• 03134490296
  • 09133209528
  • این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير جلد 15

سرشناسه : انصاری زنجانی خوئینی، محمد، ۱۳۵۴ -

عنوان و نام پديدآور : دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير/ محمد انصارى زنجانى خوئینی.

مقدمه و فهرست

مشخصات نشر دیجیتالی : اصفهان: محمد انصارى زنجانى، ۱۴۰۵ -

مشخصات ظاهری : ۲۰ج.

عنوان دیگر : جامع ترین دائرة المعارف موضوعى غدير.

موضوع : علی‌بن ابی‌طالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق -- اثبات خلافت -- دایره‌المعارف‌ها

موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, ۶۰۰-۶۶۱ -- *Proof of caliphate -- Encyclopedias

موضوع : غدیر خم -- دایره‌المعارف‌ها

Ghadir -- Encyclopedias

Image
کتاب - صفحات 1 تا 387

دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير جلد 15

مشخصات کتاب

محمد انصارى زنجانى

سرشناسه : انصاری زنجانی خوئینی، محمد، 1354 -

عنوان و نام پديدآور : دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير جلد 15/ محمد انصارى زنجانى خوئینی.

فصل سوم: اعتقادات غدير (4)

مشخصات نشر دیجیتالی: اصفهان: محمد انصارى زنجانى، 1405 -

مشخصات ظاهری : ج15.

عنوان دیگر : جامع ترین دائرة المعارف موضوعى غدير.

موضوع : علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- اثبات خلافت -- دایره المعارف ها

موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- *Proof of caliphate -- Encyclopedias

موضوع : غدیر خم -- دایره المعارف ها

Ghadir -- Encyclopedias

رده بندی کنگره : BP223/54

رده بندی دیویی : 297/452

شماره کتابشناسی ملی : 58119110

اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا

ص: 1

شماره تماس نویسنده:

شماره تماس نویسنده: 9124524736 - 0098 - ايران ، قم

Phone no. : 0098 - 9124524736 - IRAN , QOM

ص: 2

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

ص: 3

فهرست جلد پانزدهم:

ادامه فصل سوم: اعتقادات غدير:

بخش پنجم: قرآن و غدير··· 5 - 384

قسمت اول: تفسير قرآن و آمارهاى قرآنىِ غدير··· 9 - 109

قسمت دوم: مراحل حضور قرآن در غدير··· 111 - 201

قسمت سوم: معرفى قرآنىِ غدير··· 203 - 220

قسمت چهارم: تحليل هاى قرآنىِ غدير··· 221 - 265

قسمت پنجم: موضوع بندى قرآنىِ غدير··· 267 - 358

قسمت ششم: در حاشيه قرآن و غدير··· 359 - 384

ص: 4

بخش پنجم : قرآن و غدير

اشاره

ص: 5

تاريخچه قرآنىِ غدير

تاريخچه قرآنىِ غدير(1)

سابقه ديرينه غدير با قرآن كه از آغاز واقعه تا امروز در جريان بوده، از ابعاد شيرين آن است؛ كه انسجام و تقارن جدى اين دو ركن اسلام را جلوه گر مى سازد. آن امتزاج قرآن و غدير كه در روزهاى انجام مراسم و در متن خطبه تحقق يافت، هرگز به آن ايام محدود نشد و در آينده هاى تاريخ در ابعاد مختلفى خود را نشان داد.

در واقع پاسداران و حاميان غدير با مرورى بر داستان و خطابه غدير به خوبى دريافتند كه قرآن تكيه گاه ابدى غدير است و استناد غدير به قرآن رمز بقاى آن و پاسخ كوبنده به هر دشمنى است كه بخواهد در مقابل آن بايستد.

اين مسئله را ائمه معصومين عليهم السلام به ما نيك آموخته اند و به پيروى از ايشان علماى هر عصر اين روند را به صورت تمام عيار به كار گرفته اند. اين است كه در هر زمانى پشتيبانى از غدير را با استناد به قرآن در زيباترين گونه هاى آن شاهد هستيم.

استدلال ها و اتمام حجت ها درباره غدير، استناد به آيات قرآنى غدير، استفاده از ابعاد قرآنى غدير در دعاها و زيارات براى نشان دادن اعتقاد راسخ به غدير، شعرها و نثرهاى زيبايى كه با تضمين و ادغام آيه هاى غدير تقديم گرديده، تأليفاتى كه در ارتباط قرآن و غدير نوشته شده، و منابعى كه نشانگر ريشه قرآنى غدير است، همه اينها تشكيل دهنده تاريخچه قرآنى غدير است؛ كه طى چهارده قرن پرونده غدير را مايه افتخار معتقدانش قرار داده است.

ص: 6


1- . غدير در قرآن: ج 3 ص 291 - 540 .

تاريخچه قرآنى غدير را مى توان در شش عنوان بيان كرد:

1. معرفى قرآنى غدير.

2. اتمام حجت هاى قرآنى غدير.

3. دعاها و زيارات قرآنى غدير.

4. شعر قرآنى غدير.

5 . كتاب هاى قرآنى غدير.

6 . منابع قرآنى غدير.

ص: 7

ص: 8

قسمت اول : تفسير قرآن و آمارهاى قرآنىِ غدير

اشاره

بديهى است تمام آيات مربوط به غدير به نوعى مرتبط با مبحث تفسير است. ولى در اين عنوان صرفا نكات تفسيرى غدير آورده شده، و آيات غدير، هر كدام به طور مفصل در محل مربوط به آن آيه در اين دائرة المعارف بيان شده، و يك بار هم تماما و به طور مختصر در انتهاى همين بخش (قرآن و غدير) در جلد بعدى، در قسمت «آيات نازل شده در غدير» آمده است.

سوره اى كامل درباره اميرالمؤمنين عليه السلام

سوره اى كامل درباره اميرالمؤمنين عليه السلام(1)

از جمله احتجاجات اميرالمؤمنين عليه السلام در غصب خلافت وقتى بود كه ابوبكر و عمر براى بيعت گرفتن از اميرالمؤمنين عليه السلام به خانه آن حضرت آمدند و پس از صحبت هايى در اين باره بيرون آمدند. بلافاصله اميرالمؤمنين عليه السلام به مسجد آمد و پس از حمد و ثنا مطالبى در پيشگيرى از توطئه هاى پيش ساخته سقيفه بيان داشت، و از جمله با اشاره به آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دِينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتِى»(2) فرمود:

ص: 9


1- . ژرفاى غدير: ص 200. غدير از زبان مولى: ص 34. غدير در قرآن: ج 3 ص 319، 320.
2- . مائده / 3.

ابوبكر و عمر نزد من آمدند و از من طلب بيعت نمودند با كسى كه او بايد با من بيعت كند ... . من صاحب روز غديرم و درباره من سوره اى از قرآن نازل شده است. منم وصى بر رفتگان اهل بيتش، منم يادگار و باقيمانده او بر زندگان از امتش. تقوى پيشه كنيد تا شما را ثابت قدم بدارد و نعمتش را بر شما تمام كند.(1)

تفسير سوره اى كامل در غدير

اشاره

در ماجرا و خطبه غدير، چند سوره به طور كامل تفسير شده است. اين سوره ها و مطالب مربوط به آن به طور مفصل در جلد بعدى و در قسمت هفتم «قرآن و غدير در يك نگاه» آمده است. در اينجا به طور مختصر به اين سوره هاى غديرى اشاره مى كنيم:

1 - سوره حمد

1 - سوره حمد(2)

تمام همت يك پيامبر كشاندن مردم از بيراهه ها به سوى صراط مستقيم است. معرفى اين راه و علامت گذارى محدوده هاى آن وظايفى است كه انبياء و اوصيا به ثمر مى رسانند. يك گونه متفاوت از بلاغ و ابلاغ در خطابه غدير، چنان نهيبى بر مردم در شناخت صراط مستقيم زد كه تا ابد كسى قادر به آوردن نظير آن نخواهد بود.

پيامبر صلى الله عليه و آله با يك جمله كوتاه اذهان مردم را متوجه سوره اى از قرآن نمود كه همه مردم روزانه حداقل ده بار آن را در نمازهاى خود مى خوانند، و آن سوره حمد بود كه نماز بدون آن شكل نمى گيرد. در اين سوره همه مردم از پروردگارشان درخواست هدايت به راه راست را مى نمايند و مى گويند: «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ» .

اكنون سؤال اين است كه آيا درخواست كننده اين حاجت نبايد بداند كه اين صراط مستقيم كدام است ؟ آيا «اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» كيانند، و منظور از «مَغْضُوب عَلَيْهِمْ» چه كسانى هستند و «ضالّين» كدامند ؟

ص: 10


1- . بحار الانوار: ج 28 ص 248.
2- . سخنرانى استثنائى غدير: ص 59 ، 137 - 146، 179 - 186، 201 - 212. اسرار غدير: ص 201. ژرفاى غدير: ص 90. غدير در قرآن: ج 2 ص 33 - 44. واقعه قرآنى غدير: ص 98.

بنا بر اين، سخنى كه پيامبر صلى الله عليه و آله بايد با مقدمات بسيارى مردم را براى درك آن آماده مى كرد، با يك اشاره به سوره حمد به هدف زد؛ و همه را متوجه كرد كه اگر روزانه ده بار از خداوند هدايت به راه راست را التماس مى كنيد اين صراط مستقيم منم و پس از من امامان هستند.

حضرت پس از قرائت كامل سوره حمد فرمود:

فِىَّ نَزَلَتْ وَ فيهِمْ وَ اللّه ِ نَزَلَتْ، وَ لَهُمْ عَمَّتْ، وَ اِيّاهُمْ خَصَّتْ: اين سوره درباره من نازل شده، و به خدا قسم درباره امامان نازل شده است. به طور عموم شامل آنان است و به طور خاص درباره آنان است.

اين سياق از كلام يكى از بليغ ترين شكل هاى ابلاغ در فصيح ترين و بديع ترين گونه آن بود، كه در خطابه غدير به نمايش گذاشته شد.

2 - سوره مائده

2 - سوره مائده(1)

سوره مائده سوره اى است كه آيه تبليغ و آيه اكمال و آيه ولايت، هر سه در اين سوره آمده است. غير از اين سه آيه، آيات ديگرى نيز آمده كه مرتبط با غدير و ولايت و امامت است. غير از اينها، شالوده اين سوره نيز نكات و ظرائف جالبى دارد كه اشاره با آنها مى تواند بسيار كارگشا باشد:

3 - سوره هَل اَتى

3 - سوره هَل اَتى(2)

پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش چهارم خطبه غدير سوره «هَلْ اَتى» را مطرح كرد و نزول اين سوره را درباره على عليه السلام دانست. حضرت مدح قرآنى بسيار بلندى درباره مولاى منصوب در غدير بر زبان آورد، كه كتاب آسمانى را يك پارچه به اميرالمؤمنين عليه السلام مرتبط ساخت و اين مهم را در چهار مرحله بيان فرمود.

ص: 11


1- . از غدير تا الغدير: ص 32 - 52 .
2- . سخنرانى استثنائى غدير: ص 179 - 186. اسرار غدير: ص 206. غدير در قرآن: ج 2 ص 41 - 44. واقعه قرآنى غدير: ص 91. غدير در آئينه كتاب: ص 32. غدير در گذر زمان مهدى پور : ص 62 - 65 ، 75، 119. زيارت غديريه: ص 4 - 9.

در آن زمانِ محدود در خطبه غدير، سه سوره قرآن به طور كامل مورد تفسير قرار گرفته است. اين نشانه اهميت سوره هاى مزبور در ارتباط با ولايت است، و از سوى ديگر گوياى حضور گسترده قرآن در غدير است. از جمله در فرازى از بخش چهارم خطبه غدير، سوره «هَلْ اَتى» را مطرح كرد و نزول اين سوره را درباره على عليه السلام دانست.

حضرت با اشاره به مهم ترين فراز اين سوره كه مى فرمايد: «وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَريرا» فرمود: خداوند در اين سوره شهادت به بهشت نداده مگر براى او. و آيات اين سوره را مدحى بلند براى على عليه السلام دانسته و فرمود: خدا با اين سوره جز على را مدح نكرده است.

آن حضرت در دنباله سخن نتيجه گرفت كه خداوند بهترين ها را براى شما انتخاب كرده است: «پيامبرتان بهترين پيامبر، و وصى شما بهترين وصى و فرزندان او بهترين اوصياء هستند» و ادامه داد كه ذريه من از نسل على عليه السلام است:

وَ لا شَهِدَ اللّه ُ بِالْجَنَّةِ فى «هَلْ اَتى عَلَى الاِنْسانِ» اِلاّ لَهُ، وَ لا اَنْزَلَها فى سِواهُ وَ لا مَدَحَ بِها غَيْرَهُ:

و خداوند در سوره «هَلْ اَتى عَلَى الاْءِنْسانِ ... » شهادت به بهشت نداده مگر براى او، و اين سوره را درباره غير او نازل نكرده و با اين سوره جز او را مدح نكرده است.

4 - سوره انشراح

4 - سوره انشراح(1)

در حالى كه سفر حج در پيش بود و پيامبر صلى الله عليه و آله از پايان عمر خود خبر مى داد و نشانه هاى ختمِ نبوّتِ حضرت خاتم ظاهر شده بود، در يك آيه كوتاه دستور العمل ادامه اين سفر داده شد، كه پس از حج كه ابلاغ همه احكام الهى كامل مى شود، نوبت اعلان آخرين دستور يعنى ولايت و منصوب كردن على عليه السلام به خلافت است:

«فَاِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ»(2): «آنگاه كه فراغت يافتى منصوب كن» .

ص: 12


1- . غدير در قرآن: ج 1 ص 46.
2- . انشراح / 7.

سوره انشراح حاكى از گشايش اساسى در رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله است و خداوند خبر از انشراح سينه و آسودگى قلب آن حضرت مى دهد. در اين سوره از مسئوليت عظيمى ياد شده كه با انجام آن سنگينى از دوش پيامبر صلى الله عليه و آله برداشته شده و دوران عسر و سختى پشت سر گذاشته مى شود و دوران يُسر و آسايش به استقبال مى آيد.

كليد همه اين گشايش ها اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام است، كه آرامش نهايى و مطلق با منصوب كردن او به مقام امامت و ولايت و خلافت حاصل مى شود.

5 - سوره نصر

5 - سوره نصر(1)

پيامبر صلى الله عليه و آله در دنباله سخن خود در بخش پنجم خطبه غدير نتيجه گرفت كه خداوند بهترين ها را براى شما انتخاب كرده است: «پيامبرتان بهترين پيامبر، و وصى شما بهترين وصى و فرزندان او بهترين اوصياء هستند» و ادامه دادند كه ذريه من از نسل على عليه السلام است. سپس تقوى و ايمان و اخلاص را مظهر ولاى على عليه السلام و شقاوت را از آنِ مبغضين على عليه السلام دانستند.

در فراز بعد با قرائت سوره عصر قسم ياد كردند كه مصداق «وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ»(2) در آخر اين سوره على بن ابى طالب عليه السلام است.

6 - سوره عصر

6 - سوره عصر(3)

در آن زمانِ محدود در خطبه بلندِ غدير، سه سوره قرآن به طور كامل مورد تفسير قرار گرفته است. اين نشانه اهميت سوره هاى مزبور در ارتباط با ولايت است، و از سوى ديگر گوياى حضور گسترده قرآن در غدير است.

از جمله نكاتى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير در مورد فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام بيان داشتند اينكه سوره «و العصر» درباره او نازل شده است. پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش

ص: 13


1- . غدير در قرآن: ج 1 ص 57 - 59 . واقعه قرآنى غدير: ص 92.
2- . عصر / 3.
3- . اسرار غدير: ص 206. غدير در قرآن: ج 2 ص 39، 40. سخنرانى استثنائى غدير: ص 179 - 186.

چهارم خطبه غدير، تقوى و ايمان و اخلاص را مظهر ولاى على عليه السلام و شقاوت را از آنِ مبغضين على عليه السلام دانست. در فراز بعد با قرائت سوره عصر قسم ياد كرد كه مصداق «وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» در آخر اين سوره على بن ابى طالب عليه السلام است.

پيامبر صلى الله عليه و آله در دو مورد از خطبه غدير فرمود:

اَلا وَ اِنَّهُ لا يُبْغِضُ عَلِيّا اِلاّ شَقِىٌّ، وَ لا يُوالى عَلِيّا اِلاّ تَقِىٌّ، وَ لا يُؤمِنُ بِهِ اِلاّ مُؤمِنٌ مُخْلِصٌ. وَ فى عَلِىٍّ - وَ اللّه - نَزَلَتْ سُورَةُ الْعَصْرِ: «بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. وَ الْعَصْرِ. إِنَّ الاْءِنْسانَ لَفِى خُسْرٍ» الاّ عَلِىٌّ الَّذى آمَنَ وَ رَضِىَ بِالْحَقِّ وَ الصَّبْرِ.

وَ فى عَلِىٍّ نَزَلَتْ «وَ الْعَصْرِ» ، وَ تَفْسيرُها: وَ رَبِّ عَصْرِ الْقِيامَةِ. «إِنَّ الاْءِنْسانَ لَفِى خُسْرٍ» اعْداءُ آلِ مُحَمَّدٍ. «إِلاّ الَّذِينَ آمَنُوا» بِوِلايَتِهِمْ، «وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» بِمُواساةِ اخْوانِهِمْ، «وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» فى غَيْبَةِ قائِمِهِمْ:

بدانيد كه با على دشمنى نمى كند مگر شقى و با على دوستى نمى كند مگر با تقوى، و به او ايمان نمى آورد مگر مؤمن مخلص. به خدا قسم سوره عصر درباره على نازل شده است: «بسم اللّه الرحمن الرحيم. قسم به عصر. انسان در زيان است» ، مگر على كه ايمان آورد و به حق و صبر راضى شد.

سوره والعصر درباره على نازل شده است و تفسير آن چنين است: «قسم به پروردگارِ روز قيامت. انسان در زيان است» يعنى دشمنان آل محمد. «مگر آنان كه ايمان آوردند» يعنى با پذيرفتن ولايت، «و عمل صالح انجام دادند» يعنى با هميارى و مواسات با برادران دينى شان، «و به صبر سفارش نمودند» در غيبت غائبشان.

7 - سوره كوثر

7 - سوره كوثر(1)

از جمله نكاتى كه در مورد سوره كوثر و حضرت زهرا عليهاالسلام مى توان بيان كرد اينكه:

ص: 14


1- . از غدير تا الغدير: ص 97 - 103.

پيامبر صلى الله عليه و آله روز غدير از مردم پرسيد: آيا به رسالت الهى خود عمل كردم، و آيا نسبت به شما اولى و والى هستم ؟ حاضران گفتند: آرى. آنگاه فرمود: هر كس من ولىّ و سرپرست اويم، على عليه السلام والى او است. در اين زمينه آيه اكمال نازل شد، و اعلام داشت: «امروز كافران از كارشكنى در دين شما نوميد شدند پس از ايشان مترسيد و از من بترسيد امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را براى شما برگزيدم» .(1)

در غدير خم حادثه اى اتفاق افتاد كه كافران نااميد شدند. همانگونه كه بر اساس سوره مباركه كوثر، خدا به پيامبر صلى الله عليه و آله چيزى داد كه دشمن نااميد شد. پيام سوره كوثر اين است كه خدا به پيامبر صلى الله عليه و آله كوثرى داد كه مايه بقا و دوام نبوتش خواهد بود. از اين رو به آن حضرت مى فرمايد: تو ابتر نيستى؛ يعنى بى نتيجه و عقيم نيستى، بلكه دشمن تو عقيم و كارش نافرجام است: «إنَّ شانِئَكَ هُوَ الأبتَر»(2)؛ كسى كه كارش بى هدف است و به مقصد نمى رسد ابتر است.

بارزترين مصداق كوثر وجود مبارك فاطمه عليهاالسلام است. پس روزى كه حضرت فاطمه عليهاالسلام چشم به جهان مى گشايد و روزى كه على عليه السلام در غدير به خلافت منصوب مى شود، دوام و بقاى دين تضمين مى شود، و دشمن در آن روز ابتر و نااميد است.

8 - سوره توحيد

8 - سوره توحيد(3)

يكى از مسائل توحيدى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در اولين فراز از بخش اول خطبه غدير بيان فرمود اينكه همه بندگان در پناه خداوند هستند. آن حضرت در جملاتى با گنجانيدن سوره توحيد در كلام خود وحدانيت خدا را ياد كرد كه نه شبيهى دارد و نه ضدّى، و نه مى زايد و نه زاييده شده است «وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفْوا اَحَدٌ»(4):

ص: 15


1- . مائده / 3.
2- . كوثر / 3.
3- . سخنرانى استثنائى غدير: ص 137 - 146.
4- . اخلاص / 4.

لَمْ يَكُنْ لَهُ ضِدٌّ وَ لا مَعَهُ نِدٌّ. اَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفْوا اَحَدٌ:

براى او ضدّى و همراه او معارضى نبوده است. يكتا و بى نياز است. زاييده نشده و نمى زايد، و براى او هيچ همتايى نيست.

براى توضيح بيشتر و تفصيل مطلب در مورد هر سوره، مراجعه شود به همين فصل سوم «اعتقادات غدير» ، و همين بخش پنجم «قرآن و غدير» ، قسمت هفتم «قرآن و غدير در يك نگاه» .

تحليل نزول و تفسير آيات قرآن در غدير

اشاره

تحليل نزول و تفسير آيات قرآن در غدير(1)

از آغاز دستور اعلان حركت مردم از مدينه تا روزهايى كه كاروان در راه بود و در ايام حج و پس از آن تا رسيدن به غدير و در ايام سه روزه غدير و بعد از آن در ادامه راه تا بازگشت به مدينه، آيات قرآن در هر موقعيتى نازل مى شد و برنامه غدير را همراهى مى كرد. در خطابه غدير پيامبر صلى الله عليه و آله آيات بسيارى از قرآن را تفسير كردند و مطالبى هم در معرفى قرآن بيان فرمودند. ذيلاً به تحليل اين ارتباط تنگاتنگ قرآن و غدير مى پردازيم.

1 - معرفى قرآن در غدير

اشاره

در ارتباط با قرآن چهار جهت به طور كامل در خطابه غدير بيان شده كه عبارتند از مقام قرآن و محتواى آن و نيز معرفى سرپرست قرآن و وظايف ما در قبال آن، و بدين صورت جلوه زيباى قرآن در آن موقعيت حساس ترسيم شده است. عين عبارات خطبه در اين باره مطالعه كردنى است:

يك. منزلت قرآن

قرآن يادگار و نشانه پيامبر صلى الله عليه و آله در ميان مسلمين است.

قرآن ثقل اكبر (در إنّى تارِكٌ فيكُمُ الثَقَلَين) است و از ثقل اصغر خبر مى دهد.

ص: 16


1- . ژرفاى غدير: ص 83 - 85 .
دو. مطالعه قرآن

در قرآن تدبّر و دقت نماييد و آيات آن را بفهميد.

در محكمات قرآن نظر كنيد و متشابهات آن را ترك نماييد.

سه. تفسير قرآن

مفسّر قرآن و بيان كننده باطن آن فقط اهل بيت عليهم السلام هستند.

اهل بيت عليهم السلام خليفه و جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله در تفسير قرآن و كسانى هستند كه به امضاى آن حضرت چنين حقى دارند.

چهار. رابطه قرآن با اهل بيت عليهم السلام

قرآن با اهل بيت عليهم السلام موافق است و از ايشان جدا نمى شود.

هر يك از اين دو درباره ديگرى خبر مى دهد.

فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام را خداوند در قرآن نازل كرده است.

قرآن مى گويد كه امامان از فرزندان پيامبر و على عليهماالسلام هستند.

پنج. نزول پياپى وحى در غدير

نزول بيش از چهل آيه از قرآن كريم درباره اقدامات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در غدير دليل بر عنايت خاص خداوند متعال به اين برنامه اسلام است. شاخص ترينِ اين آيات دو آيه «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ ... »(1) و آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى ... »(2) است.

از سوى ديگر، نزول بيش از هشتاد آيه در افشاگرىِ اقدامات منافقين در ايام غدير، از يك سو حاكى از ضمانتِ حفظ و حراست خداوند نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله و اجراى مراسم غدير است، و از سوى ديگر نشانگر تلاش بى وقفه دشمنان ولايت اهل بيت عليهم السلام در اواخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله است.

ص: 17


1- . مائده / 67 .
2- . مائده / 3.

2 - تفسير آيات قرآن در غدير

تفسير سه سوره كامل از قرآن؛ يعنى سوره هاى حمد و عصر و انسان، و نيز دوازده آيه به صورت صريح، و بيش از هفتاد آيه به صورت اقتباس يا استشهاد كه در رابطه با جوانب مختلف غدير در سراسر ايام غدير در متن خطبه غدير و يا در مناسبت هاى مختلف آن تحقق يافته، همه اينها شاهد زنده اى بر ارتباط تنگاتنگ غدير با قرآن كريم است.

3 - جهت گيرى آيات قرآن در غدير

آيات مربوط به غدير را به چند دسته مى توان تقسيم كرد:

يك. آياتى كه مربوط به اصل ماجراست، مثل «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ... »(1)، «سَألَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ»(2)،

«اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم ... » .(3)

دو. آياتى كه در خطبه بلند غدير - يعنى در متن واقعه غدير خم - به آن استشهاد شده است.

سه. آياتى كه در حاشيه واقعه به عنوان اعمال منافقين تفسير شده، مثل «ثُمَّ ذَهَبَ إلى أهلِهِ يَتَمَطّى»(4) ؛ كه درباره حركات معاويه در غدير است.

چهار. آياتى كه به صورت كلى به مسئله غدير تفسير شده، همانند آيه «وَ إنَّهُ لَتَنزيلُ رَبِّ العالَمينَ ... »(5) ؛ كه به ولايت و امامت اميرالمؤمنين على عليه السلام در روز غدير تفسير شده است.

پنج. آياتى كه به عنوان مصداق اتمّ به غدير تفسير شده است.

ص: 18


1- . مائده / 67 .
2- . معارج / 1.
3- . مائده / 3.
4- . قيامت / 33.
5- . شعراء / 192.

مقامات پيامبر صلى الله عليه و آله در قرآن در خطبه غدير

اشاره

مقامات پيامبر صلى الله عليه و آله در قرآن در خطبه غدير(1)

از جمله آياتى كه در غدير و در مورد منافقين و به خصوص ابوبكر و عمر بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نازل شد، كه در پمن مقامات پيامبر صلى الله عليه و آله در قرآن هم در آن بيان شده، اين آيات است:

«تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ . وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ . لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ . ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ . فَما مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِينَ . وَ إِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ . وَ إِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْكُمْ مُكَذِّبِينَ . وَ إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكافِرِينَ . وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ . فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ»(2):

«آن نازل شده از طرف پروردگار جهان است. اگر گفته هايى به ما افترا زده بود. ما دست راست او را مى گرفتيم. و سپس رگ گردن او را قطع مى كرديم. و هيچ كس نمى توانست مانع ما باشد. و آن يادآورى براى مؤمنين است. ما مى دانيم كه در ميان شما تكذيب كنندگان هستند. و آن حسرتى براى كافران است. و آن يقين حقيقى است. پس به نام پروردگار عظيمت تسبيح بگو» .

آنچه در اينجا قابل ذكر است چند نكته در مورد پيامبر صلى الله عليه و آله و تحفّظ بر مقام عظيم رسول است كه از آيات بالا استفاده مى شود:

1 - معناى دقيق «تَقَوَّلَ»

«تَقَوَّلَ» معناى ادبى ظريفى را در خود دارد كه بيان آن هم منظور منافقين را روشن مى كند و هم دقيق بودن دستگاه وحى الهى را مى فهماند. اين فعل هميشه با حرف «عَلى» همراه است كه مفعول اول را جَر مى دهد و سپس مفعول دوم ذكر مى شود و گفته مى شود: «تَقَوَّلَ عَلَيْهِ الْقَوْلَ» . طبيعى است كه چون از ماده «قول» : «گفتن» گرفته شده اين معنى در آن ملحوظ است.

ص: 19


1- . غدير در قرآن: ج 1 ص 337، 338.
2- . حاقّه / 43 - 52 .

در لغت معناى اين تركيب چنين است: تَقَوَّلَ عَلَيْهِ الْقَوْلَ: ابْتَدَعَهُ كِذْبا. معناى دقيق اين عبارت در فارسى با در نظر گرفتن دو كلمه آن روشن مى شود: «ابْتَدَعَ» يعنى ساختن و پرداختن و اختراع سخنى از پيش خود، و «كِذْبا» يعنى همين سخن از پيش خود ساخته را به دروغ به كسى نسبت دادن.

در نگاهى ديگر، يكى از معانى باب تَفَعُّل، تكلُّف و تلاش فاعل بر حصول فعل است، مثلاً تَشَجَّعَ، يعنى تلاش كرد كه شجاعت را در خود حاصل كند. با توجه به اين معنى در باب تفعُّل، كلمه «تَقَوَّلَ» بدين معنى خواهد بود كه تلاش كرد قولى را كه واقعا قول و كلام كسى نبود قول او قرار دهد.

با در نظر گرفتن اين معناى لغوى براى «تَقَوُّل» ، منظور منافقين اين بوده كه محمد دلش مى خواهد على بعد از او خليفه باشد، و براى اين هدف تلاش مى كند اين گفته هاى خود درباره ولايت على را به خدا نسبت دهد و سخن خدا قلمداد كند.

خداوند هم در ردّ تفكر آنان فرموده كه چنين چيزى درباره محمد صلى الله عليه و آله امكان ندارد كه بخواهد با تلاش اين مطالب را به خدا نسبت دهد، بلكه واقعا سخن خداست.

2 - پاسخ اساسى به منافقين

خداوند در ردّ فكر و سخن منافقين مطلب را به صورت ريشه اى مطرح كرده و شأنيّت پيامبر الهى را به ميان آورده است. بدين صورت كه از اختصاص مسئله به غدير عبور كرده و مطلبى اساسى را به ميان آورده كه مبناى رسالت بر آن است. آن مبنى اين است كه اگر پيامبر خدا در هر مسئله اى بخواهد ساخته و پرداخته خود را به نام خدا مارك بزند و تحويل مردم دهد، چنين كسى ديگر پيام آور خدا نيست بلكه سخنگوى خود است.

با اين حال اگر چنين كسى بخواهد خود را پيام آور خدا قلمداد كند، براى آنكه اتمام حجت الهى بر خلق خدشه دار نشود خداوند فورا او را از روى زمين برمى دارد و جانش را مى گيرد. در اين باره فرقى نمى كند كه چنين احتمالى درباره نماز باشد يا

ص: 20

زكات يا ولايت ! مهم آن است كه پيام الهى بايد لاك و مهر شده توسط رسول به دست مردم برسد و در آن هيچ دخل و تصرفى نشده باشد.

3 - حفظ حرمت مقام عصمت در آيه

تركيب خاص جمله كه خداوند در اين آيات آورده بسيار دقيق است، كه هم حرمت مقام شامخ پيامبر مكرم صلى الله عليه و آله را حفظ نموده و هم نتيجه لازم را براى پاسخ منافقين گرفته است.

استفاده از حرف شرط «لو» به عنوان تقديس رسول است چرا كه فرق بين «انْ» و «لَوْ» در آن است كه «ان» در شرط معمولى آورده مى شود كه جزا نتيجه آن است، ولى «لَوْ» بر امتناع جزا به خاطر امتناع شرط در ماضى است مثلاً مى گوييم: لَوْ جاءَ لاَكْرَمْتُهُ: اگر مى آمد او را اكرام مى نمودم، و مفهومش محقق نشدن اين شرط است كه در نتيجه جزا هم محقق نمى شود، يعنى چون نيامد من هم او را اكرام نكردم و در واقع زمينه اكرام محقق نشد.

اكنون خداوند حرف «لَوْ» را با فعل ماضى «تَقَوَّلَ» آورده و معنايش امتناع چنين مطلبى است. يعنى اگر پيامبر صلى الله عليه و آله مطلبى را از خود مى پرداخت و به دروغ به ما نسبت مى داد رگ حيات او را قطع مى كرديم، ولى او هرگز چنين كارى نمى كند و ما هم هرگز چنان جزايى به او نمى دهيم. مى بينيم كه فرق استفاده از كلمه «لو» و به كار نبردن كلمه «إن» در اخبار از امتناع وقوع چنين مسئله اى و حفظ احترام مقام عصمت رسول صلى الله عليه و آله است.

از سوى ديگر پاسخ منافقين هم داده شده كه اين نسبت «تَقَوُّل» كه شما به پيامبر صلى الله عليه و آله مى دهيد درباره آن حضرت ممتنع است و شما شبهه بى جايى را القا مى نماييد. دليل روشن آن همين است كه هيچ آثار غضبى از خدا مشاهده نمى شود و رگ حيات پيام آور خدا قطع نشده است. پس سخن شما منافقين ياوه گويى و تعرض به مقام عصمت كبرى است، و قداست او محفوظ است.

ص: 21

تفسير به رأى در خطبه غدير

تفسير به رأى در خطبه غدير(1)

در متن صحيفه ملعونه دوم كه در واقع اساسنامه مفصلِ سقيفه و ضد غدير بود، تمام اهداف از پيش تعيين شده به صراحت بيان شده است. در حقيقت بايد گفت: اين صحيفه براى يك روز و يك ماه و يك سال تدوين نشده، بلكه راهكارهاى لازم را به پيروان سقيفه در برابر امامت غديرى تا روز قيامت داده و آنان را متوجه اهداف دقيق بنيان گذاران اين راه نموده است.

براى روشن شدن سوء استفاده هاى منافقين در اين صحيفه، كافى است در جهت گيرى هايى كه در فرازهاى صحيفه آمده دقت شود. يكى از اين اهداف شوم تفسير به رأى قرآن يا همان جدايى قرآن از عترت بود.

نكته اساسى در خطابه غدير كه دست دشمنان را به كلى بسته است تعيين خط امامت تا روز قيامت وانحصار آن در دوازده امام از نسل پيامبر صلى الله عليه و آله است. در برابر چنين اقدام دقيقى كه خدا و رسول فرموده اند، اصحاب صحيفه آيه اى از قرآن را دليل غصب خلافت قرار داده اند كه «اِنَّ اَكْرَمُكُمْ عِنْدَ اللّه ِ اَتْقيكُمْ» !(2)

يك آيه كلى را در برابر كلام صريح پيامبر صلى الله عليه و آله قرار دادن به معناى جسارت به ساحت مقدس خدا و رسول است. خداوند كه خلافت را منحصر در دوازده امام فرموده در واقع آنان را با تقوى ترين مردم هر زمان معرفى نموده است.

بايد پرسيد: كداميك از خلفاى سقيفه نشان دادند كه با تقواترين مردم هستند، يا اصلاً نشانى از تقوا دارند ؟ و بايد سؤال كرد: در زمان هر يك از ائمه عليهم السلام چه كسى را با تقوى تر از آن امام مى توان يافت ؟ پر مدعا و توخالى همين اصحاب سقيفه اند كه در طول تاريخ غصب خلافت هميشه و از هر جهت از همه مردم عقب تر بوده اند ! ؟

حال ببينيم اصحاب صحيفه در اين باره چه پيش بينى در نوشته خود نموده اند:

ص: 22


1- . ژرفاى غدير: ص 176.
2- . حجرات / 13.

اگر كسى ادعا كند كه او مستحق خلافت و امامت به دليل خويشاوندى با پيامبر است و خلافت منحصر در او و فرزندانش مى باشد، يعنى فرزند از پدر خلافت را ارث مى برد و اين در هر زمانى ادامه دارد و هيچ كس جز آنان صلاحيت ندارد و تا روز قيامت سزاوار آنهاست؛ چنين كسى هم دروغ گفته است هر چند كه نسب خويشاوندى نزديكى با پيامبر داشته باشد ! زيرا خداوند فرموده است - و كلام خدا بر همه حاكم است - : «اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّه ِ اَتْقاكُمْ»(1): «با ارزش ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست» .

آمارهاى كلىِ قرآنى و آيات غدير

اشاره

آمارهاى كلىِ قرآنى و آيات غدير(2)

آمارهاى مربوط به مطرح شدن آيات قرآن در موضوعات متفاوت مرتبط با غدير مى تواند نشانگر تاريخچه قرآنى آن در چهارده قرن باشد. اين آمارها درباره آيات نازل شده يا تفسير شده در واقعه غدير، كتاب هاى تأليف شده درباره بحث هاى قرآنى غدير، احتجاجات قرآنى غدير، ادعيه و زيارات قرآنى غدير، شعرهاى قرآنى غدير و معرفى قرآنى غدير است، كه ذيلاً تقديم مى شود.

1 - آيات نازل شده در واقعه غدير: 153 آيه

يك. آيات مربوط به اقدامات پيامبر صلى الله عليه و آله: 49 آيه

نساء / 59 ، مائده / 3، مائده / 55 ، مائده / 67 ، توبه / 16، هود / 12 - 24، حجر9592، كهف / 6 ، مريم / 96، 97، مؤمنون / 93، 94، عنكبوت / 1 - 4، احزاب6 ، سبأ / 46، زخرف / 41 - 44، زخرف / 61 ، نجم / 1 - 4، انشراح / 7.

دو. آيات مربوط به اقدامات دشمنان: 104 آيه

بقره / 8 - 15، بقره / 167، مائده / 3، انفال / 33، 34، توبه / 74، يونس / 12، يونس / 15، ابراهيم عليه السلام / 19 - 21، حجر / 42، نحل / 91 - 94، اسراء / 71، 72، حج / 25،

ص: 23


1- . حجرات / 13.
2- . غدير در قرآن: ج 3 ص 235 - 247.

شعراء / 202 - 205، نمل / 50 ، 51 ، سبأ / 20، زمر / 65 ، 66 ، زخرف / 19، زخرف / 28، زخرف / 39، زخرف / 58 - 61 ، زخرف / 74 - 80 ، محمد صلى الله عليه و آله / 22 - 26، مجادله / 7، مجادله / 10، تحريم / 3، 4، تحريم / 8 ، قلم / 1 - 8 ، قلم / 51 ، 52 ، حاقه / 43 - 52 ، معارج / 1 - 3، قيامت / 16.

2 - آيات تفسير شده در مراحل واقعه غدير: 132 آيه

يك. مواردى كه يك موضوع قرآنى به صورت كلى تفسير شده: 5 آيه

آيات ولايت.

آيات رضاى خدا.

آيات مدح.

«الَذينَ آمَنوا» .

دوست و دشمن خدا.

دو. مواردى كه يك سوره به طور كامل تفسير شده: 3 سوره

حمد.

عصر.

انسان.

سه. مواردى كه يك به صراحت تفسير شده: 18 آيه

نساء / 47، مائده / 55 ، انعام / 82 ، اعراف / 38، توبه / 61 ، يس / 12، زمر / 56 ، غافر / 40، زخرف / 28، مجادله / 22، ملك / 8 - 11، مرسلات / 16 - 19.

چهار. مواردى كه يك به صورت اقتباس يا استشهاد تفسير شده: 92 آيه

آيات مربوط به مناسبت هاى خاصى از غدير / 21 آيه: آل عمران / 19، آل عمران / 85 ، آل عمران / 123 - 124، نساء / 145، توبه / 25، 26، توبه / 72، اعراف / 49، رعد / 23، 24، نحل / 29، نور / 15، نور / 54 ، قصص41، عنكبوت / 18، احزاب / 6 ، زمر / 30، زخرف / 71، فتح / 11، ق / 29.

ص: 24

آيات مربوط به معرفى مقام ولايت و امامت / 6 آيه: مائده / 56 ، انعام / 153، اعراف / 181، اعراف / 188، يونس / 62 ، رعد / 7.

آيات مربوط به دستورات الهى درباره ولايت / 10 آيه: بقره / 285، آل عمران / 144، اعراف / 143، اعراف / 157، ابراهيم عليه السلام / 8 ، اسراء / 15، احزاب / 71، زخرف / 28، فتح / 10، تغابن / 8 .

آيات مربوط به مقابله با دشمنان غدير / 12 آيه: بقره / 24، آل عمران / 144، آل عمران / 179، اسراء / 58 ، حج / 45، صافات71، محمد صلى الله عليه و آله / 28، حجرات / 17، الرحمن / 35، طلاق / 8 ، فجر / 13، 14.

آيات مربوط به دوستان غدير / 8 آيه: توبه / 20، 21، اعراف / 137، حجر / 45، 46، زمر / 73، حجرات / 15، ملك12.

آيات مربوط به دشمنان غدير / 28 آيه: بقره / 79، بقره / 140، بقره / 217، آل عمران / 86 - 88 ، نساء / 108، انعام / 112، نحل / 94، فرقان / 12، لقمان / 24، حشر / 18، الرحمن / 31، 35، ملك / 6 ، 7، انشقاق / 10 - 12، فجر / 14، ناس / 4، 5 .

آيات مربوط به موضوعات غير ولايت / 7 آيه: بقره / 43، بقره / 158، آل عمران / 7، آل عمران / 102، نساء / 82 ، حج / 1، حج / 41.

پنج. مواردى كه يك به صورت اشاره آمده: 14 آيه

بقره / 24، آل عمران / 22، نساء / 47، مائده / 19، انعام / 82 ، توبه / 100، توبه120، يونس / 35، هود / 106، كهف / 87 ، انبياء / 103، نور / 52 ، لقمان / 8 ، منافقون / 6 .

3 - كتاب هاى تأليف شده درباره بحث هاى قرآنى غدير: 55 كتاب

يك. كتاب هاى مستقل / 21 كتاب.

دو. كتاب هاى ضمنى / 34 كتاب.

ص: 25

بيشترين آياتى كه در كتب قرآنى غدير مطرح شده به ترتيب كثرت عبارتند از:

مائده / 67 : «تبليغ» .

مائده / 3: «اكمال» .

معارج / 1 - 3: «سَألَ سائِلٌ» .

نحل / 83 : «يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللّه ِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها» .

احزاب / 6 : «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» .

4 - احتجاجات قرآنى درباره غدير

اتمام حجت هاى قرآنى غدير 34 مورد است، كه آيات مورد استشهاد آن 80 آيه به شرح زير است:

بقره / 79، بقره / 140، نساء / 54 ، نساء / 59 ، نساء / 108، نساء / 137، مائده / 3، مائده / 55 ، مائده / 67 ، انفال / 32، 33، توبه / 61 ، حجر / 92 - 95، نحل / 83 ، حج / 27، قصص / 68 ، عنكبوت / 1 - 4، احزاب / 6 ، احزاب / 36، حجرات / 1، تحريم / 3 - 8 ، معارج / 1 - 3، قيامت / 31 - 35، انسان / 1 - 31، نبأ / 1 - 3، مطففين / 34، انشراح / 6 ، 7، عصر / 1 - 3.

5 - ادعيه و زيارات قرآنى غدير

ادعيه و زيارات قرآنى غدير 55 مورد است، كه آيات مورد استشهاد آن 91 آيه به شرح زير است:

آل عمران / 194، آل عمران / 8 ، آل عمران / 53 ، آل عمران / 147، 148، آل عمران / 193، نساء / 59 ، نساء / 117 - 120، مائده / 3، مائده / 7، 8 ، مائده / 67 ، انعام / 98، اعراف / 172، انفال / 32، توبه / 16، يونس / 2، هود / 40، هود / 63 ، يوسف / 108، رعد / 7، اسراء / 71، كهف / 10، طه / 135، فرقان / 74، شعراء227، قصص / 41، 42، احزاب / 6 ، فاطر / 32 - 35، صافات / 24، ص / 67 ، زخرف / 4، زخرف / 56 ، نجم / 18، مجادله / 15 - 20، مدثر / 46، نبأ / 1 - 3، مطففين / 10 - 12، تكاثر / 8 .

ص: 26

6 - شعرهاى قرآنى غدير

بيشترين آياتى كه در شعرهاى قرآنى غدير مطرح شده به ترتيب كثرت عبارتند از: آيه اكمال، آيه تبليغ، آيه سأل سائل.

7 - معرفى قرآنى غدير

اشاره

قرآن شناسى در غدير تحت چهار عنوان به شرح زير انجام گرفته است:

يك. مقام قرآن: 3 موضوع

ثقل اكبر.

رابط بين خدا و مردم.

يادگار پيامبر صلى الله عليه و آله.

دو. محتواى قرآن: 3 موضوع

پرونده كامل علم.

معرف اهل بيت عليهم السلام.

توافق كامل قرآن و اهل بيت عليهم السلام.

سه. سرپرست قرآن: 2 موضوع

اهل بيت عليهم السلام دعوت كننده به قرآن.

اهل بيت عليهم السلام مفسر قرآن.

چهار. وظايف ما در برابر قرآن: 4 موضوع

تمسك به قرآن.

فهم قرآن.

احتراز از متشابهات.

پاسخگويى در قيامت.

ص: 27

آيات غدير به ترتيب قرآنى

اشاره

آيات غدير به ترتيب قرآنى(1)

در اينجا فهرست آياتى ذكر مى شود كه در طول واقعه غدير نازل شده يا تفسير گرديده يا به مناسبتى در ارتباط با غدير مورد استشهاد يا اشاره قرار گرفته است، كه مجموع آنها 338 آيه است.

1 - فهرست سوره ها و آيات غدير به ترتيب قرآنى

حمد / 1 - 7، بقره / 8 - 15، 24، 43، 79، 140، 158، 167، 217، 285، آل عمران / 7، 8 ، 19، 22، 53 ، 85 ، 86 - 88 ، 102، 118، 123 - 125، 144، 147، 148، 179، 194193، نساء / 47، 54 ، 59 ، 83 ، 108، 117 - 120، 137، 145، مائده / 3، 7، 8 ، 19، 55 ، 56 ، 67 ، انعام / 82 ، 98، 112، 153، اعراف / 38، 43، 49، 137، 157، 172، 181، 188، انفال / 33، 34، توبه / 16، 20، 21، 24 - 26، 61 ، 72، 74، 100، 120، يونس عليه السلام / 2، 12، 15، 35، 62 ، هود عليه السلام / 12 - 24، 40، 63 ، 106، يوسف عليه السلام / 108، رعد / 7، 23، 24، ابراهيم عليه السلام / 8 ، 19 - 21، حجر / 42، 45، 46، 92 - 95، نحل / 29، 83 ، 91 - 94، اسراء / 15، 58 ، 71، 72، كهف / 6 ، 10، 87 ، مريم عليهاالسلام / 96، 97، طه / 135، انبياء / 103، حج / 1، 25، 27، 41، 45، مؤمنون / 93، 94، نور / 15، 52 ، 54 ، فرقان / 12، 74، شعراء / 202 - 205، 227، نمل / 50 ، 51 ، قصص / 41، 42، 68 ، عنكبوت / 2 - 4، 18، لقمان / 8 ، 24، احزاب / 6 ، 36، 71، سبأ / 20، 46، فاطر / 32 - 35، يس / 12، صافات / 242، 71، ص / 67 ، 68 ، زمر / 30، 56 ، 73، غافر / 40، زخرف / 4، 19، 28، 39، 41 - 44، 56 ، 58 - 61 ، 71، 74 - 80 ، محمد صلى الله عليه و آله / 22 - 26، 28، فتح / 10، 11، حجرات / 1، 15، 17، ق / 29، نجم / 1 - 4، 18، الرحمن / 31 - 35، مجادله / 7، 10، 15 - 20، 22، حشر / 18، منافقون / 6 ، تغابن / 8 ، طلاق / 8 ، تحريم / 3 - 7، ملك / 6 ، 7، 8 - 11، 12، قلم / 1 - 8 ، 51 ، 52 ، حاقه / 43 - 52 ، معارج / 1 - 3، مدثر / 46، قيامت / 16، 31 - 35، انسان / 311، مرسلات / 16 - 19، نبأ / 1 - 3، انشقاق / 10 - 12، مطففين / 10، 11، 34، فجر / 13، 14، انشراح / 7، تكاثر / 8 ، عصر / 1 - 3، نصر1 - 3، ناس / 4، 5 .

ص: 28


1- . غدير در قرآن: ج 3 ص 183، 184.

2 - متن آيات غدير به ترتيب قرآنى

در اينجا آياتى كه به هر عنوان در ارتباط با غدير مطرح شده به ترتيب آيات و سور قرآن آورده مى شود، و آدرس جلد و صفحه كتاب «غدير در قرآن» كه آيه مورد نظر در آن مطرح شده كنار آن ذكر مى گردد:

حمد / 1 - 7: غدير در قرآن: ج 2 ص 35 و ج 3 ص 52 ، 111، 139، 250، 282، 301 :

«بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ للّه ِ رَبِّ الْعالَمِينَ. الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ. إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ. اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ. صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لا الضَّالِّينَ» .

بقره / 8 - 15 : غدير در قرآن: ج 1 ص 442 و ج 3 ص 85 :

«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللّه ِ وَ بِالْيَوْمِ الاْخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِينَ. يُخادِعُونَ اللّه َ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ إِلا أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ. فِى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللّه ُ مَرَضا وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ. وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ. أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لا يَشْعُرُونَ. وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ. وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ. اللّه ُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ فِى طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ» .

بقره / 24 : غدير در قرآن: ج 2 ص 339 و ج 3 ص 43، 101، 250 :

«فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِى وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ» .

ص: 29

بقره / 43 : غدير در قرآن: ج 2 ص 451 و ج 3 ص 56 ، 117 :

«وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ ارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ» .

بقره / 79 : غدير در قرآن: ج 2 ص 413 و ج 3 ص 91، 251، 350 :

«فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللّه ِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنا قَلِيلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ» .

بقره / 140 : غدير در قرآن: ج 2 ص 405 و ج 3 ص 34، 81 ، 251، 349 :

«أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطَ كانُوا هُودا أَوْ نَصارى قُلْ أَ أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللّه ُ وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللّه وَ مَا اللّه ُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ» .

بقره / 158 : غدير در قرآن: ج 2 ص 454 و ج 3 ص 56 ، 116، 144 :

«إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّه ِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْرا فَإِنَّ اللّه َ شاكِرٌ عَلِيمٌ» .

بقره / 167 : غدير در قرآن: ج 1 ص 290 و ج 3 ص 28، 312 :

«وَ قالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَما تَبَرَّؤُا مِنَّا كَذلِكَ يُرِيهِمُ اللّه ُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَيْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجِينَ مِنَ النَّارِ» .

بقره / 217 : غدير در قرآن: ج 1 ص 164، 181 و ج 2 ص 382 و ج 3 ص 47، 106، 252 :

«يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِيهِ قُلْ قِتالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللّه ِ وَ كُفْرٌ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ إِخْراجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِنْدَ اللّه ِ وَ الْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا يَزالُونَ يُقاتِلُونَكُمْ حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا وَ مَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ

ص: 30

وَ هُوَ كافِرٌ فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ» .

بقره / 285 : غدير در قرآن: ج 2 ص 223 و ج 3 ص 13، 36، 41، 58 ، 120، 252، 376، 377، 381 :

«آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّه ِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ» .

آل عمران / 7 : غدير در قرآن: ج 2 ص 434 و ج 3 ص 44، 252:

«هُوَ الَّذِى أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِى قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلا اللّه ُ وَ الرَّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إلا أُولُوا الْأَلْبابِ» .

آل عمران / 8 : غدير در قرآن: ج 1 ص 37 و ج 3 ص 255، 377، 401 :

«رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ» .

آل عمران / 19 : غدير در قرآن: ج 2 ص 147 و ج 3 ص 46، 105، 133، 253 :

«إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه ِ الاْءِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيا بَيْنَهُمْ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِآياتِ اللّه ِ فَإِنَّ اللّه َ سَرِيعُ الْحِسابِ» .

آل عمران / 22 : غدير در قرآن: ج 3 ص 253 :

«أُولئِكَ الَّذِينَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِينَ» .

آل عمران / 53 : غدير در قرآن: ج 3 ص 253، 370 :

«رَبَّنا آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ» .

ص: 31

آل عمران / 85 : غدير در قرآن: ج 1 ص 180 و ج 2 ص 147 و ج 3 ص 46، 105، 133، 258، 283، 303:

«وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ» .

آل عمران / 86 - 88 : غدير در قرآن: ج 1 ص 164 و ج 2 ص 382، 387 و ج 3 ص 47، 106، 254 :

«كَيْفَ يَهْدِى اللّه ُ قَوْما كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ اللّه ُ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ. أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللّه ِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ خالِدِينَ فِيها لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ» .

آل عمران / 102 : غدير در قرآن: ج 2 ص 446 و ج 3 ص 48، 107، 254 :

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه َ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» .

آل عمران / 118 : غدير در قرآن: ج 1 ص 280 و ج 3 ص 28، 254 :

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفِى صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الاْياتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ» .

آل عمران / 123 -

125 : غدير در قرآن: ج 2 ص 160 و ج 3 ص 560 :

«وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّه ُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللّه َ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ. إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلِينَ. بَلى إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ يَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمِينَ» .

آل عمران / 144 : غدير در قرآن: ج 440 1 و ج 2 ص 90، 230، 262 و ج 3 ص 49، 108، 255، 309 :

«وَ ما مُحَمَّدٌ إِلا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه َ شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه ُ الشَّاكِرِينَ» .

ص: 32

آل عمران / 147، 148 : غدير در قرآن: ج 3 ص 255، 368، 376 :

«وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ إِلا أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فِى أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ. فَآتاهُمُ اللّه ُ ثَوابَ الدُّنْيا وَ حُسْنَ ثَوابِ الاْخِرَةِ وَ اللّه ُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» .

آل عمران / 179 : غدير در قرآن: ج 2 ص 236 و ج 3 ص 51 ، 110، 255 :

«ما كانَ اللّه ُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ ما كانَ اللّه ُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَ لكِنَّ اللّه َ يَجْتَبِى مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ فَآمِنُوا بِاللّه ِ وَ رُسُلِهِ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ» .

آل عمران / 193، 194 : غدير در قرآن: ج 3 ص 255، 368، 425 :

«رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادِى لِلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ. رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ» .

نساء / 47 : غدير در قرآن: ج 2 ص 69 و ج 3 ص 49، 108، 256 :

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقا لِما مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوها فَنَرُدَّها عَلى أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ وَ كانَ أَمْرُ اللّه ِ مَفْعُولاً» .

نساء / 54 : غدير در قرآن: ج 3 ص 256، 353 :

«أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللّه ُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكا عَظِيما» .

نساء / 59 : غدير در قرآن: ج 1 ص 30 و ج 2 ص 18 و ج 3 ص 14، 61 ، 256، 302، 324، 331، 381 :

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّه َ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِى

ص: 33

شَىْ ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّه ِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّه ِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلاً» .

نساء / 82 : غدير در قرآن: ج 1 ص 267 و ج 2 ص 434 و ج 44 3، 253 :

«أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللّه ِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافا كَثِيرا» .

نساء / 108: غدير در قرآن: ج 2 ص 16، 413، 420 و ج 3 ص 91، 251، 350 :

«يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَ لا يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللّه ِ وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ ما لا يَرْضى مِنَ الْقَوْلِ وَ كانَ اللّه ُ بِما يَعْمَلُونَ مُحِيطا» .

نساء / 117 - 120 : غدير در قرآن: ج 3 ص 257، 415، 417 :

«إِنْ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلا إِناثا وَ إِنْ يَدْعُونَ إِلا شَيْطانا مَرِيدا لَعَنَهُ اللّه ُ وَ قالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِكَ نَصِيبا مَفْرُوضا وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ ... وَ لاَمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ وَ لاَمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّه ِ وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيّا مِنْ دُونِ اللّه ِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرانا مُبِينا. يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلا غُرُورا» .

نساء / 137 : غدير در قرآن: ج 3 ص 275، 334 :

«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ ازْدادُوا كُفْرا لَمْ يَكُنِ اللّه ُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَ لا لِيَهْدِيَهُمْ سَبِيلاً» .

نساء / 145 : غدير در قرآن: ج 2 ص 137 و ج 3 ص 50 ، 109، 257 :

«إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِى الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرا» .

مائده / 3 : غدير در قرآن: ج 1 ص 6 ، 32، 39، 151، 153، 158، 160، 162، 163، 166، 168، 169، 170، 173، 178، 184، 189، 193، 196، 300، 342 و ج 2 ص 147، 151، 363، 456 و ج 3 ص 17، 46، 61 ، 105، 133، 257، 281، 283، 284، 303، 315، 318، 319، 320، 322، 326، 336، 338، 342، 352، 354، 358، 362، 380، 396، 401،

ص: 34

404، 414، 419، 434، 437، 438، 447، 470، 473، 475، 480، 490، 504 ، 510 ، 516 ، 525 :

«حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّه ِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّيَةُ وَ النَّطِيحَةُ وَ ما أَكَلَ السَّبُعُ إِلا ما ذَكَّيْتُمْ وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ ذلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا فَمَنِ اضْطُرَّ فِى مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجانِفٍ لاِءِثْمٍ فَإِنَّ اللّه َ غَفُورٌ رَحِيمٌ» .

مائده / 7، 8 : غدير در قرآن: ج 1 ص 35، 37 و ج 3 ص 13، 17، 36، 258، 304، 386، 389، 390 :

«وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه ِ عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اتَّقُوا اللّه َ إِنَّ اللّه َ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ. يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ للّه ِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى أَلا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى وَ اتَّقُوا اللّه َ إِنَّ اللّه َ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ» .

مائده / 19 : غدير در قرآن: ج 3 ص 55 ، 113، 258، 481 :

«يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلى فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا يومَ القيامَةِ ما جاءَنا مِنْ بَشِيرٍ وَ لا نَذِيرٍ فَقَدْ جاءَكُمْ بَشِيرٌ وَ نَذِيرٌ وَ اللّه ُ عَلى كُلِّ شَىْ ءٍ قَدِيرٌ» .

مائده / 55 : غدير در قرآن: ج 1 ص 30، 38 و ج 2، 18، 51 ، 189 و ج 3 ص 14، 41، 61 ، 99، 126، 258، 302، 324، 340 :

«إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ» .

مائده / 56 : غدير در قرآن: ج 2 ص 60 ، 189 و ج 3 ص 52 ، 111، 259، 288 :

«وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللّه َ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّه ِ هُمُ الْغالِبُونَ» .

ص: 35

مائده / 67 : غدير در قرآن: ج 1 ص 6 ، 36، 66 ، 70، 84 - 151، 358، 373 و ج 2 ص 51 ، 80 ، 96، 116، 362 و ج 3، ص 35، 41، 46، 98، 126، 259، 301، 327، 330، 333، 339، 346، 392، 407، 408، 425، 447، 459، 461، 497، 501 ، 511 :

«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّه َ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الْكافِرِينَ» .

انعام / 82 : غدير در قرآن: ج 2 ص 58 و ج 3 ص 112، 140، 259 :

«الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ» .

انعام / 98 : غدير در قرآن: ج 3 ص 255، 386، 387 :

«وَ هُوَ الَّذِى

أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الاْياتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ» .

انعام / 112 : غدير در قرآن: ج 2 ص 374 - 382 و ج 3 ص 52 ، 111، 251، 265، 309 :

«وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الاْءِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِى بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورا وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما يَفْتَرُونَ» .

انعام / 153 : غدير در قرآن: ج 2 ص 90، 181، 182، 185، 236 و ج 3 ص 51 ، 52 ، 260 :

«وَ أَنَّ هذا صِراطِى مُسْتَقِيما فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» .

اعراف / 38 : غدير در قرآن: ج 2 ص 63 ، 64 و ج 3 ص 54 ، 112، 140، 251 :

«قالَ ادْخُلُوا فِى أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الاْءِنْسِ فِى النَّارِ كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ

ص: 36

لَعَنَتْ أُخْتَها حَتَّى إِذَا ادَّارَكُوا فِيها جَمِيعا قالَتْ أُخْراهُمْ لِأُولاهُمْ رَبَّنا هؤُلاءِ أَضَلُّونا فَآتِهِمْ عَذابا ضِعْفا مِنَ النَّارِ قالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَ لكِنْ لا تَعْلَمُونَ» .

اعراف / 43 : غدير در قرآن: ج 2 ص 225 و ج 3 ص 58 ، 120، 148، 260، 304 :

«وَ نَزَعْنا ما فِى صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ وَ قالُوا الْحَمْدُ للّه ِ الَّذِى هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِىَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللّه ُ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالْحَقِّ وَ نُودُوا أَنْ تِلْكُمُ الْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوها بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» .

اعراف / 49 : غدير در قرآن: ج 2 ص 163 و ج 3 ص 76، 260، 265 :

«أَ هؤُلاءِ الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لا يَنالُهُمُ اللّه ُ بِرَحْمَةٍ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ» .

اعراف / 137 : غدير در قرآن: ج 2 ص 361 - 365 :

«وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتِى بارَكْنا فِيها وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنى عَلى بَنِى إِسْرائِيلَ بِما صَبَرُوا وَ دَمَّرْنا ما كانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ ما كانُوا يَعْرِشُونَ» .

اعراف / 157 : غدير در قرآن: ج 2 ص 69 ، 197 - 208 و ج 3 ص 48، 108، 211، 260 :

«الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِىَّ الْأُمِّىَّ الَّذِى يَجِدُونَهُ مَكْتُوبا عِنْدَهُمْ فِى التَّوْراةِ وَ الاْءِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِى كانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِى أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» .

اعراف / 172 : غدير در قرآن: ج 2 ص 157، 240 - 253 و ج 3 ص 261، 304، 387، 420، 434، 436، 439، 440، 481، 496، 499 :

ص: 37

«وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ» .

اعراف / 181 : غدير در قرآن: ج 2 ص 181 - 185 و ج 3 ص 52 ، 111، 261، 282 :

«وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ» .

اعراف / 188: غدير در قرآن: ج 1 ص 38، 299 و ج 2 ص 175 و ج 3 ص 552 ، 206 :

«قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِى نَفْعا وَ لا ضَرًّا إِلا ما شاءَ اللّه ُ وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِىَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلا نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ» .

انفال / 32 - 33 : غدير در قرآن: ج 1 ص 6 ، 382، 387، 394، 402 و ج 3 ص 74، 262، 309، 317، 398 :

«وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ. وَ ما كانَ اللّه ُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ ما كانَ اللّه ُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ» .

توبه / 16 : غدير در قرآن: ج 1 ص 30 و ج 3 ص 14، 61 ، 262، 307، 425، 428، 431 :

«أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللّه ُ الَّذِينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّه ِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً وَ اللّه ُ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ» .

توبه / 20 - 21 : غدير در قرآن: ج 352 1 و ج 3 ص 58 ، 263، 264 :

«الَّذِينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِى سَبِيلِ اللّه ِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللّه ِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ؛ يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوانٍ وَ جَنَّاتٍ لَهُمْ فِيها نَعِيمٌ مُقِيمٌ» .

ص: 38

توبه / 25، 26: غدير در قرآن: ج 2 ص 160 و ج 3 ص 160 :

«لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّه ُ فِى مَواطِنَ كَثِيرَةٍ وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئا وَ ضاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ. ثُمَّ أَنْزَلَ اللّه ُ سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَنْزَلَ جُنُودا لَمْ تَرَوْها وَ عَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ ذلِكَ جَزاءُ الْكافِرِينَ» .

توبه / 61 : غدير در قرآن: ج 1 ص 106 و ج 2 ص 79، 311 و ج 3 ص 42، 99، 127، 263، 310، 311 :

«وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّه ِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللّه ِ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ» .

توبه / 72 : غدير در قرآن: ج 2 ص 163 - 168 و ج 3 ص 76، 263 :

«وَعَدَ اللّه ُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِى جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّه ِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» .

توبه / 74 : غدير در قرآن: ج 1 ص 215 - 273 و ج 3 ص 29، 63 ، 64 ، 68 ، 69 ، 81 ، 83 ، 264 :

«يَحْلِفُونَ بِاللّه ِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا وَ ما نَقَمُوا إِلا أَنْ أَغْناهُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْرا لَهُمْ وَ إِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللّه ُ عَذابا أَلِيما فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ ما لَهُمْ فِى الْأَرْضِ مِنْ وَلِىٍّ وَ لا نَصِيرٍ» .

توبه / 100 : غدير در قرآن: ج 3 ص 42، 100 :

«وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِىَ اللّه ُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِى من تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَدا ذلِكَ هو الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» .

ص: 39

توبه / 120 : غدير در قرآن: ج 3 ص 116 :

«إِنَّ اللّه َ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ» .

يونس / 2 : غدير در قرآن: ج 3 ص 264، 374 :

«أَ كانَ لِلنَّاسِ عَجَبا أَنْ أَوْحَيْنا إِلى رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قالَ الْكافِرُونَ إِنَّ هذا لَساحِرٌ مُبِينٌ» .

يونس / 11 : غدير در قرآن: ج 1 ص 387، 394، 396 و ج 3 ص 264 :

«وَ لَوْ يُعَجِّلُ اللّه ُ لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِىَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ فَنَذَرُ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا فِى طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ» .

يونس / 15 : غدير در قرآن: ج 1 ص 351 - 362 و ج 3 ص 71، 265، 301 :

«وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لِى أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِى إِنْ أَتَّبِعُ إِلا ما يُوحى إِلَىَّ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّى عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ» .

يونس / 35 : غدير در قرآن: ج 3 ص 265 :

«قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَهْدِى إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللّه ُ يَهْدِى لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ يَهْدِى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّى إِلا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ» .

يونس / 62 : غدير در قرآن: ج 2 ص 164، 165، 187 و ج 3 ص 52 ، 111، 265 :

«أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللّه ِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» .

هود / 12 - 24 : غدير در قرآن: ج 1 ص 72، 78 و ج 3 ص 32، 266، 269، 300 :

«فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّما أَنْتَ نَذِيرٌ وَ اللّه ُ عَلى كُلِّ شَىْ ءٍ وَكِيلٌ. أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا

ص: 40

بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّه ِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ. فَإِلَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللّه ِ وَ أَنْ لا إِلهَ إِلا هُوَ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ. مَنْ كانَ يُرِيدُ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمالَهُمْ فِيها وَ هُمْ فِيها لا يُبْخَسُونَ. أُولئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِى الاْخِرَةِ إِلا النَّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فِيها وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ. أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى إِماما وَ رَحْمَةً أُولئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلا تَكُ فِى مِرْيَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يُؤْمِنُونَ. وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللّه ِ كَذِبا أُولئِكَ يُعْرَضُونَ عَلى رَبِّهِمْ وَ يَقُولُ الْأَشْهادُ هؤُلاءِ الَّذِينَ كَذَبُوا عَلى رَبِّهِمْ أَلا لَعْنَةُ اللّه ِ عَلَى الظَّالِمِينَ. الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللّه ِ وَ يَبْغُونَها عِوَجا وَ هُمْ بِالاْخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ. أُولئِكَ لَمْ يَكُونُوا مُعْجِزِينَ فِى الْأَرْضِ وَ ما كانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللّه ِ مِنْ أَوْلِياءَ يُضاعَفُ لَهُمُ الْعَذابُ ما كانُوا يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ وَ ما كانُوا يُبْصِرُونَ. أُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ. لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِى الاْخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ. إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلى رَبِّهِمْ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيها خالِدُونَ. مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالْأَعْمى وَ الْأَصَمِّ وَ الْبَصِيرِ وَ السَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلًا أَ فَلا تَذَكَّرُونَ» .

هود / 40 : غدير در قرآن: ج 3 ص 266، 407، 408، 409، 413 :

«وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلا قَلِيلٌ» .

هود / 63 : غدير در قرآن: ج 3 ص 266، 407، 408، 409، 413 :

«قالَ يا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّى وَ آتانِى مِنْهُ رَحْمَةً فَمَنْ يَنْصُرُنِى مِنَ اللّه ِ إِنْ عَصَيْتُهُ فَما تَزِيدُونَنِى غَيْرَ تَخْسِيرٍ» .

هود / 106: غدير در قرآن: ج 2 ص 401 و ج 3 ص 267 :

«فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِى النَّارِ لَهُمْ فِيها زَفِيرٌ وَ شَهِيقٌ» .

ص: 41

يوسف / 108 : غدير در قرآن: ج 3 ص 267، 426، 428، 433 :

«قُلْ هذِهِ سَبِيلِى أَدْعُوا إِلَى اللّه ِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِى وَ سُبْحانَ اللّه ِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ» .

رعد / 7 : غدير در قرآن: ج 2 ص 169 - 174 و ج 3 ص 55 ، 267، 268، 359، 404، 414، 417، 435، 437 :

«وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» .

رعد / 23، 24 : غدير در قرآن: ج 1 ص 396، 471 و ج 2 ص 163 - 168 و ج 3 ص 76، 261 :

«جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ الْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ. سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ» .

ابراهيم عليه السلام / 8 : غدير در قرآن: ج 2 ص 230، 290 و ج 3 ص 59 ، 268 :

«وَ قالَ مُوسى إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِى الْأَرْضِ جَمِيعا فَإِنَّ اللّه َ لَغَنِىٌّ حَمِيدٌ» .

ابراهيم عليه السلام / 15 -

17 : غدير در قرآن: ج 1 ص 388، 395، 397، 401 و ج 3 ص 75، 268 :

«وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ. مِنْ وَرائِهِ جَهَنَّمُ وَ يُسْقى مِنْ ماءٍ صَدِيدٍ.

يَتَجَرَّعُهُ وَ لا يَكادُ يُسِيغُهُ وَ يَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ما هُوَ بِمَيِّتٍ وَ مِنْ وَرائِهِ عَذابٌ غَلِيظٌ» .

حجر / 42 : غدير در قرآن: ج 1 ص 414، 416، 420، 422، 425 و ج 2 ص 375 و ج 3 ص 67 ، 2669، 311 :

«إِنَّ عِبادِى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِينَ» .

ص: 42

حجر / 45 - 46 : غدير در قرآن: ج 2 ص 354 و ج 3 ص 53 ، 200 :

«إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِى جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ؛ ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ» .

حجر / 92 - 95: غدير در قرآن: ج 1 ص 68 ، 70 و ج 3 ص 31، 269، 300 :

«فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ. عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ. فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ. إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ» .

نحل / 29 : غدير در قرآن: ج 2 ص 137، 145 و ج 3 ص 50 ، 109، 269 :

«فَادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ» .

نحل / 83 : غدير در قرآن: ج 3 ص 243، 270، 332، 333، 514 :

«يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللّه ِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها وَ أَكْثَرُهُمُ الْكافِرُونَ» .

نحل 91 - 94 : غدير در قرآن: ج 1 ص 374، 376 و ج 2 ص 368، 369 و ج 3 ص 43، 63 ، 102، 270 :

«وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللّه ِ إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللّه َ عَلَيْكُمْ كَفِيلاً إِنَّ اللّه َ يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ. وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِى نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثا تَتَّخِذُونَ أَيْمانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ أَنْ تَكُونَ أُمَّةٌ هِىَ أَرْبى مِنْ أُمَّةٍ إِنَّما يَبْلُوكُمُ اللّه ُ بِهِ وَ لَيُبَيِّنَنَّ لَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ ما كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ. وَ لَوْ شاءَ اللّه ُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِى مَنْ يَشاءُ وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ. وَ لا تَتَّخِذُوا أَيْمانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها وَ تَذُوقُوا السُّوءَ بِما صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِيلِ اللّه ِ وَ لَكُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ» .

اسراء / 15 : غدير در قرآن: ج 2 ص 227، 228 و ج 3 ص 57 ، 120، 270، 285 :

«مَنِ اهْتَدى فَإِنَّما يَهْتَدِى لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً» .

ص: 43

اسراء / 58 : غدير در قرآن: ج 2 ص 258 و ج 3 ص 51 ، 305 :

«وَ إِنْ مِنْ قَرْيَةٍ إِلا نَحْنُ مُهْلِكُوها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوها عَذابا شَدِيدا كانَ ذلِكَ فِى الْكِتابِ مَسْطُورا» .

اسراء / 71، 72 : غدير در قرآن: ج 1 ص 229، 230 و ج 3 ص 270، 313، 383 :

«يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِىَ كِتابَهُ بِيَمِينِهِ فَأُولئِكَ يَقْرَؤُنَ كِتابَهُمْ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتِيلاً. وَ مَنْ كانَ فِى هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِى الاْخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِيلاً» .

كهف / 6 : غدير در قرآن: ج 1 ص 66 و ج 3 ص 23، 201، 269، 313 :

«فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفا» .

كهف / 10 : غدير در قرآن: ج 3 ص 378 :

«رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَدا» .

كهف / 87 : غدير در قرآن: ج 3 ص 43، 101، 271، 339، 342، 343 :

«قالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذابا نُكْرا» .

مريم / 96، 97 : غدير در قرآن: ج 1 ص 72، 76 و ج 3 ص 32 :

«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا. فَإِنَّما يَسَّرْناهُ بِلِسانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْما لُدّا» .

طه / 135 : غدير در قرآن: ج 3 ص 426، 431 :

«قُلْ كُلٌّ مُتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِىِّ وَ مَنِ اهْتَدى» .

انبياء / 103 : غدير در قرآن: ج 2 ص 354، 355 و ج 3 ص 112، 271 :

«لا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ وَ تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ هذا يَوْمُكُمُ الَّذِى كُنْتُمْ تُوعَدُونَ» .

ص: 44

حج / 1 : غدير در قرآن: ج 2 ص 449 و ج 3 ص 56 ، 118، 119 :

«يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَىْ ءٌ عَظِيمٌ» .

حج / 25 : غدير در قرآن: ج 1 ص 287، 288 و ج 3 ص 27، 311 :

«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللّه ِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ الَّذِى جَعَلْناهُ لِلنَّاسِ سَواءً الْعاكِفُ فِيهِ وَ الْبادِ وَ مَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ» .

حج / 27 : غدير در قرآن: ج 3 ص 15، 342 :

وَ أَذِّنْ فِى النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالاً وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يأتوك مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ» .

حج / 41 : غدير در قرآن: ج 2 ص 451 و ج 3 ص 56 :

«الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِى الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ للّه ِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ» .

حج / 45 : غدير در قرآن: ج 2 ص 254 :

«فَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها وَ هِىَ ظالِمَةٌ فَهِىَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِيدٍ» .

مؤمنون / 93، 94: غدير در قرآن: ج 1 ص 50 ، 53 و ج 3 ص 18 :

«قُلْ رَبِّ إِمَّا تُرِيَنِّى ما يُوعَدُونَ؛ رَبِّ فَلا تَجْعَلْنِى فِى الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ» .

نور / 15 : غدير در قرآن: ج 2 ص 95 :

«إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِكُمْ ما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَيِّنا وَ هُوَ عِنْدَ اللّه ِ عَظِيمٌ» .

نور / 52 : غدير در قرآن: ج 3 ص 271 :

«وَ مَنْ يُطِعِ اللّه َ وَ رَسُولَهُ وَ يَخْشَ اللّه َ وَ يَتَّقْهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ» .

ص: 45

نور / 54 : غدير در قرآن: ج 2 ص 90، 116، 117، 119 و ج 3 ص 48، 107 :

«قُلْ أَطِيعُوا اللّه َ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَيْكُمْ ما حُمِّلْتُمْ وَ إِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلا الْبَلاغُ الْمُبِينُ» .

فرقان / 12: غدير در قرآن: ج 2 ص 400، 402، 403 و ج 3 ص 54 :

«إِذا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَها تَغَيُّظا وَ زَفِيرا» .

فرقان / 74: غدير در قرآن: ج 3 ص 214 :

«وَ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّيَّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماما» .

شعراء / 201 -

204 : غدير در قرآن: ج 1 ص 388، 395، 397 و ج 3 ص 76، 264 :

«لا يُؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّى يَرَوُا الْعَذابَ الْأَلِيمَ. فَيَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ. فَيَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنْظَرُونَ. أَ فَبِعَذابِنا يَسْتَعْجِلُونَ» .

شعراء / 227 : غدير در قرآن: ج 3 ص 398، 399 :

«إِلا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ ذَكَرُوا اللّه َ كَثِيرا وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ» .

نمل / 50 ، 51 : غدير در قرآن: ج 1 ص 254، 255 و ج 3 ص 28، 309 :

«وَ مَكَرُوا مَكْرا وَ مَكَرْنا مَكْرا وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ. فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ مَكْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِينَ» .

قصص / 41، 42: غدير در قرآن: ج 2 ص 120 و ج 3 ص 50 ، 109، 272، 308، 372 :

«وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ. وَ أَتْبَعْناهُمْ فِى هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِينَ» .

ص: 46

قصص / 68 : غدير در قرآن: ج 3 ص 72، 338 :

«وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحانَ اللّه ِ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ» .

عنكبوت / 2 - 4 : غدير در قرآن: ج 1 ص 61 ، 62 و ج 3 ص 22، 262، 307، 342 :

«أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ. وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللّه ُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ. أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ أَنْ يَسْبِقُونا ساءَ ما يَحْكُمُونَ» .

عنكبوت / 18 : غدير در قرآن: ج 2 ص 90، 116، 117، 119 و ج 3 ص 48، 107 :

«وَ إِنْ تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلا الْبَلاغُ الْمُبِينُ» .

لقمان / 8 : غدير در قرآن: ج 2 ص 24، 85 ، 352، 353 و ج 3 ص 121، 272 :

«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ جَنَّاتُ النَّعِيمِ» .

لقمان / 24: غدير در قرآن: ج 2 ص 405 - 411 و ج 3 ص 80 :

«نُمَتِّعُهُمْ قَلِيلاً ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلى عَذابٍ غَلِيظٍ» .

احزاب / 6 : غدير در قرآن: ج 1 ص 26، 27، 30، 35 و ج 2 ص 103، 104، 106، 109، 110 و ج 3 ص 13، 37، 243، 273، 283، 302، 329، 339، 390 - 394، 407، 409، 526 :

«النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِى كِتابِ اللّه ِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُهاجِرِينَ إِلا أَنْ تَفْعَلُوا إِلى أَوْلِيائِكُمْ مَعْرُوفا كانَ ذلِكَ فِى الْكِتابِ مَسْطُورا» .

احزاب / 36 : غدير در قرآن: ج 272، 338 :

«ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللّه ُ وَ رَسُولُهُ أَمْرا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللّه َ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِينا» .

ص: 47

احزاب / 71 : غدير در قرآن: ج 2 ص 207 و ج 3 ص 58 ، 121 :

«يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمالَكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ مَنْ يُطِعِ اللّه َ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزا عَظِيما» .

سبأ / 20 : غدير در قرآن: ج 1 ص 414، 416، 420 و ج 3 ص 66 ، 67 ، 273، 311 :

«وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلا فَرِيقا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» .

سبأ / 46 : غدير در قرآن: ج 1 ص 38، 39، 40، 185، 299 - 302 و ج 3 ص 21، 69 ، 300 :

«قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا للّه ِ مَثْنى وَ فُرادى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلا نَذِيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَىْ عَذابٍ شَدِيدٍ» .

فاطر / 32 - 35 : غدير در قرآن: ج 3 ص 364، 367 :

«ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللّه ِ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ. جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤا وَ لِباسُهُمْ فِيها حَرِيرٌ. وَ قالُوا الْحَمْدُ للّه ِ الَّذِى أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا غفور شَكُورٌ. الَّذِى أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ» .

يس / 12 : غدير در قرآن: ج 2 ص 49 و ج 3 ص 43، 101، 129 :

«إِنَّا نَحْنُ نُحْىِ الْمَوْتى وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَىْ ءٍ أَحْصَيْناهُ فِى إِمامٍ مُبِينٍ» .

صافات / 24 : غدير در قرآن: ج 3 ص 437 :

«وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» .

ص: 48

صافات / 71 : غدير در قرآن: ج 2 ص 287، 289، 316 و ج 3 ص 266، 308 :

«وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ» .

ص / 67 ، 68 : غدير در قرآن: ج 3 ص 296، 435 - 442 :

«قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ؛ أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ» .

زمر / 30 : غدير در قرآن: ج 2 ص 93 :

«إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ» .

زمر / 56 : غدير در قرآن: ج 1 ص 341 و ج 2 ص 53 ، 54 و ج 3 ص 43، 102، 130، 273، 289 :

«أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِى جَنْبِ اللّه ِ وَ إِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ» .

زمر / 73 : غدير در قرآن: ج 2 ص 251، 354 و ج 3 ص 53 ، 112، 260 :

«وَ سِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَرا حَتَّى إِذا جاؤُها وَ فُتِحَتْ أَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ» .

زخرف / 4 : غدير در قرآن: ج 3 ص 274، 434 :

«وَ إِنَّهُ فِى أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِىٌّ حَكِيمٌ» .

زخرف / 19 : غدير در قرآن: ج 1 ص 239، 240 و ج 3 ص 20 :

«وَ جَعَلُوا الْمَلائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثا أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ يُسْئَلُونَ» .

زخرف / 28 : غدير در قرآن: ج 1 ص 239، 240، 242 و ج 2 ص 47، 211، 221، 222 و ج 3 ص 56 ، 57 ، 118، 120، 145، 161، 274، 285، 304 :

«وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِى عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ» .

ص: 49

زخرف / 39 : غدير در قرآن: ج 1 ص 239 - 243، 295 و ج 3 ص 20 :

«وَ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّكُمْ فِى الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ» .

زخرف / 41 - 44 : غدير در قرآن: ج 1 ص 50 - 52 و ج 3 ص 17، 18، 302 :

«فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ. أَوْ نُرِيَنَّكَ الَّذِى وَعَدْناهُمْ فَإِنَّا عَلَيْهِمْ مُقْتَدِرُونَ. فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِى أُوحِىَ إِلَيْكَ إِنَّكَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ. وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ» .

زخرف / 56 : غدير در قرآن: ج 1 ص 387، 390، 412 و ج 3 ص 74، 425 :

«إِنْ هُوَ إِلا عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَيْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلاً لِبَنِى إِسْرائِيلَ» .

زخرف 57 - 61 : غدير در قرآن: ج 1 ص 387، 390، 396، 412 و ج 3 ص 73 :

«وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلاً إِذا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ. وَ قالُوا آلِهَتُنا خَيْرٌ أَمْ هُوَ ما ضَرَبُوهُ لَكَ إِلا جَدَلاً بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ. إِنْ هُوَ إِلا عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَيْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلاً لِبَنِى إِسْرائِيلَ. وَ لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْنا مِنْكُمْ مَلائِكَةً فِى الْأَرْضِ يَخْلُفُونَ. وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ» .

زخرف / 71 : غدير در قرآن: ج 2 ص 163، 165 و ج 3 ص 76، 272 :

«يُطافُ عَلَيْهِمْ بِصِحافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ أَكْوابٍ وَ فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ وَ أَنْتُمْ فِيها خالِدُونَ» .

زخرف / 74 - 80 : غدير در قرآن: ج 1 ص 257 - 265، 271 و ج 3 ص 30، 274، 310 :

«إِنَّ الْمُجْرِمِينَ فِى عَذابِ جَهَنَّمَ خالِدُونَ. لا يُفَتَّرُ عَنْهُمْ وَ هُمْ فِيهِ مُبْلِسُونَ. وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ كانُوا هُمُ الظَّالِمِينَ. وَ نادَوْا يا مالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنا رَبُّكَ قالَ إِنَّكُمْ ماكِثُونَ. لَقَدْ جِئْناكُمْ بِالْحَقِّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَكُمْ لِلْحَقِّ كارِهُونَ. أَمْ أَبْرَمُوا أَمْرا فَإِنَّا مُبْرِمُونَ. أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ بَلى وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ» .

ص: 50

محمد صلى الله عليه و آله / 22 - 26 : غدير در قرآن: ج 1 ص 267، 275 و ج 2 ص 435 :

«فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ. أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللّه ُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى أَبْصارَهُمْ. أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها. إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلى أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلى لَهُمْ. ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا ما نَزَّلَ اللّه ُ سَنُطِيعُكُمْ فِى بَعْضِ الْأَمْرِ وَ اللّه ُ يَعْلَمُ إِسْرارَهُمْ» .

محمد صلى الله عليه و آله / 28 : غدير در قرآن: ج 1 ص 267 و ج 2 ص 280، 282 و ج 3 ص 50 ، 252، 308 :

«ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللّه َ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ» .

فتح / 10 : غدير در قرآن: ج 2 ص 210، 212 و ج 3 ص 55 ، 57 ، 115، 143، 275، 285، 288، 305 :

«إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللّه َ يَدُ اللّه ِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللّه َ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرا عَظِيما» .

فتح / 11 : غدير در قرآن: ج 2 ص 79، 95، 310، 311 و ج 3 ص 41، 99 :

«سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا فَاسْتَغْفِرْ لَنا يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِى قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللّه ِ شَيْئا إِنْ أَرادَ بِكُمْ ضَرّا أَوْ أَرادَ بِكُمْ نَفْعا بَلْ كانَ اللّه بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرا» .

حجرات / 1 : غدير در قرآن: ج 3 ص 275، 351، 352 :

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَىِ اللّه ِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللّه َ إِنَّ اللّه َ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» .

حجرات / 15 : غدير در قرآن: ج 2 ص 345 و ج 3 ص 53 ، 112 :

«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللّه ِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِى سَبِيلِ اللّه ِ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ» .

ص: 51

حجرات / 17 : غدير در قرآن: ج 2 ص 229، 280 - 284، 391 و ج 3 ص 49، 109 :

«يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَىَّ إِسْلامَكُمْ بَلِ اللّه ُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِلاْءِيمانِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ» .

ق / 29 : غدير در قرآن: ج 2 ص 90، 111، 113 و ج 3 ص 46، 105، 132 :

«ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَىَّ وَ ما أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ» .

نجم / 1 - 4 : غدير در قرآن: ج ج 2 ص 90، 111، 113 و ج 3 ص 46، 105، 132 :

«بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. وَ النَّجْمِ إِذا هَوى. ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى. وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلا وَحْىٌ يُوحى» .

نجم / 18 : غدير در قرآن: ج 3 ص 435 - 441 :

«لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى» .

الرحمن / 31 - 35 : غدير در قرآن: ج 2 ص 390، 391 و ج 3 ص 110 :

«سَنَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَ الثَّقَلانِ. فَبِأَىِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ. يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الاْءِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلا بِسُلْطانٍ. فَبِأَىِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ. يُرْسَلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ» .

مجادله / 7 : غدير در قرآن: ج 1 ص 250 - 253 و ج 3 ص 27، 83 ، 274 :

«أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّه َ يَعْلَمُ ما فِى السَّماواتِ وَ ما فِى الْأَرْضِ ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلا هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنى مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ إِلا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّ اللّه َ بِكُلِّ شَىْ ءٍ عَلِيمٌ» .

مجادله / 10 : غدير در قرآن: ج 1 ص 250، ج 3 ص 27 :

«إِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّيْطانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَيْسَ بِضارِّهِمْ شَيْئا إِلا بِإِذْنِ اللّه ِ وَ عَلَى اللّه ِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ» .

ص: 52

مجادله / 15 - 20 : غدير در قرآن: ج 3 ص 414 :

«أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّه ُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ يَحْلِفُونَ عَلَى الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ. أَعَدَّ اللّه ُ لَهُمْ عَذابا شَدِيدا إِنَّهُمْ ساءَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ. اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللّه ِ فَلَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ. لَنْ تُغْنِىَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللّه ِ شَيْئا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ. يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللّه ُ جَمِيعا فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَما يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلى شَىْ ءٍ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْكاذِبُونَ. اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللّه ِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ» .

مجادله / 22 : غدير در قرآن: ج 2 ص 60 و ج 3 ص 111، 112، 139، 275، 288 :

«لا تَجِدُ قَوْما يُؤْمِنُونَ بِاللّه ِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّه َ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ فِى قُلُوبِهِمُ الاْءِيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها رَضِىَ اللّه ُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللّه ِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللّه ِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» .

حشر / 18 : غدير در قرآن: ج 2 ص 367 - 369 و ج 3 ص 43، 102 :

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه َ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّه َ إِنَّ اللّه َ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ» .

منافقون / 6 : غدير در قرآن: ج 2 ص 339، 342 و ج 3 ص 101، 276 :

«سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اللّه ُ لَهُمْ إِنَّ اللّه َ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ» .

تغابن / 8 : غدير در قرآن: ج 2 ص 69 ، 197، 201 و ج 3 ص 48، 108، 260 :

«فَآمِنُوا بِاللّه ِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِى أَنْزَلْنا وَ اللّه ُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ» .

ص: 53

طلاق / 8 : غدير در قرآن: ج 3 ص 43، 101 :

«وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّها وَ رُسُلِهِ فَحاسَبْناها حِسابا شَدِيدا وَ عَذَّبْناها عَذابا نُكْرا» .

تحريم / 3 - 7 : غدير در قرآن: ج 1 ص 428، 432، 437 و ج 3 ص 276، 310، 343، 345 :

«وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِىُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللّه ُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِىَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ. إِنْ تَتُوبا إِلَى اللّه ِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللّه َ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهِيرٌ. عَسى رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْواجا خَيْرا مِنْكُنَّ مُسْلِماتٍ مُؤْمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ سائِحاتٍ ثَيِّباتٍ وَ أَبْكارا. يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ نارا وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا يَعْصُونَ اللّه َ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ. يا أَيُّهَا الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ إِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» .

ملك / 6 ، 7 : غدير در قرآن: ج 2 ص 67 ، 400، 402 و ج 3 ص 54 ، 112 :

«وَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذابُ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ. إِذا أُلْقُوا فِيها سَمِعُوا لَها شَهِيقا وَ هِىَ تَفُورُ» .

ملك / 8 - 11 : غدير در قرآن: ج 2 ص 66 و ج 3 ص 54 ، 107، 113، 140 :

«تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ كُلَّما أُلْقِىَ فِيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ. قالُوا بَلى قَدْ جاءَنا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنا وَ قُلْنا ما نَزَّلَ اللّه ُ مِنْ شَىْ ءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلا فِى ضَلالٍ كَبِيرٍ. وَ قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِى أَصْحابِ السَّعِيرِ. فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقا لِأَصْحابِ السَّعِيرِ» .

ملك / 12 : غدير در قرآن: ج 2 ص 348 - 351 و ج 3 ص 54 ، 113 :

«إِنَّ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ كَبِيرٌ» .

ص: 54

قلم / 1 - 8 : غدير در قرآن: ج 1 ص 207 و ج 3 ص 62 :

«بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ. ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ. وَ إِنَّ لَكَ لَأَجْرا غَيْرَ مَمْنُونٍ. وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ. فَسَتُبْصِرُ وَ يُبْصِرُونَ. بِأَيِّكُمُ الْمَفْتُونُ. إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ. فَلا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ» .

قلم / 51 ، 52 : غدير در قرآن: ج 1 ص 307 - 312 و ج 3 ص 65 :

«وَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ. وَ ما هُوَ إِلا ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ» .

حاقه / 43 - 52 : غدير در قرآن: ج 1 ص 327 - 341 و ج 3 ص 70، 195 :

«تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ. وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ. لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ. ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ. فَما مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِينَ. وَ إِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ. وَ إِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْكُمْ مُكَذِّبِينَ. وَ إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكافِرِينَ. وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ. فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ» .

معارج / 1 - 3 : غدير در قرآن: ج 1 ص 6 ، 388، 395، 397، 402، 404، 405 و ج 2 ص 164 و ج 3 ص 75، 243، 244، 264، 284، 286، 309، 315، 316، 318، 447، 448، 491، 504 ، 505 ، 510 ، 511 ، 512 ، 514 ، 518 ، 520 ، 522 ، 523 ، 524 :

«سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ. لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ. مِنَ اللّه ِ ذِى الْمَعارِجِ» .

مدثر / 46 : غدير در قرآن: ج 3 ص 389، 396، 404 :

«وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ» .

قيامت / 16 : غدير در قرآن: ج 1 ص 378، 380، 384 و ج 3 ص 64 ، 277 :

«لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ» .

ص: 55

قيامت / 31 - 35 : غدير در قرآن: ج 3 ص 64 ، 277، 321 :

«فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّى. وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّى. ثُمَّ ذَهَبَ إِلى أَهْلِهِ يَتَمَطَّى. أَوْلى لَكَ فَأَوْلى ثُمَّ أَوْلى لَكَ فَأَوْلى» .

انسان / 1 - 31 : غدير در قرآن: ج 2 ص 41، 44 و ج 3 ص 47، 106، 134، 289، 348، 451، 457 :

«بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. هَلْ أَتى عَلَى الاْءِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئا مَذْكُورا. إِنَّا خَلَقْنَا الاْءِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْناهُ سَمِيعا بَصِيرا. إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِرا وَ إِمَّا كَفُورا. إِنَّا أَعْتَدْنا لِلْكافِرِينَ سَلاسِلَ وَ أَغْلالاً وَ سَعِيرا. إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُورا. عَيْنا يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللّه ِ يُفَجِّرُونَها تَفْجِيرا. يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخافُونَ يَوْما كانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيرا. وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِينا وَ يَتِيما وَ أَسِيرا. إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللّه ِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُورا. إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْما عَبُوسا قَمْطَرِيرا. فَوَقاهُمُ اللّه ُ شَرَّ ذلِكَ الْيَوْمِ وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُورا. وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِيرا. مُتَّكِئِينَ فِيها عَلَى الْأَرائِكِ لا يَرَوْنَ فِيها شَمْسا وَ لا زَمْهَرِيرا. وَ دانِيَةً عَلَيْهِمْ ظِلالُها وَ ذُلِّلَتْ قُطُوفُها تَذْلِيلاً. وَ يُطافُ عَلَيْهِمْ بِآنِيَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَ أَكْوابٍ كانَتْ قَوارِيرَا. قَوارِيرَا مِنْ فِضَّةٍ قَدَّرُوها تَقْدِيرا. وَ يُسْقَوْنَ فِيها كَأْسا كانَ مِزاجُها زَنْجَبِيلاً. عَيْنا فِيها تُسَمَّى سَلْسَبِيلاً. وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ إِذا رَأَيْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤا مَنْثُورا. وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيما وَ مُلْكا كَبِيرا. عالِيَهُمْ ثِيابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَ إِسْتَبْرَقٌ وَ حُلُّوا أَساوِرَ مِنْ فِضَّةٍ وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَرابا طَهُورا. إِنَّ هذا كانَ لَكُمْ جَزاءً وَ كانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُورا. إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ تَنْزِيلاً. فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَ لا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِما أَوْ كَفُورا. وَ اذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً. وَ مِنَ اللَّيْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَ سَبِّحْهُ لَيْلاً طَوِيلاً. إِنَّ هؤُلاءِ يُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ وَ يَذَرُونَ وَراءَهُمْ يَوْما ثَقِيلاً. نَحْنُ خَلَقْناهُمْ وَ شَدَدْنا أَسْرَهُمْ وَ إِذا شِئْنا بَدَّلْنا أَمْثالَهُمْ تَبْدِيلاً. إِنَّ هذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى رَبِّهِ سَبِيلاً. وَ ما

ص: 56

تَشاؤُنَ إِلا أَنْ يَشاءَ اللّه ُ إِنَّ اللّه َ كانَ عَلِيما حَكِيما. يُدْخِلُ مَنْ يَشاءُ فِى رَحْمَتِهِ وَ الظَّالِمِينَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذابا أَلِيما» .

مرسلات / 16 - 19 : غدير در قرآن: ج 2 ص 73 و ج 3 ص 51 ، 110، 111 :

«أَ لَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلِينَ. ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الاْخِرِينَ. كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ. وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ» .

نبأ / 1 - 3 : غدير در قرآن: ج 1 ص 165 و ج 3 ص 325، 327، 435، 436، 437، 442، 443، 444 :

«عَمَّ يَتَساءَلُونَ. عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ. الَّذِى هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ» .

انشقاق / 10 - 12 : غدير در قرآن: ج 2 ص 388 و ج 3 ص 54 ، 112 :

«وَ أَمَّا مَنْ أُوتِىَ كِتابَهُ وَراءَ ظَهْرِهِ. فَسَوْفَ يَدْعُوا ثُبُورا. وَ يَصْلى سَعِيرا» .

مطففين / 10، 11 : غدير در قرآن: ج 3 ص 415 - 424 :

«وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ. الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ» .

مطففين / 34 : غدير در قرآن: ج 1 ص 297، 472 و ج 3 ص 335، 336 :

«فَالْيَوْمَ الَّذِينَ آمَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ يَضْحَكُونَ» .

فجر / 13، 14 : غدير در قرآن: ج 2 ص 280، 282، 405، 408 و ج 3 ص 50 ، 80 ، 109 :

«فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذابٍ. إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ» .

