دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير جلد 15
سرشناسه : انصاری زنجانی خوئینی، محمد، ۱۳۵۴ -
عنوان و نام پديدآور : دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير/ محمد انصارى زنجانى خوئینی.
مقدمه و فهرست
مشخصات نشر دیجیتالی : اصفهان: محمد انصارى زنجانى، ۱۴۰۵ -
مشخصات ظاهری : ۲۰ج.
عنوان دیگر : جامع ترین دائرة المعارف موضوعى غدير.
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق -- اثبات خلافت -- دایرهالمعارفها
موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, ۶۰۰-۶۶۱ -- *Proof of caliphate -- Encyclopedias
موضوع : غدیر خم -- دایرهالمعارفها
Ghadir -- Encyclopedias

دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير جلد 15
مشخصات کتاب
محمد انصارى زنجانى
سرشناسه : انصاری زنجانی خوئینی، محمد، 1354 -
عنوان و نام پديدآور : دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير جلد 15/ محمد انصارى زنجانى خوئینی.
فصل سوم: اعتقادات غدير (4)
مشخصات نشر دیجیتالی: اصفهان: محمد انصارى زنجانى، 1405 -
مشخصات ظاهری : ج15.
عنوان دیگر : جامع ترین دائرة المعارف موضوعى غدير.
موضوع : علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- اثبات خلافت -- دایره المعارف ها
موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- *Proof of caliphate -- Encyclopedias
موضوع : غدیر خم -- دایره المعارف ها
Ghadir -- Encyclopedias
رده بندی کنگره : BP223/54
رده بندی دیویی : 297/452
شماره کتابشناسی ملی : 58119110
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا
ص: 1
شماره تماس نویسنده:
شماره تماس نویسنده: 9124524736 - 0098 - ايران ، قم
Phone no. : 0098 - 9124524736 - IRAN , QOM
ص: 2
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
ص: 3
فهرست جلد پانزدهم:
ادامه فصل سوم: اعتقادات غدير:
بخش پنجم: قرآن و غدير··· 5 - 384
قسمت اول: تفسير قرآن و آمارهاى قرآنىِ غدير··· 9 - 109
قسمت دوم: مراحل حضور قرآن در غدير··· 111 - 201
قسمت سوم: معرفى قرآنىِ غدير··· 203 - 220
قسمت چهارم: تحليل هاى قرآنىِ غدير··· 221 - 265
قسمت پنجم: موضوع بندى قرآنىِ غدير··· 267 - 358
قسمت ششم: در حاشيه قرآن و غدير··· 359 - 384
ص: 4
بخش پنجم : قرآن و غدير
اشاره
ص: 5
تاريخچه قرآنى غدير را مى توان در شش عنوان بيان كرد:
1. معرفى قرآنى غدير.
2. اتمام حجت هاى قرآنى غدير.
3. دعاها و زيارات قرآنى غدير.
4. شعر قرآنى غدير.
5 . كتاب هاى قرآنى غدير.
6 . منابع قرآنى غدير.
ص: 7
ص: 8
قسمت اول : تفسير قرآن و آمارهاى قرآنىِ غدير
اشاره
بديهى است تمام آيات مربوط به غدير به نوعى مرتبط با مبحث تفسير است. ولى در اين عنوان صرفا نكات تفسيرى غدير آورده شده، و آيات غدير، هر كدام به طور مفصل در محل مربوط به آن آيه در اين دائرة المعارف بيان شده، و يك بار هم تماما و به طور مختصر در انتهاى همين بخش (قرآن و غدير) در جلد بعدى، در قسمت «آيات نازل شده در غدير» آمده است.
سوره اى كامل درباره اميرالمؤمنين عليه السلام
سوره اى كامل درباره اميرالمؤمنين عليه السلام(1)
از جمله احتجاجات اميرالمؤمنين عليه السلام در غصب خلافت وقتى بود كه ابوبكر و عمر براى بيعت گرفتن از اميرالمؤمنين عليه السلام به خانه آن حضرت آمدند و پس از صحبت هايى در اين باره بيرون آمدند. بلافاصله اميرالمؤمنين عليه السلام به مسجد آمد و پس از حمد و ثنا مطالبى در پيشگيرى از توطئه هاى پيش ساخته سقيفه بيان داشت، و از جمله با اشاره به آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دِينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتِى»(2) فرمود:
ص: 9
سوره انشراح حاكى از گشايش اساسى در رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله است و خداوند خبر از انشراح سينه و آسودگى قلب آن حضرت مى دهد. در اين سوره از مسئوليت عظيمى ياد شده كه با انجام آن سنگينى از دوش پيامبر صلى الله عليه و آله برداشته شده و دوران عسر و سختى پشت سر گذاشته مى شود و دوران يُسر و آسايش به استقبال مى آيد.
كليد همه اين گشايش ها اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام است، كه آرامش نهايى و مطلق با منصوب كردن او به مقام امامت و ولايت و خلافت حاصل مى شود.
5 - سوره نصر
5 - سوره نصر(1)
پيامبر صلى الله عليه و آله در دنباله سخن خود در بخش پنجم خطبه غدير نتيجه گرفت كه خداوند بهترين ها را براى شما انتخاب كرده است: «پيامبرتان بهترين پيامبر، و وصى شما بهترين وصى و فرزندان او بهترين اوصياء هستند» و ادامه دادند كه ذريه من از نسل على عليه السلام است. سپس تقوى و ايمان و اخلاص را مظهر ولاى على عليه السلام و شقاوت را از آنِ مبغضين على عليه السلام دانستند.
در فراز بعد با قرائت سوره عصر قسم ياد كردند كه مصداق «وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ»(2) در آخر اين سوره على بن ابى طالب عليه السلام است.
6 - سوره عصر
6 - سوره عصر(3)
در آن زمانِ محدود در خطبه بلندِ غدير، سه سوره قرآن به طور كامل مورد تفسير قرار گرفته است. اين نشانه اهميت سوره هاى مزبور در ارتباط با ولايت است، و از سوى ديگر گوياى حضور گسترده قرآن در غدير است.
از جمله نكاتى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير در مورد فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام بيان داشتند اينكه سوره «و العصر» درباره او نازل شده است. پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش
ص: 13
چهارم خطبه غدير، تقوى و ايمان و اخلاص را مظهر ولاى على عليه السلام و شقاوت را از آنِ مبغضين على عليه السلام دانست. در فراز بعد با قرائت سوره عصر قسم ياد كرد كه مصداق «وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» در آخر اين سوره على بن ابى طالب عليه السلام است.
پيامبر صلى الله عليه و آله در دو مورد از خطبه غدير فرمود:
اَلا وَ اِنَّهُ لا يُبْغِضُ عَلِيّا اِلاّ شَقِىٌّ، وَ لا يُوالى عَلِيّا اِلاّ تَقِىٌّ، وَ لا يُؤمِنُ بِهِ اِلاّ مُؤمِنٌ مُخْلِصٌ. وَ فى عَلِىٍّ - وَ اللّه - نَزَلَتْ سُورَةُ الْعَصْرِ: «بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. وَ الْعَصْرِ. إِنَّ الاْءِنْسانَ لَفِى خُسْرٍ» الاّ عَلِىٌّ الَّذى آمَنَ وَ رَضِىَ بِالْحَقِّ وَ الصَّبْرِ.
وَ فى عَلِىٍّ نَزَلَتْ «وَ الْعَصْرِ» ، وَ تَفْسيرُها: وَ رَبِّ عَصْرِ الْقِيامَةِ. «إِنَّ الاْءِنْسانَ لَفِى خُسْرٍ» اعْداءُ آلِ مُحَمَّدٍ. «إِلاّ الَّذِينَ آمَنُوا» بِوِلايَتِهِمْ، «وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» بِمُواساةِ اخْوانِهِمْ، «وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» فى غَيْبَةِ قائِمِهِمْ:
بدانيد كه با على دشمنى نمى كند مگر شقى و با على دوستى نمى كند مگر با تقوى، و به او ايمان نمى آورد مگر مؤمن مخلص. به خدا قسم سوره عصر درباره على نازل شده است: «بسم اللّه الرحمن الرحيم. قسم به عصر. انسان در زيان است» ، مگر على كه ايمان آورد و به حق و صبر راضى شد.
سوره والعصر درباره على نازل شده است و تفسير آن چنين است: «قسم به پروردگارِ روز قيامت. انسان در زيان است» يعنى دشمنان آل محمد. «مگر آنان كه ايمان آوردند» يعنى با پذيرفتن ولايت، «و عمل صالح انجام دادند» يعنى با هميارى و مواسات با برادران دينى شان، «و به صبر سفارش نمودند» در غيبت غائبشان.
7 - سوره كوثر
7 - سوره كوثر(1)
از جمله نكاتى كه در مورد سوره كوثر و حضرت زهرا عليهاالسلام مى توان بيان كرد اينكه:
ص: 14
پيامبر صلى الله عليه و آله روز غدير از مردم پرسيد: آيا به رسالت الهى خود عمل كردم، و آيا نسبت به شما اولى و والى هستم ؟ حاضران گفتند: آرى. آنگاه فرمود: هر كس من ولىّ و سرپرست اويم، على عليه السلام والى او است. در اين زمينه آيه اكمال نازل شد، و اعلام داشت: «امروز كافران از كارشكنى در دين شما نوميد شدند پس از ايشان مترسيد و از من بترسيد امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را براى شما برگزيدم» .(1)
در غدير خم حادثه اى اتفاق افتاد كه كافران نااميد شدند. همانگونه كه بر اساس سوره مباركه كوثر، خدا به پيامبر صلى الله عليه و آله چيزى داد كه دشمن نااميد شد. پيام سوره كوثر اين است كه خدا به پيامبر صلى الله عليه و آله كوثرى داد كه مايه بقا و دوام نبوتش خواهد بود. از اين رو به آن حضرت مى فرمايد: تو ابتر نيستى؛ يعنى بى نتيجه و عقيم نيستى، بلكه دشمن تو عقيم و كارش نافرجام است: «إنَّ شانِئَكَ هُوَ الأبتَر»(2)؛ كسى كه كارش بى هدف است و به مقصد نمى رسد ابتر است.
بارزترين مصداق كوثر وجود مبارك فاطمه عليهاالسلام است. پس روزى كه حضرت فاطمه عليهاالسلام چشم به جهان مى گشايد و روزى كه على عليه السلام در غدير به خلافت منصوب مى شود، دوام و بقاى دين تضمين مى شود، و دشمن در آن روز ابتر و نااميد است.
8 - سوره توحيد
8 - سوره توحيد(3)
يكى از مسائل توحيدى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در اولين فراز از بخش اول خطبه غدير بيان فرمود اينكه همه بندگان در پناه خداوند هستند. آن حضرت در جملاتى با گنجانيدن سوره توحيد در كلام خود وحدانيت خدا را ياد كرد كه نه شبيهى دارد و نه ضدّى، و نه مى زايد و نه زاييده شده است «وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفْوا اَحَدٌ»(4):
ص: 15
دو. مطالعه قرآن
در قرآن تدبّر و دقت نماييد و آيات آن را بفهميد.
در محكمات قرآن نظر كنيد و متشابهات آن را ترك نماييد.
سه. تفسير قرآن
مفسّر قرآن و بيان كننده باطن آن فقط اهل بيت عليهم السلام هستند.
اهل بيت عليهم السلام خليفه و جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله در تفسير قرآن و كسانى هستند كه به امضاى آن حضرت چنين حقى دارند.
چهار. رابطه قرآن با اهل بيت عليهم السلام
قرآن با اهل بيت عليهم السلام موافق است و از ايشان جدا نمى شود.
هر يك از اين دو درباره ديگرى خبر مى دهد.
فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام را خداوند در قرآن نازل كرده است.
قرآن مى گويد كه امامان از فرزندان پيامبر و على عليهماالسلام هستند.
پنج. نزول پياپى وحى در غدير
نزول بيش از چهل آيه از قرآن كريم درباره اقدامات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در غدير دليل بر عنايت خاص خداوند متعال به اين برنامه اسلام است. شاخص ترينِ اين آيات دو آيه «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ ... »(1) و آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى ... »(2) است.
از سوى ديگر، نزول بيش از هشتاد آيه در افشاگرىِ اقدامات منافقين در ايام غدير، از يك سو حاكى از ضمانتِ حفظ و حراست خداوند نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله و اجراى مراسم غدير است، و از سوى ديگر نشانگر تلاش بى وقفه دشمنان ولايت اهل بيت عليهم السلام در اواخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله است.
ص: 17
2 - تفسير آيات قرآن در غدير
تفسير سه سوره كامل از قرآن؛ يعنى سوره هاى حمد و عصر و انسان، و نيز دوازده آيه به صورت صريح، و بيش از هفتاد آيه به صورت اقتباس يا استشهاد كه در رابطه با جوانب مختلف غدير در سراسر ايام غدير در متن خطبه غدير و يا در مناسبت هاى مختلف آن تحقق يافته، همه اينها شاهد زنده اى بر ارتباط تنگاتنگ غدير با قرآن كريم است.
3 - جهت گيرى آيات قرآن در غدير
آيات مربوط به غدير را به چند دسته مى توان تقسيم كرد:
يك. آياتى كه مربوط به اصل ماجراست، مثل «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ... »(1)، «سَألَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ»(2)،
«اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم ... » .(3)
دو. آياتى كه در خطبه بلند غدير - يعنى در متن واقعه غدير خم - به آن استشهاد شده است.
سه. آياتى كه در حاشيه واقعه به عنوان اعمال منافقين تفسير شده، مثل «ثُمَّ ذَهَبَ إلى أهلِهِ يَتَمَطّى»(4) ؛ كه درباره حركات معاويه در غدير است.
چهار. آياتى كه به صورت كلى به مسئله غدير تفسير شده، همانند آيه «وَ إنَّهُ لَتَنزيلُ رَبِّ العالَمينَ ... »(5) ؛ كه به ولايت و امامت اميرالمؤمنين على عليه السلام در روز غدير تفسير شده است.
پنج. آياتى كه به عنوان مصداق اتمّ به غدير تفسير شده است.
ص: 18
مقامات پيامبر صلى الله عليه و آله در قرآن در خطبه غدير
اشاره
مقامات پيامبر صلى الله عليه و آله در قرآن در خطبه غدير(1)
از جمله آياتى كه در غدير و در مورد منافقين و به خصوص ابوبكر و عمر بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نازل شد، كه در پمن مقامات پيامبر صلى الله عليه و آله در قرآن هم در آن بيان شده، اين آيات است:
«تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ . وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ . لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ . ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ . فَما مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِينَ . وَ إِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ . وَ إِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْكُمْ مُكَذِّبِينَ . وَ إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكافِرِينَ . وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ . فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ»(2):
«آن نازل شده از طرف پروردگار جهان است. اگر گفته هايى به ما افترا زده بود. ما دست راست او را مى گرفتيم. و سپس رگ گردن او را قطع مى كرديم. و هيچ كس نمى توانست مانع ما باشد. و آن يادآورى براى مؤمنين است. ما مى دانيم كه در ميان شما تكذيب كنندگان هستند. و آن حسرتى براى كافران است. و آن يقين حقيقى است. پس به نام پروردگار عظيمت تسبيح بگو» .
آنچه در اينجا قابل ذكر است چند نكته در مورد پيامبر صلى الله عليه و آله و تحفّظ بر مقام عظيم رسول است كه از آيات بالا استفاده مى شود:
1 - معناى دقيق «تَقَوَّلَ»
«تَقَوَّلَ» معناى ادبى ظريفى را در خود دارد كه بيان آن هم منظور منافقين را روشن مى كند و هم دقيق بودن دستگاه وحى الهى را مى فهماند. اين فعل هميشه با حرف «عَلى» همراه است كه مفعول اول را جَر مى دهد و سپس مفعول دوم ذكر مى شود و گفته مى شود: «تَقَوَّلَ عَلَيْهِ الْقَوْلَ» . طبيعى است كه چون از ماده «قول» : «گفتن» گرفته شده اين معنى در آن ملحوظ است.
ص: 19
در لغت معناى اين تركيب چنين است: تَقَوَّلَ عَلَيْهِ الْقَوْلَ: ابْتَدَعَهُ كِذْبا. معناى دقيق اين عبارت در فارسى با در نظر گرفتن دو كلمه آن روشن مى شود: «ابْتَدَعَ» يعنى ساختن و پرداختن و اختراع سخنى از پيش خود، و «كِذْبا» يعنى همين سخن از پيش خود ساخته را به دروغ به كسى نسبت دادن.
در نگاهى ديگر، يكى از معانى باب تَفَعُّل، تكلُّف و تلاش فاعل بر حصول فعل است، مثلاً تَشَجَّعَ، يعنى تلاش كرد كه شجاعت را در خود حاصل كند. با توجه به اين معنى در باب تفعُّل، كلمه «تَقَوَّلَ» بدين معنى خواهد بود كه تلاش كرد قولى را كه واقعا قول و كلام كسى نبود قول او قرار دهد.
با در نظر گرفتن اين معناى لغوى براى «تَقَوُّل» ، منظور منافقين اين بوده كه محمد دلش مى خواهد على بعد از او خليفه باشد، و براى اين هدف تلاش مى كند اين گفته هاى خود درباره ولايت على را به خدا نسبت دهد و سخن خدا قلمداد كند.
خداوند هم در ردّ تفكر آنان فرموده كه چنين چيزى درباره محمد صلى الله عليه و آله امكان ندارد كه بخواهد با تلاش اين مطالب را به خدا نسبت دهد، بلكه واقعا سخن خداست.
2 - پاسخ اساسى به منافقين
خداوند در ردّ فكر و سخن منافقين مطلب را به صورت ريشه اى مطرح كرده و شأنيّت پيامبر الهى را به ميان آورده است. بدين صورت كه از اختصاص مسئله به غدير عبور كرده و مطلبى اساسى را به ميان آورده كه مبناى رسالت بر آن است. آن مبنى اين است كه اگر پيامبر خدا در هر مسئله اى بخواهد ساخته و پرداخته خود را به نام خدا مارك بزند و تحويل مردم دهد، چنين كسى ديگر پيام آور خدا نيست بلكه سخنگوى خود است.
با اين حال اگر چنين كسى بخواهد خود را پيام آور خدا قلمداد كند، براى آنكه اتمام حجت الهى بر خلق خدشه دار نشود خداوند فورا او را از روى زمين برمى دارد و جانش را مى گيرد. در اين باره فرقى نمى كند كه چنين احتمالى درباره نماز باشد يا
ص: 20
اگر كسى ادعا كند كه او مستحق خلافت و امامت به دليل خويشاوندى با پيامبر است و خلافت منحصر در او و فرزندانش مى باشد، يعنى فرزند از پدر خلافت را ارث مى برد و اين در هر زمانى ادامه دارد و هيچ كس جز آنان صلاحيت ندارد و تا روز قيامت سزاوار آنهاست؛ چنين كسى هم دروغ گفته است هر چند كه نسب خويشاوندى نزديكى با پيامبر داشته باشد ! زيرا خداوند فرموده است - و كلام خدا بر همه حاكم است - : «اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّه ِ اَتْقاكُمْ»(1): «با ارزش ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست» .
آمارهاى كلىِ قرآنى و آيات غدير
اشاره
آمارهاى كلىِ قرآنى و آيات غدير(2)
آمارهاى مربوط به مطرح شدن آيات قرآن در موضوعات متفاوت مرتبط با غدير مى تواند نشانگر تاريخچه قرآنى آن در چهارده قرن باشد. اين آمارها درباره آيات نازل شده يا تفسير شده در واقعه غدير، كتاب هاى تأليف شده درباره بحث هاى قرآنى غدير، احتجاجات قرآنى غدير، ادعيه و زيارات قرآنى غدير، شعرهاى قرآنى غدير و معرفى قرآنى غدير است، كه ذيلاً تقديم مى شود.
1 - آيات نازل شده در واقعه غدير: 153 آيه
يك. آيات مربوط به اقدامات پيامبر صلى الله عليه و آله: 49 آيه
نساء / 59 ، مائده / 3، مائده / 55 ، مائده / 67 ، توبه / 16، هود / 12 - 24، حجر9592، كهف / 6 ، مريم / 96، 97، مؤمنون / 93، 94، عنكبوت / 1 - 4، احزاب6 ، سبأ / 46، زخرف / 41 - 44، زخرف / 61 ، نجم / 1 - 4، انشراح / 7.
دو. آيات مربوط به اقدامات دشمنان: 104 آيه
بقره / 8 - 15، بقره / 167، مائده / 3، انفال / 33، 34، توبه / 74، يونس / 12، يونس / 15، ابراهيم عليه السلام / 19 - 21، حجر / 42، نحل / 91 - 94، اسراء / 71، 72، حج / 25،
ص: 23
شعراء / 202 - 205، نمل / 50 ، 51 ، سبأ / 20، زمر / 65 ، 66 ، زخرف / 19، زخرف / 28، زخرف / 39، زخرف / 58 - 61 ، زخرف / 74 - 80 ، محمد صلى الله عليه و آله / 22 - 26، مجادله / 7، مجادله / 10، تحريم / 3، 4، تحريم / 8 ، قلم / 1 - 8 ، قلم / 51 ، 52 ، حاقه / 43 - 52 ، معارج / 1 - 3، قيامت / 16.
2 - آيات تفسير شده در مراحل واقعه غدير: 132 آيه
يك. مواردى كه يك موضوع قرآنى به صورت كلى تفسير شده: 5 آيه
آيات ولايت.
آيات رضاى خدا.
آيات مدح.
«الَذينَ آمَنوا» .
دوست و دشمن خدا.
دو. مواردى كه يك سوره به طور كامل تفسير شده: 3 سوره
حمد.
عصر.
انسان.
سه. مواردى كه يك به صراحت تفسير شده: 18 آيه
نساء / 47، مائده / 55 ، انعام / 82 ، اعراف / 38، توبه / 61 ، يس / 12، زمر / 56 ، غافر / 40، زخرف / 28، مجادله / 22، ملك / 8 - 11، مرسلات / 16 - 19.
چهار. مواردى كه يك به صورت اقتباس يا استشهاد تفسير شده: 92 آيه
آيات مربوط به مناسبت هاى خاصى از غدير / 21 آيه: آل عمران / 19، آل عمران / 85 ، آل عمران / 123 - 124، نساء / 145، توبه / 25، 26، توبه / 72، اعراف / 49، رعد / 23، 24، نحل / 29، نور / 15، نور / 54 ، قصص41، عنكبوت / 18، احزاب / 6 ، زمر / 30، زخرف / 71، فتح / 11، ق / 29.
ص: 24
آيات مربوط به معرفى مقام ولايت و امامت / 6 آيه: مائده / 56 ، انعام / 153، اعراف / 181، اعراف / 188، يونس / 62 ، رعد / 7.
آيات مربوط به دستورات الهى درباره ولايت / 10 آيه: بقره / 285، آل عمران / 144، اعراف / 143، اعراف / 157، ابراهيم عليه السلام / 8 ، اسراء / 15، احزاب / 71، زخرف / 28، فتح / 10، تغابن / 8 .
آيات مربوط به مقابله با دشمنان غدير / 12 آيه: بقره / 24، آل عمران / 144، آل عمران / 179، اسراء / 58 ، حج / 45، صافات71، محمد صلى الله عليه و آله / 28، حجرات / 17، الرحمن / 35، طلاق / 8 ، فجر / 13، 14.
آيات مربوط به دوستان غدير / 8 آيه: توبه / 20، 21، اعراف / 137، حجر / 45، 46، زمر / 73، حجرات / 15، ملك12.
آيات مربوط به دشمنان غدير / 28 آيه: بقره / 79، بقره / 140، بقره / 217، آل عمران / 86 - 88 ، نساء / 108، انعام / 112، نحل / 94، فرقان / 12، لقمان / 24، حشر / 18، الرحمن / 31، 35، ملك / 6 ، 7، انشقاق / 10 - 12، فجر / 14، ناس / 4، 5 .
آيات مربوط به موضوعات غير ولايت / 7 آيه: بقره / 43، بقره / 158، آل عمران / 7، آل عمران / 102، نساء / 82 ، حج / 1، حج / 41.
پنج. مواردى كه يك به صورت اشاره آمده: 14 آيه
بقره / 24، آل عمران / 22، نساء / 47، مائده / 19، انعام / 82 ، توبه / 100، توبه120، يونس / 35، هود / 106، كهف / 87 ، انبياء / 103، نور / 52 ، لقمان / 8 ، منافقون / 6 .
3 - كتاب هاى تأليف شده درباره بحث هاى قرآنى غدير: 55 كتاب
يك. كتاب هاى مستقل / 21 كتاب.
دو. كتاب هاى ضمنى / 34 كتاب.
ص: 25
بيشترين آياتى كه در كتب قرآنى غدير مطرح شده به ترتيب كثرت عبارتند از:
مائده / 67 : «تبليغ» .
مائده / 3: «اكمال» .
معارج / 1 - 3: «سَألَ سائِلٌ» .
نحل / 83 : «يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللّه ِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها» .
احزاب / 6 : «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» .
4 - احتجاجات قرآنى درباره غدير
اتمام حجت هاى قرآنى غدير 34 مورد است، كه آيات مورد استشهاد آن 80 آيه به شرح زير است:
بقره / 79، بقره / 140، نساء / 54 ، نساء / 59 ، نساء / 108، نساء / 137، مائده / 3، مائده / 55 ، مائده / 67 ، انفال / 32، 33، توبه / 61 ، حجر / 92 - 95، نحل / 83 ، حج / 27، قصص / 68 ، عنكبوت / 1 - 4، احزاب / 6 ، احزاب / 36، حجرات / 1، تحريم / 3 - 8 ، معارج / 1 - 3، قيامت / 31 - 35، انسان / 1 - 31، نبأ / 1 - 3، مطففين / 34، انشراح / 6 ، 7، عصر / 1 - 3.
5 - ادعيه و زيارات قرآنى غدير
ادعيه و زيارات قرآنى غدير 55 مورد است، كه آيات مورد استشهاد آن 91 آيه به شرح زير است:
آل عمران / 194، آل عمران / 8 ، آل عمران / 53 ، آل عمران / 147، 148، آل عمران / 193، نساء / 59 ، نساء / 117 - 120، مائده / 3، مائده / 7، 8 ، مائده / 67 ، انعام / 98، اعراف / 172، انفال / 32، توبه / 16، يونس / 2، هود / 40، هود / 63 ، يوسف / 108، رعد / 7، اسراء / 71، كهف / 10، طه / 135، فرقان / 74، شعراء227، قصص / 41، 42، احزاب / 6 ، فاطر / 32 - 35، صافات / 24، ص / 67 ، زخرف / 4، زخرف / 56 ، نجم / 18، مجادله / 15 - 20، مدثر / 46، نبأ / 1 - 3، مطففين / 10 - 12، تكاثر / 8 .
ص: 26
6 - شعرهاى قرآنى غدير
بيشترين آياتى كه در شعرهاى قرآنى غدير مطرح شده به ترتيب كثرت عبارتند از: آيه اكمال، آيه تبليغ، آيه سأل سائل.
7 - معرفى قرآنى غدير
اشاره
قرآن شناسى در غدير تحت چهار عنوان به شرح زير انجام گرفته است:
يك. مقام قرآن: 3 موضوع
ثقل اكبر.
رابط بين خدا و مردم.
يادگار پيامبر صلى الله عليه و آله.
دو. محتواى قرآن: 3 موضوع
پرونده كامل علم.
معرف اهل بيت عليهم السلام.
توافق كامل قرآن و اهل بيت عليهم السلام.
سه. سرپرست قرآن: 2 موضوع
اهل بيت عليهم السلام دعوت كننده به قرآن.
اهل بيت عليهم السلام مفسر قرآن.
چهار. وظايف ما در برابر قرآن: 4 موضوع
تمسك به قرآن.
فهم قرآن.
احتراز از متشابهات.
پاسخگويى در قيامت.
ص: 27
آيات غدير به ترتيب قرآنى
اشاره
آيات غدير به ترتيب قرآنى(1)
در اينجا فهرست آياتى ذكر مى شود كه در طول واقعه غدير نازل شده يا تفسير گرديده يا به مناسبتى در ارتباط با غدير مورد استشهاد يا اشاره قرار گرفته است، كه مجموع آنها 338 آيه است.
1 - فهرست سوره ها و آيات غدير به ترتيب قرآنى
حمد / 1 - 7، بقره / 8 - 15، 24، 43، 79، 140، 158، 167، 217، 285، آل عمران / 7، 8 ، 19، 22، 53 ، 85 ، 86 - 88 ، 102، 118، 123 - 125، 144، 147، 148، 179، 194193، نساء / 47، 54 ، 59 ، 83 ، 108، 117 - 120، 137، 145، مائده / 3، 7، 8 ، 19، 55 ، 56 ، 67 ، انعام / 82 ، 98، 112، 153، اعراف / 38، 43، 49، 137، 157، 172، 181، 188، انفال / 33، 34، توبه / 16، 20، 21، 24 - 26، 61 ، 72، 74، 100، 120، يونس عليه السلام / 2، 12، 15، 35، 62 ، هود عليه السلام / 12 - 24، 40، 63 ، 106، يوسف عليه السلام / 108، رعد / 7، 23، 24، ابراهيم عليه السلام / 8 ، 19 - 21، حجر / 42، 45، 46، 92 - 95، نحل / 29، 83 ، 91 - 94، اسراء / 15، 58 ، 71، 72، كهف / 6 ، 10، 87 ، مريم عليهاالسلام / 96، 97، طه / 135، انبياء / 103، حج / 1، 25، 27، 41، 45، مؤمنون / 93، 94، نور / 15، 52 ، 54 ، فرقان / 12، 74، شعراء / 202 - 205، 227، نمل / 50 ، 51 ، قصص / 41، 42، 68 ، عنكبوت / 2 - 4، 18، لقمان / 8 ، 24، احزاب / 6 ، 36، 71، سبأ / 20، 46، فاطر / 32 - 35، يس / 12، صافات / 242، 71، ص / 67 ، 68 ، زمر / 30، 56 ، 73، غافر / 40، زخرف / 4، 19، 28، 39، 41 - 44، 56 ، 58 - 61 ، 71، 74 - 80 ، محمد صلى الله عليه و آله / 22 - 26، 28، فتح / 10، 11، حجرات / 1، 15، 17، ق / 29، نجم / 1 - 4، 18، الرحمن / 31 - 35، مجادله / 7، 10، 15 - 20، 22، حشر / 18، منافقون / 6 ، تغابن / 8 ، طلاق / 8 ، تحريم / 3 - 7، ملك / 6 ، 7، 8 - 11، 12، قلم / 1 - 8 ، 51 ، 52 ، حاقه / 43 - 52 ، معارج / 1 - 3، مدثر / 46، قيامت / 16، 31 - 35، انسان / 311، مرسلات / 16 - 19، نبأ / 1 - 3، انشقاق / 10 - 12، مطففين / 10، 11، 34، فجر / 13، 14، انشراح / 7، تكاثر / 8 ، عصر / 1 - 3، نصر1 - 3، ناس / 4، 5 .
ص: 28
2 - متن آيات غدير به ترتيب قرآنى
در اينجا آياتى كه به هر عنوان در ارتباط با غدير مطرح شده به ترتيب آيات و سور قرآن آورده مى شود، و آدرس جلد و صفحه كتاب «غدير در قرآن» كه آيه مورد نظر در آن مطرح شده كنار آن ذكر مى گردد:
حمد / 1 - 7: غدير در قرآن: ج 2 ص 35 و ج 3 ص 52 ، 111، 139، 250، 282، 301 :
«بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ للّه ِ رَبِّ الْعالَمِينَ. الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ. إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ. اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ. صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لا الضَّالِّينَ» .
بقره / 8 - 15 : غدير در قرآن: ج 1 ص 442 و ج 3 ص 85 :
«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللّه ِ وَ بِالْيَوْمِ الاْخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِينَ. يُخادِعُونَ اللّه َ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ إِلا أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ. فِى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللّه ُ مَرَضا وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ. وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ. أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لا يَشْعُرُونَ. وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ. وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ. اللّه ُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ فِى طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ» .
بقره / 24 : غدير در قرآن: ج 2 ص 339 و ج 3 ص 43، 101، 250 :
«فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِى وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ» .
ص: 29
بقره / 43 : غدير در قرآن: ج 2 ص 451 و ج 3 ص 56 ، 117 :
«وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ ارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ» .
بقره / 79 : غدير در قرآن: ج 2 ص 413 و ج 3 ص 91، 251، 350 :
«فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللّه ِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنا قَلِيلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ» .
بقره / 140 : غدير در قرآن: ج 2 ص 405 و ج 3 ص 34، 81 ، 251، 349 :
«أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطَ كانُوا هُودا أَوْ نَصارى قُلْ أَ أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللّه ُ وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللّه وَ مَا اللّه ُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ» .
بقره / 158 : غدير در قرآن: ج 2 ص 454 و ج 3 ص 56 ، 116، 144 :
«إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّه ِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْرا فَإِنَّ اللّه َ شاكِرٌ عَلِيمٌ» .
بقره / 167 : غدير در قرآن: ج 1 ص 290 و ج 3 ص 28، 312 :
«وَ قالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَما تَبَرَّؤُا مِنَّا كَذلِكَ يُرِيهِمُ اللّه ُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَيْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجِينَ مِنَ النَّارِ» .
بقره / 217 : غدير در قرآن: ج 1 ص 164، 181 و ج 2 ص 382 و ج 3 ص 47، 106، 252 :
«يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِيهِ قُلْ قِتالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللّه ِ وَ كُفْرٌ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ إِخْراجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِنْدَ اللّه ِ وَ الْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا يَزالُونَ يُقاتِلُونَكُمْ حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا وَ مَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ
ص: 30
وَ هُوَ كافِرٌ فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ» .
بقره / 285 : غدير در قرآن: ج 2 ص 223 و ج 3 ص 13، 36، 41، 58 ، 120، 252، 376، 377، 381 :
«آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّه ِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ» .
آل عمران / 7 : غدير در قرآن: ج 2 ص 434 و ج 3 ص 44، 252:
«هُوَ الَّذِى أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِى قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلا اللّه ُ وَ الرَّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إلا أُولُوا الْأَلْبابِ» .
آل عمران / 8 : غدير در قرآن: ج 1 ص 37 و ج 3 ص 255، 377، 401 :
«رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ» .
آل عمران / 19 : غدير در قرآن: ج 2 ص 147 و ج 3 ص 46، 105، 133، 253 :
«إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه ِ الاْءِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيا بَيْنَهُمْ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِآياتِ اللّه ِ فَإِنَّ اللّه َ سَرِيعُ الْحِسابِ» .
آل عمران / 22 : غدير در قرآن: ج 3 ص 253 :
«أُولئِكَ الَّذِينَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِينَ» .
آل عمران / 53 : غدير در قرآن: ج 3 ص 253، 370 :
«رَبَّنا آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ» .
ص: 31
آل عمران / 85 : غدير در قرآن: ج 1 ص 180 و ج 2 ص 147 و ج 3 ص 46، 105، 133، 258، 283، 303:
«وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ» .
آل عمران / 86 - 88 : غدير در قرآن: ج 1 ص 164 و ج 2 ص 382، 387 و ج 3 ص 47، 106، 254 :
«كَيْفَ يَهْدِى اللّه ُ قَوْما كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ اللّه ُ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ. أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللّه ِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ خالِدِينَ فِيها لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ» .
آل عمران / 102 : غدير در قرآن: ج 2 ص 446 و ج 3 ص 48، 107، 254 :
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه َ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» .
آل عمران / 118 : غدير در قرآن: ج 1 ص 280 و ج 3 ص 28، 254 :
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفِى صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الاْياتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ» .
آل عمران / 123 -
125 : غدير در قرآن: ج 2 ص 160 و ج 3 ص 560 :
«وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّه ُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللّه َ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ. إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلِينَ. بَلى إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ يَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمِينَ» .
آل عمران / 144 : غدير در قرآن: ج 440 1 و ج 2 ص 90، 230، 262 و ج 3 ص 49، 108، 255، 309 :
«وَ ما مُحَمَّدٌ إِلا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه َ شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه ُ الشَّاكِرِينَ» .
ص: 32
آل عمران / 147، 148 : غدير در قرآن: ج 3 ص 255، 368، 376 :
«وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ إِلا أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فِى أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ. فَآتاهُمُ اللّه ُ ثَوابَ الدُّنْيا وَ حُسْنَ ثَوابِ الاْخِرَةِ وَ اللّه ُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» .
آل عمران / 179 : غدير در قرآن: ج 2 ص 236 و ج 3 ص 51 ، 110، 255 :
«ما كانَ اللّه ُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ ما كانَ اللّه ُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَ لكِنَّ اللّه َ يَجْتَبِى مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ فَآمِنُوا بِاللّه ِ وَ رُسُلِهِ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ» .
آل عمران / 193، 194 : غدير در قرآن: ج 3 ص 255، 368، 425 :
«رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادِى لِلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ. رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ» .
نساء / 47 : غدير در قرآن: ج 2 ص 69 و ج 3 ص 49، 108، 256 :
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقا لِما مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوها فَنَرُدَّها عَلى أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ وَ كانَ أَمْرُ اللّه ِ مَفْعُولاً» .
نساء / 54 : غدير در قرآن: ج 3 ص 256، 353 :
«أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللّه ُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكا عَظِيما» .
نساء / 59 : غدير در قرآن: ج 1 ص 30 و ج 2 ص 18 و ج 3 ص 14، 61 ، 256، 302، 324، 331، 381 :
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّه َ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِى
ص: 33
شَىْ ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّه ِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّه ِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلاً» .
نساء / 82 : غدير در قرآن: ج 1 ص 267 و ج 2 ص 434 و ج 44 3، 253 :
«أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللّه ِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافا كَثِيرا» .
نساء / 108: غدير در قرآن: ج 2 ص 16، 413، 420 و ج 3 ص 91، 251، 350 :
«يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَ لا يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللّه ِ وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ ما لا يَرْضى مِنَ الْقَوْلِ وَ كانَ اللّه ُ بِما يَعْمَلُونَ مُحِيطا» .
نساء / 117 - 120 : غدير در قرآن: ج 3 ص 257، 415، 417 :
«إِنْ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلا إِناثا وَ إِنْ يَدْعُونَ إِلا شَيْطانا مَرِيدا لَعَنَهُ اللّه ُ وَ قالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِكَ نَصِيبا مَفْرُوضا وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ ... وَ لاَمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ وَ لاَمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّه ِ وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيّا مِنْ دُونِ اللّه ِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرانا مُبِينا. يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلا غُرُورا» .
نساء / 137 : غدير در قرآن: ج 3 ص 275، 334 :
«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ ازْدادُوا كُفْرا لَمْ يَكُنِ اللّه ُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَ لا لِيَهْدِيَهُمْ سَبِيلاً» .
نساء / 145 : غدير در قرآن: ج 2 ص 137 و ج 3 ص 50 ، 109، 257 :
«إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِى الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرا» .
مائده / 3 : غدير در قرآن: ج 1 ص 6 ، 32، 39، 151، 153، 158، 160، 162، 163، 166، 168، 169، 170، 173، 178، 184، 189، 193، 196، 300، 342 و ج 2 ص 147، 151، 363، 456 و ج 3 ص 17، 46، 61 ، 105، 133، 257، 281، 283، 284، 303، 315، 318، 319، 320، 322، 326، 336، 338، 342، 352، 354، 358، 362، 380، 396، 401،
ص: 34
404، 414، 419، 434، 437، 438، 447، 470، 473، 475، 480، 490، 504 ، 510 ، 516 ، 525 :
«حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّه ِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّيَةُ وَ النَّطِيحَةُ وَ ما أَكَلَ السَّبُعُ إِلا ما ذَكَّيْتُمْ وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ ذلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا فَمَنِ اضْطُرَّ فِى مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجانِفٍ لاِءِثْمٍ فَإِنَّ اللّه َ غَفُورٌ رَحِيمٌ» .
مائده / 7، 8 : غدير در قرآن: ج 1 ص 35، 37 و ج 3 ص 13، 17، 36، 258، 304، 386، 389، 390 :
«وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه ِ عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اتَّقُوا اللّه َ إِنَّ اللّه َ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ. يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ للّه ِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى أَلا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى وَ اتَّقُوا اللّه َ إِنَّ اللّه َ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ» .
مائده / 19 : غدير در قرآن: ج 3 ص 55 ، 113، 258، 481 :
«يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلى فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا يومَ القيامَةِ ما جاءَنا مِنْ بَشِيرٍ وَ لا نَذِيرٍ فَقَدْ جاءَكُمْ بَشِيرٌ وَ نَذِيرٌ وَ اللّه ُ عَلى كُلِّ شَىْ ءٍ قَدِيرٌ» .
مائده / 55 : غدير در قرآن: ج 1 ص 30، 38 و ج 2، 18، 51 ، 189 و ج 3 ص 14، 41، 61 ، 99، 126، 258، 302، 324، 340 :
«إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ» .
مائده / 56 : غدير در قرآن: ج 2 ص 60 ، 189 و ج 3 ص 52 ، 111، 259، 288 :
«وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللّه َ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّه ِ هُمُ الْغالِبُونَ» .
ص: 35
مائده / 67 : غدير در قرآن: ج 1 ص 6 ، 36، 66 ، 70، 84 - 151، 358، 373 و ج 2 ص 51 ، 80 ، 96، 116، 362 و ج 3، ص 35، 41، 46، 98، 126، 259، 301، 327، 330، 333، 339، 346، 392، 407، 408، 425، 447، 459، 461، 497، 501 ، 511 :
«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّه َ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الْكافِرِينَ» .
انعام / 82 : غدير در قرآن: ج 2 ص 58 و ج 3 ص 112، 140، 259 :
«الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ» .
انعام / 98 : غدير در قرآن: ج 3 ص 255، 386، 387 :
«وَ هُوَ الَّذِى
أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الاْياتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ» .
انعام / 112 : غدير در قرآن: ج 2 ص 374 - 382 و ج 3 ص 52 ، 111، 251، 265، 309 :
«وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الاْءِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِى بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورا وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما يَفْتَرُونَ» .
انعام / 153 : غدير در قرآن: ج 2 ص 90، 181، 182، 185، 236 و ج 3 ص 51 ، 52 ، 260 :
«وَ أَنَّ هذا صِراطِى مُسْتَقِيما فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» .
اعراف / 38 : غدير در قرآن: ج 2 ص 63 ، 64 و ج 3 ص 54 ، 112، 140، 251 :
«قالَ ادْخُلُوا فِى أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الاْءِنْسِ فِى النَّارِ كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ
ص: 36
لَعَنَتْ أُخْتَها حَتَّى إِذَا ادَّارَكُوا فِيها جَمِيعا قالَتْ أُخْراهُمْ لِأُولاهُمْ رَبَّنا هؤُلاءِ أَضَلُّونا فَآتِهِمْ عَذابا ضِعْفا مِنَ النَّارِ قالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَ لكِنْ لا تَعْلَمُونَ» .
اعراف / 43 : غدير در قرآن: ج 2 ص 225 و ج 3 ص 58 ، 120، 148، 260، 304 :
«وَ نَزَعْنا ما فِى صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ وَ قالُوا الْحَمْدُ للّه ِ الَّذِى هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِىَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللّه ُ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالْحَقِّ وَ نُودُوا أَنْ تِلْكُمُ الْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوها بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» .
اعراف / 49 : غدير در قرآن: ج 2 ص 163 و ج 3 ص 76، 260، 265 :
«أَ هؤُلاءِ الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لا يَنالُهُمُ اللّه ُ بِرَحْمَةٍ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ» .
اعراف / 137 : غدير در قرآن: ج 2 ص 361 - 365 :
«وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتِى بارَكْنا فِيها وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنى عَلى بَنِى إِسْرائِيلَ بِما صَبَرُوا وَ دَمَّرْنا ما كانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ ما كانُوا يَعْرِشُونَ» .
اعراف / 157 : غدير در قرآن: ج 2 ص 69 ، 197 - 208 و ج 3 ص 48، 108، 211، 260 :
«الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِىَّ الْأُمِّىَّ الَّذِى يَجِدُونَهُ مَكْتُوبا عِنْدَهُمْ فِى التَّوْراةِ وَ الاْءِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِى كانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِى أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» .
اعراف / 172 : غدير در قرآن: ج 2 ص 157، 240 - 253 و ج 3 ص 261، 304، 387، 420، 434، 436، 439، 440، 481، 496، 499 :
ص: 37
«وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ» .
اعراف / 181 : غدير در قرآن: ج 2 ص 181 - 185 و ج 3 ص 52 ، 111، 261، 282 :
«وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ» .
اعراف / 188: غدير در قرآن: ج 1 ص 38، 299 و ج 2 ص 175 و ج 3 ص 552 ، 206 :
«قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِى نَفْعا وَ لا ضَرًّا إِلا ما شاءَ اللّه ُ وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِىَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلا نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ» .
انفال / 32 - 33 : غدير در قرآن: ج 1 ص 6 ، 382، 387، 394، 402 و ج 3 ص 74، 262، 309، 317، 398 :
«وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ. وَ ما كانَ اللّه ُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ ما كانَ اللّه ُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ» .
توبه / 16 : غدير در قرآن: ج 1 ص 30 و ج 3 ص 14، 61 ، 262، 307، 425، 428، 431 :
«أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللّه ُ الَّذِينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّه ِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً وَ اللّه ُ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ» .
توبه / 20 - 21 : غدير در قرآن: ج 352 1 و ج 3 ص 58 ، 263، 264 :
«الَّذِينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِى سَبِيلِ اللّه ِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللّه ِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ؛ يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوانٍ وَ جَنَّاتٍ لَهُمْ فِيها نَعِيمٌ مُقِيمٌ» .
ص: 38
توبه / 25، 26: غدير در قرآن: ج 2 ص 160 و ج 3 ص 160 :
«لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّه ُ فِى مَواطِنَ كَثِيرَةٍ وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئا وَ ضاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ. ثُمَّ أَنْزَلَ اللّه ُ سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَنْزَلَ جُنُودا لَمْ تَرَوْها وَ عَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ ذلِكَ جَزاءُ الْكافِرِينَ» .
توبه / 61 : غدير در قرآن: ج 1 ص 106 و ج 2 ص 79، 311 و ج 3 ص 42، 99، 127، 263، 310، 311 :
«وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّه ِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللّه ِ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ» .
توبه / 72 : غدير در قرآن: ج 2 ص 163 - 168 و ج 3 ص 76، 263 :
«وَعَدَ اللّه ُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِى جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّه ِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» .
