• 03134490296
  • 09133209528
  • این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير جلد 13

سرشناسه : انصاری زنجانی خوئینی، محمد، ۱۳۵۴ -

عنوان و نام پديدآور : دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير/ محمد انصارى زنجانى خوئینی.

مقدمه و فهرست

مشخصات نشر دیجیتالی : اصفهان: محمد انصارى زنجانى، ۱۴۰۵ -

مشخصات ظاهری : ۲۰ج.

عنوان دیگر : جامع ترین دائرة المعارف موضوعى غدير.

موضوع : علی‌بن ابی‌طالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق -- اثبات خلافت -- دایره‌المعارف‌ها

موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, ۶۰۰-۶۶۱ -- *Proof of caliphate -- Encyclopedias

موضوع : غدیر خم -- دایره‌المعارف‌ها

Ghadir -- Encyclopedias

Image
کتاب - صفحات 1 تا 495

دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير جلد 13

مشخصات کتاب

سرشناسه : انصاری زنجانی خوئینی، محمد، 1354 -

عنوان و نام پديدآور : دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير جلد 13/ محمد انصارى زنجانى خوئینی.

فصل سوم: اعتقادات غدير (2)

مشخصات نشر دیجیتالی: اصفهان: محمد انصارى زنجانى، 1405 -

مشخصات ظاهری : ج13.

عنوان دیگر : جامع ترین دائرة المعارف موضوعى غدير.

موضوع : علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- اثبات خلافت -- دایره المعارف ها

موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- *Proof of caliphate -- Encyclopedias

موضوع : غدیر خم -- دایره المعارف ها

Ghadir -- Encyclopedias

رده بندی کنگره : BP223/54

رده بندی دیویی : 297/452

شماره کتابشناسی ملی : 58119110

اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا

ص: 1

شماره تماس نویسنده:

شماره تماس نویسنده: 9124524736 - 0098 - ايران ، قم

Phone no. : 0098 - 9124524736 - IRAN , QOM

ص: 2

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

ص: 3

فهرست جلد سيزدهم:

ادامه فصل سوم: اعتقادات غدير:

بخش دوم: تحليل واقعه غدير··· 5 - 492

قسمت اول: تحليل هاى كلى غدير··· 7 - 133

قسمت دوم: تحليل هاى خط غدير··· 135 - 451

قسمت سوم: تحليل هاى خط ضد غدير··· 453 - 492

ص: 4

بخش دوم : تحليل واقعه غدير

اشاره

ص: 5

ص: 6

قسمت اول :تحليل هاى كلى غدير

سرفصل هاى تحليل غدير

اشاره

سرفصل هاى تحليل غدير(1)

در اينجا فقط راهكارها و سرفصل هاى تحليل غدير را ارائه مى كنيم، تا نقطه شروعى براى غوص در ژرفاى غدير باشد. سه نقطه اساسى در اين باره چنين است:

1 - عمق نگاه ها نسبت به غدير

برخورد ذهن انسان ها با مسئله غدير - به تناسب عمق نگاهى كه در محتواى آن مى نمايند - مراتبى دارد كه ذيلاً مرورى بر آنها خواهيم داشت:

نگاه اول: فقط تابلوى غدير: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ.

نگاه دوم: مراسمى سه روزه با حضور صد و بيست هزار نفر.

نگاه سوم: توجه به پشت پرده غدير و توطئه هاى منافقين.

نگاه چهارم: غدير با تاريخچه اى به بلنداى چهارده قرن.

ص: 7


1- . غدير كلاس فورى انصارى : ص 37 - 42.
2 - سؤالات نسل امروز درباره غدير

امروز غدير از ثبوت و اثبات گذشته و وارد مرحله تحقيق شده، و اين بر عهده خبرگان عقيدتى است كه خواسته هاى قلبى مردم از اين اعتقاد عظيمشان را بر آورند.

اين خود سؤالى است كه واقعا خواسته هاى مردم در زمينه غدير چيست، و چگونه مى توان به آنها دست يافت ؟ ذيلاً نمونه هايى از اين درخواست ها تقديم مى شود:

يك. آيا به موقعيت خاص غدير در اعتقادات توجه شده است ؟

دو. غدير به كداميك از ابعاد زندگى مربوط است ؟

سه. آيا گزارش كاملى از واقعه غدير ارائه شده است ؟

چهار. غدير فقط واقعه شيرين است يا همراه با حوادثى تلخ ؟

پنج. اگر غدير نباشد آيا دستورالعملى براى خلافت داريم ؟

شش. چرا امت اسلام با داشتن غدير منحرف شد ؟

هفت. چطور 120000 حاضر در غدير آن را از چنگ سقيفه نجات ندادند ؟

هشت. اگر غدير عملى مى شد دنيا چگونه بود ؟

نه. ما چه اندازه توانسته ايم با غدير باشيم ؟

3 - رنج نامه غدير در مقابل سقيفه

با ظهور غاصبانه سقيفه، غدير و اهداف مباركش زير خاكستر شوم صحيفه ملعونه مدفون شد، تا آنجا كه محرومان از غدير تا امروز هنوز احساس نكرده اند چه گنج عظيمى را از دست داده اند. در اينجا سخن دل غديريان در تحمل اين فاجعه تقديم مى گردد:

اول. هدف غدير محكم كردن دين بود، نه برگرداندن به جاهليت. چنانكه سقيفه كرد !

ص: 8

دوم. هدف غدير آموزش معارف دين بود، نه فرو بردن مردم در جهل. چنانكه سقيفه كرد !

سوم. هدف غدير پاسخ به طالبين حقيقت از اديان ديگر بود كه سراغ اسلام مى آمدند، نه خوار كردن اسلام با بهت زدگى در مقابل آنان. چنانكه سقيفه كرد !

چهارم. هدف غدير بيان قرآن به عنوان سرمايه اصلى اسلام بود، نه شكنجه و تبعيد طالبين معرفت آن، چنان كه سقيفه كرد !

پنجم. هدف غدير قضاوت به حق و برقرارى امنيت و عدالت در اجتماع بود، نه ترويج ظلم و بى عدالتى حتى جايز دانستن آن بر خليفه، چنان كه سقيفه كرد !

تحليل كلى بر اصل واقعه غدير

اشاره

تحليل كلى بر اصل واقعه غدير(1)

واقعه اى كه براى مردم آن زمان و هر كسى كه در طول زمان ها آن را مى شنود فوق العاده است يقينا تأثيرهاى ناخواسته اى بر جامعه و افكار مردم و خط سير آنان خواهد گذاشت. اين اثرات غير از اهدافى است كه در متن خطابه و قبل و بعد از آن به صراحت ذكر شده است.

1 - غدير حق همه انسان ها

غدير روز همه انسانيت، و رمز يكپارچگى مسلمين است. هيچ روزى مثل آن روز مسلمين تحت پرچمى واحد جمع نبودند. انسانيت روز خود را قبل و بعد از آن نديده، و فقط آن روز ديده است. آن روز آرزوى نهايى از انسان بيان شد و هدف انسانيت مشخص گرديد. آنان كه آن روز را ضايع كردند، حق انسانيت را ضايع كردند و حق ميلياردها بشر را ناديده گرفتند.

2 - غدير آسودگى خاطر پيامبر رنجديده

در غدير، چشمان پيامبر صلى الله عليه و آله دوردست هايى را مى نگريست كه مى بايد كشتى اسلام

ص: 9


1- . ژرفاى غدير: ص 68 .

آن را طى كند و هدف نهايى آن به مرحله ظهور برسد، و آينده هايى را مى نگريست كه گرگان عقيده به اسلام حمله كرده اند و مى خواهند آن را پاره پاره كنند.

دست اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام را گرفت و او را بلند كرد و از همان جا او را به همه عالم و همه تاريخ و همه نسل ها نشان داد و معرفى كرد كه اين وصى و جانشين من است.

پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام پايين آمدن از منبر خوشحال بود كه بزرگ ترين آرزو و مهم ترين وظيفه الهى خود را به انجام رسانده است. بدين ترتيب فصل نوينى در تاريخ اسلام گشوده شد: على عليه السلام - مرد سابقه دار اسلام - به جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله برگزيده شد.

اكنون مصداق حقيقى «و رأيت الناس يدخلون فى دين اللّه أفواجا»(1) تحقق يافت كه از دروازه غدير مردم تا ابد وارد گلستان اسلام خواهند شد. آن روز بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله احساس كرد رسالتش در زمين پايان يافته و هنگام استراحتش فرا رسيده است.

3 - آيا از انتخاب پيامبر صلى الله عليه و آله مى شود گذشت ؟

با توجه به اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله اميرالمؤمنين عليه السلام را تعيين كرده اند، چگونه جرأت مى كنيم فرد ديگرى را مطرح كنيم ؟ اين به معناى اهانت به پيامبر صلى الله عليه و آله و مناقشه در جهت تعيين آن حضرت است. گويا كسى بخواهد بگويد: با وجود شخص ارجح، على عليه السلام را تعيين نموده، و اين كار را به خاطر قرابت و يا امثال آن انجام داده است. قطعا هيچ مسلمانى چنين جرأتى به خود نمى دهد !

4 - قضاوت بى طرفانه درباره غدير

اگر كسى - حتى اگر مسلمان نباشد - بيطرفانه و فقط به عنوان يك ماجراى تاريخى مجموع اين واقعه را مطالعه كند، چه قضاوتى خواهد داشت ؟ نه تنها در جنبه ولايت بلكه به عنوان يك فكر سياسى اسلام، خداوند براى پيامبرش چه سياست حساب شده و دقيقى را آماده كرد، كه به بهترين وجهى جانشين تعيين شد و نتيجه آن تا امروز ماند. اين تحليل به يك فكر اساسى در همه جوانب قضيه نياز دارد.

ص: 10


1- . نصر / 2.
5 - صحنه غدير در تاريخ نظير ندارد

با به وجود آمدن صحنه غدير، نشر مكتبى كه از روز خلقت آدم عليه السلام آغاز شده بود در دل كوهسار غدير پايان يافت، و از كنار اين بركه بر اقيانوس زمان موجى پر خروش افكند. اى اقيانوس بيكران زمان و اى امتداد تاريخ ! آيا چنين صحنه اى را بار ديگر در خود جاى داده اى ؟ ! اگر قاموس زندگى بشر را ورق بزنيم، آيا واژه اى مى يابيم كه معناى اين عشق پر شور را كه رهبرى سالخورده به سعادت آينده امت خود دارد بفهماند ؟ !

تحليل كلى برنامه هاى غدير

اشاره

تحليل كلى برنامه هاى غدير(1)

بزرگان هر قومى براى نشان دادن حساسيت برنامه هايى كه برايشان مهم است كارهاى خاصى را ضميمه آن مى نمايند، تا هرگز از ياد مردم نرود. در غدير چند برنامه بزرگ ضميمه واقعه شد، كه هر يك به تنهايى مى توانست واقعه اى تلقى شود و جداگانه مورد توجه مردم باشد. انضمام اين جوانب به غدير عظمتى فوق العاده و يادمانى ابدى بدان بخشيد، گذشته از اينكه تأييدى بر پيام آن بود. ذيلاً به تحليل اين موارد مى پردازيم:

1 - ايستادن بر فراز منبر

قيام بر منبر در حالى كه اميرالمؤمنين عليه السلام نيز كنار حضرت ايستاده بودند، منظره اى بود كه براى اولين بار مردم دو نفر را در سابقه ذهن خود بر فراز منبر مى ديدند. در موقعيت حساس خطبه، پيامبر صلى الله عليه و آله دست على عليه السلام را گرفت و او را نزديك خود آورد و سپس بازوان وى را گرفت و بلند كرد و عملاً معرفى نمود.

اين منظره از زيباترين جلوه هاى بيادماندنى غدير براى كسانى بود كه آن واقعه را ديدند يا شنيدند.(2)

ص: 11


1- . ژرفاى غدير: ص 74 - 82 .
2- . بحار الانوار: ج 21 ص 387 و ج 37 ص 111، 209. عوالم : ج 15 / 3 ص 44، 47، 97، 301. اثبات الهداة: ج 2 ص 267 ح 387، 391. احقاق الحق: ج 6 ص 270 و ج 21 ص 53 ، 57 . كتاب سليم: ص 888 ح 55 .
2 - بيعت لسانى و عملى
اشاره

بيعت غدير در دو مرحله لسانى و عملى با تمام بيعت هايى كه حضرت از مردم گرفته بود فرق داشت. ابتدا در خطبه از مردم اقرار گرفتند و در اين اقرار به كلمه «آرى» و «بلى» اكتفا نكردند، بلكه اقرارنامه اى را قرائت كردند و از مردم خواستند آن را تكرار كنند، و در آن اقرارنامه ظريف ترين زواياى غدير را در كوتاه ترين عبارات گنجانيدند.

پيداست كه شكل عمومىِ بيعت همان دست دادن است، ولى اين دست دادن در واقع حاكى از عهد بستن وتصميم به وفادارىِ قلبى و نيز پيمان لسانى است.(1)

الف. هدف از بيعت لسانى

در غدير چند جهت وجود داشت كه به خاطر آن قبل از بيعت با دست، بيعت لسانى كه به شكل اقرار زبانى و به صورت گفتن بود انجام گرفت، و حضرت متن گفتار را هم تعيين كردند:

جهت اول تفسير بيعت با دست بود. بيعت با دست احتياج به تفسير دارد، و بايد قبلاً معلوم شود بر سر چه بيعت مى كنند. اين اقرار لسانى در واقع مفسّر بيعت با دست بود كه بعد از خطبه انجام شد.

جهت دوم جايگزين بيعت با دست است. ممكن بود عده اى پس از خطبه براى بيعت با دست حاضر نشوند و خود را از صحنه كنار بكشند و بعد بگويند: «ما بيعت نكرديم» . لذا حضرت ابتدا به صورت لسانى بيعت گرفت و فرمود: «هركس توانست با دست بيعت مى كند و هر كس نتوانست با زبان اقرار كرده است» .

جهت سوم اتحاد موضوع بيعت است. اگر متن و عبارات براى بيعت لسانى تعيين نمى شد ممكن بود هر يك از مردم طبق ذوق و سليقه خود عباراتى را به كار بَرَد كه از نظر اعتبار رسمى و قانونى جاى سؤال و اشتباه باشد، و گذشته از هرج و مرج در واقع هر كس به مطلبى كه مغايرت ها و زياده و نقيصه هايى با ديگران داشت اقرار كرده بود.

ص: 12


1- . بحار الانوار : ج 37 ص 215، 219.

جهت چهارم جلوگيرى از عبارات شبهه ناك بود. اگر متن تعيين نمى شد ممكن بود عده اى فتنه گر، عبارات خاصِ شبهه ناكى را آماده كنند و بدين گونه زمينه سقوط ارزش اين بيعت را آماده سازند.

جهت پنجم اين بود كه با كثرت جمعيت و كمى وقت و مساعد نبودن شرايط توقف مردم، اين احتمال قوى بود كه عده اى واقعا فرصت بيعت با دست را پيدا نكنند، و لذا مى بايست اين بيعت لسانى انجام مى شد.

ب. كيفيت بيعت عملى و لسانى

پس از روشن شدن هدف از بيعت، مى پردازيم به اين نكته كه پيامبر صلى الله عليه و آله بيعت با دست و بيعت لسانى را به چه صورت انجام دادند:

اول كيفيت بيعت لسانى است. در اواخر خطبه با درخواست هاى مكرر از مردم تكرار سخن خود را طلب كردند كه عبارات آن چنين است: همگى اين جملات را بگوييد: «ما شنيديم و اطاعت مى كنيم و راضى هستيم و سر تسليم فرود مى آوريم درباره امر امامتِ اماممان على اميرالمؤمنين و امامانى كه از صلب او به دنيا مى آيند. بر اين مطلب با قلبهايمان و با جانمان و با زبانمان و با دستانمان با تو بيعت مى كنيم ... » ، كه همان متن مفصل را حضرت برايشان تعيين فرمودند:

اى مردم، آنچه به شما گفتم تكرار كنيد.

اى مردم، چه مى گوييد ؟ خداوند اَصوات را مى شنود و از پنهان هاى قلب ها خبر دارد. كنايه از اينكه اگر چه اصوات به هم مخلوط است و از باطن ها هم كسى خبر ندارد، ولى خداوند ناظر و شاهد است.

بگوييد سخنى را كه خداوند به خاطر آن از شما راضى شود.

بگوييد: حمد و سپاس خداى را كه ما را به اين مطلب هدايت كرد، و اگر خداوند هدايت نكرده بود هدايت نمى يافتيم.

ص: 13

دوم كيفيت بيعت با دست است. در اثناء خطبه متذكر شدند كه پس از خطبه شما را به دست دادن به عنوان بيعت دعوت خواهم كرد. دستور دادند تا مردم ابتدا با خود او (پيامبر صلى الله عليه و آله) به عنوان اقرار به سخنانش در حق امامان عليهم السلام بيعت كنند، و سپس با شخص على بن ابى طالب عليه السلام بيعت نمايند، و اين بيعت با دست را حاكى از بيعت با قلب و جان دانستند.

3 - بستن عمامه مبارك بر سر اميرالمؤمنين عليه السلام

برنامه بستن عمامه در حالى كه حضرت بر فراز منبر در برابر ديدگان جمعيت بودند، هرگز سابقه نداشت. مهم تر اينكه انجام چنين كارى در حضور مردم آنگاه ارزش دارد كه معنايى همراه داشته باشد و مردم از ديدن آن نتيجه اى بگيرند. اين عمل پيامبر صلى الله عليه و آله باز مى گردد به رسومات عُرفى آن عصر كه دو مفهوم بلند از انجام چنين كارى نتيجه گيرى مى شد:

يكى اينكه اعلام رياست و ولايت شخصى بر قومى بود كه طى مراسمى با بستن عمامه اى جديد بر سر او اين مهم را اعلام مى كردند.

و ديگر اينكه اگر اين عمامه را شخص بزرگى به دست خود بر سر او مى بست نشان اعتماد او بر آن شخص بود.

پيامبر صلى الله عليه و آله با اين اقدام، هم امامت و حاكميت على بن ابى طالب عليه السلام را اعلام كرد، و هم اعتماد خود را نسبت به او ابراز داشت.(1)

4 - شعر غدير

سرودن شعر با اجازه رسمى پيامبر صلى الله عليه و آله نيز از مسايل عجيب غدير بود. سابقه مخالفت پيامبر صلى الله عليه و آله با شعر بر همگان روشن بود. اگر هم در مواردى برخورد مثبتى از حضرت ديده مى شد اجازه قرائت شعرهاى مثبت قديمى در حضور حضرت بود.

ص: 14


1- . الغدير: ج 1 ص 291. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 199. اثبات الهداة: ج 2 ص 219 ح 102. احقاق الحق: ج 8 ص 370 - 372. تاج العروس: ج 8 ص 410.

مردم براى اولين بار مى ديدند يك شاعر زبردستِ عرب يعنى حسان بن ثابت كه در واقعه غدير حضور دارد در همانجا و درباره همان واقعه شعرى سروده، و با سوابقى كه از برخورد پيامبر صلى الله عليه و آله با شعر دارد گويا به خود اجازه نمى دهد كار خود را ابراز كند. عاقبت تصميم مى گيرد از حضرت در اين باره اجازه بخواهد و گويا باور ندارد به او چنين اجازه اى داده شود.

در برخورد با اين استيذان، عكس العملى از پيامبر صلى الله عليه و آله ديده شد كه براى همه تعجب آور بود. آن حضرت نه تنها اجازه دادند، بلكه به عنوان تشويق فرمودند: «بخوان به بركت خداوند» ! و خود نيز شخصا براى استماع آن حاضر شدند !

بازتاب اين مسئله به قدرى عجيب بود كه از يك سو حسان راضى نشد شعر را به صورت عادى بخواند، بلكه خود را به مكان بلندى رساند و براى خواندن اشعارش بر فراز آن قرار گرفت.

از سوى ديگر براى آنكه مردم مطمئن باشند اين برخورد مثبت با شعرِ مربوط به اهل بيت عليهم السلام، از طرف شخص پيامبر صلى الله عليه و آله است حسان اعلام كرد: «اى مردم، سخن مرا به گواهى پيامبر گوش دهيد» ! مردم كه خود را با مسئله اى تازه روبرو مى ديدند به سوى حسان ازدحام كردند و گردن مى كشيدند تا اين اقدام بديع را تماشا كنند.

براى آنكه مردم باور كنند در دين ما چنين اشعارى از منزلت خاصى برخوردار است، حضرت در پايان شعر حسان تصريح كردند كه در اين اشعار روح القدس مؤيد تو بوده و در واقع خداوند پشتيبان توست.(1)

5 - ماجراى حارث فهرى و سنگ آسمانى
اشاره

در همه دستورات الهى كه پيامبر صلى الله عليه و آله ابلاغ فرموده عده اى نپذيرفته اند، و خداوند هم برنامه خاصى براى مقابله با آنان در دنيا نداشته است. تنها در امر ولايت و امامت

ص: 15


1- . بحار الانوار: ج 21 ص 386 ح 10، ص 388 و ج 37 ص 112، 166، 195. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 41، 98، 144، 201. كفاية الطالب: ص 64 . كتاب سليم: ص 828 .

بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله بود كه هم منكرين آن به صورتى غير عادى اقدام به انكار آن نمودند، و هم خداوند پاسخ دندان شكنى به آنان داد تا براى هميشه روزگار اهميت آن در خاطره ها بماند.

بت پرستان و مشركان و يهوديان و مسيحيان در تمام مواردى كه روى مخالفت با پيامبر صلى الله عليه و آله داشتند به صراحت سخن حضرت را انكار مى كردند و مخالف آن را حق مى دانستند. حتى مسيحيان نجران كه قرار بود با پيامبر صلى الله عليه و آله مباهله كنند ادعا مى كردند كه آنچه حضرت مى فرمايد درست نيست.

در آخرين مرحله كه قرار به مباهله و واگذارى امر به ذات اقدس الهى شد توقف كردند و حاضر شدند جزيه بپردازند ولى مباهله نكنند، و در واقع ترسيدند از اينكه مسئله را به خدا واگذار كنند و خداوند پاسخ دندان شكنى به آنان دهد.

در غدير مسئله به صورت ديگرى جلوه كرد و حارث فهرى صريحا از خدا درخواست عذاب كرد. در آن لحظات هم گفتار منكر غدير و هم پاسخ خداوند عجيب بود.(1)

حارث فهرى به جاى آنكه بگويد: من غدير را قبول ندارم و اگر سخن من در انكار غدير درست باشد خدا عذاب را بر شما نازل كند، عكس اين سخن را بر زبان آورد ! در واقع آنچه بايد پيامبر صلى الله عليه و آله مى گفت او براى خود گفت.

حارث گفت: خدايا، اگر آنچه محمد درباره ولايت على مى گويد حق است و از جانب توست عذابى بر ما منكرين نازل كن !

مى بينيم هم حقانيت مطلب و هم از جانب خدا بودن آن بر لسان حارث جارى شده و صريحا از خدا درخواست عذاب كرده است.

ص: 16


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 136، 162، 167. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 56 ، 57 ، 129، 144. الغدير: ج 1 ص 193.

اين اقدام در حضور مردم بود و به قدرى درخواست عجيبى بود كه خداوند عين گفتار او را در قرآن نقل كرده كه: «اللّهُمَّ إن كانَ هذا هُوَ الحَقُّ مِن عِندِكَ فَأمطِر عَلَينا حِجارَةً مِنَ السَماءِ أوِ ائتِنا بِعَذابً أليمٍ» .(1)

اكنون قاضى اين مباهله خداوند بود كه بايد تكليف مردم را روشن مى كرد، چه آنكه بسيارى از منافقين و صاحبان ايمان ضعيف از مردمِ حاضر در غدير نيز سخنى همچون حارث در دلشان بود، ولى جرأت ابراز آن را نداشتند !

اگر خداوند پاسخ حارث را نمى داد آنان نيز همراه حارث مى شدند و به اين باور نزديك مى شدند كه غدير ساخته خود پيامبر صلى الله عليه و آله است و به خداوند ارتباطى ندارد.

پيامبر صلى الله عليه و آله باز هم خواست راه توبه را به همه مردم نشان دهد كه بازگشت به صراط مستقيم هيچ وقت دير نيست و آشتى با خدا و اهل بيت عليهم السلام هميشه ممكن است. همچنين خواست اين نكته را خاطر نشان كند كه بايد از دشمنان غدير فاصله گرفت و از آنان دورى جست. از اين رو به حارث فرمود: يا از اين گفته ات توبه كن يا از ما فاصله بگير و از پيش ما برو.

حارث باطن ظلمانى خود را بار ديگر نشان داد و مطلبى را بر زبان آورد كه حرف دل منافقين حاضر در غدير بود. او گفت: قلبم براى توبه مرا همراهى نمى كند، ولى از نزد تو مى روم !

معجزه عظيم پيش چشمان آن جمعيت انبوه كه براى پايان ماجرا گردن كشيده بودند، به وقوع پيوست. خاطره اى كه از اصحاب فيل در ذهن ها مانده بود و خداوند قدرت خود را با سنگ ريزه هاى آسمانى نشان داده بود.

اينك با تمام شدن سخن حارث فهرى و فاصله گرفتن او از مجلس پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، قدرت خداوند در ماجراى اصحاب فيل تكرار شد؛ پرنده اى در آسمان ظاهر شد كه

ص: 17


1- . انفال / 32.

سنگى به اندازه عدس در منقار داشت و آن را بر سر حارث فرود آورد. آن سنگ طول قامت او را درنورديد و او را نقش زمين ساخت و پيش چشمان مردم دست و پا زد و جان داد.(1)

اگر در ماجراى نصاراى نجران كار به مباهله نرسيد تا يد قدرت خداوند را در پشتيبانى از پيامبرش صلى الله عليه و آله ببينند، اينك دشمن غدير مباهله را رسمى كرد. خداوند نيز با پاسخ به او و عذاب نمودنش، حاضرين غدير و شنوندگان ماجراى غدير تا آخر دنيا را در برابر هر شبهه اى بيمه كرد و در واقع خداوند ارتباط غدير را به ذات اقدس خويش اعلام كرد.

آنچه مورد تأمل است اينكه: تحليل درباره انگيزه حارث فهرى و موشكافى سخنانش و كيفيت اعتقادى او در سخنى كه بر زبان آورد، نشان خواهد داد كه او يك نمونه از افرادى با چنين عقيده بود.

حارث فهرى در حقيقت خدا و رسول را قبول داشت و فقط در ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام مردد بود، مانند بسيارى از آنانكه اميرالمؤمنين عليه السلام را پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله تنها گذاشتند.

حارث به طور علنى باطن خود را آشكار ساخت و جمله اش به قدرى در رساندن اين مطلب صريح است كه روشن تر از آن نمى توان يافت. اين صراحت در چند جهت جلوه گر است:

جهت اول: او كه مى گويد: «خدايا اگر اين مطلب حقى از جانب توست؛ يعنى خدا را قبول دارد كه استدعا از ذات او مى نمايد !

جهت دوم: به پيامبر صلى الله عليه و آله مى گويد: ما تو را قبول داريم در صدق و رسالت، فقط بگو اين مطلب از جانب خداست يا از مطالب شخصى خودت مى باشد.

ص: 18


1- . بحار الانوار: ج 31 ص 320.

جهت سوم: پس از آنكه حضرت اين جهت را براى او تبيين مى كند، حارث در مقابل صداقت پيامبر صلى الله عليه و آله تشكيك نمى كند، بلكه به صراحت مى گويد: خدايا اگر واقعا چنين است من تحمل ندارم و حاضرم بميرم و اين منظره را نبينم و زير اين بار نروم.

اينها چيزى بود كه در دل بسيارى از به ظاهر مسلمانان وجود داشت ! لذا مى بينم خداوند صريحا حكم به كفر چنين كسى كرده كه بگويد: «خدايا» و بعد دعا كند كه اگر اين مطلب حق و از جانب توست بر ما عذاب بفرست، آنجا كه مى فرمايد: «لِلكافِرينَ لَيسَ لَهُ دافِعٌ. مِنَ اللّه ِ ذِى المَعارِجِ»(1): «براى كافرين دفع كننده اى از عذاب خداوندى وجود ندارد ... » .

مهم تر اينكه خدا عذاب چنين كسى را سريع فرستاد تا شدت غضبش بر منكرين ولايت على بن ابى طالب عليه السلام بر همه معلوم شود.(2)

ضمنا هر كدام از اين موارد به طور مفصل در محل خود آمده است.

هر كدام از مواردى كه در بالا گفته شد در محل خود يه طور مفصل آمده است.

مخاطبين غدير

مخاطبين غدير(3)

خبر غدير و سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله در آن مجمع عظيم، طورى در شهرها منتشر شد كه حتى غير مسلمانان هم از اين خبر مهم آگاه شدند. جا داشت بيش از يكصد و بيست هزار مسلمانِ حاضر در غدير، هر يك به سهم خود خطبه غدير را حفظ كنند و متن آن را در اختيار فرزندان و خويشان و دوستان خود قرار دهند.

متأسفانه جوّ حاكم بر اجتماع آن روز مسلمين و فضاى ظلمانىِ بعد از شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله را به گونه اى ساختند كه حديث گفتن و حديث نوشتن در آن ممنوع بود

ص: 19


1- . معارج / 2، 3.
2- . مناقب آل ابى طالب ابن شهرآشوب : ج 1 ص 538 .
3- . اسرار غدير: ص 105. چهارده قرن با غدير: ص 120.

و سال هاى متمادى همچنان ادامه داشت ! اين امر سبب شد كه مردم، سخنان سرنوشت سازِ پيامبر دلسوزشان در آن مقطع حساس را به فراموشى بسپارند و اهميت آن را ناديده بگيرند.

طبيعى است كه بايد چنين مى شد؛ زيرا مطرح كردن غدير مساوى با برچيدن بساطِ غاصبينِ خلافت بود، و آنان هرگز اجازه چنين كارى را نمى دادند. البته جريان غدير به صورتى در سينه ها جا گرفت كه عده زيادى خطبه غدير يا قسمتى از آن را حفظ كرده و براى نسل هاى آينده به يادگار گذاشتند و هيچ كس قدرت كنترل و منع از انتشار چنين خبر مهمى را نداشت.

غدير و رشد فكرها در نسل جديد

غدير و رشد فكرها در نسل جديد(1)

با شكل گيرى همه جانبه فرهنگ مردم در ارتباط با يكديگر و رشد عمومى فكرها در نسل جديد، جا دارد غدير نيز در آينه هاى تازه اى جلوه گر شود و سؤال گونه هاى فكر امروز درباره آن پاسخ داده شود.

بنا بر اين، نبايد به اين اكتفا كرد كه درباره غدير فقط اسناد و مدارك جمع آورى شود و يا به اشكالى جواب داده شود؛ بلكه وظيفه محققان دينى است كه دست نسل امروز را گرفته با خود به اعماق غدير ببرند.

دين پژوهان بايد ريشه هاى عميق غدير را از لابلاى متونى - كه در چهارده قرن گذشته به خوبى حفظ شده - به فرزندان امروز اسلام نشان دهند؛ و از ژرفاى آب حياتِ آن جواهرات گرانمايه اعتقادى را استخراج كنند، چرا كه نسل امروز با توجه به درك اهميت ماجرا به راستى خواهان دست يابى كامل به اين گنج عظيم است.

در اين بخش براى نشان دادن روشى نو به نسل حاضر در تحليل غدير، ابتدا نگاه هاى عميقى به ژرفاى اين بركه خواهيم انداخت. با اين نگاه هاى پر معنى،

ص: 20


1- . ژرفاى غدير: ص 15.

سؤالات نسل امروز درباره غدير خود را نشان خواهد داد. آنگاه است كه شيوه اى متفاوت با آنچه تاكنون مطرح بوده، براى نسل معاصر ارائه خواهد شد تا غدير را شيرين تر از آنچه تا كنون چشيده اند بنوشند.

سؤالات نسل امروز درباره غدير

اشاره

سؤالات نسل امروز درباره غدير(1)

نسل حاضر، با تحليل جوانب مختلف غدير مى تواند پى به گوشه اى از ابعاد مهم تاريخى - اعتقادى آن برده، آثار كوتاه مدت و بلند مدت غدير را با سؤالات خود دنبال كند؛ تا بتواند عمق اقدامات پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير و نيز جهات عملكرد منافقين در آن ايام را دريابد، و چشم دلش به گوشه اى از اسرارِ نبأ عظيم يعنى اميرالمؤمنين عليه السلام باز شود و قدردان و فداكار نعمت ولايت او باشد.

امروز غدير از ثبوت و اثبات گذشته و وارد مرحله تحقيق شده، و اين بر عهده خبرگان عقيدتى است كه خواسته هاى قلبى مردم از اين اعتقاد عظيمشان را برآورند.

اين خود سؤالى است كه واقعا خواسته هاى مردم در زمينه غدير چيست، و چگونه مى توان آنها را پيدا كرد ؟ مردم از چه ديدگاهى به غدير مى نگرند و در دل آنان درباره غدير چه مى گذرد ؟ در اينجا سعى شده نمونه هايى از اين خواست ها جستجو شود، و با پيرايش آن عمقِ سؤال نشان داده شود، تا پاسخ آن از بُعد خاصش ارائه گردد.

1 - اهميت غدير در چيست ؟

شايد نقطه آغاز كنجكاوى درباره غدير اين باشد كه چرا غدير در بين وقايع اسلام - با آن تراكمش - خصوصيت پيدا كرده، كه هم در مباحث اعتقادى و هم در مباحث تاريخى جايگاه ويژه اى داشته باشد و نقل آن اينگونه متواتر باشد. بيان اين مطلب نشان دادن عيارِ غدير در محك تجربه هاى اعتقادى و تاريخى است.

ص: 21


1- . ژرفاى غدير: ص 22 - 28، 205.
2 - آيا به موقعيت غدير در اعتقادات توجه شده است ؟

اگر نوشتن تاريخ پادشاهان، شاعران، هنرمندان و مخترعان ضرورى است، بايد بگوييم نوشتن تاريخ دين و مذهبى كه ملت هاى زنده اى بدان اعتقاد دارند ضرورى تر است؛ خصوصا دينى كه همواره با ساختمان فكرى و روحى پيروانش آميخته و در جاى جاى زندگى آنان حضور دارد.

در نوشتن تاريخ دين، آنچه به پايه ريزى و ابتداى هر دين باز مى گردد تدوينش از بقيه واجب تر است، تا بتوان بناهاى بعدى را روى آن پايه ها تحليل كرد. مذهب اهل بيت عليهم السلام نيز بر پايه هايى استوار است، و اين پايه ها در موقعيت هاى خاصى پى ريزى شده كه غدير از مهم ترين آنهاست.

بنا بر اين، نويسندگان تاريخ اديان و ملل، نمى توانند بى تفاوت از كنار مذهب شيعه عبور كنند، و به غدير كه از پايه هاى آن است توجه نداشته باشند. از همين جاست كه دانشمندان بى غرض همه حديث غدير و ماجراى آن را در كتب خود مورد توجه قرار داده اند.

3 - غدير به كداميك از ابعاد زندگى مربوط است ؟

از آنجا كه غدير ترسيم كننده خط سير اساسى يك مسلمان بلكه يك انسان است، كه اصل آن جهت اعتقادى و فكرى است، و جهات تشريعى و اخلاقى و عاطفى از آن منشعب مى شود؛ لذا بيان ابعاد و دلالت هاى ماجراى غدير مى تواند جوانب مختلف زندگى ما را يكجا و به صورت پايه اى حل كند.

مسئله ولايت مربوط به روز هجدهم ذى الحجه و منحصر به آن نيست، بلكه با اصل خلقت و سرّ رسالت انبيا عليهم السلام و غرض اصلى از بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله و نتيجه نهايى اديان آسمانى در قبر و برزخ و قيامت مرتبط است. بنا بر اين، اگر گفتگو از غدير به ميان مى آيد سخن درباره هدف از خلقت بشر و برنامه اى است كه او را به سوى آن هدف سوق دهد.

ص: 22

4 - آيا گزارش كاملى از واقعه غدير ارائه شده است ؟

اين خواسته از آنجاست كه نسل امروز دريافته بسيارى از ابهامات و اختلافات - حتى در مسائل روز مره - به خاطر مخفى نگه داشتن و يا سهل انگارى در بيان كامل ماجراست، و از همين زوايا فتنه گران سودجو راه هاى انحراف را مى گشايند.

از سوى ديگر، ارائه كامل اصل هر واقعه براى مغزهايى كه قدرت تفكر دارند بسيارى از جوانب امر را بدون نياز به هيچ كمك فكرى روشن مى كند، و نيازى به تفسير آن با گرايش هاى خاص فكرى نيست.

بنا بر اين، بايد در كنار تشريح جمله «مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ» ، صورت كاملى از ماجراى عظيم سه روزه ارائه شود، تا به طور طبيعى نتايج آن حاصل شود.

5 - غدير واقعه است يا حادثه ؟

بايد اذعان داشت كه غدير هم واقعه است و هم حادثه ! اين در صورتى است كه «واقعه» را به وقايعى با فال نيك و رويكرد مثبت معنى كنيم، و برداشتمان از «حادثه» وقايع ناگوار باشد.

غدير براى پيامبر صلى الله عليه و آله واقعه اى شيرين است، كه با اعلام جانشين خود نتيجه رسالت را مى بيند؛ محبوب ترين شخص نزد خدا و رسول را به عنوان خليفه معرفى مى كند و با اين انتصاب فكرش از آينده اسلام راحت مى شود.

همچنين واقعه اى بياد ماندنى براى امت اسلام است كه امورشان بدون تدبير رها نشده، بلكه عمود خيمه آن به دست پيامبر صلى الله عليه و آله چنان پى ريزى شده و به دست حافظى مورد اعتماد سپرده شده كه طمع دشمنان را يكباره قطع كرده است. مسلمانان آنقدر خوشحالند كه امر خلافت از طرف خدا اعلام شد و به دست مردم سپرده نشد، و از اشتباهات و تعرضات عمدى و سهوى مصون ماند.

«حادثه» اما در كنار غدير است، كه پنجه در پنجه آن انداخته و همزمان پيش مى رود. صحيفه ملعونه، توطئه قتل پيامبر صلى الله عليه و آله، حركات ناخوشايند مردم در غدير كه

ص: 23

براى سخنرانى جمع نمى شدند، سخنان نارواى منافقين قبل و همزمان و بعد از خطبه غدير، و ده ها دسيسه كه در دل ها جريان داشت، همه روى تلخ واقعه غدير است. پس واقعه غدير قرين حادثه است، و در متن و حاشيه اش حوادثى وجود دارد كه دانستن آنها به اندازه اصل داستان غدير مهم است.

6 - اگر غدير نباشد چه دستورى براى خلافت داريم ؟

براى كسى كه از خانه يا محل كار خود براى سفرى مى رود قرار دادن نايب امرى طبيعى است؛ و نايب قرار ندادن دليل يكى از دو امر است: بى اهميتى موضوع، حكيم نبودن صاحب آن. به همين تناسب موضوع هر اندازه مهم تر باشد بايد فكر بيشترى درباره اش شده باشد.

اينك نوبت اين بحث مى رسد كه جانشينى بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله را، ما با نص صريح بر اميرالمؤمنين عليه السلام بيان مى كنيم و اهل سنت شورا را مطرح مى كنند. بايد گفت: چرا درباره شورا هيچ دستورالعمل و چگونگى قواعد انتخاب در آن، به دست ما و اهل سنت نرسيده است ؟

اين در حالى است كه در صورت منصوب كردن شخصى براى خلافت دستورالعملى لازم نيست و شخص تعيين شده وظايف خود را انجام مى دهد؛ ولى در شورا بايد شكل و تركيب آن و كيفيت رأى گيرى و استخراج رأى نهايى تبيين شود ! نه تنها هيچ كدام از اينها بيان نشده، بلكه خود آنان شورا را به چند صورت اجرا كرده اند !

جالب اينكه وقتى خلافت شورايى شد، مسئله شركت همه مسلمين پيش مى آيد و بايد با تغيير زمان ها گسترش دامنه شورا را هم در نظر گرفت؛ ولى در هيچ يك از اين مسايل از طرف پيامبر صلى الله عليه و آله دستورالعملى مطرح نشده است.

7 - اين همه بحث درباره غدير براى چيست ؟

اگر غدير براى تعيين جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله بوده، بايد بسيار واضح تر از آن باشد كه چهارده قرن بر سر آن بحث شود ! ! نسل حاضر بايد بداند كه پس از آن مراسم عظيم و سخنرانى مفصل، چرا بايد هنوز بر سر غدير بحث هاى كلامى داير باشد.

ص: 24

آنكه امامت را قبول ندارد چه هراسى از غدير دارد كه اينگونه تلاش مى نمايد ؟ اگر غدير روشن نيست پس كدام واقعه و دستور اسلام روشن خواهد بود. اين سؤالى است كه امروز، گاهِ ريشه يابى آن است.

8 - در غدير بحث بر سر چيست ؟

قضيه غدير با گذشت 1400 سال، با آنكه تلاش هاى فراوانى براى نابودى آن به كار گرفته شده و با آنكه حافظان آن بلاهاى فراوانى را متحمل شده اند، همچنان خود را حفظ كرده است چون قضيه اساسى در دين و ايمان است.

بنا بر اين، نمى توان گفت: حادثه اى بوده كه تاريخى از آن گذشته است. بحث بر سر اين نيست كه اميرالمؤمنين عليه السلام و يا ساير ائمه عليهم السلام چند سالى حكومت كردند يا نه ! بحث بر سر اين نيست كه حكام غاصب دنيا را بلعيدند و فساد كردند و درست حكومت نكردند ! بلكه بحث بر سر آن است كه غاصبين خلافت، مفهوم امامت را تغيير دادند و خود را واجب الاطاعة دانستند، و خيلى بالاتر از آنچه شيعه درباره ائمه معصومين عليهم السلام مى گويد درباره حُكام فاجر خود گفتند.

9 - چطور 120000 فراموشكار در غدير جمع شده بودند ؟

فراموشكارى اندازه اى دارد و حافظه ضعيف مرزى مى شناسد ؟ خوب است كه حاضرين غدير كور نبودند، و خوب شد كه پيامبر صلى الله عليه و آله فقط سخن نگفت بلكه عملاً على عليه السلام را بر سر دست بلند كرد كه اگر گوش كسى كر است لااقل ببيند ؟ واقعا اينان چگونه بشرى بودند كه از 120000 نفر فقط سه نفر غدير را فراموش نكردند ؟ و در روزهاى بعد هم افراد انگشت شمارى آن را به خاطر آوردند و بقيه با همان حالت فراموشى مُردند و مداوا نشدند ؟

براى بررسى كامل اين سؤال، مطالعه تركيب جمعيت حاضر در غدير بسيار مهم است. از يك سو متون غدير و از سوى ديگر مطالعه وسعت اسلام و مرزهاى آن و اينكه چه تعداد از غير مدينه همراه حضرت شدند، و آيا خبر چگونه با آنان مى رسيد، و اينكه چه مقدار از مسلمانان آن روز منافق بودند، و چه مقدار بى تفاوت،

ص: 25

و چه تعداد مقيّد به دين ؟ ! ! اين تحقيق پاسخ روشنى درباره به فراموشى سپردن غدير توسط آن مردم به دست ما خواهد داد، كه روشنگر علل رفتارهاى ديگر آنان نيز خواهد بود.

10 - چرا امت اسلام با داشتن غدير منحرف شد ؟

مغزهاى آگاهِ امروز هرگز راضى نمى شوند كه ندانند چرا راه روشنى كه پيامبر صلى الله عليه و آله با بيست و سه سال زحمت و با نقطه پايانى غدير روشن كرد، با اين سرعت صد و هشتاد درجه تغيير جهت داد و به صورت قهقرى راه بازگشت در پيش گرفت !

همچنين فكر امروز به خوبى مى فهمد كه چنين اقدام عظيمى در برابر غدير بدون پيش بينى ها و توطئه هاى از پيش تنظيم شده امكان ندارد ! بايد در جستجوى اسرارى بود كه فاش كند چگونه غاصبين جرأت چنان اقدامى را به خود دادند، و چگونه قادر به اجراى آن شدند، و چگونه مردم اقدامات آنان را پذيرفتند ؟ صندوقچه اين اسرار چندان دور نبوده و در منابع موجود اسلامى به آسانى و امروزه براى همگان قابل ملاحظه و تحقيق است.

11 - اگر غدير عملى مى شد دنيا چگونه بود ؟

نسل امروز مايل است تصورى از روزگارى داشته باشد كه در آن مسير طبيعى خلافت پيش مى رفت و على عليه السلام به خلافت مى رسيد، ولى افسوس كه گرفتار ظلمتى از سقيفه است كه نمى تواند اين منظره را در ذهن خود به تصوير بكشد.

او مى خواهد بداند كه اگر فقط غدير بود و سقيفه اى نبود دنيا چگونه بود، و چه مسيرى را در پيش مى گرفت ؟ اگر دستورات پيامبر صلى الله عليه و آله درباره دوازده امام عليهم السلام عملى مى شد چه فرقى با وضع موجود داشت ؟

اينكه سلمان و ابوذر و مقداد در آن روزهاى اول به مردم نهيب مى زدند كه اگر خلافت به صاحبش بازگردد نعمت هاى الهى از آسمان و زمين بر مردم ارزانى خواهد شد، منظورشان چه بود ؟

ص: 26

غاصبانى را كه اين همه نعمت را از دست همه بشريت گرفتند با چه زبانى مى شود نفرين كرد ؟

اين مسئله كه واقعا غدير براى چه روزگارى از آينده اسلام در نظر گرفته شده بود و صاحب اسلام با اين برنامه عظيم چه منوياتى را دنبال مى كرد، دقيق ترين برخورد با اين حركت دلسوزانه پيامبر صلى الله عليه و آله است. با در نظر گرفتن آن اهداف و نگاهى به آنچه واقع شد، رنجنامه اى با اين مضمون مى توان سر داد: هدف غدير محكم كردن دين بود، نه برگرداندن به جاهليت؛ چنانكه سقيفه كرد !

آموزش معارف دين و تعالى معنوى بود، نه فرو بردن مردم در جهل؛ چنانكه سقيفه كرد !

پاسخ به طالبين حقيقت از اديان ديگر بود كه سراغ اسلام مى آمدند، نه خوار كردن اسلام با بهت زدگى در مقابل آن؛ چنانكه سقيفه كرد !

بيان قرآن اين سرمايه اصلى اسلام بود نه طالبين معرفت آن را شكنجه و تبعيد كردن؛ چنانكه سقيفه كرد !

تعليم قضاوت هاى به حق و نشان دادن امن و عدالت در اجتماع بود؛ نه ترويج ظلم و بى عدالتى و جايز دانستن آن بر خليفه حتى نسبت دادن آن به خدا و رسول؛ چنانكه سقيفه كرد !

12 - ما چه اندازه توانسته ايم با غدير باشيم ؟

اين سؤال بازمى گردد به اهداف و نتايج مورد نظر از غدير، كه به نسل امروز نشاطى براى قرار گرفتن زير پرچم غدير عنايت مى كند. آنچه براى مردم امروز مطرح است خط اتصالى است كه بتواند او را به چهارده قرن پيش متصل كند و وظايف قلبى و اعتقادى و عملى او را در رابطه با غدير به او بشناساند.

نسل امروز مى پرسد: آيا براى غدير جايى كه در زندگى ما بايد پر كند در نظر گرفته ايم ؟ آيا ما توانسته ايم آن قدرها به غدير نزديك شويم ؟ آيا مى توانيم ادعا كنيم

ص: 27

كه اگر در بيابان غدير بوديم سخن حضرت را به خوبى درك كرده بوديم و كمر همت براى عمل به آن بسته بوديم ؟ محك امتحان براى به دست آوردن پاسخ صحيح اين سؤال ها چيست ؟

اكنون كه غدير تمام چهره رخ نموده است، نسل امروز خود را از دير شناختن چنين سيماى با جلالتى شرمنده مى بيند، و در فكر جبران اين تأخير است. او اكنون دل به غدير دوخته چرا كه از زلالش ژرفاى آن را با تمام وجود مى بيند و عجله دارد تا در طَهور آن غسلى كند؛ و بال گشوده تا در عمق آن غوصى نمايد، و از سطح بلورينش برليان ولايت جمع كند و با آن نام محمد و على و فاطمه عليهم السلام را بر صفحه دل بنگارد، و آنگاه دل را در برابر خويش گيرد و از نگاه آن لذت برد.

خدا كند چنين نسل آماده اى را بى پاسخ نگذاريم، و فكرشان را به آنچه ضرورى تر از تازه هاى غدير نيست مشغول نكنيم، كه صاحب غدير از ما نخواهد گذشت !

روشى براى نسل حاضر در تحليل واقعه غدير

اشاره

روشى براى نسل حاضر در تحليل واقعه غدير(1)

واقعه اى كه به فاصله چهارده قرن از يك نسل به وقوع پيوسته، تحقيقى همه جانبه مى طلبد تا آنگونه كه اتفاق افتاده بازيابى شود؛ و بتوان تحليل ها و نتايج صحيح را از آن گرفت.

ذيلاً راهكارى كه به صورت يك تجربه كاربردى در اين زمينه ثمره خود را نشان داده است، تقديم مى شود:

1 - راه علمى براى دستيابى به حقايق واقعه غدير

رمز دستيابى به حقايق تاريخ دانستن اين نكته است كه وقايع تاريخى، حقايقِ تحقق يافته در خارج هستند، و بايد درباره آنها به جاى مباحث مخاصمه اى و اقناعى، به واقع گرايى روى آورد.

ص: 28


1- . ژرفاى غدير: ص 30، 31.

در چنين مواردى فحص و جستجو و گردآورى قراين و جمع بندى و تجزيه و تحليل مطالب به دست آمده، در كشف حقايق بسيار مؤثر است. از سوى ديگر جمع آورى اخبار در اين فرض هيچگاه حد و مرزى نمى شناسد. از ناظر عينى تا شاهد آثار و كسى كه اخبارى به گوشش رسيده باشد، همه مى توانند در ترسيم واقعى ماجرا سهيم باشند.

اين راهى است كه بين تمام ملل توسط خبرگان فن در تحليل وقايع اجتماعى به كار گرفته مى شود، و از همه راه ها پر ثمرتر است. وقتى حادثه اى رخ مى دهد براى تكميل پرونده آن و يافتن ريشه ها و ابعاد و عوامل مؤثر و نيمه مؤثر ماجرا، از هر طريق و هر خبرى كه كمكى به كشف حقيقت كند كمك مى گيرند. در نتيجه گيرى هم آثار مثبت اينگونه تحقيقات قابل ملاحظه بوده است؛ كه با انضمام جزئيات يك ماجرا صورت كامل و دقيقى از آن به دست مى آيد.

2 - واقعه غدير با جمع بندى منابع موجود

درباره غدير، اگر بتوانيم با تمسك به تمام منابع خبرىِ در دسترس و جمع بندى و تجزيه و تحليل آنها، صورت واقعه اى كه در روز هجدهم ذى الحجه سال دهم هجرت به وقوع پيوسته به طور كامل ترسيم كنيم، بسيارى از مباحث جنبى آن حل مى شود و نتايج مورد نظر به دست مى آيد.

اينجاست كه شيعه و سنى بايد معترف باشند كه در خصوص قضاياى تاريخى، روايات و احاديث طرفين بايد براى ترسيم كامل ماجرا جمع آورى شود؛ نه به اين دليل كه هر يك ديگرى را قانع كند، بلكه از اين جهت كه براى كشف واقعيت خارجى در مرحله اول بايد اخبار را از هر سو جمع كرد. در مرحله بعد بايد به تجزيه و تحليل و جمع بندى و تطبيق اخبار رسيده پرداخت و سير حقيقى ماجرا را به دست آورد.

در اين تحليل ها و تطبيق ها ممكن است تحريفاتى كشف شود، و يا بسيارى از قسمت هاى واقعه كه فشرده و تلخيص شده بيان گرديده باز شود و جزئياتى از آن كشف شود، و يا قسمت هاى حذف شده داستان به دست آيد و در جاى خود قرار گيرد، و يا اشتباهات عمدى و غير عمدى كه در زمان بندى وقايع رخ داده اصلاح شود.

ص: 29

آنگاه است كه در حد قابل اطمينانى واقعه رخ مى نمايد و جوانب آن روشن مى شود و قضاوت ها و نتيجه گيرى ها درباره آن به آسانى صورت مى پذيرد، در حدى كه از نظر اكثر قريب به اتفاق مطالعه كنندگان مورد اطمينان باشد. در كنار اين جمع بندى هاست كه نبايد فراموش كنيم ارزش هر قطعه از تاريخ چه اندازه است، و در نتايج به دست آمده از آنها افراط و تفريط نكنيم.

3 - حقيقت غدير در سايه زحمات مدافعان غدير

نبايد فراموش كنيم كه آنچه نسل حاضر در جستجوى آن است در سايه زحماتى است كه علما در طول 14 قرن براى حفظ مدارك و اسناد غدير كشيده اند و آنها را تا امروز به دست ما رسانده اند، و ما با مطالعه آنها نتايج جديدى به دست مى آوريم.

پرونده علمى غدير از ابتدا تا كنون دوران بى وقفه و و پرتلاش هزار و چهارصد ساله اى را پشت سر گذاشته است. طى اين دوران، امرِ پيامبر صلى الله عليه و آله بر پشتيبانى دائمى از غدير به اجرا در آمده است. امامان معصوم عليهم السلام اولين و بزرگ ترين مبلغان و مدافعان غدير بوده اند.

با اقتدا به ايشان ابرمردانى همچون سلمان و ابوذر و مقداد به عنوان شاهدان صدق غدير، و علماى وارسته اى در مجالس بحث و مناظره، و مؤلفان زبردستى در كتاب ها، و واعظان بسيارى بر فراز منبرها، و نيز خدمتگزارانى در آحاد جامعه، وظيفه حراست و دفاع از اين آرمان بزرگ اسلام را بر عهده گرفته اند.

مخاطب اين اقدامات تازه آشنايانى بوده اند كه مى بايست از اين حقيقت بزرگ اسلام آگاهى مى يافتند، وجدان هاى خفته اى كه نياز به تجديد عهد و يادآورى و بيدارى داشتند، دل هاى مرده اى كه بايد راه هدايت برايشان باز مى شد، تا آبى به زمين خشكيده فكر آنان برسد. نسل هاى آينده اى كه در طول صدها سال بعد از غدير قدم به اين جهان مى گذاشتند، و بايد حقيقت غدير براى اطلاع آنان در صفحات تاريخ ثبت مى شد.

ص: 30

تاريخچه دفاع از غدير، دلير مردان علم را در خود جاى داده كه در هر زمانى به اقتضاى آن و در هر مكانى طبق شرايط آن، از فكر و روح سرشار از معنويتشان گرفته تا جان و آبرويشان را در طبق اخلاص گذاشته اند، و نام غدير را در گستره جهان بلند آواز و سرافراز ساخته اند.

عالمان دينى و سرسپردگان بارگاه علوى، در دوران غيبت امام زمان حضرت بقيه اللّه عليه السلام پرچم حفاظت از غدير را به دوش كشيده اند و در پاى آن با تمام توان تلاش نموده اند. در سايه اين تلاش مستمر و بى امان است كه غدير در منابع تاريخى حفظ شده، و نوبت نسل امروز است كه ثمره شيرين آن را بچيند و در جستجوى معارف عميق آن باشد.

جمعيت حجة الوداع

جمعيت حجة الوداع(1)

هنگامى كه مراسم حجة الوداع در شُرف آغاز بود، تركيب جمعيتى كه براى مراسم حج آماده مى شدند قابل توجه بود. كاروانى كه از مدينه به همراه پيامبر صلى الله عليه و آله براى حجة الوداع حركت كرد هفتاد هزار نفر بودند.

كاروان همراه اميرالمؤمنين عليه السلام كه از يمن براى حج آمدند دوازده هزار نفر بودند، گذشته از لشكر هزار نفرى كه اهل مدينه بودند و همراه خالد به يمن رفته بودند و پس از عزل خالد با حضرت همراه شدند.

بين راه مدينه تا مكه - از راست و چپ جاده - جمعيت انبوهى از شهرها و روستاها و چادرنشينان به كاروان پيامبر صلى الله عليه و آله پيوستند.

اهالى مكه و اطراف آن از سمت طائف و نجد و جده، و كسانى كه از آن سوى درياى سرخ در آفريقا با خبر شده و از حبشه و سودان و غير آن براى حج آمده بودند، جمعيت هاى ديگرى بودند كه به سيل عظيم حجاج افزوده شدند.

ص: 31


1- . واقعه قرآنى غدير: ص 19.

طوايفى بزرگ و گروه هايى عظيم به طور دست جمعى و يكجا در حجة الوداع شركت كرده بودند. از طايفه ثقيف - كه در طائف بودند - احدى نماند مگر آنكه مسلمان شده بود و همگى در حجة الوداع شركت كردند.(1)

در مكه احدى از قريش نماند مگر آنكه همراه پيامبر صلى الله عليه و آله در حجة الوداع بود.(2)

در سال دهم هجرى در مكه و طائف احدى نماند مگر آنكه مسلمان شده و در حجة الوداع شركت كرد.(3)

در روايتى به صراحت ياد شده كه عده اى از اهل نجد آمده بودند.(4)

در روايتى ديگر صد نفر از طايفه «صداء» ياد شده كه در حجة الوداع بودند.(5)

افرادى نيز بودند كه در حجة الوداع مسلمان شدند و با پيامبر صلى الله عليه و آله بيعت كردند.(6)

روزى كه پيامبر صلى الله عليه و آله مى خواست به سوى عرفات حركت كند و اعمال حج را آغاز نمايد، بيش از صد و بيست هزار نفر اين كاروان عظيم را تشكيل مى دادند، كه شامل مردان و زنان و كودكان بودند.(7)

حضور همگانى و تركيب قبائلى در غدير

اشاره

حضور همگانى و تركيب قبائلى در غدير(8)

پس از پايان حجة الوداع پيامبر صلى الله عليه و آله اعلان كرد كه همه بايد در غدير حاضر شوند. اين اقدام تأثير خود را نشان داد و كسانى كه مسيرشان به سمت شمال مكه و به سمت غدير نبود نيز با اشتياق فراوان - بر خلاف جهت شهر و ديار خود - همراه كاروان

ص: 32


1- . الاصابة ابن حجر : ج 2 ص 13.
2- . تهذيب الكمال: ج 10 ص 200، پاورقى 1.
3- . مقدمة الاصابة لابن حجر: ج 1 ص 141، 160، 161.
4- . سنن ابى داود: ص 302.
5- . البداية و النهاية: ج 5 ص 98.
6- . الطبقات الكبرى: ج 8 ص 298. الاصابة: ج 8 ص 381.
7- . العُدَد القوية: ص 183.
8- . سخنرانى استثنائى غدير: ص 21، 22. ژرفاى غدير: ص 43، 44.

غدير حركت كردند، تا با همان شوقى كه در حج شركت كردند در مراسم اعلان ولايت نيز شركت نمايند.

آمدن كاروان دوازده هزار نفرى اهل يمن و جمع كثيرى از اهل مكه و طائف تا غدير خم در فاصله دويست كيلومترى مكه، و نيز متفرق نشدن مردم قبايل و آبادى هاى بين راه مكه تا غدير، نشان از اشتياق فراوان مردم به شركت در مراسمى فوق العاده داشت كه بعد از آن روز موعود هرگز تكرار نمى شد.

از نظر تركيب قبايلى و نژادى مردم كه از شمال و جنوب و شرق و غرب مكه براى حج آمده بودند مى توانست يك اقدام بديع در تبليغ غدير و ولايت را به نمايش گذارد، چرا كه هر يك از صد و بيست هزار نفر وقتى به شهر يا روستا يا قبيله خود باز مى گشت ماجراى اتفاق افتاده در غدير را بازگو مى كرد، بدون آنكه نيازى به رسانه هاى تبليغى باشد.

به خصوص آنكه واقعه غدير با مقدمات و ضمائم گوناگونى همراه بود؛ و هر كسى دلش مى خواست زودتر به شهر و ديار خود برسد تا جزئيات آن را به فاميل و دوستانش خبر دهد.

به بيان ديگر:

تركيب جمعيت حاضر در غدير و كيفيت جمع شدن و شماره فوق العاده آنان، جلوه هاى ديگرى است كه جوانبى از اهميت غدير را بر ما آشكار مى كند. اين جهت در چهار ديد قابل بررسى است:

1 - مؤمن و منافق

به تصريح قرآن - كه در سوره ها و آياتِ نازل شده در اواخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله مشهود است(1) - منافقين در سال هاى اخير حضور عجيبى در جامعه مسلمين داشتند و روز به روز با جرأت بيشتر دست به كارشكنى مى زدند.

ص: 33


1- . در اين باره به سوره هاى آل عمران، نساء، مائده، انفال، توبه، عنكبوت، احزاب، محمد9 ، فتح، مجادله، حديد، منافقين و حشر مراجعه شود.

اكنون حاضران غدير را نيز تركيبى از مؤمنين راستين و منافقين تشكيل مى دادند كه گروه دوم هم به صورت پنهان و هم به صورت آشكار دست به كارشكنى هاى بسيارى زدند، ولى با عنايات خداوند و هوشيارى مؤمنان خنثى شد.

2 - مؤمنين قوى الايمان و ضعيف الايمان

مسلمانانى كه در غدير حضور داشتند در درجات بسيار متفاوتى از ايمان بودند. از سلمان و ابوذر و مقداد گرفته كه در بالاترين درجه ايمان و معرفت بودند و اعلام مقام ولايت و امامت اميرالمؤمنين عليه السلام برايشان تازگى نداشت، تا افرادى كه اين نياز را احساس مى كردند. در درجه بعد كسانى بودند كه اميال دنيوى هر آن در كمين آنان بود تا دين خود را بفروشند و تمايلات خود را ارضا كنند.

از سوى ديگر خون خواهى هاى قبيله گرايانه در كنار ساير اخلاق جاهلى - كه هنوز در روح بسيارى ريشه داشت - ياد بدر و اُحد و خندق و خيبر و حنين و ساير جنگ هاى پيامبر صلى الله عليه و آله را در ياد عده اى تازه مى كرد، و به عنوان انتقام از آن حضرت و از اميرالمؤمنين عليه السلام - كه در اكثر جنگ ها پيروزى و فتح به دستش بود و شجاعانى از عرب به دست او به زمين افتاده بودند - قلب هاى پر كينه اى را وادار به مخالفت و ضديت با اين برنامه مى نمود.

آخرين درجه كسانى بودند كه هميشه همرنگ اكثريت بودند و از خود عقل و فكر و قدرت تصميم گيرى نداشتند. اينان آنگاه كه اكثريت را در جبهه مخالف مى ديدند به آنان مى پيوستند.

منظره اى كه در طول تاريخ پيامبر صلى الله عليه و آله به صورت استثنايى در غدير جلوه كرد، نژادها و قبائل مختلفى بود كه براى اولين بار در كنار هم حضور مى يافتند.

پس از آنكه مناديان پيامبر صلى الله عليه و آله در مدينه و اطراف آن و ساير شهرها، سفر آن حضرت را اعلام كردند و پيامبر صلى الله عليه و آله نامه اى به يمن براى اميرالمؤمنين عليه السلام فرستادند و سفر خود را به حضرت خبر دادند، تقريبا اين خبر به همه مسلمانان آن روز - كه از منطقه جزيرة العرب تجاوز نمى كرد - رسيد.

ص: 34

از خود مدينه و اطراف آن عده بسيارى همراه حضرت شدند. در بين راه مدينه تا مكه بسيارى از مردم قبائل و روستاها و شهرها - چه آنها كه در مسير بودند و چه آنها كه راهشان به مسير اصلى منتهى مى شد - به حضرت پيوستند.

همچنين مردم مكه و اطراف آن نيز، جمعيت ديگرى بودند كه به كاروان حجة الوداع اضافه شدند. دوازده هزار نفر از اهل يمن كه همراه اميرالمؤمنين عليه السلام آمدند نيز تركيب جمعيت را تغيير داد.

بدين صورت از گروه هاى مختلف مسلمانان آن روز اعم از روستايى و شهرى و چادرنشينان از مناطق جغرافيايى مختلف، و بسيارى از آنان كه تا آن روز پيامبررا نديده بودند در غدير حضور داشتند.

كثرت حاضرين در غدير

كثرت حاضرين در غدير(1)

پيامبر صلى الله عليه و آله در فراز اول از يازدهمين و آخرين بخش از خطبه غدير مسئله بيعت را مطرح كرده و از جمله در مورد امامت امامان عليهم السلام از صد و بيست هزار نفر بيعت زبانى و اقرار گرفت:

مَعاشِرَ النّاسِ، اِنَّكُمْ اَكْثَرُ مِنْ اَنْ تُصافِقُونى بِكَفٍّ واحِدٍ فى وَقْتٍ واحِدٍ، وَ قَدْ اَمَرَنِىَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ اَنْ آخُذَ مِنْ اَلْسِنَتِكُمُ الاِقْرارَ بِما عَقَّدْتُ لِعَلِىٍّ اَميرِالْمُؤْمِنينَ، وَ لِمَنْ جاءَ بَعْدَهُ مِنَ الاَئِمَّةِ مِنّى وَ مِنْهُ، عَلى ما اَعْلَمْتُكُمْ اَنَّ ذُرِّيَّتى مِنْ صُلْبِهِ:

اى مردم، شما بيش از آن هستيد كه با يك دست و در يك زمان با من دست دهيد، و پروردگارم مرا مأمور كرده است كه از زبان شما اقرار بگيرم درباره آنچه منعقد نمودم براى على اميرالمؤمنين و امامانى كه بعد از او مى آيند و از نسل من و اويند، چنانكه به شما فهماندم كه فرزندان من از صلب اويند.

ص: 35


1- . سخنرانى استثنائى غدير: ص 233 - 242.

بررسى و تحليل روايات جمعيت حاضر در غدير

اشاره

بررسى و تحليل روايات جمعيت حاضر در غدير(1)

در مكتب شيعه، پذيرش مسئله جانشينى امام على عليه السلام به عنوان امام در امر هدايت دينى و سياسى مردم، امرى الهى و وصيت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در روز غدير خم به آن، امرى قطعى و متواتر است. اما برخى از مورخان در ثبت و ضبط گزارش هاى جزئى اين واقعه اهتمام داشته، و برخى به صورت كلى آن را ثبت نموده اند.

جمعيت حاضر در روز غدير و يا جمعيت همراه پيامبر صلى الله عليه و آله از مدينه به مكه از جمله امور جزئى است كه موجب اختلاف نظر مورخان و محدثان شده است. بنا بر اين، برخى منابع روايى و تاريخى شيعه پذيرش مسئله جانشينى امام على عليه السلام به عنوان امام در امر هدايت دينى و سياسى مردم امرى الهى، و وصيت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در روز غدير خم به آن امرى قطعى و متواتر است.

اما برخى از مورخان در ثبت و ضبط گزارش هاى جزئى اين واقعه اهتمام داشته، و برخى به صورت كلى آن را ثبت نموده اند. از اين رو اهميت دارد تا براى تبيين دقيق تر، به جزئيات اين مسئله پرداخته شود.

در اينجا تلاش بر آن است تا با ملاحظه شواهد و قرائن و با شيوه توصيفى و تحليلى، جمعيت حاضر در غدير خم از نگاه فريقين بررسى شود.

با توجه به متواتر بودن روايت غدير خم، متكلمان، محدثان و مورخان شيعه و سنى از زواياى مختلفى از جمله: زمان و مكان غدير خم، علت انتخاب مكان غدير، عبارت ها و كلماتى كه در سخنرانى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده و جريان هايى كه در آن اتفاق افتاده به نوعى مورد كاوش قرار گرفته اند.

اما از مباحثى كه كمتر به آن توجه شده و بدون بررسى و تحليل تاريخى از آن سخن به ميان آمده «تعداد جمعيت حاضر در غدير» است.

ص: 36


1- . زلال غدير مجموعه مقالات : ش 1 ص 69 - 89 .

مى توان گفت علت عدم پرداختن به اين مسئله در كم اهميت بودن موضوع براى آنان بوده است، زيرا اهميت براى آنان در اصل موضوع غدير خم است و تعداد جمعيت در اين رويداد مهم دخالتى ندارد.

اما در اينجا تلاش بر آن است تا بر اساس گزارش هاى موجود، به بررسى روايى و تاريخى جمعيت غدير خم، با توجه به منابع كهن به صورتى تحليلى و توصيفى پرداخته شود، تا فوايد جزئى اين موضوع روشن شود.

پيش فرض اين مبحث بر اين است كه رواياتِ بيانگر كم بودن جمعيت داراى ضعف سندى و محتوايى بوده، و روايات هفتاد يا نود هزار نفر درست باشد، و امكان دارد در اين صورت تصحيف بين عدد سبعين الف (هفتاد هزار) و تسعين الف (نود هزار) رخ داده است:

با اين مقدمه چند نكته را يادآور مى شويم:

1 - واقعه غدير خم

رويداد تاريخى غدير خم بر اساس گزارش منابع فريقين در هجدهم ذى الحجه سال دهم هجرت(1) در روز يكشنبه(2) رخ داده است. ابن اثير به نقل يكى از شاهدان عينى غدير خم، زمان اين اجتماع بزرگ را بعد از نماز ظهر گزارش كرده است. طى اين گزارش ابوالطفيل مى گويد: در حجة الوداع همراه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بوديم كه هنگام ظهر دستور داد مكانى را براى نماز مهيا كنيم و خارها را جمع كنيم. بعد از آن نماز خوانديم، و پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از نماز دست على بن ابى طالب عليه السلام را گرفت و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ عليه السلام مَولاهُ.(3) و در آن روز گرما طاقت فرسا بود.(4)

ص: 37


1- . الخصال: ج 2 ص 395. تاريخ يعقوبى: ج 1 ص 508 . مناقب آل ابى طالب ابن شهرآشوب : ج 3 ص 27. البداية والنهاية: ج 5 ص 209.
2- . البداية و النهاية: ج 5 ص 209: الثامن عشر من ذى الحجه عامئذ، و كان يوم الأحد بغدير خم تحت شجرة هناك. فبيّن فيها اشياء، و ذكر من فضل على عليه السلام و امانته و ... .
3- . اسد الغابة: ج 5 ص 252: نشهد انا اقبلنا مع رسول اللّه صلى الله عليه و آله من حجة الوداع. حتى اذا كان الظهر، خرجرسول اللّه صلى الله عليه و آله فأمر بشجرات فشددن، و القى عليهن ثوب. ثم نادى: الصلاة. فخرجنا فصلّينا. ثم قام فحمد اللّه تعالى و اثنى عليه، ثم قال: يا ايها الناس، اتعلمون ان اللّه عزوجل مولاى و انا مولى المؤمنين، و انى اولى بكم من انفسكم ؟ يقول ذلك مرارا. قلنا: نعم، و هو آخذ بيدك يقول: من كنت مولاه فعلى مولاه. اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. ثلاث مرات.
4- . اقبال الاعمال: ص 456: و قد بلغنا غدير خم فى وقت لو طرح اللحم فيه على الارض لانشوى. الهداية الكبرى: ص 103: و قد علمت انه كان يوما شديد القيظ؛ يشيب فيه الطفل ... . شرح الاخبار: ج 1 ص 99: و ذلك فى يوم ما اتى علينا يوم اشد حرّا منه.

درباره مكان غدير خم ياقوت حموى در «معجم البلدان» مى نويسد: غدير از «غدر» به معناى فريب گرفته شده است، زيرا غدير جايى است كه انسان از كنار آن عبور مى كند و آبى در آنجا مى بيند. اما وقتى نزد آن مى رود آن را خشك و بى آب مى يابد و از تشنگى مى ميرد؛ كه منظور همان سراب است كه به اين مسئله انسان را فريب مى دهد.(1)

وى همچنين «خمّ» را نام چاهى از بنى مره ذكر كرده است. نيز نقلى از زمخشرى دارد كه خمّ نام مردى بوده است.(2) او همچنين درباره منطقه جغرافيايى غدير خم مى نويسد: و غدير خمّ: بين مكة و المدينة، بينه و بين الجحفة ميلان(3): غدير خم بين مكه و مدينه است، و تا جحفه دو مايل فاصله دارد. طبرسى نيز روايتى دارد كه طبق آن غدير در سه مايل قبل از جحفه واقع شده است.(4)

ابن جوزى فاصله غدير تا جحفه را يك مايل قبل گزارش كرده است.(5) اين در حالى است كه سيد بن طاووس مى نويسد: مردم در جحفه توقف نمودند.(6) محقق

ص: 38


1- . معجم البلدان: ج 4 ص 188: و قال بعض اهل اللغه: الغدير فعيل من الغدر، و ذاك ان الانسان يمرّ به و فيه ماء. فربّما جاء ثانيا طمعا فى ذلك الماء. فاذا جاءه وجده يابسا فيموت عطشا.
2- . معجم البلدان: ج 2 ص 390.
3- . معجم البلدان: ج 4 ص 188.
4- . الاحتجاج: ص 58 : فرحل، فلما بلغ غدير خم قبل الجحفة بثلاثة اميال.
5- . المنتظم: ج 1 ص 146.
6- . اقبال الاعمال: ج 1 ص 455: فخرج رسول اللّه صلى الله عليه و آله حتى نزل الجحفة. فلما نزل القوم و اخذوا منازلهم، اتاه جبرئيل.

كتاب «الغارات» در معرفى جحفه مى نويسد: جحفه روستاى بزرگى بوده كه در مسير مدينه به مكه واقع است، و فاصله آن از مكه چهار منزل است. جحفه محل ميقات اهل مصر و شام بود، اگر به مدينه نروند. فاصله جحفه تا مدينه شش منزل، و فاصله جحفه تا غدير دو مايل است.(1) بر اساس مشاهده هاى اخير و بازديد از مكان غدير، روشن شده است كه فاصله مكه تا جحفه با جاده كنونى حدود 180 كيلومتر است.(2)

نكته پايانى در اين بخش اين است كه چرا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله غدير را انتخاب نمود. در پاسخ اين پرسش دو احتمال وجود دارد: احتمال اول اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله از سوى خداوند مأمور بوده كه در اينجا رسالت خود را ابلاغ نمايد. به عبارت ديگر: اين مكان از سوى خداوند انتخاب شده است. احتمال دوم آنكه غدير محل تقسيم راه ها و به اصطلاح «مفترق الطرق» و به اصطلاح امروزى چند راهى بوده است، و مسافران هر منطقه اى از اينجا راه خود را جدا نموده و به شهر خود مى رفتند.(3)

2 - مقدمات آخرين سفر
اشاره

قبل از بررسى روايات مربوط به تعداد جمعيت غدير خم، پرداختن به نكاتى مهم درباره مقدمات آخرين سفر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله لازم است. باور شيعيان بر اساس شواهد تاريخى و روايى بر آن است كه امامت ادامه راه رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله است. اين باور دينى ريشه در استدلال عقلى و نقلى دارد. چنانكه شيخ مفيد از متكلمان برجسته شيعه در اين باره مى نويسد: امامت يكى از مسائل اساسى و ضرورى شيعه به شمار مى رود.(4)

ص: 39


1- . الغارات: ج 2 ص 507 ، پاورقى: الجحفة بالضم ثم السكون و الفا. كانت قرية كبيرة ذات منبر على طريق المدينة. من مكة على اربع مراحل، و هى ميقات اهل مصر و الشام، ان لم يمرّوا على المدينة. فان مرّوا بالمدينة فميقاتهم ذوالحليفة. و كان اسمها مهيعة، و انما سمّيت الجحفة لان السيل اجتفّها و حمل اهلها فى بعض الاعوام، و هى الان خراب. و بينها و بين ساحل الجار نحو ثلاث مراحل و بينها و بين اقرن موضع من البحر ستة اميال، و بينها و بين المدينة ستّ مراحل، و بينها و بين غدير خم ميلان.
2- . متن كامل گزارش بازديد از منطقه غدير در فصلنامه علوم حديث: سال سوم شماره 7 بهار 77 ص 232 نوشته محمدحسين فلاح زاده آمده است.
3- . الارشاد: ج 1 ص 175.
4- . المقنعة: ص 32. اوائل المقالات: ص 65 .

ائمه اطهار عليهم السلام جانشين انبياء عليهم السلام در تنفيذ احكام و اقامه حدود و حفظ شريعت و مربى تربيت مردم هستند. آنها معصوم هستند، همانند انبيا عليهم السلام.(1) اجراى حدود الهى بر عهده سلطان اسلام است كه از جانب خداى متعال نصب شده، و آنان عبارتند از: امامان هدايتگر از آل محمد عليهم السلام.(2)

با اين تعاريف از مقام امامت، امام عليه السلام نه تنها رئيس ادارى، قضايى و نظامى امت است، بلكه معلم و مربى مردم در امور تربيتى نيز هست.

در آخرين سفر، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مأموريت داشت تا رسالت خود را بر اساس وحى الهى به انجام برساند. انجام اين كار مهم نيز نياز به فراهم شدن مقدماتى داشت. از همه مهم تر حضور جمعيت براى اعلام اين امر خطير است. با نبودن جمعيت بيان مسئله مهم امامت در مكان غدير از اهميتى برخوردار نيست، زيرا رسول اكرم صلى الله عليه و آله مى توانست همين امر مهم را در مدينه يا مكه نيز با حضور برخى صحابى انجام دهد و حجت بر خواص تمام كند. اما پرسش اين است كه آيا حجت بر ديگران نيز تمام مى شود ؟ آيا مردم كه در ديگر امور سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله را زمين گذاشته و عمل نكردند، سخنان خواص را عمل مى كردند ؟

به نظر مى رسد با توجه به اهميت موضوع، بايد به اين مهم پرداخت كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز تلاش داشتند امر اعلام ولايت امام على عليه السلام را علنى كنند، تا حجت بر مردم از عوام و خواص تمام باشد. بر اين اساس به اقداماتى همت گماشتند، كه به موارد ذيل مى توان اشاره نمود:

اقدام اول: تشكيل قدرت اسلام

با توجه به كثرت مشركان در جزيره العرب، وضعيت فكرى بيشتر قبائل عرب بر محور انديشه هاى غلط جاهلى و معيارهاى قومى و نژادى و بستگى خونى، نظام

ص: 40


1- . اوائل المقالات: ص 65 .
2- . المقنعة: ص 810 .

سياسى مبتنى بر سن و شيخوخيت بود. در ميان اين طوائف، طايفه قريش در محدوده مكه با اعمال اين انديشه موجب گمراهى بيشتر مردم مناطق نيز مى شد. در اين دوران جريان شرك به دنبال توسعه منافع و منابع انسانى و مالى بود. آنان از شمال و جنوب و شرق و غرب جزيره العرب به ارتباطات تجارى و سياسى مى پرداختند.

در اين روند، طوايف مسير خود را به همراهى فرا مى خواندند، و هر كس همكارى مى كرد از عنايات آنان برخوردار مى شد، و در غير اين صورت حق ورود به مكه را پيدا نمى كرد.

با آمدن دين اسلام بر محوريت توحيد و خداپرستى به جاى بت پرستى و رهبرى و سرپرستى مردم توسط انبياء عليهم السلام و به كار گرفتن قوانين الهى، رفتار مشركان با اسلام و رسول خدا صلى الله عليه و آله به گونه اى ديگر شد. مشركان قريش با توجه به سرورى كه داشتند، توانستند قبل از اسلام در مقابل تمامى جريان هاى فكرى و سياسى اقتدار خود را نشان دهند.

گر چه در جزيرة العرب اديان الهى همانند حنفا و يهود و مسيحيت وجود داشت، و اين اديان اعتقاد به توحيد، نبوت و معاد داشتند، اما چون متولى اقامه حدود الهى در ميان آنان نبود؛ و به عبارت ديگر كسى توان تشكيل حكومت و قدرت اجتماعى بر اساس دين خدا را نداشت، مشركان توانسته بودند بر منطقه تسلط يابند. با آمدن دين مبين اسلام كه ماهيت آن نيز توحيد و نبوت و معاد بود، رفتار قريش با رسول خدا صلى الله عليه و آله دگرگون شد.

علت عمده آن فهميدن هدف اسلام و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بود، كه مى خواست ريشه بت پرستى را بخشكاند و منابع اربابى آنها را به خطر اندازد. كفار و مشركين و منافقين مى دانستند كه عمده تلاش رسول خدا صلى الله عليه و آله تشكيل حكومت دينى براى اجراى حدود الهى، و در نتيجه تبيين قدرت دين مبين اسلام و كوتاه شدن دست مشركان از منافع دنيوى است.

ص: 41

تا زمانى كه سرورى با مشركان و به ويژه قريش بود، مردم از ترس مشركان كمتر به اسلام گرايش پيدا مى كردند. اما بعد از فتح مكه، با ريخته شدن ترس مردم و حاكميت قوانين الهى، گرايش مردم به اسلام و روانه شدن به سوى مدينه افزايش پيدا كرد. بنا بر اين، با توجه به تشكيل قدرت اسلام، جمعيت مدينه نيز افزايش مى يافت.

مؤيد اين سخن حضور قبائل مختلف و نمايندگان آنان در مدينه به محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله است. در حالى كه قبل از فتح مكه جريان مراجعه مردم به پيامبر صلى الله عليه و آله در مدينه ثبت نشده است.

به عنوان مثال، مى توان به ورود طايفه نخع اشاره كرد. بنا بر گزارش ابن سعد، نمايندگان نخع آخرين گروهى بودند كه در نيمه محرم سال يازدهم هجرى با سرپرستى زرارة بن عمرو به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله در مدينه رسيدند و در دارالضيافه ساكن شدند. آنان دويست نفر بودند كه پيشتر با معاذ بن جبل در يمن بيعت كرده و مسلمان شدند.(1)

شاهد ديگر جمعيت حاضر در آخرين جهاد حضرت است. گر چه در آغاز حكومت اسلامى سپاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در مدينه از كمى جمعيت برخوردار بود، اما رفته رفته با گسترش اسلام و فتح مكه جمعيت حاضر در سپاه نيز گسترش پيدا مى كرد. چنانكه در جريان فتح مكه ده هزار نفر(2) و طبق نقل ديگرى دوازده هزار نفر(3) از مسلمانان همراه پيامبر صلى الله عليه و آله بودند.

آخرين غزوه اى كه در زمان حيات رسول خدا صلى الله عليه و آله روى داد و حضرت شخصا در آن شركت داشت غزوه تبوك در ماه رجب سال نهم هجرى بود. در اين جنگ، سپاه اسلام همانند ديگر جهادها از مردمان مدينه و طوايف اطراف تشكيل مى شد.

ص: 42


1- . طبقات ابن سعد: ج 1 ص 260. تاريخ طبرى: ج 3 ص 240. نهاية الارب فى فنون الادب: ج 18 ص 108.
2- . امتاع الاسماء: ج 8 ص 385: فكان المسلمون فى غزوة الفتح ما بين العشرة آلاف و الاثنى عشر الفا، على خلاف بين اهل السير. تاريخ ابن خلدون: ج 2 ص 458. المنتظم: ج 2 ص 326.
3- . تاريخ الاسلام: ج 2 ص 529 .

كمترين رقمى كه براى جمعيت سپاه اسلام در اين جنگ ذكر كرده اند سى هزار نفر است(1)، و گرنه آمار سپاه اسلام را هفتاد هزار(2)، يك صد هزار(3)، بدون حساب حاضرين در شهر مدينه هم نقل كرده اند.

نكته قابل توجه در اين بخش، عدم نياز به حضور كودكان، نوجوان، و زنان در جنگ هاست، و حضور چند بچه يا تعدادى زن در برخى از جنگ ها به معناى همراهى تمامى زنان و فرزندان در جنگ نيست. چنانكه بلاذرى در «انساب الاشراف» در جريان جنگ تبوك، اشاره به عدم حضور كودكان و زنان در اين جنگ دارد.(4) بنا بر اين، نبايد وضعيت غدير خم را همانند جنگ در نظر گرفت.

همچنين مى توان گفت: بعد از اين فتح، امكان حضور جمعيت مكه و مناطق فتح شده اى براى سكونت در مدينه و اطراف آن خارج از ذهن نيست.

اضافه بر اين، از جنگ تبوك تا حجة الوداع اندكى بيش از يك سال مى گذرد، و طى اين مدت نمايندگان قبائل متعددى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمده و اسلام را پذيرفته و اعلام وفادارى كردند. بنا بر اين، مى توان جمعيت اين قبائل را نيز بايد بر آمار جمعيت مسلمانان افزود.

اكنون با توجه به شواهد و قرائن، وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله در سال نهم هجرى مى تواند سى يا هفتاد هزار نفر مرد جنگى را از مدينه و اطراف آن براى شركت در جنگ بسيج كند، با اينكه در جنگ خطر كشته شدن، اسير شدن و زخمى شدن هم وجود داشته، چرا يك سال بعد پيامبر صلى الله عليه و آله نتواند يك صد هزار نفر در جريان حجة الوداع بسيج نموده و همراه داشته باشد ؟

ص: 43


1- . انساب الاشراف: ج 1 ص 368. البدء و التاريخ: ج 4 ص 239. التنبيه و الاشراف: ص 235. فتح البارى: ج 8 ص 87 : خرجنا مع رسول اللّه صلى الله عليه و آله الى غزوة تبوك، زيادة على ثلاثين الفا.
2- . عمدة القارى: ج 18 ص 45، از ابوزرعه رازى.
3- . تاريخ ابن خلدون: ج 1 ص 204.
4- . انساب الاشراف: ج 2 ص 95.

در حالى كه قدرت پيامبر صلى الله عليه و آله بيشتر شده و جمعيت مسلمانان نيز با سرعت شگفت آورى افزايش يافته و قبائل متعددى به اسلام روى آورده اند. حتى اين بار زنان و كودكان و نوجوانان و افراد كهنسال نيز شركت دارند، و سفر نيز يك سفر پرجاذبه عبادى و معنوى است، و هيچ خطرى هم در آن كسى را تهديد نمى كند.

بنا بر اين، با توجه به مطالبى كه گفته شد، هيچ يك از آمارهايى كه مورخان براى حاضران در غدير ذكر كرده اند مبالغه آميز و به دور از واقع نخواهد بود. به خصوص كه هيچ مانع بازدارنده اى هم وجود نداشته تا از حضور مسلمانان در حجة الوداع جلوگيرى كند.

اقدام دوم: فراخوانى مردم به حجة الوداع

پيامبر مكرم اسلام صلى الله عليه و آله پيش از آغاز سفر حج در سال دهم هجرى نامه ها و نمايندگانى به اقصى نقاط سرزمين هاى اسلامى فرستاد، و از تمام مسلمانان خواستند تا هر كس توان شركت در مراسم حج را دارد در اين مراسم باشكوه شركت كند.

اين فراخوان عمومى موجب شد تا جمع زيادى از مردم مسلمان از نقاط مختلف سرزمين هاى اسلامى خود را به مدينه و يا مكه برسانند.

حضرت در اين سفر حتى خانواده خود را همراه داشت.(1) چنانكه امام على عليه السلام نيز از اين مأموريت مستثنى نبود، زيرا ايشان به امر رسول خدا صلى الله عليه و آله براى هدايت مردم يمن به آنجا سفر كرده بود(2)، و با انجام مأموريت خود را از يمن به مكه رساند.(3)

همچنين برخى منابع گزارش دعوت رسول خدا صلى الله عليه و آله از مردم براى حضور در اين سفر را آورده اند. چنانكه كلينى به نقل از امام صادق عليه السلام مى نويسد:

ص: 44


1- . الطبقات الكبرى: ج 2 ص 131. امتاع الاسماء: ج 2 ص 103.
2- . تاريخ طبرى: ج 3 ص 132. الارشاد: ج 1 ص 171.
3- . تاريخ طبرى: ج 3 ص 148.

رسول خدا صلى الله عليه و آله از حج سخن گفت، و به هر كس كه مى توانست از كسانى كه تا آن روز اسلام را پذيرفته بودند نامه نوشت كه پيامبر صلى الله عليه و آله تصميم دارد حج به جا آورد، و آنان را از اين امر مهم با خبر ساخت تا هر كس توان انجام حج را دارد در اين سفر شركت كند. در پى اعلام حضرت، مردم به سوى مكه آمدند تا مراسم حج را با حضور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله برگزار كنند.(1)

شيخ مفيد نيز در «الارشاد» مى نويسد: پيامبر صلى الله عليه و آله اراده به جاى آوردن حج و انجام آنچه خداى تعالى بر او فرض كرده بود را نمود، و براى به جاى آوردن حج در ميان مردم اعلام فرمود و همگى را به حج دعوت كرد.

اين دعوت به دور دست ترين سرزمين ها رسيد. پس مردم آماده رفتن به حج شدند، و از اطراف و حوالى و نزديكى هاى مدينه به مدينه آمدند و خود را مهياى حج در ركاب حضرتش نمودند.(2)

اكنون قابل ذكر است كه با توجه به اين فراخوانى، بايد جمعيت قابل توجهى از شهر مدينه و اطراف مدينه در اين سفر حضور داشته باشند. برخى از منابع فريقين نيز به تبع اين فراخوانى، خروج جمعيت به همراه رسول خدا صلى الله عليه و آله را به گونه هاى مختلف نقل كرده اند: برخى شمار آنان را 70000 نفر(3)، عده اى 90000 نفر(4)، برخى 114000

نفر دانسته(5) و برخى هم عدد 120000 و 124000 و بيشتر را آورده اند.(6)

ص: 45


1- . الكافى: ج 4 ص 249: ذكر رسول اللّه صلى الله عليه و آله الحج. فكتب الى من بلغه كتابه. فمن دخل الاسلام. ان رسول اللّه صلى الله عليه و آله يرد الحج. يؤذنهم بذلك ليحجّ من اطاق الحج، فاقبل الناس. بحار الانوار: ج 21 ص 396. وسائل الشيعة: ج 11 ص 224.
2- . الارشاد: ج 1 ص 171. بحار الانوار: ج 21 ص 383، 384.
3- . بحار الانوار: ج 37 ص 202. تفسير صافى: ج 2 ص 53 . تفسير الثقلين: ج 2 ص 73. السيرة الحلبية: ج 3 ص 308.
4- . السيرة الحلبية: ج 3 ص 308. الغدير: ج 1 ص 9.
5- . المجموع نووى : ج 7 ص 103. الغدير: ج 1 ص 9.
6- . السيرة الحلبية: ج 3 ص 308. بحار الانوار: ج 37 ص 150.همان، الغدير: ج 1 ص 9، 296.

مى توان گفت: يكى از دلايل ذكر اين تعداد از جمعيت عظيم، وضعيت قومى و قبيلگى جزيرة العرب بوده است، و علاوه بر آن قدرت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله بر جزيرة العرب با دعوت مردم به فطريات و اخلاق باعث رشد فزاينده جمعيت شهرى نيز مى گردد.

اقدام سوم: حضور زنان، كودكان و كهنسالان

علاوه بر حضور مردان، سه گروه ديگر نيز از مردم جامعه آن روز در مراسم حجة الوداع حضور فعال داشتند: زنان، كودكان و نوجوانان، افراد كهنسال.

پس از توصيه رسول خدا صلى الله عليه و آله به شركت مردم در اين مراسم، شدت اشتياق براى شركت در اين مراسم به قدرى بود كه كودكان و نوجوانان، افراد كهنسال و زنان و حتى برخى از زنان باردار در اين مراسم معنوى شركت كردند.

آنان بعد از شركت در حج، در مكان غدير نيز با ولايت امام على عليه السلام بيعت كردند.

اسماء بنت عميس همسر ابوبكر از جمله زنان باردارى بود كه در اين سفر حضور داشت، و در ذوالحليفه وضع حمل كرده و محمد بن ابوبكر را به دنيا آورد.(1) ابوالطفيل عامر بن واثله نيز در جنگ احد متولد شده، و در حجة الوداع هشت ساله بود.(2)

3 - روايات جمعيت غدير خم
اشاره

غدير خم به عنوان بستر معرفى امامت براى تبيين قدرت و اساس شيعه با ولايت امام على و يازده نفر امام از نسل آن حضرت عليهم السلام امرى متواتر است. در اين جريان، مردم حاضر در غدير بر سر ولايت با امام على عليه السلام بيعت كرده و به او تبريك گفتند. اكنون مى توان گفت: با قطعى بودن خبر ولايت، وجود جمعيت قابل توجه حاضر در غدير خم از اهميت ويژه اى برخوردار است، زيرا بر پايه براهين عقلى و نقلى، غدير اتمام حجت و اعلام ولايت است.

ص: 46


1- . صحيح مسلم: ج 2 ص 886 . سنن ابى داوود: ج 2 ص 182. مسند احمد: ج 3 ص 30. سنن دارمى: ج 2 ص 45. انساب الاشراف: ج 1 ص 474.
2- . اسد الغابة: ج 3 ص 143.

شواهد تاريخى پيشين بر پايه موضوعات: تشكيل قدرت اسلام در مدينه و نابودى قدرت مشركان قريش، حضور حداكثرى جمعيت مسلمانان در جهاد بدون حضور زنان و كودكان، فراخوانى مردم به آخرين حج با حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله و حضور زنان و كودكان در مدينه، از جمله شواهدى هستند كه دلالت بر زيادى جمعيت حاضر در غدير خم دارند. بنا بر اين، و با توجه به اين مقدمات، به سراغ بررسى روايات موجود درباره تعداد جمعيت شركت كننده در غدير خم رفته و مورد بررسى و تحليل قرار مى دهيم:

قول اول: هزار و سيصد نفر

روايتى از امام باقر عليه السلام نقل شده كه طبق آن پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير در حضور 1300 نفر جمله «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ عليه السلام مَولاهُ» را مطرح فرمود.(1) اين روايت را مجلسى نيز آورده است.(2)

در تفسير فرات كوفى نيز روايتى از عمار چنين نقل شده است: در مجلس ابن عباس بوديم و او سخنرانى مى كرد، كه ابوذر بلند شد و گفت: اى مردم، آيا مى دانيد پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: راستگوتر از ابوذر نيست ؟ همه گفتند: آرى. ابوذر گفت: پس بدانيد پيامبر صلى الله عليه و آله روز غدير كه 1300 مرد بوديم ... ، فرمود: هر كس من مولاى اويم پس على عليه السلاممولاى او است. خدايا هر كس على عليه السلام را يارى كند يارى اش كن، و هر كس با او دشمنى كند دشمنش باش. در اين هنگام مردى بلند شد و گفت: مبارك باد بر تو اى پسر ابى طالب.(3)

ص: 47


1- . مناب آل ابى طالب ابن شهرآشوب : ج 2 ص 229: و فى رواية عن الباقر عليه السلام قال: لما قال النبى صلى الله عليه و آله يوم غدير خم بين الف و ثلاثمائة رجل: من كنت مولاه فهذا على مولاه ... .
2- . بحار الانوار: ج 37 ص 158.
3- . تفسير فرات: ص 515 : عن عمار بن ياسر، قال: كنت عند ابى ذر الغفارى فى مجلس ابن عباس و عليه فسطاط و هو يحدث، اذ قام ابوذر حتى ضرب بيده الى عمود فسطاط، ثم قال: ايها الناس، من عرفنى فقد عرفنى و من لم يعرفنى فقد انبأته باسمى. انا جندب بن جنادة ابوذر الغفارى. سألتكم بحق اللّه و حق رسوله صلى الله عليه و آله اسمعتم من رسول اللّه صلى الله عليه و آله و هو يقول: ما اقلّت الغبراء و لا اظلّت الخضرا ذا لهجة اصدق من ابى ذر ؟ قالوا: اللهم نعم. قال: فتعلمون ايها الناس ان رسول اللّه صلى الله عليه و آله جمعنا يوم غدير خم الف و ثلاثمائة رجل يقول: اللهم من كنت مولاه فعلى عليه السلام مولاه. اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله. فقام رجل فقال: بخ بخ يابن ابى طالب ... .

نقد و بررسى

روايت ابن شهرآشوب از امام باقر عليه السلام روايتى مرسل است و به عبارت ديگر سلسله سندى براى آن ذكر نشده است. روايت دوم نيز تنها خبرى است كه در تفسير فرات كوفى آمده است و سند آن به امام معصوم نمى رسد.

در مجموع مى توان گفت: علاوه بر ضعف سند اين دو روايت، با توجه به فراخوانى رسول خدا صلى الله عليه و آله از مردم براى حضور در سفر معنوى حج و جمعيت مدينه و اطراف آن و تعداد جمعيت سپاه اسلام در آن زمان، اين قول قابل پذيرش نيست.

همچنين قابل ذكر است كه روايت دوم داراى اضطراب در محتوا مى باشد. در اين روايت ابوذر براى اثبات حقانيت سخنش ابتدا به اثبات صادق بودن خود مى پردازد، و بعد به بيان كميت جمعيت مى پردازد. و حال آنكه دفاع از خود زمانى صحيح است كه مورد اتهام واقع شده باشد، و در اينجا اتهامى وجود ندارد.

علاوه بر اين نكته، بايد افزود كه روايت اول به نقل از امام باقر عليه السلام مى باشد، و حال آنكه روايت دوم به نقل از جناب عمار است. طبق قاعده، امام باقر عليه السلام تعداد جمعيت را بايد از عمار و سخنان ابوذر نقل كند، اما آن حضرت هيچ كدام از اين دور راوى را در استنادش نياورده است، و مرسل بودن روايت اول هم ثابت شد.(1)

قول دوم: ده هزار نفر

دسته ديگرى از روايات تعداد جمعيت غدير را ده هزار نفر را گزارش كرده اند. چنانچه ابن شهرآشوب در مناقب و عياشى ذيل آيه 67 سوره مائده از امام صادق عليه السلام

ص: 48


1- . در گزارش ابن شهرآشوب ابتدا به جريان محبت و دشمنى اشاره مى كند، و در پايان به جمله من كنت مولاه، و در گزارش عمار ابتدا به جمله من كنت مولاه و بعد به جريان محبت ودشمنى با امام على عليه السلاماشاره شده است.

نقل مى كنند كه فرمود: من تعجب مى كنم از اينكه مدعى با آوردن دو شاهد حقش را مى گيرد، اما على بن ابى طالب عليه السلام با ده هزار شاهد حقش ضايع شد.

امام عليه السلام ادامه مى دهد: پيامبر صلى الله عليه و آله از مدينه خارج شد در حالى كه پنج هزار نفر از مدينه همراه حضرت بودند، و پنج هزار نفر هم از مكه پيامبر صلى الله عليه و آله را مشايعت كردند.(1)

نقد و بررسى

اين روايت مرسل است و در سند آن تنها عمر بن يزيد قرار دارد. علاوه بر اين، اشكالات ديگرى بر اين گزارش وارد است. در اين روايات اشاره به حضور پنج هزار نفر از مدينه شده است، و به حضور مردم اطراف و اكناف آن و دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله نسبت به حضور آنان براى حج اشاره اى نشده است.

در ادامه روايت مذكور اشاره به حضور پنج هزار نفر از مردم مكه نيز شده است. در حالى كه در گزارش جمعيت هزار و سيصد نفرى به اين موضوع هيچ اشاره اى نشده بود.

همچنين قابل ذكر است:

اولاً: هيچ امرى از سوى رسول خدا صلى الله عليه و آله مبنى بر لزوم مشايعت مردم مكه در منابع ثبت نشده است، و دليل عدم حضور آنان امر الهى به حضور حاجيان در مكان غدير است كه پيامبر صلى الله عليه و آله حجاج جلو كاروان را امر به بازگشت كرد و منتظر حجاج عقب مانده شد.

ثانيا: فاصله مكه تا جحفه فاصله بسيارى است، و بر فرض كه مردم قصد بدرقه رسول خدا صلى الله عليه و آله را داشته اند، مشايعت كردن تا حدود 180 كيلومتر براى آنان بسيار بعيد

ص: 49


1- . تفسير العياشى: ج 1 ص 332: عن عمر بن يزيد، قال: قال ابوعبداللّه عليه السلام ابتداءا منه: العجب يا اباحفص لما لقى على بن ابى طالب عليه السلام؛ انه كان له عشرة الف شاهد لم يقدر على اخذ حقه، و الرجل يأخذ حقه بشاهدين. ان رسول اللّه صلى الله عليه و آله خرج من المدينة حاجّا و معه خمسة آلاف، و رجع من مكة و قد شيّعه خمسة آلاف من اهل مكة. فلما انتهى الجحفة، نزل جبرئيل بولاية على عليه السلام ... .

است. همچنين اگر قرار باشد جمعيتى را به اين مقدار اضافه كنيم، بايد جمعيت همراه امام على عليه السلام را كه از يمن به حج آمده بودند و قصد بازگشت به مدينه را داشتند را يادآورى مى كرد. در حالى كه هيچ اشاره اى به اين جمعيت نشده است، و اين براى يك راوى كه همه چيز را ثبت مى كند اشكال بزرگى است.

شيخ حُرّ عاملى نيز در روايتى قول ده هزار نفر را آورده است. وى مى افزايد: چه بسا اين ده هزار نفر همه از مدينه بوده اند.(1) يعنى او هم جمعيت ده هزار نفرى غدير را نمى پذيرد، بلكه جمعيت مردم مدينه را اين مقدار حدس زده است. پس مى توان گفت اين روايت با بر طرف شدن ضعف سند و محتواى آن، تنها مى تواند جمعيت اهل مدينه كه در غدير حاضرند و يا با پيامبر صلى الله عليه و آله از مدينه خارج شده اند را ثابت كند.

بنا به آنچه در موسوعه تاريخ اسلام آمده، در صورت پذيرش اين خبر مى توان گفت: اين خبر شايد در صدد بيان جمعيت اصحابى از مدينه و مكه است كه مى شناختند.(2)

قول سوم: دوازده هزار نفر

عياشى در روايت ديگرى ذيل آيه 55 سوره مائده، به نقل از صفوان جمال از امام صادق عليه السلام تعداد جمعيت حاضر در غدير را دوازده هزار نفر نقل مى كند. در اين صورت امام عليه السلام فرمودند: با آنكه جمعيت حاضر در غدير دوازده هزار نفر بودند، ولى اميرالمؤمنين عليه السلام نتوانست حق خود را بگيرد. در حالى كه يك شخص با دو شاهد مى تواند حق خود را پس بگيرد.(3)

ص: 50


1- . وسائل الشيعة: ج 27 ص 238: عن عمر بن يزيد، قال: قال ابوعبداللّه عليه السلام ابتداءا منه: العجب لما لقى على بن ابى طالب عليه السلام؛ انه كان له عشرة آلاف شاهد لم يقدر على اخذ حقه، و الرجل يأخذ حقه بشاهدين. اقول لعل العشرة آلاف كانوا حاضرين فى المدينة و الباقون كانوا تفرّقوا فى البلدان.
2- . موسوعة التاريخ الاسلامى: ج 4 ص 627 .
3- . تفسير العياشى: ج 1 ص 329: عن صفوان الجمّال، قال: قال ابوعبداللّه عليه السلام: لقد حضر الغدير اثناعشر الف رجل يشهدون لعلى بن ابى طالب عليه السلام، فما قدر على اخذ حقه. و ان احدكم يكون له المال و له شاهدان فيأخذ حقه. بحار الانوار: ج 37 ص 139.

نقد و بررسى

اين روايت نيز مرسله است. در اين روايت كه محتواى آن با روايت ده هزار نفرى يكى است، اشاره به جمعيت دوازده هزار نفر در روز غدير شده است. بنا بر اين، با وجود اختلاف تعداد جمعيت مواجه هستيم. در اين تعارض بايد سراغ قرائن رفت، و ما هيچ قرينه اى نداريم. نكته ديگر اينكه اين روايت به نقل از صفوان جمال است و از عمر بن يزيد نقل نشده است. از اين جهت روشن است كه اختلاف هم در محتوى و هم در سند وجود دارد. لذا مى توان گفت ايراد گزارش قبلى در اينجا نيز وارد است.

قول چهارم: هفده هزار نفر

سبزوارى در كتاب «جامع الاخبار» طبق نقلى جمعيت حاضر در غدير را هفده هزار نفر دانسته است. وى مى نويسد: به نقل از محمد بن سنان از زراره كه گفت: شنيدم امام صادق عليه السلام فرمود: هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در حجة الوداع از مدينه به سمت مكه خارج شد و تصميم به بازگشت داشت - در خبر ديگرى آمده است: هنگام خروج رسول خدا صلى الله عليه و آله از مكه -

دوازده هزار نفر از يمن و پنج هزار از مردم مدينه وى را همراهى مى كردند.(1)

نقد و بررسى

در نقد و بررسى روايت عياشى درباره حضور مردم مكه در غدير خم گفته شد كه آمدن اهل مكه تا غدير دليلى ندارد. از طرفى، از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله امرى بر حضور آنان اعلام نشده بود كه ايشان را تا غدير همراهى كنند. اين نقد به طريق اولى بر حضور يمنى ها نيز وارد است، زيرا يمنى ها مى بايست به طرف جنوب مكه حركت كنند تا به يمن برسند. بر فرض پذيرش حضور يمنى ها در غدير، تنها مى توان جمعيت همراه امام على عليه السلام از يمن را پذيرفت.

ص: 51


1- . جامع الاخبار: ص 10: عن محمد بن سنان، عن زرارة بن اعين، قال: سمعت الصادق جعفر بن محمد عليه السلام قال: لما خرج رسول اللّه صلى الله عليه و آله الى مكة حجة الوداع. فلما انصرف منها. و فى خبر آخر: و قد شيّعه من مكة اثنى عشر الف رجل من اليمن و خمسة آلاف رجل من المدينة ... .

نيز قابل ذكر است كه اين روايت در تعارض با روايات ديگر در تعداد جمعيت است. و با توجه به برخى اخبار همانند ابن كثير در «البداية و النهاية» و برخى ديگر از منابع اهل سنت كه جمعيت حاضر در حج از زنان و مردان و صحابه همراه رسول خدا صلى الله عليه و آله را چهل هزار نفر نقل كرده اند(1)، مى توان گفت: جمعيت غدير خم قابل توجه بوده است، و اعداد زير چهل هزار قابل پذيرش نيستند.

قول پنجم: شصت هزار نفر

ابن جبر در كتاب «نهج الايمان» مى نويسد: روايت شده است كه در روز غدير خم براى امام على عليه السلام شصت هزار شاهد وجود داشت.(2)

نقد و بررسى

ابن جبر - كه از نويسندگان قرن هفتم هجرى است - دو نقل درباره جمعيت غدير خم دارد. ابتدا بدون ذكر سند مى نويسد: روايت شده كه جمعيت غدير شصت هزار نفر بوده، و نقل ديگرى مى گويد: هشتاد و شش هزار هم نقل شده است.(3)

اين قول چندان پذيرفتنى نيست، زيرا روايت ايشان به هيچ منبع يا شخصى منسوب نيست، و به عبارت ديگرى سندى براى آن نقل نشده و قابل پذيرش نيست.

قول ششم: هفتاد هزار نفر

امام باقر عليه السلام در روايت ديگرى تعداد جمعيت غدير را هفتاد هزار نفر نقل مى فرمايد.

فتّال نيشابورى و طبرسى اين روايت را با ذكر تمامى اسناد چنين نقل كرده اند: رسول خدا صلى الله عليه و آله همراه هفتاد هزار نفر از اهالى مدينه و اطراف آن عازم مكه شده و از

ص: 52


1- . البداية و النهاية: ج 5 ص 137: و قد كان معه فى حجة الوداع قريب من اربعين الفا. المقنع فى علوم الحديث انصارى : ج 2 ص 497. سيرة النبى المختار صلى الله عليه و آله (حضرمى) : ج 1 ص 77: و فى السنة العاشرة حج حجة الوداع، و حج بأزواجه كلهنّ و بخلق كثير. فحضرها من الصحابة اربعون الفا، رضى اللّه عنهم.
2- . نهج الايمان: ص 122: و روى ان يوم الغدير لعلى بن ابى طالب عليه السلام ستون الف شاهد.
3- . نهج الايمان: ص 122: و قيل ستة و ثمانون الف شاهد.

مدينه خارج شدند، و همه جماعت مسلمان در طول اين سفر قدم به قدم از تمام اعمال آن حضرت پيروى مى كردند.(1)

ابوالفرج حلبى شافعى نيز در گزارش يكى از اقوال موجود درباره جمعيت همراه پيامبر صلى الله عليه و آله در آخرين حج را هفتاد هزار نقل كرده است. وى مى نويسد: اين جمعيت با توجه به منع حضور برخى به خاطر بيمارى وبا از حضور در حج بود.(2)

نقد و بررسى

در اين روايت اشاره به حركت هفتاد هزار نفر از مردم مدينه و اطراف آن به مكه و حضور در غدير خم شده است. اين روايت مؤيد هم دارد. از جمله مى توان به دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله از مردم اطراف و اكناف مدينه براى حضور زنان و كودكان اشاره كرد. علاوه بر آن، قابل ذكر است كه برخى از عالمان شيعه نيز با پذيرش شيعه اين خبر به نقل آن اهتمام ورزيده اند و در صحت اين خبر ترديد نكرده اند.(3)

همچنين يكى از اسانيد اين روايت محمد بن موسى همدانى است، كه بنا به گفته نجاشى كتابى در ردّ غلوّ و غاليان دارد.(4) بنا بر اين، مى توان گفت: با توجه به داشتن سند و مؤيدات ديگر، حضور اين تعداد از جمعيت در غدير خم طبيعى به نظر مى رسد.

قول هفتم: هشتاد و شش هزار نفر

در نقل ديگرى كه از ابن جبر در كتاب «نهج الايمان» دارد، علاوه بر بيان حضور

ص: 53


1- . روضة الواعظين و بصيرد المتعظى: ص 89 . الاحتجاج: ج 1 ص 57 : ... حجّ مع رسول اللّه صلى الله عليه و آله من اهل المدينة و اهل الاطراف و الاعراب سبعين الف انسان او يزيدون، على نحو عدد اصحاب موسى عليه السلامالسبعين الف. الذين اخذ عليهم بيعة هارون، فنكثوا و اتبعوا العجل و السامرى. و كذلك اخذ رسول اللّه صلى الله عليه و آلهالبيعة لعلى عليه السلام بالخلافة على عدد اصحاب موسى عليه السلام، فنكثوا البيعة و اتبعوا العجل و السامرى، سنّة بسنّة و مثلاً بمثل ... .
2- . السيرة الحلبية: ج 3 ص 363.
3- . كشف المهم فى طريق خبر غدير خم: ص 191. تقسير الصافى: ج 2 ص 54 .
4- . رجال نجاشى: ص 338.

شصت هزار نفر در غدير خم، هشتاد و شش هزار شاهد هم ذكر گرديده است. اين به درستى نشان مى دهد كه جمعيت حاضر از راه هاى دور و نزديك بوده اند.(1)

نقد و بررسى

همانگونه كه گذشت، ابن جبر دو نقل شصت هزار نفر و هشتاد و شش هزار نفر دارد، كه هر دو پذيرفته نيست. زيرا هم سنديت ندارند، و هم با اقوال قبلى در تعارض اند. اما مى توان گفت: او با نقل اين گزارش، عملاً روايت هفتاد هزار را قبول دارد، زيرا اگر قبول نداشت به نقد آن مى پرداخت. بنا بر اين، سخن او در بيش از آن است، زيرا مى گويد كه علت اين كثرت جمعيت حضور مردم از نقاط مختلف است.

قول هشتم: نود هزار نفر

عبدالملك عاصمى شافعى - از نويسندگان اهل سنت - مى نويسد: پيامبر صلى الله عليه و آله براى حجة الوداع از مدينه خارج شد، در حالى كه نود هزار يا صد و چهارده هزار نفر همراه وى بودند.(2) حلبى شافعى در «السيرة الحلبية»(3) و علامه امينى نيز در «الغدير» به حضور اين مقدار از جمعيت در غدير خم به عنوان قول مشهور اشاره مى كنند.(4)

نقد و بررسى

اگر چه اين گزارش قول قبل است و سندى براى آن نقل نشده است و تنها ضعف آن همين است، ولى اين گزارش مؤيداتى چون حضور مردم مدينه و اطراف آن را - كه خود راوى به آن اشاره كرده - دارد.

ص: 54


1- . نهج الايمان: ص 122: و قيل ستة و ثمانون الف شاهد، و معلوم ان اولئك من الاماكن المتفرقة و الامصار المتباعدة.
2- . سمط النجوم العوالى: ج 2 ص 305.
3- . السيرة الحلبية: ج 3 ص 363: كان معه جموع لا يعلمها الا اللّه تعالى. قيل: كانوا اربعين الفا، و قيل: كانوا سبعين الفا، و قيل: كانوا تسعين الفا، و قيل: كانوا مائة الف و اربعه عشر الفا، و قيل: و عشرين الفا، و قيل: كانوا اكثر من ذلك.
4- . الغدير: ج 1 ص 32.

مى توان گفت: با توجه به اعتبار گزارش هفتاد هزار نفر و شهرت قول نود هزار نفر براى اهل سنت و علامه امينى - كه تحقيقات زيادى را در الغدير انجام داده است - تصحيف رخ داده باشد؛ به اين صورت كه عبارت سبعين و تسعين داراى سبك نوشتارى يكسانى هستند و در نقطه گذارى عبارت و معنى متفاوت مى شود. بنا بر اين، روايت نود هزار درست است، و مرحوم طبرسى به جاى تسعين عبارت سبعين را نگارش كرده است.

قول نهم: يك صد و چهارده هزار نفر

قول ديگر از عاصمى شافعى - چنانكه گفته شد - يك صد و چهارده هزار نفر است.(1) علامه امينى نيز در «الغدير» قول مشهور ديگر را همين تعداد مى داند.(2) حلبى شافعى نيز همين قول را ذكر كرده است.(3)

نقد و بررسى

گر چه نام كسى در سند اين گزارش نيامده است و به كسى منتسب نيست، اما به ذكر جمعيت همراه پيامبر صلى الله عليه و آله از مدينه تأكيد دارد. از آنجا كه اين نويسندگان در ميان تمامى اقوال جمعيت حاضر در غدير اين چند قول را نقل كرده اند، مى توان گفت:

دليل اين پذيرش از سوى آنان توجه رسول خدا صلى الله عليه و آله به حضور حداكثرى مردم است. زيرا اين نويسندگان اشاره مى كنند كه حتى با وجود نيامدن برخى، تعداد زيادى به حج رفتند. بنا بر اين، به نظر آنان اين قول قابل ذكر و مورد توجه است، زيرا اگر اين تعداد جمعيت حضور نداشت، به يقين اهل سنت نسبت به بيان آن اهتمام مى ورزيدند.

ص: 55


1- . سمط النجوم العوالى: ج 2 ص 305.
2- . الغدير: ج 2 ص 32: و قيل: يقال: خرج معه تسعون الفا، و يقال: مائة الف و اربعه عشر الفا، و قيل: مائة الف و عشرون الفا، و قيل: مائة الف و اربعة و عشرون الفا، و يقال: اكثر من ذلك، و هذه عدة من خرج معه. و اما الذين حجّوا معه فاكثر من ذلك، كالمقيمين بمكة. و الذين اتوا من اليمن مع على اميرالمؤمنين عليه السلامو ابى موسى عليه السلام.
3- . السيرة الحلبية: ج 3 ص 363.

لازم به ذكر است كه اين روايت با رواياتى كه تعداد جمعيت را كم ذكر مى كند در تعارض است. اما مؤيداتى همانند هفتاد هزار و نود هزار را دارد.

قول دهم: يك صد و بيست هزار نفر

گزارش ديگر درباره جمعيت غدير خم، حضور جمعيت يك صد و بيست هزار نفر است. از جمله اين قائلان اين جوزى در «تذكرة الخواص»(1) و علامه امينى در «الغدير»(2) هستند.

نقد و بررسى

اين گزارش بدون ذكر سند و منبع براى آن نقل شده است. نيز قابل ذكر است كه علامه امينى ابتدا به جمعيت نود هزار اشاره مى كند، و سپس قول ديگر را كه يكصد و بيست هزار است نقل مى كند. بنا بر اين، در انتخاب يكى از اين دو خبر بايد سراغ مؤيد رفت. خبر نود هزار از آنجا كه شواهدى دارد و امكان تصحيف آن با هفتاد هزار وجود دارد به پذيرش نزديك تر است.

4 - جمع بندى

غدير خم و اعلام ولايت امام على عليه السلام از سوى رسول خدا صلى الله عليه و آله خبرى متواتر است، و هدف عمده رسول خدا صلى الله عليه و آله از آخرين حج اتمام و اكمال دين با بيان امر امامت بود. براى اين امر مهم لازم بود تا جمعيت قابل توجهى در آن حضور يابند. دليل بر اين سخن دعوت ايشان از مردم اطراف و اكناف مدينه براى رفتن به حج بود. با محوريت قدرت نبوى و فراگيرى اسلام و نابودى شرك و قدرت قريش.

گرايش مردم به اسلام و حضور در مدينه و يا ارتباط با مركز قدرت، باعث كثرت جمعيت نومسلمانان شده بود. بنا بر اين، طبيعى مى نمايد كه جمعيت مسلمانان از آمار اوليه حاضرين در جهادها بيشتر شود.

ص: 56


1- . تذكرة الخواص: ج 1 ص 266: و جمع الصحابة، و هم كانوا مائة و عشرين الفا.
2- . الغدير: ج 1 ص 32.

حضور زنان و كودكان و كهنسالان در غدير خم نيز از يك واقعيت تاريخى برخودار است كه مؤيدى است براى اثبات كثرت و جمعيت حاضر در غدير خم، زيرا در اين سفر ممنوعيتى براى حضور آنان وجود نداشت. با سنجش رواياتى كه جمعيت حاضر در غدير را كم نقل كرده اند مى توان گفت: اين اخبار بدون در نظر گرفتن جمعيت آمارى اسلام و مردم مدينه نقل شده، و علاوه بر آنكه ضعف سند و محتوى دارند از حجيت عقلى هم برخوردار نيستند.

نكته قابل توجه ديگر درباره جمعيت غدير اين است كه تعداد كسانى كه با رسول خدا صلى الله عليه و آله از مدينه عازم مكه بودند بايد كمتر از جمعيت غدير باشد، زيرا در هنگام حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله در مكه، امام على عليه السلام و همراهان ايشان - كه از يمن عازم حج بودند - در بازگشت همراه كاروان رسول خدا صلى الله عليه و آله به سوى مدينه حركت كردند. همچنين كاروان هايى كه در بين راه از رسول خدا صلى الله عليه و آله جدا مى شدند مورد حساب قرار نگرفته اند. بنا بر اين، تعداد جمعيت بيشتر از تعداد جمعيت عازم از مدينه است.

بايد افزود: گر چه دليلى بر حضور مردم مكه و يمن براى حضور در غدير وجود ندارد، اما بعيد نيست كه برخى خواسته باشند با توجه به قدرت معنوى و اجتماعى رسول خدا صلى الله عليه و آله و شكسته شدن ابهت مشركان، بخواهند در اين سفر به مدينه مهاجرت كنند. بنا بر اين، نمى توان اين جمعيت را ناديده گرفت.

اكنون با توجه به همه شواهد و مدارك موجود درباره جمعيت غدير خم مى توان گفت: گزارش هفتاد هزار و نود هزار از شواهد و قرائن زيادى برخوردار بوده و به واقعيت نزديك تر هستند. در هر دو گزارش اشاره به حضور مردم مدينه و اطراف آن شده است و اشاره به جمعيت همراه امام على عليه السلام - كه از يمن عازم حج بودند و به مدينه بازگشتند - نشده است.

احتمال مى رود بين هفتاد هزار و نود هزار تصحيفى رخ داده و جابجايى نقطه صورت گرفته باشد. در اين صورت معنى عوض مى شود. در صورت عدم پذيرش تصحيف، گزارش هفتاد هزار نفر از اعتبار و نقل محكم ترى برخوردار است.

ص: 57

اكنون با توجه به بررسى روايات و گزارش هاى تاريخى مى توان گفت: جمعيت همراه رسول خدا صلى الله عليه و آله از مدينه هفتاد هزار نفر بوده است.

اين تعداد جمعيت غدير خم نيست، زيرا تعداد سپاه همراه امام على عليه السلام - كه از يمن عازم مكه و بعد مدينه بودند - مورد اشاره قرار نگرفته و احتمال وجود كسانى كه قصد حضور در مدينه را داشته باشند و يا كسانى كه در بين راه از رسول خدا صلى الله عليه و آله جدا شده اند در روايت نيامده است.

به نظر مى رسد مى توان گفت: جمعيت نود هزار هم بعيد به نظر نمى رسد. در صورتى كه اين تعداد را به آن اضافه كنيم و اين خلط عددى به علت تصحيف باشد. اگر چه تنها ايراد وارد بر روايت نود هزار اشاره آن به جمعيت مدينه و اطراف آن است.

مديريت منابع انسانى توسط پيامبر صلى الله عليه و آله در واقعه غدير

اشاره

مديريت منابع انسانى توسط پيامبر صلى الله عليه و آله در واقعه غدير(1)

مديريت منابع انسانى توسط پيامبر صلى الله عليه و آله در واقعه غدير، با هدف شناسايى روش ها و سياست هاى رفتارى پيامبر صلى الله عليه و آله در به كارگيرى نيروهاى انسانى جهت تحقق فلسفه واقعه غدير خم بسيار جذاب و قابل توجه است.

در واقعه تاريخى و عظيم غدير كه پيامبر صلى الله عليه و آله ولايت و جانشينى اميرالمؤمنين عليه السلام را در حضور 120000 نفر حاجى - كه همراه ايشان بودند - اعلام فرمود. حضور پيامبر صلى الله عليه و آله و اتصال ايشان به منبع وحى الهى چنان قدرتى به ايشان عطا نمود كه توانستند آن جمعيت كثير را در آن گرماى سوزان مديريت نموده، و فرمان الهى را به آنها اعلام نمايد.

پيامبر صلى الله عليه و آله براى اجراى شايسته اين مراسم اشخاصى را مسئول برپايى منبر، و گروهى را مسئول خبررسانى براى اعلام مراسم و تكرار فرمايشات ايشان به آن

ص: 58


1- . زلال غدير مجموعه مقالات : ص 267 - 276.

جمعيت، و گروهى را مسئول برقرارى آرامش و امنيت مراسم نموده است. رسول اكرم صلى الله عليه و آله براى انتخاب هر كدام از اين گروه ها معيارهايى را در نظر گرفته اند؛ به گونه اى كه آنها به نحو احسن از عهده آن كار برآيند. حضرت در پايان با بستن عمامه و گرفتن بيعت از آن جمعيت به فرمان الهى دين را كامل نمودند.

1 - مقدمه

مديريت منابع انسانى به اين معنى است كه شخصى بتواند استعدادها، نيروها، و توانايى هاى نهفته و بالقوه افراد را به فعليت در آورد. در اينجا بر آنيم كه «مديريت منابع انسانى پيامبر صلى الله عليه و آله در واقعه غدير» را بررسى كنيم؛ ببينيم حضرت در غدير براى رسيدن به اهداف مورد نظر به چه صورت از نيروهاى در دسترس خويش استفاده نموده است. موضوعى كه تا كنون به طور مستقل و گسترده به آن پرداخته نشده است.

مديريت پيامبر صلى الله عليه و آله در آن روز از جهات مختلفى قابل ارزيابى است. اما سخن در مورد همه آنها در اين مختصر نمى گنجد. لذا در اين گفتار فقط اين قسم از مديريت ايشان - يعنى مديريت منابع انسانى - مورد توجه قرار گرفته است. دستيابى به الگوى كاملى در مديريت منابع، خصوصا منابع انسانى در كارهاى اجرايى مى تواند از اهميت و فوايد بحث مذكور باشد.

2 - مديريت

مديريت به معناى قدرت برنامه سازى، ساماندهى، هماهنگى، فرماندهى و كنترل است. مديريت منابع انسانى نيز به اين معنى است كه شخصى بتواند استعدادها، نيروها، و توانايى هاى نهفته و بالقوه افراد را به فعليت در آورد.

موفقيت هر جامعه اى نيازمند مدير آگاه و كارآمد و متخصص است، كه با نبود آن ضررها و زيان هاى فراوانى بر مردم و جامعه وارد مى شود. غدير نيز نيازمند يك مدير آگاه و متخصص است، كه جز پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله از عهده اين مسئوليت مهم بر نمى آمد. زيرا در پرتوى مديريت مناسب و آگاهانه است كه تمامى راهبردها و اهداف به سرانجام مى رسد.

ص: 59

3 - آماده سازى منبر غدير

زمانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله از حجة الوداع بازگشت و به محل غدير رسيد، با آيه تبليغ از طرف خداوند مأموريت يافت كه امر ولايت على عليه السلام را در اجتماع مردم ابلاغ كند. هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله اين دستور را شنيد، براى اجراى آن بى درنگ به مردم فرمود: شتر مرا بخوابانيد كه به خدا سوگند از اين مكان نمى روم تا اينكه رسالت پروردگار خود را برسانم. پس امر فرمود براى وى از جهاز شتران منبرى بسازند.

در آنجا پنج درخت كهن و سايه گستر وجود داشت. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله جاى گزيدن در زير آن را منع فرمود، تا آنجا از خار و خاشاك به كلى پاك شود. وقت ظهر كه حرارت هوا شدت يافت، مردم قسمتى از رداى خود را بر سر و قسمتى را زير پا انداختند، و براى آسايش پيامبر مكرم صلى الله عليه و آله چادرى تهيه و روى درخت افكندند تا سايبانى فراهم گشت.

پيامبر صلى الله عليه و آله اين دستور را به مقداد و سلمان و ابوذر و عمار داد، و آنان در زير سايبان بناى منبرى از سنگ را تدارك ديدند. ايشان منبر را طورى بر پا كردند كه نسبت به دو طرف جمعيت در وسط قرار بگيرد، و پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام سخنرانى مشرف بر مردم باشند و همه آن حضرت را ببينند. زنان نيز در قسمت خاصى قرار گرفتند كه منبر را مى ديدند.

جمع نمودن صد و بيست هزار نفر جمعيت در آن گرماى سوزان كارى نبوده كه هر كسى قادر به انجام آن باشد. بنا بر اين، رسول خدا صلى الله عليه و آله مى بايست شخص توانايى را براى انجام اين كار انتخاب نمايد كه از عهده اين مهم برآيد. پس پيامبر صلى الله عليه و آله حضرت على عليه السلام را امر فرمود تا مردم را جمع نمايد.