انشراح / 7، 8 : غدير در قرآن: ج 1 ص 41 - 48 و ج 3 ص 16، 300، 333، 334 :

«فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ. وَ إِلى رَبِّكَ فَارْغَبْ» .

تكاثر / 8 : غدير در قرآن: ج 1 ص 177 و ج 3 ص 270، 434 - 437، 444، 445 :

«ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» .

ص: 57

عصر / 1 - 3 : غدير در قرآن: ج 2 ص 39 و ج 3 ص 48، 107، 117، 217 :

«بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. وَ الْعَصْرِ. إِنَّ الاْءِنْسانَ لَفِى خُسْرٍ. إِلا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» .

نصر / 1 - 3 : غدير در قرآن: ج 1 ص 57 و ج 3 ص 19 :

«بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. إِذا جاءَ نَصْرُ اللّه ِ وَ الْفَتْحُ. وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِى دِينِ اللّه ِ أَفْواجا. فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوَّابا» .

ناس / 4 - 6 : غدير در قرآن: ج 2 ص 429 و ج 3 ص 69 ، 277 :

«مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ؛ الَّذِى يُوَسْوِسُ فِى صُدُورِ النَّاسِ؛ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ» .

آمارى از دعاها و زيارت هاى قرآنى غدير

اشاره

آمارى از دعاها و زيارت هاى قرآنى غدير(1)

يكى از جلوه هاى قرآنى غدير كه مورد غفلت قرار گرفته، فرازهاى دعا و زياراتى است كه در آنها به تبيين و تفسير آيات مربوط به واقعه غدير پرداخته شده است. در بسيارى از دعاها و زيارات - به خصوص آنچه مربوط به شب و روز غدير است - ناگفته هايى از مسئله غدير به چشم مى خورد كه در هيچ روايت ديگرى يافت نمى شود. در مواردى شأن نزول آيات و در مواردى استشهاد به آيه هاى قرآن و در مواردى مصداق قرار دادن غدير براى آيه مزبور مطرح شده است.

جمع آورى و چينش اين ادعيه و زيارات به عنوان بخشى بسيار مهم از مباحث غديرى و مجموعه قرآنى غدير است، و ناگفته هايى از غدير از آن استفاده مى شود.

لازم به يادآورى است كه رمز اصلى در ارزش علمى اين بخش آن است كه ادعيه و زيارات از امام معصوم عليه السلام صادر شده، و آنچه ايشان در ارتباط با غدير فرموده باشند

ص: 58


1- . غدير در قرآن: ج 3 ص 355 - 446.

- اگر چه به صورت دعا و زيارت باشد - حجت و مورد استناد است. با در نظر گرفتن اين نكته است كه از ادعيه و زيارات مربوط به غدير سه جهت قابل استفاده است:

تفسير آيات قرآنى غدير

به دست آوردن شأن نزول آيات قرآنى غدير

تبيين پيام غدير در بُعد قرآنى آن

از سوى ديگر، از مجموع دعاها و زيارات مربوط به غدير جهت گيرى هاى جالبى درباره ارتباط قرآنى غدير به دست مى آيد. گاهى يك موضوع - مانند نعمت - از چند ديدگاه قرآنى مورد توجه واقع شده است. گاهى يك آيه - مانند آيه اكمال - از چند جهت مورد تبيين قرار گرفته است. گاهى يك فراز از زيارت بيانگر تفسير چند آيه است.

شكى نيست كه اكثر مطالب اين بخش استخراج شده از ادعيه و زيارات مربوط به ايام غدير است، به خصوص زيارت مفصل اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير كه شامل مطالب بسيار مهم و متعددى در اين زمينه است.

در نظر گرفتن اين نكته درباره زيارت غديريه ضرورى است كه اين زيارت را امام هادى عليه السلام در روز غدير شخصا در نجف در حرم اميرالمؤمنين عليه السلام خطاب به جد بزرگوارشان انشا فرموده است و آنچه از آيات غدير ضمن كلام خود آورده در چنين شرايط ممزوج با غدير صادر شده است.

كيفيت بيان آيات در فرازهاى ادعيه و زياراتِ غديرى دو گونه است: در برخى فرازها فقط يك آيه مورد استشهاد قرار گرفته و در برخى ديگر چند آيه به صورت تصريح يا اشاره ذكر شده است.

همچنين به خاطر آنكه در مواردى آيات به صراحت در متن دعا يا زيارت نيامده و به صورت اشاره و كنايه است، ذكر اصل آيه قبل از متن ضرورى مى نمايد تا خواننده متوجه مورد اشاره باشد. بر اين اساس ترتيب بيان مطالب در هر فراز چنين است:

ص: 59

اول: آيات مربوطه با ترجمه

دوم: متن دعا يا زيارت با ترجمه

سوم: تبيين ارتباط دعا يا زيارت با قرآن و ارتباط آن به غدير

چهارم: آوردن مؤيدات از روايات ديگر درباره مورد استشهاد

پنجم: نتيجه گيرى هاى خاص از هر فراز ادعيه و زيارات

با توجه به اينكه برخى از آيات و روايات مورد استشهاد در اين روايات در فصل هاى ديگرِ كتاب «غدير در قرآن» مفصلاً مورد بحث قرار گرفته، در پاورقى ها آدرس بحث مفصل در آن كتاب ارائه خواهد شد.

اين نكته نيز فراموش نشود كه آوردن مؤيدات از روايات ديگر بدان جهت است كه آنچه در متن زيارات آمده اكثرا به صورت اشاره است و براى تبيين آن آوردن احاديثى كه همان معنى در آنها به صراحت و با تفصيل بيشتر بيان شده ضرورى به نظر مى رسد، تا بحث ارتباط قرآنى غدير كامل شود.

با ذكر يك فراز زيارت غديريه كه اشاره كلى به قرآنى بودن غدير دارد، به استقبال مطالب اين بخش مى رويم. امام هادى عليه السلام در روز عيد غدير در برابر ضريح مطهر اميرالمؤمنين عليه السلام در نجف ايستاد و خطاب به جد بزرگوارش عرضه داشت:

اشْهَدُ انَّكَ يا اميرَالْمُؤْمِنينَ الْحَقُّ الَّذى نَطَقَ بِوِلايَتِكَ التَّنْزيلُ وَ اخَذَ لَكَ الْعَهْدَ عَلَى الامَّةِ بِذلِكَ الرَّسُولُ: يا اميرالمؤمنين، شهادت مى دهم كه تو آن حقى هستى كه قرآن به ولايت تو گوياست، و پيامبر صلى الله عليه و آله بر ولايت تو از امت خود پيمان گرفته است.(1)

مجموع قرآن و غدير بر اساس همين كلام بلند امام هادى عليه السلام است كه قرآن را بر ولايت على عليه السلام گويا مى داند، و كلمه «نَطَقَ» فراتر از نزول يك يا دو آيه است و بدان معناست كه قرآن به صور مختلف در صدد بيان جوانب مختلفى از ولايتِ اعلام شده در غدير است كه پيمان عظيمى در آن روز درباره اش از مردم گرفته شد.

ص: 60


1- . بحار الانوار: ج 97 ص 360 - 368.

اشاره به يك فراز جالب تاريخى در اين قسمت، توجه شما را به ارتباط ادعيه و زيارات عيد غدير با ابعاد قرآنى آن جلب خواهد كرد.

روزى يك نفر يهودى كه در مجلس عمر حاضر بود، گفت: اگر آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» (كه در روز غدير نازل شده) در امت ما نازل شده بود، روز نزول آن را عيد مى گرفتيم.(1)

بنا بر اين، آنچه از ادعيه و زيارات وارد شده براى عيد غدير كه به تبيين جهات قرآنى آن پرداخته، در راستاى جلوه گر ساختن اين عظمت است كه اهميت غدير تا آن بلنداست كه خداى جهان آن را در متن آخرين كتاب آسمانى خويش يعنى قرآن كريم جاى داده و به آن اشاره نموده، و در جاى جاى اين كتاب مقدس مكتب اسلام يادِ ولايت غدير را به ميان آورده است.

فهرست اين آيات - كه جمعا 55 آيه است - همراه با اشاره به مورد آن در ادعيه و زيارات به شكل آمارى از اين قرار است:

1 - دعاهاى قرآنى غدير

1. سوره رعد، آيه 7: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» ، در دعاى ندبه.

2. سوره فاطر، آيه 32 - 35: «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللّه ِ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ. جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤا وَ لِباسُهُمْ فِيها حَرِيرٌ. وَ قالُوا الْحَمْدُ للّه ِ الَّذِى أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا غفور شَكُورٌ. الَّذِى أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ» ، در دعاى نمازى كه از امام صادق عليه السلامدر اعمال روز غدير وارد شده است.

ص: 61


1- . الغدير: ج 1 ص 283. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 115، 303.

3. سوره آل عمران، آيه 193: «رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادِى لِلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ» ، در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مى خوانيم آمده است.

4. سوره آل عمران، آيه 53 : «رَبَّنا آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ» ، در يكى ديگر از فرازهايى كه بعد از نماز روز عيد غدير خوانده مى شود.

5 . سوره قصص، آيه 41، 42: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ. وَ أَتْبَعْناهُمْ فِى هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِينَ» ، در يكى از فرازهاى دعاى بعد از نماز عيد غدير آمده است.

6 . سوره يونس، آيه 2: «وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ» ، در فراز ديگرى از دعا بعد از نماز عيد غدير كه امام صادق عليه السلام تعليم دادند.

7. سوره آل عمران، آيه 147، 148: «وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ إِلاَّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فِى أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ. فَآتاهُمُ اللّه ُ ثَوابَ الدُّنْيا وَ حُسْنَ ثَوابِ الاْخِرَةِ وَ اللّه ُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» ، در فرازى ديگر از دعا بعد از نماز عيد غدير آمده است.

8 . سوره آل عمران، آيه 8 : «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ» ، در فرازى ديگر از دعاى بعد از نماز عيد غدير آمده است.

9. سوره كهف، آيه 10: «رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَدا» ، در قسمت ديگرى از دعاى نماز در روز عيد غدير آمده است.

10. سوره آل عمران، آيه 194: «رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ» ، در قسمتى از دعاى بعد از نماز عيد غدير آمده است.

ص: 62

11. سوره مائده، آيه 3: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» ، در ذكر روز غدير به روايت پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است.

12. سوره نساء، آيه 59 : «أَطِيعُوا اللّه َ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.

13. سوره توبه، آيه 119: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه َ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.

14. سوره اسراء، آيه 71: «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.

15. سوره فرقان، آيه 74: «وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماما» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.

16. سوره انعام، آيه 98: «وَ هُوَ الَّذِى أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الاْياتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.

17. سوره مائده، آيه 7: «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه ِ عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اتَّقُوا اللّه َ إِنَّ اللّه َ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.

18. سوره مائده، آيه 7، 8 : «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه ِ عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اتَّقُوا اللّه َ إِنَّ اللّه َ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ. يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ للّه ِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى وَ اتَّقُوا اللّه َ إِنَّ اللّه َ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ» ، در ذكر ملاقات دو مؤمن در غدير آمده است.

19. سوره مدّثر، آيه 46: «وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ» ، در ذكر ملاقات دو مؤمن در غدير آمده است.

ص: 63

20. سوره مائده: آيه 3: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» ، در دعاى بعد از نماز عيد غدير آمده است.

21. سوره مدثر، آيه 46: «وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ» ، در دعاى بعد از نماز عيد غدير آمده است.

22. سوره مائده، آيه 3: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.

23. سوره رعد، آيه 7: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.

24. سوره مدثر، آيه 46: «وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.

25. سوره مجادله، آيه 14 - 19: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّه ُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ يَحْلِفُونَ عَلَى اللّه الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ. أعَدَّ اللّه ُ لَهُم عَذابا شَديدا إنَّهُم ساءَ ما كانوا يَعمَلونَ. إتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللّه ِ فَلَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ. لَنْ تُغْنِىَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللّه ِ شَيْئا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ. يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللّه ُ جَمِيعا فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَما يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلى شَىْ ءٍ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْكاذِبُونَ. اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللّه ِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ» ، در فرازى از دعاى بعد از نماز روز غدير آمده است.

26. سوره مائده، آيه 3: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» ، در فرازى از دعاى بعد از نماز روز غدير آمده است.

27. سوره رعد، آيه 7: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» ، در فرازى از دعاى بعد از نماز روز غدير آمده است.

ص: 64

28. سوره نساء: آيه 117 - 120: «إِنْ يَدْعُونَ إِلاّ شَيْطانا مَرِيدا. لَعَنَهُ اللّه ُ وَ قالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِكَ نَصِيبا مَفْرُوضا. وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَ لاَمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذانَ الأنعامِ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّه ِ وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللّه ِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرانا مُبِينا. يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاّ غُرُورا» ، در فرازى از دعاى بعد از نماز روز غدير آمده است.

29. سوره مطففين، آيه 10، 11: «وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ. الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ» ، در فرازى از دعاى بعد از نماز روز غدير آمده است.

30. سوره آل عمران، آيه 193، 194: «رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادِى لِلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ. رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.

31. سوره مائده، آيه 67 : «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.

32. سوره زخرف، آيه 56 : «إِنْ هُوَ إِلاَّ عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَيْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلًا لِبَنِى إِسْرائِيلَ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.

33. سوره توبه، آيه 16: «وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّه ِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.

34. سوره يوسف، آيه 108: «قُلْ هذِهِ سَبِيلِى أَدْعُوا إِلَى اللّه ِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِى وَ سُبْحانَ اللّه ِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.

ص: 65

35. سوره طه، آيه 135: «فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِىِّ وَ مَنِ اهْتَدى» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.

36. سوره اعراف، آيه 172: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليه السلام آمده است.

37. سوره تكاثر، آيه 8 : «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليه السلام آمده است.

38. سوره مائده، آيه 3: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليه السلام آمده است.

39. سوره صافات، آيه 24: «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليه السلام آمده است.

40. سوره زخرف، آيه 4: «وَ إِنَّهُ فِى أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِىٌّ حَكِيمٌ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليه السلام آمده است.

41. سوره رعد، آيه 7: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليه السلام آمده است.

42. سوره نجم، آيه 18: «لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليه السلام آمده است.

43. سوره نبأ: آيه 1 - 3: «عَمَّ يَتَساءَلُونَ. عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ. الَّذِى هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليه السلام آمده است.

44. سوره ص، آيه 67 : «قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليه السلام آمده است.

ص: 66

2 - زيارت هاى قرآنى غدير

1. سوره مائده، آيه 3: در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير.

2. سوره احزاب، آيه 6 : در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير آمده است.

3. سوره مائده، آيه 67 : در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير آمده است.

4. سوره شعراء، آيه 227: در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير آمده است.

5 . سوره انفال، آيه 32: در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير آمده است.

6 . سوره مائده، آيه 3: در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير آمده است.

7. سوره آل عمران، آيه 8 : در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير آمده است.

8 . سوره مائده، آيه 67 : در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در غدير از امام هادى عليه السلام چنين آمده است.

9. سوره احزاب، آيه 6 : در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در غدير از امام هادى عليه السلام چنين آمده است.

10. سوره هود، آيه 63 : در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در غدير از امام هادى عليه السلام چنين آمده است.

11. سوره هود، آيه 40: در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در غدير از امام هادى عليه السلام چنين آمده است.

ص: 67

براى توضيح بيشتر و بيان دعاها و زيارت هاى غدير همراه با آيات آن، مراجعه شود به فصل پنجم «مسائل عملى غدير» .

قرآن و فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبه غدير

قرآن و فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبه غدير(1)

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در خطبه بلند غدير اشاره داشتند كه فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام را خداوند متعال در قرآن كريم نازل كرده است. در همين باره در يكى از فرازهاى خطبه غدير چنين آمده است:

مَعاشِرَ الناس ! إنَّ فَضائِلَ عَلىِّ بنِ أبى طالبٍ عليه السلام عِندَ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَد أنزَلَها فِى القُرآنِ أكثَرَ مِن أُحصيها فى مَقامٍ واحِدٍ. فَمَن أنبَأكُم بِها وَ عَرَّفَها فَصَدِّقوهُ:

اى مردم ! همانا فضائل و مناقب على بن ابى طالب عليه السلام كه خداوند متعال در قرآن به آنها اشاره فرموده بيش از آن است كه من بتوانم در يك مجلس براى شما بيان كنم. پس هر كس شما را از آن فضائل آگاه سازد و آنان را بشناسد تصديقش كنيد.

در اين فراز، رسول مكرم اسلام صلى الله عليه و آله به فضائل اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام كه در قرآن بيان شده اشاره مى فرمايد. چون فرصت براى بيان و تفصيل آن آيات نبوده، فرمود در يك مجلس نمى توان به تمام آن آيات اشاره كرد.

در اينجا تنها به نزول پنجاه آيه از قرآن در حق اميرالمؤمنين عليه السلام اشاره مى كنيم. هر چند از يادآورى رواياتى كه عامه و خاصه در ذيل اين آيات نقل كرده اند خوددارى مى نماييم، چون ذكر تك تك آنان به تطويل مى انجامد.

لازم به ذكر است كه در ذيل هر آيه، به مآخذى اشاره مى كنيم كه شأن نزول آن آيه در آن آمده باشد:

ص: 68


1- . اسرار غدير: ص 219. شرح و تفسير خطبه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در غدير خم نقوى - جعفرى : ص 472، 476.

1. «أطيعوا اللّه َ وَ أطيعوا الرَسولَ وَ أولِى الأمرِ مِنكُم» .(1)

2. «إنّا عَرَضنَا الأمانَةَ عَلَى السَماواتِ وَ الأرَضِ» .(2)

3. «فَإذا فَرَغتَ فَانصَب . وَ إلى رَبِّكَ فَارغَب» .(3)

4. «إنَّ اللّه َ يَأمُرُكُم أن تُؤَدّوا الأماناتِ إلى أهلِها وَ إذا حَكَمتُم بَينَ الناسِ أن تَحكُموا بِالعَدل» .(4)

5 . «وَ الَذينَ آمَنوا وَ اتَبَعَتهُم ذُرّيَّتَهُم بِإيمانٍ ألحَقنا بِهِم ذُرّيَّتَهُم وَ ما ألَتناهُم عَمَلَهُم مِن شَى ءٍ» .(5)

6 . «أ لَم تَرَ إلَى الَذينَ بَدَّلوا نِعمَةَ اللّه ِ كُفرا وَ أحَلّوا قَومَهُم دارَ البَوارِ» .(6)

7. «إنَّ فى ذلِكَ لآياتٍ لِلمُتَوَسِّمينَ وَ إنَّها لَبِسَبيلٍ مُقيمٍ» .(7)

8 . «وَ قُلِ اعمَلوا فَسَيَرَى اللّه ُ عَمَلَكُم وَ رَسولُهُ وَ المُؤمِنونَ» .(8)

9. «وَ ألَّو استَقاموا عَلَى الطَريقَةِ لأسقَيناهُم ماءا غَدَقا» .(9)

10. «وَ ما يَعلَمُ تَأويلَهُ إلاَّ اللّه ُ وَ الراسِخونَ فِى العِلمِ» .(10)

11. «يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا اتَقوا وَ كونوا مَعَ الصادِقينَ» .(11)

12. «عَمَّ يَتَساءَلونَ . عَنِ النَبَأِ العَظيمِ» .(12)

ص: 69


1- . نساء / 59 . الكافى: ج 1 ص 862 .
2- . احزاب / 72. اثبات الهداة: ج 3 ص 293.
3- . شرح / 7، 8 . الكافى: ج 1 ص 293.
4- . نساء / 58 . الكافى: ج 1 ص 58 .
5- . طور / 21. الكافى: ج 1 ص 275.
6- . ابراهيم عليه السلام / 28. الكافى: ج 1 ص 217.
7- . حجر / 75، 76. الكافى: ج 1 217.
8- . توبه / 105. الكافى: ج 1 ص 219.
9- . جنّ / 16. الكافى: ج 1 ص 22.
10- . آل عمران / 7. الكافى: ج 1 ص 213.
11- . توبه / 12. كشف الغمة: ج 1 ص 429.
12- . نبأ / 1، 2. الكافى: ج 1 ص 216.

13. «وَ ما تُغنِى الآياتُ وَ النُذُرُ عَنِ َقومٍ لا يُؤمِنونَ» .(1)

14. «أم يَحسُدونَ الناسَ عَلى ما آتاهُمُ اللّه ُ مِن فَضلِهِ» .(2)

15. «وَ اتَبَعوا النورَ الَذى أُنزِلَ مَعَهُ أولئِكَ هُمُ المُفلِحونَ» .(3)

16. «إنَّما أنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَومٍ هادٍ» .(4)

17. «أ فَمَن كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِن رَبِّهِ وَ يَتلوهُ شاهِدٌ مِنهُ» .(5)

18. «إنَّ الَذينَ آمَنوا وَ عَمِلوا الصالِحاتِ أولئِكَ هُم خَيرُ البَريَّةِ» .(6)

19. «وَ اعتَصِموا بِحَبلِ اللّه ِ جَميعا وَ لا تَفَرَّقوا» .(7)

20. «فَمَن يَكفُر بِالطاغوتِ وَ يُؤمِن بِاللّه ِ فَقَدِ استَمسَكَ بِالعُروَةِ الوُثقى» .(8)

21. «نَزَلَ بِهِ الروحُ الأمينُ . عَلى قَلبِكَ لِتَكونَ مِنَ المُنذِرينَ» .(9)

22. «بَل تُؤثِرونَ الحَيوةَ الدُنيا . وَ الآخِرةُ خَيرٌ وَ أبقى . إن هذا لَفِى الصُحُفِ الأولى . صُحُفِ إبراهيمَ وَ موسى» .(10)

23. «قُل إنَّما أعِظُكُم بِواحِدَةٍ» .(11)

24. «فَاستَمسِك بِالَذى أوحِىَ إلَيكَ إنَّكَ عَلى صِراطٍ مُستَقيمٍ» .(12)

ص: 70


1- . يونس عليه السلام / 101. الكافى: ج 1 ص 207.
2- . نساء / 53 . تفسير على بن ابراهيم: ج 1 ص 140.
3- . اعراف / 157. الكافى: ج 1 ص 194.
4- . رعد / 7. الكافى: ج 1 ص 192.
5- . هود عليه السلام / 21. الكافى: ج 1 ص 190.
6- . بيّنة / 7. الدرّ المنثور: ج 6 ص 379.
7- . آل عمران / 3.1. غاية المرام: ص 243 ب 36 مقصد اول ح 4.
8- . بقره / 256. نورالثقلين: ج 1 ص 263.
9- . شعراء / 193، 194. تفسير القمى: ج 2 ص 124.
10- . اعلى / 16 - 19. تفسير البرهان: ج 4 ص 451.
11- . سبأ / 46. تفسير القمى: ج 2 ص 204.
12- . زخرف / 43. تفسير البرهان: ج 4 ص 145.

25. «وَ بَشِّرِ الَذينَ آمَنوا أنَّ لَهُم قَدَمَ صِدقٍ عِندَ رَبِّهِم» .(1)

26. «هُنالِكَ الوَلايَةُ للّه ِ الحَقُّ هُوَ خَيرٌ ثَوابا وَ خَيرٌ عُقبا» .(2)

27. «هذانِ خَصمانِ اختَصَموا فى رَبِّهِم فَالَذينَ كَفَروا قُطِّعَت لَهُم ثيابٌ مِن نارٍ» .(3)

28. «يَعرِفونَ نِعمَةَ اللّه ِ ثُمَّ يُنكِرونَها» .(4)

29. «بَلى مَن كَسَبَ سَيِّئَةً وَ أحاطَت بِهِ خَطيئَتِهِ فَأولئِكَ أصحابُ النارُ هُم فيها خالِدونَ» .(5)

30. «وَ أفوا بِعَهدى أوفِ بِعَهدِكُم» .(6)

31. «إنَّ الَذينَ آمَنوا وَ عَمِلوا الصالِحاتِ سَيَجعَلُ لَهُمُ الرَحمنُ وُدّا» .(7)

32. «يُريدونَ لِيُطفِؤوا نورَ اللّه ِ بِأفواهِهِم وَ اللّه ُ مُتِمُّ نورِهِ وَ لَو كَرِهَ الكافِرونَ» .(8)

33. «وَ مَن أعرَضَ عَن ذِكرى فَإنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنكا وَ نَحشُرُهُ يَومَ القيامَةِ أعمى» .(9)

34. «وَ مَن يَرِد فيهِ بِإلحادٍ بِظُلمٍ نُذِقهُ مِن عَذابٍ أليمٍ» .(10)

35. «وَ قِفوهُم إنَّهُم مَسؤولونَ» .(11)

36. «إنَّ المُتَّقينَ فى جَنّاتٍ وَ نَهَرٍ . فى مَقعَدِ صِدقٍ عِندَ مَليكٍ مُقتَدِرٍ» .(12)

ص: 71


1- . يونس عليه السلام / 2. تفسير البرهان: ج 2 177.
2- . كهف / 44. تفسير البرهان: ج 2 ص 469.
3- . حج / 19. تفسيرالبرهان: ج 3 ص 80 .
4- . نحل / 83 . تفسير البرهان: ج 2 ص 378.
5- . بقره / 81 . تفسير البرهان: ج 1 ص 12.
6- . بقره / 40. تفسير البرهان: ج 1 ص 90.
7- . مريم / 96. تفسير البرهان: ج 2 ص 302.
8- . صفّ / 8 . تفسير البرهان: ج 4 ص 329.
9- . طه / 124. تفسير البرهان: ج 3 ص 45.
10- . حج / 25. تفسير البرهان: ج 3 ص 84 .
11- . صافات / 24. كشف الغمة: ج 1 421.
12- . قمر / 54 ، 55 . كشف الغمة: ج 1 ص 422.

37. «وَ السابِقونَ السابِقونَ . أولئِكَ المُقَرَّبونَ . فى جَنّاتٍ النَعيمِ» .(1)

38. «مِنَ المُؤمِنينَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدوا اللّه َ عَلَيهِ فَمِنهُم مَن قَضى نَحبَهُ وَ مِنهُم مَن يَنتَظِر وَ ما بَدَّلوا تَبديلاً» .(2)

39. «وَ اركَعوا مَعَ الراكِعينَ» .(3)

40. «إنَّما أنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَومٍ هادٍ» .(4)

41. «فى بُيوتٍ أذِنَ اللّه ُ أن تُرفَعَ وَ يُذكَرَ فيهَا اسمُهُ» .(5)

42. «وَ اجعَل لى لِسانَ صِدقٍ فِى الآخَرينَ» .(6)

43. «مَن جاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ عَشرَ أمثالُها» .(7)

44. «إستَجيبوا للّه ِ وَ لِلرَسولِ إذا دَعاكُم لِما يُحييكُم» .(8)

45. «فَالَذينَ هاجَروا وَ أُخرِجوا مِن ديارِهِم وَ أوذوا فى سَبيلى وَ قاتَلوا وَ قُتِلوا لأُكَفِرَنَّ عَنهُم سَيِّئاتِهِم وَ لأُدخِلَنَّهُم جَنّاتٍ تَجرى مِن تَحتِهَا الأنهارُ ثَوابا مِن عِندِ اللّه ِ وَ اللّه ُ عِندَهُ حُسنُ الثَوابِ» .(9)

46. «وَ قُلِ الحَقُّ مِن رَبِّكُم فَمَن شاءَ فَليُؤمِن وَ مَن شاء فَليَكفُر إنّا أعتَدنا لِلظالِمينَ نارا أحاطَ بِهِم سُرادِقُها» .(10)

ص: 72


1- . واقعه / 10 - 12. كشف الغمة: ج 1 422.
2- . احزاب / 23. كشف الغمة: ج 1 ص 425.
3- . بقره / 43. كشف الغمة: ج 1 ص 427.
4- . رعد / 7. كشف الغمة: ج 1 ص 429.
5- . نور / 36، 37. كشف الغمة: ج 1 ص 438.
6- . شعراء / 84 . كشف الغمة: ج 3 ص 438.
7- . انعام / 160. كشف الغمة: ج 1 ص 440.
8- . انفال / 24. كشف الغمة: ج 1 ص 440.
9- . آل عمران / 195. تفسير نور الثقلين: ج 1 ص 425.
10- . كهف / 29. تفسير القمى: ج 2 ص 35.

47. «وَ الَذينَ هُم عَن آياتِنا غافِلونَ» .(1)

48. «وَ أوفوا بِعَهدِ اللّه ِ إذا عاهَدتُم وَ لا تَنقُضوا الإيمانَ بَعدَ تَوكيدِها وَ قَد جَعَلتُم اللّه َ عَلَيكُم كَفيلاً» .(2)

49. «كَفى بِاللّه ِ شَهيدا بَينى وَ بَينِكُم وَ مَن عِندَهُ عِلمُ الكِتابِ» .(3)

50 . «سَلامٌ عَلى آلِ ياسينَ» .(4)

تفسير صريح هجده آيه در خطبه غدير

تفسير صريح هجده آيه در خطبه غدير(5)

در غدير 18 آيه قرآن به صراحت تفسير شده است؛ به اين معنى كه پيامبر صلى الله عليه و آله متن آيه را جداگانه در خطبه بيان فرموده و قبل يا بعد از آن به تفسيرش پرداخته است. اين موارد در مقابل آياتى است كه به صورت تضمين در كلام و اقتباس در خطابه حضرت آمده است.

آيات مزبور را به ترتيب اهميت جايگاه اعتقادى آن در پيام غدير ذكر مى كنيم، و البته هر كدام به طور مفصل در محل خود در اين دائرة المعارف آمده است:

1. سوره زخرف: آيه 28: «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِى عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ» .

2. سوره يس: آيه 12: «إِنَّا نَحْنُ نُحْىِ الْمَوْتى وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَىْ ءٍ أَحْصَيْناهُ فِى إِمامٍ مُبِينٍ» .

3. سوره مائده: آيه 55 : «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ» .

ص: 73


1- . يونس عليه السلام / 7. تفسير القمى: ج 1 ص 309.
2- . نحل / 91. تفسير القمى: ج 2 ص 389.
3- . رعد / 43. كشف الغمة: ج 1 ص 429.
4- . صافات / 130. كشف الغمة: ج 1 ص 430.
5- . غدير در قرآن: ج 2 ص 47 - 85 .

4. سوره زمر: آيه 56 : «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِى جَنْبِ اللّه وَ إِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ» .

5 . سوره غافر: آيه 40: «مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلا يُجْزى إِلاّ مِثْلَها وَ مَنْ عَمِلَ صالِحا مِنْ ذَكَرٍ و أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيها بِغَيْرِ حِسابٍ» .

6 . سوره انعام: آيه 82 : «الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ» .

7. سوره مجادله: آيه 22: «لا تَجِدُ قَوْما يُؤْمِنُونَ بِاللّه وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّه وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ فِى قُلُوبِهِمُ الاْءِيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها رَضِىَ اللّه عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللّه، أَلا إِنَّ حِزْبَ اللّه هُمُ الْمُفْلِحُونَ» .

8 . سوره اعراف: آيه 38: «قالَ ادْخُلُوا فِى أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الاْءِنْسِ فِى النَّارِ كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها حَتَّى إِذَا ادَّارَكُوا فِيها جَمِيعا قالَتْ أُخْراهُمْ لِأُولاهُمْ رَبَّنا هؤُلاءِ أَضَلُّونا فَآتِهِمْ عَذابا ضِعْفا مِنَ النَّارِ، قالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَ لكِنْ لا تَعْلَمُونَ» .

9 - 12. سوره ملك: آيه 8 - 11: «تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ كُلَّما أُلْقِىَ فِيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ. قالُوا بَلى قَدْ جاءَنا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنا وَ قُلْنا ما نَزَّلَ اللّه مِنْ شَىْ ءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّ فِى ضَلالٍ كَبِيرٍ. وَ قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِى أَصْحابِ السَّعِيرِ. فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقا لِأَصْحابِ السَّعِيرِ» .

13. سوره نساء: آيه 47: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقا لِما مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوها فَنَرُدَّها عَلى أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ» .

ص: 74

14 - 17. سوره مرسلات: آيه 16 - 19: «أَ لَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلِينَ. ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الاْخِرِينَ. كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ. وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ» .

18. سوره توبه: آيه 61 : «وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّه وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللّه لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ» .

آيات مربوط به دستورات الهى درباره ولايت

آيات مربوط به دستورات الهى درباره ولايت(1)

غدير همان اندازه كه يك اعتقاد بود يك دستور نيز بود. دستورى به گستردگى جوانب مختلف آن، كه مجموعه اى از ايمان و اطاعت و پيمان در يك سو و حمد و سپاس و تشكر از اين نعمت در سوى ديگرِ آن به چشم مى خورد. اين فرامين خاص كه در غدير به مردم داده شد وظايف آنان را در آن مقطع خاص به عنوان مقدمه اى براى آينده ها تعيين كرد.

بسيار جالب است كه آيات قرآن پشتيبانِ اين اوامر غديرى است كه مستقيما در كلام پيامبر صلى الله عليه و آله بدانها استشهاد شده است. آياتى كه به اين عنوان در غدير به صورت تركيب و تضمين در كلام حضرت ديده مى شود 10 آيه به اين تفاصيل است كه در اينجا ذكر مى كنيم، و البته هر كدام به طور مفصل در محل خود در اين دائرة المعارف آمده است:

1 - سوره تغابن، آيه 8 : «فَآمِنُوا بِاللّه وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِى أَنْزَلْنا وَ اللّه بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ» .

2 - سوره اعراف، آيه 157: «الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ النَّبِىَّ الْأُمِّىَّ الَّذِى يَجِدُونَهُ مَكْتُوبا عِنْدَهُمْ فِى التَّوْراةِ وَ الاْءِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ

ص: 75


1- . غدير در قرآن: ج 2 ص 197 - 233.

وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِى كانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِى أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» .

3 - سوره احزاب، آيه 71: «يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمالَكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ مَنْ يُطِعِ اللّه وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزا عَظِيما» .

4 - سوره فتح، آيه 10: «إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللّه، يَدُ اللّه فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ، وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللّه فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرا عَظِيما» .

5 - سوره زخرف، آيه 28: «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِى عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ» .

6 - سوره بقره: آيه 285: «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّه وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ» .

7 - سوره اعراف، آيه 43: «وَ نَزَعْنا ما فِى صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ وَ قالُوا الْحَمْدُ للّه الَّذِى هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِىَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللّه لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالْحَقِّ وَ نُودُوا أَنْ تِلْكُمُ الْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوها بِما كُنْتُمْ تعلمون» .

8 - سوره اسراء، آيه 15: «مَنِ اهْتَدى فَإِنَّما يَهْتَدِى لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً» .

9 - سوره ابراهيم عليه السلام، آيه 8 : «وَ قالَ مُوسى إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِى الْأَرْضِ جَمِيعا فَإِنَّ اللّه لَغَنِىٌّ حَمِيدٌ» .

10 - سوره آل عمران، آيه 144: «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه الشَّاكِرِينَ» .

ص: 76

آيات مربوط به دوستان اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبه غدير

آيات مربوط به دوستان اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبه غدير(1)

در خطابه غدير آياتى از قرآن به صورت اقتباس و تضمين، در شأن پذيرندگان ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام ديده مى شود. مقامات و شئونى كه درباره اولياى حضرت در اين فرازها مطرح شده، از پايه هاى اعتقادى آن يعنى داشتن قلبى مطمئن و بى شك و ترديد آغاز شده، و به توصيف ايمان حقيقى آنان يعنى «ايمان به غيب» رسيده، و آنگاه رستگارى آنان مورد امضاى خدا و رسول قرار گرفته و مغفرت و اجر بزرگ برايشان ضمانت شده است. آن پاداش بزرگ بهشت است و امان از آتش، و استقبال از محبين على عليه السلام با سلام بهشتى.

اينها سرفصل هاى اين موضوع بودند، و در اينجا فهرست اين آيات تضمين شده در كلام پيامبر صلى الله عليه و آله را - كه 6 مورد است - ذكر مى كنيم، و البته هر كدام به طور مفصل در محل خود در اين دائرة المعارف آمده است:

1 - سوره حجرات، آيه 15: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللّه وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِى سَبِيلِ اللّه أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ» .

2 - سوره ملك، آيه 12: «إِنَّ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ كَبِيرٌ» .

3 - سوره توبه، آيات 20، 21: «الَّذِينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِى سَبِيلِ اللّه بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللّه وَ أُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ. يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوانٍ وَ جَنَّاتٍ لَهُمْ فِيها نَعِيمٌ مُقِيمٌ» .

4 - سوره حجر، آيه 45، 46: «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِى جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ. ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ» .

5 - سوره زمر، آيه 73: «وَ سِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَرا حَتَّى إِذا جاؤُها وَ فُتِحَتْ أَبْوابُها قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ» .

ص: 77


1- . غدير در قرآن: ج 2 ص 345 - 366.

6 - سوره اعراف، آيه 137: «وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتِى بارَكْنا فِيها وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنى عَلى بَنِى إِسْرائِيلَ بِما صَبَرُوا وَ دَمَّرْنا ما كانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ ما كانُوا يَعْرِشُونَ» .

آيات مربوط به دشمنان غدير

آيات مربوط به دشمنان غدير(1)

با در نظر گرفتن كلام پيامبر و اميرالمؤمنين و ائمه عليهم السلام، معرفى دشمنان غدير در آينه قرآن را در قالب 31 آيه مى توان يافت:

بقره / 9، 12، 167، آل عمران / 115، 144، نساء / 137، مائده / 3، انعام / 112، انفال / 33، توبه / 16، 61 ، 74، حجر / 42، نحل / 92، اسراء / 71، 72، كهف /

6 ، حج / 25، فرقان / 23، نمل / 50 ، قصص / 41، عنكبوت / 1 - 4، سبأ / 20، صافات 71، محمد صلى الله عليه و آله / 22، 28، زخرف / 80 ، تحريم / 3.

و اما در مورد آيات مربوط به دشمنان در خطبه غدير:

على بن ابى طالب عليه السلام آن امامى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله او را سبب امتحان امت قرار داد و فرمود: لَوْ لا انْتَ يا عَلِىُّ لَمْ يُعْرَفِ الْمُؤْمِنُونَ بَعْدى: اى على، اگر تو نبودى مؤمنين بعد از من شناخته نمى شدند.

پيامبر صلى الله عليه و آله فصلى از مراسم غدير و خطابه آن را به دشمنان ائمه عليهم السلام اختصاص داده تا مردود شوندگان از امتحان علوى بدانند چه آينده اى در انتظار آنان است. اقتباس از چند آيه و تضمين آياتى ديگر براى اين منظور، روى هم 15 آيه را عنوان اين بخش قرار داده است.

در اين آيات از يك سو اوصاف و رفتار اعداء اهل بيت عليهم السلام در دنيا مطرح شده، كه ثابت قدم نبودن آنان در ايمان و گفتگوهاى نارواى آنان و متكبر بودن آنان ذكر شده است. از سوى ديگر جزاى اعتقاد و عملشان در دنيا و آخرت را بيان مى كند كه سقوط

ص: 78


1- . غدير در قرآن: ج 2 ص 366 - 431 و ج 3 ص 307 - 313.

ارزش اعمالشان، و استحقاق آتش ابدى بدون تخفيف و مهلت و بدون شفاعت، آن هم عذاب فوق العاده اى در پايين ترين درجه جهنم با شنيدن صداى جوشش جهنم و ديدن شعله هاى آتش نمونه هاى آن است.

اينها سرفصل هاى اين موضوع بودند كه با مطرح كردن آيات تضمين شده در كلام پيامبر صلى الله عليه و آله - كه 15 آيه است - در اينجا ذكر مى كنيم، و البته هر كدام به طور مفصل در محل خود در اين دائرة المعارف آمده است:

1 - سوره حشر، آيه 18: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّه إِنَّ اللّه خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ» .

2 - سوره نحل، آيه 94: «وَ لا تَتَّخِذُوا أَيْمانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها وَ تَذُوقُوا السُّوءَ بِما صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِيلِ اللّه وَ لَكُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ» .

3 - سوره انعام، آيه 112: «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الاْءِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِى بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورا وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما يَفْتَرُونَ» .

4 - سوره بقره، آيه 217: «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِيهِ قُلْ قِتالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللّه وَ كُفْرٌ بِهِ وَ إِخْراجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِنْدَ اللّه وَ الْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا يَزالُونَ يُقاتِلُونَكُمْ حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا وَ مَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَ هُوَ كافِرٌ فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ» .

5 - سوره آل عمران، آيه 86 - 88 : «كَيْفَ يَهْدِى اللّه قَوْما كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ اللّه لا يَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ. أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللّه وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ. خالِدِينَ فِيها لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ» .

ص: 79

6 - سوره انشقاق، آيه 10 - 12: «وَ أَمَّا مَنْ أُوتِىَ كِتابَهُ وَراءَ ظَهْرِهِ. فَسَوْفَ يَدْعُوا ثُبُورا. وَ يَصْلى سَعِيرا» .

7 - سوره الرحمن، آيه 31 و 35: «سَنَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَ الثَّقَلانِ... . يُرْسَلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ» .

8 - سوره ملك، آيه 6 و 7: «وَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذابُ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ. إِذا أُلْقُوا فِيها سَمِعُوا لَها شَهِيقا وَ هِىَ تَفُورُ» .

9 - سوره فرقان، آيه 12: «إِذا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَها تَغَيُّظا وَ زَفِيرا» .

10 - سوره بقره، آيه 140: «أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطَ كانُوا هُودا أَوْ نَصارى قُلْ أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللّه وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللّه وَ مَا اللّه بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ» .

11 - سوره لقمان، آيه 24: «نُمَتِّعُهُمْ قَلِيلاً ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلى عَذابٍ غَلِيظٍ» .

12 - سوره فجر، آيه 14: «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ» .

13 - سوره بقره، آيه 79: «فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللّه لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنا قَلِيلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ» .

14 - سوره نساء، آيه 108: «يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَ لا يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللّه وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ ما لا يَرْضى مِنَ الْقَوْلِ وَ كانَ اللّه بِما يَعْمَلُونَ مُحِيطا» .

15 - سوره ناس، آيه 4 و 5 : «مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ. الَّذِى يُوَسْوِسُ فِى صُدُورِ النَّاسِ» .

ص: 80

آيات مربوط به امتحان و مقابله با دشمنان غدير

آيات مربوط به امتحان و مقابله با دشمنان غدير(1)

بزرگ ترين امتحان بشريت در غدير مطرح شد. امتحانى همه جانبه كه اتمام حجت آن به نحو اكمل انجام گرفت و براى هيچ كس به هيچ دليل و بهانه اى راه گريز نماند.

در اين امتحان عظيم، هم جهاتى كه مى توانست سر منشأ آزمايش باشد متعدد بود، و هم عللى كه مى توانست انگيزه شيطانى براى سقوط در امتحان باشد در جلوه هاى مختلف به ميان آمد.

پيامبر صلى الله عليه و آله در خطابه بلند خود، اين شرايط امتحان را براى مردم تبيين فرمود تا با آمادگى كامل به استقبال آن بروند. جا داشت هنگام امتحان - كه آغازش رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله بود -

كسى سقوط نكند، و همه پيروزمندانه و سرفراز در پيشگاه خداوند و در برابر قضاوت آينده تاريخ از آن بيرون آيند، ولى امت اسلام شكستى تأسف انگيز در اين آزمايش الهى از خود به يادگار گذاشتند كه سرافكندگى آن پس از هزار و چهارصد سال هنوز رنگ نباخته است.

مسلمانان به گونه اى امتحان دادند كه جا دارد عنوان آن را به امتحانِ دشمنى با على عليه السلام تغيير دهيم و بگوييم: با بالاترين نمره اى از آن بيرون آمدند كه ما فوقش فرض نمى شود. به گونه اى امتحان دادند كه گويا اصلاً غدير اتفاق نيفتاده و كمتر از 80 روز از خطابه پيامبر صلى الله عليه و آله نگذشته است !

اين آينده تلخِ امتحان را حضرتش در غدير به اشارت و صراحت پيش بينى فرمود و مراحل چنين امتحان بزرگى را با استشهاد به آيات قرآن اينگونه ترسيم فرمود:

ابتدا يادآور شد كه خداوند بندگان را رها نمى كند، و نتيجه عمر هر كس را بدون امتحان نمى گويد. سپس تصريح فرمود كه امتحان بر سر ولايت على عليه السلام وعده الهى است، و اين امتحانى است كه قبل از روز قيامت در برابر آن قرار خواهند گرفت.

ص: 81


1- . غدير در قرآن: ج 2 ص 235 - 344.

سپس ضابطه اى روشن براى پيروزى در چنين امتحانى به مردم ارائه فرمود و آن اينكه مخالفت با دستورات انبياى الهى به هر گونه اى باشد مخالفت با خداوند و سقوط در امتحان است. آنگاه سقوط در چنين امتحانى را هلاكت و جهنم و كفر خواند.

سپس تأكيد كرد كه خداوند در امتحان ولايت از كسى نمى گذرد و با شكست خوردگان اين امتحان قاطعانه برخورد مى نمايد. در موردى فرصت طلبان را نشانه گرفت كه گويا منتظر تغيير شرايطى هستند تا بر ضد ولايت على عليه السلام اقدام كنند، غافل از اينكه همه اين تحولات بسترى براى امتحان است.

در فرازى ديگر يكى از عوامل سقوط در امتحان را منت گذاشتن بر خدا و رسول در قبول ولايت دانست كه اين غرور به دنبال خود شكستى عظيم دارد.

در قسمتى ديگر حسد نسبت به مقام شامخ ولايت را از عوامل سقوط در امتحان الهى اعلام كرد.

اينها سرفصل هاى اين موضوع بودند كه با مطرح كردن آيات تضمين شده در كلام پيامبر صلى الله عليه و آله - كه 11 آيه است - در اينجا ذكر مى كنيم، و البته هر كدام به طور مفصل در محل خود در اين دائرة المعارف آمده است:

1 - سوره آل عمران، آيه 179: «ما كانَ اللّه لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ ما كانَ اللّه لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَ لكِنَّ اللّه يَجْتَبِى مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ فَآمِنُوا بِاللّه وَ رُسُلِهِ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ» .

2 - سوره حج، آيه 45: «فَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها وَ هِىَ ظالِمَةٌ فَهِىَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِيدٍ» .

3 - سوره اسراء، آيه 58 : «وَ إِنْ مِنْ قَرْيَةٍ إِلاّ نَحْنُ مُهْلِكُوها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوها عَذابا شَدِيدا كانَ ذلِكَ فِى الْكِتابِ مَسْطُورا» .

ص: 82

4 - سوره آل عمران، آيه 144 : «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه الشَّاكِرِينَ» .

5 - سوره حجرات، آيه 17: «يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَىَّ إِسْلامَكُمْ بَلِ اللّه يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِلاْءِيمانِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ» .

6 - سوره محمد صلى الله عليه و آله، آيه 28: «ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللّه وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ» .

7 - سوره الرحمن، آيه 35: «يُرْسَلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ» .

8 - سوره فجر، آيه 13 و 14: «فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذابٍ. إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ» .

9 - سوره صافات، آيه 71: «وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ» .

10 - سوره طلاق، آيه 8 : «وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّها وَ رُسُلِهِ فَحاسَبْناها حِسابا شَدِيدا وَ عَذَّبْناها عَذابا نُكْرا» .

11 - سوره بقره، آيه 24: «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِى وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ» .

آيات مربوط به مناسبت هاى خاص در غدير

آيات مربوط به مناسبت هاى خاص در غدير(1)

با در نظر گرفتن اينكه غدير مراسم مفصلى در سه روز بوده، گذشته از آياتى كه مستقيما در آن ايام نازل شده و در قسمت آيات نازل شده در غدير ذكر شد، آياتى هم در ضمن كلام به صورت اشاره آمده و منظور از آنها بيان شده است.

ص: 83


1- . غدير در قرآن: ج 2 ص 93 - 168.

اين موارد در تفسير 18 آيه است، كه در اينجا ذكر مى كنيم، و البته هر كدام به طور مفصل در محل خود در اين دائرة المعارف آمده است:

1 - سوره زمر، آيه 30: «إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ» .

2 - سوره فتح، آيه 11: «سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِى قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللّه شَيْئا إِنْ أَرادَ بِكُمْ نَفْعا بَلْ كانَ اللّه بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرا» .

3 - سوره نور، آيه 15: «إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِكُمْ ما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَيِّنا وَ هُوَ عِنْدَ اللّه عَظِيمٌ» .

4 - سوره احزاب، آيه 6 : «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِى كِتابِ اللّه مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُهاجِرِينَ إِلاّ أَنْ تَفْعَلُوا إِلى أَوْلِيائِكُمْ مَعْرُوفا كانَ ذلِكَ فِى الْكِتابِ مَسْطُورا» .

5 - سوره ق، آيه 29: «ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَىَّ وَ ما أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ» .

6 - سوره نور، آيه 54 : «قُلْ أَطِيعُوا اللّه وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَيْكُمْ ما حُمِّلْتُمْ وَ إِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبِينُ» .

7 - سوره عنكبوت، آيه 18: «وَ إِنْ تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغُ الْمُبِينُ» .

8 - سوره قصص، آيه 41: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ» .

9 - سوره نساء، آيه 145: «إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِى الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرا» .

ص: 84

10 - سوره نحل، آيه 29: «فَادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ» .

11 - سوره آل عمران، آيه 19: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيا بَيْنَهُمْ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِآياتِ اللّه فَإِنَّ اللّه سَرِيعُ الْحِسابِ» .

12 - سوره آل عمران، آيه 85 : «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ» .

13 - سوره آل عمران، آيه 123 - 124: «وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّه بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللّه لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ. إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلِينَ. بَلى إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ يَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمِينَ» .

14 - سوره توبه، آيه 25 و 26: «و لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّه فِى مَواطِنَ كَثِيرَةٍ وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئا وَ ضاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ. ثُمَّ أَنْزَلَ اللّه سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَنْزَلَ جُنُودا لَمْ تَرَوْها وَ عَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ ذلِكَ جَزاءُ الْكافِرِينَ» .

15 - سوره اعراف، آيه 49: «أَ هؤُلاءِ الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لا يَنالُهُمُ اللّه بِرَحْمَةٍ، ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ» .

16 - سوره توبه، آيه 72: «وَعَدَ اللّه الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِى جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّه أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» .

ص: 85

17 - سوره رعد، آيه 23 و 24: «جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ الْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ. سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ» .

18 - سوره زخرف، آيه 71: «يُطافُ عَلَيْهِمْ بِصِحافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ أَكْوابٍ وَ فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ وَ أَنْتُمْ فِيها خالِدُونَ» .

آيات مربوط به موضوعات غير ولايت در خطبه غدير

آيات مربوط به موضوعات غير ولايت در خطبه غدير(1)

در غدير، ارتباط اعتقاد و عمل چنين به ما تفهيم شده كه احكام الهى در كنار ولايت اهل بيت عليهم السلام نه تنها مورد تأكيد است، كه تا ابد دو حلقه ناگسستنى خواهند بود. اين اهل بيت عليهم السلام هستند كه جزئيات احكام الهى را براى مردم بيان خواهند كرد، و اين احكام الهى اند كه با عمل بدان ها تسليم در برابر فرامين خدا را تجربه خواهيم كرد، و اين تسليم با اطاعت از فرستادگان پروردگار جلوه گر مى شود.

در اين راستا، اواخر خطبه غدير شاهد تأكيدات پيامبر صلى الله عليه و آله بر نماز و زكات و حج و امر به معروف و نهى از منكر و اجتناب از محرمات و تقوى است، و در پى آن سخن از مرگ و معاد و حساب روز قيامت و ثواب و عقاب به ميان آمده است، كما اينكه در اوائل خطبه امر به تدبر در قرآن به چشم مى خورد.

اين موارد اگر چه ارتباط مستقيم با غدير ندارد و موارد آن نيز بسيار كم است، ولى در حاشيه غدير يادآور ارتباطى است كه احكام الهى بايد با اهل بيت عصمت عليهم السلام داشته باشند.

در بين اين تأكيدات، پيامبر صلى الله عليه و آله حلال و حرام را به طور كلى مطرح مى كند، و اينكه درباره جزئيات آنها بايد به امامان عليهم السلام مراجعه شود.

ص: 86


1- . غدير در قرآن: ج 2 ص 433 - 457.

اينها سرفصل هاى اين موضوع بودند كه با مطرح كردن هفت آيه تضمين شده در كلام پيامبر صلى الله عليه و آله در اينجا ذكر مى كنيم، كه البته هر كدام به طور مفصل در محل خود در اين دائرة المعارف آمده است:

1 - سوره نساء، آيه 82 : «أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللّه لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافا كَثِيرا» .

2 - سوره آل عمران، آيه 7: «هُوَ الَّذِى أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِى قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلا اللّه وَ الرَّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلا أُولُوا الْأَلْبابِ» .

3 - سوره آل عمران، آيه 102: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» .

4 - سوره حج، آيه 1 : «يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَىْ ءٌ عَظِيمٌ» .

6 - سوره حج، آيه 41: «الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِى الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ للّه عاقِبَةُ الْأُمُورِ» .

7 - سوره بقره، آيه 158: «إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّه فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْرا فَإِنَّ اللّه شاكِرٌ عَلِيمٌ» .

تفسير يك آيه به صورت اقتباس يا استشهاد در خطبه غدير

اشاره

تفسير يك آيه به صورت اقتباس يا استشهاد در خطبه غدير(1)

اقتضاى فصاحت در بلندترين خطبه پيامبر صلى الله عليه و آله آن هم در موقعيتى چون غدير، آن بوده كه در مواردى آيه هاى قرآن را به صورت تضمين در كلام خويش مطرح فرمايد.

ص: 87


1- . غدير در قرآن: ج 2 ص 87 - 91.

اين اصل سخنورى و خطابه به دو صورتِ اقتباس و استشهاد در كلام رسول مكرم اسلام صلى الله عليه و آله جلوه دارد، كه ذيلاً به بيان جوانبى از آن مى پردازيم:

يك. معناى اقتباس و استشهاد

منظور از اقتباس آن است كه بدون ذكر صريح يك آيه، مضمون آن در كلام حضرت آمده و منظور از آن تبيين شده است، بدون آنكه حضرت تصريح كند كه در حال خواندن آيه اى از قرآن هستم. منظور از استشهاد هم آن است كه حضرت مطلبى را بفرمايد و سپس شاهدى از قرآن را بدون قرائت صريح آيه ذكر كند و فقط به وجود آن در قرآن اشاره كند.

دو. انواع تضمين قرآن در كلام

در خطبه غدير كيفيت تركيب كلام با آيه قرآن به چند صورت ديده مى شود:

1. آيه به طور كامل و به همان صورت قرآنى در كلام آمده ولى منظور مفهوم آن است نه خود آيه. مثلاً مى فرمايد: قُولُوا: سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا ... . در اينجا بعد از «قُولُوا» عين آيه قرآن است، ولى مفهوم دعايى آن قصد شده است.

2. آيه به طور كامل با كلام تركيب مى شود بدون آنكه به آيه بودن آن اشاره شده باشد. مثلاً مى فرمايد: قَدِ اسْتَشْهَدْتُ اللّه وَ بَلَّغْتُكُمْ رِسالَتى، وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغُ الْمُبِينُ. در اينجا جمله «ما عَلَى الرَّسُولِ ... » عين آيه قرآن است، ولى به عنوان كلام حضرت و بدون اشاره به قرآن بودن آن آمده است.

3. آيه عينا آمده باشد ولى به گونه اى در كلام تركيب شده باشد كه تفسير آن با اشاره فهميده شود. مثلاً مى فرمايد: بِأَمْرِ اللّه أقُولُ: ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَىَّ. در اينجا «ما يُبَدَّلُ ... » كلام خداوند در قرآن است و حضرت با اين شكل خاص از تركيب سخن به تفسير آن اشاره مى كند كه سخن من در واقع سخن خداست و تغيير پذير نيست.

4. كلمات خاص يك آيه با چينش خاص آن با تغيير مختصرى در ضماير و امثال آن در كلام تركيب مى شود به گونه اى كه هر شنونده اى متوجه مى شود اشاره به آيه

ص: 88

قرآن است. مثلاً مى فرمايد: انْذِرُكُمْ انّى رَسُولُ اللّه قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِىَ الرُّسُلُ أ فَانْ مِتُّ اوْ قُتِلْتُ انْقَلَبْتُمْ عَلى اعْقابِكُمْ ؟ در اينجا آيه «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ ... »(1) با تغيير ضماير در كلام حضرت جاى گرفته و تبيين شده است.

5 . معنى و مفهوم آيه در ضمن جمله اى آورده مى شود بدون آنكه كلمات يا چينش آنها مراعات شود، ولى به راحتى مى توان تشخيص داد كه اشاره به كدام آيه است. مثلاً مى فرمايد: أنَا صِراطُ اللّه الْمُسْتَقيمُ الَّذى امَرَكُمْ بِاتِّباعِهِ، كه اشاره به آيه «وَ أَنَّ هذا صِراطِى مُسْتَقِيما فَاتَّبِعُوهُ»(2) است.

سه. انواع تفسير ضمنى قرآن

تفسير قرآن به صورت ضمنى جلوه هاى مختلفى در غدير دارد:

1. در مواردى سياق كلام در قبل و بعد آيه مفسر آيه اى است كه ذكر شده است.

2. در مواردى جمله اى كه متضمن آيه است، مفسر آن آيه هم حساب مى شود.

3. در مواردى يك آيه به عنوان نتيجه چند جمله مطرح است.

4. در مواردى آيات كلى قرآن بر موارد خاص مربوط به ولايت تفسير شده است.

5 . در مواردى آياتِ امم گذشته بر مسائل مرتبط با ولايت منطبق شده است.

6 . در مواردى دو تا سه آيه در يك كلام تركيب شده و مجموعا تفسير شده اند.

چهار. موارد تفسير ضمنى قرآن

آيات غديرىِ تفسير شده به صورت ضمنى، به 7 بخش تقسيم شده است:

1. آيات مربوط به مناسبت هاى خاصى از غدير.

2. آيات مربوط به معرفى مقام امامت و ولايت.

3. آيات مربوط به دستورات الهى درباره ولايت.

ص: 89


1- . آل عمران / 144.
2- . انعام / 153.

4. آيات مربوط به آماده سازى مردم براى مقابله با دشمنان غدير.

5 . آيات مربوط به دوستان و پذيرندگان ولايت على عليه السلام.

6 . آيات مربوط به دشمنان و نفى كنندگان ولايت على عليه السلام.

7. آيات مربوط به موضوعات غير ولايت.

خطبه غدير و تفسير

اشاره

خطبه غدير و تفسير(1)

تفسير قرآن در غدير تماما در فرازهاى خطبه آن جلوه گر است. نگاه دقيق به آيات تفسير شده در خطبه غدير پرده از نكته مهمى در برنامه قرآنى پيامبر صلى الله عليه و آله بر مى دارد:

در طول 23 سال نزول قرآن، حضرتش در فرصت هاى مناسب به تفسير و تبيين آياتى از قرآن مى پرداختند، ولى از آنجا كه تأكيد اصلى بر نزول كامل قرآن و تفهيم اصل آن بر مردم بود و جنگ ها و مشكلات مسلمانان نيز فرصت پرداختن بيش از آن به حضرت نمى داد، لذا احاديث مفصلى در تفسير از رسول گرامى صلى الله عليه و آله نمى بينيم و يا اگر هست به صورت تعيين مصداق و به طور مختصر است.

به نظر مى رسد خطابه غدير فرصتى بسيار مغتنم براى آن حضرت بوده كه در اين سخنرانى يك ساعته به طور جدى به تفسير قرآن بپردازد. آنچه جلب توجه مى كند جهات خاصى از تفسير است كه آن حضرت مد نظر داشته و در اين خطابه بيان فرموده، كه در همه سخنرانى ها و گفتارهاى پيامبر صلى الله عليه و آله بى سابقه است.

اين جهت باز مى گردد به بيان حضور اهل بيت عليهم السلام در جميع شئون دنيا و آخرت مردم، در حدى كه بدون آن هر حركتى پوچ و بى نتيجه خواهد بود. اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: خداوند ولايت ما اهل بيت را قطب قرآن قرار داده كه محكماتش بر گرد آن مى گردد.(2)

ص: 90


1- . غدير در قرآن: ج 2 ص 11 - 14، 17، 35. اسرار غدير: ص 99. واقعه قرآنى غدير: ص 79.
2- . بحار الانوار: ج 89 ص 27 ج 29.

مسلمانان در اين بياناتِ قرآنىِ پيامبر صلى الله عليه و آله به دو دسته دوستان و دشمنان اهل بيت عليهم السلام تقسيم شده اند، و بسيارى از آيات قرآن كه درباره خوبان و بَدان عالم مطرح است به اين دو گروه تفسير شده است.

اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: دو سوم قرآن درباره ما و شيعيان ماست، و هر چه خير است براى ما و شيعيانمان است، و در يك سوم باقيمانده نيز ما با مردم شريك هستيم، و آنچه شر است درباره دشمنان ماست.(1)

قبل از ذكر موارد تفسير قرآن در غدير تذكر چند نكته ضرورى به نظر مى رسد:

1 - مصاديق آيات در غدير

طبق روايات متعدد براى حفظ قرآن از تحريف، ظاهر بسيارى از آيات صورت كلى دارد و تعيين مصداق آن در متن قرآن نيامده است. تفسير و تبيين آنها به مقام عصمت واگذار شده تا در موقعيت هاى مناسب به آن بپردازند.

اين مطلب همان گونه كه در آيات مربوط به اهل بيت عليهم السلام صادق است، درباره آيات مربوط به دشمنان اهل بيت عليهم السلام نيز صدق مى كند. اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: هيچ كس از قريش نيست كه به حد بلوغ رسيده باشد مگر آنكه درباره او يك يا دو آيه نازل شده كه او را به بهشت يا جهنم مى كشاند.(2)

با تذكر اين نكته متوجه خواهيم شد كه در خطبه غدير و در ساير احاديث چگونه آيات قرآن عظمت اهل بيت عليهم السلام يا ذلت دشمنانشان را در دنيا و آخرت به تصوير كشيده و پيام هاى اعتقاد سازى براى مسلمانان بر جاى گذاشته اند.

2 - انواع تفسير در خطابه غدير

تفسير قرآن انواع گونه گون به اقتضاءات متفاوت دارد، و در خطابه غدير تقريبا همه انواع تفسير به كار گرفته شده است:

ص: 91


1- . بحار الانوار: ج 89 ص 85 ج 18.
2- . بحار الانوار: ج 89 ص 87 .

در مواردى به صورت توضيح و معنى كردن است.

در مواردى با تركيب آيه در تاريخچه نزول آن تفسير شده است.

در مواردى ارتباط آيه با تفسير مورد نظر معروف است و در اين مورد به تبيين بيشتر پرداخته شده است، در حالى كه مواردى براى نخستين بار اين تفسير را به ميان مى آورد.

در مواردى به صورت تعيين مصداق است و در مواردى بيان مصداق اتم در نظر است.

3 - تفسير از لسان معصوم عليه السلام

آنچه در غدير به عنوان تفسير قرآن مطرح است از دو لب مبارك پيامبر عظيم الشأن صلى الله عليه و آله است كه خود آوردنده قرآن است. بنا بر اين، اگر در تفاسير مفسرين غير معصوم همان آيه به گونه اى ديگر تفسير شده باشد، اعتبارى در برابر كلام مقام عصمت ندارد.

بر اين اساس، گونه هاى تفسير در غدير در چهار فصل قابل بيان است:

يك. مواردى كه در غدير يك موضوع قرآنى به صورت كلى در سراسر قرآن تفسير شده است.

دو. مواردى كه يك سوره به طور كامل در غدير تفسير شده است.

سه. مواردى كه يك آيه به صراحت در غدير تفسير شده است.

چهار. مواردى كه يك آيه به صورت اقتباس يا استشهاد تفسير شده است.

آنچه به عنوان خطبه غدير ذكر مى شود يا از متن خطابه بلند غدير است و يا مواردى است كه در روايات ديگر خطبه نقل شده، كه همه موارد با آدرس ذكر مى شود.

ص: 92

4 - تفسير آيات غدير

اشاره

آيات غدير دو بخش است:

آيات قرآن در مورد خود غدير، و آياتى كه به ماجراى غدير تفسير شده و درباره متن واقعه نازل شده است. البته در مورد تفسير قرآن در غدير تقسيم بندى ديگرى هم مى توان بيان كرد:

يك. تفسير كلى موضوعى در سراسر قرآن

آياتى كه هم از نظر لفظ و هم از نظر معنى به يكديگر شباهت دارند، و نيز آياتى كه به يك مضمون در مواضع مختلف قرآن نازل شده، همه قابل يك عنوان كلى و موضوع معين مى تواند باشد. در پنج مورد از خطابه غدير تفسير قرآن به اين صورت ديده مى شود كه يك بيان براى همه آن موارد در سراسر قرآن كريم ذكر شده است.

دو. تفسير يك سوره كامل در غدير

يك سوره به طور كامل. در آن زمانِ محدود در خطبه بلندِ غدير، سه سوره قرآن به طور كامل مورد تفسير قرار گرفته است. اين نشانه اهميت سوره هاى مزبور در ارتباط با ولايت است، و از سوى ديگر گوياى حضور گسترده قرآن در غدير است.

به بيان ديگر:

در خطبه غدير آياتى از قرآن به عنوان شاهد و يا براى تفسير آمده است. استشهاد به آيات قرآن در بسيارى از مواضع خطبه از نكات شاخص آن است. آياتى كه در خطبه غدير به عنوان شاهد يا تفسير آمده 50 مورد است كه اهميت اين سند بزرگ اسلام را جلوه گر مى كند.

تفسير 25 آيه قرآن به اهل بيت عليهم السلام و 15 آيه به دشمنان اهل بيت عليهم السلام در متن خطبه نيز از نكات بسيار مهم آن است.

ص: 93

بيش از 10 آيه از قرآن نيز در ايام واقعه غدير نازل شده كه آيات «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ... »(1) و «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَرَضيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دينا»(2) و «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ»(3) نمونه هاى بارز آن است.

گر چه محوريت خطبه غدير امر امامت و ولايت اهل بيت عليهم السلام بود، ولى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در خطبه غدير 12 جمله هم در مورد تفسير قرآن بيان داشتند.

از جمله فرمودند:

هيچ آيه اى درباره رضاى خداوند نازل نشده مگر در مورد على بن ابى طالب.

خداوند، مؤمنين را در قرآن مورد خطاب قرار نداده مگر اينكه اول شخص آنان على است.

خداوند، سوره «هَل أتى» را نازل نكرده است مگر در مورد على بن ابى طالب، و با آن جز على را مدح نكرده است.

به خدا قسم سوره «وَ العَصر» درباره على بن ابى طالب نازل شده است.

قرآن به شما معرفى مى كند كه امامان بعد از على از فرزندان اويند ... ، آنجا كه مى گويد: «وَ جَعَلها كَلِمَةً باقِيَةً فى عَقِبِهِ» .(4)

خداوند فضائل على بن ابى طالب را در قرآن نازل نموده است.

على بن ابى طالب است كه نماز را به پا داشت، و در حال ركوع به قصد خداوند عزوجل زكات (صدقه) داد، و در هر حالى خدا را قصد مى كند. (تفسير آيه «اِنَّما وَليُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ ... »(5) ) .

ص: 94


1- . مائده / 67 .
2- . مائده / 3.
3- . معارج / 1.
4- . زخرف / 28.
5- . مائده / 55 .

قول خداوند تعالى: « ... مِنْ قَبْلِ اَنْ نَطْمِسَ وُجُوها فَنَرُدَّها عَلى اَدْبارِها»(1)، قصد نشده از اين آيه مگر قومى از اصحاب من كه آنها را به نام و نَسَبشان مى شناسم ولى مأمورم آنان را نام نبرم.

مفسرين و غدير خم

مفسرين و غدير خم(2)

بر هيچ خردمندى پوشيده نيست كه شرف و برترى هر چيزى بسته به فايده و نتيجه آن است. بنا بر اين، در ميان موضوعات تاريخى، نخستين امرى كه مهم ترين فوايد و نتايج را داراست، موضوعى است كه بر اساس آن دينى پايه گذارى شده، يا كيش و آئينى استوار گشته باشد، و نيز زيربناى مذهبى بوده است كه امت هايى بدان گرويده اند و دولت هايى به خاطر آن شكل گرفته اند، و سرانجام نامى جادوان از آن بر جاى مانده است.

بر همين منوال است حال و شأن علماى تفسير، زيرا آياتى از قرآن كريم كه بدين قضيه اشاره دارد در برابر ديدگان مفسر نمايان مى شود(3)، و مفسر خود را ملزم مى بيند كه آنچه از مصدر وحى درباره نزول اينگونه آيات و تفسير آنها رسيده بيان كند، و هرگز روا نمى داند كه كارش نارسا و جهدش ناقص باشد.

اينك نام شمارى از مفسران سرشناس را كه در تفسير خود به ذكر اين واقعه پرداخته اند از نظر مى گذرانيم:

1. طبرى (م 310 ق) در «جامع البيان عن تأويل آى القرآن» .

2. ثعلبى (م 427 ق) در «الكشف و البيان فى تفسير القرآن» .

3. واحدى (م 468 ق) در «اسباب النزول» .

ص: 95


1- . نساء / 47.
2- . ترجمه الغدير امينى - واحدى : ص 65 - 71.
3- . آل عمران / 3، 67 . معارج / 70.

4. ابومحمد بغوى (م 516 ق) در تفسير خود.

5 . قرطبى (م 567 ق) در تفسير خود.

6 . فخر رازى (م 606 ق) در «مفاتيح الغيب» .

7. قاضى بيضاوى (م 685 ق) در «انوار التنزيل و اسرار التأويل» .

8 . ابن كثير شامى (م 774 ق) در تفسير خود.

9. نيشابورى (م بعد از 728 ق) در تفسير خود.

10. جلال الدين سيوطى (م 911 ق) در تفسير خود.

11. ابوالسعود العمادى (م 982 ق) در «ارشاد العقل السليم الى مزايا القرآن الكريم» .

12. خطيب شربينى (م 977 ق) در تفسير خود.

13. قاضى شوكانى (م 1250 ق) .

14. آلوسى بغدادى (م 1270 ق) در «روح المعانى فى تفسير القرآن و السبع المثانى» .(1)

غدير روز تفسير قرآن

غدير روز تفسير قرآن(2)

عناوين بر گرفته از آيات غدير در معرفى فرهنگ غدير در ماجرا و خطبه غدير و كلمات معصومين عليهم السلام، 22 عنوان است كه به ترتيب از كليات آغاز مى شود و با در نظر گرفتن مراحل وقوع ماجراى غدير به دنبال يكديگر اتفاق افتاده است. يكى از آنها «روز تفسير قرآنى» است:

غدير آن روزى بود كه در يك 24 ساعت، انواع تفسير قرآن از دو لب مبارك آورنده قرآن يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده شد. پنج آيه قرآن به طور كلى در سراسر قرآن تفسير شد:

ص: 96


1- . چند تن از اين مفسران را مترجم محترم در ترجمه استدراك و اضافه كرده است كه در اصل نيست.
2- . غدير در قرآن: ج 3 ص 299.

سه سوره كامل از قرآن در قسمتى ديگر تفسير شد.

هجده آيه قرآن به صراحت مورد تفسير قرار گرفت.

نود و دو آيه قرآن به صورت اقتباس يا استشهاد تفسير شد.

چهارده آيه با اشاره مورد تفسير قرار گرفت.(1)

آيات قرآن در شعر غدير

آيات قرآن در شعر غدير(2)

شاعرانى كه براى غدير سروده اند شكوفاترين نقطه آن را پشتوانه قرآنى آن تلقى كرده اند، و در زيباترين سروده ها - از اشاره و رمز گرفته تا تصريح - ذكرى از آيات غدير به ميان آورده اند. آنچه پيش روى شماست گزيده اى از ابيات شعرى مربوط به غدير است كه در آنها به آيات قرآنى غدير اشاره شده است.

آيات معروفى كه همه به نزول آنها درباره غدير اعتراف دارند سه آيه است، كه در اكثر اشعار ديده مى شود و در بعضى به دو آيه اشاره شده است:

«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» .(3)

«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» .(4)

«سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ» .(5)

اشعار قرآنى غدير از شيعه و غير شيعه است، و شكى نيست كه اشعار مربوط به غير شيعه اقرارى از سوى آنان تلقى مى شود. اين اشعار در چهار زبانِ فارسى، عربى، اردو و تركى است و مى توان به هفت موضوع تقسيم كرد:

ص: 97


1- . غدير در قرآن: ج 2 ص 11 - 14 و ج 3 ص 235.
2- . غدير در قرآن: ج 3 ص 447 - 506 .
3- . مائده / 67 .
4- . مائده / 3.
5- . معارج / 1.

1. شعرهايى با اشاره كلى به آيات غدير.

2. شعرهايى با اشاره به آيه تبليغ.

3. شعرهايى با اشاره به آيه اكمال.

4. شعرهايى با اشاره به آيه «سَأل سائِلٌ» .

5 . شعرهايى با اشاره به دو آيه تبليغ و اكمال.

6 . شعرهايى با اشاره به دو آيه اكمال و «سَأل سائِلٌ» .

7. شعرهايى با اشاره به سه آيه تبليغ و اكمال و «سَأل سائِلٌ» .

كتابشناسى قرآن و غدير

كتابشناسى قرآن و غدير(1)

قرآن كتاب اعظم و امّ الكتاب مسلمانان، اولين كتابى است كه غدير را با ابديت خود پيوند داده است. غدير نيز، قبل از واقعه و مقارن آن و بعد از اجراى آن در پناه قرآن بوده، و نزول آيات پى در پى آن را پشتيبانى كرده اند. بنا بر اين، قبل از معرفى هر كتابِ ديگرى بايد بگوييم: قرآن حامل غدير است و طى چهارده قرن فرهنگ غدير را با حضور خود بين همه نسل هاى مسلمان به خانه هاى آنان برده و در اختيار بزرگ و كوچكشان قرار داده است.

با در نظر گرفتن اين ارتباط عميق، هر كتابى كه در اعتقادات، حديث، تاريخ و تفسير در اسلام نوشته شده، به عنوان يكى از اساسى ترين فرازهاى دين «آيات غدير» را مطرح ساخته و به تبيين آن پرداخته است.

رابطه قرآن و غدير از جمله مواردى است كه به طور مفصل مورد تحقيق و تأليف قرار گرفته و باز هم جاى گسترش دارد، تحقيق در مورد آياتى كه در غدير و يا در رابطه با غدير نازل شده كه بيش از 50 آيه است، و عمده آنها سه آيه است: «يا أيُّهَا الرَسولُ ... » ، «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم ... » ، «سَألَ سائِلٌ بِعَذابٍ ... » .(2)

ص: 98


1- . غدير در آئينه كتاب. غدير در قرآن: ج 3 ص 179 - 290، 507 - 526 . چهارده قرن با غدير: ص 153 - 157.
2- . مائده / 67 . مائده / 3. معارج / 1.

همچنين يكى از موضوعات تأليفى غدير، ارتباط بين آنچه در نزول و تفسير و دعاها و زيارات و احتجاجات درباره يك آيه آمده است. اين رويكرد تحقيقى جهات تازه اى را نشان خواهد داد، كه در عين متفاوت بودن، نتايج خاصى را از جهت ارتباط آنها با يكديگر به دست مى دهد.

در اينجا سرفصل پژوهش هاى قرآنىِ غدير - كه شامل مطالب تحليلى و آمارى است - در هشت قسمت معرفى مى گردد:

1. فهرست سوره ها و آيات غدير

2. متن آيات غدير

3. موارد مطرح شدن آيات غدير

4. ترتيب زمانى و مكانى آيات غدير

5 . موضوع بندى آيات غدير

6 . آمارهاى آيات غدير

7. نتايج اعتقادى آيات غدير

8 . تحليل هاى قرآنى غدير

تفصيل اين مباحث مفصلاً در محل خود در اين دائرة المعارف آمده است.

اولين كتاب در اسلام كه واقعه غدير را مطرح كرده «كتاب سليم بن قيس هلالى» است، كه در موارد متعددى از آن آيه «تبليغ» و «اكمال» مطرح شده و ارتباط مستقيم آن با واقعه غدير از لسان پيامبر و امامان عليهم السلام بيان شده است.

پس از آن هم تفاسير و كتاب هاى تاريخى و اعتقادى اين حقيقت بزرگ را درباره غدير ثبت كرده اند، به گونه اى كه هر جا سخن از «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ ... » و «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينِكُمْ ... »(1) به ميان آمده، فورا غدير مطرح شده است، و هر جا سخن از غدير بوده فورا اين آيات تداعى شده است.

ص: 99


1- . مائده / 67 . مائده / 3.

اين حقيقت غديرى قرآنى، كم كم شكل جدى ترى به خود گرفته، و با شبهه افكنى هايى كه دشمنان از فشار عظمت آن به ميان آورده اند، توجه بيشترى را به خود جلب كرده است؛ به گونه اى كه در كتاب هاى تاريخى و حديثى به صورت فصلى خاص با عنوان «آيات غدير» يا «غدير در قرآن» مطرح شده است.

در مرحله بعدى اهميت جلوه «غدير در قرآن» بيش از پيش بر همگان روشن شده، تا آنجا كه كتاب هاى مستقلى درباره ارتباط قرآن با غدير تأليف شده و اين تجلّى نورانى غدير را به تصوير كشيده است. منظور از كتاب هاى مستقل تأليفاتى است كه اول تا آخر آن به طور كامل درباره ارتباط غدير و قرآن باشد.

در اينجا كتاب هاى مستقل در موضوع قرآن و غدير معرفى مى گردد:

1 - آيات الغدير، على كورانى عاملى، مركز المصطفى للدراسات الاسلاميه (قم) ، عربى، چاپى، ناشر: همان، اول، 1419 ق، وزيرى، 374 ص. در اين كتاب ابحاثى مفصل و علمى و تحقيقى درباره آياتى كه در ماجراى غدير نازل شده دارد، و در موضوع خود بسيار تحقيقى و جامع است. عناوين اين كتاب از اين قرار است: فصل اول: ابحاثى مقدماتى در مورد تفسير آيه عصمت، فصل دوم: آيه امر به تبليغ، فصل سوم: قصه غدير، فصل چهارم: آيه اكمال دين، فصل پنجم: آيه «سَألَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِع» . اين كتاب توسط آقاى محمدحسين شمسايى به فارسى ترجمه شده و با نام «غدير در آينه قرآن» چاپ شده است. همچنين اين كتاب دو مرتبه به انگليسى ترجمه شده است؛ يك بار توسط آقاى بدر شاهين ترجمه شده و با نام «وِرسِس آوْ غَدير» به چاپ رسيده است. بار ديگر توسط مركز المصطفى صلى الله عليه و آله ترجمه شده، و با همين نام «آيات الغدير» به شكل ديجيتالى در اينترنت موجود است.

2 - آيات الغدير، سيد على حسينى ميلانى، عربى، چاپى، الحقائق، قم، اول، 1429 ش، رقعى، 96 ص. در اين كتاب سه آيه معروف غدير: آيه تبليغ، آيه اكمال دين و آيه «سأل سائل» از كتب عامه و تفاسير آنان توضيح و تفسير شده است. اين كتاب شماره 15 از مجموعه «إعرِفِ الحَقَّ تَعرِف أهلَهُ» است.

ص: 100

3 - آيات غدير، سيد على حسينى ميلانى، ترجمه و ويرايش: هيئت تحريريه انتشارات الحقايق، فارسى، چاپى، چاپ اول تا پنجم: الحقايق، قم، 1391 - 1396 ش، رقعى، 168 ص. در اين كتاب طى سه بخش، مباحث علمى در مورد سه آيه مهم غدير آمده است. عناوين اين كتاب از اين قرار است: بخش يكم: آيه تبليغ، بخش دوم: آيه اكمال دين، بخش سوم: آيه «سَألَ سائِلٌ» .

4 - آيات ولايت در قرآن، ج 2 و 3، سيد محمد مرتضوى، فارسى، چاپى، آشيانه مهر، قم، اول، 1390 ش، وزيرى، ج 2: 272 ص، ج 3: 192 ص. اين كتاب جلد دوم و سوم از دوره «آيات ولايت در قرآن» است. جلد دوم در مورد آيه تبليغ و جلد سوم در مورد آيه اكمال است. در هر جلد، ابتدا مقدمه چينى و زمينه نزول آيه بيان شده، و سپس استدلال به آيه براى اثبات ولايت و امامت اميرالمؤمنين عليه السلام بيان شده است. پس از آن و قسمت اعظم كتاب در هر دو جلد پاسخ به شبهات و اشكالات مطرح شده است. عناوين اين كتاب از اين قرار است:

ج 2: زمينه هاى فكرى، اجتماعى، سياسى، جانشينى رسول خدا صلى الله عليه و آله، پيشگفتار، زمينه هاى جانشينى رسول خدا صلى الله عليه و آله، فصل اول: تقرير استدلال شيعه به آيه تبليغ، فصل دوم: شواهد نزول آيه تبليغ در غدير خم، فصل سوم: شبهات كلامى، فصل چهارم: شبهات تاريخى، فصل پنجم، فصل ششم: شبهات محتوايى. ج 3: فصل اول: تقرير استدلال شيعه به آيه اكمال، فصل دوم: شبهات ادبى، فصل سوم: شبهات اسباب نزول، فصل چهارم: شبهات حديثى، فصل پنجم، فصل ششم: شبهات تاريخى.

5 - آية البلاغ، عربى، چاپى، الامانة العامة للعتبة الكاظمية المقدسة، رقعى، 56 ص. اين كتاب تحقيقى مختصر درباره آيه تبليغ و بيان نظرات شيعه و اهل سنت است.

6 - آيت الغدير، حيدر الوكيل، عربى، چاپى، باقيات، قم، اول، 1435 ق، 2014 م، رقعى، 79 ص. در اين كتاب طى چند فصل در مورد آيه تبليغ و آيه اكمال و آيه «سَألَ سائِلٌ ... » و حديث غدير به طور كوتاه سخن گفته، و در آخر متن عربى خطبه غدير را آورده است.

ص: 101

7 - آية الولاية، باسم انصارى، عربى، چاپى، چاپ اول و دوم: دار الفقه، تهران، 1424 و 1425 ق، خشتى، 12 ص. اين كتاب، جلد هفتم از دوره «تفسير القرآن الكريم للناشئين» است، و اين كتاب تفسير آيه «إنَّما وَليُّكُم اللّه ... » و سپس آيه «يا أيُّهَا الرَسول بَلِّغ ... » است.

8 - آيه تبليغ، محمدعلى موحدى، فارسى، چاپى، نيم رحلى، 15 ص. در اين كتاب آيه تبليغ در منابع شيعه و اهل سنت آمده، و سپس مفاد آيه تبليغ بررسى شده است.

9 - آيه تبليغ، آيه اكمال، غلامرضا صادقى فرد، فارسى، چاپى، گروه معارف مؤسسه پژوهش و مطالعات عاشورا، تاسوعا، مشهد، اول، 1393 ش، وزيرى، 975 ص. اين اثر از جمله كتب نفيس و ارزشمند عرصه مكتوب غدير است. در اين كتاب آيه تبليغ و آيه اكمال به طور مفصل و با توضيح و تحقيق در همه جوانب مورد بررسى قرار گرفته است. عناوين اين كتاب از اين قرار است:

فصل 1: مقدمه اى بر تحليل آيه تبليغ و آيه اكمال، فصل 2: تعيين روز نزول آيه اكمال، فصل 3: مرورى بر آيه تبليغ و آيه اكمال، فصل 4: كلمه ها و تركيب هاى آيه تبليغ، فصل 5 : كلمه ها و تركيب هاى آيه اكمال، فصل 6 : مرورى بر عبارت «ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ» ، فصل 7: تبليغ كدامين رسالت با چه اهميتى ؟ فصل 8 : وعده حفاظت از پيامبر رحمت صلى الله عليه و آله، فصل 9: بحثى درباره هدايت كافران، فصل 10: تعبير «دينَكُم» ارتباطى عظيم ميان آيه تبليغ و آيه اكمال، فصل 11: تنها نعمتى كه خدا آن را نعمت مى داند، فصل 12: «اليَومَ» روزى كه طيبات بر مؤمنان حلال مى شود، فصل 13: از «اليَومَ» به بعد زنان پاكدامن اهل ايمان فقط براى مؤمنان حلال بودند، فصل 14: كافر شدن به ايمان و تباهى اعمال، فصل 15: تحليلى از آيه تبليغ و شناخت موضوع مورد فرمان تبليغ در آن، فصل 16: تحليلى از آيه اكمال و شناسايى موضوع تبليغ آيه تبليغ از اين راه، فصل 17: شناخت هر چه بيشتر واقعه «اليَومَ» از راه آيه ميثاق غدير، فصل 18: معرفى «الايمان» در «اليَومَ» ، فصل 19: غدير خم، فصل 20: غدير خم در صحيح مسلم و مانندهايش، فصل 21: مولى بودن خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله و اميرمؤمنان عليه السلام،

ص: 102

فصل 22: مقابله با غدير خم براى بازگرداندن جاهليت، فصل 23: نعمت محبوب سازى «الايمان» و زينت آن در دل ها، فصل 24: چند نكته، فصل 25: جايگاهى از اميرمؤمنان عليه السلام بر اساس آيه تبليغ و اكمال.

10 - آيه ميثاق غدير، غلامرضا صادقى فرد، فارسى، چاپى، گروه معارف موسسه پژوهش و مطالعات عاشورا، تاسوعا، مشهد، اول، 1393 ش، وزيرى، 998 ص. اين كتاب از جمله آثار ارزشمند غدير است. كه در آن آيه «وَ اذكُروا نِعمَةَ اللّه ِ عَلَيكُم وَ ميثاقَهُ الَذى واثَقَكُم بِهِ إذ قُلتُم سَمِعنا وَ أطَعنا وَ اتَقوا اللّه َ إنَّ اللّه َ عَليمٌ بِذاتِ الصدورِ» مورد تحليل و تحقيق و بررسى قرار گرفته، و در مورد همه جوانب آن سخن گفته شده است. عناوين اين كتاب از اين قرار است:

خطبه پيامبر رحمت صلى الله عليه و آله در غدير خم، مقدمه، فصل 1: پيشگفتارى بر تحليل آيه ميثاق غدير، فصل 2: مرورى بر آيه ميثاق غدير، فصل 3: كلمه ها و تركيب هاى آيه ميثاق غدير، فصل 4: نعمت و ميثاق خدا در زمان و مكانى ويژه و راه ذكر آن، فصل 5 : فرمان به ذكر تنها نعمتى كه خدا آن را نعمت مى داند، فصل 6 : عهد، مبايعه، ميثاق، اقرار و اداى شهادت، فصل 7: «سَمِعنا وَ أطَعنا» تعهدى قطعى براى هميشه، فصل 8 : مواثقه با ميثاق خدا، فصل 9، فصل 10: اقرارى همگانى در يك واقعه، فصل 11: سمع و طاعت مطلق، فصل 12: تحليلى از آيه ميثاق غدير، فصل 13: تلاشى براى شناخت نعمت و ميثاق و اقرار شهادت آيه ميثاق غدير، فصل 14: واقعه غدير خم، فصل 15: مذاكره ذكر نعمت و ميثاق خدا در غدير خم بخشى از «تواصَوا بِالحَقِّ وَ تَواصَوا بِالصَبرِ» ، فصل 16: اقرار و ذكر نعمت و ميثاق خدا در غدير خم همه در سوره مباركه حمد، فصل 17: ميثاقى براى بعثت دوازده نقيب پيامبر رحمت صلى الله عليه و آله، فصل 18: «أشهَدُ أنَّ عَليّا عليه السلام أميرَالمُؤمِنينَ وَ وَلىُّ اللّه ِ» سومين شهادت اذان، بخشى از فرمان خدا در آيه ميثاق، فصل 19: تعهد خداوند در برابر ميثاق خودش ميثاق غدير خم.

11 - آيه هاى غدير، واحد پژوهش ستاد غديريه، فارسى، چاپى، 130 ص. در اين كتاب آيه هاى نازل شده در غدير، همراه با روزشمار ماجراى حجة الوداع آمده است.

ص: 103

12 - آيه هاى قرآنى غدير، گروه پژوهش ستاد غديريه، فارسى، چاپى، عطر عترت، قم، اول، 1394 ش. رقعى، 72 ص. در اين كتاب بعضى از آيات مهمِ مرتبط با غدير در 3 فصل به طور مختصر آورده شده است.

13 - آيه هاى ولايت، واحد تحقيق و پژوهش ستاد ايام غديريه، فارسى، چاپى، عطر عترت، قم، ستاد احياء ايام امامت و ولايت، اول، 1394 ش، رقعى، 72 ص. در اين كتاب طى 2 بخش و سپس 3 فصل مطالبى در مورد ماجرا و آيات غدير آمده است. عناوين اين كتاب از اين قرار است: بخش 1: روزشمار غدير، بخش 2: آيه هاى غدير. فصل 1: آياتى كه قبل از مراسم غدير نازل شد، فصل دوم: آياتى كه در مراسم غدير نازل شد: نزول كامل آيه تبليغ، فصل سوم: آياتى كه پس از مراسم غدير نازل شد.

14 - ابلاغ ولايت، اكمال رسالت (پندارها و پاسخ ها) ، على جلائيان اكبرنيا، فارسى، چاپى، چاپ اول تا سوم: دانشگاه علوم اسلامى رضوى (واحد نشر) ، مشهد، 1388 و 1391 ش، پالتويى، 70 ص. در اين كتاب طى 2 بخش در مورد آيه تبليغ و آيه اكمال دين سخن گفته است.

15 - اگر ايجاد نكنى، على سريع، فارسى، چاپى، ناشر: مؤلف، مشهد، اول، 1396 ش، رقعى، 191 ص. در اين كتاب طى 8 فصل آيه تبليغ را مورد بررسى قرار داده است: 1. همه رسولان الهى امين وحى خدايند 2. نحوه تبليغ رسولان الهى 3. متعلق فعل در آيه تبليغ 4. مأموريت رسول خدا صلى الله عليه و آله در آيه تبليغ 5 . «فَهذا عَلىٌّ عليه السلام مَولاهُ» در مقام انشاء 6 . واژه هاى مولّد ايجاد 7. تبليغ تمام عيار رسول خدا صلى الله عليه و آله در غدير 8 . فوائد اين تحقيق در آيه تبليغ. خاتمه.

16 - بررسى مبانى قرآنى زيارت غديريه امام هادى عليه السلام، معصومه آعبداللّه، فارسى، چاپى، حُسن يوسف، تهران، اول، 1401 ش، رقعى، 265 ص. در اين كتاب پس از مقدمه چينى در مورد زمان امام هادى عليه السلام و توضيحاتى در مورد زيارت و بررسى سند زيارت غديريه، طى 30 عنوان مبانى قرآنى زيارت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير مورد بررسى قرار گرفته است.

ص: 104

17 - تفسير آيات در خطابه غدير، حسين ضرّابى مقدم، فارسى، چاپى، استوار، مشهد، دوم، 1388 ش، رقعى، 80 ص، چاپ ديگر: واژگان خرد، مشهد، اول، 1387 ش، رقعى، 75 ص. در اين كتاب پس از مقدمه، آياتى كه در خطبه غدير آمده همراه با فرازهاى خطبه كه مربوط به آن است به عنوان تفسير آيه آمده و كلاً 45 آيه است. در آخر پاسخ به چند سؤال آورده شده است.

18 - تفسير آيات الغدير الثلاث، على كورانى عاملى، عربى، چاپى، دار الهدى، قم، اول، 1427 ق، 2006 م، رقعى، 96 ص، چاپ ديگر: دار المحجة البيضاء، بيروت، اول، 1431 ق، 2010 م، رقعى، 134 ص. در اين كتاب تفسير سه آيه مشهور: آيه تبليغ، آيه اكمال و آيه «سَألَ سائِلٌ» را از كتب شيعه و عامه بيان نموده، و از نظر متن و استدلال و اسانيد بحث نموده، و اشاره اى هم به عيد غدير دارد.

19 - تفسير آية تبليغ الولاية(1)، محمد على بن عناية اللّه تبريزى (شيخ الاسلام، م قرن 11 ق) ، عربى، چاپى، چاپ: قم، 1415 ق. اين كتاب در جلد دوم كتاب «ميراث اسلامى ايران» قم، سال 1415 ق: ص 161، به چاپ رسيده است.

20 - تفسير آيه اكمال، محمد عرب صالحى، سعيد متقى پور، فارسى، چاپى،سازمان انتشارات پژوهشكده فرهنگ و انديشه اسلامى، تهران، اول، 1402 ش، رقعى، 240 ص. در اين كتاب طى 3 فصل به طور مفصل و علمى درباره آيه اكمال گفتگو شده است: 1. جايگاه آيه در سياق آيه سه سوره مائده 2. دلالت و تفسير آيه 3. پاسخ به شبهه هاى وارده درباره نظر شيعه، و در آخر خلاصه و نتيجه گيرى.

21 - جواب مسألة فى شأن آية التبليغ، اسد اللّه بن محمد على خالصى كاظمى (م 1328 ش) ، تحقيق: سيد ميثم بن مهدى خطيب، عربى، چاپى، العتبة العباسية، كربلا. اين كتاب پاسخ به شبهه يكى از علماى اهل سنت درباره آيه تبليغ است. نسخه خطى اين كتاب در مكتبة العلمين (نجف) به شماره 92/4 موجود است، كه دستخط سيد صادق بحرالعلوم به تاريخ 3 ربيع الثانى 1351 ق است.

ص: 105


1- . فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه دانشگاه تهران: ج 9 ص 819 مجموعه ش 2144.

22 - چهل آيه مطرح در خطبه غدير در خلافت امير عليه السلام، مجتبى حسنى، فارسى، چاپى، چاپ اول و دوم: فجر قرآن، قم، 1391 و 1396 ش، جيبى، 80 ص. در اين اثر مباحثى اجمالى در قالب چهل آيه از آيات قرآن كريم كه مرتبط با واقعه غدير خم و اثبات خلافت و امامت امام على عليه السلام ارائه شده، و ماجراى غدير به صورتى قرآنى بازسازى شده است. در همين زمينه، نويسنده آياتى مانند آيه ابلاغ، آيه اكمال دين و اتمام نعمت، آيه تطهير، آيه ولايت و ساير آيات مربوط به اثبات ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام را به صورت اجمالى مورد شرح و بررسى قرار داده، و ابعادى از شايستگى حضرت براى احراز مسند خلافت و جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله را به تصوير كشيده است. نويسنده در همين رابطه به روايات متعدد نبوى نيز استناد كرده، و از اين طريق به شرح مفاد آيات ولايت و امامت اميرالمؤمنين عليه السلام پرداخته است.

23 - دائره المعارف قرآن كريم، حسن سعيد، فارسى، چاپى، رقعى. اين كتاب از سرى «دائرة المعارف قرآن كريم» است، كه به مناسبت عيد غدير سال 1410 ق تنظيم و با عنوان «نگهبان مكتب ما، خطبه غدير» چاپ شده است. در اين اثر آيه تبليغ مورد بحث و بررسى قرار گرفته است.

24 - رسالت اكمال و اتمام، هادى رزاقى هربكندى، فارسى، چاپى، موج انديشه، بابل، اول، 1395 ش، رقعى، 294 ص. اين كتاب نقد و بررسى رويكرد و تفسيرى اهل سنت به آيات غدير است.

25 - غدير در قرآن از منظر تفاسير اهل سنت، محمديعقوب بشوى، فارسى، چاپى، بوستان كتاب، قم، دوم، 1401 ش، رقعى، 160 ص. در اين كتاب آيات اصلى مرتبط با غدير از منظر كتب و تفاسير اهل سنت بررسى شده است.

26 - غدير در قرآن، قرآن در غدير، 3 ج، محمدباقر انصارى، فارسى، چاپى، دليل ما، قم، اول، 1387 ش، وزيرى، ج 1 : 505 ص، ج 2 : 488 ص، ج 3 : 567 ص. در اين كتاب رابطه قرآن و غدير به طور مفصل و جامع و كامل بيان شده، و از جمله كتب بسيار مفيد در غدير و در موضوع خود بى نظير است. عناوين اين كتاب چنين است:

ص: 106

ج 1: مقدمه، بخش 1: نزول آيات قرآن در غدير: قسمت اول: آيات مربوط به اقدامات پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير: 21 آيه، قسمت دوم: آيات مربوط به اقدامات منافقين در غدير: 36 آيه.