توبه / 74 : غدير در قرآن: ج 1 ص 215 - 273 و ج 3 ص 29، 63 ، 64 ، 68 ، 69 ، 81 ، 83 ، 264 :
«يَحْلِفُونَ بِاللّه ِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا وَ ما نَقَمُوا إِلا أَنْ أَغْناهُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْرا لَهُمْ وَ إِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللّه ُ عَذابا أَلِيما فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ ما لَهُمْ فِى الْأَرْضِ مِنْ وَلِىٍّ وَ لا نَصِيرٍ» .
توبه / 100 : غدير در قرآن: ج 3 ص 42، 100 :
«وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِىَ اللّه ُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِى من تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَدا ذلِكَ هو الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» .
ص: 39
توبه / 120 : غدير در قرآن: ج 3 ص 116 :
«إِنَّ اللّه َ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ» .
يونس / 2 : غدير در قرآن: ج 3 ص 264، 374 :
«أَ كانَ لِلنَّاسِ عَجَبا أَنْ أَوْحَيْنا إِلى رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قالَ الْكافِرُونَ إِنَّ هذا لَساحِرٌ مُبِينٌ» .
يونس / 11 : غدير در قرآن: ج 1 ص 387، 394، 396 و ج 3 ص 264 :
«وَ لَوْ يُعَجِّلُ اللّه ُ لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِىَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ فَنَذَرُ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا فِى طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ» .
يونس / 15 : غدير در قرآن: ج 1 ص 351 - 362 و ج 3 ص 71، 265، 301 :
«وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لِى أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِى إِنْ أَتَّبِعُ إِلا ما يُوحى إِلَىَّ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّى عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ» .
يونس / 35 : غدير در قرآن: ج 3 ص 265 :
«قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَهْدِى إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللّه ُ يَهْدِى لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ يَهْدِى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّى إِلا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ» .
يونس / 62 : غدير در قرآن: ج 2 ص 164، 165، 187 و ج 3 ص 52 ، 111، 265 :
«أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللّه ِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» .
هود / 12 - 24 : غدير در قرآن: ج 1 ص 72، 78 و ج 3 ص 32، 266، 269، 300 :
«فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّما أَنْتَ نَذِيرٌ وَ اللّه ُ عَلى كُلِّ شَىْ ءٍ وَكِيلٌ. أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا
ص: 40
بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّه ِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ. فَإِلَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللّه ِ وَ أَنْ لا إِلهَ إِلا هُوَ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ. مَنْ كانَ يُرِيدُ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمالَهُمْ فِيها وَ هُمْ فِيها لا يُبْخَسُونَ. أُولئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِى الاْخِرَةِ إِلا النَّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فِيها وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ. أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى إِماما وَ رَحْمَةً أُولئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلا تَكُ فِى مِرْيَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يُؤْمِنُونَ. وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللّه ِ كَذِبا أُولئِكَ يُعْرَضُونَ عَلى رَبِّهِمْ وَ يَقُولُ الْأَشْهادُ هؤُلاءِ الَّذِينَ كَذَبُوا عَلى رَبِّهِمْ أَلا لَعْنَةُ اللّه ِ عَلَى الظَّالِمِينَ. الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللّه ِ وَ يَبْغُونَها عِوَجا وَ هُمْ بِالاْخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ. أُولئِكَ لَمْ يَكُونُوا مُعْجِزِينَ فِى الْأَرْضِ وَ ما كانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللّه ِ مِنْ أَوْلِياءَ يُضاعَفُ لَهُمُ الْعَذابُ ما كانُوا يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ وَ ما كانُوا يُبْصِرُونَ. أُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ. لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِى الاْخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ. إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلى رَبِّهِمْ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيها خالِدُونَ. مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالْأَعْمى وَ الْأَصَمِّ وَ الْبَصِيرِ وَ السَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلًا أَ فَلا تَذَكَّرُونَ» .
هود / 40 : غدير در قرآن: ج 3 ص 266، 407، 408، 409، 413 :
«وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلا قَلِيلٌ» .
هود / 63 : غدير در قرآن: ج 3 ص 266، 407، 408، 409، 413 :
«قالَ يا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّى وَ آتانِى مِنْهُ رَحْمَةً فَمَنْ يَنْصُرُنِى مِنَ اللّه ِ إِنْ عَصَيْتُهُ فَما تَزِيدُونَنِى غَيْرَ تَخْسِيرٍ» .
هود / 106: غدير در قرآن: ج 2 ص 401 و ج 3 ص 267 :
«فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِى النَّارِ لَهُمْ فِيها زَفِيرٌ وَ شَهِيقٌ» .
ص: 41
يوسف / 108 : غدير در قرآن: ج 3 ص 267، 426، 428، 433 :
«قُلْ هذِهِ سَبِيلِى أَدْعُوا إِلَى اللّه ِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِى وَ سُبْحانَ اللّه ِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ» .
رعد / 7 : غدير در قرآن: ج 2 ص 169 - 174 و ج 3 ص 55 ، 267، 268، 359، 404، 414، 417، 435، 437 :
«وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» .
رعد / 23، 24 : غدير در قرآن: ج 1 ص 396، 471 و ج 2 ص 163 - 168 و ج 3 ص 76، 261 :
«جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ الْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ. سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ» .
ابراهيم عليه السلام / 8 : غدير در قرآن: ج 2 ص 230، 290 و ج 3 ص 59 ، 268 :
«وَ قالَ مُوسى إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِى الْأَرْضِ جَمِيعا فَإِنَّ اللّه َ لَغَنِىٌّ حَمِيدٌ» .
ابراهيم عليه السلام / 15 -
17 : غدير در قرآن: ج 1 ص 388، 395، 397، 401 و ج 3 ص 75، 268 :
«وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ. مِنْ وَرائِهِ جَهَنَّمُ وَ يُسْقى مِنْ ماءٍ صَدِيدٍ.
يَتَجَرَّعُهُ وَ لا يَكادُ يُسِيغُهُ وَ يَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ما هُوَ بِمَيِّتٍ وَ مِنْ وَرائِهِ عَذابٌ غَلِيظٌ» .
حجر / 42 : غدير در قرآن: ج 1 ص 414، 416، 420، 422، 425 و ج 2 ص 375 و ج 3 ص 67 ، 2669، 311 :
«إِنَّ عِبادِى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِينَ» .
ص: 42
حجر / 45 - 46 : غدير در قرآن: ج 2 ص 354 و ج 3 ص 53 ، 200 :
«إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِى جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ؛ ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ» .
حجر / 92 - 95: غدير در قرآن: ج 1 ص 68 ، 70 و ج 3 ص 31، 269، 300 :
«فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ. عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ. فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ. إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ» .
نحل / 29 : غدير در قرآن: ج 2 ص 137، 145 و ج 3 ص 50 ، 109، 269 :
«فَادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ» .
نحل / 83 : غدير در قرآن: ج 3 ص 243، 270، 332، 333، 514 :
«يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللّه ِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها وَ أَكْثَرُهُمُ الْكافِرُونَ» .
نحل 91 - 94 : غدير در قرآن: ج 1 ص 374، 376 و ج 2 ص 368، 369 و ج 3 ص 43، 63 ، 102، 270 :
«وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللّه ِ إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللّه َ عَلَيْكُمْ كَفِيلاً إِنَّ اللّه َ يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ. وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِى نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثا تَتَّخِذُونَ أَيْمانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ أَنْ تَكُونَ أُمَّةٌ هِىَ أَرْبى مِنْ أُمَّةٍ إِنَّما يَبْلُوكُمُ اللّه ُ بِهِ وَ لَيُبَيِّنَنَّ لَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ ما كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ. وَ لَوْ شاءَ اللّه ُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِى مَنْ يَشاءُ وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ. وَ لا تَتَّخِذُوا أَيْمانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها وَ تَذُوقُوا السُّوءَ بِما صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِيلِ اللّه ِ وَ لَكُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ» .
اسراء / 15 : غدير در قرآن: ج 2 ص 227، 228 و ج 3 ص 57 ، 120، 270، 285 :
«مَنِ اهْتَدى فَإِنَّما يَهْتَدِى لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً» .
ص: 43
اسراء / 58 : غدير در قرآن: ج 2 ص 258 و ج 3 ص 51 ، 305 :
«وَ إِنْ مِنْ قَرْيَةٍ إِلا نَحْنُ مُهْلِكُوها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوها عَذابا شَدِيدا كانَ ذلِكَ فِى الْكِتابِ مَسْطُورا» .
اسراء / 71، 72 : غدير در قرآن: ج 1 ص 229، 230 و ج 3 ص 270، 313، 383 :
«يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِىَ كِتابَهُ بِيَمِينِهِ فَأُولئِكَ يَقْرَؤُنَ كِتابَهُمْ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتِيلاً. وَ مَنْ كانَ فِى هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِى الاْخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِيلاً» .
كهف / 6 : غدير در قرآن: ج 1 ص 66 و ج 3 ص 23، 201، 269، 313 :
«فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفا» .
كهف / 10 : غدير در قرآن: ج 3 ص 378 :
«رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَدا» .
كهف / 87 : غدير در قرآن: ج 3 ص 43، 101، 271، 339، 342، 343 :
«قالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذابا نُكْرا» .
مريم / 96، 97 : غدير در قرآن: ج 1 ص 72، 76 و ج 3 ص 32 :
«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا. فَإِنَّما يَسَّرْناهُ بِلِسانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْما لُدّا» .
طه / 135 : غدير در قرآن: ج 3 ص 426، 431 :
«قُلْ كُلٌّ مُتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِىِّ وَ مَنِ اهْتَدى» .
انبياء / 103 : غدير در قرآن: ج 2 ص 354، 355 و ج 3 ص 112، 271 :
«لا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ وَ تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ هذا يَوْمُكُمُ الَّذِى كُنْتُمْ تُوعَدُونَ» .
ص: 44
حج / 1 : غدير در قرآن: ج 2 ص 449 و ج 3 ص 56 ، 118، 119 :
«يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَىْ ءٌ عَظِيمٌ» .
حج / 25 : غدير در قرآن: ج 1 ص 287، 288 و ج 3 ص 27، 311 :
«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللّه ِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ الَّذِى جَعَلْناهُ لِلنَّاسِ سَواءً الْعاكِفُ فِيهِ وَ الْبادِ وَ مَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ» .
حج / 27 : غدير در قرآن: ج 3 ص 15، 342 :
وَ أَذِّنْ فِى النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالاً وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يأتوك مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ» .
حج / 41 : غدير در قرآن: ج 2 ص 451 و ج 3 ص 56 :
«الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِى الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ للّه ِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ» .
حج / 45 : غدير در قرآن: ج 2 ص 254 :
«فَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها وَ هِىَ ظالِمَةٌ فَهِىَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِيدٍ» .
مؤمنون / 93، 94: غدير در قرآن: ج 1 ص 50 ، 53 و ج 3 ص 18 :
«قُلْ رَبِّ إِمَّا تُرِيَنِّى ما يُوعَدُونَ؛ رَبِّ فَلا تَجْعَلْنِى فِى الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ» .
نور / 15 : غدير در قرآن: ج 2 ص 95 :
«إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِكُمْ ما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَيِّنا وَ هُوَ عِنْدَ اللّه ِ عَظِيمٌ» .
نور / 52 : غدير در قرآن: ج 3 ص 271 :
«وَ مَنْ يُطِعِ اللّه َ وَ رَسُولَهُ وَ يَخْشَ اللّه َ وَ يَتَّقْهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ» .
ص: 45
نور / 54 : غدير در قرآن: ج 2 ص 90، 116، 117، 119 و ج 3 ص 48، 107 :
«قُلْ أَطِيعُوا اللّه َ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَيْكُمْ ما حُمِّلْتُمْ وَ إِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلا الْبَلاغُ الْمُبِينُ» .
فرقان / 12: غدير در قرآن: ج 2 ص 400، 402، 403 و ج 3 ص 54 :
«إِذا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَها تَغَيُّظا وَ زَفِيرا» .
فرقان / 74: غدير در قرآن: ج 3 ص 214 :
«وَ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّيَّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماما» .
شعراء / 201 -
204 : غدير در قرآن: ج 1 ص 388، 395، 397 و ج 3 ص 76، 264 :
«لا يُؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّى يَرَوُا الْعَذابَ الْأَلِيمَ. فَيَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ. فَيَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنْظَرُونَ. أَ فَبِعَذابِنا يَسْتَعْجِلُونَ» .
شعراء / 227 : غدير در قرآن: ج 3 ص 398، 399 :
«إِلا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ ذَكَرُوا اللّه َ كَثِيرا وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ» .
نمل / 50 ، 51 : غدير در قرآن: ج 1 ص 254، 255 و ج 3 ص 28، 309 :
«وَ مَكَرُوا مَكْرا وَ مَكَرْنا مَكْرا وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ. فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ مَكْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِينَ» .
قصص / 41، 42: غدير در قرآن: ج 2 ص 120 و ج 3 ص 50 ، 109، 272، 308، 372 :
«وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ. وَ أَتْبَعْناهُمْ فِى هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِينَ» .
ص: 46
قصص / 68 : غدير در قرآن: ج 3 ص 72، 338 :
«وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحانَ اللّه ِ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ» .
عنكبوت / 2 - 4 : غدير در قرآن: ج 1 ص 61 ، 62 و ج 3 ص 22، 262، 307، 342 :
«أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ. وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللّه ُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ. أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ أَنْ يَسْبِقُونا ساءَ ما يَحْكُمُونَ» .
عنكبوت / 18 : غدير در قرآن: ج 2 ص 90، 116، 117، 119 و ج 3 ص 48، 107 :
«وَ إِنْ تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلا الْبَلاغُ الْمُبِينُ» .
لقمان / 8 : غدير در قرآن: ج 2 ص 24، 85 ، 352، 353 و ج 3 ص 121، 272 :
«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ جَنَّاتُ النَّعِيمِ» .
لقمان / 24: غدير در قرآن: ج 2 ص 405 - 411 و ج 3 ص 80 :
«نُمَتِّعُهُمْ قَلِيلاً ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلى عَذابٍ غَلِيظٍ» .
احزاب / 6 : غدير در قرآن: ج 1 ص 26، 27، 30، 35 و ج 2 ص 103، 104، 106، 109، 110 و ج 3 ص 13، 37، 243، 273، 283، 302، 329، 339، 390 - 394، 407، 409، 526 :
«النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِى كِتابِ اللّه ِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُهاجِرِينَ إِلا أَنْ تَفْعَلُوا إِلى أَوْلِيائِكُمْ مَعْرُوفا كانَ ذلِكَ فِى الْكِتابِ مَسْطُورا» .
احزاب / 36 : غدير در قرآن: ج 272، 338 :
«ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللّه ُ وَ رَسُولُهُ أَمْرا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللّه َ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِينا» .
ص: 47
احزاب / 71 : غدير در قرآن: ج 2 ص 207 و ج 3 ص 58 ، 121 :
«يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمالَكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ مَنْ يُطِعِ اللّه َ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزا عَظِيما» .
سبأ / 20 : غدير در قرآن: ج 1 ص 414، 416، 420 و ج 3 ص 66 ، 67 ، 273، 311 :
«وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلا فَرِيقا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» .
سبأ / 46 : غدير در قرآن: ج 1 ص 38، 39، 40، 185، 299 - 302 و ج 3 ص 21، 69 ، 300 :
«قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا للّه ِ مَثْنى وَ فُرادى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلا نَذِيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَىْ عَذابٍ شَدِيدٍ» .
فاطر / 32 - 35 : غدير در قرآن: ج 3 ص 364، 367 :
«ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللّه ِ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ. جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤا وَ لِباسُهُمْ فِيها حَرِيرٌ. وَ قالُوا الْحَمْدُ للّه ِ الَّذِى أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا غفور شَكُورٌ. الَّذِى أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ» .
يس / 12 : غدير در قرآن: ج 2 ص 49 و ج 3 ص 43، 101، 129 :
«إِنَّا نَحْنُ نُحْىِ الْمَوْتى وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَىْ ءٍ أَحْصَيْناهُ فِى إِمامٍ مُبِينٍ» .
صافات / 24 : غدير در قرآن: ج 3 ص 437 :
«وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» .
ص: 48
صافات / 71 : غدير در قرآن: ج 2 ص 287، 289، 316 و ج 3 ص 266، 308 :
«وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ» .
ص / 67 ، 68 : غدير در قرآن: ج 3 ص 296، 435 - 442 :
«قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ؛ أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ» .
زمر / 30 : غدير در قرآن: ج 2 ص 93 :
«إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ» .
زمر / 56 : غدير در قرآن: ج 1 ص 341 و ج 2 ص 53 ، 54 و ج 3 ص 43، 102، 130، 273، 289 :
«أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِى جَنْبِ اللّه ِ وَ إِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ» .
زمر / 73 : غدير در قرآن: ج 2 ص 251، 354 و ج 3 ص 53 ، 112، 260 :
«وَ سِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَرا حَتَّى إِذا جاؤُها وَ فُتِحَتْ أَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ» .
زخرف / 4 : غدير در قرآن: ج 3 ص 274، 434 :
«وَ إِنَّهُ فِى أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِىٌّ حَكِيمٌ» .
زخرف / 19 : غدير در قرآن: ج 1 ص 239، 240 و ج 3 ص 20 :
«وَ جَعَلُوا الْمَلائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثا أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ يُسْئَلُونَ» .
زخرف / 28 : غدير در قرآن: ج 1 ص 239، 240، 242 و ج 2 ص 47، 211، 221، 222 و ج 3 ص 56 ، 57 ، 118، 120، 145، 161، 274، 285، 304 :
«وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِى عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ» .
ص: 49
زخرف / 39 : غدير در قرآن: ج 1 ص 239 - 243، 295 و ج 3 ص 20 :
«وَ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّكُمْ فِى الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ» .
زخرف / 41 - 44 : غدير در قرآن: ج 1 ص 50 - 52 و ج 3 ص 17، 18، 302 :
«فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ. أَوْ نُرِيَنَّكَ الَّذِى وَعَدْناهُمْ فَإِنَّا عَلَيْهِمْ مُقْتَدِرُونَ. فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِى أُوحِىَ إِلَيْكَ إِنَّكَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ. وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ» .
زخرف / 56 : غدير در قرآن: ج 1 ص 387، 390، 412 و ج 3 ص 74، 425 :
«إِنْ هُوَ إِلا عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَيْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلاً لِبَنِى إِسْرائِيلَ» .
زخرف 57 - 61 : غدير در قرآن: ج 1 ص 387، 390، 396، 412 و ج 3 ص 73 :
«وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلاً إِذا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ. وَ قالُوا آلِهَتُنا خَيْرٌ أَمْ هُوَ ما ضَرَبُوهُ لَكَ إِلا جَدَلاً بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ. إِنْ هُوَ إِلا عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَيْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلاً لِبَنِى إِسْرائِيلَ. وَ لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْنا مِنْكُمْ مَلائِكَةً فِى الْأَرْضِ يَخْلُفُونَ. وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ» .
زخرف / 71 : غدير در قرآن: ج 2 ص 163، 165 و ج 3 ص 76، 272 :
«يُطافُ عَلَيْهِمْ بِصِحافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ أَكْوابٍ وَ فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ وَ أَنْتُمْ فِيها خالِدُونَ» .
زخرف / 74 - 80 : غدير در قرآن: ج 1 ص 257 - 265، 271 و ج 3 ص 30، 274، 310 :
«إِنَّ الْمُجْرِمِينَ فِى عَذابِ جَهَنَّمَ خالِدُونَ. لا يُفَتَّرُ عَنْهُمْ وَ هُمْ فِيهِ مُبْلِسُونَ. وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ كانُوا هُمُ الظَّالِمِينَ. وَ نادَوْا يا مالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنا رَبُّكَ قالَ إِنَّكُمْ ماكِثُونَ. لَقَدْ جِئْناكُمْ بِالْحَقِّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَكُمْ لِلْحَقِّ كارِهُونَ. أَمْ أَبْرَمُوا أَمْرا فَإِنَّا مُبْرِمُونَ. أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ بَلى وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ» .
ص: 50
محمد صلى الله عليه و آله / 22 - 26 : غدير در قرآن: ج 1 ص 267، 275 و ج 2 ص 435 :
«فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ. أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللّه ُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى أَبْصارَهُمْ. أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها. إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلى أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلى لَهُمْ. ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا ما نَزَّلَ اللّه ُ سَنُطِيعُكُمْ فِى بَعْضِ الْأَمْرِ وَ اللّه ُ يَعْلَمُ إِسْرارَهُمْ» .
محمد صلى الله عليه و آله / 28 : غدير در قرآن: ج 1 ص 267 و ج 2 ص 280، 282 و ج 3 ص 50 ، 252، 308 :
«ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللّه َ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ» .
فتح / 10 : غدير در قرآن: ج 2 ص 210، 212 و ج 3 ص 55 ، 57 ، 115، 143، 275، 285، 288، 305 :
«إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللّه َ يَدُ اللّه ِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللّه َ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرا عَظِيما» .
فتح / 11 : غدير در قرآن: ج 2 ص 79، 95، 310، 311 و ج 3 ص 41، 99 :
«سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا فَاسْتَغْفِرْ لَنا يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِى قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللّه ِ شَيْئا إِنْ أَرادَ بِكُمْ ضَرّا أَوْ أَرادَ بِكُمْ نَفْعا بَلْ كانَ اللّه بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرا» .
حجرات / 1 : غدير در قرآن: ج 3 ص 275، 351، 352 :
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَىِ اللّه ِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللّه َ إِنَّ اللّه َ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» .
حجرات / 15 : غدير در قرآن: ج 2 ص 345 و ج 3 ص 53 ، 112 :
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللّه ِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِى سَبِيلِ اللّه ِ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ» .
ص: 51
حجرات / 17 : غدير در قرآن: ج 2 ص 229، 280 - 284، 391 و ج 3 ص 49، 109 :
«يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَىَّ إِسْلامَكُمْ بَلِ اللّه ُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِلاْءِيمانِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ» .
ق / 29 : غدير در قرآن: ج 2 ص 90، 111، 113 و ج 3 ص 46، 105، 132 :
«ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَىَّ وَ ما أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ» .
نجم / 1 - 4 : غدير در قرآن: ج ج 2 ص 90، 111، 113 و ج 3 ص 46، 105، 132 :
«بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. وَ النَّجْمِ إِذا هَوى. ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى. وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلا وَحْىٌ يُوحى» .
نجم / 18 : غدير در قرآن: ج 3 ص 435 - 441 :
«لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى» .
الرحمن / 31 - 35 : غدير در قرآن: ج 2 ص 390، 391 و ج 3 ص 110 :
«سَنَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَ الثَّقَلانِ. فَبِأَىِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ. يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الاْءِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلا بِسُلْطانٍ. فَبِأَىِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ. يُرْسَلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ» .
مجادله / 7 : غدير در قرآن: ج 1 ص 250 - 253 و ج 3 ص 27، 83 ، 274 :
«أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّه َ يَعْلَمُ ما فِى السَّماواتِ وَ ما فِى الْأَرْضِ ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلا هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنى مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ إِلا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّ اللّه َ بِكُلِّ شَىْ ءٍ عَلِيمٌ» .
مجادله / 10 : غدير در قرآن: ج 1 ص 250، ج 3 ص 27 :
«إِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّيْطانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَيْسَ بِضارِّهِمْ شَيْئا إِلا بِإِذْنِ اللّه ِ وَ عَلَى اللّه ِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ» .
ص: 52
مجادله / 15 - 20 : غدير در قرآن: ج 3 ص 414 :
«أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّه ُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ يَحْلِفُونَ عَلَى الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ. أَعَدَّ اللّه ُ لَهُمْ عَذابا شَدِيدا إِنَّهُمْ ساءَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ. اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللّه ِ فَلَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ. لَنْ تُغْنِىَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللّه ِ شَيْئا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ. يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللّه ُ جَمِيعا فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَما يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلى شَىْ ءٍ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْكاذِبُونَ. اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللّه ِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ» .
مجادله / 22 : غدير در قرآن: ج 2 ص 60 و ج 3 ص 111، 112، 139، 275، 288 :
«لا تَجِدُ قَوْما يُؤْمِنُونَ بِاللّه ِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّه َ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ فِى قُلُوبِهِمُ الاْءِيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها رَضِىَ اللّه ُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللّه ِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللّه ِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» .
حشر / 18 : غدير در قرآن: ج 2 ص 367 - 369 و ج 3 ص 43، 102 :
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه َ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّه َ إِنَّ اللّه َ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ» .
منافقون / 6 : غدير در قرآن: ج 2 ص 339، 342 و ج 3 ص 101، 276 :
«سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اللّه ُ لَهُمْ إِنَّ اللّه َ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ» .
تغابن / 8 : غدير در قرآن: ج 2 ص 69 ، 197، 201 و ج 3 ص 48، 108، 260 :
«فَآمِنُوا بِاللّه ِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِى أَنْزَلْنا وَ اللّه ُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ» .
ص: 53
طلاق / 8 : غدير در قرآن: ج 3 ص 43، 101 :
«وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّها وَ رُسُلِهِ فَحاسَبْناها حِسابا شَدِيدا وَ عَذَّبْناها عَذابا نُكْرا» .
تحريم / 3 - 7 : غدير در قرآن: ج 1 ص 428، 432، 437 و ج 3 ص 276، 310، 343، 345 :
«وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِىُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللّه ُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِىَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ. إِنْ تَتُوبا إِلَى اللّه ِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللّه َ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهِيرٌ. عَسى رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْواجا خَيْرا مِنْكُنَّ مُسْلِماتٍ مُؤْمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ سائِحاتٍ ثَيِّباتٍ وَ أَبْكارا. يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ نارا وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا يَعْصُونَ اللّه َ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ. يا أَيُّهَا الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ إِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» .
ملك / 6 ، 7 : غدير در قرآن: ج 2 ص 67 ، 400، 402 و ج 3 ص 54 ، 112 :
«وَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذابُ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ. إِذا أُلْقُوا فِيها سَمِعُوا لَها شَهِيقا وَ هِىَ تَفُورُ» .
ملك / 8 - 11 : غدير در قرآن: ج 2 ص 66 و ج 3 ص 54 ، 107، 113، 140 :
«تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ كُلَّما أُلْقِىَ فِيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ. قالُوا بَلى قَدْ جاءَنا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنا وَ قُلْنا ما نَزَّلَ اللّه ُ مِنْ شَىْ ءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلا فِى ضَلالٍ كَبِيرٍ. وَ قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِى أَصْحابِ السَّعِيرِ. فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقا لِأَصْحابِ السَّعِيرِ» .
ملك / 12 : غدير در قرآن: ج 2 ص 348 - 351 و ج 3 ص 54 ، 113 :
«إِنَّ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ كَبِيرٌ» .
ص: 54
قلم / 1 - 8 : غدير در قرآن: ج 1 ص 207 و ج 3 ص 62 :
«بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ. ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ. وَ إِنَّ لَكَ لَأَجْرا غَيْرَ مَمْنُونٍ. وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ. فَسَتُبْصِرُ وَ يُبْصِرُونَ. بِأَيِّكُمُ الْمَفْتُونُ. إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ. فَلا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ» .
قلم / 51 ، 52 : غدير در قرآن: ج 1 ص 307 - 312 و ج 3 ص 65 :
«وَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ. وَ ما هُوَ إِلا ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ» .
حاقه / 43 - 52 : غدير در قرآن: ج 1 ص 327 - 341 و ج 3 ص 70، 195 :
«تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ. وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ. لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ. ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ. فَما مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِينَ. وَ إِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ. وَ إِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْكُمْ مُكَذِّبِينَ. وَ إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكافِرِينَ. وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ. فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ» .
معارج / 1 - 3 : غدير در قرآن: ج 1 ص 6 ، 388، 395، 397، 402، 404، 405 و ج 2 ص 164 و ج 3 ص 75، 243، 244، 264، 284، 286، 309، 315، 316، 318، 447، 448، 491، 504 ، 505 ، 510 ، 511 ، 512 ، 514 ، 518 ، 520 ، 522 ، 523 ، 524 :
«سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ. لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ. مِنَ اللّه ِ ذِى الْمَعارِجِ» .
مدثر / 46 : غدير در قرآن: ج 3 ص 389، 396، 404 :
«وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ» .
قيامت / 16 : غدير در قرآن: ج 1 ص 378، 380، 384 و ج 3 ص 64 ، 277 :
«لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ» .
ص: 55
قيامت / 31 - 35 : غدير در قرآن: ج 3 ص 64 ، 277، 321 :
«فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّى. وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّى. ثُمَّ ذَهَبَ إِلى أَهْلِهِ يَتَمَطَّى. أَوْلى لَكَ فَأَوْلى ثُمَّ أَوْلى لَكَ فَأَوْلى» .
انسان / 1 - 31 : غدير در قرآن: ج 2 ص 41، 44 و ج 3 ص 47، 106، 134، 289، 348، 451، 457 :
«بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. هَلْ أَتى عَلَى الاْءِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئا مَذْكُورا. إِنَّا خَلَقْنَا الاْءِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْناهُ سَمِيعا بَصِيرا. إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِرا وَ إِمَّا كَفُورا. إِنَّا أَعْتَدْنا لِلْكافِرِينَ سَلاسِلَ وَ أَغْلالاً وَ سَعِيرا. إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُورا. عَيْنا يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللّه ِ يُفَجِّرُونَها تَفْجِيرا. يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخافُونَ يَوْما كانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيرا. وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِينا وَ يَتِيما وَ أَسِيرا. إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللّه ِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُورا. إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْما عَبُوسا قَمْطَرِيرا. فَوَقاهُمُ اللّه ُ شَرَّ ذلِكَ الْيَوْمِ وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُورا. وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِيرا. مُتَّكِئِينَ فِيها عَلَى الْأَرائِكِ لا يَرَوْنَ فِيها شَمْسا وَ لا زَمْهَرِيرا. وَ دانِيَةً عَلَيْهِمْ ظِلالُها وَ ذُلِّلَتْ قُطُوفُها تَذْلِيلاً. وَ يُطافُ عَلَيْهِمْ بِآنِيَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَ أَكْوابٍ كانَتْ قَوارِيرَا. قَوارِيرَا مِنْ فِضَّةٍ قَدَّرُوها تَقْدِيرا. وَ يُسْقَوْنَ فِيها كَأْسا كانَ مِزاجُها زَنْجَبِيلاً. عَيْنا فِيها تُسَمَّى سَلْسَبِيلاً. وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ إِذا رَأَيْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤا مَنْثُورا. وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيما وَ مُلْكا كَبِيرا. عالِيَهُمْ ثِيابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَ إِسْتَبْرَقٌ وَ حُلُّوا أَساوِرَ مِنْ فِضَّةٍ وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَرابا طَهُورا. إِنَّ هذا كانَ لَكُمْ جَزاءً وَ كانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُورا. إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ تَنْزِيلاً. فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَ لا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِما أَوْ كَفُورا. وَ اذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً. وَ مِنَ اللَّيْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَ سَبِّحْهُ لَيْلاً طَوِيلاً. إِنَّ هؤُلاءِ يُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ وَ يَذَرُونَ وَراءَهُمْ يَوْما ثَقِيلاً. نَحْنُ خَلَقْناهُمْ وَ شَدَدْنا أَسْرَهُمْ وَ إِذا شِئْنا بَدَّلْنا أَمْثالَهُمْ تَبْدِيلاً. إِنَّ هذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى رَبِّهِ سَبِيلاً. وَ ما
ص: 56
تَشاؤُنَ إِلا أَنْ يَشاءَ اللّه ُ إِنَّ اللّه َ كانَ عَلِيما حَكِيما. يُدْخِلُ مَنْ يَشاءُ فِى رَحْمَتِهِ وَ الظَّالِمِينَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذابا أَلِيما» .
مرسلات / 16 - 19 : غدير در قرآن: ج 2 ص 73 و ج 3 ص 51 ، 110، 111 :
«أَ لَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلِينَ. ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الاْخِرِينَ. كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ. وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ» .
نبأ / 1 - 3 : غدير در قرآن: ج 1 ص 165 و ج 3 ص 325، 327، 435، 436، 437، 442، 443، 444 :
«عَمَّ يَتَساءَلُونَ. عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ. الَّذِى هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ» .
انشقاق / 10 - 12 : غدير در قرآن: ج 2 ص 388 و ج 3 ص 54 ، 112 :
«وَ أَمَّا مَنْ أُوتِىَ كِتابَهُ وَراءَ ظَهْرِهِ. فَسَوْفَ يَدْعُوا ثُبُورا. وَ يَصْلى سَعِيرا» .
مطففين / 10، 11 : غدير در قرآن: ج 3 ص 415 - 424 :
«وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ. الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ» .
مطففين / 34 : غدير در قرآن: ج 1 ص 297، 472 و ج 3 ص 335، 336 :
«فَالْيَوْمَ الَّذِينَ آمَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ يَضْحَكُونَ» .
فجر / 13، 14 : غدير در قرآن: ج 2 ص 280، 282، 405، 408 و ج 3 ص 50 ، 80 ، 109 :
«فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذابٍ. إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ» .
انشراح / 7، 8 : غدير در قرآن: ج 1 ص 41 - 48 و ج 3 ص 16، 300، 333، 334 :
«فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ. وَ إِلى رَبِّكَ فَارْغَبْ» .
تكاثر / 8 : غدير در قرآن: ج 1 ص 177 و ج 3 ص 270، 434 - 437، 444، 445 :
«ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» .
ص: 57
عصر / 1 - 3 : غدير در قرآن: ج 2 ص 39 و ج 3 ص 48، 107، 117، 217 :
«بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. وَ الْعَصْرِ. إِنَّ الاْءِنْسانَ لَفِى خُسْرٍ. إِلا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» .
نصر / 1 - 3 : غدير در قرآن: ج 1 ص 57 و ج 3 ص 19 :
«بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. إِذا جاءَ نَصْرُ اللّه ِ وَ الْفَتْحُ. وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِى دِينِ اللّه ِ أَفْواجا. فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوَّابا» .
ناس / 4 - 6 : غدير در قرآن: ج 2 ص 429 و ج 3 ص 69 ، 277 :
«مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ؛ الَّذِى يُوَسْوِسُ فِى صُدُورِ النَّاسِ؛ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ» .
آمارى از دعاها و زيارت هاى قرآنى غدير
اشاره
آمارى از دعاها و زيارت هاى قرآنى غدير(1)
يكى از جلوه هاى قرآنى غدير كه مورد غفلت قرار گرفته، فرازهاى دعا و زياراتى است كه در آنها به تبيين و تفسير آيات مربوط به واقعه غدير پرداخته شده است. در بسيارى از دعاها و زيارات - به خصوص آنچه مربوط به شب و روز غدير است - ناگفته هايى از مسئله غدير به چشم مى خورد كه در هيچ روايت ديگرى يافت نمى شود. در مواردى شأن نزول آيات و در مواردى استشهاد به آيه هاى قرآن و در مواردى مصداق قرار دادن غدير براى آيه مزبور مطرح شده است.
جمع آورى و چينش اين ادعيه و زيارات به عنوان بخشى بسيار مهم از مباحث غديرى و مجموعه قرآنى غدير است، و ناگفته هايى از غدير از آن استفاده مى شود.
لازم به يادآورى است كه رمز اصلى در ارزش علمى اين بخش آن است كه ادعيه و زيارات از امام معصوم عليه السلام صادر شده، و آنچه ايشان در ارتباط با غدير فرموده باشند
ص: 58
3. سوره آل عمران، آيه 193: «رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادِى لِلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ» ، در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مى خوانيم آمده است.
4. سوره آل عمران، آيه 53 : «رَبَّنا آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ» ، در يكى ديگر از فرازهايى كه بعد از نماز روز عيد غدير خوانده مى شود.
5 . سوره قصص، آيه 41، 42: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ. وَ أَتْبَعْناهُمْ فِى هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِينَ» ، در يكى از فرازهاى دعاى بعد از نماز عيد غدير آمده است.
6 . سوره يونس، آيه 2: «وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ» ، در فراز ديگرى از دعا بعد از نماز عيد غدير كه امام صادق عليه السلام تعليم دادند.
7. سوره آل عمران، آيه 147، 148: «وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ إِلاَّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فِى أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ. فَآتاهُمُ اللّه ُ ثَوابَ الدُّنْيا وَ حُسْنَ ثَوابِ الاْخِرَةِ وَ اللّه ُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» ، در فرازى ديگر از دعا بعد از نماز عيد غدير آمده است.
8 . سوره آل عمران، آيه 8 : «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ» ، در فرازى ديگر از دعاى بعد از نماز عيد غدير آمده است.
9. سوره كهف، آيه 10: «رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَدا» ، در قسمت ديگرى از دعاى نماز در روز عيد غدير آمده است.
10. سوره آل عمران، آيه 194: «رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ» ، در قسمتى از دعاى بعد از نماز عيد غدير آمده است.
ص: 62
11. سوره مائده، آيه 3: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» ، در ذكر روز غدير به روايت پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است.
12. سوره نساء، آيه 59 : «أَطِيعُوا اللّه َ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
13. سوره توبه، آيه 119: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه َ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
14. سوره اسراء، آيه 71: «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
15. سوره فرقان، آيه 74: «وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماما» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
16. سوره انعام، آيه 98: «وَ هُوَ الَّذِى أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الاْياتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
17. سوره مائده، آيه 7: «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه ِ عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اتَّقُوا اللّه َ إِنَّ اللّه َ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
18. سوره مائده، آيه 7، 8 : «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه ِ عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اتَّقُوا اللّه َ إِنَّ اللّه َ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ. يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ للّه ِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى وَ اتَّقُوا اللّه َ إِنَّ اللّه َ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ» ، در ذكر ملاقات دو مؤمن در غدير آمده است.
19. سوره مدّثر، آيه 46: «وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ» ، در ذكر ملاقات دو مؤمن در غدير آمده است.
ص: 63
20. سوره مائده: آيه 3: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» ، در دعاى بعد از نماز عيد غدير آمده است.
21. سوره مدثر، آيه 46: «وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ» ، در دعاى بعد از نماز عيد غدير آمده است.
22. سوره مائده، آيه 3: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
23. سوره رعد، آيه 7: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
24. سوره مدثر، آيه 46: «وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
25. سوره مجادله، آيه 14 - 19: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّه ُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ يَحْلِفُونَ عَلَى اللّه الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ. أعَدَّ اللّه ُ لَهُم عَذابا شَديدا إنَّهُم ساءَ ما كانوا يَعمَلونَ. إتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللّه ِ فَلَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ. لَنْ تُغْنِىَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللّه ِ شَيْئا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ. يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللّه ُ جَمِيعا فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَما يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلى شَىْ ءٍ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْكاذِبُونَ. اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللّه ِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ» ، در فرازى از دعاى بعد از نماز روز غدير آمده است.
26. سوره مائده، آيه 3: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» ، در فرازى از دعاى بعد از نماز روز غدير آمده است.
27. سوره رعد، آيه 7: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» ، در فرازى از دعاى بعد از نماز روز غدير آمده است.
ص: 64
28. سوره نساء: آيه 117 - 120: «إِنْ يَدْعُونَ إِلاّ شَيْطانا مَرِيدا. لَعَنَهُ اللّه ُ وَ قالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِكَ نَصِيبا مَفْرُوضا. وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَ لاَمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذانَ الأنعامِ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّه ِ وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللّه ِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرانا مُبِينا. يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاّ غُرُورا» ، در فرازى از دعاى بعد از نماز روز غدير آمده است.
29. سوره مطففين، آيه 10، 11: «وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ. الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ» ، در فرازى از دعاى بعد از نماز روز غدير آمده است.
30. سوره آل عمران، آيه 193، 194: «رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادِى لِلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ. رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
31. سوره مائده، آيه 67 : «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
32. سوره زخرف، آيه 56 : «إِنْ هُوَ إِلاَّ عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَيْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلًا لِبَنِى إِسْرائِيلَ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
33. سوره توبه، آيه 16: «وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّه ِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
34. سوره يوسف، آيه 108: «قُلْ هذِهِ سَبِيلِى أَدْعُوا إِلَى اللّه ِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِى وَ سُبْحانَ اللّه ِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
ص: 65
35. سوره طه، آيه 135: «فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِىِّ وَ مَنِ اهْتَدى» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
36. سوره اعراف، آيه 172: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليه السلام آمده است.
37. سوره تكاثر، آيه 8 : «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليه السلام آمده است.
38. سوره مائده، آيه 3: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليه السلام آمده است.
39. سوره صافات، آيه 24: «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليه السلام آمده است.
40. سوره زخرف، آيه 4: «وَ إِنَّهُ فِى أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِىٌّ حَكِيمٌ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليه السلام آمده است.
41. سوره رعد، آيه 7: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليه السلام آمده است.
42. سوره نجم، آيه 18: «لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليه السلام آمده است.
43. سوره نبأ: آيه 1 - 3: «عَمَّ يَتَساءَلُونَ. عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ. الَّذِى هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليه السلام آمده است.
44. سوره ص، آيه 67 : «قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليه السلام آمده است.
ص: 66
2 - زيارت هاى قرآنى غدير
1. سوره مائده، آيه 3: در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير.
2. سوره احزاب، آيه 6 : در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير آمده است.
3. سوره مائده، آيه 67 : در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير آمده است.
4. سوره شعراء، آيه 227: در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير آمده است.
5 . سوره انفال، آيه 32: در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير آمده است.
6 . سوره مائده، آيه 3: در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير آمده است.
7. سوره آل عمران، آيه 8 : در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير آمده است.
8 . سوره مائده، آيه 67 : در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در غدير از امام هادى عليه السلام چنين آمده است.
9. سوره احزاب، آيه 6 : در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در غدير از امام هادى عليه السلام چنين آمده است.
10. سوره هود، آيه 63 : در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در غدير از امام هادى عليه السلام چنين آمده است.
11. سوره هود، آيه 40: در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در غدير از امام هادى عليه السلام چنين آمده است.
ص: 67
براى توضيح بيشتر و بيان دعاها و زيارت هاى غدير همراه با آيات آن، مراجعه شود به فصل پنجم «مسائل عملى غدير» .
قرآن و فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبه غدير
قرآن و فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبه غدير(1)
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در خطبه بلند غدير اشاره داشتند كه فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام را خداوند متعال در قرآن كريم نازل كرده است. در همين باره در يكى از فرازهاى خطبه غدير چنين آمده است:
مَعاشِرَ الناس ! إنَّ فَضائِلَ عَلىِّ بنِ أبى طالبٍ عليه السلام عِندَ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَد أنزَلَها فِى القُرآنِ أكثَرَ مِن أُحصيها فى مَقامٍ واحِدٍ. فَمَن أنبَأكُم بِها وَ عَرَّفَها فَصَدِّقوهُ:
اى مردم ! همانا فضائل و مناقب على بن ابى طالب عليه السلام كه خداوند متعال در قرآن به آنها اشاره فرموده بيش از آن است كه من بتوانم در يك مجلس براى شما بيان كنم. پس هر كس شما را از آن فضائل آگاه سازد و آنان را بشناسد تصديقش كنيد.
در اين فراز، رسول مكرم اسلام صلى الله عليه و آله به فضائل اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام كه در قرآن بيان شده اشاره مى فرمايد. چون فرصت براى بيان و تفصيل آن آيات نبوده، فرمود در يك مجلس نمى توان به تمام آن آيات اشاره كرد.
در اينجا تنها به نزول پنجاه آيه از قرآن در حق اميرالمؤمنين عليه السلام اشاره مى كنيم. هر چند از يادآورى رواياتى كه عامه و خاصه در ذيل اين آيات نقل كرده اند خوددارى مى نماييم، چون ذكر تك تك آنان به تطويل مى انجامد.
