، و تمام آلات را تعويض كرد. بجز آلاتى كه با آن به ناپاكى قبل از موعدش رفتار شد. و او خصلت هاى پاك و خوب آن روز را بازگو كرد، و در كلامش بود:
پدرم هادى عليه السلام براى من نقل كرد و گفت: جدم صادق عليه السلام براى من نقل كرد و گفت: باقر عليه السلام براى من نقل كرد و گفت: سيدالعابدين عليه السلام براى من نقل كرد و گفت: پدرم حسين عليه السلام براى من نقل كرد و گفت:
ص: 266
در بعضى از سال هاى عمر شريف اميرالمومنين عليه السلام جمعه و غدير جمع شد. آن حضرت پنج ساعت از روز گذشته (يعنى حدود يك ساعت به ظهر مانده) بالاى منبر رفت. پس خدا را شكر كرد به طورى كه كسى قبل از آن چنين شكرى از او نشنيده و كسى چنين سپاسى نكرده بود، و قسمتى از آن حفظ شد.
پس از اين، متن خطبه آن حضرت را نقل نموده و سپس مى فرمايد:
فَنَهَضَ ناهِضٌ فَقالَ: يا أميرَالمُؤمِنينَ عليه السلام، وَ مَا الفِئامَ ؟ قالَ: مِائَةُ ألف نَبىٍّ وَ صِدّيقٍ وَ شَهيدٍ، وَ كَيفَ بِمَن تَكَفَّلَ عَدَدا مِنَ المُؤمِنينَ وَ المُؤمِناتِ ؟ وَ أنَا ضَمينُهُ عَلَى اللّه ِ تَعالى الأمانَ مِنَ الكُفرِ وَ الفَقرِ، وَ إن ماتَ فى لَيلَتِهِ أو يَومِهِ أو بَعدِهِ إلى مِثلِهِ مِن غَيرِ إرتكابِ كَبيرَةٌ فَأجرُهُ عَلَى اللّه ِ تَعالى، وَ مَنِ استَدانَ لإخوانِهِ وَ أعانَهُم فَأنَا الضامِنُ عَلَى اللّه ِ أن بَقّاهُ قَضاهُ، وَ إن قَبَضَهُ حَمَلَهُ عَنهُ. وَ إذا تَلاقَيتُم فَتَصافَحوا بِألسِنَتِكُم(1) وَ تَهانوا النِعمَةَ فى هذَا اليَومِ، وَ ليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِبَ وَ الشاهِدُ البائِنَ، وَ لَعَيَّدَ الغَنىُّ عَلَى الفَقيرَ وَ القَوىُّ عَلَى الضَعيفِ. أمَرَنى رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله بِذلِكَ.
ثُمَّ أخَذَ فى خُطبَةِ الجُمعَةِ، وَ جَعَلَ صَلاةَ جُمعَتِهِ صَلاةَ عيدِهِ، وَ انصَرَفَ بِوُلدِهِ وَ شيعَتِهِ إلى مَنزِلِ أبى مُحَمَّدٍ الحَسَنِ بنِ عَلىٍّ عليه السلام بِما أُعِدَّ لَهُ مِن طَعامِهِ وَ انصَرَفَ غَنيُّهُم وَ فَقيرُهُم بِرِفدِهِ إلى عِيالِهِ:
يكى از ميان جمع برخاست و گفت: اى اميرالمؤمنين عليه السلام، معنى «فئام» چيست ؟
امام فرمود: صد هزار پيامبر صلى الله عليه و آله و راستگو و شهيد، و هر كسى كه مسئوليت بعضى از مؤمنان (زن و مرد) را قبول كند خودم ضامن او هستم به خداوند در برابر سلامت از كفر و فقر، و اگر در آن شب يا روز بدون آنكه گناه كبيره اى انجام دهد بميرد، جزايش با خداست. و با هم خوشرفتار باشيد، و تقسيم نعمت كنيد، و حاضرين غائبين را خبر دهند، و انسان ثروتمند با فقير و قوى با ضعيف عيد ديدنى كند، كه پيامبر صلى الله عليه و آله خدا چنين دستورى به من داد.
ص: 267
سپس اميرالمؤمنين عليه السلام خطبه را خواندند و نماز جمعه را نماز عيد قرار دادند، و بعد از آن همراه با فرزند و همراهانشان به سوى خانه ابومحمد حسن بن على عليه السلام رهسپار شدند. در آنجا به همه از فقرا و ثروتمندان غذا دادند. بعد از آن به سوى خانه خود رهسپار شد.
سوم. سند و دلالت خطبه
بيان چند مطلب پيرامون سند و دلالت و منابع اين خطبه ضرورى است:
الف. استدلال به عبارت «أخبَرَنا جَماعَةٌ»
يكى از طرق اعتبار روايت با عبارت «أخبَرَنا جَماعَةٌ» مى باشد، كه نشان مى دهد اين خطبه در آن زمان مشهور و معروف و بر سر زبان ها بوده، و راويان آن بسيارى بوده اند و بين آنها يك طريق انتخاب شده و ذكر گرديده است.(1)
ب. «مُعَنعَن» بودن روايت در بين ائمه عليهم السلام
حديث به صورت معنعن از زبان امام رضا عليه السلام - پسر از پدر - تا وجود مبارك اميرالمؤمنين عليه السلام وارد شده است. طبق قواعد رجال و درايه، اين نوع نقل دليل بر تأكيد در مطلب و مهم بودن موضوعِ طرح شده در حديث مى باشد.
و الا همين كه روايت به يك امام عليه السلام مى رسد و از زبان آن امام عليه السلام نقل مى شود كفايت مى كند. اين حديث را در اين موضوع به مانند حديث «سلسلة الذهب» به همان نام يا حديث «سلسلة النور» مى توان ناميد.
ج. معتبر بودن مراسيلِ(2) شيخ طوسى بسيارى از فقهاى بزرگوار با ضعيف شمردن بعضى از روايات و ارسال در روايت
ص: 268
به اين روايت استدلال نمى كنند. ولى حق اين است كه بنا بر نظر بسيارى از بزرگان، مراسيلِ شيخ طوسى در «مصباح المتهجد» مانند مسانيد(1) وى معتبر و قابل اعتماد است.
د. سلسله سند روايت
افرادى كه در سلسله سند اين روايت وجود دارند عبارتند از:
1. ابومحمد هارون بن موسى تلعكبرى: رجالى بزرگ احمد بن عبدالرضا مهذّب الدين بصرى در كتاب «فائق المقال فى الحديث و الرجال» به نقل از «رجال النجاشى» و «الخلاصة» پيرامون او مى نويسد:
هارون بن موسى بن محمد بن سعيد بن ابومحمد التلعكبرى من بنى شيبان، و كان وجها وجيها من وجوه اصحابنا. جليل القدر، واسع الرواية، معتمدا عليه، لا يطعن عليه فى شى ء(2): هارون فرزند موسى فرزند محمد فرزند سعيد فرزند ابومحمد تلعكبرى از خاندان بنى شيبان بوده، و يكى از بزرگان قومش بود. او انسانى مطمئن و با دانش و مورد اعتماد و همه او را قبول داشتند.
اعتبار او تا آن اندازه والا است كه مرحوم علامه محمدتقى شوشترى در كتاب «قاموس الرجال» به نقل از «رجال شيخ طوسى» پيرامون ايشان مى گويد:
فى رِجالِ الشَيخِ رَحِمَهُ اللّه ُ فى كَثيرٍ مِمَّن عَدَّهُم فى مَن لَم يَرَ الأئُمَّةَ عليهم السلام. رَوى عَنهُ التَلعَكبَرىُّ، وَ مَرَّ بِعُنوانِ هارونِ بنِ موسَى بنِ أحمَدٍ رَحِمَهُ اللّه ُ(3): شيخ رحمه اللّه در رجال بسيارى را بر شمرده كه ائمه عليهم السلام را نديده بودند. تلعكبرى از او روايت مى كند، و يك بار به عنوان هارون بن موسى بن احمد از او ياد مى نمايد.
ص: 269
2 و 3 و 4. ابوالحسن على بن احمد خراسانى حاجب، سعيد بن هارون ابوعمر (ابوعمر) مروزى، فيّاض بن محمد بن عمر طرسوسى (طوسى) : اين سه نفر تا آنجا كه تحقيق شد در منابع رجالى ما هيچ ذكرى از آنها نشده است. رجاليون نه آنها را توثيق كرده اند و نه آنها را ذمّ نموده اند. لذا اين سه نفر در رجال جزو مجهول ها به شمار مى آيند.
اگر چه بعضى از رجاليون مانند مرحوم خويى اينگونه روايات را - كه در روايت گنندگان آن افراد مجهول وجود دارند - معتبر ندانسته و به آن استدلال نمى كنند، ولى بزرگان رجالى مانند مرحوم بروجردى و ميرزا جواد تبريزى و ميرزا محمدحسن احمدى فقيه يزدى و بسيارى ديگر اين مطلب را موجب ضعف نمى دانند. چرا كه ممكن است آن شخص مجهول توثيق شده باشد، ولى توثيق در مورد او به دست ما نرسيده باشد.
همچنين بيشتر رجاليون ما كوفى هستند و از احوال بيشتر موثقين قمى با اطلاع نبودند. لذا آنها را ذكر نكرده اند، و به صرف ذكر نكردن روايت از اعتبار نمى افتد. بنا بر اين روايت قابل اعتماد است.
چهارم. احكام فقهى مرتبط با روايت
احكام مستخرجه از اين روايت و عمل خاص اميرالمؤمنين عليه السلام از قرار ذيل است:
1. وقت اين نماز يك ساعت قبل از ظهر است.
2. خطبه نماز روز عيد غدير قبل از نماز مى باشد.
لازم به توضيح است كه از روايت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله - كه شيخ مفيد و ديگران نقل نموده اند - به دست مى آيد كه خطبه ها بعد از نماز عيد غدير است. وقتى حجيّت هر دو روايت براى ما تمام باشد، اين نتيجه به دست مى آيد كه امام جماعت مخيّر است كه خطبه ها را بعد يا قبل از نماز بخواند.
ص: 270
3. آنچه كه از باقى مانده خطبه استفاده مى شود اين است كه موضوع خطبه هاى نماز عيد غدير بايستى حمد الهى و مسئله ولايت و غدير و شأن و منزلت ائمه اطهار عليهم السلام باشد.
4. احكام دو خطبه نماز غدير هم مثل همان احكام خطبه هاى نماز جمعه است، و اين نيز از عبارت فوق الذكر به دست مى آيد.
5 . نكته ديگرى كه از اين عبارت استفاده مى شود اين است كه نماز عيد غدير نيز مانند نماز جمعه و نماز عيد فطر و قربان در زمان حضور و ظهور و حكومت امام معصوم عليه السلام واجب مى باشد، چرا كه اگر واجب نبود نمى توانست جايگزين نماز جمعه واجب شود.
6 . بعضى از فقها در مقابل نقل شيخ مفيد درباره اقامه نماز عيد غدير پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در آخرين سال عمر شريفشان بيان داشته اند كه آن حضرت دو خطبه براى نماز خواندند. ولى ظاهر عبارت شيخ طوسى اين است كه حضرت على عليه السلام يك خطبه خواندند.
اين استدلال نسبت به عمل حضرت على عليه السلاماشتباه مى باشد، چرا كه شيخ طوسى مى فرمايد: فكان ما حفظ من ذلك؛ يعنى قسمتى از خطبه هايى را كه حضرت على عليه السلام مى خواند نقل مى كند، و معلوم نيست حتما حضرت يك خطبه خوانده باشد.
بلكه احتمال دارد كه دو خطبه بوده و مقدارى از آن نقل شده است. ضمن اينكه با توجه به نقل شيخ مفيد پيرامون دو خطبه حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله، مى توان احتمال داد كه حضرت على عليه السلام نيز دو خطبه خوانده اند.
پنجم. كلمات بزرگان پيرامون خطبه غديريه
بسيارى از علما در طول تاريخ به اين خطبه اشاره نموده، و بعضى نيز پيرامون جواز جماعت نماز غدير به آن استناد نموده اند، كه به يك نمونه اشاره مى كنيم:
ص: 271
علامه فاضل هندى در كتاب «كشف اللثام» مى فرمايد:
رَوَى الشَيخُ فِى «المِصباحِ» أنَّ أميرَالمُؤمِنينَ عليه السلام صَعَدَ المَنبَرَ، عَلى خَمسِ ساعاتٍ مِن نَهارِ ذلِكَ اليَومَ. فَحَمَدَ اللّه ُ، وَ ذَكَرَ الخُطبَةَ وَ قالَ: ثُمَّ أخَذَ فى خُطبَةِ الجُمعَةِ(1)، وَ لَم يَروِ لَهُ عليه السلام صَلاةً بَعدَ الخُطبَةِ أو قَبلَها. لكِن فَرَغَ مِنَ الصَلاةِ المَذكورَةِ وَ الدُعاءِ المَأثورِ بَعدَها، يَتَّصَلُ بِالزَوالِ غالِبا. فَلِذا قَدَّموها عَلَى الصَلاةِ. وَ يَنبَغى أن يُعَرِّفَهُم الإمامُ فِى الخُطبَةِ فَضلَ ذلِكَ اليَومِ وَ ما مَنَّ اللّه ُ بِهِ فيهِ عَلى عِبادِهِ مِن إكمالِ الدينِ وَ إتمامِ النِعمَةِ، بِالنَصِ عَلى مَولَى المُؤمِنينَ وَ إمامِهِم وَ أميرِهِم، كَما فَعَلَهُ أميرُالمُؤمِنينَ عليه السلام فِى الخُطبَةِ المَرويَّةِ عَنهُ(2):
شيخ در كتاب «مصباح» روايت مى كند: اميرالمؤمنين عليه السلام در حالى كه پنج ساعت از روز گذشته بود بالاى منبر رفت و حمد و سپاس خدا را كرد، و آن خطبه را خطبه جمعه قرار داد. و طريقه نماز از او قبل از خطبه و يا بعد از آن ديده نشده است، ولى بعد از فارغ شدن از نماز و دعاى ياد شده بعد از آن متصل به ظهر مى شود. به همين خاطر غالبا بر نماز مقدم مى شمارند. و بايد امام در آن خطبه به آنها فضل و نعمتى كه خدا در آن روز به بندگانش داشت و دين را تمام و كمال كرد و نعمت را با نصب على مولاى مؤمنين عليه السلام به امامت و رياستشان يادآورى مى كرد، همانگونه كه اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبه اى كه به ايشان نسبت داده اند فرمودند.
6 - سرفصل هاى خطبه غديريه اميرالمؤمنين عليه السلام
اشاره
غربت خطبه غديريه اميرالمؤمنين عليه السلام، يك خلأ كهنه و ديرين دينى و اعتقادى است، و شناخت آن و پژوهش و كاوش در معارف و پيام هاى آن و نشر و گسترش آن، براى همه جويندگان حقيقت و پيروان ولايت ضرورت دارد. در اينجا سرفصل هاى اساسى در خطبه اميرالمؤمنين عليه السلام ارائه مى گردد:
ص: 272
توحيد
اين خطبه با ستايش خداوند متعال آغاز مى گردد. مطلع عالى و نوع ستايش بسيار نكته آموز است. سپس شهادت مخلصانه به وحدانيت خداوند و اسماء و صفات پروردگار با آميزه اى از آيات قرآن بيان مى شود. اين قسمت براى ارباب معرفت يك درس آسمانى توحيد است.
نبوت
در اين بخش، قرين بودن اعتراف به نبوت با اعتراف به وحدانيت خداوند ويژگى هاى برگزيده حضرت محمد صلى الله عليه و آله و تكريم خداوند متعال از آن حضرت به روشنى ارائه مى گردد.
امامت
حضرت امير عليه السلام به صراحت، شخصيت و عظمت معنوى و مسئوليت عظيم جهانى و تاريخى امامان عليهم السلام را بيان كرده و فرموده اند:
1. امامان عليهم السلام برگزيدگان خداوند هستند.
2. شأن و موقعيتى چونان رسول خدا صلى الله عليه و آله دارند.
3. راهنمايان به توحيد اند.
4. مسئوليت هدايتگرى آنان براى همه تاريخ و زمان هاست.
5 . خداوند متعال آنان را پيش از پديد آوردن همه پديده ها پديد آورد.
6 . آنان گواهان بر آفرينش اند.
7. خداوند متعال ولايت امرش را به آنان سپرده است.
8 . آنان، بازگويان خواست اويند.
9. با اين همه اوصاف، بندگان خدايند كه از خدا در گفتار پيشى نمى گيرند و به فرمان او گردن مى نهند. از او بيم دارند و به اجراى احكامش فرمان مى دهند. سنت او را مى گسترند و حدودش را بر پا مى كنند و ... .
10. اين فصل، سلسله معارفى درباره امام شناسى دارد.
ص: 273
خِرَد
پس از آن، حضرت به بيان نعمت خرد و كاربرد و حجيت آن مى پردازد و با استدلالى استوار و كلامى متين، سخن را پى مى گيرند.
جمعه: حضرت درباره اجتماع هفتگىِ جمعه و نقش پاك سازنده و زدودن تيرگى ها سخنى بسيار بديع و راه آموز فرموده اند، و پيوند جمعه و غدير را گوشزد مى كنند، و استوارى هر يك را به ديگرى مى دانند.
پس از آن، سخنى به صلابت كوه بيان مى فرمايند كه: خداوند متعال توحيد را بدون اعتراف به نبوت نمى پذيرد، و هيچ دينى (طاعت و عبادتى را) بدون پذيرش ولايت واليانى كه آنان را بر گماشته قبول نمى كند. در اينجا پيوند امامت با نبوت و توحيد جلوه مى يابد.
غدير
پس از بيان آن سنگ پايه هاى معارف، اميرالمؤمنين عليه السلام به گزارش رخداد بزرگ غدير مى پردازند، و عظمت ها و ويژگى ها و ره آوردهاى تاريخ ساز آن روز را بر مى شمرند. و از توطئه هاى نفاق پيشگان و از دين برگشتگان پرده بر مى گيرند، و نكته هاى بس شنيدنى ابراز مى كنند. خصوصياتى كه اميرالمؤمنين عليه السلام براى روز غدير مى فرمايند بايد آويزه گوش تاريخ گردد، و با اين نشانه ها و معرفى ها غدير بازشناسى شود.
شخصيت اميرالمؤمنين عليه السلام: در اين بخش، حضرت به بيان فروغى از خورشيد ناشناخته شخصيت خويش مى پردازند، و به همه ره گم كرده ها مى گويند:
من صراط خدا، سبيل خدا و طريق اويم.
من تقسيم كننده بهشت و دوزخم.
حجت خدا بر نيكان و تبهكارانم.
منم آن كه پيامبر صلى الله عليه و آله مرا به رهبرى پس از خويش برگزيد.
ص: 274
موعظه هاى اخلاقى
در اين فصل، پندهاى جانشكاف حضرت، تن هاى آسوده در غفلت را مى لرزاند، و مغزهاى دور مانده از حكمت را هشدار مى دهد.
آداب و سنن روز غدير و عظمت ناشناخته آن روز: در قسمت پايانى خطبه، آداب و سنن روز غدير، در قلمروهاى گوناگون عبادتى، اجتماعى، سياسى و معنوى مطرح مى شود، و پاداش هاى بيكران آنها ذكر مى گردد. اين قسمت، آيين نامه پاسداشت بزرگ ترين عيد مسلمانان جهان است. آن را حتما بايد خواند و زندگى را با آن آراست.
7 - كتاب درباره خطبه غديرِ اميرالمؤمنين عليه السلام
در مورد خطبه اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير چندين كتاب به شكل ها و اندازه هاى مختلف چاپ شده، كه خطبه حضرت را همراه با ترجمه و گاهى مقدمه اى كوتاه آورده اند. همچنين دو كتاب در شرح و توضيح و اسناد اين خطبه تأليف شده، كه از اين قرار است:
1. نهج الولاية (شرح خطبه غديريه مولا اميرالمؤمنين على عليه السلام) ، سيد كاظم ارفع، فارسى، چاپى، تربت، تهران، چاپ اول، سال 1374 ش، رقعى، 178 ص. مؤلف در مقدمه اين كتاب مى نويسد: خطبه غديريه اميرالمؤمنين على عليه السلام - كه موضوع كتاب حاضر است - شامل بيانات قاطع و گوياى صاحب غدير درباره حادثه گرانقدر غدير است، كه حقير با لطف و عنايت پروردگار و مدد خود مولا - روحى له الفداء - به شرح مختصر آن پرداختم. نام كتاب را «نهج الولاية» انتخاب كردم، زيرا كه سيد و سرور ما در اين خطبه با كلمات گوهربار خود يك دوره درس ولايت و امامت داده، و هر انسان با صفا و دور از غرض و مرض را به صراط مستقيم حق دلالت و راهنمايى نموده است.(1)
ص: 275
عناوين اين كتاب از اين قرار است: پيش سخن: حمد و ستايش، حمد خدا راه وصول به رحمت او است، لاهوتيّت، صمدانيّت، ربانيّت و فردانيّت خداوند، مراتب حمد، جايگاه اخلاص، سه اسم نيك خدا، الخالق البارئ المصور، هيچ چيز مثل او نيست، مقام بندگى رسول اللّه صلى الله عليه و آله، خليفه اللّه، خلق عظيم نبوى، صلوات بر محمد و آل محمد عليهم السلام، علو مقام جانشينان بر حق پيامبر صلى الله عليه و آله، ائمه عليهم السلام دعوت كنندگان به حق، خلقت ائمه عليهم السلام قبل از خلقت مخلوقات.
امامان عليهم السلام حجج الهى هستند، ائمه عليهم السلام، مترجمان اراده پروردگارند، شفاعت به اذن خدا، امامان عليهم السلام مجريان احكام خدا و رسول هستند، عقول راه گشاى معرفت به حجج الهى، جمعه و غدير دو عيد بزرگ، ارتباط نزديك معرفت خدا و رسول و امام، صراحت آيه تبليغ درباره غدير خم، رسوايى منافقين پس از غدير، در روز غدير دين كامل شد، غدير روز تكميل كلام پروردگار، بيزارى از بدعت گذاران در دين، سلوك در صراط مستقيم.
روز بزرگ غدير خم، روز امتيازدادن بين نيك و بد، روز ساكنان عالم قدس، روز آزمايش امت، روز بروز كينه هاى منافقين، روز اقامه نص براى خواص، روز اوصياء پيامبران، روز امان از آتش، پيروى از خدا و رسول و اولى الامر، پرهيز از فريب خلق، آيا مى دانيد استكبار به چه معنى است ؟ منم صراط مستقيم، منم تقسيم كننده بهشت و دوزخ، غفلت كليد همه زشتى ها، استفاده از فرصت ها، رعايت حقوق خانواده، حفظ وحدت در پرتو غدير، ثواب مضاعف كار نيك در روز غدير، اظهار نشاط و شادى در روز غدير خم، سفارش مولا درباره طبقه ضعيف و محروم جامعه، فضيلت فراوان روزه دارى در روز غدير، لزوم نشر و تبليغ غدير.
2. آرمان غدير از ديدگاه اميرالمؤمنين عليه السلام، سيد محمد مجيدى (نظامى) ، حسن عرفان، مولود كعبه، قم، چاپ اول، سال 1376 ش، 1417 ق، رقعى، 152 ص.
اين كتاب درباره خطبه اى است كه اميرالمؤمنين عليه السلام در روز جمعه مصادف با روز غدير در ايام خلافت ظاهرى خود ايراد فرموده اند. در اين كتاب هشت فصل آمده
ص: 276
است: فصل اول: نگاهى به سرفصل هاى اساسى در خطبه اميرالمؤمنين عليه السلام: توحيد، نبوت، امامت، جمعه، غدير، شخصيت اميرالمؤمنين عليه السلام، موعظه هاى اخلاقى، آداب و سنن روز غدير و عظمت ناشناخته آن روز. فصل دوم: خطبه اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير: متن خطبه، ترجمه خطبه. فصل سوم: روز غدير عيد مشترك همه مسلمانان جهان است. فصل چهارم: غدير در آئينه اوصاف: اوصاف غدير در آيات، اوصاف غدير در روايات، روز ارمغان نثار حضرت زهرا عليهاالسلام و توضيح آن، روز تباه سازى اعمال مخالفان. فصل پنجم: پيشينه غدير: همزمانى روز عيد غدير با نوروز، همزمانى غدير با دو رويداد مهم.
فصل ششم: آداب و سنن ويژه عيد غدير: شب عيد غدير، دعاى شب عيد غدير، آداب و سنن روز عيد غدير: روزه، سفارش هاى مكرر، حكايت روزه دارى برخى از پيامبران و امامان عليهم السلام در روز عيد غدير، پاداش هاى عظيم روزه داشتن در روز عيد غدير، افطارى دادن، اطعام، آراستن، لباس نو پوشيدن جلوه اى از تزئين است، بوى خوش، ديدار با مؤمنان: مصافحه، تبريك گفتن، دلجويى و مهرورزى متقابل، ابراز شادمانى كردن و شادمان ساختن ديگران، پيوند با بستگان و خويشان، افزودن بر هزينه خانواده، كارگشايى، گشاده دستى، هديه دادن، اجتماع، ابراز برائت، كثرت در فرستادن صلوات، سپاس و ستايش، غسل، نماز و نيايش: زيارت، زيارت از راه دور، خواندن دعاى ندبه، پيمان برادرى، عقد اخوت.
فصل هفتم: صنايع ادبى خطبه اميرالمؤمنين عليه السلام: سجع: سجع متوازى، سجع مطرّف، سجع متوازن، صنعت طباق، صنعت اقتباس، صنعت جناس، صنعت رد العجز على الصدر، صنعت مراعات النظير، حسن مطلع و حسن ختام. فصل هشتم: واژه نامه، و در پايان: چند سؤالى از اهل تسنن.
كتاب ديگرى از اين مؤلفان آمده كه با نام «پرتوى از غدير در كلام اميرالمؤمنين عليه السلام» است و خلاصه اين كتاب مى باشد.
ص: 277
8 - گزيده خطبه غدير اميرالمؤمنين عليه السلام
اشاره
ممكن است افراد بسيارى در طول تاريخ از حادثه غدير و اهميت آن سخن گفته و از آن تعاريفى ارائه داده باشند، اما هيچ يك از اين سخنان نمى توانند بيانگر عظمت
و شكوه غدير باشد، زيرا تنها كسانى مى توانند تعريف جامع از وقايع و حوادث عرضه نمايند كه خود پديد آورنده آن باشند.
بنا بر اين، تنها زيبنده خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام است كه غدير را به بهترين شكل معرفى نمايند.
على عليه السلام نيز در خطبه غدير به تفسير و تحليل عظيم اين واقعه تاريخى پرداخت. معرفى اين خطبه كه در گوشه و كنار برخى از كتاب هاى ادعيه و روايات در غربت به سر مى برد ! خالى از فايده نيست. خطبه اى كه حضرتش در يكى از روزهاى جمعه مصادف با روز عيد غدير ايراد فرمود، كه با حمد و ثناى الهى و با كلمات و جملاتى پرمعنى و شهادت به وحدانيت ذات اقدس الهى و بيان برخى از صفات ثبوتيه و سلبيه بارى تعالى شروع مى شود. پس از تشريح اهميت نبوت و رسالت، به بيان مسئله امامت و مقام امامان مى پردازد و درباره جايگاه واقعى ائمه عليهم السلام و خلقت و نشو و نماى وجودى آنها سخن مى گويد.
در ادامه به نقش پراهميت خود مى پردازد و در كنار حجت ظاهر، شاهدى ديگر را بر حقانيت خود مطرح مى فرمايد. پس از آن، اهميت روز جمعه و عيد غدير را خاطر نشان مى سازد و فلسفه روز جمعه و اعمال مستحب آن را بيان مى نمايد. آنگاه به ارتباط توحيد، نبوت و ولايت و دين با يكديگر اشاره مى كنند و آثار و ثمرات معرفى ولىّ در واقعه غدير را به تفصيل بيان مى كند.
پس از آن نصايح و پندهاى ارزشمندى مى دهد، و با استناد به آيات قرآن مردم را به اطاعت خدا و رعايت تقوى و دورى از گناه تشويق مى نمايد. سپس در بيان معناى استكبار، استكبار را سرپيچى از پيروى كسى كه مى بايست اطاعت شود مى داند، و به تفسير «طريق» و «صراط» و «سبيل اللّه» مى پردازد و مى فرمايد كه منم صراط و سبيل اللّه و منم نوراالانوار.
ص: 278
در پايان خطبه، بار ديگر مردم را به اخلاق فردى، اجتماعى، مالى و ... سفارش مى كند، و استحباب روزه روز غدير و پاداش بس عظيم آن را ياد آور مى شود.(1)
در بررسى خطبه غدير، حضرت على عليه السلام نكات ارزشمندى به چشم مى خورد كه مهم ترين آنها خصائص روز غدير است، كه اينگونه بيان شده است:
روز غدير، عيد بزرگ
إنَّ اللّه َ جَمَعَ لَكُم مَعشَرَ المُومِنينَ فى هذَا اليَومِ عيدَينِ عَظيمَينِ كَبيرَينِ. چون روز غدير در هنگام ايراد خطبه مصادف با روز جمعه بوده، حضرت به همين دليل تعبير به «عيدين» كرده و هر دو را به عظمت و بزرگى ياد كرده است. اين خود بهترين دليل بر «تعيّد» (عيد بودن) روز هجدهم ذى الحجه و برگزارى مراسم جشن و سرور و بزرگداشت آن است.
در عيد بودن روز غدير روايات متعددى از پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان شيعه عليهم السلام به ما رسيده است. از جمله روايتى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى خوانيم كه فرمود: يَومُ غَديرِ خُمٍّ أفضَلُ أعيادِ أمَّتى(2): روز غدير خم برترينِ اعياد امت من است. و در جاى ديگرى مى فرمايد: غدير اشرف و اعظم اعياد است.(3)
روز بيان اراده خدا و روز ابلاغ
فَأنزَلَ اللّه ُ عَلى نَبيِّهِ فى يَومِ الدوحِ(4) بَيَّنَ بِهِ إرادَتَهُ فى خُلَصائِهِ وَ ذَوِى اجتِبائِهِ وَ أمرِهِ بِالبَلاغِ. اين بخش از خطبه بيانگر موقعيت جغرافيايى تاريخى غدير است. امام مى فرمايد كه آن روز زير درختان تنومند، آياتى نازل شد(5) كه مبيّن اراده خدا براى بندگان خالص و مخلص و برگزيده او است.(6)
ص: 279
غدير روز بزرگ، روز گشايش، روز تكامل
إنَّ هذا يَومٌ عَظيمُ الشَأنِ؛ فيهِ وَقَعَ الفَرَجُ وَ رُفِعَتِ الدَرجُ وَ وُضِحَتِ الحُجَجُ. اين روز ظرف ظهور اراده الهى و زمان ابلاغ پيام الهى و آثار مترتب بر آن است. روزى كه گشايش و فرج حاصل شد، چرا كه نگرانى امت اسلام نسبت به زمان پس از پيامبر صلى الله عليه و آله را بر طرف كرد و به آنها اميد بخشيد. روزى كه نردبان تكامل افراشته شد، و با طرح مسئله امامت و معرفى امام دين به كمال لازم خود رسيد. روزى كه حجت ها آشكار شد و بر همگان اتمام حجت گرديد.
روز پرده بردارى از مقام امامت
هذا يَومُ الايضاحِ وَ الإفصاحِ(1) عَنِ المَقامِ الصُراحِ(2). مقام صراح يعنى جايگاه پاكى و پيراستگى و منظور از آن مقام عصمت و امامت است كه در روز غدير از آن پرده بردارى شد و امام براى همگان مشخص شد، تا ديگر بهانه اى براى منافقان و دورويان نباشد. البته پيامبر صلى الله عليه و آله به صراحت كسى را معرفى نكرده است.
روز كامل شدن دين
وَ يَومَ العَهدِ المَعهودِ . روز پيمان بسته شده است؛ پيمانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله پس از گرفتن اقرار و اعتراف از مردم مبنى بر اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله حتى از خود مردم نسبت به خودشان بر آنها اختيار و حق دارد، يادآور شد كه: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ.
روز شهود و حضور
وَ يَومُ الشاهِدِ وَ المَشهودِ . اين تعبيرى است كه قرآن درباره قيامت به كار برده است(3)؛ به اين معنى كه شاهد پيامبر صلى الله عليه و آله و مشهود قيامت است، شاهد انسان ها و مشهود اعمال آنان است. به كار بردن اين تعبير درباره روز غدير به اين معنى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله شاهد و على عليه السلام مشهود است.
ص: 280
پيامبر صلى الله عليه و آله شهادت به ولايت على عليه السلام داد و انسان ها و فرشتگان بر اين امر گواهى دادند. تاريخ نيز گواهى داد كه گروهى به دليل نيل به مقام ولايت به على عليه السلام تبريك و تهنيت گفتند، لكن پس از چندى و در ظرف تنها چند ماه آن را زير پا گذاشتند !
روز نمايش قرارها و از دورويى ها
يَومُ تِبيانِ العُقودِ عَنِ النِفاقِ وَ الجُحودِ. روزى كه خط حق از جريان نفاق مشخص شد، و روزى كه باعث شد حاميان واقعى از مدعيان دروغين جدا شوند. آنان كه حقايق را آگاهانه انكار كردند و نفاق خود را در عمل آشكار ساختند.
روز بيان حقايق
وَ يَومُ البَيانِ عَن حَقائِقِ الإيمانِ. روزى كه خط ايمان را از ديگر خطوط جدا كرد. كسانى كه تا آن روز ادعاى ايمان به خدا و اطاعت از پيامبر صلى الله عليه و آله را داشتند، در آن روز درونشان آشكار شد. در آن روز همه دانستند كه اگر واقعا معتقد به «أطيعوا اللّه َ وَ أطيعوا الرَسولَ»(1) هستند، بايد از اوامر خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله و از جمله ولى امر على بن ابى طالب عليه السلام - كه مصداق بارز و اتم اطاعت از خدا و رسول صلى الله عليه و آله است - نيز پيروى كنند.
اينجا بود كه با نصب على عليه السلام و نقش بر آب شدن نقشه ها و بر باد رفتن خواب و خيال ها حقايق را انكار كردند، و مصداق «لَم تُؤمِنوا» شدند، چرا كه ايمان فقط گفتن شهادتين نيست، بلكه منظور از پذيرش ولايت حقيقت آن است كه بايد در قلب تجلى و در عمل جلوه نمايد.
روز راندن شيطان
يَومُ دَحرِ(2) الشَيطانِ. در روز غدير با كامل شدن دين، شيطان نيز - كه از دين كامل و حقيقت ايمان دل خوشى نداشت - رانده شد. با واقعه غدير وسوسه ها و توطئه ها و نقشه ها نقش بر آب شد. شيطان نيز مانند كفار مأيوس شد.
ص: 281
همو كه راضى به خلافت انسان براى خدا نبود و با سجده نكردن طرد شد، چون راضى به خلافت على عليه السلام براى پيامبر صلى الله عليه و آله نيز نبود. از اين رو در حديثى از امام رضا عليه السلام مى خوانيم «يَومُ مَرغَمَةِ الشَيطانِ»(1)، شيطان در اين روز رانده شد.
روز برهان
يَومُ البُرهانِ. روز غدير دليل حقانيت اهل ولايت و رهروان امام و ولى اللّه الاعظم مى باشد. دليل و برهانى كه تاريخ و حديث گواه آن است.
روز داورى
هذا يَومُ الفَصلِ الَذى كُنتُم توعَدونَ. روز غدير روز جدايى حق از باطل است. در حقيقت امام عليه السلام با اين عبارت غدير را تشبيه به قيامت نموده است؛ كه خداوند در قرآن مجيد مى فرمايد: «هذا يَومُ الفَصلِ الَذى كُنتُم بِهِ تُكَذِّبونَ»(2). در اين تشبيه دو نكته وجود دارد:
نكته اول: همان طور كه در روز قيامت حق از باطل جدا مى شود اهل حقيقت و ايمان روانه بهشت مى شوند و گروه باطل به سوى دوزخ مى روند، روز غدير نيز فرقه نجات يافته مؤمنان به ولايت هستند و آنها كه از حق و ولايت اعراض كرده اند دوزخى مى شوند.
نكته دوم: كفار و مشركان انتظار وقوع قيامت را ندارند و مى پندارند كه واقعيت ندارد، دشمنان ولايت نيز انتظار چنين روزى را نداشتند و مى پنداشتند كه خداوند وصى و جانشينى براى پيامبر صلى الله عليه و آله تعيين و منصوب نمى كند.
روز فرشتگان
هذا يَومُ المَلاء الأعلى الَذى أنتم عَنهُ مُعرِضونَ. غدير روز فرشتگان والا مقام در عالم بالا است، در حالى كه شما از آن چشم مى پوشانيد ! در اين روز فرشتگان به امر الهى فرود آمده و چنين مأموريتى را براى پيامبر صلى الله عليه و آله آوردند.
ص: 282
طبق روايت امام رضا عليه السلام «إنَّ يَومَ الغَديرِ فِى السَماءِ أشهَرُ مِنهُ فِى الأرضِ»(1): روز غدير در آسمان شهرتى بيش از زمين دارد.
روز رهنمون
هذا يَومُ الإرشادِ. غدير روزى است كه خداوند به وسيله پيامبر صلى الله عليه و آله مردم را به مسير آينده شان راهنمايى كرد. حقايق را گفت و ولى امر را معرفى كرد و راه ولايت و مسير عداوت را مشخص كرد.
روز آزمون
يَومُ مِحنَةِ العِبادِ. محنت به معناى آزمون است. روز غدير روز آزمايش بندگان بود. روزى كه خداوند ولى و پذيرش ولايت او را وسيله آزمودن انسان ها قرار داد. هر كس آن را پذيرفت و به آن پايبند بود سرفراز از بوته آزمايش در آمد.
روز پيشاهنگان
يَومُ الدَليلِ عَلَى الرُوّادِ. «رواد» جمع «رايد» به معناى پيشقراول است، چون على عليه السلام از پيشاهنگان اسلام و ايمان بوده است مى گويد: روز غدير كه روز ولايت و معرفى ولى است دليلى است بر شناخت پيشگامان و پيشاهنگان. آرى او پيشگام در ايمان به رسالت و پيشاهنگ در امامت و صدر ائمه طاهرين عليهم السلام است.
روز هويدا شدن نهان ها
هذا يَومُ أبدى خَفايَا الصُدورِ وَ مُضمَراتِ الأمورِ. در اين بخش دو احتمال وجود دارد:
الف: گوشزد كردن مجدد جريان نفاق و دورويى.
ب: اسرار و رازى كه بين خدا و رسولش بود آشكار گشت. در آن روز پيامبر صلى الله عليه و آله سرّى را كه خداوند در درونش به امانت نهاده بود و پيامبر از افشاى آن در هراس بود با تضمين الهى آشكار كرد: «بلّغ ما انزل اليك من ربك» .
ص: 283
روز شناسايى خاصان
هذا يَومُ النُصوصِ عَلى أهلِ الخُصوصِ. پيامبر صلى الله عليه و آله از آغاز بعثت تا حجة البلاغ، بارها با اشاره و كنايه به معرفى على عليه السلام پرداخته بود. اما در جريان غدير بدون هيچ پرده پوشى و با صراحت تمام به معرفى على عليه السلام به عنوان ولى امر مسلمين پرداخت و راه هر گونه توجيه را مسدود كرد. روى اين اساس حضرت فرمود: «غدير روز تنصيص است روز معرفى با سخن صريح است» .
روز اوصياء و انبياء عليهم السلام
هذا يَومُ شِيثٍ عليه السلام، هذا يَومُ إدريسَ عليه السلام، هذا يَومُ يوشَع عليه السلام، هذا يَومُ شَمعونَ عليه السلام. در اين فراز از خطبه امام عليه السلام به تعلق روز غدير به برخى از انبياء و اوصياء عليهم السلام اشاره مى كند. شيث عليه السلام به حسب تاريخ وصى حضرت آدم عليه السلام بوده، و يوشع نيز جانشين حضرت موسى عليه السلام(1)، و شمعون عليه السلام نيز جانشين حضرت عيسى عليه السلام بوده است.(2) گويا روز غدير يادآور نقاط حساس در نبوت و وصايت است، كه بسيارى از انبياء عليهم السلام از جمله پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در آن تعيين جانشين كرده اند.
روز آسايش و آسودگى
هذا يَومُ الأمنِ وَ المَأمونِ. قبل از واقعه غدير، نگرانى هايى نسبت به آينده اسلام وجود داشت. حتى پيامبر صلى الله عليه و آله نيز نگران آينده امت بود. اما پس از جريان غدير اين نگرانى به سرور و شادى مبدل شد و پيامبر فرمود: أللّه ُ أكبَرُ عَلى إكمالِ الدينِ وَ إتمامِ النِعمَةِ وَ رِضَى الرَبِ بِرِسالَتى وَ الوِلايَةِ مِن بَعدى(3): ... نعمت تمام و خداوند راضى به رسالتم و ولايت بعد از من شد.
روز گنج پنهان
هذا يَومُ إظهارِ المَصونِ مِنَ المَكنونِ. غدير روزى است كه آنچه در نهان نگهدارى مى شد آشكار گرديد و اين همان امر مهم ولايت است. اين تعبير بيانگر آن است كه،
ص: 284
حادثه غدير برنامه اى نبوده است كه ناگهانى پديد آمده باشد، بلكه پيش از فرا رسيدن اين برهه از زمان در صندوقچه محفوظ علم الهى و سينه پيامبر صلى الله عليه و آله وجود داشت، و غدير تنها ظرف اعلان آن بود.
روز آشكار شدن رازها
هذا يَومُ إبلاءِ السَرائِرِ. اين تعبير، بر گرفته از وصف قيامت است كه قرآن به آن اشارت دارد: «يوم تُبلى السرائر» .(1) تشبيه روز غدير به روز قيامت مى تواند بيانگر اين نكته باشد كه آنگونه كه روز قيامت اعلان نهايى پايان دوره اى از حيات و آغاز حياتى ديگر است، غدير نيز به نوبه خود اعلان پايان دوره اى از هدايت و ارشاد (به صورت نبوت) و آغاز دوره اى ديگر (در شكل امامت) است، و ويژگى جاودانگى دين را تضمين مى كند.
9 - واكاوىِ خطبه غدير اميرالمؤمنين عليه السلام
اشاره
با دقت و مرور چند باره در خطبه اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير در ايام خلافت ظاهرى خود، در اينجا به چند نكته در مورد اين خطبه اشاره مى شود:
نكته اول
امام عليه السلام صريحا مى فرمايد كه خدا خود رهبر را معين كرده است و در اين باره آيه فرستاده است. اين پاسخ ياوه سرايى آن كسانى است كه گفتند در اسلام امام و خليفه تعيين نشده، و در قرآن در اين باره سخن نرفته است.
اكنون آيا على عليه السلام از قرآن و اسلام بهتر خبر دارد و از چگونگى و شأن نزول آيات آن، يا فلان متكلم سنى و قاضى القضاة وابسته به دربار خلافت، يا فلان مستشرق يهودى مأمور مرموز، يا فلان استاد تاريخ ادبيات، يا فلان دكتر حقوق مدنى، يا فلان به اصطلاح محقق در جامعه شناسى ولى بى اطلاع از اسلام، يا فلان چانه زن بر سر لفظ سميرم و شميرم ... ؟
ص: 285
نكته دوم
اميرالمؤمنين عليه السلام در سخنان خود به اين حقيقت اشاره مى كند كه جانشينان پيامبر صلى الله عليه و آله خلق را به سوى خدا مى خوانند و به مردمان خداشناسى مى آموزند. يعنى فلسفه رهبرى در دين نشر خداشناسى و بر پا كردن جامعه اى خدايى - انسانى است. حال بايد ديد:
آيا كسانى چون مروان و يزيد و وليد و حجاج و هارون و متوكل و همانند اينان، معلمان خداشناسى بودند ؟ !
آيا اينان بودند كه خدا رتبه جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله را به آنان بخشيد و مبلغ احكام خود قرارشان داد ؟ !
آيا اينان به مردم خداشناسى آموختند و پاسدار رسالت محمد بودند ؟
آيا اينان ترجمان مشيت ازلى و زبان اراده الهى بودند ؟
و آيا ... و آيا ... ؟
نكته سوم
امام در چند مورد از اين سخنرانى كه در روز عيد غدير و جمعه ادا كرده است، از واقعه غدير به عنوان «نعمت» ياد مى كند و مى فرمايد كه خداى را بر آن شكر گزاريد، و اين يادآورى را تكرار مى كند. معلوم است كه اين همه يادآورى و تأكيد و تكرار به خاطر مضمون غدير و محتواى آن است؛ يعنى تأمين حقوق انسان و حدود اسلام.
نكته چهارم
امام خود را «سبيل اللّه» يعنى «راه خدا» مى خواند، و مى فرمايد كه قرآن هم گفته است در پيرامون همين مقام، چونان صفى استوار گرد آييد و پيكار كنيد. اين تصريح است به اهميت مقام رهبر دينى در جامعه اسلامى، و اينكه امت بدون رهبر دينى راه خدا را در پيش ندارد.
ص: 286
نكته پنجم
امام در اين خطبه به صراحت مى فرمايد كه اقرار و ايمان به توحيد، بى اقرار و ايمان به نبوت و بى اقرار و ايمان به امامت پذيرفته نيست. چرا ؟ چون منظور از عرضه دين الهى بر بشر، تأمين سعادت كلى و رستگارى نهايى انسان و بلوغ انسانيت است، و وصول آدمى به اصل حقيقت در جهت علم و اصل عدالت در جهت عمل.
بديهى است اين منظور نيازمند به علم و عمل است. علم صحيح و عمل درست يعنى جهان بينى مطابق واقع، و رفتار و تصرف مطابق چگونگى كه بايد و شايد. و پر روشن است كه بشر در رسيدن به اين مقصود نيازمند به حق و كمك حق است.
طبعا اين كمك و راهنمايى جز از طريق پيشوايى به اين مقصود، نيازمند به حق و كمك حق است، و اين كمك و راهنمايى جز از طريق پيشواى الهى؛ يعنى امام معصوم عليه السلام كه خدا او را تعيين كرده كه كلام و حكم او كلام و حكم خدا باشد، به گونه اى ديگر ميسر نخواهد بود.
بشر با استعدادها و معلومات بشرى خود قادر به طى كردن اين راه نيست. پس ايمان به خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله و امام عليه السلام و اطاعت از آنان همه با هم لازم است، و اين هر سه ايمان، هر يك مكمل آن ديگرى است و هر يك بى آن ديگرى ناقص است.
اساسا يكى از فلسفه هاى لزوم امام همين حتميت لزوم علم است در رسيدن به سعادت و عمل بر طبق آن علم، چون ممكن است پيامبر صلى الله عليه و آله جزئيات و فروع و تفصيل هاى همه معارف و احكام را در مدت محدود زندگى خويش نفرموده باشد. بسا به خاطر كشاكش ها و گرفتارى هاى اصل تأسيس و تبليغ، يا به خاطر تأخير زمانى ظرف بيان، يا عدم آمادگى نفوس و امثال اين علل كه نزد خردمندان روشن است.
اينجاست كه تنها امام معصوم عليه السلام تعيين شده از جانب خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله مى تواند مرجعى مطمئن باشد، و دين و تفاصيل آن را بياموزد، و مربى امت باشد، و خلأ وجود پيامبر صلى الله عليه و آله و انقطاع وحى را پر كند، و علمى بياموزد و حكمى بدهد كه علم درست و حكم خدا باشد.
ص: 287
از همين رو برخى از محققان، از جمله ملامحسن فيض كاشانى بدان تصريح كرده اند. فيض مى گويد: فرائض و نواميس دين از اين جهت به وسيله ولايت و امامت تكميل شد كه پيامبر صلى الله عليه و آله علوم و تعاليمى را كه خدا به او داده بود به على عليه السلام آموخت، و على عليه السلام به اوصياء خود، يكى پس از ديگرى.
پس چون پيامبر صلى الله عليه و آله على و ائمه اولاد على عليهم السلام را به جاى خويش معرفى كرد و براى امت ممكن گشت كه در معرفت حلال و حرام و احكام دين خدا به آنان رجوع كنند، و اين امر با آمدن هر يك از آنان پس از ديگرى استمرار توانست يافت. دين كامل گشت و نعمت هدايت تمام، و الحمد للّه. و اين مطلب را خود امامان ما فرموده اند.(1)
با توضيحات گذشته، معناى اين سخن امام عليه السلام و نيز مقصود از نزول آيه اكمال و آيه تبليغ نيز معلوم مى شود؛ يعنى با تعيين شخص رهبر، دين در جامعه اسلامى كامل گشت.
پس ملاحظه مى كنيد كه به تصريح قرآن كريم و احاديث نبوى و فرموده امام على بن ابى طالب عليه السلام - كه به شهادت علماى اهل سنت براى هر مسلمانى از هر مذهبى كه باشد حجت است - دين اسلام بدون جهت داشتن نسبت به چگونگى حكومت كامل نيست. و به تعبير شيعه: امام شناسى (معرفة الامام) نيز جزو اصول دين است. و اين راقى ترين فلسفه است كه در دينى مسئله رهبرى و حكومت و معرفت اين مقام و صلاحيت و شرط كردن عدالت در آن جزو اصول دين باشد.
بدين گونه و با توجه به آنچه نقل كرديم و توضيح داديم، روشن است كه عيد غدير اسلامى است، نه صرفا شيعى. زيرا روزى كه به جز اهميت قرآنى آن و سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله درباره آن و محتواى حيوى آن، على بن ابى طالب عليه السلام نيز اينگونه به ياد كرد اهميتش بپردازد و آن را عيدى بزرگ و سترگ بخواند، جز يك روز عظيم و يك عيد اسلامى چه مى تواند باشد ؟
ص: 288
پس اگر در اثر تداوم سوء ترتبيت و تعليم در دوران گذشته و روزگاران خلافت اموى و عباسى و ديگر سلاطين دور از حق و عالمان متعصب و هم غفلت امروزين متفكران مسلمان، اكنون نيز اين روز حياتى در بسيارى از جوامع اسلامى به دست فراموشى سپرده شده است ! اين از نظر مبادى اسلام يك گناه بزرگ اجتماعى است، و هم از بين بردن يكى از چهار اصل اساسى اسلام است؛ يعنى توحيد، نبوت، امامت و معاد.
از اين رو بايد جامعه اسلامى با زنده كردن خاطرات اين روز و تفهيم محتواى آن به فرزندان سرزمين هاى اسلام كفاره اين گناه را بپردازد، و محققان و مؤلفان و شاعران
و نويسندگان مسلمان، با نشر تعليم نهفته در آن و حساسيت نشان دادن نسبت به آن تعليم، يكى از بزرگ ترين آرمان هاى انسانى اسلام را احيا كنند.
آرى، پوشاندن يا پوشيده ماندن غدير، پوشاندن يا پوشيده ماندن يكى از روشن ترين روزهاى انسان، و نسيانِ يكى از پاك ترين و عظيم ترين و درخشنده ترين سنت هاى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله است. و به ديگر سخن: رد كردن عظيم ترين فرياد و بلكه فرياد نهايى و ابدى وحى است به حلقوم رسول اللّه صلى الله عليه و آله، و دست رد در برابر آن فراز كردن است.
تبلور جوهر نهايى در جامعه اسلام غدير است، و پايان فريادهاى وحى خداى غدير. و چون پيامبر ما صلى الله عليه و آله خاتم پيامبران است بايد گفت: آخرين حكم آسمان روز غدير است؛ يعنى ارشاد ابديت در مسير حيات انسانى، امامت على بن ابى طالب عليه السلام است، و امامت اولاد او به عنوان معلمان علم يقين و مجريان احكام و حدود خدايى تا دامنه قيامت.
در واقع، آنچه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره حضرت مهدى عليه السلام و خروج موعود نيز روايت شده و خاطره اى را كه مسلمين درباره آينده جهان و استقرار دولت مهدى - يعنى پراكندن حق در هر كائن و آكندن گيتى از عدل - دارند، همان تأسيس «مدينه غدير» است، كه در تشكيل دادن آن براى هر نسل و در هر نسل بكوشند.
ص: 289
آن كه مهدى عليه السلام تأسيس مى كند، تكلف دينى خود آن امام است در روزگار ظهور خود و در ظرف زمانى آن تكليف، و خواهد كرد، كه «إنَّ اللّه َ غالِبٌ عَلى أمرِهِ» .(1) در حقيقت «بعثت، غدير، عاشورا، مهدى» چهار جهت اصلى خانه اسلام است كه به روزگار «مهدى» سراسر جهان خواهد بود: «إنَّ الأرضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصالِحونَ» .(2)
تبليغ غدير توسط حضرت زهرا عليهاالسلام
اشاره
تبليغ غدير توسط حضرت زهرا عليهاالسلام(3)
چهار موقعيت در عمر كوتاهِ 95 روزه حضرت فاطمه عليهاالسلام پس از پيامبر صلى الله عليه و آله مى بينيم كه درباره غدير اتمام حجت فرموده و اقتدا به حضرتش را واجب مى نمايد. آن چهار مورد چنين است:
1 - پاسخ به سؤال حيله گرانه
در روزهايى كه در خانه هم به حضرت زهرا عليهاالسلام اجازه گريستن نمى دادند، و حضرت تا كنار قبور شهداى احد در بيرون شهر مدينه مى آمد و در آنجا اشك مى ريخت ! در چنان شرايطى و در پاسخ به سؤال طلبكارانه يكى از اهالى سقيفه كه چرا قبل از بيعت سقيفه، مسئله غدير را مطرح نكرديد ؟
در پاسخ به اين حركت مُزوِّرانه، غضب فاطمى كه همان غضب خداست ظاهر شد؛ كه آيا بعد از روز غدير كه خود پيامبر صلى الله عليه و آله حق على عليه السلام را بيان داشت، باز هم لازم بود ما شما را يادآور شويم ؟ آيا فكر مى كنيد جاى عذرى باقى مانده است ؟ هرگز !(4)
داستان از اين قرار است كه بعد از شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله حضرت زهرا عليهاالسلام كنار قبور شهداى اُحد و به خصوص حضرت حمزه مى آمد و در آنجا گريه مى كرد. محمود بن
ص: 290
لُبَيد مى گويد: روزى بر سر قبر حمزه آمدم و آن حضرت را در آنجا در حال گريه ديدم. كمى صبر كردم تا آرام گرفت. سپس خدمتش سلام نمودم و عرض كردم: من سؤالى از شما دارم كه سينه ام را مضطرب ساخته ! فرمود: سؤال كن. عرض كردم: آيا پيامبر صلى الله عليه و آله قبل از وفاتش درباره امامت على كلام صريحى فرموده است ؟ ! !
عجيب است كه فرستاده سقيفه به تنهايى آمده و كلمات صريح پيامبر صلى الله عليه و آله درباره خلافت على عليه السلام را به خاطر نمى آورد، و به عنوان مشكل ترين سؤال عمرش آن را از دختر پيامبر صلى الله عليه و آله سؤال مى كند ! !
حضرت زهرا عليهاالسلام هم آخرين و نزديك ترين فرمايش صريح پيامبر صلى الله عليه و آله را كه غدير است، در ميان اشك و سوز برايش يادآور مى شود؛ تا نشان دهد سؤال كننده سقيفه خود را به فراموشى زده و از ضعف حافظه عمدى رنج مى برد !
حضرت فرمود: واعجبا ! ! أ نَسيتُمْ قَوْلَ رَسُولِ اللّه صلى الله عليه و آله يَوْمَ غَديرِ خُمٍّ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ ؟ : واعجبا ! آيا سخن پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم را فراموش كرديد كه فرمود: هر كس من مولى و صاحب اختيار اويم على مولى و صاحب اختيار اوست ؟(1)
گويا مى خواست بفرمايد: آيا دنبال كلامى صريح تر از سخنى هستى كه پيامبر صلى الله عليه و آله بر فراز منبر غدير فرموده و صد و بيست هزار نفر بر صراحت آن شاهدند ؟ اگر بعد از چنان روزى هنوز سينه ات از شك و ترديد مضطرب است بهتر آنكه از هدايت خود نااميد باشى ! يك عمر سفارشات پيامبر صلى الله عليه و آله درباره خلافت على عليه السلام كجا رفت ؟ اگر واقعا فراموش كرده ايد بايد فكرى براى هوش و حافظه شما كرد، كه مبادا نماز و روزه و زكات و حج را هم فراموش كنيد !
در واقع دفاع از غدير با چشم گريان در عزاى رسول صلى الله عليه و آله در برابر حتى يك معترض هم فراموش نمى شود، تا معلوم شود اين وظيفه براى ما تا كجا ادامه دارد. اين اتفاقى بود كه در روزهاى پر از اشك و آه فاطمه عليهاالسلام بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله رخ داد، كه نمك ديگرى بر زخم آن حضرت بود.
ص: 291
2 - ياد غدير در هجوم به خانه وحى
هنگام حمله اهل سقيفه به خانه اش در حالى كه فرياد مى كشيدند و هيزم براى آتش زدن آورده بودند، آن حضرت از پشت در با شرايطى دهشتناك غدير را به آنان يادآورى كرد، يعنى كه در برابر حمله كنندگان و آتش زنندگان حجت ما غدير است.(1)
3 - حديث غدير به نقل فواطم (فاطمه ها)
3 - حديث غدير به نقل فواطم (فاطمه ها)(2)
يكى از نكات بسيار جالب توجه در نقل حديث غدير، روايت آن از طريق سندى است كه ويژگى آن در نقل حديث غدير منحصر به فرد است، و نشان دهنده عنايت خاصى است كه در خانواده امامان شيعه عليه السلام به نقل اين حديث با حفظ سلسله سند وجود داشته است.
يك ويژگى اين روايت اين است كه راويان آن همه از بانوان ارجمند و از خاندان اهل بيت عليهم السلام هستند.
ويژگى ديگر اينكه در تمام سند نام بانوانى كه از عمّه خويش روايت مى كنند «فاطمه» است.
ويژگى سوم اينكه همه راويان اين حديث، روايت را از عمّه خويش نقل مى كنند، تا به ام كلثوم دختر حضرت زهرا عليهاالسلام مى رسد، و او از مادرش فاطمه عليهاالسلام نقل مى كند.
ديگر اينكه اين روايت در يكى از كتاب هاى اهل سنت آمده است، و با بيست واسطه به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى رسد، و در سلسله مشايخ صاحب كتاب نيز يكى از بانوان اهل فضل به نام «زينب» و با كنيه «ام محمد» دختر احمد بن عبدالرحيم، اهل بيت المقدس قرار گرفته است. در برخى منابع شيعى روايتى در فضل اميرالمؤمنين عليه السلام و شيعيان حضرت با همين سند و البته با افزايش يك «فاطمه» ديگر آمده است، كه متن آن را نيز در پايان خواهيم آورد.
ص: 292
نكته ديگر در سند اين حديث اين است كه آخرين راوى اين حديث از خاندان اهل بيت عليهم السلام - كه روايت را براى شخصى به نام بكر بن احمد نقل كرده است - سه نفر از دختران امام موسى بن جعفر عليه السلام از جمله «فاطمه» هستند، كه ظاهرا همان فاطمه معصومه عليهاالسلام است، و اين از معدود رواياتى است كه حضرت معصومه عليهاالسلام آن را روايت كرده است.
حضرت زهرا عليهاالسلام در وصيت به كوچك ترين فرزندش يعنى دختر سه ساله اش حضرت ام كلثوم غدير را يادآور شد، تا اينكه اگر بپرسند فاطمه عليهاالسلام براى فرزندانش چه مطلبى را به عنوان آخرين يادگار گذارد، پاسخ اين سؤال غدير باشد. اين يادگار حديث غدير به نقل فاطمه ها و مشهور به حديث فواطم است.
و اما متن روايت:
شمس الدين محمد بن محمد دمشقى شافعى معروف به ابن الجزرى (م 833 ق) روايت غدير را به طرق مختلف در كتاب خود «اسنى المطالب فى مناقب على بن ابى طالب عليه السلام» آورده است، از جمله طريق مورد بحث را. مناسب است رشته كلام را به خود ابن الجزرى واگذار كنيم:
وَ ألطَفُ طَريقٍ وَقَعَ لِهذَا الحَديثِ وَ أغرَبُهُ ما حَدَّثَنا بِهِ شَيخُنا خاتِمةُ الحُفّاظِ أبوبَكرٍ مُحَمَّدُ بنُ عَبدُاللّه ِ بنِ المُحِبِّ المَقدِسىُّ مُشافَهَةً، أخبَرَتنا الشَيخَةُ أمُ مُحَمَّدِ زَينَبُ إبنَةُ أحمَدِ بنِ عَبدِالرَحيمِ المَقدِسيَّةِ، عَن أبِى المُظَفَّرِ مُحَمَّدِ بنِ فِتيانِ بنِ المُثَنّى، أخبَرَنا أبوموسى مُحَمَّدُ بنُ أبى بَكرِ الحافِظِ، أخبَرَنا إبنُ عَمِّهِ والِدى القاضى أبوالقاسمِ عَبدُالواحِدِ بنُ مُحَمَّدِ بنِ عَبدِالواحِدِ المَدَنى بِقَرائَتى عَلَيهِ، أخبَرَنا ظَفَرُ بنُ داعىِ العَلَوىُّ بِأستَرآباد، أخبَرَنا والدى وَ أبوأحمَدِ بنِ مُطرِفِ المُطرِفىُّ، قالا: حَدَّثَنا أبوسَعيدِ الإدريسىُّ إجازَةً فيما أخرَجَهُ فى تاريخِ أستَرآباد، حَدَّثَنى مُحَمَّدُ بنُ مُحَمَّدِ بنِ الحَسَنِ أبوالعَباسِ الرَشيدىُّ مِن وُلدِ هارونِ الرَشيدِ بِسَمَرقَند وَ ما كَتَبناهُ إلاّ عَنهُ، حَدَّثَنا أبوالحَسَنِ مُحَمَّدُ بنُ جَعفَرِ الحَلوانىُّ، حَدَّثَنا عَلىُّ بنُ مُحَمَّدِ بنِ جَعفَرِ الأهوازىُّ مَولَى
ص: 293
الرَشيدِ، حَدَّثَنا بَكرُ بنُ أحمدِ القَصرُّ(1)، حَدَّثَتنا فاطِمَةُ وَ زَينَبُ وَ أمُ كُلثومِ بَناتُ موسَى بنِ جَعفَرٍ عليه السلام، قُلنَ: حَدَّثَتنا فاطِمَةُ بِنتُ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ الصادِقِ عليه السلام: حَدَّثَتنى فاطِمَةُ بِنتُ مُحَمَّدِ بنِ عَلىٍّ عليه السلام، حَدَّثَتنى فاطِمَةُ بِنتُ عَلىِّ بنِ الحُسَينِ عليه السلام، حَدَّثَتنى فاطِمَةُ وَ سَكينَةُ إبنَتا الحُسَينِ بنِ عَلىٍّ، عَن أمِ كُلثومِ بِنتِ فاطِمَةِ بِنتِ النَبيِّى عليهاالسلام، عَن فاطِمَةَ عليهاالسلام بِنتِ رَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله، قالَت: أ نَسيتُم قَولَ رَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله يَومَ غَديرِ خُمٍّ: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ ؟ وَ قَولَهُ صلى الله عليه و آله: أنتَ مِنّى بِمَنزِلَةِ هارونَ مِن موسى:
حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: آيا كلام پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير خم را فراموش كرديد: هر كس من مولاى اويم پس على مولاى اوست ؟ و كلام حضرت: تو نسبت به من همانند جايگاه هارون نسبت به موسى هستى ؟
همين حديث را با اين سند، يكى ديگر از علماى اهل سنت به نام ابوموسى مدينى در كتاب خويش كه ويژه چنين رواياتى است آورده و آنگاه افزوده است: هذَا الحَديثُ مُسَلسَلٌ مِن وَجهٍ؛ وَ هُوَ إنَّ كُلَّ واحِدَةٍ مِنَ الفَواطِمِ تَروى عَن عَمَّةٍ لَها. فَهُوَ رِوايَةُ خَمسَ بَناتٍ: أخُ كُلِّ واحِدَةٍ مِنهُنَّ عَن عَمَّتِها.
چنان كه اشاره شد، حديث ديگرى نيز با همين سند ولى با اضافه يك فاطمه ديگر درباره فضيلت اميرالمؤمنين عليه السلام و شيعيانش وارد شده است. آن فاطمه نيز دختر امام على بن موسى الرضا عليه السلام است كه روايت را از سه عمه بزرگوارش فاطمه معصومه و زينب و ام كلثوم عليهم السلام نقل مى كند.
اين حديث را مرحوم علامه مجلسى از كتاب «مسلسلات» جعفر بن على بن احمد قمى اينگونه نقل كرده است:
ص: 294
حَدَّثَنا مُحَمَّدُ بنُ عَلىِّ بنِ الحُسَينِ، قالَ: حَدَّثَنى أحمدُ بنُ زيادِ بنِ جَعفَرٍ، قالَ: حَدَّثَنى أبوالقاسِمِ جَعفَرُ بنُ مُحَمَّدِ العَلوَىِّ العُرَيضىُّ، قالَ: قالَ أبوعَبدِاللّه ِ أحمدُ بنُ مُحَمَّدِ بنِ خَليلٍ، قالَ: أخبَرَنى عَلىُّ بنُ مُحَمَّدِ بنِ جَعفَرِ الأهوازىُّ(1)، قالَ: حَدَّثَنى بَكرُ بنُ أحنَفِ(2)، قالَ: حَدَّثَتنا فاطِمَةُ بِنتُ عَلىِّ بنِ موسَى الرِضا عليه السلام، قالَت: حَدَّثَتنى فاطِمَةُ وَ زَينَبُ وَ أمُ كُلثومٍ بَناتُ موسَى بنِ جَعفَرٍ عليه السلام، قُلنَ: حَدَّثَتنا فاطِمَةُ بِنتُ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام، قالَت: حَدَّثَتنى فاطِمَةُ بِنتُ مُحَمَّدِ بنِ عَلىٍّ عليه السلام، قالَت: حَدَّثَتنى فاطِمَةُ بِنتُ عَلىِّ بنِ الحُسَينِ عليه السلام، قالَت: حَدَّثَتنى فاطِمَةُ وَ سَكينَةُ إبنَتا الحُسَينِ بنِ عَلىٍّ عليه السلام، عَن أُمِ كُلثومٍ بِنتِ عَلىٍّ عليه السلام، عَن فاطِمَةَ بِنتِ رَسولِ اللّه ِ عليهاالسلام، قالَت: سَمِعتُ رَسولَ اللّه ِ صلى الله عليه و آله يَقولُ:
لَمّا أُسرِىَ بى إلَى السَماءِ دَخَلتُ الجَنَّةَ، فَإذا أنَا بِقَصرٍ مِن دُرَّةٍ بَيضاءٍ مَجَوَّفَةٍ، وَ عَلَيها بابٌ مُكَلَّلٌ بِالدُرِّ وَ الياقوتِ، وَ عَلَى البابِ سِترٌ. فَرَفَعتُ رَأسى فَإذا مَكتوبٌ عَلَى البابِ: لا إله إلاَّ اللّه ِ، مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّه ِ، عَلىٌّ وَلىُّ القَومِ. وَ إذا مَكتوبٌ عَلَى السِترِ: بَخٍّ بَخٍّ، مَن مِثلُ شيعَةُ عَلىٍّ ؟ فَدَخَلتُهُ، فَإذا أنَا بِقَصرٍ مِن عَقيقٍ أحمَرٍ مُجَوَّفٍ، وَ عَلَيهِ بابٌ مِن فِضَّةٍ مُكَلَّلٌ بِالزَبَرجَدِ الأخضَرِ، وَ إذا عَلَى البابِ سِترٌ، فَرَفَعتُ رَأسى، فَإذا مَكتوبٌ عَلَى البابِ: مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّه ِ، عَلىٌّ وَصىُّ المُصطَفى. وَ إذا عَلَى السِترِ مَكتوبٌ: بَشِّر شيعَةَ عَلىٍّ بِطيبِ المَولِدِ.
ص: 295
فَدَخَلتُهُ فَإذا أنَا بِقَصرٍ مِن زُمُرُّدٍ أخضَرٍ مُجَوَّفٍ، لَم أرَ أحسَنَ مِنهُ. وَ عَلَيهِ بابٌ مِن ياقوتَةٍ حَمراءٍ، مُكَلَّلَةٍ بِالُؤلُؤِ، وَ عَلَى البابِ سِترٌ. فَرَفَعتُ رَأسى فَإذا مَكتوبٌ عَلَى السِترِ: شيعَةُ عَلىٍّ هُمُ الفائِزونَ. فَقُلتُ: حَبيبى جَبرئيل، لِمَن هذا ؟ فَقالَ: يا مُحَمَّد، لإبن عَمِّكَ وَ وَصيِّكَ عَلىِّ بنِ أبى طالِبٍ عليه السلام. يُحشَرُ الناسُ كُلُّهُم يَومَ القيامَةِ حُفاةً عُراةً إلاّ شيعَةَ عَلىٍّ، وَ يُدعَى الناسُ بِأسماءِ أُمَّهاتِهِم ماخَلا شيعَةَ عَلىٍّ؛ فَإنَّهُم يُدعونَ بِأسماءِ آبائِهِم. فَقُلتُ: حَبيبى جَبرئيل، وَ كَيفَ ذاكَ ؟ قالَ: لأنَّهُم أحَبّوا عَليّا، فَطابَ مَولِدُهُم.(1)
4 - ياد غدير در روزهاى آخر
حضرت زهرا عليهاالسلام در پاسخ به مردان عيادت كننده اى كه در روزهاى احتضار فاطمه عليهاالسلام به ياد آوردند كه پيامبرشان دخترى داشته و اكنون در اثر كوتاهى آنان در روزهاى سقيفه، با پهلوى شكسته و فرزند سقط شده در بستر افتاده است، غدير را تبليغ نمود.
ص: 296
جالب اينكه اين نامردان، طلبكارانه به حضرت زهرا عليهاالسلام مى گفتند: چرا غدير را قبل از وقايع سقيفه به ما يادآور نشديد ؟ ! و حضرت دندانشان را شكست؛ كه بعد از روز 18 ذى الحجه كه هنوز شش ماه از آن نگذشته جاى عذرى براى هيچ كس باقى نمانده است ! !(1)
تبليغ غدير توسط امام حسن مجتبى عليه السلام
اشاره
تبليغ غدير توسط امام حسن مجتبى عليه السلام(2)
از نمونه هاى بارز اتمام حجت و استدلال و يادآورى هاى غدير، مواردى است كه توسط خود خداوند و معصومين عليهم السلام و اصحابشان صورت گرفته است. تمام راويانى كه در طول هزار و چهارصد سال حديث غدير را روايت كرده اند نيز به گونه اى جهاد خود را در مقابله با اهل سقيفه به نمايش گذاشته اند.
و لذا يكى از شاخص هاى زندگى معصومين عليهم السلام تبليغ غدير به شكل هاى مختلف است. از جمله تبليغ غدير توسط امام حسن مجتبى عليه السلام است، كه ذيلاً به بيان آن مى پردازيم:
1 - دفاع امام حسن عليه السلام از غدير در برابر ناسزا گويان
روزگارى است كه سقيفه در جسارت به صاحب غدير تا حد لعن پيش رفته، و معاويه غاصب چهارم سقيفه اين جرئت را پيدا كرده كه امام دوم غدير را در مجلسى براى جسارت توسط دشمنان سرسخت آن فراخواند ! ! در چنين موقعيتى جا داشت حمله اى شكننده بر عليه آنان صورت پذيرد.
حليم آل طه امام مجتبى عليه السلام مجبور به حضور در مجلسى شد كه به آن حضرت و پدر بزرگوارش ناسزا گفتند. اينان جز معاويه و عمروعاص و گروهى از سابقه داران سقيفه كسان ديگرى نبودند.
ص: 297
آن قدر بى مقدار و بى ادب بودند كه لياقت پاسخ نداشتند، ولى آن شرايط حساس بستر مناسبى براى تبليغ غدير و ياد دو شهيدِ غدير بود؛ چرا كه تا امروز گفتگوهاى آن مجلس ضبط شده و ميليون ها نفر آن را شنيده اند.
در تاريخ مشاجرات لفظى اسلام مانند چنين روزى نيامده كه معاويه مجلسى تشكيل داد و بزرگان اصحاب خود را جمع كرد و امام حسن عليه السلام را دعوت كرد و اصحاب او آنچه مى توانستند به آن حضرت جسارت كردند و به پدر بزرگوارش اميرالمؤمنين عليه السلام ناسزا گفتند.
امام حسن عليه السلام پس از جسارت هاى آنان، در پاسخشان ابتدا احتجاجات مفصلى نمود و در مقابله با آنان مطالب بسيارى درباره حق اميرالمؤمنين عليه السلام بيان كرد. از جمله غدير را مطرح نموده و فرمود:
پيامبر صلى الله عليه و آله در حالى كه بر فراز منبر بود على عليه السلام را فرا خواند. سپس او را با دستانش گرفت و فرمود: اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. خدايا هر كس با على دشمنى كند براى او در زمين نشيمنگاهى و در آسمان راه صعودى قرار مده، و او را در پايين ترين درجه آتش قرار ده.
پس از سخنان مفصلى كلام آن حضرت به اولين شهيدانِ غدير حضرت زهرا و حضرت محسن عليهماالسلام رسيد و خطاب به مغيره فرمود:
اما تو اى مغيره، فاطمه دختر پيامبر را زدى به گونه اى كه بدن او را خونين نمودى، و فرزندى كه در رحم داشت سقط نمود. تو اين كار را براى خوار كردن رسول اللّه و مخالفت با امر او و شكستن حرمتش انجام دادى؛ چرا كه پيامبر به او فرموده بود: اَنتِ سَيِّدَةُ نِساءِ اَهلِ الجَنَّةِ. خدا را تو را به آتش خواهد برد، و وبال اين جنايتى كه گفتم را بر تو نازل خواهد كرد.(1)
ص: 298
در چنين جمعى كه همه دشمنان درجه اول غدير بودند، تبليغ به گونه اى انجام گرفت كه راهى براى انكار نداشته باشند، و پاسخ دندان شكن حضرتش در جواب آن همه لعن و جسارت ميخكوبشان نمايد.
2 - دفاع امام حسن عليه السلام از غدير در مسجد كوفه
2 - دفاع امام حسن عليه السلام از غدير در مسجد كوفه(1)
يكى از مورادى كه غدير در عرصه اعتقادى مردم مطرح شد در صلح امام حسن عليه السلام بود. پس از شهادت اميرالمؤمنين عليه السلام و صلح امام حسن عليه السلام، معاويه وارد كوفه شد و قرار شد در مسجد كوفه آن حضرت و معاويه منبر بروند و مسئله صلح را براى مردم بيان كنند.
در زندگى امام مجتبى عليه السلام تبليغ گفتارى غدير را در دو موقعيت بسيار حساس مى بينيم. يكى از اين تبليغ ها در ماجراى صلح در مسجد كوفه بر فراز منبر و چشم در چشم نماينده سقيفه يعنى معاويه است. در آنجا كلامِ تيزتر از شمشيرِ سبط اكبر پيامبر صلى الله عليه و آله غدير را به سوى دشمن نشانه رفت و آنان را بر سر جايشان نشاند.
ورود معاويه به كوفه در صلح امام حسن عليه السلام به معناى پيروزى ظاهرى سقيفه در مقابل غدير بود. موقعيت هم براى سقيفه و هم براى غدير بسيار حساس و سرنوشت ساز بود؛ به خصوص هنگامى كه قرار شد حضرت بر فراز منبر قرار گيرد و سخنانى در غوغاى صلح ايراد فرمايد.
در چنين شرايط فوق العاده و پس از آنكه معاوية بن ابى سفيان مطالب خود را گفت، امام مجتبى عليه السلام غلبه ظاهرى سقيفه را با حقيقت هميشه غالب غدير مقابله كرد، و سربلندى ابدى غديريان را از گذشته تاريخ تا آينده هاى آن بيان و اعلام كرد.
امام حسن عليه السلام بر فراز منبر مطالبى در مظلوميت پدرش اميرالمؤمنين عليه السلام بيان كرد و در اين باره فرمود:
ص: 299
بنى اسرائيل هارون را رها كردند و تابع سامرى شدند در حالى كه مى دانستند او خليفه موسى است. اين امت نيز پدرم را رها كردند و با غير او بيعت كردند در حالى كه خودشان ديدند كه پيامبر صلى الله عليه و آله پدرم را در روز غدير خم منصوب فرمود و به آنان دستور داد كه حاضرانشان به غايبان خبر دهند.
تبليغ غدير توسط امام حسين عليه السلام
تبليغ غدير توسط امام حسين عليه السلام(1)
از نمونه هاى بارز اتمام حجت و استدلال و يادآورى هاى غدير، مواردى است كه توسط خود خداوند و معصومين عليهم السلام و اصحابشان صورت گرفته است. اين مهم يكى از شاخص هاى زندگى معصومين عليهم السلام است كه تبليغ غدير به شكل هاى مختلف انجام مى دادند.
از جمله تمام راويانى كه در طول هزار و چهارصد سال حديث غدير را روايت كرده اند نيز به گونه اى جهاد خود را در مقابله با اهل سقيفه به نمايش گذاشته اند. نمونه اى از آن تبليغ عمومى غدير توسط امام حسين عليه السلام در مِنا در مراسم حج و اتمام حجت آنحضرت با غدير يك سال قبل از مرگ معاويه بود.
اين مجلس استثنائى درباره غدير توسط امام حسين عليه السلام و در اواخر عمر معاويه در مِنا و در ايام حج بود. مجلسى كه با حضور هفتصد نفر تشكيل شده بود، كه دويست نفر آنان از صحابه بودند.
در آن مجلس حضرت نگرانى خود را از فراموش شدن غدير در نسل ها اظهار كرد و سپس آن جمعيت را درباره غدير قسم داد كه آيا آن را به خاطر دارند يا نه ؟ و همه اقرار كردند كه غدير را ديده يا شنيده اند؛ و اين در واقع احياى امر غدير در دوران سياه معاويه بود.(2)
ص: 300
ذيلاً به بيان اين ماجرا مى پردازيم:
شرايط شديد تقيه در زمان معاويه بر كسى پوشيده نيست، و هر چه به آخر دوران او نزديك تر مى شويم جو حاكم سخت تر مى شود. اما حضرت سيدالشهداء عليه السلام همين موقعيت را براى تبليغ غدير در جمع شخصيت هاى اسلامى آن زمان انتخاب فرموده است.
با گذشت پنجاه سال از غدير و در زمانى كه صاحب غدير را علنا بر فراز منبرها مورد سب و لعن قرار مى دادند، باز هم غدير است و شهرت آن ! ! تاريخ نويسان متحير مانده اند كه غدير چقدر مشهور بوده كه وقتى سومين امام غدير يعنى سيدالشهداء عليه السلام در مراسم حجّى كه به دستور معاويه اداره مى شود، مردم را درباره آن قسم مى دهد 200 نفر صحابى و 500 نفر از تابعين به آن اقرار مى كنند.
در سال آخر عمر معاويه كه مطابق است با يك سال قبل از واقعه عاشورا، امام حسين عليه السلام به همراه عبداللّه بن عباس و عبداللّه بن جعفر به حج رفتند. حضرت مردان و زنان بنى هاشم و دوستان و شيعيانشان را كه به حج آمده بودند و نيز گروهى از انصار را كه حضرت و اهل بيتش آنان را مى شناختند جمع كرد.
سپس حضرت افرادى را روانه كرد و فرمود: احدى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله كه معروف به صلاح و عبادت هستند و امسال به حج آمده اند را ترك نكنيد و آنها را نزد من جمع نماييد.
در مِنا بيش از هفتصد نفر(1) نزد آن حضرت در خيمه اش جمع شدند كه اكثر آنان از تابعين بودند، و حدود دويست نفر از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و ديگران بودند.
حضرت در آن مجلس براى خطابه بپاخاست و پس از حمد و ثناى الهى، از اقدامات معاويه بر ضد اميرالمؤمنين عليه السلام اظهار ناراحتى شديد كرد و سپس شروع به
ص: 301
شمردن مناقب آن حضرت نمود. امام عليه السلام در همه موارد مردم را بر صدق گفتار خود قسم مى داد و همه اقرار مى كردند.
از جمله امام حسين عليه السلام با ابراز انزجار و تنفر از اقدامات معاويه بر ضد اميرالمؤمنين عليه السلام غدير را مطرح كرد و حاضرين را قسم داد و فرمود:
اما بعد، اين طغيانگر درباره ما و شيعيانمان آنچه ديديد و مى دانيد و حاضر بوده ايد روا داشت ! من مى خواهم از شما مطالبى را سؤال كنم. اگر راست گفتم مرا تصديق كنيد و اگر دروغ گفتم تكذيب كنيد.
آنگاه امام حسين عليه السلام چيزى از آنچه خداوند درباره آنان از قرآن نازل كرده ترك نكرد مگر آنكه تلاوت نمود و تفسير كرد.
همچنين سيدالشهداء عليه السلام فرمود:
شما را به خدا قسم مى دهم، آيا مى دانيد كه پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم على بن ابى طالب عليه السلام را منصوب كرد و ولايت را براى او اعلام نمود و فرمود: بايد حاضران به غايبان خبر دهند ؟ جمعيت حاضر گفتند: آرى به خدا قسم.
سليم مى گويد: از جمله آنچه حضرت آنان را قسم داد و آنان را متذكر شد اين بود كه فرمود:
شما را به خدا قسم مى دهم، آيا مى دانيد كه پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم او را منصوب كرد و ولايت را براى او اعلام نمود و فرمود: بايد حاضر به غايب خبر دهد ؟ گفتند: آرى به خدا قسم.(1)
و اين اقرار در حكم تبليغ 200 نفر از حاضرين غدير در مجلسى بود كه در ايام حج و با حضور 500 نفر ديگر از بزرگان تشكيل شده بود، و اين به معناى اشتهار غدير در اوج خفقان اموى بود.
ص: 302
اين خطابه برخاسته از قلب سوخته حسين بن على عليه السلام كه در مِنا با حضور هفتصد تن از صحابه و تابعين ايراد شد، يكى ديگر از جلوه هاى تبليغ گفتارى غدير است كه حقايق بسيارى درباره آن را در خود جاى داده است.
در دوران ائمه بعد از امام حسين عليهم السلام امكان سخنرانى و خطبه نبوده و اكثرا در پاسخ به سؤالى درباره غدير و يا توضيحى درباره معناى «مولى» و معارف ديگر غدير، مطالبى را در قالب گفتارى به صورت خصوصى از امام سجاد و امام باقر و امام صادق و امام كاظم و امام رضا عليهم السلام مى بينيم.(1)
در ادامه، جا دارد اشاره اى به احياى غدير در كربلا داشته باشيم:
غدير از همان روزِ كربلا و واقعه عاشورا حيات حقيقى و اوج خود را آغاز كرد، و پس از پنجاه سال كه در چنگال سقيفه گرفتار بود، برگ جديدى از تاريخ خود را ورق زد.
با شهادت امام حسين عليه السلام براى بار دوم آوازه غدير تا دورترين نقاط دنيا رفت، و حتى كفار و مشركين، اهل سقيفه را لعنت كردند و سرفرازى غدير را آفرين گفتند. آنان در شهرهاى سقيفه از سر بريده حسين بر نيزه تلاوت قرآن ديدند. اگر تا آن روز حقانيت غدير را باور نكرده بودند، معجزه قرآنى حسين عليه السلام گوياى حقيقت بزرگى بود كه نقطه اتصال قرآن و غدير را به همه جهانيان نشان مى داد.
آن روز حسين عزيز عليه السلام - كه مظهر تمام عيار غدير بود - به همه فهماند كه قرآن را چه كسى بايد بخواند و مفسر آن چه كسى مى تواند باشد و معارف آن را از كدام درياى عميقى بايد به دست آورد.
ص: 303
اكنون و پس از گذشت چهارده قرن از روزهاى غدير و آن واقعه عظيم، همه مردم جهان غدير را با نام حسين عليه السلام مى شناسند، و شهادت آن نور الهى را رمز بقاى قرآن و غدير مى دانند.
تبليغ غدير توسط امام سجاد عليه السلام
تبليغ غدير توسط امام سجاد عليه السلام(1)
امام زين العابدين عليه السلام كه در زمان ضد غديرِ شديد بنى اميه و به خصوص حَجّاج قرار داشت، با كلمات كوتاه و روان، سؤال كننده از غدير را پاسخ داده آن را تبليغ مى كردند.يك نفر از آن حضرت پرسيد: معناى كلام پيامبر صلى الله عليه و آله چيست كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ ؟ فرمود: به آنان خبر داد كه على بن ابى طالب عليه السلام امام بعد از اوست.(2)
تبليغ غدير توسط امام باقر عليه السلام
اشاره
تبليغ غدير توسط امام باقر عليه السلام(3)
شرايط تبليغى غدير در زمان سه امام بعد از حسنين عليهماالسلام، يعنى امام سجاد و امام باقر و امام صادق عليهم السلام، هر يك ويژگى هاى خاصى دارد. امام باقر عليه السلام با پيدا شدن شرايط اجتماعى خاص در انقراض بنى اميه، براى اولين بار شرح مفصلى از ماجراى غدير را با متن خطبه آن بيان فرمود، كه تا آن روز سابقه نداشت.(4)
زمانى كه يك قرن از غدير گذشته بود، اما هنوز ايادى سقيفه سعى در كتمان آن داشتند، و درباره آيه اى كه در غدير نازل شده خود را به نادانى مى زدند؛ و اين تغافل آن قدر مضحك بود كه عموم مردم را به تعجب وا مى داشت.
ص: 304
از سوى ديگر لب فرو بستن از حقايق قرآنىِ غدير، يكى از ضربه هاى شكننده اى است كه دشمنان اهل بيت عليهم السلام توانسته اند با سكوت هاى بى جاى خود بر پيكره فرهنگى جامعه اسلامى وارد كنند و با بى خبر گذاشتن جامعه از حقايق ولايت راه را براى سقيفه هموار كنند.
با در نظر گرفتن اين مقدمه، موارد تبليغ غدير توسط امام باقر عليه السلام را بيان مى كنيم:
1 - آيه تبليغ
يكى از دشمنان مرموز و موذى و منافق خاندان نبوت حسن بصرى است. حسن بصرى از محدثان سقيفه است كه با نفاق خود گفته هايش را مقبول همه قرار مى داد و دورويى او براى همه معلوم بود. او كه عمرى طولانى نمود و از زمان اميرالمؤمنين عليه السلام تا امام باقر عليه السلام زنده بود، ادعاى تقدس نيز داشت.
يكى از موارد نفاق او در تفسير آيات قرآن بود كه در اين جهت نيز شهرتى به دست آورده بود. او آيات مربوط به اهل بيت عليهم السلام را بيان نمى كرد و درباره آنها به ابهام مى گذراند، و اين كار او ضربه سنگينى به رواج فرهنگ اهل بيت عليهم السلام در ميان مردم مى زد.
در چنين شرايط حساسى كه حسن بصرى خود را در اجتماع به عنوان يك مرجع علمى معرفى كرده بود، در مجلس امام باقر عليه السلام آيات غدير مطرح شد و سكوتى كه حسن بصرى درباره آنها به خرج مى دهد.
امام باقر عليه السلام در چنين موقعيتى دستورالعمل كامل آيه تبليغ را شرح داد و نزول آن را براى تعيين «صاحب اختيار مردم» اعلام فرمود. اين مسئله هنگامى مطرح شد كه امام باقر عليه السلام براى مردم صحبت مى كرد و مردى از اهل بصره به نام عثمان اعشى بپاخاست و عرض كرد: يابن رسول اللّه، حسن بصرى آيه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ ... »(1) را مى خواند و مى گويد: «درباره مردى نازل شده است» و نام او را نمى گويد !
ص: 305
امام باقر عليه السلام با شنيدن اين خبر حضرت موقعيت را مغتنم شمرده و از همين فرصت تبليغ غدير را نشانه رفت و فرمود: او را چه شده است ! خدا نمازش را قبول نكند. اگر مى خواست خبر مى داد درباره چه كسى نازل شده است. جبرئيل بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد و عرض كرد: خداوند به شما امر مى كند امتت را راهنمايى كنى كه وليّشان كيست و اين آيه را نازل كرد.
پيامبر صلى الله عليه و آله هم بپاخاست و دست على بن ابى طالب عليه السلام را گرفت و بلند كرد و فرمود: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ. اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ.(1)
2 - آيه اولى الامر
يك دليل قرآنى در پاسخ به يك سؤال قرآنى درباره غدير، گفتگويى بود كه طى آن امام باقر عليه السلام به ابوبصير فرمود: آيه «اَطيعوا اللّه َ وَ اَطيعوا الرَّسولَ وَ اولِى الاَمرِ مِنكُم»(2) درباره على بن ابى طالب عليه السلام نازل شده است.
ابوبصير عرض كرد: مردم به ما مى گويند: چرا خداوند نام على و اهل بيتش را در كتابش ذكر نكرده است ؟
حضرت فرمود: به مردم بگوييد: خداوند نماز را بر پيامبرش نازل كرده و سه و چهار ركعت بودن آن را ذكر نكرده تا آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را براى مردم تفسير نموده است. (و همچنين زكات و حج را) ، و نيز نازل كرده «أطيعوا اللّه َ وَ أطيعوا الرَسولَ وَ أولِى الأمرِ مِنكُم» كه درباره على و حسن و حسين عليهم السلام است.
(در بيان كلمه «اولى الامر» ) پيامبر صلى الله عليه و آله درباره على عليه السلام فرموده است: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ. و نيز فرموده است: شمارا به كتاب خدا و اهل بيتم وصيت مى كنم ... . اگر پيامبر صلى الله عليه و آله سكوت مى كرد و اهل آيه «اولى الامر» را معرفى نمى كرد آل عباس و آل عقيل
ص: 306
و ديگران آن را ادعا مى كردند ! ! ... وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت، على عليه السلام صاحب اختيار مردم بود ... . چون پيامبر صلى الله عليه و آله ولايت او را به مردم ابلاغ فرموده و او را منصوب نموده بود.(1)
تبليغ غدير توسط امام صادق عليه السلام
اشاره
تبليغ غدير توسط امام صادق عليه السلام(2)
يكى از شاخص هاى زندگى معصومين عليهم السلام تبليغ غدير به شكل هاى مختلف است. از جمله تبليغ غدير توسط امام صادق عليه السلام است.
شرايط تبليغى غدير در زمان سه امام بعد از حسنين عليهماالسلام ، يعنى امام سجاد و امام باقر و امام صادق عليهم السلام، هر يك ويژگى هاى خاصى دارد. امام صادق عليه السلام در سفرى كه به مكه مى رفت، در بين راه به غدير خم رسيد و در آنجا توقفى فرمود و سپس به تشريح جغرافيايى منطقه و كيفيت مجلس پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير پرداخت و حتى جاى نشستن منافقين را نشان داد.(3)
و اما موارد تبيلغ غدير توسط امام صادق عليه السلام:
1 - آيه «يَعرِفونَ نِعمةَ اللّه» درباره انكار نعمت غدير در سقيفه
1 - آيه «يَعرِفونَ نِعمةَ اللّه»(4) درباره انكار نعمت غدير در سقيفه
خداوند در قرآن از نعمتى ياد مى كند كه مردم روزگارى آن را پذيرفته و بدان اقرار كرده اند، ولى بعدا آن را انكار نموده اند.
امام صادق عليه السلام تغافل مردم از غدير صد و بيست هزار نفرى را به هنگام غصب خلافت، از مصاديق بارز اين آيه اعلام كرد. آن حضرت پس از بيان مفصلى از داستان
ص: 307
غدير كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آن روز فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ ... ، اين آيه را مطرح فرمود: «يَعرِفونَ نِعمَةَ اللّه ِ ثُمَّ يُنكِرونَها» : «نعمت خدا را مى شناسند و سپس آن را انكار مى كنند» ، و سپس در تفسير آن فرمود: در روز غدير آن را مى شناسند و در روز سقيفه انكار مى كنند.(1)
با توجه به اقدامات منافقين آن روز و رهروانشان در طول تاريخ در مقابل اهل ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام، عمق كلام خداوند تبارك و تعالى را مى توان دريافت كه مى فرمايد: لَو اجْتَمَعَ النّاسُ كُلُّهُمْ عَلى وِلايَةِ عَلِىٍّ ما خَلَقْتُ النارَ: اگر همه مردم بر ولايت على متفق بودند آتش جهنم را خلق نمى كردم.(2)
2 - آيه «تبليغ» پشتوانه قرآنى غدير
قرآن سند دائمى و ترازوى سنجش فكر و اعتقاد يك مسلمان است. هر اعتقادى كه بر آيه اى از قرآن استوار باشد استحكام كتاب اللّه را به خود مى گيرد و از گزند شبهه پراكنان در امان مى ماند.
امام صادق عليه السلام در اين باره فرمود: هر كس دينش را از كتاب خداوند بياموزد كوه ها از جا كنده مى شوند قبل از اينكه او تكانى بخورد.
سپس درباره مستند قرآنىِ غدير چنين فرمود: از جمله قول خداوند عزوجل است كه مى فرمايد: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ» .(3) و از همين جاست قول پيامبر صلى الله عليه و آله كه به على عليه السلام فرمود: اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ ... .(4)
3 - دو آيه «فَانصَب» و «تبليغ» درباره آخرين دستور قرآنى غدير
امام صادق عليه السلام بين دستور و اجراى غدير دو مرحله را طبق آيات قرآن بيان
ص: 308
مى فرمايد، كه نشان از دقيق بودن مسئله غدير در مقدر الهى دارد. مرحله اول دستور اصلى نصب امام است كه در سوره انشراح آمده و حضرت در تفسير آن را چنين فرمود:
خداوند عزوجل به پيامبرش فرمود: «فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب. وَ اِلى رَبِّكَ فَارغَب»(1): «وقتى فراغت يافتى منصوب كن. و به سوى پروردگارت رغبت نما» ، تفسيرش اين است كه آنگاه كه فراغت يافتى عَلَم و علامت خود را نصب كن، و وصيَّت را معرفى نما، و فضيلت او علنا بيان كن.
مرحله دوم دستور اجراى آن بود كه در نزديكى غدير خم نازل شد و واقعه غدير بر اساس آن شكل گرفت. امام صادق عليه السلام در اين باره مى فرمايد:
تا آنگاه كه از حجة الوداع باز مى گشت آيه «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ ... »(2) نازل شد. حضرت مردم را ندا داد تا جمع شوند و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.(3)
4 - آيه «إزدادوا كُفرا» درباره غاصبين حق غدير
امام صادق عليه السلام درباره آيه «اِنَّ الَّذينَ آمَنوا ثُمَّ كَفَروا ثُمَّ آمَنوا ثُمَّ كَفَروا ثُمَّ ازدادوا كُفرا ... »(4): «كسانى كه ايمان آوردند و سپس كافر شدند بعد از آن ايمان آوردند و دوباره كافر شدند و سپس بر كفر خود افزودند ... » ، آن را به اولين غاصبين حق غدير تفسير كرده چنين فرمود:
اين آيه درباره ابوبكر و عمر و عثمان است. اينان ابتدا (در ظاهر) به دين پيامبر صلى الله عليه و آله گرويدند، ولى آنگاه كه ولايت بر آنان عرضه شد و پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ
ص: 309
فَعَلِىٌّ مَولاهُ، كافر شدند. سپس به ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام (در ظاهر) اقرار كردند، ولى آنگاه كه پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت كافر شدند و بر بيعت خود ثابت نماندند. سپس كفر خود را بالاتر بردند و از آنان كه با على عليه السلام بيعت كرده بودند براى خود بيعت گرفتند ! ! اينان كسانى اند كه از ايمان براى آنان هيچ نمانده است.(1)
5 - انتشار فورى و فراگيرِ خبر غدير
در زمانى كه وسائل ارتباط جمعى و خبر رسانى بسيار ابتدائى بود و اخبار با زمان زياد و با انگيزه هاى ضعيف از شهرى به شهرى به صورت گفتارى و يا حداكثر نوشتارى منتقل مى شد، چه طرحى لازم بود كه بتواند خبر غدير را در حد ابزارهاى ارتباطى امروز منتشر نمايد. نه فقط مسلمانان آن روز توسط حاجيان اطلاع يافتند، بلكه كفار و مردمان شهرهاى دوردست و حتى پادشاهان كشورها خبردار شدند.
كلام امام صادق عليه السلام را مى شنويم درباره شيوع و پخش فورى خبر غدير در آن زمان، كه مى فرمايد: وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم على عليه السلام را منصوب كرد و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ، اين خبر در شهرها منتشر گرديد.
وقتى از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيدند: اين خبر از سوى شما يا از سوى پروردگار است ؟ فرمود: قسم به خدايى كه خدايى جز او نيست، اين مسئله از سوى خداست.(2)
6 - هزاران شاهد در غدير
شاهد در روز انكارِ حق به كار مى آيد، تا با شهادت خويش غدير از دست رفته را به رخ طرفداران سقيفه بكشد و آنان را بر سر جايشان بنشاند. اما بر غدير بايد گريست كه با شاهدان ده ها هزار نفرى همچنان مظلوم ماند و حقش علنا غصب شد. حتى اشتهار صد و بيست هزار نفرى آن كه در بازگشت حاجيان نزد خويشان و دوستانشان تبديل به شهرت ميليونى شده بود، نتوانست مانع ام الفساد صحيفه ملعونه شود !
ص: 310
امام صادق عليه السلام به همين نكته اعتقادساز در دين ما اشاره كرده با تعجب مى فرمايد: تعجب است از آنچه على بن ابى طالب عليه السلام كشيده است ! (در روز غدير) آن حضرت اين همه شاهد داشت ولى نتوانست حق خود را بگيرد، در حالى كه مردم با دو شاهد حق خود را مى گيرند !
اين همه از اهل مدينه با حضرت در حج بودند و در بازگشت پنج هزار نفر از اهل مكه همراه حضرت تا غدير آمدند و در آنجا ولايت على عليه السلام را اعلان فرمود.(1)
7 - تغافل اكثريت مردم از غدير
فراموشى جرم نيست، اما تغافل جنايت بر عليه حقيقت است؛ به خصوص اگر فرياد حق طلبى مظلوم به گوش شاهد رسيده باشد. جالب تر هنگامى است كه اين فراموشى زدگى دستجمعى باشد و همه حاضرانِ واقعه چشم در چشم يكديگر لب از ابراز حقيقت فرو بندند، و شرم و حيا و حتى وجدان را زير پا گذارند.
اين همان چيزى بود كه غدير دچارش شد و از 120 هزار شاهد تنها سه نفر اعلان آمادگى كردند و بقيه نيامدند، حتى زمانى كه صاحب غدير بر در خانه هايشان رفت و از آنان كمك خواست.
امام صادق عليه السلام اين مظلوميت مكرر غدير را با سابقه ديگرى كه مردم در تغافل داشتند چنين بيان فرموده است:
مردم درباره روز غدير خم خود را به غفلت زدند همان گونه كه در روز مشربه امّ ابراهيم خود را به غفلت زدند ! روز مشربه مردم اطراف حضرت بودند كه اميرالمؤمنين عليه السلام آمد، ولى براى حضرت جا باز نكردند ! !
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى مردم، آيا در حالى كه من زنده ام و در بين شما هستم به اهل بيت من بى اعتنايى مى كنيد ؟ بدانيد اگر من از ميان شما غايب شوم خداوند از شما غايب نمى شود ... !(2)
ص: 311
8 - احياى مسجد غدير در زمان امام صادق عليه السلام
همزمان با انقراض بنى اميه و در اوايل حكومت بنى عباس - يعنى صد و بيست سال از واقعه غدير گذشته - در يك فاصله زمانى فرصت مناسبى پيش آمد تا امام صادق عليه السلام به غدير بيايد؛ و موقعيت هاى جغرافيايى واقعه را براى آيندگان تاريخ بازگو كند و احياى فكرى غدير را با احياى مسجد آن بياميزد.
در سفر حج و راه مدينه تا مكه و عبور از غدير، امام معصوم عليه السلام از پايگاه امامت غدير در حال عبور بود. فرصتِ كاملاً حساسى است تا ناگفته هايى از غدير براى آنان كه فقط گوشه هايى از واقعه را شنيده اند ترسيم شود؛ آن هم با نشان دادن موقعيت هاى اتفاقاتى كه در آنجا افتاده است.
ماجرا هنگامى بود كه امام صادق عليه السلام شخصا به غدير آمد و توضيحات دقيقى از موقعيت جغرافيايى غدير را بيان فرمود و جاى جاى اتفاقات رخ داده را نشان داد. حسان جَمّال مى گويد:
امام صادق عليه السلام را از مدينه به مكه مى بردم. پس از طى 200 كيلومتر از مدينه به مسجد غدير رسيديم. حضرت به بازسازى صحنه غدير پرداخته و نگاهى به سمت چپ آن كرد و فرمود: آنجا جاى پاى پيامبر صلى الله عليه و آله است آنگاه كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. سپس حضرت به سمت ديگر مسجد نگاهى كرد و فرمود: آنجا خيمه ابوبكر و عمر و سالم مولى ابى حذيفه و ابوعبيده جرّاح است كه پيامبر صلى الله عليه و آله را مسخره مى كردند و درباره آنان آيه اى نازل شد.
سپس صحنه اى از حركات منافقين در مجلس 120000 نفرى خطابه غدير را مطرح كرد و فرمود: آنگاه كه پيامبر صلى الله عليه و آله را ديدند كه دستان على عليه السلام را بلند كرده به يكديگر گفتند: چشمانش را بنگريد كه چگونه مى گردد گويا چشم ديوانه است ! جبرئيل هم با اين آيه نازل شد: «وَ اِن يَكادُ الَّذينَ كَفَروا لَيُزلِقونَكَ بِاَبصارِهِم لَمّا سَمِعوا الذِّكرَ وَ يَقولونَ اِنَّهُ لَمَجنونٌ. وَ ما هُوَ اِلاّ ذِكرٌ لِلعالَمينَ»(1): «كسانى كه كافر شدند آنگاه كه
ص: 312
ذكر را مى شنوند از روى غضب نگاه هاى تندى به تو مى كنند و مى گويند او ديوانه است. ولى آن جز ذكرى براى جهانيان نيست» .(1)
9 - دستور زيارت صاحب غدير
سلامِ عيدِ غدير رمزِ ولايت است، كه اى كاش آخرين وارث غدير ظاهر بود و ما توفيق سلام به او را در چنين روزى داشتيم. اما در هميشه زمان كه غدير زنده است، صبح عيد غدير را - از دور يا نزديك - رو به ايوان نجف مى ايستيم و سلامى به بلنداى نام على عليه السلام تقديمش مى داريم. امام صادق عليه السلام اين تبليغ عملى غدير را به ما آموخته مى فرمايد:
اگر در روز عيد غدير در مشهد اميرالمؤمنين عليه السلام (يعنى نجف) بودى كنار قبر آن حضرت برو و نماز و دعا بخوان، و اگر در شهرهاى دوردست بودى به سوى او اشاره كن و اين دعا را بخوان ... .(2)
10 - دستور اظهار سرور قلبى و زبانى
نه تنها بايد در عيد غدير خوشحال باشيم، كه بايد اين سرور و شادى هم در چهره ما پيدا باشد و هم در گفتارمان ديده شود. در خاطرمان باشد كه در چنين روزى چه اتفاق عظيمى افتاده و چگونه پوزه اهل سقيفه به خاك ماليده شده است.
در سيماى ما تبسم و نشاطِ ناشى از خشنودى نسبت به چنين واقعه اى مشاهده شود، تا آنجا كه حتى اگر گرفتارى يا غمى داريم به خاطر غدير آن را به فراموشى بسپاريم و به ياد اين روز زيبا شادى اظهار كنيم.
بر زبان ما تشكر و حمد الهى جارى باشد به خاطر عطاى نعمت ولايت كه خدا بر ما غديريان منت گذاشته است. در اين باره به سفارشات ائمه عليهم السلام گوش مى سپاريم،
ص: 313
آنجا كه امام صادق عليه السلام مى فرمايد: روز غدير روزى است كه به عنوان اظهار سرور از نعمت ولايت كه خداوند بر شما منت گذارده، بايد شكر و حمد خدا نماييد.(1)
11 - كيفيت تبريك غدير در كلام امام صادق عليه السلام
يك سنت استثنائى براى ملاقات دو برادر دينى در عيد ولايت، توجه همه جانبه معصومين عليهم السلام به تبليغ عملى غدير را نشان مى دهد.
كلماتى كه در اين ديدارها گفته مى شود شامل دو تشكر از دو نعمت است: يكى اصل نعمت غدير كه خداوند مسئله امامت را به دست ما نسپرد و خود اين مهم را بر عهده گرفت، و ديگر اينكه ما را بر عهد و پيمان غدير ثابت قدم نگه داشت.
جالب است كه نه فقط دستور تبريك در روز غدير به ما داده شده بلكه كيفيت آن را هم به ما ياد داده اند، تا ابعاد اعتقادى اين روز بزرگ را در تهنيت گويى آن به كار بريم.
در اين باره امام صادق عليه السلام مى فرمايد: هر گاه در اين روز برادر مؤمن خود را ملاقات كردى بگو:
الحَمدُ للّه ِ الَّذى اَكرَمَنا بِهذَا اليَومِ وَ جَعَلَنا مِنَ المُؤمِنينَ، وَ جَعَلَنا مِنَ المُوفينَ بِعَهدِهِ الَّذى عَهِدَهُ اِلَينا وَ ميثاقِهِ الَّذى واثَقَنا بِهِ مِن وِلايَةِ وُلاةِ اَمرِهِ وَ القُوّامِ بِقِسطِهِ وَ لَم يَجعَلنا مِنَ الجاحِدينَ وَ المُكَذِّبينَ بِيَومِ الدّينِ:
شكر خدا را كه ما را به اين روز گرامى داشته و ما را از مؤمنان و از وفاداران به پيمانى كه با ما بسته و عهدى كه درباره واليان امرمان و برپا دارندگان عدالت از ما گرفته قرار داده است، و ما را از منكران و تكذيب كنندگان روز قيامت قرار نداده است.(2)
12 - دستور صلوات و لعن و برائت در غدير
اگر به خاطر آوريم كه در همان غدير خم و بعد از آن به فاصله دو ماه عده اى آن را
ص: 314
نپذيرفتند و گروهى بيعت خود را شكستند و برنامه خلافت را به سقيفه تغيير دادند، اينجاست كه صبح غدير را با دلى پر خون از اين مخالفان و دشمنان غدير آغاز مى كنيم.
در حالى كه از يك سو در عيد آل محمد عليهم السلام درود بر صاحبان اين روز مى فرستيم، تنفر و انزجار خود را از شكنندگان اين ركن اصيل اسلام اعلام مى داريم. امامان معصوم عليهم السلام اين برخورد دو سويه در غدير را به عنوان يكى از تبليغات عملى غدير به ما آموخته اند.