ج 2 : بخش 2: تفسير آيات قرآن در غدير: 1. تفسير كلى موضوعى در سراسر قرآن: پنج مورد 2. تفسير يك سوره كامل در غدير: 3 سوره 3. تفسير صريح يك آيه در غدير: 12 مورد 4. تفسير يك آيه به صورت اقتباس يا استشهاد: آيات مربوط به مناسبت هاى خاصى در غدير: 18 آيه، آيات مربوط به معرفى مقام امامت و ولايت: 6 آيه، آيات مربوط به دستورات الهى درباره ولايت: 10 آيه، آيات مربوط به مقابله با دشمنان غدير: 11 آيه، آيات مربوط به دوستان غدير: 6 آيه، آيات مربوط به دشمنان غدير: 15 آيه، آيات مربوط به موضوعات غير ولايت: 4 آيه

ج 3: بخش 3: مراحل حضور قرآن در غدير: 10 مورد. بخش 4: معرفى قرآن در غدير: 1. مقام قرآن 2. محتواى قرآن 3. سرپرست قرآن 4. وظايف ما درباره قرآن.

بخش 5 : پژوهش هاى قرآنى غدير: 1. فهرست سوره ها و آيات غدير 2. متن آيات غدير 3. موارد مطرح شدن آيات غدير 4. تركيب زمانى و مكانى آيات غدير: 19 مورد 5 . موضوع بندى آيات غدير 6 . آمارهاى آيات غدير 7. معرفى قرآنى غدير 8 . تحليل هاى قرآنى غدير.

بخش 6 : تاريخچه قرآنى غدير: 1. معرفى قرآنى غدير: معرفى غدير در آينه قرآن، معرفى دشمنان غدير در آينه قرآن 2. اتمام حجت هاى قرآنى غدير: 32 مورد 3. دعاها و زيارات قرآنى غدير: 55 آيه 4. شعر قرآنى غدير 5 . كتاب هاى قرآنى غدير 6 . منابع قرآنى غدير.

27 -

قرآن نامه غدير، محمدباقر انصارى، فارسى، چاپى، چاپ اول و دوم: دليل ما، قم، 1387 و 1388 ش، رقعى، 140 ص. در اين كتاب تمام آياتى كه مربوط به غدير و واقعه آن است همراه با توضيحى مختصر آمده است. عناوين اصلى اين كتاب از اين

ص: 107

قرار است: 1. روز زيباى غديريان 2. روز تلخ دشمنان غدير 3. امامان نورانى غدير 4. بشارت هاى لطيف غديريان 5 . وظايف شيرين غديريان 6 . تهديد شديد به دشمنان غدير 7. عاقبت شوم مخالفان غدير. در آخر كتاب، پى نوشت ها آورده شده كه بسيار جامع و مفصل است. اين كتاب در نوع خود جالب و بديع است و با قلمى شيوا نوشته شده و به نوعى تلخيص كتاب غدير در قرآن قرآن در غدير از همين مؤلف است.

28 - قرآن و غدير، محسن قرائتى، فارسى، چاپى، چاپ اول و دوم: درس هايى از قرآن، تهران، 1391 و 1397 ش، رقعى، 87 ص. در اين كتاب آيات مربوط به غدير و در ادامه مربوط به امامت و اهل بيت عليهم السلام همراه با توضيح مختصر آمده است. عناوين اين كتاب از اين قرار است: 1. ابلاغ ولايت مأموريت پيامبر صلى الله عليه و آله 2. اكمال دين و اتمام نعمت 3. محبوب خدا 4. ولايت بر مؤمنان 5 . عذاب منكر غدير 6 . عمل پيامبر صلى الله عليه و آله بر اساس وحى 7. ضرورت مودّت اهلبيت عليهم السلام 8 . مصداق صراط مستقيم 9. پيشينه توسل به اهل بيت عليهم السلام 10. گستره والدين 11. جانفشانى شبانه 12. پايمردى در ميدان جهاد 13. انفاقى همه جانبه 14. جان پيامبر صلى الله عليه و آله 15. مؤذن در اعراف 16. سفير سوره برائت 17. اهميت ايمان و جهاد 18. پيشگامى در ايمان 19. حقيقت محض 20. شاهد پيامبر صلى الله عليه و آله 21. هادى امت 22. محبتش هديه خداوند 23. وزير و ياورى نمونه 24. معيار سنجش اعمال 25. رفعت و برترى 26. اولين ياور در اولين ميهمانى 27. عروة الوثقى و حبل اللّه 28. قهرمان جهاد و عبادت 29. امام معصوم عليه السلام 30. امام مبين و صالح مؤمنان 31. درياى بيكران 32. نجوايى اختصاصى 33. ايثار خالصانه خانوادگى 34. نبأ عظيم 35. حلال مشكلات 36. استمرار امامت 37. خير البريّه 38. جايگاه بى نظير رزمندگان 39. همتاى كوثر 40. بت شكنى بر دوش پيامبر صلى الله عليه و آله.

29 - قصه قرآنى غدير، محمدباقر انصارى، فارسى، چاپى، دليل ما، قم، اول، 1402 ش، رقعى، 120 ص. اين كتاب داستان 330 استناد به قرآن در واقعه غدير است. در اين كتاب رابطه قرآن با غدير از ابتداى حركت از مدينه تا مكه و سپس غدير و خطبه آن، و پس از غدير و فتنه هاى پس از آن، همه و همه مورد بحث و بررسى قرار گرفته، و به نوعى تلخيص كتاب غدير در قرآن قرآن در غدير از همين مؤلف است.

ص: 108

30 - واقعه قرآنى غدير، محمدباقر انصارى، فارسى، چاپى، چاپ اول تا چهارم: دليل ما، قم، 1386 - 1395 ش. وزيرى، 224 ص. در اين كتاب رابطه قرآن با غدير از ابتداى حركت از مدينه تا مكه و حجه الوداع و به سوى غدير و در غدير و خطبه آن، و پس از غدير و فتنه هاى پس از آن، همه و همه مورد بحث و بررسى قرار گرفته، و به نوعى تلخيص كتاب غدير در قرآن قرآن در غدير از همين مؤلف است. عناوين اصلى اين كتاب از اين قرار است:

1. قرآن و غدير از مدينه تا مكه 2. قرآن و غدير در مراسم حج 3. قرآن و غدير پس از مراسم حج: 4. قرآن و غدير از مكه تا غدير خم 5 . قرآن و غدير در خطابه بلند غدير 6 . قرآن و غدير پس از خطابه غدير 7. قرآن و غدير در مراسم سه روزه غدير 8 . قرآن و غدير در ساعات پايانى غدير 9. قرآن و غدير از غدير خم تا مدينه 10. قرآن و غدير در بازگشت از غدير خم 11. قرآن و غدير در مدينه 12. قرآن و غدير در آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله.

ص: 109

ص: 110

قسمت دوم : مراحل حضور قرآن در غدير

مقدمه چينى براى غدير در قرآن

مقدمه چينى براى غدير در قرآن(1)

از آغاز حركت از مدينه به سوى مكه تا بازگشت به مدينه آيات بسيارى بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده كه تعدادى از آنها مربوط به حج است، ولى 21 آيه مستقيما درباره غدير و پيام آن است. در روايات غدير، موقعيت تاريخى نزول آن آيات و ارتباط مستقيم آنها با غدير تبيين شده است.

جهت گيرى عام اين روايات نشان دادن پشتوانه الهى و دستور مستقيم خداوند در سر تا سر مراسم غدير است. در نگاهى همه جانبه خواهيم ديد كه از آغاز سفر در مدينه دستور آن از سوى خداوند نازل مى شود و اهداف آن نيز مشخص مى گردد.

آيات ديگرى تأكيد بر ختم رسالت و آغاز ولايت مى نمايد.

در فرازهاى ديگرى از قرآن امتحان بزرگ الهى با ولايت خاطر نشان شده، و به مردم آماده باش فكرى براى چنين آزمايشى را اعلام مى دارد.

ص: 111


1- . غدير در قرآن: ج 1 ص 25.

آيات ديگرى غدير را فتح بزرگ و يأس كامل دشمنان معرفى مى كند.

در آياتى ديگر دستور اكيد بر ابلاغ ولايت و ضمانت حفظ از شرّ انواع دشمنان اعلام مى گردد، و بى اعتنايى به مسخره كنندگان و مخالفان به صراحت اعلام مى گردد.

آياتى از قرآن نيز كمال نهايى دين و اوج نعمت پروردگار را با ولايت اعلام مى كند و مُهر رضايت خدا را به همه نشان مى دهد. اين آيات 49 آيه است، كه 21 مورد نازل شده و به ترتيب حروف الفبا بر حسب حرف ابتداى آيات با ترسيمى از موقعيت نازل شدن آنها در محل خود آمده است.

موارد مطرح شدن آيات غدير

موارد مطرح شدن آيات غدير(1)

دقت در موقعيتى كه هر آيه از آيات غدير در آن مطرح شده و نيز كيفيت استناد و استفاده از آن، در تحليل مواضع قرآنى تأثير به سزايى دارد. در اينجا به بيان مواردى كه هر آيه در رابطه با غدير مورد توجه واقع شده، اعم از نزول يا تفسير در ايام غدير، يا استشهاد به آنها در اتمام حجت ها و دعاها و زيارات يا اشعار يا در كتاب هاى مربوط غدير مى پردازيم:

حمد / 1 - 7 : اين آيات در خطابه غدير تفسير شده است.

بقره / 8 - 15 : اين آيات در مدينه پس از بازگشت از غدير نازل شده است.

بقره / 24 : به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.

بقره / 43 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

بقره / 79 : اين آيه بعد از مراسم غدير در مدينه تفسير شده است. همچنين در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.

بقره / 140 : اين آيه بعد از مراسم غدير در راه بازگشت تفسير شده است. همچنين در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.

ص: 112


1- . غدير در قرآن: ج 3 ص 217 - 227.

بقره / 158 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

بقره / 167 : اين آيه در مكه پس از مراسم حج نازل شده است.

بقره / 217 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

بقره / 285 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

آل عمران / 7 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

آل عمران / 8 : در دعاها و زيارت غدير اين آيه در مورد غدير مطرح شده است.

آل عمران / 19 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

آل عمران / 22 : به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.

آل عمران / 53 : در دعاها و زيارت غدير اين آيه در مورد غدير مطرح شده است.

آل عمران / 85 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

آل عمران / 86 -

88 : اين آيات در خطابه غدير تفسير شده است.

آل عمران / 102 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

آل عمران / 118: اين آيه در مكه پس از مراسم حج نازل شده است.

آل عمران 123 -

125 : به اين آيات هنگام بستن عمامه سحاب به دست پيامبر صلى الله عليه و آله بر سر اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از خطبه غدير استشهاد شده است.

آل عمران / 144 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

آل عمران / 147، 148 : در دعاها و زيارت غدير اين آيات در ارتباط با غدير مطرح شده است.

آل عمران / 179 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

آل عمران / 193، 194 : در دعاها و زيارت غدير اين آيات در ارتباط با غدير مطرح شده است.

نساء / 47 : به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.

نساء / 54 : در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.

ص: 113

نساء / 59 : اين آيه در مدينه به عنوان آغاز سفر غدير نازل شده است. همچنين در اتمام حجت هاى قرآنى غدير و نيز در دعاها و زيارت غدير به اين آيه در ارتباط با غدير استشهاد شده است.

نساء / 82 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

نساء / 108 : در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.

نساء / 117 - 120 : در دعاها و زيارت غدير اين آيات در ارتباط با غدير مطرح شده است.

نساء / 137 : در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.

نساء / 145 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

مائده / 3 : اين آيه در روز غدير در اثناء خطابه پس از اعلان ولايت نازل شده است. همچنين در اتمام حجت هاى قرآنى غدير و دعاها و زيارت غدير و نيز شعرهاى غديرى و كتاب هاى قرآنى غدير اين آيه مورد استشهاد قرار گرفته است.

مائده / 7، 8 : اين آيات در مدينه به عنوان آغاز سفر غدير نازل شده است. در دعاها و زيارت غدير نيز اين آيات در ارتباط با غدير مطرح شده است.

مائده / 19 : به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.

مائده / 55 : اين آيه در مدينه به عنوان آغاز سفر غدير نازل شده است. همچنين در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.

مائده / 56 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

مائده / 67 : اين آيه در شب هجدهم ذى حجه در سفر مكه تا غدير در بين راه نازل شده است. همچنين در اتمام حجت هاى قرآنى غدير و دعاها و زيارت غدير و نيز در شعرهاى غديرى و كتاب هاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.

انعام / 82 : به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.

انعام / 98 : در دعاها و زيارت غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.

ص: 114

انعام / 112 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

انعام / 153 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

اعراف / 38 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

اعراف / 43 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

اعراف / 49 : اين آيه در مراسم غدير تفسير شده است.

اعراف / 137 : در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.

اعراف / 157 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

اعراف / 172 : در دعاها و زيارت غدير اين آيه در ارتباط با غدير آمده است.

اعراف / 181 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

اعراف / 188 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

انفال / 32، 33 : اين آيات در روز سوم غدير بعد از ماجراى سنگ آسمانى نازل شده است. همچنين در اتمام حجت هاى قرآنى غدير و نيز در دعاها و زيارت غدير به اين آيات استشهاد شده است.

توبه / 16 : اين آيه در مدينه به عنوان آغاز سفر غدير نازل شده است. همچنين در دعاها و زيارت غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.

توبه / 20، 21 : اين آيات در خطابه غدير تفسير شده است.

توبه / 25، 26 : به اين آيات هنگام بستن عمامه سحاب به دست پيامبر صلى الله عليه و آله بر سر اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از خطبه غدير استشهاد شده است.

توبه / 61 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است. همچنين در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.

توبه / 72 : اين آيه در مراسم غدير تفسير شده است.

توبه / 74 : اين آيه در روز غدير بعد از بيعت نازل شده است.

توبه / 100 : به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.

ص: 115

توبه / 120 : به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.

يونس / 2 : در دعاها و زيارت غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.

يونس / 11 : اين آيه روز سوم غدير بعد از ماجراى سنگ آسمانى نازل شده است.

يونس / 15 : اين آيه در روز غدير بعد از بيعت نازل شده است.

يونس / 35 : به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.

يونس / 62 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

هود / 12 - 24 : اين آيات روز چهارم از سفر مكه تا غدير بين راه نازل شده است.

هود / 40 : در دعاها و زيارت غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.

هود / 63 : در دعاها و زيارت غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.

هود / 106 : به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.

يوسف / 108 : در دعاها و زيارت غدير اين آيه در مورد غدير مطرح شده است.

رعد / 7 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده و در دعاها و زيارت غدير در ارتباط با غدير مطرح شده است.

رعد / 23، 24 : اين آيات در مراسم غدير تفسير شده است.

ابراهيم عليه السلام / 8 : آيه روز سوم غدير بعد از ماجراى سنگ آسمانى نازل شده است.

ابراهيم عليه السلام / 15 -

17 : اين آيات در روز سوم غدير بعد از ماجراى سنگ آسمانى نازل شده است.

حجر / 42 : اين آيه روز سوم غدير بعد از ماجراى سنگ آسمانى نازل شده است.

حجر / 45، 46 : اين آيات در خطابه غدير تفسير شده است.

حجر / 92 - 95 : اين آيات در روز سوم از سفر مكه تا غدير در بين راه نازل شده است. همچنين در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيات استشهاد شده است.

نحل / 29 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

نحل / 83 : در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.

ص: 116

نحل / 91 - 94 : اين آيات در روز غدير بعد از بيعت نازل شده است.

اسراء / 15 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

اسراء / 58 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

اسراء / 71، 72 : اين آيات در روز غدير بعد از بيعت نازل شده است. همچنين در دعاها و زيارت غدير اين آيات در ارتباط با غدير مطرح شده است.

كهف / 6 : اين آيه در مكه بعد از ايام حج براى سفر غدير نازل شده است.

كهف / 10 : در دعاها و زيارت غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.

كهف / 87 : به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.

مريم / 96، 97: اين آيات روز چهارم از سفر مكه تا غدير بين راه نازل شده است.

طه / 135 : در دعاها و زيارت غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.

انبياء / 103 : به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.

حج / 1 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

حج / 25 : اين آيه در مكه پس از مراسم حج نازل شده است.

حج / 27 : در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.

حج / 41 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

حج / 45 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

مؤمنون / 93، 94 : اين آيات در روزهاى آخر حج و به عنوان مقدمه براى غدير نازل شده است.

نور / 15 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

نور / 52 : به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.

نور / 54 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

فرقان / 12 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

فرقان / 74 : در دعاها و زيارت غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.

ص: 117

شعراء / 201 - 204 : اين آيات در روز سوم غدير بعد از ماجراى سنگ آسمانى نازل شده است.

شعراء / 227 : در دعاها و زيارت غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.

نمل / 50 - 51 : اين آيات در مكه پس از مراسم حج نازل شده است.

قصص / 41 - 42 : اين آيات در خطابه غدير تفسير شده است. همچنين در دعاها و زيارت غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.

قصص / 68 : در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.

عنكبوت / 2 - 4 : اين آيات در مكه بعد از ايام حج براى سفر غدير نازل شده است. همچنين در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيات استشهاد شده است.

عنكبوت / 18 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

لقمان / 8 : به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.

لقمان / 24 : اين آيه بعد از مراسم غدير در راه بازگشت تفسير شده است.

احزاب / 6 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است. همچنين در اتمام حجت هاى قرآنى غدير و دعاها و زيارت غدير و نيز در كتاب هاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.

احزاب / 36 : در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.

احزاب / 71 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

سبا / 20 : اين آيه در روز سوم غدير بعد از ماجراى سنگ آسمانى نازل شده است.

سبا / 46 : اين آيه در مدينه به عنوان آغاز سفر غدير نازل شده و در مكه پس از مراسم حج بار ديگر مطرح شده است.

فاطر / 32 - 35 : آيات در دعاها و زيارت غدير در مورد غدير مطرح شده است.

يس / 12 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

صافات / 24 : در دعاها و زيارت غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.

ص: 118

صافات / 71 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

ص / 67 ، 68 : در دعاها و زيارت غدير اين آيات در ارتباط با غدير آمده است.

زمر / 30 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

زمر / 56 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

زمر / 73 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

زخرف / 4 : در دعاها و زيارت غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.

زخرف / 19 : آيه در پايان مراسم حج و قبل از بازگشت به مكه نازل شده است.

زخرف / 28 : اين آيه در پايان مراسم حج و قبل از بازگشت به مكه نازل گرديده و در خطابه غدير تفسير شده است.

زخرف / 39 : آيه در پايان مراسم حج و قبل از بازگشت به مكه نازل شده است.

زخرف / 41 - 44 : اين آيات در روزهاى آخر حج و به عنوان مقدمه براى غدير نازل شده است.

زخرف / 56 : در دعاها و زيارت غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.

زخرف / 57 - 61 : آيات روزهاى آخر حج به عنوان مقدمه براى غدير نازل شده است. همين آيات در روز سوم غدير بعد از ماجراى سنگ آسمانى مطرح شده است.

زخرف / 71 : اين آيه در مراسم غدير تفسير شده است.

زخرف / 74 - 80 : اين آيات در مكه پس از مراسم حج نازل شده است.

محمد صلى الله عليه و آله / 22 -

26 : اين آيات در مكه پس از مراسم حج نازل شده است.

محمد صلى الله عليه و آله / 28 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

فتح / 10 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

فتح / 11 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

حجرات / 1 : در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.

حجرات / 15 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

ص: 119

حجرات / 17 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

ق / 29 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

نجم / 1 - 4 : اين آيات در روز غدير بعد از خطابه نازل شده است.

نجم / 18 : در دعاها و زيارت غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.

الرحمن / 13 - 35 : اين آيات در خطابه غدير تفسير شده است.

مجادله / 7 : اين آيه در مكه پس از مراسم حج نازل شده است.

مجادله / 10 : اين آيه در مكه پس از مراسم حج نازل شده است.

مجادله / 15 - 20 : در دعاها و زيارت غدير اين آيات در ارتباط با غدير مطرح شده است.

مجادله / 22 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

حشر / 18 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

منافقون / 6 : به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.

تغابن / 8 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

طلاق / 8 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

تحريم / 3 - 7 : اين آيات در مكه پس از مراسم حج نازل شده است. همچنين در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيات استشهاد شده است.

ملك / 6 ، 7 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

ملك / 8 - 11 : اين آيات در خطابه غدير تفسير شده است.

ملك / 12 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.

قلم / 3 : اين آيه در روز غدير بعد از خطابه نازل شده است.

قلم / 1 - 8 : اين آيات در روز غدير در اثناء خطابه نازل شده است.

قلم / 51 ، 52 : اين آيات در روز غدير در اثناء خطابه نازل شده است.

حاقه / 43 - 52 : اين آيات در روز غدير بعد از خطابه نازل شده است.

ص: 120

معارج / 1 - 3 : اين آيات در روز سوم غدير بعد از ماجراى سنگ آسمانى نازل شده است. همچنين در اتمام حجت هاى قرآنى غدير و نيز در شعرهاى غديرى و كتاب هاى قرآنى غدير به اين آيات استشهاد شده است.

مدثر / 46 : در دعاها و زيارت غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.

قيامت / 16 : اين آيه در روز غدير بعد از بيعت نازل شده است.

قيامت / 31 - 35 : اين آيات در روز غدير بعد از بيعت نازل شده است. همچنين در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيات استشهاد شده است.

انسان / 1 - 31 : اين آيات در خطابه غدير تفسير شده است. همچنين در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيات استشهاد شده است.

مرسلات / 16 - 19 : اين آيات در خطابه غدير تفسير شده است.

نبأ / 1 - 3 : در اتمام حجت هاى قرآنى غدير و نيز در دعاها و زيارت غدير به اين آيات استشهاد شده است.

انشقاق / 10 - 12 : اين آيات در خطابه غدير تفسير شده است.

مطففين / 10، 11 : در دعاها و زيارت غدير اين آيات در ارتباط با غدير مطرح شده است.

مطففين / 34 : در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.

فجر / 13، 14 : اين آيات در خطابه غدير و نيز بعد از مراسم غدير در راه بازگشت تفسير شده است.

انشراح / 7، 8 : اين آيات در روزهاى آخر حج به عنوان مقدمه براى غدير نازل شده است. همچنين در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيات استشهاد شده است.

تكاثر / 8 : در دعاها و زيارت غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.

عصر / 1 - 3 : اين آيات در خطابه غدير تفسير شده است. همچنين در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيات استشهاد شده است.

ص: 121

نصر / 1 - 3 : اين آيات روزهاى آخر حج و مقدمه براى غدير نازل شده است.

ناس / 4 - 6 : اين آيات در مراسم غدير تفسير شده است.

مراحل حضور قرآن در حجة الوداع و غدير به ترتيب زمانى و مكانى

اشاره

مراحل حضور قرآن در حجة الوداع و غدير به ترتيب زمانى و مكانى(1)

يكى از نكات ارزشمند در جريانات تاريخى و مذهبى داستان واره آنهاست، كه با جمع و چكيده از اقوال و نقل هاى مختلف و پراكنده تاريخى و حديثى و تفسيرى و قرار دادن آنها در كنار يكديگر به دست مى آيد. در مورد سفر حجة الوداع و غدير نيز اين مهم بسيار حائز اهميت است و زواياى خاصى را براى ما روشن مى كند.

غدير در بين وقايع اسلام بيشترين پشتوانه قرآنى را دارد، به گونه اى كه از آغاز تا انجام آن بيش از 300 آيه مطرح شده است. از اين تعداد، 200 آيه در متن واقعه غدير نازل شده و 100 آيه به صراحت يا كنايه تفسير به آن واقعه شده است.(2)

از جمله آمارهاى غدير، آمار آياتى است كه از ابتداى سفر حجة الوداع و در مكه و سپس در مسير مكه تا غدير و در خطبه غدير و بعد از خطبه در مراسم سه روزه غدير و در ماجراهاى پس از غدير و بعد از آن در مدينه نازل شده و يا به نوعى مورد استشهاد قرار گرفته است.

اين آيات با جمع آورى و چكيده از اقوال و نقل هاى مختلف و پراكنده تاريخى و حديثى و تفسيرى و قرار دادن آنها در كنار يكديگر به دست مى آيد. در مورد سفر حجة الوداع و غدير نيز اين مهم بسيار حائز اهميت است و زواياى خاصى را براى ما روشن مى كند.

در اين باره و از بُعد معارف قرآنى و تفسيرى و آمارى غدير، مسير نزول آيات قرآن در غدير به شكل سلسله وار جمع آورى شده و در محل خود در اين

ص: 122


1- . غدير در قرآن: ج 3 ص 11 - 149، 229 - 232، 298.
2- . غدير در قرآن: ج 3 ص 235.

دائرة المعارف آورده شده، كه به عنوان داستان واره حجة الوداع و غدير نيز قابل استفاده است، و براى پرهيز از تطويل در اينجا تكرار نمى شود.

ضرورت اين مبحث از آن جهت است كه ذهنيتى از مسير قرآنى ماجراى غدير پيدا شود و يك جمع بندى از مجموع آن را در نظر گرفته شود.

در اين باره بايد بدانيم كه واقعه غدير با مقدماتى حساب شده از مدينه آغاز شد و در طول سفر حج آماده سازى فكرى و عملى براى آن ادامه يافت، تا در روز چهاردهم ذى الحجه سال دهم هجرى رسما فرمان اجراى آن صادر شد.

در همه اين مراحل آنچه به عنوان پيش بينى يك برنامه كامل عيار درباره اعلام ولايت لازم بود، در نظر گرفته شد. اعجاب برانگيزتر از همه، نزول آيات قرآنى در رابطه با غدير بود كه خداوند آن را در متن قرآن جاى داد، و پيامبر صلى الله عليه و آله در سايه تفسير همان آيات مقدمه چينى لازم براى برنامه عظيم غدير را تدارك ديد.

بنا بر اين، مسير نزول آيات غدير از مدينه آغاز مى شود و تا مكه مى رود و از آنجا با مراسم حج همراه مى شود. با پايان حج حركت به سوى غدير خم آغاز مى شود و با رسيدن به سرزمين خم، پيامبر صلى الله عليه و آله سخنرانى مفصل خود را برگزار مى كند و سپس مراسم سه روزه غدير آغاز مى شود.

وقايع متعددى در ارتباط با غدير در اين ايام رخ مى دهد تا از غدير خارج مى شوند. از غدير تا مدينه وقايعى اتفاق مى افتد و حتى با وصول به مدينه ماجرا پايان نمى يابد، و تا روز شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله هنوز غدير در جريان است و آيات قرآن آن را پشتيبانى مى كند. فهرستى از مراحل حضور آيات قرآن در غدير را در اينجا مى آوريم، و مفصل هر آيه با بيان موارد و مدارك به طور مفصل در محل خود در اين دائرة المعارف آورده شده، و براى پرهيز از تطويل در اينجا تكرار نمى شود.

در اينجا فقط آيه هايى كه در سفر غدير نازل يا تفسير شده به ترتيب مطرح شدن آنها آورده مى شود. زمان بندى آيات از آغاز حركت از مدينه تا روز بازگشت از غدير

ص: 123

به مدينه است، و به همين ترتيب مكان ها نيز در نظر گرفته شده اند؛ و در هر مورد نيز به ترتيب مطرح شدن آمده است:

نزول آيات قرآن از مدينه تا مكه.

نزول آيات قرآن در ايام حج.

نزول آيات قرآن در مكه پس از حج.

نزول آيات قرآن از مكه تا غدير.

نزول آيات قرآن در خطابه غدير.

نزول آيات قرآن در ايام سه روزه در غدير.

نزول آيات قرآن از غدير تا مدينه.

نزول آيات قرآن پس از بازگشت به مدينه.

توضيح اجمالى:

1. در مدينه قبل از خروج براى حج:

احزاب / 6 ، سبأ / 46، توبه / 16، مائده / 7، 8 ، 55 ، نساء / 59 .

2. در مِنا روزهاى حج:

زخرف / 41 - 44، 57 - 61 ، مؤمنون / 93، 94.

3. آخرين روز حج در مِنا:

نصر / 1 - 3، انشراح / 7، 8 .

4. در پايان مراسم حج و قبل از بازگشت به مكه:

زخرف / 19، 28، 39.

5 . در مكه پس از بازگشت از حج:

سبا / 46، زخرف 74 - 80 ، محمد صلى الله عليه و آله / 22 -

26، مجادله / 7، 10، تحريم / 3 - 7، نمل / 50 ، 51 ، حج / 25، بقره / 167، آل عمران / 118.

ص: 124

6 . روز 13 ذى حجه در مكه قبل از حركت به سوى غدير:

عنكبوت / 2 - 4، كهف / 6 .

7. سه روز بعد از خروج از مكه قبل از رسيدن به غدير:

حجر / 92 - 95.

8 . چهار روز بعد از خروج از مكه قبل از رسيدن به غدير:

هود / 12 - 24، مريم / 96، 97.

9. شب 18 ذى حجه بين راه قبل از رسيدن به غدير:

مائده / 67 ، 7، 8 .

10. در خطابه غدير(1):

مائده / 67 ، 55 ، فتح / 11، نور / 15، توبه / 61 ، 100، مائده / 67 ، يس / 12، يونس / 35، منافقون / 6 ، كهف / 87 ، بقره / 24، حشر / 18، نحل / 91 - 94، زمر / 56 ، نساء / 82 ، آل عمران / 7، ق / 29، مائده / 3، آل عمران / 85 ، 22، 88 ، انسان / 1 - 31، عصر / 1 - 3، نور / 54 ، آل عمران / 102، نساء / 47، آل عمران / 144، حجرات / 17، محمد صلى الله عليه و آله / 9، الرحمن / 35، فجر / 14، قصص / 41، نساء / 145، نحل / 29، الرحمن / 31، 35، آل عمران / 179، اسراء / 58 ، صافات / 71، مرسلات / 16 - 19، انعام / 153، اعراف / 181، حمد / 1 - 8 ، يونس / 62 ، مائده / 56 ، انعام / 112، مجادله / 22، انعام / 82 ، حجرات / 15، حجر / 45، 46، انبياء / 103، زمر / 73، غافر / 40، نساء / 10، ملك / 6 ، 7، هود / 106، فرقان / 12، اعراف / 38، ملك / 8 - 11، 12، مائده / 19، رعد / 7، فتح / 10، بقره / 158، توبه / 120، بقره / 43، حج / 41، زخرف / 28، حج / 1، اسراء / 96، 15، فتح / 10، بقره / 285، اعراف / 43، احزاب / 71، لقمان / 8 ، ابراهيم عليه السلام / 8 ، آل عمران / 144.

ص: 125


1- . آنچه به عنوان خطابه غدير در نظر گرفته شده فقط خطبه بلند و معروف غدير نيست، بلكه تمام رواياتى است كه خطبه را مفصلاً و مختصرا با متون مختلف نقل كرده است. نكته ديگر اينكه چينش آدرس آيات در اين عنوان به ترتيب مطرح شدن آن در خطابه غدير است.

11. در اثناء خطابه غدير:

قلم / 1 - 8 ، 51 ، 52 ، مائده / 3.

12. هنگام بستن عمامه سحاب:

توبه / 25، 26، آل عمران / 123 - 125.

13. بعد از خطابه غدير:

ناس / 4 - 6 ، حاقه / 43 - 52 ، نجم / 1 - 4، قلم / 3.

14. بعد از بيعت در روز اول غدير:

توبه / 74، حجر /

42، نحل / 91 - 94، قيامت / 16، 31 - 35، اسراء / 71، 72، سبأ / 20، يونس / 15.

15. قبل از ماجراى سنگ آسمانى:

زخرف / 58 .

16. در ماجراى سنگ آسمانى:

انفال / 32، 33، ابراهيم عليه السلام / 15 -

17، يونس / 11، معارج / 1 - 3، شعراء / 201 - 204، اعراف / 49، توبه / 72، رعد / 23، 24، زخرف / 71.

17. پس از توطئه قتل پيامبر صلى الله عليه و آله در كوه هرشى:

لقمان / 24، بقره / 140، فجر / 13، 14.

18. پس از بازگشت به مدينه:

بقره / 8 - 15.

19. پس از ماجراى صحيفه ملعونه دوم در مدينه:

بقره / 79.

و اما تفصيل موارد گفته شد:

با در نظر داشتن اين مسير كلى، به استقبال شرح يك يك اين مراحل نزول و حضور آيات قرآنى در غدير مى رويم:

ص: 126

1 - نزول آيات قرآن از مدينه تا مكه

در ماه ذى القعدة سال دهم هجرى، آماده سازى فكرى مردم براى پذيرش و درك مفاهيم بلند ولايت و امامت و اجراى مراسم غدير با نزول قرآن آغاز شد.(1)

آيه ششم سوره احزاب «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ... » : «پيامبر بر مردم از خودشان صاحب اختيارتر است ... » در آن روزها در مدينه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد، كه صاحب اختيارى آن حضرت را بر مردم بيان مى كرد و مقدمه اى بود براى كلمه «مولى» در «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» كه در غدير اعلام شد.

مردم از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيدند: اين ولايت چيست كه به وسيله آن شما بر ما از خودمان بيشتر اختيار داريد ؟ حضرت در پاسخ فرمود: پذيرفتن و اطاعت در آنچه دوست بداريد و آنچه بر شما خوش نيايد و دوست نداشته باشيد. مردم با شنيدن اين محتواى بلند گفتند: پذيرفتيم و اطاعت مى كنيم.

با اين اقرار مردم آيه هفتم سوره مائده به عنوان سند و شاهدى از اين اعتراف نازل شد: «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اتَّقُوا اللّه إِنَّ اللّه عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» : «نعمت خدا بر شما و پيمان او را به ياد آوريد كه با شما ميثاق بست آنگاه كه گفتيد شنيديم و اطاعت كرديم و تقواى خدا را پيشه كنيد كه خداوند به باطن قلب ها آگاه است» .

در مرحله بعد سه آيه از قرآن نازل شد(2) كه عبارت بودند از:

آيه 59 سوره نساء: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّه وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِى شَىْ ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّه وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّه وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ ... » : «اى كسانى كه ايمان آورده ايد خدا و پيامبر و صاحب اختيار خود را

ص: 127


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 296، 297. الاقبال: ص 453، 459.
2- . كتاب سليم: ص 198. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 233. فرائد السمطين: ج 1 ص 312 ح 25.

اطاعت كنيد اگر در چيزى نزاع كرديد آن را به خدا و رسول ارائه كنيد اگر به خدا و روز قيامت ايمان آورده ايد ... » .

و آيه 55 سوره مائده: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ» : «صاحب اختيار شما خداست و رسولش و كسانى كه ايمان آورده نماز را به پا مى دارند و در حال ركوع زكات مى پردازند» .

و آيه 16 سوره توبه: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللّه الَّذِينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّه وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً ... » : «آيا گمان كرده ايد كه به حال خود رها مى شويد در حالى كه هنوز خدا جهاد كنندگان از شما را بايد بشناسد كه جز خدا و رسول و مؤمنين را صاحب اسرار خود قرار نمى دهند» .

مردم پرسيدند: يا رسول اللّه، آيا اين سه آيه و عناوين اصلى آنها يعنى «أولوا الأمر» و «مُؤتِى الزَكاةِ فِى الرُكوعِ» و «المُؤمِنينَ» درباره گروه خاصى از مؤمنين است يا شامل همه آنان مى شود ؟

در پاسخ خداوند به پيامبرش دستور داد واليان امر مردم را به آنان بشناساند، و ولايت را براى آنان تفسير و بيان كند همان گونه كه نماز و زكات را برايشان بيان كرده است؛ و از همين جا بود كه برنامه غدير تدارك ديده شد تا در آن مراسم عظيم مفهوم و شئون ولايت در شكوهمندترين شكل خود براى مردم بيان شود.

جالب اينكه در مراسم غدير هم پس از خطابه، مردم به ياد آوردند كه در مدينه درباره همين سه آيه سؤال كردند و امروز روز پاسخ آن است. اين بود كه در غدير هم درباره همين سه آيه بار ديگر سؤال كردند.

با اين مقدمات، جبرئيل بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد و با اشاره به آيه اكمال دين - كه بعدا به عنوان آيه 67 سوره مائده نازل شد - چنين پيام آورد:

ص: 128

يا محمد، خداوند - جل اسمه - به تو سلام مى رساند و مى فرمايد: من پيامبرى از پيامبرانم و رسولى از فرستادگانم را از دنيا نبردم مگر بعد از كمال دينم و مؤكد نمودن حجتم. اكنون دو مسئله از واجبات باقى مانده كه بايد آن را به قومت ابلاغ نمايى: يكى حج و ديگرى ولايت و خلافت بعد از خودت، چرا كه من زمينم را از حجتم خالى نگذاشته ام و تا ابد خالى نمى گذارم.(1)

در مرحله بعد آيه 22 سوره حج نازل شد: «وَ أَذِّنْ فِى النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالاً وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ» : «بين مردم براى حج اعلان عمومى كن كه پياده و بر هر مركب لاغرى و از هر گردنه دوردستى نزد تو مى آيند» .

بدين ترتيب برنامه حج و اعلام ولايت همزمان و با پشتيبانى آيات قرآن آغاز شد؛ پيامبر صلى الله عليه و آله صبح روز شنبه بيست و پنجم ماه ذى القعدة همراه كاروان هفتاد هزار نفرى حجاج از مدينه خارج شدند. قافله اى كه از مدينه حركت كرده بود در طول راه تا مكه به صد و بيست هزار نفر رسيد. از سوى ديگر اميرالمؤمنين عليه السلام همراه دوازده هزار نفر از اهل يمن عازم مكه شدند.

روز دوشنبه چهارم ذى الحجه كاروان عظيم حجاج همراه پيامبر صلى الله عليه و آله وارد مكه شدند. همزمان كاروان يمن نيز همراه اميرالمؤمنين عليه السلام وارد مكه شدند و خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيدند.(2)

2 - نزول آيات قرآن در ايام حج

پيامبر صلى الله عليه و آله در مكه تشريع حج تمتع را با قرائت آيه 196 سوره بقره: «فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ ... » : «هر كس عمره را در كنار حج انجام دهد آنچه از قربانى ممكن باشد ذبح كند ... » اعلام فرمود.

ص: 129


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 201، 202.
2- . بحار الانوار: ج 21 ص 393، 396.

قبل از شروع حج در كنار كعبه پيامبر صلى الله عليه و آله فضيلتى از اميرالمؤمنين عليه السلام را بيان فرمود و پيرو آن آيه 7 سوره بيّنه نازل شد: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ» : «كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده اند بهترين مردم هستند» .

پيامبر صلى الله عليه و آله در حضور اصحاب فورا آيه را تفسير كرد و با اشاره به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: «خَيْرُ الْبَرِيَّةِ» آمد.(1)

مقارن شروع حج، با دو آيه قرآنى به پيامبر صلى الله عليه و آله اعلام شد كه با پايان اين آخرين واجب الهى، برنامه اعلان ولايت و منصوب نمودن على عليه السلام آغاز مى شود. اين دستور با آيه 7 و 8 سوره انشراح نازل شد: «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ. وَ إِلى رَبِّكَ فَارْغَبْ» ، و چنين تفسير شد كه: هر گاه از بيان همه واجبات - كه آخرين آنها حج است - فراغت يافتى على عليه السلام را منصوب كن و براى حركت به سوى پروردگارت آماده باش.(2)

در عرفات جبرئيل نازل شد و با اشاره به آيه 7 سوره مائده «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ» : «نعمت خدا بر شما و پيمان او را به ياد آوريد كه با شما ميثاق بست» - كه در مدينه قبل از سفر نازل شده بود - پيامى دال بر منصوب كردن اميرالمؤمنين عليه السلام به مقام امامت در اين سفر آورد.

آنگاه با اشاره به آيه 3 سوره مائده (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ) كه هنوز نازل نشده بود، ارتباط كمال دين را با ولايت على عليه السلام بيان كرده در ادامه خطاب آمده بود: من پيامبرى از پيامبرانم را از دنيا نمى برم مگر بعد از كمال دينم و حجتم و نعمتم با ولايت اوليائم و دشمنى دشمنانم، و اين است كمال توحيد و دين من و اتمام نعمتم بر خلقم كه با پيروى از وليم و اطاعت او تحقق مى يابد.

ص: 130


1- . امالى الطوسى: ص 251. بحار الانوار: ج 38 ص 5 ، 9 و ج 65 ص 133. تاريخ مدينة دمشق: ج 42 ص 371. بشارة المصطفى صلى الله عليه و آله: ص 91، 192. تفسير فرات: ص 585 .
2- . بحار الانوار: ج 36 ص 133. تفسير القمى: ج 2 ص 428. تفسير القرطبى: ج 20 ص 109. شواهد التنزيل: ج 2 ص 451. بحار الانوار: ج 36 ص 133، 138 و ج 38 ص 142. مناقب ابن شهرآشوب: ج 2 ص 226. شرح الاخبار: ج 1 ص 245. تأويل الآيات: ج 2 ص 812 .

سپس خطاب الهى بار ديگر به آيه 7 سوره مائده اشاره فرموده بود كه «مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ» را خاطر نشان مى كرد.

روز يازدهم ذى الحجه پيامبر صلى الله عليه و آله در مسجد خيف در مِنا خطبه غرّايى ايراد كرد كه ضمن آن به حديث ثقلين اشاره كرد و قرآن و اهل بيت را قرين قرار داد.

بعد از خطابه حضرت در مسجد خيف هفت آيه قرآن يكى پس از ديگرى نازل شد كه هر يك پشتوانه يكى از ثقلين بود. آيه 41 و 42 سوره زخرف على عليه السلام را معرفى مى كرد: «فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ أَوْ نُرِيَنَّكَ الَّذِى وَعَدْناهُمْ فَإِنَّا عَلَيْهِمْ مُقْتَدِرُونَ» : «اگر تو را از اين جهان ببريم باز از آنان انتقام خواهيم گرفت يا به تو نشان مى دهيم آنچه آنان را وعده كرده ايم كه ما بر آنان اقتدار و تسلط داريم» .

سپس اين آيات طبق خطبه پيامبر صلى الله عليه و آله تفسير شد كه «فَانّا مُنْتَقِمُونَ بِعَلِىِّ بْنِ ابى طالِبٍ» ؛ يعنى اگر تو را از اين جهان ببريم به وسيله على عليه السلام انتقام مى گيريم.

آنگاه آيه 93 و 94 سوره مؤمنون نازل شد: «قُلْ رَبِّ إِمَّا تُرِيَنِّى ما توعَدونَ. رَبِّ فَلا تَجْعَلْنِى فِى الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ» : «بگو پروردگارا اگر آنچه آنان وعده داده مى شوند به من نشان دادى. مرا در بين قوم ظالمين قرار مده» ، و اين آيه اشاره به روزگار سياه بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله بود كه فتنه هاى تاريك آن بسيارى را گمراه كرد.

در پى آن آيه 43 سوره زخرف در معرفى على عليه السلام نازل شد: «فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِى أُوحِىَ إِلَيْكَ إِنَّكَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ» : «تمسك نما به آنچه بر تو وحى شده كه تو بر راه راست هستى» ، و تفسير شد كه «آنچه وحى شده» درباره على عليه السلام است.(1)

سپس براى معرفى على عليه السلام به عنوان تنها راه نجات، به آيه 61 سوره زخرف اشاره شد كه: «وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ» : «و او نشانه و علمى براى قيامت است» و تفسير شد كه منظور از اين آيه على بن ابى طالب عليه السلام است.

ص: 131


1- . سنن الترمذى: ج 2 ص 90.

آنگاه آيه 44 سوره زخرف به عنوان مسئوليت مردم درباره ولايت على عليه السلام نازل شد: «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ لسوف تُسْئَلُونَ» : «و آن ذكرى براى تو و قومت است و به زودى سؤال خواهيد شد» ، و تفسير شد كه درباره على عليه السلام مورد سؤال قرار خواهيد گرفت.(1)

در موقعيتى كه مراسم حج به ساعات پايانى خود نزديك مى شد بار ديگر وحى الهى تجلى كرد و آخرين سوره كاملى - كه در يك نزولِ جبرئيل فرود آمد - بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد و آن سوره نصر بود:

«بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. إِذا جاءَ نَصْرُ اللّه وَ الْفَتْحُ. وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِى دِينِ اللّه أَفْواجا. فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوَّابا» :

«به نام خداى بخشنده مهربان. وقتى يارى خدا و پيروزى آمد. و مردم را ديدى كه گروه گروه در دين خدا داخل مى شوند. با حمد پروردگارت تسبيح كن و از او طلب مغفرت نما كه او توبه پذير است» .(2)

پيامبر صلى الله عليه و آله پس از نزول سوره نصر سخنرانى مفصلى ايراد كرد و در آن با ذكر آيه 36 و 37 سوره توبه به ابطال برخى مسائل جاهلى مانند رباى جاهليت و خونريزى هاى آن زمان اشاره فرمود.

آنگاه آيه 10 سوره حجرات را قرائت كرده فرمود: اى مردم، «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» : «مؤمنين با يكديگر برادرند» .

ص: 132


1- . بحار الانوار: ج 32 ص 193 ح 141، ص 291 ح 244 و ج 36 ص 23 و ج 37 ص 183. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 69 ، ص 169 - 171. الطرائف: ص 142 ح 217. شواهد التنزيل: ج 1 ص 526 . تأويل الآيات: ج 2 ص 561 .
2- . عُدة الداعى: ص 279. تفسير نور الثقلين: ج 5 ص 689 ح 1. بحار الانوار: ج 37 ص 113 ح 6 . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 171، 298. الاقبال: ص 453 - 459. تفسير القمى: ج 1 ص 859 .

آنگاه آيه 13 سوره حجرات را خواند و فرمود: خداى عز و جل مى فرمايد: «يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوبا وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّه أَتْقاكُمْ» : «اى مردم ما شما را از مذكر و مؤنث خلق كرديم و شما را گروه ها و قبايلى قرار داديم تا بين يكديگر بدانيد كه محترم ترين شما با تقواترين شماست» .(1)

روز دوازدهم ذى الحجه در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آخرين روز حج، شرايط را براى اجراى برنامه غدير آماده مى كرد، گروهى از سردمداران نفاق با اطمينان از نزديكى رحلت حضرت در فكر نقشه هايى براى روزهاى پس از وفات آن حضرت بودند.

قبل از همه اولى و دومى با جدى گرفتن غصب خلافت براى به انجام رساندن آن با يكديگر همپيمان شدند كه نگذارند خلافت در اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله مستقر شود. سپس ابوعبيده جراح را به عنوان امين خود انتخاب كردند. با پيوستن معاذ بن جبل و سالِم مَولى ابى حُذَيفه يك گروه پنج نفره آماده اجراى برنامه هاى ضد غدير شدند.(2)

خداوند اين اقدام آنان را كه قبل از پايان مراسم حج هنوز عملى نكرده بودند با دو آيه قرآن به پيامبرش خبر داد:

يكى آيه 19 سوره زخرف كه فرمود: «سَتُكتَبُ شَهادَتُهُم وَ يُسئَلُونَ» : «به زودى شهادت آنان نوشته مى شود و مورد سؤال قرار مى گيرند» . ديگرى آيه 39 همين سوره كه فرمود: «وَ لَن يَنفَعَكُم اليَومَ إذ ظَلَمتُم أنَّكُم فِى العَذابِ مُشتَرِكُونَ» : «بيزارى شما از يكديگر در روز قيامت فايده اى به حالتان ندارد چرا كه ظلم كرده ايد و در نتيجه در عذاب مشترك خواهيد بود» .(3)

ص: 133


1- . مسند احمد: ج 9 ص 127. نيل الاوطار: ج 5 ص 82 . تحف العقول: ص 30 - 34. المعجم الكبير طبرانى : ج 18 ص 13.
2- . كتاب سليم: ص 154. تفسير القمى: ص 159. الاقبال: ص 453. بحار الانوار: ج 17 ص 29 و ج 28 ص 85 ، 97، 101، 102، 274 و ج 37 ص 113، 114، 135، 201 و ج 30 ص 128. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 164. تفسير البرهان: ج 4 ص 83 . مثالب النواصب ابن شهرآشوب، نسخه خطى : ص 93.
3- . بحار الانوار: ج 24 ص 319 و ج 31 ص 610 و ج 36 ص 153.

با نزديكى غروب روز دوازدهم، طبق آيه 203 سوره بقره: «فَمَنْ تَعَجَّلَ فِى يَوْمَيْنِ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ لِمَنِ اتَّقى» : «هر كس در روز عجله كند گناهى بر او نيست، و هر كس تأخير نمايد نيز اشكالى بر او نيست از كسانى كه تقوا پيشه كنند» .

كسانى كه مايل بودند مى توانستند توقف در منا را پايان دهند و به مكه باز گردند؛ و هر كس مايل بود شب سيزدهم را هم مى ماند و فردا پس از رمى جمرات سه گانه راهى مكه مى شد. پيامبر صلى الله عليه و آله همراه اكثريت مردم آن شب را ماندند تا فردا پس از رمى جمرات عازم مكه شوند.

با پايان مراسم حج، منافقين خواستند نشان دهند كه بعد از حج هيچ واجبى از دستورات خدا باقى نمانده، و به اين صورت مسئله «ولايت» را منتفى كنند. آنان نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند و گفتند: آيا بعد از آنچه بر ما واجب كردى، براى پروردگارت چيزى باقى مانده كه بخواهد آن را بر ما واجب كند ؟

پاسخ دندان شكن به آنان با آيه 46 سوره سبأ داده شد و آيه چنين نازل شد: «قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ» : «بگو من شما را به يك چيز موعظه مى كنم» و پيامبر صلى الله عليه و آله آن را به «ولايت» تفسير كرد.(1)

3 - نزول آيات قرآن در مكه پس از حج

روز سيزدهم پيامبر صلى الله عليه و آله از مِنا به سوى مكه حركت كرد. هنگامى كه حضرت وارد مكه مى شد جبرئيل نازل شد و با آوردن آيات اول سوره عنكبوت، مقدمات برنامه غدير را آغاز كرد:

«بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. الم. أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ. وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللّه الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ. أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ أَنْ يَسْبِقُونا ساءَ ما يَحْكُمُونَ» :

ص: 134


1- . بحار الانوار: ج 90 ص 122.

«به نام خداوند بخشنده مهربان. الف لام ميم. آيا مردم گمان كرده اند كه رها مى شوند با همين كه بگويند ايمان آورديم بدون آنكه امتحان شوند. ما كسانى را كه قبل از آنان بودند امتحان كرديم زيرا خدا بايد بداند كسانى را كه راست مى گويند و كسانى را كه دروغ مى گويند. كسانى كه كارهاى زشت را انجام مى دهند گمان كرده اند كه از دست ما فرار مى كنند (و دست ما به آنان نمى رسد) چه بد حكم مى كنند» .

روز چهاردهم ذى الحجه روز پرماجرايى بود، چرا كه اعلام شده بود در مكه يك روز بيشتر توقف نخواهند كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله به بلال دستور داد تا بين مردم اعلان كند: فردا كسى جز معلولان نبايد باقى بماند، و همه بايد به سوى غدير خم حركت كنند.(1)

سپس دستور سلام كردن به على عليه السلام به عنوان «اميرالمؤمنين» نازل شد. پيامبر صلى الله عليه و آله از پذيرش آنان نسبت به اين مسئله ترس داشت، و اين اطمينان الهى بود كه اجراى اين دستور را با نزول آيه 6 سوره كهف در چنين موقعيتى مؤكد نمود: «فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفا» : «گويى تو مى خواهى در اثر اعمال آنان خود را از تأسف و غم و اندوه هلاك كنى اگر به اين گفتار ايمان نياورند» .

پيرو آن پيامبر صلى الله عليه و آله به بزرگان اصحاب دستور داد تا نزد على عليه السلام بروند و خطاب به آن حضرت «السَلامُ عَلَيكَ يا أميرَالمُؤمِنين» بگويند.(2)

آنگاه بار ديگر جبرئيل نازل شد و دستور تحويل ودايع انبيا به اميرالمؤمنين عليه السلام را آورد. پيامبر صلى الله عليه و آله با فرا خواندن اميرالمؤمنين عليه السلام جلسه خصوصى تشكيل دادند و ودايع الهى به على عليه السلام داده شد.(3)

ص: 135


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 111.
2- . بحار الانوار: ج 37 ص 111 - 120، 155. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 39، 114. مناقب ابن شهرآشوب: ج 2 ص 224. كتاب سليم: ص 730.
3- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 176. بحار الانوار: ج 28 ص 96 و ج 40 ص 216.

آن روز - از بين همسران پيامبر عليه السلام - نوبت عايشه بود كه حضرت طبق قاعده نزد او مى ماند، اما حضور على عليه السلام براى تحويل ودايع و مسائل ديگرى كه مربوط به غدير مى شد مانع از اين مسئله گرديد، و عايشه در اين باره اعتراض كرد و گفت: يا رسول اللّه، چرا آن مسئله خصوصى را از من پنهان مى كنى ؟ شايد براى من هم صلاح باشد ! ! حضرت فرمود: به زودى از اين مسئله اطلاع خواهى يافت وقتى آن را به طور عمومى اعلام كنم.

عايشه گفت: يا رسول اللّه، چرا الآن آن را به من خبر نمى دهى تا پيشتر عمل به آن را آغاز كنم و آنچه صلاح است شروع نمايم ! ! حضرت فرمود: به زودى به تو خبر خواهم داد، ولى آن را پنهان كن تا به من دستور داده شود كه آن را به صورت عمومى اعلام كنم.

عايشه قول داد كه آن سِرّ را پنهان كند. پيامبر صلى الله عليه و آله هم آن راز را به او چنين خبر داد: خداوند به من دستور داده كه على را به عنوان علامتى در بين مردم منصوب نمايم.

عايشه بار ديگر قول داد كه اين راز را به كسى نگويد؛ اما در همان روز به حفصه خبر داد و هر يك از آن دو به پدرانشان خبر دادند. ابوبكر و عمر جلسه تشكيل دادند و سراغ منافقين فرستادند و مسئله را به آنان هم خبر دادند.

اينگونه بود كه سرّ پيامبر صلى الله عليه و آله به دست عايشه و حفصه افشا شد، و پيرو آن خداوند آيات اول تا سوم سوره تحريم را نازل كرد كه خبر از كار آن دو زن مى داد، آنجا كه فرمود: «وَ إذ أسَرَّ النَّبِىُّ إلى بَعضِ أزواجِهِ حَدِيثا فَلَمَّا نَبَّأت بِهِ وَ أظهَرَهُ اللّه عَلَيهِ عَرَّفَ بَعضَهُ وَ أعرَضَ عَن بَعضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قالَت مَن أنبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأنِىَ العَلِيمُ الخَبِيرُ» :

«هنگامى كه پيامبر گفتارى پنهانى به بعضى از همسرانش سپرد آنگاه كه آن زن راز را افشا كرد و خدا پيامبرش را از اين مسئله باخبر نمود آن حضرت قسمتى از كارشان را براى آنان بازگو كرد و از گفتن قسمتى ديگر اعراض نمود آن زن (عايشه) از پيامبر پرسيد چه كسى افشا كردن مرا به تو خبر داد حضرت فرمود خداى عليم آگاه به من خبر داد» .

ص: 136

سپس خداوند با آيه چهارم سوره تحريم به پيامبرش خبر داد كه اگر اظهار توبه هم نمايند قلوبشان منحرف است، و اگر بخواهند بر ضد پيامبر صلى الله عليه و آله اقدامى كنند ياور آن حضرت خدا و جبرئيل و ملائكه و اميرالمؤمنين عليه السلام هستند. آيه چنين است:

«إِنْ تَتُوبا إِلَى اللّه فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللّه هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهِيرٌ» :

«اگر شما دو نفر نزد خدا توبه كنيد اما قلب هايتان از حق منحرف شده است و اگر بر ضد او اقدم نماييد بدانيد كه خدا صاحب اختيار اوست و جبرئيل و صالح مؤمنين و ملائكه بعد از خدا كمك اويند» .

وقتى خداوند اين خبر را به پيامبرش داد حضرت آنان را احضار كرد و مسئله افشاى سِرّ خود را از آنان پرسيد و به توطئه منافقين اشاره اى نكرد. آنان قسم ياد كردند كه چنين كارى نكرده اند و راز حضرت را فاش ننموده اند.

اينجا بود كه آيه هفتم سوره تحريم در تكذيب آنان نازل شد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ إِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» : «اى كسانى كه كافر شديد امروز عذر نياوريد كه طبق آنچه عمل كرديد جزا داده مى شويد» .(1)

گروهى كه بر ضد پيامبر عليه السلام توطئه مى كردند، با اطلاع از آنچه در خانه پيامبر صلى الله عليه و آله مى گذشت و پايه ريزى هايى كه براى مراسم غدير انجام مى گرفت، يك قدم جلوتر

ص: 137


1- . ارشاد القلوب: ج 2 ص 112 - 135. تفسير فرات: ص 185. مجمع البيان: ج 1 ص 56 . نور الثقلين: ج 5 ص 370 ح 8 . مناقب اميرالمؤمنين عليه السلام: ج 2 ص 346. تأويل الآيات: ج 2 ص 697 . الصراط المستقيم: ج 3 ص 168. تفسير القمى: ج 2 ص 376. امالى الطوسى: ص 302. بحار الانوار: ج 22 ص 232، 239 ح 4، 243 ح 9، 246 ح 17 و ج 27 ص 246 ح 17 و ج 28 ص 95 - 97، 106، 107 و ج 30 ص 383 و ج 31 ص 640 ح 157. صحيح البخارى: ج 7 ص 17 و ج 8 ص 449. صحيح مسلم: ج 7 ص 24. السيرة النبوية ابن كثير : ج 4 ص 449. فتح القدير شوكانى: ج 5 ص 250. مجمع الزوائد (هيثمى) : ج 7 ص 126. تفسير القرطبى: ج 18 ص 187. زاد المسير (ابن جوزى) : ج 8 ص 51 . مسند احمد: ج 1 ص 33 و ج 6 ص 52 .

گذاشتند و تصميم گرفتند عهد و پيمان بين خود را رسميت دهند، تا در عمل به آن ملتزم باشند و در مراحل بعدى يكديگر را تنها نگذارند.

ابوبكر و عمر و سه همپيمانشان در روز چهاردهم ذى الحجه در موقعيتى كه كسى داخل كعبه نبود، وارد آنجا شدند و روى سنگ سرخ ميان دو ستون كعبه نشستند. ابتدا و به عنوان شروع به صورت شفاهى پيمان خود را تجديد كردند و بر سر آن قسم ياد كردند و گفتند:

نَتَظاهَرُ عَلى عَلِىٍّ فَلا يَنالُ الْخِلافَةَ ما حَيينا: با هم بر ضد على اقدام مى كنيم به گونه اى كه تا ما زنده هستيم به خلافت دست نيابد.(1)

سپس عمر متنى را كه بايد امضا مى كردند املا كرد و ابوعبيده جراح براى آنان نوشت: إنْ ماتَ مُحَمَّدٌ اوْ قُتِلَ نَزْوِى الْخِلافَةَ عَنْ اهْلِ بَيْتِهِ: اگر محمد از دنيا رفت يا كشته شد خلافت را از اهل بيت او مانع مى شويم.

اين پيمان نامه داخل كعبه نوشته شد و به امضاى ابوبكر و عمر و ابوعبيده و معاذ بن جبل و سالم مولى ابى حذيفه رسيد و مهرهاى خود را بر آخر آن نقش كردند. ابوعبيده آن نوشته را در حضور چهار نفر ديگر در كعبه زير خاك پنهان كرد. آنگاه همگى برخاسته و از كعبه بيرون آمدند، و از آن لحظه عمل به محتواى آن صحيفه را رسما آغاز كردند.

در آن لحظات عظيم ترين پيمان نامه بر ضد دين الهى در تاريخ بشريت به امضا رسيد كه آينده تلخ و تاريكى را براى انسان ها در نظر گرفته بود. خداوند با نزول 9 آيه پى در پى جوانب مختلف اين توطئه را مورد نكوهش قرار داد و آن را در متن قرآن ثبت كرد.

ص: 138


1- . بحار الانوار: ج 24 ص 319 و ج 28 ص 85 ، 101، 102، 105، 116، 123، 125، 274 و ج 30 ص 125، 127، 128 و ج 31 ص 610 و ج 36 ص 153. الكافى: ج 1 ص 420، مثالب النواصب ابن شهرآشوب، نسخه خطى : ص 92، 93.

از آنجا كه اين صحيفه در كعبه امضا شد، و در واقع الحاد و كفرى در بيت الهى بود آيه 25 سوره حج نازل شد و از اين بُعد آن را معرفى كرد: «وَ مَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ» : «هر كس با الحاد و كفر وارد خانه خدا شود او را عذاب دردناكى مى چشانيم» .(1)

از سوى ديگر براى نشان دادن شركت شيطان در چنين پيمانى، آيه دهم سوره مجادله نازل شد:

«إنَّمَا النَّجوى مِنَ الشَّيطانِ لِيَحزُنَ الَّذينَ آمَنُوا وَ لَيسَ بِضارِّهِم شَيْئا إلا بِإذنِ اللّه وَ عَلَى اللّه فَليَتَوَكَّلِ المُؤمِنُونَ» : «سخن پنهانى و درگوشى از شيطان است تا كسانى را كه ايمان آورده اند محزون نمايد ولى هيچ ضررى به آنان نمى زند مگر با اجازه خدا و مؤمنين بايد بر خدا توكل كنند» .

پيرو اين آيه براى آنكه معلوم شود خدا و رسولش از اين توطئه اطلاع دارند و در پرونده آنان براى روز قيامت ثبت شده آيه 7 سوره مجادله نازل شد:

«أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّه يَعْلَمُ ما فِى السَّماواتِ وَ ما فِى الْأَرْضِ ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلاَّ هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلا هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنى مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ إِلا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّ اللّه بِكُلِّ شَىْ ءٍ عَلِيمٌ» :

«آيا نمى بينى كه خداوند آنچه در آسمان ها و زمين است مى داند هيچ نجواى سه نفرى نمى شود مگر آنكه خدا چهارمى آنان است و هيچ نجواى پنج نفرى نمى شود مگر آنكه خدا ششمى آنان است و كمتر و بيشتر از اين عدد نجوايى اتفاق نمى افتد مگر آنها هر كجا باشند خدا همراه آنان است سپس روز قيامت آنان را به آنچه انجام داده اند خبر مى دهد خداوند به هر چيزى عالم است» .(2)

ص: 139


1- . بحار الانوار: ج 36 ص 168. مثالب النواصب ابن شهرآشوب، نسخه خطى : ص 93.
2- . بحار الانوار: ج 17 ص 29 و ج 28 ص 85 و ج 37 ص 85 .

در بُعد ديگر خداوند اعلام داشت كه در برابر مكر و حيله آنان دستگاه الهى هم برنامه دارد و بايد عاقبت را ديد و نتايج را بر شمرد. آيه 50 - 52 سوره نمل در اين باره نازل شد:

«وَ مَكَرُوا مَكْرا وَ مَكَرْنا مَكْرا وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ. فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ مَكْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِينَ. فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خاوِيَةً بِما ظَلَمُوا إِنَّ فِى ذلِكَ لآيات لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ» :

«آنان حيله اى به كار بستند و ما هم مكرى به كار گرفتيم در حالى كه آنان نمى فهميدند. بنگر كه عاقبت مكر آنان چگونه شد كه ما آنان و قومشان را همگى نابود كرديم. اين است خانه هاى آنان كه به خاطر ظلمشان خالى مانده است و اين نشانه اى بر كسانى است كه مى دانند» ، و اين قسمت از آيه اشاره به آن بود كه خلافت به نسل هيچ كدام از آنان نخواهد رسيد.(1)

آيه ديگرى كه نازل شد براى آگاهى مؤمنين بود كه از آنان فاصله بگيرند و اسرار خود را در اختيار آنان قرار ندهند، چرا كه دشمنى را علنى كرده و در اين راه هيچ كوتاهى نمى كنند. آيه 118 سوره آل عمران براى اعلام اين مطلب چنين نازل شد:

«يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِن دُونِكُم لا يَألُونَكُم خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَد بَدَتِ البَغضاءُ مِن أفواهِهِم وَ ما تُخفِى صُدُورُهُم أكبَرُ ... » : «اى كسانى كه ايمان آورده ايد كسانى را كه از شما نيستند صاحب سِرِّ خود انتخاب نكنيد كه آنان در مقابله با شما از هيچ اقدامى كوتاهى نمى كنند آنان دوست دارند آنچه كه شما را در رنج و سختى قرار دهد دشمنى از دهانشان آشكار شده و آنچه سينه هاى آنان مخفى مى كند بالاتر است ... » .(2)

ص: 140


1- . مثالب النواصب ابن شهرآشوب، نسخه خطى : ص 93.
2- . بحار الانوار: ج 28 ص 116 و ج 31 ص 636 . مناقب ابن شهرآشوب: ج 3 ص 14.

آنگاه آيه ديگرى درباره پشيمانى آنان در قيامت و عذاب ابدى آنان نازل شد و نابودى دنيا و آخرتشان را اعلام كرد؛ آيه 167 سوره بقره بود كه مى فرمايد: «وَ قالَ الَّذينَ اتَّبَعُوا لَو أنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأ مِنهُم كَما تَبَرَّؤُا مِنّا كَذلِكَ يُرِيهِمُ اللّه أعمالَهُم حَسَراتٍ عَلَيهِم وَ ما هُم بِخارِجِينَ مِنَ النّارِ» : «كسانى كه از آنان پيروى شده بود گفتند اى كاش براى ما بازگشتى بود تا از آنان بيزارى مى جستيم همانگونه كه از ما بيزارى جستند اينگونه است كه خداوند اعمال آنان را به عنوان حسرتى بر آنان مى نماياند و آنان از آتش خارج شدنى نيستند» .(1)

آخرين عكس العمل پيامبر صلى الله عليه و آله اين بود كه آنان را فرا خواند و همه اقداماتشان را خبر داد و آنان را مورد مؤاخذه قرار داد. آنان در نهايت جسارت و بى پروايى هر گونه اقدامى را انكار كردند و قسم ياد كردند كه چنين قصدى نداشته و چنين سخنى نگفته اند ! !

ولى در ردّ آنان آيه 74 سوره توبه نازل شد و پيامبر صلى الله عليه و آله آيه را بر آنان تلاوت فرمود: «يَحْلِفُونَ بِاللّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا ... » : «به خدا قسم ياد مى كنند كه چنين سخنى نگفته اند در حالى كه كلمه كفر را بعد از اسلامشان گفته اند و هدفى را قصد كرده اند كه بدان دست نيافته اند ... » .(2)

روز چهاردهم ذى الحجه همچنان ادامه داشت و توطئه گران به دنبال اولين كسانى بودند كه از نظر آنان در غصب خلافت همكارى خوبى مى توانستند داشته باشند. بنى اميه براى اين منظور انتخاب شدند و رؤساى آنان توسط اصحاب صحيفه به پيمان نامه دعوت شدند. بنى اميه نيز با اختلافى كه بر سر موضوع داشتند با آنان همپيمان شدند.(3)

ص: 141


1- . بحار الانوار: ج 28 ص 116 و ج 31 ص 637 . مناقب ابن شهرآشوب: ج 3 ص 212.
2- . بحار الانوار: ج 7 ص 209 و ج 22 ص 96 ح 49 و ج 28 ص 122 و ج 31 ص 633 ، 635 .
3- . بحار الانوار: ج 28 ص 122 و ج 30 ص 163، 263. مثالب النواصب ابن شهر شوب، نسخه خطى : ص 94.

اينجا بود كه خداوند به پيامبرش پيمان دوم را هم خبر داد و آيه 79 و 80 سوره زخرف را نازل كرد: «أم أبرَمُوا أمرا فَإنّا مُبرِمُونَ. أم يَحسَبُونَ أنّا لا نَسمَعُ سِرَّهُم وَ نَجواهُم بَلى وَ رُسُلُنا لَدَيهِم يَكتُبُونَ» : «آيا مسئله اى را محكم مى كنند پس ما هم محكم مى نماييم. يا گمان مى كنند ما سِرّ و نجوايشان را نمى شنويم بلى حتى فرستادگان ما نزد آنان مشغول نوشتن هستند» .(1)

به دنبال آن آيه 24 و 25 سوره محمد صلى الله عليه و آله نازل شد كه خبر از پذيرفتن نيمى از پيشنهاد اصحاب صحيفه توسط بنى اميه مى داد: «إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلى أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلى لَهُمْ. ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا ما نَزَّلَ اللّه سَنُطِيعُكُمْ فِى بَعْضِ الْأَمْرِ وَ اللّه يَعْلَمُ إِسْرارَهُمْ» :

«كسانى كه از دين خدا رو به عقب باز مى گردند بعد از آنكه راه هدايت برايشان روشن شده شيطان كار آنان را برايشان زيبا جلوه داده و آنان را بدان سو تشويق كرده است. اين بدان جهت است كه آنان گفتند به كسانى كه آنچه خدا نازل كرده را خوش نداشتند ما در بعضى از اين مسئله از شما پيروى مى كنيم ولى خدا پنهان كارى آنان را مى داند» .

هنگام سحر روز پانزدهم كاروان آماده حركت بود. پيامبر صلى الله عليه و آله نگاهى به كعبه كرد و اشك از ديدگانش جارى شد.(2) در آنجا براى دلجويى از پيامبر صلى الله عليه و آله آيه 13 سوره محمد صلى الله عليه و آله نازل شد: «وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ هِىَ أَشَدُّ قُوَّةً مِنْ قَرْيَتِكَ الَّتِى أَخْرَجَتْكَ أَهْلَكْناهُمْ فَلا ناصِرَ لَهُمْ» : «و چه بسيار آبادى كه از آبادى تو كه تو را از آن بيرون كردند قوى تر بود و ما آنها را هلاك كرديم و هيچ كمكى نيافتند» .(3) بعد از آن قافله صد و بيست هزار نفرى از مكه به سوى غدير حركت كرد.

ص: 142


1- . بحار الانوار: ج 23 ص 357 و ج 30 ص 162 و ج 36 ص 157.
2- . بحار الانوار: ج 28 ص 274.
3- . تفسير القرطبى: ج 16 ص 223. فتح القدير: ج 5 ص 28.

4 - نزول آيات قرآن از مكه تا غدير

روز شانزدهم ذى الحجه همچنان قافله در مسير خود به سمت غدير در حركت بود و وحى الهى پى در پى غدير را پشتيبانى مى كرد تا در منزلى توقف كردند. در آنجا جبرئيل بار ديگر نازل شد و اولين نشانه هاى حفظ الهى را طى آيه 92 - 95 سوره حجر براى پيامبر صلى الله عليه و آله آورد:

«فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ . عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ . فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ . إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ» :

«قسم به پروردگارت از همه آنان سؤال خواهيم كرد. درباره آنچه انجام مى دهند. پس آنچه به تو امر شده ابلاغ كن و از مشركين اعراض نما. ما تو را از شرّ مسخره كنندگان حفظ مى كنيم» .

با نازل شدن اين آيات پيامبر صلى الله عليه و آله دستور حركت داد و سرعت كاروان را بيشتر نمود تا هر چه زودتر خود را براى اعلان ولايت به غدير برساند.(1)

روز هفدهم ذى الحجه اميرالمؤمنين عليه السلام سه بار اين دعا را تكرار كرد: اللّهمَّ ثَبِّتْ مَوَدَّتى فى قُلُوبِ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ الى يَوْمِ الْقِيامَةِ: خدايا، مودت و محبت مرا تا روز قيامت در قلوب مردان و زنان مؤمن ثابت و پايدار فرما. و پيامبر صلى الله عليه و آله آمين گفت.(2)

پس از دعاى اميرالمؤمنين عليه السلام و آمين پيامبر صلى الله عليه و آله در حضور مردم، آيه 96 و 97 سوره مريم در همين راستا نازل شد: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا. فَإِنَّما يَسَّرْناهُ بِلِسانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْما لُدًّا» :

«كسانى كه ايمان آورده عمل صالح انجام مى دهند به زودى خداوند براى آنان مودّت قرار مى دهد. ما آن را بر زبان تو آسان نموديم تا متقين را بشارت دهى و قومى را كه در خصومت شديد هستند بترسانى» .

ص: 143


1- . بحار الانوار: ج 28 ص 98.
2- . بحار الانوار: ج 28 ص 274.

نزول اين آيات به معناى استجابت دعاى پيامبر و اميرالمؤمنين عليهماالسلام بود، كه مردم از سرعت اجابت اين دعا تعجب كردند.

از ميان آن جمعيت عظيم كه ناظر ماجرا بودند، ابوبكر و عمر به كنايه گفتند(1): به خدا قسم ! يك پيمانه خرما در مَشكى پوسيده نزد ما محبوب تر است از آنچه محمد از پروردگارش خواسته است.

چه مى شد اگر از پروردگارش درخواست ملائكه اى مى كرد كه او را در برابر دشمنانش كمك كنند، يا گنجى كه فقر او را جبران كند ! به خدا قسم على را به هر كارى دعوت مى كند او هم مى پذيرد ! !

اين حركت تخريب كننده بر قلب مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله سنگينى كرد. اينجا بود كه آيه 12 تا 24 سوره هود نازل شد: «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ، إِنَّما أَنْتَ نَذِيرٌ وَ اللّه عَلى كُلِّ شَىْ ءٍ وَكِيلٌ» :

«شايد تو ترك كنى بعضى از آنچه به تو وحى شده و سينه ات را به خاطر آن به تنگ اندازى، از اين جهت كه بگويند اى كاش گنجى بر او نازل شود يا ملائكه اى همراه او بيايد تو فقط ترساننده مردم هستى و خداوند عهده دار همه چيز است» .

«أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّه إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ» : «يا مى گويند (ولايت على عليه السلام را به) دروغ به خدا نسبت مى دهد بگو ده سوره مانند آن را اگر چه افترا بسته شده باشد بياوريد و هر كس را غير از خدا مى خواهيد بخوانيد اگر راست مى گوييد» .

«فَإِلَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللّه وَ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» : «اگر اين پيشنهاد را (درباره ولايت على عليه السلام) از شما نپذيرفتند بدانيد كه به علم خدا

ص: 144


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 39 - 51 . بحار الانوار: ج 9 ص 104 و ج 35 ص 353 - 358 و ج 36 ص 147، ج 37 ص 151 و ج 39 ص 289، 290 و ج 40 ص 72.

نازل شده و خدايى جز او نيست پس آيا شما (ولايت را براى على عليه السلام) تسليم مى شويد و مى پذيريد» .

«مَنْ كانَ يُرِيدُ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمالَهُمْ فِيها وَ هُمْ فِيها لا يُبْخَسُونَ» : «هر كس كه طالب زندگى دنيا و زينت آن است (يعنى ابوبكر و عمر) اعمالشان را در دنيا به آنان واگذار مى كنيم و در دنيا ضرر نمى كنند» .

«أُولئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِى الاْخِرَةِ إِلا النَّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فِيها وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ» : «آنان كسانى هستند كه در آخرت جز آتش نصيبشان نيست و آنچه در دنيا انجام داده اند نابود مى شود و آنچه انجام مى دهند باطل است» .

«أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى إِماما وَ رَحْمَةً أُولئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلا تَكُ فِى مِرْيَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يُؤْمِنُونَ» :

«كسى كه دليلى از پروردگارش همراه اوست (يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله) و شاهدى از جانب او پشت سرش مى آيد (يعنى اميرالمؤمنين عليه السلام) و قبل از او كتاب موسى راهبر و رحمت بود (يعنى ولايت على عليه السلام در كتاب حضرت موسى عليه السلام بود) آنان بدان ايمان مى آورند هر كس از احزاب كه به او كافر شود آتش وعده گاه اوست پس درباره (ولايت على عليه السلام) بحث و جدل مكن كه آن حقى از پروردگارت است ولى اكثر مردم ايمان نمى آورند» .

«وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللّه كَذِبا أُولئِكَ يُعْرَضُونَ عَلى رَبِّهِمْ وَ يَقُولُ الْأَشْهادُ هؤُلاءِ الَّذِينَ كَذَبُوا عَلى رَبِّهِمْ أَلا لَعْنَةُ اللّه عَلَى الظَّالِمِينَ» :

«چه كسى ظالم تر است از آنكه بر خدا دروغ مى بندد. آنان كسانى هستند كه بر پروردگارشان عرضه مى شوند و شاهدان (يعنى امامان عليهم السلام) مى گويند اينان كسانى اند كه بر پروردگار خود دروغ بستند آگاه باشيد كه لعنت خدا بر ظالمين باد» .

ص: 145

«الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللّه وَ يَبْغُونَها عِوَجا وَ هُمْ بِالاْخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ» : «آنان كه بر سر راه خدا مانع ايجاد مى كنند و آن را به كجى وا مى دارند و به آخرت كافر هستند» .

«أُولئِكَ لَمْ يَكُونُوا مُعْجِزِينَ فِى الْأَرْضِ وَ ما كانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللّه مِنْ أَوْلِياءَ يُضاعَفُ لَهُمُ الْعَذابُ ما كانُوا يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ وَ ما كانُوا يُبْصِرُونَ» :

«آنان در زمين عاجز كننده نيستند و جز خدا سرپرستى ندارند و عذابشان چند برابر مى شود اينان قدرت شنيدن نداشتند و نمى ديدند» .

«أُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ» : «آنان كسانى هستند كه به ضرر خود عمل كرده اند و آنچه افترا مى بستند نيز از يادشان رفته است» .

«لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِى الاْخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ» : «چاره اى جز اين نيست كه در آخرت هم زيانكارترين خواهند بود» .

«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلى رَبِّهِمْ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيها خالِدُونَ» : «كسانى كه ايمان آورده عمل صالح انجام مى دهند و در برابر پروردگارشان سر تعظيم فرود مى آورند اينان اهل بهشتند و در آن هميشگى خواهند بود» .

«مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالْأَعْمى وَ الْأَصَمِّ وَ الْبَصِيرِ وَ السَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلاً أَ فَلا تَذَكَّرُونَ» : «مثل اين دو گروه مانند كور و كر در برابر بينا و شنواست آيا اينها در مثال برابرند آيا متذكر نمى شويد» .

اينگونه بود كه يك منزل قبل از غدير، سيل آيات الهى جارى شد.

اكنون شب هجدهم ماه ذى الحجه رسيده بود و كاروان مسير شبانه خود را به سوى غدير مى پيمود. غدير خم نيز با بركه آبش و چشمه سار و پنج درخت كهنسالش در انتظار كاروان عظيم حجاج بود. مقصدى كه از مكه تعيين شد و مردم از وعده گاهشان و برنامه اى كه در انتظارشان بود به خوبى خبر داشتند.

ص: 146

اواخر شب هجدهم كه كاروان به درختان و بركه غدير كاملاً نزديك شده بود آيه اى از قرآن نازل شد كه در عين اختصار همه جوانب غدير را در بر داشت، و تابلوى درخشنده غدير در متن قرآن شد. اين آيه همه نگرانى ها را بر طرف كرد و خبر قطعى از اراده پروردگار و ضمانت حفظ از هر خطر و توطئه اى را آورد.

در آن لحظات حساس كه پيامبر صلى الله عليه و آله به شدت در انتظار وحى بود، جبرئيل نازل شد و آيه 67 سوره مائده را نازل كرد و عرضه داشت: يا رسول اللّه، خداوند به تو سلام مى رساند و مى فرمايد: «يا أيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما أنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه يَعصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إنَّ اللّه لا يَهدِى القَومَ الكافِرِينَ» : «اى پيامبر ابلاغ كن آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر انجام ندهى رسالت خدا را نرسانده اى و خدا تو را از شر مردم حفظ مى كند خداوند قوم كافر را هدايت نمى كند» .(1)

نزول اين آيه همه آن چيزى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله انتظارش را مى كشيد. نماز صبح دوشنبه هجدهم ذى الحجه خوانده شد و كاروان به حركت خود به سمت غدير ادامه داد در حالى كه حدود پنج ساعت ديگر از راه باقى مانده بود.

پيامبر صلى الله عليه و آله على عليه السلام را فرا خواند و نزول آيه را به او اينگونه خبر داد:

خداوند عزّ و جلّ اين آيه را نازل كرده است: «يا أيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما أنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ» ، يعنى درباره ولايت تو يا على؛ «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» ؛ يعنى اگر آنچه درباره ولايت تو دستور داده شده ام انجام ندهم عمل من باطل مى شود، و هر كس به غير ولايت تو خدا را ملاقات كند اعمالش باطل مى شود. اين وعده اى است كه خداوند براى من وفا خواهد كرد. من جز فرموده پروردگارم - تبارك و تعالى - نمى گويم. آنچه مى گويم از جانب خداى عز و جل است كه درباره تو نازل كرده است.(2)

ص: 147


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 143، 177. بحار الانوار: ج 28 ص 98.
2- . تفسير البرهان: ج 1 ص 488 ح 2.

بعد از نزول آيه، بقيه مسير با سرعت بيشترى طى شد و پيامبر صلى الله عليه و آله براى اجراى فرمان الهى عجله نشان داد. همزمان آيه 7 سوره مائده كه در مدينه قبل از سفر حج نازل شده بود تكرار شد: «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا» : «به ياد آوريد نعمت خدا را بر شما و پيمانى را كه با شما محكم نمود آنگاه كه گفتيد پذيرفتيم و اطاعت مى كنيم» .

اين پيمان اشاره به «سَمِعْنا وَ أَطَعْنا» بود كه مردم قبل از حركت به سوى مكه در مدينه درباره آيه «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ... »(1) گفتند، و اكنون نتايج آن را در غدير با «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» مى گرفتند.(2)

5 - نزول آيات قرآن در خطابه غدير

ساعتى بيش تا ظهر نمانده بود كه بركه زيباى غدير با درختان كهنسالش از دور نمايان شد. بركه اى كه معروف بود و همه مردم آن را مى شناختند و مسافران بسيارى براى استراحت در سفرهاى خود كنار آن آمده بودند. آب نماى درياچه مانندِ بزرگى كه براى مصرف آب آن كاروان صد و بيست هزار نفرى كافى بود.

پنج درخت كهنسال از نوع سَمُر (كُنار) كه در شنزارها مى رويد و مانند درخت چنار بالا مى رود و سايه مى اندازد. آن پنج درخت در يك رديف جلوى بركه كنار يكديگر قرار داشتند و سايبانى گسترده در آن وادى ايجاد كرده بودند. زمين باز جلوى درختان كه در واقع مسير سيل بود و عبور آب، آن را مسطح كرده بود و اكنون خشك بود و براى استراحت مردم مكان مناسبى را آماده كرده بود.

حضرت مسير خود را از سمت راست جاده به سمت غدير تغيير داد و مردم به دنبال حضرت آمدند.

ص: 148


1- . احزاب / 6 .
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 115.

پيامبر صلى الله عليه و آله مقداد و سلمان و ابوذر و عمار را فرا خواند و به آنان دستور داد تا به محل پنج درخت كهنسال - كه در يك رديف جلوى بركه غدير بودند - بروند و آنجا را براى اجراى مراسم آماده كنند. آنان زير درختان بناى منبرى از سنگ را تدارك ديدند.

مقارن ظهر انتظارها به سر رسيد و منادى حضرت نداى عمومى داد و مردم را براى اجتماع در مقابل جايگاه فرا خواند. مردم همه وضو گرفته رو به قبله صف هاى نماز را مرتب كردند. زنان نيز در قسمت خاصى قرار گرفتند كه منبر را مى ديدند. پيامبر صلى الله عليه و آله از خيمه خود بيرون آمد و به عنوان امام جماعت جلوى صف اول قرار گرفت. آنگاه مؤذن پيامبر صلى الله عليه و آله اذان گفت و سپس نماز جماعت يكصد و بيست هزار نفرى باشكوه بى نظيرى كنار منبر غدير خوانده شد.

پس از نماز همه منتظر برنامه بعدى بودند. پيامبر صلى الله عليه و آله برخاست و به سمت منبر رفت و قدم بر پله هاى آن گذاشته تا آخرين نقطه بالا رفت و بر فراز آن ايستاد. سپس اميرالمؤمنين عليه السلام را فراخواند تا بالاى منبر بيايد. مردم شاهد بودند كه على عليه السلام به دنبال پيامبر صلى الله عليه و آله از منبر بالا رفت و در سمت راست پيامبر صلى الله عليه و آله يك پله پايين تر ايستاد، در حالى كه احتراما كمى متمايل به سمت آن حضرت بود. در آن لحظه دست مبارك پيامبر صلى الله عليه و آلهبر شانه آن حضرت قرار گرفت، و منظره ابهت انگيزى را در برابر ديدگان آن جمعيت انبوه قرار داد.(1)

اكنون غدير براى اولين بار شاهد اجتماع عظيم بشرى بود تا خاتم انبياء صلى الله عليه و آله سخنرانى تاريخى و آخرين و بلندترين خطابه رسمى خود را براى جهانيان آغاز كند. افتخار اين مجلس، حضور پنج وجود معصوم يعنى پيامبر و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام بود، و حضرت محسن عليه السلام نيز در آن روزها انتظار تولد خويش را داشت.

بيش از صد و بيست هزار نفر منظره بديعى را مى نگريستند كه دو نفر بر فراز منبرى از سنگ ايستاده بودند؛ و در سكوتى ابهت انگيز چشم ها دوخته به لبانى بود كه بزرگ ترين پيام الهى براى بشريت را با فصيح ترين لسان آماده بازگويى داشت.

ص: 149


1- . بحار الانوار: ج 21 ص 387 و ج 37 ص 209. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 44، 97، 301، 302.

پيامبر صلى الله عليه و آله در حالى كه دست بر شانه على عليه السلام گذاشته بود سخنرانى تاريخى خود را كه آميخته با بيش از 100 آيه قرآن بود و بيش از يك ساعت به طول انجاميد، چنين آغاز كرد(1):

بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحيمِ. الْحَمْدُ للّه الَّذى عَلا فى تَوَحُّدِهِ وَ دَنا فى تَفَرُّدِهِ وَ جَلَّ فى سُلْطانِهِ وَ عَظُمَ فى ارْكانِهِ وَ احاطَ بِكُلِّ شَىْ ءٍ عِلْما وَ هُوَ فى مَكانِهِ وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ ... .

قبل از هر سخنى كلمات حمد بر لسان مبارك حضرت جارى شد، و بعد از آن با اشاره به آيه 13 سوره بروج از «إِنَّهُ هُوَ يُبْدِئُ وَ يُعِيدُ» ياد كرد.

آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله با ذكر آيه 103 سوره انعام «وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ» عدم دسترسى به كُنه ذات الهى را مطرح كرد، كه جز آنچه خداوند در وصف خويش فرموده هيچ كس راهى به معرفت او ندارد.

پس از آن با اشاره به آيه 54 سوره اعراف: «يُغْشِى اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثا» ، اشاره به چرخش خاضعانه افلاك نمود.

آن حضرت در جملات بعد با گنجانيدن سوره توحيد در كلام خود وحدانيت خدا را ياد كرد كه نه شبيهى دارد و نه ضدى، و نه مى زايد و نه زاييده شده است «وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوا أَحَدٌ» .

آنگاه افزود كه حيات و مرگ و فقر و غنا، و خنده و گريه، و منع و عطا همه در يَدِ قدرت اوست؛ و اين عبارات را با اشاره به آيه اول سوره مُلك به پايان برد كه «لَهُ المُلكُ وَ لَهُ الحَمدُ بِيَدِهِ الخَيرُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَىْ ءٍ قَدِيرٌ» .

ص: 150


1- . آنچه در اين بخش به عنوان خطابه پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير مطرح شده متن مقابله شده با نُه نسخه است، كه در كتاب «اسرار غدير» با ذكر اختلاف نسخه ها آمده است.

آخرين فراز حمد و ثناى اين خطابه، سپاسى بلند بود كه آيه 285 سوره بقره در آن گنجانده شده بود. حضرت در اين فراز جمله «احْمَدُهُ كَثيرا وَ اشْكُرُهُ دائِما» را با آيه «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّه وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا ... » آميخت.

پيامبر صلى الله عليه و آله با پايان حمد و ثنا بخش دوم سخن را آغاز فرمود و اعلام كرد درباره برنامه اى كه در پيش است وحى خاصى از طرف خدا نازل شده و با اين مقدمه آيه نازل شده را - كه آيه 67 سوره مائده است - قرائت فرمود و با صراحت فرمود كه بر من چنين وحى شده است: «يا أيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما أنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ إن لَم تَفْعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه يَعصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» و در حين قرائت كلمه «ما اُنزِلَ» را تفسير كرد كه منظور خلافت على بن ابى طالب است.

در اينجا قبل از بيان علت نزول آيه، اين مسئله را مطرح كرد كه خداوند درباره ولايت على عليه السلام آيه خاصى بر من نازل كرده و سپس آيه 55 سوره مائده را قرائت كرد: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ» ، و سپس آن را به على عليه السلام تفسير كرده فرمود: على است كه نماز را بپا داشته و در حال ركوع زكات داده است.

آنگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اوصاف منافقين را با اشاره به آيه 11 سوره فتح «يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِى قُلُوبِهِمْ» و آيه 15 سوره نور «تَحْسَبُونَهُ هَيِّنا وَ هُوَ عِنْدَ اللّه عَظِيمٌ» بيان كرد.

سپس آزار و اذيت هاى پى در پى منافقين را نسبت به حضرتش يادآور شد، تا آنجا كه نسبت هاى مسخره آميز به حضرت دادند و كلمه «اذُن» به معناى «گوش» را درباره حضرت به كار بردند، كه منظورشان «سراپا گوش» بودن اميرالمؤمنين و پيامبر صلى الله عليه و آله و توجه متقابل آنان نسبت به يكديگر بود.

ص: 151

آنگاه آيه 61 سوره توبه را قرائت كرد كه درباره نسبت دهندگان اين كلمه از منافقين نازل شده بود: «وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّه وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللّه لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ» .

اكنون پيامبر صلى الله عليه و آله كرسى سخن را كاملاً آماده كرده بود. لذا براى تأكيد بيشتر يك بار ديگر آيه 67 سوره مائده را با اين مقدمه تكرار كرد كه با حضور منافقين و آزار دهندگان و درخواست معاف شدن از ابلاغ اين پيام، ولى خدا از من راضى نمى شود مگر آنچه در حق على عليه السلام نازل كرده ابلاغ نمايم و خواند: «يا أيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما أنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه يَعصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» .

در مرحله سوم، پيامبر صلى الله عليه و آله وارد اعلان عمومى شد. ابتدا با اقتباس از آيه 100 سوره توبه، مهاجرين و انصار و تابعين را داخل اين عموم اعلان كرده فرمود:

«وَ اعْلَمُوا انَّ اللّه قَدْ نَصَبَهُ لَكُمْ وَلِيّا وَ اماما فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَى الْمُهاجِرينَ وَ الانْصارِ وَ عَلَى التّابِعينَ لَهُمْ بِاحْسانٍ» ، و سپس بقيه اين عموم را با ذكر روستايى و شهرى، عجمى و عربى، آزاد و بنده، صغير و كبير، سياه و سفيد بيان كرد، و با يك كلمه همه اين گروه ها را يك جا ذكر كرده فرمود: وَ عَلى كُلِّ مُوَحِّدٍ ماضٍ حُكْمُهُ ... : حكم على عليه السلام بر همه معتقدين به توحيد اجرا شونده است.

پيامبر صلى الله عليه و آله در اين فراز كه سخن از علم امامان به ميان آمد، با اشاره به آيه 12 سوره يس درياى بيكران علم در مقام عصمت را ترسيم كرد، كه خدا هر علمى را به آنان داده است و در اين باره عبارتى بسيار بلند فرمود كه از آن بالاتر فرض نمى شود: ما مِنْ عِلْمٍ إلاّ وَ قَدْ أحْصاهُ اللّه ُ فِىَّ: هيچ علمى نيست مگر آنكه خدا آن را در من جمع كرده است.

پيرو آن انتقال علم به جانشينان آن حضرت بيان گرديد، و على بن ابى طالب عليه السلام امام مُبين شد كه خداوند در سوره يس مى فرمايد: «وَ كُلَّ شَىْ ءٍ أَحْصَيْناهُ فِى إِمامٍ مُبِينٍ» ، و جمع همه دانستنى ها را در مقام امامت به مردم مى فهماند.

ص: 152

ادامه كلام مناط قرار دادن حق و باطل و معرفى مدافع تمام عيار آن بود كه با اشاره به آيه 54 سوره مائده: «يُجاهِدُونَ فِى سَبِيلِ اللّه وَ لا يَخافُونَ فى اللّه لَوْمَةَ لائِمٍ» فرمود: على است كه به حق هدايت مى كند، و بدان عمل مى نمايد، و باطل را ابطال نموده از آن نهى مى كند، و در راه خدا ملامت سرزنش كننده اى او را مانع نمى شود.

سپس پيامبر صلى الله عليه و آله سابقه على بن ابى طالب عليه السلام را به ميان آورد، و سبقت او در ايمان و فداكارى او در شب هجرت و نماز او در اولين روزهاى اسلام را يادآور شد.

آنگاه با لحنى شديد منكرينِ ولايت على عليه السلام را هدف قرار داده، پذيرفته نشدن ابدى آنان را به درگاه الهى و عذاب دائمى آنان را يادآور شد و آنان را با كافران برابر دانست، و در اين باره آيه 8 سوره طلاق: « ... وَ عَذَّبْناها عَذابا نُكْرا» و آيه 87 سوره كهف: «أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذابا نُكْرا» ، و آيه 24 سوره بقره: «فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِى وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ» را در كلام خود تضمين فرمود.

سپس با ادغام دو آيه از قرآن - يكى آيه 18 سوره حشر و ديگرى آيه 94 سوره نحل - هشدار داد كه همه در معرض سقوط قرار دارند و بايد مواظب خود باشند كه فرداى قيامت پاسخگو باشند.

اين دو آيه را با اين عبارت بيان كرد: «وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّه» اَنْ تُخالِفوه «فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعدَ ثُبوتِها» «إِنَّ اللّه خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ» .

براى آنكه با تشويق انگيزه بيشترى در مردم ايجاد كند آنان را از روز حسرت بر حذر داشت. اين هشدار را با معرفى مقام بلند على عليه السلام به عنوان «جَنْبِ اللّه» بر زبان آورد و آيه 56 سوره زمر را درباره آن قرائت كرد: «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِى جَنْبِ اللّه» .

ص: 153

اكنون خطبه به اوج خود نزديك مى شد و نهيبى لازم بود كه مخاطبين بدانند چرا على بن ابى طالب عليه السلام از آغاز سخنرانى بر فراز منبر كنار پيامبر صلى الله عليه و آله ايستاده است. بايد گفته مى شد كه لحظاتى بعد دو بازوى حيدرى در كف با كفايت محمدى قرار مى گيرد و به گونه اى خاص فراتر از آنچه در ذهن مردم است معرفى خواهد شد. براى اعلان اين مهم پيامبر صلى الله عليه و آله ثقل اكبر را تابلو قرار داده، على عليه السلام را در سايه قرآن نشان داد.

ابتدا امر به تدبر در قرآن و به دنبال متشابه آن نبودن را مطرح كرد و آيه 82 سوره نساء «أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ ... » و آيه 7 سوره آل عمران «هُوَ الَّذِى أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِى قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلا اللّه وَ الرَّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ ... » را با كلام خود آميخت و مردم را آماده معرفى «راسخان در علم» نمود.

سپس قسم ياد كرد كه باطن و تفسير قرآن را بيان نمى كند مگر اين كسى كه مى خواهم دست او را بگيرم و او را بالا ببرم و بازوى او را بگيرم و با دستانم او را بلند كنم و به شما بفهمانم كه هر كس من صاحب اختيار او بوده ام اين على صاحب اختيار اوست، و ولايت او از طرف خدا نازل شده است.

سپس آن حضرت ثقل اكبر و اصغر را با ظرافتى خاص معرفى كرده قرآن و اهل بيت عليهم السلام را در كنار يكديگر قرار داد. در اين باره دوازده امام عليهم السلام را ثقل اصغر معرفى كرد و نسبت ايشان را به قرآن همچون دو خبر دهنده از يكديگر اعلام كرد كه هيچ اختلافى بين آنها نيست، و ادامه اين توافق و تقارن را تا روز قيامت اعلام فرمود.

سپس امامان را به عنوان امين خدا و حاكمان از طرف خدا در زمين معرفى كرد.

سكوت مطلق بر جمعيت حاضر در غدير حكمفرما بود و دل ها پله پله با كلام رسول مدارج كمال را مى پيمود و با كوه استوار نبوت تا اوج ولايت پيش مى رفت. اين در حالى بود كه طبق اشاره پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازهاى قبلى خطابه، همه چشم بر دست و بازوى پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام داشتند كه هنگام بالا رفتنشان كى فرا مى رسد.

ص: 154

اكنون غدير به قله خود رسيده و صد و بيست هزار نفر چشم بر لبان گل وجود دوخته بودند. پيامبر صلى الله عليه و آله در آن حساس ترين لحظات دستان يداللهى خود را به بازوان رشيد على عليه السلام نزديك كرد و او نيز دستان خود را بالا نگاه داشت. در يك لحظه او را تا آنجا بلند كرد كه كف پاى على عليه السلام به زانوان پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد.