لازم به ذكر است كه در ذيل هر آيه، به مآخذى اشاره مى كنيم كه شأن نزول آن آيه در آن آمده باشد:
ص: 68
1. «أطيعوا اللّه َ وَ أطيعوا الرَسولَ وَ أولِى الأمرِ مِنكُم» .(1)
2. «إنّا عَرَضنَا الأمانَةَ عَلَى السَماواتِ وَ الأرَضِ» .(2)
3. «فَإذا فَرَغتَ فَانصَب . وَ إلى رَبِّكَ فَارغَب» .(3)
4. «إنَّ اللّه َ يَأمُرُكُم أن تُؤَدّوا الأماناتِ إلى أهلِها وَ إذا حَكَمتُم بَينَ الناسِ أن تَحكُموا بِالعَدل» .(4)
5 . «وَ الَذينَ آمَنوا وَ اتَبَعَتهُم ذُرّيَّتَهُم بِإيمانٍ ألحَقنا بِهِم ذُرّيَّتَهُم وَ ما ألَتناهُم عَمَلَهُم مِن شَى ءٍ» .(5)
6 . «أ لَم تَرَ إلَى الَذينَ بَدَّلوا نِعمَةَ اللّه ِ كُفرا وَ أحَلّوا قَومَهُم دارَ البَوارِ» .(6)
7. «إنَّ فى ذلِكَ لآياتٍ لِلمُتَوَسِّمينَ وَ إنَّها لَبِسَبيلٍ مُقيمٍ» .(7)
8 . «وَ قُلِ اعمَلوا فَسَيَرَى اللّه ُ عَمَلَكُم وَ رَسولُهُ وَ المُؤمِنونَ» .(8)
9. «وَ ألَّو استَقاموا عَلَى الطَريقَةِ لأسقَيناهُم ماءا غَدَقا» .(9)
10. «وَ ما يَعلَمُ تَأويلَهُ إلاَّ اللّه ُ وَ الراسِخونَ فِى العِلمِ» .(10)
11. «يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا اتَقوا وَ كونوا مَعَ الصادِقينَ» .(11)
12. «عَمَّ يَتَساءَلونَ . عَنِ النَبَأِ العَظيمِ» .(12)
ص: 69
13. «وَ ما تُغنِى الآياتُ وَ النُذُرُ عَنِ َقومٍ لا يُؤمِنونَ» .(1)
14. «أم يَحسُدونَ الناسَ عَلى ما آتاهُمُ اللّه ُ مِن فَضلِهِ» .(2)
15. «وَ اتَبَعوا النورَ الَذى أُنزِلَ مَعَهُ أولئِكَ هُمُ المُفلِحونَ» .(3)
16. «إنَّما أنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَومٍ هادٍ» .(4)
17. «أ فَمَن كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِن رَبِّهِ وَ يَتلوهُ شاهِدٌ مِنهُ» .(5)
18. «إنَّ الَذينَ آمَنوا وَ عَمِلوا الصالِحاتِ أولئِكَ هُم خَيرُ البَريَّةِ» .(6)
19. «وَ اعتَصِموا بِحَبلِ اللّه ِ جَميعا وَ لا تَفَرَّقوا» .(7)
20. «فَمَن يَكفُر بِالطاغوتِ وَ يُؤمِن بِاللّه ِ فَقَدِ استَمسَكَ بِالعُروَةِ الوُثقى» .(8)
21. «نَزَلَ بِهِ الروحُ الأمينُ . عَلى قَلبِكَ لِتَكونَ مِنَ المُنذِرينَ» .(9)
22. «بَل تُؤثِرونَ الحَيوةَ الدُنيا . وَ الآخِرةُ خَيرٌ وَ أبقى . إن هذا لَفِى الصُحُفِ الأولى . صُحُفِ إبراهيمَ وَ موسى» .(10)
23. «قُل إنَّما أعِظُكُم بِواحِدَةٍ» .(11)
24. «فَاستَمسِك بِالَذى أوحِىَ إلَيكَ إنَّكَ عَلى صِراطٍ مُستَقيمٍ» .(12)
ص: 70
25. «وَ بَشِّرِ الَذينَ آمَنوا أنَّ لَهُم قَدَمَ صِدقٍ عِندَ رَبِّهِم» .(1)
26. «هُنالِكَ الوَلايَةُ للّه ِ الحَقُّ هُوَ خَيرٌ ثَوابا وَ خَيرٌ عُقبا» .(2)
27. «هذانِ خَصمانِ اختَصَموا فى رَبِّهِم فَالَذينَ كَفَروا قُطِّعَت لَهُم ثيابٌ مِن نارٍ» .(3)
28. «يَعرِفونَ نِعمَةَ اللّه ِ ثُمَّ يُنكِرونَها» .(4)
29. «بَلى مَن كَسَبَ سَيِّئَةً وَ أحاطَت بِهِ خَطيئَتِهِ فَأولئِكَ أصحابُ النارُ هُم فيها خالِدونَ» .(5)
30. «وَ أفوا بِعَهدى أوفِ بِعَهدِكُم» .(6)
31. «إنَّ الَذينَ آمَنوا وَ عَمِلوا الصالِحاتِ سَيَجعَلُ لَهُمُ الرَحمنُ وُدّا» .(7)
32. «يُريدونَ لِيُطفِؤوا نورَ اللّه ِ بِأفواهِهِم وَ اللّه ُ مُتِمُّ نورِهِ وَ لَو كَرِهَ الكافِرونَ» .(8)
33. «وَ مَن أعرَضَ عَن ذِكرى فَإنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنكا وَ نَحشُرُهُ يَومَ القيامَةِ أعمى» .(9)
34. «وَ مَن يَرِد فيهِ بِإلحادٍ بِظُلمٍ نُذِقهُ مِن عَذابٍ أليمٍ» .(10)
35. «وَ قِفوهُم إنَّهُم مَسؤولونَ» .(11)
36. «إنَّ المُتَّقينَ فى جَنّاتٍ وَ نَهَرٍ . فى مَقعَدِ صِدقٍ عِندَ مَليكٍ مُقتَدِرٍ» .(12)
ص: 71
37. «وَ السابِقونَ السابِقونَ . أولئِكَ المُقَرَّبونَ . فى جَنّاتٍ النَعيمِ» .(1)
38. «مِنَ المُؤمِنينَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدوا اللّه َ عَلَيهِ فَمِنهُم مَن قَضى نَحبَهُ وَ مِنهُم مَن يَنتَظِر وَ ما بَدَّلوا تَبديلاً» .(2)
39. «وَ اركَعوا مَعَ الراكِعينَ» .(3)
40. «إنَّما أنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَومٍ هادٍ» .(4)
41. «فى بُيوتٍ أذِنَ اللّه ُ أن تُرفَعَ وَ يُذكَرَ فيهَا اسمُهُ» .(5)
42. «وَ اجعَل لى لِسانَ صِدقٍ فِى الآخَرينَ» .(6)
43. «مَن جاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ عَشرَ أمثالُها» .(7)
44. «إستَجيبوا للّه ِ وَ لِلرَسولِ إذا دَعاكُم لِما يُحييكُم» .(8)
45. «فَالَذينَ هاجَروا وَ أُخرِجوا مِن ديارِهِم وَ أوذوا فى سَبيلى وَ قاتَلوا وَ قُتِلوا لأُكَفِرَنَّ عَنهُم سَيِّئاتِهِم وَ لأُدخِلَنَّهُم جَنّاتٍ تَجرى مِن تَحتِهَا الأنهارُ ثَوابا مِن عِندِ اللّه ِ وَ اللّه ُ عِندَهُ حُسنُ الثَوابِ» .(9)
46. «وَ قُلِ الحَقُّ مِن رَبِّكُم فَمَن شاءَ فَليُؤمِن وَ مَن شاء فَليَكفُر إنّا أعتَدنا لِلظالِمينَ نارا أحاطَ بِهِم سُرادِقُها» .(10)
ص: 72
4. سوره زمر: آيه 56 : «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِى جَنْبِ اللّه وَ إِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ» .
5 . سوره غافر: آيه 40: «مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلا يُجْزى إِلاّ مِثْلَها وَ مَنْ عَمِلَ صالِحا مِنْ ذَكَرٍ و أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيها بِغَيْرِ حِسابٍ» .
6 . سوره انعام: آيه 82 : «الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ» .
7. سوره مجادله: آيه 22: «لا تَجِدُ قَوْما يُؤْمِنُونَ بِاللّه وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّه وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ فِى قُلُوبِهِمُ الاْءِيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها رَضِىَ اللّه عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللّه، أَلا إِنَّ حِزْبَ اللّه هُمُ الْمُفْلِحُونَ» .
8 . سوره اعراف: آيه 38: «قالَ ادْخُلُوا فِى أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الاْءِنْسِ فِى النَّارِ كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها حَتَّى إِذَا ادَّارَكُوا فِيها جَمِيعا قالَتْ أُخْراهُمْ لِأُولاهُمْ رَبَّنا هؤُلاءِ أَضَلُّونا فَآتِهِمْ عَذابا ضِعْفا مِنَ النَّارِ، قالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَ لكِنْ لا تَعْلَمُونَ» .
9 - 12. سوره ملك: آيه 8 - 11: «تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ كُلَّما أُلْقِىَ فِيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ. قالُوا بَلى قَدْ جاءَنا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنا وَ قُلْنا ما نَزَّلَ اللّه مِنْ شَىْ ءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّ فِى ضَلالٍ كَبِيرٍ. وَ قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِى أَصْحابِ السَّعِيرِ. فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقا لِأَصْحابِ السَّعِيرِ» .
13. سوره نساء: آيه 47: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقا لِما مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوها فَنَرُدَّها عَلى أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ» .
ص: 74
وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِى كانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِى أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» .
3 - سوره احزاب، آيه 71: «يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمالَكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ مَنْ يُطِعِ اللّه وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزا عَظِيما» .
4 - سوره فتح، آيه 10: «إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللّه، يَدُ اللّه فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ، وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللّه فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرا عَظِيما» .
5 - سوره زخرف، آيه 28: «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِى عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ» .
6 - سوره بقره: آيه 285: «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّه وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ» .
7 - سوره اعراف، آيه 43: «وَ نَزَعْنا ما فِى صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ وَ قالُوا الْحَمْدُ للّه الَّذِى هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِىَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللّه لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالْحَقِّ وَ نُودُوا أَنْ تِلْكُمُ الْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوها بِما كُنْتُمْ تعلمون» .
8 - سوره اسراء، آيه 15: «مَنِ اهْتَدى فَإِنَّما يَهْتَدِى لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً» .
9 - سوره ابراهيم عليه السلام، آيه 8 : «وَ قالَ مُوسى إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِى الْأَرْضِ جَمِيعا فَإِنَّ اللّه لَغَنِىٌّ حَمِيدٌ» .
10 - سوره آل عمران، آيه 144: «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه الشَّاكِرِينَ» .
ص: 76
ارزش اعمالشان، و استحقاق آتش ابدى بدون تخفيف و مهلت و بدون شفاعت، آن هم عذاب فوق العاده اى در پايين ترين درجه جهنم با شنيدن صداى جوشش جهنم و ديدن شعله هاى آتش نمونه هاى آن است.
اينها سرفصل هاى اين موضوع بودند كه با مطرح كردن آيات تضمين شده در كلام پيامبر صلى الله عليه و آله - كه 15 آيه است - در اينجا ذكر مى كنيم، و البته هر كدام به طور مفصل در محل خود در اين دائرة المعارف آمده است:
1 - سوره حشر، آيه 18: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّه إِنَّ اللّه خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ» .
2 - سوره نحل، آيه 94: «وَ لا تَتَّخِذُوا أَيْمانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها وَ تَذُوقُوا السُّوءَ بِما صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِيلِ اللّه وَ لَكُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ» .
3 - سوره انعام، آيه 112: «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الاْءِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِى بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورا وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما يَفْتَرُونَ» .
4 - سوره بقره، آيه 217: «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِيهِ قُلْ قِتالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللّه وَ كُفْرٌ بِهِ وَ إِخْراجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِنْدَ اللّه وَ الْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا يَزالُونَ يُقاتِلُونَكُمْ حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا وَ مَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَ هُوَ كافِرٌ فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ» .
5 - سوره آل عمران، آيه 86 - 88 : «كَيْفَ يَهْدِى اللّه قَوْما كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ اللّه لا يَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ. أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللّه وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ. خالِدِينَ فِيها لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ» .
ص: 79
6 - سوره انشقاق، آيه 10 - 12: «وَ أَمَّا مَنْ أُوتِىَ كِتابَهُ وَراءَ ظَهْرِهِ. فَسَوْفَ يَدْعُوا ثُبُورا. وَ يَصْلى سَعِيرا» .
7 - سوره الرحمن، آيه 31 و 35: «سَنَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَ الثَّقَلانِ... . يُرْسَلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ» .
8 - سوره ملك، آيه 6 و 7: «وَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذابُ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ. إِذا أُلْقُوا فِيها سَمِعُوا لَها شَهِيقا وَ هِىَ تَفُورُ» .
9 - سوره فرقان، آيه 12: «إِذا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَها تَغَيُّظا وَ زَفِيرا» .
10 - سوره بقره، آيه 140: «أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطَ كانُوا هُودا أَوْ نَصارى قُلْ أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللّه وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللّه وَ مَا اللّه بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ» .
11 - سوره لقمان، آيه 24: «نُمَتِّعُهُمْ قَلِيلاً ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلى عَذابٍ غَلِيظٍ» .
12 - سوره فجر، آيه 14: «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ» .
13 - سوره بقره، آيه 79: «فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللّه لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنا قَلِيلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ» .
14 - سوره نساء، آيه 108: «يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَ لا يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللّه وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ ما لا يَرْضى مِنَ الْقَوْلِ وَ كانَ اللّه بِما يَعْمَلُونَ مُحِيطا» .
15 - سوره ناس، آيه 4 و 5 : «مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ. الَّذِى يُوَسْوِسُ فِى صُدُورِ النَّاسِ» .
ص: 80
سپس ضابطه اى روشن براى پيروزى در چنين امتحانى به مردم ارائه فرمود و آن اينكه مخالفت با دستورات انبياى الهى به هر گونه اى باشد مخالفت با خداوند و سقوط در امتحان است. آنگاه سقوط در چنين امتحانى را هلاكت و جهنم و كفر خواند.
سپس تأكيد كرد كه خداوند در امتحان ولايت از كسى نمى گذرد و با شكست خوردگان اين امتحان قاطعانه برخورد مى نمايد. در موردى فرصت طلبان را نشانه گرفت كه گويا منتظر تغيير شرايطى هستند تا بر ضد ولايت على عليه السلام اقدام كنند، غافل از اينكه همه اين تحولات بسترى براى امتحان است.
در فرازى ديگر يكى از عوامل سقوط در امتحان را منت گذاشتن بر خدا و رسول در قبول ولايت دانست كه اين غرور به دنبال خود شكستى عظيم دارد.
در قسمتى ديگر حسد نسبت به مقام شامخ ولايت را از عوامل سقوط در امتحان الهى اعلام كرد.
اينها سرفصل هاى اين موضوع بودند كه با مطرح كردن آيات تضمين شده در كلام پيامبر صلى الله عليه و آله - كه 11 آيه است - در اينجا ذكر مى كنيم، و البته هر كدام به طور مفصل در محل خود در اين دائرة المعارف آمده است:
1 - سوره آل عمران، آيه 179: «ما كانَ اللّه لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ ما كانَ اللّه لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَ لكِنَّ اللّه يَجْتَبِى مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ فَآمِنُوا بِاللّه وَ رُسُلِهِ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ» .
2 - سوره حج، آيه 45: «فَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها وَ هِىَ ظالِمَةٌ فَهِىَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِيدٍ» .
3 - سوره اسراء، آيه 58 : «وَ إِنْ مِنْ قَرْيَةٍ إِلاّ نَحْنُ مُهْلِكُوها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوها عَذابا شَدِيدا كانَ ذلِكَ فِى الْكِتابِ مَسْطُورا» .
ص: 82
4 - سوره آل عمران، آيه 144 : «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه الشَّاكِرِينَ» .
5 - سوره حجرات، آيه 17: «يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَىَّ إِسْلامَكُمْ بَلِ اللّه يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِلاْءِيمانِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ» .
6 - سوره محمد صلى الله عليه و آله، آيه 28: «ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللّه وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ» .
7 - سوره الرحمن، آيه 35: «يُرْسَلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ» .
8 - سوره فجر، آيه 13 و 14: «فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذابٍ. إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ» .
9 - سوره صافات، آيه 71: «وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ» .
10 - سوره طلاق، آيه 8 : «وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّها وَ رُسُلِهِ فَحاسَبْناها حِسابا شَدِيدا وَ عَذَّبْناها عَذابا نُكْرا» .
11 - سوره بقره، آيه 24: «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِى وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ» .
آيات مربوط به مناسبت هاى خاص در غدير
آيات مربوط به مناسبت هاى خاص در غدير(1)
با در نظر گرفتن اينكه غدير مراسم مفصلى در سه روز بوده، گذشته از آياتى كه مستقيما در آن ايام نازل شده و در قسمت آيات نازل شده در غدير ذكر شد، آياتى هم در ضمن كلام به صورت اشاره آمده و منظور از آنها بيان شده است.
ص: 83
اين موارد در تفسير 18 آيه است، كه در اينجا ذكر مى كنيم، و البته هر كدام به طور مفصل در محل خود در اين دائرة المعارف آمده است:
1 - سوره زمر، آيه 30: «إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ» .
2 - سوره فتح، آيه 11: «سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِى قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللّه شَيْئا إِنْ أَرادَ بِكُمْ نَفْعا بَلْ كانَ اللّه بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرا» .
3 - سوره نور، آيه 15: «إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِكُمْ ما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَيِّنا وَ هُوَ عِنْدَ اللّه عَظِيمٌ» .
4 - سوره احزاب، آيه 6 : «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِى كِتابِ اللّه مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُهاجِرِينَ إِلاّ أَنْ تَفْعَلُوا إِلى أَوْلِيائِكُمْ مَعْرُوفا كانَ ذلِكَ فِى الْكِتابِ مَسْطُورا» .
5 - سوره ق، آيه 29: «ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَىَّ وَ ما أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ» .
6 - سوره نور، آيه 54 : «قُلْ أَطِيعُوا اللّه وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَيْكُمْ ما حُمِّلْتُمْ وَ إِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبِينُ» .
7 - سوره عنكبوت، آيه 18: «وَ إِنْ تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغُ الْمُبِينُ» .
8 - سوره قصص، آيه 41: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ» .
9 - سوره نساء، آيه 145: «إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِى الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرا» .
ص: 84
10 - سوره نحل، آيه 29: «فَادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ» .
11 - سوره آل عمران، آيه 19: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيا بَيْنَهُمْ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِآياتِ اللّه فَإِنَّ اللّه سَرِيعُ الْحِسابِ» .
12 - سوره آل عمران، آيه 85 : «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ» .
13 - سوره آل عمران، آيه 123 - 124: «وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّه بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللّه لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ. إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلِينَ. بَلى إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ يَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمِينَ» .
14 - سوره توبه، آيه 25 و 26: «و لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّه فِى مَواطِنَ كَثِيرَةٍ وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئا وَ ضاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ. ثُمَّ أَنْزَلَ اللّه سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَنْزَلَ جُنُودا لَمْ تَرَوْها وَ عَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ ذلِكَ جَزاءُ الْكافِرِينَ» .
15 - سوره اعراف، آيه 49: «أَ هؤُلاءِ الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لا يَنالُهُمُ اللّه بِرَحْمَةٍ، ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ» .
16 - سوره توبه، آيه 72: «وَعَدَ اللّه الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِى جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّه أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» .
ص: 85
17 - سوره رعد، آيه 23 و 24: «جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ الْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ. سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ» .
18 - سوره زخرف، آيه 71: «يُطافُ عَلَيْهِمْ بِصِحافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ أَكْوابٍ وَ فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ وَ أَنْتُمْ فِيها خالِدُونَ» .
آيات مربوط به موضوعات غير ولايت در خطبه غدير
آيات مربوط به موضوعات غير ولايت در خطبه غدير(1)
در غدير، ارتباط اعتقاد و عمل چنين به ما تفهيم شده كه احكام الهى در كنار ولايت اهل بيت عليهم السلام نه تنها مورد تأكيد است، كه تا ابد دو حلقه ناگسستنى خواهند بود. اين اهل بيت عليهم السلام هستند كه جزئيات احكام الهى را براى مردم بيان خواهند كرد، و اين احكام الهى اند كه با عمل بدان ها تسليم در برابر فرامين خدا را تجربه خواهيم كرد، و اين تسليم با اطاعت از فرستادگان پروردگار جلوه گر مى شود.
در اين راستا، اواخر خطبه غدير شاهد تأكيدات پيامبر صلى الله عليه و آله بر نماز و زكات و حج و امر به معروف و نهى از منكر و اجتناب از محرمات و تقوى است، و در پى آن سخن از مرگ و معاد و حساب روز قيامت و ثواب و عقاب به ميان آمده است، كما اينكه در اوائل خطبه امر به تدبر در قرآن به چشم مى خورد.
اين موارد اگر چه ارتباط مستقيم با غدير ندارد و موارد آن نيز بسيار كم است، ولى در حاشيه غدير يادآور ارتباطى است كه احكام الهى بايد با اهل بيت عصمت عليهم السلام داشته باشند.
در بين اين تأكيدات، پيامبر صلى الله عليه و آله حلال و حرام را به طور كلى مطرح مى كند، و اينكه درباره جزئيات آنها بايد به امامان عليهم السلام مراجعه شود.
ص: 86
اينها سرفصل هاى اين موضوع بودند كه با مطرح كردن هفت آيه تضمين شده در كلام پيامبر صلى الله عليه و آله در اينجا ذكر مى كنيم، كه البته هر كدام به طور مفصل در محل خود در اين دائرة المعارف آمده است:
1 - سوره نساء، آيه 82 : «أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللّه لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافا كَثِيرا» .
2 - سوره آل عمران، آيه 7: «هُوَ الَّذِى أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِى قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلا اللّه وَ الرَّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلا أُولُوا الْأَلْبابِ» .
3 - سوره آل عمران، آيه 102: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» .
4 - سوره حج، آيه 1 : «يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَىْ ءٌ عَظِيمٌ» .
6 - سوره حج، آيه 41: «الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِى الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ للّه عاقِبَةُ الْأُمُورِ» .
7 - سوره بقره، آيه 158: «إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّه فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْرا فَإِنَّ اللّه شاكِرٌ عَلِيمٌ» .
تفسير يك آيه به صورت اقتباس يا استشهاد در خطبه غدير
اشاره
تفسير يك آيه به صورت اقتباس يا استشهاد در خطبه غدير(1)
اقتضاى فصاحت در بلندترين خطبه پيامبر صلى الله عليه و آله آن هم در موقعيتى چون غدير، آن بوده كه در مواردى آيه هاى قرآن را به صورت تضمين در كلام خويش مطرح فرمايد.
ص: 87
قرآن است. مثلاً مى فرمايد: انْذِرُكُمْ انّى رَسُولُ اللّه قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِىَ الرُّسُلُ أ فَانْ مِتُّ اوْ قُتِلْتُ انْقَلَبْتُمْ عَلى اعْقابِكُمْ ؟ در اينجا آيه «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ ... »(1) با تغيير ضماير در كلام حضرت جاى گرفته و تبيين شده است.
5 . معنى و مفهوم آيه در ضمن جمله اى آورده مى شود بدون آنكه كلمات يا چينش آنها مراعات شود، ولى به راحتى مى توان تشخيص داد كه اشاره به كدام آيه است. مثلاً مى فرمايد: أنَا صِراطُ اللّه الْمُسْتَقيمُ الَّذى امَرَكُمْ بِاتِّباعِهِ، كه اشاره به آيه «وَ أَنَّ هذا صِراطِى مُسْتَقِيما فَاتَّبِعُوهُ»(2) است.
سه. انواع تفسير ضمنى قرآن
تفسير قرآن به صورت ضمنى جلوه هاى مختلفى در غدير دارد:
1. در مواردى سياق كلام در قبل و بعد آيه مفسر آيه اى است كه ذكر شده است.
2. در مواردى جمله اى كه متضمن آيه است، مفسر آن آيه هم حساب مى شود.
3. در مواردى يك آيه به عنوان نتيجه چند جمله مطرح است.
4. در مواردى آيات كلى قرآن بر موارد خاص مربوط به ولايت تفسير شده است.
5 . در مواردى آياتِ امم گذشته بر مسائل مرتبط با ولايت منطبق شده است.
6 . در مواردى دو تا سه آيه در يك كلام تركيب شده و مجموعا تفسير شده اند.
چهار. موارد تفسير ضمنى قرآن
آيات غديرىِ تفسير شده به صورت ضمنى، به 7 بخش تقسيم شده است:
1. آيات مربوط به مناسبت هاى خاصى از غدير.
2. آيات مربوط به معرفى مقام امامت و ولايت.
3. آيات مربوط به دستورات الهى درباره ولايت.
ص: 89
قول خداوند تعالى: « ... مِنْ قَبْلِ اَنْ نَطْمِسَ وُجُوها فَنَرُدَّها عَلى اَدْبارِها»(1)، قصد نشده از اين آيه مگر قومى از اصحاب من كه آنها را به نام و نَسَبشان مى شناسم ولى مأمورم آنان را نام نبرم.
مفسرين و غدير خم
مفسرين و غدير خم(2)
بر هيچ خردمندى پوشيده نيست كه شرف و برترى هر چيزى بسته به فايده و نتيجه آن است. بنا بر اين، در ميان موضوعات تاريخى، نخستين امرى كه مهم ترين فوايد و نتايج را داراست، موضوعى است كه بر اساس آن دينى پايه گذارى شده، يا كيش و آئينى استوار گشته باشد، و نيز زيربناى مذهبى بوده است كه امت هايى بدان گرويده اند و دولت هايى به خاطر آن شكل گرفته اند، و سرانجام نامى جادوان از آن بر جاى مانده است.
بر همين منوال است حال و شأن علماى تفسير، زيرا آياتى از قرآن كريم كه بدين قضيه اشاره دارد در برابر ديدگان مفسر نمايان مى شود(3)، و مفسر خود را ملزم مى بيند كه آنچه از مصدر وحى درباره نزول اينگونه آيات و تفسير آنها رسيده بيان كند، و هرگز روا نمى داند كه كارش نارسا و جهدش ناقص باشد.
اينك نام شمارى از مفسران سرشناس را كه در تفسير خود به ذكر اين واقعه پرداخته اند از نظر مى گذرانيم:
1. طبرى (م 310 ق) در «جامع البيان عن تأويل آى القرآن» .
2. ثعلبى (م 427 ق) در «الكشف و البيان فى تفسير القرآن» .
3. واحدى (م 468 ق) در «اسباب النزول» .
ص: 95
4. ابومحمد بغوى (م 516 ق) در تفسير خود.
5 . قرطبى (م 567 ق) در تفسير خود.
6 . فخر رازى (م 606 ق) در «مفاتيح الغيب» .
7. قاضى بيضاوى (م 685 ق) در «انوار التنزيل و اسرار التأويل» .
8 . ابن كثير شامى (م 774 ق) در تفسير خود.
9. نيشابورى (م بعد از 728 ق) در تفسير خود.
10. جلال الدين سيوطى (م 911 ق) در تفسير خود.
11. ابوالسعود العمادى (م 982 ق) در «ارشاد العقل السليم الى مزايا القرآن الكريم» .
12. خطيب شربينى (م 977 ق) در تفسير خود.
13. قاضى شوكانى (م 1250 ق) .
14. آلوسى بغدادى (م 1270 ق) در «روح المعانى فى تفسير القرآن و السبع المثانى» .(1)
غدير روز تفسير قرآن
غدير روز تفسير قرآن(2)
عناوين بر گرفته از آيات غدير در معرفى فرهنگ غدير در ماجرا و خطبه غدير و كلمات معصومين عليهم السلام، 22 عنوان است كه به ترتيب از كليات آغاز مى شود و با در نظر گرفتن مراحل وقوع ماجراى غدير به دنبال يكديگر اتفاق افتاده است. يكى از آنها «روز تفسير قرآنى» است:
غدير آن روزى بود كه در يك 24 ساعت، انواع تفسير قرآن از دو لب مبارك آورنده قرآن يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده شد. پنج آيه قرآن به طور كلى در سراسر قرآن تفسير شد:
ص: 96
سه سوره كامل از قرآن در قسمتى ديگر تفسير شد.
هجده آيه قرآن به صراحت مورد تفسير قرار گرفت.
نود و دو آيه قرآن به صورت اقتباس يا استشهاد تفسير شد.
چهارده آيه با اشاره مورد تفسير قرار گرفت.(1)
آيات قرآن در شعر غدير
آيات قرآن در شعر غدير(2)
شاعرانى كه براى غدير سروده اند شكوفاترين نقطه آن را پشتوانه قرآنى آن تلقى كرده اند، و در زيباترين سروده ها - از اشاره و رمز گرفته تا تصريح - ذكرى از آيات غدير به ميان آورده اند. آنچه پيش روى شماست گزيده اى از ابيات شعرى مربوط به غدير است كه در آنها به آيات قرآنى غدير اشاره شده است.
آيات معروفى كه همه به نزول آنها درباره غدير اعتراف دارند سه آيه است، كه در اكثر اشعار ديده مى شود و در بعضى به دو آيه اشاره شده است:
«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» .(3)
«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» .(4)
«سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ» .(5)
اشعار قرآنى غدير از شيعه و غير شيعه است، و شكى نيست كه اشعار مربوط به غير شيعه اقرارى از سوى آنان تلقى مى شود. اين اشعار در چهار زبانِ فارسى، عربى، اردو و تركى است و مى توان به هفت موضوع تقسيم كرد:
ص: 97
همچنين يكى از موضوعات تأليفى غدير، ارتباط بين آنچه در نزول و تفسير و دعاها و زيارات و احتجاجات درباره يك آيه آمده است. اين رويكرد تحقيقى جهات تازه اى را نشان خواهد داد، كه در عين متفاوت بودن، نتايج خاصى را از جهت ارتباط آنها با يكديگر به دست مى دهد.
در اينجا سرفصل پژوهش هاى قرآنىِ غدير - كه شامل مطالب تحليلى و آمارى است - در هشت قسمت معرفى مى گردد:
1. فهرست سوره ها و آيات غدير
2. متن آيات غدير
3. موارد مطرح شدن آيات غدير
4. ترتيب زمانى و مكانى آيات غدير
5 . موضوع بندى آيات غدير
6 . آمارهاى آيات غدير
7. نتايج اعتقادى آيات غدير
8 . تحليل هاى قرآنى غدير
تفصيل اين مباحث مفصلاً در محل خود در اين دائرة المعارف آمده است.
اولين كتاب در اسلام كه واقعه غدير را مطرح كرده «كتاب سليم بن قيس هلالى» است، كه در موارد متعددى از آن آيه «تبليغ» و «اكمال» مطرح شده و ارتباط مستقيم آن با واقعه غدير از لسان پيامبر و امامان عليهم السلام بيان شده است.
پس از آن هم تفاسير و كتاب هاى تاريخى و اعتقادى اين حقيقت بزرگ را درباره غدير ثبت كرده اند، به گونه اى كه هر جا سخن از «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ ... » و «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينِكُمْ ... »(1) به ميان آمده، فورا غدير مطرح شده است، و هر جا سخن از غدير بوده فورا اين آيات تداعى شده است.
ص: 99
اين حقيقت غديرى قرآنى، كم كم شكل جدى ترى به خود گرفته، و با شبهه افكنى هايى كه دشمنان از فشار عظمت آن به ميان آورده اند، توجه بيشترى را به خود جلب كرده است؛ به گونه اى كه در كتاب هاى تاريخى و حديثى به صورت فصلى خاص با عنوان «آيات غدير» يا «غدير در قرآن» مطرح شده است.
در مرحله بعدى اهميت جلوه «غدير در قرآن» بيش از پيش بر همگان روشن شده، تا آنجا كه كتاب هاى مستقلى درباره ارتباط قرآن با غدير تأليف شده و اين تجلّى نورانى غدير را به تصوير كشيده است. منظور از كتاب هاى مستقل تأليفاتى است كه اول تا آخر آن به طور كامل درباره ارتباط غدير و قرآن باشد.
در اينجا كتاب هاى مستقل در موضوع قرآن و غدير معرفى مى گردد:
1 - آيات الغدير، على كورانى عاملى، مركز المصطفى للدراسات الاسلاميه (قم) ، عربى، چاپى، ناشر: همان، اول، 1419 ق، وزيرى، 374 ص. در اين كتاب ابحاثى مفصل و علمى و تحقيقى درباره آياتى كه در ماجراى غدير نازل شده دارد، و در موضوع خود بسيار تحقيقى و جامع است. عناوين اين كتاب از اين قرار است: فصل اول: ابحاثى مقدماتى در مورد تفسير آيه عصمت، فصل دوم: آيه امر به تبليغ، فصل سوم: قصه غدير، فصل چهارم: آيه اكمال دين، فصل پنجم: آيه «سَألَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِع» . اين كتاب توسط آقاى محمدحسين شمسايى به فارسى ترجمه شده و با نام «غدير در آينه قرآن» چاپ شده است. همچنين اين كتاب دو مرتبه به انگليسى ترجمه شده است؛ يك بار توسط آقاى بدر شاهين ترجمه شده و با نام «وِرسِس آوْ غَدير» به چاپ رسيده است. بار ديگر توسط مركز المصطفى صلى الله عليه و آله ترجمه شده، و با همين نام «آيات الغدير» به شكل ديجيتالى در اينترنت موجود است.
2 - آيات الغدير، سيد على حسينى ميلانى، عربى، چاپى، الحقائق، قم، اول، 1429 ش، رقعى، 96 ص. در اين كتاب سه آيه معروف غدير: آيه تبليغ، آيه اكمال دين و آيه «سأل سائل» از كتب عامه و تفاسير آنان توضيح و تفسير شده است. اين كتاب شماره 15 از مجموعه «إعرِفِ الحَقَّ تَعرِف أهلَهُ» است.
ص: 100
3 - آيات غدير، سيد على حسينى ميلانى، ترجمه و ويرايش: هيئت تحريريه انتشارات الحقايق، فارسى، چاپى، چاپ اول تا پنجم: الحقايق، قم، 1391 - 1396 ش، رقعى، 168 ص. در اين كتاب طى سه بخش، مباحث علمى در مورد سه آيه مهم غدير آمده است. عناوين اين كتاب از اين قرار است: بخش يكم: آيه تبليغ، بخش دوم: آيه اكمال دين، بخش سوم: آيه «سَألَ سائِلٌ» .
4 - آيات ولايت در قرآن، ج 2 و 3، سيد محمد مرتضوى، فارسى، چاپى، آشيانه مهر، قم، اول، 1390 ش، وزيرى، ج 2: 272 ص، ج 3: 192 ص. اين كتاب جلد دوم و سوم از دوره «آيات ولايت در قرآن» است. جلد دوم در مورد آيه تبليغ و جلد سوم در مورد آيه اكمال است. در هر جلد، ابتدا مقدمه چينى و زمينه نزول آيه بيان شده، و سپس استدلال به آيه براى اثبات ولايت و امامت اميرالمؤمنين عليه السلام بيان شده است. پس از آن و قسمت اعظم كتاب در هر دو جلد پاسخ به شبهات و اشكالات مطرح شده است. عناوين اين كتاب از اين قرار است:
ج 2: زمينه هاى فكرى، اجتماعى، سياسى، جانشينى رسول خدا صلى الله عليه و آله، پيشگفتار، زمينه هاى جانشينى رسول خدا صلى الله عليه و آله، فصل اول: تقرير استدلال شيعه به آيه تبليغ، فصل دوم: شواهد نزول آيه تبليغ در غدير خم، فصل سوم: شبهات كلامى، فصل چهارم: شبهات تاريخى، فصل پنجم، فصل ششم: شبهات محتوايى. ج 3: فصل اول: تقرير استدلال شيعه به آيه اكمال، فصل دوم: شبهات ادبى، فصل سوم: شبهات اسباب نزول، فصل چهارم: شبهات حديثى، فصل پنجم، فصل ششم: شبهات تاريخى.
5 - آية البلاغ، عربى، چاپى، الامانة العامة للعتبة الكاظمية المقدسة، رقعى، 56 ص. اين كتاب تحقيقى مختصر درباره آيه تبليغ و بيان نظرات شيعه و اهل سنت است.
6 - آيت الغدير، حيدر الوكيل، عربى، چاپى، باقيات، قم، اول، 1435 ق، 2014 م، رقعى، 79 ص. در اين كتاب طى چند فصل در مورد آيه تبليغ و آيه اكمال و آيه «سَألَ سائِلٌ ... » و حديث غدير به طور كوتاه سخن گفته، و در آخر متن عربى خطبه غدير را آورده است.
ص: 101
7 - آية الولاية، باسم انصارى، عربى، چاپى، چاپ اول و دوم: دار الفقه، تهران، 1424 و 1425 ق، خشتى، 12 ص. اين كتاب، جلد هفتم از دوره «تفسير القرآن الكريم للناشئين» است، و اين كتاب تفسير آيه «إنَّما وَليُّكُم اللّه ... » و سپس آيه «يا أيُّهَا الرَسول بَلِّغ ... » است.
8 - آيه تبليغ، محمدعلى موحدى، فارسى، چاپى، نيم رحلى، 15 ص. در اين كتاب آيه تبليغ در منابع شيعه و اهل سنت آمده، و سپس مفاد آيه تبليغ بررسى شده است.
9 - آيه تبليغ، آيه اكمال، غلامرضا صادقى فرد، فارسى، چاپى، گروه معارف مؤسسه پژوهش و مطالعات عاشورا، تاسوعا، مشهد، اول، 1393 ش، وزيرى، 975 ص. اين اثر از جمله كتب نفيس و ارزشمند عرصه مكتوب غدير است. در اين كتاب آيه تبليغ و آيه اكمال به طور مفصل و با توضيح و تحقيق در همه جوانب مورد بررسى قرار گرفته است. عناوين اين كتاب از اين قرار است:
فصل 1: مقدمه اى بر تحليل آيه تبليغ و آيه اكمال، فصل 2: تعيين روز نزول آيه اكمال، فصل 3: مرورى بر آيه تبليغ و آيه اكمال، فصل 4: كلمه ها و تركيب هاى آيه تبليغ، فصل 5 : كلمه ها و تركيب هاى آيه اكمال، فصل 6 : مرورى بر عبارت «ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ» ، فصل 7: تبليغ كدامين رسالت با چه اهميتى ؟ فصل 8 : وعده حفاظت از پيامبر رحمت صلى الله عليه و آله، فصل 9: بحثى درباره هدايت كافران، فصل 10: تعبير «دينَكُم» ارتباطى عظيم ميان آيه تبليغ و آيه اكمال، فصل 11: تنها نعمتى كه خدا آن را نعمت مى داند، فصل 12: «اليَومَ» روزى كه طيبات بر مؤمنان حلال مى شود، فصل 13: از «اليَومَ» به بعد زنان پاكدامن اهل ايمان فقط براى مؤمنان حلال بودند، فصل 14: كافر شدن به ايمان و تباهى اعمال، فصل 15: تحليلى از آيه تبليغ و شناخت موضوع مورد فرمان تبليغ در آن، فصل 16: تحليلى از آيه اكمال و شناسايى موضوع تبليغ آيه تبليغ از اين راه، فصل 17: شناخت هر چه بيشتر واقعه «اليَومَ» از راه آيه ميثاق غدير، فصل 18: معرفى «الايمان» در «اليَومَ» ، فصل 19: غدير خم، فصل 20: غدير خم در صحيح مسلم و مانندهايش، فصل 21: مولى بودن خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله و اميرمؤمنان عليه السلام،
ص: 102
فصل 22: مقابله با غدير خم براى بازگرداندن جاهليت، فصل 23: نعمت محبوب سازى «الايمان» و زينت آن در دل ها، فصل 24: چند نكته، فصل 25: جايگاهى از اميرمؤمنان عليه السلام بر اساس آيه تبليغ و اكمال.
10 - آيه ميثاق غدير، غلامرضا صادقى فرد، فارسى، چاپى، گروه معارف موسسه پژوهش و مطالعات عاشورا، تاسوعا، مشهد، اول، 1393 ش، وزيرى، 998 ص. اين كتاب از جمله آثار ارزشمند غدير است. كه در آن آيه «وَ اذكُروا نِعمَةَ اللّه ِ عَلَيكُم وَ ميثاقَهُ الَذى واثَقَكُم بِهِ إذ قُلتُم سَمِعنا وَ أطَعنا وَ اتَقوا اللّه َ إنَّ اللّه َ عَليمٌ بِذاتِ الصدورِ» مورد تحليل و تحقيق و بررسى قرار گرفته، و در مورد همه جوانب آن سخن گفته شده است. عناوين اين كتاب از اين قرار است:
خطبه پيامبر رحمت صلى الله عليه و آله در غدير خم، مقدمه، فصل 1: پيشگفتارى بر تحليل آيه ميثاق غدير، فصل 2: مرورى بر آيه ميثاق غدير، فصل 3: كلمه ها و تركيب هاى آيه ميثاق غدير، فصل 4: نعمت و ميثاق خدا در زمان و مكانى ويژه و راه ذكر آن، فصل 5 : فرمان به ذكر تنها نعمتى كه خدا آن را نعمت مى داند، فصل 6 : عهد، مبايعه، ميثاق، اقرار و اداى شهادت، فصل 7: «سَمِعنا وَ أطَعنا» تعهدى قطعى براى هميشه، فصل 8 : مواثقه با ميثاق خدا، فصل 9، فصل 10: اقرارى همگانى در يك واقعه، فصل 11: سمع و طاعت مطلق، فصل 12: تحليلى از آيه ميثاق غدير، فصل 13: تلاشى براى شناخت نعمت و ميثاق و اقرار شهادت آيه ميثاق غدير، فصل 14: واقعه غدير خم، فصل 15: مذاكره ذكر نعمت و ميثاق خدا در غدير خم بخشى از «تواصَوا بِالحَقِّ وَ تَواصَوا بِالصَبرِ» ، فصل 16: اقرار و ذكر نعمت و ميثاق خدا در غدير خم همه در سوره مباركه حمد، فصل 17: ميثاقى براى بعثت دوازده نقيب پيامبر رحمت صلى الله عليه و آله، فصل 18: «أشهَدُ أنَّ عَليّا عليه السلام أميرَالمُؤمِنينَ وَ وَلىُّ اللّه ِ» سومين شهادت اذان، بخشى از فرمان خدا در آيه ميثاق، فصل 19: تعهد خداوند در برابر ميثاق خودش ميثاق غدير خم.
11 - آيه هاى غدير، واحد پژوهش ستاد غديريه، فارسى، چاپى، 130 ص. در اين كتاب آيه هاى نازل شده در غدير، همراه با روزشمار ماجراى حجة الوداع آمده است.
ص: 103
ج 1: مقدمه، بخش 1: نزول آيات قرآن در غدير: قسمت اول: آيات مربوط به اقدامات پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير: 21 آيه، قسمت دوم: آيات مربوط به اقدامات منافقين در غدير: 36 آيه.
ج 2 : بخش 2: تفسير آيات قرآن در غدير: 1. تفسير كلى موضوعى در سراسر قرآن: پنج مورد 2. تفسير يك سوره كامل در غدير: 3 سوره 3. تفسير صريح يك آيه در غدير: 12 مورد 4. تفسير يك آيه به صورت اقتباس يا استشهاد: آيات مربوط به مناسبت هاى خاصى در غدير: 18 آيه، آيات مربوط به معرفى مقام امامت و ولايت: 6 آيه، آيات مربوط به دستورات الهى درباره ولايت: 10 آيه، آيات مربوط به مقابله با دشمنان غدير: 11 آيه، آيات مربوط به دوستان غدير: 6 آيه، آيات مربوط به دشمنان غدير: 15 آيه، آيات مربوط به موضوعات غير ولايت: 4 آيه
ج 3: بخش 3: مراحل حضور قرآن در غدير: 10 مورد. بخش 4: معرفى قرآن در غدير: 1. مقام قرآن 2. محتواى قرآن 3. سرپرست قرآن 4. وظايف ما درباره قرآن.
بخش 5 : پژوهش هاى قرآنى غدير: 1. فهرست سوره ها و آيات غدير 2. متن آيات غدير 3. موارد مطرح شدن آيات غدير 4. تركيب زمانى و مكانى آيات غدير: 19 مورد 5 . موضوع بندى آيات غدير 6 . آمارهاى آيات غدير 7. معرفى قرآنى غدير 8 . تحليل هاى قرآنى غدير.
بخش 6 : تاريخچه قرآنى غدير: 1. معرفى قرآنى غدير: معرفى غدير در آينه قرآن، معرفى دشمنان غدير در آينه قرآن 2. اتمام حجت هاى قرآنى غدير: 32 مورد 3. دعاها و زيارات قرآنى غدير: 55 آيه 4. شعر قرآنى غدير 5 . كتاب هاى قرآنى غدير 6 . منابع قرآنى غدير.
27 -
قرآن نامه غدير، محمدباقر انصارى، فارسى، چاپى، چاپ اول و دوم: دليل ما، قم، 1387 و 1388 ش، رقعى، 140 ص. در اين كتاب تمام آياتى كه مربوط به غدير و واقعه آن است همراه با توضيحى مختصر آمده است. عناوين اصلى اين كتاب از اين
ص: 107
قرار است: 1. روز زيباى غديريان 2. روز تلخ دشمنان غدير 3. امامان نورانى غدير 4. بشارت هاى لطيف غديريان 5 . وظايف شيرين غديريان 6 . تهديد شديد به دشمنان غدير 7. عاقبت شوم مخالفان غدير. در آخر كتاب، پى نوشت ها آورده شده كه بسيار جامع و مفصل است. اين كتاب در نوع خود جالب و بديع است و با قلمى شيوا نوشته شده و به نوعى تلخيص كتاب غدير در قرآن قرآن در غدير از همين مؤلف است.
28 - قرآن و غدير، محسن قرائتى، فارسى، چاپى، چاپ اول و دوم: درس هايى از قرآن، تهران، 1391 و 1397 ش، رقعى، 87 ص. در اين كتاب آيات مربوط به غدير و در ادامه مربوط به امامت و اهل بيت عليهم السلام همراه با توضيح مختصر آمده است. عناوين اين كتاب از اين قرار است: 1. ابلاغ ولايت مأموريت پيامبر صلى الله عليه و آله 2. اكمال دين و اتمام نعمت 3. محبوب خدا 4. ولايت بر مؤمنان 5 . عذاب منكر غدير 6 . عمل پيامبر صلى الله عليه و آله بر اساس وحى 7. ضرورت مودّت اهلبيت عليهم السلام 8 . مصداق صراط مستقيم 9. پيشينه توسل به اهل بيت عليهم السلام 10. گستره والدين 11. جانفشانى شبانه 12. پايمردى در ميدان جهاد 13. انفاقى همه جانبه 14. جان پيامبر صلى الله عليه و آله 15. مؤذن در اعراف 16. سفير سوره برائت 17. اهميت ايمان و جهاد 18. پيشگامى در ايمان 19. حقيقت محض 20. شاهد پيامبر صلى الله عليه و آله 21. هادى امت 22. محبتش هديه خداوند 23. وزير و ياورى نمونه 24. معيار سنجش اعمال 25. رفعت و برترى 26. اولين ياور در اولين ميهمانى 27. عروة الوثقى و حبل اللّه 28. قهرمان جهاد و عبادت 29. امام معصوم عليه السلام 30. امام مبين و صالح مؤمنان 31. درياى بيكران 32. نجوايى اختصاصى 33. ايثار خالصانه خانوادگى 34. نبأ عظيم 35. حلال مشكلات 36. استمرار امامت 37. خير البريّه 38. جايگاه بى نظير رزمندگان 39. همتاى كوثر 40. بت شكنى بر دوش پيامبر صلى الله عليه و آله.
29 - قصه قرآنى غدير، محمدباقر انصارى، فارسى، چاپى، دليل ما، قم، اول، 1402 ش، رقعى، 120 ص. اين كتاب داستان 330 استناد به قرآن در واقعه غدير است. در اين كتاب رابطه قرآن با غدير از ابتداى حركت از مدينه تا مكه و سپس غدير و خطبه آن، و پس از غدير و فتنه هاى پس از آن، همه و همه مورد بحث و بررسى قرار گرفته، و به نوعى تلخيص كتاب غدير در قرآن قرآن در غدير از همين مؤلف است.
ص: 108
ص: 110
قسمت دوم : مراحل حضور قرآن در غدير
مقدمه چينى براى غدير در قرآن
مقدمه چينى براى غدير در قرآن(1)
از آغاز حركت از مدينه به سوى مكه تا بازگشت به مدينه آيات بسيارى بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده كه تعدادى از آنها مربوط به حج است، ولى 21 آيه مستقيما درباره غدير و پيام آن است. در روايات غدير، موقعيت تاريخى نزول آن آيات و ارتباط مستقيم آنها با غدير تبيين شده است.
جهت گيرى عام اين روايات نشان دادن پشتوانه الهى و دستور مستقيم خداوند در سر تا سر مراسم غدير است. در نگاهى همه جانبه خواهيم ديد كه از آغاز سفر در مدينه دستور آن از سوى خداوند نازل مى شود و اهداف آن نيز مشخص مى گردد.
آيات ديگرى تأكيد بر ختم رسالت و آغاز ولايت مى نمايد.
در فرازهاى ديگرى از قرآن امتحان بزرگ الهى با ولايت خاطر نشان شده، و به مردم آماده باش فكرى براى چنين آزمايشى را اعلام مى دارد.
ص: 111
نصر / 1 - 3 : اين آيات روزهاى آخر حج و مقدمه براى غدير نازل شده است.