4 - خبر رسانى در واقعه غدير
اشاره

از آنجايى كه واقعه غدير و اعلام ولايت حضرت على عليه السلام خبر بزرگ و مهمى بود، پيامبر صلى الله عليه و آله بايد براى خبر رسانى به مردم و مطلع ساختن همه حاضرين افرادى را انتخاب مى نمود:

ص: 60

يك. بلال

از جمله اين افراد بلال بود، كه از دلايل انتخاب وى از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله مى تواند اين باشد كه وى اولين مؤذن اسلام بود. همچنين صداى رسا و بلندى داشته است، و نيز به اهل بيت پيامبر عليهم السلام وفادار بوده است.

خبررسانى بلال در واقعه غدير در چندين موقعيت و زمان به چشم مى خورد. از جمله اينكه در مكه پس از مراسم حج، پيامبر صلى الله عليه و آله به بلال دستور داد تا بين مردم ندا دهد: فردا (يعنى پانزدهم ذى الحجه) همه بايد به سوى غدير خم حركت كنند.

وظيفه ديگر بلال در واقعه غدير در بازگشت از حجة الوداع بود؛ آنگاه كه پيامبرخدا صلى الله عليه و آله مى خواست فرمان خدا را درباره خلافت على عليه السلام اعلام كند، صداى اذان بلال بود كه در وادى غدير خم پيچيد و مسلمانان را پاى خطبه پيامبر صلى الله عليه و آله گرد آورد.

در پايان مراسم نيز پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد تا سند مكتوبى براى غدير آماده شود. براى اين كار نيز بلال ندا داد: الصلاة جامعة، تا همه جمع شوند.

دو. ربيعة بن امية بن خلف

از ديگر افرادى كه پيامبر صلى الله عليه و آله براى اين امر مهم انتخاب نمود ربيعة بن امية بن خلف بود. براى اينكه صداى پيامبر صلى الله عليه و آله به همگان برسد، حضرت به وى - كه صداى بلند و دلنشينى داشت - فرمان داد كه سخنان آن حضرت را تكرار كند.

5 - نحوه چينش مردم

در هنگام سخنرانى و در حالى كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله بر فراز منبر بود، چينش مردم به گونه اى بود كه خواص در رديف جلو قرار داشتند و عوام مردم در صف هاى ديگر و با فاصله از منبر قرار داشتند.

درست مقابل منبر، هفت نفر از بزرگان قبائل و منافقين كنار هم نشسته بودند؛ كه عبارتند از: ابوبكر، عمر، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابى وقاص، ابوعبيده جراح، سالم مولى ابى حذيفه، مغيرة بن شعبه.

ص: 61

علاوه بر اينها، برخى ديگر همچون عبداللّه بن جعفر، عمر بن ابى سلمه، اسامة بن زيد، سلمان فارسى، ابوذر، مقداد و زبير نيز در مقابل پيامبر صلى الله عليه و آله قرار داشتند. زنان نيز به گونه اى قرار داشتند كه منبر را مى ديدند.

6 - حفظ امنيت
اشاره

هر اندازه مراسمى گسترده تر و داراى اهداف بزرگ ترى باشد، نياز به تدابير امنيتى بيشترى است. مخصوصا زمانى كه مردم حاضر در آن مراسم از اقشار مختلف با درجاتى متفاوت از ايمان، فرهنگ و با مليت هاى مختلف باشند.

در ميان اين افراد، گروهى توطئه گر و منافق وجود داشته باشد و اكثر آنان از هر فرصتى براى به هم زدن مجلس استفاده نمايند.

از آنجايى كه واقعه تاريخى غدير از مهم ترين قضايا و خطيرترين موضوعات در جهان اسلام است، برقرارى امنيت در روز غدير بسيار مهم بوده است، كه علاوه بر خداوند، بر عهده اشخاصى ديگرى از جمله شخص پيامبر صلى الله عليه و آله، حضرت على عليه السلام و برخى اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله بوده است.

در ادامه، بعد از اشاره به نحوه ايجاد امنيت توسط خداوند، چگونگى اجراى اين وظيفه را از سوى هر كدام از آنها ذكر مى كنيم:

اول. برقرارى امنيت توسط خداوند

يك. آيه تبليغ: هنگامى كه آيه تبليغ نازل شد و پيامبر صلى الله عليه و آله را مأمور به تبليغ پيامى از سوى خدا به مردم كرد، رسول خدا صلى الله عليه و آله براى حفظ دين احساس خطر نمود. خداوند هم در ادامه آيه مى فرمايد: «وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ» .

اين قسمت از آيه وعده اى است كه خداى تعالى به رسول خود صلى الله عليه و آله داده است؛ كه او را از خطراتى كه در اين ابلاغ ممكن است متوجه وى شود نگهدارى كند.

مفسرين گويند: امر مهمى كه خدا در اين آيه به پيامبرش صلى الله عليه و آله تذكر مى دهد، موضوع تعيين امام و جانشين است، كه اگر انجام نشود زحمات بيست و سه ساله پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله

ص: 62

پس از شهادتش به هدر مى رود و مردم يك باره به جاهليت خود باز مى گردند. گويا پيامبر صلى الله عليه و آله رسالت و پيام خدا را نرسانده است.

از سوى ديگر، به واسطه جنگ هاى معروف و مشهور اميرالمؤمنين عليه السلام - كه پايه اسلام را محكم كرده بود - در دل منافقين نسبت به آن حضرت كينه و خشمى ايجاد شده بود. تا جايى كه در اواخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله گاه و بيگاه اظهار مى كردند.

پيامبر صلى الله عليه و آله نيز آگاه بود كه نصب حصرت على عليه السلام به مقام پيشوايى بر آنها گران و سنگين خواهد آمد و كارشكنى و فتنه انگيزى خواهند كرد. از اين جهت خداى تعالى ضمانت نگهدارى پيامبرش صلى الله عليه و آله را در آيه شريفه تذكر مى دهد.

دو. آيات سوره حجر: مورد ديگر آيات آخر سوره حجر است، كه خداوند صريحا به پيامبرش صلى الله عليه و آله وعده خنثى سازى توطئه هاى منافقين و دفع خطر آنان را مى دهد. چنانچه هم برگزارى مراسم سه روزه در آرامش كامل، و هم حفظ جان حضرت در كوه هرشى از خطر قتل نشان داد كه وقتى ضمانت خداوند پشتوانه عملى باشد، هيچ قدرتى توان بر هم زدن آن را ندارد.

لازم به ذكر است كه در اينجا فقط به دو موارد از آيات اشاره شد. اين در حالى است كه بيش از هشتاد آيه از افشاگرى عليه منافقين در ايام غدير، حاكى از ضمانت حفظ و حراست خداوند نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله و اجراى مراسم غدير است.

دوم. برقرارى امنيت توسط پيامبر صلى الله عليه و آله

يكى از عمده ترين موانع بر سر راه ابلاغ ولايت در غدير حضور مسخره كنندگان اسلام از داخل مسلمين بود، كه همان منافقين بودند. پيامبر صلى الله عليه و آله براى مقابله با چنين افرادى كه به عنوان مسلمان در بين اجتماع مسلمين مشغول توطئه بودند، شيوه هاى مختلفى را به كار بردند. تمام اين شيوه ها بر اين اصل امنيتى استوار بود كه به اصل برنامه غدير لطمه اى نزند.

ص: 63

به عنوان مثال، پيامبر صلى الله عليه و آله در جايى از خطبه غدير فرمود كه از جبرئيل خواستم تا از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ اين مهم معاف بدارد، زيرا به اين نكته واقف بودم كه تعداد اهل نفاق بر پرهيزگاران امتم غالب هستند، و مسخره كنندگان اسلام را مى شناختم.

پيامبر صلى الله عليه و آله در جايى ديگر از اين خطبه، براى خنثى سازى نقشه ها و اهداف و توطئه هاى منافقين، به آيه 47 سوره نساء اشاره نمود و با صراحت فرمود: به خدا قسم قصد نشده از اين آيه مگر گروهى از اصحاب من، كه آنان را با نام و نسبشان مى شناسم. ولى مأمور شدم از آنان اعراض كنم و آنان را معرفى نكنم. با اين سخن منافقين بر خود لرزيدند و احساس كردند در ادامه سخن از توطئه هاى آنان پرده برداشته خواهد شد و همه از نقشه هاى سرّى آنان آگاه مى گردند.

سوم. بر قرارى امنيت توسط حضرت على عليه السلام

در آغاز سخنرانى پيامبر صلى الله عليه و آله، منافقين به ايادى و هواداران خود سپردند كه وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله بر فراز منبر قرار مى گيرد و مردم با انسجام بيشترى آماده استماع سخنرانى مى شوند، در صفوف اول قرار داشته باشند و ناگهان از بين جمعيت برخيزند و پراكنده شوند، تا عملاً مجلس را بر هم زنند و نگذارند برنامه ادامه يابد !

اين نقشه عملى شد. پيامبر صلى الله عليه و آله وقتى جدى بودن توطئه را احساس كرد، به اميرالمؤمنين عليه السلام دستور داد تا از منبر پايين رفته و از تفرقه مردم جلوگيرى كند و همه را مقابل منبر جمع نموده و مجلس را منظم نمايد.

چهارم. برقرارى امنيت توسط صحابه

از ديگر اقدامات امنيتى پيامبر صلى الله عليه و آله براى حفظ آرامش و امنيت اجراى مراسم، مطلع ساختن برخى از اصحاب از توطئه هاى منافقين بود. پيامبر صلى الله عليه و آله به برخى همچون مقداد، سلمان، ابوذر، حذيفه و بريده اسلمى - كه از افراد قابل اعتماد در بين مردم بودند - دستور داد تا حركات منافقين را زير نظر داشته باشند و به وى گزارش كنند. علت انتخاب اين افراد از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله، علاوه بر ايمان و سابقه اسلام ايشان اين بود كه اينها از افراد مورد وثوق و اعتماد در بين مردم بودند.

ص: 64

7 - بستن عمامه

از ديگر اقدامات رسول اكرم صلى الله عليه و آله در غدير براى نشان دادن خلافت و رهبرى حضرت على عليه السلام بستن عمامه بر سر اميرالمؤمنين عليه السلام است. عمامه پيامبر صلى الله عليه و آله - كه نشان و رمزى از سيادت و پيشوايى بود - به امامان ديگر نيز به ارث رسيد. اين عمامه رمز تداوم رهبرى رسول خدا صلى الله عليه و آله و خلافت حقه در نسل پاك آن حضرت بود.

همچنين عمامه مظهر هيبت است. وقتى پيامبر مكرم اسلام صلى الله عليه و آله عمامه را بر سر اميرالمؤمنين عليه السلام گذارد و مقدارى از طرف ديگرش را به پشت سر او افكند و فرمود: هكذا تيجان الملائكة: تاج هاى فرشتگان نيز همين گونه است. در واقع مى توان نتيجه گرفت كه بستن عمامه كنايه از اعطاى مقام سيادت و پيشوايى و خلافت به آن حضرت است.

اين امر خود نشان دهنده ذكاوت اجتماعى و ابتكار عمل پيامبر صلى الله عليه و آله است؛ كه در حضور ديدگان آن همه جمعيت عمامه خود را - كه دليلى بر مقام جانشينى و خلافت ايشان است - بر سر حضرت امير عليه السلام قرار مى دهد، تا اين امر باعث تثبيت پيام مورد نظر ايشان در ذهن همگان گردد.

8 - اولين شاعر غدير

اولين قصيده اى كه راجع به داستان غدير سروده شده، شعر حسّان بن ثابت است. حسّان در حضور بيش از هزار نفر جمعيت - كه در ميانشان سخنوران و شاعران به نامى بوده - و بزرگان قريش - كه به دقائق سخن سرايى واقف بودند - اولين غديريه را سرود و همان جا خواند. بعد از خواندن اين قصيده، پيامبر صلى الله عليه و آله به حسّان فرمود: همواره به وسيله روح القدس مؤيد باشى، تا آنگاه كه ما را به زبان خود يارى مى كنى.

اين امر بازگو كننده مديريت منابع انسانى توسط پيامبر صلى الله عليه و آله است؛ كه از وجود يك شاعر نيز در آن روز به نحو احسن و در بهترين زمان ممكن استفاده مى نمايد، تا شعر او نيز گواهى بر حقانيت غدير براى آيندگان باشد.

ص: 65

9 - بيعت گرفتن از مردم در روز غدير

پيامبر صلى الله عليه و آله پس از شرح مفصلى پيرامون حلال و حرام و تأكيد بر نماز و زكات فرمود: من مأموريت دارم از طرف خداوند براى على بن ابى طالب و امامان پس از او عليهم السلام - كه از من و اويند - از شما بيعت بگيرم. آنان تا روز قيامت امام و پيشوايند، و مهدى امت من عليه السلام - كه به حق داورى مى كند - از آنان است. حتى پيامبر صلى الله عليه و آله بيعت گرفتن خود را از مردم به دو صورت زبانى و بيعت با دست مطرح نمود.

پيامبر صلى الله عليه و آله در بيعت زبانى از مردم خواست عين جملاتى را كه حضرت مى گويد تكرار كنند:

در تمام مواردى كه گفتى خدا را اطاعت مى كنيم و گوش به فرمان تو و على و حسن و حسين و ائمه عليهم السلام هستيم. اين عهد و پيمانى است كه براى امارت مسلمين با قلب و جان و زبانمان نموديم، و با دست بيعت كرديم. هر كس آن دو را درك نمود با دست و زبان به مقامشان اعتراف نمايد. جوياى هيچ تبديلى در آن نبوده، و از جانب خود تا قيامت به جاى آن قائل به نيرو و قدرتى نخواهيم بود. خدا را به گواهى گيريم و خدا گواهى بسنده و كافى است، و تو در اين موضوع بر ما گواه باشى، و نيز همه مطيعان و فرشتگان و لشكرها و بندگان خداوند، همه و همه گواهى مى دهند، و گواهى خداوند از همه بزرگ تر است.

رسول خدا صلى الله عليه و آله در روز غدير بر بيعت سرشناسان - چه از مؤمنين و چه از منافقين - تأكيد خاصى داشتند. اول كسى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به آنان دستور داد ابوبكر و عمر بودند. آن دو بلند نشدند مگر بعد از آنكه از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيدند: آيا اين بيعت به امر خداست ؟

حضرت جواب داد: آرى، از امر خداوند جل و علا است. و بدانيد كه هر كس اين بيعت را بشكند كافر است ... . چرا كه سخن على عليه السلام سخن من و امر او امر من است. هر كس با سخن على عليه السلام و امر او مخالفت كند با من مخالفت كرده است. بعد از آنكه حضرت اين سخن را بر آنان تأكيد كرد، دستور داد تا هر چه زودتر بيعت كنند. آن دو

ص: 66

برخاستند و نزد على عليه السلام رفتند و به عنوان «امير المؤمنين» با او بيعت كردند. سپس پيامبر صلى الله عليه و آله به سلمان و ابوذر دستور بيعت داد. آن دو برخاستند و (بيعت كردند) و سخنى نگفتند ... .

بعد از آنها پيامبر صلى الله عليه و آله به حذيفه و ابن مسعود و عمار و بريده اسلمى نيز همين دستور را داد. از ديگر افرادى كه به عنوان اولين بيعت كنندگان بودند مى توان به عثمان و طلحه و زبير و معاويه و مغيره و ابوموسى اشعرى اشاره كرد، كه پيامبر صلى الله عليه و آله تأكيد خاصى بر بيعت آنها داشت.

پس از اين اشخاص، كل جمعيتى كه در آنجا حضور داشتند به ترتيب داخل خيمه حضرت على عليه السلام شده و با ايشان بيعت نمودند.

10 - بيعت با زنان

زمانى كه بيعت مردان تمام شد، پيامبر صلى الله عليه و آله امر فرمود ظرف آبى بياورند و پارچه اى روى آن بكشند. اميرالمؤمنين عليه السلام دستش را درون ظرف قرار بدهند و زن ها با بردن دست خود در آن آب با آن حضرت بيعت كردند.

همسران پيامبر صلى الله عليه و آله در آن روز حضور داشتند و همگى به همان طريق با آن حضرت بيعت كردند. صاحب كتاب «غدير در گذر زمان» در اين زمينه به نقل از «حبيب السير» خواندمير مى نويسد: بعد از آن، امهات مؤمنين بر حسب اشارات سيدالمرسلين عليه السلام به خيمه اميرالمؤمنين عليه السلام رفته و شرط تهنيت به جاى آوردند.

اين امر خود به وضوح گوياى توجه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به حقوق بانوان و احترام به آنان است.

11 - نتيجه گيرى

وجود مديريت و رياست براى حفظ و استوارى هر اجتماعى و جلوگيرى از هرج و مرج آن لازم و ضرورى است، تا بدان وسيله به نظم و انسجام آن كمك نمايد. پيامبر صلى الله عليه و آله در كوتاه ترين زمان ممكن، يكى از عظيم ترين وقايع تاريخى را سازماندهى

ص: 67

نمودند. براى اجراى اين مراسم از افرادى شايسته و با ويژگى هاى مرتبط با وظيفه اى كه به آنها محول شده استفاده نموده اند.

براى جمع نمودن جمعيت از حضرت على عليه السلام - كه تواناترين افراد براى اين كار بود - بهره برد. وظيفه خبر رسانى را به ربيعه و اولين مؤذن خود به خاطر صداى بلند و دلنشينشان واگذار كرد. دستور ساخت منبر را به برترين اصحاب خود همچون ابوذر، عمار، سلمان و مقداد محول نمود، و همچنين از آنان چون افرادى مورد وثوق و اعتماد بودند براى حفظ امنيت و آرامش مراسم استفاده كردند.

مديريت حضرت چنان دقيق و منسجم بود كه از وجود يك شاعر در آن روز در مناسب ترين زمان و مكان بهره بردند. در پايان نيز با بيعت گرفتن خصوصا از بزرگان و سرشناسان، و بستن عمامه كه نشانگر سيادت و پيشوايى حضرت على عليه السلام بود، رهبرى و مديريت خود را در بالاترى درجه ممكن عملى نمودند.

شناخت غدير و مصافحه ملائكه

شناخت غدير و مصافحه ملائكه(1)

به جاست نگاهى كوتاه اما همه جانبه به غدير - اين رخداد بزرگ تاريخى - و جايگاه آن در بيان معصومان عليهم السلام بيندازيم:

بنا به فرموده معصومين عليهم السلام و نصوص روايى، عيد غدير «اعظم الاعياد»(2) بزرگ ترين عيدها خوانده شده است. به تعبيرى ديگر، غدير هم قرآن است، هم سنت، هم تاريخ.

از آن رو غدير را قرآن مى خوانيم؛ كه در هر تفسيرى بنگريد گزارش رويداد شكوهمند غدير را در آن خواهيد يافت. از آن رو سنت است؛ كه در تمام متون روايى واقعه غدير يا قسمتى از گفتار، رفتار و كردار و تقرير رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره واقعه

ص: 68


1- . غدير چشمه زلال ولايت: ص 68 - 71. بزرگ ترين عيد خدا: ص 31 - 46.
2- . الخصال: ص 394. مستدرك سفينة البحار: ج 7 ص 473.

غدير ديده مى شود. ظاهرا تنها كتابى از عامه كه رويداد غدير را ذكر نكرده تنها صحيح بخارى است. اما پنج صحيح ديگر آنها ماجراى غدير را نقل كرده اند.

غدير را نيز بايد جزئى از تاريخ دانست، زيرا در زندگى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله رويداد تاريخى بسيار مهمى به شمار مى رود، و هر متن تاريخى كه زندگى پيامبر صلى الله عليه و آله را بررسى كرده باشد، فصلى را به غدير خم اختصاص داده است.

در سرزمين هاى اسلامى كم و بيش مردم با رويداد غدير آشنا هستند، ولى اكثر افراد جهان حتى نام غدير را نشنيده و از جريان و رخدادهاى آن بى اطلاع مى باشند. به حكم وظيفه بايد آنان را در جريان اين روز بزرگ قرار دهيم، و درباره تمام ابعاد دنيايى و آخرتى و مادى و معنوى آن بحث كنيم.

به عنوان مثال:

بزنطى يكى از ياران برجسته امامان معصوم عليهم السلام است. در ميان هزاران صحابى اى كه معاصر امامان عليهم السلام بوده اند، چهره هاى درخشانى چون بزنطى از بيست تن تجاوز نمى كند. منابع رجالى و تراجم نام كامل او را «احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى» نقل كرده اند.

وى از زبان امام رضا عليه السلام روايتى نقل نموده، كه از بين روايات غدير بى ترديد كم نظيرتر است؛ تا جايى كه در بين كتاب ها و مجامع روايى كمتر روايتى را همسنگ و همطراز اين روايت مى يابيم، و همين كم نظير بودن، ارزش و جايگاه ويژه اى به اين روايت مى دهد.

بزنطى مى گويد: حضرت رضا عليه السلام فرمود: لَو عَرَفَ الناسُ فَضلَ هذَا اليَومِ بِحَقيقَتِهِ، لَصافَحَتهُمُ المَلائِكَةُ فى كُلِّ يَومٍ عَشرَ مَرّاتٍ(1): اگر مردم ارزش اين روز را آنگونه كه هست بدانند، ملائكه روزى ده بار با آنان مصافحه خواهند كرد.

ص: 69


1- . تهذيب الاحكام: ج 6 ص 24 ح 9.

در روايت و موضوعات ديگر چنين روايتى وجود ندارد؛ كه در آن به مصافحه ملائكه با بندگان خدا اشاره شده باشد. لذا اين تعبير در شأن و عظمت يوم اللّه غدير بى نظير است.

مصافحه (دست دادن) يك احترام، تقدير و تشكر و اظهار علاقه است. از ديگر سو فرشتگان مانند آدميان نيستند كه بى مبنى و اساس با هر كس رفتارى مهرآميز داشته باشند، چرا كه ملاك هايى خدايى دارند. از اين رو هرگز نافرمانى خدا نمى كنند.

قرآن كريم در توصيفشان مى فرمايد: «لا يَعصونَ اللّه َ ما أمَرَهُم»(1): «هرگز از فرمان خدا سرپيچى نمى كنند» .

آنان مقام عصمت دارند، البته عصمت آنان نه در مرتبه عصمت چهارده معصوم عليهم السلام كه از آن فروتر است. تصور كنيد، در صورتى ملائكه با ما مصافحه و ابراز محبت خواهند كرد كه به درجه بالاى شناخت دست يابيم. براى درك بيشتر از آنچه در اين روايت بيان شده، بايد توجه كنيم اگر اظهار علاقه و تجليل ملائك از آدمى ماهى يك بار و حتى سالى يك بار باشد، باز ارزش والايى است.

بعضى از ما شايد سالى يك بار به ديدن دوستان و خويشاوندان برويم، و در صورتى كه علاقمندى ما بيشتر باشد ماهى يك بار، و در مواردى كه علاقه فزون تر و نسبت نزديك تر باشد هفته اى يك بار، و گاهى با بعضى از آنان روزى يك بار ديدار و مصافحه مى كنيم. اما اگر كسى امين و رازدار ما باشد، ممكن است روزى ده بار به ديدار او رفته و نسبت به او ابراز محبت كنيم. حال ببينيم كه مصافحه ملائك خداى متعال با ما آدميان آن هم روزى ده بار چه معنايى دارد، و امام رضا عليه السلام از گفتن اين مطالب در پى بيان چه مسئله مهمى هستند ؟

در مورد اينكه شناختن غدير عمل محسوب مى شود يا خير، بايد دانست كه عمل در مرتبه دوم است، زيرا شناخت مقدمه عمل است و شناخت به تنهايى اين ارزش

ص: 70


1- . تحريم / 6 .

والا را دارد. خواه آنان كه غدير را شناخته اند به آنچه در مورد غدير دستور داده شده است عمل كنند يا خير.

به عنوان مثال عموم مردم مرجع تقليد خود را - گر چه هيچ گونه نيازى به او نداشته باشند - احترام مى كنند، زيرا دانشمند است و دانش احترام ديگران را بر مى انگيزد. در واقع احترامى كه به او به دليل دانش و خردمندى او است. بنا بر اين، احترامى كه ملائك به غديرشناسان مى گذارند به دليل شناخت آنهاست.

همان طور كه بيان شد، اين تعبير از تعابير كم نظير است. البته در خصوص ارزش زيارت حضرت سيدالشهداء عليه السلام روايتى نقل شده است كه ارواح انبيا عليهم السلام با زائران حضرت سيد الشهداء عليه السلام مصافحه مى كنند. اما اين روايت با روايت غدير تفاوت بسيار دارد، و مصافحه ملائكه آن هم هر روز ده بار، موردى است كاملاً استثنايى.

با توجه به اين سخن اميرالمؤمنين عليه السلام كه مى فرمايد: إنّا لأُمَراءُ الكَلامِ(1): ما پادشاهان سخنيم. و اينكه آن حضرت خود پايه گذار دستور زبان عربى است و همه امامان معصوم عليهم السلام با نكته سنجى و دقت كامل كلمه ها و جمله ها را بر مى گزينند، اين سخن امام رضا عليه السلام تأمل و دقت مى طلبد.

لذا در اينجا حضرت رضا عليه السلام نفرمودند: إن عَرَفَ الناسُ، يا: إذا عَرَفَ الناسُ. بلكه فرموده اند: لَو عَرَفَ الناسُ. و همان طور كه از قواعد دستور عربى معلوم است «لو» حرف امتناع است و براى كارهاى نشدنى به كار مى رود. متعلق لو «بحقيقته» مى باشد؛ يعنى آنچه شناختنش تقريبا نشدنى است. در اينجا منظور شناخت ارزش غدير آنچنان كه هست و در حقيقت امر وجود دارد مى باشد، نه شناخت به اندازه سعه وجودى و درك و بينش افراد.

معناى اين سخن اين است كه غديرشناسى به معناى واقعى آن از سوى عامه مردم، شبيه به محال است. البته منظور امام عليه السلام معرفت و شناخت كامل عظمت غدير است، نه معرفت نسبى كه افراد به حسب حال و توانمندى خويش از آن برخوردارند.

ص: 71


1- . تحف العقول: ص 7. بحار الانوار: ج 31 ص 245.

البته اين نسبى بودن همه جا و در هر چيز موضوعيت دارد، مانند آيه اى كه مى فرمايد: «أنزَلَ مِنَ السَماءِ ماءا فَسالَت أوديَةً بِقَدرِها ... »(1): «از آسمان آبى فرو فرستاد پس رودخانه هايى به اندازه گنجايش خودشان روان شدند» .

به تعبيرى ديگر:

نه آنگونه كه هر كسى به اندازه ظرف خود از دريا آب بردارد، بلكه به بزرگى خود دريا از آن بهره گيرد. لذا ارزش و منزلت غدير بسيار بالاتر از درك محدود ماست. به تعبير واضح تر: فرضا اگر كسى يوم اللّه غدير را آنگونه كه در واقع ارزش دارد بشناسد، آنگاه است كه ملائك روزى ده بار با او مصافحه مى كنند.

براى روشن شدن عظمت پاداش اين شناخت مى توانيم اينگونه محاسبه كنيم: از باب امثال اگر كسى 83 سال قمرى عمر كند و فرضا در بيست سالگى به اين شناخت برسد. طى 63 سال كه اين شناخت را داشته - يعنى حدود 22 / 955 روز - ملائك حدود 229 / 550 بار با او مصافحه مى كنند، و اين نشانه بزرگى و والايى اين شناخت بوده كه البته منزلتى بس ارجمند است.

مراسم غدير

اشاره

مراسم غدير(2)

در مورد مراسم سه روزه غدير و ارتباطش با جمله «وَ اللّه يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»(3) كه در آيه تبليغ آمده، دو نكته قابل توجه است:

نكته اول: نظم سه روزه معجزه الهى

برنامه سه روزه تحت قدرت الهى بدون هيچ اخلال و اغتشاشى و در كمال نظم و آرامش انجام شد. با زمينه اى كه از توطئه هاى منافقين ذكر شد(4) و اينكه شرايط حاكم

ص: 72


1- . رعد / 17.
2- . غدير در قرآن: ج 1 ص 147 - 149.
3- . مائده / 67 .
4- . غدير در قرآن: ج 1 ص 103 - 108.

بر غدير واقعا خطرناك بود، هر كس در آن شرايط دقت كند متوجه خواهد شد كه ايجاد سر و صدا و تحريك مردم و تفرقه، و حتى اينكه عده اى بخواهند از مردم جدا شوند و از بيابان غدير بيرون روند، و يا بخواهند مخفيانه مردم را تحريك كنند، كار بسيار آسانى بود و آنان واقعا در صدد چنين كارى بودند.

با در نظر گرفتن كثرت جمعيت كه يكصد و بيست هزار نفر بودند، و غير قابل كنترل بودن بيابان از نظر حصار نداشتن، و طولانى بودن زمان كه سه روز بود و فرصت هاى شب و روز زمينه هاى مساعدى براى فتنه انگيزى بود، بايد گفت:

تأمين امنيت آن جمعيت و آن مراسم در آن سرزمين به قدرى مشكل بود كه بايد يك نيروى هزار نفرى براى حراست و حفاظت آن گماشته مى شد. در حالى كه مى بينيم بدون هيچ تشكل خاصى براى حفظ نظم، اين مراسم عظيم با نظم و آرامش كامل تحقق يافت و هيچ مشكلى پيش نيامد.

و اين نبود جز معجزه اى از جانب پروردگار و ضمانتى كه او براى غدير فرمود، به طورى كه قلب و جسم همه مسخّر اراده او گشت و هيچ كس قدرت كوچك ترين حركت ناهنجارى از خود نيافت.

نكته دوم: اجراى كامل مراسم در سايه ضمانت الهى

بى نظيرترين مراسم بدون هيچ تقيه اى انجام شد، در حالى كه ممكن بود ابلاغ ولايت در يك توقف يك ساعته و سخنرانى كمتر از نيم ساعته انجام شود و مردم حركت كنند.

ولى برنامه مفصلى تدارك ديده شده بود كه سه روز طول كشيد، و سخنرانى يك ساعته در آغاز آن بود كه بلند كردن اميرالمؤمنين عليه السلام و بيعت لسانى نيز در بين سخنرانى انجام شد، و بيعت با دست يكايك آن جمعيت 120000 نفرى در طول سه روز، و شعر حسان بن ثابت و غير اينها كه در دنياى آن روز بى سابقه بود و مشابهى نداشت.

ص: 73

پيداست كه هر اندازه مراسمى مفصل تر باشد - به خصوص آنكه مثل حج فقط عبادت نباشد بلكه حامل پيامى و به عنوان مقدمه براى هدفى باشد - به انجام رساندن آن نياز به نيروهاى منسجم ترى براى اداره آن دارد، به خصوص آن كه در اجراى برنامه احتمال اختلال هم وجود داشته باشد.

همان گونه كه درباره حراست چنين مراسمى ذكر شد، براى اجراى آن هم نظر همه جانبه خداوند بود؛ كه همه مردم به صورت خود جوش در آن شركت كردند.

زمينه مجلس به گونه اى شد كه پيامبر صلى الله عليه و آله - با حضور آن همه منافق - بدون هيچ تقيه اى كه منجر به حذف مواردى از سخنش و هدفش شود يا باعث انجام ندادن گوشه هايى از مراسم سه روزه شود، آنگونه كه مى بايست همه اهداف خود را از سخنرانى و بيعت و مراسم غدير و غير آن به انجام رساند، و هيچ تقديم و تأخير و بر هم خوردگى در برنامه پيش نيامد.

اين به خاطر اطمينان پيامبر صلى الله عليه و آله به ضمانت الهى بود كه: اى پيامبر، آنگونه كه لايق چنين مراسمى است سخن بگو و انجام بده ! من ضامنم كه مشكلى و فتنه اى پيش نيايد. امام رضا عليه السلام در اين باره مى فرمايد:

امّا بَعْدَ قَوْلِ اللّه عَزَّ وَ جَلَ «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» .(1) فَانَّهُ ازالَ كُلَّ تَقِيَّةٍ بِضِمانِ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ وَ بَيَّنَ امْرَ اللّه تَعالى، وَ لكِنَّ قُرَيْشا فَعَلَتْ مَا اشْتَهَتْ بَعْدَهُ(2):

بعد از قول خداوند عز و جل «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ... » هر گونه تقيه اى را با ضمانت خداى عز و جل از ميان برداشت، و آن حضرت امر خدا را بيان كرد، ولى قريش بعد از آن حضرت آنچه مى خواستند انجام دادند.

ص: 74


1- . مائده / 67 .
2- . بحار الانوار: ج 37 ص 122 ح 16. عوالم العلوم: ج 315 ص 153 ح 234.

يعنى مهم اتمام حجتِ كامل عيار و بدون تقيه بود كه براى آگاهى مردم آن روز و نسل هاى بعد انجام شد، اگر چه در عمل به محتواى غدير يعنى خلافت بلا فصل اميرالمؤمنين عليه السلام، قريش ضديت كردند و اهداف خود را پيش بردند، ولى اين مهم نيست زيرا خداوند حجت را بر آنان و همه نسل هاى آينده تمام كرده است.

مراسم غير عادى براى غدير

اشاره

مراسم غير عادى براى غدير(1)

مراسم سه روزه در غدير خم، در گونه اى شگفت انگيز و فوق العاده به انجام رسيده است. اين ويژگى تبليغى غدير در حدى است كه همه اشتياق به نقل و گسترش خبرى آن داشته اند؛ به گونه اى كه انتشار خبر آن طبق شرايط آن عصر و نيز تا امروز به هيچ وجه قابل كنترل و ممانعت نبوده است.

جالب اين است كه اين غير عادى بودن اختصاص به انسان هاى عادى ندارد، بلكه شامل انبياء و اوصيائشان و ملائكه، بلكه همه مخلوقات مى شود. همه عجيب بودن غدير را احساس كرده اند و براى هر يك به اقتضاى وجودشان تحولى ايجاد شده است.

معصومين عليهم السلام نيز به اين غير عادى بودن تأكيد داشته اند و ابعاد مختلف آن را براى ما بيان فرموده اند. ما هم بياموزيم كه در ابلاغ اين مهم ترين مسئله اعتقادى از شيوه هاى فوق العاده تبليغى استفاده كنيم، تا هيچ دشمنى را ياراى ممانعت از انتشار خبر پر حرارت و زيباى آن نباشد؛ و هر اقدام كينه توزانه اى در نطفه خفه شود. در اينجا پنج خبر از غير عادى بودن واقعه غدير نزد زمينيان و آسمانيان تقديم مى شود كه چشم روشنى غديريان است:

1 - انتشار فورىِ خبرِ فوق العاده غدير

1 - انتشار فورىِ خبرِ فوق العاده غدير(2)

با در نظر گرفتن امكانات محدود تبليغى آن زمان، فقط جمع بندى چند شرايط غير

ص: 75


1- . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 153 - 159.
2- . اثبات الهداة: ج 2 ص 122 ح 505 .

عادى توانست خبر غدير را در اين وسعت منتشر سازد. حساس كردن مردم و همه مخبرين آن زمان با اعلان قبلى توقف در غدير از مكه مكرمه، تقارن با سفر با اهميت حج، جمع صد و بيست هزار مخاطب، شكل فراموش نشدنى منبر و خطابه غدير، بيعت 120000 نفرى، مراسم سه روزه غدير و... ، همه اينها مجموعه مسائل غير عادى بود كه دست به دست هم داد، و باعث انتشار سريع و وسيع خبر غدير در اطراف و اكناف شد.

در واقع اين شيوه ابداعى پيامبر صلى الله عليه و آله بود كه هيچ كس احتمال آن را هم نمى داد؛ و به همين خاطر منافقين فلج شدند و از هر اقدام مؤثرى بر ضد غدير عاجز ماندند. امام صادق عليه السلام دراين باره مى فرمايد:

وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم على عليه السلام را منصوب كرد و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اين خبر در شهرها منتشر گرديد. وقتى از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيدند: اين خبر از سوى شماست يا از سوى پروردگار است ؟ فرمود: قسم به خدايى كه خدايى جز او نيست، اين مسئله از سوى خداست.

2 - ماجراى عجيب غدير، هم مشهور هم معروف

2 - ماجراى عجيب غدير، هم مشهور هم معروف(1)

رمز شهرت غدير را در نصب مقام خلافت طى يك مراسم غير عادى بايد جستجو كرد. بدين معنى كه قبل از غدير بارها مسئله جانشينى اميرالمؤمنين عليه السلام مطرح شده بود، اما آنچه در غدير خم اتفاق افتاد در تاريخ اسلام سابقه نداشت و خبرى بالاتر و مهم تر از آن اتفاق نيفتاده بود.

دقيقا به همين جهت، على رغم اينكه دشمنان غدير سعى در عادى و كوچك نشان دادن ماجرا داشته و دارند، اما اشتهار و نقل متواتر آن در منابع آنان و توسط راويان خودشان بهترين دليل بر غير قابل كنترل بودن معروفيت و شهرت و انتشار عمومى خبر آن است.

ص: 76


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 142.

استفاده از اين بُعد تبليغى غدير از شكننده ترين جهات آن، در مقابل دشمنانِ بى انصافى است كه علنا و جسورانه واضح ترين حقيقت هاى غدير را زير پا مى گذارند. لذا امام موسى بن جعفر عليه السلام را مى بينيم كه با اشاره به اشتهار حديث غدير آن را چنين نقل فرموده است:

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اميرالمؤمنين عليه السلام را در ماجراى غدير معرفى كرد و چنين فرمود: اى مردم، آيا من صاحب اختيارتر از شما نسبت به خودتان نيستم ؟ گفتند: آرى يا رسول اللّه. حضرت نگاهى به آسمان كرد و فرمود: خدايا شاهد باش. و اين كار را سه بار تكرار كرد.

سپس فرمود: بدانيد كه هر كس من مولاى او و صاحب اختيارتر نسبت به او هستم اين على مولاى او و صاحب اختيار اوست. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.

3 - غير عادى بودن غدير براى انبياء عليهم السلام

پيامبران الهى اخبار عالم را از منبع اصلى آن يعنى خزانه غيب الهى و وحى دريافت مى كنند. آنان وقتى دستور عيد گرفتن روز غديرى را كه هنوز نيامده از خدا مى شنوند، به خوبى متوجه غير عادى بودن آن مى شوند و عظمت فوق العاده آن را دريافت مى كنند. امام صادق عليه السلام در اين باره مى فرمايد:

شايد گمان كنى كه خداوند روزى با حرمت تر از روز غدير خلق كرده است ! نه به خدا قسم، نه به خدا قسم، نه به خدا قسم !(1)

در اين باره مى بينيم پيامبر صلى الله عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام وصيت كرد كه اين روز را عيد بگيرد، و فرمود: انبياء هم چنين مى كردند و به جانشينان خود وصيت مى كردند كه اين روز را عيد بگيرند.(2)

ص: 77


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 215.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 211.

امام صادق عليه السلام مى فرمايد: خداوند هيچ پيامبرى نفرستاده مگر آنكه اين روز را عيد گرفته و حرمت آن را نگه داشته است.(1)

4 - غير عادى بودن غدير در عالم خلقت

4 - غير عادى بودن غدير در عالم خلقت(2)

براى اينكه زمينيانِ منكرِ غدير را بر سر جايشان بنشانيم، چاره اى نيست جز آنكه به آنها بفهمانيم خبر غدير در آسمان ها مشهورتر و معروف تر و شناخته شده تر از اهل زمين است.

آنان قدر غدير را بهتر از ما مى دانند و درك مى كنند كه در ميان اين همه وقايع عظيم و عجيب كه براى انبياء و اوصياء پيش آمده، غدير نزد خداوند حساب ديگرى دارد. آنها طوفان نوح عليه السلام و آتش ابراهيم عليه السلام و عصاى موسى عليه السلام و بعثت خاتم انبيا صلى الله عليه و آله را ديده اند؛ اما از تحوّلى كه در غدير براى همه كائنات و موجودات پيش آمده دريافته اند كه اين ماجرا با بقيه قابل مقايسه نيست !

همان طور كه در روز غدير «ولايت» بر انسان ها عرضه شد، در عالم خلقت نيز بر ساير مخلوقات عرضه شد. امام رضا عليه السلام در حديثى به وقوع اين امور در روز غدير اشاره مى فرمايد(3):

1. عرضه ولايت بر اهل آسمان ها، و سبقت اهل آسمان هفتم در قبول آن، و تزيين آن به عرش الهى.

2. قبول اهل آسمان چهارم ولايت را پس از اهل آسمان هفتم، و تزيين آن به بيت المعمور.

3. قبول اهل آسمان دنيا ولايت را پس از اهل آسمان چهارم، و تزيين آن به ستارگان.

ص: 78


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 214.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 221 - 224.
3- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 224.

4. عرضه ولايت بر بقعه هاى زمين، و سبقت مكه در قبول آن و زينت آن به كعبه.

5 . قبول مدينه ولايت را بعد از مكه، و زينت آن به پيامبر صلى الله عليه و آله.

6 . قبول كوفه ولايت را بعد از مدينه، و زينت آن به اميرالمؤمنين عليه السلام.

7. عرضه ولايت بر كوه ها، و قبول سه كوه پيش از سايرين: عقيق، فيروزه، ياقوت؛ و به همين جهت بر ساير جواهرات فضيلت دارند.

8 . قبول معادن طلا و نقره ولايت را بعد از عقيق و فيروزه و ياقوت.

9. هر كدام از كوه ها كه ولايت را قبول نكرد چيزى بر آن نمى رويد.

10. عرضه ولايت بر آب ها، اگر قبول كرد گوارا و اگر قبول نكرد تلخ و شور شد.

11. عرضه ولايت بر نباتات، هر كدام قبول كرد شيرين و خوش طعم، و هر كدام قبول نكرد تلخ شد.

12. عرضه ولايت بر پرندگان، هر كدام قبول كرد با صداى زيبا و فصيح مى خواند، و هر كدام قبول نكرد اَلكَن است و صداى خوبى ندارد.

5 - غير عادى بودن غدير براى ملائكه

ملائكه در آسمان ها هيچ جشن سالانه اى جز غدير ندارند ! يعنى عجيب ترين و غير عادى ترين واقعه اى كه براى يادبودش جشن مى گيرند عيد ولايت است. امام رضا عليه السلام از اين مراسم ملائكه در آسمان ها خبر داده فرمود:

روز غدير روزى است كه خداوند به جبرئيل امر مى كند تا تختى از كرامت خود در مقابل بيت المعمور قرار دهد. سپس جبرئيل بر فراز آن قرار مى گيرد و ملائكه از همه آسمان ها جمع مى شوند و بر پيامبر صلى الله عليه و آله ثنا مى فرستند و براى شيعيان اميرالمؤمنين و ائمه عليهم السلام و محبين ايشان استغفار مى كنند.(1)

ص: 79


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 222.

همچنين امام صادق عليه السلام از اهداى هدايا توسط ملائكه در غدير خبر داده مى فرمايد:

روز غدير نزد اهل آسمان مشهورتر از اهل زمين است. خداوند تعالى در بهشت قصرى خلق فرموده كه بناى آن خشتى از نقره و خشتى از طلاست. در آن قصر صد هزار اتاق سرخ رنگ و صد هزار خيمه سبز رنگ وجود دارد و خاك آن از مشك و عنبر است.

در آن قصر چهار نهر جارى است: نهرى از شراب و نهرى از آب و نهرى از شير و نهرى از عسل. در كناره هاى اين نهرها درختانى از انواع ميوه ها قرار دارد، و بر آن درختان طيورى هستند كه بدن هاى آنها از لؤلؤ و بال هايشان از ياقوت است و به انواع صداها مى خوانند.

روز غدير كه فرا مى رسد اهل آسمان ها وارد اين قصر مى شوند و تسبيح و تقديس و تهليل مى گويند. آن پرندگان هم به پرواز در مى آيند و خود را به آب مى زنند، و سپس در آن مشك و عنبر مى غلطند. آنگاه كه ملائكه جمع شدند بار ديگر به پرواز در مى آيند و آن عطرها را بر آنان مى پاشند.

ملائكه در روز غدير «نثار فاطمه عليهاالسلام»(1) را به يكديگر هديه مى دهند. وقتى آخرين ساعات روز غدير فرا مى رسد، ندا مى آيد: به مراتب و درجات خود برگرديد كه به حرمت محمد و على عليهماالسلام تا سال آينده در چنين روزى، از لغزش و خطر در امان خواهيد بود.(2)

تحليل انعكاس خبر غدير در آن زمان

تحليل انعكاس خبر غدير در آن زمان(3)

پس از سه روز كه مراسم غدير پايان يافت، آن روزها با عنوان «ايام الولاية» در

ص: 80


1- . نثار فاطمه عليهاالسلام همان ميوه هاى درخت طوبى است كه در شب زفاف حضرت، به امر الهى از آن درخت در آسمان ها پخش شد و ملائكه آنها را به عنوان يادگار برداشتند. بحار الانوار: ج 43 ص 109.
2- . بحار الانوار: ج 37 ص 163. عوالم العلوم : ج 15 / 3 ص 221.
3- . ژرفاى غدير: ص 73.

ذهن ها و بر صفحه تاريخ نقش بست. گروه ها و قبائل عرب، با دنيايى از معارف اسلام، پس از وداع با پيامبرشان و معرفت كامل به جانشينِ او، راهىِ ديار خود شدند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز عازم مدينه شد در حالى كه كاروان اسلام را به سر منزل مقصود رسانده بود.

خبر غدير و سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله در آن مجمع عظيم، در شهرها منتشر شد، و به سرعت شايع گرديد و به گوش همگان رسيد. بدون شك اين خبر مهم توسط مسافران و ساربانان و بازرگانان تا اقصى نقاط عالم آن روز يعنى ايران و روم و چين پخش شد، و غير مسلمانان هم از آن با اطلاع شدند.

در بُعد ديگر، پادشاهان ممالك كه از قدرت نوپاى اسلام وحشت داشتند و چشم طمع به ايام بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله دوخته بودند، با شنيدن خبر تعيين جانشينى چون على عليه السلام نقشه هاى خود را بر آب ديدند.(1)

بدين وسيله جامعه اسلامى بار ديگر قدرت خود را به نمايش گذاشت، و از حملات احتمالى بيگانه مصون ماند، و بدين گونه بود كه خداوند حجتش را بر مردم تمام كرد.

چنانكه اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير براى احدى عذرى، و براى كسى سخنى باقى نگذاشت.(2)

حضرت زهرا عليهاالسلام نيز مى فرمايد: خداوند بعد از غدير خم براى احدى حجتى و عذرى باقى نگذاشته است.(3)

ص: 81


1- . بصائر الدرجات: ص 54 ، 201. اقبال الاعمال: ص 453، 459. مختصر بصائر الدرجات: ص 109. الاختصاص: ص 272. مناقب آل ابى طالب: ج 3 ص 40. فيض القدير: ج 6 ص 281. بحار الانوار: ج 37 ص 136 و ج 39 ص 336 و ج 41 ص 228. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 68 . كشف المهم: ص 109. احقاق الحق: ج 2 ص 474 و ج 6 ص 358 و ج 12 ص 9.
2- . اثبات الهداة: ج 2 ص 115 ح 476.
3- . دلائل الامامة: ص 38.

توصيف غدير

اشاره

توصيف غدير(1)

اگر كسى بر آن شود تا غدير را در يك جمله معرفى كند، مى تواند بگويد:

غدير پيمانه و ظرفى است كه تمام فداكارى هاى رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در آن گرد آمده، و گنجينه تمام احكام و آدابى است كه خداى متعال بر پيامبر خويش فرو فرستاده است.

اين حقيقت و پيوند ناگسستنى بعثت و خاتميت با غدير در اين آيه از قرآن تبلور يافته كه مى فرمايد: «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ ... »(2): «اى پيامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكنى پيامش را نرسانده اى» .

توصيف ديگر غدير اين است كه بوستان تمام فضائل، اخلاق، والايى ها و خوبى هاست. بلكه غدير عين والايى هاست و تحولات مدنى و فرهنگى و معنوى وام دار غدير هستند، چرا كه مهم ترين عامل ماندگارى كيان دين و ملت اسلام است، و منكر غدير با اين ويژگى ها، در حقيقت منكر تمام ارزش هاى والاى اسلامى است. غدير، مدرسه و فرهنگ اميرالمؤمنين عليه السلام است كه مى تواند تمام بشريت را قرين سعادت و شادكامى گرداند.

صاحب مدرسه غدير، يعنى اميرالمؤمنين عليه السلام در عظمت و منزلت، در مرتبه پس از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است، چه اينكه وى چنان منزلت والايى دارد كه هيچ كس را ياراى همسنگى با او نيست.

از همين رو امام صادق عليه السلام درباره «حكم بن عتيبه» كه مى خواست از غير طريق على عليه السلام به مراتب خداشناسى دست يابد فرمود:

ص: 82


1- . غدير چشمه زلال ولايت شيرازى : ص 23 - 26.
2- . مائده / 67 .

... فَليُشَرِّقِ الحَكَمُ وَ ليُغَرِّب، أما وَ اللّه ِ لا يُصيبُ العِلمَ إلاّ مِن أهلِ بَيتٍ نَزَلَ عَلَيهِم جَبرَئيلُ(1): برود و شروق و غرب را در نوردد، آگاه باشيد كه به خدا سوگند (هر كجا كه رود) به علم (واقعى) دست نخواهد يافت مگر از محضر كسانى كه جبرئيل بر آنان نازل شده است.

حق نيز همين است كه روى برتافتن از مدرسه و فرهنگ پيامبر و اهل بيتش عليهم السلام دليل روشن و خدشه ناپذير تيره روزى و سيه بختى است. و دانش، هر مرتبه و جايگاهى داشته باشد، اگر از خاستگاهى جز خاندان رسالت به دست آيد ارج و ارزش نخواهد داشت، زيرا چنين دانشى از ارزش هاى اخلاقى و معنوى تهى و از روح شريعت به دور است.

همچنين هر مسيرى كه به غدير نرسد، عليه دين است و هر چه بر ضد و مخالف دين باشد مخالف خدا و رسول و خاندان پاك او است. چرا كه تمام ارزش ها و والايى هاى اخلاقى در غدير نهفته است و از آن جوشش مى گيرد.

جوّ حاكم در غدير

جوّ حاكم در غدير(2)

پس از اتمام حجة الوداع و در راه بازگشت به مدينه، در شب هجدهم ماه ذى الحجة رسيده بود و كاروان مسير شبانه خود را به سوى غدير مى پيمود. غدير خم نيز با بركه آبش و چشمه سار و پنج درخت كهنسالش در انتظار كاروان عظيم حجّاج بود. مقصدى كه از مكه تعيين شد و مردم از وعده گاهشان و برنامه اى كه در انتظارشان بود به خوبى خبر داشتند.

قلب رسول اللّه صلى الله عليه و آله در چگونگى تحقق امر الهى و اعلام ولايت مطلقه جانشينان معصوم خود مى تپيد. پيك وحى نيز در تكاپوى فوق العاده اى براى تدارك برنامه فردا بود.

ص: 83


1- . كافى: ج 1 ص 399.
2- . واقعه قرآنى غدير: ص 67 .

همزمان تحركات مُخرِّب منافقين وارد مرحله جدى شده و اوضاع نشان مى داد كه با حضور آن اكثريت مغشوش با افكار جاهلى، اجراى برنامه از پيش تعيين شده غدير غير ممكن است. از يك سو مردم ظاهربين فورا دهان به حسادت باز خواهند كرد كه پسر عمويش و خاندان خود را بر ما مسلط مى كند.

از سوى ديگر منافقين آشوب به پا خواهند كرد و مجلس سخنرانى را بر هم خواهند ريخت و حتى ممكن است قصد جان پيامبر و اميرالمؤمنين عليهماالسلام را نمايند.

هم خداوند علم به بحرانى بودن موقعيت داشت و هم پيامبر صلى الله عليه و آله به عنوان مجرى امر خدا به شدت نگران آن بود، و هم مؤمنين از اعلام ولايت در چنان شرايطى واهمه داشتند، و هم منافقين جو حاكم را زير نظر گرفته بودند و صدها توطئه در سر مى پروراندند. در چنين شرايطى، پروردگار جهان مى خواست با يَدِ قدرت خود نشان دهد كه اگر او اراده كند همه مقهور اويند.

اواخر شب هجدهم كه كاروان به درختان و بركه غدير كاملاً نزديك شده بود آيه اى از قرآن نازل شد كه در عين اختصار همه جوانب غدير را در بر داشت، و تابلوى درخشنده غدير در متن قرآن شد. اين آيه همه نگرانى ها را بر طرف كرد و خبر قطعى از اراده پروردگار و ضمانت حفظ از هر خطر و توطئه اى را آورد.

در آن لحظات حساس كه پيامبر صلى الله عليه و آله به شدت در انتظار وحى بود، جبرئيل نازل شد و آيه 67 سوره مائده را نازل كرد و عرضه داشت: يا رسول اللّه، خداوند به تو سلام مى رساند و مى فرمايد:

«يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ اِنَّ اللّه َ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الْكافِرينَ»(1): «اى پيامبر ابلاغ كن آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، و اگر انجام ندهى رسالت خدا را نرسانده اى و خدا تو را از شر مردم حفظ مى كند خداوند قوم كافر را هدايت نمى كند» .(2)

ص: 84


1- . مائده / 67 .
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 143، 177. بحار الانوار: ج 28 ص 98.

نزول اين آيه همه آن چيزى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله انتظارش را مى كشيد و انعكاس آن مى توانست اينگونه باشد:

«يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» ؛ اى صاحب رسالت، آنچه از پروردگارت درباره امامت و خلافت و ولايت نازل شده ابلاغ كن و به مردم برسان.

«وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» ؛ اين مسئله آن قدر قطعى و مهم و مورد تأكيد است كه اگر نشود گويا در رسالت و نبوت خويش هيچ گامى برنداشته اى و رسالتى كه بر دوشت نهاده شده به انجام نرسانده بر زمين نهاده اى.

«وَ اللّه يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» ؛ از جهت توطئه هايى كه از آن هراس دارى مطمئن باش كه خداوند حفظ تو را از شر مردمان توطئه گر ضمانت نموده است.

«اِنَّ اللّه لا يَهْدِى الْقَوْمَ الْكافِرينَ» ؛ هدف اصلى، ابلاغ اين پيام و اتمام حجت است. شكى نيست كه گروهى از مردم ولايت را نمى پذيرند و ايمان نياورده و كفر مى ورزند.

با نزول اين آيه، پيامبر صلى الله عليه و آله همه آنچه درباره توطئه ها از مردم مخفى مى كرد بى واهمه با آنان در ميان گذاشت و فرمود:

اين آيه تهديد بعد از و عيد است. حتما امر خداوند را به انجام خواهم رساند چرا كه اگر مردم هم مرا متهم كنند و تكذيب نمايند براى من آسانتر از عقوبت الهى در دنيا و آخرت است، و خدا بدون انجام اين وظيفه از من راضى نمى شود. اكنون كه خدا ضامن حفظ من است از هيچكس نمى هراسم.(1)

شاخصه هاى واقعه غدير

شاخصه هاى واقعه غدير(2)

واقعه و خطبه غدير چندين شاخصه مهم دارد. به چند مورد اشاره مى شود:

ص: 85


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 122. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 39.
2- . غدير فراموشى هرگز حامد مهدوى : ص 16 - 21.

1 - همراهى بيش از يك صد و بيست هزار مسلمان با پيامبرخدا صلى الله عليه و آله در حج آخرين (حجة الوداع) و حضور اين جمعيت كثير در وادى غدير.

2 - خطابه يك ساعته نبى معظم اسلام صلى الله عليه و آله براى جمع مسلمانان و معرفى اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام به عنوان جانشين بلافصل و ولى و صاحب اختيار مؤمنين و مسلمين.

3 - قرار گرفتن عمامه رسول خدا صلى الله عليه و آله چون تاجى بر سر اميرالمؤمنين عليه السلام.(1)

4 - بيعت بيش از 120 هزار زن و مرد با ولىّ بر حق خدا و نهايتا سه روز اقامت در غدير و تأكيد پيامبرخدا صلى الله عليه و آله بر پيام هايى چون:

سلام نمودن به على عليه السلام با عنوان «اميرالمؤمنين» .

اعلان ثابت بودن احكام الهى و حرام و حلال خدا تا قيام قيامت.

تبليغ پيام غدير به عنوان بالاترين امر به معروف و نهى از منكر.

رساندن پيام غدير به وسيله نسل ها به نسل هاى ديگر و پدران به فرزندان.

5 - نزول آيه شريفه «سأل سائل بعذاب واقع ... » پس از انكار عامدانه ولايت على عليه السلامتوسط حارث فهرى و هلاكت او به درخواست خويش.

6 - نامگذارى روز غدير به عنوان عيد اللّه الاكبر و افضل الاعياد و يوم ابلاء السرائر.(2)

7 - انعقاد عقد اخوت ميان مسلمين.

ص: 86


1- . در عرب آن روزگار رسم بود هر گاه مى خواستند رياست شخص بزرگى را بر قومى اعلام كنند يكى از مراسمشان بستن عمامه بر سر او بود. اهميت اين برنامه آنگاه بيشتر مى شد كه شخص بزرگى عمامه خود را بر سر كسى مى بست، و اين كار در حقيقت به معناى اعتماد به او بود. الغدير: ج 1 ص 291.
2- . در عرب آن روزگار رسم بود هر گاه مى خواستند رياست شخص بزرگى را بر قومى اعلام كنند يكى از مراسمشان بستن عمامه بر سر او بود. اهميت اين برنامه آنگاه بيشتر مى شد كه شخص بزرگى عمامه خود را بر سر كسى مى بست، و اين كار در حقيقت به معناى اعتماد به او بود. الغدير: ج 1 ص 291.

8 - دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله كه فرمود: پروردگارا دوست بدار هر كه او (على عليه السلام ) را دوست مى دارد و دشمن بدار هر كه او را دشمن بدارد. ياوران او را يارى كن، و خوار و ذليل فرما هر كس او را خوار نمايد.

9 - معرفى حضرت امير عليه السلام به عنوان كسى كه خدا او را منصوب نموده و به او فضيلت داده و امام از طرف خداست و اولين ايمان آورنده به خدا و رسول و اولين عمل كننده به حق و هدايت است.

10 - معرفى على عليه السلام به عنوان كسى كه در ليلة المبيت جانش را فداى پيامبر صلى الله عليه و آله نموده، و مصداق آيه شريفه «وَ مِنَ الناسِ مَن يَشرى نَفسَهُ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللّه ِ»(1) مى باشد.

11 - نزول آيه شريفه « ... اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا ... » .(2)

12 - شاهد گرفتن خدا براى پيامبر صلى الله عليه و آله بر حسب دستور با آيه «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ... » .

13 - بيان جملاتى چون:

ألا وَ قَد أدَّيتُ ...

ألا وَ قَد بَلَّغتُ ...

ألا وَ قَد أسمَعتُ ...

ألا وَ قَد أوضَحتُ ...

ألا وَ إنَّ اللّه َ عَزَّ وَ جَلَّ قالَ وَ أنَا قُلتُ عَنِ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ ...

ص: 87


1- . بقره / 207.
2- . نعمت در اين آيه ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام است كه طبق آيه «بدّلوا نعمة اللّه كفرا» ؛ مردم اين نعمت را تبديل به كفر كردند و على عليه السلام را كنار زدند. صفير ولايت: ش 12.

ألا إنَّهُ لَيسَ أميرُالمُؤمِنينَ غَيرَ أخى هذا ...

ألا لا تَحِلُّ إمرَةُ المُؤمِنينَ بَعدى لأحدٍ غَيرُهُ ...(1)

14 - گرفتن بازوى على عليه السلام و اخذ اقرار از امت با جمله: أ لَستُ أولى بِكُم مِن أنفُسِكُم ؟ و پاسخ و تأييد مردم با جمله: اللّهُمَّ بَلى. و پس از آن فرمايش پيامبر صلى الله عليه و آله كه فرمود: مَعاشِرَ الناسِ ! هذا عَلىٌّ أخى وَ وَصيّى. مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ مَولاهُ، وَ هُوَ عَلىُّ بنُ أبى طالِبٍ ... .

آرى، همه اين فرازها - كه پرتوى است از شعاع هاى حيات بخش خورشيد آسمان غدير - هماره بر تارك تاريخ جاودانه خواهد درخشيد، و به يقين فراموش نخواهد شد، و نسيان عمده آنها جز گمراهى و رسوايى فراموش كنندگان بازتابى نخواهد داشت.

عمق نگاه ها نسبت به غدير
اشاره

عمق نگاه ها نسبت به غدير(2)

تجربه اى كه در طول بيست سال مطالعه پيرامون غدير داشته ام، اين نتيجه روشن را در اختيارم گذاشته كه برخورد ذهن انسان ها با مسئله غدير - به تناسب عمق نگاهى كه در محتواى آن مى نمايند - مراتبى دارد. اين درجاتِ معرفت، با مطالعه بيشتر و عميق شدن در زلال غدير قابل رشد و پيشرفت است.

مرورى بر اين مراتب دريچه اى است به سوى آنچه كه نام آن را گنجى در غدير فراتر از آنچه تاكنون شناخته ايم گذاشته ام كه اينك با هم به جستجو آن خواهيم رفت:

1 - برنامه يك ساعته با توقفى ناگهانى

در نگاه اول، غدير قضيه اى را تداعى مى كند كه حداكثر يك ساعت طول آن است.

ص: 88


1- . آگاه باشيد حق را ادا نمودم. آگاه باشيد آن را رساندم. آگاه باشيد گوش ها شنيدند. آگاه باشيد واضح و روشن نمودم. آگاه باشيد پروردگار بلندمرتبه چنين پيام داده و من از جانب او مى گويم. آگاه باشيد به جز اين برادرم كسى امير مؤمنان نيست و جايز نيست كسى غير از او را اميرالمؤمنين بناميد.
2- . ژرفاى غدير: ص 17 - 21.

تصور عمومى آن است كه پيامبر صلى الله عليه و آله پس از مراسم حج به مدينه بازگشت و بدون اطلاع قبلى، ناگهان با خطاب «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ ... »(1) مواجه شد.

آنگاه بود كه كاروانِ بى خبر را فرمان توقف داد، و حتى عده اى را كه بى خبر از آنچه نازل شده پيشتر رفته بودند به منطقه غدير بازگرداند.

آنگاه به فوريت سنگ ها را روى هم چيدند و حضرت بر فراز آنها قرار گرفت و على بن ابى طالب عليه السلام را معرفى كرد و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.

اين نگاه اول و سطحى به واقعه غدير است. اگر چه اين نگاه در واقع ملخص از يك واقعه مفصل است، ولى به گونه اى در اذهان جاى گرفته كه تمام تفاصيل آن پاك شده و فقط همين مقدار باقى مانده است.

2 - مراسمى سه روزه با حضور 120000 نفر

با مراجعه اى گذرا و مرورى سريع بر منابع در دسترس مانند «بحار الانوار» و «الغدير» چشم انداز ديگرى از غدير نمودار مى شود. در همين مطالعه فورى متوجه مى شويم كه غدير مراسمى سه روزه با حضور بيش از يكصد و بيست هزار نفر بوده و با اطلاع قبلى انجام شده است. پيامبر صلى الله عليه و آله از مدينه با نيت اعلام ولايت حركت كرده و در مكه به اطلاع مردم رسانده كه در غدير متوقف خواهيم شد.

با رسيدن به غدير زمانى براى ساختن منبر در جايى خاص صرف شده و سپس نماز جماعت بر پا گرديده است. آنگاه حضرت بر فراز منبر آمده و بيش از يك ساعت سخنرانى نموده، و در بين سخنرانى على عليه السلام را بر سر دست بلند كرده و «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ مَولاهُ» را بر زبان جارى نموده و مسئله ولايت را كاملاً تبيين فرموده است.

آنگاه عمامه خود را بر سر آن حضرت بسته است و حسان بن ثابت شعر بلندى درباره غدير سروده و با اجازه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را براى مردم خوانده است.

ص: 89


1- . مائده / 67 .

پس از آن سه روز طول كشيده تا يكايك آن جمعيت يكصد و بيست هزار نفرى از مرد و زن بيعت كرده اند.

در پايان روز سوم يكى از معاندين كه منكر ولايت بوده به اقرار خويش درخواست عذاب الهى نموده، و سنگى از آسمان بر سر او نازل شده و پيش چشم همه او را به قتل رسانده، و اينگونه ارتباط غدير با وحى بر همگان ثابت شده است. اين نگاه، نخستين پرده اى است كه از روى يك واقعه مفصل برداشته مى شود.

3 - پشت پرده غدير، توطئه هاى منافقين

همين مطالعه اجمالى، پشت پرده غدير را نمايان مى كند و توطئه هاى عظيم و پى در پى منافقين را به ما نشان مى دهد. اينجاست كه پرده سومى از غدير كنار مى رود و پشت پرده آن نمودار مى گردد.

امضاى صحيفه ملعونه اول مقارن با غدير توسط كسانى كه بعد از پيامبر صلى الله عليه و آلهخلافت را به دست گرفتند، و نقشه هاى مختلف آنان براى بر هم زدن مراسم غدير، و سپس توطئه قتل پيامبر صلى الله عليه و آله در راه بازگشت از غدير، و تنظيم صحيفه ملعونه دوم به محض رسيدن به مدينه و تدوين اساسنامه غصب خلافت براى آينده هاى مسلمين، همه اينها دقيقا براى مقابله با غدير و همزمان با آن انجام شده است كه دريچه هاى ديگرى را به روى نسل جديد مى گشايد.

4 - برنامه اى مفصل با پيش بينى هاى لازم

دقت در جزئيات هر يك از وقايع اتفاق افتاده در فاصله زمانى سه روزه در غدير و كيفيت خاصى كه براى هر يك در نظر گرفته شده، بُعد ديگرى از ماجراست.

فرستادن جارچيان به اطراف مدينه براى خبر كردن مردم قبل از سفر، نامه پيامبر صلى الله عليه و آله به يمن براى اميرالمؤمنين عليه السلام - كه به آنجا سفر كرده بود - براى بازگشت به مكه از يمن، اتصال جمعيت عظيم حجاج بين مكه و مدينه، آماده سازى مردم براى غدير طى چند خطابه توسط پيامبر صلى الله عليه و آله در مكه و عرفات و منى و مسجد خيف، مراسم سلام به على عليه السلام به عنوان «اميرالمؤمنين» در مكه، مراحل حساب شده غدير براى آمادگى مردم است.

ص: 90

اعلان حضور در غدير براى همگان توسط بلال و به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله، حركت فورى براى غدير پس از مراسم حج، خصوصيت جغرافيايى غدير از نظر وقوع آن قبل از تقاطع جاده ها در جحفه و وجود درخت و آب در آنجا، انتخاب سلمان و ابوذر و مقداد و عمار براى ساختن منبر، و بناى آن به بلندى قامت پيامبر صلى الله عليه و آله، و كيفيت خاص پرداخت آن با چيدن سنگ ها و قرار دادن رواندازهاى شتران روى آنها براى نرمى آن و تزيين آن با پارچه، همه جزئياتى است كه جلوه هاى پرمايه ترى از غدير را نشان مى دهد.

قرار گرفتن پيامبر و اميرالمؤمنين عليهماالسلام بر فراز منبر با هم از آغاز سخنرانى، بستن عمامه سحاب بر سر على عليه السلام به عنوان اعلام نيابت از پيامبر صلى الله عليه و آله، بلند كردن اميرالمؤمنين عليه السلام بر فراز منبر و نشان دادن او به مخاطبين، گرفتن بيعت لسانى از مردم در اواخر سخنرانى، صورت فوق العاده اى از خطابه است كه در تاريخ بشريت سابقه ندارد.

مسير دقيق سخنرانى تاريخى پيامبر صلى الله عليه و آله در بيان جوانب مسئله خلافت و امامت و تعيين دوازده امام عليهم السلام تا روز قيامت از فراز منبر غدير، استناد به بيش از 50 آيه قرآن در متن خطبه، نام بردن از منجى عالم بشريت حضرت مهدى عليه السلام در آغاز راه اسلام، ابعاد ديگرى از اين مراسم عظيم را به ما نشان مى دهد.

تبريك و تهنيت مردم و به خصوص امضاكنندگان صحيفه پس از سخنرانى، اجازه پيامبر صلى الله عليه و آله به حسان براى سرودن شعرِ غدير با سابقه منع شديد حضرت از شعر، كيفيت خاص بيعت كه ابتدا با پيامبر صلى الله عليه و آله بيعت مى كردند و سپس به خيمه اميرالمؤمنين عليه السلام مى آمدند و ضمن دست دادن به عنوان بيعت «السَلامُ عَلَيكَ يا أميرَالمُؤمِنينَ» مى گفتند، كيفيت خاص بيعت زنان كه براى حفظ حجاب ظرف آبى كه پرده اى در وسط آن كشيده شده بود قرار دادند و زنان در يك سو و اميرالمؤمنين عليه السلام در سوى ديگر دست در آب مى گذاشتند، همه اينها تداعى كننده عظمتى است كه غدير را قرين ابديت ساخته است.

ص: 91

نوشتن صحيفه ملعونه در كعبه با مضمون منع از خلافت اهل بيت عليهم السلام، و عبور عده اى از منافقين از غدير به سوى جحفه براى بر هم زدن مراسم و بازگرداندن آنها توسط پيامبر صلى الله عليه و آله، و مباهله اى كه توسط حارث فهرى در غدير صورت گرفت و خود او از خدا خواست كه اگر غدير از جانب خداست سنگى بر او فرود آيد، و فرود آمدن فورى سنگ در پيش چشمان آن جمعيت انبوه و خطاب حضرت به مردم كه ديديد و شنيديد، همه اينها نشانگر فشارى است كه از عظمت غدير بر روح منافقان وارد شده است.

حضور چهارده نفر از سردمداران سقيفه بر فراز كوه هرشى براى قتل پيامبر صلى الله عليه و آله، و نجات حضرت در سايه امداد الهى، و معرفى و ديدن چهره چهارده نفر توسط حذيفه و عمار، تنظيم متن سه صفحه اى صحيفه ملعونه دوم و پيش بينى تمام نيازهاى اصلى غصب خلافت در آن قبل از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله، نگاه عميق ترى است كه يك مسلمان را وارد اعماق غدير مى نمايد و متوجه اسرارى نهفته در اين بركه آسمانى مى كند.

5 - غدير با نكات شاخص و اهداف پيگيرى شده

با توجه به نكات شاخص غدير و دقت در اهداف پيگيرى شده در خطبه غدير و تحقق آنها، و آثار و نتايج به دست آمده از غدير در طول تاريخ، جلوه هاى نورانى غدير آشكار مى شود.

شاهد گرفتن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله خدا و مردم را بر تبليغ خود، تأكيد حضرت بر امامت دوازده امام عليهم السلام بعد از خود، تبيين حلال و حرام تا روز قيامت توسط آنان، اشاره به منافقين و اقدامات گذشته و آينده آنان تصريحا و تلويحا، اختصاص نيمه اول خطابه به اعلان اصل ولايت ائمه عليهم السلام و توضيح درباره آن در نيمه دوم، از نكات شاخص خطبه است.

مطرح شدن موضوعات اساسى اسلام از توحيد، نبوت، ولايت على و امامان عليهم السلام، فضائل اهل بيت عليهم السلام، فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام، لقب «اميرالمؤمنين» ، علم اهل بيت عليهم السلام،

ص: 92

حضرت مهدى عليه السلام، محبين و شيعيان اهل بيت عليهم السلام، دشمنان اهل بيت عليهم السلام، ائمه ضلالت، اتمام حجت بر مردم، بيعت، معرفى قرآن و مفسر آن، حلال و حرام، و قيامت و معاد، از اهداف پيگيرى شده در خطابه غدير است.

اعلان رسمى ولايت على عليه السلام در بزرگ ترين خطابه پيامبر صلى الله عليه و آله براى جهان بشريت در سطح جهانى، حفظ انسجام امت اسلامى با تعيين خليفه، مقابله با توطئه هاى منافقين و اتمام حجت بزرگ بر همه مردم، آثار و نتايجى است كه غدير در صدد آن بود.

مطالعه و تجزيه و تحليل اين اهداف، مرواريدهاى گرانبهايى است كه بايد از عمق اين دريا گرفته شود و به پژوهندگان معارف اهل بيت عليهم السلام تقديم گردد.

6 - غدير تاريخچه اى به بلنداى چهارده قرن

نگاهى به تاريخچه غدير در چهارده قرن - كه به طور مستمر از سوى معتقدانش مورد حراست قرار گرفته - ابعاد ديگرى است كه آفتاب نورانى غدير را از بلنداى چهارده قرن به ما مى نماياند؛ كارهايى مانند:

اسناد متعدد آن كه حتى از سوى مخالفينش نقل شده، تواتر آن و حفظ متن بلند خطابه اش و متون ديگر مربوط به آن، مباحث علمى و احتجاجاتى كه پيرامون آن صورت گرفته، شعرهايى كه درباره آن سروده شده، كتاب هايى كه درباره آن تأليف شده، و جشن هاى مفصلى كه هر ساله به مناسبت آن برگزار شده،

اينجاست كه متوجه مى شويم در آن روز عظيم، پيامبر عظيم الشأن صلى الله عليه و آله كدامين آينده هاى بلند مدت را زير نظر داشته، و براى كدامين نسل ها سخن مى گفته است. ما نيز از فاصله هزار و چهارصد سال، خود را در برابر منبر غدير و به عنوان مستمع اصلى آن حاضر خواهيم يافت.

با اذعان به اينكه ژرفاى غدير بيش از آن است كه بتوان آخرين عمق آن را به دست آورد، اين نگاه هاى ششگانه كه ذكر شد به معناى دست يافتن به آنچه در غدير نهفته و پايان غوص در معارف وسيع آن نيست. اين دقت ها بايد همچنان ادامه يابد، و هر

ص: 93

روز بُعد تازه اى از آن به روى نسل ها باز گردد، كه به نظر مى رسد هنوز برگ هاى اول اين پرونده عظيم باز شده است.

غدير از آغاز خلقت تا جهانى شدنِ و تا ظهور و قيامت

غدير از آغاز خلقت تا جهانى شدنِ و تا ظهور و قيامت(1)

با معرفى امام امامت و ولىّ ولايت الهى در غدير خم، تنها راه رسيدن به رضاى الهى و اوج گرفتن براى رسيدن به كمال بندگى هموار گشت. اما سيه دلانِ كژانديش و رياست خواهان فرصت طلب كه با تبعيت از شيطان همواره به دنبال هواهاى نفسانى خود بودند و غدير براى آنان خوشايند و مبارك نبود، مانند ابرهاى سياه خواستند جلوى نور خورشيد غدير را بگيرند.

آنان هر چند توانستند آسمان هدايت الهى را از روز شهادت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تا به امروز براى بسيارى ابرى نمايند، اما هرگز نتوانستند خورشيد ولايت را بپوشانند. نور هدايت الهى از پس ابرهاى غفلت و گمراهى، همچنان حياتبخش زندگى دنيوى و اخروى حقجويان است.

البته چون خداوند اراده پيروزى غدير و صاحبان غدير بر هر قدرت و تفكرى را نموده، و با آيه شريفه «هُوَ الَذى أرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدى وَ دينِ الحَق لِيُظهِرَهُ عَلَى الدينِ كُلِّهِ وَ لَو كَرِهَ المُشرِكونَ»(2) وعده پيروزى و نصرت دين برگزيده اش را بر همه اديان و مسلك ها داده است، بديهى است وعده الهى انجام خواهد يافت و حقيقت جويان جمال خورشيد هدايت را در آسمان بدون ابر گمراهى در عصر آخرين حجت الهى و با ظهور منجى موعود نظاره گر خواهند بود.

به بيان ديگر: عالَم با غدير آغاز شده و با غدير ادامه دارد و با غدير پايان مى يابد، كه همان محبت و ولايت محمد و آل محمد عليهم السلام است، و بر همين اساس مهم ترين رسالت پيامبران عليهم السلام ابلاغ پيام غدير بوده است.

ص: 94


1- . تجلّى غدير در عصر ظهور: ص 19 - 30، 287 - 297.
2- . توبه / 33.

ما معتقديم غدير استمرار حلقه پيوند انسان با آفريدگار است كه از روز اول بدان نياز داشته و تا قيامت اين روند ادامه دارد. غدير انسان است. در واقع انسان رهروِ راه كمال است با «إهدِنَا الصِراطَ المُستَقيمَ»(1) پاسخ به منجى گرايى بشريت و پاسخ به درخواست برنامه مدوّنِ الهى، كه در غدير تكميل شد و پيشواى هدايتگر آن در غدير معرفى گرديد.

پس جا دارد بگوييم:

غدير بهترين شيوه بهره بردارى از جهان هستى را در اختيار بشر قرار مى دهد. غدير شاقول الهى افكار است كه در طول تاريخ تنها ميزان سنجش از طرف پروردگار بوده است.

بنا بر اين، مى توان نتيجه گرفت كه توحيد از آغاز خلقت با آموزشِ فرستاده و نماينده خدا پايه گذارى شد، و ملائكه و انبياء عليهم السلام هم توحيد را از چهارده معصوم عليهم السلام آموختند، و اوج اين عظمت در غدير اعلام شد. پس به جاست كه بگوييم: كمال دين و نعمت و رضايت خداى متعال كه انسان از آغاز خلقت در انتظارش بود با غدير اعلام شد.

خداوند منّان سه تعبير درباره بعثت و غدير و ظهور در قرآن آورده، كه اين روند را به خوبى ترسيم مى نمايد: بعثت را منّت خود بر خلق شمرده و فرموده: «لَقَد مَنَّ اللّه ُ عَلَى المُؤمِنينَ إذ بَعَثَ فيهِم رَسولاً»(2)، و غدير را كمال دين خود اعلام كرده و فرموده: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم»(3)، و ظهور را تابشِ نور الهى به حساب آورده و فرموده: «وَ أشرَقَتِ الأرضُ بِنورِ رَبِّها» .(4)

ص: 95


1- . حمد / 6 .
2- . آل عمران / 164.
3- . مائده / 3.
4- . زمر / 69 .

اين مسير از آغاز خلقت تا بعثت و از بعثت تا غدير، مسير خود را طى كرد تا به دوران بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد. در واقع غدير وصيتنامه اجرائى پيامبر صلى الله عليه و آله بود كه بايد بعد از آن حضرت عملى مى شد، و اوجب واجبات در روزگار فقدان نبى امامت بود، كه معناى دقيق جانشينى و خلافت به حساب مى آمد.

يعنى در غدير مُبيِّن دين همانند مؤسّس آن معرفى شد؛ كه مقام عصمت است. اكنون كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از دنيا رفته بايد اين روند تا قلّه خود پيش رود و اوج گيرد، و هيچ مانعى - حتى اگر سقيفه باشد - نخواهد توانست مانع اين پايه گذارىِ خلقت شود.

اگر در زمانى موقت، فتنه هاى سقيفه مغزها و افكار بشر را از راه راست بهشت منحرف كرد و امتحان الهى تحقق يافت، اما اراده پروردگار بر اجراى امر خود درباره غدير پشتوانه اى است كه در زمان ظهور خود را نشان خواهد داد؛ آنجا كه فرموده: «كَتَبَ اللّه ُ لأغلِبَنَّ أنَا وَ رُسُلى» .(1)

اكنون بايد گفت: ظهور انتهاى تفصيلى صراط مستقيمِ غدير و تجلّى كاملِ تعالىِ بشر است. اسلام بدون غدير و غدير بدون ظهور متجلى نمى شود. آن كمالِ اعلام شده در دين و آن نعمتِ به اوج رسيده در ولايت و آن مُهرِ رضايت رب در غدير، جز با ظهور عملى نخواهد شد.

امام غدير در روز ظهور آن پيشواى هدايتگرى است كه رسالت جهانىِ ختم نبوت را بر عهده دارد. آن برنامه مدون الهى در غدير به دست او در روزگار ظهور متجلى مى گردد. اوج پيوندِ انسان با آفريدگار در عصر ظهور خود را نشان خواهد داد، كه: مَتى تَرانا وَ نَراكَ وَ أنتَ تَأُمُّ المَلأَ.(2) و او است كه واسطه بودن بين خدا و خلق را به همه نشان مى دهد.

ص: 96


1- . مجادله / 21.
2- . دعاى ندبه.

آن روز بهترين بهره بردارى از جهان هستى به دست امامى آگاه از جزئيات جهانِ خلقت محقق مى شود. آن روز اوجب واجبات - كه امامت است - معناى عملى خود را نشان مى دهد. آن روز مردم مى فهمند كه دير زمانى است پاسخ به درخواست «إهدِنَا الصِراطَ المُستَقيمَ»(1) را دريافت كرده بودند، ولى بدان توجه نداشتند.

آن روز وصيتنامه غديرىِ پيامبر صلى الله عليه و آله حقا مورد عمل قرار مى گيرد. آن روز تراز سنجش افكار، بى پرده درست را از نادرست تعيين خواهد كرد. آن روز توحيد و خداشناسى توسط امامِ غدير در گسترده ترين بازار علم بر عقول جهانيان عرضه خواهد شد، و آن روز است كه بايد با خط طلا بر سينه آسمان نوشت: تجلىِ واقعى غدير تنها در عصر ظهور است.

غدير از واقعه تا تحليل علمى

غدير از واقعه تا تحليل علمى(2)

هر واقعه تاريخى - پس از مطالعه - نياز به تجزيه و تحليل جوانبش دارد تا ارزش و اهداف و نتايج آن به خوبى شكافته شود، و از صورت داستان به يك واقعيت ارزشمند در جهت علمى درآيد.

در كنار همين موشكافى هاست كه رابطه بسيارى از مقارنات يك ماجرا - كه در ظاهر مرتبط با اصل آن ديده نمى شود - كشف مى گردد و حقايق ناگفته بسيارى روشن مى شود.

غدير نه تنها از اين قاعده مستثنى نيست، بلكه به خاطر عظمت و حساسيت آن بسيار عميق و پرماجراست؛ و براى كشف ارتباطاتِ آن نياز شديد به تحليل و موشكافى احساس مى شود. در سايه اين جمع بندى ها اسرارى از مطالب خطبه غدير و برنامه هاى قبل و بعد از آن به دست خواهد آمد كه در برخورد اول با ماجرا هرگز احساس نمى شود.

ص: 97


1- . حمد / 6 .
2- . ژرفاى غدير: ص 67 .

مَدخَل هاى مرتبط با غدير

مَدخَل هاى مرتبط با غدير(1)

اعتقاد شيعه بر آن است كه اميرالمؤمنين عليه السلام خليفه بر حق و امام مسلمين و جانشين بلا فصل پيامبر صلى الله عليه و آله و افضل مردم پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله است. دليل حق بودن على عليه السلام در خلافت و امامت، يا عقلى است يا نقلى. نقلى هم يا بر اساس آيات قرآن است، يا روايات و احاديث فريقين، يا كتب تاريخ و سيره.

مطالعه مدخل هاى زير به گونه ها و در كتب مختلف، اثبات كننده همين باور و مرتبط غدير است:

آيات غدير، آيه اكمال دين، آيه اولى الامر، آيه تبليغ، آيه تطهير، آيه «سَئَلَ سائِلٌ» ، آيه مباهله، آيه ولايت، آيه مودت، ائمه اثنى عشر عليهم السلام، اثبات الوصية، اجتهاد در مقابل نص، اجماع، احاديث غدير، احتجاج به غدير، ارتداد سياسى، استبصار، اصحاب كساء، اطاعت، افضليت على عليه السلام، اقيلونى، امامت، امام شناسى.

لقب «اميرالمؤمنين» ، انتخاب و انتصاب، اولوالأمر، اهل سنت و جماعت، بيعت اجبارى، پنجشنبه شوم، حَسبُنا كِتابُ اللّه ِ، حديث امامت، حديث ثقلين، حديث خلافت، حديث ائمه اثنى عشر، حديث سلسلة الذهب، حديث منزلت، حديث وزارت، حديث ولايت، حديث يوم الدار.

حق، خاتم بخشى، خطبه غديريه، خلافت، خليفه بلا فصل. ذوى القربى، رافضى، راويان غدير، سقيفه بنى ساعده، سنت و بدعت، شاهدان غدير، شعراى غدير، شوراى خلافت، شيعه در تاريخ، شيعه شناسى، صراط مستقيم، عصمت، على عليه السلام در قرآن، على عليه السلام و حق.

عيد غدير، غدير خم، الغدير، غدير و فرهنگ مكتوب، غصب خلافت، فرقه ناجيه، فرهنگ غدير، فريضه ولايت، قرآن و عترت، مباهله، مذهب جعفرى، مرجعيت دينى و علمى اهل بيت، مظلوميت على عليه السلام، مولى، ميراث نبوت، ميزان حق،

ص: 98


1- . فرهنگ غدير محدّثى : ص 320، 321.

نامه نانوشته، نقد كتاب هاى ضد شيعه، واقعه غدير خم، ودايع رسالت و امامت، وصى، ولايت.

وقايع مرتبط به غدير

وقايع مرتبط به غدير(1)

در يك نگاه ژرف، كاملاً مشخص مى شود كه حقيقت اين پنج موضوع از هر جهت يكى است و كاملاً مرتبط و پيوسته به يكديگر اند:

1. جريان غدير خم.

2. ماجراى كتف يا همان واقعه طلب كردن قلم و كاغذ هنگامى كه مريضى پيامبر صلى الله عليه و آله شدت يافت و جريانى كه در حضور آن حضرت در آن حال اتفاق افتاد و بيرون كردن همه از اطاق.

3. جريان سقيفه و چگونگى به غصب خلافت و به خلافت رسيدن ابوبكر.

4. هجوم به خانه اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام براى گرفتن بيعت.

5 . ماجراى فدك و احتجاج حضرت زهرا عليهاالسلام بر ابوبكر در مسجد و خطبه آن حضرت.

ايجاد زمينه شهرت غدير

اشاره

ايجاد زمينه شهرت غدير(2)

ايجاد شرايط اشتهار براى غدير از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله از زاويه هاى متفاوتى صورت گرفت: اعلان عمومى براى حضور در غدير، كيفيت حركت به سوى غدير، تعيين محل غدير براى اجراى مراسم، حضور صد و بيست هزار مخاطب، سه روزه بودنِ مراسم، تلاش فرهنگى در زمان امامان عليهم السلام براى حفظ اشتهار و معروفيت غدير؛ كه هر يك از اينها جداگانه بر اشتهار غدير در گستره زمان و مكان و در صفحات تاريخ تأثير به سزايى داشت.

ص: 99


1- . آينه غدير در روايت شيعه و اهل سنت صاعد اصفهانى - مهرپرور : ص 443.
2- . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 175 - 180.

اين آينده نگرى ها درباره غدير به نوعى ابلاغ غير ارادىِ آن به حساب مى آيد؛ به اين معنى كه اشتهار غدير به طور ناخواسته باعث بلاغ بيشتر و رسيدن گسترده تر پيام آن مى شود، حتى در زمان ها و مكان هايى كه مُبلِّغى براى آن نباشد ! اينك به تبيين جزئيات اين پيش بينى ها در پنج جهت مى پردازيم:

1 - اشتهار غدير به خاطر سرعت خروج از مكه به سوى غدير

1 - اشتهار غدير به خاطر سرعت خروج از مكه به سوى غدير(1)

اولين سفر حج پيامبر صلى الله عليه و آله زمينه خوبى بود تا بسيارى از مسلمانانى كه تا آن روز پيامبرشان را نديده بودند و يا فرصت پرسش سؤالات خود را از آن حضرت نداشتند، در آن شرايط در محضر رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله حاضر شوند و آموختنى هاى دينشان را بياموزند.

از سوى ديگر، اجتماع صد و بيست هزار نفرى حجاج فرصت مناسبى بود تا پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله با سخنرانى هاى متعدد در موضوعات متفاوت آگاهى هاى لازم را به مخاطبانى دهد كه هر يك مى توانست آن مطالب را به صدها مخاطب ديگر منتقل كند.

شهر مكه وطن پيامبر صلى الله عليه و آله بود و حضرت با آسايش بيشتر و زمان وسيع ترى مى توانست به نشر اسلام و ارتباط مسلمانان با يكديگر بپردازد.

با در نظر گرفتن همه اين شرايط ويژه، انتظار مى رفت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در اين اولين و آخرين سفر حج خود مدتى در مكه بماند، ولى بلافاصله پس از اتمام حج حركت به سوى غدير را اعلام كرد، با عجله اى كه بيش از يك روز به حاجيان اجازه توقف در مكه نمى داد؛ و اين براى همه عجيب بود. حضرت به منادىِ خود بلال دستور داد تا به مردم اعلان كند:

فردا كسى جز معلولان نبايد باقى بماند، و همه بايد حركت كنند تا در وقت معين در غدير خم حاضر باشند.

ص: 100


1- . بحار الانوار: ج 21 ص 385 و ج 37 ص 111، 158. اثبات الهداة: ج 2 ص 136 ح 593 . الغدير: ج 1 ص 10، 268.

اين عجله براى رسيدن به غدير، در حساس ترين شرايطى كه مكه به خود ديده، از به ياد ماندنى ترين قسمت هاى اين سفر ربّانى است. نتيجه اين اعلام فورى اشتهار غدير در آن روزگار و آينده هاى تاريخ شد؛ چون همگى در جستجوى پاسخ اين سؤال بودند كه:

چرا خروج از مكه به اين سرعت ؟ !

كجا با اين عجله ؟ !

مگر خبر غدير چقدر مهم است كه از كنار كعبه واجب تر باشد ؟

چرا تأخير در ابلاغ پيام ولايت در غدير جايز نيست ؟

يافتن پاسخ اين پرسش ها همه آن چيزى بود كه غدير را انتشار مى داد و مشهور مى كرد.

2 - اشتهار غدير به خاطر مكان فوق العاده آن

2 - اشتهار غدير به خاطر مكان فوق العاده آن(1)

غدير كجاست ؟

عرض و طول آن، حدود جغرافيايى آن، امكانات آن، موقعيت هاى حساس آن كدام است ؟

اينجا چه خصوصيتى دارد كه خداوند تبارك و تعالى آن را انتخاب كرده و تأكيد بر اعلان ولايت در آن نموده است ؟

«غدير» كمى قبل از «جحفه» ، بيابانى وسيع و آبگيرى براى جمع شدن آب سيل ها و همچنين آب چشمه اى كه از سمت شمال غربى به آن مى ريزد و چند درخت كهنسال تنومند بوده، كه براى برنامه سه روزه پيامبر صلى الله عليه و آله و ايراد خطبه براى آن جمعيت انبوه بسيار مناسب بوده است.

ص: 101


1- . بحار الانوار: ج 21 ص 385 و ج 37 ص 111، 158. اثبات الهداة: ج 2 ص 136 ح 593 . الغدير : ج 1 ص 10، 268.

موقعيت حساس اين بِركه از آن جهت است كه جاده بعد از آن در سمت مدينه، به جُحفِه مى رسد كه تقاطع راه هاست. جاده اى كه از مكه تا غدير را از كنار دريا پيموده در جحفه تقسيم مى شود:

راهى به سوى مدينه به شرق مايل مى شود و به سمت عراق نيز مى رود.

راهى به سمت شمال از كنار دريا تا شام مى رود.

راه ديگرى از غرب به دريا مى رسد تا با كشتى به مصر و ساير مناطق آفريقا برود.

از سمت جنوب هم به شهر مكه منتهى مى شود و بعد از آن هم به يمن مى رسد.

اگر چه مسلمانان آن روز اكثرا از سوى مدينه آمده بودند، ولى انتخاب غدير قبل از اين تقاطع حساس، در آينده هاى تاريخ كه كاروان ها در رفت و برگشت از حج و عمره همين مسير را طى مى كردند، براى هميشه يادآور مراسمى بود كه در هجدهم ذى الحجه در آنجا انجام گرفت.

يعنى قبل آنكه كاروان ها متفرق شوند غدير را - كه يادآور آن روز مقدس بود - زيارت مى كردند و با نماز در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير، با اين زيربناى اعتقادى خود هم تجديد خاطره و هم تجديد بيعت مى نمودند.

اين يك پيش زمينه حساب شده درباره غدير بود كه اشتهار آن را رقم زد و چنان سوزشى در دل دشمنانش داشته و هنوز هم دارد كه بارها دست به تخريب مسجد آن زده اند. براى دوستان غدير نيز آن قدر دل انگيز بوده كه در طول چهارده قرن، پس از هر ويرانىِ دشمن اقدام به بازسازى آن كرده اند، و پرچم غدير را كنار بركه خم در اهتزاز نگه داشته اند.

3 - اشتهار غدير به خاطر خطبه يك ساعته

3 - اشتهار غدير به خاطر خطبه يك ساعته(1)

سخنرانى تاريخى پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير كه حدود يك ساعت طول كشيده از استثنائى ترين خطبه هاى جهان به شمار مى آيد؛ و همين خطبه باعث اشتهار غدير

ص: 102


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 201 - 207. اثبات الهداة: ج 2 ص 114 و ج 3 ص 558 .

شده است. در اين خطابه كه با مخاطبانى به وسعت كره زمين تا روز قيامت ايراد شده، مراحل سخن به قدرى حساب شده و دقيق پيش مى رود و به هدف اصلى مى رسد و سپس به تشريح آن مى پردازد، كه تاكنون شرح هايى بر اين خطبه نوشته شده و فصاحت و بلاغت آن سخن گفته شده است.

دو اقدام عملى پيامبر صلى الله عليه و آله در اثناء خطبه، كه بر فراز منبر انجام دادند و تا آن روز سابقه نداشت اشتهار غدير را دو چندان كرد: يكى بر سر دست بلند كردن على عليه السلام و در آن حال گفتنِ «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ» ، و ديگرى بيعت لسانى كه با گفتن اقرار نامه غدير توسط آن حضرت و تكرار آن توسط مردم عملى شد.

4 - اشتهار غدير به خاطر مراسم سه روزه بيعت

4 - اشتهار غدير به خاطر مراسم سه روزه بيعت(1)

مراسم غدير كه نه يك ساعت و نه نيمروز و نه يك روز، بلكه سه روز به طول انجاميده و اين طولانى شدن هيچ دليلى جز بيعت 120000 نفرى نداشته، آن را به صورت يكى از مشهورترين وقايع تاريخ در آورده است.

با در نظر گرفتن اينكه بدون بيعت هم مى شد به اين مراسم خاتمه داد، ولى اين تأكيد بر بيعت هم با پيامبر صلى الله عليه و آله و هم با اميرالمؤمنين عليه السلام و توقف در بيابان در آن شرايط گرم و طاقت فرسا براى هر شنونده اى تعجب برانگيز و به ياد ماندنى است و از نگاهى ديگر اشتهار واقعه غدير را رقم مى زند.

اگر بقيه وقايعى را كه در اين سه روز اتفاق افتاده به ماجراى بيعت اضافه كنيم اين معروفيت چند برابر مى شود. برنامه تبريك مردم كه حتى عمر بن خطاب «بَخٍ بَخٍ لَكَ يا عَلى» گفت(2) و بستن عمامه پيامبر صلى الله عليه و آله بر سر اميرالمؤمنين عليه السلام(3) و شعر حَسّان بن

ص: 103


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 42، 60 ، 65 ، 134، 136، 194، 195، 203، 205، 309. بحار الانوار ج 21 ص 387، 388 و ج 28 ص 90 و ج 37 ص 166، 127. الغدير: ج 1 ص 58 ، 271، 274.
2- . بحار الانوار: ج 21 ص 387. امالى شيخ مفيد: ص 57 .
3- . الغدير: ج 1 ص 291. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 199. اثبات الهداة: ج 2 ص 219 ح 102.

ثابت(1) و ظهور جبرئيل در غدير(2) و نوشتن سند مكتوب غدير به امر پيامبر صلى الله عليه و آله(3) و ماجراى سنگ آسمانى بر دشمن غدير(4)، همه اينها مسائلى است كه در هيچ مراسمى جمع نشده، و اجتماع آنها نتيجه اى جز اشتهار استثنائى براى غدير نداشته است.

5 - تابلوى اشتهار بر پيشانى غدير

5 - تابلوى اشتهار بر پيشانى غدير(5)

ثمره شيرين اين همه زمينه سازى براى اشتهار غدير را در آينده هاى تاريخ مى بينيم كه در هر زمان و مكانى تابلوى شهرت و معروفيت بر دروازه غدير نصب شده، و در دوردست هاى زمان و مكان همه آن را با اين پرچم و تابلوى جهانى مى شناسند.

به عنوان نمونه كلام امام هفتم عليه السلام است كه وقتى غدير را ياد مى كند قبل از هر سخنى عَلَم بلندِ اشتهار آن را نشان مى دهد و مى فرمايد:

هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله اميرالمؤمنين عليه السلام را در آن ماجراى معروف و مشهور روز غدير معرفى كرد، فرمود: بدانيد كه هر كس من مولاى او و صاحب اختيارتر نسبت به او هستم اين على مولاى او و صاحب اختيار اوست. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.

ص: 104


1- . بحار الانوار: ج 21 ص 388 و ج 37 ص 112، 166، 195. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 41، 98، 144، 201. كفاية الطالب: ص 64 . كتاب سليم: ص 828 .
2- . بحار الانوار: ج 37 ص 120، 161. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 85 ، 136.
3- . بحار الانوار: ج 35 ص 282. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 151.
4- . بحار الانوار: ج 8 ص 6 ح 10 و ج 15 ص 6 ح 6 و ج 35 ص 320 - 323 ح 22 و ج 37 ص 162، 166، 173، 176 و ج 42 ص 40 - 42 ح 14 و ج 94 ص 13 ح 22. تفسير القمى: ص 695 . الفضائل شاذان : ص 84 . تفسير فرات: ص 190 505 ح 663 . مناقب ابن شهرآشوب: ص 3 ح 40. اربعين منتجب الدين: ص 83 . العمدة (ابن بطريق) : ص 101. الاقبال: ص 453 - 459. حلية الابرار: ج 2 ص 125. مدينة المعاجز: ج 2 ص 267 - 276. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 56 ح 22، ص 68 ح 45، ص 130 ح 185، ص 306. تفسير الثعالبى: ج 3 ص 239. تفسير القرطبى: ج 8 ص 315، 316 و ج 10 ص 225. زاد المسير (ابن جوزى) : ج 4 ص 10. الكافى: ج 1 ص 422 ح 47 و ج 8 (الروضة) ص 57 ح 18.
5- . بحار الانوار: ج 37 ص 142.

جوانب مختلف شهرتِ غدير

اشاره

جوانب مختلف شهرتِ غدير(1)

شاهد در روز انكارِ حق به كار مى آيد، تا با شهادت خويش غدير از دست رفته را به رخ طرفداران سقيفه بكشد و آنان را بر سر جايشان بنشاند. اما بر غدير بايد گريست كه با شاهدان ده ها هزار نفرى همچنان مظلوم ماند و حقش علنا غصب شد.

حتى اشتهار صد و بيست هزار نفرى آن كه در بازگشت حاجيان نزد خويشان و دوستانشان تبديل به شهرت ميليونى شده بود، نتوانست مانع امّ الفساد صحيفه ملعونه شود !

همچنين از جمله نكاتى كه در يك نگاه به صورت عمومى در خطبه غدير شاخص است مى توان به شاهد گرفتن حضرت مردم را بر تبليغ خود در مواضع مختلف خطبه اشاره كرد.

با همه اقداماتى كه سقيفه به كار گرفت و توانست بسيارى از احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله را به فراموشى بسپارد، ولى درباره حديث غدير نتوانست مانع انتشار اين حقيقت پر ابهت شود، به گونه اى كه تا امروز اشتهار واقعه غدير يكى از جهات مسلم غدير است؛ و در مقام دفاع و اتمام حجت درباره آن به اين جهت اشتهار بسيار اشاره شده است.

در واقع برنامه ريزى خدا و رسول براى نشر پيام ولايت از غدير، به قدرى حساب شده بوده كه انتشار خبر آن قابل كنترل كسى نباشد. اولين حضور 120 هزار نفرى در اسلام در برابر يك خطيب و تنوع برنامه هاى سه روزه غدير، يك تبليغ استثنائى در تاريخ انبيا عليهم السلام را رقم زد كه هيچ سقيفه اى را قدرت ممانعت از نشر آن نبود ! !

نتيجه اين اشتهار آن بود كه در دوران هاى مختلف بعد از غدير، هرگاه لازم بود از خصم درباره آن اقرارى گرفته شود، جاى انكارى وجود نداشت ! بلكه مخالفين و به خصوص نسل هاى بعدىِ آنان خود اقرار به شهرت حديث غدير مى نمودند.

ص: 105


1- . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 28، 29، 30، 69 - 79، 127، 172 - 174، 194، 195، 197 - 201، 205، 206. اسرار غدير: ص 87 . اولين ميراث مكتوب درباره غدير: ص 18، 19. چهارده قرن با غدير: ص 29.

از نتايج شهرت خبر غدير(1) اين است كه: اشتهار و معروفيت ماجراى غدير فوائد بسيارى را در بُعد تبليغى غدير براى آينده هاى آن بر جاى گذاشت، كه به جهاتى از آن اشاره مى كنيم.

در موارد بسيارى وقتى شهادت به نفع غدير از فرد يا گروهى درخواست مى شد، فورا بدون ترس از حاكمين و از كسانى كه در مقابل غديريان قرار داشتند پاسخ مثبت داده و شهادت مى دادند.

دقيقا از همين جاست كه تغافل مردم نسبت به غدير در هر زمانى به خصوص در ماجراى سقيفه براى همه واضح بوده، و هميشه تعبير اين بوده كه «چرا خود را به فراموشى زده ايد» ؟ در حالى كه چنين برخوردى را درباره كمتر موضوعى در اسلام مى بينيم. يعنى درباره به فراموشى سپردن ماجراى سه روزه صد و بيست هزار نفرى در غدير، هيچ عذرى نزد هيچ قوم و ملتى نمى تواند پذيرفته باشد ! !

در اينجا مرورى خواهيم داشت به هشت مورد تبليغ غدير با تكيه بر اشتهار آن كه در جلوه هاى مختلفى خود را نشان داده است:

1 - انتشار فورى و فراگيرِ خبر غدير

در زمانى كه وسائل ارتباط جمعى و خبر رسانى بسيار ابتدائى بود و اخبار با زمان زياد و با انگيزه هاى ضعيف از شهرى به شهرى به صورت گفتارى و يا حد اكثر نوشتارى منتقل مى شد، چه طرحى لازم بود كه بتواند خبر غدير را در حد ابزارهاى ارتباطى امروز منتشر نمايد. نه فقط مسلمانان آن روز توسط حاجيان اطلاع يافتند، بلكه كفار و مردمان شهرهاى دوردست و حتى پادشاهان كشورها خبردار شدند.

يك بُعد ماجرا مربوط مى شد به اصل مسئله كه تعيين جانشين براى ختم نبوت بود. اين جهت براى همه مردم عالم اهميت داشت و در واقع چشم انتظار آن بودند، جز منافقين مسلمان نمايى كه بر ضد اسلام صحيفه امضا كردند و سقيفه تشكيل دادند و طبعا غدير را هم فراموش كردند !

ص: 106


1- . اثبات الهداة: ج 2 ص 122 ح 505 .

كلام امام صادق عليه السلام را مى شنويم درباره شيوع و پخش فورى خبر غدير در آن زمان، كه مى فرمايد: وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم على عليه السلام را منصوب كرد و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ، اين خبر در شهرها منتشر گرديد. وقتى از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيدند: اين خبر از سوى شما يا از سوى پروردگار است ؟ فرمود: قسم به خدايى كه خدايى جز او نيست، اين مسئله از سوى خداست.(1)

2 - ماجراى مشهور و معروف غدير

صد و پنجاه سال از غدير گذشته و خلفاى غاصب در انواع سقيفه اى و اميه اى و مروانى و عباسى يكى پس از ديگرى آخرين تلاش هاى خود را براى اضمحلال تاريخ و اعتقاد غدير به كار گرفته اند، اما اين نام زيبا همچنان از قله اسلام مى درخشد، به گونه اى كه امام موسى بن جعفر عليه السلام به شهرت و معروفيت آن را در تبليغ غدير مطرح كرده مى فرمايد:

پيامبر صلى الله عليه و آله در ماجراى معروف و مشهور روز غدير اميرالمؤمنين عليه السلام را معرفى كرده فرمود: اى مردم، آيا من صاحب اختيارتر از شما نسبت به خودتان نيستم ؟ گفتند: آرى يا رسول اللّه. حضرت نگاهى به آسمان كرد و فرمود: خدايا شاهد باش - و اين كار را سه بار تكرار كرد - سپس فرمود: بدانيد كه هر كس من مولا و صاحب اختيار او هستم اين على مولا و صاحب اختيار اوست. اللهم وال من والاه و عادِ من عاداه و انصر من نصره واخذل من خذله.(2)

3 - هزاران شاهد در غدير

شاهد در روز انكارِ حق به كار مى آيد، تا با شهادت خويش غدير از دست رفته را به رخ طرفداران سقيفه بكشد و آنان را بر سر جايشان بنشاند. اما بر غدير بايد گريست كه با شاهدان ده ها هزار نفرى همچنان مظلوم ماند و حقش علنا غصب شد. حتى اشتهار صد و بيست هزار نفرى آن كه در بازگشت حاجيان نزد خويشان و دوستانشان تبديل به شهرت ميليونى شده بود، نتوانست مانع ام الفساد صحيفه ملعونه شود !

ص: 107


1- . اثبات الهداة: ج 2 ص 122 ح 505 .
2- . بحار الانوار: ج 37 ص 142.

امام صادق عليه السلام به همين نكته اعتقادساز در دين ما اشاره كرده و با تعجب مى فرمايد: تعجب است از آنچه على بن ابى طالب عليه السلام كشيده است ! (در روز غدير) آن حضرت اين همه شاهد داشت ولى نتوانست حق خود را بگيرد، در حالى كه مردم با دو شاهد حق خود را مى گيرند ! اين همه از اهل مدينه با حضرت در حج بودند و در بازگشت پنج هزار نفر از اهل مكه همراه حضرت تا غدير آمدند، و در آنجا ولايت على عليه السلام را اعلان فرمود.(1)

4 - تغافل اكثريت مردم از غدير

فراموشى جرم نيست، اما تغافل جنايت بر عليه حقيقت است؛ به خصوص اگر فرياد حق طلبى مظلوم به گوش شاهد رسيده باشد. جالب تر هنگامى است كه اين فراموشى زدگى دستجمعى باشد و همه حاضرانِ واقعه چشم در چشم يكديگر لب از ابراز حقيقت فرو بندند، و شرم و حيا و حتى وجدان را زير پا گذارند.

اين همان چيزى بود كه غدير دچارش شد و از 120 هزار شاهد تنها سه نفر اعلان آمادگى كردند و بقيه نيامدند، حتى زمانى كه صاحب غدير بر در خانه هايشان رفت و از آنان كمك خواست.

امام صادق عليه السلام اين مظلوميت مكرر غدير را با سابقه ديگرى كه مردم در تغافل داشتند چنين بيان فرموده است:

مردم درباره روز غدير خم خود را به غفلت زدند همان گونه كه در روز مشربه امّ ابراهيم خود را به غفلت زدند ! روز مشربه مردم اطراف حضرت بودند كه اميرالمؤمنين عليه السلام آمد، ولى براى حضرت جا باز نكردند ! !

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى مردم، آيا در حالى كه من زنده ام و در بين شما هستم به اهل بيت من بى اعتنايى مى كنيد ؟ بدانيد اگر من از ميان شما غايب شوم خداوند از شما غايب نمى شود ... !(2)

ص: 108


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 140 ح 33.
2- . اثبات الهداة: ج 1 ص 526 ح 285.
5 - اقرار غاصبين درباره غدير در شوراى عمر

نقشه عمر براى خلافتِ عثمان از قبل تنظيم شده بود. در شوراى طرفدارانِ غصبِ خلافت، موقعيتى بسيار حساس پيش آمد كه باطل بودن چنين شورايى را براى تعيين خليفه با استدلال به غدير به همه اعلام كرد.

قسم دادن در چنين شرايطى به اين مهم كمك كرد، به خصوص پس از اقرار اهل شورايى كه از سوى عمر بن خطاب تعيين شده بودند.

در موقعيتى كه عمر كشته شد و شش نفر را براى خلافت معرفى كرد، اقرار همه پنج نفر به غدير يعنى حق مسلم على عليه السلام در خلافت، و به معناى تسليم اين مقام به آن حضرت و ابطال پيشنهاد عمر است.

اميرالمؤمنين عليه السلام در آن مجلس به عنوان اتمام حجت برخاست و پنج نفر ديگر را درباره غدير قسم داد و پرسيد:

شما را به خدا قسم مى دهم، آيا در بين شما غير از من كسى هست كه پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم او را به امر خداوند منصوب كرده و فرموده باشد: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ، فَليُبَلِّغِ الشاهِدُ الغائِب ؟

همه اقرار كردند و گفتند: كسى جز تو صاحب اين فضيلت نيست.

حضرت بُعد ديگرى از غدير را مطرح كرده در ادامه قسم دادنش فرمود:

آيا كسى غير از من در بين شما هست كه پيامبر صلى الله عليه و آله در جُحفه، كنار درختان غدير خم به او فرموده باشد: هر كس تو را اطاعت كند مرا اطاعت كرده و هر كس مرا اطاعت كند خدا را اطاعت كرده است، و هر كس از تو سرپيچى كند مرا عصيان نموده، و هر كس از من سرپيچى كند از خداى تعالى سرپيچى كرده است ؟

همه در پاسخ به قسم دادن اميرالمؤمنين عليه السلام اقرار كردند و گفتند: كسى جز تو صاحب اين مقام نيست.

ص: 109

اگر چه طرح اين شورا براى ممانعت از حق صاحب غدير بود و عملاً هم به اقرار خود عمل نكردند و عثمان را انتخاب كردند؛ اما اقرار اين پنج نفر در موقعيت انتخاب خليفه دليل بر اشتهار خبر غدير دارد، تا آنجا كه در چنين موقعيت حساسى هم نتوانستند آن را انكار كنند.(1)

6 - اقرار جمعيت به غدير در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله

اگر همه حاضران مسجد نبوى كه دويست نفر آنان از مهاجر وانصار باشند، به فاصله بيست سال بعد از واقعه غدير، قسم ياد كنند كه در غدير بوده اند و «مَن كُنتُ مَولاهُ ... » را شنيده اند، آيا اين بهترين شاهد بر شهرت خبر غدير نيست ؟ به خصوص آنكه غاصب سوم حق غدير زنده باشد و حكومت را در دست داشته باشد، و با اين همه صحابه حاضر به چنين شهادت و گواهى باشند ! !

اين اتفاق هنگامى افتاد كه در زمان عثمان مجلس بزرگى در مسجد نبوى با حضور صحابه تشكيل شد. اميرالمؤمنين عليه السلام در اين مجلس داستان غدير را به طور بسيار مفصل بيان فرمود، و مردم را قسم داد كه اگر در اين ماجرا حاضر بوده يا آن را شنيده اند گواهى دهند. قسمتى از كلام حضرت در تبليغ غدير چنين بود:

خداوند به پيامبرش دستور داد تا واليان امرشان را معرفى كند و ولايت را مانند نماز و زكات و روزه و حج تفسير نمايد. اين بود كه در غدير خم مرا منصوب نمود و در خطابه اى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. در آنجا سلمان پرسيد: ولايت او چگونه است ؟ فرمود: ولايت او همچون ولايت من است. هر كس من نسبت به او صاحب اختيار بوده ام على هم نسبت به او صاحب اختيار است.

همه جمعيت مسجد گفتند: آرى به خدا قسم. اين را شنيديم و همان طور كه گفتى حاضر بوديم ... . حضرت فرمود: شما را به خدا قسم مى دهم كسانى كه از دو لب پيامبر صلى الله عليه و آله اين مطلب را به ياد دارند برخيزند و شهادت دهند.

ص: 110


1- . بحار الانوار: ج 31 ص 332، 351، 373، 381.

مقداد و ابوذر و عمار و براء بن عازب و زيد بن ارقم برخاستند و گفتند: ما شهادت مى دهيم كه سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را به ياد داريم آن هنگام كه تو در كنار آن حضرت بر فراز منبر در غدير ايستاده بودى و آن حضرت آن سخنان را درباره تو مى فرمود.

در جامعه ظلمانى و غبارِ سقيفه گرفته زمانِ عثمان، تبليغ و دفاع از غدير با استناد به شهرت آن انجام گرفته است. اقرارِ جمعِ بزرگى از صحابه نشانگرِ فراگيرى و اشتهار واقعه است، با توجه به گذشت زمانى كه در آن تلاش بى وقفه براى نابودى فرهنگ غدير و به فراموشى سپردن آن انجام مى شد.(1)

7 - شهادت گروهى به غدير پس از 25 سال

با گذشت بيست و پنج سال، چه كسى احتمال مى داد خاكسترِ سياه سقيفه اثرى از غدير در دل ها باقى گذاشته باشد. اما بنيانگذارش چنان برنامه اى تدارك ديده كه هيچ اقدامى قادر به محو آن نمى توانست باشد.

شايد فرصت ديگرى پيش نيايد كه يك اتمام حجت كامل عيار عمومى براى غدير در جمع حاضران انجام شود. پس تا صاحب غدير زنده است و قدرت را در دست دارد حساس ترين زمان براى اجراى اين هدف است، كه يك روز هم نبايد آن را به تأخير انداخت. بايد مجلسى لايق اين هدف و اين موقعيت پر حساسيت تنظيم كرد، كه از نظر مكان و افراد پاسخگو باشد همان گونه كه گفته هاى چنين مجلسى بايد با اهداف آن تطابق كامل داشته باشد.

به دليل همين حساسيت، مكان چنين مجلسى ميدان بزرگ كوفه در فضاى باز تعيين شد، كه از نظر موقعيت جغرافيايى مركزى ترين نقطه پايتخت كشور پهناور اسلام بود، كه شامل حجاز و عراق و شام و ايران مى شد. ميدانى كه دقيقا كنار مسجد كوفه و دار الاماره قرار داشت و جايى وسيع تر و همگانى تر و حساس تر از آن وجود نداشت.

ص: 111


1- . بحار الانوار: ج 31 ص 410 - 412.

از نظر افراد صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله كه در غدير حاضر بودند، چه از دوستان غدير و چه از مخالفين آن به مجلس دعوت شدند، تا گذشته از حضور در مجلس درباره آن شهادت دهند، و بايد پيش بينى مى شد كه اگر به نيت تخريب غدير درباره آن شهادت ندادند چه عكس العملى انجام شود.

اكنون صاحب غدير حكومت را در دست داشت و كار زدودنِ آثار سقيفه آغاز شده بود. احياى غدير نشانه گيرى قلب سقيفه با تير فولادين ولايت بود، كه اميرالمؤمنين عليه السلام در اولين اقدامات خود دست به كار آن شد.

شيوه تبليغ غدير در آن شرايط، استفاده از شهرت و شيوع خبر آن بود كه طرفداران سقيفه هم به عنوان جذاب ترين خاطره زندگى آن را به ياد داشتند، حتى اگر جنگ بدر و اُحُد و خيبر را فراموش كرده بودند !

مجلسى عظيم و غير عادى تشكيل شد، كه تا آن زمان مردم تجربه نكرده بودند. در ميدان بزرگ كوفه سيل عظيم جمعيت آمدند و در برابر منبرى آماده نشستند، و در رديف هاى اول جلوى منبر حاضرين در غدير را نشاندند.

با آماده شدن مجلس، اميرالمؤمنين عليه السلام به عنوان حاكم مطلق كشور بزرگ اسلام بر فراز منبر قرار گرفت و صحابه را درباره غدير دو گونه قسم داد. يكى اينكه به اصل واقعه غدير شهادت دهند و ديگر اينكه جزئيات ماجرا را براى مردم بازگو كنند.

حضرت در آن موقعيت استثنائى، حاضرين غدير را از اين جهت كه به صورت سمعى و بصرى در غدير حاضر بوده اند و با تمام وجود در همه مراحل آن ماجرا حضور داشته و آن را به طور ملموس شاهد بوده اند، ملزم كرد كه مشاهدات خود را براى نسلى كه در آن روز نبوده اند بازگو كنند.

در چنين شرايطى كه سقيفه رنگ مى باخت و صاحب غدير براى احياى آن آستين بالا زده بود، و عِده اى از صحابه حاضر در غدير نيز در اجتماع حضور داشتند، اميرالمؤمنين عليه السلام مجلسى استثنائى براى اين منظور تدارك ديد.

ص: 112

آن حضرت طى يك دعوت عمومى مردم را به ميدان بزرگ كوفه فرا خواند، كه مقابل مسجد كوفه و ساختمان حكومتىِ دار الاماره قرار داشت. در آنجا منبرى نصب كردند و مردم جمع شدند و مجلسى بسيار عظيم و پر ابهت تشكيل شد.

استفاده از شهرت غدير براى نسلى كه ربع قرن از آن فاصله داشتند، فقط به اين طريق عملى مى شد كه حاضران 25 سال پيش در غدير در پيشگاه ملت بپا خيزند و آنچه به چشم خود ديده اند بازگو كنند.

اين بود كه اميرالمؤمنين عليه السلام بر فراز منبر قرار گرفت و اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله در رديف هاى اول جلوى منبر نشستند. در اين حال كه مردم نمى دانستند حضرت از كجا آغاز خواهد كرد و هدف از اين اجتماع چيست، اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:

به خدا قسم مى دهم باقيماندگان از كسانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله را ديده اند، و در روز غدير خم در بازگشت از حجة الوداع از آن حضرت شنيده اند كه درباره من - در حالى كه دستان مرا بلند كرده بود - فرمود:

مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ وَ اَحِبَّ مَن اَحَبَّهُ. قسم مى دهم هر كس اين واقعه را حاضر بوده و به چشم خود ديده و به گوش خود شنيده، برخيزد و شهادت دهد.

پس از اين كلام حضرت، حساسيت مجلس هنگامى بيشتر شد كه عده زيادى - كه حداقل سى نفر ذكر شده اند - برخاستند و واقعه و خطبه غدير را بازگو نمودند و شهادت خود را نسبت به آن اعلام كردند.

حساسيت ديگرى كه اين مجلس با آن همه اهميت پيدا كرد، كوتاهى چند نفر از صحابه در شهادت درباره غدير بود ! صاحب غدير اميرالمؤمنين عليه السلام ديد چند نفر از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله براى شهادت برنخاستند، و گويى سكوت آنان توجه مردم را جلب كرده بود.

ص: 113

اميرالمؤمنين عليه السلام ديد چند نفر از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله براى شهادت برنخاستند، و گويى سكوت آنان توجه مردم را جلب كرده بود. لازم بود براى اثبات شهرت غدير و جلوگيرى از هر گونه شك و شبهه درباره آن اقدامى صورت گيرد كه لال مانده هاى سقيفه را بر سر جايشان بنشاند.

لذا حضرت نگذاشت تأثير منفى اين حركت منافقانه غدير را بشكند و فرمود: جلوى اين منبر چهار نفر از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله هستند (كه از آنها انتظار شهادت دادن مى رود) كه عبارتند از انس بن مالك و براء بن عازب و اشعث بن قيس و خالد بن يزيد !

لذا فرمود: در جلوى اين منبر چهار نفر از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله هستند (كه از آنها انتظار شهادت دادن مى رود) كه عبارتند از انس بن مالك و براء بن عازب و اشعث بن قيس و خالد بن يزيد. سپس اميرالمؤمنين عليه السلام رو به آنان كرده فرمود: شما كه در غدير حاضر بوده ايد، چرا برنمى خيزيد و شهادت نمى دهيد ؟ گفتند: سنِّ ما بالا رفته و فراموش كرده ايم ! ! !

در اينجا حضرت رو به آنان كرده فرمود: اى انس، اگر از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده اى كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ، و امروز بر نمى خيزى براى من به ولايت شهادت دهى، از دنيا نروى مگر آنكه به بَرَص (پيسى) مبتلا گردى كه نتوانى آن را پنهان كنى.

و تو اى اشعث، اگر از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدى كه مى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. و امروز براى من به ولايت شهادت نمى دهى، از دنيا نروى مگر آنكه خداوند چشمانت را كور كند.

و اما تو اى خالد بن يزيد، اگر از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده اى كه مى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ، و امروز به ولايت براى من شهادت نمى دهى، خدا تو را به مرگ جاهليت بميراند.

ص: 114

و اما تو اى براء بن عازب، اگر از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده اى كه مى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ، و امروز به ولايت من شهادت نمى دهى، خدا تو را در همانجايى كه از آن هجرت كرده اى (يعنى يمن) بميراند.

حضرت هر يك از آنان را - به دليل اينكه دانسته كتمان مى كنند - نفرين كرد، اما اين چهار نفر بر عناد خود ادامه دادند و براى شهادت برنخاستند. خدا هم هر يك را به نفرين اميرالمؤمنين عليه السلام مبتلا كرد.

چهار نفر ديگر هم بودند كه براى شهادت برنخاستند و حضرت هر يك از آنان را نيز نفرينى كرد كه مبتلا شدند: زيد بن ارقم(1)، جرير بن عبداللّه بجلى، يزيد بن وديعه، عبدالرحمن بن مدلج؛ و بدين صورت بر همه ثابت شد كه شهرت و معروفيت غدير مسئله اى انكار ناپذير است.(2)

اين نفرين براى احياى غدير و اثبات دروغ آنان در عذر بى جايشان، از لسان كسى انجام شد كه مستجاب الدعوه بود و همه به اين مطلب اعتراف داشتند؛ و هر هشت نفر به نفرين اميرالمؤمنين عليه السلام مبتلا شدند.

اين بود بزرگ ترين و مهم ترين مجلس تاريخ بعد از واقعه غدير، كه در شهر صاحب غدير با شكوه و حساسيت تمام برگزار شد؛ و آميخته اى از معجزه و اتمام حجت و ابلاغ را در زمينه غدير با حضور اميرِ غدير به انجام رساند.

8 - اقرار صحابه به غدير پس از 50 سال

با گذشت پنجاه سال از غدير و در زمانى كه صاحب غدير را علنا بر فراز منبرها مورد سب و لعن قرار مى دادند، باز هم غدير است و شهرت آن ! ! تاريخ نويسان

ص: 115


1- . جالب است كه زيد بن ارقم در زمان عثمان به درخواست اميرالمؤمنين عليه السلام در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله و در حضور مردم درباره غدير شهادت داد، گذشته از اينكه متن كامل خطبه غدير را هم نقل كرده است؛ ولى در چنين مجلسى كه در سايه امنيت صاحب غدير به راحتى مى توانست شهادت دهد، از شهادت درباره آن سرباز زد ! به دو مورد مذكور در بخش اول كتاب «تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام» مراجعه شود.
2- . بحار الانوار: ج 31 ص 447 و ج 37 ص 199. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 89 490. الغدير: ج 1 ص 93. مسند احمد: ج 1 ص 84 . شرح نهج البلاغه: ج 1 ص 361 و ج 4 ص 488. تاريخ ابن عساكر: ج 3 ص 50 .

متحير مانده اند كه غدير چقدر مشهور بوده كه وقتى سومين امام غدير يعنى سيدالشهداء عليه السلام در مراسم حجّى كه به دستور معاويه اداره مى شود، مردم را درباره آن قسم مى دهد 200 نفر صحابى و 500 نفر از تابعين به آن اقرار مى كنند.

امام حسين عليه السلام با ابراز انزجار و تنفر از اقدامات معاويه بر ضد اميرالمؤمنين عليه السلام غدير را مطرح كرد و حاضرين را قسم داد و فرمود: شما را به خدا قسم مى دهم، آيا مى دانيد كه پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم على بن ابى طالب عليه السلام را منصوب كرد و ولايت را براى او اعلام نمود و فرمود: بايد حاضران به غايبان خبر دهند ؟ جمعيت حاضر گفتند: آرى به خدا قسم.(1)

و اين به معناى اشتهار غدير در اوج خفقان اموى بود.

9 - همگان شاهد غدير

ظلم در حق غدير عجيب است كه از بى اعتنايى آغاز شد و به تغافل رسيد. گام بعدى انكار پيمان غدير با اقرار به اصل آن بود. مرحله نهايى انكار اصل آن بود، كه در اوج بى پروايى و ناديده گرفتن روز حساب انجام گرفت و گفتند: اصلاً چنين اتفاقى در تاريخ نيفتاده است ! ! امام باقر عليه السلام انكار عمومى امت نسبت به حقيقت بزرگ ولايت در غدير را اينگونه بيان فرموده است:

اين امت انكار كردند پيمانى را كه پيامبر صلى الله عليه و آله از ايشان براى على بن ابى طالب عليه السلام گرفت، در روزى كه او را براى مردم منصوب فرمود و آنان را در زمان حياتش به ولايت و اطاعت او فراخواند و خود آنان را بر اين مطلب شاهد گرفت.(2)

10 - پيامبر صلى الله عليه و آله براى غدير زحمت كشيد

پيامبر صلى الله عليه و آله همه زحمت ها را براى ولايت كشيد و آنچه خدا امر كرده بود با دقت در غدير به انجام رساند. ما موظفيم در درگاه الهى به اين محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله شهادت دهيم و از آن حضرت تشكر نماييم، چه ديگران قدر اين نعمت را بدانند و چه ندانند.

ص: 116


1- . كتاب سليم: حديث 26.
2- . اثبات الهداة: ج 2 ص 134 ح 584 .

امام هادى عليه السلام در زيارتنامه روز غدير اين فرهنگ را به ما آموخته، آنجا كه مى فرمايد:

من شهادت مى دهم كه پيامبر صلى الله عليه و آله آنچه درباره تو از سوى خدا نازل شده بود ابلاغ كرد و امر خدا را امتثال نمود و اطاعت و ولايت تو را بر امتش واجب كرد و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را صاحب اختيار مؤمنين قرار داد، همان گونه كه خداوند اين مقام را براى تو قرار داده بود.

سپس خدا را بر اين مطلب شاهد گرفت و فرمود: آيا فرمان الهى را به شما رساندم ؟ گفتند: آرى رساندى. فرمود: خدايا شاهد باش و تو براى شاهد بودن و قضاوت بين بندگان كافى هستى.

... شهادت مى دهم كه خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد تا صاحب اختيارىِ تو را بر امت علنا اعلام كند، تا مقام شامخ تو را بلندتر نمايد و برهان و دليل تو را اعلان نمايد و سخنان باطل را خط بطلان كشد و عذرها را قطع نمايد.

آنگاه كه پيامبر صلى الله عليه و آله از فتنه فاسقين نگران شد و تقيه از منافقين را مطرح نمود، پروردگار جهان بر او وحى فرستاد: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ» .(1)

اين بود كه آن حضرت سنگينى سفر را بر خود هموار نمود و در شدت گرماى ظهر بپاخاست و خطبه اى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنان پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش.

سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبوده ام ؟ گفتند: آرى. پس دست تو را گرفت و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.

ص: 117


1- . مائده / 67 .

ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند؛ و اكثرشان جز زيان كارى چيزى به دست نياوردند ... .(1)

سابقه هاى اعتقادى حاضرين غدير

سابقه هاى اعتقادى حاضرين غدير(2)

مسلمانانى كه در برابر منبر غدير كنار يكديگر نشسته بودند، از نظر سوابق اعتقادى مختلف بودند: بت پرستانى كه مسلمان شده بودند و سابقه اى از اديان الهى نداشتند، در كنار يهوديان و مسيحيان مسلمان شده كه با اوامر و احكام الهى سابقه داشتند.

همچنين مسلمانانى كه سال ها از اسلام آنان مى گذشت، در كنار تازه مسلمانانى كه هنوز به اعماق دين الهى پى نبرده بودند. در نگاهى ديگر عده اى با اشتياق، و عده اى ديگر از ترس شمشير و براى حفظ جانشان مسلمان شده بودند.

در دقتى ديگر عده اى قدرت فكرى عميقى داشتند و اسلام را با لذتى كه از معارف آن مى بردند پذيرفته بودند، در برابرِ عده اى كه مسلمانى جز پوسته ظاهرى و سطحى مفهوم بيشترى براى آنان نداشت.

از همه جالب تر اينكه به تصريح تاريخ عده اى از مشركين كه هنوز مسلمان نشده بودند نيز در آن مراسم باشكوه حضور يافته بودند.(5)

با توجه به موقعيت هاى زمانى و شرايط جغرافيايى و موقعيت مردمى و روش خاص تبليغ اين حكم الهى، و توجهات خاص پروردگار به ابلاغ اين فرمان، اهميت واقعه غدير و عصاره آن - كه ولايت اميرالمؤمنين و يازده امام معصوم عليهم السلام است -

بين تمام وقايع تاريخى اسلام و ميان همه سخنرانى هاى پيامبر صلى الله عليه و آله خودنمايى مى كند.(3)

ص: 118


1- . مصباح المتهجد: ص 691 . بحار الانوار: ج 97 ص 360.
2- . ژرفاى غدير: ص 45.
3- . احقاق الحق: ج 6 ص 269.

تركيب جامعه اسلامى در غدير

تركيب جامعه اسلامى در غدير(1)

در تركيب جامعه اسلامى آن روز اين نكته مهم است كه پس از نااميدى دشمنان از نابودى اصل اسلام و اطمينان از پابرجايى آن، تعداد مسلمانان رو به فزونى گذاشت. لذا وجود اين افراد در جامعه اسلامىِ آن روز قابل توجه است:

1. مخلصين.

2. آنان كه با رونق بازار اسلام مسلمان شدند.

3. آنان كه با هوس به دست آوردن حكومت در زمان حضرت و بعد از آن حضرت مسلمان شدند.

4. آنان كه به عنوان فرار از ستم قريش يا ارباب و موالى خود، يا گريز از خون ها و حقوقى كه به گردن داشتند، مسلمان شدند.

5 . عده اى كه در همه عمر خود، دستى براى بيعت و پايى براى فرار آماده داشتند و روحا منافق بودند.

6 . تسليم شدگانى كه مجبور بودند دم نزنند.

7. فرصت طلبان بى اعتقادى كه فقط در پى فرصتى براى به چنگ آوردن دنيا بودند.

8 . افرادى كه هيچ جهتى از دنيا برايشان نفى و اثباتى نداشت، و نسبت به دين نيز چنين بودند.

9. افراد بى فكرى كه به پيروى از اكثريت داخل جرگه اسلام شده بودند.

10. ساده لوحان خوش عقيده اى كه به راحتى و آسانى قابل انحراف و تغيير عقيده بودند.

ص: 119


1- . ژرفاى غدير: ص 120.

اهميت اعتقادى، تاريخى و سياسى غدير

اهميت اعتقادى، تاريخى و سياسى غدير(1)

سخن از ماجراى غدير سخن از رهبرى امت اسلامى است كه بايد به دست چه كسى سپرده شود. سخن از اين است كه چه كسى بايد بر مسند پيامبر صلى الله عليه و آله تكيه زند و كاروان امت اسلام را به سر منزل مقصود برساند.

احياى خاطره غدير و بحث و پژوهش در محتواى آن، بحث از دو فلسفه گوناگون و متضاد زندگى است: فلسفه اى مبتنى بر احكام قرآن و سنت نبوى، و فلسفه اى منحرف و مبتنى بر افكار جاهلى.

احياى خاطره غدير احياى حق از دست رفته على و اولاد او عليهم السلام و نفى هر گونه حكومت غير الهى به زمامدارى مستبدان و ظالمان و مكاران تاريخ است.

و بالاخره احياى خاطره غدير، پاسخى مثبت به نداى مظلومانه شيعه و حاميان سنت نبوى و ولايت علوى است، كه يا اشخاص آنها به جرم دفاع از حقيقت در زجر و حبس و تبعيد به سر برده و خون پاكشان از دم تيغ نابكاران چكيده، و يا شخصيتشان به سبب تحريف ها، دروغ ها و تهمت هاى دشمنان به انزوا خزيده و در لا به لاى اين همه نامردمى ها ناپديد گشته است.

پس بايد هر چه بيشتر از آن دم زنيم و دمى از بيان حقيقت آن نياساييم.

بنا بر اين، سخن از واقعه غدير و زنده نگاه داشتن خاطره اين روز جاويد، پرداختن به يك موضوع تاريخى، يا سرگرمى به يك سلسله بحث هاى بى نتيجه فكرى و اعتقادى نيست.

اصولاً نگريستن به واقعه غدير خم به چشم يك امر تاريخى و رخداد اجتماعى كه قرن ها بر آن گذشته است خلاف فهم درست دين و فهم درست دين و فهم درست اين واقعه است.

ص: 120


1- . نقش غدير در امامت حضرت امير عليه السلام استادولى : ص 11 - 13.

صورت ماجراى غدير يك امر تاريخى، اما محتواى آن ابدى است. بر خود اسلام نيز چهارده قرن گذشته است، اما دعوت به توحيد و آزادى و عدالت و عبادت و جهاد و ... كه محتواى اسلام را تشكيل مى دهد يك امر زنده و روز آمد است.

اگر حضرت ابراهيم عليه السلام چشم از جهان بسته است، نداى توحيدى او و عشق به پاكى ها و مبارزه او با خدايان ساختگى هنوز جريان دارد. اگر حضرت نوح و موسى و عيسى عليهم السلام و حضرت محمد صلى الله عليه و آله ديده از جهان بربسته اند، حكايت دعوت ها و مبارزات آنها در قرآن كريم با عظمتى هر چه تمام تر به شرح رفته، و لب هاى مردم مسلمان شبانه روز به تلاوت آنها مترنم است. آرى، غدير نيز چنين است.

اين تذكار از آن رو است كه گاهى كه سخن از تحليل برخى وقايع سرنوشت ساز تاريخى پيش مى آيد، برخى چنين پندارند يا به پندارها القا كنند كه پرداختن به اينگونه سخنان و تحليل ها نوعى سرگرمى و غفلت از مسائل اصلى و زنده و روز آمد، و صرف وقت گرانبها در امور بى حاصل و حوادث تاريخى اى است كه زمان آن به سر آمده و سودى به حال فرد و جامعه نخواهد داشت !

غافل از آنكه، اگر اين نظر درست بود مى بايست حدود ثلثى از آيات شريفه قرآنى را كنار نهاد كه به شرح تاريخ دعوت ها و مبارزات پيامبران الهى عليهم السلام پرداخته، در حالى كه قرن ها از تاريخ آنها گذشته است.

قرآن كريم پس از آن كه ذكرى از چند تن از پيامبران بزرگ پيش مى آورد، مى فرمايد: «أولئِكَ الَذينَ هَدَى اللّه ُ فَبِهُداهُمُ اقتَدِه»(1): «اينان كسانى هستند كه خداوند هدايت فرموده است پس هدايت و راه راست آنان را پيروى كن» .

و نيز در خطاب به مسلمانان و همه كسانى كه به خدا و روز قيامت ايمان دارند مى فرمايد: «قَد كانَت لَكُم أُسوَةٌ حَسَنَةٌ فى إبراهيمَ وَ الَذينَ مَعَهُ ... »(2): «بى گمان براى شما در روش ابراهيم و مؤمنان همراه او سرمشقى نيكو است ... » .

ص: 121


1- . انعام / 90.
2- . ممتحنه / 4.

اولين هاى غدير

يكى از زواياى جالب در مورد غدير، اولين هاى غدير است. در اينحا به برخى از آنها اشاره مى شود:

1 - اولين كسى كه دست حضرت على عليه السلام را گرفت و با آن حضرت بيعت كرد، شخص رسول خدا صلى الله عليه و آله بود.

2 - اولين كسانى كه بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير با على عليه السلام بيعت كردند و بَخٍّ بَخٍّ گفتند، ابابكر و عمر و عثمان بودند.

3 - اولين شخصى كه آشكارا مخالفت كرد، شخصى به نام حارث بن نعمان فهرى بود.

4 - اولين توطئه مخالفان غدير، طرح ترور پيامبر صلى الله عليه و آله در جاده هاى كوهستانى بين راه مدينه به وسيله رم دادن شتران آن حضرت بود، و «ماجراى عقبه» نام دارد.

5 - اولين طومار ننگين بعد از غدير را در خانه ابوبكر و به خط سعيد بن عاص و به امضاى ابوسفيان، فرزند ابوجهل، و صفوان بن امه و چند تن ديگر در مخالفت با ولايت على عليه السلام نوشتند، و «صحيفه ملعونه دوم» نام دارد.

6 - اولين پيمان سياسى، نظامى بر ضد ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام كه به صورت پنهانى صورت گرفت و سر انجام با كودتاى سقيفه به پيروزى رسيد، پيمان ابوبكر و عمر و ابوعبيده جرّاح و سالم و عثمان تعلق دارد، و «صحيفه ملعونه اول» نام دارد.

7 - اولين آيات مربوط به روز غدير، آيه 67 سوره مائده است.

8 - اولين شاعرى كه در روز غدير، آن حادثه بزرگ را در شعر خود آورد حسّان بن ثابث بود.

9 - اولين دستور براى به فراموش سپردن غدير، بخشنامه براى سوزندان احاديث موجود بود ! تا احاديث نبوى در جامعه نباشد و ياد غدير از خاطره ها برود.

ص: 122

10 - اولين جشن غدير در بيابان غدير خم برگزار شد، كه سيل تبريك و تهنيت به پيشگاه پيامبر صلى الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام جارى شد.

11 - پس از اولين جشن غدير در صحراى غدير، صاحب غدير على عليه السلام پس از بيست و پنج سال اولين جشن غدير را در كوفه گرفت.

12 - اولين جشن مفصل پس از جشن اميرالمؤمنين عليه السلام توسط امام رضا عليه السلام در خراسان برگزار شد. امام رضا عليه السلام عده اى خاص از اصحاب خود را براى افطار روزه عيد غدير دعوت نموده و به منازل آنان هدايا و عيدى فرستاد و براى ايشان درباره فضايل روز غدير سخنان مفصلى بيان فرمود.

13 - اولين كتاب تأليف بشرى كه مسأله غدير را در خود ثبت نموده «كتاب سليم بن قيس الهلالى» است.

14 - اولين كتاب مستقلى كه در موضوع غدير تأليف شده، بن نام «خطبة النبى عليه السلام» از عالم بزرگ ادبيات عرب خليل بن احمد فراهيدى (م 1750 ق) است.

15 - اولين شعر فارسى در مدح اميرالمؤمنين على عليه السلام و غديريه توسط شاعر شيعه مذهب كسائى مروزى در قرن چهارم هجرى سروده شد.

16 - اولين كتابى كه واقعه غدير را ثبت كرد، «كتاب على عليه السلام» نوشته اميرالمؤمنين عليه السلام از املاى پيامبر صلى الله عليه و آله است. اين كتاب از ودايع امامت است كه جز معصومين عليهم السلام كسى به آن راه ندارد.

زمان و مكان غدير

اشاره

زمان و مكان غدير(1)

با همه اقداماتى كه پيامبر صلى الله عليه و آله براى اعلان امامت اميرالمؤمنين عليه السلام انجام داده بود، اعلان و نصب و تعيين رسمى و عمومى را براى موقعيتى مهم از نظر زمانى و مكانى

ص: 123


1- . اسرار غدير: ص 24. ستيز با آفتاب: 89 - 98.

در نظر گرفته بود كه در عظيم ترين اجتماع مردم در تاريخ حيات آن حضرت و در آخرين ماه هاى عمر او بود. وحشت منافقين هم از همين بود و به صور مختلف در مقابل آن سنگ اندازى مى كردند.

آن موقعيت زمانى و مكانى براى اعلان رسمى «غدير خم» بود كه به طور اساسى منافقين را فلج كرد و نقشه هاى چندين ساله آنان را نقش بر آب كرد و بر آنچه در خاطر شيطان صفت خود پرورده بودند خط بطلان كشيد.

حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام در اين باره مى فرمايد: وَاللّه ِ لَقَدْ عَقَدَ لَهُ يَوْمَئِذٍ الْوِلاءَ لِيَقْطَعَ مِنْكُمْ بِذلِكَ الرَّجاءَ: پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير، عقد ولايت را براى على محكم كرد تا اميد شما را بدين طريق از آن قطع كند.(1)

به بيانى دقيق تر:

يكى از جوانب مهم غدير، بررسى ماجراى غدير در دايره زمان و مكان است. در اينجا به ميزان فهم خود، نكاتى چند از موقعيت و اقدام پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در حجة الوداع و در صحراى منى و عرفات و نيز از مانع تراشى قريشيان به هنگام انتصاب اميرالمؤمنين على عليه السلام به امامت برداشت نموده ايم:

1 - عرفه

عرفه روز عبادت و نيايش و تضرع و انابه به درگاه خداود متعال است و هر يك از مردم در اين روز به انجام اعمال عبادى و مناجات با پروردگار خويش مشغول است. به گونه اى كه در چنين روزى بروز و ظهور فعاليت هاى سياسى عمومى انتظار نمى رود و انجام آن به ذهن كسى خطور نمى كند.

از اين رو وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله در اينگونه روزى به عملى از اين قبيل مبادرت ورزند. ناخودآگاه اين نكته بر ذهن مى گذرد كه يقينا موضوعى بسيار حساس و حائز اهميت

ص: 124


1- . عوالم العلوم: ج 11 ص 595 ح 58 .

در ميان است. اين خود انگيزه اى قوى براى گوش سپردن و اطلاع يافتن از مطالب آن و داعيه اهتمام و توجه خاص و پيگيرى دقيق تمام موضوعات آن خواهد بود.

2 - موسم حج

از آنجا كه موسم حج مراسمى است كه مردم از سرزمين ها و شهرهاى مختلف و از طبقات و نژادها و با انديشه هاى متفاوت در آن گرد هم مى آيند، با هر ماجرا و حادثه خاص و ممتازى كه در آنجا مواجه شوند، در اندك زمان خبر آن را تا اقصى نقاط سرزمين هاى اسلامى منتشر خواهند كرد.

پس هنگامى كه چنين حادثه اى در درون خود مسائلى دور از انتظار و نيز عناصر تحريك كننده متعدد به همراه داشته و اهميت و حساسيت مطالب آن نيز در حدّ مسائل تعيين كننده و سرنوشت ساز اسلام باشد، انتشار آن چگونه خواهد بود ؟

3 - حضور شخص پيامبر صلى الله عليه و آله

همچنين حضور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در موسم حج موجب شادمانى و سرورى افزون در اين مراسم شده و معنويت و روحانيت عميق تر و زلال ترى به آن خواهد بخشيد، و جماعت حاضر در آنجا نسبت به سخنان و اعمال آن حضرت حساسيت بيشتر خواهند داشت.

اين امر انگيزه قوى ديگرى خواهد بود تا آنان پس از بازگشت تمام مشاهدات و يادگارهاى خود را از اين سفر بى نظير براى ديگران بازگو كنند.

علاوه بر اين، آنان كه در سرزمين ها و مناطق دور از شهر پيامبر صلى الله عليه و آله سكنى داشتند و هميشه مشتاق زيارت آن حضرت بودند، ديدن و شنيدن مستقيم آن اخبار از زبان آن عزيز چنان برايشان لذت بخش و مسرت آور بود كه با عنايت و توجه و هيجانى خاص آن را پى مى گرفتند، تا هر سخن و رفتار و هر رهنمود و برخورد آن حضرت و هر امر و نهى و هشدار و ترغيب و هر آنچه از ايشان به چشم مى آمد را فرا گرفته و به خاطر بسپارند.

ص: 125

4 - يادگارهاى گرانقيمت

هر فردى كه در اين سفر پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله را همراهى مى كرد، يادگارهاى بس عزيز و ارزشمند آن را چنان بر قلب خود به امانت مى نگاشت كه در گذر روزها، ماه ها و سال ها در روح و جانش زنده و تازه باقى بماند. زيرا اين آخرين بارى بود كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، يعنى بزرگوارترين، عظيم ترين و با ارزش ترين انسان روى زمين خاكى را زيارت مى كرد.

و هنگامى كه پيوند با ماجرايى، بُعدى عاطفى به خود گرفته و با احساسات و عواطف انسان در مى آميزد، بيشترين نفوذ و تأثير را بر قلب و جان وى به جا مى گذارد و در عرصه موضع گيرى و تعهد، عميق ترين اثر را خواهد داشت.

5 - مردم و مسئوليت هايشان

پس از آن ديديم پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين زمان خاص را برگزيد تا روز عبادت و بندگى به درگاه خداوند متعال باشد؛ يعنى روز عرفه. و اين مكان خاص - يعنى منطقه عرفات - و نيز موقعيت و شرايط ويژه آخرين حج با مردم را انتخاب كرد تا به همگان اطلاع دهد كه اجل وى نزديك است.

همچنين شيوه سخنرانى در جمع را برگزيد نه سخن گفتن جداگانه با افراد را، چنانكه در مناسبت هاى عمومى و همگانى اينگونه بود.

با اين خصوصيات واضح و روشن است كه پيامبر صلى الله عليه و آله قصد داشت به مردم مسئوليتشان را گوشزد كرده به آنان بفهماند كه اطاعت از اين حكم بر گردن همه آنان است و هيچ كس نمى تواند عذر آورد كه اين مطلب براى او نيست و از دايره تكليف و وظايف او خارج است.

همچنين هيچ فردى را امكان آن نيست كه ادعا كند از خصوصيات و شرايط آن بى اطلاع بوده است. بلكه همگى از اين وظيفه و تكليف بازخواست خواهند شد و همگى در مقابل آن مسئول خواهند بود. و نيز اينكه اين امر به يك گروه و دسته اختصاص ندارد، تا ديگران از آن مبرّا باشند.

ص: 126

اينگونه بود كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله حجت را بر همگان اقامه نموده، جاى عذر براى بهانه جويان و راه گريز براى چاره انديشان باقى نگذاشت.

6 - انحصار در تصميم گيرى

شيوه عمل پيامبر صلى الله عليه و آله در اين اقدام موجب شد تا دسته اى خاص نتوانند مسئله خلافت را به انحصار خويش در آورند. همان جماعتى كه مايل بودند ادعا كنند تنها خودشان در اين قضيه صاحب نظر اند، تا بلكه موضوع خليفه و جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله به مسئله اى براى تمام امت بدل گشته و شناخت و پذيرش آن در زمره مسئوليت ها و وظايفى در آمد كه همگان بايد پيگير آن باشند و بر آن بازخواست خواهند شد، و حقّى براى قريش و ديگران باقى نماند تا تصميم گيرى در امر خلافت و امامت را به خود اختصاص دهند، گرچه در عمل اينگونه كردند !

از اين رو به جاست كه اين موضوع را از مهم ترين دست آوردهاى اقدام پيامبر صلى الله عليه و آله بر شماريم، زيرا عملكردى موفق در برنامه ريزى براى آينده رسالت نبوى و منشأ برداشت صحيح از معناى امامت براى تمام مردم و در طول تمام ازمنه و اعصار گرديد.

البته براى تحقق اين موضوع لازم بود قصد منافقين آشكار شده و اين جايگاه رفيع از دسترس ايشان به دور ماند. آنان كه مى خواستند نظام فئودالى سياسى دينى را بر مبانى جاهليت بر پا كنند، كه به دور از معرفت و هدايتگرى راهنما بلكه صرفا با هواهاى شيطانى و طمع هاى پست و كينه هاى زشت باشد.

7 - فرو افتادن نقاب ها

چه بسا دست آورد مهم اين ماجرا آن باشد كه پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله توانست با اين اقدام سكه هاى بدل آن تقلب پيشگان و خدعه و نيرنگ آن مكاران را بر ملا كرده و آنان را رسوا كند، تا يكايك افراد آنان را بشناسد. آن هم به شيوه اى همگانى و مردمى، تا به رغم تفاوت مرتبه و سطح فكر و با اختلاف سن و موقعيتشان بفهمند و درك كنند.

ص: 127

اينگونه بود كه همه مردم ديدند: آنان كه ادعا داشتند رسول خدا صلى الله عليه و آله را گرامى مى دارند و به زياده آب وضو و آب دهان او تبرك مى جويند، چه كوتاهى و جفاها كه نكردند. كسانى كه مدعى بودند به اين فرمان هاى الهى عمل مى كنند:

«در مقابل خدا و پيامبرش پيش نيافتيد» .(1)

«صداى خود را از صداى پيامبر بلندتر نكنيد و آنگونه كه بعضى از شما ديگرى را ندا مى دهد او را خطاب نكنيد» .(2)

«آنچه پيامبر براى شما آورده است بپذيريد و از آن چه نهى مى كند بپرهيزيد» .(3)

«خدا و پيامبرش را اطاعت كنيد» .(4)

همچنين ادعا مى كردند كه با ديگر آيات قرآن كريم كردارشان را تطبيق داده، و شاخص هاى رفتار خود را با اعمال پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله ترسيم مى نمايند.

به گونه اى كه كوتاهى در آنها را گذشتن از حدّ فسق و سهل انگارى در دين مى شمردند.

البته در كنار اين ظاهرسازى ها به برترى و فضل آن حضرت نيز اقرار داشتند، زيرا او كسى بود كه آنان را با عنايت پروردگار از ظلمت به نور و از ضلالت و گمراهى به هدايت آورده، و ذلت و پستى آنان را به عزت و بزرگى و شقاوت و بدبختى آنان را به سعادت و جهنم را برايشان به بهشت بدل نموده بود.

علاوه بر همه اينها آنان ادعا مى كردند كه در اين ايام شريف به اين مكان مقدس - يعنى عرفات - آمده اند تا خداوند را عبادت كرده، خشنودى او را طلب كنند و به درگاهش تضرع نمايند، و هيچ در پى دنيا و زيورهاى آن نيستند.

ص: 128


1- . حجرات / 1.
2- . حجرات / 2.
3- . حشر / 7.
4- . نساء / 59 .

اما با وجود اين ادعاها و تظاهرها به دين و ديندارى، همگان به چشم خود ديدند كه چگونه حركتى ساده از جانب پيامبر صلى الله عليه و آله سبب شد تا آنان باطن خود را هويدا كرده، نيرنگ هاى پنهان و ترفندهاى خائنانه خويش را آشكار نمايند !

تا جايى كه همگى ديدند كه چگونه آنها صداى خود را از صداى رسول خدا صلى الله عليه و آله بلندتر كردند ! حتى تندتر و بلندتر از آنچه با يكديگر سخن مى گفتند او را خطاب كرده و از دستوراتش سرباز زدند، و تمام اينها جز به خاطر اشتياق به دنيا و ترك آخرت و تمايل به خواسته هاى شيطانى و چشم پوشى از لطف و رضايت ربانى نبود.

8 - به همين ترتيب با ديگران نيز ...

هنگامى كه اينان در معامله با پيامبرشان از چنين شيوه هايى زشت و قبيح اجتناب نورزند، آيا با كسى كه موقعيت و شرايط پيامبر صلى الله عليه و آله را در ميان آنان ندارد و به آن نزديك نيست چگونه خواهند بود ؟ آيا به او احترام خواهند گذاشت ؟

آيا آنان در قبال شخصى كه دل هايشان از كينه او لبريز است و به خاطر او تنها خون ريخته پدرانشان بر شرك ايشان به ارث رسيده - يعنى اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام - چگونه موضعى خواهند داشت ؟

اما پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آنان را محروم نموده و از هر چاره و راهكارى بى بهره ساخت و هر عذر و بهانه اى را به جز سركشى و اصرار بر باطل و انكار حق از آنها باز ستاند و حجت را تمام كرد.

پس آنچه پنهان بود آشكار گشته و صبح بر هر صاحب چشمى هويدا شد، و جاى آن باقى نماند كه كسى خود را به نادانى زده و ادعا كند كه ممكن است براى صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله مسائلى آشكار بوده كه براى ما پنهان مانده است ! و يا ادعا كند كه صحابه همگى متقى و نيكوكار بوده اند و ممكن نيست با رسول خدا صلى الله عليه و آله مخالفت كرده باشند و رأى و تدبيرش را زير پا گذاشته پيش از آنكه بدن شريفش دفن شود به عهد و پيمانش خيانت كنند.

ص: 129

يا ادعاهاى نامعقول ديگر مثل اينكه امكان ندارد خيانتى از بيشتر صحابه سر بزند، و يا اينكه محال است همگى بر خيانتى سكوت كرده باشند.

و سخنانى از اين قبيل، كه عده اى براى فريب ساده لوحان و افراد بى اطلاع از حقايق به كار مى برند. چرا كه اقدامات پيامبر صلى الله عليه و آله تمام اين ادعاها را از هم فرو پاشيده، پوچى و بطلان تمام اين عذر و بهانه ها را آشكار ساخت.

9 - حكم ثابت الهى

علاوه بر اين، آنچه در قطع هر عذر و بهانه و ناكام ماندن هر استدلالى در اينجا كاربرد دارد اينكه اين قضايا در روزهاى آخر عمر شريف پيامبر صلى الله عليه و آله از آن جماعت سرزده، و تا شهادت آن حضرت چندان زمانى فاصله نبود تا كسى ادعا كند آنان از كرده خود توبه نموده و اظهار پشيمانى كرده اند، و يا آنكه اوضاع و شرايط و موقعيت تغيير يافته و يا حكم الهى نبوى تغيير كرده است.

10 - تهديد و توطئه

چنانچه گفتيم اينان هنگامى كه تهديد الهى را جدى ديدند، در مراحل بعد - يعنى آن هنگام كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در غدير خم امامت على عليه السلام را اعلام فرمود - سكوت اختيار كردند، و ما در اين زمان هيچ اقدامى از آنان در مخالفت با پيامبر صلى الله عليه و آله نمى يابيم، به جز زمزمه هايى ناچيز كه به گوش كسى نمى رسيد.

حتى آنان شخصا به بيعت با حضرت على عليه السلام نيز مبادرت ورزيدند ! گر چه كه نيت و نقشه اى كه مورد رضايت خدا و پيامبرش صلى الله عليه و آله نبود در دل نهان داشتند.

البته ميوه اين نيت ها و نقشه هاى شوم اندكى پس از شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله و قبل از آنكه جسم پاك او به خاك سپرده شود بلكه پيش از شهادت آن بزرگوار خودنمايى كرد؛ و آن روزى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله در بستر بيمارى آرميده بود و عده اى مانع شدند تا نبى اكرم صلى الله عليه و آله و صايت اميرالمؤمنين على عليه السلام را بر رساله اى بنگارد.

ص: 130

اين روز كه بعدها به فاجعه پنجشنبه مشهور شد، همان روزى بود كه آن شخص در حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله گفت: «پيامبر هذيان مى گويد» ! ! يا طبق روايت ديگر: «درد بر او غالب شده» !(1)

سخن آخر

در نهايت، آنچه در عرفه و منى واقع شد و حقايقى كه مردم از درون خود بر ملا كردند و فوايد و ثمراتى كه به آن اشاره كرديم، همه و همه براى حفظ و صيانت از آينده اين دعوت و رسالت الهى و بقاى آن لازم و ضرورى بود.

اينجا بود كه افراد اين امت از توطئه چينان و مؤمنان خالص و غيرخالص شناخته شدند، كه در اين امر نفع بسيار و خير عام نهفته است. «فَعَسى أن تُكرِهوا شَيئا وَ يَجعَلُ اللّه ُ فيهِ خَيرا كَثيرا»(2): چه بسا امرى ناخوشايند شماست در حالى كه خداوند در آن خير بسيار قرار داده است.

غدير در مسير حجة الوداع

اشاره

غدير در مسير حجة الوداع(3)

معرفى جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله در مدينه نيز امكان پذير بود. در بين راه مدينه تا مكه قبل از اعمال حج هم ممكن بود. در مسجدالحرام كه مكانى مقدس در نظر همگان بود نيز امكان داشت. در ايام سه روزه حج در عرفات و مشعر و منى هم ممكن بود.

با همه اين شرايطِ مكانى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در اختيار داشت، مصالح بسيارى اقتضا مى كرد كه اين برنامه مهم در محل از پيش تعيين شده اى بين مكه و مدينه باشد. حضرت براى توقف، منطقه غدير را در مكه انتخاب كرد و اين يك فرمان الهى بود.

ص: 131


1- . صحيح بخارى: ج 1 ص 21 و ج 2 ص 115 و ج 3 ص 60 و ج 4 ص 5 و ج 5 ص 173. مسند احمد بن حنبل: ج 1 ص 324، 355. تذكرة الخواص: ص 62 . المصنف صنعانى : ج 6 ص 57 و ج 10 ص 356. عمدة القارى: ج 14 ص 298. فتح البارى: ج 8 ص 101، 102. البداية و النهاية: ج 5 ص 327. تاريخ الامم و الملوك: ج 3 ص 192. الكامل فى التاريخ: ج 2 ص 320.
2- . نساء / 19.
3- . ژرفاى غدير: ص 38، 39.

حضرت صريحا اعلام كرد كه پس از خروج از مكه همه بايد در غدير خم براى مسئله اى مهم توقف كنند.(1) اين كيفيت اعلام درباره مكان برنامه از چند جهت جالب توجه است:

1 - غدير مكانى سابقه دار

غدير مكان سابقه دارى بين مكه و مدينه بود كه به خاطر وجود آب و چند درخت كهنسال به عنوان استراحتگاه مسافران در نظر گرفته مى شد، و حتى خود حضرت در راه آمدن به مكه از غدير عبور كردند.

2 - غدير قبل از تقاطع

اين مكان در راه بازگشت از مكه، يك منزل قبل از تقاطع چند جاده در جحفه و محل متفرق شدن جمعيت قرار داشت. با توجه به اينكه در مسير حضرت تا مكه قبايل بين راه كم كم ملحق شدند تا آن جمعيت عظيم پديد آمد، لذا مى بايست قبل از متفرق شدنِ مردم برنامه انجام مى شد.

اين مطلب درباره نسل هاى آينده اى كه با عدد ميليونى حجاج از كشورهاى مختلف از همين مسير عبور خواهند كرد، و به غدير به عنوان يادگار آن روز مى نگرند اهميت ويژه اى دارد. آنان نيز قبل از تقاطع و محل افتراق، با غدير خم و يادگار تاريخى مكان اعلام ولايت تجديد عهدى مى كنند.

3 - به ياد ماندن توقف در بيابان غدير

اجتماع مردم در مكه آنقدر مهم نبود كه اجتماع يكصد و بيست هزار نفر در بيابان و برپا كردن منبر و سخنرانى مفصل براى آنان و توقف سه روزه در چنان مكانى براى هميشه در خاطره ها مى ماند.

گذشته از اينكه در مكه و يا هر منزلى كه محل استراحتى در آن وجود داشت احتمال شركت نكردن مردم بود، ولى كاروان به صورت يك واحد عظيم - آن هم با حضور پيامبر صلى الله عليه و آله - به صورت يكپارچه در هر برنامه اى شركت مى كرد.

ص: 132


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 109.
4 - گرما و غير عادى بودن مكان غدير

گرما و شرايط نامساعد زمين در حالى كه مردم براى سه روز خيمه زدند، و سپس زير آفتاب در برابر منبر جمع شدند و به سخنرانى گوش دادند، همه حالتى غير عادى بود كه خاطره هاى آن روز را بيشتر در اذهان متمركز مى كرد.

ص: 133

ص: 134

قسمت دوم :تحليل هاى خط غدير

نور غدير، حافظ ولايت

نور غدير، حافظ ولايت(1)

بر هر شيعه اى لازم است دو مسئله را مورد دقت قرار دهد:

اقدامات منافقين همزمان با غدير.

اقدامات پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در مقابل آنان و براى خنثى كردن توطئه هايشان و براى حفظ زحمات بيست و سه ساله خود و هدايتگرى براى قرن ها و نسل هاى آينده مسلمين.

آنگاه مى يابد كه توطئه هاى خود را عملى كردند، و بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله مسلمين را وادار به عقبگرد نمودند، و زحمات او و واقعه غدير را ناديده گرفتند و مردم را به سوى جاهليت سوق دادند، و در اين باره آنقدر عجله داشتند كه براى غسل و دفن پيامبرشان هم صبر نكردند ! !

ص: 135


1- . اسرار غدير: ص 80 .

از امام صادق عليه السلام درباره اين آيه سؤال شد كه: «يَعْرِفُوْنَ نِعْمَةَ اللّه َ ثُمَّ يُنْكِرُونَها»(1)، فرمود: در روز غدير آن را مى شناسند، و در روز سقيفه آن را انكار مى كنند.(2)

با توجه به اقدامات منافقين آن روز و رهروانشان در طول تاريخ در مقابل اهل ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام، عمق كلام خداوند تبارك و تعالى را مى توان دريافت كه مى فرمايد: لَو اجْتَمَعَ النّاسُ كُلُّهُمْ عَلى وِلايَةِ عَلِىٍّ ما خَلَقْتُ النارَ: اگر همه مردم بر ولايت على متفق بودند آتش جهنم را خلق نمى كردم.(3)

وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله و غدير

وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله و غدير(4)

اميرالمؤمنين عليه السلام درباره اينكه پس از بيعت غدير هر كوتاهى از سوى مردم به عهده خودشان است، فرمود: پيامبر صلى الله عليه و آله به من وصيت كرد و فرمود:

يا على، اگر گروهى يافتى كه با آنان بجنگى حق خود را طلب كن، و گرنه در خانه ات بنشين چرا كه من پيمان تو را در روز غدير خم گرفته ام كه تو وصى و خليفه من و صاحب اختيار مردم نسبت به خودشان هستى. مَثَل تو مثل بيت اللّه الحرام است. مردم بايد سراغ تو بيايند و تو نبايد سراغ مردم بروى.(5)

غدير، روز معرفت به پيامبر صلى الله عليه و آله

غدير، روز معرفت به پيامبر صلى الله عليه و آله(6)

عناوين بر گرفته از آيات غدير در معرفى فرهنگ غدير در ماجرا و خطبه غدير و كلمات معصومين عليهم السلام، 22 عنوان است كه به ترتيب از كليات آغاز مى شود و با در نظر گرفتن مراحل وقوع ماجراى غدير به دنبال يكديگر اتفاق افتاده است.

ص: 136


1- . نحل / 83 .
2- . اثبات الهداة: ج 2 ص 164 ح 736.
3- . بحار الانوار: ج 39 ص 247.
4- . چهارده قرن با غدير: ص 33، 61 . اسرار غدير: ص 263 - 272.
5- . اثبات الهداة: ج 2 ص 111 ح 465.
6- . غدير در قرآن: ج 3 ص 299.

يكى از آنها «روز معرفت به پيامبرِ دلسوز» است؛ غدير روزى بود كه مردم زيباترين جلوه دلسوزى پيامبر صلى الله عليه و آله براى امتش را به چشم خود ديدند. او در آن روز با تمام توان و تلاشى سخت توانست بر فراز منبرى از سنگ در برابر صد و بيست هزار نفر جانشين خود را بر سر دست بلند كند و تا افق دور دست قرن ها او را نشان دهد.

قرآن اين دلسوزى را به تصوير كشيده كه: «ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ، إِنْ هُوَ إِلا نَذِيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَىْ عَذابٍ شَدِيدٍ»(1)، و اينگونه به همه فهمانيد كه جز دلسوزى و اعلام خطر از قيامت و پاسخ الهى هيچ انگيزه ديگرى در پيامبر خود نخواهيد يافت.

رابطه غدير با بعثت و يوم الدار و عصر ظهور

اشاره

رابطه غدير با بعثت و يوم الدار و عصر ظهور(2)

برخى از روزها به خاطر حماسه اى كه در آنها به وقوع پيوسته بر ديگر روزها برترى دارند، و به سبب تأثير زيادشان بر زندگى بشر در تاريخ جاودانه گشته اند. چنين روزهايى براى زنده نگه داشتن آن رويداد و به پاس سعادتى كه به ارمغان آورده اند، تعظيم و تكريم مى گردند.

و لذا يكى از معارف غدير، مشتركات و رابطه آن با رخدادهاى اصلى اسلام و تشيع همانند يوم الدار يا همان يوم الانذار، روز مبعث و ايام ظهور و پيوند ناگسستنى بين اين روزها است:

1 - بعثت و يوم الدار

بعثت روزى است كه تاج رسالت جهانى بر سر پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله نهاده شد. حضرت از جانب خدا به سوى همه مردم مبعوث شد تا مكارم اخلاق را تكميل كند، و عدل را در ميان انسان ها و در بسط خاك - كه از ظلم و ستم آكنده شده بود - حكمفرما نمايد.

ص: 137


1- . سبأ / 46.
2- . تجلّى غدير در عصر ظهور: ص 63 - 64 . رستاخيز نور ترجمه كتاب يوم الانسانية، صدر، شانه چى : ص 21 - 26. پيام غدير (برگزيده اى از مجموعه مقالات، پيام ها، و ديدارها) : ص 18 - 41. فراموشى غدير مقدمه حادثه: ص 2 - 7.

بعثت در هنگامه اى رخ مى نمايد كه انسان ها شتابان و با سرعت هر چه بيشتر بيراهه هاى جهل و نادانى را مى پيمايند، و در مقابل خدايان ساخته شده از سنگ و چوب سجده مى كنند، و از قتل ها و غارت ها و بيدادگرى ها با افتخار ياد مى نمايند.

زمانى كه دختران خويش را زنده در گور مى نهند و عواطف بشرى در سطح اجتماع در پايين ترين مراحل است.

پس مبعث، روزى است جاودانه در حيات مسلمانان است، كه به خاطر بركاتى كه از جانب پيامبر بزرگ و سرور كريمشان به آنها رسيده عيدى مبارك است. پيامبر صلى الله عليه و آله از اين روز دعوت و انذار خود را آغاز كرد، و ابتدا از شيفتگان نداى الهى بود. در همان روز نخست، خديجه بنت خويلد، على بن ابى طالب عليه السلام و زيد بن حارثه به آن حضرت ايمان آوردند.

پس از اندك زمانى، افراد ديگرى نيز به ايشان پيوستند، از جمله: جعفر بن ابى طالب، اويس قرنى، ابوذر غفارى و سلمان. همان سلمان كه ترك وطن و خانواده كرده بود و براى دست يافتن به حقيقت، سختى ها و مرارت ها را به جان خريد. تا جايى كه به بندگى در آمد، و حال اينكه شريف ترين آزادگان بود.

اين حركت 23 سال ادامه داشت و رسول خدا صلى الله عليه و آله بيشتر اين مدت را در مكه و بخشى را نيز در مدينه سپرى نمود. دعوت او، هدايت به امور گرانقدرى بود كه بشر پيش از آن مانندش را نديده بود. او شريعتى را بنيان نهاد كه انسان را به زيستى كريمانه و سعادتى بزرگ رهنمون مى كرد.

انذار و هشدار آن حضرت نيز براى كسانى بود كه به خاطر تعصبات زشت جاهلى به آسانى در مقابل حق سر تسليم فرود نمى آوردند. در اين راه، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از جانب پروردگارش دو گونه دستور داشت:

انذار عمومى همه مردم، با اين فرموده خداوند: «قُم فَأنذِر»(1): «رخيز و برحذر دار» !

ص: 138


1- . مدثر / 2.

انذار خاص خويشاوندانش، با اين كلام خداوند بزرگ: «فَأنذِر عَشيرَتَكَ الأقرَبينَ»(1): «خويشان نزديك خود را هشار ده» !

پيامبر صلى الله عليه و آله نيز هر دو فرمان را اطاعت نموده و به انجام رسانيد؛ در روز انذار خويشاندانش، پس از آنكه معجزاتى چند بر رسالت خويش به منصه ظهور رساند و فرمود:

اى فرزندان عبدالمطلب ! به خدا قسم من در ميان عرب جوانمردى را نمى شناسم كه بهتر از آنچه من براى شما آورده ام براى قومش آورده باشد؛ من خير دنيا و آخرت را براى شما آورده ام. خدا مرا فرمان داده تا شما را به اين امر دعوت كنم.

و در ادامه فرمود: كدامين تان مرا در اين يارى مى دهد، تا برادر و وصى و جانشين من در ميان شما باشد ؟

همگى سكوت كردند، و فقط على عليه السلام عرض كرد: من، اى رسول خدا. در حالى كه از او از همه آنان جوان تر بود. پيامبر صلى الله عليه و آله سپس سخن خود را تكرار نمود، اما باز هم ايشان پاسخى نگفتند و فقط على عليه السلام دوباره عرضه داشت: اى رسول خدا ! من در اين كار شما را يارى خواهم كرد. آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله دست برشانه او نهاده، خطاب به آنان فرمود: اين مرد برادر، وصى و جانشين من در ميان شما مى باشد. بر سخنش گردن نهيد و او را اطاعت كنيد.

آنها نيز از جا برخاستند و در حالى كه خنده تمسخرآميزى بر لب داشتند، به ابوطالب گفتند: او تو را امر كرد كه سخن فرزندت گوش داده و از او اطاعت كنى !

اين ماجرا در آغاز دعوت آن حضرت بود؛ هنگامى كه فقط عده كمى به دين اسلام در آمده بودند؛ رسول خدا صلى الله عليه و آله دعوت و انذار را تا هنگام وفات خويش ادامه داد و پيوسته مردم را به سوى خدا فرا مى خواند و از عصيان برحذر مى داشت، آنگونه كه پروردگارش وى را در كتاب كريم خود توصيف نموده است.

ص: 139


1- . شعراء / 214.

اما از آنجا كه دعوت و برحذر داشتن، به تنهايى و بدون بنا نهادن احكام و اجراى آن براى دستيابى به يك مقصود عالى ثمربخش نيست، و ارشاد با زبان و گفتار به منظور ايجاد حركت و رسيدن به مقصدى مقدس كافى نمى باشد.

همچنين انذار مانند بيدار كردن خفته و برحذر داشتن نابيناست كه بدون نشان دادن و تعيين راه سودى ندارد، از اين رو پيامبر بزرگوار صلى الله عليه و آله، قانون گذارى و بيان احكام الهى و تأسيس پايه هاى اسلام را آغاز نمود، تا هر مسلمانى واجباتش را نيك بداند، و نظرات، گفتار و كردارش از ديگران مشخص گردد.

البته به شهادت آيات بسيارى از قرآن، پيامبر صلى الله عليه و آله علاوه بر تبليغ آنچه از جانب خداوند بر او نازل شده بود، خود نيز حق قانون گذارى در دين را داشت. از جمله آنها اين آيه شريفه است: «يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا أطيعوا اللّه َ وَ أطيعوا الرَسولَ ... »(1): «اى كسانى كه ايمان آورده ايد اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد رسول را ... ».

در اين آيه شريفه، بعد از عبارت «أطيعوا اللّه َ» جمله «أطيعوا الرَسولَ» آمده كه اين تكرار فعل و بسنده نكردن به عطف، بهترين دليل است بر اينكه اطاعت از دستورات پيامبر صلى الله عليه و آله و احكام صادره از جانب ايشان، همانند اطاعت از خداوند و احكام نازل شده از ناحيه او واجب و لازم مى باشد.

بايد اين نكته را مد نظر داشت كه در عبارات قرآن علاوه بر معناى ظاهرى، نكات ظريفى نيز وجود دارد كه ما را به اسرار كلام خداوند رهنمون مى كند.

پر واضح است كه مراد از اطاعت پيامبر صلى الله عليه و آله در اين آيه، منحصرا پيروى از دستورات الهى - كه آيات كريمه قرآن بر آن صريح دارد - نيست، زيرا در اين صورت آنچه انجام يافته همان اطاعت خدا خواهد بود و پيامبر صلى الله عليه و آله فقط نقش مبلغ آن را خواهد داشت، و ديگر نياز به بيان عبارت «أطيعوا الرَسولَ» نخواهد بود.

ص: 140


1- . نساء / 4.

بنا بر اين، مقصود آيه شريفه، فرمانبردارى از پيامبر صلى الله عليه و آله در دستورات و احكام صادر شده از جانب خود او مى باشد(1)؛ خواه كلام وحى در اين موارد صراحت داشته يا نداشته باشد.

به بيان ديگر:

روز تاريخى و بزرگ عيد سعيد غدير مانند روز عظيم بعثت با اهميت و بى نظير است. اين دو روز با يكديگر پيوند و بستگى كامل دارند؛ بعثت اصل و اساس و پايه دين الهى و جهانى و جاودانى اسلام، و روز غدير مكمّل و تداوم بخش آن است. غدير در وجود، فرع بعثت است و روز بعثت در بقاء پيش آهنگ غدير است.

بعثت سرآغاز ابلاغ وحى و عرضه نظامات فراگير و همه جانبه اسلام براى حاكميت اللّه به رهبرى شخص رسول اعظم صلى الله عليه و آله است، و روز غدير كامل كننده دين و اعلام استمرار نظام عصر نبوت به رهبرى اميرالمؤمنين عليه السلام و فرزندان آن حضرت ائمه معصوم عليهم السلام است.

آيا هدف عالى بعثت و رسالت چيست ؟ حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله در طول بيست و سه سال نسبت به هدايت گمراهان، دعوت به توحيد، نفى شرك، بت پرستى، تربيت جامعه، تبليغ احكام، تشويق مردم به عدل، احسان، برادرى، فضايل و رعايت حقوق يكديگر و حكومت دادن حق و قانون خدا رنج و زحمت بسيار كشيد.

آن حضرت به فرمان خدا و بنا به رسالتى كه بر عهده داشت، در ترويج همه فضائل و براندازى همه رذايلى كه در آن زمان نيز مانند عصر ما به صورت هاى گوناگون، هم در بين مردم وحشى و هم در ميان مردم به اصطلاح متمدن رايج بود پايان دهد، جهانى

ص: 141


1- . البته برخواننده ارجمند پوشيده نيست كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به دليل برخوردارى از عصمت، از هر گونه خطا و اشتباه مصمون بوده، و در نتيجه هر چه فرموده بر معيار وحى و مصداق اين آيه كريمه است: «و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى» : و او از سر هواى نفس سخن نمى گويد كلام او جز وحى آسمانى نيست.

در خور شأن همه انسان ها و بر اساس علم، فضيلت، عدالت، احترام به حقوق همه افراد و آزادى واقعى پايه ريزى نمايد. جهانى كه همه افراد آن مانند اعضاى تن واحد در آسايش، گشايش و در سختى و بلا همراه يكديگر باشند، و ايمان به خدا، تقوا، تعاون و ديگر فضائل انسانى و در آن عالى ترين ارزش ها باشد.

اسلام، بشر را به سوى جهانى هدايت مى كند كه در آن زمينه اى براى حكومت جابران و عزيزان بلا جهت فراهم نباشد و حكومت خود به خود و به عنوان هدف و رتبه و براى برترى بر ديگران مقصود نباشد، و كسى نتواند خود يا افكار شخصى خود را بر مردم تحميل كند و بندگان خدا را بفريبد و آنها را نردبان دستيابى به مقاصد نفسانى خود قرار دهد.

بزرگ ترين بلا و مصيبتى كه در زمان ظهور اسلام جان و شرف بشر را تهديد مى كرد روش حكومت ها بود، كه البته ريشه آن مفاسد در منجلاب شرك، بت پرستى و پرستش زمام داران - كه حاصل ناآگاهى مردم از معناى توحيد خالص بود - قرار داشت. اين دستور قرآن كريم است كه: «تَعالَوا إلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَينَنا وَ بَينَكُم ألاّ نَعبُدَ إلاّ اللّه َ وَ لا نُشرِكَ بِهِ شَيئا وَ لا يَتَّخِذَ بَعضُنا بَعضا أربابا مِن دونِ اللّه ِ» .(1) و اين شعار مسلمانان بود: إنَّ اللّه َ ابتَعَثَنا لِنُخرِجَ عِبادَهُ مِن ذُلِّ طاعَةِ العِبادِ إلى عِزِّ طاعَتِهِ وَ مِن ظُلُماتِ الشِركِ وَ عِبادَةِ الأصنامِ وَ الأوثانِ إلى نورِ الإسلامِ.

در طول تاريخ هم مى بينيم هر پيامبرى كه از طرف خدا مبعوث شده براى اين بوده است كه فشارها و بارهاى سنگين زندگى و زنجيرهاى عادات ناپسند و روش هاى ناهنجار اجتماعى را از دوش مردم بردارد. خداوند پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را هم فرستاد تا «رَحمَةً لِلعالَمينَ»(2) يعنى رحمت براى جهانيان باشد، و تبليغ آخرين برنامه جامع آسمانى را به عهده او گذاشت.

ص: 142


1- . آل عمران / 64 .
2- . انبياء عليهم السلام / 107.

پس بايد دينش در مورد حكومت نيز جوابگوى حوائج بشر و ظهور توحيد - يعنى حاكميت و سلطنت خدا - باشد. پيغمبرى كه علمدار آزادى و نجات بشر است، خود و همه را بنده خدا مى داند، و همه امتيازهاى مادى را باطل كرده و نداى اللّه اكبر و «إنَّ أكرَمَكُم عِندَ اللّه ِ أتقاكُم»(1) او، دل ها را به او و به آئين او جذب كرده، و با گفتار، عمل، روش متواضعانه و اخلاق ممتاز خود مردم را به مفهوم صحيح حريّت و مساوات آشنا كرده است.

پيامبرى كه عقيده توحيد را منبع تمام فضائل و مقاصد كمال بخش معرفى فرموده، و آئين جامع و كامل او راه رفع كوچك ترين اسباب نزاع و تفرقه را پيش بينى كرده، و در بسيارى از تعاليمش رفع اختلاف و دشمنى ملاحظه شده است.

از بيان مستحبات، مكروهات، اخلاقيات، نظام معاملات و آداب خوردن، پوشيدن، نوشيدن، خوابيدن، معاشرت با مردم و سلوك با خويشاوند و بيگانه، حتى مقررات عبور و مرور وسايل نقليه و آداب استحمام خوددارى نفرموده است.

اينجاست كه رابطه غدير با بعثت مشخص، و معناى آيه تبليغ واضح مى شود. آيه اى كه زمانى نازل شد كه غير از امر ولايت و خلافت، موضوعى نمانده بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله مأمور به تبليغ آن شود. اهميت آن هم به قدرى بود كه عدم تبليغ و نرساندن آن به مردم مساوى با عدم تبليغ تمام احكام باشد.

پس پيام غدير، پيام ولايت و پيام كمال دين و اعلام نظام جاودانى و جهانى اسلام و بيان بقا و استمرار نظام عصر رسالت است.

از بُعد عيد بودن نيز، با وجود اين كه عيد مبعث و عيد غدير خم دو نقطه عطف در جهان بشريت مى باشند، گرامى داشت آنها متأسفانه هنوز مناسب شأن آنها نيست. بايد تلاش كرد عيد مبعث خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله و عيد غدير خم، نه تنها در ميان مسلمين مورد توجه بيشترى قرار گيرد، بلكه بايد در سطح جهان گسترش پيدا كند.

ص: 143


1- . حجرات / 13.

همان گونه كه عيد ميلاد حضرت مسيح عيسى بن مريم عليه السلام، على رغم اختلافاتى كه در ميان خود مسيحيان در تعيين روز آن وجود دارد، آنچنان از سوى جامعه مسيحيان جهانى شده كه حتى رؤسا و بزرگان كشورهاى اسلامى در موارد بسيارى به حاكمان كشورهاى مسيحى و جامعه مسيحيان تبريك مى گويند و به اين مناسبت پيام مى فرستند.

از اين رو بايد با صراحت گفت كه ما در اين زمينه قصور داشته و كم كارى كرده ايم. به طورى كه حتى در ايران خودمان هم، چنان ذوق و شوق و توجهى به اين دو عيد بزرگ نمى شود، و اين براى جامعه ما خسارت است.

آيا عيب نيست كه در مملكت شيعه، مردم با آن وسعت به عيد نوروز بپردازند و به اين مناسبت برنامه هاى روزمره زندگى خود را تغيير دهند و كارها را چند روز تعطيل كنند، اما عيد غدير را در يك مراسم چند دقيقه اى خلاصه كنند ؟ !

2 - روز غدير

اما دومين روز، غدير است. اين روز در واپسين ايام حيات پيامبر صلى الله عليه و آله واقع شد و آن حضرت به امر پروردگارش در غدير، به تكرار يوم النذار (روز دعوت خويشاوندان) و به برپايى حماسه ديگرى در مقابل ديدگان امت خويش همت گماشت.

دعوت آن حضرت در يوم الانذار به دستور خداى متعال بود، و در غدير نيز به فرمان الهى.

آن دعوت از خويشاوندان نزديكش بود، اما اين دعوت از همه مسلمانان.

دعوت شدگان يوم الانذار اغلب مشرك و كافر بودند، اما در غدير همگى مسلمان و در زير سايه اسلام بودند.

آن دعوت به هنگام غربت اسلام بود، و اين دعوت در وقت قوت و عزت اسلام.

در آن دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله از مشركان بيمناك بود، اما در اين دعوت از مسلمان !

ص: 144

شگفتا كه اين پيامبر صلى الله عليه و آله از مخالفينش هراسى نداشت، بلكه از پيروانش بيمناك بود !

روز مبعث آغاز دعوت او در دوران نبوتش بود، و روز غدير پايان دعوتش كه اندكى پس از آن نيز به سوى پروردگارش عروج كرد. روز غدير تكرار يوم الانذار بود، زيرا مقصود هر دو دعوت يكى بود. روز غدير، پيامبر صلى الله عليه و آله در مقابل ديدگان همه مسلمانان همان مطلبى را اعلام كرد كه در يوم الانذار در برابر آن عده اندك از خويشان نزديكش بيان فرموده بود.

دعوت اول و دعوت آخر با هم يكى شد و دو نيم دايره در زندگى با كرامتش به هم پيوست. روز بعثت با نيمه نزولى كه از جانب حضرت حق به سوى خلق فرود آمد آغاز شد، و روز غدير نيمه صعودى از خلق به سوى خالق آغاز گشت. اين همان نيمه فرمانبردارى بود. اما آيا تحقق هم يافت ؟ !

البته روز غدير با يوم الانذار تفاوتى هايى نيز داشت؛ پيامبر صلى الله عليه و آله در يوم الانذار دعوتش با بشارت همراه بود، اما در غدير دعوتش را با وعده عذاب ختم نمود. آنجا دعوت كافران به اسلام و ايمان بود، و اينجا دعوت مسلمانان به اطاعت و عمل، و بدين شكل روز غدير عهده دار تحقق شرع مقدس در جهان گشت، و بركه خم با بر پايى اين حماسه بزرگ در دامان خود شرف يافت.

پس مبعث و غدير يك روز است؛ گر چه از لحاظ زمان و مكان از هم دورند، و يوم الانذار برهه اى از مبعث و حلقه واسطه بين اين روز و غدير است. دعوت يوم الانذار در خانه اى محقّر بين پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام و خويشانش بود، آن هم فقط با مشاهده برخى معجزات، در حالى كه از بى حرمتى ابولهب نيز هراسى در دل پيامبر صلى الله عليه و آله نبود.

اما دعوت غدير در صحرايى وسيع بين پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام و همه مسلمانان و پس از مشاهده صدها معجزه و كرامت بود، و ترس پيامبر صلى الله عليه و آله از ايشان را نيز همراه داشت.

با اين حال، لبيك مسلمانان به دعوت و نداى پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير همچون پاسخ خويشانش در يوم الانذار بود ! !

ص: 145

به بيان ديگر:

غدير خم و عظمت آن هنگامى ملموس تر خواهد بود كه بدانيم دشمنان نبوت و امامت از سال ها قبل دلخوش بودند كه رسول خاتم صلى الله عليه و آله را فرزند پسرى نيست و تلاش وى پس از رحلت از اين جهان مادى ناتمام خواهد ماند.

جالب اينكه اين پندار موهوم را تنها در دل نهان نداشتند و بر زبان آوردند ! تا آنجا كه خالق هستى بخش پيامبر عزيز خويش را چنين تسلّى داد و تأييد نمود: «إنّا أعطَيناكَ الكَوثَرَ . فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انحَر . إنَّ شانِئَكَ هُوَ الأبتَرُ» .(1)

در دوران آغازين بعثت يگانه بى همتا در ترسيم آن روزگاران فرمود: «وَ إذ يَمكُرُ بِكَ الَذينَ كَفَروا لِيُثبِتوكَ أو يَقتُلوكَ أو يُخرِجوكَ ... » .(2)

در زلال جارى غدير، استمرار نبوت سيدالانبياء صلى الله عليه و آله با امامت سيد الاوصياء عليه السلام تحقق يافت، و دين مبين به كمال رسيد و نعمت الهى بر بشريت تمام يافت، كه: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا» .(3)

3 - ظهورِ موعود منتظر

ظهور موعود و منجى جهانى بشريت در زمانى است كه مردمان از ظلم و جور به ستوه آمده و زندگى برايشان سخت شده، و همگى يك دل و يك زبان مصلح هستى را از خداى خويش مى طلبند.

در آن هنگام است كه از كنار خانه كعبه مولايمان مردمان را به خدا دعوت نمايد، و گلبانگ «أنا بَقيَّةُ اللّه ِ» از بيت اللّه به گوش جهانيان رسد و مشام جان همگان را نوازش دهد، و با برافراشتن پرچم فتح و پيروزى قسط و عدل را در سراسر گيتى حاكم سازد.

ص: 146


1- . كوثر / 1 - 3.
2- . انفال / 2.
3- . مائده / 3.

نقل فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام با معرفت

نقل فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام با معرفت(1)

از جمله نكاتى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير در مورد فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام بيان داشتند اينكه فرمودند:

فضائل على بن ابى طالب عليه السلام - كه خداوند در قرآن نازل كرده - بيش از آن است كه من همه را يكجا بشمارم، پس هر كس از فضايل او به شما خبر داد و معرفت آن را داشت از او بپذيريد.

پيداست كه قيد «با معرفت» متضمن نكته مهمى است، و آن اينكه اگر كسى اهل معرفت در باب مناقب اهل بيت عليهم السلام نباشد ممكن است دقت كافى و توجه لازم در معناى احاديث نكند و در نتيجه معنايى نامناسب با عظمت ايشان از آن بفهمد.

از طرف ديگر نبايد بدون در نظر گرفتن ظرفيت افراد و شرائط زمانى و مكانى و سطح فكرهاى مختلف مردم هر فضيلتى در هر جمعى گفته شود. بنا بر اين، بصيرت و معرفتِ لازم در اين باره بسيار مهم است.

مفهوم و عظمت غدير

اشاره

مفهوم و عظمت غدير(2)

امام صادق عليه السلام روز غدير را با عظمت خاصى ياد كردند و چنين فرمودند: روز غدير روز عظيمى است كه خداوند حرمت آن را بر مؤمنين بزرگ قرار داده و دين را در آن كامل فرموده و نعمت را بر آنان تمام كرده، و آن عهد و پيمانى را كه از ايشان گرفته بود بر ايشان تجديد نموده است.(3)

گاهى اين پرسش پيش مى آيد كه احياى غدير در ملكوت الهى و نزد افلاكيان به چه صورتى انجام مى گيرد ؟

ص: 147


1- . اسرار غدير: ص 206.
2- . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 219، 220. اسرار غدير: ص 277. چهارده قرن با غدير: ص 72. غدير چشمه زلال ولايت شيرازى : ص 26.
3- . اثبات الهداة: ج 2 ص 91.

در پاسخ مى گوييم:

واقعيت اين است كه خرد از درك ژرفاى اين مباحث ناتوان است و فهم همگان - جز معصومين عليهم السلام - در شناخت عظمت غدير در آسمان و نزد افلاكيان قاصر است، حتى درك و شناخت آنچه از پيشوايان معصوم عليهم السلام درباره عظمت غدير به ما رسيده است.

اما شناخت اينكه بزرگداشت غدير در حقيقت بزرگداشت عدالت، مديريت صحيح در امور معيشت و تأمين امنيت مردم و وانهادن ستمگرى، اجحاف و تبعيض است، خود مرتبه اى از شناخت غدير است و همين ما را بسنده است.

زمانى كه به مقتضاى فرمان خدا در غدير و نيز قبل آن بارها اعلام شد اميرالمؤمنين عليه السلام حاكم باشد، به اين معنى است كه همگان (بدون تبعيض طبقاتى و موقعيت هاى اجتماعى) در امنيت و آرامش به سر خواهند برد، و گرسنه، نيازمند، گمراهى و انحراف وجود نخواهد داشت و فرو دست ترين مردم در محضر عدالت، با فرا دست ترين افراد، حتى حاكمان يكسان خواهد بود.

اگر در حال حاضر در جايى آسايش و آرامش و نعمت هاى نسبى ديده شود، بى ترديد در برابر اقيانوس موهبت هاى صاحب غدير اميرالمؤمنين عليه السلام بسان قطره اى بيش نيست.

آنچه مسلّم است اينكه خط روشن و صحيح و صراط مستقيم الهى در ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام امتداد يافته است، تا از اين طريق فضائل و والايى ها بر جامعه حاكميت يابد. لذا روز غدير در حقيقت، روح و جوهر تمام روزهاى مقدس و الهى است.

از اين رو بزرگ داشتن و زنده نگاه داشتن غدير، احياى عيد فطر، عيد قربان، روز جمعه و تمام عيدهاست. كما اينكه پايندگى عدالت، انصاف و تمام ارزش هايى كه سبب آفرينش و ارسال پيامبران عليهم السلام از سوى خدا بوده در غدير خلاصه مى شود.

ص: 148

و لذا در مورد غدير، مختلف ادبى و اجتماعى و علمى در كلام معصومين عليهم السلام به چشم مى خورد كه براى اثبات روشن بودن چيزى است كه در غدير به عنوان ولايت مطرح شده است. به پنج مورد از اين كلمات قصار غديرى اشاره مى كنيم:

مورد اول

در اين باره گاهى مى فرمايند: غدير يعنى على عليه السلام(1)؛ و اشاره به اين نكته است كه غدير براى اعلان هيچ موضوع ديگرى جز نشان دادن مقام خاص على بن ابى طالب عليه السلام در مسئله امامت نبود.

مورد دوم

گاهى مى فرمايند: غدير يعنى امامتِ على عليه السلام(2)؛ و اشاره به اين نكته كه غدير براى اعلان هيچ موضوع ديگرى جز امامت نبود.

مورد سوم

گاهى مى فرمايند: غدير يعنى صاحب اختيارىِ مطلقِ امام(3)؛ و اشاره به اين نكته است كه اگر امام را خانه نشين كنند غدير را كنار گذاشته اند.

مورد چهارم

گاهى مى فرمايند: به حكم غدير يارى على عليه السلام واجب است(4)؛ و اشاره به اين نكته است كه خدا امام را براى مردم منصوب فرموده، و اگر مردم بى اعتنا باشند در واقع به وظيفه خود عمل نكرده اند.

مورد پنجم

گاهى فرموده اند: على عليه السلام مثل پيامبر صلى الله عليه و آله است(5)؛ و اشاره به اين است كه اگر كسى

ص: 149


1- . روضه كافى: ص 27. اثبات الهداة: ج 2 ص 18 ح 72.
2- . بحار الانوار: ج 31 ص 361.
3- . بحار الانوار: ج 29 ص 3 - 18 و ج 41 ص 228.
4- . كتاب سليم: حديث 11. بحار الانوار: ج 32 ص 388.
5- . اثبات الهداة: ج 2 ص 126 ص 535 .

پيامبر صلى الله عليه و آله را قبول دارد نمى تواند بعد از او بدون امام بماند، و دقيقا به همين دليل امام جايگزين تمام عيار پيامبر صلى الله عليه و آله است.

غدير و آينده نگرى براى امت

غدير و آينده نگرى براى امت(1)

پيامبر عظيم الشأن اسلام صلى الله عليه و آله با آن عظمت فكر و گستره انديشه و علم خدادادى و بهره مندى از وحى، يك حكومت اصيل اسلامى را در عربستان - كه تا آن روز از حكومت مركزى بى بهره بود - تأسيس نمود.

اين اقدام براى آن بود كه مسند حاكميت بتواند به تعاليم عاليه اسلام جامه عمل بپوشاند، و نمونه اى از مدينه فاضله اى را كه ترسيم نموده بود را در معرض نمايش بگذارد. بلكه اساسا اسلامى را كه پيامبر صلى الله عليه و آله مى خواست عرضه كند بدون ايجاد حكومت قابل عرضه نبود.

براى مقابله با اين حكومت، بيش از هشتاد جنگ بزرگ و كوچك بر پيامبر صلى الله عليه و آله تحميل شد، كه با جانفشانى مؤمنين و خون هاى مقدس شهداى بدر و احد و ... ، حكومت نوبنياد اسلام از اين جنگ ها سرافراز بيرون آمد، و در سال هشتم با فتح مكه، سيطره اين حكومت بر عربستان كامل گشت. بسيارى از قبايل با مشاهده اين پيروزى ها ايمان آوردند، و حتى مهم ترين دشمنان اسلام و در رأس آنها حزب ابوسفيان، به ظاهر مسلمان شدند و دست از مقاومت علنى و آشكار برداشتند.

پيامبر صلى الله عليه و آله كه اين حكومت را تأسيس نموده و براى حفظ و گسترش آن زحمات و سختى هاى فراوانى را متحمل گشته و عزيزترين و گرانقدرترين ياران خود را فدا كرده است، از مشكلات موجود بر سر راه استمرار اين حكومت نيز دقيقا اطلاع دارد:

منافقين را كه ده سال در درون حكومت اسلامى كارشكنى كردند و به انحاء مختلف در صدد تضعيف و حتى براندازى حكومت بر آمدند مى بيند.

ص: 150


1- . روايت دريا محمديان : ص 10 - 18.

طلقاء و حزب ابوسفيان را مشاهده مى كند كه با ديدن ابهت و اقتدار مسلمين به ناچار مسلمان شده اند، اما شب ها خواب رياست هاى از دست رفته را مى بينند، و روزها را در انديشه آن ايام به سر آوردند.

قبائل تازه مسلمان شده را كه هنوز با فرهنگ و روح اسلام انسى پيدا نكرده اند مى بيند.

و به ده ها مشكل ديگر كه بر سر بقا و استمرار اين حكومت قرار گرفته توجه دارد، و با اين حال شهادت خود را نيز نزديك مى بيند.

اگر پيامبر صلى الله عليه و آله طرحى براى رهبرى اين حكومت بعد از شهادت خود نريزد و فردى را براى جانشينى خود معرفى ننمايد، و يا روشى را براى تعيين رهبر بعد از خود پيش بينى و طراحى نكند و اين مقوله بسيار روشن و ضرورى را مسكوت بگذارد، اين عمل پيامبر صلى الله عليه و آله چگونه قابل ارزيابى است و با چه ادله اى قابل توجيه است ؟ !

آيا مى توان باور كرد پيامبرى كه عقل كل است و حتى اگر كسى مقام نبوت او را هم نپذيرد بناچار شخصيت فوق العاده و برجسته حضرت را نمى تواند منكر گردد، با آن همه هوش و درايت از چنين مسئله با اهميتى غافل باشد، و يا تعمدا نسبت به آن تغافل نمايد ؟ !

چگونه مى توان قبول كرد پيامبر صلى الله عليه و آله ريزترين احكام عبادات و ساده ترين آداب معاشرت و حتى مستحبات و مكروهات خوردن و آشاميدن را بيان كرده باشد، اما از بيان مهم ترين مسئله اى كه استمرار حكومت اسلامى به آن بستگى دارد و محور حكومت و قطب آن محسوب مى شود خوددارى نمايد و يا آن را مسكوت بگذارد ؟ !

واقعا مى توان پذيرفت پيامبرى با آن عظمت، دينى با آن جامعيت براى هميشه بشريت به ارمغان آورد و براى جامه عمل پوشيدن به دين خود حكومتى با آن اقتدار و ابهت ايجاد نمايد، كه در مدت كوتاهى بر دو قطب بزرگ قدرت آن روز غالب آيد و بزرگ ترين تمدن را در دنيا پايه ريزى كند.

ص: 151

اما اين پيامبر صلى الله عليه و آله براى جانشينى خود و همچنين براى اداره اين حكومت نوپا لب به سخن نگشايد و مسئله به اين بزرگى را در هاله اى از ابهام و سكوت قرار دهد، تا مؤمنين بعد از او هر چه خواستند در اين باره بگويند و هر چه خواستند بكنند ؟ !

آيا به راستى پيامبر صلى الله عليه و آله معتقد بود مردم و مؤمنين به حدى از رشد و شعور رسيده اند كه نيازى به تعيين جانشين از طرف وى نيست، و بلافاصله بعد از شهارت وى، مردم خود فرد صالح و شايسته اى را انتخاب مى كنند و زمام امور را به دست او خواهند سپرد ؟ و حتى نيازى به يك سيستم - حداقل در حدى كه عمر ايجاد كرد - براى انتخاب و معرفى خليفه وجود ندارد، و شعور سياسى به قدرى بالا است كه مؤمنين خود همه اين وظايف را به نحو احسن عهده دار خواهند بود ؟

جدا اگر مسلمانان به اين درجه از رشد و شعور رسيده بودند، پس در زمان ابوبكر و با گذشت فقط چند سال، چه حوادثى اتفاق افتاد و چه مشكلاتى پيش آمد كه يكباره اين شعور فوق العاده را از دست دادند ؟ تا جايى كه:

ابوبكر ناچار شد خود رأسا فردى را به عنوان جانشين تعيين كند !

و يا عمر شش تن را به عنوان شوراى تعيين خليفه انتخاب كند تا آنها اين وظيفه خطير را بر عهده گيرند !

و با گذشت 30 سال از شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله - آرى فقط 30 سال - حزب ابوسفيان - كه 21 سال رو در رو با پيامبر صلى الله عليه و آله جنگيده بود - بر اريكه حكومت اسلامى تكيه زند، و با تأسيس سلسله بنى اميه حكومت اسلامى را تبديل به سلطنت و ارثى براى يزيدها و مروان ها قرار دهد !

و سپس بنى عباس نيز همان راه را بروند كه بنى اميه بانى آن بودند !

آيا اهانتى بالاتر از اين مى توان به ساحت مقدس پيامبر صلى الله عليه و آله روا داشت كه حضرتش بى توجه به سرنوشت امت بود و برايش اهميتى نداشت كه حكومت اسلامى بعد از وى به چه سرنوشتى دچار مى گردد ؟

ص: 152

و يا اينكه - العياذ باللّه - از اين مسئله مهم و حياتى غافل بود، اما خليفه اول و دوم كاملاً متوجه سرنوشت و آينده بودند، و چنان دلسوز امت بودند كه حاضر نشدند مسلمانان بعد از آنها با مشكل رهبرى مواجه گردند و قبل از وفات خود مشكل بعد از خود را حل نمودند ؟ ! !

شباهت حضرت زهرا عليهاالسلام با غدير

شباهت حضرت زهرا عليهاالسلام با غدير(1)

از جمله نكاتى كه در مورد سوره كوثر و حضرت زهرا عليهاالسلام مى توان بيان كرد اينكه:

پيامبر صلى الله عليه و آله روز غدير از مردم پرسيد: آيا به رسالت الهى خود عمل كردم، و آيا نسبت به شما اولى و والى هستم ؟ حاضران گفتند: آرى. آنگاه فرمود: هر كس من ولىّ و سرپرست اويم، على عليه السلام والى او است.

در اين زمينه آيه اكمال نازل شد، و اعلام داشت: «امروز كافران از كارشكنى در دين شما نوميد شدند پس از ايشان مترسيد و از من بترسيد امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را براى شما برگزيدم» .(2)

در آيه اكمال دو بار واژه «اليوم» آمده است. در قرآن كريم اغلب، كلمه «يوم» و «يومئذ» درباره معاد است، و در اين آيه واژه «يوم» درباره ظهور ولايت و امامت به كار رفته است.

همچنين قرآن كريم تبيين مطالب مهم را با «ألا» يا «اليوم» آغاز مى كند. در بسيارى از آيات كه درباره احكام نازل شده خدا نفرموده «اليوم» . اما در اينگونه موارد «اليوم» - يعنى امروز - خبر مهمى رسيده و آن ولايت و امامت است، كه دوستان بر اثر تولاى اولياى حق به كمال و تمام رسيده و شادمان اند، و دشمنان كه طمعشان قطع شده و نااميد اند.

ص: 153


1- . از غدير تا الغدير: ص 97 - 103.
2- . مائده / 3.

دشمنان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى گفتند: «نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيبَ المَنونِ»(1)؛ ما مرگ پيامبر صلى الله عليه و آله را انتظار مى كشيم كه با مرگ او بساطش برچيده شود. چون با كتاب و قانون مى شود مبارزه كرد، ولى با رهبر محيى و مجرى قانون نمى شود مبارزه كرد.

در غدير حادثه اى اتفاق افتاد كه كافران و منافقان و دشمنان نااميد شدند. همانگونه كه بر اساس سوره كوثر، خدا به پيامبر صلى الله عليه و آله چيزى داد كه دشمن نااميد شد. پيام سوره كوثر اين است كه خدا به پيامبر صلى الله عليه و آله كوثرى داد كه مايه بقا و دوام نبوتش خواهد بود.

از اين رو به آن حضرت مى فرمايد: تو ابتر نيستى؛ يعنى بى نتيجه و عقيم نيستى، بلكه دشمن تو عقيم و كارش نافرجام است: «إنَّ شانِئَكَ هُوَ الأبتَرُ» ؛ كسى كه كارش بى هدف است و به مقصد نمى رسد ابتر است.

بارزترين مصداق كوثر وجود مبارك فاطمه عليهاالسلام است. پس روزى كه آن حضرت چشم به جهان مى گشايد و روزى كه على عليه السلام در غدير خم به خلافت منصوب مى شود، دوام و بقاى دين تضمين مى شود، و دشمن در آن روز ابتر و نااميد است.

غدير روز چه كسى است ؟

غدير روز چه كسى است ؟(2)

با واكاوى و تحقيق در ابعاد و جوانب مختلف غدير روشن مى شود كه غدير فقط روز اميرالمؤمنين عليه السلام نيست، بلكه اين روز روز خدا و روز پيامبرش و روز تمام بشريت است.

اما روز خداست، زيرا پروردگار متعال پيامبرش را به تبليغ آنچه بر او فرستاده فرمان داد، و رسول اللّه صلى الله عليه و آله نيز آنچه را كه از جانب خداوند فرمان يافته بود ادا نموده و رساند. در همين روز بود كه جبرئيل - سرور فرشتگان خدا - نزد عمر آمده و به بهترين وجه با نماياندن راه حق بر او اتمام حجت كرد.

ص: 154


1- . طور / 30.
2- . رستاخيز نور (ترجمه كتاب يوم الانسانية، صدر، شانه چى) : ص 79 - 84 .

اما روز خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله است، چرا كه او رحمة للعالمين است، و رحمت او اقتضا مى كند كه سعادت انسان ها را تأمين كرده، آن را تا هر زمان كه بشر بر روى زمين قدم بر مى دارد پايدار و جاودان گرداند. اين امر با فراهم ساختن حكومت عدل و ريشه كن شدن ظلم و برقرارى عدالت امكان پذير است؛ عدالت فردى، عدالت اجتماعى و عدالت در حكومت و قضاوت.

همچنين روز آن حضرت است، زيرا حضرتش تمام مسلمانان را در يك مكان واحد و در سايه مبارك خويش گرد آورد. مانند چنين روزى قبل از اين در دوران حيات مقدسش سابقه نداشت، چنانكه بعد از آن نيز نظيرى برايش نيامد. اينگونه بود كه روز غدير را كليد و رمز يگانگى و وحدت مسلمانان قرار دارد.

و باز روز آن حضرت است، زيرا امتش را به راه تحقق هدف نهايى از بعثت انبياء عليهم السلام متوجه ساخت، كه آن به تصريح قرآن كريم برپايى قسط و عدل ميان مردم است. پرواضح است كه بر پايى عدالت شامل تمام اقسام آن مى گردد. شايد اشاره نبى اكرم صلى الله عليه و آله در خطبه خويش به همين امر بوده كه فرمود:

إنّى تارِكٌ فيكُمُ الثَقَلَين؛ كِتابَ اللّه ِ وَ عِترَتى أهلَ بَيتى. وَ إن تَمَّسكتُم بِهِما لَن تَضِلُّوا بَعدى أبَدا: من در ميان شما دو امانت گرانبها مى گذارم؛ كتاب خدا و عترت من يعنى اهل بيتم. تا زمانى كه بعد از من به آن دو تمسك جوييد هرگز گمراه نمى شويد.

گمراه نشدن، جز به مفهوم برپايى عدل ميان مردم نيست. البته عدل در معناى جامع كلمه. پيامبر صلى الله عليه و آله در اين سخن خود فقط به ارشاد آنان بسنده نكرد، بلكه به آنها خبر داد كه روزى مانند اين روز خواهد آمد كه همگان در يك سرزمين جمع شوند و آن اجتماع دوم آنها در سايه مبارك آن حضرت و در محضر خداوند مى باشد !

در آن هنگام از ايشان خواهد پرسيد: آيا به آن دو ثقل تمسك جستيد ؟ يا از آن دو تخلف كرديد ؟ پس هر كس كه به دو متمسك بوده، جايگاهش بهشت جاودانى خواهد بود كه وسعت آن به پهناورى آسمان ها و زمين است، و هر كس آن دو را به كنارى نهاده باشد، جزاى او جهنم خواهد بود كه در آن جاودان بماند.

ص: 155

امت بر سر جدايى راه قرار داشت و در پذيرش دعوت آن حضرت مختار و آزاد بود، چرا كه خداوند فرموده بود: «لا إكراهَ فِى الدينِ» .(1) پيامبر صلى الله عليه و آله را نيز در كتابش بشير و نذير توصيف كرده بود. از اين رو، او نيز كسى را بر پذيرش دعوتش وادار و به اطاعت خويش مجبور نمى نمود.

پس فصل مشترك اين دو روز - غدير و رستاخيز - اجتماع امت در مكانى واحد است. اما آنچه اين دو روز را از هم متمايز مى كند، اين است كه غدير روز بشارت و انذار بود و پيامبر صلى الله عليه و آله بشير و نذير آن، ولى قيامت روز سؤال و حسابرسى است و پيامبر صلى الله عليه و آله قاضى و حاكم عادل آن.

اما غدير روز تمام بشريت نيز مى باشد. بشريت چنين روزى را پيش از آن نديده بود و تاكنون نيز نديده است، زيرا آرزوى نهايى بشر برقرارى عدل در سراسر گيتى است، و او در غدير راه رسيدن به آرزويش و تحقق آن را يافت.

پس صداى پيامبر صلى الله عليه و آله، نداى تمام انسانيت و فرياد او در طلب عدالت بود، و اين آرزوى فرد فرد انسان هاست. رسول خدا صلى الله عليه و آله آن انسان كاملى بود كه بشريت را مژده داد كه به زودى آرزويش محقق شده و به هدف مقدس خويش خواهد رسيد، تا انسانيت از رحمت الهى نااميد نگردد.

گر چه اين امر نزديك نبود، اما چندان هم دور به نظر نمى رسيد و تحقق آن به درازا نمى كشيد، و البته دور بودن نيل بشر به اين آرزوى مبارك ناشى از چيرگى خوى حيوانيت او بر انسانيت او است، كه بشر آميخته اى از آن دو است.

حيوانيت او حكومت عدل را نمى پسندد، و مصيبت او همين است، و عامل خوددارى از پذيرش و پاسخگويى به نداى رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز جز اين نيست. به اين سبب ميلياردها انسان مظلوم در طى صدها سال در طول تاريخ در معرض ظلم هزاران ستمگر قرار گرفتند.

ص: 156


1- . بقره / 256.

شايد بيت زير اشاره به همين معنى داشته باشد؛ همان بيتى كه امام عليه السلام به قلب كميت شاعر القاء فرمود:

فَلَم أرَ مِثلَ ذاكَ اليَومَ يَوما *** وَ لَم أرَ مِثلَهُ حَقّا أُضيعا

هيچ روزى را همانند اين روز و هيچ حقى را مانند اين حق پايمال شده نديدم !

اين حق پايمال شده، حق ميلياردها انسان است !

همچنين هيچ روزى را مانند آن روز كه مسلمانان همگى به زير يك پرچم جمع شده بودند كسى نديد !

غدير شاقول افكار در طول تاريخ اسلام

غدير شاقول افكار در طول تاريخ اسلام(1)

اين همه الطاف الهى مگر مى تواند بى مورد و بيهوده باشد. مورد اين الطاف و مكان نزول اين باران رحمت - كه همان جعل امامت از طرف حق تعالى است - فطرت هاى پاك و قلوب پاكيزه مردمِ موحد است:

«وَ أن لَوِ استَقاموا عَلَى الطَريقَةِ لأسقَيناهُم ماءا غَدَقا» .(2) استسقاى بشر و «اهدنا» گفتن انسان ها هر چه بيشتر گردد، الطاف الهى و آب رسانى آسمانى و هدايت ربانى بيشتر مى شود.

گويا پيام بزرگ ترى هنوز باقى مانده است و كلاس برتر و جامع ترى بايد براى بشريت تشكيل گردد. به ابوجهل ها و بدتر از آنان اصحاب سقيفه نگاه نكنيد. بلكه سلمان را ببينيد كه تا اوج آسمانِ «مِنّا أهلَ البَيتِ»(3) پيش مى رود. لطف خداوند است كه مى فرمايد: «وَ قَليلٌ مِن عِبادىَ الشَكورُ» .(4) ولى از نسل ابراهيم عليه السلام بزرگ ترين رسول و بزرگ ترين وصى و هادى را ارسال مى فرمايد.

ص: 157


1- . تجلّى غدير در عصر ظهور: ص 37 - 50 .
2- . جنّ / 16.
3- . الكافى: ج 2 ص 396.
4- . سبأ / 13.

اكنون وقت «إقرَأ»(1) و ابلاغ اوامر بالا و والا رسيده، تا به «فَاصدَع بِما تُؤمَر»(2) مى رسد. چه امرى از امر جانشينى بالاتر، و چه كارى از هدايت خلق به سوى امام و هادى مهم تر ؟

ديگر وقت تمام مى شود ! ممكن است بشريت در نادانى نسبت به امامت بماند. اگر چه امامت بارها گفته شده، ولى در يك مجمع عمومى بايد از اين مهم ترين كار پرده بردارى شود، و گرنه رسالت ناتمام و بدون فايده مى شود. اينجاست كه دستور مى آيد: «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ» .(3)

قرار خداوند با رسول اللّه صلى الله عليه و آله ابلاغ جانشينى و امامت اميرالمؤمنين عليه السلام است. ولى پيامبرخدا صلى الله عليه و آله از بيان اين مطلب در يك مجمع عمومى مى ترسد ! از چه كسى ؟ از منافقين ! ! و خداوند او را دلدارى مى دهد: «وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ» .(4)

غديرشناسان از زمان ايراد خطبه غدير تا ظهور، بايد بر دو نكته بيشتر توجه كنند:

نكته اول: اگر غدير از اسلام منها گردد، رسالتى و قرآنى و دستور العملى باقى نمى ماند. چنانكه مى فرمايد: «وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ» .(5) آنچه مى ماند دستور العمل كعب الاحبار يهودى وزير فرهنگ سقيفه و احاديث ابوهريره وزير ارشاد دستگاه منافقين است ! پس براى بقاى اسلام غدير لازم است، و بقاى غدير و جشن و چراغانى و مديحه و سخنرانى و كنفرانس و كتاب و سايت و ماهواره درباره آن، همت بالا و خلوص لازم دارد.

نكته دوم: مجاهد در مسير غدير تا ظهور و قيام قيامت، مشمول دعاى «اللّهُمَّ انصُر مَن نَصَرَهُ» مى شود، و «وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ»(6) حافظ او است.

ص: 158


1- . علق / 1.
2- . حج / 94.
3- . مائده / 67 .
4- . مائده / 67 .
5- . مائده / 67 .
6- . مائده / 67 .

نتيجه اينكه:

در پاسخ «إهدِنا» گفتنِ بشر «مَن كُنتَ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ» آمد، و خداوند متعال به وعده «إستَجِب لَكُم»(1) با خطبه نورانى غدير عمل فرمود. اين يعنى تشنه را به سوى غدير و سرچشمه آب حيات مى برند !

مگر تشنه حقائق در هر زمان نبوده و نيست ؟ مگر به خاطر آنان كه «كَرِهوا ما أنزَلَ اللّه ُ»(2)، يعنى آنان كه از غدير گريزانند بايد دست از كار برداشت ؟ مگر كسانى كه «فى قُلوبِهِم مَرَضٌ»(3) مى توانند غديريان را محكوم نمايند ؟ پس نصرت خدا چه مى شود ؟ !

غدير امتحان بزرگ الهى در فراز و نشيب تاريخ و ميزان اعمال و شاقول افكار بوده است. مردى كه دستش در دست پيامبرخدا صلى الله عليه و آله و بزرگ عالميان است، مصداق «يَدُ اللّه ِ فَوقَ أيديهِم»(4) است.

همان را مى گوييم كه ياور آدم، نوح، ابراهيم، موسى و عيسى عليهم السلام گرديد، و محمد صلى الله عليه و آله حبيب خدا را در بدر، احد، خندق و خيبر نصرت داد. همان كه منتخب خداوند است و نامش از نام او مشتق گرديده است. او كه به اذن خدا كار خدايى مى كند.

نه فقط در غدير دست در دست پيامبرخدا صلى الله عليه و آله دارد، كه از اول خلقت همراه او بوده است. مگر آيه «وَ اسأل مَن أرسَلنا مِن قَبلِكَ مِن رُسُلِنا»(5) را فراموش كرده ايم، كه انبياء عليهم السلام در شب معراج محور رسالت خود را ولايت رسول اللّه صلى الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام بيان داشتند.

ص: 159


1- . غافر / 60 .
2- . محمد صلى الله عليه و آله / 9.
3- . بقره / 10.
4- . فتح / 10.
5- . بحار الانوار: ج 18 ص 394. الصراط المستقيم: ج 1 ص 244.

غدير متعلق به همه

غدير متعلق به همه(1)

پس از سخنرانى غدير و در فرصتى مناسب، پيامبر صلى الله عليه و آله مهاجرين و انصار را جمع كرده و سند مكتوبى براى غدير آماده كردند و در آن براى توحيد ونبوت از همگان اقرار گرفته و حديث غدير را بيان كردند.

از جمله نكات اين سند مكتوب اينكه در اين مراسم حضرت تعمد داشته كه هيچ گروهى را مورد توجه خاص قرار ندهد، بلكه از يك سو قريش را مورد خطاب قرار مى دهد، سپس همه عرب را و بعد همه موالى را كه منظور غير عرب هستند.

اين بدان معناست كه غدير متعلق به همه است و مخاطب آن همه مسلمانانند، و عمل كننده به آن هم بايد همه عرب و عجم از هر قبيله و گروهى، و به هر رنگى از سياه و سفيد و زرد و سرخ باشند؛ چنانكه در متن خطابه غدير مى فرمايد: إنَّ جَبْرَئيلَ هَبَطَ إلَىَّ ... أنْ أقُومَ فى هذَا الْمَشْهَدِ فَاعْلِمَ كُلَّ أبْيَضَ وَ أسْوَدَ: إنَّ عَلِىَّ بْنَ أبى طالِبٍ أخى وَ وَصِيّى.

مقايسه هاى اعتقادى غدير

اشاره

مقايسه هاى اعتقادى غدير(2)

غدير امامتِ امامى را اثبات مى كند كه با رياست او در امت اسلامى تمام الگوها شكل ضمانت شده به خود مى گيرد، در مقابل امتى كه امامت غديرىِ امام معصوم را نپذيرد كه هميشه در معرض اشتباهات و نيز تغييرات عمدى خواهد بود و نتايجى دگرگونه پديد خواهد آورد.

اين اصل اصيل باعث پافشارىِ طرفداران غدير درباره آن و در طرف مقابل هجوم دشمنان نسبت به آن گرديده، و زحمات قابل تقديرى در چهارده قرن براى آن كشيده شده است.

ص: 160


1- . غدير در قرآن: ج 1 ص 202.
2- . ژرفاى غدير: ص 47.

با نگاهى به تاريخچه دو مسير مستمر امامت غدير و خلافت سقيفه، و ثمراتى كه اسلام هر روز از آن را به خود ديده، با سربلندى مى توان ادعاهاى زير را بر زبان آورد:

1 - توحيد غدير در برابر توحيد سقيفه

توحيدِ غدير، خدا را ذات لايزال منزّهى مى داند كه با هيچ يك از مخلوقاتش قابل مقايسه نيست؛ اما توحيد سقيفه از خدا جسمى ساخته كه دست و پا هم برايش در نظر گرفته است و مانند انسانها اياب و ذهاب دارد.

2 - خداى عادل بر اساس غدير

سقيفه خدا را عادل نمى داند و لزومى هم براى اين اعتقاد نمى بيند، و تحقق ظلم از سوى حقتعالى را جايز مى شمارد، اما غدير خداى عادل را پذيرفته است كه هيچ احتمالى از ظلم درباره او روا نيست.

3 - پيامبر معصوم در اعتقاد غدير

نبوت در فرهنگ غدير سزاوار پيامبرى معصوم و منزه است كه در تمام فرامين الهى تسليم اوست. سقيفه اما خطا و حتى اشتباه عمدى را بر پيامبرش جايز مى داند ! حتى اصحابش مى توانند او را متوجه خطا كنند و توبيخش نمايند، ولى غدير از چنين رسولى بيزار است.

4 - بدون غدير راه بى ضمانت است

پايه هايى كه بدون غدير و بى ضمانت الهى بنيانگذارى شود، در تمام جزئيات اعتقادى - خواسته يا ناخواسته - دچار انحراف خواهد شد، و جز ادامه راهى غلط معناى ديگرى نخواهد داشت. اين فرقى است كه خليفه الهى با خليفه مردم دارد.

ويژگى هاى غدير

اشاره

ويژگى هاى غدير(1)

حادثه بزرگ غدير ويژگى هاى فراوانى دارد، كه در اينجا به چند نمونه اشاره مى كنيم:

ص: 161


1- . غديرشناسى: ص 112. غدير خم دشتى : ص 19 - 31.

رهبر لايقى با انتخاب الهى معرفى شد.

نوع حكومت و ساختار سياسى با شناخت كامل انتخاب گرديد.

بيعت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با بيعت مردم به هم آميخت.

وحى الهى با شركت عمومى اقشار جامعه هماهنگ شد.

اين ويژگى ها در حكومت هاى دنيا وجود ندارد.

از منظرى ديگر، مى توان ويژگى هاى واقعه بى نظير غدير را اينگونه بيان كرد:

1 - اعلام امامت در اجتماعى بى همانند

يكى از ويژگى هاى غدير اعلام امامت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در اجتماعى بى مانند بود كه در گذشته چنان جمعيتى با جاذبه هاى معنوى گرد آمدند و نه در آينده جهان اسلام چنان اجتماع با شكوهى تحقق يافت.

2 - اجتماعى از سراسر بلاد اسلامى

مردمى كه در غدير خم گرد آمدند و با امام منصوب از طرف خداوند بزرگ بيعت كردند، مردم يك شهر و قبيله و منطقه و ناحيه نبوده و از يك نژاد و قومى مشخص گرد نيامدند. بلكه از سراسر بلاد اسلامى با شنيدن خبر شركت پيامبر صلى الله عليه و آله در مراسم حج به سوى كعبه و پيامبر صلى الله عليه و آله شتافتند.

از شرق و غرب، از شمال و جنوب كشور پهناور اسلامى، از نژادهاى گوناگون و از قوميت ها و مليت هاى متفاوت، از سياه و سفيد، از سرمايه داران و نيازمندان، از زورمداران و ناتوان ها، از بى سواد و باسواد، از مهاجر و انصار، و از همه جا و از همه شهرها، روستاها و بلاد اسلامى و نه تنها مردم مكه يا مدينه، براى مراسم حج گرد آمدند.

سپس به امر الهى در غدير خم درنگ كردند و پيام الهى را در ولايت و امامت پس از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شنيدند، و با امام خود بيعت كردند. چنين اجتماعى ديگر هرگز پديد نيامد.

ص: 162

3 - جاذبه معنوى حاضران در غدير

گردهمايى 90 يا 120 هزار نفر از حاجيان در غدير خم، تنها يك اجتماع نظامى يا سياسى نبود، بلكه جاذبه معنوى داشت. همه احرام پوشيده و مراسم حج به جاى آورده و در عرفات و منى دل را شسته و در طواف و سعى سبكبار شده بودند و داراى حالت معنوى بودند، و از روحى پرنشاط برخوردار، و با حالت پذيرش و تسليم به سخنان پيامبرشان گوش فرا دادند.

4 - انگيزه معنوى گردهمايى غدير

پس از اعمال حج كه همه در حال بازگشت بودند، در سرزمين غدير خم، آن اجتماع عظيم حاجيان پراكنده مى شد؛ مصرى ها، عراقى ها، يَمَنى ها و مَدَنى ها، هر كدام به راه خود مى رفتند، كه پيك وحى فرمان ابلاغ امامت را آورد و رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمان داد تا جمعيت باز ايستند. آنها كه جلوتر رفتند باز گردند، و آنان كه هنوز نيامده اند به جمعيت ملحق شوند.

اجتماع انبوه حاجيان در آن روز انگيزه هاى مادّى يا تنها سياسى و نظامى نداشت. بلكه بر اساس فرمان الهى و دستور پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله شكل گرفت، تا امامت على عليه السلام و ولايت اهل بيت عليهم السلام تحقق يابد.

5 - فراوانى و انبوه حاضران و راويان

فراوانى و انبوه جمعيت حاجيان در روز غدير خم - كه از سراسر بلاد اسلامى گرد آمده بودند - يكى ديگر از ويژگى هاى حادثه غدير است. تعداد جمعيت را 90 هزار تا 120 هزار نفر نقل كرده اند، كه به هنگام بازگشت به شهر و ديار خويش در روز 18 ذى الحجه در منطقه غدير خم به فرمان الهى و پس از شنيدن پيام رسول خدا صلى الله عليه و آله با اميرالمؤمنين عليه السلام بيعت كردند.

در ادامه تاريخ اسلام، نقل حديث غدير و ماجراى غدير و خطبه غدير فوق حدّ تواتر است، كه در محل خود گذشت.

ص: 163

6 - تحقق بيعت عمومى و همگانى

رسول گرامى صلى الله عليه و آله از آغازين لحظه هاى بعثت و دعوت علنى مردم به اسلام، ولايت و رهبرى حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام را مطرح، و تا آخرين لحظه هاى عمر (ماجراى قلم و دوات) اين حقيقت را به روشنى بيان فرمود و بارها تذكر داد.

پيامبر صلى الله عليه و آله تنها به اعلان و اظهار عقيده و سفارش و وصيت اكتفاء نفرمود، بلكه در انتظار اوامر الهى بود تا افكار عمومى مسلمين جهان را بيدار كند، و آراء مسلمين را در پذيرش امامت و ولايت اهل بيت عليهم السلام هماهنگ نمايد.

همه اينها براى اينكه سرانجام در يك اجتماع بى همانند از همه اقشار مسلمين بيعت با امام على بن ابى طالب عليه السلام تحقّق پذيرد، و در آرزوى رسيدن يك پيك وحى لحظه شمارى مى كرد.

جبرئيل در غدير خم فرمان الهى را ابلاغ فرمود: «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ»(1): «اى پيامبر آنچه از طرف خدا به سوى تو نازل گرديده به همگان ابلاغ كن» .

اين ابلاغ و رخداد در جهان گذشته تا كنون بى نظير مى باشد، زيرا رهبران دنيا يا با كودتا قدرت را به دست مى گيرند، و يا با روش هاى دروغين مردم را اغفال مى كنند، و يا هرگز به آراء عمومى مردم توجهى نداشته و ندارند.

ص: 164


1- . مائده / 67 . اسناد و مدارك آن به شرح زير است: تاريخ دمشق: ج 2 ص 75، 577 . شواهد التنزيل حكانى حَنَفى : ج 1 ص 157. مناقب ابن مغازلى: ص 19. تاريخ بغداد: ج 8 ص 290. الدرّ المنثور: ج 2 ص 259. الاتقان (سيوطى) : ج 1 ص 31، 52 . مناقب خوارزمى: ص 80 . تذكرة الخواص: ص 18، 30. تفسير ابن كثير: ج 2 ص 14. مقتل الحسين (خوارزمى) : ج 1 ص 47. ينابيع المودّة: ص 115. فرائد السمطين: ج 1 ص 72، 74، 315. تاريخ يعقوبى: ج 2 ص 35. الغدير: ج 1 ص 230. كتاب الولاية (ابن جرير طبرى) . تاريخ ابن كثير: ج 5 ص 210. المناقب: ص 106. ارجح المطالب: ص 568 . روح المعانى: ج 6 ص 55 . البداية و النهاية: ج 5 ص 213 و ج 7 ص 349. الكشف و البيان. براى آگاهى با اسناد و مدارك شيعه مراجعه شود به: بحار الانوار: ج 37 باب 52 .

مثلاً در سقيفه، ابوبكر با بيست و يك رأى ناگهان به خلافت مى رسد ! تا جايى كه خودش و عمر بن خطاب بارها اعتراف كردند كه: خلافت ابوبكر ناگهانى «فَلتَة» بود.(1)

و عمر هم كه در گرفتن قدرت، اصلاً كارى به آراء و افكار عمومى نداشت. نه شورايى مطرح بود و نه انتخاباتى. نه مراجعه به افكار عمومى مسلمين وجود داشت و نه حتى به آراء مهاجرين و انصار موجود در شهر مدينه مراجعه كردند ! تنها مى گفتند: با وصيت ابوبكر، عمر به خلافت رسيد !

ص: 165


1- . گروه اندكى در سقيفه جمع شده بودند. اكثر مسلمانان و بسيارى از اصحاب و ياران رسول خدا صلى الله عليه و آله در سقيفه حضور نداشتند و تنها گروهى اندك توطئه حساب شده اى را سازمان دادند: تاريخ طبرى: ج 4 ص 447. امام على عليه السلام خطاب به ابوبكر فرمود: فإن كنت بالشّورى مَلكت أمورهم فكيف بها و المُشيرون غيب اگر تو ادعا مى كنى كه با رأى شوراى مردم خلافت را به دست گرفتى، اين چه شورايى است كه طرف هاى مشورت و اكثر مردم مدينه غايب بودند ؟ نهج البلاغه: حكمت 190. خصائص الائمّة: ص 85 . كتاب التعجب: ص 13. كتاب السقيفة جوهرى، م 393 ق . تاريخ طبرى: ج 6 ص 263. بحار الانوار: ج 8 ص 177. همه مورّخان اين اعتراف را ثبت كرده اند كه بسيارى از ياران ابوبكر و خود عمر اعتراف كردند كه خلافت ابوبكر يك امر ناگهانى و حساب نشده بود، و استدلال مى كردند كه «از پيدايش فتنه ها مى ترسيديم بناچار خلافت ابوبكر را بدون معيارهاى تعيين رهبرى پذيرفتيم. اين واقعيت آن قدر روشن بود و مورد اعتراض، كه ابوبكر نيز اعتراف به ناگهانى بودن خلافت خود كرده بود: انساب الاشراف: ج 5 ص 590 . مسند احمد: ج 1 ص 55 . التمهيد: ص 196. المصنف: ج 5 ص 445. صحيح بخارى: ج 8 ص 26، 210. السيرة النبوية: ج 4 ص 226. النهاية: ج 3 ص 446. تاريخ طبرى: ج 3 ص 205. كامل ابن اثير: ج 2 ص 327. تاج العروس: ج 1 ص 568 . لسان العرب: ج 2 ص 371. تاريخ الخلفاء: ص 67 . شرح نهج البلاغه (ابن ابى الحديد) : ج 2 ص 50 . الصواعق المحرقه: ص 21. طبقات ابن سعد: ج 3 ص 344. الفائق: ج 3 ص 230. سيره حلبى: ج 3 ص 360، 363. تيسير الوصول: ج 2 ص 42، 44. الرياض النضرة: ج 1 ص 161. تاريخ ابن كثير: ج 5 ص 246. الملل و النحل: ج 1 ص 24. با توجه به اين رويداد تلخ و رسواست كه امام على عليه السلام در بحث گفتگو با مخالفان فرمود: لم تكن بيعتُكُم إيّاى فلتَة: بيعت شما مردم با من بى مطالعه و ناگهانى نبوده است. نهج البلاغه خطبه 1 / 136. المعيار والموازنة: ص 105. نهج السعادة: ج 1 ص 197. كتاب الإرشاد: ص 142. النهاية: ج 3 ص 467. شرح ابن ابى الحديد: ج 8 ص 31. مروج الذهب: ج 3 ص 15. مجمع البحرين: ماده «نوى» . اخبار الطوال: ص 141. بحار الانوار: ج 32 ص 49. غرر الحكم: ج 5 ص 410.

عثمان نيز در يك شوراى شش نفره كه داماد عمر (عبدالرحمن بن عرف) حق ابطال يا قبول آراء موجود را داشت، حق وِتو خلافت را به دست گرفت ! حال آنكه غدير خم تحقق يك حماسه بى همانند در انتخاب رهبرى بود، زيرا:

نصب الهى دخالت نداشت.

پيام رسول خدا صلى الله عليه و آله روشنگر راه انتخاب كنندگان بود.

120 هزار شركت كننده از يك شهر و قبيله نبودند، بلكه از سراسر بلاد اسلامى و همه اقشار انسانىِ جامعه اسلامى بودند، كه به امر پيامبر صلى الله عليه و آله با على عليه السلام بيعت كردند.

بيعت كردن و انتخاب رهبرى عمومى و آزاد و آشكارا بود.

7 - كيفيت والاى حادثه غدير

پس از انجام مراسم معنوى حج، نه در يك اجتماع نظامى يا سياسى، بلكه در ميان انبوه مسلمين سراسر بلاد اسلامى، 120 هزار نفر در گذرگاه غدير به هنگامه پراكنده شدن حجّاج يمنى و مصرى و عراقى و شامى و مدنى، انگيزه گردهمايى دستور رسول خدا صلى الله عليه و آله و فرمان الهى بود، نه قدرت طلبى.

و نيز در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله و با نظارت پيك وحى بود. در آخرين سفر حج پيامبر صلى الله عليه و آله و آخرين دستورالعمل هاى سرنوشت ساز وحى الهى، بدون هر گونه ابهام و اشاره و كنايه، در روز روشن و نه پشت درهاى بسته يا باغ اهل سقيفه، با اعلام عمومى و رسمى و نه كودتا و انحراف افكار عمومى ! و با آگاهى دادن به مسلمانان با ايراد خطبه اى گويا كه همگان را به احكام الهى و دستورات دينى آشنا ساخت، و زحمات و كوشش هاى رسالت را بيان فرمود و خبرخواهى خود را نسبت به امت اسلامى تذكر داد، و همگان اعتراف كردند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله پيامبر دلسوز، مهربان، نصيحت گر و عاشق امت است.

آنگاه فرمان بيعت با اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام را صادر فرمود، كه تا غروب آفتاب مردان، و تا پاسى از شب زنان مسلمان با آن حضرت بيعت كردند.

ص: 166

8 - صراحت در گفتار پيامبر صلى الله عليه و آله

در روز غدير خم و در آن قيامت عظمى، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اكنون حضرت جبرئيل بر من نازل شد تا پيام الهى را به همگان ابلاغ كنم. پس اعلام كنيد تا رفتگان بازگردند و آنان كه هنوز نرسيده اند به ما ملحق شوند.

پس از اجتماع 120 هزار حاجى كه از مراسم حج بازگشته بودند و در آن هواى گرم، بر روى جهاز شتران بالا رفت و پس از حمد و سپاس پروردگار و تذكر دادن نعمت هاى فراوان الهى و يادآورى زحمات و رنج بزرگ دوران رسالت و اتمام حجت با انبوه مسلمانان سراسر بلاد اسلامى، به تشريح و تبيين پيام الهى در امامت على بن ابى طالب عليه السلام و فرزندان او تا قيام قيامت پرداخت.

با كلماتى گويا و رسا، فصيح و بليغ، روشن و آشكار، بى ابهام و كنايه، بى استعاره و اشاره و با زبانى قابل فهم عموم مردم حاضر در صحنه، بى ترس و هراس و بدون شك و ترديد همه چيز را بيان كرد. به گونه اى كه پس از آن خطبه گويا وبيان جاودانه و رسا، هيچ كس در راه هدايت و انتخاب امام بر حق ترديدى نداشت.

و همه مردم حاضر در صحراى غدير با امام على عليه السلام بيعت كردند. تنها شخصى به نام حارث بن نعمان فهرى - كه نسبت به امام على عليه السلام دشمنى مى ورزيد - مخالفت كرد، كه همان جا و به خواسته خودش عذاب بر او نازل شد.

نه تنها مخالف آشكار فايده اى نداشت، بلكه معجزه اى دردناك براى منافقان تحقق يافت كه جناح آنها را دچار تزلزل و ترديد كرد و دل هاى مردم را نسبت به ولايت على عليه السلام استحكام بخشيد. از اين رو دست به بازى خطرناك ترى زدند.

عهد و پيمانِ غدير

عهد و پيمانِ غدير(1)

يكى از تأكيدات معصومين عليهم السلام درست فكر كردن درباره غدير و اجتناب از قالب

ص: 167


1- . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 224.

ريزى هاى غلط يا اشتباه است. از جمله فرموده اند: غدير تجديد پيمان است(1)؛ و اين بدان معناست كه غدير عنوان تازه اى نيست بلكه همان مسير انبياست كه مردم هميشه بايد پيرو جهت خدا باشند، و در غدير يك بار ديگر اين پيمان را تجديد مى كنند.

و نيز پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: من در روز غدير خم از مردم عهد و پيمان گرفته ام ... . مَثَل تو مثل بيت اللّه الحرام است كه مردم بايد سراغ تو بيايند و تو نبايد سراغ مردم بروى.(2) اين بدان معناست كه مردم موظف به پيروى از امامند و بر امام دعوت مردم لازم نيست.

غدير و ميثاق الهى

غدير و ميثاق الهى(3)

شكى نيست كه مبدأ و خالق همه موجودات خداوند است. ذات مقدسى كه امام صادق عليه السلام مى فرمايد: هر آنچه با دقيق ترين معنى و وهم هاى قلب ها و عقل ها خداى خويش را تمييز دهيد، همانا آفريده «فكر» شما خواهد بود و به شما باز مى گردد.

او حقيقتى است كه هيچ گونه احاطه در كنه ذات بى مانند او راه نمى يابد، و هر چه به تصور و به وهم و ادراك آيد برتر و غير آن مى باشد. او هرگز شباهت و سنخيتى با ساير آفريده ها نداشته و ندارد.

آنگاه كه خواست حكيمانه و اراده خلل ناپذير او به شناسايى خويش و نماياندن مجموعه كمالات، نيكويى ها، دانايى ها و توانايى هاى خويش قرار گرفت، موجودى نورانى و كامل آفريد او را نمونه كامل از مجموعه كمالات، نيكويى ها و نشانه هاى بزرگ، مَثل بلند و آشكار بر يكتايى و بزرگى خويش به نام محمد بن عبداللّه صلى الله عليه و آله و خاندان پاك و مطهرش عليهم السلام به همگان معرفى نمود. با آنكه هيچ كس را هيچ گونه راهى براى فهم و شناسايى حقيقت آن نبوده و نيست، و هرگز در راستاى ساير موجودات نورى نبوده، بلكه نمونه كامل نور پروردگار معرفى شده است.(4)

ص: 168


1- . اثبات الهداة: ج 2 ص 91.
2- . اثبات الهداة: ج 2 ص 111 ح 465.
3- . ميثاق ولايت احمدى : 5 - 9، 84 - 94.
4- . قال اللّه تعالى: «مثل نوره كمشكوة فيها مصباح ... » ، نور / 34. و در زيارت جامعه: ... و تمام نوره ... .

حق تعالى خويش را به نور عظمت خود نماياند تا به آن شناخته و بندگى شود، تا به همگان بنماياند كه هيچ گونه وسيله و راهى براى شناخت او به غير از نور خود نمى باشد. با آنكه حقيقت نور عظمت پروردگار به هيچ گونه بر ما معلوم نيست، كه آن نيز بى مانند و بدون تحديد و تقدير بوده است. آنگاه كه او را آفريد، آن را مقصود و منظور آفرينش معرفى نمود.(1) او در نهايت پاكيزگى تمام و كمال، نمايانگر نيرومندى و توانمندى، چشم بينا، دست توانا، قلب آگاه، جايگاه اسرار، دانش و راهنما بر يكتايى پروردگار به شمار آمده است.

به طور خلاصه، او را نمايانگر مجموعه كمالات، نيكويى ها و صفات برجسته و پسنديده خويش معرفى نموده است. بنا بر اين، او برترين، كامل ترين و نمايان ترين نشانه خلقت، مثال، منظور و مقصود حقيقى آفرينش و غرض نهايى معرفى شده است، كه حق تعالى آن را براى شناسايى خود اختيار نموده، و او را مظهر جمال، جلال و بزرگى خود خوانده است. آنگاه تمام شئونات اينگونه بزرگى و بزرگوارى پس از اجلال نزول آن را، در هياكل توحيد و در بدن هاى پاكيزه و نورانى محمد و آل محمد عليهم السلام ظاهر ساخت.

بنا بر اين، حق تعالى اراده نموده در مراتب پايين تر از انوار محسوس، ملموس، معين و مقدر شده ذوات پاكيزه محمد و آل محمد عليهم السلام را از آن نور عظمت خود اختيار نموده و بيافريند. در حقيقت، اصل و ريشه همان انوار يك نور بوده كه از نور جلال عظمت پروردگار آفريده شده اند.(2)

پس هر موجود به هر مقدار به اين كانون كمال، شرافت، بزرگوارى و ولايت محمد و آل محمد عليهم السلام نزديك شد، به همان مقدار به مسير تكامل نزديك شده است.

ص: 169


1- . لولاك لما خلقت الافلاك، و غير ذلك. بحار الانوار: ج 65 ص 27.
2- . قال سمعت على بن الحسين عليه السلام: ان اللّه خلق محمدا و عليا و احدعشر من ولده من نور عظمته ... . بحار الانوار: ج 202 ص 25. عن ابى جعفر عليه السلام: ان اللّه خلق اربعه عشر نورا من نور عظمته ... . بحار الانوار: ج 4 ص 25. و غير ذلك. بحار الانوار: ج 25 ص 22 ح 28 و ج 26 ص 1 و ج 57 ص 82 ، 202.

حتى اين امر منحصر به انسان نبوده، بلكه همه موجودات و عوالم ديگر نيز از اين قانون كلى مستثنى نبوده و نيستند، و از همه آنان عهد و پيمان ولايت و بزرگى سروران جهان هستى گرفته شده است.

بر اين اساس، لازم است سبب واقعى شرافت و برترى انسان و خليفه اللهى را بر ساير موجودات از مسير ذوات مقدسه پيگيرى كنيم. لذا براى دست يابى به اين نقطه نظر سخن را اينگونه ادامه مى دهيم:

پروردگار عالميان پس از آنكه طرح مجموعه آفرينش را به اندازه ها مقدر نمود، آنان را متوجه منظور آفرينش خود نموده كه بنگريد چه نيكان، پاكيزگان و شايستگانى ارجمند آفريده ام، كه به تنهايى با مجموعه خوبى ها، كمالات، قوانين و نيكويى ها برابرى مى كنند. در حقيقت آنان را معيار ارزش ها و مقصود واقعى براى آفرينش همه هستى برشمرده ام.

اميرمؤمنان على عليه السلام مى فرمايد: حق تعالى آدم را محراب، كعبه و قبله براى فرشتگان نورانى و روحانى و نيكان خود قرار داد ... . او تنها بهره اى كه از نيكى و سجده فرشتگان برد، اظهاراتى بود كه در ارتباط به وديعه اى بود كه در صلب او سپرده شده بود داشت، و او را به ياد عهد و پيمانى كه پيش از آفرينش وى بر بزرگى و بزرگوارى انسان هاى كامل گرفته بودند يادآور شد ... . پس انوار درخشنده آسمان و زمين ما مى باشيم.(1)

بنا بر اين، از همه موجودات عهد و پيمان ولايت و بزرگى سروران جهان هستى گرفته شد.

از سوى ديگر، تكليف به بندگان و اختيار و آزمايش بر آن نزد صاحبان عقل امرى ضرورى به نظر مى رسد، زيرا كه در غير اين صورت لازم مى آيد كه حق تعالى موجودات را بيهوده آفريده باشد.

ص: 170


1- . بحار الانوار: ج 57 ص 214.

و آل محمد عليهم السلام باشند، زيرا آن بزرگواران گوى سبقت را از همگان ربوده اند، و آنگونه كه سزاوار بندگى و پرستش بوده است به تمام معنى به جا آورده، و بر يكتايى پروردگار اقرار، و به امر رسالت خويش و ولايت اعتراف و اقرار نموده اند.

آنان پس از تنزّل، در ميان همه آفريده ها و تمام عوالم ابلاغ رسالت، انذار، هدايت و اظهار ولايت و بيزارى از دشمنان آن نموده، و پيمان آن معاهده را بر هر موجود مشاهده نموده و بر آنان پيشى گرفته اند.

البته پيش از آفرينش ساير موجودات، خود گوى سبقت را از ديگران ربوده، و عهد معهود توحيد، نبوت و ولايت را در مواضع گوناگون قالوا بلى گفته اند، چرا كه پيامبر صلى الله عليه و آله انذار كننده اى از انذار كنندگان اول است.(1)

در نتيجه، مسئله ولايت از نخست ظهور، همگام با مسئله توحيد و رسالت با چنين اهتمام پيش رفته، و در تمام عوالم با شكوه و عظمت خاص به خويش شرف نزول يافته است. ولايت حقيقتى است كه جايگاه ويژه او به گونه اى مورد تأكيد بوده كه در قرآن شريف اينگونه پيامبر صلى الله عليه و آله را مورد خطاب خود قرار داده، كه چنانچه به مردم نرسانى تكليف خويش را به پايان نرسانده اى. بلكه تماميت، كمال دين و ارسال رسل و انزال كتب به ولايت عنوان شده است.

با اين مقدمه محتصر، به دنبال شيرازه استوار عهد معهود ولايت گامى به سوى عوالم گوناگون برداشته، و پيگير نسخه اى محكم بر بزرگى، شرافت، عزت و عظمت ولايت خاندان والاتبار محمد و آل محمد عليهم السلام خواهيم بود.

نيز با چنين اعتقاد، ارتباط خود را استحكام بخشيده، و آن را هديه اى براى ولى نعمت خويش به رسم تجديد ميثاق و ارمغان به يادگار مى گذاريم، كه: السَلامُ عَلَيكَ يا ميثاقَ اللّه ِ الَذى أخَذَهُ وَ وَكَّدَهُ.(2)

ص: 171


1- . «هذا نذير من النذر الاولى» . نجم / 56 .
2- . فقره اى از زيارت آل ياسين.

در روايات مى بينيم كه حق تعالى هيچ يك از پيامبران عليهم السلام را به رسالت برنگزيد مگر به جهت نبوت پيامبر صلى الله عليه و آله و جانشينى على بن ابى طالب عليه السلام.

امام صادق عليه السلام مى فرمايد: همانا انبياى بنى اسرائيل هر گاه مى خواستند جانشين و پيشوا براى بعد از خود انتخاب كنند، اين روز (غدير) را - يعنى همان روزى كه پيامبر صلى الله عليه و آله على عليه السلام را جانشين خود معرفى نمود - عيد مى گرفتند.(1)

از حضرت صادق عليه السلام پرسيدم: آيا پيامبر صلى الله عليه و آله نيز به على عليه السلام سفارش كرد كه اين روز (غدير) را عيد بگيرد ؟ فرمود: آرى، پيامبران گذشته نيز جانشيان خود را به عيد گرفتن اين روز سفارش مى نمودند.(2)

امام مجتبى عليه السلام مى فرمايد: كسى كه برترى اميرمؤمنان على عليه السلام را انكار كند، همانا تورات و انجيل و زبور و ساير كتاب هاى آسمانى را تكذيب نموده است.(3)

و اما ميثاق دنيا در وادى غدير:

قال اللّه تعالى: «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ فَإن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ ... » .(4) چنانچه يادآور شديم خداوند عالميان پيمان محمد و آل محمد عليهم السلام را از تمام موجودات هستى در عوالم گوناگون گرفته است.

اساسى ترين مسئله كه سبب حقيقى آفرينش و مورد توجه و اهتمام آفريننده جهان قرار گرفته است. به گونه اى كه در همه عوالم زبان زد سفيران الهى بوده، سخن از

ص: 172


1- . عن ابى الحسن عليه السلام، قال: ولاية على عليه السلام مكتوبة فى جميع صحف الانبياء عليهم السلام. و لن بعث اللّه نبيا الا بنبوة محمد صلى الله عليه و آله و وصيه على عليه السلام. بحار الانوار: ج 26 ص 280.
2- . عن ابى عبداللّه عليه السلام، قال: ان انبياء بنى اسرائيل كانوا اذا اراد احدهم ان يقعد وصيه و الامامة من بعده، جعلوا ذلك اليوم عيدا. و انّه اليوم الذى نصب فيه رسول اللّه صلى الله عليه و آله عليا عليه السلام للناس علما. بحار الانوار: ج 37 ص 46.
3- . قال سألت اباعبداللّه عليه السلام: فان رسول اللّه صلى الله عليه و آله اوصى اميرالمؤمنين عليه السلام ان يتخذ ذلك اليوم عيدا، و كذلك كانت الانبياء عليهم السلام كانوا يوصون اوصيائهم بذلك فيتخذونه عيدا. بحار الانوار: ج 37 ص 172.
4- . مائده / 67 .

بزرگى و بزرگوارى محمد و آل محمد عليهم السلام بوده، و به قدرى مورد توجه و سفارش قرار گرفته كه صالحان روزگار و بزرگان خلقت از آن كسب فضيلت و شرافت و كمال نموده اند. تا جايى كه به جهت آن برخى اولوالعزم، گروهى مقام خليلى، كليمى، روح الهى و ... يافته اند. بنا بر اين، مى توان نتيجه گرفت كه:

پيمان غدير يعنى دورنمايى از تكرار و تجديد خاطره عالم ذرّ.

غدير يعنى برترين علت و منظور آفرينش.

غدير يعنى عهدنامه اى كه بشر از ميان گل و لاى عالم ذرّ به دوش كشيده، و تا روز واپسين به همراه دارد.

غدير يعنى اوج رسالت پيامبران عليهم السلام.

غدير يعنى ميثاق خدا.

غدير يعنى ملاك ارزش هاو سنجش همه پاكيزگى ها و درستى ها.

غدير يعنى روز عظيم تجديد پيمان در دنيا.

غدير يعنى احيا كردن شئونات و تلاش همه انبيا و اوصيا عليهم السلام.

غدير يعنى اداى اجر رسالت..

و خلاصه غدير يعنى قدر و منزلت محمد و آل محمد عليهم السلام در پيشگاه خدا.

در بُعدى ديگر، رسول خدا صلى الله عليه و آله در عالم برترين و پذيراترين افراد بر پذيرش ميثاق بود؛ به گونه اى كه قلم تقدير را بر حاكميت خود جارى ساخت، و زبان گوياى سفارش پروردگار بر ولايت شد. در دنيا نيز، او كه اسوه و سابق در پذيرش ميثاق بود، رسالتى سنگين بر دوش كشيده و براى ابلاغ و عهد گرفتن آن با همه وجود كوشا بوده است.

بنا بر اين، غدير يك افسانه تاريخ نبوده و نيست، بلكه روشنگر بسيارى از حقايق عالم الَست است. از آنجا كه دنيا تفصيل همان اجمال عالم ذرّ است، رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز زبان گوياى همان پيمان نخستين است. پس اگر چه مى توان مبدأ دين را همان روز

ص: 173

ميثاق خواند، اما اكمال آن در روز غدير شد، و اگر چه نعمت ولايت ثمره و توشه هستى معرفى شد كه امر شد «فأما بنعمة ربك فحدّث» ، اما نعمت در روز غدير به اتمام رسيد.

امام صادق عليه السلام براى روز عظيم تجديد پيمان - يعنى غدير - چنين مى فرمايد: روز غدير روز بزرگى است كه خداوند منزلت و احترام آن را بر مؤمنين بزرگ قرار داده، و دين را در آن كامل نموده، و نعمت را برآنان تمام كرده، و آن عهد و پيمان را كه پيش از آن از ايشان گرفته بود بر آنان تجديد نموده است.(1)

به تعبير ديگر:

روز غدير يعنى تجديد خاطره اى از بزرگ ترين و باشكوه ترين روز آفرينش. يعنى ثابت كردن و محكم كردن شرافت و بزرگى ولايت محمد و آل محمد عليهم السلام. غدير روزى است كه امين وحى جبرئيل كسب شرافت نمود و از جانب حق عهدنامه آن را براى على عليه السلام با لقب «اميرالمؤمنين» فرود آورد.

غدير واقعه اى است كه هم پايه يكتايى حق و رسالت خاتم انبياء صلى الله عليه و آله اجلال نزول نموده، و تاريخچه اى از كنار عرش تا بيت المعمور و ... . غدير پاكيزه ترين جايگاه هاى مهم وقايع تاريخى را به خويش اختصاص داده، و فرياد ولايت على عليه السلام در كنار عرش، ملائكه مقرب را شيفته و دلباخته آن نموده است؛ كه بر بزرگى آن سوگند ياد مى كنند.

كمتر واقعه اى همچون پيمان ولايت على عليه السلام و بسان رويداد غدير در عوالم گوناگون دنيا اين چنين مورد توجه طبقات مختلف از مفسران، محدثان، خطبا، شعرا، سيره نويسان و در هر زمان ميان هر گروه، ملت و امت، خصوصا انبيا و صالحان روزگار مورد سفارش قرار گرفته است.

ص: 174


1- . اثبات الهداة: ج 2 ص 91.

همان گونه كه در دعاى غدير آمده است: خدايا از تو مى خواهم در اين روزى كه براى ولىّ خود عهدى بر گردن آفريده خود بسته اى و دين را برايشان كامل نموده اى، مرا نيز به جايگاه و منزلت آن دانا و آشنا و جزء اقرار كنندگان به برترى آن قرار دهى.

پروردگارا، همانگونه كه آن روز را عيد بزرگ خود خوانده اى و در آسمان روز «عهد معهود» ناميده و در زمين «روز پيمانِ گرفته شده» شناسانده اى ... .

همچنين در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير امام صادق عليه السلام مى فرمايد: پروردگارا، نعمتى را بر ما تمام كردى كه تجديد پيمان بود. ما را به ياد ميثاقى كه در ابتداى آفرينش از ما گرفتى افكندى؛ آن عهد و پيمان را به ياد انداختى كه ما از گروه اجابت كنندگان شديم و فراموش نكرديم. تو خود در قرآن فرمودى: «وَ إذ أخَذَ رَبُّكَ مِن بَنى آدَمَ» .(1) آنگاه افزود: پس على عليه السلام اميرمؤمنان، حجت، آيه و خبر بزرگى است كه شما در آن اختلاف نموده ايد ... .

امام جواد عليه السلام ذيل آيه «يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا أوفوا بِالعُقودِ»(2) فرمود: همانا پيامبر صلى الله عليه و آله پيمان خلافت و امامت على عليه السلام را در ده موضع گرفت. آنگاه اين آيه را نازل نمود: «اى مؤمنان بر پيمان خود وفا كنيد» . پيمانى كه بر ولايت اميرمؤمنان از شما گرفت.(3)

امام صادق عليه السلام درباره روز غدير چنين فرمودند: روزى كه پيامبر صلى الله عليه و آله براى اميرمؤمنان عليه السلام در غدير خم پيمان گرفت، و به ولايت او اقرار كردند. خوشا به حال آنان كه بر ولايت او ثابت قدم ماندند، و واى بر كسانى كه آن پيمانى را شكستند.

امام باقر عليه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد: خداوند درباره على عليه السلام پيمانى بر عهده من نهاد.(4)

ص: 175


1- . اعراف / 172.
2- . مائده / 1.
3- . عن ابى جعفر الثانى عليه السلام فى قوله تعالى: «يا ايها الذين آمنوا اوفوا بالعقود» ، قال: ان رسول اللّه صلى الله عليه و آله عقد عليهم لعلى عليه السلام بالخلافة فى عشرة مواضع. ثم انزل: «يا ايها الذين ... » التى عقدت عليكم لاميرالمؤمنين عليه السلام. بحار الانوار: ج 37 ص 108.
4- . بحار الانوار: ج 37 ص 106.

همچنين ضمن حديث قدسى خداوند مى فرمايد: على عليه السلام پرچم هدايت و پيشواى دوستان پاكيزه من است، و هر كس فرمانبردار او باشد اطاعت مرا نموده است.(1)

در آن روز بزرگ خاتم انبيا صلى الله عليه و آله چنين بيان فرمود: بدانيد كه من بعد از پايان خطابه ام شما را به دست دادن با من به عنوان بيعت با او و اقرار به او (اميرالمؤمنين عليه السلام) ، و بعد از من دست دادن با خود او فرا مى خوانم. بدانيد كه من با خدا بيعت كرده ام، و على عليه السلام با من بيعت كرده است، و من از جانب خداوند براى او از شما بيعت مى گيرم.

در اين باره به قرآن استناد كرده و فرمودند: «إنَّ الَذينَ يُبايِعونَكَ إنَّما يُبايِعونَ اللّه َ يَدُ اللّه ِ فَوقَ أيديهِم»(2): «كسانى كه با تو بيعت مى كنند در واقع با خدا بيعت كرده اند دست خدا بر روى دست آنان است» . پس هر كس بيعت را بشكند اين شكستن به ضرر خود اوست ... .