امام صادق عليه السلام فرمود: در اين روز بر محمد و آل محمد عليهم السلام بسيار صلوات بفرست، و از ظالمان بر آنان برائت بجوى.(1)
همچنين امام صادق عليه السلام فرمود: در اين روز بسيار بگو: اللَّهُمَّ العَنِ الجاحِدينَ وَ النّاكِثينَ وَ المُغَيِّرينَ وَ المُبدِلينَ وَ المُكَذِّبينَ الَّذينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدّينِ مِنَ الاَوَّلينَ وَ الآخِرينَ: خداوندا، منكران و عهدشكنان و تغيير دهندگان و تبديل كنندگان (بدعت گذاران) و تكذيب كنندگانِ روز قيامت، از اولين و آخرين را لعنت فرما.(2)
13 - دستور شكر و حمد الهى در غدير
كدام نعمت را سپاس گوييم ؟
خودِ ولايت را ؟
معرفت به صاحبِ ولايت را ؟
شرفى را كه در سايه ولايت به دست آورده ايم ؟
همه اينها جاى شكرگزارى دارد، و در واقع خدا را بر اعظمِ نعم سپاس مى گوييم. مسئله قدردانى را به عنوان يكى از شيوه هاى عملى در تبليغ غدير به ما آموخته اند.
ص: 315
امام صادق عليه السلام فرمود: اين روز، روزِ شكر خداوند و حمد اوست بر آنچه خداوند از امر ولايت بر شما لطف كرده است.(1)
14 - دستور روزه گرفتن در غدير
روزه شكرگزارى در روز غدير ثوابى عجيب دارد، كه درباره هيچ روزه گرفتنى وارد نشده است ! معادل روزه عمر دنيا و معادل صد حج و عمره ! آرى اگر سقيفه عاشورا را به شكرانه قتل امام حسين عليه السلام روزه مى گيرد، ما با اين تبليغ عملى نشان مى دهيم كه براى حيات حسين بن على عليه السلام روزه مى گيريم.
امام صادق عليه السلام فرمود: اين روز، روزى است كه اميرالمؤمنين عليه السلام به عنوان شكر خداوند روزه گرفت.(2)
همچنين فرمود: روزه اين روز معادل روزه شصت ماه است.(3)
و در حديثى فرمود: كفاره شصت سال است.(4)
و در حديثى فرمود: افضل از روزه شصت سال است.(5)
و نيز فرمود: روزه اين روز معادل صد حج و صد عمره مقبول است.(6)
و فرمود: روزه گرفتن در روز غدير خم معادل روزه گرفتن به قدر عمر دنياست.(7)
15 - انتشار فورىِ خبرِ غدير
با در نظر گرفتن امكانات محدود تبليغى آن زمان، فقط جمع بندى چند شرايط غير
ص: 316
عادى توانست خبر غدير را در اين وسعت منتشر سازد. حساس كردن مردم و همه مخبرين آن زمان با اعلان قبلى توقف در غدير از مكه، تقارن با سفر حج، جمع صد و بيست هزار مخاطب، شكل فراموش نشدنى منبر و خطابه، بيعت 120000 نفرى، مراسم سه روزه، همه اينها مجموعه مسائل غير عادى بود كه دست به دست هم داد و باعث انتشار سريع و وسيع خبر غدير شد.
در واقع اين شيوه ابداعى پيامبر صلى الله عليه و آله بود كه هيچ كس احتمال آن را هم نمى داد؛ و به همين خاطر منافقين فلج شدند و از هر اقدام مؤثرى بر ضد غدير عاجز ماندند. امام صادق عليه السلام دراين باره مى فرمايد:
وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم على عليه السلام را منصوب كرد و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اين خبر در شهرها منتشر گرديد. وقتى از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيدند: اين خبر از سوى شماست يا از سوى پروردگار است ؟ فرمود: قسم به خدايى كه خدايى جز او نيست، اين مسئله از سوى خداست.(1)
16 - غير عادى بودن غدير براى انبياء عليهم السلام
پيامبران الهى اخبار عالم را از منبع اصلى آن يعنى خزانه غيب الهى و وحى دريافت مى كنند. آنان وقتى دستور عيد گرفتن روز غديرى را كه هنوز نيامده از خدا مى شنوند، به خوبى متوجه غير عادى بودن آن مى شوند و عظمت فوق العاده آن را دريافت مى كنند.
امام صادق عليه السلام در اين باره مى فرمايد: شايد گمان كنى كه خداوند روزى با حرمت تر از روز غدير خلق كرده است ! نه به خدا قسم، نه به خدا قسم، نه به خدا قسم !(2)
همچنين امام صادق عليه السلام مى فرمايد: خداوند هيچ پيامبرى نفرستاده مگر آنكه اين روز را عيد گرفته و حرمت آن را نگه داشته است.(3)
ص: 317
17 - غير عادى بودن غدير براى ملائكه
ملائكه در آسمان ها هيچ جشن سالانه اى جز غدير ندارند ! يعنى عجيب ترين و غير عادى ترين واقعه اى كه براى يادبودش جشن مى گيرند عيد ولايت است.
امام صادق عليه السلام از اهداى هدايا توسط ملائكه در مراسم غدير خبر داده مى فرمايد:
روز غدير نزد اهل آسمان مشهورتر از اهل زمين است. خداوند تعالى در بهشت قصرى خلق فرموده كه بناى آن خشتى از نقره و خشتى از طلاست. در آن قصر صد هزار اتاق سرخ رنگ و صد هزار خيمه سبز رنگ وجود دارد و خاك آن از مشك و عنبر است.
در آن قصر چهار نهر جارى است: نهرى از شراب و نهرى از آب و نهرى از شير و نهرى از عسل. در كناره هاى اين نهرها درختانى از انواع ميوه ها قرار دارد، و بر آن درختان طيورى هستند كه بدن هاى آنها از لؤلؤ و بال هايشان از ياقوت است و به انواع صداها مى خوانند.
روز غدير كه فرا مى رسد اهل آسمان ها وارد اين قصر مى شوند و تسبيح و تقديس و تهليل مى گويند. آن پرندگان هم به پرواز در مى آيند و خود را به آب مى زنند، و سپس در آن مشك و عنبر مى غلطند. آنگاه كه ملائكه جمع شدند بار ديگر به پرواز در مى آيند و آن عطرها را بر آنان مى پاشند.
ملائكه در روز غدير «نِثار فاطمه عليهاالسلام»(1) را به يكديگر هديه مى دهند. وقتى آخرين ساعات روز غدير فرا مى رسد ندا مى آيد: به مراتب و درجات خود برگرديد كه به حرمت محمد و على عليهماالسلام تا سال آينده در چنين روزى، از لغزش و خطر در امان خواهيد بود.(2)
ص: 318
18 - غدير روز نتيجه گيرى پيامبر صلى الله عليه و آله از رسالت
غدير نتيجه گيرى از رسالتى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله بيست و سه سال در راه آن زحمت كشيد. پس غدير براى پيامبر صلى الله عليه و آله، و پيامبر صلى الله عليه و آله براى غدير، و هر دو بر محور خدا بودند. امام صادق عليه السلام مراحل رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله در ابلاغ پيام غدير را چنين بيان مى فرمايد:
خداوند عزوجل به پيامبرش فرمود: «فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب. وَ اِلى رَبِّكَ فَارغَب»(1): «آنگاه كه فراغت يافتى منصوب كن. و به سوى پروردگارت رغبت نما» ؛ منظور اين است: آنگاه كه فراغت يافتى عَلَم و علامت خود را نصب كن و وصيتت را معرفى نما و فضيلت او علنا بيان كن.
آنگاه كه از حجة الوداع باز مى گشت آيه «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ ... »(2) نازل شد. حضرت مردم را ندا داد تا جمع شدند و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.(3)
19 - افضليت غدير بين سه عيد رسمى
در زمان هاى بعد از غدير كه دوران سياه معاويه و بنى اميه پيش آمد، رسميت عيد غدير زير خاك هاى سقيفه دفن شد. تا زمان امام صادق عليه السلام كه با انقراض بنى اميه و قبل از قدرت گرفتن بنى عباس، حضرت بار ديگر رسميت غدير را احيا فرمود.
آن حضرت از يك سو اهميت سُرور در اين روز را مطرح كرد و فرمود: روز غدير، روز شريف و عظيمى است ... . اين روز، روزِ عيد و شادى و سرور است.(4)
از سوى ديگر عيد الهى بودن اين روز را بيان كرده فرمود: روز غدير خم روزى است كه خداوند آن را براى شيعيان و محبين ما عيد قرار داده است.(5)
ص: 319
سپس عنوانِ بزرگ ترين عيد الهى را براى غدير به ميان آورد و فرمود: عيد غدير عيد اللّه اكبر (يعنى عيد بزرگ خداوند) است.(1)
نهايتا افضليت غدير را بر ساير اعياد رسمى اسلام مطرح كرده فرمود: عيد غدير خم از عيد فطر و قربان و روز جمعه و روز عرفه افضل است، و نزد خداوند منزلت والاترى دارد.(2)
تبليغ غدير توسط امام كاظم عليه السلام
اشاره
تبليغ غدير توسط امام كاظم عليه السلام(3)
از نمونه هاى بارز اتمام حجت و استدلال و يادآورى هاى غدير و نيز يكى از شاخص هاى زندگى معصومين عليهم السلام، تبليغ غدير به شكل هاى مختلف است؛ مواردى كه توسط خود خداوند و معصومين عليهم السلام و اصحابشان صورت گرفته است. تمام راويانى كه در طول هزار و چهارصد سال حديث غدير را روايت كرده اند نيز به گونه اى جهاد خود را در مقابله با اهل سقيفه به نمايش گذاشته اند.
خصوصيات استثنائى زمان امام كاظم عليه السلام در زندان و امام رضا عليه السلام در تبعيد، باعث شد تا تبليغ غدير در زمان ايشان با موقعيت خاصى رو به رو شود.
در زمانى كه حضرت موسى بن جعفر عليه السلام در زندان بود، روزى هارون آن حضرت را احضار كرد و مسائلى را درباره ولايت مطرح كرد. در آنجا حضرت جمله بسيار بلندى را در برابر هارون فرمود كه او را بر سر جايش نشاند. آن جمله اين بود: «ولايت همه خلايق با ماست» ، و اين را مستفاد از غدير دانست.(4)
از جمله اتمام حجت با غدير و تبليغ غدير توسط امام كاظم عليه السلام است كه ذيلاً به بيان آن مى پردازيم:
ص: 320
1 - احياى مسجد غدير در زمان امام كاظم عليه السلام
در زمانى كه پيروان سقيفه در گونه بنى عباس جلوه كرده اند و همان راه ضد غدير را با تمام قدرت ادامه مى دهند، مسجد غدير جايگاهى براى خود باز كرده كه هيچ كس را ياراى انكار يا تخريب آن نيست، بلكه مردم درباره اعمال مستحبى اين مسجد سؤال مى كنند.
از زمان وقوع واقعه غدير آنجا به عنوان مكانى متبرك در تاريخ ثبت شد، و چون بر سر راه حجاج بود هيچ گاه از خاطره ها محو نشد. آنجا را به نام مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله نام نهادند و به زيارت آنجا آمدند.
يكى از موارد احياى مسجد غدير توسط سوى معصومين عليهم السلام جريان امام صادق عليه السلام است. امام كاظم عليه السلام نيز به گونه اى درباره مسجد غدير سخن گفته اند كه حكايت از آبادى آن در زمان حضرت دارد.
امام كاظم عليه السلام صد و هفتاد سال پس از واقعه غدير درباره مسجد غدير به گونه اى سخن گفته اند كه حكايت از آبادى آن در زمان حضرت دارد. عبدالرحمان بن حَجّاج مى گويد:
از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام درباره نماز در مسجد غدير خم به هنگام روز در حالى كه مسافر باشم، سؤال كردم. فرمود: در آنجا نماز بخوان كه فضيلت خاصى دارد، و پدرم امام صادق عليه السلام نيز به آن امر مى فرمود.(1)
2 - ماجراى عجيب غدير، هم مشهور هم معروف
رمز شهرت غدير را در نصب مقام خلافت طى يك مراسم غير عادى بايد جستجو كرد. بدين معنى كه قبل از غدير بارها مسئله جانشينى اميرالمؤمنين عليه السلام مطرح شده بود، اما آنچه در غدير خم اتفاق افتاد در تاريخ اسلام سابقه نداشت و خبرى بالاتر و مهم تر از آن اتفاق نيفتاده بود.
ص: 321
صد و پنجاه سال از غدير گذشته و خلفاى غاصب در انواع سقيفه اى و اميه اى و مروانى و عباسى يكى پس از ديگرى آخرين تلاش هاى خود را براى اضمحلال تاريخ و اعتقاد غدير به كار گرفته اند، اما اين نام زيبا همچنان از قله اسلام مى درخشد، به گونه اى كه امام موسى بن جعفر عليه السلام به شهرت و معروفيت آن را در تبليغ غدير مطرح كرده است.
دقيقا به همين جهت، على رغم اينكه دشمنان غدير سعى در عادى و كوچك نشان دادن ماجرا داشته و دارند، اما اشتهار و نقل متواتر آن در منابع آنان و توسط راويان خودشان بهترين دليل بر غير قابل كنترل بودن معروفيت و شهرت و انتشار عمومى خبر آن است.
استفاده از اين بُعد تبليغى غدير از شكننده ترين جهات آن، در مقابل دشمنانِ بى انصافى است كه علنا و جسورانه واضح ترين حقيقت هاى غدير را زير پا مى گذارند. لذا امام موسى بن جعفر عليه السلام را مى بينيم كه با اشاره به اشتهار حديث غدير آن را چنين نقل فرموده است:
پيامبر صلى الله عليه و آله اميرالمؤمنين عليه السلام را در ماجراى معروف و مشهور روز غدير معرفى كرد و چنين فرمود: اى مردم، آيا من صاحب اختيارتر از شما نسبت به خودتان نيستم ؟ گفتند: آرى يا رسول اللّه. حضرت نگاهى به آسمان كرد و فرمود: خدايا شاهد باش ؛ و اين كار را سه بار تكرار كرد. سپس فرمود: بدانيد كه هر كس من مولاى او و صاحب اختيارتر نسبت به او هستم اين على مولاى او و صاحب اختيار اوست. اللهم وال من والاه و عادِ من عاداه و انصر من نصره واخذل من خذله.(1)
3 - مستند ولايت، كلام پيامبر صلى الله عليه و آله
هارون كه خود را در قله خلافت سقيفه نشانده و به آفتاب مى گويد: هر جا سير كنى از مملكت من خارج نيستى، امام كاظم عليه السلام را كه امام غدير است فرا مى خواند و در همين زمينه از آن حضرت سؤال مى كند.
ص: 322
زمينه بسيار حساسى براى تبليغ غدير است، و جا دارد عصاره و چكيده غدير بر زبان آورده شود. حضرت در پاسخ تمام عرض و طول حكومت هارون را گوشه اى از حكومت الهى خود اعلام كرد.
از سوى ديگر هر كس هر ادعايى درباره غدير و ولايت دارد، بر هيچ محورى جز پيامبر صلى الله عليه و آله نمى تواند پايبند باشد. امامان ما هم بر اين پايه اصلى امامت - حتى در مقابل دشمنان سرسخت غدير - تأكيد فرموده اند.
از جمله ايامى است كه امام كاظم عليه السلام در زندان بود، و هارون حضرت را احضار نمود و مسائلى را سؤال نمود و از جمله درباره ولايت اهل بيت عليهم السلام بر مردم از آن حضرت سؤال كرد. حضرت فراتر از خيالِ هارون به او پاسخ داد و دليل آن را كلام پيامبر صلى الله عليه و آله ذكر كرده فرمود:
ما مى گوييم ولايت همه خلايق با ماست، كه ولايت دين است و اين جاهلان آن را پادشاهى مى پندارند ... ، و ما اين ادعا را از كلام پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير خم مى نماييم كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ.(1)
4 - تابلوى اشتهار بر پيشانى غدير
ثمره شيرين اين همه زمينه سازى براى اشتهار غدير را در آينده هاى تاريخ مى بينيم كه در هر زمان و مكانى تابلوى شهرت و معروفيت بر دروازه غدير نصب شده و در دوردست هاى زمان و مكان همه آن را با اين پرچم جهانى مى شناسند.
به عنوان نمونه كلام امام هفتم عليه السلام است كه وقتى غدير را ياد مى كند قبل از هر سخنى عَلَم بلندِ اشتهار آن را نشان مى دهد و مى فرمايد:
هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله اميرالمؤمنين عليه السلام را در آن ماجراى معروف و مشهور روز غدير معرفى كرد، فرمود: بدانيد كه هر كس من مولاى او و صاحب اختيارتر نسبت به او
ص: 323
هستم اين على مولاى او و صاحب اختيار او است. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.(1)
تبليغ غدير توسط امام رضا عليه السلام
اشاره
تبليغ غدير توسط امام رضا عليه السلام(2)
مسير فرهنگى و تبليغى غدير در طول چهارده قرن چند مرحله را طى كرده، كه اولين مرحله روايت سينه به سينه آن است. در طول قرن اول هجرى كه تدوين معارف اسلام ممنوعيت رسمى داشت، و اگر هم كتابى نوشته مى شد مخفيانه بود، و يا اگر كتابى مجوز پيدا مى كرد فقط اراجيف غاصبين خلافت بود.
در چنان جوى بهترين كتاب براى غدير سينه هاى امين و حافظه هاى قوى افراد بود كه به مثابه كتاب عمل كرد؛ و به خوبى توانست اين راه صد ساله را بپيمايد و اين وديعه آل محمد عليهم السلام را در خود حفظ كند.
امامان عليهم السلام نيز از هر فرصت مناسبى براى تبليغ پيام غدير استفاده برده و آن را براى مردم بيان مى كردند، تا آنجا كه امام باقر عليه السلام متن كامل خطبه غدير را براى مردم بازگو فرمود و امام رضا عليه السلام مناظراتى در اين باره داشت و حقايق مهمى از آن را بيان فرمود.
خصوصيات استثنائى زمان امام كاظم عليه السلام در زندان و امام رضا عليه السلام در تبعيد، باعث شد تا تبليغ غدير در زمان ايشان با موقعيت خاصى رو به رو شود.
از امام رضا عليه السلام پنج مورد تبليغ غدير به ما رسيده، كه ذيلاً بيان مى شود. از بين اين موارد، دو مورد بسيار حساس و حاوى نكات بسيار است. در واقع دو اقدامِ جديد درباره تبليغ غدير توسط امام هشتم عليه السلام - در شرايط خاصى كه قرار داشت - ثبت شده، كه در خور توجه همه مبلغان غدير است. اين دو مورد عبارت اند از:
ص: 324
يك. در همان شرايطِ كنترل شديد از سوى مأمون، حضرت جشن نامحسوس غدير را گرفت ! ! يعنى روزه داران غدير را به بهانه افطار دعوت فرمود و هدايايى را بسته بندى كرد و بر در خانه هاى شيعيان فرستاد. سپس ارزش آنان كه غدير را رها نكردند با اين تشبيه تعيين فرمود كه مسئله غدير و پذيرفتن ولايت مثل مسئله سجود ملائكه بر آدم است.(1)
دو. در شهر مَرو در شرايط تبعيد اجبارى به دست مأمون، در حالى كه جلسات بحث هاى علمى بسيار رواج داشت حضرت سراغ غدير رفت. در حالى كه در مسجد جامع شهر دانشورانى از طرفداران سقيفه بحث خلافت و امامت امت را مطرح كرده و درباره آن بحث مى كردند، حضرت رمزى از غدير را به ميان آورد كه فاصله آن را تا سقيفه را نشان دهد و فرمود: امامت منزلتى بالاتر ... ، از آن دارد كه مردم با عقل هاى خود بدان برسند ؟ سپس حضرت شئون و شرايط امام غدير را بيان كرد تا همه بدانند بشر قادر به انتخاب چنين امامى نيست و بايد خدا انتخاب كند.(2)
و اما توضيح اين دو مورد:
1 - خطبه غديرِ امام رضا عليه السلام در ضيافت افطار
اشاره
در زمان سراسر اختناق هارون و مأمون، در يك محدوده كوچك از دوستان غدير كه براى شكرگزارىِ روز غدير روزه گرفته بودند و به بهانه افطار به خانه امام رضا عليه السلام آمده بودند، تبليغ جمعى غدير صورت گرفت.
ماجرا از آنجا آغاز شد كه در روز عيد غديرى امام رضا عليه السلام عده اى از خواص اصحاب را - كه آن روز را روزه گرفته بودند - براى افطار دعوت كرد و هدايايى به عنوان عيدى به خانه هايشان فرستاد. ثامن الائمه عليهم السلام در آن مجلسِ شامگاه عيد غدير درباره اين روز عظيم فرمود:
ص: 325
روز غدير در آسمان مشهورتر از زمين است ... ، و آن روزى است كه خداوند دين را كامل كرد ... . در روز غدير خداوند ولايت را بر اهل آسمان هاى هفتگانه و زمين ها عرضه كرد. مَثَل مؤمنين در قبول ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير مَثَل ملائكه در سجودشان براى آدم است، و مَثَل آنان كه ولايت آن حضرت در روز غدير را نپذيرفتند مَثَل ابليس است.(1)
دلدارىِ جمع شيعيان به جشن عظيم غدير در آسمان ها و همگامى آنان با جمع بزرگ آسمانيان، در روزهايى كه مردم قدر غدير را نمى دانستند، از زيباترين جلوه هاى تبليغ عمومى آن است. به خصوص آنگاه كه منكران غدير به ابليس تشبيه شوند !
و اما تفصيل ماجرا:
سه خطبه تاريخى براى روز غدير خم در تاريخ ثبت شده، كه هر يك داراى فرازهاى مهمى است و همه آنها در عصر ظهور تجلى خواهد نمود.
خطبه رسول اكرم صلى الله عليه و آله در سرزمين غدير خم خطبه اميرالمؤمنين عليه السلام در يكى از سال هاى خلافت ظاهرى آن حضرت، كه روز غدير با روز جمعه مصادف شده بود.
خطبه حضرت امام رضا عليه السلام به نقل سيد بن طاووس.
حضرت امام رضا عليه السلام در خطبه بسيار پربار خود در غدير(2)، نكات برجسته اى از ويژگى هاى غدير خم را براى ما بيان فرموده اند. امام هشتم عليه السلام در خطبه غديريه اش 40 ويژگى براى روز غدير بيان فرموده، كه در عصر ظهور تحقق مى يابد.
اين خطبه، به جهت اهميت آن جداگانه آورده شده است. در مورد اين خطبه به چند نكته اشاره مى شود:
ص: 326
يك. متن خطبه غديريه امام رضا عليه السلام
امام على بن موسى الرضا عليه السلام حديثى خطبه گونه پيرامون عيد غدير ايراد فرموده اند، كه در اينجا متن آن همراه با ترجمه آورده مى شود:
رَواهُ عَنِ الرِضا عليه السلام، قالَ: إذا كانَ يَومُ القيامَةِ زُفَّت أربَعَةُ أيّامٍ إلَى اللّه ِ كَما تُزَفُّ العَروسُ إلى خِدرِها. قيلَ: ما هذِهِ الأيّامُ ؟ قالَ: يَومُ الأضحى وَ يَومُ الفِطرِ وَ يَومُ الجُمعَةِ وَ يَومُ الغَديرِ. وَ إنَّ يَومَ الغَديرِ بَينَ الأضحى وَ الفِطرِ وَ الجُمعَةِ كَالقَمَرِ بَينَ الكَواكِبِ.
وَ هُوَ اليَومُ الَذى نَجا فيهِ إبراهيمُ الخَليلُ مِنَ النارِ، فَصامَهُ شُكرا للّه ِ. وَ هُوَ اليَومُ الَذى أكمَلَ اللّه ُ بِهِ الدينَ فى إقامَةِ النَبىِّ صلى الله عليه و آله عَليّا أميرَالمُؤمِنينَ عليه السلام عَلَما، وَ أبانَ فَضيلَتَهُ وَ وِصايَتَهُ، فَصامَ ذلِكَ اليَومَ. وَ إنَّهُ لَيَومُ الكَمالِ، وَ يَومُ مَرغَمَةِ الشَيطانِ، وَ يَومُ تَقَبُّلِ أعمالِ الشيعَةِ وَ مُحبّى آلِ مُحَمَّدٍ، وَ هُوَ اليَومُ الَذى يَعمَدُ اللّه ُ فيهِ إلى ما عَمِلَهُ المُخالِفونَ فَيَجعَلَهُ هَباءا مَنثورا.
وَ هُوَ اليَومُ الَذى يَأمُرُ جَبرَئيلُ أن يُنصَبَ كُرسِىُّ كِرامَةِ اللّه ِ بِإزاءِ بَيتِ المَعمورِ وَ يَصعَدَهُ جَبرئيلُ، وَ تَجتَمِعَ إلَيهِ المَلائِكَةُ مِن جَميعِ السَماواتِ، وَ يَثنونَ عَلى مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله وَ يَستَغفِرونَ لِشيعَةِ أميرِالمُؤمِنينَ وَ الأئِمَّةِ عليهم السلام وَ مُحِبّيهِم مِن وُلدِ آدَمَ عليه السلام.
وَ هُوَ اليَومُ الَذى يَأمُرُ اللّه ُ فيهِ الكِرامَ الكاتِبينَ أن يَرفَعوا القَلَمَ عَن مُحِبّى أهلِ البَيتِ وَ شيعَتِهِم ثَلاثَةَ أيّامٍ مِن يَومِ الغَديرِ، وَ لا يَكتُبونَ عَلَيهِم شَيئا مِن خَطاياهُم كِرامَةً لِمُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله وَ عَلىٍّ وَ الأئُمَّةَ عليهم السلام. وَ هُوَ اليَومُ الَذى جَعَلَهُ اللّه ُ لِمُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله وَ آلِهِ عليهم السلام وَ ذَوى رَحِمِهِ. وَ هُوَ اليَومُ الَذى يَزيدُ اللّه ُ فى حالِ مَن عَبَدَ فيهِ وَ وَسَّعَ علَى عِيالِهِ وَ نَفسِهِ وَ إخوانِهِ وَ يُعتِقُهُ اللّه ُ مِنَ النارِ. وَ هُوَ اليَومُ الَذى يَجعَلُ اللّه ُ فيهِ سَعىَ الشيعَةِ مَشكورا وَ ذَنبِهِم مَغفورا وَ عَمَلِهِم مَقبولاً.
وَ هُوَ يَومُ تَنفيسِ الكُرِبِ، وَ يَومُ تَحطيطِ الوِزرِ، وَ يَومُ الحَباءِ وَ العَطيَّةِ، وَ يَومُ نَشرِ العِلمِ، وَ يَومُ البِشارَةِ، وَ العيدِ الأكبَرِ، وَ يَومٌ يُستَجابُ فيهِ الدُعاءُ، وَ يَومُ المَوقِفِ العَظيمِ،
ص: 327
وَ يَومُ لَبسِ الثيابِ وَ نَزعِ السَوادِ، وَ يَومُ الشَرطِ المَشروطِ، وَ يَومُ نَفىِ الهُمومِ، وَ يَومُ الصَفحِ عَن مُذنِبى شيعَةِ أميرِالمُؤمِنينَ.
وَ هُوَ يَومُ السِبقَةِ، وَ يَومُ إكثارِ الصَلاةِ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ يَومُ الرِضا، وَ يَومُ عيدِ أهلِ بَيتِ مُحَمَّدٍ عليهم السلام، وَ يَومُ قَبولِ الأعمالِ، وَ يَومُ طَلَبِ الزيادَةِ، وَ يَومُ إستراحَةِ المُؤمِنينَ، وَ يَومُ المُتاجَرَةِ، وَ يَومُ التَوَدُّدِ، وَ يَومُ الوُصولِ إلى رَحمَةِ اللّه ِ، وَ يَومُ التَزكيَةِ، وَ يَومُ تَركِ الكَبائِرِ وَ الذُنوبِ، وَ يَومُ العِبادَةِ، وَ يَومُ تَفطيرِ الصائِمينَ؛ فَمَن فَطَّرَ فيهِ صائِما مُؤمِنا كانَ كَمَن أطعَمَ فِئاما وَ فِئاما - إلى أن عَدَّ عَشَرا - . ثُمَّ قالَ: أوَ تَدرى مَا الفِئامُ ؟ قالَ: لا. قالَ: مِائَةُ ألفٍ.
وَ هُوَ يَومُ التَهنِئَةِ - يَعنى بَعضُكُم بَعضا - ؛ فَإذا لَقَى المُؤمِنُ أخاهُ يَقولُ: ألحَمدُ للّه ِ الَذى جَعَلَنا مِنَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلايَةِ أميرِالمُؤمِنينَ وَ الأئِمَّةِ عَلَيهِمُ السَلامُ، وَ هُوَ يَومُ التَبَسُّمِ فى وُجوهِ الناسِ مِن أهلِ الإيمانِ؛ فَمَن تَبَسَّمَ فى وَجهِ أخيهِ يَومَ الغَديرِ، نَظَرَ اللّه ُ إلَيهِ يَومَ القيامَةِ بِالرَحمَةِ، وَ قَضى لَهُ ألفَ حاجَةٍ، وَ بَنى لَهُ قَصرا فِى الجَنَّةِ مِن دُرَّةٍ بَيضاءٍ، وَ نَضَّرَ وَجهَهُ.
وَ هُوَ يَومُ الزينَةِ؛ فَمَن تَزَيَّنَ لِيَومِ الغَديرِ غَفَرَ اللّه ُ لَهُ كُلَّ خَطيئَةٍ عَمِلَها؛ صَغيرَةً أو كَبيرةً، وَ بَعَثَ اللّه ُ إلَيهِ مَلائِكَةَ يَكتُبونَ لَهُ الحَسَناتَ وَ يَرفَعونَ لَهُ الدَرَجاتَ إلى قابِلٍ مِثلَ ذلِكَ اليَومِ. فَإن ماتَ ماتَ شَهيدا، وَ إن عاشَ عاشَ سَعيدا. وَ مَن أطعَمَ مُؤمِنا، كانَ كَمَن أطعَمَ جَميعَ الأنبياءِ عليهم السلام وَ الصِدّيقينَ. وَ مَن زارَ فيهِ مُؤمِنا، أدخَلَ اللّه ُ قَبرَهُ سَبعينَ نورا، وَ وَسَّعَ فى قَبرِهِ، وَ يَزورُ قَبرَهُ كُلَّ يَومٍ سَبعونَ ألفَ مَلَكٌ وَ يُبَشِّرونَ بِالجَنَّةِ.
وَ فى يَومِ الغَديرِ عَرَضَ اللّه ُ لِوِلايَةِ عَلىٍّ عليه السلام أهلَ السَماواتِ السَبعِ. فَسَبَقَ إلَيها أهلُ السَماءِ السابِعَةِ، فَزَيَّنَ بِها العَرشُ. ثُمَّ سَبَقَ إلَيها أهلُ السَماءِ الرابِعَةِ، فَزَيَّنَها بِالبَيتِ المَعمورِ. ثُمَّ سَبَقَ إلَيها أهلُ السَماءِ الدُنيا، فَزَيَّنها بِالكَواكِبِ. ثُمَّ عَرَضَها عَلَى الأرَضينَ
ص: 328
فَسَبَقَت مَكَّةُ فَزَيَّنَها بِالكَعبَةِ. ثُمَّ سَبَقَت إلَيها المَدينَةُ، فَزَيَّنَها بِالمُصطَفى مُحَمَّدٌ صلى الله عليه و آله. ثُمَّ سَبَقَت إلَيهَا الكوفَةُ فَزَيَّنَها بِأميرِالمُؤمِنينَ عليه السلام.
وَ عَرَضَها عَلَى الجِبالِ. فَأوَّلُ جَبَلٍ أقَرَّ بِذلِكَ ثَلاثَةُ جِبالٍ: جَبلُ العَقيقِ وَ جَبَلُ الفيروزَجِ وَ جَبَلُ الياقوتِ، فَصارَت هذِهِ الجِبالُ جِبالُهُنَّ وَ أفضَلُ الجَواهِرِ. ثُمَّ سَبَقَت إلَيها جِبالٌ أُخَرٌ، فَصارَت مَعادِنُ الذَهَبِ وَ الفِضَّةِ. وَ ما لَم يُقِرَّ بِذلِكَ وَ لَم يَقبَل صارَت لا تَنبِتُ شَيئا.
وَ عَرَضَت فى ذلِكَ اليَومِ عَلَى المياهِ، فَما قَبِلَ مِنها صارَ مِلحا أُجاجا. وَ عَرَضَها فى ذلِكَ اليَومِ عَلَى النَباتِ، فَما قَبِلَهُ صارَ حُلوا طَيِّبا، وَ ما لَم يَقبَل صارَ مُرّا. ثُمَّ عَرَضها فى ذلِكَ اليَومِ عَلَى الطَيرِ، فَما قَبِلَها صارَ فَصيحا مُصَوِّتا، وَ ما أنكَرَها صارَ أخرَسَ مِثلَ اللَكَنِ.
وَ مَثَلُ المُؤمِنينَ فى قَبولِهِم وِلاءَ أميرِالمُؤمِنينَ عليه السلام فى يَومِ غَديرِ خُمٍّ كَمَثَلِ المَلائِكَةِ فى سُجودِهِم لآدَمَ، وَ مَثَلُ مَن أبى وِلايَةَ أميرِالمُؤمِنينَ عليه السلام فى يَومِ الغَديرِ مَثَلُ إبليسَ. وَ فى هذَا اليَومُ أُنزِلَت هذِهِ الآيَةُ: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم» .(1) وَ ما بَعَثَ اللّه ُ نَبيّا إلاّ وَ كانَ يَومُ بَعثِهِ مِثلَ يَومِ الغَديرِ عِندَهِ وَ عَرَفَ حُرمَتَهُ؛ إذ نَصَبَ لأُمَّتِهِ وَصيّا وَ خَليفَةً مِن بَعدِهِ فى ذلِكَ اليَومِ.(2)
دو. ترجمه خطبه غديرِ امام رضا عليه السلام
سيد بن طاووس در كتاب شريف «اقبال الاعمال» از حضرت امام رضا عليه السلام روايت كرده كه حضرت فرمود:
هنگامى كه قيامت فرا مى رسد، چهار روز با فخر و مباهات بر خداوند وارد مى شوند، همانند ورود عروس در شب زفاف بر شوهر.
ص: 329
از حضرت سؤال شد: آن چهار روز كدامند ؟
حضرت فرمود: روز قربان، روز فطر، روز جمعه و روز غدير، و همانا روز غدير در بين آنها مانند ماه است در بين ستارگان. و آن روزى است كه حضرت ابراهيم خليل عليه السلام از آتش نجات يافت و به شكرانه اش آن روز را روزه گرفت. و آن روزى است كه خداوند در آن روز دين را كامل كرد، و اين كامل كردن به سبب نصب كردن اميرالمؤمنين عليه السلام به عنوان شاخص توسط پيامبر صلى الله عليه و آله است، و فضيلت و جلوهاى نور آن حضرت را آشكار نمود، و آن روز را روزه گرفت.
و آن روز، روز كمال است، و روز به خاك ماليدن بينى شيطان، و قبولى اعمال شيعيان و دوستان آل محمد عليهم السلام است، و روزى است كه خداوند به اعمال مخالفين نظر مى كند و آن را نابود مى گرداند (و اين قول خداوند متعال است: «فَجَعلناهُ هَباءا مَنثورا» (1) ) .
روز غدير روزى است كه جبرائيل امر كند منبرى از كرامت الهى در مقابل بيت المعمور نصب شود، و در حالى كه ملائكه آسمان ها اطراف او گرد آمده و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را ستايش مى كنند بر منبر رفته و براى شيعيان اميرالمؤمنين و ائمه عليهم السلام و دوستان آنان از فرزندان آدم عليه السلام طلب آمرزش مى كند.
و غدير روزى است كه خداوند متعال به ملائكه خود امر مى كند قلم نگارش اعمال از محبين اهل بيت عليهم السلام و شيعيانش به مدت سه روز - از روز غدير - برداشته شود. و خداوند امر مى كند كه خطاهاى محبين و شيعيان نوشته نشود، به بركت كرامت محمد صلى الله عليه و آله و على و ائمه معصومين عليهم السلام.
و غدير روزى است كه خداوند مخصوص محمد صلى الله عليه و آله و آل محمد عليهم السلام و صاحبان رحمت (محبين و شيعيان) قرار داده است. و غدير روزى است كه خداوند متعال در حق بنده مؤمنش وسعت مى بخشد؛ در همه انواع رزق براى خانواده و خودش
ص: 330
و برادرانش (دينى و نسبى) ، و آنها را از آتش آزاد مى كند. و غدير روزى است كه خداوند در آن روز سعى شيعيان را مشكور و گناهشان را مغفور و عملشان را مقبول قرار داده است.
غدير روز آسايش و رهايى از غم، و روز از بين رفتن گناه، روز عطاى بى عوض و بخشش، روز گسترش علم، روز مژده و عيد اكبر، و روز اجابت دعا، و روز موقف بزرگ، روز پوشيدن لباس نو و در آوردن لباس سياه، روز شرط مشروط، روز دور كردن غم ها، و روز گذشتن از گناهان شيعه اميرالمؤمنين عليه السلام است.
غدير روز پيشى گرفتن و روز افزودن صلوات بر محمد صلى الله عليه و آله و آل محمد عليهم السلام است. روز خرسندى، روز عيد اهل بيت محمد عليهم السلام، روز پذيرفتن اعمال، روز افزونى طلب، روز آسايش مؤمنين، روز فائده بردن، روز اظهار دوستى، روز رسيدن به رحمت الهى، روز پاك شدن و ترك گناهان بزرگ و روز پرستش است.
و روز افطارى دادن به روزه داران است. پس هر كس روزه دار مؤمنى را در اين روز افطارى دهد مانند كسى است كه فئامى را اطعام كرده است. و حضرت شمردند تا ده فئام.
سپس فرمود: مى دانى فئام چيست ؟ راوى عرض كرد: خير. حضرت فرمود: صد هزار (هر كس روزه دار مؤمنى را افطار دهد مثل آن است كه يك ميليون نفر را افطار داده است) .
روز غدير روزى است كه بعضى از شما بعض ديگر را شادباش مى گويند. هر گاه مؤمنى برادر مؤمن خود را ديدار كند بگويد: ستايش خداى را كه ما را از متمسكين به ولايت اميرالمؤمنين و ائمه اطهار عليهم السلام قرار داد. غدير روز تبسم در صورت مؤمنين است. پس هر كس روز غدير در چهره برادر خود تبسم كند خداوند رحمان روز قيامت به نظر رحمت به او مى نگرد، و هزار حاجت او را برآورده، و براى او قصرى از درّ ناب در بهشت بنا مى كند و صورتش را شادابى مى بخشد.
ص: 331
روز غدير روز زينت كردن و زيور است. پس كسى كه براى روز غدير تزئين كند، خداوند غفار تمام گناهانش را مى بخشد؛ كوچك باشد يا بزرگ و فرشتگانى بر مى انگيزد تا پيوسته براى او حسنه ثبت كنند و درجات او را بالا مى برد تا شايسته مثل چنين روزى گردد. پس اگر بميرد شهيد از دنيا رفته، و اگر زنده بماند سعادتمندانه خواهد زيست.
كسى كه در اين روز مؤمنى را اطعام كند مانند آن است كه تمام انبياء عليهم السلام و صديقين را اطعام نموده باشد. و كسى كه در اين روز مؤمنى را ديدار كند خداوند هفتاد نور داخل قبرش قرار مى دهد، و قبرش را وسيع مى گرداند، و هر روز هفتاد هزار فرشته او را زيارت مى كنند و به او مژده بهشت مى دهند.
در روز غدير خداوند ولايت را بر اهل آسمان هاى هفتگانه عرضه كرد. اهل آسمان هفتم از ديگران به سوى ولايت پيشى گرفتند، و به اين جهت آن را به عرش زينت داد. سپس اهل آسمان چهارم از ديگران پيشى گرفتند، و خداوند آن را به بيت المعمور زيور بخشيد. آنگاه اهل آسمان دنيا سبقت گرفتند، و خداوند آن را به ستارگان آراسته كرد.
سپس خداوند ولايت را بر زمين ها عرضه كرد. زمين مكه در قبول آن پيشى گرفت، آن را كعبه زينت داد. سپس مدينه سبقت گرفت، كه آن را به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مزيّن گردانيد. پس از آن كوفه سبقت گرفت، كه آن به اميرالمؤمنين عليه السلام آراسته شد. سپس به كوه ها عرضه شد، كه سه كوه پيشى گرفتند: عقيق، فيروزه و ياقوت، و اينها به اين سه كوه اختصاص يافت و از بهترين جواهرها شدند. پس از آن كوه هاى ديگر قبول ولايت كردند و داراى معادن طلا و نقره شدند. هر چه اقرار به ولايت نكرد چيزى از آن نروئيد.
و در اين روز ولايت به آب ها عرضه شد. هر آبى كه پذيرفت گوارا و شيرين شد، و آبى كه قبول نكرد شور و تلخ شد. همچنين ولايت بر گياهان عرضه شد. پس هر كدام پذيرفت شيرين و نيكو شد، و آنچه قبول نكرد تلخ گرديد. سپس ولايت در اين
ص: 332
روز بر پرندگان عرضه شد. آنها كه قبول كردند خوش آواز و گويا، و هر كدام انكار نمود لال گرديد.
و مثال مؤمنين در پذيرش ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير خم مانند ملائكه است در سجودشان بر آدم عليه السلام، و مَثَل كسى كه در غدير خم قبول ولايت نكرد مَثَل ابليس است. در اين روز اين آيه شريفه نازل شد: «امروز دين شما را كامل و نعمت خود را بر شما تمام كردم. خداوند پيامبرى را مبعوث نكرد مگر آنكه روز مبعوث شدنش نزد او مانند روز غدير بوده و حرمت آن را شناخته، زيرا در اين روز براى امت خود جانشين و خليفه بعد از خودش را قرار داده است.
سه. تجلى خطبه غديريه امام رضا عليه السلام در عصر ظهور
فرازهايى از اين خطبه در عصر ظهور تجلّى مى كند، كه به برخى از آنها اشاره مى كنيم:
تجلى اول: به خاك ماليده شدن بينى شيطان
در فرازى از اين خطبه آمده است: وَ إنَّهُ لَيَومُ الكَمالِ وَ يَومُ مَرغَمَةِ الشَيطانِ: آن روز، روز كمال دين و به خاك ماليدن شدن بينى شيطان است.
بى گمان مصداق روشنِ اين معنى در عصر ظهور اتفاق مى افتد؛ كه دوران مهلت ابليس به سر مى آيد و ديگر احدى از او پيروى نمى كند. معارف حقّه به همه مى رسد، و همگان با توحيد كلمه به سوى كلمه توحيد روى مى آورند. اسلام بر همه اديان پيروز مى شود و همگان از عبادت خالص متمكن مى شوند.
تجلى دوم: روز رهايى از غم و اندوه
امام رضا عليه السلام در فرازى از خطبه غديريه مى فرمايد: وَ هُوَ يَومُ تَنفيسِ الكُرَبِ؛ غدير روز رها شدن از غم و اندوه است. بى گمان تا رژيم هاى فاسد در روى زمين هستند غم و اندوه بر جاست. تنها هنگامى غم و اندوه از سرتاسر جهان زدوده مى شود كه رهايى بخش جهان ظهور نمايد.
ص: 333
جالب توجه است كه در برخى از احاديث از روز ظهور به عنوان «روز رهايى» و «يَومُ الخَلاصِ» تعبير شده است. جالب تر اينكه در انجيل نيز همان تعبير در مورد «روز ظهور» آمده است.(1)
تجلى سوم: روز نشر دانش
در فراز ديگرى از اين خطبه آمده است: وَ يَومَ نَشرِ العِلمِ: آن روز، روز نشر علم است. دانشى كه قرار است در اختيار انسان ها قرار بگيرد، به تعبير احاديث 27 حرف است. مجموع علومى كه توسط انبياء عليهم السلام به انسان ها تعليم شده و دانشمندان در طول تاريخ با تلاش و تجربه آن را توسعه داده و خواهند داد، 2 حرف است. 25 حرف ديگر آن را حضرت بقيه اللّه عليه السلام مى آورد.(2) يعنى دوازده و نيم برابر دانش موجود !
اصلاً براى ما قابل تصور نيست كه چهره دنيا پس از افزوده شدن 5 / 12 درصد برابر حجم موجود دانش چگونه خواهد بود ! ؟ امام كاظم عليه السلام فرمود: پسرم ! عقل هاى شما از درك آن ناموفق است و مغزهاى شما قدرت ادراك آن را ندارد. بلى، اگر آن روز را درك كنيد خواهيد فهميد.(3)
تجلى چهارم: روز بشارت
در فراز ديگرى از اين خطبه در مورد روز غدير «روز بشارت» تعبير شده است. پيامبر عليه السلام در خطبه غدير پيرامون حضرت مهدى عليه السلام مى فرمايد: ألا إنَّهُ قَد بُشِّرَ بِهِ مَن سَلَفَ بَينَ يَدَيهِ: آگاه باشيد كه همه پيشينيان از قرن ها پيش به او بشارت داده اند.
جالب تر اينكه در حديث آمده است: به هنگام ظهور مردگان در قبرها به ديدن يكديگر مى روند. به يكديگر بشارت مى دهند كه حضرت ولى عصر عليه السلام ظهور كرده است.(4)
ص: 334
بر اين اساس روشن ترين مصداق روز بشارت، روز ظهور موفور السرور آن حضرت است، كه خطبه غدير نيز حاوى چندين بشارت در مورد آن روز است.
تجلى پنجم: روز خرسندى
در فرازى از خطبه امام رضا عليه السلام از روز غدير به روز خرسندى و خشنودى تعبير شده است: و يوم الرضا: روز رضايتمندى. روز غدير روز رضايتمندى خدا و رسول خدا صلى الله عليه و آله و مؤمنان بود، اما روز ظهور روز خرسندى و خشنودى همگان است.
چنان كه در حديث شريف آمده است: اهل زمين و آسمان حتى پرندگان هوا از خلافت او خشنود مى شوند.(1)
و در حديث ديگرى فرمود: زمين را پر از عدل و داد كند، همانگونه كه پر از جور و ستم شده است. ساكنان آسمان و زمين از او خشنود شوند. مال را به طور مساوى تقسيم مى كند، و دل هاى امت محمد صلى الله عليه و آله را آكنده از بى نيازى مى كند.(2)
چهار. برداشت هايى از خطبه غديريه امام رضا عليه السلام
برداشت اول: دستور اظهار سرور قلبى و زبانى
نه تنها بايد در عيد غدير خوشحال باشيم، كه بايد اين سرور و شادى هم در چهره ما پيدا باشد و هم در گفتارمان ديده شود. در خاطرمان باشد كه در چنين روزى چه اتفاق عظيمى افتاده و چگونه پوزه اهل سقيفه به خاك ماليده شده است.
در سيماى ما تبسم و نشاطِ ناشى از خشنودى نسبت به چنين واقعه اى مشاهده شود، تا آنجا كه حتى اگر گرفتارى يا غمى داريم به خاطر غدير آن را به فراموشى بسپاريم و به ياد اين روز زيبا شادى اظهار كنيم.
بر زبان ما تشكر و حمد و ستايش الهى جارى باشد به خاطر عطاى نعمت ولايت كه خدا بر ما غديريان منت گذاشته است. در اين باره به سفارشات ائمه عليهم السلام گوش
ص: 335
مى سپاريم، آنجا كه امام على بن موسى الرضا عليه السلام فرمود: اين روز روزِ تبسم بر روى مؤمنين است. هر كس در اين روز بر روى برادر مؤمن خود تبسم كند خدا در روز قيامت نظر رحمت به او مى نمايد و هزار حاجت او را بر مى آورد، و قصرى از دُرّ سفيد در بهشت برايش بنا مى كند.(1)
برداشت دوم: دستور ديدار مؤمنان در غدير
نه اينكه روز غدير بهانه اى براى ديدار مؤمنين باشد، بلكه اين زيارتِ مؤمن فقط به نيتِ روزى است كه اين برادرى شكل گرفته و تحقق يافته است.
پس در روز غدير برادرى بر اساس ولايت را در دل تجديد مى كنيم، و با هم مسرور مى شويم. اين رمز اخوت را امام رضا عليه السلام چنين به ما آموخته است:
هر كس در اين روز مؤمنين را زيارت كند و به ديدار آنان رود خدا بر قبر او هفتاد نور وارد مى كند و قبر او را وسيع مى نمايد، و هر روز هفتاد هزار ملائكه در قبرش او را زيارت مى كنند و او را به بهشت بشارت مى دهند.(2)
برداشت سوم: امر به تهنيت گفتن غدير در كلام امام رضا عليه السلام
تهنيت گفتن چهره متبسم مى خواهد و همين براى غدير شادى آفرين است. دليل اين خوشحالى و سرور و تشكر از پروردگار، نعمت ولايت است كه خدا عنايت فرموده است.
اين را امام رضا عليه السلام به شيعيان ياد داد و فرمود: در اين روز به يكديگر تهنيت و تبريك بگوييد، و هرگاه برادر مؤمن خود را ملاقات كرديد چنين بگوييد:
الحَمدُ للّه ِ الَّذى جَعَلَنا مِنَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلايَةِ اَميرِالمُؤمِنينَ عليه السلام: سپاس خدايى را كه ما را از تمسك كنندگان به ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام قرارداد.(3)
ص: 336
برداشت چهارم: دستور جشن عمومى غدير
«جشن» به معناى عيد گرفتنِ دستجمعى، بيدار كننده اذهان خفته يا پر مشغله اى است كه فقط با اين راه مى توان فرصتى از فكر آنان را به غدير اختصاص داد.
اين تبليغ عملى بايد از نظر محتوايى و تزيينات تداعى كننده پيام غدير باشد، همان گونه كه در زمان ها و مكان هاى مختلف بايد مراعات ظرافت هاى تبليغى هر قوم و ملت و اهل هر زبانى را در نظر گرفت.
ائمه معصومين عليهم السلام در حد امكان طبق مرسوم زمان خود جشن غدير را برپا ساخته اند. گاهى در موضع قدرت مانند اميرالمؤمنين عليه السلام، و گاهى در خفاء تقيه مانند حضرت امام رضا عليه السلام، كه به هر دو صورت تبليغ عملى غدير در قالب جشن را به ما آموخته اند.
امام رضا عليه السلام در روز غديرى روزه گرفت و براى افطار عده اى را دعوت كرد، و براى آنان سخنان مفصلى درباره غدير فرمود، و به منازل آنان هدايايى فرستاد.(1)
برداشت پنجم: امر به پوشيدن لباس نو در غدير
در احاديث اهل بيت عليهم السلام مراسم و برنامه هاى عامى براى همه اعياد وارد شده كه در كتب ادعيه مذكور است. گذشته از آنها براى عيد و جشن غدير دستورات خاصى از ائمه عليهم السلام وارد شده كه از جمله آنها لباس نو پوشيدن در روز غدير است.
لباس نو و آراستن ظاهر از شيوه هايى است كه همه مردم جهان در اعياد خود براى نشان دادن شادى به كار مى برند. ما هم اين روش بين المللى را پذيرفته ايم و در عيد غدير دستور پوشيدن البسه نو و زينت كردن مرد و زن با حفظ حدود شرعى را از ائمه معصومين عليهم السلام دريافت كرده ايم، چرا كه اين كار تبليغ عملى غدير به صورت صامت است.
ص: 337
امام رضا عليه السلام در اين باره فرمود: اين روز، روزِ زينت كردن است. هر كس خود را براى روز عيد غدير زينت كند خداوند گناهان او را مى آمرزد، و ملائكه اى به سوى او مى فرستد كه براى او حسنات بنويسند و تا سال آينده درجات او را بالا ببرند.(1)
همچنين آن حضرت در روز عيد غديرى به منازل عده اى از خواص اصحابشان البسه نو حتى انگشتر و كفش فرستادند، و احوال ظاهرى آنان و اطرافيان خود را تغيير دادند، و به جاى لباس هاى عادى روزانه لباس هاى مناسب عيد پوشيدند.(2)
برداشت ششم: دستور توسعه بر خانواده و برادران در غدير
اگر قرار است وسيله اى براى زندگى بخريم چه زيباست كه اين كار را براى ايام غدير نگه داريم و آن را به نام غدير وارد خانه كنيم ! اگر به برادر نيازمندى قرار كمك داريم در عيد غدير انجام دهيم. اينها دستور صاحب غدير است كه از هر فرصتى براى تبليغ عملى غدير استفاده كنيم، اگر چه نوسازى ابزار و وسايل زندگى باشد.
امام رضا عليه السلام نيز فرمود: هر كس در اين روز بر عيالش و بر خودش وسعت دهد خداوند مالش را زياد مى كند.(3)
برداشت هفتم: دستور صلوات و لعن و برائت در غدير
اگر به خاطر آوريم كه در همان غدير خم و بعد از آن به فاصله دو ماه عده اى آن را نپذيرفتند و گروهى بيعت خود را شكستند و برنامه خلافت را به سقيفه تغيير دادند، اينجاست كه صبح غدير را با دلى پر خون از اين دشمنان غدير آغاز مى كنيم.
در حالى كه از يك سو در عيد آل محمد عليهم السلام درود بر صاحبان اين روز مى فرستيم، تنفر خود را نيز از شكنندگان اين ركن اصيل اسلام اعلام مى داريم. ائمه عليهم السلام اين برخورد دو سويه در غدير را به عنوان يكى از تبليغات عملى غدير به ما آموخته اند.
ص: 338
امام رضا عليه السلام فرمود: اين روز، روزِ بسيار صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد عليهم السلام است.(1)
برداشت هشتم: غير عادى بودن غدير در عالم خلقت(2)
براى اينكه زمينيانِ منكرِ غدير را بر سر جايشان بنشانيم، چاره اى نيست جز آنكه به آنها بفهمانيم خبر غدير در آسمان ها مشهورتر و معروف تر و شناخته شده تر از اهل زمين است.
آنان قدر غدير را بهتر از ما مى دانند و درك مى كنند كه در ميان اين همه وقايع عظيم و عجيب كه براى انبياء و اوصياء پيش آمده، غدير نزد خداوند حساب ديگرى دارد.
آنها طوفان نوح عليه السلام و آتش ابراهيم عليه السلام و عصاى موسى عليه السلام و بعثت خاتم انبيا صلى الله عليه و آله را ديده اند؛ اما از تحولى كه در غدير براى همه كائنات و موجودات پيش آمده دريافته اند كه اين ماجرا با بقيه قابل مقايسه نيست !
همان طور كه در روز غدير «ولايت» بر انسان ها عرضه شد، در عالم خلقت نيز بر ساير مخلوقات عرضه شد. امام رضا عليه السلام در حديثى به وقوع اين امور در روز غدير اشاره مى فرمايد(3):
1. عرضه ولايت بر اهل آسمان ها، و سبقت اهل آسمان هفتم در قبول آن، و تزيين آن به عرش الهى.
2. قبول اهل آسمان چهارم ولايت را پس از اهل آسمان هفتم، و تزيين آن به بيت المعمور.
3. قبول اهل آسمان دنيا ولايت را پس از اهل آسمان چهارم، و تزيين آن به ستارگان.
ص: 339
4. عرضه ولايت بر بقعه هاى زمين، و سبقت مكه در قبول آن و زينت آن به كعبه.
5 . قبول مدينه ولايت را بعد از مكه، و زينت آن به پيامبر صلى الله عليه و آله.
6 . قبول كوفه ولايت را بعد از مدينه، و زينت آن به اميرالمؤمنين عليه السلام.
7. عرضه ولايت بر كوه ها، و قبول سه كوه پيش از سايرين: عقيق، فيروزه، ياقوت؛ و به همين جهت بر ساير جواهرات فضيلت دارند.
8 . قبول معادن طلا و نقره ولايت را بعد از عقيق و فيروزه و ياقوت.
9. هر كدام از كوه ها كه ولايت را قبول نكرد چيزى بر آن نمى رويد.
10. عرضه ولايت برآب ها، آنكه قبول كرد گوارا وآنكه قبول نكرد تلخ و شور شد.
11. عرضه ولايت بر نباتات، هر كدام قبول كرد شيرين و خوش طعم، و هر كدام قبول نكرد تلخ شد.
12. عرضه ولايت بر پرندگان، هر كدام قبول كرد با صداى زيبا و فصيح مى خواند، و هر كدام قبول نكرد اَلكَن است و صداى خوبى ندارد.
برداشت نهم: غير عادى بودن غدير براى ملائكه
ملائكه در آسمان ها هيچ جشن سالانه اى جز غدير ندارند ! يعنى عجيب ترين و غير عادى ترين واقعه اى كه براى يادبودش جشن مى گيرند عيد ولايت است. امام رضا عليه السلام از اين مراسم ملائكه در آسمان ها خبر داده فرمود:
روز غدير روزى است كه خداوند به جبرئيل امر مى كند تا تختى از كرامت خود در مقابل بيت المعمور قرار دهد. سپس جبرئيل بر فراز آن قرار مى گيرد و ملائكه از همه آسمان ها جمع مى شوند و بر پيامبر صلى الله عليه و آله ثنا مى فرستند و براى شيعيان اميرالمؤمنين و ائمه عليهم السلام و محبين ايشان استغفار مى كنند.(1)
ص: 340
برداشت دهم: غدير، قدردانى از پيامبر صلى الله عليه و آله
كسانى كه بر سر مسئله امامت به بحث و جدل مى پردازند و از پيش خود شرايط سبك و سنگين براى آن تعيين مى كنند، غافل اند از اينكه خدا همه جوانبش را توسط پيامبرش اعلام فرموده و نيازى به فكر بشر در اين باره نيست.
در روزهاى اول ورود امام رضا عليه السلام به شهر مرو، در روز جمعه مردم در مسجد جامع شهر جمع شده بودند و درباره مسئله امامت و اختلافاتى كه درباره آن مطرح است سخن مى گفتند. حضرت با شنيدن اين خبر تبسمى كرد و فرمود:
خداوند تبارك و تعالى پيامبرش را از اين جهان نبُرد مگر بعد از آنكه دين را برايش كامل فرمود. از يك سو قرآن را بر او نازل كرد ... ، و از سوى ديگر در حجة الوداع كه آخر عمر او بود اين آيه را فرستاد كه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الإسْلامَ دينا» .(1)
مسئله امامت كمال دين است. پيامبر صلى الله عليه و آله از اين جهان نرفت مگر آنكه براى امتش معارف دينشان را روشن ساخت و راهشان را مشخص فرمود و آنان را به قول حق سپرد و على عليه السلام را عَلَم و امام براى آنان منصوب فرمود، و هر چه امت بدان نياز دارشتند بيان فرمود. هر كس گمان كند خداوند دينش را كامل نكرده كتاب خدا را رد نموده و به آن كافر است ... .(2)
برداشت يازدهم: عيد اهل بيت عليهم السلام(3)
اگر همه مسلمانان به رسميت عيد غدير و اهميت آن كه توسط شخص پيامبر صلى الله عليه و آله بيان شده توجه ندارند، لااقل دوستان اهل بيت عليهم السلام بايد بدانند كه غدير روز جشن رسمى آل محمد عليهم السلام است.
ص: 341
امام رضا عليه السلام با تأكيد بر اين مسئله فرمود: اين روز، روز عيدِ اهل بيت محمد عليهم السلام است.(1)
امام هادى عليه السلام نيز در اين باره فرمود: روزِ غدير روز عيد است، و افضل اعياد نزد اهل بيت و محبّان ايشان به شمار مى آيد.(2)
و لذا امام رضا عليه السلام گذشته از آن اعلام رسمى، شخصا جشن غدير را در جمع دوستان اهل بيت عليهم السلام برپا ساخت. اين رسميت هم با دعوت و پذيرائى دوستان تحقق يافت، و هم با فرستادن هدايا به منازل آنان در محيط خانواده ها رسميت غدير احيا شد.
برداشت دوازدهم: عرضه ولايت بر عوالم
همچنين امام رضا عليه السلام در اين مجلس افطار درباره روز غدير فرمودند: روز غدير در آسمان مشهورتر از زمين است ... ، و آن روزى است كه خداوند دين را كامل كرد ... ، در روز غدير خداوند ولايت را بر اهل آسمان هاى هفتگانه و زمين ها عرضه كرد. مَثَل مؤمنين در قبول ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير مَثَل ملائكه در سجودشان براى آدم است، و مثل آنانكه ولايت آن حضرت در روز غدير را نپذيرفتند مثل ابليس است.(3)
2 - حديث امامت و استناد به سه آيه قرآن درباره امامت غدير
آنگاه كه نوبت به نشر معارف غدير و مقايسه آن با دنياى سراسر جهلِ سقيفه مى رسد، پشتيبانى آيات قرآن از غدير عظمت آن را به رخ دشمن مى كشد.
در فاصله تبعيد امام رضا عليه السلام به خراسان زمينه هاى بسيار مناسبى براى تبيين معناى غدير پيش آمد. يكى از اين موارد روزهاى اول ورود امام رضا عليه السلام به شهر مرو در
ص: 342
خراسان بود. آن روز مردم در مسجد جامع شهر درباره مسئله امامت و اختلافاتى كه درباره آن مطرح است سخن مى گفتند:
عبدالعزيز مى گويد: در روزهاى اول ورود حضرت به شهر مرو، در روز جمعه مردم در مسجد جامع شهر جمع شده بودند و درباره مسئله امامت و اختلافاتى كه درباره آن مطرح است سخن مى گفتند.
من خدمت آقايم امام رضا عليه السلام رفتم و اين بحث هاى مسجد را به حضرت گزارش دادم. حضرت تبسمى كرد و فرمود: اين مردم نمى دانند و در آرائى كه مى گويند مورد مكر و حيله قرار گرفته اند. سپس فرمود:
إنَّ اللّه لَمْ يَقْبِضْ نَبِيَّهُ حَتّى اكْمَلَ لَهُ الدّينَ ... . وَ انْزَلَ فى حَجَّةِ الْوِداعِ - وَ هِىَ فى آخِرِ عُمْرِهِ - : «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» .(1) وَ امْرُ الامامَةِ مِنْ تَمامِ الدّينِ. وَ لَمْ يَمْضِ صلى الله عليه و آله حَتّى بَيَّنَ لِأُمَّتِهِ مَعالِمَ دينِهِمْ وَ اوْضَحَ لَهُمْ سَبيلَهُمْ وَ تَرَكَهُمْ عَلى قَصْدِ سَبيلِ الْحَقِّ. فَمَنْ زَعَمَ انَّ اللّه لَمْ يَكْمُلْ دينَهُ فَقَدْ رَدَّ كِتابَ اللّه، وَ مَنْ رَدَّ كِتابَ اللّه فَهُوَ كافِرٌ بِهِ:
خداوند تبارك و تعالى پيامبرش را از اين جهان نبُرد مگر بعد از آنكه دين را برايش كامل فرمود. از يك سو قرآن را بر او نازل كرد ... ، و از سوى ديگر در حجة الوداع كه آخر عمر او بود اين آيه را فرستاد كه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُمْ وَ...» .
مسئله امامت كمال دين است. پيامبر صلى الله عليه و آله از اين جهان نرفت مگر آنكه براى امتش معارف دينشان را روشن ساخت و راهشان را مشخص فرمود و آنان را به قول حق سپرد و على عليه السلام را عَلَم و امام براى آنان منصوب فرمود، و هر چه امت بدان نياز دارند بيان فرمود. هر كس گمان كند كه خداوند دينش را كامل نكرده كتاب خدا را رد نموده و به آن كافر است ... .
ص: 343
حضرت در ادامه حديث فرمود: آيا ارزش مقام امامت و موقعيت آن را در امت مى دانند كه حق انتخاب امام را داشته باشند ؟ امامت منزلتى بالاتر و شأنى با عظمت تر و مكانتى رفيع تر و حدودى دقيق تر و درونى عميق تر از آن دارد كه مردم با عقل هاى خود بدان برسند يا با نظريات خود بدان دست يابند يا بخواهند با انتخاب خود امامى براى خويش بپادارند ... .
انتخاب خدا و پيامبر و اهل بيتش را كنار گذارده و به انتخاب خود روى آورده اند، در حالى كه قرآن به آنان ندا داده است: «وَ رَبُّكَ يَخلُقُ ما يَشاءُ وَ يَختارُ ما كان لَهُمُ الخِيَرَةُ»(1): «پروردگارت آنچه بخواهد خلق مى كند و انتخاب مى نمايد براى مردم حق انتخاب و اختيارى نيست ... » .
همچنين فرموده است: «ما كانَ لِمُؤمِنٍ وَ لا مُؤمِنَةٍ اِذا قَضَى اللّه ُ وَ رَسولُهُ اَمرا اَن يَكونَ لَهُمُ الخِيَرَةُ مِن اَمرِهِم»(2): «وقتى خدا و رسولش در مسئله اى حكم كنند براى هيچ زن و مرد مسلمانى حق اختيار نمى ماند» ... .(3)
اين كلام امام رضا عليه السلام يعنى آنگاه كه نوبت به نشر معارف غدير و مقايسه آن با دنياى سراسر جهلِ سقيفه مى رسد، عظمت غدير با پشتيبانى آيات قرآن از معارف غديرى است.
3 - دستور زيارت صاحب غدير از امام رضا عليه السلام
هر قدر سخت باشد ارزش آن را دارد كه براى عيد آسمانى خود را به حرم كسى برسانيم كه دستش در دست رسول صلى الله عليه و آله تا اوج آسمان بالا رفت و صاحب اختيارى او بر ما اعلام شد.
ص: 344
روز غدير آن قدر عزيز است كه هداياى مغفرت الهى در آن حتى از شب قدر و روز عيد فطر بالاتر است. امام رضا عليه السلام در تشويق به اين شيوه ابلاغ پيام غدير فرمود:
هر جا كه باشى در روز غدير خود را كنار قبر اميرالمؤمنين عليه السلام برسان، كه خداوند در اين روز گناهان شصت ساله را از مؤمنان مى آمرزد، و دو برابر ماه رمضان و شب قدر و شب فطر از آتش جهنم آزاد مى كند.(1)
4 - حديث غدير
يكى از خصوصيات زمان امام هشتم على بن موسى الرضا عليه السلام شرايط سخت تقيه بود، و لذا امام عليه السلام بسيارى از روايات را با ذكر سند از پدرانشان نقل مى كردند. از جمله حديث غدير را حضرت از پدرشان حضرت موسى بن جعفر از امام صادق از امام باقر از امام سجاد از امام حسين از اميرالمؤمنين عليهم السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كردند كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.(2)
تبليغ غدير توسط امام هادى عليه السلام
اشاره
تبليغ غدير توسط امام هادى عليه السلام(3)
دو مورد تبليع غدير از امام هادى عليه السلام به دست ما رسيده است:
1 - زيارت غديريه و ابلاغ ولايت
با جنايات سقيفه، امامان غدير كِى مى توانستند روز غدير را به زيارت صاحب غدير اختصاص دهند، تا چه رسد به اينكه زيارتنامه غديرى به مردم بياموزند ؟ در جايى كه خفقان بنى عباس به اوج خود رسيده و متوكل ها دشمنى خود را با صاحب غدير علنى كرده اند؛ و اينك دهمين امام غدير را به صورت تبعيد از مدينه به سامرا آورده اند.
ص: 345
موقعيت بسيار حساسى بود كه امام على النقى عليه السلام در سالى كه معتصم عباسى آن حضرت را از مدينه به سامرا تبعيد كرد، در روز عيد غدير بتواند به كوفه بيايد. سپس در نجف اميرالمؤمنين عليه السلام را زيارت كند و زيارتنامه مفصلى كه يك دور كامل اعتقادى درباره فرهنگ غدير است بخواند و ماجراى غدير را ضمن آن به ما بياموزد و خطاب به جدش اميرالمؤمنين عليه السلام بفرمايد:
من شهادت مى دهم كه پيامبر صلى الله عليه و آله آنچه درباره تو از سوى خدا نازل شده بود ابلاغ كرد و امر خدا را امتثال نمود و اطاعت و ولايت تو را بر امتش واجب كرد و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را صاحب اختيار مؤمنين قرار داد، همان گونه كه خداوند اين مقام را براى تو قرار داد.
سپس خدا را بر اين مطلب شاهد گرفت و فرمود: آيا فرمان الهى را به شما رساندم ؟ گفتند: آرى رساندى. فرمود: خدايا شاهد باش و تو براى شاهد بودن و قضاوت بين بندگان كافى هستى.
من شهادت مى دهم كه خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد تا صاحب اختيارىِ تو را بر امت علنا اعلام كند تا مقام شامخ تو را بلندتر نمايد و برهان و دليل تو را اعلان نمايد و سخنان باطل را خط بطلان كشد و عذرها را قطع نمايد.
آنگاه كه پيامبر صلى الله عليه و آله از فتنه فاسقين نگران شد و تقيه از منافقين را مطرح نمود، پروردگار جهان بر او وحى فرستاد كه «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ» .(1)
اين بود كه آن حضرت سنگينى سفر را بر خود هموار نمود و در شدت گرماى ظهر بپاخاست و خطبه اى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنان پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبوده ام ؟ گفتند: آرى.
ص: 346
پس دست تو را گرفت و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.
ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند؛ و اكثرشان جز زيان كارى چيزى به دست نياوردند ... .
خدايا لعنت كن كسانى را كه حق وليت را غصب نمودند و عهد و پيمان او را انكار نمودند بعد از يقين و اقرار به ولايت او در روزى كه دين را برايش كامل نمودى.(1)
در فرازى ديگر از اين زيارت آمده است:
أَشْهَدُ أَنَّكَ أَخُو رَسُولِ اللّه صلى اللّه عليه و آله ... ، وَأَنَّهُ قَدْ بَلَّغَ عَنِ اللّه ِ ما أَنْزَلَهُ فيكَ، فَصَدَعَ بِأَمْرِهِ وَأَوْجَبَ عَلى أُمَّتِهِ فَرْضَ طاعَتِكَ وَوِلايَتِكَ وَعَقَدَ عَلَيْهِمُ الْبَيْعَةَ لَكَ وَجَعَلَكَ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَما جَعَلَهُ اللّه ُ كَذلِكَ. ثُمَّ أَشْهَدَ اللّه َ تَعالى عَلَيْهِمْ فَقالَ: أَلَسْتُ قَدْ بَلَّغْتُ ؟ فَقالُوا: اللَّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللَّهُمَّ اشْهَدْ وَكَفى بِكَ شَهيدا وَ حاكِما بَيْنَ الْعِبادِ. فَلَعَنَ اللّه ُ جاحِدَ وِلايَتِكَ بَعْدَ الإِقْرارِ وَناكِثَ عَهْدِكَ بَعْدَ الْميثاقِ:
شهادت مى دهم كه تو برادر پيامبر صلى اللّه عليه و آله هستى ... ، و آن حضرت از طرف خداوند آنچه درباره تو نازل كرده بود رسانيد و دستور خدا را به اجرا در آورد و وجوب اطاعت تو و ولايتت را بر مردم واجب كرد، و براى تو از آنان بيعت گرفت تو را نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان قرار داد همانطور كه خداوند به آن حضرت را چنين مقامى داده بود. سپس خداى تعالى را بر آنان شاهد گرفت و فرمود: آيا من به شما رساندم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش و تو به عنوان شاهد و حاكم بين بندگان كفايت مى كنى. خداوند منكر ولايت تو را بعد از اقرار و شكننده عهد تو را بعد از پيمان لعنت كند.
و در فرازى ديگر آمده است:
ص: 347
إِنَّ اللّه َ تَعالى اسْتَجابَ لِنَبِيِّهِ صلى اللّه عليه و آله فيكَ دَعْوَتَهُ، ثُمَّ أَمَرَهُ بِإِظْهارِ ما أَوْلاكَ لِأُمَّتِهِ إِعْلاءً لِشَأْنِكَ وَإِعْلانا لِبُرْهانِكَ وَ دَحْضا لِلْأَباطِيلِ وَ قَطْعا لِلْمَعاذِيرِ. فَلَمَّا أَشْفَقَ مِنْ فِتْنَةِ الْفاسِقينَ وَاتَّقى فيكَ الْمُنافِقينَ أَوْحى إِلَيْهِ رَبُّ الْعالَمينَ: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» .(1) فَوَضَعَ عَلى نَفْسِهِ أَوْزارَ الْمَسيرِ وَ نَهَضَ فى رَمْضاءِ الْهَجيرِ فَخَطَبَ وَأَسْمَعَ وَ نادى فَأَبْلَغَ، ثُمَّ سَأَلَهُمْ أَجْمَعَ فَقالَ: هَلْ بَلَّغْتُ ؟ فَقالُوا: اللَّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللّهُمَّ اشْهَدْ. ثُمَّ قالَ: أَلَسْتُ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ؟ فَقالُوا: بَلى. فَأَخَذَ بِيَدِكَ وَ قالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ. اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ. فَما آمَنَ بِما أَنْزَلَ اللّه ُ فيكَ عَلى نَبِيِّهِ إِلاَّ قَليلٌ وَلا زادَ أَكْثَرَهُمْ غَيْرَ تَخْسيرٍ:
خداوند تعالى دعاى پيامبرش صلى الله عليه و آله را درباره تو مستجاب كرد، و به او دستور داد تا ولايت تو را بر امت اظهار كند تا مقام تو را بلندمرتبه و دليل تو را اعلام كرده باشد و سخنان باطل را كوبيده و عذرهاى بى جا را ريشه كن كرده باشد. آنگاه كه از فتنه فاسقان احساس خطر كرد و از منافقان درباره تو ترسيد، پروردگار جهان به او چنين وحى كرد: «اى پيامبر برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر نرسانى رسالت او را نرسانده اى و خداوند تو را از شر مردم حفظ مى كند» . پيامبر صلى الله عليه و آله سختى سفر را متحمل شد و در شدت حرارت ظهر بپا خاست و خطبه اى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنها پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبوده ام ؟ گفتند: آرى. پس دست تو (اميرالمؤمنين عليه السلام) را گرفت و فرمود: هر كس من صاحب اختيار او بوده ام اين على صاحب اختيار اوست. خدايا دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند. ولى به آنچه خداوند درباره
ص: 348
تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيان كارى براى خود زياد نكردند.
براى توضيح بيشتر و متن و ترجمه زيارت غديريه، مراجعه شود به فصل پنجم «مسائل عملى غدير» ، بخش اول «اعمال غدير» ، قسمت اول «زيارت غديريه» .
2 - پاسخ به نامه شيعيان اهواز
در روزگار امام هادى عليه السلام كه دستگاه خلافت با تبعيد و تحت نظر قرار دادن امامان معصوم عليهم السلام سعى در قطع ارتباط گفتارى و شنيدارى مردم با ايشان داشت، نامه نگارى رواج يافت و اين نوع تبليغ از شهرهاى دوردست نيز با آسايش بيشترى انجام مى شد.
يكى از اين موارد كه به غدير مربوط مى شود نامه اى است كه گروهى از اهل اهواز خدمت حضرت نوشتند و طى آن سؤالاتى را مطرح كردند. حضرت در جواب آنان نامه اى نوشت و پاسخ سؤالاتشان را داد و از جمله فرمود:
صحيح ترين خبرى كه اثبات آن از قرآن شناخته شده حديث ثقلين است كه نقل آن از پيامبر صلى الله عليه و آله مورد اتفاق است. ما اين آيه را به صراحت در قرآن مى يابيم كه مى فرمايد: «إنَّما وَليُّكُم اللّه ُ وَ رَسولُهُ وَ الَذينَ آمَنوا ... »(1)، و روايات متفق است كه اين آيه درباره اميرالمؤمنين عليه السلام است كه انگشتر خود را در حال ركوع صدقه داد و خدا از اين عمل او قدردانى كرد و اين آيه را درباره اش نازل فرمود.
بعد مى بينيم كه پيامبر صلى الله عليه و آله او را از اصحابش جدا كرد و اين عبارت را فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. از اين ارتباط مى فهميم كه قرآن به درستى اين اخبار و حقانيت اين شواهد گواهى مى دهد. لذاست كه امت بايد بدان اقرار كنند چرا كه با قرآن موافق است و قرآن با آنها موافق است. اينجاست كه پيروى از چنين احاديثى واجب مى شود و جز اهل عناد و فساد نمى توانند از آن سرپيچى كنند.(2)
ص: 349
تبليغ غدير توسط امام حسن عسكرى عليه السلام
اشاره
تبليغ غدير توسط امام حسن عسكرى عليه السلام(1)
يكى از شاخص هاى زندگى معصومين عليهم السلام تبليغ غدير به شكل هاى مختلف است. موقعيتى كه امام هادى و امام حسن عسكرى عليهماالسلام در شرايط تبعيد و تحت نظر براى تبليغ غدير داشتند، نوع جديدى از شرايط بود كه شكل جديدى از تبليغ را رقم زد. از جمله تبليغ غدير توسط امام حسن عسكرى عليه السلام است كه ذيلاً به بيان آن مى پردازيم:
1 - نامه امام عسكرى عليه السلام به نيشابور درباره غدير
طبيعى است كسى مى تواند صاحب اختيار مطلق مردم باشد كه نه تنها گناه نكند و شيطان و هواى نفس در او راه نداشته باشد، بلكه اشتباه هم نكند تا باعث هلاكت جمعيتى نشود.
خداوند كسانى را صاحب اختيار مردم قرار داده كه داراى عصمت مطلق اند و از هرگونه بدى و پليدى به هر معنى كه باشد پاك اند. گذشته از آن عِلمشان را به منبع بى پايان علم خود متصل كرده است تا جوابگوى انواع احتياجات مردم باشند.
از سوى ديگر، در زمان آخرين امام ظاهر يعنى امام حسن عسكرى عليه السلام تبليغ غدير از طريق نامه نگارى همچنان ادامه داشت. از اقصى نقاط ايران نامه اى به سامرا رسيد كه مردم سؤالات اعتقادى خود را از امام عسكرى عليه السلام پرسيده بودند.
حضرت در پاسخ اين نكته را خاطر نشان ساخت كه مردم بايد از خدا تشكر كنند كه به آنان اجازه نداد امامى براى خود انتخاب كنند، و براى آنان امامى را تعيين كرد كه بهتر از آن امكان ندارد، و آنگاه بود كه رضايت خود را اعلام فرمود. در اين باره حضرت فرمود: آيه «اكمال» منت خدا بر مردم است.
اسحاق بن اسماعيل از نيشابور براى امام عسكرى عليه السلام نامه اى نوشت و مسائلى را مطرح كرد. آن حضرت در پاسخ، نامه اى توسط نماينده خود براى او فرستاد و فرمود:
ص: 350
آنگاه كه خداوند با منصوب كردن اولياى خود بعد از پيامبرش بر شما منت گذاشت به پيامبر صلى الله عليه و آله خطاب كرد: «اليَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسْلامَ دينا»(1)، و براى اوليائش حقوقى را بر شما واجب كرد و به شما دستور داد تا آن حقوق را نسبت به ايشان ادا كنيد تا آنچه نزد شما از همسران و اموال و خوراك داريد بر شما حلال شود و نمو و بركت و ثروت را به شما نشان دهد، و تا معلوم شود كه چه كسى از خداوند اطاعت مى كند ... .(2)
در اين نامه منت خدا بر مردم با غدير و سلب اختيار مردم در مسئله امامت در كوتاه ترين عبارات براى سؤال كننده بيان گرديده و استناد به قرآن در اين باره نيز انجام شده است.
2 - پاسخ امام عسكرى عليه السلام به نامه اى درباره معناى غدير
گاهى سؤالات درباره غدير بسيار دقيق بوده و پاسخ آن نيز در شرايط تقيه نشان از اهميت موضوع و لزوم پاسخ دارد. به عنوان نمونه نامه حسن بن ظريف به امام حسن عسكرى عليه السلام كه طى آن از حضرت سؤال كرد: معناى سخن پيامبر صلى الله عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام چيست كه فرمود: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ» ؟
هم سؤال از حساس ترين فرازهاى غدير است، و هم جواب كوتاهِ آن پرچم و عَلَم غدير را در امواجِ اختلافاتِ فِرَق اسلامى به ما نشان مى دهد. امام عسكرى عليه السلام در پاسخ نامه چنين مرقوم فرمود: مقصود حضرت آن بود كه او را عَلَم و علامتى قرار دهد كه هنگام اختلاف حزب خداوند با آن شناخته شوند.(3)
با اين نمونه هاى نوشتارى در تبليغ غدير مى توان اهميت و چگونگى استفاده از ابزارهاى پيشرفته امروزى را درباره رساندن پيام پيامبر صلى الله عليه و آله در آن روز بزرگ تشخيص داد و در راه آن حركت كرد.
ص: 351
تبليغ غدير توسط امام زمان عليه السلام
تبليغ غدير توسط امام زمان عليه السلام(1)
تبليغ غدير توسط امام زمان عليه السلام با احياى مسجد غدير در زمان غيبت صغرى است، كه ذيلاً به بيان آن مى پردازيم:
مسجد غدير با گذشت دو قرن و نيم همچنان مقاومت كرد، و با اين همه دشمنى كه به خود ديد همچنان پا بر جا در وسط بيابان جحفه مى درخشيد و فرياد «مَن كُنتُ مَولاهُ ... » سر مى داد.
در زمان غيبت صغرى (حدود سال 260 ق) شيعيان با امام غدير از پس پرده غيبت توسط نايبان خاصش ارتباط داشتند. در چنين زمانى على بن مهزيار اهوازى را مى بينيم كه درباره بيستمين سفرى كه به شوق ديدار امام زمان عليه السلام به حج مشرف شده، مى گويد:
از مدينه به قصد مكه خارج شدم تا وارد جحفه شدم و يك روز آنجا ماندم. سپس از جحفه راهى غدير شدم كه در چهار مايلى آن است. در آنجا وقتى وارد مسجد شدم به نماز ايستادم و سپس صورت بر خاك نهادم و بسيار دعا كردم.(2)
اين بدان معناست كه در سايه عنايات حضرت بقية اللّه الاعظم ارواحنا فداه مسجد غدير در زمان غيبت صغرى، به عنوان نماد ابدى آن در وسط جاده مكه تا مدينه بر سر راه حجاج همچنان تابلوى تبليغ غدير بوده است.
تبليغ غدير توسط اصحاب و علما
اصحاب بزرگوار ائمه عليهم السلام و نيز علماى بزرگ شيعه در طول تاريخ بالاترين تبليغ غدير را انجام داده اند. تبليغ غدير با نقل و يا احتجاج به حديث و خطبه و ماجراى غدير، سرودن شعر، تأليف كتب ارزشمند؛ چه به شكل مستقل در موضوع غدير و يا در ضمن كتاب هايشان، و يا ... .
ص: 352
به عنوان مثال: ماجراى مفصلى نقل شده، كه طى آن حذيفه بن يمان در شهر مدائن غدير و ماجراهاى قبل و بعد آن مفصل را توضيح داده است. گر چه در اين روايت تاريخىِ حذيفه تمام ريزه كارى هاى غدير و قبل و بعد آن به طور كامل و جامع نيامده، ولى طولاترين نقلى است كه در اين زمينه نسبتا جامع و يكجا مطالب را نقل كرده است. و لذا اين روايت حذيفه به طور كامل در فصل اول «تاريخ و ماجراى غدير» ، بخش دهم «بلندترين داستان غدير» آورده شده است.
در همين باره؛ يعنى تبليغ غدير توسط جناب حذيفة بن يمان دو كتاب مستقل تأليف شده است:
1. بلندترين داستان غدير، محمدرضا انصارى، فارسى، چاپى، دليل ما، قم، سى و يكم، 1402 ش، رقعى، 112 ص. در اين كتاب ماجراى غدير به طور مفصل از زبان حذيفة بن يمان آمده است.
2. غدير در مدائن، خاكريز ايمان و انديشه، فارسى، چاپى، كاظمى، قم، سوم، 1401 ش، رقعى، 80 ص. در اين كتاب ماجراى غدير به طور مفصل از زبان حذيفة بن يمان آمده است.
و اما در مورد تبليغ غدير توسط اصحاب و علما و براى عدم تكرار، به اين موارد در اين دائرة المعارف مراجعه شود:
فصل اول «تاريخ و ماجراى غدير» ، بخش دهم «بلندترين داستان غدير» .
فصل دوم «حديث غدير و خطبه غدير» .
فصل سوم «اعتقادات غدير» ، بخش سوم «اتمام حجت با غدير» ، قسمت سوم «اتمام حجت ملائكه، اصحاب، بانوان و علما با غدير و اقرار دشمنان» .
فصل چهارم «مسائل فرهنگى غدير» ، بخش اول «كتابشناسى غدير» ، و بخش دوم «ادبيات غدير» .
ص: 353
ص: 354
قسمت سوم :شيوه هاى تبليغ غدير
تبليغ غدير با احتجاج
چنانچه پيشتر اشاره شد، يكى از مهم ترين شيوه هاى تبليغ غدير، احتجاج با غدير است، كه در طول تاريخ اسلام مكرر رخ داده است؛ اتمام حجت ها و احتجاج ها با غدير از سوى خداوند و معصومين عليهم السلام، ملائكه، اصحاب، بانوان و علما با غدير و نيز اقرار دشمنان . براى توضيح بيشتر و عدم تكرار، مراجعه شود به فصل سوم «اعتقادات غدير» ، بخش سوم «اتمام حجت با غدير» .
شيوه هاى كلى تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام
اشاره
شيوه هاى كلى تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام(1)
در تحليلِ كيفيت تبليغ غدير از لسان ائمه عليهم السلام، بايد شيوه ها، جهت گيرى ها، موقعيت سنجى ها، برخوردها و بازخوردها، شرايط تبليغى متفاوت را زير ذره بين تحليل قرار داد؛ تا عملكردِ ايشان كه حجت و راهكارِ ما در راه وظيفه عظيم تبليغى براى غدير است، با بصيرت كامل اجرايى شود.
ص: 355
تبليغ غدير به دو صورت ابلاغ و دفاع در زندگى معصومين عليهم السلام ديده مى شود. نيمِ اول ابلاغ و رساندن پيام و داستان غدير به دوستداران اهل بيت عليهم السلام و يا بى خبران از آن و يا حتى دشمنان است. نيمِ ديگر دفاع از غدير در برابر شبهه افكنان و معاندان است، كه با توجه به موقعيت هاى مختلف در شكل هاى متفاوت انجام شده است.
همچنين در روش تبليغى معصومين عليهم السلام براى غدير، چند اصول كلى به چشم مى خورد كه مى توان آنها را رمز جاودانگى فرهنگى آن دانست، كه در هجدهم ذى الحجه سال دهم هجرى در غدير خم پايه گذارى شد.
اين شيوه ها نشان از توجه داشتن به ويژگى هاى مخاطب و شرايط زمان و مكانِ تبليغ و ابزارهاى مختلف ابلاغ دارد، و از نكات مهم در رساندن پيام غدير است.
جمع بندى اين نقاط اساسى در تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام را مى توان در جلوه هاى زير مشاهده كرد: استفاده از زمان ها و مكان هاى حساس، گفتگو با مخاطب واحد يا سخنرانى براى جمع، به كار گرفتن دو شيوه ابلاغ و دفاع، كمك گرفتن از روش گفتارى به صُوَر مختلف خطابه و روش نوشتارى به صورت نامه يا مقاله. در اينجا تك تك اين شيوه هاى تبليغى معصومين عليهم السلام براى غدير، همراه با مستندات آن ارائه مى گردد:
1 - ادامه زمانى و مكانى تبليغ غدير
اشاره
يكى از شيوه هاى معصومين عليهم السلام دائمى بودن تبليغ غدير به صورت لا ينقطع از نظر زمانى و گسترش مكانى آن در هر فرصتى است، به صورتى كه گوش اجتماع هميشه با واژه غدير آشنا باشد و هيچ گاه به فراموشى سپرده نشود.
اين پايه اساسى در تبليغ غدير را پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه آن بنيان نهاد، آنگاه كه بدون قيد و شرط فرمود:
فَليُبلِّغ الحاضِرُ الغائبَ و الوالِد الوَلَد الى يَومِ القِيامَة: حاضر به غايب و پدر به فرزند تا روز قيامت پيام غدير را برساند.
ص: 356
يعنى هر كس كه به هر صورتى در صحنه غدير حضور پيدا مى كند و از آن اطلاع مى يابد، به همه كسانى كه با جسم يا فكرشان از غدير غايب اند و از آن اطلاع ندارند به انواع روش هاى تبليغى آن خبر دهد؛ و اين روند تا روز قيامت در هيچ موقعيتى تعطيل نشود.
اين روش معصومين عليهم السلام در تبليغ بى وقفه غدير است. در اين باره از روزهاى آغازين غصب خلافت در شرايط خطرناك بلكه وحشتناك مى بينيم كه از پشت در آتش گرفته خانه فاطمه عليهاالسلام تا زير شمشيرهاى بالا رفته براى بيعت اجبارى اميرالمؤمنين عليه السلام غدير مطرح مى شود.
اين تبليغ به عنوان رساندن يك پيام فراموش شده، سخت ترين شرايط زمانى و شديدترين موقعيت مكانى را براى تبليغ غدير در نظر گرفته است. بعد از آن هم با اينكه خلافت غصب مى شود، اما تبليغ غدير همچنان در مكان هايى همچون مسجد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و يا ميدان هاى جنگ و يا بر فراز منبرها در شرايطِ زمانىِ متفاوت همه ائمه معصومين عليهم السلام ادامه دارد، كه نمونه هاى آن در موارد اين عنوان (تبليغ) خواهد آمد.
در اين باره دو مورد از تاريخ تبليغ غدير توسط حضرات معصومين عليهم السلام را مى آوريم:
يك. تبليغ غدير توسط حضرت زهرا عليهاالسلام از پشت در آتش گرفته
كدام موقعيت خطرناكى را از نظر زمانى و مكانى مانند پشت درِ آتش زده خانه وحى مى توان يافت كه تبليغ غدير در آن به قيمت جان فاطمه و محسن عليهماالسلام تمام شد، و در واقع باعث ضمانت ابدى آن شد ؟ !
هنگامى كه اهل سقيفه بر در خانه اميرالمؤمنين عليه السلام حمله آورده بودند و با آتش زدن درِ خانه مى خواستند آن حضرت را براى بيعت اجبارى ببرند، حضرت زهرا عليهاالسلام پشت در آمد و با يادآورى غدير فرمود:
ص: 357
هيچ قومى بد حضورتر از شما به ياد ندارم ... . گويا شما نمى دانيد پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم چه فرمود ؟ ! به خدا قسم در آن روز براى على بن ابى طالب پيمان ولايت را بست تا اميد شما را از خلافت قطع كند، ولى شما اسباب بين خود و پيامبرتان را قطع كرديد. خدا بين ما و شما در دنيا و آخرت محاكمه خواهد كرد.(1)
دو. تبليغ غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام زير شمشير بيعت اجبارى
شايد بتوان گفت: شيرين ترين و هم تلخ ترين تبليغ غدير هنگامى بود كه صاحب غدير زير شمشيرهاى آخته و از حلقومى در فشار طناب غاصبين، نام غدير را بر زبان جارى فرمود !
هنگامى كه غاصبين خلافت به خانه اميرالمؤمنين عليه السلام حمله كردند، درِ خانه را آتش زدند و شكستند و بدون اجازه وارد شدند. در اين ماجرا حضرت زهرا و حضرت محسن عليهماالسلام را بين در و ديوار به شهادت رساندند تا توانستند طناب بر گردن اميرالمؤمنين عليه السلام بيندازند و آن حضرت را كشان كشان تا مسجد ببرند.
در آن حال ابوبكر بر فراز منبر بود و گروهى شمشيرها را بالاى سر حضرت گرفته بودند و عمر مى گفت: بيعت كن و گرنه تو را مى كشيم ! در چنين حالتى اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: اى مسلمانان، اى مهاجرين و انصار، شما را به خدا قسم مى دهم آيا از پيامبر صلى الله عليه و آله نشنيديد كه در روز غدير خم چه مى فرمود ؟ ! !(2)
و اين يعنى نداى غدير از حنجره صاحب مظلوم آن در بحرانى ترين شرايطى كه سقيفه آن را لگد مال مى كرد.
2 - تبليغ غدير به صورت فردى
اشاره
ابلاغ غدير به مخاطب مفرد از دوستان غدير يكى از تأكيدهايى است كه در شيوه تبليغى معصومين عليهم السلام نسبت به غدير به چشم مى خورد، و به صورت پاسخ به سؤالِ مخاطب يا بيان ابتدائى ايشان درباره غدير وجود دارد.
ص: 358
اين بدان معناست كه نشر معارف غدير و ناگفته هاى بسيارى كه در روز غدير فرصت بيانش نبود، هرگز نبايد در انتظار مجالس عظيم سخنرانى باشد؛ بلكه حتى اگر يك مخاطب براى غدير پيدا شد نبايد از وظيفه ابلاغ غدير كوتاهى كرد.
اين بر اساس كلام رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله است كه فرمود: لاَِن يَهدِىَ اللّه ُ بِكَ رَجُلاً واحِدا خَيرٌ لَكَ مِمّا طَلَعَت عَلَيهِ الشَّمسُ: اگر خدا به دست تو يك نفر را هدايت كند برايت بهتر است از آنچه خورشيد بر آن مى تابد.(1)
بالاتر اينكه وقتى يك مخاطب مشتاقانه سراغ غدير را مى گيرد و به معارف آن دل مى دهد، بايد او را از ذخاير گرانقيمتى دانست كه شيرينى غدير را احساس كرده و خود از مبلغين آن خواهد شد.
از منظرى ديگر:
تبليغ غدير گاهى صورت دفاع به خود مى گيرد، و در مقابل دشمنى است كه به نوعى غدير را مورد حمله قرار داده يا موجبات وهن آن را ايجاد مى كند.
دفاع از غدير در مقابل يك دشمن، به خصوص غاصبين خلافت يعنى ابوبكر و عمر و عثمان و معاويه، و نيز امثال طلحه و سعد بن ابى وقاص و خالد بن وليد كه ياران درجه اول غاصبين بودند، از مواردى است كه به ما مى فهماند وظيفه پاسدارى از آرمان غدير با ابديت گره خورده؛ و هيچ يك از طرفداران غدير در هيچ شرايطى مجاز به سهل انگارى درباره آن و مهلت دادن به دشمن نيستند، حتى اگر آن دشمن تنها باشد.
در اين باره پنج مورد از تبليغ غدير به طور خصوصى بيان مى شود؛ يك مورد از پيامبر صلى الله عليه و آله و دو مورد از اميرالمؤمنين عليه السلام در برابر ابوبكر و و يك مورد در برابر طلحه، و مورد ديگر از حضرت زهرا عليهاالسلام كه در برابر ابن لُبَيد سخن از غدير به ميان آورد:
ص: 359
يك. تبليغ غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله به يك چادرنشين
يك نمونه از مواردى كه مخاطب واحد براى خود پيامبر صلى الله عليه و آله پيش آمده ماجراى آن چادرنشين است كه در مسجد مدينه خدمت آن حضرت آمد و عرض كرد: يا رسول اللّه، حاجيان قوم ما كه در حجة الوداع همراه شما بوده اند براى ما خبر آورده اند كه در بازگشت از حج در غدير خم ولايت و اطاعت على را واجب كرده اى. آيا اين يك دستور از جانب توست يا از جانب خداست و واجب است ؟
حضرت فرمود: از جانب خدا و واجب است. خداوند ولايت على را هم بر اهل آسمان و زمين واجب كرده است.(1)
دو. دفاع از غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام در مقابله با ابوبكر در مسجد قبا
ابوبكر تنها با اميرالمؤمنين عليه السلام رو در رو شد و به عنوان نيرنگى در توجيه غصب خلافت به آن حضرت گفت: پيامبر صلى الله عليه و آله در ايام الولاية در غدير تو را صاحب اختيار ما قرار داد ولى خليفه قرار نداد ! حضرت فرمود: اگر پيامبر صلى الله عليه و آله را نشانت دهم و او به تو بگويد كه من به اين مقامى كه غصب كرده اى سزاوارترم، مى پذيرى ؟
ابوبكر پذيرفت و پس از نماز مغرب با اميرالمؤمنين عليه السلام به مسجد قبا آمدند و پيامبر صلى الله عليه و آله را ديدند كه در سمت قبله نشسته است. آن حضرت خطاب به ابوبكر فرمود: اى ابوبكر، بر ضد ولايت على اقدام كرده اى و در جاى او نشسته اى كه جاى نبوت است و جز او كسى مستحق آن نيست، زيرا او وصى و خليفه من است ... ؟ !
در اين دفاع از غدير كه در واقع از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله انجام گرفته و پاى معجزه در ميان است، مخاطب يك نفر آن هم غاصب حق غدير است.
اگر طرفدارانِ اين يك نفر چشم خود را بازتر كنند و از مرز سقيفه عبور نمايند، پيامبر صلى الله عليه و آله را بر فراز منبر غدير و در حال خطابه اى خواهند ديد كه در آن خلافت و امامت و وصايت را در كلمه «مولى» به معناى «صاحب اختيارى» بيان مى فرمايد؛
ص: 360
و ديگر 1400 سال متحيرانه به جستجوى معناى «مولى» نمى پردازند و از كتاب هاى لغت هفتاد معنى براى آن پيدا نمى كنند ! !(1)
سه. دفاع از غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام در مقابله با ابوبكر در كوچه بنى النجار
ابوبكر و عمر از هر فرصتى براى تثبيت موقعيت غصبى خود استفاده مى كردند، و حتى در فكر اين بودند كه گاهى غافلگيرانه از اميرالمؤمنين عليه السلام اظهار رضايتى بگيرند تا از آن به نفع خود استفاده كنند.
روزى ابوبكر در كوچه بنى النجار به تنهايى با اميرالمؤمنين عليه السلام برخورد كرد و فرصت را غنيمت شمرده گفت: يا على، به خدا قسم اگر كسى كه به او اطمينان داشته باشم شهادت دهد كه تو به خلافت از من سزاوارترى، آن را به تو مى سپارم ! !
حضرت فرمود: اى ابوبكر، آيا احدى را مطمئن تر از پيامبر صلى الله عليه و آله سراغ دارى ؟
آن حضرت در چهار مورد براى من از تو و عمر و عثمان و عِدّه اى از همراهيانت بيعت گرفت كه يكى از آنها روز غدير در بازگشت از حجة الوداع بود.
آن روز همه شما گفتيد: شنيديم و اطاعت خدا و رسول را پذيرفتيم. پيامبر صلى الله عليه و آله از شما پرسيد: خدا و رسولش بر شما شاهد باشند ؟ همگى گفتيد: آرى، شاهد باشند.
حضرت فرمود: پس بر يكديگر شاهد باشيد و حاضرين شما به غايبين برسانند و آنان كه شنيدند به كسانى كه نشنيده اند برسانند. شما هم گفتيد: قبول كرديم يا رسول اللّه !
سپس همگى برخاستيد و به خاطر اين كرامت خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله و به من تبريك گفتيد. عمر جلو آمد و بر كتف من زد و در حضور شما گفت: خوشا به حال تو اى پسر ابوطالب، كه صاحب اختيار من و هر مؤمنى شدى !(2)
ص: 361
در اين دفاع از غدير در حالى كه غاصب خلافت مى خواهد به طور خصوصى از امام غدير به نفع غصب خود اقرار بگيرد، غافل است از اتمام حجت بُرنده صاحب غدير كه بيعت و شهادت خدا و رسول را پاسخ دندان شكن او قرار مى دهد.
چهار. دفاع از غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام در مقابل طلحه در جنگ جمل
در ميدان جنگ جمل، هنگامى كه لشكر از دو سو صف آرايى كرده بودند و هنوز جنگ آغاز نشده بود، اميرالمؤمنين عليه السلام قاصدى را سراغ طلحه فرستاد كه ملاقاتى داشته باشند. طلحه آمد و در مقابل حضرت قرار گرفت.
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: تو را به خدا قسم مى دهم، آيا از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدى كه مى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ ؟ طلحه گفت: آرى. حضرت فرمود: پس چرا به جنگ من آمده اى ؟ ! ! گفت: در خاطرم نبود ! ! ! سپس طلحه به لشكر خود بازگشت؛ و در جنگ كشته شد.(1)
بدين صورت در جنگ جمل در وسط ميدان جنگ - به طور خصوصى - با يادآورى غدير دفاع بزرگى از حرمت صاحب آن به انجام رسيد و اهميت تبليغ غدير را در برابر دشمنان تا دندان مسلح به ما نشان داد.
پنج. دفاع از غدير توسط صديقه كبرى عليهاالسلام در مقابل ابن لُبَيد در منطقه اُحُد
بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله حضرت زهرا عليهاالسلام كنار قبور شهداى اُحد و به خصوص حضرت حمزه مى آمد و در آنجا گريه مى كرد. محمود بن لُبَيد مى گويد: روزى بر سر قبر حمزه آمدم و آن حضرت را در آنجا در حال گريه ديدم. خدمتش عرض كردم: من سؤالى از شما دارم كه سينه ام را مضطرب ساخته ! فرمود: سؤال كن. عرض كردم: آيا پيامبر صلى الله عليه و آله قبل از وفاتش درباره امامت على كلام صريحى فرموده است ؟ ! !
عجيب است كه فرستاده سقيفه به تنهايى آمده و كلمات صريح پيامبر صلى الله عليه و آله درباره خلافت على عليه السلام را به خاطر نمى آورد، و به عنوان مشكل ترين سؤال عمرش آن را از دختر پيامبر صلى الله عليه و آله سؤال مى كند ! !
ص: 362
حضرت زهرا عليهاالسلام هم آخرين و نزديك ترين فرمايش صريح پيامبر صلى الله عليه و آله را كه غدير است، در ميان اشك و سوز برايش يادآور مى شود؛ تا نشان دهد سؤال كننده سقيفه خود را به فراموشى زده و از ضعف حافظه عمدى رنج مى برد ! آن حضرت در پاسخ فرمود: واعجبا، آيا روز غدير خم را فراموش كرده ايد ؟ ! !(1)
در واقع دفاع از غدير با چشم گريان در عزاى رسول صلى الله عليه و آله در برابر حتى يك معترض هم فراموش نمى شود، تا معلوم شود اين وظيفه براى ما تا كجا ادامه دارد.
3 - تبليغ غدير به صورت عمومى
اشاره
يكى از شيوه هاى تبليغ غدير بيان آن در اجتماعِ اصحاب و دوستان و هواداران غدير است، كه طبعا خبر غدير بسيار سريع و به صورت فرهنگ عمومى و اجتماعى منتشر مى شود.
اين روش در زندگى امامان عليهم السلام بسيار اتفاق افتاده است؛ مثل آنچه در ميدان بزرگ كوفه توسط اميرالمؤمنين عليه السلام انجام شد؛ و نيز منبر آن حضرت در جنگ صفين براى ياران خود؛ و همچنين خطابه امام حسين عليه السلام براى اصحاب خود در مِنا و سخنان امام رضا عليه السلام براى اصحابشان.
در همه اين موارد مخاطب جمعى بوده و همه از طرفداران غدير بوده اند، و هيچ گونه رنگ دشمنى در آن ديده نمى شود. در واقع دوستداران غدير گِرد هم نشسته اند و از صاحب غدير درخواست كرده اند تا شمه اى از معارف آن را برايشان بازگو كند. چهار مورد زير را درباره اين شيوه جمعى تبليغ غدير مورد دقت قرار دهيد:
يك. تبليغ عمومى غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام در ميدان بزرگ كوفه
در شرايطى كه صاحب غدير در دوران خلافت ظاهرى خود براى احياى آن آستين بالا زده بود، نياز به عده اى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله از حاضرين در غدير بود كه مؤيد او باشند و به حضور خود در آن ماجرا شهادت دهند.
ص: 363
در چنين شرايطى اميرالمؤمنين عليه السلام مجلسى در ميدان بزرگ كوفه - كه مقابل مسجد كوفه و دار الاماره قرار داشت - تشكيل داد و منبرى در آنجا نصب كرد و مردم جمع شدند. اين مجلس فقط براى شهادت دادن كسانى بود كه 25 سال پيش در غدير حضور داشتند و اكنون مى بايست در پيشگاه ملت بپا خيزند و آنچه به چشم خود ديده اند بازگو كنند. حضرت از فراز منبر فرمود:
به خدا قسم مى دهم آنان را كه پيامبر صلى الله عليه و آله را ديده اند، و در روز غدير خم در بازگشت از حجة الوداع از آن حضرت شنيده اند كه درباره من - در حالى كه دستان مرا بلند كرده بود - فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ وَ اَحِبَّ مَن اَحَبَّهُ. قسم مى دهم هر كس اين واقعه را حاضر بوده و به چشم خود ديده و به گوش خود شنيده برخيزد و شهادت دهد.
پس از اين كلام حضرت، عده زيادى كه حداقل سى نفر ذكر شده اند برخاستند و آنچه ديده بودند بازگو نمودند و شهادت خود را نسبت به آن اعلام كردند.(1)
اين ماجرا در موقعيت حساسى اتفاق افتاد كه نياز مبرم به شهادت چنين افرادى بود. در واقع آنان كه شهادت دادند تبليغى عظيم براى غدير كه مساوى با حضور در بيابان غدير خم بود انجام دادند؛ و به نسلى كه در غدير خم حاضر نبودند با گواهى خود ابلاغ كردند.
دو. تبليغ عمومى غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام بين لشكريان خود در صفين
جنگ صفين يكى از حساس ترين مقاطعى بود كه اميرالمؤمنين عليه السلام فرصت را براى تبليغ غدير در آن مغتنم شمرد. در اين جنگ پس از چند نامه و پيام كه بين اميرالمؤمنين عليه السلام و معاويه رد و بدل شد، آن حضرت در ميان لشكر خود در جمع مهاجرين و انصار و با حضور فرستادگان معاويه بر فراز منبر قرار گرفت و مناقب
ص: 364
خود را برشمرد، و در هر كدام مردم را قسم داد و آنان اقرار كردند. از جمله غدير را مطرح كرد و فرمود:
شما را به خدا قسم مى دهم درباره قول خداوند: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا اَطيعوا اللّه َ وَ ... »(1) و آيه «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ ... »(2) ... كه خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد به مردم بفهاند كه اين آيات درباره چه كسانى نازل شده و ولايت را براى آنان تفسير كند ... .
آن حضرت هم مرا در غدير خم منصوب كرد ... ، و فرمود: اى مردم، خداوند صاحب اختيار من، و من صاحب اختيار مؤمنين هستم و اختيارم بر مؤمنين از خودشان بيشتر است. اَلا فَمَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ: اَلا كه هر كس من صاحب اختيار او بوده ام على صاحب اختيار اوست ... .
پس از اين سخنانِ اميرالمؤمنين عليه السلام، دوازده نفر از كسانى كه از شركت كنندگان در جنگ بدر بودند و در صفين همراه حضرت حضور داشتند برخاستند و به گفتار حضرت شهادت دادند. سپس هفتاد نفر ديگر از صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله برخاستند و شهادت دادند. بعد از آن چهار نفر از اهل بدر برخاستند و تفصيل ماجرا و آنچه در غدير ديده بودند بازگو كردند.(3)
پيداست كه اين منظره فوق العاده تبليغى در حال جنگ آن هم در برابر لشكر معاويه، اثرى به ياد ماندنى از غدير در ذهن ها باقى گذاشت كه تا امروز در كتب غير شيعه هم نقل شده است.
سه. تبليغ عمومى غدير توسط امام حسين عليه السلام در مِنا در مراسم حج
شرايط شديد تقيه در زمان معاويه بر كسى پوشيده نيست، و هر چه به آخر دوران
ص: 365
او نزديك تر مى شويم جو حاكم سخت تر مى شود. اما حضرت سيدالشهداء عليه السلام همين موقعيت را براى تبليغ غدير در جمع شخصيت هاى اسلامى آن زمان انتخاب فرموده است.