ناس / 4 - 6 : اين آيات در مراسم غدير تفسير شده است.
مراحل حضور قرآن در حجة الوداع و غدير به ترتيب زمانى و مكانى
اشاره
مراحل حضور قرآن در حجة الوداع و غدير به ترتيب زمانى و مكانى(1)
يكى از نكات ارزشمند در جريانات تاريخى و مذهبى داستان واره آنهاست، كه با جمع و چكيده از اقوال و نقل هاى مختلف و پراكنده تاريخى و حديثى و تفسيرى و قرار دادن آنها در كنار يكديگر به دست مى آيد. در مورد سفر حجة الوداع و غدير نيز اين مهم بسيار حائز اهميت است و زواياى خاصى را براى ما روشن مى كند.
غدير در بين وقايع اسلام بيشترين پشتوانه قرآنى را دارد، به گونه اى كه از آغاز تا انجام آن بيش از 300 آيه مطرح شده است. از اين تعداد، 200 آيه در متن واقعه غدير نازل شده و 100 آيه به صراحت يا كنايه تفسير به آن واقعه شده است.(2)
از جمله آمارهاى غدير، آمار آياتى است كه از ابتداى سفر حجة الوداع و در مكه و سپس در مسير مكه تا غدير و در خطبه غدير و بعد از خطبه در مراسم سه روزه غدير و در ماجراهاى پس از غدير و بعد از آن در مدينه نازل شده و يا به نوعى مورد استشهاد قرار گرفته است.
اين آيات با جمع آورى و چكيده از اقوال و نقل هاى مختلف و پراكنده تاريخى و حديثى و تفسيرى و قرار دادن آنها در كنار يكديگر به دست مى آيد. در مورد سفر حجة الوداع و غدير نيز اين مهم بسيار حائز اهميت است و زواياى خاصى را براى ما روشن مى كند.
در اين باره و از بُعد معارف قرآنى و تفسيرى و آمارى غدير، مسير نزول آيات قرآن در غدير به شكل سلسله وار جمع آورى شده و در محل خود در اين
ص: 122
دائرة المعارف آورده شده، كه به عنوان داستان واره حجة الوداع و غدير نيز قابل استفاده است، و براى پرهيز از تطويل در اينجا تكرار نمى شود.
ضرورت اين مبحث از آن جهت است كه ذهنيتى از مسير قرآنى ماجراى غدير پيدا شود و يك جمع بندى از مجموع آن را در نظر گرفته شود.
در اين باره بايد بدانيم كه واقعه غدير با مقدماتى حساب شده از مدينه آغاز شد و در طول سفر حج آماده سازى فكرى و عملى براى آن ادامه يافت، تا در روز چهاردهم ذى الحجه سال دهم هجرى رسما فرمان اجراى آن صادر شد.
در همه اين مراحل آنچه به عنوان پيش بينى يك برنامه كامل عيار درباره اعلام ولايت لازم بود، در نظر گرفته شد. اعجاب برانگيزتر از همه، نزول آيات قرآنى در رابطه با غدير بود كه خداوند آن را در متن قرآن جاى داد، و پيامبر صلى الله عليه و آله در سايه تفسير همان آيات مقدمه چينى لازم براى برنامه عظيم غدير را تدارك ديد.
بنا بر اين، مسير نزول آيات غدير از مدينه آغاز مى شود و تا مكه مى رود و از آنجا با مراسم حج همراه مى شود. با پايان حج حركت به سوى غدير خم آغاز مى شود و با رسيدن به سرزمين خم، پيامبر صلى الله عليه و آله سخنرانى مفصل خود را برگزار مى كند و سپس مراسم سه روزه غدير آغاز مى شود.
وقايع متعددى در ارتباط با غدير در اين ايام رخ مى دهد تا از غدير خارج مى شوند. از غدير تا مدينه وقايعى اتفاق مى افتد و حتى با وصول به مدينه ماجرا پايان نمى يابد، و تا روز شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله هنوز غدير در جريان است و آيات قرآن آن را پشتيبانى مى كند. فهرستى از مراحل حضور آيات قرآن در غدير را در اينجا مى آوريم، و مفصل هر آيه با بيان موارد و مدارك به طور مفصل در محل خود در اين دائرة المعارف آورده شده، و براى پرهيز از تطويل در اينجا تكرار نمى شود.
در اينجا فقط آيه هايى كه در سفر غدير نازل يا تفسير شده به ترتيب مطرح شدن آنها آورده مى شود. زمان بندى آيات از آغاز حركت از مدينه تا روز بازگشت از غدير
ص: 123
1 - نزول آيات قرآن از مدينه تا مكه
در ماه ذى القعدة سال دهم هجرى، آماده سازى فكرى مردم براى پذيرش و درك مفاهيم بلند ولايت و امامت و اجراى مراسم غدير با نزول قرآن آغاز شد.(1)
آيه ششم سوره احزاب «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ... » : «پيامبر بر مردم از خودشان صاحب اختيارتر است ... » در آن روزها در مدينه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد، كه صاحب اختيارى آن حضرت را بر مردم بيان مى كرد و مقدمه اى بود براى كلمه «مولى» در «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» كه در غدير اعلام شد.
مردم از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيدند: اين ولايت چيست كه به وسيله آن شما بر ما از خودمان بيشتر اختيار داريد ؟ حضرت در پاسخ فرمود: پذيرفتن و اطاعت در آنچه دوست بداريد و آنچه بر شما خوش نيايد و دوست نداشته باشيد. مردم با شنيدن اين محتواى بلند گفتند: پذيرفتيم و اطاعت مى كنيم.
با اين اقرار مردم آيه هفتم سوره مائده به عنوان سند و شاهدى از اين اعتراف نازل شد: «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اتَّقُوا اللّه إِنَّ اللّه عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» : «نعمت خدا بر شما و پيمان او را به ياد آوريد كه با شما ميثاق بست آنگاه كه گفتيد شنيديم و اطاعت كرديم و تقواى خدا را پيشه كنيد كه خداوند به باطن قلب ها آگاه است» .
در مرحله بعد سه آيه از قرآن نازل شد(2) كه عبارت بودند از:
آيه 59 سوره نساء: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّه وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِى شَىْ ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّه وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّه وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ ... » : «اى كسانى كه ايمان آورده ايد خدا و پيامبر و صاحب اختيار خود را
ص: 127
يا محمد، خداوند - جل اسمه - به تو سلام مى رساند و مى فرمايد: من پيامبرى از پيامبرانم و رسولى از فرستادگانم را از دنيا نبردم مگر بعد از كمال دينم و مؤكد نمودن حجتم. اكنون دو مسئله از واجبات باقى مانده كه بايد آن را به قومت ابلاغ نمايى: يكى حج و ديگرى ولايت و خلافت بعد از خودت، چرا كه من زمينم را از حجتم خالى نگذاشته ام و تا ابد خالى نمى گذارم.(1)
در مرحله بعد آيه 22 سوره حج نازل شد: «وَ أَذِّنْ فِى النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالاً وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ» : «بين مردم براى حج اعلان عمومى كن كه پياده و بر هر مركب لاغرى و از هر گردنه دوردستى نزد تو مى آيند» .
بدين ترتيب برنامه حج و اعلام ولايت همزمان و با پشتيبانى آيات قرآن آغاز شد؛ پيامبر صلى الله عليه و آله صبح روز شنبه بيست و پنجم ماه ذى القعدة همراه كاروان هفتاد هزار نفرى حجاج از مدينه خارج شدند. قافله اى كه از مدينه حركت كرده بود در طول راه تا مكه به صد و بيست هزار نفر رسيد. از سوى ديگر اميرالمؤمنين عليه السلام همراه دوازده هزار نفر از اهل يمن عازم مكه شدند.
روز دوشنبه چهارم ذى الحجه كاروان عظيم حجاج همراه پيامبر صلى الله عليه و آله وارد مكه شدند. همزمان كاروان يمن نيز همراه اميرالمؤمنين عليه السلام وارد مكه شدند و خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيدند.(2)
2 - نزول آيات قرآن در ايام حج
پيامبر صلى الله عليه و آله در مكه تشريع حج تمتع را با قرائت آيه 196 سوره بقره: «فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ ... » : «هر كس عمره را در كنار حج انجام دهد آنچه از قربانى ممكن باشد ذبح كند ... » اعلام فرمود.
ص: 129
آنگاه آيه 44 سوره زخرف به عنوان مسئوليت مردم درباره ولايت على عليه السلام نازل شد: «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ لسوف تُسْئَلُونَ» : «و آن ذكرى براى تو و قومت است و به زودى سؤال خواهيد شد» ، و تفسير شد كه درباره على عليه السلام مورد سؤال قرار خواهيد گرفت.(1)
در موقعيتى كه مراسم حج به ساعات پايانى خود نزديك مى شد بار ديگر وحى الهى تجلى كرد و آخرين سوره كاملى - كه در يك نزولِ جبرئيل فرود آمد - بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد و آن سوره نصر بود:
«بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. إِذا جاءَ نَصْرُ اللّه وَ الْفَتْحُ. وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِى دِينِ اللّه أَفْواجا. فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوَّابا» :
«به نام خداى بخشنده مهربان. وقتى يارى خدا و پيروزى آمد. و مردم را ديدى كه گروه گروه در دين خدا داخل مى شوند. با حمد پروردگارت تسبيح كن و از او طلب مغفرت نما كه او توبه پذير است» .(2)
پيامبر صلى الله عليه و آله پس از نزول سوره نصر سخنرانى مفصلى ايراد كرد و در آن با ذكر آيه 36 و 37 سوره توبه به ابطال برخى مسائل جاهلى مانند رباى جاهليت و خونريزى هاى آن زمان اشاره فرمود.
آنگاه آيه 10 سوره حجرات را قرائت كرده فرمود: اى مردم، «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» : «مؤمنين با يكديگر برادرند» .
ص: 132
آنگاه آيه 13 سوره حجرات را خواند و فرمود: خداى عز و جل مى فرمايد: «يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوبا وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّه أَتْقاكُمْ» : «اى مردم ما شما را از مذكر و مؤنث خلق كرديم و شما را گروه ها و قبايلى قرار داديم تا بين يكديگر بدانيد كه محترم ترين شما با تقواترين شماست» .(1)
روز دوازدهم ذى الحجه در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آخرين روز حج، شرايط را براى اجراى برنامه غدير آماده مى كرد، گروهى از سردمداران نفاق با اطمينان از نزديكى رحلت حضرت در فكر نقشه هايى براى روزهاى پس از وفات آن حضرت بودند.
قبل از همه اولى و دومى با جدى گرفتن غصب خلافت براى به انجام رساندن آن با يكديگر همپيمان شدند كه نگذارند خلافت در اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله مستقر شود. سپس ابوعبيده جراح را به عنوان امين خود انتخاب كردند. با پيوستن معاذ بن جبل و سالِم مَولى ابى حُذَيفه يك گروه پنج نفره آماده اجراى برنامه هاى ضد غدير شدند.(2)
خداوند اين اقدام آنان را كه قبل از پايان مراسم حج هنوز عملى نكرده بودند با دو آيه قرآن به پيامبرش خبر داد:
يكى آيه 19 سوره زخرف كه فرمود: «سَتُكتَبُ شَهادَتُهُم وَ يُسئَلُونَ» : «به زودى شهادت آنان نوشته مى شود و مورد سؤال قرار مى گيرند» . ديگرى آيه 39 همين سوره كه فرمود: «وَ لَن يَنفَعَكُم اليَومَ إذ ظَلَمتُم أنَّكُم فِى العَذابِ مُشتَرِكُونَ» : «بيزارى شما از يكديگر در روز قيامت فايده اى به حالتان ندارد چرا كه ظلم كرده ايد و در نتيجه در عذاب مشترك خواهيد بود» .(3)
ص: 133
گذاشتند و تصميم گرفتند عهد و پيمان بين خود را رسميت دهند، تا در عمل به آن ملتزم باشند و در مراحل بعدى يكديگر را تنها نگذارند.
ابوبكر و عمر و سه همپيمانشان در روز چهاردهم ذى الحجه در موقعيتى كه كسى داخل كعبه نبود، وارد آنجا شدند و روى سنگ سرخ ميان دو ستون كعبه نشستند. ابتدا و به عنوان شروع به صورت شفاهى پيمان خود را تجديد كردند و بر سر آن قسم ياد كردند و گفتند:
نَتَظاهَرُ عَلى عَلِىٍّ فَلا يَنالُ الْخِلافَةَ ما حَيينا: با هم بر ضد على اقدام مى كنيم به گونه اى كه تا ما زنده هستيم به خلافت دست نيابد.(1)
سپس عمر متنى را كه بايد امضا مى كردند املا كرد و ابوعبيده جراح براى آنان نوشت: إنْ ماتَ مُحَمَّدٌ اوْ قُتِلَ نَزْوِى الْخِلافَةَ عَنْ اهْلِ بَيْتِهِ: اگر محمد از دنيا رفت يا كشته شد خلافت را از اهل بيت او مانع مى شويم.
اين پيمان نامه داخل كعبه نوشته شد و به امضاى ابوبكر و عمر و ابوعبيده و معاذ بن جبل و سالم مولى ابى حذيفه رسيد و مهرهاى خود را بر آخر آن نقش كردند. ابوعبيده آن نوشته را در حضور چهار نفر ديگر در كعبه زير خاك پنهان كرد. آنگاه همگى برخاسته و از كعبه بيرون آمدند، و از آن لحظه عمل به محتواى آن صحيفه را رسما آغاز كردند.
در آن لحظات عظيم ترين پيمان نامه بر ضد دين الهى در تاريخ بشريت به امضا رسيد كه آينده تلخ و تاريكى را براى انسان ها در نظر گرفته بود. خداوند با نزول 9 آيه پى در پى جوانب مختلف اين توطئه را مورد نكوهش قرار داد و آن را در متن قرآن ثبت كرد.
ص: 138
در بُعد ديگر خداوند اعلام داشت كه در برابر مكر و حيله آنان دستگاه الهى هم برنامه دارد و بايد عاقبت را ديد و نتايج را بر شمرد. آيه 50 - 52 سوره نمل در اين باره نازل شد:
«وَ مَكَرُوا مَكْرا وَ مَكَرْنا مَكْرا وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ. فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ مَكْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِينَ. فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خاوِيَةً بِما ظَلَمُوا إِنَّ فِى ذلِكَ لآيات لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ» :
«آنان حيله اى به كار بستند و ما هم مكرى به كار گرفتيم در حالى كه آنان نمى فهميدند. بنگر كه عاقبت مكر آنان چگونه شد كه ما آنان و قومشان را همگى نابود كرديم. اين است خانه هاى آنان كه به خاطر ظلمشان خالى مانده است و اين نشانه اى بر كسانى است كه مى دانند» ، و اين قسمت از آيه اشاره به آن بود كه خلافت به نسل هيچ كدام از آنان نخواهد رسيد.(1)
آيه ديگرى كه نازل شد براى آگاهى مؤمنين بود كه از آنان فاصله بگيرند و اسرار خود را در اختيار آنان قرار ندهند، چرا كه دشمنى را علنى كرده و در اين راه هيچ كوتاهى نمى كنند. آيه 118 سوره آل عمران براى اعلام اين مطلب چنين نازل شد:
«يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِن دُونِكُم لا يَألُونَكُم خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَد بَدَتِ البَغضاءُ مِن أفواهِهِم وَ ما تُخفِى صُدُورُهُم أكبَرُ ... » : «اى كسانى كه ايمان آورده ايد كسانى را كه از شما نيستند صاحب سِرِّ خود انتخاب نكنيد كه آنان در مقابله با شما از هيچ اقدامى كوتاهى نمى كنند آنان دوست دارند آنچه كه شما را در رنج و سختى قرار دهد دشمنى از دهانشان آشكار شده و آنچه سينه هاى آنان مخفى مى كند بالاتر است ... » .(2)
ص: 140
آنگاه آيه ديگرى درباره پشيمانى آنان در قيامت و عذاب ابدى آنان نازل شد و نابودى دنيا و آخرتشان را اعلام كرد؛ آيه 167 سوره بقره بود كه مى فرمايد: «وَ قالَ الَّذينَ اتَّبَعُوا لَو أنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأ مِنهُم كَما تَبَرَّؤُا مِنّا كَذلِكَ يُرِيهِمُ اللّه أعمالَهُم حَسَراتٍ عَلَيهِم وَ ما هُم بِخارِجِينَ مِنَ النّارِ» : «كسانى كه از آنان پيروى شده بود گفتند اى كاش براى ما بازگشتى بود تا از آنان بيزارى مى جستيم همانگونه كه از ما بيزارى جستند اينگونه است كه خداوند اعمال آنان را به عنوان حسرتى بر آنان مى نماياند و آنان از آتش خارج شدنى نيستند» .(1)
آخرين عكس العمل پيامبر صلى الله عليه و آله اين بود كه آنان را فرا خواند و همه اقداماتشان را خبر داد و آنان را مورد مؤاخذه قرار داد. آنان در نهايت جسارت و بى پروايى هر گونه اقدامى را انكار كردند و قسم ياد كردند كه چنين قصدى نداشته و چنين سخنى نگفته اند ! !
ولى در ردّ آنان آيه 74 سوره توبه نازل شد و پيامبر صلى الله عليه و آله آيه را بر آنان تلاوت فرمود: «يَحْلِفُونَ بِاللّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا ... » : «به خدا قسم ياد مى كنند كه چنين سخنى نگفته اند در حالى كه كلمه كفر را بعد از اسلامشان گفته اند و هدفى را قصد كرده اند كه بدان دست نيافته اند ... » .(2)
روز چهاردهم ذى الحجه همچنان ادامه داشت و توطئه گران به دنبال اولين كسانى بودند كه از نظر آنان در غصب خلافت همكارى خوبى مى توانستند داشته باشند. بنى اميه براى اين منظور انتخاب شدند و رؤساى آنان توسط اصحاب صحيفه به پيمان نامه دعوت شدند. بنى اميه نيز با اختلافى كه بر سر موضوع داشتند با آنان همپيمان شدند.(3)
ص: 141
4 - نزول آيات قرآن از مكه تا غدير
روز شانزدهم ذى الحجه همچنان قافله در مسير خود به سمت غدير در حركت بود و وحى الهى پى در پى غدير را پشتيبانى مى كرد تا در منزلى توقف كردند. در آنجا جبرئيل بار ديگر نازل شد و اولين نشانه هاى حفظ الهى را طى آيه 92 - 95 سوره حجر براى پيامبر صلى الله عليه و آله آورد:
«فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ . عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ . فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ . إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ» :
«قسم به پروردگارت از همه آنان سؤال خواهيم كرد. درباره آنچه انجام مى دهند. پس آنچه به تو امر شده ابلاغ كن و از مشركين اعراض نما. ما تو را از شرّ مسخره كنندگان حفظ مى كنيم» .
با نازل شدن اين آيات پيامبر صلى الله عليه و آله دستور حركت داد و سرعت كاروان را بيشتر نمود تا هر چه زودتر خود را براى اعلان ولايت به غدير برساند.(1)
روز هفدهم ذى الحجه اميرالمؤمنين عليه السلام سه بار اين دعا را تكرار كرد: اللّهمَّ ثَبِّتْ مَوَدَّتى فى قُلُوبِ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ الى يَوْمِ الْقِيامَةِ: خدايا، مودت و محبت مرا تا روز قيامت در قلوب مردان و زنان مؤمن ثابت و پايدار فرما. و پيامبر صلى الله عليه و آله آمين گفت.(2)
پس از دعاى اميرالمؤمنين عليه السلام و آمين پيامبر صلى الله عليه و آله در حضور مردم، آيه 96 و 97 سوره مريم در همين راستا نازل شد: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا. فَإِنَّما يَسَّرْناهُ بِلِسانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْما لُدًّا» :
«كسانى كه ايمان آورده عمل صالح انجام مى دهند به زودى خداوند براى آنان مودّت قرار مى دهد. ما آن را بر زبان تو آسان نموديم تا متقين را بشارت دهى و قومى را كه در خصومت شديد هستند بترسانى» .
ص: 143
نزول اين آيات به معناى استجابت دعاى پيامبر و اميرالمؤمنين عليهماالسلام بود، كه مردم از سرعت اجابت اين دعا تعجب كردند.
از ميان آن جمعيت عظيم كه ناظر ماجرا بودند، ابوبكر و عمر به كنايه گفتند(1): به خدا قسم ! يك پيمانه خرما در مَشكى پوسيده نزد ما محبوب تر است از آنچه محمد از پروردگارش خواسته است.
چه مى شد اگر از پروردگارش درخواست ملائكه اى مى كرد كه او را در برابر دشمنانش كمك كنند، يا گنجى كه فقر او را جبران كند ! به خدا قسم على را به هر كارى دعوت مى كند او هم مى پذيرد ! !
اين حركت تخريب كننده بر قلب مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله سنگينى كرد. اينجا بود كه آيه 12 تا 24 سوره هود نازل شد: «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ، إِنَّما أَنْتَ نَذِيرٌ وَ اللّه عَلى كُلِّ شَىْ ءٍ وَكِيلٌ» :
«شايد تو ترك كنى بعضى از آنچه به تو وحى شده و سينه ات را به خاطر آن به تنگ اندازى، از اين جهت كه بگويند اى كاش گنجى بر او نازل شود يا ملائكه اى همراه او بيايد تو فقط ترساننده مردم هستى و خداوند عهده دار همه چيز است» .
«أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّه إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ» : «يا مى گويند (ولايت على عليه السلام را به) دروغ به خدا نسبت مى دهد بگو ده سوره مانند آن را اگر چه افترا بسته شده باشد بياوريد و هر كس را غير از خدا مى خواهيد بخوانيد اگر راست مى گوييد» .
«فَإِلَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللّه وَ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» : «اگر اين پيشنهاد را (درباره ولايت على عليه السلام) از شما نپذيرفتند بدانيد كه به علم خدا
ص: 144
«الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللّه وَ يَبْغُونَها عِوَجا وَ هُمْ بِالاْخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ» : «آنان كه بر سر راه خدا مانع ايجاد مى كنند و آن را به كجى وا مى دارند و به آخرت كافر هستند» .
«أُولئِكَ لَمْ يَكُونُوا مُعْجِزِينَ فِى الْأَرْضِ وَ ما كانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللّه مِنْ أَوْلِياءَ يُضاعَفُ لَهُمُ الْعَذابُ ما كانُوا يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ وَ ما كانُوا يُبْصِرُونَ» :
«آنان در زمين عاجز كننده نيستند و جز خدا سرپرستى ندارند و عذابشان چند برابر مى شود اينان قدرت شنيدن نداشتند و نمى ديدند» .
«أُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ» : «آنان كسانى هستند كه به ضرر خود عمل كرده اند و آنچه افترا مى بستند نيز از يادشان رفته است» .
«لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِى الاْخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ» : «چاره اى جز اين نيست كه در آخرت هم زيانكارترين خواهند بود» .
«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلى رَبِّهِمْ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيها خالِدُونَ» : «كسانى كه ايمان آورده عمل صالح انجام مى دهند و در برابر پروردگارشان سر تعظيم فرود مى آورند اينان اهل بهشتند و در آن هميشگى خواهند بود» .
«مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالْأَعْمى وَ الْأَصَمِّ وَ الْبَصِيرِ وَ السَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلاً أَ فَلا تَذَكَّرُونَ» : «مثل اين دو گروه مانند كور و كر در برابر بينا و شنواست آيا اينها در مثال برابرند آيا متذكر نمى شويد» .
اينگونه بود كه يك منزل قبل از غدير، سيل آيات الهى جارى شد.
اكنون شب هجدهم ماه ذى الحجه رسيده بود و كاروان مسير شبانه خود را به سوى غدير مى پيمود. غدير خم نيز با بركه آبش و چشمه سار و پنج درخت كهنسالش در انتظار كاروان عظيم حجاج بود. مقصدى كه از مكه تعيين شد و مردم از وعده گاهشان و برنامه اى كه در انتظارشان بود به خوبى خبر داشتند.
ص: 146
اين بود كه آن حضرت در دنباله كلام كار را به صراحت كشانده فرمود: به خدا قسم قصد نشده از اين آيه مگر گروهى از اصحاب من كه آنان را با نام و نسبشان مى شناسم، ولى مأمور شده ام از آنان اعراض كنم و آنان را معرفى نكنم.
آيه 144 سوره آل عمران گوياترين سندى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله در اين فراز خطبه آن را شاهد عقبگرد و بازگشت مردم به جاهليت قرار داد، آنجا كه در قرآن آمده است:
«وَ ما مُحَمَّدٌ إِلا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه الشَّاكِرِينَ» .
حضرت اين آيه را در كلام خود تضمين كرده فرمود: اى مردم، شما را هشدار مى دهم ! من رسول خدا هستم كه قبل از من پيامبرانى بوده اند. آيا اگر بميرم يا كشته شوم عقبگرد خواهيد كرد ؟ هر كس به عقب باز گردد به خدا ضررى نمى زند و به زودى خداوند شاكران و صابران را پاداش مى دهد.
خطر دوم غرور مسلمانى و منت گذاشتن مسلمانان بر خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله براى پذيرش دين بود. حضرت براى هشدار از اين خصلت شيطانى چهار آيه قرآن را ادغام كرد:
يكى آيه 17 سوره حجرات: «يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَىَّ إِسْلامَكُمْ بَلِ اللّه يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِلاْءِيمانِ» .
دوم آيه 28 سوره محمد صلى الله عليه و آله: «ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللّه وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ» .
سوم آيه 35 سوره الرحمن: «يُرْسَلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ» .
چهارم آيه 14 سوره فجر: «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ» .
ص: 159
آن حضرت اين چهار آيه را در يك جمله بلند گنجانيده چنين فرمود: اى مردم، با اسلامتان بر من منت مگذاريد، بلكه بر خدا منت مگذاريد كه در نتيجه عمل شما را نابود مى كند و بر شما غضب مى نمايد و شما را به شعله هايى از آتش و مس گداخته مبتلا مى نمايد. پروردگار شما در كمين است.
خطر سوم رهبران ضلالت و گمراهى بود. پيامبر صلى الله عليه و آله آيه 41 سوره قصص را شاهد قرار داد كه مى فرمايد: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ» ، و با تضمين اين آيه در كلام خود فرمود: اى مردم، به زودى بعد از من امامانى خواهند بود كه به آتش دعوت مى كنند و روز قيامت كمك نمى شوند.
سپس بيزارى خود و خدا را از آنان اعلام كرد و پايين ترين درجه جهنم را به آنان وعده داد. حضرت اين مطلب را با استناد به دو آيه قرآن بيان كرد. يكى آيه 145 سوره نساء: «إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِى الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ» ، و ديگرى آيه 29 سوره نحل: «فَادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ» . در اين باره فرمود: امامان ضلالت و ياران و پيروانشان در پايين درجه آتش هستند و چه بد است اقامتگاه متكبرين» .
پيامبر صلى الله عليه و آله در فراز بعدى مسئله غصب خلافت را به طور صريح مطرح كرد و فرمود: به زودى بعد از من امامت را به عنوان پادشاهى و غاصبانه قرار مى دهند. سپس غاصبين را لعنت كرد و با اشاره به آيه 31 و 35 سوره الرحمن، شومى امامان ضلالت را براى مردم بيان كرد و فرمود:
در آن هنگام است -
اى جن و انس - كه مى ريزد بر شما آنكه بايد بريزد و مى فرستد بر شما شعله اى از آتش و مس گداخته و نمى توانيد آن را از خود دفع كنيد.
نهيب هاى مقام نبوت لا ينقطع بر سر مردم مى باريد. اين بار آيه 179 سوره آل عمران «لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ ما كانَ اللّه
ص: 160
لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ» را مطرح كرد و آن را در كلام خود تضمين كرده به عنوان هشدار فرمود: خداى عزوجل شما را به حال خود رها نخواهد كرد تا آنكه خبيث را از پاكيزه جدا كند و خداوند شما را بر غيب مطلع نمى كند.
آيه 58 سوره اسراء هشدار بعدى بود كه به مناسبت آن نام حضرت مهدى عليه السلام به ميان آمد. خداوند در آن آيه مى فرمايد: «وَ إِنْ مِنْ قَرْيَةٍ إِلا نَحْنُ مُهْلِكُوها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ» ، و پيامبر صلى الله عليه و آله همين آيه را در كلام خويش چنين آورد: هيچ آبادى نيست مگر آنكه خداوند به خاطر تكذيبشان آن را قبل از روز قيامت هلاك مى كند و آن امام هدايت شده را مالك آن قرار مى دهد، و خداوند وعده خود را عملى مى نمايد.
هشدار بعدى گول نخوردن از گرايش اكثريت بود. پيامبر صلى الله عليه و آله ابتدا آيه 71 سوره صافات را قرائت كرد: «قد ضَلَّ قبلكم أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ» و سپس هلاكت آنان در اثر مخالفت با انبياءشان را يادآور شد، و اينكه نسل هاى آينده نيز در اثر نگاه به اكثريت به هلاكت مى افتند. آنگاه آيه 16 تا 19 سوره مرسلات را تلاوت كرد كه مى فرمايد: «أَ لَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلِينَ. ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الاْخِرِينَ. كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ. وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ» .
بخش هفتم سخن با اشاره به آيه 153 سوره انعام آغاز شد: «وَ أَنَّ هذا صِراطِى مُسْتَقِيما فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ» ، كه صراط مستقيم را در برابر همه راه هاى ديگر قرار مى داد و بايد راه راست دقيقا معرفى مى شد.
به همين منظور حضرت با يادآورى اينكه علم امر و نهى نزد على عليه السلام است به مردم دستور داد درباره اوامر و نواهى على عليه السلام سر تسليم فرود آورند و فرمود: مواظب باشيد كه راه هاى ديگر شما را از راه او منحرف نكند.
آنگاه به صراحت اعلام كرد كه «صراط مستقيم» من و على و امامان بعد از او هستيم، و به آيه 186 سوره اعراف اشاره كرد كه «وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ» .
ص: 161
در نگاهى ديگر شامل پايدارى بر سر اين بيعت بود كه به دور از هر گونه تبديل و شك و انكار و پيمان شكنى استمرار مى يافت.
در جهتى ديگر براى كسانى كه احتمالاً بيعت با دست برايشان ميسر نمى شد اين اقرار بيعت با دست حساب مى شد. در آخرين نگاه تعهد بر ابلاغ پيام غدير به نسل هاى حاضر و آينده بود، و در نهايت آن حضرت خدا را شاهد بر اين وعده مردم قرار داد.
در جمله آخرِ اين تعهّد آيه 96 سوره اسراء: «قُلْ كَفى بِاللّه شَهِيدا بَيْنِى وَ بَيْنَكُمْ» را آورد و خدا را بر اين بيعت لسانى و اقرار مردم شاهد گرفت.
پيامبر صلى الله عليه و آله با يك سؤال آغاز كرد و فرمود: مَعاشِرَ النّاسِ، ما تَقُولُونَ ؟ ... : اى مردم چه مى گوييد ؟ خدا از هر صدايى و مخفى هاى هر نفسى اطلاع دارد. آنگاه با لسان نصيحت گونه اى آيه 15 سوره اسراء را خواند: «فَمَنِ اهْتَدى فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها» : «هر كس هدايت يابد به نفع خويش عمل كرده و هر كس گمراه شود بر ضرر خود گمراه شده است» .
از آنجا كه پس از منبر همه بايد براى بيعت مى آمدند، لذا پيامبر صلى الله عليه و آله بار ديگر آيه 10 سوره فتح «إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللّه» و آيه 28 سوره زخرف «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِى عَقِبِهِ» را با اشاره به جزئيات اين بيعت تكرار كرده، آن را از يك سو بيعت با خدا و از سوى ديگر بيعت با همه امامان دانست، و امامت آنان را در دنيا و آخرت مطرح فرمود. سپس ثمره اين بيعت را به نفع خود مردم اعلام كرد.
سپس بار ديگر از سر دلسوزى فرمود: اى مردم، آنچه به شما گفتم بگوييد و به على با عنوان «اميرالمؤمنين» سلام كنيد. آنگاه آيه 285 سوره بقره «وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ» را به عنوان كلمه سمع و طاعت در كلام خود آورده فرمود: بگوييد: شنيديم و اطاعت كرديم. پروردگارا مغفرت تو را مى خواهيم و بازگشت به سوى توست.
ص: 167
6 - نزول آيات قرآن در ايام سه روزه در غدير
پيامبر صلى الله عليه و آله عمامه اى داشت كه نام آن را «سَحاب» به معناى «ابر رحمت» گذاشته بود. در آن مراسم حضرت با دست مبارك خود آن عمامه را بر سر اميرالمؤمنين عليه السلام بست.
آنگاه با اشاره به آيه 123 و 124 سوره آل عمران: «وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّه بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللّه لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ. إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلِينَ» ، و آيه 25 سوره توبه: «و لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّه فِى مَواطِنَ كَثِيرَةٍ وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ ... وَ أَنْزَلَ جُنُودا لَمْ تَرَوْها» فرمود: خداوند در روز بدر و حنين مرا با ملائكه اى كه چنين عمامه اى بر سر داشتند تأييد و كمك نمود.(1)
در آن لحظات گام هاى بلند محمد و على عليهماالسلام فرود از منبر غدير را آغاز كرد. همزمان مردم نيز مشتاقانه از جا برخاستند و از هر سو با ازدحام به طرف منبر آمدند؛ و در حالى كه دست ها را به نشانه بيعت بالا برده بودند اشاره مى كردند و مى گفتند: آرى پذيرفتيم و طبق امر خدا و رسولش از صميم قلب و با زبان و دستانمان اطاعت مى كنيم.
ابراز احساسات مردم با پاسخ هاى پيامبر صلى الله عليه و آله آرام تر شد در حالى كه آن حضرت با اميرالمؤمنين عليه السلام به پله هاى پايين منبر رسيده بودند. در آن حال پيامبر صلى الله عليه و آله بار ديگر آيه كمال دين را به مردم يادآور شده فرمود: اللّه اكْبَرُ عَلى اكْمالِ الدّينِ وَ اتْمامِ النِّعْمَةِ وَ رِضَى الرَّبِّ بِرِسالَتى وَ الْوِلايَةِ لِعَلِىِّ بْنِ ابى طالِبٍ: اللّه اكبر به خاطر كامل شدن دين و تمامى نعمت و رضايت پروردگار به رسالت من و ولايت على بن ابى طالب.
سپس سه بار آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» را قرائت كرد، و بعد از آن فرمود: كمال دين و تمام نعمت و رضايت رب با اين است كه مرا براى ابلاغ ولايت على بن ابى طالب بعد از من فرستاده است» .(2)
ص: 169
در فرصتى كه براى پيامبر صلى الله عليه و آله پيش آمد آن حضرت لازم دانست رفتارهاى منافقين در اثناء خطبه را به آنان گوشزد فرمايد.(1) حضرت كسى را فرستاد و آنان را فرا خواند و گفته هاى جسارت آميز آنان را برايشان يادآور شد و در اين باره از آنان سؤال فرمود.
آنان به شدت انكار كردند و جالب تر اينكه بر انكار خود قسم ياد كردند كه هيچ سخن ناروايى نگفته اند.
پيامبر صلى الله عليه و آله در اثبات جرم آنان و ردّ قسم دروغشان آيه 74 سوره توبه را قرائت فرمود: «يَحْلِفُونَ بِاللّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ ... » : «به خدا قسم ياد مى كنند كه چنين سخنى نگفته اند در حالى كه كلمه كفر را بعد از اسلامشان گفته اند ... »(2)، و اينگونه حضرت دروغ شان را بر آنان ثابت كرد.
آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله سخن اصحاب صحيفه يعنى ابوبكر و عمر و سالم و ابوعبيده را يادآور شد(3)، كه هنگام بالا بردن اميرالمؤمنين عليه السلام به يكديگر گفته بودند: چشمانش را بنگريد كه چگونه مى گردد، گويا چشمان ديوانه است ! !
همچنين نزول آيه 51 و 52 سوره قلم را درباره آنان يادآور شد كه مى فرمايد: «وَ إن يَكادُ الَّذينَ كَفَرُوا لَيُزلِقُونَكَ بِأبصارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّكرَ وَ يَقُولُونَ إنَّهُ لَمَجنُونٌ. وَ ما هُوَ إلاّ ذِكرٌ لِلعالَمِينَ» : «كسانى كه كافر شده اند آنگاه كه ذكر را مى شنوند از روى غضب نگاه هاى تندى به تو مى كنند و مى گويند او ديوانه است. ولى آن جز ذكرى براى جهانيان نيست» .
ص: 173
سپس نوبت گروه ديگرى از منافقين بود كه نسبت مغرور شدن و جنون را به آن حضرت دادند(1) و گفتند: او به پسر عمويش مغرور شده است، و جلمه «قَدِ افْتَتَنَ بِابْنِ عَمِّهِ» يا «لَقَدْ فَتَنَ بِهذَا الْغُلامِ» را بر زبان آوردند.
حضرت ضمن توبيخ آنان، آيات اول سوره قلم را كه درباره آنان نازل شده بود برايشان قرائت فرمود: «بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. ن. وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ. ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ» : «ن. قسم به قلم و آنچه مى نويسند. كه تو با نعمت پروردگارت مجنون نيستى» .
سپس ادامه آيات كه مى فرمايد: «فَسَتُبْصِرُ وَ يُبْصِرُونَ. بِأَيِّكُمُ الْمَفْتُونُ» : «به زودى تو خواهى ديد و آنان نيز خواهند ديد. كه كداميك مغرور شده ايد» تا آيه 8 سوره قلم كه مى فرمايد: «إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ» : «پروردگار تو داناتر است كه چه كسى از راه او گمراه شده و او به هدايت يافتگان آگاه تر است» .
روز نوزدهم برگ ديگرى بر پرونده غدير افزوده شد. حَسّان بن ثابت شاعر زبردست عرب كه در غدير حضور داشت شعرى زيبا با تضمين آيه 67 سوره مائده در ده بيت سرود كه ترسيم كننده واقعه غدير بود. سپس با اجازه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را براى مردم قرائت كرد، كه اين سه بيت حاكى از آيات سوره مائده بود:
وَ قَد جاءَهُ جِبْريلُ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِ *** بِأَنَّكَ مَعْصُومٌ فَلا تَكُ وانِيا
وَ بَلِّغْهُمُ ما انْزَلَ اللّه رَبُّهُمْ *** وَ انْ انْتَ لَمْ تَفْعَلْ وَ حاذَرْتَ باغِيا
عَلَيْكَ فَما بَلَّغْتَهُمْ عَنْ الهِهِمْ *** رِسالَتَهُ انْ كُنْتَ تَخْشَى الاعادِيا :
جبرئيل از طرف خداوند پيام آورده بود كه در اين امر سستى مكن كه تو محفوظ خواهى بود، و آنچه از طرف خداوند بر تو نازل شده به مردم برسان، و اگر نرسانى و از ظالمان بترسى و از دشمنان حذر كنى رسالت پروردگارشان را نرسانده اى.
ص: 174
گروهى از منافقين با كلماتى سست كننده اعتقاد گفتند(1): محمد هر از چند گاه ما را به امرى جديد دعوت مى كند، و اكنون درباره اهل بيتش آغاز كرده كه اختيار ما را به دست آنان بسپارد. عده اى ديگر گفتند: تا كى محمد اين واجبات را يكى پس از ديگرى بر ما واجب مى كند ؟ !
در برابر اين گروه پيامبر صلى الله عليه و آله بار ديگر آيه 46 سوره سبأ را خواند: «قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ» : «بگو من شما را به يك چيز (ولايت) موعظه مى كنم» ، و سپس فرمود: من ادا كردم آنچه پروردگارتان بر شما واجب كرده است. سپس دنباله آيه را خواند: «أَنْ تَقُومُوا للّه مَثْنى وَ فُرادى» : «تا به خاطر خدا دو نفرى و به تنهايى بپا خيزيد» .
دومين روش در شبهه اندازى نسبتِ ساختگى بودن مراسم غدير از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله و حقيقى نبودن نسبت آن به خدا بود.(2) اين توطئه و شبهه فورا از سوى خداوند تعالى در نطفه خفه شد و ده آيه از سوره حاقّه در تأييد پيامبر صلى الله عليه و آله و وَحْيانى بودن غدير نازل شد و بنيانى محكم براى غدير را تا ابد در متن قرآن پايه گذارى كرد. آيه 43 تا 52 سوره حاقه كه مى فرمايد:
«تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ. وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ. لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ. ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ. فَما مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِينَ. وَ إِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ. إِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْكُمْ مُكَذِّبِينَ. وَ إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكافِرِينَ. وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ. فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ» :
«نازل شده از پروردگار عالم است. اگر بعضى گفته ها را به ناحق به ما نسبت دهد. او را به شدت مى گيريم. و سپس رگ قلب او را قطع مى كنيم. و هيچ يك از شما نمى تواند ما را از چنين برخوردى مانع شود. اين يادمانى براى متقين است. ما
ص: 178
اولينِ ما (منكرين ولايت) و نشانه اى براى آيندگان ما باشد؛ و اگر آنچه محمد مى گويد دروغ است عذابى بر او نازل كن.(1)
خداوند فورا سخن حارث را با آيه 33 سوره انفال براى پيامبر صلى الله عليه و آله فرستاد: «وَ إِذْ قالُوا اللّهمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ» : «خدايا اگر اين حقى از طرف توست بر ما سنگى از آسمان ببار يا عذاب دردناكى بر ما بفرست» .
اينجا بود كه غدير وارد مباهله شد، و اين سخن حارث به معناى درخواست پاسخ الهى براى نشان دادن حق و باطل بود، و بايد معجزه اى رخ مى داد تا ثابت شود غدير «هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِكَ» است.
به دنبال آن آيه 12 سوره يونس وحى شد: «وَ لَوْ يُعَجِّلُ اللّه لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِىَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ فَنَذَرُ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا فِى طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ» : «اگر خداوند براى مردم شر را فورا مى فرستاد همان گونه كه خير را فورا مى فرستد اجل آنان را مقدر مى فرمود ما رها مى كنيم كسانى را كه اميد ملاقات ما را ندارند تا در طغيان خود متحير بمانند» .
آنگاه آيه 34 سوره انفال نازل شد: «وَ ما كانَ اللّه لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ ما كانَ اللّه مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ» : «خدا آنان را عذاب نمى كند در حالى كه تو در ميان آنان باشى و خدا آنان را عذاب نمى كند در حالى كه استغفار كنند» .
ص: 182
با اين آيه در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله عذابى نازل نمى شد، و در صورتى درخواست حارث عملى مى شد كه از حضور آن حضرت خارج شود. راه ديگر توبه بود كه حارث از سخن خود باز گردد. لذا پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: اى حارث، يا توبه كن و يا از پيش ما برو ! حارث گفت: اگر اينگونه است اعلام مى كنم كه قلبم توبه را نمى پذيرد، ولى از حضور تو مى روم ! آنگاه برخاست و به سرعت به طرف شترش رفت و سوار شد و حركت كرد.
به محض فاصله گرفتن حارث از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دو عذاب الهى با هم بر او نازل شد در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و اصحابش از دور او را مى ديدند. در آن لحظات جبرئيل از جانب خدا نازل شد و سند قرآنىِ اين معجزه غدير را با آيه 1 تا 3 سوره معارج آورد: «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ. لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ. مِنَ اللّه ذِى الْمَعارِجِ» : «درخواست كرد درخواست كننده اى عذاب واقع را. كه كافران قدرت دفع آن را ندارند. و اين از طرف خداوند بود» .
پيامبر صلى الله عليه و آله به اصحابش فرمود: اكنون به طرف او برويد كه آنچه از خدا خواست بر او فرود آمد. آنگاه حضرت آيه 15 سوره ابراهيم را شاهد آورده فرمود: چنانكه خداوند عز و جل مى فرمايد: «وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ» : «ابتدا خودشان درخواست كردند و اينگونه هر جبار معاندى ضرر كرد و به هدف خود نرسيد» .
سپس آيه 205 سوره شعراء در توبيخ گستاخى حارث و امثال او نازل شد: «أَ فَبِعَذابِنا يَسْتَعْجِلُونَ» : «آيا به عذاب ما عجله مى كنند» .
حضرت در ادامه سخنانش به آيه 49 سوره اعراف «ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ» اشاره كرده فرمود: «ترسى بر آنان نيست و محزون نمى شوند» . سپس به آيه 72 سوره توبه «وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّه أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» اشاره كرده فرمود: «آنان با رضايت بزرگ خدا تأييد شده اند و اين رستگارى بزرگ است تا هنگامى كه در مقام قدس در محضر رب العالمين ساكن شوند» .
ص: 183
آنگاه به آيه 71 سوره زخرف «فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ» اشاره كرده فرمود: بهشتى كه «آنچه دل طلب كند و چشم لذت ببرد در آن آماده است» ، و در آنجا هميشگى خواهند بود.
بعد از آن به آيه 24 سوره رعد «سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ» اشاره كرده فرمود: ملائكه به آنان مى گويند: «سلام بر شما به خاطر صبرى كه كرديد و اين عاقبت نيكويى است» .
بدين ترتيب با غروب روز بيستم ذى الحجه(1)، پس از سه روز مراسم پرشور غدير پايان يافت و آن روزها به عنوان «ايام الولاية» در ذهن ها نقش بست.
7 - نزول آيات قرآن از غدير تا مدينه
در حالى كه مردم با شور و نشاطى فوق العاده غدير را وداع مى گفتند، منافقين توطئه ديگرى را تدارك مى ديدند و آن نقشه قتل پيامبر صلى الله عليه و آله قبل از رسيدن به مدينه بود.(2)
اين تصميم حاكى از غيظ و كينه اى بود كه از اجراى منظم و بى دغدغه مراسم سه روزه غدير به دل گرفتند، و آنچه باور نداشتند به چشم خود ديدند. از سوى ديگر از رسيدن پيامبر صلى الله عليه و آله به شهر مدينه واهمه داشتند كه نقشه هاى آنان را برملا كند و آنان را نزد همگان معرفى فرمايد. به همين جهت خواستند خيال خود را از همه مراحل احتمالى بعد راحت كنند، و با قتل آن حضرت نفس راحتى بكشند.
آغاز توطئه از آنجا بود كه اصحاب صحيفه در جلسه مخفيانه خود گفتند: محمد ديروز در مسجد خيف آن سخنان را گفت، و در غدير هم اين سخنان را مطرح كرد.
ص: 184
اگر به مدينه باز گردد كار او را محكم تر خواهد كرد. فكر درست آن است كه قبل از ورود به مدينه او را بكشيم !
آنان براى اين نقشه شوم نُه نفر از همپيمانان درجه اول خود را انتخاب كردند كه عبارت بودند از: عثمان، معاويه، عمروعاص، طلحه، سعد بن ابى وقاص، عبدالرحمن بن عوف، ابوموسى اشعرى، مغيرة بن شعبه و ابوهريره، كه با گروه پنج نفرى خود چهارده نفر مى شدند.