همان طور كه على عليه السلام را بر سر دست نگه داشته بود در بديع ترين شكل، اعلام جانشينى خود را انجام داد. سؤالى كوتاه و جمله اى پر از معنى ! ! پرسيد: گفتيد كه چه كسى بر شما اولى به نفس است ؟ مردم فورا پاسخ دادند: خدا و رسولش. فرمود:

ألا فَمَنْ كُنْتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ. اللّهمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخذُلْ مَن خَذَلَهُ: آگاه باشيد كه هر كس من صاحب اختيار و اولى به نفس او بوده ام اين على صاحب اختيار و اولى به نفس اوست. خدايا دوست بدار هر كس على را دوست بدارد، و دشمن بدار هر كس على را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس على را يارى كند، و خوار كن هر كس على را خوار كند.

حضرت با پايان اين سخن على عليه السلام را از فراز دست بر منبر فرود آورد؛ و با ظرافتى لايق شأن نبوت نگذاشت در خطابه اش وقفه ايجاد شود و سخنان خود را ادامه داد و به تبيين ابعاد «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ ... » پرداخت.

پيامبر صلى الله عليه و آله در فراز بعدى، سخن از تفسير قرآن به ميان آورد، و با توجه دادن به اهميت آن على عليه السلام را به عنوان جانشين خود در تفسير و تبيين قرآن معرفى كرد، و مردم را متوجه اين نكته نمود كه فقط على عليه السلام علم آن را دارد و اوست كه مى تواند به قرآن دعوت كند.

در اينجا با قرائت آيه 5 سوره ق «ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَىَّ» : «سخن نزد من تغيير يافتنى نيست» ، اشاره به مقام تغيير نيافتنى على عليه السلام نمود.

در آن لحظات بسيار حساس كه پيامبر صلى الله عليه و آله توانسته بود بار سنگين «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ... » را با موفقيت به مقصد برساند و ولايت دوازده امام عليهم السلام را

ص: 155

تا آخر دنيا از فراز منبر غدير اعلام فرمايد، جبرئيل بر قلب مقدس آن حضرت نازل شد و در حالى كه حضرت خطابه را ادامه مى داد آيه 3 سوره مائده را به عنوان سند افتخار ابدى غدير آورد: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» : «امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .

بلافاصله پس از نزول آيه، پيامبر صلى الله عليه و آله در ادامه خطبه فرمود: خدايا، تو هنگام بيان اين مطلب و منصوب نمودنت على عليه السلام را در اين روز، اين آيه را درباره وليّت على نازل كردى: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» .

آنگاه براى اينكه ثابت كند دينى جز با ولايت على عليه السلام پذيرفته نيست، دو آيه ديگر از قرآن را شاهد گرفت: يكى آيه 19 سوره آل عمران: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ» : «دين نزد خدا فقط اسلام است» ، و ديگرى آيه 85 سوره آل عمران: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ» : «هر كس دينى غير از اسلام برگزيند هرگز خدا از او قبول نخواهد كرد و او در آخرت از زيانكاران است» .

پيامبر صلى الله عليه و آله بدون كوچك ترين وقفه اى سخنان خود را ادامه داده وارد بخش پنجم خطابه شد و به تبيين بيشتر آيه اكمال پرداخت؛ از يك سو كمال دين را با امامت همه دوازده امام عليهم السلام اعلام فرمود، و از سوى ديگر هر گونه انكار امامت آنان را مساوى با سقوط اعمال و خلود در آتش اعلام كرد.

همچنين راه هر تخفيفى را در عذاب چنين كسانى منتفى دانست و در اين باره آيه 217 سوره بقره «فَأُولئِكَ الذين حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ و فى النَّارِ هُمْ خالِدُونَ» ، و آيه 88 سوره آل عمران «لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ» را در ضمن كلام خود آورد، و منكرين امامت را مستحق چنين عذابى دانست.

ص: 156

در فراز بعدى مدح قرآنى بسيار بلندى درباره مولاى منصوب در غدير بر زبان آورد، كه كتاب آسمانى را يك پارچه به اميرالمؤمنين عليه السلام مرتبط ساخت و اين مهم را در چهار مرحله بيان فرمود:

ابتدا على عليه السلام را عزيزترين و نزديك ترين شخص نزد خود معرفى كرد و سپس به صراحت فرمود: خداى عز و جل و من از او راضى هستيم. آنگاه همه موارد آيات رضايت در قرآن را درباره على عليه السلام دانست و فرمود: هيچ آيه رضايتى در قرآن نازل نشده مگر درباره او. اينگونه به مردم فهمانيد كه جانشين من كسى است كه رضايت خدا و من از او در قرآن ضمانت شده است.

در مرحله بعد بيش از 90 مورد خطاب «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» را كه در قرآن آمده مطرح كرد و على عليه السلام را سر دسته ايمان آورندگان و اميرالمؤمنين دانست و فرمود: خداوند در قرآن «الَّذِينَ آمَنُوا» را مورد خطاب قرار نداده مگر آنكه با او آغاز كرده است.

در مرحله سوم همه گونه ستايش خدايى از بندگانش را كه در قرآن آمده متعلق به على عليه السلام دانسته فرمود: هيچ آيه مدحى در قرآن نازل نشده مگر درباره او.

در مرحله چهارم سوره «هَلْ أَتى» را مطرح كرد و نزول اين سوره را درباره على عليه السلام دانست، و با اشاره به مهم ترين فراز اين سوره كه مى فرمايد: «وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِيرا» فرمود: خداوند در اين سوره شهادت به بهشت نداده مگر براى او؛ و آيات اين سوره را مدحى بلند براى على عليه السلام دانسته فرمود: خدا با اين سوره جز على را مدح نكرده است.

سپس تقوى و ايمان و اخلاص را مظهر ولاى على عليه السلام و شقاوت را از آنِ مبغضين على عليه السلام دانست. در فراز بعد با قرائت سوره عصر قسم ياد كرد كه مصداق «وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» در آخر اين سوره على بن ابى طالب عليه السلام است.

ص: 157

در اينجا بار ديگر احساسى سرشار از رضايت از دو لب مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده شد و آن حضرت با آوردن آيه 54 سوره نور در ضمن كلام خود اطمينان از ابلاغ فرمان الهى را يادآور شد و فرمود: اى مردم، من از خدا خواستم كه شاهد باشد و رسالتم را به شما رساندم «وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلا الْبَلاغُ الْمُبِينُ» .

آنگاه آيه 102 سوره آل عمران را به عنوان خطاب قرائت كرد و فرمود: معاشر الناس، «اتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» : اى مردم، «در برابر خدا حق تقوى را بجا آوريد و نميريد مگر آنكه مسلمان باشيد» .

بخش ششم سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله منافقين را نشانه مى رفت، و اشاره هاى رمزى به توطئه ها و نقشه هاى آنان بود:

ابتدا پيامبر صلى الله عليه و آله خلقت نورانى خود و امامان را از متن قرآن استخراج كرد و با انضمام دو آيه آن را بيان فرمود. يكى آيه 8 سوره تغابن: «فَآمِنُوا بِاللّه وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِى أَنْزَلْنا» : «به خدا و رسول ايمان بياوريد و به نورى كه نازل كرديم» و ديگرى آيه 157

سوره اعراف: «وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِى أُنْزِلَ مَعَهُ» : «پيروى كنيد از نورى كه همراه پيامبر نازل شده است» .

با اين مقدمه آمادگى لازم براى ذكر منكرين ولايت ايجاد شده بود كه آنان را دشمنان نور معرفى كند، تا به عنوان ظلمتى كه با نورانيت در ستيزند شناخته شوند.

در مرحله اول پيامبر صلى الله عليه و آله آيه 47 سوره نساء را به دنبال آيه نورانيت و به صورت آميخته با آن قرائت كرد، به گونه اى كه نتيجه گيرى از اين چينشِ آيات، عذاب و لعنت صريح براى دشمنان ولايت بود آنجا كه فرمود: «مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوها فَنَرُدَّها عَلى أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ» : «ايمان آوريد قبل از آنكه صورت هايى را هلاك نماييم و آنها را به پشت برگردانيم يا آنان را مورد لعنت قرار دهيم همان گونه كه اصحاب سبت را لعنت كرديم» ، و اين تشبيه اشاره به مسلمانانى بود كه عنوان مسلمان دارند اما با هزاران حيله فرامين الهى را زير پا مى گذارند.

ص: 158

اين بود كه آن حضرت در دنباله كلام كار را به صراحت كشانده فرمود: به خدا قسم قصد نشده از اين آيه مگر گروهى از اصحاب من كه آنان را با نام و نسبشان مى شناسم، ولى مأمور شده ام از آنان اعراض كنم و آنان را معرفى نكنم.

آيه 144 سوره آل عمران گوياترين سندى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله در اين فراز خطبه آن را شاهد عقبگرد و بازگشت مردم به جاهليت قرار داد، آنجا كه در قرآن آمده است:

«وَ ما مُحَمَّدٌ إِلا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه الشَّاكِرِينَ» .

حضرت اين آيه را در كلام خود تضمين كرده فرمود: اى مردم، شما را هشدار مى دهم ! من رسول خدا هستم كه قبل از من پيامبرانى بوده اند. آيا اگر بميرم يا كشته شوم عقبگرد خواهيد كرد ؟ هر كس به عقب باز گردد به خدا ضررى نمى زند و به زودى خداوند شاكران و صابران را پاداش مى دهد.

خطر دوم غرور مسلمانى و منت گذاشتن مسلمانان بر خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله براى پذيرش دين بود. حضرت براى هشدار از اين خصلت شيطانى چهار آيه قرآن را ادغام كرد:

يكى آيه 17 سوره حجرات: «يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَىَّ إِسْلامَكُمْ بَلِ اللّه يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِلاْءِيمانِ» .

دوم آيه 28 سوره محمد صلى الله عليه و آله: «ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللّه وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ» .

سوم آيه 35 سوره الرحمن: «يُرْسَلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ» .

چهارم آيه 14 سوره فجر: «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ» .

ص: 159

آن حضرت اين چهار آيه را در يك جمله بلند گنجانيده چنين فرمود: اى مردم، با اسلامتان بر من منت مگذاريد، بلكه بر خدا منت مگذاريد كه در نتيجه عمل شما را نابود مى كند و بر شما غضب مى نمايد و شما را به شعله هايى از آتش و مس گداخته مبتلا مى نمايد. پروردگار شما در كمين است.

خطر سوم رهبران ضلالت و گمراهى بود. پيامبر صلى الله عليه و آله آيه 41 سوره قصص را شاهد قرار داد كه مى فرمايد: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ» ، و با تضمين اين آيه در كلام خود فرمود: اى مردم، به زودى بعد از من امامانى خواهند بود كه به آتش دعوت مى كنند و روز قيامت كمك نمى شوند.

سپس بيزارى خود و خدا را از آنان اعلام كرد و پايين ترين درجه جهنم را به آنان وعده داد. حضرت اين مطلب را با استناد به دو آيه قرآن بيان كرد. يكى آيه 145 سوره نساء: «إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِى الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ» ، و ديگرى آيه 29 سوره نحل: «فَادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ» . در اين باره فرمود: امامان ضلالت و ياران و پيروانشان در پايين درجه آتش هستند و چه بد است اقامتگاه متكبرين» .

پيامبر صلى الله عليه و آله در فراز بعدى مسئله غصب خلافت را به طور صريح مطرح كرد و فرمود: به زودى بعد از من امامت را به عنوان پادشاهى و غاصبانه قرار مى دهند. سپس غاصبين را لعنت كرد و با اشاره به آيه 31 و 35 سوره الرحمن، شومى امامان ضلالت را براى مردم بيان كرد و فرمود:

در آن هنگام است -

اى جن و انس - كه مى ريزد بر شما آنكه بايد بريزد و مى فرستد بر شما شعله اى از آتش و مس گداخته و نمى توانيد آن را از خود دفع كنيد.

نهيب هاى مقام نبوت لا ينقطع بر سر مردم مى باريد. اين بار آيه 179 سوره آل عمران «لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ ما كانَ اللّه

ص: 160

لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ» را مطرح كرد و آن را در كلام خود تضمين كرده به عنوان هشدار فرمود: خداى عزوجل شما را به حال خود رها نخواهد كرد تا آنكه خبيث را از پاكيزه جدا كند و خداوند شما را بر غيب مطلع نمى كند.

آيه 58 سوره اسراء هشدار بعدى بود كه به مناسبت آن نام حضرت مهدى عليه السلام به ميان آمد. خداوند در آن آيه مى فرمايد: «وَ إِنْ مِنْ قَرْيَةٍ إِلا نَحْنُ مُهْلِكُوها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ» ، و پيامبر صلى الله عليه و آله همين آيه را در كلام خويش چنين آورد: هيچ آبادى نيست مگر آنكه خداوند به خاطر تكذيبشان آن را قبل از روز قيامت هلاك مى كند و آن امام هدايت شده را مالك آن قرار مى دهد، و خداوند وعده خود را عملى مى نمايد.

هشدار بعدى گول نخوردن از گرايش اكثريت بود. پيامبر صلى الله عليه و آله ابتدا آيه 71 سوره صافات را قرائت كرد: «قد ضَلَّ قبلكم أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ» و سپس هلاكت آنان در اثر مخالفت با انبياءشان را يادآور شد، و اينكه نسل هاى آينده نيز در اثر نگاه به اكثريت به هلاكت مى افتند. آنگاه آيه 16 تا 19 سوره مرسلات را تلاوت كرد كه مى فرمايد: «أَ لَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلِينَ. ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الاْخِرِينَ. كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ. وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ» .

بخش هفتم سخن با اشاره به آيه 153 سوره انعام آغاز شد: «وَ أَنَّ هذا صِراطِى مُسْتَقِيما فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ» ، كه صراط مستقيم را در برابر همه راه هاى ديگر قرار مى داد و بايد راه راست دقيقا معرفى مى شد.

به همين منظور حضرت با يادآورى اينكه علم امر و نهى نزد على عليه السلام است به مردم دستور داد درباره اوامر و نواهى على عليه السلام سر تسليم فرود آورند و فرمود: مواظب باشيد كه راه هاى ديگر شما را از راه او منحرف نكند.

آنگاه به صراحت اعلام كرد كه «صراط مستقيم» من و على و امامان بعد از او هستيم، و به آيه 186 سوره اعراف اشاره كرد كه «وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ» .

ص: 161

در اينجا پيامبر صلى الله عليه و آله بدون هيچ مقدمه اى سوره حمد را به طور كامل قرائت كرد، و مخاطبين بى اختيار متوجه مطلب جديدى شدند. از آنجا كه در فراز قبلى آيه «وَ أَنَّ هذا صِراطِى مُسْتَقِيما فَاتَّبِعُوهُ» تفسير شده بود، اكنون «صراط مستقيم» در سوره حمد نشان داده مى شد كه مسلمانان هر روز حداقل ده بار در نمازهاى واجب از خدا درخواست هدايت به آن را دارند و اين خواسته را با تفصيل تمام از خدا مى خواهند و مى گويند: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ. صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَالضَّالِّينَ» .

حضرت پس از قرائت سوره حمد قسم ياد كرد كه اين سوره درباره من و امامان بعد از من نازل شده است، و راه راستى كه هر مسلمان در پى آن است جز پيروى از چهارده معصوم عليهم السلام راه ديگرى نمى تواند باشد.

آنگاه آيه 62 سوره يونس «أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللّه لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» را كنار آيه 56 سوره مائده: «فَإِنَّ حِزْبَ اللّه هُمُ الْغالِبُونَ» قرار داد و از امامان به عنوان «اولياء اللّه» و «حزب اللّه» ياد كرد.

اكنون كه صراط مستقيم روشن شد سخنرانى پيامبر صلى الله عليه و آله در معرفى دو گروه دوست و دشمن آنان ادامه يافت. حضرت يازده جمله در اين باره فرمود كه شش جمله آن در توصيف اولياى اهل بيت عليهم السلام و پنج جمله در وصف اعداء بود.

در جمله اول آيه 112 سوره انعام «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الاْءِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِى بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورا» را در كلام خود آورد و فرمود: دشمنان امامان سفيهان گمراهى هستند كه برادران شياطين اند، و سخنان باطل ظاهر فريب را از روى غرور به يكديگر مى رسانند.

در جمله دوم مستقيما آيه 22 سوره مجادله را در وصف آنان قرائت كرد كه مى فرمايد: «لا تَجِدُ قَوْما يُؤْمِنُونَ بِاللّه وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ ... » و مفهوم آن چنين بود كه دوستى خدا با دوستى دشمنان خدا جمع نمى شود.

ص: 162

حضرت با اين آيه شرط برائت از دشمنان را براى قبول ولايت قرار داد، و متقابلاً پاداش و نشان بزرگترى را به اولياى اهل بيت عطا فرمود.

در جمله سوم نيز پيامبر صلى الله عليه و آله عينا آيه 82 سوره انعام را در وصف اولياى اهل بيت عليهم السلام آورد و فرمود: بدانيد دوستان اهل بيت عليهم السلام كسانى اند كه خداوند آنان را توصيف نموده و فرموده است: كسانى كه ايمان آورده اند و ايمانشان را با ظلم نپوشانده اند، برايشان امن است و آنان هدايت يافتگان اند.

در جمله چهارم آيه 15 سوره حجرات «إِنَّمَا المؤمنين الَّذِينَ آمَنُوا بِاللّه وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا» را ضمن كلام خود آورده فرمود: اولياى اهل بيت كسانى اند كه ايمان آورده و به شك نيفتاده اند.

جمله پنجم وعده بهشت براى دوستان اهل بيت عليهم السلام بود كه با ادغام آيه 46 سوره حجر «ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ» ، و آيه 73 سوره زمر: «حَتَّى إِذا جاؤُها وَ فُتِحَتْ أَبْوابُها قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ» فرمود:

بدانيد اولياء و دوستان امامان كسانى هستند كه با سلامتى و در حال امن وارد بهشت مى شوند و ملائكه با سلام به ملاقات آنان مى آيند و مى گويند: «سلام بر شما، پاكيزه شديد. پس براى هميشه داخل بهشت شويد» .

حضرت در جمله ششم ورود بى حساب به بهشت را مژده داد، و با استناد به آيه 40 سوره غافر «فَأولئِكَ يَدخُلُونَ الجَنَّةَ يُرزَقُونَ فِيها بِغَيرِ حِسابٍ» فرمود: بدانيد اولياى اهل بيت كسانى اند كه بهشت براى آنان است و بى حساب در آن روزى داده مى شوند.

از جمله هفتم توصيف دشمنان اهل بيت بود كه به آيه 12 سوره انشقاق «فَسَوْفَ يَدْعُوا ثُبُورا وَ يَصْلى سَعِيرا» اشاره كرده فرمود: بدانيد كه دشمنان امامان كسانى اند كه شعله هاى آتش را بر تن خود خواهند يافت.

ص: 163

جمله هشتم نيز درباره دشمنان بود كه آيه 7 سوره ملك «إِذا أُلْقُوا فِيها سَمِعُوا لَها شَهِيقا وَ هِىَ تَفُورُ» ، و آيه 12 سوره فرقان: «إِذا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَها تَغَيُّظا وَ زَفِيرا» كنار هم قرار داده شد و حضرت فرمود: بدانيد كه دشمنان ايشان كسانى اند از جهنم در حالى كه مى جوشد صداى وحشتناكى مى شنوند و شعله كشيدن آن را مى بينند.

جمله نهم وصف قرآنى دشمنان اهل بيت عليهم السلام را ادامه داده با قرائت كامل آيه 38 سوره اعراف: «كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها حَتَّى إِذَا ادَّارَكُوا فِيها جَمِيعا ... » ادامه يافت، كه مفهوم آن لعنت دشمنان اهل بيت عليهم السلام به يكديگر و مضاعف شدن عذاب آنان بود.

جمله دهم درباره دشمنان نيز با آوردن آيه 8 تا 11 سوره ملك: «تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ كُلَّما أُلْقِىَ فِيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ ... » ادامه يافت.

منظور از اين آيات آن بود كه دشمنان اهل بيت عليهم السلام در جهنم مورد سؤال و ملامت قرار خواهند گرفت كه آيا كسى شما را يادآور نشد ؟ و آنان اعتراف مى كنند كه گوش فرا نداديم، و اين گرفتارى حاصل سرپيچى خود ماست.

آخرين جمله درباره دوستان اهل بيت عليهم السلام بود، كه حضرت با استناد به آيه 12 سوره ملك: «إِنَّ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ كَبِيرٌ» فرمود:

بدانيد كه اولياء و دوستان امامان معصوم كسانى هستند كه از پروردگارشان مى ترسند (بدون آنكه او را ببينند) به خاطر ايمانى كه به غيب دارند. براى آنان مغفرت و اجر بزرگ است. اى مردم، چقدر فاصله است بين شعله هاى آتش و اجر بزرگ ! !

پس از اين توصيفات درباره دوستان و دشمنان اهل بيت عليهم السلام حضرت سخن را در يك جمله جامع جمع بندى كرده فرمود: اى مردم، دشمن ما كسى است كه خداوند او را مورد مذمت و لعن قرار داده، و دوست ما هر كسى است كه خداوند او را مدح نموده و دوست بدارد.

ص: 164

اكنون سخنرانى به پايان بخش هفتم خود نزديك مى شد و پيامبر صلى الله عليه و آله نسبت خود را با على عليه السلام در چند جمله بيان فرمود. ابتدا با اشاره به آيه 188 سوره اعراف: «إِنْ أَنَا إِلا نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ» فرمود: بدانيد كه من ترساننده ام و على بشارت دهنده است.

سپس با اشاره به آيه 7 سوره رعد «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» فرمود: بدانيد من ترساننده از عذابم و على هدايت كننده است. و آنگاه فرمود: بدانيد كه من پيامبرم و على جانشين من است، من رسولم و على امام و جانشين بعد از من است، و سپس به امامان اشاره كرده فرمود: امامان بعد او از فرزندان اويند. من پدر آنانم و آنان از صلب او به دنيا مى آيند.

بخش هشتم خطابه با نام زيباى حضرت قائم آل محمد مهدى موعود عليه السلام آغاز شد. از آنجا كه خطابه غدير متفاوت از هر سخنرانى ديگرى بود در بخش نهم آن مردم با مسئله جديدى رو به رو شدند، و آن مطرح شدن بيعت و پيش بينى آن براى بعد از خطابه بود.

سپس نقطه تمايز اين بيعت را خاطر نشان كرده فرمود: من با خدا بيعت كرده ام و على با من بيعت كرده است، و من از جانب خدا براى او از شما بيعت مى گيرم. آنگاه حضرت به آيه 10 سوره فتح استناد كرده آن را قرائت كرد: «إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللّه يَدُ اللّه فَوْقَ أَيْدِيهِمْ ... » .

قبل از آنكه سخن به آخرين بخش خود برسد بخش دهم خطابه اختصاص به حلال و حرام و واجبات و محرمات يافت، و مقصود حضرت معرفى كسانى بود كه مردم بايد در آينده هاى نزديك و دور در احكامشان به آنان مراجعه كنند.

قبل از همه مطالبى درباره حج را با استناد به آيه 158 سوره بقره «إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّه فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْرا فَإِنَّ اللّه شاكِرٌ عَلِيمٌ» فرمود و از ترك حج بر حذر داشت.

ص: 165

از سوى ديگر به حجاج وعده استغناء و مغفرت داد، و در پايان از آنان خواست كه حج خانه خدا را با كمال دين كه ولايت است و نيز تفكر در اعمال آن انجام دهند، و نيز آن را جايگاه توبه بدانند.

آن حضرت بعد از حج، نماز و زكات را دو بار مطرح كرد: يك بار با اشاره به آيه 43 سوره بقره «وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ ارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ» ، و بار ديگر با اشاره به آيه 41 سوره حج «الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِى الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ» .

در اينجا پيامبر صلى الله عليه و آله تأكيد خاصى داشت كه امامتِ فرزندان معصوم على عليه السلام در متن قرآن است و آيه 28 سوره زخرف «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِى عَقِبِهِ» را شاهد آن قرار داده فرمود: آنجا كه خدا مى فرمايد: امامت را مسئله اى باقى در نسل او قرار داديم. سپس به حديث ثقلين اشاره كرد كه «لَنْ تَضِلُّوا ما انْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما» .

آن حضرت در اواخر بخش دهم از خطابه سفارش به تقوى كرد و آيه اول سوره حج را براى ترساندن مردم از روز قيامت قرائت كرد: «إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَىْ ءٌ عَظِيمٌ» و هشدار داد كه مرگ و معاد و حساب و ميزان و حساب در پيشگاه خدا و ثواب و عذاب را به خاطر داشته باشيد كه ترازوى دقيق الهى در برابر شماست.

پيامبر صلى الله عليه و آله وارد آخرين بخش سخنرانى خود شده بود. آنچه در اين بخش شنيدند اقدام بى سابقه اى بود كه هرگز فكرش را نكرده بودند. پيامبر صلى الله عليه و آله بيعت را به صورت جدى ترى مطرح كرده در يك اقدام بديع از فراز منبر غدير با صد و بيست هزار نفر بيعت كرد و از همه اقرار گرفت.

آن حضرت براى اين كار از آنان خواست عين جملاتى را كه حضرت مى گويد به عنوان بيعت لسانى تكرار كنند.

آن عبارات از يك سو شامل شنيدن و اطاعت و رضايت و تسليم درباره امر ولايت بود، و از سوى ديگر بيعت زبانى حاكى از بيعت با قلب و جان و دست قرار داده شد.

ص: 166

در نگاهى ديگر شامل پايدارى بر سر اين بيعت بود كه به دور از هر گونه تبديل و شك و انكار و پيمان شكنى استمرار مى يافت.

در جهتى ديگر براى كسانى كه احتمالاً بيعت با دست برايشان ميسر نمى شد اين اقرار بيعت با دست حساب مى شد. در آخرين نگاه تعهد بر ابلاغ پيام غدير به نسل هاى حاضر و آينده بود، و در نهايت آن حضرت خدا را شاهد بر اين وعده مردم قرار داد.

در جمله آخرِ اين تعهّد آيه 96 سوره اسراء: «قُلْ كَفى بِاللّه شَهِيدا بَيْنِى وَ بَيْنَكُمْ» را آورد و خدا را بر اين بيعت لسانى و اقرار مردم شاهد گرفت.

پيامبر صلى الله عليه و آله با يك سؤال آغاز كرد و فرمود: مَعاشِرَ النّاسِ، ما تَقُولُونَ ؟ ... : اى مردم چه مى گوييد ؟ خدا از هر صدايى و مخفى هاى هر نفسى اطلاع دارد. آنگاه با لسان نصيحت گونه اى آيه 15 سوره اسراء را خواند: «فَمَنِ اهْتَدى فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها» : «هر كس هدايت يابد به نفع خويش عمل كرده و هر كس گمراه شود بر ضرر خود گمراه شده است» .

از آنجا كه پس از منبر همه بايد براى بيعت مى آمدند، لذا پيامبر صلى الله عليه و آله بار ديگر آيه 10 سوره فتح «إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللّه» و آيه 28 سوره زخرف «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِى عَقِبِهِ» را با اشاره به جزئيات اين بيعت تكرار كرده، آن را از يك سو بيعت با خدا و از سوى ديگر بيعت با همه امامان دانست، و امامت آنان را در دنيا و آخرت مطرح فرمود. سپس ثمره اين بيعت را به نفع خود مردم اعلام كرد.

سپس بار ديگر از سر دلسوزى فرمود: اى مردم، آنچه به شما گفتم بگوييد و به على با عنوان «اميرالمؤمنين» سلام كنيد. آنگاه آيه 285 سوره بقره «وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ» را به عنوان كلمه سمع و طاعت در كلام خود آورده فرمود: بگوييد: شنيديم و اطاعت كرديم. پروردگارا مغفرت تو را مى خواهيم و بازگشت به سوى توست.

ص: 167

آنگاه قدردانى از نعمت عظماى غدير و ولايت را به مردم آموخت و آيه 43 سوره اعراف «الْحَمْدُ للّه الَّذِى هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِىَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللّه» را شاهد آورده فرمود: بگوييد: سپاس خدايى را كه ما را به اين راه هدايت كرد، و اگر خدا هدايت نمى كرد ما هدايت نمى شديم. فرستادگان پروردگارمان به حق آمده اند.

خطبه به پايان خود نزديك مى شد و مردم همچنان تشنه زلال غدير گوش جان به كلام جاودانه محمدى سپرده بودند.

مِسك الختام اين خطابه بلند، جامع الجوامع فضائل على بن ابى طالب عليه السلام بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله در يك جمله پر معنى بالاترين فضيلت را براى شخص دوم عالم وجود با ارتباط آن به قرآن بيان كرد.

از يك سو نزول فضائل على عليه السلام در قرآن را به ميان آورد، و از سوى ديگر درياى مناقب آن حضرت را فراتر از آن دانست كه در يك مجلس قابل ذكر باشد. سپس با توجه به گستردگى فضائل على عليه السلام، دستور پذيرفتن آنها را از اصحاب معرفت به ما داد.

بعد از آن بار ديگر با اشاره به آيه 71 سوره احزاب «وَ مَنْ يُطِعِ اللّه وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزا عَظِيما» بر اطاعت و ولايت پذيرى و تسليم در برابر خدا و رسول و على و امامان بعد از او تأكيد كرد.

سپس با اشاره به آيه 20 و 21 سوره توبه «الَّذِينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِى سَبِيلِ اللّه بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللّه وَ أُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوانٍ وَ جَنَّاتٍ فِيها نَعِيمٌ مُقِيمٌ» ، به سبقت گيرندگان در امر مهم ولايت نشان بهشت عنايت كرد.

در مقابل به مردم گوشزد كرد كه رضاى الهى را در نظر بگيرند، چرا كه اگر همه اهل زمين كافر شوند ضررى به خداوند نمى رسد، و در اين باره به آيه 8 سوره ابراهيم «إن تَكفُرُوا أنتُم وَ مَن فِى الأرضِ جَمِيعا فَإنَّ اللّه لَغَنِىٌّ حَمِيدٌ» و آيه 144 سوره آل عمران «وَ مَن يَنقَلِب عَلى عَقِبَيهِ فَلَن يَضُرَّ اللّه شَيئا» اشاره فرمود.

ص: 168

6 - نزول آيات قرآن در ايام سه روزه در غدير

پيامبر صلى الله عليه و آله عمامه اى داشت كه نام آن را «سَحاب» به معناى «ابر رحمت» گذاشته بود. در آن مراسم حضرت با دست مبارك خود آن عمامه را بر سر اميرالمؤمنين عليه السلام بست.

آنگاه با اشاره به آيه 123 و 124 سوره آل عمران: «وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّه بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللّه لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ. إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلِينَ» ، و آيه 25 سوره توبه: «و لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّه فِى مَواطِنَ كَثِيرَةٍ وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ ... وَ أَنْزَلَ جُنُودا لَمْ تَرَوْها» فرمود: خداوند در روز بدر و حنين مرا با ملائكه اى كه چنين عمامه اى بر سر داشتند تأييد و كمك نمود.(1)

در آن لحظات گام هاى بلند محمد و على عليهماالسلام فرود از منبر غدير را آغاز كرد. همزمان مردم نيز مشتاقانه از جا برخاستند و از هر سو با ازدحام به طرف منبر آمدند؛ و در حالى كه دست ها را به نشانه بيعت بالا برده بودند اشاره مى كردند و مى گفتند: آرى پذيرفتيم و طبق امر خدا و رسولش از صميم قلب و با زبان و دستانمان اطاعت مى كنيم.

ابراز احساسات مردم با پاسخ هاى پيامبر صلى الله عليه و آله آرام تر شد در حالى كه آن حضرت با اميرالمؤمنين عليه السلام به پله هاى پايين منبر رسيده بودند. در آن حال پيامبر صلى الله عليه و آله بار ديگر آيه كمال دين را به مردم يادآور شده فرمود: اللّه اكْبَرُ عَلى اكْمالِ الدّينِ وَ اتْمامِ النِّعْمَةِ وَ رِضَى الرَّبِّ بِرِسالَتى وَ الْوِلايَةِ لِعَلِىِّ بْنِ ابى طالِبٍ: اللّه اكبر به خاطر كامل شدن دين و تمامى نعمت و رضايت پروردگار به رسالت من و ولايت على بن ابى طالب.

سپس سه بار آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» را قرائت كرد، و بعد از آن فرمود: كمال دين و تمام نعمت و رضايت رب با اين است كه مرا براى ابلاغ ولايت على بن ابى طالب بعد از من فرستاده است» .(2)

ص: 169


1- . عوالم العلوم: 15 / 3 ص 199 - 201. الغدير: ج 1 ص 291. تاج العروس: ج 8 ص 410.
2- . تفسير فرات: ص 495.

در آن لحظات ابوبكر و عمر سه آيه «أُولِى الْأَمْرِ» و «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه» و «وَلِيجَةً» را كه هنگام حركت از مدينه نيز سؤال شده بود مطرح كردند. اين آيات عبارت بود از آيه 59 سوره نساء: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّه وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ» و آيه 55 سوره مائده: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ» ، و آيه 16 سوره توبه: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللّه الَّذِينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّه وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً» .

آنان پرسيدند: يا رسول اللّه، آيا اين سه آيه مخصوص على است ؟ حضرت فرمود: آرى، درباره او و جانشينان من تا روز قيامت است. گفتند: يا رسول اللّه، آنان را براى ما بيان فرما. فرمود: على برادرم و وزيرم و وارثم و وصيم و خليفه ام در امتم و صاحب اختيار هر مؤمنى بعد از من، سپس پسرم حسن، و سپس حسين، و بعد از او نُه نفر از فرزندان پسرم حسين، يكى پس از ديگرى كه قرآن با آنان است و آنان با قرآن اند. از آن جدا نمى شوند و قرآن از آنان جدا نمى شود تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.

در آن لحظات خداوند سپاسى بلند براى حضرت فرستاد و از آن همه تلاش و فداكارى و تسليم محض او تشكر كرد. جبرئيل نازل شد و آيه 3 سوره قلم را به عنوان رضايت خداوند از كيفيت عمل به آيه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ» براى پيامبر صلى الله عليه و آله آورد، آنجا كه مى فرمايد: «وَ إِنَّ لَكَ لَأَجْرا غَيْرَ مَمْنُونٍ» : «براى تو اجرى بى منت خواهد بود»(1).

پس از اتمام خطبه غدير و در حالى كه برنامه هاى غدير با رشادت پيش مى رفت، دنيا بر سر منافقين خراب شده بود. آنان هرگاه خبر نزديكى رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله را مى شنيدند در بين خود مى گفتند: «اگر محمد از دنيا برود دين او را خراب مى كنيم» ، ولى با پايان خطابه غدير و به انجام رسيدن تبليغ ولايت گفتند: بَطَلَ كَيْدُنا: حيله هاى ما باطل شد و تقشه هاى ما بر باد رفت.

ص: 170


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 163. بحار الانوار: ج 37 ص 134.

اينجا بود كه اين قسمت از آيه 3 سوره مائده در شأن اين شكست منافقين نازل شد: «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ» : «امروز كافران از تخريب دين شما نااميد شدند. ديگر از آنان نترسيد و از من بترسيد» .(1)

برنامه دوم بيعت بود كه بايد آن را اصلى ترين قسمت مراسم بعد از خطابه دانست. از اولين افرادى كه براى بيعت حضور يافتند ابوبكر و عمر و عثمان و طلحه و زبير و معاويه و مغيره و ابوموسى اشعرى بودند كه پيامبر صلى الله عليه و آله تأكيد خاصى بر بيعت آنان داشت. پس از بيعت وقتى از خيمه فاصله گرفتند سخنان ناروايى بر زبان جارى كردند.

جبرئيل خبر اين دهن كجى آنان را به پيامبر صلى الله عليه و آله داد و آيه 91 و 92 سوره نحل را درباره آنان نازل كرد: «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللّه إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللّه عَلَيْكُمْ كَفِيلاً إِنَّ اللّه يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ. وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِى نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثا تَتَّخِذُونَ أَيْمانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ» :

«به پيمان خدا وفا كنيد هر گاه عهد كرديد و قسم ها را بعد از مؤكد كردن آن نشكنيد در حالى كه خدا را بر خود ضامن و شاهد قرار داده ايد خدا مى داند شما چه مى كنيد. مانند آن زنى نباشيد كه رشته هاى خود را بعد از تابيدنِ محكم باز مى كند كه عهد و قسم ها را براى فريب يكديگر به كار بريد» .

آنان را به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله آوردند و حضرت پرسيد: لحظاتى پيش چه گفتيد و چه باعث شد آن سخنان را بگوييد ؟ گفتند: قسم به خدايى كه جز او خدايى نيست، ما چيزى نگفتيم !

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: به خدا قسم، خدا گفته شما را به من خبر داده و درباره اين انكار شما آيه اى از قرآن بر من فرستاده است. آنگاه آيه 74 سوره توبه را خواندند:

ص: 171


1- . بحار الانوار: ج 35 ص 394 و ج 37 ص 134، 160، 172، 221. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 55 ، 141، 149، 163، 222.

«يَحْلِفُونَ بِاللّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ ... » : «به خدا قسم ياد مى كنند كه نگفته اند در حالى كه سخن كفر را بعد از اسلامشان بر زبان جارى ساختند و تصميم بر كارى گرفتند كه به آن نرسيدند و از چيزى ناراحت نبودند جز آنكه خدا و رسولش آنان را از فضل خويش مستغنى سازند پس اگر توبه كنند براى آنان بهتر خواهد بود و اگر اعراض كنند خداوند آنان را به عذاب دردناكى در دنيا و آخرت معذب مى نمايد و آنان در زمين دوست و ياورى نخواهند داشت» .

از سوى ديگر معاوية بن ابى سفيان و مغيرة بن شعبه و ابوموسى اشعرى نيز از اين همه شكست در توطئه هايشان سخت كلافه شده بودند. آنان در حالى كه از خيمه ى در آن بيعت صورت مى گرفت بيرون مى آمدند، غرغر كنان زير لب سخنان كفرآميز و توهين آميز مى گفتند.(1)

ابوذر و حذيفه شاهد اين حالت آنان بودند، و خبر اين كارشان فورا به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد. همزمان آيه 31 تا 35 سوره قيامت درباره معاويه نازل شد: «فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلّى. وَ لكِن كَذَّبَ وَ تَوَلّى. ثُمَّ ذَهَبَ إلى أهلِهِ يَتَمَطّى. أولى لَكَ فَأولى. ثُمَّ أولى لَكَ فَأولى» : «نه تصديق كرد و نه سر تسليم فرود آورد. ولى تكذيب نمود و روى گردانيد. و سپس با تكبر به سوى دوستانش رفت. عذاب بر تو سزاوار و سزاوارتر است. بار ديگر عذاب بر تو سزاوار و سزاوارتر است» .

در آن لحظات حساس، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تصميم بر قتل معاويه گرفت. اما بار ديگر وحى الهى به خاطر مهلتى كه به ظالمين داده شده است نازل شد؛ و آيه 16 سوره قيامت را آورد:

«لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ» : «درباره او زبانت را به سخنى باز مكن كه درباره او عجله كرده باشى» ، حكايت از آنكه هنوز از مهلت او مانده است. اين بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله سكوت كرد و درباره او چيزى نفرمود.

ص: 172


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 127. بحار الانوار: ج 16 ص 210 و ج 37 ص 173.

در فرصتى كه براى پيامبر صلى الله عليه و آله پيش آمد آن حضرت لازم دانست رفتارهاى منافقين در اثناء خطبه را به آنان گوشزد فرمايد.(1) حضرت كسى را فرستاد و آنان را فرا خواند و گفته هاى جسارت آميز آنان را برايشان يادآور شد و در اين باره از آنان سؤال فرمود.

آنان به شدت انكار كردند و جالب تر اينكه بر انكار خود قسم ياد كردند كه هيچ سخن ناروايى نگفته اند.

پيامبر صلى الله عليه و آله در اثبات جرم آنان و ردّ قسم دروغشان آيه 74 سوره توبه را قرائت فرمود: «يَحْلِفُونَ بِاللّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ ... » : «به خدا قسم ياد مى كنند كه چنين سخنى نگفته اند در حالى كه كلمه كفر را بعد از اسلامشان گفته اند ... »(2)، و اينگونه حضرت دروغ شان را بر آنان ثابت كرد.

آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله سخن اصحاب صحيفه يعنى ابوبكر و عمر و سالم و ابوعبيده را يادآور شد(3)، كه هنگام بالا بردن اميرالمؤمنين عليه السلام به يكديگر گفته بودند: چشمانش را بنگريد كه چگونه مى گردد، گويا چشمان ديوانه است ! !

همچنين نزول آيه 51 و 52 سوره قلم را درباره آنان يادآور شد كه مى فرمايد: «وَ إن يَكادُ الَّذينَ كَفَرُوا لَيُزلِقُونَكَ بِأبصارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّكرَ وَ يَقُولُونَ إنَّهُ لَمَجنُونٌ. وَ ما هُوَ إلاّ ذِكرٌ لِلعالَمِينَ» : «كسانى كه كافر شده اند آنگاه كه ذكر را مى شنوند از روى غضب نگاه هاى تندى به تو مى كنند و مى گويند او ديوانه است. ولى آن جز ذكرى براى جهانيان نيست» .

ص: 173


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 97، 277. بحار الانوار: ج 30 ص 315 و ج 33 ص 163 و ج 37 ص 161، 194.
2- . كتاب سليم: ص 145. الكافى: ج 8 ص 345. تفسير القمى: ج 2 ص 201. تأويل الآيات: ج 2 ص 473، 474 ح 5 ، 6 . تفسير العياشى: ج 2 ص 301 ح 111. الاقبال: ج 2 ص 249. شرح الاخبار: ج 2 ص 236. مدينة المعاجز: ج 2 ص 243. بحار الانوار: ج 28 ص 256 ح 40 و ج 31 ص 637 ح 147 و ج 37 ص 119، 135، 164، 168 و ج 63 ص 256. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 125، 141، 303.
3- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 52 ، 53 . بحار الانوار: ج 37 ص 151 ح 37. اثبات الهداة: ج 3 ص 546 .

سپس نوبت گروه ديگرى از منافقين بود كه نسبت مغرور شدن و جنون را به آن حضرت دادند(1) و گفتند: او به پسر عمويش مغرور شده است، و جلمه «قَدِ افْتَتَنَ بِابْنِ عَمِّهِ» يا «لَقَدْ فَتَنَ بِهذَا الْغُلامِ» را بر زبان آوردند.

حضرت ضمن توبيخ آنان، آيات اول سوره قلم را كه درباره آنان نازل شده بود برايشان قرائت فرمود: «بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. ن. وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ. ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ» : «ن. قسم به قلم و آنچه مى نويسند. كه تو با نعمت پروردگارت مجنون نيستى» .

سپس ادامه آيات كه مى فرمايد: «فَسَتُبْصِرُ وَ يُبْصِرُونَ. بِأَيِّكُمُ الْمَفْتُونُ» : «به زودى تو خواهى ديد و آنان نيز خواهند ديد. كه كداميك مغرور شده ايد» تا آيه 8 سوره قلم كه مى فرمايد: «إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ» : «پروردگار تو داناتر است كه چه كسى از راه او گمراه شده و او به هدايت يافتگان آگاه تر است» .

روز نوزدهم برگ ديگرى بر پرونده غدير افزوده شد. حَسّان بن ثابت شاعر زبردست عرب كه در غدير حضور داشت شعرى زيبا با تضمين آيه 67 سوره مائده در ده بيت سرود كه ترسيم كننده واقعه غدير بود. سپس با اجازه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را براى مردم قرائت كرد، كه اين سه بيت حاكى از آيات سوره مائده بود:

وَ قَد جاءَهُ جِبْريلُ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِ *** بِأَنَّكَ مَعْصُومٌ فَلا تَكُ وانِيا

وَ بَلِّغْهُمُ ما انْزَلَ اللّه رَبُّهُمْ *** وَ انْ انْتَ لَمْ تَفْعَلْ وَ حاذَرْتَ باغِيا

عَلَيْكَ فَما بَلَّغْتَهُمْ عَنْ الهِهِمْ *** رِسالَتَهُ انْ كُنْتَ تَخْشَى الاعادِيا :

جبرئيل از طرف خداوند پيام آورده بود كه در اين امر سستى مكن كه تو محفوظ خواهى بود، و آنچه از طرف خداوند بر تو نازل شده به مردم برسان، و اگر نرسانى و از ظالمان بترسى و از دشمنان حذر كنى رسالت پروردگارشان را نرسانده اى.

ص: 174


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 40، 63 ، 194، 196.

شياطين و در رأس آنان ابليس ايام غدير را در غوغايى به سر مى بردند.(1) در آن روز ابليس گفت: اين پيامبر كارى كرد كه اگر به نتيجه برسد هرگز خدا معصيت نخواهد شد !

اينجا بود كه آيه 20 سوره سبأ نازل شد: «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلا فَرِيقا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» : «ابليس گمان خود را به باور آنان رسانيد و به جز گروهى از مؤمنين پيرو او شدند» .

با نزول اين آيه بار ديگر ابليس فريادى زد، و آنان بازگشتند و گفتند: اى آقاى ما، اين فرياد دوم چه بود ؟ ! او گفت: واى بر شما، به خدا قسم خداوند سخن مرا در آيه اى از قرآن نقل كرد و اين آيه را نازل كرد: «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ ... » . بعد از اين خبر باز هم شياطين متفرق شدند.

ابليس كه از نقل سخن خود در آيه اى از قرآن خرسند بود، با شنيدن «إِلا فَرِيقا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» سخت برآشفت و سر به سوى آسمان بلند كرد و خطاب به خداوند گفت: قسم به عزت و جلالت، اين گروه مؤمن را هم به بقيه ملحق خواهم كرد !

در اينجا آيه 42 سوره حجر نازل شد و پيامبر صلى الله عليه و آله كه شاهد گفتگوى ابليس با لشكريانش بود، اين آيه را خطاب به ابليس تلاوت فرمود: «إِنَّ عِبادِى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ ... » : «تو را بر بندگان واقعى من راهى نيست» .

در روز نوزدهم ذى الحجه سال دهم مراسم بيعت همچنان ادامه داشت، و هر گروه از مردم كه بيعت مى كردند به خيمه هاى خود باز مى گشتند. منافقين نيز در خيمه هاى خود جمع شده بودند و از آن همه سربلندى غدير كه خط نفاق را خرد مى كرد و پيش مى رفت، اظهار تأسف و نگرانى مى كردند و اسرار دل خود را براى يكديگر بازگو مى كردند.(2)

ص: 175


1- . بحار الانوار: ج 31 ص 635 و ج 37 ص 119، 154. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 134، 140.
2- . بحار الانوار: ج 7 ص 209 و ج 22 ص 96 ح 49 و ج 28 ص 122 و ج 31 ص 633 ، 635 .

حذيفه از گفتار آنان غضبناك شد و به آنان گفت: در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله زنده است و وحى خدا نازل مى شود چنين كارى مى كنيد ؟ ! به خدا قسم صبح گفتار شما را به آن حضرت خبر خواهم داد.

صبح روز بيستم پس از نماز و قبل از شروع مراسمِ بيعت حذيفه نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد در حالى كه على عليه السلام با شمشير حمايل كرده در كنار حضرت بود. او گفتار منافقين را به حضرت خبر داد.

پيامبر صلى الله عليه و آله سراغ آنان فرستاد و آمدند. حضرت پرسيد: شما چه گفته ايد ؟ گفتند: به خدا قسم ما چيزى نگفته ايم. اگر خبرى درباره ما به تو رسيده به ما دروغ بسته شده است ! !

در اينجا جبرئيل بار ديگر آيه 74 سوره توبه را براى تكذيب آنان آورد: «يَحْلِفُونَ بِاللّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ» : «قسم ياد مى كنند كه نگفته اند در حالى كه سخن كفر را بعد از اسلامشان بر زبان آورده اند» .

با طلوع آفتاب روز بيستم مراسم بيعت ادامه يافت. مقداد از كنار گروهى از منافقين عبور مى كرد كه گفتگوهاى فتنه آميز آنان را شنيد.(1) او نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و به آن حضرت خبر داد.

پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد ندا دهند: «الصَلاة جامِعَةً» ، و اين بدان معنى بود كه همه جمع شوند. منافقين گفتند: مقداد كار ما را گزارش داده است ! ! اكنون برخيزيم كه بر ضد گزارش او قسم ياد كنيم !

آنان آمدند تا در مقابل پيامبر صلى الله عليه و آله نشستند و گفتند: پدران و مادرانمان به قربانت يا رسول اللّه ! قسم به آن كه تو را به حق مبعوث كرده و به پيامبرى كرامت داده و تو را از همه بشر برگزيده ! آنچه به تو خبر رسيده ما نگفته ايم !

ص: 176


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 151، 154، 160، 161، 162. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 139.

در اينجا بار ديگر پيامبر صلى الله عليه و آله آيه 74 سوره توبه را تلاوت فرمود: «بِسمِ اللّه ِ الرَحمنِ الرَحيمِ. يَحلِفُونَ بِاللّه ما قالُوا وَ لَقَد قالُوا كَلِمَةَ الكُفرِ بَعدَ إسلامِهِم ... » : «به خدا قسم ياد مى كنند كه نگفته اند در حالى كه سخن كفر را بعد از اسلامشان گفته اند ... » .

در حالى كه عده اى از منافقين كنار يكديگر جمع شده بودند، سوسمارى از كنار آنان عبور كرد.(1) يكى از آنان گفت: اى كاش محمد اين سوسمار را به جاى على امير ما قرار مى داد ! ابوذر سخن آنان را شنيد و براى پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كرد. حضرت سراغ آنان فرستاد و آنان را حاضر نمود و خبر ابوذر را برايشان بازگو كرد.

آن منافقين در حالى كه ابوذر را در برابر خود مى ديدند انكار كردند، و بر اين انكار خود قسم ياد كردند ! ولى از طرف خداوند متعال بار ديگر آيه 74 سوره توبه در ردّ آنان آمد:

«يَحْلِفُونَ بِاللّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ» : «به خدا قسم ياد مى كنند كه نگفته اند در حالى كه سخن كفر را بعد از اسلامشان بر زبان آورده اند» .

اولين شيوه منافقين وسوسه اندازى در قلوب مردم بود(2) كه قابل اجرا در جاى جاى بيابان غدير در ميان تجمعات مردم بود. در رأس اين توطئه عمر بن الخطاب بود كه هر گاه گروهى از مردم را به دور از چشم پيامبر صلى الله عليه و آله و اصحاب باوفايش مى يافت، براى سست سازى اعتقاد آنان مى گفت: از اينكه قريش را براى پسر ابوطالب و فرزندانش ذليل كند هيچ كوتاهى نمى كند !

آيه 4 و 5 سوره ناس درباره اوست كه مى فرمايد: «مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ الَّذِى يُوَسْوِسُ فِى صُدُورِ النَّاسِ» : «بگو به خدا پناه مى برم از شر وسوسه اندازى كه از ياد خدا باز گرفته شده و در سينه هاى مردم وسوسه مى كند» .

ص: 177


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 163. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 163. مناقب ابن شهرآشوب: ج 2 ص 242.
2- . مثالب النواصب ابن شهرآشوب، نسخه خطى : ص 356.

گروهى از منافقين با كلماتى سست كننده اعتقاد گفتند(1): محمد هر از چند گاه ما را به امرى جديد دعوت مى كند، و اكنون درباره اهل بيتش آغاز كرده كه اختيار ما را به دست آنان بسپارد. عده اى ديگر گفتند: تا كى محمد اين واجبات را يكى پس از ديگرى بر ما واجب مى كند ؟ !

در برابر اين گروه پيامبر صلى الله عليه و آله بار ديگر آيه 46 سوره سبأ را خواند: «قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ» : «بگو من شما را به يك چيز (ولايت) موعظه مى كنم» ، و سپس فرمود: من ادا كردم آنچه پروردگارتان بر شما واجب كرده است. سپس دنباله آيه را خواند: «أَنْ تَقُومُوا للّه مَثْنى وَ فُرادى» : «تا به خاطر خدا دو نفرى و به تنهايى بپا خيزيد» .

دومين روش در شبهه اندازى نسبتِ ساختگى بودن مراسم غدير از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله و حقيقى نبودن نسبت آن به خدا بود.(2) اين توطئه و شبهه فورا از سوى خداوند تعالى در نطفه خفه شد و ده آيه از سوره حاقّه در تأييد پيامبر صلى الله عليه و آله و وَحْيانى بودن غدير نازل شد و بنيانى محكم براى غدير را تا ابد در متن قرآن پايه گذارى كرد. آيه 43 تا 52 سوره حاقه كه مى فرمايد:

«تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ. وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ. لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ. ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ. فَما مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِينَ. وَ إِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ. إِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْكُمْ مُكَذِّبِينَ. وَ إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكافِرِينَ. وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ. فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ» :

«نازل شده از پروردگار عالم است. اگر بعضى گفته ها را به ناحق به ما نسبت دهد. او را به شدت مى گيريم. و سپس رگ قلب او را قطع مى كنيم. و هيچ يك از شما نمى تواند ما را از چنين برخوردى مانع شود. اين يادمانى براى متقين است. ما

ص: 178


1- . بحار الانوار: ج 23 ص 391 و ج 37 ص 160. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 141.
2- . بحار الانوار: ج 9 ص 228 و ج 24 ص 337 و ج 36 ص 101، 149 و ج 37 ص 120، 160. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 141، 196.

مى دانيم كه در ميان شما تكذيب كنندگان وجود دارند. اين حسرت بر كافران است. و يقين حقيقى است. پس به نام پروردگار عظيمت تسبيح بگو» .

سومين روشى كه منافقين براى شبهه اندازى در پيش گرفتند و به عنوان شگردى تازه آن را به ميان آوردند مسئله تبديل على عليه السلام به شخص ديگرى بود.(1) خداوند نيز بى درنگ پاسخ آنان را با آيه 15 سوره يونس داد و آن را بر پيامبر صلى الله عليه و آله چنين نازل كرد:

«وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لِى أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِى إِنْ أَتَّبِعُ إِلا ما يُوحى إِلَىَّ إِنِّى أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّى عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ» :

«هنگامى كه آيات روشن ما بر آنان تلاوت مى شود كسانى كه اميد ملاقات ما را ندارند مى گويند قرآنى غير از اين براى ما بياور يا آن را تبديل كن بگو براى من چنين حقى نيست كه آن را از پيش خود تبديل نمايم جز آنچه بر من وحى مى شود تابع چيز ديگرى نيستم من اگر عصيان پروردگارم را نمايم از عذاب روزى عظيم مى ترسم» .

پنجمين مسئله اى كه منافقين در كورسوى ذهنشان بدان دست يافتند مسئله شركت ديگران با على عليه السلام در خلافت بود !(2)

در اينجا هم فورا آيه 65 و 66 سوره زمر نازل شد، كه خطاب آن به پيامبر صلى الله عليه و آله بود. ولى در واقع پيشنهاد كنندگان را هدف گرفته بود: «وَ لَقَدْ أُوحِىَ إِلَيْكَ وَ إِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ. بَلِ اللّه فَاعْبُدْ وَ كُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ» : «به تو و به پيشينيان تو وحى شده كه اگر شريك نمايى عمل تو ساقط مى شود و از زيانكاران خواهى بود. بلكه خدا را عبادت كن و از شكرگزاران باش» .

ص: 179


1- . بحار الانوار: ج 23 ص 210 و ج 36 ص 148 و ج 37 ص 160، 161. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 297. تفسير فرات: ص 177. الصراط المستقيم: ج 1 ص 314.
2- . بحار الانوار: ج 23 ص 362 و 380، ج 36 ص 152 و ج 37 ص 120، 160، 161. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 67 ، 85 ، 136، 149.

پيامبر صلى الله عليه و آله امر كرد تا سند مكتوبى براى غدير آماده شود.(1) همزمان آيه 1 تا 4 سوره نجم نازل شد تا از يك سو تأييد ديگرى بر وَحْيانى بودن غدير باشد و از سوى ديگر مشتى محكم بر دهان ياوه گويانى باشد كه نسبت گمراهى و اغوا و هواى نفس به مبلغ اعظم غدير مى دادند. آيات چنين بود:

«وَ النَّجْمِ إِذا هَوى. ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى. وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى. إِنْ هُوَ إِلا وَحْىٌ يُوحى» : «قسم به ستاره هنگامى كه سقوط كرد. صاحب شما (پيامبر صلى الله عليه و آله) گمراه نشده و اغوا نشده. و از روى هواى نفس سخن نمى گويد. آنچه مى گويد وحيى است كه بر او نازل مى شود» .

عصر روز بيستم ذى الحجه روز سوم غدير و ساعات پايانى برنامه سه روزه بود.(2) پيامبر صلى الله عليه و آله فضيلت بلندى از مناقب على عليه السلام بر زبان جارى فرمود و همين كلام حضرت جرقه اى بر دل منافقين شد كه كينه توزانه سخنانى بر زبان جارى كنند.

در اين حال پيامبر صلى الله عليه و آله خطاب به على عليه السلام فرمود: انَّ فيكَ شِبْها مِنْ عيسَى بْنِ مَرْيَمَ. لَوْ لا انْ تَقُولَ فيكَ طَوائُفٌ مِنْ امِّتى ما قالَتِ النَّصارى فى عيسَى بْنِ مَرْيَمَ لَقُلْتُ فيكَ قَوْلاً لا تَمُرُّ بِمَلَأٍ مِنَ النّاسِ الاّ اخَذُوا التُّرابَ مِنْ تَحْتِ قَدَمَيْكَ يَلْتَمِسُونَ بِذلِكَ الْبَرَكَةَ:

در تو شباهتى به عيسى بن مريم وجود دارد. اگر نبود كه گروه هايى از امتم درباره تو سخنى را بگويند كه مسيحيان درباره عيسى گفتند، درباره تو سخنى مى گفتم كه از كنار هر دسته از مردم مى گذشتى خاك پاى تو را بر مى داشتند و بدان تبرك مى جستند.

ص: 180


1- . بحار الانوار: ج 35 ص 282. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 151.
2- . الكافى: ج 1 ص 422 ح 47 و ج 8 الروضة ص 57 ح 18. تفسير القمى: ج 2 ص 286. الفضائل (شاذان) : ص 84 . تفسير فرات: ص 190، 505 ح 663 . مناقب ابن شهرآشوب: ص 3 ح 40. اربعين منتجب الدين: ص 83 . العمدة ابن بطريق : ص 101. الاقبال: ص 453 - 459. حلية الابرار: ج 2 ص 125. مدينة المعاجز: ج 2 ص 367 - 276. بحار الانوار: ج 8 ص 6 ح 10 و ج 15 ص 6 ح 6 و ج 35 ص 320 - 323 ح 22 و ج 37 ص 162، 166، 173، 176 و ج 42 ص 40 - 42 ح 14 و ج 94 ص 13 ح 22. عوالم العلوم: ج 15/3 ص 56 ح 22، ص 68 ح 45، ص 130 ح 185، ص 306. تفسير الثعالبى: ج 3 ص 239. تفسير القرطبى: ج 8 ص 315، 316 و ج 10 ص 225. زاد المسير (ابن جوزى) : ج 4 ص 10.

شنيدن اين منقبت بر منافقين گران آمد و مسخره كنان در بين خود سخنانى گفتند. در پى اين حركات منافقين آيه 58 تا 62 سوره زخرف نازل شد:

«وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلاً إِذا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ . وَ قالُوا أَ آلِهَتُنا خَيْرٌ أَمْ هُوَ ما ضَرَبُوهُ لَكَ إِلا جَدَلاً بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ . إِنْ هُوَ إِلا عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَيْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلاً لِبَنِى إِسْرائِيلَ . وَ لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْنا مِنْكُمْ مَلائِكَةً فِى الْأَرْضِ يَخْلُفُونَ . وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ» :

«هنگامى كه عيسى بن مريم مثال زده مى شود قوم تو از آن رويگردان مى شوند. و مى گويند آيا اين بهتر است يا خدايان ما اين سخن را جز از روى جدل بر زبان جارى نمى كنند چرا كه اينان گروهى مخاصمه گر هستند. او نيست جز بنده اى كه بر او تفضّل كرده ايم و او را مثالى براى بنى اسرائيل قرار داده ايم. اگر مى خواستيم از شما ملائكه اى را قرار مى داديم كه در زمين جانشين مى شدند. اين علمى براى آن زمان است پس درباره آن شك نداشته باشيد و از من پيروى كنيد كه اين صراط مستقيم است» .

اينجا بود كه حارث فهرى برخاست و با لسانى تند و با جسارت در برابر پيامبر صلى الله عليه و آله قرار گرفت و گفت: وقتى قرار شد تو رسول اللّه باشى و على جانشين بعد از تو باشد و فاطمه دخترت سيده زنان عالم و حسن و حسين سيد جوانان اهل بهشت باشند، پس براى ساير قريش چيزى باقى نگذاشته اى ؟ !

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: من اين مقامات را تعيين نكرده ام بلكه خداوند معين فرموده است.

حارث گفت: تو را به خدايى كه خدايى جز او نيست، آيا اين حتما از طرف خداست و از طرف خودت نيست ؟ ! حضرت فرمود: به خدايى كه جز او خدايى نيست، اين از طرف خداست نه از پيش خودم.

حارث سر به سوى آسمان بلند كرد و گفت: خدايا، اگر محمد در آنچه مى گويد صادق و راستگوست سنگى از آسمان بر ما ببار يا عذابى بر ما نازل كن كه انتقامى در

ص: 181

اولينِ ما (منكرين ولايت) و نشانه اى براى آيندگان ما باشد؛ و اگر آنچه محمد مى گويد دروغ است عذابى بر او نازل كن.(1)

خداوند فورا سخن حارث را با آيه 33 سوره انفال براى پيامبر صلى الله عليه و آله فرستاد: «وَ إِذْ قالُوا اللّهمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ» : «خدايا اگر اين حقى از طرف توست بر ما سنگى از آسمان ببار يا عذاب دردناكى بر ما بفرست» .

اينجا بود كه غدير وارد مباهله شد، و اين سخن حارث به معناى درخواست پاسخ الهى براى نشان دادن حق و باطل بود، و بايد معجزه اى رخ مى داد تا ثابت شود غدير «هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِكَ» است.

به دنبال آن آيه 12 سوره يونس وحى شد: «وَ لَوْ يُعَجِّلُ اللّه لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِىَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ فَنَذَرُ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا فِى طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ» : «اگر خداوند براى مردم شر را فورا مى فرستاد همان گونه كه خير را فورا مى فرستد اجل آنان را مقدر مى فرمود ما رها مى كنيم كسانى را كه اميد ملاقات ما را ندارند تا در طغيان خود متحير بمانند» .

آنگاه آيه 34 سوره انفال نازل شد: «وَ ما كانَ اللّه لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ ما كانَ اللّه مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ» : «خدا آنان را عذاب نمى كند در حالى كه تو در ميان آنان باشى و خدا آنان را عذاب نمى كند در حالى كه استغفار كنند» .

ص: 182


1- . بحار الانوار: ج 8 ص 6 ح 10 و ج 15 ص 6 ح 6 و ج 35 ص 320 - 323 ح 22 و ج 37 ص 162، 166، 173، 176 و ج 42 ص 40 - 42 ح 14 و ج 94 ص 13 ح 22. تفسير القمى: ص 695 . الفضائل شاذان : ص 84 . تفسير فرات: ص 190، 505 ح 663 . مناقب ابن شهرآشوب: ص 3 ح 40. اربعين منتجب الدين: ص 83 . العمدة ابن بطريق : ص 101. الاقبال: ص 453 - 459. حلية الابرار: ج 2 ص 125. مدينة المعاجز: ج 2 ص 267 - 276. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 56 ح 22، ص 68 ح 45، ص 130 ح 185، ص 306. تفسير الثعالبى: ج 3 ص 239. تفسير القرطبى: ج 8 ص 315، 316 و ج 10 ص 225. زاد المسير (ابن جوزى) : ج 4 ص 10. الكافى: ج 1 ص 422 ح 47 و ج 8 (الروضة) ص 57 ح 18.

با اين آيه در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله عذابى نازل نمى شد، و در صورتى درخواست حارث عملى مى شد كه از حضور آن حضرت خارج شود. راه ديگر توبه بود كه حارث از سخن خود باز گردد. لذا پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: اى حارث، يا توبه كن و يا از پيش ما برو ! حارث گفت: اگر اينگونه است اعلام مى كنم كه قلبم توبه را نمى پذيرد، ولى از حضور تو مى روم ! آنگاه برخاست و به سرعت به طرف شترش رفت و سوار شد و حركت كرد.

به محض فاصله گرفتن حارث از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دو عذاب الهى با هم بر او نازل شد در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و اصحابش از دور او را مى ديدند. در آن لحظات جبرئيل از جانب خدا نازل شد و سند قرآنىِ اين معجزه غدير را با آيه 1 تا 3 سوره معارج آورد: «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ. لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ. مِنَ اللّه ذِى الْمَعارِجِ» : «درخواست كرد درخواست كننده اى عذاب واقع را. كه كافران قدرت دفع آن را ندارند. و اين از طرف خداوند بود» .

پيامبر صلى الله عليه و آله به اصحابش فرمود: اكنون به طرف او برويد كه آنچه از خدا خواست بر او فرود آمد. آنگاه حضرت آيه 15 سوره ابراهيم را شاهد آورده فرمود: چنانكه خداوند عز و جل مى فرمايد: «وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ» : «ابتدا خودشان درخواست كردند و اينگونه هر جبار معاندى ضرر كرد و به هدف خود نرسيد» .

سپس آيه 205 سوره شعراء در توبيخ گستاخى حارث و امثال او نازل شد: «أَ فَبِعَذابِنا يَسْتَعْجِلُونَ» : «آيا به عذاب ما عجله مى كنند» .

حضرت در ادامه سخنانش به آيه 49 سوره اعراف «ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ» اشاره كرده فرمود: «ترسى بر آنان نيست و محزون نمى شوند» . سپس به آيه 72 سوره توبه «وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّه أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» اشاره كرده فرمود: «آنان با رضايت بزرگ خدا تأييد شده اند و اين رستگارى بزرگ است تا هنگامى كه در مقام قدس در محضر رب العالمين ساكن شوند» .

ص: 183

آنگاه به آيه 71 سوره زخرف «فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ» اشاره كرده فرمود: بهشتى كه «آنچه دل طلب كند و چشم لذت ببرد در آن آماده است» ، و در آنجا هميشگى خواهند بود.

بعد از آن به آيه 24 سوره رعد «سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ» اشاره كرده فرمود: ملائكه به آنان مى گويند: «سلام بر شما به خاطر صبرى كه كرديد و اين عاقبت نيكويى است» .

بدين ترتيب با غروب روز بيستم ذى الحجه(1)، پس از سه روز مراسم پرشور غدير پايان يافت و آن روزها به عنوان «ايام الولاية» در ذهن ها نقش بست.

7 - نزول آيات قرآن از غدير تا مدينه

در حالى كه مردم با شور و نشاطى فوق العاده غدير را وداع مى گفتند، منافقين توطئه ديگرى را تدارك مى ديدند و آن نقشه قتل پيامبر صلى الله عليه و آله قبل از رسيدن به مدينه بود.(2)

اين تصميم حاكى از غيظ و كينه اى بود كه از اجراى منظم و بى دغدغه مراسم سه روزه غدير به دل گرفتند، و آنچه باور نداشتند به چشم خود ديدند. از سوى ديگر از رسيدن پيامبر صلى الله عليه و آله به شهر مدينه واهمه داشتند كه نقشه هاى آنان را برملا كند و آنان را نزد همگان معرفى فرمايد. به همين جهت خواستند خيال خود را از همه مراحل احتمالى بعد راحت كنند، و با قتل آن حضرت نفس راحتى بكشند.

آغاز توطئه از آنجا بود كه اصحاب صحيفه در جلسه مخفيانه خود گفتند: محمد ديروز در مسجد خيف آن سخنان را گفت، و در غدير هم اين سخنان را مطرح كرد.

ص: 184


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 136 و ج 39 ص 336 و ج 41 ص 228. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 68 .
2- . بحار الانوار: ج 7 ص 209 و ج 28 ص 97، 99، 100، 101، 111 و ج 31 ص 632 ، 635 و ج 37 ص 115، 116، 135. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 165، 166، 304. مثالب النواصب ابن شهرآشوب، نسخه خطى : ص 93، 96.

اگر به مدينه باز گردد كار او را محكم تر خواهد كرد. فكر درست آن است كه قبل از ورود به مدينه او را بكشيم !

آنان براى اين نقشه شوم نُه نفر از همپيمانان درجه اول خود را انتخاب كردند كه عبارت بودند از: عثمان، معاويه، عمروعاص، طلحه، سعد بن ابى وقاص، عبدالرحمن بن عوف، ابوموسى اشعرى، مغيرة بن شعبه و ابوهريره، كه با گروه پنج نفرى خود چهارده نفر مى شدند.

نقطه حساس اين نقشه انجام آن در راه و قبل از رسيدن به مدينه بود، چرا كه به دست گرفتن امور درگير و دارِ مسايلِ سفر و خستگى مسافران و در حال نبودِ استقرارى خاص براى آنان و نيز ايجاد فتنه و آشوب در چنان شرايطى بسيار آسان تر از شهر مدينه بود، زيرا آنجا مركز حكومت پيامبر صلى الله عليه و آله بود و حالت استقرار و نظم در آن حاكم بود.

از آنجا كه قافله ها معمولاً شب را كه خنك تر بود براى حركت انتخاب مى كردند، لذا زمان اجراى نقشه را نيمه هاى شب و ساعاتى كه اكثر مردم سوار بر مركب هاى خود خواب آلود هستند، تعيين نمودند. از نظر مكان بايد جايى را در نظر مى گرفتند كه حضرت تنها باشد و مردم كمتر در اطراف حضرت جمع باشند.

مناسب ترين مكان براى چنين هدفى قله كوه «هَرشى» بود، چرا كه اين كوهِ بسيار بلند گردنه و پرتگاه هاى خطرناكى داشت. به همين جهت وقتى مسافران به پاى اين كوه مى رسيدند دو راه در برابرشان بود: يا بايد كوه را دور مى زدند و از سختى و خطر بالا رفتن كوه راحت مى شدند، كه با سرعت بيشترى مى رسيدند اگر چه مسيرشان دورتر مى شد، و يا از كوه بالا مى رفتند كه با سرعت كمتر و تحمل مشكلات كوه فاصله كمترى را طى مى كردند.

منافقين تصميم گرفته بودند اگر بتوانند حضرت را در يكى از پرتگاه هاى كوه به پايين پرتاب كنند، و در غير اين صورت با شمشير حمله كرده و حضرت را بكشند.

ص: 185

شب بيست و يكم ماه ذى الحجه كاروان عظيم با عبور از جُحفه، آن شب را تا صبح و نيز روز بيست و يكم را تا نزديكى غروب به حركت خود ادامه دادند تا به پاى كوه هَرشى رسيدند.

منافقين در گروه چهارده نفرى خود با صورت هاى پوشانده پيشاپيش قافله رفتند و در محل موعود - كه پايان سربالايى قلّه هرشى و آغاز سراشيبى كوه بود - در ظلمت شب حاضر شدند و شترهاى خود را در كنارى خوابانيدند. سپس پشت صخره ها، هفت نفر در سمت راست جاده و هفت نفر در سمت چپ به كمين نشستند.

اين در حالى بود كه ظرف هاى بُشكه مانند بزرگى را نيز همراه خود برده بودند و آنها را پر از ريگ و شن كرده بودند تا براى رَماندن شتر آنها را از پشت سر در سراشيبى كوه رها كنند.(1)

پيامبر صلى الله عليه و آله به همراه حذيفه و عمار با شترى تندرو به سوى قله هرشى حركت كردند. عمار افسار شتر حضرت را بر دوش مى كشيد و حذيفه از پشت سر شتر را راهنمايى مى كرد. در چنين شرايطى به نزديكى قله كه رسيدند جبرئيل خبر توطئه آنان را آورد.

پيامبر صلى الله عليه و آله اين خبر را به اطلاع حذيفه و عمار رسانيد، و به آنان دستور داد تا با شمشيرهاى خود آماده باشند. در عين حال با ضمانت «وَ اللّه يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»(2) خبر داد كه آنان قادر به هيچ اقدامى نخواهند بود.

ص: 186


1- . بحار الانوار: ج 8 ص 6 ح 10 و ج 15 ص 6 ح 6 و ج 35 ص 320 - 323 ح 22 و ج 37 ص 162، 166، 173، 176 و ج 42 ص 40 - 42 ح 14 و ج 94 ص 13 ح 22. تفسير القمى: ص 695 . الفضائل شاذان : ص 84 . تفسير فرات: ص 190، 505 ح 663 . مناقب ابن شهرآشوب: ص 3 ح 40. اربعين منتجب الدين: ص 83 . العمدة (ابن بطريق) : ص 101. الاقبال: ص 453 - 459. حلية الابرار: ج 2 ص 125. مدينة المعاجز: ج 2 ص 267 - 276. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 56 ح 22، ص 68 ح 45، ص 130 ح 185، ص 306. تفسير الثعالبى: ج 3 ص 239. تفسير القرطبى: ج 8 ص 315، 316 و ج 10 ص 225. زاد المسير (ابن جوزى) : ج 4 ص 10. الكافى: ج 1 ص 422 ح 47 و ج 8 (الروضة) ص 57 ح 18.
2- . مائده / 67 .

هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و همراهان به قله كوه رسيدند و راه سراشيبى را پيش گرفتند، آن چهارده نفر نقشه خود را از پشت سر آغاز كردند. ابتدا ظرف هاى پر از شن و نيز سنگ هاى بزرگ را كه در پرتگاه قرار داده بودند غلتاندند و آنها را به سمت پايين رها كردند. صداى وحشتناكى بلند شد و سنگ ها به سمت پاهاى شتر پيش آمدند.

شتر وحشت كرد و نزديك بود بِرَمَد و آن حضرت را بر زمين زند، ولى پيامبر صلى الله عليه و آله فرياد زد: آرام بگير كه بر تو مشكلى نخواهد بود. شتر با زبان عربى فصيح پاسخ داد: به خدا قسم يا رسول اللّه، قدم از قدم بر نمى دارم در حالى كه شما بر پشت من نشسته ايد ! با توقف شتر، سنگ ها به سمت پايين كوه رفتند و شتر آسيبى نديد.

منافقين با شكست در اين مرحله، به طرف شتر حمله كردند تا آن را از قله كوه پرتاب كنند، در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله هم سوار بر آن بود. اين بار حذيفه و عمار با شمشيرهاى بر كشيده حمله كردند و با آنان درگير شدند.

با آنكه تعدادِ آنان چهارده نفر بود و همراهان پيامبر صلى الله عليه و آله دو نفر بيشتر نبودند، ولى از آنجا كه انتظار خنثى شدن هر دو توطئه خود را نداشتند در يك لحظه با مشاهده سلامت شتر پيامبر صلى الله عليه و آله و نيز مقابله حذيفه و عمار پا به فرار گذاشتند، و در پشت تخته سنگ ها پنهان شدند تا پس از عبور پيامبر صلى الله عليه و آله سراغ شترهاى خود بروند و به قافله ملحق شوند ! !

حذيفه پيشنهاد كرد عده اى را سراغشان بفرستد تا آنان را به قتل برسانند. حضرت فرمود: خدا به من دستور داده از آنان اعراض كنم.

آنگاه با اشاره به آيه 14 سوره فجر «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ» فرمود: اى حذيفه، اينان را به حال خود واگذار كه خدا در كمينشان است. سپس با اشاره به آيه 24 سوره لقمان «نُمَتِّعُهُمْ قَلِيلاً ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلى عَذابٍ غَلِيظٍ» فرمود: خدا به آنان مهلت مى دهد، و سپس به عذاب شديد دچار مى نمايد.

ص: 187

صبح حضرت سراغ اين چهارده نفر فرستاد، و به آنان خبر داد كه نقشه قتل حضرت را داشته اند، ولى آنان قسم دروغ ياد كردند كه در اين باره با يكديگر سخنى نگفته اند و چنين قصدى نكرده اند و نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله قصد سوئى نداشته اند.

در اينجا بار ديگر آيه 74 سوره توبه درباره آنان آمد: «يَحْلِفُونَ بِاللّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا ... » : «اينان قسم ياد مى كنند كه آن سخن را نگفته اند ولى بعد از اسلامشان سخن كفر را گفته اند و قصد سوئى كرده اند كه بدان دست نيافته اند ... » .

بعد از اين توطئه ها، پيامبر مكرم اسلام صلى الله عليه و آله دستور داد هيچ گروه سه نفرى به حالت نجوى كنار يكديگر جمع نشوند؛ ولى با اين همه ابوبكر و عمر و سالم نجوى مى كردند.

وقتى خواستند از آنجا حركت كنند پيامبر صلى الله عليه و آله از آنان پرسيد: درباره چه چيزى نجوى مى كرديد ؟ گفتند: ما اصلاً با يكديگر ارتباطى نداشته ايم و فقط اكنون يكديگر را ديده ايم ! !

حضرت نگاه معنى دارى به آنان كرد و آيه 140 سوره بقره را براى آنان خواند: «أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللّه، وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللّه، وَ مَا اللّه بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ» : «آيا شما آگاه تريد يا خدا چه كسى ظالم تر است از كسى كه شهادتى نزد خود را از خدا كتمان مى كند و خداوند از آنچه شما انجام مى دهيد غافل نيست» .

به دنبال توطئه عظيم قتل پيامبر صلى الله عليه و آله و خنثى شدن آن، چهار آيه از قرآن درباره اين اقدامِ آن منافقين سركش نازل شد، تا براى هميشه معرِّف آنان باشد:

يكى آيه 48 سوره توبه كه مى فرمايد: «لَقَدِ ابتَغَوُا الفِتنَةَ مِن قَبلُ وَ قَلَّبُوا لَكَ الأمُورَ حَتّى جاءَ الحَقُّ وَ ظَهَرَ أمرُ اللّه وَ هُم كارِهُونَ» : «آنان از قبل به دنبال فتنه بودند و امور را براى تو دگرگون كردند تا آنكه حق آمد و امر الهى ظاهر شد در حالى كه آنان كراهت داشتند» .

ص: 188

ديگرى آيه 64 سوره توبه كه مى فرمايد: «يَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِما فِى قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِؤُا إِنَّ اللّه مُخْرِجٌ ما كنتم تَحْذَرُونَ» : «منافقين حذر مى كنند از اينكه سوره اى بر آنان نازل شود كه به آنان از آنچه در قلوبشان است خبر دهد بگو مسخره كنيد كه خداوند خارج مى كند همان چيزى را كه از آن حذر مى كنيد» .

و نيز آيه 15 سوره احزاب كه مى فرمايد: «وَ لَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللّه مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الْأَدْبارَ وَ كانَ عَهْدُ اللّه مَسْؤُلاً» : «آنان از قبل با خدا پيمان بستند كه در جنگ به دشمن پشت نكنند و پيمان خداوند هميشه مورد سؤال است» .

و سپس آيه 150 سوره نساء كه مى فرمايد: «إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللّه وَ رُسُلِهِ وَ يُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللّه وَ رُسُلِهِ وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِكَ سَبِيلاً» : «كسانى كه به خدا و رسولش كفر مى ورزند و مى خواهند بين خدا و رسولانش جدايى بيندازند و مى گويند به بعضى از آن ايمان مى آوريم و به بعضى ديگر كفر مى ورزيم و مى خواهند راهى بين اينها در پيش بگيرند» .

و آخرين تهديد الهى نسبت به آنان آيه 177 سوره صافات بود كه مى فرمايد: «فَإِذا نَزَلَ بِساحَتِهِمْ فَساءَ صَباحُ الْمُنْذَرِينَ» : «آنگاه كه بر در خانه آنان در آيد بدا به حال انذار شدگان» .

منافقين پس از شكست در توطئه قتل پيامبر صلى الله عليه و آله، درباره نقشه قتل على عليه السلام به مشورت پرداختند و معاهده نامه اى درباره قتل آن حضرت امضا كردند. جبرئيل اين خبر را به پيامبر صلى الله عليه و آله داد؛ و حضرت فورا ابوعبيده را احضار كرد و آن صحيفه را از او طلب كرد.

اين بار ابوعبيده نتوانست انكار كند، و فورا آن نوشته را به پيامبر صلى الله عليه و آله تحويل داد. اينجا بود كه آيه 7 سوره مجادله بار ديگر درباره آنان مطرح شد: «ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى

ص: 189

ثَلاثَةٍ إِلا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلا هُوَ سادِسُهُمْ» : «هيچ نجواى سه نفرى نيست مگر خدا چهارمى آنان است و هيچ نجواى پنج نفرى نيست مگر خدا ششمى آنان است» .

پيامبر صلى الله عليه و آله باز هم افشاگرى را صلاح ندانست و فقط به آنان فرمود: أ كفرتم بعد اسلامكم: آيا بعد از اسلامتان كافر شديد ؟ و اين عبارت اشاره به آيه 106 سوره آل عمران بود كه مى فرمايد: «فَأَمَّا الَّذِينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمانِكُمْ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ» : «اما كسانى كه رو سياه شدند آيا بعد از ايمانتان كافر شديد ؟ پس عذاب را بچشيد به خاطر كفرى كه ورزيده ايد» .

و نيز اشاره به آيه 65 و 66 سوره توبه بود كه مى فرمايد: «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّما كُنَّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ قُلْ أَ بِاللّه وَ آياتِهِ وَ رَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ. لا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمانِكُمْ» : «اگر از آنان سؤال كنى مى گويند ما درباره مطلبى گفتگو مى كرديم و به بازى گرفته بوديم. بگو آيا خدا و آيات الهى و رسولش را به استهزاء گرفته ايد عذر نياوريد كه بعد از ايمانتان كافر شده ايد» .

با اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله صحيفه را از دست آنان گرفت و امضاى آنان در آخر پيمان نامه ديده مى شد، ولى با كمال وقاحت قسم ياد كردند كه هيچ قصد سوئى نداشته اند. اينجا بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله بار ديگر آيه 74 سوره توبه را در برابر آنان قرائت فرمود: «يَحْلِفُونَ بِاللّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا ... » : «به خدا قسم ياد مى كنند كه چنين سخنى نگفته اند در حالى كه كلمه كفر را بعد از اسلامشان بر زبان آورده اند و قصد كارى را كرده اند كه بدان دست نيافتند ... » .(1)

8 - نزول آيات قرآن پس از بازگشت به مدينه

در حالى كه مسافرين مدينه بعد از سفر يك ماهه خود در فكر استراحت و آرامش بودند، منافقين ورود به مدينه را آغازى براى زمينه سازى اهداف خود مى دانستند.(2)

ص: 190


1- . بحار الانوار: ج 28 ص 102. الصراط المستقيم: ج 1 ص 296.
2- . عوالم العلوم: 15 / 3 ص 154 - 161. بحار الانوار: ج 6 ص 51 و ج 30 ص 223 - 266 و ج 37 ص 142 - 148.

كسانى كه صحيفه ملعونه را امضا كرده بودند و نقشه هاى پى در پى كشيده بودند و بسيارى از نقشه هاى خود را به اجرا در آورده بودند، با برخوردهاى دوگانه و ظاهر سازى هاى فريبكارانه نقشه هاى جدى بر ضد غدير را به مرحله عمل نزديك مى كردند.

اين اظهارات دو رويانه منافقين از يك سو و آن مقابله جدى و عميق پيامبر صلى الله عليه و آله از سوى ديگر، ماجرايى را به وجود آورد كه هشت آيه قرآن درباره آن نازل شد؛ و اتمام حجتى بى نظير بر منافقين آن روز و پيروان آنان تا روز قيامت انجام گرفت.

منافقين تحركات خود را با دورويى آغاز كردند تا كسى از توطئه هاى آنان بويى نبرد. آنان نزد پيامبر صلى الله عليه و آله مى آمدند و منافقانه اظهار مى كردند: تو محبوب ترين خلق خدا نزد خدا و خود و نزد ما را بر ما منصوب نمودى، و بدين وسيله ما را از شر ظالمين بر ما و متجاوزين در سياستمان آسوده ساختى.

اينجا بود كه خداوند عز و جل آيه 8 تا 15 سوره بقره را نازل كرد: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللّه وَ بِالْيَوْمِ الاْخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِينَ. يُخادِعُونَ اللّه وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ إِلا أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ. فِى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللّه مَرَضا وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ. وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ. أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لا يَشْعُرُونَ. وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ. وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ. اللّه يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ فِى طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ» :

«از مردم كسانى هستند كه مى گويند به خدا و روز قيامت ايمان آورديم ولى مؤمن نيستند. آنان با خدا و مؤمنين حيله مى كنند ولى جز خود را گول نمى زنند و نمى فهمند. در قلب آنان مرض است و خدا مرض آنان را زيادتر مى كند و براى آنان عذاب دردناكى است به خاطر آنكه تكذيب مى كنند. آنگاه كه به آنان گفته مى شود در

ص: 191

زمين فساد نكنيد مى گويند ما اصلاح كننده ايم. بدانيد كه آنان فسادگر هستند ولى نمى فهمند. وقتى به آنان گفته مى شود ايمان بياوريد همانگونه كه مردم ايمان آورده اند مى گويند آيا ايمان بياوريم همان گونه كه سفيهان ايمان آورده اند بدانيد كه آنان سفيهانند ولى نمى دانند. هر گاه كه ايمان آورندگان را ملاقت مى كنند مى گويند ايمان آورده ايم و آنگاه كه با شياطين خود خلوت مى كنند مى گويند ما با شما هستيم ما مسخره مى كرديم. خدا آنان را مسخره مى كند و آنان را مهلت مى دهد كه در طغيان خود كوردل بمانند» .

آنگاه تفسير اين آيات درباره آنان را به پيامبر صلى الله عليه و آله چنين خبر داد: اى محمد، «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللّه» : «از مردم كسانى هستند كه مى گويند ما ايمان آورديم به خداوند» كه به تو دستور داده على را به عنوان امام و سياست گذار امتت و مدبّر امور آنان منصوب نمايى. «وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِينَ» : «ولى آنان ايمان ندارند» به سخنى كه بر زبان مى آورند، بلكه براى به هلاكت رساندن تو و على توطئه مى كنند و خود را براى سرپيچى از اوامر على آماده مى كنند اگر اتفاقى براى تو رخ دهد.

در كنار وحى الهى، اخبارى نيز از توطئه هاى منافقين و گفته هاى آنان درباره على عليه السلام و سوءقصدى كه نسبت به او داشتند، به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد. حضرت آنان را فرا خواند و مورد سرزنش و عتاب قرار داد. آنان در انكارِ آن گزارش ها قسم هاى غليظ ياد نمودند و آن نسبت ها را ردّ كردند.

بعد از اين سه نفر، عده اى ديگر از همان سركشان متمرد نظير اين عذرها را آوردند، ولى خداوند عز و جل در تفسير آياتى كه از سوره بقره نازل شده بود به پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «يُخادِعُونَ اللّه» : «با خدا مكر و حيله مى كنند» يعنى با پيامبر خدا با قسم هاى باطلشان خدعه مى كنند؛ «وَ الَّذِينَ آمَنُوا» : «و با آنان كه ايمان آوردند حيله مى كنند» ، يعنى با ياران پيامبر صلى الله عليه و آله كه سيد آنان و برترشان على بن ابى طالب عليه السلام است.

«وَ ما يَخْدَعُونَ إِلا أَنْفُسَهُمْ» : «ولى جز خودشان كسى را گول نمى زنند» و با اين خدعه جز به خودشان ضرر نمى رسانند، زيرا خداوند از آنان و يارى شان مستغنى

ص: 192

است؛ و اگر نبود كه خداوند به آنان مهلت داده، بر خلاف و طغيانى كه به آن دست يازيده اند قدرت نمى يافتند.

«وَ ما يَشْعُرُونَ» : «ولى آنان درك نمى كنند» كه مسئله چنين است و خداوند پيامبرش را از دورويى و دروغ و كفر آنان آگاه ساخته و او را به لعن آنان در كنار لعنت ظالمين و عهد شكنان امر فرموده است. اين لعنتى است كه از آنان جدا نمى شود: در دنيا بندگان خوب خدا آنان را لعنت مى كنند، و در آخرت به عذاب هاى شديد الهى گرفتار مى شوند.

جبرئيل نازل شد و گفت: اين متمردان را - كه درباره بيعت شكنى شان نسبت به على و آمادگى آنان براى مخالفت با او به تو خبرهايى رسيده - به خارج شهر مدينه ببر، در جايى كه عجايب آنچه خداوند بر على كرامت كرده را به آنان نشان دهى.

با اين دستور الهى، پيامبر صلى الله عليه و آله به آن جماعتى كه درباره آنان خبرهايى از مخالفت با على عليه السلام رسيده بود، دستور حركت به بيرون شهر مدينه را داد. آنان همراه حضرت آمدند تا در دامنه يكى از كوه هاى مدينه مستقر شدند و در آنجا حضرت معجزاتى به آنان نشان داد.

با ديدن اين مناظر قلوب منافقين مرض بيشترى يافت، گذشته از مرض حسدى كه نسبت به پيامبر و على عليهماالسلام داشتند. اينجا بود كه خداوند چنين فرمود: «فِى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» : «در قلب آنان مرض است» ، يعنى در قلوب اين متمردين شك كننده بيعت شكن از بيعتى كه براى على بن ابى طالب عليه السلام گرفتى مرضى ايجاد شد.

«فَزادَهُمُ اللّه مَرَضا» : «خداوند هم اين مرض را بيشتر كرد» به گونه اى كه با ديدن اين نشانه ها و معجزات قلوب آنان متحيّر گرديد، «وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ» : «و براى آنان عذاب دردناكى است به خاطر آنچه دروغ مى پندارند» كه پيامبر صلى الله عليه و آله را تكذيب مى كنند؛ و اينكه مى گويند «ما بر بيعت و پيمان خود ثابت هستيم» دروغ مى گويند.

ص: 193

آنگاه كه به اين شكنندگان بيعتِ غدير گفته مى شود: «لا تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ» : «در زمين فساد نكنيد» با اظهار بيعت شكنى در برابر بندگان مستضعف خدا كه دين آنان را در دلشان مشوّش مى كنيد و آنان را در اعتقادشان متحير مى نماييد، «قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ» : «مى گويند همانا ما اصلاح كنندگانيم» ، زيرا ما نه به دين محمد و نه غير محمد اعتقادى نداريم و در مسئله دين متحيريم.

توضيح كلامشان اينگونه مى شود كه: ما در ظاهر رضايت خود به محمد را با اظهار قبول دين و شريعت او نشان مى دهيم، ولى در باطن طبق خواسته هاى خود عمل مى كنيم.

از امكانات زندگى و رفاه آن استفاده مى كنيم و نفس خود را از رِقيَّت محمد آزاد مى نماييم و از اطاعت پسرعمويش على خود را رها مى سازيم به گونه اى كه اگر در دنيا پيروزى يافت ما نزد او مورد توجه باشيم، و اگر امر او به نابودى كشيده شد از اسير شدن به دست دشمنانش سالم بمانيم !

خداوند عز و جل مى فرمايد: «أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ» : «بدانيد كه آنان فسادكننده هستند» با اين مطالبى كه درباره امور خود مى گويند، چرا كه خداوند نفاق آنان را به پيامبرش شناسانده و او آنان را لعنت مى نمايد و به مؤمنين دستور لعن آنان را مى دهد.

دشمنان مؤمنين نيز ديگر به آنان اطمينان ندارند، چرا كه مى پندارند با آنان نيز منافقانه رفتار مى كنند، همان گونه كه با اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله با نفاق رفتار مى كنند. از اينجاست كه هيچ منزلتى برايشان نزد آنان وجود ندارد، و به عنوان افرادى موثق در دل آنان جاى ندارند.

اين كلام خداوند كه مى فرمايد: «وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ» : «و هنگامى كه به آنان گفته مى شود شما هم مانند بقيه مردم ايمان آوريد مى گويند آيا مانند سفيهان ايمان بياوريم بدانيد كه آنان سفيهانند ولى خودشان نمى دانند» .

ص: 194

اين آيه درباره اين است كه وقتى برگزيدگان مؤمنين مانند سلمان و مقداد و ابوذر و عمار به اين بيعت شكنان مى گويند: ايمان آوريد به پيامبر و به على كه او را جاى خود قرار داده و مقام خود را به او داده و در همه مصالح دين و دنيا او را ضابطه قرار داده است.

شما هم مانند ساير مردم به اين پيامبر ايمان آوريد و در ظاهر و باطن تسليم اين امام شويد. آنان به اين مؤمنين پاسخى نمى دهند، زيرا جرأت ندارند جواب واقعى را به آنان بگويند.

ولى به منافقينى كه نزد آنان مى آيند و مورد اعتمادشان هستند، و همچنين به مؤمنين مستضعفى كه از كتمان آن مطمئن هستند مى گويند: «أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ» : «آيا ما هم مانند سفيهان ايمان بياوريم» ، و منظورشان از سفيهان سلمان و اصحاب او هستند كه در پيشگاه على عليه السلام محبت خالصانه و اطاعت محض را تقديم نموده اند، و ولايت دوستان على و دشمنى با او را علنى ساخته اند.

اينان را از آن جهت «سفهاء» مى دانند كه در برابر دشمنان محمد روش تندى دارند، و هنگامى كه امر او مضمحل شود دشمنانش آنان را نابود مى كنند، و ساير سردمداران و مخالفين محمد نيز آنان را هلاك مى نمايند.

«أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ» : «بدانيد كه خودشان سفيهانند» و عقل و نظرشان پست است، چرا كه در مسئله پيامبر صلى الله عليه و آله آنگونه كه بايد توجه نكرده اند تا به نبوت او معرفت پيدا كنند و صحت ضابطه قرار دادن على عليه السلام را در امر دين و دنيا دريابند. اينان با دقت نكردن در اتمام حجت هاى خدا جاهل مانده اند، و از پيامبر صلى الله عليه و آله و يارانش و همچنين از مخالفينشان مى ترسند، چرا كه در امان نيستند كه كدامشان غالب مى شود و مى ترسند كه مبادا همراه آنان هلاك شوند.

بنا بر اين، آنان سفيهند به دليل اينكه با نفاقشان نه محبت پيامبر صلى الله عليه و آله و مؤمنين و نه محبت يهود و ساير كافرين براى آنان قابل تحقق است ! !

ص: 195

اينان با نفاقشان در برابر پيامبر صلى الله عليه و آله اظهار ولايت آن حضرت و برادرش على عليه السلام و دشمنى با يهود و نصارى و ناصبيان مى نمايند، همان گونه كه در برابر اين دشمنان اظهار دشمنى با پيامبر و على عليهماالسلام و ولايت دشمنان ايشان مى نمايند. با اين روش دشمنان پيامبر صلى الله عليه و آله هم مى پندارند كه نفاق اينان در برابر آنان همانند نفاقشان با محمد و على عليهماالسلام است.

«وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ» : «ولى خود منافقين متوجه اين حقيقت نيستند» ، و خداوند پيامبرش را از اسرار آنان آگاه مى فرمايد، و آنان را خوار مى نمايد و مورد لعنت قرار مى دهد و بى ارزش تلقى مى نمايد.

كلام خداوند كه مى فرمايد: «وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ. اللّه يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ فِى طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ» : «و هنگامى كه ايمان آورندگان را ملاقات كنند مى گويند ايمان آورديم ولى وقتى با شياطينشان خلوت كنند مى گويند ما با شماييم و ما مؤمنين را استهزاء مى كرديم. خداوند آنان را به مسخره مى گيرد و به آنان مهلت مى دهد كه در طغيان خود متحير بمانند» .

اين آيه درباره آن است كه اين بيعت شكنان كه بر مخالفت با على عليه السلام و مانع شدن خلافت از او همپيمان شده بودند، وقتى با مؤمنين رو به رو مى شدند مى گفتند: ما هم مانند ايمان شما ايمان آورده ايم.

سپس منافقين به مسخره كردن سلمان و ابوذر و مقداد پرداختند. اينجا بود كه خداى عز و جل فرمود: يا محمد، «اللّه يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ» : «خدا اينان را مسخره مى كند»

و به سزاى استهزايشان آنان را در دنيا و آخرت مجازات مى كند، «وَ يَمُدُّهُمْ فِى طُغْيانِهِمْ» : «و آنان را در ادامه طغيانشان آزاد مى گذارد» و به آنان مهلت مى دهد و با مداراى خود به تأنّى با آنان رفتار مى كند و به توبه دعوتشان مى نمايد؛ و اگر سراغ مغفرت آيند به آنان وعده هاى نيك مى دهد. اما آنان متحيرند و از كار قبيح خود دست

ص: 196

بر نمى دارند و از هر اذيتى نسبت به محمد صلى الله عليه و آله و على عليه السلام - كه برايشان ممكن باشد كوتاهى نمى كنند.

آن روز منافقينى كه همراه پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام براى ديدن آن معجزات به بيرون مدينه رفته بودند، به شهر بازگشتند در حالى كه آن آيات مفصل سوره بقره درباره آنان نازل شده بود.

