دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير جلد 16
سرشناسه : انصاری زنجانی خوئینی، محمد، ۱۳۵۴ -
عنوان و نام پديدآور : دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير/ محمد انصارى زنجانى خوئینی.
مقدمه و فهرست
مشخصات نشر دیجیتالی : اصفهان: محمد انصارى زنجانى، ۱۴۰۵ -
مشخصات ظاهری : ۲۰ج.
عنوان دیگر : جامع ترین دائرة المعارف موضوعى غدير.
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق -- اثبات خلافت -- دایرهالمعارفها
موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, ۶۰۰-۶۶۱ -- *Proof of caliphate -- Encyclopedias
موضوع : غدیر خم -- دایرهالمعارفها
Ghadir -- Encyclopedias

دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير جلد 16
مشخصات کتاب
سرشناسه : انصاری زنجانی خوئینی، محمد، 1354 -
عنوان و نام پديدآور : دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير جلد 16/ محمد انصارى زنجانى خوئینی.
فصل سوم: اعتقادات غدير (5)
مشخصات نشر دیجیتالی: اصفهان: محمد انصارى زنجانى، 1405 -
مشخصات ظاهری : ج16.
عنوان دیگر : جامع ترین دائرة المعارف موضوعى غدير.
موضوع : علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- اثبات خلافت -- دایره المعارف ها
موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- *Proof of caliphate -- Encyclopedias
موضوع : غدیر خم -- دایره المعارف ها
Ghadir -- Encyclopedias
رده بندی کنگره : BP223/54
رده بندی دیویی : 297/452
شماره کتابشناسی ملی : 58119110
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا
ص: 1
معرفی کوتاه اثر
شماره تماس نویسنده: 9124524736 - 0098 - ايران ، قم
Phone no. : 0098 - 9124524736 - IRAN , QOM
ص: 2
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»
ص: 3
فهرست جلد شانزدهم:
ادامه فصل سوم: اعتقادات غدير، ادامه بخش پنجم: قرآن و غدير:
قسمت هفتم: قرآن و غدير در يك نگاه··· 5 - 389
اول: سوره هاى مرتبط با غدير به ترتيب قرآنى··· 7 - 41
دوم: آيات مرتبط با غدير به ترتيب حروف الفبا··· 43 - 389
ص: 4
قسمت هفتم :قرآن و غدير در يك نگاه
قرآن و غدير
يكى از معارف بلند غدير، سوره ها و آيات فراوانى از قرآن است كه در ماجراى غدير و قبل و بعد آن و به خصوص در خطبه غدير و نيز در ماجراهاى مربوط به غدير نازل شده، و يا مورد استشهاد و استفاده و اشاره قرار گرفته است.
در اين قسمت، اين سوره ها و يا آيات مرتبط با غدير به ترتيب الفبا (طبق حرف اول آيه(1)) با توضيحى مختصر آمده است؛ اگر در ماجراهاى غدير بوده با اشاره به آن ماجرا، و اگر در خطبه غدير بوده با همان فراز از خطبه غدير، و اگر در دعاها و زيارت غديريه باشد با همان فراز از دعا و زيارت آورده مى شود.
البته هر كدام از اين سوره ها و آيات به طور مفصل در محل خود آمده است. مثلاً:
ص: 5
آياتى كه در ماجراهاى غدير از ابتداى حركت از مدينه تا مكه و سپس از مكه تا غدير و بازگشت به مدينه نازل شده، هر كدام در بخش خود در فصل اول «تاريخ و ماجراى غدير» آمده است.
يا آياتى كه در خطبه غدير آمده يا در هنگام خطبه نازل شده در فصل دوم «حديث غدير و خطبه غدير» ، بخش دوم «خطبه غدير» ، قسمت هفتم «آيات در خطبه غدير» بيان شده است. همچنين آياتى كه در دعاها و زيارت غديريه آمده در فصل پنجم «مسائل عملى غدير» در بخش مربوط به آن مطرح شده است.
ذيلاً، ابتدا سوره هاى مرتبط با غدير به ترتيب قرآنى، و سپس آيات غديرى به ترتيب حروف الفبا بر اساس حرف اول آيه بيان مى شود:
ص: 6
و امامت است. غير از اينها، شالوده اين سوره نيز نكات و ظرائف جالبى دارد كه اشاره با آنها مى تواند بسيار كارگشا باشد:
1 - سوره مائده و فتنه هاى بعد از شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله
در مآخذ امر ولايت، در رأس همه قرآن است. در بين آياتى از قرآن كه به عقيده شيعه در موضوع ولايت است، سوره مائده از مهم ترين هاست. اين سوره درست همه حوادثى را كه پيامبر صلى الله عليه و آله از آنها مى ترسيده در بردارد. اگر اسامى امت ها و ملل مختلف را كنار بگذاريم، درست با جامعه مسلمان بعد از شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله انطباق كامل دارد.
مثلاً داستان يهود و نصارى و پيمان شكنى آنها و تحريف كتاب هاى آسمانى را نقل مى كند. اين اسم ها را كه برداريم، دقيقا همان اعمالى است كه مسلمين بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله انجام دادند؛ همان پيمان شكنى ها و همان تبديل و تحريف احكام خدا. البته الفاظ قرآن محفوظ ماند، ولى معانيش را تحريف كردند و تغيير دادند. همچنين ساير امور.
در اينجا تا آنجا كه حوصله بحث اقتضا دارد اين مسئله را تجزيه و تحليل خواهيم كرد، و بر روى آيات فرعى تكيه نمى كنيم تا از مطلب دور نيفتيم.
2 - روش مزجى در آيات مورد بحث
روش مزجى قرآن را در اينجا ملاحظه بفرماييد: يك مطلب عقلى - اخلاقى و يك سلسله احكام فرعى و يك برهان علمى و يك عقيده اصولى، پشت سر هم آمده است. در عين حال يك نوع ارتباط بين آنها برقرار است، و با كيفيت خاصى پهلوى هم قرار گرفته اند كه هر مخاطبى را به تفكر وا مى دارد؛ كه چرا در اينجا قرآن رعايت تناسب موضوع را نكرده و اين مطالب را با هم جمع نكرده، تا هر يك از موضوعات جداگانه مورد بحث قرار گيرد ؟
«يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا أوفوا بِالعُقودِ»(1): «اى كسانى كه ايمان آورده ايد وفا كنيد به عهد و پيمانتان» . يعنى به پيمان هاى فطريتان، به پيمان هايى كه به وسيله وحى انبيا عليهم السلام از
ص: 10
شما گرفته شده و نيز آنچه انبيا عليهم السلام بر مردم واجب كرده اند، مثل اين است كه از آنها پيمان گرفته اند و پيمان ها كه با خود و خدا و خلق بسته ايد. عبده در تفسير «المنار» تا بيست و چهار قسم شمرده است، كه اگر خلاف شرع نباشد واجب الوفاء هستند. و به بيعت هايى كه كرديد وفا كنيد، كلمه «عقود» همه را شامل مى شود.
به دنبال آن مى فرمايد: «أُحِلَّت لَكُم بَهيمَةُ الأنعامِ ... » . آيا اين دو قسمت چه ارتباطى با هم دارند ؟ در اين سوره هدفى در نظر است كه در تمام قسمت هاى آن دنبال مى شود. غرض بيان يك حكم فرعى نبوده، بلكه هدف عالى ترى در نظر است. زيرا اين مطلب كه كدام يك از چهارپايان حلال است و كدام حرام است در سوره هاى مكى و سوره هاى مدنى كه قبل از اين سوره نازل شده بيان شده، و در اينجا فقط تكرار است(1) تا يك قسمت مطالب اصولى را به دنبال آن بيان كند.
سپس مى فرمايد: «لا تَحِلّوا شَعائِرَ اللّه ِ» .(2) حدود خدا و رسوم دين را حفظ كنيد و حرمت آنها را نگاه داريد. «وَ لا يَجرِمَنَّكُم شَنَآنُ قَومٍ أن صَدّوكُم عَنِ المَسجِدِ الحَرامِ إن تَعتَدوا» . مردمى كينه توز نباشيد و لو نسبت به دشمن ترين دشمنانتان.
3 - بيدار باش در مورد خطرات داخلى
اكنون كه قدرت در دست شما آمده، درباره كسانى كه نسبت به شما ستم كردند كينه نورزيد و ستم نكنيد. مردمى كه شما را از مسجدالحرام راندند و از پشت ديوارهاى مكه برگرداندند، حالا كه قدرت دستتان آمده از آنها - كه چنين بى ادبى و گستاخى كردند - انتقام نگيريد و به آنان تعدّى نكنيد.
ص: 11
ببينيد اين آيه به كجا اشاره دارد. مى بينيم كينه هايى كه قرآن نسبت به خارج جامعه اسلامى از آن جلوگيرى مى كند، در داخل حوزه اسلام چه كرد ؟ گفتند: على كه دشمن دارد نبايد سركار بيايد ! سؤال مى كنيم: مگر دشمنان على عليه السلام چه افرادى بودند ؟
پاسخ اين است: يك عده بنى اميه ذليل شده و منفور اجتماع مسلمين، كه هنوز نضج نگرفته بودند و پايگاهى مثل شام را در سايه موافقت عمر و عثمان براى خود به وجود نياورده بودند. مسلمين هم هنوز خاطره هاى بدر و احد را فراموش نكرده بودند و سخت با بنى اميه دشمن بودند.
تنها عفو پيامبر صلى الله عليه و آله و تأكيدات قرآن بود كه تا حدودى از كينه مردم نسبت به آنها كاست. اگر بنى اميه نسبت به على عليه السلام كينه داشتند، مسلمين هم نسبت به آنها بيش از آن اندازه كينه داشتند. آنها كه تازه تظاهر به اسلام كرده بودند جرأت مخالفت نداشتند. حتى اگر عده اى اين چنين با على عليه السلام مخالف باشند چه مى شود ؟
وانگهى، مگر ابوبكر دشمن نداشت و با آنها نجنگيد؟ چنانچه چقدر هم با مخالفت كردند و جنگيدند.
«وَ تَعاوَنوا عَلَى البِرِّ وَ التَقوى»(1): «بر نيكى و تقوى به يكديگر كمك كنيد» . واژه «برّ» را خود قرآن معنى مى كند: «لَيسَ البِرُّ أن تُوَلّوا وُجوهَكُم قِبَلَ المَشرِقِ وَ المَغرِبِ وَ لكِنَّ البِرَّ مَن آمَنَ بِاللّه ِ وَ اليَومِ الآخِرِ وَ المَلائِكَةِ وَ الكُتُبِ وَ النَبيّينَ وَ آتَى المالَ عَلى حُبِّهِ ذَوِى القُربى وَ اليَتامى وَ المَساكينَ وَ ابنَ السَبيلِ» .(2)
«برّ» در اصطلاح قرآن عبارت است از ايمان آوردن به خدا و به كتب وحى و به انبيا عليهم السلام و به فرشتگان و به روز آخرت و انجام فرائض و كمك كردن مردم به فقرا. در اينجا مى گويد: شما به يكديگر كمك كنيد بر برّ؛ يعنى بر اينكه مردم داراى ايمان قوى شوند و وظايف دينيشان را انجام دهند. همكارى كنيد تا به فقرا دستگيرى شود.
ص: 12
همكارى كنيد تا مسلمين در برابر دشمنان و كفار مقاومت كنند، و همكارى كنيد بر تقوى و پرهيزگارى.
«وَ لا تَعاوَنوا عَلَى الإثمُ وَ العُدوانِ»(1): «بر گناه و بر ستم نسبت به كسى همكارى نكنيد» . غصب حق كسى و گرفتن مالش ستم و صدمه به آبرو و به مال و به جانش ستم است، و همه اينها داخل در عدوان است. ولى همه اين مصاديق عدوان به وسيله خود اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله نسبت به على و همسر بزرگوارش عليهماالسلام انجام گرفت ! صحابه به گونه اى با اميرالمؤمنين عليه السلام عمل كردند كه با هيچ يك از مسلمانان و حتى با هيچ يك از كفار چنين نشده است !
آيا كدام كافر را در هفتاد هزار منبر لعن كردند و نامش را به بدى ياد كردند و جسارتش كردند ؟ آيا با كدام انسانى اين چنين ظلم و اهانت شده است ؟ قرآن بيم مى دهد، اما آنها كه خودشان را از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله مى دانند و خودشان را خليفه پيامبر صلى الله عليه و آله مى دانند به روى او شمشير كشيدند !
نمونه اى از صحابه زبير است، كه به اصطلاح اهل سنت حوارى پيامبر صلى الله عليه و آله است.(2) و يا طلحه كه افتخار مى كند براى حفظ جان پيامبر صلى الله عليه و آله در احد دستش را جلو شمشير دشمن گرفته و انگشتش قطع شده و بريدگى انگشت فضيلتى براى او بود.
اينان آن همه تأكيدات پيامبر صلى الله عليه و آله را درباره على عليه السلام دانستند، و دانسته مى خواستند خونش را بريزند و جامعه اسلامى را به خاك و خون كشيدند. جناياتى كه اين دو صحابى با همراهى عايشه در بصره مرتكب شدند قابل وصف نيست. تا بالاخره جنگى را به وجود آوردند كه متجاوز از هجده هزار مسلمان در آن كشته شدند؛ پنج
ص: 13
هزار لشكر على عليه السلام و بقيه از قشون خودشان.(1) در آيه مذكور بلافاصله مى فرمايد: «وَ اتَقوا اللّه َ» : از خدا بترسيد كه شديد العقاب است.
4 - احكام فرعى آيات مورد بحث
در اين دو آيه(2) همچنان كه ملاحظه فرموديد، اول يك حقيقت اصولى عقلى و اخلاقى را بيان كرد: «أوفوا بِالعُقودِ» . به دنبالش يك حكم فرعى را به دنبال آن باز يك پايه اساسى را در اجتماع دينى شالوده ريزى كرد، و دوباره برگشت به همان حكم فرعى.
«حُرِّمَت عَلَيكُمُ المَيتَةُ» : «بر شما مردار حرام شده است» ، «وَ الدَمُ» : «و خون» ، «وَ لَحمُ الخِنزيرِ» : «و گوشت خوك» ، «وَ ما أُهِلَّ لِغَيرِ اللّه ِ بِهِ» : «و آنچه بانگ بر او براى غير خدا برداشت شده» ؛ يعنى وقتى خواستند ذبح كنند به جاى نام خدا نام بتى را برند.
«وَ المُنخَنِقَةُ» : «و گلوگير شده» يا همان خفه شده، «وَ المَوقوذَةُ» : «و حيوانى كه او را بزنند و بكوبند تا بميرد» ، «وَ المُتَرَدَّيَةُ» : «و پرت شده يا توى چاهى افتاده و مرده» ، «وَ النَطيحَةُ» : «و دو حيوانى كه به هم شاخ زدند و يكى ديگرى را كشته باشد» .
«وَ ما أكَلَ السَبُعُ» : «و آنچه را درنده اى خورده يا همان نيمخورده آن» همه اينها حرام است. «إلاّ ما ذَكَّيتُم» : «مگر هنوز رمقى از حيات داشته باشد و قبل از مرگ آن را ذبح كنند تا حلال شود» ، «وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُصُبِ» : «و آنچه كه به عنوان قربانى بت ها ذبح مى شود» .
صنم و نَصَب از نظر اصطلاح دو تا هستند و نصب اعم است؛ صنم را به بت هاى شكل دار مى گفتند، ولى اگر از يك سنگ صافى خوششان مى آمد آن را به جايى قرار
ص: 14
مى دادند و مى پرستيدند. اينها را به اين خاطر نَصَب مى گفتند كه در جايى نصب مى كردند و بيشتر به سنگ هاى بى شكل مى گفتند. اگر چه بت ها را نيز چون در يك جايى نصب مى شد شامل مى شود.
«وَ أن تَستَقسِموا بِالأزلامِ» : «و گوشت هايى را كه با ازلام قسمت كرده ايد» ؛ اشاره به رسمى است كه ده تير بود كه آنها را «ازلام» مى ناميدند. هفت عدد(1) از آنها هر كدام نصيب معينى داشت، كه هر يك از آنها اگر به اسم كسى در مى آمد، به مقدار آن نيز به وى سهم مى دادند. سه عدد(2) ديگر نصيب نداشت.
ده نفر با هم شترى را به نسيه مى خريدند و مى كشتند، و آن را به بيست و هشت سهم تقسيم مى كردند. سپس به نام هر يك تيرى از جايگاه «ازلام» بيرون مى آوردند، و به مقدار سهم هر تير به آن كس كه به نامش در آمده بود مى دادند، و پول شتر را هم آن سه نفرى مى پرداختند كه تير بدون سهم به نامشان اصابت كرده بود. گاهى هم چند نفر با هم شريك مى شدند و يك تير از ازلام را مى خريدند، كه در صورت اصابت تير بى نصيب، با هم يك سهم از سه سهم قيمت را بپردازند، و يا سهم تير نصيب دار با هم با هم قسمت كنند.
«ذلِكُم فِسقٌ» : «اين (اعمال شما) همه فسق است» ؛ يعنى خروج از قاعده دين و حكم و خداست. اينها در بين عرب جاهلى مرسوم بود. قرآن مى فرمايد كه بايد گوشتتان و جسمتان را از خوردن حرام حفظ كنيد، تا بتوانيد روحتان را نيز از آلودگى به مناهى و محرمات حفظ كنيد.
به تصريح راغب در مفردات كلمه «فسق» در قبل از قرآن به معناى گناه به كار نمى رفته است. عرب به خرماى تازه اى كه از پوست بيرون جسته باشد «فسق» مى گفت؛ يعنى برون جست. بعد از قرآن اين لفظ را در هر گناه و انحرافى، خواه كفر
ص: 15
باشد و خواه گناهى ديگر، استعمال كرده است. چون كافر و گناهكار هم از لباس تقوى و از فطرت دينى و يا از حدود الهى بيرون شده و از شعار انسانيت برهنه گشته است.
تا اينجا، غير از آياتى كه اشاره هايى به مطلب اصلى داشت، بقيه مربوط به احكام فرعى است؛ كه از حيوانات كدام حلال است و كدام حرام. البته اين مطلب در سوره هاى ديگر قرآن نيز گفته شده، و اينجا تكرار است و حكم تازه تشريعى نيست.
از اينجا به بعد، سوره مائده وارد بحث ولايت مى شود و آيات مربوط به موضوع را در ضمن ساير مطالب با فاصله هاى كم يا زياد مى آورد:
«اليَومُ يَئِسَ الَذينَ كَفَروا مِن دينَكُم» : «امروز نا اميد شدند كسانى كه كافر اند» ؛ يعنى تا امروز در دينتان طمع داشتند، و از امروز ديگر طمعشان قطع شد. «فَلا تَخشَوهُم» : «پس از آنها نترسيد» ؛ ديگر نمى توانند نسبت به اسلام خرابكارى كنند و زيانى برسانند.
قهرا سؤالى پيش مى آيد كه: از چه كسى بترسيم ؟ مى فرمايد: «وَ اخشونَ اليَومَ» : «و امروز از من بترسيد» ، آيا انسان چه موقع از خدا مى ترسد ؟
طبعا وقتى كسى كار خلافى انجام دهد. يعنى اگر مسلمان ها ترس از كفار نداشته باشند، ديگر كفار نمى توانند نسبت به آنها صدمه اى بزنند. اگر اضطراب و دلهره نداشته باشند، آنها قدرتشان از بين رفته و قدرت اسلام بر همه پيروز مى شود. پس از خودشان ترس داشته باشند و عملى را مرتكب نشوند كه مورد خشم و غضب الهى قرار گيرد.
5 - بيدار باش در مورد خطرات داخلى
قاعده سخن اين است كه به مسلمين بگويد: شما مجاهدت كرديد، اسلام ريشه دواند و شجره اسلام بارور گشت و عروقش در اعماق دل ها فرو ريخت. پس ديگر نترسيد و به حق اميدوار باشيد.
ص: 16
ولى مى فرمايد: از من بترسيد. با اينكه على الظاهر جاى ترس نيست بلكه جاى اميد است. ولى مى خواهد بگويد خطرى كه متوجه اسلام است از داخل اسلام و از خود مسلمين است؛ كه به وسيله اعمالشان موجب تضعيف و تحريف اصل دين و باعث انحراف از هدف اساسى دين مى شوند و مورد خشم خدا قرار مى گيرند. بنا بر اين، بايد از خدا بترسند كه چنين انحرافات و تحريفاتى را روى جاه طلبى و هواپرستى ايجاد نكنند.
«اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم» : «امروز براى شما دينتان را كامل كردم» ، «وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى» : «و نعمتم را بر شما تمام كردم» ، «وَ رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا» : «و راضى شدم و پسنديدم كه اسلام دينتان باشد» و اسلام را براى شما دين انتخاب كردم و برگزيدم.
در قسمت هاى قبل صحبت از محرّمات بود. در قسمت هاى بعد، صحبت اين است كه در وقت مجاعه و گرسنگى چه بايد كرد. «فَمَنِ اضطُرَّ فى مَخمَصَةٍ غَيرَ مُتَجانِفٍ لإثمٍ فَإنَّ اللّه َ غَفورٌ رَحيمٌ» : «پس هر كس در تنگى قرار گيرد بدون اينكه مايل به گناه باشد و بخواهد از محرمات (به قدر سدّ رمق) استفاده كند خدا آمرزنده مهربان است» و مؤاخذه اى نمى كند.
در اين خداوند متعال بين مى فرمايد: «امروز كفار از دين شما مأيوس شدند از آنها نترسيد بلكه از من بترسيد امروز دينتان را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را برايتان پسنديدم كه دين شما باشد» . اين «روز» در آيه شريفه همان روز غدير است.
شگفت اينكه در عين حالى كه مطالب مختلف و موضوعات متنوع و متفاوت در قرآن پشت سر يكديگر آورده مى شود، كه با نظر سطحى و ظاهرى گمان مى شود تناسبى با هم ندارند، ولى پس از دقت و بررسى كامل معلوم مى شود كمال تناسب را با هم دارند.
ص: 17
تناسب ميان آيه هاى يك سوره و هم تناسب ميان سوره هاى متصل به هم از ظرائف قرآن است كه در محل خود بيان شده است. مثلاً در همين سوره، در آغاز چنين پنداشته مى شود كه جمله اول آن با مطالب بعد تناسبى ندارد، ولى با مختصر دقتى تناسب آنها معلوم مى شود.
زيرا آنچه به وسيله وحى به انبياء عليهم السلام به مردم گفته مى شود، مثل اين است كه از آنها پيمان گرفته شده و مشمول «أوفوا بِالعُقودِ» مى باشد. اين است كه بسيارى از دانشمندان، حتى مستشرقين آشنا به سبك قرآن گفته اند: اين سبك و اسلوب اعجازآميز جز سبك و اسلوب خدايى نمى تواند باشد.(1) همچنين است تناسب باقى آياتى كه به نظر اول بى تناسب جلوه مى كند، كه فعلاً مجال شرحش نيست. در اينجا در مورد اين سوره در ضمن چند گفتار گفتگو مى كنيم. سوره اى كه سوره ولايت است و حوادث پس از شهادت و رفتار اصحاب و مسلمانان را در پرده تاريخ گذشتگان بيان فرموده است.
6 - ولايت، مائده روحانى امت اسلام
اشاره
در اينجا نكاتى چند در مورد سوره مائده بيان مى كنيم:
نكته اول
نام اين سوره «مائده» است، كه به معناى طعام يا سفره پر از طعام است. اين نام براى اين سوره، به مناسب داستان مائده آسمانى خواستن حواريون از حضرت عيسى عليه السلام است كه در آيات 112 به بعد آمده است.
در انجيل «يوحنّا» داستانى آمده است كه عبده در تفسير «المنار» به مناسبت اين آيات، چند فقره از باب ششم انجيل نامبرده را نقل مى كند. خلاصه اش اين است كه ما از انجيل فارسى تلخيص كرده ايم:
ص: 18
عيسى از درياى جليل - درياچه طبريه - گذشته به كوهى بالا رفته، با شاگردانش آنجا مى نشيند. گروه انبوهى از مردم - قريب به پنج هزار نفر - فرا مى رسند، و عيسى با پنج قرص نان جو و دو ماهى همه آنها را اطعام مى كند، و دوازده سبد اضافه مى آيد.
دنباله آن مطالبى مى آيد، تا مى رسد به اينجا كه از حضرت عيسى عليه السلام مى خواهند همچنان كه براى پدرانشان «مَنّ و سَلوى» نازل مى شد، براى آنان نيز نازل شود. عيسى عليه السلام مى گويد:
پدران شما كه از «منّ» خوردند همگى مردند. نان حيات كه از آسمان نازل شده من هستم. هر كس به من روى آورد هرگز گرسنه نمى شود، و هر كس به من ايمان آورد هرگز تشنه نخواهد شد. من هستم آن نان زنده اى كه از آسمان نازل شده است. اگر كسى از اين نان بخورد تا به ابد زنده خواهد ماند. و اين جملات در اين باب چندين بار تكرار مى شود.
عبده مى گويد: اول اين داستان اشاره به مائده جسمانى، و آخرش اشاره به مائده روحانى مى باشد. ولى به عقيده ما اگر فرض كنيم داستان مائده قرآن همان داستان باب ششم انجيل يوحنّا مى باشد، مى توان گفت:
آغاز داستان را قرآن نقل كرده كه حواريون از عيسى عليه السلام خواسته اند كه از خداوند مائده بخواهد و او هم خواسته است، ولى نصايح عيسى عليه السلام را - كه خوراك بدنى اهميتى ندارد و شما طالب غذاى روحى باشيد - مسكوت گذاشته است.
ولى آيات ديگر اين سوره به امت اسلام فهمانده است كه آن نعمتى كه شايسته است براى عموم مسلمين - از اولين و آخرين آنها - روز نزول آن را عيد بگيرند و كفرانش موجب عذاب شديدى است كه هيچ يك از جهانيان چنان عذابى نبيند، نعمت ولايت است.
نعمتى كه اكمال دين و اتمام همه نعمت هاى مادى و معنوى به وسيله آن نعمت محسوب است.
ص: 19
اين است كه ائمه اهل البيت عليهم السلام در تفسير آيه آخر سوره تكاثر: «ثُمَّ لَتُسئَلُنَّ يَومَئِذٍ عَنِ النَعيمِ»(1) فرموده اند: آن نعمتى كه در رستاخيز مردم از آن بازخواست مى شوند ولايت است.
جالب اينجاست كه نام ديگر اين سوره «ميثاق» است. اين دو لفظ «نعمت» و «ميثاق» در اين سوره بسيار تكرار شده است. حتى در آغاز سوره فرمان وفاى به پيمان مى دهد، و تناسبش با اعلام خلافت و امامت مولى در غدير - كه پيمان خدايى است - و نيز با پيمان گرفتن از مردم در اين باره كاملاً معلوم و روشن است.
نكته دوم
سوره مائده نسبت به سوره نساء مانند آل عمران نسبت به بقره است، و اساسا بحث تناسب سوره متصل به هم بسيار جالب و شنيدنى است كه فعلاً مجال پرداختن به آن نيست.
در اينجا فقط مى خواهيم به اين نكته اشاره كنيم كه دو سوره نخست بيشتر درباره اصول عقايد و ادله اثبات آنها، و نيز در اعجاز قرآن و حكمت و هدايت آن و رد عقايد يهود و نصارى و امثال اين مسائل و مطالب گفتگو مى كند، و سوره نساء به بحث در تشكيلات اسلام و وظايف و تكاليف اجتماعى مسلمين پرداخته است.
در ادامه، چون پايه و اساس جامعه خانواده است، و مدير خانواده تحت سرپرستى مردان بانوان هستند، در حدود سى و پنج آيه از ابتداى سوره راجع به احكام متعلق به خانواده و حقوق مالى و ادبى زن ها و حقوق زوجيت و مواريث مى باشد. سوره هم به همين مناسبت «نساء» ناميده شده است.
بعد از مسائل و مباحث ديگرى به آنچه بايد پايه و اساس جامعه اسلامى شناخته شود مى پردازد؛ كه اداى امانت به اهلش و حكم به عدل در ميان مردم بدون امتياز و اختصاص احدى و اطاعت خدا و رسولش صلى الله عليه و آله در همه تكاليف حكومتى باشد.
ص: 20
كه اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: ما أسلَموا، وَ لكِن استَسلَموا وَ أسَرّوا الكُفرَ: اسلام نياوردند، بلكه (تظاهر به آن نمودند و) كفر خويش را پنهان داشتند.(1)
ثانيا: بسيارى ديگر حقيقتا مؤمن هستند، ولى از مؤمنان معمولى نه از صديقين و مخلصين، كه شماره آنها در همه ادوار و اعصار بسيار اندك است. ايمان اينگونه مؤمنين معمولى، چه بسا به خير بسيارى وادارشان كند و از شرور بسيارى بازشان دارد، ولى در بعضى موارد هم مغلوب هواى نفس مى شوند و به ارتكاب اعمال بسيار زشت و ترك وظايف و فرايض مهم كشانده مى شوند. به ويژه به وسيله حب جاه كه چه بسيار اهل علم و تقوى را به زانو در آورده است.
طبيعى بود كه در مورد انتخاب حضرت على عليه السلام - كه جوان تقريبا سى و پنج ساله اى بود - پيرمردهاى معمّر و منتظر الخلافه سخت ناراحت شوند و به او حسد ورزند. قبيله قريش - كه برجسته ترين قبايل عرب است - با كينه هاى ديرينه، به اجبار و اضطرار سيادت و رياست محمد صلى الله عليه و آله را پذيرفته بودند.
ديگر خلافت و امامت حضرت على عليه السلام برايشان قابل تحمل نبود، و به قول عمر: قريش نمى تواند نبوت و خلافت هر دو را در بنى هاشم ببيند و بپذيرد. همچنين ذوالفقار على عليه السلام با خون هايى كه از اشراف عرب و صناديد قبايل به سود اسلام به زمين ريخته، برايش دشمنان بسيار فراهم كرده است. به خصوص كه نژاد عرب شديد الانتقام است.
امر مهم ديگر اينكه رؤسا مى بينند اگر وصيت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را درباره على و خاندانش عليهم السلام بپذريند، بايد الى الابد دندان طمع خلافت و حكومت را بكنند. فقط عده قليلى از خواص اصحاب و مؤمنان كامل الايمان طرفدار على عليه السلام هستند، كه آنها هم نفوذ و شخصيت و عنوانى جز ايمان و تقوى ندارند. نه از اشراف زورو زر دارند و نه از سران قبايل و دارندگان حسب و نسب برجسته و ممتاز. كسانى امثال سلمان، عمار، ابوذر، مقداد، سهل بن حنيف، ابن تيهان و معدودى ديگر.
ص: 22
با اين كيفيت، آيا پيامبر صلى الله عليه و آله حق نداشت كه از اعلام عمومى خلافت و امامت على عليه السلام بيمناك باشد ؟ اين است كه تفاسير شيعه امثال صافى گفته اند: پيامبر صلى الله عليه و آله وقتى از مدينه حركت كرد، مأمور بود دو فريضه ديگر را - كه باقى مانده بود - به مردم بياموزد و بشناساند: يكى اعمال و مناسك حج، و ديگرى معرفى اولى الامر كه قبلاً آيه اش نازل شده بود.
پيامبر صلى الله عليه و آله مناسك حج را به مردم آموخت، اما در معرفى ولىّ امر مى انديشيد و از تمرّد و طغيان مردم و ارتداد آنها از دين وحشت داشت. جبرئيل آيه «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ»(1) را در عرفات آورد. ولى چون فوريت نداشت، حضرت بيان نكرد.
باز گفته اند: جبرئيل در مسجد خيف همان قسمت از آيه را بر آن حضرت خواند، ولى باز هم تأمل داشت. مجددا در «كُراعُ الغَميم» ميان مكه و مدينه آيه را بر او خواند، هنوز پيامبر صلى الله عليه و آله متفكر بود و متوحش. تا در غدير خم به ضميمه تهديد و تعهد حفظ آن بزرگوار آيه تجديد نزول يافت: «وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ» . پيامبر صلى الله عليه و آله هم اطاعت نمود.
به راستى خداوند هم حبيبش را حفظ فرمود، و به طور خارق العاده و اعجازآميز مخالفان را مرعوب ساخت، و همگى «سَمِعنا وَ أطَعنا» گفتند. ولى در خفا توطئه ها و تبانى ها شروع و نقشه ها طرح شد، تا در بيمارى پيامبر صلى الله عليه و آله رسما دست به كار شدند. حتى در «تفسير صافى» نقل مى كند كه چهارده نفر ميان راه و عقبه «هَرشى» - كه بين جحفه و ابواء است - خواستند پيامبر صلى الله عليه و آله را به قتل برسانند، كه جبرئيل آن حضرت را متوجه ساخت و آنها را به وى شناساند.
7 - بررسى عمومى آيات سوره مائده
حال با توجه به اين حقايق و مطالب، آيات سوره مائده را از نظر مى گذرانيم و نكاتى را يادآور مى شويم:
ص: 23
يك. آيه اكمال دين و آيه تبليغ و رسالت و آيه ولايت، همه در همين سوره آمده است.
دو. در آغاز سوره، فرمان به وفاى به عهدها و پيمان ها و بيعت هاست، كه مناسبتش با موضوع معلوم است.
سه. در آخر آيه دوم مى فرمايد: «بغض و كينه هاى ديرينه به تعدّى وادارتان نكند» . كه توضيح اش گذشت.
چهار. در وسط آيه سوم از يأس كفار و اكمال دين و اتمام نعمت سخن مى رود.
پنج. در آيه هفتم مى فرمايد: «نعمت خدا را بر خودتان از ياد نبريد و هم پيمان خدا را كه به وسيله پيامبر به شما پيمان بست آنگاه كه گفتيد شنيديم و فرمان برديم و از خدا بترسيد كه خدا به نيت هاى خوب و بد شما و آنچه در دل داريد (از بغض و حقد و عداوت و حسد) داناست» .
شش. آيه هشتم: «اى مؤمنان براى خدا قيام كننده و به عدل گواهى دهنده باشيد و بغض و عداوت گروهى به جرم عدم عدالت وادارتان نكند داد را پيشه كنيد كه آن به تقوى نزديك تر است و از خدا بترسيد. محققا خدا به آنچه مى كنيد آگاه است» . توجه داشته باشيد كه اين آيات در همان ايام واقعه غدير نازل شده است.
هفت. در دو آيه 12 و 13 داستان پيمان گرفتن از بنى اسرائيل را نقل مى كند و پيمان شكنى آنان را، حتى افراد برجسته امت موسى عليه السلام و زعماى اسباط جز دو نفر، كه آنها را سزاوار لعن ساخت. همچنين سنگدلى و تحريف تورات را به دنبال آن يادآور مى شود.
هشت. در آيه 14 از پيمان شكنى نصارى ياد مى كند، كه در نتيجه دشمنى و كينه توزى تا قيامت در ميانشان باقى است. اينهاست اعمالى كه امت اسلام بعد از شهادت رسول اكرم صلى الله عليه و آله انجام خواهد داد، و قرآن كريم در لباس نقل تاريخ پيشگويى مى كند. چنانكه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: شما بر روش گذشتگان مى رويد؛ حَذوَ النَعلِ بِالنَعلِ
ص: 24
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: مثل اهل بيت من عليهم السلام براى اين امت مثل «باب حطّه» براى بنى اسرائيل است، كه بايد با فروتنى و خلوص به آنها متمسك شوند، و هر كس از ورود در حصن ولايتشان امتناع ورزد در بيابان گمراهى و سرگردانى گرفتار مى شود.(1) يازده. از آيه 27 به بعد تا 32 داستان دو پسر آدم نقل مى شود؛ كه هر دو قربانى كردند و از يكى قبول شد و از ديگرى نشد. آنكه قربانيش رد شده بود - يعنى قابيل - به برادر ديگر - يعنى هابيل - حسد ورزيد و او را كشت. حسن مطلع داستان قابل دقت است كه مى فرمايد: «بر اين مردم گزارش دو پسر آدم را به درستى فرو خوان» . تا با اطلاع از يك واقعه حقيقى، مفاسد و مضارّ رذيله حسد را دريابند، و توجه كنند كه اين خوى بد چگونه برادرى را به قتل برادر واداشت !
منشأ نخستين معصيتى كه در آسمان و زمين به وقوع پيوست حسد بود. در آسمان حسد ابليس بر آدم عليه السلام، و در زمين حسد قابيل به هابيل. پيامبر صلى الله عليه و آله چه كوشش ها كرد تا جلو حسد اصحاب قريش را نسبت به على عليه السلام بگيرد، اما افسوس ... . امام باقر عليه السلام در ذيل آيه «أم يَحسُدونَ الناسَ عَلى ما آتاهُمُ اللّه ُ مِن فَضلِهِ»(2) فرمود: سوگند به خدا ماييم مردمى كه مورد حسد مى باشيم. مرحوم سيد شرف الدين از سى مأخذ از اهل سنت نقل كرده كه اين آيه در شأن اهل بيت عليهم السلام نازل شده است.
در تفسير «صافى» از حضرت صادق عليه السلام نقل كرده كه فرمود: حضرت آدم عليه السلام، هابيل را كه كوچك تر بود و لايق تر وصى خود ساخته بود، و قابيل كه بزرگ تر بود اعتراض كرد. براى احراز لياقت، قرار بر تقديم قربانى شد كه از هابيل پذيرفته شد.
مطلبى كه بر اين واقعه مترتب شده بى تناسب با موضوع بحث نيست؛ كه: «هر كس يك فرد بى گناه را بكشد مثل اين است كه همه مردم را كشته و هر كس يك شخص را زنده كند مانند كسى است كه همه را زنده كرده است» .
ص: 26
تفسير «صافى» از امام باقر عليه السلام نقل مى كند: اين آيه درباره ما نازل شده است. بديهى است كه وقتى تورات بايد حافظانى معصوم چون انبيا و اوصيا عليهم السلام داشته باشد، قرآن به طريق اولى اين چنين است.
پس از تورات، از انجيل نام مى برد كه نور و هدايت است و بايد نصارى تا زمانى كه نسخ نشده است به آن عمل كنند. در آخر مى فرمايد: «ما اين كتاب را به حق بر تو فرستاديم كه مصدق كتب وحى و نگهبان و حافظ آنهاست» . بنا بر اين، اگر اين كتاب تحريف شود و تغيير كند اساسا راه انبيا عليهم السلام مجهول مى ماند.
اين است كه در دو آيه 48 و 49 مى فرمايد: «ميان آنها به آنچه خدا نازل كرده حكم كن و پيروى هوس ها و اميال آنها مكن» . در آيه اخير چنين مى افزايد: «و از آنها بر حذر باش كه از برخى از آنچه خدا به سويت نازل كرده تو را باز دارند و گمراهت كنند» .
گفتيم سوره مائده در حجة الوداع و به قولى در بازگشت پيامبر صلى الله عليه و آله، ميان مكه و مدينه نازل شده است. در اين هنگام دشمنان اسلام - يهود و نصارا و ساير مشركان - قدرتى نداشتند. احكام اسلام هم كه از اصول و فروع قبلاً تبليغ و تعليم شده بود و فقط حج و ولايت باقى بود. در اعمال و مناسك حج كه كسى حرفى نداشته و عرب با آنها تا حدى آشنا بوده است.
با فرض اينكه طبق بيان مفسرين در شأن نزول اين آيه، زناى فاميلى هم ميان بنى قريظه و بنى نضير واقع شده بود. عده اى مى خواستند پيامبر صلى الله عليه و آله مطابق ميل آنها - كه تورات را تحريف كرده بودند - حكم دهد، نه طبق حكم اصلى تورات.
براى چنين توقع بى جايى - كه قابل اعتنا نيست - اين همه تأكيد و توصيه پيامبر صلى الله عليه و آله كه به غير ما انزل اللّه حكم ندهد و آنها نمى توانند ضررى به او برسانند لازم نيست. در فاصله ميان آيات 44 تا 47 سه مرتبه تكرار شده كه هر كس به آنچه خدا نازل كرد حكم ندهد، چنين كسانى به ترتيب كافران، ستمگران و فاسقان اند.
ص: 28
در دو آيه قبل از آيه تبليغ، اهل كتاب را به ايمان و تقوى تحريض و تشويق نموده و مى گويد: «اگر آنها تورات و انجيل را با آنچه بر آنها نازل شده به پا مى داشتند از آسمان ها و زمين نعمت ها به آنها روى مى آورد و زندگانى خوش و سعادتمندانه اى داشتند اما بسيارى از آنها بدكار اند و بد مى كنند» .
شانزده. بعد از آيه فوق - كه به صورت جمله معترضه آمده - دوباره به نكوهش اهل كتاب و پيمان شكنى آنها باز مى گردد، و در بين بعضى احكام مثل كفاره قسم و حرمت شراب و قمار بيان مى شود. تا آيه 92 كه مى فرمايد: «و خدا را فرمان بريد و پيامبرش را فرمان بريد و از مخالفتشان بر حذر باشيد و اگر پشت كرديد پس بدانيد كه بر پيامبر ما فقط رساندن پيام روشن و آشكار است» .
در تفسير «صافى» از كتاب «كافى» نقل مى كند كه حضرت صادق عليه السلام در مورد اين آيه فرمود: هان به خدا قسم كه هلاك نشد و نيز هلاك نمى شود هر كس تا قيام قائم ما عليه السلام مگر به سبب ترك ولايت ما و انكار حق ما، و رسول خدا صلى الله عليه و آله از دنيا نرفت مگر اينكه حق ما را برگردن اين امت واجب و لازم نمود.
هفده. بعد از اين آيه، باز به بيان احكام فرعى از قبيل انواع صيد مباح و ممنوع در حال احرام و كفاره صيدهاى ممنوع و تجليل از كعبه و ماه حرام مى پردازد. تا مى رسد به آيه 99 و 100، كه اشاراتش به موضوع بحث روشن است: «بر پيامبر جز تبليغ نيست و آنچه را كه آشكار كنيد و آنچه را پنهان داريد خدا مى داند. بگو اى پيامبر پليد و پاكيزه برابر نيست هر چند كثرت پليد تو را خوش آيد پس از خدا بترسيد اى صاحبدلان باشد كه رستگار شويد» .
بديهى است كه اينگونه آيات در اين سوره با موقعيت و جوّ نزول آن معناى خاصى مى دهد، كه در غير اين سوره آن معنى را نمى دهد.
هجده. از اينجا تا آخر سوره، علاوه بر اشارات لطيف و كنايات بليغ نسبت به موضوع بحث ما، دو مطلب ديگر آورده شده؛ كه از لحاظ ارتباط آن دو با مسئله مورد گفتگو قابل دقت و توجه است:
ص: 30
بهترين وصى و فرزندان او بهترين اوصياء هستند» و ادامه دادند كه ذريه من از نسل على عليه السلام است. سپس تقوى و ايمان و اخلاص را مظهر ولاى على عليه السلام و شقاوت را از آنِ مبغضين على عليه السلام دانستند.
در فراز بعد با قرائت سوره عصر قسم ياد كردند كه مصداق «وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» در آخر اين سوره على بن ابى طالب عليه السلام است.
توضيح اينكه:
در سفر حجة الوداع، كاروان غدير وارد آخرين روز مناسك حج شده و روز سيزدهم ذى الحجه است. ايام تشريق كه سه روز در مِنا توقف كرده اند پايان يافته و وارد روز چهارم شده اند. مسجد خيف در مِنا يادگار حضرت ابراهيم خليل عليه السلام است و اكنون آغازى بر خلافت سلاله او خواهد شد. با پايان مراسم حج، برنامه دوم اين سفر يعنى مراسم غدير آغاز مى شود.
در چنين حال و هواى پر از انتظارى، آخرين سوره كاملى كه در يك نزول جبرئيل فرود آمد(1)، زنگ حركت كاروان غدير را به صدا درآورد و آن سوره نصر بود. به محض نزول اين سوره، پيامبر صلى الله عليه و آله به طور رسمى نزديكى مرگ خويش را خبر داد و فرمود: نُعِيَتْ الَىَّ نَفْسى بِأَنَّها مَقْبُوضَةٌ فى هذِهِ السَّنَةِ: نفسم به من خبر مى دهد كه در اين سال قبض روح خواهد شد(2)، يعنى اين سالى كه در پيش است.
و اينگونه بود كه سوره نصر بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد:
«بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. إِذا جاءَ نَصْرُ اللّه وَ الْفَتْحُ. وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِى دِينِ اللّه أَفْواجا. فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوَّابا» :
ص: 37
«به نام خداوند بخشنده مهربان. آنگاه كه يارى خدا و پيروزى آمد. و مردم را ديدى كه گروه گروه وارد دين الهى مى شوند. با حمد پروردگارت تسبيح بگو و از او طلب مغفرت كن كه او توبه پذير است» .
با نزول اين سوره سه ماجراى مرتبط به هم به وقوع پيوست كه هموار كننده راه براى مراسم عظيم غدير بود:
1 - سؤال مردم درباره جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله
اولين مسئله اى كه پس از نزول سوره نصر و شنيدن خبر رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله به ذهن همه خطور كرد، جانشينى آن حضرت به معناى پر كردن جاى خالى حضرت بود؛ و اين بهترين مقدمه براى آغاز مراسمى بود كه مى توانست پاسخ چنين سؤالى باشد.
اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله كه از يك سو از مطرح كردن مسئله رحلت آن حضرت در حضورش خجالت مى كشيدند، سراغ سلمان فارسى رفتند كه با حضرتش خصوصى تر بود. آنها با توجه به تصريح پيامبر صلى الله عليه و آله درباره رحلتش از سلمان خواستند تا از حضرت بپرسد: امور ما را به كه مى سپارى، و پناه ما چه كسى خواهد بود و محبوب ترين افراد نزد او كيست ؟
در پاسخ اين سؤال حضرت تعلّلى نموده و سه بار آن را به تأخير انداخت، كه گويا مردم را نسبت به مسئله حساس تر و نسبت به پاسخ آن تشنه تر مى نمود. سپس فرمود: برادر و وزيرم و جانشينم در اهل بيتم و بهترين كسى كه بعد از خود باقى مى گذارم كه دِين مرا ادا مى كند و به وعده هاى من وفا مى نمايد، على بن ابى طالب است» .(1)
2 - سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله با على عليه السلام درباره خلافت
دومين پيامد نزول سوره نصر آن بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله اميرالمؤمنين عليه السلام را فرا خواند و به او چنين فرمود:
ص: 38
بدانيد كه با على دشمنى نمى كند مگر شقى و با على دوستى نمى كند مگر با تقوى، و به او ايمان نمى آورد مگر مؤمن مخلص. به خدا قسم سوره عصر درباره على نازل شده است: «بسم اللّه الرحمن الرحيم. قسم به عصر. انسان در زيان است» ، مگر على كه ايمان آورد و به حق و صبر راضى شد.
سوره والعصر درباره على نازل شده است و تفسير آن چنين است: «قسم به پروردگارِ روز قيامت. انسان در زيان است» يعنى دشمنان آل محمد. «مگر آنان كه ايمان آوردند» يعنى با پذيرفتن ولايت، «و عمل صالح انجام دادند» يعنى با هميارى و مواسات با برادران دينى شان، «و به صبر سفارش نمودند» در غيبت غائبشان.
سوره توحيد
اشاره
سوره توحيد(1)
يكى از مسائل توحيدى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در اولين فراز از بخش اول خطبه غدير بيان فرمود اينكه همه بندگان در پناه خداوند هستند. آن حضرت در جملاتى با گنجانيدن سوره توحيد در كلام خود وحدانيت خدا را ياد كرد كه نه شبيهى دارد و نه ضدّى، و نه مى زايد و نه زاييده شده است «وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفْوا اَحَدٌ» .
متن خطبه غدير
لَمْ يَكُنْ لَهُ ضِدٌّ وَ لا مَعَهُ نِدٌّ. اَحَدٌ صَمَدٌ «لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفْوا اَحَدٌ» :
براى او ضدّى و همراه او معارضى نبوده است. يكتا و بى نياز است. «زاييده نشده و نمى زايد و براى او هيچ همتايى نيست» .
ص: 41
ص: 42
دوم: آيات مرتبط با غدير به ترتيب حروف الفبا
اشاره
چنانكه در ابتداى اين قسمت گفته شد، در اينجا تمام آيات مرتبط با غدير به طور خلاصه و اشاره بيان شده، و هر كدام از آيات در محل مربوط به خود در اين دائرة المعارف مفصلاً آمده است. ضمنا ابتداى هر آيه به جاى شماره آمده است.
1. آيه «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّه وَ ... »
اشاره
1. آيه «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّه وَ ... »(1)
يكى از مسائل توحيدى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در پايانِ اولين بخش از خطبه غدير بيان فرمود، شكر و سپاسگزارى خداوند در آخرين فراز از بخش اول خطبه غدير بود، كه حضرت آن را با اين آيه آميخت:
«آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّه وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ» :
«پيامبر ايمان آورد به آنچه از پروردگارش بر او نازل شده و همه مؤمنين ايمان آورده اند به خدا و ملائكه و كتاب ها و پيامبرانش، بين احدى از پيامبرانش فرقى قائل نمى شويم و گفتند شنيديم و اطاعت كرديم پروردگارا مغفرت تو را مى خواهيم و بازگشت به سوى توست» .
ص: 43
متن خطبه غدير
اَحْمَدُهُ كَثيرا وَ اَشْكُرُهُ دائِما عَلَى السَّرّاءِ وَ الضَّرّاءِ وَ الشِّدَّةِ وَ الرَّخاءِ، وَ اُومِنُ بِهِ وَ بِمَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ. اَسْمَعُ لاَمْرِهِ وَ اُطيعُ وَ اُبادِرُ اِلى كُلِّ ما يَرْضاهُ وَ اَسْتَسْلِمُ لِما قَضاهُ، رَغْبَةً فى طاعَتِهِ وَ خَوْفا مِنْ عُقُوبَتِهِ، لاَنَّهُ اللّه ُ الَّذى لا يُؤْمَنُ مَكْرُهُ وَ لا يُخافُ جَوْرُهُ:
بسيار مى گويم و دائما شكر مى نمايم، چه در آسايش و چه در گرفتارى، چه در حال شدت و چه در حال آرامش. و به او و ملائكه اش و كتاب ها و پيامبرانش ايمان مى آورم. دستور او را گوش مى دهم و اطاعت مى نمايم و به آنچه او را راضى مى كند مبادرت مى ورزم و در مقابل مقدرات او تسليم مى شوم به عنوان رغبت در اطاعت او و ترس از عقوبت او، چرا كه اوست خدايى كه نمى توان از مكر او در امان بود و به عنوان ظلم از او ترسيده نمى شود (يعنى ظلم نمى كند) .
همچنين در بخش يازدهم خطبه غدير، اين آيه به عنوان پشتيبانِ اوامر غديرى مورد استشهاد قرار گرفته است:
مَعاشِرَ النّاسِ، قُولُوا الَّذى قُلْتُ لَكُمْ وَ سَلِّمُوا عَلى عَلِىٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنينَ، وَ قُولُوا: «سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ» :
اى مردم، آنچه به شما گفتم بگوييد (تكرار كنيد) ، و به على به عنوان «اميرالمؤمنين» سلام كنيد و بگوييد: «شنيديم و اطاعت كرديم، پروردگارا مغفرت تو را مى خواهيم و بازگشت به سوى توست» .
اين اقرار با عبارات مختلف از مردم خواسته شده كه آغاز آن چنين است: إنّا سامِعُونَ مُطيعُونَ راضُونَ مُنْقادُونَ ... . سپس با اين جمله مؤكّد شده است: نُبايِعُكَ عَلى ذلِكَ بِقُلُوبِنا وَ أنْفُسِنا وَ ألْسِنَتِنا وَ أيْدينا. آنگاه با اين جمله محكم كارى بيشترى پيرامون آن صورت گرفته است: وَ لا نُغَيِّرُ وَ لا نُبَدِّلُ، وَ لا نَشُكُّ وَ لا نَجْحَدُ وَ لا نَرْتابُ، وَ لا نَرْجِعُ عَنِ الْعَهْدِ وَ لا نَنْقُضُ الْميثاقَ.
ص: 44
در فراز بعدى كلمات دقيق ترى درباره اين اقرار به ميان آمده است: فَالْعَهْدُ وَ الْميثاقُ لَهُمْ مَأْخُوذٌ مِنّا، مِنْ قُلُوبِنا وَ انْفُسِنا وَ الْسِنَتِنا وَ ضَمائِرِنا وَ ايْدينا.
سپس در پى آن با اين جمله آن را مضبوط تر كرده است: وَ لا نَبْتَغى بِذلِكَ بَدَلاً وَ لا يَرَى اللّه مِنْ انْفُسِنا حِوَلاً. آخرين اقرار شاهد گرفتن خدا و رسول است كه: نُشْهِدُ اللّه بِذلِكَ ... ، وَ انْتَ عَلَيْنا بِهِ شَهيدٌ.
پس از اين همه تأكيد آيه قرآن به ميان مى آيد و اينگونه است كه كلمه «سَمِعْنا وَ أَطَعْنا» در آن باز مى گردد به سمع و طاعت در ولايت و صاحب اختيارى دوازده امام معصوم پس از پيامبر صلى الله عليه و آله به عنوان دستورى كه از جانب خداوند براى مردم و «ما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ» است.
2. آيه «اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللّه ِ فَلَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ»(1) = آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّه ُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »
3. آيه «اتَّقُوا اللّه َ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ اِلاّ وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»(2) = آيه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»
4. آيه «أ حَسِبَ النّاسُ اَنْ يُتْرَكُوا اَنْ يَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ ... »
4. آيه «أ حَسِبَ النّاسُ اَنْ يُتْرَكُوا اَنْ يَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ ... »(3)
از جمله آياتى كه پس از حجة الوداع و در پايان مراسم حج در اوائل روز سيزدهم ذى الحجه در مكه نازل شد، آيات ابتدايى سوره عنكبوت بود؛ زمانى كه كاروان غدير به مكه بازگشتند و قرار شد روز چهاردهم قافله حجة الوداع به سوى غدير حركت كند.
ص: 45
«بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . الم . أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ . وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللّه الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ . أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ أَنْ يَسْبِقُونا ساءَ ما يَحْكُمُونَ» :
«به نام خداوند بخشنده مهربان. الف لام ميم. آيا مردم گمان كرده اند كه رها مى شوند با همين كه بگويند ايمان آورديم بدون آنكه امتحان شوند. ما كسانى را كه قبل از آنان بودند امتحان كرديم زيرا خدا بايد بداند كسانى را كه راست مى گويند و كسانى را كه دروغ مى گويند. و يا كسانى كه كارهاى زشت را انجام مى دهند گمان كرده اند كه از دست ما پيشى مى گيرند چه بد حكم مى كنند» .
5. آيه «ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَ لا اَنْتُمْ تَحْزَنُونَ»(1) = آيه «أَ هؤُلاءِ الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لا يَنالُهُمُ اللّه بِرَحْمَةٍ . ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ ... »
6. آيه «اُدْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنينَ»(2) = آيه «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِى جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ . ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ»
7. آيه «إِذا أُلْقُوا فِيها سَمِعُوا لَها شَهِيقا وَ هِىَ تَفُورُ»(3) = آيه «وَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذابُ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ ... »
8. آيه «اِذا جاءَ نَصْرُ اللّه ِ وَ الْفَتْحِ ... »
8. آيه «اِذا جاءَ نَصْرُ اللّه ِ وَ الْفَتْحِ ... »(4)
در روز آخر سفر حجة الوداع يعنى 12 ذى الحجه، پيامبر صلى الله عليه و آله به مسجد خيف در مِنا آمد، كه يادگار جدش حضرت ابراهيم عليه السلام بود. در آنجا بار ديگر دستور ابلاغ ولايت بر
ص: 46
پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد، ولى هنوز حفظ از شر دشمنان نيامده بود. با توجه به فورى نبودن اين دستور، بار ديگر حضرت اعلام آن را براى فرصتى مناسب در نظر گرفت.(1)
در چنين موقعيتى كه مراسم حج به ساعات پايانى خود نزديك مى شد، بار ديگر وحى الهى تجلى كرد و آخرين سوره كاملى - كه در يك نزول جبرئيل فرود آمد - بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد و آن سوره نصر بود:
«بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ . اِذا جاءَ نَصْرُ اللّه ِ وَ الْفَتْحِ . وَ رَأَيْتَ النّاسَ يَدْخُلُونَ فى دينِ اللّه ِ اَفْواجا . فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ اِنَّهُ كانَ تَوّابا» :
«به نام خداى بخشنده مهربان. وقتى يارى خدا و پيروزى آمد. و مردم را ديدى كه گروه گروه در دين خدا داخل مى شوند. با حمد پروردگارت تسبيح كن و از او طلب مغفرت نما كه او توبه پذير است» .
به محض نزول اين سوره، پيامبر صلى الله عليه و آله به طور رسمى نزديكى مرگ خويش را خبر داد و فرمود: نَفْسم به من خبر مى دهد كه در اين سال قبض روح خواهم شد؛ يعنى اين سالى كه در پيش است.(2)
9. آيه «اِذا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكانٍ بَعيدٍ سَمِعُوا لَها تَغَيُّظا وَ زَفيرا»(3) = آيه «وَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذابُ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ ... »
10. آيه «إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ»(4) = آيه «وَ قالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ ... »
ص: 47
11. آيه «إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلِينَ»(1) = آيه «وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّه بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللّه لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ... »
12. آيه «إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِكُمْ ما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَيِّنا ... »(2) = آيه «سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا ... »
13. آيه «اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللّه ِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ ... »(3) = آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّه ُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »
14. آيه «أَطِيعُوا اللّه وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَيْكُمْ ... »(4) = آيه «قُلْ أَطِيعُوا اللّه وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَيْكُمْ ... »
15. آيه «أعَدَّ اللّه ُ لَهُم عَذابا شَديدا إنَّهُم ساءَ ما كانوا يَعمَلونَ»(5) = آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّه ُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »
16. آيه «أَ فَبِعَذابِنا يَسْتَعْجِلُونَ»(6) = آيه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ . لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ ... »
ص: 48
17. آيه «أَ فَغَيْرَ دِينِ اللّه يَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعا وَ كَرْها وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ»(1) = آيه «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ ... »
18. آيه «أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها»(2) = آيه «فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ ... »
19. آيه «أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللّه لَوَجَدُوا فِيهِ ... »
اشاره
19. آيه «أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللّه لَوَجَدُوا فِيهِ ... »(3)
در غدير، ارتباط اعتقاد و عمل چنين به ما تفهيم شده كه احكام الهى در كنار ولايت اهل بيت عليهم السلام نه تنها مورد تأكيد است، كه تا ابد دو حلقه ناگسستنى خواهند بود. در اين راستا، اواخر خطبه غدير شاهد تأكيدات پيامبر صلى الله عليه و آله بر بعضى احكام و تقوى و سخن از مرگ و معاد به ميان آمده است، و اينكه درباره جزئيات آنها بايد به امامان عليهم السلام مراجعه شود.
در اواسط بخش سوم خطبه غدير و پس از بيان توازن مقام نبوت و امامت، پيامبر صلى الله عليه و آله امر به تدبّر در قرآن و به دنبال متشابه آن نبودن را مطرح كرد و آيه 82 سوره نساء و آيه 7 سوره آل عمران را با كلام خود آميخت و مردم را آماده معرفى «راسخان در علم» نمود:
«أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللّه لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافا كَثِيرا» :
«آيا قرآن را تدبر نمى كنند، و اگر از نزد غير خدا بود در آن اختلاف بسيارى مى يافتند» .
ص: 49
«هُوَ الَّذِى أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِى قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلا اللّه وَ الرَّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلا أُولُوا الْأَلْبابِ»(1):
«او خدايى است كه كتاب را بر تو نازل كرد كه از جمله آن آيات محكمات است كه آنها امّ الكتاب هستند و آياتى ديگر متشابهات هستند كسانى كه در قلوب آنان انحراف است به خاطر فتنه گرى و به دست آوردن تأويل آن از متشابهات پيروى مى كنند ولى تأويل آن را جز خدا و راسخان در علم نمى دانند مى گويند به آن ايمان آورديم همه از سوى پروردگار ماست و جز صاحبان عقل متذكر نمى شوند» .
سپس قسم ياد كرد كه باطن و تفسير قرآن را بيان نمى كند مگر اين كسى كه مى خواهم دست او را بگيرم و او را بالا ببرم و بازوى او را بگيرم و با دستانم او را بلند كنم و به شما بفهمانم كه هر كس من صاحب اختيار او بوده ام اين على صاحب اختيار اوست، و ولايت او از طرف خدا نازل شده است.