نقطه حساس اين نقشه انجام آن در راه و قبل از رسيدن به مدينه بود، چرا كه به دست گرفتن امور درگير و دارِ مسايلِ سفر و خستگى مسافران و در حال نبودِ استقرارى خاص براى آنان و نيز ايجاد فتنه و آشوب در چنان شرايطى بسيار آسان تر از شهر مدينه بود، زيرا آنجا مركز حكومت پيامبر صلى الله عليه و آله بود و حالت استقرار و نظم در آن حاكم بود.
از آنجا كه قافله ها معمولاً شب را كه خنك تر بود براى حركت انتخاب مى كردند، لذا زمان اجراى نقشه را نيمه هاى شب و ساعاتى كه اكثر مردم سوار بر مركب هاى خود خواب آلود هستند، تعيين نمودند. از نظر مكان بايد جايى را در نظر مى گرفتند كه حضرت تنها باشد و مردم كمتر در اطراف حضرت جمع باشند.
مناسب ترين مكان براى چنين هدفى قله كوه «هَرشى» بود، چرا كه اين كوهِ بسيار بلند گردنه و پرتگاه هاى خطرناكى داشت. به همين جهت وقتى مسافران به پاى اين كوه مى رسيدند دو راه در برابرشان بود: يا بايد كوه را دور مى زدند و از سختى و خطر بالا رفتن كوه راحت مى شدند، كه با سرعت بيشترى مى رسيدند اگر چه مسيرشان دورتر مى شد، و يا از كوه بالا مى رفتند كه با سرعت كمتر و تحمل مشكلات كوه فاصله كمترى را طى مى كردند.
منافقين تصميم گرفته بودند اگر بتوانند حضرت را در يكى از پرتگاه هاى كوه به پايين پرتاب كنند، و در غير اين صورت با شمشير حمله كرده و حضرت را بكشند.
ص: 185
شب بيست و يكم ماه ذى الحجه كاروان عظيم با عبور از جُحفه، آن شب را تا صبح و نيز روز بيست و يكم را تا نزديكى غروب به حركت خود ادامه دادند تا به پاى كوه هَرشى رسيدند.
منافقين در گروه چهارده نفرى خود با صورت هاى پوشانده پيشاپيش قافله رفتند و در محل موعود - كه پايان سربالايى قلّه هرشى و آغاز سراشيبى كوه بود - در ظلمت شب حاضر شدند و شترهاى خود را در كنارى خوابانيدند. سپس پشت صخره ها، هفت نفر در سمت راست جاده و هفت نفر در سمت چپ به كمين نشستند.
اين در حالى بود كه ظرف هاى بُشكه مانند بزرگى را نيز همراه خود برده بودند و آنها را پر از ريگ و شن كرده بودند تا براى رَماندن شتر آنها را از پشت سر در سراشيبى كوه رها كنند.(1)
پيامبر صلى الله عليه و آله به همراه حذيفه و عمار با شترى تندرو به سوى قله هرشى حركت كردند. عمار افسار شتر حضرت را بر دوش مى كشيد و حذيفه از پشت سر شتر را راهنمايى مى كرد. در چنين شرايطى به نزديكى قله كه رسيدند جبرئيل خبر توطئه آنان را آورد.
پيامبر صلى الله عليه و آله اين خبر را به اطلاع حذيفه و عمار رسانيد، و به آنان دستور داد تا با شمشيرهاى خود آماده باشند. در عين حال با ضمانت «وَ اللّه يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»(2) خبر داد كه آنان قادر به هيچ اقدامى نخواهند بود.
ص: 186
صبح حضرت سراغ اين چهارده نفر فرستاد، و به آنان خبر داد كه نقشه قتل حضرت را داشته اند، ولى آنان قسم دروغ ياد كردند كه در اين باره با يكديگر سخنى نگفته اند و چنين قصدى نكرده اند و نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله قصد سوئى نداشته اند.
در اينجا بار ديگر آيه 74 سوره توبه درباره آنان آمد: «يَحْلِفُونَ بِاللّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا ... » : «اينان قسم ياد مى كنند كه آن سخن را نگفته اند ولى بعد از اسلامشان سخن كفر را گفته اند و قصد سوئى كرده اند كه بدان دست نيافته اند ... » .
بعد از اين توطئه ها، پيامبر مكرم اسلام صلى الله عليه و آله دستور داد هيچ گروه سه نفرى به حالت نجوى كنار يكديگر جمع نشوند؛ ولى با اين همه ابوبكر و عمر و سالم نجوى مى كردند.
وقتى خواستند از آنجا حركت كنند پيامبر صلى الله عليه و آله از آنان پرسيد: درباره چه چيزى نجوى مى كرديد ؟ گفتند: ما اصلاً با يكديگر ارتباطى نداشته ايم و فقط اكنون يكديگر را ديده ايم ! !
حضرت نگاه معنى دارى به آنان كرد و آيه 140 سوره بقره را براى آنان خواند: «أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللّه، وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللّه، وَ مَا اللّه بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ» : «آيا شما آگاه تريد يا خدا چه كسى ظالم تر است از كسى كه شهادتى نزد خود را از خدا كتمان مى كند و خداوند از آنچه شما انجام مى دهيد غافل نيست» .
به دنبال توطئه عظيم قتل پيامبر صلى الله عليه و آله و خنثى شدن آن، چهار آيه از قرآن درباره اين اقدامِ آن منافقين سركش نازل شد، تا براى هميشه معرِّف آنان باشد:
يكى آيه 48 سوره توبه كه مى فرمايد: «لَقَدِ ابتَغَوُا الفِتنَةَ مِن قَبلُ وَ قَلَّبُوا لَكَ الأمُورَ حَتّى جاءَ الحَقُّ وَ ظَهَرَ أمرُ اللّه وَ هُم كارِهُونَ» : «آنان از قبل به دنبال فتنه بودند و امور را براى تو دگرگون كردند تا آنكه حق آمد و امر الهى ظاهر شد در حالى كه آنان كراهت داشتند» .
ص: 188
ديگرى آيه 64 سوره توبه كه مى فرمايد: «يَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِما فِى قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِؤُا إِنَّ اللّه مُخْرِجٌ ما كنتم تَحْذَرُونَ» : «منافقين حذر مى كنند از اينكه سوره اى بر آنان نازل شود كه به آنان از آنچه در قلوبشان است خبر دهد بگو مسخره كنيد كه خداوند خارج مى كند همان چيزى را كه از آن حذر مى كنيد» .
و نيز آيه 15 سوره احزاب كه مى فرمايد: «وَ لَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللّه مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الْأَدْبارَ وَ كانَ عَهْدُ اللّه مَسْؤُلاً» : «آنان از قبل با خدا پيمان بستند كه در جنگ به دشمن پشت نكنند و پيمان خداوند هميشه مورد سؤال است» .
و سپس آيه 150 سوره نساء كه مى فرمايد: «إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللّه وَ رُسُلِهِ وَ يُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللّه وَ رُسُلِهِ وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِكَ سَبِيلاً» : «كسانى كه به خدا و رسولش كفر مى ورزند و مى خواهند بين خدا و رسولانش جدايى بيندازند و مى گويند به بعضى از آن ايمان مى آوريم و به بعضى ديگر كفر مى ورزيم و مى خواهند راهى بين اينها در پيش بگيرند» .
و آخرين تهديد الهى نسبت به آنان آيه 177 سوره صافات بود كه مى فرمايد: «فَإِذا نَزَلَ بِساحَتِهِمْ فَساءَ صَباحُ الْمُنْذَرِينَ» : «آنگاه كه بر در خانه آنان در آيد بدا به حال انذار شدگان» .
منافقين پس از شكست در توطئه قتل پيامبر صلى الله عليه و آله، درباره نقشه قتل على عليه السلام به مشورت پرداختند و معاهده نامه اى درباره قتل آن حضرت امضا كردند. جبرئيل اين خبر را به پيامبر صلى الله عليه و آله داد؛ و حضرت فورا ابوعبيده را احضار كرد و آن صحيفه را از او طلب كرد.
اين بار ابوعبيده نتوانست انكار كند، و فورا آن نوشته را به پيامبر صلى الله عليه و آله تحويل داد. اينجا بود كه آيه 7 سوره مجادله بار ديگر درباره آنان مطرح شد: «ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى
ص: 189
ثَلاثَةٍ إِلا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلا هُوَ سادِسُهُمْ» : «هيچ نجواى سه نفرى نيست مگر خدا چهارمى آنان است و هيچ نجواى پنج نفرى نيست مگر خدا ششمى آنان است» .
پيامبر صلى الله عليه و آله باز هم افشاگرى را صلاح ندانست و فقط به آنان فرمود: أ كفرتم بعد اسلامكم: آيا بعد از اسلامتان كافر شديد ؟ و اين عبارت اشاره به آيه 106 سوره آل عمران بود كه مى فرمايد: «فَأَمَّا الَّذِينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمانِكُمْ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ» : «اما كسانى كه رو سياه شدند آيا بعد از ايمانتان كافر شديد ؟ پس عذاب را بچشيد به خاطر كفرى كه ورزيده ايد» .
و نيز اشاره به آيه 65 و 66 سوره توبه بود كه مى فرمايد: «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّما كُنَّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ قُلْ أَ بِاللّه وَ آياتِهِ وَ رَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ. لا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمانِكُمْ» : «اگر از آنان سؤال كنى مى گويند ما درباره مطلبى گفتگو مى كرديم و به بازى گرفته بوديم. بگو آيا خدا و آيات الهى و رسولش را به استهزاء گرفته ايد عذر نياوريد كه بعد از ايمانتان كافر شده ايد» .
با اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله صحيفه را از دست آنان گرفت و امضاى آنان در آخر پيمان نامه ديده مى شد، ولى با كمال وقاحت قسم ياد كردند كه هيچ قصد سوئى نداشته اند. اينجا بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله بار ديگر آيه 74 سوره توبه را در برابر آنان قرائت فرمود: «يَحْلِفُونَ بِاللّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا ... » : «به خدا قسم ياد مى كنند كه چنين سخنى نگفته اند در حالى كه كلمه كفر را بعد از اسلامشان بر زبان آورده اند و قصد كارى را كرده اند كه بدان دست نيافتند ... » .(1)
8 - نزول آيات قرآن پس از بازگشت به مدينه
در حالى كه مسافرين مدينه بعد از سفر يك ماهه خود در فكر استراحت و آرامش بودند، منافقين ورود به مدينه را آغازى براى زمينه سازى اهداف خود مى دانستند.(2)
ص: 190
كسانى كه صحيفه ملعونه را امضا كرده بودند و نقشه هاى پى در پى كشيده بودند و بسيارى از نقشه هاى خود را به اجرا در آورده بودند، با برخوردهاى دوگانه و ظاهر سازى هاى فريبكارانه نقشه هاى جدى بر ضد غدير را به مرحله عمل نزديك مى كردند.
اين اظهارات دو رويانه منافقين از يك سو و آن مقابله جدى و عميق پيامبر صلى الله عليه و آله از سوى ديگر، ماجرايى را به وجود آورد كه هشت آيه قرآن درباره آن نازل شد؛ و اتمام حجتى بى نظير بر منافقين آن روز و پيروان آنان تا روز قيامت انجام گرفت.
منافقين تحركات خود را با دورويى آغاز كردند تا كسى از توطئه هاى آنان بويى نبرد. آنان نزد پيامبر صلى الله عليه و آله مى آمدند و منافقانه اظهار مى كردند: تو محبوب ترين خلق خدا نزد خدا و خود و نزد ما را بر ما منصوب نمودى، و بدين وسيله ما را از شر ظالمين بر ما و متجاوزين در سياستمان آسوده ساختى.
اينجا بود كه خداوند عز و جل آيه 8 تا 15 سوره بقره را نازل كرد: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللّه وَ بِالْيَوْمِ الاْخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِينَ. يُخادِعُونَ اللّه وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ إِلا أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ. فِى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللّه مَرَضا وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ. وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ. أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لا يَشْعُرُونَ. وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ. وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ. اللّه يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ فِى طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ» :
«از مردم كسانى هستند كه مى گويند به خدا و روز قيامت ايمان آورديم ولى مؤمن نيستند. آنان با خدا و مؤمنين حيله مى كنند ولى جز خود را گول نمى زنند و نمى فهمند. در قلب آنان مرض است و خدا مرض آنان را زيادتر مى كند و براى آنان عذاب دردناكى است به خاطر آنكه تكذيب مى كنند. آنگاه كه به آنان گفته مى شود در
ص: 191
آنگاه كه به اين شكنندگان بيعتِ غدير گفته مى شود: «لا تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ» : «در زمين فساد نكنيد» با اظهار بيعت شكنى در برابر بندگان مستضعف خدا كه دين آنان را در دلشان مشوّش مى كنيد و آنان را در اعتقادشان متحير مى نماييد، «قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ» : «مى گويند همانا ما اصلاح كنندگانيم» ، زيرا ما نه به دين محمد و نه غير محمد اعتقادى نداريم و در مسئله دين متحيريم.
توضيح كلامشان اينگونه مى شود كه: ما در ظاهر رضايت خود به محمد را با اظهار قبول دين و شريعت او نشان مى دهيم، ولى در باطن طبق خواسته هاى خود عمل مى كنيم.
از امكانات زندگى و رفاه آن استفاده مى كنيم و نفس خود را از رِقيَّت محمد آزاد مى نماييم و از اطاعت پسرعمويش على خود را رها مى سازيم به گونه اى كه اگر در دنيا پيروزى يافت ما نزد او مورد توجه باشيم، و اگر امر او به نابودى كشيده شد از اسير شدن به دست دشمنانش سالم بمانيم !
خداوند عز و جل مى فرمايد: «أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ» : «بدانيد كه آنان فسادكننده هستند» با اين مطالبى كه درباره امور خود مى گويند، چرا كه خداوند نفاق آنان را به پيامبرش شناسانده و او آنان را لعنت مى نمايد و به مؤمنين دستور لعن آنان را مى دهد.
دشمنان مؤمنين نيز ديگر به آنان اطمينان ندارند، چرا كه مى پندارند با آنان نيز منافقانه رفتار مى كنند، همان گونه كه با اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله با نفاق رفتار مى كنند. از اينجاست كه هيچ منزلتى برايشان نزد آنان وجود ندارد، و به عنوان افرادى موثق در دل آنان جاى ندارند.
اين كلام خداوند كه مى فرمايد: «وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ» : «و هنگامى كه به آنان گفته مى شود شما هم مانند بقيه مردم ايمان آوريد مى گويند آيا مانند سفيهان ايمان بياوريم بدانيد كه آنان سفيهانند ولى خودشان نمى دانند» .
ص: 194
اينان با نفاقشان در برابر پيامبر صلى الله عليه و آله اظهار ولايت آن حضرت و برادرش على عليه السلام و دشمنى با يهود و نصارى و ناصبيان مى نمايند، همان گونه كه در برابر اين دشمنان اظهار دشمنى با پيامبر و على عليهماالسلام و ولايت دشمنان ايشان مى نمايند. با اين روش دشمنان پيامبر صلى الله عليه و آله هم مى پندارند كه نفاق اينان در برابر آنان همانند نفاقشان با محمد و على عليهماالسلام است.
«وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ» : «ولى خود منافقين متوجه اين حقيقت نيستند» ، و خداوند پيامبرش را از اسرار آنان آگاه مى فرمايد، و آنان را خوار مى نمايد و مورد لعنت قرار مى دهد و بى ارزش تلقى مى نمايد.
كلام خداوند كه مى فرمايد: «وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ. اللّه يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ فِى طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ» : «و هنگامى كه ايمان آورندگان را ملاقات كنند مى گويند ايمان آورديم ولى وقتى با شياطينشان خلوت كنند مى گويند ما با شماييم و ما مؤمنين را استهزاء مى كرديم. خداوند آنان را به مسخره مى گيرد و به آنان مهلت مى دهد كه در طغيان خود متحير بمانند» .
اين آيه درباره آن است كه اين بيعت شكنان كه بر مخالفت با على عليه السلام و مانع شدن خلافت از او همپيمان شده بودند، وقتى با مؤمنين رو به رو مى شدند مى گفتند: ما هم مانند ايمان شما ايمان آورده ايم.
سپس منافقين به مسخره كردن سلمان و ابوذر و مقداد پرداختند. اينجا بود كه خداى عز و جل فرمود: يا محمد، «اللّه يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ» : «خدا اينان را مسخره مى كند»
و به سزاى استهزايشان آنان را در دنيا و آخرت مجازات مى كند، «وَ يَمُدُّهُمْ فِى طُغْيانِهِمْ» : «و آنان را در ادامه طغيانشان آزاد مى گذارد» و به آنان مهلت مى دهد و با مداراى خود به تأنّى با آنان رفتار مى كند و به توبه دعوتشان مى نمايد؛ و اگر سراغ مغفرت آيند به آنان وعده هاى نيك مى دهد. اما آنان متحيرند و از كار قبيح خود دست
ص: 196
بر نمى دارند و از هر اذيتى نسبت به محمد صلى الله عليه و آله و على عليه السلام - كه برايشان ممكن باشد كوتاهى نمى كنند.
آن روز منافقينى كه همراه پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام براى ديدن آن معجزات به بيرون مدينه رفته بودند، به شهر بازگشتند در حالى كه آن آيات مفصل سوره بقره درباره آنان نازل شده بود.
در پنج روزِ باقيمانده از ماه ذى الحجه و با ورود ماه محرم، اصحاب صحيفه در تكاپوى عجيبى براى تدارك روزهاى پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله بودند. در يكى از شب هاى ماه محرم سال يازدهم هجرى گروه 34 نفرى منافقين در خانه ابوبكر جمع شدند تا آخرين نتايج افكار و عملكرد خود را بازنگرى كنند و برنامه دقيقى براى آينده بسيار نزديك خود تدارك ببينند.
آنان در آن شب اساسنامه سقيفه را تدوين كردند و به امضاى همه آن 34 نفر رساندند. همان شب كه صحيفه دوم توسط آن گروه امضا شد پيامبر صلى الله عليه و آله پس از نماز صبح آيه 79 سوره بقره را تلاوت فرمود: «فَوَيلٌ لِلَّذينَ يَكتُبُونَ الكِتابَ بِأيديهِم ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِن عِندِ اللّه لِيَشتَرُوا بِهِ ثَمَنا قَليلاً فَوَيلٌ لَهُم مِمّا كَتَبَت أيديهِم وَ وَيلٌ لَهُم مِمّا يَكسِبُونَ» : «واى بر كسانى كه نوشته اى را به دست خويش مى نويسند و سپس مى گويند اين از سوى خداست تا با آن مبلغ كمى به دست آورند واى بر آنان از آنچه دست هايشان مى نويسد و واى بر آنان از آنچه كسب مى كنند» .
آنگاه با ذكر آيه 108 سوره نساء فرمود: كسانى كه در اين امت چنين صحيفه اى را نوشته اند شباهت دارند به آنان كه خدا مى فرمايد: «يَستَخفُونَ مِنَ النّاسِ وَ لا يَستَخفُونَ مِنَ اللّه ِ وَ هُوَ مَعَهُم إذ يُبَيِّتُونَ ما لا يَرضى مِنَ القَولِ وَ كانَ اللّه بِما يَعمَلُونَ مُحيطا» : «از مردم مخفى مى كنند اما از خدا مخفى نمى كنند و خدا ناظر آنان است هنگامى كه شب را سحر مى كنند در سخنى كه خدا راضى نيست و خدا به آنچه انجام مى دهند احاطه دارد» .
ص: 197
مَعاشِرَ النّاسِ، ما قَصَّرْتُ فى تَبْليغِ ما اَنْزَلَ اللّه ُ تَعالى اِلَىَّ، وَ اَنَا اُبَيِّنُ لَكُمْ سَبَبَ هذِهِ الاْيَةِ: اِنَّ جَبْرَئيلَ هَبَطَ اِلَىَّ مِرارا ثَلاثا يَأْمُرُنى عَنِ السَّلامِ رَبّى وَ هُوَ السَّلامُ اَنْ اَقُومَ فى هذَا الْمَشْهَدِ فَاُعْلِمَ كُلَّ اَبْيَضَ وَ اَسْوَدَ: اَنَّ عَلِىَّ بْنَ اَبيطالِبٍ اَخى وَ وَصِيّى وَ خَليفَتى عَلى اُمَّتى وَ اْلاِمامُ مِنْ بَعْدى، الَّذى مَحَلُّهُ مِنّى مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسى اِلاّ اَنَّهُ لا نَبِىَّ بَعْدى، وَ هُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدَ اللّه ِ وَ رَسُولِهِ:
اى مردم، من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل كرده كوتاهى نكرده ام، و من سبب نزول اين آيه را براى شما بيان مى كنم: جبرئيل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوندِ سلام پروردگارم - كه او سلام است - مرا مأمور كرد كه در اين اجتماع بپاخيزم و بر هر سفيد و سياهى اعلام كنم كه «على بن ابى طالب برادرِ من و وصى من و جانشين من بر امتم و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند هارون به موسى است جز اينكه پيامبرى بعد از من نيست. و او صاحب اختيار شما بعد از خدا و رسولش است» .
در همين باره جا دارد اشاره شود: از جمله موضوعاتى كه درباره غدير بايد مورد تحقيق و تأليف قرار گرفته، تحقيق در مورد آياتى كه در غدير و يا در رابطه با غدير نازل شده است، كه بيش از 50 آيه است و عمده آنها سه آيه است:
«يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ... » .(1)
«اليَومَ أكلمَتُ لَكُم دينَكُم ... » .(2)
«سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ ... » .(3)
البته اين فقط آيات نازل شده در غدير است. و الا آيات مرتبط با غدير؛ مثل آياتى كه در خطبه غدير مورد استشهاد قرار گرفته، و نيز ديگر آيات مرتبط بيش از
ص: 200
ص: 202
روز ختم كلام نبوت
اميرالمؤمنين عليه السلام با اشاره به دو آيه از قرآن، غدير را معرفى نمود. يكى آيه «هذا يَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِى كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ»(1)، كه غدير را روز ختم كلام و جداسازى نهايى حق از باطل اعلام مى كند كه عده اى آن را تكذيب مى كنند. ديگرى آيه «قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ»(2)، كه غدير را به عنوان خبرى عظيم - كه عده اى از آن گريزانند - اعلام مى نمايد.
آن حضرت در معرفى قرآنىِ غدير مى فرمايد:
وَ هُوَ يَومُ البَيانِ عَنْ حَقائِقِ الايمانِ، وَ يَومُ دَحرِ الشَّيطانِ، وَ يَومُ البُرهانِ. هذا يَومُ الفَصلِ الَّذى كُنتُم بِهِ تُكَذِّبُونَ. هذا يَومُ المَلأ الاعلى الَّذى أنتُم عَنهُ مُعرِضُونَ: غدير خم روز روشن شدن حقايق ايمان، و روز دور كردن شيطان، و روز برهان است. اين روز همان روز جداسازى حق از باطل است كه آن را تكذيب مى كرديد. اين روز همان روز عالَم بالاست كه شما از آن روى گردانيد.(3)
روز تجديد عهد
امام صادق عليه السلام با اشاره به آيه اكمال(4) در معرفى غدير مى فرمايد: هذا يَوْمٌ عَظيمٌ، عَظَّمَ اللّه ُ حُرْمَتَهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ وَ اكْمَلَ لَهُمْ فيهِ الدّينَ وَ تَمَّمَ عَلَيْهِمُ النِّعْمَةَ، وَ جَدَّدَ لَهُمْ ما اخَذَ عَلَيْهِمْ مِنَ الْعَهْدِ وَ الْميثاقِ: غدير روز عظيمى است كه خداوند حرمت آن را بر مؤمنين كامل كرده و دين را در آن كامل نموده و نعمت را بر آنان به حد كمال رسانده و آنچه عهد و پيمان از آنان گرفته بود براى آنان تجديد فرموده است.(5)
ص: 206
دو. روزى با بيشترين پشتوانه قرآنى
غدير در بين وقايع اسلام بيشترين پشتوانه قرآنى را دارد، به گونه اى كه از آغاز تا انجام آن بيش از 300 آيه مطرح شده است. از اين تعداد، 200 آيه در متن واقعه غدير نازل شده و 100 آيه به صراحت يا كنايه تفسير به آن واقعه شده است.(1)
سه. روز شناخت فرهنگبانان قرآن
غدير روزى بود كه در آن مفسرين قرآن و تبيين كنندگان فرهنگ قرآنى غدير به طور كامل معرفى شدند، به گونه اى كه در برابر فرهنگ جاهلى سقيفه هيچ ابهامى براى هدايت خواهان باقى نماند.
چهار. روز تفسير قرآنى
غدير آن روزى بود كه در يك 24 ساعت، انواع تفسير قرآن از دو لب مبارك آورنده قرآن يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده شد. پنج آيه قرآن به طور كلى در سراسر قرآن تفسير شد:
3 سوره كامل از قرآن در قسمتى ديگر تفسير شد.
18 آيه قرآن به صراحت مورد تفسير قرار گرفت.
92 آيه قرآن به صورت اقتباس يا استشهاد تفسير شد.
14 آيه با اشاره مورد تفسير قرار گرفت.(2)
پنج. روز تبيين وظايف مردم
غدير روزى است كه وظيفه مردم در برابر نماينده تام الاختيار پروردگار با استناد به قرآن بيان شد، به گونه اى كه تا روز قيامت هيچ كس عذرى در برابر صاحب اختيار مطلق خود نخواهد داشت؛ چرا كه پشتوانه قرآنى هميشه زنده و در كنار مقام ولايت است.
ص: 208
شش. روز معرفت به پيامبرِ دلسوز
غدير روزى بود كه مردم زيباترين جلوه دلسوزى پيامبر صلى الله عليه و آله براى امتش را به چشم خود ديدند. او در آن روز با تمام توان و تلاشى سخت توانست بر فراز منبرى از سنگ در برابر صد و بيست هزار نفر جانشين خود را بر سر دست بلند كند و تا افق دور دست قرن ها او را نشان دهد. آنجا بود كه قرآن اين دلسوزى را به تصوير كشيد كه «ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ، إِنْ هُوَ إِلا نَذِيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَىْ عَذابٍ شَدِيدٍ»(1)، و اينگونه به همه فهمانيد كه جز دلسوزى و اعلام خطر از قيامت و پاسخ الهى هيچ انگيزه ديگرى در پيامبر خود نخواهيد يافت.
هفت. روز پايان رسالت
غدير روزى بود كه مسير شش هزار ساله انبياء با منصوب كردن جانشين ختم نبوت به پايان خود رسيد، و اين مهم در قرآن با يك دستور منعكس گرديد كه «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ»(2) و اين بدان معنى بود كه نقطه ختم رسالت نصب مقام ولايت است.
هشت. روز آخرين واجب الهى
غدير روزى است كه آخرين امرِ الهى و دستورِ وَحْيانى و فرمانِ خداوندى كه ولايت بود در كامل ترين صورت آن نازل شد، و قرآن بر اين آخرين كلام تأكيد كرد، آنجا كه پرسيدند: آيا باز هم واجبى باقى مانده است ؟ و پاسخ شنيدند كه «قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ»(3) يعنى فقط همين يك مسئله ولايت باقى مانده است.
نه. روز محكم ترين دستور الهى
غدير آن روزى است كه بى نظيرترين شكل دستور الهى به ميان آمد، و براى رسولِ حق از هر سو براى ابلاغ مهم ترين فرمان پروردگار آمادگى ايجاد شد و پشتيبانى از او قدم به قدم از سوى خداوند اعلام گرديد.
ص: 209
«وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ»(1) در ادامه آن، بلندترين معرفى راه راست بود كه ولايت را با نماز پيوند ابدى داد.
يازده. روز معرفى «اولو الامر»
غدير روز تبيين پر عمق ترين واژه رسالت انبياء عليهم السلام بود و بايد معناى «اولو الامر» در چهارچوبى واضح و بى نقاب روشن مى شد. ولايت على عليه السلام در سايه «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»(2)، و ولايت امامان با استناد به «أَطِيعُوا اللّه َ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أولِى الْأمْرِ مِنْكُمْ»(3) چنان تبيين گرديد، كه ولايت و صاحب اختيارى مطلق اهل بيت عليهم السلام تا ابد از متن قرآن درخشيد و به ابديت قرآن پيوست.
دوازده. روز معرفى اولى به نفس
غدير روزى بود كه ولايت از متن قرآن ترجمه شد و لغت نامه ها از تبيين آن عاجز ماندند. آن روز كلمه فشرده «مَوْلى» با آيه «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»(4) تفسير شد، كه هم صاحب اختيارى مطلق را رساند و هم قِرانِ نبوت و ولايت را ثابت كرد.
سيزده. روز نشان دادن نفس رسول
غدير آن روز شيرينى بود كه لايق شأن رسول و آنكه قادر بر اداى حق آن مقام است با «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» بيان گرديد، و معناى «أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ»(5) در آيه مباهله روشن شد، و تا آنجا پيش رفت كه «فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ»(6) نازل شد، و آن روز همه فهميدند كه دست على عليه السلام دست محمد صلى الله عليه و آله است.
ص: 211
اصلاب شامخه و ارحام مطهره قدم در اين جهان گذارده اند. اين نسل پاك از سلاله ابراهيم خليل عليه السلام جز در نسل مطهر پيامبر صلى الله عليه و آله نمى تواند باشد، و اين عظمت در قرآن به صراحت نقش بسته و خدا فرموده: «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِى عَقِبِهِ»(1)، و پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير آن را تفسير كرده است.
هجده. روز يادآورى ميثاق
غدير روز بازخوانى پرونده همه مردم بود كه در روز «الَست» سر تسليم در برابر پروردگار فرود آوردند. امروز بايد معلوم مى شد كه آيا همچنان بر سر پيمان خويش هستند يا آن را به فراموشى سپرده اند يا در صدد انكار آن هستند.
آن ميثاق و اين يادآورى در متن قرآن براى هميشه انعكاس يافت كه «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه ِ عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اتَّقُوا اللّه َ إِنَّ اللّه َ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» .(2)
نوزده. روز برات بهشت
غدير پايان يك انتظار براى به دست آوردن كليد بهشت با ولايت اهل بيت عليهم السلام بود، كه جز خدا كسى نمى توانست آن را در دست مردم گذارد. اينگونه است كه در بهشت خواهند گفت: «الْحَمْدُ للّه ِ الَّذِى هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِىَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللّه ُ» .(3)
بيست. روز وعده مهدى عليه السلام
غدير آن روزِ تاريخى بود كه مردم از بلنداى قرن ها وعده مهدى صاحب الزمان عليه السلام را از دو لب مبارك مبلغ اعظم غدير گرفتند، كه منتقم همه ظالمين قبل از روز قيامت خواهد آمد؛ و اين وعده را در متن قرآن نشان دادند كه «وَ إِنْ مِنْ قَرْيَةٍ إِلا نَحْنُ مُهْلِكُوها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ»(4)، و به همه اعلام گرديد كه اين منتقم مهدى آل محمد عليهم السلام است.
ص: 213
بيست و يك. روز بيعت با خدا
غدير روزى بود كه مردم با خدا دست بيعت دادند و عهد و پيمان بستند كه بر سر قول خود وفادار بمانند، و از خدا شرم كنند كه رو در روى او پيمان شكنى كنند. اين حقيقت بزرگ در آيه اى صريح در آغوش قرآن قرار گرفت كه «إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إنَّما يُبايِعُونَ اللّه َ يَدُ اللّه ِ فَوقَ أيديهِم فَمَن نَكَثَ فَإنَّما يَنكُثُ عَلى نَفسِهِ وَ مَن أوفى بِما عاهَدَ عَلَيهُ اللّه َ فَسَيُؤتيهِ أجرا عَظِيما»(1)، و اينگونه بيعت غدير گِره ابدى دست مردم با دست خداوند عز و جل و دست محمد و على عليهماالسلام شد.
بيست و دو. روز اعطاى نشان رسالت
غدير آن روزى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله با ابلاغ آخرين و بزرگ ترين پيام الهى، نشانِ «وَ إِنَّ لَكَ لَأَجْرا غَيْرَ مَمْنُونٍ»(2) را به خود اختصاص داد، و امضاى الهى را بر انجام خطيرترين رسالت خويش دريافت كرد.
2 - معرفى دشمنان غدير در آينه قرآن
اشاره
دشمنان غدير به طور جدى در آيات قرآن مطرح شده اند، و پيامبر صلى الله عليه و آله به صراحت آياتى از قرآن را به آنان تفسير كرده است. 21 عنوان در اين باره از آيات غدير استخراج شده كه به ترتيب از كلى تا جزئيات ذكر مى گردد:
يك. روز امتحان نهايى مردم
غدير روز سخت ترين امتحان مردمان بود، كه با عبور از باب حطه و سوار شدن بر كشتى نجات بايد فكر رسيدن به بهشت را به نتيجه مى رساندند. دو ضربه هشدار دهنده مراحلِ غدير براى بيدار باش مردم كافى بود، كه در متن قرآن براى بيدارى نسل ها باقى ماند:
ص: 214
از يك سو با «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ»(1) شروع امتحان اعلام شد؛ و از سوى ديگر با «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللّه ُ الَّذِينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّه ِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً»(2) جهت گيرى اين امتحان و كارنامه اى كه به قبول شدگان آن اعطا خواهد شد، تبيين گرديد.
دو. روز شناخت ناراضيان از خدا
غدير روز شناسايى كسانى است كه با اطلاع از «رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(3)، آگاهانه به دنبال سخط خدا رفتند و رضايت الهى را زير پا گذاشتند. خداوند هم با آيه «ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللّه َ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ»(4) آنان را معرفى كرد تا غديريان گول نخورند.
سه. روز تبيين بى ارزشى اكثريت
غدير روزى است كه با انتخاب الهى، براى مردم اختيارى نماند تا چه رسد به اكثريت كه ارزشى داشته باشد. اعلام بى ارزشى اكثريت آنگاه به اوج خود رسيد كه با استناد به آيه «وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ»(5) بى ارزشى اكثريت تا گذشته هاى بسيار دور نيز به اثبات رسيد.
چهار. روز شناسايى امامان آتش !
غدير آن روزى است كه در كنار معرفى امامان جنّت، سوق دهندگان مردم به سوى دوزخ نيز به مردم معرفى شدند؛ تا با چشمانى باز به آينده خود بنگرند، و از كنار حوادث دينشان بى تفاوت نگذرند. در غدير با تفسير آيه «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ»(6) اين حقيقت تلخ براى همه تبيين گرديد.
ص: 215
پنج. روز هشدار از عقبگرد امت
غدير روز بيدارباش امت از آينده اى پرحادثه و ظلمانى بود كه در آن فتنه مردم تا دَرّه «أ فَإن ماتَ أو قُتِلَ انقَلَبتُمْ عَلى أعقابِكُم» سقوط مى كنند، اما بايد بدانند كه «وَ مَن يَنقَلِب عَلى عَقِبَيهِ فَلَن يَضُرَّ اللّه َ شَيئا»(1)، و اين ناهوشيارانند كه خسارت مى كنند، و راه طى شده را باز مى گردند.
شش. روز عذاب بر دشمنان غدير
غدير روزى بود كه دشمنان غدير نشان دادند حاضرند ولايت را نپذيرند اگر چه عذاب بر آنان نازل شود، همانطور كه شيطان حاضر شد آتش را بپذيرد ولى سخن خدا را نپذيرد. خداوند اين جلوه غدير را با «اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ»(2) از قول آنان در قرآن ثبت كرد، و با «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ»(3) نشان داد كه براى دشمن ولايت تخفيفى قائل نمى شود.
هفت. روز شناخت شياطينِ انس
غدير آن روزى است كه شياطين در پوست انسان خود را نشان دادند، در حالى كه سعى در مخفى كارى حال خود داشتند و خود را به پيامبر صلى الله عليه و آله بسيار نزديك نشان مى دادند. آن روز با نزول آيه «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الاْءِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِى بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورا»(4) بر همه معلوم شد كه چه آتشى زير خاكستر براى اسلام تدارك فتنه مى بيند.
هشت. روز افتضاح مكّاران
غدير روز آبروريزى دشمنان اسلام بود كه غدير را بزرگ ترين سد راه خود به
ص: 216
حساب آوردند. خدا هم آنان را آماج حملات قرآنى قرار داد و گاهى با «وَ مَكَرُوا مَكْرا وَ مَكَرْنا مَكْرا»(1)، و گاهى ديگر با «يُخادِعُونَ اللّه َ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ إِلا أَنْفُسَهُمْ»(2)، و گاهى ديگر با «أَمْ أَبْرَمُوا أَمْرا فَإِنَّا مُبْرِمُونَ»(3) به معرفى آنان پرداخت.
نه. روز شناخت كينه توزان
غدير آن روزى بود كه دل هاى پر از كينه نسبت به اسلام و مبلّغ اعظم آن پيامبر صلى الله عليه و آله عداوت خود را با على عليه السلام ظاهر ساختند، و قرآن اعلام كرد كه هنوز كينه هاى بسيارى در سينه دارند، آنجا كه فرمود: «قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفِى صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ»(4) و آن كينه ها بود كه بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله آتش بر در خانه على و زهرا عليهماالسلام زد.
ده. روز معرفى آزار دهندگان رسول صلى الله عليه و آله
غدير روز شناسايى اذيت كنندگان مقام رسالت بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله با آنان به ديده اغماض مى نگريست، اما متن قرآن با «وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ»(5) آنان را با صفتشان معرفى كرد.
يازده. روز معرفى افشاگران اسرار
غدير روزى بود كه امانتداران وحى از يك سو و افشا كنندگان اسرار رسول از سوى ديگر شناخته شدند، و با آيه «وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِىُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثا»(6) معلوم گرديد كه آتش بسيارى از فتنه ها زير سر دو تن از همسران پيامبر صلى الله عليه و آله يعنى عايشه و حفصه است، و گردانندگان سقيفه از اين موقعيت حد اكثر استفاده را برده اند.
دوازده. روز شناخت ياوران ابليس
غدير روز شناسايى كسانى بود كه ابليس چشم اميد بدانان داشت و در آرزوى
ص: 217
يارى آنان لحظه شمارى مى كرد، تا آنجا كه گمان خود را بر آنان عملى كرد و مصداق «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ»(1) شدند، در حالى كه گروه «إِنَّ عِبادِى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ»(2) همچنان ستبر و استوار راه خود را ادامه دادند.
سيزده. روز شناخت ملحدين در لباس اسلام
غدير روز شناسايى ملحدين بدتر از كفارى بود كه با امضاى صحيفه ملعونه در كنار كعبه بى شرمى را به حد اعلا رساندند، تا آنجا كه خداوند با آيه «وَ مَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ»(3) پُتْك عذاب را بر سر آنان فرود آورد.
چهارده. روز معرفى كفار بعد از اسلام
غدير روزى است پرده ها برداشته شد و گروهى با تابلوى «وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ»(4) شناخته شدند، و گروهى ديگر با علامت «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا»(5) شناسايى گرديدند.
پانزده. روز معرفى مفسدين
غدير آن روزى بود كه مفسدين فى الارض در اعلاترين مصداق آن شناسايى و معرفى شدند. آنان كه بزرگ ترين پيمان نامه را بر ضد خدا نوشتند، با نشان «أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ»(6) شهره عالم شدند، و با تابلوى «فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ»(7) به همه معرفى گرديدند.
شانزده. روز سقوط اعمال دشمن
غدير روزى بود كه دشمنان غدير به آن زن بنى اسرائيلى تشبيه شدند كه رشته هاى
ص: 218
بيست و يك. روز جداسازى حق و باطل
غدير روز جداسازى اصحاب يمين از كوردلان است، كه ثمره اش در قيامت آنگاه ظاهر مى شود كه «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ» ، پس گروهى خرسند مصداقِ «فَمَنْ أُوتِىَ كِتابَهُ بِيَمِينِهِ فَأُولئِكَ يَقْرَؤُنَ كِتابَهُمْ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتِيلاً»(1) مى شوند، همان گونه كه گروهى ديگر ناخشنود مصداق «مَنْ كانَ فِى هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِى الاْخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِيلاً»(2) خواهند بود؛ و آن روزى است كه راه هاى بازگشت بسته است.
ص: 220
قسمت چهارم : تحليل هاى قرآنىِ غدير
اشاره
در اين عنوان تحليل هاى كلى قرآنى در مورد غدير آورده شده است. ولى تحليل هايى كه مربرط به هر آيه است در خود آن آيه به طور مفصل در محل خود در اين دائرة المعارف آمده است.
تحليل هاى قرآنى غدير
اشاره
تحليل هاى قرآنى غدير(1)
در اينجا بخش نتيجه گيرى هاى قرآنى از مجموعه واقعه غدير، به عنوان تحليل هاى قرآنى غدير تقديم مى شود. تحليل هايى كه مطرح مى شود با در نظر گرفتن دو بُعد قرآنى و غديرى تنظيم شده است.
يادآور مى شود اكثر تحليل هاى قرآنى هنگام بيان هر آيه، در ذيل آن به عنوان موضوع خاص ذكر شده و در اينجا از تكرار آنها خوددارى مى گردد. آنچه در اينجا ذكر مى شود فقط تحليل هاى كلى تحت يازده عنوان زير است:
ص: 221
وَ لَهُمْ عَمَّتْ وَ ايّاهُمْ خَصَّتْ: حضرت با قرائت سوره حمد فرمود: اين سوره درباره من و آنان (يعنى امامان) نازل شده، و به عنوان عام و خاص شامل غير آنان نمى شود.
اين بدان معنى است كه مسلمانان كه هر روز لااقل ده مرتبه مى گويند: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ» ، در واقع از خدا مى خواهند آنان را به راه ائمه عليهم السلام هدايت كند، و كسانى كه به اين راه هدايت مى شوند «أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» هستند، و آنان كه از اين راه منحرف مى شوند «مَغْضُوب عَلَيْهِمْ» و «ضالّين» هستند.
6 - ولايت كمال نهايى دين خدا به حكم قرآن
كامل شدن دين خداوند و بالاترين نعمت پروردگار كه با آمدن آن نعمت ها كامل شد، به صريح آيه اى كه در غدير نازل شده ولايت ائمه عليهم السلام و صاحب اختيار شدن آنان بر مردم بود، و آن هنگام بود كه اسلام به عنوان يك دين كامل مورد قبول خداوند قرار گرفت. در اين باره در خطبه غدير فرموده است:
پروردگارا، هنگامى كه من ولايت على بن ابى طالب را براى مردم تبيين كردم اين آيه را نازل كردى كه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ ... »(1): «امروز دين شما را كامل نمودم و نعمت خود را بر شما به آخرين درجه رساندم و اسلام را به عنوان دين شما پسنديدم» ، و اين آيه را نازل كردى كه «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا ... »(2): «هر كس جز اسلام دينى را بپذيرد هرگز از او قبول نخواهد شد و در آخرت از زيانكاران است» .
7 - قرائن قرآنى براى معناى «مولى»
اشاره
سه قرينه از قرآن وجود دارد كه مفهوم مولى در «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ» در خطبه غدير را روشن مى كند و معناى «صاحب اختيارى مردم» را در آن ثابت مى نمايد:
ص: 225
قرينه اول
در آغاز خطبه، پيامبر صلى الله عليه و آله «اولى به نفس بودن» خداوند و بعد خود را مطرح كرد، و سپس همان كلمه را درباره اميرالمؤمنين عليه السلام به كار برد؛ و اين در حالى است كه معناى ولايت مطلقه آن حضرت طبق آيه «النَّبِىُّ أولى بِالمُؤمِنينَ مِن أنفُسِهِم»(1) بر كسى پوشيده نيست.
قرينه دوم
آيه «يا أيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ... »(2)، كه از يك سو با تهديد مى فرمايد: «وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ» ، و از سوى ديگر با ضمانتِ حفظ مى فرمايد: «وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» ، درباره هيچ يك از احكام الهى نازل نشده. پيداست كه بايد بالاترين مسائل اسلام باشد كه چنين پيامدى برايش در نظر گرفته شود. از ميان معانى مولى هم هيچ معنايى به اندازه صاحب اختيارى اهميت ندارد، كه بتوان چنين پيامدى را برايش در نظر گرفت.
قرينه سوم
آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ»(3) نيز مانند آيه فوق درباره هيچ يك از احكام الهى نازل نشده، و لزوما بايد مهم ترين احكام اسلام باشد كه كمال دين با آن باشد. كمال دين و تمام نعمت و رضايت رب، همه نشان مى دهد كه از ميان معانى مولى فقط «صاحب اختيارى مردم» است كه مى تواند چنين آثارى داشته باشد. اگر خاتميت دين اسلام و ختم نبوت پيامبر صلى الله عليه و آله را به كمال دين ضميمه كنيم، اين نتيجه گيرى واضح تر و قطعى تر مى گردد.
قرينه چهارم
دو آيه «اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ ... » و «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ...»(4) در
ص: 226
و گرسنه ماندند. مديحه سرايى خداوند از على عليه السلام در اين سوره به خاطر نيتِ الهىِ او و محبت خداوند و خشنودى او از رضاى الهى است، چنانكه در آيات 8 و 9 و 10 و 27 اين سوره ترسيم شده است:
«وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِينا وَ يَتِيما وَ أَسِيرا» .
«إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللّه ِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُورا» .
«إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْما عَبُوسا قَمْطَرِيرا» .
«إِنَّ هؤُلاءِ يُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ وَ يَذَرُونَ وَراءَهُمْ يَوْما ثَقِيلاً» .
جمله پنجم
وَ فى عَلِىٍّ وَ اللّه ِ نَزَلَتْ سُورَةُ الْعَصْرِ: «بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. وَ الْعَصْرِ. إِنَّ الاْءِنْسانَ لَفِى خُسْرٍ» . الاّ عَلِىٌّ الَّذى آمَنَ وَ رَضِىَ بِالْحَقِّ وَ الصَّبْرِ: به خدا قسم سوره «و العصر» درباره او نازل شده است: «به نام خداوند بخشنده مهربان. قسم به عصر. انسان در زيان است» . مگر على كه ايمان آورد و به حق و صبر راضى شد.
يعنى آن انسانى كه در زيان نيست و اوست كه به حق و صبر راضى شده، على بن ابى طالب عليه السلام است.
غدير روز شناخت ناراضيان از خدا
غدير روز شناخت ناراضيان از خدا(1)
دشمنان غدير به طور جدى در آيات قرآن مطرح شده اند، و پيامبر صلى الله عليه و آله به صراحت آياتى از قرآن را به آنان تفسير كرده است. در اين باره مى توان 21 عنوان از آيات غدير استخراج نمود، كه يكى از آنها «روز شناخت ناراضيان از خدا» است:
غدير روز شناسايى كسانى است كه با اطلاع از «رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(2)، آگاهانه به دنبال سخط خدا رفتند و رضايت الهى را زير پا گذاشتند. خداوند هم با آيه
ص: 232
الاْءِسْلامَ دِينا»(1) جمع بين «رضايت» و «اسلام» و «دين» واژه هاى ناشكفته بسيارى را با عميق ترين معانى شكوفا ساخت. آن روز بود كه معناى انحصار در «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه ِ الاْءِسْلامُ»(2) روشن شد، و همه فهميدند كه «فمن يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ»(3) اشاره به كدامين غير اسلام هايى است كه به اسم اسلام به مردم تحميل مى گردد.