زنان نيز بايد همانند سايرين بر عهد و پيمان خويش استوار باشند، چرا كه در عالم ميثاق از آنان نيز پيمان بزرگوارى و سرورى ذوات پاكيزه محمد و آل محمد عليهم السلام گرفته شده است. پس ظرف آبى مهيا ساخته و بر درب خيمه گذارده شد. زنان يكى يكى آمده و سلام كرده، و به عنوان بيعت براى امامت و ولايت ايشان دست داخل آب نهاده و به اينگونه بيعت كردند.

مسئله تجديد عهد و ميثاق با ولايت به قدرى مهم بود كه غير از بيعت با دست، بيعت زبانى هم انجام شد؛ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: ... اى مردم، همگى اين سخن را كه مى گويم تكرار كنيد: ما فرمان تو را كه از جانب خداوند درباره على عليه السلام و امامان از فرزندان او - كه به ما رسانده اى - اطاعت مى كنيم، و به آن راضى هستيم، و با قلب، جان، زبان و دست خود با تو بر اين گفتار بيعت مى كنيم، و از اين پيمان برنگرديم و آن را نشكنيم ... .(3)

ص: 176


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 306.
2- . فتح / 10.
3- . بحار الانوار: ج 37 ص 215، 216.

خلاصه اينكه:

غدير در بلنداى تاريخ چنان طنين اندازه بوده كه همه هستى را مديون صاحب ولايت نموده، بلكه خود را به آن اعتبار بخشيده و سند محكم را بر درستى پيامبر صلى الله عليه و آله و حقانيت شيعه امضا نموده است.

غدير يعنى قدر على عليه السلام و روح مجموعه بندگى ها، دعاها و دستورات پرورگار كه قرآن مى فرمايد: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُم الإسلامِ دينا» .(1)

امام باقر عليه السلام براى روز غدير فرموده است:

آنگاه كه پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير توقف نمود، جبرئيل از جانب پروردگار فرود آمد كه على عليه السلام را براى مردم معرفى نموده و عهد و پيمان خود را با او تجديد كند. آنان را به ياد بيعت و ميثاقى كه در عالم ذرّ از ايشان گرفتم افكنده و يادآور عهد ولايتى باش كه براى مولاى آنان على بن ابى طالب عليه السلام از هر مرد و زن مؤمن گرفتيم. همانا پيامبرى به رسالت برانگيخته نشد مگر آنكه دين را كامل و نعمت را بر ولايت دوستانم و دشمنى دشمنان خود تمام نمود. پس اى محمد، على عليه السلام را به مردم بشناسان و برايشان عهد و پيمانى را كه گرفته بوديم تجديد نما.(2)

بنا بر اين، روز غدير يعنى برترين اعياد همه مسلمانان، و نه فقط شيعه. غدير عيد همه ملت ها و امت ها، و روز خوارى همه گردنكشان روزگار به شمار مى آيد.

ص: 177


1- . مائده / 3.
2- . عن الباقر عليه السلام: ... فلما وقف رسول اللّه صلى الله عليه و آله بالموقف، اتاه جبرئيل عن امر اللّه عزوجل ... . فاقمه للناس و جدّد عهدك و ميثاقك و بيعتك و ذكّرهم ما فى الذرّ من بيعتى و ميثاق الذى واثقتهم به و عهدى الذى عهدت اليهم من الولاية لمولاهم و مولى كل مؤمن و مؤمنة؛ على بن ابى طالب عليه السلام. فانى لم اقبض نبى الا بعد اكمال دينى و اتمام نعمتى بولاية اوليائى و معاداة اعدائى ... . فأقم - يا محمد - عليا عليه السلام علما، و خذ عليهم البيعة و جدّد عهدى و ميثاقى لهم الذى واثقتهم عليه ... . روضة الواعظين: ص 89 . اليقين: ص 343 ب 127. الاحتجاج: ج 1 ص 133 ح 32.

از سوى ديگر، حديث غدير اسنادى فوق تواتر دارد؛ بيش از صد و ده صحابى، و هشتاد و چهار تن از تابعين، و از قرن دوم تا چهاردهم سيصد و شصت نفر از علما و بزرگان اهل سنت راوى آن مى باشند، و تا كنون هزاران كتاب از منابع اهل سنت و شيعه اين حديث را با توجه به صحت سند روايت نموده اند.

غدير سندى همچون وحى و پيامبر صلى الله عليه و آله و قرآن دارد، كه در آن روز فرود آمده است. سيوطى از ابن مردويه به طور مستند نقل كرده كه ابن مسعود گفت:

در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله مى خوانديم: «وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ»(1): «اى پيامبر به مردم برسان آنچه را از سوى پروردگار برتو نازل شده» بر اينكه على عليه السلام مولاى (اولى) بر مؤمنين است، «و چنانچه او را معرفى نكنى همانا رسالت خويش را به انجام نرسانده اى و خداوند تو را از مردم نگاه مى دارد» .(2)

مبغضان و منكران غدير نيز از همان روز كه ذره اى بيش نبودند دست به مخالفت و حسادت زده و نقض پيمان كردند. اكنون نيز بايد چهره زشت دشمنان از دوستان متمايز گردد.(3)

غدير روشنگر حقايق پنهان است، تا اصحاب عقبه و هم پيمانان سقيفه را رسوا سازد. آنان كه از عالم ذرّ منافقانه به ظاهر و با اكراه اقرار نموده، و بر انديشه پيمان شكنى نقشه هاى شوم خود را در غدير به اجرا گذاردند، گويا پيمان هاى نخستين را به دست فراموشى سپرده بودند. ثمره درخت تنومند ولايت را از ريشه قطع نموده، و بشريت بلكه جهان هستى را از كمال و هدايت به فساد و محروميت كشانيدند.

ص: 178


1- . مائده / 67 .
2- . الدرّ المنثور: ج 3 ص 117.
3- . عن المفضل، عن ابى عبداللّه عليه السلام: ان اللّه خلق اقواما للنار و امرنا ان نبلغهم ذلك. فلبغناهم، فاشمأزّت قلوبهم منه و نفروا عنه، و ردّوه علينا و لم يحتملوه و كذّبوا له و طبع اللّه على قلوبهم. ثم اطلق السنتهم ببعض الحق، فهم ينطقون به لفظا و قلوبهم منكرة له.

البته اراده پروردگار بر رسوايى پست ترين نمونه زشتى آشكار گرديد، و همگان يافتند كه اولين كسانى كه به ظاهر منافقانه بيعت كردند، اولين بيعت شكنان نيز به شمار آمده اند. اصولاً آنان بيعتى پايدار ننموده بودند كه آن را بشكنند.

در غدير جبرئيل به صورت انسان ظاهر شد و خطاب كرد: پيامبر صلى الله عليه و آله براى على بن ابى طالب عليه السلام عهد و پيمانى گرفت كه جز كافر به خدا و رسول صلى الله عليه و آله آن را بر هم نمى زند.(1)

غدير با آن همه اسناد محكم و آشكار و از كنار عرش با شهود ملائكه مقرب و با آن همه تشريفات در دايره آفرينش اجلال نزول نمود. اما متأسفانه محكوم تاريخ واقع شده، و با آنكه براى اداى حق دو شاهد كافى است، اما با وجود صد و بيست هزار نفر در وادى غدير حق آن كس كه اجر رسالت بود پايمال شد و گروهى بى خرد و خودكامه قرار گرفت.(2)

امام باقر عليه السلام ذيل آيه شريفه «وَ لا يَنقُضونَ الميثاقَ»(3) مى فرمايد: مقصود عهد و پيمانى است كه در روز غدير بر ولايت على عليه السلام گرفته شده است.(4)

امام صادق عليه السلام ذيل آيه شريفه «وَ ميثاقَهُ الَذى واثَقَكُم بِهِ»(5) فرمود: آنگاه كه رسول خدا صلى الله عليه و آله پيمان ولايت را از آنها گرفت، آنان گفتند: آن را شنيديم و اطاعت مى كنيم. سپس پيمان را شكستند.(6)

ص: 179


1- . ينابيع المودة: ص 297. بحار الانوار: ج 37 ص 120.
2- . قال ابوعبداللّه عليه السلام: لقد حضر الغدير اثناعشر الف رجل يشهدون لعلى بن ابى طالب عليه السلام، فما قدر على اخذ حقه. و ان احدكم يكون له المال و يكون له شاهدان فيأخذ حقه ... . وسائل الشيعه: ج 27 ص 338. نور الثقلين: ص 648 .
3- . رعد / 20.
4- . عن الحسن عليه السلام فى قوله تعالى: «يوفون بالنذر» ، قال: يوفون بالنذر الذى اخذ عليهم فى الميثاق من ولايتنا. بحار الانوار: ج 26 ص 282.
5- . مائده / 7.
6- . عن ابى بصير، قال: قلت لابى عبداللّه عليه السلام: اخبرنى عن الذرّ حيث اشهدهم على انفسهم: الست بربكم ؟ قالوا: بلى. و اسرّ بعضهم خلاف ما اظهر. بحار الانوار: ج 5 ص 258 ح 63 .

سپس پيامبر صلى الله عليه و آله افزود: پرورگارا گواه باش. مردم نيز آن را تكرار نمودند. و پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمود: خدايا گواه باش. آنگاه دست على عليه السلام را بلند نمود و فرمود: بدانيد هر كس من مولاى اويم اين على عليه السلام نيز مولاى او است. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.(1)

در حديث ديگر اينگونه آمده است:

... تا آنجا كه زفر و حبتر (ابوبكر و عمر) پيش آمدند. پيامبر صلى الله عليه و آله به ايشان فرمود: با ولايت على عليه السلام بيعت كنيد. گفتند: از جانب خدا و رسول است ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: آرى.

آنگاه عمر به ديگرى گفت: آيا نمى بينى كه چشمان او هم چون دو چشم ديوانگان در حدقه مى گردد ؟ ... سپس اين آيه نازل شد «وَ إن يَكادُ الَذينَ كَفَروا لَيُزلِقونَكَ بِأبصارِهِم لَمّا سَمِعوا الذِكرَ وَ يَقولونَ إنَّهُ لَمَجنونٌ وَ ما هُوَ إلاّ ذِكرٌ لِلعالَمينَ» .(2)

باشد تا روزى كه وعده خدا به سر آيد، و با قيام فرزند غدير حق غدير ادا شود، و غاصبان غدير را به سزاى اعمال ننگين خود برساند. به اميد آن روز كه خواست او بر ظهور نور، هدايت و كمال تعلق گيرد و شوكت و بزرگى انوار درخشنده ولايت به نمايش گذارده شود و جهان را پراز عدل و داد كند.

آن روز، روز تجديد عهد با ولايت، يعنى روز ظهورِ غدير است.

آن روز، روز به ثمر رسيدن تلاش همه انبيا و نيكان جهان است.

آن روز، روز برقرارى حكومت عدل علوى، و سيطره ولايت محمد و آل محمد عليهم السلام خواهد بود.

ص: 180


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 115.
2- . قلم / 51 ، 52 . در اينجا به اندكى از مصادر اهل سنت نيز پيرامون غدير اشاره مى شود: ينابيع الموده: ب 34 ح 15. تاريخ دمشق: ج 42 ص 221. مجمع الزوائد: ج 9 ص 163. كنز العمال: ج 13 ص 133 ح 36420. سنن ابن ماجه: ج 1 ص 43 ب 11 ح 116. المعجم الكبير: ج 5 ص 166. دخائر العقبى: ص 67 . البداية و النهاية: ج 5 ص 185. مسند احمد: ج 5 ص 355، 494. فرائد السمطين: ج 2 ص 64 ب 30. مناقب خوارزمى: ص 155 ح 183. تفسير ثعلبى: سوره مائده آيه 67 . فضائل الصحابه: ج 2 ص 596 ح 16. الرياض النضرة: ج 2 ص 223. كتاب سليم: ج 2 ص 588 ، 591 ، 650 . ينابيع المودة: ص 502 .

شاهدان غدير معترضان سقيفه

شاهدان غدير معترضان سقيفه(1)

آنچه در غدير خم با حضور هزاران نفر اتفاق افتاد و پيامبرخدا صلى الله عليه و آله، اميرمؤمنان عليه السلامرا به امامت و خلافت نصب كرد، به عنوان يك سند و حجت بار ها مورد استناد و احتجاج و استشهاد قرار گرفت، چه از سوى حضرت على عليه السلام چه از سوى ديگران.

هر چند برخى با آنكه در صحنه حاضر بودند، از شهادت دادن در هنگام نياز سرباز زدند، اما كسانى هم متعهدانه ديده ها و شنيده هاى خود را بازگو كردند و از گواهان غدير گشتند. از جمله شهادت دادن يك گروه دوازده نفرى در حساس ترين موقعيت، حائز اهميت بود.

پس از شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله و پيش آمدن ماجراى سقيفه و خلافت ابوبكر، جمعى دوازده نفره از مهاجران و انصار جلوس او را بر تخت خلافت مورد انتقاد قرار دادند. وقتى ابوبكر بر منبر نشست، آنان تصميم گرفتند كه او را از منبر پيامبر پايين بكشند، و البته برخى شان هم با اين كار موافق نبودند.

نزد حضرت على عليه السلام رفتند و نظر آن حضرت را جويا شدند. حضرت فرمود: اين كار شما نوعى جنگ با حكومت است و شما اندك هستيد، و اين جماعت هم فرمان پيامبر صلى الله عليه و آله را زير پا گذاشتند و خونخواه جاهليت اند. اگر چنان كنيد با شمشير شما را از بين مى برند، آنگونه كه مرا مقهور و مغلوب ساختند و به اجبار وادار به بيعتم كردند.

بهتر است شما نزد او برويد و آنچه را از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده ايد - به عنوان اتمام حجت - بازگو كنيد.

آن دوازده نفر عبارت بودند از: خالد بن سعيد بن عاص، مقداد، ابىّ بن كعب، عمار بن ياسر، ابوذر غفارى، سلمان فارسى، عبداللّه بن مسعود، بريده اسلمى (از مهاجرين) و خزيمة بن ثابت دوالشهادتين، سهل بن حنيف، ابوايوب انصارى و ابوالهيثم بن تيهان.

ص: 181


1- . فرهنگ غدير محدّثى : ص 329، 330.

روز جمعه بود كه آنان اطراف منبر پيامبر صلى الله عليه و آله نشستند و به ترتيب از جا برخاستند و به ابوبكر نسبت به تصدّى خلافت هشدار دادند، واقعه غدير خم و حديث غدير را يادآور شدند و از كنار گذاشتن على بن ابى طالب عليه السلام از خلافت و مخالفت با دستور پيامبر صلى الله عليه و آله انتقاد كردند، و به اين شكل حكومت و خلافت را بدون مستند شرعى دانستند. جز اين دوازده نفر، ديگرانى هم برخاسته و سخن گفتند.

نتيجه گواهى اين شاهدان غدير شكست ابوبكر بود. از اين رو ابوبكر كه دليل و جوابى نداشت سه روز در خانه نشست. روز سوم عمر، طلحه، زبير، عثمان، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابى وقاص و ابوعبيده جرّاح (از كار چاق كنان سقيفه و خلافت ابوبكر) هر كدام با ده نفر از مردان عشيره خود با سلاح هاى آخته سراغ ابوبكر آمدند.

او را از خانه بيرون آورده و به مسجد بردند و بر منبر نشاندند. مردم را نيز تهديد كردند كه اگر كسى باز هم آنگونه سخنان بگويد، با شمشير جواب خواهد شنيد. مردم هم ترسيدند و در خانه ها نشستند.(1)

ره آوردهاى غدير

اشاره

ره آوردهاى غدير(2)

در كنار مبحث آثار نفى غدير، اين سؤال پيش مى آيد: اگر اهداف غدير محقق مى شد، چه ره آوردى داشت ؟

در اين باره مطالبى به شرح زير بايسته بيان است:

1 - غدير و جامعه اى پاك و بى اختلاف

هنگامى كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در روز غدير اميرمؤمنان على عليه السلام را به مقام ولايت نصب و معرفى نمود، خطاب به امت فرمود: هذا وَليُّكُم(3): اين (على عليه السلام) ولى شماست.

ص: 182


1- . بحار الانوار: ج 28 ص 208.
2- . غدير چشمه زلال ولايت: ص 95 - 113.
3- . الطبقات الكبرى: ج 5 ص 320.

در منطوق آيات و روايات، كسى كه اداره امور فرد يا جامعه را بر عهده دارد «ولىّ» خوانده مى شود. در متون اسلامى تصريح شده كه اگر غدير بر پا و حكومت به اهلش - كه فرمان خدا و رسولش بر آن بود - واگذار مى شد، هرگز در جامعه اختلافى پيش نمى آمد. روايات فراوانى در اين زمينه آمده است، از جمله: ... ما اختلف عليكم سيفان(1): هرگز اختلافى كه به شمشير كشيده شود پيش نمى آمد.

در اين عبارت واژه «إختَلَفَ» آمده كه به معناى رفت و آمد است؛ كه برخورد و نزاعى كه سرانجام آن جنگ و كشتار باشد مدّ نظر است.

در نتيجه، اينكه رخت بر بستن نزاع و جنگ از يك جامعه به منزله داشتن جامعه اى پاك و سالم است، كه هدف رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله هم دقيقا رسيدن به چنين جامعه اى بود.

برخى خرده مى گرفتند كه چرا اميرالمؤمنين عليه السلام پس از رسيدن به حكومت در جنگ هايى دامنه دار شركت كرد ؟ بله، اميرالمؤمنين عليه السلام درگير سه جنگ شدند، ولى در هر سه جنگ حضرت آغازگر جنگ نبودند، بلكه جنگ افروزى از سوى مخالفان حضرت بود، كه خود از بقايا و دست نشاندگان حاكمان پيشين بودند و عدل اميرالمؤمنين عليه السلام را بر نمى تافتند.

طبيعى است در چنين مواجهه و جنگى يا بايد خود و اصحابشان كشته شوند، يا به دفاع از خود بپردازند، و دفاع حضرت به همين منظور و ضرورى بود. در واقع درگير شدن آن حضرت در سه جنگ اقدامى دفاعى بود.

2 - غدير و حقيقت صلح و بخشش

براى درك بهتر صلح و بخشش و اينكه منشأ تمام ادعاهاى صلح طلبى كه در دنياى غرب امروز از آن سخن گفته مى شود - اگر چه دستخوش نادرستى ها هم شده - از اميرالمؤمنين عليه السلام است.

ص: 183


1- . بحار الانوار: ج 28 ص 159.

به عنوان مثال:

مثلاً در ماجراى جنگ جمل، جنگ افروزان بر ضد اميرالمؤمنين عليه السلام شكست خوردند و سردمداران جنگ پس از شكست در كاروانسرايى در بصره مخفى شدند. يكى از اين فراريان عايشه بود.

حضرت اميرمؤمنان على عليه السلام سوار بر اسب و در حالى كه جمعى از اصحاب مسلح او را همراهى مى كردند وارد كاروانسرا شدند. در مقابل اتاقى كه عايشه در آن مخفى شده بود رفته و با خطايى عتاب آلود به عايشه فرمود: آيا پيامبر صلى الله عليه و آله به تو فرمان داده تا چنين كنى ؟ سپس فرمود: آماده باش تا تو را به مدينه بفرستم.

طبيعى است در جريان جنگ عده اى كشته مى شوند كه وابستگانى از قبيل زن، فرزند، خواهر و ... دارند. در جمل نيز وضع به همين منوال بود و بازماندگان كشتگان در كاروانسرا حضور داشتند. آنان با ديدن حضرت در مقابل ايشان قرار گرفته و بر ضد امام شعار مى دادند: هذا قاتِلُ الأحِبَّةِ(1): اين كشنده عزيزان ماست.

حضرت مجددا در مقابل اتاق عايشه قرار گرفتند. چون زنان تظاهر كننده واكنشى از حضرت نديدند، جرأت بيشترى پيدا كرده و شعارهاى خود را بر ضد حضرت تكرار كردند. برخى اصحاب كه همراه حضرت بودند قصد داشتند زنان تظاهر كننده را ساكت كنند. ولى حضرت مانع شده و فرمود: به آنان كارى نداشته باشيد و حتى آنان را به سكوت وادار نكنيد.

اميرالمؤمنين عليه السلام هنگام خروج از كاروانسرا، در مقابل معترضان لحظه اى توقف كردند و جمله اى را فرمودند كه تاريخ هرگز نمونه آن را ثبت نكرده و نخواهد كرد. آزادترين كشورهايى كه مدعى آزادى اند نيز نمى توانند چنين ادعايى كنند. حضرت لحظه اى توقف فرمود و به اتاق هايى كه جنگ افروزان در آن پنهان بودند اشاره كرده و فرمود: اگر من قاتل الاحبّة بودم، جنگ افروزانى را كه در اتاق ها پنهانند مى كشتم.

ص: 184


1- . دعائم الاسلام: ج 1 ص 394.

غدير اميرالمؤمنين على عليه السلام به عنوان نمادى شفاف از صلح و عفو و بخشش و گذشت است. چنانچه در حضرت در زمان حكومتشان تمام اعتراض ها را با بزرگوارى تحمل مى كردند و كمترين اثرى از خشونت وجود نداشت، و پس از جنگ نيز با جنگ افروزان برخوردى نكردند، بلكه آنها را آزاد گذاشتند.

پرواضح است كه اين روش حضرت به پيروى از روش پيامبر صلى الله عليه و آله و در راستاى وحى الهى بود. گويا حضرتش مى خواستند درسى براى همه انسان ها باشند.

3 - غدير، تأمين كننده معاد و معاش بى دغدغه

در روايتى از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل شده كه اگر اهداف غدير در جامعه محقق مى شد و ايشان پس از پيامبر صلى الله عليه و آله حكومت مى كردند، شرايط چنان تحولى مى يافت كه خود مى فرمود: ... وَ لَو أنَّ الأُمَّةَ مُنذُ قَبَضَ اللّه ُ نَبيَّهُ صلى الله عليه و آله اتَبَعونى وَ أطاعونى، لأكَلَوا مِن فَوقِهِم وَ مِن تَحتِ أرجُلِهِم رَغَدا إلى يَومِ القيامَةِ(1): اگر امت پس از شهادت رسول خدا صلى الله عليه و آله از من پيروى و فرمانبردارى مى كردند، تا روز قيامت از فراز و زير پاى خود نعمت هاى گوارا مى خوردند و زندگى توأم با رفاه داشتند.

واژه «رغد» به معنى زندگى مرفّه است، و در چنين زندگى دغدغه فقر و مشكلات معيشت و انگيزه اى براى جنگ وجود ندارد.

اگر اميرالمؤمنين عليه السلام از مقام حكومت نفى نمى شدند و غدير بر پا مى شد و ايشان مدت سى سال پس از پيامبر صلى الله عليه و آله حكومت مى كردند، نه تنها شريعت دستخوش تحريف نمى شد و جنگ و نزاعى رخ نمى داد، بلكه راحت ترين زندگى مادى و معنوى در جامعه فراهم مى آمد و جهان براى هميشه در امنيت و سلامت به سر مى برد. به گونه اى كه حتى يك فقير در جامعه ديده نمى شد، و كار خانواده اى به نزاع و قطع رحم نمى انجاميد. تمام خوبى هاى بيان شده در صورتى تحقق مى يافت كه غدير بر پا مى شد.

ص: 185


1- . كتاب سليم بن قيس الهلالى: ص 211.

با كمال تأسف آنچه شايسته بشر نبود و نصيب بشر شد، نتيجه نفى غدير است. از اين رو حضرت بقيه اللّه الاعظم عليه السلام پس از ظهورشان همان خواهند كرد كه بر عهده اميرالمؤمنين عليه السلام گذارده شده بود.

پس احياى غدير احياى عدالت و طرد ستم و نابرابرى و اجحاف است. يادكرد غدير يادآورى سخاوت، عدالت، حسن سياست، خوش تدبيرى در معاش و بهسازى اقتصاد مردم است.

وقتى صاحب غدير اميرمؤمنان على بن ابى طالب عليه السلام اسوه باشد، بدين معنى خواهد بود كه مردم در آسايش به سر برند، گرسنه اى يافت نشود، گمراهى و انحراف عقيده نباشد و فرودست ترين مردم در امنيت و برابرى قضايى با فرادستان و حتى حاكمان جارى باشد، و هزار نيكى و خير ديگر كه تماما قطره اى از درياى بيكران عدالت اميرالمؤمنين عليه السلام است. در حقيقت خط خدا و صراط مستقيم همين است كه اميرمؤمنان على عليه السلام اسوه باشد و اين فضائل در جامعه منتشر شود.

در روايت است كه قلمرو حكومت ظاهرى حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام بيش از نصف ساكنان زمين و قريب پنجاه كشور فعلى را فرا مى گرفت. در آن زمان يكى از خوارج نادان و كج نهاد به ايشان گفت: إتَّقِ اللّه َ، فَإنَّكَ مَيِّتٌ(1): از خدا بترس، زيرا روزى خواهى مرد. حضرت بدون آنكه بر آشوبد فرمود: آرى مى ميرم. به خدا سوگند به ضرب شمشير كشته خواهم شد و محاسنم از خون سرم خضاب خواهد شد، و اين قضاى حتمى و عهدى معهود است، و هر كه دروغ بندد نوميد مى گردد.

4 - حكومت اميرالمؤمنين عليه السلام نمادى از غدير

در كتاب «الدروع الواقية» سيد بن طاووس آمده است: لباس بانوى بزرگ اسلام حضرت صديقه كبرى فاطمه زهرا عليهاالسلام مرقّع (وصله دار) بود ! چنين چيزى در ميان زهّاد تاريخ نيز ياد نشده است. چنانچه تاريخ را بكاويد، حتى يك مورد نخواهيد

ص: 186


1- . بحار الانوار: ج 42 ص 195.

يافت كه حاكم يا پادشاهى قسمتى از اين خاكدان را تحت فرمان داشته باشد و دخترش لباس وصله دار بر تن كند.

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: إنَّ اللّه َ فَرَضَ عَلى أئِمَّةِ العَدلِ أن يُقَدِّروا أنفُسَهُم بِضَعَفَةِ الناسِ(1): خداى متعال بر پيشوايان عدل فرض و لازم دانسته است كه خود را با ناتوان ترين مردمان همسنگ گردانند.

گرامى داشت غدير در واقع ارج نهادن به اين ارزش ها و فضيلت هاى متعالى و محور قرار دادن اين آموزه هاى ناب است.

در روايت وارد شده است: وقتى اميرالمؤمنين عليه السلام به شهادت رسيدند، هشتصد هزار درهم مديون بودند ! و امام حسن مجتبى عليه السلام از جانب ايشان اين قرض را ادا كردند.(2)

اين مطلب گواه روشنى است بر اينكه حضرت امير عليه السلام مالى بر جاى ننهادند. به شهادت تاريخ، آن حضرت هر چه زمين آباد مى كرد و هر چه چاه مى كند، بى درنگ وقف مى فرمود. كج انديشى است كسى احتمال دهد اين قرض براى مصارف شخصى بوده است.

وقتى خوراك حضرت در هنگام رياست ظاهرى اش نان جو خشك سبوس دار - كه به دست غير ايشان به زحمت شكسته مى شد - و دوغى بود كه حاضران ترشى آن را استشمام مى كردند، معلوم مى شود بدهى هاى ايشان براى تأمين زندگى فقرا بوده است. چرا كه رئيس مسلمانان حتى اگر با قرض گرفتن باشد بايد به مسلمانان خدمت كند، و به هر دشوارى كه شده اسباب آسايش يتيمان و بيوه گان و تهيدستان را فراهم آورد.

ص: 187


1- . الكافى: ج 1 ص 410.
2- . بحار الانوار: ج 40 ص 339 ح 23. اين مبلغ آن زمان معادل قيمت بيش از 1 / 4 تن طلا، يا هشتاد هزار گوسفند بوده است.

وانگهى، اگر عدد هشتصد هزار، درهم باشد مبلغ بسيار سنگينى است، چه رسد كه دينار باشد، كه ده برابر خواهد بود. در دنياى امروز كه در بعضى كشورها رئيس را پيش از رياست و پس از آن وزن مى كنند تا ببينند مبادا وزنش در دوران مديريت افزايش يابد ! كجا مدير يا كارگذارى را مى توان يافت كه مقروض از دنيا برود ؟

جان سخن احياى غدير احياى اين ارزش است كه والى و كارگزار به هر نحو شرعى بايد آسايش رعيت را فراهم كند و از خود و آبرو و اعتبار خود بر سر اين كارمايه بگذارد.

يا حضرت در مورد انديشه بينوايان فرمود: ... وَ يَقودُنى جَشَعى إلى تَخَيُّرِ الأطعِمَةِ، وَ لَعَلَّ بِالحجازِ أوِ اليَمامَةِ مَن لا طَمَعَ لَهُ فِى القُرصِ وَ لا عَهدَ لَهُ بِالشَبَعِ(1): و چگونه حرصم مرا به گزينش خوراك هاى لذيذ بكشاند، در حالى كه شايد در حجاز يا يمامه بينوايى باشد كه به يافتن قرص نانى اميد ندارد و هرگز مزه سيرى را نچشيده باشد.

واژه «لعلّ» در سخن امام عليه السلام به معنى شايد است؛ يعنى بسا چنين كسى يا كسانى باشند. همين آموزه بلند جهان امروز و حكم گزاران دنيا را بس است تا، در رفتار خود تجديد نظر كنند و اندكى به انبوه گرسنگان و بينوايان بيانديشند، و البته اين كمترين دستاورد محور قرار دادن غدير است.

بسيار بودند دولت ها و افرادى كه مى كوشيدند از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام بهانه اى به دست آورند، ولى ناكام و مأيوس شدند. هيچ كس تا كنون نتوانسته است بر ايشان نقص وارد كند، و همين امر موجب وحشت بسيارى از حكومت هاى بيدادگر است.

غدير در حقيقت روح تمام روزهاست. اگر غدير زنده نگاه داشته شود، عيد فطر و قربان و جمعه نيز زنده نگاه داشته مى شود. غدير به واقع تأسيس عدل، انصاف، انسانيت، و همه ارزش هايى است كه خداى تبارك و تعالى براى آن، هستى و انسان را آفريد و پيامبران عليهم السلام را فرستاد.

ص: 188


1- . نهج البلاغه صبحى صالح : نامه 45، از نامه هاى حضرت به عثمان بن حنيف.

عوامل تأثير گذار در جاودانگى گفتمان غدير

اشاره

عوامل تأثير گذار در جاودانگى گفتمان غدير(1)

برخى از پديده ها در تاريخ انسانى از جايگاه ويژه اى برخوردار مى شوند؛ كه از حد يك رخداد و خبر صرف خارج مى شوند و به عنوان يك پديده در جامعه ظاهر مى شوند، و به عنوان يك انديشه در جارى زمان و مكان مى مانند. غدير و گفتمان آن به عنوان يك رخداد عظيم تاريخى، هر چند در عصر و لحظه اى خاص از زمان، در بند زمان و مكان و تاريخ و لحظه است. ولى آغاز آن را بايد به حضور انسان به عنوان خليفه اللّه در زمين، و مكان آن را نيز كره زمين و اشخاص آن را انسان هاى كاملى دانست، كه در قرآن به عنوان كلمات وجودى از آنان ياد مى شود.

گفتمان غدير، گفتمان حال و گذشته و آينده بشريت است، و از همان امانت الهى است كه آسمان و زمين آن را برنتابيد. گفتمان غدير محتواى همه رسالت است كه اگر آن را ابلاغ نكند، نه تنها پيامبر صلى الله عليه و آله ابلاغ رسالت نكرده است، بلكه رسالت همه پيامبران عليهم السلام ابتر و بريده و ناتمام مى ماند. و بالاخره گفتمان غدير آغاز امامت انسان بر همه هستى را مى نماياند، و نشان مى دهد كه انسان چيست و كجا آمده و به كجا مى رود ؟ گفتمان غدير هم راه است و هم مقصد و هم مقصود.

در اينجا با هدف آشنايى با حقيقت گفتمان غدير و عوامل جاودانگى آن، علل و عوامل تأثيرگذار در ماندگارى و جاودانگى گفتمان غدير را مورد بررسى قرار مى دهيم. روش پژوهش در اين تحقيق روش تاريخى است، و روش گردآورى مطالب روش كتابخانه اى مى باشد:

1 - كليات
يك. مقدمه

بى ترديد «غدير» از ماندگارترين و بى بديل ترين گفتمان هاى تاريخ بشرى است، كه رازها و رموز ناپيدايش همواره بيش از پيدايش بوده است. هر چند تأليفات

ص: 189


1- . مجموعه مقالات كنگره بين المللى غدير و انسجام اسلامى: ص 268 - 296.

و تحقيقات وسيع و گسترده اى در اين باره انجام شده، و دست آوردهاى ارزشمندى به همراه داشته است. ولى به نظر مى رسد در اغلب اين تأليفات به «غدير» از منظر يك واقعه تاريخى نگاه و توجه شده، و نه يك «گفتمان ويژه» .

از اين رو، در اين نوشتارها آنچه بيشتر ملحوظ است اعتبار روايى و تاريخى غدير بوده، و مؤلفين بيشتر به دنبال اثبات تواتر و اتقان سند و متن حديث غدير بوده اند. به حق در مانايى آن زحمات بسيار خطير و گرانسنگى از سوى علما و مفاخر شيعه و ديگر علماى اسلام مصروف يافته است. از جمله: علامه امينى در كتاب شريف «الغدير» ، علامه ميرحامدحسين هندى در مجموعه عظيم و گرانسنگ «عبقات الانوار فى اثبات امامة الائمة الاطهار» ، علامه مجلسى در كتاب شريف «بحارالانوار» .

و نيز از قبل زحمات ائمه عليهم السلام و به تبعشان اين دانشمندان است كه امروز غدير به عنوان يك عقيده و اساس دين، ثمره نبوت، شاخص ترين و زنده ترين سند و قانون نامه زيربنايى اسلام و منشور مترقى اسلام و شيعه تبلور و تجلى يافته است. بايد اين زحمات همواره مورد پاسداشت قرار گيرد، و پاسداران و پاسبانان اين واقعه در ماندگار تاريخ به زيبايى ماندگار گردند.

سخن در اين است كه در عين ارج نهادن به زحمات بزرگان، در كنار و هم سو با نگاه تاريخى به غدير، بايد در قالب يك نظريه و انديشه و گفتمان ويژه و منفكّ از ساير گفتمان ها توجه شود. لذا لازم است در اين باره، كم و كيف اين نحو از گفتمان، متد، شيوه ها، تاكتيك ها و تكنيك هاى كاربست در اين گفتمان، زمان و مخاطب گفتمان، قابليت حامل و محمول گفتمان، جامعه هدف گفتمان، ميزان و دامنه اثرگذارى گفتمان، و ... به دقت مورد تحليل و تدقيق قرار گيرد.

در اين مقال، با پرداختن اجمالى به برخى از رئوس و امهات بحث يعنى «راز و علل ماندگارى گفتمان غدير» ، مى خواهيم فصل جديدى به روى محققين و فعالان در حوزه پژوهش افتتاح كنيم، تا اين مهم در فرصت و مجال وسيع به تفصيل مورد مداقّه قرار گيرد.

ص: 190

لازم به ذكر است كه اين تحقيق مشتمل بر سه فصل: كليات، ادبيات موضوع و استنتاج خواهد بود. فصل كليات شامل: تعاريف مفاهيم، اهداف، روش پژوهش، سؤال اساسى، چارچوب نظرى پژوهش و ... ، و فصل دوم شامل: عوامل ماندگارى يك گفتمان و ديگر علل و عوامل ماندگارى گفتمان غدير و ... ، و فصل سوم شامل: نتيجه گيرى و راهكارهاى لازم خواهد بود.

در خاتمه اين بخش تأكيد مى گردد: عدم وقوف شايسته بر اين حقيقت تاريخى، بسيارى از حقايق و حتى فهم بعضى عبارات و جملات استخدام در حديث غدير را بر ما مشكل و مبهم مى نمايد. همان طور كه وقوف بر آنها بسيارى از نقاط مبهم را روشن مى كند، و بصيرت لازم را براى درك حقايق نهفته در اين گفتمان را فراهم مى نمايد، و با علم به آنها پرده از جاودانگى اين گفتمان برداشته.

تنظيم اين گفتمان و درك ارتباطات مكنون در آن اين فهم را بر حق جويان روشن مى سازد كه چرا پيامبر صلى الله عليه و آله در آن شرايط خاص اين خطابه مفصل را در مراسمى باشكوه ايراد فرمودند و جانشينان خود را تا روز قيامت به طور رسمى به جهانيان معرفى كردند.

اين امر وجدان هر مسلمان و محقق منصف را در مقابل اين خطاب قرار مى دهد، و بر او ضرورى مى نمايد كه جريان غدير و گفتمان آن را با همه وسعت و عمق آن مورد مطالعه قرار مى دهد.

دو. تعاريف مفاهيم

«غدير» در لغت به معناى آبگير، تالاب و به نقطه و محل جمع شدن آب گفته مى شود. و اما آنچه مشهور شده نام منطقه اى است در راه مكه و مدينه پيش از «جحفه» ، كه بيابانى وسيع و آبگيرى براى جمع شدن سيلاب ها و نيز آب چشمه اى بود كه از سمت شمال غربى به آن مى ريخت، و چند درخت كهنسال تنومند در آن قرار داشت.(1)

ص: 191


1- . دانشنامه امام على عليه السلام (رشاد - سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى) : ج 8 ص 230.

«گفتمان» در مفهوم ساده، به گفت و گو و تبادل كلام گفته مى شود. اين واژه در معناى اصطلاحى به شكل ماهيت و نوع گفتگو گفته مى شود، كه مقصود از آن احتجاج يا تبيين و يا دفاع از يك انديشه و نظريه است.

سه. اهداف

هدف از اين نوشتار عبارت است از:

آشنايى با حقيقت گفتمان غدير.

آشنايى با علل و عوامل ماندگارى گفتمان غدير.

آشنايى با نقش شخصيت هاى به نام در تبيين و ماندگارى گفتمان غدير.

سؤال اصلى:

مى توان گفت: اين نوشتار با يك سؤال اصلى و ده ها سؤال فرعى رو به رو است. سؤال اصلى اين است:

علل و عوامل دخيل و تأثيرگذار در ماندگارى و جاودانگى گفتمان غدير چيست ؟

همان طور كه مشخص است، در پى هر حادثه تاريخى مى توان علامت سؤالى گذاشت كه آن را به يك سؤال فرعى تبديل كند. از جمله:

شكل و نحوه گفتمان چگونه بايد باشد ؟

نقش باورها و اعتقادات گفتمان در تأثيرگذارى و ماندگارى آن چگونه است ؟

بايسته هاى يك گفتمان چگونه بايد باشد ؟

روش ها، تاكتيك ها و تكنيك هاى يك گفتمان چيست ؟

و ... .

اينها سؤال هايى فرعى هستند كه همگى به عنوان متغيّرهاى وابسته پيرامون سؤال اصلى به عنوان يك متغير ثابت مطرح مى گردند.

ص: 192

چهار. روش پژوهش

روش به كار گرفته شده در اين تحقيق روش تاريخى است، و روش گردآورى مطالب روش كتابخانه اى مى باشد. بررسى كتب مختلفى كه درباره حادثه غدير نگاشته شده است و استخراج مطالب تاريخى و عوامل تأثيرگذار در ماندگارى گفتمان غدير در حيطه كار قرار گرفته است. موضوعات فرعى پس از فيش بردارى از منابع مختلف طبقه بندى، و سپس تنظيم و تدوين يافته اند.

در اين تحقيق از منابع مختلف، به ويژه خلاصه «عبقات الانوار» شيخ عباس قمى، «بحارالانوار» علامه مجلسى، «الغدير» علامه امينى، «دانشنامه امام على عليه السلام» و ... بيشترين بهره گرفته شده است.

پنج. سازماندهى پژوهش

چنانچه اشاره شد، اين تحقيق مشتمل بر سه فصل است: فصل اول به كليات، و فصل دوم به ادبيات موضوع در تحليل و تبيين علل ماندگارى گفتمان غدير، و فصل سوم به نتيجه گيرى و راهكارهاى لازم اختصاص دارد.

شش. پيشينه پژوهش

با توجه به اينكه اين نوشتار درباره غدير است، و درباره واقعه غدير و حديث و آيات مربوط به آن شروح و تفسير مبسوط نوشته شده است. مى توان آن شروح و تفاسير را به عنوان پيشينه چنين تحقيقى تلقى كرد. ولى اين نوشتار از نظر پردازش و نوع نگاه، به نظر مى رسد كمى متمايز با نوشتارهاى ديگر باشد.

در اين نوشتار تلاش گرديد به مسئله غدير نه از حيث واقعه تاريخى و مذهبى بلكه از حيث يك «گفتمان» به آن توجه شود، و كمّ و كيف آن و راز ماندگارى چنين گفتمانى مورد تبيين و مداقّه قرار گيرد. لذا به نظر مى رسد پردازش موضوع با اين نگاه خالى از لطف نباشد.

هفت. چارچوب نظرى پژوهش

از حيث نظرى، در اين پژوهش به چند دليل نقلى متقن استناد شده است:

ص: 193

يكى آيه شريفه 68 سوره مائده: «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ» .

ديگرى آيه سوم مائده كه در حكم قطعى عمل رسول خدا صلى الله عليه و آله بعد از ابلاغ رسالت پايان است كه مى فرمايد: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا» .

و ديگر سخن متقن و متواتر رسول خدا صلى الله عليه و آله در خطبه غدير است كه خلاصه خطبه در اين جمله بيان شده است: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ عليه السلام مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ، وَ عادِ مَن عاداهُ، وَ انصُر مَن نَصَرَهُ، وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.(1)

اين دلائل و دلائلى ديگر كه در متن خواهد آمد، به عنوان پشتوانه نظرى تحقيق مورد استناد و استفاده است.

2 - ادبيات موضوع
يك. نگاه اجمالى بر حقيقت گفتمان غدير

برخى از پديده ها در تاريخ انسانى از جايگاه ويژه اى برخوردار مى شوند؛ از حد يك رخداد و خبر صرف خارج مى شوند و به عنوان يك پديده در جامعه ظاهر مى شوند، و به عنوان يك انديشه در فرآيند زمان و مكان جارى مى مانند.

اين رخدادها و پديده ها را نمى توان به چيزى همانند كرد. واژه اى كه بتوان از آن ياد كرد و تأثيرات اين چنين پديده اى را با آن بيان نمود دشوار و كمياب است، زيرا پديده هاى اينچنينى پديده هاى انديشه ساز و جريان سازان مهمى هستند كه جهت تاريخى امت و يا امت هايى را در زمان و پس از آن تحت تأثير شگرف خود قرار مى دهند، و از سويى داراى برنامه و رويكرد عملياتى در حوزه رفتارهاى فردى، اجتماعى و سياسى افراد يا جامعه يا جوامعى هستند كه از آن تأثير مى پذيرند.

ص: 194


1- . خلاصه عبقات الانوار قمى : ص 32، به نقل از ابوهريره و انس بن مالك. بحار الانوار: ج 37 ص 209. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 47.

هدف از به كارگيرى واژه «گفتمان» به صورت اصطلاح خاص درباره اين پديده، بيان اين است كه ما با پديده اى رو به رو هستيم كه در زمانى رخ داده، و به عنوان يك انديشه و نظريه در حوزه هاى بسيارى تأثيرگذار بوده است، و به عنوان يك عنصر و مؤلّفه اساسى در حوزه هاى چندى حضور و نقش مهم و اساسى را ايفا كرده و مى كند.

به نظر مى رسد كه اين عنصر به عنوان عنصر اساسى پايدار، با همه تغييرات فرهنگى و اجتماعى و تاريخى باقى، و آثار خود را در حوزه هاى انديشه، بينش و رويكرد به جاى مى گذارد. هر چند كه غدير به عنوان يك مكان و يك رخداد تاريخى در عصر و لحظه اى خاص از زمان در بند زمان و مكان و تاريخ و لحظه است، ولى از جهاتى از همه آنها جدا و منفك است.

لحظه نه تنها آبستن ايجاد و يا بروز آن نيست، بلكه تنها مى تواند آن را به عنوان آغاز به شكلى ظاهرى محدود و مقيد سازد. ولى از نظر باطنى امرى فرا لحظه و فرا تاريخى است، و مى توان آن را به عنوان اصلى بيرون از رخدادها بر شمرد.

اينگونه است كه ما از گفتمان غدير سخن مى گوييم. البته با اين تفاوت كه محدود به لحظه، زمان و مكان تاريخ نيست. به اين معنى كه گفتمان ها را مى توان به دو دسته اساسى دسته بندى كرد:

دسته اول گفتمان هايى كه هر چند عمومى و كلى و فراگير هستند، ولى در يك عصر تاريخى حضور و ظهور دارند. مانند گفتمان دموكراسى و غيره.

دسته دوم گفتمان هايى كه در محدوده زمان، تاريخ و لحظه قرار نمى گيرند و هيچ يك از آنها نمى تواند بندى بر پاى آن و قيد بر گردنش باشد. از اين دسته گفتمان ها مى توان به گفتمان عدالت اشاره كرد.

گفتمان غدير اگر چه از زمان خاصى چون 18 ذى الحجه سال دهم هجرى و در مكان خاصى چون غدير خم بين راه مكه و مدينه و با حضور اشخاص

ص: 195

و شخصيت هاى به نامى چون رسول خدا صلى الله عليه و آله و اميرمؤمنان عليه السلام شكل گرفت، ولى آغاز آن را بايد به حضور انسان به عنوان خليفه اللّه در زمين، و مكان آن را نيز كره زمين و اشخاص آن را انسان هاى كاملى دانست كه در قرآن به عنوان انوار طيب انسانى و كلمات وجودى الهى از آنان ياد مى شود. كلمات وجودى كه توبه آدم بدان پذيرفته شده است.

گفتمان غدير، گفتمان حال و گذشته و آينده بشريت است.

گفتمان غدير همان خواسته حضرت ابراهيم عليه السلام است كه پس از سال ها تلاش و مجاهدت و سربلندى از آزمون هاى سخت و دشوار چون ذبح اسماعيل عليه السلام و آتش نمروديان و مانند آن به آن رسيد و دست يافت.

گفتمان غدير همان امانت الهى است كه آسمان و زمين آن را بر نتابيد.

گفتمان غدير محتواى همه رسالت است، كه اگر آن را ابلاغ نكند نه تنها پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ابلاغ رسالت نكرده است، بلكه رسالت همه پيامبران عليهم السلام ابتر و بريده و ناتمام مى ماند.

و گفتمان غدير همان و همان و همان هايى است كه در بسيارى از آيات قرآن بدان به صراحت، كنايه، ايهام، اجمال و تفصيل پرداخته شده است.

مگر نه اين است كه همه قرآن «بسم اللّه» ، و همه بسم اللّه در «باء» آن خلاصه شده، و امامت نقطه معنابخش وجودى آن باء است ؟ مگر نه اين است كه همه آيات تعريف يك حقيقت هستند، و همه حقيقت نور وجودى محمدى است كه باطن آن را نور علوى تشكيل مى دهد ؟

گفتمان غدير، آغاز امامت انسان بر همه هستى را مى نماياند، و نشان مى دهد كه انسان چيست و از كجا آمده و به كجا مى رود.

گفتمان غدير هم راه است، و هم مقصد است، و هم مقصود.

ص: 196

اگر دين اسلام و قرآن و پيامبر صلى الله عليه و آله و پيامبران پيشين و امامان معصوم عليهم السلام و علماى صالح امت اين اندازه از غدير مى گويند، از آن رو است كه هويت همه دين و بنياد همه اسلام اين كلمه وجودى و حقيقت خاص الهى است كه در غدير صورت تجلى يافته است. انسان به گفتمان غدير خود را در راهى ديگر قرار داد؛ راهى كه پايان آن سربلندى انسان و انسانيت است.

از زمانى كه غدير تجلى يافت، فرشتگان آسمان نفس راحتى كشيدند و زمين به خود باليد كه قرارگاه خليفه الهى شد. خلافت و دين اسلام - كه تلاش همه پيامبران از آدم تا خاتم عليهم السلام بود - به بار نشست و ميوه داد. كاشت و داشت پيامبران عليهم السلام و فرشتگان و زمين و زمان در آن لحظه تاريخى به بار نشست، و انسان و انسانيت به برداشت اين ثمره چشم اميد دوخت. از آن زمان است كه خلافت انسانى تضمينى شد، و زمين اميد به آبادانى يافت، و مأموريت آدم در زمين به پايان رسيد و ابليس نوميد گشت.

گفتمان غدير تجلى اسم اعظم بر زمين و مظهريت يافتن ربوبيت در قرارگاه زمين است. اينگونه شد كه خداوند بر زمين و زمان فخر فروخت، و «تَبارَكَ اللّه ُ أحسَنُ الخالِقينَ»(1) مفهوم و معنى يافت.

غدير، چاه آبى است كه در جارى زمان جارى شد و در عرصه هستى همگان را سيراب كرد. فرشتگان در آب غدير علم، و جنّيان هدايت، و انسان خلافت را يافت. هر كس از اين رويداد تعبيرى كرد، و از آن تعبير خود خشنود شد، و بر پايه ظرفيت و ظرف وجودى از آن بهره برد. انسان بر عرش نشست و از فرش گذشت. آب را مايه حيات طيبه و زندگانى جاودانه يافت، و فريب شيطان را وعده خوبان تفسير كرد.

به غدير هم به بندگى و عبوديت جاودانگى دست يافت، و هم ملك و سرورى بر كائنات را ابليس آن را مايه نيستى خود يافت، و زقوم و حميم دوزخى معنى و تفسير كرد و خود را در چاه ويل جستجو كر. زمين از آن آبادانى و جنّيان رهايى فهميدند.

ص: 197


1- . مؤمنون / 14.

گفتمان غدير يك پديده تاريخى نيست، بلكه يك حقيقت ابدى است، كه اول كلمه بود، آخر كلمه بود، و جز كلمه كسى نبود، و آن كلمه خداى غدير بود.(1)

دو. علل و عوامل ماندگارى و جاودانگى گفتمان غدير

فهم ماندگارى و جاودانگى يك پيام و كلام، مستلزم شناخت علل و عوامل تأثيرگذار در ماندگارى آن است. پايبندى و اثربخشى هر موضوعى و به ويژه يك اثر كلامى، موقوف و مرهون اركان قوام مند آن مى باشد. به طورى كه به هر ميزان آن اركان ريشه دار، جامع تر و حياتمند باشد، به همان ميزان در دوام و بقاى آن مؤثر و تأثير گذار خواهد بود.

حال سخن در اين است: گفتمان غدير به عنوان جاودانه ترين و سرآمدترين گفتمان هاى تاريخ بشرى، چگونه با وجود عقائد، انديشه ها و مشرب هاى فكرى متعدد و متنوع در طول تاريخ، و على رغم مخالفت ها، مقابله ها و دشمنى ها همواره بالنده، پويا، زنده و تأثيرگذار ماندگار شده، و به عكس از گفتمان هاى ديگر خبر و اثرى نمانده و چه بسا بسيارى از آنها محكوم به زوال شده اند ؟

براى درك اين حقيقت تاريخى، گريزى جز فهم و تأمل عالمانه بر آن نيست. در اينجا به برخى از مهم ترين علل و شاخصه هاى ماندگارى و جاودانگىِ گفتمان غدير اشاره، و بعضا با استنادات تاريخى موضوع مورد پردازش و تحليل و تدقيق قرار خواهد گرفت:

عامل اول: وحيانى بودن گفتمان غدير

عمده ترين شاخصه گفتمان غدير منشأ و ريشه وحيانى داشتن آن است. به استناد آيه شريفه «و ما عند اللّه باق» و آيه «كل شى ء هالك الا وجهه» ، هر فعل و گفتارى كه با ياد و نام خدا گره بخورد و براى خدا باشد، همانگونه كه نام خدا ابدى است، آن فعل و گفتار نيز باقى و ابدى خواهد بود. جنس گفتمان غدير نيز چون از جنس الهى و با

ص: 198


1- . تلخيص از اينترنت، حميد آيتى زاده.

امضاى خداوند صورت گرفته است، دوام و بقاى آن امرى حتمى و قطعى است. در منابع مختلف به وحيانى بودن گفتمان غدير اشارت رفته است.

از جمله شواهدى كه به آن استناد شده داستان حارث فهرى و سنگ آسمانى است.(1) كسى كه در آخرين ساعات از روز سوم از ايام غدير با عده اى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و به نصب اميرالمؤمنين عليه السلام اعتراض كرد، و به نص قرآن در سوره معارج از خداوند عذاب خواست !(2) خداوند هم سنگ آسمانى بر سر او زد و هلاك شد. پيامبر صلى الله عليه و آله هم به اصحابش فرمود: ديديد و شنيديد ؟ گفتند: آرى.

با اين معجزه بر همگان آشكار شد كه غدير از منبع وحى سرچشمه گرفته و فرمان الهى است.

شاهد ديگر بر اين مدعى شعر حسّان بن ثابت در غدير است، كه در واقعه غدير از پيامبر صلى الله عليه و آله اجازه خواست آن را قرائت كند، و پيامبر صلى الله عليه و آله پس از اتمام اشعار حسان در حق او فرمود: اى حسان، مادامى كه با زبانت از ما دفاع مى كنى از سوى روح القدس مؤيَّد خواهى بود.(3)

عامل دوم: هم پيوندى تكوين غدير و اراده تكوينى خداوند

از برجستگى هاى گفتمان غدير، هم پيوندى تكوين غدير و اراده تكوينى خداوند متعال است. مفاد آيه 68 سوره مائده دليل روشن بر اراده الهى بر تحقق و تكوين غدير است.

گفتمان صورت گرفته در آيه و درخواست جدى و محكم خداوند از پيامبر صلى الله عليه و آله به گونه اى است كه عدم تحقق را غير متصور مى سازد، و به تبع اراده الهى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله عنان سخن را متوجه موضوع اصلى كرده، كه همان خواست الهى است.

ص: 199


1- . الغدير: ج 1 ص 193. بحار الانوار: ج 37 ص 162 - 167. الطرائف سيد بن طاووس : ص 152.
2- . معارج / 1، 2: «سَألَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ...» .
3- . كشف الغمة: ج 1 ص 318. بحار الانوار: ج 21 ص 388. اسرار غدير: ص 42.

خداوند صريحا فرموده كه فرمان قاطعى از سوى خداوند آمده تا مطلب مهمى را درباره على بن ابى طالب عليه السلام بيان كنم، و گر نه رسالت خود را نرسانده ام و از عقاب خداوند بيم دارم !(1)

بى ترديد بايد تصديق نمود «خواست خداوند» از جمله دلائل و عوامل مؤثر در جاودانگى گفتمان غدير است، كه بايد آن در احياء و هدايت انديشه هاى متعالى همواره بايد جاودانه بماند.

عامل سوم: قدرت و قطعيت گفتمان غدير

ظهور و بقاى يك تفكر و انديشه موقوف بر استحكام و قدرتمندى اساس و پايه ها، و در عين حال به قطع آورى آن است. دوام يك گفتمان زمانى ممكن است كه از بنيان قوى، و در عين حال از جزميت و قطعيت بالايى برخوردار باشد.

در جريان غدير خطاب «ان لم تفعل ... » حاكى از قاطعيت و قطعيت سخن است، كه خداوند از پيامبر صلى الله عليه و آله مى خواهد در نهايت قاطعيت و بدون هيچ گونه واهمه و ترس از شر دشمنان و با صداى بلند، خواست الهى را اعلام نمايد.

چنانچه اگر اين كلام از پشتوانه قوى و حتميت لازم برخوردار نبود و يا اساس متزلزلى داشت و يا سست و همراه با ترديد بود، عملاً امكان تحقق پيدا نمى كرد و به سرنوشت ديگر كلام ها و گفتمان ها دچار مى گشت؛ كه امروز اثر و دوامى از آنها ديده نمى شود.

حال كه اين گفتمان در طول متمادى همواره مورد توجه انديشه انديشمندان و جلب نظر متفكران بوده و امكان دوام و اثر داشته است، گواه روشنى است بر صلابت، پايمندى و قطعيت گفتمان غدير، كه آن را پيوسته جاودانه ساخته است.

عامل چهارم: حق مدارى و حق گرايى

از ضوابط قابل توجه در تحليل گفتمان، پيوستگى و ريشه مندى آن با حقيقت

ص: 200


1- . دانشنامه امام على عليه السلام: ج 8 ص 233.

محض است. دعوت به انديشه حق، راه حق، حيات حق جويانه، كرامت و عزت و شرافت اخلاقى مبتنى بر حق، رفتار و گفتار حق مدارانه و ... ، از وجوه برجسته گفتمان است، كه او را زيبا و مطلوب حق جويان ساخته است. از اين رو هر انديشه و كلامى كه مبتنى بر حق و غايت آن دعوت به حق باشد، نتيجه عقلى آن پايدارى و ماندگارى است.

اشارت پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازهاى مختلف خطبه غدير، چه درباره خويش و چه درباره على عليه السلام دلالت بر اين حقيقت است. آنجا كه مى فرمايد: أيُّهَا الناس، أجيبوا داعِىَ اللّه ِ؛ أنَا رَسولُ اللّه ِ(1): اى مردم، دعوت كننده خدا را اجابت كنيد؛ كه من پيام آور خدا هستم. و در حق على عليه السلام مى فرمايد: ... او است كه بر حق هدايت نموده و به آن عمل مى كند، و باطن را ابطال و از آن نهى مى نمايد ... .(2)

عامل پنجم: جامعيت گفتمان غدير

گفتمان غدير، به عنوان يك انديشه و نظريه مترقى و تأثيرگذار توانسته و مى تواند نيازهاى فكرى و رفتارى انسان را در حياتى ترين عرصه ها و حوزه ها تأمين، و حيات او را در مسير عالى ترين كمالات انسانى تنظيم و تعديل نمايد.

اين گفتمان، گفتمان حال و گذشته و آينده بشريت است. اگر امروز اين گفتمان بعد از قرن ها مطلوب دل ها و فكرهاست و توانسته است سيل عظيمى از انسان ها را به سوى خود جذب و جلب نمايد و مشتاق خود سازد، براى آن است كه انسان هاى حقيقت جو و عزت طلب اين را راهى مى دانند كه پايان آن سربلندى انسان و انسانيت است.

عزت، كرامت نفس، شرافت اخلاقى، امنيت روحى و روانى، ارزش هاى والاى انسانى و ... كه مطلوب فطرى و آمال درونى انسان است، تنها از قبل اين گفتمان قابل حصول و دست يافتنى است. اين زيبايى هاى اين گفتمان است، كه آن را جاذبه مند

ص: 201


1- . نهج البلاغه دشتى : خطبه اول.
2- . اسرار غدير: ص 35.

و در طول قرن ها جاودانه ساخته است. از اين رو، براى گروندگان و علاقمندان، اين باور حاصل شده كه گفتمان غدير، هم راه است و هم مقصد است و هم مقصود.

عامل ششم: جهان شمولىِ گفتمان غدير

پيامبر صلى الله عليه و آله امامت دوازده امام عليهم السلام پس از خودش را به طور رسمى و قانونى تا آخرين روز دنيا اعلام فرمود. از نكات مهم اشاره حضرت به عموميت ولايت آنان بر همه انسان ها و در طول زمان ها و در همه مكان ها و نفوذ كلماتشان در جميع امور بود. سپس نتيجه گيرى كرد كه شك كننده در اين مسئله كافر و ملعون و مغضوب خداست.

بنا بر اين، يكى از شاخصه هاى قابل تأمل گفتمان غدير، فرا زمانى و فرا مكانى بودن آن است. پيام نجاتبخش غدير مختص زمان پيامبر صلى الله عليه و آله يا معصومين عليهم السلام، و يا جامعه ى خاص و يا انسان هاى خاص نبوده است. بلكه انسان از آن جهت كه انسان است و جوامع انسانى به طور عام در هر عصر و زمانى با هر نسلى مخاطب و مشمول پيام غدير است.

پيام جهانى اين گفتمان ارائه طريق براى نجات بشريت و جوامع انسانى از هر گونه بى عدالتى، ظلم، ناديده انگارىِ حقوق مسلم انسان ها، تعدّى و تجاوز به حريم و حرمت انسان هاست. به اين مفهوم كه تنها طريق نجات و فلاح جوامع انسانى از هجمه هاى عارض بر حقوق او، تمسك و تبعيت از ولايت الهى است كه در على عليه السلام و اولاد على عليهم السلام تجلى دارد، و اين همان فرمان مهم الهى است كه اكمال رسالت و نتيجه مندى زحمات پيامبر صلى الله عليه و آله منوط به ابلاغ آن گرديده است.

خطاب با عبارت «مَعاشِرَ الناسِ» گواهى است بر اين مدعى، كه به وضوح در فرازهاى مختلف خطبه غدير مشاهده مى گردد. نوع و شيوه خطاب و جامعه هدف در اين گفتمان، اشاره روشنى بر عموميت انسان در همه اعصار دارد. همين فصل مميزى است در ميان همه گفتمان هاى جارى؛ كه اين جامعيت و فرامندى مخاطب در آن گفتمان ها يا ديده نمى شود، و يا در نهايت كم رنگى است.

ص: 202

لذا پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در اين باره مى فرمايد:

اى مردم، اين مطلب را درباره او بدانيد و بفهميد، و بدانيد كه خداوند او را براى شما صاحب اختيار و امامى قرار داد كه اطاعتش را واجب نموده است بر مهاجرين و انصار و تابعين آنان، و بر روستايى و شهرى، و بر عجمى و عربى، و بر بزرگ و كوچك، و بر سفيد و سياه، و بر هر يكتاپرست حكم او اجرا شونده و كلام او مورد عمل و امر او نافذ است. هر كسى با او مخالفت كند ملعون است، و هر كسى تابع او باشد و او را تصديق كند مورد رحمت الهى است.(1)

و يا در جاى ديگر مى فرمايد: جبرئيل سه بار از طرف خداوند بر من نازل شد، و مرا مأمور كرد كه در اين محل اجتماع بپاخيزم و بر هر سفيد سياهى اعلام كنم كه: على بن ابى طالب عليه السلام برادر من و وصى من و جانشين من بر امتم و امام بعد از من است ... .

اين مضامين دلالت روشنى دارند كه پيام گفتمان غدير يك پيام عام و جهانى است.

عامل هفتم: تضمين و ضمانتمندى الهى گفتمان غدير

فضاى واقع براى ابلاغ فرمان الهى براى پيامبر صلى الله عليه و آله بسيار ثقيل و دشوار بود، زيرا ابلاغ فرمان الهى در آن شرايط دشوار كه امكان هر گونه فتنه و عناد و مخالفت از ناحيه خنّاسان و فتنه گران مى رفت، فضا را براى پيامبر صلى الله عليه و آله سنگين نموده بود.

اين شرايط سخت كاملاً از كلام پيامبر صلى الله عليه و آله مشهود است؛ كه خطاب به مردم مى فرمايد: اى مردم، من از جبرئيل درخواست كردم كه از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ اين مهم معاف بدارد، زيرا از كمىِ متقين و زيادى منافقين و افساد ملامت كنندگان و حيله هاى مسخره كنندگان اسلام اطلاع دارم.(2)

ص: 203


1- . اسرار غدير: ص 147.
2- . اسرار غدير: ص 146.

به نظر مى رسد اگر ضمانت الهى در انجام اين مهم نبود، تحقق فرمان الهى از ناحيه پيامبر صلى الله عليه و آله در آن فضاى سنگين بعيد مى نمود. لذا خداوند با بيان «وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ»(1) آرامش و قدرتى را در وجود پيامبر صلى الله عليه و آله پديدار ساخت، تا آن حضرت بدون واهمه از مكايد، فتنه و ملامت دشمنان پيام بر حق الهى را در نهايت قدرت به مردم ابلاغ نمايد.

در ادامه نيز پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بر اين امر تصريح نمايد كه خداوند به من اعلام فرموده كه اگر آنچه در حق على عليه السلام بر من نازل نموده ابلاغ نكنم رسالت او را نرسانده ام، و براى من حفظ از شر مردم را ضمانت نموده است، و خدا كفايت كننده و كريم است.

عامل هشتم: بهره گيرى از تكنيك ها و متدلوژى مناسب در گفتمان غدير

در اين گفتمان از شيوه و روش اقناعى - كه اثر بخش ترين و ماندگارترين شيوه گفتگو است - بهره گرفته شده است. از جمله رويكردهاى به كار گرفته شده در اين شيوه ها است:

شيوه اول: تكوين شخصيت افراد: فرمان الهى حتى بدون حضور مردم نيز عملى بود، ولى پيامبر صلى الله عليه و آله به جهت تكريم و ارج گذارى بر شخصيت مردم و آگاه سازى آنان از امر و فرمان مهم الهى دستور مى دهند همگان جمع شوند، تا شخصا فرمان الهى را بشنوند و اعلام نظر نمايد. پيامبر صلى الله عليه و آله در اجتماع صد و بيست هزار نفرى فرمان مهم الهى را با حضور همگان اعلام مى نمايد. اجتماع چنين جمعيتى در دنياى امروز هم غير عادى است، و در تاريخ نبوت از شش هزار سال پيش تا آن روز هرگز چنين مجلس شكوهمندى براى سخنرانى تشكيل نشده بود.

شيوه دوم: اعلام رسمى ولايت على بن ابى طالب عليه السلام: در اين بخش پيامبر صلى الله عليه و آله در اجتماع عظيم مردم فرمان قاطع الهى را - كه همان امامت و ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام بود - به طور رسمى اعلام مى نمايد، و مردم رسما در جريان فرمان الهى از زبان پيامبر صلى الله عليه و آله قرار مى گيرند.

ص: 204


1- . مائده / 67 .

شيوه سوم: تأكيد بر توجه امت به مسئله امامت: در اين بخش پيامبر صلى الله عليه و آله صريحا فرمود: هر كس از امامت سرباز زند، اعمال نيكش نابود مى شود و هميشه در جهنم خواهد بود. سپس پيامبر صلى الله عليه و آله پس از ذكر پاره اى از فضائل على عليه السلام مردم را از حسدورزى و آثار آن بر حذر داشت، و متذكر شد كه از علل گمراهى و سرپيچى و مخالفت مردم با ائمه عليهم السلام حسدورزى آنان است.(1)

شيوه چهارم: صراحت در معرفى على عليه السلام: پيامبر صلى الله عليه و آله به منظور زدودن هر گونه شبهه اى، بازوان على عليه السلام را گرفته و او را از جا بلند كرد و با بيان «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ عليه السلام مَولاهُ» با صراحت كامل فرمود: آنچه گفتم درباره «اين على عليه السلام» و «اولاد اين على عليه السلام» است، و بدين ترتيب هر گونه شبهه اى را از ميان برداشت و جاى هيچ گونه ذهنيتى را براى مردم نگذاشت و حجت را بر آنان تمام ساخت.

شيوه پنجم: فراخوانى به بيعت، پيمان گرفتن از مردم: پيامبر صلى الله عليه و آله پس از اتمام خطبه فرمود: شما را به بيعت كردن با خود و على بن ابى طالب عليه السلام دعوت مى كنم. ضمانت اين بيعت آن است كه من با خداوند بيعت كرده ام و على عليه السلام هم با من. پس بيعتى را كه از شما مى گيرم از سوى خداوند و بيعت با او است.

بيعت گرفتن از فرد فرد آن جمعيت انبوه از طرفى غير ممكن بود، و از سوى ديگر امكان داشت افرادى به بهانه هاى مختلف از بيعت شانه خالى كنند و حضور نيابند، و در نتيجه نتوان التزام عملى و گواهى قانونى از آنان گرفت. از اين رو، حضرت در اواخر سخنانش فرمود: اى مردم، چون با يك كف دست و با اين وقت محدود و با اين سيل جمعيت بيعت كردن براى همه ممكن نيست، پس همگى اين سخن مرا تكرار كنيد و بگوييد:

ما فرمانى را كه از جانب خداوند درباره على بن ابى طالب و امامانى از فرزندانش عليهم السلام به ما رساندى بر سر مى نهيم و به آن راضى هستيم، و با قلب و جان

ص: 205


1- . اثبات الهداة: ج 2 ص 114 ص 558 .

و زبان و دستمان با تو بر اين مدعا بيعت مى كنيم ... . مردم يكايك سخنان حضرت را تكرار كردند و بدين وسيله بيعت عمومى گرفته شد.

شيوه ششم: تأييد سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله همراه با تبريك و تهنيت: مردم پس از پايان سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله به سوى آن حضرت و اميرالمؤمنين عليه السلام روى آوردند و با ايشان دست بيعت دادند، و به پيامبر صلى الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام تهنيت گفتند. ابراز احساسات و فريادهاى شادى مردم كه از هر سو بر مى خاست، شكوه و ابهت بى مانندى به آن اجتماع بزرگ بخشيده بود.

شيوه هفتم: شاهد گرفتن خدا: پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازهاى مختلف خطبه غدير نسبت به انجام رسالت خويش و ابلاغ فرمان الهى، خداوند را بر اين شاهد مى گيرد و مى فرمايد: اللّهُمَّ إنّى أُشهِدُكَ أنّى قَد بَلَّغتُ: پروردگارا، تو را شاهد مى گيرم كه من ابلاغ نمودم.

يا خطاب به مردم مى فرمايد: اى مردم، من خدا را شاهد گرفتم و رسالتم را به شما ابلاغ نمودم. لذا از آنجايى كه هر عهد و پيمانى احتياج به شاهد و ضامنى دارد تا در صورت انكار به او مراجعه شود، پيامبر صلى الله عليه و آله شاهد و گواه اين بيعت را خداوند و خودش و ملائكه و بندگان صالح خدا تعيين كردند.

بنا بر اين، رويكردهاى به كارگرفته شده در گفتمان غدير را شايد بتوان از اثر بخش ترين و ماندگارترين شيوه و رويكردها تلقى نمود، كه تا امروز تداوم يافته، و حتى در اعصار بعد به علت پويايى و بالندگى اش به عنوان محورى ترين و مترقى ترين نيازهاى فكرى و انديشه بشرى مورد توجه انديشمندان و جوامع بشرى قرار خواهد گرفت.

عامل نهم: نقش مندى شخصيت الهى پيامبر صلى الله عليه و آله در كارآمدى پردازش و تبيين غدير

پيامبر صلى الله عليه و آله به عنوان اسوه دين، بهترين نماد عينى و حقيقى مكتب توحيدى است، و تحليل عملكرد او در تبيين غدير راهى براى شناختن زواياى اثرگذارى شخصيت بى بديل ايشان در به ثمر رسيدن و دوام مندى حقيقت غدير است.

ص: 206

آرمان غدير در شكل متعالى و انسانى آن در صورت وحيانى پيامبر صلى الله عليه و آله نمود يافته، و با كاوش ساحت هاى وجودى آن «انسان متعالى» مى توان جلوه هاى زيباى غدير را بهتر شناسايى كرد.

با تحليل سيره نبوى مى توان به رويكرد حركت ها، تصميم گيرى ها و تدابير پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در اثرمندسازى پيام غدير پى برد، و از آن در امور فردى و اجتماعى الگو برداشت.

چنين راهبردهايى به ويژه در مسائل فرهنگى و اعتقادى مربوط به جامعه امروز، نقش يك شاخصه آرمانى را بازى خواهد كرد. بنا بر اين، والايى شخصيت، مقبوليت مردمى و راست كردارى و راست گفتارى پيامبر صلى الله عليه و آله و ديگر صفات والاى آن حضرت عاملى بى بديل و برجسته در دوام و جاودانگى گفتمان غدير است.

عامل دهم: قابليت و كفايت الهىِ على عليه السلام در ولايت پذيرى

قابليت و كفايت الهىِ على عليه السلام همان طهارت نفس و وارستگى روحى و شخصيتى و بندگى و اطاعت، و سرسپردگى تام على عليه السلام در پيشگاه حضرت حق و صداقت تام على عليه السلام در هميارى و همراهى پيامبر صلى الله عليه و آله در سخت ترين شرايط است.

چنانكه پيامبر صلى الله عليه و آله در حق او مى فرمايد: او (على عليه السلام) اول كسى است كه به خدا و رسولش ايمان آورد، و هيچ كس در ايمان به من بر او سبقت نگرفت. او است كه با جان خود در راه رسول خدا صلى الله عليه و آله فداكارى كرد. اولين مردم در نمازگزاران، و اولين كسى است كه با من خدا را عبادت كرد. اى مردم، او را فضيلت دهيد كه خداوند او را فضيلت داده است، و او را قبول كنيد كه خداوند او را منصوب نموده است.(1)

به تعبير ديگر: از نظر عقلى و مردمى هم بنگريم، اين مزاياست كه كفايت و اهليت را در على بن ابى طالب عليه السلام ايجاد مى كند و او را مستحق و مفتخر ولايت الهى مى گرداند، و اكمال دين و اتمام نعمت با ولايت و امامت او عينيّت و فعليّت مى يابد.

ص: 207


1- . اسرار غدير: ص 118.

از اين رو، امانتدارى و مديريت شايسته پيام غدير، فداكارى و هدايت صحيح مردم در مسير فرمان الهى توسط آن حضرت و فرزندان بعد از خود، عاملى بسيار مهم در نورانيت و جاودانگى گفتمان غدير مى باشد.

عامل يازدهم: تواتر و اتقان حديث غدير

چنانكه در كتب متعددِ علماى شيعه بيان شده است، حماسه غدير محكم ترين پايه اعتقادى شيعه در امامت است. اسناد قوى و فوق تواتر آن از يك سو، و دلالت روشن و ريشه دار آن از سوى ديگر توانسته است آن را در طول چهارده قرن پرچم و علامت بلند و جاودانه شيعه سازد.

تا جايى كه در ميان احاديث نبوى روايتى به اندازه حديث غدير روايتگر - اعم از سنى و شيعه - ندارد؛ به گونه اى كه آن را از حد تواتر بسيار بالاتر دانسته اند. بدين جهت محدثان اخبار غدير را در زمره احاديث صحيح آورده، و بسيارى بر صحيح بودن آن تصريح كرده اند. از سوى ديگر، تاريخ نويسان حماسه غدير را در طول قرون متمادى يكى از مسلمات گرفته و با اسناد متصل آن را روايت كرده اند.(1)

عامل دوازدهم: اهتمام و جديّت علما در تفصيل و تبيين گفتمان غدير

بعد از زحمات ائمه معصومين عليهم السلام و به تبع آن حضرات، بايد در كنار همه عوامل دخيل و تأثيرگذار در دوام و بقاى گفتمان غدير، اهتمام و جديت و زحمات طاقت فرسا در شرايط سخت و دشوار و گاه خطرناك، علما و انديشمندان مجاهد و مؤمن را متذكر گرديد.

علمايى كه با مجاهدت و فداكارى تمام، عظمت و حقيقت نورانى و تابناك غدير را به خوبى فهم نمودند، و در راه روشنگرى و تبيين و تنوير افكار، با وجود كينه ها و عداوت ها و فتنه گرى ها و عنادورزى هاى دشمنان غدير و منافقان، با تبعيت از ائمه معصومين عليهم السلام از هيچ تلاش و كوششى دريغ ننمودند، و اجازه ندادند غبار غربت بر چهره تابناك غدير فرو نشيند و غدير در عزلت و انفعال و زوال قرار گيرد.

ص: 208


1- . اسرار غدير: ص 147.

بنا بر اين، مجاهدت هاى تحسين مند علما و انديشمندان شيعه در اعصار مختلف، عاملى ارزشمند و تأثيرگذار در ماندگارى و جاودانگى گفتمان غدير بود، كه نتيجه عملى اقدام و مجاهدت آنان كثرت عارفين و معترفين به حق اهل بيت عليهم السلام است، و عدد ميليونى شيعيان در هر دوره از تاريخ و به خصوص در جهان امروز بهترين شاهد اين مدعاست.

خاتمه

در كنار عوامل ياد شده، عوامل متعدد ديگرى نيز در بقاء و جاودانگى گفتمان غدير دخالت دارند، كه در اين مقال به جهت ظرفيت و پرهيز از اطاعه بحث از بسط و تفصيل آنان خوددارى مى شود، و صرفا به برخى از آن عوامل فهرست وار اشاره مى گردد، و تبيين و تفصيل آنها را به فرصت ديگر موكول مى كنيم. نمونه اى از آنها عبارتند از:

1. آخرت گرايى گفتمان غدير

2. عزت و كرامت مندى گفتمان غدير

3. عدالت مندى گفتمان غدير

4. مسئوليت و تكليف مندى گفتمان غدير

5 . واقع نمايى و واقع گرايى گفتمان غدير

6 . انديشه زايى و انديشه سازى در گفتمان غدير

7. منطق و عقلانيت در گفتمان غدير

8 . تحول زايى و تحول آفرينى در گفتمان غدير

9. مفاهمه و همزبانى در گفتمان غدير

10. هدفمندى گفتمان غدير

11. درايت و دورانديشى در گفتمان غدير

12. تداوم و پيوستگى در گفتمان غدير

13. نگاه و انديشه راهبردى در گفتمان غدير

ص: 209

3 - نتيجه گيرى و ارائه راهكار

بيان شد كه برخى از پديده ها در تاريخ انسانى از جايگاه ويژه اى برخوردار مى شوند، كه از حد يك رخداد و خبر صرف خارج مى شوند، و به عنوان يك پديده در جامعه ظاهر مى شوند، و به عنوان يك انديشه در جارى زمان و مكان مى مانند.

اين رخدادها و پديده ها را نمى توان به چيزى همانند كرد. گفتمان غدير، افزون بر تازگى و پويايى، رازها و حقايق نامكشوف و قابليت هاى نهفته اى را در خود دارد، كه نيازمند به باز مطالعه و باز تحقيق در ابعاد مختلف آن است. هنوز سؤالات بى پاسخ زيادى در برابر انسان پديدار مى گردد، كه مستلزم بازانديشى مجدد دارد.

اينكه يك گفتمان بايد چه ويژگى ها و وجوه متمايز نسبت به غير داشته باشد كه پيوسته در جريان زمان و مكان جارى و سارى باشد و هيچ خس و خاشاكى نه مانع جريان آن باشد و نه عاملى بتواند آن را از روانى و زلاليت باز دارد ؟

در پاسخ آن - همان طور كه بيشتر بيان شد - بايد گفت: انديشه و نظريه و گفتمانى كه از منبع زلال وحى سرچشمه گرفته باشد و متصل به وحى باشد. در اين صورت است كه دل هاى تشنه را سيراب و رويش و حيات دلدادگان وحى را موجب مى گردد. بايد دانست كه گفتمان متصل به وحى، همانگونه كه صاحب وحى ازلى و ابدى است آن نيز ابديت مى يابد، و به طور لاينقطع با شدت و قدرت در جريان زمان و مكان به پيش مى رود.

بنا بر اين، گفتمان غدير را از اين جنس از گفتمان بايد دانست، تا راز ماندگارى آن بهتر و بيشتر فهم گردد. اگر چه عوامل ديگرى نيز - همانگونه كه بيان شد - دخالت در ماندگارى گفتمان غدير داشتند، ولى بايد گفت همه آن علل و عوامل به نوعى زيرمجموعه اين علت العلل، و به تبع آن اثرمند و تأثيرگذار بوده اند.

خلاصه سخن اينكه: هر فعل و علم و يا انديشه اى آنگاه مى تواند بقاى جاويد داشته باشد كه متصل به خدا باشد، زيرا «و ما عنداللّه باق» ؛ هر آنچه كه براى خدا باشد باقى است و در غير اين صورت فانى است.

ص: 210

پس تا زمان باقى است، گفتمان غدير نيز بالنده تر از گذشته باقى خواهد ماند.

در خاتمه، براى فهم عمق و شناخت بيشتر از حقيقت غدير، چند پيشنهاد ارائه مى گردد. اميد است با كاربست آنها بركات علمى و معنوى بيشترى عايد گردد:

يك. تأسيس كرسى هاى غديرشناسى و نظريه پردازى در دانشگاه ها و حوزه ها.

دو. تأسيس رشته و يا تخصيص گرايش با عنوان «غديرشناسى» در مراكز علمى، به منظور تربيت نيروهاى متخصص و زبده و بهره گيرى از آنان در مراكز علمى و آكادميك ساير كشورها.

سه. تشكيل و برگزارى كنگره هاى بين المللى سالانه و يا دوسالانه «غدير شناسى» با بالاترين سطح كيفى، و دعوت از نخبگان و صاحب نظران و انديشمندان جهان به منظور تعامل و تبادل و تعاطى افكار.

چهار. فعال سازى رايزنى هاى فرهنگى، به منظور ايجاد شرايط و بستر مناسب براى تشكيل نشست هاى علمى و كنگره هاى بين المللى در مراكز علمى و فرهنگى كشورهاى مختلف.

پنج. ايجاد متون درسى «غديرشناسى» در پايه هاى مختلف تحصيلى، متناسب با اقتضاى سنى در آموزش و پرورش.

شش. برگزارى كيفى و گسترده «جشن ولايت» در سطح ملى و بين المللى، آنگونه كه مورد توصيه و تأكيد ائمه معصومين عليهم السلام است.

عوامل جاودانگى غدير

اشاره

عوامل جاودانگى غدير(1)

در اينجا با روش مرورى - تحليلى و استنباطى سعى مى شود تا ارتباط بين حقيقت غدير و ولايت پروردگار روشن گردد. سؤالات اصلى عبارتند از:

ص: 211


1- . مجموعه مقالات كنگره بين المللى غدير و انسجام اسلامى: ص 396 - 415: عوامل جاودانگى غدير، دكتر سيده مژگان سخايى.

آيا واقعه غدير تنها يك واقعه دينى است كه در تاريخ دفن شده، يا حقيقتى فراتر دارد ؟

اگر داراى حقيقى فراتر است، آن حقيقت چيست ؟

انكار اين حقيقت چه تبعات و لطمات اعتقادى را به دنبال خواهد داشت ؟

بنا بر آنچه كه مسلم است، حقيقت غدير حقيقتى است به قدمت ولايت پروردگار و متعلق به دوره اى از تاريخ نمى باشد. تا خداوند بوده است ولايت او نيز بوده، و او هميشه بوده و خواهد بود. پس ولايت او نيز هميشه بوده و خواهد بود، و غدير نمايشى از اين سريان ولايت در عالم است.

امام هر زمان به كامل ترين صورت ولايت پروردگار را به ظهور مى رساند و امت را به سوى هدايت فرا مى خواند. انكار اين حقيقت والا به انكار ربوبيت فراگير پروردگار و حاكميت مطلقه او بر عالم منجر مى شود.

براى روشن شدن اين حقيقت و پاسخ به سه سؤال مطرح شده در بالا مطالب زير ارائه مى شود:

1 - غدير حقيقى است كه در تاريخ سريان دارد

براى شناخت حقيقت غدير بايد به حركت انبياء عليهم السلام نگريست. حركت انبياء عليهم السلام در تاريخ جريان هدايت انسان است. خداوند كه هادى مطلق است، انسان را بى حجّت نمى گذارد(1) و تا حجت را تمام نفرمايد از او سؤال نخواهد كرد.

با اين مقدمه مى گوييم:

ص: 212


1- . «و رسلاً قصصناهم عليك من قبل و رسلاً لم نقصصهم عليك و كلّم اللّه موسى تكليما. رسلاً مبشّرين و منذرين لئلاً يكون للناس على اللّه حجة بعد الرسل و كان اللّه عزيزا حكيما» : «و پيامبرانى كه سرگذشت آنها را پيش از اين براى تو باز گفته ايم و پيامبرانى كه سرگذشت آنها را براى تو نگفتيم و خدا با موسى سخن گفت. پيامبرانى كه بشارت دهنده بودند تا بعد از اين پيامبران حجتى براى مردم بر خدا باقى نماند (و بر همه اتمام حجت شود) و خداوند توانا و حكيم است» . نساء / 164، 165.

غدير جريانى نيست كه در يك مقطع زمانى اتفاق افتاده و در آنجا مدفون شده باشد. غدير حقيقتى است كه تاريخ سريان دارد. جريان غدير، جريان ولايت اللّه، و واقعه غدير بيانگر سريان ولايت در عالم است.

ولايت قدمتش به اندازه «فَاللّه ُ هُوَ الوَلىُّ»(1) است و به قدمت آفرينش باز مى گردد. مادامى كه خداوند بوده ولايت نيز بوده، و چون خدا هميشه بوده(2) پس ولايت نيز هميشه بوده و هميشه خواهد بود. تا آفرينش بوده، او كه ولى مطلق است سرپرست عالم بوده و ميان او مخلوقاتش فاصله نبوده است.

خداوند از همان ابتدا براى هدايت امور انسان ها ميان خودشان كسى را برگزيده است، تا انسان ها را با حقيقت آشنا سازد و ولايت عالم را معنى كند.(3)

در حقيقت ولىّ خدا، يعنى پيامبران و اوصياء ايشان هستند كه ولايت پروردگار را در عالم معنى مى كنند.

اگر انسانى با اسم ولىّ پروردگار آشنا نباشد، چگونه مى تواند تربيت كننده انسان هاى ديگر باشد ؟ ! چگونه مى تواند هادى باشد ؟ ! هادى امت بايد با اسم «ولى» آشنا باشد.

خداوند كه «هُوَ الوَلىّ» است، در هيچ لحظه اى آفريدگانش را بدون سرپرست نگذارده، و بنا بر حكمت و تدبيرش از نوع انسان، بهترين و كامل ترين آنان را برگزيده(4)، تا امر هدايت عالميان را بر عهده گيرد.

ص: 213


1- . شورى / 28.
2- . «هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن» . حديد / 3.
3- . «لقد جاءكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمؤمنين رؤوف رحيم» : به يقين رسولى از خود شما به سويتان آمد كه رنج هاى شما بر او سخت است و اصرار بر هدايت شما دارد و نسبت به مؤمنان رؤوف و مهربان است. توبه / 128.
4- . «و لقد بعثنا فى كل امة رسولاً ان اعبدوا اللّه و اجتنبوا الطاغوت» : ما در هر امتى رسولى برانگيختيم كه خداى يكتا را بپرستيد و از طاغوت اجتناب كنيد. نحل / 36.

اين مسئله عين ولايت مطلقه پرورگار است، زيرا كسى را كه برگزيده است مخلوق او است، و مخلوق هر آنچه دارد از خالقش است. پس اگر اين انسان برتر و كامل عهده دار مقام ولايت در عالم است، از آن رو است كه پروردگارش چنين است، و براى او نيز چنين خواسته است.

حتى اين مسئله تنها در غدير خم اتفاق نيفتاد. تا پيش از واقعه غدير خم نيز خداوند متعال از ميان انسان ها انبياء عظام عليهم السلام را برانگيخت، و ايشان ريسمان نبوت خود را در زمان حيات خود به وصى پس از خود سپردند تا عهده دار هدايت آدميان باشند.

اين سنت پروردگار بوده است كه هميشه براى هدايت آدميان، انبيا عليهم السلام را فرستاده و ايشان هميشه هادى امت و در اوج قرب و ولايت به پروردگار بوده اند.(1) و انبياء عليهم السلام هم پس از خود مردم را به اوصيايشان خوانده اند.

اين سنت پروردگار است كه هيچ گاه ريسمان هدايت گسسته نشود. يك سرِ اين ريسمان هميشه به دست هادى و ولىّ مطلق آن زمان است، و سرِ ديگرش به دست پروردگار.

اين خداوند است كه هدايت مى كند، و اين ولىّ مطلق در هر زمان است كه هدايت پروردگار را در عالم نقش مى زند.

ص: 214


1- . اميرالمؤمنين عليه السلام در يكى از مناظرات و احتجاجات خود فرمودند: من از همه مناقب و فضائلى كه خداوند در قرآن و رسول خدا صلى الله عليه و آله در قرآن بيان فرموده اند تنها به يكى اكتفا مى كنم. آيا مى دانيد كه خداوند در كتاب خود سابقون پيشگامان را بر ديگران برترى داد و فرمود: «السابقون السابقون اولئك المقربون» ؟ و آيا مى دانيد در ميان امت هيچ كس به سوى خدا و رسول صلى الله عليه و آله بر من سبقت نگرفته است ؟ مردم گفتند: آرى مى دانيم. فرمود: شما را به خدا سوگند آيا نه اين است كه مردم از رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره اين آيه پرسيدند و آن حضرت فرمود: خداوند مرا در شأن پيامبران و جانشينان آنان عليهم السلام نازل كرده، و افضل پيامبران و رسولان خدا عليهم السلام منم، و جانشين من على بن ابى طالب افضل اوصياء و جانشيان عليهم السلاماست (آيا چنين نيست) ؟ حدود هفتاد نفر از اهل بدر برخاسته و گفتند: ما شهادت مى دهيم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله چنين فرمود. الغدير: ج 1 ص 195.

حال چگونه است كه اين سنت مسلّم و قطعى الهى از نظر برخى ناديده انگاشته مى شود ؟ !

آنچه در غدير خم اتفاق افتاد تنها بروز و ظهور و نمايش اين حقيقت است. همچنان كه در برهه اى از تاريخ اين حقيقت به صورت ديگر جلوه گر شد؛ آن هنگام كه آدم عليه السلام به نبوت برگزيده شد، او نيز ولايت پروردگار را نشان داد.

البته به اين نكته نيز بايد توجه كرد كه انبياء عليهم السلام در نمايش ولايت پروردگار گوى سبقت را از ديگران ربوده اند، و در ميان انبياء عليهم السلام هم، انبياء الوالعزم به رتبه بالاترى در بروز و ظهور اين حقيقت دست يافته اند.

پس تا زمينه بوده و زمينيان بوده اند و تا تكليف بوده و انسان مخاطب تكليف الهى قرار گرفته است، ولايت پروردگار هدايتگر انسان ها بوده، و انبياء عليهم السلام به واسطه اين ولايت والايى كه داشتند انسان ها را در مسير هدايت رهنمون شدند.

از اين منظر، پس در غدير مسئله جديدى اتفاق نيفتاد. بلكه هادى مطلقِ عالم يعنى ذات اقدس اله به نبى خود پيامبر ختمى مرتبت حضرت محمد مصطفى صلى الله عليه و آله سفارش كرد كه پس از خود سرِ ديگر ريسمان هدايت را به دست على عليه السلام بسپارد.(1) چرا كه اين ريسمان نبايد قطع شود، زيرا بر خلاف سنت هدايت است.

پيامبر صلى الله عليه و آله هم همه را فراخواند و در مكانى به نام «غدير خم» گرد هم آمدند. از حج برگشته بودند كه پيامبرخدا صلى الله عليه و آله پيام هدايت را رساند و وظيفه خود را انجام داد.(2) حضرتش نگذاشت تا امتش پس از او بى ولىّ و سرپرست بماند.

اما عده اى از اين حقيقت ناب غافل اند، و تنها عرصه ولايت را در ماجراى غدير خم مى بينند و جريان و سريان آن را در عالم شاهد نيستند.

ص: 215


1- . «يا ايها الرسول بلّغ ما أنزل اليك من ربك و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته ... » . مائده / 67 .
2- . پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير اعلام فرمودند: انّ على بن ابى طالب عليه السلام اخى و وصيى و خليفتى و الامام بعدى: على بن ابى طالب عليه السلام برادر و وصى و خليفه من و امام بعد از من است. الاحتجاج طبرسى : ج 1 ص 78 - 82 .
2 - شوراى سقيفه انكار ولايت پروردگار است!
اشاره

خرده بينان غدير را در برهه اى از تاريخ محبوس مى بينند ! گويى خداوند در آن زمان تصميم به امر گرفته و پيش از آن امر ولايت پروردگار تعطيل بوده است ! اگر اصل اين خرده بينى تحليل شود، روشن مى گردد كه اساس اين نگاه نادرست به نشناختن ولايت پروردگار بر مى گردد. در حقيقت انكار ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام در غدير انكار اين حقيقت والا است.(1)

شوراى سقيفه انكار ولايت پروردگار است. چگونه ممكن است خداوندى كه انسان را براى هدايت آفريده است(2) پيام هدايت را تمام نكند و ريسمان هدايت را به دست هادى و ولى زمان نسپارد، اين بر خلاف سنت الهى است.

چگونه ممكن است پيامبر صلى الله عليه و آله كه رسالت ختمى دارد و دينش عهده دار هدايت تا قيام قيامت است، بدون انديشيدن براى امر هدايت امت خود ايشان را ترك كند ؟ !

اينها همه بر خلاف آن چيزى است كه انبياء عليهم السلام عمل كردند. در اينجا نمونه هايى از وصايت در پيامبران عليهم السلام را از كتاب «معالم المَدرسَتَين» يادآور مى شويم(3):

ص: 216


1- . «اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا» : امروز كافران از دين شما مأيوس شدند پس از من بترسيد امروز دينتان را كامل و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان دين واقعى و راستين براى شما پسنديدم. مائده / 3. به بيان علامه امينى متجاوز از 16 نفر از دانشمندان و مفسّران اهل سنت نزول اين آيه را در غدير ذكر كرده، و روايتى را نقل نموده اند كه بر اساس آن پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله پس از نزول اين آيه فرمودند: اللّه اكبر از كامل كردن دين و تمام نمودن نعمت و خشنودى خدا به رسالت من و امامت على عليه السلام پس از من. همچنين اين روايت را از اهل سنت نقل مى كند كه اين آيه پس از تعيين و نصب على عليه السلام به امامت و تمام شدن خطبه غدير نازل گرديد، و پيامبرخدا صلى الله عليه و آله عرض كرد: بار الها ! تو اين آيه را زمانى نازل فرمودى كه مقام على عليه السلام را به امامت و خلافت آشكار ساخته و دين را به امامت او كامل نمودى. هر كس به امامت او و فرزندان من از صلب او ايمان نياورد، كردارش تباه و همواره در آتش جهنم خواهد ماند. الغدير: ج 1 ص 230 - 238.
2- . «الذى جعل لكم الارض مهدا و جعل لكم فيها سبلاً لعلكم تهدون» : خداوند همان كسى كه زمين را محل آرامش شما قرار داد و براى شما در آن راه هايى آفريد باشد كه هدايت شويد. زخرف / 10.
3- . معالم المدرستين عسگرى : ص 208 - 213.

وصى حضرت آدم هبه اللّه بود، كه به عبرى شيث ناميده مى شود. و وصى ابراهيم اسماعيل، و وصى يعقوب يوسف، و وصى موسى يوشع بن نون و او پسر افرائيم و او پسر يوسف بود و صفورا زن موسى بر او خروج كرد، و وصى عيسى شمعون عليهم السلام. و وصى خاتم پيامبران محمد صلى الله عليه و آله على بن ابى طالب و پس از او يازده فرزندش عليهم السلام بودند. در اينجا به اخبار سه تن از اين اوصيا اشاره مى كنيم:

يك. خبر وصيت آدم بر شيث عليهماالسلام

يعقوبى مى نويسد: چون مرگ آدم عليه السلام فرا رسيد ... ، شيث عليه السلام را وصى خود قرار داد. طبرى گويد: هبه اللّه - كه به عبرى شيث ناميده مى شودكسى است كه آدم او را وصى خود كرد ... ، و وصيت خود را نوشت و شيث در آن وصى پدرش آدم بود.

مسعودى در خبر وصيت آدم به شيث عليهماالسلام و آنگاه در گذشت او نوشته است: آنگاه كه آدم وصيت خود را به شيث ادا كرد، پشت سر خود را رها كرد و آن راز را نگاه داشت تا كه وفاتش فرا رسد ... . ابن اثير گفته است: و تفسير شيث هبه اللّه است، و او وصى آدم بود، و هنگامى كه وفات آدم فرا رسيد به او وصيت كرد و با او پيمان بست. ابن كثير در ذكر درگذشت آدم و وصيت او به فرزندش شيث گفته است: و معناى شيث هبه اللّه است ... . و هنگامى كه مرگ آدم فرا رسيد شيث را تعيين كرد ... .

دو. خبر يوشع فرزند نون وصى موسى عليهماالسلام

اولاً: يوشع پسر نون در تورات: در قاموس كتاب مقدس به نقل از قرآن آمده است كه يوشع بن نون در كوه سينا با موسى بود و به پرستش گوساله در عهد هارون آلوده نشده بود.

و در پايان اصحاح بيست و هفتم از سفر عدد، خبر تعيين او از جانب خدا به مقام وصى موسى چنين آمده است: موسى با خدا چنين گفت . پروردگارى كه آفريدگار روان همه آدميان است مردى را تعيين فرمايد . كه در پيشاپيش آنها حركت كند و در پيش آنها قرار گيرد و آنها را ببرد و بياورد تا مخلوقات خدا مانند گله اى كه بى چوپان است نباشد . پس پروردگار به موسى گفت يوشع بن نون را به عنوان مردى كه روحى دارد برگزين و دست خود را به روى او بگذار .

ص: 217

و او در برابر عازارِ كاهن نگهدار و در برابر همه مردم او را قرار بده تا همه مردم بنى اسرائيل بشنوند . پس او نيز در برابر عازار كاهن بايستاد و از او بخواهد كه اداى اوريم بكند در برابر پروردگار . بر طبق گفتار او همه بروند و همه بيايند و همه بنى اسرائيل با او باشند .

پس موسى عليه السلام آنگونه كه پروردگار فرموده بود رفتار كرد؛ يوشع را گرفت و در برابر عازار كاهن و در برابر همه مردم قرار داد . و دست بر روى او گذاشت و او آن سان كه پروردگار از دست موسى عليه السلام سخن گفته بود وصى خود گردانيد ... . خبر قيام او به بنى اسرائيل و جنگ هاى او در بيست و سه اصحاح از سفر يوشع بن نون عليه السلام آمده است.

ثانيا: در قرآن كريم: در تاريخ يعقوبى: ص 461 آمده است: موسى عليه السلام را كه مرگ فرا رسيد، خداوند عزوجل فرمان داد كه يوشع بن نون را به قبه رمان آورد و او را تقديس كند و دست بر پيكر او نهد تا بركت او در وى منتقل شود، و وصيت كند كه پس از او در ميان بنى اسرائيل جانشين او باشد.

وجه تشابه و همانندى بين وصى خاتم پيامبران صلى الله عليه و آله با وصى موسى عليه السلام يوشع بن نون عليه السلام در كوه سينا با موسى عليه السلام بود، و هرگز گوساله را نبپرستيد، و خدا به پيامبرش موسى عليه السلام فرمان داد كه او را پس از خود جانشين سازد تا مردم مانند گله اى بى چوپان نباشند.

اميرالمؤمنين عليه السلام نيز در غار حرا همراه پيامبر صلى الله عليه و آله بود، و هرگز بتى نپرستيد، و خدا پيامبر صلى الله عليه و آله خود در مراجعت از حجة الوداع مأمور كرد كه در برابر حاجيان پيشواى مردم را پس از خود تعيين كند و امت خود را بى سرپرست نگذارد.

رسول خدا صلى الله عليه و آله هم اين مأموريت را در غدير خم آشكار كرد، و على عليه السلام را وليعهد بعد از خود تعيين كرد. و چه راست فرمود پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آنجا كه فرمود: درست «طابَقَ النَعل بالنَعل» بر امت من همان مى رسد كه بر بنى اسرائيل آمد.

ص: 218

سه. خبر شمعون وصى عيسى عليهماالسلام

اولاً: شمعون در انجيل: در قاموس كتاب مقدس نام ده تن به اين اسم آمده است، كه از آن جمله شمعون بطرس است. و شمعون در تورات سمعون آمده، و خبرش در انجيل متى اصحاح دهم چنين آمده است:

سپس عيسى دوازده تن شاگردان خود را خواند و بر آنها سلطنت و فرمانروايى بر ارواح ناپاك بخشيد تا آنها را بيرون كنند و هر گونه بيمارى و ناتوانى در درمان كنند و اين است نام دوازده پيام آور: اول سمعان كه را بطرس گفته اند ... .

در انجيل يوحنا، اصحاح 21 شماره 15 - 18 آمده است كه عيسى عليه السلام بر او وصيت كرد و گفت: گله مرا چوپانى كن. كه كنايه از راهنمايى و اداره كسانى است كه به او ايمان آورده اند.

و در قاموس كتاب مقدس نيز چنين آمده: مسيح او را هدايت كنيسى تعبير فرموده. ثانيا: شمعون در منابع تحقيقات اسلامى: يعقوبى اخبار او را آورده و او را سمعان صفا ناميده است. مسعودى در ج 1 ص 343 چنين گويد: در روميه بطرس به قتل رسيد، و نامش به يونانى شمعون است و عرب او را سمعان گويند.

و در ماده «دير سمعان» از معجم البلدان آمده است: دير سمعان در نواحى دمشق قرار دارد، و سمعان همان كسى است كه اين دير به نام او است، كه يكى از بزرگان نصارى بوده و او را همچنين شمعون صفا گويند.

بخشى از اخبار اين وصى هاى سه گانه را به عنوان نمونه اخبار ديگر جانشينان پيامبران در امت هاى گذشته آورديم. بنا بر اين، خاتم پيامبران صلى الله عليه و آله اولين پيامبرى نبوده كه بدون تعيين جانشين امت خود را ترك نكرده اند و او كسى بوده كه از مدينه - كه جامعه كوچك مسلمانان آن روز را در برگرفته بود - در جنگ ها حتى يك ساعت هم خارج نمى شد مگر آنكه جانشينى تعيين مى فرمود. مسلّما پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله جامعه اسلامى را بدون تعيين ولىّ امر آن هم براى ابد رها نكرده است.

ص: 219

با بيان نمونه هايى از وصايت در امت هاى گذشته، چگونه است كه تنها در مورد پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله اعتراض به وصايت پديد آمده و ديگر امت ولى و هادى نمى خواهد ؟ ! چه شد كه كتاب خدا به تنهايى كافى شد ؟ مگر پيامبر صلى الله عليه و آله خود مفسّر و مبّين كتاب خدا نبود ؟ وصى او نيز چنين مى كند و مفسر و مبّين قرآن است.(1)

معمولاً انسان ها به خاطر منافع خويش حقايق را انكار و يا تحريف مى كنند. كم اند انسان هايى كه حقيقت را ببينند و آن را كتمان و يا تحريف نكنند و تسليم آن شوند.

3 - غدير نقشه هدايت پروردگار

خداوند منّان - كه رب العالمين است - برنامه هدايت عالم را در دست دارد.(2) اين نقشه هدايت پروردگار بى نقص است و بسيار مدبّرانه و حكيمانه طراحى شده، و غدير قسمتى از اين نقشه هدايت است. از سوى ديگر، دين خاتم آخرين دين است كه رب العالمين براى هدايت انسان ها فرستاده و اين دين قابليت جاودانگى دارد.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در جريان غدير سرّ اين جاودانگى مطرح نمودند؛ ثقلين(3)، دو گوهر جدايى ناپذير قرآن و عترت كه ريسمان هدايت پروردگار را همچنان حفظ مى كنند. قرآن كه كلام خداست، و ائمه معصومين عليهم السلام كه مفسّر و مترجم كلام خدا هستند.

ص: 220


1- . القرآن يهدى الى الامام و الامام يهدى الى القرآن: قرآن به امام هدايت مى كند و اطاعت او را بر ما واجب مى كند و امام نيز به قرآن هدايت مى كند (و ما را با حقايق مكنونه قرآن و تفاصيل احكام صادر شده از جانب خالق سبحان را آشنا مى كند. تفسير برهان: ج 2 ص 409.
2- . «ربنا الذى اعطى كل شيئ خلقه ثم هدى» : پروردگار ما همان كسى است كه به هر موجودى آنچه را لازمه آفرينش او بوده داده سپس هدايت كرده است. طه / 50 .
3- . انى تركت فيكم الثقلين، احدهما اكبر من الآخر؛ كتاب اللّه عزوجل حبل ممدود من السماء الى الارض، و عترتى اهل بيتى. الا انهما لن يفترقا حتى يردا علىّ الحوض: من در ميان شما دو ثقل به يادگار مى نهم كه يكى از آن دو بزرگ تر از ديگرى است؛ كتاب خدا - كه ريسمانى كشيده شده از آسمان به زمين است - و عترت من كه همان اهل بيت من هستند. آگاه باشيد كه اين دو هرگز از هم جدايى نپذيرند، تا كنار حوض كوثر بر من وارد شوند. مسند احمد بن حنبل: ج 4 ص 54 ح 1121، عن ابى سعيد الخدرى. قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: على عليه السلام يعلم الناس بعدى من تأويل القرآن ما لا يعلمون. او قال: يخبرهم: على عليه السلام پس از من تأويل آنچه را مردم از قرآن نمى دانند به آنها مى آموزد. يا فرمود: آگاهشان مى كند. شواهد التنزيل: ج 1 ص 28، 39، عن انس.

اوصياى پيامبر همان امامان معصوم عليهم السلام هستند كه از غدير نقش هدايتگرى خود را بنا بر نقشه هدايت پروردگار آغاز كردند.

از غدير، ولايت على عليه السلام مشخصا اعلام شد و فعليت يافت(1) و حضرتش ولىّ و هادى پس از پيامبر صلى الله عليه و آله شد، چرا كه خداوند منّان چنين خواست و اراده فرمود. در واقع، در اين نقشه هدايت چهارده معصوم عليهم السلام قرار دارند؛ از محمد صلى الله عليه و آله آغاز مى شود و به او نيز ختم مى گردد.

قرار بود بر اساس اين نقشه هدايتِ الهى، اولاد زهرا عليهاالسلام هاديان هر دوره باشند، تا قيام قيامت. پيامبر صلى الله عليه و آله - كه به نقشه هدايت پروردگار آشنا بودند - به صورت هاى مختلف آن را بيان فرموده، و در مكان هاى مختلف بر اين حقيقت تأكيد نمودند. لذا در ضمن آيات گوناگون از نقش هاى هاديان امت هاى گوناگون و رفتارهاى ايشان با پيامبرانشان براى مردم سخن گفتند. از باب نمونه:

قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: لِكُلِّ نَبىٍّ وَصىٌّ وَ وارِثٌ، وَ إنَّ عَليّا وَصيّى وَ وارِثى: هر پيامبرى وصى و وارثى دارد، و على عليه السلام وصى و وارث من است.(2)

عَن جابِرِ بنِ سَمِرَةٍ، قالَ: سَمِعتُ رَسولَ اللّه ِ صلى الله عليه و آله يَقولُ: لا يَزالُ هذَا الدينُ عَزيزٌ إلى إثنى عَشَرَ خَليفَةٍ. قالَ: فَكَبَّرَ الناسُ وَ ضَجُّوا. ثُمَّ قالَ كَلِمَةً خَفيَّةً. قُلتُ لأبى: يا أبَه، ما قالَ ؟ قالَ: كُلُّهُم مِن قُرَيشٍ.(3)

ص: 221


1- . ابوهريره ماجراى غدير و خطبه رسول خدا صلى الله عليه و آله و حديث غدير را همراه با ماجراى حارث فهرى و نزول آيات سوره معارج نقل كرده است. بحار الانوار: ج 37 ص 176. به بيان علامه امينى اين سه آيه را سى نفر از علما و مفسران اهل سنت نيز در ارتباط با واقعه غدير نقل كرده اند. الغدير: ج 1 ص 226 - 239.
2- . الفردوس: ج 3 ص 336 ح 5009 . تاريخ دمشق (ترجمة الامام على عليه السلام: ج 3 ص 5 ح 1021، 1022. المناقب (خوارزمى) : ص 84 ح 74. كلها عن ابن بريده، عن ابيه. المناقب (ابن مغازلى) : ص 200 ح 28، عن عبداللّه بن بريده.
3- . صحيح ابى داوود: ج 2 ص 207. مسند احمد بن حنبل: ج 5 ص 92.

جابر بن عبداللّه انصارى: لَمّا أنزَلَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلى نَبيِّهِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله: «يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا أطيعوا اللّه َ وَ أطيعوا الرَسولَ وَ أولو الأمرِ مِنكُم»(1) قُلتُ: يا رَسولَ اللّه ِ، عَرَفنا اللّه َ وَ رَسولَهُ، فَمَن أولو الأمرِ الَذينَ قَرَنَ اللّه ُ طاعَتَهُم بِطاعَتِكَ ؟

فَقالَ صلى الله عليه و آله: هُم خُلَفائى يا جابِر، وَ أئِمَّةُ مُسلِمينَ (مِن) بَعدى؛ أوَّلُهُم عَلىُّ بنُ أبى طالبٍ عليه السلام، ثُمَّ الحَسَنُ وَ الحُسَينُ عليهماالسلام، ثُمَّ عَلىُّ بنُ الحُسَينِ عليه السلام، ثُمَّ مُحَمَّدُ بنُ عَلىٍّ عليه السلام المَعروفُ فِى التَوراةِ بِالباقِرِ وَ سَتُدرِكُهُ يا جابِرُ. فَإذا لَقيتَهُ فَاقرَئهُ مِنّى السَلامَ.

ثُمَّ الصادِقُ جَعفَرُ بنُ مُحَمَّدٍ عليه السلام، ثُمَّ موسَى بنُ جَعفَرٍ عليه السلام، ثُمَّ عَلىُّ بنُ موسى عليه السلام، ثُمَّ مُحَمَّدُ بنُ عَلىٍّ عليه السلام، ثُمَّ عَلىُّ بنُ مُحَمَّدٍ عليه السلام، ثُمَّ الحَسَنُ بنُ عَلىٍّ عليه السلام، ثُمَّ سَميّى وَ كَنيّى حُجَّةُ اللّه ِ فى أرضِهِ وَ بَقيَّتُهُ فى عِبادِهِ، ابنُ الحُسَينُ بنُ عَلىٍّ عليه السلام.

ذاكَ الَذى يَفتَحُ اللّه ُ تَعالى ذِكرَهُ على يَدَيهِ مَشارِقَ الأرضِ وَ مَغارِبَها. ذاكَ الَذى يَغيبُ عَن شيعَتِهِ وَ أوليائِهِ غَيبَةً لا يَثبُتُ فيها عَلَى القَولِ بِإمامَتِهِ إلاّ مَنِ امتَحَنَ اللّه ُ قَلبَهُ للإيمانِ(2):

چون خداوند بر پيامبرش محمد صلى الله عليه و آله آيه: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد ... » را نازل فرمود، عرض كردم: يا رسول اللّه، ما خدا و رسول را شناختيم، اولوالامرى كه خداوند فرمانبرى از ايشان را در كنار فرمانبرى از شما آورده كيان اند ؟

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى جابر ! آنها پس از من جانشينان من و امامان مسلمان هستند. نخستين ايشان على بن ابى طالب عليه السلام است، و سپس حسن و حسين عليهماالسلام، و پس از او على بن الحسين عليه السلام، و سپس محمد بن على عليه السلام كه در تورات به باقر شهرت دارد. اى جابر، او را درك خواهى كرد. هر گاه او را ديدى سلام مرا به او برسان.

ص: 222


1- . نساء / 4.
2- . كمال الدين: ج 3 ص 253. المناقب ابن شهرآشوب : ج 1 ص 282. تأويل الآيات الظاهرة: ص 141. كفاية الاثر: ص 53 .

سپس صادق جعفربن محمد عليه السلام، سپس موسى بن جعفر عليه السلام، سپس على بن موسى عليه السلام، سپس على بن محمد عليه السلام، سپس حسن بن على عليه السلام، سپس حسن بن على عليه السلام، سپس همنام و هم كنيه من، حجت خدا در زمين و باقيمانده او در ميان بندگانش، فرزند حسين بن على عليه السلام خواهد بود.

همان كس كه خداوند والا نام به دست او خاور و باختر زمين را بگشايد، و همان كس كه از ديدگان شيعيان و اوليايش پنهان خواهد شد. در آن زمان جز كسى كه خداوند دلش را براى ايمان خالص كرده، كسى در اعتقاد به امامت او پايدار نخواهد ماند.

عَن سَلمانِ الفارِسىِّ، قالَ: دَخَلتُ عَلَى النَبىِّ صلى الله عليه و آله فَإذا الحُسَينُ عليه السلام عَلى فَخِذَيهِ، وَ يُقَبِّلُ عَينَيهِ وَ يُقَبِّلُ فاهُ وَ يَقولُ: أنتَ سَيِّدُ ابنُ سَيِّدٍ، وَ أنتَ إمامُ ابنُ إمامٍ، وَ أنتَ حُجَّةُ ابنُ حُجَّةٍ، وَ أنتَ أبو حُجَجٍ تِسعَةٍ، تاسِعُهُم قائِمُهُم عليه السلام.(1)

چرا كوته نگران توجه نمى كنند كه پيامبر صلى الله عليه و آله بارها و بارها از حضرت موسى و عيسى و هارون و الياس و ... سخن گفتند ؟ از سخنان هدايت آميز ايشان و از رفتار قومشان و ... .

به عنوان نمونه:

«وَ إذ قالَ موسى لِقَومِهِ يا قَوم لِمَ تُؤذونَنى وَ قَد تَعلَمونَ إنّى رَسولُ اللّه ِ إلَيكُم فَلَمّا زاغوا أزاغَ اللّه ُ قُلوبَهُم وَ اللّه ُ لا يَهدِى القَومَ الفاسِقينَ»(2):

« (به يادآور) هنگامى را كه موسى به قومش گفت اى قوم من چرا مرا آزار مى دهيد با اينكه مى دانيد من فرستاده خدا به سوى شما هستم هنگامى كه آنها از حق منحرف شدند خداوند قلوبشان را منحرف ساخت و خدا فاسقان را هدايت نمى كند» .

ص: 223


1- . ينابيع الموده: ص 308.
2- . صف / 5 .

«وَ لَقَد آتَينا موسَى الكِتابَ وَ جَعَلنا مَعَهُ أخاهُ هارونَ وَزيرا»(1): «ما به موسى كتاب (آسمانى) داديم و برادرش هارون را وزير او قرار داديم» .

«وَ قالَ موسى لأخيهِ هارونَ اخلُفنى فى قَومى وَ أصلِح ... »(2): «و موسى به برادرش هارون گفت جانشين من در ميان قومم باش و (آنها را) اصلاح كن» .

«وَ نوحا إذ نادى مِن قَبل فَاستَجَبنا لَهُ فَنَجَّيناهُ وَ أهلَهُ مِنَ الكَربِ العَظيمِ وَ نَصَرناهُ مِنَ القَومِ الَذينَ كَذَّبوا بِآياتِنا إنَّهُم كانوا قَومَ سوء فأغرَقناهُم أجمَعينَ»(3):

«و نوح را (به يادآور) هنگامى كه پيش از آن (زمان پروردگار خود را) خواند ما دعاى او را مستجاب كرديم و او و خاندانش را از اندوه بزرگ نجات داديم و او در برابر جمعيتى كه آيات ما را تكذيب كرده بودند يارى داديم چرا كه قوم بدى بودند از اين رو همه آنها را غرق كرديم» .

چرا از اين مسائل پند نمى گيرند ؟ آيا از اين همه تأكيد پيامبر صلى الله عليه و آله تعجب نمى كنند ؟ ! آيا هيچ گاه دليل اين همه اصرار پيامبر صلى الله عليه و آله در مورد تعيين اهل بيت عليهم السلام و بر زبان آوردن نام ايشان را از خود نپرسيده اند ؟ !

گويا ايشان چشمان خود را بر حقيقت بسته اند ! غافل از اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله با اين كار قسمت ديگرى از نقشه هدايت پروردگار را به زيبايى بيان مى كند.

4 - حضرت زهرا عليهاالسلام ترجمان غدير است

دختر پيامبر حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام نيز در زمره معصومان است. او معصومه اى است كه براى احقاق حق امام زمانش بسيار كوشيد. معصومى براى دفاع از معصوم ديگر به پا خاست.

ص: 224


1- . فرقان / 35.
2- . اعراف / 142.
3- . انبيا عليهم السلام / 76، 77.

سرّ عصمت حضرت زهرا عليهاالسلام سرّ عظيمى است.(1) حضرتش پاره تن رسول خدا صلى الله عليه و آله و محبوبه خدا بر روى زمين و ام الائمه عليهم السلام است. غدير بيانگر پاره اى از نقشه هدايت و زهرا عليهاالسلام ترجمان اين واقعه عميق و مدافع اين نقشه هدايت است.

آن حضرت مى داند كه اگر بر خلاف اين برنامه الهى عمل شود، آدميان به انحراف مى روند و راه شيطان باز مى شود. حضرت مى داند جدايى قرآن و عترت نقشه شيطان است، زيرا امر هدايت را غير ممكن مى سازد. او از اين بى توجهىِ بى خردان دردمند است، و سعى مى كند آنچه را فراموش كرده اند به يادشان آورد.

حضرت زهرا عليهاالسلام بسيار كوشيد تا راه را روشن كند و انسان ها را از گمراهى نجات بخشد. اما حيف كه همه پيام هدايت او را نشنيدند، و آنها هم كه شنيدند خوب عمل نكردند. كم هستند انسان هايى كه حقيقتا پيرو على و زهرا و اولاد ايشان عليهم السلام باشند و پيروان حقيقى انگشت شمار اند !

صديقه طاهره عليهاالسلام بسيار كوشيد تا خطرات جدايى ثقلين را بيان كند. ولى گويا كوس شيطان گوش هاى ايشان را كر كرده بود و غفلت وجودشان را فرا گرفته بود.

چه نزديك است انكار ولايت اينان و انكار ربوبيت پروردگار !

چه نزديك است انكار عصمت اينان و انكار حكمت پرودگار !

چه نزديك است انكار برگزيدگى ايشان توسط خداوند و انكار هادى بودن پرودگار !

چه نزديك است انكار فضيلت ايشان و انكار عدل پروردگار !

باشد كه انسان ها حكيمانه بينديشند و سرّ غدير را دريابند.

در همين رابطه، آيه و تفسير آن را يادآود مى شويم:

ص: 225


1- . ... اللهم صلّ على فاطمه و ابيها و بعلها و بنيها و السرّ المستودع فيها بعدد ما احاط به علمك. منتخب صحيفه مهديه: ص 273.

«وَ لَقَد صَدَّقَ عَليهِم إبليسُ ظَنَّهُ فَاتَبَعوهُ إلاّ فَريقا مِنَ المُؤمِنينَ»(1): «همانا ابليس پندار خويش را در نظر آنان راست و درست جلوه داد پس او را تبعيت كردند مگر گروهى از مؤمنان» .

محمد خزاعى از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه آيه فوق درباره غدير خم آمده است. چون پيامبر صلى الله عليه و آله درباره على عليه السلام آنچه را كه بايد بگويد گفت و او را براى مردم (به عنوان امام و جانشين) نصب فرمود. ابليس فريادى كشيد تا ياران و شياطين را به دور خود جمع كند. وقتى آنها جمع شدند، گفتند: اى بزرگ ما ! اين فرياد چه بود ؟ ! گفت: واى بر شما ! امروز (روز غدير) همانند روز عيسى است (كه مردم را نسبت به آن حضرت به گمراهى افكندم) . به خدا قسم كه درباره واقعه امروز نيز مردمان را به گمراهى خواهم انداخت.

اينجا بود كه اين آيه از سوره سبأ نازل شد: «وَ لَقَد صَدَّقَ عَليهِم إبليسُ ... » . دوباره ابليس فرياد كشيد. شياطين مجددا به سوى او بازگشتند و گفتند: اى سيد ما ! اين فرياد دوم براى چه بود ؟ ابليس گفت: واى بر شما ! خداوند كلام مرا شنيد و آن را در قرآن حكايت كرد: «وَ لَقَد صَدَّقَ عَليهِم ... » . در اينجا ابليس سر خود را به سوى آسمان بلند كرد و گفت: به عزت و جلالت سوگند كه اين گروه مؤمنان را نيز به ديگران ملحق خواهم كرد.

امام صادق عليه السلام فرمود: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: بِسمِ اللّه ِ الرَحمنِ الرَحيمِ (و اين آيه را تلاوت فرمود) : «إنَّ عِبادى لَيسَ لَكَ عَلَيهِم سُلطانٌ»(2): «همانا تو را بر بندگان راستين من سلطه و نفوذى نخواهد بود» .

ابليس براى بار سوم فرياد كشيد. شياطين به سوى او بازگشتند و گفتند: اى بزرگ ما ! اين فرياد سوم از چيست ؟ گفت: به خدا قسم از دوستداران و پيروان على است.

ص: 226


1- . سبأ / 20.
2- . حجر / 42.

اما پروردگارا ! به عزت و جلالت سوگند، معاصى و گناهان را چنان مزيّن سازم كه مورد خشم و غضب تو قرار گيرند.

امام صادق عليه السلام فرمود: قسم به خدايى كه محمد صلى الله عليه و آله را به حق برانگيخت، همانا شياطين بر سر مؤمنان هجوم آورند، بيشتر و فراوان تر از زنبورهايى كه بر (يك قطعه) گوشت باشند (تا او را به معصيت افكنند و از ولايت دور سازند) . اما مؤمن هرگز از دين و اعتقادش كاسته نشود.(1)

نتيجه

جريان غدير، جريانى است جاودان، به قدمت «اللّه ُ هُوَ الوَلىُّ» . ذات مقدسى كه هميشه بوده و هميشه خواهد بود.

به عبارت ديگر: او هميشه ولىّ است و ولايت پروردگار هيچ گاه تعطيل نبوده و هيچ گاه تعطيل نخواهد شد. ولايت انبياء و اهل بيت عليهم السلام - كه اولياء خدا هستند - نمايش ولايت پروردگار در روى زمين است.

خداى سبحان - كه مهربان و حكيم است - نقشه هدايت انسان را بسيار زيبا طراحى نموده است. در اين نقشه هدايت، انبيا عليهم السلام هاديان امت هستند، و پس از ايشان اوصيائشان عهده دار هدايت امت اند. پس هر نبى وصى پس از خود را معرفى مى كند، و پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله نيز در غدير چنين نموده است.

پس سرّ غدير همان ولايتى است كه از ابتداى تاريخ تا قيامت ادامه دارد، و سرّ ولايت هدايت است كه دليل آفرينش انسان است.

عوامل جاودانگى غدير از منظرى ديگر

اشاره

رخداد غدير خم نقطه درخشان تاريخ اسلام است، زيرا در آن واقعه به نحوى نبوت با امامت پيوند خورد كه تكميل رسالت به امامت باشد. ولى در طول ساليان

ص: 227


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 165.

متمادى بعد به آن اهميت داده نشد، بلكه سعى بر عدم طرح آن بوده است. اما به سبب عواملى اين حادثه زنده ماند و به نسل هاى آينده رسيد. به اختصار به آن عوامل اشاره مى كنيم:

1 - نزول چهار آيه درباره غدير
يك. آيه تبليغ

يك. آيه تبليغ(1)

گروهى از مفسران بزرگ عامه به نزول اين در روز 18 ذى الحجه سال 10 هجرى اذعان داشته، و يا حداقل به عنوان يكى از نظريه هاى معتبر آن را مطرح نمودند.(2)

نكاتى در اين آيه كريمه حايز اهميت است. از جمله كلمه «الرسول» كه فقط در دو جاى قرآن آمده است: همين آيه تبليغ، و آيه 41 سوره مائده به گونه خطابى. وجه اشتراك هر دو آيه بيان وظيفه اصلى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله يعنى تبليغ و تحمّل تبعات ناشى از آن مى باشد.

تأمل در موضوع آيه 41 سوره مائده كه دلدارى و بلكه دستور استقامت به رسول خدا صلى الله عليه و آله در امر تبليغ و محزون نشدن از كارشكنى هاى منافقان از اصحاب، و ذيل اين آيه تبيلغ كه عدم هدايت كفار است، نكات ارزنده اى را براى انسان هويدا مى سازد.

از جمله كلمه «بلّغ» است، كه تنها يكبار با اين لحن به آن حضرت امر شد، با توجه به اينكه تبليغ وظيفه اصلى پيامبر صلى الله عليه و آله در مدت رسالت بوده(3)، اما انحصار در خطاب با اين كيفيت، اهميت «مأمورٌ به» را مى رساند. آن چيزى كه بايد تبليغ شود امر مهم و حساسى است.

ص: 228


1- . مائده / 67 .
2- . تفسير غرائب القرآن و رغائب الرقان: ج 6 ص 129. روح المعانى: ج 6 ص192. التفسير الكبير: ج 12 ص 42. تفسير المنار: ج 6 ص 463. الدرّ المنثور: ج 2 ص 298. شواهد التنزيل: ج 1 ص 187 - 193.
3- . آل عمران / 20. مائده / 92 - 99. رعد / 40 - 43. نور / 54 ، و ديگر آيات.

نكته اساسى در اينجا، تعيين «مأمورٌ به» و تعيين مصداق براى كلمه «ما» در «ما اُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ» است. حضرت به چه امر مهمى مأمور شد كه تركش برابر با ترك همه وظايف رسالت است. در اين زمينه علماى شيعه بحث هاى فراوانى كرده اند.

ما فكر مى كنيم آن امر مهم جانشينى و ولايت پس از رسول اكرم صلى الله عليه و آله است، و نظريه هاى ديگر مطابق با تحقيق نيست. پرواضح است كه به كار بردن كلمه «كفار» در انتهاى آيه در مورد مخالفان با اين امر مهم و امنيت از سوى خداى تعالى براى ناكامى كفار در كارشكنى بر ابلاغ اين امر، حسّاس و دقيق و قابل تأمل است. آيا در آخرين سفر در غدير كفار ظاهرى همراه آن حضرت بودند ؟ !

به هر صورت، پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله اين مسئله مهم را تبليغ نمود، اما اين سؤال از دير زمان جلوه مى كند. آيا تا چه حد مسلمانان به وظيفه خود در قبال آن عمل كردند ؟ !

شايان ذكر است كه ترس آن حضرت در ابلاغ اين امر مهم، از نافهمى مردمان حاضر بوده است كه مبادا فكر كنند اين كار با در نظر گرفتن منافع شخصى انجام پذيرفته است. چون پسرعمو و دامادش را به جانشينى انتخاب نموده است.

در تمامى آياتى كه ترس از انبياى الهى را مطرح نموده از اين قبيل است. مثل خطاب «قُلنا لا تَخَف إنَّكَ أنتَ الأعلى»(1): «گفتيم نترس تو مسلّما (پيروز) و برترى» .

ترس حضرت موسى عليه السلام از ابزار و آلات ساحران نبوده، بلكه از نافهمى مردمان در هراس بوده كه با ارائه معجزه توسط آن حضرت، مردم فرق بين سحر و معجزه را تشخيص نداده و هر دو را مثل هم بدانند و اسباب هدايت آنان معكوس جواب دهد.