در پنج روزِ باقيمانده از ماه ذى الحجه و با ورود ماه محرم، اصحاب صحيفه در تكاپوى عجيبى براى تدارك روزهاى پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله بودند. در يكى از شب هاى ماه محرم سال يازدهم هجرى گروه 34 نفرى منافقين در خانه ابوبكر جمع شدند تا آخرين نتايج افكار و عملكرد خود را بازنگرى كنند و برنامه دقيقى براى آينده بسيار نزديك خود تدارك ببينند.

آنان در آن شب اساسنامه سقيفه را تدوين كردند و به امضاى همه آن 34 نفر رساندند. همان شب كه صحيفه دوم توسط آن گروه امضا شد پيامبر صلى الله عليه و آله پس از نماز صبح آيه 79 سوره بقره را تلاوت فرمود: «فَوَيلٌ لِلَّذينَ يَكتُبُونَ الكِتابَ بِأيديهِم ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِن عِندِ اللّه لِيَشتَرُوا بِهِ ثَمَنا قَليلاً فَوَيلٌ لَهُم مِمّا كَتَبَت أيديهِم وَ وَيلٌ لَهُم مِمّا يَكسِبُونَ» : «واى بر كسانى كه نوشته اى را به دست خويش مى نويسند و سپس مى گويند اين از سوى خداست تا با آن مبلغ كمى به دست آورند واى بر آنان از آنچه دست هايشان مى نويسد و واى بر آنان از آنچه كسب مى كنند» .

آنگاه با ذكر آيه 108 سوره نساء فرمود: كسانى كه در اين امت چنين صحيفه اى را نوشته اند شباهت دارند به آنان كه خدا مى فرمايد: «يَستَخفُونَ مِنَ النّاسِ وَ لا يَستَخفُونَ مِنَ اللّه ِ وَ هُوَ مَعَهُم إذ يُبَيِّتُونَ ما لا يَرضى مِنَ القَولِ وَ كانَ اللّه بِما يَعمَلُونَ مُحيطا» : «از مردم مخفى مى كنند اما از خدا مخفى نمى كنند و خدا ناظر آنان است هنگامى كه شب را سحر مى كنند در سخنى كه خدا راضى نيست و خدا به آنچه انجام مى دهند احاطه دارد» .

ص: 197

هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله اين سخنان را مى فرمود لرزه بر اندام امضا كنندگان صحيفه افتاده و اختيار از كف داده بودند، به طورى كه بر حاضران در مجلس مخفى نماند كه حضرت با سخن خويش آن عده را قصد كرده و اين آيه هاى قرآنى را درباره آنان مى خواند.

از سوى ديگر با اقداماتى كه عايشه و حفصه در مكه انجام دادند و اسرار پيامبر صلى الله عليه و آله درباره برنامه ولايت را به پدرانشان خبر دادند، آن حضرت پس از بازگشت به مدينه ديگر به خانه عايشه و حفصه نرفت و آنان را به حضور نپذيرفت و انزجار خود را نسبت به آن دو به همه نشان داد.(1)

آن دو اين مسئله را نزد پدرانشان مطرح كردند. آنان گفتند: ما مى دانيم چرا اينگونه رفتار كرده است و علت آن چيست. شما نزد او برويد و با محبت درِ گفتگو را با او باز كنيد و او را نسبت به خود متمايل نماييد، كه او را با حيا و كريم خواهيد يافت. شايد اينگونه بتوانيد آنچه در قلب اوست بيرون آوريد و غيظ او را آرام كنيد.

پيرو اين تصميم، عايشه به تنهايى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و آن حضرت را در خانه ام سلمه يافت، در حالى كه على عليه السلام نيز نزد آن حضرت بود. پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد: براى چه آمده اى ؟ ! گفت: يا رسول اللّه، برايم غير عادى بود كه پس از بازگشت از اين سفر به خانه خود نيامدى، و من از نارضايتى تو به خدا پناه مى برم. حضرت فرمود: اگر اينگونه است كه مى گويى نبايد سِرّى را كه سفارش كتمان آن را به تو نمودم افشا مى كردى. با اين كار هم خود را هلاك نمودى و هم گروهى از مردم را به هلاكت انداختى.

اينجا بود كه خداوند در ادامه آيات سوره تحريم - كه درباره خيانت عايشه و حفصه در افشاى سِرّ پيامبر صلى الله عليه و آله در مكه نازل شده بود - در آيه 10 اين سوره خيانت كارى آنان را به مرحله صراحت رساند و آن دو را به دو همسر خيانتكار حضرت نوح و حضرت هود عليهماالسلام تشبيه نمود و چنين نازل كرد:

ص: 198


1- . بحار الانوار: ج 28 ص 106، 107.

«ضَرَبَ اللّه مَثَلاً لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ يُغْنِيا مِنَ اللّه شَيْئا وَ قِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ» :

«خداوند براى كسانى كه كافر شدند همسر نوح و همسر لوط را مثال مى زند كه همسر دو بنده صالح ما بودند ولى به آنان خيانت كردند در نتيجه نزد خداوند همسر پيامبر بودن براى آنان هيچ فايده اى برايشان نداشت و به آنان گفته شد كه با داخل شوندگان داخل آتش شويد» .

اينگونه بود كه داستان غدير از مدينه با نزول آيات قرآن آغاز شد، و پشتيبانى آيات در ايام حج ادامه يافت تا سفر به غدير آغاز شد. نزول اكثر آيات غدير از اين لحظه بود، و به غدير خم كه رسيدند و در ايام سه روزه مراسم غدير به اوج خود رسيد و ساعت به ساعت و در هر مناسبتى آيه اى از قرآن نازل مى شد.

با پايان مراسم و حركت به سوى مدينه آيات قرآن همچنان نازل مى شد و غدير را پشتيبانى مى كرد. رسيدن به مدينه و مسائلى از غدير كه همچنان ادامه داشت باعث شد تا نزول كلام اللّه ادامه يابد.

اين روند تا لحظات شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله همچنان ادامه پيدا كرد و پايه هاى غدير با نظارت لحظه به لحظه خداوند استوار گرديد. اكنون متن خطابه غدير و ترجمه آن آورده مى شود تا در موارد شاهد در سراسر كتاب حاضر مورد مراجعه قرار گيرد.

نزول آيات توسط جبرئيل در غدير

نزول آيات توسط جبرئيل در غدير(1)

پيامبر صلى الله عليه و آله در ابتداى بخش دوم خطبه غدير، در بيان علت نزول آيه شديد اللحن تبليغ اشاره داشت كه جبرئيل سه مرتبه از طرف خداوند بر من دستور ابلاغ ولايت على را آورده است.

ص: 199


1- . سخنرانى استثنائى غدير: ص 147 - 155. چهارده قرن با غدير: ص 153 - 157.

مَعاشِرَ النّاسِ، ما قَصَّرْتُ فى تَبْليغِ ما اَنْزَلَ اللّه ُ تَعالى اِلَىَّ، وَ اَنَا اُبَيِّنُ لَكُمْ سَبَبَ هذِهِ الاْيَةِ: اِنَّ جَبْرَئيلَ هَبَطَ اِلَىَّ مِرارا ثَلاثا يَأْمُرُنى عَنِ السَّلامِ رَبّى وَ هُوَ السَّلامُ اَنْ اَقُومَ فى هذَا الْمَشْهَدِ فَاُعْلِمَ كُلَّ اَبْيَضَ وَ اَسْوَدَ: اَنَّ عَلِىَّ بْنَ اَبيطالِبٍ اَخى وَ وَصِيّى وَ خَليفَتى عَلى اُمَّتى وَ اْلاِمامُ مِنْ بَعْدى، الَّذى مَحَلُّهُ مِنّى مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسى اِلاّ اَنَّهُ لا نَبِىَّ بَعْدى، وَ هُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدَ اللّه ِ وَ رَسُولِهِ:

اى مردم، من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل كرده كوتاهى نكرده ام، و من سبب نزول اين آيه را براى شما بيان مى كنم: جبرئيل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوندِ سلام پروردگارم - كه او سلام است - مرا مأمور كرد كه در اين اجتماع بپاخيزم و بر هر سفيد و سياهى اعلام كنم كه «على بن ابى طالب برادرِ من و وصى من و جانشين من بر امتم و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند هارون به موسى است جز اينكه پيامبرى بعد از من نيست. و او صاحب اختيار شما بعد از خدا و رسولش است» .

در همين باره جا دارد اشاره شود: از جمله موضوعاتى كه درباره غدير بايد مورد تحقيق و تأليف قرار گرفته، تحقيق در مورد آياتى كه در غدير و يا در رابطه با غدير نازل شده است، كه بيش از 50 آيه است و عمده آنها سه آيه است:

«يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ... » .(1)

«اليَومَ أكلمَتُ لَكُم دينَكُم ... » .(2)

«سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ ... » .(3)

البته اين فقط آيات نازل شده در غدير است. و الا آيات مرتبط با غدير؛ مثل آياتى كه در خطبه غدير مورد استشهاد قرار گرفته، و نيز ديگر آيات مرتبط بيش از

ص: 200


1- . مائده / 67 .
2- . مائده / 3.
3- . معارج / 1.

اينهاست، كه هر كدام به طور مفصل در محل خود در اين دائرة المعارف بيان شده است.

بيعت غدير در قرآن و خطبه غدير

بيعت غدير در قرآن و خطبه غدير(1)

از آنجا كه خطابه غدير متفاوت از هر سخنرانى ديگرى بود، در بخش نهم آن مردم با مسئله جديدى رو به رو شدند، و آن مطرح شدن بيعت و پيش بينى آن براى بعد از خطابه بود.

در اين فراز پيامبر صلى الله عليه و آله در كوتاه ترين جملات عمق بيعت غدير را با استناد به قرآن معنى كرد.

ابتدا نوع بيعت را تعيين كردند كه اول با من به عنوان بيعت با على عليه السلام و اقرار به مقامش دست خواهيد داد و سپس با خود او بيعت خواهيد كرد.

سپس نقطه تمايز اين بيعت غدير را خاطر نشان كرد و فرمود: من با خدا بيعت كرده ام و على با من بيعت كرده است، و من از جانب خدا براى او از شما بيعت مى گيرم.

آنگاه حضرت به آيه 10 سوره فتح استناد كرده آن را قرائت كرد: «اِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ اِنَّما يُبايِعُونَ اللّه َ ، يَدُ اللّه ِ فَوْقَ اَيْديهِمْ ... » .

ص: 201


1- . واقعه قرآنى غدير: ص 104.

ص: 202

قسمت سوم : معرفى قرآنىِ غدير

معرفى قرآن در غدير

معرفى قرآن در غدير(1)

در ارتباط با قرآن چهار جهت به طور كامل در خطابه غدير بيان شده كه عبارتند از مقام قرآن و محتواى آن و نيز معرفى سرپرست قرآن و وظايف ما در قبال آن، و بدين صورت جلوه زيباى قرآن در آن موقعيت حساس ترسيم شده است. عين عبارات خطبه در اين باره مطالعه كردنى است:

1 - منزلت قرآن

قرآن يادگار و نشانه پيامبر صلى الله عليه و آله در ميان مسلمين است.

قرآن ثقل اكبر (در «إنّى تاركٌ فيكم الثقلين» ) است و از ثقل اصغر خبر مى دهد.

2 - مطالعه قرآن

در قرآن تدبّر و دقت نماييد و آيات آن را بفهميد.

در محكمات قرآن نظر كنيد و متشابهات آن را ترك نماييد.

ص: 203


1- . ژرفاى غدير: ص 83 . غدير در قرآن: ج 3 ص 150 - 178.

3 - تفسير قرآن

مفسّر قرآن و بيان كننده باطن آن فقط اهل بيت عليهم السلام هستند.

اهل بيت عليهم السلام خليفه و جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله در تفسير قرآن و كسانى هستند كه به امضاى آن حضرت چنين حقى دارند.

4 - رابطه قرآن با اهل بيت عليهم السلام

قرآن با اهل بيت عليهم السلام موافق است و از ايشان جدا نمى شود.

هر يك از اين دو درباره ديگرى خبر مى دهد.

فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام را خداوند در قرآن نازل كرده است.

قرآن مى گويد كه امامان از فرزندان پيامبر و على عليهماالسلام هستند.

به بيان ديگر:

قرآن در غدير يعنى معرفى قرآن از بلنداى منبر غدير بر دو لب مبارك پيامبر عظيم الشأن صلى الله عليه و آله؛ چرا كه قرآن شناسى كار اوست و اين كلام الهى بر او نازل شده، و از دو لب مبارك او صداى شيرين تر از عسل آن بر جان مردم نشسته است.

ختم نبوت در اين خطابه جهانى، روزگار بلند مدت قرآن تا آخرين روز دنيا را در نظر گرفته؛ كه بايد مسلمين با تمام وجود به امانت پروردگار خود و يادگار پيامبرشان توجه داشته باشند. از اين ديدگاه، در غدير چهار پرونده اساسى براى قرآن پيش روى نسل هاى مسلمان قرار داده و راه هر عذرى را بر آنان بسته است.

از يك سو منزلت قرآن را از جهات مختلف بيان فرموده، و از سوى ديگر محتواى اين سند عظيم را به صورت كلى و با اشاره به نكاتى مورد توجه قرار داده است.

همچنين پيامبر صلى الله عليه و آله اساسى ترين مسئله قرآن، يعنى معرفى سرپرست و مسئول آن را به رشته سخن افزوده است. آنگاه وظايف ما پيروان آيين محمدى را در برابر كتاب دينمان به وضوح تمام تبيين فرموده است.

ص: 204

معرفى قرآنىِ غدير

اشاره

معرفى قرآنىِ غدير(1)

سراسر اين بخش «قرآن و غدير» معرفى قرآنىِ غدير است و به غدير از نگاه قرآنى توجه شده است. ولى در اينجا در واقع عصاره همه مطالب و نشان دادن جهات قرآنىِ غدير و اشاره مستقيم به آنهاست. در اينجا با دقت در هر يك از آيات مربوط به غدير، عنوان زيبايى از آن براى غدير انتزاع كرده و به نكته پردازى آن مبادرت نموده ايم.

اين روش بر گرفته از كلام پيامبر و اميرالمؤمنين و ائمه عليهم السلام است، كه غدير را اينگونه معرفى فرموده اند، و استناد غدير به قرآن را در موارد غير صريح با ارجاع به آيات نشان داده اند.

با قرار دادن عنوانى براى هر فراز و جمله اى در اشاره به آن، آيه مربوطه را ذكر مى نماييم و سپس به ترجمه گونه اى از آن مى پردازيم، و آدرس آيات را در پاورقى ذكر مى كنيم تا با مراجعه به موارد آن تفصيل روايات وارده مطالعه گردد.

اين مبحث در دو قسمت تقديم مى شود:

معرفى غدير در آينه قرآن.

معرفى دشمنان غدير در آينه قرآن.

قبل از دو قسمت مزبور، به كلمات صريحى كه از معصومين عليهم السلام در معرفى قرآنى غدير وارد شده مى پردازيم:

روز كمال دين و نعمت

پيامبر صلى الله عليه و آله با اشاره به آيه اكمال(2) در معرفى قرآنى غدير فرمود: وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذى اكْمَلَ اللّه ُ فيهِ الدّينَ وَ اتَمَّ عَلى امَّتى فيهِ النِّعْمَةَ وَ رَضِىَ لَهُمُ الاسلامَ دينا: غدير خم روزى است كه خدا در آن دين را كامل كرد و نعمت را بر امتم تمام فرمود، و اسلام را به عنوان دين آنان راضى شد.(3)

ص: 205


1- . غدير در قرآن: ج 3 ص 295 - 313.
2- . مائده / 3.
3- . امالى الصدوق: ص 109 ح 8 . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 208 ح 288. بحار الانوار: ج 37 ص 109 ح 2.

روز ختم كلام نبوت

اميرالمؤمنين عليه السلام با اشاره به دو آيه از قرآن، غدير را معرفى نمود. يكى آيه «هذا يَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِى كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ»(1)، كه غدير را روز ختم كلام و جداسازى نهايى حق از باطل اعلام مى كند كه عده اى آن را تكذيب مى كنند. ديگرى آيه «قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ»(2)، كه غدير را به عنوان خبرى عظيم - كه عده اى از آن گريزانند - اعلام مى نمايد.

آن حضرت در معرفى قرآنىِ غدير مى فرمايد:

وَ هُوَ يَومُ البَيانِ عَنْ حَقائِقِ الايمانِ، وَ يَومُ دَحرِ الشَّيطانِ، وَ يَومُ البُرهانِ. هذا يَومُ الفَصلِ الَّذى كُنتُم بِهِ تُكَذِّبُونَ. هذا يَومُ المَلأ الاعلى الَّذى أنتُم عَنهُ مُعرِضُونَ: غدير خم روز روشن شدن حقايق ايمان، و روز دور كردن شيطان، و روز برهان است. اين روز همان روز جداسازى حق از باطل است كه آن را تكذيب مى كرديد. اين روز همان روز عالَم بالاست كه شما از آن روى گردانيد.(3)

روز تجديد عهد

امام صادق عليه السلام با اشاره به آيه اكمال(4) در معرفى غدير مى فرمايد: هذا يَوْمٌ عَظيمٌ، عَظَّمَ اللّه ُ حُرْمَتَهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ وَ اكْمَلَ لَهُمْ فيهِ الدّينَ وَ تَمَّمَ عَلَيْهِمُ النِّعْمَةَ، وَ جَدَّدَ لَهُمْ ما اخَذَ عَلَيْهِمْ مِنَ الْعَهْدِ وَ الْميثاقِ: غدير روز عظيمى است كه خداوند حرمت آن را بر مؤمنين كامل كرده و دين را در آن كامل نموده و نعمت را بر آنان به حد كمال رسانده و آنچه عهد و پيمان از آنان گرفته بود براى آنان تجديد فرموده است.(5)

ص: 206


1- . صافات / 25.
2- . ص / 68 .
3- . مصباح المتهجد: ص 524 . مصباح الزائر: فصل 7. بحار الانوار: ج 94 ص 116.
4- . مائده / 3.
5- . مصباح المتهجد: ص 513 . اثبات الهداة: ج 3 ص 456 ح 372. وسائل الشيعة: ج 7 ص 326 ح 10. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 213 ح 297.

روز بى ارزشى دشمن

امام رضا عليه السلام در معرفى قرآنىِ غدير با اشاره به آيه «وَ قَدِمْنا إِلى ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُورا»(1) كه منظور از آن نابودى اعمال دشمنان غدير است، مى فرمايد:

وَ انَّهُ لَيَوْمُ الْكَمالِ وَ يَوْمٌ مُرْغِمَةُ الشَّيْطانِ وَ يَوْمُ تَقَبُّلِ اعْمالِ الشّيعَةِ وَ مُحِبّى آلِ مُحَمَّدٍ، وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذى يَعْمُدُ اللّه ُ فيهِ الى ما عَمِلَهُ الْمُخالِفُونَ فَيَجْعَلُهُ هَباءً مَنْثُورا، وَ ذلِكَ قَوْلُهُ تَعالى «فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُورا» :

غدير روز كمال است، و روز به خاك ماليده شدن بينى شيطان است، و روز قبولى اعمال شيعيان و محبين آل محمد است، و آن روزى است كه خداوند سراغ اعمالى كه مخالفان انجام داده اند مى رود و آنها را غبار منتشر شده مى نمايد، و اين همان قول خداوند تعالى است كه مى فرمايد: «آن را غبار منتشر شده قرار مى دهيم» .(2)

اكنون نوبت آن است كه با الهام از آيات كريمه مرتبط با غدير به معرفى قرآنىِ غدير بپردازيم:

1 - معرفى غدير در آينه قرآن

اشاره

عناوين بر گرفته از آيات غدير در معرفى فرهنگ غدير 22 عنوان است، كه به ترتيب از كليات آغاز مى شود، و با در نظر گرفتن مراحل وقوع ماجراى غدير به دنبال يكديگر ذكر مى گردد:

يك. روز تبيين امامت

غدير روزى است كه در مفصل ترين خطبه پيامبر صلى الله عليه و آله، مقام امامت و ابعاد مختلف آن با استناد به بيش از پنجاه آيه قرآن به طور كامل تبيين گرديد، به گونه اى كه هيچ نقطه ابهامى درباره آن باقى نماند.

ص: 207


1- . فرقان / 23.
2- . الاقبال: ص 464. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 222 ح 305.
دو. روزى با بيشترين پشتوانه قرآنى

غدير در بين وقايع اسلام بيشترين پشتوانه قرآنى را دارد، به گونه اى كه از آغاز تا انجام آن بيش از 300 آيه مطرح شده است. از اين تعداد، 200 آيه در متن واقعه غدير نازل شده و 100 آيه به صراحت يا كنايه تفسير به آن واقعه شده است.(1)

سه. روز شناخت فرهنگبانان قرآن

غدير روزى بود كه در آن مفسرين قرآن و تبيين كنندگان فرهنگ قرآنى غدير به طور كامل معرفى شدند، به گونه اى كه در برابر فرهنگ جاهلى سقيفه هيچ ابهامى براى هدايت خواهان باقى نماند.

چهار. روز تفسير قرآنى

غدير آن روزى بود كه در يك 24 ساعت، انواع تفسير قرآن از دو لب مبارك آورنده قرآن يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده شد. پنج آيه قرآن به طور كلى در سراسر قرآن تفسير شد:

3 سوره كامل از قرآن در قسمتى ديگر تفسير شد.

18 آيه قرآن به صراحت مورد تفسير قرار گرفت.

92 آيه قرآن به صورت اقتباس يا استشهاد تفسير شد.

14 آيه با اشاره مورد تفسير قرار گرفت.(2)

پنج. روز تبيين وظايف مردم

غدير روزى است كه وظيفه مردم در برابر نماينده تام الاختيار پروردگار با استناد به قرآن بيان شد، به گونه اى كه تا روز قيامت هيچ كس عذرى در برابر صاحب اختيار مطلق خود نخواهد داشت؛ چرا كه پشتوانه قرآنى هميشه زنده و در كنار مقام ولايت است.

ص: 208


1- . غدير در قرآن: ج 3 ص 235.
2- . غدير در قرآن: ج 2 ص 11 - 14 و ج 3 ص 235.
شش. روز معرفت به پيامبرِ دلسوز

غدير روزى بود كه مردم زيباترين جلوه دلسوزى پيامبر صلى الله عليه و آله براى امتش را به چشم خود ديدند. او در آن روز با تمام توان و تلاشى سخت توانست بر فراز منبرى از سنگ در برابر صد و بيست هزار نفر جانشين خود را بر سر دست بلند كند و تا افق دور دست قرن ها او را نشان دهد. آنجا بود كه قرآن اين دلسوزى را به تصوير كشيد كه «ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ، إِنْ هُوَ إِلا نَذِيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَىْ عَذابٍ شَدِيدٍ»(1)، و اينگونه به همه فهمانيد كه جز دلسوزى و اعلام خطر از قيامت و پاسخ الهى هيچ انگيزه ديگرى در پيامبر خود نخواهيد يافت.

هفت. روز پايان رسالت

غدير روزى بود كه مسير شش هزار ساله انبياء با منصوب كردن جانشين ختم نبوت به پايان خود رسيد، و اين مهم در قرآن با يك دستور منعكس گرديد كه «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ»(2) و اين بدان معنى بود كه نقطه ختم رسالت نصب مقام ولايت است.

هشت. روز آخرين واجب الهى

غدير روزى است كه آخرين امرِ الهى و دستورِ وَحْيانى و فرمانِ خداوندى كه ولايت بود در كامل ترين صورت آن نازل شد، و قرآن بر اين آخرين كلام تأكيد كرد، آنجا كه پرسيدند: آيا باز هم واجبى باقى مانده است ؟ و پاسخ شنيدند كه «قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ»(3) يعنى فقط همين يك مسئله ولايت باقى مانده است.

نه. روز محكم ترين دستور الهى

غدير آن روزى است كه بى نظيرترين شكل دستور الهى به ميان آمد، و براى رسولِ حق از هر سو براى ابلاغ مهم ترين فرمان پروردگار آمادگى ايجاد شد و پشتيبانى از او قدم به قدم از سوى خداوند اعلام گرديد.

ص: 209


1- . سبأ / 46.
2- . انشراح / 7.
3- . سبأ / 46.

از يك سو با سؤال گونه «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ»(1) از مبلّغ غدير رفع نگرانى شد. از سوى ديگر با خطاب «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ»(2) دستور اكيد بر ابلاغ اين فرمان و بى توجهى به دشمنان صادر شد.

در مرحله حساس ماجرا، فرمان اصلىِ «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»(3) آمد؛ و با يك ضمانت همه جانبه تكليف را روشن كرد.

سپس در برابر هرگونه تغيير و تبديلى در اين دستور الهى، خطابِ «قُلْ ما يَكُونُ لِى أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِى إِنْ أَتَّبِعُ إِلا ما يُوحى إِلَىَّ» نازل شد؛ و در پى آن با جمله «إِنِّى أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّى عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ»(4) راه تحريف مسدود گرديد.

آنگاه در مقابل تقاضاى مشاركت ديگران در خلافت، كلمه قاطعِ «لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ»(5) نازل شد؛ و اينگونه غدير در بى سابقه ترين شكلِ همه دستورات الهى در تاريخ انبيا عليهم السلام به بشريت ابلاغ گرديد.

ده. روز وضوح راه راست

غدير روزى بود كه با اشاره مستقيم، دست روى «صراط مستقيم» گذاشته شد؛ و اين راه راست بدون هر زنگارى در شفاف ترين آينه ها به مردم نشان داده شد. تفسير سوره حمد در خطابه غدير و تبيين «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ»(6) در آن، و استشهاد به

ص: 210


1- . هود / 12.
2- . حجر / 94، 95.
3- . مائده / 67 .
4- . يونس / 15.
5- . زمر / 65 .
6- . حمد / 6 .

«وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ»(1) در ادامه آن، بلندترين معرفى راه راست بود كه ولايت را با نماز پيوند ابدى داد.

يازده. روز معرفى «اولو الامر»

غدير روز تبيين پر عمق ترين واژه رسالت انبياء عليهم السلام بود و بايد معناى «اولو الامر» در چهارچوبى واضح و بى نقاب روشن مى شد. ولايت على عليه السلام در سايه «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»(2)، و ولايت امامان با استناد به «أَطِيعُوا اللّه َ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أولِى الْأمْرِ مِنْكُمْ»(3) چنان تبيين گرديد، كه ولايت و صاحب اختيارى مطلق اهل بيت عليهم السلام تا ابد از متن قرآن درخشيد و به ابديت قرآن پيوست.

دوازده. روز معرفى اولى به نفس

غدير روزى بود كه ولايت از متن قرآن ترجمه شد و لغت نامه ها از تبيين آن عاجز ماندند. آن روز كلمه فشرده «مَوْلى» با آيه «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»(4) تفسير شد، كه هم صاحب اختيارى مطلق را رساند و هم قِرانِ نبوت و ولايت را ثابت كرد.

سيزده. روز نشان دادن نفس رسول

غدير آن روز شيرينى بود كه لايق شأن رسول و آنكه قادر بر اداى حق آن مقام است با «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» بيان گرديد، و معناى «أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ»(5) در آيه مباهله روشن شد، و تا آنجا پيش رفت كه «فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ»(6) نازل شد، و آن روز همه فهميدند كه دست على عليه السلام دست محمد صلى الله عليه و آله است.

ص: 211


1- . زخرف / 61 .
2- . مائده / 55 .
3- . اسراء / 59 .
4- . احزاب / 6 .
5- . آل عمران / 61 .
6- . زخرف / 41.
چهارده. روز كمال دين

غدير آن روز با عظمتى است كه خداوند ختم تمام اديان را با «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ»(1) اعلام فرمود، و اوج كمال دين الهى را بر بلندترين قله ها با اين چهار كلمه كنار هم چيده شده نشان داد كه «الْيَوْمَ» يعنى اين كمال در روز اعلان ولايت است، و «أَكْمَلْتُ» يعنى كامل كننده دين خداست و به اراده او دين به كمال خود رسيده، و «لَكُمْ» يعنى اين كمال در راه مصلحت بشريت انجام گرفته، و «دِينِكُمْ» يعنى آن دينى كه خدا از شما مى خواهد اين است.

پانزده. روز نعمت تمام

غدير روزى بود كه خداوند با آن همه نعمت كه به بشريت ارزانى داشته، بزرگ ترين نعمت خود را بر بشر نازل فرمود، و اين كمالِ نعمت را با «الْيَوْمَ ... أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى» اعلام فرمود، تا ولايت سرآمد همه نعمت هاى الهى شناخته شود.

شانزده. روز رضايت الهى

غدير آن روز رضايت پروردگار است كه هر دو بُعد رضايت و سخط الهى با تابلوى بلند ولايت نشان داده شده است. آنگاه كه اعلام شد «الْيَوْمَ ... رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» جمع بين «رضايت» و «اسلام» و «دين» واژه هاى ناشكفته بسيارى را با عميق ترين معانى شكوفا ساخت.

آن روز بود كه معناى انحصار در «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه ِ الاْءِسْلامُ»(2) روشن شد، و همه فهميدند كه «فمن يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ»(3) اشاره به كدامين غير اسلام هايى است كه به اسم اسلام به مردم تحميل مى گردد.

هفده. روز معرفى نسل پاك امامت

غدير آن روزى است كه خداوند پاك ترين نسل ها را براى امامت برگزيد، كه از

ص: 212


1- . مائده / 3.
2- . آل عمران / 19.
3- . آل عمران / 85 .

اصلاب شامخه و ارحام مطهره قدم در اين جهان گذارده اند. اين نسل پاك از سلاله ابراهيم خليل عليه السلام جز در نسل مطهر پيامبر صلى الله عليه و آله نمى تواند باشد، و اين عظمت در قرآن به صراحت نقش بسته و خدا فرموده: «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِى عَقِبِهِ»(1)، و پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير آن را تفسير كرده است.

هجده. روز يادآورى ميثاق

غدير روز بازخوانى پرونده همه مردم بود كه در روز «الَست» سر تسليم در برابر پروردگار فرود آوردند. امروز بايد معلوم مى شد كه آيا همچنان بر سر پيمان خويش هستند يا آن را به فراموشى سپرده اند يا در صدد انكار آن هستند.

آن ميثاق و اين يادآورى در متن قرآن براى هميشه انعكاس يافت كه «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه ِ عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اتَّقُوا اللّه َ إِنَّ اللّه َ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» .(2)

نوزده. روز برات بهشت

غدير پايان يك انتظار براى به دست آوردن كليد بهشت با ولايت اهل بيت عليهم السلام بود، كه جز خدا كسى نمى توانست آن را در دست مردم گذارد. اينگونه است كه در بهشت خواهند گفت: «الْحَمْدُ للّه ِ الَّذِى هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِىَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللّه ُ» .(3)

بيست. روز وعده مهدى عليه السلام

غدير آن روزِ تاريخى بود كه مردم از بلنداى قرن ها وعده مهدى صاحب الزمان عليه السلام را از دو لب مبارك مبلغ اعظم غدير گرفتند، كه منتقم همه ظالمين قبل از روز قيامت خواهد آمد؛ و اين وعده را در متن قرآن نشان دادند كه «وَ إِنْ مِنْ قَرْيَةٍ إِلا نَحْنُ مُهْلِكُوها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ»(4)، و به همه اعلام گرديد كه اين منتقم مهدى آل محمد عليهم السلام است.

ص: 213


1- . زخرف / 28.
2- . مائده / 7.
3- . اعراف / 43.
4- . اسراء / 58 .
بيست و يك. روز بيعت با خدا

غدير روزى بود كه مردم با خدا دست بيعت دادند و عهد و پيمان بستند كه بر سر قول خود وفادار بمانند، و از خدا شرم كنند كه رو در روى او پيمان شكنى كنند. اين حقيقت بزرگ در آيه اى صريح در آغوش قرآن قرار گرفت كه «إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إنَّما يُبايِعُونَ اللّه َ يَدُ اللّه ِ فَوقَ أيديهِم فَمَن نَكَثَ فَإنَّما يَنكُثُ عَلى نَفسِهِ وَ مَن أوفى بِما عاهَدَ عَلَيهُ اللّه َ فَسَيُؤتيهِ أجرا عَظِيما»(1)، و اينگونه بيعت غدير گِره ابدى دست مردم با دست خداوند عز و جل و دست محمد و على عليهماالسلام شد.

بيست و دو. روز اعطاى نشان رسالت

غدير آن روزى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله با ابلاغ آخرين و بزرگ ترين پيام الهى، نشانِ «وَ إِنَّ لَكَ لَأَجْرا غَيْرَ مَمْنُونٍ»(2) را به خود اختصاص داد، و امضاى الهى را بر انجام خطيرترين رسالت خويش دريافت كرد.

2 - معرفى دشمنان غدير در آينه قرآن

اشاره

دشمنان غدير به طور جدى در آيات قرآن مطرح شده اند، و پيامبر صلى الله عليه و آله به صراحت آياتى از قرآن را به آنان تفسير كرده است. 21 عنوان در اين باره از آيات غدير استخراج شده كه به ترتيب از كلى تا جزئيات ذكر مى گردد:

يك. روز امتحان نهايى مردم

غدير روز سخت ترين امتحان مردمان بود، كه با عبور از باب حطه و سوار شدن بر كشتى نجات بايد فكر رسيدن به بهشت را به نتيجه مى رساندند. دو ضربه هشدار دهنده مراحلِ غدير براى بيدار باش مردم كافى بود، كه در متن قرآن براى بيدارى نسل ها باقى ماند:

ص: 214


1- . فتح / 10.
2- . قلم / 3.

از يك سو با «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ»(1) شروع امتحان اعلام شد؛ و از سوى ديگر با «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللّه ُ الَّذِينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّه ِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً»(2) جهت گيرى اين امتحان و كارنامه اى كه به قبول شدگان آن اعطا خواهد شد، تبيين گرديد.

دو. روز شناخت ناراضيان از خدا

غدير روز شناسايى كسانى است كه با اطلاع از «رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(3)، آگاهانه به دنبال سخط خدا رفتند و رضايت الهى را زير پا گذاشتند. خداوند هم با آيه «ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللّه َ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ»(4) آنان را معرفى كرد تا غديريان گول نخورند.

سه. روز تبيين بى ارزشى اكثريت

غدير روزى است كه با انتخاب الهى، براى مردم اختيارى نماند تا چه رسد به اكثريت كه ارزشى داشته باشد. اعلام بى ارزشى اكثريت آنگاه به اوج خود رسيد كه با استناد به آيه «وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ»(5) بى ارزشى اكثريت تا گذشته هاى بسيار دور نيز به اثبات رسيد.

چهار. روز شناسايى امامان آتش !

غدير آن روزى است كه در كنار معرفى امامان جنّت، سوق دهندگان مردم به سوى دوزخ نيز به مردم معرفى شدند؛ تا با چشمانى باز به آينده خود بنگرند، و از كنار حوادث دينشان بى تفاوت نگذرند. در غدير با تفسير آيه «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ»(6) اين حقيقت تلخ براى همه تبيين گرديد.

ص: 215


1- . عنكبوت / 1 - 4.
2- . توبه / 16.
3- . مائده / 3.
4- . محمد صلى الله عليه و آله / 28.
5- . صافات / 71.
6- . قصص / 41.
پنج. روز هشدار از عقبگرد امت

غدير روز بيدارباش امت از آينده اى پرحادثه و ظلمانى بود كه در آن فتنه مردم تا دَرّه «أ فَإن ماتَ أو قُتِلَ انقَلَبتُمْ عَلى أعقابِكُم» سقوط مى كنند، اما بايد بدانند كه «وَ مَن يَنقَلِب عَلى عَقِبَيهِ فَلَن يَضُرَّ اللّه َ شَيئا»(1)، و اين ناهوشيارانند كه خسارت مى كنند، و راه طى شده را باز مى گردند.

شش. روز عذاب بر دشمنان غدير

غدير روزى بود كه دشمنان غدير نشان دادند حاضرند ولايت را نپذيرند اگر چه عذاب بر آنان نازل شود، همانطور كه شيطان حاضر شد آتش را بپذيرد ولى سخن خدا را نپذيرد. خداوند اين جلوه غدير را با «اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ»(2) از قول آنان در قرآن ثبت كرد، و با «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ»(3) نشان داد كه براى دشمن ولايت تخفيفى قائل نمى شود.

هفت. روز شناخت شياطينِ انس

غدير آن روزى است كه شياطين در پوست انسان خود را نشان دادند، در حالى كه سعى در مخفى كارى حال خود داشتند و خود را به پيامبر صلى الله عليه و آله بسيار نزديك نشان مى دادند. آن روز با نزول آيه «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الاْءِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِى بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورا»(4) بر همه معلوم شد كه چه آتشى زير خاكستر براى اسلام تدارك فتنه مى بيند.

هشت. روز افتضاح مكّاران

غدير روز آبروريزى دشمنان اسلام بود كه غدير را بزرگ ترين سد راه خود به

ص: 216


1- . آل عمران / 144.
2- . انفال / 33.
3- . معارج / 1 - 3.
4- . انعام / 112.

حساب آوردند. خدا هم آنان را آماج حملات قرآنى قرار داد و گاهى با «وَ مَكَرُوا مَكْرا وَ مَكَرْنا مَكْرا»(1)، و گاهى ديگر با «يُخادِعُونَ اللّه َ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ إِلا أَنْفُسَهُمْ»(2)، و گاهى ديگر با «أَمْ أَبْرَمُوا أَمْرا فَإِنَّا مُبْرِمُونَ»(3) به معرفى آنان پرداخت.

نه. روز شناخت كينه توزان

غدير آن روزى بود كه دل هاى پر از كينه نسبت به اسلام و مبلّغ اعظم آن پيامبر صلى الله عليه و آله عداوت خود را با على عليه السلام ظاهر ساختند، و قرآن اعلام كرد كه هنوز كينه هاى بسيارى در سينه دارند، آنجا كه فرمود: «قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفِى صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ»(4) و آن كينه ها بود كه بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله آتش بر در خانه على و زهرا عليهماالسلام زد.

ده. روز معرفى آزار دهندگان رسول صلى الله عليه و آله

غدير روز شناسايى اذيت كنندگان مقام رسالت بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله با آنان به ديده اغماض مى نگريست، اما متن قرآن با «وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ»(5) آنان را با صفتشان معرفى كرد.

يازده. روز معرفى افشاگران اسرار

غدير روزى بود كه امانتداران وحى از يك سو و افشا كنندگان اسرار رسول از سوى ديگر شناخته شدند، و با آيه «وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِىُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثا»(6) معلوم گرديد كه آتش بسيارى از فتنه ها زير سر دو تن از همسران پيامبر صلى الله عليه و آله يعنى عايشه و حفصه است، و گردانندگان سقيفه از اين موقعيت حد اكثر استفاده را برده اند.

دوازده. روز شناخت ياوران ابليس

غدير روز شناسايى كسانى بود كه ابليس چشم اميد بدانان داشت و در آرزوى

ص: 217


1- . نمل / 50 .
2- . بقره / 9.
3- . زخرف / 80 .
4- . آل عمران / 115.
5- . توبه / 61 .
6- . تحريم / 3.

يارى آنان لحظه شمارى مى كرد، تا آنجا كه گمان خود را بر آنان عملى كرد و مصداق «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ»(1) شدند، در حالى كه گروه «إِنَّ عِبادِى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ»(2) همچنان ستبر و استوار راه خود را ادامه دادند.

سيزده. روز شناخت ملحدين در لباس اسلام

غدير روز شناسايى ملحدين بدتر از كفارى بود كه با امضاى صحيفه ملعونه در كنار كعبه بى شرمى را به حد اعلا رساندند، تا آنجا كه خداوند با آيه «وَ مَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ»(3) پُتْك عذاب را بر سر آنان فرود آورد.

چهارده. روز معرفى كفار بعد از اسلام

غدير روزى است پرده ها برداشته شد و گروهى با تابلوى «وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ»(4) شناخته شدند، و گروهى ديگر با علامت «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا»(5) شناسايى گرديدند.

پانزده. روز معرفى مفسدين

غدير آن روزى بود كه مفسدين فى الارض در اعلاترين مصداق آن شناسايى و معرفى شدند. آنان كه بزرگ ترين پيمان نامه را بر ضد خدا نوشتند، با نشان «أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ»(6) شهره عالم شدند، و با تابلوى «فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ»(7) به همه معرفى گرديدند.

شانزده. روز سقوط اعمال دشمن

غدير روزى بود كه دشمنان غدير به آن زن بنى اسرائيلى تشبيه شدند كه رشته هاى

ص: 218


1- . سبأ / 20.
2- . حجر / 42.
3- . حج / 25.
4- . توبه / 74.
5- . نساء / 137.
6- . بقره / 12.
7- . محمد صلى الله عليه و آله / 22.

خود را پنبه مى كرد، و اينان با انكار ولايت همه پايه هاى ساخته عمر خود را ويران كردند تا آنجا كه مصداق اين آيه شدند: «كَالَّتى نَقَضَت غَزلَها مِن بَعدِ قُوَّةٍ أنكاثا» .(1)

هفده. روز بيزارى از دشمنان ولايت

غدير روز بيزارى از دشمنان آل محمد عليهم السلام است قبل از روزى كه حسرتِ اين بغض و برائت و لعن را نسبت به آنان بكشيم، و مصداق اين آيه غديرى شويم كه «وَ قالَ الَّذينَ اتَّبَعُوا لَو أنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأ مِنهُم كَما تَبَرَّؤُا مِنّا» .(2)

هجده. روز معرفى حسرت كشان

غدير آن روز حسرت بار براى دشمنان ولايت در قيامت است كه شرم زدگى و تأسفِ «كَذلِكَ يُريهِمُ اللّه ُ أعمالَهُم حَسَراتٍ عَلَيهِم» شوند، و به دنبال آن «ما هُم بِخارِجينَ مِنَ النّارِ»(3) نشانگر جايگاه ابدى آنان باشد.

نوزده. روز تأسف بر منكرين

غدير روزى است كه پيامبرِ غدير تأسفِ بلندى همراه با دلسوزى درباره كسانى داشت كه به ولايت ايمان نياوردند و اين نعمت عظمى را از دست دادند، تا آنجا كه خداوند با آيه «فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفسَكَ عَلى آثارِهِم إن لَم يُؤمِنُوا بِهذَا الحَديثِ أسَفا»(4) پيامبرش را مورد خطاب قرار داد.

بيست. روز يأس كفار

غدير روز مأيوس شدن كفار از رخنه در اسلام است، چرا كه قافله سالار آن تا ابد تعيين شده و هيچ كس را جرئت نگاهِ ناروا به آخرين دينِ الهى نيست، و چه زيبا اين امضاى الهى در غدير آمد كه «اليَومَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن دينِكُم فَلا تَخشَوهُم وَ اخشَونِ» .(5)

ص: 219


1- . نحل / 92.
2- . بقره / 167.
3- . بقره / 167.
4- . كهف / 6.
5- . مائده / 3.
بيست و يك. روز جداسازى حق و باطل

غدير روز جداسازى اصحاب يمين از كوردلان است، كه ثمره اش در قيامت آنگاه ظاهر مى شود كه «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ» ، پس گروهى خرسند مصداقِ «فَمَنْ أُوتِىَ كِتابَهُ بِيَمِينِهِ فَأُولئِكَ يَقْرَؤُنَ كِتابَهُمْ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتِيلاً»(1) مى شوند، همان گونه كه گروهى ديگر ناخشنود مصداق «مَنْ كانَ فِى هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِى الاْخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِيلاً»(2) خواهند بود؛ و آن روزى است كه راه هاى بازگشت بسته است.

ص: 220


1- . اسراء / 71.
2- . اسراء / 71، 72.

قسمت چهارم : تحليل هاى قرآنىِ غدير

اشاره

در اين عنوان تحليل هاى كلى قرآنى در مورد غدير آورده شده است. ولى تحليل هايى كه مربرط به هر آيه است در خود آن آيه به طور مفصل در محل خود در اين دائرة المعارف آمده است.

تحليل هاى قرآنى غدير

اشاره

تحليل هاى قرآنى غدير(1)

در اينجا بخش نتيجه گيرى هاى قرآنى از مجموعه واقعه غدير، به عنوان تحليل هاى قرآنى غدير تقديم مى شود. تحليل هايى كه مطرح مى شود با در نظر گرفتن دو بُعد قرآنى و غديرى تنظيم شده است.

يادآور مى شود اكثر تحليل هاى قرآنى هنگام بيان هر آيه، در ذيل آن به عنوان موضوع خاص ذكر شده و در اينجا از تكرار آنها خوددارى مى گردد. آنچه در اينجا ذكر مى شود فقط تحليل هاى كلى تحت يازده عنوان زير است:

ص: 221


1- . غدير در قرآن: ج 3 ص 279 - 290.

حضور جدى قرآن در غدير

استناد مفصل به قرآن در خطبه غدير

آيه اكمال شهادت خدا بر ابلاغ رسالت غدير

رابطه اهل بيت عليهم السلام با قرآن در خطابه غدير

صراط مستقيم در قرآن فقط اهل بيت عليهم السلام

ولايت كمال نهايى دين خدا به حكم قرآن

قرائن قرآنى براى معناى «مولى»

پشتوانه قرآنى بيعت غدير

مباهله غدير با دلايل قرآنى

واقعه غدير دليل بر عدم تحريف قرآن

فضيلتِ بى نهايت اميرالمؤمنين عليه السلام به شهادت قرآن

1 - حضور جدى قرآن در غدير

حضور مستمر و متعدد قرآن از اول تا آخر واقعه غدير و حتى تكرار بعضى آيات در چند موقعيت آن، مى تواند نشانگر چند نتيجه گيرى باشد:

الف. هر كس قرآن را قبول دارد بداند كه پشتوانه غدير قرآن است.

ب. كثرت آيات قرآن در غدير نشانه توجه خاص الهى به غدير است.

ج. موضوع و شأن نزول آيات قرآن كريم نشانه مسائلى است كه غدير در توجه به آنها تأكيد بيشترى داشته است، كه در دو بُعد دوستى و دشمنى با ولايت و صاحب آن خواهد بود.

2 - استناد مفصل به قرآن در خطبه غدير

خطابه غدير به عنوان بلندترين و مهم ترين خطابه پيامبر صلى الله عليه و آله تلقى مى شود. با در نظر گرفتن اينكه خود پيامبر صلى الله عليه و آله ختم نبوت است، و اينكه غدير در سال آخر عمر

ص: 222

آن حضرت بوده و اينكه خطبه غدير به عنوان تعيين جانشين مطرح شده، استشهاد به آيات قرآن در جاى جاى خطبه بسيار جالب توجه است.

مى توان ادعا كرد پيامبر صلى الله عليه و آله هر موضوعى را مطرح كرده فورا ارتباطى بين آن موضوع با قرآن بر قرار ساخته؛ كه مطالعه مرورى خطبه هم براى توجه به اين مطلب كافى است. براى دريافت اين ادعا تعداد موارد استشهاد به قرآن در خطبه را در نظر بگيريد كه به بيش از 125 مورد مى رسد.

با محاسبه تعداد كل جملات خطبه - كه حدود 450 جمله كوتاه و بلند است - و استثناى 75 مورد آن كه حمد و ثناى آغازين كلام و قبل از ورود به مطلب اصلى است، در ازاى هر 3 جمله يك استشهاد قرآنى در خطبه به چشم مى خورد.

اين تعداد در حد يك سخنرانى و خطابه بسيار عجيب و قابل توجه است، و در هيچ يك از خطابه هاى پيامبر و ائمه عليهم السلام چنين حضور قرآنى ديده نمى شود.

3 - آيه اكمال شهادت خدا بر ابلاغ رسالت غدير

دو آيه «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ»(1) و «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ»(2) در كنار هم مفسر و مكمل يكديگرند؛ به اين معنى كه اگر ولايت ابلاغ نشود رسالت رسانده نشده و اين بدان معناست كه دين ناقص مى ماند.

با توجه به اين نكته، اعلام اكمال دين به معناى وقوع و انجام اين رسالت است؛ و اينكه آنچه بنا بر ابلاغش بوده ابلاغ گرديده و خداوند اين ابلاغ را امضا كرده و به تحقق عملى آن شهادت داده است.

4 - رابطه اهل بيت عليهم السلام با قرآن در خطابه غدير

ارتباط تنگاتنگ قرآن و اهل بيت عليهم السلام در خطبه غدير طى چند عبارت بيان شده است:

ص: 223


1- . مائده / 67 .
2- . مائده / 3.

الف. مفسر قرآن و بيان كننده باطن آن فقط اهل بيت عليهم السلام هستند.

ب. قرآن با اهل بيت عليهم السلام موافق است و از ايشان جدا نمى شود.

ج. هر يك از قرآن و اهل بيت عليهم السلام درباره ديگرى خبر مى دهد.

د. فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام را خدا در قرآن نازل كرده است.

ه . قرآن مى گويد: امامان از فرزندان پيامبر و على عليهماالسلام هستند.

و. اهل بيت عليهم السلام خليفه و جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله در تفسير قرآن هستند. آنان به امضاى پيامبر صلى الله عليه و آله چنين حقى را دارند.

5 - صراط مستقيم در قرآن فقط اهل بيت عليهم السلام

اشاره

در خطابه غدير تأكيد شده كه صراط مستقيم فقط راه امامان عليهم السلام است. در اين باره دو جمله جامع در خطبه آمده است:

جمله اول

مَعاشِرَ النّاسِ، انَا صِراطُ اللّه ِ الْمُسْتَقيمُ الَّذى امَرَكُمْ بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِىٌّ مِنْ بَعْدى، ثُمَّ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ ائِمَّةُ الْهُدى يَهْدُونَ الَى الْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ: مَنَم صراط مستقيم خداوند كه به شما دستور پيروىِ آن را داده است و بعد از من على، و سپس فرزندانم از صلب او كه امامان هدايت كننده هستند. آنان به حق هدايت مى كنند و با آن عدالت را بر پا مى دارند.

در اين فراز استشهاد به آيه 181 سوره اعراف شده كه مى فرمايد: «وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ» و صراط مستقيم با اين آيه قرآنى معرفى شده است.

جمله دوم

ثم قرأ صلى الله عليه و آله: «بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ للّه ِ رَبِّ الْعالَمِينَ. الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ. إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ. اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ. صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لا الضَّالِّينَ» ، و قال: فِىَّ نَزَلَتْ وَ فيهِمْ وَاللّه ِ نَزَلَتْ،

ص: 224

وَ لَهُمْ عَمَّتْ وَ ايّاهُمْ خَصَّتْ: حضرت با قرائت سوره حمد فرمود: اين سوره درباره من و آنان (يعنى امامان) نازل شده، و به عنوان عام و خاص شامل غير آنان نمى شود.

اين بدان معنى است كه مسلمانان كه هر روز لااقل ده مرتبه مى گويند: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ» ، در واقع از خدا مى خواهند آنان را به راه ائمه عليهم السلام هدايت كند، و كسانى كه به اين راه هدايت مى شوند «أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» هستند، و آنان كه از اين راه منحرف مى شوند «مَغْضُوب عَلَيْهِمْ» و «ضالّين» هستند.

6 - ولايت كمال نهايى دين خدا به حكم قرآن

كامل شدن دين خداوند و بالاترين نعمت پروردگار كه با آمدن آن نعمت ها كامل شد، به صريح آيه اى كه در غدير نازل شده ولايت ائمه عليهم السلام و صاحب اختيار شدن آنان بر مردم بود، و آن هنگام بود كه اسلام به عنوان يك دين كامل مورد قبول خداوند قرار گرفت. در اين باره در خطبه غدير فرموده است:

پروردگارا، هنگامى كه من ولايت على بن ابى طالب را براى مردم تبيين كردم اين آيه را نازل كردى كه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ ... »(1): «امروز دين شما را كامل نمودم و نعمت خود را بر شما به آخرين درجه رساندم و اسلام را به عنوان دين شما پسنديدم» ، و اين آيه را نازل كردى كه «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا ... »(2): «هر كس جز اسلام دينى را بپذيرد هرگز از او قبول نخواهد شد و در آخرت از زيانكاران است» .

7 - قرائن قرآنى براى معناى «مولى»

اشاره

سه قرينه از قرآن وجود دارد كه مفهوم مولى در «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ» در خطبه غدير را روشن مى كند و معناى «صاحب اختيارى مردم» را در آن ثابت مى نمايد:

ص: 225


1- . مائده / 3.
2- . آل عمران / 85 .
قرينه اول

در آغاز خطبه، پيامبر صلى الله عليه و آله «اولى به نفس بودن» خداوند و بعد خود را مطرح كرد، و سپس همان كلمه را درباره اميرالمؤمنين عليه السلام به كار برد؛ و اين در حالى است كه معناى ولايت مطلقه آن حضرت طبق آيه «النَّبِىُّ أولى بِالمُؤمِنينَ مِن أنفُسِهِم»(1) بر كسى پوشيده نيست.

قرينه دوم

آيه «يا أيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ... »(2)، كه از يك سو با تهديد مى فرمايد: «وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ» ، و از سوى ديگر با ضمانتِ حفظ مى فرمايد: «وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» ، درباره هيچ يك از احكام الهى نازل نشده. پيداست كه بايد بالاترين مسائل اسلام باشد كه چنين پيامدى برايش در نظر گرفته شود. از ميان معانى مولى هم هيچ معنايى به اندازه صاحب اختيارى اهميت ندارد، كه بتوان چنين پيامدى را برايش در نظر گرفت.

قرينه سوم

آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ»(3) نيز مانند آيه فوق درباره هيچ يك از احكام الهى نازل نشده، و لزوما بايد مهم ترين احكام اسلام باشد كه كمال دين با آن باشد. كمال دين و تمام نعمت و رضايت رب، همه نشان مى دهد كه از ميان معانى مولى فقط «صاحب اختيارى مردم» است كه مى تواند چنين آثارى داشته باشد. اگر خاتميت دين اسلام و ختم نبوت پيامبر صلى الله عليه و آله را به كمال دين ضميمه كنيم، اين نتيجه گيرى واضح تر و قطعى تر مى گردد.

قرينه چهارم

دو آيه «اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ ... » و «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ...»(4) در

ص: 226


1- . احزاب / 6 .
2- . مائده / 67 .
3- . مائده / 3.
4- . انفال / 33. معارج / 1 - 3.

كنار يكديگر حكم مباهله بر سر ولايت را دارد، به خصوص آنكه اين مباهله به مرحله عمل رسيده و سنگ آسمانى بر منكر آن نازل شده است. اين مسئله نشان مى دهد كه بايد معناى مهمى از كلمه «مولى» در نظر باشد تا چنين برخوردى با منكر آن رخ دهد، و از ميان معانى «مولى» جز «صاحب اختيارى مردم» نمى تواند چنين اهميتى را بدان اختصاص دهد.

8 - پشتوانه قرآنى بيعت غدير

اشاره

تمام احكام و مسائلى كه مربوط به دين است آنگاه ارزش پيدا مى كند كه اتصال به خداوند داشته باشد و فرمانش از جانب الهى صادر شده باشد.

بيعت غدير هم كه در واقع التزام به همه فرامين الهى است احتياج به پشتوانه الهى دارد. پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير تأكيد خاصى داشت كه اين بيعت نه تنها از جانب خداوند دستور داده شده، بلكه در حكم بيعت با خود خداوند است. در اين باره جملات زير را در خطبه فرمود:

جمله اول

ألا وَ انّى قَدْ بايَعْتُ اللّه َ وَ عَلِىٌّ قَدْ بايَعَنى، وَ انَا آخِذُكُمْ بِالْبَيْعَةِ لَهُ عَنِ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ. «إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللّه َ يَدُ اللّه ِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللّه َ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرا عَظِيما» .(1)

جمله دوم

مَعاشِرَ النّاسِ، ما تَقُولُونَ ؟ فَانَّ اللّه َ يَعْلَمُ كُلَّ صَوْتٍ وَ خافِيَةَ كُلِّ نَفْسٍ، «فَمَنِ اهْتَدى فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها»(2)، وَ مَنْ بايَعَ فَانَّما يُبايِعُ اللّه َ، «يَدُ اللّه ِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ» .(3)

ص: 227


1- . فتح / 10.
2- . اسراء / 15.
3- . فتح / 10.

مَعاشِرَ النّاسِ، فَبايِعُوا اللّه َ وَ بايِعُونى وَ بايِعُوا عَلِيّا اميرَالْمُؤْمِنينَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ وَ الأئِمَّةَ مِنْهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ «كَلِمَةً باقِيَةً»(1)؛ يُهْلِكُ اللّه ُ مَنْ غَدَرَ وَ يَرْحَمُ مَنْ وَفى «فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللّه َ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرا عَظِيما» .(2)

از جمع بندى اين آيه و جملاتِ حضرت درباره بيعت غدير چنين نتيجه مى گيريم:

اين بيعت از جانب خدا و به امر اوست.

آنان كه اين بيعت را انجام مى دهند در واقع با خدا بيعت مى كنند.

آنان كه در بيعت با او سبقت بگيرند رستگار و در باغ هاى نعمت خواهند بود.

هر كس اين بيعت را بشكند به ضرر خود كار كرده، و هر كس به آنچه با خدا عهد كرده وفا كند خداوند به او اجر عظيم عنايت مى فرمايد.

9 - مباهله غدير با دلايل قرآنى

وقتى خداوند پيامبرى فرستاده كه در متن قرآنش ضمانت «ما يَنطِقُ عَنِ الهَوى. إن هُوَ إلا وَحىٌ يُوحى»(3) را درباره او داده، طبيعى است كه وقتى منافقى مانند حارث فهرى به آن پيامبر بگويد: آيا ولايت على را از پيش خود مى گويى يا از طرف خدا ؟ و با تشكيك بگويد: «إن كانَ هذا هُوَ الحَقَ ... »(4)، و با اين سخن بخواهد اعتبار پيامبر صلى الله عليه و آله و وحى الهى را بشكند، چاره اى جز سنگ آسمانى وجود ندارد؛ تا همه در حالى كه در «سَألَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ...»(5) را مى بينند، «هذا هُوَ الحَقَّ مِن عِندِكَ»(6) برايشان ثابت شود و لطمه به نبوت و رسالت و صداقتِ خاتميت وارد نشود.

ص: 228


1- . زخرف / 28.
2- . فتح / 10.
3- . نجم / 3، 4.
4- . انفال / 32.
5- . معارج / 1، 2.
6- . انفال / 32.

10 - واقعه غدير دليل بر عدم تحريف قرآن

يكى از دلايل و شواهد و قرائن بارز بر عدم تحريف قرآن، و اتحاد قرآن كنونى با قرآن زمان پيامبر صلى الله عليه و آله، آيات بسيارى است كه در متن خطبه و در ايام غدير در ارتباط با واقعه در روايات آمده است، و همان آيات عينا در قرآن كنونى موجود است.

اين شاهد آنگاه محكم تر مى شود كه بدانيم از جاهاى مختلف قرآن و از سُوَر مختلف و تعداد بسيارى از آيات در سراسر واقعه غدير ذكر شده، كه مجموع اينها قرينه اى بسيار قوى بر عدم تحريف قرآن است.

11 - فضيلتِ بى نهايت اميرالمؤمنين7 به شهادت قرآن

اشاره

پيامبر صلى الله عليه و آله در خطابه غدير سخنى در فضيلت على بن ابى طالب عليه السلام فرمود كه هيچ كس نمى تواند بالاتر از آن بگويد، و آن عبارت است از فضيلتِ او بر همه مردم تا آخر دنيا - جز شخص پيامبر صلى الله عليه و آله - با فضايلى بى انتها و غير قابل مقايسه با فضائل ساير مردم؛ فضايلى كه اعطا كننده آن پروردگار جهان و اعلام كننده اش شخص پيامبر صلى الله عليه و آله است.

آن حضرت در اين باره فرمود: مَعاشِرَ النّاسِ، فَضِّلُوا عَلِيّا؛ فَانَّهُ افْضَلُ النّاسِ بَعْدى مِنْ ذَكَرٍ وَ انْثى ما انْزَلَ اللّه ُ الرِّزْقَ وَ بَقِىَ الْخَلْقُ. معناى اين سخن آن است كه هر فضيلتى در شأن او بگويند كم گفته اند و عقل بشر قاصر از درك عظمت و جلالت اوست.

در اين باره در خطابه غدير به چند جمله پر محتوى با استناد به قرآن بر مى خوريم:

جمله اول

مَعاشِرَ النّاسِ، انَّ فَضائِلَ عَلِىِّ بْنِ ابى طالِبٍ عِنْدَ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ - وَ قَدْ انْزَلَها فِى الْقُرْآنِ - اكْثَرُ مِنْ انْ احْصِيَها فى مَقامٍ واحِدٍ. فَمَنْ انْبَأَكُمْ بِها وَ عَرَفَها فَصَدِّقُوهُ: فضائل على بن ابى طالب عليه السلام - كه خداوند در قرآن نازل كرده - بيش از آن است كه من همه را يك جا بشمارم. پس هر كس از فضائل او به شما خبر داد و معرفت آن را داشت از او بپذيريد.

ص: 229

در اين فراز وجود فضائل بى انتهاى اميرالمؤمنين عليه السلام را در قرآن اثبات فرموده، و تأكيد بر غير قابل شمارش بودن آن نموده است.

جمله دوم

وَ ما نَزَلَتْ آيَةُ رِضا فِى الْقُرْآنِ الاّ فيهِ: هيچ آيه رضايتى در قرآن جز درباره او نازل نشده است.

در اين جمله هر چه در قرآن آيه رضايت پروردگار از بندگان نازل شده به على بن ابى طالب عليه السلام اختصاص داده شده و او اول شخص آن شناخته شده است. از نمونه هاى آيات رضايت الهى مى توان به آيه هاى زير اشاره كرد:

1. «هذا يَوْمُ يَنْفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَدا رَضِىَ اللّه ُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ هو الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» .(1)

2. «رَضِىَ اللّه ُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِى من تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَدا ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» .(2)

3. «يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِىَ لَهُ قَوْلاً» .(3)

4. «لَقَدْ رَضِىَ اللّه ُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ» .(4)

5 . «لا تَجِدُ قَوْما يُؤْمِنُونَ بِاللّه ِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّه َ وَ رَسُولَهُ ... رَضِىَ اللّه ُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللّه ِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللّه ِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» .(5)

6 . «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ. ارْجِعِى إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً» .(6)

ص: 230


1- . مائده / 119.
2- . توبه / 100.
3- . طه / 109.
4- . فتح / 18.
5- . مجادله / 22.
6- . فجر / 27، 28.

7. «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ. جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَدا رَضِىَ اللّه ُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ لِمَنْ خَشِىَ رَبَّهُ» .(1)

جمله سوم

انَّهُ جَنْبُ اللّه ِ الَّذى ذَكَرَ فى كِتابِهِ الْعَزيزِ، فَقالَ تَعالى مُخْبِرا عَمَّنْ يُخالِفُهُ: «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِى جَنْبِ اللّه ِ» : او جنب اللّه است كه خداوند در كتاب عزيزش درباره مخالفين او خبر داده مى فرمايد: «نفسى از روى حسرت بگويد اى حسرت بر آنچه در جنب خدا كوتاهى كردم» .

در اين فراز از خطبه، آيه 56 از سوره زمر درباره فضيلتى عظيم براى اميرالمؤمنين عليه السلام مطرح شده است. اين فضيلت يك منقبت خاص نيست، بلكه على عليه السلام جنب خدا معرفى شده و معناى آن تقرب تمام عيار او به درگاه الهى است؛ به گونه اى كه هر انجام وظيفه اى نسبت به او خدمتگزارى به ساحت مقدس پروردگار، و هر كوتاهى درباره او قصور و تقصير در پيشگاه خداوند است.

جمله چهارم

وَ لا شَهِدَ اللّه ُ بِالْجَنَّةِ فى «هَلْ أَتى عَلَى الاْءِنْسانِ» الاّ لَهُ، وَ لا انْزَلَها فى سِواهُ وَ لا مَدَحَ بِها غَيْرَهُ: خداوند در «هَل أَتى عَلَى الإنسانِ» به بهشت جز براى او شهادت نداده، و اين سوره را جز درباره او نازل نكرده، و با اين سوره غير او را مدح نكرده است.

شهادت به بهشت در سوره هل اتى اشاره به آيه 12 آن است كه مى فرمايد: «وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِيرا» . گذشته از اين آيه، آنچه در سوره هل اتى آمده هر آيه اش مدحى فوق مدح ديگر است؛ و شأن نزول آن نذرى است كه على عليه السلام و خانواده اش در راه انجام آن سه روز افطار خود را به مسكين و يتيم و اسير بخشيدند

ص: 231


1- . بيّنه / 7، 8 .

و گرسنه ماندند. مديحه سرايى خداوند از على عليه السلام در اين سوره به خاطر نيتِ الهىِ او و محبت خداوند و خشنودى او از رضاى الهى است، چنانكه در آيات 8 و 9 و 10 و 27 اين سوره ترسيم شده است:

«وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِينا وَ يَتِيما وَ أَسِيرا» .

«إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللّه ِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُورا» .

«إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْما عَبُوسا قَمْطَرِيرا» .

«إِنَّ هؤُلاءِ يُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ وَ يَذَرُونَ وَراءَهُمْ يَوْما ثَقِيلاً» .

جمله پنجم

وَ فى عَلِىٍّ وَ اللّه ِ نَزَلَتْ سُورَةُ الْعَصْرِ: «بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. وَ الْعَصْرِ. إِنَّ الاْءِنْسانَ لَفِى خُسْرٍ» . الاّ عَلِىٌّ الَّذى آمَنَ وَ رَضِىَ بِالْحَقِّ وَ الصَّبْرِ: به خدا قسم سوره «و العصر» درباره او نازل شده است: «به نام خداوند بخشنده مهربان. قسم به عصر. انسان در زيان است» . مگر على كه ايمان آورد و به حق و صبر راضى شد.

يعنى آن انسانى كه در زيان نيست و اوست كه به حق و صبر راضى شده، على بن ابى طالب عليه السلام است.

غدير روز شناخت ناراضيان از خدا

غدير روز شناخت ناراضيان از خدا(1)

دشمنان غدير به طور جدى در آيات قرآن مطرح شده اند، و پيامبر صلى الله عليه و آله به صراحت آياتى از قرآن را به آنان تفسير كرده است. در اين باره مى توان 21 عنوان از آيات غدير استخراج نمود، كه يكى از آنها «روز شناخت ناراضيان از خدا» است:

غدير روز شناسايى كسانى است كه با اطلاع از «رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(2)، آگاهانه به دنبال سخط خدا رفتند و رضايت الهى را زير پا گذاشتند. خداوند هم با آيه

ص: 232


1- . غدير در قرآن: ج 3 ص 308.
2- . مائده / 3.

«ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللّه َ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ»(1) معرفى شان كرد تا غديريان فريب نخورند.

رضايت الهى در غدير

رضايت الهى در غدير(2)

بدون شك هر كس در پى كمال است و كامل را مى طلبد تا به وسيله آن زودتر به قله كمال دست يابد. خداوند اين كمال را با آدرس دقيق در متن قرآنش به همه نشان داده و با كلمه «اليوم» به روز غدير اشاره نموده، و دين كامل و نعمت تمام را به همه معرفى كرده، و امضاى رضايت خود را به همه خاطرنشان فرموده است.

اميرالمؤمنين عليه السلام درباره حجتى كه اينگونه بر همه مردم تمام شده مى فرمايد: «خداوند در آن روز (غدير) اين آيه را نازل كرد كه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُم الإسلامَ دينا» .(3) پس ولايت من كمال دين و رضايت پروردگار تبارك و تعالى است.(4)

از منظرى ديگر:

عناوين بر گرفته از آيات غدير در معرفى فرهنگ غدير در ماجرا و خطبه غدير و كلمات معصومين عليهم السلام، 22 عنوان است كه به ترتيب از كليات آغاز مى شود و با در نظر گرفتن مراحل وقوع ماجراى غدير به دنبال يكديگر اتفاق افتاده است. يكى از آنها «روز رضايت الهى» است:

غدير آن روز رضايت پروردگار است كه هر دو بُعد رضايت و سخط الهى با تابلوى بلند ولايت نشان داده شده است. آنگاه كه اعلام شد «الْيَوْمَ ... رَضِيتُ لَكُمُ

ص: 233


1- . محمد صلى الله عليه و آله / 28.
2- . ژرفاى غدير: ص 190. غدير در قرآن: ج 3 ص 303.
3- . مائده / 3.
4- . الكافى: ج 8 ص 27. اثبات الهداة: ج 2 ص 18 ح 72.

الاْءِسْلامَ دِينا»(1) جمع بين «رضايت» و «اسلام» و «دين» واژه هاى ناشكفته بسيارى را با عميق ترين معانى شكوفا ساخت. آن روز بود كه معناى انحصار در «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه ِ الاْءِسْلامُ»(2) روشن شد، و همه فهميدند كه «فمن يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ»(3) اشاره به كدامين غير اسلام هايى است كه به اسم اسلام به مردم تحميل مى گردد.

نتايج اعتقادى آيات غدير

اشاره

نتايج اعتقادى آيات غدير(4)

ارتباط قرآن با غدير گذشته از پشتوانه علمى، بايد از نگاه ثمرات اعتقادى آن مطالعه شود. اين بدان معناست كه هر آيه قرآن وقتى با ابعاد غديرى آن آميخته شود نتايج و مفاهيم تازه ترى را به ما ارائه مى نمايد. بخش حاضر با اين هدف به عنوان ثمره مباحث قرآنى غدير تقديم مى گردد.

با عنوانى كه قبل از هر نتيجه گيرى قرار مى دهيم به استقبال آن مى رويم و با ارائه نتيجه به دست آمده از هر آيه غديرى، ارتباط آن را با آيه روشن مى كنيم. البته هر كدام از اين آيات به طور مفصل در محل خود و نيز هر موضوعى كه مطرح شده در عنوان خود در اين دائرة المعارف آمده است:

1 - راه مستقيم غدير كدام است ؟

صراط مستقيم فقط راه امامان عليهم السلام تعيين شده از طرف خداست و غير راه ايشان يا مورد غضب الهى و يا گمراهى است. اين بدان معنى است كه نمى توانيم خود را گول بزنيم و همه راه ها را درست بدانيم و خود را در شمار مغضوبين يا ضالين قرار دهيم، چنانكه در اين آياتِ تفسير شده در غدير بيان شده است كه «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ.

صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لا الضَّالِّينَ» .(5)

ص: 234


1- . مائده / 3.
2- . آل عمران / 19.
3- . آل عمران / 85 .
4- . غدير در قرآن: ج 3 ص 249 - 278.
5- . حمد / 6 ، 7.

2 - از غدير آموخته ايم كه گول نفاق را نخوريم

نفاقِ دشمنان اهل بيت عليهم السلام مرضى است كه روز به روز در وجود آنان اوج مى گيرد و آثار آن بيش از پيش نمايان مى گردد. بنا بر اين، اگر منافق بودن كسانى مسلم شد به هيچ وجه نبايد ظاهرسازى هاى آنان را باور كرد. در واقع آنان مردم را سفيه مى پندارند و به مسخره گرفته اند، پس ما نبايد بگذاريم پندار آنان تحقق پيدا كند.

اين را از آيه تفسير شده در غدير آموخته ايم كه در معرفى منافقين مى فرمايد: «وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ . وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ . اللّه ُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ فِى طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ» .(1)

3 - آنكه بهشت غدير را نپذيرد آتشگيره جهنم است

دشمنان غدير خودشان جهنم اند چرا كه بهشت ولايت را حتى براى دنياى خود نپسنديده اند. آنان مستحق عذابى اند كه هيزم آن انسان و سنگ است. اين را پيامبر صلى الله عليه و آله از فراز منبر غدير هنگام بر حذر داشتن از مخالفت على عليه السلام اعلام داشته و اين آيه را تضمين كلام خود فرموده است كه «فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِى وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ» .(2)

4 - نقشه ضد غدير همفكرى نفاق بود

اصحاب صحيفه - مخفى از مردم - نه تنها صحيفه غصب خلافت را تدوين كردند، بلكه آن را با صحيفه دوم به عنوان اساسنامه اسلام جا زدند، و چنين شد كه تا امروز دستورالعمل اكثريتى از مسلمانان قرار گرفت. بايد اذعان داشت چنين نقشه عظيمى هرگز توسط يك نفر انجام نشده و افكار منافق صفتى با يكديگر همفكرى كرده اند تا اين فتنه عظيم را برانگيخته اند.

ص: 235


1- . بقره / 13 - 15.
2- . بقره / 24.

قرآن در همان روزهاى غدير اين حقيقت را خاطر نشان كرده است كه «يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَ لا يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللّه ِ وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ ما لا يَرْضى مِنَ الْقَوْلِ»(1)؛ و هشدار داده است كه «فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللّه ِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنا قَلِيلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ»(2)؛ و به ما خبر داده است كه «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوّا شَياطِينَ الاْءِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِى بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورا» .(3)

5 - كتمان حقايق اهرمى بر ضد غدير

كتمان حقايق غدير و ولايت اهرمى بود كه سقيفه و پيروانش در طول تاريخ با استفاده از آن كارهاى خود را پيش بردند، و ظلم عظيمى از اين طريق به بشريت روا داشتند كه آنچه را شاهد بودند كتمان كردند و نسل ها را به اشتباه انداختند. در غدير اين حقيقت به صراحت اعلام شد كه «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللّه ِ» .(4)

6 - حسرت و لعنت و خلود سزاى توطئه گران بر ضد غدير

عذاب دشمنان ولايت نزد خداوند جنبه هاى مختلفى دارد: بيزارى از يكديگر، حسرت در روزى كه حسرت فايده ندارد، خلود در جهنم. بيزارى حسرت آميز آنان از يكديگر در روز قيامت در اين آيه غدير آمده كه «وَ قالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَما تَبَرَّؤُا مِنَّا كَذلِكَ يُرِيهِمُ اللّه ُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَيْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجِينَ مِنَ النَّارِ»(5)؛ و لعنت آنان نسبت به يكديگر در اين آيه غدير است كه «قالَ ادْخُلُوا فِى أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الاْءِنْسِ فِى النَّارِ كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها حَتَّى إِذَا

ص: 236


1- . نساء / 108.
2- . بقره / 79.
3- . انعام / 112.
4- . بقره / 140.
5- . بقره / 167.

ادَّارَكُوا فِيها جَمِيعا قالَتْ أُخْراهُمْ لِأُولاهُمْ رَبَّنا هؤُلاءِ أَضَلُّونا فَآتِهِمْ عَذابا ضِعْفا مِنَ النَّارِ قالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَ لكِنْ لا تَعْلَمُونَ» .(1)

7 - از ارتداد تا كفر تا سقوط عمل

ارتداد از ولايت اهل بيت عليهم السلام و مرگ با همان حالت مساوى با كفر است، و اين به معناى سقوط اعمال در دنيا و آخرت و خلود در آتش است. از فراز منبر غدير اين هشدار قرآنى به گوش همگان رسيد كه «وَ مَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَ هُوَ كافِرٌ فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ»(2)، و به آن اضافه شد كه «ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللّه َ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ» .(3)

8 - غدير يعنى اطاعت محض از پروردگار

اطاعت از صاحبان ولايت اطاعت از فرامين پروردگار است و به معناى فرق نگذاشتن بين انواع دستورات الهى و انواع فرستادگان خداست، و بدين معناست كه بازگشت همه انبيا و اوصيا به خداست. در دعاى روز غدير اين شعار قرآنى را ذكر لب مى نماييم كه «لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ» .(4)

9 - متشابه را اگر اهل آن تفسير كنند

همان خدايى كه دستور به تدبر قرآن داده، در آن محكم و متشابه قرار داده، و همو مسئله آن را كاملاً حل كرده است؛ از يك سو محكمات را اصل قرآن قرار داده، و از سوى ديگر مفسر متشابهات را فقط راسخين در علم تعيين كرده كه امامان عليهم السلام هستند.

ص: 237


1- . اعراف / 38.
2- . بقره / 217.
3- . محمد صلى الله عليه و آله / 28.
4- . بقره / 285.

بنا بر اين، تأويل آن از سوى ديگران افتادن عمدى در گمراهى است. اين ضابطه قرآنى را پيامبر صلى الله عليه و آله از فراز منبر غدير به گوش همگان رسانيد كه «هُوَ الَّذِى أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِى قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلا اللّه ُ وَ الرَّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ»(1)؛ و در همانجا آيه تدبر در قرآن را نيز بر مردم خواند كه «أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ» .(2)

10 - آغازگر اختلاف بعد از غدير را بايد شناخت !

اسلام دو نوع نيست و به عبارت ديگر دين خدا يكى بيش نيست و آن ولايت اهل بيت عليهم السلام است. بنا بر اين، آنان كه آغازگر اختلاف شدند عمدا و با علم به اين مطلب و دسيسه براى انحراف مردم به آن دامن زدند. در خطابه غدير اين حقيقت بزرگ با تابلوى قرآنى آن اعلام شد تا بيدار باشى براى مخاطبين باشد: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه ِ الاْءِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيا بَيْنَهُمْ» .(3)

11 - بى ولايت دوازده امام عليهم السلام اعمال ساقط مى شود

ذره اى از تلاش انسان ها نزد خدا فراموش شدنى نيست، به شرط آنكه آن را به دست خود نابود نكنند. در خطابه غدير امامت دوازده امام به آن بلندا اعلام شد كه اگر كسى آن را نپذيرد همه زحماتش سقوط مى كند و نابود مى گردد؛ و به اين آيه اشاره شد كه «أُولئِكَ الَّذِينَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِينَ» .(4)

12 - خدايا، غدير دستور تو به دست پيامبرِ توست

ما بايد از طرف خدا بودنِ ولايت و به دست پيامبر صلى الله عليه و آله آمدن آن را اقرار نماييم، و اين همان دو نكته اى است كه در روز غدير بسيارى از منافقين سعى در خدشه دار

ص: 238


1- . آل عمران / 7.
2- . نساء / 82 .
3- . آل عمران / 19.
4- . آل عمران / 22.

كردن آن داشتند. اين است كه پس از چهارده قرن دست به دعا بر مى داريم و در دعاى روز غدير مى خوانيم: «رَبَّنا آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ» .(1)

13 - آنان كه غدير را ديدند انكارشان پذيرفته نيست

خدا پس از اتمام حجت و اقرار كسى به نبوت و ايمان به آنچه نبى آورده، ديگر كفر و انكار را نمى پذيرد و اصلاً چنين كسى را قابل هدايت نمى داند؛ تا آنجا كه آنان را مستحق لعنت و عذاب دائمى بدون تخفيف مى داند. در خطابه غدير منكرين ولايت مصداق اين آيه معرفى شدند كه مى فرمايد:

«كَيْفَ يَهْدِى اللّه ُ قَوْما كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ اللّه ُ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ. أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللّه ِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ. خالِدِينَ فِيها لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ» .(2)

14 - تقواى اعتقادى كدام است ؟

تقواى حقيقى - كه به معناى مراعات دستورات الهى است - در درجه اول تسليم در برابر اوامر پيامبر صلى الله عليه و آله درباره ولايت است، كه معناى مسلمان بودن حقيقى نيز جز اين نيست. در خطبه غدير اعلام شد كه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه َ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» .(3)

15 - دشمنان غدير كينه اسلام را بر دل داشتند !

دشمنان ولايت كسانى را رازدار اسلام قرار دادند كه هيچ اعتقادى به دين نداشتند و دلسوزى براى دين برايشان مفهومى نداشت. آنان با آنكه عناد خود را در سينه پنهان كرده بودند، از برخورد و گفتارشان كينه و دشمنى قابل تشخيص بود. قبل از حركت به سوى غدير نازل شدن اين آيه هشدار لازم را به همه معتقدان ولايت داد كه «يا أَيُّهَا

ص: 239


1- . آل عمران / 53 .
2- . آل عمران 86 - 88 .
3- . آل عمران / 102.

الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفِى صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ» .(1)

16 - ولايت وديعه نباشد، دائمى باشد !

آيا با آن اعلان بلند ولايت در غدير، باز هم پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله احتمال ارتداد مردم وجود داشت ؟ آيه قرآن چنين مى گويد و آن را تعجب آور نمى داند، چرا كه بعد از پيامبران گذشته هم چنين مسئله اى اتفاق افتاده است. بنا بر اين، بايد درباره همه - به خصوص صحابه - اين مطلب را فراموش نكرد كه امكان گمراهى بعد از هدايت وجود دارد؛ و بنا بر اين، بايد از خدا بخواهيم قدم هاى ما را در اعتقادمان ثابت بدارد و ايمان ما را مستقر در قلوب قرار دهد و مستودع و موقت قرار ندهد، و نگذارد كافران بر ما غلبه كنند.

اين است كه در خطابه غدير اين آيه مطرح مى شود: «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه َ شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه ُ الشَّاكِرِينَ»(2)، و در دعاهاى غدير با اقرار به اين آيه كه «وَ هُوَ الَّذِى أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ»(3)، دست به دعا بر مى داريم و ملتمسانه مى گوييم: «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا»(4)، و آنگاه مى خوانيم: «وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ» .(5)

17 - بگذار هر كس حقيقتِ خود را نشان دهد

اتمام حجت خداوند متعال درباره ولايت تا آنجا پيش خواهد رفت كه خبيث و طيب از يكديگر جدا شوند، و بدون آنكه خداوند آنان را نشان دهد با گفتار

ص: 240


1- . آل عمران / 118.
2- . آل عمران / 144.
3- . انعام / 98.
4- . آل عمران / 8 .
5- . بقره / 250.

و اعمالشان خود را معرفى كنند و اقرارنامه خود را امضا نمايند. اين يك سنت الهى است كه در خطابه غدير براى اشاره به آينده غدير مطرح شده است: «ما كانَ اللّه ُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ ما كانَ اللّه ُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ» .(1)

18 - پيامبر صلى الله عليه و آله منادى ولايت در غدير بود

ايمان به ولايت در واقع ايمان به خداست، چرا كه منادى ايمان پيامبرِ اوست كه نداى ولايت را در غدير از طرف خدا اعلام فرمود. از اينجاست كه در دعاهاى غدير مى خوانيم: «رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادِى لِلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا» .(2)

19 - سقيفه لعنت شده و عقبگرد كننده

آنچه در غدير براى ايمان و اعتقاد عرضه شد نور بود كه از آن بركت مى باريد. آنان كه آمادگى پذيرش آن را نداشتند لايق سيلى محكم الهى بودند چنانكه رويشان به عقب برگردد، و مستحق لعنت الهى بودند همانند اصحاب سبت كه براى فرار از دستور الهى از هيچ حيله اى فرو گذار نكردند.

پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير به صراحت فرمود كه منظور از اين ملعونين گروهى از اصحابم هستند كه از ذكر نام آنان خوددارى مى كنم و قسم ياد كرد كه اين آيه درباره آنان نازل شده است:

«آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقا لِما مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوها فَنَرُدَّها عَلى أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ» .(3)

20 - دشمنان حسود غدير آرزوى محال داشتند

خداوند براى امامان معصوم عليهم السلام درياى علم را با عظمت آميخته، و اينگونه فضيلتى

ص: 241


1- . آل عمران / 179.
2- . آل عمران / 193.
3- . نساء / 47.

به ايشان عنايت فرموده كه هيچ كس را قدرت دست يافتن به آن نيست؛ و همين عجز است كه حسدها را بر مى انگيزد. درباره دشمنان غدير به اين نكته قرآنى اشاره شده است:

«أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللّه ُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكا عَظِيما» .(1)

21 - غدير يعنى معرفى «اولو الامر»

در غدير «اولو الامر» بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله تا روز قيامت تعيين شدند، تا طمع ها يك باره قطع شود و همه بدانند كه در اين باره جاى مطرح كردن هوس ها نيست. جالب است كه در همان آغاز سفر غدير در مدينه اين آيه نازل شد و بارها در اتمام حجت ها و نيز دعاهاى غدير به عنوان موضوع اصلى غدير از آن سخن به ميان آمد كه غدير براى تفسير اين آيه است: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّه َ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ» .(2)

22 - سقيفه خود را صاحب اختيار مطلق قرار داد

آنان كه مردم را از راه ولايت منحرف و گمراه كردند ولايت خود را به جاى ولايت معصومين عليهم السلام به مردم قبولاندند و به راحتى آنان را مورد امر و نهى قرار دادند و به اطاعت خود وا داشتند. در دعاهاى روز غدير از شر چنين شياطينى به خدا پناه برده شده كه در قرآن نقل قول آنان شده است:

«وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ ... وَ لاَمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ وَ لاَمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّه ِ وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللّه ِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرانا مُبِينا. يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلا غُرُورا» .(3)

ص: 242


1- . نساء / 54 .
2- . نساء / 59 .
3- . نساء / 117 - 120.

23 - سقيفه كفرى غير قابل هدايت است

آنچه در سقيفه اتفاق افتاد قابل عفو و بخشش الهى نيست، چرا كه كفرى روى كفر ديگر و زياده بر كفر اول است. از اينجاست كه خداوند مُهر «غير قابل هدايت» را بر آن زده آنجا كه مى فرمايد:

«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ ازْدادُوا كُفْرا لَمْ يَكُنِ اللّه ُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَ لا لِيَهْدِيَهُمْ سَبِيلاً» .(1)

24 - صحيفه در قعر آتش

اگر منافقين در پست ترين درجه آتش قرار دارند اصحاب صحيفه - كه سردمداران نفاق هستند - در قعر جهنم در چاه ويل قرار خواهند داشت، كه خداوند عذابى بدتر از آن خلق نكرده است. اين مهم را پيامبر صلى الله عليه و آله در خطابه غدير با تفسير اين آيه مطرح فرموده كه «إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِى الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ» : نساء / 145.

25 - «رضيت» يعنى غير غدير قبول نيست !

اينكه دين خدا يكى است يعنى غير آن پذيرفته نيست و دقيقا مفسر «رَضِيتُ لَكُمُ» است، يعنى خدا به دين ديگرى راضى نيست. اين را آيه اى كه اثناى خطابه غدير نازل شد به خوبى بيان مى كند: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(2)، و آيه اى كه در اين خطبه تفسير شد مؤكد مى نمايد: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ» .(3)

26 - ميثاقى كه نبايد فراموش كرد

آنان كه در غدير سمعا و طاعةً گفتند و سپس پيمان خود را شكستند، چه عذرى به

ص: 243


1- . نساء / 137.
2- . مائده / 3.
3- . آل عمران / 85 .

درگاه الهى خواهند داشت روزى كه خدا آن پيمان را به يادشان آوَرَد ؟ ! در دعاها و زيارات قرآنىِ غدير از آن ميثاق به عنوان پيمانى كه نبايد آن را به فراموشى سپرد ياد شده همان گونه كه در آغاز حركت از مدينه ميثاق روز ازل با نازل شدن اين آيه به مردم يادآورى شد كه «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه ِ عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ» .(1)

27 - نذير و بشير در غدير معرفى شدند

خدايا تو را شكر كه روز قيامت براى دشمنان ولايت عذرى باقى نگذاشتى كه بگويند براى ما بشير يا نذيرى نيامد. پيامبر صلى الله عليه و آله از فراز منبر غدير با صداى بلند اعلام كرد كه من نذيرم و على بشير است و به اين آيه اشاره داشت كه «أَنْ تَقُولُوا يَومَ القيامَةِ ما جاءَنا مِنْ بَشِيرٍ وَ لا نَذِيرٍ فَقَدْ جاءَكُمْ بَشِيرٌ وَ نَذِيرٌ وَ اللّه ُ عَلى كُلِّ شَىْ ءٍ قَدِيرٌ» .(2)

28 - نشانه هايى از صاحب اختيار مردم

صاحب اختيار ما تعيين شده، و خداوند مى خواهد با علائم مختلفى او را به ما نشان دهد. آن شخص با عظمتى كه در حال ركوع زكات مى دهد با اين علامت معرفى شده تا راه توطئه ها بسته شود. در اتمام حجت هاى قرآنى غدير بارها آيه اى مطرح شده كه در آغاز سفر غدير در مدينه نازل شد تا نشان دهد براى چه بار سفر بسته اند: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ» .(3)

29 - ولايت پذيران حزب خدايند

خدا در اين جهان گروهى را براى خود برگزيده و نام حزب اللّه را براى آنان تعيين كرده است. آنان كسانى اند كه ولايت را پذيرفته اند و نزد خداوند غالب هستند. اين ولايت پذيرى در خطابه غدير با تفسير آيه قرآن مطرح شده كه مى فرمايد: «وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللّه َ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّه ِ هُمُ الْغالِبُونَ» .(4)

ص: 244


1- . مائده / 7، 8 .
2- . مائده / 19.
3- . مائده / 55 .
4- . مائده / 56 .

30 - آيه «تبليغ» تابلوى قرآنى غدير

خداوند با دستور «بَلِّغْ» و نازل كردن عظيم ترين حكم خود، پيامبرش را در برابر «فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» در صورت عدم اجراى آن قرار داد، ولى اگر ضمانت «يَعْصِمُكَ» نبود هرگز اجراى چنين امرى با آن همه توطئه امكان نداشت.

به همين جهت بود كه در نزديكى غدير به عنوان آغاز برنامه اى عظيم اين آيه نازل شد و به عنوان تابلوى ابدى غدير در قرآن شناخته شد:

«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» .(1)

31 - زلال ولايت را پاكيزه از ظلم حفظ كنيم

اعتقاد به ولايت على عليه السلام نبايد با ظلم آلوده گردد و چهره زيباى آن بايد هميشه شفاف بماند. اين تأكيدى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله در توصيف دوستان غدير فرمود و به اين آيه اشاره نمود كه «الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ» .(2)

32 - با چشم باز بايد راه راست را ديد

خداوند براى معرفى صراط مستقيم بيش آنچه بشر را كفايت مى كرده معرف در برابر او قرار داده، تا آنجا كه گويا راه جلوى چشم اوست و با اشاره «هذا» مى توان آن را نشان داد. با اين چراغ هدايت دليلى براى پيروى از راه هاى ديگر نمى ماند و عذرى براى تفرقه و چندگانگى در دين خدا پذيرفته نخواهد بود.

به همين جهت است كه در خطابه غدير با استشهاد به اين آيه قرآن راه ولايت به مردم نشان داده شده و با اشاره «هذا» فرموده است: «وَ أنَّ هذا صِراطِى مُستَقِيما فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُم عَن سَبِيلِهِ» .(3)

ص: 245


1- . مائده / 67 .
2- . انعام / 82 .
3- . انعام / 153.

33 - شكر نعمت ولايت ابدى است

خدا را شكر كه ما را به ولايت رهنمون گشت كه اگر او هدايت نمى فرمود چگونه به چنين نعمت عظمايى راه مى يافتيم ؟ اين حقيقتى است كه با تمام وجود به آن اقرار مى كنيم به خصوص وقتى توطئه هاى شكننده سقيفه را مطالعه كنيم. براى همين است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در خطابه غدير از مردم مى خواهد اين آيه شكرانه را بر زبان جارى كنند: «الْحَمْدُ للّه ِ الَّذِى هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِىَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللّه ُ» .(1)

34 - غدير بهشت دنيا و آخرت است

آنان كه با ديدن غلبه ظاهرى سقيفه باز هم به آن پشت پا زدند و جز راه اهل بيت عليهم السلام هيچ دينى را نپذيرفتند، حقا لايق بهشتند تا روزهاى خوش خود را با امان از هر ترسى در جوار پروردگار آغاز كنند؛ چنان كه در خطبه غدير اين وعده قرآنى با اشاره به اين سه آيه مطرح شد: «ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ»(2)، «ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ»(3) و «سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ» .(4)

35 - غدير روز روشن شدن نور ولايت

ولايت على عليه السلام نورى است كه به دست پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده و پروانگانش بى اختيار به سوى آن كشيده مى شوند، همان گونه كه خفاشان نور گريز از آن فرار مى كنند، چنان كه در خطابه غدير اين آيه به ولايت تفسير شده كه مى فرمايد: «فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِى أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» .(5)

36 - ولايت همراه پيمان نامه توحيد است

اين باور يك شيعه است كه آنچه در غدير اتفاق افتاد در واقع يادآورى اعتقادى

ص: 246


1- . اعراف / 43.
2- . اعراف / 49.
3- . حجر / 46.
4- . زمر / 73.
5- . اعراف / 157.

بود كه در روز «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ» پيمان آن از مردم گرفته شد. روزى كه در متن قرآن از آن ياد شده و در دعاهاى غدير محتواى آن تبيين شده كه ولايت هم مانند توحيد در آن روز به مردم عرضه شده و به عنوان يك پيمان از ياد شده است، آنجا كه مى فرمايد: «وَ إذ أخَذَ رَبُّكَ مِن بَنى آدَمَ مِن ظُهُورِهِم ذُرِّيَّتَهُم وَ أشهَدَهُم عَلى أنفُسِهِم أ لَستُ بِرَبِّكُم قالُوا بَلى شَهِدنا أن تَقُولُوا يَومَ القِيامَةِ إنّا كُنّا عَن هذا غافِلِينَ» .(1)

37 - هدايت و عدالت فقط در امامان معصوم عليهم السلام

تشخيص حقيقت صد در صد و سپس هدايت مردم طبق آن و اجراى عدالت بر اساس آن فقط براى كسانى ممكن است كه خداوند حق را آنگونه هست به آنان نشان داده و چنين ضمانتى را درباره آنان داده است. خطبه غدير امامان معصوم عليهم السلام را صاحب چنين مقامى مى داند كه در متن قرآن از آن سخن به ميان آمده است: «وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ» .(2)

38 - غدير بشارتى بود و انذارى !

مردم بايد بدانند كه غدير از يك سو بشارتى بود به دست پيام آور نيكى ها كه بهشت خالص را تقديم پيروانش نمود، و از سوى ديگر انذار و ترساندن بود درباره آنچه كه از دست دادنش جهنم خالص را براى منكرينش به دنبال داشت. اين را پيامبر صلى الله عليه و آله در خطابه غدير با اشاره به متن آيه قرآن مطرح فرمود: «إِنْ أَنَا إِلا نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ» .(3)

39 - مقابله با عذاب از تفكر دشمنان غدير است

نه تنها هر انسانى تفكر حارث فهرى را شنيده از تعجب به تحير رسيده، بلكه تعجب انگيز بودن آن به حدى بوده كه خداوند عين گفتار او را در متن قرآن منعكس كرده است. چگونه مى شود كسى عذاب را در صورت حق بودن طرف مقابل براى

ص: 247


1- . اعراف / 172.
2- . اعراف / 181.
3- . اعراف / 188.

خود بخواهد ؟ ! اين مرگى فراتر از جاهليت به نظر مى آيد كه بارها در اتمام حجت هاى قرآنى غدير سخن از آن به ميان آمده، و خدا به همين جهت عين واقعه را در قرآن آورده است: «وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ» .(1)

40 - رحمتِ ولايت به دست پيام آورِ رحمت

پيامبرِ رحمتى كه در حضورش عذاب الهى نازل نمى شود، غديرِ رحمت را براى ما به ارمغان آورد. حارث فهرى با آن درخواست عذاب كه در محضر پيامبر صلى الله عليه و آله نمود، با اين آيه قرآن روبرو شد كه تا تو در ميان آنان هستى عذاب نازل نخواهد شد، و اينگونه شد كه وقتى حارث از محضر حضرت بيرون آمد سنگ آسمانى بر سرش فرود آمد. آن روز خداوند اين آيه را نازل كرد كه «وَ ما كانَ اللّه ُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ ما كانَ اللّه ُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ» .(2)

41 - پذيرش انتخاب الهى آخرين امتحان انسان هاست

غدير در يك نگاه مطرح كردن امتحان نهايىِ امت بود، كه بايد نشان دهند آيا هنوز در فكر انتخاب كسى غير از منتصب خدا و رسولش هستند يا خواسته خدا را بر هر انتخابى مقدم مى دارند ؟ اين تابلو در آغاز سفر از مدينه به سوى مكه بر سر در غدير زده شد تا همه بدانند به كجا و تا كجا مى روند و خدا تا پاسخ اين سؤال را نگيرد هيچ بنده اى را رها نخواهد كرد.

در اين باره در مدينه اين آيه نازل شد: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللّه ُ الَّذِينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّه ِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً»(3)؛ و بعد از اعمال حج به عنوان آغاز سفر غدير و اعلام آمادگى براى امتحان الهى اعلام گرديد: «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ» .(4)

ص: 248


1- . انفال / 32.
2- . انفال / 33.
3- . توبه / 16.
4- . عنكبوت / 2.

42 - بهشت و رحمت و رضايت، تقديمى خدا به غديريان

اينان كه بشارت رحمت را از خداوند دريافت مى كنند جز پيروان غدير نيستند كه پيامبر صلى الله عليه و آله درجه عظيم آنان و بشارت پروردگار در حق ايشان را با تفسير اين آيات قرآن از فراز منبر غدير اعلام فرمود:

«الَّذِينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِى سَبِيلِ اللّه ِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللّه ِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ. يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوانٍ وَ جَنَّاتٍ لَهُمْ فِيها نَعِيمٌ مُقِيمٌ» .(1)

43 - چشمِ ديدن على عليه السلام را نداشتند

على عليه السلام آن قدر به پيامبر صلى الله عليه و آله نزديك بود كه در هر صبح شام با آن حضرت خلوتى داشت، و اين بر ديگران گران مى آمد تا جايى كه نسبت پيامبر و على عليهماالسلام را «سرا پا همه گوش» نام نهادند ! در حالى كه منافقين از يك ارتباط الهى رنج مى بردند خداوند با آيه مباهله نسبت بين آن دو بزرگوار را جان و نفس يكديگر اعلام كرد.