نتايج اعتقادى آيات غدير
اشاره
نتايج اعتقادى آيات غدير(4)
ارتباط قرآن با غدير گذشته از پشتوانه علمى، بايد از نگاه ثمرات اعتقادى آن مطالعه شود. اين بدان معناست كه هر آيه قرآن وقتى با ابعاد غديرى آن آميخته شود نتايج و مفاهيم تازه ترى را به ما ارائه مى نمايد. بخش حاضر با اين هدف به عنوان ثمره مباحث قرآنى غدير تقديم مى گردد.
با عنوانى كه قبل از هر نتيجه گيرى قرار مى دهيم به استقبال آن مى رويم و با ارائه نتيجه به دست آمده از هر آيه غديرى، ارتباط آن را با آيه روشن مى كنيم. البته هر كدام از اين آيات به طور مفصل در محل خود و نيز هر موضوعى كه مطرح شده در عنوان خود در اين دائرة المعارف آمده است:
1 - راه مستقيم غدير كدام است ؟
صراط مستقيم فقط راه امامان عليهم السلام تعيين شده از طرف خداست و غير راه ايشان يا مورد غضب الهى و يا گمراهى است. اين بدان معنى است كه نمى توانيم خود را گول بزنيم و همه راه ها را درست بدانيم و خود را در شمار مغضوبين يا ضالين قرار دهيم، چنانكه در اين آياتِ تفسير شده در غدير بيان شده است كه «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ.
صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لا الضَّالِّينَ» .(5)
ص: 234
2 - از غدير آموخته ايم كه گول نفاق را نخوريم
نفاقِ دشمنان اهل بيت عليهم السلام مرضى است كه روز به روز در وجود آنان اوج مى گيرد و آثار آن بيش از پيش نمايان مى گردد. بنا بر اين، اگر منافق بودن كسانى مسلم شد به هيچ وجه نبايد ظاهرسازى هاى آنان را باور كرد. در واقع آنان مردم را سفيه مى پندارند و به مسخره گرفته اند، پس ما نبايد بگذاريم پندار آنان تحقق پيدا كند.
اين را از آيه تفسير شده در غدير آموخته ايم كه در معرفى منافقين مى فرمايد: «وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ . وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ . اللّه ُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ فِى طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ» .(1)
3 - آنكه بهشت غدير را نپذيرد آتشگيره جهنم است
دشمنان غدير خودشان جهنم اند چرا كه بهشت ولايت را حتى براى دنياى خود نپسنديده اند. آنان مستحق عذابى اند كه هيزم آن انسان و سنگ است. اين را پيامبر صلى الله عليه و آله از فراز منبر غدير هنگام بر حذر داشتن از مخالفت على عليه السلام اعلام داشته و اين آيه را تضمين كلام خود فرموده است كه «فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِى وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ» .(2)
4 - نقشه ضد غدير همفكرى نفاق بود
اصحاب صحيفه - مخفى از مردم - نه تنها صحيفه غصب خلافت را تدوين كردند، بلكه آن را با صحيفه دوم به عنوان اساسنامه اسلام جا زدند، و چنين شد كه تا امروز دستورالعمل اكثريتى از مسلمانان قرار گرفت. بايد اذعان داشت چنين نقشه عظيمى هرگز توسط يك نفر انجام نشده و افكار منافق صفتى با يكديگر همفكرى كرده اند تا اين فتنه عظيم را برانگيخته اند.
ص: 235
به ايشان عنايت فرموده كه هيچ كس را قدرت دست يافتن به آن نيست؛ و همين عجز است كه حسدها را بر مى انگيزد. درباره دشمنان غدير به اين نكته قرآنى اشاره شده است:
«أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللّه ُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكا عَظِيما» .(1)
21 - غدير يعنى معرفى «اولو الامر»
در غدير «اولو الامر» بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله تا روز قيامت تعيين شدند، تا طمع ها يك باره قطع شود و همه بدانند كه در اين باره جاى مطرح كردن هوس ها نيست. جالب است كه در همان آغاز سفر غدير در مدينه اين آيه نازل شد و بارها در اتمام حجت ها و نيز دعاهاى غدير به عنوان موضوع اصلى غدير از آن سخن به ميان آمد كه غدير براى تفسير اين آيه است: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّه َ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ» .(2)
22 - سقيفه خود را صاحب اختيار مطلق قرار داد
آنان كه مردم را از راه ولايت منحرف و گمراه كردند ولايت خود را به جاى ولايت معصومين عليهم السلام به مردم قبولاندند و به راحتى آنان را مورد امر و نهى قرار دادند و به اطاعت خود وا داشتند. در دعاهاى روز غدير از شر چنين شياطينى به خدا پناه برده شده كه در قرآن نقل قول آنان شده است:
«وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ ... وَ لاَمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ وَ لاَمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّه ِ وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللّه ِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرانا مُبِينا. يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلا غُرُورا» .(3)
ص: 242
خود بخواهد ؟ ! اين مرگى فراتر از جاهليت به نظر مى آيد كه بارها در اتمام حجت هاى قرآنى غدير سخن از آن به ميان آمده، و خدا به همين جهت عين واقعه را در قرآن آورده است: «وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ» .(1)
40 - رحمتِ ولايت به دست پيام آورِ رحمت
پيامبرِ رحمتى كه در حضورش عذاب الهى نازل نمى شود، غديرِ رحمت را براى ما به ارمغان آورد. حارث فهرى با آن درخواست عذاب كه در محضر پيامبر صلى الله عليه و آله نمود، با اين آيه قرآن روبرو شد كه تا تو در ميان آنان هستى عذاب نازل نخواهد شد، و اينگونه شد كه وقتى حارث از محضر حضرت بيرون آمد سنگ آسمانى بر سرش فرود آمد. آن روز خداوند اين آيه را نازل كرد كه «وَ ما كانَ اللّه ُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ ما كانَ اللّه ُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ» .(2)
41 - پذيرش انتخاب الهى آخرين امتحان انسان هاست
غدير در يك نگاه مطرح كردن امتحان نهايىِ امت بود، كه بايد نشان دهند آيا هنوز در فكر انتخاب كسى غير از منتصب خدا و رسولش هستند يا خواسته خدا را بر هر انتخابى مقدم مى دارند ؟ اين تابلو در آغاز سفر از مدينه به سوى مكه بر سر در غدير زده شد تا همه بدانند به كجا و تا كجا مى روند و خدا تا پاسخ اين سؤال را نگيرد هيچ بنده اى را رها نخواهد كرد.
در اين باره در مدينه اين آيه نازل شد: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللّه ُ الَّذِينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّه ِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً»(3)؛ و بعد از اعمال حج به عنوان آغاز سفر غدير و اعلام آمادگى براى امتحان الهى اعلام گرديد: «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ» .(4)
ص: 248
57 - سلام بر صبر در راه ولايت على عليه السلام
صبر عظيمى بر اهل ولايت على عليه السلام گذشته تا به امروزِ آن رسيده است. اين بدان معنى است كه صراط مستقيم، هم دشمنان بسيار دارد و هم طى كردن آن فراز و نشيب هاى بسيارى را در پيش دارد. اين چنين است كه هنگام ورود به بهشت ملائكه با سلامى بر صبر به استقبال شيعيان على عليه السلام مى آيند. اين را هنگامى كه سنگ آسمانى بر فرق دشمن غدير فرود آمد پيامبر صلى الله عليه و آله با تضمين اين آيه قرآن در كلام خويش فرمود: «سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ» .(1)
58 - غدير پايدار است اگر چه همه كافر شوند
حارث فهرى خيال مى كرد اگر او غدير را نپذيرد همه چيز تمام شده است. منافقينِ همفكر او هم خيال مى كردند خدا نيازمند پذيرشِ آنان است. اما وقتى سنگ آسمانى نازل شد فهميدند چنين خبرى نيست و پيامبر صلى الله عليه و آله اعلام كرد كه اگر همه اهل عالم كافر شوند خداوند از آنان بى نياز است و به اين آيه اشاره كرد كه مى فرمايد: «إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِى الْأَرْضِ جَمِيعا فَإِنَّ اللّه َ لَغَنِىٌّ حَمِيدٌ» .(2)
59 - دشمن غدير جبّار عَنود است
دشمن غدير خودش به استقبال عذاب رفت و اين باب را گشود، اما خداوند چنان دهان او را پر از خاك كرد و بينى او را به خاك ماليد كه تكبر آنان را شكست و كينه پنهان آنان را به همه نشان داد، تا بدانند غدير شكست ناپذير است و هيچ جبارِ متكبرى را ياراى مقاومت در برابر آن نيست. اين آيه به محض نزول عذاب به درخواست آن متكبر كينه توز نازل شد كه «وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ...» .(3)
60 - شيطان دست بردار نيست !
بندگانى كه حق بندگى را ادا كرده اند پذيرندگان ولايت على عليه السلام هستند؛ اما شيطان
ص: 254
آرام ننشسته و در صدد لكه دار كردن چهره منزّه آنان است. براى خدا بسيار آسان است كه هر قدرتى را از شيطان سلب كند، ولى امتحان الهى براى تعيين درجات شيعيان همچنان ادامه دارد. اين است كه عده اى همچنان در معرض دام هاى شيطان قرار دارند. اين آيه با مطرح شدن در دو قسمت از مراسم غدير - يكى هنگام اعلان ولايت و ديگرى هنگام نزول سنگ آسمانى - اين هشدار را به ما داد كه «إِنَّ عِبادِى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِينَ» .(1)
61 - راه غدير بدون توجه به مستهزئين ادامه خواهد يافت
يك شيعه بايد بداند كه باورهايش مورد استهزاى عده اى و انكار عده اى ديگر قرار خواهد گرفت، و نبايد از اين همه وحشت داشته باشد. ما بايد با پشتوانه الهى به كار خود ادامه دهيم؛ چون از امرى عظيم سخن مى گوييم كه خود پيامبر صلى الله عليه و آله نيز هنگام ابلاغ آن مورد استهزا و انكار قرار گرفت.
آن روز خداوند با دستورِ «بَلِّغْ» و «فَاصْدَعْ» و با ضمانتِ «يَعْصِمُكَ» و «كَفَيْناكَ» به او دستور ادامه راه و بى توجهى به حركات دشمنان را داد چنانكه اين دو آيه در نزديك ترين مرحله به غدير نازل شد: «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ. إنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ» .(2) دقيقا به همين جهت نيز نگرانى را از قلب پيامبرش مى زدايد و او را از تأسف به حال منكرين ولايت باز مى دارد، آنجا كه به او مى فرمايد: «فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفا» .(3)
62 - متكبران در برابر غدير درهاى جهنم را باز كردند !
اصحاب صحيفه متكبران در برابر ولايت بودند كه همچون شيطان جهنم و غضب الهى و هر بدبختى را براى خود و ديگران خريدند، اما حاضر به تسليم در برابر
ص: 255
65 - ما را با امام غدير محشور فرما !
اين واضح ترين نتيجه غدير است كه پس از نشان دادن امام غدير خداوند مى فرمايد «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»(1)؛ و واقعا مشكل است محشور شدن با امامانِ سقيفه و بنى اميه و بنى عباس در قيامت ! ! عاقبت محشور شدن با چنين سردمدارانى روشن است، چرا كه اينان حتى امور دنياى مردم را نتوانستند اصلاح كنند، تا چه رسد به آخرت كه نه تنها خود بلكه عده اى را همراه خود به مهمانى جهنم خواهند برد:
66 - عذابى عجيب براى دشمن ولايت
ظلم در حق غدير انكار ولايت على عليه السلام و مخالفت با امر اوست. عذاب چنين ظلمى عقاب معمولى نخواهد بود، بلكه عذابى است غير عادى به بلنداى ابديت و خلود. اين را پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير به عنوان عاقبتى غير قابل گريز براى دشمنان على عليه السلام اعلام كرد و آن را حتمى دانست، و به اين آيه اشاره كرد كه «قالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذابا نُكْرا» .(2)
67 - ملائكه به استقبال دوستان غدير مى آيند
منزلت يك اعتقاد را آن روز كه مردم براى حسابرسى جمع مى شوند مى توان فهميد. در حالى كه خلق اولين و آخرين خود را براى حساب آماده مى كنند و از عاقبت نامعلوم بر خود مى لرزند، ملائكه به پيشواز غديريان مى آيند و آنان را با سلام و درود وارد بهشت مى نمايند. اين وعده را پيامبر صلى الله عليه و آله از فراز منبر غدير با اشاره به اين آيه داد كه «لا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ وَ تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ هذا يَوْمُكُمُ الَّذِى كُنْتُمْ تُوعَدُونَ» .(3)
68 - اطاعت و خشيت و تقوا و فلاح در غدير است
پذيرفتن ولايت و صاحب اختيارى معصومين عليهم السلام، هم تسليم در برابر فرمان خدا
ص: 257
76 - صحيفه بود كه كربلا را رقم زد
شكى نيست كه با نوشتن صحيفه ملعونه، ماجراى احراق بيت وحى تا واقعه كربلا يك جا رقم خورد. مهم اين است كه خداوند متعال در برابر آنان اراده اى دارد و از همه اسرار آنان خبردار است، و نوشته هاى آنان را ثبت فرموده و اين را در متن قرآن كريم اعلام مى فرمايد:
«أَمْ أَبْرَمُوا أَمْرا فَإِنَّا مُبْرِمُونَ، أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ بَلى وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ»(1)، و براى اطمينان خاطر آنان مى فرمايد: «ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلا هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنى مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ إِلا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ» .(2)
77 - بيعت با دست خدا را نشكنيم
بيعت با خدا تعبيرى است كه آخرين محكم كارى را درباره بيعت غدير به تصوير مى كشد. خداوند در اين برخورد حتى دست رحمت خود را به ميان مى آورد و يداللّه را روى دست بيعت كنندگان قرار مى دهد. آنگاه به نتيجه گيرى مى پردازد:
آنان كه چنين بيعتى را كه با خود خدا انجام گرفته بشكنند بر ضرر خود كار كرده اند، و دست خود را براى روزى كه با خدا كار دارند خالى گذاشته اند. و آنان كه به عهد و پيمان خود وفادار بمانند خداوند اجر عظيمى به خاطر اين وفادارى به آنان عنايت خواهد كرد.
اين ضمانت در يك آيه قرآن منعكس است كه عينا در خطبه غدير بدان استشهاد شده است: «إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللّه َ يَدُ اللّه ِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللّه َ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرا عَظِيما» .(3)
ص: 261
و زحمت - انكار نمايند. منكرين ولايت در واقع به آنجا رسيده اند كه استغفار پيامبر صلى الله عليه و آله هم به حالشان نفعى ندارد و هرگز در درگاه خداوند پذيرفته نخواهند شد.
اين را پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير به صراحت فرمود و به اين آيه قرآن اشاره كرد كه «سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ إِنَّ اللّه َ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ» .(1)
81 - افشا كنندگان اسرار اسلام را بشناسيم
ما بايد از خود بپرسيم: اين كدامين رازى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله با همسرش در ميان گذاشت و او آن را افشا كرد ؟ و بايد تعجب كنيم هنگامى كه بدانيم آن سِرّ درباره ولايت على عليه السلام بوده و افشاى آن در چنان موقعيتى چه فتنه هايى را به دنبال داشته است.
آنگاه خواهيم دانست كه عايشه چه نقشى براى سقيفه ايفا كرده و چه فتنه هايى از اين راز نگاه نداشتن او متوجه اسلام شده است.
شايد وجود يك سوره در قرآن درباره عايشه و جوانبى كه خدا براى معرفى او به ميان آورده براى شناخت او كافى باشد، چرا كه اين آيات از صراحت عجيبى درباره او برخوردار است آنجا كه مى فرمايد:
«وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِىُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللّه ُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِىَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ» .(2)
82 - جاى هر شبهه اى درباره غدير بسته است
خداوند با آن همه لطفى كه درباره محبوب ترين خلقش حضرت محمد مصطفى صلى الله عليه و آله دارد و با مقام عظيمى كه به او عنايت فرموده او را از هر گونه اشتباهى
ص: 263
بايد به خدا پناه بريم از شرِّ وسواس هاى خناسى كه تا قيامت وجود خواهند داشت و دست از دسيسه هاى خود بر نخواهند داشت. در غدير كه اين توطئه ها آغاز شد آيه هم به همانان تفسير شد كه «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ. مَلِكِ النَّاسِ. إِلهِ النَّاسِ. مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ. الَّذِى يُوَسْوِسُ فِى صُدُورِ النَّاسِ. مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ» .(1)
آنچه در اينجا تقديم شد نمونه اى از نتايج اعتقادى آيات غدير بود. پيداست كه ژرفاى قرآن و عمق معانى و بطون آن درياى عميقى است، كه از هر دريچه اى وارد آن شويم بيشتر در اعماق آن غوص خواهيم كرد.
اكنون كه از پنجره غدير بدان نگاه مى كنيم هر چه بيشتر در اين آيات تأمل كنيم به معارف بيشترى درباره غدير دست خواهيم يافت، و آنچه ذكر شد جز اندكى از اين درياى بى كرانه نبود.
ص: 265
ص: 266
قسمت پنجم : موضوع بندى قرآنىِ غدير
قرآن در غدير
قرآن در غدير(1)
آياتى كه به طور مستقيم يا غير مستقيم به ماجراى غدير مربوط مى شوند بسيار است. آياتى كه از آغاز حركت از مدينه به سوى مكه تا بازگشت به مدينه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده، كه تعدادى از آنها مربوط به حج است، ولى 21 آيه مستقيما درباره غدير و پيام آن است. در روايات غدير، موقعيت تاريخى نزول آن آيات و ارتباط مستقيم آنها با غدير تبيين شده است.
جهت گيرى عام اين روايات نشان دادن پشتوانه الهى و دستور مستقيم خداوند در سر تا سر مراسم غدير است. در نگاهى همه جانبه خواهيم ديد كه از آغاز سفر در مدينه دستور آن از سوى خداوند متعال نازل مى شود و اهداف آن نيز مشخص مى گردد.
آيات ديگرى تأكيد بر ختم رسالت و آغاز ولايت مى نمايد.
ص: 267
در فرازهاى ديگرى از قرآن امتحان بزرگ الهى با ولايت خاطر نشان شده، و به مردم آماده باش فكرى براى چنين آزمايشى را اعلام مى دارد.
آيات ديگرى غدير را فتح بزرگ و يأس كامل دشمنان معرفى مى كند.
در آياتى ديگر دستور اكيد بر ابلاغ ولايت و ضمانت حفظ از شرّ انواع دشمنان اعلام مى گردد، و بى اعتنايى به مسخره كنندگان و مخالفان به صراحت اعلام مى گردد.
آيات ديگرى تأكيد بر ختم رسالت و آغاز ولايت مى نمايد.
در فرازهاى ديگرى از قرآن امتحان بزرگ الهى با ولايت خاطر نشان شده، و به مردم آماده باش فكرى براى چنين آزمايشى را اعلام مى دارد.
آيات ديگرى غدير را فتح بزرگ و يأس كامل دشمنان معرفى مى كند.
آياتى از قرآن نيز كمال نهايى دين و اوج نعمت پروردگار را با ولايت اعلام مى كند مُهر رضايت خدا را به همه نشان مى دهد.
آياتى از قرآن نيز كمال نهايى دين و اوج نعمت پروردگار را با ولايت اعلام مى كند و مُهر رضايت خدا را به همه نشان مى دهد. اين آيات 49 آيه است، كه در 21 مورد نازل شده و به ترتيب حروف الفبا بر حسب حرف ابتداى آيات با ترسيمى از موقعيت نازل شدن آنها به طور مفصل در محل خود در اين دائرة المعارف آمده است.
موضوع بندى آيات غدير
موضوع بندى آيات غدير(1)
در اينجا موضوعات قرآنى كه در رابطه با غدير و واقعه و جوانب آن مطرح شده، با در نظر گرفتن موضوعات اصلى و مهم و اشاره به آيات مطرح شده درباره آن آورده مى شود.
اين آيات به ترتيب مطرح شدن ذكر مى شود:
ص: 268
معرفى صراط مستقيم: حمد / 1 - 7، عصر / 1 - 3، آل عمران / 19، 85 ، انعام / 153، مائده / 56 ، اعراف / 157، احزاب / 71، زخرف / 61 ، مائده / 3.
ولايت مطلق معصومين عليهم السلام: بقره /
285، آل عمران / 102، نساء / 59 ، مائده / 55 ، احزاب / 6 ، مائده / 3.
علم همه جانبه امام عليه السلام: يس /
12.
معرفى امامان عليهم السلام: زخرف /
28، رعد / 7، اعراف / 188، فتح / 10، اعراف / 43.
امتحان الهى: آل عمران / 179، توبه / 16، عنكبوت / 2 - 4.
اتمام حجت الهى: ملك / 8 - 11، نور / 54 ، عنكبوت / 18، اسراء / 1، ابراهيم عليه السلام / 8 .
حجرات / 17، سبأ / 46، انشراح / 7، نصر / 1 - 3، كهف / 6 ، حجر / 92 - 95، مريم / 96، 97، مائده / 67 ، قلم / 3، حاقه / 43 - 52 .
دوستان ولايت: اعراف / 49، توبه / 72، رعد / 23، 24، زخرف / 71، يونس / 62 ، حجرات / 15، ملك / 12، توبه / 20، 21، زمر / 72، حجر / 45، بقره / 140، بقره / 79، نساء / 108، ناس / 4، 5 ، نساء / 82 ، آل عمران / 7.
دشمنان ولايت: زمر / 56 ، اعراف / 38، مرسلات / 16 - 19، توبه / 61 ، قصص / 41، آل عمران / 144، حج / 45، اسراء / 58 ، الرحمن / 35، فجر / 13، 14، محمد صلى الله عليه و آله / 28، صافات / 71، طلاق / 8 ، تحريم / 6 ، اعراف / 137، بقره / 217، آل عمران / 86 ، 88 - 86 ، انشقاق / 10 - 12، الرحمن / 31 - 35، ملك / 6 ، 7، فرقان / 12، لقمان / 24، فجر / 14، حج / 1، زخرف / 41، مؤمنون / 93، 94، بقره / 167، سبأ / 20، حجر / 42، تحريم / 3، 4، تحريم / 7، بقره / 8 - 15، مجادله / 22.
ص: 269
ابوبكر و عمر برخاستند و گفتند: يا رسول اللّه، آيا اين آيات به خصوص درباره على است ؟ !
فرمود: آرى، درباره او و جانشينانم تا روز قيامت است.
گفتند: يا رسول اللّه، آنان را براى ما بيان فرما.
فرمود: برادرم و وزيرم و وارثم و وصيّم و جانشينم در امتم و صاحب اختيار هر مؤمنى بعد از من على، سپس پسرم حسن، سپس پسرم حسين، سپس نُه نفر از فرزندان پسرم حسين، يكى پس از ديگرى، كه قرآن با آنان و آنان با قرآنند. نه آنها از قرآن جدا مى شوند و نه قرآن از ايشان جدا مى شود تا بر سر حوض بر من وارد شوند.
همه حاضرين در مسجد و مجلس مناشده گفتند: آرى به خدا قسم، همه آنچه گفتى دقيقا شنيديم و حاضر بوديم.(1)
غدير روز شناخت كينه توزان
غدير روز شناخت كينه توزان(2)
دشمنان غدير به طور جدى در آيات قرآن مطرح شده اند، و پيامبر صلى الله عليه و آله به صراحت آياتى از قرآن را به آنان تفسير كرده است. در اين باره مى توان 21 عنوان از آيات غدير
استخراج نمود، كه يكى از آنها «روز شناخت كينه توزان» است:
غدير آن روزى بود كه دل هاى پر از كينه و حسد نسبت به اسلام و مبلّغ اعظم آن پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله عداوت خود را با على بن ابى طالب عليه السلام ظاهر ساختند، و قرآن اعلام كرد كه هنوز كينه هاى بسيارى در سينه دارند، آنجا كه فرمود: «قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفِى صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ»(3) و آن كينه ها بود كه بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله آتش بر در خانه على و زهرا عليهماالسلام زد.
ص: 271
يادآورى براى تو و قومت است و بزودى (درباره على عليه السلام) مورد سؤال قرار خواهيد گرفت» .(1)
آنچه در اينجا قابل ذكر است اينكه نزول هر يك از اين آيات در مراحل مقدماتى غدير، پيام آور مسائلى از عمق آن است كه ذيلاً به نتايج آن اشاره مى كنيم:
1 - نتايج آيات ولايت على عليه السلام در مِنا
اشاره
چهار هدف از آيات نازل شده در مِنا قابل استفاده است:
هدف اول
جانشينى و نيابت مطلق على عليه السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله، به خصوص در مقابله با فتنه هاى منافقين و دشمنان اسلام، كه در انتظار رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و خالى شدن عرصه براى فتنه هايشان لحظه شمارى مى كردند. اين مهم با نزول آيه اول و تفسير آن اعلام شد:
«فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ»(2) بِعَلِىِّ بْنِ ابى طالِبٍ. در طول عمر سى ساله اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله - حتى دوران 25 ساله خانه نشينى حضرت حضور پيامبرگونه على عليه السلام بود كه در برابر بسيارى از فتنه ها ايستاد و از پيشروى بسيارى ديگر مانع شد، و اين مقابله در جنگ هاى جمل و صفين و نهروان به اعلا درجه ظهور رسيد.
هدف دوم
نشان دادن نمونه هايى از عذاب الهى بر دشمنان در غدير، كه نمونه بارز آن ماجراى حارث فِهرى در انكار مقام ولايت و فرود سنگ آسمانى بر سر او بود كه خداوند قدرت خود را در غدير در حضور پيامبرش نشان داد.
ص: 275
اين مطلب با نزول دو آيه بعدى پيش بينى شد: «أَوْ نُرِيَنَّكَ الَّذِى وَعَدْناهُمْ فَإِنَّا عَلَيْهِمْ مُقْتَدِرُونَ»(1)، و نيز آيه «قُلْ رَبِّ إِمَّا تُرِيَنِّى ما يُوعَدُونَ. رَبِّ فَلا تَجْعَلْنِى فِى الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ» .(2)
هدف سوم
ولايت على عليه السلام وحى الهى و صراط مستقيم است، و بايد اين راه راست در غدير معرفى شود، اگر چه خطر دشمنان آشكارا احساس مى شود. اين وعده در آيه چهارم در مِنا نازل شد و با تفسيرى كه حضرت درباره آن فرمود، مورد تأكيد قرار گرفت؛ به خصوص بعد از سه آيه قبل كه درباره دشمنان آمده بود. آيه چهارم چنين است:
«فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِى أُوحِىَ إِلَيْكَ - فى امْرِ عَلِىٍّ - إِنَّكَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ» .(3)
هدف چهارم
ولايت على عليه السلام براى مسلمانان آمده و درباره آن مورد بازخواست قرار خواهند گرفت. آيه پنجم بيدار باش مسلمين بود كه قوم پيامبرند، آنجا كه فرمود: «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ»(4) عَن عَلىِّ بنِ أبى طالِبٍ عليه السلام.
2 - على عليه السلام صراط مستقيم تا قيامت
آيه ديگرى كه در اين مقطع غدير نازل شده، آيه 61 از سوره زخرف است: «وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ» . با توجه به متن حديث و دقت در اينكه جابر از نزول آيات خبر مى دهد و تفسير آن را هم در ضمن آن بيان مى كند، درمى يابيم كه وقتى به اين قسمت از كلام مى رسد به گونه اى سخن مى گويد كه از آن نزول آيه فهميده مى شود. جابر مى گويد:
ص: 276
... ثُمَّ نَزَلَتْ: «فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِى أُوحِىَ إِلَيْكَ - فى امْرِ عَلِىٍّ - إِنَّكَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ» ، وَ انَّ عَلِيّا لَعِلْمٌ لِلسّاعَةِ، «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ» عَنْ عَلِىِّ بْنِ ابى طالِبٍ.
معناى عبارت فوق چنين مى شود: سپس اين آيه نازل شد: «فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِى ... » ، و اينكه على علم و نشانه روز قيامت است، و اين آيه كه «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ ... » .
بنا بر اين، مورد دوم از اين سه آيه را - اگر چه به صورت تفسير شده بيان كرده - ولى عطف با واو به اين معنى است كه اين آيه هم نازل شده است.
بايد توجه داشت كه از اين آيه فقط جمله اول آن (وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ) در مِنا نازل شده است. تناسب آن هم عبارت «صراط مستقيم» است كه در آخر اين آيه وجود دارد و عينا در آخر آيه قبل نيز هست: «فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِى أُوحِىَ إِلَيْكَ - فى امْرِ عَلِىٍّ - إِنَّكَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ» .
از سوى ديگر، آيه بعد از اين عبارت هم درباره مسئله قيامت است و هم تشابه سياق دارد: «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ» . حتى در نسخه ديگرى از همين روايتِ جابر عبارت به صورت متصل به آيه چنين است: وَ انَّ عَلِيّا عليه السلام لَعِلْمٌ لِلسّاعَةِ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ لَسَوْفَ تُسْأَلُونَ عَنْ مَحَبَّةِ عَلِىٍّ عليه السلام : على عليه السلام علمى براى ساعت معهود است براى تو و قومت، و به زودى درباره محبت على عليه السلام مورد سؤال قرار خواهيد گرفت.(1)
با آوردن صورت تفسير شده آيه: وَ انَّ عَلِيّا عليه السلام لَعِلْمٌ لِلسّاعَةِ، از يك سو ضمير در آيه «وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ» را تفسير نموده و از سوى ديگر زمينه براى آيه بعد را كه مربوط به سؤال درباره على عليه السلام در قيامت است آماده ساخته، و از جهتى ديگر «صراط مستقيم» را در آيه قبل معنى كرده است.
ص: 277
قابل توجه است كه جمله «وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ» از عبارات خاص قرآنى است كه در هيچ مورد ديگرى به چشم نمى خورد، و روايات متعددى نيز در تفسير آن به اميرالمؤمنين عليه السلام وارد شده است.
در حديثى مى فرمايد: «خداوند اهميت اميرالمؤمنين عليه السلام و عظمت مقام او نزد خود را ذكر كرده آنجا كه مى فرمايد: «وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ ... » : «و على علم و نشانه قيامت است» ، «فَلا تَمْتَرُنَّ بِها وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ» : «پس درباره قيامت شك نكنيد و پيرو من باشيد كه اين راه مستقيم است» ؛ يعنى اميرالمؤمنين عليه السلام.(1)
از امام صادق عليه السلام درباره كلام خداوند: «وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ» سؤال كردند، فرمود: از اين آيه اميرالمؤمنين عليه السلام قصد شده است. و بعد شاهد آوردند كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: يا عَلِىُّ، انْتَ عَلَمُ هذِهِ الامَّةِ.(2)
با توجه به اين احاديث كلمه «علم» در آيه اگر با كسره عين و سكون لام (عِلْم) خوانده شود به اين معنى مى شود كه على عليه السلام عِلمى براى قيامت است، و چه بسا چنين معنى شود كه وجود آن حضرت باعث علم و يقين و اطمينان به روز قيامت است. ولى اگر كلمه «علم» را با فتحه عين و لام (عَلَم) بخوانيم به معناى نشانه و علامت روز قيامت مى شود. اگرچه هر دو معنى به هم نزديك است ولى به عنوان دقت در جهات ادبى هر دو صورت ذكر شد.
با يك جمع بندى، خلاصه تفسير آيه با توجه به مرجع ضمير اول در «إِنَّهُ لَعِلْمٌ ... » چنين مى شود: على عليه السلام نشانه روز قيامت است. پس با چنين علامتى درباره قيامت شك و شبهه به دل راه ندهيد، و امر مرا پيروى كنيد كه او راه راست است.
اما اينكه چگونه على عليه السلام نشانه قيامت است جلوه ها و مظاهر گوناگونى دارد كه هر يك از آنها فصلى از اعتقاد ماست، ولى بطور اشاره مى گوييم كه زندگى على عليه السلام
ص: 278
و قطب صبر و شكر در نعمت ولايت، دوازده امام بعد از پيامبرند، و هم از ايشان بايد كيفيت صبر و شكر در اين امر عظمى را آموخت، چنانكه به شيعيانشان مى آموختند.
اميرالمؤمنين عليه السلام در حيات پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمود: خداوند عزوجل مى فرمايد: محمد نيست مگر رسولى كه قبل از او پيامبرانى گذشته اند، آيا اگر بميرد يا كشته شود به عقب باز مى گرديد ؟
آنگاه حضرت در پاسخ اين سؤال خداوند در قرآن مى فرمود: به خدا قسم به عقب باز نمى گرديم بعد از آنكه خدا ما را هدايت كرده است. به خدا قسم اگر او از دنيا برود يا كشته شود، طبق آنچه او مى جنگيد خواهم جنگيد تا بميرم. به خدا قسم من برادر و پسر عمو و وارث او هستم، پس چه كسى سزاوارتر از من به اوست ؟ !(1)
همچنين آن حضرت صبر عظيم خود بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله را با اين بيان فرمود: انَّ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ امْتَحَنَنى بَعْدَ وَفاةِ نَبِيِّهِ فى سَبْعَةِ مَواطِنَ، فَوَجَدَنى فيهِنَّ - مِنْ غَيْرِ تَزْكِيَةٍ لِنَفْسى - بِمَنِّهِ وَ نِعْمَتِهِ صَبُورا: خداوند عز و جل بعد از رحلت پيامبرش در هفت مورد مرا امتحان فرمود، و در همه اين موارد با منت و نعمتش بر من مرا صبور يافت؛ و من با اين گفتار در صدد تقديس خود نيستم.
سپس مسئله غصب خلافت را مطرح كرد و فرمود: فَكانَ هذا اقْرَحُ ما وَرَدَ عَلى قَلْبى: و اين مجروح كننده ترين چيزى بود كه بر قلبم وارد شد.(2)
داستان اين صبر را از دل درد اميرالمؤمنين عليه السلام شنيدن، عظمت آن را روشن مى كند:
اللّهمَّ انّى اسْتَعْديكَ عَلى قُرَيْشٍ فَانَّهُمْ قَطَعُوا رَحِمى وَ اصْغَوْا انائى وَ صَغَّرُوا عَظيمَ مَنْزِلَتى وَ اجْمَعُوا عَلى مُنازَعَتى حَقّا كُنْتُ اوْلى بِهِ مِنْهُمْ فَسَلَبُونيهِ، ثُمَّ قالُوا: الاّ انَّ فِى الْحَقِّ انْ تَأْخُذَهُ وَ فِى الْحَقِّ انْ تُمْنَعَهُ، فَاصْبِرْ كَمَدا اوْ مُتْ اسَفا وَ حَنَقا.
ص: 281
فَنَظَرْتُ فَاذا لَيْسَ مَعى رافِدٌ وَ لا ذابٌّ وَ لا ناصِرٌ وَ لا مُساعِدٌ الاّ اهْلَ بَيْتى، فَضَنَنْتُ بِهِمْ عَنِ الْمَنَيَّةِ، فَاغْضَيْتُ عَلَى الْقَذى وَ تَجَرَّعْتُ ريقى عَلَى الشَّجى وَ صَبَرْتُ مِنْ كَظْمِ الْغَيْظِ عَلى امَرَّ مِنَ العَلْقَمِ وَ آلَمَ لِلْقَلْبِ مِنْ حَزِّ الشِّفارِ(1):
خدايا من از تو در برابر قريش كمك مى خواهم، چرا كه اينان با من قطع رحم كردند و كاسه مرا كج كردند (كنايه از بى حرمتى) و مقام عظيم مرا كوچك شمردند و همگى براى نزاع بر سر حق من - كه از آنها بدان سزاوارتر بودم - اتفاق كردند و آن را از من گرفتند. سپس گفتند: حق را مى توانى بگيرى و مى توانى از آن دفاع كنى. يا با غصه صبر كن و يا از تأسف و بغض بمير !
من نگاهى كردم و ديدم همراهم كمكى و مدافعى و ياورى و مساعدى جز اهل بيتم نيست، و نخواستم آنان را هم به كام مرگ بفرستم. اين بود كه خار را در چشم تحمل كردم و سكوت نمودم و آب دهانم را بر استخوان در گلو مانده فرو دادم و به گونه اى خشم خود را فرو دادم كه از حنظل تلخ تر بود و قلب مرا بيش از پاره كردن چاقو به درد مى آورد.
اكنون ما تاريخِ صبر على عليه السلام را پيش رو داريم و بر آن دلِ پر غصه اشك مى ريزيم كه سى سال در مصيبت زهرايش سوخت و فرمود:
أوَ تُضْرَبُ الزَّهْراءُ نَهْرا ! فَلَيْتَ ابْنُ ابى طالِبٍ ماتَ قَبْلَ يَوْمِهِ فَلا يَرَى الْكَفَرَةَ الْفَجَرَةَ قَدِ ازْدَحَمُوا عَلى ظُلْمِ الطّاهِرَةِ الْبَرَّةِ؛ فَقَدْ عَزَّ عَلَى ابْنِ ابى طالِبٍ انْ يَسْوَدَّ مَتْنُ فاطِمَةَ ضَرْبا، فَلا يَثُورَ الى عَقيلَتِهِ وَ لا يَصِرَّ دُونَ حَليلَتِهِ(2):
آيا فاطمه چنين با جسارت زده مى شود ؟ اى كاش پسر ابى طالب قبل از چنين روزى مرده بود و كافران فاجر را نمى ديد كه براى ظلم بر بانوى طاهره ازدحام
ص: 282
كرده اند ! بر پسر ابى طالب سخت است كه كمر فاطمه در اثر ضربت سياه شود و او نتواند به كمك بانويش رود و از همسرش دفاع كند ! !
و استمرار اين صبر را چنين بر زبان آورد كه: امّا حُزْنى فَسَرْمَدٌ، وَ امّا لَيْلى فَمُسَهَّدٌ، وَ هَمٌّ لا يَبْرَحُ مِنْ قَلْبى اوْ يَخْتارَ اللّه لى دارَكَ الَّتى انْتَ فيها مُقيمٌ، كَمَدٌ مُقَيِّحٌ وَ هَمٌّ مَهيِّجٌ(1):
حزن من دائمى شده و شب هايم به بيدارى مى گذرد، و اين غصه اى است كه از قلبم پاك نخواهد شد تا خداوند براى من هم خانه اى كه تو را در آن مقيم ساخته اختيار نمايد. اين غصه اى است چركين كننده دل و غمى است هيجان آورنده دردها.
على، اى مظهر صبر ! از دل و جان صبر عظيمت را مى ستاييم كه خدايت ستوده است. ما هم به سهم خود سخن دل را آميخته با محبت و خجالت بر زبان مى آوريم:
كُنْتَ لِلْمُؤْمِنينَ أبا رَحيما اذْ صارُوا عَلَيْكَ عِيالاً، فَحَمَلْتَ اثْقالَ ما عَنْهُ ضَعُفُوا وَ حَفِظْتَ ما اضاعُوا وَ رَعَيْتَ ما اهْمَلُوا وَ عَلَوْتَ اذْ هَلَعُوا وَ صَبَرْتَ اذْ جَزَعُوا وَ ادْرَكْتَ اذْ تَخَلَّفُوا وَ نالُوا بِكَ ما لَمْ يَحْتَسِبُوا(2):
تو براى مؤمنين پدر مهربان بودى كه آنان خانواده تو به حساب آمدند. لذا سنگينى آنچه از تحمّل آن عاجز بودند بر دوش گرفتى، و آنچه از حفظش كوتاهى داشتند حفظ نمودى و آنچه نسبت به آن بى توجه بودند مواظبت كردى، و آنگاه كه وحشت كردند تو با اراده بلند نترسيدى، و آنگاه كه صبرشان لبريز شد تو همچنان صابر بودى، و آنگاه كه عقب ماندند تو پيش افتادى، و مؤمنين به بركت تو به آنچه فكرش را نمى كردند دست يافتند.
پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير «شاكرين» را با «صابرين» قرين فرمود، و على و امامان عليهم السلام را مصداق اين شكر و صبر معرفى كرد.
ص: 283
امام صادق عليه السلام صبر شيعيان را به عنوان دنباله آن صبر عظيم معرفى مى كند و مى فرمايد: نَحْنُ صُبَّرٌ، وَ شيعَتُنا اصْبَرُ مِنّا. وَ ذلِكَ انّا نَصْبِرُ عَلى ما نَعْلَمُ، وَ هُمْ صَبَرُوا عَلى ما لا يَعْلَمُونَ(1): ما بسيار صبر كننده ايم، و شيعيانمان از ما صبر كننده تر هستند ! اين بدان جهت است كه ما صبر مى كنيم بر آنچه مى دانيم، و آنان صبر مى كنند بر آنچه نمى دانند.
چه بسا منظور امام صادق عليه السلام اين باشد كه ما پشت پرده قضايا را مى دانيم و عظمت ثواب و جزاى الهى بر اين صبر برايمان روشن است، ولى شيعيان به خاطر محبت و ولايت ما و به عنوان اطاعت از دستور ما صبر مى كنند، با آنكه دقيقا ثواب عظيم و اجر جزيل اين صبر را نمى دانند و از پشت پرده بسيارى از توطئه هاى دشمنانمان خبر ندارند.
معرفىِ قرآنىِ پيامبران عليهم السلام در خطبه غدير
اشاره
معرفىِ قرآنىِ پيامبران عليهم السلام در خطبه غدير(2)
در غدير آياتى مطرح شده كه بُعدى از آن معرفى پيامبران عليهم السلام است. از جمله اين آيات است:
1 - آيه «وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ»
اشاره
1 - آيه «وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ»(3)
بزرگ ترين امتحان بشريت در غدير مطرح شد. امتحانى همه جانبه كه اتمام حجت آن به نحو اكمل انجام گرفت و براى هيچ كس به هيچ دليل و بهانه اى راه گريز نماند. در اين امتحان عظيم، هم جهاتى كه مى توانست سر منشأ آزمايش باشد متعدد بود، و هم عللى كه مى توانست انگيزه شيطانى براى سقوط در امتحان باشد در جلوه هاى مختلف به ميان آمد.
ص: 284
برخاسته اند و اينگونه سقوط ارزش چنين مردمى تا آنجا پيش رفته كه نه تنها خداوند نظر رحمت خويش را از آنان برداشته؛ بلكه بر آنان غضب كرده، و در اين غضب بر تنبيه آنان اكتفا نفرموده و عنوان «انتقام» را مطرح كرده، و در يك زمان كوتاه همه آنان را نابود كرده و زمين را از لوث وجودشان پاك نموده است.
در سوره بقره پس از ذكر برخى امت ها كه اكثريتشان گمراه بوده و به عذاب گرفتار شدند مى فرمايد: «أَ فَكُلَّما جاءَكُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوى أَنْفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقا كَذَّبْتُمْ وَ فَرِيقا تَقْتُلُونَ»(1): «آيا هر بار كه پيامبرى نزد شما آمد و آنچه نفس هاى شما آن را نمى پسنديد برايتان آورد سركشى كرديد و عده اى او را تكذيب كرده و عده اى ديگر او را مى كُشيد» ؟
در واقع در مسئله تكذيب انبياء عظام الهى عليهم السلام براى اجراى هوس هاى اكثريت مردم، اگر پيامبران عليهم السلام با آنان مقابله كنند نوبت به برداشتن آنان از سر راه و قتل ايشان مى رسد !
نتيجه اى كه از اين آيه و مرحله عملى آن در تاريخ مى توان گرفت اين است كه كشش هاى نفسانى كه هميشه انسان ها را به سوى شيطان سوق مى دهد، وقتى به صورت «اكثريت» تشكّل پيدا مى كند و قدرت آن به تعداد نفرات اين اكثريت افزايش مى يابد، براى رسيدن به اهداف شيطانى و ضد خدايى با تمام توان وارد عمل مى شود و حد و مرزى براى خود نمى شناسد ! در واقع آن علت كه هواى نفس است براى اين اهداف كه شيطانى است، آخرين توانايى ها را به كار مى بندد.
در تاريخ هر يك از پيامبران نيز اين مخالفت اكثريت در قرآن با جزئياتش ترسيم شده كه هر كدام را در نام پيامبران مانند نوح عليه السلام و ابراهيم عليه السلام و ... ، يا نام قوم مانند ثمود و عاد و رسّ و ... مى توان جستجو كرد.
ص: 287
2 - آيه «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ... »
2 - آيه «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ... »(1)
يكى از آياتى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در مورد امتحان امت در خطبه غدير به آن استشهاد فرمود آيه 144 سوره آل عمران است:
«وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه الشَّاكِرِينَ» :
«و محمد نيست جز رسولى كه قبل از او پيامبران بوده اند آيا اگر بميرد يا كشته شود به عقب باز مى گرديد و هركس به عقب باز گردد به خدا هيچ ضررى نمى رساند و به زودى خدا شاكرين را جزا مى دهد» .
پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير فرمود: مَعاشِرَ النّاسِ، انْذِرُكُمْ انّى رَسُولُ اللّه قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِىَ الرُّسُلُ. أ فَإِنْ مِتُّ أوْ قُتِلْتُ إنْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه الشَّاكِرِينَ الصّابِرينَ. الا وَ انَّ عَلِيّا هُوَ الْمَوْصُوفُ بِالصَّبْرِ وَ الشُّكْرِ، ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ:
اى مردم، من شما را مى ترسانم و انذار مى نمايم كه من رسول خدا هستم و قبل از من پيامبران بوده اند. آيا اگر من بميرم يا كشته شوم شما عقبگرد مى نماييد ؟ هر كس به عقب باز گردد به خدا ضررى نمى رساند؛ و خداوند به زودى شاكرين و صابرين را پاداش مى دهد. بدانيد كه على است توصيف شده به صبر و شكر و بعد از او فرزندانم از نسل او چنين اند.
آنچه در اينجا مورد اشاره است فراز اول: «قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِىَ الرُّسُلُ» است. ذكر اين جمله در جايى كه پيامبر صلى الله عليه و آله مردم را درباره دشمنى و مخالفت با على عليه السلام هشدار شديد مى دهد، اشاره به شباهت تبليغ رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله به تبليغ پيامبران گذشته است.
ص: 288
بسيار مى گويم و دائما شكر مى نمايم، چه در آسايش و چه در گرفتارى، چه در حال شدت و چه در حال آرامش. و به او و ملائكه اش و كتاب ها و پيامبرانش ايمان مى آورم. دستور او را گوش مى دهم و اطاعت مى نمايم و به آنچه او را راضى مى كند مبادرت مى ورزم و در مقابل مقدرات او تسليم مى شوم به عنوان رغبت در اطاعت او و ترس از عقوبت او، چرا كه اوست خدايى كه نمى توان از مكر او در امان بود و به عنوان ظلم از او ترسيده نمى شود (يعنى ظلم نمى كند) .