متن خطبه غدير
مَعاشِرَ النّاسِ، تَدَبَّرُوا القُرْآنَ وَ افْهَمُوا آياتِهِ، وَ انْظُرُوا الى مُحْكَماتِهِ وَ لا تَتَّبِعُوا مُتَشابِهَهُ، فَوَاللّه لَنْ يُبَيِّنَ لَكُمْ زَواجِرَهُ وَ لَنْ يُوضِحَ لَكُمْ تَفْسيرَهُ الا الَّذى انَا آخِذٌ بِيَدِهِ وَ مُصْعِدُهُ الَىَّ وَ شائِلٌ بِعَضُدِهِ وَ رافِعُهُ بِيَدَىَّ وَ مُعْلِمُكُمْ: انَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ، وَ هُوَ عَلِىُّ بْنُ اَبيطالِبٍ اَخى وَ وَصِيّى، وَ مُوالاتُهُ مِنَ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ اَنْزَلَها عَلَىَّ:
اى مردم، در قرآن تدبر نماييد و آيات آن را بفهميد و در محكمات آن نظر كنيد و به دنبال متشابه آن نرويد، كه به خدا قسم باطن آن را براى شما بيان نمى كند و تفسير آن را برايتان روشن نمى كند مگر اين شخصى كه دست او را مى گيرم و او را به سوى خود
ص: 50
«الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فى سَبيلِ اللّه ِ بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ اَعْظَمُ دَرَجَةْ عِنْدَ اللّه ِ وَ اُولئِكَ هُمُ الْفائِزونَ. يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوانٍ وَ جَنّاتٍ فيها نَعيمٌ مُقيمٌ» :
«كسانى كه ايمان آورده و هجرت كنند و با اموال و جان هايشان در راه خدا جهاد كنند مقام آنان نزد خداوند عظيم تر است و آنان رستگارانند. پروردگارشان با رحمت و رضوان خود به آنان بشارت مى دهد و بهشتى كه برايشان در آن نعمت هاى پابرجاست» .
متن خطبه غدير
مَعاشِرَ النّاسِ، السّابِقُونَ الى مُبايَعَتِهِ وَ مُوالاتِهِ وَ التَّسْليمِ عَلَيْهِ بِامْرَةِ الْمُؤْمِنينَ، اولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ فى جَنّاتِ النَّعيمِ:
اى مردم، كسانى كه براى بيعت با او و قبول ولايتش و سلام بر او به عنوان «اميرالمؤمنين» سبقت بگيرند رستگارانند و در باغ هاى نعمت خواهند بود.
27. آيه «الَّذينَ اِنْ مَكَّنّاهُمْ فِى الاَرْضِ اَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ ... »
اشاره
27. آيه «الَّذينَ اِنْ مَكَّنّاهُمْ فِى الاَرْضِ اَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ ... »(1)
پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير، تأكيدات بر حلال و حرام را به طور كلى مطرح فرمود، و اينكه درباره جزئيات آنها بايد به امامان عليهم السلام مراجعه شود، و در اين باره به آياتى اشاره نمود. از جمله اين آيات، آيه 43 سوره بقره و آيه 41 سوره حج است:
«وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ ارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ» :
«نماز را بپا داريد و زكات را بپردازيد و با ركوع كنندگان ركوع نماييد» .
«الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِى الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ للّه عاقِبَةُ الْأُمُورِ»(2):
ص: 54
29. آيه «الَّذينَ يَجعَلونَ مَعَ اللّه ِ إلها آخَرَ فَسَوفَ يَعلَمونَ»(1) = آيه «فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ ... »
30. آيه «الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللّه وَ يَبْغُونَها عِوَجا وَ هُمْ بِالاْخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ»(2) = آيه «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ ... »
31. آيه «الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ»(3) = آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّه ُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »
32. آيه «الَّذِى هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ»(4) = آيه «عَمَّ يَتَسائلونَ . عَنِ النَّبَأ العَظيمِ . الَّذى هُم فيهِ مُختَلِفونَ ... » و آيه «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ ... »
33. آيه «الَّذى يُوَسْوِسُ فى صُدُورِ النّاسِ»(5) = آيه «مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنّاسِ . الَّذى يُوَسْوِسُ فى صُدُورِ النّاسِ»
34. آيه «اللّه ُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ فى طُغْيانِهِمْ ... »(6) = آيه «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللّه وَ بِالْيَوْمِ الاْخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِينَ ... »
ص: 56
«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(1):
«امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .
«إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»(2):
«تو ترساننده اى و براى هر قومى هدايت كننده اى است» .
«إِنْ يَدْعُونَ إِلاّ شَيْطانا مَرِيدا. لَعَنَهُ اللّه ُ وَ قالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِكَ نَصِيبا مَفْرُوضا. وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَ لاَمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِكُنَّ آذانَ الأنعامِ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّه ِ وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيّا مِنْ دُونِ اللّه ِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرانا مُبِينا. يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاّ غُرُورا»(3):
«جز شيطانِ عصيانگرى را صدا نمى زنند. خدا او را لعنت كند كه گفت حتما از بندگان تو نصيب معينى خواهم گرفت. و آنان را گمراه نموده و اميدوار خواهم كرد و به آنان دستور خواهم داد تا گوش چهار پايان را به علامت جاهليت براى بت ها بِبُرند و به آنان دستور خواهم داد كه خلق خدا را تغيير دهند و هر كس شيطان را ولى خود حساب كند و خدا را كنار بگذارد خسارت روشنى كرده است. شيطان به آنان وعده مى دهد و آنان را اميدوار مى كند ولى شيطان جز مغرور كردن چيزى به آنان وعده نمى دهد» .
«وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ. الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ»(4):
«واى در آن روز بر تكذيب كنندگان. آنان كه روز قيامت را تكذيب مى كنند» .
ص: 59
متن دعاى بعد از نماز روز غدير
فَاشْهَدُ يا الهى انَّ الامامَ الْهادِى الْمُرْشِدَ الرَّشيدَ عَلِىَّ بْنَ ابى طالِبٍ اميرَالْمُؤْمِنينَ الَّذى ... ، جَعَلْتَ الاقْرارَ بِوِلايَتِهِ تَمامَ تَوْحيدِكَ وَ الاخْلاصَ لَكَ بِوَحْدانِيَّتِكَ وَ اكْمالَ دينِكَ وَ تَمامَ نِعْمَتِكَ عَلى جَميعِ خَلْقِكَ، فَقُلْتَ وَ قَوْلُكَ الْحَقُّ: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» .
فَلَكَ الْحَمْدُ عَلى ما مَنَنْتَ بِهِ عَلَيْنا مِنَ الاخْلاصِ لَكَ بِوَحْدانِيَّتِكَ، وَ جُدْتَ عَلَيْنا بِمُوالاةِ وَلِيِّكَ الْهادى مِنْ بَعْدِ نَبِيِّكَ النَّذيرِ الْمُنْذِرِ، وَ رَضيتَ لَنَا الاسْلامَ دينا بِمَوْلانا، وَ اتْمَمْتَ عَلَيْنا نِعْمَتَكَ بِالَّذى جَدَّدْتَ لَنا عَهْدَكَ وَ ميثاقَكَ، وَ ذَكَّرْتَنا ذلِكَ وَ جَعَلْتَنا مِنْ اهْلِ الاخْلاصِ وَ التَّصْديقِ لِعَهْدِكَ وَ ميثاقِكَ وَ مِنْ اهْلِ الْوَفاءِ بِذلِكَ، وَ لَمْ تَجْعَلْنا مِنَ النّاكِثينَ وَ الْمُكَذِّبينَ الَّذينَ يُكَذِّبُونَ، الْجاحِدينَ بِيَوْمِ الدّينِ، وَ لَمْ تَجْعَلْنا مِنَ الْمُغَيِّرينَ وَ الْمُبَدِّلينَ وَ الْمُحَرِّفينَ وَ الْمُبَتِّكينَ آذانَ الانْعامَ، وَ الْمُغَيِّرينَ خَلْقَ اللّه ِ، وَ مِنَ الَّذينَ اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللّه ِ، وَ صَدَّهُمْ عَنِ السّبيلِ وَ الصِّراطِ الْمُسْتَقيمِ ... .
اللَّهُمَّ الْعَنِ الْجاحِدينَ وَ النّاكِثينَ وَ الْمُغَيِّرينَ وَ الْمُبَدِّلينَ وَ الْمُكَذِّبينَ الَّذينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدّينِ مِنَ الْأَوَّلينَ وَ الاْخِرينَ(1):
الهى، من شهادت مى دهم كه امام هدايت كننده ارشاد كننده هدايت شده على بن ابى طالب اميرالمؤمنين است، كه اقرار به ولايت او را كامل بودن توحيدت و اخلاص در يگانگى ات و كامل شدن دينت و تمام نعمتت بر همه خلقت قرار دادى و فرمودى - و كلام تو حق است - : «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .
پس تو را شكر بر آنچه بر ما منت نهاده اى از اخلاص به توحيدت و بر آنچه بر ما كرم كرده اى، با پذيرفتن ولايت ولىّ هدايت كننده ات بعد از پيامبر ترساننده منذرت،
ص: 60
«إِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّيْطانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَيْسَ بِضارِّهِمْ شَيْئا إِلاَّ بِإِذْنِ اللّه وَ عَلَى اللّه فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ» :
«نجوى از شيطان است تا ايمان آورندگان را محزون نمايد و به آنان ضررى نمى رساند مگر با اجازه خداوند پس توكل كنندگان بر خدا توكل نمايند» .
موقعيت تاريخى
منافقين پس از شكست در توطئه قتل پيامبر صلى الله عليه و آله در كوه هَرشى آرام ننشستند. آنان بار ديگر مجلس سِرّى تشكيل دادند و اين بار براى از ميان برداشتن امام منصوب از طرف خدا و رسول، درباره نقشه قتل على عليه السلام به مشورت پرداختند كه بايد قبل از رسيدن به مدينه انجام مى شد.
براى آنكه فرار و گريز ماجراى قبل تكرار نشود، آنان معاهده نامه اى درباره قتل آن حضرت امضا كردند و آن را به ابوعبيده جراح به عنوان امين خود سپردند؛ و رفتند تا براى آماده كردن مقدمات اين نقشه دست به كار شوند.
جبرئيل اين خبر را به پيامبر صلى الله عليه و آله داد. حضرت فورا ابوعبيده را احضار كرد و آن صحيفه را از او طلب كرد. اين بار ابوعبيده نتوانست انكار كند، و فورا آن نوشته را به پيامبر صلى الله عليه و آله تحويل داد.
اينجا بود كه آيه 7 سوره مجادله بار ديگر درباره آنان مطرح شد: «ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ اِلاّ هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ اِلاّ هُوَ سادِسُهُمْ» : «هيچ نجواى سه نفرى نيست مگر آنكه خدا چهارمى آنان است، و هيچ نجواى پنج نفرى نيست مگر آنكه خدا ششمى آنان است» .
پيامبر صلى الله عليه و آله باز هم افشاگرى را صلاح ندانست و فقط به آنان فرمود: «اَكَفَرْتُمْ بَعْدَ اِسْلامِكُمْ» : «آيا بعد از اسلامتان كافر شديد» ؟(1)
ص: 62
39. آيه «أَ لَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلِينَ . ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الاْخِرِينَ . كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ ... »
اشاره
39. آيه «أَ لَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلِينَ . ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الاْخِرِينَ . كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ ... »(1)
يكى از آياتى كه در غدير به صراحت تفسير شده و پيامبر صلى الله عليه و آله متن آيه را جداگانه در خطبه بيان فرموده، آيات 16 - 19 سوره مرسلات است، كه در فرازى از بخش ششم خطبه غدير، پيامبر صلى الله عليه و آله مسئله غصب خلافت را با اين آيات به طور صريح مطرح فرمود.
سپس غاصبين را لعنت كردند و پس از اشاره به آيات 31 و 35 سوره الرحمن و آيه 179 سوره آل عمران و آيه 58 سوره اسراء، هشدار بعدى گول نخوردن از گرايش اكثريت بود.
پيامبر صلى الله عليه و آله ابتدا آيه 71 سوره صافات را قرائت كرد: «قَدْ ضَلَّ قَبْلَكُمْ اَكْثَرُ الاَوَّلينَ» ، و سپس هلاكت آنان در اثر مخالفت با انبياءشان را يادآور شد، و اينكه نسل هاى آينده نيز در اثر نگاه به اكثريت به هلاكت مى افتند. آنگاه آيات 16 تا 19 سوره مرسلات را تلاوت كرد كه مى فرمايد:
«اَلَمْ نُهْلِكِ الاَوَّلينَ. ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الاْخِرينَ. كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمينَ. وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ» :
«آيا ما پيشينيان را هلاك نكرديم. آيا در پى آنان گروه ديگرى را نفرستاديم. ما با مجرمان چنين مى كنيم. واى در آن روز بر تكذيب كنندگان» .
متن خطبه غدير
مَعاشِرَ النّاسِ، قَدْ ضَلَّ قَبْلَكُمْ اكْثَرُ الاوَّلينَ، وَ اللّه لَقَدْ اهْلَكَ الاوَّلينَ، وَ هُوَ مُهْلِكُ الاْخِرينَ. قالَ اللّه تَعالى: «أَ لَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلِينَ، ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الاْخِرِينَ، كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ، وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ» :
ص: 63
اى مردم، قبل از شما اكثر پيشينيان هلاك شدند، و خداوند آنان را (به خاطر مخالفت با پيامبرانشان) هلاك نمود، و اوست كه آيندگان را هلاك خواهد كرد. خداى تعالى مى فرمايد: «آيا ما پيشينيان را هلاك نكرديم ؟ آيا در پى آنان گروه ديگرى را نفرستاديم ؟ ما با مجرمان چنين مى كنيم ! واى در آن روز بر تكذيب كنندگان».
40. آيه «أَمْ أَبْرَمُوا أَمْرا فَإِنَّا مُبْرِمُونَ»(1) = آيه «إِنَّ الْمُجْرِمِينَ فِى عَذابِ جَهَنَّمَ خالِدُونَ . لا يُفَتَّرُ عَنْهُمْ ... »
41. آيه «أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطَ ... »
اشاره
41. آيه «أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطَ ... »(2)
از جمله آياتى كه پس از غدير و در راه بازگشت به مدينه در ماجراى توطئه ترور پيامبر صلى الله عليه و آله توسط منافقين در غدير نازل شد، و توطئه اشان خنثى شد و پيامبر صلى الله عليه و آله همه را براى حذيفه معرفى فرمود، اين آيات است:
«أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطَ كانُوا هُودا أَوْ نَصارى قُلْ أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللّه وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللّه وَ مَا اللّه بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ» :
«يا مى گوييد ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و نوادگانِ او يهودى يا نصرانى بوده اند بگو شما آگاه تريد يا خداوند و چه كسى ظالم تر است از كسى كه شهادتى از خداوند نزد او كتمان شود خداوند از آنچه انجام مى دهيد غافل نيست» .
«نُمَتِّعُهُمْ قَلِيلاً ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلى عَذابٍ غَلِيظٍ»(3):
«آنان را زمان اندكى از نعمت ها برخوردار مى سازيم و سپس به عذاب غليظى دچار مى نماييم» .
ص: 64
سپس با اشاره به آيه 24 سوره لقمان «نُمَتِّعُهُمْ قَليلاً ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ اِلى عَذابٍ غَليظٍ»فرمود: «خدا به آنان مهلت مى دهد و سپس به عذاب شديد دچار مى نمايد» ... .(1)
در واقع حضرت با اشاره به دو آيه به او فهماند كه فعلاً مأمور به صبر هستم؛ و اين دو آيه چنين است:
يكى «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ» است، ولى در كلام حضرت به اين صورت اقتباس شده آمده است: «انَّ اللّه لَهُمْ بِالْمِرْصادِ» .
آيه دوم در سوره لقمان است، كه در كلام حضرت از صيغه متكلم به غايب تغيير يافته و به جاى «نُمَتِّعهُم» كلمه «سَيُمْهِلُهُمُ» به كار رفته؛ و حضرت فرموده است:وَ سَيُمْهِلُهُمْ قَليلاً ثُمَّ يَضْطَرُّهُمْ الى عَذابٍ غَليظٍ.
پس از ترور نافرجام پيامبر صلى الله عليه و آله توسط منافقين در عقبه هَرشى، كاروان به منزل بعدى رسيد و نماز صبح را به پا داشتند. روز بعد كه قافله براى استراحت توقف كرد بار ديگر آن گروه با يكديگر به نجوى پرداختند در حالى كه حضرت همه را از سخن سرى گفتن منع كرده بود.
با اينكه حضرت در طول سه روزه مراسم غدير تمام حركات منافقين را تحمل مى كرد تا آسيبى به برنامه اعلام ولايت و بيعت وارد نشود، ولى بعد از حركت از غدير به قدرى ارتباطات توطئه آميز آنان شدت يافت كه احساس خطرى علنى و فتنه اى مخرب مشهود بود. لذا حضرت دستور دادند تا منادى ندا كند: لا تَجْتَمِعْ ثَلاثَةُ نَفَرٍ مِنَ النّاسِ يَتَناجُونَ فيما بَيْنَهُمْ بِسِرٍّ: هيچ سه نفرى حق ندارند بر سر سخنان سِرّى با هم اجتماع كنند !
ص: 66
هنگام حركت پيامبر صلى الله عليه و آله آنان را فراخواند و مورد مؤاخذه قرار داد و پرسيد: در چه باره اى نجوى مى كرديد ؟ گفتند: ما اصلاً سخن سرّى نداشته ايم ! ! پيامبر صلى الله عليه و آله با تضمين بخش دوم آيه 140 از سوره بقره در كلام خود و فقط با حذف همزه استفهام قبل از كلمه «أَ أَنْتُمْ» پاسخ آنان را داد و فرمود:
«أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللّه وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللّه وَ مَا اللّه بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ» : «آيا شما آگاه تريد يا خدا چه كسى ظالم تر است از كسى كه شهادتى نزد خود را از خدا كتمان مى كند و خداوند از آنچه شما انجام مى دهيد غافل نيست» .
منظور حضرت دقيقا جلوگيرى از بروز آشوب و درگيرى بود كه ضربه به غدير مى زد. اين امرِ حضرت توطئه هاى مهمى را خنثى كرد و اجتماعات فتنه آميز لغو شد، و تا ورود به مدينه دشمنان ولايت نتوانستند تماس اساسى با يكديگر داشته باشند، جز چند مورد كه در يكى از آنها ابوبكر و عمر و سالم نجوى مى كردند.
42. آيه «أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ أَنْ يَسْبِقُونا ساءَ ما يَحْكُمُونَ»(1) = آيه «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ ... »
43. آيه «أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ بَلى وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ»(2) = آيه «إِنَّ الْمُجْرِمِينَ فِى عَذابِ جَهَنَّمَ خالِدُونَ . لا يُفَتَّرُ عَنْهُمْ ... »
44. آيه «اَمْ يَقُولُونَ افْتَريهُ . قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّه ِ اِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ»(3) = آيه «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا ... »
ص: 67
49. آيه «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا ... »(1) = آيه «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا ... »
50. آيه «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ جَنَّاتُ النَّعِيمِ»(2) = آيه «الَّذِينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِى سَبِيلِ اللّه بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللّه ... »
51. آيه «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلى رَبِّهِمْ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيها خالِدُونَ»(3) = آيه «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ ... »
52. آيه «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ يَهْدِيهِمْ رَبُّهُمْ بِإِيمانِهِمْ ... »(4) = آيه «الَّذِينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِى سَبِيلِ اللّه بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللّه ... »
53. آيه «اِنَّ الَّذينَ ارْتَدّوا عَلى اَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدى ... »(5) = آيه «فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ ... »
54. آيه «إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ ... »(6) = آيه «قالَ ادْخُلُوا فِى أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الاْءِنْسِ فِى النَّارِ ... »
ص: 70
در اين فراز پيامبر صلى الله عليه و آله در كوتاه ترين جملات عمق بيعت غدير را با استناد به قرآن معنى كرد. ابتدا نوع بيعت را تعيين كردند كه اول با من به عنوان بيعت با على عليه السلام و اقرار به مقامش دست خواهيد داد و سپس با خود او بيعت خواهيد كرد.
سپس نقطه تمايز اين بيعت را خاطر نشان كرد و فرمود: «من با خدا بيعت كرده ام و على با من بيعت كرده است، و من از جانب خدا براى او از شما بيعت مى گيرم» . آنگاه حضرت به آيه 10 سوره فتح استناد كرده آن را قرائت كرد:
«إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللّه يَدُ اللّه فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللّه فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرا عَظِيما»:
«كسانى كه با تو بيعت مى كنند در واقع با خدا بيعت مى كنند دست خداوند بر روى دست آنان است پس هر كس بيعت را بشكند اين شكستن بر ضرر خود اوست و هر كس به آنچه با خدا عهد بسته وفادار باشد خداوند به او اجر عظيمى عنايت خواهد كرد» .
متن خطبه غدير
الا وَ انّى عِنْدَ انْقِضاءِ خُطْبَتى ادْعُوكُمْ الى مُصافَقَتى عَلى بَيْعَتِهِ وَ اْلاِقْرارِ بِهِ، ثُمَّ مُصافَقَتِهِ بَعْدى. الا وَ انّى قَدْ بايَعْتُ اللّه وَ عَلِىٌّ قَدْ بايَعَنى، وَ انَا آخِذُكُمْ بِالْبَيْعَةِ لَهُ عَنِ اللّه عَزَّ وَجَلَّ: «إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللّه يَدُ اللّه فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللّه فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرا عَظِيما» .
... مَعاشِرَ النّاسِ، ما تَقُولُونَ ؟ فَإِنَّ اللّه يَعْلَمُ كُلَّ صَوْتٍ وَ خافِيَةَ كُلِّ نَفْسٍ ... ، وَ مَنْ بايَعَ فَإِنَّما يُبايِعُ اللّه، «يَدُ اللّه فَوْقَ أَيْدِيهِمْ» .
مَعاشِرَ النّاسِ، فَبايِعُوا اللّه وَ بايِعُونى وَ بايِعُوا عَلِيّا اميرَالْمُؤْمِنينَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ وَ الائِمَّةَ مِنْهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ كَلِمَةً باقِيَةً؛ يُهْلِكُ اللّه مَنْ غَدَرَ وَ يَرْحَمُ مَنْ وَفى. «فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللّه فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرا عَظِيما» :
ص: 72
«إِنَّ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ كَبِيرٌ» :
«كسانى كه از پروردگارشان مى ترسند (بدون آنكه او را ببينند) به خاطر ايمانى كه به غيب دارند براى آنان مغفرت و اجر بزرگ است» .
متن خطبه غدير
الا انَّ اوْلِيائَهُمُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ كَبِيرٌ. مَعاشِرَ النّاسِ، شَتّانَ ما بَيْنَ السَّعيرِ وَ الاجْرِ الْكَبيرِ:
بدانيد كه اولياء و دوستان آنان (امامان معصوم عليهم السلام) كسانى هستند كه از پروردگارشان مى ترسند (بدون آنكه او را ببينند) به خاطر ايمانى كه به غيب دارند. براى آنان مغفرت و اجر بزرگ است. اى مردم، چقدر فاصله است بين شعله هاى آتش و اجر بزرگ ! !
58. آيه «إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدى مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنَّاهُ ... »
اشاره
58. آيه «إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدى مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنَّاهُ ... »(1)
يكى از مواردى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به آنها اشاره دارد آيه لعنتِ كتمان كنندگان است:
«إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدى مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِى الْكِتابِ أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللّه وَ يَلْعَنُهُمُ اللاّعِنُونَ» :
«كسانى كه كتمان مى كنند آنچه از دليل هاى محكم و هدايت نازل كرديم بعد از آنكه آنها را براى مردم در قرآن تبيين نموديم اينان كسانى اند كه خدا آنان را لعنت مى كند و لعنت كنندگان لعنتشان مى نمايند» .
و ما خوب مى دانيم كه اهل سقيفه و اتباعشان چگونه در كتمان معارف قرآن و به خصوص موارد مربوط به ولايت و امامت و مناقب اهل بيت عليهم السلام تلاش كردند.
ص: 74
65. آيه «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِى جَنْبِ اللّه وَ إِنْ كُنْتُ ... »
اشاره
65. آيه «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِى جَنْبِ اللّه وَ إِنْ كُنْتُ ... »(1)
پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش سوم خطبه غدير و پس از معرفى على بن ابى طالب عليه السلام به عنوان دوم شخص عالم وجود بود، براى آنكه با تشويق انگيزه بيشترى در مردم ايجاد كند آنان را از روز حسرت بر حذر داشت. اين هشدار را با معرفى مقام بلند على عليه السلام به عنوان «جنب اللّه» بر زبان آورد و آيه 56 سوره زمر را درباره آن قرائت كرد:
«اَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتا عَلى ما فَرَّطْتُ فى جَنْبِ اللّه ِ وَ إِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ» :
«اينكه نفسى بگويد اى حسرت بر آنچه درباره جنب خدا تفريط و كوتاهى كردم اگر چه از مسخره كنندگان بودم» .
اين آيه از چهار بُعد قابل بررسى است:
متن خطبه غدير
مَعاشِرَ النّاسِ، انَّهُ جَنْبُ اللّه الَّذى ذَكَرَ فى كِتابِهِ الْعَزيزِ، فَقالَ تَعالى مُخْبرا عَمَّنْ يُخالِفُهُ: «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِى جَنْبِ اللّه» :
اى مردم، على جنب اللّه است كه خدا در كتاب عزيزش ذكر كرده و درباره كسى كه با او مخالفت كند فرموده: «حسرت بر آنچه درباره جنب خدا تفريط و كوتاهى كردم» .
66. آيه «اِنْ تَكْفُرُوا اَنْتُمْ وَ مَنْ فِى الاَرْضِ جَميعا فَاِنَّ اللّه َ لَغَنِىٌّ حَميدٌ»(2) = آيه «وَ قالَ مُوسى إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِى الْأَرْضِ جَمِيعا فَإِنَّ اللّه لَغَنِىٌّ حَمِيدٌ»
67. آيه «اَنْتُمْ اَعْلَمُ اَمِ اللّه ُ . وَ مَنْ اَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً ... »(3) = آيه «أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطَ كانُوا هُودا ... »
ص: 77
متن خطبه غدير
اللّهمَّ انَّكَ انْزَلْتَ الاْيَةَ فى عَلِىٍّ وَلِيِّكَ عِنْدَ تَبْيينِ ذلِكَ وَ نَصْبِكَ ايّاهُ لِهذَا الْيَوْمِ: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(1)، وَ قُلْتَ: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ» ، وَ قُلْتَ: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ» . اللّهُمَّ اِنّى اُشْهِدُكَ اَنّى قَدْ بَلَّغْتُ.
اللّهمَّ انَّكَ انْزَلْتَ عَلَىَّ انَّ الامامَةَ لِعَلِىٍّ، وَ انَّكَ عِنْدَ بَيانى ذلِكَ وَ نَصْبى ايّاهُ - لِما اكْمَلْتَ لَهُمْ دينَهُمْ وَ اتْمَمْتَ عَلَيْهِمْ نِعْمَتَكَ وَ رَضِيتَ لَهُمُ الْاسْلامَ دينا - قُلْتَ: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ» وَ قُلْتَ: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ» :
پروردگارا، تو هنگام روشن شدن اين مطلب و منصوب نمودن على در اين روز (يعنى روز غدير) اين آيه را درباره او نازل كردى: «امروز دين شما را برايتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» ، و فرمودى: «هر كس دينى غير از اسلام انتخاب كند هرگز از او قبول نخواهد شد و او در آخرت از زيانكاران خواهد بود» . پروردگارا، تو را شاهد مى گيرم كه من ابلاغ نمودم.
خدايا، تو بر من اين مطلب را نازل فرمودى كه امامت براى على است. و هنگامى كه اين مطلب را بيان كردم و او را منصوب نمودم، آنگاه كه دين آنان را كامل نمودى و نعمت خود را بر آنان تمام كردى و اسلام را به عنوان دين آنان راضى شدى، فرمودى: «دين نزد خدا فقط اسلام است» و فرمودى: «هر كس دينى غير از اسلام طلب كند هرگز از او قبول نمى شود و در آخرت از زيانكاران است» .
ص: 79
69. آيه «اِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرصادِ»(1)
در فرازى از بخش ششم خطبه غدير، پيامبر صلى الله عليه و آله لازم ديد كه مردم بدانند در معرض خطراتى عظيم قرار دارند كه در چند جهت جلوه گر خواهد شد:
يكى خطر غرور مسلمانى و منت گذاشتن مسلمانان بر خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله براى پذيرش دين بود كه گوشزد كرد. ديگرى بازگشت از اسلام و ديگرى احساس غرور از مسلمانى و سومى امامان ضلالت.
پيامبر صلى الله عليه و آله براى هشدار از اين خصلت شيطانى چهار آيه قرآن را ادغام كرد:
«يَمُنّونَ عَلَيْكَ اَنْ اَسْلَمُوا قُلْ لاتَمُنُّوا عَلَىَّ اِسْلامَكُمْ بَلِ اللّه ُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ اَنْ هَداكُمْ لِلايمانِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ»(2):
«بر تومنت مى گذارند كه اسلام آورده اند بگو با اسلام آوردن خورد بر من منت مگذاريد بلكه خداوند با هدايت شما به ايمان بر شما منت دارد اگر راست مى گوييد» .
«ذلِكَ بِاَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما اَسْخَطَ اللّه ُ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَاَحْبَطَ اَعْمالَهُمْ»(3):
«و اين به آن خاطر است كه از آنچه خداوند را به خشم مى آورد پيروى كرده اند و رضايت او را خوش ندارند خداوند هم اعمال آنان را فرو مى ريزد» .
«يُرْسِلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ»(4):
«شعله هايى از آتش بى دود و دودهاى متراكم بر شما فرستاده مى شود و نمى توانيد از كسى يارى بطلبيد» .
ص: 80
«فَصَبَّ عَلَيهِم رَبُّكَ سَوطَ عَذابٍ. اِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرصادِ»(1):
« (خداوند) تازيانه عذاب را بر آنان فرو ريخت. بر سر آنها همانا پروردگار تو در كمينگاه است» .
متن خطبه غدير
مَعاشِرَ النّاسِ، لا تَمُنُّوا عَلَىَّ بِاِسْلامِكُمْ، بَلْ لا تَمُنُّوا عَلَى اللّه ِ فَيُحْبِطَ عَمَلَكُمْ وَ يَسْخَطَ عَلَيْكُمْ وَ يَبْتَلِيَكُمْ بِشُواظٍ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٍ، اِنَّ رَبَّكُمْ لَبِالْمِرْصادِ:
اى مردم، با اسلامتان بر من منت مگذاريد، بلكه بر خدا منت نگذاريد، كه اعمالتان را نابود مى نمايد و بر شما غضب مى كند و شما را به شعله اى از آتش و مس گداخته مبتلا مى كند. پروردگار شما در كمين است.
همچنين در ماجراى توطئه ترور پيامبر صلى الله عليه و آله توسط منافقين در ماجراى غدير و در عقبه هَرشى نيز آيه «اِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرصادِ» نازل شد.
70. آيه «إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ»(2) = آيه « ... وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ ... »
71. آيه «اِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَىْ ءٌ عَظيمٌ»(3) = آيه «يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَىْ ءٌ عَظِيمٌ»
72. آيه «إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّه فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا ... »
اشاره
72. آيه «إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّه فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا ... »(4)
در اواخر خطبه غدير، پيامبر صلى الله عليه و آله حلال و حرام را به طور كلى مطرح مى كند، و اينكه
ص: 81
درباره جزئيات آنها بايد به امامان عليهم السلام مراجعه شود. در همين رابطه حضرت به آيه 158 سوره بقره اشاره كرده است:
«إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّه فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْرا فَإِنَّ اللّه شاكِرٌ عَلِيمٌ» :
«صفا و مروه از شعائر الهى هستند، هر كس به عنوان حج يا عمره به خانه خدا بيايد براى او اشكالى نيست كه بر صفا و مروه بسيار طواف كند و هر كس كار نيك افزون بر واجب انجام دهد خداوند تشكر كننده داناست» .
متن خطبه غدير
مَعاشِرَ النّاسِ، انَّ الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّه، «فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْرا فَإِنَّ اللّه شاكِرٌ عَلِيمٌ» :
اى مردم، حج و عمره از شعائر الهى هستند، «هر كس به عنوان حج يا عمره به خانه خدا بيايد براى او اشكالى نيست كه بر صفا و مروه بسيار طواف كند» .
73. آيه «إِنَّ عِبادِى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِينَ»(1) = آيه «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلاَّ فَرِيقا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ»
74. آيه «إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ»
اشاره
74. آيه «إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ»(2)
آياتى كه در ضمن خطبه غدير و به صورت اشاره آمده و منظور از آنها بيان شده 18 آيه است، كه يكى از آنها آيه 30 سوره زمر است:
«إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ» :
«تو از دنيا رفتنى هستى و آنان از دنيا رفتنى هستند» .
ص: 82
بزرگ انصار و پسر بزرگ آنان يعنى سعد بن عباده بود - پاسخ او را داد و فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام را بر شمرد. از جمله گفت:
و (اميرالمؤمنين عليه السلام) كسى است كه خداوند درباره او مى گويد: «اِنَمّا اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»(1): «تو ترساننده هستى و هر قومى هدايت كننده اى دارد» ، به خدا قسم اين طور نازل شد كه «على هدايت كننده هر قومى است» و شما اين را حذف كرديد؛ و آن كسى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله او را در غدير خم نصب كرد و فرمود: هر كس كه من نسبت به او از خودش بيشتر اختيار دارم على هم نسبت به او از خودش بيشتر اختيار دارد. و پيامبر به او در جنگ تبوك فرمود: تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسى هستى مگر آنكه پيامبرى بعد از من نيست.(2)
آيه «اِنَمّا اَنْتَ مُنْذِرٌ ... » در ادعيه
همچنين در دعاى ندبه و دعاى بعد از نماز روز غدير، به سه آيه اشاره شده است:
«إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» :
«تو ترساننده هستى و هر قومى هدايت كننده اى دارد» .
«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» (3):
«امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .
«وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ»(4):
«و چنين بوديم كه روز قيامت را تكذيب مى كرديم» .
ص: 84
متن دعا
در دعاى ندبه، درباره مسير رسالت نبوى به اين فراز مى رسيم:
فَلَمَّا انْقَضَتْ ايّامُهُ اقامَ وَلِيَّهُ عَلِىَّ بْنَ ابى طالِبٍ صَلَواتُكَ عَلَيْهِما وَ آلِهِما هادِيا اذْ كانَ هُوَ المُنْذِرُ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ، فَقالَ وَ الْمَلأُ أمامَهُ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداه وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ(1):
آنگاه كه دوران رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله سرآمد ولىّ خود على بن ابى طالب عليه السلام را به عنوان هدايتگر مردم منصوب نمود، چرا كه او ترساننده مردم بود و هر قومى هدايتگرى مى خواهد. لذا در حالى كه مردم در برابر او بودند فرمود: هر كس من صاحب اختيار او هستم على صاحب اختيار اوست. خدايا، دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند.
همچنين در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مى خوانيم چنين آمده است:
اللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلى نِعْمَتِكَ عَلَيْنا بِالَّذى هَدَيْتَنا الى مُوالاةِ وُلاةِ امْرِكَ مِنْ بَعْدِ نَبِيِّكَ، وَ الائِمَّةِ الْهادينَ الَّذينَ جَعَلْتَهُمْ ارْكانا لِتَوْحيدِكَ، وَ اعْلامَ الْهُدى وَ مَنارَ التُّقى وَ الْعُرْوَةَ الْوُثْقى وَ كَمالَ دينِكَ وَ تَمامَ نِعْمَتِكَ، وَ مَنْ بِهِمْ وَ بِمُوالاتِهِمْ رَضيتَ لَنا الاسْلامَ دينا، رَبَّنا فَلَكَ الْحَمْدُ، آمَنّا بِكَ، وَ صَدَّقْنا نَبِيَّكَ الرَّسُولَ النَّذيرَ الْمُنْذِرَ، وَ اتَّبَعَنَا الْهادى مِنْ بَعْدِ النَّذيرَ الْمُنْذِرَ، وَ والَيْنا وَلِيَّهُمْ، وَ عادَيْنا عَدُوَّهُمْ، وَ بَرِئْنا مِنَ الْجاحِدينَ وَ النّاكِثينَ وَ الْمُكَذِّبينَ بِيَوْمِ الدّينِ(2):
خدايا تو را شكر بر نعمتت بر ما كه ما را هدايت كردى به پذيرش ولايت واليان امرت بعد از پيامبرت، و امامان هدايت كننده اى كه آنان را اركان توحيدت
ص: 85
و علامت هاى هدايت و مناره هاى تقوى و ريسمان محكم و كمال دينت و تمام نعمتت قرار دادى. آنان را كسانى قرار دادى كه با آنان و ولايتشان اسلام را به عنوان دين ما راضى شدى.
پروردگارا، تو را شكر ! به تو ايمان آورديم و پيامبرِ ترساننده انذار كننده را تصديق نموديم، و از هدايت كننده بعد از نذيرِ منذر پيروى كرديم، و دوستان آنان را دوست داشتيم و با دشمنانشان دشمنى كرديم، و از منكرين و پيمان شكنان و تكذيب كنندگان روز قيامت بيزارى جستيم.
76. آيه «اِنَّما اَنْتَ نَذيرٌ وَ اللّه ُ عَلى كُلِّ شَىْ ءٍ وَكيلٌ»(1) = آيه «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى اِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرَكَ ... »
77. آيه «اِنِّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ»
77. آيه «اِنِّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ»(2)
پس از نزول سوره نصر در منى و سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله در آن مورد در سفر حجة الوداع، حضرت آيه 10 سوره حجرات را قرائت كرده فرمود: اى مردم، «اِنِّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ» : «مؤمنين با يكديگر برادرند» . براى هيچ مؤمنى اموال برادر مؤمنش جز با رضايت قلبى او حلال نيست. آيا ابلاغ كردم ؟ خدايا شاهد باش ... .(3)
سپس آيه 13 سوره حجرات را خواند و فرمود: خداى عز و جل مى فرمايد: «يا أيُّهَا النّاسُ إنّا خَلَقناكُم مِن ذَكَرٍ وَ اُنثى وَ جَعَلناكُم شُعُوبا وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إنَّ أكرَمَكُم عِندَ اللّه ِ أتقاكُم» : «اى مردم ما شما را از مذكر و مؤنث خلق كرديم و شما را گروه ها و قبائلى قرار داديم تا بين يكديگر بدانيد كه محترم ترين شما با تقواترين شماست» :
ص: 86
پيامبر صلى الله عليه و آله فرصت را بسيار مناسب براى بستن راه هر شبهه اى ديد و با سؤال كنندگان وارد گفتگو شد تا با ذكر تفصيلى درباره آيات مزبور به تكميل مفاهيم خطبه غدير بپردازد. آن حضرت ابتدا در پاسخ آنان يازده امام را به على عليه السلام اضافه كرد و فرمود: «آرى، اين آيات درباره على و جانشينان من تا روز قيامت است» !
منافقين گفتند: يا رسول اللّه، آنان را براى ما بيان فرما. حضرت كه منتظر چنين سؤالى بود پاسخ داد:
على برادرم و وزيرم و وارثم و وصيم و خليفه ام در امتم و صاحب اختيار هر مؤمنى بعد از من، سپس پسرم حسن، و سپس حسين، و بعد از او نُه نفر از فرزندان پسرم حسين، يكى پس از ديگرى كه قرآن با آنان است و آنان با قرآنند. از آن جدا نمى شوند و قرآن از آنان جدا نمى شود تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.
با معرفى دوازده امام عليهم السلام اكنون جاى آن بود كه دست و پاى نفاق بسته شود و با نشان دادن گستره ولايتِ امامان، همسان بودن و صاحب اختيارى آنان با صاحب اختيارى خود اعلام گردد.
براى اين منظور پيامبر صلى الله عليه و آله در پيشگاه مردم رو به على عليه السلام كرد و فرمود: هر كس تو را اطاعت كند مرا اطاعت كرده، و هر كس مرا اطاعت كند خدا را اطاعت كرده است؛ و هر كس از تو سرپيچى كند از خداى تعالى سرپيچى كرده است.(1)
آيه «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ ... » در خطبه غدير
همچنين در غدير 18 آيه قرآن به صراحت تفسير شده است؛ به اين معنى كه پيامبر صلى الله عليه و آله متن آيه را جداگانه در خطبه بيان فرموده و قبل يا بعد از آن به تفسيرش پرداخته است. يكى از اين آيات، آيه 55 سوره مائده است: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ... » :
ص: 89
آن حضرت هم مرا در غدير خم منصوب كرد ... ، و فرمود: اى مردم، خداوند صاحب اختيارِ من، و من صاحب اختيارِ مؤمنين هستم و اختيارم بر مؤمنين از خودشان بيشتر است. أَلا فَمَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.(1)
آيه «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ ... » در جنگ صفين
در ادامه نيز، پس از رد و بدل شدن نامه بين اميرالمؤمنين عليه السلام و معاويه در جنگ صفين، حضرت در ميان لشكرش بر فراز منبر قرار گرفت و مردم را و هر كس از اهل آن منطقه و مهاجرين و انصار را كه حاضر بودند جمع كرد و حمد و ثناى الهى به جا آورد و سپس فرمود:
اى مردم، مناقب من بيشتر از آن است كه احصا گردد و شمرده شود. من با ذكر آنچه خداوند در كتابش نازل كرده و پيامبر صلى الله عليه و آله درباره ام فرموده از ذكر ساير مناقب و فضائلم صرف نظر مى كنم.
شما را به خدا قسم مى دهم درباره قول خداوند: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اَطيعُوا اللّه َ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الاَمْرِ مِنْكُمْ»(2) : «اى كسانى كه ايمان آورده ايد از خدا و رسول و اولى الامر خود اطاعت كنيد» ، و قول خداوند: «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»(3) : «صاحب اختيار شما خدا و رسولش و كسانى هستند كه ايمان آورده نماز را به پا مى دارند و در حال ركوع زكات مى دهند» ، و نيز مى فرمايد: «وَ لَمْ يَتَّخِذْ مِنْ دُونِ اللّه ِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنينَ وَليجَةً»(4) : «غير از خدا و رسولش و مؤمنين براى خود محل اعتمادى بر نمى گزيند» .
ص: 91
مردم پرسيدند: يا رسول اللّه، آيا اين مخصوص بعضى از مؤمنين است يا شامل همه آنان است ؟ اينجا بود كه خداوند عزوجل دستور داد تا به مردم بفهماند كه آيات درباره چه كسى نازل شده است و ولايت را براى آنان تفسير كند همانطور كه نماز و روزه و زكات و حجّشان را بيان كرده است.
آن حضرت هم مرا در غدير خم منصوب كرد و فرمود: خداوند رسالتى را به من سپرده كه به خاطر آن سينه ام به تنگ آمده است و چنين گمان برده ام كه مردم مرا تكذيب مى كنند، ولى خداوند مرا ترسانده كه بايد ابلاغ كنم و گرنه مرا عذاب خواهد كرد. اى على، بپا خيز !
سپس نداى نماز جماعت داد و نماز ظهر را با مردم خواند و سپس فرمود: اى مردم، خداوند صاحب اختيار من و من صاحب اختيار مؤمنين هستم و اختيارم بر آنان از خودشان بيشتر است. بدانيد كه هر كس من صاحب اختيار او بوده ام على صاحب اختيار اوست. پروردگارا، دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد. يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار گردان هر كس او را خوار كند.
پس از اين سخنانِ اميرالمؤمنين عليه السلام، دوازده نفر از كسانى كه از شركت كنندگان در جنگ بدر بودند و در صفين همراه حضرت حضور داشتند برخاستند و به گفتار حضرت شهادت دادند. سپس هفتاد نفر ديگر از صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله برخاستند و شهادت دادند. بعد از آن چهار نفر از اهل بدر برخاستند و تفصيل ماجرا و آنچه در غدير ديده بودند بازگو كردند.(1)
پيداست كه اين منظره فوق العاده تبليغى در حال جنگ آن هم در برابر لشكر معاويه، اثرى به ياد ماندنى از غدير در ذهن ها باقى گذاشت كه تا امروز در كتب غير شيعه هم نقل شده است.
ص: 92
آيه «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ ... » در نامه امام هادى عليه السلام
اهل اهواز نامه اى به امام هادى عليه السلام نوشتند و سؤالاتى را مطرح كردند. حضرت در پاسخ آنان نامه اى نوشتند و جواب سؤالاتشان را دادند و از جمله فرمودند:
ما اين آيه را در قرآن مى يابيم كه «إنَّما وَليُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسولُهُ وَ الَذينَ آمَنوا ... » ،
روايات متفق است كه اين آيه درباره اميرالمؤمنين عليه السلام است. بعد مى بينيم كه پيامبر صلى الله عليه و آله على بن ابى طالب عليه السلام را از بين اصحابش جدا كرد و اين عبارت را بكار برد: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ. از اين ارتباط مى فهميم كه قرآن به درستى اين اخبار و حقانيت اين شواهد گواهى مى دهد.(1)
آيه «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ ... » در زيارت غديريه
همچنين يكى از مطالبى كه در زيارت غديريه به آن اشاره شده، تصدّق اميرالمؤمنين عليه السلام در حال نماز و آيه «إنَّما وليُّكُمُ اللّه َ وَ رَسولَهُ وَ الَذينَ...» است:
متن زيارت غديريه
فَمَا آمَنَ بِمَا أَنْزَلَ اللّه ُ فِيكَ عَلَى نَبِيِّهِ إِلاّ قَلِيلٌ، وَ لا زَادَ أَكْثَرَهُمْ غَيْرَ تَخْسِيرٍ. وَ لَقَدْ أَنْزَلَ اللّه ُ تَعَالَى فِيكَ مِنْ قَبْلُ وَ هُمْ كَارِهُونَ: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِى اللّه ُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِى سَبِيلِ اللّه ِ وَ لا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللّه ِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَ اللّه ُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ. إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ. وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللّه َ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّه ِ هُمُ الْغَالِبُونَ» (2):
پس به آنچه خدا درباره تو بر پيامبرش نازل كرد ايمان نياورد جز عده اى اندك، و اكثرشان را نيفزود جز زيانكارى. پيش از آن نيز خدا در حق تو اين آيه را نازل كرد
ص: 93
متن خطبه غدير
پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش هفتم خطبه غدير، با ادغام آيه 46 سوره حجر: «اُدْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنينَ» ، و آيه 73 سوره زمر: «حَتّى اِذا جاؤُوها وَ فُتِحَتْ اَبْوابُها قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدينَ» وعده بهشت براى دوستان اهل بيت عليهم السلام را بيان نمود:
الا انَّ اوْلِيائَهُمُ الَّذينَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ بِسَلامٍ آمِنِينَ تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ بِالتَّسْليمِ، يَقُولُونَ «سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ» :
بدانيد اولياء و دوستان امامان كسانى هستند كه با سلامتى و در حال امن وارد بهشت مى شوند و ملائكه با سلام به ملاقات آنان مى آيند و مى گويند: «سلام بر شما پاكيزه شديد پس براى هميشه داخل بهشت شويد» .
84. آيه «إِنَّ الْمُجْرِمِينَ فِى عَذابِ جَهَنَّمَ خالِدُونَ . لا يُفَتَّرُ عَنْهُمْ ... »
84. آيه «إِنَّ الْمُجْرِمِينَ فِى عَذابِ جَهَنَّمَ خالِدُونَ . لا يُفَتَّرُ عَنْهُمْ ... »(1)
خدا و رسول صلى الله عليه و آله صحيفه ملعونه را به عنوان نقطه اصلى ظلمت معرفى كرده اند كه همه تاريكى ها از آن نشأت گرفته، و از همين جاست كه آيات متعددى درباره آن نازل شده است. از جمله آياتى كه در سفر حجة الوداع و پيش از اتمام مراسم حج در مورد صحيفه ملعونه اول بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد اين آيات بود:
«إِنَّ الْمُجْرِمِينَ فِى عَذابِ جَهَنَّمَ خالِدُونَ. لا يُفَتَّرُ عَنْهُمْ وَ هُمْ فِيهِ مُبْلِسُونَ. وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ كانُوا هُمُ الظَّالِمِينَ. وَ نادَوْا يا مالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنا رَبُّكَ قالَ إِنَّكُمْ ماكِثُونَ. لَقَدْ جِئْناكُمْ بِالْحَقِّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَكُمْ لِلْحَقِّ كارِهُونَ. أَمْ أَبْرَمُوا أَمْرا فَإِنَّا مُبْرِمُونَ. أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ بَلى وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ» :
«مجرمين در عذاب جهنم دائمى خواهند بود. از آنها تخفيف نمى يابد و آنان در آن نا اميد از نجات هستند. ما به آنان ظلم نكرديم ولى خود آنان ظالم بودند. ندا مى كنند
ص: 96
اى مالك پروردگارت ما را بميراند و نابود كند مالك مى گويد شما ماندنى هستيد. براى شما حق را آورديم ولى اكثر شما نسبت به حق كراهت داشتيد. آيا مسئله اى را محكم مى كنند پس ما نيز محكم تر مى نماييم. يا گمان مى كنند كه ما سر و نجواى آنان را نمى دانيم بلى فرستادگان ما نزد آنان مى نويسند» .
درباره نزول اين آيه در مورد صحيفه ملعونه سه دسته روايت وارد شده است؛ يك دسته فقط مسئله صحيفه را مطرح كرده است. دسته دوم مسئله منع خمس توسط آنان در آينده غصب خلافت را نيز ذكر نموده، و دسته سوم تمام آيات هفتگانه از «إِنَّ الْمُجْرِمِينَ فِى عَذابِ ... » تا « ... وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ» را بيان كرده است.
85. آيه «إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِى الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرا»
اشاره
85. آيه «إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِى الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرا»(1)
در فرازى از بخش ششم خطبه غدير، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله لازم ديد كه مردم بدانند در معرض خطراتى عظيم قرار دارند كه در چند جهت جلوه گر خواهد شد: يكى بازگشت از اسلام، و ديگرى احساس غرور از مسلمانى و عُجب، و سومى امامان ضلالت بود.
خطر سوم رهبران ضلالت و گمراهى بود. پيامبر صلى الله عليه و آله آيه 41 سوره قصص را شاهد قرار داد كه مى فرمايد: «وَ جَعَلْناهُمْ اَئَمَّةً يَدْعُونَ اِلَى النّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لايُنْصَرُونَ» .
سپس بيزارى خود و خدا را از آنان اعلام كرد و پايين ترين درجه جهنم را به آنان وعده داد. حضرت اين مطلب را با استناد به دو آيه قرآن بيان كرد:
يكى آيه 145 سوره نساء: «إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِى الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرا» :
«منافقين در درجه پايين تر آتش هستند و براى آنان يارى نخواهى يافت» .
ص: 97
ديگر آيه 29 سوره نحل: «فَادْخُلُوا اَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها فَلِبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرينَ» :
«از درهاى جهنم وارد شويد در حالى كه در آن دائمى خواهيد بود و بد جايى براى متكبران است» .
متن خطبه غدير
مَعاشِرَ النّاسِ، اِنَّهُ سَيَكُونُ مِنْ بَعْدى اَئِمَّةٌ يَدْعُونَ اِلَى النّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ. مَعاشِرَ النّاسِ، اِنَّ اللّه َ وَ اَنَا بَريئانِ مِنْهُمْ. مَعاشِرَ النّاسِ، اِنَّهُمْ وَ اَنْصارَهُمْ وَ اَتْباعَهُمْ وَ اَشْياعَهُمْ فِى الدَّرْكِ الاَسْفَلِ مِنَ النّارِ وَ لَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرينَ:
اى مردم، بعد از من امامانى خواهند بود كه به آتش دعوت مى كنند و روز قيامت كمك نمى شوند. اى مردم، خداوند و من از آنان بيزار هستيم. اى مردم، آنان و يارانشان و تابعينشان و پيروانشان در پايين ترين درجه آتش اند و چه بد است جاى متكبران.
86. آيه «إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ»(1) = آيه «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ. وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ ... »
87. آيه «إِنْ هُوَ إِلاّ عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَيْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلاً لِبَنِى إِسْرائِيلَ»(2) = آيه «رَبَّنا
إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادِى لِلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا» و آيه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ . لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ ... » و آيه «وَ لَمّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلاً اِذا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصُدُّونَ»
ص: 98
88. آيه «إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْىٌ يُوحى»(1) = آيه «وَ النَّجْمِ إِذا هَوى . ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى ... »
89. آيه «اِنَّهُ هُوَ يُبْدِئُ وَ يُعيدُ»
اشاره
89. آيه «اِنَّهُ هُوَ يُبْدِئُ وَ يُعيدُ»(2)
يكى از مسائل توحيدى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش اول خطبه غدير بيان فرمود، ياد عظمت خداوند بود با اشاره به علوّ و يگانگى و جلالت و احاطه و غلبه پروردگار بود. آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله با اشاره به آيه 13 سوره بروج از «اِنَّهُ هُوَ يُبْدِئُ وَ يُعيدُ» : «همانا اوست كه (آفرينش را) آغاز مى كند و باز مى گرداند» ياد كرد.
متن خطبه غدير
بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ. الْحَمْدُ للّه الَّذى عَلا فى تَوَحُّدِهِ وَ دَنا فى تَفَرُّدِهِ وَ جَلَّ فى سُلْطانِهِ وَ عَظُمَ فى اَرْكانِهِ، وَ اَحاطَ بِكُلِّ شَىْ ءٍ عِلْما وَ هُوَ فى مَكانِهِ، وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ، حَميدا لَمْ يَزَلْ، مَحْمُودا لا يَزالُ وَ مَجيدا لا يَزُولُ، وَ مُبْدِئا وَ مُعيدا وَ كُلُّ اَمْرٍ اِلَيْهِ يَعُودُ:
بسم اللّه الرحمن الرحيم. حمد و سپاس خدايى را كه در يگانگى خود بلند مرتبه، و در تنهايى و فرد بودنش نزديك است. در قدرت و سلطه خود با جلالت و در اركان خود عظيم است. علم او به همه چيز احاطه دارد در حالى كه در جاى خود است، و همه مخلوقات را با قدرت و برهان خود تحت سيطره دارد. هميشه مورد سپاس بوده و همچنان مورد ستايش خواهد بود. صاحب عظمتى كه از بين رفتنى نيست. ابتدا كننده و بازگرداننده اوست و هر كارى به سوى او باز مى گردد.
90. آيه «إِنْ يَدْعُونَ إِلاّ شَيْطانا مَرِيدا»(3) = آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّه ُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »
ص: 99
91. آيه «أَوْ تَقُولَ حِينَ تَرَى الْعَذابَ لَوْ أَنَّ لِى كَرَّةً فَأَكُونَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ»(1) = آيه «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِى جَنْبِ اللّه وَ إِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ»
92. آيه «أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللّه هَدانِى لَكُنْتُ مِنَ الْمُتَّقِينَ»(2) = آيه «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِى جَنْبِ اللّه وَ إِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ»
93. آيه «اُولئِكَ الَّذينَ خَسِرُوا اَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ ... »(3) = آيه «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى اِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرَكَ ... »
94. آيه «أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللّه فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى أَبْصارَهُمْ»(4) = آيه «فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ ... »
95. آيه «أُولئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِى الاْخِرَةِ إِلاَّ النَّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فِيها وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ»(5) = آيه «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ ... »
96. آيه «أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللّه وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ»(6) = آيه «كَيْفَ يَهْدِى اللّه قَوْما كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ ... » و آيه «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِيهِ قُلْ قِتالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللّه وَ كُفْرٌ بِهِ ... »
ص: 100
97. آيه «أُولئِكَ لَمْ يَكُونُوا مُعْجِزِينَ فِى الْأَرْضِ وَ ما كانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللّه مِنْ أَوْلِياءَ ... »(1) = آيه «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ ... »
98. آيه «أَوْلى لَكَ فَأَوْلى»(2) = آيه «فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّى. وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّى ... »
99. آيه «أَوْ نُرِيَنَّكَ الَّذِى وَعَدْناهُمْ فَإِنَّا عَلَيْهِمْ مُقْتَدِرُونَ»(3) = آيه «فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ ... »
100. آيه «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ ... »
اشاره
100. آيه «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ ... »(4)
براى پاسخ به اين سؤال كه صراط مستقيم كدام است و «اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» كيانند، و منظور از «مَغْضُوب عَلَيْهِمْ» و «ضالّين» چه كسانى هستند، پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير با اشاره به سوره حمد همه را متوجه كرد كه اگر روزانه ده بار از خداوند هدايت به راه راست را التماس مى كنيد، اين صراط مستقيم منم و پس از من امامان هستند.
متن خطبه غدير
پيامبر عليه السلام پس از قرائت كامل سوره حمد فرمود:
فِىَّ نَزَلَتْ وَ فيهِمْ وَ اللّه ِ نَزَلَتْ، وَ لَهُمْ عَمَّتْ، وَ اِيّاهُمْ خَصَّتْ:
اين سوره درباره من نازل شده، و به خدا قسم درباره امامان نازل شده است. به طور عموم شامل آنان است و به طور خاص درباره آنان است.
ص: 101
101. آيه «أَ هؤُلاءِ الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لا يَنالُهُمُ اللّه بِرَحْمَةٍ . ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ ... »
اشاره
101. آيه «أَ هؤُلاءِ الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لا يَنالُهُمُ اللّه بِرَحْمَةٍ . ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ ... »(1)
يكى از آياتى كه در ماجراى حارث فهرى به صورت اشاره آمده، آيه 49 سوره اعراف و آيه 72 سوره توبه و آيه 23 و 24 سوره رعد و آيه 71 سوره زخرف است.
حضرت در سخنانش به آيه 49 سوره اعراف «ادخُلُوا الجَنَّةَ لا خَوفٌ عَلَيكُم وَ لا أنتُم تَحزَنُونَ» اشاره كرده فرمود: «ترسى بر آنان نيست و محزون نمى شوند» . سپس به آيه 72 سوره توبه «وَ رِضوانٌ مِنَ اللّه ِ أكبَرُ ذلِكَ هُوَ الفَوزُ العظيمُ» اشاره كرده فرمود: «آنان با رضايت بزرگ خدا تأييد شده اند و اين رستگارى بزرگ است، تا هنگامى كه در مقام قدس در محضر رب العالمين ساكن شوند» .
سپس آيه 24 سوره رعد را قرائت فرمود: «سَلامٌ عَلَيْكُم بِما صَبَرتُم فَنِعمَ عُقبَى الدّارِ» ، و سپس فرمود: ملائكه به آنان مى گويند: «سلام بر شما به خاطر صبرى كه كرديد و اين عاقبت نيكويى است» . حضرت در ادامه سخنانش آيه 71 سوره زخرف را قرائت فرمود: «فيها ما تَشتَهيهِ الأنفُسُ وَ تَلَذُّ الأعيُنُ» اشاره كرده فرمود: «بهشتى كه آنچه دل طلب كند و چشم لذت ببرد در آن آماده است» و در آنجا هميشگى خواهند بود» .(2)
آيات از اين قرار است:
«أَ هؤُلاءِ الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لا يَنالُهُمُ اللّه بِرَحْمَةٍ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ» :
«آيا اينان هستند كه قسم ياد كرديد خدا رحمتى به آنان نمى رساند داخل بهشت شويد كه ترسى بر شما نيست و محزون نمى شويد» .
ص: 102
«وَعَدَ اللّه الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِى جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّه أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ»(1):
«خداوند به مردان و زنان مؤمن وعده كرده بهشت هايى را كه در آن نهرهايى جارى است و در آن هميشگى خواهند بود و مسكن هاى پاكيزه اى كه در بهشت هاى عدن است و رضايتى از سوى پروردگار كه بالاتر است اين است رستگارى عظيم» .
«جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ الْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ. سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ»(2):
«بهشت هاى عدن كه آنان و هركس از پدران و همسران و فرزندانشان كه صلاحيت داشته باشند داخل آن مى گردند و ملائكه از هر درى بر آنان وارد مى شوند. سلام بر شما به خاطر آنچه صبر كرديد و خانه عاقبت خوبى است» .
«يُطافُ عَلَيْهِمْ بِصِحافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ أَكْوابٍ وَ فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ وَ أَنْتُمْ فِيها خالِدُونَ»(3):
«كاسه هايى از طلا و ظرف هايى بر آنان گردانده مى شود كه در آنهاست آنچه دل ها بخواهد و چشم ها لذت ببرد و شما در آن هميشگى خواهيد بود» .
موقعيت تاريخى
لَمَّا اعْتَرَضَ الْحارِثُ الْفِهْرىُّ وَ طَلِبَ الْعَذابَ مِنَ اللّه انْ كانَ مُحَمَّدٌ صادِقا وَ قُتِلَ بِعَذابٍ مِنَ السَّماءِ وَ نَزَلَتْ «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ ... » .(4)
قالَ النَّبِىُّ صلى الله عليه و آله لاصْحابِهِ: رَأَيْتُمْ ؟ قالُوا: نَعَمْ. قالَ: وَ سَمِعْتُمْ ؟ قالُوا: نَعَمْ.