دو. آيه اتمام دين و اكمال نعمت

به عقيده ما، اين آيه در روز 18 ذى الحجه سال 10 هجرى نازل شده است. اگر چه در اين مورد نظريه هاى متفاوتى از علماى عامه ارائه شده است، كه بعضى از آنها به حدى كم ارزش اند كه سزاوار طرح نمى باشند.(2)

ص: 229


1- . طه / 68 .
2- . امامت و رهبرى: ص 887 - 901.

مثلاً از خليفه دوم نقل كرده اند: به خدا قسم من روز و ساعتى كه اين آيه بر پيامبر نازل شد را ميدانم، و آن عصر روز عرفه بود. برخى از مفسران و مورخان عامه همين نظريه را قبول كرده اند.(1) يا مفسر بزرگ آنان فخر رازى مى گويد: اين آيه 81 يا 82 روز قبل از رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نازل شد.(2)

اين دو نظريه با هم سازگارى ندارد. زيرا با پذيرش سخن عمر بن خطاب بيان فخر رازى نادرست مى شود؛ چون با نزول آيه در روز عرفه، با احتساب هر ماه به سى روز بدون نقصان، بنا بر نظريه شيعه - كه 28 صفر روز شهادت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است - تنها هفتاد و نه روز قبل از شهادت آن حضرت بوده است.

و اگر ماه را بيست و نه روز حساب كنيم مى شود هفتاد و هفت روز. و بنا بر نظريه عامه در روز شهادت آن حضرت(3) نود و سه روز مى شود، و اگر ماه را 29 روز حساب كنيم مى شود نود روز.

در طرف مقابل و با پذيرش سخن فخر رازى، حرف آن ديگرى صحيح نيست، چون با احتساب فوق در روز شعادت، نزول آيه در صورت هشتاد و يك روز به 7 ذى الحجه و در صورت هشتاد و دو روز به 6 ذى الحجه بر مى گردد.

بنا بر نظريه عامه در روز شهادت با كامل بودن ماه، نزول آيه در روز 12 يا 11 ذى الحجه مى شود، و در صورت نقصان ماه، تنها در يك فرض هشتاد و يك روز، روز 9 ذى الحجه (عرفه) مى شود. ولى در فرض دوم به 8 ذى الحجه روز ترويه بر مى گردد.

اگر چه اين مسئله شقوق زيادى دارد كه بحث را به درازا مى كشاند، ولى به نظر مى رسد هر دو سخن براى انحراف بحث از محور اصلى و گمراه كردن مردم و مخفى كردن حقايق از حق جويان است.

ص: 230


1- . البداية و النهاية: ج 5 ص 209. تاريخ طبرى: ج 2 ص 402.
2- . التفسير الكبير: ج 12 ص 42.
3- . عامه روز 12 ربيع الاول سال 11 را روز شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله مى دانند.

به همين خاطر، بسيارى از علماى منصف عامه به اين نكته اذعان نموده اند كه اين آيه در روز غدير نازل شده است.

سه و چهار. آيه مسألت عذاب

پس از ابلاغ ولايت حضرت على عليه السلام، ماجراى حارث فهرى و آيه «سَألَ سائِلٌ» اتفاق افتاد كه در محل خود آمده، و مفسران و تاريخ نگاران اين داستان را نقل كرده اند، و در فصل دوم «حديث غدير و خطبه غدير» ، بخش «حديث غدير» گذشت.

اما اشكالى كه در اينجا مطرح شده از سوى صاحب تفسير «المنار» است، كه پس از نقل اين جريان مى گويد: سوره معارج مكى است، ولى شأن نزول آيات مربوط به واقعه سال هاى پس از هجرت است. اين دو با هم همخوانى ندارد.

در تفسير «الميزان» در جواب او مى گويد:

الف. روايات در شأن نزول اين آيات دو دسته اند: رواياتى كه شأن نزول را در مكه مى دانند، و رواياتى كه شأن نزول را در واقعه غدير مى دانند. هر دو دسته روايت آحاد يا همان خبر واحد است و شما بدون هيچ ترجيحى دسته اول را انتخاب كرديد !

ب. بر فرض اينكه مجموعه سوره مكى باشد، همانگونه كه مضمون بيشتر آيات آن اينگونه است، ولى معلوم نيست همه آيات آن مكى باشد، بلكه اين آيات مدنى اند.

در اين مورد مصداق هاى ديگرى نيز در قرآن هست، مثل آيه 67 سوره مائده كه ايشان و همفكرانش اصرار دارند كه مربوط به اول بعثت است. در حالى كه عموم مفسران اتفاق دارند كه سوره مائده سوره اى مدنى است.

2 - اهتمام اصحاب به غدير

اصحاب زيادى راوى اين واقعه مهم مى باشند. البته به نظر ما تعداد راويان به تعداد حاضران در آن مراسم با شكوه است، ولى به سبب عواملى نظير دور بودن از مركز حكومت و نداشتن موقعيت خاص اجتماعى، معروف نبودن و ... ، نامشان ضبط نشده است. نام راويان حديث غدير در فصل دوم «حديث غدير و خطبه غدير» ، بخش «حديث غدير» گذشت.

ص: 231

3 - غدير در آثار علماى عامه

بعضى از علماى عامه در اين مورد كار كرده و به حديث غدير از ابعاد مختلف توجه كرده اند، كه اسامى آنان نيز در فصل دوم «حديث غدير و خطبه غدير» ، بخش «حديث غدير» گذشت.

4 - غدير در اشعار

در طول پانزده قرن پس از حادثه غدير، شعراى بسيارى آن را به زبان هاى مختلف به نظم در آورده اند، كه عمدتا در زبان عربى و فارسى و اردو است.

5 - احتجاج به غدير

در مقاطع مختلف تاريخ به حديث غدير استدلال و احتجاج شده است، كه در كتاب هاى عامه و خاصه آورده شده است. موارد اتمام حجت به حديث غدير در همين فصل سوم «اعتقادات غدير» بخش سوم «اتمام حجت با غدير» آمده است.

غدير بهترين راه براى جامعه اسلامى

غدير بهترين راه براى جامعه اسلامى(1)

با تحليلى از تركيب جامعه اسلامى در سال آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله به خوبى مشخص مى شود كه هيچ طرحى زيباتر و بهتر از رفتار پيامبر صلى الله عليه و آله با جامعه آنچنانى نمى توان فرض كرد، به طورى كه نتيجه اش بقاى اسلام باشد تا نسل هاى بعدى به راحتى بتوانند حق و باطل را بفهمند و حجت بر آنان تمام شود و راه را آزادانه انتخاب كنند.

اگر نام اسلام محو مى شد، هم اتمام حجت از بين مى رفت و هم انتخاب آزادانه ! چون يا مردم اصلاً خبرى از حق نداشتند تا بتوانند آزادانه آن را انتخاب كنند، و يا خبرى از باطل نداشتند تا ناخواسته در طريق آن نيفتند.

به عبارت ديگر، اين مسيرى بود كه بايد طى مى شد و راه پس و پيش نداشت و بايد طبق آن و با مداراى با آن تصميم گيرى مى شد. اين خدا و رسولش بودند كه بهترين برنامه را تدارك ديدند؛ و در آن شرايط خاص، فرضى بهتر از آنچه انجام شد وجود

ص: 232


1- . ژرفاى غدير: ص 50 .

نداشت. بنا بر اين، به جاى تحليل روش پيامبر و اميرالمؤمنين عليهماالسلام به عنوان چرا و چگونه، بايد از آن به عنوان بهترين راهى كه بهتر از آن قابل تصور نيست ياد كرد.

توحيد غدير

توحيد غدير(1)

توحيدِ غدير، خداوند متعال را ذات لايزال منزّه و مبرّايى مى داند كه با هيچ يك از مخلوقاتش قابل مقايسه نيست. اما توحيد سقيفه و خط فكرى مقابل غدير از خدا جسمى ساخته كه دست و پا هم برايش در نظر گرفته است و مانند انسان ها اياب و ذهاب دارد.

در مورد عدل خداوند متعال نيز دو خط فكرى وجود دارد، كه فاصله بين اين دو خط فكرى از زمين تا آسمان بلكه در تقابل با يكديگر است:

سقيفه خداوند را عادل نمى داند، و لزومى هم براى اين اعتقاد نمى بيند، و تحقق ظلم از سوى حقتعالى را جايز مى شمارد.

اما غدير خداى عادل را پذيرفته است كه هيچ احتمالى از ظلم درباره او روا نيست.

اهميت غدير از لحاظ تاريخى

اشاره

ضرورت و اهميت پرداختن به موضوع غدير از جهات گوناگونى قابل بررسى است، كه در اينجا اهميت و ضرورت غدير از لحاظ تاريخى را بيان مى كنيم:

جاى هيچ ترديدى نيست كه شرافت و برترى هر چيزى به شرافت و برترى نتيجه آن مى باشد. بنا بر اين، در ميان موضوعات تاريخى، بهترين و پرفايده ترين مباحث موضوعى است كه دين الهى بر آن پايه گذارى شده و آئينى بر آن استوار گشته و پايه هاى اعتقادى و مذهبى بر اساس آن بنا گرديده است، و امت ها و دولت هايى از آن به وجود آمده و ذكر و ياد آنان جاودانه شده باشد.

ص: 233


1- . ژرفاى غدير: ص 46.

در علوم تاريخى، فلسفه پيدايش امت ها و طرز تشكيل دولت ها و اصول و تعاليم آنها بسيار مهم است. به همين جهت، مورخان در ثبت و ضبط اينگونه اصول اعتقادى و مبانى دينى تلاش كرده، و با زحمت و مشقت فراوان تمامى وقايع و حوادث مربوط به آن را قيد مى نمايند.

ماجراى غدير از جمله مهم ترين موضوعات تاريخ اسلام است. چرا كه رويداد غدير با بسيارى از دلايل ريشه اى و سلسله مباحث مربوط به آن، مبنا و اساس جمع كثيرى از پيروان آثار پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شده است. از ميان پيروان ميليونى اين گروه، دانشمندان، حكما، اديبان، نوابغ، فرماندهان، پادشاهان و فضلاى بسيارى به وجود آمده اند و صاحب آثار و كتب فراوانى مى باشند. پس با توجه به اهميت و ضرورت بحث غدير، اگر مورخى در اين مورد كوتاهى كند قابل بخشش نيست.

به هر ترتيب، اگر مورخ خود از پيروان آل رسول عليهم السلام باشد يا از وجدانى بيدار و انصاف برخوردار باشد، بر او لازم و واجب است كه اخبار و مطالب مهم مربوط به دعوت نبوى را در روز غدير خم به گوش هم كيشان خويش و مردم حقيقت جو برساند. اگر غير از اين باشد، باز هم ناچار است نسبت به چنين مطلب اساسى و مهم هر چند ساده و مختصر ذكرى بنمايد، يا اگر تحت تأثير عواطف و تعصب هاى قومى و قبيله اى و زير نفوذ فتنه جويان قرار گرفته، لااقل انتقاد خويش در مورد دلالت و مفهوم غدير ابراز دارد.

دانشمندان علوم حديث به هر جانب كه نظر كنند، دسته اى از روايات صحيح با سندهاى معتبر را خواهند ديد، كه آنها را راويان و رجال مورد اعتماد خويش نقل كردند، و مضمون آن احاديث بر افتخارات و فضائل اميرالمؤمنين حضرت على عليه السلام دلالت دارد.

از جمله اين دسته از روايات حديث متواتر غدير است. هيچ حديث پژوهى نمى تواند از اين حديث چشم پوشى و صرف نظر كند، چرا كه تواتر و صحت آن خدشه ناپذير است.

ص: 234

بر مفسران نيز لازم است كه شأن نزول و تفسير آياتى را كه درباره غدير در احاديث آمده به همراه روايات پيامبر صلى الله عليه و آله در اين زمينه بيان كنند، چرا كه هيچ مفسرى حاضر نيست كارش ناتمام و نارسا باشد. در ميان دانشمندان علم كلام، بحث غدير و امامت اجتناب ناپذير است؛ همگى ناگزير اند اشاره اى به واقعه غدير داشته باشند، و براى ردّ مسئله امامت و يا لزوم آن برهانى بياورند.

بنا بر اين، بزرگان و فضلاى علوم مختلف اعم از تاريخ، كلام، حديث، تفسير و ... همگى ناگزير به طرح ماجراى غدير در آثار خود هستند و مسئله غدير چيزى نيست كه بتوانند از آن چشم پوشى كنند.

با چنين كيفيت و شأن، اگر هر يك از اين دانشمندان از ذكر چنين واقعه اى غفلت كنند، در حق اسلام كم فروشى و خيانت كرده و امت اسلامى را از بخش زيادى از حقايق نابى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از گنجينه وسيع مواهب خويش به امت اسلامى ارزانى داشتند محروم ساخته، و جامعه اسلامى را از راهيابى به شاهراه هدايت و سعادت باز داشته است.

علامه بزرگوار امينى در كتاب گرانقدر «الغدير» اسامى علمايى از اهل تسنن را كه در آثار خود در علوم ذكر شده به بيان واقعه غدير پرداختند، گرد آورده است.(1)

در اينجا به دو شبهه ديگر پاسخ كوتاهى مى دهيم:

شبهه اول

هر ملتى همواره سعى دارد زيبايى هاى تاريخى خويش را به تصوير بكشد، و از ذكر حوادث نامطلوب تاريخى خود دورى جويد. چرا كه ذكر حوادث نامطلوب تاريخ يك آيين، سبب ترديد در اصالت آن مى گردد. بحث در مورد خلافت و امامت و حوادث ناگوار صدر اسلام و تكرار آن - به خصوص در زمانى كه نسل جوان با بحران هاى روحى و اجتماعى مواجه است - از ايمان و شور آنها نسبت به اسلام

ص: 235


1- . الغدير: ج 1 ص 25 - 29. المولى فى الغدير موسسه جهانى سبطين عليه السلام : ص 29 - 34.

مى كاهد و افكار آنان را متزلزل مى سازد. ديگران همواره در صدد كتمان زشتى هاى تاريخى خود هستند، ولى مسلمانان بر عكس؛ همه تلاش خويش را در بازگو كردن آن صرف مى كنند.

پاسخ اين است كه: اگر نقد و نقل تاريخ تنها به صورت باز گو كردن و منعكس نمودن حوادث نامطلوب باشد، اثرش همانطور است كه در شبهه مطرح شد.

اولاً: اگر قرار باشد تنها به حوادث غرور آفرين و زيبايى ها بسنده كنيم، نمى توان آن را نقل تاريخ دانست، بلكه نوعى تحريف تاريخ است !

ثانيا: هيچ تاريخى از حوادث نامطلوب و زشت مبرّا نمى باشد، و حتى خلقت انسان نيز مجموعه اى از زشتى ها و زيبايى هاست. تفاوت آيين ها و قوم ها در سراسر زيبايى و يا سراسر زشتى آنان نيست، بلكه به نسبت و درصد زشتى و زيبايى ميان آنهاست. اما اين مايه افتخار ماست كه تاريخ اسلام از نظر زيبايى ها و جلوه هاى انسانى بى نظير و مملوّ از حماسه و لبريز از جمال و شكوه است، و هيچ كس نمى تواند ادعا كند كه زيبايى هاى تاريخش از زيبايى هاى تاريخ اسلام بيشتر باشد.

به هر حال، همان طور كه گفته شد، چشم پوشى در موردى كه با متن اسلام و اساسى ترين مسئله اسلام يعنى «امامت و رهبرى» مربوط است و سرنوشت جامعه به آن وابسته است روا نمى باشد. بازگو نكردن اين حقايق تاريخى، چيزى جز همگامى با ظلم و ستم و همنوايى با ظالمان و ستمگران نيست !

شبهه دوم

امروزه در جامعه، شبهه ديگرى كه مطرح مى گردد و به آن دامن مى زنند اين است كه: با طرح اينگونه مسائل، اتحاد مسلمين تضعيف مى شود. آنچه بر سر مسلمين آمد و شوكت آنها را گرفت و آنها را زير دست قرار داد، همين اختلافات فرقه اى است. دستان پليد استعمار بهترين ابزارى كه مورد استفاده قرار مى دهد شعله ور ساختن اين مباحث است. آيا شايسته نيست كه از طرح اين مباحث اجتناب كنيم ؟

ص: 236

پاسخ اين است كه: مفهومى كه امروزه از سوى بعضى مطرح مى شود، على فرض بى اشكال بودن آن، نبايد به گونه اى باشد كه فرقه هاى اسلامى به خاطر آن از اصول اعتقادى و يا غير اعتقادى خود صرف نظر كنند ! چه اين كار نه منطقى است و نه عملى. چگونه ممكن است با خواهش و تمنا و به نام مصلحت، از پيروان يك مذهب بخواهيم از برخى اصول اعتقادى خويش به خاطر مصالحى هر چند بر حق چشم پوشى كنند ؟

به هر حال طرفدارى از تز «وحدت اسلامى» نبايد اين لازمه را داشته باشد كه در گفتن حقايق كوتاهى شود ! بحث علمى سر و كارش با عقل و منطق است، نه عواطف و احساسات، كه خوشبختانه علماى شيعه هميشه همين شيوه را در پيش مى گرفتند.

حتى سيره عملى اميرالمؤمنين عليه السلام در زمان خلفا نيز بر همين شيوه بود؛ حضرتش از اظهار و مطالبه حق خود و شكايت از ربايندگان آن خوددارى نكرد و با كمال صراحت ابراز داشت، و بهانه اتحاد اسلامى مانع آن نشد. خطبه هاى نهج البلاغه بهترين شاهد اين مدعى است.(1)

تحليل بيعت و تهنيت در غدير

اشاره

تحليل بيعت و تهنيت در غدير(2)

«بيعت» يعنى دست دادن به عنوان اقرار و پذيرفتن مقام كسى، و در پى آن وعده وفادارى به موجبات و لوازم آن. لذا در بيعت بايد موضوع اصلى آن و وعده هايى كه به عنوان وفادارى داده مى شود مشخص شود. همچنين ارزش و پشتوانه بيعت و ضامن و شاهد آن و كيفيت و شكل آن بايد تعيين گردد.

بيعت غدير در متن خطبه غدير مطرح شده و در واقع التزام به محتواى آن است. پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير، همه اين جوانب را دقيقا تعيين فرمودند كه ذيلاً به شرح آن مى پردازيم:

ص: 237


1- . نهج البلاغه ترجمه محمد دشتى : خطبه هاى 5 ، 26، 93، 144.
2- . ژرفاى غدير: ص 74 - 77، 110 - 112. اسرار غدير: ص 226. سخنرانى استثنائى غدير: ص 76، 77.
1 - موضوع اصلى بيعت غدير

عنوان اصلىِ بيعت در غدير عبارت بود از اقرار و قبولِ امامت اميرالمؤمنين عليه السلام و امامان از فرزندان او تا آخرينِ آنها كه حضرت مهدى عليه السلام بوده و امامتشان تا روز قيامت است، با قبول تمام شئون و مقاماتى كه درباره آنان در متنِ خطبه ذكر شده است.

پس موضوع اصلىِ بيعت غدير فقط امامت و خلافتِ على بن ابى طالب عليه السلام نيست، بلكه امامت همه ائمه عليهم السلام است كه امامتشان تا روز قيامت ادامه دارد. امامانى كه قبل و بعد از ايشان امامى نيست و كسى جز آنها حق چنين ادعايى را ندارد. مردم كه با على عليه السلام بيعت كردند، در واقع مستقيما با همه امامان بيعت نمودند.

2 - محتواى بيعت غدير

پيمان هايى كه مردم در غدير پيرامون موضوع ولايت بر سر آنها بيعت كردند از اين قرار است:

يك. شنيديم، پس كسى نخواهد گفت: «من نشنيدم و متوجه نشدم» .

دو. در مقام عمل اطاعت مى كنيم و سر تسليم فرود مى آوريم.

سه. در قلب و ضميرمان به اين مطلب راضى هستيم.

د. زندگى و مرگ و حشر و بعث ما بر اين عقيده خواهد بود.

چهار. در اين مطالب تغيير و تبديل نمى دهيم.

پنج. در اين مطالب شك به دل راه نمى دهيم.

شش. اين مطالب را در آينده انكار نمى كنيم و از قول خود برنمى گرديم، و پيمان و عهد خود را نمى شكنيم و به وعده خود وفا مى كنيم.

هفت. از قول تو، به نزديكان و دوردستان از فرزندان و فاميل خود مى رسانيم.

3 - ارزش و پشتوانه بيعت غدير

همانطور كه تمام احكام و مسايلى كه مربوط به دين است آنگاه ارزش پيدا مى كند كه اتصال به خداوند داشته باشد و فرمانش از جانب الهى صادر شده باشد، بيعت غدير هم كه در واقع التزام به همه فرامين الهى است احتياج به پشتوانه الهى دارد.

ص: 238

پيامبر صلى الله عليه و آله در اين مورد تأكيد خاصى داشتند كه اين بيعت نه تنها از جانب خداوند دستور داده شده، بلكه در حكمِ بيعت با خود خداوند است. در اين باره جملات زير را فرمودند:

يك. اين بيعت از جانب خداوند و به امر او است.

دو. آنان كه اين بيعت را انجام مى دهند در واقع با خدا بيعت مى كنند.

سه. من با خدا بيعت كرده ام و على هم با من بيعت كرده است.

چهار. با خداوند بيعت كنيد، و با من و على و حسن و حسين و امامان بيعت كنيد.

پنج. آنان كه در بيعت نمودن با او از يكديگر سبقت بگيرند رستگارانند و در باغ هاى نعمت خواهند بود.

شش. هركس اين بيعت را بشكند بر ضرر خود كار كرده، و هر كس به آنچه با خدا عهد كرده وفا كند خداوند به او اجر عظيم عنايت مى فرمايد.

4 - ضامن و شاهد بيعت غدير

هر عهد و پيمانى احتياج به شاهد و ضامنى دارد، تا در صورت انكار به او مراجعه شود. پيامبر صلى الله عليه و آله شاهد و گواهِ اين بيعت را خداوند و خودش و ملائكه و بندگان صالح خدا تعيين كردند و فرمودند: بگوييد: خدا را بر اين مطلب شاهد مى گيريم، و تو نيز بر ما شاهد هستى و هركس كه خدا را اطاعت مى كند بر ما شاهد است، و ملائكه خداوند و لشكر او و بندگانش را شاهد مى گيريم، و خداوند از هر شاهدى بالاتر است.

5 - نتيجه بيعت غدير

اگر چه با وجود نص، نيازى به بيعت غدير نبود و مردم مثل ساير موارد منصوص اسلام بايد خلافت را هم مى پذيرفتند، ولى اين بيعت عمومى به عنوان يك حق قانونى و اجتماعى نيز مطرح بود كه در مقابل كار عُمّال سقيفه قرار مى گرفت. يعنى وقتى مى گفتند: در سقيفه ما با بيعت مردم خلافت ابوبكر را درست كرديم. در مقابلشان گفته مى شد: بيعت غدير قبل از آن و با حضور جمعيتى بيشتر و با حضور شخص پيامبر صلى الله عليه و آله و به ضميمه نص الهى بوده است.

ص: 239

اضافه بر اينكه اهل سقيفه در مراحل مختلف كارشان متوسل به انواع مختلف بيعت شدند. بيعت ابوبكر كه فلته و غافلگيرانه بود و با عده قليلى و بدون مشورت انجام شد، و هيچ افضليتى هم مطرح نبود.

بيعت عمر با سفارش ابوبكر و تعيين او بود. بيعت عثمان هم با تعيين شوراى فرمايشى عمر بود. ولى بيعت اميرالمؤمنين عليه السلام انتخاب افضل بود، كه اين افضليت به تصريح پيامبر صلى الله عليه و آله اعلام شد.

گذشته از اينكه منصوب كردن آن حضرت نيز بود و اين بيعت به عنوان اقرار گرفتن و انتصاب حضرت بود. نتيجه اين است كه اگر كسى بيعت سقيفه را پذيرفت حجت بر او تمام شده باشد كه قبلاً بر بيعت غدير گردن نهاده است.

6 - مراسم بيعت غدير پس از خطبه

پس از اتمام خطبه غدير، انتظار آميخته با سكوت مردم به سر رسيد و پيامبر و على عليهماالسلام را در حال فرود از منبر مشاهده كردند. سيل جمعيت ناگهان از جا كنده شد و مردم از هر سو با ازدحام به طرف منبر حركت كردند تا اولين كسانى باشند كه پس از آن سخنرانىِ تاريخى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله حاضر مى شوند و احساس خود را نسبت به آن حضرت ابراز مى دارند.

تأثير سخنرانى به قدرى دقيق بود كه از نوع ابراز احساسات جمعيت و كلماتى كه در آن لحظات مى گفتند، تشخيص درك صحيح آنان هويدا بود. جمعيت در حالى كه دست ها را به نشانه بيعت بالا برده بودند و به طرف حضرت اشاره مى كردند، فرياد مى زدند: «آرى پذيرفتيم، و طبق امر خدا و رسولش از صميم قلب و با زبان و دستانمان اطاعت مى كنيم» .

در كنار اين صداها، فريادهاى تبريك نيز شنيده مى شد، كه چنين مقام والايى به على بن ابى طالب عليه السلام تبريك مى گفتند و تعيين چنين جانشينى را به پيامبر صلى الله عليه و آله تهنيت عرض مى كردند.

ص: 240

اين هر دو به معناى درك صحيح و دريافت عميق مخاطبين از سخنرانى غدير بود. عكس العمل پيامبر صلى الله عليه و آله به چنين ابراز احساساتى در سه مرحله حساب شده انجام گرفت.

ابتدا با تكان دادن دست مبارك به احساسات آنان پاسخ داد و اينگونه با آنان بيعت كرد كه تا آن روز اين حركت دو سويه از مخاطِب و مخاطَب در سخنرانى هاى پيامبر صلى الله عليه و آله ديده نشده بود.

حضرت در آن حال به مردم گوشزد نمود كه در برابر دو شخصيت اول عالم وجود قرار دارند كه خداوند فضيلت مطلق را به آنان داده است. پيامبر صلى الله عليه و آله در حالى كه دست مبارك را حركت مى داد مى فرمود: «الْحَمْدُ للّه ِ الَّذى فَضَّلَنا عَلى جَميعِ الْعالَمينَ» : «سپاس خدايى را كه ما را بر همه جهانيان فضيلت داده است» .

در پاسخ تبريك و تهنيت مردم - با توجه به بى سابقه بودن آن - پيامبر صلى الله عليه و آله براى نشان دادن غدير به عنوان بزرگ ترين مناسبتى كه در عمر مباركش بايد به او تبريك گفت، مى فرمود: «به من تبريك بگوييد، به من تهنيت بگوييد؛ چرا كه خداوند مرا به نبوت و اهل بيتم را به امامت اختصاص داده است» .

همچنين پس از اتمام خطبه غدير، بى سابقه ترين برنامه غدير - كه عظمت آن با اصل سخنرانى غدير برابرى مى كرد - مراسم بيعت بود. اگر چه در سال هاى گذشته اسلام مسئله بيعت چندين بار انجام شده بود، اما اين بيعت از دو جهت با همه بيعت هاى پيشين فرق داشت:

الف. كثرت جمعيت كه قابل مقايسه با بيعت هاى قبلى نبود، و كسى باور نمى كرد پيامبر صلى الله عليه و آله بخواهد واقعا با فرد فرد صد و بيست هزار نفر دست بيعت دهد؛ و اصلاً امكان انجام چنين كارى ممكن به نظر نمى آمد.

ب. كيفيت بيعت بود كه بايد دو بار انجام مى شد و دو بيعت جداگانه با پيامبر و على عليهماالسلام صورت مى گرفت. در واقع دويست و چهل هزار بيعت انجام شد.

ص: 241

در عين ناباورى مردم، تصميم قاطع پيامبر صلى الله عليه و آله نشان داد كه برنامه بيعت انجام شدنى است، و التزام مردم به آنچه در عظيم ترين سخنرانى پيامبر صلى الله عليه و آله به عنوان ولايت و امامت دوازده امام عليهم السلام مطرح شده الزامى است، اگر چه لازمه اش آن باشد كه آن جمعيت انبوه با آن امكانات كم سه روز در غدير بمانند.

از آنجا كه همه پيش بينى ها قبلاً در نظر گرفته شده بود، به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله فورا در زير درختان و در كنار بركه دو خيمه برپا شد. برنامه اين بود كه در يكى از خيمه ها پيامبر صلى الله عليه و آله و در ديگرى على عليه السلام جلوس فرمايند. آنگاه مردم يكى يكى ابتدا وارد خيمه پيامبر صلى الله عليه و آله شوند و با آن حضرت دست بيعت دهند، و سپس از آنجا برخاسته وارد خيمه على عليه السلام شوند.

با توجه به اينكه بيعت در واقع با مقام امامت بود، پيامبر صلى الله عليه و آله تأكيد اصلى را بر همان قرار دادند و مردم را موظف كردند كه با ورود به خيمه على عليه السلام سه كار انجام دهند: يكى اينكه دست بيعت دهند، و دوم اينكه «السلام عليك يا اميرالمؤمنين» بگويند تا در حيات پيامبر صلى الله عليه و آله به اين عنوان به حضرتش سلام كرده باشند، و سوم اينكه اين مقام عظمى را به آن حضرت تبريك بگويند.

فرصت مناسبى را هم براى بانوان در نظر گرفتند تا آنان نيز در خيمه هاى بيعت حضور يابند. براى اين منظور دستور دادند تشت بزرگى پر از آب آماده كنند و از وسط آن پرده اى بزنند كه دو سوى آن از طرفين ديده نشود. آنگاه پيامبر و اميرالمؤمنين عليه السلام در يك سوى پرده مى نشستند و دستان مبارك را داخل آب مى گذاشتند. زنان نيز در سوى ديگر پرده با قرار دادن دست خود در آب بيعت مى كردند و همزمان «السلام عليك يا اميرالمؤمنين» مى گفتند و به حضرتش تبريك و تهنيت مى گفتند.

با آنكه نشستن آن دو بزرگوار در كنار يكديگر در يك خيمه نيز ممكن بود و بيعت سريع تر انجام مى گرفت، دو خيمه جداگانه تفهيم دو هدف متفاوت از اين بيعت بود: يكى پيمان بستن با پيامبر صلى الله عليه و آله كه به آنچه در خطبه غدير مطرح شد ملتزم باشند؛

ص: 242

و ديگرى ميثاق با على عليه السلام به عنوان مقام امامت تا در روزهايى كه امامت به حضور و كمك مردم نياز دارد آماده باشند.

با آماده شدن دو خيمه بيعت، از طرف پيامبر صلى الله عليه و آله دو اقدام عمومى و خصوصى انجام گرفت:

از يك سو منادى حضرت نداى عمومى براى بيعت داد و اعلام كرد كه همه بايد براى بيعت حاضر شوند و حتى يك نفر حق تخلف از آن را ندارد.

از سوى ديگر سه گروه را به طور خاص براى بيعت نام برد و مورد تأكيد قرار داد. يكى بزرگان مؤمنين از اصحابش مانند سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و حذيفه، و ديگرى سردمداران نفاق را كه در زمره اصحاب بودند، و سوم همسران خود را كه نسبت به عايشه و حفصه تأكيد خاص داشت.

ابوبكر و عمر و عثمان و معاويه و زبير و مغيره از اولين كسانى بودند كه به امر حضرت در بيعت غدير شركت كردند. جالب بود كه از بين جمعيت صد و بيست هزار نفرى فقط آنان سؤال كردند: آيا اين بيعت از طرف خداست ؟

حضرت با تعجب فرمود: آيا چنين امرى از طرف غير خدا امكان دارد ؟ در مورد اين چند نفر جالب بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله پس از بيعت بار ديگر از آنان اقرار گرفت و فرمود: خدا و رسولش بر شما شاهد باشند ؟ آنان گفتند: آرى ، شاهد باشند !

اگر بيعت غدير را همسنگ خطابه آن بدانيم گزاف نگفته ايم، چرا كه مردم پس از ورود به غدير در نزديكى ظهر روز هجدهم ذى الحجة پس از دو ساعت خطابه غدير را شنيدند و ساعتى از ظهر گذشته خطابه پايان يافته بود.

سه روز توقف در غدير فقط به خاطر بيعت بود كه صد وبيست هزار نفر، يكى يكى براى بيعت مى آمدند و ابتدا با پيامبر صلى الله عليه و آله و سپس با اميرالمؤمنين عليه السلام بيعت مى كردند.

ص: 243

اين يك اعلان جهانى بود كه تا ابد بدانند همه آن جمعيت عظيم بيعت كردند؛ و ببينند كه چگونه به بيعت خود وفا نمودند !(1)

براى توضيح بيشتر در مورد بيعت در غدير، مراجعه شود به فصل اول «تاريخ و ماجراى غدير» ، بخش ششم «ماجراهاى سه روزه غدير» ، قسمت سوم «ماجراهاى پس از خطبه» ، چهارم: «بيعت» .

رسميت تبريك در غدير

اشاره

رسميت تبريك در غدير(2)

رسميت دادن ابدى به غدير با اعلان «عيد بودن» آن بلكه اعلام «اعظم الاعياد» بودن آن(3)، و نيز نامگذارى آن به «يوم الولاية»(4) و اجراى عملى اين عيد در زمان اميرالمؤمنين و امام رضا عليهماالسلام(5)، و تبريك و تهنيت گفتن به مناسبت اين عيد بزرگ، همه اينها به معناى جايگاه ويژه غدير در تقويم رسمى اسلام و بزرگداشت عمومى آن است.

به عنوان نتيجه اين رسميت، تأثير آن در جاودان سازى فرهنگ ابلاغ پيام غدير به نسل هاى بعد و دعوت ابدى به ولايت امامان غدير جاى انكار نيست. در كنار اين رسميت، تبريك و تهنيت در غدير نيز رسميتى خاص داشته و در كلام و سيره معصومين عليهم السلام از جايگاهى خاص برخوردار است كه ذيلاً به آن اشاره مى شود:

ص: 244


1- . بحار الانوار: ج 6 ص 53 و ج 21 ص 387، 388 و ج 28 ص 90، 95، 98 و ج 29، ص 35 - 37 و ج 30 ص 315 و ج 33 ص 163 و ج 36 ص 126، 169، 248 و ج 37 ص 120، 127، 161، 166، 192، 311. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 42، 60 ، 65 ، 97، 134، 136، 154، 165، 194، 195، 203، 205، 277، 309. اليقين: ص 285. التحصين: ص 537 . كتاب سليم: ج 14. تفسير القمى: ص 364.
2- . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 183 - 190.
3- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 208.
4- . بصائر الدرجات: ص 201. بحار الانوار: ج 37 ص 136 و ج 39 ص 336 و ج 41 ص 228. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 68 . كشف المهم : ص 109.
5- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 221 - 224. بحار الانوار: ج 94 ص 114، 115.
1 - تبريك رسمى در غدير خم

1 - تبريك رسمى در غدير خم(1)

اولين رسميتِ عرض تبريك و تهنيت به مناسبت غدير را، از يك سو شخص پيامبر صلى الله عليه و آله و از سوى ديگر مخاطبانِ غدير از همان كنار بركه پايه گذارى كردند. آن حضرت رسما دستور تبريك گفتن را داد، كه چنين دستورى در تمام عمر پيامبر صلى الله عليه و آله در هيچ اتفاق مسرور كننده اى رخ نداده، و براى اولين و آخرين بار به مناسبت غدير از سوى حضرت دستور داده شده است.

همان گونه كه پس از خطابه، مردم نيز با دركِ عظمت واقعه بى اختيار و قبل از دستور پيامبر صلى الله عليه و آله صدايشان به تبريك بلند شد.

پس از خطبه، مردم از هر سو به سمت منبر مى آمدند و خود را به پيامبر صلى الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام مى رساندند، و با ايشان به عنوان بيعت دست مى دادند، و هم به پيامبر صلى الله عليه و آله و هم به اميرالمؤمنين عليه السلام تبريك و تهنيت مى گفتند. پيامبر صلى الله عليه و آله هم مى فرمود: الحَمدُ للّه ِ الَّذى فَضَّلَنا عَلى جَميعِ العالَمينَ: سپاس خدايى را كه ما را بر همه اهل عالم فضيلت داد.

در اين حال مردم مى گفتند: آرى، شنيديم و طبق فرمان خدا و رسول با قلب و جان و زبان و دستمان اطاعت مى كنيم. بعد به سوى پيامبر و اميرالمؤمنين عليهماالسلام ازدحام كردند و از يكديگر سبقت مى گرفتند و با ايشان دست مى دادند.

اين ابراز احساسات و فريادهاى شعفى كه از جمعيت بر مى خاست، شكوه و ابهت بى مانندى به آن اجتماع بزرگ مى بخشيد. در اين حال حضرت فرمود: به من تبريك بگوييد، به من تهنيت بگوييد، زيرا خداوند مرا به نبوّت و اهل بيتم را به امامت اختصاص داده است.

2 - آموزش تبريك غدير از امام صادق عليه السلام

جالب است كه نه فقط دستور تبريك در روز غدير به ما داده شده بلكه كيفيت آن را

ص: 245


1- . بحار الانوار: ج 21 ص 387. امالى شيخ مفيد: ص 57 .

هم به ما ياد داده اند، تا ابعاد اعتقادى اين روز بزرگ را در تهنيت گويى آن به كار بريم. در اين باره امام صادق عليه السلام مى فرمايد: هر گاه در اين روز برادر مؤمن خود را ملاقات كردى بگو:

الحَمدُ للّه ِ الَّذى اَكرَمَنا بِهذَا اليَومِ وَ جَعَلَنا مِنَ المُؤمِنينَ، وَ جَعَلَنا مِنَ المُوفينَ بِعَهدِهِ الَّذى عَهِدَهُ اِلَينا وَ ميثاقِهِ الَّذى واثَقَنا بِهِ مِن وِلايَةِ وُلاةِ اَمرِهِ وَ القُوّامِ بِقِسطِهِ وَ لَم يَجعَلنا مِنَ الجاحِدينَ وَ المُكَذِّبينَ بِيَومِ الدّينِ:

شكر خدايى را كه ما را به اين روز گرامى داشته و ما را از مؤمنان و از وفاداران قرار داده به پيمانى كه با ما بسته و عهدى كه درباره واليان امرمان و برپا دارندگان عدالت از ما گرفته، و ما را از منكران و تكذيب كنندگان روز قيامت قرار نداده است.(1)

3 - آموزش تهنيت غدير توسط امام رضا عليه السلام

تبريك غدير بايد به معناى سپاسگزارى از نعمت عظيم ولايت باشد، كه امام هشتم عليه السلام اين كيفيت تبريك غدير را به ما آموخته مى فرمايد: در اين روز به يكديگر تهنيت و تبريك بگوييد، و هر گاه برادر مؤمن خود را ملاقات كرديد چنين بگوييد:

الحَمدُ للّه ِ الَّذى جَعَلَنا مِنَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلايَةِ اَميرِالمُؤمنينَ عليه السلام: سپاس خدايى را كه ما را از تمسك كنندگان به ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام قرارداده است.(2)

عللِ عدمِ پيگيرى مداومِ اميرالمؤمنين عليه السلام براى غدير و خلافت

اشاره

عللِ عدمِ پيگيرى مداومِ اميرالمؤمنين عليه السلام براى غدير و خلافت(3)

در حاشيه استدلال و استشهاد به ماجرا و حديث غدير است، ممكن است اين سؤال براى برخى پيش آيد كه در روز سقيفه كه جريان به خلافت رسيدن خليفه اول ابوبكر بن ابى قحافه پيش آمد، چرا اميرالمؤمنين عليه السلام به حديث غدير استشهاد نكرد ؟

ص: 246


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 215.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 223.
3- . از غدير تا الغدير: ص 145 - 149.

اين پرسشى است كه شيخ سليم بشرى مصرى در نامه 101 از مرحوم شرف الدين داشته و در كتاب «المراجعات» آمده، و خوب است اين پرسش و پاسخ آن را از زبان دو عالم بزرگ سنى و شيعه بشنويم.

اين دو عالم عبارتند از:

يكى شيخ سليم بشرى مالكى مصرى شبر خيتى (ت 1248 - م 1335 ق) از عالمان بزرگ مصر در سده اخير است، كه دو بار به رياست الازهر رسيد.(1)

ديگرى علامه سيد عبدالحسين شرف الدين موسوى عاملى لبنانى (ت 1290 - م 1377 ق) است.

شيخ سليم بشرى در نامه 101، با اشاره به پذيرفتن حقايقى كه شرف الدين در نامه هاى پيشين بر او عرضه داشته است چنين مى گويد:

حقيقت محض آشكارا شد، خدا را شكر. تنها يك چيز مانده كه ناشناخته است و من از آن تصور روشنى ندارم. آن را با تو در ميان مى گذارم تا پرده از آن برگيرى و علتش را بازگويى. چرا امام عليه السلام در روز سقيفه ابوبكر و بيعت كنندگان با او را به نصوصى (احاديث صريحى) كه درباره خلافت او بود و شما شيعه همواره تكيه تان بر اين نصوص است استدلال نكرد ؟ آيا شما شيعه از خود على عليه السلام بهتر از اين امور خبر داريد ؟

مرحوم شرف الدين در نامه 102 پاسخ وى داده است:

پاسخ اول

همه مردم مى دانند كه امام و ديگر دوستانش از بنى هاشم و غير بنى هاشم در بيعت با ابوبكر حضور نداشتند و پا به سقيفه نگذاشتند، بلكه آنان از سقيفه و آنچه در سقيفه مى گذشت دور بودند. آنان با همه وجودشان سرگرم مصيبت بزرگ بودند كه شهادت

ص: 247


1- . براى شرح حال وى، از جمله: الاعلام زركلى : ج 3 ص 180.

پيامبر صلى الله عليه و آله بود. حضرتش به وظيفه واجب و فورى يعنى كفن و دفن پيامبر صلى الله عليه و آله مشغول بودند و جز به اين حادثه به چيزى نمى انديشيدند.

پاسخ دوم

از سوى ديگر، تا آنان مشغول تجهيز پيامبر صلى الله عليه و آله و اداى مراسم نماز و دفن پيامبر صلى الله عليه و آله بودند، مردم سقيفه كار خود را كردند و مسئله بيعت با ابوبكر را سامان دادند. فقط هم همين نبود، بلكه از باب رعايت احتياط و دورانديشى در برابر هر نظر يا حركت مخالف كه باعث در هم ريختن تشكيلات آنان مى شد، به اتفاق ايستادگى مى كردند.

پاسخ سوم

هم اميرالمؤمنين عليه السلام و هم حضرت زهرا عليهاالسلام و هم بعضى از اصحاب و نيز ائمه معصومين عليهم السلام، بارها و بارها به حديث غدير استناد و استشهاد كرده و حجت را تمام كردند، كه در محل خود به طور مفصل توضيح داده شده است. حتى براى احقاق حق خود شب ها به در خانه مهاجر و انصار رفتند.

پاسخ چهارم

پس از آنكه جريان سقيفه راه افتاد و زمام امور را آنان به دست گرفتند و شد آنچه شد، از سويى زيركى كردند و از ديگر سو قلدرى و خشونت نشان دادند. و چنان شد كه نه على عليه السلام و نه غير على عليه السلام، هيچ كس نمى توانست به حديث استدلال كند. كسى گوش شنيدن يا امكان انعطاف به طرف مضمون حديث نداشت.

آيا در زمان ما چند نفر مى توانند با كسانى كه قدرت را در دست دارند در افتند؛ به طورى كه قدرت آنان را از ميان بردارند و دولتشان را سرنگون كنند ؟ و آيا اگر كسى قصد چنين كارى داشته باشد آزادش مى گذارند ؟ هيهات هيهات. و اكنون تو گذشته را با زمان حاضر بسنج، كه مردم همان مردم اند و زمانه همان زمانه است.

پاسخ پنجم

از اينها گذشته، على عليه السلام در آن روز براى اقدام عملى نتيجه اى نمى ديد جز بر پا شدن

ص: 248

فتنه و آشوب. در آن شرايط كه اسلام دوران نخستين خويش را مى گذرانيد و نهال دين تازه كاشته شده بود، حضرت ترجيح مى داد اقدام جدى نكند تا شرّ و آشوبى بر پا نگردد. على عليه السلام به خوبى متوجه خطرهايى بود كه دين اسلام و كلمه «لا إلهَ إلاّ اللّه» را تهديد مى كرد.

در واقع على بن ابى طالب عليه السلام در آن ايام به مصيبتى گرفتار شده بود كه احدى به آنگونه مصيبت گرفتار نشده است، زيرا بار دو امر بزرگ بر دوش على عليه السلام سنگينى مى كرد:

يكى خلافت اسلام، با آن همه نص و وصيت و سفارشى كه از پيامبر صلى الله عليه و آله درباره آن رسيده بود، و اين همه متوجه على عليه السلام بود و در گوش او فرياد مى كشيد و با شكوه اى دلگداز و جگرخراش او را به شور و حركت فرا مى خواند. دوم آشوب ها و طغيان هايى كه ممكن بود منتهى شود به از هم پاشيدن جزيره العرب و مرتد شدن اعراب نو مسلمان و ريشه كن شدن اسلام و ميدان يافتن منافقان مدينه و ديگر اعراب منافق و دورويى كه به نص قرآن اهل نفاق و دورويى بودند و كافرتر و نفاق پيشه تر از هر كس ديگر بودند، و در فهم و هضم حدود احكام خدا از هر كس ديگر دورتر بودند.(1) اينان با شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله قوت يافته بودند.

آرى مسلمانان در آن روز و پس از شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله ماننده گله اى سيل زده در شبى زمستانى بودند، كه ميان گرگ هاى خونخوار و حيوانات درنده و مسيلمه كذّاب و طليحة بن خويلد و سباح بنت حارث گرفتار شده بودند. رجّاله هايى كه دور و بر اينان گرد آمده بودند و براى محو اسلام و مسلمين پا فشارى مى كردند.

علاوه بر اين، دو امپراطورى روم و ايران در آن روزگار در كمين اسلام بودند. اضافه بر همه اينها ده ها مانع و مشكل ديگر بود كه همه در حال كينه توزى با محمد صلى الله عليه و آله و خاندان محمد عليهم السلام و اصحاب راستين محمد صلى الله عليه و آله بودند، و براى گرفتن انتقام خود از

ص: 249


1- . توبه / 97.

اسلام - كه همه اعتبارات اشرافى و امكانات مختلف استثمار را نابود كرده بود - به هر وسيله اى دست مى زدند. اينان با تمام وجود مى خواستند اسلام را براندازند و ريشه اش را بكنند.

اينان در اين راه با نشاط و شتاب گام بر مى داشتند. چون مى ديدند با مرگ رهبر اسلام، براى كارشكنى و تخريب فرصت خوبى پيش آمده است. از اين رو مى كوشيدند تا اين فرصت را مهار كنند و از بى سرپرست شدن مسلمانان پيش از استقرار يك نظام داخلى بهره گيرند.

آرى، در چنين شرايطى على عليه السلام بر سر دو راهى بزرگ رسيد. طبيعى بود كه مانند على بن ابى طالب عليه السلام حق خلافت خود را فداى اسلام و مسلمين كند و چنين هم كرد.

نهايت براى اينكه نظريه خلافتِ حَقّه اسلام را - كه خلافت شرعى او بود - حفظ كند و در برابر كسانى كه حق اسلامى خلافت را از او سلب كردند(1) موضع گيرى لازم را كرده باشد - البته آن هم باز به صورتى كه شقّ عصاى مسلمين نشود و فتنه بر نخيزد و فرصت به دست دشمن داده نشود - در خانه نشست و بيعت نكرد. تا اينكه او را به زور - اما بى خونريزى - از خانه به مسجد آوردند. چرا ؟ چون اگر على عليه السلام خود به پاى خود براى بيعت رفته بود، حجتى براى خلافت او نمى ماند، و براى شيعه و هر طالب حقى برهان حق آشكار نمى گشت.

در واقع على عليه السلام با اين روش خود دو كار كرد: هم اسلام را حفظ كرد، و هم نگذاشت صورت شرعى خلافتِ حق اسلام به فراموشى سپرده شود. چرا كه در آن روز و آن شرايط، حفظ اسلام و خنثى كردن فعاليت هاى دشمنان اسلام متوقف بود بر عدم درگيرى او با سران امت. پس حضرت هم چنين كرد و با خلافت سقيفه در نياويخت.

ص: 250


1- . در حقيقت اين حق، حق تنها فرد او نبود، بلكه حق اسلام و مسلمين بود، حق قرآن و قبله بود، حق همه احكام و حدود خدا و شهرها و مردمان در طول تاريخ بود. چون با حكومت او بود كه همه شهرها و مردمان به حقيقت سعادت مى رسيدند.

همه اينها براى حفظ امت و حراست شريعت و نگهداشت دين و چشم پوشى از مناصب خويش براى خدا بود. همه براى اداى امرى بود كه شرعا و عقلاً بر او واجب بود؛ يعنى عمل به اهم (حفظ اسلام و مسلمين) و ترك مهم (حفظ خلافت حقه) ، در مرحله اى كه دو تكليف تعارض كنند.

اين است كه شرايط و محيط آن روز، نه به على عليه السلام اجازه مى داد كه شمشير در ميان مردم گذارد، و نه جامعه آن روز مدينه را - كه جامعه اى نو مسلمانان بود - زير ضربه هاى استدلال و سخنرانى و تكفير و تخطئه خرد و متزلزل و متشنج سازد.(1)

ص: 251


1- . المراجعات: ص 301 - 303.

ص: 252

قسمت سوم :تحليل هاى خط ضد غدير

حضور مشركين در غدير

حضور مشركين در غدير(1)

از نگاه اعتقادى و فكرى، جمعيت عظيم حاضر در غدير خم شامل افرادى با درجات متفاوت ايمان بود. از مسلمانان مخلصى در اعلى درجات ايمان همچون سلمان و ابوذر و مقداد گرفته، تا افراد متوسط الايمان، تا برسد به تازه مسلمانانى كه قدم در بارگاه اسلام گذاشته بودند، تا برسد به كلمه توحيد بر زبان جارى كنندگانى كه تا ديروز بر عليه اسلام شمشير مى زدند.

در نگاهى ديگر شامل افرادى ديندار و با تقوا و فداكار براى دين بود، در مقابل شهوت پرستانى كه هدفى جز مقاصد دنيوى در سر نداشتند. در دقّتى ديگر گروهى هنوز در تعصبات جاهلى غرق بودند و عقده هاى بدر و احد و حنين را در دل نگه داشته بودند، در مقابل افرادى كه با ايمان راسخ از جاهليت و عادت هاى آن بيزار بودند و بر آنها لعنت مى فرستادند.

ص: 253


1- . سخنرانى استثنائى غدير: ص 21.

در كنار همه اينها منافقين بودند كه با نقشه هاى جدى بر ضد اسلام و حتى امضاى معاهده بر ضد جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله - كه صحيفه ملعونه نام گرفت - در برابر منبر غدير حضور داشتند.

البته منافقين گروهى بودند كه نبايد به حال خود رها مى شدند تا فتنه انگيزى كنند، و به همين جهت پيامبر صلى الله عليه و آله تعهد داشت كه حتما در مراسم غدير حضور داشته باشند تا هم تحت كنترل باشند و هم حجت بر آنان تمام شود.

از همه جالب تر در هيبت غدير آن بود كه حتى افرادى از مشركين - كه هنوز بر جاهليت خود باقى بودند - از مكه تا غدير آمدند تا ببينند پيامبر صلى الله عليه و آله مى خواهد در غدير چه بگويد.(1)

اغتشاش و اعتراض در برابر پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير

اشاره

اغتشاش و اعتراض در برابر پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير(2)

از جمله اقدامات هميشگى منافقين در برابر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، ايجاد اغتشاش و جنجال و هياهو در مفابل آن حضرت، و حتى بين سخن گفتن و خطبه هاى رسول اللّه صلى الله عليه و آله بود ! !

به عنوان نمونه عده اى از منافقين نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند و از آن حضرت آيت و نشانه اى خواستند. حضرت فرمود: آيا روز غدير خم براى شما كافى نبود كه وقتى من على را به امامت منصوب نمودم، منادى از آسمان ندا داد: اين ولى خداست تابع او باشيد و گرنه عذاب خدا بر شما نازل مى شود. بر حذر باشيد !(3)

از جمله اين اغتشاشاتِ منافقين، جنجالى هايى بود كه در حجة الوداع و قبل از غدير به پا مى كردند. مثلاً جنجالى كه در عرفات به آن دامن زدند:

ص: 254


1- . بحار الانوار: ج 21 ص 385، 393، 396 و ج 37 ص 111 158.
2- . ستيز با آفتاب: 65 - 76. چهارده قرن با غدير: ص 27.
3- . اثبات الهداة: ج 2 ص 153.
1 - جوسازى و خشونت

در روايات صحيح آمده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در حجة الوداع و در صحراى عرفات و به عنوان مقدمه چينى براى غدير براى مردم خطبه اى خواند. هنگامى كه مى خواست از مسئله امامت سخنى به ميان آورد و حديث ثقلين را يادآورى كند و تعداد امامان دوازده گانه را بيان كند، با جنجال و اخلال جمعى از حاضران روبرو گرديد، به حدى كه ممكن نشد سخنش را به مردم برساند.

در اين قضيه عده اى تصريح كرده كه نتوانسته اند سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را بشنوند؛ انس بن مالك، عبدالملك بن عمير، عمر بن خطاب، ابى جحيفه و جابر بن سمره(1)، همگى از اين عده اند.

از اين ميان، روايت جابر بن سمره از همه روشن تر است، و به نظر مى رسد وى اين موضوع را چندين بار بيان كرده است، زيرا به چند طريق از او روايت شده است. در اينجا برخى از آنها را، به ويژه مواردى كه در كتب صحاح و كتب معتبر ديگر آمده برگزيديم و تقديم مى داريم:

يك. در مسند احمد بن حنبل در دو روايت از جابر بن سمره نقل كرده كه پيامبر صلى الله عليه و آله در عرفات برايمان خطبه مى خواند ... .

ابوربيع نيز چنين نقل كرده است: و شنيدم كه ايشان مى فرمود: اين امر پيوسته با عزت و پيروز خواهد بود تا دوازده نفر آن را به دست گيرند كه همگى ... . در اين موقع گروهى جنجال به راه انداخته و با هم صحبت آغاز كردند و من سخن حضرت را بعد از كلمه «همگى» نفهميدم. پس به پدرم گفتم: بعد از كلمه «همگى» پيامبر صلى الله عليه و آله چه فرمود ؟ پدرم پاسخ داد: همگى از قريش اند.

در روايت نعمانى اينگونه آمده: مردم شروع نمودند به صحبت كردن و من ادامه سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را نفهميدم. به پدرم گفتم: ... ، تا آخر روايت.(2)

ص: 255


1- . كفاية الاثر خزّاز . احقاق الحق: ج 13.
2- . مسند احمد: ج 5 ص 99. الغيبة نعمانى : ص 122، 124.

دو. همچنين از شعبى از جابر بن سمره نقل شده كه گفت: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اين دين با عزت و پايدار خواهد ماند و بر دشمنانش پيروز خواهد شد تا دوازده خليفه كه ... . جابر در ادامه گفته است: در اين موقع مردم شروع نمودند به برخاستن و نشستن ... .

شيخ طوسى در ادامه اين روايت نقل نموده است: و آن حضرت سخنى گفت كه من نفهميدم. پس به پدرم يا برادرم گفتم: ... .(1)

در روايتى ديگر از جابر بن سمره، وى تصريح كرده كه اين ماجرا در حجة الوداع اتفاق افتاده است.(2)

سه. همچنين از جابر بن سمره نقل شده است كه گفت: رسول خدا صلى الله عليه و آله در عرفات برايمان خطبه اى خواند و در ضمن آن فرمود: اين امر با عزت و با اقتدار خواهد بود و بر دشمنانش چيره خواهد گشت، تا دوازده نفر آن را به دست گيرند كه همگى ... . جابر گويد: بعد از اين جمله را نفهميدم كه چه فرمود. به پدرم گفتم: بعد از كلمه «همگى» چه فرمود ؟ پدرم پاسخ داد: همگى از قريش اند.(3)

در روايت ابى داوود و جمعى ديگر - گر چه گفته نشده كه اين ماجرا در عرفات بوده - اين عبارت را اضافه دارد: و امت بر عليه همگى ايشان همدست خواهند شد. پس از آن سخنى از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه آن را نفهميدم. به پدرم گفتم: ... .(4)

در نقل ديگر اين عبارت آمده است: و همگى بر هدايت و دين حق عمل مى كنند.(5)

ص: 256


1- . مسند احمد بن حنبل: ج 5 ص 99. الغيبة طوسى : ص 88 . اعلام الورى: ص 384. بحار الانوار: ج 63 ص 236.
2- . مسند احمد بن حنبل: ج 5 ص 99.
3- . مسند احمد بن حنبل: ج 5 ص 93، 96.
4- . سنن ابى داوود: ج 4 ص 106. مسند ابى عوانه: ج 4 ص 400. تاريخ الخلفاء: ص 10. فتح البارى: ج 13 ص 118. الصواعق المحرقة: ص 18. ارشاد السارى: ج 1 ص 273. ينابيع المودة: ص 444. الغيبة طوسى : ص 88 . الغيبة (نعمانى) : ص 121.
5- . الخصال: ج 2 ص 474. بحار الانوار: ج 36 ص 240.

در پاره اى از روايات نيز عبارت اينگونه آمده است: در اين موقع صداى حضرت نامفهوم شد. من از پدرم پرسيدم: جمله اى كه نامفهوم شد چه بود ؟ پاسخ داد: همگى از بنى هاشم اند.(1)

چهار. در روايتى ديگر اشاره نمود كه اين ماجرا در حجة الوداع رخ داده و گفته است: سپس كلام پيامبر صلى الله عليه و آله براى من نامفهوم شد. از پدرم كه به پيامبر صلى الله عليه و آله نزديك تر بود پرسيدم كه آن عبارت چه بود ؟ پاسخ داد: آن حضرت فرمود: همگى از قريش اند.(2)

پنج. در روايتى ديگر از جابر، وى بعد از اين سخن كه امامان دوازده نفر اند گفته است: پس از اين پيامبر صلى الله عليه و آله كلامى فرمود كه چون مردم جنجال به راه انداخته بودند نفهميدم. از اين جهت از پدرم پرسيدم كه او چه فرمود ؟ او گفت ... .(3)

شش. روايت مسلم از جابر بن سمره چنين است: جابر گفته است: همراه پدرم به نزد رسول اللّه صلى الله عليه و آله رفتم. شنيدم كه فرمود: اين دين پيوسته عزيز و با اقتدار خواهد ماند تا دوازده جانشين ... . در اين موقع سخنى فرمود كه مردم مانع شدند آن را بشنوم. به پدرم گفتم كه او چه فرمود ؟ پاسخ داد: همه آنها از قريش اند.

در روايت احمد بن حنبل و جمعى ديگر آمده كه به پدرم يا پسرم گفتم: عبارتى را كه مردم مانع شدند من بشنوم چه بود ؟ پاسخ داد: همه آنها از قريش اند.(4)

هفت. از جابر بن سمره نقل شده كه گفت: نزد پيامبر صلى الله عليه و آله بودم كه فرمود: اين امر را دوازده نفر به عهده خواهند گرفت كه ... . در اين وقت گروهى شيون زدند و من نشنيدم كه چه فرمود. به پدرم كه به پيامبر صلى الله عليه و آله نزديك تر بود گفتم: رسول خدا صلى الله عليه و آله چه فرمود ؟ او پاسخ داد: همگى آنها از قريش اند و همگى مانند خود اويند.(5)

ص: 257


1- . ينابيع المودة: ص 445.
2- . مسند احمد بن حنبل: ج 5 ص 90.
3- . مسند احمد بن حنبل: ج 5 ص 93.
4- . صحيح مسلم: ج 6 ص 4. احقاق الحق بخش ملحقات : ج 13 ص 1. مسند احمد بن حنبل: ج 5 ص 98. بحار الانوار: ج 36 ص 235. الخصال: ج 2 ص 470. العمدة: ص 421.
5- . اكمال الدين: ج 1 ص 272. بحار الانوار: ج 36 ص 239.

هشت. اما عبارتى كه ابى داوود نقل كرده چنين است: مردم تكبير گفته، هياهو به راه انداختند و حضرت سخنى گفت كه واضح نبود ... .(1)

عبارت ابى عوانه نيز اينگونه است: در اين موقع مردم هياهو راه انداختند و پيامبر صلى الله عليه و آله سخنى گفت كه براى من واضح نبود.(2)

در هر صورت، حديث دوازده جانشين پس از آن حضرت و آنچه را كه ايشان در اين باب فرمودند سخنى است كه جابر و سايرين - كه آنجا حضور داشته - نشنيده اند، و چنانچه ملاحظه نموديد وى گفته است كه آن سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را نفهميده يا صداى ايشان ضعيف شده و واضح نبوده يا نظير اين عبارات كه در منابع و مآخذ بسيارى آمده است.(3)

دو نكته قابل توجه:

لازم است دو نكته را در اين احاديث مورد توجه قرار دهيم:

نكته اول: مكان حادثه

چنانكه ملاحظه كرديد اين روايات در مورد مكانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آنجا خطابه ايراد فرمود با هم اختلاف دارند. در برخى از آنها آمده كه اين ماجرا در حجة الوداع به وقوع پيوسته، و پاره اى ديگر نقل كرده اند كه در عرفات بوده است. در يك روايت نيز راوى بين عرفات و منى مردد مانده، و در بعضى نيز عبارت در مسجد آمده، و برخى هم سكوت نموده و محلى را نام نبرده اند. با اين وجود همه آنها از وقوع هرج و مرج و جنجالى سخن گفته اند كه باعث شده راوى نتواند ادامه كلام رسول خدا صلى الله عليه و آله را بشنود.

ص: 258


1- . سنن ابى داوود: ج 4 ص 106. فتح الوالى: ج 13 ص 11. ارشاد السارى: ج 10 ص 273.
2- . سنن ابى عوانه: ج 4 ص 394.
3- . برخى از اين منابع عبارت اند از: صحيح بخارى: ج 4 ص 159. صحيح مسلم: ج 6 ص 3. مسند احمد: ج 5 ص 90 - 108. مسند ابى عوانه: ج 4 ص 394. حلية الاولياء: ج 4 ص 333. اعلام الورى: ص 382. العمدة: ص 416 - 423. اكمال الدين: ج 1 ص 272. الخصال: ج 2 ص 469. الغيبة نعمانى : ص 125119. بحار الانوار: ج 36 ص 231، تا آخر فصل. احقاق الحق (بخش ملحقات) : ج 13 ص 1 - 50 .

البته بعضى روايات نيز اشاره نموده اند كه راوى سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را نفهميده است و از جنجال سخنى به ميان نياورده اند.

بدين ترتيب آيا پيامبر صلى الله عليه و آله در چند جا اين موضوع را بيان فرموده و هر بار نيز با اغتشاش و جنجال روبرو شده است ؟ و آيا منظور از مسجد، مسجد منى است يا عرفه ؟ اگر فرض كنيم كه گفتن منى اشتباهى از جانب راوى نبوده است.

و يا اين ماجرا در يك جا به وقوع پيوسته و امر بر راويان و مورخان مشتبه شده، يا دستى در ميان است كه سعى دارد اينگونه مسائل را به بازى گرفته و با ايجاد اختلاف در نقل آنها بر حقيقتى سرپوش نهاده و موضوعى مهم و حساس را - كه همان جانشينى و امامت بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله است - در معرض طوفان شبهات قرار دهد.

البته اين احتمال كه ماجرا در چند جا رخ داده و هر بار نيز گروهى مخالفت و دشمنى خويش را با پيامبر صلى الله عليه و آله اظهار نموده اند، بر ديگر موارد ترجيح دارد، زيرا راويان و خصوصيات و حالات نقل شده متعدد و متفاوت است.

نكته دوم: عبارت «همگى از قريش»

در برخى از اين روايات آمده كه حضرت فرموده اند: همگى آنها از قريش اند. اين عبارت در معرض شك و ترديد است، زيرا مطالبى كه اندكى قبل از حقيقت موضوع ظالمانه قريش و اهداف و ترفندهاى آنان براى متزلزل ساختن پايه هاى سيطره امامت بيان نموديم، ما را بر اين عقيده مصمم مى كند كه آنچه جابر بن سمره و انس و عمر بن خطاب و عبدالملك و ابوجحيفه به خاطر بر پا شدن هياهو از جانب گروهى مغرض نشنيده اند، اين جمله است: همگى از بنى هاشم هستند.

چنانكه در بعضى منابع نيز اينگونه آمده است، و البته قندوزى حنفى نيز در كتابش بر اين اساس كه «آنها جانشينى و خلافت بنى هاشم را خوش نداشتند» در نهايت به همين عبارت رسيده است.(1)

ص: 259


1- . ينابيع المودة: ص 446. منتخب الاثر: ص 14، 15.

احتمال ديگر آن است كه حضرت هر دو جمله را فرموده باشند، به اين صورت كه: همگى از قريش اند و همگى از بنى هاشم؛ كه در نتيجه جمله اول مقدمه اى براى عبارت دوم بوده است، و همين موجب شده تا قريش و هوادارانشان بر آشوبند و سر و صدا و هياهو به راه اندازند و برخيزند و بنشينند و ... ! !

چرا كه آنان از اين كلام - كه «همگى از قريشند» - بغض و نفرتى نداشتند، بلكه موجب شادمانى و خوشحالى آنها نيز شده است، زيرا اين امر همان بود كه براى رسيدن به آن همواره با تمام توان خود از هيچ تلاش و كوششى فروگذار نبوده، و براى دست يابى به آن نقشه ها و دسيسه مى چيدند و به خاطرش دشمنى ها كرده و عهد و پيمان ها مى بستند.

بدين ترتيب اگر مسئله فقط همين بود، شورش و جنجال براى چه ؟ و هياهو و سر و صدا براى چه ؟

2 - موضوع گيرى و رسوايى

ترديدى نيست كه رجال با تقوى و نيكان صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله مطيع او بوده و بر هر چه او حكم مى نمود سر تسليم فرود مى آوردند، اما ديگران كه نسبت به اين عده اكثريت را تشكيل مى دادند، هواپرستان و جاه طلبانى بودند كه اسلام نياورده، بلكه چون پيامبر صلى الله عليه و آله بر آنان چيره گشته بود فقط تسليم وى شده بودند و تظاهر به ورع و دين واطاعت از خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله را وسيله اى براى دستيابى به آرزوها و تحقق اهدافشان قرار داده بودند. اينان كه ظاهرشان خلاف باطنشان بود، بايد روزى اين تزويرها و نيرنگ هاشان به شكلى بر ملا مى شد.

ملاحظه نموديم اينان كه به باقى مانده آب وضوى پيامبر صلى الله عليه و آله و آب دهان آن حضرت تبرك جسته، ادعا مى كردند كه با تكريم آن بزرگوار و بالا نبردن صداى خود بر صداى ايشان و رعايت ادب و احترام در مقابل آن حضرت و پيشى نگرفتن بر خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله و مانند اين امور، بر فرمانبردارى و اطاعت از پروردگار حريص هستند، چگونه بوده اند ؟

ص: 260

و ديديم كه اينان احساس كردند پيامبر صلى الله عليه و آله قصد دارد از ائمه پس از خود سخن به ميان آورده، و خصوصياتشان را بيان كند، و آنها را به صورت دقيق و واضح معين نمايد. يعنى همان موضوعى كه مى ترسيدند ضمن آن امامت آن كس كه او را خوش نداشتند.

مى ديدند حضرت مى خواهد خلافت فردى را اعلام كند كه بسيارى از بزرگانشان را در نبردهايى مشهور و در دفاع از دين خدا بر خاك افكنده بود، و اين شخص كسى جز على اميرالمؤمنين عليه السلام نبود.

اينجا بود كه اين به ظاهر مسلمانان، به مجرد احساس اين موضوع همهمه نموده و جنجال به راه انداختند و به تعبير راوى:

شروع كردند به صحبت با هم و سر و صدا به راه انداختند.

و يا: جنجال و غوغا به پا كردند.

و يا: مانع شنيدن من شدند.

و يا: فرياد زدند و من نشنيدم كه حضرت چه فرمود.

و يا: تكبير گفته و آشوب كردند.

و يا: پى در پى بر مى خاستند و مى نشستند.

آرى، برخورد اينان با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله چنين بود ! آن هم كسانى كه همه مذاهب اهل سنت مدعى عصمت آنان اند و نشان و مدال اجتهاد در دين و شريعت را به آنها عطا نموده اند !

3 - رويارويى تلخ

پيش از اين به سخنى از اميرالمؤمنين عليه السلام اشاره كرديم كه به صراحت فرموده بود: قضيه محمد صلى الله عليه و آله براى عرب ناخوشايند بود، و آنها به آنچه خداوند از فضلش به او عطا كرده بود حسادت مى ورزيدند و اين امر در طول حيات آن حضرت ادامه داشت. تا آنجا كه به همسرش تهمت زدند و مركبش را رماندند ... .

ص: 261

اگر نبود كه قريش نام مبارك آن حضرت را وسيله اى براى دستيابى به قدرت و پلّكان عزت و حكومت خويش يافته بود، حتى يك روز هم بعد از وفات آن بزرگوار خدا را بندگى نمى كردند.

به اين ترتيب پس از ماجرايى كه بين آنان و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در منى و عرفات رخ داد و بعد از پافشارى و اصرار آن حضرت بر تعيين امامت براى اهل بيت عليهم السلام و به خصوص براى اميرالمؤمنين عليه السلام، طبيعى است كه بغض و كينه در چهره هاى آنان نمايان گشته و در رفتار و كردار و تمام اقدامات و عموم موضع گيرى هاى ايشان هويدا گردد. به گونه اى كه با رسول خدا صلى الله عليه و آله همچون بيگانگان و به دور از هر گونه ادب و نزاكت ظاهرى رفتار كنند !

رسول خدا صلى الله عليه و آله با چنين حالتى با اينان مواجه بود، حتى در لحظات غدير خم. اين موضوع در روايات هم اشاره شده است:

جابر بن عبداللّه روايت كرده است:

رسول خدا صلى الله عليه و آله در غدير خم فرود آمد، اما مردم از اطرافش دور شدند و حال اينكه على عليه السلام همراهش بود. اين عمل مردم بر پيامبر صلى الله عليه و آله سخت آمد. حضرت به على عليه السلام فرمان داد تا آنان را جمع كرد. هنگامى كه همگان جمع شدند، در حالى كه بر بازوى على بن ابى طالب عليه السلام تكيه زده بود ايستاد و حمد و ثناى خدا را به جاى آورد.

سپس فرمود: اى مردم من سرپيچى و دور شدن شما را از خودم خوشايند نمى دانم، چون اينگونه به ذهنم خطور مى كند كه هيچ درختى در نظر شما از درختى كه با من همراه و مهربان است مبغوض تر نيست.(1)

ابن حبّان با سندى كه بر طبق شرايط بخارى صحيح است - و عده ديگرى نيز با سندهايى كه بعضى از آنها صحيح است - روايت نموده است: در مسير بازگشت رسول خدا صلى الله عليه و آله از مكه، وقتى آن حضرت به غدير رسيدند، برخى از صحابه براى رفتن

ص: 262


1- . المناقب ابن مغازلى : ص 25. العمدة (ابن بطريق) : ص 107. الغدير: ج 1 ص 22.

از حضرت اجازه مى خواستند. ايشان نيز به آنها اجازه مى دادند و مى فرمود: چه شده درختى كه با رسول خدا مهربان و باملاطفت است از ديگران در نزد شما مبغوض تر است ؟ !

راوى گويد: همه آنان مى گريستند، و ابوبكر گفت: بعد از اين هر كس از تو اجازه رفتن بخواهد از نظر من نادان است.(1)

نفاق در جامعه اسلامى پيش از غدير

نفاق در جامعه اسلامى پيش از غدير(2)

يكى از مسائل پيچيده تاريخ اسلام خط نفاق بين مسلمين است كه در قرآن و روايات فراوان به آن اشاره شده است. از جمله اين موارد در سفر حجة الوداع در عرفات است كه جبرئيل نازل شد و با اشاره به آيه 7 سوره مائده «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه ِ عَلَيْكُمْ وَ ميثاقَهُ الَّذى واثَقَكُمْ بِهِ» - كه در مدينه قبل از سفر نازل شده بود - پيام خداوند را در ابلاغ ولايت و وصايت اميرالمؤمنين عليه السلام آورد، و اشاره به اكمال دين با ولايت و ميثاق پروردگار از بندگان نمود.

پيامبر صلى الله عليه و آله با شنيدن اين پيام الهى و با توجه به فورى نبودن آن، بار ديگر منافقين و اخلال گران را به ياد آورد و ترس آن را داشت كه مبادا مردم متفرق شوند يا به جاهليت باز گردند، چرا كه آن حضرت دشمنى آنان را مى دانست و از بغض آنان نسبت به على عليه السلام خبر داشت.

اين بود كه پيامبر مكرم اسلام صلى الله عليه و آله خود را در شرايطى سخت احساس كرد و آن قدر گريست كه محاسن شريفش پر از اشك شد و فرمود: اى جبرئيل، دير زمانى نيست كه قوم من از جاهليت فاصله گرفته اند. من اينان را به اختيار خودشان يا به كمك جنگ ها به انقياد درآورده ام. اكنون اگر بخواهم كسى را بر آنان حاكم كنم چه خواهد شد ؟ !

ص: 263


1- . الاحسان فى تقريب صحيح ابن حبان: ج 1 ص 444. مسند احمد بن حنبل: ج 4 ص 16. مسند طيالسى: ص 182. مجمع الزوائد: ج 10 ص 408.
2- . واقعه قرآنى غدير: ص 26.

آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله از جبرئيل درخواست كرد تا از خدا حفظ او از شر مردم را درخواست كند، و همچنان منتظر ماند تا جبرئيل در اين باره خبرى از سوى خداوند بياورد.(1)

فرصت طلبان جامعه اسلامى در غدير

فرصت طلبان جامعه اسلامى در غدير(2)

در تحليل جامعه اسلامىِ آن روز، بايد از فرصت طلبانى نام برد كه به شكل هاى گوناگونى جلوه مى كردند:

1 - تشنگان قدرت كه براى به دست گرفتن حكومت لحظه شمارى مى كردند.

2 - منزوى شدگان از قدرت كه جوّ حاكم را زير نظر داشتند.

3 - هواپرستان شهوت ران كه اينان نيز - از ديد خود - جوّ حاكم را زير نظر داشتند.

4 - شكست خوردگان بى تقوا كه در فكر انتقام بودند.

5 - حسودانى كه نمى توانستند مقامات والاى خدادادى را ببينند.

6 - آنان كه در جنگ ها خانواده خود را به دست مسلمانان از دست داده بودند.

گروه هاى فوق دو خصيصه مهم داشتند كه براى غاصبين خلافت بسيار مهم بود و براى اسلام خطرى عظيم به شمار مى آمد:

الف. رونق و عدم رونق اسلام و جهات معنوى آن برايشان اصلاً ارزشى نداشت و نسبت به آنها بى تفاوت بودند؛ اضافه بر اينكه از نابودى اسلام و ضربه خوردن آن لذت هم مى بردند.

ب. از اصل اسلام بويى نبرده بودند تا قدرت مقاومت داشته باشند، و بتوان از آنان به نفع اسلام استفاده كرد.

ص: 264


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 151، 202، 203. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 51 ، 52 ، 176، 177، 297. الاحتجاج: ج 1 ص 66 .
2- . ژرفاى غدير: ص 121.

كارشكنى هاى منافقين در ماجراى غدير

اشاره

كارشكنى هاى منافقين در ماجراى غدير(1)

رفتار منافقين در غدير در سه جهت مورد بروز داشت:

اقدامات و توطئه هاى عملى آنان بر ضد غدير.

گفته هاى آنان از روى نفاق و حسد و كينه و غيظ نسبت به ماجراى غدير.

نمونه هاى بارز از عكس العمل هاى آنان در غدير.

توضيح اينكه:

كاروان عظيم حجاج از مكه به سوى غدير حركت كرد، و در همان مسير حركت توطئه هاى شكننده آغاز شد. از اجازه بى موقع براى جدايى از كاروان گرفته، تا عبور بى اجازه از غدير كه با هدف بر هم زدن مراسم انجام شد، طرح سؤال هاى بى جا درباره توقف در غدير، پراكنده شدن از برابر منبر پيامبر صلى الله عليه و آله، مسخره كردن در بين خطبه با تشكيك در نسبت سخنان آن حضرت به خدا و اظهار نارضايتى از اقدامات حضرت و مطرح كردن تعصبات قومى و مسخره كردن مقام نبوت، همه اينها سلسله به هم پيوسته اى از توطئه هاى منافقين بود.

استهزاء بعد از خطبه در قالب انكار سخنان حضرت، ياد كردن از خلافت به عنوان غنيمت، طرح سؤالاتى درباره الهى بودن غدير، درخواست هايى از قبيل معرفىِ ديگرى به جاى على عليه السلام و يا شركت با على عليه السلام در خلافت، همه اينها كارشكنى هايى بود كه منافقين از مطرح كردن هيچكدام فروگذار نكردند.

ذيلاً مرورى تحليلى به همه اين موارد خواهيم داشت:

1 - اجازه بى موقع براى جدايى از كاروان

با اينكه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از مكه مكرمه اعلام عمومى داده بود كه همه بايد در غدير

ص: 265


1- . اسرار غدير: ص 75. ژرفاى غدير: ص 140 - 153. واقعه قرآنى غدير: ص 69 . سخنرانى استثنائى غدير: ص 29 - 34.

براى برنامه مهمى توقف كنند، ولى به منطقه «قُدَيد» در نزديكى غدير كه رسيدند عده اى از اصحاب اجازه گرفتند كه از كاروان جدا شوند تا زودتر به خانه هايشان برسند.

حضرت با مشاهده حركت مرموز اين گروه فرمود: چه شده كه از پيامبرتان گريزانيد به حدى كه اگر سمتى از درختى به سوى من باشد شما همان سويش را مبغوض تر مى داريد ؟ ! اينجا بود كه اغفال شدگان به گريه درآمدند. ابوبكر كه نقشه را بر آب مى ديد خود را جلو انداخت و گفت: كسى كه از اين پس از تو اجازه بگيرد سفيه است ! !(1)

2 - عبور بى اجازه از غدير

پس از نزول آيه تبليغ و آيه 7 سوره مائده اندكى قبل از رسيدن به غدير، منافقين كه در نقشه اول خود براى جدا شدن از كاروان شكست خورده بودند، به فكر نقشه اى ديگر افتادند.

ابوبكر و عمر و گروهى از همدستانشان با رسيدن به «كُراعُ الْغُمَيم» - كه غدير در آن واقع شده - بر سرعت خود افزودند و پيشاپيش قافله حركت كردند و از غدير عبور كردند و تا نزديكى هاى «جُحْفه» پيش رفتند ! !

هدف از اين كار آن بود كه دنباله قافله را هم به دنبال خود بكشانند و وقتى عده اى از آن جمعيت عظيم از غدير عبور كردند ديگر بازگرداندن شتران با بارهاى سنگين كار ساده اى نخواهد بود. اينجاست كه عملاً برنامه منتفى خواهد شد و پيامبر صلى الله عليه و آله نيز ترجيح خواهد داد در پى قافله راه را ادامه دهد !

ولى پيامبر صلى الله عليه و آله با رسيدن به منطقه غدير فرمان توقف كاروان را داد، و دستور داد آنان كه پيشتر رفته اند بازگردانده شوند و آنان را كه پشت سر هستند از ادامه راه مانع شوند تا برنامه خود درباره معرفى على عليه السلام را به انجام رساند.

ص: 266


1- . مسند احمد بن حنبل: ج 4 ص 16. مسند طيالسى: ص 182. مجمع الزوائد هيثمى : ج 10 ص 408.

آنگاه از سمت راست جاده به سمت درختان غدير مسير خود را تغيير دادند. در اين مورد به خصوص سراغ ابوبكر و عمر فرستادند تا آنان را بازگردانند، و پس از آمدنشان آنان را به سختى مورد مؤاخذه قرار دادند.

آنان كه پيش تر رفته بودند بازگشتند و تا آخرين نفرات قافله خود را رساندند، و در منطقه غدير توقف كردند و پياده شدند.(1)

اينگونه بود كه اولين نقشه منافقين با آنكه اجرا شد ولى فورا به امر پيامبر صلى الله عليه و آله خنثى شد، و در تعطيل كردن اصل برنامه شكست خوردند.

3 - طرح سؤال هاى بى جا درباره توقف در غدير

اكنون پيامبر صلى الله عليه و آله دستور دادند تا زير درختان را از سنگ ها و خار و خاشاك تميز كنند، تا در آنجا منبرى بر پا شود. منافقين از اين مرحله تصميم گرفتند با سنگ اندازى و شايعه پراكنى و مسخره كردن و اعتراض و سست كردن مردم نسبت به مراسم، آنچه مى توانند ضربه بزنند تا بلكه از ارزش آن بكاهند.

در مرحله اول يكى از منافقين جلو آمد و به گونه اى كه مردم هم بشنوند گفت: او كه تا ساعتى ديگر از اينجا مى رود. چه خبرى باعث شده كه مى خواهد اينجا را تميز كند ؟ ! گمان مى كنم خبر خطرناك و مصيبت بارى با خود داشته باشد ! !

اين تخريب ذهن ها با عبارات ناهنجار مى توانست خبر ولايت را به عنوان بار گرانى كه مردم به زور متحمل آن مى شوند نشان دهد.

پيامبر صلى الله عليه و آله دستورات لازم را داد و منبر باشكوهى بر پا شد و آماده سازى مقدمات سخنرانى تا ظهر ادامه يافت.(2)

4 - پراكنده شدن از برابر منبر پيامبر صلى الله عليه و آله !

اكنون بايد مردم آماده سخنرانى پيامبر صلى الله عليه و آله مى شدند. منافقين اقدام به تحركى ديگر

ص: 267


1- . بحار الانوار: ج 28 ص 99 و ج 37 ص 204.
2- . بحار الانوار: ج 37 ص 152.

در بين مردم نمودند و شايع كردند كه اگر اين سخنرانى انجام شود و على منصوب گردد ديگر راه بازگشتى نخواهد بود.

همچنين به ايادى و هواداران خود سپردند كه وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله از مردم مى خواهد براى سخنرانى در مقابل منبر جمع شوند، عمدا از اطراف آن پراكنده شوند تا عملاً مجلسى تحقق نيابد !

اين نقشه نيز عملى شد و با آنكه قبل از منبر نماز جماعت بر پا شده بود و عملاً مردم جمع بودند، ولى وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله بر فراز منبر قرار گرفت و منتظر ماند تا مردم با انسجام بيشترى از حالت نماز به سمت منبر جمع شوند تا سخنرانى خود را آغاز كند، با اين منظره مواجه شد كه عده اى از اطراف منبر متفرق مى شوند ! اگر چه بسيارى از مؤمنين جلوى منبر جمع شده بودند، ولى اين منظره بسيار بى ادبانه بود كه عده اى برخيزند و بروند.

حضرت لحظاتى به آنان مى نگريست و راست و چپ منبر را نگاه مى كرد و منتظر بود كه شايد از اين حركت زشت خود دست بردارند.(1) ولى وقتى جدى بودن توطئه را احساس كرد به اميرالمؤمنين عليه السلام دستور داد تا از تفرق مردم جلوگيرى كند و همه را در مقابل منبر جمع كند. با ديدن اين برخورد شديدِ پيامبر صلى الله عليه و آله همه بازگشتند و در مقابل منبر نشستند. حضرت قبل از سخنرانى خطاب به مردم فرمود:

اى مردم من از تخلف شما و فاصله گرفتنتان از من ناراحت شدم. شما به گونه اى عمل كرديد كه به نظرم آمد حتى درختى كه نزديك من باشد از همه درختان نزد شما مبغوض تر است ! ! اما بدانيد كه خداوند مقام على بن ابى طالب را نسبت به من همچون من نسبت به او قرار داده است. خدا از او راضى است همانگونه كه من از او راضى هستم، چرا كه او هيچ چيزى را بر نزديك شدن به من و محبت نسبت به من ترجيح نمى دهد.

ص: 268


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 299، 301.

اينجا بود كه شدت قبح اين رفتار مردم در برابر اول شخص عالم بشريت و خاتم نبوت بر خودشان هم معلوم شد، و صداى گريه و زارى مردم در پيشگاه آن حضرت بلند شد.

آنان براى جبران عمل قبيح خود بهانه آوردند كه: يا رسول اللّه، ما از شما دور نشديم جز به خاطر آنكه نخواستيم مزاحم شما باشيم و شما اذيت شويد ! ! ! ما از نارضايتى رسول خدا به پروردگار پناه مى بريم !

پيامبر صلى الله عليه و آله هم عذر آنان را پذيرفت، و با اين بزرگمنشىِ حضرت بار ديگر توطئه منافقين خنثى شد و عملاً سخنرانى آغاز شد.(1)

5 - مسخره كردن در بين خطبه
اشاره

5 - مسخره كردن در بين خطبه(2)

اكنون منافقين با منظره اى روبرو بودند كه عقل ها را متحير مى كرد: جمعيت يكصد و بيست هزار نفرى، منبر با عظمت زير درختان كهنسال و در كنار بركه، دو قامت آسمانى بر فراز منبر، و آغاز يك سخنرانى بلند با حمد و ثنايى سرشار از توحيد، و سكوتى ابهت انگيز كه احدى در آن فضاى باز جرأت حركت و صحبت نداشت.

مؤمن نمى تواند روح نفاق را در مخيله خود تصور كند. از آنجا كه دورويى و باصداقت نبودن جزء اصول اوليه نفاق است، منافق همه را به كيش خود مى پندارد و تصورى از صداقت و يكرنگى در ذهن خود ندارد. آنگاه كه كينه و حسد و عداوت نسبت به على بن ابى طالب عليه السلام با اين روح نفاق آميخته شود ناخود آگاه سخنانى بر زبان مى آورد كه آن حسد درونى را نشان مى دهد.

از همه مهم تر اين بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله ضمن خطبه، امامان ضلالتى را ذكر كرد كه بعد از آن حضرت مردم را به گمراهى مى كشانند، و سپس به صراحت فرمود آنان «اصحاب

ص: 269


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 133 - 134.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 134.

صحيفه» هستند ! در اين قست از خطبه تصريح شده كه فقط عده خاصى متوجه منظور حضرت از «صحيفه» شدند، و اكثر مردم از ذكر چنين كلمه اى متعجب ماندند.(1)

كار از كار گذشته بود و بايد به فكر توطئه هايى براى بعد از سخنرانى مى افتادند، اما عداوت با پيامبر و على عليهماالسلام كار خود را كرد.

هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله مشغول خطابه بود و در لحظاتى كه اميرالمؤمنين عليه السلام را با دو دست بلند كرد و به مردم معرفى نمود و فرمود: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ» آتش نفاق و عداوت و حسد و كينه با على عليه السلام شعله ور شد و به اوج خود رسيد. با اينكه بايد همه هنگام سخنرانى سكوت مى كردند، منافقين بى اختيار لب به سخن گشودند و هر يك تيرى از كمان زبان رها كردند. نمونه هايى از گفته هاى آنان هنگام خطبه چنين است(2) :

او به پسر عمويش مغرور شده است !

او به اين جوان مغرور شده است !

كار پسر عمويش را عجب محكم و مؤكد مى نمايد !

ما راضى نيستيم، و اين يك تعصب است !

هرگز در مقابل سخن او تسليم نخواهيم شد !

اين هرگز امر خدا نيست و او از پيش خود سخن مى گويد !

اگر مى توانست مثل كسرى و قيصر عمل مى كرد !

چشمانش را مى بينيد كه چگونه مثل چشم ديوانگان در گردش است ؟ هم اكنون برمى خيزد و مى گويد: خدايم چنين گفته است.(3)

ص: 270


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 211.
2- . الكافى: ج 4 ص 566 . امالى صدوق: ص 213. مناقب آل ابى طالب ابن شهرآشوب : ج 1 ص 527 . بحار الانوار: ج 37 ص 111، 154، 160، 172، 173.
3- . بحار الانوار: ج 37 ص 119.

دائما كار پسر عمويش را بالا مى برد، اگر مى توانست او را پيامبر قرار دهد چنين مى كرد. به خدا قسم اگر هلاك شود او را از آنچه اراده كرده دور خواهيم ساخت.(1)

اين تيرها و نيش هاى گزنده چهار جهت را هدف گيرى مى نمود:

جهت اول: تشكيك در نسبت سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله به خدا

اينكه بگويند: آنچه پيامبر صلى الله عليه و آله مى گويد از جانب خدا نيست، و خدا به او چنين دستورى نداده، و آنچه مى گويد از پيش خود مى گويد، بايد از آنان سؤال مى شد: كدام خدا ؟ ! همان خدايى كه منافقين در دل به آن كافرند ؟ ! آيا اصلاً شما خدايى را قبول داريد كه مى گوييد: سخنان محمد از جانب خدا نيست ؟ ! و گذشته از اين اگر ثابت شود كه از طرف خداست آيا واقعا خواهيد پذيرفت، يا اين يك بهانه است ؟ !

جهت دوم: اظهار نارضايتى از اقدامات حضرت

اينكه بگويند: ما راضى نيستيم، و هرگز در مقابل اوامر او تسليم نمى شويم، نتيجه نفاق است كه عمرى در كنار پيامبر صلى الله عليه و آله باشند و به نام مسلمان خود را جا بزنند و در روزى كه به وجود آنان و كمكشان نياز است بگويند: ما اين قسمت اسلام را نمى خواهيم و قلبمان به آن راضى نيست !

جهت سوم: مطرح كردن تعصبات قومى

دستاويزهاى قومى و تعصبات جاهلى براى منافقين بسيار ارزش داشت. اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله از ميان همه مردم پسر عمويش را انتخاب كرده بود از سوى منافقين يك تعصب فاميلى به حساب مى آمد، در حالى كه از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله انتصاب افضل الناس به امر خدا بود.

اينكه على بن ابى طالب عليه السلام از نظر سنى جوان بود براى متعصبينى كه بزرگى را به سال مى دانستند و حتى به عقل هم نمى دانستند، يك تعصب به حساب مى آمد؛ چرا كه براى آنان تحمل ولايت و صاحب اختيارى يك جوان مخالف تعصبات قومى و

ص: 271


1- . كتاب سلام بن ابى عمره: ص 118.

محلى بود چنانكه درباره خود پيامبر صلى الله عليه و آله نيز همين بهانه را مطرح كردند و گفتند: دين پيرمردان قومت را نفى مى كنى ؟ !(1)

جهت چهارم: مسخره كردن مقام نبوت

با تصريح به دستمايه هاى شكننده اى مقام با عظمت نبوت را به مسخره مى گرفتند، چرا كه اخلاق منافق استهزاء است.

گاهى به صراحت مى گفتند: اين يك تعصب است.

گاهى عنوان ديگرى را به كار مى گرفتند، و با اذعان به مقام با عظمت على عليه السلام عنوان مى كردند كه پيامبر صلى الله عليه و آله به فضائل او مغرور شده، و يا به تعبير ديگر فريب مناقب او را خورده و خيال مى كند به خاطر فضيلت بايد او را مقدم بدارد !

گاهى عنوان محكم كارى به اين عملِ حضرت مى دادند كه مقصودش محكم كردن جاى پاى على است كه ديگران را سر جايشان بنشاند.

حتى تا آنجا پيش رفتند كه گفتند: اين هم نمونه اى از كار كسرى و قيصر است كه فقط به عنوان وراثت، خلافت را در نسل و فاميل خود حفظ مى كنند و هيچ كارى به لياقتها و فضيلتها ندارند.

البته از روح نفاق بيش از اين انتظار نمى رفت، ولى اين طرز تفكر - اگر امروز هم در كسانى باشد - به معناى مسخره كردن مقام عظيم نبوت و شك در پيامبرى حضرت محمد صلى الله عليه و آله است، و ما پيامبرى را معتقديم كه امين خدا و داراى مقام عصمت است.

6 - استهزاء بعد از خطبه
اشاره

پس از آنكه منافقين در اثناى خطبه با ديدن آن منظره بديع - كه على عليه السلام بر فراز دستان پيامبر صلى الله عليه و آله قرار داشت - سخنانى گفتند و دل خود را سبك كردند، بعد از خطبه آغاز لحظاتى بود كه در مجالس خصوصى خود لب گشايند و آزادانه سخن بگويند.

ص: 272


1- . بحار الانوار: 18 ص 156، 198.

نمونه هايى از گفته هايشان بعد از خطبه چنين است:

نقشه هاى ما بر آب شد.

هرگز گفتار محمد را تصديق نمى كنيم و به ولايت على اقرار نمى نماييم.

بايد ما را هم در ولايت على شريك كند تا ما هم سهمى داشته باشيم !

حال على را براى ما تعيين مى كند، ولى خواهد دانست (كه چه نقشه هايى داريم) !(1)

شايعه پراكنى و سنگ اندازى و تخريب افكار مردم مسئله اى بود كه همه منافقين دست به دست هم داده بودند و در حد امكان به آن دامن مى زدند.

عده اى از منافقين گفتند: اكنون كه عمرش پايان يافته و روزگارش به سر رسيده مى خواهد خلافت را بعد از خود به على بدهد. به خدا قسم خواهد دانست.(2)

عده اى ديگر از قريش كه كنار هم نشسته بودند گستاخى را بالاتر بردند و از روى اطمينانى كه به نقشه هاى خود داشتند يكى گفت: اگر محمد خيال مى كند كار براى على بعد از او درست خواهد شد احمق است.(3)

عده اى ديگر گفتند: محمد در محبت على گمراه شده، و درباره او جز از روى هوى و هوس سخن نمى گويد.(4)

حتى عده اى صريحا به اميرالمؤمنين عليه السلام ناسزا مى گفتند و در پى آن علنا مى گفتند: محمد گول پسر عمويش را خورده است.(5)

دقت در سخنان منافقين در اين مرحله چهار جهت گيرى را نشان مى دهد:

ص: 273


1- . مناقب آل ابى طالب ابن شهرآشوب : ج 1 ص527 . بحار الانوار: ج 37 ص 154، 160، 161، 162. البرهان فى تفسير القرآن: ج 2 ص 146.
2- . بحار الانوار: ج 37 ص 154.
3- . بحار الانوار: ج 37 ص 151.
4- . بحار الانوار: ج 35 ص 272.
5- . بحار الانوار: ج 16 ص 210.
اول. انكار سخنان حضرت

نپذيرفتن و انكار سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را به صراحت بر زبان آوردند، و در اين باره نفى گفتار حضرت از يك سو و نفى ولايت على عليه السلام را از سوى ديگر مطرح كردند.

دوم. مطرح كردن خلافت به عنوان غنيمت !

تعصبات جاهليت در تقسيم غنايم را به خاطر آوردند و خيال كردند خلافت هم يكى از غنايم جنگى است كه هر كس تلاشى در راه اسلام كرده بايد در آن سهمى داشته باشد. جا داشت خطابى با اين مضامين به آنان گفته شود:

اگر بنا باشد همه مسلمانان سهمى داشته باشند پس همه بايد خليفه باشند و به اندازه خود فرمان دهند !

اگر قرار به سهميه بندى باشد شما كدامين روز از جنگ فرار نكرده ايد و به اسلام ضربه نزده ايد كه امروز سهم خود را مى خواهيد؛ مگر اكثر شما منافقين، كسانى نيستيد كه در فتح مكه از ترس شمشير مسلمان شديد و پيامبر صلى الله عليه و آله شما را طلقاء و آزادشدگان ناميد.

اگر بنا به تقسيم و سهميه گذارى هم باشد اسلام مديون على بن ابى طالب عليه السلام است و روزى از اسلام نبوده كه آن حضرت فداكارى و از خود گذشتگى در راه خدا نشان نداده باشد. روزهايى كه همه فرار مى كردند و همه از اقدام هراس داشتند و روزهايى كه كسى براى اقدام نبود، در همه اين روزها اين على عليه السلام بود كه مشكل اسلام را حل كرد.

اى منافقين پر مدعا ! شرم نمى كنيد كه مثل شمايى مى خواهد شريك على عليه السلام در خلافت باشد و در پى سهميه خويش است ؟ !

سوم. مرحله اى بودن نقشه هاى ضد غدير

معلوم شد كه نقشه هاى منافقين طبقه بندى شده و مرحله اى پيش بينى شده است، زيرا وقتى خطابه پيامبر صلى الله عليه و آله در كامل ترين و هدفمندترين شكل خود پايان يافت به

ص: 274

صراحت گفتند: «نقشه هاى ما بر آب شد» . يعنى مرحله اى از نقشه هاى طبقه بندى شده ما از دست رفت و اجراى آن غير ممكن شد و وقت آن گذشت و كارى كه نبايد مى شد تحقق يافت.

پيداست كه در مرحله اول تصميم داشتند به هر صورت شده از مراسم منصوب كردن و معرفى على بن ابى طالب عليه السلام جلوگيرى كنند، چرا كه اگر اين مرحله تحقق نمى يافت بسيارى از شبهه اندازى ها و ابهام گرايى ها به آسانى قابل شيوع بود و مقطع خاص قابل استنادى وجود نداشت.

منافقين براى اينكه اين مرحله به انجام نرسد وقتى كاروان به غدير نزديك شد بر سرعت خود افزودند و از آنجا عبور كردند تا شايد پيامبر صلى الله عليه و آله بگويد: «اكنون كه عده اى عبور كرده اند فعلاً از اين مراسم صرف نظر مى كنيم» ! !

ولى با تعجب ديدند كه پيامبر صلى الله عليه و آله جلو رفتگان را به اجبار بازگرداند و همه را متوقف كرد و برنامه خود را اجرا نمود. بعد از آن هم از جمع شدن مردم در برابر منبر پيامبر صلى الله عليه و آله جلوگيرى مى كردند تا مگر اين خطابه تحقق نيابد تا آنجا كه پيامبر صلى الله عليه و آله ناراحت شد، و مردم درباره تأخير خود از حضرت عذرخواهى كردند.

چهارم. تصميم بر ادامه راه بعد از شكست

منافقين به ادامه نقشه هاى خود تصريح كردند، كه ما اگر چه در اين مرحله شكست خورديم و پيامبر صلى الله عليه و آله كار خود را به انجام رسانيد، اما خواهد دانست كه نقشه هاى ما دنباله دارد. اگر در اين مرحله موفق نشديم مراحل بسيارى پيش رو داريم كه نقشه هاى آن را از قبل آماده كرده ايم و به موقع آنها را به مرحله اجرا خواهيم گذاشت، چنانكه در صفحات آتى اين مراحل ذكر خواهد شد.

7 - تكبر و انكار معاويه در غدير

معاويه را از سابقه هاى طولانى او بايد شناخت. كسى كه بيست سال بر فراز منبرها على بن ابى طالب عليه السلام را مورد ناسزا قرار داد، آغازى از غدير در پرونده خود داشت. او

ص: 275

با حال غضب، ابوموسى اشعرى را تكيه گاه خود قرار داد و دست ديگر بر مغيرة بن شعبه قرار داد و با تكبر به راه افتاد و تصريح كرد كه به ولايت على اقرار نمى كنيم.

اين دشمن على عليه السلام فورا با نزول آيه قرآن روبرو شد، و اين سابقه سوء را در پرونده خود به ثبت رسانيد. خداوند اين آيه را درباره او نازل كرد: «فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلّى وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلّى ثُمَّ ذَهَبَ اِلى اَهْلِهِ يَتَمَطّى ... » (1): «نه تصديق كرد و نه نماز خواند بلكه تكذيب كرد و پشت نمود و سپس با حال تبختر به سوى اهل خود به راه افتاد ... » .

اين گستاخى به حدى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله ابتدا تصميم گرفت او را به قتل برساند، ولى با ملاحظه شرايط تصميم گرفت بر فراز منبر آيد و وى را به مردم معرفى كند و برائت خود را از او اعلام نمايد. باز هم آيه اى نازل شد كه حضرت فعلاً از اين كار چشم پوشى كند.(2)

8 - آيا غدير از طرف خداست ؟

تمام اين مراحل در حد شايعه پراكنى بود. اما كم كم به فكر برخوردهايى افتادند، تا شايد رسما مسئله خلافت تعيين شده را بازگرداندند. واقعا طرح سؤالى كه بتواند در برابر آن سخنرانى مفصل پيامبر صلى الله عليه و آله قرار بگيرد برخاسته از شيطنت آنان است.

يكى از راه ها اين بود كه اصل نسبت غدير با خدا را زير سؤال بردند و در اين راه عمر پيشقدم شد و گفت: به خدا قسم خدا به او چنين دستورى نداده و آنچه درباره على گفت از پيش خود ساخته است !(3) سپس ابوبكر و عمر با هم گفتند: آنچه گفت از جانب خدا نيست، ولى مى خواست پسر عمويش را شرافت دهد.(4) حتى تا آنجا پيش رفتند كه عده اى گفتند: محمد كذاب است و به خدايش دروغ مى بندد.(5)

ص: 276


1- . قيامت / 31 - 34.
2- . بحار الانوار: ج 37 ص 161. المسترشد: ص 586 .
3- . بحار الانوار: ج 37 ص 160.
4- . بحار الانوار: ج 36 ص 149.
5- . بحار الانوار: ج 24 ص 337 و ج 36 ص 101.

مطرح كردن چنين سخنانى در غدير، آن هم لحظاتى پس از آن سخنرانى عظيم، نشانه وسعت توطئه و زمينه هاى نفاقى است كه چنين در عمق جامعه رسوخ پيدا كرده بود، به گونه اى كه صراحتا مى گفتند: اگر محمد بميرد دين او را خراب مى كنيم ! !(1)

هنگام بيعت هم كه رسيد تنها كسانى كه از ميان آن جمعيت انبوه بدون اعتراض بيعت نكردند ابوبكر و عمر بودند كه گفتند: آيا اين بيعت از طرف خداست يا از طرف رسولش ؟ ! كه اشاره به همان ساختگى بودن برنامه غدير بود. حضرت فورا اين حركت را پاسخى قاطع داد و فرمود: بلى امرى است كه هم از طرف خدا و هم از طرف رسولش است.

با اين همه وقتى بيعت كردند و بيرون آمدند گفتند: درباره آنچه گفت هرگز تسليم او نخواهيم شد.(2) در ظاهر براى اينكه رد گم كنند و كسى از توطئه هايشان بو نبرد، عمر در حالى كه بر كتف اميرالمؤمنين عليه السلام مى زد گفت: بَخٍ بَخٍ لَكَ يا عَلى. أصبَحتَ مَولاىَ وَ مَولى كُلِّ مُؤمِنٍ وَ مُؤمِنَةٍ : گوارايت باد اى على. اكنون صاحب اختيار هر مرد و زن مؤمنى شدى !(3)

9 - پيشنهاد معرفى شخص ديگرى به جاى على عليه السلام !

راه ديگرى كه منافقين و در رأس آنان پنج نفر اصحاب صحيفه براى خود انديشيدند كه شايد با پذيرش آن از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله غدير خنثى شود، مطرح كردن نسخ ولايت على عليه السلام و انتخاب ديگرى به جاى او بود. ابتدا شايع كردند كه اى كاش غير از على را خليفه قرار مى داد، يا اكنون كه كار تمام شده ديگرى را به جاى او قرار دهد ! !(4)

كم كم سخن را عوض كردند و گفتند: اى كاش ما را به جاى على امام قرار مى داد ! ! (5)

ص: 277


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 134.
2- . التحصين سيد ابن طاووس : ص 537 .
3- . الغدير: ج 1 ص 267. احقاق الحق: ج 6 ص 469.
4- . تفسير فرات: ص 77.
5- . بحار الانوار: ج 37 ص 161.

در مرحله بعد گريز به اهداف خود را شروع كردند و گفتند: اگر به جاى على، ابوبكر و عمر را قرار دهد از آنها پيروى مى كنيم ! !(1)

بعد از آن بار ديگر در سخن جدى ترى گفتند: قلوب ما طاقت ولايت على را ندارد كه هم از محمد اطاعت كرده باشيم و هم از على اطاعت كنيم. بايد درخواست كنيم كه او را براى ما با ديگرى عوض كند ! !

سپس پا به مرحله عمل گذاشتند و رسما نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند، و با گنجاندن دسيسه اصلى خواسته خود را مطرح كردند و گفتند: يا رسول اللّه، مردم تازه مسلمان شده اند و راضى نمى شوند كه نبوت در تو و امامت در پسر عمويت باشد. اگر آن را به ديگرى منتقل كنى بهتر است.

ولى پيامبر صلى الله عليه و آله سخن آنان را رد كرد و فرمود: من اين كار را با رأى خود انجام نداده ام كه اختيار داشته باشم. خدا به من امر كرده و آن را بر من واجب نموده است. سپس آيه اى در پاسخ آنان نازل شد.(2)

10 - پيشنهاد شركت با على عليه السلام در خلافت !

از ترفند تبديل على عليه السلام به شخص ديگرى كه نااميد شدند به خيال خود يك درجه تخفيف دادند و مسئله شركت با على عليه السلام در خلافت را پيش كشيدند. اين پيشنهادات بعد از آن مراسم عظيم به خوبى خبر از توطئه هاى پشت پرده مى داد.

ابتدا معاذ بن جبل را - كه يكى از افراد صحيفه ملعونه بود - با آن چهره مقدس نما مأمور كردند كه به عنوان خيرخواهى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آيد و اين پيشنهاد را مطرح كند، و براى شركت در خلافت ابوبكر و عمر را نام ببرد ! ! او نزد حضرت چنين گفت: يا رسول اللّه، اگر ابوبكر و عمر را با على در خلافت شريك نمايى كه مردم آرام گيرند، با اين كار امر آنان به اصلاح مى رسد ! !(3)

ص: 278


1- . بحار الانوار: ج 36 ص 148.
2- . بحار الانوار: ج 37 ص 160. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 297.
3- . بحار الانوار: ج 23 ص 362.

واى به حال مردمى كه با ديدن اين مناظر هيچ بويى از توطئه نبرند و از خود نپرسند كه چگونه براى جايگزينى يا شركت با على عليه السلام در خلافت از ميان اين همه صحابه، ابوبكر و عمر پيشنهاد مى شوند ؟ آيا چه خصوصيتى و چه ارتباطى بين معاذ و اين دو نفر وجود دارد ؟ !

به دنبال آن عمر با عده اى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند و طلب كارانه گفتند: يا رسول اللّه، ما عبادت بت ها را رها كرديم و پيرو تو شديم. پس ما را هم در ولايت على شريك كن تا شركاى او باشيم ! !

اينجا بود كه در پاسخ آنان آيه نازل شد كه اگر كسى را شريك نمايى عمل تو بى ارزش مى شود !(1)

دشمنان ولايت

دشمنان ولايت(2)

با اينكه كوردلان هميشه در صدد فرار از فرامين الهى و هدايت هاى ذوالجلالى هستند، ولى مؤمنين حقيقى در صدد يافتن راه دقيق خدايى هستند كه قبولى آن نزد پروردگار صد در صد باشد و جاى شبهه اى نداشته باشد.

از اينجاست كه وقتى مؤمنين، اراده پروردگار درباره انتخاب شدگان او را در غدير دانستند، آن را مهم ترين جشن خود در بزرگ ترين عيدشان تلقى كردند و قلوبشان نور باران شد. اميرالمؤمنين عليه السلام اين برخورد زيباى مؤمنين با غدير را در عبارتى دل انگيز چنين فرموده است:

خداوند دينى را قبول نمى كند مگر با ولايت آنكه به ولايتش دستور داده و اسباب اطاعتش با تمسك به دستاويزهاى او و اهل ولايتش نظام مى يابد. اين است كه خداوند در روز غدير بر پيامبرش فرستاد آنچه بيانگر اراده اش درباره انتخاب

ص: 279


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 161.
2- . ژرفاى غدير: ص 191.

شدگانش بود و به او دستور ابلاغش را داد ... ، و براى او حفظ از منافقين را ضمانت نمود. خداوند دينش را كامل نمود و چشم پيامبرش و مؤمنين و تابعين را روشن ساخت.(1)

خطر منافقين

خطر منافقين(2)

در مورد خطر منافقين در غدير مى توان گفت:

فرق بين غدير و دعوت هاى قبلى نبى مكرم اسلام صلى الله عليه و آله اين بود كه در غدير، اجتماعى منسجم و يكپارچه و عظيم از مسلمين بود، ولى در دعوت هاى قبلى مجموعه اى از كفار و مسلمين و يا اكثريتى از كفار در برابر حضرت بودند. ولى اين مسلمانان چه كسانى بودند كه نيمى از خطابه پيامبر صلى الله عليه و آله به اعلام خطر و حذر از منافقينِ آنان طى شد.

اگر چه دعوت هاى قبلى پيامبر صلى الله عليه و آله هر يك در مرحله اى از ضعف اسلام قرار داشتند و اين مرحله در اعلى درجه قوت اسلام بود، ولى در همين حال پيامبر صلى الله عليه و آله از مشركين خوفى نداشت و همه ترسش از مسلمين منافق بود !

اين بود كه در همان آغاز خطبه غدير - در حالى كه پس از اعلان نزول آيه - مردم منتظر ورود به اصل مطلب بودند، با كمال تعجب متوجه شدند كه پيامبر صلى الله عليه و آله مسئله تعطيل اين سخنرانى را مطرح مى كند ! ! حضرت به صراحت فرمود: از جبرئيل خواستم كه از خدا بخواهد كه مرا از ابلاغ اين پيام معاف بدارد !

اين مطلب در ذهن مخاطبان دو سؤال به ميان آورد: يكى آنكه بدانند چرا حضرت چنين درخواستى را نموده است، و ديگر اينكه اگر چنين خواسته اى در ميان بوده پس چگونه اكنون سخنرانى در حال انجام است ؟

ص: 280


1- . مصباح المتهجد: ص 513 . بحار الانوار: ج 94 ص 114 - 115.
2- . سخنرانى استثنائى غدير: ص 51 . ژرفاى غدير: ص 71.

در دنباله سخن، پيامبر صلى الله عليه و آله پاسخ هر دو سؤال را داد. علت درخواست معاف شدن از ابلاغ پيام را حضور منافقين و فتنه گران ذكر كرد، و علت تعطيل نشدن سخنرانى را حكم قاطع الهى در ابلاغ پيام اعلام كرد، و اينكه خداوند بدون اين ابلاغ از من راضى نمى شود.

حضرت در لا به لاى اين قسمت از سخن كار فوق العاده اى انجام داد، كه منافقين از ترس افشاى اسرارشان در جاى خود ميخكوب شدند. آن سخن پر تأثير اين بود:

اگر بخواهم منافقين را نام ببرم مى توانم و اگر بخواهم به تك تك آنان اشاره كنم آنان را نشان مى دهم، ولى به خدا قسم درباره آنان با بزرگوارى رفتار كرده ام.

حضور منافقين در غدير

حضور منافقين در غدير(1)

از نگاه اعتقادى و فكرى، جمعيت عظيم حاضر در حجة الوداع و غدير شامل افرادى با درجات متفاوت ايمان بود. از مسلمانان مخلصى در اعلى درجات ايمان همچون سلمان و ابوذر و مقداد گرفته، تا افراد متوسط الايمان، تا برسد به تازه مسلمانانى كه قدم در بارگاه اسلام گذاشته بودند، تا برسد به كلمه توحيد بر زبان جارى كنندگانى كه تا ديروز بر عليه اسلام شمشير مى زدند.

در نگاهى ديگر شامل افرادى ديندار و با تقوا و فداكار براى دين بود، در مقابل شهوت پرستانى كه هدفى جز مقاصد دنيوى در سر نداشتند. در دقّتى ديگر گروهى هنوز در تعصبات جاهلى غرق بودند و عقده هاى بدر و احد و حنين را در دل نگه داشته بودند، در مقابل افرادى كه با ايمان راسخ از جاهليت و عادت هاى آن بيزار بودند و بر آنها لعنت مى فرستادند.

در كنار همه اينها منافقين بودند كه با نقشه هاى جدى بر ضد اسلام و حتى امضاى معاهده بر ضد جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله - كه صحيفه ملعونه نام گرفت - در برابر منبر غدير

ص: 281


1- . سخنرانى استثنائى غدير: ص 21، 29 - 34.

حضور داشتند. البته منافقين گروهى بودند كه نبايد به حال خود رها مى شدند تا فتنه انگيزى كنند، و به همين جهت پيامبر صلى الله عليه و آله تعهد داشت كه حتما در مراسم غدير حضور داشته باشند تا هم تحت كنترل باشند و هم حجت بر آنان تمام شود.

از همه جالب تر در هيبت غدير آن بود كه حتى افرادى از مشركين - كه هنوز بر جاهليت خود باقى بودند - از مكه تا غدير آمدند تا ببينند پيامبر صلى الله عليه و آله مى خواهد در غدير چه بگويد.(1)

تحليل عملكرد منافقين در غدير

اشاره

تحليل عملكرد منافقين در غدير(2)

عملكرد منافقين در غدير را مى توان از چند بُعد بررسى كرد:

1 - نگاه آگاهانه به تحركات دشمنان غدير

آنگاه كه يك واقعه تاريخى آثارى را به دنبال داشته باشد، بايد عملكرد مخالفان و دشمنان آن نيز به دقت مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد. با دقت در برخورد دشمنان و كشف توطئه هايشان و موشكافى آنها، رابطه بسيارى از وقايعِ مقارن آن و اتفاقاتى كه در ارتباط با آن به وقوع مى پيوندد، كشف مى شود.

در غدير به خاطر حساسيت مسئله خلافت، توطئه هاى بسيارى در جريان بود و خط نفاق با تمام قوا وارد عمل شده بود، ولى با اين همه سعى در كتمان نقشه هاى خود داشت تا بتواند به راحتى اهداف خود را دنبال كند.

با نگاهى آگاهانه به برخوردها و تحركات دشمنانِ غدير مقارن با مراسم با شكوه آن، از غفلت نسل ها نسبت به دام هاى ضلالتى كه از آن روزها گستردند، جلوگيرى مى شود. ذيلاً به تحليل توطئه هاى عظيم منافقين مى پردازيم تا نسل هاى حاضر و آينده را از اسرار صحيفه و سقيفه آگاه ساخته باشيم.

ص: 282


1- . بحار الانوار: ج 21 ص 385، 393، 396 و ج 37 ص 111، 158.
2- . ژرفاى غدير: ص 115 - 121.

در اين باره ابتدا نگاهى كلى به عملكرد منافقين خواهيم داشت. سپس موضعگيرى هاى غدير را در برابر سقيفه در طول تاريخ مورد بررسى قرار خواهيم داد. پس از اين نگاه كلى، ماجراى امضاى صحيفه ملعونه اول را با جزئياتش مورد بازبينى قرار مى دهيم و آنگاه كارشكنى هاى ايادى صحيفه در طول مراسم غدير را ذكر مى كنيم.

مرحله بعد، تحليل نقشه قتل پيامبر و اميرالمؤمنين عليهماالسلام بعد از مراسم غدير است كه انگيزه و كيفيت آن را مورد بازبينى قرار مى دهيم. مرورى بر تدوين صحيفه ملعونه دوم در مدينه، تحليل مفصلى است كه محتواى آن را به دقت بررسى مى كند. آخرين قسمت اين بخش نگاهى تحليل گرانه بر آثار صحيفه در روزهاى بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله است.

2 - تحليل كلى عملكرد منافقين در غدير

قبل از تحليل جزئيات عملكرد منافقين و جستجوى اهداف هر يك از موارد، مى پردازيم به تجزيه و تحليل وجود چنين زمينه هايى براى توطئه، و حضور اشخاصى كه جرئت چنان اقداماتى را به خود مى دادند.

از سوى ديگر نتايج افشاگرى هاى پيامبر و امامان عليهم السلام در اين زمينه را مورد بررسى قرار مى دهيم، و اينكه آگاه ساختن نسل هاى مسلمين در اين زمينه به معناى صادقانه ترين شكل انتقال معارف دين به آنان است؛ كه در اين قسمت جوانب مختلف اين مسئله را بررسى مى كنيم.

3 - واكسينه جامعه اسلامى در برابر منافقين

چرا در شرايط حساس غدير كه انتظار مى رفت پيامبر صلى الله عليه و آله به هيچ عنوان متعرض موضوعات مسئله برانگيز نشود، به افشاى اقدامات منافقين و خطاب هاى غليظ با آنان پرداخت ؟

چرا به صراحت امامان ضلالت را ياد كرد و حتى كلمه «اصحاب صحيفه» را از فراز منبر غدير - نه فقط براى مخاطبينش - كه به گوش نسل ها رسانيد ؟

ص: 283

چرا آن حضرت سعى نكرد با مثبت نشان دادن وضعيت جامعه اسلامى، مردم را به آينده اى غرور آفرين دلخوش كند ؟

پاسخ آن است كه اقدامات پيامبر صلى الله عليه و آله فقط به عنوان بقاى يك حكومت در مفهوم قدرت و سيطره ظاهرى بر مردم نبود. اهداف آن حضرت را بايد در ابديت اسلام دانست، و بقاى قلب هايى كه با خدا و دين خدا پيوند مى خورند.

بايد نسل هاى اسلام را متوجه كرد كه چه آينده اى در انتظار آنان است.

بايد مسلمانان بدانند كه پيامبرِ رنج كشيده آنان - پس از بيست و سه سال زحمت در چه بحرانى توانست مراسم غدير را اجرا كند.

بايد آنان را به گونه اى از پشت پرده اعمال منافقين آگاه نماييم كه از تولد پديده شومى به نام «سقيفه» متحير نشوند.

اين اقدام نوعى واكسينه كردن جامعه اسلامى است، كه متوجه باشند نسل اول اسلام در كدام جامعه بودند و بايد با چه مسايلى دست و پنجه نرم كردند. مسلمانان بايد بدانند كه چه لكه هاى ننگ پاك نشدنى از سقيفه بر دفتر اعتقادشان مانده، كه اگر آنها را تشخيص ندهند دامان خودشان را هم خواهد گرفت.

بايد اذعان داشته باشيم كه اين افشاگرى ها يك ضرورت اعتقادى و واجب دينى و وظيفه اسلامى ماست.

4 - از برخورد شديد با منافقين در غدير چه مى فهميم ؟

معرفى دشمنان در خطبه غدير و برخورد شديد با آنان - به خصوص با خط نفاق به همه آموخت كه اسلام نسبت به مخالفان توطئه گر بى تفاوت نيست ! پيامبر صلى الله عليه و آله به صراحت تصميم خود بر قتل امضاكنندگان صحيفه و توطئه گرانى چون معاويه را در غدير بر زبان آورد، تا به نسل هاى آينده اسلام بفهماند كه بازيگران با سرنوشتِ مسلمانان، مستحق قتل اند. آن حضرت با افشاگرى خود دو پايه اعتقادى «تولّى» و «تبرّى» را پايه گذارى كرد.

ص: 284

اگر غدير عملى مى شد و اميرالمؤمنين عليه السلام خلافت را به دست مى گرفت، نسبت به منافقان همزيستى مسالمت آميز نشان نمى داد و آنان را از صحنه اجتماع مسلمين ريشه كن مى كرد، و اين همان چيزى بود كه منافقين از آن وحشت داشتند.

5 - از اجراى مراسم غدير بايد تعجب كرد ! ؟

در غدير به جاى آنكه از درخواست معذور داشتن پيامبر صلى الله عليه و آله از ابلاغ اين پيام تعجب كنيم، بايد از اوضاع وخيم اجتماع مسلمانان در عجب باشيم. در روزهاى ثمر گرفتن از زحمات 23 ساله حضرت، شرايط چنان شكننده بود و تركيب مسلمانان چنان عجيب شده بود كه منافقين در مدينه با قدرت عمل مى كردند؛ تا آنجا كه مسجد ضرار بپا كردند و تصميم قتل پيامبر صلى الله عليه و آله را گرفتند و بارها به صراحت رو در روى پيامبر صلى الله عليه و آله ايستادند !

اگر به آمار كيفيت برخوردهاى آنان با پيامبر صلى الله عليه و آله و اعمال و رفتارشان و بى اعتنايى هايشان به دستورات حضرت و اعتراضات آنان و نيز به معاهدات سرّى با اهل مكه و غيره دقت شود، معلوم خواهد شد كه پيامبر صلى الله عليه و آله در چه شرايطى چنان درخواستى را مطرح نموده است.

از سوى ديگر سستى در جنگ ها و فرارهاى ناگهانى - كه در آيات قرآن منعكس است - و آنچه در سال هاى آخر عمر حضرت درباره منافقين نازل شده، زاويه ديگرى از اين مسئله را نشان مى دهد. ضعف ايمان عده اى كه در نماز جمعه پيامبر صلى الله عليه و آله را رها مى كردند و مى رفتند، نشانگر ابعاد ديگرى از سستى مردم در دين است.

عده اى ديگر صاحبان نفوذ و بى دين بودند كه با كمال بى حيايى در پى اجراى هواهاى قبيله اى و مصالح گروهى و شخصى خود بودند. از طرفى آنان سوابق و تجربيات طولانى داشتند و نقاط ضعف مردم را مى دانستد.

عده اى ديگر طالب امتيازاتى بودند كه اسلام به آنان نمى داد، و براى رسيدن به آنها به هر قيمتى آماده بودند و مرزى نمى شناختند.

ص: 285

قريب العهد بودن به جاهليت درد ديگرى بود و بسيارى از مفاهيم جاهلى هنوز در دل هاى بسيارى از آنان جا داشت.

در همين حال اكثر مؤمنين واقعى متوجه عمق عمل خيانت كاران نبودند. آنان كه تسليم اوامر پيامبر صلى الله عليه و آله بودند، هرگز در اين فكرها نبودند كه ممكن است عده اى توطئه گر در ميان آنان با تمام قوا مشغول فعاليت باشند.

همچنين حركات عايشه و حفصه براى پدرانشان كه از داخل خانه بر ضد پيامبر صلى الله عليه و آله توطئه مى كردند، اهرم شكننده اى بود كه هر لحظه مشكل جديدى به وجود مى آورد.

مطالعه همه اينها نشان خواهد داد كه اجراى امر عظيم غدير جز با عصمت و حفظ ضمانت شده الهى - كه همه قلب ها و جسم ها به دست اوست - امكان پذير نبوده است. پس تعجب از اين نيست كه چرا پيامبر صلى الله عليه و آله از خدا خواسته تا او را از ابلاغ اين حكم معذور بدارد، بلكه تعجب از اين است كه با آن شرايط خطرناك، چطور اعلام ولايت در غدير ممكن شده است ؟

6 - منافقين غدير سازندگان روزهاى سقيفه

همان كسانى كه همزمان با غدير صحيفه ملعونه را امضا كردند، و در مقابل منبر غدير ناروا گفتند و كسانى كه در توطئه قتل پيامبر و على عليهماالسلام شركت داشتند، همان ها در ماجراهاى جيش اسامه و منع از نوشتن كتف و در ماجراهاى سقيفه و احراق بيت و بيعت و غصب فدك حضور داشتند و به عنوان عوامل اصلى عمل مى كردند.

اينجاست كه بر نسل هاى آن روز و آينده هاى مسلمين و حتى غير مسلمين روشن مى شود كه ريشه اين همه توطئه جز در صحيفه ملعونه و ماجراهاى منافقانه در پشت پرده غدير، در جاى ديگرى قابل جستجو نيست.

7 - غدير در كدام جامعه اسلامى اجرا شد ؟

در تركيب جامعه اسلامى آن روز اين نكته مهم است كه پس از نااميدى دشمنان از نابودى اصل اسلام و اطمينان از پابرجايى آن، تعداد مسلمانان رو به فزونى گذاشت. لذا وجود اين افراد در جامعه اسلامىِ آن روز قابل توجه است:

ص: 286

يك. مخلصين.

دو. آنان كه با رونق بازار اسلام مسلمان شدند.

سه. آنان كه با هوس به دست آوردن حكومت در زمان حضرت و بعد از آن حضرت مسلمان شدند.

چهار. آنان كه به عنوان فرار از ستم قريش يا ارباب و موالى خود، يا گريز از خون ها و حقوقى كه به گردن داشتند، مسلمان شدند.

پنج. عده اى كه در همه عمر خود، دستى براى بيعت و پايى براى فرار آماده داشتند و روحا منافق بودند.

شش. تسليم شدگانى كه مجبور بودند دم نزنند.

هفت. فرصت طلبان بى اعتقادى كه فقط در پى فرصتى براى به چنگ آوردن دنيا بودند.

هشت. افرادى كه هيچ جهتى از دنيا برايشان نفى و اثباتى نداشت، و نسبت به دين نيز چنين بودند.

نه. افراد بى فكرى كه به پيروى از اكثريت و عامه مردم داخل جرگه اسلام شده بودند.

ده. ساده لوحان و ساده دلان خوش عقيده اى كه به راحتى قابل انحراف و تغيير عقيده بودند.

8 - نقش فرصت طلبان در غدير

در تحليل جامعه اسلامىِ آن روز، بايد از فرصت طلبانى نام برد كه به شكل هاى گوناگونى جلوه مى كردند:

يك. تشنگان قدرت كه براى به دست گرفتن حكومت لحظه شمارى مى كردند.

دو. منزوى شدگان از قدرت كه جوّ حاكم را زير نظر داشتند.

ص: 287

سه. هواپرستان شهوت طلب كه اينان نيز از ديد خود جوّ حاكم را زير نظر داشتند.

چهار. شكست خوردگان بى تقوا كه در فكر انتقام بودند.

پنج. حسودانى كه نمى توانستند مقامات والاى خدادادى را ببينند.

شش. آنان كه در جنگ ها افراد خانواده خود را به دست مسلمانان از دست داده بودند.

گروه هاى فوق دو خصيصه مهم داشتند كه براى غاصبين خلافت بسيار مهم بود و براى اسلام خطرى عظيم به شمار مى آمد:

اول. رونق و عدم رونق اسلام و جهات معنوى آن برايشان اصلاً ارزشى نداشت و نسبت به آنها بى تفاوت بودند؛ اضافه بر اينكه از نابودى اسلام و ضربه خوردن آن لذت هم مى بردند.

دوم. از اصل اسلام بويى نبرده بودند تا قدرت مقاومت داشته باشند، و بتوان از آنان به نفع اسلام استفاده كرد.

اهداف منافقين

اهداف منافقين(1)

در طول سيزده سال دعوت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در مكه معظمه مسلمين بسيار كم بودند، و اين بدان جهت بود كه ظاهر اسلام در جانب ضعف قرار داشت، و هوس هاى دنيوى كمتر مى توانست باعث گرويدن ظاهريِ مردم به اسلام گردد.