بشارت قرآنى انبياء عليهم السلام به پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير
بشارت قرآنى انبياء عليهم السلام به پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير(1)
نكته قابل توجه اينكه پيامبران عظيم الشأن عليهم السلام جوامع بشرى را به ظهور پيامبر خاتم حضرت محمد بن عبداللّه صلى الله عليه و آله بشارت مى دادند، چرا كه رسالتش جهانى و مكتبش تا قيام قيامت ادامه خواهد يافت:
«وَ إذ قالَ عيسَى بنُ مَريَمَ يا بَنى إسرائيلَ إنّى رَسولَ اللّه ِ إلَيكُم مُصَدِّقا لِما بَينَ يَدَىَّ مِن التَوراةِ وَ مُبَشِّرا بِرَسولٍ يَأتى مِن بَعدى إسمُهُ أحمَدُ»(2):
«به ياد آوريد هنگامى را كه عيسى بن مريم گفت اى بنى اسرائيل من فرستاده خدا به سوى شما هستم در حالى كه تصديق كننده كتابى كه قبل از من فرستاده شده تورات مى باشم و بشارت دهنده به رسولى كه بعد از من مى آيد و نام او احمد است» .
اين پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله است كه دينش هميشگى و در رسالت او عدالت جهانى گسترده خواهد شد: «هُوَ الَذى أرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدى وَ دينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهِ عَلَى الدينِ كُلِّهِ وَ لَو كَرِهَ المُشرِكونَ»(3): «او كسى است كه رسول خود را با هدايت و دين حق فرستاد تا او را بر همه اديان غالب سازد هر چند مشركان كراهت داشته باشند» .
ص: 290
از تو زيباتر مى بينند، و يا احساسى بيدار ندارند كه با درك زيبايى تو بى اختيار لب به مدحت بگشايند. اى زيباى آسمان ها، چشمان ما را هم بر گلبرگ هايت بگشا و زبانمان را به مديحت باز كن.
آيات مربوط به اقدامات پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير
آيات مربوط به اقدامات پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير(1)
از آغاز حركت از مدينه به سوى مكه تا بازگشت به مدينه آيات بسيارى بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده كه تعدادى از آنها مربوط به حج است، ولى 21 آيه مستقيما درباره غدير و پيام آن است. در روايات غدير، موقعيت تاريخى نزول آن آيات و ارتباط مستقيم آنها با غدير تبيين شده است.
جهت گيرى عام اين روايات نشان دادن پشتوانه الهى و دستور مستقيم خداوند در سر تا سر مراسم غدير است. در نگاهى همه جانبه خواهيم ديد كه از آغاز سفر در مدينه دستور آن از سوى خداوند نازل مى شود و اهداف آن نيز مشخص مى گردد.
آيات ديگرى تأكيد بر ختم رسالت و آغاز ولايت مى نمايد.
در فرازهاى ديگرى از قرآن امتحان بزرگ الهى با ولايت خاطر نشان شده، و به مردم آماده باش فكرى براى چنين آزمايشى را اعلام مى دارد.
آيات ديگرى غدير را فتح بزرگ و يأس كامل دشمنان معرفى مى كند.
در آياتى ديگر دستور اكيد بر ابلاغ ولايت و ضمانت حفظ از شرّ انواع دشمنان اعلام مى گردد، و بى اعتنايى به مسخره كنندگان و مخالفان به صراحت اعلام مى گردد.
آياتى از قرآن نيز كمال نهايى دين و اوج نعمت پروردگار را با ولايت اعلام مى كند و مُهر رضايت خدا را به همه نشان مى دهد. اين آيات 49 آيه است، كه در 21 مورد نازل شده، و به ترتيب حروف الفبا بر حسب حرف ابتداى آيات با ترسيمى از موقعيت نازل شدن آنها به طور مفصل در محل خود در اين دائرة المعارف آمده است.
ص: 294
در واقع به جاى آنكه حضرت بخواهد موارد را يكى يكى بشمارد به همان چند مورد اكتفا فرموده و از مردم خواسته بقيه موارد را با مطالعه قرآن به دست آورند و مصاديق آن را تطبيق نمايند كه تا ابد راه ضلالت مسدود باشد.
2 - موقعيت قرآنى
اشاره
در اينجا ضرورى به نظر مى رسد مواردى از آيات ذم و لعن خداوند را مورد مطالعه قرار دهيم تا دريابيم پيامبر صلى الله عليه و آله از فراز منبر غدير كدامين دور دست ها را زير نظر دارد و كدام سو را به مسلمين نشان مى دهد.
چند نمونه از آيات حاكى از لعنت كتمان كنندگان، كافران، طرفداران جبت و طاغوت، مفسدين فى الارض، شجره ملعونه، اذيت كنندگان خدا و رسول، منافقين و مشركين، چنين است:
يك. لعنتِ كتمان كنندگان
«إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدى مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِى الْكِتابِ أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللّه وَ يَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ»(1):
«كسانى كه كتمان مى كنند آنچه از دليل هاى محكم و هدايت نازل كرديم بعد از آنكه آنها را براى مردم در قرآن تبيين نموديم اينان كسانى اند كه خدا آنان را لعنت مى كند و لعنت كنندگان لعنتشان مى نمايند» .
و ما خوب مى دانيم كه اهل سقيفه و اتباعشان چگونه در كتمان اصل معارف قرآن تلاش كردند، به خصوص آنچه به ولايت و امامت و مناقب اهل بيت عليهم السلام ارتباط داشت.
دو. لعنتِ كافران
«إنَّ الَّذينَ كَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللّه وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أجمَعينَ»(2):
ص: 296
«كسانى كه كافر شدند و با كفرشان از دنيا رفتند لعنت خدا و ملائكه و همه مردم بر آنان باد» .
«كَيْفَ يَهْدِى اللّه قَوْما كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ اللّه لا يَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ. أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللّه وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ»(1):
«چگونه خداوند هدايت مى كند قومى را كه بعد از ايمانشان كافر شدند و شهادت دادند كه پيامبر بر حق است و دليل هاى محكم براى آنان آمد و خدا قوم ظالم را هدايت نمى كند. آنانند كسانى كه لعنت خدا و ملائكه و همه مردم بر آنان است» .
چه كسانى بودند كه بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله كافر شدند بعد از آنكه مسلمان بودند ؟ چه كسانى فرامين الهى را يكى پس از ديگرى زير پا گذاشتند ؟ چه كسانى بدعت ها را به جاى سنت ها قرار دادند ؟ اهل سقيفه بودند كه با كفرِ مطلق مردم را تا جاهليت باز گرداندند، و خود را مستحق لعنت خدا و ملائكه و همه مردم نمودند.
سه. لعنتِ طرفداران جبت و طاغوت
«أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبا مِنَ الْكِتابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ يَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدى مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلاً أُولئِكَ لَعَنَهُمُ اللّه وَ مَنْ يَلْعَنِ اللّه فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِيرا»(2):
«نظر نمى كنى به آنان كه نصيبى از كتاب دارند و به جبت و طاغوت ايمان مى آورند و درباره كسانى كه كافر شدند مى گويند راه اينان هدايت يافته تر از كسانى است كه ايمان آوردند اينانند كه خدا لعنتشان كرده و هركس كه خدا او را لعنت كند براى او ياورى نخواهد بود» .
ص: 297
مختلف قريش تيم و عدى و سه نفر (عثمان و معاويه و يزيد) از بنى اميه و هفت نفر (عبدالملك، وليد، هشام، يزيد، سليمان، عمر بن عبدالعزيز و مروان) از اولاد حكم بن ابى العاص هستند.
هفت. لعنتِ اذيت كنندگان خدا و رسول صلى الله عليه و آله
«إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللّه وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللّه فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذابا مُهِينا»(1):
«كسانى كه خدا و رسولش را اذيت مى كنند خداوند آنان را در دنيا و آخرت لعنت فرموده و بر ايشان عذاب خواركننده اى آماده كرده است.
مَنْ آذى فاطِمَةَ فَقَدْ آذانى، وَ مَنْ آذانى فَقَدْ آذَى اللّه، كه پيامبر صلى الله عليه و آله نظير آن را درباره على عليه السلام و نيز همه اهل بيت عليهم السلام فرموده، شامل كدام اذيت كنندگان است ؟
جز آنان كه درِ خانه على و فاطمه عليهماالسلام را آتش زدند، و به آن منزل وحى حمله آوردند، و بانوى خانه را اذيتى در حد قتل نمودند، و از صورت سيلى خورده و بازوى ورم كرده و پهلوى شكسته و فرزند سقط شده چيزى فرو گذار نكردند ؟ !
آنان كه طناب بر گردن صاحبخانه انداختند، و با شمشير براى بيعتش بردند ؟
اين عذاب و لعنت اگر شامل اينان نباشد پس شامل چه كسانى خواهد بود ؟
هشت. لعنتِ منافقين و مشركين
«وَ يُعَذِّبَ الْمُنافِقِينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِكِينَ وَ الْمُشْرِكاتِ الظَّانِّينَ بِاللّه ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ وَ غَضِبَ اللّه عَلَيْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصِيرا»(2):
«تا خداوند عذاب نمايد مردان و زنان منافق و مشرك را كه به خدا بد گمانند بر آنان باد بلاى بد و خدا بر آنان غضب كرده و لعنتشان نموده و برايشان جهنم را آماده ساخته و بد پايانى خواهد بود» .
ص: 300
آيا منافقين غير از آن دورويانى بودند كه آنچه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از آنان خواست پذيرفتند، ولى تا آن حضرت چشم از جهان فرو بست و به شهادت رسيد همه را زير پا گذاشتند و علنا و بى محابا فرامين حضرتش را نقض كردند و بناى سقيفه و غصب خلافت را چيدند ؟
اگر خداوند اينان را لعنت نكرده و جهنم را برايشان آماده ننموده، پس براى چه كسى آماده فرموده است ؟ !
3 - تحليل اعتقادى
بياييد نتيجه بگيريم كه جمله «عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ اللّه وَ لَعَنَهُ» دريچه اى پُر ديد بر فصلى از عقيده ماست كه عنوان «تَبَرّى» را بر خود دارد و به شفافيت آفتاب به ما مى فهماند كه چه كسانى را بايد لعنت كنيم و از آنان بيزار باشيم.
همان گونه كه جمله «وَلِيُّنا كُلُّ مَنْ مَدَحَهُ اللّه وَ احَبَّهُ» كه در نقطه مقابل اين چشم انداز اعتقادى قرار دارد، عنوان «تَوَلَّى» را برايمان معنى خواهد كرد، و همچون زلال بلور بر دل هاى ما مى شناساند كه بايد چه كسانى را دوست بداريم و ولايتشان را بپذيريم.
آيات مربوط به اقدامات منافقين در غدير
آيات مربوط به اقدامات منافقين در غدير(1)
از آنجا كه منافقين از نخستين ساعات سفر غدير فتنه گرى و توطئه را آغاز كردند و در موارد بسيارى به اجراى نقشه هاى خود اقدام كردند، لذا در كنار آياتى كه درباره اقدامات پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير نازل مى شد، آيات بسيارى هم درباره تحريكات و نقشه هاى منافقين بر آن حضرت وحى مى شد.
اين آيات - كه 104 آيه است و در 39 مورد نازل شده، و روايات مربوط به اين آيات، شأن نزول و ارتباط مستقيم آنها را با غدير روشن كرده است.
ص: 301
اول. مبيِّن و مفسِّر قرآنند و با همان عصمت و علمى كه دارند مفاهيم و معارف گوناگون قرآن را در اختيار مردم قرار مى دهند.
دوم. ادامه آنچه در قرآن گفته نشده و يا به صورت مجمل بيان شده توسط آنان بايد ارائه شود تا مصونيت قطعى احكام الهى از هر تحريف و اشتباهى ضمانت شده باشد. لذا تعابيرى از قبيل «لَن يَفتَرِقا» و يا «كُلُّ واحِدٍ مِنهُما مُنبِئٌ عَن صاحِبِهِ» در صدد پايه ريزى اعتقادى در غدير بوده است.
رضايت خدا در قرآن در خطبه غدير
رضايت خدا در قرآن در خطبه غدير(1)
پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش چهارم خطبه غدير مدح قرآنى بسيار بلندى درباره مولاى منصوب در غدير يعنى اميرالمؤمنين عليه السلام بر زبان آورد، كه كتاب آسمانى را يك پارچه به اميرالمؤمنين عليه السلام مرتبط ساخت. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و اين مهم را در چهار مرحله بيان فرمود.
حضرت در ابتدا اميرالمؤمنين على عليه السلام را عزيزترين و نزديك ترين شخص نزد خود معرفى كرد، و سپس به صراحت فرمود: خداى عز و جل و من از او راضى هستيم. آنگاه همه موارد آيات رضايت در قرآن را درباره على عليه السلام دانست، و اينگونه به مردم فهمانيد كه جانشين من كسى است كه رضايت خدا و من از او ضمانت شده است:
مَعاشِرَ النّاسِ، هذا عَلِىٌّ، اَنْصَرُكُمْ لى وَ اَحَقُّكُمْ بى وَ اَقْرَبُكُمْ اِلَىَّ وَ اَعَزُّكُمْ عَلَىَّ، وَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اَنَا عَنْهُ راضِيانِ. وَ ما نَزَلَتْ آيَةُ رِضىً فِى الْقُرْآنِ اِلاّ فيهِ:
اى مردم، اين على است كه يارى كننده ترين شما نسبت به من و سزاوارترين شما به من و نزديك ترين شما به من و عزيزترين شما نزد من است. خداى عز و جل و من از او راضى هستيم. هيچ آيه رضايتى در قرآن نازل نشده مگر اينكه درباره او است.
ص: 310
معصومين عليهم السلام تنها مفسّرين قرآن
معصومين عليهم السلام تنها مفسّرين قرآن(1)
عناوين بر گرفته از آيات غدير در معرفى فرهنگ غدير در ماجرا و خطبه غدير و كلمات معصومين عليهم السلام، 22 عنوان است كه به ترتيب از كليات آغاز مى شود و با در نظر گرفتن مراحل وقوع ماجراى غدير به دنبال يكديگر اتفاق افتاده است. يكى از آنها «روز فرهنگبانان قرآن» است:
غدير روزى بود كه در آن مفسرين قرآن و تبيين كنندگان فرهنگ قرآنى غدير به طور كامل معرفى شدند، به گونه اى كه در برابر فرهنگ جاهلى سقيفه هيچ ابهامى براى هدايت خواهان باقى نماند.
پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از خطبه غدير، سخن از تفسير قرآن به ميان آورد، و با توجه دادن به اهميت آن على عليه السلام را به عنوان جانشين خود در تفسير و تبيين قرآن معرفى كرد، و مردم را متوجه اين نكته نمود كه على عليه السلام علم آن را دارد و اوست كه مى تواند به قرآن دعوت كند.
در همين باره پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير دو نكته درباره تفسير قرآن بيان فرمود:
مفسّر قرآن و بيان كننده باطن آن فقط اهل بيت عليهم السلام هستند.
اهل بيت عليهم السلام خليفه و جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله در تفسير قرآن و كسانى هستند كه به امضاى آن حضرت چنين حقى دارند.
در ادامه و در اثناء خطبه غدير، پيامبر صلى الله عليه و آله دو اقدام عملى بر فراز منبر انجام دادند كه تا آن روز سابقه نداشت و بسيار جالب توجه بود؛ همچنان كه حضرت وارد قسمت اصلى سخن - يعنى معرفى دوازده امام معصوم عليهم السلام - شده بود و مقام با عظمت على عليه السلام و جانشينان او را بيان مى كرد، بدون مقدمه مردم شنيدند كه حضرت خبر از كار فوق العاده اى مى دهد كه مى خواهد بر فراز منبر انجام دهد.
ص: 311
مَعاشِرَ النّاسِ، تَدَبَّرُوا القُرْآنَ وَ افْهَمُوا آياتِهِ، وَ انْظُرُوا اِلى مُحْكَماتِهِ وَ لا تَتَّبِعُوا مُتَشابِهَهُ، فَوَاللّه ِ لَنْ يُبَيِّنَ لَكُمْ زَواجِرَهُ وَ لَنْ يُوضِحَ لَكُمْ تَفْسيرَهُ اِلاَّ الَّذى اَنَا آخِذٌ بِيَدِهِ وَ مُصْعِدُهُ اِلَىَّ وَ شائِلٌ بِعَضُدِهِ وَ رافِعُهُ بِيَدَى وَ مُعْلِمُكُمْ: اَنَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ؛ وَ هُوَ عَلِىُّ بْنُ اَبيطالِبٍ اَخى وَ وَصِيّى، وَ مُوالاتُهُ مِنَ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ اَنْزَلَها عَلَىَّ:
حلالى نيست مگر آنچه خدا و رسولش و امامان حلال كرده باشند، و حرامى نيست مگر آنچه خدا و رسولش و امامان بر شما حرام كرده باشند. خداوند عز و جل حلال و حرام را به من شناسانده است، و آنچه پروردگارم از كتابش و حلال و حرامش به من آموخته به او سپرده ام ... .
اى مردم، قرآن را تدبر نماييد و آيات آن را بفهميد و در محكمات آن نظر كنيد و به دنبال متشابه آن نرويد. به خدا قسم، باطن آن را براى شما بيان نمى كند و تفسيرش را برايتان روشن نمى كند مگر اين شخصى كه دست او را مى گيرم و او را به سوى خود بالا مى برم و بازوى او را مى گيرم و با دستم او را بلند مى كنم و به شما مى فهمانم كه: هر كس من صاحب اختيار اويم اين على صاحب اختيار اوست؛ و او على بن ابى طالب برادر و جانشين من است، و ولايتِ او از جانب خداوندِ عز و جل است كه بر من نازل كرده است.
پس از آن و در فرازى از بخش چهارم خطبه غدير، پيامبر صلى الله عليه و آله سخن از تفسير قرآن به ميان آورد، و با توجه دادن به اهميت آن على عليه السلام را به عنوان جانشين خود در تفسير و تبيين قرآن معرفى كرد، و مردم را متوجه اين نكته نمود كه على عليه السلام علم آن را دارد و اوست كه مى تواند به قرآن دعوت كند:
مَعاشِرَ النّاسِ، هذا عَلِىٌّ اَخى وَ وَصِيّى وَ واعى عِلْمى، وَ خَليفَتى فى اُمَّتى عَلى مَنْ آمَنَ بى وَ عَلى تَفْسيرِ كِتابِ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الدّاعى اِلَيْهِ وَ الْعامِلُ بِما يَرْضاهُ وَ الْمُحارِبُ لاَعْدائِهِ وَ الْمُوالى عَلى طاعَتِهِ وَ النّاهى عَنْ مَعْصِيَتِهِ:
ص: 314
اى مردم، اين على است برادر من و وصى من و جامع علم من، و جانشين من در امتم بر آنان كه به من ايمان آورده اند، و جانشين من در تفسير كتاب خداوند عز و جل و دعوت به آن، و عمل كننده به آنچه او را راضى مى كند، و جنگ كننده با دشمنان خدا و دوستى كننده بر اطاعت او و نهى كننده از معصيت او.
«ذكر» در قرآن يعنى ولايت
«ذكر» در قرآن يعنى ولايت(1)
از جمله آياتى كه در حجة الوداع و در غدير بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده اين آيات است:
«وَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ . وَ ما هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ»(2):
«كسانى كه كافر شدند آنگاه كه ذكر را مى شنوند از روى غضب نگاه هاى تندى به تو مى كنند و مى گويند او ديوانه است. ولى آن جز ذكرى براى جهانيان نيست» .
با توجه به اينكه در احاديث نزول اين آيه در غدير و پس از اهانت منافقين به پيامبر صلى الله عليه و آله بيان شده(3)، آنچه در اينجا قابل تأمل است اينكه:
دو بار كلمه «ذِكر» در آخر سوره قلم آمده است: يك بار در جمله «سَمِعُوا الذِّكْرَ» و يك بار در جمله «ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ» ، و هر دو اشاره به يك موضوع و آن ولايت على بن ابى طالب عليه السلام است.
خداوند از يك سو به آنان كه با شنيدن اعلان ولايت به غيظ و غضب در مى آيند و حركات ناشايست از خود بروز مى دهند پاسخ مى دهد، كه شما را چه رسيده كه با
ص: 315
يك مسئله جهانى مقابله كنيد و شما چه كسى هستيد كه بخواهيد نارضايتى خود را از ولايت عالمگير على عليه السلام نشان دهيد !
از سوى ديگر، به مسلمانان مى فهماند كه ولايت و صاحب اختيارى على عليه السلام به شما اختصاص ندارد، بلكه مربوط به «عالميان» است. كلمه «عالَمينَ» شِبه جمع است و به معناى «الخَلْقُ كُلُّهُ» است، يعنى همه ما سِوَى اللّه را در بر مى گيرد؛ و اين به معناى صاحب اختيارى امامان عليهم السلام بر همه مخلوقات است، اعم از موجودات زنده يا غير زنده، از انسان ها گرفته تا ملائكه و جن و حيوانات و موجودات ناشناخته كرات ديگر و آنچه غير از ذات الهى وجود دارد.
اين ولايت را خدا به ائمه عليهم السلام عنايت كرده و امر ايشان درباره همه چيز نافذ است، اگر چه فرمان الهى بر ايشان و آنچه تحت امرشان است احاطه دارد.
بشارت قرآنى انبياء عليهم السلام به حضرت مهدى عليه السلام در خطبه غدير
بشارت قرآنى انبياء عليهم السلام به حضرت مهدى عليه السلام در خطبه غدير(1)
پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش هشتم خطبه غدير درباره موعود امت ها حضرت مهدى عليه السلام چند جهت مهم را خاطر نشان ساخت. از يك سو خاتميت آن حضرت در مقام امامت را و اينكه حجتى بعد از او نيست، در كنار بشارت انبياء گذشته درباره آن حضرت مطرح كرد. از سوى ديگر هدايت او از جانب پروردگار و برگزيده بودن او از بين خلايق را يادآور شد.
اَلا اِنَّهُ الْمُخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْمُشَيِّدُ لاَمْرِ آياتِهِ. اَلا اِنَّهُ الرَّشيدُ السَّديدُ. اَلا اِنَّهُ الْمُفَوَّضُ اِلَيْهِ. اَلا اِنَّهُ قَدْ بَشَّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ مِنَ الْقُرُونِ بَيْنَ يَدَيْهِ. اَلا اِنَّهُ الْباقى حُجَّةً وَ لا حُجَّةَ بَعْدَهُ وَ لا حَقَّ اِلاّ مَعَهُ وَ لا نُورَ اِلاّ عِنْدَهُ:
بدانيد كه اوست خبر دهنده از پروردگارش، و بالا برنده آيات الهى. اوست هدايت يافته محكم بنيان. اوست كه كارها به او سپرده شده است. اوست كه پيشينيان به او
ص: 316
«فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ»(1): «آنگاه كه فراغت يافتى منصوب كن» .
البته اثبات نزول اين آيه درباره غدير باز مى گردد به تفسير «فَرَغْتَ» و «فَانْصَبْ» در روايات اهل بيت عليهم السلام كه در چهار مرحله تبيين مى شود:
1 - قرائت كسره يا فتحه در «فَانْصَبْ»
اولين سخنى كه قبل از شأن نزول اين آيه مطرح است قرائت كلمه «فَانْصَبْ» است كه آيا بايد با كسره صاد خوانده شود يا فتحه آن. در اينجا با يادآورى اينكه اختلاف قرائت در حد حركات و اعراب قرآن مسئله اى مورد قبول است، يادآور مى شود كه در روايات ما تصريح به قرائت كسره شده است.
اين تصريح گاهى با نام بردن «كسره» است و گاهى از تركيب عبارت پيداست، زيرا اگر با فتحه خوانده شود به معناى «تلاش كردن» است و فعل لازم بوده نيازى به مفعول ندارد، ولى اگر با كسره خوانده شود به معناى «منصوب كردن» است و فعل متعدى بوده بدون مفعول معنى نمى دهد و حتى گاهى به دو مفعول نياز دارد؛ مثلاً «فَانْصِبْ عَلِيّا» يعنى على را منصوب كن، و «فَانْصِبْ عَلِيّا إماما» يعنى على را به امامت منصوب كن.
در همه مواردى كه در روايات ائمه عليهم السلام اين آيه تفسير شده، حتى اگر تصريحى به كسره نباشد معنى كردن آن به صورت فعل متعدى با ذكر يك يا دو مفعول، به معناى قرائت با كسره و صحيح شمردن آن است.
اقتضاى حكم و موضوع و روند مطلب در سوره نيز با قرائت كسره بيشتر تناسب دارد، زيرا «فَانْصَبْ» با فتحه يعنى تلاش كن و خود را به زحمت بينداز. پس معناى عبارت چنين مى شود: «وقتى از وظيفه پيامبرى فراغت يافتى تلاش كن و خود را به زحمت انداز» ، كه چندان معناى عميقى را نمى رساند.
ص: 318
امام صادق عليه السلام چنين قرائت كرد: «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ» ، و چنين معنى كرد كه: هرگاه از تكميل شريعت فراغت يافتى على را به عنوان امام آنان منصوب نما.
با توجه به قرائت ائمه عليهم السلام با كسره در كلمه «فَانْصِبْ» ، برخورد شديد برخى از اهل سنت و تأكيد بر خارج ساختن آيه از موضوع «ولايت» جلب توجه مى كند و ريشه مسئله را بازگو مى نمايد:
قالَ الزَّمَخْشَرى: وَ مِنَ الْبِدَعِ ما رُوِىَ عَنْ بَعْضِ الرّافِضَةِ انَّهُ قَرَأَ «فَانْصِبْ» بِكَسْرِ الصّادِ، اىْ انْصِبْ عَلِيّا لِلاِمامَةِ.
زمخشرى مى گويد: از بدعت ها مطلبى است كه از بعضى رافضيان نقل شده كه كلمه «فَانْصَبْ» در آيه را با كسره صاد خوانده، يعنى على را به امامت منصوب كن.(1)
قالَ ابْنُ الْعَرَبِىِّ: مِنَ الْمُبْتَدِعَةِ مَنْ قَرَأَ هذِهِ الاْيَةِ «فَانْصِبْ» بِكَسْرِ الصّادِ وَ الْهَمْزِ مِنْ اوَّلِهِ. قالُوا: مَعْناهُ: انْصِبِ الامامَ الَّذى تَسْتَخْلِفُهُ، وَ هذا باطِلٌ فِى الْقَراءَةِ باطِلٌ فِى الْمَعْنى، لاَنَّ النَّبِىَّ صلى الله عليه و آله لَمْ يَسْتَخْلِفْ احَدا.
ابن عربى مى گويد: عده اى از بدعت گزاران اين آيه را به صورت «فَانْصِبْ» با كسره صاد و همزه اوّلش خوانده اند و گفته اند معنايش چنين مى شود: امامى را كه جانشين توست منصوب كن. و اين هم از نظر قرائت باطل است و هم از نظر معنى، زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله هيچ كس را به عنوان خليفه و جانشين خود منصوب نكرده است !(2)
بدعت شمردن قرائت آيه با كسره به ضميمه كلمه «روافض» گوياى همه چيز است، چرا كه اختلاف قرائت آن هم در حدّ حركات هرگز بدعت شمرده نشده و در روايت اهل سنت نيز موارد بسيارى دارد. چگونه است كه وقتى نوبت به شيعيان رسيده مارك بدعت به خود گرفته است ؟ !
ص: 320
«فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ» ، قالَ: «فَاذا فَرَغْتَ» مِنْ حَجَّةِ الْوِداعِ «فَانْصِبْ» اميرَالْمُؤْمِنينَ «وَ إلى رَبِّكَ فَارْغَبْ» .
درباره معناى آيه «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ» فرمود: وقتى از حجة الوداع فراغت يافتى اميرالمؤمنين را منصوب كن و به سوى پروردگارت رغبت نما.(1)
در حديث سوم با ذكر مراسم غدير اين موقعيت زمانى را بيان كرده است، كه پيامبر صلى الله عليه و آله پس از اين آيه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ ... ، و شكى نيست كه حضرت اين كلام را در غدير فرموده است:
عَنْ ابى عَبْدِاللّه عليه السلام: قالَ عَزَّ ذِكْرُهُ: «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ. وَ إِلى رَبِّكَ فَارْغَبْ» ، يَقُولُ: فَاذا فَرَغْتَ فَانْصِبْ عَلَمَكَ وَ اعْلِنْ وَصِيَّكَ فَاعْلِمْهُمْ فَضْلَهُ عَلانِيَةً. فَقال صلى الله عليه و آله: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ. اللهمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ. ثَلاثَ مَرّاتٍ.
امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند فرمود: «آنگاه كه فراغت يافتى منصوب كن. و به سوى پروردگارت رغبت نما» ، مى فرمايد: وقتى فراغت يافتى علامت خود را منصوب كن و جانشين خود را اعلان نما و فضيلت او را علنا بيان كن. اين بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله سه مرتبه فرمود: هركس من صاحب اختيار اويم على صاحب اختيار اوست. خدايا، دوست بدار هركس او را دوست بدارد و دشمن بدار هركس او را دشمن بدارد.(2)
3 - ارتباط كل سوره انشراح با غدير
سوره انشراح حاكى از گشايش اساسى در رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله است و خداوند خبر از انشراح سينه و آسودگى قلب آن حضرت مى دهد. در اين سوره از مسئوليت عظيمى ياد شده كه با انجام آن سنگينى از دوش پيامبر صلى الله عليه و آله برداشته شده و دوران عسر و سختى پشت سر گذاشته مى شود و دوران يُسر و آسايش به استقبال مى آيد.
ص: 322
«وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ»(1): «و ياد تو را بلند آوازه قرار داديم» ، فرمود: هرگاه نام من (خدا) برده شود نام تو هم ذكر مى شود، و اين همان كلام مردم است كه مى گويند: اشْهَدُ انْ لا الهَ الاَّ اللّه، وَ اشْهَدُ انَّ مُحَمَّدا رَسُولُ اللّه.
سپس مى فرمايد: «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرا»(2): «با هر سختى آسانى هست» ، فرمود: مادامى كه در سختى بودى آسانى برايت آمد.
«فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ» : «آنگاه كه فراغت يافتى منصوب كن» ، فرمود: آنگاه كه از حجة الوداع فراغت يافتى اميرالمؤمنين را منصوب كن. «وَ إِلى رَبِّكَ فَارْغَبْ» : «و به سوى پروردگارت رغبت كن» .(3)
4 - منظور از فراغت و منصوب كردن
نقطه اى كه ارتباط دقيق اين آيه را با غدير روشن مى كند، فهميدن متعلق دو كلمه «فَرَغْتَ» و «فَانْصَبْ» است؛ كه منظور فراغت از چه كارى و منصوب كردن چه كسى به چه منصبى است ؟ احاديث در تفسير آيه به غدير، بر اين دو نكته تأكيد خاصى دارند.
درباره متعلق «فَرَغْتَ» سه جهت به چشم مى خورد كه منظور از همه آنها يك مطلب است، ولى هر يك از بُعد خاصى به مسئله مى نگرد:
اول. إذا فَرَغْتَ مِنْ حَجِّكَ ...(4)، إذا فَرَغْتَ مِنْ حَجَّةِ الْوِداعِ ... .(5)
در اين روايت دو بُعد زمانى مورد تأكيد قرار گرفته است، و نشان دهنده آن است كه منصوب كردن اميرالمؤمنين عليه السلام در غدير پس از مراسم حج، آن هم در سال حجة الوداع انجام گرفته است.
ص: 324
دوم. اذا فَرَغْتَ مِنْ دُنْياكَ ... .(1)
در اين مورد اشاره به نصب مقام ولايت در آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله است.
سوم. اذا فَرَغْتَ مِنْ نَبُّوَتِكَ ...(2)، اذا فَرَغْتَ مِنْ اقامَةِ الْفَرائِضَ ... (3)، اذا فَرَغْتَ مِنْ اكْمالِ الشَّريعَةِ ... .(4)
در اين سه مورد آخرين رسالت بودن ابلاغ حكم ولايت مورد توجه است، و اين نكته با سه تعبير متفاوت مطرح شده است: نبوت، يعنى پس از انجام همه آنچه به عنوان نبوت بر عهده حضرت بود. اقامه فرائض، يعنى ولايت آخرين واجبى است كه پس از همه آنها اعلام شد.
اكمال شريعت، يعنى چيزى از آنچه دين خداست باقى نماند و فقط ولايت باقى ماند كه بايد به عنوان روح حاكم بر آنها پس از پايان اعلان آنها مطرح شود.
درباره متعلق «فَانْصَبْ» بايد توجه داشت كه فعل «نَصَبَ» به معناى منصوب كردن دو مفعول مى خواهد كه يكى منصوب شونده و ديگرى منصبى است كه بدان منصوب مى گردد.
مفعول اول در شش حديث با ذكر نام حضرت به صورت «عَلِيّا» آمده و در يك مورد «اميرالمؤمنين» آمده و در مورد ديگرى هم «عَلَمَكَ» ذكر شده است.
مفعول دوم هم در يك مورد «وَصِيّا» آمده، و در يك مورد «اماما» ذكر شده، و در دو مورد «عَلَما» مطرح شده و در دو حديث ديگر با حرف جر با كلمه «لِلْوِلايَة» آمده است، كه مجموع عبارات از اين قرار است:
ص: 325
فَانْصِبْ اميرَالْمُؤْمِنينَ.(1)
فَانْصِبْ عَلِيّا.(2)
فَانْصِبْ عَلِيّا اماما.(3)
فَانْصِبْ عَلِيّا لِلْوِلايَةِ.(4)
فَانْصِبْ عَلِيّا وَصِيّا.(5)
فَانْصِبْ عَلِيّا عَلَما لِلنّاسِ.(6)
فَانْصِبْ عَلَمَكَ وَ اعْلِنْ وَصِيَّكَ.(7)
هر يك از اين كلمات نيز يادآور بُعدى از ولايت مطلقه اميرالمؤمنين عليه السلام است. همچنين امامت به معناى پيشوايى و رهبرى مردم، وصايت از بُعد جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله، عَلَم بودن به معناى انحصار و تنها نشانِ هدايت بودن على بن ابى طالب عليه السلام است.
قرآن و امامت
اشاره
قرآن و امامت(8)
پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش دهم خطبه غدير، تأكيد خاصى داشت كه امامتِ فرزندان معصوم على عليه السلام در متن قرآن است و آيه 28 سوره زخرف را شاهد قرار داد:
مَعاشِرَ النّاسِ، الْقُرْآنُ يُعَرِّفُكُمْ اَنَّ الاَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ، وَ عَرَّفْتُكُمْ اَنَّهُمْ مِنّى وَ مِنْهُ، حَيْثُ يَقُولُ اللّه ُ فى كِتابِهِ: «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فى عَقِبِهِ» ، و قُلْتُ: لَنْ تَضِلُّوا ما اِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما:
ص: 326
اى مردم، قرآن به شما مى شناساند كه امامان بعد از على فرزندان او هستند و من هم به شما شناساندم كه آنان از نسل من و از نسل اويند. آنجا كه خداوند در كتابش مى فرمايد: «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فى عَقِبِهِ» : آن امامت را به عنوان «كلمه اى باقى در نسل او قرار داد» ، و من نيز به شما گفتم: اگر به آن دو (قرآن و اهل بيت) تمسك كنيد هرگز گمراه نمى شويد.
باد در نظر گرفتن اين فراز، به اين سؤال كه در حاشيه غدير مطرح مى شود مى پردازيم: چرا امامت و جانشينى حضرت على عليه السلام با ذكر نام ايشان صراحتا در قرآن كريم نيامده است ؟
پاسخ به اين سؤال چند مرحله دارد:
پاسخ اول
شكل و طرز هدايت خداوند نسبت به بندگانش، به دست و برعهده ما نيست. خداوند خود مى داند طبق حكمتش چگونه حقايق را به بشر برساند. اينكه خداوند تا چه حدى صراحت و وضوح به كار ببرد، چه بسا پروردگار در مواردى مطالبى را مخفى داشته است تا بندگان خود را بيازمايد. به داستانى كه در قرآن كريم در مورد قوم حضرت موسى عليه السلام آمده توجه كنيد:
خداوند مى فرمايد: «با موسى سى شب وعده گذارديم و اين قرار را با ده شب ديگر كامل ساختيم» .(1) در اين ماجرا، بنى اسرائيل تنها از وعده نخست به مدت سى شب خبر داشتند. وقتى حضرت موسى عليه السلام پس از سى شب بازنگشت، گمان كردند او از دنيا رفته است و زمينه انحرافشان تشديد شد. آيا مى توان گفت: اگر خداوند از ابتدا صراحتا اعلام مى فرمود وعده موسى عليه السلام چهل شب است، زمينه گمراهى بنى اسرائيل از ميان مى رفت ؟
ص: 327
داد: «خداوند او را بر شما برگزيده و توان جسمى او را فزونى بخشيده و خداوند فرماندهى خود را به هر كس بخواهد عطا مى كند و خداوند دانا و فزونى بخش است» .
اما تا پايان ماجرا - آيه 257 - قرآن كريم نشان مى دهد كه بنى اسرائيل با آنكه خودشان ابتدا چنين درخواستى از پيامبر خود نمودند و با وجود تصريح پيامبرشان كه خداوند طالوت را بر شما برگزيده و برانگيخته، زير بار او نرفتند.
پاسخ چهارم
قرآن كريم نام مبارك اميرالمؤمنين عليه السلام را ذكر نكرده است، اما در آياتى امامت و مقام الهى آن حضرت را به گونه اى زيبا و دقيق بيان كرده كه: از سويى به دليل عدم وجود نام ايشان انگيزه تحريف در مخالفين و قدرت طلبان ايجاد نمى شود، و از سوى ديگر مسئله به قدرى روشن و آفتابى است كه حقيقت را بر هر جوينده اى آشكار و حجت را بر همگان تمام كرده است.
اين ادعا را البته بايد مورد به مورد و با دلائل ثابت كرد، اما به اختصار اشاره اى به آيه ولايت(1) مى كنيم. در اين آيه خداوند ولىّ مؤمنين را در سه مورد منحصر دانسته است، زيرا در ابتداى آيه كلمه «انّما» به كار رفته كه براى انحصار است.
براى معناى ولىّ در اين آيه سه احتمال گفته اند. دو معنى دوست و ياور است. اما اين دو معنى قطعا با آيه مطابقت ندارد، زيرا دوستى و يارى در ميان همه مؤمنان جارى است، و بالاترين مرتبه دوستى و يارى كه برادرى است، به حكم قرآن بايد ميان همه مؤمنان بر قرار باشد: «إنَّمَا المُؤمِنونَ إخوَةٌ» .(2)
پس تنها معناى سوم باقى مى ماند؛ كه همان سرپرستى و صاحب اختيار بودن است. سه گروه عبارتند از: خدا و رسول صلى الله عليه و آله، و گروه سومى كه خداوند با توصيفى خاص و منحصر به فرد به آنها اشاره كرده است: كسانى كه ايمان آورده و نماز مى خوانند و در ركوع نماز صدقه مى دهند.
ص: 330
«وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ» :
«هر كس دينى غير از اسلام طلب كند هرگز از او قبول نمى شود و در آخرت از زيانكاران است» .
اين آيات از چهار بُعد قابل بررسى است:
اول. متن خطبه غدير
اللّهمَّ انَّكَ انْزَلْتَ الاْيَةَ فى عَلِىٍّ وَلِيِّكَ عِنْدَ تَبْيينِ ذلِكَ وَ نَصْبِكَ ايّاهُ لِهذَا الْيَوْمِ: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» .(1) وَ قُلْتَ: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ» ، وَ قُلْتَ: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ» :
خدايا، هنگام تبيين ولايت على و نصب او به امامت در اين روز، اين آيه را نازل كردى: «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» . و فرمودى: «هر كس دينى غير از اسلام طلب كند هرگز از او قبول نمى شود و در آخرت از زيانكاران است» .
اللّهمَّ انَّكَ انْزَلْتَ عَلَىَّ انَّ الامامَةَ لِعَلِىٍّ، وَ انَّكَ عِنْدَ بَيانى ذلِكَ وَ نَصْبى ايّاهُ - لِما اكْمَلْتَ لَهُمْ دينَهُمْ وَ اتْمَمْتَ عَلَيْهِمْ نِعْمَتَكَ وَ رَضِيتَ لَهُمُ الاسْلامَ دينا - قُلْتَ: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ» وَ قُلْتَ: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ» :
خدايا، تو بر من اين مطلب را نازل فرمودى كه امامت براى على است. و هنگامى كه اين مطلب را بيان كردم و او را منصوب نمودم، آنگاه كه دين آنان را كامل نمودى و نعمت خود را بر آنان تمام كردى و اسلام را به عنوان دين آنان راضى شدى،
ص: 332
سوم. موقعيت قرآنى
در قرآن اين آيه از آيه 19 سوره آل عمران سرچشمه گرفته و تا آيه 85 مشتقات واژه «اسلام» هفت بار تكرار شده است. در آيه 19 خداوند با آوردن كلمه «اسلام» مى فرمايد: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ ... » يعنى: «دين نزد خداوند اسلام است» ، و همه اهل كتاب (يهود و نصارى و ... ) با علم به اين حقيقت بزرگ اختلاف كرده اند.
سپس در آيه 20 كلمه «أَسْلَمْتُ» را ذكر مى كند و مى فرمايد: «فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِىَ للّه وَ مَنِ اتَّبَعَنِ ... » : «اگر با تو به مخاصمه برخاستند بگو من و تابعينم در برابر خدا سر تسليم فرود آورده ايم» .
در ادامه همين آيه، دو واژه «أَسْلَمْتُمْ» و «أَسْلَمُوا» را به كار مى گيرد و مى فرمايد: «وَ قُلْ لِلَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ وَ الْأُمِّيِّينَ أَ أَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا ... » : «به كسانى كه اهل كتابند و به بى سوادان بگو آيا تسليم شديد (و آيا اسلام را پذيرفتيد) اگر اسلام را پذيرفتند هدايت شده اند و اگر روى گرداندند بر عهده تو ابلاغ فرمان الهى است» .
آنگاه به توصيف كفارِ اهل كتاب مى پردازد كه حق را نمى پذيرند و عذرهاى بيجا مى آورند و آنان را به عذاب الهى تهديد مى نمايد. سپس دين حنيف ابراهيمى را مطرح مى فرمايد و در تبيين دين ابراهيمى و اينكه اسلام دين حضرت ابراهيم عليه السلام بوده، داستان حضرت عيسى عليه السلام را به ميان مى آورد و سخن را به آنجا مى رساند كه آن حضرت فرمود: «من تورات حضرت موسى را تصديق مى كنم» .
سپس خلاصه دين عيسى عليه السلام را در اين جمله بيان مى فرمايد كه: «إِنَّ اللّه رَبِّى وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ» .
در آيه 53 وارد نكته حساسى مى شود و واژه «مُسْلِمُونَ» را به كار مى برد و مى فرمايد: آنگاه كه حضرت عيسى عليه السلام در مردم احساس گرايش به كفر نمود فرمود: «مَنْ أَنْصارِى إِلَى اللّه» : «كيست كه با من در راه خدا گام بردارد» ؟ حواريون گفتند:
ص: 334
چهارم. تحليل اعتقادى
تحليل اعتقادى اول: اسلام بدون ولايت، ناقص و غير قابل قبول
با توجه به اينكه در كلام پيامبر صلى الله عليه و آله واژه «اسلام» يك بار در آخر جمله قبلى (رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا) و يك بار در آغاز اين جمله (وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا) به كار رفته، از نظر ادبيات و قواعد سخن هر دو به يك معناست و هر مطلبى درباره دومى گفته شود درباره اولى نيز صادق خواهد بود.
اكنون كه معناى اسلام در جمله قبل، اسلام كامل با ولايت اهل بيت عليهم السلام و پذيرش صاحب اختيارى آنان در امور دنيا و آخرت ماست و اسلام بدون ولايت ناقص است، سؤال اين است كه آيا خداوند اسلام ناقص را مى پذيرد ؟
از استشهاد پيامبر صلى الله عليه و آله به اين آيه معلوم مى شود كه اسلام ناقص نزد خداوند پذيرفته نيست و پذيرنده اسلامِ ناقص در حكم غيرِ مسلمان است، چرا كه خداوند با آوردن حرف «لَنْ» كه در عربى براى نفى ابدى و به معناى «هرگز» استفاده مى شود، چنان اسلام ناقص را رد كرده و فرموده: «فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ» : «هرگز از او پذيرفته نمى شود» ، كه راه هر گونه احتمال را مسدود نموده است.
استفاده از كلمه «يَبْتَغِ» به معناى «دنبال چيزى بودن» و «در طلب و جستجو براى انتخاب چيزى بودن» ، اين مفهوم را محكم تر مى كند. يعنى پس از آنكه همه انبياء عليهم السلام براى تشييد اركان اسلام زحمات طاقت فرسا كشيده اند، و خاتم نبوت 23 سال تلاش اعجاب برانگيز و تحمل معجزه آسا نموده، تا اين دين پس از يك مسير شش هزار ساله به كمال خود رسيده است. اگر اكنون هم كسى در پى دينِ ديگرى يا همين دين در صورت ناقص آن باشد، در واقع به خدا و رسولانش نيشخند مى زند و نام «كافر» هم براى او كم است.
جمله ديگرى كه گوياى اين مهم اعتقادى است دنباله آيه با عبارت «وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ» است. «خاسِر» به معناى «زيانكار» كسى است كه تلاشى كرده
ص: 337
در اين زمينه روايات بسيارى وارد شده است. از جمله امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
الاسْلامُ هُوَ التَّسْليمُ وَ التَّسْليمُ هُوَ الاسْلامُ ... : اسلام همان تسليم است و تسليم همان اسلام است. هر كس سر تسليم فرود آورد اسلام را پذيرفته است، و هر كس سر تسليم فرود نياورد اسلام ندارد.(1)
اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: ايمان قلبى همان تسليم در برابر پروردگار است. هر كس امور را به مالك آن تسليم نمايد از دستور او تكبر نمى ورزد، همان گونه كه ابليس از سجود بر آدم تكبر ورزيد. اكثر امت ها از طاعت پيامبرانشان تكبر ورزيدند و در نتيجه توحيد برايشان نفعى نداشت، همان گونه كه آن سجده هاى طولانى براى ابليس فايده اى نداشت.(2)
زير بناى اصلى دينِ سقيفه و مرامى كه براى مردم بنيان گذارى نمودند، بر تسليم نبودن در برابر پروردگار و مخالفت با خداوند و اختراع دستورى در برابر فرامين الهى است، و آنچه در آن ديده نمى شود تسليم در برابر پروردگار است.
نقطه آغاز آن مخالفت با انتخاب زيباى خداوند در امامت و خلافت است كه با اقرار به اعلان ولايت و امامت على عليه السلام از سوى خدا و رسول، چه در غدير و چه قبل و بعد از آن، عمدا سراغ ديگرى رفته و مى روند.