ص: 103
قالَ: طوبى لِمَنْ والاهُ وَ الْوَيْلُ لِمَنْ عاداهُ. كَأَنّى انْظُرُ الى عَلِىٍّ وَ شيعَتِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ يُزَفُّونَ عَلى نُوقٍ مِنْ رياضِ الْجَنَّةِ شَبابٌ مُتَوَّجُونَ مُكَحَّلُونَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ قَدْ ايِّدُوا بِرِضْوانٍ مِنَ اللّه اكْبَرُ، ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ. حَتّى سَكَنُوا حَظيرَةَ الْقُدْسِ مِنْ جِوارِ رَبِّ الْعالَمينَ، لَهُمْ فيها ما تَشْتَهِى الانْفُسُ وَ تَلَذُّ الاعْيُنُ وَ هُمْ فيها خالِدُونَ؛ وَ يَقُولُ لَهُمُ الْمَلائِكَةُ: سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ:
آنگاه كه حارث فهرى اعتراض كرد و گفت: اگر محمد راست مى گويد عذاب بر من نازل شود. همانجا عذاب نازل شد و او را كشت، و آيه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ»نازل شد.
پيامبر صلى الله عليه و آله به اصحابش فرمود: آيا با چشم خود ديديد ؟ گفتند: آرى. فرمود: آيا با گوش خود شنيديد ؟ گفتند: آرى.
فرمود: خوشا به حال كسى كه ولايت او را بپذيرد و واى بر كسى كه با او دشمنى كند. گويا على و شيعيانش را مى بينم كه روز قيامت سوار بر شترها بين باغ هاى بهشت با جلالت برده مى شوند در حالى كه جوان سال و خوش سيما هستند و تاج بر سر با چشمان سرمه كشيده اند. نه ترسى بر آنان است و نه محزون مى شوند، و با رضايت پروردگار كه مهم تر و بزرگ تر است تأييد مى شوند و آن است رستگارى عظيم، تا آنكه در پناهگاه قدس از جوار پروردگار عالم ساكن شوند كه در آنجا آنچه دل بخواهد و ديده لذت ببرد برايشان آماده است و در آن دائمى خواهند بود. ملائكه به آنان مى گويند: «سلام بر شما به خاطر صبرى كه نموديد، و خوب خانه نهايى براى خود به دست آورديد» .
102. آيه «بِأَيِّكُمُ الْمَفْتُونُ»(1) = آيه « ... وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ ... »
ص: 104
103. آيه «بَلِ اللّه فَاعْبُدْ وَ كُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ»(1) = آيه «وَ لَقَدْ أُوحِىَ إِلَيْكَ وَ إِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ ... »
104. آيه «بَلى إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ يَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ ... »(2) = آيه «وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّه ُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللّه لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ... »
105. آيه «بَلى قَدْ جاءَتْكَ آياتِى فَكَذَّبْتَ بِها وَ اسْتَكْبَرْتَ وَ كُنْتَ مِنَ الْكافِرِينَ»(3) = آيه «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِى جَنْبِ اللّه وَ إِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ»
106. آيه «تَحْسَبُونَهُ هَيِّنا وَ هُوَ عِنْدَ اللّه ِ عَظيمٌ»(4) = آيه «سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا ... »
107. آيه «تَرْمِيهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ»(5) = آيه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ. لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ ... »
108. آيه «تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ كُلَّما أُلْقِىَ فِيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ يَأْتِكُمْ ... »
اشاره
108. آيه «تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ كُلَّما أُلْقِىَ فِيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ يَأْتِكُمْ ... »(6)
از جمله آياتى كه در خطبه غدير به صراحت تفسير شده آيه 8 - 11 سوره ملك است:
ص: 105
«تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ كُلَّما أُلْقِىَ فِيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ. قالُوا بَلى قَدْ جاءَنا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنا وَ قُلْنا ما نَزَّلَ اللّه مِنْ شَىْ ءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّ فِى ضَلالٍ كَبِيرٍ. وَ قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِى أَصْحابِ السَّعِيرِ. فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقا لِأَصْحابِ السَّعِيرِ» :
«نزديك است كه از شدت غيظ از يكديگر جدا شود هر بار كه گروهى به جهنم انداخته مى شوند خزانه دارانش از آنان مى پرسند آيا ترساننده اى نزد شما نيامد. آنان در پاسخ مى گويند بلى ترساننده سراغ ما آمد ولى ما او را تكذيب كرديم و گفتيم خدا چيزى نازل نكرده و شما در گمراهى بزرگ هستيد. همچنين در پاسخ خزانه داران جهنم مى گويند اگر ما گوش فرا مى داديم يا درك مى كرديم در اصحاب آتش شعله ور نبوديم. و اينگونه به گناه خود اعتراف كردند پس خوارى باد بر اصحاب آتش» .
متن خطبه غدير
الا انَّ اعْداءَهُمُ الَّذينَ قالَ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ: «كُلَّما أُلْقِىَ فِيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ. قالُوا بَلى قَدْ جاءَنا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنا وَ قُلْنا ما نَزَّلَ اللّه مِنْ شَىْ ءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّ فِى ضَلالٍ كَبِيرٍ. وَ قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِى أَصْحابِ السَّعِيرِ. فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقا لِأَصْحابِ السَّعِيرِ» :
بدانيد كه دشمنان اهل بيت كسانى هستند كه خداوند عزوجل مى فرمايد: «هر بار كه گروهى به جهنم انداخته مى شوند خزانه دارانش از آنان مى پرسند آيا ترساننده اى نزد شما نيامد. آنان در پاسخ مى گويند بلى ترساننده سراغ ما آمد ولى ما او را تكذيب كرديم و گفتيم خدا چيزى نازل نكرده و شما در گمراهى بزرگ هستيد. همچنين در پاسخ خزانه داران جهنم مى گويند اگر ما گوش فرا مى داديم يا درك مى كرديم در اصحاب آتش شعله ور نبوديم. و اينگونه به گناه خود اعتراف كردند پس خوارى باد بر اصحاب آتش».
ص: 106
109. آيه «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ. وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ ... »
109. آيه «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ. وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ ... »(1)
پس از اتمام خطبه غدير و بيعت همگانى با اميرالمؤمنين عليه السلام، سومين روش در شبهه اندازى نسبتِ ساختگى بودن مراسم غدير از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله و نسبت غير حقيقى آن به خدا بود. در همين رابطه آيات 43 تا 52 سوره حاقه در مورد منافقين و به خصوص ابوبكر و عمر بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد:
«تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ . وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ . لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ . ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ . فَما مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِينَ . وَ إِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ . وَ إِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْكُمْ مُكَذِّبِينَ . وَ إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكافِرِينَ . وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ . فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ» :
«آن نازل شده از طرف پروردگار جهان است. اگر گفته هايى به ما افترا زده بود. ما دست راست او را مى گرفتيم. و سپس رگ گردن او را قطع مى كرديم. و هيچ كس نمى توانست مانع ما باشد. و آن يادآورى براى مؤمنين است. ما مى دانيم كه در ميان شما تكذيب كنندگان هستند. و آن حسرتى براى كافران است. و آن يقين حقيقى است. پس به نام پروردگار عظيمت تسبيح بگو» .
110. آيه «ثُمَّ أَنْزَلَ اللّه سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَنْزَلَ جُنُودا لَمْ تَرَوْها ... »(2) = آيه «وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّه بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللّه لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ... »
111. آيه «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا . فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ ... »
اشاره
111. آيه «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا . فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ ... »(3)
از آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده، آيه 32 تا 35 سوره فاطر است:
ص: 107
«ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللّه ِ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ . جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤا وَ لِباسُهُمْ فِيها حَرِيرٌ . وَ قالُوا الْحَمْدُ للّه ِ الَّذِى أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا غفور شَكُورٌ . الَّذِى أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ» :
«سپس كتاب را به كسانى از بندگانمان كه برگزيديم به ارث رسانديم عده اى از آنان ظالم به نفس خويش بودند و عده اى ميانه رو و عده اى پيشتاز به سوى خيرات با اجازه خدا كه اين فضيلت بزرگ است. بهشت عدن كه وارد آن مى شوند كه در آن با دستبندهايى از طلا و نيز با مرواريد مزين مى شوند و لباسشان در آنجا حرير است. آنان مى گويند خدا را شكر كه اندوه را از ما برد پروردگار ما آمرزنده و سپاسگزار است. خدايى كه با فضل خود ما را به خانه اقامت آورد كه در آن به ما رنج و خستگى نمى رسد» .
متن دعاى بعد از نماز روز غدير
در نمازى كه از امام صادق عليه السلام در اعمال روز غدير وارد شده، دعايى بعد از نماز خوانده مى شود كه فرازى از آن چنين است:
وَ اجْعَلْ مَحْيانا خَيْرَ الْمَحْيا وَ مَماتَنا خَيْرَ الْمَماتِ وَ مُنْقَلَبَنا خَيْرَ الْمُنْقَلَبِ عَلى مُوالاةِ اوْلِيائِكَ وَ الْبَرائَةِ مِنْ اعْدائِكَ، حَتّى تَتَوَفّانا وَ انْتَ عَنّا راضٍ قَدْ اوْجَبْتَ لَنَا الْخُلُودَ فى جَنَّتِكَ بِرَحْمَتِكَ وَ الْمَثْوى فى جِوارِكَ وَ الانابَةَ الى دارِ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِكَ، لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ(1):
خدايا، زندگى ما را بهترين زندگى و مرگ ما را بهترين مردن و محل بازگشت ما را بهترين مكان قرار ده با ولايت اوليائت و بيزارى از دشمنانت، تا آنكه ما را از دنيا ببرى
ص: 108
در حالى كه از ما راضى هستى، و با رحمت و فضل خويش دائمى بودن در بهشت و سكونت در جوارت و بازگشت به محل دائمى اقامت را بر ما واجب فرمايى؛ آنجايى كه در آن رنج و خستگى به ما نمى رسد.
112. آيه «ثُمَّ أَوْلى لَكَ فَأَوْلى»(1) = آيه «فَلا صَدَّقَ وَلا صَلَّى. وَ لكِنْ كَذَّبَ وَتَوَلَّى ... »
113. آيه«ثُمَ ذَهَبَ إِلى أَهْلِهِ يَتَمَطَّى»(2)= آيه«فَلا صَدَّقَ وَلاصَلَّى.وَلكِنْ كَذَّبَ وَتَوَلَّى ... »
114. آيه «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ»(3) = آيه «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ ... »
115. آيه «ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ»(4) = آيه «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ. وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ ... »
116. آيه «ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الاْخِرِينَ»(5) = آيه «أَ لَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلِينَ . ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الاْخِرِينَ . كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ . وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ»
117. آيه «جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ الْمَلائِكَةُ ... »(6) = آيه «أَهؤُلاءِ الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لا يَنالُهُمُ اللّه بِرَحْمَةٍ . ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ ... » و آيه «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا . فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ ... »
ص: 109
118. آيه «حَتّى اِذا جاؤُوها وَ فُتِحَتْ اَبْوابُها قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها ... »(1) = آيه «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِى جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ . ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ»
119. آيه «حُرِّمَت عَلَيكُم المَيتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحمُ الخِنزيرِ وَ ما اُحِلَّ لِغَيرِ اللّه ِ بِهِ وَ ... »(2) = آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»
120. آيه «الْحَمْدُ للّه الَّذى هَدانا لِهذا وَ ما كُنّا لِنَهْتَدِىَ لَوْ لا اَنْ هَدانَا اللّه ُ»(3) = آيه «وَ نَزَعْنا ما فِى صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ وَ قالُوا الْحَمْدُ للّه ... »
121. آيه «خالِدِينَ فِيها لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ»(4) = آيه «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِيهِ قُلْ قِتالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللّه وَ كُفْرٌ بِهِ ... »
122. آيه «ذلِكَ بِاَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما اَسْخَطَ اللّه ُ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ ... »(5) = آيه «فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ ... »
123. آيه «ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا ما نَزَّلَ اللّه سَنُطِيعُكُمْ فِى بَعْضِ الْأَمْرِ وَ اللّه يَعْلَمُ إِسْرارَهُمْ»(6) = آيه «فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ ... »
ص: 110
124. آيه «الَّذى ... » و آيه «الَّذينَ ... »
در آياتى كه با «الَّذى» يا «الَّذينَ» شروع مى شود، حرف «الف» و سپس «لام» به عنوان حرف شروع محاسبه شده است. همچنين اگر اين دو كلمه در بين آيه آمده باشد.
125. آيه «رَبِّ فَلا تَجْعَلْنِى فِى الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ»(1) = آيه «قُلْ رَبِّ إِمَّا تُرِيَنِّى ما يُوعَدُونَ. رَبِّ فَلا تَجْعَلْنِى فِى الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ»
126. آيه «رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَدا»
اشاره
126. آيه «رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَدا»(2)
از جمله آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيه است:
«رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَدا» :
«پروردگارا از پيشگاه خود به ما رحمتى عنايت كن و در كارمان براى ما اسباب هدايت را فراهم كن» .
متن دعاى بعد از نماز روز غدير
فَاسْأَلُكَ يا رَبِّ تَمامَ ما انْعَمْتَ عَلَيْنا ... ، وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً(3):
پروردگارا، از تو كامل شدن نعمتى كه به ما دادى مى خواهم ... ، و براى ما از نزد خويش رحمتى عنايت فرما.
127. آيه «رَبَّنا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذابِ وَ الْعَنْهُمْ لَعْنا كَبِيرا»(4) = آيه «يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِى النَّارِ يَقُولُونَ يا لَيْتَنا أَطَعْنَا اللّه وَ أَطَعْنَا الرَّسُولاَ ... »
ص: 111
128. آيه «رَبَّنا آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ»
اشاره
128. آيه «رَبَّنا آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ»(1)
از جمله آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيه است:
«رَبَّنا آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ» :
«پروردگارا ما به آنچه نازل كردى ايمان آورديم و پيرو پيامبر شديم پس ما را هم از شاهدان بنويس» .
متن دعاى بعد از نماز روز غدير
رَبَّنا آمَنّا بِكَ وَ وَفَيْنا بِعَهْدِكَ وَ صَدَّقْنا بِرَسُولِكَ وَ اتَّبَعْنا وُلاةَ الامْرِ مِنْ بَعْدِ رُسُلِكِ وَ والَيْنا اوْلِيائَكَ وَ عادَيْنا اعْدائَكَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشّاهِدينَ(2):
پروردگارا، به تو ايمان آورديم و به عهد تو وفا كرديم و پيامبرت را تصديق نموديم و از واليان امر بعد از پيامبرانت پيروى كرديم، و ولايت دوستانت را پذيرفتيم و با دشمنانت دشمنى كرديم، پس ما را از شاهدان بنويس.
129. آيه «رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادِى لِلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا ... »
اشاره
129. آيه «رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادِى لِلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا ... »(3)
از جمله آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيات است:
«رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادِى لِلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ. رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ» :
«پروردگارا ما شنيديم كه منادى براى ايمان ندا مى كند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد و ما هم ايمان آورديم پروردگارا گناهان ما را ببخش و بدى هايمان را از ما
ص: 112
«به زودى خواهيد دانست كه اصحاب راه درست كيانند و آن كس كه هدايت شده كدام است» .
متن دعاى بعد از نماز روز غدير
رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادِى لِلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا، رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ، رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ.
رَبَّنا انَّنا سَمِعْنَا النِّداءَ، وَ صَدَّقْنَا الْمُنادى رَسُولَكَ صلى الله عليه و آله اذْ نادى نِداءً عَنْكَ بِالَّذى امَرْتَهُ انْ يُبَلِّغَ عَنْكَ ما انْزَلْتَ الَيْهِ مِنْ مُوالاةِ وَلِىِّ الْمُؤْمِنينَ، وَ حَذَّرْتَهُ وَ انْذَرْتَهُ انْ لَمْ يُبَلِّغْ انْ تَسْخَطَ عَلَيْهِ، وَ انَّهُ اذا بَلَّغَ رِسالاتِكَ عَصَمْتَهُ مِنَ النّاسِ.
فَنادى مُبَلِّغا وَحْيَكَ وَ رِسالاتِكَ: الا مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، وَ مَنْ كُنْتُ وَلِيَّهُ فَعَلِىٌّ وَلِيُّهُ، وَ مَنْ كُنْتُ نَبِيَّهُ فَعَلِىٌّ اميرُهُ.
رَبَّنا قَدْ اجَبْنا داعِيَكَ النَّذيرَ الْمُنْذِرَ مُحَمَّدا عَبْدَكَ الَّذى انْعَمْتَ عَلَيْهِ وَ جَعَلْتَهُ مَثَلاً لِبَنى اسْرائيلَ.
رَبَّنا آمَنّا وَ اتَّبَعْنا مَوْلانا وَ وَلِيَّنا وَ هاديَنا وَ داعِيَنا وَ داعِىَ الانامِ، وَ صِراطَكَ السَّوِىَّ الْمُسْتَقيمَ وَ مَحَجَّتَكَ الْبَيْضاءَ، وَ سَبيلَكَ الدّاعِىَ الَيْكَ عَلى بَصيرَةٍ هُوَ وَ مَنِ اتَّبَعَهُ، وَ سُبْحانَ اللّه ِ عَمّا يُشْرِكُونَ بِوِلايَتِهِ وَ بِامْرِ رَبِّهِمْ وَ بِاتِّخاذِ الْوَلائِجِ مِنْ دُونِهِ(1):
پروردگارا، ما شنيديم كه منادى براى ايمان ندا مى كند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد، و ما هم ايمان آورديم. پروردگارا، گناهان ما را ببخش و بدى هايمان را از ما بزداى و ما را با نيكان بميران.
ص: 114
خدايا ما تصديق كرديم و اجابت نموديم دعوت كننده تو را و پيرو پيامبر صلى الله عليه و آله شديم درباره ولايت مولايمان و مولاى مؤمنان اميرالمؤمنين على بن ابى طالب ... . خدايا، پروردگارا، ما شنيديم مناديى براى ايمان ندا مى كند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد. ما نيز ايمان آورديم ... .
130. آيه «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ ... »
اشاره
130. آيه «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ ... »(1)
از جمله آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير و نيز در زيارت غديريه آمده، اين آيه است:
«رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ» :
«پروردگارا بعد از آنكه ما را هدايت كردى قلوب ما را منحرف مگردان و از پيشگاه خود به ما رحمتى عنايت كن، كه تو بخشاينده هستى» .
متن دعاى بعد از نماز روز غدير
رَبَّنا سَمِعْنا وَ اطَعْنا ... ، وَ لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ(2):
خدايا، شنيديم و اطاعت مى كنيم ... ، بعد از آنكه ما را هدايت كردى قلوب ما را منحرف مگردان و از پيشگاه خود به ما رحمتى عنايت كن، كه تو بخشاينده هستى.
متن زيارت غديريه
در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير مى خوانيم: اللَّهُمَّ انّى اسأَلُكَ ... ، انْ تَجْعَلَنى فى هذَا الْيَوْمِ الَّذى عَقَّدْتَ فيهِ لِوَلِيِّكَ الْعَهْدَ فى اعْناقِ خَلْقِكَ وَ اكْمَلْتَ لَهُمُ
ص: 116
«ابتدا خودشان درخواست كردند، و اينگونه هر جبار معاندى ضرر كرد و به هدف خود نرسيد. در پى او جهنم است و از آب چركين به او نوشانده مى شود. آن را جرعه جرعه مى آشامد و گواراى او نخواهد بود و مرگ از هر سو سراغ او مى آيد ولى او نمى ميرد و پشت سر او عذاب سختى است» .
خلاصه ماجراى حارث فهرى و سنگ آسمانى از اين قرار است:
در آخرين ساعات روز سوم، حارث فهرى به همراه دوازده نفر از اصحابش نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند و او از طرف بقيه گفت:
اى محمد سه سؤال از تو دارم: شهادت به يگانگى خداوند و پيامبرى خود را از جانب پروردگارت آورده اى يا از پيش خود گفتى ؟ آيا نماز و زكات و حج و جهاد را از جانب پروردگار آورده اى يا از پيش خود گفتى ؟ آيا اين على بن ابى طالب كه گفتى: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ ... ، از جانب پروردگار گفتى يا از پيش خود گفتى ؟
حضرت در جواب هر سه سؤال فرمودند: خداوند به من وحى كرده است، و واسطه بين من و خدا جبرئيل است، و من اعلان كننده پيام خدا هستم و بدون اجازه پروردگارم خبرى را اعلان نمى كنم.
حارث گفت: خدايا، اگر آنچه محمد مى گويد حق و از جانب توست سنگى از آسمان بر ما ببار يا عذاب دردناكى بر ما بفرست. و به روايتى: خدايا، اگر محمد در آنچه مى گويد صادق و راستگو است شعله اى از آتش بر ما بفرست ! !
همين كه سخن حارث تمام شد و به راه افتاد، خداوند سنگى از آسمان بر او فرستاد كه از مغزش وارد شد و از دُبُرش خارج گرديد و همانجا او را هلاك كرد. در روايت ديگر: ابر غليظى ظاهر شد و رعد و برقى به وجود آمد و صاعقه اى رخ داد و آتشى فرود آمد و همه آن دوازده نفر را سوزانيد.
بعد از اين ماجرا، آيه نازل شد: «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ، لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ ... » : «درخواست كننده اى عذاب واقع شدنى را درخواست كرد كه كسى نتواند آن را دفع كند» . پيامبر صلى الله عليه و آله به اصحابش فرمود: آيا ديديد و شنيديد ؟ گفتند: آرى.
ص: 120
آيا شما را كفايت نكرد همين روز غدير خم ؟ آنگاه كه رسول اللّه او را به ولايت منصوب نمود، درهاى آسمان را ديديد كه باز شده و ملائكه از آنجا بر شما مشرف گرديده و ندا مى كنند: هذا وَلِىُّ اللّه فَاتَّبِعُوهُ وَ الاّ حَلَّ بِكُمُ عَذابُ اللّه فَاحْذَرُوهُ : اين ولى خداست، پيرو او باشيد، و گرنه عذاب خدا بر شما نازل مى شود، پس از آن بر حذر باشيد.
آيا شما را كفايت نكرد آنگاه كه ديديد على بن ابى طالب راهى را مى رفت كه در برابر او كوه هايى بودند. براى آنكه او از مسير خود به راست و چپ نرود كوه ها پيشاپيش او به حركت در آمدند و مسير او را باز كردند، و پس از عبور على بار ديگر به جاى خود باز گشتند ؟ !
آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: خدايا باز هم براى اينان آيات و نشانه هايى ظاهر كن - كه براى تو آسان است - تا حجتت را بر اينان تمام كنى ... .
اينجا بود كه حارث فهرى برخاست و با لسانى تند و با جسارت در برابر پيامبر صلى الله عليه و آله قرار گرفت و گفت: وقتى قرار شد تو رسول اللّه باشى و على جانشين بعد از تو باشد و فاطمه دخترت سيده زنان عالم و حسن و حسين سيد جوانان اهل بهشت باشند، پس براى ساير قريش چيزى باقى نگذاشته اى ؟ !
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: من اين مقامات را تعيين نكرده ام، بلكه خدا معين فرموده است.
حارث سخن را به نقطه اصلى اعتقاد بازگرداند و گفت: اى محمد ! ما را دعوت كردى كه «لا إلهَ إلاّ اللّه» را قبول كنيم و ما هم پذيرفتيم. سپس دعوتمان كردى كه پيامبرى تو را بپذيريم و ما پذيرفتيم در حالى كه قلبمان رضايت نمى داد ! ! سپس دستور نماز و بعد از آن روزه را دادى و ما انجام داديم. بعد از آن دستور حج و خمس و زكات را دادى و ما انجام داديم. به همه اينها اكتفا نكردى تا امروز كه پسر عمويت را منصوب نمودى و گفتى: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ. اللهمَّ والِ ... ، آيا واقعا همه اينها از طرف خدا بود ؟
ص: 124
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: از طرف خدا به من وحى مى شود و جبرئيل سفير و واسطه الهى است و من به مردم خبر مى دهم، و جز آنچه خدا دستور دهد چيزى را اعلام نمى كنم.
حارث دوباره گفت: تو را به خدايى كه خدايى جز او نيست، آيا اين حتما از طرف خداست و از طرف خودت نيست ؟ ! حضرت فرمود: به خدايى كه جز او خدايى نيست اين از طرف خداست نه از پيش خودم. و اين را سه بار تكرار فرمود.
حارث گفت: تو ما را به حبّ على بن ابى طالب دستور مى دهى و گمان دارى كه او نسبت به تو همچون هارون نسبت به موسى است و شيعيان او سوار بر شتران نورانى به محشر مى آيند و در عرصه قيامت بر ديگران فخر مى كنند تا آنكه كنار حوض كوثر آيند و از آن بنوشند، و اين در حالى است كه بقيه امت در يك گروه جداگانه محشور مى شوند. آيا همه اينها از آسمان نازل شده يا از پيش خود مى گويى ؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: آرى، از آسمان نازل شده و سپس من ابلاغ كرده ام. خداوند ما را نورى در زير عرش خلق كرد.
حارث گفت: اكنون فهميدم كه تو ساحر كذّاب هستى ! اى محمد، مگر شما هم از فرزندان آدم نيستيد ؟
حضرت فرمود: آرى، ولى خداوند ما را نورى در زير عرش خلق فرمود دوازده هزار سال قبل آنكه آدم را خلق كند. سپس آن نور را در صلب آدم قرار داد. آن نور از صلبى به صلب ديگر منتقل شد تا آنكه در صلب عبد اللّه و ابوطالب از يكديگر جدا شديم. بنابراين خداوند ما را از آن نور خلق كرده و فرق من و على در اين است كه پيامبرى بعد از من نيست.
آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى حارث ! از خدا بترس و از آنچه درباره دشمنى على بن ابى طالب بر زبان آوردى توبه كن.
حارث سر به سوى آسمان بلند كرد و گفت: خدايا ! اگر محمد در آنچه مى گويد صادق و راستگوست سنگى از آسمان بر ما ببار يا عذابى بر ما نازل كن كه انتقامى در
ص: 125
اولينِ ما (منكرين ولايت) و نشانه اى براى آيندگان ما باشد؛ و اگر آنچه محمد مى گويد دروغ است عذابت را بر او نازل كن.
خداوند فورا سخن حارث را با اين آيه براى پيامبر صلى الله عليه و آله فرستاد:
«وَ إِذْ قالُوا اللهمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ» : «آنگاه كه گفتند خدايا اگر اين حقى از طرف توست بر ما سنگى از آسمان ببار يا عذاب دردناكى بر ما بفرست» .
به دنبال اين آيه وحى چنين آمد: «وَ لَوْ يُعَجِّلُ اللّه لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِىَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ فَنَذَرُ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا فِى طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ» :
«اگر خداوند براى مردم شرّ را فورا مى فرستاد همان گونه كه خير را فورا مى فرستد اجل آنان را مقدر مى فرمود ما رها مى كنيم كسانى را كه اميد ملاقات ما را ندارند تا در طغيان خود متحيّر بمانند» .
آنگاه آيه ديگرى نازل شد: «وَ ما كانَ اللّه لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ ما كانَ اللّه مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ» : «خدا آنان را عذاب نمى كند در حالى كه تو در ميان آنان باشى، و خدا آنان را عذاب نمى كند در حالى كه استغفار كنند» .
با اين آيه در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله عذابى نازل نمى شد و در صورتى درخواست حارث عملى مى شد كه از حضور حضرت خارج شود. راه ديگر توبه بود كه حارث از سخن خود باز گردد. لذا پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: اى حارث ! يا توبه كن و يا از پيش ما برو !
حارث گفت: اى محمد ! راه ديگر اين است كه براى قريش هم نصيبى از آنچه در اختيار دارى قرار دهى، چرا كه با اين برنامه تو بنى هاشم همه مناقب عرب و عجم را به خود اختصاص دادند !
حضرت فرمود: اين مسئله در اختيار من نيست، بلكه مربوط به خداوند تبارك و تعالى است.
ص: 126
حارث گفت: اگر اينگونه است اعلام مى كنم كه قلبم توبه را نمى پذيرد، ولى از حضور تو مى روم ! آنگاه برخاست و به سرعت به طرف شترش رفت و سوار شد و حركت كرد.
اكنون دو عذاب الهى با هم نازل شد در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و اصحابش از فاصله اى او را مى ديدند. خداوند پرنده اى را از آسمان فرستاد كه در منقار او ريگى به اندازه عدس بود. او آن ريگ را بر سر حارث رها كرد و از سر او وارد شد و از دُبُر او خارج گرديد. حارث بر زمين افتاد در حالى كه پاهايش را بر زمين مى كوبيد. در همين حال ابر سياهى ظاهر شد و رعد و برقى زد و صاعقه اى پديد آورد كه بر بدن حارث خورد و او را سوزانيد.
در آن لحظه جبرئيل نازل شد و اين آيات را آورد: «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ. لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ. مِنَ اللّه ذِى الْمَعارِجِ» : «درخواست كننده اى عذاب واقع را درخواست كرد. كه كافران قدرت دفع آن را ندارند. و اين از طرف خداوند صاحب عروج ها بود» .
پيامبر صلى الله عليه و آله به اصحابش فرمود: اكنون به طرف او برويد كه آنچه از خدا خواست بر او رسيد، چنانكه خداوند عزوجل مى فرمايد: «وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ» : «ابتدا خودشان درخواست كردند و اينگونه هر جبار معاندى ضرر كرد و به هدف خود نرسيد» .
آنگاه اين آيه نازل شد: «أَ فَبِعَذابِنا يَسْتَعْجِلُونَ» : «آيا به عذاب ما عجله مى كنند» ؟ !
سپس حضرت فرمود: آيا با چشم خود ديديد ؟ گفتند: آرى. فرمود: آيا با گوش خود شنيديد ؟ گفتند: آرى.
فرمود: خوشا به حال كسى كه على را دوست بدارد، و واى به حال كسى كه با او دشمنى كند. گويا على و شيعيانش را مى بينيم كه در روز قيامت سوار بر شترانى به
ص: 127
طرف باغ هاى بهشت برده مى شوند، در حالى كه چهره هايشان جوان و تاج بر سر و سرمه كشيده اند. ترسى بر آنان نيست و محزون نمى شوند. آنان با رضايت بزرگِ خدا تأييد شده اند، و اين رستگارى بزرگ است. تا هنگامى كه در مقام قدس از محضر ربّ العالمين ساكن شوند، كه در آنجا آنچه دل طلب كند و چشم لذت ببرد آماده است و در آنجا هميشگى خواهند بود و ملائكه به آنان مى گويند: «سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ» : «سلام بر شما به خاطر صبرى كه كرديد و اين عاقب نيكويى است» .
اين بود ماجراى مفصل حارث فهرى و سنگ آسمانى كه در آخرين ساعات مراسم سه روزه غدير اتفاق افتاد و مُهر تأييد الهى را بر سطر نهايى آن زد.
علماى شيعه بحث هاى مفصلى مطرح كرده اند؛ از ابحاث مفصل سندى و رجالى گرفته، تا وجوه دلالت اين آيه بر وعناى مولى و امامت اميرالمؤمنين عليه السلام، و نيز تحليل و واكاوى آيه «سَألَ سائِلٌ ... » و ماجراى حارث فهرى و پاسخ به شبهات و اشكالات در مورد اين آيه و ماجرا.
با تمام زحماتى كه در موضوع ماجراى حارث فهرى و آيه «سَألَ سائِلٌ ... » انجام شده، ولى باز هم جا دارد مورد تحقيق و تأليف قرار گيرد.
133. آيه «سَتُكْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ يُسْأَلُونَ»(1) = آيه «وَ جَعَلُوا الْمَلائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثا أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ ... »
134. آيه «سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدّارِ»(2) = آيه «أَ هؤُلاءِ الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لا يَنالُهُمُ اللّه بِرَحْمَةٍ . ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ ... »
ص: 128
135. آيه «سَنَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَ الثَّقَلانِ»(1) = آيه «يُرْسِلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ»
136. آيه «سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا ... »
اشاره
136. آيه «سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا ... »(2)
پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش دوم خطبه غدير و پس از بيان لزوم ابلاغ وحى و آيه تبليغ، به علت نزول آيه پرداخته فرمود: «من از جبرئيل درخواست كردم كه از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ اين مسئله به شما معاف نمايد، چرا كه از كمى متقين و زيادى منافقين آگاهم» . آنگاه اوصاف منافقين را با اشاره به آيه 11 سوره فتح: «يَقوُلُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فى قُلُوبِهِمْ» و آيه 15 سوره نور: «تَحْسَبُونَهُ هَيِّنا وَ هُوَ عِنْدَ اللّه ِ عَظيمٌ» بيان كرد، و سپس اذيت هاى پى در پى منافقين را نسبت به حضرتش يادآور شد.
«سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِى قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللّه شَيْئا إِنْ أَرادَ بِكُمْ نَفْعا بَلْ كانَ اللّه بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرا» :
«به زودى بر جاى ماندگان از اعراب خواهند گفت اموال و خانواده ما مشغولمان كرده است آنان در زبانشان چيزى را مى گويند كه در قلبشان نيست بگو پس چه كسى در برابر خدا به نفع شما اختيارى دارد اگر او نفعى را براى شما بخواهد بلكه خداوند به آنچه انجام مى دهيد آگاه است» .
«إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِكُمْ ما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَيِّنا وَ هُوَ عِنْدَ اللّه عَظِيمٌ»(3):
ص: 129
«آن هنگام كه با زبانتان با او ملاقات مى كنيد و با دهانتان مى گوييد آنچه بدان آگاهى نداريد، و اين كار را سهل مى انگاريد در حالى كه نزد خداوند عظيم است» .
متن خطبه غدير
وَ سَالْتُ جَبْرَئيلَ انْ يَسْتَعْفِىَ لِىَ السَّلامَ عَنْ تَبْليغِ ذلِكَ الَيْكُمْ - ايُّهَا النّاسُ - لِعِلْمى بِقِلَّةِ الْمُتَّقينَ وَ كَثْرَةِ الْمُنافِقينَ وَ ادْغالِ اللاّئِمينَ وَ حِيَلِ الْمُسْتَهْزِئينَ بِالاسْلامِ، الَّذينَ وَصَفَهُمُ اللّه فى كِتابِهِ بِانَّهُمْ يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِى قُلُوبِهِمْ وَ يَحْسَبُونَهُ هَيِّنا وَ هُوَ عِنْدَ اللّه عَظِيمٌ:
از جبرئيل خواستم كه از خداوند بخواهد تا مرا از ابلاغ اين مطلب به شما معاف بدارد، زيرا از كمى متقين و زيادى منافقين و افساد ملامت كنندگان و حيله هاى مسخره كنندگان اسلام اطلاع دارم، كسانى كه خداوند در كتابش آنان را چنين توصيف فرموده كه با زبانشان مى گويند آنچه در قلب هايشان نيست و اين كار را سهل مى شمارند در حالى كه نزد خداوند عظيم است.
137. آيه «صِراطَ الَّذينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ ... »(1) = آيه «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ ... »
138. آيه «ضَرَبَ اللّه ُ مَثَلاً لِلَّذينَ كَفَرُوا امْرَأَةَ نُوحٍ وَ امْرَأَةَ لُوطٍ ... »
138. آيه «ضَرَبَ اللّه ُ مَثَلاً لِلَّذينَ كَفَرُوا امْرَأَةَ نُوحٍ وَ امْرَأَةَ لُوطٍ ... »(2)
با اقداماتى كه عايشه و حفصه در سفر حجة الوداع و در مكه انجام دادند و اسرار پيامبر صلى الله عليه و آله درباره برنامه ولايت را به پدرانشان خبر دادند، آن حضرت پس از بازگشت به مدينه ديگر به خانه عايشه و حفصه نرفت و آنان را به حضور نپذيرفت و انزجار خود را نسبت به آن دو به همه نشان داد.
آن دو اين مسئله را نزد پدرانشان مطرح كردند. آنان گفتند: ما مى دانيم چرا اينگونه رفتار كرده است و علت آن چيست. شما نزد او برويد و با محبت درِ گفتگو را با او باز
ص: 130
كنيد و او را نسبت به خود متمايل نماييد، كه او را با حيا و كريم خواهيد يافت. شايد اينگونه بتوانيد آنچه در قلب اوست بيرون آوريد و غيظ او را آرام كنيد.
پيرو اين تصميم، عايشه به تنهايى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و آن حضرت را در خانه ام سلمه يافت در حالى كه على عليه السلام نيز نزد آن حضرت بود. پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد: براى چه آمده اى ؟ ! گفت: يا رسول اللّه، برايم غير عادى بود كه پس از بازگشت از اين سفر به خانه خود نيامدى، و من از نارضايتى تو به خدا پناه مى برم. حضرت فرمود: اگر اينگونه است كه مى گويى نبايد سِرّى را كه سفارش كتمان آن را به تو نمودم افشا مى كردى. با اين كار هم خود را هلاك نمودى و هم گروهى از مردم را به هلاكت انداختى.
اينجا بود كه خداوند در ادامه آيات سوره تحريم - كه درباره خيانت عايشه و حفصه در افشاى سِرّ پيامبر صلى الله عليه و آله در مكه نازل شده بود - در آيه 10 اين سوره خيانت كارى آنان را به مرحله صراحت رساند و آن دو را به دو همسر خيانتكار حضرت نوح و حضرت هود عليهماالسلام تشبيه كرد و چنين نازل كرد:
«ضَرَبَ اللّه ُ مَثَلاً لِلَّذينَ كَفَرُوا امْرَأَةَ نُوحٍ وَ امْرَأَةَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ يُغْنِيا مِنَ اللّه ِ شَيْئا وَ قيلَ ادْخُلا النّارَ مَعَ الدّاخِلينَ» :
«خداوند براى كسانى كه كافر شدند همسر نوح و همسر لوط را مثال مى زند كه همسر دو بنده صالح ما بودند ولى به آنان خيانت كردند در نتيجه نزد خداوند همسر پيامبر بودن براى آنان هيچ فايده اى برايشان نداشت و به آنان گفته شد كه با داخل شوندگان داخل آتش شويد» .(1)
139. آيه «عَلَى الأرائك يَنْظُرون»(2) = آيه «فَالْيَوم الَّذينَ آمَنوا مِنَ الكُفّارِ يَضْحَكونَ. عَلَى الأرائك يَنْظُرون»
ص: 131
140. آيه «عَمّا كانُوا يَعْمَلُونَ»(1) = آيه «فَوَرَبِّكَ لَنَسألَنَّهُم اَجْمَعينَ ... »
141. آيه «عَمَّ يَتَسائلونَ . عَنِ النَّبَأ العَظيمِ . الَّذى هُم فيهِ مُختَلِفونَ ... »
141. آيه «عَمَّ يَتَسائلونَ . عَنِ النَّبَأ العَظيمِ . الَّذى هُم فيهِ مُختَلِفونَ ... »(2)
اميرالمؤمنين عليه السلام عنوان نبأ عظيم را همراه با غدير در جنگ صفين يادآور شد.
در روز جنگ صفين مردى از لشكر معاويه به ميدان آمد در حالى كه از يك سو غرق اسلحه بود و از سوى ديگر قرآنى را جلوى اسلحه اش گرفته بود و اين آيه را مى خواند: «عَمَّ يَتَسائلونَ. عَنِ النَّبَأ العَظيمِ. الَّذى هُم فيهِ مُختَلِفونَ ... » !(3)
علقمه مى گويد: من خواستم به مبارزه او بروم ولى اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: بر سر جايت باش ! و خود حضرت به جنگ او رفتند.
ابتدا به او فرمودند: آيا مى شناسى نبأ عظيم را كه مردم بر سر آن اختلاف دارند ؟ آن مرد گفت: نه ! حضرت فرمود:
به خدا قسم مَنَم نبأ عظيم كه بر سر آن «اختلاف» دارند. بر سر «ولايت من» نزاع كرديد و از ولايت من بازگشتيد پس از آنكه آن را پذيرفتيد، و پس از آنكه به شمشير من نجات يافتيد با ظلم خود هلاك شديد. در روز غدير دانستيد و روز قيامت خواهيد دانست كه چه كرديد. سپس حضرت شمشير كشيده سر از تنش جدا كردند.(4)
همچنين اميرالمؤمنين عليه السلام در مورد نبأ عظيم اينگونه مى فرمايد:
من آن نعمت خداى تعالى هستم كه بر خلقش عنايت فرموده است. منم آن كسى كه خداوند تعالى در حق من فرموده: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم
ص: 132
نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا» .(1) پس هر كس مرا دوست بدارد مسلمان مؤمن است و دينش كامل است ... . من نبأ عظيمى هستم كه خداوند در روز غدير خم دين را با او كامل نمود. منم آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله درباره ام فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ.(2)
142. آيه «عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ»(3) = آيه «عَمَّ يَتَسائلونَ . عَنِ النَّبَأ العَظيمِ . الَّذى هُم فيهِ مُختَلِفونَ ... » و آيه «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ ... »
143. آيه «فَآتاهُمُ اللّه ُ ثَوابَ الدُّنْيا وَ حُسْنَ ثَوابِ الاْخِرَةِ وَ اللّه ُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ»(4) = آيه «وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ إِلاّ أَنْ قالُوا: رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فِى أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا ... »
144. آيه «فَآمِنُوا بِاللّه وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِى أَنْزَلْنا وَ اللّه بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ»
اشاره
144. آيه «فَآمِنُوا بِاللّه وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِى أَنْزَلْنا وَ اللّه بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ»(5)
بخش ششم سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير منافقين را نشانه مى رفت. ولى حضرت به عنوان پيشينه و پيش درآمد مطلب، مقام نورانيت خود و اهل بيتش - كه فراتر از مقام نبوت و امامت است - را بيان فرمود. خلقت نورانى چهارده معصوم عليهم السلام قبل از خلقت همه عالم بايد از فراز منبر غدير در خاطره ها مى ماند تا بدانند چرا خداوند امامت هيچ كس را به جاى آنان نمى پذيرد.
ص: 133
جالب تر اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله خلقت نورانى را از متن قرآن استخراج كرد و با انضمام دو آيه آن را بيان فرمود:
«فَآمِنُوا بِاللّه وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِى أَنْزَلْنا وَ اللّه بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ» :
«به خدا و رسولش و نورى كه نازل كرديم ايمان آوريد و خداوند به آنچه انجام مى دهيد آگاه است» .
«الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ النَّبِىَّ الْأُمِّىَّ الَّذِى يَجِدُونَهُ مَكْتُوبا عِنْدَهُمْ فِى التَّوْراةِ وَ الاْءِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِى كانَتْ عَلَيْهِمْ، فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِى أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(1):
«آنان كه پيروى مى كنند از پيامبر امّى كه ذكر او را در تورات و انجيل نوشته شده مى يابند او كه آنان را به معروف امر مى كند و از منكر نهى مى نمايد و طيبات را بر آنان حلال مى كند و بار سنگين و زنجيرهايى كه بر گردنشان است از آنان بر مى دارد پس آنان كه به او ايمان آورند و تعظيمش نمايند و ياريش كنند و از نورى كه همراه او نازل شده پيروى نمايند رستگارند» .
متن خطبه غدير
مَعاشِرَ النّاسِ ، «آمِنُوا بِاللّه ِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذى اُنْزِلَ مَعَهُ مِنْ قَبْلِ اَنْ نَطْمِسَ وُجُوها فَنَرُدَّها عَلى اَدْبارِها اَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنّا اَصْحابَ السَّبْتِ» . بِاللّه ِ ما عَنى بِهذِهِ الاْيَةِ اِلاّ قَوْما مِنْ اَصْحابى اَعْرِفُهُمْ بِاَسْمائِهِمْ وَ اَنْسابِهِمْ، وَ قَدْ اُمِرْتُ بِالصَّفْحِ عَنْهُمْ. فَلْيَعْمَلْ كُلُّ امْرِئٍ عَلى ما يَجِدُ لِعَلِىٍّ فى قَلْبِهِ مِنَ الْحُبِّ وَ الْبُغْضِ.
مَعاشِرَ النّاسِ، النُّورُ مِنَ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ مَسْلُوكٌ فِىَّ، ثُمَّ فى عَلِىِّ بْنِ اَبيطالِبٍ، ثُمَّ فِى النَّسْلِ مِنْهُ اِلَى الْقائِمِ الْمَهْدِىِّ الَّذى يَأْخُذُ بِحَقِّ اللّه ِ وَ بِكُلِّ حَقٍّ هُوَ لَنا، لاَنَّ اللّه َ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ
ص: 134
«إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِى الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرا»(1):
«همانا منافقين در دَرَك پايين ترين از آتش هستند و هيچ ياورى براى آنان نمى يابى» .
«فَادْخُلُوا اَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها فَلِبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرينَ» :
«پس به درهاى دوزخ وارد شويد كه هميشه در آن خواهيد بود و بد جايگاهى براى متكبران خواهد بود» .
متن خطبه غدير
مَعاشِرَ النّاسِ، اِنَّهُ سَيَكُونُ مِنْ بَعْدى اَئِمَّةٌ يَدْعُونَ اِلَى النّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ. مَعاشِرَ النّاسِ، اِنَّ اللّه َ وَ اَنَا بَريئانِ مِنْهُمْ. مَعاشِرَ النّاسِ، اِنَّهُمْ وَ اَنْصارَهُمْ وَ اَتْباعَهُمْ وَ اَشْياعَهُمْ فِى الدَّرْكِ الاَسْفَلِ مِنَ النّارِ وَ لَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرينَ:
اى مردم، بعد از من امامانى خواهند بود كه به آتش دعوت مى كنند و روز قيامت كمك نمى شوند. اى مردم، خداوند و من از آنان بيزار هستيم. اى مردم، آنان و يارانشان و تابعينشان و پيروانشان در پايين ترين درجه آتش اند و چه بد است جاى متكبران.
146. آيه «فَاِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ . وَ اِلى رَبِّكَ فَارْغَبْ»
اشاره
146. آيه «فَاِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ . وَ اِلى رَبِّكَ فَارْغَبْ»(2)
مقارن با شروع اعمال حج در حجة الوداع، با دو آيه قرآنى از سوى خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله اعلام شد كه با پايان اين آخرين واجب الهى، برنامه اعلان ولايت و منصوب نمودن على عليه السلام آغاز مى شود. اين دستور با آيه 7 و 8 سوره انشراح نازل شد:
ص: 136
«فَاِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ. وَ اِلى رَبِّكَ فَارْغَبْ» :
«وقتى فراغت يافتى منصوب كن. و به سوى پروردگارت رغبت نما» .
البته درباره قرائت كلمه «فانصَِب» در اين آيه شريفه با كسره يا فتحه در قرائت ها اختلاف است، و بحث مفصلى در كتب تفسير و قرآن وجود دارد. آنچه در روايات اهل بيت عليهم السلام به ما رسيده معناى فوق را تأكيد مى كند. در اين باره به تفاسير مراجعه شود.(1)
و چنين تفسير شد كه «هر گاه از بيان همه واجبات - كه آخرين آنها حج است فراغت يافتى على عليه السلام را منصوب كن و براى حركت به سوى پروردگارت آماده باش» .(2)
درباره متعلق «فَانْصَبْ» بايد توجه داشت كه فعل «نَصَبَ» به معناى منصوب كردن دو مفعول مى خواهد كه يكى منصوب شونده و ديگرى منصبى است كه بدان منصوب مى گردد:
مفعول اول در شش حديث با ذكر نام اميرالمؤمنين عليه السلام به صورت «عَلِيّا» آمده است، و در يك مورد «اميرالمؤمنين» آمده است، و در مورد ديگرى هم «عَلَمَكَ» ذكر شده است.
مفعول دوم هم در يك مورد «وَصِيّا» آمده، و در يك مورد «اماما» ذكر شده، و در دو مورد «عَلَما» مطرح شده، و در دو حديث ديگر با حرف جر با كلمه «لِلوِلايَة» آمده است، كه مجموع عبارات از اين قرار است:
ص: 137
فَانْصِبْ اميرَالْمُؤْمِنينَ.(1)
فَانْصِبْ عَلِيّا.(2)
فَانْصِبْ عَلِيّا اماما.(3)
فَانْصِبْ عَلِيّا لِلْوِلايَةِ.(4)
فَانْصِبْ عَلِيّا وَصِيّا.(5)
فَانْصِبْ عَلِيّا عَلَما لِلنّاسِ.(6)
فَانْصِبْ عَلَمَكَ وَ اعْلِنْ وَصِيَّكَ.(7)
هر يك از اين كلمات يادآور بُعدى مهم و عميق از ولايت مطلقه اميرالمؤمنين عليه السلام است. امامت به معناى پيشوايى و رهبرى مردم، وصايت از بُعد جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله، عَلَم بودن به معناى انحصار و تنها نشانِ هدايت بودن على بن ابى طالب عليه السلام است.
آيه «فَاِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ ... » در تبليغ معصومين عليهم السلام
همچنين يكى از شاخص هاى زندگى معصومين عليهم السلام تبليغ غدير به شكل هاى مختلف است. از جمله تبليغ غدير با آيه «فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب وَ اِلى رَبِّكَ فَارغَب» به عنوان آخرين دستور قرآنى غدير است كه ذيلاً به بيان آن مى پردازيم:
امام صادق عليه السلام بين دستور و اجراى غدير دو مرحله را طبق آيات قرآن بيان مى فرمايد، كه نشان از دقيق بودن مسئله غدير در مقدّر الهى دارد. مرحله اول دستور اصلى نصب امام است كه در سوره انشراح آمده و حضرت در تفسير آن چنين فرمود:
ص: 138
خداوند عزوجل به پيامبرش فرمود: «فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب وَ اِلى رَبِّكَ فَارغَب»(1): «وقتى فراغت يافتى منصوب كن و به سوى پروردگارت رغبت نما» ، تفسيرش اين است: آنگاه كه فراغت يافتى عَلَم و علامت خود را نصب كن و وصيَّت را معرفى نما و فضيلت او علنا بيان كن.
مرحله دوم دستور اجراى آن بود كه در نزديكى غدير خم نازل شد و واقعه غدير بر اساس آن شكل گرفت. امام صادق عليه السلام در اين باره مى فرمايد:
تا آنگاه كه از حجة الوداع باز مى گشت آيه «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ ... »(2) نازل شد. حضرت مردم را ندا داد تا جمع شوند و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.(3)
147. آيه «فَإِذا نَزَلَ بِساحَتِهِمْ فَساءَ صَباحُ الْمُنْذَرِينَ»
اشاره
147. آيه «فَإِذا نَزَلَ بِساحَتِهِمْ فَساءَ صَباحُ الْمُنْذَرِينَ»(4)
از جمله آياتى كه پس از غدير و در ماجراى عقبه هَرشى و ترور پيامبر صلى الله عليه و آله بر آن حضرت نازل شده اين آيات است:
«لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَ قَلَّبُوا لَكَ الْأُمُورَ حَتَّى جاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللّه وَ هُمْ كارِهُونَ»(5):
«آنان از قبل به دنبال فتنه بودند و امور را براى تو دگرگون كردند تا آنكه حق آمد و امر الهى ظاهر شد در حالى كه آنان كراهت داشتند» .
ص: 139
«يَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِما فِى قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِؤُا إِنَّ اللّه مُخْرِجٌ ما كنتم تَحْذَرُونَ»(1):
«منافقين حذر مى كنند از اينكه سوره اى بر آنان نازل شود كه به آنان از آنچه در قلوبشان است خبر دهد بگو مسخره كنيد كه خداوند ظاهر مى كند همان چيزى را كه از آن حذر مى كنيد» .
«يَحْلِفُونَ بِاللّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا وَ ما نَقَمُوا إِلاَّ أَنْ أَغْناهُمُ اللّه مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْرا لَهُمْ وَ إِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللّه عَذابا أَلِيما فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ ما لَهُمْ فِى الْأَرْضِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ»(2):
«آنان قسم ياد مى كنند كه چنين نگفته اند در حالى كه سخن كفر را بعد از اسلامشان گفته اند و قصد كرده اند آنچه را كه بدان دست نيافته اند و ناراحت نشدند مگر آنكه خدا و رسولش آنان را از فضل خود مستغنى ساختند اگر توبه كنند براى آنان بهتر است، و اگر روى گردان شوند خداوند آنان را در دنيا و آخرت عذاب دردناكى مى نمايد، و آنان در زمين سرپرست و ياورى نخواهند يافت» .
«وَ لَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللّه مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الْأَدْبارَ وَ كانَ عَهْدُ اللّه مَسْؤُلاً»(3):
«آنان از قبل با خدا پيمان بستند كه به دشمن پشت نكنند و پيمان خداوند هميشه مورد سؤال است» .
«إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللّه وَ رُسُلِهِ وَ يُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللّه وَ رُسُلِهِ وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِكَ سَبِيلاً»(4):
ص: 140
«كسانى كه به خدا و رسولش كفر مى ورزند، و مى خواهند بين خدا و رسولانش جدايى بيندازند و مى گويند به بعضى از آن ايمان مى آوريم و به بعضى ديگر كفر مى ورزيم و مى خواهند راهى بين اينها در پيش بگيرند» .
«فَإِذا نَزَلَ بِساحَتِهِمْ فَساءَ صَباحُ الْمُنْذَرِينَ» :
«آنگاه كه بر در خانه آنان در آيد بَدا به حال انذار شدگان» .
موقعيت تاريخى
به دنبال توطئه عظيم قتل پيامبر صلى الله عليه و آله توسط چهارده نفر از منافقين در عقبه هَرشى و خنثى شدن آن، چند آيه از قرآن درباره اين اقدام آن منافقين سركش نازل شد، تا براى هميشه معرّف آنان باشد.
در اين باره روايتى وارد شده كه مى فرمايد(1): اين آيات درباره اصحاب عقبه نازل شده است كه عمار و حذيفه در آن حضور داشتند. منظور از عقبه همان «گردنه هَرشى» است كه عمار و حذيفه شتر پيامبر صلى الله عليه و آله را راهنمايى مى كردند(2)، و اصحاب عقبه چهارده نفرى هستند كه در آن شب قصد به شهادت رساندن پيامبر صلى الله عليه و آله را داشتند كه عبارت بودند از:
ابوبكر، عمر، عثمان، معاويه، عمروعاص، طلحه، سعد بن ابى وقاص، عبدالرحمن بن عوف، ابوعبيده جراح، ابوموسى اشعرى، ابوهريره، مغيرة بن شعبه، معاذ بن جبل، سالم مولى ابى حذيفه.
و اما آيات عبارتند از شش موردى كه در بالا بيان شد.
148. آيه «فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذى اُوحِىَ اِلَيْكَ اِنَّكَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ»(3) = آيه «فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ ... »
ص: 141
149. آيه «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرْ وَ اَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكينَ»(1) = آيه «فَوَرَبِّكَ لَنَسألَنَّهُم اَجْمَعينَ ... »
150. آيه «فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقا لِأَصْحابِ السَّعِيرِ»(2) = آيه «تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ كُلَّما أُلْقِىَ فِيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ ... »
151. آيه «فَإِلَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللّه وَ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»(3) = آيه «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ ... »
152. آيه «فَاَمَّا الَّذينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ اَكَفَرْتُمْ بَعْدَ ايمانِكُمْ ... »
152. آيه «فَاَمَّا الَّذينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ اَكَفَرْتُمْ بَعْدَ ايمانِكُمْ ... »(4)
منافقين پس از شكست در توطئه قتل پيامبر صلى الله عليه و آله در كوه هَرشى در بازگشت سفر حجة الوداع آرام ننشستند. آنان بار ديگر مجلس سِرّى تشكيل دادند و اين بار براى از ميان برداشتن امام منصوب از طرف خدا و رسول، درباره نقشه قتل على عليه السلام به مشورت پرداختند كه بايد قبل از رسيدن به مدينه انجام مى شد.
براى آنكه فرار و گريز ماجراى قبل تكرار نشود، آنان معاهده نامه اى درباره قتل آن حضرت امضا كردند و آن را به ابوعبيده جراح به عنوان امين خود سپردند؛ و رفتند تا براى آماده كردن مقدمات اين نقشه دست به كار شوند.
جبرئيل اين خبر را به پيامبر صلى الله عليه و آله داد. حضرت فورا ابوعبيده را احضار كرد و آن صحيفه را از او طلب كرد. اين بار ابوعبيده نتوانست انكار كند، و فورا آن نوشته را به پيامبر صلى الله عليه و آله تحويل داد. اينجا بود كه آيه 7 سوره مجادله بار ديگر درباره آنان مطرح شد:
ص: 142
155. آيه «فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ: أَسْلَمْتُ وَجْهِىَ للّه وَ مَنِ اتَّبَعَنِ ... »(1) = آيه «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ ... »
156. آيه «فَاِنَّ حِزْبَ اللّه ِ هُمُ الْغالِبُونَ»(2) = آيه «وَ مَنْ يَتَوَلَّى اللّه وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّه هُمُ الْغالِبُونَ»
157. آيه «فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ مَكْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِينَ»(3) = آيه «وَ مَكَرُوا مَكْرا وَ مَكَرْنا مَكْرا وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ ... »
158. آيه «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِى وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ»(4) = آيه «وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّها وَ رُسُلِهِ فَحاسَبْناها حِسابا شَدِيدا وَ عَذَّبْناها عَذابا نُكْرا»
159. آيه «فَاِنْ لَمْ يَسْتَجيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا اَنَّما اُنْزِلَ بِعِلْمِ اللّه ِ وَ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ فَهَلْ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»(5) = آيه «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى اِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرَكَ ... »
160. آيه «فَإِنَّما يَسَّرْناهُ بِلِسانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْما لُدًّا»(6) = آيه «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا ... »
ص: 146
161. آيه «فَاُولئِكَ الَّذينَ حَبِطَتْ اَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ ... »(1) = آيه «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِيهِ قُلْ قِتالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللّه وَ ... »
162. آيه «فَاُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فيها بِغَيْرِ حِسابٍ»(2) = آيه «مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلا يُجْزى إِلاّ مِثْلَها وَ مَنْ عَمِلَ صالِحا مِنْ ذَكَرٍ و أُنْثى ... »
163. آيه «فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها»(3) = آيه «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللّه إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها ... »
164. آيه «فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خاوِيَةً بِما ظَلَمُوا إِنَّ فِى ذلِكَ لاَيَةً لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ»(4) = آيه «وَ مَكَرُوا مَكْرا وَ مَكَرْنا مَكْرا وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ ... »
165. آيه «فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ»(5) = آيه «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ. وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ ... »
166. آيه «فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ اِنَّهُ كانَ تَوّابا»(6) = آيه «اِذا جاءَ نَصْرُ اللّه ِ وَ الْفَتْحِ ... »
167. آيه «فَسَبِّح بِحَمدِ رَبِّكَ وَ كُن مِنَ الساجِدينَ»(7) = آيه «فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ ... »
ص: 147
168. آيه «فَسَتُبْصِرُ وَ يُبْصِرُونَ»(1) = آيه « ... وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ ... »
169. آيه «فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِىِّ وَ مَنِ اهْتَدى»
اشاره
169. آيه «فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِىِّ وَ مَنِ اهْتَدى»(2)
از جمله آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيه است:
«فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِىِّ وَ مَنِ اهْتَدى» :
«به زودى خواهيد دانست كه اصحاب راه درست كيانند و آن كس كه هدايت شده كدام است» .
متن دعاى بعد از نماز روز غدير
در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مى خوانيم چنين مى گوييم:
رَبَّنا آمَنّا وَ اتَّبَعْنا مَوْلانا وَ وَلِيَّنا وَ هاديَنا وَ داعِيَنا وَ داعِىَ الانامِ، وَ صِراطَكَ السَّوِىَّ الْمُسْتَقيمَ وَ مَحَجَّتَكَ الْبَيْضاءَ، وَ سَبيلَكَ الدّاعِىَ الَيْكَ عَلى بَصيرَةٍ هُوَ وَ مَنِ اتَّبَعَهُ، وَ سُبْحانَ اللّه ِ عَمّا يُشْرِكُونَ بِوِلايَتِهِ وَ بِامْرِ رَبِّهِمْ وَ بِاتِّخاذِ الْوَلائِجِ مِنْ دُونِهِ(3):
پروردگارا، ما ايمان آورديم و از صاحب اختيار و ولىّ و هدايت كننده و دعوت كننده ما و مردم پيروى نموديم، همان راه درست و مستقيم تو، و جايگاه حجتِ واضح تو، و راه تو كه او و پيروانش با بصيرت به سوى تو دعوت مى كنند، و خدا منزه است از آنچه در ولايت على عليه السلام شرك مى ورزند و درباره امر پروردگارشان كسى را شريك مى كنند، و كسانى را جز او محبوب دل خود قرار مى دهند.