اگر چه در همان عده كم نيز چند نفرى با قلب هاى آكنده از نفاق و براى تأمين آينده خود، گِرد پيامبر صلى الله عليه و آله جمع شده بودند و اجراى مقاصد جاهلى و خنثى كردن اقدامات حضرت را در دل مى پروراندند، ولى در عين حال خلوص نيّت ديگران امكان هر اقدامى را از آنان سلب نموده بود.(2)

ص: 288


1- . اسرار غدير: 21، 23، 24. سخنرانى استثنائى غدير: ص 179 - 186.
2- . بحار الانوار: ج 18 ص 148 - 243 و ج 19 ص 1 - 27.

منافقين به ظاهر مسلمان، در باطن گرايش به كفر و الحاد و شرك داشتند و آرزوى نهفته در قلبشان ريشه كن كردن اسلام با تمام محتوايش و بازگشت به گذشته بود. ولى بخوبى مى دانستند كه اين هدف به آسانى قابل دسترسى نيست و لا اقل با حضور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله امكان پذير نخواهد بود. لذا دست بكار برنامه هاى شومى براى بعد از رحلت آن حضرت شدند.

آنان در سال حجة الوداع چند پيمان نامه در بين خود امضا كردند و طى آنها نقشه هاى پيچيده و دقيقى را بر ضدّ آينده اسلام پايه ريزى كردند. همه اين حركت ها در منافقين تأثير مستقيم در مسئله غديرو اجراى آن داشت.(1)

با همه اقداماتى كه پيامبر صلى الله عليه و آله براى اعلان امامت اميرالمؤمنين عليه السلام انجام داده بود، اعلان و نصب و تعيين رسمى و عمومى را براى موقعيتى مهم از نظر زمانى و مكانى در نظر گرفته بود كه در عظيم ترين اجتماع مردم در تاريخ حيات آن حضرت و در آخرين ماه هاى عمر او بود. وحشت منافقين هم از همين بود و به صور مختلف در مقابل آن سنگ اندازى مى كردند.

آن موقعيت زمانى و مكانى براى اعلان رسمى «غدير خم» بود كه به طور اساسى منافقين را فلج كرد و نقشه هاى چندين ساله آنان را نقش بر آب كرد و بر آنچه در خاطر شيطان صفت خود پرورده بودند خط بطلان كشيد.

حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام در اين باره مى فرمايد: وَاللّه ِ لَقَدْ عَقَدَ لَهُ يَوْمَئِذٍ الْوِلاءَ لِيَقْطَعَ مِنْكُمْ بِذلِكَ الرَّجاءَ: پيامبر در روز غدير، عقد ولايت را براى على محكم كرد تا اميد شما را بدين طريق از آن قطع كند.(2)

و لذا بخش ششم سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير منافقين را نشانه مى رفت، و اشاره هاى رمزى به توطئه ها و نقشه هاى آنان بود كه مى بايست از فراز منبر غدير

ص: 289


1- . بحار الانوار: ج 22 همه صفحات.
2- . عوالم العلوم: ج 11 ص 595 ح 58 .

هشدار آن داده مى شد و مردم را نگران روزهاى آينده اسلام مى نمود. اما صاحب فصيح ترين بيان در همه عالم، چنان مقدمه سازى بر اين بخش سخن نمود كه ذلت و سقوط دشمنان را به همه نشان دهد.

جايگاه صحابه و غدير

اشاره

جايگاه صحابه و غدير(1)

يكى از جوانب مهم غدير، بررسى مواجهه صحابه با غدير و نيز پيشگيرى هاى پيامبر صلى الله عليه و آله از اقدامات خصمانه آنان است:

1 - فرو افتادن نقاب ها

چه بسا دست آورد مهم ماجراى غدير اين باشد كه پيامبر صلى الله عليه و آله توانست با اين اقدام سكه هاى بدل آن تقلب پيشگان و خدعه و نيرنگ آن مكاران را بر ملا كرده و آنان را رسوا كند، تا يكايك افراد آنان را بشناسد. آن هم به شيوه اى همگانى، تا به رغم تفاوت مرتبه و سطح فكر و با اختلاف سن و موقعيتشان بفهمند و درك كنند.

و اينگونه بود كه همه مردم ديدند: آنان كه ادعا داشتند رسول خدا صلى الله عليه و آله را گرامى مى دارند و به زياده آب وضو و آب دهان او تبرك مى جويند، چه كوتاهى و جفاها كه نكردند. كسانى كه مدعى بودند به اين فرمان هاى الهى عمل مى كنند:

«در مقابل خدا و پيامبرش پيش نيافتيد» .(2)

«صداى خود را از صداى پيامبر بلندتر نكنيد و آنگونه كه بعضى از شما ديگرى را ندا مى دهد او را خطاب نكنيد» .(3)

«آنچه پيامبر براى شما آورده است بپذيريد و از آن چه نهى مى كند بپرهيزيد» .(4)

«خدا و پيامبرش را اطاعت كنيد» .(5)

ص: 290


1- . ستيز با آفتاب: 95 - 98.
2- . حجرات / 1.
3- . حجرات / 2.
4- . حشر / 7.
5- . نساء / 59 .

همچنين ادعا مى كردند كه با ديگر آيات قرآن كردارشان را تطبيق داده و شاخص هاى رفتار خود را با اعمال آن حضرت ترسيم مى نمايند. به گونه اى كه كوتاهى در آنها را گذشتن از حدّ فسق و سهل انگارى در دين مى شمردند.

البته در كنار اين ظاهر سازى ها به برترى و فضل آن حضرت نيز اقرار داشتند، زيرا او كسى بود كه آنان را با عنايت پروردگار از ظلمت به نور و از ضلالت و گمراهى به هدايت آورده، و ذلت و پستى آنان را به عزت و بزرگى و شقاوت و بدبختى آنان را به سعادت و جهنم را برايشان به بهشت بدل نموده بود.

علاوه بر همه اينها آنان ادعا مى كردند كه در اين ايام شريف به اين مكان مقدس - يعنى عرفات - آمده اند تا خداوند را عبادت كرده، خشنودى او را طلب كنند و به درگاهش تضرع نمايند، و هيچ در پى دنيا و زيورهاى آن نيستند.

اما با وجود اين ادعاها و تظاهرها به دين و ديندارى، همگان به چشم خود ديدند كه چگونه حركتى ساده از جانب پيامبر صلى الله عليه و آله سبب شد تا آنان باطن خود را هويدا كرده، نيرنگ هاى پنهان و ترفندهاى خائنانه خويش را آشكار نمايند !

تا جايى كه همگى ديدند كه چگونه آنها صداى خود را از صداى رسول خدا صلى الله عليه و آله بلندتر كردند ! حتى تندتر و بلندتر از آنچه با يكديگر سخن مى گفتند او را خطاب كرده و از دستوراتش سرباز زدند، و تمام اينها جز به خاطر اشتياق به دنيا و ترك آخرت و تمايل به خواسته هاى شيطانى و چشم پوشى از لطف و رضايت ربانى نبود.

2 - به همين ترتيب با ديگران نيز ...

هنگامى كه اينان در معامله با پيامبرشان از چنين شيوه هايى زشت و قبيح اجتناب نورزند، آيا با كسى كه موقعيت و شرايط پيامبر صلى الله عليه و آله را در ميان آنان ندارد و به آن نزديك نيست چگونه خواهند بود ؟ آيا به او احترام خواهند گذاشت ؟

آيا آنان در قبال شخصى كه دل هايشان از كينه او لبريز است و به خاطر او تنها خون ريخته پدرانشان بر شرك ايشان به ارث رسيده - يعنى اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام - چگونه موضعى خواهند داشت ؟

ص: 291

اما پيامبر صلى الله عليه و آله آنان را محروم نموده، از هر چاره و راهكارى بى بهره ساخت و هر عذر و بهانه اى را به جز سركشى و اصرار بر باطل و انكار حق از آنها باز ستاند.

پس آنچه پنهان بود آشكار گشته و صبح بر هر صاحب چشمى هويدا شد، و جاى آن باقى نماند كه كسى خود را به نادانى زده و ادعا كند كه ممكن است براى صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله مسائلى آشكار بوده كه براى ما پنهان مانده است ! و يا ادعا كند كه صحابه همگى متقى و نيكوكار بوده اند و ممكن نيست با رسول خدا صلى الله عليه و آله مخالفت كرده باشند و رأى و تدبيرش را زير پا گذاشته پيش از آنكه بدن شريفش دفن شود به عهد و پيمانش خيانت كنند.

و يا ادعاهاى نامعقول ديگر مثل اينكه امكان ندارد خيانتى از بيشتر صحابه سر بزند، و يا اينكه محال است همگى بر خيانتى سكوت كرده باشند. و سخنانى از اين قبيل، كه عده اى براى فريب ساده لوحان و افراد بى اطلاع از حقايق به كار مى برند. چرا كه اقدامات پيامبر صلى الله عليه و آله تمام اين ادعاها را از هم فرو پاشيده، پوچى و بطلان تمام اين عذر و بهانه ها را آشكار ساخت.

3 - حكم ثابت الهى

علاوه بر اين، آنچه در قطع هر عذر و بهانه و ناكام ماندن هر استدلالى در اينجا كاربرد دارد اينكه اين قضايا در روزهاى آخر عمر شريف پيامبر صلى الله عليه و آله از آن جماعت سرزده، و تا شهادت آن حضرت چندان زمانى فاصله نبود تا كسى ادعا كند آنان از كرده خود توبه نموده و اظهار پشيمانى كرده اند، و يا آنكه اوضاع و شرايط و موقعيت تغيير يافته و يا حكم الهى نبوى تغيير كرده است.

4 - تهديد و توطئه

چنانچه گفتيم اينان هنگامى كه تهديد الهى را جدى ديدند، در مراحل بعد - يعنى آن هنگام كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در غدير خم امامت على عليه السلام را اعلام فرمود - سكوت اختيار كردند، و ما در اين زمان هيچ اقدامى از آنان در مخالفت با پيامبر صلى الله عليه و آله نمى يابيم، به جز زمزمه هايى ناچيز كه به گوش كسى نمى رسيد.

ص: 292

حتى آنان شخصا به بيعت با حضرت على عليه السلام نيز مبادرت ورزيدند ! گر چه كه نيت و نقشه اى كه مورد رضايت خدا و پيامبرش صلى الله عليه و آله نبود در دل نهان داشتند، و البته ميوه اين نيت ها و نقشه هاى شوم اندكى پس از شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله و قبل از آنكه جسم پاك او به خاك سپرده شود بلكه پيش از شهادت آن بزرگوار خودنمايى كرد؛ و آن روزى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله در بستر بيمارى آرميده بود و عده اى مانع شدند تا نبى اكرم صلى الله عليه و آله و صايت اميرالمؤمنين على عليه السلام را بر رساله اى بنگارد.

اين روز كه بعدها به فاجعه پنجشنبه مشهور شد، همان روزى بود كه آن شخص در حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله گفت: پيامبر هذيان مى گويد ! ! يا طبق روايت ديگر: درد بر او غالب شده است !(1)

سخن آخر

در نهايت، آنچه در عرفه و منى و پس از آن در غدير واقع شد و حقايقى كه مردم از درون خود بر ملا كردند و فوايد و ثمراتى كه به آن اشاره كرديم، همه براى حفظ و صيانت از آينده اين دعوت و رسالت الهى و بقاى آن لازم و ضرورى بود. چرا كه افراد اين امت از منافقين و مؤمنان خالص شناخته شدند، كه در اين امر نفع بسيار و خير عام نهفته است. «فَعَسى أن تَكرَهوا شَيئا وَ يَجعَلُ اللّه ُ فيهِ خَيرا كَثيرا»(2): «چه بسا امرى ناخوشايند شماست در حالى كه خداوند در آن خير بسيار قرار داده است» .

تهديدات الهى در برابر منافقين

اشاره

تهديدات الهى در برابر منافقين(3)

يكى از جوانب مهم غدير، تأييدات و تهديدات خدا در غدير به شكل هاى مختلف است:

ص: 293


1- . صحيح بخارى: ج 1 ص 21 و ج 2 ص 115 و ج 3 ص 60 و ج 4 ص 5 و ج 5 ص 173. مسند احمد بن حنبل: ج 1 ص 324، 355. تذكرة الخواص: ص 62 . المصنف (صنعانى) : ج 6 ص 57 و ج 10 ص 356. عمدة القارى: ج 14 ص 298. فتح البارى: ج 8 ص 101، 102. البداية و النهاية: ج 5 ص 327. تاريخ الامم و الملوك: ج 3 ص 192. الكامل فى التاريخ: ج 2 ص 320.
2- . نساء / 19.
3- . ستيز با آفتاب: 79 - 86 .
1 - قريش و خلافت بنى هاشم

آنچه در تاريخ و به نقل شيعه و اهل سنت به وضوح مى بينيم اينكه قريش و هم فكرانشان همان كسانى بودند كه براى دور كردن امر خلافت و امامت از بنى هاشم و به ويژه اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام ترفندهاى گوناگون به كار مى بستند، و در برابر پيروى و دنباله روى از آن حضرت در تمام موضوعات كوچك و بزرگ ايستادگى مى كردند.

آنها مى ديدند پيامبر صلى الله عليه و آله در هر موضع و موقعيتى از او نام مى برد و بر امامت او صحه گذارده و حتى پافشارى مى كند، تا آنجا كه اين مسئله منتهى شد به واقعه غدير.

از جانب ديگر، به مصلحت ايشان نبود كه اين موضوع در مقابل ديدگان جمعيت انبوهى كه از همه نقاط و سرزمين ها براى اداى مناسك حج گرد آمده بودند اعلام شود. از اين رو، به اخلال و اغتشاش در ميان سخنان حضرت مبادرت ورزيدند !

همين قريش اندكى پس از اين حادثه، مستقيما وارد عمل شدند؛ به منزل آن حضرت رفتند و از او خواستند توضيح دهد بعد از اين امامان چه خواهد شد ؟ جواب اين بود: سپس فتنه و آشوب خواهد بود. يا به روايت صحيح تر: فرج و گشايش خواهد بود. چنانكه خزّار نيز اينگونه روايت كرده است.(1)

در اين ميان، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى ديدند كه تنها اشاره اى به اين موضوع آنها را به اين درجه از تندروى و ستيزه با خواست خداوند متعال و شخص پيامبر صلى الله عليه و آله واداشته است، بدون آنكه شرافت مكان و خصوصيت زمان و قداست گوينده و مقام و منزلت او ذره اى مانع آنها شده باشد !

با اين حال، اگر آشكارا از آن حضرت نام برده و اين موضوع را بيان كند چه خواهد شد ؟ چه بسا واكنشى از آنها سر زند كه تلخ تر و ناگوارتر و زشت تر و پرمخاطره تر از امور گذشته، نسبت به اسلام و آينده آن باشد.

ص: 294


1- . كفاية الاثر: ص 52 .
2 - مداخله الهى

در چنين موقعيتى بود كه تهديد الهى بر ايشان نازل شد و مسئله را تمام كرد و پايه كار را محكم نمود، و بر آنان آشكار شد كه از ايستادگى در برابر خواست خداوند براى اقامه حجت به صورتى كه او اراده فرموده و بر آن خشنود مى گردد، عاجز و ناتوان اند. همچنين دريافتند كه ادامه برخورد علنى و آشكار با اين موضوع آنها را به نبردى واقعى و رو در رو با خدا و پيامبر او مى كشاند. پس چاره اى جز پذيرش و تسليم نيافتند.

خصوصا بعد از آنكه خداوند متعال به آنها فهماند كه عدم ابلاغ و نرساندن اين موضوع در حكم نرساندن اصل و اساس دين و رسالت است: «وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ» .(1) اين آيه براى آنان به معناى بازگشت به نقطه اول و مكان آغازين و شروعى دوباره بود.

حتى اگر بار ديگر به جنگ هايى مثل بدر و احد و خندق و نبردهايى اين چنين كه مسلمانان در مقابل مشركان و براى تحكيم و استوارسازى پايه هاى دين و ابلاغ آن در آنها غوطه ور شدند، منجر شود.

البته براى آنان روشن بود كه ادامه اين كار در اندك زمانى به ناكامى و رسوايى آن و بر باد رفتن تمام فرصت ها و آرزوهايشان براى دست يابى به امتيازى كه به آن اشاره كرديم مى انجاميد، و بدون آن امتياز نيز مصيبت و بلاى قطعى و نابودى حتمى در انتظارشان بود. از اين رو، با سياستى خائنانه و فريبكارانه در مقابل آنچه واقع شده بود تسليم شده، و در برابر اين تندباد سر فرود آوردند.

پس از آن نيز با بيعتى كه براى اميرالمؤمنين على عليه السلام در روز غدير از آنان گرفته شد، حجت برايشان تمام گشت. و نه فقط بر آنها بلكه بر تمامى امت اقامه حجت شد، و البته هدف نيز جز اين نبود.

ص: 295


1- . مائده / 67 .

اما اين تعهدشان ديرى نپاييد و اندكى بعد، پس از آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله به شهادت رسيد و آنان احساس امنيت و قدرت كردند، اين بيعت را شكستند:

«فَمَن نَكَثَ فَإنَّما يَنكُثُ عَلى نَفسِهِ»(1): «هر كس پيمان شكست بر خود شكسته است» .

«وَليَحمِلُنَّ أثقالَهُم وَ أثقالاً مَعَ أثقالِهِم وَ لَيُسألُنَّ يَومَ القيامَةِ عَمّا كانوا يَفتَرونَ» .(2)

3 - نكته اى ضرورى: ورع و تقوى !

گاه اين سوال به ذهن بعضى خطور مى كند كه: چگونه مى توان پذيرفت كه ده ها هزار نفر از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله بر خلاف مسيرى كه آن حضرت در مسئله خلافت و امامت ترسيم نموده گام بردارند ؟ در حالى كه آنان همنشينان آن بزرگوار بوده، با ورع و تقواى ايشان تربيت شده بودند و خداوند عزوجل نيز آنها را در كتاب خويش ستوده و به فضل آنها اشاره نموده است. همچنين آنها بودند كه در راه دين ايثار نموده، با جان و مالشان در راه آن جهاد كردند.

پاسخ اين است:

آنچه گروهى در مورد صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله گفته اند تا حدى اغراق آميز به نظر مى رسد، زيرا آن عده كه در حجة الوداع و اندك زمانى قبل از وفات نبى اكرم صلى الله عليه و آله همراه آن حضرت مناسك حج را به جا آوردند، گر چه بالغ بر ده ها هزار نفر بوده اند، اما همه آنان در شهر پيامبر صلى الله عليه و آله يعنى مدينه ساكن نبوده، مدت مديدى با ايشان زندگى نكرده بودند تا آن حضرت فرصت يافته باشد آنها را تربيت و تزكيه نمايد و با احكام و معارف اسلام آشنا كرده و تعليمشان دهد.

بلكه بيشتر آنان از سرزمين ها و نقاط دور و نزديك مدينه آمده بودند و نخستين بار بود كه به فوز ديدار رسول خدا صلى الله عليه و آله نايل مى شدند. البته برخى از آنان پيش از اين

ص: 296


1- . فتح / 10.
2- . عنكبوت / 13.

و بعضى نيز بعد از آن مراسم حضرت را در فرصت هايى كوتاه زيارت كرده، و گروهى نيز پس از ماجراى غدير پراكنده شده و به نزد قبيله و سرزمين خود رفتند و ديگر حضرتش را زيارت نكردند.

علاوه بر اين، شايد بتوان گفت - بلكه قطعا اين چنين بوده - كه بيشتر آن جماعت پس از فتح مكه يعنى در سال نهم هجرى اسلام آورده بودند و از اسلام جز اسمى و از دين جز رسمى، آن هم در حد پاره اى امور ظاهرى و اندك، مطلب ديگرى نمى شناختند.

اما آنان كه بعد از واقعه غدير خم همراه پيامبر صلى الله عليه و آله ماندند، تنها عده اندكى بودند كه در مدينه سكونت داشتند؛ شايد دو هزار نفر يا كمى بيشتر يا كمتر از اين.

تعدادى از اين جمع نيز خادمان و كنيزان و وابستگان غيرمسلمان بوده و گروهى را نيز منافقين و كسانى كه به نفاق و دورويى خو كرده بودند تشكيل مى دادند، و خداوند از وجود آنها در جمع مسلمانان خبر داده بود. اينان هم در مدينه و هم در اطراف آن ساكن بودند و پيامبر صلى الله عليه و آله آنها را به صورتى واضح مشخص نكرده، خداوند بايد آنها را معرفى مى فرمود.

علاوه بر اينها، گروه ديگرى از مردم مدينه نيز در اين جمع بودند كه ميزان لازم از درك و شعور دينى و احكام و معارف و سياست هاى آن را نداشته و تنها به زندگى روزمره و تجارب و خوش گذرانى خود مشغول بودند، و هر گاه سود و منفعت يا سرگرمى مى يافتند پيامبر صلى الله عليه و آله را رها نموده و به سراغ آن مى رفتند.

همچنين جمع بسيارى از آنان در معرض تهديد پيامبر صلى الله عليه و آله، مبنى بر آتش زدن خانه هايشان قرار داشتند، زيرا نماز جماعتى را كه آن حضرت شخصا اقامه مى فرمود تحريم كرده بودند، و از اين ميان دسته اى نيز براى خود مسجدى ساخته و در آنجا جمع شده و جماعت مسلمانان را ترك كرده بودند ! اين مسجد - همانطور كه مشهور و معروف است - مسجد ضرار نام گرفت كه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را تخريب نمود.

ص: 297

نتيجه سخن اينكه در عرصه منازعات و فعاليت هاى سياسى، غير از جاه طلبان و متنفذّين قريش - كه از قدرت و مكنت در تمام منطقه برخوردار بودند - و گروه اندكى از غير قريشيان كسى باقى نماند. آنان نيز امور را به سمت و سوى مصالح خويش و تثبيت استيلاى خودشان طرح ريزى كردند و مردم را با شگردهاى مختلف تحريك نموده، منافع خود را در اين ميان با ترفندهاى سياسى - كه دير زمانى نزد آنها بود - استحكام مى بخشيدند.

همچنين آنان از نقاط ضعف ساده لوحان و ساده انديشان يا كسانى كه هنوز ايمان در قلب هايشان محكم نشده، عِرق قبيله اى آنها را رهبرى كرده و بر تفكرات و روحياتشان رسوبات جاهليت سيطره داشت.

آنان كه از اسلام لطمه خورده بودند و دين امتيازاتى را كه استحقاق آن را نداشته و به ظلم و ستم صاحب آن شده بودند از آنان گرفته بود بهره مى جستند.

اينان براى به انجام رساندن آنچه كه با حقدها و كينه هايشان تناسب داشت، با احساسات و عواطف خونخواهانه آنان بر عليه حق و دين و اسلام سازگارى داشت، از هيچ تلاش و كوششى فروگذار نبودند.

و اين همان موضوعى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين سخن خويش بدان اشاره فرمودند كه سبب تأخير در ابلاغ مسئله امامت بيم و هراس من از قوم خويش بوده است، زيرا آنان به تازگى و با كراهت و ناخرسندى از دوران جاهليت بيرون آمده و هنوز بسيارى از آنها با همان آموخته هاى جاهلى زندگى مى كنند، و همچنان برخى از مطالب آن دوران بر آنان چيره و مسلط است.

به اين ترتيب پر واضح است كه گر چه بعضا اصحاب بيدار و آگاه بودند، اما اكثرا به سبب اوضاع و شرايطى كه برايشان مهيا شده بود، جريانات و تحركات سياسى را در دست داشته و آن را رهبرى مى كردند.

ص: 298

در نتيجه در مدينه اى كه تنها چند هزار نفر، آن هم با روحياتى كه با پاره اى از آن آشنا شديم زندگى مى كردند، آنان توانستند امر خلافت را پس از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله از ياران شريعتمدار آن حضرت منحرف نموده و به سوى ديگران راهى كنند. همانگونه كه در كتب تاريخ و حديث بدان اشاره شده و آمده است.

خلاصه سخن

از آنچه تا كنون تقديم شد، واضح است كه پيامبر صلى الله عليه و آله با طوفانى از ستيزه جويى براى ناكام گذاردن برنامه هاى الهى به هر قيمت و وسيله ممكن مواجه بود.

بنا بر اين، مداخله الهى و تهديد قرآنىِ نازل شده متوجه عناصرى بود كه اين تندبادها را بر پا كرده بودند، تا به آنان بفهماند كه اصرار برا اين ستيزه و ايجاد بحران و تلاش براى دستيابى به نتايجى پوچ به معناى ايستادگى و رويارويى در برابر تمامى دعوت الهى است !

اينگونه بود كه مداخله الهى موجب تثبيت موقعيت پيامبر صلى الله عليه و آله و مهار جريان مخالف شد. به خصوص پس از آنكه آيات فرود آمده آشكارا كفر هر كس كه مانع اقدام پيامبر صلى الله عليه و آله شده و به مقابله با آن برخيزد را اعلام نموده و بر حمايت و محافظت از آن حضرت متعهد شد: «وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ إنَّ اللّه َ لا يَهدِى القَومَ الكافِرينَ» .(1)

و آن هنگامى كه خداوند سدّ راه مخالفان و منكران شود، پر واضح است كسى را ياراى آن نيست تا به رويارويى با اراده الهى برخيزد، و چاره اى ندارد جز آنكه از ميدان مبارزه عقب نشيند. تا پروردگار حجت خود را به پا دارد و پيامبرش دين و رسالت او را برساند. در اين شرايط دشمنان پيامبر صلى الله عليه و آله نيز به ناچار بايد به مكر و سركشى پناه آورده، گناه عهد شكنى و خيانت را بر دوش كشند ! «وَ أنَّ اللّه ُ لا يَهدى كَيدَ الخائِنينَ» .(2)

ص: 299


1- . مائده / 67 .
2- . يوسف عليه السلام / 52 .

شباهت امت پيامبر صلى الله عليه و آله با امت حضرت موسى عليه السلام

شباهت امت پيامبر صلى الله عليه و آله با امت حضرت موسى عليه السلام(1)

از جمله شباهت هاى اصحاب حضرت موسى عليه السلام با اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و يا بالعكس را مى توان اينگونه بيان كرد:

خداوند در بخش پايانى آيه تبليغ مى فرمايد: «خدا تو را از مردم حفظ مى كند» .(2) معلوم مى شود نگرانى پيامبر صلى الله عليه و آله از خطر جانى و نظامى نبود، به همان دو شاهدى كه ياد شد. بلكه عمده خطر داخلى و جوّسازى مردم حجاز بود؛ كه مبادا بر اثر ضعف فرهنگى دچار شبهه شوند و بگويند: رسول اللّه صلى الله عليه و آله داعيه رسالت در سر پروراند تا مردم را محكوم خاندان خود كرده، پسرعمو و داماد خود را جانشين خويش كند، و در نتيجه امارت بر مردم را ميراث و موروث خاندان خود گرداند.

اين ترس همواره هست، و ترس نظامى نيست تا كسى بگويد من خوف ندارم و خون شهيد مؤثر است. اگر مردم جاهل عوام بودند و قدرت تحليل نداشتند، رهبر الهى نيز كارى از پيش نمى برد.

توضيح اينكه:

بدترين مشكل براى رهبران الهى ضعف فرهنگى مردم است. حضرت موسى عليه السلام - كه از پيامبران بزرگ اولوالعزم بود - كسى است كه بين دريا و شمشير نمى ترسيد؛ وقتى ذات اقدس خداوند به او دستور داد به سوى دريا حركت كن، بنى اسرائيل معترضانه به او گفتند: اى موسى ! دريا در پيش رو و شمشير فراعنه در پشت سر ماست و ما را بين دو مرگ ميخكوب كرده اى.

موسى عليه السلام گفت: چنين نيست، زيرا پروردگارم با من است و به زودى مرا راهنمايى خواهد كرد: «كَلاّ إنَّ مَعِىَ رَبّى سَيَهدينِ» .(3) با حرف ردع «كلاّ» آنان را خاموش كرد

ص: 300


1- . از غدير تا الغدير: ص 97 - 103.
2- . مائده / 67 .
3- . شعراء / 62 .

و فرمود: امواج دريا و شمشير فراعنه در اختيار خداست. اگر خدا بگويد بازگرد باز مى گردم و پيروز مى شوم، و اگر بگويد به دريا برو به دريا مى روم.

گاهى فرمانده در ميدان نبرد به سربازان خود دستور پايدارى مى دهد و شهادت در راه خدا را فضيلت معرفى مى كند، ولى گاهى تشر مى زند و مى گويد: «كلاّ» يعنى ما در امانيم.

وقتى پيروان حضرت موسى عليه السلام گفتند: بين دو مرگ گرفتار شديم، كليم خدا نفرمود: صبر كنيد كه خدا صابران را دوست دارد، و اگر شهيد شديم اجرمان با خداست. بلكه فرمود: ما بين دو مرگ نجات پيدا كرده و پيروزيم. خدا فرمود: با عصاى خود به دريا بزن «وَ اضرِب بِعَصاكَ البَحرَ» .(1) موسى عليه السلام عصاى خود را به دريا زد و دريا بستر خاكى شد و آنها گذشتند. ولى چون فرعون و فرعونيان آمدند در كام امواج خروشان غرق شدند: «فَغَشيَهُم مِنَ اليَمِّ ما غَشيَهُم» .(2)

موساى كليم عليه السلام - كه بين دو مرگ به ياد خدا بود و امنيت خود را از خدا دريافت كرد - احساس ترس نكرد. اما وقتى ساحران فرعون چوب ها و طناب ها را در ميدان مبارزه انداختند: «سَحِروا أعيُنَ الناسِ وَ استَرهَبوهُم» .(3) مردم كه تماشاچى ميدان مسابقه بودند، ديدند مارهاى فراوانى در اين ميدان در جنب و جوش است. موسايى كه عصا را اژدها مى كند و خود اژدها افكن است، در اين صحنه ترسيد: «فَأوجَسَ فى نَفسِهِ خيفَةً موسى» .(4)

اميرالمؤمنين عليه السلام در تحليل ترس حضرت موسى عليه السلام مى فرمايد: لَم يوجَس موسى عليه السلام خيفَةً عَلى نَفسِهِ، بَل أشفَقَ مِن غَلَبَةِ الجُهّالِ وَ دُوَلِ الضَلالِ.(5) موساى كليم عليه السلام بر خود

ص: 301


1- . شعراء / 63 .
2- . طه / 78.
3- . اعراف / 116.
4- . طه / 67 .
5- . نهج البلاغه: خطبه 4.

نترسيد، بلكه ترس وى از اين بود كه جاهلان پيروز شوند و مردم را به گمراهى بكشانند.

ترس موساى كليم عليه السلام از اين بود كه ساحران با عصاها و طناب ها ميدان مسابقه را ميدان مار كردند. او اگر عصا را بيندازد و آن هم يك مار شود و مردم نتوانند بين سحر ساحران و اعجاز او فرق بگذارند چه كند ؟ كسى كه نتواند بين سحر و معجزه فرق بگذارد، با او چه مى توان كرد ؟

آن صحنه جاى اين بود كه كسى از سر نصيحت بگويد: سحر با معجزه پهلو نزند دل خوش دار، زيرا بر اثر ضعف فكرى مردم سحر با معجزه پهلو مى زد، و موساى كليم عليه السلام از ضعف فكرى مردم مى ترسيد.

هراس رسول گرامى صلى الله عليه و آله نيز از اين بود كه مردم نتوانند تشخيص دهند كه ولايت على بن ابى طالب عليه السلام در رخداد غدير حكم خدا و نصب الهى است، و اينكه شخصيت على عليه السلام همانند ندارد و هرگز سخن از امارت و سلطنت نيست.

خداى سبحان كه فرمود: «وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ» يعنى كارى مى كنم كه طرز فكر مردم دگرگون شود و مردم كار تو را توطئه نپندارد و تو را متهم نكنند. چنانكه به موساى كليم عليه السلام بشارت داد: «لا تَخَف إنَّكَ أنتَ الأعلى . وَ ألقِ ما فى يَمينِكَ تَلقَفُ ما صَنَعوا إنَّما صَنَعوا كَيدَ سِحرٍ وَ لا يُفلِحُ الساحِرُ حَيثُ أتى»(1)؛ مترس كه تو خود برتر و پيروزى. و آنچه در دست دارى بينداز تا هر چه را ساخته اند ببلعد.

در حقيقت آنچه سر همبندى كرده اند افسوس افسونگران است، و افسونگر هر جا برود رستگار نمى شود. مردم خواهند ديد كه در صحنه مسابقه اژدهايى حركت مى كند ولى چيزى جز چوب هاى خشك و طناب هاى بى روح و سرد نيست. آخرالامر هم كيد و صنع ساحران را بلعيده مى شود، نه چوب و عصا و طناب. خداى سبحان با چنين اهميتى حادثه غدير را براى رسول گرامى صلى الله عليه و آله تحليل و تبيين كرد.

ص: 302


1- . طه / 68 ، 69 .

مظلوميّت غدير

مظلوميّت غدير(1)

شايد هيچ حادثه اى در تاريخ پرفراز و نشيب اسلام نباشد كه به اندازه واقعه غدير شاهد عينى داشته باشد، و در قرآن و احاديث - حتى احاديث اهل سنت - اين قدر بر آن تأكيد شده باشد، و در فرهنگ، ادبيات و شعر جامعه اسلامى - از دوران رسول خدا صلى الله عليه و آله تا كنون - به اين اندازه تأثير گذاشته باشد، و از چنان اهميت و صراحتى برخوردار باشد كه دوست و دشمن همه جزئيات و حتى حوادث جنبى آن را تأييد كرده باشند. با اين همه به اين زودى انكار شده و با اين شدت مورد مخالفت واقع شده باشد ! و با اين وقاحت به توجيه و تفسيرهاى ناروا گرفتار آمده باشد !

علت فراموشى غدير

اشاره

علت فراموشى غدير(2)

يكى از سؤالاتى كه در حاشيه غدير براى هر كسى به وجود مى آيد اين است: چطور شد با آن همه تأكيدات و اصرارهايى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در زمينه خلافت على عليه السلام داشت، در عين حال اين موضوع به مرحله اجرا در نيامد ؟ ! از زمان غدير تا شهادت رسول اكرم صلى الله عليه و آله در حدود دو ماه و نيم فاصله شد. چطور شد كه مسلمانان وصيت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را درباره على عليه السلام ناديده گرفتند ؟

اين سؤال در تاريخ اسلام بسيار مهم و اساسى است، كه سرمنشأ تحولات بسيارى شده است. در پاسخ به اين سؤال، سه نظر را مطرح مى كند:

متمرّد شدن مسلمانان.

سختگيرى و صلابت و انعطاف ناپذيرى حضرت على عليه السلام.

اغفال مسلمين.

حق اين است كه نظر سوم را درست است، و آن اينكه عده اى متمرّد شدند، و آن عده زيرك متمرّد عامه مسلمانان را در اين مسئله اغفال كردند.

ص: 303


1- . على عليه السلام مرواريد ولايت: ص 29.
2- . از غدير تا الغدير: ص 53 - 60 .

در نتيجه، از آيه قرآن - كه در غدير خم نازل شده - و احاديثى كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده، در مى يابيم كه اين حادثه مخصوص آن زمان نيست و همچنان جريان دارد، و هميشه اگر آسيبى به مسلمين رسيده و مى رسد از همين جاست.

و اما توضيح و واكاوى سه فرضيه و نظريه:

نظريه اول: متمرّد شدن مسلمانان

يكى اينكه بگوييم مسلمين همگى يكمرتبه نسبت به اسلام و پيامبر صلى الله عليه و آله متمرد و طاغى شدند، و بر اساس تعصبات قومى و عربى، به اين مسئله كه رسيد همگى از اسلام رو برگرداندند. ولى وقايع بعد اين را نشان نمى دهد؛ كه مسلمين يكمرتبه از اسلام و از پيامبر صلى الله عليه و آله به طول كلى رو برگردانده و به حالت اول جاهليت خودشان و بت پرستى باز گشتند.

نظريه دوم: سختگيرى و صلابت و انعطاف ناپذيرى حضرت على عليه السلام

فرض دوم اين است كه بگوييم مسلمين نخواستند نسبت به اسلام متمرد شوند، ولى نسبت به اين يك دستور پيامبر صلى الله عليه و آله جنبه تمرّد به خودشان گرفتند. با يك دستور به علل و جهات خاصى مخالفت كردند؛ مثلاً كينه هايى كه از ناحيه پدركشتگى با على عليه السلام داشتند.

يا به قول بعضى از اهل تسنن نمى خواستند نبوت و خلافت در يك خاندان قرار داشته باشد و تحملش برايشان مشكل بود. يا آنكه عدم تساهل و سختگيرى و صلابت و انعطاف ناپذيرى على عليه السلام خودش عامل اين تمرّد بود.

نمونه اى از انعطاف ناپذيرى على عليه السلام در اجراى دستور الهى در همان حجة الوداع بود، كه حضرت به امر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مأمور شد به يمن برود و در مكه به يكديگر ملحق شدند، و تفصيل آن ماجرا در محل خود آمده است. ولى با اين بهانه ها حادثه به اين مهمى را نمى شود توجيه كرد؛ اينكه بگوييم همه مسلمين به اين علت مرتدّ شده و از اسلام بازگشتند.

ص: 304

نظريه سوم و صحيح: اغفال مسلمين

نظريه سوم و البته صحيح اين است كه عده اى از سر نفاق و دشمنى تمرّد كردند و مسلمين هم اغفال شدند. به تعبير ديگر: عده اى زيرك و متمرّد، عامه مسلمين را در اين مسئله اغفال كردند. آيه تبليغ خود بهترين مستند است و مى توانيم از همين آيه اين نظريه را ثابت كنيم:

«اليَومَ يَئِسَ الَذينَ كَفَروا مِن دينِكُم»(1) امروز كافران از دين شما مأيوس گشتند؛ يعنى از امروز ديگر كافران نااميدند، كه از راه كفر از خارج حوزه اسلام به اسلام حمله

كنند. ديگر مأيوس شدند كه از اين راه نتيجه بگيرند، و فهميدند كه ديگر اسلام را نمى شود از بيرون كوبيد. «فَلا تَخشَوهُم» اى مسلمانان، ديگر از كافران بيم نداشته باشيد و نگران نباشيد.

تا اينجا دو جمله است:

جمله اول يك واقعيت تاريخى را بيان مى فرمايد و در جمله دوم تأمين مى دهد. در جمله اول مى گويد چون آنها نااميدند ديگر كارى نخواهند كرد و ديگر بعد از اين فعاليتى نخواهند داشت.

در جمله دوم تأمين مى دهد كه خيالتان از ناحيه آنها ناراحت نباشد. قرآن در آيات زيادى - البته آياتى كه قبل از اين آيه بوده است و در سال هاى پيش نازل مى شد - هميشه مسلمين را از خطر كفار بيم مى داد. اما در اينجا بعد از حادثه نصب على عليه السلام به خلافت، مى فرمايد كه ديگر بعد از اين بيمى نيست و از ناحيه آنها نگرانى نيست.

جمله بعد بسيار عجيب است: «و اخشون» ، از ناحيه آنها بر دين خودتان نگران نباشيد، اما از من بترسيد ! معنايش اين مى شود كه از ناحيه من نگران باشيد. يعنى چه كه از ناحيه دشمن نگران نباشيم اما از ناحيه دوست و صاحب دين - يعنى

ص: 305


1- . مائده / 3.

خداوندنگران باشيم ؟ ! در حالى كه از ناحيه خدا بايد اميدوار باشيم. پس چرا قرآن مى فرمايد از ناحيه خدا نگران باشيد ؟ اين اشاره به پيام مهم اين آيه است، كه اگر كسى در مورد آن اهمال كند بايد منتظر عقوبت الهى باشد، چرا كه با نزول اين آيه حجت تمام شده است.

براى توضيح بيشتر در مورد «وَ اخشَونِ» بايد گفت:

قرآن كريم اولاً يك اصل كلى دارد و آن اين است كه مى فرمايد همه چيز مشيت الهى است و هيچ چيزى در عالم واقع نمى شود مگر به مشيت الهى: «وَ لا رَطبٍ وَ لا يابِسٍ إلاّ فى كِتابٍ مُبينٍ»(1) يا در آيه ديگر: «إلاّ فى كِتابٍ مِن قَبلِ أن نَبرَأها» .(2) يا: «وَ تُعِزُّ مَن تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَن تَشاءُ» .(3)

اما معنى اينكه هر چيزى به مشيت الهى است چيست ؟ آيا مشيت الهى آيا يك حقيقتى است كه بدون قنون و مثلاً به صورت قرعه كشى است ؟ آيات ديگرى اين را توضيح مى دهد؛ كه مشيت الهى در اين جهان سنت و قانون و حسابى دارد.

در دو آيه از آيات قرآن - با يك اختلاف لطيفى كه ميان اين دو آيه هست - اينگونه مى فرمايد: «إنَّ اللّه َ لا يُغَيِّرُ ما بِقَومٍ حَتّى يُغَيِّروا ما بِأنفُسِهِم»(4)؛ خدا نعمتى را كه بر قومى عنايت مى فرمايد، از آنها نمى گيرد مگر آن كه قبلاً خود آن مردم خودشان را عوض كرده باشند؛ يعنى از قابليت و صلاحيت نعمتى خودشان را انداخته باشند. آن وقت است كه خدا نعمتش را سلب مى كند؛ يعنى اينكه ما مى گوييم هر چيزى به مشيت الهى است معنايش اين نيست كه هيچ چيزى شرط هيچ چيزى نيست، بلكه اگر همه چيز به مشيت خداست بر طبق قانون و قاعده و سبب و مسبّب قرار داده شده است و شرط و مشروط دارد.

ص: 306


1- . انعام / 59 .
2- . حديد / 22.
3- . آل عمران / 26.
4- . رعد / 11.

همه نعمت ها و از جمله «و اتممت عليكم نعمتى» بى حساب نيست. گويا خداوند مى فرمايد كه اى قوم مسلمان ! من نعمت خودم را براى شما اتمام كردم، ولى آيا اين نعمت در ميان شما پايدار است يا ناپايدار ؟ آيا آسيب پذير است يا آسيب ناپذير ؟

قرآن جواب مى دهد: «اليوم يئس الذين كفروا من دينكم» ؛ ديگر اسلام از ناحيه خارج و دشمنى كافران آسيبى نمى پذيرد و از آنها بيم و نگرانى نيست. بلكه نگرانى از ناحيه منِ خداست؛ يعنى از ناحيه مشيّت من. چرا كه من به شما گفته ام كه هرگز نعمتى را از مردمى سلب نمى كنم مگر اينكه آن مردم خودشان تغيير كرده باشند.

پس اى مسلمين ! بعد از اين هر چشم زخمى كه به شما بخورد از داخل خود شما خورده، و هر آسيبى كه به جامعه اسلامى برسد از داخل جامعه اسلامى مى رسد، نه از بيرون. اگر هم از بيرون باشد به كمك داخل استفاده مى كند.

در طول تاريخ هم اين يك اصل اساسى بوده و هست. دنياى اسلام هر آسيبى كه ديده و مى بيند از داخل است. البته از بيرون هم دشمن دارد، ولى دشمن بيرون از بيرون نمى تواند ضربه بزند، بلكه او هم اگر بخواهد ضربه بزند از داخل كار مى كند. اين است معنى «و اخشون» . از من بترسيد به اينكه اخلاق و روح و معنويات و ملكات و اعمال شما عوض بشود، و من به حكم سنتى كه دارم كه اگر مردمى از قابليت و صلاحيت افتادند نعمت را از آنها سلب مى كنم، اين نعمت را از شما خواهم گرفت.

در روايات نيز به اين مفهوم عميق اشاره شده است. به عنوان نمونه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: انى لا اخاف على امتى الفقر، و لكن اخاف عليهم سوء التدبير. من بر امت خودم از ناحيه فقر اقتصادى بيم ندارم و فقر امت مرا از پا در نمى آورد. ولى از يك چيز ديگر بر امت خود بيمناكم و آن كج فكرى، بدفكرى، بدانديشگى، جهل و نادانى است. اگر مردم مسلمان، روش بينى و دوربينى و آينده بينى و عمق بينى و ژرف بينى را از دست بدهند و ظاهربين بشوند، آن وقت است كه براى اسلام خطر پيدا مى شود. مثل سقيفه ايان، اصحاب جمل، خوارج.

ص: 307

ريشه يابى ضديت با غدير

ريشه يابى ضديت با غدير(1)

در مقابله ائمه عليهم السلام با معاندان و مخالفان غدير، حقايق ريشه اى اين مسئله تبيين شده، تا همه بدانند دشمنى با غدير مشابه دشمنى هاى ديگر نيست و مسئله عميق تر از آن چيزى است كه فكر مى كنند. در اين باره پنج مسئله زير مطرح شده است:

1 - گاهى از دشمنى با غدير به عنوان قطع ارتباط با خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله تعبير شده(2)، به اين معنى كه جدايى از غدير قهر با خدا و رسول است، چرا كه مهم ترين فرمان ايشان عمدا زير پا گذاشته مى شود.

2 - گاهى مخالفت با غدير از بالاترين مصاديق ظلم شمرده شده(3)، به اين معنى كه هم ظلم به خود و هم به ديگران است، و هم در ميان ظلم هايى كه تصور مى شود هيچ ظلمى به اين وسعت نيست.

3 - گاهى از انكار غدير به «كفرى بر كفر ديگر» تعبير شده(4)، حاكى از آنكه اهل سقيفه فقط غدير را منكر نشده اند، بلكه در توحيد و نبوت كافر بوده اند، تا روزى كه به فرامين خدا و رسول درباره غدير كافر شده اند.

4 - گاهى اين تعبير به ميان آمده كه آيا دشمنان غدير به اين هم فكر كرده اند كه روزى بايد پاسخگوى اين جنايت خود در روز قيامت باشند ؟ و آيا فكر كرده اند كه آنچه در دنيا انجام مى دهند جز مهلت الهى نمى تواند باشد ؟(5)

5 - گاهى شدت اين دشمنى ترسيم شده كه حتى صاحب غدير را با طناب سياهى بر گردن براى بيعت با دشمن غدير بردند ! و نهايتا تعابيرى داريم كه به همه غاصبين

ص: 308


1- . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 232، 233.
2- . بحار الانوار: ج 28 ص 205.
3- . بحار الانوار: ج 31 ص 443.
4- . اثبات الهداة: ج 2 ص 7 ح 18.
5- . مناقب ابن شهرآشوب: ج 3 ص 80 . بحار الانوار: ج 6 ص 53 .

غدير و مخالفان آن اعلام مى دارد: غدير خط بطلان بر هر غاصبى است(1)، و اين بدان معناست كه اگر واقعه غدير فقط همين يك خاصيت را داشت كه غاصبين را به همه نشان داد كافى بود، چنانكه نسل هاى بعد به خوبى اين حقيقت را دريافتند، و لااقل در فكر و اعتقاد گول سقيفه را نخوردند، اگر چه ظاهر حكومت در دست آنان بود.

اوضاع جامعه مسلين قبل و بعد از غدير

اشاره

اوضاع جامعه مسلين قبل و بعد از غدير(2)

كارهاى بشر در مسائل مختلف علمى، براى سپرى كردن دوران تكامل خود و رسيدن به مقصد نياز به زمان و تدوين برنامه منظّم و پشتكار وسيع براى به ثمر رساندن آن دارد.

هيچ يك از پيشرفت هاى بشر به يكباره انجام نشده است. طبق اين قاعده مسلّم و با توجه به اهميت امامت و رهبرى پس از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، آن حضرت از ابتداى رسالت علنى خط سير مشخصى را طى نمودند.

آن حضرت در زمان خروج از مدينه براى انجام كارهاى حكومتى در زمان عدم حضور خود جانشين انتخاب مى كرد. حتى به ترتيب اهميت سفر، افراد منتخب هم با دقت و حساسيت بيشترى معرفى مى شدند. اوج آن در سفر تبوك بود، كه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام به جانشينى انتخاب شد.(3)

ص: 309


1- . بحار الانوار: ج 31 ص 416، 417.
2- . سخنرانى استثنائى غدير: ص 21. سفارشى به هفتاد زبان واعظى : ص 12 - 25. آخرين سفر رسول خدا صلى الله عليه و آله (ياورى) : ص 111 - 120.
3- . اكثر كتاب هاى تفسيرى و روايى و عموم كتب تاريخى عامه اين روايت را مطرح كرده اند. جهت اطلاع مراجعه شود به: احقاق الحق: ج 25 ص 132 - 234 كه گردآورى از مأخذهاى عامه مى باشد. در تمام غزوه ها پيامبر صلى الله عليه و آله جانشين در مدينه مى گمارد. پس از فتح مكه، شخصى به نام عُتّاب فرزند اُسَيد را در شهر جانشين خود معرفى كرد، و از اقدامات مهم آن حضرت در سال هاى نهم و دهم هجرى انتصاب رؤساى قبايل مختلف بود، كه هدف عمده اين برنامه، گسترش حاكميت سياسى مدينه بر حكومت مركزى قبايل بوده است. تاريخ پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله آيتى ، در بحث هاى مربوط به غزوه هاى آن حضرت. تاريخ سياسى اسلام: ج 1 ص 621 .

اين حركت و ده ها نمونه تاريخى ديگر، صرف نظر از مباحث كلامى، انديشه عامه را - كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله امر رهبرى و امامت پس از خود را به عهده مردم گذاشته است - باطل مى كند.

در ماه ها و روزهاى آخر حيات آن حضرت، اين خط سير پررنگ تر و حساس تر شده، و دغدغه فكرى رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين مسئله بيشتر شد. اما چند گونگى مسلمانان در جامعه اسلامى آن روز به گونه اى بود كه كار را براى حضرت مشكل مى كرد.

در آغاز بعثت، اكثريت افرادى كه به دين اسلام ايمان مى آوردند، صادقانه از عقايد خرافى و انحراف هاى گوناگون دست كشيده و در پناه آئين جديد خستگى روحى خود را به در مى كردند، و اگر چه وجود انسان هاى غير معتمد منتفى نبود، ولى بسيار كم بودند. تقريبا در مكه دو گروه كافر و مؤمن از هم مجزّا بودند.

اما اين وضع پس از هجرت ادامه نيافت بلكه مسلمانان در شهر مدينه به چند دسته تقسيم شدند:

1 - دو گروه عمده

اگر چه در مدينه طايفه هاى متعددى زندگى مى كردند، ولى دو گروه عمده به نام اوس و خزرج بودند، كه رقابت هاى سرسخت و خونين قبل از اسلام با هم داشتند.(1)

2 - رياست طلبان

كسانى كه از دو قبيله ياد شده نبودند، ولى از اختلاف هاى آنان استفاده هاى زيادى بردند. در نهايت قرار شد يكى از همين افراد به نام عبداللّه فرزند اُبّى، چون از آن دو گروه عمده نبود رياست مدينه را به عهده گيرد. البته با هجرت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله اين مسئله به وقوع نپيوست، و آنان تنها براى حفظ يا كسب منافع به ظاهر مسلمان شده بودند.

ص: 310


1- . براى تحليل عوامل رقابت بين اين دو گروه مراجعه شود به: تاريخ سياسى اسلام: ج 1 ص 311، 312.
3 - اهل كتاب (يهود)

ساكنان اوليه منطقه يثرب يهود بودند، و قبايل عرب چون اوس و خزرج پس از آنها به اين منطقه در آمدند. از جمله علل انتخاب يثرب براى سكونت اين بود كه از ظهور پيامبر صلى الله عليه و آله جديد در اين منطقه آگاهى داشتند.(1)

با توجه به بعثت انبياى گذشته از ميان قوم بنى اسرائيل و حسّ نژادپرستى عجيب يهود، تصوّرشان بر اين بود كه اين پيامبر جديد از ميان آنان است، ولى پس از بعثت خلاف آن معلوم شد. از اين رو مخالفت با پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را پيشه خود ساختند.

4 - مهاجران

مسلمانانى كه تمام امكانات خود را در مكه گذاشته و به مدينه هجرت كردند. اينان كسانى بودند كه پيش از اسلام درگيرى هايى با اهالى يثرب داشتند، ولى به بركت تعاليم آسمانى اسلام و وجود وحدت بخش پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، آن كينه ها و عداوت ها را كنار گذاشته و انصار در حق آنان بخشش هايى در حدّ ايثار داشتند. ولى پس از مدتى، به ويژه پس از فتح مكه در سال هشتم هجرى، علائم نگرانى در انصار پديدار گشت؛ اينان به فكر مشكلات پس از پيامبر صلى الله عليه و آله افتاده بودند. طبيعى است چنين نگرانى در برخوردها و موضع گيرى ها در حيات و پس از شهادت آن حضرت تأثير به سزايى داشته باشد.

5 - منافقان

معلوم شد كه در سال هاى ابتدايى ظهور اسلام، عده اى بدون اعتقاد به دين جديد، بنا بر مصالحى كه خود تشخيص مى دادند در آن وارد شدند. اين گروه با منافقان در مدينه همواره مشكل ساز بودند. از جمله: در زمان حيات پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله اعتراض هاى شديد(2)، فرار از معركه هاى نبرد و دروغ بستن به آن حضرت، تا جايى كه مكرر

ص: 311


1- . مجمع الزوائد: ج 8 ص 230 - 241. الصحيح من سيرة النبى الاعظم صلى الله عليه و آله: ج 1 ص 174. تاريخ سياسى اسلام: ج 1 ص 129.
2- . نساء / 77.

آن حضرت ميفرمود: مَن كَذَّبَ عَلَىَّ مُتَعَمِّدا فَليَتَبَوَّأ مَقعَدَهُ مِنَ النارِ: هر كس به عمد دروغى به من ببندد، بايد آماده قرار گرفتن جايگاه خود در آتش باشد.(1)

اين گروه در اواخر عمر شريف آن حضرت بر دامنه فعاليت خود افزودند، و چون پس از آن بزرگوار به اميال و اهداف خود رسيده بودند، در جامعه اسلامى هضم شده و به ظاهر مشكل ساز نبودند.

6 - نامسلمانان

عده اى از علماى اهل كتاب، جهت ضربه زدن فرهنگى به اسلام تصميمى گرفته بودند، كه و قرآن آن را چنين نقل ميكند: و جماعتى از اهل كتاب گفتند در آغاز روز به آنچه بر مؤمنان نازل شد ايمان بياوريد و در پايان (روز) انكار كنيد شايد آنان (از اسلام) بازگردند.(2)

اين ترفند با نزول احكام مرتدّ خنثى شد؛ خداوند ميفرمايد: «هر كس پس از ايمان آوردن خود به خدا كفر ورزد ... و سينه اش به كفر گشاده گردد خشم خدا بر آنان است و برايشان عذابى بزرگ خواهد بود» .(3) تفصيل احكام مرتدّ در فقه بيان شده است.

با اين دستور، پل هاى پشت سر اين گروه از علماى اهل كتاب خراب شد، و اينان ناگزير بر مسلمانى خود باقى ماندند. ولى چون ايمان به قلب و جانشان نفوذ نكرده بود بلكه اصولاً اعتقادى نداشتند، ضربه هاى زيادى به پيكره اسلام وارد كردند، و در آن زمان منشأ بسيارى از كجروى ها شدند. به ويژه كه در عصر خلفاى سه گانه غاصب به عنوان مشاوران مخصوص آنان در نظام سياسى و اجتماعى جامعه اسلامى تأثير گذار بودند ! !(4)

ص: 312


1- . نهج البلاغه: خطبه 201.
2- . آل عمران / 72.
3- . نحل / 106.
4- . انساب الاشراف: ج 5 ص 52 . تاريخ المدينة: ج 2 ص 1020. تاريخ سياسى اسلام: ج 2 ص 89 - 99، 152، 164.
7 - قبايل تسليم شده

پس از فتح مكه و سقوط قدرت سياسى و نظامى قريش، قبيله هاى فراوانى به علل مختلف بدون شناخت عميق از دين وارد جرگه مسلمانان شدند. قرآن در عين پذيرش اسلام آنان، تأكيد دارد كه اينان تنها تسليم شدند، ولى ايمان در قلبشان رسوخ نكرده است.(1) اينان يا سر به شورش برتافتند(2)، و يا در تحكيم خلافت افرادى غير از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام نقش بسزايى داشتند.

8 - بنى اميه در پيكره اسلام

پس از فتح مكه، بنى اميه از مبارزه رو در رو با اسلام منصرف شده، و با قبول ظاهرى اسلام در فكر روش جديد مبارزه افتادند. به مرور زمان، آنچنان زيركانه كارها را انجام دادند، تا اين كه در زمان خليفه اول با گماردن يزيد فرزند ابوسفيان به حكومت منطقه شام به تشكيلات سياسى حكومت اسلامى رخنه كردند. ابوسفيان بر سر قبر حمزه سيدالشهداء چنين مى گويد: خداى تو را رحمت كند، بر سر چيزى با ما جنگيدى كه عاقبت در دست ما قرار گرفت.(3)

اينان در دو سال آخر عمر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مشكلات محدودى به وجود آوردند. ولى در ساليان بعد و با كمك خليفه دوم(4) موقعيت خود را در دستگاه حاكم جامعه اسلامى ايجاد نموده و آن را حفظ و تثبيت كردند. در نهايت نيز آن را از حالت خلافت به حالت موروثى و پادشاهى در آوردند.

9 - طرفداران پيامبران دروغين

يكى از مشكلات حكومت اسلامى در اواخر عمر شريف پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله ادعاى پيامبرى افرادى بود كه عده اى را هم به دور خود جمع كرده و سر به شورش

ص: 313


1- . حجرات / 14.
2- . تاريخ طبرى.
3- . الاغانى: ج 6 ص 355. تاريخ سياسى اسلام: ج 2 ص 393.
4- . تاريخ طبرى: ج 6 ص 176.

برداشتند. عده اى از آنان در حيات آن حضرت سركوب شدند، ولى حركت برخى ديگر در زمان خلفاى بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله مهار شد. و اين به تمام معنى به نفع غاصبان خلافت بود، چون گروهى كه حكومت خليفه اول را قبول نداشتند، بى آنكه از جرگه مسلمانى بيرون رفته باشند تحت عنوان مرتدّان قلع و قمع شدند !(1)

10 - بعضى از اصحاب خاصِ مشكل دار

اين بحث مجال ديگرى را مى طلبد. اما در اينجا مختصرا اشاره مى كنيم كه بعضى از اصحاب خاص با عملكرد منفى خود، اعتقاد و عمل مسلمانان را در تبعيّت از رسول خدا صلى الله عليه و آله متزلزل مى نمودند:

الف. تخلّف از دستور رهبر اسلام صلى الله عليه و آله در جنگ بدر، كه آيات 5 و 6 سوره انفال گوياى اين جريان است.

ب. تخلّف مكرر از حضور در ميادين سخت و فرار از معركه هاى نبرد.

ج. اعتراض هاى جدى به كارها و تصميم هاى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله. همانگونه كه در قرارداد آتش بس حديبيه آمده است. همچنين جريان تقسيم غنائم جنگ حنين.

د. اعتراض شديد عمر در واقعه يوم الخميس - روز پنجشنبه - منجر به لغو دستور پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و مشاجره شديد بين اصحاب در حضور آن حضرت !(2)

اين بود ترسيمى از جامعه اسلامىِ قبل و بعد واقعه غدير.

نتيجه

وضعيت ترسيم شده به ويژه بين سال هاى هشتم تا دهم هجرت مشخص مى كند حضور فيزيكى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله تنها چيزى بود كه آن تفرقه درونى را به اتحاد ظاهرى تبديل نموده است.

ص: 314


1- . تاريخ العرب و الاسلام: ص 7.
2- . تاريخ الامم و الملوك تاريخ طبرى : ج 2 ص 436. الكامل فى التاريخ: ج 2 ص 218، با ابهام در نقل خبر. دلايل النبوة: ج 7 ص 181 - 185.

بر اين اساس، بلافاصله پس از شهادت آن حضرت اتحاد ظاهرى از جامعه اسلامى رخت بربسته، و جاى خود را به تفرقه شديد و كشمكش ها در تمام زمينه ها داد. البته سنگ زيرين اختلاف ها بحث امامت است، و در طول تاريخ اسلام اين اختلاف ها عميق تر و وسيع تر شد. وضعيت اسفبار كنونى مسلمانان جهان نيز از نتايج آن تفرقه ها و تشتّت هاست.

دغدغه فكرى رسول خدا صلى الله عليه و آله در معرفى امامت، با در نظر گرفتن واقعيت جامعه اسلامى بيشتر شد، و مترصّد فرصت مناسبى بود تا بتواند آخرين مسئله مهم شريعت جاويدان را به مردم ابلاغ كند.

با توجه به وضعيت حسّاس و بروز علائمى در سال دهم - آخرين سال حيات رسول خدا صلى الله عليه و آله -

ميبايست اين امر در آخرين سفر اجرا مس شد. به اين جهت حضرتش تمهيدهاى لازم مثل احضار حضرت على عليه السلام از يمن براى شركت در حجة الوداع، دفاع از آن حضرت در آخرين سفر و موارد ديگر انجام داده است.

رسول خدا صلى الله عليه و آله با تمام مسلمانان پس از اتمام مناسك حج، روز 14 ذى الحجه از مكه خارج شده و به سمت مدينه رهسپار شدند. وقتى به غدير خم رسيدند آيه تبليغ نازل شد و حضرت خطبه غدير را ايراد فرمودند. در اينجا آنچه از خطبه غدير به مطالب بالا مربوط است را يادآور مى شويم:

اى مردم ! خداوند مهربان و آگاه چنين مرا مطلع ساخت كه مقدار عمر هر پيغمبرى نصف عمر پيامبر قبل است. وقت ارتحال من به سوى خداوند نزديك است، و من آن را اجابت مى كنم.

من در پيشگاه خداوند مورد پرسش قرار گرفته، و در مقابل شما هم مورد سؤال واقع مى شويد. در اين صورت شما چه خواهيد گفت ؟ مردم در جواب گفتند: ما گواهى مى دهيم كه به حقيقت تو رسالت هاى خداوند را ابلاغ نموده و امت را نصيحت كردى و جدّيت و كوشش در كار داشتى.

ص: 315

آنگاه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله ادامه داد: آيا شما گواهى نمى دهيد كه معبودى جز خداوند نبوده، و محمد بنده و فرستاده او است، و بهشت و جهنم خداى متعال و مرگ حق بوده، و قيامت بدون شك مى رسد، و خداوند مردگان را از ميان قبرها بر ميانگيزد ؟ مردم يك صدا گفتند: آرى، ما به اين مطالب گواهى مى دهيم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: بار پروردگارا ! شاهد باش !

آنگاه رو به مردم نمود و فرمود: آيا مى شنويد چه مى گويم ؟ مردم گفتند: آرى، مى شنويم. آنگاه آن حضرت چنين ادامه داد: من در اين راه خدا و قيامت زودتر از شما حركت كرده، و شما در آينده مى آييد و در كنار حوض كوثر وارد خواهيد شد، كه مساحتش به اندازه فاصله صنعاء يمن تا بُصرى در شام است و براى برداشتن آب از آن ظرف هايى از نقره به اندازه ستارگان آسمان است. بنگريد و مواظب باشيد كه چگونه جانشينى مرا در دو چيز نفيس و گرانبها - كه از خود به يادگار مى گذارم - رعايت مى كنيد ؟ و چگونه حرمت مرا در آن دو نگاه مى داريد ؟

شخصى از ميان جمعيت سؤال كرد: اى پيامبر خدا ! منظور شما از دو چيز نفيس و گرانبها چيست ؟ آن حضرت در جواب فرمود: ثقل بزرگ تر كتاب خداست كه يك طرفش به دست خداوند عزوجل است، و يك طرف ديگر آن به دست هاى شماست. پس بدان تمسك نموده و محكم آن را گرفته تا گمراه نشويد. ثقل كوچك تر عترت من است. خداوند مهربان و دانا مرا آگاه نمود كه اين دو متاع نفيس و گرانسنگ هيچ گاه از يكديگر جدا نمى شوند، تا در حوض كوثر بر من وارد بشوند، و من اين را از پروردگارم تقاضا نمودم. اى مردم از اين دو جلوتر نرفته، و همچنين عقب نمانيد كه هلاك مى شويد.

سپس دست حضرت على عليه السلام را گرفته و به طورى بلند نمود كه تمام مردم آن حضرت را ديده و شناختند. در ادامه چنين فرمود: اى مردم ولايت چه كسى از مؤمنين نسبت به خودشان بيشتر است ؟ مردم در جواب گفتند: خدا و پيامبر او بهتر ميداند. آن حضرت فرمود:

ص: 316

خداوند مولاى من و من مولاى مؤمنان هستم، و من ولايتم بر مؤمنان از خودشان بيشتر است. پس هر كس من مولاى او هستم، على هم مولاى او است. خدايا تو مولاى كسى باش كه ولايت على عليه السلام را پذيرفته است، و دشمن بدار كسى كه على عليه السلام را دشمن مى دارد، و دوستدار وى را دوست داشته باش. يارى كننده اش را يارى نموده، و خواركننده وى را خوار نما. پروردگارا ! حق را با على عليه السلام حركت بده، و هر جا كه او هست حق را قرار بده. زنهار حاضران بايد اين مطالب را به غايبان برسانند.

تا اينجا سخنان گهربار پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بود.

هنوز مردم متفرق نشده بودند كه امين وحى خداى سبحان نازل شد و اين آيه را آورد: «من امروز دين شما را كامل نموده و نعمت خود را بر شما تمام كرده و بر اينكه اسلام دين شما باشد رضايت دادم» .(1) در اين هنگام آن حضرت فرمود: اللّه اكبر بر اكمال دين خدا و اتمام نعمت و رضايت پروردگار، به رسالت من و ولايت على عليه السلام پس از من.(2)

آمادگى مردم براى فراموشى غدير و غصب خلافت

آمادگى مردم براى فراموشى غدير و غصب خلافت(3)

ممكن است اين سؤال به ذهن برسد: چگونه شد پس از دو ماه و اندكى از غدير نگذشته خلافت غصب شد و جامعه هم پذيرفت ؟

جواب هاى زيادى براى اين پاسخ مى توان بيان كرد. يكى از پاسخ ها اين است:

ص: 317


1- . مائده / 3.
2- . تاريخ يعقوبى: ج 2 ص 112. البداية و النهاية: ج 5 ص 228. السيرة الحلبيبة: ج 3 ص 274. چون حديث غدير از مشهورترين روايت ها در باب امامت است، عمده علما و دانشمندان در كتاب هاى خودشان به آن اشاره كرده اند. براى اطلاع بيشتر به الغدير علامه امينى و احقاق الحق مراجعه فرماييد. ناگفته نماند كه سخنرانى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در منابع شيعيان بسيار مفصل تر و طولانى تر از اين مقدار است، و ما قدر مشترك را آورديم. براى وقوف كامل به متن تفصيلى سخنرانى و توضيح و تفسير بعضى از گفتار آن حضرت مراجعه شود به: بحار الانوار: ج 37 ص 204 - 217. الاحتجاج: ج 1 ص 139 - 160.
3- . غدير در قرآن: ج 2 ص 125.

پس از امضاى صحيفه، مهم ترين مرحله براى هدف تعيين شده گردآورى افراد لازم بود كه به عنوان لشكر ضد على عليه السلام بتواند وارد عمل شود. تشكيل اين سپاه كار مشكلى نبود، چرا كه بسيارى از تازه مسلمانان كسانى بودند كه پدران و اقوامشان در جنگ ها به دست على بن ابى طالب عليه السلام كشته شده بودند و كينه هايى از آن حضرت در دل داشتند.

از سوى ديگر عده اى از ترس شمشير و قتل مسلمان شده بودند و در دل هرگز ايمان نياورده بودند. بسيارى نيز بودند كه حوصله و تحمل عمل به دستورات اسلام را نداشتند و به بازگشت راهى كه آمده بودند تمايل داشتند.

فرهنگ جاهليت و تعصّبات خيال برانگيز جاهلى نيز ضميمه اين مجموعه بود كه عده اى تصور مى كردند پيامبر صلى الله عليه و آله مى خواهد فاميل و خاندان خود را بر مردم مسلط كند.

عده اى ديگر در اين فكر بودند كه اگر براى اسلام زحمتى كشيده اند پس بايد در آينده آن سهمى داشته باشند، و افكارى از اين دست كه جوشش آن در دل هاى تازه از جاهليت بيرون آمده، غضبِ جهالت را به فوران و طمع هاى رياست را به هيجان مى آورد.

اكراهِ عرب در مورد جوانى اميرالمؤمنين عليه السلام

اشاره

اكراهِ عرب در مورد جوانى اميرالمؤمنين عليه السلام(1)

در ميان آثار اخير دانشمندان غرب درباره تاريخ اسلام، كتاب «تاريخ اسلام 600 - 750 پس از ميلاد» نوشته ام. اى. شعبان با عنوان فرعى «يك تفسير جديد» قابل توجه است.

ص: 318


1- . زلال غدير مجموعه مقالات : ش 1 ص 137 - 156. اين نوشتار مقاله اى است تحت عنوان «رويداد غدير از منظر خاورشناسان» كه به زبان انگيليسى توسط استاد سيد محمد رضوى در ژوئن سال 1990 دو بار در دو ماهنامه the light و در كتاب غدير چاپ تورنتو كانادا به چاپ رسيده است. بنا بر اين، بر آن شديم با ترجمه روان آن نظر خوانندگان عزيز را جلب نماييم:

نويسنده در آن ادعا مى كند نه تنها اسنادى نو يافته و استفاده كرده، بلكه اسنادى را كه چندين دهه معروف و مورد استفاده بوده را مورد بازنگرى و بازخوانى قرار داده است. شعبان، مدرس ادبيات عرب در دانشكده مطالعات شرقى و آفريقايى در دانشگاه لندن است، كه حتى حاضر نشده واقعه غدير خم را مورد توجه قرار دهد ! او مى نويسد:

حديث معروف شيعه كه طبق آن پيامبر اكرم عليه السلام على بن ابى طالب عليه السلام را به عنوان جانشين و خليفه خود در غدير خم منصوب نموده، نبايد جدى گرفته شود. شعبان براى اثبات اينكه واقعه غدير نبايد جدى گرفته شود، دو دليل جديد به شرح ذيل ارائه داده است:

در خصوص چنين رويدادى، ذاتا اين احتمال را نمى توان در نظر گرفت كه عرب ها به طور معمول رضايت داشته باشند كه چنين مسئوليت بزرگى را به جوانان يا مردان ناآزموده بسپارند. افزودن بر آن، منابع ما در هيچ جا نشان نمى دهند كه اهالى مدينه اظهار كرده اند كه چنين انتصابى را شنيده اند.

اجازه دهيد همه دلائلى را كه آقاى شعبان ارائه كرده، يك به يك نقد و بررسى كنيم:

1 - اكراه مرسوم اعراب در سپردن مسئوليت بزرگ به جوانان

پيش از همه بايد گفت كه آيا پيامبر صلى الله عليه و آله بسيارى از چيزها را مطرح نكرد كه اعراب معمولاً نسبت به آنها اكراه داشتند ؟ آيا مردم مكه، خود اسلام را با اكراه بسيار نپذيرفتند ؟ آيا موضوع ازدواج با همسر مطلقه پسر، به عنوان يك تابو و كار زشت و حرام ميان عرب ها پذيرفته نشده بود ؟

اين اكراه سنتى به جاى اينكه استدلالى ضد انتصاب امام على عليه السلام باشد، در حقيقت بخشى از استدلال شيعيان است. اهل سنت تأييد مى كنند كه اعراب و به ويژه قريش در پذيرش امام على عليه السلام به عنوان جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله اكراه داشتند.

ص: 319

اين نه تنها به دليل جوانى او، بلكه به اين دليل نيز بود كه على عليه السلام رهبران آنها را در جنگ هاى صدر اسلام كشته بود.

طبق نظر شيعيان خداوند نيز به اين اكراه علم داشت، و به همين دليل با آيه تبليغ به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد تا حضرت على عليه السلام را به عنوان جانشينش معرفى كند، و به پيامبرش اطمينان خاطر مى داد. پيامبر صلى الله عليه و آله مأموريت داشت تا پيام خداوند را ابلاغ نمايد، مهم نبود اعراب آن را دوست داشتند يا نداشتند، يا مى پذيرند و يا نمى پذيرند.

افزون بر اين و به عنوان مورد دوم بايد گفت كه اين اكراه مرسوم و سنتى، رسم غير قابل بطلان در جامعه عرب نبوده كه شعبان از ما مى خواهد آن را تصديق كنيم. جعفرى در كتاب خود با عنوان ريشه و گسترش اوليه اسلام شيعى مى گويد:

منابع ما مى توانند به اين اشاره كنند كه گر چه پيش از اسلام، شوراى مجلس سنا - كه همان مجلس بزرگان است - يا همان «ندوه» در مكه، معمولاً يك شوراى ويژه بزرگان بوده است. اما پسران رئيس قبيله «قصى» اين امتياز را داشتند كه از اين محدوديت سنى معاف باشند و با وجود جوانيشان در اين شورى پذيرفته شوند.

به نظر مى رسد كه در زمان هاى بعدى، پذيرش آزادانه ترى نسبت به جوانان رايج بوده است. مثلاً ابوجهل با وجود جوانى اش در اين شورى پذيرفته شد، و حكيم بن حزم زمانى كه بيش از 15 يا 20 سال بيشتر نداشت به عضويت اين شورى پذيرفته شد.

سپس جعفرى به نقل از ابن عبدربه مى نويسد:

در دوران جاهليت، هيچ پادشاهى كه حكومت سلطنتى داشته باشد در ميان اعراب مكه وجود نداشت.

از اين رو، هر گاه جنگى پيش آمد آنان ميان رؤساى قبائل قرعه كشى مى كردند و يكى از آنان را به عنوان پادشاه انتخاب مى كردند. اين فرد يا كم سن و سال بود يا مردى سالخورده.

ص: 320

از اين رو در جنگ «فجار»(1)، نوبت بنى هاشم بود و نتيجه قرعه كشى اين بود كه عباس بن عبدالمطلب - كه طفلى بيش نبود - انتخاب شد، و آنان به حمايت از او برخاستند.

سومين دليل آن است كه ما نمونه اى از تصميمات خود پيامبر صلى الله عليه و آله را در دوران آخر زندگيش داريم؛ آنگاه كه فرماندهى ارتش را به اسامة بن زيد - كه مرد جوانى بود و كمتر از بيست سال سن داشت - واگذار نمود. اسامه به فرماندهى اعضاى سالخورده مهاجرينِ قريش و انصار منصوب شد، و بسيارى از اين بزرگان از اين تصميم پيامبر صلى الله عليه و آله ناراحت شدند.(2)

پس اگر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله توانسته اسامة بن زيدِ جوان و كم تجربه را به فرماندهى بزرگان قريش و مهاجرين و انصار برگزيند، چگونه اين احتمال ذاتا وجود نداشته باشد كه پيامبر صلى الله عليه و آله امام على عليه السلام را به عنوان جانشينش منصوب نموده باشد ؟ !

2 - اكراه مرسوم نسبت به واگذارى مسئوليت بزرگ به مردان كم تجربه

صرف نظر از جوانى امام على عليه السلام، شعبان به اكراه اعراب در واگذارى مسئوليت بزرگ به مردان كم تجربه نيز اشاره مى كند؛ يعنى اعراب ابوبكر را بدين دليل برگزيدند كه مسئوليت هاى بزرگى را تجربه كرده بود.

من شك دارم كه آيا آقاى شعبان مى تواند برداشت مورد ادعايش را از تاريخ اسلام ثابت نمايد ؟ ! افراد مى توانند با مطالعه نمونه ها و موارد بيشترى بيابند، كه طبق آنها اين امام على عليه السلام بوده كه از طرف پيامبر صلى الله عليه و آله مسئوليت هاى بزرگ به او واگذار مى شده، نه ابوبكر.

ص: 321


1- . جنگ فجار و به عربى «حرب الفجار» به معنى «جنگ گناهگاران» ، جنگى است كه در ماه هاى حرام در دوران قبل از ظهور اسلام و در انتهاى قرن ششم ميلادى صورت پذيرفت. قبيله «كنانه» و «قريش» در يك طرف و «قيس عيلان» در طرف ديگر جنگ بودند. منابع تاريخى شرح وقايع هشت روزى را كه در آنها جنگ صورت گرفت ذكر كرده اند.
2- . مراجعه شود به طبقات ابن سعد و آثار مهم ديگر درباره سيره.

به عنوان نمونه:

يك. امام على عليه السلام در طول هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه در مكه ماند، و در جاى پيامبر صلى الله عليه و آله خوابيد تا دشمنان را فريب دهد. همچنين اموال افراد گوناگونى را - كه به دليل اعتماد به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آنها را نزدش به امانت گذاشته بودند - به صاحبانش برگرداند.

دو. امام على عليه السلام در طول نبردهاى صدر اسلام با مسئوليت هاى بزرگ ترى آزموده شده بود، و هميشه هم موفق بود. هنگامى كه اتمام حجت به منظور برائت از اعراب مشرك و بت پرست مكه به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ابلاغ شد، ابتدا ابوبكر براى ابلاغ آن به مردم مكه انتخاب شد. ولى بعد اين مسئوليت بزرگ از او گرفته شد و به على عليه السلام سپرده شد.

سه. زمانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به غزوه تبوك رفته بود، حفاظت از شهر مدينه و شهروندان آن به امام على عليه السلام سپرده شده بود.

چهار. امام على عليه السلام به عنوان فرمانده سپاه اعزامى به يمن منصوب شد.

اينها تنها چندين نمونه بود كه به طور تصادفى به ذهن من رسيد. از اين رو، در سطحى قابل مقايسه، على بن ابى طالب عليه السلام بيش از ابوبكر فردى كارآزموده بود و مسئوليت هاى بزرگ ترى به او سپرده شده بود.

جامعه مسلمين پيش از غدير

جامعه مسلمين پيش از غدير(1)

پيشينه تركيب مسلمين تا روز غدير، مسئله اى است كه بسيارى از سؤالات مربوط غدير را پاسخ مى دهد. بايد تركيب جامعه مسلمين را پس از ورود پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه و استقبال از حضرت و پيدا شدن پايگاهى امن براى مسلمين دنبال كرد كه روز به روز عده مسلمانان زيادتر مى شد.

ص: 322


1- . ژرفاى غدير: ص 163، 178. غدير در قرآن: ج 1 ص 60 - 64 . اسرار غدير: ص 22، 23. واقعه قرآنى غدير: ص 176 - 182.

سرعت پيشرفت به حدى بود كه گروه گروه و گاهى تمامى يك قبيله مسلمان مى شدند. از اطراف و اكناف نيز خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله مى رسيدند و اسلام را مى پذيرفتند. بدين ترتيب تركيب جمعيت مسلمين تغييرى اساسى يافت، و شامل مشركين و يهود و نصاراى تازه مسلمان شد و قبايل و گروه هاى گوناگونى را در بر گرفت.

در ميان اين عده، بعضى از روى تبعيّت از رؤساى قبائل و عده اى به قصد شركت در جنگ ها و به دست آوردن غنائم و برخى براى كسب موقعيت هاى اجتماعى و امثال آن مسلمان مى شدند.

آنگاه كه جنگ هاى پيامبر صلى الله عليه و آله بالا گرفت و مسلمين در جنبه هاى اجتماعى و نظامى قوت گرفتند و در جنگ ها فاتح شدند، افراد زيادى به عنوان حفظ جان و مال خود مسلمان شدند، و عده اى هم خود را به اكثريت ملحق كردند تا رسوا نشوند.

البته مسلمانان مخلص و فداكار بسيار بودند، و همان ها بودند كه مانع كارشكنى هاى منافقين و هوسرانى هاى دنياپرستان مى شدند. در سال آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله در بين چنين تركيب جمعيتى مسلمانان مراسم غدير اجرا شد و كسانى كه مقابل منبر حضرت بودند شامل همه انواع ذكر شده از مسلمين بودند، و چاره اى هم جز اين نبود كه اين اتمام حجت عظيم در بين همان جمعيت انجام شود.

به همين دليل نيز آنچه بعد حضرت در مانع سازى از اجراى غدير اتفاق افتاد جاى تعجبى ندارد، اگرچه بسيارى از نسل هاى بعدى مسلمين در اعتقاد به غدير از همين اتمام حجت بهره بردند.(1)

به خصوص تركيب جامعه مسلمين در سال آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله(2)، از يك سو شامل مسلمانانِ مخلصى چون سلمان و ابوذر و مقداد بود، و از سوى ديگر در برگيرنده تازه مسلمانانى بود كه تا ديروز عليه اسلام شمشير مى زدند، و از جهتى ديگر شامل افراد شهوت پرست و دنياطلبى بود كه هدفى جز مقاصد دنيوى نداشتند.

ص: 323


1- . بحار الانوار: ج 19 ص 104 - 133 و ج 20 همه صفحات و ج 21 ص 1 - 90.
2- . در مورد شناخت جامعه اسلامى مراجعه شود به: بحار الانوار: ج 22.

تعصبات جاهلىِ حاكم بر افكار عده اى از مردم، و عُقده هاى باقيمانده از خون هاى بدر و اُحد و حُنين و خيبر، و مطامع دنيوى كه ايمان راسخ را از قلوب عده اى ربوده بود، و حسدهاى نهفته اى كه هر روز آشكارتر مى گشت، اينها همگى جو حاكم بر جامعه مسلمين در سال حجة الوداع را روشن مى كند.

مشكل بزرگ جامعه مسلمين خط نفاق بود كه به خاطر نقاط ضعف مختلف افراد، روح ايمان را از آنان مى گرفت و به سوى خود جذب مى كرد. منافقين كسانى بودند كه ظاهرشان مسلمان بود و برخورد قانونى با آنان مشكل بود.

اين عده از همان ابتداى بعثت در ميان مسلمانان بودند، و بعضى از همان اول با نيّات منافقانه مسلمان شدند، ولى تعدادشان كم بود. هر چه قدرت اسلام بالا مى گرفت تشكل منافقين هم انسجام بيشترى مى يافت و در پوشش اسلام ضرباتى مهلك تر از كفار و مشركين بر پيكر نهال تازه آن وارد مى كردند.

در سال هاى آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله، كم كم منافقين به طور رسمى وارد عمل شدند. آنان براى خود مجالس سرى تشكيل مى دادند، و بر ضد اسلام و شخص پيامبر صلى الله عليه و آله توطئه و كارشكنى مى كردند؛ كه آيات قرآن بهترين شاهد اين مدعاست. بخصوص اگر ترتيب نزول آيات را بررسى كنيم و ببينيم كه اكثر آيات مربوط به منافقين در سال هاى آخر عمر آن حضرت نازل شده است.(1)

منافقينِ به ظاهر مسلمان، در باطن گرايش به كفر و الحاد و شرك داشتند و آرزوى نهفته در قلبشان ريشه كن كردن اسلام با تمام محتوايش و بازگشت به گذشته بود. ولى به خوبى مى دانستند كه اين هدف به آسانى قابل دسترسى نيست و لا اقل با حضور پيامبر صلى الله عليه و آله امكان پذير نخواهد بود. لذا دست به كار برنامه هاى شومى براى بعد از شهادت آن حضرت شدند.

ص: 324


1- . در اين باره به سوره هاى آل عمران، نساء، مائده، انفال، توبه، عنكبوت، احزاب، محمد صلى الله عليه و آله، فتح، مجادله، حديد، منافقين و حشر مراجعه شود.

اصحاب صحيفه اين زمينه هاى اجتماعى مردم را محاسبه كردند، و با در نظر گرفتن سوابقى كه بين اكثر مردم با اميرالمؤمنين عليه السلام اتفاق افتاده بود آمادگى آنان را براى اهداف خود يقينى دانستند. اين مطلب بعدها از زبان ابوبكر علنا شنيده شد كه گفت: ما را از دست على جز سه چيز خلاص نكرده است:

او تنهاست و ياورى ندارد.

او وصيت و سفارش پيامبر را مراعات مى كند.

هر قبيله اى را در نظر بگيرى على متعرض آنها شده است.

اگر اينها نبود خلافت به او بازمى گشت اگر چه ما خوش نداشتيم.(1)

از نگاهى ديگر:

تركيب جامعه مسلمين در سال آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله اقتضا مى كرد نهيبى كه در اول سوره عنكبوت آمده بر آنان وارد شود. و لذا پس از انجام حجة الوداع و پيش از غدير، وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله وارد مكه شد جبرئيل آيات اول سوره عنكبوت را آورد و فرمود: اى محمد، بخوان:

«أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ ... »(2):

«آيا مردم گمان كرده اند كه رها مى شوند با همين كه بگويند ايمان آورديم بدون آنكه امتحان شوند ... » .

اين از آن جهت بود كه در كنار مسلمانان مخلصى همچون سلمان و ابوذر و مقداد، تازه مسلمانانى بودند كه تا ديروز عليه اسلام شمشير مى زدند و اكنون به نام مسلمان خوانده مى شدند، و نيز افراد شهوت پرست و دنيا طلبى بودند كه هدفى جز مقاصد دنيوى نداشتند.

ص: 325


1- . بحار الانوار: ج 22 همه صفحات و ج 29 ص 140.
2- . عنكبوت / 1 - 4.

روح تعصب جاهلى كه بر افكار اكثريتى حاكم بود و عقده هاى خونين جنگ هاى بدر و احد و خيبر و حُنين و حسدهاى نهفته اى كه هر روز آشكارتر مى گشت، نيز مى تواند نمايانگر باطن جامعه مسلمان آن روز باشد، كه در سال آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله علنا دست به اقدامات مخرِّب مى زدند و در صدد خنثى سازى برنامه هاى حضرت بودند.

اين آيات به مردم در دو جبهه ايمان و عمل وعده امتحان داد، تا به ظاهرِ آراسته با نام اسلام دل خوش نكنند؛ و براى هضم آسان تر مطلب خبر داد كه همه امت هاى قبل نيز مورد امتحان قرار گرفته اند؛ و هدف را در كوتاه ترين عبارت بيان كرد كه شناخته شدن واقع گرايانه مردم است.

يعنى صادقين در ادعاى ايمان بايد از كاذبين به طور علنى شناخته شوند، به طورى كه ابهام نفاق و دورويى نتواند آن را بپوشاند. و حقا اين امتحان در پذيرش ولايت على عليه السلام تحقق يافت كه كاذبين بى پروا آن را انكار كردند و بر گفته خود پافشارى كردند.

به همين خاطر، پيامبر صلى الله عليه و آله به عنوان آخرين مقابله با اقدامات منافقين و براى خالى نمودن مدينه از وجود آنان بعد از وفات خود، لشكرى را تحت فرماندهى اسامة بن زيد ترتيب داد.

افراد اين لشكر چهار هزار نفر از منافقين بودند كه حضرت آنان را با اسم و مشخصات به طور معين نام برد، و دستور داد اين عده حتما بايد در اين لشكر حاضر باشند و هر چه زودتر به سوى روميان در سرزمين شام حركت كنند.

همين حقايق بود كه در غدير، يكى از برنامه هاى منافقين اين بود كه وقتى با سلمان و مقداد و ابوذر و عمار ملاقات مى كردند به آنان مى گفتند: «ما به محمد ايمان آورده ايم و در برابر بيعت على و فضيلت او سر تسليم فرود آورده ايم و مانند شما اوامر او را اجرا مى كنيم» .

ص: 326

به خصوص ابوبكر و عمر و بقيه نُه نفرى كه سرشناس تر در نفاق بودند، گاهى كه در راه با سلمان و اصحابش رو به رو مى شدند از آنان احساس انزجار مى كردند و مى گفتند: اينان اصحاب ساحر و احمق هستند؛ كه منظورشان پيامبر و على عليهماالسلام بود. سپس به يكديگر مى گفتند: از اينان بپرهيزيد كه مبادا از گوشه هاى سخنانتان درباره كفر محمد و آنچه درباره على گفته با اطلاع شوند و خبر آن را براى او ببرند و باعث هلاك شما شود.

آنگاه ابوبكر به اصحاب منافقش مى گفت: اينك مرا بنگريد كه چگونه آنان را به مسخره مى گيرم و شر آنان را از شما دفع مى كنم ! وقتى به آنان نزديك شدند ابوبكر گفت: مرحبا به سلمان فرزند اسلام، كه محمد آقاى مردم درباره او گفته است: اگر دين از ستاره ثريا آويخته باشد مردانى از فارسى زبانان خود را به آن مى رسانند، و اين سلمان افضل آنان است؛ و منظور او تو بوده است.

و مرحبا به تو كه درباره ات گفته: سَلْمانُ مِنّا اَهْلَ الْبَيْتِ: سلمان از ما اهل بيت است. و با اين سخن تو را با جبرئيل قرين ساخته كه در روز كساء از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد: آيا من هم از شمايم ؟ او گفت: تو هم از مايى. و سپس جبرئيل به ملكوت اعلى رفت و به ملائكه ديگر افتخار كرد و گفت: چه كسى مثل من است ؟ افتخار برايم باد كه از اهل بيت محمد هستم !

آنگاه ابوبكر رو به مقداد كرد و گفت: مرحبا به تو اى مقداد ! تو همان كسى هستى كه پيامبر درباره تو به على گفت: يا على، مقداد برادر تو در دين است و از شدت محبتى كه به تو دارد و دشمنى كه با دشمنانت دارد و از ولايتى كه به اوليائت و عداوتى كه با اعداى تو دارد گويا پاره اى از تن توست. اما ملائكه آسمان ها و حُجُب محبت بيشترى به على دارند و شدت دشمنى آنان با دشمنان او بيشتر است. پس خوشا به حالت اى مقداد ! خوشا به حالت !

سپس ابوبكر رو به ابوذر كرد و گفت: مرحبا به تو اى ابوذر ! تو همان كسى هستى كه پيامبر درباره ات گفت: زمين بر خود حمل نكرده و آسمان سايه نينداخته بر

ص: 327

گوينده اى كه راستگوتر از ابوذر باشد. از پيامبر پرسيدند: خداوند به چه چيزى او را فضيلت و شرافت داده است ؟ او گفت: زيرا او به بركت على برادرم گوينده توانايى است و در شرايط مختلف ثناخوان او و نسبت به مسخره كنندگان و دشمنان او سرزنش كننده و با اولياء و دوستان او مُوالى و دوست است، و به زودى خدا او را در بهشت از بهترين ساكنين آن قرار مى دهد و تعدادى كه عدد آن را جز خدا نمى داند از حوريان و غلمان و پسران بهشتى خدمتكار او خواهند بود.

آنگاه ابوبكر به عمار گفت: اهلاً و سهلاً و مرحبا به تو اى عمار ! تو با ولايت برادر پيامبر - با آنكه شخص آرام و آسايش طلبى هستى و از عبادات فقط واجبات و مستحبات را انجام مى دهى - به درجه اى رسيده اى كه آنان كه شب و روز بدن خود را به مشقت عبادت مشغول مى كنند و شب را به نماز و روز را به روزه سپرى مى كنند، بدان دست نيافته اند.

همچنين به درجه اى رسيده اى كه آنان كه بخشنده اموال اند به آن نرسيده اند اگر چه همه اموال دنيا در اختيار آنان باشد و آن را ببخشند. مرحبا بر تو ! پيامبر تو را براى برادرش على يار خالص و مدافع او انتخاب كرده، تا آنجا كه خبر داده تو به زودى در راه محبت او كشته مى شوى، و روز قيامت در زمره بهترين يارانش محشور مى شوى.

خدا مرا هم به مثل عمل تو و اصحابت موفق گرداند، به گونه اى كه براى من هم خدمتگزارى محمد رسول اللّه و برادرش على ولى اللّه ميسر گردد، و همچنين دشمنى با دشمنانشان و خالص بودن با دوستانشان با پذيرش ولايت و پيروى از او حاصل شود. اينگونه خداوند به زودى ما را هم وقتى با هم ملاقات كنيم سعادتمند مى نمايد.

سلمان و اصحابش برخورد ظاهرى آنان را مى پذيرفتند همان گونه كه خدا امر فرموده بود، و از كنار آنان مى گذشتند. آنگاه ابوبكر به اصحابش مى گفت: مسخره من نسبت به اينان را چگونه ديديد ؟ و چگونه شر آنان را از خودم و از شما دفع كردم ؟

آنان در پاسخ او گفتند: هميشه راه خير را پيش بگيرى تا مادامى كه زنده هستى !

ص: 328

ابوبكر در پاسخ آنان گفت: معامله شما با اينان بايد اينگونه باشد تا روزى كه فرصتى به دست آوريد، چرا كه عاقلِ فهميده كسى است كه غصه را گلوگير كند تا فرصتى به چنگ آورد !

سپس نزد همفكران و هم مسلكان خود از منافقين و متمردين بازگشتند، همانان كه در تكذيب پيامبر صلى الله عليه و آله شريك آنان بودند كه آنچه حضرت درباره فضيلت اميرالمؤمنين عليه السلام و منصوب شدن او به عنوان امام بر همه مكلفين از طرف خدا آورده بود تكذيب كردند.

وقتى نزد دوستان خود رفتند گفتند: اِنّا مَعَكُمْ: ما با شماييم. طبق آنچه با هم نقشه كشيديم كه اگر براى محمد اتفاقى افتاد على را از اين امر مانع مى شويم. پس شما را گول نزند و به وحشت نيندازد آنچه از ما در تأييد آنان مى شنويد و آنچه از ما مى بينيد كه با جرئت سخنانى را در مدارا با آنان مى گوييم، چرا كه با اين كار آنان را به مسخره گرفته ايم.

اينجا بود كه خداى عز و جل فرمود(1): يا محمد، «اللّه ُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ» : «خدا اينان را مسخره مى كند» و به سزاى استهزايشان آنان را در دنيا و آخرت مجازات مى كند، «وَ يَمُدُّهُمْ فى طُغْيانِهِمْ» : «و آنان را در ادامه طغيانشان آزاد مى گذارد» و به آنان مهلت مى دهد و با مداراى خود به تأنّى با آنان رفتار مى كند و به توبه دعوتشان مى نمايد.

و اگر سراغ مغفرت آيند به آنان وعده هاى نيك مى دهد. اما آنان متحيرند و از كار قبيح خود دست بر نمى دارند و از هر اذيتى نسبت به محمد و على عليهماالسلام - كه برايشان ممكن باشد - كوتاهى نمى كنند.

آن روز منافقينى كه همراه پيامبر و على عليهماالسلام براى ديدن آن معجزات به بيرون مدينه رفته بودند، به شهر بازگشتند در حالى كه آن آيات مفصل سوره بقره درباره آنان نازل شده بود.(2)

ص: 329


1- . بقره / 15.
2- . بحار الانوار: ج 6 ص 30 و ج 30 ص 223 - 266 و ج 37 ص 142 - 148. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 154 - 161.

با ديدن معجزات اميرالمؤمنين عليه السلام پس از غدير و در مدينه، قلوب منافقين مرض بيشترى يافت، گذشته از مرض حسدى كه نسبت به پيامبر و على عليهماالسلام داشتند. در اين باره خداوند در آيات 10 الى 15 سوره بقره چنين فرمود: «فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» : «در قلب آنان مرض است» ، يعنى در قلوب اين متمردين شك كننده بيعت شكن از بيعتى كه براى على بن ابى طالب گرفتى مرضى ايجاد شد.

«فَزادَهُمُ اللّه ُ مَرَضا» : «خداوند هم اين مرض را بيشتر كرد» به گونه اى كه با ديدن اين نشانه ها و معجزات قلوب آنان متحيّر گرديد، «وَ لَهُمْ عَذابٌ اَليمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ» : «و براى آنان عذاب دردناكى است به خاطر آنچه دروغ مى پندارند» كه پيامبر صلى الله عليه و آله را تكذيب مى كنند؛ و در اين سخنشان كه مى گويند «ما بر بيعت و پيمان خود ثابت هستيم» دروغ مى گويند.

آنگاه كه به اين شكنندگان بيعتِ غدير گفته مى شود: «لا تُفْسِدُوا فِى الاَرْضِ» : «در زمين فساد نكنيد» با اظهار بيعت شكنى در برابر بندگان مستضعف خدا كه دين آنان را در دلشان مشوّش مى كنيد و آنان را در اعتقادشان متحير مى نماييد، «قالُوا اِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ» : «مى گويند ما اصلاح كنندگانيم» ، زيرا ما نه به دين محمد و نه غير محمد اعتقادى نداريم و در مسئله دين متحيريم. ما در ظاهر رضايت خود به محمد را با اظهار قبول دين و شريعت او نشان مى دهيم، ولى در باطن طبق خواسته هاى خود عمل مى كنيم.

از امكانات زندگى و رفاه آن استفاده مى كنيم و نفس خود را از رِقيَّت محمد آزاد مى نماييم و از اطاعت پسر عمويش على خود را رها مى سازيم به گونه اى كه اگر در دنيا پيروزى يافت ما نزد او مورد توجه باشيم، و اگر امر او به نابودى كشيده شد از اسير شدن به دست دشمنانش سالم بمانيم !

خداوند عز و جل مى فرمايد: «اَلا اِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ» : «بدانيد كه آنان فساد كننده هستند» با اين مطالبى كه درباره امور خود مى گويند، چرا كه خداوند نفاق آنان را به پيامبرش شناسانده و او آنان را لعنت مى نمايد و به مؤمنين دستور لعن آنان را مى دهد.

ص: 330

دشمنان مؤمنين نيز ديگر به آنان اطمينان ندارند، چرا كه مى پندارند با آنان نيز منافقانه رفتار مى كنند، همان گونه كه با اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله با نفاق رفتار مى كنند. از اينجاست كه هيچ منزلتى برايشان نزد آنان وجود ندارد، و به عنوان افرادى موثق در دل آنان جاى ندارند.

اين كلام خداوند كه مى فرمايد: «وَ اِذا قيلَ لَهُمْ آمَنُوا كَما آمَنَ النّاسُ قالُوا اَنُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ اَلا اِنَّهُمْ هُمُ السَّفَهاءُ وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ» : «و هنگامى كه به آنان گفته مى شود شما هم مانند بقيه مردم ايمان آوريد مى گويند آيا مانند سفيهان ايمان بياوريم بدانيد كه آنان سفيهانند ولى خودشان نمى دانند» .

اين آيه درباره اين است كه وقتى برگزيدگان مؤمنين مانند سلمان و مقداد و ابوذر و عمار به اين بيعت شكنان مى گويند: ايمان آوريد به پيامبر و به على كه او را جاى خود قرار داده و مقام خود را به او داده و در همه مصالح دين و دنيا او را ضابطه قرار داده است. شما هم مانند ساير مردم ايمان به اين پيامبر آوريد و در ظاهر و باطن تسليم اين امام شويد.

آنان به اين مؤمنين پاسخى نمى دهند زيرا جرأت ندارند جواب واقعى را به آنان بگويند، ولى به منافقينى كه نزد آنان مى آيند و مورد اعتمادشان هستند و همچنين به مؤمنين مستضعفى كه از كتمان آن مطمئن هستند مى گويند: «اَنُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ» : «آيا ما هم مانند سفيهان ايمان بياوريم» ، و منظورشان از سفيهان سلمان و اصحاب او هستند كه در پيشگاه على عليه السلام محبت خالصانه و اطاعت محض را تقديم نموده اند، و ولايت دوستان على و دشمنى با او را علنى ساخته اند.

اينان را از آن جهت «سفهاء» مى دانند كه در برابر دشمنان محمد روش تندى دارند، و هنگامى كه امر او مضمحل شود دشمنانش آنان را نابود مى كنند، و ساير سردمداران و مخالفين محمد نيز آنان را هلاك مى نمايند.

ص: 331

«اَلا اِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ» : «بدانيد كه خودشان سفيهانند» و عقل و نظرشان پست است، چرا كه در مسئله پيامبر صلى الله عليه و آله آنگونه كه بايد توجه نكرده اند تا به نبوت او معرفت پيدا كنند و صحت ضابطه قرار دادن على عليه السلام را در امر دين و دنيا دريابند.

اينان با دقت نكردن اتمام حجت هاى خدا جاهل مانده اند، و از پيامبر صلى الله عليه و آله و يارانش و همچنين از مخالفينشان مى ترسند، چرا كه در امان نيستند كه كدامشان غالب مى شود و مى ترسند كه مبادا همراه آنان هلاك شوند. بنا بر اين، آنان سفيه اند، به دليل اينكه با نفاقشان نه محبت پيامبر صلى الله عليه و آله و مؤمنين و نه محبت يهود و ساير كافرين براى آنان قابل تحقق است ! !

اينان با نفاقشان در برابر پيامبر صلى الله عليه و آله اظهار ولايت آن حضرت و برادرش على عليه السلام و دشمنى با يهود و نصارى و ناصبيان مى نمايند، همان گونه كه در برابر اين دشمنان اظهار دشمنى با پيامبر و على عليهماالسلام و ولايت دشمنان ايشان مى نمايند. با اين روش دشمنان پيامبر صلى الله عليه و آله هم مى پندارند كه نفاق اينان در برابر آنان همانند نفاقشان با محمد و على عليهماالسلام است.

«وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ» : «ولى خود منافقين متوجه اين حقيقت نيستند» ، و خداوند پيامبرش را از اسرار آنان آگاه مى فرمايد، و آنان را خوار مى نمايد و مورد لعنت قرار مى دهد و بى ارزش تلقى مى نمايد.

كلام خداوند كه مى فرمايد:

«وَ اِذا لَقُوا الَّذينَ آمَنُوا قالُوا آمَنّا وَ اِذا خَلَوا اِلى شَياطينِهِمْ قالُوا اِنّا مَعَكُمْ اِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُونَ. اللّه ُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ فى طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ» : «و هنگامى كه ايمان آورندگان را ملاقات كنند مى گويند ايمان آورديم ولى وقتى با شياطينشان خلوت كنند مى گويند ما با شماييم و ما مؤمنين را استهزاء مى كرديم. خداوند آنان را به مسخره مى گيرد و به آنان مهلت مى دهد كه در طغيان خود متحير بمانند» .

ص: 332

اين آيه درباره آن است كه اين بيعت شكنان كه بر مخالفت با على عليه السلام و مانع شدن خلافت از او همپيمان شده بودند، وقتى با مؤمنين رو به رو مى شدند مى گفتند: ما هم مانند ايمان شما ايمان آورده ايم.(1)

تحليل ماجراى حارث فهرى و سنگ آسمانى

اشاره

تحليل ماجراى حارث فهرى و سنگ آسمانى(2)

در همه دستورات الهى كه پيامبر صلى الله عليه و آله ابلاغ فرموده عده اى نپذيرفته اند، و خداوند هم برنامه خاصى براى مقابله با آنان در دنيا نداشته است. تنها در امر ولايت و امامت بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله بود كه هم منكرين آن به صورتى غير عادى اقدام به انكار آن نمودند، و هم خداوند پاسخ دندان شكنى به آنان داد تا براى هميشه روزگار اهميت آن در خاطره ها بماند.

بت پرستان و مشركان و يهوديان و مسيحيان در تمام مواردى كه روى مخالفت با پيامبر صلى الله عليه و آله داشتند به صراحت سخن حضرت را انكار مى كردند و مخالف آن را حق مى دانستند. حتى مسيحيان نجران كه قرار بود با پيامبر صلى الله عليه و آله مباهله كنند ادعا مى كردند كه آنچه حضرت مى فرمايد درست نيست.

در آخرين مرحله كه قرار به مباهله و واگذارى امر به ذات اقدس الهى شد توقف كردند و حاضر شدند جزيه بپردازند ولى مباهله نكنند، و در واقع ترسيدند از اينكه مسئله را به خدا واگذار كنند و خداوند پاسخ دندان شكنى به آنان دهد. در غدير مسئله به صورت ديگرى جلوه كرد و حارث فهرى صريحا از خدا درخواست عذاب كرد. در آن لحظات هم گفتار منكر غدير و هم پاسخ خداوند عجيب بود.(3)

ص: 333


1- . بحار الانوار: ج 6 ص 30 و ج 30 ص 223 - 266 و ج 37 ص 142 - 148. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 154 - 161.
2- . ژرفاى غدير: ص 79 - 81 . سخنرانى استثنائى غدير: ص 88 .
3- . بحار الانوار: ج 37 ص 136، 162، 167. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 56 ، 57 ، 129، 144. الغدير: ج 1 ص 193.

در اينجا دو نكته قابل تأمل است:

نكته اول: مسير عجيب مباهله در غدير

حارث فهرى به جاى آنكه بگويد: من غدير را قبول ندارم و اگر سخن من در انكار غدير درست باشد خدا عذاب را بر شما نازل كند. عكس اين سخن را بر زبان آورد و در واقع آنچه بايد پيامبر صلى الله عليه و آله مى گفت او براى خود گفت. حارث گفت: خدايا، اگر آنچه محمد درباره ولايت على مى گويد حق است و از جانب توست عذابى بر ما منكرين نازل كن ! مى بينيم هم حقانيت مطلب و هم از جانب خدابودن آن بر لسان حارث جارى شده و صريحا از خدا درخواست عذاب كرده است.

اين اقدام در حضور مردم بود و به قدرى درخواست عجيبى بود كه خداوند عين گفتار او را در قرآن نقل كرده كه «اللّهُمَّ إن كانَ هذا هُوَ الحَقُّ مِن عِندِكَ فَأمطِر عَلَينا حِجارَةً مِنَ السَماءِ أوِ ائتِنا بِعَذابٍ أليمٍ» .(1)

اكنون قاضى اين مباهله خداوند بود كه بايد تكليف مردم را روشن مى كرد، چه آنكه بسيارى از منافقين و صاحبان ايمان ضعيف از مردمِ حاضر در غدير نيز سخنى همچون حارث در دلشان بود، ولى جرأت ابراز آن را نداشتند !

اگر خداوند پاسخ حارث را نمى داد آنان نيز همراه حارث مى شدند و به اين باور نزديك مى شدند كه غدير ساخته خود پيامبر صلى الله عليه و آله است و به خداوند ارتباطى ندارد.

پيامبر صلى الله عليه و آله باز هم خواست راه توبه را به همه مردم نشان دهد كه بازگشت به صراط مستقيم هيچ وقت دير نيست و آشتى با خدا و اهل بيت عليهم السلام هميشه ممكن است. همچنين خواست اين نكته را خاطر نشان كند كه بايد از دشمنان غدير فاصله گرفت و از آنان دورى جست. از اين رو به حارث فرمود: يا از اين گفته ات توبه كن يا از ما فاصله بگير و از پيش ما برو.

ص: 334


1- . انفال / 33.

حارث باطن ظلمانى خود را بار ديگر نشان داد و مطلبى را بر زبان آورد كه حرف دل منافقين حاضر در غدير بود. او گفت: قلبم براى توبه مرا همراهى نمى كند، ولى از نزد تو مى روم !

معجزه عظيم پيش چشمان آن جمعيت انبوه كه براى پايان ماجرا گردن كشيده بودند، به وقوع پيوست. خاطره اى كه از اصحاب فيل در ذهن ها مانده بود و خداوند قدرت خود را با سنگ ريزه هاى آسمانى نشان داده بود، اينك با تمام شدن سخن حارث و فاصله گرفتن او از مجلس پيامبر صلى الله عليه و آله تكرار شد.

پرنده اى در آسمان ظاهر شد كه سنگى به اندازه عدس در منقار داشت و آن را بر سر حارث فرود آورد. آن سنگ طول قامت او را درنورديد و او را نقش زمين ساخت و پيش چشمان مردم دست و پا زد و جان داد.(1)

اگر در ماجراى نصاراى نجران كار به مباهله نرسيد تا يد قدرت خداوند متعال را در پشتيبانى از پيامبرش صلى الله عليه و آله ببينند، اينك دشمن غدير مباهله را رسمى كرد و خداوند متعال نيز با پاسخ به او، حاضرين غدير و شنوندگان ماجراى غدير تا آخر دنيا را در برابر هر شبهه اى بيمه كرد و در واقع خداوند تعالى ارتباط غدير را به ذات اقدس خويش اعلام كرد.

نكته دوم: طرز تفكر حارث فهرى چه بود ؟

تحليلى درباره انگيزه حارث فهرى و موشكافى سخنانش و كيفيت اعتقادى او در سخنى كه بر زبان آورد، نشان خواهد داد كه او يك نمونه از افرادى با چنين عقيده بود.

حارث فهرى در حقيقت خدا و رسول را قبول داشت و فقط در ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام مردد بود، مانند بسيارى از آنانكه اميرالمؤمنين عليه السلام را پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله تنها گذاشتند.

ص: 335


1- . بحار الانوار: ج 31 ص 320.

حارث به طور علنى باطن خود را آشكار ساخت و جمله اش به قدرى در رساندن اين مطلب صريح است كه روشن تر از آن نمى توان يافت. اين صراحت در چند جهت جلوه گر است:

الف. او كه مى گويد: خدايا اگر اين مطلب حقى از جانب توست؛ يعنى خدا را قبول دارد كه استدعا از ذات او مى نمايد !

ب. به پيامبر صلى الله عليه و آله مى گويد: ما تو را قبول داريم در صدق و رسالت، فقط بگو اين مطلب از جانب خداست يا از مطالب شخصى خودت مى باشد.

ج. پس از آنكه حضرت اين جهت را براى او تبيين مى كند او در مقابل صداقت پيامبر صلى الله عليه و آله تشكيك نمى كند، بلكه به صراحت مى گويد: خدايا اگر واقعا چنين است من تحمل ندارم و حاضرم بميرم و اين منظره را نبينم و زير اين بار نروم.

اينها چيزى بود كه در دل بسيارى وجود داشت ! لذا مى بينم خداوند متعال صريحا حكم به كفر چنين كسى كرده كه بگويد: «خدايا» و بعد دعا كند كه اگر اين مطلب حق و از جانب توست بر ما عذاب بفرست، آنجا كه مى فرمايد: «لِلكافِرينَ لَيسَ لَهُ دافِعٌ . مِنَ اللّه ِ ذِى المَعارِجِ»(1): «براى كافرين دفع كننده اى از عذاب خداوندى وجود ندارد. از سوى خداوند ... » .

مهم تر اينكه خدا عذاب چنين كسى را سريع فرستاد تا شدت غضبش بر منكرين ولايت على بن ابى طالب عليه السلام بر همه معلوم شود.(2)

به بيانى ديگر:

چه كسى فكر مى كرد پايان بخش مراسم سه روزه غدير معجزه اى آشكار براى شكست دشمن غدير باشد. در هيچ يك از اوامر الهى - كه پيامبر صلى الله عليه و آله ابلاغ فرموده

ص: 336


1- . معارج / 2، 3.
2- . مناقب آل ابى طالب: ج 1 ص 538 .

خداوند متعال اقدام معجزه آسايى براى مقابله كنندگان با آن برنامه در دنيا نداشته است؛ چنانچه در هيچ يك از فرامين الهى دشمن از خداوند درخواست عذاب نكرده است.

اين در حالى است كه در تاريخ انبياء اين مسئله سابقه داشته و بارها مردمِ گمراه به پيامبرانشان گفته اند: «فَأْتِنا بِما تَعِدُنا اِنْ كُنْتَ مِنَ الصّادِقينَ» : «اگر راست مى گويى آنچه ما را از آن مى ترسانى بياور» .(1)

فقط در غدير بود كه حارث فهرى به نمايندگى از منافقين صريحا از خدا درخواست عذاب كرد. در واقع يك مباهله تمام عيار در برابر صد و بيست هزار نفر مطرح شد كه جز پاسخ فورى خداوند راه ديگرى براى حل قاطع مسئله نبود.

در آن لحظات هم گفتار منكر غدير و هم پاسخ دندان شكن الهى عجيب بود، و توانست امضاى الهى را در قاطع ترين شكل آن به همه جهانيان نشان دهد. پيش بينى و برنامه ريزى اين مرحله از مراسم غدير فراتر از آن بود كه به عنوان يك پاسخ كوتاه به يك معترض بيجا مطرح شود.

در واقع اعتراض حارث فهرى به نيابت از همه كسانى بود كه از آن روز تا قيامت تصميم مخالفت و دشمنى با غدير داشتند، همان گونه كه پاسخ خداوند قاطعيت حضرت جلالش را در حمايت از غدير به همه فهماند؛ و به همين جهت خبر آن از دو سو در متن قرآن جاى گرفت.

ماجراى حارث فهرى در شرايطى اتفاق افتاد كه آن همه مقدمه چينى براى غدير در طول مراسم حج و بعد از آن انجام گرفته بود، و آن سخنرانى مفصل و فراگير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله ايراد شده بود، و آن مراسم سه روزه بيعت و برنامه هاى كنار آن صورت گرفته بود.

ص: 337


1- . اينگونه خطاب را در آيات زير ملاحظه نماييد: هود عليه السلام / 32.انبياء عليهم السلام / 38. شعراء / 187. نمل / 71. عنكبوت / 29. سبأ / 29. يس / 48. احقاف / 22. ملك / 25.

در چنان شرايطى كه مقارن با ساعات پايانى توقف در غدير بود، براى هيچ كس به هيچ وجهى شبهه و شكى باقى نمانده بود كه مراسم غدير به امر مستقيم الهى اجرا شده و تأكيد خاصى از طرف پروردگار درباره آن وجود داشته است؛ تا آنجا كه درباره اش «واِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ»(1) فرموده است.

در واقع اين منافقين بودند كه به حكم «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ»(2)، وقتى هر تلاش مذبوحانه اى را به اجرا گذاشتند و با شكست رو به رو شدند، در آن لحظات آخر با درماندگى تمام آخرين تير خود را نشانه گيرى كردند.

يك گروه دوازده نفرى به سركردگى حارث فهرى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند، و او به نمايندگىِ آنان از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد: آيا اينكه درباره على بن ابى طالب گفتى: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ ... ، از جانب پروردگار بود يا از پيش خود گفتى ؟ !

اينجا بود كه بايد امضاى الهى با نشان دادن گستره آن به همه مردم تبيين مى شد تا اين شبهه براى ابد محو گردد. حضرت به دقت مسير طى شده پيام رسانى غدير را توضيح داده فرمود:

خداوند به من وحى كرده، و واسطه بين من و خدا جبرئيل است، و من اعلان كننده پيام خدا هستم، و بدون اجازه پروردگارم خبرى را اعلان نمى كنم.

در اين پاسخ كوتاه پيامبر صلى الله عليه و آله هم وَحيانى بودن غدير و هم اجازه خاص پروردگار را درباره آن اعلان كرد.

اينجا بود كه حارث فهرى باطن نفاق را تا ابديت در معرض ديدگان بشريت گذاشت، كه طاقت شنيدن حق را ندارد و به هر قيمتى حاضر به پايمال كردن آن است ! حارث گفت: خدايا، اگر آنچه محمد مى گويد حق و از جانب توست سنگى از آسمان بر ما ببار يا عذاب دردناكى بر ما بفرست !

ص: 338


1- . مائده / 67 .
2- . مائده / 3.

اكنون عذاب از طرف دشمن درخواست شده بود، اما كسى انتظار پذيرفته شدن آن را از سوى خدا و رسول نداشت.

به عبارت ديگر:

تا كنون دشمنان بسيارى در معرض چنين عذابى بودند، ولى در اتمام حجت الهى فقط ابلاغ كافى است و نيازى به نزول عذاب نيست. اما در مورد غدير بلافاصله پاسخ الهى رسيد تا مباهله مطرح شده بى نتيجه نماند.

عصر روز بيستم ذى الحجه ماجراى اصحاب فيل تكرار شد و خدا با سنگ هاى آسمانى از دشمن غدير استقبال كرد. همين كه سخن حارث فهرى تمام شد و به راه افتاد، خداوند سنگى از آسمان بر او فرستاد كه از سرش وارد شد و تمام وجودش را در نورديد، و در حضور صد و بيست هزار نفر او را نقش زمين ساخت و همانجا هلاك شد.

خدايى كه رخدادهاى غير منتظره غدير را هم پيش بينى كرده بود، در كنار آيه «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ... »(1) و آيه «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ»(2) اين بُعد اعظم غدير را در متن قرآن جاودانه ساخت، تا نسل هاى آينده در كنار آن دو آيه، اين دو آيه را هم ببينند و حكايت آن را بشنوند.

آيه اول سخن حارث را نقل مى كرد:

«وَ اِذْ قالُوا اللَّهُمَّ اِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِكَ فَاَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ اَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ اَليمٍ»(3): «و آنگاه كه گفتند خدايا اگر اين (غدير) حقى از طرف توست سنگى از آسمان بر ما ببار يا عذاب دردناكى بر ما بفرست» .

ص: 339


1- . مائده / 67 .
2- . مائده / 3.
3- . انفال / 33.

آيه دوم نيز پاسخ خداوند را در بر داشت: «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ، لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ ... »(1): «درخواست كننده اى عذاب واقع شونده را درخواست كرد. كه هيچ قدرتى نمى تواند آن را از كافرين دور كند...» ؛ و اينگونه نشان كفر بر پيشانى دشمنان غدير زده شد.

اكنون وقت آن بود كه از اعتراض دشمن غدير بالاترين استفاده به نفع خطابه غدير صورت گيرد، و فراتر از اجازه و امضاى الهى به صورت معجزه الهى در تأييد سخنرانى غدير مورد اقرار همگان قرار گيرد.

پيامبر صلى الله عليه و آله با اشاره به جنازه بى جان حارث خطاب به مردم فرمود: آيا با چشم خود ديديد ؟ گفتند: آرى ! فرمود: آيا با گوش خود شنيديد ؟ گفتند: آرى !

اين پاسخ «آرى» از سوى جمعيت بدان معنى بود كه هم ديديم و هم شنيديم، چه ديدنى و چه شنيدنى كه اگر كور و كر هم بوديم آن را با تمام وجود احساس نموديم، و اگر هر گونه شكى در ارتباط غدير با خداوند داشتيم، اكنون خدا را در صحنه غدير حاضر مى بينيم.

در آن لحظات حال منافقين بسيار تماشايى بود كه يأس و نااميدى آنان به اوج خود رسيده بود، و با صحنه اى رو به رو بودند كه هرگز انتظارش را نداشتند، و اگر چنين تأييدى را از سوى خداوند پيش بينى مى كردند هرگز به حارث اجازه مطرح كردن سؤالش را نمى دادند.(2)

براى توضيح بيشتر در مورد حارث فهرى و سنگ آسمانى مراجعه شود به فصل اول «تاريخ و ماجراى غدير» ، بخش ششم «ماجراهاى سه روزه غدير» ، قسمت سوم «ماجراهاى پس از خطبه غدير» ، نهم: «ماجراى حارث فهرى و سنگ آسمانى» .

ص: 340


1- . معارج / 1 - 3.
2- . بحار الانوار: ج 31 ص 320 و ج 37 ص 136، 162، 167. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 56 ، 57 ، 129، 144. الغدير: ج ص 193. مناقب ابن شهرآشوب: ج 1 ص 538 .

عبرت هاى ماجراى حارث و سنگ آسمانى

اشاره

عبرت هاى ماجراى حارث و سنگ آسمانى(1)

از ماجراى حارث فهرى و هلاكت او با نزول سنگ آسمانى در غدير كه در چند قدمى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و در مقابل همگان اتفاق افتاد، چند درس عبرت آموز مى توان گرفت:

عبرت اول

كسى كه دشمن ولايت و امامت است سزاوار زنده ماندن و بهره مندى از نعمت هاى خدا نيست.

عبرت دوم

هلاكت حارث در چند قدمى پيامبر صلى الله عليه و آله و در حضور آن حضرت به اين معنى است كه منكر ولايت، و لو نزد پيامبر صلى الله عليه و آله هم باشد يا بالاى سر يا پايين پاى او دفن شود، اگر از مكتب و باورهاى او فاصله زيادى دارد، نزديكىِ مكانى و هم زبانى فضيلتى براى او شمرده نمى شود و اثرى در دفع عذاب و كيفر از او نخواهد داشت.

قرآن از زبان حضرت ابراهيم عليه السلام مى فرمايد: «فَمَن تَبِعَنى فَإنَّهُ مِنّى وَ مَن عَصانى فَإنَّكَ غَفورٌ رَحيمٌ»(2): «هر كس از من پيروى كند از من است و هر كس نافرمانى كند تو بخشنده و مهربانى» .

و درباره قارون مى فرمايد: «إنَّ قارونَ كانَ مِن قَومِ موسى فَبَغى عَلَيهِم»(3): «قارون از قوم موسى بود اما بر آنان ستم كرد» .

و درباره سرنوشت نهايى و عاقبت قارون مى فرمايد: «فَخَسفنا بِهِ وَ بِدارِهِ الإرضِ»(4): «سپس ما او و خانه اش را در زمين فرو برديم» .

ص: 341


1- . تجلى ولايت در غدير بطحائى : ص 120 - 123.
2- . ابراهيم عليه السلام / 36.
3- . قصص / 76.
4- . قصص / 81 .

همچنين فرزند نوح عليه السلام، اگر چه از خاندان پيامبر و از نسل او است، ولى از آن جهت كه از راه خدا و بندگى دور است قرآن درباره اش مى گويد: «قالَ يا نوحُ إنَّهُ لَيسَ مِن أهلِكَ إنَّهُ عَمَلٌ غَيرُ صالِحٍ»(1): « (خداوند به نوح عليه السلام) فرمود اى نوح او از اهل تو نيست او عمل غير صالح و فرد ناشايسته اى است» .

از على بن موسى الرضا عليه السلام روايت شده است: او فرزند واقعى حضرت نوح عليه السلام بود، ولى چون نافرمانى خدا كرد خدا فرزندى او را نفى كرد. و همين گونه است كسى از ما كه نافرمانى خدا كند؛ او هم از ما خانواده نيست.(2)

از اين روايت فهميده مى شود آنچه را خداوند از حضرت نفى كرده، نفى رابطه سببى پدر و فرزندى نبوده بلكه نفى ارتباط مكتبى و معرفتى فرزند با پدر بوده است.

از اين رو ملاك رستگارى زبان، نژاد، قبيله و نزديكى مكانى نيست، چرا كه همه اينها در ابولهب بود، ولى خداوند درباره اش مى فرمايد: «تَبَّت يَدا أبى لَهَبٍ وَ تَب»(3): «بريده باد دو دست ابولهب (و مرگ بر او باد) » . بلكه ملاك سعادت نزديكى به مكتب و باورها و همراهى با دل و زبان و عمل است. همانگونه كه سلمان و ابوذر با اين ويژگى جزو اهل بيت پيامبر عليهم السلام گرديدند و رستگار شدند.

امام سجاد عليه السلام در اين باره مى فرمايد: خداوند بهشت را براى بندگان مطيع آفريده است اگر چه آنان سياهپوست باشند، و دوزخ را براى گناهكاران آفريد اگر چه از دودمان قريش باشند.(4)

و لذا مى بينيم حارث قبل از هلاكت به نماز و روزه و عبادات ديگر اعتراف كرد، ولى چون ولايت على بن ابى طالب عليه السلام را انكار كرد هلاك شد. اين بدين معنى است كه

ص: 342


1- . هود / 46.
2- . تفسير صافى: ج 2 ص 450.
3- . مسد / 1.
4- . بحار الانوار: ج 42 ص 82 .

اگر كسى به خدا باور داشته باشد و عبادات زيادى هم انجام دهد، ولى در برابر خدا و رسولش صلى الله عليه و آله از روى دشمنى و تكبر نافرمانى كند و ولايت را نپذيرد، باور به خدا و عبادات او به تنهايى نجات بخش نخواهد بود. همان گونه كه شيطان نيز با اعتراف به يگانگى خدا و رسالت پيامبران عليهم السلام و باور به رستاخيز و عبادت چندين هزار ساله اش، به خاطر تكبر در برابر خداوند و نافرمانى از دستور خدا، از رحمت خدا رانده شد و از سعادت ابدى محروم گشت.(1)

براى توضيح بيشتر در مورد ماجراى حارث فهرى و سنگ آسمانى مراجعه شود به فصل اول «تاريخ و ماجراى غدير» ، بخش ششم «ماجراهاى سه روزه غدير» ، قسمت سوم «ماجراهاى پس از خطبه غدير» ، نهم: «ماجراى حارث فهرى و سنگ آسمانى» .

جبت و طاغوت مانع تحقق غدير

جبت و طاغوت مانع تحقق غدير(2)

لذا دست طغيان جبت و طاغوت با استفاده از جهل و نادانى مردم مانع تحقق هدف غدير گشته، و دنيا را از عدالت و قسط به ظلم و جور كشانده است. همين امر باعث شده كه تحقق يكتاپرستى در جهان به تأخير انجامد؛ تا زمانى كه بشر از جهل به در آيد و فقر و نياز خود را به امام معصوم عليه السلام احساس كند، كه تحقق آن طبق فرموده رسول خدا صلى الله عليه و آله و ائمه هدى عليهم السلام در عصر ظهور حضرت بقيه اللّه الاعظم حجة بن الحسن عليه السلام خواهد بود.

استفاده دشمنان از جاهليت در غدير

اشاره

استفاده دشمنان از جاهليت در غدير(3)

در لحظاتى كه خطابه پيامبر صلى الله عليه و آله به اوج خود رسيد و حضرت جمله معروف «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» را بر زبان جارى فرمود، منافقين و به خصوص اصحاب

ص: 343


1- . اعراف / 12 - 15.
2- . تجلّى غدير در عصر ظهور: ص 97 - 103.
3- . غدير در قرآن: ج 1 ص 309. ژرفاى غدير: ص 146، 148.

صحيفه طاقتشان تمام شد و از همان مقابل منبر سخنانى توهين آميز بين خود رد و بدل كردند. خداوند در پاسخ به اين اهانت ها اين آيات را نازل كرد:

«ن . وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ. ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ . وَ إِنَّ لَكَ لَأَجْرا غَيْرَ مَمْنُونٍ . وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ . فَسَتُبْصِرُ وَ يُبْصِرُونَ . بِأَيِّكُمُ الْمَفْتُونُ . إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ»(1):

«ن. قسم به قلم و آنچه مى نگارند. تو به بركت نعمت پروردگارت ديوانه نيستى. و براى تو اجرى بى منت است، و تو صاحب اخلاقى عظيم هستى. به زودى مى بينى و آنان هم مى بينند كه كداميك از شما مغرور شده ايد. پروردگار تو به كسانى كه از راه او منحرف شده اند و به هدايت شدگان آگاه تر است» .

نكته قابل توجه در اين اهانت ها اين است كه اهل جاهليت در آغاز بعثت با شنيدن كلمات آسمانى - كه هر شنونده اى را مبهوت مى كرد - نسبت جنون به پيامبر صلى الله عليه و آله مى دادند. در غدير نيز منافقين كه در صدد بازگرداندن قهقرايى مردم به جاهليت بودند دقيقا همان كلمات را به كار مى بردند و به آن حضرت نسبت جنون مى دادند !