يك سال قبل از مرگ معاويه كه مطابق است با يك سال قبل از واقعه عاشورا، امام حسين عليه السلام در ايام حج در مِنا با حضور 700 نفر اجتماع بزرگى در خيمه خود تشكيل داد، كه دويست نفر آنان اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله بودند.
حضرت در آن مجلس براى خطابه بپاخاست و پس از حمد و ثناى الهى، از اقدامات معاويه بر ضد اميرالمؤمنين عليه السلام اظهار ناراحتى شديد كرد و سپس شروع به شمردن مناقب آن حضرت نمود.
سيدالشهداء عليه السلام در همه موارد مردم را بر صدق گفتار خود قسم مى داد و همگى به گفتار حضرت اقرار مى كردند. از جمله آن حضرت مسئله غدير را مطرح كرد و فرمود:
شما را به خدا قسم مى دهم، آيا مى دانيد كه پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم على بن ابى طالب عليه السلام را منصوب كرد و ولايت را براى او اعلام نمود و فرمود: بايد حاضران به غايبان خبر دهند ؟ جمعيت حاضر گفتند: آرى به خدا قسم.
و اين اقرار در حكم تبليغ 200 نفر از حاضرين غدير در مجلسى بود كه در ايام حج و با حضور 500 نفر ديگر از بزرگان تشكيل شده بود.(1)
چهار. تبليغ عمومى غدير توسط امام رضا عليه السلام براى اصحابشان در افطار
در زمان سراسر اختناق هارون و مأمون، در يك محدوده كوچك از دوستان غدير كه براى شكرگزارىِ روز غدير روزه گرفته بودند و به بهانه افطار به خانه امام رضا عليه السلام آمده بودند، تبليغ جمعى غدير صورت گرفت.
ص: 366
ماجرا از آنجا آغاز شد كه در روز عيد غديرى امام رضا عليه السلام عده اى از خواص اصحاب را - كه آن روز را روزه گرفته بودند - براى افطار دعوت كرد و هدايايى به عنوان عيدى به خانه هايشان فرستاد. ثامن الائمه عليهم السلام در آن مجلسِ شامگاه عيد غدير درباره اين روز عظيم فرمود:
روز غدير در آسمان مشهورتر از زمين است ... ، و آن روزى است كه خداوند دين را كامل كرد ... . در روز غدير خداوند ولايت را بر اهل آسمان هاى هفتگانه و زمين ها عرضه كرد. مَثَل مؤمنين در قبول ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير مَثَل ملائكه در سجودشان براى آدم است، و مَثَل آنان كه ولايت آن حضرت در روز غدير را نپذيرفتند مَثَل ابليس است.(1)
دلدارىِ جمع كوچك شيعيان به جشن عظيم غدير در آسمان ها و همگامى آنان با جمع بزرگ آسمانيان در روزهايى كه زمينيان قدر غدير را نمى دانستند، از زيباترين جلوه هاى تبليغ آن است. به خصوص وقتى منكران غدير به ابليس تشبيه شوند !
4 - دفاع از غدير در برابر گروهى خاص
اشاره
دفاع از غدير در مقابل جمعى از دشمنان، چه به صورت خطابه و سخنرانى و چه به صورت قسم دادن و اقرار گرفتن و چه به صورت اتمام حجت و محكوم كردنِ آنان، يكى از شيوه هاى بارِز معصومين عليهم السلام در تبليغ غدير در زمان هايى است كه امكان اين نوع تبليغ وجود داشته است.
اين نوع دفاع از غدير بيشتر توسط پيامبر و اميرالمؤمنين و صديقه كبرى عليهم السلام صورت گرفته است. پيامبر صلى الله عليه و آله در برابر منافقين، حضرت زهرا عليهاالسلام بر مهاجمين خانه از پشت در(2)، و اميرالمؤمنين عليه السلام چند بار در زمان خلفاى غاصب در مسجد و در حضور جمعيت با غدير اتمام حجت فرمود، كه ذيلاً به چهار مورد آن مى پردازيم:
ص: 367
يك. دفاع پيامبر صلى الله عليه و آله از غدير در حضور منافقين
بعد از واقعه سه روزه غدير و آن اتمام حجت عظيم، هنوز مغزهاى ابوسفيانىِ منافقين ولايت را نپذيرفته بود و آنان از مُبلِّغ غدير ابلاغ ديگرى مى خواستند ! در چنين موردى كه دشمنانى در لباس دوست آمده بودند، پيامبر صلى الله عليه و آله بار ديگر غدير را ابلاغ كرد و با همين تابلو بزرگ اعتقادى اتمام حجت فرمود.
ماجرا مربوط به روزى مى شود كه عده اى از منافقين پس از بازگشتِ كاروان حج به مدينه، در فاصله دو ماهه بين غدير تا شهادت رسول اللّه صلى الله عليه و آله، نزد آن حضرت آمدند و آيت و نشانه اى درباره خلافت و امامت على عليه السلام طلب كردند. حضرت فرمود: آيا روز غدير خم براى شما كافى نبود ؟ !(1)
دو. دفاع اميرالمؤمنين عليه السلام از غدير در حضور صحابه در زمان عمر
در مجلسى كه در زمان عمر در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله بر قرار شده بود، اميرالمؤمنين عليه السلام فرصت را براى افشاگرى عليه غاصبين خلافت مغتنم شمرد و سابقه خاص آنان را در روز غدير در حضور مردم يادآور شد. در آن مجلس اميرالمؤمنين عليه السلام سوابق ابوبكر و عمر با غدير را برشمرد. از جمله فرمود:
در روز غدير خم، وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله مرا براى ولايت نصب كرد، عمر با رفيقش (ابوبكر) گفتگو كرد و گفت: در اينكه كار پسرعمويش را بالا ببرد هيچ كوتاهى نمى كند. و ابوبكر گفت: در اينكه بازوى پسرعمويش را بلند كند هيچ كوتاهى نمى كند.
همچنين در حالى كه منصوب شده بودم به رفيقش (ابوبكر) گفت: اين واقعا كرامت بزرگى است ! رفيقش با تندى به او نگاه كرد و گفت: نه به خدا قسم، ابدا اين سخن او را گوش نمى دهم و از او اطاعت نمى كنم. سپس به او تكيه داد و با تكبر به راه افتادند و رفتند.(2)
ص: 368
سه. دفاع اميرالمؤمنين عليه السلام از غدير در جمع صحابه در زمان عثمان
حدود بيست سال از غدير گذشته و هر روز سقيفه زهرى از كينه اش را بر آن مى ريزد، اما صاحب غدير فرصت ها را براى احياى آن از دست نمى دهد.
در مجلسى كه زمان عثمان در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله با حضور بيش از دويست نفر از مهاجرين و انصار تشكيل شد، اميرالمؤمنين عليه السلام در برابر جمعى كه اكثرشان از طرفداران سقيفه بودند، داستان غدير را مفصلاً بيان كرد، و از صحابه حاضر درباره آن اقرار گرفت. از جمله فرمود:
خداوند متعال به پيامبرش دستور داد تا واليان امرشان را معرفى كند، و ولايت را مانند نماز و زكات و روزه و حج تفسير نمايد. اين بود كه در غدير خم مرا منصوب نمود و در خطابه اى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.
در آنجا سلمان پرسيد: ولايت او چگونه است ؟ فرمود: ولايت او همچون ولايت من است. هر كس من نسبت به او صاحب اختيار بوده ام على هم نسبت به او صاحب اختيار است، و خداوند عزوجل اين آيه را نازل فرمود: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا» .(1) پيامبر صلى الله عليه و آله تكبير گفت و فرمود: اللّه اكبر، تمام نبوتم و كمال دين خدا ولايت على بعد از من است ... .
همه جمعيت مسجد گفتند: آرى به خدا قسم. اين را شنيديم و همان طور كه گفتى حاضر بوديم ... . حضرت فرمود: شما را به خدا قسم مى دهم كسانى كه از دو لب پيامبر صلى الله عليه و آله اين مطلب را به ياد دارند برخيزند و شهادت دهند.
مقداد و ابوذر و عمار و براء بن عازب و زيد بن ارقم برخاستند و گفتند: ما شهادت مى دهيم كه سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را به ياد داريم آن هنگام كه تو در كنار حضرت بر فراز منبر در غدير ايستاده بودى و آن حضرت مى فرمود:
ص: 369
اى مردم ... ، خداوند شما را به ولايت امر كرده و من شما را شاهد مى گيرم كه اين ولايت مخصوص اين شخص است - و آن حضرت دست بر دست على بن ابى طالب عليه السلام گذاشت - سپس مخصوص دو پسرش بعد از او، و سپس در جانشينان بعد از او از فرزندانش كه از قرآن جدا نمى شوند و قرآن از آنان جدا نمى شود تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.(1)
دفاع از غدير در زمانى كه نوبت به سومين غاصب خلافت رسيده، آن هم كنار قبر پيامبر صلى الله عليه و آله و با حضور باقيماندگان از حاضرين غدير و در جمع مردمى كه گوششان از تبليغات سقيفه پر شده، درس هاى بسيارى از كيفيت تبليغ اين واجب اعتقادى را به ما مى آموزد. يعنى امر به معروفى به عظمت غدير مسئله اى نيست كه درباره آن مسئوليت ابلاغ را سبك پنداريم، و در برابر نسل هاى بى خبر از غدير با سكوت و بى تفاوتى بگذريم.
چهار. دفاع امام حسن عليه السلام از غدير در برابر ناسزاگويان
روزگارى است كه سقيفه در جسارت به صاحب غدير تا حد لعن پيش رفته، و معاويه غاصب چهارم سقيفه اين جرئت را پيدا كرده كه امام دوم غدير را در مجلسى براى جسارت توسط دشمنان سرسخت آن فراخواند ! ! در چنين موقعيتى جا داشت حمله اى شكننده بر عليه آنان صورت پذيرد.
ماجرا چنين بود كه معاويه و دار و دسته اش امام حسن عليه السلام را فرا خواندند و آنچه توانستند به آن حضرت و پدر بزرگوارش ناسزا گفتند. امام مجتبى عليه السلام در مقابله با آنان مطالب بسيارى درباره حق اميرالمؤمنين عليه السلام بيان كرد. از جمله در مورد غدير فرمود:
پيامبر صلى الله عليه و آله در حالى كه بر فراز منبر بود على عليه السلام را فرا خواند. سپس او را با دستانش گرفت و فرمود: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.(2)
ص: 370
در چنين جمعى كه همه دشمنان درجه اول غدير بودند، تبليغ به گونه اى انجام گرفت كه راهى براى انكار نداشته باشند، و پاسخ دندان شكن حضرتش در جواب آن همه لعن و جسارت ميخكوبشان نمايد.
5 - دفاع از غدير به صورت گفتارى
اشاره
يكى از روش هاى معصومين عليهم السلام در دفاع از غدير صورت گفتارى است كه در مقابل روش نوشتارى است، كه در آن زمان راه دوم ابلاغ به حساب مى آمده، و امروزه ابزارهاى صوتى و تصويرى در گونه هاى مختلف آن به اين دو نوع اضافه مى شود.
اكثر موارد تبليغى در زمان معصومين عليهم السلام به صورت گفتن بوده، كه گاهى در كنار مردم و گاهى به صورت خطابه بر فراز منبر در مسجد يا در ميدان جنگ اتفاق افتاده و موارد آن بسيار است. در اين قسمت از كتاب به طور فهرستوار در پنج مرحله به آن اشاره مى كنيم و تفصيل هر يك در بخش مربوط به آن آمده است:
يك. دفاع گفتارى صديقه كبرى عليهاالسلام از غدير
فريادِ غديرِ حضرت زهرا عليهاالسلام از پشت درِ آتش زده(1) و بغضِ در گلو نهفته گل پيامبر صلى الله عليه و آله در عيادت دير هنگامِ زنان مهاجرين و انصار در روزهاى آخر عمر آن حضرت(2)، از نمونه هاى تبليغ گفتارى غدير است.
دو. مرحله اول دفاع گفتارى اميرالمؤمنين عليه السلام از غدير
صداى خيبرشكن على عليه السلام در روزهاى غوغائىِ غصب خلافت از نمونه هاى گفتارى ابلاغ غدير در شرايط گوناگون سخن است ! ! چه روزى كه پس از جمع قرآن با اختيار به مسجد آمد و غدير را تكرار كرد(3)، و چه روزى كه به اجبار حلقومش را فشرده كنار منبر پيامبر صلى الله عليه و آله آوردند تا بيعت بگيرند و با همان گلوى طناب بسته و زير شمشير نشسته غدير را بر زبان جارى كرد.(4)
ص: 371
بعد از آن نيز در مجلسى در زمان عمر(1) و در مجلس ديگرى در زمان عثمان(2) بدون آنكه رسما خطابه ايراد كند در جمع مردم در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله غدير را با فرمايشات خويش احيا كرد.
در شوراى شش نفره عمر براى روى كار آوردن عثمان(3) و نيز هنگام بيعت مردم با عثمان در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله(4)، بار ديگر مظلومِ غدير لب به سخن گشود و حقايق آن را براى نسل هايى كه از صحيفه و سقيفه خبر نداشتند بيان فرمود.
سه. مرحله دوم دفاع گفتارى اميرالمؤمنين عليه السلام از غدير
جنگ جمل و صفين دو فرصت مغتنم ديگر بودند كه اميرالمؤمنين عليه السلام در آنها تبليغ گفتارى غدير را به كار گرفت. در جمل مقابل ديدگان دو لشكر مشاهده مى كردند طلحه را فراخواند و با غدير بر او اتمام حجت كرد.(5)
قبل از حركت به سوى صفين نيز طى خطابه اى وجوب اطاعت از خود بر اساس غدير را به مردم ابلاغ فرمود.(6) در روزهاى جنگ صفين در برابر تبليغات معاويه و نامه هايش، خطابه حضرت خطاب به جنگجويانش جلوه با عظمت ديگرى از ابلاغ گفتارى غدير بود.(7)
در هنگامه جنگ صفين در حالى كه ذوالفقار در دست حمله كرده بود، در وسط ميدان جنگ تبليغ غدير را مغتنم شمرد(8) و جلوه به يادماندنى ديگرى از اين ابلاغ گفتارى را به يادگار گذاشت.
ص: 372
تا روزى كه به كوفه بازگشت و در خطبه مفصل و بى نظيرى در روز غدير(1) بسيارى از حقايق ناگفته آن را بر زبان آورد.
چهار. دفاع گفتارى امام حسن عليه السلام از غدير
در زندگى امام مجتبى عليه السلام تبليغ گفتارى غدير را در دو موقعيت بسيار حساس مى بينيم. يكى در ماجراى صلح در مسجد كوفه بر فراز منبر و چشم در چشم نماينده سقيفه يعنى معاويه(2)، و ديگرى روزى كه دار و دسته معاويه مجلسى تشكيل دادند تا آن حضرت را به عنوان نماينده پدر بزرگوارش اميرالمؤمنين عليه السلام مورد جسارت قرار دهند.(3) در هر دو مورد كلامِ تيزتر از شمشيرِ سبط اكبر پيامبر صلى الله عليه و آله غدير را به سوى دشمن نشانه رفت و آنان را بر سر جايشان نشاند.
پنج. دفاع گفتارى بقيه امامان عليهم السلام از غدير
خطابه برخاسته از قلب سوخته حسين بن على عليه السلام كه در مِنا با حضور هفتصد تن از صحابه و تابعين ايراد شد(4)، يكى ديگر از جلوه هاى تبليغ گفتارى غدير است كه حقايق بسيارى درباره آن را در خود جاى داده است.
در دوران ائمه بعد از امام حسين عليهم السلام امكان سخنرانى و خطبه نبوده و اكثرا در پاسخ به سؤالى درباره غدير و يا توضيحى درباره معناى «مولى» و معارف ديگر غدير، مطالبى را در قالب گفتارى به صورت خصوصى از امام سجاد و امام باقر و امام صادق و امام كاظم و امام رضا عليهم السلام مى بينيم.(5)
ص: 373
اين مجموعه از سخنرانى و گفتگو درباره غدير به صورت خصوصى و عمومى به شيوه هاى مختلف و در موقعيت هاى گوناگون، هر كدام براى ما درسى است گوياى آنكه بايد از همه شيوه هاى گفتارى براى تبليغ غدير استفاده كرد، و با فراستى كه خدا در مؤمن قرار داده در هر مورد شيوه خاص آن را به كار گرفت.
6 - دفاع از غدير به صورت نوشتارى
اشاره
يكى از شيوه هاى دفاع از غدير توسط معصومين عليهم السلام صورت نوشتارى است؛ كه گاهى به صورت نوشتن سَنَد براى غدير و امضا گرفتن براى آن، و گاهى به صورت نامه به دوستان يا دشمنان، و گاهى هم به صورت مقاله اى كه بر مردم قرائت شده است.
به كار گرفتن شيوه هاى خاص نوشتارى در مسير تبليغ غدير، در زمان هايى كه هنوز مردم با روش هاى تبليغ كتبى آشنايى نداشتند، اهتمام خاص معصومين عليهم السلام را درباره ابلاغ غدير مى رساند؛ به خصوص آنكه اين روش تبليغى فقط درباره غدير انجام شده باشد و در موارد ديگر كمتر ديده شود.
سَندى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به طور رسمى در ايام غدير تنظيم كرد، يا نامه هايى كه اميرالمؤمنين عليه السلام در پاسخ معاويه مى فرستاد، يا نوشته بلندى كه آن حضرت در سال آخر عمر خود دستور نوشتن آن را داد تا بر مردم قرائت شود، يا نامه هايى كه ائمه عليهم السلام در پاسخ به سؤال دوستانشان درباره غدير مى فرستادند، همه از نمونه هاى نوشتارى غدير است كه به تفصيل هفت مورد از آنها مى پردازيم:
يك. سند مكتوب غدير به امر پيامبر صلى الله عليه و آله
در مراسم سه روزه غدير، شايعات منافقين و شبهه افكنى آنان تأثيراتى بين برخى مردم ضعيف الايمان گذاشته بود. عكس العمل قاطعى لازم بود كه به همه شايعه ها و شبهه ها پايان دهد، كه با يك اقدام به موقع و غير قابل انتظار به ثمر رسيد.
ص: 374
پيامبر صلى الله عليه و آله امر كرد تا سند مكتوبى براى غدير آماده شود؛ و براى اين كار دستور داد تا بلال ندا دهد و همه جمع شوند. وقتى مهاجرين و انصار و ساير گروه هاى مردم جمع شدند حضرت فرمود: اى قريش، امروز شرف از آن شماست، صف هاى خود را مرتب كنيد. سپس فرمود: اى عرب، امروز شرف از آن شماست، صف هاى خود را مرتب كنيد. سپس فرمود: اى موالى و همپيمانان، امروز شرف از آن شماست، صف هاى خود را مرتب كنيد.
با اين كلماتِ پيامبر صلى الله عليه و آله، همه گروه ها در برابر آن حضرت در صف هاى منظم ايستادند و منتظر سخنان حضرت شدند. سپس پيامبر صلى الله عليه و آله دوات و كاغذى طلب كرد و به يك نفر دستور داد آنچه را مى گويد و مردم اقرار مى كنند به صورت مكتوب در آورد و ثبت كند.
نوشته به دستور حضرت چنين آغاز شد: بِسمِ اللّه ِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ. لا اِلهَ اِلاَّ اللّه ُ، مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّه ِ. سپس پرسيد: آيا به اين مطالب شهادت مى دهيد ؟ گفتند: آرى.
فرمود: آيا مى دانيد كه خداوند مولى و صاحب اختيار شماست ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. فرمود: آيا مى دانيد كه من مولى و صاحب اختيار شما هستم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم.
در اينجا حضرت آنچه بر فراز منبر غدير انجام داده بود تكرار كرد. بازوى على بن ابى طالب عليه السلام را گرفت و آن را بلند كرد به حدى كه سفيدى زير بازوى حضرت ظاهر شد و در آن حال فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ. و سپس فرمود: اللَّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ. همه اين گفتگوها طبق دستور حضرت در آن ورقه ثبت شد؛ تا سندى مكتوب از غدير براى آينده ها و آيندگان باشد. اين يك نمونه از تبليغ نوشتارى غدير است، و ثبت و حفظ اسناد غدير در طول تاريخ ادامه همين آموزش پيامبر صلى الله عليه و آله مى تواند باشد.(1)
ص: 375
دو. مقاله اى درباره غدير به امر اميرالمؤمنين عليه السلام
نوشتن مقاله و قرائت متناوب آن بر مردم در مناسبت هايى خاص، يكى از كارهاى استثنائى صاحب غدير در راه دفاع از آن است.
در آخرين ماه هاى عمر شريف اميرالمؤمنين عليه السلام و بعد از جنگ نهروان، مردم از حضرت درباره ابوبكر و عمر و عثمان سؤال كردند. حضرت فرمود: در اين باره برايتان نوشته اى مى نويسم كه درباره آنچه پرسيده ايد به صراحت سخن گفته باشم.
سپس نوشته بلندى كه حدود 30 صفحه و در حد يك جزوه بود املا كرد و نويسنده حضرت نوشت.
آنگاه ده نفر از خواص اصحاب خود را فراخواند و دستور داد هر روز جمعه نويسنده حضرت آن را بر مردم بخواند و اين ده نفر شاهد باشند تا كسى آن را انكار نكند. از جمله مطالب آن نوشته چنين بود:
اين امر خلافت عجيب است، كه حكومت و ولايت احدى را مثل ولايت من مبغوض نداشتند ! دليل من بر ولايت اين است كه صاحب اختيار مردم فقط من هستم نه قريش ... ، چرا كه پيامبر صلى الله عليه و آله ولايت اين امت را داشت و من بعد از او اختيارات او را دارم ... ، به دليل گفته پيامبر صلى الله عليه و آله كه در روز غدير خم فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ.(1)
اگر چه دوران قرائت اين مقاله غديرى بر مردم ديرى نپاييد و با غصب حق غدير به دست معاويه در لابلاى صفحات تاريخ ماند؛ اما هم در آن روز پرده از حقايق بسيارى درباره روزگار سياه شده غدير به دست سقيفه برداشت، و هم سند ماندگارى براى قرن هاى آينده شد تا غديريان تاريخچه اعتقاد خود را از سند مكتوب صاحب آن بياموزند.
ص: 376
سه. نامه ادبى درباره غدير به امر اميرالمؤمنين عليه السلام
يك معارضه ادبى بين چهارمين غاصب حق غدير از يك سو و صاحب غدير از سوى ديگر به وقوع پيوست، كه دفاع نوشتارى از غدير پاسخنامه قطعى آن شد.
معاويه در نامه اى به اميرالمؤمنين عليه السلام نوشت: اى ابا الحسن، من فضائل بسيارى دارم: پدرم در جاهليت آقا بود ! من در اسلام پادشاه شده ام ! من دايى مؤمنين و كاتب وحى هستم !
وقتى اميرالمؤمنين عليه السلام نامه معاويه را خواند فرمود: آيا پسر هند جگرخوار با اين فضايل بر من فخر مى فروشد ؟ ! اى غلام آنچه مى گويم برايش بنويس؛ و حضرت اشعارى سرود كه يك بيت آن درباره غدير خم چنين بود:
و اَوجَبَ لى وِلايَتَهُ عَلَيكُم *** رَسولُ اللّه ِ يَومَ غَديرِ خُمٍّ
يعنى: پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم ولايت خود بر شما را، براى من نيز واجب كرد.
پاسخ كوتاه و پر محتوا با سندى به نام غدير، آن قدر شكننده بود كه وقتى معاويه پاسخ اميرالمؤمنين عليه السلام را خواند گفت: اى غلام، اين نامه را پاره كن، تا اهل شام آن را نخوانند و به على بن ابى طالب تمايل پيدا نكنند !(1)
چهار. متن كامل خطابه غدير به امر امام باقر عليه السلام
در شرايط خفقان سخت بنى اميه، غدير مى رفت تا به صفحات تاريخ سپرده شود و از آن واقعه عظيم فقط گاهگاهى جمله «مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ» سينه به سينه مى گشت. اكنون وقت آن بود كه با احياى خطبه غدير تلاش بيست و چند ساله سقيفه ناكام بماند و تشنگان ولايت يك بار ديگر بر سر چشمه زلال آن كسب فيض نمايند.
با پيدا شدن شرايط اجتماعى خاص در انقراض بنى اميه، امام باقر عليه السلام براى اولين بار شرح مفصلى از ماجراى غدير را با متن كامل خطابه آن بيان فرمود كه به صورت
ص: 377
نوشتارى درآمد و ثبت شد، تا امروز كه به صورت يكى از متقن ترين متون و مستندات اعتقادى ما درآمده، به خصوص آنكه نقل هاى حاضرين در غدير مثل حذيفه و زيد بن ارقم نيز با آن تطابق كامل دارد.(1)
پنج. نامه امام هادى عليه السلام به اهل اهواز درباره غدير
در روزگار امام هادى عليه السلام كه دستگاه خلافت با تبعيد و تحت نظر قرار دادن امامان معصوم عليهم السلام سعى در قطع ارتباط گفتارى و شنيدارى مردم با ايشان داشت، نامه نگارى رواج يافت و اين نوع تبليغ از شهرهاى دوردست نيز با آسايش بيشترى انجام مى شد.
يكى از اين موارد كه به غدير مربوط مى شود نامه اى است كه گروهى از اهل اهواز خدمت حضرت نوشتند و طى آن سؤالاتى را مطرح كردند. حضرت در جواب آنان نامه اى نوشت و پاسخ سؤالاتشان را داد و از جمله فرمود:
صحيح ترين خبرى كه اثبات آن از قرآن شناخته شده حديث ثقلين است كه نقل آن از پيامبر صلى الله عليه و آله مورد اتفاق است. ما اين آيه را به صراحت در قرآن مى يابيم كه مى فرمايد: «إنَّما وَليُّكُم اللّه َ وَ رَسولَهُ وَ الَذينَ آمَنوا ... » ، و روايات متفق است كه اين آيه درباره اميرالمؤمنين عليه السلام است كه انگشتر خود را در حال ركوع صدقه داد و خدا از اين عمل او قدردانى كرد و اين آيه را درباره اش نازل فرمود.
بعد مى بينيم كه پيامبر صلى الله عليه و آله او را از اصحابش جدا كرد و اين عبارت را فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. از اين ارتباط مى فهميم كه قرآن به درستى اين اخبار و حقانيت اين شواهد گواهى مى دهد. لذاست كه امت بايد بدان اقرار كنند چرا كه با قرآن موافق است و قرآن با آنها موافق است. اينجاست كه پيروى از چنين احاديثى واجب مى شود و جز اهل عناد و فساد نمى توانند از آن سرپيچى كنند.(2)
ص: 378
شش. نامه امام عسكرى عليه السلام به نيشابور درباره غدير
در زمان آخرين امام ظاهر يعنى امام حسن عسكرى عليه السلام تبليغ غدير از طريق نامه نگارى همچنان ادامه داشت. از جمله اسحاق بن اسماعيل از نيشابور براى امام عسكرى عليه السلام نامه اى نوشت و مسائلى را مطرح كرد. آن حضرت در پاسخ نامه اى را توسط نماينده خود براى او فرستاد كه يكى از فرازهاى آن چنين بود:
آنگاه كه خداوند با بپا داشتن اولياء بعد از پيامبرش بر شما منت گذاشت خطاب به پيامبرش فرمود: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا» .(1)
در اين نامه منت خدا بر مردم با غدير و سلب اختيار مردم در مسئله امامت در كوتاه ترين عبارات براى سؤال كننده بيان گرديده و استناد به قرآن در اين باره نيز انجام شده است.
هفت. پاسخ امام عسكرى عليه السلام به نامه اى درباره معناى غدير
گاهى سؤالات درباره غدير بسيار دقيق بوده و پاسخ آن نيز در شرايط تقيه نشان از اهميت موضوع و لزوم پاسخ دارد. به عنوان نمونه نامه حسن بن ظريف به امام حسن عسكرى عليه السلام كه طى آن از حضرت سؤال كرد: معناى سخن پيامبر صلى الله عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام چيست كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ ؟
هم سؤال از حساس ترين فرازهاى غدير است، و هم جواب كوتاهِ آن پرچم و عَلَم غدير را در امواجِ اختلافاتِ فِرَق اسلامى به ما نشان مى دهد. امام عسكرى عليه السلام در پاسخ نامه چنين مرقوم فرمود:
مقصود حضرت آن بود كه او را عَلَم و علامتى قرار دهد كه هنگام اختلاف حزب خداوند با آن شناخته شوند.(2)
ص: 379
با اين نمونه هاى نوشتارى در تبليغ غدير مى توان اهميت و چگونگى استفاده از ابزارهاى پيشرفته امروزى را درباره رساندن پيام پيامبر صلى الله عليه و آله در آن روز بزرگ تشخيص داد و در راه آن حركت كرد.
آموزشِ تبليغ غدير
اشاره
آموزشِ تبليغ غدير(1)
آنچه در مورد تبليغ غدير ارائه شده از كلام و عمل معصومين عليهم السلام است. در يك نگاه راهكارهاى گوناگون براى موقعيت هاى متفاوت زمانى و مكانى ابلاغ غدير را از سيره آن بزرگواران مى آموزيم. در نگاه ديگر، مقايسه شرايط خطرناك و زمينه هاى نامساعد تبليغى در زمان ايشان با زمان حاضر، ما را براى حداكثر استفاده از موقعيت هاى امروزى ابلاغ غدير و دفاع از آن بيدار مى كند:
مورد اول
ما امروز شيوه هاى كلى تبليغ غدير را از معصومين عليهم السلام آموخته ايم كه بايد در هر زمان و مكان، به صورت جمعى يا فردى، به شيوه گفتارى يا نوشتارى و يا هر ابزار ديگر براى اطلاع رسانى غدير استفاده كنيم.
مورد دوم
از پشتوانه هاى علمى غدير كه معصومين عليهم السلام نشان ما داده اند فهميده ايم كه چگونه با شناسائى و مطالعه و تدريس پرونده علمى غدير، در ميدان بحث هاى علمى چه براى دوستان غدير و چه در مقابله با دشمنان آن، با استدلال هاى محكم به استناد قرآن و نشان دادن شهرت جهانىِ غدير و ارائه خطابه بلند و پر محتواى آن، غديرِ عزيز را از بلندترين قله هاى جهان به اهل عالم نشان دهيم.
مورد سوم
با روش هاى عَمَلى معصومين عليهم السلام در تبليغ غدير فرا گرفته ايم كه چگونه ابعاد گسترده تبليغ عملى غدير را به اجرا در آوريم. با احياى مسجد غدير و تاريخچه آن
ص: 380
مكان اعتقادى، ترويج زيارت امير غدير، و رواج تبريكات و ملاقات هاى روز غدير، برپائى جشن هاى بزرگ غدير و هداياى غديرى و آموزش عبادات عيد غدير، با همه اين شيوه هاى عملى تابلوهاى غدير را در جاى جاى جامعه بر فراز و چراغ هاى زيباى آن را در گوشه و كنار جهان روشن نگه مى داريم.
مورد چهارم
دقت در دستور اكيد معصومين عليهم السلام براى فرهنگ سازى عمومى غدير، به ما آموخته است كه در ترويج ادبيات و شعر غدير، و نيز انتشار دعاها و زيارات مشتمل بر معارف غدير، و همچنين نشر كتاب ها و نرم افزارهاى غديرى، طرح هاى نو در تبليغ عملى غدير ارائه نماييم.
مورد پنجم
با بررسى جهت گيرى هاى معصومين عليهم السلام در تبليغ غدير، دريافته ايم كه بايد غير عادى بودن مراسم غدير را به مردم ثابت كنيم، و بايد به همه نشان دهيم كه محور ابلاغ غدير شخص پيامبر صلى الله عليه و آله است و هر كس با آن مخالفت كند با ختم نبوت مقابله كرده است. بايد زمينه هاى شهرت غدير را هر چه بيشتر فراهم كنيم و نشان دهيم كه دستور ابلاغ غدير همگانى است. بايد در زمينه رسميت غدير در تقويم اسلام كار كرد تا مانند عاشورا احترام آن در مناطق غير شيعه هم پذيرفته شود. بايد فرصت هاى حساس تبليغى را براى غدير نشانه گرفت و به نقل حديث آن اهتمام ورزيد؛ و در زمينه ادبيات غدير محتواى اعتقادى تاريخى معارف آن را جلوه داد.
مورد ششم
توجه به كيفيت برخورد معصومين عليهم السلام با دشمنان غدير، اين مسئوليت را بر عهده ما گذاشته كه به پرورش نيروهاى متخصص غدير بپردازيم. افرادى كه مفهوم ولايت و جايگاه آن در دين را با تفكر بايسته درباره غدير دريافته باشند؛ تا بتوانند با اتمام حجت كامل و ريشه يابىِ ضديت ها با غدير، به مقابله با مخالفين گوناگون آن بروند و در اثبات حق غدير سربلند باشند.
ص: 381
مورد هفتم
با دقت در موقعيت هاى هر يك از معصومين عليهم السلام در تبليغ غدير، از دشوارى ها و خطرات آن عصر درس گرفته ايم كه امروز در شرايط مساعد تبليغى، و با دقت در شرايط متفاوت و مخاطبان گوناگون غدير، ما هم براى موقعيت هاى مختلف برنامه هاى چند جانبه تدارك ببينيم.
جا دارد در اينجا با اذعان به حضور در بهترين شرايط تبليغ جهانى غدير، بار ديگر با پيام آورِ غدير و اميرِ غدير و امامانِ غدير و آخرين طلايه دار غدير پيمان مى بنديم، كه در حد قدرت و امكان خود در راه تبليغ غدير كوتاهى نكنيم، و پرچم «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ» را با انگيزه «فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِبَ وَ الوالِدُ الوَلَدَ» ، به نسل هاى آينده غدير و پرچمداران پيشتاز آن تحويل دهيم. با عزمى راسخ در اوج ادب و احترام، خطاب به صاحبان غدير عريضه خدمت تقديم داشته مى گوييم:
يا رسول اللّه، اى مُبلِّغ اعظم غدير، با يادآورى آن اساس محكم كه شما براى غدير بنيان نهاديد، و آن زحمات طاقت فرسا كه در راه آن كشيديد، با احساس نعمت غدير كه امروز در دل هاى ما جاى گرفته خود را مديون تمام عيار شما مى دانيم.
يا اميرالمؤمنين، اى اميرِ بزرگِ غدير، تلاش بى وقفه شما براى احياى غديرِ از دست رفته به دست سقيفه، در بحرانى ترين شرايط بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله، چه در بيست و پنج ساله غصب خلافت و چه پنج ساله خلافت ظاهرى، ما را بيدار مى كند كه اين سفره باز غدير به چه قيمتى گسترده شده و چه صبر عظيمى در راه آن به كار گرفته شده است.
يا فاطمة الزهرا، اى شهيدِ مظلوميتِ غدير، ياد شما و محسنتان كه در روزهاى غصب حق غدير براى دفاع از علىِ مظلوم به استقبال آتش و تازيانه و سيلى رفتيد، و با پهلوى شكسته و بازوى سياه و بدن مجروح و صورت كبود غدير را احيا نموديد، براى هميشه فرياد ما را براى دفاع از غدير بر مى آورد و اجازه بى تفاوتى در مقابل سقيفه به ما نمى دهد.
ص: 382
اى امامانِ غدير، دفاعِ شما از كيانِ غدير در اختناق اموى و عباسى، و زنده نگه داشتن درخت پر بار ولايت در شرايط ظلمانى غصب خلافت، براى ما بيدارباشى است كه بايد شجره طيبه غدير را براى هميشه زنده و پربار و سايه گستر مردم جهان نگه داريم.
اى آخرين وارث غدير، در روزگار غيبتت ما غديريان را براى ابلاغ جهانى غدير يارى فرما، تا با آخرين امكانات روز غايبين از غدير را آگاه نماييم؛ و براى روزگار ظهورت، كه لذت غدير را خواهيم چشيد آماده شويم.
كيفيت و راهكارهاى تبليغى غدير
اشاره
كيفيت و راهكارهاى تبليغى غدير(1)
كدام سخنرانى و خطابه را در سراسر تاريخ سراغ داريد كه اين همه پيش بينى و برنامه ريزى و تداركات براى آن در نظر گرفته شده باشد ؟
آيا در بين همه ملت ها - حتى با امكانات پيشرفته امروز - خطابه اى با اين همه پيش برنامه و ميان برنامه و پس برنامه پيدا مى كنيد ؟
چه كسى مى تواند آن برنامه ريزى توانمند و با عظمت را از پشتيبانى خداوند نداند ؟
اكنون نوبت ما و نسل هاى بعد از ماست كه براى قدردانى از آن همه لطف الهى و به عنوان سپاسگزارى از آن تلاش بى وقفه پيامبر صلى الله عليه و آله بپاخيزيم. آن برنامه پيچيده و حساب شده در غدير درسى بزرگ و راهنمايى جاويد براى همه ماست، كه در عصر ارتباطات و با اين امكانات متفاوت و گسترده كه در اختيار داريم، همطراز آن روز غدير برنامه ريزى كنيم و براى انتشار خبر غدير به صورت همه جانبه و با استفاده از همه امكانات و با تدارك همه جهات تبليغى، حركتى جهانى را براى تبليغ غدير آغاز نماييم.
ص: 383
اين بدان معنى است كه عظمت غدير اقتضا مى كند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونه هاى كم ابهت تبليغ مى توان جلوه گر ساخت.
احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مى دهد كه آن را در جذاب ترين و ارزشمندترين گونه هاى رسانه اى جلوه گر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به انجام رسانيم.
جا دارد كيفيت تبليغ غدير را از مبلغ اعظم آن بياموزيم، و گام به گام مسيرى را كه پيامبر معظم صلى الله عليه و آله به ما آموخته از فراسوى چهارده قرن در امروز زمان به اجرا در آوريم.
اين بدان معنى است كه اگر مى خواهيم مبلِّغ غدير باشيم بايد براى اين تبليغ پيش برنامه و ميان برنامه و پس برنامه تدارك ببينيم، كه در اينجا به تبيين آن مى پردازيم:
مرحله اول: ما هم پيش برنامه داشته باشيم
اشاره
اگر پيامبر صلى الله عليه و آله قبل از ابلاغ پيام غدير تداركات وسيع و پيش برنامه هاى مفصلى را تدارك ديده بود، اين به ما مى گويد كه با در نظر گرفتن كيفيت رسانه اى عصر حاضر و با تهاجمى كه مسلمانان و همه مردم دنيا در معرض آن هستند، بايد چه پيش بينى هايى را قبل از تبليغ غدير تدارك ببينيم ؟
پيش بينى اول: براى غدير آمادگى فكرى ايجاد كنيم
از غدير بياموزيم كه براى تبليغ آن بايد ذهن مخاطبين را براى پذيرش آن آماده نماييم. عوامل خاص آن زمان براى استقبال افكار مردم از غدير در زمان ما نيز موارد مشابهى دارد كه با به كار گرفتن آنها مى توانيم در مخاطبين براى فرا گرفتن غدير ايجاد اشتياق نماييم. در اينجا نمونه هايى برگرفته از روش پيامبر صلى الله عليه و آله را كه راهگشاى تبليغ غدير در جهان امروز است يادآور مى شويم:
ص: 384
يك. ظهور امام زمان عليه السلام مشوِّق غدير
اگر در غدير اعلان نزديكى رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله عاملى قوى براى اشتياق مردم شد تا غدير و مسئله جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله را پيگير باشند، امروز نيز نزديكى ظهور حضرت بقيه اللّه الاعظم عليه السلام مى تواند عاملى مؤثر براى احساس نياز مردم نسبت به ولايت دوازده امام معصوم عليهم السلام باشد كه ركن آن غدير است، و مدار غدير بر محور آن بوده است.
دو. ولايت مطلقه رسول اللّه صلى الله عليه و آله مقدمه غدير
اگر در غدير يادآورى صاحب اختيارى خدا و رسول مقدمه مناسبى براى ولايت صاحب غدير بود، امروز نيز اقرار همه موحدين به ولايت مطلقه الهى و اقرار مسلمانان به ولايت مطلقه رسول اللّه صلى الله عليه و آله، مى تواند بهترين مقدمه براى درك صحيح صاحب اختيارى دوازده امام معصوم عليهم السلام باشد، كه ولايتشان در غدير به صراحت و براى هميشه دنيا تا روز قيامت اعلام شد.
سه. فضائل اهل بيت عليهم السلام براى باور غدير
اگر در غدير يادآورى فرموده هاى گذشته خدا و رسول - مانند حديث ثقلين خاطر نشان خوبى براى «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» بود، امروز نيز يادآورى صدها فراز از آيات و فرمايشات پيامبر صلى الله عليه و آله درباره ولايت اهل بيت عليهم السلام مى تواند باور غدير را در ذهن مسلمانان آسان نمايد، و به راحتى آن را هضم كنند و بپذيرند، و بدانند كه غدير تثبيت حقيقت ولايت است و مسئله تازه اى در دين ما نيست.
چهار. استقلال تبليغى براى تثبيت غدير
اگر در غدير جداسازى مراسم حج از مراسم سه روزه اعلان ولايت صورت گرفت تا مستقل ديده شود و ارزش آن جداگانه محاسبه شود، امروز نيز بايد غدير پرونده خاص خود را داشته باشد و به طور مستقل درباره اش تبليغ شود و شعارهايش مشخص باشد.
ص: 385
اين مى تواند بدان معنى باشد كه در درياى فضايل على عليه السلام، غدير پررنگ تر از همه بايد نشان داده شود. در فضاى اعتقادى ما نيز بايد غدير به عنوان نقطه حساسى معرفى شود كه بدون آن هيچ عملى پذيرفته نيست. غدير در فرازهاى تاريخ اسلام بايستى مقطعى شناخته شود كه هرگز تكرار نشده است. در دنياى ادبيات دينى ما غدير بايد جايگاهى داشته باشد كه يازده جلد «الغدير» به خاطر آن تأليف شود.
متقابلاً مخاطبين نيز بايد بدانجا برسند كه پرونده اى جداگانه براى غدير در زندگى خود باز كنند و ابعاد مختلف آن را بياموزند و در مسير زندگى خود وارد نمايند. نتيجه اين استقلال غدير آن است كه هر فرد معتقد به پيامبر صلى الله عليه و آله با صداى بلند اعلام كند: «غديريَم، سقيفه اى نيستَم» !
يعنى آن كسى كه براى غدير صفحه خاصى در زندگى خود دارد، «صِراطَ الْمُسْتَقيمَ» را از «مَغْضُوبٌ عَلَيْهِمْ» و «ضالّينَ» جدا كرده است. يعنى اگر با غدير آشنا شده و آشتى كرده، از سقيفه فاصله گرفته و با آن قهر كرده است؛ يعنى در يك دل فقط يك پرونده باز خواهد بود كه اگر آن پرونده مفتوح غدير باشد، دفتر سقيفه بسته است و راهى در قلب ندارد.
پنج. با عجله و بى درنگ براى تبليغ غدير
اگر بلافاصله بعد از حج و با سرعت تمام مراسم غدير آماده شد، و پيامبر صلى الله عليه و آله منتظر بازديدها و سؤالات مردم نماند؛ اين به ما مى آموزد كه درباره غدير تعجيلى بايد، و امروز دير شده است و تا فرداها منتظر ماندن جفاست. بى درنگ بايد آغاز كرد و بى صبرانه بايد نتايج را دنبال كرد و از ثانيه ها بايد حداكثر استفاده را برد.
شش. فصلِ خاصى براى غدير
اگر بلال از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله هم زمان و هم مكانِ تبليغ غدير را مشخص كرد و اعلام نمود كه همه بايد فردا حركت كنند و بايد در سرزمين غدير خم حاضر باشند، اين درسى براى ماست كه براى غدير كلاس هاى مخصوص داير كنيم، و آن را وارد متون درسى مراكز آموزشى نماييم، و در زمان و مكان معين پيگير آن باشيم، و به تبليغات كلى اكتفا نكنيم.
ص: 386
پيش بينى دوم: تركيب جامعى از مخاطبين داشته باشيم
در غدير با يك پيش بينى دقيق مخاطبين متفاوت در منسجم ترين شكل كنار يكديگر قرار گرفتند، و به گونه اى ناگزير هر يك به رسانه اى براى ابلاغ خبر غدير تبديل شدند، تا آنجا كه كفار و مشركين هم در برابر منبر غدير حضور يافتند.
امروز نوبت ماست كه با درس گرفتن از آن شيوه بديع مخاطبين غدير را فقط قشرهاى آشنا به غدير ندانيم، و مخاطبين متفاوت از گروه هاى مختلف اجتماع - حتى غيرمسلمانان - را به اين سفره بزرگ دعوت نماييم. در اين باره با پيروى از سياست پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير مى توانيم شيوه هاى زير را به كار گيريم.
يك. پيام غدير در رسانه هاى مخالفين
با توجه به حضور بسيارى از منافقين و دشمنان داخلىِ پيامبر صلى الله عليه و آله در مراسم بى نظير غدير و وجود بسيارى از فرازهاى غدير در منابع آنان، ما هم نه تنها از مخالفين غدير نهراسيم، بلكه به گونه اى برنامه ريزى كنيم كه پيام بلند غدير را وارد رسانه هاى آنان نماييم و مخاطبان بسيارى از آنان را در شنيدن و انتقال پيام غدير تغذيه كنيم. اين دقيقا بدان هدف است كه اگرچه مخاطب مستقيما هدايت نيابد ولى انتقال سخن توسط آنان يقينا در مقاطعى تأثير گذار خواهد بود.
دو. تبليغ غدير در اجتماعات مؤثر
اگر در غدير مراسم حج باعث اجتماع آن جمع عظيم بود، ما نيز بايد موقعيت هايى را كه مردم با پاى خود و به طور منسجم در آنها جمع مى شوند شناسايى كنيم و از آن فرصت ها براى تبليغ غدير حداكثر استفاده را بنماييم.
در همين روزگار نيز ايام حج بهترين موقعيت زمانى و مكانى براى تبليغ غدير است. از كنار كعبه تا حرم پيامبر صلى الله عليه و آله با حضور ميليونى حجاج، فرصت هاى طلايى براى ابلاغ پيام غدير وجود دارد كه با در نظر گرفتن عرفات و مشعر و مِنا و جمرات سه گانه و صفا و مروه و زيارتگاه هاى مختلف مكه و مدينه ضريب تبليغى غدير چند برابر مى شود، و ما نبايد هيچ يك از آنها را از دست بدهيم.
ص: 387
حرم اميرالمؤمنين عليه السلام در نجف، و حرم سيدالشهداء عليه السلام در كربلا نيز جايگاه خاصى است كه از جمع عظيم مردم در ارتباط با صاحبان ولايت كه در همان ضريح مقدس زيارت مى شوند بايد استفاده برد، و چه جايى بهتر از آنجا براى تبليغ غدير ! حرم هاى ساير امامان عليهم السلام در كاظمين و خراسان و سامرا و اماكن مقدسه اى كه در اطراف آنها قرار دارند، و همه امامزادگان و زيارتگاه ها از موقعيت هاى مناسب براى تبليغ غدير به حساب مى آيند، چرا كه در آنجا آمادگى مخاطبين در حد كمال است.
اگر اجتماعات مردم در مجالس جشن و سوگوارى اهل بيت عليهم السلام را به اين مجموعه اضافه كنيم و مساجد و حسينيه هايى را كه در اكثر كشورهاى جهان وجود دارند به آن بيفزاييم، اذعان خواهيم داشت كه امروزه براى تبليغ آن پيام جهانى موقعيت هاى بى شمارى در اختيار ماست كه هنوز به شناسايى آنها نپرداخته ايم.
سه. دنياى رسانه هاى عمومى
اگر بدين مجموعه، دنياى رسانه ها را كه با مخاطبين ناپيدا در ارتباط هستند اضافه كنيم درمى يابيم آنچه در غدير با صد و بيست هزار مخاطب ابلاغ شد، امروزه با عدد ميلياردى مخاطبين امكان پذير است.
راديو، تلويزيون، شبكه هاى ماهواره اى، سايت هاى اينترنتى، شبكه هاى ويدئويى ابزارهايى هستند كه از طريق آنها به راحتى مى توان پيام آن روز بزرگ را تبليغ كرد. اگر تعدد زبان ها را در اين رسانه ها و سهولت كار ترجمه را در نظر بگيريم - كه در دنياى امروز به آسانى انجام مى پذيرد - متوجه هزاران بلندگو مى شويم كه غدير مى تواند از طريق آنها منتشر گردد، و حقا آن پيام بزرگ لايق تبليغى بدين وسعت است.
چهار. تأثيرگذارى در استقبال مردم
اگر در غدير، جذبه سخن آنگونه بود كه عده اى از اهل يمن و طائف و مكه، على رغم مسير خود به سمت جنوب، زحمت سفر تا غدير را كه به سمت شمال مكه بود بر خود هموار كردند، تبليغ امروز ما براى غدير نيز بايد به گونه اى جذاب باشد كه مخاطبين حاضر شوند سخن ديگران را رها كنند و به استقبال غدير بيايند، اگر چه براى آنان زحمتى داشته باشد و يا لازم باشد در راه آن هزينه كنند.
ص: 388
پنج. غدير در خانواده ها و نژادها
اگر در غدير، در مواردى خانواده ها حضور داشتند و در مواردى مردان يا زنانى به تنهايى آمده بودند، ما نيز خانواده ها را با غدير آشنا كنيم، و مردان و زنان را در هر شرايطى هستند از خطاب غدير مستثنى ندانيم.
اگر در غدير مردم با درجات متفاوت ايمان حضور داشتند ما نيز همه مردم را در همه درجاتشان از نظر ايمان در غدير سهيم بدانيم.
اگر تركيب قبايلى و نژادى در غدير لغو شد و پيام غدير براى عرب و عجم و سياه و سفيد و سرخ و زرد به طور يكسان تبليغ شد، امروز نيز غدير را بدون در نظر گرفتن تفاوت هاى نژادى يا امثال آن تبليغ كنيم و از اروپاى سفيد تا آفريقاى سياه تا شرق زردپوست پيام رسان غدير باشيم.
پيش بينى سوم: شرايط زمانى و مكانى را در نظر بگيريم
اگر در غدير موقعيت هاى عام و خاص زمانى با دقت در نظر گرفته شد و زمانى مفصل بدان اختصاص داده شد، امروز نيز بايد موقعيت هاى عام از نظر حضور فكرى و قلبى عموم مردم و جامعه سنجيده شود، و موقعيت هاى خاص مانند ايام جشن و عزاى اهل بيت عليهم السلام و ساير موقعيت هايى كه اجتماعى در آن تشكيل مى شود، و حتى مهمانى ها و اجتماعات خصوصى مردم در حد امكان براى ابلاغ پيام غدير به كار گرفته شود.
يك. كارشناسى جايگاه هاى تبليغ غدير
اگر در غدير موقعيت مكانى با دقت تمام انتخاب شد و مكان هاى بسيارى مانند مدينه، كنار كعبه، عرفات، مشعر و مِنا ناديده گرفته شد، تا تأثير مكان بر عظمت سخن حفظ شود، ما نيز بايد جايگاه هاى تبليغ غدير را با دقت مورد كارشناسى قرار دهيم و ظرفيت ها و پذيرش ها و خصوصيت اماكن را در زمان هاى خاص مورد ارزيابى قرار دهيم.
ص: 389
دو. كشف شرايط فوق العاده براى تبليغ غدير
اگر موقعيت استثنائى غدير در بيابان و در مسير مسافران در تبليغ اين امر مهم مؤثر بوده، ما نيز در صدد كشف چنان شرايطى استثنائى باشيم تا تأثيرگذارى آن بر مخاطبان بيشتر شود و هرگز از خاطره ها فراموش نشود. در دنياى امروز هر رسانه اى مى تواند شرايط و گونه هاى استثنائى براى تبليغ غدير داشته باشد، كه يافتن راه هاى خاص به سوى آن نتايج فوق العاده اى در تبليغ غدير به همراه خواهد داشت.
سه. امكانات رفاهى براى تبليغ غدير
اگر در غدير خم امكانات مناسبى براى سخنرانى و نيز استراحت مردم ايجاد شد، ما نيز بايد در ايجاد امكانات رفاهى براى كسانى كه به مناسبت غدير جمع مى شوند تلاش كنيم، تا مشقت مردم از عظمت پيام نكاهد. اگر شعاع آسمانى غدير را در نظر بگيريم درخواهيم يافت كه مانند عاشورا در لزوم ايجاد امكانات رفاهى براى عزاداران، در غدير نيز به عنوان مهم ترين جشن اسلام بايد امكانات رفاهى گسترده اى براى شركت كنندگان در مراسم بزرگداشت آن فراهم كرد.
چهار. توان هنرى براى ابلاغ غدير
اگر در غدير خم منبرى از سنگ با آن كيفيت خاص زير درختان بنا شد كه در نوع خود بديع بود، ما نيز بايد در تزيين آنچه به نام غدير منتشر مى شود از تمام توان هنرى خود استفاده كنيم و زيباترين جلوه ها را چه در كتاب ها و چه در پوسترها و بيلبوردها و چه در تزيين جشن هاى عيد غدير و چه در تيزِرهاى تلويزيونى و ساختار سايت ها و سى دى هاى مربوط به غدير به كار گيريم، و از فكر متخصصين هنرىِ معتقد حداكثر استفاده را بنماييم.
پنج. تدابير امنيتى را فراموش نكنيم
اگر در غدير پيامبر صلى الله عليه و آله با تدابير همه جانبه امنيتى توانست آن برنامه ابلاغ عظيم را به نتيجه برساند، ما نيز در تبليغ غدير بايد مراقب دشمنان و توطئه گران داخلى و خارجى باشيم، و با در نظر گرفتن شرايط امنيتى مناسب به اين مهم بپردازيم.
ص: 390
اين بدان معناست كه در جاى خود صبر و بردبارى نشان دهيم و براى پيشبرد اهداف غدير لب به افشاگرى نگشاييم، همان گونه كه در جاى خود پرده از توطئه ها برداريم و به روشنگرى بپردازيم.
سعى كنيم اخبار مربوط به اقدامات و نقشه هاى دشمنان غدير را پيگيرى كنيم و واقعيت هاى موجود و شرايطى را كه در آن به سر مى بريم، بشناسيم. با روشى كه به كار مى گيريم دشمن را به اين نتيجه برسانيم كه مقابله با غدير وجهه او را بيش از پيش خراب مى كند، و با تهديد آنان به افشاگرى مشت آنان را ببنديم.
پاسخ دادن به هر سؤالى درباره غدير با كمال آرامش، سياست ديگرى بود كه ما نيز به پيروى از آن به دنيا اعلان مى كنيم: بى آنكه احساس خستگى كنيم يا از سؤالى ناراحت شويم، آماده پاسخگويى به هر پرسشى درباره غدير هستيم، تا معلوم شود جايى از ابهام در هيچ نقطه غدير وجود ندارد.
مرحله دوم: ما هم ميان برنامه داشته باشيم
اشاره
اگر مى بينيم سخنرانى غدير در اوج فصاحت و بلاغت ايراد شده، و در اثناى خطابه كارهايى صورت گرفته كه آن را كاملاً استثنائى جلوه داده، به گونه اى كه نظير آن را در سخنرانى هاى بزرگان ملل نمى توان يافت، بر ما نيز لازم است از چنين شيوه اى پيروى كنيم.
يعنى بدانيم كه عَرضه ساده لايق شأن غدير نيست، و بايد تبليغ گفتارى و نوشتارى آن را در قالب هاى زنده صوتى و تصويرى با آخرين و جديدترين متدهاى تبليغى روز به اجرا درآوريم:
ميان برنامه اول: فنون سخن را به كار گيريم
در غدير فصاحت و بلاغت و شاهكارهاى سخنورى در اعلا درجه آن به كار گرفته شد و ثمره خود را به هنگام خود نشان داد. اكنون بر ماست كه همان راه را در پيش بگيريم و به مُبلِّغ اول غدير اقتدا كنيم، و راهكارهاى زير را عملى سازيم:
ص: 391
يك. مقتضاى حال و مخاطب و موضوع
اگر در غدير بلاغت به معناى مراعات مقتضاى حال و مخاطب و موضوع در نظر گرفته شد، ما نيز در تبليغ غدير بايد در هر موردى موقعيت مخاطب را از نظر ظرفيت و سابقه علمى و شرايط تربيتى در نظر بگيريم، و محدوده موضوع مطرح شده را تعيين كنيم و آينده يك سخن يا نوشته و بُرد آن را در نظر آوريم.
دو. ادبيات زبان ها براى رساترين جملات
اگر در غدير فصاحت به معناى به كارگيرى گوياترين جملات رمز «بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» شد، ما نيز بايد ادبيات هر زبانى را براى يافتن رساترين جملات مورد مطالعه قرار دهيم، تا غدير را بين هر قوم و ملتى با شيواترين و گيراترين عبارات منتقل نماييم.
سه. زيباترين كلمات و اصطلاحات
اگر در غدير زيبايى هاى بديع كلام به كار گرفته شد، ما نيز مى آموزيم كه براى ابلاغ چنين مهمى بايد از زيباترين كلمات و اصطلاحات و تركيب بندى جملات براى تبليغ غدير در گونه هاى گفتارى و نوشتارى بلند و كوتاه استفاده بريم.
ميان برنامه دوم: روش هاى استثنائى را به كار گيريم
اگر در غدير پيامبر صلى الله عليه و آله هجده اقدام فوق العاده در ضمن خطابه خود عملى نمود، اين بدان معناست كه ما هم در ابلاغ غدير بايد از روش هاى استثنائى استفاده كنيم تا هر واحد تبليغى ما تأثير چند برابر پيدا كند و ماندگارى آن در خاطره ها از ضريب بالايى برخوردار شود، و اوج اين اقدام آنجاست كه بتوانيم با ابداع روش هاى بى سابقه جلب توجه خاصى به سمت غدير ايجاد كنيم و نمونه هاى زير را از مراسم غدير بياموزيم:
يك. تبليغ غدير را در حال قيام
اگر در حال سخنرانى پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير دو نفر به حال ايستاده در برابر مردم قرار داشتند، اين به ما مى آموزد كه نبايد در تبليغ غدير به روش هاى سنتى اكتفا نمود. حتى
ص: 392
ما هم مى توانيم بر فراز منبر بايستيم و غدير را تبليغ كنيم. ما هم مى توانيم يك برنامه دو يا چند نفره براى تبليغ غدير تدارك ببينيم كه به صورت دستجمعى در برابر مخاطبين اجرا شود.
دو. تبليغ غدير به خاطر امر خاص الهى
اگر در خطبه غدير پيامبر صلى الله عليه و آله اعلام كرد كه تبليغ خاص غدير به خاطر امر «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلَّغْ ... » است، ما هم بايد به مخاطبين خود بفهمانيم كه اين همه اصرار درباره غدير و پرونده مستقلى كه براى غدير باز كرده ايم به خاطر امر خاص الهى و تأكيد ويژه خدا و رسول صلى الله عليه و آله درباره آن است، و در واقع اين دستور پروردگار را در درجه فوق العاده اى نسبت به ساير دستورات خدا مى بينيم.
سه. از تبليغ غدير نمى هراسيم
اگر در سخنرانى غدير پيامبر صلى الله عليه و آله اعلام كرد كه در اين انجام وظيفه از كسى نمى ترسم، ما نيز بايد براى انتقال امر «فَلْيُبَلِّغِ الشّاهِدُ الْغائِبَ» كه پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير دستور داده از كسى نهراسيم؛ و با قلبى سرشار از ايمان و شجاعتى برگرفته از پيامبر و على عليهماالسلام به استقبال اين وظيفه خطير برويم.
چهار. هيجان و شوق در تبليغ غدير
اگر در خطابه غدير، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اعلام كرد كه مى خواهم على بن ابى طالب عليه السلام را معرفى كنم، اين بدان معناست كه ما نيز با آماده ساختن مخاطبين و ايجاد اشتياق و هيجان در آنها براى شنيدن پيام غدير، شيرينى و لطافت و ظرافت ولايت را در قلوب مردم بكاريم.
پنج. مشاركت مخاطبين در تبليغ غدير
اگر در غدير پيامبر صلى الله عليه و آله با چند سؤال از مخاطبين و اقرارى كه از آنان گرفت، هم توانست مخاطبين را بر سر شوق آورد و آنان را در پيام رسانى غدير مشاركت دهد، و هم گذشته اعتقادى آنان را يادآور شود.
ص: 393
امروز هم ما مى توانيم با چند سؤال پيش بينى شده به تناسب اطلاعات مخاطبين، دريچه هاى ورود به غدير را به روى آنان باز كنيم، تا با ذوق خود و با پاى خود قدم در وادى غدير گذارند و به استقبال آن آيند. ما هم مى توانيم با يادآورى سابقه هاى اعقتادى تاريخىِ مردم آنان را وادار به جستجو و تحقيق درباره ولايت دوازده امام معصوم عليهم السلام نماييم.
شش. تابلوى غدير را به جهانيان نشان دهيم
اگر در خطابه غدير پيامبر صلى الله عليه و آله با يك اقدام كاملاً استثنائى اميرالمؤمنين عليه السلام را بر سر دست بلند كرد، اين به ما مى آموزد كه بايد مفاهيم غدير را بر سر دست بلند كنيم و آن قدر بالا ببريم كه همه جهانيان ببينند.
بايد غدير را به گونه اى معرفى كنيم كه اگر عده اى قادر به شنيدن نيستند لااقل ببينند، و اگر عده اى نمى توانند ببينند حداقل بشنوند.
بايد هنگامى كه غدير را تا اوج دست ها بلند كرده و به همه نشان مى دهيم جامع ترين و زيباترين تابلوها را كه واگويه «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» باشد بر آن حك كرده باشيم.
هفت. تبليغ از كمال دين در غدير
اگر در خطابه غدير پيامبر صلى الله عليه و آله پس از اعلام «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ ... » كمال دين و تمام نعمت و رضايت رب را اعلام كرد، ما نيز بايد مخاطبين را آگاه سازيم كه هر قدمى در راه تبليغ غدير برمى داريم، گامى در راه ابلاغ دينِ كامل و نعمتِ اتمّ است و رضايت پروردگار از چنين برنامه هايى به امضاى «رَضيتُ لَكُمُ الاِسْلامَ دينا»(1) رسيده است.
هشت. مخاطبين غدير را هوشيار سازيم
اگر در اوج اعلان ولايت در خطابه غدير، تعريض و تصريح به دشمنان در دستور كار پيامبر صلى الله عليه و آله قرار مى گرفت، ما نيز در تبليغ غدير نبايد يك سويه عمل كنيم و فقط
ص: 394
نقاط مثبت را يادآور شويم، بلكه اقدامات دشمنان غدير و به خصوص اصحاب سقيفه و صحيفه را براى مخاطبين خود روشن سازيم و دائما آنان را نسبت به خطر حمله مخالفان غدير هوشيار سازيم.
نه. احياى ابدى غدير هدف ماست
اگر در خطبه غدير ابدى بودن پيام آن براى تمامى نسل هاى حاضر و غايب و حتى به همه مردم دنيا اعلام شد، ما هم بايد درس بگيريم و به مخاطبين خود اين اعلاميه را منتقل كنيم، كه هدف ما حيات و احياى ابدى غدير است و سخن ما فقط با نسل حاضر نيست.
ده. با مظلوميت غدير حقانيت آن را ثابت مى كنيم
اگر در خطبه غدير پيامبر صلى الله عليه و آله رسما و صريحا خبر از غصب خلافت داد تا اصحاب صراط مستقيم بدانند به استقبال كدام آينده پر خطرى مى روند، ما نيز بايد به مخاطبين غدير اين حقيقت را بفهمانيم كه غصب حق اميرالمؤمنين عليه السلام توسط سقيفه حقى را باطل و باطلى را حق نمى كند؛ و پيروان حق با اطلاع از چنان اقدامات وحشتناكى على عليه السلام را رها نمى كنند و به اكثريت گمراه نمى پيوندند.
يازده. با دشمن غدير سر سازش نداريم
اگر در سخنرانى غدير تأكيد خاصى بر يكى بودن صراط مستقيم و نشان دادن دقيق آن بوده، اين به ما مى گويد كه به مخاطبين غدير قبل از همه بياموزيم كه راه راست يكى بيشتر نيست و بايد در جستجوى آن بود و آن را پيدا كرد.
بايد غديريان را آگاه كنيم كه نمى توان ولايت على عليه السلام را در كنار ولايت اهل سقيفه پذيرفت، و با دشمنان غدير نمى توان دست محبت داد. بايد به اهل غدير فهماند كه بر سر بهشت و جهنم نمى توان مصالحه كرد و در جايى كه قاضى خدا و رسول است نمى توان با مسامحه عمل كرد و بين غدير و سقيفه جمع كرد ! اگر جنت و نار يكى شدند غدير و سقيفه هم ادغام مى شود و دو گانگى از بين مى رود.
ص: 395
دوازده. با نام حضرت مهدى عليه السلام غدير را تبليغ مى كنيم
اگر در خطابه غدير به طور مفصل سخن از حضرت مهدى عليه السلام به ميان آمد، اين بدان معناست كه ياد غدير بدون ذكر آخرين يادگار آن، حضرت بقيه اللّه الاعظم عليه السلام ناقص است، و در يك نگاه از اميرالمؤمنين عليه السلام تا حضرت ولى عصر عليه السلام ادامه يك اعتقاد است، و اگر امام پس از پيامبر صلى الله عليه و آله لازم است اين حقيقت تا روز قيامت ادامه دارد.
اينجاست كه وظيفه سنگين احياى مهدويت در كنار غدير بر دوش مبلغان غدير قرار مى گيرد و با پيروى از پيامبرشان در آن خطبه بلند، تبليغ غدير را هميشه آميزه اى از «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ ... » و «يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطا وَ عَدْلاً» قرار مى دهند.
سيزده. با غدير پيمان ببنديم
اگر در سخنرانى غدير مسئله بيعت مطرح شد تا از مردم عهد و پيمان گرفته شود، امروز هم نبايد مخاطبين غدير را با مجرد اطلاع رسانى به حال خود رها سازيم؛ بلكه پس از تفهيم معانى بلند غدير آنان را وارد جرگه اعتقاد نماييم، و از آنان عهد و پيمان وفادارى بگيريم. يعنى هم از پذيرش آنان نسبت به پيام غدير مطمئن شويم، و هم از تعهد آنان در برابر غدير - چه در عمل به مقتضاى آن و چه در ابلاغ آن به ديگران اطمينان حاصل كنيم.
چهارده. غدير دريچه اى به درياى علم الهى است
اگر در خطابه غدير بيعت با مقام امامت دستيابى به احكام حلال و حرام الهى تا روز قيامت بود، ما نيز بايد براى مخاطبين خود اين فراز مهم غدير را تبيين كنيم كه بدون تعظيم در برابر «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» و امامت يازده امام عليهم السلام پس از على عليه السلام درباره دستورات الهى متحير خواهند ماند، و از هيچ دريچه ديگرى بدان دسترسى نخواهند داشت.
پانزده. فداكار غدير با تمام وجود
اگر در سخنرانى غدير بيعت لسانى مطرح شد و بدين وسيله قلب و جان و زبان و دست مردم در بيعت حضور يافت، ما نيز بايد آنگونه غدير را ابلاغ كنيم كه وقتى
ص: 396
دست وفادارى مى دهند و با زبان اقرار مى كنند حاضر باشند با جان و مال و تمام وجود در راه آن فداكارى كنند.
شانزده. از مخاطبين غدير سؤال كنيم
اگر در خطبه غدير پيامبر صلى الله عليه و آله با سؤال گونه خود يك استفهام تقريرى را به ميان آورد و پس از آن اتمام حجت بلند خواستار عكس العمل مردم شد، امروز هم بايد مخاطبين غدير را پس از يك اتمام حجت همه جانبه به حال خود رها نكرد، بلكه حاصل چنين زحمتى را از آنان پيگيرى كرد كه:
آيا باز هم جايى براى توقف باقى مانده است ؟
آيا زيباتر و بليغ تر از غدير هم سراغ دارند ؟
آيا با اين اتمام حجت براى درگاه الهى در روز قيامت پاسخى مانده است ؟
و با اين پرسش ها قلوب مستمعين را تا اعماق غدير برده و نتيجه بگيريم.
هفده. مدار سخن در خطبه غدير را نشان دهيم
اگر در خطابه غدير محور سخن و مقاصد كلى و پايه ها و مبانى فكرى آن كاملاً مشخص بود، جا دارد ما هم براى مخاطبين غدير اين جوانب سه گانه را تبيين كنيم تا بدانند قطب كلام در سخنرانى غدير كدام بوده و اهداف عام آن كدام است و بر چه ريشه هاى عقيدتى پايه گذارى شده است.
اينها نمونه اى از ميان برنامه هاى غدير بود كه بايد از آنها درس لازم را براى تبليغ غدير بگيريم.
مرحله سوم: ما هم پس برنامه داشته باشيم
اشاره
اگر در مراسم غدير با پايان خطابه، مردم شاهد برنامه هاى پيش بينى شده اى بودند كه هر يك به نوعى در روند پيشبرد اهداف خطبه و درك مفاهيم آن نقش داشت، ما هم از اين روش درس بگيريم و به محض ابلاغ آن پيام جهانى مخاطب را به حال خود رها نسازيم.
ص: 397
ما بايد ابلاغ اول را يك حركت مثبت فكرى بدانيم كه زمينه مناسبى براى مراحل بعدى آن است. يعنى در مرحله اول نَه مى توان تمام جوانب غدير را بر زبان آورد و نَه فرصت آن وجود دارد. بنا بر اين، پس از جاى گرفتن اصل مطالب بايد به جلوه دادن عملىِ مفاهيم و تكميل آنها در قالب هاى غير گفتارى بپردازيم، و پشتيبانى و رضاى الهى نسبت به غدير و معرفى اسناد ماندگار درباره آن را به مخاطبين نشان دهيم.
پس برنامه اول: تشويق مخاطبين و پاسخ به ابراز احساسات
اگر پس از خطابه غدير مردم نسبت به مبلغ اعظم آن ابراز احساسات مى كردند و پيامبر صلى الله عليه و آله نيز به احساسات آنان پاسخ مى داد، ما نيز بايد اين مهم را درباره عكس العمل مخاطبين خود با آخرين شيوه ها عملى سازيم.
آنگاه كه در تبليغ خود به نتيجه مى رسيم و مخاطب ها عكس العملى از رضايت و پذيرش و اعجاب نسبت به غدير نشان مى دهند، اين هنر يك مبلِّغ است كه بتواند با پاسخى مناسب به احساسات مخاطب و نيز تشويق او، تشكر و سپاس خود را ابراز نمايد، و او را بيش از پيش به سوى اهداف خير جذب نمايد.
پس برنامه دوم: تماس با مخاطبين و بكارگيرى جذابيت ها
اگر پس از خطبه غدير، مراسم بيعت آن قدر اهميت داشت كه توقف سه روزه در بيابان غدير به خاطر آن بود، اين به ما مى فهماند كه در صورت امكان نبايد به عهد و پيمان كلى يك جمعيت اكتفا كرد؛ بلكه جا دارد پس از ابلاغ كلى با تك تك مخاطبين تماس حاصل شود و با سنجش افكار و برداشت هر يك، كشش و جذابيت هاى لازم را به كار برد و عكس العمل ها را به دقت زير نظر گرفت، و از اين رهگذر آمارى براى آينده تهيه كرد.
دقت در برپايى دو وظيفه خاص براى بيعت و صف كشيدن مردم مى تواند درس هاى خوبى درباره رسميت دادن غدير به ما بياموزد، كه چگونه مى توانيم با برنامه هاى دنباله دار حساب شده غدير را در قلوب حك كنيم و به زيرسازى آن بپردازيم.
ص: 398
پس برنامه سوم: تابلوهاى گفتارى و شنيدارى و تصويرى
اگر در غدير پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد طى سه روز نقطه اصلى خطابه غدير يعنى: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» را در بين مردم تكرار كنند، امروز هم تابلو كردن اين فراز اصلى غدير - چه در گفتار و شنيدار و چه در نمايه هاى تصويرى ثابت و متحرك اِشعار بر شعار غدير است و در بردارنده همه آن چيزى خواهد بود كه از غدير بايد آموخت.
پس برنامه چهارم: پاسخ به سؤالات با پرونده هاى تخصصى
اگر در غدير با روى باز به سؤالات مردم پاسخ داده شد، امروز نيز بايد اذعان داشته باشيم كه پس از مطرح كردن غدير در جامعه سيل سؤالات به سوى ما روان خواهد شد. ما بايد اين را به فال نيك بگيريم و دليل بر جا افتادن اهميت موضوع از يك سو و گيرايى آن براى مخاطب از سوى ديگر تلقى كنيم. حتى اگر برخى سؤالات از سوى معاندين مطرح شود باز هم نتيجه گيرى اجتماع از آن اقبال مردم و توجه نگاه ها به سوى غدير خواهد بود.
البته در كنار اين سؤالات بايد پرونده هاى تخصصى براى غدير باز كنيم و پرسش هاى احتمالى را پيش بينى كنيم، و براى روزى كه مورد سؤال قرار مى گيريم پاسخ لازم را آماده كنيم و يا اگر سؤال تازه اى مطرح شد مرجعى براى ارجاع و پاسخگويى داشته باشيم.
پس برنامه پنجم: هر پيروزى غدير را جشنى تازه بگيريم
اگر در غدير «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا»(1) اعلام شد و شكست كافران رسما اعلام گرديد، ما نيز در موقعيت هايى كه ابزار تبليغى غدير مؤثر واقع مى شود و غدير از بلنداى چهارده قرن درخششى تازه پيدا مى كند، بى تفاوت نباشيم و هر پيروزى غدير را جشنى تازه بگيريم و گزارش خبرى آن را وسعت بخشيم و به گوش جهانيان برسانيم.
ص: 399
پس برنامه ششم: تأكيد بر الهى بودن غدير
اگر در غدير تأكيد فوق العاده اى بر اين بود كه آن پيام عظيم از طرف خداوند تعالى است و بشر را راهى در زياده و نقصان آن نيست، ما هم با تأكيد بر اين اصل مهم در برابر سقيفه بايد اعلام كنيم كه غدير انتخاب مردم و حتى انتخاب پيامبر صلى الله عليه و آله نيست، بلكه مستقيما انتصابى از سوى خالق جهان است. انتصابى كه هيچ انتخاب يا انتصابى توانايى مقابله با آن را ندارد و نمى تواند با آن در يك ترازو قرار بگيرد.
ما بايد امضاهاى پروردگار نسبت به غدير را كه از آغاز سفر تا لحظه پايانى آن هر لحظه جلوه اى تازه مى يافت، به مردم جهان نشان دهيم تا ببينند ما از اصلى سخن مى گوييم كه بر هر فراز آن مهر تأييدى از سوى خداوند ديده مى شود.
پس برنامه هفتم: قدردانى از پاسداران غدير
اگر در غدير سپاس خداوند را از مبلغ اعظم غدير مى بينيم، جا دارد ما هم قدردانى خود را از همه كسانى كه براى حفاظت از اين گنج هزار و چهارصد ساله فداكارى كرده و تلاش نموده اند، ابراز نماييم.
همه راويان و محدثين و مؤلفين كه طى چهارده قرن غدير را نقل كرده اند و به تبيين معارف آن پرداخته اند، و نيز همه خطبا و گويندگانى كه با كلام بليغ خود بر فراز منابر و جايگاه هاى سخن ياد منبر غدير را زنده نگه داشته اند، و نيز همه كسانى كه با جان و مال و امكانات خود در راه ترويج و حفظ غدير كوشيده اند، بايد همگام با تبليغ غدير ياد شوند و مورد سپاسگزارى قرار گيرند.
پس برنامه هشتم: تأكيد بر قبولى اعمال با ولايت
اگر در غدير پيام آمد كه هيچ حكم واجبى را بدون ولايت قبول نمى كنيم، ما نيز بايد اين تابلوى غدير را به همه نشان دهيم تا بدانند غديريان از مسئله اى بنيادين سخن مى گويند و در واقع مى خواهند نماز و روزه و زكات و حج را آنگونه كه خدا مى خواهد بپا دارند.
ص: 400
پس برنامه نهم: تأكيد بر كفر و نفاق دشمنان غدير
اگر در غدير جبرئيل ظاهر شد و اعلام كرد كه غدير را جز منافق يا كافر بر هم نمى زند، ما هم امروز بايد پيام جبرئيل را هم عرض تبليغ غدير ابلاغ نماييم، چرا كه سخن پيك وحى دلنشينىِ ديگرى در قلوب خواهد داشت.
پس برنامه دهم: تأكيد بر پشتيبانى 1400 ساله خدا از غدير
اگر پس از خطابه غدير، سنگ آسمانى بر مغز كج فكرِ دشمن غدير وارد شد و پشتيبانىِ خدا را از آن پيام اعظم به همه ثابت كرد، امروز جا دارد غديريان در برابر همه مردم جهان فخر كنند و سينه سپر نمايند كه اگر پشتيبانى هزار و چهارصد ساله خداوند از غدير نبود در اثر اقدامات كينه توزانه سقيفه امروز اثرى از غدير باقى نمانده بود.
آن فرستنده سنگ آسمانى در تمام فراز و نشيب هاى تاريخ - با همه مظلوميتى كه غدير داشته - چنان تكيه گاهى براى غدير بوده كه هر روز آن از ديروزش سربلندتر بوده است، تا امروز كه از بلندترين قله هاى تاريخ بر افكار مردم جهان نورافشانى مى كند و فراتر از باورها خود را نشان داده است.
پس برنامه يازدهم: از هر تلاشى اسناد ماندگار بگذاريم
اگر در واقعه عظيم غدير اسناد ماندگار از شعر و نوشته و بناى مسجد و عيد قراردادن در نظر گرفته شد، اين به ما مى آموزد كه بايد از هر مراسم و بزرگداشتى كه براى غدير برگزار مى شود اسناد ماندگارى از گزارش خبرى صوتى و تصويرى و نوشتارى و نيز كتاب و شعر تهيه شود، تا آن مراسم به محدوده زمانى خود منحصر نشود.
آن اسناد ماندگار مى تواند به صورت زنده پخش شود، همان گونه كه مى تواند به فراسوى آن مجلس در همان شهر و شهرها و كشورهاى ديگر راه يابد و به نوعى آنان را حاضر در آن مجلس نمايد.
ص: 401
از همه مهم تر ماندگارى آن براى نسل هاى آينده است كه وقتى مجموعه اسناد و يادگارهايى از يك حقيقت كنار هم قرار مى گيرد، اتصال نسل اندر نسل آن را مى رساند و پشتوانه اى محكم براى فرداهاى آن مى شود.
پس برنامه دوازدهم: گزارش خبرى جامع از مناسبت هاى غدير
اگر در غدير سند دست نوشته اى به عنوان گزارش واقعه غدير در حضور اصحاب و با اقرار آنان تهيه شد، بر ماست كه از هر مراسمى كه به هر مناسبتى به عنوان غدير مطرح مى شود، گزارش خبرى جامعى تهيه كنيم و اهداف آن را براى همه مخاطبان خاص و عام تبيين كنيم، و در حد امكان آن مجموعه خبرى را از كانالى قابل اعتماد بر مردم عرضه كنيم.
پس برنامه سيزدهم: تدوين ديوان بزرگ غدير
اگر در غدير شعر زيبايى درباره واقعه سروده شد، اين سرآغازى بود براى ديوان بزرگ غدير كه در طول چهارده قرن براى آن خطابه عظيم سروده شده است. اكنون آنچه بر دوش ما سنگينى مى كند و هنوز جاى آن خالى است، سرودن شعرهايى با مضامين بلند و كنايات و استعارات سنگين ادبى است، كه در شعر غدير هنوز راهى طولانى در پيش دارد.
پس برنامه چهاردهم: ياد غدير در مقاطع متفاوت
اگر در غدير عيد اعلام كردن آن روز بزرگ عظمت آن را قرين ابديت ساخت و با تجديد عهد هر ساله ياد آن زنده نگه داشته مى شود، ما نيز گذشته از بزرگداشت هر ساله، مى توانيم مقاطع مختلفى از زمان را به غدير اختصاص دهيم و به همان مناسبت نام آن روز بزرگ را احيا كنيم.
مثلاً در آغاز هر قرنى از غدير جشن مفصلى بگيريم چنانكه در چهاردهمين قرن غدير انجام شد، و يا به عنوان اهداى هداياى خاصى يا مسابقاتى به مناسبت غدير مقاطع مختلفى از سال را به ياد غدير اختصاص دهيم.
ص: 402
پس برنامه پانزدهم: بناى يادبودهاى غدير
اگر در غدير جايگاه آن خطابه جهانى را مسجدى بنا كردند تا براى هميشه ياد آن را زنده نگه دارد، امروز بر ماست كه با بناى يابودهايى به نام غدير از مساجد و بناها گرفته تا ميدان ها و خيابان ها، سمبل هايى به آن نام مبارك ايجاد كنيم كه مشاهده آنها يادآور آن روز بزرگ باشد.
در پايان، به عنوان يك جمع بندى از آنچه گذشت جا دارد بگوييم: غدير عظمتى است حافظ همه عظمت هاى دينى ما، كه براى اين قله بلند هر گونه عظمت بيافرينيم ابعاد مختلف دينمان را اوج بخشيده ايم. اما اين مسير، فكرى ژرف و همتى بلند و پشتكارى بى نظير مى طلبد، و در گونه هاى متفاوتى قابل اجراست.
برپايى مجالس مرتبط با غدير، تبليغ صوتى و تصويرى براى غدير، تبليغات شهرى غدير، تدريس مفاهيم غدير، تحقيق در محتواى غدير، تأليف درباره غدير، نشر كتاب هاى تأليف شده درباره غدير، به كار گرفتن هنر در راه غدير، مسابقات فرهنگى غدير، اهداى جوايز به اسم غدير، مشاركت در تبليغ غدير، تبليغ غدير در ضمن امور ديگر، گونه هاى مختلفى از برنامه ريزى همه جانبه غديراست كه آن را در بلندترين تابلوهاى جهان با زيباترين و عميق ترين نقش ها به تصوير مى كشد و در معرض ديد مردم عالم قرار مى دهد.
هر ساله با توجه به فرا رسيدن ايام مبارك و فرخنده عيد سعيد غدير خم، احيا و گراميداشت اين روز وظيفه و باور باورمندان امامت است. چرا كه از اين رهگذر شعار بلند رهبرى انسان در تفكر امامت پررنگ تر شده و از غبار فراموشى و دسيسه دشمنان در امان مى ماند. گر چه خداوند بزرگ خود حافظ اين بعد اجتناب ناپذير مكتب، همانند ثقل اكبر (قرآن) بوده و خواهد بود.
و لذا در ايام غدير و بلكه در طول سال، اجراى برنامه ها و اقدامات ذيل جهت احياى غدير و فرهنگ تشيع ارائه مى گردد:
ص: 403
1. معرفى اهداف بلند غدير.
2. مطرح كردن نظرات و پيشنهادات مراجع و علما درباره احياى دهه غدير.
3. معرفى شيوه هاى مناسب تبليغى و تاثيرگزار به علاقمندان.
4. آموزش دوره هاى تخصصى و گروه هاى تبليغى و حجاج، به خصوص در عمره هاى دانش آموزى و دانشجويى.
5 . غنى كردن اطلاعات سايت ها در زمينه غدير، مثلاً در سايت هاى پربيننده، مانند: «ويكى پديا» كه اطلاعات آن توسط خود افراد تكميل مى شود.
6 . ساخت و توليد نمايش و فيلمنامه از حجة الوداع و غدير خم
7. انتشار عكس هاى مرتبط با غدير با زمينه كلمات گويا در سايت هاى اينترنتى
8 . پژوهش و چاپ كتاب و تهيه لوح فشرده (CD ) در موضوع غدير.
9. معرفى ابعاد فعاليت هاى احياگران غدير در همه كشورهاى جهان به صورت نمايشگاه با تهيه لوح هاى فشرده (CD ) صوتى و تصويرى.
10. ايجاد وبلاگ ها و سايت هايى با موضوع غدير.
11. طراحى پرتال هاى قوى و مرجع از سوى مراكز تخصصىِ خصوصى و دولتى براى شناخت غدير.
12. در دست گرفتن بخش image در سايت هاى پربيننده، مانند: google و yahoo ، به اين صورت كه با جستجوى كلمات مختلف و متعدد، عكس هاى مربوط به غدير و طرح هاى گرافيكى در اين زمينه بر روى صفحه بيايد.
13. طراحى بك گراندهاى جذاب با تصاوير غدير و نوشتن مطالب كليدى و تأثيرگذار براى استفاده در كامپيوتر.
ص: 404
14. خيزش اينترنتى براى پاسخگويى به سايت هاى فرقه هاى منحرف به خصوص فرقه ضالّه وهابيت و ايجاد اتاق هاى گفتمان در اينترنت.
15. خيزش اينترنى براى پيگيرى مسئله غدير، پيگيرى اوضاع شيعيان در سراسر دنيا.
16. اطلاع رسانى دقيق به عامه مردم از حادثه غدير، به صورت چاپ مجله و نشريه.
17. ايجاد سامانه هاى پاسخگوى تلفنى جهت مسائل اعتقادى و معرفتى.
18. ايجاد سيستم هاى بلوتوث در اماكن پر رفت و آمد مثل متروها، فرودگاها و پايانه هاى قطار و اتوبوس، و نيز ارسال كتابخانه هاى بلوتوثى به روس SMS
به شهروندان و يا افراد خاص در ايران و كشورهاى جهان اسلام.
19. تهيه لوح هاى فشرده (CD ) مختلف آموزشى در زمينه ترسيم اهداف غدير و به صورت صوتى تصويرى، براى مخاطبان در رده هاى سنى مختلف.
20. تهيه انواع نماهنگ در زمينه غربت شيعه و مسئله غدير.
21. ايجاد نمايشگاه هاى دائمى و يا تابلوهاى روزنامه اى در معرفى غدير در حسينيه ها، مساجد، ورزشگاه ها، فرودگاه ها و پايانه هاى مسافربرى.
22. تهيه انواع بروشورهاى معرفى غدير در مراكز فرهنگى نظير كتابخانه ها و فرهنگسراها، سازمان ها و ادارات) ، و قرار دادن آنها در دسترس ارباب رجوع.
23. انتشار جزوات خلاصه و گويا براى رده هاى سنّى مختلف با موضوع غدير.
24. ايجاد بخش تخصصى در كتابخانه هاى عمومى در موضوع غدير.
25. ايجاد سايتى ويژه با عنوان «اسلام در گذر زمان و بيان» براى بيان حوادث سرنوشت ساز و عبرت آموز.
ص: 405
26. انتشار كتب، نشريات و پايان نامه هاى دانشجويى با موضوع غدير.
27. تأليف كتاب و يا تدوين طرح مطالعاتى در زمينه پاسخ به شبهات از سوى مراكزى كه مى توانند اين طرح ها را اجرا كنند در سراسر كشور.
28. تدوين دانشناخه جامع غدير.
29. پژوهش و تبليغ و فعاليت در موضوع وهابيت به انواع و اقسام آن.
30. فعاليت هاى پژوهشى و منشورات چاپى و الكترونيكى در زمينه ويژگى هاى دوره آخرالزمان.
31. تشويق به نگارش مقالات و تحقيقات به صورت چاپى و الكترونيكى درباره ابعاد شخصيتى خادمان و دلدادگان ائمه عليهم السلام، خصوصا مسئله غدير.
32. مسابقه وبلاگ نويسى، ساخت نماهنگ، خوشنويسى، سرود و شعر، طراحى و گرافيك در موضوع هاى مختلف؛ شهادت و ولادت ائمه عليهم السلام و سالروز گراميداشت غدير.
33. اجراى انواع طرح ها براى تبيين و تعريف «غيرت دينى» جهت حفاظت و حراست از انديشه هاى دينى و اعتقادى.
34. انجام طرح هاى تبليغاتى جذاب و مختصر در معرفى غدير و قرار دادن آن در وسايل نقليه جمعى، مانند قطار، هواپيما، اتوبوس و ... ، براى مطالعه سرنشينان.
35. اجراى برنامه هاى مختلف تلويزيونى براى شناساندن افكار اعتقادى مستبصرين.
36. اجراى برنامه هاى مختلف تلويزيونى براى پاسخگويى به شبهات، به خصوص در مورد غدير.
ص: 406
37. تبديل شور و احساسات شيعى نسبت به غدير به زبان هاى زنده دنيا، و ارسال از طريق اينترنت و ماهواره.
38. پرداختن به ابعاد حادثه غدير در رسانه ها در قالب اشعار و شعارها.
39. برگزارى همايش بزرگ «غدير پژوهى» و اهداى جايزه سال به آثار برگزيده شبيه به نوبل فرهنگى، با حضور فرهيختگان مطرح جهان اسلام.
40. فراخوان موضوع در زمينه نگارش كتاب، مقاله و پايان نامه، درباره شخصيت اميرالمؤمنين عليه السلام و مسئله عظيم غدير.
41. تشويق فعاليت هاى پژوهشى و منشورات چاپى و الكترونيكى در زمينه تدوين آثار پيرامون موضوع غدير در طول تاريخ و در زمان حاضر.
42. تبليغ براى انجام طرحى مشترك از سوى مؤسسات مختلفى كه در زمينه معارف ائمه اطهار عليهم السلام فعاليت مى كنند، براى بررسى و پرداختن به حادثه غدير، و انجام اقدامات رسانه اى و خبرى و پژوهشى در آن مراكز.
43. احياى مسئله غدير به روش هاى علمى و فرهنگى بين مذاهب اهل سنت.
44. پايه گذارى طرح هاى ماندگار و مطالعاتى در زمينه احياء فرهنگ غدير و قرآن و اهل بيت عليهم السلام به صورت كاربردى.
45. بررسى شبهات مرتبط با غدير، و پاسخ هاى علمى علماى شيعه به آنان.
46. طرح جامع غديرشناسى.
47. ارسال مطالب علمى و مستندات صحيح كلامى شيعه در مسئله غدير به علماى اهل سنت در سراسر جهان، به خصوص اساتيد «الازهر» مصر.
48. ايجاد مسابقات بزرگ در زمينه غدير.
ص: 407
49. ايجاد طرح هاى ختم قرآن با عنوان «ميثاق با نور» به نيت احياى غدير و تعجيل در فرج امام زمان عليه السلام.
50 . آموزش گروه هاى مختلف دانشجويى و طلاب، و اعزام ايشان به مراكز آموزشى و حساس جهت معرفى مسئله غدير.
51 . احياء و نكوداشت مناسبت هاى مرتبط با غدير، همچون ولادت و سالگرد ازدواج حضرت زهرا با اميرالمؤمنين عليهماالسلام.
52 . ايجاد حوزه هاى علميه بين المللى و داخلى با نام غدير.
53 . احياء جلساتى چون زيارت عاشورا و حديث كساء و زيارت جامعه كبيره و خطبه غدير.
54 . اعلان عمومى دهه فرخنده غدير در طول دهه غدير.
55 . ايجاد دوربين مستقيمِ جلسات دهه غدير در سايت ها و فضاى مجازى.
56 . نام گذارى خطوط ريلى و هوايى، خيابان ها، ميادين، پل ها، پارك ها و ... در هر شهر به نام هاى مرتبط با غدير.
57 . حمايت از طرح هاى تبليغى و شيوه هاى مختلف تبليغات جهت احياء غدير.
58 . اعلام شادى و تبريك از طرف خلبان و يا ترمينال هاى مسافربرى در سالگرد غدير.
59 . طراحى نمادهايى از غدير و نصب آن در ميادين و مراكز فرهنگى و موزه ها.
60 . انجام حركت هاى مختلف مانند زنجيره انسانى و حركت هاى نمادين براى پيگيرى حادثه غدير توسط اقشار مختلف دانشجويان، كودكان، خردسالان، طلاب و ... در مناسبت هاى خاص مرتبط.
ص: 408
61 . تهيه و ساخت نماد و تنديس غدير در ميادين مختلف شهر و حتى كشورهاى جهان اسلام.
62 . يادآورى اهميت غدير در دعاى ندبه و ديگر جلسات احياى فرهنگ اهل بيت عليهم السلام و چاپ كتاب هاى دعاى ندبه و زيارت با طراحى و شعارها و شعرهاى مربوط به غدير.
63 . تهيه و طراحى انواع نمايشگاه هاى پوستر و عكس و نصب در مدارس و دانشگاه ها و حوزه ها و ... جهت ترسيم غدير.
64 . جمع آورى طومار و درخواست بر پايى راهپيمايى و تظاهرات در سراسر جهان اسلام در مناسبت هاى مختلف و به خصوص سالگرد غدير.
65 . چاپ پوسترهاى مختلف از نماد غدير و بالا بردن دست اميرالمؤمنين عليه السلام به دست پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، البته با حفظ موازين شرعى.
66 . تبليغ طرحى مبنى بر اينكه در روز غدير همه بر سر در خانه ها پرچم و نماد تبريك نصب كنند.
67 . تهيه طومار پرسش از ديدگاه ديپلماسى كشور كه براى پيگيرى اينگونه حوادث چه اقداماتى صورت داده است، و ارائه گزارش آن به مردم.
68 . آماده داشتن انواع طرح هاى ساختمانى براى احياء حرم ائمه عليهم السلام و يارانشان و به خصوص منطقه غدير خم.
69 . درخواست براى نامگذارى سال ها به اسماء ائمه طاهرين عليهم السلام و غدير.
70. طراحى تورهاى زيارتى ويژه در سالروز غدير از همه كشورهاى جهان براى زيارت بارگاه هاى ائمه اطهار عليهم السلام.
71. طراحى و چاپ انواع كتاب داستان براى كودكان و خردسالان در شناساندن غدير.
ص: 409
72. چاپ كتاب هاى اشعار وزين و مفهومى و زيبا براى مداحان سراسر كشور در زمينه غدير، براى اينكه مرجعى براى مداحى تأمين باشد.
73. ساخت مساجد در شهرها به نام غدير، و يادبود مسجد تخريب شده غديرخم.
74. يادآورى مسجد تخريب شده غدير و مانور دادن روى آن.
75. ايجاد يك رسم و عادت عرفى، مبنى بر دادن نذرى در كنار امام زاده ها و حسينيه ها و محافل ديگر در ايام غديريه و به نيت ظهور امام زمان عليه السلام.
76. تأسيس اتاق هاى فكرى و پژوهشىِ ويژه در تمامى حوزه هاى علميه براى انجام وظيفه اى كه اين نهاد مردمى در آگاهى بخشى نسبت به غدير بر دوش دارد.
از آنجا كه ميان «معرفت» ، «محبت» و «اطاعت» رابطه طولى است؛ يعنى معرفت و شناخت اهل بيت عليهم السلام محبت آنان را پديد مى آورد، و عشق و محبت هم به اطاعت و همراهى و همرنگى مى كشاند. در تعاليم معصومين عليهم السلام سفارش شده كه فرزندانتان را با محبت خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله تأديب و تربيت كنيد.
به فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله: أدِّبوا أولادَكُم عَلى حُبّى وَ حُبَّ أهلِ بَيتى عليهم السلام وَ القُرآنِ(1): فرزندانتان را بر اساس محبت من و محبت خاندانم و قرآن تربيت كنيد. اين تربيت ولايى و اهل بيتى و غديرى، هم وظيفه والدين است، و هم ضامن فلاح و سعادت فرزندان است، و هم اداى حق اهل بيت عليهم السلام است.
آنان كه خداوند مودتشان را واجب ساخته و اجر رسالت قرار داده است. امام على عليه السلام هم فرموده است: عَلَيكُم بِحُبِّ آلِ نَبيِّكُم عليهم السلام، فَإنَّهُ حَقُّ اللّه ِ عَلَيكُم(2): خاندان پيامبرتان عليهم السلام را دوست بداريد، كه اين حق خدا بر شماست.
ص: 410
آنچه مهم است، نقش مربيان و متوليان امور فرهنگى و تربيتى جامعه و رسانه ها و مطبوعات و انتشارات در جامعه اسلامى و شيعى است. در اصل موضوع ترديدى نيست. آنچه قابل تأمّل است شيوه هاى اجرايى و برنامه هاى عملى براى تربيت نسلى است؛ كه هم خاندان عصمت و اهل بيت عليهم السلام را بشناسند، و هم دوستدار آنان باشند، و هم از آنان در همه جهات و ابعاد به عنوان الگوها و اسوه هاى برتر پيروى كنند.
تأثير مربيان و مراكز فرهنگ ساز و چهره هاى اثرگذار در افكار عمومى و توليدات هنرى جامعه و رسانه هاى جمعى، در اين مورد بسيار است، و به جاى كلى گويى بايد به شيوه هاى اجرايى و كاربردى روى آورند.
در ايجاد اين فرهنگ و كشش روحى و رفتارى به خاندان رسالت، شيوه هايى عملى از اين قبيل مى تواند اثرگذار باشد:
1. بهره گيرى از زمينه هاى تربيتى و شخصيت سازى در دوران باردارى و تولد.
2. ايجاد پيوند ميان نوزادان با مقوله هايى چون آب فرات و تربت كربلا.
3. بيان فضيلت و آثار و نتايج دنيوى و اخروى حب آل محمد عليهم السلام و غدير براى كودكان.
4. ارزش جلوه دادن محبت اين خاندان در نظر كودكان، با نوع برخوردهاى تقديرآميز و آميخته به تجليل.
5 . تعظيم، تكريم، ستايش و بر پايى مجالس و شعائر در ايام ولادت و شهادت آنان و غدير.
6 . معرفى چهره هاى الگويى اين خاندان با قالب هاى مؤثر ادبى و هنرى، و البته در شرع.
7. گره زدن خوشى هاى زندگى و خاطرات شيرين خود با نام و ياد اهل بيت پيامبر عليهم السلام.
ص: 411
8 . بهره گيرى از عوامل محبت زا و پرهيز از عوامل محبت زدا.
9. ايجاد فضاى روحى و معنوى خاص براى فرزندان در ارتباط با اهل بيت عليهم السلام.
10. معرفى دلدادگان و شيفتگان نامدار خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله و نمونه هاى عملى.
11. برگزارى مسابقات گوناگون در سطوح مختلف بر محور شخصيت و زندگى چهارده معصوم عليهم السلام.
12. تأسيس و تقويت هيئت ها و تشكّل هاى مردمى و خودجوش و برپايى و محافل دينى و مذهبى بر محور اهل بيت عليهم السلام.
بى شك اگر درباره اهل بيت عليهم السلام هم به اندازه چهره هاى علمى، هنرى، ورزشى و ... كار و برنامه سازى و الگو دهى و معرفى و شرح حال نگارى صورت گيرد، شخصيت معصومين عليهم السلام در عمق دل و جان نسل نو به عنوان چهره هاى محبوب و دوست داشتى و شايسته الگوگيرى و پيروى جا مى گيرد، و تربيت ولايى آثار ماندگار خود را در جامعه بر جاى مى گذارد، و حب على عليه السلام به عنوان يك شاخصه روشن تشيع در فرزندان شيعه نمودار مى گردد.
گرايش هاى تحقيقىِ غدير
اشاره
گرايش هاى تحقيقىِ غدير(1)
آمارى از گرايش هاى تحقيقى در مورد غدير از انواع راهكارها و تحقيقاتى كه محققان از طريق آنها در آستان غدير خدمت نموده اند و يا جا دارد كه خدمت نمايند چنين است:
1 - كتاب كودك و نوجوان
از موارد فرهنگى در مورد غدير تدوين و تنظيم مجموعه هاى تفريحى و سرگرمى و يا علمى و پرسش و پاسخ و يا داستان نويسى و قلم انشايى و عاميانه و مجموعه هاى مسابقه و پرسشنامه و ... ، براى كودكان و نوجوانان است. تأثير
ص: 412
اين گونه نگاشته ها بر ذهن كودكان و نوجوانان كه نسل آينده تشيع خواهند بود بسيار بالاست، و ساختار فكرى آنان را از كودكى طبق مبانى غدير تطابق خواهد داد و از ابتدا با اعتقادى راسخ به غدير پرورش خواهند يافت.
2 - ترجمه كتاب هاى غدير
از موارد بسيار لازم ترجمه كتاب هاى مفيد درباره غدير به زبان هاى مختلف است. اين روش باعث مى شود زحمتى كه مؤلفى طى مدت هاى طولانى كشيده منحصر به يك زبان و مملكت نباشد، و مخاطبان گسترده ترى پيدا كند و جهانى شود.
به عنوان مثال در زبان اردو به خصوص در كشور هند كتاب هاى بسيار ارزشمند علمى و تحقيقى به رشته تحرير درآمده، ولى به علت اردو بودن كتاب قدر آنها ناشناخته مانده است.
كتاب هايى نيز به زبان فارسى است كه اگر به عربى ترجمه شود در تمام كشورهاى عربى مورد استقبال قرار خواهد گرفت. همچنين ترجمه كتاب هاى غدير به زبان هاى اروپايى و بخصوص انگليسى و نيز به زبان هاى آفريقايى بسيار ارزشمند خواهد بود.
گاهى متون قديمى به همراه بازنويسى و يا تأليفات مفيد جديد به زبان هاى ديگر برگردانده مى شود. پيداست كه اشتياق فارسى زبانان و عرب زبانان و اردوزبانان به آثار يكديگر با توجه به يگانگى مذهب از نشاط خاصى برخوردار است. ترجمه به زبان هاى ديگر اكثرا جنبه تبليغى دارند، و يا براى كسانى است كه به آن زبان ها مأنوس هستند.
3 - خلاصه نويسى غدير
از ديگر كارهاى لازم درباره غدير خلاصه نمودن كتاب هاى مهم است. اين روش در واقع نوعى فهرست گويا و مفصل براى كتاب هاى مفصل است و موارد آن در كتاب هاى غدير بسيار به چشم مى خورد. خلاصه نمودن آثار بزرگان و كتاب هاى مرجع و تأليفات قديم به چند صورت ديده مى شود: تلخيص كتاب هاى بزرگ،
ص: 413
تلخيص احاديث و قطعه هاى تاريخى. داستان پردازى تلفيقى كه با برداشت از چند متن بدست مى آيد، تدوين چهل حديث ها، انتخاب يك قطعه از كتاب ها مؤلفين و نشر جداگانه آن به خاطر اهميت محتواى آن.
4 - تنظيم سخنرانى هاى غدير
تنظيم سخنرانى ها و بيانات بزرگان كه در غدير ايراد مى كنند نيز از ديگر مسائل مهم در كتاب غدير است، چرا كه علماى شيعه سخنرانى ها و بيانيه هايى ايراد مى نمايند كه شامل نكات و ظرائف بسيار است. اينگونه گفتارها اگر ثبت نشود با گذشت زمان از اذهان نيز پاك خواهد شد، ولى اگر به صورت مكتوب در آمده و چاپ و نشر گردد اثرى جاودان در فرهنگ غدير خواهد بود.
5 - جمع آورى مقالات و قصائد
تنظيم چندين مقاله و آنها را به صورت مجموعه اى درباره غدير چاپ و نشر نمودن به صورت كتاب و يا شماره اى از مجله از ديگر گرايش هاى تأليفى غدير است. اين روش - همانند تنظيم سخنرانى ها - باعث مى شود نكات و تحقيقات افراد در لابلاى نوشته ها و كتابخانه هاى شخصى نمانده و به زيور طبع آراسته و منتشر گردد. نمونه اى از اين دست كتاب ها «غدير در احساس ملت ها» و «افق روشن» است.
6 - جواب سؤالات
بسيار به جاست مجموعه هايى تدوين شود كه در آنها جواب سؤالات به خصوص براى جوانان داده شود، چه سؤالاتى كه تا كنون مطرح شده و چه سؤالات پيش فرضى كه ممكن است مطرح گردد.
7 - تحقيقات علمى
كه درباره غدير در دو جهت جلوه بيشترى دارد: مقابله و تنظيم و ويرايش نسخ خطى مربوط به غدير، بحث هاى سندى و رجالى درباره متون مرتبط با غدير.
8 - اقتباس از آثار بزرگان
اين كار اكثرا با برداشت از كتاب هاى مرجع و تأليفات علما انجام شده است.
ص: 414
9 - شرح و توضيح متون
اين مهم درباره خطبه مفصل غدير بارها به انجام رسيده و آثار بسيار پرارزشى در زمينه شرح و توضيح ادبى، اعتقادى، اخلاقى و اجتماعى آن در دست است.
10 - ادبيات
تأليفاتى هستند كه به گردآورى اشعار نغز درباره غدير از شعراى مختلف پرداخته اند. در نثر فارسى و عربى هم - بخصوص در سال هاى اخير - شاهد آثار زيبايى هستيم كه به حق عظمت غدير را همچون زلالى از خمخانه غدير و كوثر ولايت در قلب خوانندگان جاى مى دهد.
جلوه ديگر ادبى انتخاب نام هاى زيبا و پرمحتواى كتاب هاست كه به تنهايى يك دنيا معناى اعتقادى به همراه دارد و وقايع غدير را تداعى مى كند و روح شنونده را به حقيقت غدير نزديك مى نمايد. نمونه هايى از اين نام هاى روح بخش چنين است:
انوار ولايت در خطبه غدير، افق روشن، بر كرانه غدير، بركه آفتاب، بيعت با خورشيد، پيامى بزرگ از بزرگ پيامبران، جرعه اى از چشمه سار غدير، جرعه اى از خمخانه غدير، خم غدير، خورشيد غدير، در ساحل غدير، دريا در غدير، روزى كه محبت گل كرد، زلالى از كوثر غدير، صهباى غدير، غدير تا ابديت مى درخشد، غدير چشمه زلال طهارت توحيدى، كوثر غدير، گلبانگ غدير، مهر آب خم، يك جرعه از غدير.
11 - جواب مخالفان
در طول تاريخ دشمنان درباره مسائل مختلف مربوط به غدير اقدام به تحريف و حذف حقايق نموده اند و با فكر كوتاه خود به جنگ حقيقت آمده اند، كه امامان معصوم عليهم السلام و به پيروى از ايشان اصحاب ائمه عليهم السلام و علماى بزرگ در طول چهارده قرن در مقابل آنان ايستاده اند و پاسخ هاى دندان شكن به آنان داده اند. بخش قابل توجهى از اين مهم كتاب هايى است كه در رد آنان تأليف و منتشر شده است.
ص: 415
12 - يادنامه ها
يادنامه ها به چند صورت ديده مى شوند:
يك. آنچه در غدير و يا هفته غدير به عنوان يادبود همان سال منتشر مى شود كه اكثرا مجموعه اى از حديث و تاريخ و شعر است، و گاهى به صورت شماره مخصوص يك مجله ارائه شده است.
دو. كتاب هايى كه در كنگره هاى مربوط به غدير انتشار مى يابد، و شامل مقالات ارائه شده در كنگره و نيز كتاب هاى تدوين شده به مناسبت كنگره است.
ج. سخنرانى هاى پرمحتواى كه صورت كتاب درآمده و منتشر شده است.
13 - مسابقه غدير
طرح مسابقه در مورد غدير نيز چند نوع ممكن است:
يك. مسابقه كتاب و تأليف در موضوع غدير.
دو. مسابقه مقاله نويسى و انشا در سطوح مختلف سنى و اجتماعى و شغلى.
سه. مسابقه نامه نگارى و پيام غدير.
چهار. مسابقه شعر، چه شعر قديم يا شعر نو و يا نثر زيبا.
پنج. مسابقه آثار هنرى در هر رشته هنرى كه با غدير و صاحب آن اميرالمؤمنين عليه السلام مناسبت داشته باشد و از محدوده شرع خارج نباشد.