170. آيه «فَسَوْفَ يَدْعُو ثُبُورا وَ يَصْلى سَعيرا»(4) = آيه «وَ أَمَّا مَنْ أُوتِىَ كِتابَهُ وَراءَ ظَهْرِهِ ... »
ص: 148
173. آيه «فَكَيْفَ إِذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ»(1) = آيه «فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ ... »
174. آيه «فَلا أُقْسِمُ بِما تُبْصِرُونَ»(2) = آيه «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ . وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ ... »
175. آيه «فَلا تُطِع المُكَذِّبين»(3) = آيه «وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ ... »
176. آيه «فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلّى . وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلّى ... »
اشاره
176. آيه «فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلّى . وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلّى ... »(4)
از جمله آياتى كه در غدير و در مورد سران منافقين بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده اين آيات است:
«فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّى . وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّى . ثُمَّ ذَهَبَ إِلى أَهْلِهِ يَتَمَطَّى . أَوْلى لَكَ فَأَوْلى. ثُمَّ أَوْلى لَكَ فَأَوْلى» :
«نه تصديق كرد و نه سر تسليم فرود آورد. ولى تكذيب نمود و روى گردانيد. و سپس با تكبر به سوى دوستانش رفت. عذاب بر تو سزاوار و سزاوارتر است. بار ديگر عذاب بر تو سزاوار و سزاوارتر است» .
«لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ»(5):
«درباره او زبانت را به سخنى باز مكن كه درباره او عجله كرده باشى» .
ص: 150
درباره او عجله كرده باشى» ، حكايت از آنكه هنوز از مهلت او مانده است. اين بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله سكوت كرد و در معرفى او چيزى نفرمود.(1)
آيه «فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلّى ... » در احتجاج اميرالمؤمنين عليه السلام
در همين باره، ابان مى گويد: سليم گفت: در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله به عده اى كه گِرد هم نشسته بودند برخوردم كه در ميان آنان - جز سلمان و ابوذر و مقداد و محمد بن ابى بكر و عمر بن ابى سلمه و قيس بن سعد بن عباده - كسى غير از بنى هاشم نبود.
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: تعجب است از محبت اين مرد (عمر) و رفيقش قبل از او (ابوبكر) كه در قلوب اين امت جاى گرفته و تسليم آنان در برابر او در هر چيزى كه بدعت گذاشته است.
سليم مى گويد: سپس اميرالمؤمنين عليه السلام رو به عباس و اطرافيانش كرد و مواردى از كارهاى آن دو نفر را ذكر كرد، و از جمله فرمود: عمر بود كه در روز غدير خم وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله مرا براى ولايت منصوب كرد، او و رفيقش (ابوبكر) با هم گفتگو كردند. او گفت: «در اينكه كار پسر عمويش را بالا ببرد هيچ كوتاهى نمى كند» . و ديگرى گفت: «در اينكه بازوى پسر عمويش را بلند كند هيچ كوتاهى نمى كند» .
همچنين در حالى كه من منصوب شده بودم به رفيقش (ابوبكر) گفت: «اين واقعا كرامت و بزرگى است» . رفيقش با تندى به او نگاه كرد و گفت: «نه به خدا قسم، ابدا اين سخن او را گوش نمى دهم و از او اطاعت نمى كنم» .
سپس به او تكيه داد و با تكبر به راه افتادند و رفتند. خداوند هم به عنوان وعيد و منع او درباره اش چنين نازل كرد: «فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلّى. وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلّى. ثُمَّ
ص: 153
رسيدن هنگام نماز، صف ها آماده شد. پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از نماز صداى خود را بلند كرد به گونه اى كه همه بشنوند: اللهمَّ هَبْ لِعَلِىٍّ الْمَوَدَّةَ فِى صُدُورِ الْمُؤْمِنينَ وَ الْهَيْبَةَ وَ الْعَظَمَةَ فى صُدُورِ الْمُنافِقينَ : خدايا، به على محبت در سينه مؤمنين و هيبت و عظمت در سينه منافقين عنايت فرما» .(1)
آنگاه على عليه السلام را فرا خواند و در حضور مردم فرمود: يا على، دستان خويش را به سوى آسمان بلند كن و دعا كن تا من آمين بگويم. يا على، بگو:
اللهمَّ اجْعَلْ لى عِنْدَكَ عَهْدا وَ اجْعَلْ لى عِنْدَكَ وُدّا وَ اجْعَلْ لى فى قُلُوبِ الْمُؤْمِنينَ مَوَدَّةً: خدايا، براى من نزد خود عهد و پيمانى قرار ده، و براى من در پيشگاه خود دوستى و مودت قرار ده، و براى من در قلب مؤمنين محبتى قرار ده.
اميرالمؤمنين عليه السلام هم اين دعا را تكرار كرد و پيامبر صلى الله عليه و آله آمين گفت.(2)
همچنين پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: يا على، هر دعايى براى خود دوست دارى بنما تا آمين بگويم. اميرالمؤمنين عليه السلام هم سه بار اين دعا را تكرار كرد: اللهمَّ ثَبِّتْ مَوَدَّتى فى قُلُوبِ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ الى يَوْمِ الْقِيامَةِ: خدايا، مودت و محبت مرا تا روز قيامت در قلوب مردان و زنان مؤمن ثابت و پايدار فرما. و پيامبر صلى الله عليه و آله آمين گفت.(3)
پس از دعاى اميرالمؤمنين عليه السلام و آمين پيامبر صلى الله عليه و آله در حضور مردم، اين دو آيه از سوره مريم نازل شد:
«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا. فَإِنَّما يَسَّرْناهُ بِلِسانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْما لُدًّا»(4):
ص: 156
براى شكستن اين عظمت، بى پروايى اى لازم بود كه خسَّت و حسادت خود را به نمايش بگذارد. از ميان آن جمعيت كه ناظر ماجرا بودند، ابوبكر و عمر به كنايه گفتند:
به خدا قسم ! يك پيمانه خرما در مشكى پوسيده نزد ما محبوب تر است از آنچه محمد از پروردگارش خواسته است. چه مى شد اگر از پروردگارش درخواست ملائكه اى مى كرد كه او را در برابر دشمنانش كمك كنند، يا گنجى كه فقر او را جبران كند ! به خدا قسم، على را به هر كارى دعوت مى كند او هم مى پذيرد ! !(1)
اين حركت تخريب كننده كه با هدف كاستن از اهميت غدير و ولايت انجام مى شد و فرهنگ دنياپرستى را در دل مردم زنده مى كرد و ارزش هاى معنوى را از قلوب مردم ساقط مى نمود، بر قلب مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله سنگينى مى كرد، و حقا از كسانى كه به عنوان اصحابش گِرد او را گرفته بودند چنين انتظارى نداشت.(2)
در حضور مردمى كه تازه از جاهليت رها شده و هنوز تعصبات بى اساس آن در دل هايشان ريشه داشت، اينگونه جسورانه سخن گفتن و رسول الهى را به مسخره گرفتن، همه مسايلى بودند كه چون كوهى بر سر راه غدير خود نمايى مى كردند و ظاهر قضايا اجراى برنامه آن را محال مى نمود.
لذا پيامبر صلى الله عليه و آله به جبرئيل فرمود: «خدايم مى داند كه من از قريش چه كشيده ام، آن هنگام كه نبوت مرا نپذيرفتند تا به من دستور جهاد با آنان را داد، و لشكريانى از آسمان به كمك من فرستاد كه مرا يارى كردند. پس چگونه بعد از من اقرار خواهند كرد ؟» .(3)
اينجا بود كه آيه 12 تا 24 از سوره هود نازل شد. امام صادق عليه السلام نزول اين آيات را با تفسير برخى فرازهاى آن چنين بيان فرموده است(4):
ص: 158
«فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى اِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرَكَ اَنْ يَقُولُوا لَوْ لا اُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ اَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ اِنَّما اَنْتَ نَذيرٌ وَ اللّه ُ عَلى كُلِّ شَىْ ءٍ وَكيلٌ. اَمْ يَقُولُونَ افْتَريهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّه ِ اِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ. فَاِنْ لَمْ يَسْتَجيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا اَنَّما اُنْزِلَ بِعِلْمِ اللّه ِ وَ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ فَهَلْ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ. مَنْ كانَ يُريدُ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زينَتَها نُوَفَّ اِلَيْهِمْ اَعْمالَهُمْ فيها وَ هُمْ فيها لايُبْخَسُونَ. اُولئِكَ الَّذينَ لَيْسَ لَهُمْ فِى الاْخِرَةِ اِلاَّ النّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فيها وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ. اَفَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى اِماما وَ رَحْمَةً اُولئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الاَحْزابِ فَالنّارُ مَوْعِدُهُ فَلا تَكُ فى مِرْيَةٍ مِنْهُ اِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَ لكِنَّ اَكْثَرَ النّاسِ لا يُؤْمِنُونَ. وَ مَنْ اَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللّه ِ كَذِبا، اُولئِكَ يُعْرَضُونَ عَلى رَبِّهِمْ وَ يَقُولُ الاَشْهادُ هؤُلاءِ الَّذينَ كَذَبُوا عَلى رَبِّهِمْ، اَلا لَعْنَةُ اللّه ِ عَلَى الظّالِمينَ. الَّذينَ يَصُدَّونَ عَنْ سَبيلِ اللّه ِ وَ يَبْغُونَها عِوَجا وَ هُمْ بِالاْخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ. اُولئِكَ لَمْ يَكُونُوا مُعْجِزينَ فِى الاَرْضِ وَ ما كانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللّه ِ مِنْ اَوْلِياء يُضاعَفُ لَهُمُ الْعَذابُ ما كانُوا يَسْتَطيعُونَ السَّمْعَ وَ ما كانُوا يُبْصِرُونَ. اُولئِكَ الَّذينَ خَسِرُوا اَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ. لا جَرَمَ اَنَّهُمْ فِى الاْخِرَةِ هُمُ الاَخْسَرُونَ. اِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ اَخْبَتُوا اِلى رَبِّهِمْ اُولئِكَ اَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فيها خالِدُونَ. مَثَلُ الْفَريقَيْنِ كَالاَعْمى وَ الاَصَمِّ وَ الْبَصيرِ وَ السَّميعِ هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلاً اَفَلا تَذَكَّرُونَ» :
«شايد تو ترك كنى بعضى از آنچه به تو وحى شده و سينه ات را به خاطر آن به تنگ اندازى از اين جهت كه بگويند اى كاش گنجى بر او نازل شود يا ملائكه اى همراه او بيايد تو فقط ترساننده مردم هستى و خداوند عهده دار همه چيز است. يا مى گويند (ولايت على عليه السلام را) به دروغ به خدا نسبت مى دهد بگو ده سوره مانند آن را (اگر چه افترا بسته شده باشد) بياوريد و هر كس را غير از خدا مى خواهيد بخوانيد اگر راست
ص: 159
اينگونه بود كه يك منزل قبل از غدير، سيل آيات الهى جارى شد و بيدار باش عظيم را براى مردم اعلام كرد، تا فرداى آن روز با چشم و گوش باز به استقبال غدير بروند، همان گونه كه تسلاى قلب پيامبر صلى الله عليه و آله در برابر حركات فتنه انگيز منافقين بود(1)، و عزم راسخ آن حضرت را براى اعلان ولايت در آينده اى به فاصله كمتر از 24 ساعت به همه نشان مى داد.(2)
179. آيه «فَلَمّا اَحَسَّ عيسى مِنهُمُ الكُفرَ قالَ مَنْ أَنْصارِى إِلَى اللّه قالَ الحَواريّون نَحْنُ أَنْصارُ اللّه ... »(3) = آيه «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ ... »
180. آيه «فَما مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِينَ»(4) = آيه «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ. وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ ... »
181. آيه «فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللّه كَذِبا أَوْ كَذَّبَ بِآياتِهِ أُولئِكَ يَنالُهُمْ نَصِيبُهُمْ ... »(5) = آيه «قالَ ادْخُلُوا فِى أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الاْءِنْسِ فِى النَّارِ ... »
182. آيه «فَمَنِ اهْتَدى فَإِنَّما يَهْتَدِى لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها»(6) = آيه «مَنِ اهْتَدى فَإِنَّما يَهْتَدِى لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى ... »
ص: 161
اى مردم، چه مى گوييد ؟ خداوند هر صدايى را و پنهانى هاى هر كسى را مى داند. «پس هر كس هدايت يافت به نفع خودش است و هر كس گمراه شد به ضرر خودش گمراه شده است» ، و هر كس بيعت كند با خداوند بيعت مى كند. «دست خداوند بر روى دست آنان (بيعت كنندگان) است» .
184. آيه «فَمَنْ يَنْصُرُنِى مِنَ اللّه ِ إِنْ عَصَيْتُهُ فَما تَزِيدُونَنِى غَيْرَ تَخْسِيرٍ»(1) = آيه «ما آمَنَ مَعَهُ إِلاّ قَلِيلٌ»
185. آيه «فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ ... »
185. آيه «فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ ... »(2)
از جمله آياتى كه در سفر حجة الوداع پس از اتمام اعمال حج و در مسير مكه تا غدير بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد، آيه 92 تا 99 سوره حجر بود:
«فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ. عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ. فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ. إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ» :
«قسم به پروردگارت از همه آنان سؤال خواهيم كرد. درباره آنچه انجام مى دهند. پس با صداى بلند آنچه بدان مأمورى ابلاغ كن و از مشركين اعراض نما. و ما تو را از شرّ مسخره كنندگان حفظ مى كنيم» .
بلال در روز سيزدهم ذى الحجة، در مكه از طرف پيامبر صلى الله عليه و آله اعلان عمومى داد: فردا هيچ كس - جز معلولان - نبايد بماند، و همه بايد حركت كنند تا پس از طى مسافت چهار روزه، بتوانند روز پنجم را در غدير حاضر باشند.(3)
با اين اعلان همه مردم آماده شدند، و پس از يك روز توقف صبح روز چهاردهم قافله عظيم حجاج كه عده اى از اهل مكه و اهل يمن نيز آنان را همراهى مى كردند به
ص: 163
3 - در روايت ديگرى آمده است: آن گروه در كعبه با يكديگر اتفاق كردند كه اگر محمد از دنيا رفت هيچ يك از خاندانش خلافت را به دست نگيرد. در واقع آنان پشتيبان بنى اميه بودند در آنچه انجام دادند.
بنواميه به آنان گفتند: به خدا قسم دستورات شما را اطاعت نمى كنيم مگر آنكه چيزى از خمس به آنان نرسد، چرا كه گمان مى كردند خمس براى آنان است !
خداوند در اينجا آيه نازل كرد: «إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلى أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى ... » . بنابراين آيه درباره بنى اميه و ابوبكر و عمر و ابوعبيده نازل شده است. بعد از آن آيه بعدى نازل شد: «فَكَيْفَ إِذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِكَةُ ... » .(1)
4 - در روايت ديگرى شيطنت عمر مطرح شده كه گرداننده اصلى برنامه صحيفه و سقيفه بود. از يك سو زمينه را آماده مى كرد و از سوى ديگر فكر آنان را به اين جهت سوق مى داد كه بر هم زدن سخن و برنامه پيامبر صلى الله عليه و آله كار آسانى است.
اين دو نكته در اين حديث به خوبى بيان شده است:
«إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلى أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى» درباره كسانى نازل شده كه عهد اميرالمؤمنين عليه السلام را شكستند. «الشَّيْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ» ، يعنى شيطان كار را براى آنان سهل و آماده مى كرد، و او عمر بود. «وَ أَمْلى لَهُمْ» يعنى براى آنان جلوه مى داد كه از آنچه محمد مى گويد هيچ كدام عملى نخواهد شد. «ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا ما نَزَّلَ اللّه» يعنى آنچه خدا درباره اميرالمؤمنين عليه السلام نازل كرده خوش نداشتند.
«سَنُطِيعُكُمْ فِى بَعْضِ الْأَمْرِ» ، بنى اميه را به پيمان خود دعوت كردند كه خلافت را بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله براى ما نگذارند و چيزى از خمس به ما ندهند، و گفتند: اگر خمس را به آنان بدهيم غنيمتى براى آنان خواهد بود.
ص: 169
«سَنُطِيعُكُمْ فِى بَعْضِ الْأَمْرِ» ، يعنى خمس را به بنى هاشم ندهيد. «وَ اللّه يَعْلَمُ إِسْرارَهُمْ» خدا اين كارهاى پنهانى آنان را مى داند.(1)
5 - امام باقر عليه السلام به بيان مفهوم ارتداد در آنان پرداخته و برنامه هاى عملى آنان در اين باره را تشريح نموده است. آن حضرت در اين باره مى فرمايد: «إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلى أَدْبارِهِمْ ... » ، ابوبكر و اصحابش هستند هنگامى كه هدايت را انكار كردند؛ و هدايت راه على بن ابى طالب عليه السلام بود.
«الشَّيْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ ... » منظور عمر است. «ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا ما نَزَّلَ اللّه سَنُطِيعُكُمْ فِى بَعْضِ الْأَمْرِ ... » ، ابوبكر و عمر و ابوعبيده هستند كه با يكديگر توافق كردند كه اگر پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت خلافت به آل محمد عليهم السلام باز نگردد. آنان گروهى از بنى اميه را به يارى خود در اين باره فرا خواندند، و آنان هم پاسخ مثبت دادند به شرط آنكه چيزى از خمس به آل محمد عليهم السلام ندهند.
سپس بنى اميه از آنان پرسيدند: خلافت را بعد از او براى چه كسى در نظر گرفته ايد ؟ عمر گفت: براى ابوبكر. بنى اميه گفتند: ولى در اين باره از شما اطاعت نمى كنيم، اما درباره خمس با شما هستيم. در واقع آنان درباره آل محمد عليهم السلام از اين جهت كه خمس به آنان نرسد اطاعت آنان را كردند، ولى در اينكه خلافت به ابوبكر برسد با آنان موافق نبودند.
بنابراين كسانى كه «كَرِهُوا ما نَزَّلَ اللّه» ابوبكر و عمر بودند، و كسانى كه آنان را يارى دادند ابوعبيده و عبدالرحمن و سالم مولى ابى حذيفه بودند. آنان در بين خود نوشته اى نوشتند و كسى كه آن را نوشت ابوعبيده بود.
خداوند عز و جل پيامبرش را بر آنچه در بين خود نوشته بودند مطلع ساخت و اين آيه را نازل كرد: «أَمْ أَبْرَمُوا أَمْرا فَإِنَّا مُبْرِمُونَ ... » .
ص: 170
در ادامه اين روايت نقل شده كه آنان پيمان بستند كه خلافت را بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله به هيچ يك از بنى هاشم نسپارند، و اينكه همسران آن حضرت را بعد از او به ازدواج خود درآورند. اينجا بود كه آيه نازل شد: «وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِى كِتابِ اللّه» .
همچنين وقتى آيه نازل شد و آنان انكار كردند و بر اين انكار خود قسم ياد كردند خداوند آنان را توبيخ فرمود و اين آيه را نازل كرد: «يَحْلِفُونَ بِاللّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ ... » .(1)
6 - در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام تفاصيل بيشترى درباره شأن نزول اين آيات وارد شده است، آنجا كه مى فرمايد:
كلام خداوند «إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلى أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى» ، منظور ابوبكر و عمر و ابوعبيده است كه با ترك ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام از ايمان مرتد شدند.
قول خداوند: «ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا ما نَزَّلَ اللّه سَنُطِيعُكُمْ فِى بَعْضِ الْأَمْرِ» : به خدا قسم درباره ابوبكر و عمر و پيروانشان نازل شده است. اين كلام خداست كه جبرئيل بر محمد صلى الله عليه و آله نازل كرده است: «ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا ما نَزَّلَ اللّه (فى عَلىٍّ) » : «اين به خاطر آن است كه آنان گفتند به كسانى كه خوش نداشتند آنچه خدا (درباره على عليه السلام) نازل كرده بود» .
«سَنُطِيعُكُمْ فِى بَعْضِ الْأَمْرِ» : «در بعضى از آن امر مطيع شما مى شويم» ، ماجرا از اين قرار بود كه بنى اميه را به پيمان خود درباره خلافت دعوت كردند كه نگذارند خلافت بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله در ما خاندان قرار بگيرد، و چيزى از خمس به ما ندهند. آنان به بنى اميه گفتند: اگر خمس را به اهل بيت بدهيم نياز به چيزى پيدا نمى كنند، و برايشان مهم نخواهد بود كه خلافت در آنان نباشد !
ص: 171
بنى اميه در پاسخ گفتند: سَنُطِيعُكُمْ فِى بَعْضِ الْأَمْرِ: ما از شما اطاعت مى كنيم در بخشى از مسئله اى كه ما را بدان دعوت كرديد، و آن خمس است كه چيزى از آن به اهل بيت ندهيم.
قول خداوند كه مى فرمايد: «كَرِهُوا ما نَزَّلَ اللّه» : «آنچه خدا فرستاده بود را مكروه داشتند» ، منظور از آنچه خدا نازل كرده بود، ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام است كه بر خلقش واجب كرده بود. در اين داخل شدن بنى اميه به پيمان نامه اصحاب صحيفه، ابوعبيده نيز همراهشان بود و نويسنده آنان بود.(1)
آيه «فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ ... » در خطبه غدير
همچنين در فرازى از بخش ششم خطبه غدير، پيامبر صلى الله عليه و آله لازم ديد كه مردم بدانند در معرض خطراتى عظيم قرار دارند كه در چند جهت جلوه گر خواهد شد: يكى بازگشت از اسلام و ديگرى احساس غرور از مسلمانى و سومى امامان ضلالت.
خطر دوم غرور مسلمانى و منت گذاشتن مسلمانان بر خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله براى پذيرش دين بود. پيامبر صلى الله عليه و آله براى هشدار از اين خصلت شيطانى چهار آيه قرآن را ادغام كرد:
يكى آيه 17 سوره حجرات: «يَمُنّونَ عَلَيْكَ اَنْ اَسْلَمُوا قُلْ لاتَمُنُّوا عَلَىَّ اِسْلامَكُمْ بَلِ اللّه ُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ اَنْ هَداكُمْ لِلايمانِ» . دوم آيه 28 سوره محمد صلى الله عليه و آله: «ذلِكَ بِاَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما اَسْخَطَ اللّه ُ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَاَحْبَطَ اَعْمالَهُمْ» . سوم آيه 35 سوره الرحمن: «يُرْسِلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ» . چهارم آيه 14 سوره فجر «اِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرصادِ» .
پيامبر صلى الله عليه و آله اين چهار آيه را در يك جمله بلند گنجانده، و در خطبه غدير فرمود:
ص: 172
متن خطبه غدير
مَعاشِرَ النّاسِ، لا تَمُنُّوا عَلَىَّ بِاِسْلامِكُمْ، بَلْ لا تَمُنُّوا عَلَى اللّه ِ فَيُحْبِطَ عَمَلَكُمْ وَ يَسْخَطَ عَلَيْكُمْ وَ يَبْتَلِيَكُمْ بِشُواظٍ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٍ، اِنَّ رَبَّكُمْ لَبِالْمِرْصادِ:
اى مردم، با اسلامتان بر من منت مگذاريد، بلكه بر خدا منت نگذاريد، كه اعمالتان را نابود مى نمايد و بر شما غضب مى كند و شما را به شعله اى از آتش و مس گداخته مبتلا مى كند. پروردگار شما در كمين است.
188. آيه «فَيَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ»(1) = آيه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ . لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ ... »
189. آيه «فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللّه ُ مَرَضا ... »(2) = آيه «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللّه وَ بِالْيَوْمِ الاْخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِينَ ... »
190. آيه «فَيَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنْظَرُونَ»(3) = آيه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ. لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ ... »
191. آيه «فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ . وَ لا يُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ»
191. آيه «فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ . وَ لا يُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ»(4)
از جمله مسائلى كه در روايات به آن اشاره شده، شدت عذاب عمر در قيامت و اينكه عذاب او از ابليس شديدتر است مى باشد. توضيح اين مطلب چنين است:
شيطان در برابر غدير با تمام توان و قدرت ايستاد چرا كه آن برنامه را خنثى كننده تلاش هاى خود براى گمراهى مردم مى دانست. اما بدون شك فريادهايى كه در آن روز مى كشيد به خاطر احساس عجزى بود كه در برابر غدير داشت.
ص: 173
از آياتى كه در خطبه غدير به صراحت تقسير شده، آيه 38 سوره اعراف است:
«قالَ ادْخُلُوا فِى أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الاْءِنْسِ فِى النَّارِ كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها حَتَّى إِذَا ادَّارَكُوا فِيها جَمِيعا قالَتْ أُخْراهُمْ لِأُولاهُمْ رَبَّنا هؤُلاءِ أَضَلُّونا فَآتِهِمْ عَذابا ضِعْفا مِنَ النَّارِ قالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَ لكِنْ لا تَعْلَمُونَ» :
«گفت همراه امت هايى از جن و انس كه قبل از شما بوده اند داخل آتش شويد كه هر گروهى داخل آتش جهنم مى شوند همتاى خود را لعنت مى كنند تا هنگامى كه همه كنار يكديگر خود را در آتش مى يابند آخرين آنها به اولينشان مى گويد پروردگارا اينان ما را گمراه كردند پس عذاب چند برابرى از آتش به آنان بده خداوند در پاسخ مى فرمايد براى همه عذاب چند برابر است ولى شما نمى دانيد» .
متن خطبه غدير
الا انَّ اعْداءَهُمُ الَّذينَ قالَ اللّه فيهِمْ: «كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها حَتَّى إِذَا ادَّارَكُوا فِيها جَمِيعا قالَتْ أُخْراهُمْ لِأُولاهُمْ رَبَّنا هؤُلاءِ أَضَلُّونا فَآتِهِمْ عَذابا ضِعْفا مِنَ النَّارِ قالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَ لكِنْ لا تَعْلَمُونَ» :
بدانيد دشمنان اهل بيت كسانى هستند كه خدا درباره آنان فرموده: «هر گروهى كه داخل آتش جهنم مى شوند همتاى خود را لعنت مى كنند تا هنگامى كه همه كنار يكديگر خود را در آتش مى يابند آخرين آنها به اولينشان مى گويد پروردگارا اينان ما را گمراه كردند پس عذاب چند برابرى از آتش به آنان بده خداوند در پاسخ مى فرمايد براى همه عذاب چند برابر است ولى شما نمى دانيد» .
195. آيه «قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِيها ... »(1) = آيه «إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِى الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرا»
ص: 178
196. آيه «قالوا بَلْ أَنْتُمْ لا مَرْحَبا بِكُمْ أَنْتُمْ قَدَّمْتُمُوهُ لَنا فَبِئْسَ الْقَرارُ»(1) = آيه «هذا وَ إِنَّ لِلطَّاغِينَ لَشَرَّ مَآبٍ»
197. آيه «قالُوا بَلى قَدْ جاءَنا نَذيرٌ فَكَذَّبْنا وَ قُلْنا ما نَزَّلَ اللّه ُ مِنْ شَىْ ءٍ . اِنْ اَنْتُمْ اِلاّ فى ضَلالٍ كَبيرٍ»(2) = آيه «تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ كُلَّما اُلْقِىَ فيها فَوْجٌ ... »
198. آيه «قالوا ربنا من قدم لنا هذه فزده عذابا ضعفا من النار»(3) = آيه «هذا وَ إِنَّ لِلطَّاغِينَ لَشَرَّ مَآبٍ»
199. آيه «قالَ يا إِبْلِيسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ . أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعالِينَ»(4) = آيه «إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِى الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرا»
200. آيه «قَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ اَكْثَرُ الاَوَّلينَ»(5) = آيه «وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ اَكْثَرُ الاَوَّلينَ»
201. آيه «قُلْ آمَنَّا بِاللّه وَ ما أُنْزِلَ عَلَيْنا وَ ما أُنْزِلَ عَلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ ... »(6) = آيه «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ ... »
ص: 179
202. آيه «قُلْ أَطِيعُوا اللّه وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْهِ ما حُمِّلَ ... »
اشاره
202. آيه «قُلْ أَطِيعُوا اللّه وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْهِ ما حُمِّلَ ... »(1)
از جمله آياتى كه در ضمن خطبه غدير آمده و منظور از آنها بيان شده، آيه 54 سوره نور و آيه 18 سوره عنكبوت است:
«قُلْ أَطِيعُوا اللّه وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَيْكُمْ ما حُمِّلْتُمْ وَ إِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغُ الْمُبِينُ» :
«بگو خدا و رسول را اطاعت نماييد اگر روى گرداندند بر اوست آنچه مكلف شده و بر شماست آنچه بر آن تكليف شده ايد و اگر از او اطاعت كنيد هدايت مى شويد و بر عهده رسول جز ابلاغ آشكار نيست» .
«وَ إِنْ تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغُ الْمُبِينُ»(2):
«اگر تكذيب كنند امت هايى قبل از شما تكذيب شده اند و بر عهده رسول جز ابلاغ آشكار نيست» .
متن خطبه غدير
مَعاشِرَ النّاسِ، قَدِ اسْتَشْهَدْتُ اللّه وَ بَلَّغْتُكُمْ رِسالَتى، وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغُ الْمُبِينُ:
اى مردم، من خدا را شاهد گرفتم و رسالت خويش را به شما رساندم، و بر عهده رسول جز بلاغ مبين نيست.
سؤال از آيه «قُلْ أَطِيعُوا اللّه وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا ... »
همچنين در غدير منافقين سؤالى مطرح كردند كه نشان مى داد هدف آن قرار دادن آياتى از قرآن در برابر آيات غدير است ! آنان سه آيه «اَطيعُوا اللّه َ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ
ص: 180
وَ اُولِى الأَمْرِ مِنْكُمْ»(1) و «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»(2) و «اَمْ حَسِبْتُمْ اَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمّا يَعْلَمِ اللّه ُ الَّذينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّه ِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنينَ وَليجَةً»(3) را مطرح كردند.
هر سه آيه ظاهرى كلى داشت و سه كلمه «اولى الامر» در آيه اول و «زكات در حال ركوع» در آيه دوم و «مؤمنين» در آيه سوم قابليت انطباق بر مصاديق مختلفى داشت. اما پيامبر صلى الله عليه و آله درباره هر سه آيه بارها فرموده بود كه منظور از اين موارد فقط على بن ابى طالب عليه السلام است.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرصت را بسيار مناسب براى بستن راه هر شبهه اى ديد و با سؤال كنندگان وارد گفتگو شد تا با ذكر تفصيلى درباره آيات مزبور به تكميل مفاهيم خطبه غدير بپردازد. آن حضرت ابتدا در پاسخ آنان يازده امام را به على عليه السلام اضافه كرد و فرمود: «آرى، اين آيات درباره على و جانشينان من تا روز قيامت است» !
منافقين گفتند: يا رسول اللّه، آنان را براى ما بيان فرما. حضرت كه منتظر چنين سؤالى بود پاسخ داد:
على برادرم و وزيرم و وارثم و وصيم و خليفه ام در امتم و صاحب اختيار هر مؤمنى بعد از من، سپس پسرم حسن، و سپس حسين، و بعد از او نُه نفر از فرزندان پسرم حسين، يكى پس از ديگرى كه قرآن با آنان است و آنان با قرآنند. از آن جدا نمى شوند و قرآن از آنان جدا نمى شود تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.
با معرفى دوازده امام عليهم السلام اكنون جاى آن بود كه دست و پاى نفاق بسته شود و با نشان دادن گستره ولايتِ امامان، همسان بودن و صاحب اختيارى آنان با صاحب اختيارى خود اعلام گردد.
ص: 181
«قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا للّه مَثْنى وَ فُرادى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ نَذِيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَىْ عَذابٍ شَدِيدٍ» :
«بگو من شما را فقط به يك چيز سفارش مى كنم كه به خاطر خدا دو نفرى و به تنهايى قيام كنيد سپس تفكر كنيد كه جنونى در رفيق شما (يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله) نيست او نيست مگر ترساننده اى برايتان پيشاپيش عذابى شديد» .
با پايان حج و آغاز سفر غدير و احساس نزديكى شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله، مردم مى خواستند بدانند كه از احكام اسلام چه چيزهاى ديگرى باقى مانده است ؟ در اين ميان منافقين با استفاده از اين موقعيت فكرى مردم، مى خواستند نتيجه معكوسى بگيرند و چنين وانمود كنند كه با انجام اعمال حج همه احكام الهى پايان يافته و ديگر چيزى باقى نمانده است، و منظورشان محو كردن اهميت ولايت بود كه انتظار مى رفت پيامبر صلى الله عليه و آله وعده غدير را براى آن گذاشته باشد.
اين بود كه به عنوان فتنه انگيزى مطرح مى كردند كه تا كى بايد منتظر حكمى بعد از حكم ديگرى باشيم ! و همين سؤال را با ظاهرى زيبا نزد پيامبر صلى الله عليه و آله مطرح مى كردند كه آيا حكم ديگرى هم بعد از حج باقى مانده است ؟ ! در پاسخ آنان آيه فوق نازل شد و معنايش اين بود كه فقط يك حكم ديگر باقى مانده و آن هم ولايت است.
امام باقر عليه السلام آيه «قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ ... » را در اين مرحله غدير چنين مى فرمايد:
خداى عزوجل به پيامبرش محمد صلى الله عليه و آله وحى فرمود و او را به نماز و زكات و روزه و حج و جهاد دستور داد. اينها را كه انجام دادند و بپا داشتند كه آخرين آنها حج به همراه آن حضرت در حجة الوداع بود، پيامبر صلى الله عليه و آله در بين آنان براى ولايت على عليه السلام قيام كرد.
عده اى گفتند: تا كِى محمد اين واجبات را يكى پس از ديگرى بر ما واجب مى كند ؟ اينجا بود كه خداوند تعالى اين آيه را نازل كرد: «قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ» : «بگو من شما را فقط به يك چيز سفارش مى كنم» ، يعنى ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام.(1)
ص: 183
در پى آن چنين نازل شد: «فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِى أُوحِىَ إِلَيْكَ (فى امْرِ عَلِىٍّ عليه السلام) إِنَّكَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ» : «تمسك نما به آنچه (درباره على عليه السلام) بر تو وحى شد كه تو بر راه راست هستى» ؛ و اين آيه نازل شد كه على نشانه روز قيامت است.
همچنين اين آيه نازل شد: «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ» عَن عَلىِّ بنِ أبى طالِبٍ عليه السلام: «و او يادآورى براى تو و قومت است و بزودى (درباره على عليه السلام) مورد سؤال قرار خواهيد گرفت» .(1)
205. آيه «قُلْ كَفى بِاللّه ِ شَهيدا بَيْنى وَ بَيْنَكُمْ»
اشاره
205. آيه «قُلْ كَفى بِاللّه ِ شَهيدا بَيْنى وَ بَيْنَكُمْ»(2)
پيامبر صلى الله عليه و آله در فراز اول از يازدهمين و آخرين بخش از خطبه غدير مسئله بيعت را مطرح كرده و متن آن را به مردم آموخت، و در جمله آخرِ اين تعهّد آيه 96 سوره اسراء:
«قُلْ كَفى بِاللّه ِ شَهيدا بَيْنى وَ بَيْنَكُمْ» :
«بگو براى شاهد بين من و شما خداوند كافى است» را آورد و خدا را بر اين بيعت لسانى شاهد گرفت.
متن خطبه غدير
فَالْعَهْدُ وَ الْميثاقُ لَهُمْ مَأْخُوذٌ مِنّا، مِنْ قُلُوبِنا وَ اَنْفُسِنا وَ اَلْسِنَتِنا وَ ضَمائِرِنا وَ اَيْدينا. مَنْ اَدْرَكَها بِيَدِهِ وَ اِلاّ فَقَدْ اَقَرَّ بِلِسانِهِ، وَ لا نَبْتَغى بِذلِكَ بَدَلاً وَ لا يَرَى اللّه ُ مِنْ اَنْفُسِنا حِوَلاً. نَحْنُ نُؤَدّى ذلِكَ عَنْكَ الدّانى وَ الْقاصى مِنْ اَوْلادِنا وَ اَهالينا، وَ نُشْهِدُ اللّه َ بِذلِكَ وَ كَفى بِاللّه ِ شَهيدا وَ اَنْتَ عَلَيْنا بِهِ شَهيدٌ:
ص: 187
پس براى آنان عهد و پيمان از ما گرفته شد، از قلب هايمان و جان هايمان و زبان هايمان و ضمائرمان و دست هايمان. هر كس توانست با دست بيعت مى نمايد و گرنه با زبانش اقرار مى كند. هرگز در پى تغيير اين عهد نيستيم و خداوند (در اين باره) از نفس هايمان دگرگونى نبيند. ما اين مطالب را از قول تو به نزديك و دور از فرزندانمان و فاميلمان مى رسانيم، و خدا را بر آن شاهد مى گيريم. خداوند در شاهد بودن كفايت مى كند و تو نيز بر اين اقرار ما شاهد هستى.
206. آيه «قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِى نَفْعا وَ لا ضَرّا إِلاّ ما شاءَ اللّه وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ ... »
اشاره
206. آيه «قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِى نَفْعا وَ لا ضَرّا إِلاّ ما شاءَ اللّه وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ ... »(1)
از جمله آياتى كه براى بيان بيشتر شئون امامت و خلافتِ الهى در برابر رياست هاى شيطانىِ سقيفه به صورت استشهاد و اشاره و اقتباس در خطبه غدير ديده مى شود، آيه 188 سوره اعراف است.
پيامبر صلى الله عليه و آله در فراز پايانى بخش هفتم خطبه غدير، نسبت خود را با على عليه السلام در چند جمله بيان فرمود. در شروع و به عنوان ابتدا اين آيه اشاره نمود:
«قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِى نَفْعا وَ لا ضَرّا إِلاّ ما شاءَ اللّه وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِىَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاّ نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ» .
«بگو براى خود مالك منفعت و ضررى نيستم مگر آنچه خدا بخواهد و اگر غيب مى دانستم خير بسيارى انجام مى دادم و بدى به من نمى رسيد من نيستم جز ترساننده و بشارت دهنده براى قومى كه ايمان مى آورند» .
متن خطبه غدير
مَعاشِرَ النّاسِ، الا وَ انّى انَا النّذيرُ وَ عَلِىٌّ الْبَشيرُ:
اى مردم، بدانيد كه من ترساننده ام و على بشارت دهنده است.
ص: 188
207. آيه «قُلْ هذِهِ سَبِيلِى أَدْعُوا إِلَى اللّه ِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِى وَ ... »
اشاره
207. آيه «قُلْ هذِهِ سَبِيلِى أَدْعُوا إِلَى اللّه ِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِى وَ ... »(1)
از آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده، آيه 108 سوره يوسف است:
«قُلْ هذِهِ سَبِيلِى أَدْعُوا إِلَى اللّه ِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِى وَ سُبْحانَ اللّه ِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ» : «بگو براى خود مالك منفعت و ضررى نيستم مگر آنچه خدا بخواهد و اگر غيب مى دانستم خير بسيارى انجام مى دادم و بدى به من نمى رسيد من نيستم جز ترساننده و بشارت دهنده براى قومى كه ايمان مى آورند» .
متن دعاى بعد از نماز روز غدير
رَبَّنا آمَنّا وَ اتَّبَعْنا مَوْلانا وَ وَلِيَّنا وَ هاديَنا وَ داعِيَنا وَ داعِىَ الانامِ، وَ صِراطَكَ السَّوِىَّ الْمُسْتَقيمَ وَ مَحَجَّتَكَ الْبَيْضاءَ، وَ سَبيلَكَ الدّاعِىَ الَيْكَ عَلى بَصيرَةٍ هُوَ وَ مَنِ اتَّبَعَهُ، وَ سُبْحانَ اللّه ِ عَمّا يُشْرِكُونَ بِوِلايَتِهِ وَ بِامْرِ رَبِّهِمْ وَ بِاتِّخاذِ الْوَلائِجِ مِنْ دُونِهِ(2):
پروردگارا، ما ايمان آورديم و از صاحب اختيار و ولىّ و هدايت كننده و دعوت كننده ما و مردم پيروى نموديم، همان راه درست و مستقيم تو، و جايگاه حجتِ واضح تو، و راه تو كه او و پيروانش با بصيرت به سوى تو دعوت مى كنند، و خدا منزه است از آنچه در ولايت على عليه السلام شرك مى ورزند و درباره امر پروردگارشان كسى را شريك مى كنند، و كسانى را جز او محبوب دل خود قرار مى دهند.
208. آيه «قُل هُوَ اللّه ُ أحَدٌ ... »
اشاره
208. آيه «قُل هُوَ اللّه ُ أحَدٌ ... »(3)
يكى از مسائل توحيدى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش اول خطبه غدير بيان فرمود اينكه همه بندگان در پناه خداوند هستند. آن حضرت در جملاتى با گنجانيدن سوره توحيد در كلام خود وحدانيت خدا را ياد كرد:
ص: 189
متن خطبه غدير
لَمْ يَكُنْ لَهُ ضِدٌّ وَ لا مَعَهُ نِدٌّ، اَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفْوا اَحَدٌ:
براى او ضدّى و همراه او معارضى نبوده است. يكتا و بى نياز است. زاييده نشده و نمى زايد، و براى او هيچ همتايى نيست.
209. آيه «قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ»(1) = آيه «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ ... »
210. آيه «قُل يا اَهلَ الكِتابِ تَعالَوا اِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَينَنا ... فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ»(2) = آيه «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ ... »
211. آيه «كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ»(3) = آيه «أَ لَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلِينَ . ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الاْخِرِينَ . كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ . وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ»
212. آيه «كُلَّما اُلْقِىَ فيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها اَلَمْ يَأْتِكُمْ نَذيرٌ»(4) = آيه «تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ كُلَّما اُلْقِىَ فيها فَوْجٌ ... »
213. آيه «كُلَّما دَخَلَتْ اُمَّةٌ لَعَنَتْ اُخْتَها حَتّى اِذا ادّارَكُوا فيها جَميعا ... »(5) = آيه «قالَ ادْخُلُوا فِى أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الاْءِنْسِ فِى النَّارِ ... »
ص: 190
حضرت يازده جمله در اين باره فرمود كه شش جمله آن در توصيف اولياى اهل بيت عليهم السلام و پنج جمله در وصف اعداء بود.
حضرت در اين فراز از خطبه غدير، مستقيما آيه 22 سوره مجادله را در وصف آنان قرائت كرد كه مى فرمايد: «لا تَجِدُ قَوْما يُؤْمِنُونَ بِاللّه ِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ ... » و مفهوم آن چنين بود كه دوستى خدا با دوستى دشمنان خدا جمع نمى شود.
حضرت با اين آيه شرط برائت از دشمنان را براى قبول ولايت قرار داد، و متقابلاً پاداش و نشان بزرگ ترى را به اولياى اهل بيت عليهم السلام عطا فرمود:
متن خطبه غدير
اَلا اِنَّ اَوْلِياءَهُمُ الَّذينَ ذَكَرَهُمُ اللّه ُ فى كِتابِهِ، فَقالَ عَزَّ وَ جَلَّ: «لا تَجِدُ قَوْما يُؤْمِنُونَ بِاللّه ِ وَ الْيَومِ الاْخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حادَّ اللّه َ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آبائَهُمْ اَوْ اَبْنائَهُمْ اَوْ اِخْوانَهُمْ اَوْ عَشيرَتَهُمْ اوُلئِكَ كَتَبَ فى قُلُوبِهِمُ الايمانَ وَ اَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنّاتٍ تَجْرى مِنْ تَحْتِهَا الاَنْهارُ خالِدينَ فيها رَضِىَ اللّه ُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ اوُلئِكَ حِزْبُ اللّه ِ اَلا اِنَّ حِزْبَ اللّه ِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» :
بدانيد كه دوستان اهل بيت كسانى اند كه خداوند در كتابش آنان را ياد كرده و فرموده است: «لا تَجِدُ قَوْما يُؤْمِنُونَ بِاللّه ِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حادَّ اللّه َ وَ رَسُولَهُ ... » : «نمى يابى قومى را كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده باشند و در عين حال با كسانى كه با خدا و رسولش ضدّيت دارند روى دوستى داشته باشند اگر چه پدرانشان يا فرزندانشان يا برادرانشان يا فاميلشان باشند آنان اند كه ايمان در قلوبشان نوشته شده و خداوند آنان را با روحى از خود تأييد فرموده و ايشان را به بهشتى وارد مى كند كه از پايين آن نهرها جارى است و در آن دائمى خواهند بود خدا از آنان راضى است و آنان از خدا راضى هستند آنان حزب خداوند هستند بدانيد كه حزب خدا رستگارند» .
ص: 192
216. آيه «لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ»(1) = آيه «فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلّى . وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلّى ... »
217. آيه «لا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدِ ايمانِكُمْ»(2) = آيه «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ اِنَّما كُنّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ ... »
218. آيه «لا تُفْسِدُوا فِى الاَرْضِ قالُوا اِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ»(3) = آيه «فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللّه ُ مَرَضا ... »
219. آيه «لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِى الاْخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ»(4) = آيه «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ ... »
220. آيه «لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ»(5) = آيه «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ . وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ ... »
221. آيه «لا يُؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّى يَرَوُا الْعَذابَ الْأَلِيمَ»(6) = آيه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ . لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ ... »
222. آيه «لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ»
اشاره
222. آيه «لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ»(7)
پس از اتمام بخش چهارم خطبه غدير و بيان حديث غدير و آيه اكمال، و پس از
ص: 193
اهانت منافقين بين كلام پيامبر صلى الله عليه و آله در اين فراز، حضرت بدون كوچك ترين وقفه اى سخنش را ادامه داد و وارد بخش پنجم خطبه شد و به تبيين بيشتر آيه اكمال پرداخت.
آن حضرت از يك سو كمال دين را با امامت دوازده امام عليهم السلام اعلام فرمود، و از سوى ديگر هر گونه انكار امامت آنان را مساوى با سقوط اعمال و خلود در آتش اعلام كرد.
همچنين راه هر تخفيفى را در عذاب چنين كسانى منتفى دانست و در اين باره آيه 217 سوره بقره و آيه 86 - 88 سوره آل عمران را در ضمن كلام خود آورد، و منكرين امامت را مستحق چنين عذابى دانست:
«يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِيهِ قُلْ قِتالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللّه وَ كُفْرٌ بِهِ وَ إِخْراجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِنْدَ اللّه وَ الْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا يَزالُونَ يُقاتِلُونَكُمْ حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا وَ مَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَ هُوَ كافِرٌ فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ» :
«از تو درباره ماه حرام و جنگ در آن سؤال مى كنند بگو جنگ در آن كار بزرگى است و ايجاد مانع بر سر راه خدا و كفر به اوست و خارج كردن اهلش از آن نزد خدا بالاتر است و فتنه از قتل هم بالاتر است آنان همچنان با شما جنگ مى كنند تا اگر بتوانند شما را از دينتان باز گردانند هر كس از شما از دين خود باز گردد و در حالى بميرد كه كافر باشد چنين كسانى همانانى هستند كه اعمالشان در دنيا و آخرت سقوط مى كند و آنان اصحاب آتش هستند كه براى هميشه در آنند» .
«كَيْفَ يَهْدِى اللّه قَوْما كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ اللّه لا يَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ. أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللّه وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ. خالِدِينَ فِيها لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ» .(1)
ص: 194
ارتباط اين آيه با آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُمْ دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دِينا»(1) و اشاره اى كه در هر دو آيه به نعمت شده جالب توجه است.
اين كلام امام عليه السلام كه متعلق نعمت را مخلوقات قرار مى دهد نشانگر ارتباط مستقيم ولايت اهل بيت عليهم السلام با همه موجودات است، و انسان را به ياد فرمايش اميرالمؤمنين عليه السلام در غوغاى سقيفه مى اندازد كه فرمود:
اگر اين امت از زمانى كه خداوند پيامبرش را قبض روح كرده تابع من مى شدند و مرا اطاعت مى كردند، از بالاى سرشان و از زير پايشان تا روز قيامت - با خوشى و وسعت - از نعمت هاى الهى استفاده مى كردند.(2)
يعنى اين نعمت تأمين كننده دين و دنيا و آخرت و همه جوانب زندگى است و رشته ناگسستنى نعمت است كه سر رشته آن ذات الهى است. امام صادق عليه السلام درباره منزلت اين نعمت يادآور مى شود كه روز قيامت اين نعمت مورد سؤال قرار خواهد گرفت:
نَحْنُ اهْلُ الْبَيْتِ النَّعيمُ الَّذى انْعَمَ اللّه بِنا عَلَى الْعِبادِ ... ، وَ هُوَ النِّعْمَةُ الَّتى لا تَنْقَطِعُ، وَ اللّه سائِلُهُمْ عَنِ حَقِّ النَّعيمِ الَّذى انْعَمَ بِهِ عَلَيْهِمْ: ما اهل بيت آن نعمت خدا هستيم كه خداوند آن را بر بندگانش نعمت حساب كرد ... ، و آن نعمتى ناگسستنى است كه قطع نمى شود، و خداوند درباره اداى حق اين نعمتى كه به آنان عطا فرموده بازخواست خواهد كرد.(3)
اكنون معلوم شد كه خداوند در فراز دوم آيه اكمال كه مى فرمايد: «أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى» ، از يك سو ولايت دوازده امام عليهم السلام را بزرگ ترين نعمت خويش بر مردم اعلام مى كند، و از سوى ديگر به آنان هشدار مى دهد كه اگر بناى قدردانى و سپاسگزارى
ص: 196
لسانى و عملى از خداست در رأس همه بايد قدردان نعمت «ولايت» باشيم، و بايد با اطاعت كامل و انقياد مطلق در برابر مقام عصمت عملاً تشكر خود را از اين نعمت عظماى الهى اعلام كنيم.
از همين جاست كه بايد خود را آماده روز سؤال نماييم كه خداوند فرموده: «لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ»(1): «در آن روز از نعمت ها سؤال مى شويد» . امام رضا عليه السلام در بيان اين آيه و نعمتى كه مورد سؤال قرار مى گيرد، فرمود: نعيم محبت و ولايت ما اهل بيت است، كه خداوند بعد از توحيد و نبوت درباره آن از مردم سؤال مى كند.(2)
به تعبير ديگر، نعمت ولايت آن قدر عظيم است كه به مقدار لياقت و آمادگى هر انسانى، خداوند از اين نعمت به او بيشتر عنايت مى كند، چنانكه فرموده است: ولايت على نعمتى است كه به هر كدام از بندگانم كه دوست دارم عنايت كرده ام. هر كس از بندگانم را كه دوست بدارم ولايت و معرفتش را به او عنايت مى كنم، و هر كس را مبغوض بدارم به خاطر فاصله او از معرفت و ولايت على مبغوضش مى دارم.(3)
225. آيه «الَّذى ... » و آيه «الَّذينَ ... »
در آياتى كه با «الَّذى» يا «الَّذينَ» شروع مى شود، حرف «الف» و سپس «لام» به عنوان حرف شروع محاسبه شده است. همچنين اگر اين دو كلمه در بين آيه آمده باشد.
226. آيه «لَعَنَهُ اللّه ُ وَ قالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِكَ نَصِيبا مَفْرُوضا»(4) = آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّه ُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »
ص: 197
227. آيه «لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَ قَلَّبُوا لَكَ الْأُمُورَ حَتَّى جاءَ الْحَقُّ ... »(1) = آيه «فَإِذا نَزَلَ بِساحَتِهِمْ فَساءَ صَباحُ الْمُنْذَرِينَ»
228. آيه «لَقَدْ أَضَلَّنِى عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِى وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلاْءِنْسانِ خَذُولاً»(2) = آيه«ويَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِى اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلاً ... »
229. آيه «لَقَدْ جِئْناكُمْ بِالْحَقِّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَكُمْ لِلْحَقِّ كارِهُونَ»(3) = آيه «إِنَّ الْمُجْرِمِينَ فِى عَذابِ جَهَنَّمَ خالِدُونَ . لا يُفَتَّرُ عَنْهُمْ ... »
230. آيه «لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى»(4) = آيه «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ ... »
231. آيه «لَقَدْ كانَ لَكُمْ فى رَسُولِ اللّه ِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُو اللّه َ وَ الْيَوْمَ ... »
231. آيه «لَقَدْ كانَ لَكُمْ فى رَسُولِ اللّه ِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُو اللّه َ وَ الْيَوْمَ ... »(5)
در صحيفه ملعونه دوم - كه پس از غدير در مدينه و در خانه ابوبكر توسط رؤساى منافقين نوشته شد - رسما غدير انكار شده است ! جالب اينكه در اينجا بار ديگر استناد به آيه قرآن را براى اثبات ادعاى باطل به كار گرفتند و آن را دليل بر پيروى مردم از مرام سقيفه قرار دادند.
آيا پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير خلافت را بر عهده مسلمين گذاشت ؟
آيا حتى يك مورد وجود دارد كه پيامبر صلى الله عليه و آله چنين مطلبى فرموده باشد تا مردم هم در اين جهت پيرو آن حضرت باشند ؟ !
ص: 198
اين استناد به قرآن با اين تعبير در صحيفه منعكس شد و اين آيه در متن صحيفه ملعونه دوم كه پس از غدير در خانه ابوبكر به امضاى 34 نفر رسيد آمده است. متن اين صحيفه چنين بود:
... پيامبر صلى الله عليه و آله اختيار خلافت را بر عهده مسلمين گذاشت تا هر كس كه به فكر او و دلسوز بودنش اطمينان دارند براى خود انتخاب كنند. مسلمانان بايد به خوبى از پيامبر صلى الله عليه و آله پيروى كنند، همان طور كه خداوند فرموده است: «لَقَدْ كانَ لَكُمْ فى رَسُولِ اللّه ِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُو اللّه َ وَ الْيَوْمَ الاْخِرِ» : «براى شما نسبت به پيامبر پيروىِ نيكو لازم است براى كسانى كه به خدا و روز قيامت اميدوارند» .(1)
232. آيه «لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ»(2) = آيه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ ... »
233. آيه «لَنْ تُغْنِىَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللّه ِ شَيْئا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ»(3) = آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّه ُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »
234. آيه «لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّكُمْ فِى الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ»(4) = آيه «حَتَّى إِذا جاءَنا قالَ يا لَيْتَ بَيْنِى وَ بَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ ... »
235. آيه «لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَىْ ءٍ قَديرٌ»
اشاره
235. آيه «لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَىْ ءٍ قَديرٌ»(5)
يكى از مسائل توحيدى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش اول خطبه غدير بيان
ص: 199
فرمود اينكه حيات و مرگ و فقر و غنا، و خنده و گريه، و منع و عطا همه در يدِ قدرت اوست؛ و اين عبارات را با اشاره به آيه اول سوره مُلك به پايان برد:
«لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَىْ ءٍ قَديرٌ» :
«پادشاهى براى اوست و ستايش از آن اوست و او بر هر چيزى تواناست» .
متن خطبه غدير
لَمْ يَكُنْ لَهُ ضِدٌّ وَ لا مَعَهُ نِدٌّ، اَحَدٌ صَمَدٌ «لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفْوا اَحَدٌ» . اِلهٌ واحِدٌ وَ رَبٌّ ماجِدٌ، يَشاءُ فَيُمْضى، وَ يُريدُ فَيَقْضى، وَ يَعْلَمُ فَيُحْصى، وَ يُميتُ وَ يُحْيى، وَ يُفْقِرُ وَ يُغْنى، وَ يُضْحِكُ وَ يُبْكى، وَ يُدْنى وَ يُقْصى، وَ يَمْنَعُ وَ يُعْطى، «لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ» بِيَدِهِ الْخَيْرُ «وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَىْ ءٍ قَديرٌ» :
براى او ضدّى و همراه او معارضى نبوده است. يكتا و بى نياز است. «زاييده نشده و نمى زايد و براى او همتايى نيست» . خداى يگانه و پروردگار با عظمت. مى خواهد پس به انجام مى رساند، و اراده مى كند پس مقدّر مى نمايد، و مى داند پس به شماره مى آورد. مى ميراند و زنده مى كند، فقير مى كند و غنى مى نمايد، مى خنداند و مى گرياند، نزديك مى كند و دور مى نمايد، منع مى كند و عطا مى نمايد. «پادشاهى از آن او و حمد و سپاس براى اوست» . خير به دست اوست «و او بر هر چيز تواناست» .
236. آيه «لَهُمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهادٌ وَ مِنْ فَوْقِهِمْ غَواشٍ وَ كَذلِكَ نَجْزِى الظَّالِمِينَ»(1) = آيه «قالَ ادْخُلُوا فِى أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الاْءِنْسِ فِى النَّارِ ... »
237. آيه «لِيَذَرَ الْمُؤْمِنينَ عَلى ما اَنْتُمْ عَلَيْهِ ... »(2) = آيه «ما كانَ اللّه لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ ... »
ص: 200
238. آيه «ما آمَنَ مَعَهُ إِلاّ قَلِيلٌ»
اشاره
238. آيه «ما آمَنَ مَعَهُ إِلاّ قَلِيلٌ»(1)
از جمله آياتى كه در زيارت غديريه آمده اين آيات است:
«ما آمَنَ مَعَهُ إِلاّ قَلِيلٌ» :
«همراه او جز گروه اندكى ايمان نياوردند» .
«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»(2):
«اى پيامبر ابلاغ كن آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده كه اگر انجام ندهى رسالت او را ابلاغ نكرده اى و خدا تو را از مردم حفظ مى كند» .
«النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»(3):
«پيامبر نسبت به مردم از خودشان صاحب اختيارتر است» .
«فَمَنْ يَنْصُرُنِى مِنَ اللّه ِ إِنْ عَصَيْتُهُ فَما تَزِيدُونَنِى غَيْرَ تَخْسِيرٍ»(4):
«چه كسى مرا در برابر خدا كمك خواهد كرد اگر او را عصيان نمايم پس شما جز ضرر به من چيزى اضافه نمى كنيد» .
متن زيارت غديريه
انَّ اللّه َ تَعالَى اسْتَجابَ لِنَبِيِّهِ صلَّى اللّه عليه و آله فيكَ دَعْوَتَهُ، ثُمَّ امَرَهُ بِاظْهارِ ما اوْلاكَ لأُمَّتِهِ اعْلاءً لِشَأْنِكَ وَ اعْلانا لِبُرْهانِكَ وَ دَحْضا لِلاباطيلِ وَ قَطْعا لِلْمَعاذيرِ. فَلَمّا اشْفَقَ مِنْ فِتْنَةِ الْفاسِقينَ وَ اتَّقى فيكَ الْمُنافِقينَ اوْحى الَيْهِ رَبُّ الْعالَمينَ: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» .
ص: 201
فَوَضَعَ عَلى نَفْسِهِ اوْزارَ الْمَسيرِ وَ نَهَضَ فى رَمْضاءِ الْهَجيرِ فَخَطَبَ وَ اسْمَعَ وَ نادى فَابْلَغَ، ثُمَّ سَأَلَهُمْ اجْمَعَ فَقالَ: هَلْ بَلَّغْتُ ؟ فَقالُوا: اللّهُمَّ بَلى فَقالَ: اللَّهُمَّ اشْهَدْ. ثُمَّ قالَ: الَسْتُ اوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ انْفُسِهِمْ ؟ فَقالُوا: بَلى فَأَخَذَ بِيَدِكَ وَ قالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ، اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ. فَما آمَنَ بِما انْزَلَ اللّه ُ فيكَ عَلى نَبِيِّهِ الاّ قَليلٌ وَ لا زادَ اكْثَرَهُمْ غَيْرَ تَخْسيرٍ(1):
خداوند تعالى دعاى پيامبرش صلى الله عليه و آله را درباره تو مستجاب كرد، و به او دستور داد تا ولايت تو را بر امت اظهار كند تا مقام تو را بلند مرتبه و دليل تو را اعلام كرده باشد، و سخنان باطل را كوبيده و عذرهاى بيجا را ريشه كن كرده باشد.
آنگاه كه از فتنه فاسقان احساس خطر كرد و از منافقين درباره تو ترسيد، پروردگار جهان به او چنين وحى كرد: «اى پيامبر برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر نرسانى رسالت او را نرسانده اى و خداوند تو را از شر مردم حفظ مى كند» . پيامبر صلى الله عليه و آله سختىِ سفر را متحمل شد و در شدت حرارت ظهر بپاخاست و خطبه اى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنها پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند:
آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش.
سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبوده ام ؟ گفتند: آرى. پس دست على عليه السلام را گرفت و فرمود: هر كس من صاحب اختيار او بوده ام اين على صاحب اختيار اوست. خدايا دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند.
ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيان كارى براى خود زياد نكردند.