در خطابه غدير پيامبر صلى الله عليه و آله رسما اين بى تحملى آنان را با قرائت آيه قرآن اعلام كرد كه مى فرمايد: «وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّه ِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللّه ِ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ» .(2)

44 - از بهشت تا رضوان اكبر براى شيعيان

پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير مى خواست به همه بفهماند كه بهشت و رضايت الهى فقط در انتظار شيعيان على عليه السلام است، و بدون ولايت هر عملى بى ارزش است. اين بود كه در مراسم غدير مؤمنين در اين آيه را به شيعيان على عليه السلام تفسير كرد:

ص: 249


1- . توبه / 20، 21.
2- . توبه / 61 .

«وَعَدَ اللّه ُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِى جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّه ِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» .(1)

45 - قَسَم كافران خنده آور است

دشمنان غدير هم كافر شدند، هم كفر گفتند، و هم قسم ياد كردند كه كفر نگفتند ! خداوند هم خبر آنان را در متن قرآن منعكس كرد تا آنان كه در آينده هاى تاريخ با اين ترفند مردم را گول مى زنند بدانند كه خداوند هشدار لازم را درباره شان به مؤمنين داده است. در روز غدير نازل شدن اين آيه گوياى همه چيز بود كه «يَحْلِفُونَ بِاللّه ِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ» .(2)

46 - از پايدارى بر ولايت تا «قدم صدق»

پايدارى بر ولاى اهل بيت عليهم السلام در حالى كه سقيفه تمام توان خود را براى نابودى آن به كار گرفته بشارت «قَدَم صِدق» در آخرت را به دنبال دارد. آن روز كه قدم هاى بسيارى خواهد لغزيد سربلندى در پيشگاه پروردگار خواسته اى است كه با هيچ قدرتى قابل به دست آمدن نيست، مگر آنكه ولاى على عليه السلام را به درگاه الهى تقديم كنيم. اين است كه در دعاهاى غدير قدم صدق در قيامت را از خدا مى خواهيم و به اين آيه اشاره داريم: «وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ» .(3)

47 - عجله دشمن غدير براى عذاب

جاى تعجب از حارث فهرى فقط از اين جهت نبود كه با انكار حق از خدا درخواست عذاب مى كرد، بلكه عجله او و حِدّت گفتارش تعجب برانگيزتر بود. خداوند درباره اين رفتار او آيه جداگانه اى نازل كرد و او را توبيخ كرد كه چرا در حالى كه مردم در خير عجله دارند اين منافق در عذاب عجله مى نمايد:

ص: 250


1- . توبه / 72.
2- . توبه / 74.
3- . يونس عليه السلام / 2.

«وَ لَوْ يُعَجِّلُ اللّه ُ لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِىَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ»(1)، و وقتى عذاب نازل شد خطاب آمد: «أَ فَبِعَذابِنا يَسْتَعْجِلُونَ»(2)، و سپس اعلام شد كه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ» .(3)

48 - تعيين خدا تغييرناپذير است

مقام ولايت مانند قرآن است كه قابل تغيير و تبديل نيست، و سرّ تعيين الهى همين است كه حقيقت محض را به ميدان مى آورد و مانند بشر هر روز تغيير فكر نمى دهد. اين است كه وقتى منافقين از هر حيله اى عاجز مى شوند و مسئله تبديل مقام امامت را به ميان مى آورند از قرآن پاسخ مى شنوند كه «قُلْ ما يَكُونُ لِى أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِى إِنْ أَتَّبِعُ إِلا ما يُوحى إِلَىَّ» .(4)

49 - امامان غدير هدايت الهى دارند

امامان غدير چون هدايت الهى دارند نيازى به هدايت شدن ندارند. چنين رهبرانى را خداوند در غدير براى هدايت مردم معرفى فرمود كه با ضمانت الهى به حقِ ناب هدايت مى كنند. اينجاست كه هر هدايت كننده اى را در دنيا نشان دهند كسى خواهد بود كه با هدايت ديگرى راه يافته و بدون او راه را پيدا نمى كرد، به جز معصومين عليهم السلام كه هدايتشان از طرف ذات مقدس ربوبى است.

براى همين پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير با اشاره به آيه قرآن مردم را از سركشى در برابر ولايت على عليه السلام بازداشت و اين آيه را مورد اشاره قرار داد: «أ فَمَن يَهدى إلَى الحَقِّ أحَقُّ أن يُتَّبَعَ أمَّن لا يَهِدّى إلاّ أن يُهدى» .(5)

50 - ترس و حزن اهل سقيفه در برابر شادمانى اهل غدير

روز قيامت ترس منافقين از عذابى كه مى بينند با حزنى آميخته مى شود كه به خاطر

ص: 251


1- . يونس عليه السلام / 11.
2- . شعراء / 201 - 204.
3- . معارج / 1 - 3.
4- . يونس عليه السلام / 15.
5- . يونس عليه السلام / 35.

از دست دادن نعيمِ بهشت بر آنان عارض مى شود. آنجا نوبت آن است كه پيروان غدير روز بى غم خود را در بهشت آغاز كنند. پيامبر صلى الله عليه و آله از فراز منبر غدير بشارت اين شادمانى غديريان را با اشاره به اين آيه قرآن اعلام كرد كه مى فرمايد: «أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللّه ِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» .(1)

51 - از وظيفه غديرى خود هراس نداشته باشيم

جاى تعجب آن است كه به جاى قدردانى از خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله به خاطر غدير، انتظار گنج قارون و حضور ملائكه را داشتند. اگر چه سينه هر مؤمنى از شنيدن چنين برخوردى تنگ مى شود، ولى انجام وظيفه هيچ گاه از ما ساقط نمى شود. اين را خدا در نزديكى غدير با نزول آيات قرآن اعلام كرد: «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ» .(2)

52 - غديريان از كمى افراد وحشت ندارند

هميشه تاريخ نشان داده كه مؤمنين در اقليت اند و نبايد به خاطر اين قلت ترديد به دل راه دهند يا از وظيفه خود هراسناك شوند. غدير و ولايت نيز از اين كلى مستثنى نيست چنان كه در دعاهاى غدير با اشاره به آيه قرآن به اين مطلب تصريح شده است كه «وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلا قَلِيلٌ»(3)، همان گونه كه در خطبه غدير به نفى اكثريت تصريح شده و به اين آيه قرآن اشاره شده كه «وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ» .(4)

53 - از در خانه ولايت كجا برويم ؟ !

جا دارد منكرين ولايت به سردمداران خود بگويند: اكنون كه حجت غدير بر همه تمام و رحمت واسعه آن فراگير است، اگر ولايت على عليه السلام را رها كنيم پس كجا برويم ؟ اگر درِ خانه خدا اينجاست، با سرپيچى از فرمان او چه كسى را براى راه خدا پيدا

ص: 252


1- . يونس عليه السلام / 62 .
2- . هود عليه السلام / 12 - 24.
3- . هود عليه السلام / 40.
4- . صافات / 71.

كنيم ؟ آيا اين جز ضرر نقد چيز ديگرى است ؟ در دعاهاى غدير اين مفهوم بلند را با اقتباس از اين آيه قرآن به ما آموخته اند كه «قالَ يا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّى وَ آتانِى مِنْهُ رَحْمَةً فَمَنْ يَنْصُرُنِى مِنَ اللّه ِ إِنْ عَصَيْتُهُ فَما تَزِيدُونَنِى غَيْرَ تَخْسِيرٍ» .(1)

54 - دشمنان غدير جز جهنم لايق هيچ نيستند

دشمنان ولايت به جرم شقاوت بايد خود را براى صداى وحشتناك جهنم و شعله هاى خيره كننده آن آماده كنند. خداوند عذاب را براى چنين اشقيايى قرار داده چرا كه لياقت بهشتِ ولايت را ندارند. در خطبه غدير پيامبر صلى الله عليه و آله با اعلان اين مطلب به اين آيه اشاره كرد كه «فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِى النَّارِ لَهُمْ فِيها زَفِيرٌ وَ شَهِيقٌ» .(2)

55 - با بصيرت كامل همه را به غدير دعوت مى كنيم

راه روشن غدير آن قدر واضح است كه به راحتى مى توان بدان اشاره كرد، و آن قدر مطمئن است كه با بصيرت كامل مى توان آن را ضابطه دعوت به سوى خداوند قرار داد. اين بدان جهت است كه ولايت ادامه راه توحيد است و از هر گونه شرك و كفرى بيزار است. اين شعارى است كه در دعاها و زيارات غدير با اقتباس از اين آيه قرآن اعلام شده است: «قُلْ هذِهِ سَبِيلِى أَدْعُوا إِلَى اللّه ِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِى وَ سُبْحانَ اللّه ِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ» .(3)

56 - منذر و هادى راه هدايت را تا غدير رساندند

صراط مستقيم فراز و نشيب هاى انذار را پشت سر گذاشت، تا در سراشيبى هدايت قرار گرفت. اين بود كه قرآن عنوان «منذر» را به پيامبر صلى الله عليه و آله و عنوان «هادى» را به على بن ابى طالب عليه السلام داد، و همين عنوان را پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير تفسير كرد و در دعاهاى غدير با استناد به همين آيه ارتباط اعتقادى آن مطرح شد كه مى فرمايد: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» .(4)

ص: 253


1- . هود عليه السلام / 63 .
2- . هود عليه السلام / 106 .
3- . يوسف عليه السلام / 108.
4- . رعد / 7.

57 - سلام بر صبر در راه ولايت على عليه السلام

صبر عظيمى بر اهل ولايت على عليه السلام گذشته تا به امروزِ آن رسيده است. اين بدان معنى است كه صراط مستقيم، هم دشمنان بسيار دارد و هم طى كردن آن فراز و نشيب هاى بسيارى را در پيش دارد. اين چنين است كه هنگام ورود به بهشت ملائكه با سلامى بر صبر به استقبال شيعيان على عليه السلام مى آيند. اين را هنگامى كه سنگ آسمانى بر فرق دشمن غدير فرود آمد پيامبر صلى الله عليه و آله با تضمين اين آيه قرآن در كلام خويش فرمود: «سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ» .(1)

58 - غدير پايدار است اگر چه همه كافر شوند

حارث فهرى خيال مى كرد اگر او غدير را نپذيرد همه چيز تمام شده است. منافقينِ همفكر او هم خيال مى كردند خدا نيازمند پذيرشِ آنان است. اما وقتى سنگ آسمانى نازل شد فهميدند چنين خبرى نيست و پيامبر صلى الله عليه و آله اعلام كرد كه اگر همه اهل عالم كافر شوند خداوند از آنان بى نياز است و به اين آيه اشاره كرد كه مى فرمايد: «إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِى الْأَرْضِ جَمِيعا فَإِنَّ اللّه َ لَغَنِىٌّ حَمِيدٌ» .(2)

59 - دشمن غدير جبّار عَنود است

دشمن غدير خودش به استقبال عذاب رفت و اين باب را گشود، اما خداوند چنان دهان او را پر از خاك كرد و بينى او را به خاك ماليد كه تكبر آنان را شكست و كينه پنهان آنان را به همه نشان داد، تا بدانند غدير شكست ناپذير است و هيچ جبارِ متكبرى را ياراى مقاومت در برابر آن نيست. اين آيه به محض نزول عذاب به درخواست آن متكبر كينه توز نازل شد كه «وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ...» .(3)

60 - شيطان دست بردار نيست !

بندگانى كه حق بندگى را ادا كرده اند پذيرندگان ولايت على عليه السلام هستند؛ اما شيطان

ص: 254


1- . رعد / 23، 24.
2- . ابراهيم عليه السلام / 8 .
3- . ابراهيم عليه السلام / 15 - 17.

آرام ننشسته و در صدد لكه دار كردن چهره منزّه آنان است. براى خدا بسيار آسان است كه هر قدرتى را از شيطان سلب كند، ولى امتحان الهى براى تعيين درجات شيعيان همچنان ادامه دارد. اين است كه عده اى همچنان در معرض دام هاى شيطان قرار دارند. اين آيه با مطرح شدن در دو قسمت از مراسم غدير - يكى هنگام اعلان ولايت و ديگرى هنگام نزول سنگ آسمانى - اين هشدار را به ما داد كه «إِنَّ عِبادِى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِينَ» .(1)

61 - راه غدير بدون توجه به مستهزئين ادامه خواهد يافت

يك شيعه بايد بداند كه باورهايش مورد استهزاى عده اى و انكار عده اى ديگر قرار خواهد گرفت، و نبايد از اين همه وحشت داشته باشد. ما بايد با پشتوانه الهى به كار خود ادامه دهيم؛ چون از امرى عظيم سخن مى گوييم كه خود پيامبر صلى الله عليه و آله نيز هنگام ابلاغ آن مورد استهزا و انكار قرار گرفت.

آن روز خداوند با دستورِ «بَلِّغْ» و «فَاصْدَعْ» و با ضمانتِ «يَعْصِمُكَ» و «كَفَيْناكَ» به او دستور ادامه راه و بى توجهى به حركات دشمنان را داد چنانكه اين دو آيه در نزديك ترين مرحله به غدير نازل شد: «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ. إنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ» .(2) دقيقا به همين جهت نيز نگرانى را از قلب پيامبرش مى زدايد و او را از تأسف به حال منكرين ولايت باز مى دارد، آنجا كه به او مى فرمايد: «فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفا» .(3)

62 - متكبران در برابر غدير درهاى جهنم را باز كردند !

اصحاب صحيفه متكبران در برابر ولايت بودند كه همچون شيطان جهنم و غضب الهى و هر بدبختى را براى خود و ديگران خريدند، اما حاضر به تسليم در برابر

ص: 255


1- . حجر / 42.
2- . حجر / 94، 95.
3- . كهف / 6 .

صاحب ولايت نشدند. خداوند هم با اين آيه كه پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير مطرح فرموده درهاى جهنم را به روى آنان باز كرد: «فَادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ» .(1)

63 - انكار ولايت پس از شناخت آن جرم عظيم است

به حكم «أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى» نعمتى با عظمت تر از ولايت نيست. اكنون آنان كه با آن خطابه مفصل آن را شناختند و سپس به گونه اى آن را انكار كردند كه گويى هرگز در غدير نبوده اند يا در غدير سخنى گفته نشده، اينان جز با مُهر كفر بر پيشانى و آيه اى كه ابعاد اين جنايت را نشان دهد چه توشه اى براى خود آماده كرده اند، آنجا كه مى فرمايد: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» .

در درجه بعدى مى فرمايد: «يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللّه ِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها وَ أَكْثَرُهُمُ الْكافِرُونَ»(2). آيا به اينان خطاب نشد كه «لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللّه َ عَلَيْكُمْ كَفِيلاً»(3) ؟ آيا به اينان گفته نشد: «وَ لا تَتَّخِذُوا أَيْمانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها»(4) ؟

64 - تصميم نهايى ولايت را زود بايد گرفت

بايد مطمئن بود كه چراغ هدايت غدير آن قدر روشن است كه هر كس بايد تا فرصت باقى است درباره آن تصميم خود را بگيرد، چرا كه نفع و ضرر اين تصميم به خود او باز مى گردد. به همين جهت پيامبر صلى الله عليه و آله در پايان خطابه اش در غدير از مردم پرسيد: اكنون چه مى گوييد ؟ و بدون آنكه منتظر پاسخ كسى بماند اين آيه شريفه را تلاوت فرمود: «مَنِ اهْتَدى فَإِنَّما يَهْتَدِى لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها» .(5)

ص: 256


1- . نحل / 29.
2- . تكاثر / 8 .
3- . نحل / 83 .
4- . نحل / 91 - 94.
5- . اسراء / 15.

65 - ما را با امام غدير محشور فرما !

اين واضح ترين نتيجه غدير است كه پس از نشان دادن امام غدير خداوند مى فرمايد «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»(1)؛ و واقعا مشكل است محشور شدن با امامانِ سقيفه و بنى اميه و بنى عباس در قيامت ! ! عاقبت محشور شدن با چنين سردمدارانى روشن است، چرا كه اينان حتى امور دنياى مردم را نتوانستند اصلاح كنند، تا چه رسد به آخرت كه نه تنها خود بلكه عده اى را همراه خود به مهمانى جهنم خواهند برد:

66 - عذابى عجيب براى دشمن ولايت

ظلم در حق غدير انكار ولايت على عليه السلام و مخالفت با امر اوست. عذاب چنين ظلمى عقاب معمولى نخواهد بود، بلكه عذابى است غير عادى به بلنداى ابديت و خلود. اين را پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير به عنوان عاقبتى غير قابل گريز براى دشمنان على عليه السلام اعلام كرد و آن را حتمى دانست، و به اين آيه اشاره كرد كه «قالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذابا نُكْرا» .(2)

67 - ملائكه به استقبال دوستان غدير مى آيند

منزلت يك اعتقاد را آن روز كه مردم براى حسابرسى جمع مى شوند مى توان فهميد. در حالى كه خلق اولين و آخرين خود را براى حساب آماده مى كنند و از عاقبت نامعلوم بر خود مى لرزند، ملائكه به پيشواز غديريان مى آيند و آنان را با سلام و درود وارد بهشت مى نمايند. اين وعده را پيامبر صلى الله عليه و آله از فراز منبر غدير با اشاره به اين آيه داد كه «لا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ وَ تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ هذا يَوْمُكُمُ الَّذِى كُنْتُمْ تُوعَدُونَ» .(3)

68 - اطاعت و خشيت و تقوا و فلاح در غدير است

پذيرفتن ولايت و صاحب اختيارى معصومين عليهم السلام، هم تسليم در برابر فرمان خدا

ص: 257


1- . اسراء / 71.
2- . كهف / 87 .
3- . انبياء عليهم السلام / 103.

و هم اطاعت از پيامبر صلى الله عليه و آله و هم ترس از عظمت پروردگار و هم بالاترين مظهر تقوا و هم رستگارى كامل عيار است. اشاره به يك آيه قرآن در خطابه غدير همه اين ثمرات غديرى را به ما خاطر نشان كرد كه «وَ مَنْ يُطِعِ اللّه َ وَ رَسُولَهُ وَ يَخْشَ اللّه َ وَ يَتَّقْهِ فَأُولئِكَ هُمُ المفلحون» .(1)

69 - امتى كه در پى رهبران لعنت شده رفت

براى يك امت بسيار مهم است كه پيامبرش نسبت به آمدن امامان دعوت كننده به آتش به آنان هشدار دهد. اين بدان معناست كه آينده اى وحشتناك در انتظار مسلمانان است و گذشته از شيطان و نفس اماره و نيروهاى ظاهرىِ كفر، رهبران آتش رسما امور را به دست خواهند گرفت و مردم را علنا به سوى جهنم فرا خواهند خواند. آيا اين دعوت كنندگان به آتش جز سقيفه و ادامه دهندگان راه آن هستند ؟ اگر راه پيامبر صلى الله عليه و آله راه بهشت است آيا اينان جز خلاف آن حضرت راه ديگرى هم رفتند ؟

اين هشدار نبوى در متن خطبه با اشاره به اين آيه قرآن بود كه مى فرمايد «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ» ، و با اين عاقبت شوم معرفى شدند كه «وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ» . آنگاه قبل از آمدنشان به همه اعلام شد كه «وَ أَتْبَعْناهُمْ فِى هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً» ، و به دنبال آن اعلام گرديد: «وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِينَ» .(2)

70 - با انتخاب خدا، بشر را چه حقى ؟

جايى كه خدا انتخاب كرده پر واضح است كه بشر حق انتخاب ندارد، و گرنه خدا انتخاب نمى كرد. اين اتمام حجتى است كه ريشه غدير را تشكيل مى دهد و خدا در قرآن آن را گوشزد مسلمانان فرموده كه «وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ»(3)، و براى قطع يك باره طمع ها مؤمنين را نام برده و از آنان سلب اختيار

ص: 258


1- . نور / 52 .
2- . قصص / 41، 42.
3- . قصص / 68 .

فرموده و سرپيچى از انتخاب خدا و رسول را گمراهى و ضلالت واضح به شمار آورده و فرموده است: «ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللّه ُ وَ رَسُولُهُ أَمْرا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللّه َ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِينا» .(1)

71 - بيعت با على عليه السلام قيمتِ بهشت است

بيعت با على عليه السلام به عنوان قبولِ ولايت و مقام اميرالمؤمنينىِ او بهشت را تقديم صاحب آن مى كند. اين بدان معنى است كه ايمان و عمل صالح كه نتيجه اش بهشت است ولايت على بن ابى طالب عليه السلام است. اين پيام قرآنى را پيامبر صلى الله عليه و آله در خطابه غدير با اشاره به اين آيه بيان داشت كه «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ جَنَّاتُ النَّعِيمِ»(2). لذت اين بهشت آنگاه تكميل شده كه در خطبه به آيه قرآن اشاره شده: «فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ وَ أَنْتُمْ فِيها خالِدُونَ» .(3)

72 - قرآن لغتنامه معناى «مولى» است

لغتنامه براى معناى «مولى» در «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ» متن قرآن است. اگر معناى «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»(4) درباره پيامبر صلى الله عليه و آله براى مسلمانان روشن است چرا اينگونه بر سر معناى آن درباره جانشين پيامبرشان شك مى كنند ؟ ! پيداست كه در اين كلمه مشكلى وجود ندارد، بلكه درباره صاحب چنين مقامى كه على بن ابى طالب عليه السلام است دل هاى آكنده از نفاق قابليت پذيرش را ندارند.

73 - آب در آسياب ابليس نريزيم

خدايا، ما را از كسانى قرار مده كه شيطان را خشنود مى كنند ! او از اينكه بتواند گمان خود را به مرحله عمل برساند شادى مى كند و از انباشته شدن جهنم لذت

ص: 259


1- . احزاب / 36.
2- . لقمان / 8 .
3- . زخرف / 71.
4- . احزاب / 6 .

مى برد. غديريان با قرار گرفتن در سايه غدير توانسته اند شيطان را غصه دار كنند، همان گونه كه طرفداران سقيفه با گام برداشتن بر ضد غدير توانسته اند خنده تمسخرآميز شيطان را نسبت به دين خدا و رسولان خدايى بيشتر نمايند.

اين اخطار را ما در غدير دريافت كرده ايم كه خداوند منافقين را با وعده هايى كه به ابليس داده اند، در يك آيه قرآن به تصوير كشيد و فرمود: «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلا فَرِيقا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» .(1) آن روز نوبت حسرت آنان است كه در كنار منتخبين خدا اينگونه دنيا و آخرت خود را باختند و اين گفته براى آنان باقى خواهد ماند كه «يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِى جَنْبِ اللّه ِ» .(2)

74 - امام غدير به علم الهى متصل است

ما معتقديم امام غدير علم به همه چيز دارد و هيچ جهلى به او راه ندارد و هيچ سؤالى را بى پاسخ نمى گذارد. امامى كه صاحب اختيار مطلق مردم است بايد هم اينگونه باشد و با اتصال به درياى بيكران علم الهى بتواند علم لازم براى رفع همه نيازهاى بشر را در زمانى به بلنداى عمر دنيا داشته باشد. در غدير اين اعتقاد با پشتوانه

قرآنى اعلام شد: «وَ كُلَ شَىْ ءٍ أَحْصَيْناهُ فِى إِمامٍ مُبِينٍ»(3)، و صاحب اين مقام على بن ابى طالب عليه السلام معرفى شد كه «وَ إِنَّهُ فِى أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِىٌّ حَكِيمٌ» .(4)

75 - امامت فقط در نسل پاك محمد صلى الله عليه و آله است

آن امامى كه صاحب اختيار مطلق و دارنده درياى علم است بايد در نسلى پاك قرار داشته باشد، تا اين همه عظمت را با خود حمل نمايد. چه كسى جز خدا مى تواند اين نسل پاك را به ما نشان دهد ؟ اوست كه از بلنداى منبرِ غدير به وسيله پيامبرش آن را با استناد به قرآن به ما مى شناساند، آنجا كه مى فرمايد: «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِى عَقِبِهِ» .(5)

ص: 260


1- . سبا / 20.
2- . زمر / 56 .
3- . يس / 12.
4- . زخرف / 4.
5- . زخرف / 28.

76 - صحيفه بود كه كربلا را رقم زد

شكى نيست كه با نوشتن صحيفه ملعونه، ماجراى احراق بيت وحى تا واقعه كربلا يك جا رقم خورد. مهم اين است كه خداوند متعال در برابر آنان اراده اى دارد و از همه اسرار آنان خبردار است، و نوشته هاى آنان را ثبت فرموده و اين را در متن قرآن كريم اعلام مى فرمايد:

«أَمْ أَبْرَمُوا أَمْرا فَإِنَّا مُبْرِمُونَ، أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ بَلى وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ»(1)، و براى اطمينان خاطر آنان مى فرمايد: «ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلا هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنى مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ إِلا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ» .(2)

77 - بيعت با دست خدا را نشكنيم

بيعت با خدا تعبيرى است كه آخرين محكم كارى را درباره بيعت غدير به تصوير مى كشد. خداوند در اين برخورد حتى دست رحمت خود را به ميان مى آورد و يداللّه را روى دست بيعت كنندگان قرار مى دهد. آنگاه به نتيجه گيرى مى پردازد:

آنان كه چنين بيعتى را كه با خود خدا انجام گرفته بشكنند بر ضرر خود كار كرده اند، و دست خود را براى روزى كه با خدا كار دارند خالى گذاشته اند. و آنان كه به عهد و پيمان خود وفادار بمانند خداوند اجر عظيمى به خاطر اين وفادارى به آنان عنايت خواهد كرد.

اين ضمانت در يك آيه قرآن منعكس است كه عينا در خطبه غدير بدان استشهاد شده است: «إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللّه َ يَدُ اللّه ِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللّه َ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرا عَظِيما» .(3)

ص: 261


1- . زخرف / 74 - 80 .
2- . مجادله / 7.
3- . فتح / 10.

78 - انكار غدير يعنى جلو افتادن از خدا و رسول صلى الله عليه و آله

چرا و چگونه به خود جرئت مى دهند از خدا و رسول جلوتر بيفتند و با آنكه مى بينند در غدير همه چيز تعيين شده باز مسئله شورى و تعيين خليفه را مطرح كنند ؟ اين كارها هيچ معنايى جز كنار زدن خدا و رسولش، بلكه گام برداشتن جلوتر از صاحب شريعت ندارد.

ما اگر بر سر غدير ايستاده ايم به خاطر آن است كه هيچ گاه به خود اجازه نمى دهيم حتى يك قدم از آنچه خالق ما دستور داده قدم پيشتر بگذاريم، چرا كه او را دلسوزتر از خودمان نسبت به خودمان مى دانيم. اين همان اتمام حجتى بود كه بلال در برابر اهل سقيفه مطرح كرد و به اين آيه استدلال كرد كه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَىِ اللّه ِ وَ رَسُولِهِ» .(1)

79 - اعتقاد و محبت غدير با سقيفه جمع نمى شود

غدير با سقيفه جمع نمى شود و اين اصل ابدى و تغيير ناپذير است. اين بدان جهت است كه غدير از طرف خدا و سقيفه ضد خداست. دو محبت متناقض در يك دل جمع شدنى نيست و دو مبناى فكرى متضاد در يك قلب نمى گنجد. بايد بدانيم كه اگر نزديك ترين كسان ما هم از اهالىِ سقيفه باشند ما نمى توانيم آنان را دوست خود به حساب آوريم و پرونده اى براى آنان در دفتر محبتمان باز كنيم.

اين همان آيه قرآن است كه در متن خطبه غدير بدان استناد شده و مى فرمايد: «لا تَجِدُ قَوْما يُؤْمِنُونَ بِاللّه ِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّه َ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ» .(2)

80 - منكر ولايت قابل گذشت نيست

خدا نمى گذرد از كسانى كه ولايت على عليه السلام را - پس از آن همه تأكيد و تلاش

ص: 262


1- . حجرات / 1.
2- . مجادله / 22.

و زحمت - انكار نمايند. منكرين ولايت در واقع به آنجا رسيده اند كه استغفار پيامبر صلى الله عليه و آله هم به حالشان نفعى ندارد و هرگز در درگاه خداوند پذيرفته نخواهند شد.

اين را پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير به صراحت فرمود و به اين آيه قرآن اشاره كرد كه «سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ إِنَّ اللّه َ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ» .(1)

81 - افشا كنندگان اسرار اسلام را بشناسيم

ما بايد از خود بپرسيم: اين كدامين رازى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله با همسرش در ميان گذاشت و او آن را افشا كرد ؟ و بايد تعجب كنيم هنگامى كه بدانيم آن سِرّ درباره ولايت على عليه السلام بوده و افشاى آن در چنان موقعيتى چه فتنه هايى را به دنبال داشته است.

آنگاه خواهيم دانست كه عايشه چه نقشى براى سقيفه ايفا كرده و چه فتنه هايى از اين راز نگاه نداشتن او متوجه اسلام شده است.

شايد وجود يك سوره در قرآن درباره عايشه و جوانبى كه خدا براى معرفى او به ميان آورده براى شناخت او كافى باشد، چرا كه اين آيات از صراحت عجيبى درباره او برخوردار است آنجا كه مى فرمايد:

«وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِىُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللّه ُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِىَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ» .(2)

82 - جاى هر شبهه اى درباره غدير بسته است

خداوند با آن همه لطفى كه درباره محبوب ترين خلقش حضرت محمد مصطفى صلى الله عليه و آله دارد و با مقام عظيمى كه به او عنايت فرموده او را از هر گونه اشتباهى

ص: 263


1- . منافقون / 6 .
2- . تحريم / 3 - 7.

مُبرّى ساخته است با اين همه براى آنكه دهان شبهه افكنان را به طور كامل بسته باشد، درباره عزيزترين مخلوقاتش سنگين ترين وزنه سخن را در ترازو گذاشته و مى فرمايد: اگر كوچك ترين سخن ناگفته اى به خدا نسبت داده شود رگ حيات او را قطع مى كنيم ! !

اين مطلب آنجا نازل مى شود كه عده اى با شبهه پراكنى مى خواهند نسبت غدير را به خداوند مورد تشكيك قرار دهند و خدا در پاسخ آنان مى فرمايد: «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ . وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ . لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ. ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ...» .(1)

83 - معاويه مظهرى از ضديت با غدير

انعكاس يك حركت ضد غدير در متن قرآن حاكى از اهميت فوق العاده آن است و براى شناخت شخصى چون معاويه كافى است. معاويه در غدير با تكبر به مسخره غدير مى پردازد، و بلافاصله خداوند تكبر او را و پشت كردن او به خدا و رسول را در ظريف ترين عبارات منعكس مى فرمايد: «فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّى. وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّى. ثُمَّ ذَهَبَ إِلى أَهْلِهِ يَتَمَطَّى»(2)؛ و آنگاه كه رسولش قصد قتل او را مى نمايد به او دستور صبر مى دهد و مى فرمايد: «لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ» .(3)

84 - از وسوسه در ولايت به خدا پناه بريم

از شاخص ترين خصلت هاى اهل سقيفه ايجاد شك و شبهه در قلوب اهل ايمان است. اين ترفند را پيروان آنان تا قرن ها پس از بنيان گذارانشان ادامه داده و مى دهند؛ و اينگونه حقيقت غدير را با وسوسه هاى شيطانى پشت زنگارهاى بى ريشه شبهات قرار مى دهند.

ص: 264


1- . حاقّه / 43 - 52 .
2- . قيامت / 31 - 35.
3- . قيامت / 16.

بايد به خدا پناه بريم از شرِّ وسواس هاى خناسى كه تا قيامت وجود خواهند داشت و دست از دسيسه هاى خود بر نخواهند داشت. در غدير كه اين توطئه ها آغاز شد آيه هم به همانان تفسير شد كه «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ. مَلِكِ النَّاسِ. إِلهِ النَّاسِ. مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ. الَّذِى يُوَسْوِسُ فِى صُدُورِ النَّاسِ. مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ» .(1)

آنچه در اينجا تقديم شد نمونه اى از نتايج اعتقادى آيات غدير بود. پيداست كه ژرفاى قرآن و عمق معانى و بطون آن درياى عميقى است، كه از هر دريچه اى وارد آن شويم بيشتر در اعماق آن غوص خواهيم كرد.

اكنون كه از پنجره غدير بدان نگاه مى كنيم هر چه بيشتر در اين آيات تأمل كنيم به معارف بيشترى درباره غدير دست خواهيم يافت، و آنچه ذكر شد جز اندكى از اين درياى بى كرانه نبود.

ص: 265


1- . ناس / 1 - 6 .

ص: 266

قسمت پنجم : موضوع بندى قرآنىِ غدير

قرآن در غدير

قرآن در غدير(1)

آياتى كه به طور مستقيم يا غير مستقيم به ماجراى غدير مربوط مى شوند بسيار است. آياتى كه از آغاز حركت از مدينه به سوى مكه تا بازگشت به مدينه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده، كه تعدادى از آنها مربوط به حج است، ولى 21 آيه مستقيما درباره غدير و پيام آن است. در روايات غدير، موقعيت تاريخى نزول آن آيات و ارتباط مستقيم آنها با غدير تبيين شده است.

جهت گيرى عام اين روايات نشان دادن پشتوانه الهى و دستور مستقيم خداوند در سر تا سر مراسم غدير است. در نگاهى همه جانبه خواهيم ديد كه از آغاز سفر در مدينه دستور آن از سوى خداوند متعال نازل مى شود و اهداف آن نيز مشخص مى گردد.

آيات ديگرى تأكيد بر ختم رسالت و آغاز ولايت مى نمايد.

ص: 267


1- . غدير در قرآن: ج 1 ص 25.

در فرازهاى ديگرى از قرآن امتحان بزرگ الهى با ولايت خاطر نشان شده، و به مردم آماده باش فكرى براى چنين آزمايشى را اعلام مى دارد.

آيات ديگرى غدير را فتح بزرگ و يأس كامل دشمنان معرفى مى كند.

در آياتى ديگر دستور اكيد بر ابلاغ ولايت و ضمانت حفظ از شرّ انواع دشمنان اعلام مى گردد، و بى اعتنايى به مسخره كنندگان و مخالفان به صراحت اعلام مى گردد.

آيات ديگرى تأكيد بر ختم رسالت و آغاز ولايت مى نمايد.

در فرازهاى ديگرى از قرآن امتحان بزرگ الهى با ولايت خاطر نشان شده، و به مردم آماده باش فكرى براى چنين آزمايشى را اعلام مى دارد.

آيات ديگرى غدير را فتح بزرگ و يأس كامل دشمنان معرفى مى كند.

آياتى از قرآن نيز كمال نهايى دين و اوج نعمت پروردگار را با ولايت اعلام مى كند مُهر رضايت خدا را به همه نشان مى دهد.

آياتى از قرآن نيز كمال نهايى دين و اوج نعمت پروردگار را با ولايت اعلام مى كند و مُهر رضايت خدا را به همه نشان مى دهد. اين آيات 49 آيه است، كه در 21 مورد نازل شده و به ترتيب حروف الفبا بر حسب حرف ابتداى آيات با ترسيمى از موقعيت نازل شدن آنها به طور مفصل در محل خود در اين دائرة المعارف آمده است.

موضوع بندى آيات غدير

موضوع بندى آيات غدير(1)

در اينجا موضوعات قرآنى كه در رابطه با غدير و واقعه و جوانب آن مطرح شده، با در نظر گرفتن موضوعات اصلى و مهم و اشاره به آيات مطرح شده درباره آن آورده مى شود.

اين آيات به ترتيب مطرح شدن ذكر مى شود:

ص: 268


1- . غدير در قرآن: ج 3 ص 233، 234.

معرفى صراط مستقيم: حمد / 1 - 7، عصر / 1 - 3، آل عمران / 19، 85 ، انعام / 153، مائده / 56 ، اعراف / 157، احزاب / 71، زخرف / 61 ، مائده / 3.

ولايت مطلق معصومين عليهم السلام: بقره /

285، آل عمران / 102، نساء / 59 ، مائده / 55 ، احزاب / 6 ، مائده / 3.

علم همه جانبه امام عليه السلام: يس /

12.

معرفى امامان عليهم السلام: زخرف /

28، رعد / 7، اعراف / 188، فتح / 10، اعراف / 43.

امتحان الهى: آل عمران / 179، توبه / 16، عنكبوت / 2 - 4.

اتمام حجت الهى: ملك / 8 - 11، نور / 54 ، عنكبوت / 18، اسراء / 1، ابراهيم عليه السلام / 8 .

حجرات / 17، سبأ / 46، انشراح / 7، نصر / 1 - 3، كهف / 6 ، حجر / 92 - 95، مريم / 96، 97، مائده / 67 ، قلم / 3، حاقه / 43 - 52 .

دوستان ولايت: اعراف / 49، توبه / 72، رعد / 23، 24، زخرف / 71، يونس / 62 ، حجرات / 15، ملك / 12، توبه / 20، 21، زمر / 72، حجر / 45، بقره / 140، بقره / 79، نساء / 108، ناس / 4، 5 ، نساء / 82 ، آل عمران / 7.

دشمنان ولايت: زمر / 56 ، اعراف / 38، مرسلات / 16 - 19، توبه / 61 ، قصص / 41، آل عمران / 144، حج / 45، اسراء / 58 ، الرحمن / 35، فجر / 13، 14، محمد صلى الله عليه و آله / 28، صافات / 71، طلاق / 8 ، تحريم / 6 ، اعراف / 137، بقره / 217، آل عمران / 86 ، 88 - 86 ، انشقاق / 10 - 12، الرحمن / 31 - 35، ملك / 6 ، 7، فرقان / 12، لقمان / 24، فجر / 14، حج / 1، زخرف / 41، مؤمنون / 93، 94، بقره / 167، سبأ / 20، حجر / 42، تحريم / 3، 4، تحريم / 7، بقره / 8 - 15، مجادله / 22.

ص: 269

نفاق و منافقين: فتح / 11، نور / 15، نساء / 145، نحل / 29، نحل / 94، انعام / 112، توبه / 74، زخرف / 19، زخرف / 28، زخرف / 39، مجادله / 7، مجادله / 10، محمد صلى الله عليه و آله / 22 - 26، آل عمران / 115، حج / 25، قلم / 51 ، 52 ، نجم / 1 - 4، نحل91 - 94، قيامت / 123، قيامت / 58 - 61 ، زخرف / 51 - 61 ، انفال / 32 - 34، يونس عليه السلام / 12، معارج / 1 - 3، شعراء / 202 - 205، ابراهيم عليه السلام / 19 - 21.

ولايت در قرآن

ولايت در قرآن(1)

اميرالمؤمنين عليه السلام در زمان عثمان اتمام حجتى در مسجد داشتند و در ضمن استناد به غدير ولايت در قرآن را بيان فرمودند. در آنجا زيد بن ارقم و براء بن عازب و ابوذر و مقداد و عمار گفتند: ما شهادت مى دهيم كه سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را به ياد داريم كه بر منبر ايستاده بود و تو در كنار او بودى و مى فرمود:

اى مردم، خداوند به من دستور داده كه معرفى كنم امام شما را و آن كه بعد از من در ميان شما قائم خواهد بود، و وصى خود و جانشينم را، و آن كسى كه خداوند در كتابش اطاعت او را بر مؤمنين واجب كرده و اطاعت او را قرين اطاعت خود و من نموده، و شما را در قرآن به ولايت او دستور داده است. من براى معاف شدن در اين باره - از ترس اهل نفاق و تكذيبشان - به پروردگارم مراجعه كردم، ولى مرا ترسانيد كه بايد اين رسالت را برسانم و گرنه مرا عذاب مى كند.(2)

همراه بودن قرآن با ائمه عليهم السلام

همراه بودن قرآن با ائمه عليهم السلام(3)

اميرالمؤمنين عليه السلام در زمان عثمان اتمام حجتى در مسجد داشتند. از جمله در مورد كارشكنى ابوبكر و عمر در غدير و اعتراضشان به آيات تفسير شده به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند:

ص: 270


1- . اولين ميراث مكتوب درباره غدير: ص 19. چهارده قرن با غدير: ص 201 - 209.
2- . كتاب سليم: ح 11.
3- . اولين ميراث مكتوب درباره غدير: ص 18.

ابوبكر و عمر برخاستند و گفتند: يا رسول اللّه، آيا اين آيات به خصوص درباره على است ؟ !

فرمود: آرى، درباره او و جانشينانم تا روز قيامت است.

گفتند: يا رسول اللّه، آنان را براى ما بيان فرما.

فرمود: برادرم و وزيرم و وارثم و وصيّم و جانشينم در امتم و صاحب اختيار هر مؤمنى بعد از من على، سپس پسرم حسن، سپس پسرم حسين، سپس نُه نفر از فرزندان پسرم حسين، يكى پس از ديگرى، كه قرآن با آنان و آنان با قرآنند. نه آنها از قرآن جدا مى شوند و نه قرآن از ايشان جدا مى شود تا بر سر حوض بر من وارد شوند.

همه حاضرين در مسجد و مجلس مناشده گفتند: آرى به خدا قسم، همه آنچه گفتى دقيقا شنيديم و حاضر بوديم.(1)

غدير روز شناخت كينه توزان

غدير روز شناخت كينه توزان(2)

دشمنان غدير به طور جدى در آيات قرآن مطرح شده اند، و پيامبر صلى الله عليه و آله به صراحت آياتى از قرآن را به آنان تفسير كرده است. در اين باره مى توان 21 عنوان از آيات غدير

استخراج نمود، كه يكى از آنها «روز شناخت كينه توزان» است:

غدير آن روزى بود كه دل هاى پر از كينه و حسد نسبت به اسلام و مبلّغ اعظم آن پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله عداوت خود را با على بن ابى طالب عليه السلام ظاهر ساختند، و قرآن اعلام كرد كه هنوز كينه هاى بسيارى در سينه دارند، آنجا كه فرمود: «قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفِى صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ»(3) و آن كينه ها بود كه بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله آتش بر در خانه على و زهرا عليهماالسلام زد.

ص: 271


1- . كتاب سليم: ح 11.
2- . غدير در قرآن: ج 3 ص 310.
3- . آل عمران / 115.

حسرت كافران براى ولايت

حسرت كافران براى ولايت(1)

از جمله آياتى كه در غدير و در مورد منافقين و به خصوص ابوبكر و عمر بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد آيات 43 - 52 سوره حاقّه است.

آنچه در اينجا قابل ذكر است اينكه خداوند در آيه 50 ولايت را حسرت كافران اعلام كرده و فرموده: «وَ إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ للكافرين» . اين حسرت در دنيا به خاطر دست نيافتن به آن و در آخرت به خاطر ديدن نِعَم بهشتى براى پذيرندگان ولايت است، در حالى كه كافرين و مكذبين ولايت در جهنم خواهند بود.

در دنيا اگر چه جاى آنان را غصب كردند، ولى هرگز به مقام الهى آنان و درياى علومشان و سيطره قدرتشان بر عوالم امكان دست نيافتند، و اين حسرتى بود كه داغ آن بر دلشان ماند. حسرت آخرت نيز همان بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله در خطابه غدير فرمود:

مَعاشِرَ النّاسِ، انَّهُ جَنْبُ اللّه الَّذى ذَكَرَ فى كِتابِهِ الْعَزيزِ، فَقالَ تَعالى مُخْبرا عَمَّنْ يُخالِفُهُ: «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِى جَنْبِ اللّه» :

اى مردم، على جنب اللّه است كه خداوند در كتاب عزيزش ذكر كرده و از قول كسى كه با او مخالفت كند فرموده: «اى حسرت بر آنچه در جنب خداوند تفريط و كوتاهى كردم» .

قرآن و صراط مستقيم در خطبه غدير

اشاره

قرآن و صراط مستقيم در خطبه غدير(2)

در حجة الوداع، قافله غدير در مِنا بود و بايد آماده براى اعلان ولايت مى شد.

پيش از حركت، نزول شش آيه پى در پى پس از يك سخنرانى كوتاه درباره مقام على بن ابى طالب عليه السلام، بيدار باشِ جدى از سوى خداوند بود تا مردم شكوه غدير را در بالاترين قله فكر خود ترسيم كنند و در انتظارش لحظه شمارى كنند:

ص: 272


1- . غدير در قرآن: ج 1 ص 340.
2- . غدير در قرآن: ج 1 ص 50 - 53 .

«فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ . أَوْ نُرِيَنَّكَ الَّذِى وَعَدْناهُمْ فَإِنَّا عَلَيْهِمْ مُقْتَدِرُونَ . فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِى أُوحِىَ إِلَيْكَ إِنَّكَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ . وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ»(1):

«اگر تو را از دنيا ببريم از آنان انتقام خواهيم گرفت. يا به تو نشان مى دهيم آنچه به آنان وعده داديم و ما بر آنان تسلط داريم. به آنچه به تو وحى شده تمسك نما كه تو بر راه راست هستى. آن يادآورى براى تو و قومت است و به زودى مورد سؤال قرار خواهيد گرفت» .

«وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ»(2): «آن علمى براى ساعتِ معهود است پس درباره آن شك نكنيد و از من پيروى كنيد كه اين راه راست است» .

«قُلْ رَبِّ إِمَّا تُرِيَنِّى ما يُوعَدُونَ. رَبِّ فَلا تَجْعَلْنِى فِى الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ»(3): «بگو پروردگارا اگر به من نشان دادى آنچه وعده داده شده اند مرا در قوم ظالمين قرار مده» .

در واقع با نزول اين آيات و ابلاغ آن، پيامبر صلى الله عليه و آله بر فراز منبر مِنا مردم را از ارتداد و اختلاف بر حذر مى دارد و به آنان هشدار مى دهد كه اگر چنين كنيد به جنگ شما خواهم آمد، و اگر من نباشم على به جنگتان مى آيد.

اين اعلان خطر، تلويحا جانشينى على عليه السلام را يادآورى مى كند و خبر از آينده اى مى دهد كه در آن على عليه السلام عين محمد صلى الله عليه و آله خواهد بود. جابر بن عبد اللّه انصارى اين مقطع مقدماتى غدير را چنين بيان مى كند:

پيامبر صلى الله عليه و آله در مِنا - در حجة الوداع - در حالى كه من از همه به آن حضرت نزديك تر بودم فرمود:

ص: 273


1- . زخرف / 41 - 44.
2- . زخرف / 61 .
3- . مؤمنون / 93، 94.

الا لا الْفِيَنَّكُمْ تَرْجِعُونَ بَعْدى كُفّارا يَضْرِبُ بَعْضُكُمْ رِقابَ بَعْضٍ، وَ ايْمُ اللّه لَئِنْ فَعَلْتُمُوها لَتَعْرِفُنّى فِى الْكَتيبَةِ الَّتى تُضارِبُكُمْ:

آگاه باشيد، مبادا شما را بعد از خود چنين بيابم كه از دين بازگشته كافر شده ايد و گردن يكديگر را مى زنيد. بخدا قسم اگر چنين كنيد مرا در آن لشكرى خواهيد يافت كه به جنگ شما آمده است.

سپس حضرت نگاهى به پشت سر خود كرد و سه مرتبه فرمود: و يا اينكه على به جنگتان مى آيد. ما گمان كرديم جبرئيل از پشت سر حضرت اين مطلب را به او گفت.

بعد از اين قضيه خداوند چنين نازل كرد: «فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ»(1) بِعَلِىِّ بْنِ ابى طالِبٍ: «و اگر تو را از اين جهان ببريم باز از آنان انتقام خواهيم گرفت» به وسيله على بن ابى طالب، «أَوْ نُرِيَنَّكَ الَّذِى وَعَدْناهُمْ فَإِنَّا عَلَيْهِمْ مُقْتَدِرُونَ»(2): «يا به تو نشان مى دهيم آنچه به آنان وعده كرديم كه ما بر آنان اقتدار و تسلط داريم» .

سپس اين آيه نازل شد: «قُلْ رَبِّ إِمَّا تُرِيَنِّى ما يُوعَدُونَ. رَبِّ فَلا تَجْعَلْنِى فِى الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ»(3): «بگو پروردگارا اگر آنچه آنان وعده داده مى شوند به من نشان دادى. خدايا مرا در بين قوم ظالمين قرار مده» .

در پى آن چنين نازل شد: «فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِى أُوحِىَ إِلَيْكَ (فى امْرِ عَلِىٍّ عليه السلام) إِنَّكَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ»(4): «تمسك نما به آنچه (درباره على عليه السلام) بر تو وحى شد كه تو بر راه راست هستى» ؛ و اين آيه نازل شد كه على نشانه روز قيامت است، و نيز نازل شد: «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ (عَن عَلىِّ بنِ أبى طالِبٍ عليه السلام)

»(5): «و او

ص: 274


1- . زخرف / 41.
2- . زخرف / 42.
3- . مؤمنون / 93، 94.
4- . زخرف / 43.
5- . زخرف / 44.

يادآورى براى تو و قومت است و بزودى (درباره على عليه السلام) مورد سؤال قرار خواهيد گرفت» .(1)

آنچه در اينجا قابل ذكر است اينكه نزول هر يك از اين آيات در مراحل مقدماتى غدير، پيام آور مسائلى از عمق آن است كه ذيلاً به نتايج آن اشاره مى كنيم:

1 - نتايج آيات ولايت على عليه السلام در مِنا

اشاره

چهار هدف از آيات نازل شده در مِنا قابل استفاده است:

هدف اول

جانشينى و نيابت مطلق على عليه السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله، به خصوص در مقابله با فتنه هاى منافقين و دشمنان اسلام، كه در انتظار رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و خالى شدن عرصه براى فتنه هايشان لحظه شمارى مى كردند. اين مهم با نزول آيه اول و تفسير آن اعلام شد:

«فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ»(2) بِعَلِىِّ بْنِ ابى طالِبٍ. در طول عمر سى ساله اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله - حتى دوران 25 ساله خانه نشينى حضرت حضور پيامبرگونه على عليه السلام بود كه در برابر بسيارى از فتنه ها ايستاد و از پيشروى بسيارى ديگر مانع شد، و اين مقابله در جنگ هاى جمل و صفين و نهروان به اعلا درجه ظهور رسيد.

هدف دوم

نشان دادن نمونه هايى از عذاب الهى بر دشمنان در غدير، كه نمونه بارز آن ماجراى حارث فِهرى در انكار مقام ولايت و فرود سنگ آسمانى بر سر او بود كه خداوند قدرت خود را در غدير در حضور پيامبرش نشان داد.

ص: 275


1- . بحار الانوار: ج 32 ص 193 ح 141، ص 291 ح 244 و ج 36 ص 23 و ج 37 ص 183. الطرائف: ص 142 ح 217. شواهد التنزيل: ج 1 ص 526 . تأويل الآيات: ج 2 ص 561 . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 69 ح 46.
2- . زخرف / 41.

اين مطلب با نزول دو آيه بعدى پيش بينى شد: «أَوْ نُرِيَنَّكَ الَّذِى وَعَدْناهُمْ فَإِنَّا عَلَيْهِمْ مُقْتَدِرُونَ»(1)، و نيز آيه «قُلْ رَبِّ إِمَّا تُرِيَنِّى ما يُوعَدُونَ. رَبِّ فَلا تَجْعَلْنِى فِى الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ» .(2)

هدف سوم

ولايت على عليه السلام وحى الهى و صراط مستقيم است، و بايد اين راه راست در غدير معرفى شود، اگر چه خطر دشمنان آشكارا احساس مى شود. اين وعده در آيه چهارم در مِنا نازل شد و با تفسيرى كه حضرت درباره آن فرمود، مورد تأكيد قرار گرفت؛ به خصوص بعد از سه آيه قبل كه درباره دشمنان آمده بود. آيه چهارم چنين است:

«فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِى أُوحِىَ إِلَيْكَ - فى امْرِ عَلِىٍّ - إِنَّكَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ» .(3)

هدف چهارم

ولايت على عليه السلام براى مسلمانان آمده و درباره آن مورد بازخواست قرار خواهند گرفت. آيه پنجم بيدار باش مسلمين بود كه قوم پيامبرند، آنجا كه فرمود: «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ»(4) عَن عَلىِّ بنِ أبى طالِبٍ عليه السلام.

2 - على عليه السلام صراط مستقيم تا قيامت

آيه ديگرى كه در اين مقطع غدير نازل شده، آيه 61 از سوره زخرف است: «وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ» . با توجه به متن حديث و دقت در اينكه جابر از نزول آيات خبر مى دهد و تفسير آن را هم در ضمن آن بيان مى كند، درمى يابيم كه وقتى به اين قسمت از كلام مى رسد به گونه اى سخن مى گويد كه از آن نزول آيه فهميده مى شود. جابر مى گويد:

ص: 276


1- . زخرف / 42.
2- . مؤمنون / 93، 94.
3- . زخرف / 43.
4- . زخرف / 44.

... ثُمَّ نَزَلَتْ: «فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِى أُوحِىَ إِلَيْكَ - فى امْرِ عَلِىٍّ - إِنَّكَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ» ، وَ انَّ عَلِيّا لَعِلْمٌ لِلسّاعَةِ، «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ» عَنْ عَلِىِّ بْنِ ابى طالِبٍ.

معناى عبارت فوق چنين مى شود: سپس اين آيه نازل شد: «فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِى ... » ، و اينكه على علم و نشانه روز قيامت است، و اين آيه كه «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ ... » .

بنا بر اين، مورد دوم از اين سه آيه را - اگر چه به صورت تفسير شده بيان كرده - ولى عطف با واو به اين معنى است كه اين آيه هم نازل شده است.

بايد توجه داشت كه از اين آيه فقط جمله اول آن (وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ) در مِنا نازل شده است. تناسب آن هم عبارت «صراط مستقيم» است كه در آخر اين آيه وجود دارد و عينا در آخر آيه قبل نيز هست: «فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِى أُوحِىَ إِلَيْكَ - فى امْرِ عَلِىٍّ - إِنَّكَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ» .

از سوى ديگر، آيه بعد از اين عبارت هم درباره مسئله قيامت است و هم تشابه سياق دارد: «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ» . حتى در نسخه ديگرى از همين روايتِ جابر عبارت به صورت متصل به آيه چنين است: وَ انَّ عَلِيّا عليه السلام لَعِلْمٌ لِلسّاعَةِ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ لَسَوْفَ تُسْأَلُونَ عَنْ مَحَبَّةِ عَلِىٍّ عليه السلام : على عليه السلام علمى براى ساعت معهود است براى تو و قومت، و به زودى درباره محبت على عليه السلام مورد سؤال قرار خواهيد گرفت.(1)

با آوردن صورت تفسير شده آيه: وَ انَّ عَلِيّا عليه السلام لَعِلْمٌ لِلسّاعَةِ، از يك سو ضمير در آيه «وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ» را تفسير نموده و از سوى ديگر زمينه براى آيه بعد را كه مربوط به سؤال درباره على عليه السلام در قيامت است آماده ساخته، و از جهتى ديگر «صراط مستقيم» را در آيه قبل معنى كرده است.

ص: 277


1- . بحار الانوار: ج 32 ص 291 ح 244.

قابل توجه است كه جمله «وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ» از عبارات خاص قرآنى است كه در هيچ مورد ديگرى به چشم نمى خورد، و روايات متعددى نيز در تفسير آن به اميرالمؤمنين عليه السلام وارد شده است.

در حديثى مى فرمايد: «خداوند اهميت اميرالمؤمنين عليه السلام و عظمت مقام او نزد خود را ذكر كرده آنجا كه مى فرمايد: «وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ ... » : «و على علم و نشانه قيامت است» ، «فَلا تَمْتَرُنَّ بِها وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ» : «پس درباره قيامت شك نكنيد و پيرو من باشيد كه اين راه مستقيم است» ؛ يعنى اميرالمؤمنين عليه السلام.(1)

از امام صادق عليه السلام درباره كلام خداوند: «وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ» سؤال كردند، فرمود: از اين آيه اميرالمؤمنين عليه السلام قصد شده است. و بعد شاهد آوردند كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: يا عَلِىُّ، انْتَ عَلَمُ هذِهِ الامَّةِ.(2)

با توجه به اين احاديث كلمه «علم» در آيه اگر با كسره عين و سكون لام (عِلْم) خوانده شود به اين معنى مى شود كه على عليه السلام عِلمى براى قيامت است، و چه بسا چنين معنى شود كه وجود آن حضرت باعث علم و يقين و اطمينان به روز قيامت است. ولى اگر كلمه «علم» را با فتحه عين و لام (عَلَم) بخوانيم به معناى نشانه و علامت روز قيامت مى شود. اگرچه هر دو معنى به هم نزديك است ولى به عنوان دقت در جهات ادبى هر دو صورت ذكر شد.

با يك جمع بندى، خلاصه تفسير آيه با توجه به مرجع ضمير اول در «إِنَّهُ لَعِلْمٌ ... » چنين مى شود: على عليه السلام نشانه روز قيامت است. پس با چنين علامتى درباره قيامت شك و شبهه به دل راه ندهيد، و امر مرا پيروى كنيد كه او راه راست است.

اما اينكه چگونه على عليه السلام نشانه قيامت است جلوه ها و مظاهر گوناگونى دارد كه هر يك از آنها فصلى از اعتقاد ماست، ولى بطور اشاره مى گوييم كه زندگى على عليه السلام

ص: 278


1- . بحار الانوار: ج 9 ص 236 ح 131 و ج 35 ص 319 ح 16.
2- . تأويل الآيات: ص 552 .

و تقواى او و سفارشات او به تقوى يادآور قيامت بود و على عليه السلام و يارانش تابلوى بلند معتقدين به حساب الهى بودند؛ همان گونه كه دشمنانش مظهر بى اعتقادى به روز جزا بودند. محبت و ولايت على عليه السلام كليد بهشت، و بغض او كليد جهنم است. در روز قيامت حساب مردم جهان به دست على عليه السلام است و پل صراط در اختيار اوست.(1)

آيات عذاب و لعن در قرآن در خطبه غدير

آيات عذاب و لعن در قرآن در خطبه غدير(2)

سخنرانى تاريخى پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير كه حدود يك ساعت طول كشيد در يازده بخش قابل ترسيم است.

مرحله ششم از سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله جنبه غضب الهى را نمودار كرد. حضرت با تلاوت آيات عذاب و لعن از قرآن فرمودند: «منظور از اين آيات عده اى از اصحاب من هستند كه مأمور به چشم پوشى از آنان هستم، ولى بدانند كه خداوند ما را بر معاندين و مخالفين و خائنين و مقصرين حجت قرار داده، و چشم پوشى از آنان در دنيا مانع از عذاب آخرت نيست» .

سپس به امامانِ گمراهى كه مردم را به جهنم مى كشانند اشاره كرده فرمودند: من از همه آنان بيزارم. اشاره رمزى هم به اصحاب صحيفه ملعونه داشتند و تصريح كردند كه بعد از من مقام امامت را غصب مى كنند و سپس غاصبين را لعنت كردند.

شاكرين در قرآن و خطبه غدير

شاكرين در قرآن و خطبه غدير(3)

يكى از آياتى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در مورد امتحان امت در خطبه غدير به آن استشهاد فرمود آيه 144 سوره آل عمران است:

«وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه الشَّاكِرِينَ» :

ص: 279


1- . غدير در قرآن: ج 1 ص 297، 375 و ج 2 ص 71، 344، 360.
2- . اسرار غدير: ص 50 .
3- . غدير در قرآن: ج 2 ص 262، 275 - 279.

«و محمد نيست جز رسولى كه قبل از او پيامبران بوده اند آيا اگر بميرد يا كشته شود به عقب باز مى گرديد و هر كس به عقب باز گردد به خدا هيچ ضررى نمى رساند و به زودى خدا شاكرين را جزا مى دهد» .

پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير فرمود: مَعاشِرَ النّاسِ، انْذِرُكُمْ انّى رَسُولُ اللّه قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِىَ الرُّسُلُ. أ فَإِنْ مِتُّ اوْ قُتِلْتُ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه الشَّاكِرِينَ الصّابِرينَ. ألا وَ إنَّ عَلِيّا هُوَ الْمَوْصُوفُ بِالصَّبْرِ وَ الشُّكْرِ، ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ:

اى مردم، من شما را مى ترسانم و انذار مى نمايم كه من رسول خدا هستم و قبل از من پيامبران بوده اند. آيا اگر من بميرم يا كشته شوم شما عقبگرد مى نماييد ؟ كه هر كس به عقب باز گردد به خدا ضررى نمى رساند و خداوند به زودى شاكرين و صابرين را پاداش مى دهد. بدانيد كه على است توصيف شده به صبر و شكر و بعد از او فرزندانم از نسل او چنين اند.

آنچه در اينجا مورد اشاره است فراز پنجم: «سَيَجْزِى اللّه الشاكِرِينَ» است. منظور از «شاكرين» در پايان اين آيه و پس از جمله «فَلَنْ يَضُرَّ اللّه شَيْئا» ، كسانى هستند كه به جاى ارتداد و بازگشت از راه بيست و سه ساله پيامبر صلى الله عليه و آله - كه در واقع كفران اين نعمت عظمى است - راه قدردانى از اين سفره آماده اسلام را پيش گرفتند و در حفظ آن نهايت تلاش خود را مبذول داشتند.

اين بخش آيه در خطابه پيامبر صلى الله عليه و آله به صراحت تفسير شده و منظور از آن بيان گرديده است. نكته اى كه در خطبه جلب توجه مى كند كلمه «صابِرين» پس از آخرين كلمه آيه است، و مى تواند تفسير گونه اى بر «شاكِرين» باشد، يعنى قدردانى از چنين نعمتى در فتنه هولناك سقيفه و ادامه آن در روزگاران بعد صبرى عظيم مى طلبد و دست و پنجه نرم كردن با مشكلات بسيارى را به دنبال دارد.

آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد: بدانيد على است كه به صبر و شكر متّصف است، و بعد از او فرزندانم از صلب او موصوف به اين دو صفت اند. اين بدين معنى است كه مركز

ص: 280

و قطب صبر و شكر در نعمت ولايت، دوازده امام بعد از پيامبرند، و هم از ايشان بايد كيفيت صبر و شكر در اين امر عظمى را آموخت، چنانكه به شيعيانشان مى آموختند.

اميرالمؤمنين عليه السلام در حيات پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمود: خداوند عزوجل مى فرمايد: محمد نيست مگر رسولى كه قبل از او پيامبرانى گذشته اند، آيا اگر بميرد يا كشته شود به عقب باز مى گرديد ؟

آنگاه حضرت در پاسخ اين سؤال خداوند در قرآن مى فرمود: به خدا قسم به عقب باز نمى گرديم بعد از آنكه خدا ما را هدايت كرده است. به خدا قسم اگر او از دنيا برود يا كشته شود، طبق آنچه او مى جنگيد خواهم جنگيد تا بميرم. به خدا قسم من برادر و پسر عمو و وارث او هستم، پس چه كسى سزاوارتر از من به اوست ؟ !(1)

همچنين آن حضرت صبر عظيم خود بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله را با اين بيان فرمود: انَّ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ امْتَحَنَنى بَعْدَ وَفاةِ نَبِيِّهِ فى سَبْعَةِ مَواطِنَ، فَوَجَدَنى فيهِنَّ - مِنْ غَيْرِ تَزْكِيَةٍ لِنَفْسى - بِمَنِّهِ وَ نِعْمَتِهِ صَبُورا: خداوند عز و جل بعد از رحلت پيامبرش در هفت مورد مرا امتحان فرمود، و در همه اين موارد با منت و نعمتش بر من مرا صبور يافت؛ و من با اين گفتار در صدد تقديس خود نيستم.

سپس مسئله غصب خلافت را مطرح كرد و فرمود: فَكانَ هذا اقْرَحُ ما وَرَدَ عَلى قَلْبى: و اين مجروح كننده ترين چيزى بود كه بر قلبم وارد شد.(2)

داستان اين صبر را از دل درد اميرالمؤمنين عليه السلام شنيدن، عظمت آن را روشن مى كند:

اللّهمَّ انّى اسْتَعْديكَ عَلى قُرَيْشٍ فَانَّهُمْ قَطَعُوا رَحِمى وَ اصْغَوْا انائى وَ صَغَّرُوا عَظيمَ مَنْزِلَتى وَ اجْمَعُوا عَلى مُنازَعَتى حَقّا كُنْتُ اوْلى بِهِ مِنْهُمْ فَسَلَبُونيهِ، ثُمَّ قالُوا: الاّ انَّ فِى الْحَقِّ انْ تَأْخُذَهُ وَ فِى الْحَقِّ انْ تُمْنَعَهُ، فَاصْبِرْ كَمَدا اوْ مُتْ اسَفا وَ حَنَقا.

ص: 281


1- . بحار الانوار: ج 32 ص 294، 314. الاحتجاج: ج 1 ص 291.
2- . بحار الانوار: ج 36 ص 45.

فَنَظَرْتُ فَاذا لَيْسَ مَعى رافِدٌ وَ لا ذابٌّ وَ لا ناصِرٌ وَ لا مُساعِدٌ الاّ اهْلَ بَيْتى، فَضَنَنْتُ بِهِمْ عَنِ الْمَنَيَّةِ، فَاغْضَيْتُ عَلَى الْقَذى وَ تَجَرَّعْتُ ريقى عَلَى الشَّجى وَ صَبَرْتُ مِنْ كَظْمِ الْغَيْظِ عَلى امَرَّ مِنَ العَلْقَمِ وَ آلَمَ لِلْقَلْبِ مِنْ حَزِّ الشِّفارِ(1):

خدايا من از تو در برابر قريش كمك مى خواهم، چرا كه اينان با من قطع رحم كردند و كاسه مرا كج كردند (كنايه از بى حرمتى) و مقام عظيم مرا كوچك شمردند و همگى براى نزاع بر سر حق من - كه از آنها بدان سزاوارتر بودم - اتفاق كردند و آن را از من گرفتند. سپس گفتند: حق را مى توانى بگيرى و مى توانى از آن دفاع كنى. يا با غصه صبر كن و يا از تأسف و بغض بمير !

من نگاهى كردم و ديدم همراهم كمكى و مدافعى و ياورى و مساعدى جز اهل بيتم نيست، و نخواستم آنان را هم به كام مرگ بفرستم. اين بود كه خار را در چشم تحمل كردم و سكوت نمودم و آب دهانم را بر استخوان در گلو مانده فرو دادم و به گونه اى خشم خود را فرو دادم كه از حنظل تلخ تر بود و قلب مرا بيش از پاره كردن چاقو به درد مى آورد.

اكنون ما تاريخِ صبر على عليه السلام را پيش رو داريم و بر آن دلِ پر غصه اشك مى ريزيم كه سى سال در مصيبت زهرايش سوخت و فرمود:

أوَ تُضْرَبُ الزَّهْراءُ نَهْرا ! فَلَيْتَ ابْنُ ابى طالِبٍ ماتَ قَبْلَ يَوْمِهِ فَلا يَرَى الْكَفَرَةَ الْفَجَرَةَ قَدِ ازْدَحَمُوا عَلى ظُلْمِ الطّاهِرَةِ الْبَرَّةِ؛ فَقَدْ عَزَّ عَلَى ابْنِ ابى طالِبٍ انْ يَسْوَدَّ مَتْنُ فاطِمَةَ ضَرْبا، فَلا يَثُورَ الى عَقيلَتِهِ وَ لا يَصِرَّ دُونَ حَليلَتِهِ(2):

آيا فاطمه چنين با جسارت زده مى شود ؟ اى كاش پسر ابى طالب قبل از چنين روزى مرده بود و كافران فاجر را نمى ديد كه براى ظلم بر بانوى طاهره ازدحام

ص: 282


1- . بحار الانوار: ج 33 ص 569 .
2- . نوائب الدهور: ج 3 ص 158.

كرده اند ! بر پسر ابى طالب سخت است كه كمر فاطمه در اثر ضربت سياه شود و او نتواند به كمك بانويش رود و از همسرش دفاع كند ! !

و استمرار اين صبر را چنين بر زبان آورد كه: امّا حُزْنى فَسَرْمَدٌ، وَ امّا لَيْلى فَمُسَهَّدٌ، وَ هَمٌّ لا يَبْرَحُ مِنْ قَلْبى اوْ يَخْتارَ اللّه لى دارَكَ الَّتى انْتَ فيها مُقيمٌ، كَمَدٌ مُقَيِّحٌ وَ هَمٌّ مَهيِّجٌ(1):

حزن من دائمى شده و شب هايم به بيدارى مى گذرد، و اين غصه اى است كه از قلبم پاك نخواهد شد تا خداوند براى من هم خانه اى كه تو را در آن مقيم ساخته اختيار نمايد. اين غصه اى است چركين كننده دل و غمى است هيجان آورنده دردها.

على، اى مظهر صبر ! از دل و جان صبر عظيمت را مى ستاييم كه خدايت ستوده است. ما هم به سهم خود سخن دل را آميخته با محبت و خجالت بر زبان مى آوريم:

كُنْتَ لِلْمُؤْمِنينَ أبا رَحيما اذْ صارُوا عَلَيْكَ عِيالاً، فَحَمَلْتَ اثْقالَ ما عَنْهُ ضَعُفُوا وَ حَفِظْتَ ما اضاعُوا وَ رَعَيْتَ ما اهْمَلُوا وَ عَلَوْتَ اذْ هَلَعُوا وَ صَبَرْتَ اذْ جَزَعُوا وَ ادْرَكْتَ اذْ تَخَلَّفُوا وَ نالُوا بِكَ ما لَمْ يَحْتَسِبُوا(2):

تو براى مؤمنين پدر مهربان بودى كه آنان خانواده تو به حساب آمدند. لذا سنگينى آنچه از تحمّل آن عاجز بودند بر دوش گرفتى، و آنچه از حفظش كوتاهى داشتند حفظ نمودى و آنچه نسبت به آن بى توجه بودند مواظبت كردى، و آنگاه كه وحشت كردند تو با اراده بلند نترسيدى، و آنگاه كه صبرشان لبريز شد تو همچنان صابر بودى، و آنگاه كه عقب ماندند تو پيش افتادى، و مؤمنين به بركت تو به آنچه فكرش را نمى كردند دست يافتند.

پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير «شاكرين» را با «صابرين» قرين فرمود، و على و امامان عليهم السلام را مصداق اين شكر و صبر معرفى كرد.

ص: 283


1- . بحار الانوار: ج 43 ص 193.
2- . بحار الانوار: ج 42 ص 303.

امام صادق عليه السلام صبر شيعيان را به عنوان دنباله آن صبر عظيم معرفى مى كند و مى فرمايد: نَحْنُ صُبَّرٌ، وَ شيعَتُنا اصْبَرُ مِنّا. وَ ذلِكَ انّا نَصْبِرُ عَلى ما نَعْلَمُ، وَ هُمْ صَبَرُوا عَلى ما لا يَعْلَمُونَ(1): ما بسيار صبر كننده ايم، و شيعيانمان از ما صبر كننده تر هستند ! اين بدان جهت است كه ما صبر مى كنيم بر آنچه مى دانيم، و آنان صبر مى كنند بر آنچه نمى دانند.

چه بسا منظور امام صادق عليه السلام اين باشد كه ما پشت پرده قضايا را مى دانيم و عظمت ثواب و جزاى الهى بر اين صبر برايمان روشن است، ولى شيعيان به خاطر محبت و ولايت ما و به عنوان اطاعت از دستور ما صبر مى كنند، با آنكه دقيقا ثواب عظيم و اجر جزيل اين صبر را نمى دانند و از پشت پرده بسيارى از توطئه هاى دشمنانمان خبر ندارند.

معرفىِ قرآنىِ پيامبران عليهم السلام در خطبه غدير

اشاره

معرفىِ قرآنىِ پيامبران عليهم السلام در خطبه غدير(2)

در غدير آياتى مطرح شده كه بُعدى از آن معرفى پيامبران عليهم السلام است. از جمله اين آيات است:

1 - آيه «وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ»

اشاره

1 - آيه «وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ»(3)

بزرگ ترين امتحان بشريت در غدير مطرح شد. امتحانى همه جانبه كه اتمام حجت آن به نحو اكمل انجام گرفت و براى هيچ كس به هيچ دليل و بهانه اى راه گريز نماند. در اين امتحان عظيم، هم جهاتى كه مى توانست سر منشأ آزمايش باشد متعدد بود، و هم عللى كه مى توانست انگيزه شيطانى براى سقوط در امتحان باشد در جلوه هاى مختلف به ميان آمد.

ص: 284


1- . بحار الانوار: ج 24 ص 216 و ج 71 ص 80 ، 84 .
2- . غدير در قرآن: ج 2 ص 262، 264، 287، 288، 298، 299، 307، 318، 320. سخنرانى استثنائى غدير: ص 137 - 146.
3- . صافّات / 71.

پيامبر صلى الله عليه و آله در خطابه بلند خود، اين شرايط امتحان را براى مردم تبيين فرمود تا با آمادگى كامل به استقبال آن بروند. اين آينده تلخِ امتحان را حضرتش در غدير به اشارت و صراحت پيش بينى فرمود و مراحل چنين امتحان بزرگى را با استشهاد به 11 آيه تضمين شده در خطبه غدير بيان فرمود. از جمله اين آيات آيه 71 سوره صافات است:

«وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ» :

«قبل از آنان اكثر پيشينيان گمراه شدند» .

در اينجا اين آيه از دو بُعد قابل بررسى است:

متن خطبه غدير

مَعاشِرَ النّاسِ، قَدْ ضَلَّ قَبْلَكُمْ اكْثَرُ الاوَّلينَ:

اى مردم، قبل از شما اكثر پيشينيان گمراه شدند.

تحليل اعتقادى

تفسيرى كه بر اين آيه از خطبه غدير مى توان استفاده كرد، با توجه به موقعيت آن در خطبه و تبديل ضمير «هُم» به ضمير «كُم» در كلمه «قَبْلَكُمْ» باز مى گردد كه شامل همه امت هاى قبل از اسلام مى شود.

مى توان گفت: از شديدترين آياتى كه عبارتى همه جانبه درباره به حساب نياوردن اكثريت مردم و اذعان به قِلّت مؤمنان در قرآن آمده همين آيه سوره صافات است، زيرا در اين آيه عنوان «ضلالت» را درباره آنان تثبيت مى نمايد و به بى ايمان بودن اكتفا نمى كند، و از سوى ديگر اكثريت اولين را مورد توجه قرار مى دهد كه اين عنوان شامل همه زمان هاى قبل از خطاب مى شود.

بنا بر اين، معناى آيه باز مى گردد به اينكه از اول خلقت حضرت آدم عليه السلام تا روز غدير اكثريت انسان ها نه تنها مؤمن نبوده اند كه گمراه هم بوده اند.

ص: 285

اقتباس آيه در اين موقعيت خاص خطبه؛ كه حضرت مردم را درباره امتحان الهى درباره ولايت هشدار مى دهد و از مخالفت اوامر الهى در مورد ولايت باز مى دارد و از عذاب دنيا و آخرت مى ترساند، بدان معنى است كه در برابر انذارها و هشدارهاى انبياى گذشته عليهم السلام، اكثريت نپذيرفته اند و راه انحراف ضلالت را بر راه مستقيم برگزيده اند.

پس شما هم اين نكته را فراموش نكنيد كه اگر بعد از من اكثريت مردم به دستورات و انذارهاى من درباره ولايت توجه نكردند اين به معناى ضلالت و گمراهى آنان است، نه اينكه اكثريت دليل حقانيت باشد.

پس اين اقليت است كه مورد عنايت و امضاى خداوند بوده و در تاريخ انبيا و در مورد اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله تأكيد خاصى روى اقليت وجود دارد.

همچنين اين مسئله بسيار مهم است كه در تاريخ همه انبيا عليهم السلام حتى يك مورد نداريم كه اكثريت مردم با پيامبرى موافق باشند و مخالفين او در اقليت باشند. بسيار جالب است كه مسئله مخالفت اكثريت در حد يك فكر و اعتقاد شخصى اكتفا نشده، بلكه باطل خود را اظهار كرده اند و عملاً به مخالفت با پيامبر زمان خود پرداخته اند و تصميم به اخراج او از آن سرزمين گرفته اند، و آنقدر در باطل خود استقامت به خرج داده اند كه عذاب خدا را بى واهمه طلب كرده اند.

از همه عجيب تر اينكه با ديدن آثار عذاب هم عقب نشينى نكرده اند و آنقدر اصرار ورزيده اند كه عذاب الهى بر سر آنان نازل شده و نابودشان كرده است.

اين سابقه اكثريت در امم گذشته، اطمينان خاطر مى آورد كه اصلاً درباره اكثريت بايد محتاطانه و با حالت حذر و ترس از گمراهى نگاه كرد، و اين گذشته شرم آور در همه امت ها را هميشه بايد مد نظر داشت.

با مرورى بر تاريخ انبياء عليهم السلام و امت هايشان معلوم مى شود كه هميشه اكثريت قريب به اتفاق و در مواردى همه مردم بدون استثنا به مخالفت با نمايندگان خداوند

ص: 286

برخاسته اند و اينگونه سقوط ارزش چنين مردمى تا آنجا پيش رفته كه نه تنها خداوند نظر رحمت خويش را از آنان برداشته؛ بلكه بر آنان غضب كرده، و در اين غضب بر تنبيه آنان اكتفا نفرموده و عنوان «انتقام» را مطرح كرده، و در يك زمان كوتاه همه آنان را نابود كرده و زمين را از لوث وجودشان پاك نموده است.

در سوره بقره پس از ذكر برخى امت ها كه اكثريتشان گمراه بوده و به عذاب گرفتار شدند مى فرمايد: «أَ فَكُلَّما جاءَكُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوى أَنْفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقا كَذَّبْتُمْ وَ فَرِيقا تَقْتُلُونَ»(1): «آيا هر بار كه پيامبرى نزد شما آمد و آنچه نفس هاى شما آن را نمى پسنديد برايتان آورد سركشى كرديد و عده اى او را تكذيب كرده و عده اى ديگر او را مى كُشيد» ؟

در واقع در مسئله تكذيب انبياء عظام الهى عليهم السلام براى اجراى هوس هاى اكثريت مردم، اگر پيامبران عليهم السلام با آنان مقابله كنند نوبت به برداشتن آنان از سر راه و قتل ايشان مى رسد !

نتيجه اى كه از اين آيه و مرحله عملى آن در تاريخ مى توان گرفت اين است كه كشش هاى نفسانى كه هميشه انسان ها را به سوى شيطان سوق مى دهد، وقتى به صورت «اكثريت» تشكّل پيدا مى كند و قدرت آن به تعداد نفرات اين اكثريت افزايش مى يابد، براى رسيدن به اهداف شيطانى و ضد خدايى با تمام توان وارد عمل مى شود و حد و مرزى براى خود نمى شناسد ! در واقع آن علت كه هواى نفس است براى اين اهداف كه شيطانى است، آخرين توانايى ها را به كار مى بندد.

در تاريخ هر يك از پيامبران نيز اين مخالفت اكثريت در قرآن با جزئياتش ترسيم شده كه هر كدام را در نام پيامبران مانند نوح عليه السلام و ابراهيم عليه السلام و ... ، يا نام قوم مانند ثمود و عاد و رسّ و ... مى توان جستجو كرد.

ص: 287


1- . بقره / 87 .

2 - آيه «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ... »

2 - آيه «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ... »(1)

يكى از آياتى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در مورد امتحان امت در خطبه غدير به آن استشهاد فرمود آيه 144 سوره آل عمران است:

«وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه الشَّاكِرِينَ» :

«و محمد نيست جز رسولى كه قبل از او پيامبران بوده اند آيا اگر بميرد يا كشته شود به عقب باز مى گرديد و هركس به عقب باز گردد به خدا هيچ ضررى نمى رساند و به زودى خدا شاكرين را جزا مى دهد» .

پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير فرمود: مَعاشِرَ النّاسِ، انْذِرُكُمْ انّى رَسُولُ اللّه قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِىَ الرُّسُلُ. أ فَإِنْ مِتُّ أوْ قُتِلْتُ إنْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه الشَّاكِرِينَ الصّابِرينَ. الا وَ انَّ عَلِيّا هُوَ الْمَوْصُوفُ بِالصَّبْرِ وَ الشُّكْرِ، ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ:

اى مردم، من شما را مى ترسانم و انذار مى نمايم كه من رسول خدا هستم و قبل از من پيامبران بوده اند. آيا اگر من بميرم يا كشته شوم شما عقبگرد مى نماييد ؟ هر كس به عقب باز گردد به خدا ضررى نمى رساند؛ و خداوند به زودى شاكرين و صابرين را پاداش مى دهد. بدانيد كه على است توصيف شده به صبر و شكر و بعد از او فرزندانم از نسل او چنين اند.

آنچه در اينجا مورد اشاره است فراز اول: «قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِىَ الرُّسُلُ» است. ذكر اين جمله در جايى كه پيامبر صلى الله عليه و آله مردم را درباره دشمنى و مخالفت با على عليه السلام هشدار شديد مى دهد، اشاره به شباهت تبليغ رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله به تبليغ پيامبران گذشته است.

ص: 288


1- . آل عمران / 144.

يعنى همان گونه كه امت هاى گذشته پس از رحلت انبياى خود در معرض انحراف و گمراهى قرار داشتند و اين ضلالت ها سردمدارانى داشت، به همان صورت در اين امت هم خواهد بود، و نبايد امت اسلام را منزَّه از ابتلائات امت هاى گذشته دانست.

به امام باقر عليه السلام عرض شد: مردم گمان مى كنند بيعت ابوبكر كه مردم بر او اتفاق كردند مورد رضاى خدا بود، چرا كه خداوند امت محمد صلى الله عليه و آله را بعد از رحلت او به فتنه نمى اندازد ! ! حضرت فرمود: مگر كتاب خدا را نمى خوانند ؟ ! آيا خدا نمى فرمايد: «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ ... » ؟

آيا خدا درباره امت هاى قبل از آنان خبر نداده كه بعد از آمدن براهين و بينات اختلاف كردند ؟ آنجا كه مى فرمايد: «وَ آتَيْنا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّناتِ وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ ... . فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ»(1): «به عيسى بن مريم دليل هاى روشن داديم و او را با روح القدس مؤيد داشتيم ... . عده اى از آنان ايمان آوردند و عده اى كافر شدند» .

آنگاه امام باقر عليه السلام فرمود: از همين مى توان استفاده كرد كه اصحاب محمد صلى الله عليه و آله بعد از او اختلاف كردند و عده اى ايمان آوردند و عده اى كافر شدند.(2)

3 - ايمان به پيامبران عليهم السلام در خطبه غدير

پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش اول خطبه غدير ايمان به پيامبران عليهم السلام را مطرح فرمود:

اَحْمَدُهُ كَثيرا وَ اَشْكُرُهُ دائِما عَلَى السَّرّاءِ وَ الضَّرّاءِ وَ الشِّدَّةِ وَ الرَّخاءِ، وَ اُومِنُ بِهِ وَ بِمَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ. اَسْمَعُ لاَمْرِهِ وَ اُطيعُ وَ اُبادِرُ اِلى كُلِّ ما يَرْضاهُ وَ اَسْتَسْلِمُ لِما قَضاهُ، رَغْبَةً فى طاعَتِهِ وَ خَوْفا مِنْ عُقُوبَتِهِ، لاَنَّهُ اللّه ُ الَّذى لا يُؤْمَنُ مَكْرُهُ وَ لا يُخافُ جَوْرُهُ:

ص: 289


1- . بقره / 253.
2- . بحار الانوار: ج 28 ص 20، 253.

بسيار مى گويم و دائما شكر مى نمايم، چه در آسايش و چه در گرفتارى، چه در حال شدت و چه در حال آرامش. و به او و ملائكه اش و كتاب ها و پيامبرانش ايمان مى آورم. دستور او را گوش مى دهم و اطاعت مى نمايم و به آنچه او را راضى مى كند مبادرت مى ورزم و در مقابل مقدرات او تسليم مى شوم به عنوان رغبت در اطاعت او و ترس از عقوبت او، چرا كه اوست خدايى كه نمى توان از مكر او در امان بود و به عنوان ظلم از او ترسيده نمى شود (يعنى ظلم نمى كند) .

بشارت قرآنى انبياء عليهم السلام به پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير

بشارت قرآنى انبياء عليهم السلام به پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير(1)

نكته قابل توجه اينكه پيامبران عظيم الشأن عليهم السلام جوامع بشرى را به ظهور پيامبر خاتم حضرت محمد بن عبداللّه صلى الله عليه و آله بشارت مى دادند، چرا كه رسالتش جهانى و مكتبش تا قيام قيامت ادامه خواهد يافت:

«وَ إذ قالَ عيسَى بنُ مَريَمَ يا بَنى إسرائيلَ إنّى رَسولَ اللّه ِ إلَيكُم مُصَدِّقا لِما بَينَ يَدَىَّ مِن التَوراةِ وَ مُبَشِّرا بِرَسولٍ يَأتى مِن بَعدى إسمُهُ أحمَدُ»(2):

«به ياد آوريد هنگامى را كه عيسى بن مريم گفت اى بنى اسرائيل من فرستاده خدا به سوى شما هستم در حالى كه تصديق كننده كتابى كه قبل از من فرستاده شده تورات مى باشم و بشارت دهنده به رسولى كه بعد از من مى آيد و نام او احمد است» .

اين پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله است كه دينش هميشگى و در رسالت او عدالت جهانى گسترده خواهد شد: «هُوَ الَذى أرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدى وَ دينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهِ عَلَى الدينِ كُلِّهِ وَ لَو كَرِهَ المُشرِكونَ»(3): «او كسى است كه رسول خود را با هدايت و دين حق فرستاد تا او را بر همه اديان غالب سازد هر چند مشركان كراهت داشته باشند» .

ص: 290


1- . تجلّى غدير در عصر ظهور: ص 97 - 103. سخنرانى استثنائى غدير: ص 157 - 170. اسرار غدير: ص 90.
2- . صفّ / 6 .
3- . صفّ / 9.

بعد از آنكه رسول خدا صلى الله عليه و آله رسالتشان را در طى 23 سال به صورت ظاهر به مردم معرفى فرمودند و مردم را به دين دعوت كردند، از جانب حق آيه تبليغ نازل شد؛ به اين معنى كه اگر اين امر عظيم را ابلاغ نكنى تمام هدف الهى به هدر رفته و تبليغ رسالت نشده است.

پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش سوم خطبه غدير و پس از بيان عذاب منكرين ولايت، توازن مقام نبوت و امامت و خاتميت و بشارت همه انبياء عليهم السلام به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را يادآور شد. ابتدا گستره حجت بودن خود را بر تمام مخلوقات بيان فرمود، و تصريح كرد كه اين عنايتى از طرف خداوند است و تعجبى ندارد:

مَعاشِرَ النّاسِ، بى وَ اللّه ِ بَشَّرَ الاَوَّلُونَ مِنَ النَّبِيّينَ وَ الْمُرْسَلينَ، وَ اَنَا وَ اللّه ِ خاتَمُ الاَنْبِياءِ وَ الْمُرْسَلينَ، وَ الْحُجَّةُ عَلى جَميعِ الْمَخْلُوقينَ مِنْ اَهْلِ السَّماواتِ وَ الاَرَضينَ. فَمَنْ شَكَّ فى ذلِكَ فَقَدْ كَفَرَ كُفْرَ الْجاهِلِيَّةِ الاوُلى، وَ مَنْ شَكَّ فى شَىْ ءٍ مِنْ قَوْلى هذا فَقَدْ شَكَّ فى كُلِّ ما اُنْزِلَ اِلَىَّ، وَ مَنْ شَكَّ فى واحِدٍ مِنَ الاَئِمَّةِ فَقَدْ شَكَّ فِى الْكُلِّ مِنْهُمْ، وَ الشّاكُ فينا فِى النّارِ:

اى مردم، به خدا قسم پيامبران و رسولان پيشين به من بشارت داده اند، و من به خدا قسم خاتم پيامبران و مرسلين و حجت بر همه مخلوقين از اهل آسمان ها و زمين ها هستم. هر كس در اين مطالب شك كند مانند كفر جاهليت اول كافر شده است. و هر كس در چيزى از اين گفتار من شك كند در همه آنچه بر من نازل شده شك كرده است، و هر كس در يكى از امامان شك كند در همه آنان شك كرده است، و شك كننده درباره ما در آتش است.

آيات «رضاى خداوند» در قرآن در خطبه غدير

اشاره

آيات «رضاى خداوند» در قرآن در خطبه غدير(1)

آيات رضايت خداوند در خطبه غدير در مورد اميرالمؤمنين عليه السلام چنين است:

ص: 291


1- . غدير در قرآن: ج 2 ص 20، 21.

وَ ما نَزَلَتْ آيَةُ رِضىً فِى الْقُرْآنِ الاّ فيهِ: هيچ آيه رضايتى در قرآن نازل نشده مگر درباره او (اميرالمؤمنين عليه السلام) .

اين كلام رسول اللّه صلى الله عليه و آله از دو بُعد قابل بررسى است:

1 - موقعيت تاريخى

خطابه پيامبر صلى الله عليه و آله پس از بلند كردن اميرالمؤمنين عليه السلام بر سر دست، وارد مرحله معرفى كامل آن حضرت شده بود كه با فرازهايى عميق آن حضرت را به مردم مى شناساند. از جمله اين فرازها بيان آيات «رضايت» در قرآن كريم درباره على عليه السلامبود.

2 - تحليل اعتقادى

در سراسر قرآن خداوند از جهات مختلفى نسبت به بندگانش رضايت خويش را اعلام فرموده است. اين رضايت گاهى مربوط به ايمان است، و گاهى درباره عمل به دستورات الهى از نماز و روزه و جهاد و امثال آن است و گاهى به اخلاق باز مى گردد.

تمام گونه هاى رضايت كه ذات الهى نسبت به بندگان دارد، همگى در على بن ابى طالب عليه السلام يكجا جمع شده است و خداى متعال از همه جهت از او راضى است.

قابل توجه است كه پيامبر صلى الله عليه و آله قبل از اين فراز فرمود: اين على از همه شما بيشتر مرا يارى نموده و از همه نسبت به من سزاوارتر و از همه به من نزديك تر و از همه نزد من عزيزتر است؛ و خداوند عزوجل و من از او راضى هستيم.

جا دارد از عمق جان ندا برآوريم: اى وجود قدّيسى كه خدا و پيامبرش از تو راضى اند: «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ. ارْجِعِى إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً» .(1) ما خوب مى فهميم كه اگر خدا از تو راضى است، هرگز از دشمنان تو و آنان كه قلب تو و زهرايت را سوزاندند راضى نخواهد شد. خدايا، ممنونيم كه خط رضايت خويش را در غدير به ما شناساندى، و دشمنان على عليه السلام را در آتش غضبت نشانمان دادى.

ص: 292


1- . فجر / 27، 28.

جا دارد اين تابلوى بلند اعتقاد را با طلاى ناب بر سينه آسمان حك كنيم كه على عليه السلام مظهر رضاى خداست. از وجودش رضاى الهى متلألأ است، و كلامش مظهر رِضَى اللّه است، و ما هم تا با على عليه السلام هستيم در باغ سبز رضاى خداييم.

آيات مدح اميرالمؤمنين عليه السلام در قرآن در خطبه غدير

اشاره

آيات مدح اميرالمؤمنين عليه السلام در قرآن در خطبه غدير(1)

پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش چهارم خطبه غدير، همه گونه ستايش خدايى از بندگانش را كه در قرآن آمده متعلق به على عليه السلام دانست و فرمود:

وَ لا نَزَلَتْ آيَةُ مَدْحٍ فِى الْقُرآنِ اِلاّ فيهِ:

و هيچ آيه مدحى در قرآن نيست مگر درباره او (اميرالمؤمنين عليه السلام) .

اين كلام رسول اللّه صلى الله عليه و آله از دو بُعد قابل بررسى است:

1 - موقعيت تاريخى

پس از بلند كردن على عليه السلام و معرفى آن حضرت توسط پيامبر صلى الله عليه و آله، در ادامه معرفى كامل عيار او جملاتى به گستردگى عظمتش بر لسان پيامبر صلى الله عليه و آله جارى بود كه از جمله تفسير موارد «مدح» در سراسر قرآن را بيان فرمود.

2 - تحليل اعتقادى

با توجه به اينكه خداوند در قرآن از جوانب مختلفى بندگانش را مورد ستايش و مدح قرار داده است، مدح و ثناى الهى بر بنده اى به معناى برگزيدن او و ظهور كمالات قابل ستايش از اوست. پيامبر بزرگ در اين فراز، زيبايى مطلق را به على عليه السلام مى دهد كه سزاوار همه گونه ستايش خدايى است.

اى على مظلوم، كه اين جلوه پر رنگت چشم ها را خيره كرده و غير مسلمانان را هم به وجد آورده، اما هنوز بسيارى از مسلمانان چشم ديدن تو را ندارند، و يا ديگران را

ص: 293


1- . غدير در قرآن: ج 2 ص 22، 23. سخنرانى استثنائى غدير: ص 179 - 186.

از تو زيباتر مى بينند، و يا احساسى بيدار ندارند كه با درك زيبايى تو بى اختيار لب به مدحت بگشايند. اى زيباى آسمان ها، چشمان ما را هم بر گلبرگ هايت بگشا و زبانمان را به مديحت باز كن.

آيات مربوط به اقدامات پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير

آيات مربوط به اقدامات پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير(1)

از آغاز حركت از مدينه به سوى مكه تا بازگشت به مدينه آيات بسيارى بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده كه تعدادى از آنها مربوط به حج است، ولى 21 آيه مستقيما درباره غدير و پيام آن است. در روايات غدير، موقعيت تاريخى نزول آن آيات و ارتباط مستقيم آنها با غدير تبيين شده است.

جهت گيرى عام اين روايات نشان دادن پشتوانه الهى و دستور مستقيم خداوند در سر تا سر مراسم غدير است. در نگاهى همه جانبه خواهيم ديد كه از آغاز سفر در مدينه دستور آن از سوى خداوند نازل مى شود و اهداف آن نيز مشخص مى گردد.

آيات ديگرى تأكيد بر ختم رسالت و آغاز ولايت مى نمايد.

در فرازهاى ديگرى از قرآن امتحان بزرگ الهى با ولايت خاطر نشان شده، و به مردم آماده باش فكرى براى چنين آزمايشى را اعلام مى دارد.

آيات ديگرى غدير را فتح بزرگ و يأس كامل دشمنان معرفى مى كند.

در آياتى ديگر دستور اكيد بر ابلاغ ولايت و ضمانت حفظ از شرّ انواع دشمنان اعلام مى گردد، و بى اعتنايى به مسخره كنندگان و مخالفان به صراحت اعلام مى گردد.

آياتى از قرآن نيز كمال نهايى دين و اوج نعمت پروردگار را با ولايت اعلام مى كند و مُهر رضايت خدا را به همه نشان مى دهد. اين آيات 49 آيه است، كه در 21 مورد نازل شده، و به ترتيب حروف الفبا بر حسب حرف ابتداى آيات با ترسيمى از موقعيت نازل شدن آنها به طور مفصل در محل خود در اين دائرة المعارف آمده است.

ص: 294


1- . غدير در قرآن: ج 1 ص 25.

غدير روز معرفى آزار دهندگان رسول اللّه صلى الله عليه و آله

غدير روز معرفى آزار دهندگان رسول اللّه صلى الله عليه و آله(1)

دشمنان غدير با صراحت در آيات قرآن مطرح شده اند، و پيامبر صلى الله عليه و آله به صراحت آياتى از قرآن را به آنان تفسير كرده است. در اين باره مى توان 21 عنوان از آيات غدير استخراج نمود، كه يكى از آنها «روز معرفى آزار دهندگان رسول صلى الله عليه و آله» است:

غدير روز شناسايى اذيت كنندگان مقام رسالت بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله با آنان به ديده اغماض مى نگريست، اما متن قرآن با «وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ»(2) آنان را با صفتشان معرفى كرد.

دوستان و دشمنان اهل بيت عليهم السلام در قرآن در خطبه غدير

اشاره

دوستان و دشمنان اهل بيت عليهم السلام در قرآن در خطبه غدير(3)

پيامبر صلى الله عليه و آله در مورد دوست و دشمن اهل بيت عليهم السلام در قرآن در خطبه غدير مى فرمايد:

مَعاشِرَ النّاسِ، عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ اللّه وَ لَعَنَهُ، وَ وَلِيُّنا كُلُّ مَنْ مَدَحَهُ اللّه وَ احَبَّهُ:

اى مردم، دشمن ما كسى است كه خداوند او را مورد مذمت و لعن قرار داده، و دوست ما هر كسى است كه خداوند او را مدح نموده و دوست بدارد.