در تمام اين موارد با جمع آورى آثار شركت كنندگان در مسابقه و انتخاب بهترين ها و اهداى جوايز به مؤلفين و محققين و شاعران و هنرمندان برتر مى توان گنجينه اى درباره غدير جمع آورى نمود، و در همين راستا افكار عمومى را از هر قشر و طبقه اى به سوى غدير رهنمون ساخت.
ص: 416
فعاليت هاى فرهنگى ارائه شده غديرى
فعاليت هاى فرهنگى ارائه شده غديرى(1)
در يك نگاه به فرهنگ غدير، جلوه هاى آن را به صورت هاى مختلفى مى بينيم. كتاب هاى بزرگ و كوچك، جزوه ها، بروشورها، مقالات مجلات و روزنامه ها، برنامه هاى علمى كامپيوترى، خطاطى هاى زيبا در كاشى ها و تابلوها و به صورت كارت ها و پوسترها.
اين روند هر ساله اوج بيشترى از خود نشان مى دهد، و در ظل عنايت حضرت بقيه اللّه عجل اللّه فرجه آثار عميق خود را در ابلاغ پيام غدير به اثبات رسانده است.
در چند سال اخير، خادمان غدير به غير از فعاليت هاى غديرى، چندين نمونه فعاليت هاى فرهنگى و تبليغى به آستان غدير عرضه نموده اند؛ كه جا دارد اينگونه تلاش ها وسعت بيشترى پيدا كند تا مخاطبان غدير را فراگيرتر و همگانى تر سازد.
ذيلاً به چند نمونه از اين فعاليت ها اشاره مى شود:
1. تنظيم كاسِت هاى صوتى و نمايشنامه اى در مورد غدير.
2. تنظيم برنامه هاى تصويرى و فيلم و تدوين فيلمنامه درباره غدير، البته با حفظ موازين شرعى و حفظ حريمِ غدير و صاحب آن اميرالمؤمنين عليه السلام.
3. سايت اينترنتىِ غدير، به طور مستقل و يا زيرمجموعه در سايت هاى مذهبى.
4. بروشورهاى مفيد و مختصر درباره غدير.
5 . انواع پوسترها در مورد صحنه غدير يا عباراتى از مفاهيم غدير.
6 . تدوين لوح فشرده (CD ) و (DVD ) در مورد غدير يا يكى از جوانى آن به شكل هاى مختلفِ صوتى، تصويرى، نرم افزارى و علمى.
ص: 417
7. بسته هاى تبليغاتى پوسترى و ... در مورد غدير.
8 . انواع برنامه هاى غديرى در دبستان ها مقاطع راهنمايى و دبيرستان با تبليغ، نمايش، سرود، و ... ، در مورد غدير.
9. كارت پستال، كارت دعوت زيبا و غديرى، كارت هاى چندورقى هاى تبليغى شكيل و كتاب كارت درباره غدير.
10. نقاشى و رنگ آميزى تك ورقى براى كودكان با مفاهيم غدير.
11. چاپ تى شرت و پيراهن با تبليغ ارزش ها و مفاهيم غديرى.
12. ساخت انواع روميزى هايى با تبليغ غدير و عبارات خطبه غدير.
13. ساخت انواع ظرف هاى ارزشمند و تزئينى با عبارات غديرى.
14. برچسب هاى مختلف و متنوع در اندازه هاى مختلف درباره غدير.
15. برگزارى مسابقات و مجالس غديرى.
16. انواع نقدينه ها براى عيدى در عيد غدير در بسته بندى هاى مخصوص غدير، به خصوص براى سادات.
17. تقويم ديوارى، روميزى، سررسيد و ... همراه با مفاهيم، ارزش ها و عبارات خطبه غدير.
18. ساخت جاى فيش هايى با تبليغ غدير.
19. ساخت جاكليدى ها و انواع قلم ها با درج مفاهيم غديرى در آنها.
20. بسته هاى تبليغاتى و ... در مورد غدير است.
ص: 418
تبليغ غدير با بيان واقعه غدير و حجة الوداع
تبليغ غدير با بيان واقعه غدير و حجة الوداع(1)
يكى از موضوعاتى كه در تأليف يا ساير فعاليت هاى فرهنگى غدير بسيار اهميت دارد و از شيوه هاى مهم در تبليغ غدير به شمار مى آيد، بيان واقعه غدير است. تحقيق و تبليغ در واقعه غدير و حجة الوداع در چند جنبه مى تواند باشد:
1. ابتداى حركت پيامبر صلى الله عليه و آله براى سفر حجة الوداع و سپس مراسم حج.
2. منتهى شدن آن به واقعه غدير كه در راه بازگشت از اين سفر در كنار غدير خم رخ داد و فرمان توقف توسط پيامبر صلى الله عليه و آله صادر گرديد.
3. خطبه و مراسم پس از خطبه از بيعت مردان و زنان و سلام به اميرالمؤمنين عليه السلام كه تا سه روز به طول انجاميد.
4. منافقين در غدير، كه شامل ماجراى سنگ آسمانى و كلمات منافقين در غدير و نيز نقشه هاى آنان پس از واقعه غدير و نيز جريان عقبه و صحيفه معلونه دوم است.
5 . مكان غدير كه بحث در مكان و محل واقع شدن واقعه غدير و تحقيق در تعيين موقعيت جغرافيايى آن در آن زمان و اين زمان است.
تبليغ غدير با خطبه غدير
اشاره
تبليغ غدير با خطبه غدير(2)
يكى از بهترين روش هاى تبليغى براى غدير، خطبه غدير است. در اين رابطه به سه نكته اشاره مى شود:
1 - تبليغ غدير با استناد به خطبه غدير
اشاره
يكى از موضوعاتى كه در تأليف يا ساير فعاليت هاى فرهنگى غدير بسيار اهميت
ص: 419
دارد خطبه غدير است. تبليغ غدير با استناد به ركن اصلى آن كه خطابه يك ساعته پيامبر صلى الله عليه و آله است، از روش هايى است كه در تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام موارد متعددى دارد. از متن خطبه هم اكثرا استناد به جمله «مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ» است كه قُلّه و اوج كلام و پيام اصلى غدير است. در واقع استدلال به لُبِّ غدير و هدف اصلى آن و تابلوى بلندش يكى از روش هايى است كه در اتمام حجت هاى مربوط به غدير جلب توجه مى كند.
شايد بتوان گفت: چون اين جمله غدير بين همه مسلّم است و هر كس هر اندازه از غدير را انكار كرده حداقل اين جمله را پذيرفته، لذا استناد به جمله مزبور در احتجاج ها بسيار به چشم مى خورد.
در مورد خطبه پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير تحقيقاتى از قبيل ترجمه خطبه، شرح و تفسير خطبه، شاهد آوردن براى فرازهاى خطبه از آيات و روايات، بررسى مدارك و مصادر و نسخه هاى خطبه انجام شده است.
ذيلاً چهار مورد از موارد استناد به خطبه غدير را مى آوريم:
يك. استناد به خطابه غدير هفت روز پس از پيامبر صلى الله عليه و آله
تشريح كيفيت خطابه غدير در مقام تبليغ آن، حاكى از مراسم و برنامه مفصل و حساب شده اى است كه براى اين امر مهم تدارك ديده شده بود. اين برخورد در دفاع از غدير به مخاطب مى فهماند كه هيچ كس با چنين امر عظيمى نمى تواند به مبارزه برخيزد و در صدد محو آن از صفحات تاريخ اسلام باشد.
هفت روز پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله، اميرالمؤمنين عليه السلام رو در روى غاصبين خلافت در مسجد اولين اتمام حجت خود را با مطرح كردن خطابه غدير و بيان جزئيات آن آغاز كرد و فرمود:
خداوند تعالى مرا به وصايت پيامبر صلى الله عليه و آله اختصاص داد و به خلافت او در امتش برگزيد ... . پيامبر صلى الله عليه و آله به حجة الوداع رفت و سپس به غدير خم آمد. در آنجا شبيه منبرى
ص: 420
براى او ساخته شد و بر فراز آن رفت و بازوى مرا گرفت و بلند كرد به حدى كه سفيدى زير بغلش ديده شد و در آن مجلس با صداى بلند فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.(1)
دو. نشر متن كامل خطابه غدير صد سال پس از واقعه
خفقان سقيفه و بنى اميه اين آرزو را بر دل دوستان غدير گذاشت كه جزئيات مفصل ماجرا را از لبان مبارك امام معصوم بشنوند. با انقراض بنى اميه و قبل از تسلط بنى عباس، فرصت مناسبى بود تا امام پنجم غدير براى اولين بار جزئياتى از محل خطابه و كيفيت آماده سازى آن را بازگو كند و متن كامل خطبه را در اختيار دوستداران غدير قرار دهد.
اين يعنى به ما بفهماند كه واقعه اى در سه روز با خطابه اى به طول بيش از يك ساعت، چه نعمت عظيمى در تاريخ اعتقادى ماست كه تا قيامت موظف به نشر و ابلاغ آن به نسل هاى بعد هستيم.
امام باقر عليه السلام در شرح مفصل ماجراى غدير، ساخت منبر غدير را اينگونه شرح داد:
پيامبر صلى الله عليه و آله از جاده اصلى به سمت مسجد غدير آمد كه در آنجا درختانى بود. حضرت دستور داد زير آن درختان پاكسازى شود و سنگ هايى را شبيه منبر روى هم بچينند تا در حال خطابه مشرف بر مردم باشد.
آنگاه مردم از هر سو در برابر منبر جمع شدند و پيامبر صلى الله عليه و آله بر فراز آن سنگ ها ايستاد و خطابه را چنين آغاز كرد: «الحَمدُ للّه ِ الَّذى عَلا فى تَوَحُّدِهِ وَ دَنا فى تَفَرُّدِهِ وَ جَلَّ فى سُلطانِهِ ... » .(2)
سه. شرح كيفيت خطابه غدير دويست سال پس از ماجرا
با جنايات سقيفه، امامان غدير كِى مى توانستند روز غدير را به زيارت صاحب
ص: 421
غدير اختصاص دهند، تا چه رسد به اينكه زيارتنامه غديرى به مردم بياموزند ؟ در جايى كه خفقان بنى عباس به اوج خود رسيده و متوكل ها دشمنى خود را با صاحب غدير علنى كرده اند؛ و اينك دهمين امام غدير را از مدينه به سامرا تبعيد كرده اند.
موقعيت بسيار حساسى بود كه امام على النقى عليه السلام در سالى كه معتصم عباسى آن حضرت را از مدينه به سامرا تبعيد كرد، در روز عيد غدير بتواند به كوفه بيايد. سپس در نجف اميرالمؤمنين عليه السلام را زيارت كند و زيارتنامه مفصلى كه يك دور كامل اعتقادى درباره فرهنگ غدير است بخواند و ماجراى غدير را ضمن آن به ما بياموزد و خطاب به جدش اميرالمؤمنين عليه السلام بفرمايد:
من شهادت مى دهم كه پيامبر صلى الله عليه و آله آنچه درباره تو از سوى خدا نازل شده بود ابلاغ كرد و امر خدا را امتثال نمود و اطاعت و ولايت تو را بر امتش واجب كرد و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را صاحب اختيار مؤمنين قرار داد، همان گونه كه خداوند اين مقام را براى تو قرار داد. سپس خدا را بر اين مطلب شاهد گرفت و فرمود: آيا فرمان الهى را به شما رساندم ؟ گفتند: آرى رساندى. فرمود: خدايا شاهد باش و تو براى شاهد بودن و قضاوت بين بندگان كافى هستى.
من شهادت مى دهم كه خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد تا صاحب اختيارىِ تو را بر امت علنا اعلام كند تا مقام شامخ تو را بلندتر نمايد و برهان و دليل تو را اعلان نمايد و سخنان باطل را خط بطلان كشد و عذرها را قطع نمايد.
آنگاه كه پيامبر صلى الله عليه و آله از فتنه فاسقين نگران شد و تقيه از منافقين را مطرح نمود، پروردگار جهان بر او وحى فرستاد كه «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ» .(1)
اين بود كه آن حضرت سنگينى سفر را بر خود هموار نمود و در شدت گرماى ظهر بپاخاست و خطبه اى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنان
ص: 422
پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبوده ام ؟ گفتند: آرى. پس دست تو را گرفت و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.
ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند؛ و اكثرشان جز زيان كارى چيزى به دست نياوردند ... .(1)
چهار. استفاده از انواع ابزارهاى فرهنگ سازى براى غدير
يكى از پيش بينى هاى عجيب براى آينده غدير، فرهنگ سازى آن با انواع اتمام حجت است بر مخاطبين متفاوتى كه براى آن فرض مى شود، كه در فرازى از بخش سوم خطبه غدير آمده است:
فَاعلَموا مَعاشِرَ النّاسِ ذلِكَ فيهِ وَ افهَموهُ، وَ اعلَموا اَنَّ اللّه َ قَد نَصَبَهُ لَكُم وَلِيّا وَ اِماما فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَى المُهاجِرينَ وَ الاَنصارِ وَ عَلَى التّابِعينَ لَهُم بِاِحسانٍ، وَ عَلَى البادى وَ الحاضِرِ، وَ عَلَى العَجَمِىِّ وَ العَرَبِىِّ، وَ الحُرِّ وَ المَملُوكِ وَ الصَّغيرِ وَ الكَبيرِ، وَ عَلَى الاَبيَضِ وَ الاَسوَدِ، وَ عَلى كُلِّ مُوَحِّدٍ ماضٍ حُكمُهُ، جازٍ قَولُهُ، نافِذٌ اَمرُهُ:
اى مردم، اين مطلب را درباره او بدانيد و بفهميد، و بدانيد كه خداوند او را براى شما صاحب اختيار و امامى قرار داده كه اطاعتش را واجب نموده بر مهاجرين و انصار و بر تابعين آنان به نيكى، و بر روستايى و شهرى، و بر عجمى و عربى، و بر آزاد و بنده، و بر بزرگ و كوچك، و بر سفيد و سياه. بر هر يكتا پرستى حكم او اجرا شونده و كلام او مورد عمل و امر او نافذ است.
در اين خطاب در درجه اول بين زن و مرد در پيام غدير فرقى گذاشته نشده لزوم ابلاغ آن براى همه يكسان است.
ص: 423
در درجه دوم پيامبر صلى الله عليه و آله از اولين شنوندگان غدير كه صحابه و تابعين اطراف خودش بودند آغاز كرده و سپس آن را در وسيع ترين دايره ممكن گسترش داده است.
در درجه سوم ابعاد اين گستردگى درباره غدير چنين بيان شده است: از يك سو بين روستائيان و شهرنشينان هيچ تفاوتى قائل نشده و همه در برابر غدير يكسان اند. از سوى ديگر عرب و غير عرب - اهل هر زبانى كه باشند - براى غدير قابل تفاوت نيست.
در نگاه ديگر غلامان و كنيزان با صاحبان آنها هيچ فرقى در پذيرش و اداى وظيفه نسبت به غدير ندارند. از جهتى ديگر كودكان و نوجوانان و جوانان و ميانسالان و بزرگسالان و پيران در پيشگاه غدير به تناسب ظرفيت و قدرت و درك خود موظفند. از جنبه اى ديگر سفيدپوست و سياه پوست و سرخ پوست و زردپوست همه بايد غديرى باشند و از هيچ كدام آنان عذرى درباره غدير پذيرفته نيست.
با توجه به اين گستردگى مخاطبانِ غدير كه پيامبر صلى الله عليه و آله با تصريح خاص همه آنان را در خطابه خود نام برده، واضح است كه براى اهل هر زبانى با ادبيات آنان، و براى سطح فرهنگ هاى متفاوت مردم با لسان خودشان، و براى سنين مختلف عمر انسان ها مناسب با درك مقبول آنان، بايد براى غدير فرهنگ سازى كرد و از ابزارهاى تبليغى مناسب هر يك از موقعيت ها معقول ترين استفاده را برد.
2 - روش هاى تبليغى خطبه غدير
به جهت آنكه ما در زمره فراموش كنندگان عمدى نبوده و حسب وظيفه از حاملان و مبلغان پيام غدير به نسل آينده باشيم مى بايست اين امور را در نظر بگيريم:
يك. در بازنگرى، تأمل، حفظ و نشر خطابه غدير بكوشيم و به ديگران نيز توصيه نماييم.
دو. با تشكيل مجالس ويژه، مبادرت به قرائت، ترجمه و تفسير خطابه غدير نموده، زمينه تقرب به پيشگاه پروردگار را براى خويش فراهم نماييم.
ص: 424
سه. با خواندن خطابه ارزشمند غدير در مجالس مذهبى (گر چه قسمتى از آن) به ارزش و قدر مجلس بيفزاييم.
چهار. با اهداء جوايزى كه بهره معنوى نيز داشته باشد، عامه مردم خصوصا قشر جوان و تحصيل كرده و مشغول به تحصيل را به حفظ و انتشار خطابه ماندگار غدير تشويق و تحريض نماييم.
پنج. با هديه دادن كتب مربوط به غدير خصوصا خطابه جاودانه آن در نشر سخنان و توصيه هاى زندگى ساز رسول خدا صلى الله عليه و آله بكوشيم.
شش. در طول سال خصوصا در ايام غدير با عرضه متن، شرح و ترجمه خطابه غدير به زبان هاى زنده دنيا در سايت هاى اينترنتى، آرمان ها و اهداف مقدس خطابه غدير را گسترش داده، و با عرض تبريك در ايام غدير در كار ها و Egassam ها پيام ولايت و سرافرازى شيعه را جهان گستر نماييم.
هفت. براى حل مشكلات و حوائج شرعى خويش از نذر خطابه غدير و ختم آن به صورت مجالس جمعى استفاده نموده، و در صورتى كه توان مالى داريم مبلغ قابل توجهى را براى نشر خطابه اختصاص دهيم.
3 - تبليغ غدير در خطبه غدير
در متن خطبه غدير، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با دو جمله استثنايى هشدار داده اند، كه گذشته از ديگر ويژگى هاى اختصاصى اين سخنرانى، بى سابقه است.
يكى جمله: فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِبَ وَ الوالِدُ الوَلَدَ إلى يَومِ القيامَةِ: پس بايسته است اين سخن را حاضران به غايبان و فرزندداران به فرزندان تا برپايى رستاخيز برسانند.
جمله ديگر: ألا وَ إنَّ رَأسَ الأمرِ بِالمَعروفِ أن تَنتَهوا إلى قَولى؛ تُبَلِّغوهُ مَن لَم يَحضَر، وَ تَأمُروهُ بِقَبولِهِ عَنّى، وَ تَنهَوهُ عَن مُخالَفَتِهِ. فَإنَّهُ أمرٌ مِنَ اللّه ِ عَزَّوَجَلَّ وَ مِنّى: و بدانيد قله بلند امر به معروف اين است كه به گفته من (درباره امامت) برسيد؛ سخن
ص: 425
مرا به ديگران برسانيد و غايبان را به پذيرش فرمان من توصيه كنيد، و آنان را از ناسازگارى با سخنان من باز داريد. همانا سخن من فرمان خدا و فرمان من است.
با اين تأكيد و اعلام فرمان جهانى براى ابلاغ محتواى خطابه غدير، بر مسلمانان خداپرست و ايمانيان مخلص ضرورى مى نمايد كه در راه تبليغ و فرهنگ سازى اين خطابه شريف تلاش پيگير فرمايند. موارد زير را خاضعانه پيشنهاد مى كنيم:
1. تشويق جوانان به حفظ متن خطبه غدير و اهداى جوايز و به ويژه هزينه سفر كربلا براى زيارت حضرت امام حسين عليه السلام، و جوايز نفيس براى حفظ بخش هاى آن.
2. خواندن متن خطابه و ترجمه آن در محافل دينى، و لو مقدارى از آن.
3. قرائت بخشى از خطابه در مجالس عقد براى رساندن پيام رسول گرامى صلى الله عليه و آله و ابلاغ آن به نسل هاى آينده.
4. قرار دادن آن در مهريه ها در كنار قرآن به عنوان لبيك گويى به حديث ثقلين رسول خدا صلى الله عليه و آله.
5 . نشر و اهداى كتب مربوط به خطابه غدير.
6 . تابلو كردن جملات خطابه بر رروى اشياى نفيس.
7. تدريس خطابه غدير در مدارس، دانشگاه ها و حوزه هاى علميه.
8 . ارائه خطابه به عنوان متن مورد تحقيق در تز ليسانس وفوق ليسانس و دكترا در رشته هاى مربوطه.
9. سخنرانى توسط سخنرانان محترم و اساتيد در محتوى و مطالب اعتقادى آن.
10. ترجمه خطبه غدير به زبان هاى گوناگون و عرضه آن در سايت هاى اينترنتى.
11. تهيه كتب مربوط به خطابه غدير و اهداى آن در مجالس عقد و عروسى و وليمه حج و ... .
ص: 426
12. معرفى آن به شركت ها و مجتمع هاى توليدى و تجارى براى اهدا به عنوان عيدى و ... ، به مشتريان و نمايندگان.
13. تهيه كتاب براى كودكان و نوجوانان از متن خطابه غدير.
14. ساختن فيلم و انيميشين و كليپ از جملات خطابه غدير.
15. مطرح كردن جملات كوتاه آن در مناسبت هاى امامت و ولايت امامان عليهم السلام.
16. مأخذ قرار دادن متن خطبه براى تحقيقات در موضوعات توحيد، نبوت، امامت، مهدويت و ... .
17. معرفى عمومى خطابه غدير توسط جوانان.
18. تشويق مردم براى نذر ختم خطابه غدير در محافل و نذر مالى براى نشر خطابه براى برآورده شدن حاجات و رفع مشكلات.
19. ساختن و نشر متن خطابه در لوح فشرده، نوار و ... .
20. ساختن سرود، شعر و قطعات ادبى از متن خطابه غدير.
21. تعليم جملات كوتاه به كودكان و تشويق آنان به حفظ يادگيرى.
22. ساختن تابلوهاى نقاشى، خط و نقاشى خط از متن و مضمون خطابه.
23. ساختن تئاتر و سرود از متن خطابه غدير.
4 - تبليغ غدير با فنّ ترجمه
اشاره
يكى از گرايش هاى تحقيقى در مورد غدير و از انواع راهكارها و تحقيقاتى كه محققان از طريق آنها در آستان غدير خدمت نموده اند و يا جا دارد كه خدمت نمايند ترجمه كتاب هاى غدير است.
ص: 427
از موارد بسيار لازم ترجمه كتاب هاى مفيد درباره غدير به زبان هاى مختلف است. اين روش باعث مى شود زحمتى كه مؤلفى طى مدت هاى طولانى كشيده منحصر به يك زبان و مملكت نباشد، و مخاطبان گسترده ترى در كل دنيا پيدا كند و جهانى شود.
به عنوان مثال در زبان اردو به خصوص در كشور هند كتاب هاى بسيار ارزشمند علمى و تحقيقى به رشته تحرير درآمده، ولى به علت اردو بودن كتاب قدر آنها ناشناخته مانده است. كتاب هايى نيز به زبان فارسى است كه اگر به عربى ترجمه شود در تمام كشورهاى عربى مورد استقبال قرار خواهد گرفت. همچنين ترجمه كتاب هاى غدير به زبان هاى اروپايى و بخصوص انگليسى و نيز به زبان هاى آفريقايى بسيار ارزشمند خواهد بود.
گاهى متون قديمى به همراه بازنويسى و يا تأليفات مفيد جديد به زبان هاى ديگر برگردانده مى شود. پيداست كه اشتياق فارسى زبانان و عرب زبانان و اردوزبانان به آثار يكديگر با توجه به يگانگى مذهب از نشاط خاصى برخوردار است. ترجمه به زبان هاى ديگر اكثرا جنبه تبليغى دارند، و يا براى كسانى است كه به آن زبان ها مأنوس هستند.
در گرايش ترجمه، از مهم ترين اقدام ها ترجمه خطبه غدير است.
ترجمه خطبه غدير به زبان فارسى اولين بار در قرن ششم هجرى توسط عالم بزرگ شيخ محمد بن حسين رازى در كتاب «نزهة الكرام» انجام گرفته و عينا در كتاب مزبور به چاپ رسيده است.
ترجمه هايى كه غير از زبان هاى فارسى و عربى و اردو است، اكثرا جنبه تبليغى دارند، و يا براى كسانى است كه به آن زبان ها مأنوس هستند. همچنين مجتمع هاى آموزشى نابينايان، كتاب هايى درباره غدير به خط «بريل» مخصوص نابينايان تهيه كرده اند كه در پايان اين بخش معرفى خواهد شد.
ص: 428
با توجه به اهميت مسئله غدير در بُعد اعتقادى شيعه و برهان مستحكمى كه در برابر دشمنان و مخالفين شيعه است، جا دارد از جمله اولين كتاب هايى كه به زبان هاى مختلف ترجمه مى شود، تأليفاتى در رابطه با غدير و مسائل مربوط به آن باشد. از جمله اين ترجمه هاست:
در مورد خصصوص خطبه غدير نيز محققين و مؤلفينِ آستان غدير تا كنون ترجمه هاى بسيارى به شكل هاى مختلف و تحقيق هاى متفاوت براى خطبه غدير تنظيم نموده اند، كه بعضى از اين ترجمه ها همراه با توضيحات مفصل و ارزشمند است. اين ترجمه ها در اكثر موارد به زبان فارسى و در چند مورد به زبان اردو و نيز يك ترجمه انگليسى و يك ترجمه تايلندى است.
در اين راستا و براى گسترش بيشتر خطبه غدير و آشنايى مسلمانانى كه اهل غير اين دو زبان هستند، مجمع جهانى اهل بيت عليهم السلام گامى بجا برداشته و خطبه پرافتخار غدير را به چهارده زبان ترجمه كرده است. اين ترجمه ها عبارتند از:
فارسى، آلمانى، روسى، اسپانيايى، فرانسوى، ايتاليايى، تركى استانبولى، اردو، بنگالى، تايلندى، تاجيكى، سواحلى، مالايو و كردى.
اين ترجمه ها در هر زبان ابتدا شامل مقدمه مجمع و سپس سلسله سند و متن كامل خطبه غدير و در مقابل هر صفحه ترجمه مورد نظر است.
نام تمامى اين ترجمه ها به زبان و لغت مورد نظر فعلاً مشخص نيست. به همين جهت نام همه آنها فعلاً «خطبه غدير» است. همچنين متن اين ترجمه ها به تمام زبان هايى كه گفته شد به پانصد سايت شيعى در اينترنت منتقل شده است.
البته ترجمه خطبه غدير به زبان فارسى اولين بار در قرن ششم هجرى توسط عالم بزرگ شيخ محمد بن حسين رازى در كتاب «نزهة الكرام» انجام گرفته و عينا در كتاب مزبور به چاپ رسيده است.
ذيلاً به چند نمونه از كتب غدير كه به زبان هاى ديگر ترجمه شده اشاره مى شود:
ص: 429
يك. فارسى
از ترجمه هاى فارسى خطبه به چهار عنوان چاپى اشاره مى شود:
خطبه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در غدير خم، تأليف مرحوم استاد حسين عمادزاده اصفهانى. اين ترجمه بسيار مكرر و به چند شكل چاپ شده است؛ گاهى با متن عربى و زير نويس فارسى، و گاهى به صورت ترجمه فارسى جداگانه به چاپ رسيده است. همچنين به صورت كتابى مفصل تحت عنوان «پيامى بزرگ از بزرگِ پيامبران» منتشر شده است.
غديريه، تأليف ملا محمدجعفر بن محمدصالح قارى.
غدير پيوند ناگسستنى رسالت و امامت، تأليف حسن سعيد تهرانى.
خطابه غدير، تأليف محمدباقر انصارى، كه از روى متن مقابله شده بر نُه كتاب در يازده بخش ترجمه شده، و در كتاب «اسرار غدير» تفصيل مقابله آن ثبت شده است.
دو. اردو
از ترجمه هاى اردوى خطبه به سه عنوان چاپى اشاره مى كنيم:
غدير خم اور خطبه غدير، تأليف سيد ابن الحسن نجفى، چاپ كراچى.
حديث الغدير، تأليف علامه سيد سبط الحسن جايسى، چاپ هند.
حجة الغدير فى شرح حديث الغدير، چاپ دهلى.
سه. انگليسى
ترجمه الغدير، عبدالحسين امينى، مترجم: دكتر صفا خلوصى. اين كتاب ترجمه جلد اول «الغدير» علامه امينى توسط دكتر خلوصى استاد دانشگاه لندن است. اين ترجمه بيش از بيست سال پيش در لندن چاپ و منتشر شده است.(1)
ص: 430
دِ لَست سرمن آو پِرافت محمد ات غدير خم، حسين بهانجى، دار المسلمين، دودوما، تانزانيا، رقعى، 60 ص. اين كتاب ترجمه خطبه غدير به انگليسى و شامل دو بخش اصلى است: متن خطبه، راويان خطبه. عنوان انگليسى كتاب به معناى «آخرين خطبه پيامبر محمد صلى الله عليه و آله در غدير خم» چنين است:
The Last Sermon of Prophet Mohammad (saw) at Ghadire Khum
دِ لَست تو خطباز آو د لست پِرافت، سيد فيض الحسن فيضى، آرمى پريس، راولپندى، سال 1992 م، 85 ص. اين كتاب ترجمه خطبه غدير همراه با متن عربى آن است.(1) عنوان انگليسى كتاب به معناى «آخرين دو خطبه آخرين پيامبر صلى الله عليه و آله» چنين است:The Last Two Khutbas Of The Last Prophet (PBUH)
وات هپِند اين غدير، محمدباقر انصارى، مترجم: بدر شاهين. اين كتاب ترجمه كتاب «خطابه غدير» است كه از روى عربى آن به نام «معا فى الغدير» به انگليسى ترجمه شده است. عنوان انگليسى كتاب به معناى «در غدير چه واقعه اى رخ داد» چنين است:What happen in Ghadeer
چهار. تركى آذرى
غدير خطبه سى، محمدباقر انصارى، مترجم: عباد مَمى زاده، نشر مولود كعبه، قم، سال 1420 ق، 2000 م، رقعى، 112 ص. ترجمه كتاب «خطابه غدير» به زبان تركى آذرى و با خط كريل است.
پنج. تركى استانبولى
گَديرى هوم، اوزتلى الگَدير، على اصغر مروج خراسانى، مترجم: سيد على حسينى بحرى آكيول، انتشارات بين المللى الهدى، تهران، مجمع جهانى اهل بيت عليهم السلام، قم، سال 1378 ش، 1998 م، رقعى، 442 ص. اين كتاب ترجمه كتاب «فى رحاب الغدير» است. عنوان لاتين كتاب به معناى «غدير خم در سايه الغدير» چنين است:
Gadir-i Hum Ozetle el-Gadir
ص: 431
5 - تكنولوژى تبليغ در خطابه غدير
يكى از مسائل مهم در فرهنگ غدير، نحوه و تكنولوژى تبليغ در خطابه غدير است. در اين باره كتابى ارزشمند معرفى مى گردد:
تكنولوژى تبليغ در خطابه غدير، سيد حسينى حسينى، فارسى، چاپى، منير، تهران، چاپ اول، سال 1396 ش، رقعى، 264 ص. در اين كتاب طى دوازده گفتار، مفصل در مورد شيوه هاى تبليغى كه در ماجرا و خطبه غدير به كار گرفته شده صحبت كرده و مطلب را از هر جهت تمام كرده است. كتابشناسى اين كتاب در همين فصل چهارم «مسائل فرهنگى غدير» ، بخش چهارم «تبليغ غدير» ، قسمت اول «موارد كلى تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام» در همين جلد گذشت.
براى كتاب هاى ترجمه شده در مورد غدير نيز، مراجعه شود به همين فصل چهارم «مسائل فرهنگى غدير» ، بخش اول «كتابشناسى غدير» ، قسمت سوم «كتابنامه غدير» .
تبليغ غدير با هنر
تبليغ غدير با هنر(1)
عظمت غدير اقتضا مى كند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونه هاى كم ابهت تبليغ مى توان جلوه گر ساخت. احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مى دهد كه آن را در جذاب ترين و ارزشمندترين گونه هاى رسانه اى جلوه گر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به انجام رسانيم.
يكى ديگر از گرايش هاى تحقيقى در مورد غدير و از انواع راهكارها و تحقيقاتى كه محققان از طريق آنها در آستان غدير خدمت نموده اند و يا جا دارد كه خدمت نمايند، مسابقه آثار هنرى در هر رشته هنرى براى ابلاغ غدير است. البته در محدوده اى كه با غدير و صاحب آن اميرالمؤمنين عليه السلام مناسبت داشته باشد و از محدوده شرع خارج نباشد.
ص: 432
اگر در غدير خم منبرى از سنگ با آن كيفيت خاص زير درختان بنا شد كه در نوع خود بديع بود، ما نيز بايد در تزيين آنچه به نام غدير منتشر مى شود از تمام توان هنرى خود استفاده كنيم و زيباترين جلوه ها را چه در كتاب ها و چه در پوسترها و بيلبوردها و چه در تزيين جشن هاى عيد غدير و چه در تيزِرهاى تلويزيونى و ساختار سايت ها و سى دى هاى مربوط به غدير به كار گيريم، و از فكر متخصصين هنرىِ معتقد حداكثر استفاده را بنماييم.
در همين راستا و براى تبليغات هنرى غدير، با جمع آورى آثار شركت كنندگان در مسابقه و انتخاب بهترين ها و اهداى جوايز به مؤلفين و محققين و شاعران و هنرمندان برتر، مى توان گنجينه اى درباره غدير جمع آورى نمود، و افكار عمومى را از هر قشر و طبقه اى به سوى غدير رهنمون ساخت.
تبليغ غدير با هديه دادن
تبليغ غدير با هديه دادن(1)
يكى از شاخص هاى زندگى معصومين عليهم السلام تبليغ غدير به شكل هاى مختلف است. از جمله تبليغ غدير با هديه دادن در غدير است كه ذيلاً به بيان آن مى پردازيم:
در احاديث اهل بيت عليهم السلام مراسم و برنامه هاى عامى براى همه اعياد وارد شده كه در كتب ادعيه مذكور است. گذشته از آنها براى عيد و جشن غدير دستورات خاصى از ائمه عليهم السلام وارد شده كه از جمله آنها هديه دادن در روز غدير است هدايا خاطره ساز و به ياد ماندنى هستند، به خصوص براى كودكان و نوجوانان و براى محيط هاى خانوادگى ! هديه به معناى تشكرى است به درگاه مُنعِم غدير ! با هديه خود كه نام غدير را بر آن نوشته ايم تبليغ عملى غدير را به دستور امامان عليهم السلام به انجام رسانده ايم.
ص: 433
اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: در اين روز نعمت هاى خداوند را به يكديگر هديه دهيد همان طور كه خداوند بر شما منت نهاده است.(1)
همچنين امام رضا عليه السلام در روز غديرى روزه گرفت و براى افطار عده اى را دعوت كرد، و براى آنان سخنان مفصلى درباره غدير فرمود، و به منازل آنان هدايايى فرستاد.(2)
تبليغ غدير در خانواده
تبليغ غدير در خانواده(3)
يكى از شاخص هاى زندگى معصومين عليهم السلام تبليغ غدير به شكل هاى مختلف است. از جمله تبليغ غدير با توسعه بر خانواده و برادران در غدير است، چرا كه از جالب ترين دستورات الهى دستور فرهنگ سازى براى غدير در دو فاز بزرگ و كوچك جامعه؛ يعنى محيط هاى خانوادگى و خصوصى و محيط هاى عمومى و همگانى و اجتماعى است.
اين شيوه رواج فرهنگ غدير در كل دنيا، در عبارتى بسيار كوتاه در خطابه غدير آمده است:
فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِبَ وَ الوالِدُ الوَلَدَ اِلى يَومِ القِيامَةِ(4): پس حاضران به غايبان و پدران به فرزندان تا روز قيامت برسانند.
ص: 434
آنچه از اين فراز كه مربوط به مورد سخن در اينجا مى شود جمله «فَليُبَلِّغِ الوالِدُ الوَلَد» است كه به موازات احياى عمومى غدير در سطح جامعه، محيط گرم و صميمى خانواده موقعيت مؤثرى است كه والدين مى توانند آن را به زمينه اى براى تبليغ غدير تبديل نمايند.
در بخش ديگر خطبه غدير، پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير و ضمن مطالبى در مورد امر به معروف و نهى از منكر، اشاره داشتند رساندن دين به فاميل و نزديكان بسيار مهم است.
در ادامه، يكى از وعده هايى كه مردم در غدير پيرامون موضوع ولايت بر سر آنها بيعت كردند اين بود كه با پيامبر صلى الله عليه و آله عهد بستند از قول تو، به نزديكان و دوردستان از فرزندان و فاميل خود مى رسانيم.
همچنين اگر در مكان ها و زمان هايى امكان تبليغ عمومى غدير و محصول آن يعنى امامت و ولايت نبود و فرزندانمان از بُعد اجتماعى آن محروم ماندند، لااقل محيط خانواده در محدوده بسته خود بتواند وظيفه تبليغ غدير را ادامه دهد، بدون آنكه آسيبى از سوى سقيفه بدان برسد يا بتواند ممانعتى نسبت به ابلاغ اين اعتقاد حياتى اسلام ايجاد كند.
از نظر ادبيات مسلَّم است كه منظور از «والد» در اينجا «پدر» به طور خاص نيست، بلكه به عنوان مصداق بارز گفته شده و قطعا شامل مى شود مادر را و همه كسانى كه به نوعى وظيفه سرپرستى فرزندانى را بر عهده دارند و نقش پدر يا مادر را براى آنان ايفا مى كنند، و همه آنان «والِد» هايى هستند كه به دستور خاص پيامبر صلى الله عليه و آله بايد پيام غدير را به «وَلَد» هاى خود برسانند.
با اين پيش زمينه، اگر قرار است وسيله اى براى زندگى بخريم چه زيباست كه اين كار را براى ايام غدير نگه داريم و آن را به نام غدير وارد خانه كنيم ! اگر به برادر نيازمندى قرار كمك داريم در عيد غدير انجام دهيم.
ص: 435
اينها دستور صاحب غدير است كه از هر فرصتى براى تبليغ عملى غدير استفاده كنيم، اگر چه نوسازى ابزار و وسايل زندگى باشد.
در احاديث اهل بيت عليهم السلام نيز مراسم و برنامه هاى عامى براى همه اعياد وارد شده كه در كتب ادعيه مذكور است. گذشته از آنها براى عيد و جشن غدير دستورات خاصى از ائمه عليهم السلام وارد شده كه از جمله آنها توسعه بر اهل و عيال در روز غدير است.
از منظرى ديگر:
از موارد بسيار مهم در مورد روز غدير، اعمال و آداب عيد غدير است. به علت اهميت اين روز، اعمال و آدابى ذكر شده كه با هيچ روزى برابرى نمى كند و مختص به قشر خاص و سن معينى نيست، و داراى ابعاد اعتقادى و عبادى مختلفى است.
از جمله آداب عيد غدير توسعه بر عيال است(1):
يكى از سفارشات ائمه معصومين عليهم السلام براى ايجاد محبت هر چه بيشتر در كانون خانواده، رفتار و كردار خوش با اهل خانه است. بخيل نبودن در خرج خانه و با روى باز برخورد كردن با اهل و عيال از نمونه هاى آن است، كه خداوند به مال او پيش از پيش بركت عنايت مى فرمايد. و گر نه اسباب فقر او بيشتر مى شود.
از آداب روز غدير نيز توسعه بخشيدن به زندگى و توسعه بر خانواده و افراد تحت تكفل است. درباره توسعه به اهل و عيال در روز غدير خم در فرمايشات معصومين عليهم السلام تأكيد شده كه براى همسر و فرزندان و در بعضى روايات برادران اسباب آسايش و راحتى به هر طريقى كه ميسر باشد فراهم آورد، كه ثواب آن نسبت به بقيه ايام مضاعف است.
اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: عودوا رَحِمَكُمُ اللّه ُ بَعدَ إنقِضاءِ مَجمَعِكُم بِالتَوسَعَةِ عَلى عيالِكُم(2): پس از پايان اجتماعتان، به سوى عيال خود بازگشته و بر آنها توسعه دهيد.
ص: 436
عَنِ الحَسَنِ بنِ راشِدٍ، قالَ: قالَ أبوعَبدِاللّه ِ عليه السلام: يَنبَغى أن يُوَسِّعَ الرَجُلَ فيهِ عَلى عِيالِهِ(1): شايسته است كه در روز غدير هر فردى بر افراد تحت تكلفش توسعه دهد.
حضرت امام رضا عليه السلام فرموده است: ... وَ هُوَ اليَومُ الَذى يَزيدُ اللّه ُ فى حالِ مَن عَبَدَ فيهِ وَ وَسَّعَ عَلى عيالِهِ وَ نَفسِهِ وَ إخوانِهِ، وَ يُعتِقُهُ اللّه ُ مِنَ النارِ(2): روز غدير آن روزى است كه خداوند بر حال عبادتِ كسى كه او را در آن روز پرستش كند مى افزايد، و رزق كسى او را كه در آن روز بر عيال و خود و برادرانش در هزينه خورد و خوراك گشايش داده افزون كند، و او را از آتش دوزخ نجات دهد.
در آخر جا دارد اشاره شود كه در رابطه با تبليغ غدير در خانواده دو كتاب ارزشمند و جامع تأليف شده است:
1 - خانواده غديرى، محمدرضا شريفى، فارسى، چاپى، شراره صبح، قم، اول، 1401 ش، رقعى، 80 ص. در اين كتاب تبليغ غدير در خانواده در 3 فصل بيان شده و خلاصه كتاب مفصل «غدير در خانواده» از مؤلف است: 1. ارتباط خانواده و غدير 2. موقعيت خانواده در تبليغ غدير 3. كيفيت تبليغ غدير در خانواده.
2 - غدير در خانواده، محمدرضا شريفى، فارسى، چاپى، شراره صبح، قم، اول، 1401 ش، وزيرى، 388 ص. در اين كتاب تبليغ غدير در خانواده و وظيفه همگانى در رساندن غدير به اهل و عيال با محوريت فراز «فَليُبَلِّغَ الحاضِرُ الغائِبَ وَ الوالِدُ الوَلَدَ» از خطبه غدير بيان شده است؛ با اشاره به اينكه انتهاى اين فراز خطبه غدير «إلى يَومِ القيامَةِ» است، كه اين مهندسى تبليغ غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله را نشان مى دهد و مصاديق اصلى آن خانواده خواهد بود، چرا كه حاضران در واقعه غدير اولاً محدود به تعداد خاص مى شود، و ثانيا «إلى يَومِ القيامَةِ» معنى نخواهد داشت. پس اصل مخاطب و مقصود در اين فراز و در تبليغ غدير خانواده خواهد بود.
ص: 437
عناوين اين كتاب در 11 فصل از اين قرار است: 1. اهميت و لزوم تبليغ در خانواده 2. خصائص خانواده در تبليغ غدير 3. مهندسى تبلبغ غدير در خانواده 4. عموميت در عبارت «الوالِدُ الوَلَدَ» 5 . نقش مادر و ظرفيت هاى او در تبليغ غدير 6 . عوامل تحكيم خانواده 7. تبليغ غدير در خانواده 8 . وظايف متقابل بين اعضاى خانواده 9. پل هاى ارتباطى بين غدير و خانواده 10. شيوه هاى تبليغ در خانواده 11. خانواده و آداب و اعمال غدير.
تبليغ غدير براى نسل هاى آينده
اشاره
تبليغ غدير براى نسل هاى آينده(1)
يكى از موارد تبليغ غدير، ابلاغ به نسل هاى آينده است. در اين باره به دو نكته اشاره مى شود:
1 - تحليل غدير براى نسل هاى آينده
نسل حاضر، با تحليل جوانب مختلف غدير مى تواند پى به گوشه اى از ابعاد مهم تاريخى - اعتقادى آن برده، آثار كوتاه مدت و بلند مدت غدير را با سؤالات خود دنبال كند؛ تا بتواند عمق اقدامات پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير و نيز جهات عملكرد منافقين در آن ايام را دريابد، و چشم دلش به گوشه اى از اسرارِ نبأ عظيم يعنى اميرالمؤمنين عليه السلام باز شود و قدردان و فداكار نعمت ولايت او باشد.
2 - حفظ غدير براى نسل هاى آينده
حضور حافظ دين به تنهايى يكى از كمالات دين است. يعنى دينى كه بدون سرپرست رها شده باشد به گونه اى كه با سوء استفاده از اين بى سرپرستى هر كس بخواهد به گوشه اى از آن دستبرد بزند يا آن را نابود كند، در واقع از نقايص آن دين است، و پيداست كه نازل كننده اش فقط به فكر هدايت يك نسل بوده و براى آيندگان فكرى نكرده و كارآيى آن براى نسل هاى بعدى را در معرض خطر قرار داده است.
ص: 438
اين نگهبانان الهى دين هستند كه با الهام از پروردگار در تمام ادوار تاريخ - كه ظالمان نقشه هاى شومى بر ضد دين خواهند داشت - با برخوردهاى حساب شده و تصميم گيرى هاى لازم و هدايت و ارشاد متناسب با موقعيت مردم، هم دين كامل را و هم كمال دين را بيمه مى كنند.
در اين باره امام صادق عليه السلام آيه اكمال را چنين تفسير مى فرمايد: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ»(1) بِاقامَةِ حافِظِهِ: «امروز دين شما را» با منصوب كردن حافظ دين «كامل نمودم» .(2)
در اينجا به جهت آنكه ما در زمره فراموش كنندگان عمدى نبوده و حسب وظيفه از حاملان و مبلغان پيام غدير به نسل آينده باشيم، چند روش براى انتقال غدير به نسل هاى آينده ارائه مى شود:
يك. در بازنگرى، حفظ و نشر خطبه غدير بكوشيم و به ديگران نيز توصيه نماييم.
دو. با تشكيل مجالس ويژه، مبادرت به قرائت، ترجمه و تفسير خطابه غدير نموده، زمينه تقرب به پيشگاه پروردگار را براى خويش فراهم نماييم.
سه. با خواندن خطابه ارزشمند غدير در مجالس مذهبى (گر چه قسمتى از آن) به ارزش و قدر مجلس بيفزاييم.
چهار. با اهداء جوايزى كه بهره معنوى نيز داشته باشد، عامه مردم خصوصا قشر جوان و تحصيل كرده و مشغول به تحصيل را به حفظ و انتشار خطابه ماندگار غدير تشويق و تحريض نماييم.
پنج. با هديه دادن كتب مربوط به غدير خصوصا خطابه جاودانه آن در نشر سخنان و توصيه هاى زندگى ساز رسول خدا صلى الله عليه و آله بكوشيم.
ص: 439
شش. در طول سال خصوصا در ايام غدير با عرضه متن، شرح و ترجمه خطابه غدير به زبان هاى زنده دنيا در سايت هاى اينترنتى، آرمان ها و اهداف مقدس خطابه غدير را گسترش داده، و با عرض تبريك در ايام غدير در كار ها و Egassam ها پيام ولايت و سرافرازى شيعه را جهان گستر نماييم.
هفت. براى حل مشكلات و حوائج شرعى خويش از نذر خطابه غدير و ختم آن به صورت مجالس جمعى استفاده نموده، و در صورتى كه توان مالى داريم مبلغ قابل توجهى را براى نشر خطابه اختصاص دهيم.
هشت. با انعقاد عقد اخوّت، برادرى و صميميت خويش را با برادران دينى پايدارتر نماييم. بدين صورت كه دست راست خويش را در دست راست برادر مؤمن خود گذارده و بگوييم:
واخَيتُكَ فِى اللّه ِ وَ صافَيتُكَ فِى اللّه ِ وَ صافَحتُكَ فِى اللّه ِ، وَ عاهَدتُ اللّه َ وَ مَلائِكَتَهُ وَ كُتُبَهُ وَ رُسُلَهُ وَ أنبيائَهُ وَ الأئِمَّةَ المَعصومينَ عَلى إنّى إن كُنتُ مِن أهل الجَنَّةِ وَ الشَفاعَةِ وَ أُذِّنَ لى بِأن أدخُلَ الجَنَّةَ، لا أدخُلها إلاّ وَ أنتَ مَعى:
با تو در راه خدا برادرى، يكرنگى (صفا) مى نمايم و دست مى دهم، و با خدا و ملائكه اش و رسولان و انبيائش و امامان معصوم عليهم السلام پيمان مى بندم كه اگر من از اهل بهشت و اهل شفاعت بودم و به من اجازه ورود به بهشت داده شد، وارد آن نشوم مگر آنكه تو نيز همراه من باشى.
آنگاه برادر مؤمن بگويد: قبِلتُ: قبول كردم. سپس بگوييم: أسقَطتُ عَنكَ جَميعَ حُقوقِ الأُخُوَّةِ ما خَلا الشَفاعَةَ وَ الدُعاءَ وَ الزيارَةَ: همه حقوق برادرى را كه نسبت به آنها مسئول نباشى از تو ساقط كردم، به جز شفاعت و دعا و زيارت در حق من.
نه. با سركشى به اقوام و ارحام و احياء سنت حسنه صله رحم (با حفظ شئون اسلامى) اهميت و بزرگى اين روز را ارج نهاده و خاطره هاى خوش را ماندگار نماييم.
ص: 440
ده. با قرائت زيارت «امين اللّه» و توسل به اميرالمؤمنين عليه السلام، خواستار آن شويم كه حضرت ما را از حاملان پيام غدير قرار داده، و جزو شيعيان و محبين خويش بپذيرند.
يازده. با دعا بر فرج صاحب غدير حضرت بقيه اللّه عجل اللّه فرجه الشريف و كنار گذاشتن و بخشيدن صدقه براى سلامتى آن بزرگوار، جزئى از وظيفه خود را نسبت به آن وجود مقدس انجام داده، جسم و جان خويش را در برابر حوادث بيمه نماييم.
دوازده. براى قرب به مقام شامخ امام عصر عليه السلام و بهره گيرى از فيوضات معنوى آن قدّيس اعظم، در حرم امامان معصوم عليهم السلام - و در صورت عدم دسترسى به حرم پس از نمازهاى واجب - زيارت و دعايى بخوانيم يا عملى مستحبى انجام دهيم و ثوابش را به آن عزيز هديه نماييم.
تبليغ غدير با روايت حديث غدير
اشاره
تبليغ غدير با روايت حديث غدير(1)
در اولين مرحله از مسير فرهنگى و تبليغى غدير در طول چهارده قرن كه زمان ننگين منع از نقل و تدوين حديث بود، بهترين كتاب براى غدير سينه هاى امين و حافظه هاى قوى افراد بود كه به خوبى توانست اين راه صد ساله را بپيمايد و اين وديعه آل محمد عليهم السلام را در خود حفظ كند.
بيش از صد و بيست نفر از صحابه و عده بسيارى از تابعين، واقعه غدير را در محافل بيان مى كردند و آن را به نسل هاى بعد از خود انتقال مى دادند. به طورى كه زيد بن ارقم و حذيفة بن يمان متن كامل خطبه غدير را كه بيش از يك ساعت به طول انجاميده، حفظ كرده و براى مردم بازگو كرده اند.
از اوايل قرن دوم هجرى كه تدوين معارف دينى رسما آزاد اعلام شد، تبليغ غدير نيز شكلى تازه به خود گرفت و كم كم از شكل روايت به صورت تأليف در آمد. در اواسط قرن دوم اولين تأليف مستقل در غدير را مى بينيم كه از فراهيدى است. در ادامه اين راه كتاب هاى مختلفى به صورت مستقل يا ضمنى در موضوع غدير تدوين شد.
ص: 441
ابوالمعالى جوينى از قرن پنجم مى گويد: در بغداد در دست صحافى كتابى ديدم كه بر جلد آن نوشته بود: «جلد بيست و هشتم از اسناد حديث من كنت مولاه فعلى مولاه، و بعد از اين جلد بيست و نهم خواهد بود» ! ! همچنين ابن كثير دمشقى مى گويد: «كتابى در دو جلد ضخيم ديدم كه محمد بن جرير طبرى احاديث غدير خم را در آن جمع آورى كرده بود» !(1)
آنچه در اين مرحله مشهود است اينكه اكثر كتب، مربوط به اسناد و رجال خطبه است و هدف اول مؤلفين استحكام اصل مطلب بوده است. آنان كه جو خاص فرهنگى را به خوبى لمس مى كردند در مرحله اول دست به كار محكم كارى در اسناد و حفظ متون شدند تا نسل هاى آينده مدارك لازم براى تحقيق و موشكافى و بحث و بررسى داشته باشند.
اين دوران در طول قرن دوم و سوم و چهارم و پنجم اوج خاص داشته و حق آن به خوبى ادا شده است.
براى توضيح بيشتر مراجعه شود به فصل دوم «حديث غدير و خطبه غدير» ، بخش اول «حديث غدير» .
نشر غدير با اسناد ماندگار غدير
نشر غدير با اسناد ماندگار غدير(2)
مراسمى كه به عنوان احياى شعائر برگزار مى شود با مراسمى كه با اهداف بلند مدت اجرا مى شود، اين تفاوت را دارد كه در نوع اول آنچه بر جاى مى ماند انتشار خبر آن است ولى در نوع دوم گذشته از گزارش خبرى بايد اسناد تثبيت شده اى از آن براى نسل هاى آينده باقى بماند تا اهداف دقيق آن را منتقل نمايد.
از مواضع عجيب سخنرانى غدير آن بود كه براى ماندگارى مقاصد آن برنامه عظيم پيش بينى هاى متفاوت در نظر گرفته شد كه در سراسر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله سابقه نداشت:
ص: 442
يكى سندى بود كه عصاره غدير با حضور بزرگان صحابه در آن ثبت شد.(1)
ديگرى شعر بلند حسّان بن ثابت بود كه داستان غدير را در خود جاى داد.
سوم اعلان روز غدير به عنوان يك عيد دائمى براى مسلمانان بود.
چهارم علامت گذارى محل سخنرانى به عنوان مسجد غدير براى هميشه تاريخ بود.
پس از سخنرانى غدير و در فرصتى مناسب، پيامبر صلى الله عليه و آله مهاجرين و انصار را جمع كرده و سند مكتوبى براى غدير آماده كردند و در آن براى توحيد ونبوت از همگان اقرار گرفته و حديث غدير را بيان كردند.
از جمله نكات اين سند مكتوب اين است كه انتخاب روش كتابت و تنظيم سندى كه براى روزهاى آينده و نسل هاى آينده ارزش خاصى دارد در برابر فراموشكاران نقش ويژه اى ايفا مى كند.
دقيقا مانند مسئله كتف كه پيامبر صلى الله عليه و آله در ساعات آخر عمر درخواست آن را كردند تا سندى محكم به دست مؤمنين بدهند؛ ولى عمر مانع شد و به هر قيمتى بود نگذاشت براى آن حضرت كتف و دوات بياورند، و حتى حاضر به توهين به ساحت مقدس رسول اللّه صلى الله عليه و آله شد !(2)
پيامبر صلى الله عليه و آله در سند مكتوب و ابدى غدير ولايت على عليه السلام را متصل به ولايت خود، و ولايت خود را متصل به ولايت خدا اعلام كرد و همه بدان اقرار كردند؛ و اين اقرارنامه به عنوان يادگارى ماندگار از غدير به پرونده اسلام افزوده شد، تا در آينده هاى بلند مدت تا قيامت بدانند در غدير سخن از چه بوده و سخنرانى يك ساعته اول شخص عالم بر چه محورى ايراد شده است.
ص: 443
تبليغ غدير براى كودكان و نوجوانان
اشاره
تبليغ غدير براى كودكان و نوجوانان(1)
يكى از تبليغ هاى زيرساختى براى غدير، تبليغ براى كودكان و نوجوانان است. از قبيل تبليغ غدير با هديه دادن به اين گروه هاى سنى در غدير است، چرا كه هدايا خاطره ساز و به ياد ماندنى هستند، به خصوص براى كودكان و نوجوانان و براى محيط هاى خانوادگى. هديه به معناى تشكرى است به درگاه مُنعِم غدير. با هديه خود كه نام غدير را بر آن نوشته ايم تبليغ عملى غدير را به دستور امامان عليهم السلام به انجام رسانده ايم.
اميرالمؤمنين عليه السلام نيز مى فرمايد: در اين روز نعمت هاى خداوند را به يكديگر هديه دهيد همان طور كه خداوند بر شما منت نهاده است.(2)
در همين راستا، از جمله موضوعاتى كه درباره غدير بايد مورد تحقيق و تأليف قرار گرفته و هنوز جاى پيشرفت دارد، كتاب كودك و نوجوان و تدوين مجموعه هاى تفريحى و سرگرم كننده و يا علمى و پرسش و پاسخ و يا داستان نويسى عاميانه و مجموعه هاى مسابقه اى و پرسشنامه و نظاير آن براى كودكان و نوجوانان است.
در ادامه به چند نكته در مورد تبليغ غدير براى كودكان و نوجوانان اشاره مى شود:
1 - وظيفه تبليغ غدير براى كودكان و نوجوانان به امر پيامبر صلى الله عليه و آله
يكى از شاخص هاى زندگى معصومين عليهم السلام تبليغ غدير به شكل هاى مختلف است. از جمله امر پيامبر مكرم اسلام صلى الله عليه و آله به تبليغ غدير براى سنين مختلف است، كه ذيلاً به بيان آن مى پردازيم:
يكى از پيش بينى ها براى آينده غدير، فرهنگ سازى با انواع اتمام حجت است بر مخاطبين متفاوتى كه براى آن فرض مى شود، كه در فراز سوم خطبه غدير آمده است:
ص: 444
فَاعلَموا مَعاشِرَ النّاسِ ذلِكَ فيهِ وَ افهَموهُ، وَ اعلَموا اَنَّ اللّه َ قَد نَصَبَهُ لَكُم وَلِيّا وَ اِماما فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَى المُهاجِرينَ وَ الاَنصارِ وَ عَلَى التّابِعينَ لَهُم بِاِحسانٍ، وَ عَلَى البادى وَ الحاضِرِ، وَ عَلَى العَجَمِىِّ وَ العَرَبِىِّ، وَ الحُرِّ وَ المَملُوكِ وَ الصَّغيرِ وَ الكَبيرِ، وَ عَلَى الاَبيَضِ وَ الاَسوَدِ، وَ عَلى كُلِّ مُوَحِّدٍ ماضٍ حُكمُهُ، جازٍ قَولُهُ، نافِذٌ اَمرُهُ:
اى مردم، اين مطلب را درباره او بدانيد و بفهميد، و بدانيد كه خداوند او را براى شما صاحب اختيار و امامى قرار داده كه اطاعتش را واجب نموده بر مهاجرين و انصار و بر تابعين آنان به نيكى، و بر روستايى و شهرى، و بر عجمى و عربى، و بر آزاد و بنده، و بر بزرگ و كوچك، و بر سفيد و سياه. بر هر يكتا پرستى حكم او اجرا شونده و كلام او مورد عمل و امر او نافذ است.
در اين خطاب پيامبر صلى الله عليه و آله صريحا به كودكان و نوجوانان و جوانان و ميانسالان و بزرگسالان و پيران اشاره كرده و اينكه در پيشگاه غدير به تناسب ظرفيت و قدرت و درك خود موظفند.
2 - تبليغ غدير با كتاب كودك و نوجوان
يكى از گرايش هاى تحقيقى در مورد غدير و از انواع راهكارها و تحقيقاتى كه محققان از طريق آنها در آستان غدير خدمت نموده اند و يا جا دارد كه خدمت نمايند كتاب كودك و نوجوان است.
تدوين و تنظيم مجموعه هاى تفريحى و سرگرمى و يا علمى و پرسش و پاسخ و يا داستان نويسى و قلم انشايى و عاميانه و مجموعه هاى مسابقه و پرسشنامه و ... ، براى كودكان و نوجوانان از موارد فرهنگى در مورد غدير است.
تأثير اين گونه نگاشته ها بر ذهن كودكان و نوجوانان كه نسل آينده تشيع خواهند بود بسيار بالاست، و ساختار فكرى آنان را از كودكى طبق مبانى غدير تطابق خواهد داد و از ابتدا با اعتقادى راسخ به غدير پرورش خواهند يافت.
ص: 445
3 - تبليغ غدير با هديه دادن به كودكان و نوجوانان
در همين رابطه، يكى از موارد تبليغ غدير هديه دادن به كودكان است. همانگونه كه يكى از شاخص هاى زندگى معصومين عليهم السلام هديه دادن در غدير است، چرا كه هدايا خاطره ساز و به ياد ماندنى هستند، به خصوص براى كودكان و نوجوانان و براى محيط هاى خانوادگى.
هديه به معناى تشكرى است به درگاه مُنعِم غدير است، و با هديه خود كه نام غدير را بر آن نوشته ايم، تبليغ عملى غدير را به دستور امامان عليهم السلام به انجام رسانده ايم.
اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: در اين روز نعمت هاى خداوند را به يكديگر هديه دهيد همان طور كه خداوند بر شما منت نهاده است.(1)
در همين راستا، از جمله موضوعاتى كه درباره غدير بايد مورد تحقيق و تأليف قرار گيرد و هنوز جاى توسعه و تلاش بيشتر دارد كتاب كودك و نوجوان، و نيز تدوين مجموعه هاى تفريحى و سرگرم كننده و يا علمى، و پرسش و پاسخ و يا داستان نويسى عاميانه، و مجموعه هاى مسابقه اى و پرسشنامه و جدول و نظاير آن، به شكل هاى مختلف و جذّاب و البته مناسب براى كودكان و نوجوانان است.
البته تلاش هاى مفيد و زيبنده اى در اين زمينه صورت گرفته و قابل تقدير است. تا كنون(2) حدود هشتاد عنوان كتاب كودك و نوجوان، و نيز تعدادى محصولات فرهنگى از قبيل روزنامه ديوارى و جدول و لوح فشرده و ... عرضه شده است.(3)
تبليغ غدير توسط جوانان
تبليغ غدير توسط جوانان(4)
مهم ترين قشرى كه مى توانند در راه تبليغ و اعتلاى غدير كوشا باشند، قشر جوان
ص: 446
جامعه شيعه هستند. جوانان در طول تاريخ غيرتمندانه و شكست ناپذير، همواره افتخارآفرين بوده و سنگرهاى دينى را نگاه داشته اند. جوانان در هر شرايط و در هر جايى؛ دانشگاه ها، در مراكز تعليم و تربيت، جوامع فرهنگى، سازمان ها و نهادها مى توانند بهترين مبلّغ غدير باشند. البته با روش نيكو و حفظ رفتار و آداب و لباس و كل مظاهر اسلامى و اجتماعى.
در اين دنياى متمدن، مى بينيم از يك سو لاييك گرايى را تشويق و ترويج مى نمايند، و از سوى ديگر تمدن هاى استبدادى و فرهنگ هاى قبل از سلام را در جوامع اسلامى مثل ايران و مصر مطرح مى كنند ! زيرا از احياى اسلام و خود آگاهى مسلمانان ترس و وحشت دارند، و با انواع توطئه ها و ترفندها و سياست ها، اسلام گرايى و گرايش به اهل بيت عليهم السلام را مى كوبند.
پس نسل امروز و به خصوص جوانان شيعه در برابر اسلام و اين تمدن عظيم و پهناور محمدى و مكتب غنىّ تشيع مسئول است، و بايد هر چه بيشتر براى ترقى و تعالى و بازيابى عزت و مجد و عظمت هاى ديرين اسلامى و شيعى تلاش كند و تمدن و فرهنگ تشيع را - كه چهارده قرن در جهان درخشيده - گسترش دهد.
تبليغ غدير با نمايشگاه هاى غدير
تبليغ غدير با نمايشگاه هاى غدير(1)
در سال هاى اخير، در ايام غدير نمايشگاه هاى متعددى با موضوع غدير در اماكن متعدد برگزار شده است. به خصوص نمايشگاه هاى كتاب و محصولات فرهنگى و نمايشگاه برا كودكان و نوجوانان و ... .
در همين راستا، در سال 1410 هجرى به مناسبت چهاردهمين قرن غدير، كنگره باشكوهى در شهر لندن برگزار شد كه چند روز ادامه داشت و گزارش آن بچاپ رسيد، و بار ديگر عظمت غدير در حد جهانى به نمايش گذاشته شد.
ص: 447
اين كنگره تحت عنوان «مهرجان الامام على عليه السلام، بمناسبة مرور 14 قرنا على يوم الغدير الاغرّ» طى سه روز 19 / 21 ذى الحجه سال 1410 ق - 1368 ش - 1990 م در مركز شهر لندن برگزار شد.
اين يادبود چهاردهمين قرن غدير در پنج جهت فعاليت داشت، كه يكى از آنها برپايى نمايشگاه كتاب بود؛ نمايشگاهى كه در آن كتاب هاى تأليف شده درباره غدير از خطى و چاپى به هر زبانى كه باشد جمع آورى شده و به مدت يك هفته در معرض ديد عموم قرار گرفت.
مورد ديگر نمايشگاه فنى بود؛ نمايشگاهى از لوحه هاى خط عربى و كوفى و لوحه هاى تذهيب شده نقوش اسلامى و آثار معمارى و يادگارهاى فنى بر چوب و مس و نقره و شيشه برپا شد.
تبليغ غدير با احياى نُسخ خطى
تبليغ غدير با احياى نُسخ خطى(1)
يكى از گرايش هاى تحقيقى در مورد غدير و از انواع راهكارها و تحقيقاتى كه محققان از طريق آنها در آستان غدير خدمت نموده اند و يا جا دارد كه خدمت نمايند احياء نُسَخ خطى است.
تحقيقات علمى كه درباره غدير در دو جهت جلوه بيشترى دارد: مقابله و تنظيم و ويرايش نسخ خطى مربوط به غدير، بحث هاى سندى و رجالى درباره متون مرتبط با غدير.
تبليغ غدير با نام حضرت مهدى عليه السلام
اشاره
تبليغ غدير با نام حضرت مهدى عليه السلام(2)
عظمت غدير اقتضا مى كند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونه هاى كم ابهت تبليغ مى توان جلوه گر ساخت. احترام به
ص: 448
مقام با عظمت غدير به ما فرمان مى دهد كه آن را در جذاب ترين و ارزشمندترين گونه هاى رسانه اى جلوه گر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به انجام رسانيم.
يكى از اين راهكارهاى تبليغ غدير مسئله امام زمان عليه السلام است كه در دو بُعد مى تواند جلوه داشته باشد:
1 - ظهور امام زمان عليه السلام مشوِّق غدير
اگر در غدير اعلان نزديكى رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله عاملى قوى براى اشتياق مردم شد تا غدير و مسئله جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله را پيگير باشند، امروز نيز نزديكى ظهور حضرت بقيه اللّه عليه السلام مى تواند عاملى مؤثر براى احساس نياز مردم نسبت به ولايت دوازده امام معصوم عليهم السلام باشد كه ركن آن غدير است، و مدار غدير بر محور آن بوده است.
2 - حضرت مهدى عليه السلام يادگار غدير
اگر در خطابه غدير به طور مفصل سخن از حضرت مهدى عليه السلام به ميان آمد، اين بدان معناست كه ياد غدير بدون ذكر آخرين يادگار آن، حضرت بقيه اللّه الاعظم عليه السلام ناقص است، و در يك نگاه از اميرالمؤمنين عليه السلام تا حضرت ولى عصر عليه السلام ادامه يك اعتقاد است، و اگر امام پس از پيامبر صلى الله عليه و آله لازم است اين حقيقت تا روز قيامت ادامه دارد.
اينجاست كه وظيفه سنگين احياى مهدويت در كنار غدير بر دوش مبلغان غدير قرار مى گيرد و با پيروى از پيامبرشان در آن خطبه بلند، تبليغ غدير را هميشه آميزه اى از «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ ... » و «يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطا وَ عَدْلاً» قرار مى دهند.
تبليغ غدير با توسعه بر برادران دينى
تبليغ غدير با توسعه بر برادران دينى(1)
يكى از شاخص هاى زندگى معصومين عليهم السلام تبليغ غدير با توسعه بر خانواده و برادران در غدير است، كه ذيلاً به بيان آن مى پردازيم:
ص: 449
اگر قرار است وسيله اى براى زندگى بخريم چه زيباست كه اين كار را براى ايام غدير نگه داريم و آن را به نام غدير وارد خانه كنيم ! اگر به برادر نيازمندى قرار كمك داريم در عيد غدير انجام دهيم. اينها دستور صاحب غدير است كه از هر فرصتى براى تبليغ عملى غدير استفاده كنيم، اگر چه نوسازى ابزار و وسايل زندگى باشد.
اميرالمؤمنين عليه السلام در روز عيد غديرى فرمود: وقتى از اين اجتماعتان برگشتيد بر عيال خود توسعه دهيد و با برادران خود نيكى كنيد ... . به يكديگر نيكى كنيد تا خداوند الفت و انس شما را بر قرار فرمايد.(1)
همچنين اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: احسان در اين روز موجب رشد مال و زياد شدن آن مى گردد.(2)
تبليغ غدير با ديدار مؤمنان در غدير
تبليغ غدير با ديدار مؤمنان در غدير(3)
ديدار مؤمنين هميشه و در همه جا از بهترين روابط اجتماعى دينى است. و در غدير، نه اينكه عنوان غدير تنها بهانه اى براى ديدار مؤمنين باشد، بلكه اين زيارتِ مؤمن فقط به نيتِ روزى است كه اين برادرى شكل گرفته و تحقق يافته است.
پس در روز غدير برادرى بر اساس ولايت و امامت غدير را در دل تجديد مى كنيم، و با هم و در كنار يكديگر مسرور مى شويم. اين رمز اخوت را امام رضا عليه السلام چنين به ما آموخته است:
هر كس در اين روز مؤمنين را زيارت كند و به ديدار آنان رود خدا بر قبر او هفتاد نور وارد مى كند و قبر او را وسيع مى نمايد، و هر روز هفتاد هزار ملائكه در قبرش او را زيارت مى كنند و او را به بهشت بشارت مى دهند.(4)
ص: 450
تبليغ غدير با احاديث مرتبط با غدير
اشاره
تبليغ غدير با احاديث مرتبط با غدير(1)
يكى از مواردى كه در رابطه با تبليغ غدير بايد مورد توجه قرار گيرد - به خصوص در تحقيق و تأليف درباره غدير - ، احاديث مرتبط با غدير و ولايت و امامت است. اين روايات اگر چه از نظر تحقيقى از موضوعات غدير نيستند، ولى در تبليغ غدير جايگاه مهمى دارند.
در اينجا اشاره اى اجمالى به احاديثى كه به نوعى مرتبط با غدير هستند مى شود. احاديثى كه هر كدام به نوعى اتمام حجت خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله براى ولايت و امامت و غدير است.
اين روايات، هر كدام با يك مضمون و مفهوم و البته گاهى با تعابير مختلف، به شكل متواتر و مكرر در كتب شيعه و اهل سنت وارد شده، و حتى كتاب هاى متعددى به طور مستقل در مورد هر كدام از آنها تأليف شده است:
1 - حديث ثقلين
قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: أيُّهَا الناس، إنّى تارِكٌ فيكُمُ الثَقَلَينِ؛ كِتابَ اللّه ِ وَ عِترَتى عليهم السلام. فَإنَّهُما لَن يَفتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَىَّ الحَوضَ. فَانظُروا كَيفَ تُخلِفونى فيهِما:
اى مردم، من دو چيز گرانبها در ميان شما مى گذارم؛ كتاب خدا و اهل بيتم عليهم السلام. به درستى كه آن دو هيچ گاه از يكديگر جدا نمى شوند تا در كنار حوض (حوض كوثر در قيامت) بر من وارد شوند. پس بنگريد چگونه با اين دو برخورد مى كنيد.
2 - حديث سفينه
قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: مَثَلُ أهلِ بَيتى عليهم السلام مَثَلُ سَفينَةِ نوح عليه السلام؛ مَن رَكِبَ فيها نَجا وَ مَن تَخَلَّفَ عَنها غَرَق:
ص: 451
به درستى كه اهل بيت من عليهم السلام مانند كشتى نوح هستند؛ هر كس بر آن سوار شود نجات يابد، و هر كس از آن اعراض و دورى كند غرق مى شود.(1)
3 - حديث منزلت
قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله لِعَلىٍّ عليه السلام فى عَشَرَةِ مَواضِعَ: أنتَ مِنّى بِمَنزِلَةِ هارونَ مِن موسى عليهماالسلام، إلاّ أنَّهُ لا نَبىَّ بَعدى:
منزلت و مقام تو (اى على عليه السلام) نسبت به من مانند مقام و منزلت هارون عليه السلام نسبت به موسى عليه السلام است، مگر اينكه پيامبرى پس از من نيست.(2)
4 - حديث مدينة العلم
قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: أنَا مَدينَةُ العِلمِ وَ عَلىٌّ عليه السلام بابُها. فَمَن أرادَ العِلمَ فَليَأتِ البابَ:
من شهر علم هستم و على عليه السلام درب آن است. پس هر كس طالب علم است بايد از درب آن وارد شود.(3)
5 - حديث طَير مَشوى
أُتِىَ النَبىٌّ صلى الله عليه و آله بِطَيرٍ مَشوىٍّ، فَقالَ: اللّهُمَّ ائتِنى بِأحَبِّ خَلقِكَ إلَيكَ، يَأكُلُ مَعى مِنهُ. فَجاءَ عَلىٌّ عليه السلام فَأكَلَ مَعَهُ:
براى پيامبر صلى الله عليه و آله گوشت سرخ شده پرنده اى را آوردند. حضرت فرمود: پروردگارا، آن كس را كه از بين آفريدگانت بيشتر دوست دارى بفرست تا با من از اين غذا ميل كند. آنگاه حضرت على عليه السلام بر آن حضرت وارد شد و با آن حضرت مشغول ميل غذا شدند.(4)
ص: 452
6 - حديث على عليه السلام مع الحق ...
قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: عَلىٌّ عليه السلام مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلىٍّ عليه السلام، وَ الحَقُّ يَدورُ حَيثُ ما دارَ عَلىٌّ عليه السلام:
على عليه السلام با حق و حق با على عليه السلام است، و حق هر كجا على عليه السلام رود در پى او است.(1)
7 - حديث على عليه السلام مع القرآن ...
قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: عَلىٌّ عليه السلام مَعَ القُرآنِ وَ القُرآنُ مَعَ عَلىٍّ عليه السلام. لا يَفتَرِقان حَتّى يَرِدا عَلىَّ الحَوضَ:
على عليه السلام با قرآن و قرآن با على عليه السلام است، و اين دو تا آن زمان كه در كنار حوض بر من وارد شوند از يكديگر جدا نمى گردند.(2)
8 - حديث رايت
قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله يَومَ الخَيبَرِ لِعَلى عليه السلام: لاُعطيَنَّ الرايَةَ غَدا مَن يُحِبُّ اللّه َ وَ رَسولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللّه َ وَ رَسولَهُ، كَرّارا لَيسَ بِفَرّارٍ. فَتُشرِفُ لَها أصحابُ النَبىِّ صلى الله عليه و آله، فَأعطاها عَليّا عليه السلام:
فردا پرچم را به كسى خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست دارند، يكّه تاز و قهرمان ميدان جنگ است، كه هيچ گاه پشت به دشمن نمى كند. اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله گردن ها را كشيدند و آرزو كردند كه آن شخص باشند، ولى پيامبر صلى الله عليه و آله پرچم را به على عليه السلام داد.(3)
9 - حديث تشبيه
قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله لِعَلىٍّ عليه السلام: إنَّ فيكَ شَبَها مِن عيسَى بنِ مَريَمَ عليه السلام. وَ لَولا أن تَقولَ فيكَ طَوائِفٍ مِن أمَّتى ما قالَتِ النَصارى فى عيسَى بنِ مَريَمَ عليه السلام، لَقُلتُ فيكَ قَولاً لا تَمُرّ بِمَلأٍ مِنَ الناسِ إلاّ أخَذوا التُرابَ مِن تَحتِ قَدَمَيكَ، يَلتَمِسونَ بِذلِكَ البَرَكَةَ ... :
ص: 453
همانا در تو شباهتى به عيسى بن مريم عليه السلام هست. اگر خوف اين نبود كه گروهى از پيروان من آنچه را كه مسيحيان درباره عيسى بن مريم عليه السلام گفتند (عيسى عليه السلام پسر خداست) درباره تو بگويند، چيزى درباره تو مى گفتم كه هر گاه به جمعيتى از مسلمانان بگذرى خاك قدمت را به عنوان تبرك بردارند.(1)
10 - حديث قِتال بر تأويل
قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: أنَا أُقاتِلُ عَلى تَنزيلِ القُرآنِ، وَ عَلىٌّ عليه السلام يُقاتِلُ عَلى تَأويلِهِ:
من بر نزول قرآن جهاد مى كنم و على عليه السلام بر تأويل آن جهاد مى كند.(2)
11 - حديث ولايت
قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: إنَّ عَليّا عليه السلام مِنّى وَ أنَا مِن عَلىٍّ عليه السلام، وَ هُوَ وَلىُّ كُلِّ مُؤمِنٍ مِن بَعدى:
على عليه السلام از من است و من از على عليه السلام هستم، و او بعد از من ولىّ هر مؤمنى است.(3)
12 - حديث نور
سلمان فارسى از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه حضرت فرمودند: كُنتُ أنَا وَ عَلىٌّ عليه السلام نورا بَينَ يَدَىِ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ مُطبِقا، يُسبِّحُ اللّه ُ ذلِكَ النورُ وَ يُقَدِّسُهُ قَبلَ أن يَخلُقَ اللّه ُ آدَمَ عليه السلام بِأربَعَهِ عَشَرَ ألف عامٍ. فَلَمّا خَلَقَ اللّه ُ تَعالى آدَمَ عليه السلام، رَكَبَ ذلِكَ النورُ فى صُلبِهِ. فَلَم نَزَل فى شَى ءٍ واحِدٍ حَتَّى افتَرَقَهُما فى صُلبِ عَبدِالمُطَّلِبِ؛ فَجُزءٌ أنَا وَ جُزءٌ عَلىٌّ عليه السلام:
من و على عليه السلام در پيشگاه خداى متعال نورى بوديم كه بر جهان آفرينش پرتو افكنده بوديم. نورى كه چهارده هزار سال پيش از خلقت آدم عليه السلام خدا را تسبيح و تقديس مى كرد. آن هنگام كه خدا آدم عليه السلام را آفريد، اين نور به صلب او منتقل شد. و دائما يكى بود تا آن را در صلب عبدالمطلب به دو نيم تقسيم كرد؛ نيمى من و نيمى على عليه السلام.(4)
ص: 454
و در روايت ديگر چنين آمده: ثُمَّ أخرَجَهُ مِن صُلبِ عَبدِالمُطَّلِبِ فَقَسَّمَهُ قِسمَينِ؛ قِسما فى صُلبِ عَبدِاللّه ِ وَ قِسما فى صُلبِ أبى طالِبٍ. فَعَلىٌّ عليه السلام مِنّى وَ أنا مِنهُ. لَحمُهُ لَحمى وَ دَمُهُ دَمى. فَمَن أحَبَّهُ فَبِحُبّى أُحِبُّهُ، وَ مَن أبغَضَهُ فَبِبُغضى أُبغِضُهُ:
سپس آن را از صلب عبدالمطلب بيرون آورده و به دو نيم تقسيم كرد؛ قسمتى در صلب عبداللّه و قسمتى در صلب ابوطالب قرار گرفت. بنا بر اين على عليه السلام از من و من از اويم. گوشت او گوشت من و خون او خون من است. هر كس على عليه السلام را دوست بدارد به محبت من او را دوست داشته، و هر كس با او دشمنى داشته باشد بدين علت است كه با من دشمن است.
و در روايت ديگر چنين آمده است: يا عَلىّ، كَذِبَ مَن زَعَمَ أنَّهُ يُحِبُّنى وَ يُبغِضُكَ، لأنَّ اللّه َ تَعالى خَلَقَنى وَ إيّاكَ مِن نورٍ واحِدٍ: اى على، دروغ مى گويد كسى كه مى پندارد مرا دوست دارد و با تو دشمن است، چرا كه خداى تعالى من و تو را از يك نور خلق كرده است.(1)
13 - حديث اِمرة المؤمنين
عَن بُرَيدَةِ، قالَ: إنَّ رَسولَ اللّه ِ صلى الله عليه و آله أمَرَهُم أن يُسَلِّموا عَلى عَلىٍّ عليه السلام بِإمرَةِ المُؤمِنينَ. فَقالَ عُمَرُ بنُ الخَطّابِ: يا رَسولَ اللّه ِ، أ مِنَ اللّه ِ أم مِن رَسولِهِ ؟ فَقالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: بَل مِنَ اللّه ِ وَ رَسولِهِ:
بريده نقل كرده كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به آنها دستور داد به على عليه السلام با لقب «اميرالمؤمنين» سلام كنند (و بگويند: السلام عليك يا اميرالمؤمنين) . عمر گفت: اى رسول خدا ! آيا اين دستور از جانب خداست يا رسول خدا ؟ حضرت فرمود: بلكه از جانب خدا و رسولش است.(2)
ص: 455
14 - حديث ائمه اثنى عشر
امامت امامان دوازده گانه توسط پيامبر صلى الله عليه و آله با عبارت ها و بيان هاى مختلف ابلاغ شده است. رواياتى را كه از رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در اين باره نقل شده است، مى توان در شش دسته جاى داد:
يك. در يك دسته از اين روايات، عناوينى مانند اهل بيت، عترت، ذريه و ذى القربى آمده است. همچنين صفات كلى امامانِ شايسته و تداوم امامت در نسل حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام به صورتى كلى بيان شده است. شمار اين روايات فراوان است و در كتب صحاح و جوامع اهل سنت نقل شده است؛ در كتاب هايى مانند: عبقات الانوار، الغدير، المراجعات و احقاق الحق، اين روايات به طور مبسوط گردآورى شده است.
دو. رواياتى كه در آنها از انتقال امامت به امام حسن و امام حسين عليهماالسلام سخن رفته، كه بخشى از اين روايات در جلد نوزدهم «احقاق الحق» گردآورى شده است.
سه. گروه سوم رواياتى است كه بدون ذكر نام، تعداد امامان را منحصر در دوازده امام دانسته است. در اين زمينه متجاوز از 130 حديث نقل شده است، و نيز 40 حديث به اين مضمون نقل شده است كه خلفاء و امامان پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله به تعداد نقباى موسى عليه السلام مى باشد.
چهار. در بيش از 91 حديث، ضمن بيان تعداد امامان، نام اولين و آخرين آنها ذكر شده است. و در بيش از 94 حديث تنها نام آخرين آنها آمده است.
پنج. در 139 حديث آمده است كه تعداد ائمه دوازده تن است، و تصريح شده است كه نه تن از آنان از فرزندان حسين عليه السلام مى باشد، و در 107 حديث از نام آخرين آنها ياد مى شود.
شش. در 50 حديث نام يكايك امامان عليهم السلام به طور كامل ذكر شده است. براى نمونه يكى از اين احاديث را از نظر مى گذرانيم:
ص: 456
صحابى جليل القدر جابر بن عبداللّه انصارى مى گويد: هنگامى كه آيه «أطيعوا اللّه َ وَ أطيعوا الرَسولَ وَ أولِى الأمرِ مِنكُم»(1) نازل شد، به رسول خدا صلى الله عليه و آله عرض كردم: ما خدا و رسولش صلى الله عليه و آله را شناخته ايم، اما اولى الامر كه اطاعت آنها بر ما واجب شده چه كسانى هستند ؟
فرمود: آنان جانشينان من و امامان پس از من هستند؛ نخستين آنها على عليه السلام و سپس به ترتيب حسن بن على عليه السلام، حسين بن على عليه السلام، على بن الحسين عليه السلام، محمد بن على عليه السلام، كه در تورات به «باقر» معروف است و تو زمان او را درك خواهى كرد. هر وقت او را ديدى سلام مرا به او برسان.
و پس از او به ترتيب: جعفر بن محمد عليه السلام، موسى بن جعفر عليه السلام، على بن موسى عليه السلام، محمد بن على عليه السلام، على بن محمد عليه السلام، حسن بن على عليه السلام، و پس از او فرزندش كه نام و كنيه او با نام و كنيه من يكى است. خداوند او را بر همه جهان حاكم مى سازد، و او است كه از نظرها پنهان مى شود و غيبتش طولانى خواهد شد؛ تا آنجا كه تنها كسانى كه ايمانشان استوار و آزموده و عميق است بر عقيده خود به امامت او باقى مى مانند.
همچنين چند نمونه از احاديث ائمه اثنى عشر را از كتب اهل سنت يادآور مى شويم:
1. بخارى از جابر بن سمره نقل مى كند: از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: پس از من دوازده امير خواهد بود. آنگاه جمله اى فرمود كه من آن را نشنيدم. پدرم گفت: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: همه آنان از قريش هستند.
2. مسلم از جابر بن سمره نقل مى كند: از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: اسلام تا دوازده خليفه عزيز خواهد بود. و سپس كلمه اى فرمود كه آن را نفهميدم. از پدرم پرسيدم: پيامبر صلى الله عليه و آله چه فرمود ؟ پدرم گفت: فرمود: همه آنان از قريش هستند.
ص: 457
3. مسلم از جابر بن سمره نقل مى كند كه جابر گفت: با پدرم همراه رسول خدا صلى الله عليه و آله مى رفتيم كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اين دين تا دوازده خليفه عزيز و گرانقدر خواهد بود، و همه آنها از قريش هستند.
4. همچنين مسلم از جابر بن سمره نقل مى كند: از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود:
اين دين تا بر پا شدن قيامت پايدار خواهد بود، تا آنكه دوازده خليفه بر شما خلافت كند كه همه آنها از قريش هستند.(1)
15 - احاديث ديگر
عَن إبنِ عَبّاس، قالَ: قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: عَلىٌّ عليه السلام مِنّى كَرَأسى مِن بَدَنى:
نسبت على عليه السلام به من مانند نسبت سر من به بدنم مى باشد.(2)
قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: يا عَمّار ! إذا رَأيتُ عَليّا عليه السلام قَد سَلَكَ واديا وَ سَلَكَ الناسُ واديا غَيرَهُ فَاسلُك مَعَ عَلىٍّ عليه السلام وَ دَعِ الناسَ، فَإنَّهُ لَن يَدُلُّكَ عَلى رِدى، وَ لَن يُخرِجَكَ مِنَ الهُدى:
اى عمار ! اگر ديدى على عليه السلام به راهى مى رفت و مردم به راهى ديگر، مردم را رها كن و با على عليه السلام باش، چرا كه او تو را به سوى نابودى و شكست نمى كشد و از هدايت بيرون نمى برد.(3)
عَن جابِرِ بنِ عَبدِاللّه ِ الأنصارىِّ، قالَ رَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: وَ الَذى نَفسى بِيَدِهِ إنَّ هذا عَليّا عليه السلام وَ شيعَتَهُ لَهُمُ الفائِزونَ يَومَ القيامَةِ:
به خدايى كه جانم در دست او است همانا على عليه السلام و شيعيان او در روز قيامت پيروز و رستگارند.(4)
ص: 458
قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: النَظَرُ إلى وَجهِ عَلىٍّ عليه السلام عِبادَةٌ، وَ ذِكرُهُ عِبادَةٌ:
نگاه كردن به صورت على عليه السلام عبادت است، و ياد كردن او عبادت است.(1)
قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: زَيِّنوا مَجالِسَكُم بِذِكرِ عَلىِّ بنِ أبى طالِبٍ عليه السلام:
مجالس خود را با نام و ياد على بن ابى طالب عليه السلام زينت دهيد.
قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: يا عَلىّ، أنتَ أوَّلُ هذِهِ الأُمَّةِ إيمانا بِاللّه ِ وَ رَسولِهِ، وَ أوَّلُهُم هِجرَةً إلَى اللّه ِ، وَ آخَرُهُم عَهدا بِرَسولِهِ. لا يُحِبُّكَ - وَ الَذى نَفسى بِيَدِهِ - إلاّ مُؤمِنٌ قَدِ امتَحَنَ اللّه ُ قَلبَهُ بِالإيمانِ، وَ لا يُبغِضُكَ إلاّ مُنافِقٌ أو كافِرٌ:
اى على، تو اولين كسى از اين امت هستى كه به خدا و رسولش ايمان آوردى، و اولين كسى هستى كه به سوى خدا و رسولش هجرت كردى، و آخرين كسى هستى كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله جدا مى شوى. به خدايى كه جانم در دست او است تو را دوست نمى دارد مگر مؤمنى كه خدا قلب او را به ايمان امتحان كرده باشد، و كسى با تو دشمن نيست مگر آن كه منافق يا كافر است.(2)
قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: لَتُنهَيُنَّ - يا مَعشَرَ قُرَيش - أو لَيَبعَثَنَّ اللّه ُ عَلَيكُم رَجُلاً إمتَحَنَ اللّه ُ قَلبَهُ بِالإيمانِ. يَضرِبُ رِقابَكُنَّ عَلَى الدينِ. قيلَ: يا رَسولَ اللّه ِ ! أبوبَكرٍ ؟ قالَ: لا. فَقيلَ: فَعُمَر ؟ قالَ: لا، وَ لكِنَّهُ خاصِفُ النَعلِ الَذى فِى الحُجرَةِ:
قريش در نزد پيامبر صلى الله عليه و آله اجتماع كردند و گفتند: بردگان ما را كه در دين تو وارد شده اند و اهليت ندارند به ما برگردان ! پيامبر صلى الله عليه و آله به شدت خشمگين شدند؛ آنچنان كه آثار خشم در چهره مباركشان ظاهر شد. سپس فرمودند: از آنچه خواستيد دست بر داريد و گرنه كسى را به سوى شما گسيل مى دارم كه خداوند قلب او را با ايمان
ص: 459
آزمايش كرده است و گردن شما را در راه دين خواهد زد. گفتند: يا رسول اللّه ! او ابابكر است ؟ فرمود: نه. گفتند: پس عمر است ؟ فرمود: نه. او كسى است كه در حجره نعلين مى دوزد.(1)
قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: لَم يَجُز عَلَى الصِراطِ إلاّ مَن مَعَهُ جَوازٌ مِن عَلىٍّ عليه السلام:
كسى از روى پل صراط نمى گذرد مگر آنكه از على عليه السلام گواهى عبور داشته باشد.(2)
قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: لَوِ اجتَمَعَ الناسُ عَلى حُبِّ عَلىِّ بنِ أبى طالِبٍ عليه السلام لَما خَلَقَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ النارَ:
اگر همه مردم بر مححب على بن ابى طالب عليه السلام اتفاق مى كردند خداى عز و جل هرگز آتش را خلق نمى كرد.(3)
قالَ عَلىٌّ عليه السلام: أنَا الصِديقُ الأكبَرُ. لا يَقولُها بَعدى إلاّ كاذِبٌ:
صديق اكبر من هستم. كسى پس از من چنين ادعايى نمى كند مگر دروغگو.(4)
تبليغ غدير با سخنرانى
تبليغ غدير با سخنرانى(5)
يكى از گرايش هاى تحقيقى و وروش هاى تبليغى در مورد غدير و از انواع راهكارها و تحقيقاتى كه محققان از طريق آنها در آستان غدير خدمت نموده اند و يا جا دارد كه خدمت نمايند تنظيم سخنرانى هاى غدير است.
تنظيم سخنرانى ها و بيانات بزرگان كه در غدير ايراد مى كنند نيز از ديگر مسائل مهم در كتاب غدير است، چرا كه علماى شيعه سخنرانى ها و بيانيه هايى ايراد
ص: 460
مى نمايند كه شامل نكات و ظرائف بسيار است. اينگونه گفتارها اگر ثبت نشود با گذشت زمان از اذهان نيز پاك خواهد شد، ولى اگر به صورت كتاب و گاهى به صورت يادنامه چاپ و منتشر گردد اثرى جاودان در فرهنگ غدير خواهد بود.
تبليغ غدير با مقاله نويسى
تبليغ غدير با مقاله نويسى(1)
يكى از گرايش هاى تحقيقى در مورد غدير و از انواع راهكارها و تحقيقاتى كه محققان از طريق آنها در آستان غدير خدمت نموده اند و يا جا دارد كه خدمت نمايند جمع آورى مقالات و قصايد، و در پى آن مسابقه مقاله نويسى و انشا در سطوح مختلف سنى و اجتماعى و شغلى با موضوع غدير است.
در يك نگاه به فرهنگ مكتوب غدير، جلوه هاى آن را به صورت هاى مختلفى مى بينيم. يكى از اين جلوه ها تنظيم مقالات در مجلات و روزنامه ها براى غدير است.
تنظيم چندين مقاله و آنها را به صورت مجموعه اى درباره غدير چاپ و نشر نمودن به صورت كتاب و يا شماره اى از مجله از ديگر گرايش هاى تأليفى غدير است. اين روش - همانند تنظيم سخنرانى ها - باعث مى شود نكات و تحقيقات افراد در لابلاى نوشته ها و كتابخانه هاى شخصى نمانده و به زيور طبع آراسته و منتشر گردد. نمونه اى از اين دست كتاب ها «غدير در احساس ملت ها» و «افق روشن» است.
در اين مورد با جمع آورى آثار شركت كنندگان در مسابقه و انتخاب بهترين ها و اهداى جوايز به مؤلفين و محققين و شاعران و هنرمندان برتر مى توان گنجينه اى درباره غدير جمع آورى نمود، و در همين راستا افكار عمومى را از هر قشر و طبقه اى به سوى غدير رهنمون ساخت.
تا جايى كه مى توان ادعا كرد كه يكى از موضوعاتى كه درباره غدير بايد مورد تحقيق و تأليف قرارگيرد و هنوز جاى آنها خالى است، جمع آورى مقالات و قصائد
ص: 461
و تنظيم چندين مقاله و نوشته و نشر آنها به عنوان مجموعه اى درباره غدير؛ چه به صورت كتاب و يا شماره اى از مجله است.
در مورد مقالات نوشته شده در موضوع غدير و جوانب آن، مراجعه شود به همين فصل چهارم «مسائل فرهنگى غدير» ، بخش اول «كتابشناسى غدير» ، قسمت سوم «كتابنامه غدير» .
تبليغ غدير در اماكن مقدس
تبليغ غدير در اماكن مقدس(1)
عظمت غدير اقتضا مى كند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونه هاى كم ابهت تبليغ مى توان جلوه گر ساخت. احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مى دهد كه آن را در جذاب ترين و ارزشمندترين گونه هاى رسانه اى جلوه گر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به انجام رسانيم.
يكى از اين راهكارهاى تبليغ غدير استفاده از سفر حج و مشاهد مشرفه و مجالس دينى است:
اگر در غدير مراسم حج باعث اجتماع آن جمع عظيم بود، ما نيز بايد موقعيت هايى را كه مردم با پاى خود و به طور منسجم در آنها جمع مى شوند شناسايى كنيم و از آن فرصت ها براى تبليغ غدير حداكثر استفاده را بنماييم.
در همين روزگار و در كنار احياى غدير در مراسم حج و مشاهد مشرفه و اماكن زيارتى و مقدس، اگر اجتماعات مردم در مجالس جشن و سوگوارى اهل بيت عليهم السلام را به اين مجموعه اضافه كنيم و مساجد و حسينيه هايى را كه در اكثر كشورهاى جهان وجود دارند به آن بيفزاييم، اذعان خواهيم داشت كه امروزه براى تبليغ آن پيام جهانى موقعيت هاى بى شمارى در اختيار ماست كه هنوز به شناسايى آنها نپرداخته ايم.
ص: 462
همچنين اگر در غدير خم امكانات مناسبى براى سخنرانى و نيز استراحت مردم ايجاد شد، ما نيز بايد در ايجاد امكانات رفاهى براى كسانى كه به مناسبت غدير جمع مى شوند تلاش كنيم، تا مشقت مردم از عظمت پيام نكاهد. اگر شعاع آسمانى غدير را در نظر بگيريم درخواهيم يافت كه مانند عاشورا در لزوم ايجاد امكانات رفاهى براى عزاداران، در غدير نيز به عنوان مهم ترين جشن اسلام بايد امكانات رفاهى گسترده اى براى شركت كنندگان در مراسم بزرگداشت آن فراهم كرد.
تبليغ غدير با برگزارى مسابقات غديرى
تبليغ غدير با برگزارى مسابقات غديرى(1)
يكى از گرايش هاى تحقيقى در مورد غدير و از انواع راهكارها و تحقيقاتى كه محققان از طريق آنها در آستان غدير خدمت نموده اند و يا جا دارد كه خدمت نمايند مسابقه غدير است.
طرح مسابقه در مورد غدير نيز چند نوع ممكن است:
مسابقه كتاب و تأليف در موضوع غدير.
مسابقه مقاله نويسى و انشا در سطوح مختلف سنى و اجتماعى و شغلى.
مسابقه نامه نگارى و پيام غدير.
مسابقه شعر، چه شعر قديم يا شعر نو و يا نثر زيبا.
مسابقه آثار هنرى در هر رشته هنرى كه با غدير و صاحب آن اميرالمؤمنين عليه السلام مناسبت داشته باشد و از محدوده شرع خارج نباشد.
در تمام اين موارد با جمع آورى آثار شركت كنندگان در مسابقه و انتخاب بهترين ها و اهداى جوايز به مؤلفين و محققين و شاعران و هنرمندان برتر مى توان گنجينه اى درباره غدير جمع آورى نمود، و در همين راستا افكار عمومى را از هر قشر و طبقه اى به سوى غدير رهنمون ساخت.
ص: 463
در همين راستا و در چند سال اخير شاهد حركتى ارزشمند هستيم؛ آن اينكه غديريان به غير از فعاليت هاى مكتوب، چندين نمونه فعاليت هاى فرهنگى و تبليغى نيز عرضه نموده اند.
جا دارد اينگونه تلاش ها وسعت بيشترى پيدا كند، تا مخاطبان غدير را فراگيرتر سازد. از جمله برگزارى مسابقات و مجالس غديرى، به خصوص براى كودك و نوجوان است.
تأليف كتاب و تدوين مجموعه هاى تفريحى و سرگرم كننده و يا علمى و پرسش و پاسخ و يا داستان نويسى عاميانه و مجموعه هاى مسابقه اى و پرسشنامه و نظاير آن براى كودكان و نوجوانان است.
تبليغ غدير با استناد به قرآن
تبليغ غدير با استناد به قرآن(1)
يكى از موضوعاتى كه در تأليف يا ساير فعاليت هاى فرهنگى غدير بسيار اهميت دارد آيات غدير است. آيات غدير آياتى است كه در غدير و يا در رابطه با غدير نازل گرديده كه عمده آنها سه آيه است: «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ... »(2)، «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم ... »(3)، «سَألَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ ... » .(4)
چه براى آموزش غدير و چه در مقام دفاع از آن، استدلال به پشتوانه هاى علمى آن عقل ها را بيدار مى كند و طالبين راه راست را هدايت مى نمايد. همان گونه كه دشمنان را از قدرت نمايى كاذب باز مى دارد و مخالفانِ سقيفه اىِ غدير را لال مى كند. در نگاه ديگر اقرار دوستان يا دشمنان غدير در برابر استدلال هايى كه براى اثبات آن مطرح مى شود عظمت آن در بُعد علمى را نشان مى دهد.
ص: 464
استناد به قرآن كريم در تبليغ غدير و استدلال با اشتهار و تواتر حديث و ماجراى غدير و جوانب آن بين همه مسلمانان، و استشهاد به عظمت سند و متن خطابه بلند غدير، از شيوه هايى است كه معصومين عليهم السلام به كار گرفته اند.
اين استدلال ها در برابر مخاطبان متفاوتى از دوست يا دشمن، در مقام ابلاغ غدير يا دفاع از آن مورد استفاده قرار گرفته؛ و اقرارهاى مخاطبين حاكى از تأثير به سزاى آنها در اين هدف داشته است.
و اما دفاع از غدير با استناد به قرآن:
شيوه اى كه در دفاع معصومين عليهم السلام از غدير موارد متعددى دارد، استناد به قرآن كريم در اين مسئله است. كتاب اللّه كه پشتوانه همه مسلمانان و سند دائمى و مقبول نزد همه آنان است، بهترين سند براى پذيرفتن حق درباره غدير است، كه امامان معصوم عليهم السلام از اين شيوه در طول زندگى خود كمال استفاده را در هدايت مردم به سوى غدير برده اند.
با توجه به اينكه بيش از 300 آيه قرآن در طول واقعه غدير نازل شده و يا در كلام پيامبر صلى الله عليه و آله درباره غدير مورد استناد قرار گرفته(1)، و چند آيه در منابع شيعه و سنى بالاتفاق مربوط به غدير است، استدلال براى غدير با استناد به قرآن رونق بيشترى دارد.
آيه تبليغ (يا اَيُّهَا الرَّسوُلُ بَلِّغ(2)) و آيه اكمال (اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم ...(3)) و آيه سأئَلَ سَألَ (سَألَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ(4)) كه معروف ترين آيات غدير هستند، بيش از همه در دفاع از غديرِ مظلوم مورد استناد قرار گرفته اند.
ص: 465
در اينجا فهرستى از سيزده مورد از تبليغ غدير با استناد به قرآن را مى آوريم:
1. استناد اميرالمؤمنين عليه السلام به آيه اكمال در روزهاى اول غصب خلافت.
2. استناد اميرالمؤمنين عليه السلام به آيه اكمال در زمان عثمان در مسجد نبوى.
3. استناد اميرالمؤمنين عليه السلام به آيه ولايت و تبليغ در برابر معاويه در جنگ صفين.
4. استناد اميرالمؤمنين عليه السلام به آيه «عمَّ يتسائلون»(1) در برابر معاويه در جنگ صفين.
5 . استناد امام باقر عليه السلام به آيه «تبليغ» در برابر حسن بصرى.
6 . استناد امام باقر عليه السلام به آيه «اولو الامر» درباره تفسير قرآنى غدير.
7. استناد امام صادق عليه السلام به «يَعرِفونَ نِعمةَ اللّه»(2) براى انكار نعمت غدير در سقيفه.
8 . استناد امام صادق عليه السلام به آيه «تبليغ» درباره پشتوانه قرآنى غدير.
9. استناد امام صادق عليه السلام به آيه «فَانصَب»(3) و «تبليغ» براى دستور قرآنى غدير.
10. استناد امام صادق عليه السلام به آيه «إزدادوا كُفرا»(4) درباره غاصبين حق غدير.
11. استناد امام رضا عليه السلام به سه آيه قرآن درباره الهى بودن امامت غدير.
12. استناد امام هادى عليه السلام به آيه «ولايت» درباره شهادت قرآن به صدق غدير.
13. استناد امام عسكرى عليه السلام به آيه «اكمال» درباره منت عظيم خدا با غدير.
براى توضيح بيشتر مراجعه شودبه همين فصل چهارم «مسائل فرهنگى غدير» ، و همين بخش چهارم «تبليغ غدير» ، قسمت اول «موارد كلى تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام» ، و نيز قسمت دوم «تبليغ غدير توسط خداوند و معصومين عليهم السلام و...» كه در همين جلد گذشت.
ص: 466
تبليغ غدير در مجالس دينى
تبليغ غدير در مجالس دينى(1)
عظمت غدير اقتضا مى كند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونه هاى كم ابهت تبليغ مى توان جلوه گر ساخت. احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مى دهد كه آن را در جذاب ترين و ارزشمندترين گونه هاى رسانه اى جلوه گر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به انجام رسانيم.
يكى از اين راهكارهاى تبليغ غدير استفاده از سفر حج و مشاهد مشرفه و ساير مجالس دينى و مناسبتى است:
اگر در غدير مراسم حج باعث اجتماع آن جمع عظيم بود، ما نيز بايد موقعيت هايى را كه مردم با پاى خود و به طور منسجم در آنها جمع مى شوند شناسايى كنيم و از آن فرصت ها براى تبليغ غدير حداكثر استفاده را بنماييم.
در همين روزگار و در كنار احياى غدير در مراسم حج و مشاهد مشرفه و اماكن زيارتى و مقدس، اگر اجتماعات مردم در مجالس جشن و سوگوارى اهل بيت عليهم السلام را به اين مجموعه اضافه كنيم و مساجد و حسينيه هايى را كه در اكثر كشورهاى جهان وجود دارند به آن بيفزاييم، اذعان خواهيم داشت كه امروزه براى تبليغ آن پيام جهانى موقعيت هاى بى شمارى در اختيار ماست كه هنوز به شناسايى آنها نپرداخته ايم.
همچنين اگر در غدير خم امكانات مناسبى براى سخنرانى و نيز استراحت مردم ايجاد شد، ما نيز بايد در ايجاد امكانات رفاهى براى كسانى كه به مناسبت غدير جمع مى شوند تلاش كنيم، تا مشقت مردم از عظمت پيام نكاهد.
اگر شعاع آسمانى غدير را در نظر بگيريم درخواهيم يافت كه مانند عاشورا در لزوم ايجاد امكانات رفاهى براى عزاداران، در غدير نيز به عنوان مهم ترين جشن اسلام بايد امكانات رفاهى گسترده اى براى شركت كنندگان در مراسم بزرگداشت آن فراهم كرد.
ص: 467
در كنار مجالس جشن غدير، بد نيست اشاره شود كه مى توانيم هر پيروزى غدير را جشنى تازه بگيريم.
اگر در غدير «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا»(1) اعلام شد و شكست كافران رسما اعلام گرديد، ما نيز در موقعيت هايى كه ابزار تبليغى غدير مؤثر واقع مى شود و غدير از بلنداى چهارده قرن درخششى تازه پيدا مى كند، بى تفاوت نباشيم و هر پيروزى غدير را جشنى تازه بگيريم و گزارش خبرى آن را وسعت بخشيم و به گوش جهانيان برسانيم.
تبليغ غدير با برگزارى كنگره و تدوين يادنامه
اشاره
تبليغ غدير با برگزارى كنگره و تدوين يادنامه(2)
جشن هاى سراسرى غدير كه هر ساله در سالروز عيد غدير خم در هجدهم ذى حجه برگزار مى شود از شاخص ترين آئينه اى يادبود غدير است و تأثير اجتماعى آن در حفظ محتواى غدير در اذهان عموم مردم فوق العاده است.
اكنون ساليان متمادى است كه بزرگان علما و مقامات بلند پايه و اقشار مختلف مردم در روز غدير پيام هاى تبريك براى يكديگر مى فرستند و آن را گرامى مى دارند. جشن هاى غدير نيز از شهرهاى بزرگ گرفته تا دور افتاده ترين روستاها برگزار مى شود و حتى در همه كشورهاى جهان، هر جا كه چند نفر شيعه كنار هم باشند، از روز غدير بدون جشن نمى گذرند.
براى فهم عمق و شناخت بيشتر از حقيقت غدير، راهكارهاى متعددى وجود دارد. از جمله تشكيل و برگزارى كنگره هاى بين المللى سالانه و يا دوسالانه «غديرشناسى» با بالاترين سطح كيفى، و دعوت از نخبگان و صاحب نظران و انديشمندان جهان به منظور تعامل و تبادل و تعاطى افكار است.
ص: 468
در ادامه و پس از پايان هر كنگره غديرى، از مهم ترين اقدامات، تدوين يادنامه آن كنگره است. اين كار از جمله موضوعاتى درباره غدير است كه بايد بيشتر مورد تحقيق و تأليف وتوجه قرار گيرد، و هنوز جاى آنها خالى است. يادنامه هايى كه گاهى به صورت كتاب هايى كه در كنگره هاى مربوط به غدير انتشار مى يابد، و شامل مقالات ارائه شده در كنگره و نيز كتاب هاى تدوين شده به مناسبت كنگره است.