ص: 202
239. آيه «ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ»(1) = آيه « ... وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ ... »
240. آيه «ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى»(2) = آيه «وَ النَّجْمِ إِذا هَوى . ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى ... »
241. آيه «ما كانَ إِبْراهِيمُ يَهُودِيّا وَ لا نَصْرانِيّا وَ لكِنْ كانَ حَنِيفا مُسْلِما وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ»(3) = آيه «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ ... »
242. آيه «ما كانَ اللّه لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ ... »
اشاره
242. آيه «ما كانَ اللّه لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ ... »(4)
پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش ششم خطبه غدير، مسئله غصب خلافت را به طور صريح مطرح كرد. حضرت شرايط امتحان امت را براى مردم تبيين فرمود، تا با آمادگى كامل به استقبال آن بروند. اين آينده تلخِ امتحان را حضرتش در غدير به اشارت و صراحت پيش بينى فرمود، و مراحل چنين امتحان بزرگى را با استشهاد به 11 آيه تضمين شده در خطبه بيان فرمود.
سپس غاصبين را لعنت كردند و پس از اشاره به آيات 31 و 35 سوره الرحمن، آيه 179 سوره آل عمران را در كلام خود تضمين كرد:
«ما كانَ اللّه لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ ما كانَ اللّه لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَ لكِنَّ اللّه يَجْتَبِى مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ فَآمِنُوا بِاللّه وَ رُسُلِهِ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ» :
ص: 203
«خداوند مؤمنين را به حال خود رها نخواهد كرد تا آنكه خبيث را از پاكيزه جدا كند و خداوند شما را بر غيب مطلع نمى كند ولى خدا از پيامبرانش هر كس را بخواهد انتخاب مى كند پس به خدا و پيامبرانش ايمان آوريد و اگر ايمان آوريد و تقوى پيشه كنيد براى شما اجر عظيمى خواهد بود» .
متن خطبه غدير
مَعاشِرَ النّاسِ، انَّ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَكُنْ لِيَذَرَكُمْ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ، وَ ما كانَ اللّه لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ:
اى مردم، خداوند عز و جل شما را به حال خود رها نخواهد كرد تا آنكه خبيث را از پاكيزه جدا كند، و خداوند شما را بر غيب مطلع نمى كند.
243. آيه «ما كانَ لِمُؤمِنٍ وَ لا مُؤمِنَةٍ اِذا قَضَى اللّه ُ وَ رَسولُهُ اَمرا اَن يَكونَ ... »
243. آيه «ما كانَ لِمُؤمِنٍ وَ لا مُؤمِنَةٍ اِذا قَضَى اللّه ُ وَ رَسولُهُ اَمرا اَن يَكونَ ... »(1)
يكى از شاخص هاى زندگى معصومين عليهم السلام تبليغ غدير به شكل هاى مختلف است. از جمله استناد امام رضا عليه السلام در حديث معروف امامت به آيه «ما كانَ لِمُؤمِنٍ وَ لا مُؤمِنَةٍ اِذا قَضَى اللّه ُ وَ رَسولُهُ اَمرا اَن يَكونَ لَهُمُ الخِيَرَةُ مِن اَمرِهِم» : «وقتى خدا و رسولش در مسئله اى حكم كنند براى هيچ زن و مرد مسلمانى حق اختيار نمى ماند» ، درباره الهى بودن امامت غدير است؛ كه ذيلاً به بيان آن مى پردازيم:
آنگاه كه نوبت به نشر معارف غدير و مقايسه آن با دنياى سراسر جهلِ سقيفه مى رسد، پشتيبانى آيات قرآن از غدير عظمت آن را به رخ دشمن مى كشد.
يكى از اين موارد روزهاى اول ورود امام رضا عليه السلام به شهر مرو در خراسان بود. آن روز مردم در مسجد جامع شهر درباره مسئله امامت و اختلافاتى كه درباره آن مطرح است سخن مى گفتند. مردى بحث هاى مسجد را به حضرت گزارش داد. حضرت تبسمى كرده فرمود:
ص: 204
244. آيه «ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَىَّ وَ ما أَنَا بِظَلاّمٍ لِلْعَبِيدِ»
اشاره
244. آيه «ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَىَّ وَ ما أَنَا بِظَلاّمٍ لِلْعَبِيدِ»(1)
از جمله آياتى كه در ضمن خطبه غدير آمده، آيه 29 سوره ق است:
«ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَىَّ وَ ما أَنَا بِظَلاّمٍ لِلْعَبِيدِ» :
«نزد من سخن تغيير يافتنى نيست و من به بندگان ظلم كننده نيستم» .
پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش چهارم خطبه غدير، پس از بيان حديث غدير با قرائت آيه 29 سوره ق، اشاره به مقام تغيير نيافتنى على عليه السلام نمود و بار ديگر جمله اى را كه هنگام بلند كردن اميرالمؤمنين عليه السلام فرموده بود تكرار كرد. اما جالب بود كه قبل از ذكر آن يادآور شد: خدايا به امر تو مى گويم:
متن خطبه غدير
يَقُولُ اللّه: «ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَىَّ» ، بِامْرِكَ يا رَبِّ اقُولُ: اللّهمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَ الْعَنْ مَنْ انْكَرَهُ وَ اغْضِبْ عَلى مَنْ جَحَدَ حَقَّهُ:
خداوند مى فرمايد: «نزد من سخن تغييريافتنى نيست» ، اى پروردگار من، به امر تو مى گويم: خدايا دوست بدار هركس ولايت على را بپذيرد و دشمن بدار هر كس با او دشمنى كند و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند و لعنت كن هر كس او را نشناسد و غضب فرما بر هركس كه حق او را انكار نمايد.
245. آيه «ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ اِلاّ هُوَ رابِعُهُمْ ... »(2) = آيه «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّه يَعْلَمُ ما فِى السَّماواتِ وَ ما فِى الْأَرْضِ ... »
ص: 206
246. آيه «مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالْأَعْمى وَ الْأَصَمِّ وَ الْبَصِيرِ وَ السَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلاً أَ فَلا تَذَكَّرُونَ»(1) = آيه «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ ... »
247. آيه «مِنَ اللّه ِ ذِى الْمِعارِجِ»(2) = آيه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ ... »
248. آيه «مَنِ اهْتَدى فَإِنَّما يَهْتَدِى لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ ... »(3) = آيه «فَمَنِ اهْتَدى فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها»
249. آيه «مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ ... »
اشاره
249. آيه «مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ ... »(4)
پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير، آياتى را به شكل اقتباس يا تضمين در مورد دشمنان ائمه عليهم السلام آورده است. از جمله اين آيات آيه 4 و 5 سوره ناس است، كه در روايت به آن اشاره شده است:
«مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ. الَّذِى يُوَسْوِسُ فِى صُدُورِ النَّاسِ» :
« (به خدا پناه مى برم) از شر وسوسه كننده منقبض شونده از ذكر خدا. كه در سينه هاى مردم وسوسه مى كند» .
متن روايت
«مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ. الَّذِى يُوَسْوِسُ فِى صُدُورِ النَّاسِ» يَوْمَ الْغَديرِ لَمّا اقامَ اميرَالْمُؤْمِنينَ عليه السلام النَّبِىُّ صلى الله عليه و آله لِلنّاسِ، وَ كانَ (عُمَرُ) اذا خَلا قالَ لِلنّاسِ: ما يَأْلُو انْ يُذِلَّ قُرَيْشَ لابْنِ ابى طالِبٍ وَ وُلْدِهِ(5):
ص: 207
اين شروع با نزول آيه بسيار مهمى از قرآن درباره مقام با عظمت پيامبر صلى الله عليه و آله بود كه بعد از آن محور غدير قرار گرفت. آيه ششم سوره احزاب «النَّبِىُّ اَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ ... » : «پيامبر بر مردم از خودشان صاحب اختيارتراست ... » در آن روزها در مدينه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد، كه صاحب اختيارى آن حضرت را بيان مى كرد و مقدمه اى بود براى كلمه «مولى» در «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ» كه در غدير اعلام شد.
كلمه «اَولى به نَفْس» كه تركيب پر معنايى بود در اذهان همه جرقه هايى ايجاد كرد و انگيزه اى براى فهم دقيق تر آن شد. لذا از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيدند: يا رسول اللّه، اين ولايت چيست كه به وسيله آن شما بر ما از خودمان بيشتر اختيار داريد ؟ حضرت فرمود: پذيرفتن و اطاعت در آنچه دوست بداريد و آنچه بر شما خوش نيايد و دوست نداشته باشيد. مردم با شنيدن اين محتواى بلند گفتند: پذيرفتيم و اطاعت مى كنيم.
پس از اين بود كه به عنوان حجة الوداع به سوى مكه حركت كرديم و جبرئيل نازل شد و گفت: اى محمد ! خدايت سلام رسانده مى گويد: على را به عنوان عَلَمى براى مردم منصوب كن.(1)
مردم با اين خاطره از «ولايت نبوى» از مدينه حركت كردند كه «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» ، و با رسيدن به مكه سراغ اعمال حج رفتند و پس از اتمام حج راهى غدير شدند؛ تا ساعتى كه در برابر منبر غدير نشستند. آن روز روزى بود كه بايد شأن نزول اين آيه كامل مى شد و ارتباط غدير با اين فراز قرآن تبيين مى گرديد.
پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير، با يادآورى آيه مزبور درباره ولايت خود از مردم اقرار گرفت، و سپس ضمن معنى كردن اين ولايت، ادامه اين صاحب اختيارى را درباره اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين عليهم السلام با ظرافت كامل بيان فرمود، به گونه اى كه ولايت آنان استمرار ولايت نبوى به شمار آيد و از متن قرآن استخراج شود.
ص: 210
258. آيه «وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ الْعَذابُ بَغْتَةً وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ»(1) = آيه «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِى جَنْبِ اللّه وَ إِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ»
259. آيه «وَ اتَّبِعُوا النُّورَ الَّذى اُنْزِلَ مَعَهُ»(2) = آيه «فَآمِنُوا بِاللّه وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِى أَنْزَلْنا وَ اللّه بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ»
260. آيه «وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماما»(3) = آيه «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»
261. آيه «وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ... »
اشاره
261. آيه «وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ... »(4)
از جمله آياتى كه در غدير و پس از خطبه در مورد منافقين و طرح جايگزينى شخص ديگرى براى خلافت به جاى اميرالمؤمنين عليه السلام بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده آيه 15 سوره يونس است:
«وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لِى أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِى إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى إِلَيَّ إِنِّى أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّى عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ» :
«و هنگامى كه آيات روشن ما بر آنان تلاوت مى شود كسانى كه اميد ملاقات ما را ندارند مى گويند قرآنى غير از اين براى ما بياور يا آن را تبديل كن بگو براى من چنين حقى نيست كه آن را از پيش خود تبديل كنم من جز آنچه بر من وحى مى شود تابع چيز ديگرى نيستم من اگر سرپيچى از امر پروردگارم نمايم از عذاب روزى بزرگ مى ترسم».
ص: 213
«وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ»(1):
«آنان را متوقف كنيد كه بايد مورد سؤال قرار گيرند» .
«وَ إِنَّهُ فِى أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِىٌّ حَكِيمٌ»(2):
«و او در امّ الكتاب نزد ما على حكيم است» .
«إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» .(3)
«تو ترساننده هستى و هر قومى هدايت كننده اى دارد» .
«لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى»(4):
«از آيات بزرگ پروردگارش ديد» .
«عَمَّ يَتَساءَلُونَ. عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ. الَّذِى هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ»(5):
«از چه چيزى سؤال مى كنند. از آن خبر بزرگ. همان كه در آن اختلاف دارند» .
«قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ»(6):
«بگو او خبر عظيم است كه شما از آن اعراض مى كنيد» .
متن دعاى بعد از نماز روز غدير
در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليه السلام وارد شده چنين مى خوانيم:
ص: 216
اللَّهُمَّ فَكَما كانَ مِنْ شَأْنِكَ، يا صادِقَ الْوَعْدِ، يا مَنْ لا يُخْلِفُ الْميعادَ، يا مَنْ هُوَ فى كُلِّ يَوْمٍ فى شَأْنٍ، انْ اتْمَمْتَ عَلَيْنا نِعْمَتَكَ بِمُوالاةِ اوْلِيائِكَ الْمَسْؤُولِ عَنْهُمْ عِبادَكَ، فَانَّكَ قُلْتَ: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» ، وَ قُلْتَ: «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» ، وَ مَنَنْتَ عَلَيْنا بِشَهادَةِ الاخْلاصِ لَكَ بِوِلايَةِ اوْلِيائِكَ، الْهُداةِ مِنْ بَعْدِ النَّذيرِ الْمُنْذِرِ السِّراجِ الْمُنيرِ وَ اكْمَلْتَ لَنَا الدّينَ بِمُوالاتِهِمْ وَ الْبَراءَةِ مِنْ عَدُوِّهِمْ، وَ اتْمَمْتَ عَلَيْنَا النِّعَمَ بِالَّذى جَدَّدْتَ لَنا عَهْدَكَ، وَ ذَكَّرْتَنا ميثاقَكَ الْمَأْخُوذَ مِنّا فى مُبْتَدَءِ خَلْقِكَ ايّانا وَ جَعَلْتَنا مِنْ اهْلِ الاجابَةِ، وَ ذَكَّرْتَنَا الْعَهْدَ وَ الْميثاقَ وَ لَمْ تُنْسِنا ذِكْرَكَ، فَانَّكَ قُلْتَ: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا» .
بِمَنِّكَ بِانَّكَ انْتَ اللّه ُ لا الهَ الاّ انْتَ رَبُّنا، وَ انَّ مُحَمَّدا عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ نَبِيَّنا، وَ انَّ عَلِيّا اميرَالْمُؤْمِنينَ وَلِيُّنا وَ مَوْلانا، وَ شَهِدْنا بِالْوِلايَةِ لِوَلِيِّنا وَ مَوْلانا مِنْ ذُرِّيَّةِ نَبِيِّكَ مِنْ صُلْبِ وَلِيِّنا وَ مَوْلانا عَلِىِّ بْنِ ابى طالِبٍ اميرِالْمُؤْمِنينَ، عَبْدُكَ الَّذى انْعَمْتَ عَلَيْهِ وَ جَعَلْتَهُ فى امِّ الْكِتابِ لَدَيْكَ عَلِيّا حَكيما، وَ جَعَلْتَهُ آيَةً لِنَبِيِّكَ، وَ آيَةً مِنْ آياتِكَ الْكُبْرى وَ النَّبَأَ الْعَظيمَ الَّذى هُمْ فيهِ مُخْتَلِفُونَ، وَ النَّبَأَ الْعَظيمَ الَّذى هُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ وَ عَنْهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ مَسْؤُولُونَ، وَ تَمامَ نِعْمَتِكَ الَّتى عَنْها يُسْأَلُ عِبادُكَ اذْ هُمْ مَوْقُوفُونَ وَ عَنِ النَّعيمِ مَسْؤُولُونَ(1):
خدايا، اى صادق الوعد، اى خدايى كه در وعده ات تخلفى نمى كنى، اى خدايى كه هر روزى در شأنى هستى، همان گونه كه نعمتت را بر ما ارزانى داشتى با پذيرش ولايت اوليائت كه درباره آنان از بندگانت سؤال خواهد شد، چنان كه فرموده اى: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» ، و فرموده اى «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» ، و با شهادت اخلاص براى تو بر ما منت گذاشته اى با ولايت اوليائت، هدايتگران بعد از پيامبر ترساننده منذر كه چراغ تابان است، و دين ما را با ولايت آنان و بيزارى از دشمنانشان
ص: 217
كامل كرده اى، و نعمتت را بر ما تمام كردى با پيمانى كه با ما تجديد نمودى و به ما يادآور شدى ميثاقى را كه در ابتداى خلقتت از ما گرفته اى، و ما را از اهل اجابت قرار دادى و عهد و پيمان را به يادمان آوردى و آن را از خاطر ما به فراموشى نسپردى چنان كه فرموده اى: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا» .
بلى، خدايا به لطف تو شهادت مى دهيم كه تو خدايى و جز تواى پروردگار ما خدايى نيست، و محمد بنده و پيامبر تو و نبى ماست، و على اميرالمؤمنين ولى و صاحب اختيار ماست؛ و شهادت مى دهيم به ولايت آنان كه ولى و صاحب اختيار ما از نسل پيامبرت از صلب ولى و مولاى ما على بن ابى طالب هستند. همان بنده تو كه بر او عنايت فرمودى و او را درام الكتاب «عَلِىٌّ حَكِيمٌ» قرار دادى، و او را آيتى براى پيامبرت و آيتى از آيات كبراى خويش و خبر عظيمى قرار دادى كه درباره آن اختلاف دارند و نبأ عظيمى كه از آن اعراض مى كنند و روز قيامت درباره او مورد سؤال قرار مى گيرند. همان كسى كه تمام نعمت توست كه بندگانت درباره او مورد سؤال قرار مى گيرند، آنگاه كه همه متوقف شوند و درباره نعمت ها مورد سؤال قرار گيرند.
263. آيه «وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِىُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثا ... »
اشاره
263. آيه «وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِىُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثا ... »(1)
از جمله آياتى كه در سفر حجة الوداع و پس از اتمام مراسم حج در شهر مكه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده اين آيات است:
«وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِىُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللّه عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِىَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ . إِنْ تَتُوبا إِلَى اللّه فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللّه هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهِيرٌ» :
ص: 218
عايشه بار ديگر قول داد اين راز را به كسى نگويد؛ اما خداوند به پيامبرش خبر داد كه او و رفيقش حفصه و پدرانشان در اين باره چه خواهند كرد.
جالب اينكه عايشه در همان روز به حفصه خبر داد و هر يك از آن دو به پدرانشان خبر دادند. ابوبكر و عمر جلسه تشكيل دادند و سراغ منافقين فرستادند و مسئله را به آنان هم خبر دادند.
آنان با يكديگر به مشورت پرداختند و گفتند: «محمد مى خواهد امر خلافت را مانند كسرى و قيصر تا آخر روزگار در خاندان خود قرار دهد. نه به خدا قسم ! اگر خلافت به على بن ابى طالب برسد براى شما از زندگى نصيبى نخواهد بود، چرا كه محمد طبق ظاهرتان با شما رفتار مى كند، اما على طبق آنچه در دل نسبت به شما دارد عمل مى كند. پس درباره خود و چنين مسئله اى نيك نظر كنيد و هر چه در نظر داريد اعلام كنيد» .
اينگونه بود كه سرّ پيامبر صلى الله عليه و آله به دست عايشه و حفصه افشا شد، و پيرو آن خداوند آيات اول تا سوم سوره تحريم را نازل كرد كه خبر از كار آن دو زن مى داد، آنجا كه فرمود: «وَ اِذْ اَسَرَّ النَّبِىُّ اَلى بَعْضِ اَزْواجِهِ حِديثا...» .
سپس خداوند با آيه چهارم سوره تحريم به پيامبرش خبر داد كه اگر اظهار توبه هم نمايند قلوبشان منحرف است، و اگر بخواهند بر ضد پيامبر صلى الله عليه و آله اقدامى كنند ياور آن حضرت خدا و جبرئيل و ملائكه و اميرالمؤمنين عليه السلام هستند.
آيه چنين است: «اِنْ تَتُوبا اِلَى اللّه ِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ اِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَاِنَّ اللّه َ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْريلُ وَ صالِحُ الْمُؤمِنينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهيرٌ» : «اگر شما دو نفر نزد خدا توبه كنيد اما قلب هايتان از حق منحرف شده است و اگر بر ضد او اقدم نماييد بدانيد كه خدا صاحب اختيار اوست و جبرئيل و صالح مؤمنين و ملائكه بعد از خدا كمك اويند» .
ص: 221
266. آيه «وَ اِذا لَقُوا الَّذينَ آمَنُوا قالُوا آمَنّا . وَ اِذا خَلَوا اِلى شَياطينِهِمْ قالُوا اِنّا مَعَكُمْ اِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُونَ»(1) = آيه «فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللّه ُ مَرَضا ... » و آيه «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنّا بِاللّه ِ وَ بِالْيَوْمِ الاْخِرِ ... »
267. آيه «وَ إِذْ قالُوا اللهمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا ... »
267. آيه «وَ إِذْ قالُوا اللهمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا ... »(2)
پس از ماجراى غدير، وقتى حارث فهرى مقابل پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و اعتراض خود را اعلام كرد، حضرت فرمود: اى حارث، از خدا بترس و از آنچه درباره دشمنى على بن ابى طالب بر زبان آوردى توبه كن.
حارث سر به سوى آسمان بلند كرد و گفت: خدايا، اگر محمد در آنچه مى گويد صادق و راستگوست سنگى از آسمان بر ما ببار يا عذابى بر ما نازل كن كه انتقامى در اولينِ ما (منكرين ولايت) و نشانه اى براى آيندگان ما باشد؛ و اگر آنچه محمد مى گويد دروغ است عذابى بر او نازل كن.
خداوند فورا سخن حارث را با آيه 33 سوره انفال براى پيامبر صلى الله عليه و آله فرستاد: «وَ اِذْ قالُوا اللَّهُمَّ اِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِكَ فَاَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ اَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ اَليمٍ» : «خدايا اگر اين حقى از طرف توست بر ما سنگى از آسمان ببار يا عذاب دردناكى بر ما بفرست» . اينجا بود كه غدير وارد مباهله شد، و اين سخن حارث به معناى درخواست پاسخ الهى براى نشان دادن حق و باطل بود، و بايد معجزه اى رخ مى داد تا ثابت شود غدير «هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِكَ» است.
به دنبال آن آيه 12 سوره يونس وحى شد: «وَ لَوْ يَجْعَلُ اللّه ُ لِلنّاسِ الشَّرَ اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِىَ اِلَيْهِمْ اَجَلَهُمْ فَنَذَرُ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقائَنا فى طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ» : «اگر خداوند براى مردم شر را فورا مى فرستاد همان گونه كه خير را فورا مى فرستد
ص: 223
اجل آنان را مقدر مى فرمود ما رها مى كنيم كسانى را كه اميد ملاقات ما را ندارند تا در طغيان خود متحير بمانند» .(1)
براى توضيح بيشتر مراجعه شود به آيه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ . لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ ... » و آيه «وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ» .
268. آيه «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لاِدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّ إِبْلِيسَ أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ»(2) = آيه «إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِى الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرا»
269. آيه «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ ... »
اشاره
269. آيه «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ ... »(3)
از آياتى كه در مدينه و پيش از سفر حجة الوداع بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد اين آيه بود:
«وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اتَّقُوا اللّه إِنَّ اللّه عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» :
«به ياد آوريد نعمت خدا را بر شما و پيمانى كه از شما گرفت آنگاه كه گفتيد شنيديم و اطاعت كرديم و تقواى خدا را پيشه كنيد كه خدا به آنچه در سينه هاست آگاه است» .
موقعيت تاريخى
پس از نزول آيه «النَّبِىُّ اَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ ... » در مسير پيامبر صلى الله عليه و آله به سوى غدير و با اين اقرار كه مردم در برابر مقام «اولى به نفس بودن پيامبر صلى الله عليه و آله» نمودند، آيه اى ديگر به عنوان سند و شاهدى از اين اعتراف نازل شد: «وَ اذكُرُوا نِعمَةَ اللّه ِ عَلَيكُم وَ ميثاقَهُ الَّذى
ص: 224
واثَقَكُم بِهِ إذ قُلتُم سَمِعنا وَ أطَعنا وَ اتَّقُوا اللّه ِ إنَّ اللّه َ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» : «نعمت خدا بر شما و پيمان او را به ياد آوريد كه با شما ميثاق بست آنگاه كه گفتيد شنيديم و اطاعت كرديم و تقواى خدا را پيشه كنيد كه خداوند به باطن قلب ها آگاه است» .
توضيح اينكه:
در پىِ نزول آيه «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» در مدينه و سؤال مردم از معناى آن و پاسخ پيامبر صلى الله عليه و آله كه «سمع و طاعت مطلق» است، مردم بر اين ولايت اقرار كردند و پيمان بستند كه وفادار بمانند، و اين عهد را با جمله «سَمِعْنا وَ أَطَعْنا» اعلان كردند. متعاقب اين پيمان آيه نازل شد كه اين عهد و پيمان را به ياد داشته باشيد، چرا كه زمينه هاى مختلفى براى شكستن آن در پيش بود.
حذيفه يمانى پس از آنكه نزول آيه «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ ... » را در مدينه به عنوان مقدمه اى بر سفر غدير ذكر مى كند، در دنباله ماجرا با ذكر ارتباط محتواى آيه با غدير تصريح به نزول آن در آغاز اين داستان پر ماجرا مى نمايد:
گفتند: يا رسول اللّه ! اين كدام ولايت است كه شما در آن بر ما از خودمان سزاوارتريد ؟ حضرت فرمود: سمع و طاعت در آنچه دوست بداريد يا خوش نداريد. ما هم گفتيم: «سَمِعْنا وَ اطَعْنا» . اينجا بود كه خداوند اين آيه را نازل كرد: «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا» : «بياد آوريد نعمت خدا را بر شما و پيمانى كه با شما بست آنگاه كه گفتيد شنيديم و اطاعت كرديم» .(1)
در روايات ديگرى نزولِ اين آيه پس از نزولِ آيه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ... »(2) در بازگشت از مكه به غدير ذكر شده است. عبارت چنين است: فَاَنْزَلَ:
ص: 225
«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ... » ثُمَّ اَنْزَلَ: «اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه عَلَيْكُمْ ... »(1)؛ كه به هر حال اصل نزول آيه در موسم غدير مسلّم است.
نزول اين آيه در چنين موقعيتى، با هدفِ خاطر نشان ساختن پيمان هاى بعدى بر سر همين مسئله ولايت صورت گرفت؛ چرا كه در حديثى امام محمد باقر عليه السلام درباره همين آيه شريفه مى فرمايد: ميثاق و پيمان (كه در آيه ذكر شده) آن چيزى است كه خداوند در حجة الوداع بيان كرد ... ، كه نصب اميرالمؤمنين عليه السلام به عنوان امام همه خلق است.(2)
در حديث ديگرى در تفسير همين آيه شريفه مى فرمايد: آنگاه كه پيامبر صلى الله عليه و آله پيمان ولايت را از مردم گرفت گفتند: «سَمِعْنا وَ اطَعْنا» ، ولى سپس پيمان خداوند را شكستند.(3)
آيه «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه عَلَيْكُم ... » در عرفات
در عرفات در سفر حجة الوداع، جبرئيل نازل شد و با اشاره به آيه 7 سوره مائده «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه ِ عَلَيْكُمْ وَ ميثاقَهُ الَّذى واثَقَكُمْ بِهِ» - كه در مدينه قبل از سفر نازل شده بود - اين پيام را آورد:
اى محمد، خداوند عز و جل به تو سلام مى رساند و مى فرمايد: اجل تو نزديك شده و مدت تو پايان يافته است؛ و من تو را به سوى آنچه چاره اى و فرارى از آن نيست (يعنى مرگ) خواهم برد. اكنون عهد خويش را بسپار و وصيت خود را پيش بينى نما؛ و آنچه از علم و ميراث علوم انبياى قبل از توست واسلحه و تابوت و همه آنچه از نشانه هاى پيامبران نزد توست به وصى و خليفه بعد از خود تحويل ده، كه او حجت تمام عيار من بر خلقم على بن ابى طالب است.
ص: 226
او را به عنوان علامت براى مردم به پا دار و عهد و پيمان و بيعت او را تجديد كن، و به آنان ياد آورى كن آنچه از آنان تعهد گرفته ام از بيعتم و پيمانى كه با آنان محكم كرده ام، و عهدى كه با آنان داشته ام درباره ولايت وليم و صاحب اختيار آنان و هر مرد و زن مؤمنى، يعنى على بن ابى طالب.
آنگاه خداوند با اشاره به آيه 3 سوره مائده «اليَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ» - كه هنوز نازل نشده بود - ارتباط كمال دين را با ولايت على عليه السلام بيان كرد ... .(1)
آيه «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه عَلَيْكُم ... » در بازگشت از غدير
هنگامى كه نماز صبح دوشنبه هجدهم ذى الحجه در مسير بازگشت از حجة الوداع به سوى غدير خم خوانده شد و كاروان به حركت خود به سمت غدير ادامه داد و حدود پنج ساعت ديگر از راه باقى مانده بود، پيامبر صلى الله عليه و آله اميرالمؤمنين عليه السلام را فرا خواند و نزول آيه تبليغ را خبر داد.
بقيه مسير با سرعت بيشترى طى شد و پيامبر صلى الله عليه و آله براى اجراى فرمان الهى عجله نشان داد. همزمان آيه 7 سوره مائده كه در مدينه قبل از سفر حج نازل شده بود تكرار شد: «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه ِ عَلَيْكُمْ وَ ميثاقَهُ الَّذى واثَقَكُمْ بِهِ اِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ اَطَعْنا» : «به ياد آوريد نعمت خدا را بر شما و پيمانى را كه با شما محكم نمود آنگاه كه گفتيد پذيرفتيم و اطاعت مى كنيم» .
اين پيمان اشاره به «سَمِعْنا وَ اَطَعْنا» بود كه مردم قبل از حركت به سوى مكه در مدينه درباره آيه «النَّبِىُّ اَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ ... » گفتند، و اكنون نتايج آن را در غدير با مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ مى گرفتند.(2)
ص: 227
271. آيه «وَ إذ يَعِدُكُم اللّه ُ إحدَى الطائفَتَين أنَّها لَكُم وَ تَوَدّونَ أنَّ غَيرَ ذاتِ ... »
اشاره
271. آيه «وَ إذ يَعِدُكُم اللّه ُ إحدَى الطائفَتَين أنَّها لَكُم وَ تَوَدّونَ أنَّ غَيرَ ذاتِ ... »(1)
يكى از مفاهيم عميق در زيارت غديريه، رابطه آيات قرآن با ولايت على عليه السلام است. يكى از آياتى كه در زيارت غديريه به آن استشهاد شده آيه 7 سوره انفال است:
«وَ إذ يَعِدُكُم اللّه ُ إحدَى الطائفَتَين أنَّها لَكُم وَ تَوَدّونَ أنَّ غَيرَ ذاتِ الشَوكَةِ تَكونُ لَكُم وَ يُريدُ أن يُحِقِّ الحَقَّ بِكَلِماتِهِ وَ يَقَطَعَ دابِرَ الكافِرينَ» :
«و هنگامى كه خداوند به شما وعده داد كه يكى از دو گروه نصيب شما خواهد بود و شما دوست مى داشتيد كه كاروان براى شما باشد ولى خداوند مى خواهد حق را با كلمات خود تقويت و ريشه كافران را قطع كند» .
متن زيارت غديريه
امام هادى عليه السلام در زيارت غديريه، در ضمن بيان مواقف مشهور و روزهاى زبانزد زندگى پرافتخار على عليه السلام به روز خيبر مى رسد:
وَ يَومَ خَيبَر إذ أظهَرَ اللّه ُ خَورَ المُنافِقينَ وَ قَطَعَ دابِرَ الكافِرينَ وَ الحَمدُ للّه ِ رَبِّ العالَمين:
و روز خيبر، كه خداوند سستى منافقين را ظاهر ساخت وريشه كافران را قطع كرد. سپاس خداى راست، پروردگار جهانيان.
فتح خيبر رويدادى مهم بود؛ از جهت رشادت و دلاورى مولى الموالى عليه السلام از يك سو، و جبن و فرار مدعيان از سوى ديگر. اما مهم تر از آن، ظهور و بروز حديث نبوى بود كه حضرتش در جنگ خيبر فرمود:
فردا رايت را به دست كسى خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست دارد، و خدا و رسولش هم او را دوست دارند. پيشروى است كه فرّار نيست. باز نمى گردد تا آنگاه كه خدا فتح را به دست او عملى سازد.(2)
ص: 230
فردايش افرادى خود را نامزد كردند، غافل از اينكه اين امر امر الهى است و پيامبر صلى الله عليه و آله نيز مجرى فرمان. معناى اين حديث آن است كه تنها كسى كه به تمام و كمال محبّ و محبوب خدا و رسول صلى الله عليه و آله است هجوم برنده و غير فرّار است، و او جز حضرت اسداللّه الغالب عليه السلام كسى نيست. به تعبير علامه شيخ محمدحسن مظفر: «أ فَمَن كانَ مُؤمِنا كَمَن كانَ فاسِقا ... »(1) ؟
به روايت مفسران، روزى وليد بن عقبه بر على عليه السلام افتخار مى كرد و مى گفت: من خوش زبان تر از تو هستم، و شمشيرم از تو برنده تر است. حضرت فرمود: ساكت باش كه فاسقى. آيه شريفه نازل شد، و على عليه السلام را مؤمن و وليد را فاسق معرفى كرد.(2)
272. آيه «وَ أرسل عَلَيْهِمْ طَيْرا أَبابِيلَ»(3) = آيه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ. لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ ... »
273. آيه «وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خابَ كُلُّ جَبّارٍ عَنيدٍ»
273. آيه «وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خابَ كُلُّ جَبّارٍ عَنيدٍ»(4)
پس از اعتراض حارث فهرى در غدير و نزول سنگ آسمانى بر او، پيامبر صلى الله عليه و آله به اصحابش فرمود:
اكنون به طرف او برويد كه آنچه از خدا خواست بر او رسيد. آنگاه حضرت آيه 19 سوره ابراهيم عليه السلام را شاهد آورده فرمود: چنانكه خداوند عز و جل مى فرمايد: «وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خابَ كُلُّ جَبّارٍ عَنيدٍ» : «ابتدا خودشان درخواست كردند و اينگونه هر جبار معاندى ضرر كرد و به هدف خود نرسيد» .(5)
ص: 231
براى توضيح بيشتر مراجعه شود به آيه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ . لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ ... » .
274. آيه «وَ أعبُد رَبَّكَ حَتّى يَأتيكَ اليَقينَ»(1) = آيه «فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ ... »
275. آيه «وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ ارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ»
اشاره
275. آيه «وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ ارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ»(2)
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در خطبه غدير، تأكيدات بر حلال و حرام را به طور كلى مطرح فرمود، و اينكه درباره جزئيات آنها بايد به امامان معصوم عليهم السلام مراجعه شود، و در اين باره به آياتى اشاره نمود. از جمله اين آيات، آيه 43 سوره بقره و آيه 41 سوره حج است:
«وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ ارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ» :
«نماز را بپا داريد و زكات را بپردازيد و با ركوع كنندگان ركوع نماييد» .
«الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِى الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ للّه عاقِبَةُ الْأُمُورِ»(3):
«كسانى كه اگر آنان را در زمين امكانات دهيم نماز را بپا مى دارند و زكات را مى پردازند و امر به معروف و نهى از منكر مى نمايند و عاقبت امور متعلق به خداوند است» .
متن خطبه غدير
پيامبر صلى الله عليه و آله در بخش دهم خطبه غدير فرمود:
ص: 232
280. آيه «وَ إِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْكُمْ مُكَذِّبِينَ»(1) = آيه «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ . وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ ... »
281. آيه «وَ إِنْ تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغُ الْمُبِينُ»(2) = آيه «قُلْ أَطِيعُوا اللّه وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَيْكُمْ ... »
282. آيه «وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ»(3) = آيه « ... وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ ... »
283. آيه «وَ إِنَّ لَكَ لَأَجْرا غَيْرَ مَمْنُونٍ»
اشاره
283. آيه «وَ إِنَّ لَكَ لَأَجْرا غَيْرَ مَمْنُونٍ»(4)
يكى از آياتى كه در ماجراى غدير و پس از اعلان ولايت در غدير بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد آيه 3 سوره قلم بود:
«وَ إِنَّ لَكَ لَأَجْرا غَيْرَ مَمْنُونٍ» :
«براى تو اجر بى منّتى است» .
موقعيت تاريخى
پس از اتمام خطبه غدير و در حالى كه هنوز مراسم غدير پايان نيافته بود، تشكر الهى از انجام چنين وظيفه خطير اعلام شد، كه اين به معناى تحقق اهداف از پيش تعيين شده غدير بود. در روايت مربوط به اين فراز غدير چنين آمده است:
هنگامى كه دستور اعلان ولايت على عليه السلام نازل شد، پيامبر صلى الله عليه و آله آن حضرت را معرفى كرد و ولايت او را اعلام نمود و فرمود: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ. در آن لحظات
ص: 235
285. آيه «وَ إِنْ مِنْ قَرْيَةٍ إِلاّ نَحْنُ مُهْلِكُوها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوها عَذابا ... »
اشاره
285. آيه «وَ إِنْ مِنْ قَرْيَةٍ إِلاّ نَحْنُ مُهْلِكُوها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوها عَذابا ... »(1)
پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير، شرايط امتحان را براى مردم تبيين فرمود تا با آمادگى كامل به استقبال آن بروند. اين آينده تلخِ امتحان را حضرتش در غدير به اشارت و صراحت پيش بينى فرمود و مراحل چنين امتحان بزرگى را با استشهاد به 11 آيه تضمين شده در خطبه غدير بيان فرمود. از جمله اين آيات آيه 58 سوره اسراء است:
«وَ إِنْ مِنْ قَرْيَةٍ إِلاّ نَحْنُ مُهْلِكُوها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوها عَذابا شَدِيدا كانَ ذلِكَ فِى الْكِتابِ مَسْطُورا» :
«هيچ آبادى نيست مگر آنكه ما هلاك كننده آن قبل از روز قيامت يا عذاب كننده آنها به عذاب شديدى هستيم اين مطلب در كتاب نوشته شده است» .
متن خطبه غدير
مَعاشِرَ النّاسِ، انَّهُ ما مِنْ قَرْيَةٍ الاّ وَ اللّه مُهْلِكُها بِتَكْذيبِها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ، وَ مُمَلِّكُهَا اْلامامَ الْمَهْدِىَّ وَ اللّه مُصَدِّقٌ وَعْدَهُ:
اى مردم، هيچ سرزمين آبادى نيست مگر آنكه خداوند به خاطر تكذيبشان آن را قبل از روز قيامت هلاك مى كند و حضرت مهدى را مالك آن قرار مى دهد، و خداوند وعده خود را عملى مى نمايد.
286. آيه «وَ أَنَّ هذا صِراطِى مُسْتَقِيما فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ ... »
اشاره
286. آيه «وَ أَنَّ هذا صِراطِى مُسْتَقِيما فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ ... »(2)
از جمله آياتى كه به صورت تفسير گونه اى در خطبه غدير تركيب شده، آيه 153 سوره انعام و آيه 181 سوره اعراف است:
ص: 237
«وَ أَنَّ هذا صِراطِى مُسْتَقِيما فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» .
«اين راه مستقيم من است از آن پيروى كنيد و از راه هاى ديگر پيروى نكنيد كه از راه خدا شما را متفرق كند شما را به اين مطلب وصيت مى كند تا شايد تقوى پيشه كنيد» .
«وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ»(1):
«از كسانى كه خلق كرديم امتى هستند كه به حق هدايت مى كنند و طبق آن به عدالت رفتار مى كنند» .
متن خطبه غدير
پيامبر صلى الله عليه و آله در فراز پايانىِ بخش ششم خطبه غدير علم امر و نهى الهى را مختص اميرالمؤمنين عليه السلام دانست و به دنبال آن همه را به اطاعت از آن حضرت امر كرد. حضرت در آخر با اشاره به آيه 153 سوره انعام: «وَ اَنَّ هذا صِراطى مُسْتَقيما فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبيلِهِ» همگان را هشدار داد كه از مسير اميرالمؤمنين عليه السلام دور نشوند.
همچنين پيامبر صلى الله عليه و آله در ابتداى بخش هفتم خطبه غدير، با اشاره به آيه 153 سوره انعام فرمود: «وَ اَنَّ هذا صِراطى مُسْتَقيما فَاتَّبِعُوهُ وَ لاتَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبيلِهِ» ، كه صراط مستقيم را در برابر همه راه هاى ديگر قرار مى داد و بايد راه راست دقيقا معرفى مى شد.
به همين منظور حضرت با يادآورى اينكه علم امر و نهى نزد على عليه السلام است به مردم دستور داد درباره اوامر و نواهى على عليه السلام سر تسليم فرود آورند و فرمود: «مواظب باشيد كه راه هاى ديگر شما را از راه او منحرف نكند» . آنگاه به صراحت اعلام كرد كه
ص: 238
«صراط مستقيم» من و على و امامان بعد از او هستيم، و به آيه 186 سوره اعراف اشاره كرد كه «وَ مِمَّن خَلَقنا اُمَّةٌ يَهدُونَ بِالحَقِّ وَ بِهِ يَعدِلُونَ» :
مَعاشِرَ النّاسِ، اِنَّ اللّه َ قَدْ اَمَرَنى وَ نَهانى، وَ قَدْ اَمَرْتُ عَلِيّا وَ نَهَيْتُهُ بِاَمْرِهِ. فَعِلْمُ الاَمْرِ وَ النَّهْىِ لَدَيْهِ، فَاسْمَعُوا لاَمْرِهِ تَسْلِمُوا وَ اَطيعُوهُ تَهْتَدُوا وَ انْتَهُوا لِنَهْيِهِ تَرْشُدُوا، وَ صيرُوا اِلى مُرادِهِ وَ لا تَتَفَرَّقْ بِكُمُ السُّبُلُ عَنْ سَبيلِهِ.
مَعاشِرَ النّاسِ، اَنَا صِراطُ اللّه ِ الْمُسْتَقيمُ الَّذى اَمَرَكُمْ بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِىٌّ مِنْ بَعْدى، ثُمَّ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ اَئِمَّةُ الْهُدى، يَهْدُونَ اِلَى الْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ:
اى مردم، خداوند مرا امر و نهى نموده است، و من هم به امر الهى على را امر و نهى نموده ام، و علم امر و نهى نزد اوست. پس امر او را گوش دهيد تا سلامت بمانيد، و او را اطاعت كنيد تا هدايت شويد و نهى او را قبول كنيد تا در راه درست باشيد، و به سوى مقصد و مراد او برويد، و راه هاى بيگانه شما را از راه او منحرف نكند.
اى مردم، من راه مستقيم خداوند هستم كه شما را به پيروى آن امر نموده، و سپس على بعد از من، و سپس فرزندانم از نسل او كه امامان هدايت اند، به حق هدايت مى كنند و به يارى حق به عدالت رفتار مى كنند.
آيه «وَ أَنَّ هذا صِراطِى مُسْتَقِيما ... » در زيارت غديريه
در زيارت غديريه نيز به آيه 153 سوره انعام اشاره شده است:
متن زيارت غديريه
وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ الْمَعْنِىُّ بِقَوْلِ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ: «وَ أَنَّ هَذَا صِرَاطِى مُسْتَقِيما فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ» .(1) ضَلَّ وَ اللّه ِ وَ أَضَلَّ مَنِ اتَّبَعَ سِوَاكَ وَ عَنَدَ عَنِ الْحَقِّ مَنْ عَادَاكَ. اللَّهُمَّ سَمِعْنَا لِأَمْرِكَ وَ أَطَعْنَا وَ اتَّبَعْنَا صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ، فَاهْدِنَا رَبَّنَا وَ لا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا إِلَى طَاعَتِكَ وَ اجْعَلْنَا مِنَ الشَّاكِرِينَ لِأَنْعُمِكَ.
ص: 239
و گواهى مى دهم كه در اين گفته خداى عزيز رحيم، مقصود تويى: «به حقيقت اين است راه راست من از آن پيروى كنيد و راه هاى ديگر را پيروى ننماييد كه شما را از راه او پراكنده كند» .
به خدا سوگند گمراه شد، و گمراه كرد كسى كه از غير تو پيروى نمود، و كسى كه تو را دشمن داشت، ستيزه ورزان از حق روى گرداند. خدايا، امرت را شنيديم و اطاعت كرديم و راه راست تو را پيروى نموديم. پروردگارا ما را هدايت كن، و بعد از اينكه ما را به طاعتت هدايت كردى دل هايمان را منحرف مساز و ما را از سپاسگزاران نعمت هايت قرار ده.
287. آيه «وَ إِنَّهُ فِى أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِىٌّ حَكِيمٌ»(1) = آيه «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ ... »
288. آيه «وَ إِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ»(2) = آيه «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ . وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ ... »
289. آيه «وَ إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكافِرِينَ»(3) = آيه «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ . وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ ... »
290. آيه «وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ»(4) = آيه «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ . وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ ... »
ص: 240
راست هستى» ؛ و اين آيه نازل شد كه على نشانه روز قيامت است، و نيز نازل شد: «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ» عن على بن ابى طالب عليه السلام: «و او يادآورى براى تو و قومت است و بزودى مورد سؤال قرار خواهيد گرفت» درباره على بن ابى طالب عليه السلام.(1)
293. آيه «وَ إِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ»(2) = آيه «وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطانا ... »
294. آيه «وَ أَنِيبُوا إِلى رَبِّكُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ الْعَذابُ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ»(3) = آيه «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِى جَنْبِ اللّه وَ إِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ»
295. آيه «وَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ ... »
اشاره
295. آيه «وَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ ... »(4)
از جمله آياتى كه در غدير در مورد منافقين نازل شده اين آيات است:
«وَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ . وَ ما هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ» :
«كسانى كه كافر شدند آنگاه كه ذكر را مى شنوند از روى غضب نگاه هاى تندى به تو مى كنند و مى گويند او ديوانه است. ولى آن جز ذكرى براى جهانيان نيست» .
ص: 244
آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله سخن اصحاب صحيفه يعنى ابوبكر و عمر و سالم و ابوعبيده را يادآور شد؛ كه هنگام بالا بردن اميرالمؤمنين عليه السلام به يكديگر گفته بودند: چشمانش را بنگريد كه چگونه مى گردد، گويا چشمان ديوانه است.
سپس حضرت نزول آيات 51 و 52 سوره قلم را درباره آنان يادآور شد كه مى فرمايد:
«وَ اِنْ يَكادُ الَّذينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِاَبْصارِهِمْ لَمّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ اِنَّهُ لَمَجْنُونٌ. وَ ما هُوَ اِلاّ ذِكْرٌ لِلْعالَمينَ» :
«كسانى كه كافر شده اند آنگاه كه ذكر را مى شنوند از روى غضب نگاه هاى تندى به تو مى كنند و مى گويند او ديوانه است. ولى آن جز ذكرى براى جهانيان نيست» .(1)
296. آيه «وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا ... »
اشاره
296. آيه «وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا ... »(2)
از جمله آيات تضمين شده در خطبه غدير، آيه 137 سوره اعراف است:
«وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتِى بارَكْنا فِيها وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنى عَلى بَنِى إِسْرائِيلَ بِما صَبَرُوا وَ دَمَّرْنا ما كانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ ما كانُوا يَعْرِشُونَ» :
«قومى را كه ضعيف شمرده مى شدند وارث مشرق و مغرب زمين نموديم كه آن را مبارك گردانيديم و وعده نيك خدا براى بنى اسرائيل به انجام رسيد به خاطر صبرى كه كردند و آنچه فرعون و قومش ساخته بودند و بناهايى را كه بالا برده بودند در هم كوبيديم» .
ص: 247
متن خطبه غدير
فَأَنْزَلَ اللّه عَلى نَبِيِّهِ يَوْمَ الدَّوْحِ ما بَيَّنَ عَنْ ارادَتِهِ فى خُلَصائِهِ وَ ذَوِى اجْتِبائِهِ وَ امَرَهُ بِالْبَلاغِ ... . فَكَمَّلَ اللّه دينَهُ وَ اقَرَّ عَيْنَ نَبِيِّهِ وَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُتابِعينَ وَ كانَ ما قَدْ شَهِدَهُ بَعْضُكُمْ وَ بَلَغَ بَعْضُكُمْ وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ اللّه الْحُسْنى عَلَى الصّابِرينَ وَ دَمَّرَ اللّه ما صَنَعَ فِرْعَوْنُ وَ هامانُ وَ قارُونُ وَ جُنُودُهُ وَ ما كانُوا يَعْرِشُونَ:
خداوند در روز غدير بر پيامبرش نازل كرد آنچه از اراده اش درباره بندگان خالص و انتخاب شدگانش پرده برداشت و به او دستور ابلاغ داد ... . پس خداوند دين خود را كامل كرد و چشم پيامبرش و مؤمنين و تابعين را روشن نمود، (واقعه غدير) اتفاق افتاد كه بعضى از شما در آن حاضر بوديد و براى بعضى از شما خبر آن رسيد، و وعده نيك خدا براى صابران به انجام رسيد؛ و آنچه فرعون و هامان و قارون و لشكريانش ساخته بودند و بناهايى را كه بالا برده بودند درهم كوبيد.(1)
297. آيه «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللّه إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها ... »
اشاره
297. آيه «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللّه إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها ... »(2)
در فرازى از فرازهاى مرحله سوم از خطبه غدير، پيامبر صلى الله عليه و آله حضرت على بن ابى طالب عليه السلام را به عنوان دوم شخص عالم وجود معرفى نمود، و با قيود مختلف اين انحصار را بيان كرده فرمود: فَاِنَّهُ اَفْضَلُ النّاسِ بَعْدى مِنْ ذَكَرٍ وَ اُنْثى ما اَنْزَلَ اللّه ُ الرِّزْقَ وَ بَقِىَ الْخَلْقُ. و لعنت و غضب الهى را بر منكر چنين مقامى نثار كرد.
پس از معرفى على بن ابى طالب عليه السلام به عنوان دوم شخص عالم وجود بود، با تأكيد بر نزول جبرئيل در اين باره از قول خداوند فرمود: هر كس با على دشمنى كند و ولايت او را نپذيرد لعنت و غضبم بر او باد.
ص: 248
سپس با ادغام دو آيه قرآن يكى آيه 18 سوره حشر و ديگرى آيه 94 سوره نحل هشدار داد كه همه در معرض سقوط قرار دارند و بايد مواظب خود باشند كه فرداى قيامت پاسخگو باشند. اين دو آيه را با اين عبارت بيان كرد: «وَ لتَنظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَت لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّه َ أن تُخالِفُوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعدَ ثُبُوتِها إنَّ اللّه َ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ» .
متن خطبه غدير
مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ، مَغْضُوبٌ مَغْضُوبٌ مَنْ رَدَّ عَلَىَّ قَوْلى هذا وَ لَمْ يُوافِقْهُ. اَلا اِنَّ جَبْرَئيلَ خَبَّرَنى عَنِ اللّه ِ تَعالى بِذلِكَ وَ يَقُولُ: مَنْ عادى عَلِيّا وَ لَمْ يَتَوَلَّهُ فَعَلَيْهِ لَعْنَتى وَ غَضَبى. «وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّه َ اَنْ تُخالِفُوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها اِنَّ اللّه َ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ» :
ملعون است ملعون است، مورد غضب است مورد غضب است كسى كه اين گفتار مرا ردّ كند و با آن موافق نباشد. بدانيد كه جبرئيل از جانب خداوند اين خبر را براى من آورده است و مى گويد: هر كس با على دشمنى كند و ولايت او را نپذيرد لعنت و غضب من بر او باد. «هر كس ببيند براى فردا چه پيش فرستاده است از خدا بترسيد كه با على مخالفت كنيد و در نتيجه قدمى بعد از ثابت بودن آن بلغزد خداوند از آنچه انجام مى دهيد آگاه است» .
آيه «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللّه إِذا عاهَدْتُمْ ... » و منافقين
اشاره
از جمله آياتى كه در غدير بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده، آيه 91 تا 94 سوره نحل است:
«وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللّه إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللّه عَلَيْكُمْ كَفِيلاً إِنَّ اللّه يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ . وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِى نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثا تَتَّخِذُونَ أَيْمانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ أَنْ تَكُونَ أُمَّةٌ هِىَ أَرْبى مِنْ أُمَّةٍ إِنَّما يَبْلُوكُمُ اللّه بِهِ وَ لَيُبَيِّنَنَّ لَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ ما كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ . وَ لَوْ شاءَ اللّه لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِى مَنْ يَشاءُ وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ . وَ لا تَتَّخِذُوا أَيْمانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها وَ تَذُوقُوا السُّوءَ بِما صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِيلِ اللّه وَ لَكُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ» :
ص: 249
نوبت به ابوبكر و عمر رسيد، كه براى بيعت وارد خيمه شده بودند. از ميان آن جمعيت انبوه، فقط اين دو نفر معترضانه گفتند: مِنَ اللّه وَ مِنْ رَسُولِهِ : آيا اين بيعت از طرف خدا و رسولش است ؟
حضرت در پاسخ آنان فرمود: نَعَمْ، حَقّا مِنَ اللّه وَ رَسُولِهِ انَّهُ اميرُالْمُؤْمِنينَ وَ امامُ الْمُتَّقينَ وَ قائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلينَ. يَقْعُدُهُ اللّه يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلَى الصِّراطِ فَيُدْخِلُ اوْلِياءَهُ الْجَنَّةَ وَ يُدْخِلُ اعْدائَهُ النّارَ:
آرى، حقى از جانب خدا و رسولش است كه او اميرالمؤمنين و امام متقين و رهبر سفيد پيشانيان نشانه دار است. روز قيامت خدا او را بر سر پل صراط مى نشاند و او دوستانش را داخل بهشت مى نمايد و دشمنانش را به آتش جهنم مى فرستد.(1)
وقتى ابوبكر و عمر بيعت كردند و از خيمه بيرون آمدند، با يكديگر چنين مى گفتند: لا نُسَلِّمُ لَهُ ما قالَ ابَدا : درباره آنچه گفت هرگز تسليم او نخواهيم شد ! !
در آنجا خداوند اين آيه را نازل كرد:
«وَ لا تَنقُضُوا الأيمانَ بَعدَ تَوكيدِها وَ قَد جَعَلتُمُ اللّه عَلَيكُم كَفيلاً إنَّ اللّه يَعلَمُ ما تَفعَلُونَ» : «عهد و قسم هاى خود را بعد از مؤكد كردن آن نشكنيد در حالى كه خدا را بر خود شاهد و ضامن گرفته ايد خدا مى داند شما چه مى كنيد» .
همچنين با آيه «وَ اَوْفُوا بِعَهْدِ اللّه ِ اِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الاَيْمانَ بَعْدَ تَوْكيدِها ... » و آيه 74 سوره توبه، نفاق و قسم دروغشان را فاش كرد.
منظور از اين شاهد و ضامن گرفتن خداوند همان سؤالى بود كه پرسيدند: مِنَ اللّه وَ رَسُولِهِ ؟ و پاسخى كه پيامبر صلى الله عليه و آله داد و از سوى خدا بودن آن را مؤكد فرمود.
ص: 251
اينجا بود كه خدا مَثَلى براى آنان زد و فرمود: «وَ لا تَكُونُوا كَالَّتى نَقَضَت غَزلَها مِن بَعدِ قُوَّةٍ أنكاثا تَتَّخِذُونَ أيمانَكُم دَخَلاً بَينَكُم» : «مانند كسى نباشيد كه رشته هاى خود را بعد از تابيدنِ محكم باز مى كرد كه قسم ها را براى فريب يكديگر به كار بريد» .(1)
298. آيه «وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ»
اشاره
298. آيه «وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ»(2)
يكى از آياتى كه دعا بعد از نماز روز غدير آمده، آيه 2 سوره يونس است:
«وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ» :
«بشارت ده آنان را كه ايمان آوردند كه براى آنان قدم پابرجايى نزد پروردگارشان است» .
متن دعاى بعد از نماز روز غدير
امام صادق عليه السلام در فرازى از دعاى بعد از نماز عيد غدير مى فرمايد:
فَأسْأَلُكَ يا رَبِّ تَمامَ ما انْعَمْتَ عَلَيْنا ... ، وَ اجْعَلْ لَنا قَدَمَ صِدْقٍ مَعَ الْمُتَّقينَ(3):
پروردگارا، از تو كامل شدن آنچه بر ما عنايت فرمودى را مى خواهم ... ، و براى ما قدم پابرجايى با متقين قرار ده.
299. آيه «وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ»
اشاره
299. آيه «وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ»(4)
پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش پنجم خطبه غدير، با قرائت سوره عصر قسم ياد كردند كه مصداق «وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» : «و يكديگر را به حق سفارش كرده و يكديگر را به شكيبايى توصيه نموده اند» در آخر اين سوره على بن ابى طالب عليه السلام است.
ص: 252
متن خطبه غدير
ألا وَ إنَّهُ لا يُبْغِضُ عَلِيّا إلاّ شَقِىٌّ، وَ لا يُوالى عَلِيّا إلاّ تَقىٌّ، وَ لا يُؤمِنُ بِهِ إلاّ مُؤمِنٌ مُخْلِصٌ. وَ فى عَلِىٍّ - وَاللّه ِ - نَزَلَتْ سُورَةُ الْعَصْرِ: «بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ. وَ الْعَصْرِ. إنَّ الاْءنْسانَ لَفى خُسْرٍ» إلاّ عَلِىٌّ الَّذى آمَنَ وَ رَضِىَ بِالْحَقِّ وَ الصَّبْرِ:
بدانيد كه با على دشمنى نمى كند مگر شقى و با على دوستى نمى كند مگر با تقوى، و به او ايمان نمى آورد مگر مؤمن مخلص. به خدا قسم سوره عصر درباره على نازل شده است: «به نام خداوند بخشنده مهربان. قسم به عصر. انسان در زيان است» ، مگر على كه ايمان آورد و به حق و صبر راضى شد.
300. آيه «وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَريرا»(1) = آيه «هَلْ اَتى عَلَى الاِنسانِ حينٌ مِنَ الدَهرِ لَم يَكُن شَيئا مَذكورا»
301. آيه «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ»
اشاره
301. آيه «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ»(2)
يكى از آياتى كه در خطبه غدير تفسير شده، آيه 41 سوره قصص است:
«وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ. وَ أَتْبَعْناهُمْ فِى هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِينَ» :
«و آنان را امامانى قرار داديم كه به آتش دعوت مى كنند و در روز قيامت كمك نمى شوند. در اين دنيا لعنتى در پى آنان فرستاديم و روز قيامت از نكوهش شدگان خواهند بود» .
ص: 253
متن خطبه غدير
پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش ششم خطبه غدير اشاره به رهبران ضلالت و گمراهى داشت. حضرت آيه 41 سوره قصص را شاهد قرار داد. سپس بيزارى خود و خدا را از آنان اعلام كرد و پايين ترين درجه جهنم را به آنان وعده داد.
حضرت اين مطلب را با استناد به دو آيه قرآن بيان كرد: يكى آيه 145 سوره نساء: «اِنَّ الْمُنافِقينَ فِى الدَّرْكِ الاَسْفَلِ مِنَ النّارِ» ، و ديگرى آيه 29 سوره نحل: «فَادْخُلُوا اَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرينَ» . حضرت در اين باره فرمود:
مَعاشِرَ النّاسِ، اِنَّهُ سَيَكُونُ مِنْ بَعْدى اَئِمَّةٌ يَدْعُونَ اِلَى النّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ. مَعاشِرَ النّاسِ، اِنَّ اللّه َ وَ اَنَا بَريئانِ مِنْهُمْ. مَعاشِرَ النّاسِ، اِنَّهُمْ وَ اَنْصارَهُمْ وَ اَتْباعَهُمْ وَ اَشْياعَهُمْ فِى الدَّرْكِ الاَسْفَلِ مِنَ النّارِ وَ لَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرينَ ... . ألا انَّهُمْ اصْحابُ الصَّحيفَةِ:
اى مردم، بعد از من امامانى خواهند بود كه به آتش دعوت مى كنند و روز قيامت كمك نمى شوند. اى مردم، خداوند و من از آنان بيزار هستيم. اى مردم، آنان و يارانشان و تابعينشان و پيروانشان در پايين ترين درجه آتش اند و چه بد است جاى متكبران. ... بدانيد كه آنان اصحاب صحيفه اند.
آيه «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ...» در ادعيه
اشاره
يكى از آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده، آيه 41 سوره قصص است: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ. وَ أَتْبَعْناهُمْ فِى هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِينَ» .
متن دعاى بعد از نماز روز غدير
يكى از فرازهاى دعاى بعد از نماز عيد غدير چنين است:
ص: 254
فَأسْأَلُكَ يا رَبِّ تَمامَ ما انْعَمْتَ عَلَيْنا ... ، وَ لا تَجْعَلْنا مِنَ الْمُكَذِّبينَ الدُّعاةِ الَى النّارِ، وَ هُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ اوْلِيائهمْ مِنَ الْمَقْبُوحينَ(1):
پروردگارا، از تو كامل شدن نعمتت را بر ما مى خواهم ... ، و مرا از تكذيب كنندگانِ دعوت كننده به آتش قرار مده؛ آنان كه با اوليائشان در روز قيامت از نكوهش شدگانند.
302. آيه «وَ جَعَلُوا الْمَلائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثا أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ ... »
اشاره
302. آيه «وَ جَعَلُوا الْمَلائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثا أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ ... »(2)
از جمله آياتى كه در سفر حجة الوداع و پيش از اتمام مراسم حج بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد اين آيات بود:
«وَ جَعَلُوا الْمَلائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثا أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ يُسْئَلُونَ» :
«ملائكه اى را كه بندگان خدايند مؤنث مى پندارند آيا در خلقت آنها حاضر بوده اند به زودى شهادت آنان نوشته مى شود و مورد سؤال قرار مى گيرند» .
«وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِى عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ»(3):
«آن را موضوعى باقى در نسل او قرار داد تا شايد باز گردند» .
«وَ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّكُمْ فِى الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ»(4):
«اكنون كه ظلم كرده ايد هرگز براى شما فايده ندارد شما در عذاب شريك هستيد» .
موقعيت تاريخى
پس از اتمام مراسم حجة الوداع در روز دوازدهم ذى الحجه، منافقين مخفيانه و به
ص: 255
طور مداوم در تكاپو و گفتگو و توطئه بودند ! در همين راستا ابوبكر و عمر ابتدا ابوعبيده جرّاح را به عنوان امين خود انتخاب كردند، و با پيوستن معاذ بن جبل به اين گروه سه نفره مشكل آنان حل شد.
در ادامه، معاذ هم قول داد با ارتباط با رؤساى اوس و خزرج - يعنى بشير و سعيد - آنان را در پيمان خود داخل كند. سالم مولى ابى حُذَيفه در يكى از مذاكرات سرّى اين چهار نفر متوجه سخنان آنان شد و طى مراحلى او را نيز در پيمان خود داخل نمودند.(1)
آنان تا آنجا پيش رفتند كه پيمان نامه اى براى برنامه هاى آينده خود آماده كردند تا براى مقابله با اسلام منسجم تر عمل كنند، ولى هنوز آن را امضا نكرده بودند. خداوند اين اقدام آنان را كه قبل از پايان مراسم حج هنوز عملى نكرده بودند با دو آيه قرآن به پيامبرش خبر داد.
يكى آيه 19 سوره زخرف كه فرمود: «سَتُكْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ يُسْأَلُونَ» : «به زودى شهادت آنان نوشته مى شود و مورد سؤال قرار مى گيرند» . ديگرى آيه 39 همين سوره كه فرمود: «وَ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ اِذْ ظَلَمْتُمْ اَنَّكُمْ فِى الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ» : «بيزاى شما از يكديگر در روز قيامت فايده اى به حالتان ندارد چرا كه ظلم كرده ايد و در نتيجه در عذاب مشترك خواهيد بود» ، و اينگونه بود كه در كنار اتمام حجت عظيم غدير توطئه هاى اساسى دشمنان ولايت نيز پى ريزى مى شد و مرحله به مرحله پيش مى رفت.
امام باقر عليه السلام ماجراى پيمان نامه اصحاب صحيفه را بيان فرمود كه آن را در بين خود نوشتند و در كعبه بر سر آن همپيمان شدند و يكديگر را شاهد گرفتند و مُهر خود را به
ص: 256
عنوان امضا بر آن زدند. سپس فرمود: خداوند عزوجل قبل از آنكه آنان پيمان نامه را بنويسند پيامبرش را از كار آنان باخبر كرد و درباره آن آياتى از قرآن نازل كرد.
راوى با تعجب از حضرت پرسيد: واقعا خداوند درباره اقدامات آنان آيه نازل كرد ؟ ! حضرت فرمود: كلام خداوند تعالى را نمى شنوى كه مى فرمايد: «سَتُكْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ يُسْئَلُونَ» : «به زودى شهادت و گواهى آنان نوشته مى شود و آنان مورد سؤال قرار خواهند گرفت» ، و كلام خداوند تعالى كه مى فرمايد: «وَ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّكُمْ فِى الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ» : «بيزارى شما از يكديگر امروز (قيامت) فايده اى به حالتان ندارد چرا كه ظلم كرده ايد و در نتيجه در عذاب مشترك خواهيد بود» .(1)
در روايت ديگرى امام باقر عليه السلام به جاى اين آيه، آيه ديگرى را فرمود: «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِى عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ» : «و آن (امامت) را مسئله اى باقى در نسل او قرار داد كه شايد باز گردند» .(2)
303. آيه «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِى عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ ... »
اشاره
303. آيه «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِى عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ ... »(3)
از جمله آياتى كه در سفر حجة الوداع و پيش از اتمام مراسم حج در مورد منافقين و اصحاب صحيفه ملعونه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد آيه 28 سوره زخرف بود، كه توضيح آن در آيه قبلى گذشت:
«وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِى عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ» :
«آن را موضوعى باقى در نسل او قرار داد تا شايد باز گردند» .
همچنين اين آيه در خطبه غدير نيز آمده است:
ص: 257
مَعاشِرَ النّاسِ، فَبايِعُوا اللّه َ وَ بايِعُونى وَ بايِعُوا عَلِيّا اَميرَالْمُؤْمِنينَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ وَ الاَْئِمَّةَ مِنْهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ كَلِمَةً باقِيَةً؛ يُهْلِكُ اللّه ُ مَنْ غَدَرَ وَ يَرْحَمُ مَنْ وَفى. «فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ اَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللّه َ فَسَيُؤْتيهِ اَجْرا عَظيما» :
اى مردم، با خدا بيعت كنيد و با من بيعت نماييد و با على اميرالمؤمنين و حسن و حسين و امامان از ايشان در دنيا و آخرت، به عنوان امامتى كه در نسل ايشان باقى است بيعت كنيد. خداوند بيعت شكنان را هلاك و وفاداران را مورد رحمت قرار مى دهد. «و هر كس بيعت را بشكند به ضرر خويش شكسته است و هر كس به آنچه با خدا پيمان بسته وفا كند خداوند به او اجر عظيمى عنايت مى فرمايد» .
304. آيه «وَ رَأَيْتَ النّاسَ يَدْخُلُونَ فى دينِ اللّه ِ اَفْواجا»(1) = آيه «اِذا جاءَ نَصْرُ اللّه ِ وَ الْفَتْحِ ... »
305. آيه «وَ رَبُّكَ يَخلُقُ ما يَشاءُ وَ يَختارُ ما كان لَهُمُ الخِيَرَةُ»
305. آيه «وَ رَبُّكَ يَخلُقُ ما يَشاءُ وَ يَختارُ ما كان لَهُمُ الخِيَرَةُ»(2)
يكى از شاخص هاى زندگى معصومين عليهم السلام تبليغ غدير به شكل هاى مختلف است. از جمله استناد امام على بن موسى الرضا عليه السلام به آيه «وَ رَبُّكَ يَخلُقُ ما يَشاءُ وَ يَختارُ ما كان لَهُمُ الخِيَرَةُ» : «پروردگارت آنچه بخواهد خلق مى كند و انتخاب مى نمايد براى مردم حق انتخاب و اختيارى نيست» درباره الهى بودن امامت غدير است، كه ذيلاً به بيان آن مى پردازيم:
يكى از اين موارد روزهاى اول ورود امام رضا عليه السلام به شهر مرو در خراسان بود. آن روز مردم در مسجد جامع شهر درباره مسئله امامت و اختلافاتى كه درباره آن مطرح است سخن مى گفتند. مردى بحث هاى مسجد را به حضرت گزارش داد. حضرت تبسمى كرده فرمود:
ص: 259
موقعيت تاريخى
يكى از اقدامات ننگين منافقين در سال آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله ماجراى صحيفه ملعونه است. ماجرا اينگونه بود كه پس از حجة الوداع و پيش از غدير، ابوبكر و عمر و معاذ بن جبل و سالم مولى ابى حذيفه و ابوعبيده جراح صحيفه اى نوشتند كه نگذارند خلافت به اهل بيت عليهم السلام برسد.
در آن لحظات عظيم ترين پيمان نامه بر ضد دين الهى در تاريخ بشريت به امضا رسيد كه آينده تلخ و تاريكى را براى انسان ها در نظر گرفته بود.
خداوند با نزول 9 آيه پى در پى جوانب مختلف اين توطئه را مورد نكوهش قرار داد و آن را در متن قرآن ثبت كرد.
خداوند در آيه هشتم پشيمانى آنان در قيامت و عذاب ابدى آنان را بيان كرد و نابودى دنيا و آخرتشان را اعلام نمود. آيه 167 سوره بقره كه مى فرمايد: «وَ قالَ الَّذينَ اتَّبَعُوا لَوْ اَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّءَ مِنْهُمْ كَما تَبَرَّءُوا مِنّا كَذلِكَ يُريهِمُ اللّه ُ اَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَيْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجينَ مِنَ النارِ» : «كسانى كه از آنان پيروى شده بود گفتند اى كاش براى ما بازگشتى بود تا از آنان بيزارى مى جستيم همانگونه كه از ما بيزارى جستند اينگونه است كه خداوند اعمال آنان را به عنوان حسرتى بر آنان مى نماياند، و آنان از آتش خارج شدنى نيستند» .
امام باقر عليه السلام نزول اين آيه را درباره اصحاب صحيفه چنين بيان مى فرمايد: «كَذلِكَ يُرِيهِمُ اللّه أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَيْهِمْ» : «اينگونه خداوند اعمال آنان را نشانشان مى دهد تا بر آنان حسرت باشد» ، هنگام مرگ است كه با چشم خود آنچه از عذاب برايشان آماده شده ببينند، و اينان اصحاب صحيفه اى هستند كه درباره مخالفت با على عليه السلام نوشتند. «وَ ما هُمْ بِخارِجِينَ مِنَ النَّارِ» : «و آنان از آتش خارج شدنى نيستند» .(1)
ص: 266
نيمه اول آيه و نيز آيه قبل اين پشيمانى را به خوبى ترسيم كرده است، آنجا كه مى فرمايد:
«إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ. وَ قالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَما تَبَرَّؤُا مِنَّا» :
«آنگاه كه تابع شدگان از تابع شوندگان بيزارى مى جويند و عذاب را مى بينند و راه ها بر آنان بسته مى شود. و كسانى كه تابع شدند مى گويند اى كاش براى ما بازگشتى بود تا از آنان بيزاى بجوييم همان گونه كه از ما بيزار شدند» .
با توجه به اينكه قسمت اخير آيه (كَذلِكَ يُرِيهِمُ اللّه ... ) طبق حديث مربوط به اصحاب صحيفه است قسمت اول آن و نيز آيه قبلى به آن مربوط خواهد بود، چرا كه ضماير در «يُرِيهِمُ» و «أَعْمالَهُمْ» و «عَلَيْهِمْ» به «الَّذِينَ اتَّبَعُوا» و «الَّذِينَ اتَّبَعُوا» باز مى گردد، و كلمه «كَذلِكَ» اين ارتباط را قطعى مى نمايد.
314. آيه «وَ قالَتْ أُولاهُمْ لِأُخْراهُمْ فَما كانَ لَكُمْ عَلَيْنا مِنْ فَضْلٍ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْسِبُونَ»(1) = آيه «قالَ ادْخُلُوا فِى أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الاْءِنْسِ فِى النَّارِ ... »
315. آيه «وَ قالَ مُوسى إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِى الْأَرْضِ جَمِيعا فَإِنَّ اللّه لَغَنِىٌّ ... »
اشاره
315. آيه «وَ قالَ مُوسى إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِى الْأَرْضِ جَمِيعا فَإِنَّ اللّه لَغَنِىٌّ ... »(2)
در آخرين بخش از خطبه غدير، پيامبر صلى الله عليه و آله با اشاره به آيه 71 سوره احزاب و آيه 20 و 21 سوره توبه، فضائل على بن ابى طالب عليه السلام را بيان كرد و دستور پذيرفتن آنها داد.
ص: 267
سپس با اشاره به آيه قرآن به مردم گوشزد كرد كه رضاى الهى را در نظر بگيرند، چرا كه اگر همه اهل زمين كافر شوند ضررى به خداوند نمى رسد. حضرت در اين باره به دو آيه اشاره كرد:
«وَ قالَ مُوسى إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِى الْأَرْضِ جَمِيعا فَإِنَّ اللّه لَغَنِىٌّ حَمِيدٌ» :
«موسى گفت اگر شما و همه كسانى كه در زمين هستند كافر شوند خداوند مستغنى و سپاس شده است» .
«وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه الشَّاكِرِينَ»(1):
«محمد نيست مگر رسولى كه قبل از او پيامبرانى بوده اند آيا اگر بميرد يا كشته شود به گذشته باز مى گرديد ولى به خدا ضررى نمى رساند و خدا شاكرين را جزا مى دهد» .
متن خطبه غدير
مَعاشِرَ النّاسِ، قُولُوا ما يَرْضَى اللّه بِهِ عَنْكُمْ مِنَ الْقَوْلِ، فَانْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِى الْأَرْضِ جَمِيعا فَلَنْ يَضُرَّ اللّه شَيْئا. (خ ل: فَإِنَّ اللّه لَغَنِىٌّ حَمِيدٌ) :
اى مردم، سخنى بگوييد كه به خاطر آن خدا را از شما راضى شود، و اگر شما و همه كسانى كه در زمين هستند كافر شوند به خدا ضررى نمى رسانند (خ ل: خداوند مستغنى و سپاس شده است) .
316. آيه «وَ قالُوا ءَآلِهَتُنا خَيْرٌ اَمٌ هُوَ ما ضَرَبُوهُ لَكَ اِلاّ جَدَلاً بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ»(2) = آيه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ . لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ ... » و آيه «وَ لَمّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلاً اِذا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصُدُّونَ»
ص: 268
317. آيه «وَ قالُوا الْحَمْدُ للّه ِ الَّذِى أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا غفور شَكُورٌ ... »(1) = آيه «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا . فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ ... »
318. آيه «وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلا»(2) = آيه «يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِى النَّارِ يَقُولُونَ يا لَيْتَنا أَطَعْنَا اللّه وَ أَطَعْنَا الرَّسُولاَ ... »
319. آيه «وَ قالُوا سَمِعْنا وَ اَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ اِلَيْكَ الْمَصيرُ»
اشاره
319. آيه «وَ قالُوا سَمِعْنا وَ اَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ اِلَيْكَ الْمَصيرُ»(3)
پيامبر صلى الله عليه و آله در بخش يازدهم و پايانى خطبه غدير و پس از بيعت گرفتن زبانى از حاضرين، ثمره آن را به نفع خود مردم اعلام كردند. آنگاه آيه 285 سوره بقره: «وَ قالُوا سَمِعْنا وَ اَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ اِلَيْكَ الْمَصيرُ» : «و گفتند شنيديم و اطاعت كرديم آمرزش تو را مى طلبيم اى پروردگار ما و بازگشت به سوى توست» را به عنوان كلمه سمع و طاعت در كلام خود آورد:
متن خطبه غدير
مَعاشِرَ النّاسِ، قُولُوا الَّذى قُلْتُ لَكُمْ وَ سَلِّمُوا عَلى عَلِىٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنينَ، وَ قُولُوا: «سَمِعْنا وَ اَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ اِلَيْكَ الْمَصيرُ» :
اى مردم، آنچه به شما گفتم بگوييد، و به على به عنوان «اميرالمؤمنين» سلام كنيد و بگوييد: «شنيديم و اطاعت كرديم پروردگارا مغفرت تو را مى خواهيم و بازگشت به سوى توست» .
320. آيه «وَ قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِى أَصْحابِ السَّعِيرِ»(4) = آيه «تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ كُلَّما أُلْقِىَ فِيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ ... »
ص: 269
با توجه به حساس بودن موقعيت و مقاصدى كه از گفتارشان داشتند، خداوند فورا آياتى در ردّ آنان نازل كرد و حتى عين الفاظ آنان را در متن آنها مطرح كرد تا هر گونه شك و شبهه و تخريب اذهان از ساحت غدير و ولايت به دور باشد.
از جمله سخنان آنان اين بود كه گفتند: او را نمى بينيد كه چشمانش چگونه مى گردد ؟ گويا ديوانه است ! !
سخن ديگرشان اين بود كه گفتند: قَدِ افْتَتَنَ بِابْنِ عَمِّهِ: به پسر عمويش مغرور شده است. منظورشان نسبت دادن جنون به حضرت بود كه در آغاز بعثت نيز كفار جاهليت چنين نسبتى به حضرت مى دادند؛ و هدف ديگرشان بازگرداندن امر الهى ولايت به تعصبات جاهلى بود.
خداوند متعال با فرستادن آيات اول سوره قلم كه مقرون به قسم است، اين نسبت ها را فورا رد كرد و ساحت مقدس پيامبر صلى الله عليه و آله را از آن برى اعلام كرد. امام صادق عليه السلام درباره نزول اين آيات در چنان موقعيتى مى فرمايد: هنگامى كه دستور ولايت على عليه السلام نازل شد پيامبر صلى الله عليه و آله او را به اين مقام منصوب كرد و فرمود: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ. در آن لحظه يك نفر گفت: لَقَدْ فَتَنَ بِهذَا الْغُلامِ: به اين جوان مغرور شده است !
خداوند تعالى اين آيات را نازل كرد: «ن . وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ . ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ . وَ إِنَّ لَكَ لَأَجْرا غَيْرَ مَمْنُونٍ . وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ . فَسَتُبْصِرُ وَ يُبْصِرُونَ . بِأَيِّكُمُ الْمَفْتُونُ» :
«ن. قسم به قلم و آنچه مى نگارند. تو به بركت نعمت پروردگارت ديوانه نيستى. و براى تو اجرى بى منت است. و تو صاحب اخلاقى عظيم هستى. به زودى مى بينى و آنان هم مى بينند كه كداميك از شما مغرور شده ايد» .(1)
ص: 271
در حديث ديگرى آن لحظه با دقت بيشترى مشخص شده و مى فرمايد: هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله دست على بن ابى طالب عليه السلام را گرفت و بلند كرد و فرمود: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، يك نفر از ميان مردم گفت: به پسر عمويش مغرور شده است. در آن هنگام اين آيه نازل شد: «فَسَتُبصِرُ وَ يُبصِرُونَ. بِأيِّكُمُ المَفتُونُ» .(1)
امام باقر عليه السلام ضمن توضيح آيات، جزئيات بيشترى از اين ماجرا را بيان مى فرمايد:
هنگامى كه آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دِينَكُم ... »(2) نازل شد، يكى از منافقين با اشاره به پيامبر صلى الله عليه و آله به ديگرى گفت:
ما تَرَونَ عَيناهُ تَدورانِ كَأنَّهُ مَجنُونٌ وَ قَدِ افتَتَنَ بِابنِ عَمِّهِ ! ما بالُهُ رَفَعَ بِضِبعِهِ، وَ لَو قَدَرَ أن يَجعَلَهُ مِثلَ كَسرى وَ قَيصَرَ لَفَعَلَ:
چشمانش را نمى بينيد كه در گردش است ؟ گويا ديوانه است، و او به پسر عمويش مغرور شده است ! چه خبر است كه بازوى او را بلند مى كند ؟ ! و اگر بتواند او را مثل كسرى و قيصر قرار دهد اين كار را مى كند.
در اينجا پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «بِسمِ اللّه الرَّحمنِ الرَّحيمِ» ، و مردم متوجه شدند كه قرآن بر آن حضرت نازل شده است. لذا ساكت شدند و حضرت چنين قرائت فرمود: «ن. وَ القَلَمِ وَ ما يَسطُرُونَ. ما أنتَ بِنِعمَةِ رَبِّكَ بِمَجنُونٍ» ؛ كه منظور گفته منافقى بود كه نسبت جنون به حضرت داد. «وَ إنَّ لَكَ لأجرا غَيرَ مَمنُونٍ» : «براى تو اجرى بى منت است» به خاطر آنچه درباره على عليه السلام تبليغ نمودى. «وَ إنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيمٍ. فَسَتُبصِرُ وَ يُبصِرُونَ» .(3)
ص: 272
در اين روايت زمان وقوع اين رفتار منافقين مقارن نزول آيه اكمال ذكر شده، و قبلاً بيان شد كه نزول اين آيه مقارن با اعلان ولايت و پس از بلند كردن و معرفى اميرالمؤمنين عليه السلام و جمله «مَن كُنتُ مَولاهُ ... » بوده است.(1)
در حديثى ديگر نكات بيشترى به ضميمه تفسير آيه هشتم سوره قلم به چشم مى خورد:
هنگامى كه قريش اعلام تقدُّم و عظمت على عليه السلام از جانب پيامبر صلى الله عليه و آله را ديدند سخن ناروا درباره على عليه السلام بر زبان آورده چنين گفتند: محمد به على مغرور شده است ! ! خداوند تعالى چنين نازل كرد: «ن. وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ» كه اينها قسمى است كه خداوند بدان ها سوگند ياد كرده است. اى محمد «ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ ... » .
تا آنجا كه مى فرمايد: «إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ» : «پروردگار تو آگاه تر است به كسانى كه از راه او گمراه شدند» ، و آنان كسانى بودند كه سخن ناروا را گفتند، «وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ» : «و او به هدايت يافتگان داناتر است» ، يعنى على بن ابى طالب عليه السلام.(2)
نكته اى كه خداوند نخواسته مخفى بماند معرفى منافقينى است كه آن نسبت هاى ناروا را به پيامبر صلى الله عليه و آله دادند. آنان كسى جز ابوبكر و عمر نبودند، و تيرى كه با نزول آن آيات بر قلب آنان اصابت كرد چنان در خاطرشان ماند كه امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
روزى عمر به اميرالمؤمنين عليه السلام برخورد و از آن حضرت پرسيد: يا على، از تو به من خبر رسيده كه آيه «فَسَتُبْصِرُ وَ يُبْصِرُونَ. بِأَيِّكُمُ الْمَفْتُونُ» را به من و رفيقم تأويل مى كنى ؟ !(3)
ص: 273
نُكْرا ابَدَ الاْبادِ وَ دَهْرَ الدُّهُورِ. فَاحْذَرُوا انْ تُخالِفُوهُ فَتَصْلُوا نارا وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ:
اى مردم، او از طرف خدا امام است (خ ل: او به امر خدا امام شماست) ، و هر كس ولايت او را انكار كند خداوند هرگز توبه اش را نمى پذيرد و او را نمى بخشد. حتمى است بر خداوند كه با كسى كه با او مخالفت نمايد چنين كند و او را به عذابى شديد تا ابديت و تا آخر روزگار معذب نمايد. پس بپرهيزيد از اينكه با او مخالفت كنيد و گرفتار آتشى شويد كه هيزم آن مردم و سنگ ها هستند و براى كافران آماده شده است.
325. آيه «وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ هِىَ اَشَدُّ قُوَةً مِنْ قَرْيَتِكَ ... »
325. آيه «وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ هِىَ اَشَدُّ قُوَةً مِنْ قَرْيَتِكَ ... »(1)
پس از اتمام اعمال حج در سفر حجة الوداع، كاروان پيامبر صلى الله عليه و آله خود را براى وداع با مكه و كعبه آماده مى كرد. هنگام سحر همه كاروان ها آماده حركت بودند. برنامه اين بود كه براى طواف وداع از «ابطح» در بالاى مكه داخل شهر شوند و تا مسجدالحرام بيايند و از آنجا از پايين مكه خارج شوند.(2)
ساعتى به اذان صبح مانده پيامبر صلى الله عليه و آله دستور حركت داد. حضرت تا كنار بيت اللّه آمد و وارد مسجدالحرام شد و پس از طوافِ وداع نماز طواف را به جا آورد.
آنگاه با خانه خدا وداع نمود و از مسجدالحرام بيرون آمد و نگاهى به كعبه كرد و اشك از ديدگانش جارى شد. در آنجا براى دلجويى از پيامبر صلى الله عليه و آله آيه 13 سوره محمد صلى الله عليه و آله نازل شد: «وَ كَأيِّن مِن قَريَةٍ هِىَ أشَدُّ قُوَةً مِن قَريَتِكَ الَّتى أخرَجَتكَ أهلَكناهُم فَلا ناصِرَ لَهُم» : «و چه بسيار آبادى كه از آبادى تو كه تو را از آن بيرون كردند قوى تر بود و ما آنها را هلاك كرديم و هيچ كمكى نيافتند» .(3)
ص: 275
326. آيه «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الاْءِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِى ... »
اشاره
326. آيه «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الاْءِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِى ... »(1)
از جمله آياتى كه در خطبه غدير تضمين شده، آيه 112 سوره انعام در فرازى از بخش هفتم خطبه است:
«وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوّا شَياطِينَ الاْءِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِى بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورا وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما يَفْتَرُونَ» :
«اينگونه است كه براى هر پيامبرى دشمنى از انس و جن قرار مى دهيم كه به يكديگر سخنان زينت شده را از روى غرور الهام مى كنند و اگر پروردگار تو بخواهد نمى توانند آن را انجام دهند پس آنان را با افترائشان به حال خود واگذار» .
متن خطبه غدير
الا انَّ اعْدائَهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ الْغاوُونَ اخْوانُ الشَّياطينَ، يُوحِى بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورا:
بدانيد كه دشمنان ايشان سُفهاى گمراه و برادران شياطين اند، كه سخنان باطل ظاهر فريب را از روى غرور به يكديگر مى رسانند.
327. آيه «وَ كُلَّ شَىْ ءٍ اَحْصَيْناهُ فى اِمامٍ مُبينٍ»(2) = آيه «إِنَّا نَحْنُ نُحْىِ الْمَوْتى وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَىْ ءٍ أَحْصَيْناهُ فِى إِمامٍ مُبِينٍ»
328. آيه «وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ»
اشاره
328. آيه «وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ»(3)
از جمله آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيات است:
ص: 276
«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» (1):
«امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .
«وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ»(2):
«و چنين بوديم كه روز قيامت را تكذيب مى كرديم» .
متن دعاى بعد از نماز روز غدير
يكى از فرازهاى دعاى بعد از نماز عيد غدير چنين است:
اللّهُمَّ وَ كَما كانَ مِنْ شَأْنِكَ ما انْعَمْتَ عَلَيْنا بِالْهِدايَةِ الى مَعْرِفَتِهِمْ، فَلْيَكُنْ مِنْ شَأْنِكَ انْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ انْ تُبارِكَ لَنا فى يَوْمِنا هذَا الَّذى ذَكَّرْتَنا فيهِ عَهْدَكَ وَ ميثاقَكَ، وَ اكْمَلْتَ لَنا دينَنا، وَ اتْمَمْتَ عَلَيْنا نِعْمَتَكَ، وَ جَعَلْتَنا بِنِعْمَتِكَ مِنْ اهْلِ الاجابَةِ وَ الاخْلاصِ بِوَحْدانِيَّتِكَ، وَ مِنْ اهْلِ الايمانِ وَ التَّصْديقِ بِوِلايَةِ اوْلِيائِكَ، وَ الْبَراءَةِ مِنْ اعْدائِكَ وَ اعْداءِ اوْلِيائِكَ الْجاحِدينَ الْمُكَذِّبينَ بِيَوْمِ الدّينِ(3):
خدايا، همان گونه كه شأن تو بوده كه بر ما انعام كنى با هدايت به معرفتشان، بر محمد و آل محمد صلوات فرست، و چنين روزى را بر ما مبارك گردان كه در آن عهد و پيمانت را به ما يادآور شدى و دينمان را برايمان كامل كردى و نعمتت را بر ما تمام نمودى و ما را با نعمتت از اهل اجابت و اخلاص به يگانگى خويش و از اهل ايمان و تصديق به ولايت اوليائت و بيزارى از دشمنانت و دشمنان اوليائت قرار دادى كه منكر و تكذيب كننده روز جزا هستند.
ص: 277
329. آيه «وَ كونوا مَعَ الصادِقينَ»
اشاره
329. آيه «وَ كونوا مَعَ الصادِقينَ»(1)
يكى از مطالبى كه در زيارت غديريه به آن اشاره شده، نزول آيه «وَ كونوا مَعَ الصادِقينَ» : «و همراه با راستگويان باشيد» در حق اميرالمؤمنين على عليه السلام است:
متن زيارت غديريه
وَ قَد أمَرَ اللّه ُ تَعالى باتباعِك، وَ نَدَبَ المُؤمِنينَ إلى نَصرِك؛ وَ قالَ عَزَّ وَ جَلَّ: «يا أيُّها الَذينَ آمَنوا اتَقوا اللّه َ وَ كونوا مَعَ الصادِقينَ» :
در حالى كه خدا به پيروى از تو امر كرد، و مؤمنان را به يارى تو فرا خواند، و فرمود خداى عزوجل: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد ازخدا پروا كنيد وبا راستگويان باشيد» .
330. آيه «وَ لا تَتَّخِذُوا أَيْمانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها ... »(2) = آيه «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللّه إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها ... » و آيه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّه إِنَّ اللّه خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ»
331. آيه «وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِى نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثا تَتَّخِذُونَ أَيْمانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ ... »(3) = آيه «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللّه إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها ... »
332. آيه «وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَ لاَمُرَنَّهُمْ فليبتكن آذان الانعام فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّه ِ ... »(4) = آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّه ُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »
ص: 278
333. آيه «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ اِنَّما كُنّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ ... »
333. آيه «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ اِنَّما كُنّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ ... »(1)
منافقين پس از شكست در توطئه قتل پيامبر صلى الله عليه و آله در كوه هَرشى پس ار غدير آرام ننشستند. آنان بار ديگر مجلس سِرّى تشكيل دادند و اين بار براى از ميان برداشتن امام منصوب از طرف خدا و رسول، درباره نقشه قتل على عليه السلام به مشورت پرداختند كه بايد قبل از رسيدن به مدينه انجام مى شد.
براى آنكه فرار و گريز ماجراى قبل تكرار نشود، آنان معاهده نامه اى درباره قتل آن حضرت امضا كردند و آن را به ابوعبيده جراح به عنوان امين خود سپردند؛ و رفتند تا براى آماده كردن مقدمات اين نقشه دست به كار شوند.
جبرئيل اين خبر را به پيامبر صلى الله عليه و آله داد. حضرت فورا ابوعبيده را احضار كرد و آن صحيفه را از او طلب كرد. اين بار ابوعبيده نتوانست انكار كند، و فورا آن نوشته را به پيامبر صلى الله عليه و آله تحويل داد.
اينجا بود كه آيه 7 سوره مجادله بار ديگر درباره آنان مطرح شد: «ما يَكُونُ مِن نَجوى ثَلاثَةٍ إلاّ هُوَ رابِعُهُم وَ لا خَمسَةٍ إلاّ هُوَ سادِسُهُم» : «هيچ نجواى سه نفرى نيست مگر آنكه خدا چهارمى آنان است و هيچ نجواى پنج نفرى نيست مگر آنكه خدا ششمى آنان است» .
پيامبر صلى الله عليه و آله باز هم افشاگرى را صلاح ندانست و فقط به آنان فرمود: أكَفَرتُم بَعدَ إسلامِكُم: آيا بعد از اسلامتان كافر شديد. اين عبارت اشاره به آيه 106 سوره آل عمران، و نيز اشاره به آيه 65 و 66 سوره توبه بود كه مى فرمايد: «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ اِنَّما كُنّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ قُلْ اَبِاللّه ِ وَ آياتِهِ وَ رَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُونَ . لا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدِ ايمانِكُمْ» : «اگر از آنان سؤال كنى مى گويند ما درباره مطلبى گفتگو مى كرديم و به بازى گرفته بوديم. بگو آيا خدا و آيات الهى و رسولش را به استهزاء گرفته ايد عذر نياوريد كه بعد از ايمانتان كافر شده ايد» .(2)
ص: 279
«وَ لَقَدْ اُوحِىَ اِلَيْكَ وَ اِلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ اَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرينَ . بَلِ اللّه َ فَاعْبُدْ وَ كُنْ مِنَ الشّاكِرينَ» : «به تو و به آنان كه قبل از تو بودند وحى شده كه اگر شريك نمايى عمل تو ساقط مى شود و از زيانكاران خواهى بود. بلكه خدا را عبادت كن و از شكرگزاران باش» .
عمر كه اين آيه را همچون پتكى بر سر خود احساس كرده بود همراهان خود را نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رها كرد و با عجله بيرون آمد.
نزول اين آيه فقط پاسخ منفى به پيشنهاد شركت ديگران در خلافت نبود، بلكه تهديد و نمودار كننده غضب الهى از چنين پيشنهادى بود. بايد هم چنين پاسخ قاطعى در مقابل چنين پيشنهادى در متن قرآن جاى مى گرفت تا سند ابدى در برابر مطرح كنندگان آن باشد.(1)
337. آيه «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلاَّ فَرِيقا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ»
اشاره
337. آيه «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلاَّ فَرِيقا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ»(2)
از جمله آياتى كه در غدير و در مورد ابليس و دار و دسته اش بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد اين آيات است:
«وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلاَّ فَرِيقا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» :
«ابليس گمان خود را به باور آنان رسانيد و جز گروهى از مؤمنين پيرو او شدند» .
«إِنَّ عِبادِى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِينَ»(3):
«تو را بر بندگان واقعى من راهى نيست مگر گروهى از گمراهان كه پيرو تو باشند» .
ص: 282
موقعيت تاريخى
پس از اتمام خطبه غدير و بيعت همگانى با اميرالمؤمنين عليه السلام و با شكست چندين توطئه منافقين، اكنون جا دارد سرى به پشت پرده غدير بزنيم و نيم نگاهى داشته باشيم به آنجا كه جز پيامبر و على عليهماالسلام نديدند. شياطين و در رأس آنان ابليس ايام غدير را در غوغايى به سر مى بردند و خوب مى فهميدند كه در آن موقعيت عظيم چه راه هدايت و نجاتى براى بنى آدم تا آخرين روز دنيا پيش بينى شده است.
آنان پيش از همه در غدير حاضر شده بودند و نتايج اين مراسم عظيم را بررسى مى كردند. از سوى ديگر عكس العمل گروه هاى مردم را زير نظر داشتند. در واقع آنان آينده بلند مدتى را مى ديدند كه در آن زيباترين گونه هدايت انسان پيش بينى شده بود.
اين بود كه آن روز را هولناك ترين مقطع براى خود به حساب آوردند كه اگر فرامين آن روز به مرحله عمل مى رسيد همه راه هاى انحراف تا ابد بر انسان ها بسته مى شد. اين را بزرگ شياطين يعنى ابليس - كه از روز اول كمر به گمراهى مردم بسته بود - بهتر از اصحابش مى فهميد.
و لذا همين كه پيامبر صلى الله عليه و آله بر فراز منبر غدير اميرالمؤمنين عليه السلام را بر سر دست بلند كرد و فرمود: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ ... ، ابليس فريادى كشيد و همه لشكريانش را فراخواند. همه شياطين در هر جا كه بودند نزد او جمع شدند و ابليس گفتگوهايى با آنان داشت.
اينجا بود كه آيه 20 سوره سبأ نازل شد: «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ اِبْليسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ اِلاّ فَريقا مِنَ الْمُؤْمِنينَ» .
با نزول اين آيه بار ديگر ابليس فريادى زد، و آنان بازگشتند و گفتند: اى آقاى ما، اين فرياد دوم چه بود ؟ ! او گفت: واى بر شما، به خدا قسم خداوند سخن مرا در آيه اى از قرآن نقل كرد و اين آيه را نازل كرد: «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ اِبْليسُ ظَنَّهُ ... » . بعد از اين خبر باز هم شياطين متفرق شدند.
ص: 283
و اين اشاره اى بود به آنچه بسيارى از آن جمعيت در دل داشتند و از اظهار آن خوددارى مى كردند.(1)
338. آيه «وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ»
اشاره
338. آيه «وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ»(2)
پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش ششم خطبه غدير، مسئله غصب خلافت را به طور صريح مطرح كرد و فرمود: «به زودى بعد از من امامت را به عنوان پادشاهى و غاصبانه قرار مى دهند» .
سپس غاصبين را لعنت كردند و پس از اشاره به آيات 31 و 35 سوره الرحمن و آيه 179 سوره آل عمران و آيه 58 سوره اسراء، هشدار بعدى گول نخوردن از گرايش اكثريت بود. پيامبر صلى الله عليه و آله ابتدا آيه 71 سوره صافات را قرائت كرد: «و لقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ اَكْثَرُ الاَوَّلينَ» : «قبل از آنان اكثر پيشينيان گمراه شدند» ، و سپس هلاكت آنان در اثر مخالفت با انبياءشان را يادآور شد، و اينكه نسل هاى آينده نيز در اثر نگاه به اكثريت به هلاكت مى افتند.
آنگاه آيات 16 تا 19 سوره مرسلات را تلاوت كرد كه مى فرمايد: «اَلَمْ نُهْلِكِ الاَوَّلينَ . ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الاْخِرينَ . كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمينَ . وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ» .
متن خطبه غدير
مَعاشِرَ النّاسِ، قَدْ ضَلَّ قَبْلَكُمْ اَكْثَرُ الاَوَّلينَ، وَ اللّه ُ لَقَدْ اَهْلَكَ الاَوَّلينَ، وَ هُوَ مُهْلِكُ الاْخِرينَ. قالَ اللّه ُ تَعالى: «اَلَمْ نُهْلِكِ الاَوَّلينَ. ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الاْخِرينَ. كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمينَ. وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ» :
ص: 285
اى مردم، قبل از شما اكثر پيشينيان هلاك شدند، و خداوند آنها را هلاك نمود و اوست كه آيندگان را هلاك خواهد كرد. خداى تعالى مى فرمايد: «اَلَمْ نُهْلِكِ الاَوَّلينَ ... » : «آيا ما پيشينيان را هلاك نكرديم. آيا در پى آنان ديگران را نفرستاديم. ما با مجرمان چنين مى كنيم. واى بر مكذبين در آن روز» .
339. آيه «وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللّه الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ»(1) = آيه «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ ... »
340. آيه «وَ لَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللّه مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الْأَدْبارَ وَ كانَ عَهْدُ اللّه مَسْؤُلاً»(2) = آيه «فَإِذا نَزَلَ بِساحَتِهِمْ فَساءَ صَباحُ الْمُنْذَرِينَ»
341. آيه «وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّه ُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللّه لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ... »
اشاره
341. آيه «وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّه ُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللّه لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ... »(3)
اولين برنامه از مراسم غدير بستن عمامه بر سر اميرالمؤمنين عليه السلام بود. چنين كارى براى حاضرين غدير دو مفهوم مهم داشت: يكى اعلام رياست و ولايت على عليه السلام بر مردم و ديگرى نشانه اعتماد كامل پيامبر صلى الله عليه و آله بر او در همه امور. سپس به عنوان اشاره به ارزش معنوى عمامه فرمود: عمامه ملائكه اينگونه است. سپس براى اشاره به مفهوم اجتماعى عمامه فرمود: عمامه تاج عرب است.(4) و به آيه 123 تا 125 سوره آل عمران و آيه 25 و 26 سوره توبه اشاره فرمود:
«وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّه بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ. فَاتَّقُوا اللّه لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلِينَ. بَلى إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ يَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمِينَ»(5):
ص: 286
«خداوند در جنگ بدر شما را كمك كرد در حالى كه ذليل بوديد پس تقواى خدا مراعات نماييد تا شايد شكر كرده باشيد آن گاه كه به مؤمنين گفتى آيا شما را كفايت نكرد كه پروردگارتان شما را با سه هزار ملائكه نازل شده كمك كرد. آرى اگر صبر كنيد و تقوى داشته باشيد و آنان با اين خروش نزد شما آيند خداوند شما را با پنج هزار ملائكه نشاندار يارى مى كند» .
«و لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّه فِى مَواطِنَ كَثِيرَةٍ وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئا وَ ضاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ. ثُمَّ أَنْزَلَ اللّه سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَنْزَلَ جُنُودا لَمْ تَرَوْها وَ عَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ ذلِكَ جَزاءُ الْكافِرِينَ»(1):
«خدا شما را در موارد بسيارى كمك نمود و در روز حنين كه بسيارىِ تعدادتان شما را خوش آمد، اما برايتان فايده اى نداشت و زمين با همه وسعتش بر شما تنگ شد، سپس پشت كرده فرار نموديد. آن گاه خداوند آرامش را بر پيامبرش و بر مؤمنين نازل كرد و لشكرهايى نازل كرد كه شما آنها را نمى ديد و عذاب كرد كسانى را كه كافر شدند و اين است جزاى كافران» .
متن روايت
عَنْ عَلِىٍّ عليه السلام قالَ: عَمَّمَنى رَسُولُ اللّه صلى الله عليه و آله يَوْمَ غَديرِ خُمٍّ بِعَمامَةٍ فَسَدَلَ طَرَفَها عَلى مِنْكَبى وَ قالَ: «انَّ اللّه ايَّدَنى يَوْمَ بَدْرٍ وَ حُنَيْنٍ بِمَلائِكَةٍ مُعْتَمّينَ بِهذِهِ الْعَمَّةِ» :
اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم عمامه اى بر سر من بست و آخر آن را روى شانه ام انداخت و فرمود: «خدا در روز بدر و حنين مرا با ملائكه اى تأييد و كمك نمود كه چنين عمامه اى بر سر داشتند» .(2)
ص: 287
342. آيه «وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّه ُ فى مَواطِنَ كَثيرَةٍ وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ ... »(1) = آيه «وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّه ُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللّه لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ... »
343. آيه «وَ لَقَد نَعلَمُ أنَّكَ يَضيقُ صَدرَكَ بِما يَقولونَ»(2) = آيه «فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ ... »
344. آيه «وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلّى»(3) = آيه «فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلّى . وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلّى ... »
345. آيه «وَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذابُ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ ... »
اشاره
345. آيه «وَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذابُ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ ... »(4)
از جمله آياتى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير در مورد دشمنان ائمه عليهم السلام بيان فرمود، آيه 6 و 7 سوره ملك و آيه 12 سوره فرقان است:
«وَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذابُ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ. إِذا أُلْقُوا فِيها سَمِعُوا لَها شَهِيقا وَ هِىَ تَفُورُ» :
«براى كسانى كه به پروردگار خود كافر شدند عذاب جهنم است و بد جاى بازگشتى است. آنگاه كه در آن انداخته شوند صداى وحشتناكى از آن مى شنوند در حالى كه مى جوشد» .
«إِذا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَها تَغَيُّظا وَ زَفِيرا»(5):
ص: 288
347. آيه «وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّه ِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً»
اشاره
347. آيه «وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّه ِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً»(1)
پس از رد و بدل شدن نامه بين اميرالمؤمنين عليه السلام و معاويه در جنگ صفين، حضرت در ميان لشكرش بر فراز منبر قرار گرفت و مردم را و هر كس از اهل آن منطقه و مهاجرين و انصار را كه حاضر بودند جمع كرد و حمد و ثناى الهى به جا آورد و سپس فرمود:
اى مردم، مناقب من بيشتر از آن است كه احصا گردد و شمرده شود. من با ذكر آنچه خداوند در كتابش نازل كرده و پيامبر صلى الله عليه و آله درباره ام فرموده از ذكر ساير مناقب و فضايلم صرف نظر مى كنم.
شما را به خدا قسم مى دهم درباره قول خداوند: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اَطيعُوا اللّه َ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الاَمْرِ مِنْكُمْ»(2) : «اى كسانى كه ايمان آورده ايد از خدا و رسول و اولى الامر خود اطاعت كنيد» ، و قول خداوند: «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»(3) : «صاحب اختيار شما خدا و رسولش و كسانى هستند كه ايمان آورده نماز را به پا مى دارند و در حال ركوع زكات مى دهند» ، و نيز مى فرمايد: «وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّه ِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنينَ وَليجَةً»(4) : «غير از خدا و رسولش و مؤمنين براى خود محل اعتمادى بر نمى گزيند» .
مردم پرسيدند: يا رسول اللّه، آيا اين مخصوص بعضى از مؤمنين است يا شامل همه آنان است ؟ اينجا بود كه خداوند عزوجل دستور داد تا به مردم بفهماند كه آيات درباره چه كسى نازل شده است و ولايت را براى آنان تفسير كند همانطور كه نماز و روزه و زكات و حجّشان را بيان كرده است.
ص: 292
آن حضرت هم مرا در غدير خم منصوب كرد و فرمود: خداوند رسالتى را به من سپرده كه به خاطر آن سينه ام به تنگ آمده است و چنين گمان برده ام كه مردم مرا تكذيب مى كنند، ولى خداوند مرا ترسانده كه بايد ابلاغ كنم و گرنه مرا عذاب خواهد كرد. اى على، بپا خيز !
سپس پيامبر صلى الله عليه و آله نداى نماز جماعت داد. حضرت نماز ظهر را با مردم خواند و سپس فرمود:
اى مردم، خداوند صاحب اختيار من و من صاحب اختيار مؤمنين هستم و اختيارم بر آنان از خودشان بيشتر است. بدانيد كه هر كس من صاحب اختيار او بوده ام على صاحب اختيار اوست. پروردگارا، دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد. يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار گردان هر كس او را خوار كند.(1)
آيه «وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّه ِ در دعاى بعد از نماز روز غدير
آيه «وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّه ِ وَ ... » در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده است:
متن دعاى بعد از نماز روز غدير
در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مى خوانيم چنين مى گوييم:
رَبَّنا آمَنّا وَ اتَّبَعْنا مَوْلانا وَ وَلِيَّنا وَ هاديَنا وَ داعِيَنا وَ داعِىَ الانامِ، وَ صِراطَكَ السَّوِىَّ الْمُسْتَقيمَ وَ مَحَجَّتَكَ الْبَيْضاءَ، وَ سَبيلَكَ الدّاعِىَ الَيْكَ عَلى بَصيرَةٍ هُوَ وَ مَنِ اتَّبَعَهُ، وَ سُبْحانَ اللّه ِ عَمّا يُشْرِكُونَ بِوِلايَتِهِ وَ بِامْرِ رَبِّهِمْ وَ بِاتِّخاذِ الْوَلائِجِ مِنْ دُونِهِ(2):
پروردگارا، ما ايمان آورديم و از صاحب اختيار و ولىّ و هدايت كننده و دعوت كننده ما و مردم پيروى نموديم، همان راه درست و مستقيم تو، و جايگاه حجتِ
ص: 293
واضح تو، و راه تو كه او و پيروانش با بصيرت به سوى تو دعوت مى كنند، و خدا منزه است از آنچه در ولايت على عليه السلام شرك مى ورزند و درباره امر پروردگارشان كسى را شريك مى كنند، و كسانى را جز او محبوب دل خود قرار مى دهند.
348. آيه «وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفْوا اَحَدٌ»(1) = آيه «قل هو اللّه احد ... »
349. آيه «وَ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّكُمْ فِى الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ»
اشاره
349. آيه «وَ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّكُمْ فِى الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ»(2)
از جمله آياتى كه در سفر حجة الوداع و پيش از اتمام مراسم حج بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد اين آيات بود:
«وَ جَعَلُوا الْمَلائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثا أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ يُسْئَلُونَ»(3):
«ملائكه اى را كه بندگان خدايند مؤنث مى پندارند آيا در خلقت آنها حاضر بوده اند به زودى شهادت آنان نوشته مى شود و مورد سؤال قرار مى گيرند» .
«وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِى عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ»(4):
«آن را موضوعى باقى در نسل او قرار داد تا شايد باز گردند» .
«وَ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّكُمْ فِى الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ» :
«اكنون كه ظلم كرده ايد هرگز براى شما فايده ندارد شما در عذاب شريك هستيد» .
موقعيت تاريخى
ص: 294
پس از اتمام مراسم حجة الوداع در روز دوازدهم ذى الحجه، منافقين مخفيانه و به طور مداوم در تكاپو و گفتگو و توطئه بودند ! در همين راستا ابوبكر و عمر ابتدا ابوعبيده جرّاح را به عنوان امين خود انتخاب كردند، و با پيوستن معاذ بن جبل به اين گروه سه نفره مشكل آنان حل شد.
در ادامه معاذ هم قول داد با ارتباط با رؤساى اوس و خزرج - يعنى بشير و سعيد - آنان را در پيمان خود داخل كند. سالم مولى ابى حُذَيفه در يكى از مذاكرات سرّى اين چهار نفر متوجه سخنان آنان شد و طى مراحلى او را نيز در پيمان خود داخل نمودند.(1)
آنان تا آنجا پيش رفتند كه پيمان نامه اى براى برنامه هاى آينده خود آماده كردند تا براى مقابله با اسلام منسجم تر عمل كنند، ولى هنوز آن را امضا نكرده بودند. خداوند اين اقدام آنان را كه قبل از پايان مراسم حج هنوز عملى نكرده بودند با دو آيه قرآن به پيامبرش خبر داد.
يكى آيه 19 سوره زخرف كه فرمود: «سَتُكتَبُ شَهادَتُهُم وَ يُسألُونَ» : «به زودى شهادت آنان نوشته مى شود و مورد سؤال قرار مى گيرند» . ديگرى آيه 39 همين سوره كه فرمود: «وَ لَن يَنفَعَكُمُ اليَومَ اِذ ظَلَمتُمْ أنَّكُم فِى العَذابِ مُشتَرِكُونَ» : «بيزاى شما از يكديگر در روز قيامت فايده اى به حالتان ندارد چرا كه ظلم كرده ايد و در نتيجه در عذاب مشترك خواهيد بود» ، و اينگونه بود كه در كنار اتمام حجت عظيم غدير توطئه هاى اساسى دشمنان ولايت نيز پى ريزى مى شد و مرحله به مرحله پيش مى رفت.
امام باقر عليه السلام ماجراى پيمان نامه اصحاب صحيفه را بيان فرمود كه آن را در بين خود نوشتند و در كعبه بر سر آن همپيمان شدند و يكديگر را شاهد گرفتند و مُهر خود را به
ص: 295
عنوان امضا بر آن زدند. سپس فرمود: خداوند عزوجل قبل از آنكه آنان پيمان نامه را بنويسند پيامبرش را از كار آنان باخبر كرد و درباره آن آياتى از قرآن نازل كرد.
راوى حديث با تعجب از حضرت پرسيد: واقعا خداوند درباره اقدامات آنان آيه نازل كرد ؟ !
حضرت فرمود: كلام خداوند تعالى را نمى شنوى كه مى فرمايد: «سَتُكْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ يُسْئَلُونَ» : «به زودى شهادت و گواهى آنان نوشته مى شود و آنان مورد سؤال قرار خواهند گرفت» . و كلام خداوند تعالى كه مى فرمايد: «وَ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّكُمْ فِى الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ» : «بيزارى شما از يكديگر امروز (قيامت) فايده اى به حالتان ندارد چرا كه ظلم كرده ايد و در نتيجه در عذاب مشترك خواهيد بود» .(1)
در روايت ديگرى امام باقر عليه السلام به جاى اين آيه، آيه ديگرى را فرمود: «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِى عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ» : «و آن (امامت) را مسئله اى باقى در نسل او قرار داد كه شايد باز گردند» .(2)
350. آيه «وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ»(3) = آيه «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ. وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ ... »
351. آيه «وَ لَوْ شاءَ اللّه لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِى مَنْ يَشاءُ ... »(4) = آيه «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللّه إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها ... »
ص: 296
عقبگرد به گذشته خود باز مى گردانند. دو نفر از آنان (ابوبكر و عمر) از دو قبيله مختلف قريش تيم و عدى و سه نفر (عثمان و معاويه و يزيد) از بنى اميه و هفت نفر (عبدالملك، وليد، هشام، يزيد، سليمان، عمر بن عبدالعزيز و مروان) از اولاد حكم بن ابى العاص هستند.
355. آيه «وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ كانُوا هُمُ الظَّالِمِينَ»(1) = آيه «إِنَّ الْمُجْرِمِينَ فِى عَذابِ جَهَنَّمَ خالِدُونَ . لا يُفَتَّرُ عَنْهُمْ ... »
356. آيه «وَ ما عَلَى الرَّسُولِ اِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينِ»
اشاره
356. آيه «وَ ما عَلَى الرَّسُولِ اِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينِ»(2)
پيامبر صلى الله عليه و آله در پايان بخش چهارم خطبه غدير، بار ديگر احساسى سرشار از رضايت از دو لب مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده شد و آن حضرت با آوردن آيه 54 سوره نور در ضمن كلام خود اطمينان از ابلاغ فرمان الهى را يادآور شد:
«وَ ما عَلَى الرَّسُولِ اِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينِ» :
«و بر پيامبر نيست مگر پيام رساندن آشكار» .
متن خطبه غدير
مَعاشِرَ النّاسِ، قَدِ اسْتَشْهَدْتُ اللّه َ وَ بَلَّغْتُكُمْ رِسالَتى وَ ما عَلَى الرَّسُولِ اِلاّ الْبَلاغُ الْمُبينُ:
اى مردم، من خدا را شاهد گرفتم و رسالتم را به شما ابلاغ نمودم، و بر عهده رسول جز ابلاغ روشن چيزى نيست.
357. آيه «وَ ما كانَ اللّه ُ لَيُعَذِّبَهُمْ وَ اَنْتَ فيهِمْ ... »
357. آيه «وَ ما كانَ اللّه ُ لَيُعَذِّبَهُمْ وَ اَنْتَ فيهِمْ ... »(3)
پس از اعتراض حارث فهرى در غدير، آيه 34 سوره انفال نازل شد:
ص: 298
«وَ ما كانَ اللّه ُ لَيُعَذِّبَهُمْ وَ اَنْتَ فيهِمْ وَ ما كانَ اللّه ُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ» :
«خدا آنان را عذاب نمى كند در حالى كه تو در ميان آنان باشى و خدا آنان را عذاب نمى كند در حالى كه استغفار كنند» .
با اين آيه در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله عذابى نازل نمى شد، و در صورتى درخواست حارث عملى مى شد كه از حضور آن حضرت خارج شود. راه ديگر توبه بود كه حارث از سخن خود باز گردد.
لذا پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: اى حارث، يا توبه كن و يا از پيش ما برو ! حارث گفت: اى محمد، راه ديگر اين است كه براى قريش هم نصيبى از آنچه در اختيار دارى قرار دهى، چرا كه با اين برنامه تو بنى هاشم همه مناقب عرب و عجم را به خود اختصاص دادند ! حضرت فرمود: اين مسئله در اختيار من نيست، بلكه مربوط به خداوند تبارك و تعالى است.
حارث گفت: اگر اينگونه است اعلام مى كنم كه قلبم توبه را نمى پذيرد، ولى از حضور تو مى روم ! آنگاه برخاست و به سرعت به طرف شترش رفت و سوار شد و حركت كرد.
معجزه عظيم پيش چشمان آن جمعيت انبوه كه براى پايان ماجرا گردن كشيده بودند به وقوع پيوست. خاطره اى كه از اصحاب فيل در ذهن ها مانده بود، اينك با تمام شدن سخن حارث و فاصله گرفتن او از مجلس پيامبر صلى الله عليه و آله تكرار شد.
دو عذاب الهى با هم بر حارث نازل شد در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و اصحابش از فاصله اى او را مى ديدند:
خداوند پرنده اى از آسمان فرستاد كه در منقار او ريگى به اندازه عدس بود و آن را بر سر حارث رها كرد. سنگريزه از سر او وارد شد و طول قامت او را در نورديد و او را نقش زمين ساخت، در حالى كه پاهايش را بر زمين مى كوبيد. در همين حال ابر سياهى ظاهر شد و برقى زد و صاعقه اى پديد آورد كه بر بدن حارث خورد و او را سوزانيد.
ص: 299
با اين معجزه، بر همگان مسلم شد كه «غدير» از منبع وحى سرچشمه گرفته و يك فرمان الهى است.(1)
براى توضيح بيشتر مراجعه شود به آيه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ . لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ ... » .
358. آيه «وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ إِلاّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فِى ... »
اشاره
358. آيه «وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ إِلاّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فِى ... »(2)
يكى از آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده، آيه 147 و 148 سوره آل عمران است:
«وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ إِلاّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فِى أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ. فَآتاهُمُ اللّه ُ ثَوابَ الدُّنْيا وَ حُسْنَ ثَوابِ الاْخِرَةِ وَ اللّه ُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» :
«سخن آنان نبود مگر اينكه گفتند پروردگارا گناهان ما و زياده روى در كارهايمان را ببخش و گام هاى ما را ثابت بدار و ما را در برابر قوم كافر يارى فرما. خدا هم به آنان ثواب دنيا و نيز ثواب نيكوى آخرت را عنايت كرد و خدا محسنين را دوست دارد» .
متن دعاى بعد از نماز روز غدير
در فرازى ديگر از دعا بعد از نماز عيد غدير مى خوانيم:
رَبَّنا سَمِعْنا وَ اطَعْنا. رَبَّنا ثَبِّتْ اقْدامَنا وَ انْصُرْنا(3):
پروردگارا، شنيديم و اطاعت كرديم. پروردگارا، گام هاى ما را ثابت بدار و ما را يارى فرما.
ص: 300
359. آيه «وَ ما لا تُبْصِرُونَ»(1) = آيه «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ . وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ ... »
360. آيه «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ . أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ ... »
اشاره
360. آيه «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ . أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ ... »(2)
پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش ششم خطبه غدير، شرايط امتحان را براى مردم تبيين فرمود تا با آمادگى كامل به استقبال آن بروند. اين آينده تلخِ امتحان را حضرتش در غدير به اشارت و صراحت پيش بينى فرمود و مراحل چنين امتحان بزرگى را با استشهاد به 11 آيه تضمين شده در خطبه غدير بيان فرمود. از جمله اين آيات آيه 144 سوره آل عمران است:
«وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه الشَّاكِرِينَ» :
«و محمد نيست جز رسولى كه قبل از او پيامبران بوده اند آيا اگر بميرد يا كشته شود به عقب باز مى گرديد و هركس به عقب باز گردد به خدا هيچ ضررى نمى رساند و به زودى خدا شاكرين را جزا مى دهد» .
متن خطبه غدير
مَعاشِرَ النّاسِ، انْذِرُكُمْ انّى رَسُولُ اللّه قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِىَ الرُّسُلُ، افَإِنْ مِتُّ اوْ قُتِلْتُ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه الشَّاكِرِينَ الصّابِرينَ. الا وَ انَّ عَلِيّا هُوَ الْمَوْصُوفُ بِالصَّبْرِ وَ الشُّكْرِ، ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ:
اى مردم، من شما را مى ترسانم و انذار مى نمايم كه من رسول خدا هستم و قبل از من پيامبران بوده اند، آيا اگر من بميرم يا كشته شوم شما عقبگرد مى نماييد ؟ هر كس به
ص: 301
عقب باز گردد به خدا ضررى نمى رساند؛ و خداوند به زودى شاكرين و صابرين را پاداش مى دهد. بدانيد كه على است توصيف شده به صبر و شكر و بعد از او فرزندانم از نسل او چنين اند.
361. آيه «وَ ما هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ»(1) = آيه «وَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ ... »
362. آيه «وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شاعِرٍ قَلِيلاً ما تُؤمِنونَ»(2) = آيه «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ. وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ ... »
363. آيه «وَ ما هُوَ بِقَوْلِ كاهِنٍ قَلِيلاً ما تَذَكَّرونَ»(3) = آيه «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ . وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ ... »
364. آيه «وَ مَكَرُوا مَكْرا وَ مَكَرْنا مَكْرا وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ ... »
اشاره
364. آيه «وَ مَكَرُوا مَكْرا وَ مَكَرْنا مَكْرا وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ ... »(4)
از جمله آياتى كه در سفر حجة الوداع و پس اتمام مراسم حج و پيش از غدير در مورد صحيفه ملعونه اول بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد، آيه 50 تا 52 سوره نمل بود.
«وَ مَكَرُوا مَكَرا وَ مَكَرْنا مَكْرا وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ. فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ مَكْرِهِمْ اَنّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ اَجْمَعينَ. فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خاوِيَةً بِما ظَلَمُوا اِنَّ فى ذلِكَ لاَياتٍ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ» :
«آنان حيله اى به كار بستند و ما هم مكرى به كار گرفتيم در حالى كه آنان نمى فهميدند. بنگر كه عاقبت مكر آنان چگونه شد كه ما آنان و قومشان را همگى نابود
ص: 302
كرديم. اين است خانه هاى آنان كه به خاطر ظلمشان خالى مانده است و اين نشانه اى بر كسانى است كه مى دانند» .
موقعيت تاريخى
يكى از اقدامات ننگين منافقين در سال آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله ماجراى صحيفه ملعونه است. ماجرا اينگونه بود كه پس از حجة الوداع و پيش از غدير، ابوبكر و عمر و معاذ بن جبل و سالم مولى ابى حذيفه و ابوعبيده جراح صحيفه اى نوشتند كه نگذارند خلافت به اهل بيت عليهم السلام برسد. در آن لحظات عظيم ترين پيمان نامه بر ضد دين الهى در تاريخ بشريت به امضا رسيد كه آينده تلخ و تاريكى را براى انسان ها در نظر گرفته بود.
خداوند با نزول 9 آيه پى در پى جوانب مختلف اين توطئه را مورد نكوهش قرار داد و آن را در متن قرآن ثبت كرد. آيه چهارم و پنجم و ششم در بُعدى از اين ماجرا نازل شد كه ديگر خداوند اعلام داشت كه در برابر مكر و حيله آنان دستگاه الهى هم برنامه دارد و بايد عاقبت را ديد و نتايج را بر شمرد. آيه 50 - 52 سوره نمل در اين باره نازل شد: «وَ مَكَرُوا مَكَرا وَ مَكَرْنا مَكْرا...» .