از منظرى ديگر:

يكى از فتنه انگيزى هاى منافقين پس از خطبه غدير، دستاويزهاى قومى و تعصبات جاهلى بود كه براى خود منافقين هم بسيار ارزش داشت. اين تعصبات پس از خطبه غدير به دو شكل مطرح شد:

1 - تعصب قومى و سنّ

اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله از ميان همه مردم پسر عمويش را انتخاب كرده بود از سوى منافقين يك تعصب فاميلى به حساب مى آمد، در حالى كه از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله انتصاب افضل الناس به امر خدا بود.

ص: 344


1- . قلم / 1 - 8 .

اينكه على بن ابى طالب عليه السلام از نظر سنى جوان بود براى متعصبينى كه بزرگى را به سال مى دانستند و حتى به عقل هم نمى دانستند، يك تعصب به حساب مى آمد؛ چرا كه براى آنان تحمل ولايت و صاحب اختيارى يك جوان مخالف تعصبات قومى و محلى بود چنانكه درباره خود پيامبر صلى الله عليه و آله نيز همين بهانه را مطرح كردند و گفتند: دين پيرمردان قومت را نفى مى كنى ؟ !(1)

2 - مطرح كردن خلافت به عنوان غنيمت !

همچنين تعصبات جاهليت در تقسيم غنايم را به خاطر آوردند و خيال كردند خلافت هم يكى از غنايم جنگى است كه هر كس تلاشى در راه اسلام كرده بايد در آن سهمى داشته باشد. جا داشت خطابى با اين مضامين به آنان گفته شود:

اگر بنا باشد همه مسلمانان سهمى داشته باشند پس همه بايد خليفه باشند و به اندازه خود فرمان دهند !

اگر قرار به سهميه بندى باشد شما كدامين روز از جنگ فرار نكرده ايد و به اسلام ضربه نزده ايد كه امروز سهم خود را مى خواهيد؛ مگر اكثر شما منافقين، كسانى نيستيد كه در فتح مكه از ترس شمشير مسلمان شديد و پيامبر صلى الله عليه و آله شما را طلقاء و آزاد شدگان ناميد.

اگر بنا به تقسيم و سهميه گذارى هم باشد، اسلام مديون على بن ابى طالب عليه السلام است و روزى از اسلام نبوده كه آن حضرت فداكارى و از خود گذشتگى در راه خدا نشان نداده باشد.

روزهايى كه همه فرار مى كردند و همه از اقدام هراس داشتند و كسى براى اقدام نبود، در همه اين روزها اين على عليه السلام بود كه مشكل اسلام را حل كرد. اى منافقين پر مدعا ! شرم نمى كنيد كه مثل شمايى مى خواهد شريك على عليه السلام در خلافت باشد و در پى سهميه خويش است ؟ !

ص: 345


1- . بحار الانوار: 18 ص 156، 198.

اصحاب صحيفه ملعونه و جاهليت

اصحاب صحيفه ملعونه و جاهليت(1)

يكى از جملاتى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در برابر اصحاب صحيفه فرمود اين جمله است: ضاهُوهُمْ فى صَحيفَتِهِمُ الَّتى كَتَبُوها عَلَيْنا فِى الْجاهِلِيَّةِ.

اين كلام پيامبر صلى الله عليه و آله درباره امضا كنندگان صحيفه است كه رو در روى آنان به كنايه فرمود: امروز در امت من گروهى صبح كرده اند كه شباهت دارند به كسانى كه در جاهليت بر ضد ما صحيفه اى نوشتند و آن را در كعبه آويختند.(2)

قريش در جاهليت وقتى راه هاى مختلف مبارزه با پيامبر صلى الله عليه و آله را تجربه كردند و به نتيجه اى نرسيدند، به عنوان آخرين اقدام پيمان نامه اى نوشتند و بر سر آن هم قسم شدند كه با هيچ يك از بنى هاشم مجالست نكنند و با آنان معامله ننمايند تا زمانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله را تسليم قريش كنند تا او را بكشند !

اين پيمان نامه را چهل نفر از بزرگان قريش مُهر زدند و آن را در كعبه آويختند و در پى آن بنى هاشم را چهار سال در شعب ابى طالب محاصره كردند.(3)

وجه مشابهت هاى اين دو صحيفه باز مى گردد به قصد ريشه كن كردن اسلام در هر دو مورد، تصميم بر قتل پيامبر صلى الله عليه و آله در هر دو، و آزار خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله در هر دو، قرار دادن آن در كعبه در هر دو مورد، كه اين شباهت ها ارتباط كفر ظاهر در جاهليت و كفر باطن (نفاق) در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله را روشن مى كند.

و لذا يكى از ترفندهايى كه در صحيفه ملعونه دوم - كه پس از غدير در مدينه و در خانه ابوبكر توسط رؤساى منافقين نوشته شد - به كار گرفته شد استفاده از تعصبات جاهلى بود، تا از عواطف مردم براى زير پا گذاشتن فرمان الهى استفاده شود.

براى اين ادعا كه پيامبر صلى الله عليه و آله خليفه اى تعيين نكرده مسئله ارث بردن حكومت را مثل سلاطين مطرح كردند، در حالى كه در امامت امامان عليهم السلام مسئله مربوط به انحصار چنين

ص: 346


1- . ژرفاى غدير: ص 171. غدير در قرآن: ج 2 ص 422، 423.
2- . بحار الانوار: ج 28 ص 106. غدير در قرآن: ج 1 ص 129 و ج 2 ص 123.
3- . بحار الانوار: ج 18 ص 120 ح 33 و ج 19 ص 2.

لياقتى در ايشان است، و اينكه هيچ كس جز ايشان صلاحيت چنين مقامى را ندارد، و به همين جهت درباره امام حسن و امام حسين عليهماالسلام عنوان پدر و فرزندى نيست تا توارث باشد.

از سوى ديگر براى تحريك تعصبات جاهلى مردم، مسئله سهيم بودن همه مسلمين در خلافت را مطرح كردند، در حالى كه خلافت بيت المال نيست تا همه در آن شريك باشند، بلكه انتخابِ بهترين توسط پروردگار است، و هيچ كس نمى تواند همانند خداوند بهترين را معين كند.

در متن صحيفه ملعونه دوم كه در واقع اساسنامه مفصلِ سقيفه بود، تمام اهداف از پيش تعيين شده به صراحت بيان شده است. در حقيقت بايد گفت:

اين صحيفه براى يك روز و يك ماه و يك سال تدوين نشده، بلكه راهكارهاى لازم را به پيروان سقيفه در برابر امامت غديرى تا روز قيامت داده و آنان را متوجه اهداف دقيق بنيانگذاران اين راه نموده است.

براى روشن شدن سوء استفاده هاى منافقين در اين صحيفه، كافى است در جهت گيرى هايى كه در فرازهاى صحيفه آمده دقت شود. يكى از اين اهداف شوم استفاده از تعصبات جاهلى جامعه آن روز مسلمين و عواطف مردم براى زير پا گذاشتن فرمان الهى بود.

براى توضيح بيشتر در مورد صحيفه ملعونه دوم مراجعه شود به فصل اول «تاريخ و ماجراى غدير» ، بخش هشتم «ماجراهاى در مدينه تا شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله» .

صحابه و جامعه اسلامى و جاهليت و نفاق

صحابه و جامعه اسلامى و جاهليت و نفاق(1)

يكى از مسائلى كه اوضاع اجتماع مسلمانان را در سال هاى آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله و در غدير وخيم كرده بود، قريب العهد بودن به جاهليت بود كه بسيارى از مفاهيم جاهلى هنوز در دل هاى بسيارى از آنان جا داشت.

ص: 347


1- . ژرفاى غدير: ص 118. اسرار غدير: ص 23، 216. غدير در قرآن: ج 1 ص 94 - 96، 107، 110.

و لذا پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير و در حاشيه شناخت ائمه ضلال به عموم مردم متذكر شدند كه از خود مطمئن نباشيد و از هواى نفس و فريب شيطان در حذر باشيد، و بدانيد كه اگر من از دنيا رفتم يا كشته شدم اين احتمال وجود دارد كه نه تنها گمراه شويد بلكه عقبگرد كنيد و به جاهليت برگرديد.

همچنين از جمله پيش در آمدهاى واقعه غدير و حجة الوداع اين نكته است كه تعصبات جاهلىِ حاكم بر افكار عده اى از مردم، و عُقده هاى باقيمانده از خون هاى بدر و اُحد و حُنين و خيبر، و مطامع دنيوى كه آن ايمان راسخ را از قلوب عده اى ربوده بود، و حسدهاى نهفته اى كه هر روز آشكارتر مى گشت، اين ها همگى جو حاكم بر جامعه مسلمين در سال حجة الوداع را روشن مى كند.(1)

در غدير به جاى آنكه از درخواست معذور داشتن پيامبر صلى الله عليه و آله از ابلاغ اين پيام تعجب كنيم، بايد از اوضاع وخيم اجتماع مسلمانان در عجب باشيم. در روزهاى ثمر گرفتن از زحمات 23 ساله حضرت، شرايط چنان شكننده بود و تركيب مسلمانان چنان عجيب شده بود كه منافقين در مدينه با قدرت عمل مى كردند؛ تا آنجا كه مسجد ضرار بپا كردند و تصميم قتل پيامبر صلى الله عليه و آله را گرفتند و بارها به صراحت رو در روى پيامبر صلى الله عليه و آله ايستادند !

اگر به آمار كيفيت برخوردهاى آنان با پيامبر صلى الله عليه و آله و اعمال و رفتارشان و بى اعتنايى هايشان به دستورات حضرت و اعتراضات آنان و نيز به معاهدات سرّى با اهل مكه و غيره دقت شود، معلوم خواهد شد كه پيامبر صلى الله عليه و آله در چه شرايطى چنان درخواستى را مطرح نموده است.

از سوى ديگر سستى در جنگ ها و فرارهاى ناگهانى - كه در آيات قرآن منعكس است - و آنچه در سال هاى آخر عمر حضرت درباره منافقين نازل شده، زاويه ديگرى از اين مسئله را نشان مى دهد. ضعف ايمان عده اى كه در نماز جمعه پيامبر صلى الله عليه و آله را رها مى كردند و مى رفتند، نشانگر ابعاد ديگرى از سستى مردم در دين است.

ص: 348


1- . بحار الانوار: ج 21 ص 185 - 378.

عده اى ديگر صاحبان نفوذ و بى دين بودند كه با كمال بى حيايى در پى اجراى هواهاى قبيله اى و مصالح گروهى و شخصى خود بودند. از طرفى آنان سوابق و تجربيات طولانى داشتند و نقاط ضعف مردم را مى دانستد.

عده اى ديگر طالب امتيازاتى بودند كه اسلام به آنان نمى داد، و براى رسيدن به آنها به هر قيمتى آماده بودند و مرزى نمى شناختند.

قريب العهد بودن به جاهليت درد ديگرى بود و بسيارى از مفاهيم جاهلى هنوز در دل هاى بسيارى از آنان جا داشت.

در همين حال اكثر مؤمنين واقعى متوجه عمق عمل خيانت كاران نبودند. آنان كه تسليم اوامر پيامبر صلى الله عليه و آله بودند، هرگز در اين فكرها نبودند كه ممكن است عده اى توطئه گر در ميان آنان با تمام قوا مشغول فعاليت باشند.

همچنين حركات عايشه و حفصه براى پدرانشان كه از داخل خانه بر ضد پيامبر صلى الله عليه و آله توطئه مى كردند، اهرم شكننده اى بود كه هر لحظه مشكل جديدى به وجود مى آورد.

مطالعه همه اينها نشان خواهد داد كه اجراى امر عظيم غدير جز با عصمت و حفظ ضمانت شده الهى - كه همه قلب ها و جسم ها به دست اوست - امكان پذير نبوده است. پس تعجب از اين نيست كه چرا پيامبر صلى الله عليه و آله از خدا خواسته تا او را از ابلاغ اين حكم معذور بدارد، بلكه تعجب از اين است كه با آن شرايط خطرناك، چطور اعلام ولايت در غدير ممكن شده است ؟

در نگاهى ديگر:

از مشهورترين آيات غدير آيه اى است كه پس از اتمام مراسم حج و در مسير مكه به سوى غدير بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّه لا يَهْدِى الْقَوْمَ الْكافِرِينَ»(1):

ص: 349


1- . مائده / 67 .

«اى پيامبر ابلاغ كن آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر انجام ندهى رسالت خدا را نرسانده اى و خدا تو را از شر مردم حفظ مى كند خداوند قوم كافر را هدايت نمى كند» .

آنچه در اينجا قابل ذكر است اينكه: دستور اعلان ولايت على عليه السلام از مدينه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد و كاروان عظيم با دو هدف حج و ولايت حركت كرد. همزمان با شروع حج مراحل جدى معرفى اميرالمؤمنين عليه السلام آغاز شد. هنگام عشاى روزه عرفه، خداوند متعال بار ديگر دستور و برنامه منصوب كردن اميرالمؤمنين عليه السلام را به پيامبر صلى الله عليه و آله داد.

اين مسئله از مهم ترين خطراتى بود كه جامعه مسلمين را تهديد مى كرد و اين به دو علت بود: يكى آنكه فاصله چندانى با جاهليت گذشته نداشتند و بازگشت به آن مشكل نبود، و ديگر اينكه از ورودشان به اسلام هم دير زمانى نمى گذشت و هنوز پايه هاى اسلام در دل مردم آنچنان كه بايد مستحكم نشده بود.

با اين اعلام كه خبر از نزديكى برنامه مى داد پيامبر صلى الله عليه و آله تكذيب مردم و تحريكات منافقين را به ياد آورد و خود را در شرايطى سخت احساس كرد(1) و آن قدر گريست كه محاسن شريفش پر از اشك شد و فرمود:

انَّ قَوْمى حَديثُوا عَهْدٍ بِالْجاهِلَيَّةِ. ضَرَبْتُهُمْ عَلَى الدّينِ طَوْعا وَ كَرْها حَتَّى انْقادُوا لى، فَكَيْفَ اذا حَمَلْتُ عَلى رِقابِهِمْ غَيْرى(2): اى جبرئيل، دير زمانى نيست كه قوم من از جاهليت فاصله گرفته اند. من اينان را به اختيار خودشان يا به كمك جنگ ها به انقياد خود درآورده ام. اكنون اگر بخواهم ديگرى را بر آنان حاكم كنم چه خواهد شد(3) ؟

ص: 350


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 151 ح 37. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 51 - 52 . تفسير العياشى: ج 2 ص 97 ح 89 .
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 40، 297.
3- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 297. الاقبال: ج ص 453 - 459.

اين جهت را پيامبر صلى الله عليه و آله به چند تعبير ياد كردند: قوم من به جاهليت قريب العهد هستند. من با آنان براى قبول دين جنگيده ام و با اختيار يا اكراه در برابرم تسليم شده اند. پس چگونه خواهد بود اگر بر آنان ديگرى را حاكم كنم ؟

و يا فرمود: انَّ النّاسَ حَديثُوا عَهْدٍ بِالاسْلامِ(1): مردم تازه مسلمان شده اند . و يا در روايت آمده: فَخَشِىَ رَسُولُ اللّه صلى الله عليه و آله مِنْ قَوْمِهِ انْ يَرْجِعُوا الى جاهِلِيَّةٍ(2): پيامبر صلى الله عليه و آله از قوم خود ترسيد كه به جاهليت باز گردند.

به تعبير ديگر:

اين يك امر طبيعى است كه هركس تازه متوجه اشتباه خود شده و از فكرى دست برداشته و گرايش جديدى پيدا كرده، زمانى لازم دارد تا آخرين بقاياى گذشته را از جان و تن خويش بزدايد، و در عمق و جوانب راه نو پرورده شود.

در چنين موقعيتى نوسانات وارده قبل از پخته شدن فكر، ممكن است باعث بازگشت به گذشته و دست برداشتن از اعتقاد جديد شود. شكى نيست كه فاصله آن روز اسلام با اولين اعلان خروج از جاهليت 23 سال بيشتر نبود. چه بسيار بودند كسانى كه فاصله آنان با جاهليت به ده سال اخير پس از هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله باز مى گشت.

عده اى از آنان با جاهليت يك سال بيشتر فاصله نداشتند و از فتح مكه مسلمانى را آغاز كرده بودند.

درباره چنين جمعيتى كه هنوز با افكار و تعصبات جاهلى دست و پنجه نرم مى كردند و هنوز ريشه هاى اعتقادى اسلام را به خوبى درنيافته بودند، راه بازگشت به جاهليت چندان دشوار نبود، به خصوص آنكه يادآورى خاطره هاى جنگ هاى بدر و احد و خندق و خيبر و فتح مكه نيز عوامل آماده اى براى تحريك آنان بود.

ص: 351


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 142 ح 211.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 177.

اين نكته جدى نيز در كلام پيامبر صلى الله عليه و آله به عنوان يكى از علل ترس از فتنه مردم مطرح شد و حضرت چنين تعبير فرمود:

انَّ قَوْمى حَديثُوا عَهْدٍ بِالْجاهِلِيَّةِ، ضَرَبْتُهُمْ عَلَى الدّينِ طَوْعا وَ كَرْها حَتَّى انْقادُوا لى، فَكَيْفَ اذا حَمَلْتُ عَلى رِقابِهِمْ غَيْرى(1): سابقه قوم من با جاهليت نزديك است. من با آنان براى قبول دين به اختيار يا با كراهت جنگيده ام تا آنكه در برابر من تسليم شده اند.

پس چگونه خواهد بود اگر بر آنان ديگرى را حاكم كنم ؟

در حديث ديگرى تازه مسلمان بودن آنان را مطرح مى كند و مى فرمايد: انَّ النّاسَ حَديثُوا عَهْدٍ بالاسْلامِ فَاخْشى انْ يَضْطَرِبُوا(2): سابقه مردم با اسلام نزديك است، مى ترسم به اضطراب بيفتند.

در حديث ديگر از اين احساس چنين تعبير شده است: كَرِهَ رَسُولُ اللّه صلى الله عليه و آله انْ يَتَّهِمُوهُ لانَّهُمْ كانُوا حَديثى عَهْدٍ بِجاهِلِيَّةٍ(3): پيامبر صلى الله عليه و آله ترسيد او را متهم كنند چرا كه به جاهليت نزديك بودند. و يا چنين آمده است: فَخَشِىَ رَسُولُ اللّه صلى الله عليه و آله انْ يَرْجِعُوا جاهِلِيَّةً(4): پيامبر صلى الله عليه و آله ترسيد مردم به اعتقاد جاهليت بازگردند.

اين بود كه فعلاً چيزى در اين باره به مردم نگفت و صلاح دانست كه اطلاعى نداشته باشند تا مبادا او را متهم كنند.(5)

با پايان حجة الوداع و حركت از مكه به سوى غدير، در سه مرحله اين فرمان تكرار شد و نزول آيه در اين سه مرحله انجام گرفت. جبرئيل در بين راه آمد و از طرف

ص: 352


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 297.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 142 ح 211.
3- . امالى الصدوق: ص 290 ح 10. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 40.
4- . بحار الانوار: ج 37 ص 171 ح 51 .
5- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 39. امالى الصدوق: ص 290 ح 10.

خداوند سلام رساند و چنين خواند: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ»(1): «اى پيامبر برسان آنچه از سوى پروردگارت بر تو نازل شده است» .

در مرحله اول همين مقدار از آيه نازل شد و در پى آن پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:

اى جبرئيل، دير زمانى نيست كه مردم مسلمان شده اند. مى ترسم با اعلان ولايت على مضطرب شوند و اطاعت نكنند و اهل نفاق تفرقه ايجاد كنند، و به جاهليت باز گردند، چرا كه دشمنى آنان و عداوتشان با على روشن است. اگر ممكن است از خدا بخواه تا مرا از اين مأموريت معاف فرمايد.

جبرئيل بازگشت و روز بعد دوباره نازل شد و اين هنگامى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله هنوز كنار بركه نرسيده بود، اما وارد منطقه غدير شده بود. اين بار جبرئيل چنين گفت:

يا محمد، خداى تعالى مى فرمايد: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» : «اى پيامبر ابلاغ كن آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر انجام ندهى رسالت خدا را نرسانده اى» .

در اين مرحله دوم يك فراز به آيه كريمه اضافه شد، و جبرئيل امين دستور آورد كه بايد فردا در منزل بعدى كه كاروان پياده مى شوند ولايت على بن ابى طالب عليه السلام را بر مردم اعلام كنى.

در پى اين دستور پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى جبرئيل، از اصحابم مى ترسم كه با من مخالفت كنند و اهل نفاق بر من طعن وارد كنند. قريش در ضديت با اين موضوع مطالبى به من گفته اند(2)، و من بر جان خود و على ترس دارم.(3) از خدا بخواه كه در اعلان چنين مطلبى حفظ از شر مردم را براى من ضمانت كند.

ص: 353


1- . مائده / 67 .
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 96 ح 109. بحار الانوار: ج 37 ص 193 ح 77. تفسير فرات: ص 195.
3- . اليقين: ص 373.

غدير خم رسيده و پنج ساعت از طلوع آفتاب گذشته بود. در آنجا جبرئيل چنين گفت: يا رسول اللّه، خداى تعالى مى فرمايد: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»(1): «اى پيامبر ابلاغ كن آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر انجام ندهى رسالت خدا را نرسانده اى و خدا تو را از شر مردم حفظ مى كند» .

در اين مرحله سوم كه ضمانت حفظ از طرف خدا هم به آيه اضافه شد، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: به خدا قسم از اين مكان حركت نخواهم كرد تا رسالت پروردگارم را ابلاغ نمايم.(2) اين تهديدى از طرف پروردگار من است كه اگر رسالت او را ابلاغ نكنم مرا عذاب خواهد كرد. آگاه باشيد كه از هيچ كس ترسى ندارم و امر خداى عزوجل را به اجرا در خواهم آورد. اگر مرا تكذيب هم كنند برايم بهتر از عقوبت خداوندى در دنيا و آخرت است.(3)

جاهليت در قرآن

جاهليت در قرآن(4)

در سفر حجة الوداع و پس از نزول سوره نصر در منى و سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله در مورد آن، سومين عكس العمل حضرت اين بود كه در فرصت باقيمانده از آخرين روز مراسم حج، مردم را كنار مسجد خيف در منا جمع كرد و سخنرانى مفصلى براى آنان ايراد كرد. در اين سخنرانى پس از حمد و ثناى الهى، به چند مسئله اجتماعى اشاره نمود و با ذكر آيات 36 و 37 سوره توبه اشاره به ابطال برخى مسائل جاهلى مانند رباى جاهليت و خونريزى هاى آن زمان فرمود.(5)

ص: 354


1- . مائده / 67 .
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 142 ح 211.
3- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 39. امالى الصدوق: ص 290 ح 10.
4- . واقعه قرآنى غدير: ص 33.
5- . بحار الانوار: ج 9 ص 150 و ج 32 ص 290، 291، 294، 317، 363 و ج 36 ص 23 و ج 37 ص 114. امالى طوسى: ص 503 . مجمع البيان: ج 9 ص 72. تفسير فرات: ص 280.

شك در ولايت مساوى با كفر و جاهليت

شك در ولايت مساوى با كفر و جاهليت(1)

پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش سوم خطبه غدير و پس از بيان عذاب منكرين ولايت، توازن مقام نبوت و امامت را يادآور شد، و عدم قبول نبوت و امامت را جاهليت بيان كرد.

حضرت ابتدا گستره حجت بودن خود را بر تمام مخلوقات به صراحت بيان كرده فرمود: وَ اَنَا وَ اللّه ِ خاتَمُ الاَنْبِياءِ وَ الْمُرْسَلينَ ، وَ الْحُجَّةُ عَلى جَميعِ الْمَخْلُوقينَ مِنْ اَهْلِ السَّماواتِ وَ الاَرَضينَ، و تصريح كرد كه اين عنايتى از طرف خداوند است و تعجبى ندارد.

سپس شك در نبوت و امامت را يكسان دانست، و شك در يكى از امامان را نيز مانند شك در همه آنان اعلام كرد، و نتيجه چنين شكى را كفرِ جاهليت و آتش جهنم قرار داد.

مَعاشِرَ النّاسِ، بى وَ اللّه ِ بَشَّرَ الاَوَّلُونَ مِنَ النَّبِيّينَ وَ الْمُرْسَلينَ، وَ اَنَا وَ اللّه ِ خاتَمُ الاَنْبِياءِ وَ الْمُرْسَلينَ، وَ الْحُجَّةُ عَلى جَميعِ الْمَخْلُوقينَ مِنْ اَهْلِ السَّماواتِ وَ الاَرَضينَ. فَمَنْ شَكَّ فى ذلِكَ فَقَدْ كَفَرَ كُفْرَ الْجاهِلِيَّةِ الاوُلى، وَ مَنْ شَكَّ فى شَىْ ءٍ مِنْ قَوْلى هذا فَقَدْ شَكَّ فى كُلِّ ما اُنْزِلَ اِلَىَّ، وَ مَنْ شَكَّ فى واحِدٍ مِنَ الاَئِمَّةِ فَقَدْ شَكَّ فِى الْكُلِّ مِنْهُمْ، وَ الشّاكُ فينا فِى النّارِ:

اى مردم، به خدا قسم پيامبران و رسولان پيشين به من بشارت داده اند، و من به خدا قسم خاتم پيامبران و مرسلين و حجت بر همه مخلوقين از اهل آسمان ها و زمين ها هستم. هر كس در اين مطالب شك كند مانند كفر جاهليت اول كافر شده است. و هر كس در چيزى از اين گفتار من شك كند در همه آنچه بر من نازل شده شك كرده است، و هر كس در يكى از امامان شك كند در همه آنان شك كرده است، و شك كننده درباره ما در آتش است.

ص: 355


1- . سخنرانى استثنائى غدير: ص 157 - 170.

چهره هاى سقيفه در برابر غدير

چهره هاى سقيفه در برابر غدير(1)

اهل سقيفه كه همان منافقين غدير و دشمنان ولايت و امامت بودند، روز اول يك چهره و ظاهر بيشتر نداشتند. ولى بعدها به سه چهره شاخص و البته صدها چهره رنگ يافته و متعدد كه تحت همان سه چهره خلاصه مى شدند، به جنگ غديريان آمده بودند.

اينان كه در زمان حيات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سپس در روزهاى اول غصب خلافت، باطن خود را كتمان مى كردند و فقط پشت سر غاصبين به نفع آنان شعار مى دادند، اكنون جهت گيرى هم نموده و نشان دادند كه براى چه به نفع اصحاب سقيفه شعار مى دادند:

گروهى بودند كه پيشانى ها از عبادت پينه بسته و ظاهر زاهِدانه اى داشتند، ولى با اين همه در مقابل على عليه السلام بودند.

گروهى رياست طلب بودند، كه در مقابل على عليه السلام قرار گرفته بودند.

گروهى مال پرست بودند و به جنگ على عليه السلام آمده بودند.

گروهى عيّاش بودند و در برابر اميرالمؤمنين عليه السلام قرار گرفته بودند.

گروهى اظهار محبت شديد نسبت به اسلام و پيامبر صلى الله عليه و آله مى كردند، و با اين همه در مقابل صاحب غدير ايستاده بودند ! !

گروهى بغض و عناد خود را نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله كتمان نمى كردند.

گروهى مبانى تازه اى كه صراحت در ضديت با قرآن و پيامبر صلى الله عليه و آله داشت مطرح مى كردند، و در عين حال خود را وفادار به اسلام مى دانستند و از همان ديدگاه به جنگ

اميرالمؤمنين عليه السلام آمده بودند ! !

ص: 356


1- . ژرفاى غدير: ص 123.

كمىِ متقين در جامعه اسلامى

كمىِ متقين در جامعه اسلامى(1)

از جمله مشهورترين آيات غدير آيه اى است كه پس از اتمام مراسم حج و در مسير مكه به سوى غدير بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد:

«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ، إِنَّ اللّه لا يَهْدِى الْقَوْمَ الْكافِرِينَ»(2):

«اى پيامبر ابلاغ كن آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر انجام ندهى رسالت خدا را نرسانده اى و خدا تو را از شر مردم حفظ مى كند خداوند قوم كافر را هدايت نمى كند» .

آنچه در اينجا قابل تأمل است اينكه:

يكى از ريشه هاى اساسى در مسئله ولايت، كه بعد از شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله خيلى زود خود را نشان داد، كمبود تقوى و مراعات نكردن حضور خداوند بود. مردمى كه خدا را در نظر نگيرند، خيلى راحت با تغيير شرايط دست از اعتقاد خود بر مى دارند و هيچ ترس و واهمه اى هم به خود راه نمى دهند. آنچه به معناى تقواى بازدارنده از انحراف است در آن مردم وجود نداشت، و جاى خالى اين ريشه اصيل اسلام به هر بهانه اى مى توانست زمينه فاصله گرفتن مردم از دين را آماده سازد.

اين همان چيزى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله پيش از غدير خوف آن را داشت و درباره آن چنين تعبير فرمود: «وَ سَأَلْتُ جَبْرَئيلَ انْ يَسْتَعْفِىَ لِىَ السَّلامَ عَنْ تَبْليغِ ذلِكَ الَيْكُمْ لِعِلْمى بِقِلَّةِ الْمُتَّقينَ»(3): «اى مردم از جبرئيل خواستم كه درباره ابلاغ اين پيام به شما مرا معذور بدارد به خاطر آنكه از كمى متقين خبر دارم» .

و در پى همين حقيقت بود كه آيه تبليغ نازل شد.

ص: 357


1- . غدير در قرآن: ج 1 ص 111.
2- . مائده / 67 .
3- . اسرار غدير: ص 140 بخش 2.

بى لياقتىِ جامعه اسلامى براى ولايتِ غدير

بى لياقتىِ جامعه اسلامى براى ولايتِ غدير(1)

پيامبر صلى الله عليه و آله با بيان «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم ... »(2) فهماند كه دين بدون ولايت كامل نيست. بنا بر اين، مردمى كه دين بدون ولايت را پذيرفتند در واقع خواستند بگويند: «دين ناقص هم براى ما كافى است و ما دين كامل را نمى خواهيم» ! در نتيجه 1400 سال است كه مردم با دين ناقص مى گذرانند و شايد هم لايق دين كامل نيستند.

اين زمينه گوياى آن است كه همه مردم لايق دين كامل نبودند، و دين كامل انسان هايى كامل مى طلبد كه از عهده عمل به آن برآيند و حقش را ادا كنند. البته اين بدان معنى نيست كه مردم مقصر نيستند، بلكه تقصيرها و گناه ها به جاى خود باقى است، و در عين حال سكّه ولايت هم قميت خود را حفظ كرده و به دست هر نااهلى نيفتاده است !

از همين نگاه مى توان گفت: پنج سال حكومت اميرالمؤمنين عليه السلام، نمونه بارزى از اين مسئله است؛ و آن پنج سال نشان داد كه مردم پس از 25 سال ظلم و جور كه على عليه السلام را با التماس به خلافت خواندند، با آن حضرت چه كردند. اگر در روز اول كه دل ها پر از كينه بود، على عليه السلام حكومت را به دست مى گرفت مردم چه مى كردند و چه مخالفت هايى بپا مى شد.

حديث جعلىِ «أصحابى كَالنُجومِ ... »

حديث جعلىِ «أصحابى كَالنُجومِ ... »(3)

در كنار جعل حديث «نَحنُ مَعاشِرَ الأنبياءِ لا نُوَرِّث» در صحيفه ملعونه دوم - كه پس از غدير در مدينه و در خانه ابوبكر توسط رؤساى منافقين نوشته شد - حديث جعلى ديگرى كه در طول تاريخ ياران سقيفه در مقابل غدير بدان تمسك كرده اند، قبل از شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله در كارگاه سقيفه ساخته مى شود كه: به هر يك از اصحاب من

ص: 358


1- . ژرفاى غدير: ص 51 .
2- . مائده / 3.
3- . ژرفاى غدير: ص 174.

اقتدا كنيد هدايت يافته ايد. جالب اين است كه در مقابل مستند صريح و محكمى مانند غدير، به چنين احاديث جعلى تمسك شود.

سخن اصلى پيامبر صلى الله عليه و آله در طول عمر خود و به خصوص در غدير، انحصار امامان دوازده گانه است و اينكه اين انحصار به خاطر لايق نبودن هيچ شخص ديگرى بجز آنان است، چرا كه مقام امامت مانند نبوت است و بايد قداست آن را داشته باشد و مجرد يك رياست نيست كه هر بى سر و پايى بتواند آن را در دست بگيرد.

براى فرار از اين قداست كه هيچگاه غاصبين خلافت - حتى به تظاهر - قادر بر نشان دادن آن نيستند، چنين حديثى را جعل نموده اند تا با بالابردن مقام صحابه چنين قداستى را در آنان نشان دهند، در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله بارها اين مطلب را فرموده است كه روز قيامت عده اى از اصحاب مرا بر سر حوض كوثر از من دور مى كنند چرا كه بعد از من از دين برگشته اند و به قرآن و عترت من جسارت كرده اند. متن صحيفه در اين باره چنين است:

اگر كسى ادعا كند كه خلافت جز براى يك نفر از بين مردم صلاحيت ندارد و منحصر در اوست و سزاوار ديگرى نيست براى اين كه پشت سر نبوت است؛ چنين كسى دروغ گفته است ! زيرا پيامبر فرموده: اصحاب من مانند ستارگانند، كه به هر كدام اقتدا كنيد هدايت خواهيد شد.

انكار غدير در امت هاى گذشته و اسلام

انكار غدير در امت هاى گذشته و اسلام(1)

يكى از شبهاتى كه به خيال اهل سنت از مهم ترين شبهات در حديث غدير و معنى و مفهوم كلمه مولى است اين است كه: چگونه ممكن است صد هزار نفر از مسلمانان - كه در ميان آنها بسيارى از نخبگان اصحاب وجود داشتند - واقعه غدير خم را فراموش كنند و از امام على عليه السلام اعراض كنند ؟ !

ص: 359


1- . بر ساحل غدير: ص 99 - 142.

پاسخ اين شبهه مفصل داده شده است. آنچه در اينجا قابل ذكر است اينكه:

هر مسلمان هر گاه قرآن را بخواند و در آياتش بينديشد، از داستان هاى قرآنى نتيجه مى گيرد كه در امت هاى گذشته نيز همين بلاها و مصيبت ها - بلكه بيشتر - پيش آمده است.

كيست كه نداند قابيل از روى ظلم و ستم برادرش هابيل را به قتل مى رساند ؟ همچنين حضرت نوح عليه السلام پس از قريب هزار سال جهاد پيگير، جز گروه اندكى از قومش كسى به او نگرويد، و حتى همسر و فرزندش نيز جزو كافران بودند. يا حضرت لوط عليه السلام كه در جوارش جز يك خانه از مؤمنين وجود نداشت. در طول تاريخ، چقدر فرعون ها در زمين ظلم و ستم روا داشته و مردم را برده و بنده خود قرار دادند، و جز يك مؤمن كه ايمان خود را كتمان مى كرد ميان آنها نبود.

يا برادران يوسف و فرزندان يعقوب كه براى كشتن برادر كوچكشان حضرت يوسف عليه السلام با هم نقشه كشيده و توطئه كردند، بى آنكه يوسف عليه السلام گناهى مرتكب شده باشد. تنها گناهش همين بود كه پدر او را بيش از ديگر فرزندانش دوست مى داشت.

يا بنى اسرائيل كه خداوند به خاطر حضرت موسى عليه السلام آنان را نجات داد و دريا را برايشان شكافت و دشمنانشان - فرعون و سپاهيانش - را غرق كرد، بى آنكه مشقت جنگيدن و ستيز داشته باشند. ولى تا از دريا بيرون آمدند، هنوز پاهايشان خشك نشده بود كه سرى به بت ها زده و به موسى عليه السلام گفتند: اى موسى ! براى ما نيز خدائى قرار بده، همچنان كه آنها خدايانى دارند. حضرت موسى عليه السلام در پاسخ فرمود: به راستى شما گروهى جاهل و نادان هستيد.

يا هنگامى كه موسى عليه السلام به ميقات پروردگارش روانه شده بود و برادرش هارون را بر آنان گماشت، عليه او توطئه كرده و مى خواستند او را به قتل برسانند. آنان به خدا كافر شده و گوساله را پرستيدند. پس از اينكه پيامبران الهى عليهم السلام را به قتل رساندند، خداى تعالى فرمود: «أ فَكُلَّما جاءكُم رَسولٌ بِما لا تَهوى أنفُسُكُم إستَكبَرتُم فَفَريقا

ص: 360

كَذَّبتُم وَ فَريقا تَقتُلونَ» : «چگونه است كه هر گاه پيامبرى به سوى شما آمد و بر خلاف هواى نفس شما دستورى داد تكبر ورزيديد پس گروهى از پيامبران را تكذيب كرده و گروه ديگر را به قتل رسانديد» ؟ !

همچنين حضرت يحيى عليه السلام فرزند زكريا عليه السلام كه پيامبر خدا و مردى پارسا و از شايستگان و صالحان بود. چه سان كشته شد ؟ و سرش را به يكى از تبهكاران بنى اسرائيل هديه دادند !

يا يهود و نصارى كه عليه حضرت عيسى عليه السلام توطئه كردند و مى خواساستند حضرتش را به قتل رسانده يا بر دار بياويزند.

و در آخر، اين هم امت محمد صلى الله عليه و آله است كه ارتشى سى هزار نفرى آماده كرده تا امام حسين عليه السلام را به قتل برساند ! در حالى كه او بيش از هفتاد نفر از يارانش را همراه ندارد. همه را و حتى فرزند خردسالش را به قتل رساندند !

پس ديگر چه جاى شگفتى مى ماند ؟

چرا از سخن پيامبرخدا صلى الله عليه و آله تعجب كنيم كه به اصحابش فرمود: هان ! شما سنت هاى گذشتگانتان را وجب به وجب و گام به گام دنبال مى كنيد؛ حتى اگر آنان در سوراخ سوسمارى رفته باشند، شما هم مى رويد. عرض كردند: آيا مقصودتان (از امت هاى گذشته) يهود و نصارى هستند ؟ فرمود: پس چه كسانى ؟ !(1)

چه تعجبى دارد ؟ در حالى كه ما در صحيح بخارى و صحيح مسلم سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را مى بينيم كه فرمود: اصحاب مرا در روز رستاخيز به سوى چپ مى برند. مى پرسم: آنان را به كجا مى بريد ؟ گفته مى شود: به خدا قسم به سوى جهنم. آنگاه مى گويم: پروردگارا ! اينان اصحاب من هستند ! جواب داده مى شود: تو نمى دانى كه پس از تو چه بدعت ها در دين نهادند. من مى گويم: دور باد از رحمت خدا كسى كه پس از من

ص: 361


1- . صحيح بخارى: ج 4 ص 144 و ج 9 ص 126.

تبديل در دين خدا كند. و مى بينم كه تنها به اندازه چند شتر سرخود كسى از آنان نجات نمى يابد.(1)

آرى ! آيا باز هم جاى تعجب است اگر پيامبر صلى الله عليه و آله بفرمايد: امت من هفتاد و سه فرقه مى شوند، كه تنها يك فرقه در بهشت و بقيه در دوزخ هستند.(2)

اين همان كلام پروردگار عز و جل و خداى آگاه به رازهاى نهان است كه فرمود:

«وَ ما أكثَرُ الناسِ وَ لَو حَرَصتَ بِمُؤمِنينَ»(3): «و بيشتر مردم مؤمنين نيستند هرچند تو (اى پيامبر) تلاش در ترغيب آنان كنى» .

«بَل جاءَ بِالحَقِّ وَ أكثَرُهُم لِلحَقِّ كارِهونَ»(4): «

(پيامبر صلى الله عليه و آله) به حق آنان را دعوت كرد ولى بسيارى از آنان از حق گريزان و روى گردانند» .

«لَقَد جِئناكُم بِالحَقِّ وَ لكِن أكثَرَكُم لِلحَقِّ كارِهونَ»(5): «ما براى شما حق را آورديم ولى بسيارى از شما مردم نسبت به حق تنفر داريد» .

«ألا إنَّ وَعدَ اللّه ِ حَقٌّ وَ لكِنَّ أكثَرَهُم لا يَعلَمونَ»(6): «همانا وعده خدا حق است ولى بيشتر آنان نمى دانند» .

«يَرضونَكُم بِأفواهِهِم وَ تَأبى قُلوبُهُم وَ أكثَرُهُم فاسِقونَ»(7): «با زبان شما را راضى نگه مى دارند ولى در قلب هايشان با شما مخالف و دشمن هستند و بيشتر آنان فاسق و تبهكار اند» .

ص: 362


1- . صحيح بخارى: ج 7 ص 209. صحيح مسلم: ج 4 ص 1792 باب الحوض .
2- . سنن ابن ماجه: ج 2 ح 3993، كتاب الفتن. مسند احمد: ج 3 ص 120. سنن ترمذى، كتاب الايمان.
3- . يوسف عليه السلام / 103.
4- . مؤمنون / 70.
5- . زخرف / 78.
6- . يونس عليه السلام / 55 .
7- . توبه / 8 .

«إنَّ اللّه َ لَذو فَضلٍ عَلَى الناسِ وَ لكِنَّ أكثَرَهُم لا يُشرِكونَ»(1): «همانا خداوند بدون شك بر مردم حق و فضل دارد ولى بسيارى از آنان شكرگزار نيستند» .

«يَعرِفونَ نِعمَةَ اللّه ِ ثُمَّ يُنكِرونَها وَ أكثَرُهُمُ الكافِرونَ»(2): «نعمت خدا را مى شناسند و با اين حال آن را ناديده مى گيرند و بيشترشان كافر اند» .(3)

شباهت امت اسلام با امت هاى سابقه

اشاره

شباهت امت اسلام با امت هاى سابقه(4)

از موارد كليدى در واقعه حجة الوداع و غدير، بررسى اوضاع سياسى و اجتماعى در حجة الوداع است. اينكه هنگامى كه حضرت جبرئيل امين به همراه آيه تبليغِ ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام نازل شد، وضعيت سياسى در اين برهه از زمان چگونه بود ؟ خصوصا در همان ايامى كه رسول اللّه صلى الله عليه و آله دعوت كنندگان خود را به سوى مردم گسيل داشته بود، تا آنان را به آمدن به حجة الوداع فرا بخوانند ؟

مى بينيم كه نشانه اى مهم و اصلى وجود دارد كه از اين وضعيت و حقيقت عريان و بى غبار پرده برمى دارد، و آن اينكه رسول اللّه صلى الله عليه و آله از جبرئيل درخواست مى كند تا خداوند متعال براى ايشان نوعى عصمت از جانب مردم قرار دهد و شرّ آنها را كفايت كند. آن حضرت به اين امر اميد بسته بود، و چه بسا كه اين بازدارندگى از جانب حق به وى داده نمى شد. در اين صورت هم ايشان چاره اى جز تبليغ ولايت نداشت.

ولى مسئله اين است كه:

چرا از رسول اللّه صلى الله عليه و آله از خداوند تبارك و تعالى چنين عصمت و بازدارندگى اى را طلب كرد ؟

مگر مردم مسلمان نبودند ؟

ص: 363


1- . يونس عليه السلام / 60 .
2- . نحل / 83 .
3- . رجوع كنيد به: همراه با راستگويان تيجانى، ترجمه مهرى : ص 93 - 101.
4- . وقائع بيعات الامير عليه السلام من يوم الدار الى يوم الغدير حسينى : ص 59 - 79.

مگر آنان پيامبر صلى الله عليه و آله آن مردم نبود ؟

آيا اينان امت وى نبودند ؟

آيا آن حضرت ايشان را به حضور در حجة الوداع فرا نخوانده بود ؟

مگر اينها اين دعوت را لبيك نگفته بودند ؟

پس اين ترس از مردم چه معنى دارد ؟

و چرا حضرت از خدا مى خواست كه وى را از شرّ مردم مصون سازد ؟

تا جايى كه گويى اين درخواست حضرت نزديك بود به آرزويى دشوار و دور از دسترس تبديل شود ! چرا كه آن حضرت سه بار اين تقاضا را از حضرت حق نمود، و تقريبا ده روز انتظار كشيد و منتظر فرمان حق بود.

پيش از آنكه به اين پرسش ها پاسخ دهيم، ناچاريم كمى به عقب برگرديم تا: اولاً وضعيت اين مسلمانان و جهت گيرى شان را در قبال رسالت و رسول اكرم صلى الله عليه و آله بررسى كنيم. در مرحله دوم بنگريم كه وضعيت و جايگاه آن حضرت نسبت به اميرالمؤمنين عليه السلام - كه جبرئيل امين براى نصب ايشان به عنوان ولىّ مسلمانان و ابلاغ اين امر به آنها نازل شده بود - چگونه بوده است ؟

اما پيش از هر چير بهتر است با هم آيات نازل شده در اين واقعه را با هم بخوانيم: آيات 66 و 67 و 68 سوره مائده، خصوصا آيه وسط - آيه 67 - يعنى آيه بلاغ و تبليغ.

لازم است تعمق و تأمل كنيم كه اين آيات چه اسرارى در دل خود دارد:

«وَ لَو أنَّهُم أقاموا التَوراةَ وَ الإنجيلَ وَ ما أُنزِلَ إلَيهِم مِن رَبِّهِم لأكَلوا مِن فَوقِهِم وَ مِن تَحتِ أرجُلِهِم مِنهُم أُمَّةٌ مُقتَصِدَةٌ وَ كَثيرٌ مِنهُم ساءَ ما يَعمَلونَ» : «و اگر آنان به تورات و انجيل و آنچه از جانب پروردگارشان به سويشان نازل شده است عمل مى كردند قطعا از بالاى سرشان (بركات آسمانى) و از زير پاهايشان (بركات زمينى) برخوردار مى شدند از ميان آنان گروهى ميانه رو هستند و بسيارى از ايشان بد رفتار مى كنند» .

ص: 364

«يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ إنَّ اللّه َ لا يَهدِى القَومَ الكافِرينَ» : «اى پيامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكنى پيامش را نرسانده اى و خدا تو را از (گزند) مردم نگاه مى دارد خدا گروه كافران را هدايت نمى كند» .

«قُل يا أهلَ الكِتابِ لَستُم عَلى شَى ءٍ حَتّى تُقيموا التَوراةَ وَ الإنجيلَ وَ ما أُنزِلَ إلَيكُم مِن رَبِّكُم وَ لَيَزيدَنَّ كَثيرا مِنهُم ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ طُغيانا وَ كُفرا فَلا تَأسَ عَلَى القَومِ الكافِرينَ» : «بگو اى اهل كتاب، تا (هنگامى كه) به تورات و انجيل و آنچه از پروردگارتان به سوى شما نازل شده است عمل نكرده ايد بر هيچ (آئين بر حقى) نيستيد و قطعا آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده بر طغيان و كفر بسيارى از آنان خواهد افزود پس بر گروه كافران اندوه مخور» .

لازم است به نكاتى كه در آيات سه گانه فوق آمده توجه كنيم، تا نسبت به آن شناخت و معرفت بيشتر پيدا كنيم:

نكته اول

لازم است به تكرار جمله «ما أُنزِلَ إلَيهِم مِن رَبِّهِم» ، «ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ» ، «ما أُنزِلَ إلَيكُم مِن رَبِّكُم» براى مسلمانان، يهود و مسيحيان توجه كنيم.

آنچه در اين عبارات قابل توجه است اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله به تبليغ «ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ» مأمور شده، بدون آنكه نامى از قرآن در كنار اين فرمان بيايد. چنانكه در آيه قبل و بعد چنين است. ولى اين تبليغ به انتها و سرانجام رسالت گره زده شده، و جلوگيرى از شرّ مردم و كفايت شرّ ايشان به همراه آن نازل شده است.

نكته اين است كه تبليغ قرآن در نهايت مشرف بر همه مباحث است. اما پيش از اين براى تبليغ آن كفايت شرّ مردم خواسته نشده بود. اين مى رساند كه آنچه به زودى در ميان مردم تبليغ مى گردد آنان را بر مى انگيزد، و سركشى و طغيان و كفر ايشان را مى افزايد، و آنان و يهود در يك مرتبه قرار دارند.

ص: 365

اين امر با وضوح بسيار بيان مى كند كه اين تبليغ همانا امرى است سياسى، كه به حفظ رسالت و عمل به احكام آن پس از پيامبر صلى الله عليه و آله مرتبط است؛ و آن امر خلافت و جانشينى است. چنانكه قرآن در آيات 66 و 68 به اين حقيقت اشاره دارد، كه بايد امرى ديگر به غير از تورات و انجيل به همراه آن دو اقامه و برپا شود؛ و آن چيزى است كه از جانب پروردگارشان بر ايشان نازل شده، و آن همانى است كه در آيه 67 مورد نظر بوده و بدان عنايت شده است؛ يعنى امر ولايت على بن ابى طالب و اولاد طاهرينش عليهم السلام.

نكته دوم

در آيه 68 آمده است: «وَ لَيَزيدَنَّ كَثيرا مِنهُم...» . با دقت در اين قسمت آيه در مى يابيم كه در آن سرّى هست، كه ميان امت اسلام و يهود و نصارى مشترك است.

پيش از بيان آن، باز مى گرديم به بحث از حالت سياسى مسلمانان، تا جهت گيرى سياسى ايشان را بشناسيم، و وقايعى را كه در آن دوره سرنوشت ساز از تاريخ اسلام رخ داد دريابيم. بدانيم كه چگونه منافقين و مسلمان نماها به صورت جدى و مستقيم در اين وقايع نقش داشتند، و در روز غدير ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام را رد كرده و كنار گذاشتند.

سياق اين آيات بر اين دلالت دارد كه اگر اهل كتاب تورات و انجيل و جانشينى جانشينان انبيا عليهم السلام را - كه در كتب آسمانى بدان تصريح شده بود - مى پذيرفتند و بر پا مى داشتند، نعمت و بركت الهى آنها را فرا مى گرفت و بركت و آسايش سرزمينشان را در بر مى گرفت.

اما ايشان ابا كردند و جانشينان حضرت عيسى و موسى عليهماالسلام را كنار زدند و نپذيرفتند. سپس قرآن كريم به پيامبر صلى الله عليه و آله توجه مى نمايد و اهميت تبليغ اين آيات را براى وى تاكيد مى كند، و تصريح مى كند كه اگر اين تبليغ صورت نگيرد رسالت به مقصود خود نخواهد رسيد. گويا اگر على عليه السلام را به عنوان فرمانروا و وصى و رهبر بعد از خود برنگزيند اصلاً قرآن و اسلام را تبليغ نكرده و به مردم نرسانده است !

ص: 366

سپس در آيه 68 قرآن كريم، براى بار ديگر اهل كتاب را مخاطب قرار مى دهد و مى فرمايد كه آنها تا زمانى كه شريعت تورات و انجيل را اقامه نكرده اند و جانشينان حضرت عيسى و موسى عليهماالسلام را نپذيرفته اند، هيچ بهره اى از دين ندارند.

سپس بلافاصله و در پى اين مطلب مى فرمايد كه اين منافقين وارد خط و طريقت رسالت محمدى نشده اند، چرا كه حضرت على عليه السلام را به عنوان ولى و امام نپذيرفته اند. اين يعنى وارد شدن منافقين در معركه جدال اسلامى؛ آن هم به صورت مستقيم.

در واقع منصوب نمودن على بن ابى طالب عليه السلام اندرون آنان را هويدا كرد، و برانگيخت به حدى كه سركشى و كفر و دشمنى ايشان را افزود، و چگونه در وقايع پس از آن وارد شدند و با هم انديشى و همكارى با دوستان خود هدف و آرمان هاى پليد خود را اجرا كردند. در واقع مكر و نيرنگ و دشمنى شان با رسول اكرم صلى الله عليه و آله و رسالت حضرت و نيز با ولىّ و جانشين آن حضرت كاملاً آشكار گشت.

در اينجا جبهه گيرى و جهت گيرى مسلمانان در برابر رسول اكرم صلى الله عليه و آله و رسالت اسلامى را در قرآن واكاوى مى كنيم:

قرآن خبر مى دهد كه حال و وضعيت امت اسلام از نظر كفر و ايمان نسبت به شريعت همچون امت هاى پيشين است؛ يعنى در ميان مسلمانان نيز منافقان و طمع كاران و فرصت طلبان و چاپلوسان و نوكيسه گان و تازه به دوران رسيدگان و كافران وجود داشته اند.

قرآن كريم در آيات بسيارى به اين دسته هاى گمراه از امت - كه تعدادشان نيز بسيار بوده - اشاره فرموده است؛ خداوند متعال مى فرمايد:

«وَ إن كادوا لَيَستَفِزُّونَكَ مِنَ الأرضِ لِيُخرِجوكَ مِنها وَ إذا لا يَلبِثونَ خِلافَكَ إلاّ قَليلاً . سُنَّةَ مَن قَد أرسَلنا قَبلَكَ مِن رُسُلِنا وَ لا تَجِدُ لِسُنَّتِنا تَحويلاً»(1): «و چيزى نمانده

ص: 367


1- . اسراء / 76، 77.

بود كه تو را از اين سرزمين بركنند تا تو را از آنجا بيرون سازند و در آن صورت آنان (هم) پس از تو جز (زمان) اندكى نمى ماندند. سنّتى كه همواره در ميان (امت هاى) فرستادگانى كه پيش از تو گسيل داشته ايم (جارى) بوده است و براى سنت ما تغييرى نخواهى يافت» .

بنا بر اين، يك سنت الهى وجود دارد كه تغيير نمى كند. سنتى در ميان امت هاى پيشين جارى بوده است، و در ميان امت اسلام نيز اين جهت گيرى ايشان نسبت به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله بدون كوچك ترين اختلافى وجود دارد.

در سوره توبه رسوايى هاى اين منافقان به ظاهر مسلمان را مى بينيم. با دقت در اين سوره انسان به شگفت مى آيد كه خداوند متعال منافقين را كافر خوانده و اعمال آنها را در درگاه خود غير مقبول و مردود برشمرده است. خداى متعال مى فرمايد:

«وَ ما مَنَعَهُم أن تُقبَلَ مِنهُم نَفَقاتُهُم إلاّ أنَّهُم كَفَروا بِاللّه ِ وَ بِرَسولِهِ وَ لا يَأتونَ الصَلوةَ إلاّ وَ هُم كُسالى وَ لا يُنفِقونَ إلاّ وَ هُم كارِهونَ»(1): «و هيچ چيز مانع پذيرفته شدن انفاق هاى آنان نشد جز اينكه به خدا و پيامبرش كفر ورزيدند و جز با كسالت نماز به جا نمى آورند و جز با كراهت انفاق نمى كنند» .

«وَ مِنهُمُ الَذينَ يُؤذونَ النَبىَّ وَ يَقولونَ هُوَ أُذُنٌ قُل أذُنُ خَيرٌ لَكُم يُؤمِنُ بِاللّه ِ وَ يُؤمِنُ لِلمُؤمِنينَ وَ رَحمَةً لِلَّذينَ آمَنوا مِنكُم وَ الَذينَ يُؤذونَ رَسولَ اللّه َ لَهُم عَذابٌ أليمٌ»(2): «و از ايشان كسانى هستند كه پيامبر را آزار مى دهند و مى گويند او زودباور است بگو گوش خوبى براى شماست به خدا ايمان دارد و (سخن) مؤمنان را باور مى كند و براى كسانى از شما كه ايمان آورده اند رحمتى است و كسانى كه پيامبر خدا را آزار مى رسانند عذابى پردرد خواهند داشت» .

ص: 368


1- . توبه / 54 .
2- . توبه / 61 .

«وَ مِنهُم مَن يَقولُ ائذَن لى وَ لا تَفتِنّى ألا فِى الفِتنَةِ سَقَطوا وَ إنَّ جَهَنَّمَ لَمُحيطَةٌ بِالكافِرينَ»(1): «و از آنان كسى است كه مى گويد مرا (در ماندن) اجازه ده و به فتنه ام مينداز هشدار كه آنان خود به فتنه افتاده اند و بى ترديد جهنم بر كافران احاطه دارد» .

«قُل هَل تَرَبَّصونَ بِنا إلاّ إحدَى الحُسنَيَينِ وَ نَحنُ نَتَرَبَّصُ بِكُم أن يُصيبَكُمُ اللّه ُ بِعَذابٍ مِن عِندِهِ أو بِأيدينا فَتَرَبَّصوا إنّا مَعَكُم مُتَرَبِّصونَ»(2): «بگو آيا براى ما جز يكى از اين دو نيكى را انتظار مى بريد در حالى كه ما انتظار مى كشيم كه خدا از جانب خود يا به دست ما عذابى به شما برساند پس انتظار بكشيد كه ما هم با شما در انتظاريم» .

«إن تُصِبكَ حَسَنَةٌ تَسُؤهُم وَ إن تُصِبكَ مُصيبَةٌ يَقولوا قَد أخَذنا أمرَنا مِن قَبلُ وَ يَتَوَلَّوا وَ هُم فَرِحونَ»(3): «اگر نيكى به تو رسد آنان را بدحال مى سازد و اگر پيشامد ناگوارى به تو رسد مى گويند ما پيش از اين تصميم خود را گرفته ايم و در حالى كه شادمان هستند روى بر مى تابند» .

«لَقَدِ ابتَغَوُا الفِتنَةَ مِن قبلُ وَ قَلَّبوا لَكَ الأمورَ حَتّى جاءَ الحَقُّ وَ ظَهَرَ أمرُ اللّه ِ وَ هُم كارِهونَ»(4): «در حقيقت پيش از اين (نيز) در صدد فتنه جويى برآمدند و كارها را بر تو وارونه ساختند تا حق آمد و امر خدا آشكار شد در حالى كه آنان ناخشنود بودند» .

«إنَّما يَستَأذِنُكَ الَذينَ لا يُؤمِنونَ بِاللّه ِ وَ اليَومِ الآخِرِ وَ ارتابَت قُلوبُهُم فَهُم فى رَيبِهم يَتَرَدَّدونَ»(5): «تنها كسانى از تو اجازه مى خواهند (به جهاد نروند) كه به خدا و روز واپسين ايمان ندارند و دل هايشان به شك افتاده و در شك خود سرگردانند» .

ص: 369


1- . توبه / 49.
2- . توبه / 52 .
3- . توبه / 50 .
4- . توبه / 48.
5- . توبه / 45.

«وَ لَو أرادوا الخُروجَ لأعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَ لكِن كَرِهَ اللّه ُ انبِعاثَهُم فَثَبَّطَهُم وَ قيلَ اقعُدوا مَعَ القاعِدينَ»(1): «و اگر (به راستى) اراده بيرون رفتن داشتند قطعا براى آن ساز و برگى تدارك مى ديدند ولى خداوند راه افتادن آنان را خوش نداشت پس ايشان را منصرف گردانيد و (به آنان) گفته شد با ماندگان بمانيد» .

«لَو خَرَجوا فيكُم ما زادوكُم إلاّ خَبالاً وَ لأوضَعوا خِلالَكُم يَبغونَكُمُ الفِتنَةَ وَ فيكُم سَمّاعونَ لَهُم وَ اللّه ُ عَليمٌ بِالظالِمينَ»(2): «اگر با شما بيرون آمده بودند جز فساد براى شما نمى افزودند و به سرعت خود را ميان شما مى انداختند و در حق شما فتنه جويى مى كردند و در ميان شما جاسوسانى دارند (كه) به نفع آنان (اقدام مى كنند) و خدا به (حال) ستمكاران داناست» .

«وَ يَحلِفونَ بِاللّه ِ إنَّهُم لَمِنكُم وَ ما هُم مِنكُم وَ لكِنَّهُم قَومٌ يَفرَقونَ»(3): «و به خدا سوگند ياد مى كنند كه آنان قطعا از شمايند در حالى كه از شما نيستند ولى آنان گروهى هستند كه مى ترسند» .

«وَ مِنهُم مَن يَلمِزُكَ فِى الصَدَقاتِ فَإن أُعطوا مِنها رَضوا وَ إن لَم يُعطوا مِنها إذا هُم يَسخَطونَ»(4): «و برخى از آنان در صدقات بر تو خرده مى گيرند پس اگر از آن به ايشان داده شود خشنود مى گردند و اگر از آن به ايشان داده نشود بناگاه به خشم مى آيند» .

«أ لَم يَعلَموا أنَّهُ مَن يُحادِدِ اللّه َ وَ رَسولَهُ فَإنَّ لَهُ نارُ جَهَنَّمُ خالِدا فيها ذلِكَ الخِزىُ العَظيمُ»(5): «آيا ندانسته اند كه هر كس با خدا و پيامبر او درافتد براى او آتش جهنم است كه در آن جاودانه خواهد بود اين همان رسوايى بزرگ است» .

ص: 370


1- . توبه / 46.
2- . توبه / 47.
3- . توبه / 56 .
4- . توبه / 58 .
5- . توبه / 63 .

«وِ لِئِن سَألتَهُم لَيَقولُنَّ إنَّما كُنّا نَخوضُ وَ نَلعَبُ قُل أبَى اللّه ُ وَ آياتُهُ وَ رَسولُهُ كُنتُم تَستَهزِؤونَ»(1): «و اگر از ايشان بپرسى مسلما خواهند گفت ما فقط شوخى و بازى مى كرديم بگو آيا خدا و آيات او و پيامبرش را ريشخند مى كرديد» .

«المُنافِقونَ وَ المُنافِقاتُ بَعضُهُم مِن بَعضٍ يَأمُرونَ بِالمُنكَرِ وَ يَنهَونَ عَنِ المَعروفِ وَ يَقبِضونَ أيديهِم»(2): «مردان و زنان دو چهره (همانند) يكديگرند به كار ناپسند وا مى دارند و از كار پسنديده باز مى دارند و دست هاى خود را (از انفاق و بخشش) فرو مى بندند» .

«نَسوا اللّه َ فَنَسيَهُم إنَّ المُنافِقينَ هُمُ الفاسِقونَ»(3): «خدا را فراموش كردند پس (خدا هم) فراموششان كرد در حقيقت اين منافقان هستند كه فاسق اند» .

«يَحلِفونَ بِاللّه ِ ما قالوا وَ لَقَد قالوا كَلِمَةَ الكُفرِ وَ كَفَروا بَعدَ إسلامِهِم وَ هَمّوا بِما لَم يَنالوا وَ ما نَقِموا إلاّ أن أغناهُمُ اللّه ُ وَ رَسولُهُ مِن فَضلِهِ فَإن يَتَوبوا يَكُ خَيرا لَهُم وَ إن يَتَوَلَّوا يُعَذِّبهُمُ اللّه ُ عَذابا أليما فِى الدُنيا وَ الآخِرَةِ وَ ما لَهُم فِى الأرضِ مِن وَلىٍّ وَ لا نَصيرٍ»(4):

«به خدا سوگند مى خورند كه (سخن ناروا) نگفته اند در حالى كه قطعا سخن كفر گفته و پس از اسلام آوردنشان كفر ورزيده اند و بر آنچه موفق به انجام آن نشدند همّت گماشتند و به عيب جويى برنخاستند مگر (بعد از) آنكه خدا و پيامبرش از فضل خود آنان را بى نياز گردانيدند پس اگر توبه كنند براى آنان بهتر است و اگر روى برتابند خدا آنان را در دنيا و آخرت عذابى دردناك مى كند و در روى زمين يار و ياورى نخواهند داشت» .

ص: 371


1- . توبه / 65 .
2- . توبه / 67 .
3- . توبه / 67 .
4- . توبه / 74.

«إستَغفِر لَهُم أو لا تَستَغفِر لَهُم إن تَستَغفِر لَهُم سَبعينَ مَرَّةً فَلَن يَغفِرَ اللّه ُ لَهُم ذلِكَ بِأنَّهُم كَفَروا بِاللّه ِ وَ رَسولِهِ وَ اللّه ُ لا يَهدِى القَومَ الفاسِقينَ»(1): «چه براى آنان آمرزش بخواهى يا برايشان آمرزش نخواهى (يكسان است، حتى) اگر هفتاد بار برايشان آمرزش طلب كنى هرگز خدا آنان را نخواهد آمرزيد چرا كه آنان به خدا و فرستاده اش كفر ورزيدند و خدا گروه فاسقان را هدايت نمى كند» .

«وَ لا تُعجِبكَ أموالُهُم وَ أولادُهُم إنَّما يُريدُ اللّه ُ أن يُعَذِّبَهُم بِها فِى الدُنيا وَ تَزهَقَ أنفُسَهُم وَ هُم كافِرونَ»(2): «و اموال و فرزندان آنان تو را به شگفت نيندازد جز اين نيست كه خدا مى خواهد ايشان را در دنيا به وسيله آن عذاب كند و جانشان در حال كفر بيرون رود» .

«سَيَحلِفونَ بِاللّه ِ لَكُم إذَا انقَلَبتُم إلَيهِم لِتُعرِضوا عَنهُم فأعرِضوا عَنهُم إنَّهُم رِجسٌ وَ مَأواهُم جَهَنَّمُ جَزاءا بِما كانوا يَكسِبونَ»(3): «وقتى به سوى آنان بازگشتيد براى شما به خدا سوگند ياد مى كنند تا از ايشان صرف نظر كنيد پس از آنان روى برتابيد چرا كه آنان پليدند و به سزاى آنچه به دست آورده اند جايگاهشان (در آخرت) دوزخ خواهد بود» .

«الأعرابُ أشَدُّ كُفرا وَ نِفاقا وَ أجدَرُ ألاّ يَعلَموا حُدودَ ما أنزَلَ اللّه ُ عَلى رَسولِهِ وَ اللّه ُ عَليمٌ حَكيمٌ»(4): «باديه نشينان عرب در كفر و نفاق (از ديگران) سخت تر و به اينكه حدود آنچه را كه خدا بر فرستاده اش نازل كرده ندانند سزاوارترند و خدا داناى حكيم است» .

ص: 372


1- . توبه / 80 .
2- . توبه / 85 .
3- . توبه / 95.
4- . توبه / 97.

«وَ مِنَ الأعرابِ مَن يَتَّخِذُ ما يُنفِقُ مَغرَما وَ يَتَرَبَّصُ بِكُمُ الدَوائِرُ عَلَيهِم دائِرَةُ السوءِ وَ اللّه ُ سَميعٌ عَليمٌ»(1): «و برخى از آن باديه نشينان كسانى هستند كه آنچه را (در راه خدا) هزينه مى كنند خسارتى (براى خود) مى دانند و براى شما پيشامدهاى بد انتظار مى برند پيشامد بد براى آنان خواهد بود و خدا شنواى داناست» .

«وَ مِمَّن حَولَكُم مِنَ الأعرابِ مُنافِقونَ ... وَ مِن أهلِ المَدينَةِ مَرَدوا عَلَى النِفاقِ لا تَعلَمُهُم نَحنُ نَعلَمُهُم سَنُعَذِّبُهُم مَرَّتينِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إلى عَذابٍ عَظيمٍ»(2):

«و برخى از باديه نشينانى كه پيرامون شما هستند منافق اند ... و از ساكنان مدينه (نيز عده اى) بر نفاق خو گرفته اند تو آنان را نمى شناسى ما آنان را مى شناسيم به زودى آنان را دو بار عذاب مى كنيم سپس به عذابى بزرگ بازگردانيده مى شوند» .

«وَ الَذينَ اتَّخذوا مَسجِدا ضِرارا وَ كُفرا وَ تَفريقا بَينَ المُؤمِنينَ وَ إرصادا لِمَن حارَبَ اللّه َ وَ رَسولَهُ مِن قَبلُ وَ لَيَحلِفُنَّ إن أرَدنا إلاَّ الحُسنى وَ اللّه ُ يَشهَدُ إنَّهُم لَكاذِبونَ»(3):

«و آنهايى كه مسجدى اختيار كردند كه مايه زيان و كفر و پراكندگى ميان مؤمنان است و (نيز) كمينگاهى است براى كسى كه قبلاً با خدا و پيامبر او به جنگ برخاسته بود و سخت سوگند ياد مى كنند كه جز نيكى قصدى نداشتيم و خدا گواهى مى دهد كه آنان قطعا دروغگو هستند» .

چنانكه در آيات ذكر شده ملاحظه شد، جمعيتى انبوهى از مسلمانان در ظاهر به لباس اسلام در آمده بودند. اين آيات نشان مى دهد كه جريانى خطرناك و فريب كار و مكار در داخل جامعه اسلامى منتظر و مترصّد فرصت بودند، و متأسفانه اينان اكثريت مطلق را تشكيل مى دادند.

ص: 373


1- . توبه / 98.
2- . توبه / 101.
3- . توبه / 107.

در صدها آيه قرآن به وجود اين جريان خطرناك اشاره شده است. كسانى كه پيوسته در كار تخريب و فتنه انگيزى و ايجاد هرج و مرج و فساد بودند، آن هم در مقابل فعاليت هاى سازنده اى كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله در عرصه سياست و اجتماع پيگيرى مى نمود.

اين فتنه انگيزى منافقين به قدرى بود كه در هر واقعه و در هر حادثه اى سهم و سخن ايشان و ردّ پاى ايشان را مى توان يافت.

اين جماعت يك جريان حزبى را تشكيل مى دادند، كه هدف متعددى داشتند: به شكست كشاندن نقشه هاى رسول اللّه صلى الله عليه و آله و گسترش دادن فتنه، ضربه زدن به مؤمنان، برعكس نمودن واقعيت ها، آشفته نمودن فضا، دلسرد كردن رزمندگان، مسخره كردن امر به منكر، گسترش دادن كفر پس از اسلام آوردن ظاهرى، جدايى و تفرقه و نزاع انداختن ميان مؤمنان بود و ... .

مصيبت ديگر اين بود كه بسيارى از اينان در بين مردم شناخته شده نبودند، و حتى ارتباطات پنهانى با اهل كتاب داشتند. اين در واقع به معناى نوعى همكارى سياسى و حزبى منافقانه در داخل جامعه اسلامى بود. حتى در ميان مسلمانان خبرچين هايى داشتند، چنانكه قرآن بدان اشاره فرموده است.

نفوذ اين منافقان و دشمنان دين تا حدى بود كه مسلمانان نا آگاه، آراء و تحليل هاى سياسى اين جماعت را كه در مقابل رأى اسلامى - كه توسط پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله استوار گرديده بود - مى پذيرفتند، آن هم رأى اسلامى پيامبر صلى الله عليه و آله كه هدفش ساختن جامعه اسلامى بود.

آيه تبليغ از رسول اللّه صلى الله عليه و آله خواست تا ولايت على بن ابى طالب عليه السلام و نصب وى به عنوان ولىّ و خليفه و جانشين خود را به امت ابلاغ نمايد. امتى كه گروه منافقان و اين جريان خطرناك - كه بدان اشاره كرديم - در ميان آنها وجود داشت. با اين حال چه عكس العمل سياسى اى انتظار مى رفت ؟

ص: 374

در حقيقت، اين جريان منافق مى كوشيد با نقشه اى از پيش تعيين شده - كه سوره مباركه توبه جزئيات آن را افشا نمود - نقشى در مناقشات سياسى ايفا كند، تا اسلام را از محتواى حقيقى آن تهى سازد و آن را از ميان ببرد، و نيز با تحريف داخلى و وارونه نشان دادن امور به اهداف سياسى خود دست يابد.

به دنبال آن نيز بتواند نظر امت اسلامى را جلب نموده و تأييد ايشان را از آن خود سازد، و پس از شهادت رسول اكرم صلى الله عليه و آله - كه مورد انتظارشان هم بود - حكومت را در دست گيرد.

در قضيه مهم و سرنوشت ساز حاكميت و خلافت، منازعات و درگيرى روز افزون گرديد و گروه زيادى از امت و در رأس آنها برخى اشخاص شناخته شده اميد داشتند كه از طريق ايجاد منازعات سياسى و تشكيل يك جناح سياسى قدرتمند به قدرت و حكومت دست يابند، و حكومت آينده پس از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را در دست گيرند.

خصوصا كه پيامبر مكرم صلى الله عليه و آله آنها را از نزديك بودن رحلتش با خبر ساخته بود؛ حضرت به آنها فرموده بود كه امامان پس از وى از بنى هاشم هستند. حضرت خلافت را اولاً بهره على بن ابى طالب عليه السلام، و پس از آن حضرت فرزندان دوازده گانه او معرفى كرده بود.

نكته سوم
اشاره

با مشاهده و بررسى برخى جهت گيرى هاى سياسى، متوجه مى شويم كه كفّه حزب قريشى در اين ميان سنگين تر از سايرين بوده است. از جمله اين جهت گيرى ها مى توان به موارد ذيل اشاره كرد:

مورد اول

عقب نشينىِ يك سوم از سپاه رسول اللّه صلى الله عليه و آله از غزوه حنين و يارى نرساندن به پيامبر صلى الله عليه و آله در اين جنگ.

ص: 375

مورد دوم

گريختن سپاهيان رسول اللّه صلى الله عليه و آله در جنگ احد به جز حضرت على عليه السلام و ابودجانه انصارى، و مرتد شدن برخى از آنها و پناه بردن برخى از آنها به يهود و نصارى و مشركان مكه، و ارتباط داشتن با آنها و مكاتبه نمودن با ايشان.

مورد سوم

كوشش براى ترور رسول اللّه صلى الله عليه و آله در گردنه كوه هنگان در بازگشت از غزوه تبوك، و نيز تكرار اين حادثه هنگام بازگشت پيامبر صلى الله عليه و آله از غدير خم در گردنه هرشى و پيش از رسيدن به مدينه منوره.

مورد چهارم

اعتراض نمودن به رسول اللّه صلى الله عليه و آله و نپذيرفتن و ردّ كردن نظرات آن حضرت در بسيارى از مواقع توسط سران جريان معارض، و تلاش ايشان براى شكستن قداست و هيبت امام امت. از آن جمله است عبارت «هذيان مى گويد» كه سركرده آن جريان يعنى عمر بن خطاب در هنگام بيمارى رسول اكرم صلى الله عليه و آله بر زبان آورد. همان بيمارى كه حضرت پس از آن دار فانى را وداع گفت.

مورد پنجم

آشكار ساختن رغبت و اشتياق و آرزويشان براى رسيدن به قدرت، آن هم به صورت علنى؛ به گونه اى كه به گوش رسول اللّه صلى الله عليه و آله برسد. به حدى كه رسول اللّه صلى الله عليه و آله پس از بازگشت از حجة الوداع از اينكه على عليه السلام بتواند به خلافت برسد مأيوس و نااميد بود.

مورد ششم

در برخى احاديث كه از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل شده، آن حضرت اشاره فرموده كه قبيله قريش از رسول اللّه صلى الله عليه و آله خسته و ملول گرديده، و ايام حكومت آن حضرت بر آنها از نظر ايشان به طول انجاميده بود. اين مطلب را اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمود تا از آنانى اظهار تأسف نمايد كه خلافت را از او غصب نمودند.

ص: 376

لذا جهت گيرى سياسى در مسيرى مخالف با خواست وحى الهى و منصوب نمودن مولاى ما اميرالمؤمنين عليه السلام به عنوان ولىّ و خليفه مسلمانان پيش مى رفت، و اين انتصاب يعنى پى ريزى سلطه به دست قوم و قبيله پيامبر صلى الله عليه و آله يعنى بنى هاشم.

اين يعنى باختن و خسارت قريش و اعراب اطراف آنها كه با ايشان هم پيمان بودند. يعنى آنها در اين نزاع سياسى تلخ شكست خوردند و آرزوهاى بلند و شيرين آنها در دستيابى به سلطه و خلافت بر باد رفته است.

اين امرى بود كه از ضربت شمشير براى آنها تلخ تر بود، چرا كه سقوط سياسى براى آنها قابل تحمل نبود. آنها آماده بودند تا حتى هر كار نشدنى و محال را براى از بين بردن موانع انجام دهند، حتى اگر منوط به شمشير كشيدن و جنگ مسلحانه باشد !

خصوصا كه خليفه آينده اميرالمؤمنين عليه السلام باشد. كسى كه با همه آنها جنگيده و دشمنى كرده بود، و آنها با ذلت و خوارى و از ترس شمشير وى اسلام آورده بودند. آن حضرت ميان ايشان و آرزوها مانع و حائل شده بود، و قريش هرگز نسبت به هيچ كس به اندازه على بن ابى طالب عليه السلام كينه و بغض نورزيده بود.

لذا رسول اللّه صلى الله عليه و آله با ديدن وضعيت سياسى اى اين چنين كه پوشيده از ابرهاى سياه مرگبار بود از اللّه متعال يارى خواست، تا با حفاظت و عصمت خود او را از شر اينان مصون نگه دارد، و تا مقصود ايشان را براى مردم وارونه جلوه ندهند.

همچنين درخواست حفظ و نگهدارى نمود، تا بتواند فرمان الهى در خصوص نصب على بن ابى طالب عليه السلام را در آرامش و بدون تخريب و بدون اعتراض به مردم برساند.

اين همان چيزى بود كه هنگام نزول وحى بر رسول اكرم صلى الله عليه و آله در خصوص حفظ و نگاهدارى رخ داد، و عملاً ابلاغ اين امر به مردم در غدير خم و انجام مراسم بيعت در كمال امنيت و آرامش انجام شد، و مؤمنان و منافقان همگى به طور يكسان اين بيعت را انجام دادند.

ص: 377

هر چند برخى سركشان قوم و منافقان باز هم كارشكنى هاى خود را كردند. همان هايى كه چشمانشان از وقوع اين حادثه خيره شده بود، و برخى از آنها با تأسف و غضب به برخى ديگر مى نگريستند، و برخى شان كلماتى را با هم رد و بدل مى كردند. كلماتى كه نمى توانستند در دل آن را پنهان دارند. آن هم به خاطر صدمه شديدى كه از اين واقعه ديده بوده اند.

مثلاً معاويه گفت: به خدا قسم ما محمد را در آنچه اينك گفت تصديق و تأييد نمى كنيم، و به ولايت على اقرار نمى كنيم. افرادى جز معاويه نيز چنين سخنانى بر زبان آوردند، بى آنكه اين سم پاشى ها پاسخى يابد و كسى بر آتش آن بدمد.

وقتى به آيات 66 و 67 و 68 سوره مائده باز مى گرديم، در مى يابيم كه در آيه 66 و 68 از بر پا داشتن تورات و انجيل پس از آنكه نزول آنها از طريق وحى بر حضرت موسى و عيسى عليهماالسلام به پايان رسيد سخن مى گويند. سپس اين دو آيه اشاره دارد كه امر ديگرى همراه تورات و انجيل نازل شده است، و اين مطلب به وضوح در اين دو آبه ديده مى شود. اين امر ديگر نزول جداگانه اى دارد.

هر چند كه مبلغ اين آيات كتاب الهى است، اما اهميت بسيار بالايى در بر پا داشتن تورات و انجيل دارد. قرآن كريم در آيه 66 بعد از ذكر تورات و انجيل بدان اشاره كرده و فرموده است: «وَ ما أُنزِلَ إلَيهِم مِن رَبِّهِم» . اين يعنى نزول تورات و انجيل و نزول امر ديگرى به همراه آن دو كتاب آسمان.

اما در آيه 67 كه مخصوص پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است، حضرت را به ابلاغ اين امرى كه پيش از كامل شدن وحى نازل گرديده امر مى كند، و آن را داراى اهميتى بسيار زياد در بر پا داشتن قرآن و تبليغ رسالت مى داند.

اگر اين مطلب - كه امر به تبليغ آن شده - پس از كامل شدن نزول قرآن نازل مى شد، نسق و شكل آيه همچون آيه قبل مى بود. در حالى كه قرآن كامل نشده بود، و صرفا بعد از نزول آيه كمال - كه بعد از نزول آيه بلاغ نازل شد - وحى و نزول قرآن كامل گرديد.

ص: 378

همچنين در نيمه دوم آيه 68 سرّى نهفته است؛ آنجا كه آيه از اين امر نازل شده و اهميت بالاى آن در بر پا داشتن و اقامه كتاب اللّه المجيد سخن مى گويد. ولى بسيارى از اهل كتاب آن را نمى پذيرند، و اين امر نازل شده طغيان و سركشى و كفر ايشان را مى افزايد ! خداوند مى فرمايد:

«قُل يا أهلَ الكِتابِ لَستُم عَلى شَى ءٍ حَتّى تُقيموا التَوراةَ وَ الإنجيلَ وَ ما أُنزِلَ إلَيكُم مِن رَبِّكُم وَ لَيَزيدَنَّ كَثيرا مِنهُم ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ طُغيانا وَ كُفرا فَلا تَأسَ عَلَى القَومِ الكافِرينَ»(1): «بگو اى اهل كتاب تا هنگامى كه به تورات و انجيل و آنچه از پروردگارتان به سوى شما نازل شده است عمل نكرده ايد بر هيچ (آئين بر حقى) نيستيد... » .

چون به خوبى در ماهيت اين امرى كه بر اين سه پيامبر؛ يعنى حضرت موسى و عيسى عليهماالسلام و پيامبر ما حضرت محمد صلى الله عليه و آله نازل شد بيانديشيم، مى بينيم همان امرى كه امت هاى آن انبيا عليهم السلام از ايشان نپذيرفتند و در مورد آن توطئه كردند و سركشى و كفرشان افزون شد، در امت اسلام هم رخ داده است.

اين امر چيزى غير از خلافت و وصايت پس از پيامبر صلى الله عليه و آله نيست. سرّ قضيه در همين نكته پنهان است، و اين چيزى است كه وحى الهى در مورد آن با تو همگان مى گويد.

نكته چهارم
اشاره

آنچه گفته شد با نگاهى گذرا به آيات امم سابقه واضح مى گردد:

اول: امت حضرت موسى عليه السلام

امتى كه خليفه و جانشين آن حضرت يعنى حضرت هارون عليه السلام را نمى پذيرند و كنار مى زنند. خداوند متعال مى فرمايد: «وَ واعَدنا موسى ثَلاثينَ لَيلَةً وَ أتمَمناها بِعَشرٍ فَتَمَّ

ص: 379


1- . مائده / 68 .

ميقاتُ رَبِّهِ أربَعينَ لَيلَةً وَ قالَ موسى لأخيهِ هارونَ اخلُفنى فى قَومى وَ أصلِح وَ لا تَتَّبِع سَبيلَ المُفسِدينَ»(1): «و با موسى سى شب وعده گذاشتيم و آن را با ده شب ديگر تمام كرديم تا آنكه وقت معين پروردگارش در چهل شب به سر آمد و موسى (هنگام رفتن به كوه طور) به برادرش هارون گفت در ميان قوم من جانشينم باش و (كار آنان را) اصلاح كن و راه فسادگران را پيروى مكن» .

اما آيا از جانب قوم حضرت موسى عليه السلام چه بر سر خليفه وى حضرت هارون عليه السلام آمد ؟ خداوند متعال مى فرمايد: «وَ اتَّخَذَ قَومُ موسى مِن بَعدِهِ مِن حُليِّهِم عِجلاً جَسَدا لَهُ خُوارٌ ألَم يَرَوا أنَّهُ لا يُكَلِّمُهُم وَ لا يَهديهِم سَبيلاً اتَخَذوهُ وَ كانوا ظالِمينَ»(2): «و قوم موسى پس از (عزيمت) او از زيورهاى خود مجسمه گوساله اى براى خود ساختند كه صداى گاو داشت آيا نديدند كه آن (گوساله) با ايشان سخن نمى گويد و راهى به آنها نمى نمايد آن را (به پرستش) گرفتند و ستمكار بودند» .

حال عكس العمل حضرت موسى عليه السلام چيست ؟ خداوند متعال مى فرمايد: «وَ لمّا رَجَعَ موسى إلى قَومِهِ غَضبانَ أسَفا قالَ بِئسَما خَلَّفتُمونى مِن بَعدى أعَجِلتُم أمرَ رَبِّكُم وَ ألقَى الألواحَ وَ أخَذَ بِرَأسِ أخيهِ يَجُرُّهُ إلَيهِ»(3): «و چون موسى خشمناك و اندوهگين به سوى قوم خود بازگشت گفت پس از من چه بد جانشينى براى من بوديد آيا بر فرمان پروردگارتان پيشى گرفتيد و الواح را افكند و (موى) سر برادرش را گرفت و او را به طرف خود كشيد» .

اما حضرت هارون عليه السلام در مورد اين قوم ستمكار چه خبرى به حضرت موسى عليه السلام داد ؟ همان هايى كه وى را نپذيرفتند و كنار زدند و بر وى شوريدند و سركشى كردند.

ص: 380


1- . اعراف / 142.
2- . اعراف / 148.
3- . اعراف / 150.

خداوند در ادامه آيه مى فرمايد: «قالَ ابنَ أُمَّ إنَّ القَومَ استَضعَفونى وَ كادوا يَقتُلونَنى فَلا تُشمِت بِىَ الأعداءَ وَ لا تَجعَلنى مَعَ القَومِ الظالِمينَ»(1): « (حضرت هارون عليه السلام) گفت اى فرزند مادرم اين قوم مرا ناتوان يافتند و چيزى نمانده بود كه مرا بكشند پس مرا دشمن شاد مكن و مرا در شمار گروه ستمكاران قرار مده» .

در مجموع وقتى نزول تورات بر حضرت موسى عليه السلام پايان يافت و كامل شد قومش با خليفه و جانشين وى چه كردند ؟ جز آنكه از در خدعه و نيرنگ در آمدند و گوساله اى را به پرستش گرفتند، و آنچه خداوند برايشان روشن ساخته بود رها كردند، و فرامين حضرت موسى عليه السلام را پشت سر نهادند. خداوند متعال مى فرمايد:

«وَ لَقَد جاءَكُم موسى بِالبَيِّناتِ ثُمَّ اتَّخَذتُمُ العِجلَ مِن بَعدِهِ وَ أنتُم ظالِمونَ»(2): «و قطعا موسى براى شما معجزات آشكارى آورد سپس آن گوساله را در غياب وى (به خدايى) گرفتيد و ستمكار شديد» .

سپس حضرت هارون عليه السلام وفات يافت و جناب يوشع بن نون عليه السلام وصى و جانشين حضرت موسى عليه السلام گرديد. بنى اسرائيل به هفتاد و يك فرقه در مقابل او تقسيم شدند، كه هفتاد فرقه از آنها در آتش اند و تنها يك فرقه نجات مى يابند. آنان همان هايى هستند كه وصى و خليفه حضرت موسى عليه السلام پيروى كردند.

قرآن به اين نكته اشاره مى كند كه يهود خلفاى حضرت موسى عليهم السلام را نپذيرفتند و تحت ولايت كافران در آمدند: «تَرى كَثيرا مِنهُم يَتَوَلَّونَ الَذينَ كَفَروا لَبِئسَ ما قَدَّمت لَهُم أنفُسُهُم أن سَخِطَ اللّه ُ عَلَيهِم وَ فِى العَذابِ هُم خالِدونَ»(3): «بسيارى از آنان را مى بينى كه با كسانى كه كفر ورزيده اند دوستى مى كنند به راستى چه زشت است آنچه براى خود پيش فرستادند كه خدا بر ايشان خشم گرفت و پيوسته در عذاب مى مانند» .

ص: 381


1- . اعراف / 150.
2- . بقره / 92.
3- . مائده / 80 .

سپس خداوند متعال در آيه بعد خبر مى دهد كه اگر ايشان به آنچه از جانب پروردگارشان نازل شد ايمان مى آوردند، هرگز ولايت كافران را نمى پذيرفتند. در اين آيه مى بينيم كه بين جمله «ما أُنزِلَ إلَيهِم مِن رَبِّهِم» و جمله ما «إتَّخَذوهُم أولياءَ» ارتباط برقرار مى كند.

در اين نص و سند صريح قرآنى در مى يابيم كه «ما أُنزِلَ إلَيهِم مِن رَبِّهِم» به معناى ولايت است، و ولايت يعنى پذيرفتن سرپرستى و حاكميت واليان امر، كه در موردشان نص صريح آمده و از جانب انبيا عليهم السلام منصوب شده اند.

همچنين در ادامه آيات مى بينيم كه مشركان دشمن ترين دشمنان كسانى هستند كه ولايت مولاى ما اميرالمؤمنين عليه السلام را نپذيرفته اند. جالب اين است كه «مُشرِكونَ» لفظى است كه قرآن كريم بر جمع كثيرى از مسلمانان منافق و كسانى كه ولايت على عليه السلام را نپذيرفتند اطلاق كرده است. سپس در همان آيه گروهى از نصارى و مسيحيان را استثنا كرده و فرموده كه آنها از نظر محبت و دوستى نزديك ترى با مؤمنان دارند، نسبت به يهود و مشركان.

دوم: امت حضرت عيسى عليه السلام

آنان وصى و خليفه آن حضرت شمعون صفا عليه السلام را نپذيرفته و ردّ كردند. البته به جز گروهى اندك كه به شمعون عليه السلام وفادار ماندند، و بدين ترتيب امت آن حضرت به ضلالت پيشينيان خود بازگشتند. خداوند متعال با اشاره به سنت اختلاف بعد از انبيا عليهم السلام و از جمله حضرت عيسى عليه السلام مى فرمايد:

«تِلكَ الرُسُلُ فَضَّلنا بَعضَهُم عَلى بَعضٍ مِنهُم مَن كَلَّمَ اللّه ُ وَ رَفَعَ بَعضَهُم دَرَجاتٍ وَ آتَينا عيسَى بنَ مَريمَ البَيِّناتَ وَ أيَّدناهُ بِروحِ القُدُسِ وَ لَو شاءَ اللّه ُ مَا اقتَتَلَ الَذينَ مِن بَعدِهِم مِن بَعدِ ما جاءَتهُمُ البَيِّناتُ وَ لكِن اختَلَفوا فَمِنهُم مَن آمَنَ وَ مِنهُم مَن كَفَرَ وَ لَو شاءَ اللّه ُ مَا اقتَتَلوا وَ لكِنَّ اللّه َ يَفعَلُ ما يُريدُ»(1):

ص: 382


1- . بقره / 253.

«برخى از آن پيامبران را بر برخى ديگر برترى بخشيديم از آنان كسى بود كه خدا با او سخن گفت و درجات بعضى از آنان را بالا برد و به عيسى پسر مريم دلايل آشكار داديم و او را به وسيله روح القدس تأييد كرديم و اگر خدا مى خواست كسانى كه پس از آنان بودند بعد از آن (همه) دلايل روشن كه برايشان آمد به كشتار يكديگر نمى پرداختند ولى با هم اختلاف كردند پس بعضى از آنان كسانى بودند كه ايمان آوردند و بعضى از آنان كسانى بودند كه كفر ورزيدند و اگر خدا مى خواست با يكديگر جنگ نمى كردند ولى خداوند آنچه را مى خواهد انجام مى دهد» .

و نيز مى فرمايد: «فَلَمّا أحَسَّ عيسى مِنهُمُ الكُفرَ قالَ مَن أنصارى إلَى اللّه ِ قالَ الحَواريُّونَ نَحنُ أنصارُ اللّه ِ آمَنّا بِاللّه ِ وَ اشهَد بِأنّا مُسلِمونَ . رَبَّنا آمَنّا بِما أنزَلتَ وَ اتَّبَعنا الرَسولَ فَاكتُبنا مَعَ الشاهِدينَ . وَ مَكَروا وَ مَكَرَ اللّه ُ وَ اللّه ُ خَيرُ الماكِرينَ . إذ قالَ اللّه ُ يا عيسى إنّى مُتَوفّيكَ وَ رافِعُكَ إلىَّ وَ مُطَهِّرُكَ مِنَ الَذينَ كَفَروا وَ جاعِلُ الَذينَ اتَبَعوكَ فَوقَ الَذينَ كَفَروا إلى يَومِ القيامَةِ ثُمَّ إلَىَّ مَرجِعَكُم فَأحكُم بَينَكُم فيما كُنتُم فيهِ تَختَلِفونَ»(1):

«چون عيسى از آنان احساس كفر كرد گفت ياران من در راه خدا چه كسان اند حواريون گفتند ما ياران (دين) خداييم به خدا ايمان آورده ايم و گواه باش كه ما تسليم (او) هستيم. پروردگارا به آنچه نازل كردى گرويديم و فرستاده (ات) را پيروى كرديم پس ما را در زمره گواهان بنويس. و (دشمنان) مكر ورزيدند و خدا (در پاسخشان) مكر در ميان آورد و خداوند بهترين مكّاران است. (ياد كن) هنگامى را كه خدا گفت اى عيسى من تو را برگرفته و به سوى خويش بالا مى برم و تو را از (آلايش) كسانى كه كفر ورزيده اند پاك مى گردانم و تا روز رستاخيز كسانى را كه از تو پيروى كرده اند فوق كسانى كه كافر شده اند قرار خواهم داد آنگاه فرجام شما به سوى من است پس در آنچه بر سر آن اختلاف مى كرديد ميان شما داورى خواهم كرد» .

ص: 383


1- . آل عمران / 52 - 55 .
سوم: امت اسلامى

در مورد امت اسلام خداوند متعال مى فرمايد: «وَ ما مُحَمَّدٌ إلاّ رَسولٌ قَد خَلَت مِن قَبلِهِ الرُسُلُ أ فَإين ماتَ أو قُتِلَ انقَلَبتُم عَلى أعقابِكُم وَ مَن يَنقَلِب عَلى عَقِبَيهِ فَلَن يَضُرَّ اللّه َ شَيئا وَ سَيَجزِى اللّه ُ الشاكِرينَ»(1): «و محمد جز فرستاده اى كه پيش از او (هم) پيامبرانى (آمده و) گذشتند نيست آيا اگر او بميرد يا كشته شود از عقيده خود برمى گرديد و هر كس از عقيده خود بازگردد هرگز هيچ زيانى به خدا نمى رساند و به زودى خداوند سپاسگزاران را پاداش مى دهد» .

اين امت نيز پس از آنكه آيه ابلاغ نازل گرديد و حكم نمود كه حضرت على عليه السلام امير و خليفه و جانشين رسول اللّه صلى الله عليه و آله است، به ضلالت پيشينيان خود بازگشتند، آن هم در فاصله اى نزديك به دو ماه و نه بيشتر ! آنگاه كه مصيبت شهادت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و پايان يافتن وحى واقع گرديد.

پس امت اسلام از امت هاى گذشته - يعنى يهود و نصارى - درس عبرت نگرفت ! آن هم با وجود هشدارها و بر حذر داشتن هايى كه از سوى خدا در قرآن و نيز در لسان رسول اكرم صلى الله عليه و آله آمده بود.

وقتى به آيات سه گانه سوره مائده باز مى گرديم، مى بينيم كه آيه ابلاغ - كه بين اين دو آيه مربوط به يهود و نصارى نازل شده - به وجه شباهت ميان اين آيه و آنچه در آيه پيش و پس آن در مورد دو امت بزرگ گذشته نازل شده اشاره مى كند، و آنها را با امت اسلام قرين مى كند.

گويا همان عكس العمل هايى كه اين دو امت در اين خصوص از خود نشان دادند، ابرهايى از خوف و حزن را در نظر رسول اكرم صلى الله عليه و آله برانگيخت. به حدى كه آن حضرت را نگران كرد، كه مبادا آنچه در اين دو امت واقع شده در آينده در امت حضرتش نيز حادث گردد.

ص: 384


1- . آل عمران / 144.

چنانچه احاديث شريف بسيارى وارد شده كه بر اين امر دلالت دارد كه امت اسلام در آينده از همان راهى خواهد رفت و در كج راهه اى وارد خواهد شد كه يهود و نصارى وارد آن شدند. حال وظيفه ماست كه بدانيم چه كسانى امت اسلامى را به اين بيراهه كشاندند، و دقيقا همچون يهود و نصارى امت اسلامى را در اين كج راهه عميق فرو بردند.

لذا مى بينيم نزول آيه تبليغ با تأخير ابلاغ آن از سوى رسول اكرم صلى الله عليه و آله و درخواست آن حضرت از خداوند متعال مبنى بر حفاظت و حراست از شرّ مردم همزمان مى گردد. اين درخواست پيامبر صلى الله عليه و آله غير از نشان دادن اهميت مطلب و چهره منافقان براى آيندگان، از آن رو بود كه حضرت احتمال مى داد كه در جريان نصب اميرالمؤمنين عليه السلام به عنوان ولىّ و خليفه، تخريب و توطئه از جانب منافقان صورت پذيرد.

چنانچه همين طور هم شد؛ از حوادث پس از غدير كاملاً مشخص است آن عصمتى كه رسول اللّه صلى الله عليه و آله از خداوند متعال درخواست كرده بود به وى عطا شد؛ به طورى كه همگان بيعت كردند و همه در آرامش بودند و به مخالفت برنخاستند، يا از روى ميل و يا از سر اكراه و يا از روى ترس.

ولى وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله به شهادت رسيد، اين عصمت به پايان رسيد، و با شهادت حضرتش - اين عصمت الهى كه در آيه تبليغ به آن اشاره شده - نيز رخت بربست، و بازگشت به ضلالت پيشين - كه قرآن كريم از آن سخن مى گويد - واقع شد:

«أ فَإين ماتَ أو قُتِلَ انقَلَبتُم عَلى أعقابِكُم وَ مَن يَنقَلِب عَلى عَقِبَيهِ فَلَن يَضُرَّ اللّه َ شَيئا وَ سَيَجزِى اللّه ُ الشاكِرينَ»(1): «آيا اگر او بميرد يا كشته شود به گذشته خود باز مى گرديد و هر كس به گذشته خود باز مى گردد هرگز هيچ زيانى به خدا نمى رساند و به زودى خداوند سپاسگزاران را پاداش مى دهد» .

ص: 385


1- . آل عمران / 144.

در آيه تبليغ با صيغه وعيد و اعلام خطر در خصوص نتايج وخيم كه در آينده دعوت وجود دارد سخن مى گويد، و تصريح مى كند كه همه چيز در معرض طوفان هاى هولناك قرار دارد. به طورى كه اگر اين تبليغ صورت نگيرد گويا رسول اللّه صلى الله عليه و آله كلاً رسالت خود را تبليغ نكرده است.

در نگاهى ديگر اين آيه بر اين نكته دلالت دارد كه ولايت، اين بناى الهى استوار و گرانقدر پايان بخش اديان الهى و عصاره همه آنهاست. و لذا اگر اين امر خطير تبليغ نگردد كل اديان آسمانى فرو ريخته و منهدم مى شود.

از اينجاست كه عظمت ولايت آشكار مى گردد، كه وجهى ديگر از نبوت است. اينكه دين و تشريع الهى جز با وجود يكى از اين دو حفظ نمى گردد. وقتى نبوت پنهان گردد ولايت آشكار مى شود و از دين محافظت مى كند و رهبرى را به دست مى گيرد.

لذا آيه اى كه پس از آيه تبليغ مى آيد به اين نكته اشاره مى كند كه اهل كتاب بدون امر ولايت و وصايت هيچ در دست ندارند. خداوند متعال مى فرمايد: «قُل يا أهلَ الكِتابِ لَستُم عَلى شَى ءٍ حَتّى تُقيموا التَوراةَ وَ الإنجيلَ وَ ما أُنزِلَ إلَيكُم مِن رَبِّكُم وَ لَيَزيدَنَّ كَثيرا مِنهُم ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ طُغيانا وَ كُفرا فَلا تَأسَ عَلَى القَومِ الكافِرينَ»(1):

«بگو اى اهل كتاب، تا (هنگامى كه) به تورات و انجيل و آنچه از پروردگارتان به سوى شما نازل شده عمل نكرده ايد بر هيچ (آئين بر حقى) نيستيد... » .

در واقع بر پا داشتن تورات و انجيل حقيقى و اصيل نيز نيز منوط به وجود و حضور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله يا جانشين بر حق آن حضرت در امر وصايت و خلافت الهى است. اين است مفاد عبارت «ما أُنزِلَ إلَيكُم مِن رَبِّكُم» در خصوص امر ولايت نبى و جانشين آن حضرت.

ص: 386


1- . مائده / 68 .

هر كس دو آيه پيش از آيه تبليغ و آيه پس از آن را بخواند، در مى يابد كه اين آيات از يهود و نصارى سخن مى گويد. بلكه اين سوره - يعنى سوره مائده - تقريبا همه اش به اين قضيه پرداخته، و از سنت هاى الهى در مورد اين امت ها خبر داده، و ميثاق ها و پيمان هاى الهى كه خداوند از ايشان گرفته و اينكه چگونه آنها اين پيمان ها و ميثاق ها را نقض كرده اند سخن گفته است.

خداوند متعال مى فرمايد:

«وَ لَقَد أخَذَ اللّه ُ ميثاقَ بَنى إسرائيلَ وَ بَعَثنا مِنهُمُ اثنَى عَشَرَ نَقيبا وَ قالَ اللّه ُ إنّى مَعَكُم لَئِن أقَمتُمُ الصَلوةَ وَ آتَيتُمُ الزَكوةَ وَ آمَنتُم بِرُسُلى وَ عَزَّرتُمُوهُم وَ أقرَضتُمُ اللّه َ قَرضا حَسَنا لأُكَفِّرَنَّ عَنكُم سَيّئاتِكُم وَ لأُدخِلَنَّكُم جَنّاتٍ تَجرى مِن تَحتِهَا الأنهارُ فَمَن كَفَرَ بَعدَ ذلِكَ مِنكُم فَقَد ضَلَّ سَواءَ السَبيلِ»(1):

«در حقيقت خدا از فرزندان اسرائيل پيمان گرفت و از آنان دوازده سركرده برانگيختيم و خدا فرمود من با شما هستم اگر نماز بر پا داريد و زكات بدهيد و به فرستادگانم ايمان بياوريد و ياريشان كنيد و وام نيكويى به خدا بدهيد قطعا گناهانتان را از شما مى زدايم و شما را به باغ هايى كه از زير (درختان) آن نهرها روان است در مى آورم پس هر كس از شما بعد از اين كفر ورزد در حقيقت از راه راست گمراه شده است» .

سپس قرآن از نقض اين عهد و ميثاق سخن مى گويد و مى فرمايد: «فَبِما نَقضِهِم ميثاقَهُم لَعنّاهُم وَ جَعَلنا قُلوبَهُم قاسيَةً يُحَرِّفونَ الكَلِمَ عَن مَواضِعِهِ وَ نَسوا حَظّا مِمّا ذُكِّروا بِهِ وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلى خائِنَةٍ مِنهُم إلاّ قَليلاً مِنهُم فَاعفُ عَنهُم وَ اصفَح إنَّ اللّه َ يُحِبُّ المُحسِنينَ»(2):

ص: 387


1- . مائده / 12.
2- . مائده / 13.

«پس به (سزاى) پيمان شكستنشان لعنتشان كرديم و دل هايشان را سخت گردانيديم (به طورى كه) كلمات را از مواضع خود تحريف مى كنند و بخشى از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند به فراموشى سپردند و تو همواره بر خيانتى از آنان آگاه مى شوى مگر (شمارى) اندك از ايشان (كه خيانتكار نيستند) پس از آنان درگذر و چشم پوشى كن كه خدا نيكوكاران را دوست مى دارد» .

گويا اين آيات صرفا براى مقدمه چينى جهت آنچه در بيعت غدير و پس از آن رخ خواهد داد نازل شده است. گويا اين آيات انذار و بيم دهى است نسبت به سران مرتدّانى كه به تحريف و نقض بيعت و ميثاقى كه خود در روز بيعت انجام داده بودند و آن را قطعى نموده بودند پرداختند. كسانى كه فراموش كردند در غدير به على عليه السلام تبريك گفتند، و فراموش كردند به آن حضرت گفتند: تو مولى و سرور من و مولى و سرور همه مؤمنان شدى !

پس امت اسلامى جهره خود را فراموش كرده و خيانت خود را آشكار ساختند، و به جز عده اى اندك همگى مرتدّ شده و به ضلالت پيشينيان خود باز گشتند. فقط تعداد اندكى - كه تعداد آنها سه يا چهار نفر بيشتر نبود - همه از اسلام حقيقى بازگشتند.

اين جريان دقيقا در امت عيسى عليه السلام رخ داد. خداوند متعال مى فرمايد: «وَ مِنَ الَذينَ قالوا إنّا نَصارى أخَذنا ميثاقَهُم فَنَسوا حَظّا مِمّا ذُكِّروا بِهِ فَأغرَينا بَينَهُمُ العَداوَةَ وَ البَغضاءَ إلى يَومِ القيامَةِ وَ سَوفَ يُنَبِّؤُهُم اللّه ُ بِما كانوا يَصنَعونَ»(1):

«و از كسانى كه گفتند ما نصرانى هستيم از ايشان (نيز) پيمان گرفتيم و بخشى از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند فراموش كردند و ما (هم) تا روز قيامت ميانشان دشمنى و كينه افكنديم و به زودى خدا آنان را از آنچه مى كرده اند (و مى ساخته اند) خبر مى دهد» .

ص: 388


1- . مائده / 14.

ساير آيات نيز در خصوص اين دو امت گمراه سنت ها و بدعت هايى كه نهادند سخن مى گويد. از ايشان و از تورات و انجيل و تعاليم الهى سخن مى گويد، و به جز برخى مسائل فرعى ديگر كه سوره بدان پرداخته است، در پايان به سخن گفتن از امت مسيح و آنچه بر سر آنها آمد پرداخته، و حسن خاتمه آن چنين است كه خداوند متعال مى فرمايد:

«قالَ اللّه ُ هذا يَومُ يَنفَعُ الصادِقينَ صِدقَهُم لَهُم جَنّاتٍ تَجرى مِن تَحتِهَا الأنهارُ خالِدينَ فيها أبَدا رَضِىَ اللّه ُ عَنهُم وَ رَضوا عَنهُ ذلِكَ الفَوزُ العَظيمُ»(1):

«خدا فرمود اين روزى است كه راستگويان را راستى شان سود بخشد براى آنان باغ هايى است كه از زير آن نهرها روان است هميشه در آن جاودان اند خدا از آنان خشنود است و آنان از او خشنود هستند اين است رستگارى بزرگ» .

اين اهل بيت حضرت مصطفى عليهم السلام هستند كه حضرت اللّه سبحانه و تعالى به ما دستور داده است كه با ايشان باشيم و فرموده است: «يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا اتَقوا اللّه َ وَ كونوا مَعَ الصادِقينَ»(2): «اى كسانى كه ايمان آورده ايد از خدا پروا كنيد و با راستان باشيد» .

به تعبير ديگر:

آيه تبليغ سوره مائده را به دو نيم كرده و ما قبل آن و مابعد آن همچون دو بالى است كه توسط آنها در فضاى سنن الهى پرواز مى كند. قضيه عهد و ميثاق و واليان الهى را بيان كرده است، و آنچه بر سر اين دو نبوت پس از آنكه امت هايشان ميثاق ولايت و وصايت را نقض كردند آمد.

مصيبت ها و رسوايى ها و محنت و رنج هايى كه بر سرشان باريد، و دستورات و تعاليم نازل شده در تورات و انجيل از ميان رفت. تا كار به جايى كشيد كه تورات

ص: 389


1- . مائده / 119.
2- . توبه / 119.

و انجيل را ضايع كرده و كلام الهى را تحريف نمودند. سپس متون ديگرى را خود تدوين كردند، آن هم مطابق با هواى نفس و ميل راهبان و عالمان يهود و نصارى.

در نتيجه، مهم ترين بخش دو رسالت عظيم دو پيامبر بزرگ در تاريخ قديم ضايع شد و از ميان رفت. قرآن كريم هم با تفصيل زياد از اين دو امت سخن گفته، تا عبرتى باشد براى صاحبان خرد.

اگر عصمت و پاسبانى و نگاهبانى خداوند در روز غدير بر پيامبر ما محمد صلى الله عليه و آله نازل نشده بود، و اگر تأكيد الهى مبنى بر حفظ قرآن وجود نمى داشت، رسالت الهى نيز در مسير طوفان هايى كه بر امت هاى گذشته وزيد قرار مى گرفت. ما نيز متفرق مى شديم، و امروز مجموعه اى از كتاب هاب مقدس اما تحريف شده در اختيارمان بود ! ولى خداوند فرموده است: «إنّا نَحنُ نَزَّلنَا الذِكرَ وَ إنّا لَهُ لَحافِظونَ»(1): «بى ترديد ما اين قرآن را نازل كرده ايم و قطعا نگهبان آن خواهيم بود» .

مردم و تأثير خارجى انتخاب

مردم و تأثير خارجى انتخاب(2)

درست است كه امامان شيعه از قبل توسط خداوند گزينش و انتخاب شدند و در دوران مهم پس از بعثت از سوى رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله معرفى شدند، ولى هنوز كار به پايان نرسيده است. زيرا اگر مردم امام را انتخاب نكنند و امامت امامان معصوم عليهم السلام را با انحراف فكرى و اغفال شدن نپذيرند، بين مردم و فرهنگ اصيل اسلام و امامت فاصله مى افتد.

اگر عموم مردم با امام على و ديگر امامان الهى عليهم السلام بيعت نكنند، عملاً و در ظاهر امر ره آورد رسالت در خطر است و رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله با آن همه تلاش و زحمت و ايثارگرى ها ناتمام مى ماند. رسالتى كه خداوند نيز هشدارگونه مى فرمايد: «وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ» .(3)

ص: 390


1- . حجر / 9.
2- . جايگاه غدير دشتى : ص 13 - 17، 112 - 135.
3- . مائده / 67 .

به تعبير ديگر:

اگر مردم با امام به حق بيعت نكنند و امام پشتوانه مردمى نداشته باشد، در ظاهر و واقعيت خارجى نمى تواند قدرت را به دست گيرد و به عنوان امام و حاكم جامعه فرمان دهد و كارگزان حكومتى اعزام نمايد. قرار هم نيست فعلاً خداوند با معجزه و قهر و غلبه الهى اش كارها را پيش برد.

و لذا اينكه مى بينيم سران منافقين و دست اندركاران كودتاى سقيفه تا روز غدير سكوت كردند و دست به اقدامات خطرناكى نزدند، به همين جهت بود كه بحث رهبرى امت در نوشته ها و گفته ها و موارد پراكنده خلاصه مى شد، و ولايت و امامت اميرالمؤمنين عليه السلام در سخنرانى هاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مطرح مى گرديد، و لذا منافقين هم تحمل مى كردند.

اما در روز غدير و در آن اجتماع بى نظير و با آن ويژگى هاى شگفت آور، همه ديدند كه رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله به رهنمود و تذكر و هشدار راضى نشد، بلكه در عمل نيز دست على عليه السلام را بالا برد و حتى خود حضرت با على عليه السلام بيعت كرد.

پس از آن همه حاضران را نيز براى بيعت با على عليه السلام بسيج نمود و سرانجام «بيعت عمومى» با آن شكوه و زيبايى تحقق يافت. مهم تر اينكه مخالفان و منافقان هم در شرايطى قرار گرفتند كه چاره اى جز بيعت كردن نداشتند.

اينجا بود كه رشته افكار آنان از هم گسسته شد و همه آرزوها و اميدهاى شيطانى خود را بر باد رفته ديدند. ديگر جايگاهى براى خود و ديگر تشنگان قدرت نمى يافتند، چرا كه هم على عليه السلام از طرف خدا تعيين شد، و هم پيامبر صلى الله عليه و آله با او بيعت كرد، و هم عموم مسلمانان بيعت كردند.

آنان ديدند كه امامت و ولايت هم پشتوانه فكرى و عقيدتى دارد، و هم پشتوانه مردمى خارجى و اجتماعى. هم فرشته وحى او را تعيين كرد، و هم بيعت عمومى براى على عليه السلام شكل گرفت.

ص: 391

پس همه راه ها و روزنه ها براى به دست گرفتن قدرت پس از پيامبر صلى الله عليه و آله را بسته ديدند، و چاره اى جز ترور پيامبر صلى الله عليه و آله و نوشتن طومار لعنت شده و كودتاى صد در صد نظامى و قتل عام مخالفان باقى نمانده بود. اگر بيعت عمومى در روز غدير تحقق نمى يافت، سران منافقينِ نفوذى آنقدر خشمگين نمى شدند و مسلّحانه با رسول خدا صلى الله عليه و آله برخورد نمى كردند.

در واقع روز غدير تنها روز تعيين امام نيست، بلكه روز غدير:

روز تحقق ولايت امام و عترت عليهم السلام است.

روز تحقق «بيعت عمومى» مسلمانان با امام على عليه السلام و امامت ديگر امامان عليهم السلام تا «رجعت» و «قيامت» است.

روزى است كه رهبرى پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله سامان يافت.

روزى است كه رهبرى يازده امام از خاندان امام على عليهم السلام تا روز قيامت معرفى و براى آن بيعت گرفته شد.

و روزى است كه به غاصبين خلافت لعن و نفرين شد.

پادشاهى يا خلافت

پادشاهى يا خلافت(1)

ولايت على بن ابى طالب عليه السلام در غدير به گونه اى مطرح شد كه به جز اصحاب صحيفه ملعونه كه در فكر غصب خلافت بودند، بقيه منافقين و فتنه گران حداكثر فكرشان نپذيرفتن آن بود تا در روزى كه پس از پيامبر صلى الله عليه و آله مقام ولايت به آنان نياز پيدا مى كند او را تنها گذارند، اما كسى به غصب خلافت فكر نمى كرد.

پيشگويى صريح و شفاف درباره غصب مقام جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله - آن هم در حد تبديل آن به پادشاهى - براى آن مخاطبين عجيب بود، چرا كه هنوز در حال شنيدن پايه گذارى اصلى درباره آن مقام معظم و معرفى صاحب چنان موقعيتى بودند.

ص: 392


1- . سخنرانى استثنائى غدير: ص 58 .

به عبارت ديگر در حالى كه مردم منصوب شدن على عليه السلام را به مقام جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله طى خطابه غدير مى شنيدند، در همان سخنرانى از غصب شدن چنان مقامى توسط گروهى با خبر شدند ! !

بايد اذعان داشت كه هيچ خطابه اى اينگونه شامل دو خبر متضاد نمى شود، و هيچ خطيبى در آغاز سخن موضوعى را ابلاغ نمى كند كه در پايانِ كلام خبر از خدشه دار شدن آن بدهد.

اين پيامبر مهربان امت بوده كه خواسته اين بيدار باش را به مردم داده باشد، و همه از آينده تاريك اسلام به دست سقيفه و فتنه هايى كه با دين و اعتقاد آنان بازى مى كند با خبر باشند.

حضرت در اين باره فرمود: سَيَجْعَلُونَ الاْءِمامَةَ بَعْدى مُلْكا وَ اغْتِصابا . اَلا لَعَنَ اللّه ُ الْغاصِبينَ الْمُغْتَصِبينَ: به زودى امامت را بعد از من به عنوان پادشاهى و با ظلم و زور مى گيرند. خداوند غاصبين و تعدى كنندگان را لعنت كند.

تهديد اسلام با كفر

تهديد اسلام با كفر(1)

يكى از مسائلى كه پس از اعلام نزديكى شهادت پيامبر مكرم اسلام صلى الله عليه و آله و طبعا در روزها و ماه ها و سال هاى اول پس از شهادت آن حضرت، اسلام را تهديد مى كرد و مى بايست به طور شفاف براى مردم بيان مى شد دشمنان خارجى اسلام و مقابله آسان با طاغيان بود.

براى مقابله با دشمنان خارجىِ اسلام و قبايلى كه سر به مخالفت برداشتند، جانشين تعيين شده پيامبر صلى الله عليه و آله با قرار گرفتن در جاى آن حضرت به راحتى مى توانست قوام امور را حفظ كند و آنان را بر جاى خود بنشاند.

ص: 393


1- . ژرفاى غدير: ص 49.

كفر بعد از اسلام و ريشه ضديت با غدير

كفر بعد از اسلام و ريشه ضديت با غدير(1)

دشمنان غدير به طور جدى در آيات قرآن مطرح شده اند، و پيامبر صلى الله عليه و آله به صراحت آياتى از قرآن را به آنان تفسير كرده است. در اين باره مى توان 21 عنوان از آيات غدير استخراج نمود، كه يكى از آنها «روز معرفى كفار بعد از اسلام» است:

غدير روزى است پرده ها برداشته شد و گروهى با تابلوى «وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ»(2) شناخته شدند، و گروهى ديگر با علامت «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا»(3) شناسايى گرديدند.

در همين باره، يكى ديگر از آيات غديرى اشاره به «روز يأس كفار» در مورد روز غدير دارد؛ كه غدير روز مأيوس شدن كفار از رخنه در اسلام است، چرا كه قافله سالار آن تا ابد تعيين شده و هيچ كس را جرئت نگاهِ ناروا به آخرين دينِ الهى نيست، و چه زيبا اين امضاى الهى در غدير آمد كه «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ» .(4)

در مقابله ائمه عليهم السلام با معاندان و مخالفان غدير، حقايق ريشه اى اين مسئله تبيين شده، تا همه بدانند دشمنى با غدير مشابه دشمنى هاى ديگر نيست و مسئله عميق تر از آن چيزى است كه فكر مى كنند.

گاهى از انكار غدير به «كفرى بر كفر ديگر» تعبير شده(5)، حاكى از آنكه اهل سقيفه فقط غدير را منكر نشده اند، بلكه در توحيد و نبوت كافر بوده اند، تا روزى كه به فرامين خدا و رسول درباره غدير كافر شده اند.

ص: 394


1- . غدير در قرآن: ج 1 ص 404 و ج 3 ص 311 و 313. تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 232.
2- . توبه / 74.
3- . نساء / 137.
4- . مائده / 3.
5- . اثبات الهداة: ج 2 ص 7 ح 18.

و لذا در ماجراى حارث فهرى و سنگ و عذاب آسمانى در غدير و اعتراض و جسارت هاى او و سنگ آسمانى، از جمله نكات جالب توجه تصريح قرآن به كفر منكرين ولايت است.

با توجه به اينكه طبق روايات بسيارى آيات اول سوره معارج پس از ماجراى حارث فهرى در غدير نازل شده، صريح اين آيات دلالت بر كفر منكر ولايت دارد، و اين بدان معناست كه انكار ولايت مانند انكار نبوت و توحيد است.

بدون آنكه نياز به تفسير داشته باشد خداوند مى فرمايد: «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ. لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ...» .(1) معناى اين عبارات به ضميمه ماجراى حارث چنين مى شود:

حارث كه ولايت على عليه السلام را نمى پذيرفت با زبان خودش درخواست عذابى نمود كه بر او واقع شد و كافرين به ولايت على عليه السلام قدرت دفع آن را نداشتند.

اميرالمؤمنين عليه السلام در اين باره مى فرمايد: منم آن كسى كه درباره دشمنانم چنين نازل شد: «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ. لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ» ؛ معنايش كسى است كه ولايت مرا انكار كرد.(2)

امام صادق عليه السلام هم درباره اين آيه از مصحف فاطمه عليهاالسلام نقل مى فرمايد كه منظور «منكر ولايت على عليه السلام» است.(3)

براى توضيح بيشتر در مورد آيه «سَألَ سائِلٌ» و ماجراى حارث فهرى و سنگ آسمانى مراجعه شود به فصل اول «تاريخ و ماجراى غدير» ، بخش ششم «ماجراهاى سه روزه غدير» ، قسمت سوم «ماجراهاى پس از خطبه غدير» ، نهم: «ماجراى حارث فهرى و سنگ آسمانى» .

ص: 395


1- . معارج / 1 - 3.
2- . الفضائل شاذان : ص 84 . حلية الابرار: ج 2 ص 125. مجمع النورين: ص 193.
3- . الكافى: ج 1 ص 422 ح 47. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 130 ح 185.

غرور مسلمانى و پذيرش امامت

غرور مسلمانى و پذيرش امامت(1)

پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش ششم خطبه غدير خطر غرور مسلمانى و منت گذاشتن مسلمانان بر خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله براى پذيرش دين را گوشزد كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله براى هشدار از اين خصلت شيطانى چهار آيه قرآن را ادغام كرد:

يكى آيه 17 سوره حجرات: «يَمُنّونَ عَلَيْكَ اَنْ اَسْلَمُوا قُلْ لاتَمُنُّوا عَلَىَّ اِسْلامَكُمْ بَلِ اللّه ُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ اَنْ هَداكُمْ لِلايمانِ» .

دوم آيه 28 سوره محمد صلى الله عليه و آله: «ذلِكَ بِاَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما اَسْخَطَ اللّه ُ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَاَحْبَطَ اَعْمالَهُمْ» .

سوم آيه 35 سوره الرحمن: «يُرْسِلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ» .

چهارم آيه 14 سوره فجر: «اِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرصادِ» .

آن حضرت اين چهار آيه را در يك جمله بلند گنجانيده چنين فرمود:

مَعاشِرَ النّاسِ، لا تَمُنُّوا عَلَىَّ بِاِسْلامِكُمْ، بَلْ لا تَمُنُّوا عَلَى اللّه ِ فَيُحْبِطَ عَمَلَكُمْ وَ يَسْخَطَ عَلَيْكُمْ وَ يَبْتَلِيَكُمْ بِشُواظٍ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٍ، اِنَّ رَبَّكُمْ لَبِالْمِرْصادِ:

اى مردم، با اسلامتان بر من منت مگذاريد، بلكه بر خدا منت نگذاريد، كه اعمالتان را نابود مى نمايد و بر شما غضب مى كند و شما را به شعله اى از آتش و مس گداخته مبتلا مى كند. پروردگار شما در كمين است.

افتراق امت و غدير

اشاره

افتراق امت و غدير(2)

در حاشيه بحث امامت و ولايت و نزول آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ...»(3) در

ص: 396


1- . سخنرانى استثنائى غدير: ص 179 - 186.
2- . غدير در قرآن: ج 1 ص 151، 179. نگرشى نو به غدير رضوانى : ص 173 - 187.
3- . مائده / 3.

غدير، جا دارد اشاره اى به حديث افتراق امت داشته باشيم و اينكه امت اسلامى پس از پيامبر صلى الله عليه و آله به هفتاد و دو يا هفتاد و سه فرقه تقسيم مى شوند.

بايد گفت: نام «اسلام» نزد مردم اطلاق عامى دارد كه با در نظر گرفتن فرقه هاى مختلف و درجات متفاوت اعتقادى و حتى صدق و كذب در اظهار اسلام، همه را شامل مى شود.

حتى در زمان خود پيامبر صلى الله عليه و آله حضرت مى فرمود: وقتى كسى شهادتين را بر زبان جارى كند خود را داخل اسلام نموده و جان خود را حفظ نموده است.(1)

بنا بر اين، از اظهار شهادتين گرفته كه باعث طهارت گوينده آن و حفظ جان و مال و آبرويش مى شود تا منافقينى كه در ظاهر اسلام را اظهار مى كنند ولى در باطن فكر ديگرى دارند ولى قابل تشخيص نيستند، و تا فرقه هاى مختلفى كه خود پيامبر صلى الله عليه و آله خبر از آنها داد و فرمود: امت من به هفتاد و سه گروه تقسيم مى شوند» . كه هر يك از اين گروه ها گوشه اى از اعتقادشان انحراف دارد، همه اينها با اسم اسلام وجود دارند و از اعتبار همين عنوان جاى پايى در مجموعه دينى براى خود باز كرده اند.

عده اى بر آن خيالند كه بايد همه را زير پرچم اسلام بپذيريم، و عده اى ديگر بر اين باورند كه بايد در جستجوى فرقه ناجيه باشيم. در روايات متعددى كه پيامبر صلى الله عليه و آله اختلاف را به هفتاد و سه گروه بيان فرموده تأكيد نموده است: فِرْقَةٌ واحِدَةٌ فِى الْجَنَّةِ وَ الْباقى فِى النّارِ: يك گروه در بهشتند و بقيه در آتشند.(2)

اين دقيقا همان معنايى است كه در «رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(3) نهفته است. يعنى اگر سرزمين پهناورى را در نظر بگيريم كه همه مسلمانان جهان - از هر فرقه اى با هر درجه اى از اعتقاد - از روز اول بعثت تا روز قيامت از همه كره زمين در آن جمع

ص: 397


1- . بحار الانوار: ج 10 ص 393. المحاسن: ج 1 ص 90.
2- . بحار الانوار: ج 28 ص 5 .
3- . مائده / 3.

شوند، و بدانند كه فقط يك گروه از اين همه در بهشت خواهند بود، اولين سؤالى كه مطرح خواهند كرد اين است كه مناط و تابلوى شناخت آن گروه كه خدا آنان را پسنديده و به اسلام آنان رضايت داده و دينشان مورد قبول خدا واقع گشته، چيست ؟

پاسخ اين سؤال را آيه «رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» داده است كه مى فرمايد: «امروز (كه روز غدير است) اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» ؛ يعنى تابلوى بلند ولايت مناط شناخت فرقه ناجيه است، و معتقدان به ولايت دوازده امام عليهم السلام آن گروهى اند كه خداوند نام «اسلام» را زيبنده آنان مى داند و لياقت اين عنوان را دارند، و غير اين گروه را خداوند به نام اسلام قبول ندارد و از آنان راضى نيست.

اين مطلب را پيامبر صلى الله عليه و آله در متن خطبه بلافاصله پس از قرائت آيه اكمال مطرح فرموده و با ضميمه آيه ديگرى از قرآن منظور خود را رسانده است، آنجا كه مى فرمايد: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ»(1): «هر كس غير از اسلام (يعنى همين اسلامى كه در «رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» آمده) در پىِ دينِ ديگرى باشد هرگز از او قبول نمى شود و در آخرت از زيان كاران است» .(2)

«غَيْرَ الاْءِسْلامِ» و «لن يُقْبَلَ» در آيه دوم دقيقا در مقابل «الإسلام» و «رَضيتُ» در آيه اول است. يعنى اسلامى كه يكى از اركان آن ولايت و امامت بلافصل دوازده امام عليهم السلام بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله است، مورد قبول خداست و اسلامى كه بدون ولايت باشد هرگز قبول نمى شود و هيچ فرضى براى قبول آن وجود ندارد و اين مطلب از كلمه «لَنْ» - كه به معناى نفى ابدى است - استفاده مى شود.

در بيانى ديگر:

يكى از مطالب بسيار مهم در موضوع غدير مسئله افتراق امت و آگاهى پيامبر صلى الله عليه و آله از آينده امت اسلام است. چرا كه افتراق امت حاصل انكار غدير است. اولين سؤالى كه

ص: 398


1- . آل عمران / 85 .
2- . اسرار غدير: ص 146 بخش 4.