اين كلام رسول اللّه صلى الله عليه و آله از سه بُعد قابل بررسى است:

1 - موقعيت تاريخى

عبارات فوق را پيامبر صلى الله عليه و آله در موقعيتى فرمود كه قبل از آن بيش از ده آيه قرآن را درباره دوستان اهل بيت عليهم السلام و هشت آيه را درباره دشمنان ايشان تفسير نموده بود.

با اين آمادگى يك مبناى كلى ارائه فرمود كه دوست و دشمن اهل بيت عليهم السلام همان دوست و دشمن خداست و معيار آن جستجو در مواردى است كه خداوند عده اى را به جهتى مورد مذمت يا لعنت يا هر دو قرار داده، و عده اى را مورد ستايش يا محبوبيت خويش يا هر دو قرار داده است.

ص: 295


1- . غدير در قرآن: ج 3 ص 310.
2- . توبه / 61 .
3- . غدير در قرآن: ج 2 ص 26 - 32.

در واقع به جاى آنكه حضرت بخواهد موارد را يكى يكى بشمارد به همان چند مورد اكتفا فرموده و از مردم خواسته بقيه موارد را با مطالعه قرآن به دست آورند و مصاديق آن را تطبيق نمايند كه تا ابد راه ضلالت مسدود باشد.

2 - موقعيت قرآنى

اشاره

در اينجا ضرورى به نظر مى رسد مواردى از آيات ذم و لعن خداوند را مورد مطالعه قرار دهيم تا دريابيم پيامبر صلى الله عليه و آله از فراز منبر غدير كدامين دور دست ها را زير نظر دارد و كدام سو را به مسلمين نشان مى دهد.

چند نمونه از آيات حاكى از لعنت كتمان كنندگان، كافران، طرفداران جبت و طاغوت، مفسدين فى الارض، شجره ملعونه، اذيت كنندگان خدا و رسول، منافقين و مشركين، چنين است:

يك. لعنتِ كتمان كنندگان

«إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدى مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِى الْكِتابِ أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللّه وَ يَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ»(1):

«كسانى كه كتمان مى كنند آنچه از دليل هاى محكم و هدايت نازل كرديم بعد از آنكه آنها را براى مردم در قرآن تبيين نموديم اينان كسانى اند كه خدا آنان را لعنت مى كند و لعنت كنندگان لعنتشان مى نمايند» .

و ما خوب مى دانيم كه اهل سقيفه و اتباعشان چگونه در كتمان اصل معارف قرآن تلاش كردند، به خصوص آنچه به ولايت و امامت و مناقب اهل بيت عليهم السلام ارتباط داشت.

دو. لعنتِ كافران

«إنَّ الَّذينَ كَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللّه وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أجمَعينَ»(2):

ص: 296


1- . بقره / 159.
2- . بقره / 161.

«كسانى كه كافر شدند و با كفرشان از دنيا رفتند لعنت خدا و ملائكه و همه مردم بر آنان باد» .

«كَيْفَ يَهْدِى اللّه قَوْما كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ اللّه لا يَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ. أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللّه وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ»(1):

«چگونه خداوند هدايت مى كند قومى را كه بعد از ايمانشان كافر شدند و شهادت دادند كه پيامبر بر حق است و دليل هاى محكم براى آنان آمد و خدا قوم ظالم را هدايت نمى كند. آنانند كسانى كه لعنت خدا و ملائكه و همه مردم بر آنان است» .

چه كسانى بودند كه بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله كافر شدند بعد از آنكه مسلمان بودند ؟ چه كسانى فرامين الهى را يكى پس از ديگرى زير پا گذاشتند ؟ چه كسانى بدعت ها را به جاى سنت ها قرار دادند ؟ اهل سقيفه بودند كه با كفرِ مطلق مردم را تا جاهليت باز گرداندند، و خود را مستحق لعنت خدا و ملائكه و همه مردم نمودند.

سه. لعنتِ طرفداران جبت و طاغوت

«أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبا مِنَ الْكِتابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ يَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدى مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلاً أُولئِكَ لَعَنَهُمُ اللّه وَ مَنْ يَلْعَنِ اللّه فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِيرا»(2):

«نظر نمى كنى به آنان كه نصيبى از كتاب دارند و به جبت و طاغوت ايمان مى آورند و درباره كسانى كه كافر شدند مى گويند راه اينان هدايت يافته تر از كسانى است كه ايمان آوردند اينانند كه خدا لعنتشان كرده و هركس كه خدا او را لعنت كند براى او ياورى نخواهد بود» .

ص: 297


1- . آل عمران / 86 ، 87 .
2- . نساء / 52 .

جبت و طاغوت همان است كه اميرالمؤمنين عليه السلام در دعاى قنوت فرمود: اللهمَّ الْعَنْ صَنَمَىْ قُرَيْشَ وَ جِبْتَيْها وَ طاغُوتَيْها ... . و همانان بودند كه دشمنان پيامبر صلى الله عليه و آله و منافقين را بر سلمان و ابوذر و مقداد و عمار مقدم داشتند و مؤمنين حقيقى را كنار زدند، و لعنت ابدى خداوند را تا روزى كه بدعتشان پابرجاست، بر خود خريدند.

چهار. لعنتِ منافقان

«وَعَدَ اللّه الْمُنافِقِينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْكُفَّارَ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها هِىَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُ اللّه وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقِيمٌ»(1):

«خداوند به مردان و زنان منافق و كافران آتش جهنم را وعده داده كه در آن دائمى خواهند بود و آن برايشان كافى است، و خدا آنان را لعنت نموده و برايشان عذاب پابرجايى است» .

«وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللّه كَذِبا أُولئِكَ يُعْرَضُونَ عَلى رَبِّهِمْ وَ يَقُولُ الْأَشْهادُ هؤُلاءِ الَّذِينَ كَذَبُوا عَلى رَبِّهِمْ أَلا لَعْنَةُ اللّه عَلَى الظَّالِمِينَ»(2):

«چه كسى ظالم تر است از كسى كه بر خدا دروغ مى بندد اينان كسانى اند كه بر پروردگار خود عرضه مى شوند و شاهدان گواهى مى دهند كه اينان بر پروردگار خود دروغ بستند آگاه باشيد كه لعنت خدا بر ظالمين است» .

در حالى كه دروغ بستن بر پيامبر صلى الله عليه و آله دروغ بستن بر خداست:

آيا اهل سقيفه نگفتند: پيامبر گفته: نبوت و خلافت در يك خاندان جمع نمى شود ؟

آيا نگفتند: پيامبر گفته: پيامبران ارث نمى گذارند ؟

آيا ده ها دروغ را به حضرتش نسبت ندادند تا خواسته هاى خود را عملى كنند ؟

آيا ظالم تر از اينان كسى هست كه خداوند در قرآن لعنتشان كرده است ؟

ص: 298


1- . توبه / 68 .
2- . هود / 18.
پنج. لعنتِ مفسدين فى الارض

«وَ الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّه مِنْ بَعْدِ مِيثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللّه بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِى الْأَرْضِ أُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ»(1):

«كسانى كه بعد از پيمان الهى عهدشكنى مى كنند و آنچه را خداوند دستور به وصلش داده قطع مى كنند و در زمين فساد مى نمايند براى چنين كسانى لعنت خواهد بود و در آخرت بد منزلى براى آنان خواهد بود» .

چه كسانى پيمان غدير را شكستند ؟

چه كسانى با خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله قطع كردند در حالى كه آن حضرت دستور وصل با آنان را داده بود ؟

اهل سقيفه بودند كه دامنه فسادشان در زمين تا امروز و تا دامنه قيامت ادامه داشته و خواهد داشت، همان گونه كه تابلوى لعنت خداوند در قرآن بر پيشانى سياهشان نقش بسته است.

شش. لعنتِ شجره ملعونه

«وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِى أَرَيْناكَ إِلاّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِى الْقُرْآنِ»(2):

«قرار نداديم رؤيايى كه نشانت داديم مگر براى امتحان مردم و به عنوان ياد شجره ملعونه در قرآن» .

بنى اميه كه شاخه هاى شجره ملعونه تيم و عدى از سقيفه بودند، در خواب به پيامبر صلى الله عليه و آله نشان داده شدند. آن حضرت در تفسير اين آيه فرمود: من دوازده نفر از امامان ضلالت را در خواب ديدم كه از منبرم بالا و پايين مى روند، و امّتم را به صورت عقبگرد به گذشته خود باز مى گردانند. دو نفر از آنان (ابوبكر و عمر) از دو قبيله

ص: 299


1- . رعد / 22.
2- . اسراء / 60 .

مختلف قريش تيم و عدى و سه نفر (عثمان و معاويه و يزيد) از بنى اميه و هفت نفر (عبدالملك، وليد، هشام، يزيد، سليمان، عمر بن عبدالعزيز و مروان) از اولاد حكم بن ابى العاص هستند.

هفت. لعنتِ اذيت كنندگان خدا و رسول صلى الله عليه و آله

«إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللّه وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللّه فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذابا مُهِينا»(1):

«كسانى كه خدا و رسولش را اذيت مى كنند خداوند آنان را در دنيا و آخرت لعنت فرموده و بر ايشان عذاب خواركننده اى آماده كرده است.

مَنْ آذى فاطِمَةَ فَقَدْ آذانى، وَ مَنْ آذانى فَقَدْ آذَى اللّه، كه پيامبر صلى الله عليه و آله نظير آن را درباره على عليه السلام و نيز همه اهل بيت عليهم السلام فرموده، شامل كدام اذيت كنندگان است ؟

جز آنان كه درِ خانه على و فاطمه عليهماالسلام را آتش زدند، و به آن منزل وحى حمله آوردند، و بانوى خانه را اذيتى در حد قتل نمودند، و از صورت سيلى خورده و بازوى ورم كرده و پهلوى شكسته و فرزند سقط شده چيزى فرو گذار نكردند ؟ !

آنان كه طناب بر گردن صاحبخانه انداختند، و با شمشير براى بيعتش بردند ؟

اين عذاب و لعنت اگر شامل اينان نباشد پس شامل چه كسانى خواهد بود ؟

هشت. لعنتِ منافقين و مشركين

«وَ يُعَذِّبَ الْمُنافِقِينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِكِينَ وَ الْمُشْرِكاتِ الظَّانِّينَ بِاللّه ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ وَ غَضِبَ اللّه عَلَيْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصِيرا»(2):

«تا خداوند عذاب نمايد مردان و زنان منافق و مشرك را كه به خدا بد گمانند بر آنان باد بلاى بد و خدا بر آنان غضب كرده و لعنتشان نموده و برايشان جهنم را آماده ساخته و بد پايانى خواهد بود» .

ص: 300


1- . احزاب / 57 .
2- . فتح / 6 .

آيا منافقين غير از آن دورويانى بودند كه آنچه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از آنان خواست پذيرفتند، ولى تا آن حضرت چشم از جهان فرو بست و به شهادت رسيد همه را زير پا گذاشتند و علنا و بى محابا فرامين حضرتش را نقض كردند و بناى سقيفه و غصب خلافت را چيدند ؟

اگر خداوند اينان را لعنت نكرده و جهنم را برايشان آماده ننموده، پس براى چه كسى آماده فرموده است ؟ !

3 - تحليل اعتقادى

بياييد نتيجه بگيريم كه جمله «عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ اللّه وَ لَعَنَهُ» دريچه اى پُر ديد بر فصلى از عقيده ماست كه عنوان «تَبَرّى» را بر خود دارد و به شفافيت آفتاب به ما مى فهماند كه چه كسانى را بايد لعنت كنيم و از آنان بيزار باشيم.

همان گونه كه جمله «وَلِيُّنا كُلُّ مَنْ مَدَحَهُ اللّه وَ احَبَّهُ» كه در نقطه مقابل اين چشم انداز اعتقادى قرار دارد، عنوان «تَوَلَّى» را برايمان معنى خواهد كرد، و همچون زلال بلور بر دل هاى ما مى شناساند كه بايد چه كسانى را دوست بداريم و ولايتشان را بپذيريم.

آيات مربوط به اقدامات منافقين در غدير

آيات مربوط به اقدامات منافقين در غدير(1)

از آنجا كه منافقين از نخستين ساعات سفر غدير فتنه گرى و توطئه را آغاز كردند و در موارد بسيارى به اجراى نقشه هاى خود اقدام كردند، لذا در كنار آياتى كه درباره اقدامات پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير نازل مى شد، آيات بسيارى هم درباره تحريكات و نقشه هاى منافقين بر آن حضرت وحى مى شد.

اين آيات - كه 104 آيه است و در 39 مورد نازل شده، و روايات مربوط به اين آيات، شأن نزول و ارتباط مستقيم آنها را با غدير روشن كرده است.

ص: 301


1- . غدير در قرآن: ج 1 ص 213.

صحيفه ملعونه اول و صحيفه ملعونه دوم از بارزترين موارد نزول آيات در غدير است. سؤالات موذيگرانه منافقين نيز از مواردى است كه خداوند متعال با قرآن پاسخ آنان را داده است.

مأيوس شدن منافقين پس از اعلان ولايت را خداوند در قرآن خبر داده، و با آيات قرآن از حركات تمسخرآميز آنان پرده برداشته است. در پاسخ به تقاضاى انتخاب ديگرى به جاى على عليه السلام و نيز شريك نمودن ديگرى در خلافت آيات قاطعى نازل شده همان گونه كه سخنان نابجاى منافقين هنگام بيعت مورد حمله آيات الهى قرار گرفته است.

حركات و سخنان فتنه آميز منافقين به خصوص معاويه، فصل ديگرى است كه آيه هاى قرآن كريم در مقابله با آنها نازل شده است. ماجراى حارث فهرى اوج نفاق و كفرى است كه از آنان سر زده، و پنج آيه از پنج سوره قرآن حركت او را در هم كوبيده است.

ماجراهاى عايشه و حفصه در طول واقعه غدير و رساندن اخبار به پدرانشان، بخش ديگرى از زيرسازى هاى منافقين است كه يك سوره كامل قرآن به افشاى آن اختصاص يافته است.

توطئه قتل پيامبر صلى الله عليه و آله در عقبه هَرشى نيز آيات افشاگرانه اى از قرآن را به دنبال داشته، و عاقبت سخنان ابليس با شياطين پس از اعلان ولايت چند آيه از قرآن را در افشاى آن به خود اختصاص داده است.

اشاره به آيات ولايت در سراسر قرآن در خطبه غدير

اشاره

اشاره به آيات ولايت در سراسر قرآن در خطبه غدير(1)

از جمله افتخارات بزرگ مكتب اهل بيت عليهم السلام اين است كه بسيارى از آيات قرآن در مورد آنان و مسئله امامت و ولايت نازل يا تفسير شده است.

ص: 302


1- . غدير در قرآن: ج 2 ص 17، 18.

پيامبر صلى الله عليه و آله در اين باره مى فرمايد:

انَّ اللّه امَرَكُمْ فى كِتابِهِ بِالصَّلاةِ فَقَدْ بَيَّنْتُها لَكُمْ، وَ بِالزَّكاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ فَبَيَّنْتُها لَكُمْ وَ فَسَّرْتُها. وَ امَرَكُمْ بِالْوِلايَةِ، وَ انّى اشْهِدُكُمْ انَّها لِهذا خاصَّة - وَ وَضَعَ يَدَهُ عَلى عَلِىِّ بْنِ ابى طالِبٍ عليه السلام - ثُمَّ لاِبْنَيْهِ بَعْدَهُ، ثُمَّ لِلاوْصِياءِ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ وُلْدِهِمْ، لا يُفارِقُونَ الْقُرْآنَ وَ لا يُفارِقُهُمُ الْقُرْآنُ حَتّى يَرِدُوا عَلَىَّ حَوْضى(1):

خداوند در كتابش شما را به نماز امر فرموده كه آن را برايتان بيان داشتم، و به زكات و روزه و حج دستور داده كه براى شما تبيين كرده و تفسير نمودم، و به ولايت امر كرده، و من شما را شاهد مى گيرم كه ولايت مخصوص اين شخص است - و حضرت در اين حال دست مبارك را بر على بن ابى طالب عليه السلام گذاشت - سپس به دو پسرش بعد از او اختصاص دارد، و بعد از آن دو مخصوص جانشينان از فرزندان آنان است. آنان از قرآن جدا نمى شوند و قرآن هم از آنان جدا نمى شود تا بر سر حوضم بر من وارد شوند.

اين كلام رسول اللّه صلى الله عليه و آله از دو بُعد قابل بررسى است:

1 - موقعيت تاريخى

بيان انگيزه مراسم غدير بايد از فراز منبر غدير بيان مى شد تا ابهامى نماند. اين بيان در عبارات فوق به تصوير كشيده شد كه در واقع تفسير همه موارد «ولايت» در قرآن است، مانند آيه «أطيعُوا اللّه وَ أطيعُوا الرَّسُولَ وَ أولِى الأمرِ مِنكُم ... »(2)، و آيه «إنَّما وَليُّكُمُ اللّه وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤتُونَ الزَّكاةَ وَ هُم راكِعُونَ»(3)، و ساير آياتى كه صريحا يا تلويحا درباره مسئله ولايت و صاحب اختيارى مردم دستور و برنامه اى براى مردم دارد.

ص: 303


1- . كتاب سليم: ص 200. فرائد السمطين: ج 1 ص 312 ح 250. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 234.
2- . نساء / 59 .
3- . مائده / 55 .

2 - تحليل اعتقادى

محور مراسم غدير همين مسئله ولايت است، كه در اين عبارات به جامع ترين شكل بيان شده و اتمام حجتى تمام عيار صورت گرفته است:

الف. از يك سو همه دستوراتى كه در قرآن به هر عبارتى و هر جهت گيرى باشد تفسير شده است.

ب. از سوى ديگر از كلمه «اختصاص» استفاده شده و انحصار آن در معصومين عليهم السلام بيان گرديده، و اين اختصاص به صورت عملى با اشاره دست به على بن ابى طالب عليه السلام محكم تر گرديده است.

ج. از جهت ديگر به معرفى شخص اول ولايت يعنى اميرالمؤمنين عليه السلام اكتفا نگرديده، بلكه با تعيين كامل جانشينان تا آخرين فرد آن بيان شده كه در اين فراز به عنوان فرزندان على عليه السلام است، و در فرازهاى ديگرِ خطبه نام حضرت مهدى عليه السلام به عنوان ختم ولايت برده شده است.

ضمانت ابدى اين صاحبان ولايت نيز در محكم ترين صورت با اين تعبير بيان شده كه تا روز قيامت از قرآن جدا نمى شوند و قرآن از آنان جدا نمى شود. اين ضمانت در واقع قرار دادن سندى در كنار سند ديگر از اسلام است.

بيان «الَّذِينَ آمَنُوا» در قرآن در خطبه غدير

اشاره

بيان «الَّذِينَ آمَنُوا» در قرآن در خطبه غدير(1)

پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش چهارم خطبه غدير بيش از 90 مورد خطاب «يا اَيُّهَا الّذينَ آمَنُوا» را كه در قرآن آمده مطرح كرد و على عليه السلام را سر دسته ايمان آورندگان و اميرمؤمنان دانست و فرمود: خداوند در قرآن «الَّذينَ آمَنُوا» را مورد خطاب قرار نداده مگر آنكه با او آغاز كرده است. حضرت در مورد تفسير «الَّذِينَ آمَنُوا» به اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبه غدير مى فرمايد:

ص: 304


1- . غدير در قرآن: ج 2 ص 23. سخنرانى استثنائى غدير: ص 179 - 186.

وَ لا خاطَبَ اللّه الَّذينَ آمَنُوا الاّ بَدَأَ بِهِ:

خداوند مؤمنين را مورد خطاب قرار نداده، مگر با او (على عليه السلام) آغاز نموده است.

اين كلام رسول اللّه صلى الله عليه و آله از دو بُعد قابل بررسى است:

1 - موقعيت تاريخى

در لحظات اوليه پس از بلند كردن على عليه السلام و معرفى آن حضرت توسط پيامبر صلى الله عليه و آله، در ادامه معرفى او همچنان جملاتى عظيم بر لسان آن حضرت جارى بود كه از جمله تفسير موارد «الَّذينَ آمَنُوا» در سراسر قرآن را مطرح فرمود.

2 - تحليل اعتقادى

در قرآن بيش از 90 بار خطاب «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» به كار رفته و غير از اين عبارت در گونه هاى مختلف ديگرى نيز مورد خطاب خداوند قرار گرفته اند. در همه اين موارد صف بلند مؤمنان را كه در نظر آوريم اول آنان و رئيسشان على عليه السلام است.

از همين جاست كه لقب «اميرالمؤمنين» اختصاص به على بن ابى طالب عليه السلام دارد.(1) اين بدان معنى است كه سر دسته مؤمنان و رئيس آنان در ظاهر و باطن على عليه السلام است. اولين كسى كه به پيامبر صلى الله عليه و آله ايمان و اسلام را اظهار كرد على عليه السلام بود(2)، اگر چه از روز اول خلقت محمد و على عليهماالسلام نورى بودند كنار هم و تمام جهان به بركت آنان خلق شد.

در باطن هم بالاترين درجه ايمان را على عليه السلام داشت كه فرمود: لَوْ كُشِفَ الْغِطاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقينا: اگر پرده كنار رود يقين من بيشتر نخواهد شد.(3) و همو بود كه آنگونه با خدايش مناجات مى كرد و اشك مى ريخت و بيهوش مى شد، و آنگونه به استقبال مرگ مى رفت، و آنگونه مظاهرِ ايمان در صبر او جلوه مى كرد.

ص: 305


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 290 - 340. امالى الطوسى: ص 185. الهداية الكبرى: ص 40. المائة منقبة: المنقبة 26. تفسير فرات: ص 64 . تفسير العياشى: ج 1 ص 181.
2- . بحار الانوار: ج 38 ص 201 - 288، كه منابع بسيارى از اهل سنت را نيز آورده است.
3- . بحار الانوار: ج 67 ص 321.

اگر چه همه اينها مظاهر بسيار كوچكى از ايمان على عليه السلام است و آنگونه كه بوده قابل درك ما نيست، ولى براى اينكه امثال ابوبكر بن ابى قحافه و عمر بن خطاب در يك كلمه ساده نگويند: انْتُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ انَا اميرُكُمْ: شما مؤمنانيد و من امير شمايم.(1) بايد اين مظاهر ايمان را كه از على عليه السلام به ظهور رسيده باز گوييم تا اختصاص امارت مؤمنان به آن حضرت روشن شود.

همانطور كه پيامبر

صلى الله عليه و آله فرمود: يا عَلىُّ، أنتَ أميرُ المُؤمِنينَ، وَ شيعَتُك المُؤمِنُونَ(2): يا على، تو اميرالمؤمنين هستى و شيعيانت مؤمنين هستند، و يا فرمود: أنتَ يا عَلىُّ أميرُ مَن فِى السَّماءِ وَ أميرُ مَن فِى الأرضِ ... ، وَ إنَّ أهلَ السَّماواتِ يُسَمُّونَكَ أميرَ المُؤمِنينَ: يا على، تو امير اهل آسمان و اهل زمين هستى ... ، و اهل آسمان ها تو را اميرالمؤمنين صدا مى زنند.(3)

و اين امامت و امارت مؤمنان اختصاص به دنيا ندارد كه دامنه اش تا بهشت امتداد مى يابد، آنگاه كه منادى ندا دهد: هذا عَلِىُّ بْنُ ابى طالِبٍ، اميرُالْمُؤْمِنينَ وَ امامُ الْمُتَّقينَ وَ قائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلينَ الى جَنّاتِ النَّعيمِ: اين على بن ابى طالب است، كه امير مؤمنان و امام متقيان و راهبر پيشانى سفيدان نشانه دار به سوى بهشت برين است.(4)

اينجاست كه معناى بلند اين فراز غدير را در احاديث ديگرى با بيانى ديگر مى يابيم. اگر در غدير مى فرمايد: خداوند هر جا مؤمنين را مخاطب قرار داده با على آغاز نموده است. در بيانى ديگر پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد: ما انْزَلَ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ آيَةً فيها «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» الاّ وَ عَلِىٌّ رَأْسُها وَ اميرُها: خداوند آيه اى نازل نكرده كه در آن «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» باشد مگر آنكه على سر دسته آنان و اميرشان است.(5)

ص: 306


1- . بحار الانوار: ج 28 ص 261، 297. الغدير: ج 8 ص 86 ، 87 . الامامة و السياسة: ص 13. تاريخ طبرى: ج 5 ص 22. مقدمه ابن خلدون: ص 227.
2- . التحصين ابن طاووس : ص 547 باب 9.
3- . التحصين ابن طاووس : ص 569 باب 23.
4- . بحار الانوار: ج 7 ص 134. اليقين: ص 150. تاريخ بغداد: ج 13 ص 122.
5- . بحار الانوار: ج 37 ص 300 ج 20 و ج 40 ص 21 ح 37. اليقين: ص 176، 462، 463. امالى الطوسى: ج 1ص 340. مناقب خوارزمى: ص 188. الغدير: ج 8 ص 88 . حلية الاولياء: ج 1 ص 64 . الرياض النضرة: ج 2 ص 206. كفاية الطالب: ص 54 . تذكرة الخواص: ص 8 . كنز العمال: ج 6 ص 29.

اميرالمؤمنين عليه السلام در قرآن

اميرالمؤمنين عليه السلام در قرآن(1)

در كنار مباحث قرآنىِ غدير، بد نيست اشاره شود يكى از اعتقادات شيعه اين است كه سراسر قرآن مدح اهل بيت عليهم السلام و به خصوص اميرالمؤمنين عليه السلام است و بسيارى از آيات و حتى سوره هاى قرآن به طور كامل به آن حضرت اختصاص دارد.

در اينجا چند نمونه از آيات و سوره هايى كه در مورد اميرالمؤمنين عليه السلام است را يادآور مى شويم:

هيچ آيه اى درباره رضاى خداوند نازل نشده مگر در مورد على بن ابى طالب عليه السلام.

خداوند، مؤمنين را در قرآن مورد خطاب قرار نداده مگر اينكه اول شخص آنان على است.

خداوند، سوره «هل أتى» را نازل نكرده است مگر در مورد على بن ابى طالب، و با آن جز على را مدح نكرده است.

به خدا قسم سوره «و العصر» درباره على بن ابى طالب نازل شده است.

قرآن به شما معرفى مى كند كه امامان بعد از على از فرزندان اويند ... ، آنجا كه مى گويد: «وَ جَعَلها كَلِمَةً باقِيَةً فى عَقِبِهِ» .(2)

خداوند فضائل على بن ابى طالب را در قرآن نازل نموده است.

على بن ابى طالب است كه نماز را بپا داشت، و در حال ركوع به قصد خداوند عزوجل زكات (صدقه) داد، و در هر حالى خدا را قصد مى كند. (تفسير آيه «اِنَّما وَليُّكُمُ اللّه وَ رَسُولُهُ وَ ... »(3) ) .

ص: 307


1- . اسرار غدير: 99.
2- . زخرف / 28.
3- . مائده / 55 .

قول خداوند تعالى: « ... مِنْ قَبْلِ اَنْ نَطْمِسَ وُجُوها فَنَرُدَّها عَلى اَدْبارِها»(1)، قصد نشده از اين آيه مگر قومى از اصحاب من كه آنها را به نام و نَسَبشان مى شناسم ولى مأمورم آنان را نام نبرم.

اميرالمؤمنين عليه السلام و تفسير قرآن در خطبه غدير

اميرالمؤمنين عليه السلام و تفسير قرآن در خطبه غدير(2)

از جمله معارفى كه در خطبه غدير به آن اشاره شده اينكه هيچ علمى نيست مگر آنكه خداوند آن را به پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام آموخته و در قلب آنان قرار داده است، به خصوص علم تفسير.

همچنين به مفهوم پاسخگويى به نيازهاى علمى مردم، كه لازمه اش علم به جميع ما يحتاج مردم است اشاره شده، و اين مطلب به تعابير زير آمده است:

او در بر دارنده علم من است، و بعد من به شما مى فهماند و براى شما بيان مى كند.

جانشين و خليفه من بر تفسير قرآن است.

اميرالمؤمنين عليه السلام، قرآنِ ناطق

اميرالمؤمنين عليه السلام، قرآنِ ناطق(3)

از جمله آياتى كه پس از خطبه غدير در مورد منافقين و طرح جايگزينى شخص ديگرى براى خلافت به جاى اميرالمؤمنين عليه السلام بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده اين آيه است:

«وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لِى أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِى إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى إِلَىَّ إِنِّى أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّى عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ»(4):

ص: 308


1- . نساء / 47.
2- . اسرار غدير: ص 204.
3- . غدير در قرآن: ج 1 ص 356.
4- . يونس / 15.

«و هنگامى كه آيات روشن ما بر آنان تلاوت مى شود كسانى كه اميد ملاقات ما را ندارند مى گويند قرآنى غير از اين براى ما بياور يا آن را تبديل كن بگو براى من چنين حقى نيست كه آن را از پيش خود تبديل نمايم جز آنچه بر من وحى مى شود تابع چيز ديگرى نيستم اگر سرپيچى از امر پروردگارم نمايم از عذاب روزى بزرگ مى ترسم» .

آنچه در اينجا قابل ذكر است اينكه با تصريح روايات بر نزول آيه در مورد اعلان ولايت در غدير، آن كلمه اى كه در اين آيه منطبق بر اميرالمؤمنين عليه السلام مى شود كلمه «قرآن» است، چرا كه از قول دشمنان على عليه السلام مى فرمايد: «ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا» : «قرآنى غير از اين بياور» . امام صادق عليه السلام نيز در تفسير آيه مى فرمايد: «ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ» ، منظور اميرالمؤمنين عليه السلام است.(1)

اين معناى قرآن ناطق بودن اميرالمؤمنين عليه السلام و عِدلِ قرآن بودن آن حضرت است كه در حديث ثقلين بيان شده است آنجا كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

من در ميان شما دو چيز گرانبها باقى مى گذارم كه اگر به آن دو تمسك كنيد هرگز گمراه نمى شويد: كتاب خدا و اهل بيتم. خداوند لطيف خبير به من سپرده است كه اين دو از يكديگر جدا نمى شوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند، مانند اين دو - و حضرت دو انگشت سبابه خود را كنار يكديگر قرار دادند - نه مانند اين دو - و حضرت انگشت سبابه و وسط را نشان دادند - .(2)

اهل بيت عليهم السلام مبيّن و مفسّر قرآن در خطبه غدير

اهل بيت عليهم السلام مبيّن و مفسّر قرآن در خطبه غدير(3)

در غدير و خطبه غدير، قرآن و عترت به عنوان تنها مرجع دينى مردم معرفى شده و كيفيت مراجعه به آنها نيز تعليم داده شده است. بدين صورت كه قرآن كتاب دائمى و متقن پروردگار است، و پيامبر و امامان عليهم السلام در كنار قرآن دو نقش اساسى دارند:

ص: 309


1- . بحار الانوار: ج 36 ص 148 ح 125. تفسير القمى: ج 1 ص 310.
2- . كتاب سليم: ص 178 ح 8 .
3- . ژرفاى غدير: ص 56 .

اول. مبيِّن و مفسِّر قرآنند و با همان عصمت و علمى كه دارند مفاهيم و معارف گوناگون قرآن را در اختيار مردم قرار مى دهند.

دوم. ادامه آنچه در قرآن گفته نشده و يا به صورت مجمل بيان شده توسط آنان بايد ارائه شود تا مصونيت قطعى احكام الهى از هر تحريف و اشتباهى ضمانت شده باشد. لذا تعابيرى از قبيل «لَن يَفتَرِقا» و يا «كُلُّ واحِدٍ مِنهُما مُنبِئٌ عَن صاحِبِهِ» در صدد پايه ريزى اعتقادى در غدير بوده است.

رضايت خدا در قرآن در خطبه غدير

رضايت خدا در قرآن در خطبه غدير(1)

پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش چهارم خطبه غدير مدح قرآنى بسيار بلندى درباره مولاى منصوب در غدير يعنى اميرالمؤمنين عليه السلام بر زبان آورد، كه كتاب آسمانى را يك پارچه به اميرالمؤمنين عليه السلام مرتبط ساخت. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و اين مهم را در چهار مرحله بيان فرمود.

حضرت در ابتدا اميرالمؤمنين على عليه السلام را عزيزترين و نزديك ترين شخص نزد خود معرفى كرد، و سپس به صراحت فرمود: خداى عز و جل و من از او راضى هستيم. آنگاه همه موارد آيات رضايت در قرآن را درباره على عليه السلام دانست، و اينگونه به مردم فهمانيد كه جانشين من كسى است كه رضايت خدا و من از او ضمانت شده است:

مَعاشِرَ النّاسِ، هذا عَلِىٌّ، اَنْصَرُكُمْ لى وَ اَحَقُّكُمْ بى وَ اَقْرَبُكُمْ اِلَىَّ وَ اَعَزُّكُمْ عَلَىَّ، وَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اَنَا عَنْهُ راضِيانِ. وَ ما نَزَلَتْ آيَةُ رِضىً فِى الْقُرْآنِ اِلاّ فيهِ:

اى مردم، اين على است كه يارى كننده ترين شما نسبت به من و سزاوارترين شما به من و نزديك ترين شما به من و عزيزترين شما نزد من است. خداى عز و جل و من از او راضى هستيم. هيچ آيه رضايتى در قرآن نازل نشده مگر اينكه درباره او است.

ص: 310


1- . سخنرانى استثنائى غدير: ص 179 - 186.

معصومين عليهم السلام تنها مفسّرين قرآن

معصومين عليهم السلام تنها مفسّرين قرآن(1)

عناوين بر گرفته از آيات غدير در معرفى فرهنگ غدير در ماجرا و خطبه غدير و كلمات معصومين عليهم السلام، 22 عنوان است كه به ترتيب از كليات آغاز مى شود و با در نظر گرفتن مراحل وقوع ماجراى غدير به دنبال يكديگر اتفاق افتاده است. يكى از آنها «روز فرهنگبانان قرآن» است:

غدير روزى بود كه در آن مفسرين قرآن و تبيين كنندگان فرهنگ قرآنى غدير به طور كامل معرفى شدند، به گونه اى كه در برابر فرهنگ جاهلى سقيفه هيچ ابهامى براى هدايت خواهان باقى نماند.

پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از خطبه غدير، سخن از تفسير قرآن به ميان آورد، و با توجه دادن به اهميت آن على عليه السلام را به عنوان جانشين خود در تفسير و تبيين قرآن معرفى كرد، و مردم را متوجه اين نكته نمود كه على عليه السلام علم آن را دارد و اوست كه مى تواند به قرآن دعوت كند.

در همين باره پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير دو نكته درباره تفسير قرآن بيان فرمود:

مفسّر قرآن و بيان كننده باطن آن فقط اهل بيت عليهم السلام هستند.

اهل بيت عليهم السلام خليفه و جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله در تفسير قرآن و كسانى هستند كه به امضاى آن حضرت چنين حقى دارند.

در ادامه و در اثناء خطبه غدير، پيامبر صلى الله عليه و آله دو اقدام عملى بر فراز منبر انجام دادند كه تا آن روز سابقه نداشت و بسيار جالب توجه بود؛ همچنان كه حضرت وارد قسمت اصلى سخن - يعنى معرفى دوازده امام معصوم عليهم السلام - شده بود و مقام با عظمت على عليه السلام و جانشينان او را بيان مى كرد، بدون مقدمه مردم شنيدند كه حضرت خبر از كار فوق العاده اى مى دهد كه مى خواهد بر فراز منبر انجام دهد.

ص: 311


1- . سخنرانى استثنائى غدير: ص 52 ، 157 - 170، 171 - 178. اسرار غدير: ص 52 ، 53 ، 219. غدير در قرآن: ج 3 ص 298. واقعه قرآنى غدير: ص 89 .

در واقع براى آنكه مخاطبين از ديدن آن منظره يكّه نخورند پيامبر صلى الله عليه و آله اذهان را آماده ديدن آن مى نمود.

به تعبير ديگر:

پيامبر صلى الله عليه و آله پس از مقدمه چينى و ذكر مقام خلافت و ولايتِ اميرالمؤمنين عليه السلام، براى آنكه تا آخر روزگار راه هر گونه شك و شبهه بسته باشد و هر تلاشى در اين راه خنثى شود، ابتدا مطلب را بطور لسانى اشاره كردند، و سپس به صورت عملى براى مردم بيان كردند.

براى اين منظور حضرت با مطرح كردن تفسير قرآن فرمود: قرآن را تفسير و تبيين نخواهد كرد جز اين كسى كه دست او را مى گيرم و او را به سمت خود بالا مى برم، و بازوانش را بلند مى كنم و با دو دست آنها را بالا مى برم، و به شما اعلام مى كنم كه: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ.

سپس آن حضرت گفته خود را عملى كردند و با بلند كردن اميرالمؤمنين عليه السلام جمله «مَن كُنتُ مَولاهُ» را فرمود.(1)

با اين اعلان مردم متوجه شدند كه لحظاتى ديگر كارى فوق العاده بر فراز منبر انجام خواهد گرفت و همچنان چشم انتظار چگونگى اجراى آن بودند.

در فرازى از بخش سوم خطبه غدير، پس از آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله وجوب اطاعت ائمه عليهم السلام را بيان كرد، نتيجه گيرى رسمى از اين اتصال حجت هاى الهى نمود، و ابلاغ اوامر و نواهى الهى را فقط به اين طريق اختصاص داده فرمود: هيچ حلال و حرامى نيست مگر آنچه خدا و رسول و دوازده امام براى شما تعيين كنند. سپس حضرت دليل آن را هم ذكر كرد كه خداوند علم آن را فقط به من عنايت كرده و من هم فقط به دوازده امام سپرده ام و هيچ كس را در اين باره شريك آنان قرار نداده ام.

ص: 312


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 111، 209. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 47. كتاب سليم: ص 888 ح 55 .

همچنين در اواسط بخش سوم خطبه غدير و پس از بيان توازن مقام نبوت و امامت، خطبه به اوج خود نزديك مى شد و نهيبى لازم بود كه مخاطبين بدانند چرا على بن ابى طالب عليه السلام از آغاز سخنرانى بر فراز منبر كنار پيامبر صلى الله عليه و آله ايستاده است.

بايد گفته مى شد كه لحظاتى بعد دو بازوى حيدرى در كف با كفايت محمدى قرار مى گيرد، و به گونه اى خاص فراتر از آنچه در ذهن مردم است معرفى خواهد شد. براى اعلان اين مهم پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى ثقل اكبر را تابلو قرار داده، على عليه السلام را در سايه قرآن نشان داد.

در اين فراز از خطبه غدير، حضرت دو نكته درباره محكم و متشابه بيان فرمود:

در قرآن تدبّر و دقت نماييد و آيات آن را بفهميد.

در محكمات قرآن نظر كنيد و متشابهات آن را ترك نماييد.

و لذا پيامبر صلى الله عليه و آله ابتدا امر به تدبر در قرآن و به دنبال متشابه آن نبودن را مطرح كرد و آيه 82 سوره نساء: «اَفَلا يَتَدَّبَّرُونَ الْقُرْآنَ ... » ، و آيه 7 سوره آل عمران: «هُوَ الَّذى اَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ اُمُّ الْكِتابِ وَ اُخَرُ مُتَشابِهاتٌ، فَاَمَّا الَّذينَ فى قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ اِلاَّ اللّه ُ وَ الرّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ ... » را با كلام خود آميخت و مردم را آماده معرفى «راسخان در علم» نمود.

سپس قسم ياد كرد كه باطن و تفسير قرآن را بيان نمى كند مگر اين كسى كه مى خواهم دست او را بگيرم و او را بالا ببرم و بازوى او را بگيرم و با دستانم او را بلند كنم و به شما بفهمانم كه هر كس من صاحب اختيار او بوده ام اين على صاحب اختيار اوست، و ولايت او از طرف خدا نازل شده است:

لا حَلالَ اِلاَّ ما اَحَلَّهُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ، وَ لا حَرامَ اِلاَّ ما حَرَّمَهُ اللّه ُ عَلَيْكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ، وَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ عَرَّفَنِىَ الْحَلالَ وَ الْحَرامَ وَ اَنَا اَفْضَيْتُ بِما عَلَّمَنى رَبّى مِنْ كِتابِهِ وَ حَلالِهِ وَ حَرامِهِ اِلَيْهِ ... .

ص: 313

مَعاشِرَ النّاسِ، تَدَبَّرُوا القُرْآنَ وَ افْهَمُوا آياتِهِ، وَ انْظُرُوا اِلى مُحْكَماتِهِ وَ لا تَتَّبِعُوا مُتَشابِهَهُ، فَوَاللّه ِ لَنْ يُبَيِّنَ لَكُمْ زَواجِرَهُ وَ لَنْ يُوضِحَ لَكُمْ تَفْسيرَهُ اِلاَّ الَّذى اَنَا آخِذٌ بِيَدِهِ وَ مُصْعِدُهُ اِلَىَّ وَ شائِلٌ بِعَضُدِهِ وَ رافِعُهُ بِيَدَى وَ مُعْلِمُكُمْ: اَنَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ؛ وَ هُوَ عَلِىُّ بْنُ اَبيطالِبٍ اَخى وَ وَصِيّى، وَ مُوالاتُهُ مِنَ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ اَنْزَلَها عَلَىَّ:

حلالى نيست مگر آنچه خدا و رسولش و امامان حلال كرده باشند، و حرامى نيست مگر آنچه خدا و رسولش و امامان بر شما حرام كرده باشند. خداوند عز و جل حلال و حرام را به من شناسانده است، و آنچه پروردگارم از كتابش و حلال و حرامش به من آموخته به او سپرده ام ... .

اى مردم، قرآن را تدبر نماييد و آيات آن را بفهميد و در محكمات آن نظر كنيد و به دنبال متشابه آن نرويد. به خدا قسم، باطن آن را براى شما بيان نمى كند و تفسيرش را برايتان روشن نمى كند مگر اين شخصى كه دست او را مى گيرم و او را به سوى خود بالا مى برم و بازوى او را مى گيرم و با دستم او را بلند مى كنم و به شما مى فهمانم كه: هر كس من صاحب اختيار اويم اين على صاحب اختيار اوست؛ و او على بن ابى طالب برادر و جانشين من است، و ولايتِ او از جانب خداوندِ عز و جل است كه بر من نازل كرده است.

پس از آن و در فرازى از بخش چهارم خطبه غدير، پيامبر صلى الله عليه و آله سخن از تفسير قرآن به ميان آورد، و با توجه دادن به اهميت آن على عليه السلام را به عنوان جانشين خود در تفسير و تبيين قرآن معرفى كرد، و مردم را متوجه اين نكته نمود كه على عليه السلام علم آن را دارد و اوست كه مى تواند به قرآن دعوت كند:

مَعاشِرَ النّاسِ، هذا عَلِىٌّ اَخى وَ وَصِيّى وَ واعى عِلْمى، وَ خَليفَتى فى اُمَّتى عَلى مَنْ آمَنَ بى وَ عَلى تَفْسيرِ كِتابِ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الدّاعى اِلَيْهِ وَ الْعامِلُ بِما يَرْضاهُ وَ الْمُحارِبُ لاَعْدائِهِ وَ الْمُوالى عَلى طاعَتِهِ وَ النّاهى عَنْ مَعْصِيَتِهِ:

ص: 314

اى مردم، اين على است برادر من و وصى من و جامع علم من، و جانشين من در امتم بر آنان كه به من ايمان آورده اند، و جانشين من در تفسير كتاب خداوند عز و جل و دعوت به آن، و عمل كننده به آنچه او را راضى مى كند، و جنگ كننده با دشمنان خدا و دوستى كننده بر اطاعت او و نهى كننده از معصيت او.

«ذكر» در قرآن يعنى ولايت

«ذكر» در قرآن يعنى ولايت(1)

از جمله آياتى كه در حجة الوداع و در غدير بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده اين آيات است:

«وَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ . وَ ما هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ»(2):

«كسانى كه كافر شدند آنگاه كه ذكر را مى شنوند از روى غضب نگاه هاى تندى به تو مى كنند و مى گويند او ديوانه است. ولى آن جز ذكرى براى جهانيان نيست» .

با توجه به اينكه در احاديث نزول اين آيه در غدير و پس از اهانت منافقين به پيامبر صلى الله عليه و آله بيان شده(3)، آنچه در اينجا قابل تأمل است اينكه:

دو بار كلمه «ذِكر» در آخر سوره قلم آمده است: يك بار در جمله «سَمِعُوا الذِّكْرَ» و يك بار در جمله «ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ» ، و هر دو اشاره به يك موضوع و آن ولايت على بن ابى طالب عليه السلام است.

خداوند از يك سو به آنان كه با شنيدن اعلان ولايت به غيظ و غضب در مى آيند و حركات ناشايست از خود بروز مى دهند پاسخ مى دهد، كه شما را چه رسيده كه با

ص: 315


1- . غدير در قرآن: ج 1 ص 314.
2- . قلم / 51 ، 52 .
3- . بحار الانوار: ج 35 ص 394 و ج 37 ص 160، 172، 221. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 141 ح 149، 208، 222. الكافى: ج 4 ص 566 ح 2. اثبات الهداة: ج 3 ص 314 ح 67 . مناقب ابن شهرآشوب: ج 2 ص 238 ح 40. تفسير القمى: ج 2 ص 383.

يك مسئله جهانى مقابله كنيد و شما چه كسى هستيد كه بخواهيد نارضايتى خود را از ولايت عالمگير على عليه السلام نشان دهيد !

از سوى ديگر، به مسلمانان مى فهماند كه ولايت و صاحب اختيارى على عليه السلام به شما اختصاص ندارد، بلكه مربوط به «عالميان» است. كلمه «عالَمينَ» شِبه جمع است و به معناى «الخَلْقُ كُلُّهُ» است، يعنى همه ما سِوَى اللّه را در بر مى گيرد؛ و اين به معناى صاحب اختيارى امامان عليهم السلام بر همه مخلوقات است، اعم از موجودات زنده يا غير زنده، از انسان ها گرفته تا ملائكه و جن و حيوانات و موجودات ناشناخته كرات ديگر و آنچه غير از ذات الهى وجود دارد.

اين ولايت را خدا به ائمه عليهم السلام عنايت كرده و امر ايشان درباره همه چيز نافذ است، اگر چه فرمان الهى بر ايشان و آنچه تحت امرشان است احاطه دارد.

بشارت قرآنى انبياء عليهم السلام به حضرت مهدى عليه السلام در خطبه غدير

بشارت قرآنى انبياء عليهم السلام به حضرت مهدى عليه السلام در خطبه غدير(1)

پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش هشتم خطبه غدير درباره موعود امت ها حضرت مهدى عليه السلام چند جهت مهم را خاطر نشان ساخت. از يك سو خاتميت آن حضرت در مقام امامت را و اينكه حجتى بعد از او نيست، در كنار بشارت انبياء گذشته درباره آن حضرت مطرح كرد. از سوى ديگر هدايت او از جانب پروردگار و برگزيده بودن او از بين خلايق را يادآور شد.

اَلا اِنَّهُ الْمُخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْمُشَيِّدُ لاَمْرِ آياتِهِ. اَلا اِنَّهُ الرَّشيدُ السَّديدُ. اَلا اِنَّهُ الْمُفَوَّضُ اِلَيْهِ. اَلا اِنَّهُ قَدْ بَشَّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ مِنَ الْقُرُونِ بَيْنَ يَدَيْهِ. اَلا اِنَّهُ الْباقى حُجَّةً وَ لا حُجَّةَ بَعْدَهُ وَ لا حَقَّ اِلاّ مَعَهُ وَ لا نُورَ اِلاّ عِنْدَهُ:

بدانيد كه اوست خبر دهنده از پروردگارش، و بالا برنده آيات الهى. اوست هدايت يافته محكم بنيان. اوست كه كارها به او سپرده شده است. اوست كه پيشينيان به او

ص: 316


1- . سخنرانى استثنائى غدير: ص 213 - 218.

بشارت داده اند، اوست كه به عنوان حجت باقى مى ماند و بعد از او حجتى نيست. هيچ حقى نيست مگر همراه او، و هيچ نورى نيست مگر نزد او.

قرآن و اهل بيت عليهم السلام در خطبه غدير

اشاره

قرآن و اهل بيت عليهم السلام در خطبه غدير(1)

پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير، دو نكته در مورد قرآن و اهل بيت عليهم السلام بيان فرمود:

1 - تفسير قرآن

الف. مفسّر قرآن و بيان كننده باطن آن فقط اهل بيت عليهم السلام هستند.

ب. اهل بيت عليهم السلام خليفه و جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله در تفسير قرآن و كسانى هستند كه به امضاى آن حضرت چنين حقى دارند.

2 - رابطه قرآن با اهل بيت عليهم السلام

الف. قرآن با اهل بيت عليهم السلام موافق است و از ايشان جدا نمى شود.

ب. هر يك از اين دو درباره ديگرى خبر مى دهد.

ج. فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام را خداوند در قرآن نازل كرده است.

د. قرآن مى گويد كه امامان از فرزندان پيامبر و على عليهماالسلام هستند.

قرآن و انتصاب در غدير

اشاره

قرآن و انتصاب در غدير(2)

در حالى كه سفر حج در پيش بود و پيامبر صلى الله عليه و آله از پايان عمر خود خبر مى داد و نشانه هاى ختمِ نبوّتِ حضرت خاتم ظاهر شده بود، در يك آيه كوتاه دستورالعمل ادامه اين سفر داده شد كه پس از فراغت از حج - كه ابلاغ همه احكام الهى كامل مى شود - نوبت اعلان آخرين دستور يعنى ولايت و منصوب كردن اميرالمؤمنين عليه السلامبه خلافت است:

ص: 317


1- . اسرار غدير: ص 219.
2- . غدير در قرآن: ج 1 ص 41 - 47.

«فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ»(1): «آنگاه كه فراغت يافتى منصوب كن» .

البته اثبات نزول اين آيه درباره غدير باز مى گردد به تفسير «فَرَغْتَ» و «فَانْصَبْ» در روايات اهل بيت عليهم السلام كه در چهار مرحله تبيين مى شود:

1 - قرائت كسره يا فتحه در «فَانْصَبْ»

اولين سخنى كه قبل از شأن نزول اين آيه مطرح است قرائت كلمه «فَانْصَبْ» است كه آيا بايد با كسره صاد خوانده شود يا فتحه آن. در اينجا با يادآورى اينكه اختلاف قرائت در حد حركات و اعراب قرآن مسئله اى مورد قبول است، يادآور مى شود كه در روايات ما تصريح به قرائت كسره شده است.

اين تصريح گاهى با نام بردن «كسره» است و گاهى از تركيب عبارت پيداست، زيرا اگر با فتحه خوانده شود به معناى «تلاش كردن» است و فعل لازم بوده نيازى به مفعول ندارد، ولى اگر با كسره خوانده شود به معناى «منصوب كردن» است و فعل متعدى بوده بدون مفعول معنى نمى دهد و حتى گاهى به دو مفعول نياز دارد؛ مثلاً «فَانْصِبْ عَلِيّا» يعنى على را منصوب كن، و «فَانْصِبْ عَلِيّا إماما» يعنى على را به امامت منصوب كن.

در همه مواردى كه در روايات ائمه عليهم السلام اين آيه تفسير شده، حتى اگر تصريحى به كسره نباشد معنى كردن آن به صورت فعل متعدى با ذكر يك يا دو مفعول، به معناى قرائت با كسره و صحيح شمردن آن است.

اقتضاى حكم و موضوع و روند مطلب در سوره نيز با قرائت كسره بيشتر تناسب دارد، زيرا «فَانْصَبْ» با فتحه يعنى تلاش كن و خود را به زحمت بينداز. پس معناى عبارت چنين مى شود: «وقتى از وظيفه پيامبرى فراغت يافتى تلاش كن و خود را به زحمت انداز» ، كه چندان معناى عميقى را نمى رساند.

ص: 318


1- . انشراح / 7.

ولى «فَانْصِبْ» با كسره يعنى منصوب كن، و معناى عبارت چنين مى شود: «وقتى از وظيفه پيامبرى فراغت يافتى منصوب كن» ، كه دقيقا متوجه مسئله خلافت مى شود كه پيامبر صلى الله عليه و آله در مرحله پايانى نبوت بدان اقدام مى فرمايد.

با اين مقدمه درباره قرائت اين آيه شريفه قرآن، دو روايت كه به قرائت كسره تصريح دارند مى آوريم و سپس از عكس العمل خاص اهل سنت به اهميت موضوع پى مى بريم:

عَنْ ابى عَبْدِاللّه جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام، عَنْ ابيهِ عليه السلام، انَّهُ قالَ فى قَوْلِهِ تَعالى: «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ» ، قالَ: فَانْصِب بِكَسْرِ الصّادِ. اذا فَرَغْتَ مِنْ اقامَةِ الْفَرائِضِ فَانْصِبْ عَلِيّا عليه السلام، فَفَعَلَ صلى الله عليه و آله.(1)

از امام صادق عليه السلام از پدرشان امام باقر عليه السلام نقل شده كه درباره كلام خداوند تعالى «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ» فرمود: كلمه فَانْصِبْ با كسره صاد است، و معنايش چنين است كه هر گاه از اقامه اعمال واجب فراغت يافتى على را منصوب نما، و پيامبر صلى الله عليه و آله اين دستور را عملى ساخت.

در اين روايت به كلمه «بِكَسْرِ الصّادِ» تصريح فرموده، و در عبارت بعدى هم كلمه «فَانْصِبْ عَلِيّا» را به كار برده كه اگر با فتحه بخوانيم نياز به مفعول ندارد و معنى غلط مى شود.

در روايت ديگرى با كلمه «قَرَأَ» تصريح به قرائت حضرت با كسره نموده و سپس با عبارت «فَانْصِبْ لَهُمْ عَلِيا إماما» مطلب را واضح تر نموده و نشان داده كه منظور قرائت با كسره است كه نياز به مفعول دارد. متن روايت چنين است:

إنَّ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ عليه السلام قَرَأَ: «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ» ، قالَ: فَاذا فَرَغْتَ مِنْ اكْمالِ الشَّريعَةِ فَانْصِبْ لَهُمْ عَلِيّا اماما.(2)

ص: 319


1- . شرح الاخبار: ج 1 ص 245 ح 270.
2- . مناقب ابن شهرآشوب: ج 2 ص 226.

امام صادق عليه السلام چنين قرائت كرد: «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ» ، و چنين معنى كرد كه: هرگاه از تكميل شريعت فراغت يافتى على را به عنوان امام آنان منصوب نما.

با توجه به قرائت ائمه عليهم السلام با كسره در كلمه «فَانْصِبْ» ، برخورد شديد برخى از اهل سنت و تأكيد بر خارج ساختن آيه از موضوع «ولايت» جلب توجه مى كند و ريشه مسئله را بازگو مى نمايد:

قالَ الزَّمَخْشَرى: وَ مِنَ الْبِدَعِ ما رُوِىَ عَنْ بَعْضِ الرّافِضَةِ انَّهُ قَرَأَ «فَانْصِبْ» بِكَسْرِ الصّادِ، اىْ انْصِبْ عَلِيّا لِلاِمامَةِ.

زمخشرى مى گويد: از بدعت ها مطلبى است كه از بعضى رافضيان نقل شده كه كلمه «فَانْصَبْ» در آيه را با كسره صاد خوانده، يعنى على را به امامت منصوب كن.(1)

قالَ ابْنُ الْعَرَبِىِّ: مِنَ الْمُبْتَدِعَةِ مَنْ قَرَأَ هذِهِ الاْيَةِ «فَانْصِبْ» بِكَسْرِ الصّادِ وَ الْهَمْزِ مِنْ اوَّلِهِ. قالُوا: مَعْناهُ: انْصِبِ الامامَ الَّذى تَسْتَخْلِفُهُ، وَ هذا باطِلٌ فِى الْقَراءَةِ باطِلٌ فِى الْمَعْنى، لاَنَّ النَّبِىَّ صلى الله عليه و آله لَمْ يَسْتَخْلِفْ احَدا.

ابن عربى مى گويد: عده اى از بدعت گزاران اين آيه را به صورت «فَانْصِبْ» با كسره صاد و همزه اوّلش خوانده اند و گفته اند معنايش چنين مى شود: امامى را كه جانشين توست منصوب كن. و اين هم از نظر قرائت باطل است و هم از نظر معنى، زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله هيچ كس را به عنوان خليفه و جانشين خود منصوب نكرده است !(2)

بدعت شمردن قرائت آيه با كسره به ضميمه كلمه «روافض» گوياى همه چيز است، چرا كه اختلاف قرائت آن هم در حدّ حركات هرگز بدعت شمرده نشده و در روايت اهل سنت نيز موارد بسيارى دارد. چگونه است كه وقتى نوبت به شيعيان رسيده مارك بدعت به خود گرفته است ؟ !

ص: 320


1- . شواهد التنزيل: ج 2 ص 451، پاورقى به نقل از كشّاف.
2- . تفسير القرطبى: ج 20 ص 109.

پاسخ اين سؤال ما را محى الدين عربى در آخر كلام خود - كه در عبارت فوق ذكر شد - داده است كه مى گويد: اين هم از نظر قرائت باطل است و هم از نظر معنى، زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله هيچكس را خليفه خود منصوب نكرده است ! !

پس بدعت بودنِ تغيير يك حركت در كلمه «فَانْصَبْ» به خاطر آن است كه به نظر محى الدين خلافت انتصابى نيست بلكه مردم بايد انتخاب كنند ! و ما مى گوييم: چون خلافت پيامبر صلى الله عليه و آله فقط بايد با منصوب كردن آن حضرت باشد، بنا بر اين، قرائت اصلى با كسر بوده است؛ و بدعت گزاران براى فرار از حقيقتِ خلافت و ايجاد بدعتِ خلافت انتخابى، آن را با فتحه خوانده اند ! !

2 - تصريح به نزول آيه «فَإذا فَرَغتَ فَانصَب» درباره غدير

رواياتى كه در تفسير و شأن نزول اين آيه وارد شده در مواردى دقيقا موقعيت زمانى آن را حجة الوداع و پس از اتمام حج معين مى كند، و گاهى با آوردن مسئله «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» به دنبال بيان آيه به تحقق آن در غدير اشاره مى كند. سه روايت زير گوياى اين جهت است:

عَنْ ابى عَبْدِاللّه عليه السلام قالَ: قَوْلُهُ: «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ» ، كانَ رَسُولُ اللّه صلى الله عليه و آله حاجّا، فَنَزَلَتْ:

«فَإِذا فَرَغْتَ» مِنْ حجِّكَ «فَانْصَبْ» عَلِيّا عَلَما لِلنّاسِ.

امام صادق عليه السلام فرمود: قول خداوند: «آنگاه كه فراغت يافتى منصوب كن» ، پيامبر صلى الله عليه و آله در سفر حج بود كه چنين نازل شد: وقتى از حج خود «فراغت يافتى» على را به عنوان عَلَم و علامتى براى مردم «منصوب كن» .(1)

در اين حديث به نزول آيه در سفر حج كه مقدمه غدير بود تصريح شده است. در حديث ديگر حجة الوداع ذكر شده كه صراحت بيشترى دارد:

ص: 321


1- . بحار الانوار: ج 36 ص 135 ح 91. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 151 ح 227. تأويل الآيات: ج 2 ص 812 ح 4.

«فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ» ، قالَ: «فَاذا فَرَغْتَ» مِنْ حَجَّةِ الْوِداعِ «فَانْصِبْ» اميرَالْمُؤْمِنينَ «وَ إلى رَبِّكَ فَارْغَبْ» .

درباره معناى آيه «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ» فرمود: وقتى از حجة الوداع فراغت يافتى اميرالمؤمنين را منصوب كن و به سوى پروردگارت رغبت نما.(1)

در حديث سوم با ذكر مراسم غدير اين موقعيت زمانى را بيان كرده است، كه پيامبر صلى الله عليه و آله پس از اين آيه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ ... ، و شكى نيست كه حضرت اين كلام را در غدير فرموده است:

عَنْ ابى عَبْدِاللّه عليه السلام: قالَ عَزَّ ذِكْرُهُ: «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ. وَ إِلى رَبِّكَ فَارْغَبْ» ، يَقُولُ: فَاذا فَرَغْتَ فَانْصِبْ عَلَمَكَ وَ اعْلِنْ وَصِيَّكَ فَاعْلِمْهُمْ فَضْلَهُ عَلانِيَةً. فَقال صلى الله عليه و آله: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ. اللهمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ. ثَلاثَ مَرّاتٍ.

امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند فرمود: «آنگاه كه فراغت يافتى منصوب كن. و به سوى پروردگارت رغبت نما» ، مى فرمايد: وقتى فراغت يافتى علامت خود را منصوب كن و جانشين خود را اعلان نما و فضيلت او را علنا بيان كن. اين بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله سه مرتبه فرمود: هركس من صاحب اختيار اويم على صاحب اختيار اوست. خدايا، دوست بدار هركس او را دوست بدارد و دشمن بدار هركس او را دشمن بدارد.(2)

3 - ارتباط كل سوره انشراح با غدير

سوره انشراح حاكى از گشايش اساسى در رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله است و خداوند خبر از انشراح سينه و آسودگى قلب آن حضرت مى دهد. در اين سوره از مسئوليت عظيمى ياد شده كه با انجام آن سنگينى از دوش پيامبر صلى الله عليه و آله برداشته شده و دوران عسر و سختى پشت سر گذاشته مى شود و دوران يُسر و آسايش به استقبال مى آيد.

ص: 322


1- . بحار الانوار: ج 36 ص 133. تفسير القمى: ج 2 ص 428.
2- . بحار الانوار: ج 38 ص 142 ح 105. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 150 ح 226. الكافى: ج 1 ص 294.

كليد همه اين گشايش ها اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام است، كه آرامش نهايى و مطلق با منصوب كردن او به مقام امامت و خلافت حاصل مى شود. اين تسلسلِ مراحل اسلام و ارتباط نهايى آن با غدير در كلام امام باقر و امام صادق عليهماالسلام چنين ترسيم شده است:

كلام خداوند «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ»(1)؛ يعنى: آيا به تو نفهمانيديم جانشينت كيست ؟ آيا او را يار تو و خوار كننده دشمن تو قرار نداديم ؟ همان دشمنى كه كمر تو را مى شكست. آيا از نسل على فرزندان انبياء را قرار نداده كه هدايت يافته اند ؟

«وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ»(2)، تا آنجا كه هر جا نام من (خدا) برده شود تو هم (اى پيامبر) همراه من نام برده مى شوى ؟ هرگاه از دنياى خود فارغ شدى على را براى ولايت منصوب كن تا به وسيله او از اختلاف هدايت يابند.(3)

در حديث فوق فرازهاى سوره انشراح، انسجام مقام نبوت و ولايت را در مسير 23 ساله رسالت نشان داده است. در حديثى ديگر به جزئيات بيشترى از اين ارتباط پرداخته شده است:

«أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ» : «آيا سينه تو را فراخ قرار نداديم» ، فرمود: به وسيله على عليه السلام كه او را جانشين تو قرار داديم. آنگاه كه مكه را فتح كرد و قريش به اسلام داخل شدند، خداوند سينه پيامبر صلى الله عليه و آله و باطن او را گشايش عنايت فرمود.

«وَ وَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَكَ» : «مشكل تو را از دوشت برداشتيم» ، فرمود: به وسيله على، جنگى را كه كمرت را مى شكست يعنى بار آن بر كمرت سنگينى مى كرد از دوشت برداشتيم.

ص: 323


1- . انشراح / 1.
2- . انشراح / 2.
3- . مناقب ابن شهرآشوب: ج 2 ص 226.

«وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ»(1): «و ياد تو را بلند آوازه قرار داديم» ، فرمود: هرگاه نام من (خدا) برده شود نام تو هم ذكر مى شود، و اين همان كلام مردم است كه مى گويند: اشْهَدُ انْ لا الهَ الاَّ اللّه، وَ اشْهَدُ انَّ مُحَمَّدا رَسُولُ اللّه.

سپس مى فرمايد: «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرا»(2): «با هر سختى آسانى هست» ، فرمود: مادامى كه در سختى بودى آسانى برايت آمد.

«فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ» : «آنگاه كه فراغت يافتى منصوب كن» ، فرمود: آنگاه كه از حجة الوداع فراغت يافتى اميرالمؤمنين را منصوب كن. «وَ إِلى رَبِّكَ فَارْغَبْ» : «و به سوى پروردگارت رغبت كن» .(3)

4 - منظور از فراغت و منصوب كردن

نقطه اى كه ارتباط دقيق اين آيه را با غدير روشن مى كند، فهميدن متعلق دو كلمه «فَرَغْتَ» و «فَانْصَبْ» است؛ كه منظور فراغت از چه كارى و منصوب كردن چه كسى به چه منصبى است ؟ احاديث در تفسير آيه به غدير، بر اين دو نكته تأكيد خاصى دارند.

درباره متعلق «فَرَغْتَ» سه جهت به چشم مى خورد كه منظور از همه آنها يك مطلب است، ولى هر يك از بُعد خاصى به مسئله مى نگرد:

اول. إذا فَرَغْتَ مِنْ حَجِّكَ ...(4)، إذا فَرَغْتَ مِنْ حَجَّةِ الْوِداعِ ... .(5)

در اين روايت دو بُعد زمانى مورد تأكيد قرار گرفته است، و نشان دهنده آن است كه منصوب كردن اميرالمؤمنين عليه السلام در غدير پس از مراسم حج، آن هم در سال حجة الوداع انجام گرفته است.

ص: 324


1- . انشراح / 4.
2- . انشراح / 6 .
3- . بحار الانوار: ج 36 ص 133. تفسيرالقمى: ج 2 ص 428.
4- . بحار الانوار: ج 36 ص 135 ح 91.
5- . بحار الانوار: ج 36 ص 133.

دوم. اذا فَرَغْتَ مِنْ دُنْياكَ ... .(1)

در اين مورد اشاره به نصب مقام ولايت در آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله است.

سوم. اذا فَرَغْتَ مِنْ نَبُّوَتِكَ ...(2)، اذا فَرَغْتَ مِنْ اقامَةِ الْفَرائِضَ ... (3)، اذا فَرَغْتَ مِنْ اكْمالِ الشَّريعَةِ ... .(4)

در اين سه مورد آخرين رسالت بودن ابلاغ حكم ولايت مورد توجه است، و اين نكته با سه تعبير متفاوت مطرح شده است: نبوت، يعنى پس از انجام همه آنچه به عنوان نبوت بر عهده حضرت بود. اقامه فرائض، يعنى ولايت آخرين واجبى است كه پس از همه آنها اعلام شد.

اكمال شريعت، يعنى چيزى از آنچه دين خداست باقى نماند و فقط ولايت باقى ماند كه بايد به عنوان روح حاكم بر آنها پس از پايان اعلان آنها مطرح شود.

درباره متعلق «فَانْصَبْ» بايد توجه داشت كه فعل «نَصَبَ» به معناى منصوب كردن دو مفعول مى خواهد كه يكى منصوب شونده و ديگرى منصبى است كه بدان منصوب مى گردد.

مفعول اول در شش حديث با ذكر نام حضرت به صورت «عَلِيّا» آمده و در يك مورد «اميرالمؤمنين» آمده و در مورد ديگرى هم «عَلَمَكَ» ذكر شده است.

مفعول دوم هم در يك مورد «وَصِيّا» آمده، و در يك مورد «اماما» ذكر شده، و در دو مورد «عَلَما» مطرح شده و در دو حديث ديگر با حرف جر با كلمه «لِلْوِلايَة» آمده است، كه مجموع عبارات از اين قرار است:

ص: 325


1- . مناقب ابن شهرآشوب: ج 2 ص 226.
2- . تأويل الآيات: ج 2 ص 811 .
3- . شرح الاخبار: ج 1 ص 245 ح 270.
4- . مناقب ابن شهرآشوب: ج 2 ص 226.

فَانْصِبْ اميرَالْمُؤْمِنينَ.(1)

فَانْصِبْ عَلِيّا.(2)

فَانْصِبْ عَلِيّا اماما.(3)

فَانْصِبْ عَلِيّا لِلْوِلايَةِ.(4)

فَانْصِبْ عَلِيّا وَصِيّا.(5)

فَانْصِبْ عَلِيّا عَلَما لِلنّاسِ.(6)

فَانْصِبْ عَلَمَكَ وَ اعْلِنْ وَصِيَّكَ.(7)

هر يك از اين كلمات نيز يادآور بُعدى از ولايت مطلقه اميرالمؤمنين عليه السلام است. همچنين امامت به معناى پيشوايى و رهبرى مردم، وصايت از بُعد جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله، عَلَم بودن به معناى انحصار و تنها نشانِ هدايت بودن على بن ابى طالب عليه السلام است.

قرآن و امامت

اشاره

قرآن و امامت(8)

پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش دهم خطبه غدير، تأكيد خاصى داشت كه امامتِ فرزندان معصوم على عليه السلام در متن قرآن است و آيه 28 سوره زخرف را شاهد قرار داد:

مَعاشِرَ النّاسِ، الْقُرْآنُ يُعَرِّفُكُمْ اَنَّ الاَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ، وَ عَرَّفْتُكُمْ اَنَّهُمْ مِنّى وَ مِنْهُ، حَيْثُ يَقُولُ اللّه ُ فى كِتابِهِ: «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فى عَقِبِهِ» ، و قُلْتُ: لَنْ تَضِلُّوا ما اِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما:

ص: 326


1- . بحار الانوار: ج 36 ص 133.
2- . شرح الاخبار: ج 1 ص 245 ح 270.
3- . مناقب ابن شهرآشوب: ج 2 ص 226.
4- . مناقب ابن شهرآشوب: ج 2 ص 226. شواهد التنزيل: ج 2 ص 451 ح 1116.
5- . تأويل الآيات: ج 2 ص 811 ، 812 . بحار الانوار: ج 36 ص 133 ح 87 .
6- . بحار الانوار: ج 36 ص 135 ح 91.
7- . بحار الانوار: ج 38 ص 142 ح 105.
8- . سخنرانى استثنائى غدير: ص 223 - 231.

اى مردم، قرآن به شما مى شناساند كه امامان بعد از على فرزندان او هستند و من هم به شما شناساندم كه آنان از نسل من و از نسل اويند. آنجا كه خداوند در كتابش مى فرمايد: «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فى عَقِبِهِ» : آن امامت را به عنوان «كلمه اى باقى در نسل او قرار داد» ، و من نيز به شما گفتم: اگر به آن دو (قرآن و اهل بيت) تمسك كنيد هرگز گمراه نمى شويد.

باد در نظر گرفتن اين فراز، به اين سؤال كه در حاشيه غدير مطرح مى شود مى پردازيم: چرا امامت و جانشينى حضرت على عليه السلام با ذكر نام ايشان صراحتا در قرآن كريم نيامده است ؟

پاسخ به اين سؤال چند مرحله دارد:

پاسخ اول

شكل و طرز هدايت خداوند نسبت به بندگانش، به دست و برعهده ما نيست. خداوند خود مى داند طبق حكمتش چگونه حقايق را به بشر برساند. اينكه خداوند تا چه حدى صراحت و وضوح به كار ببرد، چه بسا پروردگار در مواردى مطالبى را مخفى داشته است تا بندگان خود را بيازمايد. به داستانى كه در قرآن كريم در مورد قوم حضرت موسى عليه السلام آمده توجه كنيد:

خداوند مى فرمايد: «با موسى سى شب وعده گذارديم و اين قرار را با ده شب ديگر كامل ساختيم» .(1) در اين ماجرا، بنى اسرائيل تنها از وعده نخست به مدت سى شب خبر داشتند. وقتى حضرت موسى عليه السلام پس از سى شب بازنگشت، گمان كردند او از دنيا رفته است و زمينه انحرافشان تشديد شد. آيا مى توان گفت: اگر خداوند از ابتدا صراحتا اعلام مى فرمود وعده موسى عليه السلام چهل شب است، زمينه گمراهى بنى اسرائيل از ميان مى رفت ؟

ص: 327


1- . اعراف / 143.

در پاسخ بايد گفت: اين تشخيص ماست. ولى به روشنى مشاهده مى شود كه حكمت الهى به گونه ديگرى اقتضا كرد؛ خداوند اراده فرمود به اين وسيله بنى اسرائيل را پس از مشاهده آن همه نعمت و معجزات بيازمايد.

آنها وظيفه داشتند با حضور پيامبر الهى و جانشين حضرت موسى عليه السلام در ميانشان - يعنى حضرت هارون عليه السلام - از ايشان كسب تكليف كنند، و حق نداشتند فقط به دليل غيبت حضرت موسى عليه السلام و با ملاحظه يك گوساله فلزى كه از او صداى حيوان بر مى خاست گوساله پرست شوند !(1)

توجه كنيد كه منظور از اين بخش پاسخ آن نيست كه خداوند مسئله امامت اميرالمؤمنين عليه السلام را مخفى نگاه داشته تا مردم را به وسيله آن بيازمايد. بلكه امر امامت و خلافت اميرالمؤمنين عليه السلام به صراحت تمام در قرآن و فرمايشات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از روز نخست دعوت حضرتش تا لحظه شهادت تكرار شده است. بلكه منظور آن است كه ميزان تصريح به يك مسئله يا نحوه بيان آن به عهده پروردگار عالم است.

اين موضوع جاى ابراز سليقه ما انسان ها نيست، و چه بسا شكل خاصى از اعلام يك موضوع به جهت امتحان كردن بشر باشد. اما به هر تقدير خداوند حجت خود را بر انسان ها تمام مى كند و جايى براى عذر باقى نمى گذارد.

پاسخ دوم

خداوند متعال وعده داده كه قرآن كريم را حفظ خواهد فرمود.(2) اين محافظت قطعا بدان شكل است كه خداوند اسباب طبيعى آن را فراهم آورده است، نه آنكه مثلاً اگر كسى خواست قرآن را تحريف كند او را ناتوان يا منصرف سازد. خداوند شرايط را به گونه اى فراهم ساخته تا زمينه تحريف قرآن به طور طبيعى فراهم نيايد و از ميان

برود.

ص: 328


1- . اعراف / 148.
2- . حجر / 9.

مثلاً اگر تصريح به نام اميرالمؤمنين عليه السلام در قرآن مطرح مى شد، اين يك زمينه تحريف بود. زيرا براى ممانعت از خلافت ايشان، لازم مى آمد چنين آيه يا آياتى از قرآن حذف گردد. چنانچه با كتب آسمانى امت هاى گذشته چنين كردند.

وقايع تلخ تاريخ اسلام نشان داد: دشمنان دين براى به دست آوردن قدرت از هيچ كارى دريغ نمى كنند. كارهاى اعجاب آورى مثل: حمله به خانه دختر رسول خدا صلى الله عليه و آلهآن هم تنها چند روز پس از شهادت خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله، و يا دستور به لعن اميرالمؤمنين عليه السلام بر روى هر منبر و در هر خطابه - كه حدود شصت سال به امر معاويه در كشور اسلامى رواج داشت - ، و يا خارجى ناميدن نوه پيامبر صلى الله عليه و آله، با آنكه همه مى دانستند رسول خدا صلى الله عليه و آله تا چه حد حسين عليه السلام را گرامى مى داشت ... !

در چنين حالتى، حذف يك نام از قرآن كارى مشكلى براى اين دشمنان خطرنام دين نخواهد بود. در پى آن، اگر باب تحريف قرآن باز مى شد، ديگر اين باب قابل بستن نبود.

پاسخ سوم

سؤال كننده در واقع مى خواهد بگويد: اگر نام مقدس حضرت على عليه السلام در قرآن آمده بود، ديگر همه اختلاف ها برچيده مى شد و همگان تسليم خلافت آن حضرت مى شدند ! در صورتى كه قرآن كريم نشان مى دهد كه اگر گروهى در صدد انكار حقيقت باشند، حتى اين قبيل تصريحات نيز چاره اى نخواهد ساخت.

خداوند متعال در سوره بقره، از آيه 246 داستان گروهى از بنى اسرائيل را آورده كه به پيامبر خود گفتند: «فرمانده اى براى ما قرار ده تا (به فرماندهى او) در راه خدا بجنگيم» . پيامبرِ آنان در نهايت گفت: «خداوند طالوت را به فرماندهى شما برانگيخته است» .

آنان بلافاصله گفتند: «چگونه او بر ما فرماندهى يابد در حالى كه ما نسبت به فرماندهى شايسته تر از او هستيم و او قدرت گسترده مالى ندارد» . پيامبر خدا پاسخ

ص: 329

داد: «خداوند او را بر شما برگزيده و توان جسمى او را فزونى بخشيده و خداوند فرماندهى خود را به هر كس بخواهد عطا مى كند و خداوند دانا و فزونى بخش است» .

اما تا پايان ماجرا - آيه 257 - قرآن كريم نشان مى دهد كه بنى اسرائيل با آنكه خودشان ابتدا چنين درخواستى از پيامبر خود نمودند و با وجود تصريح پيامبرشان كه خداوند طالوت را بر شما برگزيده و برانگيخته، زير بار او نرفتند.

پاسخ چهارم

قرآن كريم نام مبارك اميرالمؤمنين عليه السلام را ذكر نكرده است، اما در آياتى امامت و مقام الهى آن حضرت را به گونه اى زيبا و دقيق بيان كرده كه: از سويى به دليل عدم وجود نام ايشان انگيزه تحريف در مخالفين و قدرت طلبان ايجاد نمى شود، و از سوى ديگر مسئله به قدرى روشن و آفتابى است كه حقيقت را بر هر جوينده اى آشكار و حجت را بر همگان تمام كرده است.

اين ادعا را البته بايد مورد به مورد و با دلائل ثابت كرد، اما به اختصار اشاره اى به آيه ولايت(1) مى كنيم. در اين آيه خداوند ولىّ مؤمنين را در سه مورد منحصر دانسته است، زيرا در ابتداى آيه كلمه «انّما» به كار رفته كه براى انحصار است.

براى معناى ولىّ در اين آيه سه احتمال گفته اند. دو معنى دوست و ياور است. اما اين دو معنى قطعا با آيه مطابقت ندارد، زيرا دوستى و يارى در ميان همه مؤمنان جارى است، و بالاترين مرتبه دوستى و يارى كه برادرى است، به حكم قرآن بايد ميان همه مؤمنان بر قرار باشد: «إنَّمَا المُؤمِنونَ إخوَةٌ» .(2)

پس تنها معناى سوم باقى مى ماند؛ كه همان سرپرستى و صاحب اختيار بودن است. سه گروه عبارتند از: خدا و رسول صلى الله عليه و آله، و گروه سومى كه خداوند با توصيفى خاص و منحصر به فرد به آنها اشاره كرده است: كسانى كه ايمان آورده و نماز مى خوانند و در ركوع نماز صدقه مى دهند.

ص: 330


1- . مائده / 55 .
2- . حجرات / 10.

جالب اينجاست كه شأن نزول اين آيه شريفه از مشهورترين شأن نزول هاى قرآنى است، كه در كتب شيعه و اهل سنت نقل شده است، و نزول آيه را هنگامى دانسته اند كه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در ركوع نماز به فقيرى انگشتر خويش را صدقه داد.

معرفىِ قرآنىِ اسلام و نا اميدى شياطين در غدير

اشاره

معرفىِ قرآنىِ اسلام و نا اميدى شياطين در غدير(1)

در غدير آياتى مطرح شده كه بُعدى از آن معرفى اسلام است. از جمله اين دو آيه است:

آيه اول

اشاره

«إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ ... » .(2)

با در نظر گرفتن اينكه غدير مراسم مفصلى در سه روز بوده، گذشته از آياتى كه مستقيما در آن ايام نازل شده، آياتى هم در ضمن كلام به صورت اشاره آمده و منظور از آنها بيان شده است. اين موارد در تفسير 18 آيه است، كه از جمله اين آيات، آيه 19

و 85 سوره آل عمران است:

«إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيا بَيْنَهُمْ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِآياتِ اللّه فَإِنَّ اللّه سَرِيعُ الْحِسابِ» :

«دين نزد خداوند اسلام است و كسانى كه كتاب به آنان داده شده اختلاف نكردند مگر بعد از آنكه علم برايشان آمد و آنان از روى برترى جويى اختلاف كردند و هر كس به آيات خدا كفر ورزد خداوند سريع الحساب است» .

ص: 331


1- . غدير در قرآن: ج 1 ص 151 - 199، 347 و ج 2 ص 147 - 159. ژرفاى غدير: ص 192. سخنرانى استثنائى غدير: ص 171 - 178.
2- . آل عمران / 19.

«وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ» :

«هر كس دينى غير از اسلام طلب كند هرگز از او قبول نمى شود و در آخرت از زيانكاران است» .

اين آيات از چهار بُعد قابل بررسى است:

اول. متن خطبه غدير

اللّهمَّ انَّكَ انْزَلْتَ الاْيَةَ فى عَلِىٍّ وَلِيِّكَ عِنْدَ تَبْيينِ ذلِكَ وَ نَصْبِكَ ايّاهُ لِهذَا الْيَوْمِ: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» .(1) وَ قُلْتَ: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ» ، وَ قُلْتَ: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ» :

خدايا، هنگام تبيين ولايت على و نصب او به امامت در اين روز، اين آيه را نازل كردى: «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» . و فرمودى: «هر كس دينى غير از اسلام طلب كند هرگز از او قبول نمى شود و در آخرت از زيانكاران است» .

اللّهمَّ انَّكَ انْزَلْتَ عَلَىَّ انَّ الامامَةَ لِعَلِىٍّ، وَ انَّكَ عِنْدَ بَيانى ذلِكَ وَ نَصْبى ايّاهُ - لِما اكْمَلْتَ لَهُمْ دينَهُمْ وَ اتْمَمْتَ عَلَيْهِمْ نِعْمَتَكَ وَ رَضِيتَ لَهُمُ الاسْلامَ دينا - قُلْتَ: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ» وَ قُلْتَ: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ» :

خدايا، تو بر من اين مطلب را نازل فرمودى كه امامت براى على است. و هنگامى كه اين مطلب را بيان كردم و او را منصوب نمودم، آنگاه كه دين آنان را كامل نمودى و نعمت خود را بر آنان تمام كردى و اسلام را به عنوان دين آنان راضى شدى،

ص: 332


1- . مائده / 3.

فرمودى: «دين نزد خدا فقط اسلام است» و فرمودى: «هر كس دينى غير از اسلام طلب كند هرگز از او قبول نمى شود و در آخرت از زيانكاران است» .

دوم. موقعيت تاريخى

اولين مرحله پس از تبليغ جهانى ولايت اهل بيت عليهم السلام در خطابه غدير است.

پيامبر صلى الله عليه و آله لحظاتى پيش با ابلاغ پيام: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ. اللّهمَّ والِ مَنْ والاهُ ... ، در شانه هاى خود سبكى از چنين انجام وظيفه اى را احساس مى كند.

پس از آن نزول آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ ... »(1) نيز اعلام شده و اسلام كامل گرديده است. در چنين شرايطى دو آيه مزبور به طور كامل در كلام حضرت اقتباس شده، يعنى آن اسلامى كه غير آن قبول نيست همين اسلام است كه به كمال نهايى رسيده است.

بايد توجه داشت كه منظور حضرت نزول آيه اكمال و دو آيه مذكور در اعلان ولايت نمى تواند باشد، زيرا حضرت مى فرمايد: خدايا هنگام اعلان ولايت اين آيه را ... ، و نمى فرمايد: اين دو يا سه آيه را ... . در حالى كه در عربى مراعات يك و دو و جمع در افعال و ضماير ضرورى است.

بنا بر اين، آيه نازل شده همان آيه اول است كه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ ... » باشد، و آيه دوم و سوم دنباله كلام خود حضرت به صورت تضمين و تركيب آيه با سخن است. در قرآن نيز اين سه آيه در كنار هم نيست تا كلمه «اسلام» در آيه دوم ارتباط با همان كلمه در آيه اول داشته باشد.

لازم به يادآورى است كه طبق متن كتاب «اليقين» در اين فراز خطبه، دو آيه «إنَّ الدينَ عِندَ اللّه الإسلامُ ... » و «وَ مَن يَبتَغِ غَيرَ الإسلامِ دينا» مطرح شده، ولى تصريح به نزول آن در غدير نشده است، بلكه به عنوان «قُلتَ» يعنى: «چنين فرموده اى» بدان اشاره شده است؛ گذشته از اينكه اكثر نسخه ها با اين عبارت نيست.

ص: 333


1- . مائده / 3.
سوم. موقعيت قرآنى

در قرآن اين آيه از آيه 19 سوره آل عمران سرچشمه گرفته و تا آيه 85 مشتقات واژه «اسلام» هفت بار تكرار شده است. در آيه 19 خداوند با آوردن كلمه «اسلام» مى فرمايد: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ ... » يعنى: «دين نزد خداوند اسلام است» ، و همه اهل كتاب (يهود و نصارى و ... ) با علم به اين حقيقت بزرگ اختلاف كرده اند.

سپس در آيه 20 كلمه «أَسْلَمْتُ» را ذكر مى كند و مى فرمايد: «فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِىَ للّه وَ مَنِ اتَّبَعَنِ ... » : «اگر با تو به مخاصمه برخاستند بگو من و تابعينم در برابر خدا سر تسليم فرود آورده ايم» .

در ادامه همين آيه، دو واژه «أَسْلَمْتُمْ» و «أَسْلَمُوا» را به كار مى گيرد و مى فرمايد: «وَ قُلْ لِلَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ وَ الْأُمِّيِّينَ أَ أَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا ... » : «به كسانى كه اهل كتابند و به بى سوادان بگو آيا تسليم شديد (و آيا اسلام را پذيرفتيد) اگر اسلام را پذيرفتند هدايت شده اند و اگر روى گرداندند بر عهده تو ابلاغ فرمان الهى است» .

آنگاه به توصيف كفارِ اهل كتاب مى پردازد كه حق را نمى پذيرند و عذرهاى بيجا مى آورند و آنان را به عذاب الهى تهديد مى نمايد. سپس دين حنيف ابراهيمى را مطرح مى فرمايد و در تبيين دين ابراهيمى و اينكه اسلام دين حضرت ابراهيم عليه السلام بوده، داستان حضرت عيسى عليه السلام را به ميان مى آورد و سخن را به آنجا مى رساند كه آن حضرت فرمود: «من تورات حضرت موسى را تصديق مى كنم» .

سپس خلاصه دين عيسى عليه السلام را در اين جمله بيان مى فرمايد كه: «إِنَّ اللّه رَبِّى وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ» .

در آيه 53 وارد نكته حساسى مى شود و واژه «مُسْلِمُونَ» را به كار مى برد و مى فرمايد: آنگاه كه حضرت عيسى عليه السلام در مردم احساس گرايش به كفر نمود فرمود: «مَنْ أَنْصارِى إِلَى اللّه» : «كيست كه با من در راه خدا گام بردارد» ؟ حواريون گفتند:

ص: 334

«نَحنُ أنصارُ اللّه آمَنّا بِاللّه وَ اشهَد بِأنّا مُسلِمونَ» : «ما ياران خداييم به خدا ايمان آورده ايم و تو شاهد باش كه ما مسلمانيم (و سر تسليم فرود مى آوريم) » .

در آيه 64 مسئله اينكه دين نزد خداوند يكى بيشتر نيست را مطرح مى كند و مى فرمايد: «اى اهل كتاب بياييد به سوى سخنى كه بين ما و شما يكى است و آن اينكه جز خدا را نپرستيم و براى او هيچ شريكى قائل نشويم و ... » و آنگاه با ذكر كلمه «مُسلِمُونَ» مى فرمايد: «فَإن تَوَلَّوا فَقُولُوا اشهَدُوا بِأنّا مُسلِمُونَ» : «اگر نپذيرفتند بگوييد شما شاهد باشيد كه ما مسلمانيم» .

در آيه 65 به اهل كتاب خطاب مى كند كه چرا بر سر دين ابراهيم عليه السلام به مخاصمه مى پردازند و سپس در آيه 67 با استفاده از كلمه «مُسلِم» مى فرمايد: «ما كانَ إبراهيمُ يَهُوديّا وَ لا نَصرانيّا وَ لكِن كانَ حَنيفا مُسلِما وَ ما كانَ مِنَ المُشرِكينَ» : « (حضرت ابراهيم عليه السلام) يهودى يا نصرانى نبود بلكه موحّد و مسلمان بود و از مشركين نبود» .

سپس به بيان تابعين حقيقى دين ابراهيم عليه السلام مى پردازد و توطئه هاى اهل كتاب را در رابطه با تحريف دين مطرح مى كند تا آيه 83 كه كلمه «أَسْلَمَ» به ميان مى آيد و مى فرمايد: «أ فَغَيرَ دينِ اللّه يَبغُونَ وَ لَهُ أسلَمَ مَن فِى السَماواتِ وَ الأرضِ طَوعا وَ كَرها وَ إلَيهِ يُرجَعُونَ» : «آيا به دنبال غير دين خدا هستند در حالى كه در برابر ذات او هر كس كه در آسمان ها و زمين است چه با اختيار و چه از روى اكراه سر تسليم فرود آورده اند و به سوى او باز مى گردند» .

در آيه 84 يك جمع بندى از اتفاق همه انبياء عليهم السلام بر سر اسلام مى نمايد و با ذكر كلمه «مُسلِمُونَ» مى فرمايد: «قُل آمَنّا بِاللّه وَ ما أنزِلَ عَلَينا وَ ما أنزِلَ عَلى إبراهِيمَ وَ إسماعِيلَ وَ إسحاقَ وَ يَعقُوبَ وَ الأسباطِ وَ ما أوتِىَ مُوسى وَ عِيسى وَ النَّبيُّونَ مِنْ رَبِّهِم لا نُفَرِّقُ بَينَ أحَدٍ مِنهُمْ وَ نَحنُ لَهُ مُسلِمُونَ» : «بگو ايمان آورديم به خدا و آنچه بر ما نازل شده و آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و فرزندانش نازل شده و آنچه به موسى و عيسى و پيامبران از سوى پروردگارشان داده شد و ما بين هيچ يك از پيامبران فرق نمى گذاريم و در برابر او سر تسليم فرود مى آوريم» .

ص: 335

به آيه 85 كه مى رسد پس از مقدمات قبلى و اتحاد همه انبياء عليهم السلام بر سر اسلام مى فرمايد: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ» : «هر كس دينى غير از اسلام انتخاب كند هرگز از او قبول نخواهد شد و او در آخرت از زيانكاران است» .

تا اينجا مسير آيات در قرآن بود كه اسلام را از روز اول دنيا تا آخر آن تنها دين الهى اعلام كرد و همه انبيا عليهم السلام را مُبشّر و مبلّغ آن دانست.

بدون شك اين تنها دين الهى با آنكه اصل و ريشه اش يكى و صورت كامل آن نزد خداوند است، ولى معارف و احكام آن مرحله به مرحله بيان شده و در هر مرحله ارائه آن تكميل گرديده تا روزى كه كمال نهايى آن و بسته شدن پرونده آن اعلام شد و آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ»(1) با اين صراحت نازل شد و خداوند امضاى «رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» را بر پايان اين پرونده نقش فرمود.

امروز كه دين كامل بر مردم عرضه شده، پيامبر صلى الله عليه و آله آيه 85 سوره آل عمران را در خطابه غدير تفسير مى نمايد و مى فرمايد: «غير از اين اسلام نزد خداوند مقبول نيست» .

اين تفسير از دو لب مبارك مقام نبوت در اين موقعيت خاص، سه نتيجه بزرگ براى مسلمانان به ارمغان آورده و در همان حال از بزرگ ترين اتمام حجت هاى آن حضرت به شمار مى آيد:

نتيجه اول اينكه اسلام بدون ولايت، ناقص و غير قابل قبول است.

نتيجه دوم اينكه اسلام به معناى تسليم واقعى است.

نتيجه سوم اينكه دعوت همه انبياء به اسلام و ولايت بوده است.

اين سه نتيجه را طى تحليل هاى اعتقادى زير بيان خواهيم كرد.

ص: 336


1- . مائده / 3.
چهارم. تحليل اعتقادى

تحليل اعتقادى اول: اسلام بدون ولايت، ناقص و غير قابل قبول

با توجه به اينكه در كلام پيامبر صلى الله عليه و آله واژه «اسلام» يك بار در آخر جمله قبلى (رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا) و يك بار در آغاز اين جمله (وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا) به كار رفته، از نظر ادبيات و قواعد سخن هر دو به يك معناست و هر مطلبى درباره دومى گفته شود درباره اولى نيز صادق خواهد بود.

اكنون كه معناى اسلام در جمله قبل، اسلام كامل با ولايت اهل بيت عليهم السلام و پذيرش صاحب اختيارى آنان در امور دنيا و آخرت ماست و اسلام بدون ولايت ناقص است، سؤال اين است كه آيا خداوند اسلام ناقص را مى پذيرد ؟

از استشهاد پيامبر صلى الله عليه و آله به اين آيه معلوم مى شود كه اسلام ناقص نزد خداوند پذيرفته نيست و پذيرنده اسلامِ ناقص در حكم غيرِ مسلمان است، چرا كه خداوند با آوردن حرف «لَنْ» كه در عربى براى نفى ابدى و به معناى «هرگز» استفاده مى شود، چنان اسلام ناقص را رد كرده و فرموده: «فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ» : «هرگز از او پذيرفته نمى شود» ، كه راه هر گونه احتمال را مسدود نموده است.

استفاده از كلمه «يَبْتَغِ» به معناى «دنبال چيزى بودن» و «در طلب و جستجو براى انتخاب چيزى بودن» ، اين مفهوم را محكم تر مى كند. يعنى پس از آنكه همه انبياء عليهم السلام براى تشييد اركان اسلام زحمات طاقت فرسا كشيده اند، و خاتم نبوت 23 سال تلاش اعجاب برانگيز و تحمل معجزه آسا نموده، تا اين دين پس از يك مسير شش هزار ساله به كمال خود رسيده است. اگر اكنون هم كسى در پى دينِ ديگرى يا همين دين در صورت ناقص آن باشد، در واقع به خدا و رسولانش نيشخند مى زند و نام «كافر» هم براى او كم است.

جمله ديگرى كه گوياى اين مهم اعتقادى است دنباله آيه با عبارت «وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ» است. «خاسِر» به معناى «زيانكار» كسى است كه تلاشى كرده

ص: 337

و زحمتى كشيده ولى هنگام نتيجه مى بيند نه تنها سودى نبرده بلكه اين سعى او تلاشى براى به دست آوردن ضرر بيشتر بوده است ! !

خداوند مى فرمايد: هر كس اسلام كامل را نپذيرد روز قيامت كه بر سر ترازوى عدل الهى حاضر مى شود نه تنها برايش هيچ سودى ندارد، بلكه اگر تلاشى نمى كرد و اعمالى انجام نمى داد راحت تر بود؛ چرا كه اعمال او باطل اعلام مى شود و خود را ضرر كرده دنيا و آخرت مى يابد.(1)

در جايى كه خداوند تعالى فرموده است: قسم به عزت و جلال و جود و مجد و قدرتم بر خلقم، ايمان به خود و به اينكه تو پيامبرى را قبول نمى كنم مگر با ولايت على عليه السلام.(2)

نتيجه اش اين است كه مى فرمايد: اگر بنده اى بين ركن و مقام مرا بخواند و اين عبادت را از روزى كه آسمان و زمين را خلق كرده ام آغاز كرده و ادامه داده باشد ولى مرا ملاقات كند در حالى كه ولايت على را قبول ندارد، او را با صورت در جهنم مى اندازم.(3)

آيا كسى كه اين همه عبادت كند و او را در آتش بيندازند ضرر نكرده است ؟ !

تحليل اعتقادى دوم: اسلام يعنى تسليم واقعى

معناى اشتقاقى كلمه «اسلام» از يك سو، و واژه هاى به كار رفته از مشتقات اين كلمه از آيه 19 تا 85 سوره آل عمران از سوى ديگر، ما را به اين نقطه سوق مى دهد كه «اسلام» يعنى: تسليم در برابر آنچه خدا مى فرمايد. در آيه 20 مى فرمايد: «أَسْلَمْتُ وَجْهِىَ للّه ... » ، و در آيه 83 مى فرمايد: «وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ... » ، و در آيه 84 مى فرمايد: «وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ» .

ص: 338


1- . آل عمران / 85 .
2- . اليقين: ص 290. بحار الانوار: ج 18 ص 392.
3- . بحار الانوار: ج 37 ص 167.

در اين زمينه روايات بسيارى وارد شده است. از جمله امام صادق عليه السلام مى فرمايد:

الاسْلامُ هُوَ التَّسْليمُ وَ التَّسْليمُ هُوَ الاسْلامُ ... : اسلام همان تسليم است و تسليم همان اسلام است. هر كس سر تسليم فرود آورد اسلام را پذيرفته است، و هر كس سر تسليم فرود نياورد اسلام ندارد.(1)

اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: ايمان قلبى همان تسليم در برابر پروردگار است. هر كس امور را به مالك آن تسليم نمايد از دستور او تكبر نمى ورزد، همان گونه كه ابليس از سجود بر آدم تكبر ورزيد. اكثر امت ها از طاعت پيامبرانشان تكبر ورزيدند و در نتيجه توحيد برايشان نفعى نداشت، همان گونه كه آن سجده هاى طولانى براى ابليس فايده اى نداشت.(2)

زير بناى اصلى دينِ سقيفه و مرامى كه براى مردم بنيان گذارى نمودند، بر تسليم نبودن در برابر پروردگار و مخالفت با خداوند و اختراع دستورى در برابر فرامين الهى است، و آنچه در آن ديده نمى شود تسليم در برابر پروردگار است.