و در اين مخالفت چنان لجاجت نشان مى دهند كه دشمن على عليه السلام را به جاى او مى گذارند. آنگاه اين تسليم نبودن گسترش مى يابد و وارد فرامين و احكام الهى مى شود و علنا گفته مى شود كه خدا چنين گفته و ما چنين مى گوييم.(3)
ص: 339
بنا بر اين، مى توان نتيجه گرفت كه اگر «اسلام» تسليم در برابر فرمان خداست، در دين سقيفه تسليمى وجود ندارد و بنا بر اين، اسلامى وجود ندارد. دين ديگرى است كه ارتباطى با «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ» ندارد. همان دينى است كه خداوند مى فرمايد: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا ... » ، و اينگونه اسلامى در آنان وجود ندارد تا بخواهيم ثابت كنيم از آن اسلام دست كشيده اند.
تحليل اعتقادى سوم: دعوت همه انبياء عليهم السلام به اسلام و ولايت
دين خدا يكى است و انبياى الهى حامل يك پيام از سوى خداوند بوده اند. اين پايه اعتقادى را از همين آيات سوره آل عمران با تفسير غديرىِ پيامبر صلى الله عليه و آله به خوبى مى توان دريافت، همان گونه كه احاديث بسيارى در اين زمينه وارد شده است.
در آيه 18 مى فرمايد: «اصلاً دين نزد خدا يكى بيشتر نيست» . به دنبال اين صراحت، علتِ اختلاف اديان الهى و اعتقاداتِ متفاوت و متباين آنها را ساخته و پرداخته سردمداران جاهلى مى داند كه دست به چنين جنايتى زده اند، حتى خود حضرت موسى و عيسى عليهماالسلام در حيات خود آثار كفر را در قوم خود ديدند، چنانكه در آيه 52 بدان اشاره مى كند.
آيه 67 در يك عبارت پرمحتوا به صراحت نزديك تر مى شود و با استفاده از اين نكته كه همه اديان حضرت ابراهيم عليه السلام را قبول دارند اعلام مى فرمايد كه اگر همه او را قبول دارند بايد بدانند كه آن حضرت نه يهودى بوده و نه مسيحى، بلكه دين او اسلام بوده است.
در آيه 81 تصريح به اينكه دين همه پيامبران عليهم السلام اسلام است بيشتر مى شود تا اين درجه كه از انبياء عليهم السلام پيمان گرفته شده كه پيامبرى خواهد آمد كه گفته هاى او با شما مطابق و «مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ» است، و نتيجه گرفته كه به او ايمان آوريد و او را يارى كنيد، و از آنان بر اين مهم اقرار گرفته و آنان پيمان را پذيرفته اند و خدا بر اين پيمان
شاهد گرفته است.
ص: 340
امام محمد باقر عليه السلام درباره آيه «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى»(1) مى فرمايد:
آنگاه كه خداوند عز و جل از بنى آدم پيمان گرفت و آنان را شاهد بر خود قرار داد، فرمود: آيا من پروردگار شما نيستم ؟ و آيا محمد پيامبر من نيست ؟ و آيا على اميرالمؤمنين نيست ؟(2)
درباره اينكه همه انبياء عليهم السلام بر سر ولايت اهل بيت عليهم السلام با خدا پيمان بسته اند و در آرزوى نصرت آنان بوده اند، احاديث بسيارى وارد شده است، كه ذيلاً به چند آيه اشاره مى گردد:
پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد: هيچ پيامبرى به نبوت نرسيد مگر با معرفت او و اقرارش به ولايت، و هيچ خلقى سزاوار نظر رحمت خداوند نشد مگر با بندگى در برابر او و اقرار به ولايت على بعد از من.(3)
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: خداوند هيچ نبى و رسولى را نفرستاد مگر آنكه از آنان براى نبوت محمد و امامت على پيمان گرفت.(4)
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: يا على، خداوند هيچ پيامبرى را مبعوث نفرموده مگر آنكه او را به ولايت تو فرا خوانده است ... .(5)
امام باقرالعلوم عليه السلام فرموده است: خداوند هر پيامبرى را - از آدم تا آخر پيامبران - مبعوث فرموده، به دنيا بازخواهند گشت و پيامبر صلى الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام را يارى خواهند نمود.(6)
ص: 342
در شب معراج خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد از انبيا عليهم السلام بپرسد كه به چه چيزى شهادت مى دهند ؟ پيامبران در پاسخ حضرت گفتند: شهادت مى دهيم كه خدايى جز اللّه نيست، يكتاست و شريك ندارد؛ و تو رسول خدايى، و على اميرالمؤمنين و وصى توست ... . و شهادت مى دهيم كه تو پيامبر خدا و سيد انبيايى و على بن ابى طالب سيد وصيين است. بر اين شهادت از ما پيمان گرفته شده است.(1)
در پى اين پيمان، روايات بسيارى داريم كه انبيا عليهم السلام امت هاى خود را به ولايت اهل بيت عليهم السلام دعوت كرده اند:
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند دائما در امت هايى كه پيامبرى بر آنان فرستاده شد با على اتمام حجت مى كرد، و هر كس در آن امت ها نسبت به على معرفت بيشترى داشت صاحب درجه والاترى نزد خداوند بود.(2)
امام صادق عليه السلام فرمود: ولايت ما ولايت خداى عز و جل است، كه هيچ پيامبرى جز با آن مبعوث نشده است.(3)
امام باقر عليه السلام فرمود: خداوند هيچ پيامبرى مبعوث نفرموده مگر براى ولايت ما و بيزارى و برائت از دشمنان ما.(4)
امام هادى عليه السلام فرمود: خداوند مبعوث نفرموده محمد و پيامبران قبل از او را مگر به دين حنيف ... ، و ولايت.(5)
امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود: اگر خداوند نمى خواست حق ما را ظاهر كند پيامبران را به عنوان مبشر و منذر براى مردم نمى فرستاد.(6)
ص: 343
خبر كامل شدن دين و تكميل نعمت ها بر آن حضرت نازل شد و خداوند رضايت خويش را از اسلامى كه آخرين خبرش ولايت دوازده امام عليهم السلام باشد اعلام كرد. امين وحى هم به امر الهى اين خبر خوش را آورد و آن را در قرآن به عنوان سندى ابدى به ثبت رساند:
«الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(1):
«امروز كافران از تخريب دين شما نااميد شدند ديگر از آنان نترسيد و از من بترسيد امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .
پيامبر صلى الله عليه و آله اميرالمؤمنين عليه السلام را از فراز دست بر زمين گذاشت و نزول آيه را به مردم چنين خبر داد:
خدايا ! تو هنگام بيان ولايت على و منصوب نمودنت على را در اين روز، اين آيه را درباره او نازل كردى: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» ، «و هر كس غير از اسلام در پى دين ديگرى باشد هرگز از او قبول نخواهد شد و در آخرت از زيانكاران است» .
اين آيه از جمله مهم ترين و اصلى ترين و مشهورترين آيات غدير است. خداوند در اين آيه به صراحت بيان داشته كه در روز غدير اسلام كامل شد و با ولايت و امامت اسلام دينى الهى و آسمانى است.
و لذا بر فراز غدير تابلوى بلندى با عنوان «يوم الولاية» نصب شده و يادآور روزى است كه اسلام «اسلام» شد. خداوند در آن روز اين نام زيبا را براى اين دين خاتَم پسنديد و جمله «رضيت لكم الإسلام دينا» را در كتاب وحى به ثبت رسانيد.
ص: 345
الدّينَ عِنْدَ اللّه ِ اْلاِسْلامُ» ، وَ قُلْتَ: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاِسْلامِ دينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ» . اللّهُمَّ اِنّى اُشْهِدُكَ اَنّى قَدْ بَلَّغْتُ:
پروردگارا، تو هنگام روشن شدن اين مطلب و منصوب نمودن على در اين روز اين آيه را درباره او نازل كردى: «امروز دين شما را برايتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» . و فرمودى: «دين نزد خداوند اسلام است» . و فرمودى: «هر كس دينى غير از اسلام انتخاب كند هرگز از او قبول نخواهد شد و او در آخرت از زيانكاران خواهد بود» . پروردگارا، تو را شاهد مى گيرم كه من ابلاغ نمودم.
در ادامه، لازم به ذكر است يأس و نااميدى دشمنان اسلام كه در آيه آمده تا آنجا پيش رفت كه ابليس و شياطين - كه پايه گذاران كفرو نفاق در جهانند - اهميت و ارزش اعلان چنين ولايتى در غدير را دريافتند، و در بين خود از اين شكست فرياد بر آوردند.
اصحاب ابليس به او گفتند: اين امت مورد رحمت قرار گرفتند و از گمراهى محفوظ شدند و ديگر نه ما را و نه تو را بر آنان راهى نيست، چرا كه امام و پناه خود بعد از پيامبرشان را شناختند.(1)
ابليس هم به آنان گفت: اين پيامبر كارى كرد كه اگر به نتيجه برسد هرگز معصيت خداوند انجام نخواهد گرفت.(2) اينگونه كه او سخن گفت برنامه مستحكمى را پيش بينى كرد كه هر كدام از جانشينانش از دنيا برود ديگرى جاى او را خواهد گرفت.
مى بينيم كه ابليس و شياطين كه انواع راه هاى گمراهى مردم را تجربه كرده اند، چگونه از اهميت برنامه پيامبر صلى الله عليه و آله آگاهند و در صورت اجراى آن خود را شكست خورده مى يابند.
ص: 347
2 - روز شناخت ناراضيان از خدا
غدير روز شناسايى آنانى است كه با اطلاع از «رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(1)، آگاهانه به دنبال سخط خدا رفتند و رضايت الهى را زير پا گذاشتند. خدا هم با آيه «ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللّه َ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ»(2) آنان را معرفى كرد تا غديريان فريب نخورند.
3 - روز تبيين بى ارزشى اكثريت
غدير روزى است كه با انتخاب الهى، براى مردم اختيارى نماند تا چه رسد به اكثريت كه ارزشى داشته باشد. اعلام بى ارزشى اكثريت آنگاه به اوج خود رسيد كه با استناد به آيه «وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ»(3) بى ارزشى اكثريت تا گذشته هاى بسيار دور نيز به اثبات رسيد.
4 - روز شناسايى امامان آتش !
غدير آن روزى است كه در كنار معرفى امامان جنّت، سوق دهندگان مردم به سوى دوزخ نيز به مردم معرفى شدند؛ تا با چشمانى باز به آينده خود بنگرند، و از كنار حوادث دينشان بى تفاوت نگذرند. در غدير با تفسير آيه «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ»(4) اين حقيقت تلخ براى همه تبيين گرديد.
5 - روز هشدار از عقبگرد امت
غدير روز بيدارباش امت از آينده اى پرحادثه و ظلمانى بود كه در آن فتنه مردم تا دَرّه «أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ» سقوط مى كنند، اما بايد بدانند كه «وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه َ شَيْئا»(5)، و اين ناهوشيارانند كه خسارت مى كنند، و راه طى شده را باز مى گردند.
ص: 352
6 - روز عذاب بر دشمنان غدير
غدير روزى بود كه دشمنان غدير نشان دادند حاضرند ولايت را نپذيرند، اگر چه عذاب بر آنان نازل شود. همانطور كه شيطان حاضر شد آتش را بپذيرد ولى سخن خدا را نپذيرد. خداوند متعال اين جلوه مهم از غدير را با «اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ»(1) از قول آنان در قرآن ثبت كرد، و با «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ»(2) نشان داد كه خداوند براى دشمن ولايت تخفيفى قائل نمى شود.
7 - روز شناخت شياطينِ انس
غدير آن روزى است كه شياطين در پوست انسان خود را نشان دادند، در حالى كه سعى در مخفى كارى حال خود داشتند و خود را به پيامبر صلى الله عليه و آله بسيار نزديك نشان مى دادند. آن روز با نزول آيه «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الاْءِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِى بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورا»(3) بر همه معلوم شد كه چه آتشى زير خاكستر براى اسلام تدارك فتنه مى بيند.
8 - روز افتضاح مكّاران
غدير روز آبروريزى دشمنان اسلام بود كه غدير را بزرگ ترين سد راه خود به حساب آوردند. خدا هم آنان را آماج حملات قرآنى قرار داد و گاهى با «وَ مَكَرُوا مَكْرا وَ مَكَرْنا مَكْرا»(4)، و گاهى ديگر با «يُخادِعُونَ اللّه َ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ إِلا أَنْفُسَهُمْ»(5)، و گاهى ديگر با «أَمْ أَبْرَمُوا أَمْرا فَإِنَّا مُبْرِمُونَ»(6) به معرفى آنان پرداخت.
ص: 353
9 - روز شناخت كينه توزان
غدير آن روزى بود كه دل هاى پر از كينه نسبت به اسلام و مبلّغ اعظم آن پيامبر صلى الله عليه و آله عداوت خود را با على عليه السلام ظاهر ساختند، و قرآن اعلام كرد كه هنوز كينه هاى بسيارى در سينه دارند، آنجا كه فرمود: «قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفِى صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ»(1) و آن كينه ها بود كه بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله آتش بر در خانه على و زهرا عليهماالسلام زد.
10 - روز معرفى آزار دهندگان رسول صلى الله عليه و آله
غدير روز شناسايى اذيت كنندگان مقام رسالت بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله با آنان به ديده اغماض مى نگريست، اما متن قرآن با «وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ»(2) آنان را با صفتشان معرفى كرد.
11 - روز معرفى افشاگران اسرار
غدير روزى بود كه امانتداران وحى از يك سو و افشاكنندگان اسرار رسول از سوى ديگر شناخته شدند، و با آيه «وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِىُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثا»(3) معلوم گرديد كه آتش بسيارى از فتنه ها زير سر دو تن از همسران پيامبر صلى الله عليه و آله يعنى عايشه و حفصه است، و گردانندگان سقيفه از اين موقعيت حد اكثر استفاده را برده اند.
12 - روز شناخت ياوران ابليس
غدير روز شناسايى كسانى بود كه ابليس چشم اميد بدانان داشت و در آرزوى يارى آنان لحظه شمارى مى كرد، تا آنجا كه گمان خود را بر آنان عملى كرد و مصداق «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ»(4) شدند، در حالى كه گروه «إِنَّ عِبادِى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ»(5) همچنان ستبر و استوار راه خود را ادامه دادند.
ص: 354
13 - روز شناخت ملحدين در لباس اسلام
غدير روز شناسايى ملحدين بدتر از كفارى بود كه با امضاى صحيفه ملعونه در كنار كعبه بى شرمى را به حد اعلا رساندند، تا آنجا كه خداوند با آيه «وَ مَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ»(1) پُتْك عذاب را بر سر آنان فرود آورد.
14 - روز معرفى كفار بعد از اسلام
غدير روزى است پرده ها برداشته شد و گروهى با تابلوى «وَ لَقَد قالُوا كَلِمَةَ الكُفرِ بَعدَ إسلامِهِم»(2) شناخته شدند، و گروهى ديگر با علامت «إنَّ الَّذينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا»(3) شناسايى گرديدند.
15 - روز معرفى مفسدين
غدير آن روزى بود كه مفسدين فى الارض در اعلاترين مصداق آن شناسايى و معرفى شدند. آنان كه بزرگ ترين پيمان نامه را بر ضد خدا نوشتند، با نشان «أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ»(4) شهره عالم شدند، و با تابلوى «فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ»(5) به همه معرفى گرديدند.
16 - روز سقوط اعمال دشمن
غدير روزى بود كه دشمنان غدير به آن زن بنى اسرائيلى تشبيه شدند كه رشته هاى خود را پنبه مى كرد. اينان نيز با انكار ولايت و امامت اميرالمؤمنين عليه السلام همه پايه هاى ساخته عمر خود را ويران كردند، تا آنجا كه مصداق اين آيه شدند: «كَالَّتِى نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثا» .(6)
ص: 355
ظاهر مى شود كه «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ» ، پس گروهى خرسند مصداقِ «فَمَنْ أُوتِىَ كِتابَهُ بِيَمِينِهِ فَأُولئِكَ يَقْرَؤُنَ كِتابَهُمْ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتِيلاً»(1) مى شوند، همان گونه كه گروهى ديگر ناخشنود مصداق «مَنْ كانَ فِى هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِى الاْخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِيلاً»(2) خواهند بود؛ و آن روزى است كه راه هاى بازگشت بسته است.
يأس دشمنان در غدير
يأس دشمنان در غدير(3)
تدبّر در قرآن ما را در رسيدن به پاسخ صحيح كمك مى كند. شكى نيست كه اميد لازمه يأس است؛ يعنى بايد اميدى باشد تا بر اثر وقوع امرى تبديل به يأس گردد. لذا براى درك حقيقت، بايد ديد از نظر قرآن اميد مخالفان براى نفوذ در دين نسبت به چه موضوعى بوده است ؟
قرآن در بخشى از آيتى مى فرمايد: «نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيبَ المَنونِ»(4): «در كمين و منتظر مرگ او هستيم» . بر اين اساس روشن مى شود اميد مخالفان اسلام معطوف به بعد از شهادت رسول اكرم صلى الله عليه و آله بوده است. با شهادت آن حضرت جايگاه رهبرى الهى مسلمين خالى مى شود و رخنه اى در دين ايجاد مى گردد، كه اگر تدبيرى در جهت رفع و دفع اين ثلمه انديشيده نشود، رياست طلبان با نفوذ در رهبرى يا به دست گرفتن سكّان آن، زمينه اى براى نفوذ در دين ايجاد مى كنند.
بدين رو اميد مخالفان نفوذ در رهبرى اسلامى بوده، و اگر قرار باشد اين اميد تبديل به يأس گردد، بايد از طرف خداوند تكليف رهبرى بعد از رسول اكرم صلى الله عليه و آله در روزى از ايام حجة الوداع روشن شده باشد، تا زمينه يأس كامل كفار فراهم گردد و وعده الهى در: «اليَومَ يَئِسَ الَذينَ كَفَروا مِن دينِكُم» كاملاً محقق گردد.
ص: 357
از سوى ديگر، نزول بيش از هشتاد آيه در افشاگرى عليه اقدامات منافقين در ايام غدير، از يك سو حاكى از ضمانتِ حفظ و حراست خداوند نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله و اجراى مراسم غدير است؛ و از سوى ديگر نشانگر تلاش بى وقفه دشمنان ولايت اهل بيت عليهم السلام در ايام آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله است.
وحيانى بودن گفتمان غدير
وحيانى بودن گفتمان غدير(1)
عمده ترين شاخصه گفتمان غدير منشأ و ريشه وحيانى داشتن آن است. به استناد آيه شريفه «وَ ما عِندِ اللّه ِ باقٍ» و آيه «كُلُّ شَى ءٍ هالِكٌ إلاّ وَجهَهُ» ، هر فعل و گفتارى كه با ياد و نام خدا گره بخورد و براى خدا باشد، همانگونه كه نام خدا ابدى است، آن فعل و گفتار نيز باقى و ابدى خواهد بود. جنس گفتمان غدير نيز چون از جنس الهى و با امضاى خداوند صورت گرفته است، دوام و بقاى آن امرى حتمى و قطعى است. در منابع مختلف به وحيانى بودن گفتمان غدير اشارت رفته است.
از جمله شواهدى كه به آن استناد شده داستان حارث فهرى و سنگ آسمانى است. كسى كه در آخرين ساعات از روز سوم از ايام غدير با عده اى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و به نصب اميرالمؤمنين عليه السلام اعتراض كرد، و به نص قرآن در سوره معارج از خداوند عذاب خواست ! خداوند هم سنگ آسمانى بر سر او زد و هلاك شد. پيامبر صلى الله عليه و آله هم به اصحابش فرمود: ديديد و شنيديد ؟ گفتند: آرى. با اين معجزه بر همگان آشكار شد كه غدير از منبع وحى سرچشمه گرفته و فرمان الهى است.(2)
احياى قرآن با غدير
احياى قرآن با غدير(3)
امروزه همه اذعان دارند كه سقيفه و راهى كه ادامه آن به شمار مى آمد نه تنها نمى توانست حافظ قرآن باشد، بلكه بنيانى كه وارثش معاويه بود با قرآن به جنگ قرآن آمد و آن را بر سر نيزه در مقابل صاحب غدير آورد.
ص: 360
و سقيفه همچنان ادامه يافت تا يزيد آن را به ارث برد و با چوب بر لب قارى و مفسر قرآن زد تا نور او را با خيزران خاموش كند ! و باز سقيفه پيش رفت تا روزى كه وليد قرآن را تيرباران كرد.
غدير اما در اوج مظلوميت از حمايت و حفاظت قرآن دست برنداشت و در راه آن از هيچ فداكارى دريغ نكرد. در روزى كه پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت و همه بر سر غصب خلافت اجتماع كردند، صاحب غدير صدا زد: «به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله قسم ياد كرده ام تا قرآن را جمع و تدوين نكرده ام از خانه بيرون نيايم» .
در روزى كه نداى شوم «حَسْبُنا كِتابُ اللّه ِ» به نيت كنار زدن حافظين قرآن بلند شد، باز اين صاحب غدير بود كه قرآن ناطق را در كنار كتاب اللّه گوشزد؛ كرد كه همان «ثقلين» بود.
اگر برنامه سقيفه بود تا امروز اثرى از قرآن باقى نمى ماند، و اين اهل بيت غدير بودند كه در هر مقطعى از روزگار در برابر آن دشمنان قرآن براى حفظ ظاهر و باطن آن مقاومت كردند و تفسير صحيح قرآن را ارائه فرمودند و مردم را با درياى معارف قرآن آشنا ساختند.
ارتباط غدير و قرآن
ارتباط غدير و قرآن(1)
از اوائل قرن يازدهم هجرى تا امروز با ايجاد ميدان باز علمى، محققين و انديشمندان اسلام تأليفات بسيار مهمى درباره غدير تأليف كرده اند و به خوبى از زحمات هزار ساله نتيجه گيرى نمودند. در اين دوران تمام جوانب غدير مورد جمع و بررسى و تحقيق قرار گرفت و در هر جنبه اى به طور جداگانه كتابى نوشته شد.
از جمله ارتباط غدير با قرآن، بحث هاى مفصل در اسناد غدير، بررسى هاى عميق در متن حديث غدير، جمع آورى و تدوين اشعار مربوط به غدير و جوانب ديگر آن مورد توجه خاص واقع شد و در هر مورد كتبى تدوين گرديد.
ص: 361
بقاى قرآن در سايه غدير
بقاى قرآن در سايه غدير(1)
پس از گذشت چهارده قرن از ماجراى غدير، اكنون همه مردم جهان غدير را با نام حسين عليه السلام و كربلا مى شناسند، و شهادت آن نور الهى و خون خدا را رمز بقاى قرآن و غدير مى دانند.
اكنون همه اذعان دارند كه سقيفه و راهى كه ادامه آن به شمار مى آمد نه تنها نمى توانست حافظ قرآن باشد، بلكه بنيانى كه وارثش معاويه بود با قرآن به جنگ قرآن آمد و آن را بر سر نيزه در مقابل صاحب غدير آورد.
و سقيفه همچنان ادامه يافت تا يزيد آن را به ارث برد و با چوب بر لب قارى و مفسر قرآن زد تا نور او را با خيزران خاموش كند ! و باز سقيفه پيش رفت تا روزى كه وليد قرآن را تيرباران كرد.
غدير اما در اوج مظلوميت از حمايت و حفاظت قرآن دست برنداشت و در راه آن از هيچ فداكارى دريغ نكرد. در روزى كه پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت و همه بر سر غصب خلافت اجتماع كردند، صاحب غدير صدا زد: «به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله قسم ياد كرده ام تا قرآن را جمع و تدوين نكرده ام از خانه بيرون نيايم» .
در روزى كه نداى شوم «حَسْبُنا كِتابُ اللّه ِ» به نيت كنار زدن حافظين قرآن بلند شد، باز اين صاحب غدير بود كه قرآن ناطق را در كنار كتاب اللّه گوشزد كرد كه همان «ثقلين» بود.
اگر برنامه سقيفه بود تا امروز اثرى از قرآن باقى نمى ماند، و اين اهل بيت غدير بودند كه در هر مقطعى از روزگار در برابر آن دشمنان قرآن براى حفظ ظاهر و باطن آن مقاومت كردند و تفسير صحيح قرآن را ارائه فرمودند و مردم را با درياى معارف قرآن آشنا ساختند.
ص: 362
غدير مانع تحريف قرآن
غدير مانع تحريف قرآن(1)
طبق روايات متعدد براى حفظ قرآن از تحريف، ظاهر بسيارى از آيات صورت كلى دارد و تعيين مصداق آن در متن قرآن نيامده است. تفسير و تبيين آنها به مقام عصمت واگذار شده تا در موقعيت هاى مناسب به آن بپردازند.
اين مطلب همان گونه كه در آيات مربوط به اهل بيت عليهم السلام صادق است، درباره آيات مربوط به دشمنان اهل بيت عليهم السلام نيز صدق مى كند. اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: هيچ كس از قريش نيست كه به حدّ بلوغ رسيده باشد، مگر آنكه درباره او يك يا دو آيه نازل شده كه او را به بهشت يا جهنم مى كشاند.(2)
با تذكر اين نكته متوجه خواهيم شد كه در خطبه غدير و در ساير احاديث چگونه آيات قرآن عظمت اهل بيت عليهم السلام يا ذلت دشمنانشان را در دنيا و آخرت به تصوير كشيده و پيام هاى اعتقاد سازى براى مسلمانان بر جاى گذاشته اند.
نام اهل بيت عليهم السلام در قرآن
نام اهل بيت عليهم السلام در قرآن(3)
امام باقر عليه السلام به ابوبصير فرمود: آيه «أطيعوا اللّه َ وَ أطيعوا الرَسولَ وَ أولِى الأمرِ مِنكُم»(4) درباره على بن ابى طالب عليه السلام نازل شده است.
ابوبصير عرض كرد: مردم به ما مى گويند: چرا خداوند نام على و اهل بيتش را در كتابش ذكر نكرده است ؟ حضرت فرمود: به مردم بگوييد: خداوند نماز را بر پيامبرش نازل كرده و سه و چهار ركعت بودن آن را ذكر نكرده تا آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را براى مردم تفسير نموده است. (و همچنين زكات و حج را) ، و نيز نازل كرده «أطيعوا اللّه َ وَ أطيعوا الرَسولَ وَ أولِى الأمرِ مِنكُم» كه درباره على و حسن و حسين عليهم السلام است.
ص: 365
روابط بينامتنى قرآن با خطبه غدير
روابط بينامتنى قرآن با خطبه غدير(1)
پيامبر صلى الله عليه و آله به جهت انس و الفت ديرينه با قرآن كريم همواره تحت تأثير اين مصحف شريف بوده، و به اقتضاى حال و مقام در سخنان و خطبه هاى خويش به آيات قرآنى بسيار استشهاد نموده اند.
از آن جمله مى توان به «خطبه غدير» آن حضرت اشاره نمود. ايشان با تأثيرپذيرى از آيات قرآن و به مدد نيروى توانمندى كه خداوند در وجودشان به وديعه نهاده بود، بسيارى از مضامين و انديشه هاى اين مصحف شريف را در كلام خويش منعكس ساخته اند.
حضرت در بسيارى از موارد به شكلى آگاهانه و مستقيم متأثر از كلام الهى است و سخنان ايشان هم سو و هماهنگ با قرآن كريم است. بررسى خطبه غدير از نظر اصول و روابط متنى گوياى تعامل مستقيم حضرت با معارف ناب الهى است. در اين جستار كوشش شده تا با تحليل روابط بينامتنى در كلام حضرت، نوع و ميزان استفاده ايشان از آيات قرآن تبيين گردد.
از اين رو پس از فرازهاى از خطبه شريفه كه در تعامل مستقيم و يا غيرمستقيم با كلام الهى است، به بررسى آن در قالب روابط سه گانه بينامتنى: نفى جزئى يا اجترار، نفى متوازى يا امتصاص، نفى كلى يا حوار، پرداخته شده است.
حضور متن غايب (قرآن) در كلام حضرت به گونه اى است كه خواننده ناخودآگاه ژرفاى مفاهيم قرآنى را در كلام رسول اكرم صلى الله عليه و آله آشكارا مى يابد.
بررسى اين خطبه از منظر روابط بينامتنى با آيات قرآنى، بيانگر پروند كلام حضرت با آموزه ها و مفاهيم قرآن كريم است كه بيشتر در قالب نفى جزئى يا اجترار و نفى متوازى يا امتصاص متبلور است:
ص: 368
مقدمه
اشاره
اصطلاح «بينامتنى» به رابطه اى اطلاق مى شود كه بين دو يا چند متن وجود دارد. اين رابطه در چگونگى درك متن مؤثر است. درون متن، متنى است كه متون ديگرى را در خود جاى مى دهد و يا حضور آنها را منعكس مى سازد. از ديرباز اظهار نظر راجع به آفرينش هاى ادبى شامل ارجاعاتى به ديگر متون بوده، كه غالبا با متن مورد مطالعه در تشابه يا در تضاد بوده اند.(1)
ژوليا كريستوا مبدع نظريه بينامتنى پديده «تأثيرپذيرى متنى از متن ديگر» را براى تمام متون امرى اجتناب ناپذير مى داند. از نظر وى، هر متن همچون معرفى از نقل قول ها ساخته مى شود، و هر متنى به منزله جذب و دگرگون سازى متنى ديگر است.(2)
اگر چه مترجمان عرب هنوز به ترجمه واحدى براى اصطلاح بينامتنيت دست نيافته اند، ولى برخى آن را «التناص» و عده اى «التناصية» و گروهى «النصوصية» ناميده اند.(3)
قرآن كريم از آغاز نزول تا كنون، به دليل حياتى بودن و برخوردارى از جمال لفظى و معنوى، و نيز به دليل لحن خاصى كه در لابه لاى تركيب الفاظ و پيوستگى آيات ديده مى شود غير قابل وصف است.(4)
در اينجا سعى بر آن شده تا به روابط بينامتنى قرآنى در خطبه غدير بپردازيم، و حقيقت تأثير كلام وحى در ادبيات اهل بيت عليهم السلام را دريابيم. در ابتدا به بيان نظريه متنى، و سپس به بررسى اين رابطه از طريق ذكر چند مورد از فراز زيارت جامعه كبيره مى پردازيم.
ص: 369
بازآفرينى متن پنهان يا حضور آن در متن حاضر به سه صورت انجام مى گيرد، كه از آن به عنوان قانون هاى سه گانه بينامتنى نام برده اند: قانون «اجترار» يا نفى جزئى، قانون «امتصاص» يا نفى متوازى و قانون «حوار» يا نفى كلى. اين قوانين سه گانه روابط بين متن حاضر و غايب را تفسير مى كند.
يك. نفى جزئى يا اجترار
در اين نوع از روابط بينامتنى، مؤلف جزئى از متن غائب را در متن خود مى آورد، و متن حاضر ادامه متن غايب است و كمتر ابتكار يا نوآورى در آن ديده مى شود. از اين رو متن برگرفته از متن غايب مى تواند يك جمله و يا يك عبارت و يا حتى يك كلمه باشد.
واضح است كه اين نوع روابط بينامتنى شكل سطحى و آسانى از روابط بينامتنى به شمار مى رود. چنين تعاملى كه به شكل جزئى صورت مى گيرد، معمولاً از نظر معناى الفاظ و عبارات موافق يا متن غايب است.
دو. نفى متوازى يا امتصاص
اين نوع از روابط بينامتنى از نوع قبلى برتر است. در نفى متوازى پنهان پذيرفته شده و به صورتى در متن حاضر به كار رفته كه جوهره آن تغيير نكرده است. در حقيقت، مؤلف نوعى سازش ميان متن پنهان و حاضر ايجاد و از معناى متن پنهان دفاع كرده است.
بنا بر اين، در اين شكل از روابط بينامتنى، معناى متن غائب در متن حاضر تغيير اساسى نمى دهد، بلكه با توجه به مقتضاى متن حاضر و با توجه به معناى آن نقشى را كه در همان متن غايب ايفا مى كند، در متن حاضر نيز بر عهده دارد.
اين بدان معنى نيست كه معناى متن غايب در اين شكل با معنايى كه در متن حاضر ايفا مى كند متفاوت نيست، بلكه مى تواند داراى معناى بيشتر و يا با تغيير و تنوعى كه به نوآورى بستگى دارد همراه باشد.
ص: 371
سه. نفى كلى يا حوار
اين نوع از روابط بالاترين درجه بينامتنى است، و نياز به خوانشى آگاهانه و عميق دارد كه متن پنهان را به زيركى دريابد. زيرا در اين نوع از روابط، متن پنهان بازآفرينى شده و به گونه اى كه در خلاف معناى متن پنهان به كار رفته است.
معمولاً اين امر ناخودآگاه روى مى دهد؛ جايى كه شاعر يا نويسنده يك مقطعى از متن غايب را در متن خود مى آورد، در حالى كه معناى متن تغيير يافته است، زيرا هيچ نوع سازشى بين متن غايب و متن حاضر وجود ندارد. به همين دليل عالى ترين نوع بينامتنى به شمار مى آيد.
درك اين نوع روابط بينامتنى نياز به تلاش فكرى زيادى دارد، تا لايه هاى زيرين متن كشف شده و ناگفته هاى آن روشن گردد. اين در حالى است كه دست يابى به معناى صحيح و بهتر متن نياز به فراخوانى متن پنهان دارد، تا معناى متن كنونى كامل گردد.
در غير اين صورت خواننده متن حاضر معناى ناقصى از آن دريافت مى كند، و يا آن را مبهم و گنگ مى يابد و از آن لذت نمى برد، و حتى ممكن است متن ادبى را بى ارزش پندارد.
اين سه نوع رابطه بين متن پنهان و متن حاضر، مهم ترين بخش بينامتنى است كه عمليات بينامتنى آن را تبيين مى كند. برخى از ناقدان عرب شكل هاى مختلفى از روابط بينامتنى را لحاظ داشته اند، كه به شكل و نوع حضور متن غايب و در متن حاضر اشاره دارد، ولى در هر حال روابط بينامتنى همين سه نوع است. برخى از اين تقسيم بندى ها به صورت زير است:
قسم اول: تناص طبيعى يا تلقائى: اين نوع تناص به شكل عادت و از روى عرف كه كاربرد آن يك امر طبيعى است در متن به كار مى رود. براى نمونه، كاربرد شاعران دوره جاهلى كه در ابتداى شعرشان هميشه از اطلال و خرابه هاى يار و ديار و فراق محبوب سخن مى راندند.
ص: 372
عمليات بينامتنى: اشاره آيه شريفه مذكور به اينكه خداوند با همه موجودات جهان تفاوت دارد، زيرا پاره اى از آنها هم مى بينند و هم ديده مى شوند، مانند انسان ها.
پاره اى نه مى بينند و نه مى شنوند، مانند صفات درونى ما كه بعضى ديده مى شوند. و آنچه كسى را نمى بينند مانند جمادات. تنها كسى كه ديده نمى شود اما همه چيز و همه كس را مى بيند ذات پاك او است.(1)
پيامبر صلى الله عليه و آله نيز در اين فراز از خطبه خويش، عدم دسترسى به كنه ذات الهى را مطرح مى كند؛ كه جز آنچه خداوند در وصف خويش فرموده هيچ كس راهى به معرفت او ندارد. پس حضرت صلى الله عليه و آله غايب را مستقيما و در همان مضمون در كلام خويش منعكس ساخته، و سخنش را به آيات شريفه مزين و از نفى جزئى يا امتصاص بهره برده است.
3. متن حاضر: أشهَدُ أنَّهُ اللّه ُ الَذى تَواضَعَ كُلُّ شَى ءٍ لِعَظَمَتِهِ، وَ ذَلَّ كُلُّ شَى ءٍ لِعِزَّتِهِ، وَ استَسلَمَ كُلُّ شَى ءٍ لِقُدرَتِهِ، وَ خَضَعَ كُلُّ شَى ءٍ لِهَيبَتِهِ. مَلِكُ الأملاكِ وَ مُفَكِّكُ الأفلاكِ وَ مُسَخِّرُ الشَمسَ وَ القَمَرَ. كُلٌّ يَجرى لأجَلٍ مُسمّى. يُكَوِّرُ اللَيلَ عَلَى النَهارِ وَ يُكَوِّرُ النَهارَ عَلَى اللَيلِ، يَطلُبُهُ حَثيثا:
شهادت مى دهم او است خدايى كه همه اشياء در مقابل عظمتش متواضع اند و در برابر عزتش ذليل اند، و در پيشگاه قدرتش سر تسليم فرود آوردند و در برابر هيبتش خاضع گشته اند. مالك پادشاهان و گرداننده افلاك و مسخر كننده خورشيد و ماه است، كه هر يك با مدت زمان معينى در حركت اند. شب را به روز و روز را به شب مى گرداند، در حالى كه شتابان در پى آن مى رود.
متن غايب: «إنَّ رَبَّكُمُ اللّه ُ الَذى خَلَقَ السَماواتِ وَ الأرضَ فى سِتَّةِ أيّامٍ ثُمَّ استَوى عَلَى العَرشِ يُغشِى اللَيلَ النَهارَ يَطلُبُهُ حَثيثا وَ الشَمسُ وَ القَمَرُ وَ النُجومُ مُسَخَرّاتٌ بِأمرِهِ ألا لَهُ الخَلقُ وَ الأمرُ تَبارَكَ اللّه ُ رَبُّ العالَمينَ»(2):
ص: 375
«پروردگار شما خداوندى است كه آسمان ها و زمين را در شش روز (شش دوران) آفريد سپس به تدبير جهان هستى پرداخت با (پرده تاريك) شب روز را مى پوشاند و شب به دنبال روز به سرعت در حركت است و خورشيد و ماه و ستارگان را آفريد كه مسخّر فرمان او هستند آگاه باشيد كه آفرينش و تدبير (جهان) از آنِ او (و به فرمان او) ست پر بركت (و زوال ناپذير) است خداوند كه پروردگار جهانيان است» .
عمليات بينامتنى: در تفسير اين آيه شريفه مى خوانيم كه خداوند پس از آفرينش آسمان و زمين، زمام رهبرى آنها را به دست گرفت؛ يعنى نه تنها آفرينش از او است بلكه اداره و رهبرى جهان نيز با او مى باشد، و خداوند سرچشمه همه بركات و نيكى ها و خير مستمر است.(1)
در اين بخش از خطبه نيز رسول خدا صلى الله عليه و آله تسليم همه مخلوقات را در برابر ذات الهى يا عباراتى زيبا يادآور شده است، كه در برابر عظمت خداوند همه متواضع و در برابر عزت او همه ذليل و در برابر قدرت او همه تسليم و در برابر هيبت او همه خاضع اند.
حضرت با بيان اين عبارات نه تنها به اجتماع حاضر در غدير بلكه به همه جهانيان در همه زمان ها، عدم تكبر و جسارت نسبت به پروردگار را گوشزد مى نمايد، و همه را دعوت به عبوديت و اطاعت از خداوند مى كند. حضرت براى بيان مقصود خود از آيات و مضامين قرآنى بهره برده، و در قالب تناص مضمون و نفى متوازى يا امتصاص كلام خويش را به گوش جهانيان رسانده است.
4. متن حاضر: لَم يَكُن لَهُ ضِدٌّ وَ لا مَعَهُ نِدٌّ. أحَدٌ صَمَدٌ، لَم يَلِد وَ لَم يولَد وَ لَم يَكُن لَهُ كُفُوا أحدٌ: براى او ضد و همراه و نظيرى نيست. يكتا و بى نياز است. كسى را نزاييده و زاده نشده و هيچ همتايى ندارد.
متن غايب: «قُل هُوَ اللّه ُ أحَدٌ . اللّه ُ الصَمَدُ . لَم يَلِد وَ لَم يولَد وَ لَم يَكُن لَهُ كُفُوا أحَدٌ» .(2)
ص: 376
عمليات بينامتنى: در اين بخش، حضرت ابتدا به بيان اين نكته مى پردازد كه براى خداوند تبارك و تعالى همانندى نيست و او يكتا و بى همتاست. در ادامه جملات خود با گنجاندن سوره اخلاص در كلام خود، وحدانيت خدا را ياد كرده و بر اين امر تأكيد نموده است.
اميرمؤمنان على عليه السلام مى فرمايد: او كسى را نزاد كه خود نيز مولود باشد، و از كسى زاده نشد تا محدود گردد ... . مانندى ندارد تا با او همتا گردد، و شبيهى براى او تصور نمى شود تا با او مساوى باشد.(1)
پيامبر صلى الله عليه و آله با اقتباس از آيات قرآن، غايب را مستقيما در كلام خود به كار برده، و از اين طريق از رابطه نفى جزئى يا اجترار بهره برده است.
5 . متن حاضر: إلهٌ واحِدٌ وَ رَبٌّ ماجِدٌ. يَشاءُ فَيُمضى، وَ يُريدُ فَيُقضى، وَ يَعلَمُ فَيُحصى، وَ يُميتُ وَ يُحيى، وَ يُفقِرُ وَ يُغنى، وَ يُضحِكُ وَ يُبكى، (وَ يُدنى وَ يُقصى) ، وَ يَمنَعُ وَ يُعطى. لَهُ المُلكُ وَ لَهُ الحَمدُ. بِيَدِهِ الخَيرُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَى ءٍ قَديرٍ:
خداى يگانه و پروردگار با عظمت است. مى خواهد تقدير مى كند، و چون اراده كند به انجام رساند، و مى داند و به شماره مى آورد، و مى ميراند و زنده مى كند، و فقير مى كند و غنى مى سازد، و مى خنداند و مى گرياند، (و نزديك مى كند و دور مى نمايد) ، و منع مى كند و عطا مى نمايد. پادشاهى فقط از آن او، ستايش مخصوص او، خير فقط به دست او، و او بر هر كارى تواناست.
متن غايب: «تَبارَكَ الَذى بِيَدِهِ المُلكُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَى ءٍ قَديرٍ»(2): «پر بركت و زوال ناپذير است كسى كه حكومت جهان هستى به دست او است و او بر هر چيز تواناست» .
ص: 377
9. متن حاضر: مَعاشِرَ الناسِ، تَدَبَّروا القُرآنَ وَ افهَموا آياتَهُ وَ انظُروا إلى مُحكَماتِهِ وَ لا تَتَّبِعوا مُتَشابِهِهِ: اى مردم، در قرآن تدبر كنيد و آيات آن را بفهميد و به محكمات آن توجه كنيد و در پى متشابه آن نباشيد.
متن غايب:
يك. «أ فَلا يَتَدَبَّرونَ القُرآنَ وَ لَو كانَ مِن عِندِ غَيرِ اللّه ِ لَوَجدوا فيهِ اختِلافا كَثيرا»(1): «آيا در قرآن تدبر نمى كنند كه اگر از نزد غير خدا بود اختلاف بسيارى در آن مى يافتيد» .
دو. «هُوَ الَذى أنزَلَ عَلَيكَ الكِتابَ مِنهُ آياتٌ مُحكَماتٌ هُنَّ أمُّ الكِتابِ وَ آخُرَ مُتَشابِهاتٍ فَأمَّا الَذينَ فى قُلوبِهِم زَيغٌ فَيَتَّبِعونَ ما تَشابَهَ مِنهُ ابتِغاءَ الفِتنَةِ وَ ابتِغاءَ تَأويلِهِ وَ ما يَعلَمُ تَأويلَهُ إلاَّ اللّه ُ وَ الراسِخونَ فِى العِلمِ يَقولونَ آمَنّا بِهِ كُلٌّ مِن عِندِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إلاّ أولوا الألبابِ»(2):
«او كسى است كه اين كتاب (آسمانى) را بر تو نازل كرد كه قسمتى از آن آيات محكم (و صريح و روشن) است كه اساس اين كتاب مى باشند (و هر گونه پيچيدگى در آيات ديگر با مراجعه به اينها برطرف مى گردد) و قسمتى از آن متشابه است اما آنها كه در قلوبشان انحراف است به دنبال متشابهات اند تا فتنه انگيزى كنند (و مردم را گمراه سازند) و تفسير (نادرستى) براى آن مى طلبند در حالى كه تفسير آنها را جز خدا و راسخان در علم نمى دانند (آنها كه به دنبال فهم و درك اسرار همه آيات قرآن در پرتو علم و دانش الهى هستند) مى گويند ما به همه آن ايمان آورديم همه از طرف پروردگار ماست و جز صاحبان عقل متذكر نمى شوند (و اين حقيقت را درك نمى كنند) » .
عمليات بينامتنى: در اين فراز از خطبه، خاتم النبيين صلى الله عليه و آله مردم را به تفكر و تدبر در آيات قرآن و توجه به محكمات و متشابهات كلام الهى فرا مى خواند، و در قالب
ص: 381
در اينجا و به عنوان نمونه، اتمام حجت قرآنىِ امام رضا عليه السلام در حديث مشهور امامت را يادآور مى شويم؛ آنجا كه حضرت بيان داشتند «أَكْمَلْتُ لَكُمْ»(1) يعنى بدون دخالت مردم دين كامل است:
در شرايطى كه صاحبان اديان و عقايد و افكار مختلف به راحتى اباطيل خود را در جامعه مطرح مى كردند، و به عنوان آزادى بيان خراسان را مركز علمى معرفى مى نمودند، مقام عصمت حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام با مطرح كردن سه آيه از قرآن، كمال دين را با معرفى امامى كه پاسخگوى همه نيازهاى مردم است بيان داشت.
اين اتمام حجتى بود بر همه كسانى كه با آراء ناقص خود درباره دين خدا سخن مى گفتند، و در واقع سخن از كامل نبودن دين خدا بر زبان مى راندند.
آن حضرت با اشاره به دو آيه قرآن كه انتخاب مردم را نفى مى كند و انتخاب كننده را خدا مى داند و ارتباط آن به «أَكْمَلْتُ لَكُمْ» كه خدا مسئله كمال را به خود نسبت مى دهد، بيان فرمود كه بدون كوچك ترين نيازى به دخالت مردم در امر امامت، با آنچه در غدير اعلام شد دين خدا كامل گشت، در حدى كه هر گونه ادعاى نقصى درباره دين كفر و ضديت با كلام خداوند در قرآن است.
عبدالعزيز از دوران تبعيد آن حضرت به خراسان چنين مى گويد: در روزهاى اول ورود حضرت به شهر مرو، در روز جمعه مردم در مسجد جامع جمع شده بودند و درباره مسئله امامت و اختلافاتى كه درباره آن مطرح است سخن مى گفتند. من خدمت آقايم امام رضا عليه السلام رفتم و گفتگوهاى مردم در مسجد را به حضرت گزارش دادم.
حضرت تبسمى كرد و فرمود: اين مردم نمى دانند و در آرائى كه مى گويند مورد مكر و حيله قرار گرفته اند. خداوند تبارك و تعالى پيامبرش را از اين جهان نبُرد مگر بعد از آنكه دين را برايش كامل فرمود. از يك سو قرآن را بر او نازل كرد ... ، و از سوى
ص: 383
ص: 385
THE QADIR ENCYCLOPAEDIA
The most comprehensive encyclopaedia of Qadir
15
BY :
Mohammad Ansari Zanjani
ص: 386
ص: 387