ذيلاً دو كنگره غديرى معرفى مى گردد:
1 - مهرجان الإمام على عليه السلام
اشاره
نمونه اى از تلاش هاى محققان و خادمان غدير در قرن پانزدهم كنگره امام على عليه السلام در لندن است. اين كنگره تحت عنوان «مهرجان الإمام على عليه السلام، بمناسبة مرور 14 قرنا على يوم الغدير الأغرّ» طى سه روز 19 / 21 ذى الحجه سال 1410 ق - 1368 ش - 1990 م در مركز شهر لندن برگزار شد.
اين كنگره در سال 1410 ق در لندن به عنوان هزار و چهارصدمين سالگرد غدير طى چند روز برگزار شد، و شخصيت هاى بسيارى از سراسر جهان دعوت شدند.
اين يادبود چهاردهمين قرن غدير در پنج جهت فعاليت داشت و چندين اقدام علمى فرهنگى انجام شد كه نمونه اى از آنها چنين است:
اول. كنفرانس هاى علمى
اين كنفرانس ها به عنوان اجتماعى از آراء و افكار مختلف نيز بحساب مى آمد. مباحث تحقيقى كنفرانس درباره غدير تحت اين عناوين بود:
1. غدير در احاديث نبوى، يا غدير در كتب سيره و صحاح.
2. غدير در شعر عربى.
3. غدير در مناظرات مذهبى.
4. نقش غدير در حيات امت اسلام، يا «اگر غدير اجرا مى گرديد چگونه مى شد» ؟
5 . غدير در عقل و نقل.
ص: 469
6 . اهميت متن حديث غدير در عقايد شيعه.
7. روز غدير در دولت هاى اسلامى زمان هاى مختلف.
8 . اهميت كتاب «الغدير» علامه امينى.
9. بررسى هاى تفسيرى درباره آيه تبليغ و آيه اكمال دين.
10. اهميت مجالس عيد غدير.
11. رسالت اسلامى از يوم الدار در مكه تا روز غدير.
12. غدير در كتب مستشرقين.
اين مباحث به صورت مقالات و سخنرانى از شخصيت هاى علمى جهان قرائت شد، كه بعدا به صورت كتابى چاپ شد. تدوين نتايج و عملكرد كنفرانس طى سه جلد با عنوان «مهرجان الإمام على عليه السلام» به چاپ رسيده است.
جلد اول آن با عنوان «الكتاب الاول: المحاضرات» شامل مقالاتى كه در كنفرانس قرائت شده، در سال 1410 ق، 1990 م، توسط دار زيد للنشر، لندن، در قطع وزيرى، 93 + 320 صفحه، چاپ شده است.
دوم. مجالس فرعى
زندگانى اميرالمؤمنين عليه السلام از ولادت تا غدير به صورت صوتى و تصويرى.
شب شعر غدير، با حضور شعراى بزرگ عرب و ايرانى و شاعران اردو زبان.
مديحه خوانى به زبان هاى عربى و فارسى و اردو.
سه. نمايشگاه كتاب
برپايى نمايشگاهى از كتاب هاى غدير خطى و چاپى در محل «المجمع الإسلامى العالمى» . اين نمايشگاه به مدت يك هفته داير بود و در تماس با كتابخانه هاى بزرگ دنيا كتاب هاى بسيارى در موضوع غدير جمع آورى و به نمايش گذاشته شد.
چهار. مسابقه تأليف كتاب
يك مسابقه عمومى براى تأليف كتاب درباره غدير به چهار زبان عربى، فارسى،
ص: 470
اردو و انگليسى قرار داده شد و جوايز نفيسى براى نفرات اول تا چهارم از هر زبانى در نظر گرفته شد كه در مرحله ابتدايى بيش از سى كتاب براى مسابقه ارائه شد.
پنج. نمايشگاه فنى
به همين مناسبت نمايشگاهى از لوحه هاى خط عربى و كوفى و لوحه هاى تذهيب شده نقوش اسلامى و آثار معمارى و يادگارهاى فنى بر چوب و مس و نقره و شيشه برپا شد.
در اين كنفرانس علما و دانشمندان بزرگ از سراسر جهان دعوت شدند و جشن چهاردهمين قرن غدير در باشكوه ترين شكل خود برگزار گرديد.
2 - كنگره سراسرى ادبيات غدير
نيز كنگره اى با موضوع غدير برگزار شد، «كنگره سراسرى ادبيات غدير» است:
نشريه «نافله» ويژه نامه اى به مناسبت غدير منتشر كرده است: نشريه نافله (ويژه نامه هفتمين كنگره سراسرى ادبيات غدير) ، صاحب امتياز: اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامى استان قم، مديرمسئول: حميد رسائى، مديريت هنرى: حسين هدايتى، سردبير: على خالقى، صفحه آرايى: على بياگوى، دبيران تحريريه: خانم ها فاطمه بختيارى و زهرا يعقوبى.
دبيرخانه كنگره ادبيات غدير اطلاع رسانى خود را از تاريخ 10 / 9 / 85 آغاز كرد. ارسال پوستر جشنواره به تمامى ادارات كل فرهنگ و ارشاد سراسر كشور و حوزه هاى هنرى شهرهاى بزرگ و واحد فرهنگى و هنرى شهرهاى بزرگ جهت اطلاع رسانى در فرهنگسراها از جمله اين اقدامات بود.
به همراه پوستر، برگه هاى فراخوان جشنواره نيز ارسال شد كه حاوى توضيحات لازم از نحوه برگزارى و همچين شرايط شركت كنندگان بود. اگر چه اين جشنواره هيچ گونه محدوديتى در قالب اشعار و همچنين سن شركت كنندگان نداشت.
ص: 471
جهت اطلاع هنرمندان و هنردوستان گرامى استان قم بنرهايى در ميادين اصلى شهر نصب شد، كه نقش به سزايى در جذب آثار بومى و همچنين حضور علاقمندان در جشنواره داشت.
دعوت از چهره هاى نام آشناى استان، اعم از مسئولين محترم، هنرمندان نام آشنا و اعضاى انجمن هنرهاى ادبى از طريق كارت هاى دعوت انجام شد. اين كارت ها جهت حضور مدعوين گرامى در برگزارى جشنواره تهيه شده بود، كه حاوى يك متن ادبى به مناسبت عيد غدير و دعوت عزيزان جهت شركت در مراسم بود.
دبيرخانه جشنواره جهت دعوت عمومى اقدام به پخش تيزر تلويزيونى در شبكه بومى نمود، تا تمامى افراد علاقمند در استان نسبت به برگزارى اين جشنواره اطلاع كافى را كسب كنند.
و اما پيشينه كنگره ادبيات غدير:
اولين دوره: كنگره ادبيات غدير در سال 1377 ش با نام جشنواره استانى شعر و قصه غدير كار خود را آغاز كرد، كه در سال اول با دريافت 54 اثر متشكل از 49 شعر و 5 داستان از شاعران استان، گام اول خويش را برداشت.
دومين دوره: در سال 1378 شمسى جشنواره منطقه اى شعر و قصه غدير - كه دومين سال خود را سپرى مى كرد - با استقبال جوانان استان قم و استان هاى مجاور (تهران و اصفهان و مركزى) روبرو شد. كنگره مذكور با دريافت 59 شعر و 10 داستان آمار نسبتا مقبول از خود بر جاى گذاشت، و با اهداء جوايز به 3 نفر اول به كار خود پايان داد.
سومين دوره: سال 1379 ش سومين جشنواره منطقه اى شعر و قصه غدير اقبال بيشترى در جمع آورى آثار داشت. در اين سال 95 شعر و 7 داستان به دبيرخانه جشنواره ارسال شد، و چون سال گذشته به آثار برتر در هر رشته 3 نفر (شعر و داستان) جوايزى اهدا شد.
ص: 472
چهارمين دوره: چهارمين سال جشنواره با تغييرات اساسى همراه بود و جشنواره شعر و قصه سال 1381 ش جاى خود را در بين كنگره هاى سراسرى كشور باز كرد. آثار رسيده در اين سال به علت يكسال وقفه، رشد خوبى را نداشت. اما اتفاق جالبى كه افتاده اين بود كه 110 شعر به جشنواره ارسال شده بود، كه با احتساب 21 داستان رسيده بالغ بر 130 اثر را نشان مى داد.
پنجمين دوره: سال 1382 ش پنجمين سال جشنواره سراسرى شعر و قصه غدير برگزار شد. در اين سال آثار متعددى از اقصى نقاط كشور به دبيرخانه ارسال شد؛ 170 شعر و 30 داستان، آمار رو به رشدى را نشان مى داد.
ششمين دوره: در سال ششم، اين جشنواره و كنگره حال و هواى تازه اى داشت. با اضافه شدن رشته «متن ادبى» به مفاد جشنواره و فراخوان آن و تغيير نام آن به جشنواره سراسرى ادبيات غدير، رنگ جديدى به فراخوان هاى ارسالى دبيرخانه غدير داده شد.
از همه مهم تر اين بود كه در اين سال تقدير و نكوداشت، شوكران نوش شورآفرين شعر شيعى، يعنى استاد محمد على مجاهدى - كه خود پايه گذار جشنواره غدير بودند - انجام شد.
آثار ارسالى در اين سال رشد قابل ملاحظه اى را نشان مى داد؛ 485 شعر و 62 داستان و 44 متن ادبى كه از دريافت 591 اثر حكايت مى كرد. در اين سال به 30 نفر از برترين آثار رسيده صله اميرالمؤمنين عليه السلام اهداء شد.
هفتمين دوره: جشنواره سراسرى ادبيات غدير در سال 1385 ش با استقبال پرشور شاعران و داستان نويسان كشور برگزار گرديد. دريافت 1150 اثر حاكى از اقبال رو به رو شد جشنواره ادبيات غدير داشت. 950 شعر، 133 متن ادبى و 67 داستان آمار اين جشنواره در سال 85 بوده است.
ص: 473
تبليغ غدير با مظلوميت اميرالمؤمنين عليه السلام
تبليغ غدير با مظلوميت اميرالمؤمنين عليه السلام(1)
عظمت غدير اقتضا مى كند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونه هاى كم ابهت تبليغ مى توان جلوه گر ساخت.
احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مى دهد كه آن را در جذاب ترين و ارزشمندترين گونه هاى رسانه اى جلوه گر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به انجام رسانيم.
يكى از اين راهكارهاى تبليغ غدير بيان مظلوميت اميرالمؤمنين عليه السلام است:
اگر در خطبه غدير پيامبر صلى الله عليه و آله رسما و صريحا خبر از غصب خلافت داد تا اصحاب صراط مستقيم بدانند به استقبال كدام آينده پر خطرى مى روند، ما نيز بايد به مخاطبين غدير اين حقيقت را بفهمانيم كه غصب حق اميرالمؤمنين عليه السلام توسط سقيفه حقى را باطل و باطلى را حق نمى كند؛ و پيروان حق با اطلاع از چنان اقدامات وحشتناكى على عليه السلام را رها نمى كنند و به اكثريت گمراه نمى پيوندند.
تبليغ غدير با عبادت
اشاره
تبليغ غدير با عبادت(2)
يكى از شاخص هاى زندگى معصومين عليهم السلام تبليغ غدير به شكل هاى مختلف است. از جمله تبليغ غدير با عبادات خاص عيد غدير است كه ذيلاً به بيان آن مى پردازيم:
عبادات روز غدير يادآور معنويت و روحانيت آن است. شور صلوات بر آل محمد عليهم السلام و لعن دشمنانشان، نداى حمد و شكر به درگاه الهى، احياى شب آن به نماز و دعا، روزه گرفتن آن روز به شكرانه، اعمالى است كه بذر غدير را در قلب ها مى پاشد و ابلاغ عملى آن را محقق مى سازد.
ص: 474
چهار مورد از عبادات روز غدير را مى آوريم، تا پيوند ولايت و عبوديت را از يك سو و پاداش عظيمِ اعمال چنين شب و روزى را از سوى ديگر دريابيم:
1 - دستور صلوات و لعن و برائت در غدير
اگر به خاطر آوريم كه در همان غدير خم و بعد از آن به فاصله دو ماه عده اى آن را نپذيرفتند و گروهى بيعت خود را شكستند و برنامه خلافت را به سقيفه تغيير دادند، اينجاست كه صبح غدير را با دلى پر خون از اين مخالفان و دشمنان غدير آغاز مى كنيم.
در حالى كه از يك سو در عيد آل محمد عليهم السلام درود بر صاحبان اين روز مى فرستيم، تنفر و انزجار و تبرى خود را از شكنندگان اين ركن اصيل اسلام اعلام مى داريم. امامان معصوم عليهم السلام اين برخورد دو سويه در غدير را به عنوان يكى از تبليغات عملى غدير به ما آموخته اند.
امام صادق عليه السلام فرمود: در اين روز بر محمد و آل محمد عليهم السلام بسيار صلوات بفرست، و از ظالمان بر آنان برائت بجوى.(1)
امام على بن موسى الرضا عليه السلام فرمود: اين روز، روزِ بسيار صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد عليهم السلاماست.(2)
امام صادق عليه السلام فرمود: در اين روز بسيار بگو: اللَّهُمَّ العَنِ الجاحِدينَ وَ النّاكِثينَ وَ المُغَيِّرينَ وَ المُبدِلينَ وَ المُكَذِّبينَ الَّذينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدّينِ مِنَ الاَوَّلينَ وَ الآخِرينَ:
خداوندا، منكران و عهدشكنان و تغيير دهندگان و تبديل كنندگان (بدعت گذاران) و تكذيب كنندگانِ روز قيامت، از اولين و آخرين را لعنت فرما.(3)
ص: 475
2 - دستور شكر و حمد الهى در غدير
كدام نعمت را سپاس گوييم ؟
خودِ ولايت را ؟
معرفت به صاحبِ ولايت را ؟
شرفى را كه در سايه ولايت به دست آورده ايم ؟
همه اين موارد جاى شكرگزارى دارد، و خداوند متعال را بر اعظمِ نعم سپاس مى گوييم. مسئله قدردانى را به عنوان يكى از شيوه هاى عملى در تبليغ غدير به ما آموخته اند.
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: در اين روز خداوند را بر اين نعمت (ولايت) كه به شما عنايت كرده شكر كنيد.(1)
امام صادق عليه السلام فرمود: اين روز، روزِ شكر خداوند و حمد اوست بر آنچه خداوند از امر ولايت بر شما لطف كرده است.(2)
ادعيه مفصلى درباره چگونگى شكرگزارى در اين روز وارد شده كه مضمون يكى از آنها چنين است: شكر خدا را كه فضيلتِ اين روز را به ما شناسانيد و حرمت آن را به ما فهمانيد، و با معرفت آن به ما شرافت داد.(3)
3 - دستور نماز و عبادت در غدير
غدير روز احياى نماز و اقامه صلاة است، چرا كه صاحب مقامِ «اَشهَدُ اَنَّكَ قَد اَقَمتَ الصَّلاةَ» در آن منصوب شده، و چه زيباست كه اين عبادت بر سنگفرش آثار باستانى غدير خم به جا آورده شود !
ص: 476
ما با اين تبليغ عملىِ غدير به همه مى گوييم: اگر نمازى هست به بركت غدير از شرِّ سقيفه مصون مانده، و اگر هنوز نام خدا و رسول بر سر زبان ها و در دل ها حكومت مى كند در سايه غديرى است كه رو در روى سقيفه ايستاد.
امام صادق عليه السلام فرمود: اين روز، روزِ عبادت و نماز است.(1)
همچنين امام صادق عليه السلام فرمود: مستحب است نماز در مسجد غدير، چرا كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آن مكان اميرالمؤمنين عليه السلام را منصوب فرموده و خداوند حق را در اين روز ظاهر كرده است.(2)
4 - دستور روزه گرفتن و افطارى دادن در غدير
روزه شكرگزارى در روز غدير ثوابى عجيب دارد، كه درباره هيچ روزه گرفتنى وارد نشده است ! معادل روزه عمر دنيا و معادل صد حج و عمره ! آرى اگر سقيفه عاشورا را به شكرانه قتل امام حسين عليه السلام روزه مى گيرد، ما با اين تبليغ عملى نشان مى دهيم كه براى حيات حسين بن على عليه السلام روزه مى گيريم.
امام صادق عليه السلام فرمود: اين روز، روزى است كه اميرالمؤمنين عليه السلام به عنوان شكر خداوند روزه گرفت.(3)
همچنين فرمود: روزه اين روز معادل روزه شصت ماه است.(4)
و در حديثى فرمود: كفاره شصت سال است.(5)
و در حديثى فرمود: افضل از روزه شصت سال است.(6)
ص: 477
و نيز فرمود: روزه اين روز معادل صد حج و صد عمره مقبول است.(1)
و فرمود: روزه گرفتن در روز غدير خم معادل روزه گرفتن به قدر عمر دنياست.(2)
همچنين امام رضا عليه السلام در روز غديرى روزه گرفت و براى افطار عده اى را دعوت كرد، و براى آنان سخنان مفصلى درباره غدير فرمود، و به منازل آنان هدايايى فرستاد.(3)
براى توضيح بيشتر، مراجعه شود به فصل پنجم «مسائل عملى غدير» .
تبليغ غدير در حوزه و دانشگاه
تبليغ غدير در حوزه و دانشگاه(4)
براى فهم عمق و شناخت بيشتر از حقيقت غدير، راهكارهاى متعددى وجود دارد. از جمله تأسيس كرسى هاى غدير شناسى و نظريه پردازى در مراكز دانشگاهى و حوزوى، و نيز تنظيم پايان نامه هاى دانشگاهى با موضوع غدير و جوانب آن است.
فهرست موضوعات براى تبليغ غدير
اشاره
فهرست موضوعات براى تبليغ غدير(5)
غدير در ظاهر يك عنوان و يك موضوع به نظر مى رسد، ولى در مراجعه به كتاب هاى غديرى مى بينيم دانشمندان و دلسوزان شمع ولايت موضوع هاى مختلفى از اين گلواژه تشيع انتخاب نموده اند؛ و گاه در يك موضوع از موضوعات غدير كتاب هاى متعدد و به شكل هاى متفاوت تأليف نموده اند.
در اينجا آمارى از موضوعاتى كه مؤلفين غدير درباره آن تأليف كرده اند و يا هر موضوعى كه مى توان از غدير استفاده نمود - حتى اگر در آن موضوع كتاب نوشته
ص: 478
نشده باشد - تقديم مى شود. حتى مى توان اين موضوعات را در ساير فعاليت هاى فرهنگى هم در نظر داشت و به كار گرفت:
1 - خطبه پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير
در مورد خطبه تحقيقاتى از قبيل ترجمه خطبه، شرح و تفسير خطبه، شاهد آوردن براى فرازهاى خطبه از آيات و روايات، بررسى مدارك و مصادر و نسخه هاى خطبه انجام شده است.
2 - خطبه اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير
خطبه اى كه اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير در زمان خلافت ظاهرى خود بيان فرموده كه موضوع ديگرى در غدير است.
3 - عيد غدير و اعمال آن
اين موضوع در دو بخش ارائه شده است: الف. جوانب روز عيد غدير از قبيل اهميت روز غدير و وقايعى كه در امم گذشته در اين روز اتفاق افتاده است و تطابق غدير با نوروز و ... . ب. اعمال روز غدير از قبيل روزه و عقد اخوت و زيارت و ساير مستحبات اين روز.
4 - خلافت و امامت
از آنجا كه غدير مظهر خلافت و امامت است، اين دو موضوع در كتاب هاى غدير بسيار به چشم مى خورند؛ حتى امامت دوازده امام عليهم السلام و به خصوص امام زمان عجّل اللّه فرجه كه در خطبه غدير بارها اشاره به آن حضرت شده است.
6 - واقعه غدير و حجة الوداع
از موضوعات مربوط به غدير تحقيق در واقعه آن است كه در چند جنبه مى تواند باشد:
يك. ابتداى حركت پيامبر صلى الله عليه و آله براى سفر حجة الوداع و سپس مراسم حج.
دو. منتهى شدن آن به واقعه غدير كه در راه بازگشت از اين سفر در كنار غدير خم رخ داد و فرمان توقف توسط پيامبر صلى الله عليه و آله صادر گرديد.
سه. خطبه و مراسم پس از خطبه از بيعت مردان و زنان و سلام به اميرالمؤمنين عليه السلام كه تا سه روز به طول انجاميد.
چهار. منافقين در غدير، كه شامل ماجراى سنگ آسمانى و كلمات منافقين در غدير و نيز نقشه هاى آنان پس از واقعه غدير و نيز جريان عقبه و صحيفه معلونه دوم است.
پنج. مكان غدير كه بحث در مكان و محل واقع شدن واقعه غدير و تحقيق در تعيين موقعيت جغرافيايى آن در آن زمان و اين زمان است.
7 - شعر غدير
در مورد غدير شعرهاى بسيارى توسط شاعران عرب و فارس يا اردو زبان از شيعه و يا مذاهب ديگر سروده شده است. اين اشعار - كه در اصطلاح «غديريه» ناميده مى شوند - بسيار مورد توجه بوده و كتاب هاى مستقلى براى جمع آورى اين اشعار در هر زبانى تأليف شده است.
8 - حديث غدير
در موضوع غدير كلام پيامبر صلى الله عليه و آله كه فرمود: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ مَولاهُ» به طور خاص موضوع بحث و تحقيق قرار گرفته است كه به عبارات مختلف و در موارد متعدد بيان شده و عمده آن غدير است. بحث در حديث غدير در چند قسمت است:
ص: 480
الف. جمع آورى اسناد و طرق حديث غدير از صحابه و تابعين كه از صحابه نقل نموده اند و ... .
ب. بحث در دلالت حديث غدير بر امامت و خلافت اميرالمؤمنين عليه السلام.
ج. جمع آورى عبارات مختلف حديث غدير.
د. جمع آورى ناقلين حديث غدير در كتاب هايشان از شيعه و غيرشيعه.
9 - چهل حديث غدير
جمع آورى چهل حديث از قديم يكى از روش هاى تأليفى بوده و در موضوعات مختلف چهل حديث تأليف گرديده است. از جمله در مورد غدير چهل حديث در مورد يك يا چند جنبه از غدير جمع آورى و اكثرا به زبان هاى ديگر ترجمه شده است.
10 - هفته غدير
بحث در رخدادهاى هفته غدير كه به غير از خود غدير چند واقعه است:
يك. خاتم بخشى اميرالمؤمنين عليه السلام و نزول آيه «إنَّما وَليُّكُم اللّه ... » .(1)
دو. ازدواج اميرالمؤمنين عليه السلام با حضرت زهرا عليهاالسلام.
سه. خطبه خلافت كه اميرالمؤمنين عليه السلام در روز اول خلافت ظاهرى خود كه مصادف با غدير بود ايراد فرمودند.
چهار. حديث بساط كه ماجرايى معروف است.
پنج. پيمان برادرى بين صابه كه پيامبر صلى الله عليه و آله هم خود را با اميرالمؤمنين عليه السلام برادر نمود.
شش. ماجراى مباهله پيامبر صلى الله عليه و آله همراه با اهل بيت عليهم السلام با نصاراى نجران.
هفت. ماجراى روزه و صدقه دادن پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام و نزول سوره «هل أتى» .
ص: 481
11 - احتجاج به غدير
از جمله موضوعات بسيار مهم و ارزشمند در مورد غدير احتجاجات معصومين عليهم السلام به حديث غدير است. احتجاجاتى از اميرالمؤمنين و حضرت زهرا و ساير ائمه عليهم السلام و احتجاج هاى بعضى امامزادگان و نيز اصحاب ائمه عليهم السلام و علماى شيعه و ديگر افراد در طول تاريخ كه با استناد به غدير انجام شده، موضوع اين تحقيقات است.
12 - ردّ شبهات
از جمله امور تحقيقى در مورد غدير رد شبهاتى است كه دشمنان تشيع و علماى عامه در مسئله غدير و به خصوص حديث غدير ايراد نموده اند؛ شبهاتى كه امثال فخر رازى و دهلوى در مورد معناى حديث غدير و مفاد كلمه «مولى» و ساير موارد القاء نموده اند. در اين باره كتاب هايى از سوى مخالفين تأليف شده و علماى شيعه امثال سيد مرتضى و ديگران كتاب هايى در رد كلام مخالفين تأليف نموده اند.
در واقع، در طول تاريخ دشمنان درباره مسائل مختلف مربوط به غدير اقدام به تحريف و حذف حقايق نموده اند و با فكر كوتاه خود به جنگ حقيقت آمده اند، كه امامان معصوم عليهم السلام و به پيروى از ايشان اصحاب ائمه عليهم السلام و علماى بزرگ در طول چهارده قرن در مقابل آنان ايستاده اند و پاسخ هاى دندان شكن به آنان داده اند. بخش قابل توجهى از اين مهم كتاب هايى است كه در رد آنان تأليف و منتشر شده است.
13 - كتابشناسى غدير
از ديگر ابعاد تأليفى و فرهنگ مكتوب غدير موضوع كتابشناسى است كه به دو صورت متصور است: الف. كتابشناسى به صورت جمع آورى كتاب ها و يا فهرست موضوعى براى كتاب هاى غدير، فهرست مؤلفين، فهرست زبان ها، آمارهاى مختلف در مورد كتاب ها غدير، و ... . ب. كتابشناسى به صورت معرفى يك يا چند كتاب ارزشمند و عظيم و مهم در غدير.
ص: 482
در آخر يادآور مى شود موضوعاتى در رابطه با غدير وجود دارد كه در تحقيق و تأليف درباره غدير نبايد از آنها غفلت شود، اگر چه از نظر تحقيقى از موضوعات غدير نيستند. نمونه اى از اين موضوعات چنين است:
فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام، شروع و دوران حكومت آن حضرت، مسئله سقيفه و جوانب آن، ماجراى تأسيس شوراى خلافت توسط عمر و جوانب آن، دعوت ذوالعشيرة از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله در ابتداى رسالت و جوانب آن، مسئله شهادت ثالثه، اخوت و برادرى اميرالمؤمنين عليه السلام با پيامبر صلى الله عليه و آله، حديث منزلت، حديث سفينه، حديث ثقلين، حديث طير ، حديث «مَن ماتَ وَ لَم يَعرِف إمامَ زَمانِهِ ماتَ ميتَةً جاهِليَّةً» ، احاديث ائمه اثنى عشر عليهم السلام، مهدويت و امام زمان عليه السلام كه در خطبه غدير بارها اشاره به آن حضرت شده است، و ... .
تبليغ غدير در رسانه
تبليغ غدير در رسانه(1)
عظمت غدير اقتضا مى كند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونه هاى كم ابهت تبليغ مى توان جلوه گر ساخت. احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مى دهد كه آن را در جذاب ترين و ارزشمندترين گونه هاى رسانه اى جلوه گر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به انجام رسانيم.
يكى از اين راهكارهاى بسيار مؤثر تبليغ غدير استفاده از دنياى رسانه هاى عمومى و همگانى است:
اگر به مجموعه راهكارها و موارد تبليغ غدير، دنياى رسانه ها را كه با مخاطبين ناپيدا در ارتباط هستند اضافه كنيم درمى يابيم آنچه در غدير با صد و بيست هزار مخاطب ابلاغ شد، امروزه با عدد ميلياردى مخاطبين امكان پذير است.
ص: 483
راديو، تلويزيون و تيزِرهاى تلويزيونى، شبكه هاى ماهواره اى، سايت هاى اينترنتى و ساختار آنها، شبكه هاى ويدئويى و لوح فشرده ابزارهايى هستند كه از طريق آنها به راحتى مى توان پيام آن روز بزرگ را تبليغ كرد.
اگر تعدد زبان ها را در اين رسانه ها و سهولت كار ترجمه را در نظر بگيريم - كه در دنياى امروز به آسانى انجام مى پذيرد - متوجه هزاران بلندگو مى شويم كه غدير مى تواند از طريق آنها منتشر گردد، و حقا آن پيام بزرگ لايق تبليغى بدين وسعت است.
تبليغ غدير با رايزنى هاى فرهنگى
تبليغ غدير با رايزنى هاى فرهنگى(1)
براى فهم عمق و شناخت بيشتر از حقيقت غدير، راهكارهاى متعددى وجود دارد. از جمله فعالسازى رايزنى هاى فرهنگى، به منظور ايجاد شرايط و بستر مناسب براى تشكيل نشست هاى علمى و كنگره هاى بين المللى در مراكز علمى و فرهنگى كشورهاى مختلف است.
تبليغ غدير در عيد غدير
اشاره
تبليغ غدير در عيد غدير(2)
عيد غدير، قطعا يكى از مهم ترين روش هاى عملى و اجتماعى در راستاى تبليغ غدير است. در اين رابطه به سه نكته اشاره مى شود:
1 - ايده هاى تبليغ غدير در عيد غدير
اشاره
يكى از مسائل جانبى غدير مسئله ايده هاى تبليغى براى غدير است. به همين منظور بارها فراخوان داده شده تا هر كس هر ايده اى دارد ارائه كند، كه در واقع فراخوان ولايت و امامت نيز هست.
ص: 484
به عنوان مثال چهارمين فراخوان ايده هاى مسجدى (فام 4) است كه با موضوع «ايده هاى غديرى» و به همت كانون خورشيد و همكارى باشگاه ايده پردازان مسجدى برگزار گرديده، كه علاقمندان بهترين ايده هاى خود را با موضوع غدير در بانك ايده باشگاه ايده پردازان مسجدى به آدرس masjedidea.ir و تا مهلت ارسال مهر ماه 1395 ارسال كرده اند.
ضمنا قرار بوده به برترين ايده ها جوايز ارزشمندى اهدا شود، و منتخب ايده هاى جمع آورى شده در يك جلد كتاب مستقلاً به چاپ رسيده و منتشر شود.
به عنوان مثال:
برپايى نماز جماعت غدير خم در مساجد، به ويژه مساجد جامع شهر.
اهداى شال سبز به سادات مسجدى و پلاك على عليه السلام به سادات مسجدى.
برپايى موكب شادى در خيابان ها و محله هاى منتهى به مساجد شهر.
پخش نواهاى ولايى بر بام مساجد و منازل به طور هم زمان در شب عيد غدير.
عيادت از بيماران سالمند و كودك در بيمارستان ها در ايام دهه ولايت و امامت.
ساخت مسجد در شهرها مطابق با اماكن تخريب شده در بقيع و غدير خم بر مبناى عكس هاى به جا مانده.
طرحى ديگر براى ارائه ايده هاى تبليغى تنظيم شده كه به اين شرح است:
يك. دستپخت نذرى
مخاطب: عموم
مجرى: بانوان
محل اجرا: منزل
زمان اجرا: عيد غدير خم
ص: 485
مادر خانواده در منزل بهترين غذا را براى همسر و فرزندان خود طبخ نمايد. بسيارى از علما سفارش كرده اند در منزل هم غذاى نذرى بپزيد؛ يعنى غذاى خود را نام و ياد اهل بيت عليهم السلام طبخ نماييد، ولو براى هل خانه باشد.
روز عيد غدير خم تمرين خوبى براى پخت غذاى نذرى در منزل و در محيط خانه است. بانوان مى توانند بهترين غذا و دستپخت خود را براى اهل منزل در اين روز تهيه كنند.
دو. افطار المؤمنين
مخاطب: عموم
مجرى: مساجد و هيئات
محل اجرا: اماكن عمومى شهر
زمان اجرا: عيد غدير خم
توزيع افطارى ساده در مساجد شهر در شام عيد غدير. افطارى مسجد را مى توان در اماكن عمومى و پرتردد انجام داد، تا فرهنگ روزه دارى غدير نهادينه گردد.
سه. سفره هدايت
مخاطب: عموم
مجرى: ائمه جماعات
محل اجرا: مسجد
زمان اجرا: عيد غدير خم
سادات و شيعيان مناطق مرزى و سنى نشين، از اقليت هاى دينى به ويژه از اهل سنت محله خود دعوت به عمل آورده و آنها را مهمان سفره اطعام غدير نمايند. اين سفره اطعام مى تواند در مسجد محل و يا منزل ائمه جماعات پهن شود، و بسا باعث جذب ديگر مذاهب به مكتب تشيع گردد.
ص: 486
چهار. با كاروان غدير
مخاطب: عموم
مجرى: ائمه جماعات و مبلغان دينى
محل اجرا: ميادين اصلى شهر
زمان اجرا: ماه ذى الحجه
جهت ابلاغ غدير انجام طرح نقشه خوانى و پرده خوانى غدير بر مبناى بيان روزشمار دهه ولايت و معرفى حوادث و وقايع غدير جذابيت خود را دارد؛ به اين صورت كه از ابتداى ماه ذى الحجه مبلغان و ائمه جماعات در مناطق مختلف به وسيله نقشه ها و پرده هاى مربوطه، وقايع و حقايق غدير را به اطلاع عموم برسانند.
پنج. هنگامه بيعت
مخاطب: عموم
مجرى : تشكل هاى مسجدى
محل اجرا: حياط مسجد
زمان اجرا: عيد غدير خم
طرح تهيه طومار بيعت با اميرالمؤمنين عليه السلام در مساجد شهر و در محافل و اماكن مذهبى و اعلام مراسم تجديد پيمان با ولايت اميرالمؤمنين و ساير ائمه عليهم السلام به عموم مردم شهر. اين ايده مى تواند ضمن جشن هاى غديرى برگزار شود.
شش. احياگران غدير
مخاطب: عموم
مجرى: رسانه ملى
محل اجرا: تلويزيون و راديو
زمان اجرا: دهه ولايت و امامت
ص: 487
معرفى فعاليت هاى خودجوش و مردمى شيعيان جهان در معرفى غدير و ابلاغ پيام آن به مردم جهان. نمونه اين تجارب ارزشمند و به اشتراك گذارى آنها مى تواند در تقويت ابلاغ غدير مؤثر باشد.
هفت. ديگ غذاى نذرى
مخاطب: عموم
مجرى: تشكل هاى مسجدى، هيئات
محل اجرا: مسجد جامع
زمان اجرا: عيد غدير خم
در آستانه دهه ولايت - عيد قربان تا غدير - مى توانيم يك ديگ خالى در وسط مسجد قرار دهيم و داخل آن مقدارى حبوبات و وسايل آش يا هر غذاى ديگر قرار دهيم و عموم را دعوت به فراخوان پخت آن نماييم. تجربه نشان داده است كه مى توان با اين روش، ده ها ديگ غذا در در محله، شهر و روستا آماده نمود و اطعام عمومى غدير را صورت بخشيد.
هشت. پايگاه نذورات غدير
مخاطب: عموم
مجرى: تشكل هاى مسجدى
محل اجرا: مسجد
زمان اجرا: عيد قربان تا غدير
از ابتداى دهه ولايت و امامت - يعنى عيد سعيد قربان - در مجاورت مسجد پايگاه پذيرش نذورات و قربانى روز عيد غدير بر پا نماييم، و قربانى مردمى و نذورات آنها را تحويل گرفته، و با برنامه اى منظم آنها را ميان عموم مردم توزيع نموده، و يا واسطه اطعام فقرا باشيم. حتى مى توانيم اعلام كنيم قربانى هاى خود را به نيت اميرالمؤمنين عليه السلام در مسجد ذبح كنيد.
ص: 488
نه. شب شعر غدير
مخاطب: عموم
مجرى: تشكل هاى مسجدى
محل اجرا: مسجد جامع
زمان اجرا: دهه ولايت و امامت
برگزارى محافل ادبى و شعرخوانى با موضوع عيد غدير و ولايت در مساجد و اماكن مذهبى با حضور شاعران و اديبان هر شهر، همراه با مسابقه مشاعره جهت جذابيت بخشيدن به اين مراسم. مشاعره مى تواند براى گروه هاى سنى مختلف برگزار گردد. در پايان برگزيدگان اهداى جوايز صورت گيرد.
ده. ظرف اطعام غدير
مخاطب: عموم
مجرى: هنرمندان و خطاطان
محل: اماكن عمومى شهر
زمان اجرا: دهه ولايت و امامت
طراحى ظرف ويژه اطعام غدير جهت فرهنگ سازى اطعام غدير و عرضه جهت توزيع و فروش در اماكن عمومى. اين ظروف مى تواند لعابى، به رنگ هاى سبز و آبى، همراه با خطوط اسليمى و به ويژه مزين به اسامى مبارك حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام باشد.
يازده. قرض الحسنه غدير
مخاطب: عموم
مجرى: امام جماعت
محل اجرا: دفتر مسجد
زمان اجرا: عيد غدير خم
ص: 489
تأسيس صندوق قرض الحسنه مسجد يا محله با عنوان صندوق غدير، جهت اعطاى وام و كمك به نيازمندان محله. امام جماعت به همراهى خيرين مسجدى و بزرگان و معتمدن محل مى توانند در افتتاح و راه اندازى اين صندوق سهيم باشند.
دوازده. پيام سبز
مخاطب: سادات محله
مجرى: امام جماعت
محل اجرا: سراى محله
زمان اجرا: عيد غدير خم
ارسال كارت تبريك غدير همراه با يك شاخه گل از طرف مسجد به منزل سادات محله. اين كارت پستال مى تواند شامل پيامى از خطبه غدير، عباراتى از زيارات غدير، دعوت به جشن به همراه يك شيرينى كوچك باشد.
2 - روش هاى تبليغى عيد غدير در روايات
يكى از روش هاى معرفى غدير تبليغ عملى آن است. در سيره معصومين عليهم السلام استفاده از اين شيوه جلوه هاى بسيار جالب و جذابى دارد و آثار عام آن در بلندمدت خود را نشان داده است. از جمله برپايى جشن و اظهار سرور در اين عيد بزرگ، و نيز آداب اجتماعى و عبادات خاصِ اين روز عظيم، هر يك به نوعى اقدام عملى براى تبليغ غدير به شمار مى آيد.
همه اين موارد را چهارده معصوم عليهم السلام هم دستور داده اند و هم شخصا عمل كرده اند و روش هاى اجرايى و كيفيت حفظ ابعاد اعتقادى آن را به ما آموخته اند.
و لذا يكى از موضوعاتى كه در تأليف يا ساير فعاليت هاى فرهنگى غدير بسيار اهميت دارد عيد غدير است. عيد غدير و اعمال آن در دو بخش ارائه شده است:
يك. جوانب روز عيد غدير از قبيل اهميت روز غدير و وقايعى كه در امم گذشته در اين روز اتفاق افتاده است و تطابق غدير با نوروز و ... .
ص: 490
دو. اعمال روز غدير از قبيل روزه و عقد اخوت و زيارت و ساير مستحبات آن.
در عيد ولايت بايد آثار سرور در سراسر جامعه غديرى مشهود باشد. مردم را دعوت كنيم، جشن بگيريم، لباس نو بپوشيم، هديه بدهيم. ائمه عليهم السلام با آنكه در زمان هاى سخت تقيه بوده اند ولى شخصا جشن غدير را برگزار كرده اند و هدايايى براى اين عيد بزرگ تدارك ديده اند و تبليغ عملى غدير را اينگونه رواج داده اند. به چهار مورد در اين باره اشاره مى كنيم:
3 - تبليغات اجتماعى در عيد غدير
اشاره
تبليغات اجتماعى غدير از زاويه اى براى روابط چهره به چهره مردم در نظر گرفته شده است. اظهار و نشان دادن خوشحالى در سيما و گفتار در روز غدير، به ديدار معتقدين غدير و يادگارهاى آن رفتن در چنين روزى، تبريك گفتن دوستان غدير به يكديگر در اين مناسبت عظمى، و بالاتر از همه پيمان برادرانه و خواهرانه به نام ولايت غديرى، همه اينها شكل هاى مختلف تبليغ عملى غدير است.
دستور اينها را پيامبر و امامان معصوم عليهم السلام به ما داده اند، و در زمان آنان اصحاب باوفاى غدير بدان عمل كرده اند. به شش مورد از اين آداب اشاره مى كنيم:
مورد اول: دستور جشن عمومى غدير
«جشن» به معناى عيد گرفتنِ دستجمعى، بيدار كننده اذهان خفته يا پر مشغله اى است كه فقط با اين راه مى توان فرصتى از فكر آنان را به غدير اختصاص داد.
اين تبليغ عملى بايد از نظر محتوايى و تزيينات تداعى كننده پيام غدير باشد، همان گونه كه در زمان ها و مكان هاى مختلف بايد مراعات ظرافت هاى تبليغى هر قوم و ملت و اهل هر زبانى را در نظر گرفت.
ائمه معصومين عليهم السلام در حد امكان طبق مرسوم زمان خود جشن غدير را برپا ساخته اند. گاهى در موضع قدرت مانند اميرالمؤمنين عليه السلام، و گاهى در خفاء تقيه مانند امام رضا عليه السلام، كه به هر دو صورت تبليغ عملى غدير در قالب جشن را به ما آموخته اند.
ص: 491
اميرالمؤمنين عليه السلام در اين باره فرمود: در اين روز كنار يكديگر جمع شويد تا خداوند امور شما را جمع و درست نمايد.(1)
اميرالمؤمنين عليه السلام روز غديرى را كه با جمعه مقارن شده بود جشن گرفت و در خطبه اى به همين مناسبت، مطالب مفصلى درباره غدير و عيد گرفتن آن فرمود. پس از نماز، حضرت به اتفاق اصحابشان به منزل امام مجتبى عليه السلام كه جشنى در آن برپا كرده بود رفتند و پذيرايى مفصلى انجام شد.(2)
امام رضا عليه السلام در روز غديرى روزه گرفت و براى افطار عده اى را دعوت كرد، و براى آنان سخنان مفصلى درباره غدير فرمود، و به منازل آنان هدايايى فرستاد.(3)
مورد دوم: امر به پوشيدن لباس نو در غدير
لباس نو و آراستن ظاهر از شيوه هايى است كه همه مردم جهان در اعياد خود براى نشان دادن شادى به كار مى برند. ما هم اين روش بين المللى را پذيرفته ايم و در عيد غدير دستور پوشيدن البسه نو و زينت كردن مرد و زن با حفظ حدود شرعى را از ائمه عليهم السلام دريافت كرده ايم، چرا كه اين كار تبليغ عملى غدير به صورت صامت است.
امام رضا عليه السلام در اين باره فرمود: اين روز، روزِ زينت كردن است. هر كس خود را براى روز عيد غدير زينت كند خداوند گناهان او را مى آمرزد، و ملائكه اى به سوى او مى فرستد كه براى او حسنات بنويسند و تا سال آينده درجات او را بالا ببرند.(4)
همچنين آن حضرت در روز عيد غديرى به منازل عده اى از خواص اصحابشان البسه نو حتى انگشتر و كفش فرستادند، و احوال ظاهرى آنان و اطرافيان خود را تغيير دادند، و به جاى لباس هاى عادى روزانه لباس هاى مناسب عيد پوشيدند.(5)
ص: 492
مورد سوم: دستور هديه دادن در غدير
هدايا خاطره ساز و به ياد ماندنى هستند، به خصوص براى كودكان و نوجوانان و براى محيط هاى خانوادگى ! هديه به معناى تشكرى است به درگاه مُنعِم غدير ! با هديه خود كه نام غدير را بر آن نوشته ايم تبليغ عملى غدير را به دستور امامان عليهم السلام به انجام رسانده ايم.
اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: در اين روز نعمت هاى خداوند را به يكديگر هديه دهيد همان طور كه خداوند بر شما منت نهاده است.(1)
مورد چهارم: دستور توسعه بر خانواده و برادران در غدير
اگر قرار است وسيله اى براى زندگى و اهل خانه بخريم، چه زيباست كه اين كار را براى ايام غدير نگه داريم و آن را به نام غدير وارد خانه كنيم. اگر به برادر نيازمندى قرار كمك داريم در عيد غدير انجام دهيم. اينها دستور صاحب غدير است كه از هر فرصتى براى تبليغ عملى غدير استفاده كنيم، اگر چه نوسازى ابزار و وسايل زندگى باشد.
اميرالمؤمنين عليه السلام در روز عيد غديرى فرمود: وقتى از اين اجتماعتان برگشتيد بر عيال خود توسعه دهيد و با برادران خود نيكى كنيد ... . به يكديگر نيكى كنيد تا خداوند الفت و انس شما را بر قرار فرمايد.(2)
همچنين فرمود: احسان در اين روز موجب رشد مال و زياد شدن آن مى گردد.(3)
امام رضا عليه السلام نيز فرمود: هر كس در اين روز بر عيالش و بر خودش وسعت دهد خداوند مالش را زياد مى كند.(4)
ص: 493
مورد پنجم: دستور اظهار سرور قلبى و زبانى
نه تنها بايد در عيد غدير خوشحال باشيم، كه بايد اين سرور و شادى هم در چهره ما پيدا باشد و هم در گفتارمان ديده شود. در خاطرمان باشد كه در چنين روزى چه اتفاق عظيمى افتاده و چگونه پوزه اهل سقيفه به خاك ماليده شده است.
در سيماى ما تبسم و نشاطِ ناشى از خشنودى نسبت به چنين واقعه اى مشاهده شود، تا آنجا كه حتى اگر گرفتارى يا غمى داريم به خاطر غدير آن را به فراموشى بسپاريم و به ياد اين روز زيبا شادى اظهار كنيم.
بر زبان ما تشكر و حمد الهى جارى باشد به خاطر عطاى نعمت ولايت كه خدا بر ما غديريان منت گذاشته است. در اين باره به سفارشات ائمه عليهم السلام گوش مى سپاريم، آنجا كه اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: در اين روز روى خوش با يكديگر داشته باشيد، و در ملاقات هايتان اظهار سرور و شادى نماييد.(1)
و كلام امام صادق عليه السلام كه مى فرمايد: روز غدير روزى است كه به عنوان اظهار سرور از نعمت ولايت كه خداوند بر شما منت گذارده، بايد شكر و حمد خدا نماييد.(2)
و فرمايش امام رضا عليه السلام كه فرمود: اين روز روزِ تبسم بر روى مؤمنين است. هر كس در اين روز بر روى برادر مؤمن خود تبسم كند خدا در روز قيامت نظر رحمت به او مى نمايد و هزار حاجت او را بر مى آورد، و قصرى از دُرّ سفيد در بهشت برايش بنا مى كند.(3)
مورد ششم: دستور ديدار مؤمنان در غدير
نه اينكه روز غدير بهانه اى براى ديدار مؤمنين باشد، بلكه اين زيارتِ مؤمن فقط به نيتِ روزى است كه اين برادرى شكل گرفته و تحقق يافته است.
ص: 494
پس در روز غدير برادرى بر اساس ولايت را در دل تجديد مى كنيم، و با هم مسرور مى شويم. اين رمز اخوت را امام رضا عليه السلام چنين به ما آموخته است:
هر كس در اين روز مؤمنين را زيارت كند و به ديدار آنان رود خدا بر قبر او هفتاد نور وارد مى كند و قبر او را وسيع مى نمايد، و هر روز هفتاد هزار ملائكه در قبرش او را زيارت مى كنند و او را به بهشت بشارت مى دهند.(1)
مورد هفتم: دستور تبريك به پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير خم
شايد مردم آن زمان تبريك گفتن در هيچ موضوعى جز ولادت و عروسى فرزندانشان را تجربه نكرده بودند. آن قدر شادى و سرور در چهره مبارك رسول اللّه صلى الله عليه و آله موج مى زد كه مردم بى اختيار تبريك گفتند، و آن قدر مسئله تعيين و اعلام جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله - مانند بعثت آن حضرت - جاى تهنيت داشت كه حضرت با تأكيد از مردم خواست كه به او تبريك بگويند.
تبريكِ غدير از همان سال حجة الوداع و در همان بيابان غدير پس از اتمام خطبه پيامبر عليه السلام چنين آغاز شد: در آن لحظاتى كه پيامبر صلى الله عليه و آله خطاب «يا اَيَّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ»(2) را به انجام رسانده و على بن ابى طالب عليه السلام را معرفى كرده بود، هر دو بزرگوار از پله هاى منبر غدير پايين آمدند.
همزمان مردم نيز مشتاقانه از جا برخاستند و از هر سو با ازدحام به طرف منبر حركت كردند؛ و در حالى كه دست ها را به نشانه بيعت بالا برده بودند مى گفتند: آرى پذيرفتيم و به امر خدا و رسولش از صميم قلب و با زبان و دستانمان اطاعت مى كنيم.
پيامبر صلى الله عليه و آله از همان فراز منبر با بسيارى از دست هايى كه به سويش بلند شده بود بيعت كرد و به احساسات آنان پاسخ داد. صداى تبريك و تهنيت از ميان جمعيت بلند بود، و پيامبر صلى الله عليه و آله در پاسخ تبريك آنان مى فرمود:
ص: 495
الحَمدُ للّه ِ الَّذى فَضَّلَنا عَلى جَميعِ العالَمينَ: سپاس خدايى را كه ما را بر همه جهانيان فضيلت داد.
فريادهاى شعفى كه از جمعيت برمى خاست، شكوه و ابهت بى مانندى را به اجتماع بزرگ غدير مى بخشيد. پيامبر صلى الله عليه و آله براى نشان دادن غدير به عنوان بزرگ ترين مناسبتى كه در عمر خود بايد به او تبريك گفت، مى فرمود: به من تبريك بگوييد. به من تهنيت بگوييد، زيرا خدا مرا به نبوت و اهل بيتم را به امامت اختصاص داده است.
ابراز احساسات مردم با پاسخ هاى پيامبر صلى الله عليه و آله آرام تر شد در حالى كه آن حضرت با اميرالمؤمنين عليه السلام به پله هاى پايين منبر رسيده بودند. در آن حال پيامبر صلى الله عليه و آله كمال دين را به مردم يادآور شده فرمود:
اللّه ُ اَكبَرُ عَلى اِكمالِ الدّينِ وَ اِتمامِ النِّعمَةِ وَ رِضَى الرَّبِّ بِرِسالَتى وَ الوِلايَةِ لِعَلِىِّ بنِ اَبى طالِبٍ: اللّه اكبر به خاطر كامل شدن دين و تمامى نعمت و رضايت پروردگار به رسالت من و ولايت على بن ابى طالب.
سپس سه بار آيه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا»(1) را قرائت كرد، و بعد از آن فرمود: كمال دين و تمام نعمت و رضايت رب با اين است كه مرا براى ابلاغ ولايت على بن ابى طالب بعد از من فرستاده است.(2)
مورد هشتم: كيفيت تبريك غدير در كلام امام صادق عليه السلام
يك سنت استثنائى براى ملاقات دو برادر دينى در عيد ولايت، توجه همه جانبه معصومين عليهم السلام به تبليغ عملى غدير را نشان مى دهد. كلماتى كه در اين ديدارها گفته مى شود شامل دو تشكر از دو نعمت است: يكى اصل نعمت غدير كه خداوند مسئله امامت را به دست ما نسپرد و خود اين مهم را بر عهده گرفت، و ديگر اينكه ما را بر عهد و پيمان غدير ثابت قدم نگه داشت.
ص: 496
اين كيفيت سخن در روز غدير را امام صادق عليه السلام به ما آموخته، آنجا كه مى فرمايد: هر گاه در اين روز برادر مؤمن خود را ملاقات كردى بگو:
الحَمدُ للّه ِ الَّذى اَكرَمَنا بِهذَا اليَومِ وَ جَعَلَنا مِنَ المُؤمِنينَ، وَ جَعَلَنا مِنَ المُوفينَ بِعَهدِهِ الَّذى عَهِدَهُ اِلَينا وَ ميثاقِهِ الَّذى واثَقَنا بِهِ مِن وِلايَةِ وُلاةِ اَمرِهِ وَ القُوّامِ بِقِسطِهِ وَ لَم يَجعَلنا مِنَ الجاحِدينَ وَ المُكَذِّبينَ بِيَومِ الدّينِ:
شكر خدا را كه ما را به اين روز گرامى داشته و ما را از مؤمنان و از وفاداران به پيمانى كه با ما بسته و عهدى كه درباره واليان امرمان و برپا دارندگان عدالت از ما گرفته قرار داده است، و ما را از منكران و تكذيب كنندگان روز قيامت قرار نداده است.(1)
مورد نهم: امر به تهنيت گفتن غدير در كلام امام رضا عليه السلام
تهنيت گفتن چهره متبسم مى خواهد و همين براى غدير شادى آفرين است. دليل اين خوشحالى و تشكر از خدا، نعمت ولايت است كه خدا عنايت فرموده است.
اين را امام رضا عليه السلام به شيعيان ياد داد و فرمود: در اين روز به يكديگر تهنيت و تبريك بگوييد، و هرگاه برادر مؤمن خود را ملاقات كرديد چنين بگوييد: الحَمدُ للّه ِ الَّذى جَعَلَنا مِنَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلايَةِ اَميرِالمُؤمِنينَ عليه السلام: سپاس خدايى را كه ما را از تمسك كنندگان به ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام قرارداد.(2)
مورد دهم: دستور عقد اُخوّت در غدير
مورد دهم: دستور عقد اُخوّت در غدير(3)
يكى از مراسمى كه براى عيد غدير ذكر شده برنامه «عقد اُخُوّت» است، به اين معنى كه برادران دينى - طى يك سنت اسلامى - برادرى خود را مستحكم مى نمايند
ص: 497
و با يكديگر پيمان مى بندند كه در آخرت نيز به ياد يكديگر باشند. در ضمن درباره حقوق برادرى اسلام كه بسيار زياد است و مراعات آنها احتياج به مواظبت دارد از يكديگر حليت مى گيرند، و با همين حلاليت بار ديگر خود را متوجه لزوم مراعات آنها مى نمايند.
از سوى ديگر، يكى از شاخص هاى زندگى معصومين عليهم السلام تبليغ غدير به شكل هاى مختلف است. از جمله تبليغ غدير با مسئله عقد اُخوّت در غدير است كه ذيلاً به بيان آن مى پردازيم:
دستور عقد اُخوّت در غدير(1)
چرا برادرى دينى در غدير به صورت عقد اخوت تجديد مى شود ؟ براى آنكه همه بدانند مسلمانى با راه ضد خدا نمى تواند همه را برادر كند. براى همين است كه خدا در قرآن نفرموده: إنَّما المُسلِمونَ إخوَة، بلكه فرموده: «اِنَّمَا المُؤمِنونَ اِخوَةٌ» .(2) ايمان واقعى بر اساس «اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقيم»(3) است، كه برادران مؤمن را دست در دست هم تا «جنّات النعيم» مى برد. «راه مستقيم» را پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير «راه امامان غدير» معرفى كرده آنجا كه سوره حمد را قرائت كرده فرمود:
فِىَّ نَزَلَت وَ فيهِم وَ اللّه ِ نَزَلَت، وَ لَهُم عَمَّت، وَ اِيّاهُم خَصَّت(4): اين سوره (حمد) درباره من نازل شده، و به خدا قسم درباره ايشان (امامان) نازل شده است. به طور عموم شامل آنان است و به طور خاص درباره آنان است.
ص: 498
در همين راستا يكى از مراسمى كه براى غدير ذكر شده برنامه «عقد اُخُوّت» است.
اين برنامه هم از نظر اجرا كيفيتى به ياد ماندنى و خاطره اى فراموش نشدنى بر جاى مى گذارد، و هم از نظر محتوا يك برادرى حقيقى و صحيح و ريشه دار و مبتنى بر عقيده را بنا مى كند.
از يك سو پيمانى بسته مى شود بر اساس اخلاص الهى كه ناظر آن خدا و حجج پروردگارند. از آنجا كه بر سر راه بهشت پيمان مى بندند به يكديگر قول مى دهند تنها وارد آن نشوند، و هر برادرى دست برادر ديگر را بگيرد و با هم وارد جنت شوند. از سوى ديگر حقوق برادرى را بر يكديگر حلال مى كنند تا در حد امكان در مراعات آن بكوشند.
كيفيت اجراى عقد اُخُوّت چنين است: دست راست خود را در دست راست برادر مؤمن مى گذارى و مى گويى:
واخَيتُكَ فِى اللّه ِ وَ صافَيتُكَ فِى اللّه ِ وَ صافَحتُكَ فِى اللّه ِ، وَ عاهَدتُ اللّه َ وَ مَلائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ وَ اَنبِيائَهُ وَ الاَئِمَّةَ المَعصومينَ عَلَيهِمُ السَّلامُ عَلى اَنّى اِن كُنتُ مِن اَهلِ الجَنَّةِ وَ الشَّفاعَةِ وَ اُذِنَ لى بِاَن اَدخُلَ الجَنَّةَ لا اَدخُلُها اِلاّ وَ اَنتَ مَعى:
با تو در راه خدا برادرى و يك رويى (با صفايى) مى نمايم و دست مى دهم، و با خدا و ملائكه اش و رسولان و انبيائش و امامان معصوم عليهم السلام پيمان مى بندم كه اگر من از اهل بهشت و اهل شفاعت بودم و به من اجازه ورود به بهشت داده شد، وارد آن نشوم مگر آنكه تو نيز همراه من باشى.
آنگاه برادر دينى در جواب او مى گويد: «قَبِلتُ» : «قبول كردم» . سپس مى گويد:
اَسقَطتُ عَنكَ جَميعَ حُقوقِ الاُخُوَّةِ ما خَلاَ الشَّفاعَةَ و الدُّعاءَ وَ الزِّيارَةَ:
همه حقوق برادرى جز شفاعت و دعا و زيارت را از تو ساقط كردم (و بر تو بخشيدم) .
ص: 499
تبليغ غدير با طرح جدول
از جمله راهكارهايى كه مى توان درباره غدير از آن استفاده كرد تدوين جدول هايى با موضوع غدير و به شكل هاى نختلف و جذّاب و البته مناسب براى كودكان و نوجوانان است.
البته تلاش هايى در اين زمينه صورت گرفته و قابل تقدير است. تا كنون حدود ده مورد جدولِ غدير تدوين و عرضه شده است.(1) نمونه اى از اين تلاش ها كتابى است كه ذيلاً معرفى مى شود:
جدول ايمان، مصطفى تحريرچى، فارسى، چاپى، عروج انديشه، چاپ اول، سال 1378 ش. وزيرى، 20 ص. در اين كتاب هشت جدول در موضوع هاى غدير، ولايت و اميرالمؤمنين عليه السلام آمده است. اين كتاب به سفارش و كوشش «مؤسسه تحقيقاتى احياى غدير» وابسته به كتابخانه تخصصى اميرالمؤمنين على عليه السلام به عنوان «ويژه نامه عيد سعيد غدير خم» تدوين و به چاپ رسيده است.
تبليغ غدير در جوامع مختلف انسانى
تبليغ غدير در جوامع مختلف انسانى(2)
عظمت غدير اقتضا مى كند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونه هاى كم ابهت تبليغ مى توان جلوه گر ساخت.
احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مى دهد كه آن را در جذاب ترين و ارزشمندترين گونه هاى رسانه اى جلوه گر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به انجام رسانيم.
يكى از اين راهكارهاى تبليغ غدير استفاده از جوامع مختلف انسانى مثل خانواده ها و نژادهاست:
ص: 500
اگر در غدير، در مواردى خانواده ها حضور داشتند و در مواردى مردان يا زنانى به تنهايى آمده بودند، ما نيز خانواده ها را با غدير آشنا كنيم، و مردان و زنان را در هر شرايطى هستند از خطاب غدير مستثنى ندانيم.
اگر در غدير مردم با درجات متفاوت ايمان حضور داشتند ما نيز همه مردم را در همه درجاتشان از نظر ايمان در غدير سهيم بدانيم.
اگر تركيب قبايلى و نژادى در غدير لغو شد و پيام غدير براى عرب و عجم و سياه و سفيد و سرخ و زرد به طور يكسان تبليغ شد، امروز نيز غدير را بدون در نظر گرفتن تفاوت هاى نژادى يا امثال آن تبليغ كنيم و از اروپاى سفيد تا آفريقاى سياه تا شرق زردپوست پيام رسان غدير باشيم.
تبليغ غدير با تبريك گفتن
اشاره
تبليغ غدير با تبريك گفتن(1)
يكى از شاخص هاى زندگى معصومين عليهم السلام تبليغ غدير به شكل هاى مختلف است. از جمله تبليغ با آداب روز غدير است، كه يكى از آنها تبريك گفتن است و ذيلاً به بيان آن مى پردازيم:
1 - دستور تبريك به پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير خم
شايد مردم آن زمان تبريك گفتن در هيچ موضوعى جز ولادت و عروسى فرزندانشان را تجربه نكرده بودند. آن قدر شادى و سرور در چهره مبارك رسول اللّه صلى الله عليه و آله موج مى زد كه مردم بى اختيار تبريك گفتند، و آن قدر مسئله تعيين و اعلام جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله - مانند بعثت آن حضرت - جاى تهنيت داشت كه حضرت با تأكيد از مردم خواست كه به او تبريك بگويند.
تبريكِ غدير از همان سال حجة الوداع و در همان بيابان غدير پس از اتمام خطبه
ص: 501
پيامبر عليه السلام چنين آغاز شد؛ در آن لحظاتى كه پيامبر صلى الله عليه و آله خطاب «يا اَيَّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ»(1) را به انجام رسانده و على بن ابى طالب عليه السلام را معرفى كرده بود، هر دو بزرگوار از پله هاى منبر غدير پايين آمدند.
همزمان مردم نيز مشتاقانه از جا برخاستند و از هر سو با ازدحام به طرف منبر حركت كردند؛ و در حالى كه دست ها را به نشانه بيعت بالا برده بودند مى گفتند: آرى پذيرفتيم و به امر خدا و رسولش از صميم قلب و با زبان و دستانمان اطاعت مى كنيم.
پيامبر صلى الله عليه و آله از همان فراز منبر با بسيارى از دست هايى كه به سويش بلند شده بود بيعت كرد و به احساسات آنان پاسخ داد. صداى تبريك و تهنيت از ميان جمعيت بلند بود، و پيامبر صلى الله عليه و آله در پاسخ تبريك آنان مى فرمود:
الحَمدُ للّه ِ الَّذى فَضَّلَنا عَلى جَميعِ العالَمينَ: سپاس خدايى را كه ما را بر همه جهانيان فضيلت داد.
فريادهاى شعفى كه از جمعيت برمى خاست، شكوه و ابهت بى مانندى را به اجتماع بزرگ غدير مى بخشيد. پيامبر صلى الله عليه و آله براى نشان دادن غدير به عنوان بزرگ ترين مناسبتى كه در عمرش بايد به او تبريك گفت، مى فرمود: به من تبريك بگوييد. به من تهنيت بگوييد، زيرا خداوند مرا به نبوت و اهل بيتم را به امامت اختصاص داده است.
ابراز احساسات مردم با پاسخ هاى پيامبر صلى الله عليه و آله آرام تر شد در حالى كه آن حضرت با اميرالمؤمنين عليه السلام به پله هاى پايين منبر رسيده بودند. در آن حال پيامبر صلى الله عليه و آله كمال دين را به مردم يادآور شده فرمود:
اللّه ُ اَكبَرُ عَلى اِكمالِ الدّينِ وَ اِتمامِ النِّعمَةِ وَ رِضَى الرَّبِّ بِرِسالَتى وَ الوِلايَةِ لِعَلِىِّ بنِ اَبى طالِبٍ: اللّه اكبر به خاطر كامل شدن دين و تمامى نعمت و رضايت پروردگار به رسالت من و ولايت على بن ابى طالب.
ص: 502
سپس سه بار آيه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا»(1) را قرائت كرد، و بعد از آن فرمود: كمال دين و تمام نعمت و رضايت رب با اين است كه مرا براى ابلاغ ولايت على بن ابى طالب بعد از من فرستاده است.(2)
جالب اينجاست كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در روز غدير فرمود(3): هنّئونى، هنّئونى: به من تهنيت بگوييد. لذا در بعضى از زيارات و ادعيه در اين روز خطاب به رسول خدا صلى الله عليه و آله تبريك مى گوييم. پس سزاوار است كه مؤمنين ادعيه و زيارات اين روز را - كه زيارت رسول خدا صلى الله عليه و آله هم در آن است - قرائت كنند.
2 - تبريك گفتن به اميرالمؤمنين عليه السلام
در روز غدير خم و بعد از اتمام خطبه، حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله در خيمه اى كه اختصاص به خود آن حضرت داشت نشستند و امر فرمودند اميرالمؤمنين عليه السلام در خيمه ديگرى بنشيند، و مردم را امر فرمودند كه به آن حضرت تهنيت و تبريك بگويند. بعد از بيعت مردها، امر فرمودند كه زن ها نيز تبريك بگويند و بيعت كنند.
اميرالمؤمنين عليه السلام نيز در خطبه غدير فرمودند: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: به يكديگر تبريك بگوييد، و امروز را عيد قرار دهيد. سپس فرمودند: اين كلمات را رسول خدا صلى الله عليه و آله به من امر فرمودند تا بيان كنم.
3 - تبريك گفتن مؤمنين به يكديگر
يك سنت استثنائى براى ملاقات دو برادر دينى در عيد ولايت، توجه همه جانبه معصومين عليهم السلام به تبليغ عملى غدير را نشان مى دهد.
كلماتى كه در اين ديدارها گفته مى شود شامل دو تشكر از دو نعمت است: يكى اصل نعمت غدير كه خداوند مسئله امامت را به دست ما نسپرد و خود اين مهم را بر عهده گرفت، و ديگر اينكه ما را بر عهد و پيمان غدير ثابت قدم نگه داشت.
ص: 503
جالب است كه نه فقط دستور تبريك در روز غدير به ما داده شده بلكه كيفيت آن را هم به ما ياد داده اند، تا ابعاد اعتقادى اين روز بزرگ را در تهنيت گويى آن به كار بريم.
در اين باره امام صادق عليه السلام مى فرمايد: هر گاه در اين روز برادر مؤمن خود را ملاقات كردى بگو:
الحَمدُ للّه ِ الَّذى اَكرَمَنا بِهذَا اليَومِ وَ جَعَلَنا مِنَ المُؤمِنينَ، وَ جَعَلَنا مِنَ المُوفينَ بِعَهدِهِ الَّذى عَهِدَهُ اِلَينا وَ ميثاقِهِ الَّذى واثَقَنا بِهِ مِن وِلايَةِ وُلاةِ اَمرِهِ وَ القُوّامِ بِقِسطِهِ وَ لَم يَجعَلنا مِنَ الجاحِدينَ وَ المُكَذِّبينَ بِيَومِ الدّينِ:
شكر خدا را كه ما را به اين روز گرامى داشته و ما را از مؤمنان و از وفاداران به پيمانى كه با ما بسته و عهدى كه درباره واليان امرمان و برپا دارندگان عدالت از ما گرفته قرار داده است، و ما را از منكران و تكذيب كنندگان روز قيامت قرار نداده است.(1)
در واقع نوع ديگر تبريك، تبريك گفتن مؤمنين به يكديگر است. در اين روز شريف نوع برخورد ما شيعيان با يكديگر و كلماتى كه بايد گفته شود از ناحيه معصوم صلى الله عليه و آله به ما رسيده است(2):
هنگامى كه مؤمنين يكديگر را ملاقات كردند، بعد از سلام و مصافحه اين تهنيت را بگويند: الحَمدُ للّه ِ الَّذى جَعَلَنا مِنَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلايَةِ اَميرِالمُؤمِنينَ عليه السلام: سپاس خدايى را كه ما را از تمسك كنندگان به ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام قرار داد.(3)
تبعا تهنيت گفتن چهره متبسم مى خواهد و همين براى غدير شادى آفرين است. دليل اين خوشحالى و سرور و تشكر از پروردگار، نعمت ولايت است كه خدا عنايت فرموده است.
ص: 504
تبليغ غدير با پرسش و پاسخ
اشاره
تبليغ غدير با پرسش و پاسخ(1)
يكى از گرايش هاى تحقيقى در مورد غدير و از انواع راهكارها و تحقيقاتى كه محققان از طريق آنها در آستان غدير خدمت نموده اند و يا جا دارد كه خدمت نمايند جمع آورى پرسش و پاسخ هاست.
بسيار به جاست مجموعه هايى تدوين شود كه در آنها جواب سؤالات به خصوص براى جوانان داده شود، چه سؤالاتى كه تا كنون مطرح شده و چه سؤالات پيش فرضى كه ممكن است مطرح گردد.
توضيح اينكه:
يكى از طرح هايى كه در موارد مختلف مفيد و البته جذاب است، طرح «پرسش و پاسخ» است. در موضوع غدير نيز اين مسئله بوده است. حتى چندين كتاب در مورد پرسش و پاسخ هاى غديرى نوشته شده و يا در بعضى كتاب ها قسمتى به سؤال و جواب هاى غديرى اختصاص داده شده است. برخى از اين كتاب ها هم به عنوان پاسخ به شبهات غدير نوشته است.
در اينجا و به عنوان نمونه چند پرسش و پاسخ پيرامون جوانب مختلف غدير مطرح مى كنيم:
سؤال اول
شمار جمعيت روز غدير خم به چه ميزان ثبت شده است ؟
جواب: شمار جمعيت روز غدير خم را مختلف ثبت كرده اند: برخى 90 هزار نفر، بعضى 100 هزار نفر، گروهى 120 هزار نفر، و عده اى هم 124 هزار نفر نيز گفتند.
سؤال دوم
حادثه غدير خم چرا در آخرين سفر حج رسول خدا صلى الله عليه و آله انجام شد ؟
ص: 505
جواب: هر پيامبرى داراى جانشين و وصى است. رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز مى بايست جانشين و امامى را براى بعد از خود انتخاب و آن را به مردم معرفى نمايد و براى او از مردم بيعت بگيرد، اما در كجا ؟ و در ميان كدام جمعيت ؟ در كدام اجتماع مى شد مسئله به اين مهمى را مطرح كرد و نتيجه مطلوب گرفت جز در سفر حج ؟ آن هم حجة الوداع (آخرين حج پيامبر صلى الله عليه و آله) كه اكثر مسلمانان از سراسر بلاد اسلامى به جهت حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله شركت كرده بودند.
سؤال سوم
چرا واقعه غدير در سرزمين «جُحفه» شكل گرفت ؟
جواب: چون همه مسلمانان پس از مراسم حج براى رفتن به شهر و ديار خود تا سرزمين «جحفه» با يك ديگر همراه بودند، كه از آنجا تقسيم شده و هر يك به سوى شهر خود باز مى گشت. سرزمين جحفه چهار راهى است كه مردم سرزمين حجاز را با ديگران از هم جدا مى كند. از آنجا راهى به سوى مدينه در شمال و راهى به سوى عراق و راهى به سوى مصر در غرب و راهى به سوى يمن در جنوب وجود دارد.
در آن سرزمين اگر فرمان الهى تحقق نمى يافت، ديگر اجتماع بزرگى از مسلمانان بلاد اسلامى شكل نمى گرفت و همه پراكنده مى شدند و ديگر ابلاغ پيام الهى به همه مسلمانان غير ممكن بود.
سؤال چهارم
آيا اميرالمؤمنين على عليه السلام در آغاز سفر حج همراه پيامبر صلى الله عليه و آله بود ؟
جواب: خير، در ايامى كه سفر حج اعلام شد، على عليه السلام با لشكرى از طرف رسول خدا صلى الله عليه و آله به «يمن» رفته بودند. هدف از اين سفر دعوت به اسلام و جمع آورى خمس و زكات و نيز حل اختلافاتى بود كه بين اهل يمن پيش آمده بود.
پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام حركت از مدينه براى اميرالمؤمنين على عليه السلام نامه اى فرستادند، و طى آن دستور دادند آن حضرت نيز با لشكر و كسانى از اهل يمن كه مايل به شركت در
ص: 506
مراسم حج هستند از آنجا به سوى مكه حركت كنند. على عليه السلام نيز پس از پايان كارهاى محوله در يمن، با لشكر همراه و دوازده هزار نفر از اهل يمن عازم مكه شدند.
سؤال پنجم
اجتماع بزرگ و بى نظير غدير داراى چه ويژگى هايى بود ؟
جواب: آن اجتماع بزرگ ويژگى هاى بسيارى داشت، از جمله اين كه:
1. اجتماعى از تمام بلاد اسلامى بود.
2. حاضران پس از اعمال حج با جاذبه هاى معنوى خاصى گرد هم آمدند.
3. انگيزه اجتماع معنوى با فرمان الهى بود.
4. اجتماع از تمام بلاد اسلامى در آن روزگار بى نظير بود.
5 . اتمام حجت بر بشريت تمام شد.
سؤال ششم
اهميت و ويژگى هاى خطبه غديريه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را بيان نماييد ؟
جواب: اهميت و ويژگى هاى خاص اين خطبه را مى توان از ابعاد مختلف مورد بررسى قرار داد، از جمله اينكه:
1. شرايط جغرافيايى غدير كه قبل از تقاطع جاده ها در «جحفه» و پيش از تفرق قبايل بوده است.
2. خطاب خداوند كه: «اى پيامبر ابلاغ كن آنچه از طرف پروردگار بر تو نازل شده كه اگر ابلاغ نكنى رسالت خود را نرسانده اى»(1) كه در هيچ يك از فرامين الهى چنين مطلبى گفته نشده است.
ص: 507
3. بيم پيامبر صلى الله عليه و آله و دستور قاطع الهى بر لزوم اجرا حكم ولايت و امامت براى آينده مسلمين، از خصوصيات ابلاغ اين حكم الهى است كه در هيچ حكمى چنين نگرانى از پيامبر صلى الله عليه و آله ديده نشده بود.
4. ضمانت الهى بر حفظ پيامبر صلى الله عليه و آله از شر دشمنان در خصوص اين ابلاغ كه در هيچ يك از احكام الهى چنين ضمانتى نبود.
5 . مسئله امامت و ولايت فقط به صورت يك خبر و پيام ابلاغ نشد، بلكه به عنوان حكم و فرمان الهى و بيعت عموم مسلمانان و تعهد آنان اجرا شد.
6 . مفاهيم بلند و حساسى كه در مقام تبيين ولايت در متن خطبه آمده است.
7. مراسم خاصى كه قبل و بعد از خطبه واقع شد، كه بيعت و عمامه گزارى و تبريك و تهنيت از نمونه هاى آن است و دلالت بر اهميت اين ماجرا مى نمايد.
8 . خطاب خداوند كه: «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم»(1) كه تا آن روز مشابه آن را در هيچ موردى نفرموده بود.
9. توجه خاص ائمه عليهم السلام به سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير و به خصوص كلام على و حضرت زهرا عليهماالسلام كه فرمودند: روز غدير خم براى كسى عذرى باقى نگذاشت.
10. سند و شيوه نقل اين حديث و نيز خطبه غديريه پيامبر صلى الله عليه و آله از نظر حديثى، تاريخى، كلامى و ادبى، و نيز فراگيرى و راهيابى آن به قلوب مردم، در ميان روايات ولايت بى مانند است. محققان تواتر اين حديث را به اثبات رسانده و همه مسلمانان با هر فرقه و مسلكى كه دارند به درستى و صحت اين حديث اعتراف كرده اند.
سؤال هفتم
علل احتياط هاى پيامبر صلى الله عليه و آله در گرفتن بيعت براى على عليه السلام چه بود ؟
ص: 508
جواب: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از گروه هاى مخالف و آتش هاى زير خاكستر با خبر بود و از توطئه هاى سياسى، نظامى و فرهنگى آنان كاملاً مطلع بود، و مى دانست در اين جمعيت عظيم تعداد پرهيزگاران اندك و شمار منافقان بسيار است، و گنهكارانى پر فريب و نيرنگ بازانى كه اسلام را مورد استهزاء قرار مى دهند وجود دارند. آنانى كه با زبان هاى خود چيزى را مى گويند كه در دل باور ندارند، و براى رسيدن به قدرت از هيچ چيز فروگذار نيستند و با يك ديگر هم سوگند شده اند تا پس از من (پيامبر صلى الله عليه و آله) قدرت و ولايت على عليه السلام را غصب و مسير دين الهى را كج نمايند. به همين خاطر، حضرت از جبرئيل در ابلاغ اين فرمان چند بار درخواست كرد كه او را معاف دارد.
سؤال هشتم
مهم ترين مقاصد رسول اكرم صلى الله عليه و آله در خطبه غدير خم چيست ؟
جواب: مهم ترين مقاصد حضرت عبارتند از:
1. نتيجه گيرى از زحمات 23 ساله رسالت با تعيين ادامه دهندگان اين راه.
2. حفظ دائمى اسلام با جانشينانى كه از عهده اين مهم بر آيند.
3. اقدام رسمى براى تعيين خليفه كه از نظر قوانين ملل سنديت دارد.
4. ترسيم خط مشى آينده مسلمين تا پايان دنيا.
5 . اتمام حجت بر مخالفان اسلام؛ اعم از منافقان و مقصران و معاندان.
سؤال نهم
سخنرانى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله چگونه آغاز و پايان يافت ؟
جواب: سخنرانى تاريخى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در روز غدير خم كه حدود يك ساعت به طول انجاميد. حضرت كلام خود را با حمد و ثناى الهى آغاز كردند و صفات قدرت و رحمت حق تعالى را ذكر فرمودند، و بعد از آن به بندگى خود در مقابل ذات الهى شهادت دادند. پايان خطبه نيز بيعت لسانى انجام شد و حضرت فرمودند:
ص: 509
خداوند دستور داده تا قبل از بيعت با دست، از زبان هاى شما اقرار بگيرم. سپس مطالبى را كه مى بايست همه مردم به آن اقرار مى كردند تعيين نمودند كه خلاصه آن اطاعت از دوازده امام عليهم السلام و عهد و پيمان بر عدم تغيير و تبديل و رساندن پيام غدير به نسل هاى آينده و غايبان از غدير بود.
در ضمن بيعت با دست هم حساب مى شد، زيرا حضرت فرمودند: بگوييد: با جان و زبان و دستمان بيعت مى كنيم.
كلمات نهايى حضرت دعا براى اقرار كنندگان به سخنانش و نفرين بر منكران اوامر آن حضرت بود و با حمد خداوند، خطابه خود را به پايان رساندند.
سؤال دهم
خطبه غديريه امام على عليه السلام در چه تاريخى ايراد شده است ؟
جواب: آغاز حكومت اميرالمؤمنين على عليه السلام با عيد غدير مصادف شد. بيست و پنج سال از روز غدير خم سال دهم هجرت گذشت و توطئه هاى شب گون، خورشيد ولايت را در خانه غربت نگاه داشت. تا اينكه روز غدير خم سال سى و پنج هجرى فرا رسيد و دوباره دست ها به نشان بيعت، دست مبارك اميرالمؤمنين على عليه السلام را فشردند و آغاز حكومت آن حضرت را تبريك و تهنيت گفتند.
سؤال يازدهم
خطبه اميرالمؤمنين على عليه السلام داراى چه ويژگى هايى است ؟
جواب: ويژگى هاى خطبه غديريه اميرالمؤمنين عليه السلام را مى توان در پنج محور به آن اشاره كرد:
1. خطبه حضرت بعد از 25 سال كه از غصب حق ولايت و امامت ايشان مى گذشت، مردم كه روش خليفه اول، دوم و سوم را تجربه كرده بودند و جز ناعدالتى و بى دينى چيزى در بر نداشت به سوى على عليه السلام آمدند، و حضرت اين خطبه گرانقدر را در سال 35 هجرى ايراد فرمود.
ص: 510
2. اين خطبه در روز جمعه كه مصادف با عيد غدير خم بود در كوفه ميان جمع كثيرى از مردم خوانده شد.
3. حضرت اين خطبه را با حمد و ثناى الهى و سخنان بلندى در زمينه خداشناسى و توحيد پرداخته، و سپس مبحث نبوت را مطرح كرده و ارتباط آن را با توحيد تبيين مى نمايد. مبحثى كه تا آن زمان كمتر مورد توجه قرار گرفته بود.
4. در اين خطبه، امام عليه السلام به تشريح جايگاه والاى امامت در معارف دينى پرداخته و ارتباط توحيد و نبوت و امامت را به نحو زيبا و رسايى ترسيم كرده، و از جايگاه امامان در نظام آفرينش، و نيز دنيا و آخرت و دين و شريعت سخن به ميان آورده است.
5 . دعوت به تقواى الهى و دورى از نافرمانى و همچنين شناخت كامل دين و حمايت از آن سفارش فرمودند و از ظالمان كه 25 سال مسير دين را تغيير دادند، سخن گفتند.
بعد از اين سخنان، خطبه جمعه را آغاز فرمودند و نماز جمعه را اقامه كردند، و بعد از نماز به عنوان ارج نهادن به اين روز (عيد غدير) مردم را به خانه امام حسن عليه السلام دعوت و از آنان پذيرايى كردند.
سؤال دوازدهم
حضرت على عليه السلام مسئوليت عظيم جهانى و تاريخى امامان عليهم السلام را در خطبه روز غدير چگونه بيان فرمودند ؟
جواب: مسئوليت عظيم جهانى و تاريخى امامان عليهم السلام چنين است:
1. امامان عليهم السلام برگزيدگان خدايند.
2. شأن و موقعيتى چونان رسول خدا صلى الله عليه و آله دارند.
3. راهنمايان به توحيدند.
ص: 511
4. مسئوليت هدايتگرى آنان براى همه تاريخ و زمان هاست.
5 . خداوند آنان را پيش از پديد آوردن همه پديده ها خلق كرده است.
6 . آنان گواهان بر آفرينش اند.
7. خداوند ولايت امرش را به آنان سپرده است.
8 . آنان بازگويان خواست اويند، با اين همه اوصاف بندگان خدايند.
سؤال سيزدهم
شأن و مقام روز عيد غدير را على عليه السلام براى مردم به چه شكلى بازگو كردند ؟
جواب: حضرت شأن و مقام روز عيد غدير را چنين فرمودند:
1. امروز (روز غدير) روز ظاهر گشتن و پرده بر گرفتن از مقام پيراستگى (عصمت و امامت) است.
2. امروز روز كمال يافتن آيين است.
3. امروز روز پيمان بستن و روز شاهد و مشهود است.
4. امروز روز بيان حقايق ايمان و روز راندن شيطان و روز دليل استوار است.
5 . امروز روزى است كه آنچه در سينه ها پنهان بود و همچنين توطئه هاى نهان آشكار گشت.
سؤال چهاردهم
اميرالمؤمنين على عليه السلام در خطبه غديريه مردم را چگونه هشدار دادند ؟
جواب: هشدار اميرالمؤمنين على عليه السلام به مردم چنين بود:
1. اى مردم ! مقام خداوند را پاس داريد. پروا پيشه كنيد و به فرمان او گوش فرا دهيد. از نيرنگ دورى گزينيد. با او به فريب نپردازيد ... . پس از خواب غفلت بيدار
ص: 512
شويد و پيش از فرا رسيدن مرگ به انجام كار بشتابيد، و به سوى آمرزش خدايتان پيش رويد، و پيش از آنكه در فراروى باطن رحمت و ظاهر عذاب ديوارى كشيده شود. آنگاه ندا سر دهيد و كسى گوش نمى دهد و ناله مى كنيد و كسى از ناليدن شما باكى ندارد.
2. اى مردم ! پيش از اين كه فرصت ها از دست برود و ديگر وقت نباشد به سوى طاعت و بندگى خداوند بشتابيد.
سؤال پانزدهم
حضرت على عليه السلام در پايان خطبه، مردم را به چه مسائلى سفارش فرمودند ؟
جواب: سفارش اميرالمؤمنين عليه السلام در پايان خطبه عبارتند از:
1. اى مردم ! با يكديگر اجتماع كنيد، خدا جدايى و پراكندگى تان را سامان مى دهد.
2. آن اندازه كه توان داريد از فضل خداوند براى برادران و خانواده تان بذل و بخشش كنيد.
3. نعمت هاى خداوند را به يكديگر هديه دهيد.
4. نيكى كردن در اين روز ثروت را ثمر بخش مى سازد و بر عمر مى افزايد.
5 . همدردى كردن و مهرورزى با يكديگر در اين روز، رحمت و عطوفت خداوند را جلب مى كند.
6 . لبخند و شادمانى را در ميان خويش و در برخوردهايتان آشكار كنيد.
7. با ناتوانان و بينوايان مساوات و همسانى كنيد.
سؤالات ديگر
در ادامه، در مورد غدير و سقيفه سؤالات فراوانى مى توان مطرح كرد، كه پاسخ به آنها سرمنشأ بسيارى از حقايق خواهد بود. از جمله:
ص: 513
آيا اجتماع غدير خدايى و نبوى بود يا اجتماع سقيفه ؟
آيا تعداد مسلمانان در غدير بيشتر بود يا در سقيفه ؟
آيا در غدير هر يك از مهاجر و انصار گفتند: «مِنّا أمير» يا در سقيفه ؟
آيا در اجتماع غدير از يك شهر و كشور بودند يا در اجتماع سقيفه ؟
آيا جمعى كه در آن پيامبر صلى الله عليه و آله بود اولى به تبعيت هستند يا اجتماع سقيفه ؟
آيا پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير كسى را با شمشير براى بيعت على عليه السلام برد يا در سقيفه ؟
آيا در غدير كسى را به ريسمان بستند يا براى بيعت اهل سقيفه ؟
آيا براى بيعتِ غدير درب خانه يا خيمه كسى را آتش زدند يا براى بيعتِ سقيفه ؟
سؤالات نسل امروز درباره غدير
اشاره
امروز غدير از ثبوت و اثبات گذشته و وارد مرحله تحقيق شده، و اين بر عهده خبرگان عقيدتى است كه خواسته هاى قلبى مردم از اين اعتقاد عظيمشان را برآورند.
اين خود سؤالى است كه واقعا خواسته هاى مردم در زمينه غدير چيست، و چگونه مى توان آنها را پيدا كرد ؟ مردم از چه ديدگاهى به غدير مى نگرند و در دل آنان درباره غدير چه مى گذرد ؟ در اين مرحله سعى شده نمونه هايى از اين خواست ها جستجو شود، و با پيرايش آن عمقِ سؤال نشان داده شود، تا پاسخ آن از بُعد خاصش ارائه گردد.
1 - اهميت غدير در چيست ؟
شايد نقطه آغاز كنجكاوى درباره غدير اين باشد كه چرا غدير در بين وقايع اسلام - با آن تراكمش - خصوصيت پيدا كرده، كه هم در مباحث اعتقادى و هم در مباحث تاريخى جايگاه ويژه اى داشته باشد و نقل آن اينگونه متواتر باشد. بيان اين مطلب نشان دادن عيارِ غدير در محك تجربه هاى اعتقادى و تاريخى است.
ص: 514
2 - آيا به موقعيت غدير در اعتقادات توجه شده است ؟
اگر نوشتن تاريخ پادشاهان، شاعران، هنرمندان و مخترعان ضرورى است، بايد بگوييم نوشتن تاريخ دين و مذهبى كه ملت هاى زنده اى بدان اعتقاد دارند ضرورى تر است؛ خصوصا دينى كه همواره با ساختمان فكرى و روحى پيروانش آميخته و در جاى جاى زندگى آنان حضور دارد.
در نوشتن تاريخ دين، آنچه به پايه ريزى و ابتداى هر دين باز مى گردد تدوينش از بقيه واجب تر است، تا بتوان بناهاى بعدى را روى آن پايه ها تحليل كرد. مذهب اهل بيت عليهم السلام نيز بر پايه هايى استوار است، و اين پايه ها در موقعيت هاى خاصى پى ريزى شده كه غدير از مهم ترين آنهاست.
بنا بر اين، نويسندگان تاريخ اديان و ملل، نمى توانند بى تفاوت از كنار مذهب شيعه عبور كنند، و به غدير كه از پايه هاى آن است توجه نداشته باشند. از همين جاست كه دانشمندان بى غرض همه حديث غدير و ماجراى آن را در كتب خود مورد توجه قرار داده اند.
3 - غدير به كداميك از ابعاد زندگى مربوط است ؟
از آنجا كه غدير ترسيم كننده خط سير اساسى يك مسلمان بلكه يك انسان است، كه اصل آن جهت اعتقادى و فكرى است، و جهات تشريعى و اخلاقى و عاطفى از آن منشعب مى شود؛ لذا بيان ابعاد و دلالت هاى ماجراى غدير مى تواند جوانب مختلف زندگى ما را يكجا و به صورت پايه اى حل كند.
مسئله ولايت مربوط به روز هجدهم ذى الحجه نيست، بلكه با اصل خلقت و سرّ رسالت انبيا عليهم السلام و غرض اصلى از بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله و نتيجه نهايى اديان آسمانى در قبر و برزخ و قيامت مرتبط است. بنا بر اين، اگر گفتگو از غدير به ميان مى آيد سخن درباره هدف از خلقت بشر و برنامه اى است كه او را به سوى آن هدف سوق دهد.
ص: 515
4 - آيا گزارش كاملى از واقعه غدير ارائه شده است ؟
اين خواسته از آنجاست كه نسل امروز دريافته بسيارى از ابهامات و اختلافات - حتى در مسائل روزمره - به خاطر مخفى نگه داشتن و يا سهل انگارى در بيان كامل ماجراى غدير است، و از همين زوايا فتنه گران سودجو سوء استفاده كرده و راه هاى انحراف را مى گشايند.
از سوى ديگر، ارائه كامل اصل هر واقعه براى مغزهايى كه قدرت تفكر دارند بسيارى از جوانب امر را بدون نياز به هيچ كمك فكرى روشن مى كند، و نيازى به تفسير آن با گرايش هاى خاص فكرى نيست.
بنا بر اين، بايد در كنار تشريح جمله «من كنت مولاه فعلى مولاه» ، صورت كاملى از اين ماجراى عظيم سه روزه ارائه شود، تا قدرت فكر به طور طبيعى نتايج آن را به دست آورد.
5 - غدير واقعه است يا حادثه ؟
بايد اذعان داشت كه غدير هم واقعه است و هم حادثه ! اين در صورتى است كه «واقعه» را به وقايعى با فال نيك و رويكرد مثبت معنى كنيم، و برداشتمان از «حادثه» وقايع ناگوار باشد.
غدير براى پيامبر صلى الله عليه و آله واقعه اى شيرين است، كه با اعلام جانشين خود نتيجه رسالت را مى بيند؛ محبوب ترين شخص نزد خدا و رسول را به عنوان خليفه معرفى مى كند و با اين انتصاب فكرش از آينده اسلام راحت مى شود.
همچنين واقعه اى بياد ماندنى براى امت اسلام است كه امورشان بدون تدبير رها نشده، بلكه عمود خيمه آن به دست پيامبر صلى الله عليه و آله چنان پى ريزى شده و به دست حافظى مورد اعتماد سپرده شده كه طمع دشمنان را يكباره قطع كرده است. مسلمانان آنقدر خوشحالند كه امر خلافت از طرف خدا اعلام شد و به دست مردم سپرده نشد، و از اشتباهات و تعرضات عمدى و سهوى مصون ماند.
ص: 516
«حادثه» اما در كنار غدير است، كه پنجه در پنجه آن انداخته و همزمان پيش مى رود. صحيفه ملعونه، توطئه قتل پيامبر صلى الله عليه و آله، حركات ناخوشايند مردم در غدير كه براى سخنرانى جمع نمى شدند، سخنان نارواى منافقين قبل و همزمان و بعد از خطبه غدير، و ده ها دسيسه كه در دل ها جريان داشت، همه روى تلخ واقعه غدير است.
پس واقعه غدير قرين و عجين با حادثه است، و در متن و حاشيه اش حوادث و زوايايى وجود دارد كه دانستن آنها به اندازه اصل داستان و حديث و خطبه غدير مهم و حائز اهميت است.
6 - اگر غدير نباشد چه دستورى براى خلافت داريم ؟
براى كسى كه از خانه يا محل كار خود براى سفرى مى رود قرار دادن نايب امرى طبيعى است؛ و نايب قرار ندادن دليل يكى از دو امر است: بى اهميتى موضوع، حكيم نبودن صاحب آن. به همين تناسب موضوع هر اندازه مهم تر باشد بايد فكر بيشترى درباره اش شده باشد.
اينك نوبت اين بحث مى رسد كه جانشينى بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله را، ما با نص صريح بر اميرالمؤمنين عليه السلام بيان مى كنيم و اهل سنت شورا را مطرح مى كنند. بايد گفت: چرا درباره شورا هيچ دستورالعمل و چگونگى قواعد انتخاب در آن، به دست ما و اهل سنت نرسيده است ؟
اين در حالى است كه در صورت منصوب كردن شخصى براى خلافت دستورالعملى لازم نيست و شخص تعيين شده وظايف خود را انجام مى دهد؛ ولى در شورا بايد شكل و تركيب آن و كيفيت رأى گيرى و استخراج رأى نهايى تبيين شود ! نه تنها هيچ كدام از اينها بيان نشده، بلكه خود آنان شورا را به چند صورت اجرا كرده اند !
جالب اينكه وقتى خلافت شورايى شد، مسئله شركت همه مسلمين پيش مى آيد و بايد با تغيير زمان ها گسترش دامنه شورا را هم در نظر گرفت؛ ولى در هيچ يك از اين مسايل از طرف پيامبر صلى الله عليه و آله دستورالعملى مطرح نشده است.
ص: 517
7 - اين همه بحث درباره غدير براى چيست ؟
اگر غدير براى تعيين جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله بوده، بايد بسيار واضح تر از آن باشد كه چهارده قرن بر سر آن بحث شود ! ! نسل حاضر بايد بداند كه پس از آن مراسم عظيم و سخنرانى مفصل، چرا بايد هنوز بر سر غدير بحث هاى كلامى داير باشد.
آنكه امامت را قبول ندارد چه هراسى از غدير دارد كه اينگونه تلاش مى نمايد ؟ اگر غدير روشن نيست پس كدام واقعه و دستور اسلام روشن خواهد بود. اين سؤالى است كه امروز، گاهِ ريشه يابى آن است.
8 - در غدير بحث بر سر چيست ؟
قضيه غدير با گذشت 1400 سال، با آنكه تلاش هاى فراوانى براى نابودى آن به كار گرفته شده و با آنكه حافظان آن بلاهاى فراوانى را متحمل شده اند، همچنان خود را حفظ كرده است چون قضيه اساسى در دين و ايمان است.
بنا بر اين، نمى توان گفت: حادثه اى بوده كه تاريخى از آن گذشته است. بحث بر سر اين نيست كه اميرالمؤمنين عليه السلام و يا ساير ائمه عليهم السلام چند سالى حكومت كردند يا نه ! بحث بر سر اين نيست كه حكام غاصب دنيا را بلعيدند و فساد كردند و درست حكومت نكردند ! بلكه بحث بر سر آن است كه غاصبين خلافت، مفهوم امامت را تغيير دادند و خود را واجب الاطاعة دانستند، و خيلى بالاتر از آنچه شيعه درباره ائمه معصومين عليهم السلام مى گويد درباره حُكام فاجر خود گفتند.
9 - چطور 120000 فراموشكار در غدير جمع شده بودند ؟
فراموشكارى اندازه اى دارد و حافظه ضعيف مرزى مى شناسد ؟ خوب است كه حاضرين غدير كور نبودند، و خوب شد كه پيامبر صلى الله عليه و آله فقط سخن نگفت بلكه عملاً على عليه السلام را بر سر دست بلند كرد كه اگر گوش كسى كر است لااقل ببيند ؟ واقعا اينان چگونه بشرى بودند كه از 120000 نفر فقط سه نفر غدير را فراموش نكردند ؟ و در روزهاى بعد هم افراد انگشت شمارى آن را به خاطر آوردند و بقيه با همان حالت فراموشى مُردند و مداوا نشدند ؟
ص: 518
براى بررسى كامل اين سؤال، مطالعه تركيب جمعيت حاضر در غدير بسيار مهم است. از يك سو متون غدير و از سوى ديگر مطالعه وسعت اسلام و مرزهاى آن و اينكه چه تعداد از غير مدينه همراه حضرت شدند، و آيا خبر چگونه با آنان مى رسيد، و اينكه چه مقدار از مسلمانان آن روز منافق بودند، و چه مقدار بى تفاوت، و چه تعداد مقيّد به دين ؟ ! !
اين تحقيق پاسخ روشنى درباره به فراموشى سپردن غدير توسط آن مردم به دست ما خواهد داد، كه روشنگر علل رفتارهاى ديگر آنان نيز خواهد بود.
10 - چرا امت اسلام با داشتن غدير منحرف شد ؟
مغزهاى آگاهِ امروز هرگز راضى نمى شوند كه ندانند چرا راه روشنى كه پيامبر صلى الله عليه و آله با بيست و سه سال زحمت و با نقطه پايانى غدير روشن كرد، با اين سرعت صد و هشتاد درجه تغيير جهت داد و به صورت قهقرى راه بازگشت در پيش گرفت !
همچنين فكر امروز به خوبى مى فهمد كه چنين اقدام عظيمى در برابر غدير بدون پيش بينى ها و توطئه هاى از پيش تنظيم شده امكان ندارد ! بايد در جستجوى اسرارى بود كه فاش كند چگونه غاصبين جرأت چنان اقدامى را به خود دادند، و چگونه قادر به اجراى آن شدند، و چگونه مردم اقدامات آنان را پذيرفتند ؟ صندوقچه اين اسرار چندان دور نبوده و در منابع موجود اسلامى به آسانى قابل ملاحظه و تحقيق است.
11 - اگر غدير عملى مى شد دنيا چگونه بود ؟
نسل امروز مايل است تصورى از روزگارى داشته باشد كه در آن مسير طبيعى خلافت پيش مى رفت و على عليه السلام به خلافت مى رسيد، ولى افسوس كه گرفتار ظلمتى از سقيفه است كه نمى تواند اين منظره را در ذهن خود به تصوير بكشد.
او مى خواهد بداند كه اگر فقط غدير بود و سقيفه اى نبود دنيا چگونه بود، و چه مسيرى را در پيش مى گرفت ؟ اگر دستورات پيامبر صلى الله عليه و آله درباره دوازده امام عليهم السلام عملى مى شد چه فرقى با وضع موجود داشت ؟
ص: 519
اينكه سلمان و ابوذر و مقداد در آن روزهاى اول به مردم نهيب مى زدند كه اگر خلافت به صاحبش بازگردد نعمت هاى الهى از آسمان و زمين بر مردم ارزانى خواهد شد، منظورشان چه بود ؟
غاصبانى را كه اين همه نعمت را از دست همه بشريت گرفتند با چه زبانى مى شود نفرين كرد ؟
اين مسئله كه واقعا غدير براى چه روزگارى از آينده اسلام در نظر گرفته شده بود و صاحب اسلام با اين برنامه عظيم چه منوياتى را دنبال مى كرد، دقيق ترين برخورد با اين حركت دلسوزانه پيامبر صلى الله عليه و آله است. با در نظر گرفتن آن اهداف و نگاهى به آنچه واقع شد، رنجنامه اى با اين مضمون مى توان سر داد:هدف غدير محكم كردن دين بود، نه برگرداندن به جاهليت؛ چنانكه سقيفه كرد !
آموزش معارف دين بود، نه فرو بردن مردم در جهل؛ چنانكه سقيفه كرد !
پاسخ به طالبين حقيقت از اديان ديگر بود كه سراغ اسلام مى آمدند، نه خوار كردن اسلام با بهت زدگى در مقابل آن؛ چنانكه سقيفه كرد !
بيان قرآن اين سرمايه اصلى اسلام بود نه طالبين معرفت آن را شكنجه و تبعيد كردن؛ چنانكه سقيفه كرد !
تعليم قضاوت هاى به حق و نشان دادن امن و عدالت در اجتماع بود؛ نه ترويج ظلم و بى عدالتى و جايز دانستن آن بر خليفه حتى نسبت دادن آن به خدا و رسول؛ چنانكه سقيفه كرد !
12 - ما چه اندازه توانسته ايم با غدير باشيم ؟
اين سؤال بازمى گردد به اهداف و نتايج مورد نظر از غدير، كه به نسل امروز نشاطى براى قرار گرفتن زير پرچم غدير عنايت مى كند. آنچه براى مردم امروز مطرح است خط اتصالى است كه بتواند او را به چهارده قرن پيش متصل كند و وظايف قلبى و اعتقادى و عملى او را در رابطه با غدير به او بشناساند.
ص: 520
نسل امروز مى پرسد:
آيا براى غدير جايى كه در زندگى ما بايد پر كند در نظر گرفته ايم ؟
آيا ما توانسته ايم آن قدرها به غدير نزديك شويم ؟
آيا مى توانيم ادعا كنيم كه اگر در بيابان غدير بوديم سخن حضرت را به خوبى درك كرده بوديم و كمر همت براى عمل به آن بسته بوديم ؟
آيا محك امتحان براى به دست آوردن پاسخ صحيح اين سؤال ها چيست ؟
اكنون كه غدير تمام چهره رخ نموده است، نسل امروز خود را از دير شناختن چنين سيماى با جلالتى شرمنده مى بيند، و در فكر جبران اين تأخير است. او اكنون دل به غدير دوخته چرا كه از زلالش ژرفاى آن را با تمام وجود مى بيند و عجله دارد تا در طَهور آن غسلى كند؛ و بال گشوده تا در عمق آن غوصى نمايد، و از سطح بلورينش برليان ولايت جمع كند و با آن نام محمد و على و فاطمه عليهم السلام را بر صفحه دل بنگارد، و آنگاه دل را در برابر خويش گيرد و از نگاه آن لذت برد.
خدا كند چنين نسل آماده اى را بى پاسخ نگذاريم، و فكرشان را به آنچه ضرورى تر از تازه هاى غدير نيست مشغول نكنيم، كه صاحب غدير از ما نخواهد گذشت !
تبليغ غدير با بيعت در غدير
تبليغ غدير با بيعت در غدير(1)
عظمت غدير اقتضا مى كند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونه هاى كم ابهت تبليغ مى توان جلوه گر ساخت. احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مى دهد كه آن را در جذاب ترين و ارزشمندترين گونه هاى رسانه اى جلوه گر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به انجام رسانيم.
يكى از اين راهكارهاى تبليغ غدير پيمان با غدير در تبليغ غدير است:
ص: 521
اگر در سخنرانى غدير مسئله بيعت مطرح شد تا از مردم عهد و پيمان گرفته شود، امروز هم نبايد مخاطبين غدير را با مجرد اطلاع رسانى به حال خود رها سازيم؛ بلكه پس از تفهيم معانى بلند غدير آنان را وارد جرگه اعتقاد نماييم، و از آنان عهد و پيمان وفادارى بگيريم. يعنى هم از پذيرش آنان نسبت به پيام غدير مطمئن شويم، و هم از تعهد آنان در برابر غدير - چه در عمل به مقتضاى آن و چه در ابلاغ آن به ديگران اطمينان حاصل كنيم.
تبليغ غدير با لعن و برائت
اشاره
تبليغ غدير با لعن و برائت(1)
يكى از شاخص هاى زندگى معصومين عليهم السلام تبليغ غدير به شكل هاى مختلف است. از جمله تبليغ غدير با صلوات و لعن و برائت در غدير است كه ذيلاً به بيان آن مى پردازيم:
اگر به خاطر آوريم كه در همان غدير خم و بعد از آن به فاصله دو ماه عده اى آن را نپذيرفتند و گروهى بيعت خود را شكستند و برنامه خلافت را به سقيفه تغيير دادند، اينجاست كه صبح غدير را با دلى پر خون از اين مخالفان و دشمنان و منكران غدير آغاز مى كنيم.
در حالى كه از يك سو در عيد آل محمد عليهم السلام درود بر صاحبان اين روز مى فرستيم، تنفر و انزجار و تبرى خود را از شكنندگان اين ركن اصيل اسلام اعلام مى داريم. امامان معصوم عليهم السلام اين برخورد دو سويه در غدير را به عنوان يكى از تبليغات عملى غدير به ما آموخته اند.
امام صادق عليه السلام فرمود: در اين روز بر محمد و آل محمد عليهم السلام بسيار صلوات بفرست، و از ظالمان بر آنان برائت بجوى.(2)
ص: 522
امام صادق عليه السلام فرمود: در اين روز بسيار بگو: اللَّهُمَّ العَنِ الجاحِدينَ وَ النّاكِثينَ وَ المُغَيِّرينَ وَ المُبدِلينَ وَ المُكَذِّبينَ الَّذينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدّينِ مِنَ الاَوَّلينَ وَ الآخِرينَ:
خداوندا، منكران و عهد شكنان و تغيير دهندگان و تبديل كنندگان (بدعت گذاران) و تكذيب كنندگانِ روز قيامت، از اولين و آخرين را لعنت فرما.(1)
تبيين غدير و فاطميه با استهزاء دشمن
اشاره
تبيين غدير و فاطميه با استهزاء دشمن(2)
در زمان حكومت ابوبكر، خالد بن وليد در ماجرايى مفصل در مقابل اميرالمؤمنين عليه السلام گستاخى و هتاكى را از حد گذراند. حضرت هم به اعجاز طوقى آهنين بر گردن خالد قرار داد كه به هيچ شكل از گردن او باز نمى شد و مايه استهزاى او در مدينه شده بود.(3) در اين ماجرا روشنگرى هايى درباره غدير صورت گرفت و عللى از وقايع فاطميه تبيين شد، كه مختصرا به آنها اشاره مى كنيم:
اول: معناى دقيق «مولى»
پس از تلاش فراوان به اين نتيجه رسيدند كه شايد قيس - كه از همه نيرومندتر بود - بتواند اين طوق آهنين را از گردن خالد باز كند. قيس هم فرصت را غنيمت شمرده و با سقيفه ايان احتجاج كرد.
او مطيع بودن خود نسبت به امر مولايش اميرالمؤمنين عليه السلام را در مقابل ابوبكر - كه از او بيعت گرفته بود - چنين بيان كرد: على عليه السلام صاحب اختيار من است، و به خدا قسم صاحب اختيار من و تو و همه مؤمنان است.
همچنين قيس افتخار به غدير و سربلندى با آن را اعلام كرد و به ابوبكر گفت: اما اينكه گفتى: على امام من است، من امامت او را انكار نمى كنم و از ولايت او عدول نمى نمايم.
ص: 523
دوم: معناى دقيق غدير
اميرالمؤمنين عليه السلام مفهوم غدير را با شباهت صاحب آن به بيت اللّه بيان فرمود. آن حضرت با كشاندن آنها به محضر خويش معناى بيت اللّه بودن خود را در آن جوّ خفقان به عموم مردم و آيندگان تاريخ از دو جهت نشان داد:
جهت اول: اينكه وقتى خدا و رسول صلى الله عليه و آله دلسوزانه در غدير امام را براى مردم تعيين كردند، اين مردم هستند كه بايد وظيفه شناسانه به استقبال نماينده خدا بروند، نه آن كه منتظر التماس هاى امام خود باشند ! در اين باره حضرت به ابوبكر فرمود: پيامبر صلى الله عليه و آله شما را به بيعت من امر كرد و اطاعت مرا بر شما واجب نمود، و مرا در بين شما مانند بيت اللّه حرام قرار داد؛ كه بايد به سوى آن رفت و بيت اللّه به سوى كسى نمى آيد !
جهت دوم: اينكه امام مانند بيت اللّه قلعه امان مردم است كه بيرون آن هلاكت است. در اين باره حضرت فرمود: پيامبر صلى الله عليه و آله به من فرمود: تو مانند بيت اللّه هستى؛ كه هر كس داخل آن شد در امان است و هر كس از آن روى گرداند كافر شد. خداوند عزوجل مى فرمايد: «وَ إذ جَعَلنا البَيتَ مَثابَةً لِلناسِ وَ أمنا»(1): آنگاه كه بيت اللّه را جايگاه ثواب و محل امن قرار داديم. من و تو مانند يكديگر هستيم مگر در نبوت، كه من خاتم پيامبران و تو خاتم جانشينان هستى.