متن روايتى كه نزول آيات فوق را در مسئله صحيفه ملعونه دانسته چنين است: هنگامى كه بر صحيفه ملعونه پيمان بستند اين آيه نازل شد: «آنان مكرى به كار بستند و ما هم مكرى نموديم در حالى كه آنان متوجه نبودند بنگر عاقبت مكر آنان چه شد كه ما آنان و قومشان را همگى نابود كرديم» .(1)
حديث ديگرى كه نزول آيات فوق را در مسئله صحيفه ملعونه با تفصيل بيشترى بيان فرموده از ابوذر است كه چنين مى گويد:
گروهى گرد هم آمدند و گفتند: ما دائما از پيامبر ياد على و ذكر فضائلش را مى شنويم، و پيداست كه قصد دارد اين حكومت از اهل بيتش خارج نشود. بياييد در برابر اين مسئله با يكديگر هم پيمان شويم. آنگاه آنان همپيمان شدند.
ص: 303
در اينجا بود كه اين آيه نازل شد: «وَ مَكَرُوا مَكْرا وَ مَكَرْنا مَكْرا ... » : «آنان حيله اى به كار بستند و ما هم حيله اى به كار بستيم در حالى كه آنان نمى فهميدند. بنگر عاقبت مكر آنان چه شد كه ما آنان و قومشان را همگى نابود كرديم. اين است خانه هاى آنان كه به خاطر ظلمشان خالى مانده است» .
راوى از ابوذر مى پرسد: آنان كه پيمان بستند چه كسانى بودند ؟ او در پاسخ گفت: ابوبكر، عمر، ابوعبيدة، فعلة، فعيل، عبدالرحمن، سعد بن ابى وقاص، عمرو بن عاص، مغيره، كه نام دو نفر را رمزى با كلمه «فَعلَة و فَعيل» ذكر كرد.
سپس ابوذر گفت: خداوند خاندان آنان را از خلافت و حكومت خالى نمود به خاطر ظلمى كه در پيمان خود نمودند. خانواده آنان خالى ماند از حكومتى كه در طلب آن بودند و حرص و طمع آن را داشتند، و هرگز به خاندان آنان باز نخواهد گشت. آنگاه ابوذر قسم ياد كرد كه اين آيات درباره آنان نازل شده است.(1)
365. آيه «وَ مِمَّنْ خَلَقْنا اُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ»
اشاره
365. آيه «وَ مِمَّنْ خَلَقْنا اُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ»(2)
در بخش هفتم از خطبه غدير، پيامبر صلى الله عليه و آله در يك نگاه تبيين كامل درباره ابعاد مسئله ولايت و برخى ناگفته هاى ديگر را آغاز كرد. در اين بخش سخن، حضرت با اشاره به آيه 153 سوره انعام و اينكه علم امر و نهى نزد على عليه السلام است به مردم دستور داد درباره اوامر و نواهى على عليه السلام سر تسليم فرود آورند. سپس به صراحت اعلام كرد كه «صراط مستقيم» من و على و امامان بعد از او هستيم، و به آيه 181 سوره اعراف اشاره كرد:
«وَ مِمَّنْ خَلَقْنا اُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ» :
«و از كسانى كه آفريديم گروهى به حق هدايت مى كنند و به حق اجراى عدالت ميكنند» .
ص: 304
پيامبر صلى الله عليه و آله با اشاره به آيه 153 سوره انعام فرمود: «وَ أنَّ هذا صِراطى مُستَقيما فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُم عَن سَبيلِهِ» ، كه صراط مستقيم را در برابر همه راه هاى ديگر قرار مى داد و بايد راه راست دقيقا معرفى مى شد.
به همين منظور حضرت با يادآورى اينكه علم امر و نهى فقط نزد على عليه السلام است، به مردم دستور داد درباره اوامر و نواهى على عليه السلام سر تسليم فرود آورند. حضرتش فرمود: مواظب باشيد كه راه هاى ديگر شما را از راه او منحرف نكند.
آنگاه به صراحت اعلام كرد كه «صراط مستقيم» من و على و امامان بعد از او هستيم، و به آيه 186 سوره اعراف اشاره كرد كه «وَ مِمَّنْ خَلَقْنا اُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ» .
متن خطبه غدير
مَعاشِرَ النّاسِ، اَنَا صِراطُ اللّه ِ الْمُسْتَقيمُ الَّذى اَمَرَكُمْ بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِىٌّ مِنْ بَعْدى، ثُمَّ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ اَئِمَّةُ الْهُدى، يَهْدُونَ اِلَى الْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ:
اى مردم، من راه مستقيم خداوند هستم كه شما را به پيروى آن امر نموده، و سپس على بعد از من، و سپس فرزندانم از نسل او كه امامان هدايت اند، به حق هدايت مى كنند و به يارى حق به عدالت رفتار مى كنند.
366. «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللّه كَذِبا أُولئِكَ يُعْرَضُونَ عَلى رَبِّهِمْ ... »(1) = آيه «وَعَدَ اللّه الْمُنافِقِينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْكُفَّارَ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها ... »
367. آيه «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللّه وَ بِالْيَوْمِ الاْخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِينَ ... »
اشاره
367. آيه «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللّه وَ بِالْيَوْمِ الاْخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِينَ ... »(2)
از آياتى كه در غدير در مورد منافقين نازل شد، آيه 8 تا 15 سوره بقره است:
ص: 305
«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللّه وَ بِالْيَوْمِ الاْخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِينَ . يُخادِعُونَ اللّه وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ . فِى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللّه مَرَضا وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ . وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ . أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لا يَشْعُرُونَ . وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ . وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ . اللّه يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ فِى طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ» :
«از مردم كسانى هستند كه مى گويند ما ايمان آورديم به خداوند ولى آنان ايمان ندارند. با خدا مكر و حيله مى كنند و با آنان كه ايمان آوردند حيله مى كنند ولى جز خودشان كسى را گول نمى زنند اما خودشان درك نمى كنند. در قلوب آنان مرض است خداوند هم اين مرض را بيشتر كرده و براى آنان عذاب دردناكى است به خاطر آنچه دروغ مى گويند. آن گاه كه به آنان گفته مى شود در زمين فساد نكنيد مى گويند ما اصلاح كنندگانيم. بدانيد كه آنان فساد كننده هستند ولى خودشان نمى فهمند. هنگامى كه به آنان گفته مى شود شما هم مانند بقيه مردم ايمان آوريد مى گويند آيا مانند سفيهان ايمان بياوريم بدانيد كه آنان سفيهانند ولى خودشان نمى دانند. هنگامى كه ايمان آورندگان را ملاقات كنند مى گويند ايمان آورديم ولى وقتى با شياطينشان خلوت كنند مى گويند ما با شماييم و ما مؤمنين را استهزاء مى كرديم. خداوند آنان را به مسخره مى گيرد و به آنان مهلت مى دهد كه در طغيان خود متحير بمانند» .
موقعيت تاريخى
پس از بازگشت از غدير، منافقين ورود به مدينه را آغازى براى زمينه سازى اهداف خود مى دانستند. كسانى كه صحيفه ملعونه را امضا كرده بودند و نقشه هاى پى در پى كشيده بودند و بسيارى از نقشه هاى خود را به اجرا در آورده بودند، با برخوردهاى دوگانه و ظاهرسازى هاى فريبكارانه نقشه هاى جدى بر ضد غدير را به مرحله عمل نزديك مى كردند.
ص: 306
باره خداوند در آيات 10 الى 15 سوره بقره چنين فرمود: «فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» : «در قلب آنان مرض است» ، يعنى در قلوب اين متمردين شك كننده بيعت شكن از بيعتى كه براى على بن ابى طالب گرفتى مرضى ايجاد شد.
«فَزادَهُمُ اللّه ُ مَرَضا» : «خداوند هم اين مرض را بيشتر كرد» به گونه اى كه با ديدن اين نشانه ها و معجزات قلوب آنان متحيّر گرديد، «وَ لَهُمْ عَذابٌ اَليمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ» : «و براى آنان عذاب دردناكى است به خاطر آنچه دروغ مى پندارند» كه پيامبر صلى الله عليه و آله را تكذيب مى كنند؛ و در اين سخنشان كه مى گويند «ما بر بيعت و پيمان خود ثابت هستيم» دروغ مى گويند.
آنگاه كه به اين شكنندگان بيعتِ غدير گفته مى شود: «لا تُفْسِدُوا فِى الاَرْضِ» : «در زمين فساد نكنيد» با اظهار بيعت شكنى در برابر بندگان مستضعف خدا كه دين آنان را در دلشان مشوّش مى كنيد و آنان را در اعتقادشان متحير مى نماييد، «قالُوا اِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ» : «مى گويند ما اصلاح كنندگانيم» ، زيرا ما نه به دين محمد و نه غير محمد اعتقادى نداريم و در مسئله دين متحيريم. ما در ظاهر رضايت خود به محمد را با اظهار قبول دين او نشان مى دهيم، ولى در باطن طبق خواسته هاى خود عمل مى كنيم.
از امكانات زندگى و رفاه آن استفاده مى كنيم و نفس خود را از رِقيَّت محمد آزاد مى نماييم و از اطاعت پسر عمويش على خود را رها مى سازيم به گونه اى كه اگر در دنيا پيروزى يافت ما نزد او مورد توجه باشيم، و اگر امر او به نابودى كشيده شد از اسير شدن به دست دشمنانش سالم بمانيم !
خداوند عزوجل مى فرمايد: «اَلا اِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ» : «بدانيد كه آنان فساد كننده هستند» ، با اين مطالبى كه درباره امور خود مى گويند، چرا كه خداوند نفاق آنان را به پيامبرش شناسانده و او آنان را لعنت مى نمايد و به مؤمنين دستور لعن آنان را مى دهد.
دشمنان مؤمنين نيز ديگر به آنان اطمينان ندارند، چرا كه مى پندارند با آنان نيز منافقانه رفتار مى كنند، همان گونه كه با اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله با نفاق رفتار مى كنند.
ص: 310
اينان با دقت نكردن اتمام حجت هاى خدا جاهل مانده اند، و از پيامبر صلى الله عليه و آله و يارانش و همچنين از مخالفينشان مى ترسند، چرا كه در امان نيستند كه كدامشان غالب مى شود و مى ترسند كه مبادا همراه آنان هلاك شوند. بنابراين آنان سفيهند به دليل اينكه با نفاقشان نه محبت پيامبر صلى الله عليه و آله و مؤمنين و نه محبت يهود و ساير كافرين براى آنان قابل تحقق است ! !
اينان با نفاقشان در برابر پيامبر صلى الله عليه و آله اظهار ولايت آن حضرت و برادرش على عليه السلام و دشمنى با يهود و نصارى و ناصبيان مى نمايند، همان گونه كه در برابر اين دشمنان اظهار دشمنى با پيامبر و على عليهماالسلام و ولايت دشمنان ايشان مى نمايند. با اين روش دشمنان پيامبر صلى الله عليه و آله هم مى پندارند كه نفاق اينان در برابر آنان همانند نفاقشان با محمد صلى الله عليه و آله و على عليه السلام است.
«وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ» : «ولى خود منافقين متوجه اين حقيقت نيستند» ، و خداوند پيامبرش را از اسرار آنان آگاه مى فرمايد، و آنان را خوار مى نمايد و مورد لعنت قرار مى دهد و بى ارزش تلقى مى نمايد.
كلام خداوند كه مى فرمايد: «وَ اِذا لَقُوا الَّذينَ آمَنُوا قالُوا آمَنّا وَ اِذا خَلَوا اِلى شَياطينِهِمْ قالُوا اِنّا مَعَكُمْ اِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُونَ. اللّه ُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ فى طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ» : «و هنگامى كه ايمان آورندگان را ملاقات كنند مى گويند ايمان آورديم ولى وقتى با شياطينشان خلوت كنند مى گويند ما با شماييم و ما مؤمنين را استهزاء مى كرديم. خدا آنان را به مسخره مى گيرد و به آنان مهلت مى دهد كه در طغيان خود متحير بمانند» .
اين آيه درباره آن است كه اين بيعت شكنان كه بر مخالفت با على عليه السلام و مانع شدن خلافت از او همپيمان شده بودند، وقتى با مؤمنين رو به رو مى شدند مى گفتند: ما هم مانند ايمان شما ايمان آورده ايم.(1)
ص: 312
368. آيه «وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ ... »
اشاره
368. آيه «وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ ... »(1)
يكى از آياتى كه در خطبه غدير به آنها اشاره شده، آيه 61 سوره توبه است:
«وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّه وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللّه لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ» .
«از آنان كسانى هستند كه پيامبر را اذيت مى كنند و مى گويند او گوش است بگو گوش است بر ضد كسانى كه گمان مى كنند او اُذُن است و براى شما خير است به خدا ايمان مى آورد و در مقابل مؤمنين تواضع و احترام مى نمايد و براى كسانى از شما كه ايمان آورده اند رحمت است و براى كسانى كه پيامبر را اذيت مى كنند عذاب دردناك است» .
متن خطبه غدير
پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش دوم خطبه غدير وحى خاص براى ابلاغ ولايت را بيان فرمود. در ضمن آزار و اذيت هاى پى در پى منافقين را نسبت به حضرتش يادآور شد، تا آنجا كه نسبت هاى مسخره آميز به حضرت دادند و كلمه «اُذُن» به معناى «گوش» را درباره حضرت به كار بردند، كه منظورشان «سراپا گوش» بودن اميرالمؤمنين و پيامبر صلى الله عليه و آله و توجه متقابل آنان نسبت به يكديگر بود.
آنگاه آيه 61 سوره توبه را قرائت كرد كه درباره نسبت دهندگان اين كلمه از منافقين نازل شده بود:
وَ سَالْتُ جَبْرَئيلَ انْ يَسْتَعْفِىَ لِىَ السَّلامَ عَنْ تَبْليغِ ذلِكَ الَيْكُمْ - ايُّهَا النّاسُ - لِعِلْمى بِقِلَّةِ الْمُتَّقينَ وَ كَثْرَةِ الْمُنافِقينَ وَ ادْغالِ اللاّئِمينَ وَ حِيَلِ الْمُسْتَهْزِئينَ بِالاسْلامِ، الَّذينَ وَصَفَهُمُ اللّه فى كِتابِهِ بِانَّهُمْ يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِى قُلُوبِهِمْ وَ يَحْسَبُونَهُ هَيِّنا وَ هُوَ
ص: 313
عِنْدَ اللّه عَظِيمٌ وَ كَثْرَةِ اذاهُمْ لى غَيْرَ مَرَّةٍ، حَتّى سَمُّونى اذُنا وَ زَعَمُوا انّى كَذلِكَ لِكَثْرَةِ مُلازَمَتِهِ ايّاىَ وَ اقْبالى عَلَيْهِ وَ هَواهُ وَ قَبُولِهِ مِنّى، حَتّى انْزَلَ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ فى ذلِكَ: «وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ، قُلْ أُذُنُ عَلَى الَّذينَ يَزْعَمُونَ انَّهُ اذُنٌ - خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّه وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللّه لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ» .
وَ لَوْ شِئْتُ انْ اسَمِّىَ الْقائِلينَ بِذلِكَ بِاسْمائِهِمْ لَسَمَّيْتُ، وَ انْ اومِئَ الَيْهِمْ بِاعْيانِهِمْ لاَوْمَأْتُ، وَ انْ ادُلَّ عَلَيْهِمْ لَدَلَلْتُ، وَ لكِنّى وَ اللّه فى امُورِهِمْ قَدْ تَكَرَّمْتُ:
اى مردم، من از جبرئيل درخواست كردم كه از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ اين مهم معاف بدارد، زيرا از كمى متقين و زيادى منافقين و افساد ملامت كنندگان و حيله هاى مسخره كنندگان اسلام اطلاع دارم، كسانى كه خداوند در كتابش آنان را چنين توصيف كرده است كه با زبانشان مى گويند آنچه در قلب هايشان نيست و اين كار را سهل مى شمارند در حالى كه نزد خداوند عظيم است.
همچنين به خاطر اين است كه منافقين بارها مرا اذيت كرده اند تا آنجا كه مرا «اذُن» (گوش فرا دهنده) ناميدند، و گمان كردند كه من چنين هستم به خاطر ملازمت بسيار او (على) با من و توجه من به او و تمايل او به من و قبولش از من، تا آنجا كه خداوند عزوجل در اين باره چنين نازل كرد:
«و از آنان كسانى هستند كه پيامبر را اذيت مى كنند و مى گويند او «اذن» (گوش فرا دهنده) است بگو گوش است بر ضد كسانى كه گمان مى كنند او اُذُن است و براى شما خير است به خدا ايمان مى آورد و در مقابل مؤمنين تواضع و احترام مى نمايد و براى كسانى از شما كه ايمان آورده اند رحمت است و براى كسانى كه پيامبر را اذيت مى كنند عذاب دردناك است» .
و اگر بخواهم گويندگان چنين نسبتى را معرفى كنم و به آنان اشاره نمايم و آنان را نشان دهم مى توانم، ولى درباره آنان با بزرگوارى رفتار كرده ام.
ص: 314
369. آيه «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ»(1) = آيه «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ ... »
370. آيه «وَ مَنْ يَتَوَلَّى اللّه وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّه هُمُ الْغالِبُونَ»(2)
از جمله آياتى كه براى بيان بيشتر شئون امامت و خلافتِ الهى در برابر رياست هاى شيطانىِ سقيفه به صورت استشهاد و اشاره و اقتباس در غدير ديده مى شود، كه به صورت تفسيرگونه اى در كلام پيامبر صلى الله عليه و آله تركيب شده و آيه مستقلاً ذكر نشده، آيه 62 سوره يونس است.
پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش هفتم خطبه غدير، آيه 62 سوره يونس: «اَلا اِنَّ اَوْلِياءَ اللّه ِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» را كنار آيه 56 سوره مائده: «فَاِنَّ حِزْبَ اللّه ِ هُمُ الْغالِبُونَ» قرار داد، و از امامان عليهم السلام به عنوان و با تعبير «اولياء اللّه» و «حزب اللّه» ياد كرد:
«وَ مَنْ يتولى اللّه وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّه هُمُ الْغالِبُونَ» :
«هر كس ولايت خدا و رسولش و ايمان آورندگان را بپذيرد پس حزب اللّه هستند كه غالب اند» .
متن خطبه غدير
اوُلئِكَ اَوْلِياءُ اللّه ِ الَّذينَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ. اَلا اِنَّ حِزْبَ اللّه ِ هُمُ الْغالِبُونَ:
ايشان دوستان خدايند كه ترسى بر آنان نيست و محزون نمى شوند، بدانيد كه حزب خداوند غالب هستند.
ص: 315
371. آيه «وَ مَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ»
اشاره
371. آيه «وَ مَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ»(1)
از جمله آياتى كه در سفر حجة الوداع و پس از اتمام مراسم حج در مورد صحيفه ملعونه اول بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده، آيه 25 سوره حج است:
«وَ مَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ» :
«هر كس در مسجد الحرام به سبب الحاد و كفرش ظلمى را اراده كند عذاب دردناك را به او مى چشانيم» .
موقعيت تاريخى
يكى از اقدامات ننگين منافقين در سال آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله ماجراى صحيفه ملعونه است. ماجرا اينگونه بود كه پس از حجة الوداع و پيش از غدير، ابوبكر و عمر و معاذ بن جبل و سالم مولى ابى حذيفه و ابوعبيده جراح صحيفه اى نوشتند كه نگذارند خلافت به اهل بيت عليهم السلام برسد. در آن لحظات عظيم ترين پيمان نامه بر ضد دين الهى در تاريخ بشريت به امضا رسيد كه آينده تلخ و تاريكى را براى انسان ها در نظر گرفته بود.
خداوند با نزول 9 آيه پى در پى جوانب مختلف اين توطئه را مورد نكوهش قرار داد و آن را در متن قرآن ثبت كرد.
چون اين صحيفه در كعبه امضا شد و كُفرى در بيت الهى بود، آيه 25 سوره حج نازل شد و از اين بُعد آن را معرفى كرد: «وَ مَنْ يُرِدْ فيهِ بِاِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ اَليمٍ» : «هر كس با الحاد و كفر وارد خانه خدا شود او را عذاب دردناكى مى چشانيم» .(2)
انتخاب كعبه از سوى اصحاب صحيفه براى اقدام بر ضد خداى كعبه از شنيدنى هاى تاريخ است. از آن جالب تر قسم ياد كردن و هم قسم شدن در خانه پروردگار براى پايدارى در تخريب دين خالق بشر است، كه اگر اين قسم به خدا بوده موضوع آن بر ضد خدا بوده، و اگر بر بت ها و لات و عُزّى بوده چرا در خانه خدا بر
ص: 316
بت قسم ياد كرده اند ؟ ! از آن هم جالب تر سپردن و پنهان كردن صحيفه داخل كعبه است، كه پيمان نامه ضد خدا را نزد خدا به امانت سپردند ! !
اينگونه اقدام ضد خدا در خانه خدا يك بار ديگر سابقه داشته، آنگاه كه قريش قبل از هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله براى تحت فشار قرار دادن آن حضرت در دار الندوة پيمانى بستند كه آن حضرت و يارانش و بنى هاشم را در شِعب ابى طالب زندانى كنند و با آنان مجالست و معامله نكنند، و اين صحيفه را در كعبه آويزان كردند.(1)
پيامبر صلى الله عليه و آله نيز درباره صحيفه اهل سقيفه فرمود: در اين امت گروهى پيدا شده اند كه در نوشتن صحيفه بر ضد ما شباهت به آنانى پيدا كرده اند كه در جاهليت بر ضد ما صحيفه نوشتند و آن را در كعبه آويختند.(2)
372. آيه «وَ مَنْ يُطِعِ اللّه َ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزا عَظيما»(3) = آيه «يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمالَكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ ... »
373. آيه «وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطانا ... »
373. آيه «وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطانا ... »(4)
از جمله آياتى كه در سفر حجة الوداع و پيش از اتمام مراسم حج در مورد صحيفه ملعونه اول و اِخبار خداوند متعال از آن بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نازل شد، آيه 36 تا 38 سوره زخرف بود:
«وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطانا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ. وَ إِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ. حَتَّى إِذا جاءَنا قالَ يا لَيْتَ بَيْنِى وَ بَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ» :
ص: 317
«هر كس از ذكر خداوند رحمان غافل شود شيطانى را براى او بر مى انگيزيم كه قرين او خواهد بود. و چنين كسانى آنان را از راه راست مانع مى شوند و گمان مى كنند كه هدايت يافته اند. تا هنگامى كه نزد ما مى آيد خواهد گفت اى كاش بين من و تو فاصله مشرق و مغرب بود و چه بد قرينى بودى» .
اين آيه نازل شد تا شايد منافقين و اصحاب صحيفه از تصميم خود باز گردند. اين آيه هشدار نسبت به روزى است كه پشيمانى فايده ندارد و هر كس به آنان كمكى كرده باشد با آنان در عذابشان مشترك خواهد بود.
امام باقر عليه السلام در بيان اين آيات، ارتباط آن با آيه بعد را مطرح مى فرمايد و مجموع آيات را جمله به جمله تفسير مى فرمايد:
«وَ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ» : «امروز ديگر هيچ فايده اى برايتان ندارد چرا كه ظلم كرده ايد» به آل محمد عليهم السلام درباره حق آنان، «أَنَّكُمْ فِى الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ» : «شما در عذاب شريك خواهيد بود» .
اين آيه جواب و دنباله مطلب درباره كسانى است كه قبل از اين ذكر شده اند، و آن كلام خداوند عزوجل است كه مى فرمايد:
«وَ مَن يَعشُ عَن ذِكرِ الرَّحمنِ نُقَيِّض لَهُ شَيطانا فَهُوَ لَهُ قَرينٌ. وَ إنَّهُم لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبيلِ وَ يَحسَبُونَ أنَّهُم مُهتَدُونَ. حَتّى إذا جاءنا قالَ يا لَيتَ بَينى وَ بَينَكَ بُعدَ المَشرِقَينِ فَبِئسَ القَرينُ»(1):
«هر كس از ذكر خداوند رحمان غافل شود شيطانى را براى او بر مى انگيزيم كه قرين او خواهد بود. و چنين كسانى آنان را از راه راست مانع مى شوند و گمان مى كنند كه هدايت يافته اند. تا هنگامى كه نزد ما مى آيد خواهد گفت اى كاش بين من و تو فاصله مشرق و مغرب بود، و چه بد قرينى بودى» .
ص: 318
پشت سر اين كلام به آنان گفته خواهد شد: «وَ لَن يَنفَعَكُمُ اليَومَ» : «امروز براى شما هيچ نفعى ندارد» يعنى اين روزى كه صحيفه را امضا كرديد، «إِذْ ظَلَمتُم» : «چرا كه ظلم كرديد» به حق آل محمد عليهم السلام، «أنَّكُم فِى العَذابِ مُشتَرِكُونَ» : «شما در عذاب شريك هستيد» ، يعنى كسانى كه تابع اصحاب صحيفه شدند، و خود اصحاب صحيفه كه متبوع ديگران قرار گرفتند، آنان كه اصل ظلم بودند و كسانى كه فرع ظلم شدند.(1)
ضمنا اين آيه اصحاب صحيفه و اهل سقيفه را مى گويد كه در برابر صراط مستقيم خداوند راهى را اختراع كردند، و سعى كردند ديگران را به اين باور برسانند كه راهى كه پيامبر صلى الله عليه و آله از طرف خدا به عنوان ولايت امامان دوازده گانه عليهم السلام آورده صحيح نيست ! و اگر واقعا راه هدايت را مى خواهيد به آنچه ما ساخته و بافته ايم عمل كنيد !
براى اجراى اين باور رواياتى جعل كردند و بهانه هايى از قبيل قتل بزرگان قريش به دست على عليه السلام و سنّ او و تعصّبات عربى در نپذيرفتن خلافت و نبوت در يك خاندان را مطرح كردند. معناى اين اقدامات همان است كه خدا مى فرمايد: «آنان بر سر راه مستقيم مانع ايجاد مى كنند و نزد خود گمان مى كنند كه فكر درست نزد آنان است» .
سپس خداوند مى فرمايد: «وَ إنَّهُم لَيَصُدُّونَهُم عَنِ السَّبيلِ وَ يَحسَبُونَ أنَّهُم مُهتَدُونَ. حَتَّى إذا جاءَنا قالَ يا لَيتَ بَينِى وَ بَينَكَ بُعدَ المَشرِقَينِ فَبِئسَ القَرينُ» : «و چنين كسانى آنان را از راه راست مانع مى شوند و گمان مى كنند كه هدايت يافته اند. تا هنگامى كه نزد ما مى آيد خواهد گفت اى كاش بين من و تو فاصله مشرق و مغرب بود و چه بد قرينى بودى» .
به فرموده امام باقر عليه السلام منظور ابوبكر و عمر است(2)؛ كه در دنيا آنچه خواستند كردند و در آخرت كه نتيجه طولانى اعمال خود را مى بينند از يكديگر بيزارى مى جويند. آن دو كه در دنيا نزديك ترين افراد نسبت به يكديگر بودند و اساس صحيفه را به يارى
ص: 319
هم بنيان گذاشتند، آن روز آرزوى فاصله مشرق تا مغرب نسبت به يكديگر خواهند داشت و با كلمه «بِئسَ الْقَرِينُ» هر يك ديگرى را از خود مى راند.
و در آخر مى فرمايد: «أَنَّكُمْ فِى الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ» ، در حديث امام باقر عليه السلام است كه تابع و متبوع و اصول و فروعِ ظلم در عذاب مشترك خواهند بود، اگر چه هر كس به درجه اى كه اعمالش اقتضا كند سزاى آن را خواهد ديد.(1)
374. آيه «وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللّه ِ فَإنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ»
374. آيه «وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللّه ِ فَإنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ»(2)
پيامبر صلى الله عليه و آله درباره حج و عمره چهار جنبه مهم را در خطبه غدير مورد تأكيد قرار دادند. از جمله فرمودند كه حج و عمره از شعائر الهى است؛ كه «وَ مَن يُعَظِّم شَعائِرَ اللّه ِ فَإنَّها مِن تَقوَى القُلُوبِ» : «و هر كس شعائر الهى را بزرگ داد اين كار نشانه تقواى دل هاست» ، و احياى آن احياى دين خداست.
375. آيه «وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه َ شَيْئا»
اشاره
375. آيه «وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه َ شَيْئا»(3)
در آخرين بخش از خطبه غدير، پيامبر صلى الله عليه و آله با اشاره به آيه 71 سوره احزاب و آيه 20 و 21 سوره توبه، فضائل على بن ابى طالب عليه السلام را بيان كرد و دستور پذيرفتن آنها داد. سپس با اشاره به آيه قرآن به مردم گوشزد كرد كه رضاى الهى را در نظر بگيرند، چرا كه اگر همه اهل زمين كافر شوند ضررى به خداوند نمى رسد.
حضرت در اين باره به آيه 8 سوره ابراهيم و آيه 144 سوره آل عمران اشاره كرد:
«وَ قالَ مُوسى إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِى الْأَرْضِ جَمِيعا فَإِنَّ اللّه لَغَنِىٌّ حَمِيدٌ»(4):
«موسى گفت اگر شما و همه كسانى كه در زمين هستند كافر شوند خداوند مستغنى و سپاس شده است» .
ص: 320
«وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه الشَّاكِرِينَ» :
«محمد نيست مگر رسولى كه قبل از او پيامبرانى بوده اند آيا اگر بميرد يا كشته شود به گذشته باز مى گرديد ولى به خدا ضررى نمى رساند و خداوند سپاسگزاران را جزا مى دهد» .
متن خطبه غدير
مَعاشِرَ النّاسِ، قُولُوا ما يَرْضَى اللّه بِهِ عَنْكُمْ مِنَ الْقَوْلِ. فَانْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِى الْأَرْضِ جَمِيعا فَلَنْ يَضُرَّ اللّه شَيْئا. (خ ل: فَإِنَّ اللّه لَغَنِىٌّ حَمِيدٌ) :
اى مردم، سخنى بگوييد كه به خاطر آن خدا را از شما راضى شود، و اگر شما و همه كسانى كه در زمين هستند كافر شوند به خدا ضررى نمى رسانند (خ ل: خداوند مستغنى و سپاس شده است) .
376. آيه «وَ نادَوْا يا مالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنا رَبُّكَ قالَ إِنَّكُمْ ماكِثُونَ»(1) = آيه «إِنَّ الْمُجْرِمِينَ فِى عَذابِ جَهَنَّمَ خالِدُونَ . لا يُفَتَّرُ عَنْهُمْ ... »
377. آيه «وَ النَّجْمِ إِذا هَوى . ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى ... »
اشاره
377. آيه «وَ النَّجْمِ إِذا هَوى . ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى ... »(2)
از جمله آياتى كه پس از ايراد خطبه غدير و به احتمال قوى در ايام سه روزه اقامت در غدير نازل شده آيات 1 - 4 سوره نجم است:
«بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . وَ النَّجْمِ إِذا هَوى . ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى . وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى . إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْىٌ يُوحى» .
ص: 321
«به نام خداى بخشنده مهربان. قسم به ستاره آنگاه كه پايين مى آيد. هم صحبت شما (يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله) گمراه نشده و راه نايافته نيست. و از روى هواى نفس سخن نمى گويد. آنچه مى گويد نيست جز وحيى كه بر او نازل مى شود» .
موقعيت تاريخى
پس از سخنرانى غدير در فرصت مناسبى پيامبر صلى الله عليه و آله سند مكتوبى براى غدير آماده كردند. براى اين كار دستور دادند بلال ندا دهد: «الصَلاةُ جامِعَةً» تا همه جمع شوند.
وقتى مهاجرين و انصار جمع شدند حضرت فرمود: اى قريش ! امروز شرف از آن شماست، صف هاى خود را مرتب كنيد. سپس فرمود: اى عرب ! امروز شرف از آن شماست، صف هاى خود را مرتب كنيد. سپس فرمود: اى موالى و همپيمانان ! امروز شرف از آن شماست، صف هاى خود را مرتب كنيد.
حضرت با اين كلمات همه گروه ها را فراخواند و همه را مخاطب قرار داد. سپس دوات و كاغذى طلب كرد و دستور داد كاتب آنچه حضرت مى گويد و مردم اقرار مى كنند بنويسد و آن را ثبت كند. نوشته به دستور حضرت چنين آغاز شد:
بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحيمِ، لا الهَ الاَّ اللّه، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّه. سپس پرسيد: آيا به اين مطالب شهادت مى دهيد ؟ گفتند: آرى. فرمود: آيا مى دانيد كه خداوند مولى و صاحب اختيار شماست ؟ گفتند: آرى، به خدا قسم. فرمود: آيا مى دانيد كه من مولى و صاحب اختيار شما هستم ؟ گفتند: آرى، به خدا قسم.
در اينجا حضرت بازوى على عليه السلام را گرفت و آن را بلند كرد به حدى كه سفيدى زير بازوى حضرت ظاهر شد و در آن حال فرمود: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ، و سپس فرمود: اللهمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ.
همه اين گفتگوها طبق دستور حضرت در آن ورقه ثبت شد؛ و اينجا بود كه خداوند اين آيات را نازل كرد: «وَ النَّجْمِ إِذا هَوى. ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى. وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى. إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْىٌ يُوحى» : «قسم به ستاره هنگامى كه پايين مى آيد.
ص: 322
صاحب شما (يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله) گمراه نشده و راه نايافته نيست. و از روى هواى نفس سخن نمى گويد. آنچه مى گويد نيست مگر وحيى كه نازل مى شود» .(1)
اينجاست كه جا دارد كسى بگويد: اينكه ابوبكر و عمر و حارث فهرى و چند نفر ديگر پس از خطبه غدير پرسيدند: «آيا اين مسئله از جانب خداست يا از جانب خودت است ؟ » به خاطر همين بود كه معناى بسيار سنگينى را از كلمه «مولى» دريافتند كه همان صاحب اختيارى بود و براى زير سؤال بردن آن حاضر به اين جسارت نسبت به ساحت مقدس آن حضرت شدند، وگرنه همه مى دانند كه تمام گفته هاى پيامبر صلى الله عليه و آله طبق آيه «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى»(2) چيزى جز وحى و كلام خداوند نيست.
378. آيه «وَ نَزَعْنا ما فِى صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ وَ قالُوا ... »
اشاره
378. آيه «وَ نَزَعْنا ما فِى صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ وَ قالُوا ... »(3)
پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از يازدهمين و آخرين بخش از خطبه غدير و پس از بيعت گرفتن زبانى از حاضرين، قدردانى از نعمت عظماى غدير و ولايت را به مردم آموخت و ثمره اين بيعت را به نفع خود مردم اعلام كردند و در مورد ولايت و امامت از همه اقرار گرفتند. به همين خاطر آيه 43 سوره اعراف را شاهد آورد:
«وَ نَزَعْنا ما فِى صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ وَ قالُوا الْحَمْدُ للّه الَّذِى هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِىَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللّه لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالْحَقِّ وَ نُودُوا أَنْ تِلْكُمُ الْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوها بِما كُنْتُمْ تعلمون» :
«آنچه ناخالصى در سينه هاى آنان بود از ميان برداشتيم و نهرها از زير پاى آنان جارى مى شود و مى گويند سپاس خدايى را كه ما را به اين هدايت فرمود و اگر خدا
ص: 323
هدايت نمى كرد ما هدايت نمى شديم فرستادگان پروردگارت بر حق آمدند و ندا كردند كه اين بهشت را طبق آنچه انجام داديد به ارث برديد» .
متن خطبه غدير
مَعاشِرَ النّاسِ، قُولُوا الَّذى قُلْتُ لَكُمْ وَ سَلِّمُوا عَلى عَلِىٍّ بِامْرَةِ الْمُؤْمِنينَ ... ، وَ قُولُوا: «الْحَمْدُ للّه الَّذِى هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِىَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللّه» :
اى مردم، بگوييد آنچه به شما گفتم و بر على به عنوان اميرالمؤمنين سلام كنيد ... ، و بگوييد: «سپاس خدايى را كه ما را به اين هدايت فرمود و اگر خدا هدايت نمى كرد ما هدايت نمى شديم» .
379. آيه «وَ هُوَ الَّذِى أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا ... »
اشاره
379. آيه «وَ هُوَ الَّذِى أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا ... »(1)
يكى از آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده، آيه 98 سوره انعام و آيه 7 سوره مائده است:
«وَ هُوَ الَّذِى أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الاْياتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ» :
«اوست كه شما را از يك نفر به وجود آورده يا مستقر خواهد بود يا به امانت سپرده شده ما آيات را براى كسانى كه فهم را به كار مى بندند تفصيل داديم» .
«وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه ِ عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اتَّقُوا اللّه َ إِنَّ اللّه َ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ»(2):
«به ياد آوريد نعمت خدا را بر شما و پيمانى كه از شما گرفته آن گاه كه گفتيد شنيديم و اطاعت كرديم و تقوى را به كار بنديد كه خداوند به راز سينه ها آگاه است» .
ص: 324
متن خطبه غدير
جَلَّ عَنْ اَنْ تُدْرِكَهُ الاَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الاَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطيفُ الْخَبيرُ. لا يَلْحَقُ اَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعايَنَةٍ، وَ لا يَجِدُ اَحَدٌ كَيْفَ هُوَ مِنْ سِرٍّ وَ عَلانِيَةٍ، اِلاّ بِما دَلَّ عَزَّ وَ جَلَّ عَلى نَفْسِهِ:
بالاتر از آن است كه چشم ها او را درك كنند ولى او چشم ها را درك مى كند و او لطف كننده و آگاه است. هيچ كس نمى تواند با ديدن به صفت او راه يابد، و كسى به چگونگى او از سرّ و آشكار دست نمى يابد مگر به آنچه خود خداوند عز و جل راهنمايى كرده است.
381. آيه «وَ يَصْلى سَعِيرا»(1) = آيه «وَ أَمَّا مَنْ أُوتِىَ كِتابَهُ وَراءَ ظَهْرِهِ»
382. آيه «وَ يُعَذِّبَ الْمُنافِقِينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِكِينَ وَ الْمُشْرِكاتِ الظَّانِّينَ ... »
اشاره
382. آيه «وَ يُعَذِّبَ الْمُنافِقِينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِكِينَ وَ الْمُشْرِكاتِ الظَّانِّينَ ... »(2)
يكى از مواردى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير به آنها اشاره دارد، آيه لعنتِ منافقين و مشركين است:
«وَ يُعَذِّبَ الْمُنافِقِينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِكِينَ وَ الْمُشْرِكاتِ الظَّانِّينَ بِاللّه ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ وَ غَضِبَ اللّه عَلَيْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصِيرا» .
«تا خداوند عذاب نمايد مردان و زنان منافق و مشرك را كه به خدا بد گمانند بر آنان باد بلاى بد و خدا بر آنان غضب كرده و لعنتشان نموده و برايشان جهنم را آماده ساخته و بد پايانى خواهد بود» .
متن خطبه غدير
مَعاشِرَ النّاسِ، عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ اللّه وَ لَعَنَهُ، وَ وَلِيُّنا كُلُّ مَنْ مَدَحَهُ اللّه وَ احَبَّهُ:
ص: 326
«كسانى كه پيرو شده بودند گفتند اى كاش براى ما بازگشتى بود تا از آنان بيزارى مى جستيم همان گونه كه از ما بيزارى جستند اينگونه خداوند اعمال آنان را نشانشان مى دهد تا بر ايشان حسرت باشد و آنان از آتش خارج شدنى نيستند» .
از ارتباط اين آيات با اصحاب صحيفه ملعونه سه نكته مهم استفاده مى شود كه روايات مفصلى هم درباره آنها وارد شده است: بيزارى اصحاب صحيفه از يكديگر هنگام مرگ و در قيامت و حسرتشان بر گذشته سياه خود. و اما بيزارى اصحاب صحيفه از يكديگر در قيامت:
خداوند در روز قيامت صحنه هاى تكان دهنده اى از بانيان انحراف در اسلام به نمايش مى گذارد تا اصحاب صحيفه و عمق جنايتشان بر همه روشن شود.
همان آيه اى كه ابوبكر هنگام مرگ بر زبان آورد و بر خود تطبيق كرد كه «لَقَدْ أَضَلَّنِى عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِى ... »(1) در كلام امام باقر عليه السلام به طور كامل تفسير شده است:
«يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ» : «روزى كه ظالم كف دستانش را به دندان مى گَزَد» ، ظالم يعنى ابوبكر. «يَقُولُ يا لَيْتَنِى اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلاً» : «مى گويد اى كاش راهى همراه پيامبر پيش گرفته بودم» ؛ يعنى اى كاش على عليه السلام را با پيامبر صلى الله عليه و آله پذيرفته بودم.
«يا لَيتَنى لَم أتَّخِذ فُلانا خَليلاً» : «اى كاش فلانى را به دوستى خود نپذيرفته بودم» ، فلانى يعنى عمر. «لَقَدْ أَضَلَّنِى عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِى» : «مرا از ذكر گمراه كرد بعد از آنكه برايم آمده بود» ، ذكر يعنى ولايت. «وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلاْءِنْسانِ خَذُولاً» : «و شيطان خوار كننده انسان بوده است» ، شيطان يعنى دومى.(2)
در آياتى از قرآن كريم رو در رويى ابوبكر و عمر در روز قيامت مطرح شده، كه تمامى خلق جهان بيزارى آنان از يكديگر را به تماشا خواهند نشست، و آن روزى
ص: 328
است كه ما به على مى نازيم. امام باقر عليه السلام آيات 38 و 39 سوره زخرف را در اين رابطه چنين تفسير فرمود:
«حَتَّى إِذا جاءَنا» : «تا هنگامى كه نزد ما آيند» يعنى ابوبكر و عمر، آنگاه كه يكديگر را مى بينند يكى به ديگرى خواهد گفت: «يا لَيْتَ بَيْنِى وَ بَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ» : «اى كاش بين من و تو فاصله مشرق و مغرب باشد كه بد رفيقى بودى» !
آنجاست كه خدا به پيامبرش مى فرمايد: به ابوبكر و عمر و پيروانشان بگو: «لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّكُمْ فِى الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ» : «اكنون كه ظلم كرده ايد امروز ديگر براى شما هيچ فايده اى نخواهد داشت در اينكه در عذاب شريك خواهيد بود» ؛ يعنى اكنون كه در حق آل محمد عليهم السلام ظلم كرده ايد.(1)
385. آيه «هذا فَوْجٌ مُقْتَحِمٌ مَعَكُمْ»(2) = آيه «هذا وَ إِنَّ لِلطَّاغِينَ لَشَرَّ مَآبٍ»
386. آيه «هَلْ اَتى عَلَى الاِنسانِ حينٌ مِنَ الدَهرِ لَم يَكُن شَيئا مَذكورا»
اشاره
386. آيه «هَلْ اَتى عَلَى الاِنسانِ حينٌ مِنَ الدَهرِ لَم يَكُن شَيئا مَذكورا»(3)
در فرازى از بخش پنجم خطبه غدير، پيامبر صلى الله عليه و آله كتاب آسمانى را يك پارچه به اميرالمؤمنين عليه السلام مرتبط ساخت و اين مهم را در چهار مرحله بيان فرمود.
ابتدا على عليه السلام عزيزترين و نزديك ترين شخص را نزد خود معرفى كرد و اينكه آيات رضايت خدا و نيز موارد «يا اَيُّهَا الّذينَ آمَنُوا» در قرآن درباره على عليه السلام دانست. در مرحله سوم همه گونه ستايش خدايى از بندگانش را كه در قرآن آمده متعلق به على عليه السلام دانست.
در مرحله چهارم سوره «هَلْ اَتى» را مطرح كرد و نزول اين سوره را درباره على عليه السلام دانست، و با اشاره به مهم ترين فراز اين سوره كه مى فرمايد: «وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً
ص: 329
در اواسط بخش سوم خطبه غدير و پس از بيان توازن مقام نبوت و امامت، پيامبر صلى الله عليه و آله امر به تدبّر در قرآن و به دنبال متشابه آن نبودن را مطرح كرد آيه 7 سوره آل عمران و آيه 82 سوره نساء را با كلام خود آميخت و مردم را آماده معرفى «راسخان در علم» نمود.
«أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللّه لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافا كَثِيرا»(1):
«آيا در قرآن تدبر نمى كنند و اگر از نزد غير خدا بود در آن اختلاف بسيارى مى يافتند» .
«هُوَ الَّذِى أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِى قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلا اللّه وَ الرَّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلا أُولُوا الْأَلْبابِ» :
«او خدايى است كه كتاب را بر تو نازل كرد كه از جمله آن آيات محكمات است كه آنها امّ الكتاب هستند و آياتى ديگر متشابهات هستند كسانى كه در قلوب آنان انحراف است به خاطر فتنه گرى و به دست آوردن تأويل آن از متشابهات پيروى مى كنند ولى تأويل آن را جز خدا و راسخان در علم نمى دانند مى گويند به آن ايمان آورديم همه از سوى پروردگار ماست و جز صاحبان عقل متذكر نمى شوند» .
سپس قسم ياد كرد كه باطن و تفسير قرآن را بيان نمى كند مگر اين كسى كه مى خواهم دست او را بگيرم و او را بالا ببرم و بازوى او را بگيرم و با دستانم او را بلند كنم و به شما بفهمانم كه هر كس من صاحب اختيار او بوده ام اين على صاحب اختيار اوست، و ولايت او از طرف خدا نازل شده است.
ص: 331
متن خطبه غدير
مَعاشِرَ النّاسِ، تَدَبَّرُوا القُرْآنَ وَ افْهَمُوا آياتِهِ، وَ انْظُرُوا الى مُحْكَماتِهِ وَ لا تَتَّبِعُوا مُتَشابِهَهُ، فَوَاللّه لَنْ يُبَيِّنَ لَكُمْ زَواجِرَهُ وَ لَنْ يُوضِحَ لَكُمْ تَفْسيرَهُ الا الَّذى انَا آخِذٌ بِيَدِهِ وَ مُصْعِدُهُ الَىَّ وَ شائِلٌ بِعَضُدِهِ وَ رافِعُهُ بِيَدَىَّ وَ مُعْلِمُكُمْ: انَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ، وَ هُوَ عَلِىُّ بْنُ اَبيطالِبٍ اَخى وَ وَصِيّى، وَ مُوالاتُهُ مِنَ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ اَنْزَلَها عَلَىَّ:
اى مردم، در قرآن تدبر نماييد و آيات آن را بفهميد و در محكمات آن نظر كنيد و به دنبال متشابه آن نرويد، كه به خدا قسم باطن آن را براى شما بيان نمى كند و تفسير آن را برايتان روشن نمى كند مگر اين شخصى كه دست او را مى گيرم و او را به سوى خود بالا مى برم و بازوى او را مى گيرم و با دو دست او را بلند مى كنم و به شما مى فهمانم كه هر كس من صاحب اختيار اويم اين على صاحب اختيار اوست، و او على بن ابى طالب برادر و جانشين من است، و ولايتِ او از جانب خداوندِ عز و جل است كه بر من نازل كرده است.
389. آيه «يا اَيُّهَا الّذينَ آمَنُوا»
389. آيه «يا اَيُّهَا الّذينَ آمَنُوا»(1)
در فرازى از بخش پنجم خطبه غدير، پيامبر صلى الله عليه و آله مدح قرآنى بسيار بلندى درباره مولاى منصوب در غدير بر زبان آورد، كه كتاب آسمانى را يك پارچه به اميرالمؤمنين عليه السلام مرتبط ساخت و اين مهم را در چهار مرحله بيان فرمود.
ابتدا على عليه السلام عزيزترين و نزديك ترين شخص را نزد خود معرفى كرد و سپس به صراحت فرمود: خداى عز و جل و من از او راضى هستيم. آنگاه حضرت همه موارد آيات رضايت در قرآن را درباره على عليه السلام دانست و فرمود: «هيچ آيه رضايتى در قرآن نازل نشده مگر درباره او» ، و اينگونه به مردم فهمانيد كه جانشين من كسى است كه رضايت خدا و من از او ضمانت شده است.
ص: 332
«قسم هايتان را بين خود دستاويز فساد قرار ندهيد تا مبادا قدمى پس از ثابت بودن آن بلغزد و بدى را به سزاى مانع شدن از راه خدا بچشيد و براى شما عذاب عظيمى خواهد بود» .
پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش سوم خطبه غدير، حضرت على بن ابى طالب عليه السلام را به عنوان دوم شخص عالم وجود معرفى نمود، و با قيود مختلف اين انحصار را بيان كرده فرمود: «فَاِنَّهُ اَفْضَلُ النّاسِ بَعْدى مِنْ ذَكَرٍ وَ اُنْثى ما اَنْزَلَ اللّه ُ الرِّزْقَ وَ بَقِىَ الْخَلْقُ» و لعنت و غضب الهى را بر منكر چنين مقامى نثار كرد.
همچنين با تأكيد بر نزول جبرئيل در اين باره از قول خداوند فرمود: هر كس با على دشمنى كند و ولايت او را نپذيرد لعنت و غضبم بر او باد.
سپس با ادغام دو آيه قرآن يكى آيه 18 سوره حشر و ديگرى آيه 94 سوره نحل هشدار داد كه همه در معرض سقوط قرار دارند و بايد مواظب خود باشند كه فرداى قيامت پاسخگو باشند. اين دو آيه را با اين عبارت بيان كرد: «وَ لتَنظُرْ نَفسٌ ما قَدَّمَت لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّه َ أن تُخالِفُوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعدَ ثُبُوتِها إنَّ اللّه َ خَبيرٌ بِما تَعمَلُونَ» .
متن خطبه غدير
مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ، مَغْضُوبٌ مَغْضُوبٌ مَنْ رَدَّ عَلَىَّ قَوْلى هذا وَ لَمْ يُوافِقْهُ. ألا إنَّ جَبْرَئيلَ خَبَّرَنى عَنِ اللّه تَعالى بِذلِكَ وَ يَقُولُ: «مَنْ عادى عَلِيّا وَ لَمْ يَتَوَلَّهُ فَعَلَيْهِ لَعْنَتى وَ غَضَبى» ، «وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّه» انْ تُخالِفُوهُ «فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها إِنَّ اللّه خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ» :
ملعون است ملعون است، مورد غضب است مورد غضب است كسى كه اين گفتار مرا ردّ كند و با آن موافق نباشد. بدانيد كه جبرئيل از جانب خداوند اين خبر را براى من آورده و مى گويد: هر كس با على دشمنى كند و ولايت او را نپذيرد لعنت و غضب من بر او باد. «هر كس ببيند براى فردا چه پيش فرستاده است از خدا بترسيد» كه با على مخالفت كنيد «و در نتيجه قدمى بعد از ثابت بودن آن بلغزد خداوند از آنچه انجام مى دهيد آگاه است» .
ص: 335
با اين مقدمات كه مردم را براى مسئله ولايت به كنجكاوى وادار كرده بود، جبرئيل بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد و با اشاره به آيه اكمال دين - كه بعدا به عنوان آيه 67 سوره مائده نازل شد - چنين پيام آورد:
يا محمد، خداوند - جل اسمه - به تو سلام مى رساند و مى فرمايد: من پيامبرى از پيامبرانم و رسولى از فرستادگانم را از دنيا نبردم مگر بعد از كمال دينم و مؤكد نمودن حجتم. اكنون دو مسئله از واجبات باقى مانده كه بايد آن را به قومت ابلاغ نمايى: يكى حج و ديگرى ولايت و خلافت بعد از خودت، چرا كه من زمينم را از حجتم خالى نگذاشته ام و تا ابد خالى نمى گذارم.(1)
توضيح اينكه: پس از پايان خطبه غدير و مراسم عمامه گذارى اميرالمؤمنين عليه السلام و تبريك و تهنيت، چند سؤال كه از سوى مؤمنين و نيز منافقين از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيده شد، بر روشنگرى غدير افزود.
پس از سؤال سلمان و شخصى ديگر، ابوبكر و عمر سه آيه «اُولِى الاَمْرِ» و «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه» و «وَليجَة» را كه هنگام حركت از مدينه نيز سؤال شده بود مطرح كردند و پرسيدند: يا رسول اللّه، آيا اين سه آيه مخصوص على است ؟
در واقع منافقين سؤالى مطرح كردند كه نشان مى داد هدف آن قرار دادن آياتى از قرآن در برابر آيات غدير است ! آنان سه آيه «اَطيعُوا اللّه َ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الأَمْرِ مِنْكُمْ»(2) و «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»(3) و «اَمْ حَسِبْتُمْ اَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمّا يَعْلَمِ اللّه ُ الَّذينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّه ِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنينَ وَليجَةً»(4) را مطرح كردند.
ص: 337
هر سه آيه ظاهرى كلى داشت و سه كلمه «اولى الامر» در آيه اول و «زكات در حال ركوع» در آيه دوم و «مؤمنين» در آيه سوم قابليت انطباق بر مصاديق مختلفى داشت. اما پيامبر صلى الله عليه و آله درباره هر سه آيه بارها فرموده بود كه منظور از اين موارد فقط على بن ابى طالب عليه السلام است.
اكنون منافقين با پيش كشيدن اين سه آيه، تفسير هميشگى پيامبر صلى الله عليه و آله را درباره آنها زير سؤال بردند و گفتند: «آيا اين سه آيه مخصوص على عليه السلام است» ؟
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرصت را بسيار مناسب براى بستن راه هر شبهه اى ديد؛ و با سؤال كنندگان وارد گفتگو شد، تا با ذكر تفصيلى درباره آيات مزبور به تكميل مفاهيم خطبه غدير بپردازد. آن حضرت ابتدا در پاسخ آنان يازده امام را به على عليه السلام اضافه كرد و فرمود: آرى، اين آيات درباره على و جانشينان من تا روز قيامت است !
منافقين گفتند: يا رسول اللّه، آنان را براى ما بيان فرما. حضرت كه منتظر چنين سؤالى بود پاسخ داد:
على برادرم و وزيرم و وارثم و وصيم و خليفه ام در امتم و صاحب اختيار هر مؤمنى بعد از من، سپس پسرم حسن، و سپس حسين، و بعد از او نُه نفر از فرزندان پسرم حسين، يكى پس از ديگرى كه قرآن با آنان است و آنان با قرآنند. از آن جدا نمى شوند و قرآن از آنان جدا نمى شود تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.
با معرفى دوازده امام عليهم السلام اكنون جاى آن بود كه دست و پاى نفاق بسته شود و با نشان دادن گستره ولايتِ امامان، همسان بودن و صاحب اختيارى آنان با صاحب اختيارى خود اعلام گردد.
براى اين منظور آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله در پيشگاه مردم رو به على عليه السلام كرد و فرمود: مَنْ اَطاعَكَ فَقَدْ اَطاعَنى، وَ مَنْ اَطاعَنى فَقَدْ اَطاعَ اللّه ُ، وَ مَنْ عَصاكَ فَقَدْ عَصانى، وَ مَنْ عَصانى فَقَدْ عَصَى اللّه ُ تَعالى: هر كس تو را اطاعت كند مرا اطاعت كرده، و هر كس مرا
ص: 338
آنگاه خطبه اى ايراد كرد و فرمود: اى مردم، آيا مى دانيد كه خداى عزوجل صاحب اختيار من است و من صاحب اختيار مؤمنينم و نسبت به آنان از خودشان بيشتر اختيار دارم ؟ گفتند: بله يا رسول اللّه. فرمود: يا على، بپاخيز. من هم بپا خاستم و حضرت فرمود: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ. اللهمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ.
سلمان برخاست و گفت: يا رسول اللّه، اين ولايت چگونه ولايتى است ؟ فرمود: ولايتى همچون ولايت من، هركس من نسبت به او از خودش بيشتر اختيار داشته ام على هم نسبت به او از خودش بيشتر اختيار دارد. اينجا بود كه خداوند تعالى آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ... »(1) را نازل كرد و پيامبر صلى الله عليه و آله با تكبير چنين فرمود: اللّه اكْبَر، كمال نبوت من و تكميل دين خدا ولايت على عليه السلام بعد از من است.
ابوبكر و عمر برخاستند و گفتند: يا رسول اللّه، اين آيات مخصوص على عليه السلام است ؟ حضرت فرمود: آرى، درباره او و جانشينانم تا روز قيامت است. گفتند: يا رسول اللّه، آنان را براى ما روشن فرما. فرمود: برادرم على و وزيرم و وارثم و وصيّم و جانشينم در امتم و صاحب اختيار هر مؤمنى بعد از من. سپس پسرم حسن و بعد حسين و آنگاه نُه نفر از فرزندان پسرم حسين كه يكى پس از ديگرى خواهند بود. قرآن با آنان است و آنان با قرآنند. از آن جدا نمى شوند و قرآن هم از آنان جدا نمى شود تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.(2)
آيه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّه ... » در كلام صاحب غدير
در ماجرايى ديگر، ابان بن ابى عيّاش از سليم بن قيس نقل مى كند كه گفت: از على بن ابى طالب عليه السلام شنيدم در حالى كه مردى از آن حضرت درباره ايمان سؤال كرد و گفت: يا اميرالمؤمنين عليه السلام، مرا از ايمان خبر ده به طورى كه از غير تو و بعد از تو از كسى در اين باره سؤال نكنم.
ص: 340
حضرت پايه هاى ايمان را بيان كرد و سپس فرمود: كم ترين چيزى كه شخص با آن گمراه مى شود آن است كه حجت خدا در زمين و شاهد او بر خلقش را كه امر به اطاعت او نموده و ولايتش را واجب كرده، نشناسد.
آن مرد عرض كرد: يا اميرالمؤمنين، آنان را برايم نام ببر. فرمود: كسانى كه خداوند ايشان را با خود و پيامبرش قرين نموده و فرموده است: «اَطيعُوا اللّه َ وَ اَطيعُوا الرَّسوُلَ وَ اُولِى الاَمْرِ مِنْكُمْ»(1): «از خدا و پيامبر و اولى الامرتان پيروى كنيد» ... .(2)
آيه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّه ... » در صفين
آيه اولى الامر در صفين نيز مورد استشهاد قرار گرفت. پس از ردّ و بدل شدن نامه بين اميرالمؤمنين عليه السلام و معاويه در جنگ صفين، حضرت در ميان لشكرش بر فراز منبر قرار گرفت و مردم را و هر كس از اهل آن منطقه و مهاجرين و انصار را كه حاضر بودند جمع كرد، و حمد و ثناى الهى به جا آورد، و سپس فرمود:
اى مردم، مناقب من بيشتر از آن است كه احصا گردد و شمرده شود. من با ذكر آنچه خداوند در كتابش نازل كرده و پيامبر صلى الله عليه و آله درباره ام فرموده از ذكر ساير مناقب و فضايلم صرف نظر مى كنم.
شما را به خدا قسم مى دهم درباره قول خداوند: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اَطيعُوا اللّه َ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الاَمْرِ مِنْكُمْ»(3) : «اى كسانى كه ايمان آورده ايد از خدا و رسول و اولى الامر خود اطاعت كنيد» ، و قول خداوند: «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»(4) : «صاحب اختيار شما خدا و رسولش و كسانى هستند كه ايمان آورده نماز را به پا مى دارند و در حال ركوع زكات
ص: 341
مى دهند» ، و نيز مى فرمايد: «وَ لَمْ يَتَّخِذْ مِنْ دُونِ اللّه ِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنينَ وَليجَةً»(1) : «غير از خدا و رسولش و مؤمنين براى خود محل اعتمادى بر نمى گزيند» .
مردم پرسيدند: يا رسول اللّه، آيا اين مخصوص بعضى از مؤمنين است يا شامل همه آنان است ؟ اينجا بود كه خداوند عزوجل دستور داد تا به مردم بفهماند كه آيات درباره چه كسى نازل شده است و ولايت را براى آنان تفسير كند همانطور كه نماز و روزه و زكات و حجّشان را بيان كرده است.
آن حضرت هم مرا در غدير خم منصوب كرد و فرمود: «خداوند رسالتى را به من سپرده كه به خاطر آن سينه ام به تنگ آمده است و چنين گمان برده ام كه مردم مرا تكذيب مى كنند، ولى خداوند مرا ترسانده كه بايد ابلاغ كنم و گرنه مرا عذاب خواهد كرد. اى على، بپا خيز» !
سپس نداى نماز جماعت داد و نماز ظهر را با مردم خواند و سپس فرمود: اى مردم، خداوند صاحب اختيار من و من صاحب اختيار مؤمنين هستم و اختيارم بر آنان از خودشان بيشتر است. بدانيد كه هر كس من صاحب اختيار او بوده ام على صاحب اختيار اوست. پروردگارا، دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد. يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار گردان هر كس او را خوار كند.
پس از اين سخنانِ اميرالمؤمنين عليه السلام، دوازده نفر از كسانى كه از شركت كنندگان در جنگ بدر بودند و در صفين همراه حضرت حضور داشتند برخاستند و به گفتار حضرت شهادت دادند. سپس هفتاد نفر ديگر از صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله برخاستند و شهادت دادند. بعد از آن چهار نفر از اهل بدر برخاستند و تفصيل ماجرا و آنچه در غدير ديده بودند بازگو كردند.(2)
ص: 342
آيه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّه ... » در كلام امام باقر عليه السلام
همچنين امام باقر عليه السلام در مورد اين آيه به ابوبصير فرمود: آيه «أطيعوا اللّه َ وَ أطيعوا الرَسولَ وَ أولِى الأمرِ مِنكُم» درباره على بن ابى طالب عليه السلام نازل شده است.