نقطه آغاز آن مخالفت با انتخاب زيباى خداوند در امامت و خلافت است كه با اقرار به اعلان ولايت و امامت على عليه السلام از سوى خدا و رسول، چه در غدير و چه قبل و بعد از آن، عمدا سراغ ديگرى رفته و مى روند.

و در اين مخالفت چنان لجاجت نشان مى دهند كه دشمن على عليه السلام را به جاى او مى گذارند. آنگاه اين تسليم نبودن گسترش مى يابد و وارد فرامين و احكام الهى مى شود و علنا گفته مى شود كه خدا چنين گفته و ما چنين مى گوييم.(3)

ص: 339


1- . بحار الانوار: ج 75 ص 220.
2- . بحار الانوار: ج 27 ص 174.
3- . نمونه هاى اين مطلب را در بدعت هاى عمر مى توان ديد كه به او تذكر مى دادند صريح قرآن و گفتار و عمل پيامبر صلى الله عليه و آله بر خلاف سخن توست، و او باز به كار خود ادامه مى داد ! و مردم هم مى ديدند و مى پذيرفتند ! !

بنا بر اين، مى توان نتيجه گرفت كه اگر «اسلام» تسليم در برابر فرمان خداست، در دين سقيفه تسليمى وجود ندارد و بنا بر اين، اسلامى وجود ندارد. دين ديگرى است كه ارتباطى با «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ» ندارد. همان دينى است كه خداوند مى فرمايد: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا ... » ، و اينگونه اسلامى در آنان وجود ندارد تا بخواهيم ثابت كنيم از آن اسلام دست كشيده اند.

تحليل اعتقادى سوم: دعوت همه انبياء عليهم السلام به اسلام و ولايت

دين خدا يكى است و انبياى الهى حامل يك پيام از سوى خداوند بوده اند. اين پايه اعتقادى را از همين آيات سوره آل عمران با تفسير غديرىِ پيامبر صلى الله عليه و آله به خوبى مى توان دريافت، همان گونه كه احاديث بسيارى در اين زمينه وارد شده است.

در آيه 18 مى فرمايد: «اصلاً دين نزد خدا يكى بيشتر نيست» . به دنبال اين صراحت، علتِ اختلاف اديان الهى و اعتقاداتِ متفاوت و متباين آنها را ساخته و پرداخته سردمداران جاهلى مى داند كه دست به چنين جنايتى زده اند، حتى خود حضرت موسى و عيسى عليهماالسلام در حيات خود آثار كفر را در قوم خود ديدند، چنانكه در آيه 52 بدان اشاره مى كند.

آيه 67 در يك عبارت پرمحتوا به صراحت نزديك تر مى شود و با استفاده از اين نكته كه همه اديان حضرت ابراهيم عليه السلام را قبول دارند اعلام مى فرمايد كه اگر همه او را قبول دارند بايد بدانند كه آن حضرت نه يهودى بوده و نه مسيحى، بلكه دين او اسلام بوده است.

در آيه 81 تصريح به اينكه دين همه پيامبران عليهم السلام اسلام است بيشتر مى شود تا اين درجه كه از انبياء عليهم السلام پيمان گرفته شده كه پيامبرى خواهد آمد كه گفته هاى او با شما مطابق و «مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ» است، و نتيجه گرفته كه به او ايمان آوريد و او را يارى كنيد، و از آنان بر اين مهم اقرار گرفته و آنان پيمان را پذيرفته اند و خدا بر اين پيمان

شاهد گرفته است.

ص: 340

آنگاه در آيه 84 ، پيامبران عليهم السلام را با نامشان به ميان مى آورد و اسلام را چنين معنى مى كند كه «به آنچه بر پيامبر ما نازل شده و آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و فرزندانشان و موسى و عيسى و همه پيامبران از سوى پروردگارشان نازل شده ايمان مى آوريم» .

به اين اكتفا نكرده و تصريح كرده كه «لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ» : «بين هيچ يك از پيامبران فرقى قائل نمى شويم و اختلافى بين آنان نمى دانيم» ، و در نهايت امضاى «مسلمان بودن» را بر چنين دينى داده و فرموده: «وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ» .

مسير اين آيات كه اتحاد همه پيامبران بر اسلام را به صراحت اعلام كرده، وقتى مى رسد به آيه 85 كه غير اسلام را نزد خدا مردود مى داند، و پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير اسلامِ مورد قبول دينى را معرفى مى كند كه ولايت اهل بيت عليهم السلام اصل آن است و بدون آن «رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(1) تحقق نيافته، از اين مجموعه نتيجه گرفته مى شود كه همه انبياء عليهم السلام به ولايت على عليه السلام دعوت كرده اند و همه اين پيمان را بر امت هاى خويش عرضه كرده اند.

اعتقادى كه خداوند در روز «الست» از مردم پيمان گرفت و آن دينى كه فطرت دست نخورده و پاك بشر بدان سو مى رود، اسلام با ولايت اهل بيت عليهم السلام است، و از همين ريشه است كه دين نزد خدا فقط اسلام است و همه انبياء عليهم السلام چنين دينى را بر مردم عرضه كرده اند.

امام صادق عليه السلام درباره آيه «فِطْرَتَ اللّه الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها»(2) مى فرمايد: آن فطرتى كه خداوند مردم را بر آن خلق فرموده اين است: توحيد، محمد رسول اللّه، على اميرالمؤمنين.(3)

ص: 341


1- . مائده / 3.
2- . روم / 30.
3- . اليقين: ص 188، 431.

امام محمد باقر عليه السلام درباره آيه «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى»(1) مى فرمايد:

آنگاه كه خداوند عز و جل از بنى آدم پيمان گرفت و آنان را شاهد بر خود قرار داد، فرمود: آيا من پروردگار شما نيستم ؟ و آيا محمد پيامبر من نيست ؟ و آيا على اميرالمؤمنين نيست ؟(2)

درباره اينكه همه انبياء عليهم السلام بر سر ولايت اهل بيت عليهم السلام با خدا پيمان بسته اند و در آرزوى نصرت آنان بوده اند، احاديث بسيارى وارد شده است، كه ذيلاً به چند آيه اشاره مى گردد:

پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد: هيچ پيامبرى به نبوت نرسيد مگر با معرفت او و اقرارش به ولايت، و هيچ خلقى سزاوار نظر رحمت خداوند نشد مگر با بندگى در برابر او و اقرار به ولايت على بعد از من.(3)

امام صادق عليه السلام مى فرمايد: خداوند هيچ نبى و رسولى را نفرستاد مگر آنكه از آنان براى نبوت محمد و امامت على پيمان گرفت.(4)

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: يا على، خداوند هيچ پيامبرى را مبعوث نفرموده مگر آنكه او را به ولايت تو فرا خوانده است ... .(5)

امام باقرالعلوم عليه السلام فرموده است: خداوند هر پيامبرى را - از آدم تا آخر پيامبران - مبعوث فرموده، به دنيا بازخواهند گشت و پيامبر صلى الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام را يارى خواهند نمود.(6)

ص: 342


1- . اعراف / 172.
2- . اليقين: ص 222، 231، 235.
3- . كتاب سليم: ص 382.
4- . تأويل الآيات: ص 121.
5- . بحار الانوار: ج 26 ص 280. المحتضر: ص 117.
6- . بحار الانوار: ج 5 ص 237 و ج 11 ص 25 و ج 53 ص 50 .

در شب معراج خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد از انبيا عليهم السلام بپرسد كه به چه چيزى شهادت مى دهند ؟ پيامبران در پاسخ حضرت گفتند: شهادت مى دهيم كه خدايى جز اللّه نيست، يكتاست و شريك ندارد؛ و تو رسول خدايى، و على اميرالمؤمنين و وصى توست ... . و شهادت مى دهيم كه تو پيامبر خدا و سيد انبيايى و على بن ابى طالب سيد وصيين است. بر اين شهادت از ما پيمان گرفته شده است.(1)

در پى اين پيمان، روايات بسيارى داريم كه انبيا عليهم السلام امت هاى خود را به ولايت اهل بيت عليهم السلام دعوت كرده اند:

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند دائما در امت هايى كه پيامبرى بر آنان فرستاده شد با على اتمام حجت مى كرد، و هر كس در آن امت ها نسبت به على معرفت بيشترى داشت صاحب درجه والاترى نزد خداوند بود.(2)

امام صادق عليه السلام فرمود: ولايت ما ولايت خداى عز و جل است، كه هيچ پيامبرى جز با آن مبعوث نشده است.(3)

امام باقر عليه السلام فرمود: خداوند هيچ پيامبرى مبعوث نفرموده مگر براى ولايت ما و بيزارى و برائت از دشمنان ما.(4)

امام هادى عليه السلام فرمود: خداوند مبعوث نفرموده محمد و پيامبران قبل از او را مگر به دين حنيف ... ، و ولايت.(5)

امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود: اگر خداوند نمى خواست حق ما را ظاهر كند پيامبران را به عنوان مبشر و منذر براى مردم نمى فرستاد.(6)

ص: 343


1- . اليقين: ص 295، 406.
2- . كتاب سليم: ص 381.
3- . بحار الانوار: ج 26 ص 281 و ج 97 ص 262.
4- . بحار الانوار: ج 24 ص 330 ح 51 .
5- . بحار الانوار: ج 25 ص 316.
6- . الخرائج والجرائح: ج 1 ص 449. بحار الانوار: ج 2 ص 181.

امام صادق عليه السلام فرمود: هيچ نبيّى به نبوت نرسيد و هيچ پيامبرى فرستاده نشد مگر براى ولايت ما و فضيلت ما بر غير ما.(1)

امام رضا عليه السلام فرمود: ولايت على در كتاب هاى همه پيامبران آمده است، و خداوند پيامبرى را مبعوث نكرده مگر با نبوت محمد و وصايت على.(2)

اين سه نتيجه كه تا كنون ذكر شد ثمره تفسيرى است كه پيامبر عظيم الشأن صلى الله عليه و آله در خطبه غدير درباره آيه «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا» فرموده، و اين چنين حجت را بر همگان تمام نموده است.

آيه دوم

«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» .(3)

اين آيه در حساس ترين لحظات خطبه غدير در بخش چهارم خطبه نازل شد. پس از بيان جمله «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ مَولاهُ» ، پيامبر صلى الله عليه و آله توانسته بود بار سنگين «يا أيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنزِلَ إلَيكَ مِنْ رَبِّكَ ... »(4) را با موفقيت به مقصود برساند، و على بن ابى طالب عليه السلام بر فراز دست پيامبر صلى الله عليه و آله قرار داشت و آن حضرت از بالاى منبر غدير على عليه السلام را به جهانيان نشان مى داد و معرفى مى كرد، و ولايت دوازده امام عليهم السلام را تا آخر دنيا از فراز منبر غدير اعلام فرمود.

پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ. اللهمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ» ، و هنوز على عليه السلام را از فراز دست خويش بر زمين فرود نياورده بود كه جبرئيل بر قلب آن حضرت نازل شد. در حالى كه حضرت خطابه را ادامه مى داد، آيه 3 سوره مائده را به عنوان سند افتخار ابدى غدير آورد.

ص: 344


1- . بحار الانوار: ج 26 ص 281.
2- . تأويل الآيات: ص 84 .
3- . مائده / 3.
4- . مائده / 67.

خبر كامل شدن دين و تكميل نعمت ها بر آن حضرت نازل شد و خداوند رضايت خويش را از اسلامى كه آخرين خبرش ولايت دوازده امام عليهم السلام باشد اعلام كرد. امين وحى هم به امر الهى اين خبر خوش را آورد و آن را در قرآن به عنوان سندى ابدى به ثبت رساند:

«الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(1):

«امروز كافران از تخريب دين شما نااميد شدند ديگر از آنان نترسيد و از من بترسيد امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .

پيامبر صلى الله عليه و آله اميرالمؤمنين عليه السلام را از فراز دست بر زمين گذاشت و نزول آيه را به مردم چنين خبر داد:

خدايا ! تو هنگام بيان ولايت على و منصوب نمودنت على را در اين روز، اين آيه را درباره او نازل كردى: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» ، «و هر كس غير از اسلام در پى دين ديگرى باشد هرگز از او قبول نخواهد شد و در آخرت از زيانكاران است» .

اين آيه از جمله مهم ترين و اصلى ترين و مشهورترين آيات غدير است. خداوند در اين آيه به صراحت بيان داشته كه در روز غدير اسلام كامل شد و با ولايت و امامت اسلام دينى الهى و آسمانى است.

و لذا بر فراز غدير تابلوى بلندى با عنوان «يوم الولاية» نصب شده و يادآور روزى است كه اسلام «اسلام» شد. خداوند در آن روز اين نام زيبا را براى اين دين خاتَم پسنديد و جمله «رضيت لكم الإسلام دينا» را در كتاب وحى به ثبت رسانيد.

ص: 345


1- . مائده / 3.

اميرالمؤمنين عليه السلام به عنوان صاحب غدير به اين مرحله اسلام افتخار مى كند و مى فرمايد:

خداوند با ولايت من دين اين امت را كامل نمود و نعمت ها را بر آنان تمام كرد، و اسلامشان را مورد رضايت قرار داد؛ هنگامى كه در يوم الولاية (روز غدير) به پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: يا محمد، به مردم خبر ده كه «امروز دينشان را كامل كردم و نعمتم را بر آنان تمام نمودم و اسلام را به عنوان دينشان راضى شدم» .(1)

در ادامه، پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى ديگر از بخش چهارم خطبه غدير و پس از بيان حديث غدير و نزول آيه اكمال دين، براى اينكه ثابت كند دينى جز با ولايت على عليه السلام پذيرفته نيست، دو آيه ديگر از قرآن را شاهد گرفت:

يكى آيه 19 سوره آل عمران: «اِنَّ الدّينَ عِنْدَ اللّه ِ اْلاِسْلامُ» : «دين نزد خدا فقط اسلام است» ؛ و ديگرى آيه 85 سوره آل عمران: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاِسْلامِ دينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ» : «هر كس دينى غير از اسلام برگزيند هرگز خدا از او قبول نخواهد كرد و او در آخرت از زيانكاران است» .

انضمام اين دو آيه به آيه اكمال بدان معنى بود كه دين فقط اسلام است و غير اسلام مورد قبول خدا نيست، و آن دينى كه خدا به نام اسلام پذيرفته، آن است كه غدير و ولايت در آن است و جانشينان پيامبرش تا روز قيامت دوازده امام عليهم السلام هستند.

اينجا بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله نفس راحتى كشيد و خطاب به خداوند عرضه داشت: «خدايا تو را شاهد مى گيرم كه من ابلاغ نمودم» .

اللّهُمَّ اِنَّكَ اَنْزَلْتَ الاْيَةَ فى عَلِىٍّ وَلِيِّكَ عِنْدَ تَبْيينِ ذلِكَ وَ نَصْبِكَ اِيّاهُ لِهذَا الْيَوْمِ: «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسْلامَ دينا» ، وَ قُلْتَ: «اِنَّ

ص: 346


1- . الخصال: ج 2 ص 42. بحار الانوار: ج 39 ص 336 ح 5 .

الدّينَ عِنْدَ اللّه ِ اْلاِسْلامُ» ، وَ قُلْتَ: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاِسْلامِ دينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ» . اللّهُمَّ اِنّى اُشْهِدُكَ اَنّى قَدْ بَلَّغْتُ:

پروردگارا، تو هنگام روشن شدن اين مطلب و منصوب نمودن على در اين روز اين آيه را درباره او نازل كردى: «امروز دين شما را برايتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» . و فرمودى: «دين نزد خداوند اسلام است» . و فرمودى: «هر كس دينى غير از اسلام انتخاب كند هرگز از او قبول نخواهد شد و او در آخرت از زيانكاران خواهد بود» . پروردگارا، تو را شاهد مى گيرم كه من ابلاغ نمودم.

در ادامه، لازم به ذكر است يأس و نااميدى دشمنان اسلام كه در آيه آمده تا آنجا پيش رفت كه ابليس و شياطين - كه پايه گذاران كفرو نفاق در جهانند - اهميت و ارزش اعلان چنين ولايتى در غدير را دريافتند، و در بين خود از اين شكست فرياد بر آوردند.

اصحاب ابليس به او گفتند: اين امت مورد رحمت قرار گرفتند و از گمراهى محفوظ شدند و ديگر نه ما را و نه تو را بر آنان راهى نيست، چرا كه امام و پناه خود بعد از پيامبرشان را شناختند.(1)

ابليس هم به آنان گفت: اين پيامبر كارى كرد كه اگر به نتيجه برسد هرگز معصيت خداوند انجام نخواهد گرفت.(2) اينگونه كه او سخن گفت برنامه مستحكمى را پيش بينى كرد كه هر كدام از جانشينانش از دنيا برود ديگرى جاى او را خواهد گرفت.

مى بينيم كه ابليس و شياطين كه انواع راه هاى گمراهى مردم را تجربه كرده اند، چگونه از اهميت برنامه پيامبر صلى الله عليه و آله آگاهند و در صورت اجراى آن خود را شكست خورده مى يابند.

ص: 347


1- . كتاب سليم: ص 579 . الكافى روضه : ج 8 ص 343 ح 541 .
2- . الكافى روضه : ج 8 ص 344 ح 542 .

و لذا ابليس به يارانش گفت: اصحاب پيامبر به من وعده داده اند كه به هيچ يك از گفته هاى او اقرار نكنند و آنان هرگز اين پيمان خود را نمى شكنند.(1)

در نگاهى ديگر آن قدر مردم را وسوسه مى كند و به سوى ضلالت سوق مى دهد كه بعد از غصب خلافت توسط سقيفه به يارانش مى گويد: چگونه ديديد مرا هنگامى كه كارى كردم تا امر خدا و پيامبر را درباره اطاعت على بن ابى طالب كنار گذاردند !(2)

اين گفته هاى شيطان و اقدامات او حاكى از آن است كه شأنيت و اقتضاى آن برنامه الهى يأس همه دشمنان اسلام بوده است، ولى اگر مانعى بر سر راه آن ايجاد شود طبيعى است كه آن يأس هاى دشمنان به اميد تبديل خواهد شد.

براى توضيح بيشتر و تمام مطالب مرتبط به آيه اكمال به طور مفصل، مراجعه شود به فصل دوم «حديث غدير و خطبه غدير» ، بخش «خطبه غدير» ، قسمت «آيات در خطبه غدير» ، آيه «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ...» .

غدير روز شناخت شياطينِ انس و ياوران ابليس

غدير روز شناخت شياطينِ انس و ياوران ابليس(3)

دشمنان غدير به طور جدى در آيات قرآن مطرح شده اند، و پيامبر صلى الله عليه و آله به صراحت آياتى از قرآن را به آنان تفسير كرده است. در اين باره مى توان 21 عنوان از آيات غدير استخراج نمود، كه از جمله آنها «روز شناخت شياطينِ انس» و «روز شناخت ياوران ابليس» است:

غدير آن روزى است كه شياطين در پوست انسان خود را نشان دادند، در حالى كه سعى در مخفى كارى حال خود داشتند و خود را به پيامبر صلى الله عليه و آله بسيار نزديك نشان مى دادند.

ص: 348


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 120، 168. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 125، 135.
2- . الكافى روضه : ج 8 ص 343 ح 541 . كتاب سليم: ص 579 .
3- . غدير در قرآن: ج 3 ص 309، 311.

آن روز با نزول آيه «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الاْءِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِى بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورا»(1) بر همه معلوم شد كه چه آتشى زير خاكستر براى اسلام تدارك فتنه مى بيند.

همچنين غدير روز شناسايى كسانى بود كه ابليس چشم اميد بدانان داشت و در آرزوى يارى آنان لحظه شمارى مى كرد، تا آنجا كه گمان خود را بر آنان عملى كرد و مصداق «وَ لَقَد صَدَّقَ عَلَيهِم إبليسُ ظَنَّهُ»(2) شدند، در حالى كه گروه «إنَّ عِبادى لَيسَ لَكَ عَلَيهِم سُلطانٌ»(3) همچنان ستبر و استوار راه خود را ادامه دادند.

معرفى قرآنى شجره ملعونه در خطبه غدير

معرفى قرآنى شجره ملعونه در خطبه غدير(4)

پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير، در مورد دوست و دشمن اهل بيت عليهم السلام در قرآن در خطبه غدير مى فرمايد:

مَعاشِرَ النّاسِ، عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ اللّه وَ لَعَنَهُ، وَ وَلِيُّنا كُلُّ مَنْ مَدَحَهُ اللّه وَ احَبَّهُ:

اى مردم، دشمن ما كسى است كه خداوند او را مورد مذمت و لعن قرار داده، و دوست ما هر كسى است كه خداوند او را مدح نموده و دوست بدارد.

يكى از مواردى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به آنها اشاره دارد آيه لعنتِ شجره ملعونه است:

«وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِى أَرَيْناكَ إِلاّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِى الْقُرْآنِ»(5): «قرار نداديم رؤيايى كه نشانت داديم مگر براى امتحان مردم و به عنوان ياد شجره ملعونه در قرآن» .

ص: 349


1- . انعام / 112.
2- . سبأ / 20.
3- . حجر / 42.
4- . غدير در قرآن: ج 2 ص 30.
5- . اسراء / 60 .

بنى اميه كه شاخه هاى شجره ملعونه تيم و عدى از سقيفه بودند، در خواب به پيامبر صلى الله عليه و آله نشان داده شدند. آن حضرت در تفسير اين آيه فرمود:

من دوازده نفر از امامان ضلالت را در خواب ديدم كه از منبرم بالا و پايين مى روند، و امّتم را به صورت عقبگرد به گذشته خود باز مى گردانند. دو نفر از آنان (ابوبكر و عمر) از دو قبيله مختلف قريش تيم و عدى و سه نفر (عثمان و معاويه و يزيد) از بنى اميه و هفت نفر (عبدالملك، وليد، هشام، يزيد، سليمان، عمر بن عبدالعزيز و مروان) از اولاد حكم بن ابى العاص هستند.

معرفى قرآنىِ دشمنان غدير

اشاره

معرفى قرآنىِ دشمنان غدير(1)

در موارد متعددى از غدير، معرفى قرآنىِ منافقين آمده است. در اينجا عصاره همه آنها و نشان دادن جهات قرآنىِ غدير و اشاره مستقيم به آنها را مى آوريم.

اين روش بر گرفته از كلام پيامبر و اميرالمؤمنين و ائمه عليهم السلام است، كه غدير را اينگونه معرفى فرموده اند، و استناد غدير به قرآن را در موارد غير صريح با ارجاع به آيات نشان داده اند.

با قرار دادن عنوانى براى هر فراز و جمله اى در اشاره به آن، آيه مربوطه را ذكر مى نماييم، و سپس به ترجمه گونه اى از آن مى پردازيم. آدرس آيات را در پاورقى ذكر مى كنيم تا با مراجعه به موارد آن در كتاب حاضر تفصيل روايات وارده مطالعه گردد.

قبل از بيان موارد مورد نظر، به يك مورد كه از كلمات صريح معصومين عليهم السلام در معرفى قرآنى دشمنان غدير غدير وارد شده مى پردازيم:

امام رضا عليه السلام در معرفى قرآنىِ غدير با اشاره به آيه «وَ قَدِمْنا إِلى ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُورا»(2) كه منظور از آن نابودى اعمال دشمنان غدير است، مى فرمايد:

ص: 350


1- . غدير در قرآن: ج 3 ص 307 - 313.
2- . فرقان / 23.

وَ انَّهُ لَيَوْمُ الْكَمالِ وَ يَوْمٌ مُرْغِمَةُ الشَّيْطانِ وَ يَوْمُ تَقَبُّلِ اعْمالِ الشّيعَةِ وَ مُحِبّى آلِ مُحَمَّدٍ، وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذى يَعْمُدُ اللّه ُ فيهِ الى ما عَمِلَهُ الْمُخالِفُونَ فَيَجْعَلُهُ هَباءً مَنْثُورا، وَ ذلِكَ قَوْلُهُ تَعالى: «فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُورا» :

غدير روز كمال است، و روز به خاك ماليده شدن بينى شيطان است، و روز قبولى اعمال شيعيان و محبين آل محمد است، و آن روزى است كه خداوند سراغ اعمالى كه مخالفان انجام داده اند مى رود و آنها را غبار منتشر شده مى نمايد، و اين همان قول خداوند تعالى است كه مى فرمايد: «آن را غبار منتشر شده قرار مى دهيم» .(1)

اكنون نوبت آن است كه با الهام از آيات غدير به معرفى قرآنىِ روز غدير بپردازيم:

دشمنان غدير به طور جدى در آيات قرآن مطرح شده اند، و پيامبر صلى الله عليه و آله به صراحت آياتى از قرآن را به آنان تفسير كرده است. 21 عنوان در اين باره از آيات غدير استخراج شده كه به ترتيب از كلى تا جزئيات ذكر مى گردد:

1 - روز امتحان نهايى مردم

غدير روز سخت ترين امتحان مردمان بود، كه با عبور از باب حطه و سوار شدن بر كشتى نجات بايد فكر رسيدن به بهشت را به نتيجه مى رساندند. دو ضربه هشدار دهنده مراحلِ غدير براى بيدار باش مردم كافى بود، كه در متن قرآن براى بيدارى نسل ها باقى ماند:

از يك سو با «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ»(2) شروع امتحان اعلام شد؛ و از سوى ديگر با «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللّه ُ الَّذِينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّه ِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً»(3) جهت گيرى اين امتحان و كارنامه اى كه به قبول شدگان آن اعطا خواهد شد، تبيين گرديد.

ص: 351


1- . الاقبال: ص 464. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 222 ح 305.
2- . عنكبوت / 1 - 4.
3- . توبه / 16.

2 - روز شناخت ناراضيان از خدا

غدير روز شناسايى آنانى است كه با اطلاع از «رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(1)، آگاهانه به دنبال سخط خدا رفتند و رضايت الهى را زير پا گذاشتند. خدا هم با آيه «ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللّه َ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ»(2) آنان را معرفى كرد تا غديريان فريب نخورند.

3 - روز تبيين بى ارزشى اكثريت

غدير روزى است كه با انتخاب الهى، براى مردم اختيارى نماند تا چه رسد به اكثريت كه ارزشى داشته باشد. اعلام بى ارزشى اكثريت آنگاه به اوج خود رسيد كه با استناد به آيه «وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ»(3) بى ارزشى اكثريت تا گذشته هاى بسيار دور نيز به اثبات رسيد.

4 - روز شناسايى امامان آتش !

غدير آن روزى است كه در كنار معرفى امامان جنّت، سوق دهندگان مردم به سوى دوزخ نيز به مردم معرفى شدند؛ تا با چشمانى باز به آينده خود بنگرند، و از كنار حوادث دينشان بى تفاوت نگذرند. در غدير با تفسير آيه «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ»(4) اين حقيقت تلخ براى همه تبيين گرديد.

5 - روز هشدار از عقبگرد امت

غدير روز بيدارباش امت از آينده اى پرحادثه و ظلمانى بود كه در آن فتنه مردم تا دَرّه «أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ» سقوط مى كنند، اما بايد بدانند كه «وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه َ شَيْئا»(5)، و اين ناهوشيارانند كه خسارت مى كنند، و راه طى شده را باز مى گردند.

ص: 352


1- . مائده / 3.
2- . محمد صلى الله عليه و آله / 28.
3- . صافات / 71.
4- . قصص / 41.
5- . آل عمران / 144.

6 - روز عذاب بر دشمنان غدير

غدير روزى بود كه دشمنان غدير نشان دادند حاضرند ولايت را نپذيرند، اگر چه عذاب بر آنان نازل شود. همانطور كه شيطان حاضر شد آتش را بپذيرد ولى سخن خدا را نپذيرد. خداوند متعال اين جلوه مهم از غدير را با «اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ»(1) از قول آنان در قرآن ثبت كرد، و با «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ»(2) نشان داد كه خداوند براى دشمن ولايت تخفيفى قائل نمى شود.

7 - روز شناخت شياطينِ انس

غدير آن روزى است كه شياطين در پوست انسان خود را نشان دادند، در حالى كه سعى در مخفى كارى حال خود داشتند و خود را به پيامبر صلى الله عليه و آله بسيار نزديك نشان مى دادند. آن روز با نزول آيه «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الاْءِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِى بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورا»(3) بر همه معلوم شد كه چه آتشى زير خاكستر براى اسلام تدارك فتنه مى بيند.

8 - روز افتضاح مكّاران

غدير روز آبروريزى دشمنان اسلام بود كه غدير را بزرگ ترين سد راه خود به حساب آوردند. خدا هم آنان را آماج حملات قرآنى قرار داد و گاهى با «وَ مَكَرُوا مَكْرا وَ مَكَرْنا مَكْرا»(4)، و گاهى ديگر با «يُخادِعُونَ اللّه َ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ إِلا أَنْفُسَهُمْ»(5)، و گاهى ديگر با «أَمْ أَبْرَمُوا أَمْرا فَإِنَّا مُبْرِمُونَ»(6) به معرفى آنان پرداخت.

ص: 353


1- . انفال / 33.
2- . معارج / 1 - 3.
3- . انعام / 112.
4- . نمل / 50 .
5- . بقره / 9.
6- . زخرف / 80 .

9 - روز شناخت كينه توزان

غدير آن روزى بود كه دل هاى پر از كينه نسبت به اسلام و مبلّغ اعظم آن پيامبر صلى الله عليه و آله عداوت خود را با على عليه السلام ظاهر ساختند، و قرآن اعلام كرد كه هنوز كينه هاى بسيارى در سينه دارند، آنجا كه فرمود: «قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفِى صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ»(1) و آن كينه ها بود كه بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله آتش بر در خانه على و زهرا عليهماالسلام زد.

10 - روز معرفى آزار دهندگان رسول صلى الله عليه و آله

غدير روز شناسايى اذيت كنندگان مقام رسالت بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله با آنان به ديده اغماض مى نگريست، اما متن قرآن با «وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ»(2) آنان را با صفتشان معرفى كرد.

11 - روز معرفى افشاگران اسرار

غدير روزى بود كه امانتداران وحى از يك سو و افشاكنندگان اسرار رسول از سوى ديگر شناخته شدند، و با آيه «وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِىُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثا»(3) معلوم گرديد كه آتش بسيارى از فتنه ها زير سر دو تن از همسران پيامبر صلى الله عليه و آله يعنى عايشه و حفصه است، و گردانندگان سقيفه از اين موقعيت حد اكثر استفاده را برده اند.

12 - روز شناخت ياوران ابليس

غدير روز شناسايى كسانى بود كه ابليس چشم اميد بدانان داشت و در آرزوى يارى آنان لحظه شمارى مى كرد، تا آنجا كه گمان خود را بر آنان عملى كرد و مصداق «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ»(4) شدند، در حالى كه گروه «إِنَّ عِبادِى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ»(5) همچنان ستبر و استوار راه خود را ادامه دادند.

ص: 354


1- . آل عمران / 115.
2- . توبه / 61 .
3- . تحريم / 3.
4- . سبأ / 20.
5- . حجر / 42.

13 - روز شناخت ملحدين در لباس اسلام

غدير روز شناسايى ملحدين بدتر از كفارى بود كه با امضاى صحيفه ملعونه در كنار كعبه بى شرمى را به حد اعلا رساندند، تا آنجا كه خداوند با آيه «وَ مَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ»(1) پُتْك عذاب را بر سر آنان فرود آورد.

14 - روز معرفى كفار بعد از اسلام

غدير روزى است پرده ها برداشته شد و گروهى با تابلوى «وَ لَقَد قالُوا كَلِمَةَ الكُفرِ بَعدَ إسلامِهِم»(2) شناخته شدند، و گروهى ديگر با علامت «إنَّ الَّذينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا»(3) شناسايى گرديدند.

15 - روز معرفى مفسدين

غدير آن روزى بود كه مفسدين فى الارض در اعلاترين مصداق آن شناسايى و معرفى شدند. آنان كه بزرگ ترين پيمان نامه را بر ضد خدا نوشتند، با نشان «أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ»(4) شهره عالم شدند، و با تابلوى «فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ»(5) به همه معرفى گرديدند.

16 - روز سقوط اعمال دشمن

غدير روزى بود كه دشمنان غدير به آن زن بنى اسرائيلى تشبيه شدند كه رشته هاى خود را پنبه مى كرد. اينان نيز با انكار ولايت و امامت اميرالمؤمنين عليه السلام همه پايه هاى ساخته عمر خود را ويران كردند، تا آنجا كه مصداق اين آيه شدند: «كَالَّتِى نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثا» .(6)

ص: 355


1- . حج / 25.
2- . توبه / 74.
3- . نساء / 137.
4- . بقره / 12.
5- . محمد صلى الله عليه و آله / 22.
6- . نحل / 92.

17 - روز بيزارى از دشمنان ولايت

غدير روز بيزارى از دشمنان آل محمد عليهم السلام است قبل از روزى كه حسرتِ اين بغض و برائت و لعن را نسبت به آنان بكشيم، و مصداق اين آيه غديرى شويم كه «وَ قالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَما تَبَرَّؤُا مِنَّا» .(1)

18 - روز معرفى حسرت كشان

غدير آن روز حسرت بار براى دشمنان ولايت در قيامت است كه شرم زدگى و تأسفِ «كَذلِكَ يُرِيهِمُ اللّه ُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَيْهِمْ» شوند، و به دنبال آن «ما هُمْ بِخارِجِينَ مِنَ النَّارِ»(2) نشانگر جايگاه ابدى آنان باشد.

19 - روز تأسف بر منكرين

غدير روزى است كه پيامبرِ غدير تأسفِ بلندى همراه با دلسوزى درباره كسانى داشت كه به ولايت ايمان نياوردند و اين نعمت عظمى را از دست دادند، تا آنجا كه خداوند با آيه «فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفا»(3) پيامبرش را مورد خطاب قرار داد.

20 - روز يأس كفار

غدير روز مأيوس شدن كفار از رخنه در اسلام است، چرا كه قافله سالار آن تا ابد تعيين شده و هيچ كس را جرئت نگاهِ ناروا به آخرين دينِ الهى نيست، و چه زيبا اين امضاى الهى در غدير آمد كه «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ» .(4)

21 - روز جداسازى حق و باطل

غدير روز جداسازى اصحاب يمين از كوردلان است، كه ثمره اش در قيامت آنگاه

ص: 356


1- . بقره / 167.
2- . بقره / 167.
3- . كهف / 6.
4- . مائده / 3.

ظاهر مى شود كه «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ» ، پس گروهى خرسند مصداقِ «فَمَنْ أُوتِىَ كِتابَهُ بِيَمِينِهِ فَأُولئِكَ يَقْرَؤُنَ كِتابَهُمْ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتِيلاً»(1) مى شوند، همان گونه كه گروهى ديگر ناخشنود مصداق «مَنْ كانَ فِى هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِى الاْخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِيلاً»(2) خواهند بود؛ و آن روزى است كه راه هاى بازگشت بسته است.

يأس دشمنان در غدير

يأس دشمنان در غدير(3)

تدبّر در قرآن ما را در رسيدن به پاسخ صحيح كمك مى كند. شكى نيست كه اميد لازمه يأس است؛ يعنى بايد اميدى باشد تا بر اثر وقوع امرى تبديل به يأس گردد. لذا براى درك حقيقت، بايد ديد از نظر قرآن اميد مخالفان براى نفوذ در دين نسبت به چه موضوعى بوده است ؟

قرآن در بخشى از آيتى مى فرمايد: «نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيبَ المَنونِ»(4): «در كمين و منتظر مرگ او هستيم» . بر اين اساس روشن مى شود اميد مخالفان اسلام معطوف به بعد از شهادت رسول اكرم صلى الله عليه و آله بوده است. با شهادت آن حضرت جايگاه رهبرى الهى مسلمين خالى مى شود و رخنه اى در دين ايجاد مى گردد، كه اگر تدبيرى در جهت رفع و دفع اين ثلمه انديشيده نشود، رياست طلبان با نفوذ در رهبرى يا به دست گرفتن سكّان آن، زمينه اى براى نفوذ در دين ايجاد مى كنند.

بدين رو اميد مخالفان نفوذ در رهبرى اسلامى بوده، و اگر قرار باشد اين اميد تبديل به يأس گردد، بايد از طرف خداوند تكليف رهبرى بعد از رسول اكرم صلى الله عليه و آله در روزى از ايام حجة الوداع روشن شده باشد، تا زمينه يأس كامل كفار فراهم گردد و وعده الهى در: «اليَومَ يَئِسَ الَذينَ كَفَروا مِن دينِكُم» كاملاً محقق گردد.

ص: 357


1- . اسراء / 71.
2- . اسراء / 71، 72.
3- . تجلّى غدير در عصر ظهور: ص 287 - 297.
4- . طور / 30.

حسد دشمنان اهل بيت عليهم السلام در قرآن

حسد دشمنان اهل بيت عليهم السلام در قرآن(1)

در كنار آيات غدير، مى توان همه احاديث وارد شده در ارتباط غدير با قرآن را به نوعى اتمام حجت غديرى - قرآنى به حساب آورد. از جمله آنها اتمام حجت قرآنىِ بُرَيده اسلمى است؛ كه «أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ» ناظر به مُلك عظيم آل محمد عليهم السلام است.

بريده اسلمى در ايام سقيفه نوجوانى تيزگوى بود كه اتفاقا در روزهاى اول شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله به سفر رفته بود. وقتى از سفر بازگشت و ابوبكر را بر فراز منبر پيامبر صلى الله عليه و آله ديد از تعجب دهانش باز ماند و آنچه را مى ديد باور نكرد. لذا با صراحت و بدون ترس با ابوبكر روبرو شد و در برابر همه مردم با يادآورى غدير حجت را بر او و مردم تمام كرد.

او خطاب به ابوبكر گفت: تو در روز غدير از كسانى بودى كه به على بن ابى طالب «السَّلامُ عَلَيْكَ يا اميرَالْمُؤْمِنينَ» گفتى. آن روز در خاطرت هست يا فراموش كرده اى ؟ ابوبكر گفت: به ياد دارم. بريده گفت: آيا براى احدى از مسلمين سزاوار است بر اميرالمؤمنين امارت داشته باشد ؟ !

عمر گفت: نبوت و امامت در يك خاندان جمع نمى شود ! بريده در پاسخ اين آيه را خواند: «أم يَحسُدُونَ الناسَ عَلى ما آتاهُمُ اللّه ُ مِن فَضلِهِ فَقَد آتَينا آلَ إبراهيمَ الكِتابَ وَ الحِكمَةَ وَ آتَيناهُم مُلكا عَظيما»(2): «بر مردم حسد مى برند نسبت به آنچه خداوند از فضل خويش به آنان عطا كرده است. ما به آل ابراهيم كتاب و حكمت داديم و به آنان مُلك عظيم عنايت كرديم» . سپس گفت: بنا بر اين، خداوند نبوت و ملك را براى آنان جمع كرده است.

عمر غضب كرد و دستور داد او را از مسجد بيرون كردند، و هميشه نسبت به بريده نگاه غضب آلود داشت ! !(3)

ص: 358


1- . غدير در قرآن: ج 3 ص 353، 354.
2- . نساء / 54 .
3- . مناقب ابن شهرآشوب: ج 2 ص 252.

قسمت ششم : در حاشيه قرآن و غدير

ولايت، قطبِ قرآن

ولايت، قطبِ قرآن(1)

يكى از اعتقادات شيعه حضور اهل بيت عليهم السلام در جميع شئون دنيا و آخرت مردم است، در حدى كه بدون آن هر حركتى پوچ و بى نتيجه خواهد بود. اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: خداوند ولايت ما اهل بيت را قطب قرآن قرار داده كه محكماتش بر گرد آن مى گردد.(2)

نزول پياپى وحى در غدير

نزول پياپى وحى در غدير(3)

نزول بيش از چهل آيه از قرآن درباره اقدامات پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير دليل بر عنايت خاص خداوند به اين برنامه اسلام است. شاخص ترين اين آيات دو آيه «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ ... » و آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم ... »(4) است.

ص: 359


1- . غدير در قرآن: ج 2 ص 11.
2- . بحار الانوار: ج 89 ص 27 ج 29.
3- . ژرفاى غدير: ص 84 .
4- . مائده / 67 . مائده / 3.

از سوى ديگر، نزول بيش از هشتاد آيه در افشاگرى عليه اقدامات منافقين در ايام غدير، از يك سو حاكى از ضمانتِ حفظ و حراست خداوند نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله و اجراى مراسم غدير است؛ و از سوى ديگر نشانگر تلاش بى وقفه دشمنان ولايت اهل بيت عليهم السلام در ايام آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله است.

وحيانى بودن گفتمان غدير

وحيانى بودن گفتمان غدير(1)

عمده ترين شاخصه گفتمان غدير منشأ و ريشه وحيانى داشتن آن است. به استناد آيه شريفه «وَ ما عِندِ اللّه ِ باقٍ» و آيه «كُلُّ شَى ءٍ هالِكٌ إلاّ وَجهَهُ» ، هر فعل و گفتارى كه با ياد و نام خدا گره بخورد و براى خدا باشد، همانگونه كه نام خدا ابدى است، آن فعل و گفتار نيز باقى و ابدى خواهد بود. جنس گفتمان غدير نيز چون از جنس الهى و با امضاى خداوند صورت گرفته است، دوام و بقاى آن امرى حتمى و قطعى است. در منابع مختلف به وحيانى بودن گفتمان غدير اشارت رفته است.

از جمله شواهدى كه به آن استناد شده داستان حارث فهرى و سنگ آسمانى است. كسى كه در آخرين ساعات از روز سوم از ايام غدير با عده اى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و به نصب اميرالمؤمنين عليه السلام اعتراض كرد، و به نص قرآن در سوره معارج از خداوند عذاب خواست ! خداوند هم سنگ آسمانى بر سر او زد و هلاك شد. پيامبر صلى الله عليه و آله هم به اصحابش فرمود: ديديد و شنيديد ؟ گفتند: آرى. با اين معجزه بر همگان آشكار شد كه غدير از منبع وحى سرچشمه گرفته و فرمان الهى است.(2)

احياى قرآن با غدير

احياى قرآن با غدير(3)

امروزه همه اذعان دارند كه سقيفه و راهى كه ادامه آن به شمار مى آمد نه تنها نمى توانست حافظ قرآن باشد، بلكه بنيانى كه وارثش معاويه بود با قرآن به جنگ قرآن آمد و آن را بر سر نيزه در مقابل صاحب غدير آورد.

ص: 360


1- . مجموعه مقالات كنگره بين المللى غدير و انسجام اسلامى: ص 268 - 296.
2- . الغدير: ج 1 ص 193. بحار الانوار: ج 37 ص 162 - 167. الطرائف سيد بن طاووس : ص 152.
3- . واقعه قرآنى غدير: ص 213.

و سقيفه همچنان ادامه يافت تا يزيد آن را به ارث برد و با چوب بر لب قارى و مفسر قرآن زد تا نور او را با خيزران خاموش كند ! و باز سقيفه پيش رفت تا روزى كه وليد قرآن را تيرباران كرد.

غدير اما در اوج مظلوميت از حمايت و حفاظت قرآن دست برنداشت و در راه آن از هيچ فداكارى دريغ نكرد. در روزى كه پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت و همه بر سر غصب خلافت اجتماع كردند، صاحب غدير صدا زد: «به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله قسم ياد كرده ام تا قرآن را جمع و تدوين نكرده ام از خانه بيرون نيايم» .

در روزى كه نداى شوم «حَسْبُنا كِتابُ اللّه ِ» به نيت كنار زدن حافظين قرآن بلند شد، باز اين صاحب غدير بود كه قرآن ناطق را در كنار كتاب اللّه گوشزد؛ كرد كه همان «ثقلين» بود.

اگر برنامه سقيفه بود تا امروز اثرى از قرآن باقى نمى ماند، و اين اهل بيت غدير بودند كه در هر مقطعى از روزگار در برابر آن دشمنان قرآن براى حفظ ظاهر و باطن آن مقاومت كردند و تفسير صحيح قرآن را ارائه فرمودند و مردم را با درياى معارف قرآن آشنا ساختند.

ارتباط غدير و قرآن

ارتباط غدير و قرآن(1)

از اوائل قرن يازدهم هجرى تا امروز با ايجاد ميدان باز علمى، محققين و انديشمندان اسلام تأليفات بسيار مهمى درباره غدير تأليف كرده اند و به خوبى از زحمات هزار ساله نتيجه گيرى نمودند. در اين دوران تمام جوانب غدير مورد جمع و بررسى و تحقيق قرار گرفت و در هر جنبه اى به طور جداگانه كتابى نوشته شد.

از جمله ارتباط غدير با قرآن، بحث هاى مفصل در اسناد غدير، بررسى هاى عميق در متن حديث غدير، جمع آورى و تدوين اشعار مربوط به غدير و جوانب ديگر آن مورد توجه خاص واقع شد و در هر مورد كتبى تدوين گرديد.

ص: 361


1- . غدير در آئينه كتاب: ص 15.

بقاى قرآن در سايه غدير

بقاى قرآن در سايه غدير(1)

پس از گذشت چهارده قرن از ماجراى غدير، اكنون همه مردم جهان غدير را با نام حسين عليه السلام و كربلا مى شناسند، و شهادت آن نور الهى و خون خدا را رمز بقاى قرآن و غدير مى دانند.

اكنون همه اذعان دارند كه سقيفه و راهى كه ادامه آن به شمار مى آمد نه تنها نمى توانست حافظ قرآن باشد، بلكه بنيانى كه وارثش معاويه بود با قرآن به جنگ قرآن آمد و آن را بر سر نيزه در مقابل صاحب غدير آورد.

و سقيفه همچنان ادامه يافت تا يزيد آن را به ارث برد و با چوب بر لب قارى و مفسر قرآن زد تا نور او را با خيزران خاموش كند ! و باز سقيفه پيش رفت تا روزى كه وليد قرآن را تيرباران كرد.

غدير اما در اوج مظلوميت از حمايت و حفاظت قرآن دست برنداشت و در راه آن از هيچ فداكارى دريغ نكرد. در روزى كه پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت و همه بر سر غصب خلافت اجتماع كردند، صاحب غدير صدا زد: «به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله قسم ياد كرده ام تا قرآن را جمع و تدوين نكرده ام از خانه بيرون نيايم» .

در روزى كه نداى شوم «حَسْبُنا كِتابُ اللّه ِ» به نيت كنار زدن حافظين قرآن بلند شد، باز اين صاحب غدير بود كه قرآن ناطق را در كنار كتاب اللّه گوشزد كرد كه همان «ثقلين» بود.

اگر برنامه سقيفه بود تا امروز اثرى از قرآن باقى نمى ماند، و اين اهل بيت غدير بودند كه در هر مقطعى از روزگار در برابر آن دشمنان قرآن براى حفظ ظاهر و باطن آن مقاومت كردند و تفسير صحيح قرآن را ارائه فرمودند و مردم را با درياى معارف قرآن آشنا ساختند.

ص: 362


1- . واقعه قرآنى غدير: ص 213.

پيوند ناگسستنى قرآن و غدير

پيوند ناگسستنى قرآن و غدير(1)

ما اكنون در بلندترين قله هاى غدير زندگى مى كنيم، كه در آن سقيفه رنگ باخته و قرآن از بلنداى غدير و غدير از اوج قرآن تابلوى عظيم ولايت را به جهانيان نشان مى دهد. امروز پيوند ناگسستنى قرآن و غدير در فراترين باور تا آنجا اوج گرفته كه قرآن را در متن غدير و غدير را از متن قرآن مى يابيم.

خدا را شكر كه غدير را با قرآن نازل كرد و در غدير مفسر قرآن را به ما نشان داد؛ و غدير و قرآن را تا ابد در كنار يكديگر مقرر فرمود. سپاسگزاريم كه نعمت قرآن و غدير را با هم به ما عنايت فرمود و گوشه اى ز عظمت آن را به ما فهمانيد.

اكنون با ادب در برابر قرآن و غدير مى ايستيم و سخن امام غدير را كه به ما آموخته بر زبان جارى مى كنيم:

الْحَمْدُ للّه ِ الَّذى جَعَلَنا مِنَ الْمُوفينَ بِعَهْدِهِ الَّذى عَهِدَهُ اِلَيْنا وَ ميثاقِهِ الَّذى واثَقَنا بِهِ مِنْ وِلايَةِ وُلاةِ اَمْرِهِ وَ الْقُوّامِ بِقِسْطِهِ وَ لَمْ يَجْعَلْنا مِنَ الْجاحِدينَ:

شكر از آنِ خدايى است كه ما را از وفاداران به پيمانى كه با ما بسته و عهدى كه درباره واليان امرمان و بر پا دارندگان عدالت از ما گرفته قرار داده، و ما را از منكران قرار نداده است.(2)

خدايا، ما را قدردان دو نعمت قرآن و غدير قرار ده، آنگونه كه قرآن را با غدير و غدير را با قرآن درك كنيم؛ و اسلام را از اين ارتباط مستقيم احساس نماييم.

تجلّى آياتِ غدير در عصر ظهور

تجلّى آياتِ غدير در عصر ظهور(3)

بر اساس آيات قرآن، آيه اكمال در عصر ظهور محقق مى شود. به يك نمونه اشاره مى كنيم:

ص: 363


1- . واقعه قرآنى غدير: ص 214.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 215. فرازى از دعاى عيد غدير كه امام صادق عليه السلام آموخته اند.
3- . تجلّى غدير در عصر ظهور: ص 71 - 96.

«وَعَدَ اللّه ُ الَذينَ آمَنوا مِنكُم وَ عَمِلوا الصالِحاتِ لَيَستَخلَفِنَّهُم فِى الأرضِ كَمَا استَخلَفَ الَذينَ مِن قَبلِهِم وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُم دينَهُمُ الَذِى ارتَضى لَهُم وَ لَيُبَدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم أمنا يَعبُدونَنى لا يُشرِكونَ بى شَيئا»(1):

«خداوند به كسانى از شما كه ايمان آورده عمل صالح كنند وعده داده كه آنها را در روى زمين جانشين قرار دهد همانگونه كه پيشينيان را جانشين قرار داده است آنها را از دينى كه پسنديده است متمكّن نمايد و ترس آنها را به امنيت مبدّل كند تا مرا بپرستند و چيزى را به من شريك قرار ندهند» .

در احاديث فراوان آمده است كه اين آيه در مورد حضرت مهدى عليه السلام و ياران آن حضرت نازل شده است.(2)

همچنين روز غدير خلافت اميرالمؤمنين عليه السلام اعلام شده، و در اين آيه خلافت حضرت صاحب الزمان عليه السلام مطرح شده است.

روز غدير اعلام شده كه اسلام دين مرضىّ پروردگار است، و در اين آيه از وعده تمكّن آن حضرت از دين مرضىّ خداوند سخن رفته است.

در آيه تبليغ از شر دشمنان سخن رفته: «وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ»(3): خداوند تو را از شرّ مردم نگاه مى دارد. در اين آيه نيز از برداشته شدن خوف و هراس و تبديل آن به امنيت سخن رفته است.

از بررسى آيات غدير و آيات ظهور به اين نتيجه مى رسيم كه تجلى آيات غدير در روزگار ظهور خواهد بود، و ايام ظهور مصداق بارز و تجلى كامل وعده هاى پروردگار در روز غدير مى باشد.

ص: 364


1- . نور / 55 .
2- . الغيبه نعمانى : ص 247. الغيبه (طوسى) : ص 176.
3- . مائده / 67 .

غدير مانع تحريف قرآن

غدير مانع تحريف قرآن(1)

طبق روايات متعدد براى حفظ قرآن از تحريف، ظاهر بسيارى از آيات صورت كلى دارد و تعيين مصداق آن در متن قرآن نيامده است. تفسير و تبيين آنها به مقام عصمت واگذار شده تا در موقعيت هاى مناسب به آن بپردازند.

اين مطلب همان گونه كه در آيات مربوط به اهل بيت عليهم السلام صادق است، درباره آيات مربوط به دشمنان اهل بيت عليهم السلام نيز صدق مى كند. اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: هيچ كس از قريش نيست كه به حدّ بلوغ رسيده باشد، مگر آنكه درباره او يك يا دو آيه نازل شده كه او را به بهشت يا جهنم مى كشاند.(2)

با تذكر اين نكته متوجه خواهيم شد كه در خطبه غدير و در ساير احاديث چگونه آيات قرآن عظمت اهل بيت عليهم السلام يا ذلت دشمنانشان را در دنيا و آخرت به تصوير كشيده و پيام هاى اعتقاد سازى براى مسلمانان بر جاى گذاشته اند.

نام اهل بيت عليهم السلام در قرآن

نام اهل بيت عليهم السلام در قرآن(3)

امام باقر عليه السلام به ابوبصير فرمود: آيه «أطيعوا اللّه َ وَ أطيعوا الرَسولَ وَ أولِى الأمرِ مِنكُم»(4) درباره على بن ابى طالب عليه السلام نازل شده است.

ابوبصير عرض كرد: مردم به ما مى گويند: چرا خداوند نام على و اهل بيتش را در كتابش ذكر نكرده است ؟ حضرت فرمود: به مردم بگوييد: خداوند نماز را بر پيامبرش نازل كرده و سه و چهار ركعت بودن آن را ذكر نكرده تا آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را براى مردم تفسير نموده است. (و همچنين زكات و حج را) ، و نيز نازل كرده «أطيعوا اللّه َ وَ أطيعوا الرَسولَ وَ أولِى الأمرِ مِنكُم» كه درباره على و حسن و حسين عليهم السلام است.

ص: 365


1- . غدير در قرآن: ج 2 ص 12.
2- . بحار الانوار: ج 89 ص 87 .
3- . چهارده قرن با غدير: ص 67 . اسرار غدير: ص 275.
4- . نساء / 59 .

(در بيان كلمه «اولى الامر» ) پيامبر صلى الله عليه و آله درباره على عليه السلام فرموده: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ، و نيز فرموده: شمارا به كتاب خدا و اهل بيتم وصيت مى كنم ... . اگر پيامبر صلى الله عليه و آله سكوت مى كرد و اهل آيه «اولى الامر» را معرفى نمى كرد آل عباس و آل عقيل و ديگران آن را ادعا مى كردند ! ! ... وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت على عليه السلام صاحب اختيار مردم بود ... . چون پيامبر صلى الله عليه و آله ولايت او را به مردم ابلاغ فرموده و او را منصوب نموده بود.(1)

اتمام حجت هاى قرآنىِ غدير

اتمام حجت هاى قرآنىِ غدير(2)

خداوند تعالى با آوردن سه آيه عجيب در قرآن درباره غدير، اولين اتمام حجت قرآنى غدير را عملاً نشان داده؛ و آن را به عنوان يك حكم استثنايى از متن قرآن مطرح فرموده كه چنين آياتى درباره هيچ يك از دستورات الهى نازل نشده است:

يكى آيه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ ... » كه در نهايت مى فرمايد: «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ»(3)؛ يعنى ابلاغ نكردن حكم غدير به معناى ابلاغ نكردن همه اسلام است ! چنين آيه اى درباره هيچ يك از احكام الهى نازل نشده، و پيداست كه براى بالاترين مسائل اسلام چنين پيامدى در نظر گرفته شده است. اين اولين اتمام حجت غديرى قرآنى بر همه كسانى است كه قرآن را قبول دارند و آن را قرائت و مطالعه مى كنند.

دوم آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ ... »(4) يعنى درجه كمال دين و كامل شدن همه نعمت هاى پروردگار در غدير بوده است؛ و اين حاكى از اهميت محتواى غدير تا آنجاست كه كمال دين با آن است. اين دومين اتمام حجت قرآنى درباره غدير است كه با تلاوت اين آيه به همه مسلمانان بيدار باش مى دهد.

ص: 366


1- . بحار الانوار: ج 35 ص 311.
2- . غدير در قرآن: ج 3 ص 315 - 354.
3- . مائده / 67 .
4- . مائده / 3.

سوم آيه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ»(1) يعنى پاسخ دشمن غدير عذاب آسمانى است كه بعد از آن همه اتمام حجت هنوز در برابر خداوند سركشى مى كند و آن را زير سؤال مى برد.

اين حاكى از اتمام حجت نهايى و عظمت غدير در پيشگاه الهى است كه هم سخن دشمن را نقل كرده و هم نزول عذاب بر او را ثبت فرموده تا احتجاجى بر همه مخالفان غدير باشد.

اگر به اين سه آيه، آيات ديگر را - كه در سراسر اين كتاب مطرح شد - اضافه كنيم، اهميت آن چندين برابر جلوه خواهد كرد.

به عبارت ديگر: مى توان همه احاديث وارد شده در ارتباط غدير با قرآن را به نوعى اتمام حجت غديرى - قرآنى به حساب آورد.

از سوى ديگر، استشهاد به آيات قرآن در بسيارى از مواضع خطابه غدير - آن هم از لسان پيامبر معظم صلى الله عليه و آله - بُعد ديگرى از جنبه قرآنى غدير را بيان مى كند. آياتى كه در خطابه غدير به عنوان شاهد يا تفسير قرآن آمده 50 مورد است كه اهميت اين سند دائمى غدير را با پشتوانه قرآنى جلوه گر مى سازد.

با توجه به همين استناد ريشه اى غدير به قرآن، اتمام حجت ها و دفاع از حريم غدير با تكيه بر آيات قرآنى در طول چهارده قرن صورت گرفته است.

احتجاجات قرآنى از خدا و پيامبر و ائمه عليهم السلام و اصحابشان، كه در تبيين و دفاع از غدير با استناد به آيات قرآن صورت گرفته، و نيز اقرارهاى دشمنان در اين باره.

تفصيل اين اتمام حجت هاى قرآنى و بيان تك تك آنها در همين فصل سوم «اعتقادات غدير» ، بخش «اتمام حجت با غدير» گذشت. همچنين هر كدام از اين آيات به طور مفصل در محل خود در اين دائرة المعارف بيان شده است.

ص: 367


1- . معارج / 3.

روابط بينامتنى قرآن با خطبه غدير

روابط بينامتنى قرآن با خطبه غدير(1)

پيامبر صلى الله عليه و آله به جهت انس و الفت ديرينه با قرآن كريم همواره تحت تأثير اين مصحف شريف بوده، و به اقتضاى حال و مقام در سخنان و خطبه هاى خويش به آيات قرآنى بسيار استشهاد نموده اند.

از آن جمله مى توان به «خطبه غدير» آن حضرت اشاره نمود. ايشان با تأثيرپذيرى از آيات قرآن و به مدد نيروى توانمندى كه خداوند در وجودشان به وديعه نهاده بود، بسيارى از مضامين و انديشه هاى اين مصحف شريف را در كلام خويش منعكس ساخته اند.

حضرت در بسيارى از موارد به شكلى آگاهانه و مستقيم متأثر از كلام الهى است و سخنان ايشان هم سو و هماهنگ با قرآن كريم است. بررسى خطبه غدير از نظر اصول و روابط متنى گوياى تعامل مستقيم حضرت با معارف ناب الهى است. در اين جستار كوشش شده تا با تحليل روابط بينامتنى در كلام حضرت، نوع و ميزان استفاده ايشان از آيات قرآن تبيين گردد.

از اين رو پس از فرازهاى از خطبه شريفه كه در تعامل مستقيم و يا غيرمستقيم با كلام الهى است، به بررسى آن در قالب روابط سه گانه بينامتنى: نفى جزئى يا اجترار، نفى متوازى يا امتصاص، نفى كلى يا حوار، پرداخته شده است.

حضور متن غايب (قرآن) در كلام حضرت به گونه اى است كه خواننده ناخودآگاه ژرفاى مفاهيم قرآنى را در كلام رسول اكرم صلى الله عليه و آله آشكارا مى يابد.

بررسى اين خطبه از منظر روابط بينامتنى با آيات قرآنى، بيانگر پروند كلام حضرت با آموزه ها و مفاهيم قرآن كريم است كه بيشتر در قالب نفى جزئى يا اجترار و نفى متوازى يا امتصاص متبلور است:

ص: 368


1- . زلال غدير مجموعه مقالات : ش 1 ص 123 - 136.

مقدمه

اشاره

اصطلاح «بينامتنى» به رابطه اى اطلاق مى شود كه بين دو يا چند متن وجود دارد. اين رابطه در چگونگى درك متن مؤثر است. درون متن، متنى است كه متون ديگرى را در خود جاى مى دهد و يا حضور آنها را منعكس مى سازد. از ديرباز اظهار نظر راجع به آفرينش هاى ادبى شامل ارجاعاتى به ديگر متون بوده، كه غالبا با متن مورد مطالعه در تشابه يا در تضاد بوده اند.(1)

ژوليا كريستوا مبدع نظريه بينامتنى پديده «تأثيرپذيرى متنى از متن ديگر» را براى تمام متون امرى اجتناب ناپذير مى داند. از نظر وى، هر متن همچون معرفى از نقل قول ها ساخته مى شود، و هر متنى به منزله جذب و دگرگون سازى متنى ديگر است.(2)

اگر چه مترجمان عرب هنوز به ترجمه واحدى براى اصطلاح بينامتنيت دست نيافته اند، ولى برخى آن را «التناص» و عده اى «التناصية» و گروهى «النصوصية» ناميده اند.(3)

قرآن كريم از آغاز نزول تا كنون، به دليل حياتى بودن و برخوردارى از جمال لفظى و معنوى، و نيز به دليل لحن خاصى كه در لابه لاى تركيب الفاظ و پيوستگى آيات ديده مى شود غير قابل وصف است.(4)

در اينجا سعى بر آن شده تا به روابط بينامتنى قرآنى در خطبه غدير بپردازيم، و حقيقت تأثير كلام وحى در ادبيات اهل بيت عليهم السلام را دريابيم. در ابتدا به بيان نظريه متنى، و سپس به بررسى اين رابطه از طريق ذكر چند مورد از فراز زيارت جامعه كبيره مى پردازيم.

ص: 369


1- . دانشنامه نظريه هاى ادبى معاصر مكاريك : ص 112.
2- . كلام، مكالمه و رمان كريستوا : ص 44.
3- . بينامتنى قرآنى و روايى در شعر سيد حميرى، فصلنامه لسان مبين پژوهش ادب عربى ، شماره دوم، اسفند (مختارى) : ص 211.
4- . الجامع فى تاريخ الادب العربى فاخورى : ص 332.

1 - نظريه بينامتنى (تناص) ntiertextuality

اصل اساسى بينامتنى اين است كه هيچ متنى ارتباط با متن هاى ديگر شكل نمى گيرد. به عبارت ديگر هر متنى كه خود از پاره هاى متن هاى گذشته شكل مى گيرد مى تواند چنين باشد.(1)

اصطلاح بينامتنيت كه توسط ژوليا كريستوا مورد استفاده قرار گرفت، به معناى شيوه هاى متعددى است كه هر متن ادبى به واسطه آن به طور تفكيك ناپذيرى با ساير متن هاى پيش از خود و يا به لحاظ مشاركت اجتناب ناپذير در ذخيره مشترك شيوه هاى ادبى تداخل مى يابند. در نتيجه گيرى كريستوا، هر متن در حيقت يك بينامتن intertext

است؛ يعنى جايگاهى است از طلاقى متن هاى بى شمار ديگر. حتى متن هايى كه در آينده نوشته خواهند شد.

بينامتنيت بر اين اصل استوار شده كه متن هاى گوناگون در شكل گيرى متون نوين نقش دارند و مى توان حضور برخى از آنها را لمس كرد. بينامتنيت به عنوان يك اصطلاح ادبى منحصر به مباحث هنرهاى ادبى نبوده، بلكه اين اصطلاح در مباحث سينما و توليدات فرهنگى هنرى هم مطرح مى شود.(2)

2 - روابط بينامتنى

اشاره

كوچ لفظ يا معنى از متن پنهان به متن حاضر، عمليات بينامتنى نام دارد، كه تبيين آن مهم ترين بخش نظريه بينامتنى در تفسير متون است. هر متنى متون مختلف را در خود جاى داده، و در شكل جديدى آنها را بازآفرينى نموده است. به گونه اى كه از اين متون چيزى جز اشاراتى باقى نمانده تا خواننده را به متن پنهان راهنمايى كند. در نتيجه معادله هر متن ادبى به اين صورت است: هر متن = متن حاضر؛ عبارت است از جذب و دگرگونى = عمليات تناص؛ از بسيارى از متون ديگر = متن پنهان.

ص: 370


1- . خبرنامه فرهنگستان هنر، سال پنجم، شماره 42، بهمننامور مطلق : ص 24.
2- . بينامتنيت گراهام : ص 247.

بازآفرينى متن پنهان يا حضور آن در متن حاضر به سه صورت انجام مى گيرد، كه از آن به عنوان قانون هاى سه گانه بينامتنى نام برده اند: قانون «اجترار» يا نفى جزئى، قانون «امتصاص» يا نفى متوازى و قانون «حوار» يا نفى كلى. اين قوانين سه گانه روابط بين متن حاضر و غايب را تفسير مى كند.

يك. نفى جزئى يا اجترار

در اين نوع از روابط بينامتنى، مؤلف جزئى از متن غائب را در متن خود مى آورد، و متن حاضر ادامه متن غايب است و كمتر ابتكار يا نوآورى در آن ديده مى شود. از اين رو متن برگرفته از متن غايب مى تواند يك جمله و يا يك عبارت و يا حتى يك كلمه باشد.

واضح است كه اين نوع روابط بينامتنى شكل سطحى و آسانى از روابط بينامتنى به شمار مى رود. چنين تعاملى كه به شكل جزئى صورت مى گيرد، معمولاً از نظر معناى الفاظ و عبارات موافق يا متن غايب است.

دو. نفى متوازى يا امتصاص

اين نوع از روابط بينامتنى از نوع قبلى برتر است. در نفى متوازى پنهان پذيرفته شده و به صورتى در متن حاضر به كار رفته كه جوهره آن تغيير نكرده است. در حقيقت، مؤلف نوعى سازش ميان متن پنهان و حاضر ايجاد و از معناى متن پنهان دفاع كرده است.

بنا بر اين، در اين شكل از روابط بينامتنى، معناى متن غائب در متن حاضر تغيير اساسى نمى دهد، بلكه با توجه به مقتضاى متن حاضر و با توجه به معناى آن نقشى را كه در همان متن غايب ايفا مى كند، در متن حاضر نيز بر عهده دارد.

اين بدان معنى نيست كه معناى متن غايب در اين شكل با معنايى كه در متن حاضر ايفا مى كند متفاوت نيست، بلكه مى تواند داراى معناى بيشتر و يا با تغيير و تنوعى كه به نوآورى بستگى دارد همراه باشد.

ص: 371

سه. نفى كلى يا حوار

اين نوع از روابط بالاترين درجه بينامتنى است، و نياز به خوانشى آگاهانه و عميق دارد كه متن پنهان را به زيركى دريابد. زيرا در اين نوع از روابط، متن پنهان بازآفرينى شده و به گونه اى كه در خلاف معناى متن پنهان به كار رفته است.

معمولاً اين امر ناخودآگاه روى مى دهد؛ جايى كه شاعر يا نويسنده يك مقطعى از متن غايب را در متن خود مى آورد، در حالى كه معناى متن تغيير يافته است، زيرا هيچ نوع سازشى بين متن غايب و متن حاضر وجود ندارد. به همين دليل عالى ترين نوع بينامتنى به شمار مى آيد.

درك اين نوع روابط بينامتنى نياز به تلاش فكرى زيادى دارد، تا لايه هاى زيرين متن كشف شده و ناگفته هاى آن روشن گردد. اين در حالى است كه دست يابى به معناى صحيح و بهتر متن نياز به فراخوانى متن پنهان دارد، تا معناى متن كنونى كامل گردد.

در غير اين صورت خواننده متن حاضر معناى ناقصى از آن دريافت مى كند، و يا آن را مبهم و گنگ مى يابد و از آن لذت نمى برد، و حتى ممكن است متن ادبى را بى ارزش پندارد.

اين سه نوع رابطه بين متن پنهان و متن حاضر، مهم ترين بخش بينامتنى است كه عمليات بينامتنى آن را تبيين مى كند. برخى از ناقدان عرب شكل هاى مختلفى از روابط بينامتنى را لحاظ داشته اند، كه به شكل و نوع حضور متن غايب و در متن حاضر اشاره دارد، ولى در هر حال روابط بينامتنى همين سه نوع است. برخى از اين تقسيم بندى ها به صورت زير است:

قسم اول: تناص طبيعى يا تلقائى: اين نوع تناص به شكل عادت و از روى عرف كه كاربرد آن يك امر طبيعى است در متن به كار مى رود. براى نمونه، كاربرد شاعران دوره جاهلى كه در ابتداى شعرشان هميشه از اطلال و خرابه هاى يار و ديار و فراق محبوب سخن مى راندند.

ص: 372

قسم دوم: تناقص داخلى: حضور متن غايبى كه از آن خود شاعر است و در ديگر متنش تناص داخلى نام دارد. قصيده «اُنشودَةُ المَطَر» و «غَريبٌ عَلَى الخَليج» دو اثر بدر شاكر السياب نشان دهنده اين شكل از تناص مى باشند.

قسم سوم: تناص خارجى: اين نوع تناص حاصل برخورد يك متن با متن ديگرى غير از متن هاى اصلى نويسنده مى باشد كه نسبت به انواع ديگر از گستردگى بيشترى برخوردار است. مانند: زهديات ابوالعتاهيه با قرآن. اين تناص بر اساس نوع كاربرد در متون به دو دسته تقسيم مى شوند: تناص آشكار و تناص پنهان يا ناخودآگاه.

قسم چهارم: تناص آشكار: در اين تناقص، شاعر يا نويسنده به شكل واضح و مشخص از متن ديگرى در آثار خود استفاده مى كند.

قسم پنجم: تناقص پنهان يا ناخودآگاه: نويسنده يا شاعر به شكل غيرآگاهانه و از ضمير ناخودآگاه از متن ديگرى استفاده كرده، و از اينكه متن ديگرى يا جزئى از آن را يا خصوصيتى از آن در متن خود جاى داده ناآگاه است. البته جزء اين موارد، تناص موارد ديگرى را نيز شامل مى شود. از جمله تناص تركيبى كه منظور از آن تركيبى از تناص هاى ديگر است. مثلاً اينكه يك متنى هم از تناقص لفظى بهره برده باشد و هم از تناص مضمونى. يا تناص واژگان؛ بدين معنى كه از خود الفاظ براى ايراد كلام استفاده نمودن. تناص شخصيتى و حتى تناص عناوين كه از خود عناوين براى بيان مقصود بهره مى برد، را نيز مى توان نام برد.(1)

3 - روابط بينامتنى قرآن با خطبه غدير

جهت بررسى روابط بينامتنى قرآن كريم با خطبه غدير به اين چند عنصر نيازمنديم تا اين رابطه را مورد تحليل قرار دهيم. از جمله متن حاضر كه كلام حضرت رسول صلى الله عليه و آله است، و متن غايب كه قرآن كريم است، و عمليات بينامتنى.

ص: 373


1- . روابط بينامتنى قرآن با اشعار احمد مطر، نشريه دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه كرمان، شماره 25 بهار ميرزايى : ص 306 - 308.

1. متن حاضر: الحَمدُ للّه ِ الَذى عَلا فى تَوَحُّدِهِ وَ دَنا فى تَفَرُّدِهِ وَ جَلَّ فى سُلطانِهِ ... ، وَ مُبدِئا وَ مُعيدا وَ كُلُّ أمرٍ إلَيهِ يَعودُ: حمد و سپاس از آن خداست كه در يگانگى خود بلندمرتبه و در يكتايى اش نزديك و در سلطنت خوش با شكوه است ... ، و آغازگر آفرينش و بازگراننده آن است، و هر كارى به سوى او باز مى گردد.

متن غايب: «إنَّهُ هُوَ يُبدِئُ وَ يُعيدُ»(1): «او است كه آفرينش را آغاز مى كند و باز مى گرداند» .

عمليات بينامتنى: بخش اول از خطابه غدير رسول اكرم صلى الله عليه و آله ابتدا به حمد و ثناى الهى مى پردازد، كه طبيعتا آغاز هر سخنرانى با نام پروردگار است. با عبارت اول، علو و يگانگى و جلالت و احاطه و غلبه پروردگار اولين كلماتى بود كه بر لسان مبارك حضرت جارى شد. سپس به بازگشت همه مخلوقات مطابق با آيه شريفه مذكور اشاره مى فرمايد؛ همانگونه كه خداوند در اين آيه شريفه اشاره به روز رستاخيز دارد و مى فرمايد: «گمان نكنيد قيامتى در كار نيست و يا بازگشت شما مشكل است» .(2) حضرت براى بيان مفهوم كلام خويش از آيات الهى - كه منشأش علم به اين آيات و مضامين قرآنى است - در قالب تناص لفظى و رابطه نفى جزئى يا اجترار بهره برده است.

1. متن حاضر: جَلَّ عَن تُدرِكُهُ الأبصارُ وَ هُوَ يُدرِكُ الأبصارَ، وَ هُوَ اللَطيفُ الخَبيرُ: خداوند والاتر از آن است كه چشم ها آن را دريابند، در حالى كه او همه چشم ها را در مى يابد و او لطف كننده آگاه است.

متن غايب: «لا تُدرِكُهُ الأبصارُ وَ هُوَ يُدرِكُ الأبصارَ وَ هُوَ اللَطيفُ الخَبيرُ»(3): «چشم ها او را نمى بينند ولى او چشم ها را مى بيند و او لطيف و آگاه (از همه چيز) است» .

ص: 374


1- . بروج / 13.
2- . تفسير نمونه: ج 26 ص 346.
3- . انعام / 103.

عمليات بينامتنى: اشاره آيه شريفه مذكور به اينكه خداوند با همه موجودات جهان تفاوت دارد، زيرا پاره اى از آنها هم مى بينند و هم ديده مى شوند، مانند انسان ها.

پاره اى نه مى بينند و نه مى شنوند، مانند صفات درونى ما كه بعضى ديده مى شوند. و آنچه كسى را نمى بينند مانند جمادات. تنها كسى كه ديده نمى شود اما همه چيز و همه كس را مى بيند ذات پاك او است.(1)

پيامبر صلى الله عليه و آله نيز در اين فراز از خطبه خويش، عدم دسترسى به كنه ذات الهى را مطرح مى كند؛ كه جز آنچه خداوند در وصف خويش فرموده هيچ كس راهى به معرفت او ندارد. پس حضرت صلى الله عليه و آله غايب را مستقيما و در همان مضمون در كلام خويش منعكس ساخته، و سخنش را به آيات شريفه مزين و از نفى جزئى يا امتصاص بهره برده است.

3. متن حاضر: أشهَدُ أنَّهُ اللّه ُ الَذى تَواضَعَ كُلُّ شَى ءٍ لِعَظَمَتِهِ، وَ ذَلَّ كُلُّ شَى ءٍ لِعِزَّتِهِ، وَ استَسلَمَ كُلُّ شَى ءٍ لِقُدرَتِهِ، وَ خَضَعَ كُلُّ شَى ءٍ لِهَيبَتِهِ. مَلِكُ الأملاكِ وَ مُفَكِّكُ الأفلاكِ وَ مُسَخِّرُ الشَمسَ وَ القَمَرَ. كُلٌّ يَجرى لأجَلٍ مُسمّى. يُكَوِّرُ اللَيلَ عَلَى النَهارِ وَ يُكَوِّرُ النَهارَ عَلَى اللَيلِ، يَطلُبُهُ حَثيثا:

شهادت مى دهم او است خدايى كه همه اشياء در مقابل عظمتش متواضع اند و در برابر عزتش ذليل اند، و در پيشگاه قدرتش سر تسليم فرود آوردند و در برابر هيبتش خاضع گشته اند. مالك پادشاهان و گرداننده افلاك و مسخر كننده خورشيد و ماه است، كه هر يك با مدت زمان معينى در حركت اند. شب را به روز و روز را به شب مى گرداند، در حالى كه شتابان در پى آن مى رود.

متن غايب: «إنَّ رَبَّكُمُ اللّه ُ الَذى خَلَقَ السَماواتِ وَ الأرضَ فى سِتَّةِ أيّامٍ ثُمَّ استَوى عَلَى العَرشِ يُغشِى اللَيلَ النَهارَ يَطلُبُهُ حَثيثا وَ الشَمسُ وَ القَمَرُ وَ النُجومُ مُسَخَرّاتٌ بِأمرِهِ ألا لَهُ الخَلقُ وَ الأمرُ تَبارَكَ اللّه ُ رَبُّ العالَمينَ»(2):

ص: 375


1- . تفسير نمونه: ج 5 ص 380.
2- . اعراف / 54 .

«پروردگار شما خداوندى است كه آسمان ها و زمين را در شش روز (شش دوران) آفريد سپس به تدبير جهان هستى پرداخت با (پرده تاريك) شب روز را مى پوشاند و شب به دنبال روز به سرعت در حركت است و خورشيد و ماه و ستارگان را آفريد كه مسخّر فرمان او هستند آگاه باشيد كه آفرينش و تدبير (جهان) از آنِ او (و به فرمان او) ست پر بركت (و زوال ناپذير) است خداوند كه پروردگار جهانيان است» .

عمليات بينامتنى: در تفسير اين آيه شريفه مى خوانيم كه خداوند پس از آفرينش آسمان و زمين، زمام رهبرى آنها را به دست گرفت؛ يعنى نه تنها آفرينش از او است بلكه اداره و رهبرى جهان نيز با او مى باشد، و خداوند سرچشمه همه بركات و نيكى ها و خير مستمر است.(1)

در اين بخش از خطبه نيز رسول خدا صلى الله عليه و آله تسليم همه مخلوقات را در برابر ذات الهى يا عباراتى زيبا يادآور شده است، كه در برابر عظمت خداوند همه متواضع و در برابر عزت او همه ذليل و در برابر قدرت او همه تسليم و در برابر هيبت او همه خاضع اند.

حضرت با بيان اين عبارات نه تنها به اجتماع حاضر در غدير بلكه به همه جهانيان در همه زمان ها، عدم تكبر و جسارت نسبت به پروردگار را گوشزد مى نمايد، و همه را دعوت به عبوديت و اطاعت از خداوند مى كند. حضرت براى بيان مقصود خود از آيات و مضامين قرآنى بهره برده، و در قالب تناص مضمون و نفى متوازى يا امتصاص كلام خويش را به گوش جهانيان رسانده است.

4. متن حاضر: لَم يَكُن لَهُ ضِدٌّ وَ لا مَعَهُ نِدٌّ. أحَدٌ صَمَدٌ، لَم يَلِد وَ لَم يولَد وَ لَم يَكُن لَهُ كُفُوا أحدٌ: براى او ضد و همراه و نظيرى نيست. يكتا و بى نياز است. كسى را نزاييده و زاده نشده و هيچ همتايى ندارد.

متن غايب: «قُل هُوَ اللّه ُ أحَدٌ . اللّه ُ الصَمَدُ . لَم يَلِد وَ لَم يولَد وَ لَم يَكُن لَهُ كُفُوا أحَدٌ» .(2)

ص: 376


1- . تفسير نمونه: ج 6 ص 203.
2- . اخلاص / 2 - 4.

عمليات بينامتنى: در اين بخش، حضرت ابتدا به بيان اين نكته مى پردازد كه براى خداوند تبارك و تعالى همانندى نيست و او يكتا و بى همتاست. در ادامه جملات خود با گنجاندن سوره اخلاص در كلام خود، وحدانيت خدا را ياد كرده و بر اين امر تأكيد نموده است.

اميرمؤمنان على عليه السلام مى فرمايد: او كسى را نزاد كه خود نيز مولود باشد، و از كسى زاده نشد تا محدود گردد ... . مانندى ندارد تا با او همتا گردد، و شبيهى براى او تصور نمى شود تا با او مساوى باشد.(1)

پيامبر صلى الله عليه و آله با اقتباس از آيات قرآن، غايب را مستقيما در كلام خود به كار برده، و از اين طريق از رابطه نفى جزئى يا اجترار بهره برده است.

5 . متن حاضر: إلهٌ واحِدٌ وَ رَبٌّ ماجِدٌ. يَشاءُ فَيُمضى، وَ يُريدُ فَيُقضى، وَ يَعلَمُ فَيُحصى، وَ يُميتُ وَ يُحيى، وَ يُفقِرُ وَ يُغنى، وَ يُضحِكُ وَ يُبكى، (وَ يُدنى وَ يُقصى) ، وَ يَمنَعُ وَ يُعطى. لَهُ المُلكُ وَ لَهُ الحَمدُ. بِيَدِهِ الخَيرُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَى ءٍ قَديرٍ:

خداى يگانه و پروردگار با عظمت است. مى خواهد تقدير مى كند، و چون اراده كند به انجام رساند، و مى داند و به شماره مى آورد، و مى ميراند و زنده مى كند، و فقير مى كند و غنى مى سازد، و مى خنداند و مى گرياند، (و نزديك مى كند و دور مى نمايد) ، و منع مى كند و عطا مى نمايد. پادشاهى فقط از آن او، ستايش مخصوص او، خير فقط به دست او، و او بر هر كارى تواناست.

متن غايب: «تَبارَكَ الَذى بِيَدِهِ المُلكُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَى ءٍ قَديرٍ»(2): «پر بركت و زوال ناپذير است كسى كه حكومت جهان هستى به دست او است و او بر هر چيز تواناست» .

ص: 377


1- . نهج البلاغه: خطبه 186.
2- . ملك / 1.

عمليات بينامتنى: در آيه شريفه مذكور، در حقيقت دليل مبارك بودن ذات پاك خدا ذكر شده، و مالكيت و حاكميت او بر جهان و قدرت او بر همه چيز است. به همين دليل وجودى است زوال ناپذير و پر بركت.(1)

در اين فراز از خطبه پيامبر ختمى مرتبت صلى الله عليه و آله نيز بر ولايت مطلقه خداوند بر بندگان اشاره نموده و حاكميت خداوند را بر همه مخلوقات به تصوير كشيده است، و در كلام گهربار خويش از مفهوم آيه شريفه مذكور در قالب تناص مضمون و رابطه نفى جزئى يا اجترار و نفى متوازى يا امتصاص بهره برده است.

6 . متن حاضر: أحمَدُهُ كَثيرا وَ أشكُرُهُ دائِما عَلَى السَرّاءِ وَ الضَرّاءِ وَ الشِدَّةِ وَ الرَخاءِ وَ أؤمِنُ بِهِ وَ بِمَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ عليهم السلام: من او را سپاس بسيار گويم و همواره شكرش نمايم؛ در آسايش و در گرفتارى و در شدت و آرامش. و به او و به فرشتگان و كتاب ها و پيامبرانش عليهم السلام ايمان دارم.

متن غايب: «آمَنَ الرَسولُ بِما أُنزِلَ إلَيهِ مِن رَبِّهِ وَ المُؤمِنونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّه ِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَينَ أحَدٍ مِن رُسُلِهِ وَ قالوا سَمِعنا وَ أطَعنا غُفرانَكَ رَبَّنا وَ إلَيكَ المَصيرُ»(2):

«پيامبر به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شده ايمان آورده است (و به تمام سخنان خود كاملاً ايمان دارد) و همه مؤمنان (نيز) به خدا و فرشتگان او و كتاب ها و فرستادگانش ايمان آورده اند (و مى گويند: ) ما در ميان هيچ يك از پيامبران او فرق نمى گذاريم (و به همه ايمان داريم) و (مؤمنان) گفتند ما شنيديم و اطاعت كرديم پروردگارا (انتظار) آمرزش تو را (داريم) و بازگشت (ما) به سوى تو است» .

عمليات بينامتنى: آخرين فراز از حمد و ثناى اين خطابه، سپاسى بلند است كه حضرت ذيل آيه شريفه فوق آورده است. نكته اين است كه پيامبر صلى الله عليه و آله به آفريدگار

ص: 378


1- . تفسير نمونه: ج 24 ص 316.
2- . بقره / 286.

جهان و كليه برنامه هايى كه بر او نازل شده عقيده استوار و خلل ناپذير دارد. نه تنها پيامبر صلى الله عليه و آله بلكه مؤمنان و كسانى كه در مكتب اين پيامبر صلى الله عليه و آله پرورش يافته اند اين چنين اند.(1)

لذا حضرت اين مضامين را مقدمه اى براى شنيدن و طاعت در امر خاص الهى براى اعلان ولايت و غدير قرار داده است، و از اين طريق در قالب تناص فكرى و مضمون و رابطه نفى جزئى يا اجترار و نفى متوازى يا امتصاص اذهان مردم را براى پذيرش امامت و ولايت و ابعاد مختلف آن آماده ساخته است.

7. متن حاضر: «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ» فى عَلىٍّ عليه السلام؛ يَعنى فى الخِلافَةَ لِعَلىِّ بنِ أبى طالِبٍ عليه السلام. «وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ» : «اى پيامبر آنچه را از جانب پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ كن» درباره على عليه السلام؛ يعنى جانشينى على بن ابى طالب عليه السلام. «و اگر چنين نكنى رسالت را به انجام نرسانده اى و خداوند تو را از آسيب مردم حفظ مى كند» .

متن غايب: «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ إنَّ اللّه َ لا يَهدِى القَومَ الكافِرينَ»(2): «اى پيامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده را (به مردم) برسان و اگر نكنى رسالت او را انجام نداده اى خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم نگاه مى دارد و خداوند جمعيت كافران را هدايت نمى كند» .

عمليات بينامتنى: در اين بخش از خطبه رسول ختمى مرتبت صلى الله عليه و آله ابتدا آيات سوره شريفه مائده را تلاوت نموده، و سپس به تفسير اين سوره مى پردازد و به همه ناظرين و مستمعين حاضر در جلسه حضرت على عليه السلام را معرفى مى نمايد، و بيان مى دارد كه

ص: 379


1- . تفسير نمونه: ج 2 ص 293.
2- . مائده / 67 .

خداوند درباره ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام آيه خاصى بر من نازل كرده است. از اين طريق، غايب را مستقيما بيان نموده و از رابطه نفى جزئى يا اجترار در كلام خويش بهره برده است.

8 . متن حاضر: فَاعلَموا مَعاشِرَ الناسِ (ذلِكَ فيهِ وَ افهَموهُ وَ اعلَموا) أنَّ اللّه َ قَد نَصَبَهُ لَكُم وَليّا وَ إماما. فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَى المُهاجِرينَ وَ الأنصارِ وَ عَلَى التابِعينَ لَهُم بِإحسانٍ: اى مردم بدانيد كه اين آيه در مورد او است. پس آن را بفهميد، و بدانيد كه خداوند او را صاحب اختيار و امام بر شما قرار داده كه اطاعتش (بر همگان) واجب است، بر مهاجرين و انصار و بر كسانى كه از آنان به نيكى پيروى كنند.

متن غايب: «وَ السابِقونَ الأوَّلونَ مِنَ المُهاجِرينَ وَ الأنصارِ وَ الَذينَ اتَّبَعوهُم بِإحسانٍ رَضِىَ اللّه ُ عَنهُم وَ رَضوا عَنهُ وَ أعَدَّ لَهُم جَنّاتٍ تَجرى تَحتَهَا الأنهارُ خالِدينَ فيها أبَدا ذلِكَ الفَوزُ العَظيمُ»(1):

«پيشگامان نخستين از مهاجرين و انصار و كسانى كه به نيكى از آنها پيروى كردند خداوند از آنها خشنود گشت، و آنها (نيز) از او خشنود شدند و باغ هايى از بهشت براى آنان فراهم ساخته كه نهرها از زير درختانش جارى است جاودانه در آن خواهند ماند، و اين است پيروزى بزرگ» .

عمليات بينامتنى: رسول مكرم اسلام صلى الله عليه و آله در اين قسمت با خطاب «إعلَموا مَعاشِرَ الناسِ» وارد بخش ديگرى از سخنان خود مى شود، و در اينجا به بيان مطلب اصلى مى پردازد.

قبل از هر چيزى امامت على عليه السلام و وجوب اطاعت از او را مطرح نمود، و عموميت خطاب را بيان نمود و گستره آن را به دقت نشان داد. حضرت از طريق تناقص مضمون و نفى متوازى از آيات قرآن استفاده نموده است.

ص: 380


1- . توبه / 100.

9. متن حاضر: مَعاشِرَ الناسِ، تَدَبَّروا القُرآنَ وَ افهَموا آياتَهُ وَ انظُروا إلى مُحكَماتِهِ وَ لا تَتَّبِعوا مُتَشابِهِهِ: اى مردم، در قرآن تدبر كنيد و آيات آن را بفهميد و به محكمات آن توجه كنيد و در پى متشابه آن نباشيد.

متن غايب:

يك. «أ فَلا يَتَدَبَّرونَ القُرآنَ وَ لَو كانَ مِن عِندِ غَيرِ اللّه ِ لَوَجدوا فيهِ اختِلافا كَثيرا»(1): «آيا در قرآن تدبر نمى كنند كه اگر از نزد غير خدا بود اختلاف بسيارى در آن مى يافتيد» .

دو. «هُوَ الَذى أنزَلَ عَلَيكَ الكِتابَ مِنهُ آياتٌ مُحكَماتٌ هُنَّ أمُّ الكِتابِ وَ آخُرَ مُتَشابِهاتٍ فَأمَّا الَذينَ فى قُلوبِهِم زَيغٌ فَيَتَّبِعونَ ما تَشابَهَ مِنهُ ابتِغاءَ الفِتنَةِ وَ ابتِغاءَ تَأويلِهِ وَ ما يَعلَمُ تَأويلَهُ إلاَّ اللّه ُ وَ الراسِخونَ فِى العِلمِ يَقولونَ آمَنّا بِهِ كُلٌّ مِن عِندِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إلاّ أولوا الألبابِ»(2):

«او كسى است كه اين كتاب (آسمانى) را بر تو نازل كرد كه قسمتى از آن آيات محكم (و صريح و روشن) است كه اساس اين كتاب مى باشند (و هر گونه پيچيدگى در آيات ديگر با مراجعه به اينها برطرف مى گردد) و قسمتى از آن متشابه است اما آنها كه در قلوبشان انحراف است به دنبال متشابهات اند تا فتنه انگيزى كنند (و مردم را گمراه سازند) و تفسير (نادرستى) براى آن مى طلبند در حالى كه تفسير آنها را جز خدا و راسخان در علم نمى دانند (آنها كه به دنبال فهم و درك اسرار همه آيات قرآن در پرتو علم و دانش الهى هستند) مى گويند ما به همه آن ايمان آورديم همه از طرف پروردگار ماست و جز صاحبان عقل متذكر نمى شوند (و اين حقيقت را درك نمى كنند) » .

عمليات بينامتنى: در اين فراز از خطبه، خاتم النبيين صلى الله عليه و آله مردم را به تفكر و تدبر در آيات قرآن و توجه به محكمات و متشابهات كلام الهى فرا مى خواند، و در قالب

ص: 381


1- . نساء / 82 .
2- . آل عمران / 7.

بينامتنى محتوايى و رابطه نفى جزئى يا اجترار و نفى متوازى يا امتصاص از آيات كلام حق براى بيان مقصود خود بهره مى برد.

نتيجه

مفاهيمى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير به كار برده تقريبا برگرفته از ادبيات قرآن است. همچنين آن حضرت سعى نموده كه در تمامى زمينه هاى كلام گهربارش از آيات الهى بهره گيرد.

وجود روابط بينامتنى در خطبه غدير نشان دهنده انس و الفت و همنشينى حضرت با قرآن بوده، و بررسى اين روابط كلام حضرت را در تمامى زمينه ها مورد تأييد قرار مى دهد.

بررسى روابط بينامتنى در اين خطبه نشان داد كه بيشترين روابط بينامتنى از نوع نفى جزئى و متوازى است.

آيات در حديث امامتِ امام رضا عليه السلام

آيات در حديث امامتِ امام رضا عليه السلام(1)

در كنار آيات غدير، مى توان همه احاديث وارد شده در ارتباط غدير با قرآن را به نوعى اتمام حجت غديرى - قرآنى به حساب آورد.

به خصوص استشهاد به آيات قرآن در بسيارى از مواضع خطابه غدير - آن هم از لسان پيامبر معظم صلى الله عليه و آله - بُعد ديگرى از جنبه قرآنى غدير را بيان مى كند. آياتى كه در خطابه غدير به عنوان شاهد يا تفسير قرآن آمده 50 مورد است كه اهميت اين سند دائمى غدير را با پشتوانه قرآنى جلوه گر مى سازد.

با توجه به همين استناد ريشه اى غدير به قرآن، اتمام حجت ها و دفاع از حريم غدير با تكيه بر آيات قرآنى در طول چهارده از سوى پيامبر و ائمه عليهم السلام و اصحابشان صورت گرفته است.

ص: 382


1- . غدير در قرآن: ج 3 ص 336 - 338.

در اينجا و به عنوان نمونه، اتمام حجت قرآنىِ امام رضا عليه السلام در حديث مشهور امامت را يادآور مى شويم؛ آنجا كه حضرت بيان داشتند «أَكْمَلْتُ لَكُمْ»(1) يعنى بدون دخالت مردم دين كامل است:

در شرايطى كه صاحبان اديان و عقايد و افكار مختلف به راحتى اباطيل خود را در جامعه مطرح مى كردند، و به عنوان آزادى بيان خراسان را مركز علمى معرفى مى نمودند، مقام عصمت حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام با مطرح كردن سه آيه از قرآن، كمال دين را با معرفى امامى كه پاسخگوى همه نيازهاى مردم است بيان داشت.

اين اتمام حجتى بود بر همه كسانى كه با آراء ناقص خود درباره دين خدا سخن مى گفتند، و در واقع سخن از كامل نبودن دين خدا بر زبان مى راندند.

آن حضرت با اشاره به دو آيه قرآن كه انتخاب مردم را نفى مى كند و انتخاب كننده را خدا مى داند و ارتباط آن به «أَكْمَلْتُ لَكُمْ» كه خدا مسئله كمال را به خود نسبت مى دهد، بيان فرمود كه بدون كوچك ترين نيازى به دخالت مردم در امر امامت، با آنچه در غدير اعلام شد دين خدا كامل گشت، در حدى كه هر گونه ادعاى نقصى درباره دين كفر و ضديت با كلام خداوند در قرآن است.

عبدالعزيز از دوران تبعيد آن حضرت به خراسان چنين مى گويد: در روزهاى اول ورود حضرت به شهر مرو، در روز جمعه مردم در مسجد جامع جمع شده بودند و درباره مسئله امامت و اختلافاتى كه درباره آن مطرح است سخن مى گفتند. من خدمت آقايم امام رضا عليه السلام رفتم و گفتگوهاى مردم در مسجد را به حضرت گزارش دادم.

حضرت تبسمى كرد و فرمود: اين مردم نمى دانند و در آرائى كه مى گويند مورد مكر و حيله قرار گرفته اند. خداوند تبارك و تعالى پيامبرش را از اين جهان نبُرد مگر بعد از آنكه دين را برايش كامل فرمود. از يك سو قرآن را بر او نازل كرد ... ، و از سوى

ص: 383


1- . مائده / 3.

ديگر در حجة الوداع كه آخر عمر او بود اين آيه را فرستاد كه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» .(1)

مسئله امامت كمال دين است. پيامبر صلى الله عليه و آله از اين جهان نرفت مگر آنكه براى امتش معارف دينشان را روشن ساخت و راهشان را مشخص فرمود و آنان را به قول حق سپرد و على عليه السلام را عَلَم و امام براى آنان منصوب كرد، و هر چه امت بدان نياز دارند بيان فرمود. هر كس گمان كند كه خداوند دينش را كامل نكرده كتاب خدا را رد نموده و هر كس كتاب خدا را رد كند كافر است ... .

عقل هاى مردم كجا و مقام بلند امامت ! ؟ كجا مى توان صاحب چنين مقامى را پيدا كرد ؟ ... مى خواهند امامت را با عقل هاى حيران و بى ثمر و ناقص و رأى هاى گمراه برپا كنند ... .

انتخاب خدا و پيامبر و اهل بيتش را كنار گذارده و به انتخاب خود روى آورده اند، در حالى كه قرآن ندا داده است: «وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ»(2): «پروردگارت آنچه بخداهد خلق مى كند و انتخاب مى نمايد براى مردم حق انتخاب و اختيارى نيست» ، و همچنين فرموده: «وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللّه ُ وَ رَسُولُهُ أَمْرا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ»(3): «وقتى خدا و رسولش در مسئله اى حكم كنند براى هيچ زن و مرد مؤمنى حق اختيار نمى ماند» ... .(4)

ص: 384


1- . مائده / 3.
2- . قصص / 68 .
3- . احزاب / 63 .
4- . بحار الانوار: ج 25 ص 120.

ص: 385

THE QADIR ENCYCLOPAEDIA

The most comprehensive encyclopaedia of Qadir

15

BY :

Mohammad Ansari Zanjani

ص: 386

ص: 387

فهرست کتاب

📖 فهرست کتاب