سوم: بيعت اجبارى سقيفه در مقابل بيعت اختيارى غدير
همچنين قيس با افسوسى كه براى از دست دادن غدير مى خورد به ابوبكر گفت: به خدا قسم اگر دست من با تو بيعت كرده، قلب و زبانم با تو بيعت نكرده است. من بعد از روز غدير درباره على عليه السلام حجتى ندارم. بيعت من با تو مانند آن زنى است كه رشته هاى خود را بعد از ريسيدن پنبه مى كرد.(2)
ص: 524
همچنين قيس با درسى كه از شهادت حضرت زهرا عليهاالسلام گرفته بود گفت: چگونه پيمانم را بشكنم در حالى كه درباره امامت و ولايت او با خدا عهد بسته ام. درباره او از من مى پرسى ؟ ! اگر خدا را با شكستن بيعت تو ملاقات كنم نزد من محبوب تر از آن است كه عهد و پيمان خدا و رسول صلى الله عليه و آله و وصى و خليلش را بشكنم.
در همين رابطه كتابى مستقل تأليف شده است:
غدير تا فاطميه، محمدباقر انصارى، محمدرضا شريفى، فارسى، چاپى، عطر عترت، قم، غديرستان كوثر النبى صلى الله عليه و آله، اصفهان، اول، 1395 ش، وزيرى، 236 ص. در اين كتاب 56 پل اعتقادى بين جشن غدير و سوگوارى فاطميه بيان شده است. عناوين اين كتاب از اين قرار است:
1. اولين گام فاطمى در راه غدير: خبر فاطمه عليهاالسلام از غدير 2. حضرت زهرا عليهاالسلام عالمه بزرگ غدير: دو درياى علم علوى و فاطمى، علم فاطمى براى آينده غدير، فاطميه يعنى از دست دادن علوم زهرايى 3. مصحف فاطمه عليهاالسلام درياى علم غدير، مصحف فاطمه عليهاالسلام چيست ؟ از كتاب صاحب غدير تا كتاب صاحب فاطميه، فاطميه يعنى از دست دادن زهرايى كه مصحف دارد 4. حضور حضرت زهرا عليهاالسلام در غدير، جشن فاطمى غدير در آسمان، جشن غدير به نام فاطمه عليهاالسلام: نقل فاطمى غدير، جشن آسمانى غدير كجا جشن زمينى كجا ؟ مزيّن به نام فاطمه عليهاالسلام، پاداش جشن غدير، هديه غدير، پاداش فاطمى در غدير 5 . روايت غدير كنار در سوخته: روايت غدير در پاسخ به مهاجمين، حذف غدير علت اصلى جنايات سقيفه.
6 . روايت غدير با اشك فاطمه عليهاالسلام: سؤال درباره خورشيد غدير 7. روايت غدير بعد از خطبه فدكيه: فراموشى عجيب درباره غدير 8 . روايت غدير در عيادت فاطمه عليهاالسلام: گويا گوش ها فقط غدير را نمى شنيد 9. روايت غدير در حديث فاطمه ها:
ص: 525
غدير با اسناد طلايى فواطم، كوتاهى حتى در روايت غدير 10. ارشاد حضرت زهرا عليهاالسلام به غدير: حديث اول: امنيت امت، حديث دوم: منجى از فتنه، حديث سوم: ثقلين ريشه غدير، حديث چهارم: افضليت على عليه السلام، حديث پنجم: دو پدر امت، حديث ششم: معيار وحدت.
11. معرفى وارثان غدير توسط حضرت زهرا عليهاالسلام، سلسله امامت غدير به روايت فاطمه عليهاالسلام، ظرافت هاى امامت غدير 12. پيروى وارثان غدير از حضرت زهرا عليهاالسلام، فاطمه عليهاالسلام بالاتر از مدافع غدير 13. اقتداى وارثان غدير به حضرت زهرا عليهاالسلام، غدير بدون فاطمه عليهاالسلام هرگز ! 14. نور فاطمه عليهاالسلام چراغ راه غدير، راه راست غدير تا بهشت، «اهدنا الصراط المستقيم» يعنى غدير، فاطميه براى حفظ غدير 15. دوستان و دشمنان از غدير تا فاطميه: توصيف دوست امامان عليهم السلام توصيف دشمن امامان عليهم السلام، ضابطه جامع درباره دوست و دشمن اهل بيت عليهم السلام، تحليل دوستى ها و دشمنى ها در غدير و فاطميه.
16. حضرت زهرا عليهاالسلام حافظ غدير: بيعت غدير هم با زبان هم با دست، قول وفادارى فقط با غدير 17. فاطميه دفاع از بيعت غدير: از بيعت آسمانى غدير تا بيعت جعلى سقيفه، چهارده قرن فاطميه براى بيعت غدير 18. هشدار غدير و فاطميه درباره جاهليت: همه مسلمانان در خطر جاهليت، سقيفه احياگر جاهليت بعد از اسلام، فاطميه مقابله با جاهليت سقيفه 19. انواع دشمنان غدير و فاطميه: حجتى كه در غدير براى فاطميه تمام شد، مقصر در حق غدير و فاطميه كيست ؟ 20. فاطميه شناسايى رهبران ضد غدير: ضد غدير يعنى به سوى آتش، فاطميه يعنى دقت در هشدارهاى غدير.
21. وصيت آسمانى غدير در وقايع فاطميه: متن حديث وصيت، نزول وصيت به دست ملائكه، تحويل كتاب وصيت به پيامبر صلى الله عليه و آله، تحويل كتاب وصيت به اميرالمؤمنين عليه السلام، شهادت ملائكه به تحويل وصيت، وصيت الهى چه بود ؟ پيمان فاطمه و حسنين عليهم السلام بر كتاب وصيت 22. از صبر صاحب غدير تا صبر فاطمه عليهاالسلام: پاسخ به سؤالاتى بزرگ در حديث وصيت، رمز حديث وصيت: صبر بر امر الهى، صبر بر
ص: 526
امر الهى در حجج الهى، صبر انبياء عليهم السلام بر اوامر الهى، صبر بر امر الهى در ماجراى سقيفه، صبر بر امر الهى در واقعه كربلا، صبر بر ميثاق الهى.
23. انواع صبر صاحب غدير در فاطميه: جهت اول: اركان شيوه عملى على عليه السلام: ركن اول: موالات دوستان خدا و رسول صلى الله عليه و آله، ركن دوم: برائت از دشمنان خدا و رسول صلى الله عليه و آله، ركن سوم: تحمل در برابر غاصبين، جهت دوم: موارد صبر على عليه السلام در دين خدا، مظلوميت يادگارهاى خدا در زمين، تعجب از تسليم در برابر دشمنان غدير، برائت از دشمنان غدير، جهت سوم: موارد صبر على عليه السلام درباره خود او: اول: غصب خلافت، دوم: غصب خمس، سوم: شكستن حرمت ها، چهارم: شهادت اميرالمؤمنين عليه السلام 24. خبر مبلغ اعظم غدير از فاطميه: تحليل خبر مظلوميت فاطمه عليهاالسلام بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله: الف. مظلوميت ب. عظمت ظلم به فاطمه عليهاالسلام ج. چرا ظلم به فاطمه عليهاالسلام ظلم به پيامبر صلى الله عليه و آله است ؟ د. جزاى ظلم به فاطمه عليهاالسلام 25. خبر مبلغ اعظم غدير از وقايع فاطميه: جزئياتى از كيفيت پايمال شدن حق غدير: الف. مراحل چهارگانه مردم درباره على عليه السلام، ب. سه نقطه حساس از مظلوميت على عليه السلام، ج. سه پيشگويى تلخ از فاطميه.
26. خبر فاطمه عليهاالسلام از دشمنان آينده غدير: خطر خودرأيى براى غديريان 27. مصيبت نامه غدير در فاطميه: امتحان صبر اهل بيت عليهم السلام، مصائب على و فاطمه عليهماالسلام، مصائب حسنين عليهم السلام 28. امتحان بزرگ غدير در فاطميه: اول: امتحان خدا بزرگ ترين مصلحت، دوم: امتحان با مصائب تا شهادت 29. بى فرهنگى دشمن غدير در فاطميه: ناسزاگويى، فشار، محروميت 30. اهانت به صاحب غدير در روزگار فاطمه عليهاالسلام: عظمتى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به صاحب غدير داد، چه كسانى صاحب غدير را توبيخ كردند: در بيعت اجبارى، بعد از خاكسپارى فاطمه عليهاالسلام، در برخورد با سرلشكر سقيفه، در تبعيد ابوذر، پس از جنگ جمل، اشعث درباره عثمان، اشعث درباره مظلوميت على عليه السلام، معاويه درباره لعنت به غاصبين، معاويه درباره مظلوميت على عليه السلام، معاويه درباره كمك خواهى فاطمه عليهاالسلام، معاويه درباره غربت مولى.
ص: 527
31. انكار حق صاحب غدير در فاطميه: نمونه هاى انكار حق على عليه السلام: انكار اول:
برادرى على عليه السلام با پيامبر صلى الله عليه و آله، انكار دوم: اصل خلافت على عليه السلام، انكار سوم: سلام به امرة المؤمنين، انكار چهارم: حق اهل بيت عليهم السلام در خلافت، پاسخ صاحب غدير به انكارهاى اهل سقيفه: جواب اول: صحيفه ملعونه، جواب دوم: حديث غدير، جواب سوم: حديث منزلت، جواب چهارم: حديث ثقلين، جواب پنجم: سلام به امرة المؤمنين، جواب ششم: شوراى شش نفرى عمر، جواب هفتم: سخنان عمرهنگام مرگ.
32. مظلوميت صاحب غدير در عصر فاطميه، ظالم بودن سقيفه در حق غدير، مظلوميت علم صاحب غدير، دنيايى پر از مظلوميت غدير 33. قتل هاى صاحب غدير در روزگار فاطميه، تعداد قتل على عليه السلام بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله: قتل اول: هنگام امتناع از حضور براى بيعت، قتل دوم: هنگام بيعت اجبارى به دست عمر، قتل سوم: هنگام بيعت اجبارى به دست خالد، قتل چهارم: بعد از بيعت اجبارى، قتل پنجم: در مسجد هنگام نماز، قتل ششم: به دست ابن ملجم 34. امتحان صديقه كبرى عليهاالسلام در فاطميه: ظلم، محروميت، گرفتن حق، زدن، ورود بى اجازه به حريم، سقط جنين، قتل 35. خوارى فاطمه عليهاالسلام بعد از غدير: از عزت غديرى تا عزت فاطمى، خرد كردن عزت علوى و فاطمى، شكستن حرمت فاطمه عليهاالسلام، بى دفاعى و تنهايى فاطمه عليهاالسلام، غصب آسان فدك 36. دومين وارث غدير در ظلم فاطميه: ضربت، مسموميت، قتل با حيله، اهانت و توبيخ: توبيخ معاويه، توبيخ عمرو عاص، توبيخ عتبة بن ابى سفيان، توبيخ مغيره، توبيخ مروان 37. مظلوميت سومين وارث غدير در فاطميه: دعوت مردم و بى وفايى، قتل صبر، قتل فرزندان و همراهان، غارت حرم 38. انتقام آخرين وارث غدير از اهل سقيفه: يارى پيامبر صلى الله عليه و آله، رعب، قتل دشمنان، عدالت 39. مباهله فاطمه عليهاالسلام بر سر غدير: فاطمه عليهاالسلام براى غدير دست به دعا برداشت، اگر فاطمه عليهاالسلام نفرين كند، از مباهله غدير تا مباهله فاطميه 40. قاتلين فاطمه عليهاالسلام در قتل صاحب غدير: قتل صاحب غدير به دستور سقيفه،
ص: 528
وعده اهل سقيفه براى كشتن صاحب غدير، خبر دادن اسماء به صاحب غديراز توطئه قتل، پشيمانى سقيفه از قتل صاحب غدير، قاتل غدير در اسارت صاحب غدير، تلاش براى نجات قاتل از دست صاحب غدير، حمله به غاصبين به خاطر قتل صاحب غدير.
41. چرا قتل على عليه السلام در پايان فاطميه: چه نيازى به قتل على عليه السلام، نقشه هاى قبلى سقيفه در قتل صاحب غدير، چرا نقشه قتل على عليه السلام بعد از شهادت حضرت زهرا عليهاالسلام، از نقشه قتل على عليه السلام چه نتيجه مى گيريم ؟ 42. صاحب غدير سدّ راه غاصبين: حيات على عليه السلام مانع سقيفه، ترس غاصبين از وجود صاحب غدير، برخوردهاى جدى صاحب غدير با غاصبين، اقدام اساسى صاحب غدير در مقابل سقيفه، وحشت غاصبين از جناياتشان عليه صاحب غدير، افتخار ما به غدير و تنفر ما از غاصبين 43. سقيفه پايه گذار ترور بر ضد غدير: اول: پيشنهاد ترور صاحب غدير توسط عمر، دوم: افشاگرى اسماء بر ضد سقيفه به نفع غدير، سوم: پشيمانى ابوبكر از قتل صاحب غدير: الف. فتنه، ب. وحشت از شجاعت على عليه السلام، ج. در امان نبودن نسبت به جان خود.
44. درس هاى فاطميه از ترور صاحب غدير: اول: برخورد ضعيف مردم، دوم: عكس العمل بنى هاشم، سوم: عكس العمل اميرالمؤمنين عليه السلام 45. تحقير قاتل فاطمه عليهاالسلام به دست غدير: ماجراى تحقيرآميز خالد به دست صاحب غدير، ورود خالدبه مدينه با طوق آهنين، تحقير ابوبكر توسط سرلشگر سقيفه، داستان حلقه آهنين از زبان خالد، چاره انديشى ابوبكر براى طوق آهنين، عكس العمل قيس بن سعد به گردنبند آهنين، تحقير ابوبكر و عمر توسط قيس، دعوت از على عليه السلام براى حلقه آهنين، تحقير خالد توسط اميرالمؤمنين عليه السلام، تحقير ابوبكر به دست اميرالمؤمنين عليه السلام، امتناع اميرالمؤمنين عليه السلام از باز كردن طوق خالد، التماس ابوبكر از صاحب غدير به خاطر خالد، باز شدن حلقه آهنين خالد به دست صاحب غدير 46. مسخره دشمن غدير به دست فاطميان، ريشه قرآنى استهزاء دشمن، تمسخر ذلت آميز نسبت به دشمن غدير، مراحل استهزاء غدير نسبت به غاصبين: الف.
ص: 529
برخورد مسخره انگيز، ب. استفاده از الفاظ استهزايى، ج. اشاره به مسائل تحقيرآميز، د. انجام اقدامات استثنايى مسخره برانگيز، ه . ايجاد فضاى مسخره همگانى، و. ادامه دادن مسخره، ز. شرمنده كردن دشمن، ح. اظهار شجاعت در برابر دشمن مسخره كننده، ط . وادار كردن دشمن به خضوع و سر فرود آوردن، ى. پايان دادن مسخره آميز ماجرا 47. تبيين غدير و فاطميه با استهزاء دشمن: اول: معناى دقيق مولى، دوم: معناى دقيق غدير، سوم: بيعت اجبارى سقيفه در مقابل بيعت اختيارى غدير.
48. اسرار برنامه هاى غدير در مقابل سقيفه: جنگ غدير با سقيفه به امر الهى، سكوت غدير در مقابل سقيفه به امر خدا، چرا فاطميه رقم خورد ؟ وحشت سقيفه از غديريان، صحيفه امضاشده بر ضد غدير، بى ارزشى دشمن غدير 49. خشم فرزندان فاطمه عليهاالسلام بر غاصب غدير، تنفر از بنيان گذاران نابودى اسلام: الف. غصب و خشم و تنفر نسبت به آن دو، ب. گستره ظلم آن دو، هفت نتيجه اعتقادى براى غدير: تبرى سيره آل محمد صلى الله عليه و آله، لعن عمومى، غصب حقوق مختلف، فقط غصب نيست، انحراف مسير اسلام، كتمان ظلم غاصبين، پايه گذاران ظلم ها 50 . برخورد غدير با زنان و مردان ضد غدير، دشمنان غدير در فاطميه امروز.
51 . انتقام امامان غدير عليهم السلام از قاتلين فاطمه عليهاالسلام: انتظار جدى انتقام از سقيفه 52 . انتقام آخرين وارث غدير عليه السلام از قاتلين فاطمه عليهاالسلام: انتقام كمترين حق غديريان، انتقام از دشمن غدير هراس ندارد 53 . انتقام فاطمه عليهاالسلام به پاس حرمت غدير: حكم فاطمه عليهاالسلام در قيامت درباره ظالمينش، اجازه حكم به فاطمه عليهاالسلام از سوى خدا، دستور آتش براى ظالمين به فاطمه عليهاالسلام عكس العمل ظالم نسبت به حكم فاطمه عليهاالسلام، حضرت محسن عليه السلام اولين انتقام فاطمه عليهاالسلام 54 . دشمنان غدير و فاطمه عليهاالسلام در قيامت: اولين انتقام نشان از عظمت ظلم بر فاطمه عليهاالسلام، عظمت فاطمه عليهاالسلام در قيامت، اى كاش هاى بى جاى دشمنان غدير، شريك جرم سقيفه، تشريح ظلم به غدير، اولين شهيد غدير، گمراه شدگان دنبال گمراه كنندگان مى گردند، التماس به صاحب غدير.
55 . شفاعت فاطمه عليهاالسلام براى غديريان: شفاعت مهريه حضرت زهرا عليهاالسلام، فاطمه عليهاالسلامغديريان را همراه خود مى برد، نجات بر روى صراط، نجات به دست
ص: 530
سيده النساء عليهاالسلام 56 . انتقام فاطمه عليهاالسلام براى كربلاى غدير: قتل قاتلين حسين عليه السلام با حضور فاطمه عليهاالسلام، آتشى به امر فاطمه عليهاالسلام براى انتقام از قاتل حسين عليه السلام، تحليل انتقام فاطمى براى غدير مظلوم كربلا، منظره مظلوميت غدير در قيامت، محاكمه دشمنان غدير در كربلا، انتقام از دشمنان غدير در كربلا، سؤال و جواب قاتلين كربلا.
تبليغِ كمال دين در غدير
عظمت غدير اقتضا مى كند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونه هاى كم ابهت تبليغ مى توان جلوه گر ساخت. احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مى دهد كه آن را در جذاب ترين و ارزشمندترين گونه هاى رسانه اى جلوه گر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به انجام رسانيم.
يكى از اين راهكارهاى تبليغ غدير استفاده از اكمال دين در غدير است:
اگر در خطابه غدير پيامبر صلى الله عليه و آله پس از اعلام «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ ... » كمال دين و تمام نعمت و رضايت رب را اعلام كرد، ما نيز بايد مخاطبين را آگاه سازيم كه هر قدمى در راه تبليغ غدير برمى داريم، گامى در راه ابلاغ دينِ كامل و نعمتِ اتمّ است و رضايت پروردگار از چنين برنامه هايى به امضاى «رَضيتُ لَكُمُ الاِسْلامَ دينا»(1) رسيده است.
تبليغِ غدير با آمار
يكى از ارزشمندترين تلاش هاى علمى در عرصه جهانى و به خصوص جهان امروز مسئله «آمار» است. اين مهم در جريانات تاريخى و مذهبى هم جايگاه خود را دارد و حقايق شگرفى را بر ما روشن مى سازد. در اينجا آمارهايى در جوانب مختلف غدير ارائه مى گردد.
ص: 531
به خصوص آمارهايى در مورد آيات مربوط به غدير آورده مى شود، كه البته تك تك اين آيات در محل خود در بخش سوم «اعتقادات غدير» ، قسمت پنجم «قرآن و غدير» آمده، و نيز تفصيل هر كدام از آيات در محل و عنوان خود بيان شده است. به عنوان نمونه:
آمار آيات غدير
آمار اسناد و مصادر حديث و خطبه غدير
آمار موارد تبليغى غدير
آمار اتمام حجت ها و احتجاجات با غدير
آمار اعمال و آداب عيد غدير
آمارهاى مختلف در مورد خطبه غدير
آمارهاى مختلف در كتابشناسى غدير
براى توضيح بيشتر در مورد هر كدام از اين موارد، به فصل و بخش مربوط به آن در اين دائرة المعارف مراجعه شود.
تبليغ غدير با قبولى اعمال با ولايت
تبليغ غدير با قبولى اعمال با ولايت(1)
عظمت غدير اقتضا مى كند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونه هاى كم ابهت تبليغ مى توان جلوه گر ساخت. احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مى دهد كه آن را در جذاب ترين و ارزشمندترين گونه هاى رسانه اى جلوه گر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به انجام رسانيم.
يكى از اين راهكارهاى تبليغ غدير، بيان غدير به عنوان دريچه اى به درياى علم الهى است:
ص: 532
اگر در غدير پيام آمد كه هيچ حكم واجبى را بدون ولايت قبول نمى كنيم، ما نيز بايد اين تابلوى غدير را به همه نشان دهيم تا بدانند غديريان از مسئله اى بنيادين سخن مى گويند و در واقع مى خواهند نماز و روزه و زكات و حج را آنگونه كه خدا مى خواهد بپا دارند.
تبليغ غدير با ادبيات(1)
نظم و نثر براى غدير از مؤثرترين شيوه ها در تبليغ فراگير آن است، و اين جهت گيرى در زمان معصومين عليهم السلام با تأكيد خاص و تأييد صريح ايشان پيگيرى شده و راه آينده را در اين باره نشان داده است.
در كنار شعر، بايد به تأثير خاص نوشته ها و گفته هاى ادبى درباره غدير اشاره كرد، كه با جذبه هاى سحرانگيز خود تبليغ غدير را در فضاهاى احساسى و عاطفى به ثمر رسانده اند. بسيارى از آنان كه حوصله بحث هاى علمى غدير را نداشته اند، فرهنگِ غدير را از دريچه ادبيات آن آموخته اند.
به بيان ديگر:
يكى از گرايش هاى تحقيقى در مورد غدير و از انواع راهكارها و تحقيقاتى كه محققان از طريق آنها در آستان غدير خدمت نموده اند و يا جا دارد كه خدمت نمايند ادبيات است.
كتب ادبياتِ غدير، تأليفاتى هستند كه به گرد آورى اشعار نغز درباره غدير از شعراى مختلف پرداخته اند. در نثر فارسى و عربى هم - بخصوص در سال هاى اخير - شاهد آثار زيبايى هستيم كه به حق عظمت غدير را همچون زلالى از خمخانه غدير و كوثر ولايت در قلب خوانندگان جاى مى دهد.
ص: 533
جلوه ديگر ادبى انتخاب نام هاى زيبا و پرمحتواى كتاب هاست كه به تنهايى يك دنيا معناى اعتقادى به همراه دارد و وقايع غدير را تداعى مى كند و روح شنونده را به حقيقت غدير نزديك مى نمايد. نمونه هايى از اين نام هاى روح بخش چنين است:
انوار ولايت در خطبه غدير، افق روشن، بر كرانه غدير، بركه آفتاب، بيعت با خورشيد، پيامى بزرگ از بزرگ پيامبران، جرعه اى از چشمه سار غدير، جرعه اى از خمخانه غدير، خم غدير، خورشيد غدير، در ساحل غدير، دريا در غدير، روزى كه محبت گل كرد، زلالى از كوثر غدير، صهباى غدير، غدير تا ابديت مى درخشد، غدير چشمه زلال طهارت توحيدى، كوثر غدير، گلبانگ غدير، مهر آب خم، يك جرعه از غدير.
تبليغ غدير با شعر و تدوين ديوان بزرگ غدير
عظمت غدير اقتضا مى كند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونه هاى كم ابهت تبليغ مى توان جلوه گر ساخت. احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مى دهد كه آن را در جذاب ترين و ارزشمندترين گونه هاى رسانه اى جلوه گر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير و جوانب آن را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر مكرم اسلام صلى الله عليه و آله به انجام رسانيم.
يكى از اين راهكارهاى تبليغ غدير، تدوين ديوان بزرگ غدير است:
اگر در غدير شعر زيبايى درباره واقعه سروده شد، اين سرآغازى بود براى ديوان بزرگ غدير كه در طول چهارده قرن براى آن خطابه عظيم سروده شده است.
اكنون آنچه بر دوش ما سنگينى مى كند و هنوز جاى آن خالى است، سرودن شعرهايى با مضامين بلند و كنايات و استعارات سنگين ادبى است، كه در شعر غدير هنوز راهى طولانى در پيش دارد.
ص: 534
به بيان ديگر:
مسير فرهنگى و تبليغى غدير در طول چهارده قرن چند مرحله را طى كرده كه اولين مرحله روايت سينه به سينه آن است.
در طول قرن اول هجرى كه تدوين معارف اسلام ممنوعيت رسمى داشت و اگر هم كتابى نوشته مى شد مخفيانه بود و يا اگر كتابى مجوز پيدا مى كرد فقط اراجيف غاصبين خلافت بود، در چنان جوى بهترين كتاب براى غدير سينه هاى امين و حافظه هاى قوى افراد بود كه به مثابه كتاب عمل كرد؛ و به خوبى توانست اين راه صد ساله را بپيمايد و اين وديعه آل محمد عليهم السلام را در خود حفظ كند.
از جمله شعر شاعران نقش مهمى در حفظ غدير در طول تاريخ ظلمانى داشته است، چه آنكه قالب شعر محفوظ تر است و مردم علاقه خاصى به آن دارند.
از ساعتى كه خطبه پيامبر صلى الله عليه و آله پايان يافت حسان بن ثابت اولين شعر را در حضور آن حضرت سرود، و دليل روشنى شد تا شاعران و اديبان در طول چهارده قرن در قالب شعر - كه در هر جامعه اى تبليغ نافذى است - غدير را حفظ كنند و پيام آن را به راحتى به نسل هاى بعد برسانند.
اين شكل فرهنگى غدير را در قرن اول حفظ كرد، و البته اين طرق در قرن هاى بعد نيز ادامه يافت.
و لذا يكى از موضوعاتى كه در تأليف يا ساير فعاليت هاى فرهنگى غدير بسيار اهميت داشته شعر غدير بوده است.
در مورد غدير شعرهاى بسيارى توسط شاعران عرب و فارس يا اردو زبان از شيعه و يا مذاهب ديگر سروده شده است. اين اشعار - كه در اصطلاح «غديريه» ناميده مى شوند - بسيار مورد توجه بوده و كتاب هاى مستقلى براى جمع آورى اين اشعار در هر زبانى تأليف شده است.
ص: 535
و لذا يكى از گرايش هاى تحقيقى در مورد غدير و از انواع راهكارها و تحقيقاتى كه محققان از طريق آنها در آستان غدير خدمت نموده اند و يا جا دارد كه خدمت نمايند ادبيات است.
ادبيات، تأليفاتى هستند كه به گردآورى اشعار نغز درباره غدير از شعراى مختلف پرداخته اند. در نثر فارسى و عربى هم - بخصوص در سال هاى اخير - شاهد آثار زيبايى هستيم كه به حق عظمت غدير را همچون زلالى از درياى غدير و كوثر ولايت در قلب خوانندگان جاى مى دهد.
مورد ديگر، خطبه غدير در شعر شعراست. در طول تاريخ خادمان غدير مكرر خطبه غدير را به نظم فارسى در آورده اند. اين منظومه ها يا بهتر بگوييم غديريه ها به نوعى ترجمه خطبه محسوب مى شود، كه شرح آن چنين است:
نظم فارسى خطبه غدير در كتاب هاى «سرود غدير» تأليف علامه سيد احمد اشكورى، 2 جلد، «شعراى غدير از گذشته تا امروز» تأليف دكتر شيخ محمدهادى امينى، 10 جلد، و «غدير در شعر فارسى از كسائى مَروَزى تا شهريار تبريزى» تأليف محمد صحتى سردرودى جمع آورى شده است.
همچنين خطابه غدير به صورت نظم فارسى توسط عده اى از شعراى فارسى زبان انجام گرفته كه چهار عنوان چاپى ذكر مى شود:
خطبة الغدير، صغير اصفهانى، كه با همكارى مرحوم عمادزاده انجام گرفته است.
خطبه غديريه، ميرزا رفيع، كه در سال 1313 قمرى در هند چاپ شده است.
ترجمه (منظوم) خطبه غدير خم، عباس جبروتى قمى.
غدير خم، مرتضى سرافراز، كه در سال 1348 شمسى منتشر شده است. اين چند عنوان كتاب به عنوان نمونه ذكر شد، و براى اطلاع بيشتر به دو كتاب «الغدير فى التراث الاسلامى» و «غدير در آئينه كتاب» رجوع شود.
ص: 536
براى توضيح بيشتر در مورد ادبيات غدير، مراجعه شود به همين فصل چهارم «مسائل فرهنگى غدير» بخش دوم «ادبيات غدير» .
تبليغ غدير با اتصال آن به خداوند
اشاره
تبليغ غدير با اتصال آن به خداوند(1)
عظمت غدير اقتضا مى كند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونه هاى كم ابهت تبليغ مى توان جلوه گر ساخت. احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مى دهد كه آن را در جذاب ترين و ارزشمندترين گونه هاى رسانه اى جلوه گر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به انجام رسانيم.
يكى از اين راهكارهاى تبليغ غدير، بيان غدير اتصال آن به خداوند است:
1 - غدير دريچه اى به درياى علم الهى
اگر در خطابه غدير بيعت با مقام امامت دستيابى به احكام حلال و حرام الهى تا روز قيامت بود، ما نيز بايد براى مخاطبين خود اين فراز مهم غدير را تبيين كنيم كه بدون تعظيم در برابر «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» و امامت يازده امام عليهم السلام پس از على عليه السلام درباره دستورات الهى متحير خواهند ماند، و از هيچ دريچه ديگرى بدان دسترسى نخواهند داشت.
2 - تأكيد بر پشتيبانى 1400 ساله خدا از غدير
اگر پس از خطابه غدير، سنگ آسمانى بر مغز كج فكرِ دشمن غدير وارد شد و پشتيبانىِ خدا را از آن پيام اعظم به همه ثابت كرد، امروز جا دارد غديريان در برابر همه مردم جهان فخر كنند و سينه سپر نمايند كه اگر پشتيبانى هزار و چهارصد ساله خداوند از غدير نبود در اثر اقدامات كينه توزانه سقيفه امروز اثرى از غدير باقى نمانده بود.
ص: 537
آن فرستنده سنگ آسمانى در تمام فراز و نشيب هاى تاريخ - با همه مظلوميتى كه غدير داشته - چنان تكيه گاهى براى غدير بوده كه هر روز آن از ديروزش سربلندتر بوده است، تا امروز كه از بلندترين قله هاى تاريخ بر افكار مردم جهان نورافشانى مى كند و فراتر از باورها خود را نشان داده است.
ص: 538
قسمت چهارم :پشتوانه هاى تبليغ غدير
تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام و ادعيه و زيارات غديرى
بدون شك، اصلى ترين پشتوانه براى تبليغ غدير، تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام است؛ چه تبليغ كلامى و چه تبليغ عملى، و چه تبليغ در قالب حديث، يا احتجاج، زيارت و ... .
در اين باره، توضيحات مفصل در قسمت هاى قبل در همين مجلد گذشت.
پشتوانه هاى تبليغى غدير در شيوه معصومين عليهم السلام
اشاره
پشتوانه هاى تبليغى غدير در شيوه معصومين عليهم السلام(1)
چه براى آموزش غدير و چه در مقام دفاع از آن، استدلال به پشتوانه هاى علمى آن عقل ها را بيدار مى كند و طالبين راه راست را هدايت مى نمايد. همان گونه كه دشمنان را از قدرت نمايى كاذب باز مى دارد و مخالفانِ سقيفه اىِ غدير را لال مى كند. در نگاه ديگر اقرار دوستان يا دشمنان غدير در برابر استدلال هايى كه براى اثبات آن مطرح مى شود عظمت آن در بُعد علمى را نشان مى دهد.
ص: 539
استناد به قرآن در تبليغ غدير، و استدلال با اشتهار و تواتر غدير بين همه مسلمانان، و استشهاد به عظمت سند و متن خطابه غدير، از شيوه هايى است كه معصومين عليهم السلام به كار گرفته اند. اين استدلال ها در برابر مخاطبان متفاوتى از دوست يا دشمن، در مقام ابلاغ غدير يا دفاع از آن مورد استفاده قرار گرفته؛ و اقرارهاى مخاطبين حاكى از تأثير به سزاى آنها در اين هدف داشته است. در چهار قسمت اين بخش، به موارد اين پشتوانه هاى تبليغى غدير مى پردازيم:
1 - دفاع از غدير به صورت استدلال
اشاره
استدلال و اقرار گرفتن از دوست يا دشمن يكى از روش هاى متداول در دفاع از غدير توسط امامان عليهم السلام است. اين شيوه چه به صورت جمعى و چه انفرادى، به شكل گفتارى يا نوشتارى مكرر در زندگى امامان عليهم السلام ديده مى شود. چنانكه امام حسين عليه السلام در مِنا از دوستان(1)، و اميرالمؤمنين عليه السلام بارها از دشمنان در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله درباره غدير اقرار گرفت؛ و اين به معناى استدلال به دليلى است كه مخاطب پذيرفته است.(2)
همچنين امام هادى عليه السلام در نامه به اهل اهواز برايشان درباره غدير استدلال فرمود.(3) اميرالمؤمنين عليه السلام را مى بينيم كه بر ابوبكر به طور خصوصى استدلال غديرى فرمود، و امام باقر عليه السلام را كه در اين باره براى ابوبصير ادله غدير را بيان فرمود. سه مورد از سيره معصومين عليهم السلام در اين شيوه تبليغ غدير ذكر مى شود:
مورد اول: استدلال اميرالمؤمنين عليه السلام بر ابوبكر با حديث غدير
پس از غصب خلافت، اميرالمؤمنين عليه السلام دائما با ابوبكر و عمر با ترشرويى روبرو مى شد، و هر چه آنان از روى نيرنگ خوشرويى نشان مى دادند، حضرت تغييرى در رفتار نداشت. ابوبكر براى اينكه به اين مشكل خاتمه دهد روزى غفلتا و بدون اطلاع نزد اميرالمؤمنين عليه السلام آمد و از آن حضرت خواست تا در خلوت با هم گفتگو كنند.
ص: 540
در آن مجلس مطالبى بين اميرالمؤمنين عليه السلام و ابوبكر ردّ و بدل شد و حضرت اتمام حجت هاى بسيارى بر او نمود. از جمله مطالبى كه به عنوان استدلال براى محكوميت ابوبكر بر زبان جارى كرد اين بود كه فرمود:
تو را به خدا قسم مى دهم، آيا من صاحب اختيار تو و هر مسلمانى طبق حديث پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير هستم يا تو ؟
ابوبكر هيچ راهى جز اقرار نديد و گفت: البته كه تو هستى ! ! با اين اعترافِ ابوبكر به حقانيت غدير، اميرالمؤمنين عليه السلام استدلال نهايى را در برابر او مطرح كرد و فرمود: تو كه از آنچه اهل دينِ خدا به آن نياز دارند دست خالى هستى، چه شده كه به دين خدا دست دراز كرده و مغرور شده اى ؟ !(1)
مورد دوم: استدلال اميرالمؤمنين عليه السلام با حديث غدير بر صحابه
روزى كه حق غدير در سقيفه پايمال شد حديثى را جعل كردند و از قول پيامبر صلى الله عليه و آله گفتند: خداوند براى اهل بيت نبوت و خلافت را جمع نمى كند ؟
اگر چه آن روز اميرالمؤمنين عليه السلام آن حديث را تكذيب كرد و كذب و افتراى آنان را به ساحت مقدس رسول اللّه صلى الله عليه و آله اثبات فرمود، اما بعد از بيست و پنج سال گويا هنوز دروغشان را در برابر صاحب مظلوم غدير عَلَم كرده بودند. قوى ترين استدلالى كه مى توانست نشانِ جعلى بودن اين حديث باشد واقعه غدير بود كه بر لسان مبارك مولا على عليه السلام جارى شد.
اين اتفاق در زمان عثمان در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله افتاد، در مجلسى كه با حضور دويست تن از سرشناسان مهاجر و انصار تشكيل شده بود و اميرالمؤمنين عليه السلام نيز حضور داشت. در آنجا نماينده سقيفه يعنى طلحه از حضرت پرسيد: با ادعاى ابوبكر و اصحابش كه او را تصديق كردند چه كنيم كه از قول پيامبر صلى الله عليه و آله گفتند: خداوند براى اهل بيت نبوت و خلافت را جمع نمى كند ؟ اميرالمؤمنين عليه السلام از سخن طلحه غضب كرد و بپاخاسته فرمود:
ص: 541
... دليل بر بطلان آنچه بدان شهادت دادند سخن پيامبر صلى الله عليه و آله است كه در غدير خم فرمود: هر كس كه من نسبت به او صاحب اختيارم على نسبت به او صاحب اختيار است. من چگونه نسبت به آنان صاحب اختيارتر از خودشان هستم در حالى كه آنان امير و حاكم بر من باشند ؟ !(1)
مورد سوم: استدلال امام باقر عليه السلام با حديث غدير در پاسخ سؤال قرآنى
يك دليل قرآنى در پاسخ به يك سؤال قرآنى درباره غدير، گفتگويى بود كه طى آن امام باقر عليه السلام به ابوبصير فرمود: آيه «اَطيعوا اللّه َ وَ اَطيعوا الرَّسولَ وَ اولِى الاَمرِ مِنكُم»(2) درباره على بن ابى طالب عليه السلام نازل شده است.
ابوبصير عرض كرد: مردم به ما مى گويند: چرا خداوند نام على و اهل بيتش را در كتابش ذكر نكرده است ؟
حضرت فرمود: به مردم بگوييد: خداوند نماز را بر پيامبرش نازل كرده و سه و چهار ركعت بودن آن را ذكر نكرده تا آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را براى مردم تفسير نموده است. (و همچنين زكات و حج را) ، و نيز نازل كرده «اَطيعوا اللّه َ وَ اَطيعوا الرَّسولَ وَ اولِى الاَمرِ مِنكُم» كه درباره على و حسن و حسين عليهم السلام است. (در بيان كلمه «اولى الامر» ) پيامبر صلى الله عليه و آله درباره على عليه السلام فرموده: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ، و نيز فرموده: شما را به كتاب خدا و اهل بيتم وصيت مى كنم ... .
اگر پيامبر صلى الله عليه و آله سكوت مى كرد و اهل آيه «اولى الامر» را معرفى نمى كرد آل عباس و آل عقيل و ديگران آن را ادعا مى كردند ! ! ... وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت على عليه السلام صاحب اختيار مردم بود ... ، چون پيامبر صلى الله عليه و آله ولايت او را به مردم ابلاغ فرموده و او را منصوب كرده بود.(3)
ص: 542
2 - دفاع از غدير با استناد به قرآن
اشاره
شيوه اى كه در دفاع معصومين عليهم السلام از غدير موارد متعددى دارد، استناد به قرآن در اين مسئله است. كتاب اللّه كه پشتوانه همه مسلمانان و سند دائمى و مقبول آنان است، بهترين سند براى پذيرفتن حق درباره غدير است، كه ائمه عليهم السلام از اين شيوه كمال استفاده را در هدايت مردم به سوى غدير برده اند.
با توجه به اينكه بيش از 300 آيه در طول واقعه غدير نازل شده يا در كلام پيامبر صلى الله عليه و آله درباره غدير مورد استناد قرار گرفته(1)، و چند آيه در منابع شيعه و سنى بالاتفاق مربوط به غدير است، استدلال براى غدير با استناد به قرآن رونق بيشترى دارد.
آيه تبليغ (يا اَيُّهَا الرَّسوُلُ بَلِّغ)(2) و آيه اكمال (اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم ... )(3) و آيه سَألَ سائِل (سَألَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ)(4) كه معروف ترين آيات غدير هستند، بيش از همه در دفاع از غديرِ مظلوم مورد استناد قرار گرفته اند.
اينك سيزده مورد از تبليغ غدير با استناد به قرآن را مى آوريم، تا شيوه و كيفيت استدلال هاى قرآنى غدير را از معصومين عليهم السلام بياموزيم:
يك. استناد اميرالمؤمنين عليه السلام به آيه اكمال در روزهاى اول غصب خلافت
آيه اكمال تابلوى بلند غدير با محتواى عظيمِ نهايت درجه كمال در دين و نعمت و رضاى الهى است، كه چنين جلوه قرآنى را درباره غير غدير نمى توان يافت.
در روزهاى اول غصب حق غدير، آميخته قرآنى آن را در برابر غاصبين قرار دادن و اتمام حجت با غدير در سايه قرآن از به ياد ماندنى ترين نمونه هاى تبليغ غدير است كه در طول تايخ انجام گرفته است.
ص: 543
هفت روز پس از شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله، بعد از آنكه اميرالمؤمنين عليه السلام از جمع قرآن فراغت يافت، در حالى كه غاصبين خلافت و بقيه مردم در مسجد بودند، قرآن در آغوش از خانه بيرون آمده و خطاب به آنان به عنوان اولين تبليغ غدير در سخنان مفصلى فرمود:
خداوند تعالى به وسيله من بندگانش را آزمايش فرمود ... ، و مرا به وصايت پيامبر صلى الله عليه و آله اختصاص داد و به خلافت او در امتش برگزيد ... .
پيامبر صلى الله عليه و آله به حجة الوداع رفت و سپس به غدير خم آمد. در آنجا شبيه منبرى براى او ساخته شد و بر فراز آن رفت و بازوى مرا گرفت و بلند كرد به حدى كه سفيدى زير بغلش ديده شد و در آن مجلس با صداى بلند فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.
... خداوند در آن روز اين آيه را نازل كرد: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا»(1): «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت را بر شما به حد كمال رساندم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» . پس ولايت من كمال دين و رضايت پروردگار تبارك و تعالى است ... .(2)
دو. استناد اميرالمؤمنين عليه السلام به آيه اكمال در زمان عثمان در مسجد نبوى
در مجلسى كه به صورت مفاخره صحابه در كنار قبر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تشكيل شد، هيچ كس نمى توانست براى خود افتخارى منتسب به قرآن كريم ادعا كند، جز اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام؛ كه غدير را از متن قرآن مطرح كرد و همه به آن اقرار كردند.
آن حضرت در زمان عثمان بين دويست نفر از سرشناسان مهاجرين و انصار بُعد قرآنى غدير را با تفسيرى از لسان پيامبر صلى الله عليه و آله چنين بيان فرمود:
ص: 544
خداوند به پيامبرش دستور داد تا واليان امرشان را معرفى كند، و ولايت را مانند نماز و زكات و روزه و حج تفسير نمايد. اين بود كه در غدير خم مرا منصوب كرد و در خطابه اى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.
در آنجا سلمان پرسيد: ولايت او چگونه است ؟
فرمود: ولايت او همچون ولايت من است. هر كس من نسبت به او صاحب اختيار بوده ام على هم نسبت به او صاحب اختيار است، و خداوند عزوجل اين آيه را نازل فرمود: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا»(1): «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت را بر شما به حد كمال رساندم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» . پيامبر صلى الله عليه و آله تكبير گفت و فرمود: اللّه اكبر، تمام نبوتم و كمال دين خدا ولايت على بعد از من است ... .
همه جمعيت مسجد به اين فضيلت غديرى قرآنى اقرار كرده گفتند: آرى به خدا قسم. اين را شنيديم و همان طور كه گفتى حاضر بوديم.
برخى حاضرين برخاستند و شهادت ديگرى درباره جدايى ناپذيرى غدير از قرآن دادند و گفتند كه به چشم خود ديده و به گوش خود شنيده اند كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آن روز فرمود:
اى مردم ... ، خداوند شما را به ولايت امر كرده و من شما را شاهد مى گيرم كه اين ولايت مخصوص اين شخص است - و آن حضرت دست بر دست على بن ابى طالب عليه السلام گذاشتند - سپس مخصوص دو پسرش بعد از او، و سپس در جانشينان بعد از او از فرزندانش كه از قرآن جدا نمى شوند و قرآن از آنان جدا نمى شود تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.(2)
ص: 545
سه. استناد اميرالمؤمنين عليه السلام به آيه ولايت و تبليغ در برابر معاويه در جنگ صفين
كتاب خدا قرآن سند مورد اتفاق مسلمانان است. به همين دليل اميرالمؤمنين عليه السلام در جنگ صفين در برابر لشكرِ شام «غدير» را با استناد به «قرآن» تبليغ فرمود.
آن حضرت در ميان لشكر خود در جمع مهاجرين و انصار و با حضور فرستادگان معاويه خطابه اى ايراد كرد و طى آن غدير را با دو آيه «اطاعت اولو الامر» و «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ»(1) مطرح كرد و فرمود:
شما را به خدا قسم مى دهم درباره قول خداوند: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا اَطيعوا اللّه َ وَ اَطيعوا الرَّسولَ وَ اولِى الاَمرِ مِنكُم ... »(2) و آيه «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسولُهُ وَ الَّذينَ آمَنوا الَّذينَ يُقيمونَ الصَّلاةَ وَ يُؤتونَ الزَّكاةَ وَ هُم راكِعونَ ... » .(3) ... كه خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد به مردم بفهاند كه اين آيات درباره چه كسانى نازل شده و ولايت را براى آنان تفسير كند ... .
آن حضرت هم مرا در غدير خم منصوب كرد ... ، و فرمود: اى مردم، خداوند صاحب اختيار من، و من صاحب اختيار مؤمنين هستم و اختيارم بر مؤمنين از خودشان بيشتر است. اَلا فَمَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ ... .(4)
چهار. استناد اميرالمؤمنين عليه السلام به آيه «عمَّ يتسائلون» در برابر معاويه در جنگ صفين
خداوند «نَبَأ عَظيم» را در آغاز جزء سى ام كتابش آورده، آنگونه سؤال برانگيز كه خود خدا هم پرسشى در كنارش آورده: «عَمَّ يَتَسائلونَ» ! ! اكنون لشكر معاويه مى خواهد از اين آيه براى رجزخوانى در جنگ استفاده كند.
ص: 546
در روز جنگ صفين مردى از لشكر معاويه به ميدان آمد در حالى كه از يك سو غرق اسلحه بود و از سوى ديگر قرآنى را جلوى اسلحه اش گرفته بود و اين آيه را مى خواند: «عَمَّ يَتَسائلونَ. عَنِ النَّبَأ العَظيمِ. الَّذى هُم فيهِ مُختَلِفونَ» !(1)
اميرالمؤمنين عليه السلام شخصا به مبارزه او آمد و ابتدا از او پرسيد: آيا مى شناسى نبأ عظيم را كه مردم بر سر آن اختلاف دارند ؟ آن مرد اظهار بى اطلاعى كرد ! حضرت آيه را تفسير كرد به خودش كه صاحب غدير بود و ايام الولايه را يادآور شد، كه در آن حجت بر همه تمام گرديد. وسط ميدان جنگ صداى مبارك اميرالمؤمنين عليه السلام شنيده مى شد كه فرمود:
به خدا قسم مَنَم «نبأ عظيم» كه بر سر آن «اختلاف» دارند. بر سر «ولايت من» نزاع كرديد و از ولايت من باز گشتيد پس از آنكه آن را پذيرفتيد، و پس از آنكه به شمشير من نجات يافتيد با ظلم خود هلاك شديد. در روز غدير دانستيد و روز قيامت خواهيد دانست كه چه كرديد.(2)
پنج. استناد امام باقر عليه السلام به آيه «تبليغ» در برابر حسن بصرى
لب فرو بستن از حقايق قرآنىِ غدير، يكى از ضربه هاى شكننده اى است كه دشمنان اهل بيت عليهم السلام توانسته اند با سكوت هاى بى جاى خود بر پيكره فرهنگى جامعه اسلامى وارد كنند و با بى خبر گذاشتن جامعه از حقايق ولايت راه را براى سقيفه هموار كنند.
يكى از دشمنان مرموز و موذى و منافق خاندان نبوت حسن بصرى است. او آيه «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ ... »(3) را مى خواند و مى گفت: درباره مردى نازل شده و نام او را نمى گفت ! ! !
ص: 547
امام محمد باقر عليه السلام با شنيدن اين خبر فرمود: او را چه شده است ! اگر مى خواست خبر مى داد درباره چه كسى نازل شده است. جبرئيل بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد و عرض كرد: خداوند به شما امر مى كند امتت را راهنمايى كنى كه وليّشان كيست و اين آيه را نازل كرد.
پيامبر صلى الله عليه و آله هم قيام كرد و دست على بن ابى طالب عليه السلام را گرفت و بلند كرد و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.(1)
شش. استناد امام باقر عليه السلام به آيه «اولو الامر» درباره تفسير قرآنى غدير
چرا خدا در قرآن نام اهل بيت عليهم السلام را به صراحت نياورده است ؟ براى آنكه عترت قرآن را تفسير كند و ثقلين در كنار يكديگر معنى دهد، همان دوازده امامى كه در غدير معرفى شدند. اين سؤال را ابوبصير از امام باقر عليه السلام پرسيد و حضرت فرمود:
خداوند نماز را بر پيامبرش نازل كرده و سه و چهار ركعت بودن آن را ذكر نكرده تا آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را براى مردم تفسير نموده است؛ (و همچنين زكات و حج را) ، و نيز نازل كرده «اَطيعوا اللّه َ وَ اَطيعوا الرَّسولَ وَ أولِى الأمرِ مِنكُم»(2) كه درباره على و حسن و حسين عليهم السلام است. (در بيان كلمه «اولى الامر» ) پيامبر صلى الله عليه و آله درباره على عليه السلام فرموده: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. و نيز فرموده: شما را به كتاب خدا و اهل بيتم وصيت مى كنم ... .(3)
هفت. استناد امام صادق عليه السلام به آيه «يَعرِفونَ نِعمةَ اللّه» و انكار نعمت غدير در سقيفه
خداوند در قرآن از نعمتى ياد مى كند كه مردم روزگارى آن را پذيرفته و بدان اقرار كرده اند، ولى بعدا آن را انكار نموده اند.
ص: 548
امام صادق عليه السلام تغافل مردم از غدير صد و بيست هزار نفرى را به هنگام غصب خلافت، از مصاديق بارز اين آيه اعلام كرد. آن حضرت پس از بيان مفصلى از داستان غدير كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آن روز فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ ... ، اين آيه را مطرح فرمود: «يَعرِفونَ نِعمَةَ اللّه ِ ثُمَّ يُنكِرونَها»(1): «نعمت خدا را مى شناسند و سپس آن را انكار مى كنند» و سپس در تفسير آن فرمود: در روز غدير آن را مى شناسند و در روز سقيفه انكار مى كنند.(2)
هشت. استناد امام صادق عليه السلام به آيه «تبليغ» درباره پشتوانه قرآنى غدير
قرآن سند دائمى و ترازوى سنجش فكر و اعتقاد يك مسلمان است. هر اعتقادى كه بر آيه اى از قرآن استوار باشد استحكام كتاب اللّه را به خود مى گيرد و از گزند شبهه پراكنان در امان مى ماند.
امام صادق عليه السلام در اين باره فرمود: هر كس دينش را از كتاب خداوند بياموزد كوه ها از جا كنده مى شوند قبل از اينكه او تكانى بخورد.
سپس حضرت درباره مستند قرآنىِ غدير چنين فرمود: از جمله قول خداوند عزوجل است كه مى فرمايد: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ» .(3) و از همين جاست قول پيامبر صلى الله عليه و آله كه به على عليه السلام فرمود: اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ ... .(4)
نه. استناد امام صادق عليه السلام به آيه «فَانصَب» و «تبليغ» براى آخرين دستور قرآنى غدير
امام جعفر صادق عليه السلام بين دستور و اجراى غدير دو مرحله را طبق آيات قرآن بيان
ص: 549
مى فرمايد، كه نشان از دقيق بودن مسئله غدير در مقدر الهى دارد. مرحله اول دستور اصلى نصب امام است، كه در سوره انشراح آمده و حضرت صادق عليه السلام در تفسير آن را چنين فرمود:
خداوند عزوجل به پيامبرش فرمود: «فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب. وَ اِلى رَبِّكَ فَارغَب»(1): «وقتى فراغت يافتى منصوب كن. و به سوى پروردگارت رغبت نما» ، تفسيرش اين است كه آنگاه كه فراغت يافتى عَلَم و علامت خود را نصب كن، و وصيَّت را معرفى نما، و فضيلت او علنا بيان كن.
مرحله دوم دستور اجراى آن بود كه در نزديكى غدير خم نازل شد و واقعه غدير بر اساس آن شكل گرفت. امام صادق عليه السلام در اين باره مى فرمايد:
تا آنگاه كه از حجة الوداع باز مى گشت آيه «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ ... »(2) نازل شد. حضرت مردم را ندا داد تا جمع شوند و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.(3)
ده. استناد امام صادق عليه السلام به آيه «ازدادوا كفرا» درباره غاصبين حق غدير
امام صادق عليه السلام درباره آيه «اِنَّ الَّذينَ آمَنوا ثُمَّ كَفَروا ثُمَّ آمَنوا ثُمَّ كَفَروا ثُمَّ ازدادوا كُفرا ... »(4): «كسانى كه ايمان آوردند و سپس كافر شدند؛ بعد از آن ايمان آوردند و دوباره كافر شدند و سپس بر كفر خود افزودند ... » ، آن را به اولين غاصبين حق غدير تفسير كرده چنين فرمود:
اين آيه درباره ابوبكر و عمر و عثمان است. اينان ابتدا (در ظاهر) به دين پيامبر صلى الله عليه و آله گرويدند، ولى آنگاه كه ولايت بر آنان عرضه شد و پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «مَن كُنتُ مَولاهُ
ص: 550
فَعَلِىٌّ مَولاهُ» كافر شدند. سپس به ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام (در ظاهر) اقرار كردند، ولى آنگاه كه پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت كافر شدند و بر بيعت خود ثابت نماندند. سپس كفر خود را بالاتر بردند و از آنان كه با على عليه السلام بيعت كرده بودند براى خود بيعت گرفتند ! ! اينان كسانى اند كه از ايمان براى آنان هيچ نمانده است.(1)
يازده. استناد امام رضا عليه السلام به سه آيه قرآن درباره الهى بودن امامت غدير
آنگاه كه نوبت به نشر معارف غديرِ پاك و مقايسه آن با دنياى سراسر جهلِ سقيفه كثيف مى رسد، پشتيبانى آيات قرآن كريم از غديرِ عزيز، عظمت و قداست آن را به رخ دشمن مى كشد.
يكى از اين موارد روزهاى اول ورود امام رضا عليه السلام به شهر مرو در خراسان بود. آن روز مردم در مسجد جامع شهر درباره مسئله امامت و اختلافاتى كه درباره آن مطرح است سخن مى گفتند. مردى بحث هاى مسجد را به حضرت گزارش داد. حضرت تبسمى كرده فرمود:
خداوند تبارك و تعالى پيامبرش را از اين جهان نبُرد مگر بعد از آنكه دين را برايش كامل فرمود. از يك سو قرآن را بر او نازل كرد ... ، و از سوى ديگر در حجة الوداع كه آخر عمر او بود اين آيه را فرستاد كه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُمْ وَ اَتْمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا» .(2)
مسئله امامت كمال دين است. پيامبر صلى الله عليه و آله از اين جهان نرفت مگر آنكه براى امتش معارف دينشان را روشن ساخت و راهشان را مشخص فرمود و آنان را به قول حق سپرد و على عليه السلام را عَلَم و امام براى آنان منصوب فرمود، و هر چه امت بدان نياز دارند بيان فرمود. هر كس گمان كند كه خداوند دينش را كامل نكرده كتاب خدا را رد نموده و به آن كافر است ... .
ص: 551
آيا ارزش مقام امامت و موقعيت آن را در امت مى دانند كه حق انتخاب امام را داشته باشند ؟ امامت منزلتى بالاتر و شأنى با عظمت تر و مكانتى رفيع تر و حدودى دقيق تر و درونى عميق تر از آن دارد كه مردم با عقل هاى خود بدان برسند يا با نظريات خود بدان دست يابند يا بخواهند با انتخاب خود امامى براى خويش بپادارند ... .
انتخاب خدا و پيامبر و اهل بيتش را كنار گذارده و به انتخاب خود روى آورده اند، در حالى كه قرآن به آنان ندا داده است: «وَ رَبُّكَ يَخلُقُ ما يَشاءُ وَ يَختارُ ما كان لَهُمُ الخِيَرَةُ»(1): «پروردگارت آنچه بخواهد خلق مى كند و انتخاب مى نمايد براى مردم حق انتخاب و اختيارى نيست ... » .
و نيز فرموده است: «ما كانَ لِمُؤمِنٍ وَ لا مُؤمِنَةٍ اِذا قَضَى اللّه ُ وَ رَسولُهُ اَمرا اَن يَكونَ لَهُمُ الخِيَرَةُ مِن اَمرِهِم»(2): «وقتى خدا و رسولش در مسئله اى حكم كنند براى هيچ زن و مرد مسلمانى حق اختيار نمى ماند» ... .(3)
دوازده. استناد امام هادى عليه السلام به آيه «ولايت» درباره شهادت قرآن به صدق غدير
معرفى قرآنى غدير وجوب پيروى از آن را در پى دارد، چرا كه مُهر تأييد كتاب الهى به معناى اجرايى شدن آن دستور قرآنى است. امام هادى عليه السلام در بيان اين ارتباط قرآنىِ غدير مى فرمايد:
صحيح ترين خبرى كه اثبات آن از قرآن شناخته شده حديث ثقلين است كه نقل آن از پيامبر صلى الله عليه و آله مورد اتفاق است. ما اين آيه را به صراحت در قرآن مى يابيم كه مى فرمايد: «إنَّما وَليُّكُم اللّه ُ وَ رَسولُهُ وَ الَذينَ آمَنوا ... »(4)، و روايات متفق است كه اين آيه درباره اميرالمؤمنين عليه السلام است كه انگشتر خود را در حال ركوع صدقه داد و خدا از اين عمل او قدردانى فرمود و اين آيه را درباره اش نازل كرد.
ص: 552
بعد مى بينيم كه پيامبر صلى الله عليه و آله او را از اصحابش جدا كرد و اين عبارت را فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. از اين ارتباط مى فهميم كه قرآن به درستى اين اخبار و حقانيت اين شواهد گواهى مى دهد.
لذاست كه امت بايد بدان اقرار كنند چرا كه با قرآن موافق است و قرآن با آنها موافق است. اينجاست كه پيروى از چنين احاديثى واجب مى شود و جز اهل عناد و فساد نمى توانند از آن سرپيچى كنند.(1)
سيزده. استناد امام عسكرى عليه السلام به آيه «اكمال» درباره منت عظيم خدا با غدير
مفسران قرآن چه كسانى جز اهل بيت عليهم السلام مى توانند باشند، كه شأن نزول آيات را بيان كنند و جهت كمال دين در آيه «اكمال» را از خزانه علم الهى استخراج نمايند. امام عسكرى عليه السلام منت الهى در غدير را اينگونه در سايه قرآن تبيين مى فرمايد:
آنگاه كه خداوند با بپاداشتن اولياء بعد از پيامبرش بر شما منت گذاشت، خطاب به پيامبرش فرمود: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا»(2). (3)
3 - دفاع از غدير با استناد به شهرت غدير
اشاره
با همه اقداماتى كه سقيفه به كار گرفت و توانست بسيارى از احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله را به فراموشى بسپارد، ولى درباره حديث غدير نتوانست مانع انتشار اين حقيقت پر ابهت شود، به گونه اى كه تا امروز اشتهار واقعه غدير يكى از جهات مسلم غدير است؛ و در مقام دفاع و اتمام حجت درباره آن به اين جهت اشتهار بسيار اشاره شده است.
در واقع برنامه ريزى خداوند متعال و رسول مكرم اسلام صلى الله عليه و آله براى نشر پيام ولايت از غدير، به قدرى حساب شده بوده كه انتشار خبر آن قابل كنترل كسى نباشد. اولين
ص: 553
حضور 120 هزار نفرى در اسلام در برابر يك خطيب و تنوع برنامه هاى سه روزه غدير، يك تبليغ استثنائى در تاريخ انبيا عليهم السلام را رقم زد كه هيچ سقيفه اى را قدرت ممانعت از نشر آن نبود ! !
نتيجه اين اشتهار آن بود كه در دوران هاى مختلف بعد از غدير، هرگاه لازم بود از خصم درباره آن اقرارى گرفته شود، جاى انكارى وجود نداشت ! بلكه مخالفين و به خصوص نسل هاى بعدىِ آنان خود اقرار به شهرت حديث غدير مى نمودند.
نتايج شهرت خبر غدير
نتايج شهرت خبر غدير(1)
اشتهار و معروفيت ماجراى غدير فوائد بسيارى را در بُعد تبليغى غدير براى آينده هاى آن بر جاى گذاشت، كه به جهاتى از آن اشاره مى كنيم.
در موارد بسيارى وقتى شهادت به نفع غدير از فرد يا گروهى درخواست مى شد، فورا بدون ترس از حاكمين و از كسانى كه در مقابل غديريان قرار داشتند پاسخ مثبت داده و شهادت مى دادند.
دقيقا از همين جاست كه تغافل مردم نسبت به غدير در هر زمانى به خصوص در ماجراى سقيفه براى همه واضح بوده، و هميشه تعبير اين بوده كه «چرا خود را به فراموشى زده ايد» ؟ در حالى كه چنين برخوردى را درباره كمتر موضوعى در اسلام مى بينيم. يعنى درباره به فراموشى سپردن ماجراى سه روزه صد و بيست هزار نفرى در غدير، هيچ عذرى نزد هيچ قوم و ملتى نمى تواند پذيرفته باشد ! !
در اينجا مرورى خواهيم داشت به هشت مورد تبليغ غدير با تكيه بر اشتهار آن كه در جلوه هاى مختلفى خود را نشان داده است:
در زمانى كه وسائل ارتباط جمعى و خبر رسانى بسيار ابتدائى بود و اخبار با زمان زياد و با انگيزه هاى ضعيف از شهرى به شهرى به صورت گفتارى و يا حد اكثر
ص: 554
نوشتارى منتقل مى شد، چه طرحى لازم بود كه بتواند خبر غدير را در حد ابزارهاى ارتباطى امروز به طور گسترده منتشر نمايد. نه فقط مسلمانان آن روز توسط حاجيان اطلاع يافتند، بلكه كفار و مردمان شهرهاى دوردست و حتى پادشاهان كشورها خبردار شدند.
يك بُعد ماجرا مربوط مى شد به اصل مسئله كه تعيين جانشين براى ختم نبوت بود. اين جهت براى همه مردم عالم اهميت داشت و در واقع چشم انتظار آن بودند، جز منافقين مسلمان نمايى كه بر ضد اسلام صحيفه امضا كردند و سقيفه تشكيل دادند و طبعا غدير را هم فراموش كردند !
كلام امام صادق عليه السلام را مى شنويم درباره شيوع و پخش فورى خبر غدير در آن زمان، كه مى فرمايد: وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم على عليه السلام را منصوب كرد و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ، اين خبر در شهرها منتشر گرديد.
وقتى از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيدند: اين خبر از سوى شما يا از سوى پروردگار است ؟ فرمود: قسم به خدايى كه خدايى جز او نيست، اين مسئله از سوى خداست.(1)
صد و پنجاه سال از غدير گذشته و خلفاى غاصب در انواع سقيفه اى و اميه اى و مروانى و عباسى يكى پس از ديگرى آخرين تلاش هاى خود را براى اضمحلال تاريخ و اعتقاد غدير به كار گرفته اند، اما اين نام زيبا همچنان از قله اسلام مى درخشد، به گونه اى كه امام موسى بن جعفر عليه السلام به شهرت و معروفيت آن را در تبليغ غدير مطرح كرده مى فرمايد:
پيامبر صلى الله عليه و آله در ماجراى معروف و مشهور روز غدير اميرالمؤمنين عليه السلام را معرفى كرده فرمود: اى مردم، آيا من صاحب اختيارتر از شما نسبت به خودتان نيستم ؟ گفتند: آرى يا رسول اللّه. حضرت نگاهى به آسمان كرد و فرمود: خدايا شاهد باش - و اين كار را
ص: 555
سه بار تكرار كرد - سپس فرمود: بدانيد كه هر كس من مولا و صاحب اختيار او هستم اين على مولا و صاحب اختيار اوست. اللهم وال من والاه و عادِ من عاداه و انصر من نصره واخذل من خذله.(1)
شاهد در روز انكارِ حق به كار مى آيد، تا با شهادت خويش غدير از دست رفته را به رخ طرفداران سقيفه بكشد و آنان را بر سر جايشان بنشاند. اما بر غديرِ عزيز بايد گريست كه با شاهدان ده ها هزار نفرى همچنان مظلوم ماند و حقش علنا غصب شد. حتى اشتهار صد و بيست هزار نفرى آن كه در بازگشت حاجيان نزد خويشان و دوستانشان تبديل به شهرت ميليونى شده بود، نتوانست مانع امّ الفساد صحيفه ملعونه شود !
امام صادق عليه السلام به همين نكته اعتقادساز در دين ما اشاره كرده با تعجب مى فرمايد: تعجب است از آنچه على بن ابى طالب عليه السلام كشيده است ! (در روز غدير) آن حضرت اين همه شاهد داشت ولى نتوانست حق خود را بگيرد، در حالى كه مردم با دو شاهد حق خود را مى گيرند !
اين همه از اهل مدينه با حضرت در حج بودند و در بازگشت پنج هزار نفر از اهل مكه همراه حضرت تا غدير آمدند و در آنجا ولايت على عليه السلام را اعلان فرمود.(2)
فراموشى جرم نيست، اما تغافل جنايت بر عليه حقيقت است؛ به خصوص اگر فرياد حق طلبى مظلوم به گوش شاهد رسيده باشد. جالب تر هنگامى است كه اين فراموشى زدگى دستجمعى باشد و همه حاضرانِ واقعه چشم در چشم يكديگر لب از ابراز حقيقت فرو بندند، و شرم و حيا و حتى وجدان را زير پا گذارند.
ص: 556
اين همان چيزى بود كه غدير دچارش شد و از 120 هزار شاهد تنها سه نفر اعلان آمادگى كردند و بقيه نيامدند، حتى زمانى كه صاحب غدير بر در خانه هايشان رفت و از آنان كمك خواست.
امام صادق عليه السلام اين مظلوميت مكرر غدير را با سابقه ديگرى كه مردم در تغافل داشتند چنين بيان فرموده است:
مردم درباره روز غدير خم خود را به غفلت زدند همان گونه كه در روز مشربه امّ ابراهيم خود را به غفلت زدند ! روز مشربه مردم اطراف حضرت بودند كه اميرالمؤمنين عليه السلام آمد، ولى براى حضرت جا باز نكردند ! !
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى مردم، آيا در حالى كه من زنده ام و در بين شما هستم به اهل بيت من بى اعتنايى مى كنيد ؟ بدانيد اگر من از ميان شما غايب شوم خداوند از شما غايب نمى شود ... !(1)
در موقعيتى كه عمر كشته شد و شش نفر را براى خلافت معرفى كرد، اقرار همه پنج نفر به غدير يعنى حق مسلم على عليه السلام در خلافت، و به معناى تسليم اين مقام به آن حضرت و ابطال پيشنهاد عمر است.
اميرالمؤمنين عليه السلام در آن مجلس به عنوان اتمام حجت برخاست و پنج نفر ديگر را درباره غدير قسم داد و پرسيد:
شما را به خدا قسم مى دهم، آيا در بين شما غير از من كسى هست كه پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم او را به امر خداوند منصوب كرده و فرموده باشد: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. فَليُبَلِّغِ الشاهِدُ الغائِب ؟
همه اقرار كردند و گفتند: كسى جز تو صاحب اين فضيلت نيست.
ص: 557
حضرت بُعد ديگرى از غدير را مطرح كرده در ادامه قسم دادنش فرمود: آيا كسى غير از من در بين شما هست كه پيامبر صلى الله عليه و آله در جُحفه، كنار درختان غدير خم به او فرموده باشد: هر كس تو را اطاعت كند مرا اطاعت كرده و هر كس مرا اطاعت كند خدا را اطاعت كرده است؛ و هر كس از تو سرپيچى كند مرا عصيان نموده و هر كس از من سرپيچى كند از خداى تعالى سرپيچى كرده است ؟
همه در پاسخ به قسم دادن اميرالمؤمنين عليه السلام اقرار كردند و گفتند: كسى جز تو صاحب اين مقام نيست.
اگر چه طرح اين شورا براى ممانعت از حق صاحب غدير بود و عملاً هم به اقرار خود عمل نكردند و عثمان را انتخاب كردند؛ اما اقرار اين پنج نفر در موقعيت انتخاب خليفه دليل بر اشتهار خبر غدير دارد، تا آنجا كه در چنين موقعيت حساسى هم نتوانستند آن را انكار كنند.(1)
اگر همه حاضران مسجد نبوى كه دويست نفر آنان از مهاجر وانصار باشند، به فاصله بيست سال بعد از واقعه غدير، قسم ياد كنند كه در غدير بوده اند و «مَن كُنتُ مَولاهُ ... » را شنيده اند، آيا اين بهترين شاهد بر شهرت خبر غدير نيست ؟ به خصوص آنكه غاصب سوم حق غدير زنده باشد و حكومت را در دست داشته باشد، و با اين همه صحابه حاضر به چنين شهادت و گواهى باشند ! !
اين اتفاق هنگامى افتاد كه در زمان عثمان مجلس بزرگى در مسجد نبوى با حضور صحابه تشكيل شد. اميرالمؤمنين عليه السلام در اين مجلس داستان غدير را به طور بسيار مفصل بيان فرمود، و مردم را قسم داد كه اگر در اين ماجرا حاضر بوده يا آن را شنيده اند گواهى دهند. قسمتى از كلام حضرت در تبليغ غدير چنين بود:
خداوند به پيامبرش دستور داد تا واليان امرشان را معرفى كند و ولايت را مانند نماز و زكات و روزه و حج تفسير نمايد. اين بود كه در غدير خم مرا منصوب نمود
ص: 558
و در خطابه اى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. در آنجا سلمان پرسيد: ولايت او چگونه است ؟ فرمود: ولايت او همچون ولايت من است. هر كس من نسبت به او صاحب اختيار بوده ام على هم نسبت به او صاحب اختيار است.
همه جمعيت مسجد گفتند: آرى به خدا قسم. اين را شنيديم و همان طور كه گفتى حاضر بوديم ... . حضرت فرمود: شما را به خدا قسم مى دهم كسانى كه از دو لب پيامبر صلى الله عليه و آله اين مطلب را به ياد دارند برخيزند و شهادت دهند.
در اينجا چند نفر از بزرگان صحابه يعنى مقداد و ابوذر و عمار و براء بن عازب و زيد بن ارقم برخاستند و گفتند: ما شهادت مى دهيم كه سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را به ياد داريم آن هنگام كه تو در كنار آن حضرت بر فراز منبر در غدير ايستاده بودى و آن حضرت آن سخنان را درباره تو مى فرمود.
در جامعه ظلمانى و غبارِ سقيفه گرفته زمانِ عثمان، تبليغ و دفاع از غدير با استناد به شهرت آن انجام گرفته است. اقرارِ جمعِ بزرگى از صحابه نشانگرِ فراگيرى و اشتهار واقعه است، با توجه به گذشت زمانى كه در آن تلاش بى وقفه براى نابودى فرهنگ غدير و به فراموشى سپردن آن انجام مى شد.(1)
با گذشت بيست و پنج سال، چه كسى احتمال مى داد خاكسترِ سياه سقيفه اثرى از غدير در دل ها باقى گذاشته باشد. اما بنيانگذارش چنان برنامه اى تدارك ديده كه هيچ اقدامى قادر به محو آن نمى توانست باشد.
اكنون صاحب غدير حكومت را در دست داشت و كار زدودنِ آثار سقيفه آغاز شده بود. احياى غدير نشانه گيرى قلب سقيفه با تير فولادين ولايت بود، كه اميرالمؤمنين عليه السلام در اولين اقدامات خود دست به كار آن شد.
ص: 559
شيوه تبليغ غدير در آن شرايط، استفاده از شهرت و شيوع خبر آن بود كه طرفداران سقيفه هم به عنوان جذاب ترين خاطره زندگى آن را به ياد داشتند، حتى اگر جنگ بدر و اُحُد و خيبر را فراموش كرده بودند !
در چنين شرايطى كه سقيفه رنگ مى باخت و صاحب غدير براى احياى آن آستين بالا زده بود، و عِده اى از صحابه حاضر در غدير نيز در اجتماع حضور داشتند، اميرالمؤمنين عليه السلام مجلسى استثنائى براى اين منظور تدارك ديد.
آن حضرت طى يك دعوت عمومى مردم را به ميدان بزرگ كوفه فرا خواند، كه مقابل مسجد كوفه و ساختمان حكومتىِ دار الاماره قرار داشت. در آنجا منبرى نصب كردند و مردم جمع شدند و مجلسى بسيار عظيم و پر ابهت تشكيل شد.
استفاده از شهرت غدير براى نسلى كه ربع قرن از آن فاصله داشتند، فقط به اين طريق عملى مى شد كه حاضران 25 سال پيش در غدير در پيشگاه ملت بپا خيزند و آنچه به چشم خود ديده اند بازگو كنند. اين بود كه اميرالمؤمنين عليه السلام بر فراز منبر قرار گرفت و اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله در رديف هاى اول جلوى منبر نشستند. در اين حال كه مردم نمى دانستند حضرت از كجا آغاز خواهد كرد و هدف از اين اجتماع چيست، اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
به خدا قسم مى دهم باقيماندگان از كسانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله را ديده اند، و در روز غدير خم در بازگشت از حجة الوداع از آن حضرت شنيده اند كه درباره من - در حالى كه دستان مرا بلند كرده بود - فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ وَ اَحِبَّ مَن اَحَبَّهُ. قسم مى دهم هر كس اين واقعه را حاضر بوده و به چشم خود ديده و به گوش خود شنيده، برخيزد و شهادت دهد.
پس از اين كلام حضرت، عده زيادى - كه حداقل سى نفر ذكر شده اند - برخاستند و واقعه و خطبه غدير را بازگو نمودند و شهادت خود را نسبت به آن اعلام كردند.
ص: 560
اميرالمؤمنين عليه السلام ديد چند نفر از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله براى شهادت برنخاستند، و گويى سكوت آنان توجه مردم را جلب كرده بود. لازم بود براى اثبات شهرت غدير و جلوگيرى از هر گونه شك و شبهه درباره آن اقدامى صورت گيرد كه لال مانده هاى سقيفه را بر سر جايشان بنشاند.
لذا فرمود: در جلوى اين منبر چهار نفر از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله هستند (كه از آنها انتظار شهادت دادن مى رود) كه عبارتند از انس بن مالك و براء بن عازب و اشعث بن قيس و خالد بن يزيد. سپس رو به آنان كرده فرمود: شما كه در غدير حاضر بوده ايد، چرا برنمى خيزيد و شهادت نمى دهيد ؟ گفتند: سنِّ ما بالا رفته و فراموش كرده ايم ! ! ! حضرت هر يك از آنان را - به دليل اينكه دانسته كتمان مى كنند - نفرين كرد، اما اين چهار نفر بر عناد خود ادامه دادند و براى شهادت برنخاستند. خدا هم هر يك را به نفرين اميرالمؤمنين عليه السلام مبتلا كرد.
چهار نفر ديگر هم بودند كه براى شهادت برنخاستند و حضرت هر يك از آنان را نيز نفرينى كرد كه مبتلا شدند: زيد بن ارقم(1)، جرير بن عبداللّه بجلى، يزيد بن وديعه، عبدالرحمن بن مدلج؛ و بدين صورت بر همه ثابت شد كه شهرت و معروفيت غدير مسئله اى انكار ناپذير است.(2)
با گذشت پنجاه سال از غدير و در زمانى كه صاحب غدير را علنا بر فراز منبرها مورد سب و لعن قرار مى دادند، باز هم غدير است و شهرت آن ! ! تاريخ نويسان متحير مانده اند كه غدير چقدر مشهور بوده كه وقتى سومين امام غدير يعنى
ص: 561
سيدالشهداء عليه السلام در مراسم حجّى كه به دستور معاويه اداره مى شود، مردم را درباره آن قسم مى دهد 200 نفر صحابى و 500 نفر از تابعين به آن اقرار مى كنند.
امام حسين عليه السلام با ابراز انزجار و تنفر از اقدامات معاويه بر ضد اميرالمؤمنين عليه السلام غدير را مطرح كرد و حاضرين را قسم داد و فرمود: شما را به خدا قسم مى دهم، آيا مى دانيد كه پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم على بن ابى طالب عليه السلام را منصوب كرد و ولايت را براى او اعلام نمود و فرمود: بايد حاضران به غايبان خبر دهند ؟ جمعيت حاضر گفتند: آرى به خدا قسم.(1)
و اين به معناى اشتهار غدير در اوج خفقان اموى بود.
4 - تبليغ غدير با استناد به خطابه آن
اشاره
تبليغ غدير با استناد به ركن اصلى آن كه خطابه يك ساعته پيامبر صلى الله عليه و آله است، از روش هايى است كه در تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام موارد متعددى دارد. از متن خطبه هم اكثرا استناد به جمله «مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ» است كه قُلّه و اوج كلام و پيام اصلى غدير است.
در واقع استدلال به لُبِّ غدير و هدف اصلى آن و تابلوى بلندش يكى از روش هايى است كه در اتمام حجت هاى مربوط به غدير جلب توجه مى كند.
شايد بتوان گفت: چون اين جمله غدير بين همه مسلّم است و هر كس هر اندازه از غدير را انكار كرده حداقل اين جمله را پذيرفته، لذا استناد به جمله مزبور در احتجاج ها بسيار به چشم مى خورد. ذيلاً سه مورد از موارد استناد به خطبه غدير را مى آوريم:
اول. استناد به خطابه غدير هفت روز پس از پيامبر صلى الله عليه و آله
تشريح كيفيت خطابه غدير در مقام تبليغ آن، حاكى از مراسم و برنامه مفصل و حساب شده اى است كه براى اين امر مهم تدارك ديده شده بود.
ص: 562
اين برخورد در دفاع از غدير به مخاطب مى فهماند كه هيچ كس با چنين امر عظيمى نمى تواند به مبارزه برخيزد و در صدد محو آن از صفحات تاريخ اسلام بلكه تاريخ جهان باشد.
هفت روز پس از شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله، اميرالمؤمنين عليه السلام رو در روى غاصبين خلافت در مسجد اولين اتمام حجت خود را با مطرح كردن خطابه غدير و بيان جزئيات آن آغاز كرد و فرمود:
خداوند تعالى مرا به وصايت پيامبر صلى الله عليه و آله اختصاص داد و به خلافت او در امتش برگزيد ... . پيامبر صلى الله عليه و آله به حجة الوداع رفت و سپس به غدير خم آمد. در آنجا شبيه منبرى براى او ساخته شد و بر فراز آن رفت و بازوى مرا گرفت و بلند كرد به حدى كه سفيدى زير بغلش ديده شد و در آن مجلس با صداى بلند فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.(1)
دوم. نشر متن كامل خطابه غدير صد سال پس از واقعه
خفقان سقيفه و بنى اميه اين آرزو را بر دل دوستان غدير گذاشت كه جزئيات مفصل ماجرا را از لبان مبارك امام معصوم بشنوند. با انقراض بنى اميه و قبل از تسلط بنى عباس، فرصت مناسبى بود تا امام پنجم غدير براى اولين بار جزئياتى از محل خطابه و كيفيت آماده سازى آن را بازگو كند و متن كامل خطبه را در اختيار دوستداران غدير قرار دهد.
اين يعنى به ما بفهماند كه واقعه اى در سه روز با خطابه اى به طول بيش از يك ساعت، چه نعمت عظيمى در تاريخ اعتقادى ماست كه تا قيامت موظف به نشر و ابلاغ آن به نسل هاى بعد هستيم.
امام باقر عليه السلام در شرح مفصلى از ماجراى غدير ساخت منبر غدير را اينگونه شرح داد:
ص: 563
پيامبر صلى الله عليه و آله از جاده اصلى به سمت مسجد غدير آمد كه در آنجا درختانى بود. حضرت دستور داد زير آن درختان پاكسازى شود و سنگ هايى را شبيه منبر روى هم بچينند تا در حال خطابه مشرف بر مردم باشد.
آنگاه مردم از هر سو در برابر منبر جمع شدند و پيامبر صلى الله عليه و آله بر فراز آن سنگ ها ايستاد و خطابه را چنين آغاز كرد: الحَمدُ للّه ِ الَّذى عَلا فى تَوَحُّدِهِ وَ دَنا فى تَفَرُّدِهِ وَ جَلَّ فى سُلطانِهِ ... .(1)
سوم. شرح كيفيت خطابه غدير دويست سال پس از ماجرا
خفقان بنى عباس به اوج خود رسيده و متوكل ها دشمنى خود را با صاحب غدير علنى كرده اند؛ و اينك دهمين امام غدير را به صورت تبعيد از مدينه به سامرا آورده اند.
در چنين شرايط اسف بار و خطرناكى، حضرت امام على النقى عليه السلام زيارتنامه مفصلى براى روز غدير به شيعيان آموخت. آن حضرت ضمن آن زيارت حتى بناى منبر غدير و شرايط و متن خطابه مفصل غدير را بيان فرمود.
قسمتى از اين زيارت چنين است:
من شهادت مى دهم كه پيامبر صلى الله عليه و آله آنچه را درباره تو از سوى خدا نازل شده بود ابلاغ كرد ... . سپس خدا را بر اين مطلب شاهد گرفت و فرمود: آيا فرمان الهى را به شما نرساندم ؟ گفتند: آرى رساندى. فرمود: خدايا شاهد باش و تو براى شاهد بودن و قضاوت بين بندگان كافى هستى.
... شهادت مى دهم كه خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد تا صاحب اختيارىِ تو را بر امت علنا اعلام كند تا مقام شامخ تو را بلندتر نمايد و برهان و دليل تو را اعلان نمايد و سخنان باطل را خط بطلان كشد و عذرها را قطع نمايد.
ص: 564
آنگاه كه پيامبر صلى الله عليه و آله از فتنه فاسقين نگران شد و تقيه از منافقين را مطرح نمود، پروردگار جهان اين آيه را بر او نازل كرد: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ» .(1)
اين بود كه آن حضرت سنگينى سفر را بر خود هموار نمود و در شدت گرماى ظهر بپاخاست و خطبه اى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنان پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش.
سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبوده ام ؟ گفتند: آرى. پس دست تو را گرفت و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.
فرهنگ سازى تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام
اشاره
فرهنگ سازى تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام(2)
فرهنگ سازى براى غدير در بلند مدت از بهترين و مؤثرترين روش ها در تبليغ غدير است. اين وظيفه بسيار مهم غديرى قبل از همه توسط شخص پيامبر صلى الله عليه و آله در خود غدير انجام شد.
همچنين در حيات آن حضرت بعد از غدير و نيز بعد از ايشان در دعاها و زيارات و در قالب شعر و ادب به زبان هاى مختلفى كه معتقدين به غدير با آنها سخن مى گويند، و همچنين در نوشته ها و كتاب هاى تأليف شده مستقل يا ضمنى جلوه كرده كه از لسان ائمه عليهم السلام و در حضور ايشان به انجام رسيده، و آثار آن تا امروز به يادگار باقى مانده است.
اين بنيان هاى فرهنگىِ غدير و كيفيت فرهنگ سازى آنها توسط معصومين عليهم السلام را در پنج قسمت پى مى گيريم:
ص: 565
1 - دستور اكيد بر عمومى سازى فرهنگ غدير
اشاره
با مطرح شدن فرهنگ سازى، قبل از همه چشم ها به مُبلِّغ اعظم غدير دوخته مى شود كه در اين باره چه فرموده و چه راهكارهايى براى اين هدف به ما آموخته است.
دامنه فعاليت در اين زمينه تا كجاست و چه محدوده هايى بايد مراعات شود ؟
فرهنگ سازى با در نظر گرفتن مكان هاى مختلف و فرهنگ هاى متفاوت و بالاتر از آن آينده هاى متغيِّر، به چه صورتى بايد برنامه ريزى شود ؟
با مرورى بر دستورات پيامبر صلى الله عليه و آله در راستاى كيفيت نشر فرهنگ غدير در چهار عنوان، وظيفه همگانى در تبليغ عمومى غدير را مى آموزيم:
اول. فرهنگ سازى عمومى غدير در تبليغ شخص پيامبر صلى الله عليه و آله
اولين فرهنگ سازِ غدير كه فرمان عامى در اين باره صادر فرموده و خود پايه آن را گذاشته پيامبر صلى الله عليه و آله است. فرهنگ سازى براى غدير در تبليغى كه توسط خود پيامبر صلى الله عليه و آله صورت گرفته، ناظر به انواع مخاطبين تا روز قيامت است، كه در اين فراز خطبه غدير بيان شده است:
وَ قَد بَلَّغتُ ما اُمِرتُ بِتَبليغِهِ حُجَّةً عَلى كُلِّ حاضِرٍ وَ غائِبٍ، وَ عَلى كُلِّ اَحَدٍ مِمَّن شَهِدَ اَو لَم يَشهَد، وُلِدَ اَو لَم يُولَد(1): من رسانيدم آنچه مأمور به ابلاغش بودم تا حجت باشد بر حاضر و غايب و بر همه كسانى كه حضور دارند يا ندارند، به دنيا آمده اند يا نيامده اند.
پيامبر صلى الله عليه و آله در اين جملات كه در آن دو بار از واژه «تبليغ» استفاده شده (بَلَّغتُ، بِتَبليغِهِ) ، مخاطب خود را از آن مجلس خاص گسترده تر اعلام كرده و اين عموميت را از سه جهت گسترش داده است:
ص: 566
جهت اول: غايبين از آن مجلس كه قاعدتا بايد حضور مى يافتند ولى نتوانسته اند، كه در اين مورد از كلمه «حضور» استفاده شده است.
جهت دوم: همه مردم آن زمان كه به خاطر عدم امكان جمع همه و خبر نداشتن و يا دورى راه، امكان نداشت در آن مجلس تبليغى حاضر باشند، كه در اين مورد كلمه «شهود» به كار رفته است.
جهت سوم: همه مردم زمان هاى آينده كه هنوز به دنيا نيامده اند، كه در اين مورد از واژه «ولادت» استفاده شده است.
دوم. دستور پيامبر صلى الله عليه و آله به فرهنگ سازى عمومى درباره غدير
از جالب ترين دستورات خداوند متعال دستور فرهنگ سازى براى غدير در دو فاز بزرگ و كوچك جامعه است؛ فاز كوچك يعنى محيط هاى خانوادگى، و فاز بزرگ يعنى محيط هاى عمومى.
اين شيوه رواج فرهنگ غدير در كل دنيا، در عبارتى بسيار كوتاه در خطابه غدير آمده است:
فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِبَ وَ الوالِدُ الوَلَدَ اِلى يَومِ القِيامَةِ(1): پس حاضران به غايبان و پدران به فرزندان تا روز قيامت برسانند.
از اين فراز خطبه غدير سه نكته براى فرهنگ سازى عمومى غدير استفاده مى شود:
نكته اول: فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائب
هر كسى در هر زمانى به هر نوعى در برابر پيام غدير حضور يافت، موظف به ابلاغ دانسته هاى خود درباره غدير به كسانى است كه به هر نوعى و به هر دليلى از آگاهى نسبت به آن غايب بوده اند.
ص: 567
بنا بر اين، فرقى وجود نخواهد داشت بين كسانى كه شخصا كنار بركه غدير حاضر بوده و صداى دلنشين پيامبر صلى الله عليه و آله را به گوش خود شنيده اند، و كسانى كه در آن زمان خبر آن را از حاضرين غدير مستقيما يا به واسطه دريافت كرده اند و يا كسانى كه در زمان هاى بعد به صورت شنيدارى يا نوشتارى و يا به وسيله انواع ابزارهاى ارتباط جمعى صوتى و تصويرىِ روز به آنان ابلاغ شده است.
اگر همه معتقدين غدير به اين دايره وسيع در تبليغ آن پايبند باشند، در واقع ما به تعداد آنان مُبَلِّغ براى غدير خواهيم داشت؛ و متقابلاً تعداد مخاطبمان بى نهايت خواهد بود، به عدد همه انسان هاى روى زمين در هر كشور و شهر و آبادى به هر زبانى و از هر قوميّتى، يعنى هر كسى كه با هر ابزارى امكان اطلاع رسانى به او وجود داشته باشد وظيفه ماست كه پيام غدير را به او برسانيم.
نكته دوم: فَليُبَلِّغِ الوالِدُ الوَلَد
به موازات احياى عمومى غدير در سطح جامعه، محيط گرم و صميمى خانواده موقعيت مؤثرى است كه والدين مى توانند آن را به زمينه اى براى تبليغ غدير تبديل نمايند.
همچنين اگر در مكان ها و زمان هايى امكان تبليغ عمومى غدير نبود و فرزندانمان از بُعد اجتماعى آن محروم ماندند، لااقل محيط خانواده در محدوده بسته خود بتواند وظيفه تبليغ غدير را ادامه دهد، بدون آنكه آسيبى از سوى سقيفه بدان برسد يا بتواند ممانعتى نسبت به ابلاغ اين اعتقاد حياتى اسلام ايجاد كند.
از نظر ادبيات مسلَّم است كه منظور از «والد» در اينجا «پدر» به طور خاص نيست، بلكه به عنوان مصداق بارز گفته شده و قطعا شامل مى شود مادر را و همه كسانى كه به نوعى وظيفه سرپرستى فرزندانى را بر عهده دارند و نقش پدر يا مادر را براى آنان ايفا مى كنند، و همه آنان «والِد» هايى هستند كه به دستور خاص پيامبر صلى الله عليه و آله بايد پيام غدير را به «وَلَد» هاى خود برسانند.
ص: 568
نكته سوم: اِلى يَومِ القِيامَة
تعيين زمانى به بلنداى «تا قيامت» براى تبليغ غدير از سوى پيامبرى كه همه آينده هاى تلخ و شيرين غدير را مى بيند، بسيار پر مفهوم و دقيق است. دو جهت مهم در مطرح كردن قيامت وجود دارد كه گستردگى تبليغى و حفاظت تبليغاتى غدير را تضمين مى نمايد:
اول اينكه اين دستور عام شامل زمان هايى مى شود كه ظالمين با سلاح هاى مختلف تبليغاتى و جنگى به مبارزه با غدير اقدام كرده اند. در چنين شرايطى از يك سو وظيفه ابلاغ غدير از ما برداشته نمى شود، و از سوى ديگر دشمن از هر طرف حمله كند در خواهد يافت كه مدافعان غدير از سوى ديگر مشغول ترويج فرهنگ خود هستند و اقدامات دشمن در حال خنثى شدن است.
دوم اينكه اين دستور در طول زمان و با توجه به ازدياد جمعيت به موازات آن، شبيه درخت تبليغى خواهد شد كه روز به روز بر تعداد شاخه هاى آن افزوده مى شود. اين درخت با شاخه هاى روز افزونش تا بى نهايت برگ هاى غدير توليد مى كند و سايه پر بركت آن را بر سر مردم جهان مى گستراند تا از گزند سقيفه در پناه آن باشند.
به همين موازات ميوه شيرين غدير را با شاخه هاى طوبائى خود كه از هر خانه اى سر بر مى آورد، در همه جا شكوفا مى كند و بهشت دنيا قبل از جنت عقبى در دسترس مردم قرار مى گيرد.
سوم. استفاده از انواع ابزارهاى فرهنگ سازى براى غدير
يكى از پيش بينى هاى عجيب براى آينده غدير، فرهنگ سازى آن با انواع اتمام حجت است بر مخاطبين متفاوتى كه براى آن فرض مى شود، كه در اين فراز خطابه غدير آمده است:
فَاعلَموا مَعاشِرَ النّاسِ ذلِكَ فيهِ وَ افهَموهُ، وَ اعلَموا اَنَّ اللّه َ قَد نَصَبَهُ لَكُم وَلِيّا وَ اِماما فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَى المُهاجِرينَ وَ الاَنصارِ وَ عَلَى التّابِعينَ لَهُم بِاِحسانٍ، وَ عَلَى البادى
ص: 569
وَ الحاضِرِ، وَ عَلَى العَجَمِىِّ وَ العَرَبِىِّ، وَ الحُرِّ وَ المَملُوكِ وَ الصَّغيرِ وَ الكَبيرِ، وَ عَلَى الاَبيَضِ وَ الاَسوَدِ، وَ عَلى كُلِّ مُوَحِّدٍ ماضٍ حُكمُهُ، جازٍ قَولُهُ، نافِذٌ اَمرُهُ(1):
اى مردم، اين مطلب را درباره او بدانيد و بفهميد، و بدانيد كه خداوند او را براى شما صاحب اختيار و امامى قرار داده كه اطاعتش را واجب نموده بر مهاجرين و انصار و بر تابعين آنان به نيكى، و بر روستايى و شهرى، و بر عجمى و عربى، و بر آزاد و بنده، و بر بزرگ و كوچك، و بر سفيد و سياه. بر هر يكتا پرستى حكم او اجرا شونده و كلام او مورد عمل و امر او نافذ است.
در اين خطاب در درجه اول بين زن و مرد در پيام غدير فرقى گذاشته نشده لزوم ابلاغ آن براى همه يكسان است.
در درجه دوم پيامبر مكرم اسلام صلى الله عليه و آله از اولين شنوندگان غدير كه صحابه و تابعين اطراف خودش بودند آغاز كرده و سپس آن را در وسيع ترين دايره ممكن گسترش داده است.
در درجه سوم ابعاد اين گستردگى درباره غدير چنين بيان شده است: از يك سو بين روستائيان و شهرنشينان هيچ تفاوتى قائل نشده و همه در برابر غدير يكسانند. از سوى ديگر عرب و غير عرب و اهل هر زبانى براى غدير قابل تفاوت نيست.
در نگاه ديگر غلامان و كنيزان با صاحبان آنها هيچ فرقى در پذيرش و اداى وظيفه نسبت به غدير ندارند.
از جهتى ديگر كودكان و نوجوانان و جوانان و ميانسالان و بزرگسالان و پيران در پيشگاه غدير به تناسب ظرفيت و قدرت و درك خود موظفند.
از جنبه اى ديگر سفيدپوست و سياه پوست و سرخ پوست و زردپوست همه بايد غديرى باشند و از هيچ كدام آنان عذرى درباره غدير پذيرفته نيست.
ص: 570
با توجه به اين گستردگى مخاطبانِ غدير كه پيامبر صلى الله عليه و آله با تصريح خاص همه آنان را در خطابه خود نام برده، واضح است كه براى اهل هر زبانى با ادبيات آنان، و براى سطح فرهنگ هاى متفاوت مردم با لسان خودشان، و براى سنين مختلف عمر انسان ها مناسب با درك مقبول آنان، بايد براى غدير فرهنگ سازى كرد و از ابزارهاى تبليغى مناسب هر يك از موقعيت ها معقول ترين استفاده را برد.
چهارم. وظيفه همگانى در تبليغ پيام غدير
چهارم. وظيفه همگانى در تبليغ پيام غدير(1)
ابلاغ پيام غدير در واقع رساندن اصل رسالت الهى و تبليغ امامى است كه همه معارف و احكام دين را بايد از او گرفت. پس با ابلاغ غدير همه دستورات الهى ابلاغ شده، و دقيقا به همين دليل دستور تبليغ عمومى فقط درباره غدير داده شده است.
از اميرالمؤمنين عليه السلام پرسيدند: چطور كسى جز تو نمى تواند از طرف پيامبر صلى الله عليه و آله پيامى را برساند، در حالى كه آن حضرت در مواردى به ما فرموده: فَليُبَلِّغِ الشاهِدُ الغائِب ؟ فرمود: پيامبر صلى الله عليه و آله اين جمله را فقط در روز غدير خم و در روز عرفه و در روز رحلتش فرموده ... ، و به عموم مردم دستور داده كه هر كس را ديدند واجب بودن اطاعت از امامان آل محمد عليهم السلام و واجب بودن حقشان را برسانند و اين وظيفه ابلاغ را در هيچ مطلبى غير از اين موضوع نفرموده است.
در واقع پيامبر صلى الله عليه و آله به عموم مردم دستور داده كه به ديگران حجت و دليل كسانى را برسانند كه آنچه پيامبر صلى الله عليه و آله بدان مبعوث شده را از قول او كسى جز ايشان ابلاغ نمى كند.
2 - فرهنگ سازى غدير با ادبيات تعجب !
اشاره
دفاع از غدير به صورت تعجب از كسانى كه نسبت به آن كم توجهى مى كنند، يكى از شيوه هاى بسيار مؤثر در تبليغ غدير بوده است. اشاره به بى اعتنايى مردم نسبت به غدير در گونه هاى مختلفى در احتجاجات معصومين عليهم السلام به چشم مى خورد، كه معمولاً با تعابيرِ مختلفِ «تعجب» همراه است.
ص: 571
گاهى سهل انگارى در شأن غدير، و گاهى تغافل و به فراموشى سپردن آن را مطرح كرده اند، و گاهى از به فراموشكارى زدن خود درباره غدير، و گاهى از دفاع نكردن از آن انتقاد كرده اند، و گاهى از انكار و نپذيرفتن آن، و گاهى از اينكه با وجود چنين مستند قوى چگونه صاحب آن نتوانسته حق خود را بگيرد ياد نموده اند.
اين تعجب ها در كلام حضرت زهرا و اميرالمؤمنين و امام باقر و امام صادق عليهم السلام، در پاسخ به دشمنان غدير و يا در مقام هشدار به دوستان غدير ديده مى شود. در ادامه هشت مورد از آنها ذكر خواهد شد:
تعجب اول: تعجب از فراموشى غدير
تعجب اول: تعجب از فراموشى غدير(1)
به نظر شما تعجب ندارد كه حاضرين در غدير آن هم از ساكنين مدينه، آن هم از حضرت زهرا عليهاالسلام بپرسند كه اصلاً پيامبر صلى الله عليه و آله درباره خلافت على عليه السلام چيزى فرموده يا نه ؟ ! كاش سؤالى به عنوان تشكيك درباره غدير مطرح مى كردند.
كاش نمى گفتند: كلام صريحى» ! و كاش نمى گفتند: قبل از وفاتش ! ! پس اين سؤال نيست، استهزاء است ! طلبكار شدن است ! و به همين دليل پاسخى جز نگاه پر از تعجب به سائل نخواهد داشت.
اين اتفاقى بود كه در روزهاى پر از اشك و آه فاطمه عليهاالسلام بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله رخ داد، كه نمك ديگرى بر زخم آن حضرت بود. محمود بن لُبَيد بر سر قبر حمزه آمد و حضرت را در آنجا در حال گريه ديد. خدمتش عرض كرد: من سؤالى از شما دارم كه سينه ام را مضطرب ساخته ! فرمود: سؤال كن. عرض كردم: آيا پيامبر صلى الله عليه و آله قبل از وفاتش درباره امامت على كلام صريحى فرموده است ؟ ! !
حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: واعجبا، آيا روز غدير خم را فراموش كرده ايد ؟ ! ! گويا مى خواست بفرمايد: آيا دنبال كلامى صريح تر از سخنى هستى كه پيامبر صلى الله عليه و آله بر فراز منبر غدير فرموده و صد و بيست هزار نفر بر صراحت آن شاهدند ؟
ص: 572
اگر بعد از چنان روزى هنوز سينه ات از شك و ترديد مضطرب است بهتر آنكه از هدايت خود نااميد باشى ! يك عمر سفارشات پيامبر صلى الله عليه و آله درباره خلافت على عليه السلام كجا رفت ؟ اگر واقعا فراموش كرده ايد بايد فكرى براى هوش و حافظه شما كرد، كه مبادا نماز و روزه و زكات و حج را هم فراموش كنيد !
تعجب دوم: تعجب از قانع نشدن با غدير
تعجب دوم: تعجب از قانع نشدن با غدير(1)
از بى شرمى بايد تعجب كرد كه فدك را غصب كنند و حاكم ظالمى به آنجا بفرستند و در اثر ظلم او مردم به شكايت نزد صاحب غدير بيايند، و هنگام دادخواهى براى مردمِ مظلوم لشكرى از سوى غاصب به قصد بازگرداندن ظلم فرستاده شود ! ! در اين ميان به امام غدير گفته شود كه چرا بر عليه خليفه سقيفه اقدام كرده اى ؟ !
«اَشجَع» نماينده سقيفه در فدك مغصوب بود. او به مردم منطقه ظلم و اجحاف فراوانى نمود به حدى كه اهل آنجا براى شكايت نزد اميرالمؤمنين عليه السلام آمدند. آن حضرت همراه عده اى به آنجا آمدند تا او را از رفتارش باز دارند. اشجع در مقابل اميرالمؤمنين عليه السلام قرار گرفت و بر تصميم خود پافشارى كرد و در نتيجه به دست اصحاب حضرت كشته شد.
با رسيدن اين خبر به ابوبكر، عده اى را به سركردگى خالد بن وليد به منطقه فرستاد. اميرالمؤمنين عليه السلام با يك اشاره ذوالفقار خالد را از اسب به زير انداخت به طورى كه همه لشكر او وحشت كردند. سپس حضرت خالد را توبيخ كرد كه با سِمَت سرلشكرى براى سقيفه به جنگ غدير آمده، در حالى كه شخصا در غدير حاضر بوده است ! حضرت تعجب خود را از اين حركت خالد با كلمه «واى بر تو» ابراز كرده فرمود:
واى بر تو اى خالد ! چقدر مطيع خائنين و عهدشكنان هستى ! آيا روز غدير براى تو قانع كننده نبود كه اكنون چنين تصميمى گرفته اى ؟ !
ص: 573
وقتى به مدينه بازگشتند دامنه سخن درباره اين اقدام ضد غدير تا خود ابوبكر رسيد و اميرالمؤمنين عليه السلام بر او اتمام حجت هايى فرمود.
پس از جدا شدن از آنان، حضرت صبورانه شكايت خود را از غاصبين غدير و فدك ابراز داشت؛ و با تعجب از اينكه غدير براى آنان قانع كننده نيست؛ به عباس عموى خود فرمود:
من با اينان راهى جز صبر انتخاب نكرده ام، همان طور كه پيامبر صلى الله عليه و آله به من دستور داده است. اكنون كه روز غدير براى اينان قانع كننده نيست به حال خود واگذارشان ! ! بگذار آنچه قدرت دارند ما را ضعيف نمايند، كه خداوند مولاى ماست و او بهترين حكم كننده است.
تعجب سوم: تعجب از عذرخواهى بى جا پس از غدير
تعجب سوم: تعجب از عذرخواهى بى جا پس از غدير(1)
آيا تعجب ندارد كه زنان صحابه با تأخير سه ماهه، به عيادت دختر پيامبرشان در بسترى بيايند كه به خاطر غدير در آن افتاده است ؟
آيا نبايد متعجبانه نگريست به مردانى كه با شنيدن قهر فاطمه عليهاالسلام از بى وفايى آنان، مجروح غدير را به خاطر آورده اند و براى عيادت بانوى بانوان جهان آمده اند كه روزهاى مرگ را سپرى مى كند ؟
آيا نبايد با حيرت نگريست به كسانى كه در عيادت هم نمك ديگرى بر زخم سيدة النساء عليهاالسلام زدند؛ و به جاى آنكه بگويند: اى كاش حق غدير را ضايع نكرده بوديم، گفتند: اى كاش از غدير اطلاع داشتيم ! !
اين ماجرا در روزهاى آخر عمر حضرت زهرا عليهاالسلام اتفاق افتاد هنگامى كه عده اى از زنان مهاجر و انصار به عيادت آمدند. آن حضرت در اين فرصت مطالبى درباره مسئله غصب خلافت مطرح كرد و بر آنان اتمام حجت فرمود.
ص: 574
زنان سخنان حضرت را براى مردان خود نقل كردند، و در پى آن عده اى از سرشناسان مهاجر و انصار به عنوان عذرخواهى نزد حضرت آمدند و عرض كردند: اگر ابوالحسن اين مطالب را براى ما مى گفت قبل از آنكه پيمان با اهل سقيفه را محكم كنيم و با آنان بيعت نماييم، ما هرگز به جاى او با ديگرى بيعت نمى كرديم !
حضرت متعجبانه از اين فرهنگ جاهلى كه بيعت باطل را بهانه ادامه راه ضلالت مى داند، آنان را از خود راند و فرمود:
بعد از روز غدير خم خداوند هيچ دليل و عذرى (در برابر ولايت) براى احدى باقى نگذاشته است. آيا پدرم در روز غدير خم براى احدى عذرى باقى گذاشت ؟ ! از من دور شويد، كه عذرى از شما پذيرفته نيست بعد از آنكه عذرهايتان خواسته شده است. بعد از كوتاهى شما جايى براى امر و نهى باقى نمانده است.
تعجب چهارم: تعجب از حاضرين غدير در مقايسه على عليه السلام و معاويه
تعجب چهارم: تعجب از حاضرين غدير در مقايسه على عليه السلام و معاويه(1)
نگاه متعجبانه به معاويه در واقع تعجب از سقيفه است. معاويه و سلف او چه كسى بودند و از كجا آمدند، كه طمع در خلافت نمودند ؟ مگر چه سوابقى بالاتر از غديرِ على عليه السلام داشتند كه مردم به خاطر آنها سقيفه را پسنديدند ؟ اين اظهار تعجب از دشمنِ غدير هنگامى بود كه اميرالمؤمنين عليه السلام در كوفه براى حركت به سوى صفين خطابه اى ايراد كرد و در آن چنين فرمود:
تعجب از معاوية بن ابى سفيان است كه در خلافت با من به نزاع برخاسته و امامت مرا انكار مى كند ! اى مهاجرين و انصار ... ، آيا بر شما واجب نيست كه مرا يارى كنيد
و آيا امر من بر شما واجب نيست ؟ آيا نمى دانيد كه بيعت من بر حاضر و غايب شما لازم شده ؟ پس چرا معاويه و اصحابش در بيعت من خلل وارد مى كنند ؟ ... آيا سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را نشنيديد كه در روز غدير درباره ولايت و صاحب اختيارى من مى فرمود ؟ !
ص: 575
تعجب پنجم: تعجب از بى انصافى مردم با غدير
تعجب پنجم: تعجب از بى انصافى مردم با غدير(1)
چقدر اين امت نسبت به على بن ابى طالب عليه السلام ظلم و بى انصافى كرده اند ! اين جمله تعجب آميز را امام باقر عليه السلام فرمود؛ و سپس تعجب خود را از دوستى و دشمنى بر اساس سقيفه و كنار گذاشتن حب و بغض بر اساس غدير اعلام كرد و فرمود:
شما مخالفين، دوستانِ ابوبكر را دوست داريد و از دشمنان او - هر كس كه باشدبيزارى مى جوييد، و دوستان عمر را دوست داريد و از دشمنان او - هر كس كه باشد - بيزارى مى جوييد، و دوستان عثمان را دوست داريد و از دشمنان او - هر كس كه باشد - بيزارى مى جوييد.
ولى وقتى نوبت به على بن ابى طالب عليه السلام مى رسد مى گويند: دوستانش را دوست داريم ولى از دشمنانش بيزارى نمى جوييم بلكه آنان را هم دوست داريم ! چگونه چنين ادعايى برايشان صحيح است در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد: اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ. ولى مى بينى كه با دشمنان او دشمنى نمى كنند و خواركنندگان او را خوار نمى نمايند. اين انصاف نيست !