ابوبصير عرض كرد: مردم به ما مى گويند: چرا خداوند نام على و اهل بيتش را در كتابش ذكر نكرده است ؟
حضرت فرمود: به مردم بگوييد: خداوند نماز را بر پيامبرش نازل كرده و سه و چهار ركعت بودن آن را ذكر نكرده تا آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را براى مردم تفسير نموده است. (و همچنين زكات و حج را) ، و نيز نازل كرده «أطيعوا اللّه َ وَ أطيعوا الرَسولَ و أولِى الأمرِ مِنكُم» كه درباره على و حسن و حسين عليهم السلام است.
(در بيان كلمه «اولى الامر» ) پيامبر صلى الله عليه و آله درباره على عليه السلام فرموده است: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ. و نيز فرموده است: شمارا به كتاب خدا و اهل بيتم وصيت مى كنم ... . اگر پيامبر صلى الله عليه و آله سكوت مى كرد و اهل آيه «اولى الامر» را معرفى نمى كرد آل عباس و آل عقيل و ديگران آن را ادعا مى كردند ! ! ... وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت، على عليه السلام صاحب اختيار مردم بود ... . چون پيامبر صلى الله عليه و آله ولايت او را به مردم ابلاغ و او را منصوب نموده بود.(1)
در حديثى ديگر امام باقر عليه السلام درباره تفسير قرآنى غدير فرموده است:
چرا خدا در قرآن نام اهل بيت عليهم السلام را به صراحت نياورده است ؟ براى آنكه عترت قرآن را تفسير كند و ثقلين در كنار يكديگر معنى دهد، همان دوازده امامى كه در غدير معرفى شدند. اين سؤال را ابوبصير از امام باقر عليه السلام پرسيد و حضرت فرمود:
خداوند نماز را بر پيامبرش نازل كرده و سه و چهار ركعت بودن آن را ذكر نكرده تا آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را براى مردم تفسير نموده است؛ (و همچنين زكات و حج را) ، و نيز نازل كرده «اَطيعوا اللّه َ وَ اَطيعوا الرَّسولَ وَ اولِى الاَمرِ مِنكُم»(2) كه درباره على و حسن
ص: 343
395. آيه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالاً ... »
اشاره
395. آيه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالاً ... »(1)
از جمله آياتى كه در سفر حجة الوداع و پس از اتمام مراسم حج و در مورد اصحاب صحيفه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده، آيه 118 سوره آل عمران است:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفِى صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الاْياتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ» :
«اى كسانى كه ايمان آورده ايد صاحب سرّ خود قرار ندهيد كسانى را كه از شما نيستند و از هيچ فسادى در كار شما كوتاهى نمى كنند و دوست دارند آنچه شما را به سختى مى اندازد دشمنى و كينه از دهان آنان ظاهر شده و آنچه سينه هاى آنان در خود مخفى كرده بزرگ تر است ما آيات را براى شما بيان كرديم اگر تعقل نماييد» .
موقعيت قرآنى
يكى از اقدامات ننگين منافقين در سال آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله ماجراى صحيفه ملعونه است. ماجرا اينگونه بود كه پس از حجة الوداع و پيش از غدير، ابوبكر و عمر و معاذ بن جبل و سالم مولى ابى حذيفه و ابوعبيده جراح صحيفه اى نوشتند كه نگذارند خلافت به اهل بيت عليهم السلام برسد.
در آن لحظات عظيم ترين پيمان نامه بر ضد دين الهى در تاريخ بشريت به امضا رسيد كه آينده تلخ و تاريكى را براى انسان ها در نظر گرفته بود.
خداوند با نزول 9 آيه پى در پى جوانب مختلف اين توطئه را مورد نكوهش قرار داد و آن را در متن قرآن ثبت كرد. آيه هفتم براى آگاهى مؤمنين بود كه از آنان فاصله بگيرند و اسرار خود را در اختيار آنان قرار ندهند، چرا كه دشمنى را علنى كرده و در اين راه هيچ كوتاهى نمى كنند.
ص: 345
آيه 118 سوره آل عمران براى اعلام اين مطلب چنين نازل شد: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لاتَتَّخِذُوا بِطانَةً... » .
در شأن نزول آيه فوق امام باقر عليه السلام نيز فرموده است: آنان اصحاب صحيفه هستند، و خدا مؤمنين را از مقاصد سوئى كه در قلوبشان بود آگاه ساخت.(1)
396. آيه «يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا مَن يَرتَدَّ مِنكُم عَن دينِه فَسَوفَ يَأتِى اللّه ُ ... »
396. آيه «يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا مَن يَرتَدَّ مِنكُم عَن دينِه فَسَوفَ يَأتِى اللّه ُ ... »(2)
يكى از مفاهيم عميق در زيارت غديريه، رابطه آيات قرآن با ولايت و امامت و اميرالمؤمنين عليه السلام است. يكى از آياتى كه در زيارت غديريه به آن استشهاد شده آيات 54 تا 56 سوره مائده است:
امام هادى عليه السلام به واقعه غدير اشاره نموده و مى فرمايد: وَ لَقَد أنزَلَ اللّه ُ تَعالى فيكَ مِن قَبل وَ هُم كارِهونَ: «يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا مَن يَرتَدَّ مِنكُم ... هُمُ الغالِبونَ» : و خداى تعالى پيش از آن نيز درباره تو نازل فرموده بود در حالى كه آنان كراهت داشتند: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد هر كس از شما از دين باز گردد ... آنان كراهت دارندگان هستند» .
«يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا ... » در سه آيه سوره مائده كه امام هادى عليه السلام به آنها اشاره دارد، مطالبى در شأن حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام ذكر شده است، از جمله:
على عليه السلام سردسته گروهى است كه خدا را دوست دارند و خدا آنان را دوست دارد. در برابر مؤمنان فروتن و نسبت به كافران سخت گيرند، در راه خدا جهاد مى كنند و از ملامت سرزنش كنندگان نمى هراسند.
على عليه السلام پس از خدا و رسول، ولى مومنان است.
پيروان حضرتش «حزب اللّه» اند كه پيروزمندان اند.
ص: 346
پيامبر صلى الله عليه و آله آيه 47 سوره نساء را به دنبال آيه نورانيت و به صورت آميخته با آن قرائت كرد، به گونه اى كه نتيجه گيرى از اين چينشِ آيات، عذاب و لعنت صريح براى دشمنان ولايت بود آنجا كه فرمود:
ايمان آوريد «مِنْ قَبْلِ اَنْ نَطْمِسَ وُجُوها فَنَرُدَّها عَلى اَدْبارِها اَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنّا اَصْحابَ السَّبْتِ» : «قبل از آنكه صورت هايى را هلاك نماييم و آنها را به پشت برگردانيم يا آنان را مورد لعنت قرار دهيم همان گونه كه اصحاب سبت را لعنت كرديم» .
اين تشبيه دقيقا اشاره به مسلمانانى بود كه نام مسلمانى را حفظ مى كنند اما با هزاران حيله فرامين الهى را زير پا مى گذارند.
متن خطبه غدير
مَعاشِرَ النّاسِ، «آمِنُوا بِاللّه وَ رَسُولِهِ و النور الذى انزل معه مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوها فَنَرُدَّها عَلى أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ» . بِاللّه ما عَنى بِهذِهِ الاْيَةِ الاّ قَوْما مِنْ اصْحابى اعْرِفُهُمْ بِاسْمائِهِمْ وَ انْسابِهِمْ، وَ قَدْ امِرْتُ بِالصَّفْحِ عَنْهُمْ:
اى مردم، ايمان آوريد به خدا و رسولش و نورى كه همراه او نازل شده است قبل از آنكه هلاك نماييم صورت هايى را و آنها را به پشت برگردانيم يا آنان را مانند اصحاب سبت لعنت كنيم. به خدا قسم از اين آيه قصد نشده مگر قومى از اصحابم كه آنان را به اسم و نسبشان مى شناسم، ولى مأمورم از آنان پرده پوشى كنم.
398. آيه «يا اَيُّهَا الَّذينَ كَفَرُوا لا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ اِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»
اشاره
398. آيه «يا اَيُّهَا الَّذينَ كَفَرُوا لا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ اِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»(1)
از جمله آياتى كه در سفر حجة الوداع و پس از اتمام مراسم حج در شهر مكه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده اين آيات است:
ص: 348
399. آيه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ ... »
اشاره
399. آيه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ ... »(1)
از جمله آيات اصلى و مشهور در غدير آيه 67 سوره مائده مشهور به آيه تبليغ است: كه همان آيه است:
«يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ واِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ الناس» :
«اى پيامبر آنچه (در حق على عليه السلام) از پروردگارت بر تو نازل شده برسان و اگر انجام ندهى رسالت او را نرسانده اى و خداوند تو را از مردم حفظ مى كند» .
پس از اتمام حجة الوداع و در راه بازگشت به مدينه، در شب هجدهم ماه ذى الحجه رسيده بود و كاروان مسير شبانه خود را به سوى غدير مى پيمود. غدير خم
ص: 353
نيز با بركه آبش و چشمه سار و پنج درخت كهنسالش در انتظار كاروان عظيم حجاج بود. مقصدى كه از مكه تعيين شد و مردم از وعده گاهشان و برنامه اى كه در انتظارشان بود به خوبى خبر داشتند.
قلب رسول اللّه صلى الله عليه و آله در چگونگى تحقق امر الهى و اعلام ولايت مطلقه جانشينان معصوم خود مى تپيد. پيك وحى نيز در تكاپو براى تدارك برنامه فردا بود.
همزمان تحركات مُخرِّب منافقين وارد مرحله جدى شده و اوضاع نشان مى داد كه با حضور آن اكثريت مغشوش با افكار جاهلى، اجراى برنامه از پيش تعيين شده غدير غير ممكن است. از يك سو مردم ظاهربين فورا دهان به حسادت باز خواهند كرد كه پسر عمويش و خاندان خود را بر ما مسلط مى كند.
از سوى ديگر منافقين آشوب به پا خواهند كرد و مجلس سخنرانى را بر هم خواهند ريخت و حتى ممكن است قصد جان پيامبر و اميرالمؤمنين عليهماالسلام را نمايند.
هم خداوند علم به بحرانى بودن موقعيت داشت و هم پيامبر صلى الله عليه و آله به عنوان مجرى امر خدا به شدت نگران آن بود، و هم مؤمنين از اعلام ولايت در چنان شرايطى واهمه داشتند، و هم منافقين جو حاكم را زير نظر گرفته بودند و صدها توطئه در سر مى پروراندند. در چنين شرايطى، پروردگار جهان مى خواست با يَدِ قدرت خود نشان دهد كه اگر او اراده كند همه مقهور اويند.
اواخر شب هجدهم كه كاروان به درختان و بركه غدير كاملاً نزديك شده بود آيه اى از قرآن نازل شد كه در عين اختصار همه جوانب غدير را در بر داشت، و تابلوى درخشنده غدير در متن قرآن شد. اين آيه همه نگرانى ها را بر طرف كرد و خبر قطعى از اراده پروردگار و ضمانت حفظ از هر خطر و توطئه اى را آورد.
در آن لحظات حساس كه پيامبر صلى الله عليه و آله به شدت در انتظار وحى بود، جبرئيل نازل شد و آيه 67 سوره مائده را نازل كرد و عرضه داشت: يا رسول اللّه، خداوند به تو سلام مى رساند و مى فرمايد:
ص: 354
«يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ، اِنَّ اللّه َ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الْكافِرينَ» :
«اى پيامبر ابلاغ كن آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر انجام ندهى رسالت خدا را نرسانده اى و خدا تو را از شر مردم حفظ مى كند خداوند قوم كافر را هدايت نمى كند» .(1)
نزول اين آيه همه آن چيزى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله انتظارش را مى كشيد و انعكاس آن مى توانست اينگونه باشد:
«يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» ؛ اى صاحب رسالت، آنچه از پروردگارت درباره امامت و خلافت و ولايت نازل شده ابلاغ كن و به مردم برسان.
«وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» ؛ اين مسئله آن قدر قطعى و مهم و مورد تأكيد است كه اگر نشود گويا در رسالت و نبوت خويش هيچ گامى برنداشته اى و رسالتى كه بر دوشت نهاده شده به انجام نرسانده بر زمين نهاده اى.
«وَ اللّه يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» ؛ از جهت توطئه هايى كه از آن هراس دارى مطمئن باش كه خداوند حفظ تو را از شر مردمان توطئه گر ضمانت نموده است.
«اِنَّ اللّه لا يَهْدِى الْقَوْمَ الْكافِرينَ» ؛ هدف اصلى، ابلاغ اين پيام و اتمام حجت است و شكى نيست كه گروهى از مردم ولايت را نمى پذيرند و بدان ايمان نمى آورند و كفر مى ورزند.
با نزول اين آيه، پيامبر صلى الله عليه و آله همه آنچه درباره توطئه ها از مردم مخفى مى كرد بى واهمه با آنان در ميان گذاشت و فرمود:
اين آيه تهديد بعد از وعيد است. حتما امر خداوند را به انجام خواهم رساند چرا كه اگر مردم هم مرا متهم كنند و تكذيب نمايند براى من آسانتر از عقوبت الهى در دنيا
ص: 355
به همين خاطر در همان آغاز خطبه غدير - در حالى كه پس از اعلان نزول آيه، مردم منتظر ورود به اصل مطلب بودند، با كمال تعجب متوجه شدند كه پيامبر صلى الله عليه و آله مسئله تعطيل اين سخنرانى را مطرح مى كند ! ! حضرت به صراحت فرمود: از جبرئيل خواستم كه از خدا بخواهد كه مرا از ابلاغ اين پيام معاف بدارد !
اين مطلب در ذهن مخاطبان دو سؤال به ميان آورد: يكى آنكه بدانند چرا حضرت چنين درخواستى را نموده است، و ديگر اينكه اگر چنين خواسته اى در ميان بوده، پس چگونه اكنون سخنرانى در حال انجام است ؟
در دنباله سخن، پيامبر صلى الله عليه و آله پاسخ هر دو سؤال را داد. علت درخواست معاف شدن از ابلاغ پيام را حضور منافقين و فتنه گران، و علت تعطيل نشدن سخنرانى را حكم قاطع الهى در ابلاغ پيام اعلام كرد، و اينكه خداوند بدون اين ابلاغ از من راضى نمى شود. سپس با اشاره به منافقين و شيطنت هايشان، از يك سو علت لحن شديد آيه نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله براى مؤمنين روشن گرديد، و از سوى ديگر ضمانت «وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ» بر منافقين گوشزد شد.
متن خطبه غدير
وَ اُقِرُّ لَهُ عَلى نَفْسى بِالْعُبُودِيَّةِ، وَ اَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ، وَ اُؤَدّى ما اَوْحى بِهِ اِلَىَّ، حَذَرا مِنْ اَنْ لا اَفْعَلَ فَتَحِلَّ بى مِنْهُ قارِعَةٌ لا يَدْفَعُها عَنّى اَحَدٌ وَ اِنْ عَظُمَتْ حيلَتُهُ وَ صَفَتْ خُلَّتُهُ؛ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ.
لاَنَّهُ قَدْ اَعْلَمَنى اَنّى اِنْ لَمْ اُبَلِّغْ ما اَنْزَلَ اِلَىَّ فى حَقِّ عَلِىٍّ فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ، وَ قَدْ ضَمِنَ لى تَبارَكَ وَ تَعالَى الْعِصْمَةَ مِنَ النّاسِ وَ هُوَ اللّه ُ الْكافِى الْكَريمُ.
فَاَوْحى اِلَىَّ: «بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ، يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ فى عَلِىٍّ، يَعْنى فِى الْخِلافَةِ لِعَلِىِّ بْنِ اَبى طالِبٍ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» ... . وَ كُلُّ ذلِكَ لا يَرْضَى اللّه ُ مِنّى اِلاّ اَنْ اُبَلِّغَ ما اَنْزَلَ اللّه ُ اِلَىَّ فى حَقِّ
ص: 357
عَلِىٍّ، «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ فى حَقِّ عَلِىٍّ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» :
براى خدا بر نفس خود به عنوان بندگى او اقرار مى كنم، و شهادت مى دهم براى او به خداوندى، و آنچه به من وحى نموده ادا مى نمايم از ترس آنكه مبادا اگر انجام ندهم عذابى از او بر من فرود آيد كه هيچ كس نتواند آن را دفع كند، هر چند كه حيله عظيمى به كار بندد و دوستى او خالص باشد نيست خدايى جز او زيرا خداوند به من اعلام فرموده كه اگر آنچه در حق على بر من نازل نموده ابلاغ نكنم رسالت او را نرسانده ام،
و براى من حفظ از شر مردم را ضمانت نموده و خدا كفايت كننده و كريم است.
خداوند به من چنين وحى كرده است: بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ... » : «اى پيامبر ابلاغ كن آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده» درباره على عليه السلام؛ يعنى خلافت على بن ابى طالب عليه السلام «و اگر انجام ندهى رسالت او را نرسانده اى و خداوند تو را از مردم حفظ مى كند» ... .
بعد از همه اينها، خداوند از من راضى نمى شود مگر آنچه در حق على عليه السلام بر من نازل كرده ابلاغ نمايم. «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ... » : «اى پيامبر برسان آنچه (در حق على عليه السلام) از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر انجام ندهى رسالت او را نرسانده اى و خداوند تو را از مردم حفظ مى كند» .
آيه تبليغ در غديريه حَسّان
در غديريه حسّان بن ثابت نيز به آيه تبليغ اشاره شده است:
اَلَمْ تَعْلَمُوا اَنَّ النَبِىَّ مُحَمَّدا ***لَدى دَوْحِ خُمٍّ حينَ قامَ مُنادِيا
وَ قَد جاءَهُ جِبْريلُ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِ ***بِأَنَّكَ مَعْصُومٌ فَلا تَكُ وانِيا
وَ بَلِّغْهُمُ ما اَنْزَلَ اللّه ُ رَبُّهُمْ ***وَ اِنْ اَنْتَ لَمْ تَفْعَلْ وَ حاذَرْتَ باغِيا
عَلَيْكَ فَما بَلَّغْتَهُمْ عَنْ اِلهِهِمْ ***رِسالَتَهُ اِنْ كُنْتَ تَخْشَى الاَعادِيا
ص: 358
و اين آيه را نازل كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله هم قيام كرد و دست على بن ابى طالب عليه السلام را گرفت و بلند كرد و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.(1)
امام صادق عليه السلام نيز در دو مورد آيه تبليغ را مطرح فرموده است:
امام صادق عليه السلام در اين باره فرمود: هر كس دينش را از كتاب خداوند بياموزد كوه ها از جا كنده مى شوند قبل از اينكه او تكانى بخورد.
راوى پرسيد: در قرآن كدام آيه است ؟ حضرت نمونه هايى را ذكر كردند تا آنكه درباره مستند قرآنىِ غدير چنين فرمود: از جمله قول خداوند عزوجل است كه مى فرمايد: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ» . از همين جاست قول پيامبر صلى الله عليه و آله كه به على عليه السلام فرمود: اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ ... .(2)
در موردى ديگر امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند عزوجل به پيامبرش فرمود: «فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب وَ اِلى رَبِّكَ فَارغَب»(3) تفسيرش اين است: «آنگاه كه فراغت يافتى عَلَم و علامت خود را نصب كن و وصيَّت را معرفى نما و فضيلت او علنا بيان كن» .
در مورد مرحله دوم دستور اجراى آن بود كه در نزديكى غدير خم نازل شد و واقعه غدير بر اساس آن شكل گرفت. امام صادق عليه السلام در اين باره مى فرمايد: تا آنگاه كه از حجة الوداع باز مى گشت آيه «يا أيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ ... » نازل شد. حضرت مردم را ندا داد تا جمع شوند و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.(4)
ص: 360
آيه تبليغ در دعاى بعد از نماز روز غدير
آيه تبليغ در دعاى بعد از نماز روز غدير نيز آمده است:
متن دعاى بعد از نماز روز غدير
در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مى خوانيم چنين مى گوييم:
رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادِى لِلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا، رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ، رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ.
رَبَّنا انَّنا سَمِعْنَا النِّداءَ، وَ صَدَّقْنَا الْمُنادى رَسُولَكَ صلى الله عليه و آله اذْ نادى نِداءً عَنْكَ بِالَّذى امَرْتَهُ انْ يُبَلِّغَ عَنْكَ ما انْزَلْتَ الَيْهِ مِنْ مُوالاةِ وَلِىِّ الْمُؤْمِنينَ، وَ حَذَّرْتَهُ وَ انْذَرْتَهُ انْ لَمْ يُبَلِّغْ انْ تَسْخَطَ عَلَيْهِ، وَ انَّهُ اذا بَلَّغَ رِسالاتِكَ عَصَمْتَهُ مِنَ النّاسِ.
فَنادى مُبَلِّغا وَحْيَكَ وَ رِسالاتِكَ: «الا مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، وَ مَنْ كُنْتُ وَلِيَّهُ فَعَلِىٌّ وَلِيُّهُ، وَ مَنْ كُنْتُ نَبِيَّهُ فَعَلِىٌّ اميرُهُ» .
رَبَّنا قَدْ اجَبْنا داعِيَكَ النَّذيرَ الْمُنْذِرَ مُحَمَّدا عَبْدَكَ الَّذى انْعَمْتَ عَلَيْهِ وَ جَعَلْتَهُ مَثَلاً لِبَنى اسْرائيلَ.
رَبَّنا آمَنّا وَ اتَّبَعْنا مَوْلانا وَ وَلِيَّنا وَ هاديَنا وَ داعِيَنا وَ داعِىَ الانامِ، وَ صِراطَكَ السَّوِىَّ الْمُسْتَقيمَ وَ مَحَجَّتَكَ الْبَيْضاءَ، وَ سَبيلَكَ الدّاعِىَ الَيْكَ عَلى بَصيرَةٍ هُوَ وَ مَنِ اتَّبَعَهُ، وَ سُبْحانَ اللّه ِ عَمّا يُشْرِكُونَ بِوِلايَتِهِ وَ بِامْرِ رَبِّهِمْ وَ بِاتِّخاذِ الْوَلائِجِ مِنْ دُونِهِ(1):
پروردگارا، ما شنيديم كه منادى براى ايمان ندا مى كند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد، و ما هم ايمان آورديم. پروردگارا، گناهان ما را ببخش و بدى هايمان را از ما بزداى و ما را با نيكان بميران.
ص: 361
إِنَّ اللّه َ تَعالى اسْتَجابَ لِنَبِيِّهِ صلى اللّه عليه و آله فيكَ دَعْوَتَهُ، ثُمَّ أَمَرَهُ بِإِظْهارِ ما أَوْلاكَ لِأُمَّتِهِ إِعْلاءً لِشَأْنِكَ وَإِعْلانا لِبُرْهانِكَ وَ دَحْضا لِلْأَباطِيلِ وَ قَطْعا لِلْمَعاذِيرِ. فَلَمَّا أَشْفَقَ مِنْ فِتْنَةِ الْفاسِقينَ وَاتَّقى فيكَ الْمُنافِقينَ أَوْحى إِلَيْهِ رَبُّ الْعالَمينَ: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» . فَوَضَعَ عَلى نَفْسِهِ أَوْزارَ الْمَسيرِ وَ نَهَضَ فى رَمْضاءِ الْهَجيرِ فَخَطَبَ وَأَسْمَعَ وَ نادى فَأَبْلَغَ، ثُمَّ سَأَلَهُمْ أَجْمَعَ فَقالَ: هَلْ بَلَّغْتُ ؟ فَقالُوا: اللَّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللّهُمَّ اشْهَدْ. ثُمَّ قالَ: أَلَسْتُ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ؟ فَقالُوا: بَلى. فَأَخَذَ بِيَدِكَ وَ قالَ: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ، اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ» . فَما آمَنَ بِما أَنْزَلَ اللّه ُ فيكَ عَلى نَبِيِّهِ إِلاَّ قَليلٌ وَلا زادَ أَكْثَرَهُمْ غَيْرَ تَخْسيرٍ:
خداوند تعالى دعاى پيامبرش صلى اللّه عليه و آله را درباره تو مستجاب كرد، و به او دستور داد تا ولايت تو را بر امت اظهار كند تا مقام تو را بلندمرتبه و دليل تو را اعلام كرده باشد و سخنان باطل را كوبيده و عذرهاى بى جا را ريشه كن كرده باشد. آنگاه كه از فتنه فاسقان احساس خطر كرد و از منافقان درباره تو ترسيد، پروردگار جهان به او چنين وحى كرد: «اى پيامبر برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر نرسانى رسالت او را نرسانده اى و خداوند تو را از شر مردم حفظ مى كند» . پيامبر صلى الله عليه و آله سختى سفر را متحمل شد و در شدت حرارت ظهر بپا خاست و خطبه اى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنها پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبوده ام ؟ گفتند: آرى. پس دست تو (اميرالمؤمنين عليه السلام) را گرفت و فرمود: هر كس من صاحب اختيار او بوده ام اين على صاحب اختيار اوست. خدايا دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند. ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيان كارى براى خود زياد نكردند.
ص: 363
زمان و مكان نزول آيه اكمال
جزئيات ماجراى نزول آيه اكمال
تفسير آيه اكمال
تحليلى بر آيه اكمال
كتاب در مورد آيه تبليغ
در مورد آيه اكمال و آيه تبليغ كتابى ارزشمند و جامع تأليف شده، كه حاوى نكات و دقائق ارزشمندى است. لازم است در اينجا اين كتاب گرانسنگ معرفى شود:
آيه تبليغ، آيه اكمال، غلامرضا صادقى فرد، فارسى، چاپى، تاسوعا، مشهد، چاپ اول، سال 1393 ش، وزيرى، 975 ص. در اين كتاب طى بيست و پنج فصل، مفصل در مورد آيه تبليغ و آيه اكمال سخن گفته، و تحقيق جامع و از جهات مختلف در مورد اين دو آيه شريفه است.
400. آيه «يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَىْ ءٌ عَظِيمٌ»
اشاره
400. آيه «يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَىْ ءٌ عَظِيمٌ»(1)
پيامبر صلى الله عليه و آله در آخرين فراز از بخش دهم خطبه غدير سفارش به تقوى كرد و آيه اول سوره حج را براى ترساندن مردم از روز قيامت قرائت كرد:
«اِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَىْ ءٌ عَظيمٌ» :
«همانا زمين لزره قيامت رخدادى بس بزرگ است» .
متن خطبه غدير
مَعاشِرَ النّاسِ، التَّقْوى، التَّقْوى، وَ احْذَرُوا السّاعَةَ كَما قالَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ: «اِنَّ زَلْزَلَةَ
ص: 365
405. آيه «يُجاهِدُونَ فى سَبيلِ اللّه ِ وَ لا يَخافُونَ فِى اللّه ِ لَوْمَةُ لائِمٍ»
اشاره
405. آيه «يُجاهِدُونَ فى سَبيلِ اللّه ِ وَ لا يَخافُونَ فِى اللّه ِ لَوْمَةُ لائِمٍ»(1)
در فرازى از فرازهاى مرحله سوم از خطبه غدير، پيامبر صلى الله عليه و آله با بيان علم امامان عليهم السلام مناط قرار دادن حق و باطل و معرفى مدافع تمام عيار آن، به آيه 54 سوره مائده اشاره داشتند:
«يُجاهِدُونَ فى سَبيلِ اللّه ِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ» :
«در راه خدا جهاد مى كنند و از سرزنش سرزنش كننده نمى هراسند» .
متن خطبه غدير
مَعاشِرَ النّاسِ، لا تَضِلُّوا عَنْهُ وَ لا تَنْفِرُوا مِنْهُ، وَ لا تَسْتَنْكِفُوا عَنْ وِلايَتِهِ، فَهُوَ الَّذى يَهْدى اِلَى الْحَقِّ وَ يَعْمَلُ بِهِ، وَ يُزْهِقُ الْباطِلَ وَ يَنْهى عَنْهُ، وَ لا تَأْخُذُهُ فِى اللّه ِ لَوْمَةُ لائِمٍ:
اى مردم، از على به سوى ديگرى گمراه نشويد، و از او روى برمگردانيد و از ولايت او سرباز نزنيد. اوست كه به حق هدايت نموده و به آن عمل مى كند، و باطل را ابطال نموده و از آن نهى مى نمايد، و در راه خدا سرزنش ملامت كننده اى او را مانع نمى شود.
406. آيه «يَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِما فِى قُلُوبِهِمْ ... »(2) = آيه «فَإِذا نَزَلَ بِساحَتِهِمْ فَساءَ صَباحُ الْمُنْذَرِينَ»
407. آيه «يَحلِفونَ بِاللّه ِ ما قالوا وَ لَقَد قالوا كَلِمَةَ الكُفرِ بَعدَ إسلامِهِم ... »
اشاره
407. آيه «يَحلِفونَ بِاللّه ِ ما قالوا وَ لَقَد قالوا كَلِمَةَ الكُفرِ بَعدَ إسلامِهِم ... »(3)
از جمله آياتى كه در ماجراى غدير و در ارتباط با منافقين بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد، آيه 74 سوره توبه بود:
ص: 367
«يَحْلِفُونَ بِاللّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا وَ ما نَقَمُوا إِلاَّ أَنْ أَغْناهُمُ اللّه وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْرا لَهُمْ وَ إِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللّه عَذابا أَلِيما فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ ما لَهُمْ فِى الْأَرْضِ مِنْ وَلِىٍّ وَ لا نَصِيرٍ» :
«به خدا قسم ياد مى كنند كه چنين سخنى نگفته اند در حالى كه كلمه كفر را بعد از اسلامشان گفته اند و هدفى را قصد كرده اند كه بدان دست نيافته اند و از چيزى ناراحت نشدند مگر براى اينكه خدا و رسولش آنان را از فضل خويش مستغنى ساختند اگر توبه كنند براى آنان بهتر خواهد بود و اگر روى گردانند خداوند آنان را به عذاب دردناك در دنيا و آخرت معذب مى نمايد و در آخرت هم سرپرست و ياورى نخواهند داشت» .
موقعيت تاريخى
در طول سفر يك ماهه غدير، منافقين با يقين به نزديكى شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله و تصميم حضرت درباره اعلان رسمى ولايت، با شدت تمام و به صورت همه جانبه اى دست به كار توطئه ها و نقشه هاى گوناگون براى مقابله با اقدامات آن حضرت بودند.
يكى از اقدامات منافقين در سال آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله ماجراى صحيفه ملعونه است. ماجرا اينگونه بود كه پس از حجة الوداع و پيش از غدير، ابوبكر و عمر و معاذ بن جبل و سالم مولى ابى حذيفه و ابوعبيده جراح صحيفه اى نوشتند كه نگذارند خلافت به اهل بيت عليهم السلام برسد. در آن لحظات عظيم ترين پيمان نامه بر ضد دين الهى در تاريخ بشريت به امضا رسيد كه آينده تلخ و تاريكى را براى انسان ها در نظر گرفته بود.
خداوند با نزول 9 آيه پى در پى جوانب مختلف اين توطئه را مورد نكوهش قرار داد و آن را در متن قرآن ثبت كرد.
آنان سعى در كتمان برنامه هاى خود داشتند، ولى از يك سو خداوند از غيب پيامبرش را آگاه مى ساخت و از سوى ديگر اصحاب باوفاى آن حضرت همچون
ص: 368
در اينجا بار ديگر پيامبر صلى الله عليه و آله آيه 74 سوره توبه را تلاوت فرمود: بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ «يَحْلِفُونَ بِاللّه ِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ اِسْلامِهِمْ ... » : «به خدا قسم ياد مى كنند كه نگفته اند در حالى كه سخن كفر را بعد از اسلامشان گفته اند ... » .(1)
در ادامه، منافقين در خلوت همچنان اقرار به شكست خود و عظمت ماجراى غدير مى نمودند. اين شكست آتش كينه آنان را شعله ور مى كرد، ولى چون خود را از هر تلاشى عاجز مى ديدند براى خالى كردن غيظ خود دست به كارهاى احمقانه اى مى زدند و در دنياى كفرآميز خود به استهزاء مى پرداختند.
در حالى كه عده اى از آنان كنار يكديگر جمع شده بودند و از آنچه اتفاق افتاده بود تأسف مى خوردند، سوسمارى از كنار آنان عبور كرد. يكى از آنان گفت: اى كاش محمد اين سوسمار را به جاى على امير ما قرار مى داد ! ابوذر سخن آنان را شنيد و براى پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كرد. حضرت سراغ آنان فرستاد و آنان را حاضر نمود و خبر ابوذر را برايشان بازگو كرد.
سپس پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: آسمان سايه نينداخته و زمين بر خود حمل نكرده راستگوتر از ابوذر، و بعد از آن فرمود: جبرئيل برايم خبر آورده كه روز قيامت قومى را مى آورند كه امام آنان سوسمار است ! مواظب باشيد كه شما نباشيد ! ! آنگاه آيه 71 سوره اسراء را شاهد آورده فرمود: خداوند تعالى مى فرمايد: «يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ» : «روزى كه هر گروهى از مردم را با امامشان فرا مى خوانيم» .(2)
آنان در حالى كه ابوذر را در برابر خود مى ديدند انكار كردند و بر اين انكار خود قسم ياد كردند ! ولى از طرف خداوند بار ديگر آيه 74 سوره توبه در ردّ آنان آمد: «يَحْلِفُونَ بِاللّه ِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ اِسْلامِهِمْ» : «به خدا قسم ياد مى كنند كه نگفته اند در حالى كه سخن كفر را بعد از اسلامشان بر زبان آورده اند» .
ص: 371
پس از ماجراى ترور نافرجام پيامبر صلى الله عليه و آله توسط منافقين در بازگشت از غدير در عقبه هَرشى نيز، هنگامى كه حضرت به پايين كوه رسيد فجر طلوع كرده بود. حضرت پياده شدند و وضو گرفتند و منتظر اصحاب ماندند تا همه آمدند و نماز جماعت بر پا شد. اين چهارده نفر نيز همراه مردم پشت سر حضرت به نماز ايستادند ! حضرت پس از نماز فرمود: چه شده است كه عده اى در كعبه هم قسم شده اند كه اگر خدا محمد را بميراند يا كشته شود امر خلافت را به اهل بيتش باز نگردانند ؟ !
از ميان آن جمعيت همين چهارده نفر نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند و قسم خوردند كه در اين باره چيزى نگفته و چنين قصدى نكرده و نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله قصد سوئى نداشته اند. خداوند آيه نازل كرد كه: «يَحلِفونَ بِاللّه ِ ما قالوا وَ لَقَد قالوا كَلِمَةَ الكُفرِ بَعدَ إسلامِهِم وَ هَمُّوا بِما لَم يَنالوا» : «اينان قسم ياد مى كنند كه آن سخن را نگفته اند ولى بعد از اسلامشان سخن كفر را گفته اند و قصد سوئى كرده اند كه بدان دست نيافته اند ... » .(1)
408. آيه «يُخادِعُونَ اللّه َ وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ اِلاّ اَنْفُسَهُمْ»(2) = آيه «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللّه وَ بِالْيَوْمِ الاْخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِينَ ... »
409. آيه « ... يَدُ اللّه فَوْقَ أَيْدِيهِمْ ... »(3) = آيه «إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللّه . يَدُ اللّه فَوْقَ أَيْدِيهِمْ ... »
410. آيه «يُرْسِلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ»
اشاره
410. آيه «يُرْسِلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ»(4)
در فرازى از بخش ششم خطبه غدير، پيامبر صلى الله عليه و آله لازم ديد كه مردم بدانند در معرض
ص: 372
خطراتى عظيم قرار دارند كه در چند جهت جلوه گر خواهد شد: يكى بازگشت از اسلام و ديگرى احساس غرور از مسلمانى و سومى امامان ضلالت.
حضرت در مورد خطر غرور مسلمانى و منت گذاشتن مسلمانان بر خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله براى پذيرش دين و براى هشدار از اين خصلت شيطانى چهار آيه قرآن را ادغام كرد:
«يَمُنّونَ عَلَيْكَ اَنْ اَسْلَمُوا قُلْ لاتَمُنُّوا عَلَىَّ اِسْلامَكُمْ بَلِ اللّه ُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ اَنْ هَداكُمْ لِلايمانِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ»(1):
«بر تومنت مى گذارند كه اسلام آورده اند بگو با اسلام آوردن خورد بر من منت مگذاريد بلكه خداوند با هدايت شما به ايمان بر شما منت دارد اگر راست مى گوييد» .
«ذلِكَ بِاَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما اَسْخَطَ اللّه ُ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَاَحْبَطَ اَعْمالَهُمْ»(2):
«و اين به آن خاطر است كه از آنچه خداوند را به خشم مى آورد پيروى كرده اند و رضايت او را خوش ندارند خداوند هم اعمال آنان را فرو مى ريزد» .
«يُرْسِلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ»(3):
«شعله هايى از آتش بى دود و دودهاى متراكم بر شما فرستاده مى شود و نمى توانيد از كسى يارى بطلبيد» .
«فَصَبَّ عَلَيهِم رَبُّكَ سَوطَ عَذابٍ. اِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرصادِ»(4):
« (خداوند) تازيانه عذاب را بر آنان فرو ريخت. بر سر آنها همانا پروردگار تو در كمينگاه است» .
ص: 373
متن خطبه غدير
مَعاشِرَ النّاسِ، لا تَمُنُّوا عَلَىَّ بِاِسْلامِكُمْ، بَلْ لا تَمُنُّوا عَلَى اللّه ِ فَيُحْبِطَ عَمَلَكُمْ وَ يَسْخَطَ عَلَيْكُمْ وَ يَبْتَلِيَكُمْ بِشُواظٍ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٍ، اِنَّ رَبَّكُمْ لَبِالْمِرْصادِ:
اى مردم، با اسلامتان بر من منت مگذاريد، بلكه بر خدا منت نگذاريد، كه اعمالتان را نابود مى نمايد و بر شما غضب مى كند و شما را به شعله اى از آتش و مس گداخته مبتلا مى كند. پروردگار شما در كمين است.
در فرازى ديگر از بخش ششم خطبه غدير، مسئله غصب خلافت را به طور صريح مطرح كرد و فرمود: به زودى بعد از من امامت را به عنوان پادشاهى غصب مى كنند. سپس حضرت غاصبين را لعنت كرد.
آنگاه با اشاره به آيات 31 و 35 سوره الرحمن، شومى امامان ضلالت و مسئله غصب خلافت را به طور صريح مطرح كرد و فرمود: در آن هنگام است اى جن و انس كه مى ريزد بر شما آنكه بايد بريزد و مى فرستد بر شما شعله اى از آتش و مس گداخته و نمى توانيد آن را از خود دفع كنيد.
وَ سَيَجْعَلُونَ اْلاِمامَةَ بَعْدى مُلْكا وَ اغْتِصابا، اَلا لَعَنَ اللّه ُ الْغاصِبينَ الْمُغْتَصِبينَ، وَ عِنْدَها سَيَفْرُغُ لَكُمْ اَيُّهَا الثَّقَلانِ مَنْ يَفْرُغُ، «وَ يُرْسَلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ» :
و به زودى امامت را بعد از من به عنوان پادشاهى و با ظلم و زور مى گيرند. خداوند غاصبين و تعدى كنندگان را لعنت كند. و در آن هنگام است اى جن و انس كه مى ريزد براى شما آنكه بايد بريزد «و مى فرستد بر شما شعله اى از آتش و مس گداخته و نمى توانيد آن را از خود دفع كنيد» .
ص: 374
پذيرفتن ولايت و بيعت در غدير و بيان فضائل على بن ابى طالب عليه السلام، بار ديگر با اشاره به آيه 71 سوره احزاب «وَ مَنْ يُطِعِ اللّه َ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزا عَظيما» بر اطاعت و ولايت پذيرى و تسليم در برابر خدا و رسول و على و امامان بعد از او تأكيد كردند.
سپس با اشاره به آيه 20 و 21 سوره توبه «الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فى سَبيلِ اللّه ِ بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ اَعْظَمُ دَرَجَةْ عِنْدَ اللّه ِ وَ اُولئِكَ هُمُ الْفائِزونَ يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوانٍ وَ جَنّاتٍ فيها نَعيمٌ مُقيمٌ» ، به سبقت گيرندگان در امر مهم ولايت نشان بهشت عنايت كرد:
متن خطبه غدير
مَعاشِرَ النّاسِ، مَنْ يُطِعِ اللّه َ وَ رَسُولَهُ وَ عَلِيّا وَ الاَئِمَّةَ الَّذينَ ذَكَرْتُهُمْ فَقَدْ فازَ فَوْزا عَظيما.
مَعاشِرَ النّاسِ، السّابِقُونَ اِلى مُبايَعَتِهِ وَ مُوالاتِهِ وَ التَّسْليمِ عَلَيْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنينَ اوُلئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ فى جَنّاتِ النَّعيمِ:
اى مردم، هر كس خدا و رسولش و على و امامانى را كه ذكر كردم اطاعت كند به رستگارى بزرگ دست يافته است.
اى مردم، كسانى كه براى بيعت با او و قبول ولايت او و سلام كردن به عنوان «اميرالمؤمنين» با او، سبقت بگيرند آنان رستگارانند و در باغ هاى نعمت خواهند بود.
413. آيه «يُطافُ عَلَيْهِمْ بِصِحافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ أَكْوابٍ وَ فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ ... »(1) = آيه «أَهؤُلاءِ الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لا يَنالُهُمُ اللّه بِرَحْمَةٍ . ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ ... »
ص: 377
414. آيه «يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاّ غُرُورا»(1) = آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّه ُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ...»
415. آيه «يَعْرِفُوْنَ نِعْمَةَ اللّه َ ثُمَّ يُنْكِرُونَها»
415. آيه «يَعْرِفُوْنَ نِعْمَةَ اللّه َ ثُمَّ يُنْكِرُونَها»(2)
از جمله آياتى كه در مورد غدير مطرح شده، آيه 83 سوره نحل است:
«يَعْرِفُوْنَ نِعْمَةَ اللّه َ ثُمَّ يُنْكِرُونَها» :
«نعمت خدا را مى شناسند و سپس آن را انكار مى كنند» .
امام صادق عليه السلام داستان غدير خم را بيان كردند كه پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ ... ، و اصحاب آن حضرت ولايت را به او تبريك گفتند ... . سپس حضرت امام صادق عليه السلام درباره آيه «يعرفون نعمة اللّه ثم ينكرونها» ، يعنى: «نعمت خدا را مى شناسند و سپس آن را انكار مى كنند» ، فرمود: در روز غدير آن را مى شناسند و در روز سقيفه انكار مى كنند.(3)
416. آيه «يُغْشِى اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثيثا»
اشاره
416. آيه «يُغْشِى اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثيثا»(4)
يكى از مسائل توحيدى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش اول غدير بيان فرمود، تسليم همه مخلوقات در برابر ذات الهى بود كه با عباراتى بلند و زيبا يادآور شد. پس از آن با اشاره به آيه 54 سوره اعراف: «يُغْشِى اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثيثا» : «شب را در حالى كه همواره با شتاب روز را مى جويد بر روز مى پوشاند» اشاره به چرخش خاضعانه افلاك نمود:
ص: 378
متن خطبه غدير
وَ اَشْهَدُ اَنَّهُ اللّه ُ الَّذى تَواضَعَ كُلُّ شَىْ ءٍ لِعَظَمَتِهِ، وَ ذَلَّ كُلُّ شَىْ ءٍ لِعِزَّتِهِ، وَ اسْتَسْلَمَ كُلُّ شَىْ ءٍ لِقُدْرَتِهِ، وَ خَضَعَ كُلُّ شَىْ ءٍ لِهَيْبَتِهِ. مَلِكُ الاَمْلاكِ وَ مُفَلِّكُ الاَفْلاكِ وَ مُسَخِّرُ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ، كُلٌّ يَجْرى لاَجَلٍ مُسَمّى، يُكَوِّرُ اللَّيْلَ عَلَى النَّهارِ وَ يُكَوِّرُ النَّهارَ عَلَى اللَّيْلِ يَطْلُبُهُ حَثيثا. قاصِمُ كُلِّ جَبّارٍ عَنيدٍ، وَ مُهْلِكُ كُلِّ شَيْطانٍ مَريدٍ:
شهادت مى دهم اوست خدايى كه همه چيز در مقابل عظمت او تواضع كرده و همه چيز در مقابل عزّت او ذليل شده و همه چيز در برابر قدرت او سر تسليم فرود آورده و همه چيز در برابر هيبت او خاضع شده اند. پادشاهِ پادشاهان و گرداننده افلاك و مسخّر كننده آفتاب و ماه، كه همه با زمانِ تعيين شده در حركت هستند. شب را بر روى روز و روز را بر روى شب مى گرداند، كه به سرعت در پى آن مى رود. در هم شكننده هر زورگوى با عناد، و هلاك كننده هر شيطان سر پيچ و متمرّد.
417. آيه «يَقوُلُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فى قُلُوبِهِمْ»(1) = آيه «سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا ... »
418. آيه «يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا . قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَىَّ إِسْلامَكُمْ . بَلِ اللّه يَمُنُّ ... »
اشاره
418. آيه «يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا . قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَىَّ إِسْلامَكُمْ . بَلِ اللّه يَمُنُّ ... »(2)
پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير، شرايط امتحان را براى مردم تبيين فرمود، تا با آمادگى كامل به استقبال آن بروند. آيه تضمين شده در خطبه غدير بيان فرمود، و در اين باره به آياتى استشهاد فرمود:
«يَمُنّونَ عَلَيْكَ اَنْ اَسْلَمُوا قُلْ لاتَمُنُّوا عَلَىَّ اِسْلامَكُمْ بَلِ اللّه ُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ اَنْ هَداكُمْ لِلايمانِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ»(3):
ص: 379
«بر تومنت مى گذارند كه اسلام آورده اند بگو با اسلام آوردن خورد بر من منت مگذاريد بلكه خداوند با هدايت شما به ايمان بر شما منت دارد اگر راست مى گوييد» .
«ذلِكَ بِاَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما اَسْخَطَ اللّه ُ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَاَحْبَطَ اَعْمالَهُمْ»(1):
«و اين به آن خاطر است كه از آنچه خداوند را به خشم مى آورد پيروى كرده اند و رضايت او را خوش ندارند خداوند هم اعمال آنان را فرو مى ريزد» .
«يُرْسِلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ»(2):
«شعله هايى از آتش بى دود و دودهاى متراكم بر شما فرستاده مى شود و نمى توانيد از كسى يارى بطلبيد» .
«فَصَبَّ عَلَيهِم رَبُّكَ سَوطَ عَذابٍ. اِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرصادِ»(3):
« (خداوند) تازيانه عذاب را بر آنان فرو ريخت. بر سر آنها همانا پروردگار تو در كمينگاه است» .
متن خطبه غدير
مَعاشِرَ النّاسِ، لا تَمُنُّوا عَلَىَّ بِاسْلامِكُمْ، بَلْ لا تَمُنُّوا عَلَى اللّه فَيُحْبِطَ عَمَلَكُمْ وَ يَسْخَطَ عَلَيْكُمْ وَ يَبْتَلِيَكُمْ بِشُواظٍ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٍ، انَّ رَبَّكُمْ لَبِالْمِرْصادِ:
اى مردم، با اسلامتان بر من منت مگذاريد، بلكه بر خدا هم منت نگذاريد، كه عملتان را نابود مى نمايد و بر شما غضب مى كند و شما را به شعله اى از آتش و مس گداخته مبتلا مى نمايد. پروردگار شما در كمين است.
ص: 380
419. آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ ... »
اشاره
419. آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ ... »(1)
از جمله مهم ترين و مشهورترين آيات غدير كه در اثناء خطبه غدير بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد، آيه 3 سوره مائده، مشهور به آيه اكمال است:
«الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» :
«امروز كافران از تخريب دين شما نا اميد شدند ديگر از آنان نترسيد و از من بترسيد امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .
موقعيت تاريخى
در اوج حساس ترين مقطع مراسم غدير، كه على بن ابى طالب عليه السلام بر فراز دست پيامبر صلى الله عليه و آله قرار داشت و آن حضرت از بالاى منبر غدير على عليه السلام را به جهانيان نشان مى داد و معرفى مى كرد، اين آيه نازل شد.
ص: 381
پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمود: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ. اللهمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ؛ و هنوز على عليه السلام را از فراز دست خويش بر زمين فرود نياورده بود كه خبر كامل شدن دين و تكميل نعمت ها بر آن حضرت نازل شد و خداوند رضايت خويش را از اسلامى كه آخرين خبرش ولايت دوازده امام عليهم السلام باشد اعلام كرد. امين وحى هم به امر الهى اين خبر خوش را آورد و آن را در قرآن به عنوان سندى ابدى به ثبت رساند:
«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» : «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تكميل نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .
پيامبر صلى الله عليه و آله اميرالمؤمنين عليه السلام را از فراز دست بر زمين گذاشت و نزول آيه را به مردم چنين خبر داد: خدايا ! تو هنگام بيان ولايت على و منصوب نمودنت على را در اين روز، اين آيه را درباره او نازل كردى: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» ، «و هر كس غير از اسلام در پى دين ديگرى باشد هرگز از او قبول نخواهد شد و در آخرت از زيانكاران است» .
با نزول اين آيه، پيامبر صلى الله عليه و آله سه مرتبه تكبير گفت و فرمود: اللّه اكبر، كمال نبوت من و تكميل دين خدا ولايت على بعد از من است.
آيه اكمال در زيارت غديريه
آيه اكمال در زيارت غديريه(1)
از جمله آياتى كه در زيارت غديريه آمده آيه اكمال است:
اشْهَدُ يا اميرَالمُؤْمِنينَ انَّ الشّاكَّ فيكَ ما آمَنَ بِالرَّسُولِ الْأَمينِ وَ انَّ العادِلَ بِكَ غَيْرَكَ عانَدَ عَنِ الدِّينِ الْقَويمِ الّذِى ارْتَضاهُ لَنا رَبُّ الْعالَمينَ وَ اكْمَلَهُ بِوِلايَتِكَ يَوْمَ الْغَديرِ:
ص: 382
يا اميرالمؤمنين، شهادت مى دهم كه شك كننده درباره تو به پيامبر امين ايمان نياورده، و كسى كه تو را با غير تو مساوى قرار دهد از دين محكمى كه رب العالمين براى ما پسنديده و با ولايت تو در روز غدير آن را كامل كرده، دشمنى كرده است.
و در فرازى ديگر آمده است:
اللَّهُمَّ ... الْعَنْ مَنْ غَصَبَ وَلِيَّكَ حَقَّهُ وَ أَنْكَرَ عَهْدَهُ وَ جَحَدَهُ بَعْدَ الْيَقينِ وَالاْءِقْرارِ بِالْوِلايَةِ لَهُ يَوْمَ أَكْمَلْتَ لَهُ الدّينَ:
خدايا ... لعنت كن كسانى را كه حق وليّت را غصب كردند و پيمان او را انكار نمودند و بعد از يقين و اقرار به ولايت او در روزى كه دين را برايش كامل كردى، آن را انكار كردند.
آيه اكمال در ذكر روز غدير
آيه اكمال در ذكر روز غدير نيز آمده است؛ از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده كه مؤمن در روز غدير صد بار اين ذكر را بگويد:
الْحَمْدُ للّه ِ الَّذى جَعَلَ كَمالَ دينِهِ وَ تَمامَ نِعْمَتِهِ بِوِلايَةِ اميرِالْمُؤْمُنينَ عَلِىِّ بْنِ ابى طالِبٍ عليه السلام:
سپاس خدايى را كه كمال دينش و تمام نعمتش را با ولايت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام قرار داد.(1)
آيه اكمال مكمّل آيه تبليغ
اختصاص آيه تبليغ به غدير هم نزد شيعه و غير شيعه از مسلمات است، و بين مفسرين و محدثين اهل سنت مشهور است، اگر چه بعضى از آنان در صدد انحراف شأن نزول آيه بوده اند.(2)
ص: 383
كتاب در مورد آيه اكمال
در مورد آيه اكمال و آيه تبليغ كتابى ارزشمند و جامع تأليف شده، كه حاوى نكات و دقائق ارزشمندى است. لازم است در اينجا اين كتاب گرانسنگ معرفى شود:
آيه تبليغ، آيه اكمال، غلامرضا صادقى فرد، فارسى، چاپى، تاسوعا، مشهد، چاپ اول، سال 1393 ش، وزيرى، 975 ص. در اين كتاب طى بيست و پنج فصل، مفصل در مورد آيه تبليغ و آيه اكمال سخن گفته، و تحقيق جامع و از جهات مختلف در مورد اين دو آيه شريفه است.
420. آيه «يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِى النَّارِ يَقُولُونَ يا لَيْتَنا أَطَعْنَا اللّه وَ أَطَعْنَا ... »
420. آيه «يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِى النَّارِ يَقُولُونَ يا لَيْتَنا أَطَعْنَا اللّه وَ أَطَعْنَا ... »(1)
اصحاب صحيفه در حجة الوداع پيمان نامه خود را امضا كردند و كار خود را آغاز نمودند. اين وِزر و بال عظيم كه در نامه اعمال خود گذاشتند براى ابوبكر كمتر از سه سال و براى عمر كمتر از پانزده سال روز شمار لذت دنيا داشت، و با پايان آن حسرت و ندامت آغاز شد.
اين حسرت و ندامت دامنگير تمام پيروان آنان نيز هست هنگامى كه مرگ به سراغ آنان آيد. در اين باره خداوند مى فرمايد: «وَ قالَ الَّذينَ اتَّبَعُوا لَو أنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأ مِنهُم كَما تَبَرَّؤوا مِنَّا كَذلِكَ يُريهِمُ اللّه أعمالَهُم حَسَراتٍ عَلَيهِم وَ ما هُم بِخارِجينَ مِنَ النَّارِ»(2): «كسانى كه پيرو شده بودند گفتند اى كاش براى ما بازگشتى بود تا از آنان بيزارى مى جستيم همان گونه كه از ما بيزارى جستند اينگونه خداوند اعمال آنان را نشانشان مى دهد تا بر ايشان حسرت باشد و آنان از آتش خارج شدنى نيستند» .
از ارتباط اين آيات با اصحاب صحيفه ملعونه سه نكته مهم استفاده مى شود كه روايات مفصلى هم درباره آن آمده است: بيزارى اصحاب صحيفه از يكديگر هنگام مرگ و در قيامت و حسرتشان بر گذشته سياه خود.
ص: 385
اما حسرت اصحاب صحيفه و پيروانشان: در ميان شعله هاى جهنم كه مزه تلخ غصب خلافت و ظلم به مقام ولايت را به اصحاب صحيفه و اهل سقيفه و پيروانشان خواهد چشاند، روزى است كه حسرت و ندامتشان به نقطه اوج مى رسد.
آيات 66 تا 68 سوره احزاب در اين باره است: «يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِى النَّارِ. يَقُولُونَ يا لَيْتَنا أَطَعْنَا اللّه وَ أَطَعْنَا الرَّسُولاَ. وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلا. رَبَّنا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذابِ وَ الْعَنْهُمْ لَعْنا كَبِيرا» :
«روزى كه صورت هاى آنان در آتش زير و رو مى شود. مى گويند اى كاش از خدا و رسول اطاعت مى كرديم. و مى گويند پروردگارا ما از سروران و بزرگان خود اطاعت كرديم و آنان ما را از راه درست به گمراهى انداختند. خدايا آنان را دو برابر عذاب نما ولعن بزرگى نثارشان فرما» .(1)
421. آيه «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»
اشاره
421. آيه «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»(2)
پس از غدير، منافقين در خلوت همچنان اقرار به شكست خود و عظمت ماجراى غدير مى نمودند. اين شكست آتش كينه آنان را شعله ور مى كرد، ولى چون خود را از هر تلاشى عاجز مى ديدند براى خالى كردن غيظ خود دست به كارهاى احمقانه اى مى زدند و در دنياى كفر آميز خود به استهزاء مى پرداختند.
در حالى كه عده اى از آنان كنار يكديگر جمع شده بودند و از آنچه اتفاق افتاده بود تأسف مى خوردند، سوسمارى از كنار آنان عبور كرد. يكى از آنان گفت: اى كاش محمد اين سوسمار را به جاى على امير ما قرار مى داد ! ابوذر سخن آنان را شنيد و براى پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كرد. حضرت سراغ آنان فرستاد و آنان را حاضر نمود و خبر ابوذر را برايشان بازگو كرد.
ص: 386
آنان در حالى كه ابوذر را در برابر خود مى ديدند انكار كردند و بر اين انكار خود قسم ياد كردند ! ولى از طرف خداوند بار ديگر آيه 74 سوره توبه در ردّ آنان آمد: «يَحْلِفُونَ بِاللّه ِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ اِسْلامِهِمْ» : «به خدا قسم ياد مى كنند كه نگفته اند در حالى كه سخن كفر را بعد از اسلامشان بر زبان آورده اند».
سپس پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: آسمان سايه نينداخته و زمين بر خود حمل نكرده راستگوتر از ابوذر. سپس فرمود: جبرئيل برايم خبر آورده كه روز قيامت قومى را مى آورند كه امام آنان سوسمار است ! مواظب باشيد كه شما نباشيد ! ! آنگاه آيه 71 سوره اسراء را شاهد آورده فرمود: خداوند تعالى مى فرمايد: «يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ» : «روزى كه هر گروهى از مردم را با امامشان فرا مى خوانيم» .(1)
آيه «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ» در دعاى روز غدير
يكى از آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين دو آيه است:
«يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ» :
«روزى كه هر گروه از مردم را با امامشان صدا مى زنيم» .
«وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماما»(2):
«و ما را براى متقين امام و پيشوا قرار ده» .
متن دعاى بعد از نماز روز غدير
در فرازى از دعا بعد از نماز روز عيد غدير چنين است:
فَاسْأَلُكَ يا رَبِّ تَمامَ ما انْعَمْتَ عَلَيْنا ... ، وَ اجْعَلْ لَنا مِنَ الْمُتَّقينَ اماما الى يَوْمِ الّدينِ، يَوْمَ يُدْعى كُلَّ اناسٍ بِامامِهِمْ(3):
ص: 387
پروردگارا، از تو مى خواهم نعمتت را بر ما كامل كنى ... ، و براى ما از متقين امامى تا روز قيامت قرار دهى، همان روزى كه هر گروه از مردم با امامشان صدا زده مى شوند.
422. آيه «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ ... »
اشاره
422. آيه «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ ... »(1)
از جمله آياتى كه در غدير بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده اين آيه است:
«الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» :
«امروز كسانى كه كافر شدند از تخريب دين شما نااميد شدند پس از آنان نترسيد و از خدا بترسيد امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .
موقعيت تاريخى
پايان سخنرانى غدير و استقرار كامل مسئله امامت، مقطعى بود كه توانست همه خيال هاى منافقين و نقشه هاى آنان را خنثى نمايد. وحشت شياطين و منافقين از همين اعلان رسمى بود و به صور مختلف در برابر آن سنگ اندازى مى كردند.
اكنون كه «ولايت» اعلام شد، گرد نااميدى هم بر چهره آنان نمودار گشت و آب سردى بر دستانشان ريخته شد. در چنين موقعيتى بود كه خدا هم يأس آنان را اعلام كرد. متن حديثى كه اين شكست منافقين و نزول آيه را بيان مى كند چنين است:
پيامبر صلى الله عليه و آله از مدتى قبل وفات خود را خبر مى داد و مى فرمود: نزديك شده كه از ميان شما غروب كنم. منافقين با شنيدن اين خبر مى گفتند: اگر محمد بميرد دين او را خراب مى كنيم. هنگامى كه برنامه غدير انجام گرفت گفتند: نقشه و حيله ما باطل شد !
ص: 388
اينجا بود كه اين آيه نازل شد: «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ ... » : «امروز كسانى كه كافر شدند از تخريب دين شما نااميد شدند ... » .(1)
ابوسعيد خدرى كه از حاضرين واقعه غدير بوده، ضمن نقل وقايع آن روز مى گويد: فَلَمْ نَنْصَرِفْ حَتّى نَزَلَتْ: «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ ... » : از برنامه غدير فراغت نيافته بوديم كه اين آيه نازل شد.(2)
براى توضيح بيشتر مراجعه شود به آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» .
423. آيه «يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللّه ُ جَمِيعا فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَما يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلى شَىْ ءٍ ... »(3) = آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّه ُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »
ص: 389
ص: 390
ص: 391
THE QADIR ENCYCLOPAEDIA
The most comprehensive encyclopaedia of Qadir
16
BY :
Mohammad Ansari Zanjani
ص: 392
ص: 393