تعجب ششم: تعجب از نفهميدن معناى غدير
تعجب ششم: تعجب از نفهميدن معناى غدير(2)
شبهه اندازى افكار مردم بى غرض را هم مشوّش مى نمايد، به گونه اى كه در معنا و مفهوم حقيقتى چون غدير احساس تحير مى كنند. اين از ترفندهاى دشمن براى فتح سنگرهاى اعتقادى ماست و بارها اين نتيجه را در برداشته كه نزديك ترين دوستان غدير سؤالاتى درباره آن مطرح كرده اند كه پاسخ آن بسيار واضح بوده است.
يكى از اصحاب امام باقر عليه السلام از آن حضرت پرسيد: معناى كلام پيامبر صلى الله عليه و آله چيست كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ ؟ حضرت با تعجب از چنين سؤالى فرمود: آيا مثل اين مطلب جاى سؤال دارد ؟ ! به آنان فهمانيد كه جانشين او خواهد بود.
ص: 576
يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير جوانب بسيارى از خلافت و امامت را به آنان آموخت، اما حداقل چيزى كه هر مخاطبى از غدير فهميد تعيين كسى بود كه بايد جاى رسول اللّه صلى الله عليه و آله بنشيند. اين را حتى منافقين فهميدند و به همين دليل عكس العمل منفى از خود بروز دادند و اظهار نارضايتى كردند !
تعجب هفتم: تعجب از انكار حقيقت بزرگ غدير
تعجب هفتم: تعجب از انكار حقيقت بزرگ غدير(1)
ظلم در حق غدير عجيب است كه از بى اعتنايى آغاز شد و به تغافل رسيد. گام بعدى انكار پيمان غدير با اقرار به اصل آن بود. مرحله نهايى انكار اصل آن بود، كه در اوج بى پروايى و ناديده گرفتن روز حساب انجام گرفت و گفتند: اصلاً چنين اتفاقى در تاريخ نيفتاده است ! ! امام باقر عليه السلام انكار عمومى امت نسبت به حقيقت بزرگ ولايت در غدير را اينگونه بيان فرموده است:
اين امت انكار كردند پيمانى را كه پيامبر صلى الله عليه و آله از ايشان براى على بن ابى طالب عليه السلام گرفت، در روزى كه او را براى مردم منصوب فرمود و آنان را در زمان حياتش به ولايت و اطاعت او فراخواند و خود آنان را بر اين مطلب شاهد گرفت.
تعجب هشتم: تعجب از تغافل مردم از غدير
تعجب هشتم: تعجب از تغافل مردم از غدير(2)
عجيب است كه مردمانى در حضور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هم اقرار لسانى نمودند و هم بيعت كردند، اما به محض آنكه چشم پيامبر صلى الله عليه و آله را دور ديدند خود را به فراموشى زدند، گويا خدا را به خاطر رسولش مى پرستيدند و اكنون با رفتن رسول، خدا را هم بنده نبودند.
امام صادق عليه السلام فرمود: مردم درباره روز غدير خم خود را به غفلت زدند همان گونه كه در روز مشربه امّ ابراهيم خود را به غفلت زدند ! روز مشربه مردم اطراف حضرت بودند كه اميرالمؤمنين عليه السلام آمد، ولى براى حضرت جا باز نكردند ! !
ص: 577
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى مردم، آيا در حالى كه من زنده ام و در بين شما هستم به اهل بيت من بى اعتنايى مى كنيد ؟ بدانيد اگر من از ميان شما غايب شوم خداوند از شما غايب نمى شود !
تعجب نهم: تعجب از كوتاهى درباره غدير
يكى از برخوردهاى معصومين عليهم السلام با دشمنان كوچك و بزرگ غدير، اظهار تعجب از كسانى است كه به بهانه هاى مختلف از پذيرش آن سر باز مى زنند. اين تعجب بسيارى از مخالفينِ بى غرض و غير عنود غدير را بيدار مى كند، به خصوص اگر تعجب از مقامى صادر شود كه خيلى كم تعجب مى كند و بجا تعجب مى كند !
اين تعجب درباره غدير از حضرت زهرا عليهاالسلام آغاز شده و از چند معصوم ديگر نيز ديده مى شود. جهات تعجب كه در مجموع اين موقعيت ها ديده مى شود، در دوازده مورد زير خلاصه مى گردد:
1. تعجب از اينكه در غدير هم حضور در مراسم و هم شنيدن كلام پيامبر صلى الله عليه و آله و هم ديدن پيامبر و على عليهماالسلام تحقق يافت، كه درباره كمتر حكمى اينگونه محكم كارى مى شود؛ ولى با اين همه مورد انكار قرار گرفته است ! !(1)
2. تعجب از به خاطر نياوردن آن مراسم عظيم و اظهار فراموشى نسبت به غدير، كه چگونه كسى به خود اجازه مى دهد و چگونه خجالت نمى كشد از اينكه با سينه سپر كرده فراموشى غدير را اظهار نمايد.(2)
3. تعجب از اظهار تغافل و خود را به فراموشى زدن درباره غدير از كسانى كه شخصا در غدير خم حاضر و ناظر بودند؛ در حالى كه مراسم سه روزه و سخنرانى يك ساعته در جمع صد و بيست هزار نفر، چگونه مى تواند مورد فراموشى قرار گيرد ؟(3)
ص: 578
4. تعجب از ناشنيده گرفتن غدير؛ يعنى برخى از حاضرين غدير با اقرار به حضور در غدير ادعا مى كردند كه نشنيده اند يا نفهميده اند در غدير چه مطلبى بيان شده است ! و يا اشاره مى كردند كه از ما نديده و نشنيده بگيريد، و از ما اعتراف و اقرار نخواهيد ! !(1)
5 . تعجب از انكار غدير از كسانى است كه به فراموشى و تغافل اكتفا نكردند، بلكه صريحا انكار كردند كه چنين واقعه اى اتفاق افتاده باشد. جالب اين بود كه اين انكار در نسل هاى بَعدِ سقيفه بيش از نسل اول بود كه كاسه از آش داغ تر شده بودند. البته عمليات شكننده سقيفه به حدى بود كه برخى مى گفتند: مگر مى شود با وجود چنان مراسم عظيمى در غدير، چنين برنامه ضد غديرى در سقيفه تدارك ديده شود ؟ ! !(2)
6 . تعجب از مسخره كردن غدير، كه اين مسخره از سوى طرفداران انتخاب مردم در برابر انتخاب خدا مطرح مى شد. يعنى اهل غدير را مسخره مى كردند كه شما به چه فكر مى كنيد در حالى كه مردم براى خود تصميم گرفتند و راه ضد غدير را برگزيدند ! ! اظهار تعجب ائمه عليهم السلام هم از همين نقطه بود كه چگونه مردمى به انتخاب خود در برابر انتخاب پروردگارشان افتخار مى كنند و گروه خدا باور را مسخره مى كنند ! !(3)
7. تعجب از سؤال درباره معناى غدير، كه در طول چهارده قرن وجود داشته و آخرين راهِ تشكيك درباره غدير را نفهميدن يا شك در معناى «مولى» قرار داده اند. اين تعجب از معصومين عليهم السلام بارها اظهار شده كه چگونه كسى غدير را مى پذيرد اما لُبّ و اصل و اساس آن را كه جمله «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ» است نمى فهمد و نمى داند منظور از آن چه بوده، در حالى كه همه آن خطبه بلند و آن مراسم سه روزه براى بيان همين ولايت و صاحب اختيارى بوده است.(4)
ص: 579
8 . تعجب از عذرخواهى بى جا درباره غدير كه از سوى بيعت كنندگان با سقيفه اظهار مى شد. وقتى اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام از آنان كمك مى خواستند، با كمال بى حيايى مى گفتند: چرا غدير را بعد از بيعت با سقيفه به ما يادآور شديد، و اى كاش قبل از آن متذكر مى شديد ! ! حضرت زهرا عليهاالسلام در مقابل آنان مى فرمود: بعد از روز غدير (كه قبل از سقيفه بوده) از كسى عذرى پذيرفته نيست. و يا مى فرمود: كسى كه كوتاهى مى كند و عمدا قصور مى نمايد جاى عذرى براى او نيست.(1)
9. تعجب از ضديت با غدير به معناى ترجيح و تقدم ادعاى خلق خدا بر امر خداوند ! ! كه به معناى تعجب از ضديت با خدا به حساب مى آيد. جهت تعجب در اين است كه عده اى به جاى اينكه از گناه خود شرمسار باشند كه غدير را زير پا گذاشته اند، با سينه سپر كرده به ضديت با آن پرداخته و بدان افتخار مى كردند ! !(2)
10. تعجب از اجبار صاحب غدير به بيعت؛ يعنى نه تنها غدير را نپذيرفتند و نه تنها حق صاحب غدير را هم براى خود برداشتند، بلكه به طمع افتادند كه حتى از خود صاحب غدير براى حكومت ضد غدير بيعت بگيرند. اين كمال بى حيايى و بى انصافى در حق غدير و صاحب آن بود.(3)
11. تعجب از بى انصافى درباره غدير كه به معناى برخورد ناجوانمردانه و فوق جنايت كارانه با مسئله غدير است. به عنوان نمونه:
با وجود 120000 شاهد:
چرا نبايد اميرالمؤمنين عليه السلام بتواند حق خود را بگيرد ؟
چرا بايد سقيفه به نام قريش كه حق اهل بيت عليهم السلام است خلافت را به نام خود نمايد ؟
ص: 580
چرا بايد براى بيعت گرفتن اجبارى از صاحب غدير درِ خانه او آتش زده شود ؟
چرا بايد در راه بيعت اجبارى از صاحب غدير حضرت زهرا عليهاالسلام كه سيدة النساء و همسر صاحب غدير است به شهادت برسد ؟
چرا بايد صاحب غدير را با آن وضع فجيع در حالى كه طناب بر گردن او انداخته اند براى بيعت اجبارى ببرند و شمشيرها بر سر او بگيرند كه اگر با ضد غدير بيعت نكند او را بكشند ؟
آيا همه اينها گذشته از اينكه جناياتى عظيم است، يك بى انصافى و بى مروتى و ناجوانمردى محسوب نمى شود ؟(1)
دوازده. تعجب از اينكه اگر غدير قانع كننده نيست، پس چه حجت و دليلى قانع كننده است ؟ ! يعنى اگر مراسمى به عظمت غدير و خطابه اى به بلنداى خطبه غدير، آن هم از لسان مستقيم ختم نبوت صادر شده باشد، و صد و بيست هزار نفر شنيده باشند و او گفته باشد كه آنچه مى گويم از طرف خداست، و از همه مردم حتى اهل سقيفه بيعت گرفته باشد، اگر چنين اتمام حجتى در عالم قانع كننده نيست، پس كدام دليل در جهان مى تواند قانع كننده باشد ؟ !(2)
3 - فرهنگ سازى با شعر غدير
اشاره
شعر گذشته از زيبايى، با تراز موزونى كه در قرائت دارد در همه ملت ها براى بقاء و حفظ فرهنگ آنان مورد استفاده قرار مى گيرد. در راه فرهنگ سازى غدير نيز شعر از مؤثرترين ابزارهاى به كار گرفته شده به حساب مى آيد.
اين روند از غدير خم و با حضور پيامبر صلى الله عليه و آله و با اجازه آن حضرت بلكه به امر ايشان آغاز شده، و به دست يكى از زبردست ترين شعراى زمان در هنگام وقوع ماجرا بالبداهه درباره غدير شعر سروده شده است.
ص: 581
جلوه پر رنگ تر آن در زمان اميرالمؤمنين عليه السلام است كه خود حضرت براى غدير شعر سروده است. ادامه اين مسير در زمان ائمه عليهم السلام است كه با تأييد ايشان و در محضرشان توسط شعراى چيره دست، شعرهاى نابى درباره غدير به دنياى فرهنگ اسلام عرضه شده است. اين روند در طول تاريخ ادامه يافته و در پانزده قرن غدير شعرهاى زيبا به زبان هاى مختلف درباره غدير سروده شده و در مجموعه هاى نفيس گردآورى شده است.(1) در اين باره دو ماجراى ادبى غدير را مى آوريم:
ماجراى اول: فرهنگ سازى با شعر غدير در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله
ماجراى اول: فرهنگ سازى با شعر غدير در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله(2)
با در نظر گرفتن بازارِ شعر در حجاز و احتراز خاص پيامبر صلى الله عليه و آله از آن، براى مردم عجيب بود كه در حضور آن حضرت شعرى خوانده شود؛ چه رسد به اينكه سروده شود، و چه رسد به اينكه آن شعر درباره دين باشد، و چه رسد به اينكه مورد تأييد حضرت قرار گيرد و روح القدس مؤيد آن باشد ! !
براى شاعر نيز يك اقدام عادى به حساب نمى آمد كه ذوق شكفته اش را درباره چنين موضوعى به كار گيرد و بتواند آن را در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله بخواند. به همين دليل بدون اجازه هرگز چنين جرأتى به خود نداد و از اجازه پيامبر صلى الله عليه و آله بسيار تعجب كرد؛ و ذوق زده بر فراز بلندى قرار گرفت و شعرش را خواند تا رسميت و مجاز بودن اين گام ادبىِ غدير را به همه نشان دهد. همه اينها پايه گذارى فرهنگى براى شعر غدير در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله بود كه با مراحل حساب شده پيش مى رفت.
با پايان خطابه پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير، حَسّان بن ثابت با در نظر گرفتن قسمت هاى اصلى خطبه و مقدماتى كه براى اجراى آن فراهم شد، داستان غدير را به صورت قطعه شعرى تنظيم كرد. آنگاه خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد: يا رسول اللّه، اجازه
ص: 582
مى فرماييد شعرى را كه درباره على بن ابى طالب - به مناسبت اين واقعه عظيم سروده ام بخوانم ؟ حضرت فرمود: بخوان به نام خداوند و بركت او.
حسّان بر جاى بلندى قرار گرفت و مردم براى شنيدن كلامش ازدحام كردند، در حالى كه براى بهتر شنيدن شعرش گردن مى كشيدند. در اين حال قبل از قرائت شعرش پاسخ اعتراض احتمالى را آماده كرد و گفت: اى بزرگان قريش، سخن مرا به گواهى و امضاىِ پيامبر گوش كنيد.
سپس اشعارى را كه همانجا سروده بود خواند، كه به عنوان يك سند تاريخى از غدير ثبت شد و به يادگار ماند. پس از اشعار حسان، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى حسان، تا مادامى كه با زبانت از ما دفاع مى كنى، از سوى روح القدس مؤيد خواهى بود.
ماجراى دوم: فرهنگ سازى با شعر غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام
ماجراى دوم: فرهنگ سازى با شعر غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام(1)
چه كسى باور مى كند كه صاحب غدير شخصا درباره غدير شعر گفته باشد ! و چه كسى احتمال مى دهد كه اين شعر در برابر دشمن غدير سروده شده باشد ! و چه كسى مى تواند صفين را بنگرد كه اين شعر غديرى توسط نامه براى نماينده سقيفه فرستاده مى شود ؟ اگر صاحب غدير درباره بزرگ ترين فضيلت خود شعر گفته همه شاعران غديرى به او اقتدا كرده زيباترين ها را تقديم او خواهند كرد و گوش اجتماع را از نواى غدير پر خواهند ساخت.
ماجرا هنگامى اتفاق افتاد كه معاويه نامه اى به عنوان تفاخر به اميرالمؤمنين عليه السلام نوشت: اى اباالحسن، من فضايل بسيارى دارم: پدرم در جاهليت آقا بود ! و من در اسلام پادشاه شده ام ! و من دايى مؤمنين هستم !
وقتى اميرالمؤمنين عليه السلام نامه معاويه را خواند فرمود: آيا پسر هند جگرخوار با فضايل بر من فخر مى فروشد ؟ ! اى غلام، آنچه مى گويم برايش بنويس. و حضرت اشعارى سرود كه يك بيت آن درباره غدير خم بود:
ص: 583
وَ اَوجَبَ لى وِلايَتَهُ عَلَيكُم ***رَسولُ اللّه ِ يَومَ غَديرِ خُمٍّ
يعنى: پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير ولايت خود بر شما را، براى من نيز واجب كرد.
وقتى معاويه پاسخ اميرالمؤمنين عليه السلام را خواند گفت: اى غلام، اين نامه را پاره كن، كه مبادا اهل شام آن را بخوانند و به على بن ابى طالب تمايل پيدا كنند !
4 - فرهنگ سازى غدير در دعا
اشاره
دعاها از بهترين موقعيت هاى فرهنگ سازى هستند. حضور قلب در دعا از يك سو و رواج آن بين قشار مختلف مردم از سوى ديگر، و استفاده از دعاهاى مختلف در زمان ها و مكان هاى مختلف از جهتى ديگر، شرايط ويژه اى را براى همگانى كردن مفاهيمى ايجاد مى كند كه در دعاها گنجانده مى شود.
از همين جاست كه مى بينيم در دعاهاى روز غدير و دعاى انتظار و دعاى تلقين هنگام مرگ، مسئله غدير از زاويه هاى گوناگون مطرح شده و در اين قالب فرهنگى به ترويج آن اقدام شده است. ذيلاً به شش مورد از ادعيه مربوط به غدير اشاره مى كنيم:
مورد اول: فرهنگ سازى غدير در دعاى ندبه و انتظار
دعاى ندبه كه يك دوره اعتقادى از آغاز بعثت انبيا تا عصر ظهور را در قالب انتظار آخرين حجت الهى آموزش مى دهد، مراحل بعثت پيامبران را تا غدير بيان مى كند و متن واقعه را بسيار ساده و بدون توضيح مى آورد و مى گويد:
فَلَمَّا انقَضَت اَيّامُهُ اَقامَ وَلِيَّهُ عَلِىَّ بنَ اَبى طالِبٍ صَلَواتُكَ عَلَيهِما وَ آلِهِما هادِيا اِذ كانَ هُوَ المُنذِرُ وَ لِكُلِّ قَومٍ هادٍ، فَقالَ وَ المَلَأُ اَمامَهُ: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ، اَللَّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ:
آنگاه كه دوران رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله سرآمد ولىّ خود على بن ابى طالب عليه السلام را به عنوان هدايتگر مردم منصوب نمود، چرا كه او ترساننده مردم بود و هر قومى هدايتگرى مى خواهد. لذا در حالى كه مردم در برابر او بودند فرمود: هر كس من صاحب اختيار
ص: 584
او هستم على صاحب اختيار اوست. خدايا دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند.(1)
مورد دوم: فرهنگ سازى براى غدير در دعاى هنگام مرگ
دعايى كه براى حفظ عقيده در هنگام مرگ و عدول نكردن از آن تا آخرين لحظه عمر وارد شده و دعاى «عديله» نام دارد، براى حساس ترين موقعيتِ انسان است. در اين دعا يك دوره اعتقادى را آمده، و در ضمن آن مسئله غدير را مطرح كرده است.
جايگاه اين دعا هم يكى از موقعيت هاى فرهنگ ساز غدير است، كه با ياد سفر آخرت انسان را متوجه يكى از ابعاد مهمى مى نمايد كه بايد در روز حساب پاسخگو باشد. عبارت دعا چنين است:
آمَنّا بِوَصِيِّهِ الَّذى نَصَبَهُ يَومَ الغَديرِ وَ اَشارَ بِقَولِهِ «هذا عَلِىٌّ» إِلَيهِ(2): به جانشين او (پيامبر صلى الله عليه و آله) ايمان مى آوريم، كه او را در روز غدير منصوب كرد، و با كلمه «اين على» به او اشاره كرد.
مورد سوم: فرهنگ سازىِ «غدير دعوتِ خدا»
مورد سوم: فرهنگ سازىِ «غدير دعوتِ خدا»(3)
روز غدير دقيق ترين وقتى است كه مردم در طول سال آن را به غدير اختصاص مى دهند. در چنين روزى، ائمه عليهم السلام با دعاهايى كه به ما آموخته اند به صورت همه جانبه از وقت استفاده كرده، و فرهنگ غدير را با جزئياتش بين مردم رواج داده اند.
در فرازى از دعاهاى روز غدير سه مفهوم فرهنگى گنجانده شده است: يكى اينكه غدير پاسخ مثبت به دعوت خداست و در نتيجه انكار غدير رويگردانى از خالق جهان به حساب مى آيد. دوم اينكه تصديق غدير معادل با تكفير سقيفه است و اين
ص: 585
معادله هرگز بر هم زدنى نيست. سوم اينكه ما بر سر اين اعتقاد هيچ شكى نداريم و با كمال شجاعت در روز قيامت پاسخگو خواهيم بود. در اين قسمت از دعاى غدير مى خوانيم:
اللَّهُمَّ صَدَّقنا وَ اَجَبنا داعِىَ اللّه ِ وَ اتَّبَعنَا الرَّسولَ فى مُوالاةِ مَولانا وَ مَولَى المُؤمِنينَ اَميرِالمُؤمِنينَ عَلِىِّ بنِ اَبى طالِبٍ ... . اَللَّهُمَّ رَبَّنا اِنَّنا سَمِعنا مُنادِيا يُنادى لِلايمانِ اَن آمِنوا بِرَبِّكُم، فَآمَنّا ... . فَاِنّا يا رَبَّنا بِمَنِّكَ وَ لُطفِكَ اَجَبنا داعيكَ وَ اتَّبَعنَا الرَّسولَ وَ صَدَّقناهُ وَ صَدَّقنا مَولَى المُؤمِنينَ وَ كَفَرنا بِالجِبتِ وَ الطّاغوتِ، فَوَلِّنا ما تَوَلَّينا ... (1):
خدايا ما تصديق كرديم و اجابت نموديم دعوت كننده تو را و پيرو پيامبر صلى الله عليه و آله شديم درباره ولايت مولايمان و مولاى مؤمنان اميرالمؤمنين على بن ابى طالب ... . خدايا، پروردگارا، ما شنيديم مناديى براى ايمان ندا مى كند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد.
ما نيز ايمان آورديم ... . پروردگارا، ما - به منت و لطف تو - دعوت كننده ات را پاسخ مثبت داديم و پيرو پيامبر صلى الله عليه و آله شديم و او را تصديق كرديم و همچنين مولاى مؤمنين را تصديق كرديم، و به جبت و طاغوت كافر شديم. خدايا ولايتى را كه پذيرفته ايم همراهمان قرار ده.
مورد چهارم: فرهنگ سازى «غدير ميثاق آسمانى»
قسمتى از دعاى روز غدير توانسته چهار مفهوم فرهنگى را به صورت قطعه هاى اعتقادى در قلب ما جاى دهد:
اول اينكه ولايتِ غدير عهدى بر همه خلق است.
دوم اينكه معرفت به غدير و اقرار بر اساس اين معرفت لازم است.
سوم اينكه تابلوى بلندِ «عيد بزرگ» فقط بر سر درِ غدير نصب شده كه روزى است پر از پيمان هاى الهى.
ص: 586
چهارم اينكه بايد با غدير چشم ما روشن و قلب ما نورانى شود و بركت آن بر سر ما ببارد و نظام امورمان بر اساس غدير چيده شود. متن دعاى غدير چنين است:
اللَّهُمَّ اِنّى اَسأَلُكَ ... ، اَن تَجعَلَنى فى هذَا اليَومِ الَّذى عَقَدتَ فيهِ لِوَلِيِّكَ العَهدَ فى اَعناقِ خَلقِكَ وَ اَكمَلتَ لَهُمُ الدّينَ، مِنَ العارِفينَ بِحُرمَتِهِ وَ المُقِرّينَ بِفَضلِهِ ... . اللَّهُمَّ فَكَما جَعَلتَهُ عيدَكَ الاَكبَرَ وَ سَمَّيتَهُ فِى السَّماءِ يَومَ العَهدِ المَعهُودِ وَ فِى الاَرضِ يَومَ الميثاقِ المَأخُوذِ وَ الجَمعِ المَسؤُولِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اقرِر بِهِ عُيُونَنا وَ اَجمِع بِهِ شَملَنا وَ لا تُضِلَّنا بَعدَ اِذ هَدَيتَنا وَ اجعَلنا ِلاَنعُمِكَ مِنَ الشّاكِرينَ يا اَرحَمَ الرّاحِمينَ(1):
خدايا از تو مى خواهم مرا در اين روزى كه براى وليت عهدى بر گردن خلقت بسته اى و دين را برايشان كامل كرده اى، مرا از عارفين به حرمت آن و اقرار كنندگان به فضيلت آن قرار دهى ... . خدايا همان گونه كه آن را عيد بزرگ خود قرار داده اى و در آسمان روز عهد معهود ناميده اى و در زمين روز پيمان گرفته شده و اجتماع سؤال شونده نامگذارى كرده اى، بر محمد و آل محمد درود فرست و چشم ما را بدان روشن فرما و كارهاى ما را به بركت آن منظم فرما، و بعد از هدايت ما را گمراه مفرما و ما را نسبت به نعمت هايت از شاكران قرار ده، اى رحم كننده ترين رحم كنندگان.
مورد پنجم: فرهنگ سازى «برائت از دشمن غدير»
قسمتى از دعاهاى غدير، فرهنگ سپاسگزارى همراه برائت از دشمنان غدير را بستر سازى مى كند. تشكر به خاطر كدام جهت غدير ؟ نفرين به كدام دشمن غدير ؟ شكرانه معرفت به حرمت غدير و هدايت با نور غدير. لعنت بر منكر حق اين روز و زير پا گذارنده حرمت آن و مقابله كننده با عظمت آن. فرازى از دعاى روز غدير را كه آموزش دهنده چنين فرهنگى است مرور مى كنيم:
ص: 587
الحَمدُ للّه ِ الَّذى عَرَّفَنا فَضلَ هذَا اليَومِ وَ بَصَّرَنا حُرمَتَهُ وَ كَرَّمَنا بِهِ وَ شَرَّفَنا بِمَعرِفَتِهِ وَ هَدانا بِنُورِهِ ... . اللَّهُمَّ اِنّى اَسأَلُكَ ... ، اَن تَلعَنَ مَن جَحَدَ حَقَّ هذَا اليَومِ وَ اَنكَرَ حُرمَتَهُ فَصَدَّ عَن سَبيلِكَ ِلاِطفاءِ نُورِكَ(1):
حمد خدايى را كه فضيلت اين روز را به ما شناسانيد و ما را نسبت به حرمت آن بصيرت داد و به وسيله آن به ما كرامت بخشيد و با معرفت آن به ما شرف داد و به نور آن ما را هدايت كرد. خدايا، از تو مى خواهم لعنت كنى كسانى را كه حق اين روز را انكار كردند و حرمت آن را نپذيرفتند و براى خاموش كردن نور تو راه تو را بستند.
مورد ششم: فرهنگ سازى «سپاس بر كمال دين»
اراده خدا تعلق گرفته كه كمال دين خود را با غدير اعلام كند. اينكه قله دين و كمال نعمت هايش را ولايت على عليه السلام قرار داده شكرى عظيم لازم دارد، تا به وسيله آن از خدا قدردانى مى كنيم. در دعاى غدير اين بُعد فكرى ساخته مى شود آنجا كه مى گوييم:
الحَمدُ للّه ِ الَّذى جَعَلَ كَمالَ دينِهِ وَ تَمامَ نِعمَتِهِ بِوِلايَةِ اَميرِالمُؤمِنينَ عَلِىِّ بنِ اَبى طالِبٍ عَلَيهِ السَّلامُ(2):
شكر خدايى را كه كمال دينش و تمام نعمتش را با ولايت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام قرار داد.
5 - فرهنگ سازى غدير در زيارت
اشاره
زيارات در كنار دعاها جايگاه ويژه اى براى فرهنگ سازى دارند. غدير در زيارات با جملات بسيار پر محتوايى آمده كه برخى از آنها كمك به مستندات تاريخىِ مى نمايد. شش فراز از اين زيارات را كه تجديد عهدى با عقايد ريشه دارمان است، ذكر مى كنيم:
ص: 588
فراز اول: فرهنگ سازى «معانى غدير» در زيارت غدير
فرازى از زيارت غدير آموزش لغتنامه مخصوص آن است، كه بايد تك تك كارهاى آسمانى پيامبر صلى الله عليه و آله را بيان كند. معناى صراط مستقيم براى ولايت، معناى صاحب اختيارى براى مولى؛ كه پيامبر صلى الله عليه و آله فقط به آموختن اين مفاهيم اكتفا نكرد، بلكه با شهادت خدا از مردم درباره آن اقرار گرفت.
پس از اين اعترافات است كه هر كس عمدا يا تعمدا به بيراهه رود بايد مورد لعن و نفرين قرار گيرد. چند فراز از زيارت غدير كه با سلام بر «صراط مستقيم» آغاز مى شود چنين است:
السَّلامُ عَلَيكَ يا مَولاىَ وَ مَولَى المُؤمِنينَ. السَّلامُ عَلَيكَ يا دينَ اللّه ِ القَويمَ وَ صِراطَهُ المُستَقيمَ. اَشهَدُ اَنَّكَ اَخُو رَسولِ اللّه ِ صَلَّى اللّه ُ عَلَيهِ وَ آلِهِ ... ، وَ اَنَّهُ قَد بَلَّغَ عَنِ اللّه ِ ما اَنزَلَهُ فيكَ، فَصَدَعَ بِاَمرِهِ وَ اَوجَبَ عَلى اُمَّتِهِ فَرضَ طاعَتِكَ وَ وِلايَتِكَ وَ عَقَدَ عَلَيهِمُ البَيعَةَ لَكَ وَ جَعَلَكَ اَولى بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم كَما جَعَلَهُ اللّه ُ كَذلِكَ. ثُمَّ اَشهَدَ اللّه َ تَعالى عَلَيهِم فَقالَ: اَلَستُ قَد بَلَّغتُ ؟ فَقالُوا: اللَّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللَّهُمَّ اشهَد وَ كَفى بِكَ شَهيدا وَ حاكِما بَينَ العِبادِ. فَلَعَنَ اللّه ُ جاحِدَ وِلايَتِكَ بَعدَ الاِقرارِ وَ ناكِثَ عَهدِكَ بَعدَ الميثاقِ(1):
سلام بر تو اى صاحب اختيار من و صاحب اختيار مؤمنين. سلام بر تو اى دين محكم خداوند و راه مستقيم او. شهادت مى دهم كه تو برادر پيامبر صلى الله عليه و آله هستى ... ، و آن حضرت از طرف خداوند آنچه درباره تو بر او نازل كرده بود رسانيد و دستور خدا را به اجرا در آورد و اطاعت تو و ولايتت را بر مردم واجب كرد، و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان قرار داد، همان طور كه خداوند به آن حضرت چنين مقامى داده بود. سپس خداى تعالى را بر آنان شاهد گرفت و فرمود: آيا به شما رساندم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش و تو به عنوان شاهد و حاكم بين بندگان كفايت مى كنى. خداوند منكر ولايت تو را بعد از اقرار و شكننده عهد تو را بعد از پيمان لعنت كند.
ص: 589
فراز دوم: فرهنگ سازى «ارتباط قرآن، نبوت، غدير»
هر كس غدير را مى آموزد بايد بداند كه ولايت از كتاب اللّه و رسالت نبوى جدايى ناپذير است. طبعا هر گونه شكى در اختصاص امامت حتى اگر كسى را با صاحب ولايت يكسان بدانيم، مساوى با انكار كتاب خدا و نبوت رسول خداست. در اين فقره از زيارت غدير فرهنگ سازىِ ريشه دارى بر اين اساس صورت گرفته است، كه مى فرمايد:
اَشهَدُ اَنَّكَ اَميرُالمُؤمِنينَ الحَقُّ الَّذى نَطَقَ بِوِلايَتِكَ التَّنزيلُ وَ اَخَذَ لَكَ العَهدَ عَلَى الاُمَّةِ بِذلِكَ الرَّسُولُ. اَشهَدُ يا اَميرَالمُؤمِنينَ اَنَّ الشّاكَّ فيكَ ما آمَنَ بِالرَّسُولِ الاَمينِ وَ اَنَّ العادِلَ بِكَ غَيرَكَ عانَدَ عَنِ الدّينِ القَويمِ الَّذِى ارتَضاهُ لَنا رَبُّ العالَمينَ وَ اَكمَلَهُ بِوِلايَتِكَ يَومَ الغَديرِ. ضَلَّ وَ اللّه ِ وَ اَضَلَّ مَنِ اتَّبَعَ سِواكَ وَ عَنَدَ عَنِ الحَقِّ مَن عاداكَ(1):
شهادت مى دهم تو اميرالمؤمنينِ بر حقى هستى كه قرآن به ولايت تو گوياست و پيامبر صلى الله عليه و آله بر سر آن از امت عهد و پيمان گرفته است. يا اميرالمؤمنين، شهادت مى دهم كه شك كننده درباره تو به پيامبر امين صلى الله عليه و آله ايمان نياورده است، و كسى كه تو را با غير تو مساوى قرار دهد دين محكمى كه رب العالمين براى ما پسنديده و با ولايت تو در روز غدير آن را كامل كرده، ضديت و دشمنى كرده است. به خدا قسم كسى كه تابع غير تو شد گمراه شده و هر كس با تو دشمنى كند با حق عناد ورزيده است.
فراز سوم: فرهنگ سازىِ «علل عدم اجراى غدير»
يك غديرى بايد بداند كه چرا «مَن كُنتُ مَولاهُ ... » پس از پيامبر صلى الله عليه و آله عملى نشد:
آيا على بن ابى طالب عليه السلام ترسيد ؟
آيا از جهاد در راه خدا وحشت داشت ؟
غدير را ناديده گرفته و سازشكارى پيشه كرده بود ؟
سستى و ضعف از خود نشان مى داد ؟ !
ص: 590
هرگز ! ! على عليه السلام بالاتر از آن است كه چنين نسبت هايى به او داده شود ! او خدا را در نظر داشت و اين همه صبر دستور برادرش رسول اللّه صلى الله عليه و آله بود. اما بدانيد كه در كنار صبرش اتمام حجت را به اعلى درجه رسانده، لحظه اى از بزرگ ترين امر به معروف الهى يعنى غدير دست برنمى داشت و درباره آن هيچ كوتاهى نكرد. اين فراز زيارت غدير برگ ديگرى از اعتقاد ماست كه مى گويد:
اَشهَدُ اَنَّكَ مَا اتَّقَيتَ ضارِعا وَ لا اَمسَكتَ عَن حَقِّكَ جازِعا وَ لا اَحجَمتَ عَن مُجاهَدَةِ غاصِبيكَ ناكِلاً وَ لا اَظهَرتَ الرِّضا بِخِلافِ ما يُرضِى اللّه َ مُداهِنا وَ لا وَهَنتَ لِما اَصابَكَ فى سَبيلِ اللّه ِ وَ لا ضَعُفتَ وَ لاَ استَكَنتَ عَن طَلَبِ حَقِّكَ مُراقِبا. مَعاذَ اللّه ِ اَن تَكونَ كَذلِكَ، بَل اِذ ظُلِمتَ احتَسَبتَ رَبَّكَ وَ فَوَّضتَ اِلَيهِ اَمرَكَ وَ ذَكَّرتَهُم فَمَا ادَّكَروا وَ وَعَظتَهُم فَمَا اتَّعَظوا وَ خَوَّفتَهُم فَما تَخَوَّفوا(1):
شهادت مى دهم كه تو از روى ذلت تقيه نكردى، و به خاطر ترس از حق خود امساك نكردى، و به عنوان عقب نشينى از جهاد با غاصبين حقت خوددارى نكردى، و به عنوان سازشكارى مطلبى بر خلاف رضاى خدا اظهار نكردى، و در مقابل آنچه در راه خدا به تو رسيد سستى نكردى و ضعف نشان ندادى و به عنوان انتظار از طلب حق خود ناتوانى نشان ندادى. معاذ اللّه كه تو چنين باشى ! بلكه وقتى مظلوم شدى براى خدا صبر كردى و كار خود را به او سپردى، و ظالمان را متذكر شدى ولى نخواستند بياد بياورند، و آنان را موعظه كردى ولى در آنان اثر نكرد، و آنان را از خدا ترسانيدى ولى نترسيدند !
فراز چهارم: فرهنگ سازى «لعنت بر دشمن غدير»
در روزهايى كه ما نبوديم صاحب غدير چه مصيبت هايى به پاى آن كشيد ؟ امروز نوبت ماست كه برايش بسوزيم و غديرش را روى چشمانمان نگه داريم. اين است كه با ياد على عليه السلام و غدير، از فراسوى چهارده قرن با تمام وجود لعنت مى كنيم شكنندگان حرمتش را و جدايى اندازان بين على عليه السلام و حقش را !
ص: 591
براى غديريان امروز يك دنيا تعجب است كه نه تنها حق او را غصب كنند، بلكه او را با ابوبكر و عمر كه غاصب حقش بودند يكسان بدانند ! اين نكته هاى زيباى فرهنگى را در فقرات زير از زيارت غدير مى آموزيم:
لَعَنَ اللّه ُ مُستَحِلِّى الحُرمَةِ مِنكَ وَ ذائِدِى الحَقِّ عَنكَ، وَ اَشهَدُ اَنَّهُمُ الاَخسَرُونَ الَّذينَ تَلفَحُ وُجُوهَهُمُ النّارُ وَ هُم فيها كالِحُونَ. لَعَنَ اللّه ُ مَن ساواكَ بِمَن ناواكَ. لَعَنَ اللّه ُ مَن عَدَلَ بِكَ مَن فَرَضَ اللّه ُ عَلَيهِ وِلايَتَكَ(1):
خدا لعنت كند آنان كه حرمت تو را شكستند و حقت را از تو دور كردند. شهادت مى دهم كه آنان از همه زيانكارترند، آنان كه حرارت آتش به صورت هايشان مى خورد و در آن با چهره گرفته و عبوس هستند. خدا لعنت كند كسى را كه تو را با آن كسى كه در مقابل تو ايستاد مساوى بداند ! خدا لعنت كند كسى كه تو را با آنكه خداوند ولايتت را بر او واجب كرده مساوى بداند !
در فقرات ديگرى از زيارت غدير مى خوانيم:
اللّهُمَّ ... ، العَن مَن غَصَبَ وَلِيِّكَ حَقَّهُ وَ اَنكَرَ عَهدَهُ وَ جَحَدَهُ بَعدَ اليَقينِ وَ الاِقرارِ بِالوِلايَةِ لَهُ يَومَ اَكمَلتَ لَهُ الدّينَ:
خدايا ... ، لعنت كن كسانى را كه حق وليّت را غصب كردند و پيمان او را انكار نمودند و پس از يقين و اقرار به ولايت او در روزى كه دين را برايش كامل كردى، آن را انكار كردند.
فراز پنجم: فرهنگ سازى «غلبه غدير بر باطل»
هر كس پيامبر صلى الله عليه و آله را دوست دارد بداند كه غدير حاجت پيامبر صلى الله عليه و آله به درگاه الهى بود كه خدايش به او عنايت فرمود؛ و بداند كه با غدير بر همه اباطيل قلم بطلان كشيده شد و براى هيچ كس عذرى نماند. منافقين نقشه هاى بسيارى داشتند كه غدير همه آنها را باطل كرد و بر همه آنها غالب شد.
ص: 592
اگر چه آن روز عده كمى واقعا به غدير ايمان آوردند، اما اتمام حجتى شد كه در آينده هاى هزاران ساله تاريخ خط مشى بسيارى از مردم را روشن ساخت و ميليون ها انسان را هدايت كرد.
فقرات زير از زيارت غدير گوياى اين حقايق است:
اِنَّ اللّه َ تَعالَى استَجابَ لِنَبِيِّهِ صَلَّى اللّه ُ عَلَيهِ وَ آلِهِ فيكَ دَعوَتَهُ، ثُمَّ اَمَرَهُ بِاِظهارِ ما اَولاكَ لاُمَّتِهِ اِعلاءً لِشَأنِكَ وَ اِعلانا لِبُرهانِكَ وَ دَحضا لِلاَباطيلِ وَ قَطعا لِلمَعاذيرِ. فَلَمّا اَشفَقَ مِن فِتنَةِ الفاسِقينَ وَ اتَّقى فيكَ المُنافِقينَ اَوحى اِلَيهِ رَبُّ العالَمينَ: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ» . فَوَضَعَ عَلى نَفسِهِ اَوزارَ المَسيرِ وَ نَهَضَ فى رَمضاءِ الهَجيرِ فَخَطَبَ وَ اَسمَعَ وَ نادى فَاَبلَغَ، ثُمَّ سَأَلَهُم اَجمَعَ فَقالَ: هَل بَلَّغتُ ؟ فَقالوا: اللَّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللّهُمَّ اشهَد. ثُمَّ قالَ: اَلَستُ اَولى بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم ؟ فَقالُوا: بَلى. فَاَخَذَ بِيَدِكَ وَ قالَ: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ، اللَّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ» . فَما آمَنَ بِما اَنزَلَ اللّه ُ فيكَ عَلى نَبِيِّهِ اِلاّ قَليلٌ وَ لا زادَ اَكثَرَهُم غَيرَ تَخسيرٍ(1):
خداوند تعالى دعاى پيامبرش را درباره تو مستجاب كرد، و به او دستور داد تا ولايت تو را بر امت اظهار كند تا مقام تو را بلندمرتبه و دليل تو را اعلام كرده باشد و سخنان باطل را كوبيده و عذرهاى بى جا را ريشه كن كرده باشد. آنگاه كه از فتنه فاسقان احساس خطر كرد و از منافقين درباره تو ترسيد، پروردگار جهان به او چنين وحى كرد: «اى پيامبر، برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، و اگر نرسانى رسالت او را نرسانده اى، و خداوند تو را از شر مردم حفظ مى كند» .
پيامبر صلى الله عليه و آله سختىِ سفر را متحمل شد و در شدت حرارت ظهر بپاخاست و خطبه اى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنها پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند:
ص: 593
آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبوده ام ؟ گفتند: آرى. پس دست على عليه السلام را گرفت و فرمود: هر كس من صاحب اختيار او بوده ام اين على صاحب اختيار اوست. خدايا دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند.
ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيانكارى براى خود زياد نكردند.
فراز ششم: فرهنگ سازى «شناخت انواع دشمنان غدير»
وقتى «حق» - يعنى «غدير» - و محتواى آن ثابت شد، كسى كه رو در روى آن بايستد با كسى كه آن را قبول نكند يكسان است؛ زيرا به گونه اى از اقرار به حق سر باز مى زند.
آنجا كه «عَلِىٌّ مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلِىّ عليه السلام» ، هر كس با على عليه السلام جنگيده يا على عليه السلام با او جنگيده در «ضد غدير» بودن يكسان است. هر كسى به هر شكلى به جاى اينكه «مَعَ الحق» باشد در موضع «عَلَى الحق» يعنى ضد غدير قرار گيرد مورد انزجار و بيزارى ماست.
در اين باره فرقى نيست بين كسانى كه با سكوت خود در مقام دفاع از حق غدير، و يا با رضايت به آنچه ضد غدير است، و يا با جنگ بر عليه غدير مخالفت خود را با آن نشان داده اند؛ و يا حتى با مقايسه صاحب غدير با كسانى كه چنين حقى ندارند حق غدير را ضايع كرده اند.
اگر ما درباره حق غدير اين گروه ها را لعن نكنيم بايد بدانيم كه در اعتقاد خودمان مشكل وجود دارد، و بايد چاره اى براى مشكل اعتقادى خود بينديشيم تا مفهوم «مَعَ الحق» يعنى با حق بودن و «مَعَ على عليه السلام» يعنى با على بودن را در دقيق ترين معنى در وجود خود پياده كنيم.
ص: 594
اين آموزش اعتقادى در فرازهاى زير از زيارت غديريه آمده است:
اللَّهُمَّ اِنّا نَعلَمُ اَنَّ هذا هُوَ الحَقُّ مِن عِندِكَ، فَالعَن مَن عارَضَهُ وَ استَكبَرَ وَ كَذَّبَ بِهِ وَ كَفَرَ «وَ سَيَعلَمُ الَّذينَ ظَلَموا اَىَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبونَ» .(1) لَعنَةُ اللّه ِ وَ لَعنَةُ مَلائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ اَجمَعينَ عَلى مَن سَلَّ سَيفَهُ عَلَيكَ وَ سَلَلتَ سَيفَكَ عَلَيهِ - يا اَميرَالمُؤمِنينَ - مِنَ المُشرِكينَ وَ المُنافِقينَ اِلى يَومِ الدّينِ، وَ عَلى مَن رَضِىَ بِما ساءَكَ وَ لَم يُكرِههُ وَ اَغمَضَ عَينَهُ وَ لَم يُنكِر اَو اَعانَ عَلَيكَ بِيَدٍ اَو لِسانٍ اَو قَعَدَ عَن نَصرِكَ اَو خَذَلَ عَنِ الجِهادِ مَعَكَ اَو غَمَطَ فَضلَكَ وَ جَحَدَ حَقَّكَ اَو عَدَلَ بِكَ مَن جَعَلَكَ اللّه ُ اَولى بِهِ مِن نَفسِهِ(2):
خدايا، ما مى دانيم كه اين حقى از جانب توست. پس لعنت كن هر كس با آن معارضه كند و در مقابل آن سر تعظيم فرود نياورد و آن را تكذيب كند و كافر شود. «به زودى آنان كه ظلم كردند خواهند دانست كه به كجا باز خواهند گشت» . يا اميرالمؤمنين، لعنت خدا و لعنت همه ملائكه و انبيائش بر كسى كه تو بر او شمشير كشيدى و كسى كه بر تو شمشير كشيد از مشركين و منافقين تا روز قيامت. و بر كسى كه به آنچه تو را ناراحت مى كند راضى باشد و او را ناراحت نكند، و بر كسى كه در برابر آنچه تو را ناراحت مى كند چشم پوشى مى نمايد و نهى از منكر نمى كند، و بر كسى كه عليه تو با دست يا زبان كمك كرده يا از يارى تو خوددارى كرده يا از جهاد همراه تو ديگران را منع كرده يا فضيلت تو را كوچك شمرده و حق تو را انكار نموده يا كسى را كه خداوند تو را صاحب اختيار بر او قرار داده با تو برابر بداند.
6 - فرهنگ سازى غدير در ميراث مكتوب
در زمان هايى كه تدوين و كتابت حديث و معارف دين از طرف سقيفه رسما ممنوع اعلام شده بود، و در زمان هايى كه هنوز نوشتن به رواج امروزى نبود، امامان غدير على رغم شرايط دشوار تقيه اَبعاد مختلف واقعه غدير را براى اصحابشان مى فرمودند و آنان در نوشته هاى خود به صورت حديث ثبت مى كردند.
ص: 595
اين اقدام در واقع ريشه فرهنگ سازى غدير است كه شامل تعاليم و معارف و استدلال ها و تاريخچه آن بوده و به صورت ميراث غدير به نسل هاى فرهنگ ساز غدير منتقل شده، تا آموزه هاى اصيل خود را از دست ندهند. آنچه امروز از حديث و تاريخ غدير به دست ما رسيده ثمره همان نوشته ها و مجموعه هاى تدوين شده در خفا از چشم سقيفه است، كه ميراث مكتوب غدير را به دست ما رسانده است:
در بين آثار نوشتارى بر جاى مانده از دوران معصومين عليهم السلام، اولين اثر «كتاب سليم بن قيس الهلالى» است كه در حضور چهار امام تأليف شده و به تأييد سه امام رسيده و اصحاب ائمه عليهم السلام آن را مى شناخته اند و احاديث آن رانقل كرده اند. اين كتاب بيش از پنجاه موضوع از معارف غدير را در سيزده حديث ثبت كرده است.
دومين اثر از دوران معصومين عليهم السلام درباره غدير متن كامل خطبه آن است، كه از يك سو امام باقر عليه السلام و از سوى ديگر حذيفة بن يمان و زيد بن ارقم دو صحابى پيامبر صلى الله عليه و آله آن را نقل كرده اند؛ و از نقل آنان ثبت نوشتارى شده است.
با توجه به عدم امكان چاپ و نشر در آن عصر، اين دو اقدام در حد خود بسيار مهم و فوق العاده بوده، و ثمره شيرين آن تا امروز سازنده فرهنگ پر محتواى غدير است.
روند تأليفى غدير كه در عصر معصومين عليهم السلام فرهنگ سازى شده، در طول چهارده قرن تا امروز ادامه يافته؛ و نتيجه آن كتاب هاى مستقل تأليف شده درباره غدير است كه تعداد آن از هزار كتاب گذشته، در كنار صدها جزوه و بروشور و پوستر مربوط به غدير و ده ها نرم افزار و برنامه صوتى و تصويرى، كه همه آنها انعكاس اين تأليفات غديرى است.
امر به معروفِ غدير با هدايتِ معصوم عليه السلام
امر به معروفِ غدير با هدايتِ معصوم عليه السلام(1)
در زيارت امامان معصوم عليهم السلام مى خوانيم: اَشهَدُ اَنَّكَ اَمَرتَ بِالمَعروفِ وَ نَهَيتَ عَنِ المُنكَرِ: شهادت مى دهم كه شما به معروف امر كرديد و از منكر نهى نموديد.
ص: 596
و در خطابه غدير مى خوانيم:
اَلا وَ اِنَّ رَأسَ الاَمرِ بِالمَعرُوفِ اَن تَنتَهوا اِلى قَولى وَ تُبَلِّغوهُ مَن لَم يَحضُر وَ تَأمُروهُ بِقَبولِهِ عَنّى وَ تَنْهَوهُ عَن مُخالَفَتِهِ، فَاِنَّهُ اَمرٌ مِنَ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنّى؛ وَ لا اَمرَ بِمَعروفٍ وَ لا نَهىَ عَن مُنكَرٍ اِلاّ مَعَ اِمامٍ مَعصومٍ:
بالاترين امر به معروف آن است كه سخن مرا بفهميد و آن را به كسانى كه حاضر نيستند برسانيد و او را از طرف من به قبولش امر كنيد و از مخالفتش نهى نماييد، چرا كه اين دستورى از جانب خداوند عز و جل و از نزد من است، و هيچ امر به معروف و نهى از منكرى نمى شود مگر با امام معصوم.
تبليغ غدير توسط صحابه و تابعين
اشاره
تبليغ غدير توسط صحابه و تابعين(1)
تبليغ غدير توسط صحابه و تابعين را از دو بُعد مى توان بررسى كرد:
1 - صحابه پيشگامان در تبليغ غدير
مسير فرهنگى و تبليغى غدير در طول چهارده قرن چند مرحله را طى كرده كه اولين مرحله روايت سينه به سينه آن است.
در طول قرن اول هجرى كه تدوين معارف اسلام ممنوعيت رسمى داشت و اگر هم كتابى نوشته مى شد مخفيانه بود و يا اگر كتابى مجوز پيدا مى كرد فقط اراجيف غاصبين خلافت بود، در چنان جوى بهترين كتاب براى غدير سينه هاى امين و حافظه هاى قوى افراد بود كه به مثابه كتاب عمل كرد؛ و به خوبى توانست اين راه صد ساله را بپيمايد و اين وديعه آل محمد عليهم السلام را در خود حفظ كند.
بيش از صد و بيست نفر از صحابه و عده بسيارى از تابعين، واقعه غدير را در محافل بيان مى كردند و آن را به نسل هاى بعد از خود انتقال مى دادند.
ص: 597
اصحاب ائمه عليهم السلام نيز حاملان پيام غدير بودند، و در حضور امامان عليهم السلام اقدام به حفظ و نشر غدير نمودند. حتى يك نمونه از قرن اول به صورت كتابتِ غدير به چشم مى خورد كه «كتاب سليم بن قيس الهلالى» است.
به عنوان نمونه حذيفة بن يمان و زيد بن ارقم متن كامل خطبه غدير را كه بيش از يك ساعت به طول انجاميده و حدود بيست صفحه است، حفظ كرده و براى مردم بازگو كرده اند.
2 - وظيفه تبليغ غدير توسط صحابه به امر پيامبر صلى الله عليه و آله
يكى از شاخص هاى زندگى معصومين عليهم السلام تبليغ غدير به شكل هاى مختلف است. از جمله امر پيامبر صلى الله عليه و آله به تبليغ غدير است كه ذيلاً به بيان آن مى پردازيم:
يكى از پيش بينى هاى عجيب براى آينده غدير، فرهنگ سازى آن با انواع اتمام حجت است بر مخاطبين متفاوتى كه براى آن فرض مى شود، كه در اين فراز خطابه غدير آمده است:
فَاعلَموا مَعاشِرَ النّاسِ ذلِكَ فيهِ وَ افهَموهُ، وَ اعلَموا اَنَّ اللّه َ قَد نَصَبَهُ لَكُم وَلِيّا وَ اِماما فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَى المُهاجِرينَ وَ الاَنصارِ وَ عَلَى التّابِعينَ لَهُم بِاِحسانٍ، وَ عَلَى البادى وَ الحاضِرِ، وَ عَلَى العَجَمِىِّ وَ العَرَبِىِّ، وَ الحُرِّ وَ المَملُوكِ وَ الصَّغيرِ وَ الكَبيرِ، وَ عَلَى الاَبيَضِ وَ الاَسوَدِ، وَ عَلى كُلِّ مُوَحِّدٍ ماضٍ حُكمُهُ، جازٍ قَولُهُ، نافِذٌ اَمرُهُ(1):
اى مردم، اين مطلب را درباره او بدانيد و بفهميد، و بدانيد كه خداوند او را براى شما صاحب اختيار و امامى قرار داده كه اطاعتش را واجب نموده بر مهاجرين و انصار و بر تابعين آنان به نيكى، و بر روستايى و شهرى، و بر عجمى و عربى، و بر آزاد و بنده، و بر بزرگ و كوچك، و بر سفيد و سياه. بر هر يكتا پرستى حكم او اجرا شونده و كلام او مورد عمل و امر او نافذ است.
ص: 598
در اين خطاب، پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله از اولين شنوندگان غدير كه صحابه و تابعين اطراف خودش بودند آغاز كرده و سپس آن را در وسيع ترين دايره ممكن گسترش داده است.
براى توضيح بيشتر در مورد رابطه صحابه و تابعين با غدير، مراجعه شود به فصل دوم «حديث غدير و خطبه غدير» ، بخش اول «حديث غدير» ، قسمت «سند حديث غدير» ، و فصل سوم «اعتقادات غدير» ، بخش سوم «اتمام حجت با غدير» .
فرهنگ سازى براى غدير در دعاى هنگام مردن
فرهنگ سازى براى غدير در دعاى هنگام مردن(1)
دعايى كه براى حفظ عقيده در هنگام مرگ و عدول نكردن از آن تا آخرين لحظه وارد شده و دعاى «عديله» نام دارد، براى حساس ترين موقعيتِ انسان است و يك دوره اعتقادى را تدارك ديده و در ضمن آن مسئله غدير را مطرح كرده است. جايگاه اين دعا هم يكى از موقعيت هاى فرهنگ ساز غدير است، كه با ياد سفر آخرت انسان را متوجه يكى از ابعاد مهمى مى نمايد كه بايد در روز حساب پاسخگو باشد. عبارت دعا چنين است:
آمَنّا بِوَصِيِّهِ الَّذى نَصَبَهُ يَومَ الغَديرِ وَ اَشارَ بِقَولِهِ «هذا عَلِىٌّ» إِلَيهِ(2): به جانشين او (پيامبر صلى الله عليه و آله) ايمان مى آوريم، كه او را در روز غدير منصوب كرد و با كلمه «اين على» به او اشاره كرد.
نقش شيعيان مازندران در گسترش فرهنگ غدير
نقش شيعيان مازندران در گسترش فرهنگ غدير(3)
حادثه بى بديل و هميشه در ياد غدير مهم ترين و كارآمدترين راهكارهايى بود كه نبى اكرم صلى الله عليه و آله براى تثبيت جاودانه بودن مكتب حيات بخش اسلام و ماندگارى
ص: 599
آموزه هاى وحيانى قرآن تدارك ديده بود. در پرتو اين رويداد مهم تاريخى، نمودهاى فرهنگى فراوانى شكل گرفت.
جامع ترين عنوانى كه مى توان در اين راستا از آن ياد نمود، چيزى جز امامت اميرمؤمنان عليه السلام و امامان هميشه سرفراز شيعه نمى باشد. اگر چه در پى وقوع اين حماسه ماندگار، دشمنان اهلبيت عليهم السلام براى انكار و به فراموشى سپردن آن تلاش فراوانى نموده اند و از ابزار و شگردهاى متنوعى بهره جسته اند، اما از ناحيه ديگر شاهد آن هستيم كه مؤمنان راستين به فرهنگ نبوى نيز در جهت زنده نگه داشتن حماسه غدير و شناسائى فرهنگ آن از هيچ كوششى دريغ نورزيده اند.
شيعيان طبرستانى و علوى مداران در اين خطّه و سامان از جمله نحله هاى شيعى هستند كه در اين عرصه خوش درخشيدند، و در جهت گسترش فرهنگ غدير نقش در خور تحسينى ايفاء نمودند. كسانى از آغازين روزهاى ورود اسلام به ايران علوى. شيعه بودند.
تبليغ غدير با زيارت غديريه
اشاره
تبليغ غدير با زيارت غديريه(1)
يكى از شيوه هاى بسيار مؤثر در فرهنگ سازىِ غدير، زيارت اميرِ منصوب در روز غدير بوده، و اين مسئله از سفارشات اكيد ائمه عليهم السلام است.
اين يادبود سالانه، در واقع تجديد خاطره غدير و بيعت مجدد با صاحب غدير اميرالمؤمنين عليه السلام است.
ما در چنين روزى پس از قرن ها - به زيارت قبر او مى رويم، و با اين اعتقاد كه امام معصوم هميشه زنده است و صداى ما را مى شنود، به ساحت اقدس او تبريك و تهنيت مى گوييم و با او تجديد بيعت مى نماييم. به سه دستور درباره زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز عيد غدير توجه كنيد:
ص: 600
1 - دستور زيارت صاحب غدير از امام صادق عليه السلام
سلامِ عيدِ غدير رمزِ ولايت است، كه اى كاش آخرين وارث غدير ظاهر بود و ما توفيق سلام به او در غدير را داشتيم. اما در هميشه زمان كه غدير زنده است، صبح عيد غدير را از دور يا نزديك رو به ايوان نجف مى ايستيم و سلامى به بلنداى نام على عليه السلام تقديمش مى داريم. امام صادق عليه السلام اين تبليغ عملى غدير را به ما آموخته و مى فرمايد:
اگر در روز عيد غدير در مشهد اميرالمؤمنين عليه السلام (يعنى نجف) بودى كنار قبر آن حضرت برو و نماز و دعا بخوان، و اگر در شهرهاى دوردست بودى به سوى او اشاره كن و اين دعا را بخوان ... .(1)
2 - دستور زيارت صاحب غدير از امام رضا عليه السلام
هر قدر سخت باشد ارزش آن را دارد كه براى عيد آسمانى خود را به حرم كسى برسانيم كه دستش در دست رسول صلى الله عليه و آله تا اوج آسمان بالا رفت و صاحب اختيارى او بر ما اعلام شد.
اين روز آن قدر عزيز است كه هداياى مغفرت الهى در آن از شب قدر و عيد فطر بالاتر است. امام رضا عليه السلام در ترغيب به اين شيوه ابلاغ پيام غدير فرمود:
هر جا كه باشى در روز غدير خود را كنار قبر اميرالمؤمنين عليه السلام برسان، كه خداوند در اين روز گناهان شصت ساله را از مؤمنان مى آمرزد، و دو برابر ماه رمضان و شب قدر و شب فطر از آتش جهنم آزاد مى كند.(2)
3 - دستور زيارت «غديريه» از امام هادى عليه السلام
آنجا كه امام معصوم عليه السلام در شرايط سخت تقيه و تبعيد شخصا در روز غدير براى زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام مى آيد، همين عمل پيام بزرگى براى همه پيروان على عليه السلام دارد كه چگونه بايد وظيفه شناسى خود را در برابر صاحب غدير نشان دهند.
ص: 601
در سالى كه معتصم عباسى امام على بن محمد الهادى عليه السلام را از مدينه به سامرا تبعيد كرد، آن حضرت در روز غدير به نجف آمده و در حرم جدش اميرالمؤمنين عليه السلام حضور يافت، و زيارت مفصلى خطاب به آن حضرت انشا فرمود، كه به «زيارت غديريه» معروف است.(1)
جهنم سزاى ترك ابلاغ ولايت
جهنم سزاى ترك ابلاغ ولايت(2)
پيامبر صلى الله عليه و آله در ابتداى بخش دوم خطبه غدير وحى خاص براى ابلاغ ولايت را بيان فرمود. حضرت ابتدا اعلام فرمود كه درباره برنامه اى كه در پيش است وحى خاصى از طرف خدا نازل شده و من در برابر آن انجام وظيفه خواهم كرد، از ترس آنكه عذابى بر من نازل شود.
سپس تصريح فرمود كه در اين فرمان به من گفته شده كه اگر آنچه در حق على بر من نازل فرموده ابلاغ نكنم رسالت او را نرسانده ام. آنگاه براى نشان دادن اينكه در ابلاغ آن از هيچ كس ترسى ندارم فورا تصريح كرد: خداوند براى من حفظ از شر مردم را ضمانت فرموده است.
با اين مقدمه آيه نازل شده را - كه آيه 67 سوره مائده است - قرائت فرمود و با صراحت فرمود كه بر من چنين وحى شده است: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» ؛ و در حين قرائت كلمه «ما اُنْزِلَ» را تفسير كرد كه منظور خلافت على بن ابى طالب عليه السلام است.
سپس با اشاره به منافقين و اذيت ها و نفاقشان از يك سو علت لحن شديد آيه نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله براى مؤمنين روشن گرديد، و از سوى ديگر ضمانت «وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ» بر منافقين گوشزد شد.
ص: 602
اكنون پيامبر صلى الله عليه و آله كرسى سخن را كاملاً آماده كرده بود. لذا براى تأكيد بيشتر يك بار ديگر آيه تبليغ را با اين مقدمه تكرار كرد كه با حضور منافقين و آزار دهندگان و درخواست معاف شدن از ابلاغ اين پيام، ولى خدا از من راضى نمى شود مگر آنچه در حق على عليه السلام نازل كرده ابلاغ نمايم و خواند: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ... » .
تفكر بايسته درباره غدير
تفكر بايسته درباره غدير(1)
يكى از تأكيدات معصومين عليهم السلام درست فكر كردن درباره غدير و اجتناب از قالب ريزى هاى غلط يا اشتباه است. در اين باره شش عبارت از كلمات ايشان را مى آوريم:
1. گاهى در كلام ايشان آمده است: غدير يعنى كمال دين با صاحب غدير(2)؛ و اين بدان معناست كه با اعتقاد به كمالِ دين با غدير نوبت به اين همه تشكيك نمى رسد.
2. گاهى آمده است: غدير راهنمايى و نشان دادنِ ولى است(3)؛ و اين بدان معناست كه ولايت امرى ثابت است و در غدير مورد آن نشان داده شده، نه اينكه پس از نشان دادن ولىّ تازه در مفهوم آن تشكيك كنيم.
3. گاهى آمده است: غدير يعنى خليفه الهى صاحب اختيار است(4)؛ و اين بدان معناست كه در غدير صاحب اختيارى خليفه بيان شده و اگر آن را سلب كنيم چيزى از مفهوم خلافت و امامت نمى ماند.
4. گاهى آمده است: غدير تجديد پيمان است(5)؛ و اين بدان معناست كه غدير عنوان تازه اى نيست بلكه همان مسير انبياست كه مردم هميشه بايد پيرو جهت خدا باشند، و در غدير يك بار ديگر اين پيمان را تجديد مى كنند.
ص: 603
5 . گاهى آمده است: غدير پايان رسالت و آغاز امامت است(1)؛ و اين بدان معناست كه با ختم نبوت راه خدا پايان نيافته؛ بلكه ولايت بايد آغاز مى شود.
6 . گاهى آمده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: من در روز غدير خم از مردم عهد و پيمان گرفته ام ... . مَثَل تو مثل بيت اللّه الحرام است كه مردم بايد سراغ تو بيايند و تو نبايد سراغ مردم بروى(2)؛ و اين بدان معناست كه مردم موظف به پيروى از امامند و بر امام دعوت مردم لازم نيست.
تفكر در آيات غديرى
تفكر در آيات غديرى(3)
از جمله آياتى كه پس از اتمام حج در سفر حجة الوداع بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نازل شد اين آيه است:
«قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا للّه مَثْنى وَ فُرادى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ نَذِيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَىْ عَذابٍ شَدِيدٍ»(4):
«بگو من شما را فقط به يك چيز سفارش مى كنم، كه به خاطر خدا دو نفرى و به تنهايى قيام كنيد سپس تفكر كنيد كه جنونى در رفيق شما (يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله) نيست. او نيست مگر ترساننده اى برايتان پيشاپيش عذابى شديد» .
مفهوم «تَتَفَكَّرُوا» در آيه، امر به تفكر پس از امر به قيام خالصانه براى خداست و اشاره به برخورد آگاهانه با دين و برداشت علمى از مفاهيم آن دارد؛ تا در مقام عمل به صورت حساب شده و سنجيده حركتى صورت گيرد و نتايج آن قابل قبول باشد و شبهه هاى بى اساس در آن تأثير نكند.
ص: 604
طبق رواياتى كه ذكر شد وقتى نوبت به اعلان ولايت رسيد عده اى گفتند: محمد هر از چند گاهى ما را به امر جديدى دعوت مى كند و اكنون درباره اهل بيتش آغاز كرده كه اختيار ما را به دست آنان بسپارد.(1) عده اى ديگر گفتند: تا كى محمد اين واجبات را يكى پس از ديگرى بر ما واجب مى كند ؟ !(2)
در پاسخ به اين برخورد حساب نشده با مقام نبوت، خدا مى فرمايد: «ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ» : «سپس فكر كنيد كه صاحب شما (پيامبر صلى الله عليه و آله) جنون ندارد» .
يعنى چگونه است كه شما در اصل نبوت او شك نكرديد و هنگامى كه نماز و روزه و زكات را بر شما واجب كرد هيچ شبهه و شكى به دل راه نداديد، ولى تا نوبت به ولايت اهل بيت عليهم السلام رسيد به جوش و خروش افتاديد و اينگونه سخنان اعتراض آميز بر زبان جارى مى كنيد ؟ واقعا نمى دانيد كه اين همان پيامبر است ! آيا گمان مى كنيد كه به او جنون دست داده كه شما را به ولايت دعوت مى كند ؟ آيا تغييرى در او ايجاد شده است ؟ !
پس اگر پيامبر همان پيامبر ديروز است كه بدون هيچ اجر و مزدى اين همه زحمت براى شما كشيده واين همه از جانب پروردگار براى شما وحى شنيده و خبر آن را آورده، مسئله ولايت هم مانند صدها حكم ديگر است، و هيچ دليلى وجود ندارد كه بر سر اين حكم اظهار نگرانى و اضطراب نماييد.
رُشد فكرها در نسل جديد و غدير
رُشد فكرها در نسل جديد و غدير(3)
با شكل گيرى همه جانبه فرهنگ مردم در ارتباط با يكديگر و رشد عمومى فكرها در نسل جديد، جا دارد غدير نيز در آينه هاى تازه اى جلوه گر شود و سؤال گونه هاى فكر امروز درباره آن پاسخ داده شود.
ص: 605
بنا بر اين، نبايد به اين اكتفا كرد كه درباره غدير فقط اسناد و مدارك جمع آورى شود و يا به اشكالى جواب داده شود؛ بلكه وظيفه محققان دينى است كه دست نسل امروز را گرفته با خود به اعماق غدير ببرند.
دين پژوهان بايد ريشه هاى عميق غدير را از لابلاى متونى - كه در چهارده قرن گذشته به خوبى حفظ شده - به فرزندان امروز اسلام نشان دهند؛ و از ژرفاى آب حياتِ آن جواهرات گرانمايه اعتقادى را استخراج كنند، چرا كه نسل امروز با توجه به درك اهميت ماجرا به راستى خواهان دست يابى كامل به اين گنج عظيم است.
در اين بخش براى نشان دادن روشى نو به نسل حاضر در تحليل غدير، ابتدا نگاه هاى عميقى به ژرفاى اين بركه خواهيم انداخت. با اين نگاه هاى پر معنى، سؤالات نسل امروز درباره غدير خود را نشان خواهد داد. آنگاه است كه شيوه اى متفاوت با آنچه تاكنون مطرح بوده، براى نسل معاصر ارائه خواهد شد تا غدير را شيرين تر از آنچه تا كنون چشيده اند بنوشند.
هدف از بررسى وقايع تبليغى غدير
هدف از بررسى وقايع تبليغى غدير(1)
با مطالعه ماجراهاى تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام و تجزيه و تحليل ابعاد تأثير گذار و ماندگار آن در طول تاريخِ پر شكوه غدير، نتايج فراوانى براى امروز غديريان به دست مى آيد؛ كه ذيلاً به مواردى از آن مى پردازيم:
1. با دقت در شيوه هاى تبليغى معصومين عليهم السلام براى ابلاغ غدير، آنها را چراغراهِ «فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِب» قرار مى دهيم؛ كه پيامبر صلى الله عليه و آله در خطابه غدير آن را بر همه نسل ها واجب كرده است.
2. با مرور گذشته پر فراز و نشيب ابلاغ غدير در زمان هاى مختلف و مخاطب هاى گوناگون معصومين عليهم السلام، براى راهكارهاى امروز غدير با تجربه تر مى شويم.
ص: 606
3. با مرورى بر تاريخچه تبليغ غدير در دوران هاى سياه غصب خلافت، قدرِ امروز آن را مى شناسيم، كه در اوج عظمت تا اقصى نقاط زمين ابلاغ شده، و دست بسيارى از طوفان زدگان سقيفه را گرفته و بر كشتى نجات خود سوار كرده است.
4. با در نظر گرفتن امكانات تبليغى ائمه عليهم السلام در گذشته غدير، مسئوليت سنگين خود در رساندن پيام غدير را با كثرت و تنوع روش هاى تبليغى امروز احساس خواهيم كرد.
5 . با اقتدا به روش هاى معصومين عليهم السلام در ابلاغ و دفاع از غدير، زيباترين ها و مؤثرترين هاى روز را در راه تبليغ غدير به كار خواهيم گرفت.
نكات تبليغ غدير
نكات تبليغ غدير(1)
زنده نگه داشتن مكتب غدير، وظيفه همه مسلمانان است. چون غدير تنها يك واقعه تاريخى نيست كه مربوط به برهه اى از زمان و مكان خاص باشد و بس، بلكه غدير راه سعادت، راه هدايت و راه زندگى همه انسان ها را در تمام زمان ها و مكان ها ترسيم مى كند.
به همين دليل است كه پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله از همه مسلمانان حاضر در حجة الوداع و در غدير خم مى خواهد كه پيام غدير را حاضران به غايبان و پدران به فرزندان خود تا روز رستاخيز برسانند.
آنچه در اين فراز از بيان عرشى پيامبر صلى الله عليه و آله اهميت به سزايى دارد اين است كه:
1. حاظر نبودن در آن مكان و زمان خاص عذر و تقصيرى براى پذيرفتن سخنان رسول خدا صلى الله عليه و آله نيست. به عبارت ديگر: شرط پذيرفتن بيانات آن حضرت حضور در واقعه غديرخم نيست. بلكه اين پيام همه مسلمانان را مخاطب خود قرار مى دهد؛ به گونه اى كه ما امروز مصداق بيان پيامبر صلى الله عليه و آله هستيم.
ص: 607
2. شايد غايبان در آن روز نسبت به حاضران و شاهدان موضوع درك و بينش و فهم عميق و دقيق ترى داشته باشند. همان گونه كه اين نكته مضمون روايتى از پيامبر صلى الله عليه و آله نيز مى باشد.(1)
واكاوى تبليغ غدير
واكاوى تبليغ غدير(2)
يكى از سؤالات مهم در موضوع غدير اين است:
وظيفه ما در قبال رويداد غدير چيست ؟
و اينكه چرا پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: حاضران پيام غدير را به غائبان برسانند ؟
پاسخ: همه شنيده ايم كه در غدير، پيامبر گرانقدر اسلام صلى الله عليه و آله پس از بيان خطبه مفصل خود و منصوب داشتن اميرالمؤمنين عليه السلام به جانشينى خويش فرمودند: اين سخن را بايد حاضران در اين مكان به ديگر افرادى كه در اينجا نيستند برسانند. در اينجا بر آنيم تا اين اشاره پيامبر صلى الله عليه و آله را بررسى كنيم.
آنچه در نگاه اول به نظر مى رسد اين است كه موضوع غدير به طور جدى از اهميتى دو چندان برخوردار بوده است؛ به گونه اى كه حاضر نبودن در آن روز و در آن مكان خاص عذرى براى ندانستن و نپذيرفتن سخنان رسول خدا صلى الله عليه و آله نيست.
به عبارت ديگر:
شرط پذيرش بيانات آن حضرت حضور در مجلس نبود، كه فقط به همان افراد حاضر منحصر شود. لذا حضرت تلاش كردند بيشترين افراد ممكن در آن روز گرد هم آمده باشند. اين مطلب با بررسى هاى تاريخى و وضعيت زمانى و مكانى غدير خم به راحتى قابل اثبات است.
ص: 608
پس سؤال پيامبر صلى الله عليه و آله از آن افراد - كه آيا ولايتى كه بر آنان دارد از ولايت خودشان هم بالاتر است يا نه - و سپس عبارت مشهور «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ مَولاهُ» فراگيرتر از آن جمعيت و آن زمان و مكان بود.
اين پيام همه مسلمانان را در بر مى گرفت، و حتى هر زمانى را شامل مى شد. همانگونه كه حتى امروز ما نيز همچنان مخاطب همان عبارات حضرت هستيم. تأكيد آن حضرت كه اين مطلب را حاضران به غائبان ابلاغ كنند نيز به اهميت والاى موضوع اشاره دارد.
نكته ديگر اينكه:
شايد غايبان در آن روز نسبت به حاضران و شاهدان موضوع درك و بينش و فهم عميق و دقيق ترى داشته باشند. اين نكته در رواياتى از خود پيامبر صلى الله عليه و آله بيان شده است؛ مثلاً شاهدان هر مطلبى بايد آن را به اطلاع غائبان برسانند، چرا كه ممكن است فرد غائب مطلب را بهتر از خود شاهد متوجه شود و حفظ كند.(1)
در روايتى ديگر نيز پيامبر صلى الله عليه و آله چنين فرموده است: خداوند رحمت كند كسى را كه سخن مرا مى شنود و حفظ مى كند و به ديگران كه آن را نشنيده اند مى رساند.(2)
سخن ديگر آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله اين عبارت «حاضران به غايبان برسانند» را در موارد ديگرى همچون ماجراى فتح مكه(3) يا هنگام بيان خطبه در مسجد خيف(4) هم بيان كرده اند، و در خصوص امر امامت، گذشته از روز غدير در چند جاى ديگر به آن اشاره فرموده اند. يكى از آن موارد در مسجد النبى صلى الله عليه و آله بود. آن حضرت پس از اشاره به خلقت نورى خود و اهل بيت عليهم السلام فرمودند:
ص: 609
خداوند به اهل زمين نظرى افكند و دو تن را برگزيد؛ يكى من كه پيامبر شدم، و ديگرى على بن ابى طالب عليه السلام. و به من وحى فرمود كه او را برادر و دوست و وزير و وصى و خليفه خود قرار دهم. همانا او پس از من ولى هر مؤمنى است. هر كس او را دوست بدارد خداوند آن شخص را دوست مى دارد، و هر كس با او دشمنى ورزد خدا دشمنش خواهد بود ... .
آنگاه پروردگار نگاه ديگرى به اهل زمين كرد و دوازده وصى از اهل بيت من برگزيد، و آنان را از بهترين امت من قرار داد ... . هر كس از ايشان اطاعت كند از خدا اطاعت كرده، و هر كه از فرمانشان سرپيچد از فرمان خدا سرپيچى كرده است.
آنان همراه قرآن اند و قرآن همراه آنان است، تا اينكه در كنار حوض كوثر نزد من حاضر شوند. پس اين مطلب را بايد حاضران به غائبان برسانند. آنگاه سه بار تكرار كردند: خدايا تو شاهد باش.(1)
جالب آنكه در اين حادثه، وصايت امامان ديگر هم مشمول ابلاغ حاضران به غائبان قرار گرفته است.
اميرالمؤمنين عليه السلام نيز در موارد مختلف به همين وظيفه ابلاغ اشاره كرده اند. از جمله در مسير شام، هنگامى كه ايشان عازم صفين بودند، خطبه اى بيان كردند، و ضمن اشاره به رخ داد غدير فرمودند: مگر نمى دانيد كه بيعت با من هم بر شاهدان و هم بر غائبان واجب و لازم شده است ؟(2)
مشى ديگر ائمه عليهم السلام هم همواره بر امر خطير امامت و ابلاغ حاضران به غائبان اشاره دارد. در اين مورد، مى توان به روايات فراوانى اشاره كرد.(3)
ص: 610
مطلب بسيار زيبا و قابل توجه ديگر اينكه: اين فرمان ابلاغ حداقل دو جاى ديگر هم ديده مى شود؛ يكى زمانى بود كه حضرت سليمان عليه السلام بيت المقدس را بنا كرد و به سوى زمين حرم (مكه) روان شد. در آنجا خطاب به حاضران فرمود: اينجا جايى است كه پيامبرى از آن برخواهد خاست ... . خوشا به حال كسى كه او را درك كند و به او ايمان آورد و تصديقش كند ! سپس فرمود: اين مطلب را بايد حاضران به غائبان اطلاع دهند.(1)
اينجا مشابهت زيبايى ميان امر نبوت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و امر ولايت اهل بيت ايشان عليهم السلام مشاهده مى شود كه در خور تأمل است.
همچنين در روايتى از امام صادق عليه السلام - كه ضمن آن به علاماتى از ظهور امام عصر عليه السلام اشاره مى فرمايند - آمده است:
پس از خروج سفيانى، حضرت مهدى عليه السلام به كعبه تكيه مى دهد و مردم را فرا مى خواند و مى فرمايد:
من جزو اهل بيت پيامبر شما صلى الله عليه و آله و نزديك ترين مردم به خدا و رسول اويم ... . من يادگار آدم عليه السلام و ذخيره نوح عليه السلام و برگزيده ابراهيم عليه السلام و منتخب محمد صلى الله عليه و آله هستم. هر كس در مورد كتاب خدا از من پرسش كند من نزديك ترين مردم به قرآنم، و هر كس در مورد سنت پيامبر صلى الله عليه و آله بحث كند من نزديك ترين مردم به سنت پيامبرشان هستم. شما را شاهد مى گيرم كه هر كس امروز سخن مرا مى شنود و در اينجا حاضر است اين مطالب را به گوش غائبان برساند.(2)
آرى، آن طليعه زيبا در غدير بايد به اين سرانجام مبارك و زيباتر در هنگامه ظهور منتهى شود. اما پرسش همچنان در ذهن باقى مى ماند كه: به راستى، ما چه مقدار به دعوت سليمان نبى عليه السلام، پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و امامان خود عليهم السلام پاسخ گفته ايم ؟ و چگونه آن را نگاه داشته، و چه با گفتار و چه با كردار به ديگران رسانده ايم ؟ !
ص: 611
مراحل چهار گانه تبليغ غدير در تاريخ
اشاره
مراحل چهار گانه تبليغ غدير در تاريخ(1)
از منظر تاريخى، پشتوانه علمىِ و مسير فرهنگى و تبليغى غدير طى چهارده قرن را در چهار مرحله مى توان ترسيم نمود:
1 - روايت
در طول قرن اول هجرى كه تدوين معارف اسلام ممنوعيت رسمى داشت و اگر هم كتابى نوشته مى شد مخفيانه بود و يا اگر كتابى مجوز پيدا مى كرد فقط اراجيف غاصبين خلافت بود، در چنان جوى بهترين كتاب براى غدير سينه هاى امين و حافظه هاى قوى افراد بود كه به مثابه كتاب عمل كرد؛ و به خوبى توانست اين راه صد ساله را بپيمايد و اين وديعه آل محمد عليهم السلام را در خود حفظ كند.
بيش از صد و بيست نفر از صحابه و عده بسيارى از تابعين، واقعه غدير را در محافل بيان مى كردند و آن را به نسل هاى بعد از خود انتقال مى دادند. به عنوان نمونه حذيفة بن يمان و زيد بن ارقم متن كامل خطبه غدير را كه بيش از يك ساعت به طول انجاميده و حدود بيست صفحه است، حفظ كرده و براى مردم بازگو كرده اند.
از سوى ديگر صاحب غدير اميرالمؤمنين عليه السلام براى اتمام حجت و براى آنكه نسل هاى آينده راه خود را بيابند، در اجتماعات مختلف مردم و در مناسبت ها و فرصت هاى گوناگون مسئله غدير را مطرح مى ساخت و درباره آن از شاهدان عينى اقرار مى گرفت. آن حضرت حتى در بحبوحه جنگ صفين بر فراز منبر رفت و در آن سخنرانى مسئله غدير را به طور مفصل مطرح كرد، و يا در روز عيد غدير در كوفه سخنرانى مفصلى درباره آن ايراد فرمود.
فاطمه زهرا عليهاالسلام در عمر كمتر از سه ماهه خود پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله، بارها جريان غدير را براى مردم متذكر شد و تعجب خود را از آن جوّ ظلمانى فرهنگى اعلام فرمود.
ص: 612
جا دارد در اينجا گفته شود: امامان عليهم السلام نيز از هر فرصت مناسبى براى تبليغ پيام غدير استفاده برده و آن را براى مردم بيان مى كردند، تا آنجا كه امام باقر عليه السلام متن كامل خطبه غدير را براى مردم بازگو فرمود و امام رضا عليه السلام مناظراتى در اين باره برقرار كرد و حقايق مهمى از آن را بيان فرمود.
از سوى ديگر اصحاب ائمه عليهم السلام حاملان پيام غدير بودند، و در حضور امامان عليهم السلام اقدام به حفظ و نشر غدير نمودند. حتى يك نمونه از قرن اول به صورت كتابتِ غدير به چشم مى خورد كه «كتاب سليم بن قيس الهلالى» است.
شعر شاعران نيز نقش مهمى در حفظ غدير در طول تاريخ ظلمانى داشته است، چه آنكه قالب شعر محفوظ تر است و مردم علاقه خاصى به آن دارند. از ساعتى كه خطبه پيامبر صلى الله عليه و آله پايان يافت حسان بن ثابت اولين شعر را در حضور آن حضرت سرود، و دليل روشنى شد تا شاعران در طول چهارده قرن در قالب شعر - كه تبليغ نافذى است - غدير را حفظ كنند و پيام آن را به راحتى به نسل هاى بعد برسانند.
اينها شكل هاى مختلف فرهنگى بود كه غدير را در قرن اول حفظ كرد، و البته اين طرق در قرن هاى بعد نيز ادامه يافت.
2 - از روايت به تأليف
از اوايل قرن دوم هجرى كه تدوين معارف دينى رسما آزاد اعلام شد، تبليغ غدير نيز شكلى تازه بخود گرفت و كم كم از شكل روايت به صورت تأليف در آمد. در اواسط قرن دوم به اولين تأليف مستقل درباره غدير برمى خوريم كه از فراهيدى است.
اين مسير ادامه يافت و كتاب هاى مختلفى به صورت مستقل يا ضمنى در موضوع غدير تدوين شد، به طورى كه ابوالمعالى جوينى از قرن پنجم مى گويد: در بغداد در دست صحافى كتابى ديدم كه بر جلد آن نوشته بود: جلد بيست و هشتم از اسناد حديث مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ، و بعد از اين جلد بيست و نهم خواهد بود ! !
ص: 613
همچنين ابن كثير دمشقى مى گويد: كتابى در دو جلد ضخيم ديدم كه محمد بن جرير طبرى احاديث غدير خم را در آن جمع آورى كرده بود !(1)
آنچه در اين مرحله مشهود است اينكه اكثر كتاب ها، مربوط به اسناد و رجال خطبه است و هدف اول مؤلفين استحكام اصل مطلب بوده است. آنان كه جو خاص فرهنگى را به خوبى لمس مى كردند، در مرحله اول دست به كار محكم كارى در اسناد و حفظ متون شدند؛ تا نسل هاى آينده مدارك لازم را براى تحقيق و موشكافى و بحث و بررسى داشته باشند.
اين روند در طول قرن دوم و سوم و چهارم و پنجم اوج خاص داشته و حق آن به خوبى ادا شده است.
3 - تحقيق در سند و متن
از قرن چهارم تحقيق و بحث در متن و سند حديث غدير آغاز شده، و قطعه اصلى خطبه غدير - كه جمله «من كنت مولاه فهذا على مولاه» است - در مناظرات مطرح شده و رجال اسناد و ناقلين حديث غدير به دقت مورد بررسى قرار گرفته است. كتب شيخ صدوق و سيد مرتضى و شيخ مفيد بهترين شاهد بر اين مدعا هستند.
اين تحقيقات در قرن هاى چهارم و پنجم و ششم اوج داشته و تا سال هزار همچنان پيش رفته، به طورى كه آثار برجسته اى از اين قرون در دست است.
4 - شكوفايى علمى غدير
از اوائل قرن يازدهم هجرى تا امروز با ايجاد ميدان باز علمى، محققين و انديشمندان اسلام تأليفات بسيار مهمى درباره غدير تأليف كرده اند و به خوبى از زحمات هزار ساله نتيجه گيرى نمودند. در اين دوران تمام جوانب غدير مورد جمع و بررسى و تحقيق قرار گرفت و در هر جنبه اى به طور جداگانه كتابى نوشته شد.
ص: 614
از جمله ارتباط غدير با قرآن، بحث هاى مفصل در اسناد غدير، بررسى هاى عميق در متن حديث غدير، جمع آورى و تدوين اشعار مربوط به غدير و جوانب ديگر آن مورد توجه خاص واقع شد و در هر مورد كتبى تدوين گرديد.
تحقيقات بزرگانى همچون قاضى شوشترى، علامه مجلسى، شيخ حر عاملى، شيخ عبداللّه بحرانى، سيد هاشم بحرانى، ميرحامدحسين هندى، علامه امينى و بسيارى ديگر از علما، بهترين شاهد اين مدعاست.
علامه مجلسى در كتاب «بحارالأنوار» به طور مفصل درباره غدير سخن گفته كه در چاپ فعلى نيمى از جلد 37 «بحارالأنوار» است.
شيخ عبداللّه بحرانى نيز در كتاب عظيم خود «عوالم العلوم» مفصلاً غدير را بيان داشته كه در چاپ هاى فعلى همراه با مستدركات يك جلد جداگانه را در بر مى گيرد.
سيد هاشم بحرانى كتابى مستقل بنام «كشف المهم» تأليف نموده است.
سيد حامدحسين هندى در 10 جلد 400 صفحه اى از كتاب «عبقات الأنوار» به بحث هاى تحقيقى درباره غدير پرداخته است.
علامه امينى طى 11 جلد كتاب «الغدير فى الكتاب و السنة و الأدب» جوانبى از غدير و نيز شعراى عرب زبان غدير و شعرهاى آنان را جمع آورى نموده و مطالب مهمى درباره آن آورده است.
كتاب هايى از قبيل «التكميل» از سيد مرتضى حسين، و «الغدير فى الإسلام» از شيخ محمدرضا فرج اللّه نمونه هاى ديگرى از اين تحقيقات علمى هستند.
در همين راستا، سلطان حسين صفوى در زمان حكومت خود امر كرد كتاب ها و رساله هايى مخصوص عيد غدير و قضيه غدير بنويسند.(1)
ص: 615
اين تلاش ها ادامه يافته تا زمان حاضر كه شاهد گام هاى علمى فرهنگى بسيار ارزشمندى در مورد غدير هستيم، و هر روزه پرونده كتاب و غدير پرافتخارتر مى گردد.
بد نيست به اين نكته اشاره شود كه بعضى از كتاب هاى مربوط به غدير به عنوان يك جلد از مجموعه اى بزرگ است، مانند جلد 15 / 3 از مجموعه مفصل كتاب «عوالم العلوم»؛ و يا يك جلد از مجموعه اى است كه به عنوان آشنايى با معارف اسلام و امثال آن منتشر شده است.
مؤسسات و مراكز غديرى
مؤسسات و مراكز غديرى(1)
براى فهم عمق و شناخت بيشتر از حقيقت غدير، راهكارهاى متعددى وجود دارد. از جمله تأسيس رشته و يا تخصيص گرايش با عنوان «غديرشناسى» در مراكز علمى، به منظور تربيت نيروهاى متخصص و زبده و بهره گيرى از آنان در مراكز علمى و آكادميك ساير كشورهاست.
در همين راستا مؤسسات و مراكز متعددى وجود دارد كه بر اساس نشر عقايد شيعه، دفاع از مذهب اهل بيت عليهم السلام، پاسخ به شبهات، سؤالات و تهمت ها درباره شيعه، نقد كتاب هاى ضد شيعى، اطلاع رسانى در زمينه تشيع، احياء متون و آثار شيعى، معرفى علما و چهره هاى برجسته شيعه، تاريخ و سيره ائمه عليهم السلام، آشنايى با مستبصرين، ترجمه آثار مفيد شيعى به زبان هاى مختلف، اعزام مبلغ شيعى به مناطق مختلف و ... فعاليت مى كنند.
در اين بين چندين مركز به شكل تخصصى و مستقل راكز نيز سايت هاى اينترنتى و فعاليت هاى رايانه اى دارند. از جمله مى توان از اين مراكز نام برد:
ص: 616
غديرستان كوثر النبى صلى الله عليه و آله، اصفهان.
شور ولايت فؤونديشن، هندوستان.
بنياد فرهنگى امامت، قم.
بنياد بين المللى غدير.
مركز الغدير للدراسات الاسلامية، قم.
مؤسسه تحقيقاتى اميرالمؤمنين عليه السلام، قم.
مؤسسة آل البيت عليهم السلام، قم.
مركز الابحاث العقائدية، قم.
در كنار اين مراكز غديرى، اماكن بسيارى نيز به نام «غدير» نامگذارى شده اند. اماكنى از قبيل: پارك، كتابخانه، مجموعه ها و سالن هاى ورزشى، فروشگاه هاى بزرگ و كوچك، مغازه ها در شغل هاى مختلف، و ... .
تبليغ غدير توسط مراكز غديرى به قدرى گسترده و حائز اهميت است كه چندين كتاب مستقل در مورد فعاليت هاى غديرىِ اين مراكز تأليف شده است:
1 - غدير اَكتيويتِز، شور ولايت فاؤونديشن، هندوستان، چاپى، بياضى بزرگ، 33 ص.
اين كتاب گزارشى از فعاليت هاى غديرىِ مركز شور ولايت در هند همراه با تصاوير است. نام لاتى كتاب چنين است:ghadeer activities
2 - غديرستان در تبليغ غدير، محمدرضا شريفى، فارسى، چاپى، عطر عترت، اصفهان، اول، 1397 ش، وزيرى، 216 ص. اين كتاب معرفى دو دهه تلاش «غديرستان» اصفهان است، كه در مورد اين مركز دينى و فرهنگى و تخصصى غدير به طور مفصل سخن گفته شده است.
3 - گزارشى از عملكرد خدمت به غدير، غديرستان كوثر نبى صلى الله عليه و آله، اصفهان، چاپى، بياضى بزرگ، 30 ص. اين كتاب گزارشى از فعاليت هاى غديرىِ غديرستان در مشهد و اصفهان همراه با تصاوير است.
ص: 617
4 - مؤسسه فرهنگى هنرى غديرستان كوثر نبى صلى الله عليه و آله، محمدرضا شريفى، فارسى، چاپى، سال 1395 ش، بياضى بزرگ، 129 ص. در اين كتاب گزارش فعاليت هاى «غديرستان» اصفهان در سال 1395 ش، همراه با تصاوير مربوطه آمده است. عناوين دوره ها از اين قرار است: معرفى 29 لوح فشره از جلسات غديرستان و معرفى نرم افزارها و فعاليت هاى مجازى در مورد غدير، ارائه نمونه فعاليت هاى اجتماعى غديرستان؛ مثل: توليد و انتشار كتاب و بروشور، لوح هاى ويژه برگزارى جشن غدير، استقبال از غدير با شمارش معلكوس، سفره احسان اميرالمؤمنين عليه السلام، مراسمات تجليل از خادمين غدير، لوح هاى فشرده ديدار با بزرگان، حضور در جشنواره رسانه هاى علوى و كسب لوح تقدير و تنديس جشنواره، جلسه توسل هفتگى، نمايشگاه و فروشگاه در دهه غدير، ضبط و انتشار كليپ هاى كوتاه مناسب غدير، پروژه بازبينى و تدوين مجموعه ويدئوهاى كلاس هاى تخصصى مؤسسه، جلسات توجيهى مشاوره اى و همكارى.
عوامل تأثير گذار در جاودانگى گفتمان غدير
اشاره
عوامل تأثير گذار در جاودانگى گفتمان غدير(1)
برخى از پديده ها در تاريخ انسانى از جايگاه ويژه اى برخوردار مى شوند؛ كه از حد يك رخداد و خبر صرف خارج مى شوند و به عنوان يك پديده در جامعه ظاهر مى شوند، و به عنوان يك انديشه در جارى زمان و مكان مى مانند.
غدير و گفتمان آن به عنوان يك رخداد عظيم تاريخى، هر چند در عصر و لحظه اى خاص از زمان، در بند زمان و مكان و تاريخ و لحظه است. ولى آغاز آن را بايد به حضور انسان به عنوان خليفه اللّه در زمين، و مكان آن را نيز كره زمين و اشخاص آن را انسان هاى كاملى دانست، كه در قرآن به عنوان كلمات وجودى از آنان ياد مى شود.
گفتمان غدير، گفتمان حال و گذشته و آينده بشريت است، و از همان امانت الهى است كه آسمان و زمين آن را برنتابيد. گفتمان غدير محتواى همه رسالت است كه اگر
ص: 618
آن را ابلاغ نكند، نه تنها پيامبر صلى الله عليه و آله ابلاغ رسالت نكرده است، بلكه رسالت همه پيامبران عليهم السلام ابتر و بريده و ناتمام مى ماند. و بالاخره گفتمان غدير آغاز امامت انسان بر همه هستى را مى نماياند، و نشان مى دهد كه انسان چيست و كجا آمده و به كجا مى رود ؟ گفتمان غدير هم راه است و هم مقصد و هم مقصود.
در اينجا با هدف آشنايى با حقيقت گفتمان غدير و عوامل جاودانگى آن، علل و عوامل تأثيرگذار در ماندگارى و جاودانگى گفتمان غدير را مورد بررسى قرار مى دهيم. روش پژوهش در اين تحقيق روش تاريخى است، و روش گردآورى مطالب روش كتابخانه اى مى باشد:
1 - كليات
يك. مقدمه
بى ترديد «غدير» از ماندگارترين و بى بديل ترين گفتمان هاى تاريخ بشرى است، كه رازها و رموز ناپيدايش همواره بيش از پيدايش بوده است. هر چند تأليفات و تحقيقات وسيع و گسترده اى در اين باره انجام شده، و دست آوردهاى ارزشمندى به همراه داشته است. ولى به نظر مى رسد در اغلب اين تأليفات به «غدير» از منظر يك واقعه تاريخى نگاه و توجه شده، و نه يك «گفتمان ويژه» .
از اين رو، در اين نوشتارها آنچه بيشتر ملحوظ است اعتبار روايى و تاريخى غدير بوده، و مؤلفين بيشتر به دنبال اثبات تواتر و اتقان سند و متن حديث غدير بوده اند. به حق در مانايى آن زحمات بسيار خطير و گرانسنگى از سوى علما و مفاخر شيعه و ديگر علماى اسلام مصروف يافته است. از جمله: علامه امينى در كتاب شريف «الغدير» ، علامه ميرحامدحسين هندى در مجموعه عظيم و گرانسنگ «عبقات الانوار فى اثبات امامة الائمة الاطهار» ، علامه مجلسى در كتاب شريف «بحارالانوار» .
و نيز از قبل زحمات ائمه عليهم السلام و به تبعشان اين دانشمندان است كه امروز غدير به عنوان يك عقيده و اساس دين، ثمره نبوت، شاخص ترين و زنده ترين سند
ص: 619
و قانون نامه زيربنايى اسلام و منشور مترقى اسلام و شيعه تبلور و تجلى يافته است. بايد اين زحمات همواره مورد پاسداشت قرار گيرد، و پاسداران و پاسبانان اين واقعه در ماندگار تاريخ به زيبايى ماندگار گردند.
سخن در اين است كه در عين ارج نهادن به زحمات بزرگان، در كنار و هم سو با نگاه تاريخى به غدير، بايد در قالب يك نظريه و انديشه و گفتمان ويژه و منفك از ساير گفتمان ها توجه شود. لذا لازم است در اين باره، كم و كيف اين نحو از گفتمان، متد، شيوه ها، تاكتيك ها و تكنيك هاى كاربست در اين گفتمان، زمان و مخاطب گفتمان، قابليت حامل و محمول گفتمان، جامعه هدف گفتمان، ميزان و دامنه اثرگذارى گفتمان، و ... به دقت مورد تحليل و تدقيق قرار گيرد.
در اين مقال، با پرداختن اجمالى به برخى از رئوس و امهات بحث يعنى «راز و علل ماندگارى گفتمان غدير» ، مى خواهيم فصل جديدى به روى محققين و فعالان در حوزه پژوهش افتتاح كنيم، تا اين مهم در فرصت و مجال وسيع به تفصيل مورد مداقّه قرار گيرد.
لازم به ذكر است كه اين نوشتار مشتمل بر سه فصل: كليات، ادبيات موضوع و استنتاج خواهد بود. فصل كليات شامل: تعاريف مفاهيم، اهداف، روش پژوهش، سؤال اساسى، چارچوب نظرى پژوهش و ... ، و فصل دوم شامل: عوامل ماندگارى يك گفتمان و ديگر علل و عوامل ماندگارى گفتمان غدير و ... ، و فصل سوم شامل: نتيجه گيرى و راهكارهاى لازم خواهد بود.
در خاتمه اين بخش تأكيد مى گردد: عدم وقوف شايسته بر اين حقيقت تاريخى، بسيارى از حقايق و حتى فهم بعضى عبارات و جملات استخدام در حديث غدير را بر ما مشكل و مبهم مى نمايد.
همان طور كه وقوف بر آنها بسيارى از نقاط مبهم را روشن مى كند، و بصيرت لازم را براى درك حقايق نهفته در اين گفتمان را فراهم مى نمايد، و با علم به آنها پرده از
ص: 620
جاودانگى اين گفتمان برداشته، و تنظيم اين گفتمان و درك ارتباطات مكنون در آن اين فهم را بر حق جويان روشن مى سازد كه چرا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در آن شرايط خاص اين خطابه مفصل را در مراسمى باشكوه ايراد فرمودند و جانشينان خود را تا روز قيامت به طور رسمى به جهانيان معرفى كردند.
اين امر وجدان هر مسلمان و محقق منصف را در مقابل اين خطاب قرار مى دهد، و بر او ضرورى مى نمايد كه جريان غدير و گفتمان آن را با همه وسعت و عمق آن مورد مطالعه قرار مى دهد.
دو. تعاريف مفاهيم
«غدير» در لغت به معناى آبگير، تالاب و به نقطه و محل جمع شدن آب گفته مى شود. و اما آنچه مشهور شده نام منطقه اى است در راه مكه و مدينه پيش از «جحفه» ، كه بيابانى وسيع و آبگيرى براى جمع شدن سيلاب ها و نيز آب چشمه اى بود كه از سمت شمال غربى به آن مى ريخت، و چند درخت كهنسال تنومند در آن قرار داشت.(1)
«گفتمان» در مفهوم ساده، به گفت و گو و تبادل كلام گفته مى شود. اين واژه در معناى اصطلاحى به شكل ماهيت و نوع گفتگو گفته مى شود، كه مقصود از آن احتجاج يا تبيين و يا دفاع از يك انديشه و نظريه است.
سه. اهداف
هدف از اين نوشتار عبارت است از:
آشنايى با حقيقت گفتمان غدير.
آشنايى با علل و عوامل ماندگارى گفتمان غدير.
آشنايى با نقش شخصيت هاى به نام در تبيين و ماندگارى گفتمان غدير.
ص: 621
سؤال اصلى:
مى توان گفت: اين نوشتار با يك سؤال اصلى و ده ها سؤال فرعى رو به رو است. سؤال اصلى اين است:
علل و عوامل دخيل و تأثيرگذار در ماندگارى و جاودانگى گفتمان غدير چيست ؟
همان طور كه مشخص است، در پى هر حادثه تاريخى مى توان علامت سؤالى گذاشت كه آن را به يك سؤال فرعى تبديل كند. از جمله:
شكل و نحوه گفتمان چگونه بايد باشد ؟
نقش باورها و اعتقادات گفتمان در تأثيرگذارى و ماندگارى آن چگونه است ؟
بايسته هاى يك گفتمان چگونه بايد باشد ؟
روش ها، تاكتيك ها و تكنيك هاى يك گفتمان چيست ؟
و ... .
اينها سؤال هايى فرعى هستند كه همگى به عنوان متغيّرهاى وابسته پيرامون سؤال اصلى به عنوان يك متغير ثابت مطرح مى گردند.
چهار. روش پژوهش
روش به كار گرفته شده در اين تحقيق روش تاريخى است، و روش گردآورى مطالب روش كتابخانه اى مى باشد. بررسى كتب مختلفى كه درباره حادثه غدير نگاشته شده است و استخراج مطالب تاريخى و عوامل تأثيرگذار در ماندگارى گفتمان غدير در حيطه كار قرار گرفته است. موضوعات فرعى پس از فيش بردارى از منابع مختلف طبقه بندى، و سپس تنظيم و تدوين يافته اند.
در اين تحقيق از منابع مختلف، به ويژه خلاصه «عبقات الانوار» شيخ عباس قمى، «بحار الانوار» علامه مجلسى، «الغدير» علامه امينى، «دانشنامه امام على عليه السلام» و ... بيشترين بهره گرفته شده است.
ص: 622
پنج. سازماندهى پژوهش
چنانچه اشاره شد، اين تحقيق مشتمل بر سه فصل است: فصل اول به كليات، و فصل دوم به ادبيات موضوع در تحليل و تبيين علل ماندگارى گفتمان غدير، و فصل سوم به نتيجه گيرى و راهكارهاى لازم اختصاص دارد.
شش. پيشينه پژوهش
با توجه به اينكه اين نوشتار درباره غدير است، و درباره واقعه غدير و حديث و آيات مربوط به آن شروح و تفسير مبسوط نوشته شده است. مى توان آن شروح و تفاسير را به عنوان پيشينه چنين تحقيقى تلقى كرد. ولى اين نوشتار از نظر پردازش و نوع نگاه، به نظر مى رسد كمى متمايز با نوشتارهاى ديگر باشد. در اين نوشتار تلاش گرديد به مسئله غدير نه از حيث واقعه تاريخى و مذهبى بلكه از حيث يك «گفتمان» به آن توجه شود، و كمّ و كيف آن و راز ماندگارى چنين گفتمانى مورد تبيين و مداقّه قرار گيرد. لذا به نظر مى رسد پردازش موضوع با اين نگاه خالى از لطف نباشد.
هفت. چارچوب نظرى پژوهش
از حيث نظرى، در اين پژوهش به چند دليل نقلى متقن استناد شده است:
يكى آيه شريفه 68 سوره مائده: «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ» ، و ديگرى آيه سوم مائده كه در حكم قطعى عمل رسول خدا صلى الله عليه و آله بعد از ابلاغ رسالت پايان است كه مى فرمايد: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُم الإسلامَ دينا» ، و ديگر سخن متقن و متواتر رسول خدا صلى الله عليه و آله در خطبه غدير است كه خلاصه خطبه در اين جمله بيان شده است: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ عليه السلام مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ، وَ عادِ مَن عاداهُ، وَ انصُر مَن نَصَرَهُ، وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.(1)
ص: 623
اين دلائل و دلائلى ديگر كه در متن خواهد آمد، به عنوان پشتوانه نظرى تحقيق مورد استناد و استفاده است.
2 - ادبيات موضوع
يك. نگاه اجمالى بر حقيقت گفتمان غدير
برخى از پديده ها در تاريخ انسانى از جايگاه ويژه اى برخوردار مى شوند؛ از حد يك رخداد و خبر صرف خارج مى شوند و به عنوان يك پديده در جامعه ظاهر مى شوند، و به عنوان يك انديشه در فرآيند زمان و مكان جارى مى مانند.
اين رخدادها و پديده ها را نمى توان به چيزى همانند كرد. واژه اى كه بتوان از آن ياد كرد و تأثيرات اين چنين پديده اى را با آن بيان نمود دشوار و كمياب است، زيرا پديده هاى اينچنينى پديده هاى انديشه ساز و جريان سازان مهمى هستند كه جهت تاريخى امت و يا امت هايى را در زمان و پس از آن تحت تأثير شگرف خود قرار مى دهند، و از سويى داراى برنامه و رويكرد عملياتى در حوزه رفتارهاى فردى، اجتماعى و سياسى افراد يا جامعه يا جوامعى هستند كه از آن تأثير مى پذيرند.
هدف از به كارگيرى واژه «گفتمان» به صورت اصطلاح خاص درباره اين پديده، بيان اين است كه ما با پديده اى رو به رو هستيم كه در زمانى رخ داده، و به عنوان يك انديشه و نظريه در حوزه هاى بسيارى تأثيرگذار بوده است، و به عنوان يك عنصر و مؤلّفه اساسى در حوزه هاى چندى حضور و نقش مهم و اساسى را ايفا كرده و مى كند.
به نظر مى رسد كه اين عنصر به عنوان عنصر اساسى پايدار، با همه تغييرات فرهنگى و اجتماعى و تاريخى باقى، و آثار خود را در حوزه هاى انديشه، بينش و رويكرد به جاى مى گذارد. هر چند كه غدير به عنوان يك مكان و يك رخداد تاريخى در عصر و لحظه اى خاص از زمان در بند زمان و مكان و تاريخ و لحظه است، ولى از جهاتى از همه آنها جدا و منفك است.
ص: 624
لحظه نه تنها آبستن ايجاد و يا بروز آن نيست، بلكه تنها مى تواند آن را به عنوان آغاز به شكلى ظاهرى محدود و مقيد سازد. ولى از نظر باطنى امرى فرا لحظه و فرا تاريخى است، و مى توان آن را به عنوان اصلى بيرون از رخدادها بر شمرد.
اينگونه است كه ما از گفتمان غدير سخن مى گوييم. البته با اين تفاوت كه محدود به لحظه، زمان و مكان تاريخ نيست. به اين معنى كه گفتمان ها را مى توان به دو دسته اساسى دسته بندى كرد:
دسته اول گفتمان هايى كه هر چند عمومى و كلى و فراگير هستند، ولى در يك عصر تاريخى حضور و ظهور دارند. مانند گفتمان دموكراسى و غيره.
دسته دوم گفتمان هايى كه در محدوده زمان، تاريخ و لحظه قرار نمى گيرند و هيچ يك از آنها نمى تواند بندى بر پاى آن و قيد بر گردنش باشد. از اين دسته گفتمان ها مى توان به گفتمان عدالت اشاره كرد.
گفتمان غدير اگر چه از زمان خاصى چون 18 ذى الحجه سال دهم هجرى و در مكان خاصى چون غدير خم در راه مكه و مدينه و با حضور اشخاص و شخصيت هاى به نامى چون رسول خدا صلى الله عليه و آله و اميرمؤمنان عليه السلام شكل گرفت، ولى آغاز آن را بايد به حضور انسان به عنوان خليفه اللّه در زمين، و مكان آن را نيز كره زمين و اشخاص آن را انسان هاى كاملى دانست كه در قرآن به عنوان انوار طيب انسانى و كلمات وجودى الهى از آنان ياد مى شود. كلمات وجودى كه توبه آدم بدان پذيرفته شده است.
گفتمان غدير، گفتمان حال و گذشته و آينده بشريت است.
گفتمان غدير همان خواسته حضرت ابراهيم عليه السلام است كه پس از سال ها تلاش و مجاهدت و سربلندى از آزمون هاى سخت و دشوار چون ذبح اسماعيل عليه السلام و آتش نمروديان و مانند آن به آن رسيد و دست يافت.
گفتمان غدير همان امانت الهى است كه آسمان و زمين آن را بر نتابيد.
ص: 625
گفتمان غدير محتواى همه رسالت است، كه اگر آن را ابلاغ نكند نه تنها پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ابلاغ رسالت نكرده است، بلكه رسالت همه پيامبران عليهم السلام ابتر و بريده و ناتمام مى ماند.
و گفتمان غدير همان و همان و همان هايى است كه در بسيارى از آيات قرآن بدان به صراحت، كنايه، ايهام، اجمال و تفصيل پرداخته شده است.
مگر نه اين است كه همه قرآن «بِسم اللّه» ، و همه بسم اللّه در «باء» آن خلاصه شده، و امامت نقطه معنابخش وجودى آن باء است ؟ مگر نه اين است كه همه آيات تعريف يك حقيقت هستند، و همه حقيقت نور وجودى محمدى است كه باطن آن را نور علوى تشكيل مى دهد ؟
گفتمان غدير، آغاز امامت انسان بر همه هستى را مى نماياند، و نشان مى دهد كه انسان چيست و از كجا آمده و به كجا مى رود.
گفتمان غدير هم راه است، و هم مقصد است، و هم مقصود.
اگر دين اسلام و قرآن و پيامبر صلى الله عليه و آله و پيامبران پيشين و امامان معصوم عليهم السلام و علماى صالح امت اين اندازه از غدير مى گويند، از آن رو است كه هويت همه دين و بنياد همه اسلام اين كلمه وجودى و حقيقت خاص الهى است كه در غدير صورت تجلى يافته است. انسان به گفتمان غدير خود را در راهى ديگر قرار داد؛ راهى كه پايان آن سربلندى انسان و انسانيت است.
از زمانى كه غدير تجلى يافت، فرشتگان آسمان نفس راحتى كشيدند و زمين به خود باليد كه قرارگاه خليفه الهى شد. خلافت و دين اسلام - كه تلاش همه پيامبران از آدم تا خاتم عليهم السلام بود - به بار نشست و ميوه داد. كاشت و داشت پيامبران عليهم السلام و فرشتگان و زمين و زمان در آن لحظه تاريخى به بار نشست، و انسان و انسانيت به برداشت اين ثمره چشم اميد دوخت. از آن زمان است كه خلافت انسانى تضمينى شد، و زمين اميد به آبادانى يافت، و مأموريت آدم در زمين به پايان رسيد و ابليس نوميد گشت.
ص: 626
گفتمان غدير تجلى اسم اعظم بر زمين و مظهريت يافتن ربوبيت در قرارگاه زمين است. اينگونه شد كه خداوند بر زمين و زمان فخر فروخت، و «تَبارَكَ اللّه ُ أحسَنُ الخالِقينَ» مفهوم و معنى يافت.
غدير، چاه آبى است كه در جارى زمان جارى شد و در عرصه هستى همگان را سيراب كرد. فرشتگان در آب غدير علم، و جنّيان هدايت، و انسان خلافت را يافت. هر كس از اين رويداد تعبيرى كرد، و از آن تعبير خود خشنود شد، و بر پايه ظرفيت و ظرف وجودى از آن بهره برد. انسان بر عرش نشست و از فرش گذشت. آب را مايه حيات طيبه و زندگانى جاودانه يافت، و فريب شيطان را وعده خوبان تفسير كرد.
به غدير هم به بندگى و عبوديت جاودانگى دست يافت، و هم ملك و سرورى بر كائنات را ابليس آن را مايه نيستى خود يافت، و زقّوم و حميم دوزخى معنى و تفسير كرد و خود را در چاه ويل جستجو كر. زمين از آن آبادانى و جنّيان رهايى فهميدند.
گفتمان غدير يك پديده تاريخى نيست، بلكه يك حقيقت ابدى است، كه اول كلمه بود، آخر كلمه بود، و جز كلمه كسى نبود، و آن كلمه خداى غدير بود.(1)
دو. علل و عوامل ماندگارى و جاودانگى گفتمان غدير
فهم ماندگارى و جاودانگى يك پيام و كلام، مستلزم شناخت علل و عوامل تأثيرگذار در ماندگارى آن است. پايبندى و اثربخشى هر موضوعى و به ويژه يك اثر كلامى، موقوف و مرهون اركان قوام مند آن مى باشد. به طورى كه به هر ميزان آن اركان ريشه دار، جامع تر و حياتمند باشد، به همان ميزان در دوام و بقاى آن مؤثر و تأثير گذار خواهد بود.
حال سخن در اين است: گفتمان غدير به عنوان جاودانه ترين و سرآمدترين گفتمان هاى تاريخ بشرى، چگونه با وجود عقائد، انديشه ها و مشرب هاى فكرى متعدد و متنوع در طول تاريخ، و على رغم مخالفت ها، مقابله ها و دشمنى ها همواره
ص: 627
بالنده، پويا، زنده و تأثيرگذار ماندگار شده، و به عكس از گفتمان هاى ديگر خبر و اثرى نمانده و چه بسا بسيارى از آنها محكوم به زوال شده اند ؟
براى درك اين حقيقت تاريخى، گريزى جز فهم و تأمل عالمانه بر آن نيست. در اينجا به برخى از مهم ترين علل و شاخصه هاى ماندگارى و جاودانگىِ گفتمان غدير اشاره، و بعضا با استنادات تاريخى موضوع مورد پردازش و تحليل و تدقيق قرار خواهد گرفت:
مورد اول: وحيانى بودن گفتمان غدير
عمده ترين شاخصه گفتمان غدير منشأ و ريشه وحيانى داشتن آن است. به استناد آيه شريفه «و ما عند اللّه باق» و آيه «كل شى ء هالك الا وجهه» ، هر فعل و گفتارى كه با ياد و نام خدا گره بخورد و براى خدا باشد، همانگونه كه نام خدا ابدى است، آن فعل و گفتار نيز باقى و ابدى خواهد بود. جنس گفتمان غدير نيز چون از جنس الهى و با امضاى خداوند صورت گرفته است، دوام و بقاى آن امرى حتمى و قطعى است. در منابع مختلف به وحيانى بودن گفتمان غدير اشارت رفته است.
از جمله شواهدى كه به آن استناد شده داستان حارث فهرى و سنگ آسمانى است.(1) كسى كه در آخرين ساعات از روز سوم از ايام غدير با عده اى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و به نصب اميرالمؤمنين عليه السلام اعتراض كرد، و به نص قرآن در سوره معارج از خداوند عذاب خواست !(2) خداوند هم سنگ آسمانى بر سر او زد و هلاك شد. پيامبر صلى الله عليه و آله هم به اصحابش فرمود: ديديد و شنيديد ؟ گفتند: آرى.
با اين معجزه بر همگان آشكار شد كه غدير از منبع وحى سرچشمه گرفته و فرمان الهى است.
شاهد ديگر بر اين مدعى شعر حسّان بن ثابت در غدير است، كه در واقعه غدير از پيامبر صلى الله عليه و آله اجازه خواست آن را قرائت كند، و پيامبر صلى الله عليه و آله پس از اتمام اشعار حسان در حق
ص: 628
او فرمود: اى حسان، مادامى كه با زبانت از ما دفاع مى كنى از سوى روح القدس مؤيَّد خواهى بود.(1)
مورد دوم: هم پيوندى تكوين غدير و اراده تكوينى خداوند
از برجستگى هاى گفتمان غدير، هم پيوندى تكوين غدير و اراده تكوينى خداوند است. مفاد آيه 68 سوره مائده دليل روشن بر اراده الهى بر تحقق و تكوين غدير است. گفتمان صورت گرفته در آيه و درخواست جدى و محكم خداوند از پيامبر صلى الله عليه و آله به گونه اى است كه عدم تحقق را غير متصور مى سازد، و به تبع اراده الهى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله عنان سخن را متوجه موضوع اصلى كرده، كه همان خواست الهى است.
خداوند صريحا فرموده كه فرمان قاطعى از سوى خداوند آمده تا مطلب مهمى را درباره على بن ابى طالب عليه السلام بيان كنم، و گر نه رسالت خود را نرسانده ام و از عقاب خداوند بيم دارم !(2)
بى ترديد بايد تصديق نمود «خواست خداوند» از جمله دلائل و عوامل مؤثر در جاودانگى گفتمان غدير است، كه بايد آن در احياء و هدايت انديشه هاى متعالى همواره بايد جاودانه بماند.
مورد سوم: قدرت و قطعيت گفتمان غدير
ظهور و بقاى يك تفكر و انديشه موقوف بر استحكام و قدرتمندى اساس و پايه ها، و در عين حال به قطع آورى آن است. دوام يك گفتمان زمانى ممكن است كه از بنيان قوى، و در عين حال از جزميت و قطعيت بالايى برخوردار باشد.
در جريان غدير خطاب «ان لم تفعل ... » حاكى از قاطعيت و قطعيت سخن است، كه خداوند از پيامبر صلى الله عليه و آله مى خواهد در نهايت قاطعيت و بدون هيچ گونه واهمه و ترس از شر دشمنان و با صداى بلند، خواست الهى را اعلام نمايد.
ص: 629
چنانچه اگر اين كلام از پشتوانه قوى و حتميت لازم برخوردار نبود و يا اساس متزلزلى داشت و يا سست و همراه با ترديد بود، عملاً امكان تحقق پيدا نمى كرد و به سرنوشت ديگر گفتمان ها دچار مى گشت؛ كه امروز اثر و دوامى از آنها ديده نمى شود.
حال كه اين گفتمان در طول متمادى همواره مورد توجه انديشه انديشمندان و جلب نظر متفكران بوده و امكان دوام و اثر داشته است، گواه روشنى است بر صلابت، پايمندى و قطعيت گفتمان غدير، كه آن را پيوسته جاودانه ساخته است.
مورد چهارم: حق مدارى و حق گرايى
از ضوابط قابل توجه در تحليل گفتمان، پيوستگى و ريشه مندى آن با حقيقت محض است. دعوت به انديشه حق، راه حق، حيات حق جويانه، كرامت و عزت و شرافت اخلاقى مبتنى بر حق، رفتار و گفتار حق مدارانه و ... ، از وجوه برجسته گفتمان است، كه او را زيبا و مطلوب حق جويان ساخته است. از اين رو هر انديشه و كلامى كه مبتنى بر حق و غايت آن دعوت به حق باشد، نتيجه عقلى آن پايدارى و ماندگارى است.
اشارت پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازهاى مختلف خطبه غدير، چه درباره خويش و چه درباره على عليه السلام دلالت بر اين حقيقت است. آنجا كه مى فرمايد: أيُّهَا الناس، أجيبوا داعِىَ اللّه ِ؛ أنَا رَسولُ اللّه ِ(1): اى مردم، دعوت كننده خدا را اجابت كنيد؛ كه من پيام آور خدا هستم. و در حق على عليه السلام مى فرمايد: ... او است كه بر حق هدايت نموده و به آن عمل مى كند، و باطن را ابطال و از آن نهى مى نمايد ... .(2)
مورد پنجم: جامعيت گفتمان غدير
گفتمان غدير، به عنوان يك انديشه و نظريه مترقى و تأثيرگذار توانسته و مى تواند نيازهاى فكرى و رفتارى انسان را در حياتى ترين عرصه ها و حوزه ها تأمين، و حيات او را در مسير عالى ترين كمالات انسانى تنظيم و تعديل نمايد.
ص: 630
اين گفتمان، گفتمان حال و گذشته و آينده بشريت است. اگر امروز اين گفتمان بعد از قرن ها مطلوب دل ها و فكرهاست و توانسته است سيل عظيمى از انسان ها را به سوى خود جذب و جلب نمايد و مشتاق خود سازد، براى آن است كه انسان هاى حقيقت جو و عزت طلب اين را راهى مى دانند كه پايان آن سربلندى انسان است.
عزت، كرامت نفس، شرافت اخلاقى، امنيت روحى و روانى، ارزش هاى والاى انسانى و ... كه مطلوب فطرى و آمال درونى انسان است، تنها از قبل اين گفتمان قابل حصول و دست يافتنى است. اين زيبايى هاى اين گفتمان است، كه آن را جاذبه مند و در طول قرن ها جاودانه ساخته است. از اين رو، براى گروندگان و علاقمندان، اين باور حاصل شده كه گفتمان غدير، هم راه است و هم مقصد است و هم مقصود.
مورد ششم: جهان شمولىِ گفتمان غدير
پيامبر صلى الله عليه و آله امامت دوازده امام عليهم السلام پس از خودش را به طور رسمى و قانونى تا آخرين روز دنيا اعلام فرمود. از نكات مهم اشاره حضرت به عموميت ولايت آنان بر همه انسان ها و در طول زمان ها و در همه مكان ها و نفوذ كلماتشان در جميع امور بود. سپس نتيجه گيرى كرد كه شك كننده در اين مسئله كافر و ملعون و مغضوب خداست.
بنا بر اين، يكى از شاخصه هاى قابل تأمل گفتمان غدير، فرا زمانى و فرا مكانى بودن آن است. پيام نجاتبخش غدير مختص زمان پيامبر صلى الله عليه و آله يا معصومين عليهم السلام، و يا جامعه ى خاص و يا انسان هاى خاص نبوده است. بلكه انسان از آن جهت كه انسان است و جوامع انسانى به طور عام در هر عصر و زمانى با هر نسلى مخاطب و مشمول پيام غدير است.
پيام جهانى اين گفتمان ارائه طريق براى نجات بشريت و جوامع انسانى از هر گونه بى عدالتى، ظلم، ناديده انگارىِ حقوق مسلم انسان ها، تعدّى و تجاوز به حريم و حرمت انسان هاست. به اين مفهوم كه تنها طريق نجات و فلاح جوامع انسانى از هجمه هاى عارض بر حقوق او، تمسك و تبعيت از ولايت الهى است كه در على عليه السلام و اولاد على عليهم السلام تجلى دارد، و اين همان فرمان مهم الهى است كه اكمال رسالت و نتيجه مندى زحمات پيامبر صلى الله عليه و آله منوط به ابلاغ آن گرديده است.
ص: 631
خطاب با عبارت «مَعاشِرَ الناس» گواهى است بر اين مدعى، كه به وضوح در فرازهاى مختلف خطبه غدير مشاهده مى گردد. نوع و شيوه خطاب و جامعه هدف در اين گفتمان، اشاره روشنى بر عموميت انسان در همه اعصار دارد. همين فصل مميزى است در ميان همه گفتمان هاى جارى؛ كه اين جامعيت و فرامندى مخاطب در آن گفتمان ها يا ديده نمى شود، و يا در نهايت كم رنگى است.
لذا پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در اين باره مى فرمايد: اى مردم، اين مطلب را درباره او بدانيد و بفهميد، و بدانيد كه خداوند او را براى شما صاحب اختيار و امامى قرار داد كه اطاعتش را واجب نموده است بر مهاجرين و انصار و تابعين آنان، و بر روستايى و شهرى، و بر عجمى و عربى، و بر بزرگ و كوچك، و بر سفيد و سياه، و بر هر يكتاپرست حكم او اجرا شونده و كلام او مورد عمل و امر او نافذ است. هر كسى با او مخالفت كند ملعون است، و هر كسى تابع او باشد و او را تصديق كند مورد رحمت الهى است.(1)
و يا در جاى ديگر مى فرمايد: جبرئيل سه بار از طرف خداوند بر من نازل شد، و مرا مأمور كرد كه در اين محل اجتماع بپاخيزم و بر هر سفيد سياهى اعلام كنم كه: على بن ابى طالب عليه السلام برادر من و وصى من و جانشين من بر امتم و امام بعد از من است ... .
اين مضامين دلالت روشنى دارند كه پيام گفتمان غدير يك پيام عام و جهانى است.
مورد هفتم: تضمين و ضمانتمندى الهى گفتمان غدير فضاى واقع براى ابلاغ فرمان الهى براى پيامبر صلى الله عليه و آله بسيار ثقيل و دشوار بود، زيرا ابلاغ فرمان الهى در آن شرايط دشوار كه امكان هر گونه فتنه و عناد و مخالفت از ناحيه خنّاسان و فتنه گران مى رفت، فضا را براى پيامبر صلى الله عليه و آله سنگين نموده بود. اين شرايط سخت كاملاً از كلام پيامبر صلى الله عليه و آله مشهود است؛ كه خطاب به مردم مى فرمايد: اى مردم، من
ص: 632
از جبرئيل درخواست كردم كه از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ اين مهم معاف بدارد، زيرا از كمىِ متقين و زيادى منافقين و افساد ملامت كنندگان و حيله هاى مسخره كنندگان اسلام اطلاع دارم.(1)
به نظر مى رسد اگر ضمانت الهى در انجام اين مهم نبود، تحقق فرمان الهى از ناحيه پيامبر صلى الله عليه و آله در آن فضاى سنگين بعيد مى نمود. لذا خداوند با بيان «وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ»(2) آرامش و قدرتى را در وجود پيامبر صلى الله عليه و آله پديدار ساخت، تا آن حضرت بدون واهمه از مكايد، فتنه و ملامت دشمنان پيام بر حق الهى را در نهايت قدرت به مردم ابلاغ نمايد، و خود بر اين امر تصريح نمايد كه خداوند به من اعلام فرموده كه اگر آنچه در حق على عليه السلام بر من نازل نموده ابلاغ نكنم رسالت او را نرسانده ام، و براى من حفظ از شر مردم را ضمانت نموده است، و خدا كفايت كننده و كريم است.
مورد هشتم: بهره گيرى از تكنيك ها و متدلوژى مناسب در گفتمان غدير
در اين گفتمان از شيوه و روش اقناعى - كه اثر بخش ترين و ماندگارترين شيوه گفتگو است - بهره گرفته شده است. از جمله رويكردهاى به كار گرفته شده در اين شيوه است:
رويكرد اول: تكوين شخصيت افراد
فرمان الهى حتى بدون حضور مردم نيز عملى بود، ولى پيامبر صلى الله عليه و آله به جهت تكريم و ارج گذارى بر شخصيت مردم و آگاه سازى آنان از امر و فرمان مهم الهى دستور مى دهند همگان جمع شوند، تا شخصا فرمان الهى را بشنوند و اعلام نظر نمايد. پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در اجتماع صد و بيست هزار نفرى فرمان مهم الهى را با حضور همگان اعلام مى نمايد. اجتماع چنين جمعيتى در دنياى امروز هم غير عادى است، و در تاريخ نبوت از شش هزار سال پيش تا آن روز هرگز چنين مجلس شكوهمندى براى سخنرانى تشكيل نشده بود.
ص: 633
رويكرد دوم: اعلام رسمى ولايت على بن ابى طالب عليه السلام
در اين بخش پيامبر صلى الله عليه و آله در اجتماع عظيم مردم فرمان قاطع الهى را - كه همان امامت و ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام بود - به طور رسمى اعلام مى نمايد، و مردم رسما در جريان فرمان الهى از زبان پيامبر صلى الله عليه و آله قرار مى گيرند.
رويكرد سوم: تأكيد بر توجه امت به مسئله امامت
در اين بخش پيامبر صلى الله عليه و آله صريحا فرمود: هر كس از امامت سرباز زند، اعمال نيكش نابود مى شود و هميشه در جهنم خواهد بود. سپس پيامبر صلى الله عليه و آله پس از ذكر پاره اى از فضائل على عليه السلام مردم را از حسدورزى و آثار آن بر حذر داشت، و متذكر شد كه از علل گمراهى و سرپيچى و مخالفت مردم با ائمه عليهم السلام حسدورزى آنان است.(1)
رويكرد چهارم: صراحت در معرفى على عليه السلام
پيامبر صلى الله عليه و آله به منظور زدودن هر گونه شبهه اى، بازوان على عليه السلام را گرفته و او را از جا بلند كرد و با بيان «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ عليه السلام مَولاهُ» با صراحت كامل فرمود: آنچه گفتم درباره «اين على» و «اولاد اين على» است، و بدين ترتيب هر گونه شبهه اى را از ميان برداشت و جاى هيچ گونه ذهنيتى را براى مردم نگذاشت و حجت را بر آنان تمام ساخت.
رويكرد پنجم: فراخوانى به بيعت، پيمان گرفتن از مردم
پيامبر صلى الله عليه و آله پس از اتمام خطبه فرمود: شما را به بيعت كردن با خود و على بن ابى طالب عليه السلام دعوت مى كنم. ضمانت اين بيعت آن است كه من با خداوند بيعت كرده ام و على عليه السلام هم با من. پس بيعتى را كه از شما مى گيرم از سوى خداوند و بيعت با او است.
بيعت گرفتن از فرد فرد آن جمعيت انبوه از طرفى غير ممكن بود، و از سوى ديگر امكان داشت افرادى به بهانه هاى مختلف از بيعت شانه خالى كنند و حضور نيابند، و در نتيجه نتوان التزام عملى و گواهى قانونى از آنان گرفت. از اين رو، حضرت در
ص: 634
اواخر سخنانش فرمود: اى مردم، چون با يك كف دست و با اين وقت محدود و با اين سيل جمعيت بيعت كردن براى همه ممكن نيست، پس همگى اين سخن مرا تكرار كنيد و بگوييد:
ما فرمانى را كه از جانب خداوند درباره على بن ابى طالب و امامانى از فرزندانش عليهم السلام به ما رساندى بر سر مى نهيم و به آن راضى هستيم، و با قلب و جان و زبان و دستمان با تو بر اين مدعا بيعت مى كنيم ... . مردم يكايك سخنان حضرت را تكرار كردند و بدين وسيله بيعت عمومى گرفته شد.
رويكرد ششم: تأييد سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله همراه با تبريك و تهنيت مردم پس از پايان سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله به سوى آن حضرت و اميرالمؤمنين عليه السلام روى آوردند و با ايشان دست بيعت دادند، و به پيامبر صلى الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام تهنيت گفتند.
ابراز احساسات و فريادهاى شادى مردم كه از هر سو بر مى خاست، شكوه و ابهت بى مانندى به آن اجتماع بزرگ بخشيده بود.
رويكرد هفتم: شاهد گرفتن خدا پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازهاى مختلف خطبه غدير نسبت به انجام رسالت خويش و ابلاغ فرمان الهى، خداوند را بر اين شاهد مى گيرد و مى فرمايد: اللّهُمَّ إنّى أُشهِدُكَ أنّى قَد بَلَّغتُ(1): پروردگارا، تو را شاهد مى گيرم كه من ابلاغ نمودم.
يا خطاب به مردم مى فرمايد: اى مردم، من خدا را شاهد گرفتم و رسالتم را به شما ابلاغ نمودم. لذا از آنجايى كه هر عهد و پيمانى احتياج به شاهد و ضامنى دارد تا در صورت انكار به او مراجعه شود، پيامبر صلى الله عليه و آله شاهد و گواه اين بيعت را خداوند و خودش و ملائكه و بندگان صالح خدا تعيين كردند.
بنا بر اين، رويكردهاى به كارگرفته شده در گفتمان غدير را شايد بتوان از اثر بخش ترين و ماندگارترين شيوه و رويكردها تلقى نمود، كه تا امروز تداوم يافته،
ص: 635
و حتى در اعصار بعد به علت پويايى و بالندگى اش به عنوان محورى ترين و مترقى ترين نيازهاى فكرى و انديشه بشرى مورد توجه انديشمندان و جوامع بشرى قرار خواهد گرفت.
رويكرد هشتم: نقش شخصيت پيامبر صلى الله عليه و آله در كارآمدى پردازش و تبيين غدير
پيامبر صلى الله عليه و آله به عنوان اسوه دين، بهترين نماد عينى و حقيقى مكتب توحيدى است، و تحليل عملكرد او در تبيين غدير راهى براى شناختن زواياى اثرگذارى شخصيت بى بديل ايشان در به ثمر رسيدن و دوام مندى حقيقت غدير است.
آرمان غدير در شكل متعالى و انسانى آن در صورت وحيانى پيامبر صلى الله عليه و آله نمود يافته، و با كاوش ساحت هاى وجودى آن «انسان متعالى» مى توان جلوه هاى زيباى غدير را بهتر شناسايى كرد. با تحليل سيره نبوى مى توان به رويكرد حركت ها، تصميم گيرى ها و تدابير پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در اثرمندسازى پيام غدير پى برد، و از آن در امور فردى و اجتماعى الگو برداشت.
چنين راهبردهايى به ويژه در مسائل فرهنگى و اعتقادى مربوط به جامعه امروز، نقش يك شاخصه آرمانى را بازى خواهد كرد. بنا بر اين، والايى شخصيت، مقبوليت مردمى و راست كردارى و راست گفتارى پيامبر صلى الله عليه و آله و ديگر صفات والاى آن حضرت عاملى بى بديل و برجسته در دوام و جاودانگى گفتمان غدير است.
رويكرد نهم: قابليت و كفايت الهىِ على عليه السلام در ولايت پذيرى
قابليت و كفايت الهىِ على عليه السلام همان طهارت نفس و وارستگى روحى و شخصيتى و بندگى و اطاعت، و سرسپردگى تام على عليه السلام در پيشگاه حضرت حق و صداقت تام على عليه السلام در هميارى و همراهى پيامبر صلى الله عليه و آله در سخت ترين شرايط است. چنانكه پيامبر صلى الله عليه و آله در حق او مى فرمايد:
او (على عليه السلام) اول كسى است كه به خدا و رسولش ايمان آورد، و هيچ كس در ايمان به من بر او سبقت نگرفت. او است كه با جان خود در راه رسول خدا صلى الله عليه و آله فداكارى كرد.
ص: 636
اولين مردم در نمازگزاران، و اولين كسى است كه با من خدا را عبادت كرد. اى مردم، او را فضيلت دهيد كه خداوند او را فضيلت داده است، و او را قبول كنيد كه خداوند او را منصوب نموده است.(1)
به تعبير ديگر: از نظر عقلى و مردمى و اجتماعى هم بنگريم، اين مزاياست كه كفايت و اهليت را در على بن ابى طالب عليه السلام ايجاد مى كند و او را مستحق و مفتخر ولايت الهى مى گرداند، و اكمال دين و اتمام نعمت با ولايت و امامت او عينيّت و فعليّت مى يابد.
از اين رو، امانتدارى و مديريت شايسته پيام غدير، فداكارى و هدايت صحيح مردم در مسير فرمان الهى توسط آن حضرت و فرزندان بعد از خود، عاملى بسيار مهم در نورانيت و جاودانگى گفتمان غدير مى باشد.
رويكرد دهم: تواتر و اتقان حديث غدير
چنانكه در كتب متعددِ علماى شيعه بيان شده است، حماسه غدير محكم ترين پايه اعتقادى شيعه در امامت است. اسناد قوى و فوق تواتر آن از يك سو، و دلالت روشن و ريشه دار آن از سوى ديگر توانسته است آن را در طول چهارده قرن پرچم و علامت بلند و جاودانه شيعه سازد.
تا جايى كه در ميان احاديث نبوى روايتى به اندازه حديث غدير روايتگر - اعم از سنى و شيعه - ندارد؛ به گونه اى كه آن را از حد تواتر بسيار بالاتر دانسته اند. بدين جهت محدثان اخبار غدير را در زمره احاديث صحيح آورده، و بسيارى بر صحيح بودن آن تصريح كرده اند.
از سوى ديگر، تاريخ نويسان حماسه غدير را در طول قرون متمادى يكى از مسلمات گرفته و با اسناد متصل آن را روايت كرده اند.(2)
ص: 637
رويكرد يازدهم: اهتمام و جديّت علما در تفصيل و تبيين گفتمان غدير
بعد از زحمات ائمه معصومين عليهم السلام و به تبع آن حضرات، بايد در كنار همه عوامل دخيل و تأثيرگذار در دوام و بقاى گفتمان غدير، اهتمام و جديت و زحمات طاقت فرسا در شرايط سخت و دشوار و گاه خطرناك، علما و انديشمندان مجاهد و مؤمن را متذكر گرديد.
علمايى كه با مجاهدت و فداكارى تمام، عظمت و حقيقت نورانى و تابناك غدير را به خوبى فهم نمودند، و در راه روشنگرى و تبيين و تنوير افكار، با وجود كينه ها و عداوت ها و فتنه گرى ها و عنادورزى هاى دشمنان غدير و منافقان، با تبعيت از ائمه معصومين عليهم السلام از هيچ تلاش و كوششى دريغ ننمودند، و اجازه ندادند غبار غربت بر چهره تابناك غدير فرو نشيند و غدير در عزلت و انفعال و زوال قرار گيرد.
بنا بر اين، مجاهدت هاى تحسين مند علما و انديشمندان شيعه در اعصار مختلف، عاملى ارزشمند و تأثيرگذار در ماندگارى و جاودانگى گفتمان غدير بود، كه نتيجه عملى اقدام و مجاهدت آنان كثرت عارفين و معترفين به حق اهل بيت عليهم السلام است، و عدد ميليونى شيعيان در هر دوره از تاريخ و به خصوص در جهان امروز بهترين شاهد اين مدعاست.
خاتمه
در كنار عوامل ياد شده، عوامل متعدد ديگرى نيز در بقاء و جاودانگى گفتمان غدير دخالت دارند، كه در اين مقال به جهت ظرفيت و پرهيز از اطاعه بحث از بسط و تفصيل آنان خوددارى مى شود، و صرفا به برخى از آن عوامل فهرست وار اشاره مى گردد، و تبيين و تفصيل آنها را به فرصت ديگر موكول مى كنيم.
نمونه اى از آنها عبارتند از:
1. آخرت گرايى گفتمان غدير
2. عزت و كرامت مندى گفتمان غدير
ص: 638
3. عدالت مندى گفتمان غدير
4. مسئوليت و تكليف مندى گفتمان غدير
5 . واقع نمايى و واقع گرايى گفتمان غدير
6 . انديشه زايى و انديشه سازى در گفتمان غدير
7. منطق و عقلانيت در گفتمان غدير
8 . تحول زايى و تحول آفرينى در گفتمان غدير
9. مفاهمه و همزبانى در گفتمان غدير
10. هدفمندى گفتمان غدير
11. درايت و دورانديشى در گفتمان غدير
12. تداوم و پيوستگى در گفتمان غدير
13. نگاه و انديشه راهبردى در گفتمان غدير
3 - نتيجه گيرى و ارائه راهكار
اشاره
بيان شد كه برخى از پديده ها در طول تاريخ انسانى و بشريت از جايگاه ويژه اى برخوردار مى شوند، كه از حد يك رخداد و خبر صرف خارج مى شوند، و به عنوان يك پديده در جامعه ظاهر مى شوند، و به عنوان يك انديشه در جارى زمان و مكان مى مانند.
اين رخدادها و پديده ها را نمى توان به چيزى همانند كرد. گفتمان غدير، افزون بر تازگى و پويايى، رازها و حقايق نامكشوف و قابليت هاى نهفته اى را در خود دارد، كه نيازمند به بازمطالعه و بازتحقيق در ابعاد مختلف آن است. هنوز سؤالات بى پاسخ زيادى در برابر انسان پديدار مى گردد، كه مستلزم بازانديشى مجدد دارد.
اينكه: يك گفتمان بايد چه ويژگى ها و وجوه متمايز نسبت به غير داشته باشد كه پيوسته در جريان زمان و مكان جارى و سارى باشد و هيچ خس و خاشاكى نه مانع جريان آن باشد و نه عاملى بتواند آن را از روانى و زلاليّت باز دارد ؟
ص: 639
در پاسخ آن - همان طور كه بيشتر بيان شد - بايد گفت: انديشه و نظريه و گفتمانى كه از منبع زلال وحى سرچشمه گرفته باشد و متصل به وحى باشد. در اين صورت است كه دل هاى تشنه را سيراب و رويش و حيات دلدادگان وحى را موجب مى گردد. بايد دانست كه گفتمان متصل به وحى، همانگونه كه صاحب وحى ابدى است آن نيز ابديت مى يابد، و بى وقفه با شدت و قدرت در جريان زمان و مكان به پيش مى رود.
بنا بر اين، گفتمان غدير را از اين جنس از گفتمان بايد دانست، تا راز ماندگارى آن بهتر و بيشتر فهم گردد. اگر چه عوامل ديگرى نيز - همانگونه كه بيان شد - دخالت در
ماندگارى گفتمان غدير داشتند، ولى بايد گفت همه آن علل و عوامل به نوعى زيرمجموعه اين علت العلل، و به تبع آن اثرمند و تأثيرگذار بوده اند.
خلاصه سخن اينكه: هر فعل و علم و يا انديشه اى آنگاه مى تواند بقاى جاويد داشته باشد كه متصل به خدا باشد، زيرا «و ما عنداللّه باق» ؛ هر آنچه كه براى خدا باشد باقى است و در غير اين صورت فانى است. نتيجه اينكه تا زمان باقى است، گفتمان غدير نيز بالنده تر از گذشته باقى خواهد ماند.
در خاتمه، براى فهم عمق و شناخت بيشتر از حقيقت غدير، چند پيشنهاد ارائه مى گردد. اميد است با كاربست آن بركات علمى و معنوى بيشترى عايد گردد:
يك. تأسيس كرسى هاى غديرشناسى و نظريه پردازى در مراكز دانشگاهى و حوزوى.
دو. تأسيس رشته و يا تخصيص گرايش با عنوان «غديرشناسى» در مراكز علمى، به منظور تربيت نيروهاى متخصص و زبده و بهره گيرى از آنان در مراكز علمى و آكادميك ساير كشورها.
سه. تشكيل و برگزارى كنگره هاى بين المللى سالانه و يا دوسالانه «غديرشناسى» با بالاترين سطح كيفى، و دعوت از نخبگان و صاحب نظران و انديشمندان جهان به منظور تعامل و تبادل و تعاطى افكار.
ص: 640
چهار. فعال سازى رايزنى هاى فرهنگى، به منظور ايجاد شرايط و بستر مناسب براى تشكيل نشست هاى علمى و كنگره هاى بين المللى در مراكز علمى و فرهنگى كشورهاى مختلف.
پنج. ايجاد متون درسى «غديرشناسى» در پايه هاى مختلف تحصيلى، متناسب با اقتضاى سنى در آموزش و پرورش.
شش. برگزارى كيفى و گسترده «جشن ولايت» در سطح ملى و بين المللى، آنگونه كه مورد توصيه و تأكيد ائمه معصومين عليهم السلام است.
پيمان با غدير در تبليغ غدير
پيمان با غدير در تبليغ غدير(1)
عظمت غدير اقتضا مى كند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونه هاى كم ابهت تبليغ مى توان جلوه گر ساخت.
احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مى دهد كه آن را در جذاب ترين و ارزشمندترين گونه هاى رسانه اى جلوه گر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به انجام رسانيم.
يكى از اين راهكارهاى تبليغ غدير پيمان با غدير در تبليغ غدير است:
اگر در سخنرانى غدير مسئله بيعت مطرح شد تا از مردم عهد و پيمان گرفته شود، امروز هم نبايد مخاطبين غدير را با مجرد اطلاع رسانى به حال خود رها سازيم؛ بلكه پس از تفهيم معانى بلند غدير آنان را وارد جرگه اعتقاد نماييم، و از آنان عهد و پيمان وفادارى بگيريم. يعنى هم از پذيرش آنان نسبت به پيام غدير مطمئن شويم، و هم از تعهد آنان در برابر غدير - چه در عمل به مقتضاى آن و چه در ابلاغ آن به ديگران اطمينان حاصل كنيم.
ص: 641
تشكر از خالِق و مُبلِّغ غدير
تشكر از خالِق و مُبلِّغ غدير(1)
اكنون وظيفه ما پيروى دقيق از عملكرد چهارده معصوم عليهم السلام در تبليغ غدير و دفاع از آن است، تا بالاترين امر به معروف را كه رساندن پيام غدير است با آخرين ابزار و برترين كيفيت تا دوردست ترين نقاط جهان، با تداركى براى امروز و آينده هاى غدير به ثمر رسانيم.
اينجاست كه از خداوندِ خالقِ غدير و از رسولِ مُبَلِّغِ غدير و از اميرِ صاحبِ ولايتِ غدير تشكر كرده ايم، كه امامت را به دست بشر نسپردند و بالاترين اتمام حجت را درباره ولايتِ حجج الهى به انجام رساندند. و اينجاست كه با اقتدا به ابلاغ كننده اعظم غدير خواهيم گفت:
اَلا وَ قَد اَدَّيتُ، اَلا وَ قَد بَلَّغتُ، اَلا وَ قَد اَسمَعتُ، اَلا وَ قَد اَوضَحتُ: آگاه باشيد كه ادا نمودم، آگاه باشيد كه ابلاغ كردم، آگاه باشيد كه (به همه) شنوانيدم، آگاه باشيد كه روشن نمودم.
امر به معروف و تبليغ غدير
امر به معروف و تبليغ غدير(2)
در فرازى از بخش دهم خطبه غدير، پيامبر صلى الله عليه و آله دو نكته بسيار مهم درباره امر به معروف و نهى از منكر يادآور شد كه اگر آن حضرت نفرموده بود به ذهن كسى خطور نمى كرد: الف. بالاترين امر به معروف رساندن مسئله امامت امامان و نهى از مخالفت با ايشان است. ب. امر به معروف و نهى از منكر بايد طبق دستور مقام عصمت باشد، و گرنه معروف و منكر شناخته نمى شود تا كسى بخواهد امر و نهى كند.
در اينجا پيامبر صلى الله عليه و آله تأكيد خاصى داشت كه امامتِ فرزندان معصوم على عليه السلام در متن قرآن است و آيه 28 سوره زخرف «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فى عَقِبِهِ» را شاهد آن قرار داده فرمود: آنجا كه خدا مى فرمايد: «امامت را مطلبى باقى در نسل او قرار داديم» ، و سپس به حديث ثقلين اشاره كردند كه: لَنْ تَضِلُّوا ما اِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما.
ص: 642
كتابشناسى تبليغ غدير
كتابشناسى تبليغ غدير(1)
يكى از بهترين پشتوانه هاى تبليغ غدير و آموزش انواع راهكارها و شيوه هاى مؤثر در اين زمينه، كتاب هايى است كه مستقلاً در اين موضوع تأليف شده، و به حق كتاب هاى نفيس و ارزشمندى است. اين از غناى مبحث پرافتخار غدير است كه حتى در مورد «تبليغ غدير» چندين كتاب مستقل و فنى و عميق تأليف شده است.
معرفى اين كتاب ها از اين قرار است:
1 - ابلاغ پيام غدير در كلام اهل بيت رسالت عليهم السلام، سيد رضا حسينى، فارسى، چاپى، ذاكرين، مشهد، اول، 1400 ش، رقعى، 87 ص. در اين كتاب تبليغ و احتجاج با غدير توسط امامان عليهم السلام و نيز حضرت زهرا عليهاالسلام آورده شده است.
2 - احتجاج به من كنت مولاه، سيد محمدجعفر روضاتى، فارسى، چاپى، اعتقاد ما، مشهد، اول، 1401 ش، رقعى، 123 ص. در اين كتاب احتجاجات با غدير توسط بعضى از معصومين عليهم السلام و نيز اصحاب آورده شده است.
3 - ايده هايى با شال سبز، رويش رسانه، فارسى، چاپى، كاظمى، قم، كانون خورشيد، اول، 1396 ش، بياضى، 375 ص. در اين كتاب آداب روز غدير و سپس انواع راهكارها و خدماتى كه مى توان براى غدير انجام داد به طور مفصل و زيبا آمده، و در موضوع خود كتاب قابل استفاده اى است. عناوين اين كتاب از اين قرار است: مقدمه: مدل عملياتى فعاليت هاى غديرى، فصل اول: نماز جماعت غدير، فصل دوم: زيارت غدير، فصل سوم: اطعام غدير، فصل چهارم: خطابه غدير، فصل پنجم: غديريه سرايى، فصل ششم: تكريم سادات، فصل هفتم: شادمانه غديرى: آذين غدير، فصل هشتم: كودكان غديرى، فصل نهم: پژوهش هاى غديرى، فصل دهم: هديه هاى غديرى، فصل يازدهم: ايده هاى ترويجى غدير، فصل دوازدهم: تأمين مالى غدير، فصل سيزدهم: معرفى مجموعه هاى غديرى، فصل چهاردهم: احاديث غديرى.
ص: 643
4 - بلندترين داستان غدير، محمدرضا انصارى، فارسى، چاپى، دليل ما، قم، سى و يكم، 1402 ش، رقعى، 112 ص. در اين كتاب ماجراى غدير به طور مفصل از زبان حذيفة بن يمان آمده است.
5 - پيام غدير را برسانيم، عدنان درخشان، فارسى، چاپى، منير، تهران، اول، 1395 ش، رقعى، 36 ص. در اين كتاب تبليغ و احتجاج با غدير توسط امامان عليهم السلام و نيز حضرت زهرا عليهاالسلام آورده شده است.
6 - تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام، محمدباقر انصارى، فارسى، چاپى، دليل ما، قم، اول، 1391 ش، وزيرى، 272 ص. در اين كتاب تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام از جهات مختلف بيان شده، و تحقيقى جامع و ارزشمند در اين موضوع است. عناوين اين كتاب از اين قرار است:
موقعيت هاى حساس براى تبليغ غدير، شيوه تحليل ماجراهاى تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام، تحليلى كه پيش رو داريم، هدف از بررسى وقايع تبليغى غدير، امر به معروف غدير با هدايت معصوم، تشكر از خالق و مبلغ غدير.
بخش اول: شيوه هاى كلى تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام: نقاط اساسى در تبليغ معصومين عليهم السلام براى غدير 1. ادامه زمانى و مكانى تبليغ غدير: روش معصومين عليهم السلام در تبليغ بى وقفه غدير: تبليغ غدير توسط حضرت زهرا عليهاالسلام از پشت در آتش گرفته، تبليغ غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام زير شمشير بيعت اجبارى 2. تبليغ غدير به صورت فردى: تبليغ غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله به يك چادرنشين غدير نيامده 3. دفاع از غدير به صورت فردى: دفاع از غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام در مقابله با ابوبكر در مسجد قبا، دفاع از غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام در مقابله با ابوبكر در كوچه، دفاع از غدير توسط صديقه كبرى عليهاالسلام در مقابل ابن لبيد در احد، دفاع از غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام در مقابل طلحه در جنگ جمل 4. تبليغ غدير به صورت عمومى: تبليغ عمومى غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام در ميدان بزرگ كوفه، تبليغ عمومى غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام بين لشكر خود در صفين، تبليغ عمومى غدير توسط امام حسين عليه السلامدر
ص: 644
منا در مراسم حج تبليغ عمومى غدير توسط امام رضا عليه السلام براى اصحابشان در افطار 5 . دفاع از غدير به صورت جمعى: دفاع پيامبر صلى الله عليه و آله از غدير در حضور منافقين، دفاع اميرالمؤمنين عليه السلام از غدير در حضور صحابه در زمان عمر، دفاع اميرالمؤمنين عليه السلام از غدير در جمع صحابه در زمان عثمان، دفاع اميرالمؤمنين عليه السلام از غدير در برابر ناسزاگويان 6 . دفاع از غدير به صورت گفتارى: دفاع گفتارى صديقه كبرى عليهاالسلام از غدير، مرحله اول دفاع گفتارى اميرالمؤمنين عليه السلام از غدير، مرحله دوم دفاع گفتارى اميرالمؤمنين عليه السلام از غدير، دفاع گفتارى امام حسن عليه السلام از غدير، دفاع گفتارى بقيه امامان عليهم السلام از غدير، دفاع از غدير به صورت نوشتارى: سند مكتوب غدير به امر پيامبر صلى الله عليه و آله، مقاله اى درباره غدير به امر اميرالمؤمنين عليه السلام، نامه ادبى درباره غدير به امر اميرالمؤمنين عليه السلام، متن كامل خطابه غديربه امر امام باقر عليه السلام، نامه امام هادى عليه السلام به اهل اهواز درباره غدير، نامه امام عسكرى عليه السلام به نيشابور درباره غدير، پاسخ امام عسكرى عليه السلام به نامه اى درباره معناى غدير.
بخش دوم: پشتوانه هاى تبليغى غدير در شيوه معصومين عليهم السلام: استدلال با بنيان هاى علمى غدير و اقرار مخالف 1. دفاع از غدير به صورت استدلال: استدلال اميرالمؤمنين عليه السلام بر ابوبكر با حديث غدير، استدلال اميرالمؤمنين عليه السلام با حديث غدير بر صحابه، استدلال امام باقر عليه السلام با حديث غدير در پاسخ سؤال قرآنى 2. دفاع از غدير با استناد به قرآن: استناد اميرالمؤمنين عليه السلام به آيه اكمال در روزهاى اول غصب خلافت، استناد اميرالمؤمنين عليه السلام به آيه اكمال در زمان عثمان در مسجد نبوى، استناد اميرالمؤمنين عليه السلام به آيه ولايت و تبليغ در برابر معاويه در جنگ صفين، استناد اميرالمؤمنين عليه السلام به آيه «عَمَّ يَتَسائَلون» در برابر معاويه در جنگ صفين، استناد امام باقر عليه السلام به آيه تبليغ در برابر حسن بصرى، استناد امام باقر عليه السلام به آيه «اولو الامر» درباره تفسير قرآنى غدير، استناد امام صادق عليه السلام به آيه «يعرفون نعمة اللّه» درباره انكار نعمت غدير در سقيفه، استناد امام صادق عليه السلام به آيه تبليغ درباره پشتوانه قرآنى غدير، استناد امام صادق عليه السلام به دو آيه «فَانصَب» و تبليغ درباره آخرين دستور قرآنى غدير، استناد امام صادق عليه السلام به آيه «إزدادوا كُفرا» درباره غاصبين حق غدير، استناد امام رضا عليه السلام به سه
ص: 645
آيه قرآن درباره الهى بودن امامت غدير، استناد امام هادى عليه السلام به آيه ولايت درباره شهادت قرآن به صدق غدير، استناد امام عسكرى عليه السلام به آيه اكمال درباره منت عظيم خدا با غدير 3. دفاع از غدير با استناد به شهرت غدير: نتايج شهرت خبر غدير انتشار فورى و فراگير خبر غدير، ماجراى مشهور و معروف غدير، هزاران شاهد در غدير، تغافل اكثريت مردم از غدير، اقرار غاصبين درباره غدير در شوراى عمر، اقرار جمعيت به غدير در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله، شهادت گروهى به غدير پس از 25 سال، اقرار صحابه به غدير پس از 50 سال 4. تبليغ غدير با استناد به خطابه آن: استناد به خطابه غدير هفت روز پس از پيامبر صلى الله عليه و آله، نشر متن كامل خطابه غدير صد سال پس از واقعه، شرح كيفيت خطابه غدير دويست سال پس از ماجرا.
بخش سوم: روش هاى عملى تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام: ابعاد و جذابيت هاى تبليغ عملى غدير 1. احياى مسجد غدير: پايه گذارى مسجد غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله، احياى مسجد غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام، احياى مسجد غدير در زمان امام باقر عليه السلام، احياى مسجد غدير در زمان امام صادق عليه السلام، احياى مسجد غدير در زمان امام كاظم عليه السلام، احياى مسجد غدير در زمان غيبت صغرى 2. زيارت امير غدير: دستور زيارت صاحب غدير از امام صادق عليه السلام، دستور زيارت صاحب غدير از امام رضا عليه السلام، دستور زيارت غديريه از امام على نقى عليه السلام 3. اظهار سرور در عيد غدير: دستور اظهار سرور قلبى و زبانى، دستور ديدار مؤمنان در غدير، دستور تبريك به پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير خم، كيفيت تبريك غدير در كلام امام صادق عليه السلام، امر به تهنيت گفتن غدير در كلام امام رضا عليه السلام، دستور عقد اخوت در غدير 4. برپائى جشن هاى غدير، دستور جشن عمومى غدير، امر به پوشيدن لباس نو در غدير، دستور هديه دادن در غدير، دستور توسعه بر خانواده و برادران در غدير 5 . عبادات خاص عيد غدير: دستور صلوات و لعن و برائت در غدير، دستور شكر و حمد الهى در غدير، دستور نماز و عبادت در غدير، دستور روزه گرفتن در غدير.
بخش چهارم: فرهنگ سازى تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام: فرهنگ سازى براى آينده هاى غدير 1. دستور اكيد بر عمومى سازى فرهنگ غدير، فرهنگ سازى
ص: 646
عمومى غدير در تبليغ شخص پيامبر صلى الله عليه و آله، دستور پيامبر صلى الله عليه و آله به فرهنگ سازى عمومى درباره غدير: الف. فَليُبَلِّغ الحاضِرُ الغائِبَ ب. فَليُبَلِّغ الوالِدُ الوَلَدَ ج. إلى يَومِ القيامَةِ، استفاده از انواع ابزارهاى فرهنگ سازى براى غدير، وظيفه همگانى در تبليغ پيام غدير 2. فرهنگ سازى غدير با ادبيات تعجب ! : تعجب از فراموشى غدير، تعجب از قانع نشدن با غدير، تعجب از عذرخواهى بى جا پس از غدير، تعجب از حاضرين غدير در مقايسه على عليه السلام و معاويه، تعجب از بى انصافى مردم با غدير، تعجب از نفهميدن معناى غدير، تعجب از انكار حقيقت بزرگ غدير، تعجب از تغافل مردم از غدير 3. فرهنگ سازى با شعر غدير: فرهنگ سازى با شعر غدير در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله، فرهنگ سازى با شعر غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام 4. فرهنگ سازى غدير در دعا: فرهنگ سازى غدير در دعاى ندبه و انتظار، فرهنگ سازى براى غدير در دعاى هنگام مرگ، فرهنگ سازى غدير دعوت خدا، فرهنگ سازى غدير ميثاق آسمانى، فرهنگ سازى برائت از دشمن غدير، فرهنگ سازى سپاس بر كمال دين 5 . فرهنگ سازى غدير در زيارت: فرهنگ سازى معانى غدير در زيارت غدير، فرهنگ سازى ارتباط قرآن و نبوت و غدير، فرهنگ سازى علل عدم اجراى غدير، فرهنگ سازى لعنت بر دشمن غدير، فرهنگ سازى غلبه غدير بر باطل، فرهنگ سازى شناخت انواع دشمنان غدير 6 . فرهنگ سازى غدير در ميراث مكتوب: اولين فرهنگ سازى مكتوب غدير.
بخش پنجم: جهت گيرى هاى تبليغى غدير توسط معصومين عليهم السلام: فضاى حاكم بر عمليات تبليغى غدير 1. مراسم غدير عادى براى غدير، انتشار فورى خبر فوق العاده غدير، ماجراى عجيب غدير، هم مشهور هم معروف، غير عادى بودن غدير براى انبياء عليهم السلام، غير عادى بودن غدير در عالم خلقت، غيرعادى بودن غدير براى ملائكه 2. پيامبر صلى الله عليه و آله محور ابلاغ غدير، هدايت مراسم غدير به دست پيامبر صلى الله عليه و آله، رهبرى كاروان از مدينه تا غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله، اجراى مراسم سه روزه غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله، تأكيد معصومين عليهم السلام بر محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير، ضديت با غدير يعنى قطع ارتباط با پيامبر صلى الله عليه و آله، پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير جاى حرفى باقى نگذاشت، پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از رحلت براى
ص: 647
غدير آمد، پيامبر صلى الله عليه و آله خدا را و خودتان را شاهد گرفت، پيامبر صلى الله عليه و آله شخصا غدير را تفسير كرد، پيامبر صلى الله عليه و آله وظيفه دوران غربت غدير را تعيين كرد، محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله براى غدير يعنى مخالفت ممنوع، محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله در تعيين مصاديق ولايت، پيامبر صلى الله عليه و آله عملاً غدير را معنى كرد، غدير روز نتيجه گيرى پيامبر صلى الله عليه و آله از رسالت، پيامبر صلى الله عليه و آله بين ولاية اللّه و ولايت امام، مستند ولايت كلام پيامبر صلى الله عليه و آله، غدير قدردانى از پيامبر صلى الله عليه و آله، پيامبر صلى الله عليه و آله براى غدير زحمت كشيد 3. ايجاد زمينه شهرت غدير: اشتهار غدير به خاطر سرعت خروج از مكه به سوى غدير، اشتهار غدير به خاطر مكان فوق العاده آن، اشتهار غدير به خاطر خطبه يك ساعته، اشتهار غدير به خاطر مراسم سه روزه بيعت، تابلوى اشتهار بر پيشانى غدير 4. فرمان ابلاغ عمومى: معرفى پيام رسانان غدير با رساندن پيام غدير 5 . رسميت غدير در تقويم اسلام، تبريك رسمى در غدير خم، آموزش تبريك غدير از امام صادق عليه السلام، آموزش تهنيت غدير توسط امام رضا عليه السلام، رسميت عيد غدير به امر پيامبر صلى الله عليه و آله، دستور عيد گرفتن غدير به على عليه السلام، نام گذارى رسمى غدير به يوم الولاية، جشن رسمى غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام، افضليت غدير بين سه عيد رسمى، جشن رسمى دوستان غدير توسط امام رضا عليه السلام 6 . استفاده از فرصت هاى حساس در تبليغ غدير: از پشت در آتش زده، در حال بيعت به زور طناب و شمشير، در عيادت غيرمترقبه نمايندگان سقيفه، در شوراى فرمايشى عمر براى ادامه غصب خلافت، در جنگ با همسر پيامبر صلى الله عليه و آله، در حركت براى جنگ با معاويه، بر منبر در ميدان جنگ صفين، در پاسخ به تكبر معاويه، در حكومت غدير و حيات صاحب غدير، بر منبرى مقابل معاويه، در مجلس اهانت به صاحب غدير، در مقابله با يكى از اركان فرهنگى سقيفه، در سفر مكه كنار بركه غدير، در برابر هارون در اوج خلافت سقيفه، در نجف در عيد غدير 7. اهتمام در نقل حديث غدير: حضور جدى اهل بيت عليهم السلام در نقل حديث غدير: راويان غدير بسيار زياد ولى بسيار كم، انتقال فرهنگ غدير با روايت، انتقال فرهنگ غدير با تأليف، انتقال فرهنگ غدير با تحقيق در سند و متن، شكوفايى علمى در فرهنگ غدير 8 . ادبيات غدير: پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلامبنيانگذاران شعر غدير، شعر غدير در حضور امامان عليهم السلام، ادبيات و نثر غدير در تاريخ.
ص: 648
بخش ششم: كيفيت برخورد معصومين عليهم السلام با دشمن غدير: برنامه ريزى خاص غدير براى خنثى سازى اقدامات دشمن، مفهوم ولايت در غدير، جايگاه ولايت در دين، تفكر بايسته درباره غدير، اتمام حجت كامل با غدير، تعجب از كوتاهى درباره غدير، ريشه يابى ضديت با غدير.
بخش هفتم: موقعيت هاى معصومين عليهم السلام در تبليغ غدير: موقعيت هاى متفاوت معصومين عليهم السلام در تبليغ غدير 1. موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله 2. موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان حضرت زهرا عليهاالسلام 3. موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان اميرالمؤمنين عليه السلام 4. موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان حسنين عليهماالسلام: موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام حسن عليه السلام، موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام حسين عليه السلام . موقعيت هاى تبليغى
ص: 649
غدير در زمان ائمه بقيع عليهم السلام: موقعيت هاى
تبليغى غدير در زمان امام سجاد عليه السلام، موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام باقر عليه السلام، موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام صادق عليه السلام 6 . موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام هفتم و هشتم عليهماالسلام: موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام كاظم عليه السلام، موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام رضا عليه السلام 7. موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امامين عسكريين عليهماالسلام: موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام هادى عليه السلام، موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام عسكرى عليه السلام.
7 - تكنولوژى تبليغ در خطابه غدير، سيد حسينى حسينى، فارسى، چاپى، منير، تهران، چاپ اول، سال 1396 ش، رقعى، 264 ص. در اين كتاب طى دوازده گفتار، مفصل در مورد شيوه هاى تبليغى كه در ماجرا و خطبه غدير به كار گرفته شده، و نيز انواع راهكارها و شيوه هاى مؤثر در اين زمينه صحبت كرده، و مطلب را از هر جهت
ص: 650
تمام كرده است. فهرست اين كتاب از اين قرار است:
مقدمه
گفتار اول: جايگاه تبليغ در اسلام، پيام غدير، سخنان معصومين عليهم السلام در طول فرمان خداست، اختيار و ابتكار معصومين عليهم السلام، شأن رسول خدا صلى الله عليه و آله.
ص: 651
گفتار دوم: خصوصيات مبلّغ، تكنولوژى تبليغ، توجه به خدا و مبدأ خلقت، نشاط و اعتقاد به كار، قاطعيت همراه با ايمان به محتوا در تبليغ.
گفتار سوم: تكنيك هاى تبليغ، اتكاى به خداوند، اتصال به منبع و مركز بى انتها و مقبول، بهره گيرى از ادبيات و تأثير آن بر مخاطب، ايجاد انگيزه، بلاغ مبين، اهميت جايگاه سخنران، به وجود آوردن محيط مناسب براى تبليغ.
گفتار چهارم: مخاطب شناسى، اهميت مخاطب شناسى در تبليغ، توجه به موقعيت مخاطبان، ايجاد رابطه عاطفى با مخاطبان، تحريك احساسات مخاطبان، ارتباط همه جانبه با مخاطب.
گفتار پنجم: فروتنى و تواضع، فروتنى و تواضع نسبت به مخاطبان، خيرخواهى، آثار خيرخواهى مبلغ، خيرخواهى در تبليغ كالاهاى تجارى، خيرخواهى در تبليغ سيستم هاى علمى، ضمير خيرخواهى مبلغ.
گفتار ششم: سعه صدر در تبليغ، ارائه ملاك جهت شناخت و معرفى مخالفان، صبر در برابر انديشه هاى مخالف در تبليغ، رحمت، مظهر ديانت اسلام.
گفتار هفتم: نحوه بيان مبلغ، بيان مفهوم در قالب هاى متنوع براى همه سطوح فكرى، ساده گويى در تبليغ، دسته بندى موضوعات، سؤالى كردن برخى مفاهيم، پرسش از مخاطبين، براعت استهلال، يكنواخت نبودن نحوهى القاء تبليغ، با ايمان و توكل به خدا، وظيفه تبليغ را انجام دهيم و منتظر نتيجه نباشيم، نتيجه تبليغ و وظيفه ما، عدم پذيرش مخاطب.
گفتار هشتم: برجسته كردن نكته ها و بعضى قسمت ها، موضوع ها و احكام، حساس نمودن مخاطبان روى نكات خاص، نقش واژه هاى هشدارى در تبليغ.
گفتار نهم: تكيه بر مسائل فطرى، پيوند زدن محتواى تبليغ به مسائل فطرى، انذار و تبشير در تبليغ.
ص: 652
گفتار دهم: پشتوانه قوى در بيان مفاهيم، پيوند دادن محتواى تبليغ به بى نهايت، شروع كردن تبليغ همراه پيوند با بى نهايت، ناظر دانستن خدا در تبليغ دين، نقش معنويات در تبليغ، انفاق، موجب رشد سريع تبليغ.
گفتار يازدهم: جامعيت در تبليغ، جامع معرفى كردن محتواى تبليغ، ارائه محتوا و موضوع به صورت زنده، تناسب شعارها با شعور، قالب ها با قلب، بدنه با محتوا، انجام كارهايى براى نشان دادن اهميت تبليغ، آينده نگرى در تبليغ، خوب و خلاصه معرفى كردن محتوا، بروشور و خلاصه مطلب.
گفتار دوازدهم: جهانى ديدن محتوا و عمل كردن در محدوده منطقه، ديد وسيع، بى نهايت ديدن و محدود عمل كردن، جاودانه كردن طرح، اصل تضمين و تضمين محتواى تبليغ، تعهد و پيمان بستن و قول همكارى گرفتن از مخاطبان.
8 - چگونه غدير را تبليغ كنيم، محمدجواد رحيم پور، فارسى، چاپى، طوباى محبت، قم، سراج منير، اول، 1395 ش، جيبى، 32 ص. در اين كتاب انواع راهكارها براى تبليغ غدير تبيين شده است.
9 - حديث غدير از زبان اميرالمؤمنين عليه السلام، محمد محمديان، فارسى، چاپى، معارف، قم، اول، 1402 ش، رقعى، 208 ص. در اين كتاب 14 مورد تبليغ و احتجاج اميرالمؤمنين عليه السلام با غدير جمع آورى شده؛ و در مورد پانزدهم با عنوان «موارد ديگر» 10 مورد ديگر آورده شده است.
10 - خانواده غديرى، محمدرضا شريفى، فارسى، چاپى، شراره صبح، قم، اول، 1401 ش، رقعى، 80 ص. در اين كتاب تبليغ غدير در خانواده در 3 فصل بيان شده و خلاصه كتاب مفصل «غدير در خانواده» از مؤلف است: 1. ارتباط خانواده و غدير 2. موقعيت خانواده در تبليغ غدير 3. كيفيت تبليغ غدير در خانواده.
11 - راهكارهاى پيشنهادى براى بزرگداشت غدير، مؤلف: انتشارات نبأ (تهران) ، فارسى، چاپى، ناشر: همان، 1382 ش، پالتويى، 16 ص. در اين كتاب طى 6 بخش
ص: 653
راهكارهايى در مورد بزرگداشت غدير در مدارس براى سنين مختلف و مقاطع دانش آموزى معرفى نموده، و در پايان كتاب هايى را در موضوع غدير و اميرالمؤمنين عليه السلام معرفى نموده است.
12 - شيوه هاى تبليغ غدير در بحران كرونا، غديرستان كوثر النبى صلى الله عليه و آله، اصفهان، فارسى، خطى، قائميه، اصفهان، 1399 ش، رقعى، 28 ص. اين كتاب به صورت ديجيتالى در اينترنت موجود است.
13 - 160 پيشنهاد براى غدير، واحد تحقيقات مركز تحقيقات رايانه اى قائميه اصفهان، فارسى، چاپى، ناشر: همان، 1387 ش. 54 ص. در اين كتاب 160 پيشنهاد براى تبليغ غدير و نيز تحقيق و تلاش در مورد غدير ارائه شده، و در آخر 29 پيامك با محتواى غدير آمده است.
14 - غدير از بيان على بن موسى الرضا عليه السلام، احمد آقايى، فارسى، چاپى، بنياد پژوهش هاى اسلامى، مشهد، دهم، 1387 ش، نيم جيبى، 68 ص. در اين كتاب ترجمه حديث مشهور امام رضا عليه السلام در مورد غدير آمده است.
15 - غدير اَكتيويتِز، شور ولايت فاؤونديشن، هندوستان، چاپى، بياضى بزرگ، 33 ص. اين كتاب گزارشى از فعاليت هاى غديرىِ مركز شور ولايت در هند همراه با تصاوير است. نام لاتى كتاب چنين است:ghadeer activities
16 - غدير در خانواده، محمدرضا شريفى، فارسى، چاپى، شراره صبح، قم، اول، 1401 ش، وزيرى، 388 ص. در اين كتاب تبليغ غدير در خانواده و وظيفه همگانى در رساندن غدير به اهل و عيال با محوريت فراز «فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِبَ وَ الوالِدُ الوَلَدَ» از خطبه غدير بيان شده است؛ با اشاره به اينكه انتهاى اين فراز خطبه غدير «إلى يَومِ القيامَةِ» است، كه اين مهندسى تبليغ غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله را نشان مى دهد و مصاديق اصلى آن خانواده خواهد بود، چرا كه حاضران در واقعه غدير اولاً محدود به تعداد خاص مى شود، و ثانيا «الى يوم القيامة» معنى نخواهد داشت. پس اصل مخاطب
ص: 654
و مقصود در اين فراز و در تبليغ غدير خانواده خواهد بود. عناوين اين كتاب در 11 فصل از اين قرار است: 1. اهميت و لزوم تبليغ در خانواده 2. خصائص خانواده در تبليغ غدير 3. مهندسى تبلبغ غدير در خانواده 4. عموميت در عبارت «الوالِدُ الوَلَدَ» 5 . نقش مادر و ظرفيت هاى او در تبليغ غدير 6 . عوامل تحكيم خانواده 7. تبليغ غدير در خانواده 8 . وظايف متقابل بين اعضاى خانواده 9. پل هاى ارتباطى بين غدير و خانواده 10. شيوه هاى تبليغ در خانواده 11. خانواده و آداب و اعمال غدير.
17 - غدير در مدائن، خاكريز ايمان و انديشه، فارسى، چاپى، كاظمى، قم، سوم، 1401 ش، رقعى، 80 ص. در اين كتاب ماجراى غدير به طور مفصل از زبان حذيفة بن يمان آمده است.
18 - غديرستان در تبليغ غدير، محمدرضا شريفى، فارسى، چاپى، عطر عترت، اصفهان، اول، 1397 ش، وزيرى، 216 ص. اين كتاب معرفى دو دهه تلاش «غديرستان» اصفهان است، كه در مورد اين مركز دينى و فرهنگى و تخصصى غدير به طور مفصل سخن گفته شده است.
19 - گزارشى از عملكرد خدمت به غدير، غديرستان كوثر نبى صلى الله عليه و آله، اصفهان، چاپى، بياضى بزرگ، 30 ص. اين كتاب گزارشى از فعاليت هاى غديرىِ غديرستان در مشهد و اصفهان همراه با تصاوير است.
20 - مؤسسه فرهنگى هنرى غديرستان كوثر نبى صلى الله عليه و آله، محمدرضا شريفى، فارسى، چاپى، سال 1395 ش، بياضى بزرگ، 129 ص. در اين كتاب گزارش فعاليت هاى «غديرستان» اصفهان در سال 1395 ش، همراه با تصاوير مربوطه آمده است. عناوين دوره ها از اين قرار است: معرفى 29 لوح فشره از جلسات غديرستان و معرفى نرم افزارها و فعاليت هاى مجازى در مورد غدير، ارائه نمونه فعاليت هاى اجتماعى غديرستان؛ مثل: توليد و انتشار كتاب و بروشور، لوح هاى ويژه برگزارى جشن غدير، استقبال از غدير با شمارش معلكوس، سفره احسان اميرالمؤمنين عليه السلام، مراسمات تجليل از خادمين غدير، لوح هاى فشرده ديدار با بزرگان، حضور در
ص: 655
جشنواره رسانه هاى علوى و كسب لوح تقدير و تنديس جشنواره، جلسه توسل هفتگى، نمايشگاه و فروشگاه در دهه غدير، ضبط و انتشار كليپ هاى كوتاه مناسب غدير، پروژه بازبينى و تدوين مجموعه ويدئوهاى كلاس هاى تخصصى مؤسسه، جلسات توجيهى مشاوره اى و همكارى.
21 - مهندسى تبليغ غدير، محمدرضا شريفى، فارسى، چاپى، عطر عترت، اصفهان، اول، 1397 ش، وزيرى، 616 ص. در اين كتاب با رويكردى نو تبليغ غدير را واكاوى نموده و از جوانب مختلف مورد بررسى قرار داده، و در موضوع خود كتابى بسيار جامع و بديع است. عناوين اين كتاب از اين قرار است:
مهندسى تبليغ غدير يعنى، مهندسى و تجربه براى تبليغ غدير، ادامه راه مهندسى غدير، مبلغين غدير سربازان غدير، تبليغ جهانى غدير.
فصل اول: مفهوم مهندسى تبليغ غدير: بخش اول: معناى مهندسى تبليغ غدير، واژه مهندسى: مرحله اول: معناى دقيق مهندس، مرحله دوم: ارتباط مهندسى با تبليغ و غدير، مرحله سوم: رمز اصلى مهندسى، مهندسى تبليغ غدير، مرحله چهارم: مهندسى نوعى تجزيه و تركيب، واژه تبليغ: مرحله اول: قرآن شيوه نامه تبليغ، مرحله دوم: واژه هاى مشابه تبليغ در قرآن، دعوت، دلالت و ارشاد، امر به معروف و نهى از منكر، تبشير انذار تخويف، صدع، مرحله سوم: منظور دقيق از تبليغ: مرحله اول: غدير چيست، مرحله دوم: تقسيمات واژه غدير، تقسيم اصلى و منطقى واژه غدير، تاريخ غدير، حديث غدير، اعتقادات غدير، مسئله فرهنگى غدير، تقسيمات فرضى عنوان غدير، تقسيم بر اساس مخاطبين، تقسيم بر اساس زمان، تقسيم بر اساس مكان، تقسيم بر اساس قدرت مبلغ. بخش دوم: تركيب مهندسى و تبليغ و غدير: مرحله اول: غدير بايد با مهندسى تبليغ شود، مرحله دوم: مبلغ بايد بهترين پستچى غدير باشد، مرحله سوم: مهندسى بايد بر تبليغ و غدير حاكم باشد.
فصل دوم: انگيزه ها و اهداف مهندسى تبيلغ غدير: بخش اول: انگيزه هاى مهندسى تبليغ غدير: انگيزه اول: امر مستقيم واجب نه مستحب: مرحله اول: امر
ص: 656
واجب به تبليغ غدير: قرينه اول: بر انواع مؤمنين حجت تمام شد، قرينه دوم: امام بر انواع مخاطبين نصب شد، قرينه سوم: چگونه به همه ابلاغ كرد، قرينه چهارم: براى تبليغ قول دادند، قرينه پنجم: به انجام تبليغ اقرار مردند، قرينه ششم: بر سر ابلاغ بيعت نمودند، مرحله دوم: وجوب مهندسى تبليغ غدير، وجوب نقلى مهندسى در فرمان تبليغ، لزوم مهندسى عقلى در فرمان تبليغ، مرحله سوم: مسائل فرعى مهندسى تبليغ غدير، انگيزه دوم: امر به معروف واجب، بيان وجوب امر به معروف غدير، مسائل فرعى امر به معروف غدير، مسائل فرعى نهى از منكر غدير، انگيزه سوم: حاكم بودن غدير بر همه مسائل دين، انگيزه چهارم: بزرگ ترين كليد مصلحت همه انسان ها، انگيزه پنجم: غدير براى همه اهل عالم، غدير براى اهل آسمان ها، غدير براى حيوانات و گياهان و جمادات، انگيزه ششم: حساس ترين فراز براى مقابله با دشمن، انگيزه هفتم: مقابله با همه راه هاى ضد خدا، انگيزه هشتم: دفاع از حق غدير: مرحله اول: اثبات حق غدير، مرحله دوم: دفاع از مظلوميت غدير، انگيزه نهم: معدن علم براى همه بشريت، انگيزه دهم: خدا و امامان عليهم السلام در اين ابلاغ پيشگامند. بخش دوم: اهداف مهندسى تبليغ غدير: تجربه گذشته شرايط امروز احتمالات آينده، جمع بندى شرايط براى تعيين هدف، درجه بندى اهداف در تبليغ غدير، درجه بندى مخاطب براى تعيين هدف، دو هدف اصلى تبليغ غدير: هدف اول: اعتقاد به غدير، هدف دوم: عملى كردن راه غدير، اثر تبليغ فراموش نشدن غدير.
فصل سوم: سياست هاى كلى در مهندسى غدير: معناى سياست هاى كلى در تبليغ غدير، تقسيم بندى سياست هاى كلى در تبليغ غدير: بخش اول: سياست هاى مثبت در تبليغ غدير: ظرافت و دقت در تبليغ غدير، غدير از ابلاغ تا اعماق تا آثار، ابعاد پيچيده تبليغ غدير، تبليغ با مهلت فكر تعقل و تدبر، ايجاد تكليف و انگيزه با تبليغ غدير، مراعات زيبايى ها در تبليغ غدير، غدير خلقت زيبا تبليغ احسن، برنامه ريزى زيبا براى غدير، انتخاب فرصت ها براى تبليغ غدير، تبليغ مستمر و استمرار تبليغ براى غدير، فرصت ها در ملت ها و كشورها، قابليت غدير براى تبليغ در انواع موقعيت ها، استفاده از فرصت هاى حساس براى تبليغ غدير، نتايج جديدتر با استفاده از
ص: 657
فرصت هاى مختلف، ايجاد فرصت هاى غديرى، تبليغ غدير در امور ديگر، تبليغ غدير به اندازه قدرت، تأكيد بر پشتوانه هاى غدير، استناد غدير به دين، استناد غدير به قرآن، استناد غدير به خداوند، استناد غدير به پيامبر صلى الله عليه و آله، استناد غدير به خطابه آن، استناد غدير به اسناد محكم، استناد غدير به استدلال هاى علمى، استناد غدير به موفقيت هاى گذشته، عمومى سازى فرهنگ غدير، عموميت مخاطبان غدير، فاز درونى و برونى جامعه، ايجاد آمادگى فكرى و گام هاى حساب شده، عمومى سازى غدير با رسميت آن، تنوع در تبليغ غدير، تفاوت تبليغ بر اساس تفاوت اعتقاد، تبليغ عملى همراه با علمى، مهندسى تبليغ غدير، ايجاد تنوع در تبليغ غدير، اجراى تنوع ها در ادبيات اقوام و مليت ها، تبليغ غيرعادى براى غدير، مراعات شرايط مختلف، طراز تبليغ عملى و علمى، غدير در عصر ارتباطات، لزوم اركان هماهنگ تبليغ، به كار گرفتن آخرين فنون تبليغ، هماهنگى در اصول تبليغ، مشاركت در تبليغ غدير، اطمينان از ابلاغ در شرايط مختلف تبليغ غدير. بخش دوم: سياست هاى منفى در تبليغ غدير، تبليغ با رفع موانع، اصلاح تخريب هاى گذشته بر ضد غدير، پرهيز از تبليغ مسائل غير مستقيم در ارتباط با غدير، خالى نكردن صحنه به خاطر مشكلات، پرهيز و جلوگيرى از هر گونه تحريف، تقيد به خطوط قرمز دين در تبليغ غدير.
فصل چهارم: مهندسى محتوايى در تبليغ غدير: بخش اول: اجمال و تفصيل محتوايى در تبليغ غدير، محتواى فشرده غدير براى آينده ها، محتواى گسترده غدير براى نسل ها، نتايج تبليغ گزيده يا مفصل غدير. بخش دوم: اهداف محتوايى تبليغ غدير، يك هدف با چند محتوا يا چند هدف با يك محتوا، تبليغ محتوا با هدف انتقال فرهنگ. بخش سوم: تقسيمات محتوايى تبليغ غدير: تقسيم جامع موضوعات غدير، جمع بندى محتوايى موضوعات غدير، شناسايى منابع محتواهاى غدير. بخش چهارم: تبليغ غدير با محتواى غير مستقيم: ارتباط دادن موضوعات غير مستقيم با غدير، ارتباط دو سويه بين غدير و موضوعات دين، تبليغ شرطى براى محتواى غدير، تبليغ ميان برنامه اى غدير، تبليغ غدير از دريچه هاى مختلف، پل زدن بين غدير و مناسبت ها. بخش پنچم: تبليغ فوايد غديرى بودن: ترغيب با ذكر فوايد غدير، فوايد
ص: 658
غديرى بودن چيست، فوايد زندگى غديرى، فوايد تبليغ غدير. بخش ششم: محتواهاى تحقيقى غدير: مهندسى راه علمى براى تحقيق غدير، تحقيقات ادامه دار درباره غدير، حفظ و استفاده و توليد محتوا درباره غدير، مهندسى تبليغ غدير. بخش هفتم: محتواهاى امروز غدير: اهميت غدير در چيست، آيا به موقعيت غدير در اعتقادات توجه شده است، غدير به كدام يك از ابعاد زندگى مربوط است، آيا گزارش كاملى از واقعه غدير ارائه شده است، واقعه يا حادثه، اگر غدير نباشد چه دستورى براى خلافت داريم، اين همه بحث درباره غدير براى چيست، در غدير بحث بر سر چيست، چطور صد و بيست فراموش كار در غدير جمع شده بودند، چرا امت اسلام با داشتن غدير منحرف شد، اگر غدير عملى ميشد دنيا چگونه بود، ما چه اندازه توانسته ايم با غدير باشيم.
فصل پنجم: مهندسى مبلغ و مخاطب غدير: بخش اول: مهندسى مبلغ غدير: از مبلغ خاص تا مبلغ عام، علم به مباحث تبليغ غدير، قدرت تشخيص ابعاد تبليغى غدير، تشخيص ضرورت ها، تشخيص امكانات، تشخيص حال مخاطبين، تشخيص كيفيت برخوورد با مخاطبين، تشخيص مفاهيم بلند غدير، تشخيص هنگام تزاحم، نگاه هاى مبلغ به غدير، تصور يك مبلغ از غدير، تبليغ در حد حضور در غدير، سؤالاتى كه مبلغ بايد تصور نمايد، خواسته هاى نسل جديد از مبلغ غدير، روانشناسى مبلغ، جامعه شناسى مبلغ غدير، اوصاف اخلاقى مبلغ غدير، نگاه خانواده و نزديكان مبلغ غدير. بخش دوم: مهندسى مخاطب در تبليغ غدير: درجات مخاطبين نسبت به دريافت غدير: نگاه اول: برنامه يك ساعته با توقفى ناگهانى، نگاه دوم: مراسمى سه روزه با حضور 120000 هزار نفر، نگاه سوم: پشت پرده غدير توطئه هاى منافقين، نگاه چهارم: برنامه مفصل با پيش بينى هاى لازم، نگاه پنجم: غدير با نكات شاخص و اهداف پيگيرى شده، نگاه ششم: غدير تاريخچه اى به بلنداى چهارده قرن، تفاوت تبليغ غدير در مخاطب مفرد عام، تخاطب درباره غدير با سنين مختلف، آموزش گوش دادن و فهميدن غدير، دلسوزى براى آنان كه غدير را نمى دانند، گفتمان ملت ها درباره غدير، مسابقه درباره فرهنگ غدير، بيمارستان غدير، مهندسى تبليغ غدير.
ص: 659
فصل ششم: مهندسى ابزار تبليغ غدير: بخش اول: مهندسى نيروى انسانى در تبليغ غدير: مديريت نيروهاى انسانى: مرحله اول: نيروى ثابت در منطقه، مرحله دوم: جلسه با فعالان منطقه، مرحله سوم: جلسه هفتگى، مرحله چهارم: جلسه ماهيانه، آموزش نيروهاى انسانى غديرى، طراحى يك حركت تاثيرگذار غديرى، بسيج نيروها براى ايام غدير، شناسايى و تربيت مبلغ غدير، تجليل از خادمين غدير. بخش دوم: مهندسى اقتصادى در تبليغ غدير: ترغيب به صرف اموال براى غدير، كيفيت تأمين مالى براى تبليغ غدير، كيفيت خرج كردن هزينه هاى تبليغ غدير، آموزش مديريت اقتصادى تبليغ غدير، چرا هزينه هاى غدير را صرف فقرا نكنيم، هيچ جا همه هزينه ها صرف فقرا نمى شود، فقرا هم از تعطيل غدير ضرر مى كنند، تساوى فقرا و اغنيا در اطعام و هداياى غدير، اكثر حاضرين مجالس غدير فقرا هستند، هم هزينه غدير هم كمك به فقرا، حل مشكل فقرا به بركت مجالس غدير، دستور خاص كمك به فقرا در غدير، دستور خاص قرض دادن به فقرا در غدير. بخش سوم: مهندسى وسايل اطلاع رسانى در تبليغ غدير: اعجاز اطلاع رسانى پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير: جهت اول: گزارش هايى از نتيجه ابلاغ غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله، جهت دوم: از ابلاغ تا تفهيم تا اتمام حجت، ابزار اطلاع رسانى غدير در گذشته، ابزار اطلاع رسانى امروز براى غدير: نوع اول: اطلاع رسانى گفتارى غدير، تبليغ نفر به نفر غدير، تبليغ در قالب سخنرانى غدير: قسمت اول: تبليغ غدير با منبر و خطابه، بايدهاى منبر غدير، انواع گرايش در منبر غدير، شرايط خطيب غدير در سخنرانى، مهندسى پيامبر صلى الله عليه و آله در خطابه غدير، درك صحيح، دقت در اهداف و نتايج، تكميل سخنرانى با شيوه هاى عملى، تفهيم اهداف به صورت عملى، قابليت كلام براى تحليل، قسمت دوم: تبليغ غدير با تدريس: ايجاد شرايط تدريس، آماده سازى معلمان غدير، نوع دوم: اطلاع رسانى نوشتارى غدير، رسالت تبليغى قلم در ابلاغ غدير، دو ركن تبليغ نوشتارى غدير، انواع تبليغ نوشتارى غدير، تأليف كتاب درباره غدير، احياى كتب خطى غدير، چاپ و نشر كتاب هاى غدير، تدوين مقاله درباره غدير، پيام رسانى كتبى درباره غدير، تنظيم سند رسمى براى غدير، سابقه سند مكتوب غدير، شرايط سند
ص: 660
مكتوب غدير، نوع سوم: اطلاع رسانى صوتى غدير: انواع تبليغ صوتى غدير، فوائد تبليغ صوتى غدير، نوع چهارم: اطلاع رسانى تصويرى غدير: اثر مثبت فيلم در تبليغ غدير، ساختار فيلم هاى غديرى، ساخت فيلم كوتاه غدير، تركيب صدا و تصوير، نوع پنج: اطلاع رسانى هنرى غدير: تبليغات شهرى با محوريت غدير، نوع ششم: اطلاع رسانى عملى غدير: آداب عملى عيد غدير، عبادات عيد غدير، اعمال اجتماعى عيد غدير، كنفرانس هاى غدير، نمايشگاه هاى غدير، اردوهاى غديرى.
فصل هفتم: مهندسى برخورد با دشمن غدير: بخش اول: شناسايى دشمنان غدير، چرا غدير دشمن دارد: اول: ريشه هاى دشمنى با غدير، دوم: فرار از خدامحورى رمز دشمنى با غدير، سوم: چرا اكثريت مخالف غدير اند، اكثريت نمى پذيرند، تلاش بى ثمر براى هدايت اكثريت، تعمد اكثريت در انكار حق، بى ارزشى اكثريت، دوستى اكثريت با كافران سقيفه، چه كسانى با غدير دشمنى كرده اند: جهت اول: فايده شناسايى دشمنان غدير، جهت دوم: كيفيت شناسايى دشمنان غدير، دشمنان غدير در كلام امامان غدير عليهم السلام، دشمنان اعتقادى و قلبى و عملى غدير، جهت سوم: درجه بندى دشمنان غدير: درجه اول: بنيانگذاران ضديت با غدير: نگاه اول: اولين امضاكنندگان پيمان نامه ضد غدير، نگاه دوم: اولين جسارت كنندگان به مبلغ اعظم غدير، نگاه سوم: اولين غاصبين حق غدير، نگاه چهارم: اولين بدعت گذاران در مقابل غدير، نگاه پنجم: پايه گذاران ظلم در مقابل غدير، درجه دوم: پرچمداران ضديت با غدير، درجه سوم: پشتيبانان ضديت با غدير: دسته اول: پشتيبانان غاصبين اول حق غدير، دسته دوم: پشتيبانان بنى اميه و بنى عباس، دسته سوم: پشتيبانان ضد غدير در ادامه تاريخ، دسته چهارم: پشتيبانان قوى و ضعيف بر ضد غدير. بخش دوم: شيوه هاى برخورد با دشمن غدير: لزوم افشاگرى درباره دشمنان غدير: اول: سكوت در برابر ظالمين به غدير ظلم است، دوم: افشاگرى صاحبان غدير بر عليه دشمنان، سوم: واكسينه غديريان در برابر دشمنان، چهارم: بى تفاوتى با دشمنان غدير امكان ندارد، پنجم: پرده بردارى از بزرگ ترين ظلم به غدير، چگونه دشمنى با غدير را ابراز كرده اند: جهت اول: تضعيف اعتقادات غديرى، فراموشى غدير، تغافل از غدير، اندراس به فراموشى سپرده شدن
ص: 661
غدير، نتيجه تبليغ در مقابل فراموشى غدير، تأثير منع تدوين حديث بر تبليغ غدير، تحريف غدير، غدير ذاتا قابل تغيير نيست، هيچ كس حق دستكارى غدير را ندارد، غدير تغيير نيافتنى چيست، تحريف غدير چگونه است، جهت دوم: بنيانگذارى افكار ضد غدير: نقطه اول: پيمان نامه اساسى بر ضد غدير، كيفيت تدوين قانون نامه سقيفه، متن صحيفه ملعونه دوم، نقطه دوم: بدعت ها سدّ راه غدير، تأثير بدعت در فاصله گرفتن از غدير، بدعت از علامات دشمنان غدير، نقطه سوم: تبليغ اهل سقيفه در مقابل غدير، جهت سوم: شكستن حرمت اهالى غدير، بى حرمتى هاى سقيفه در حق غدير، حرمت شكنى درباره امامان غدير عليهم السلام، پاكسازى جامعه از غديريان، اصرار سقيفه بر تساوى خاندان غدير عليهم السلام با ديگران، اقدام سقيفه به قتل صاحبان غدير عليهم السلام، نثشه قتل مبلغ اعظم غدير صلى الله عليه و آله، توطئه قتل صاحب غدير عليه السلام، شهادت دو مدافع غدير، بار ديگر قتل صاحب غدير عليه السلام، قتل امام دوم و سوم غدير عليهماالسلام، قتل همه امامان غدير عليهم السلام، جهت چهارم: ساختن مغالطه در مقابل غدير، مراحل علمى سازى سقيفه به دست دشمن غدير، دشمن غدير بدون سابقه اى از علم و معرفت، دشمن غدير ادعاى علم نداشته، علم سازى براى دشمن غدير، مقابله غديريان با مدافعان سقيفه، كاربرد علم در سقيفه براى ضديت با خدا: نكته اول: سقيفه مكتب نيست، نكته دوم: سقيفه در شيوه خود متناقض است، نكته سوم: سقيفه فرصتى براى فكر نداشته، نكته چهارم: دشمنى با راه خدايى غدير، نكته پنجم: خطبه غدير براى رفع ابهامات، نكته ششم: نفهميدن غدير توهين به پيامبر صلى الله عليه و آله، نكته هفتم: پيچاندن معناى غدير توسط مخالفان، اقدامات اساسى براى مقابله با دشمن غدير: اقدام اول: تربيت نيرو براى پاسخ به دشمن: آموزش برخورد با انواع شبهات غدير، آگاهى كامل مبلغ از مبانى غدير، اقدام دوم تبليغ حقيقت غدير قبل از پاسخ شبهه، تأثير حقيقت غدير در دشمن، نتايج روشنگرى غدير به جاى پاسخ شبهه، مراعات مخاطب برارى درك غدير، از نجات غدير تا نجات مخاطب غدير، اقدام سوم ارائه اقرارها و اعترافات دشمن غدير، اقدام چهارم: ذكر نقطه ضعف هاى دشمن غدير، اقدام پنجم: پاسخ بعه شبهات درباره غدير، هدف از پاسخ به شبهه، ارزش گذارى شبهات، انواع القاى شبهه دشمن، انواع
ص: 662
پاسخ به شبهات دشمن: دسته اول: شبهات سندى در مقابل غدير، انواع شبهات سندى غدير، انواع پاسخ به شبهات سندى غدير، دسته دوم: شبهات دلالتى در مقابل حديث غدير، انواع شبهات دلالتى حديث غدير، انواع پاسخ به شبهات در دلالت حديث غدير، دسته سوم: شبهات عقلى در مقابل حديث غدير.
فصل هشتم: بخش اول: مهندسى زمان در تبليغ غدير: ايام غدير: نكته اول: فرصت استثنائى غدير، نكته دوم: ايام غدير چه روزهايى است، مناسبت هاى معروف مذهبى: مناسبت اول: ماه محرم و دهه عاشورا، مناسبت دوم: اربعين تا آخر ماه صفر: نگاه اول: اسارت غدير به دست سقيفه، نگاه دو غصب حق غدير در سقيفه، نگاه سوم: مبارزه تمام عيار معاويه با غدير، نگاه چهارم: ادامه دشمنى با غدير در بنى عباس، مناسبت سوم: ايام فاطميه، مناسبت چهارم: ايام نيمه شعبان، مناسبت پنجم: ماه مبارك رمضان، خدامحورى غدير، قرآن و غدير، دعا و غدير: ديدگاه اول: توبه و بازگشت به غدير، ديدگاه دوم: معارف دعايى غدير: موضوع 1: ايمان به غدير، موضوع 2: ارتباط نبوت و غدير، موضوع 3: معناى مولا در غدير، موضوع 4: خدا و غدير، موضوع 5 : دشمنان غدير: موضوع 6 : برائت از مخالفان غدير، موضوع 7: غاصبين حق غدير، موضوع 8 : ابلاغ غدير، موضوع 9: معرفت به غدير، ولادت دومين امام غدير عليه السلام، شهادت صاحب غدير عليه السلام، شبهاى قدر و غدير، عيد فطر و غدير، مناسبت هاى مذهبى غيرمعروف، موقعيت هاى خصوصى و شخصى، تبليغ غدير در طول سال: ديدگاه اول: تبليغ غدير در هر شرايط زمانى، ديدگاه دوم: تبليغ غدير در هر زمانى با مخاطب خاص آن، ديدگاه سوم: هر زمان با آخرين وارث غدير. بخش دوم: مهندسى مكان در تبليغ غدير: مكان بدون شرط براى تبليغ غدير، مكان هاى مناسب تر براى تبليغ غدير، مكان هاى خاص مرتبط با غدير: بيابان غدير، مكه، مدينه، نجف، مكان هاى عام مرتبط با غدير، كربلا، حرم هاى امامان عليهم السلام، مزار امامزادگان، قبور علما و مدافعان غدير، بيان عظمت مبلغان غدير، درجه بندى در زيارت قبور مدافعان غدير، قبور پيشتازان دفاع از غدير، قبور مبلغين هميشه بيدار غدير، قبور گروه هاى مدافع غدير، از قبور تا اماكن منسوب به مبلغين غدير، برائت در كنار قبور دشمنان غدير، اماكن مذهبى،
ص: 663
آماده سازى مكان هاى تبليغ غدير: اول: از مناسب سازى تا تاثيرگذارى مكان: ديدگاه اول: كيفيت تأثير گذارتر براى تبليغ غدير، ديدگاه دوم: قاعده مناسب سازى مكان براى تبليغ غدير، دوم: مسائل دخيل در آماده سازى مكان تبليغ غدير، عادى سازى محيط براى تبليغ، از نظر زيبايى و تزيين مناسب و مرتبط، فضاسازى محتوايى، مكان سازى براى تبليغ غدير، تأسيس مؤسسات براى تبليغ غدير، نامگذارى اماكن به نام غدير. بخش سوم: پيش بينى تبليغ غدير در زمان هاى آينده: مقايسه ديروز و امروز و فرداى تبليغ غدير، حركت جهانى به بلنداى غدير، مبلغ جهانى غدير، راهكارهاى احتمالى تبليغ غدير براى آيندگان، ضوابط احتمال و تخمين براى تبليغ غدير در آينده: جهت اول: ارتقاى تحقيقات علمى براى تبليغ غدير: مرحله اول: سرمايه عظيم علمى موجود براى همه انواع تبليغ، مرحله دوم: واكاواى غدير براى مفاهيم گسترده تر، مرحله سوم: راهكار براى آينده تحقيق درباره غدير، مرور بر راهكارهاى گذشته در تحقيق غدير، ارائه راهكارهاى تحقيق براى نسل آينده غدير، هدف واحد و روشن، نيازهاى نسل هاى آينده، بايدهاى نسل هاى آينده، جهت دوم: ارتقاى شيوه هاى تبليغ غدير: مبحث اول: ضوابط كليدى تبليغ غدير، مبحث دوم: شيوه هاى خاص موثر در تبليغ غدير: نكته اول: شيوه هاى جديد به قصد انجام وظيفه، نكته دوم: تبليغ دلسوزانه رمزى براى آيندگان غدير، نكته سوم: راه هاى خاص تبليغ غدير، مبحث سوم: كيفيت هاى مقابله با حملات تبليغى دشمنان غدير، سقيفه مدافع باطل به وسيله باطل، دنيا حقيقت غدير را فهميده، سقيفه حرف تازه اى براى گفتن ندارد، اعترافات خودشان براى مقابله كافى است، اطمينان از تهى بودن دشمنان غدير، جهت سوم: ارتقاى ابزار تبليغى، نيمه راه استفاده از امكانات جديد، رسانه هاى احتمالى آينده براى تبليغ غدير، تقيد به خطوط قرمز دين در مهنوسى تبليغ غدير، قائده اول: تبليغ غدير در محدوده الهى، قائده دوم: نبايدهاى علمى در تبليغ غدير، مراعات خطوط قرمز اعتقادى در تبليغ غدير، مراعات خطوط قرمز علمى در تبليغ غدير.
فصل نهم: سابقه مهندسى تبليغ غدير: بخش اول: مهندسى تبليغ غدير از سوى خداوند: برنامه هاى الهى براى تبليغ غدير. بخش دوم: مهندسى تبليغ غدير توسط
ص: 664
انبيا عليهم السلام، سرپرستى نمايندگان خدا بر مردم، ولايت و محبت اهل بيت عليهم السلام. بخش سوم: مهندسى تبليغ غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله: تبليغ فوق العاده غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله، آخرين تبليغ غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله، پايه گذارى پيامبر صلى الله عليه و آله در تبليغ غدير، مراحل حيرت انگيز تبليغ غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله، مرحله اول: تداركات قبل از سخنرانى، آماده سازى فكرى مردم، ايجاد تركيب جامعى از مخاطبين، در نظر گرفتن شرايط زمانى، دقت در شرايط مكانى، تدابير امنيتى براى مجلس خطابه، پيش بينى براى ورود به غدير، آرايش مجلس سخنرانى، دعوت مردم براى سخنرانى، مرحله دوم: پيش بينى هاى متن خطابه، فصاحت بلاغت بديع در سخنرانى غدير، كارهاى استثنايى در سخنرانى غدير، مرحله سوم: برنامه هاى بعد از خطابه، جلوه هاى عملى مفاهيم خطبه، تكميل مفاهيم خطبه، نشان دادن امضاهاى الهى، اسناد ماندگار غدير، انتشار عجيب خبر غدير، تحليلى بر مهندسى تبليغ غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله، تحليلى بر مهندسى عملى پيامبر صلى الله عليه و آله در تبليغ غدير، لزوم دقت در شيوه هاى پيامبر صلى الله عليه و آله، ترسيم راهكار آينده توسط پيامبر صلى الله عليه و آله، تكرار و ادامه تبليغ غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله، تبليغ سمعى و بصرى و لمسى براى غدير، مهندسى تبليغ غدير، تحليلى بر مهندسى خطبه پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير، خطابه غدير براى يك استثناى تبليغى در سخنرانى، خطبه ابدى غدير براى مبلغين آن، شيوه هاى مهندسى تبليغ غدير در خطبه، دعوت محبت آميز همه به تبليغ غدير. بخش چهارم: مهندسى تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام: دوران 250 ساله مهندسى تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام، تحليل مهندسى تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام، موقعيت هاى متفاوت معصومين عليهم السلام در مهندسى تبليغ غدير، مهندسى تبليغ غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام، مهندسى تبليغ غدير توسط حضرت زهرا عليهاالسلام، مهندسى تبليغ غدير توسط امام حسن عليه السلام، مهندسى تبليغ غدير توسط امام حسين عليه السلام، مهندسى تبليغ غدير توسط امام سجاد عليه السلام، مهندسى تبليغ غدير توسط امام باقر عليه السلام، مهندسى تبليغ غدير توسط امام صادق عليه السلام، مهندسى تبليغ غدير توسط امام كاظم عليه السلام، مهندسى تبليغ غدير توسط امام رضا عليه السلام، مهندسى تبليغ غدير توسط امام جواد عليه السلام، مهندسى تبليغ غدير توسط امام هادى عليه السلام، مهندسى تبليغ غدير توسط امام عسكرى عليه السلام، مهندسى تبليغ
ص: 665
غدير توسط امام زمان عليه السلام. بخش پنجم: مهندسى تبليغ غدير در تجربه 1400 ساله شيعه: سابقه نتايج مهندسى هاى مختلف در تبليغ غدير، سابقه مهندسى تبليغ غدير مقابل تبليغ سقيفه، سابقه تبليغ غدير از تلاش دوستان تا اقرار مخالفان: اول: سابقه مهندسى تبليغ غدير توسط اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله، مهندسى ابوذر غفارى در تبليغ غدير، مهندسى تبليغ غدير توسط عمّار، مهندسى تبليغ غدير توسط حذيفه: ناقل بلندترين داستان غدير، ناقل خطابه بلند غدير، غدير با صداى بلند، در غدير مقابل منبر بودم، مهندسى تبليغ غدير توسط بلال حبشى، مهندسى تبليغ غدير توسط ابوالهيثم بن تيهان، مهندسى تبليغ غدير توسط ابوايوب انصارى، مهندسى تبليغ غدير توسط مالك بن نويره، مهندسى تبليغ غدير توسط قيس بن سعد: بعد از غدير حجتى نمانده، از معلم غدير آموخته ام، مهندسى تبليغ غدير توسط ابوسعيد خدرى: على عليه السلام را بلند كرد، سه مرتبه مَن كُنتُ مَولاهُ، مهندسى تبليغ غدير توسط ابىّ بن كعب، مهندسى تبليغ غدير توسط جابر بن عبداللّه انصارى: در غدير از قبائل مختلف بودند، غدير از جانب خدا بود، مهندسى تبليغ غدير توسط حذيفة بن اسيد غفارى: مهندسى تبليغ غدير توسط عبداللّه بن جعفر، مهندسى تبليغ غدير توسط ابن عباس: بيعت على عليه السلام بر گردن مردم واجب شد، غدير از جانب خدا بود، از غدير تعجب مى كنى، مهندسى تبليغ غدير توسط اسامة بن زيد، مهندسى تبليغ غدير توسط عمران بن حصين: پاسخ درباره صاحب اختيار مردم، روز غدير را فراموش كرده اى، مهندسى تبليغ غدير توسط بريده اسلمى. دوم: سابقه مهندسى تبليغ غدير توسط ياران على عليه السلام، مهندسى تبليغ غدير توسط سليم بن قيس، مهندسى تبليغ غدير توسط اصبغ بن نباته، مهندسى تبليغ غدير توسط زيد بن صوحان، مهندسى تبليغ غدير توسط عبدالرحمن بن ابى ليلى: با وجود غدير ممكن نيست بگوييم، على عليه السلام را در مقابل ديدگان مردم آورد، مهندسى تبليغ غدير توسط برد همدانى، مهندسى تبليغ غدير توسط محمد حميرى، مهندسى تبليغ غدير توسط عمرو بن ميمون، مهندسى تبليغ غدير توسط شريك بن عبداللّه نخعى، مهندسى تبليغ غدير توسط زيد بن على بن الحسين عليه السلام، سوم: سابقه مهندسى تبليغ غدير توسط زنان: مهندسى تبليغ غدير توسط ام سلمه، مهندسى تبليغ
ص: 666
غدير توسط خوله حنفيه، مهندسى تبليغ غدير توسط دارميه حجونيه، چهارم: سابقه مهندسى تبليغ غدير به صورت گروهى: مهندسى تبليغ غدير توسط چهار نفر از صحابه، مهندسى تبليغ غدير توسط چهل نفر از صحابه، مهندسى تبليغ غدير توسط عده اى از انصار، پنجم مهندسى تبليغ غدير توسط به صورت اقرار مخالف، تبلغ غدير و اقرار ابليس، تبليغ غدير و اقرار ابوبكر، تبليغ غدير و اقرار عمر، تبليغ غدير و اقرار زيد بن ارقم، ناقل متن كامل خطبه، ابلاغ هميشه غدير پس از نفرين، خدا و جبرئيل شاهد بودند، غدير را از زبان خودت بشنوم، تبليغ غدير و اقرار براء بن عازب، تبليغ غدير و اقرار انس بن مالك، تبليغ غدير و اقرار ابوهريره، آيه «اليَومَ أكمَلتُ» در غدير، در غدير حاضر بودم، ولايت دشمن غدير را پذيرفته اى، تبليغ غدير و اقرار سعد بن ابى وقاص، غدير بالاترين فضيلت على عليه السلام، نداى من كنت مولاه در غدير، من از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدم، تبليغ غدير و اقرار عمرو عاص، تبليغ غدير و اقرار حسن بصرى، تبليغ غدير و اقرار عمر بن عبدالعزيز، تبليغ غدير و اقرار ابوحنيفه، تبليغ غدير و اقرار مأمون، غدير خلافت على عليه السلام بر ابوبكر و عمر، اقرار به غدير در نامه به بنى هاشم، سابقه پژوهش هاى علمى غدير، مهندسى تبليغ در اسناد حديث غدير: مرحله اول: ابلاغ اسناد غدير در شرايط خفقان، مرحله دوم: حفظ اسناد غدير تا قبل از هزاره اول اسلام، مرحله سوم: تدوين اسناد غدير در هزاره دوم اسلام، مرحله چهارم: تأليف در اسناد غدير در دو دهه اخير، مهندسى تبليغ دلالت حديث غدير: مرحله اول: مقابله با انكار دلالت غدير، مرحله دوم: بحث هاى دلالت غدير در هزاره اول، مرحله سوم: پاسخ به شبهات دلالت غدير در هزاره دوم، سابقه مهندسى تبليغ تأليفى غدير، مراحل تبليغ مكتوب: غدير در 1400 سال گذشته، ابعاد تبليغ مكتوب غدير در 14 قرن گذشته، سابقه اولين تأليفات درباره غدير، آمارى از سابقه كتب غدير تا امروز، سابقه موضوعات و گرايش هاى تحقيقى غدير، سابقه مهندسى تبليغ غدير در دعاها و زيارات: تبليغ غدير در زيارات، تبليغ غدير در دعاها، تبليغ غدير در دعاى روز غدير، تبليغ غدير در دعاى ندبه، تبليغ غدير در دعاى زيارت غدير، تبليغ غدير در دعاى عديله، تبليغ غدير در دعاى زيارت غدير، تبليغ غدير در دعاى عيد غدير،
ص: 667
سابقه مهندسى تبليغ غدير در ادبيات: سابقه غدير در شعر عربى فارسى اردو تركى، سابقه تدوين كتب شعر غدير، سابقه ادبيات غدير در دهه هاى اخير، سابقه تبليغى جشن غدير، اولين جشن هاى غدير، جشن هاى غدير در تاريخ، جشن هاى امروزه غدير، سابقه تبليغ جغرافياى غدير، سابقه تبليغى مسجد غدير: چرايى تخريب مسجد غدير به دست دشمنان، شرايط تبليغى كنونى در مسجد غدير. بخش ششم سابقه مهندسى تبليغ غدير در پانزدهمين قرن: تدوين كامل ماجراى غدير، كتاب واقعه قرآنى غدير، گزارش لحظه به لحظه از واقعه غدير، آماده سازى متن كامل خطابه غدير: اول: ضرورت مقابله نسخه هاى خطبه غدير، دوم: مهندسى مقابله نسخه هاى خطبه غدير: مرحله اول: جمع آورى منابع خطبه، مرحله دوم: بررسى اسناد خطبه، توافق متن و اسناد در متن منقول، مستندسازى متن خطبه، تفسير اسناد خطبه، مرحله سوم: مقابله و جمع بندى متون خطبه، آماده سازى ترجمه هاى خطبه غدير، ترجمه هاى فارسى خطبه غدير، ترجمه فارسى طبق متن مقابله شده، ترجمه هاى اردو و تركى و انگليسى و مالايو خطبه غدير، ترجمه هاى منظوم خطبه غدير، تدوين كتاب هاى جامع غدير، عبقات الانوار قسمت غدير ده جلد، چاپ هاى عبقات، ترجمه و تلخيص عبقات، نفحات الازهار فى خلاصة عبقات الانوار چهار جلد، الغدير فى الكتاب و السنة و الادب يازده جلد، چاپ هاى الغدير، كارهاى علمى برگرفته الغدير، ترجمه الغدير، تلخيص الغدير، فهرست الغدير، استدراك الغدير، اقتباس از الغدير، «تكملة الغدير فى الكتاب و السته و الادب» چهار جلد، ترجمه الغدير 22 ج، عوالم العلوم و المعارف و الاحوال ج 15/3، تدوين جامع ترين كتاب در ارتباط غدير با قرآن: اول: تديون پرونده قرآن و غدير، دوم: مهندسى ارتباط قرآن و غدير، سوم: تقسيمات مباحث ارتباط قرآن و غدير، دانشنامه غدير: اول: انگيزه تأليف دانشنامه، دوم: دانشنامه نياز امروز غدير، سوم: روش تدوين دانشنامه، چهارم: فوائد و نتايج دانشنامه، ورود به يك مفهوم از راه چند واژه، ورود به يك واژه با مشتقات مختلف، ورود به يك واژه و يافتن واژه هاى جديد از آن، ايجاد سؤالات جديد با يافتن مطالب يك واژه، ورود به غدير با واژه هاى پيشنهادى، نتيجه گيرى هاى
ص: 668
آمارى درباره غدير، پنجم: منابع دانشنامه، ششم: تنظيم نهائى دانشنامه، فرهنگ نامه غدير، دائره المعارف بزرگ غدير، تدوين جامع ترين كتابنامه غدير، كتابشناسى هاى غير مستقل غدير، كتابشناسى مستقل غدير، جامع ترين كتابنامه غدير، جامعيت «غدير در آئينه كتاب» ، شيوه تنظيم كتابنامه جامع غدير، آينده كتابنامه جامع غدير، برپايى جامع ترين كلكسيون كتابخانه غدير، تدوين جامع ترين كتاب هاى شعر عربى و فارسى غدير، اختصاص مجله هاى به موضوع غدير، مجله هاى خاص غدير، گاهنامه هاى خاص غدير، تبليغات ديجيتال غدير، نوارهاى كاست، الواح فشرده، اينترنت موبايل ماهواره، فعاليت هاى فرهنگى غدير، جشن چهاردهمين قرن غدير: اول: كنفرانس هاى علمى، دوم: مجالس فرعى، سوم: نمايشگاه كتاب، چهارم: مسابقه تأليف كتاب، پنجم: نمايشگاه فنى، سال اميرالمؤمنين عليه السلام با دو غدير، غدير با زبان و مليت هاى مختلف، مقالات ملت ها درباره غدير، نويسندگانى از 34 كشور با 27 زبان، كتابى به نام «غدير در احساس ملت ها» ، همايش استقبال از غدير، همايش تجليل از خادمين غدير، كنفرانس تجلى غدير در عصر ظهور، كنفرانس تخصصى غدير و فاطميه، تدوين جامع ترين كتاب در مهندسى تبليغ غدير.
ص: 669
ص: 670
ص: 671
THE QADIR ENCYCLOPAEDIA
The most comprehensive encyclopaedia of Qadir
19
BY :
Mohammad Ansari Zanjani
ص: 672
ص: 673