مى توان آن را مطرح كرد اين است كه آيا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از اختلاف و حوادثى كه بعد از شهادتش در مورد خلافت پديد آمد اطلاع داشته است يا خير ؟ و اما پاسخ آن:

1 - قرآن و آگاهى از آينده

در مورد علم غيب، حتى در موضوعات خارجى بايد بگوييم: اگر چه خداوند در آيات فراوانى علم غيب را مخصوص به خود مى داند؛ مانند: «وَ عِندَهُ مَفاتِحُ الغَيبِ لا يَعلَمُها إلا هو»(1): «و كليد خزائن غيب نزد خداست و كسى جز خدا بر آنها آگاه نيست» . و نيز مى فرمايد: «وَ للّه ِ غَيبُ السَماواتِ وَ الأرضِ»(2): «و علم غيب آسمان ها و زمين مختص خداست» . و مى فرمايد: «قُل لا يَعلَمُ مَن فِى السَماواتِ وَ الأرضِ الغَيبَ إلاّ اللّه ِ»(3): «بگو (اى پيامبر) هيچ كس از آنان كه در آسمان ها و زمين هستند به جز خدا از غيب آگاهى ندارند» .

ولى يك آيه هست كه مخصّص تمام آيات حصر غيب است؛ آنجا كه مى فرمايد: «عالِمُ الغَيبِ فَلا يُظهِرُ عَلى غَيبِهِ أحدا إلاّ مَنِ ارتضَى مِن رَسولٍ»(4): «او آگاه از غيب است پس احدى را بر غيبش مطلع نمى سازد مگر رسولان برگزيده خود را» .

با جمع بين اين آيه و آيات پيشين، به اين نتيجه مى رسيم كه علم غيب به تمام انواعش تنها مخصوص خداوند است، ولى به هر كسى كه خداوند اراده كرده باشد عنايت مى كند. از آنجا كه بعد از شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله در مسئله خلافت و جانشينى حضرت اختلاف شد، از قرآن به خوبى استفاده مى شود كه پيامبر صلى الله عليه و آله از غيب و آينده آگاهى داشته است. و لذا از فتنه اى كه بعد از شهادتش در مورد خلافت و جانشينى پديد آمد مطلع بوده است.

ص: 399


1- . انعام / 59 .
2- . نحل / 77.
3- . نمل / 65 .
4- . جنّ / 26.
2 - روايات و آگاهى از آينده
اشاره

با مراجعه به روايات نيز به طور صريح پى مى بريم كه پيامبر صلى الله عليه و آله كاملاً نسبت به فتنه و نزاعى كه در مسئله خلافت و جانشينى او پديد آمد آگاهى داشته است. اينك به برخى از روايات اشاره مى كنيم:

روايت اول

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: لَتَفتَرِقَنَّ أُمَّتى عَلى ثَلاثَ وَ سَبعينَ فِرقَة؛ واحِدَةٌ فِى الجَنَّةِ وَ ثِنتانَ وَ سَبعونَ فِى النارِ(1): امت من به هفتاد و سه فرقه تقسيم مى شوند؛ يك فرقه در بهشت و هفتاد و دو فرقه از آنان در آتش هستند.

اين حديث را عده زيادى از صحابه مانند على بن ابى طالب عليه السلام، انس بن مالك، سعد بن ابى وقاص، صدى بن عجلان، عبداللّه بن عباس، عبداللّه بن عمر، عبداللّه بن عمرو بن عاص، عمرو بن عوف مزنى، عوف بن مالك اشجعى، عويمر بن مالك و معاوية بن ابى سفيان نقل كرده اند.

عده اى از علماى اهل سنت نيز آن را صحيح دانسته يا به تواتر آن تصريح كرده اند؛ همانند: مناوى در «فيض القدير»(2)، حاكم نيشابورى در «المستدرك على الصحيحين»(3)، ذهبى در «تلخيص المستدرك» ، شاطبى در «الاعتصام»(4)، سفارينى در «لوامع الانوار البهية»(5) و ناصرالدين البانى در «سلسلة الاحاديث الصحيحة» .(6)

البته عدد هفتاد و سه فرقه را مى توان يا حقيقى گرفت و يا مجازى، تا بر مبالغه دلالت بكند.

ص: 400


1- . سنن ابن ماجه: ج 2 ص 1322 ح 3992. سنن ترمذى: ج 4 ص 134 ح 2778.
2- . فيض القدير: ج 2 ص 21.
3- . مستدرك حاكم: ج 1 ص 128.
4- . الاعتصام: ج 2 ص 189.
5- . لوامع الانوار: ج 1 ص 93.
6- . سلسلة الاحاديث الصحيحة: ج 1 ص 359.

مى دانيم كه عمده اختلافات و دسته بندى ها در مورد مسئله امامت و رهبرى در جامعه اسلامى است.

روايت دوم

عقبة بن عامر از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كرده كه فرمود: إنّى فَرطُكُم وَ أنا شَهيدٌ عَلَيكُم. إنّى وَ اللّه ِ لأنظُرُ إلى حَوضى الآنَ. وَ إنّى قَد أُعطيتُ خَزائِنَ مَفاتيحِ الأرضِ. وَ إنّى وَ اللّه ِ ما أخافُ بَعدى أن تُشرِكوا، وَ لكِن أخافُ أن تَنافَسوا فيها(1): همانا من پيشتاز شما در روز قيامت و بر شما شاهدم. به خدا سوگند كه من الآن نظر مى كنم به حوضم. به من كليد خزينه هاى زمين داده شده است. نمى ترسم از اينكه بعد از من مشرك شويد، ولى از نزاع و اختلاف در مسئله خلافت بيمناكم.

روايت سوم

ابن عباس از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه فرمود: وَ إنَّ أُناسا مِن أصحابى يُؤخَذُ بِهِم ذاتَ الشِمالِ. فَأقولُ: أصحابى أصحابى ؟ ! فَيُقال: إنَّهُم لَم يَزالوا مُرتَدّينَ عَلى أعقابِهِم مُنذُ فارَقتَهُم(2): روز قيامت گروهى از اصحابم را به جهنم مى برند. عرض مى كنم: خدايا اينان اصحاب من هستند ؟ پس گفته مى شود: اينان كسانى هستند كه از زمانى كه از ميانشان رحلت نمودى به جاهليت برگشتند.

به اين مضمون روايات زيادى در اصحّ كتب اهل سنت از برخى از صحابه از قبيل: انس بن مالك، ابوهريره، ابوبكره، ابوسعيد خدرى، اسماء بنت ابوبكر، عايشه و ام سلمه نقل شده است.

شيخ محمود ابوريه از مقبلى در كتاب «العلم الشامخ» نقل مى كند كه اين احاديث متواتر معنوى است.

ص: 401


1- . صحيح بخارى: ج 4 ص 176.
2- . صحيح بخارى: ج 4 ص 110.

البته اين احاديث را نمى توان بر اصحاب ردّه (از مسلمين) كه بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله به شرك و بت پرستى بازگشتند حمل كرد، زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله در روايتى كه عقبة بن عامر از آن حضرت نقل مى كند مى فرمايد: به خدا سوگند كه من بر شما از اينكه بعد از من مشرك شويد نمى ترسم، بلكه از آن مى ترسم كه بعد از من مشاجره و نزاع نماييد.

لذا پيامبر صلى الله عليه و آله در ذيل برخى از احاديث مى فرمايد: سُحقا سُحقا لِمَن غَيَّرَ بَعدى(1): نابود باد نابود باد كسى بعد از من تغيير ايجاد كند. و مى دانيم كه تبديل و تحريف در دين غير از شرك است.

همچنين نمى توانيم اين دسته را همان كسانى بدانيم كه بر عثمان هجوم آورده و او را به قتل رساندند. چنانكه عده اى مى گويند، زيرا:

اولاً: در برخى از روايات آمده: بعد از شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله آنان به جاهليت برگشتند كه ظهور در اتصال دارد.

ثانيا: اهل سنت قائل به عدالت كل صحابه اند، و شكى نيست كه در ميان آنان جماعتى از صحابه نيز وجود داشته است.

روايت سوم

ابوعلقمه مى گويد: قُلتُ لابنِ عُبادَةِ: وَ قَد مالَ الناسُ إلى بَيعَةِ أبى بَكرٍ: ألا تَدخُلُ ما دَخَلَ فيهِ المُسلِمونَ ؟ قالَ: إلَيكَ مِنّى، فَو اللّه ِ لَقَد سَمِعتُ رَسولَ اللّه ِ صلى الله عليه و آله يَقولُ: إذا أنا مِتُّ تَضِلُّ الأهواءُ وَ يَرجِعُ الناسُ عَلى أعقابِهِم. فَالحَقُّ يَومِئِذٍ مَعَ عَلىٍّ عليه السلام، وِ كُتابُ اللّه ِ بِيَدِهِ وَ لا تُبايِعُ أحَدا غَيرَهُ(2):

هنگام تمايل مردم به بيعت با ابوبكر، به سعد بن عباده گفتم: آيا همانند بقيه با ابوبكر بيعت نمى كنى ؟ گفت: نزديك بيا. به خدا سوگند از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه

ص: 402


1- . صحيح بخارى: ج 7 ص 208. صحيح مسلم: ج 7 ص 66 .
2- . احقاق الحق: ج 2 ص 296، به نقل از: المواهب طبرى شافعى.

مى فرمود: وقتى از دنيا مى روم، هواى نفس (بر مردم) غلبه كرده و آنها را به جاهليت بر مى گرداند. حق در آن روز با على عليه السلام است و كتاب خدا به دست او است. با كسى غير از او بيعت مكن.

روايت چهارم

خوارزمى حنفى در مناقب، از ابوليلى نقل مى كند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: سَيَكونُ مِن بَعدى فِتنَةً. فَإذا كانَ ذلِكَ فَألزِموا عَلىَّ بنَ أبى طالِبٍ عليه السلام، فَإنَّهُ الفاروقُ بَينَ الحَقِّ وَ الباطِلِ(1): زود است كه بعد از من فتنه اى ايجاد شود. در آن هنگام به على بن ابى طالب پناه بريد، زيرا او فرق گذارنده بين حق و باطل است.

روايت پنجم

ابن عساكر به سند صحيح از ابن عباس نقل مى كند: خَرَجتُ أنَا وَ النَبىُّ صلى الله عليه و آله وَ عَلٌّ عليه السلام فى حيطانِ المَدينَةِ. فَمَرَرنا بِحَديقَةٍ، فَقالَ عَلىٌّ عليه السلام: ما أحسَنَ هذِهِ الحَديقَةِ يا رَسولَ اللّه ِ ! فَقالَ صلى الله عليه و آله: حَديقَتُكَ فِى الجَنَّةِ أحسَنُ مِنها. ثُمَّ أومَأ بِيَدِهِ إلى رَأسِهِ وَ لِحيَتِهِ، ثُمَّ بَكى حَتّى عَلا بُكاؤهُ. قيلَ: ما يُبكيكَ ؟ قالَ: ضَغائِنُ فى صُدورِ قَومٍ لا يُبدونَها لَكَ، حَتّى يَفقِدونَنى(2):

من با پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام در كوچه هاى مدينه عبور مى كرديم، گذرمان به باغى افتاد. على عليه السلام عرض كرد: اى رسول خدا، اين باغ چقدر زيباست ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: باغ تو در بهشت از اين باغ زيباتر است. آنگاه به دست خود بر سر و محاسن على عليه السلام اشاره كرده و سپس با صداى بلند گريست. عرض شد: چه چيز شما را به گريه درآورد ؟ فرمود: اين قوم در سينه هايشان كينه هايى دارند كه آن را اظهار نمى كنند، مگر بعد از وفاتم.

ص: 403


1- . المناقب خوارزمى : ص 105.
2- . ترجمة الامام على عليه السلام ابن عساكر : ش 834 .
روايت شش

ابومويهبه - خادم رسول خدا صلى الله عليه و آله - مى گويد: أيقَظَنى رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله لَيلَةً وَ قالَ: إنّى قَد أُمِرتُ أن أستَغفِرَ لأهلِ البَقيعِ، فَانطَلِقَ مَعى. فَانطَلَقتُ مَعَهُ. فَسَلَّمَ عَلَيهِم، ثُمَّ قالَ: لَيُهَنِّئَكُم ما أصبَحتُم فيهِ. قَد أقبَلَتِ الفِتَن كَقِطعِ اللَيلِ المُظلِمِ. ثُمَّ قالَ: قَد أوتيتُ مَفاتيحَ خَزائِنِ الأرضِ وَ الخُلدِ بِها ثُمَّ الجَنَّةِ، وَ خُيِّرتُ بَينَ ذلِكَ وَ بَينَ لِقاءِ رَبّى فَاختَرتُ لِقاءَ رَبّى. ثُمَّ استَغفَرَ لأهلِ البَقيعِ. ثُمَّ انصَرَفَ فَبَدئبِمَرَضِهِ الَذى قُبِضَ فيهِ ... (1):

پيامبر صلى الله عليه و آله شبى مرا از خواب بيدار كرد و فرمود: من امر شده ام تا بر اهل بقيع استغفار نمايم، همراه من بيا. با حضرت حركت كردم تا به بقيع رسيديم. پيامبر صلى الله عليه و آله بر اهل بقيع سلام نمود و سپس فرمود: جايگاه خوشى داشته باشيد، هر آينه فتنه ها مانند شب تاريك بر شما روى آورده است. آنگاه بر اهل بقيع استغفار نمود و برگشت و در بستر بيمارى افتاد، و با همان مرض از دنيا رحلت نمود.

اين فتنه همان فتنه اى است كه حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام از آن خبر داده؛ آنجا كه فرمود: زَعمَتُم خَوفَ الفِتنَةِ، ألا فِى الفِتنَةِ سَقَطوا(2): از فتنه ترسيدند، ولى خود در فتنه گرفتار شدند.

آرى اين همان فتنه است، بلكه بدون شك اصل و اساس همه فتنه هاست. چرا كه اينگونه قلب پاره تن پيامبر صلى الله عليه و آله را به درد آورده است؛ كه پرده از حقيقتى تلخ بر مى دارد و براى امت پدرش از آينده اى بس تاريك خبر مى دهد.

آرى، اقدامات منافقين در آن روز فتنه اى بود كه در حقيقت اصل و ريشه همه فتنه ها شد. همانگونه كه از كلام عمر بن خطاب ظاهر مى شود كه گفت: بيعت ابوبكر امرى بدون فكر و تأمل بود كه خداوند مسلمين را از شرّ آن نجات داد !(3)

ص: 404


1- . كامل ابن اثير: ج 2 ص 318.
2- . خطبه حضرت زهرا عليهاالسلام. شرح نهج البلاغه: ج 16 ص 234.
3- . تاريخ طبرى: ج 2 ص 235. فدك در تاريخ (صدر) .
3 - سه راه پيش روى پيامبر صلى الله عليه و آله

گفته شد كه پيامبر صلى الله عليه و آله از آينده امت خود و آن فتنه اى كه درباره خلافت اتفاق افتاد آگاهى داشت. حال سؤال اين است كه پيامبر صلى الله عليه و آله براى مقابله با آن فتنه چه تدابيرى انديشيده بود ؟ آيا احساس مسئوليت كرده و راه حلّى براى پيشگيرى از آن ارائه داده است يا خير ؟

در جواب مى گوييم: سه احتمال در اينجا متصوّر است:

يك. روش سلبى: يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله وظيفه اى را احساس نمى كرده است.

دو. روش ايجابى با واگذارى به شورى: به اين صورت كه براى رفع اختلاف و نزاع، مردم را به شورى دعوت نموده تا طبق نظر شورى عمل كنند.

سه. روش ايجابى با تعيين: يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله براى رفع فتنه و اختلاف مردم كسى را به جانشينى خود معرفى كرده است.

ترويج كنندگان راه اول

نخستين كسى كه اين شايعه را مطرح كرد - كه پيامبر صلى الله عليه و آله به كسى وصيت نكرده - عايشه بود. او مى گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله در حالى كه سرش بر دامان من بود از دنيا رفت و به كسى وصيت ننمود.(1)

ابوبكر نيز هنگام مرگش مى گفت: دوست داشتم كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله سؤال مى كردم كه امر خلافت در شأن كيست، تا كسى در آن نزاع نكند.(2)

در جايى ديگر نيز مى گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله مردم را به حال خود گذاشت تا براى خود آنچه مصلحتشان در آن است انتخاب كنند.(3)

ص: 405


1- . صحيح بخارى: ج 6 ص 16.
2- . تاريخ طبرى: ج 3 ص 431.
3- . تاريخ طبرى: ج 4 53 .

عمر بن خطاب نيز در جواب فرزندش كه از او خواسته بود تا مردم را مانند گله اى بدون چوپان رها نكند، گفت: اگر جانشين براى خود معين نكنم به رسول خدا صلى الله عليه و آله اقتدا كرده ام، و اگر خليفه معين كنم به ابوبكر اقتدا نموده ام.(1)

اشكالات راه اول

اين احتمال كه پيامبر صلى الله عليه و آله هيچ گونه احساس وظيفه و مسؤليتى نسبت به جانشينى و خلافت بعد از خود نمى كرده ! اشكالاتى دارد، كه ذيلاً به آن اشاره مى كنيم:

اول. نتيجه اين احتمال، اهمال يكى از ضروريات اسلام و مسلمين است. ما معتقديم كه اسلام دين جامعى است كه در تمام ابعاد زندگى انسان دستورات كاملى دارد كه مى تواند سعادت آفرين باشد. حال چگونه ممكن است پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نسبت به اين وظيفه مهم (جانشينى) بى توجه باشد ؟ !

دوم. اين احتمال خلاف سيره رسول خدا صلى الله عليه و آله است. كسانى كه توجهى به تاريخ پيامبر صلى الله عليه و آله دارند مى دانند كه چه مقدار آن حضرت در طول بيست و سه سال براى گسترش اسلام و عزت مسلمين كوشش نموده است. او كسى بود كه حتى در مرض موتش لشكرى را براى حفظد حدود و مرزهاى اسلامى تجهيز كرده و خود در حالى كه بيمار بود تا بيرون شهر آنان را بدرقه نمود.

حضرتش كسى بود كه براى حفظ مسلمين از اختلاف و ضلالت دستور داد: كاغذ و قلمى آماده كنند تا وصيتى كند كه مردم با عمل كردن به آن گمراه نشوند.

آن حضرت كسى بود كه هر گاه به خاطر جنگ از مدينه بيرون مى رفت كسى را به جاى خود نصب مى كرد تا امور مردم را ساماندهى كند. مثلاً:

در سال دوم هجرت در غزوه «بواط» سعد بن معاذ، و در غزوه «ذو العشيره» ابوسلمه مخزومى، و در غزوه «بدر كبرى» ابن ام مكتوم، و در غزوه «بنى قينقاع» و غزوه «سويق» ابولبابه انصارى را جانشين خود كرد.

ص: 406


1- . حلية الاولياء: ج 1 ص 44.

در سال سوم هجرى نيز در غزوه «قرقرة الكدر» و «فران» و «احد» و «حمراء الاسد» ابن ام مكتوم، و در غزوه «ذى امر» در نجد عثمان بن عفان را به جاى خود قرار داد.

در سال چهارم و در غزوه «بنى النضير» ابن ام مكتوم، و در غزوه «بدر سوم» عبداللّه بن رواحه را جانشين خود قرار داد.

در سال پنجم هجرى در غزوه «ذات الرقاع» عثمان بن عفان، و در غزوه «دومة الجندل» و «خندق» ابن ام مكتوم، و در غزوه «بنى المصطلق» زيد بن حارثه را به جاى خود قرار داد.

در سال ششم ابن ام مكتوم را در غزوه «بنى لحيان» و «ذى قرد» و «حديبيه» جانشين خود كرد.

در سال هفتم، سباع بن عرفطه را در غزوه «خيبر» و «عمرة القضاء» ، و در سال هشتم على بن ابى طالب عليه السلام را در غزوه «تبوك» جانشين خود در مدينه قرار داد.(1)

حال با اينچنين وضعى كه پيامبر صلى الله عليه و آله حاضر نبود تا براى چند روزى كه از مدينه خارج مى شود آنجا را از جانشين خالى گذارد، آيا ممكن است كسى تصور كند كه در سفرى كه در آن بازگشت نيست كسى را جانشين خود نكند تا به امور مردم بپردازد ؟ !

ابن ابى الحديد هنگام گفتگوى خود با نقيب علوى درباره مسئله خلافت و جريان سقيفه و شورى مى گويد: إنَّ نَفسى لا تُسامِحنى أن أنسِبَ إلَى الصَحابَةِ عِصيانَ رَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله وَ دَفَعَ النَصِ. فَقالَ: وَ أنَا فَلا تُسامِحنى أيضا نَفسى أن أنسِبَ الرَسولَ صلى الله عليه و آله إلى إهمالِ أمر الأمامَةِ وَ أن يَترُكَ الناسَ فوضى سدى مُهمَلَينِ. وَ قَد كانَ لا يَغيبُ عَنِ المَدينَةِ إلاّ وَ يُؤمِّرُ عَلَيها أميرا وَ هُوَ حَىٌّ لَيسَ بِالبَعيدِ عَنها. فَكَيفَ لا يُؤمِّرُ وَ هُوَ مَيِّتٌ لا يَقدِرُ إستدراكَ ما يَحدِثُ ... .(2):

ص: 407


1- . معالم المدرستين: ج 1 ص 273 - 279.
2- . شرح نهج البلاغه: ج 9 ص 248.

دلم راضى نمى شود كه بگويم اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله معصيت كردند و بر خلاف گفته او رفته و نصّ (غدير) را زير پا گذاشتند. نقيب در جواب گفت: دل من نيز راضى نمى شود كه بگويم پيامبر صلى الله عليه و آله اهمال كار بود و امت را رها كرده و مسلمانان را در امر امامت و جانشينى خود بى سرپرست گذاشت. با اينكه او هر گاه از مدينه بيرون مى رفت براى خود در آنجا اميرى معين مى كرد، و اين در حالى بود كه هنوز زنده بود و از مدينه چندان دور نمى شد. پس چگونه ممكن است كه براى پس از مرگش كسى را امير مسلمانان قرار ندهد ؟ پس از مرگ كه ديگر نمى تواند هيچ حادثه اى را تدارك كند ... .

سوم. اين احتمال خلاف دستورات پيامبر صلى الله عليه و آله است، زيرا حضرت به مسلمانان فرمود: مَن أصبَحَ وَ لَم يَهتَمَّ بِأُمورِ المُسلِمينَ فَلَيسَ مِنهُم(1): هر كسى صبح كند در حالى كه به فكر امور مسلمين نباشد از آنان نيست.

با اين اوصاف آيا مى توان گفت كه پيامبر صلى الله عليه و آله به فكر آينده درخشان مسلمين نبوده است ؟

چهارم. اين احتمال خلاف سيره خلفاست، زيرا هر يك از خلفا به فكر آينده مسلمين بوده و براى خود جانشين معين نموده اند.

طبرى مى گويد: ابوبكر هنگام احتضار عثمان را در اتاقى خلوت به حضور پذيرفت و به او گفت: بنويس: بسم اللّه الرحمن الرحيم. اين عهدى است از ابوبكر بن ابى قحافه به مسلمين. اين را گفت و از هوش رفت. عثمان براى آنكه مبادا ابوبكر بدون تعيين جانشين از دار دنيا برود، نامه را با تعيين عمر بن خطاب به عنوان جانشين ابوبكر ادامه داد.

ابوبكر بعد از هوش آمدن نوشته او را تصديق كرده و آن را مهر نمود و به غلام خود داد تا به عمر بن خطاب برساند. عمر نيز نامه را گرفت و در مسجد به مردم گفت:

ص: 408


1- . الكافى: ج 2 ص 131.

اى مردم ! اين نامه ابوبكر خليفه رسول خداست، كه در آن از هيچ نصيحتى براى شما فروگذار نكرده است.(1)

در اين قصه دو نكته جالب توجه است:

يكى اينكه ابوبكر و عثمان هر دو به فكر امت اسلامى بوده، و ابوبكر براى خود جانشين معين نموده، و عمر نيز آن را تأييد كرده است.

دوم اينكه چگونه حبّ جاه و مقام عمر را بر آن واداشت كه با وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله مقابله كرده و به پيامبر صلى الله عليه و آله نسبت هذيان دهد، ولى وصيت ابوبكر در حال احتضار را قبول كرده و هرگز آن را به هذيان نسبت نداد ؟ !

عمر نيز، همين كه احساس كرد مرگش حتمى است، فرزند خود عبداللّه را نزد عايشه فرستاد تا از او براى دفن در حجره پيامبر صلى الله عليه و آله اجازه بگيرد. عايشه با قبول درخواست، براى عمر چنين پيغام فرستاد: مبادا امت پيامبر صلى الله عليه و آله را مانند گله اى بدون چوپان رها كرده و براى آنان جانشين معين نكنى.(2)

از اين داستان نيز استفاده مى شود كه عايشه و عمر نيز به فكر آينده امت اسلامى بوده و براى امت جانشين معين كرده اند.

معاويه نيز براى گرفتن بيعت براى فرزندش يزيد به مدينه آمد، و با ملاقاتى كه با جمعى از صحابه - از جمله عبداللّه بن عمر - داشت، گفت: من از اينكه امت محمد را مانند گله اى بدون چوپان رها كنم ناخوشنودم. لذا در فكر جانشينى فرزند خود يزيد هستم.(3)

حال چگونه ممكن است كه همه به فكر امت باشند، ولى پيامبر صلى الله عليه و آله بى خيال باشد ؟ !

ص: 409


1- . تاريخ طبرى: ج 3 ص 429.
2- . الامامة و السياسة: ج 1 ص 32.
3- . الامامة و السياسة: ج 1 ص 168.

پنجم. اين احتمال خلاف سيره انبيا عليهم السلام است، زيرا با بررسى هاى اوليه پى مى بريم كه تمام انبياى الهى عليهم السلام براى بعد از خود جانشين معين كرده اند و به طور قطع پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نيز از اين خصوصيت مستثنى نيست.

به همين دليل حضرت موسى عليه السلام از خداوند متعال مى خواهد كه وزيرى را براى او معين كند؛ آنجا كه مى فرمايد: «وَ اجعَل لى وَزيرا مِن أهلى . هارونَ أخى»(1): «و وزيرى از خاندانم براى من قرار ده. برادرم هارون را» .

ابن عباس نقل مى كند: يهودى اى به نام نعثل خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد: اى محمد ! از تو درباره امورى سؤال مى كنم كه در خاطرم وارد شده. اگر جواب دهى به تو ايمان مى آورم. اى محمد ! به من بگو كه جانشين تو كيست ؟ زيرا هيچ پيامبرى نيست مگر آنكه جانشينى داشته است. و جانشين نبى ما (موسى بن عمران عليه السلام) يوشع بن نون است.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: إنَّ وَصيّى عَلىَّ بنَ أبى طالِبٍ عليه السلام، وَ بَعدَهُ سِبطاىَ الحَسَنَ وَ الحُسينَ عليهماالسلام، تَتلوهُ تِسعَةَ أئِمَّةً مِن صُلبِ الحُسَينِ عليهم السلام ... :

همانا وصىّ من على بن ابى طالب عليه السلام، و بعد از او دو سبط من حسن و حسين عليهماالسلام، و بعد از آن دو نه امام از صلب حسين عليهم السلام است.(2)

يعقوبى مى گويد: آدم عليه السلام هنگام وفات به «شيث» وصيت نمود، و او را به تقوى و حسن عبادت امر كرده و از معاشرت با قابيل لعين بر حذر داشت.(3)

شيث نيز به فرزندش «انوش» وصيت كرد. انوش نيز به فرزندش «قينان» و او به فرزندش «مهلائيل» و او به فرزندش «يرد» و او به فرزندش «ادريس» وصيت نمود.

ص: 410


1- . طه / 29، 30.
2- . ينابيع المودة: ب 76 ح 1.
3- . تاريخ يعقوبى: ج 1 ص 7.

ادريس نيز به فرزندش «متوشلخ» و او به فرزندش «لمك» و او به فرزندش «نوح» و نوح نيز به فرزندش «سام» وصيت نمود.(1)

هنگامى كه ابراهيم عليه السلام خواست از مكه حركت كند به فرزندش «اسماعيل» وصيت نمود كه در كنار خانه خدا اقامت كند و حج و مناسك مردم را بر پا دارد.(2) اسماعيل نيز

هنگام وفات به برادرش «اسحاق» وصيت نمود، و او نيز به فرزندش «يعقوب» ، و همين طور وصيت از پدر به پسر يا برادر ادامه يافت.

داود بر فرزندش سليمان وصيت نمود و فرمود: به وصاياى خدايت عمل كن و مواثيق و عهدها و وصاياى او را كه در تورات است حفظ نما.

عيسى عليه السلام نيز به شمعون وصيت كرده، و شمعون نيز هنگام وفات خدا به او وحى نمود كه حكمت (نور خدا) و تمام مواريث انبيا عليهم السلام را نزد يحيى به امانت بگذارد.

و يحيى را امر نمود تا امامت را در اولاد شمعون و حواريين از اصحاب حضرت عيسى قرار دهد. اينچنين وصيت ادامه يافت تا به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله رسيد.(3)

اين وصايا تنها به تقسيم مال يا مراعات اهل بيت عليهم السلام محدود نبوده است. خصوصا با در نظر گرفتن اينكه اهل سنت معتقدند كه انبيا عليهم السلام از خود مالى به ارث نمى گذاشته اند، بلكه وصايت در امر هدايت و رهبرى جامعه و حفظ شرع و شريعت نيز بوده است.

حال آيا ممكن است كه پيامبر صلى الله عليه و آله از اين قانون عقلايى مستثنى باشد ؟ !

سلمان فارسى از رسول خدا صلى الله عليه و آله سؤال كرد: يا رَسولَ اللّه ِ، إنَّ لِكُلِّ نَبىٍّ وَصيا. فَمَن وَصيُّكَ ؟ فَسَكَتَ عَنّى. فَلَمّا كانَ بَعدُ رَآنى فَقالَ: يا سَلمان ! فَأسرَعتُ إلَيهِ، قُلتُ: لَبَّيكَ.

ص: 411


1- . كامل ابن اثير: ج 1 ص 54 ، 55 ، 62 .
2- . تاريخ يعقوبى: ج 1 ص 28.
3- . اثبات الوصية: ص 70.

قالَ: تَعلَمُ مَن وَصىُّ موسى عليه السلام ؟ قالَ: نَعَم، يوشَعُ بنُ نونَ. قالَ: لِمَ ؟ قُلتُ: لأنَّهُ كانَ أعلَمَهُم يَومَئِذٍ. قالَ: فَإنَّ وَصيّى وَ مَوضِعَ سِرّى وَ خَيرَ مَن أترُكُ بَعدى وَ يُنجِزُ عِدَتى وَ يَقضى دَينى عَلىُّ بنُ أبى طالِبٍ عليه السلام(1):

اى رسول خدا ! براى هر پيامبرى وصيّى است. وصىّ شما كيست ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از لحظاتى فرمود: اى سلمان. من با سرعت خدمت او رسيدم و عرض كردم: لبّيك. حضرت فرمود: آيا مى دانى وصى موسى عليه السلام كيست ؟ سلمان گفت: آرى، يوشع بن نون. حضرت فرمود: براى چه او وصى شد ؟ عرض كردم: زيرا او اعلم مردم در آن زمان بود. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: همانا وصى و موضع سرّ من و بهترين كسى كه براى بعد از خود مى گذارم. كسى كه به وعده من عمل كرده و حكم به دينم خواهد كرد على بن ابى طالب عليه السلام است.

بريده نيز از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه فرمود: لِكُلِّ نَبىٍّ وَصىٌّ وَ وارِثٌ، وَ إنَّ عَليّا عليه السلام وَصيّى وَ وارِثى(2): براى هر پيامبرى وصى و وارثى است، و همانا على عليه السلام وصى و وارث من است.

ششم. پيامبر صلى الله عليه و آله وظيفه اش تنها گرفتن وحى و ابلاغ آن به مردم نبوده، بلكه وظائف ديگرى نيز داشته است؛ از قبيل:

الف. تفسير قرآن كريم و شرح مقاصد و بيان اهداف و كشف رموز و اسرار آن.

ب. تبيين احكام و موضوعاتى كه در زمان حضرت اتفاق مى افتاد.

ج. پاسخ به سؤالات و شبهات دشوار كه دشمنان اسلام به خاطر غرض ورزى هايى كه داشتند به جامعه تزريق مى كردند.

د. حفظ دين از تحريف.

ص: 412


1- . كنز العمال: ج 11 ص 610 ح 32953 و ج 9 ص 113، 114.
2- . الرياض النضرة: ج 3 ص 138.

بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله نيز اين احتياجات شديدا احساس مى شد، و ضرورت وجود جانشين براى پيامبر صلى الله عليه و آله كه قابليت پاسخگويى به آن را داشته باشد احساس مى شد.

از سوى ديگر مى دانيم كه كسى از عهده آنها غير از على بن ابى طالب عليه السلام بر نمى آمد.

هفتم. همچنان مشاهده مى كنيم كه هنگام شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله امت اسلامى از راه هاى مختلف مورد تهاجم و خطر بوده است؛ مثلاً از طرف شمال و شرق با دو امپراطور بزرگ روم و ايران در حال كشمكش بوده، و در داخل نيز با منافقين درگير بود. يهود بنى قريظه و بنى نضير هم با مسلمين چندان انسى نداشتند و خيال شكست و نابودى آن را در سر مى پروراندند.

حال در اين وضعيت، وظيفه پيامبر صلى الله عليه و آله درباره جانشينى خود چيست ؟ آيا آنان را به حال خود بگذارد، يا وظيفه دارد يك نفر را به عنوان جانشين براى رفع اختلافات مسلمين معين كرده تا با هدايت و رهبرى مردم از تضعيف اسلام جلوگيرى نمايد ؟

قطعا بايد قبول كنيم كه پيامبر صلى الله عليه و آله در اين زمينه به وظيفه خود عمل كرده و جانشينى را تعيين كرده است. ولى متأسفانه عده اى از اصحاب اين سفارش و وصيت را ناديده گرفته و مردم را به گمراهى كشاندند. لذا آشوبى در جامعه به وجود آوردند كه به قول عمر بن خطاب خداوند مسلمين را از شرّ آن نجات داد.

اشكالات راه دوم

راه دومى كه مقابل پيامبر صلى الله عليه و آله قرار داشت اين بود كه آن حضرت مسئله خلافت را به شورى واگذار نموده، تا با توافق خليفه اى را انتخاب نمايند. اشكالات اين راه نيز عبارت اند از:

اول. اگر پيامبر صلى الله عليه و آله اين راه را براى خلافت برگزيده بود، مى بايست مردم را در اين باره توجيه نموده و براى فرد انتخاب شده و افراد انتخاب كننده شرايطى بيان مى كرد. در حالى كه مى بينيم چنين اتفاقى نيفتاده است. بنا بر اين، اگر بنا بود كه امر خلافت شورايى باشد، بايد آن را مكرر و با بيانى صريح و بليغ بيان مى داشت.

ص: 413

دوم. نه تنها پيامبر صلى الله عليه و آله نظام شورايى را بيان نكرد، بلكه هرگز مردم صلاحيّت و آمادگى چنين نظامى را نداشتند، زيرا اينان همان كسانى بودند كه در قضيه بناى حجرالاسود با يكديگر در نصب آن نزاع كرده و هر قبيله اى مى خواست آن را خود نصب كند تا اين افتخار نصيب او گردد، كه نزديك بود اين نزاع به جنگى تبديل شود.

تنها پيامبر صلى الله عليه و آله با تدبير حكيمانه خود اين نزاع را خاموش كرد و با قرار دادن حجرالاسود در ميان پارچه اى از تمام اقوام دعوت كرد تا نماينده آنان در نصب حجرالاسود سهيم باشد.

در غزوه «بنى المصطلق» يك نفر از انصار و يكى از مهاجرين در مسئله اى نزاع كردند و هر كدام قوم خود را به يارى خواست و نزديك بود جنگ داخلى در گرفته و دشمن بر مسلمين مسلّط گردد. باز هم پيامبر صلى الله عليه و آله آنان را مورد سرزنش قرار داده و از ادعاهاى جاهلى بر حذر داشت.

همان مردم هستند كه در مسئله خلافت بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله اين چنين اختلاف كرده و تعدادى از انصار و مهاجرين در سقيفه با ادعاهاى واهى و بى اساس خود، حق خلافت را از آن خويش دانستند ! در آخر هم با لگدكوب كردن سعد بن عباده، مهاجرين حكومت و خلافت را براى خود تمام نمودند !

سوم. گفته شد كه پيامبر صلى الله عليه و آله وظايف ديگرى غير از تلقّى و تبليغ وحى داشته است. مسلمين بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله به كسى احتياج داشتند تا خلأاى را كه با شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله حاصل شده بود جبران كند، و آن هم كسى غير از على عليه السلام و اهل بيتش نبود.

لذا از على عليه السلام سؤال شد: چرا شما از همه بيشتر از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت نقل مى كنى ؟

فرمود: لأنّى كُنتُ إذا سَألتُهُ أنبَأنى، وَ إذا سَكَتُّ إبتَدَأنى(1): زيرا من هر گاه از پيامبر صلى الله عليه و آله سؤال مى كردم مرا خبر مى داد، و هر گاه سكوت مى كردم او شروع به حديث گفتن مى كرد.

ص: 414


1- . صحيح ترمذى: ج 5 ص 460. طبقات ابن سعد: ج 2 ص 101.

پيامبر صلى الله عليه و آله بارها فرمود: أنا دارُ الحِكمَةِ وَ عَلىٌّ عليه السلام بابُها(1): من خانه حكمت هستم و على عليه السلام درب آن است.

همچنين فرمود: أنَا مَدينَةُ العِلمِ وَ عَلىٌّ عليه السلام بابُها. فَمَن أرادَ العِلمَ فَليَأتِ البابَ(2): من شهر علم هستم و على عليه السلام دروازه آن شهر است. هر كس اراده علم مرا دارد بايد از دروازه آن وارد شود.

نتيجه اينكه: با ردّ احتمال و راه اول و دوم، راه سوم متعيّن مى شود؛ يعنى تعيين و نصب خليفه از جانب رسول خدا صلى الله عليه و آله.

اختلاف در جانشينى و افتراق امت

اشاره

اختلاف در جانشينى و افتراق امت(3)

در مورد اختلاف در غدير و مسئله جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله و افتراق امت از سه منظر مى توان سخن گفت:

1 - آيا پيامبر صلى الله عليه و آله از اختلاف بين امت اسلامى خبر داشت ؟
اشاره

غير از مسئله علم غيب و احاطه حضرت به تمام جريانات، حتى از ظاهر آيات و روايات نيز استفاده مى شود كه پيامبر صلى الله عليه و آله از اختلاف امت اسلامى بعد از شهادت خود اطلاع داشته است:

مورد اول

خداوند متعال درباره پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد: «عالِمُ الغَيبِ فَلا يُظهِرُ عَلى غَيبِهِ أحَدَا»(4): «داناى غيب او است و هيچ كس را بر اسرار غيبش آگاه نمى سازد» . پس به طور حتم پيامبر صلى الله عليه و آله از اتفاقى كه بعد از او بر سر مسئله خلافت افتاد اطلاع داشته است.

ص: 415


1- . صحيح ترمذى: ج 5 ص 637 .
2- . مستدرك حاكم: ج 3 ص 127.
3- . مردم مى پرسند: 117 - 121.
4- . جن / 26.
مورد دوم

در روايات نيز، سلسله رواياتى وارد شده به عنوان افتراق امت. به عنوان مثال:

ابوهريره از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل كرده كه فرمود: يهود بر هفتاد و يك يا هفتاد و دو فرقه متفرق شدند، و نصارى بر هفتاد و يك يا هفتاد و دو فرقه تقسيم شدند، و امت من بر هفتاد و سه دسته متفرق مى شوند.(1)

و در روايت ديگرى مى فرمايد: امت من به هفتاد و سه فرقه متفرق خواهند شد، كه يك فرقه اهل نجات و مابقى هلاك خواهند شد.(2)

2 - براى حل اختلاف در موضوع جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله چه بايد كرد ؟

خداوند متعال مى فرمايد: «أطيعوا اللّه َ وَ أطيعوا الرَسولَ وَ أولِى الأمرِ مِنكُم فَإن تَنازَعتُم فى شَى ءٍ فَرُدُّوهُ إلَى اللّه ِ وَ الرَسولِ»(3): «اى كسانى كه ايمان آورده ايد خدا را اطاعت كنيد و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولوالأمر (اوصياى پيامبر صلى الله عليه و آله) را و هر گاه در چيزى نزاع داشتيد آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد» .

و نيز مى فرمايد: «وَ أطيعوا اللّه َ وَ رَسولَهُ وَ لا تَنازَعوا فَتَفشَلوا وَ تَذهَبَ ريحُكُم وَ اصبِروا إنَّ اللّه َ مَعَ الصابِرينَ»(4): «و از خدا و رسول اطاعت كنيد و نزاع و (كشمكش) نكنيد تا سست نشويد و قدرت (و شوكت) شما از ميان نرود و صبر و استقامت كنيد كه خداوند با استقامت كنندگان است» .

از اين آيات استفاده مى شود هنگام اختلاف در مسائل و موضوعات خارجى كه از آن جمله تعيين امام و جانشين بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله مى باشد، تنها راه حل رجوع به خدا و رسول است، كه از اين طريق اختلاف از بين مردم بر طرف خواهد شد.

ص: 416


1- . سنن ترمذى: ج 5 ص 25 ح 2640.
2- . كفاية الاثر: ص 154.
3- . نساء / 59 .
4- . انفال / 46.
3 - جانشينان ساير پيامبران عليهم السلام چگونه انتخاب مى شده اند ؟
اشاره

يك سؤال اساسى و مهم اين است كه چگونه وصايت و امامت بين ذريه انبيا عليهم السلام به ارث گذارده مى شود ؟ آيا به انتخاب مردم است، يا به اراده و مشيت الهى توسط انبياء و اوصياى قبل ؟

با نظرى گذرا به آيات قرآن، پى مى بريم كه انتخاب اوصيا پيامبران عليهم السلام از جانب خداوند متعال صورت پذيرفته است. در اينجا به برخى از اين آيات اشاره مى كنيم:

آيه اول

خداوند متعال درباره كيفيت انتخاب حضرت يوسف عليه السلام به عنوان جانشين يعقوب عليه السلام و پيامبرى براى بنى اسرائيل مى فرمايد: «وَ كَذلِكَ يَجتَبيكَ رَبُّكَ وَ يُعَلِّمُكَ مِن تَأويلِ الأحاديثِ وَ يُتِمَّ نِعمَتَهُ عَلَيكَ وَ عَلى آلِ يَعقوبَ كَما أتَمَّها عَلى أبَويكَ مِن قَبلِ إبراهيمَ وَ إسحاقَ إنَّ رَبَّكَ عَليمٌ حَكيمٌ»(1): «و اينگونه پروردگارت تو را بر مى گزيند و از تعبير خواب ها به تو مى آموزد و نعمتش را بر تو و خاندان يعقوب تمام و كامل مى كند همانگونه كه پيش از اين بر پدرانت ابراهيم واسحاق تمام كرد به يقين پروردگار تو دانا و حكيم است» .

آيه دوم

همچنين از زبان حضرت موسى عليه السلام نقل مى كند كه مى فرمايد: «وَ اجعَل لى وَزيرا مِن أهلى . هارونَ أخى . أُشدُد بِهِ أزرى . وَ أشرِكهُ فى أمرى . كَى نُسَبِّحَكَ كَثيرا . وَ نَذكُرَكَ كَثيرا . إنَّكَ كُنتَ بِنا بَصيرا . قالَ قَد أوتيتَ سُؤلَكَ يا موسى»(2): «و وزيرى از خاندانم براى من قرار ده. برادرم هارون را. با او پشتم را محكم كن. و او را در كارم شريك ساز. تا تو را بسيار تسبيح گوييم. و تو را بسيار ياد كنيم. چرا كه تو هميشه از حال ما آگاه و بينايى. فرمود اى موسى آنچه را خواستى به تو داده شد» .

ص: 417


1- . يوسف عليه السلام / 6 .
2- . طه / 29 - 36.
آيه سوم

در مورد حضرت داوود عليه السلام مى فرمايد: «يا داوود إنّا جَعَلناكَ خَليفَةً فِى الأرضِ فَاحكُم بَينَ الناسِ بِالحَقِّ»(1): «اى داوود ما تو را جانشين در زمين قرار داديم پس در ميان مردم به حق داورى كن» .

شاهدان غدير معترضان سقيفه

شاهدان غدير معترضان سقيفه(2)

آنچه در غدير خم با حضور هزاران نفر اتفاق افتاد و پيامبرخدا صلى الله عليه و آله، اميرمؤمنان عليه السلامرا به امامت و خلافت نصب كرد، به عنوان يك سند و حجت بار ها مورد استناد و احتجاج و استشهاد قرار گرفت، چه از سوى حضرت على عليه السلام چه از سوى ديگران.

هر چند برخى با آنكه در صحنه حاضر بودند، از شهادت دادن در هنگام نياز سرباز زدند، اما كسانى هم متعهدانه ديده ها و شنيده هاى خود را بازگو كردند و از گواهان غدير گشتند. از جمله شهادت دادن يك گروه دوازده نفرى در حساس ترين موقعيت، حائز اهميت بود.

پس از شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله و پيش آمدن ماجراى سقيفه و خلافت ابوبكر، جمعى دوازده نفره از مهاجران و انصار جلوس او را بر تخت خلافت مورد انتقاد قرار دادند. وقتى ابوبكر بر منبر نشست، آنان تصميم گرفتند كه او را از منبر پيامبر پايين بكشند، و البته برخى شان هم با اين كار موافق نبودند. نزد حضرت على عليه السلام رفتند و نظر آن حضرت را جويا شدند.

حضرت فرمود: اين كار شما نوعى جنگ با حكومت است و شما اندك هستيد، و اين جماعت هم فرمان پيامبر صلى الله عليه و آله را زير پا گذاشتند و خونخواه جاهليت اند. اگر چنان كنيد با شمشير شما را از بين مى برند، آنگونه كه مرا مقهور و مغلوب ساختند و به اجبار وادار به بيعتم كردند. بهتر است شما نزد او برويد و آنچه را از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده ايد - به عنوان اتمام حجت - بازگو كنيد.

ص: 418


1- . ص / 26.
2- . فرهنگ غدير محدّثى : ص 329، 330.

آن دوازده نفر عبارت بودند از: خالد بن سعيد بن عاص، مقداد، ابىّ بن كعب، عمار بن ياسر، ابوذر غفارى، سلمان فارسى، عبداللّه بن مسعود، بريده اسلمى (از مهاجرين) و خزيمة بن ثابت دوالشهادتين، سهل بن حنيف، ابوايوب انصارى و ابوالهيثم بن تيهان.

روز جمعه بود كه آنان اطراف منبر پيامبر صلى الله عليه و آله نشستند و به ترتيب از جا برخاستند و به ابوبكر نسبت به تصدّى خلافت هشدار دادند، واقعه غدير خم و حديث غدير را يادآور شدند و از كنار گذاشتن على بن ابى طالب عليه السلام از خلافت و مخالفت با دستور پيامبر صلى الله عليه و آله انتقاد كردند، و به اين شكل حكومت و خلافت را بدون مستند شرعى دانستند. جز اين دوازده نفر، ديگرانى هم برخاسته و سخن گفتند.

نتيجه گواهى اين شاهدان غدير شكست ابوبكر بود. از اين رو ابوبكر كه دليل و جوابى نداشت سه روز در خانه نشست.

روز سوم عمر، طلحه، زبير، عثمان، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابى وقاص و ابوعبيده جرّاح (از كار چاق كنان سقيفه و خلافت ابوبكر) هر كدام با ده نفر از مردان عشيره خود با سلاح هاى آخته سراغ ابوبكر آمدند. او را از خانه بيرون آورده و به مسجد بردند و بر منبر نشاندند. مردم را نيز تهديد كردند كه اگر كسى باز هم آنگونه سخنان بگويد، با شمشير جواب خواهد شنيد. مردم هم ترسيدند و در خانه ها نشستند.(1)

انكار ولايت توسط منافقين

انكار ولايت توسط منافقين(2)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله با در نظر گرفتن آينده دين الهى كه تا آخرين روز دنيا ادامه آن است، و با توجه به دامنه وسيع مسلمين در حد جهانى، جانشينان خود تا روز قيامت - يعنى دوازده امام معصوم عليهم السلام - را در يك خطابه رسمى به جهانيان معرفى فرمودند.

ص: 419


1- . بحار الانوار: ج 28 ص 208.
2- . اسرار غدير: ص 26. سخنرانى استثنائى غدير: ص 157 - 170.

پس اگر اكثريت اجتماع آن روزِ مسلمين، كلام پيامبرِ دلسوز خود را كنار گذاردند وخلافتِ بلا فصل اميرالمؤمنين عليه السلام را قبول نكردند، ولى بسيارى از نسل هاى بعدى مسلمانان وصى واقعى پيامبر صلى الله عليه و آله را شناختند، و اين بالاترين هدف از «غدير» بود.

اگر چه منافقين به تصميمات خود جامه عمل پوشاندند، ولى همان نورِ «غدير» است كه پس از پانزده قرن، رقم ميلياردىِ شيعيان و محبين اهل بيت عليهم السلام را در طول تاريخ و در پهنه جهان در هر زمانى باقى گذارده است، و نور ولايت را همچنان در مناطق مختلف دنيا درخشنده و تابناك حفظ كرده است.

همچنين اگر گروه هايى از مسلمين در طول زمان ها همچنان در مقابل جانشينان حقيقى پيامبرشان سر تعظيم فرود نياورده و نمى آورند، ولى جمع عظيم شيعيان در طول تاريخ فقط على بن ابى طالب عليه السلام و يازده فرزند او را جانشينان پيامبر صلى الله عليه و آله مى دانند.

با اين مقدمه پيداست كه خطبه غدير براى عده اى محدود و زمانى معين بيان نشده است، بلكه همانطور كه خود پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير فرموده بايد حاضران به غائبان، شهرنشينان به روستائيان، پدران به فرزندان تا روز قيامت اين خبر را برسانند و همه در ابلاغ اين پيام انجام وظيفه كنند.

وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله حجت را بر مردم تمام كرد، اين مردم اند كه راه بهشت يا دوزخ را انتخاب مى كنند، و پذيرفتن يا نپذيرفتن آنان امتحان الهى است.

امام رضا عليه السلام در اين باره مى فرمايد: مَثَلُ الْمُؤْمِنِينَ فى قَبُولِهِمْ وِلاءَ أَميرِالْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ فى يَوْمِ غَديرِ خُمٍّ كَمَثَلِ الْمَلائِكَةِ فى سُجُودِهِمْ لاِدَمَ، وَ مَثَلُ مَنْ أَبى وِلايَةَ أَميرِالْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ يَوْمَ الْغَديرِ مَثَلُ إِبْليسَ:

مَثل مؤمنين در قبول ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير خم مَثَل ملائكه در سجودشان مقابل حضرت آدم عليه السلام است، و مَثل كسانى كه در روز غدير از ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام سرباز زدند مَثل شيطان است.(1)

ص: 420


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 224.

با اين مختصر، تصويرى از جوّ حاكم بر جامعه اسلامى و شرايطى كه واقعه «غدير» در آن صورت گرفت و اهدافى كه از آن در نظر بود، روشن گرديد.

همچنين پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش سوم خطبه غدير و پس از بيان فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام، با لحنى شديد منكرين ولايت على عليه السلام را هدف قرار داده، پذيرفته نشدن ابدى آنان را به درگاه الهى و عذاب دائمى آنان را يادآور شد و آنان را با كافران برابر دانست.

حضرت در اين باره آيه 8 سوره طلاق: « ... وَ عَذَّبْناها عَذابا نُكْرا» ، و آيه 87 سوره كهف: «فَاَمّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ عَذابا نُكْرا» ، و آيه 24 سوره بقره: «فَاتَّقُوا النّارَ الَّتى وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ اُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ» را در كلام خود تضمين فرمود:

مَعاشِرَ النّاسِ، اِنَّهُ اِمامٌ مِنَ اللّه ِ، وَ لَنْ يَتُوبَ اللّه ُ عَلى اَحَدٍ اَنْكَرَ وِلايَتَهُ وَ لَنْ يَغْفِرَ لَهُ، حَتْما عَلَى اللّه ِ اَنْ يَفْعَلَ ذلِكَ بِمَنْ خالَفَ اَمْرَهُ وَ اَنْ يُعَذِّبَهُ عَذابا نُكْرا اَبَدَ الاْبادِ وَ دَهْرَ الدُّهُورِ. فَاحْذَرُوا اَنْ تُخالِفُوهُ، فَتَصْلُوا نارا وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ اُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ:

اى مردم، او از طرف خداوند امام است، و هر كس ولايت او را انكار كند خداوند هرگز توبه اش را نمى پذيرد و او را نمى بخشد. حتمى است بر خداوند كه با كسى كه با او مخالفت نمايد چنين كند و او را به عذابى شديد تا ابديت و تا آخر روزگار معذب نمايد. پس بپرهيزيد از اينكه با او مخالفت كنيد و گرفتار آتشى شويد كه آتشگيره آن مردم و سنگ ها هستند و براى كافران آماده شده است.

سؤالات منافقين درباره ولايت

سؤالات منافقين درباره ولايت(1)

پس از آنكه خطبه غدير پايان يافت، گذشته از جلوه دادن عملى مفاهيم خطبه غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله، حضرت برنامه هاى ويژه اى در نظر داشت كه هدف آن تكميل مفاهيم مطرح شده در خطبه بود.

ص: 421


1- . سخنرانى استثنائى غدير: ص 81 . چهارده قرن با غدير: ص 32. واقعه قرآنى غدير: ص 174.

اين طرح در سه قسمت به اجرا در آمد و نشان داد كه براى يك سخنرانى در غدير تا كجا فكر شده و چقدر دقيق برنامه ريزى شده است. يكى نشان دادن حساس ترين و مهم ترين پيام خطبه با تكرار «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ ... » ، و ديگرى پاسخ به سؤالاتى در زمينه مسائل مطرح شده در خطابه به خصوص شبهات منافقين، و سومى اعلان رسمى شكست توطئه گران بود.

به همين خاطر در كنار تكرار حديث غدير توسط منادى پيامبر صلى الله عليه و آله در فضاى غدير، برنامه پاسخگويى به سؤالات بود.

بايد در نظر داشت سؤال زاييده توجه كامل مخاطب به خطاب است، چه اين سؤال از سوى دوستان باشد چه منافقان. گاهى هم سؤال كننده مى پرسد تا ديگران بدانند، و يا با اشاره خودِ پيامبر صلى الله عليه و آله سؤال مى كنند تا توضيحى لازم براى مردم ارائه شود و شبهه اى بر طرف گردد. در هر صورت نتيجه اين پرسش و پاسخ ها جز تكميل مفاهيم غدير در اذهان مردم نخواهد بود.

از جمله سؤالى از سوى منافقين مطرح شد كه نشان مى داد هدف آن قرار دادن آياتى از قرآن در برابر آيات غدير است ! آنان سه آيه «اَطيعُوا اللّه َ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الأَمْرِ مِنْكُمْ»(1) و «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»(2) و «اَمْ حَسِبْتُمْ اَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمّا يَعْلَمِ اللّه ُ الَّذينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّه ِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنينَ وَليجَةً»(3) را مطرح كردند.

هر سه آيه ظاهرى كلى داشت، و سه كلمه «اولى الامر» در آيه اول و «زكات در حال ركوع» در آيه دوم و «مؤمنين» در آيه سوم قابليت انطباق بر مصاديق مختلفى داشت. اما پيامبر صلى الله عليه و آله درباره هر سه آيه بارها فرموده بود كه منظور از اين موارد فقط على بن ابى طالب عليه السلام است.

ص: 422


1- . نساء / 59 .
2- . مائده / 55 .
3- . توبه / 16.

اكنون منافقين با پيش كشيدن اين سه آيه، تفسير هميشگى پيامبر صلى الله عليه و آله را درباره آنها زير سؤال بردند و گفتند: آيا اين سه آيه مخصوص على عليه السلام است ؟

پيامبر صلى الله عليه و آله فرصت را بسيار مناسب براى بستن راه هر شبهه اى ديد و با سؤال كنندگان وارد گفتگو شد تا با ذكر تفصيلى درباره آيات مزبور به تكميل مفاهيم خطبه غدير بپردازد. آن حضرت ابتدا در پاسخ آنان يازده امام را به على عليه السلام اضافه كرد و فرمود: «آرى، اين آيات درباره على و جانشينان من تا روز قيامت است» .

منافقين گفتند: يا رسول اللّه، آنان را براى ما بيان فرما. حضرت كه منتظر چنين سؤالى بود پاسخ داد: على برادرم و وزيرم و وارثم و وصيم و خليفه ام در امتم و صاحب اختيار هر مؤمنى بعد از من، سپس پسرم حسن، و سپس حسين، و بعد از او نُه نفر از فرزندان پسرم حسين، يكى پس از ديگرى كه قرآن با آنان است و آنان با قرآن اند. از آن جدا نمى شوند و قرآن از آنان جدا نمى شود تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.

با معرفى دوازده امام عليهم السلام اكنون جاى آن بود كه دست و پاى نفاق بسته شود و با نشان دادن گستره ولايتِ امامان، همسان بودن و صاحب اختيارى آنان با صاحب اختيارى خود اعلام گردد.

براى اين منظور پيامبر صلى الله عليه و آله در پيشگاه مردم رو به على عليه السلام كرد و فرمود: هر كس تو را اطاعت كند مرا اطاعت كرده، و هر كس مرا اطاعت كند خدا را اطاعت كرده است؛ و هر كس از تو سرپيچى كند از خداى تعالى سرپيچى كرده است.(1)

در ادامه و در فاصله دو ماهه از بازگشت از حج تا شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله، روزى نبود كه سخنى درباره غدير مطرح نشود، و اين به خاطر عظمت آن برنامه جهانى بود. بسيارى از كسانى كه توفيق حضور در حج و غدير را نيافته بودند خدمت حضرت مى آمدند و درباره آن سؤالاتى مى پرسيدند.

ص: 423


1- . سخنرانى استثنائى غدير: ص 81 . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 133، 234.

عده اى از منافقين نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند و از آن حضرت آيت و نشانه اى خواستند. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: آيا روز غدير خم براى شما كافى نبود ؟ آنگاه كه من على را به امامت منصوب نمودم، منادى از آسمان ندا داد: «اين ولى خداست، تابع او باشيد، و گرنه عذاب خدا بر شما نازل مى شود» .(1)

جماعت مسلمين در برابر غدير

جماعت مسلمين در برابر غدير(2)

در متن صحيفه ملعونه دوم كه در واقع اساسنامه مفصلِ سقيفه بود، تمام اهداف از پيش تعيين شده به صراحت بيان شده است. در حقيقت بايد گفت: اين صحيفه براى يك روز و يك ماه و يك سال تدوين نشده، بلكه راهكارهاى لازم را به پيروان سقيفه در برابر امامت غديرى تا روز قيامت داده و آنان را متوجه اهداف دقيق بنيانگذاران اين راه نموده است.

براى روشن شدن سوء استفاده هاى منافقين در اين صحيفه، كافى است در جهت گيرى هايى كه در فرازهاى صحيفه آمده دقت شود. يكى از اين اهداف شوم كشتن مخالف سقيفه بود، حال هر كس مى خواهد باشد !

يكى از ترفندهايى كه در صحيفه ملعونه دوم - كه پس از غدير در مدينه و در خانه ابوبكر توسط رؤساى منافقين نوشته شد - به كار گرفته شد استفاده از عنوان اجماع مسلمين براى كشتن مخالف سقيفه و دادن بهانه هاى لازم به دست نسل آينده سقيفه بود !

به اين صراحت در مقابل غدير ادعا كردن در طول تاريخ هزار و چهارصد ساله آن ديده نشده است، كه اگر كسى بگويد: «پيامبر صلى الله عليه و آله خليفه اى نصب كرده» فقط به بهانه اينكه اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله خلاف آن را معتقدند سخنش باطل است ! بايد پرسيد: كدام اصحاب ؟ لابد همان 34 نفر كه همه منافق بودند !

ص: 424


1- . اثبات الهداة: ج 2 ص 153.
2- . ژرفاى غدير: ص 173، 177.

و يا به اين بهانه كه با جماعت مسلمين مخالف است ! كدام مسلمين ؟ لابد همان اعوان و انصار سقيفه كه هيزم براى آتش زدن بيت فاطمه عليهاالسلام آوردند ! متن صحيفه را در اين قسمت ببينيد:

اگر كسى از مردم ادعا كند كه رسول اللّه شخصى را به عنوان خليفه منصوب كرده و اسم و نسب او را معين نموده سخن باطلى گفته و حرفى زده كه اصحاب پيامبر خلاف آن را معتقدند، و با جماعت مسلمين مخالفت كرده است.

در فرازهاى آخر صحيفه ملعونه دوم، نوبت رسيد به بهانه دادن به دست نسل آينده سقيفه ! تمسك به «جماعت مسلمين» و خليفه اين چنينى را نماينده آنان معرفى كردن، بهانه اى است براى ظلم آزادانه و بى قيد و شرط؛ به طورى كه هر كس در برابر آن قد عَلَم كرد به جُرم مخالفت با جماعت مسلمين و اتحاد آنان بايد كشته شود !

در طول تاريخ سقيفه هم عملاً اين كار صورت پذيرفته و امثال مالك بن نويره كه گفتند: ما بر اعتقاد مسلمانى خود باقى هستيم و فقط خليفه تعيين شده در غدير را قبول داريم و خليفه سقيفه را قبول نداريم از دم شمشير گذرانده شدند. حتى بانويى به نام اُمّ فَروه كه با ابوبكر اعلام مخالفت كرد و گفت: من فقط خليفه راستين پيامبر صلى الله عليه و آله يعنى على بن ابى طالب عليه السلام را قبول دارم به دستور او اعدام شد !(1)

در متن صحيفه اين عبارت تند را براى از ميان برداشتن سريع مخالفان سقيفه مشاهده مى كنيم:

پس هر كس به كتاب خدا ايمان آوَرَد و به سنت پيامبر اقرار كند راهش مستقيم است و به سوى خدا پيش مى رود و مسير صحيح را مى پيمايد. هر كس روش خليفه را قبول نكند مخالف حق و كتاب خداست و از جماعت مسلمين جدا شده است؛ او را بكشيد كه قتل او به صلاح امت است.

ص: 425


1- . الثاقب فى المناقب: ص 226. شرح نهج البلاغة ابن ابى الحديد : ج 17 ص 214.

سپس در آخرين فراز از صحيفه ملعونه دوم نيز تمسك به اتحاد امت براى مباح كردن خون مخالف سقيفه به صراحت بيان شده است.

در اين مورد باز مى بينيم از جعل و تحريف فرمايشات پيامبر صلى الله عليه و آله ابا نداشته اند و به آن حضرت نسبت داده اند كه «امت من هيچ گاه بر گمراهى متفق نخواهند شد» ، در حالى كه حتى به اقرار اهل سقيفه بارها و بارها امت بر باطل متفق شده اند، تا آنجا كه يزيد را پذيرفته اند و حسين عزيز عليه السلام را سر بريده اند !

آيا اين اتحاد مردم بر حق بوده است ؟ آيا ما هم بايد چشم و گوش بسته پيرو چنين اتحادى شويم ؟ ! اين هدف شوم در متن صحيفه چنين عنوان شده است:

همچنين پيامبر فرموده است: هر كس در بين امت من - در حالى كه متحد باشند بيايد و قصد داشته باشد كه تفرقه بياندازد او را به قتل برسانيد، هر كه مى خواهد باشد؛ چرا كه اتحاد رحمت و اختلاف عذاب است. امت من هيچ گاه بر گمراهى متفق نخواهند شد و مسلمانان يد واحدى در برابر دشمنانشان هستند.

بين مسلمين كسى اختلاف نمى اندازد مگر اينكه تك روى مى كند و دشمن آنهاست و به دشمن مسلمانان كمك مى كند. خدا و رسولش خون او را مباح و قتل وى را حلال كرده اند.

با توجه به اين تحليل ها معلوم شد كه چگونه برنامه هاى غصب خلافت در محرم سال يازدهم هجرى به فاصله كمتر از دو ماه از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله آماده شد.

در فاصله باقيمانده، امضاكنندگان صحيفه به شدت سرگرم زيرسازى جامعه و آماده كردن فكرى مردم بر عليه اميرالمؤمنين عليه السلام بودند، تا در موقعيت لازم بتوان خانه حضرت زهرا عليهاالسلام را آتش زد و با تازيانه به دختر پيامبر صلى الله عليه و آله حمله كرد.

راستى چگونه مى توان عده اى را آماده كرد كه با يك فرمان بر بيت وحى هجوم آورند و حضرت محسن عليه السلام را با غلاف شمشير بكشند، و طناب بر گردن صاحب غدير بيندازند ! !

ص: 426

در كنار جعل حديث «نَحنُ مَعاشِرَ الأنبياءِ لا نُوَرِّث» و «أصحابى كَالنُجومِ ... » در صحيفه ملعونه دوم - كه پس از غدير در مدينه و در خانه ابوبكر توسط رؤساى منافقين نوشته شد - دو حديث جعلى ديگر به عنوان تمسك به اتحاد امت براى مباح كردن خون مخالف سقيفه ديده مى شود.

گويا منافقين از جعل و تحريف فرمايشات پيامبر صلى الله عليه و آله ابا نداشته اند و به آن حضرت نسبت داده اند كه «امت من هيچگاه بر گمراهى متفق نخواهند شد» ، در حالى كه حتى به اقرار اهل سقيفه بارها و بارها امت بر باطل متفق شده اند، تا آنجا كه يزيد را پذيرفته اند و حسين عزيز عليه السلام را سر بريده اند !

آيا اين اتحاد مردم بر حق بوده است ؟ آيا ما هم بايد چشم و گوش بسته پيرو چنين اتحادى شويم ؟ ! اين هدف شوم در متن صحيفه چنين عنوان شده است:

همچنين پيامبر فرموده است: هر كس در بين امت من - در حالى كه متحد باشند - بيايد و قصد داشته باشد كه تفرقه بياندازد (و وحدت آنها برا بر هم زند) او را به قتل برسانيد، هر كه مى خواهد باشد؛ چرا كه اتحاد رحمت و اختلاف عذاب است. امت من هيچ گاه بر گمراهى متفق نخواهند شد و مسلمانان يد واحدى در برابر دشمنانشان هستند.

بين مسلمين كسى اختلاف نمى اندازد مگر اينكه تكروى مى كند و دشمن آنهاست و به دشمن مسلمانان كمك مى كند. خدا و رسولش خون او را مباح و قتل وى را حلال كرده اند.

با توجه به اين تحليل ها معلوم شد كه چگونه برنامه هاى غصب خلافت در محرم سال يازدهم هجرى به فاصله كمتر از دو ماه از شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله آماده شد. در فاصله باقيمانده، امضاكنندگان صحيفه به شدت سرگرم زيرسازى جامعه و آماده كردن فكرى مردم بر عليه اميرالمؤمنين عليه السلام بودند، تا در موقعيت لازم بتوان خانه حضرت زهرا عليهاالسلام را آتش زد و با تازيانه به دختر پيامبر صلى الله عليه و آله حمله كرد ! !

ص: 427

راستى چگونه مى توان عده اى را آماده كرد كه با يك فرمان بر بيت وحى هجوم آورند و حضرت محسن عليه السلام را با غلاف شمشير بكشند، و طناب بر گردن صاحب غدير بيندازند ! !

شباهت امت پيامبر صلى الله عليه و آله با امت حضرت موسى عليه السلام

شباهت امت پيامبر صلى الله عليه و آله با امت حضرت موسى عليه السلام(1)

از جمله شباهت هاى اصحاب حضرت موسى عليه السلام با اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و يا بالعكس را اينگونه مى توان بيان كرد:

خداوند در بخش پايانى آيه اكمال مى فرمايد: «خدا تو را از مردم حفظ مى كند» .(2) معلوم مى شود نگرانى پيامبر صلى الله عليه و آله از خطر جانى و نظامى نبود، به همان دو شاهدى كه ياد شد. بلكه عمده خطر داخلى و جوّسازى مردم حجاز بود؛ كه مبادا بر اثر ضعف فرهنگى دچار شبهه شوند و بگويند: رسول اللّه صلى الله عليه و آله داعيه رسالت در سر پروراند تا مردم را محكوم خاندان خود كرده، پسرعمو و داماد خود را جانشين خويش كند، و در نتيجه امارت بر مردم را ميراث و موروث خاندان خود گرداند.

اين ترس همواره هست، و ترس نظامى نيست تا كسى بگويد من خوف ندارم و خون شهيد مؤثر است. اگر مردم جاهل عوام بودند و قدرت تحليل نداشتند، رهبر الهى نيز كارى از پيش نمى برد.

توضيح اينكه:

بدترين مشكل براى رهبران الهى ضعف فرهنگى مردم است. حضرت موسى عليه السلام - كه از پيامبران بزرگ اولوالعزم بود - كسى است كه بين دريا و شمشير نمى ترسيد؛ وقتى ذات اقدس خداوند به او دستور داد به سوى دريا حركت كن، بنى اسرائيل معترضانه به او گفتند: اى موسى ! دريا در پيش رو و شمشير فراعنه در پشت سر ماست و ما را بين دو مرگ ميخكوب كرده اى.

ص: 428


1- . از غدير تا الغدير: ص 97 - 103.
2- . مائده / 67 .

موسى عليه السلام گفت: چنين نيست، زيرا پروردگارم با من است و به زودى مرا راهنمايى خواهد كرد: «كَلاّ إنَّ مَعى رَبّى سَيَهدينَ» .(1) با حرف ردع «كلاّ» آنان را خاموش كرد و فرمود: امواج دريا و شمشير فراعنه در اختيار خداست. اگر خدا بگويد بازگرد باز مى گردم و پيروز مى شوم، و اگر بگويد به دريا برو به دريا مى روم.

گاهى فرمانده در ميدان نبرد به سربازان خود دستور پايدارى مى دهد و شهادت در راه خدا را فضيلت معرفى مى كند، ولى گاهى تشر مى زند و مى گويد: «كلاّ» يعنى ما در امانيم.

وقتى پيروان حضرت موسى عليه السلام گفتند: بين دو مرگ گرفتار شديم، كليم خدا نفرمود: صبر كنيد كه خدا صابران را دوست دارد، و اگر شهيد شديم اجرمان با خداست. بلكه فرمود: ما بين دو مرگ نجات پيدا كرده و پيروزيم.

خداوند فرمود: با عصاى خود به دريا بزن «وَ اضرِب بِعَصاكَ البَحرَ» .(2) موسى عليه السلام عصاى خود را به دريا زد و دريا بستر خاكى شد و آنها گذشتند. ولى چون فرعون و فرعونيان آمدند در كام امواج خروشان غرق شدند: «فَغَشيَهُم مِنَ اليَمِّ ما غَشيَهُم» .(3)

موساى كليم عليه السلام - كه بين دو مرگ به ياد خدا بود و امنيت خود را از خدا دريافت كرد - احساس ترس نكرد. اما وقتى ساحران فرعون چوب ها و طناب ها را در ميدان مبارزه انداختند: «سَحِروا أعيُنَ الناسِ وَ استَرهَبوهُم» .(4) مردم كه تماشاچى ميدان مسابقه بودند، ديدند مارهاى فراوانى در اين ميدان در جنب و جوش است. موسايى كه عصا را اژدها مى كند و خود اژدها افكن است، در اين صحنه ترسيد: «فأوجَسَ فى نَفسِهِ خيفَةً موسى» .(5)

ص: 429


1- . شعراء / 62 .
2- . شعراء / 63 .
3- . طه / 78.
4- . اعراف / 116.
5- . طه / 67 .

اميرالمؤمنين عليه السلام در تحليل ترس حضرت موسى عليه السلام مى فرمايد: لَم يوجَس موسى عليه السلام خيفَةً عَلى نَفسِهِ، بَل أشفَقَ مِن غَلَبَةِ الجُهّالِ وَ دُوَلِ الضَلالِ(1): موساى كليم عليه السلام بر خود نترسيد، بلكه ترس وى از اين بود كه جاهلان پيروز شوند و مردم را به گمراهى بكشانند.

ترس موساى كليم عليه السلام از اين بود كه ساحران با عصاها و طناب ها ميدان مسابقه را ميدان مار كردند. او اگر عصا را بيندازد و آن هم يك مار شود و مردم نتوانند بين سحر ساحران و اعجاز او فرق بگذارند چه كند ؟ كسى كه نتواند بين سحر و معجزه فرق بگذارد، با او چه مى توان كرد ؟ آن صحنه جاى اين بود كه كسى از سر نصيحت بگويد: سحر با معجزه پهلو نزند دل خوش دار، زيرا بر اثر ضعف فكرى مردم سحر با معجزه پهلو مى زد، و موساى كليم عليه السلام از ضعف فكرى مردم مى ترسيد.

هراس رسول گرامى صلى الله عليه و آله نيز از اين بود كه مردم نتوانند تشخيص دهند كه ولايت على بن ابى طالب عليه السلام در رخداد غدير حكم خدا و نصب الهى است، و اينكه شخصيت على عليه السلام همانند ندارد و هرگز سخن از امارت و سلطنت نيست.

خداى سبحان كه فرمود: «وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ»(2) يعنى كارى مى كنم كه طرز فكر مردم دگرگون شود و مردم كار تو را توطئه نپندارد و تو را متهم نكنند. چنانكه به موساى كليم عليه السلام بشارت داد: «لا تَخَف إنَّكَ أنتَ الأعلى . وَ ألقِ ما فى يَمينِكَ تَلقَفُ ما صَنَعوا إنَّما صَنَعوا كَيدَ سِحرٍ وَ لا يَفلَحُ الساحِرُ حَيثُ أتى»(3): «مترس كه تو خود برتر و پيروزى. و آنچه در دست دارى بينداز تا هر چه را ساخته اند ببلعد» .

در حقيقت آنچه سر همبندى كرده اند افسوس افسونگران است، و افسونگر هر جا برود رستگار نمى شود. مردم خواهند ديد كه در صحنه مسابقه اژدهايى حركت

ص: 430


1- . نهج البلاغه: خطبه 4.
2- . مائده / 67 .
3- . طه / 68 ، 69 .

مى كند ولى چيزى جز چوب هاى خشك و طناب هاى بى روح و سرد نيست. آخرالامر هم كيد و صنع ساحران را بلعيده مى شود، نه چوب و عصا و طناب. خداى سبحان با چنين اهميتى حادثه غدير را براى رسول گرامى صلى الله عليه و آله تحليل و تبيين كرد.

فتنه هاى پس از پيامبر صلى الله عليه و آله

فتنه هاى پس از پيامبر صلى الله عليه و آله(1)

پيامبر صلى الله عليه و آله در برخورد با مخالفان ولايت على عليه السلام و غدير - با اطلاع از انواع گرايش هايشان - به محبت هاى خود مى افزود و از خلاف هايشان چشم مى پوشيد. به آنان هديه مى داد، كمك مى كرد و به هر صورت آنان را از علنى كردن راز دلشان مانع مى شد، تا نهال اسلام رشد خود را بنمايد و استحكام خود را بيابد.

همين مقدار كه در تاريخ ثبت شود تا پيامبر صلى الله عليه و آله زنده بود اسلام تزلزل درونى پيدا نكرد و مسلمين يكپارچگى خود را از دست ندادند، بسيار مهم است. چقدر فرق است بين اين صورت در مقابل اينكه بگويند: در زمان حيات آن حضرت مسلمين بهم ريختند و خود مسلمين در صدد باز پس گرفتن پذيرفته هاى خود بودند !

بنا بر اين، پيامبر صلى الله عليه و آله با بهترين روش توانست تا آخرين لحظه حيات خود مانع بروز چنين برخوردهايى از مسلمين شود و در سايه آن سخنان خود را تا آخرين حد مورد نظر بگويد، و چيزى از آنچه براى ابلاغ رسالتش تعيين شده بود كم نگذارد.

پس از پيامبر صلى الله عليه و آله هر چه واقع شود به حساب امت است، به خصوص كه از همان لحظه اول نگذاشتند به دست اميرالمؤمنين عليه السلام برسد و اين بهترين دليل شد بر اينكه نتوانند اين اختلافات را به نام آن حضرت تمام كنند.

اعتراض عمر دليل بر ولايت

اعتراض عمر دليل بر ولايت(2)

جا دارد كسى بگويد: اينكه ابوبكر و عمر و حارث فهرى و چند نفر ديگر پس از

ص: 431


1- . ژرفاى غدير: ص 52 .
2- . اسرار غدير: ص 116.

خطبه غدير پرسيدند: «آيا اين مسئله از جانب خداست يا از جانب خودت است ؟ » به خاطر همين بود كه معناى بسيار سنگينى را از كلمه «مولى» دريافتند كه همان صاحب اختيارى بود و براى زير سؤال بردن آن حاضر به اين جسارت نسبت به ساحت مقدس آن حضرت شدند، و گرنه همه مى دانند كه تمام گفته هاى پيامبر صلى الله عليه و آله طبق آيه «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى»(1) چيزى جز وحى و كلام خداوند نيست.

جانشينىِ ابوبكر و معناى «مولى»

جانشينىِ ابوبكر و معناى «مولى»(2)

يكى از حجت هاى شيعه بر عامه در مورد معناى «مولى» اين است كه چطور وقتى همين غاصبين خلافت در حالى كه خود حقى نداشتند، خليفه بعد از خود را هم تعيين مى كردند و كلمه «ولى» را به كار مى بردند ؟ و حجت ديگر اينكه هيچ كس در آن زمان نگفت: اين كلمه هفتاد معنى دارد !

چطور وقتى ابوبكر درباره عمر نوشت: «وَلَّيتُكُم بَعدى عُمَرَ بنَ الخَطّابِ» ابهامى درباره معناى ولايت نبود، و فقط در كلام پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير اين بحث ها پيش آمد ؟ ! ! ! پيداست كه مسئله بر سر معناى لغوى و ابهام كلمه نيست، بلكه وزنه غدير به قدرى سنگين و كامل عيار است كه دشمن را به اين تلاش هاى مذبوحانه واداشته است ؟

همچنين جا دارد كسى بپرسد: چطور وقتى همين غاصبين خلافت در حالى كه خود حقى نداشتند، خليفه بعد از خود را هم تعيين مى كردند و كلمه «ولى» را به كار مى بردند هيچ كس نگفت: اين كلمه هفتاد معنى دارد ؟ چطور وقتى ابوبكر درباره عمر نوشت: «ولَّيْتُكم بَعدى عُمَرَ بنَ الخَطّابِ» ابهامى درباره معناى ولايت نبود، و فقط در كلام پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير اين بحث ها پيش آمد ؟ ! ! ! پيداست كه مسئله بر سر معناى لغوى و ابهام كلمه نيست، بلكه وزنه غدير به قدرى سنگين و كامل عيار است كه دشمن را به اين تلاش هاى مذبوحانه واداشته است ؟

ص: 432


1- . نجم / 3.
2- . اسرار غدير: ص 115. ژرفاى غدير: ص 94.

به بيان ديگر:

از جمله عجائب تاريخ نصب عمر توسط ابوبكر بود. جا دارد كسى بپرسد:

چطور وقتى همين غاصبين خلافت در حالى كه خود حقى نداشتند، خليفه بعد از خود را هم تعيين مى كردند و كلمه «ولى» را به كار مى بردند هيچ كس نگفت: اين كلمه هفتاد معنى دارد ؟ !

چطور وقتى ابوبكر درباره عمر نوشت: وَلَّيْتُكم بَعدى عُمَرَ بنَ الخَطّابِ، ابهامى درباره معناى ولايت نبود، و فقط در كلام پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير اين بحث ها پيش آمد ؟ !

پيداست كه مسئله بر سر معناى لغوى و ابهام كلمه نيست، بلكه وزنه غدير به قدرى سنگين و حجتش قاطع است كه دشمن را به اين تلاش هاى مذبوحانه واداشته است ؟

تفاوت انكار على عليه السلام با انكار غدير

تفاوت انكار على عليه السلام با انكار غدير(1)

نكته اى كه از غدير و خطبه غدير شايسته يادآورى است اينكه: چه فرق است بين انكار على عليه السلام و انكار حق على عليه السلام و غدير ؟ كه در مورد اول حضرت فرمود: وَ العَن مَن أنكَرَهُ، و در مورد دوم فرمود: وَ اغضِب عَلى مَن جَحَدَ حَقَّهُ.

پاسخ اين است:

فرق پر واضح است، زيرا ممكن است كسى هم منكر شخص على عليه السلام باشد؛ از لحاظ امامت و زعامت شرعى و هم منكر حق او. و ممكن است خلافت او را مانند ساير خلفا قبول كند، اما او را حجت خدا و معصوم نداند. بنا بر اين، نمى شود گفت: قبول داشتن على عليه السلام ملازم با قبول داشتن حق او است. ما بسيارى از علماى اهل سنت را مى شناسيم كه در كتاب ها حضرتش را افضل مى دانند، اما حقى را كه خدا و رسول صلى الله عليه و آله براى او مقرر كرده اند را انكار مى كنند.

ص: 433


1- . شرح و تفسير خطبه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در غدير خم نقوى - جعفرى : ص 318، 319.

از خيل عظيم راويان و علماى اهل سنت كه حديث غدير را نقل كرده اند بايد پرسيد: شما كه مى گوييد و در كتاب هاى خود نقل مى كنيد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در غدير خم فرمود: من كنت مولاه فعلى عليه السلام مولاه. اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، اين كلمات را چگونه معنى مى كنيد ؟

آيا اين احتمال را عقلايى مى دانيد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در حدود صد هزار نفر - كمتر يا بيشتر - را در بيابان ميان مكه و مدينه و در آن هواى گرم و به امر خدا جمع كند، براى آنكه - فى المثل - بفرمايد: هر كس مرا دوست مى دارد على عليه السلام را دوست بدارد ؟ ! مسلما جواب منفى است.

و لذا اهل سنت فضائل على عليه السلام را نقل مى كنند و حتى بعضا حضرتش را بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله افضل و اكمل مسلمين مى دانند، ولى حق مسلم او را ناديده گرفته و از او دريغ مى دارند.

روى همين اصل است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: وَ العَن مَن أنكَرَهُ، وَ اغضِب عَلى مَن جَحَدَ حَقَّهُ.(1)

شبهه عمل صحابه در امر امامت

اشاره

شبهه عمل صحابه در امر امامت(2)

يكى از دانشمندان اهل سنت در حاشيه آيه اكمال دين گفته است:

اگر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله موضوع ولايت و خلافت بعد از خود را مانند احكام نماز و روزه و حج و جهاد و ساير احكام براى اصحاب خود روشن مى ساخت، آنها مخالفت نمى ورزيدند و على عليه السلام را رها نمى كردند، همانطور كه با نماز خواندن و ساير احكامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله بيان كرد مخالفت نكردند.

پس بعيد است كه پيامبر صلى الله عليه و آله درباره اميرالمؤمنين عليه السلام سفارش كرده باشد و اصحاب مخالفت كرده باشند.

ص: 434


1- . متواتر آمده است. نفحات الازهار فى خلاصة عبقات الانوار: ج 6 ص 109، 110.
2- . مائده غدير جعفرپور : ص 92 - 95 .

و اما جواب اين شبهه:

پاسخ اول
اشاره

از جمله مسلّمات تاريخى و قرآنى و حديثى در كل فرقه هاى اسلامى و حتى اديان ديكر داستان بنى اسرائيل و قوم حضرت موسى عليه السلام است؛ كه چگونه در نبودن حضرت موسى عليه السلام از راه راست برگشتند و حضرت هارون عليه السلام - جانشين حضرت موسى عليه السلام - را خوار كردند و گوساله سامرى را خداى خود دانستند و فريفته آن شدند، و تا حضرت موسى عليه السلام از ميقات برنگشت دست از گوساله پرستى بر نداشتند.(1)

با دانستن اين قصه، نبايد مخالفت اكثر صحابه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله با اميرالمؤمنين عليه السلام را بعيد بدانيم، زيرا ارتداد بنى اسرائيل بنا به عللى بعيدتر از انحراف امت اسلام بود:

علت اول

بنى اسرائيل در آن موقع پشت در پشت موحد و يكتاپرست بودند و انتظار ظهور پيامبر خود (حضرت موسى عليه السلام) را داشتند، ولى اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله در جاهليت پرورش يافته بودند و بيشتر عمرشان در پرستش بت ها گذشته بود.

حتى بيشتر آنها بر اثر ترس يا به طمع دنيا مسلمان شدند، چنانچه خداوند مى فرمايد: «قالَتِ الأعرابُ آمَنّا قُل لِمَ تُؤمِنوا وَ لكِن قولوا أسلَمنا»(2): «عرب هاى باديه نشين گفتند ايمان آورديم بگو ايمان نياورده ايد بلكه بگوييد اسلام آورده ايم» . و عده اى هم منافق بودند، كه خداوند آيات سوره منافقون را درباره آنها نازل فرمود. از اين جهت، روشن است كه ارتداد بنى اسرائيل بعيدتر به نظر مى رسد.

علت دوم

آنچه در بنى اسرائيل پديد آمد و گوساله را خداى خود دانستند، به مراتب بزرگ تر و سخت تر از خليفه دانستن شخصى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله او را به جانشينى خود منصوب

ص: 435


1- . اعراف / 148 - 150.
2- . حجرات / 14.

نداشته بود؛ زيرا بنى اسرائيل همين كه گوساله را خدا دانستند به كلى از دين بيرون رفتند، ولى اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله با كارى كه انجام دادند به ظاهر از اصل اسلام خارج نشدند.

آن عمل هم به عقيده اهل سنت اتفاقى ساده است، زيرا عقيده دارند امامت و خلافت جزء فروع دين است !(1)

علت سوم

ارتداد و انحراف بنى اسرائيل در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله آنها پديد آمد، ولى مخالفت اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله در موضوع جانشينى آن حضرت بعد از شهادت آن وجود مقدس بود. بديهى است كه كار بنى اسرائيل بعيدتر از عمل اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله به نظر مى رسد.

بنا بر اين، وقتى از بنى اسرائيل - كه آن همه به خدا نزديك بودند - چنان عملى (گوساله پرست شدن) صادر شود، از همه امت اسلام كه تازه از بت پرستى نجات يافته بودند، وقوع آن بعيد به نظر نمى رسد.

پاسخ دوم

خداوند در قرآن مجيد از دگرگونى امت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله خبر داده بود: «أ فَإن ماتِ أو قُتِلَ انقَلَبتُم عَلى أعقابِكُم وَ مَن يَنقَلِب عَلى عَقِبَيهِ فَلَن يَضُرَّ اللّه َ شَيئا وَ سَيَجزِى اللّه ُ

ص: 436


1- . با توجه به شأن نزول دو آيه تبليغ و اكمال و با توجه به اينكه مردم بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله همچنان تظاهر به اسلام مى كردند و هيچ يك از شعائر دين ترك نشده بود - كه در ضمن آيه 144 از سوره آل عمران به آن تأكيد شده است - نتيجه سه آيه اين است كه عدم پذيرش امامت و تسليم نشدن در مقابل جانشين خاتم انبياء صلى الله عليه و آله ارتداد و بازگشت به جاهليت است. بنا بر اين، جزء اصول دين بودن امامت اميرالمؤمنين عليه السلامبه وضوح از اين آيات به اثبات مى رسد. همچنين علماى بزرگ اهل سنت در كتاب هاى خود به روشنى بر اهميت فوق العاده نصب امام تأكيد كرده اند. تفتازانى در شرح عقايد تسفّيه: ص 232 مى گويد: صحابه نصب امام را مهم تر از هر مهمى قرار دادند، تا آنجا كه آن را بر دفن رسول خدا صلى الله عليه و آله مقدم داشتند. سؤال اينجاست كه چگونه فرعى از فروع دين به يك باره چنان وجوبى پيدا كرد و اهميت آن از تشييع و نماز خواندن و تدفين پيكر رسول خدا صلى الله عليه و آله بيشتر شد ؟ ! جواهر الكلام: ج 1 ص 354، 355 .

الشاكِرينَ»(1): «آيا اگر او (پيامبر) بميرد يا كشته شود از عقيده خود بر مى گرديد و هر كس از عقيده خود باز گردد هرگز هيچ زيانى به خدا نمى رساند و به زودى خداوند سپاسگزاران را پاداش خواهد داد» .

ثالثا: مقايسه حكم ولايت با احكام نماز و ساير احكام هم بى مورد است، زيرا حسدى كه به خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله مى بردند در مورد ولايت بود. چنانكه خدا فرموده است: «أم يَحسُدونَ الناسَ عَلى ما آتاهُمُ اللّه ُ مِن فَضلِهِ فَقَد آتَينا آلَ إبراهيمَ الكتابَ وَ الحِكمَةَ وَ آتَيناهُم مُلكا عَظيما»(2): «بلكه به مردم حسد مى برند براى آنچه خداوند از فضل خود به آنها داده است در حقيقت ما به خاندان ابراهيم كتاب و حكمت داديم و به آنان حكومتى بزرگ بخشيديم» .(3) در روايات صحيح السند مقصود از «مُلك عظيم» اطاعت از امامان معصوم عليهم السلام بيان شده است.(4)

شِرك در ولايت شرك به خدا

شِرك در ولايت شرك به خدا(5)

يكى از نقشه هاى منافقين ضد غدير پيشنهاد شركت در خلافت و ولايت پس از اتمام خطبه غدير بود، كه خداوند هم اين آيه را نازل كرد:

«وَ لَقَدْ أُوحِىَ إِلَيْكَ وَ إِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ . بَلِ اللّه فَاعْبُدْ وَ كُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ»(6):

«به تو وحى شده و به آنان كه قبل از تو بودند كه اگر شريك نمايى عمل تو ساقط مى شود و از زيانكاران خواهى بود. بلكه خدا را عبادت كن و از شكر گزاران باش» .

ص: 437


1- . آل عمران / 134.
2- . نساء / 54 .
3- . فروغ هدايت: ص 332 - 334.
4- . الكافى: ج 1 ص 206 ح 3، 5 .
5- . غدير در قرآن: ج 1 ص 370، 371.
6- . زمر / 65 ، 66 .

آنچه در ارتباط با نزول اين آيه به هنگام پيشنهاد شركت ديگران در خلافت مى توان استفاده كرد سبب و آثار شريك قائل شدن در ولايت است.

در رواياتى كه آيه مزبور را تفسير كرده اند سه تعبير در معناى «شرك در ولايت» ذكر شده است:

اگر با ولايت على، به ولايت ديگرى براى بعد از خود امر كنى ... .(1)

اگر در ولايت على كسى را شريك قرار دهى ... .(2)

اگر در ولايت على ديگرى را شريك قرار دهى ... .(3)

جمع بندى اين سه عبارت اين معنى را مى رساند كه خليفه بلافصل پيامبر صلى الله عليه و آله يك نفر بيشتر نمى تواند باشد و او على بن ابى طالب عليه السلام است. شركت در خلافت او به هر معنى كه تصور شود باطل و مردود است و از سوى خدا پذيرفته نيست.

اگر كسى شركت را چنين معنى كند كه خلافت يك مسئوليت است نه منصب و مقام، و بنا بر اين، فرقى نمى كند كه آن را على عليه السلام در دست بگيرد يا ابوبكر يا عمر چرا كه همه يك مسئوليت را به انجام مى رسانند، اين نوعى از شرك در ولايت است.

اگر كسى بگويد: خلافت پس از پيامبر صلى الله عليه و آله بلافصل و غير آن ندارد و ما چه على عليه السلام را خليفه اول بدانيم و چه خليفه چهارم، بالاخره همه در اين خلافت سهمى داشته اند، اين نيز نوع ديگرى از شرك در ولايت است.

بنا بر اين، منظور از شرك در ولايت فقط اين نيست كه بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله يك شوراى خلافت تشكيل شود كه در آن على عليه السلام با ديگران شريك باشد. البته اين فرض اصلى بود كه در غدير توسط منافقين مطرح شد و به شدت ردّ شد. اينجاست كه مى بينيم عده اى ناخواسته همان گفته منافقين را در اعتقاد خود جامه عمل مى پوشانند، و با

ص: 438


1- . تفسير القمى: ج 2 ص 251.
2- . تفسير فرات: ص 370.
3- . الكافى: ج 1 ص 427 ح 76.

دستكارى عنوان امامت و خلافت و تعميم معناى آن، شرك در خلافت را عملاً مرتكب مى شوند.

در اينجا توجه به اين نكته لازم است كه خطاب «لَئِنْ أَشْرَكْتَ ... »(1) اگر چه با پيامبر صلى الله عليه و آله است، ولى همان گونه كه در حديث ذكر شد(2)، آن حضرت نزد خدا بالاتر از آن است كه مورد چنين خطابى قرار گيرد. بلكه منظور كسانى هستند كه بعد از اين نهى پيامبر صلى الله عليه و آله و نزول آيه صريح قرآن باز مى خواهند به گونه اى اختصاص على بن ابى طالب عليه السلام به خلافت بلا فصل پيامبر صلى الله عليه و آله را خدشه دار كنند، و پيداست كه منظورشان نجات ابوبكر و عمر از مُهر غاصبيتى است كه بر پيشانى آنان نشسته است.

اينان اهداف پيشنهاد كنندگان شركت در خلافت را كه در غدير مطرح كردند دنبال مى نمايند كه مى خواستند و لو به اندازه شركت در خلافت عنوان قانونى به كار غاصبين بدهند.

اينان با تغيير و دستبرد در معناى خلافت، آن شركت نفى شده را بار ديگر احيا مى كنند؛ تا مارك غاصبيت را از غاصبين مقام على عليه السلام بزدايند. مى بينيم كه هدف يكى است و صورت مطرح كردن مسئله دو گونه است.

نكته ديگرى كه در ارتباط شرك به خدا و شرك در ولايت مى توان در نظر گرفت آن است كه اگر كسى از سخن خداى يكتاى واحدِ احَد درباره خلافت اطاعت مى كند و هيچ خداى ديگرى را در امور جهان دخيل نمى داند بايد بداند كه امر او فقط خلافت على عليه السلام است، ولى اگر كسى سقيفه و صحيفه را خداى دوم خود مى داند و براى اوامر آن در كنار اوامر الهى ارزشى قائل است و در واقع سقيفه را به عنوان شريك خدا معتقد است. در اين صورت هر گونه شريك قائل شدن در خلافت در واقع پذيرفتن امر شريكى به نام سقيفه است كه براى خدا قائل شده است.

ص: 439


1- . زمر / 65 .
2- . غدير در قرآن: ج 1 ص 370.

جالب تر اينكه در ظاهر اين شريك اوامر الهى آن قدر پيش رفته كه به راحتى از شركت در خلافت عبور كرده و تبديل در خلافت را عملى كرده كه پيشنهاد اولش بوده است و توانسته ابوبكر و عمر را به جاى على عليه السلام قرار دهد و حتى على عليه السلام را به اجبار براى بيعت با آنان ببرد ! !

رأى مردم در مكتب غدير و سقيفه

رأى مردم در مكتب غدير و سقيفه(1)

يكى از معارف مسلّم غدير، بى ارزش بودن رأى مردم است. در طرف مقابل سقيفه است كه تمام اساس آن با رأى مردم است.

و لذا در صحيفه ملعونه دوم - كه اساسنامه سقيفه است و به عنوان يك قانون نامه دائمى بر ضد غدير و امامان برگزيده الهى تنظيم شد - براى فريب مردم آن روز و نسل هاى آينده، با حيله گرى تمام در آن به آيات قرآن استشهاد كردند، و از پايه هاى مسلَّم اسلام به عنوان ابزارى بر ضد فرامين الهى استفاده كامل نمودند. اين نهايت فتنه گرى اصحاب سقيفه را مى رساند كه اينچنين آينده هاى دور و نزديك پيروان خود را پيش بينى كرده اند.

از جمله سوء استفاده از رأى اهل هر زمانى براى خود است ! اينكه افزوده اند: «بر اهل هر زمانى كسى كه صلاحيت خلافت را دارد مخفى نمى ماند» ، تاريخ به خوبى نشان داده كه بر اهل هر زمانى آنكه صلاحيت خلافت را داشته مخفى مانده است ! چنانكه به جاى على بن ابى طالب عليه السلام كه از هر جهت صلاحيت خلافت داشت، نالايق ترين افراد جاى او را گرفتند.

هراس دشمنان از كلمه مولى

هراس دشمنان از كلمه مولى(2)

بايد توجه داشت پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه و حديث غدير نمى خواهد فقط امامت يا

ص: 440


1- . غدير در قرآن: ج 2 ص 130.
2- . اسرار غدير: ص 111.

خلافت يا وصايت حضرت را بيان كند، بلكه مى خواهد اولى به نفس بودن و صاحب اختيار تام بر جان و مال و عرض و دين مردم بودن و به عبارت واضح تر «ولايت مطلقه الهيه» را كه به معناى نيابت تامه از طرف پروردگار است بيان كند، و براى اين منظور هيچ لفظى فصيح تر و گوياتر از «مولى» پيدا نمى شود.

دشمنان غدير هم اگر كلمه ديگرى در اينجا به كار رفته بود خيلى آسان تر آن را مى پذيرفتند و يا در مقام رد آن چنين تلاش نمى كردند، و اگر بنا به تعدد معانى بود در الفاظ ديگر بسيار آسان تر بود.

آنان با تشكيك در معناى اين كلمه مى خواهند آن را از محتواى مهم و كارساز عقيدتى و اجتماعى آن جدا كنند و آن را در حد بيان يك موضوع عاطفى و اخلاقى پايين بياورند.

مخالفان غدير از معناى وسيع «اولى بنفس» وحشت دارند و معناى آن را خوب مى فهمند كه اينچنين به مبارزه با آنان برخاسته اند. ما هم بايد بر سر همين معنى پافشارى كنيم، و از خداوند متعال و رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله تشكر كنيم كه با به كار بردن چنين كلمه اى در تركيب خاص جمله، بنيادى محكم در فرهنگ اعتقادى ما بر جاى گذاشته اند.

لزوم تعيين خليفه از زبان دشمنان

لزوم تعيين خليفه از زبان دشمنان(1)

يكى از موارد جالب در مورد غدير و حديث غدير اين است كه عبداللّه علايلى، استاد و محقق معروف اهل سنت در سخنرانى خود در راديو لبنان (به تاريخ 18 ذى الحجه 1380 ق) چنين گفته است:

إنَّ عيدَ الغَديرِ جُزءٌ مِنَ الإسلامِ. فَمَن أنكَرَ الغَديرَ فَقَد أنكَرَ الإسلامَ بِالذاتِ(2): عيد غدير جزء اسلام است. هر كس منكر آن شود منكر خود اسلام شده است.

ص: 441


1- . از غدير تا الغدير: ص 137 - 145.
2- . الشيعة و التشيع مغنيه : ص 288.

اين همان مفهوم بلندى است كه است كه مى گوييم: دين بدون امام و پيشوا كامل نيست. به گفته شاعر شيعى معروف عرب شيخ كاظم ازرى بغدادى در قصيده مشهور «هائيّه» :

أ نَبَىٌّ بِلا وَصىٍّ تَعالَى ***اللّه ُ عَمّا يَقولُهُ سُفهاها

آيا پيامبرى بدون وصى و جانشين مى شود ؟(1) خدا و دين خدا بالاتر از اين سخن ناخردمندانه است.

اين موضوع بديهى است كه انسان را به ياد سؤال و جواب بسيار جالب ابن ابى الحديد و نقيب ابوجعفر العلوى مى اندازد. ابن ابى الحديد هنگام نقل گفتگوى خود با نقيب علوى درباره مسئله خلافت و جريان سقيفه و شورى مى گويد:

به نقيب گفتم: دلم راضى نمى شود كه بگويم اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله معصيت كردند و برخلاف گفته او رفتند و نص غدير را زير پا گذاشتند.

نقيب در جواب گفت: دل من نيز راضى نمى شود كه بگويم پيامبر صلى الله عليه و آله اهمال كار بود و امت را همين گونه رها كرد و رفت و مسلمانان را بى سرپرست گذاشت. با اينكه او هر گاه از مدينه بيرون مى رفت براى مدينه اميرى معين مى كرد، و اين در حالى بود كه هنوز خود زنده بود و از مدينه نيز چندان دور نمى شد. پس چگونه ممكن است براى پس از خود كسى را امير مسلمانان قرار ندهد ؟ پس از خود كه ديگر نمى تواند هيچ حادثه اى را تدارك كند.(2)

همچنين انسان را به ياد اين سخن فرزند خليفه دوم عبداللّه بن عمر مى اندازد كه به پدر خود گفت: مردم مى گويند تو نمى خواهى كسى را جانشين خود قرار دهى ! اگر تو ساربانى يا چوپانى مى داشتى و او نزد تو مى آمد و شتران يا گوسفندان تو را همين گونه

ص: 442


1- . آيا يك انسان عادى كه طرحى را پى افكنده و كارى را به سامان رسانيده است بى وصيت و بى وصى مى شود ؟ صرف نظر از مقام پيامبرى.
2- . شرح نهج البلاغه: ج 9 ص 248.

رها مى كرد، تو مى گفتى اين چوپان مقصر است. در حالى كه اداره و سرپرستى مردم از چراندن گوسفندان و شتران مهم تر است. اى پدر ! چون به نزد خداى عزّ و جلّ رسى چه پاسخ دهى، در صورتى كه كسى را براى سرپرستى بندگان او به جاى خويش تعيين نكرده باشى ؟(1)

و همين گونه اين سخن عايشه؛ عايشه به عبداللّه بن عمر گفت: پسرم، سلام مرا به پدرت عمر برسان و بگو: امت محمد را بى سرپرست رها مكن. كسى را در ميان آنان جانشين خود ساز و مسلمانان را چون رمه بى شبان مهمل مگذار. مى ترسم آشوب بر پا شود.(2)

يا اين سخن معاوية بن ابى سفيان، هنگامى كه خواست مثل يزيدى را در ميان مسلمانان به خلافت برساند به همين حكم عقلى مسلم چنگ زد و گفت: من هراسناكم از اين كه امت محمد را پس از خود چون رمه اى بى شبان رها كنم.(3)

جاى بسى شگفتى است ! آيا در اين صورت مى بايست يزيد را سرپرست مسلمانان كند يا امام و خليفه برحق يعنى امام حسين عليه السلام را ؟ و شگفت تر اينكه عبداللّه بن عمر و عايشه و معاوية بن ابى سفيان براى امت و بى سپرست ماندن امت - آن هم پس از قوام يافتن اسلام - نگران اند و دل مى سوزانند، ولى خدا و پيامبرخدا صلى الله عليه و آله به اين امر توجه ندارند ! و در روزگارى كه هنوز اسلام مكتبى نو پاست، پيامبر صلى الله عليه و آله آن را همين گونه رها مى كند و مى رود ؟

اگر بخواهيم در اين باره ساده تر از اين سخن بگوييم - يعنى سخنى بگوييم در سطح مسائل ملموسى انسانى - بايد به كلام دكتر عبدالعزيز الدورى توجه كنيم:

ص: 443


1- . اين روايت را علامه امينى از اين مآخذ معتبر اهل سنت نقل كرده است: سنن بيهقى: ج 8 ص 149، از صحيح مسلم. سيرة عمر ابن جوزى : ص 190. الرياض النضرة: ج 2 ص 74. حلية الولياء: ج 1 ص 44. فتح البارى شرح صحيح البخارى: ج 13 ص 175، از صحيح مسلم. الغدير: ج 7 ص 132، 133.
2- . الامامة و السياسة: ج 1 ص 22.
3- . تاريخ طبرى: ج 6 ص 170. الامامة و السياسة: ج 1 ص 151.

تاريخ امت اسلام يك واحد پيوسته و مربوط به هم است، مانند حلقه هاى يك زنجير يا بستر يك رود، كه پاره اى از آن زمينه پاره ديگر است. وضع كنونى امت نتيجه سير تاريخى گذشته است، و سرآغاز راهگشايى به سوى آينده.

بنا بر اين، در تاريخ ما هيچ انقطاع و گسستگى وجود ندارد، و هيچ پديده اى در آن بدون ريشه و زمينه پيشين وجود نمى آيد.

پس براى درك وضع كنونى امت و اينكه چه علت هايى باعث انحطاط امت شد و چه چيزهايى هم اكنون موجب پيش افتادن مى شود، بايد ريشه هاى فرو رفته در گذشته و روش زندگى امت را در خلال قرون و اعصار پيشين درك كنيم.

اين سخن بدان معنى نيست كه بايد به عقب برگرديم. بلكه به اين معنى است كه بايد ذات و هويت امت مسلمان را با تأمل در گذشته و چگونگى حكومت ها و زندگانى ها بفهميم، و با كنار ريختن پوسته هاى صرفا تاريخى آن، براى حركت دادن مسلمانان به پيش يك جنبش سازنده تدارك ببينيم.

هر امتى دوره هاى انقلابى داشته است. در تاريخ اسلام نيز دوره هاى متفاوتى وجود يافته است. ممكن است تأثير يك دوره بسيار دور در وضع كنونى امت از يك دوره بسيار نزديك بيشتر باشد.(1)

انتخاب يا انتصاب

انتخاب يا انتصاب(2)

در متن صحيفه ملعونه دوم - كه در واقع اساسنامه مفصلِ سقيفه بود - تمام اهداف از پيش تعيين شده به صراحت بيان شده است. در حقيقت بايد گفت: اين صحيفه براى يك روز و يك ماه و يك سال تدوين نشده، بلكه راهكارهاى لازم را به پيروان سقيفه در برابر امامت غديرى تا روز قيامت داده و آنان را متوجه اهداف دقيق بنيانگذاران اين راه نموده است.

ص: 444


1- . الجذور التاريخية للشعوبية: ص 5 ، 6 .
2- . ژرفاى غدير: ص 170، 172، 173.

براى روشن شدن سوء استفاده هاى منافقين در اين صحيفه، كافى است در جهت گيرى هايى كه در فرازهاى صحيفه آمده دقت شود. يكى از اين اهداف شوم اختيارى قرار دادم امر خلافت و امامت در مقابل انتصابى بودن آن است كه در سه فراز از صحيفه ملعونه دوم آمده است.

بسيار جالب است كه صحيفه اى توسط اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و به فاصله كمتر از يك ماه پس از غدير تدوين شود و در آن گفته شود: «پيامبر كسى را براى خلافت بعد از خود تعيين نكرده است» ! ! اين ادعايى است كه در متن صحيفه به چشم مى خورد:

اما بعد، خداوند با منت و كرمش محمد را بر همه مردم مبعوث نمود، براى دينى كه براى بندگانش انتخاب كرده بود. او وظيفه خود را ادا نمود و آنچه خدا به وى امر كرده بود تبليغ نمود، و بر ما واجب كرد كه تمام آنها را بپا داريم؛ تا زمانى كه دين را كامل و واجبات را واجب نمود و سنت ها را پايه گذارى كرد. آنگاه پروردگار پيشگاه خود را براى وى انتخاب كرد و او را با احترام و رضايت خاطر قبض روح نمود بدون اينكه كسى را براى بعد از خود به خلافت برساند ! پيامبر اختيار خلافت را بر عهده مسلمين گذاشت تا هر كس كه اعتماد به فكر او و اطمينان به دلسوز بودنش دارند براى خود انتخاب كنند.

در فرازى ديگر ارزش دادن به انتخاب مردم در مقابل انتخاب خدا آمده است ! پيداست كه بشر خوب مى داند انتخاب صاحب نظرانش به انتخاب خداوند نمى رسد. اين چيزى بود كه در تاريخ خلفاى منتخب سقيفه عملاً بر همه معلوم گرديد كه خلفاى غاصب در جهات ظلم و جهل و بى لياقتى و گناه، سرآمد روزگار خود بودند.

مى بينيم براى التيام اين نقص بشرى، وصله اى بى مايه به سخنان خود افزوده اند كه: «بر اهل هر زمانى، كسى كه صلاحيت خلافت را دارد مخفى نمى ماند» . ولى تاريخ به خوبى نشان مى دهد كه بر اهل هر زمانى آنكه صلاحيت خلافت را داشته مخفى مانده است ! چنانكه به جاى على بن ابى طالب عليه السلام كه از هر جهت صلاحيت خلافت داشت، نالايق ترين افراد جاى او را گرفتند. عبارت صحيفه را بنگريد:

ص: 445

بر مسلمين واجب است كه پس از رحلت هر خليفه اى، صاحب نظران جمع شوند و مشورت كنند و هر كس را كه مستحق خلافت ديدند امير خود نمايند و او را صاحب اختيار مسلمين قرار دهند؛ چرا كه بر اهل هر زمانى كسى كه صلاحيت خلافت را دارد مخفى نمى ماند.

و در فرازى ديگر استفاده از عنوان اصحاب و جماعت مسلمين ديده مى شود، به شكلى كه به اين صراحت در مقابل غدير ادعا كردن در طول تاريخ هزار و چهارصد ساله آن ديده نشده است، كه اگر كسى بگويد: «پيامبر صلى الله عليه و آله خليفه اى نصب كرده» فقط به بهانه اينكه اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله خلاف آن را معتقدند سخنش باطل است ! بايد پرسيد: كدام اصحاب ؟ لابد همان 34 نفر كه همه منافق بودند !

و يا به اين بهانه كه با جماعت مسلمين مخالف است ! كدام مسلمين ؟ لابد همان اعوان و انصار سقيفه كه هيزم براى آتش زدن بيت فاطمه عليهاالسلام آوردند ! متن صحيفه را در اين قسمت ببينيد:

اگر كسى از مردم ادعا كند كه رسول اللّه شخصى را به عنوان خليفه منصوب كرده و اسم و نسب او را معين نموده سخن باطلى گفته و حرفى زده كه اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله خلاف آن را معتقدند، و با جماعت مسلمين مخالفت كرده است.

عدم قبول ولايت و جهنم

اشاره

عدم قبول ولايت و جهنم(1)

كامل شدن دين خداوند و بالاترين نعمت پروردگار كه با آمدن آن نعمت ها كامل شد، ولايت ائمه عليهم السلام و صاحب اختيار شدن آنان بر مردم بود، و آن هنگامى بود كه دين اسلام به عنوان يك دين كامل مورد قبول خداوند قرار گرفت. در اين باره دو جمله در خطبه غدير فرموده اند:

جمله اول

«پروردگارا، هنگامى كه من ولايت على بن ابى طالب را براى مردم تبيين كردم اين

ص: 446


1- . ژرفاى غدير: ص 90.

آيه را نازل كردى كه «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ ... »(1): «امروز دين شما را كامل نمودم و نعمت خود را بر شما به آخرين درجه رساندم و اسلام را به عنوان دين شما پسنديدم» ، و اين آيه را نازل كردى كه «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دينا ... »(2): «هر كس جز اسلام دينى را بپذيرد هرگز از او قبول نخواهد شد و در آخرت از زيانكاران است» .

جمله دوم

«اى مردم، خداوند دينش را با امامت او (على) كامل كرده است. پس هر كس به او و به امامان بعد از او كه جانشينان او تا روز قيامت هستند اقتدا نكند و آنان را امام خود قرار ندهد اعمالش بى ارزش مى شود، و در جهنم دائمى خواهد بود ... » .

منكرين ولايت

منكرين ولايت(3)

پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش سوم خطبه غدير و پس از بيان فضائل على عليه السلام، با لحنى شديد منكرين ولايت على عليه السلام را هدف قرار داده، پذيرفته نشدن ابدى آنان را به درگاه الهى و عذاب دائمى آنان را يادآور شد و آنان را با كافران برابر دانست.

حضرت در اين باره آيه 8 سوره طلاق: « ... وَ عَذَّبْناها عَذابا نُكْرا» ، و آيه 87 سوره كهف: «فَاَمّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ عَذابا نُكْرا» ، و آيه 24 سوره بقره: «فَاتَّقُوا النّارَ الَّتى وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ اُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ» را در كلام خود تضمين فرمود:

مَعاشِرَ النّاسِ، اِنَّهُ اِمامٌ مِنَ اللّه ِ، وَ لَنْ يَتُوبَ اللّه ُ عَلى اَحَدٍ اَنْكَرَ وِلايَتَهُ وَ لَنْ يَغْفِرَ لَهُ، حَتْما عَلَى اللّه ِ اَنْ يَفْعَلَ ذلِكَ بِمَنْ خالَفَ اَمْرَهُ وَ اَنْ يُعَذِّبَهُ «عَذابا نُكْرا» ، اَبَدَ الاْبادِ وَ دَهْرَ الدُّهُورِ. فَاحْذَرُوا اَنْ تُخالِفُوهُ، فَتَصْلُوا نارا «وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ اُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ» :

ص: 447


1- . مائده / 3.
2- . آل عمران / 85 .
3- . سخنرانى استثنائى غدير: ص 157 - 170.

اى مردم، او از طرف خداوند امام است، و هر كس ولايت او را انكار كند خداوند هرگز توبه اش را نمى پذيرد و او را نمى بخشد. حتمى است بر خداوند كه با كسى كه با او مخالفت نمايد چنين كند و او را به «عذابى شديد» تا ابديت و تا آخر روزگار معذب نمايد. پس بپرهيزيد از اينكه با او مخالفت كنيد و گرفتار آتشى شويد كه «آتشگيره آن مردم و سنگ ها هستند و براى كافران آماده شده است» .

انكار ولايت يعنى ارتداد

انكار ولايت يعنى ارتداد(1)

شناسايى آنان كه سه بار كافر شدند و در واقع «اُشرِبوا فى قُلوبِهُمُ الكُفر» بودند، با استناد به آيه قرآن و نشان دادن مراحل كفر آنان احتجاجى از امام صادق عليه السلام درباره غدير است، كه نشان مى دهد در چنين كسانى اثرى از ايمان باقى نمانده است.

آن حضرت درباره آيه «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ ازْدادُوا كُفْرا لَن تُقبَلَ تَوبَتُهُم»(2) فرمود: اين آيه درباره اولى و دومى و سومى است. اينان ابتدا به دين پيامبر صلى الله عليه و آله گرويدند، ولى آنگاه كه ولايت بر آنان عرضه شد و پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، كافر شدند.

سپس به ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام اقرار كردند ولى آنگاه كه پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت كافر شدند و بر بيعت خود ثابت نماندند. سپس كفر خود را بالاتر بردند و از آنان كه با على عليه السلام بيعت كرده بودند براى خود بيعت گرفتند ! ! اينان كسانى اند كه از ايمان برايشان هيچ نمانده است.(3)

كمال دين با برائت

كمال دين با برائت(4)

پذيرفتن صاحب اختيار بودن امامان عليهم السلام آثار و لوازمى دارد كه كاشف از وجود

ص: 448


1- . غدير در قرآن: ج 3 ص 334، 335.
2- . نساء / 137.
3- . اثبات الهداة: ج 2 ص 7 ح 18.
4- . غدير در قرآن: ج 1 ص 195.

حقيقى آن در اعتقاد قلبى يك مسلمان است. اين آثار در واقع جلوه ها و اشعه هاى تابناك ولايت است كه اينگونه خود را نشان مى دهد. يكى از بارزترين آثار ولايت داشتن محبت نسبت به صاحبان ولايت و برائت و بيزارى از دشمنان ايشان است. در اين زمينه احاديث بسيارى وارد شده كه نمونه هايى از آنها ذكر مى شود:

لا يَقْبَلُ اللّه ايمانَ عَبْدٍ الاّ بِوِلايَتِهِ وَ الْبَرائَةِ مِنْ اعْدائِهِ(1): خداوند ايمان بنده اى را نمى پذيرد جز با ولايت على و بيزارى از دشمنانش.

لا يَقْبَلُ اللّه مِنْ عَبْدٍ حَسَنَةً حَتّى يَسْأَلَهُ عَنْ حُبِّ عَلِىِّ بْنِ ابى طالِبٍ عليه السلام(2): خدا از هيچ بنده اى حسنه اى قبول نمى كند تا از او درباره محبت على بن ابى طالب عليه السلام سؤال كند.

لا يَقْبَلُ اللّه مِنَ الْعِبادِ الاعْمالَ الصّالِحَةَ الَّتى يَعْمَلُونَها اذا تَوَلَّوْا الامامَ الْجائِرَ الَّذى لَيْسَ مِنَ اللّه تَعالى(3): خداوند از بندگان اعمال صالحى را كه انجام مى دهند نمى پذيرد هنگامى كه صاحب اختيارى امام ظالمى را بپذيرند كه از سوى خدا تعيين نشده است.

با توجه به همين ريشه كمال دين است كه امام صادق عليه السلام به شيعيان مى فرمايد:

لا يَقْبَلُ اللّه مِنَ الْعِبادِ يَوْمَ الْقِيامَةِ الاّ هذَا الدّينَ الَّذى انْتُمْ عَلَيْهِ: خداوند در روز قيامت از بندگان نمى پذيرد جز اين دينى كه شما به آن اعتقاد داريد.(4)

غدير روز جداسازى حق و باطل

غدير روز جداسازى حق و باطل(5)

دشمنان غدير به طور جدى در آيات قرآن مطرح شده اند، و پيامبر صلى الله عليه و آله به صراحت آياتى از قرآن را به آنان تفسير كرده و بر آنان تطبيق كرد. در اين باره مى توان 21 عنوان از آيات غدير استخراج نمود، كه يكى از آنها «روز جداسازى حق و باطل» است:

ص: 449


1- . بحار الانوار: ج 26 ص 229.
2- . بحار الانوار: ج 16 ص 318 ح 7.
3- . بحار الانوار: ج 24 ص 43 ح 7.
4- . بحار الانوار: ج 6 ص 148.
5- . غدير در قرآن: ج 3 ص 313.

غدير روز جداسازى اصحاب يمين از كوردلان است، كه ثمره اش در قيامت آنگاه ظاهر مى شود كه «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ» . پس گروهى خرسند مصداقِ «فَمَنْ أُوتِىَ كِتابَهُ بِيَمِينِهِ فَأُولئِكَ يَقْرَؤُنَ كِتابَهُمْ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتِيلاً»(1) مى شوند، همان گونه كه گروهى ديگر ناخشنود مصداق «مَنْ كانَ فِى هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِى الاْخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِيلاً»(2) خواهند بود؛ و آن روزى است كه راه هاى بازگشت بسته است.

انكار غدير و پيامدهاى آن

اشاره

انكار غدير و پيامدهاى آن(3)

اكثر مسلمانان بعد از شهادت رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله از حقيقت غدير رويگردانده

و آن را انكار نمودند. در واقع تعصب هاى بى جا، هوا و هوس ها، اطاعت نكردن از قرآن و در يك كلمه به تعبير قرآن بازگشت به آداب و رسول جاهليت، مانع از اطاعت آنها از امر الهى در غدير خم شد و در واقع مانع از حركت صحيح بشر در راه تكامل و حيات طيبه گرديد.

خداوند متعال درباره لزوم اطاعت از خدا و پيامبرش صلى الله عليه و آله مى فرمايد: «يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا استَجيبوا للّه ِ وَ لِلَرسولِ إذا دَعاكُم لِما يُحييكُم وَ اعلَموا أنَّ اللّه َ يَحولُ بَينَ المَرءِ وَ قَلبِهِ وَ أنَّهُ إلَيهِ تُحشَرونَ»(4): «اى كسانى كه ايمان آورده ايد زمانى كه خدا و پيامبرش شما را به چيزى فرا خوانند كه زندگيتان مى بخشد دعوتشان را اجابت كنيد و بدانيد كه خدا ميان آدمى و قلبش حايل است و همه به پيشگاه او گرد آورده شويد» .

در واقع با اين بيان، اطاعت از خدا و رسول صلى الله عليه و آله در جريان غدير كه به حق يكى از كليدى ترين دعوت هاى خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله است، مايه حيات و حركت به سمت كمال و نافرمانى و عدم اطاعت از آن موجب دل مردگى و ظلالت و گمراهى است.

ص: 450


1- . اسراء / 71.
2- . اسراء / 71، 72.
3- . درسنامه خطبه غدير: 208 - 224.
4- . انفال / 24.

همچنين خداى عزّ و جلّ مى فرمايد: «وَ ما كانَ لِمُؤمِنٍ وَ لا مُؤمِنَةٍ إذا قَضَى اللّه ُ وَ رَسولُهُ أمرا أن يَكونَ لَهُمُ الخيَرَةُ مِن أمرِهِم وَ مَن يَعصَ اللّه َ وَ رَسولَهُ فَقَد ضَلَّ ضَلالاً مُبينا»(1): «هيچ مرد مؤمن و زن مؤمنى را نرسد (حق ندارد) كه چون خدا و پيامبرش در كارى حكمى كردند آنها را در آن كارشان اختيارى باشد هر كس از خدا و پيامبرش نافرمانى كند سخت در گمراهى افتاده است» .

اين آيه بسى صريح تر اطاعت از حكم خداوند و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را بر همه زنان و مردان مؤمن واجب و نافرمانى در مقابل آن را گمراهى آشكار معرفى مى كند. البته اختيار نداشتن به اين معنى نيست كه نمى توانند نافرمانى كنند، بلكه به اين معنى است كه نافرمانى آنها از حكم خدا و رسولش موجب گمراهى آنان و مستلزم عواقب و هولناك دنيوى و اخروى خواهد بود.

اينك به اختصار به برخى از پيامدها و عواقب و تأثيرهاى انكار و فراموشى غدير به همراه ذكر عبارات انديشمندان اسلامى مى پردازيم:

1 - تحريف و تغيير احكام الهى

كسانى كه در نتيجه فراموشى غدير حاكم بر جامعه نوپاى اسلامى شدند، اقدام به تغييرات گسترده در احكام اسلامى نمودند، كه اين بدعت ها مخالف كتاب الهى و سنت نبوى بود.

اگر چه حضرت على عليه السلام در زمان خلافت خود تلاش بسيارى براى باز گرداندن سنت نبوى و از بين بردن بدعت ها نمود، اما به دليل دنيا زدگى مردم از سويى، و تبديل شدن سنت شيخين (ابوبكر و عمر) به فرهنگ اسلامى و مقاومت طرفداران ايشان از سويى ديگر مانع تحقق بسيارى از اين اقدامات شد.

به عنوان مثال در مسئله نماز خواندن -

كه يك مسئله عبادى بود - و مردم چندين بار در روز آن را به جا مى آوردند، بازى حاكمان با احكام، اختلافات را در اين فريضه

ص: 451


1- . احزاب / 36.

الهى به جايى رساند كه زمانى كه زهرى از انس بن مالك علت ناراحتى اش را جويا مى شود. انس در پاسخ مى گويد:

لا أعرِفُ شَيئا مِمّا أدرَكتُ إلاّ هذِهِ الصَلاةَ، وَ قَد ضيعَت(1): از آن چيزهايى كه در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله درك كرده بودم چيزى جز نماز را نمى شناختم، كه اين نماز هم از بين رفت.

همچنين شافعى از وهب بن كيسان نقل مى كند: عبداللّه بن زبير را ديدم كه قبل از خواندن خطبه، نماز جمعه را خواند و گفت: كُلُّ سُنَنِ رَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله قَد غُيِّرَت، حَتَّى الصَلاةِ(2): همه سنت هاى رسول خدا صلى الله عليه و آله حتى نماز تغيير كرد.

همچنين نقل شده در زمان خلافت عثمان، يك سال در ايام حج عثمان مريض شده بود و به حج نرفت. مردم در منى نزد حضرت على عليه السلام آمدند و گفتند: شما نماز جماعت را با مردم بخوانيد. حضرت فرمود: اگر مى خواهيد من نماز رسول خدا صلى الله عليه و آله را (يعنى دو ركعتى) براى شما مى خوانم. آنها گفتند: نه فقط نماز چهار ركعتى عثمان را مى خواهيم. پس حضرت از خواندن نماز جماعت امتناع كردند.(3)

حسن بصرى مى گويد: لَو خَرَجَ عَلَيكُم أصحابُ رَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله ما عَرَفوا مِنكُم إلاّ قِبلَتَكُم(4): اگر اصحاب رسول خدا از قبر بيرون بيايند، چيزى از اعمالتان جز قبله شما را نمى شناسند.

همچنين امام صادق عليه السلام مى فرمايند: لا وَ اللّه ِ ما هُم عَلى شَى ءٍ مِمّا جاءَ بِهِ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله إلاّ إستِقبالَ الكَعبَةِ فَقَطّ(5): نه به خدا قسم اينها (مردم) از آن چه رسول خدا صلى الله عليه و آله برايشان آورده بود به چيزى جز رو به كعبه نماز خواندن عمل نمى كنند.

ص: 452


1- . جامع بيان العلم: ص 2. الطبقات الكبرى: شرح حال انس. صحيح بخارى: ج 1 ص 141. الجامع الصحيح ترمذى : ج 4 ص 632 .
2- . كتاب الامّ شافعى : ج 1 ص 208. معرفة السنن و الآثار (بيهقى) : ج 3 ص 46.
3- . المحلّى ابن حزم : ج 4 ص 270.
4- . جامع بيان العلم و فضله: لابن عبدالبرّ : ج 2 ص 200.
5- . المحاسن برقى : ج 1 ص 156.

برخى از موارد بدعت مثل مشروعيت سه طلاق در يك جلسه، نهى از متعتين، نماز تراويح، جواز مسح بر كفش براى مسافر، شستن پاها در وضو، تنها بخشى از بدعت هايى بود كه در اين ايام وارد بر دين شد.

2 - از بين رفتن بسيارى از احاديث نبوى
اشاره

با سياست ممنوعيت نقل و انتشار احاديث نبوى كه از جانب خلفا صورت گرفت، تعداد زيادى از صحابه گوشه نشين شده، و بسيارى از روايات نبوى در فاصله كوتاهى بعد از وفات رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله به فراموشى سپرده شد. ذيلاً به ذكر برخى از موارد مى پردازيم:

مورد اول

آتش زدن احاديث نبوى: إنَّ أبابَكرَ جَمَعَ أحاديثَ النَبىِّ صلى الله عليه و آله فى كِتابِ، فَبَلَغَ عَدَدَها خَمسمِائةَ حَديثٍ، ثُمَّ دَعا بِنارٍ فَأحرَقَها(1): ابوبكر پانصد حديث از احاديث پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را در كتابى جمع كرده بود. سپس دستور داد آتش آوردند و همه آنها را به آتش كشيد !

همچنين عمر نيز اين شيوه را ادامه داد به طورى كه نقل شده است: به عمر بن خطاب خبر دادند كتاب هاى (روايى) در دست مردم قرار دارد. وى ابراز ناراحتى كرد و طى سخنرانى گفت:

به من خبر رسيده است كه در دست شما كتبى قرار دارد. پس محبوب ترين آنها نزد خدا محكم ترين و متقن ترين آن است. پس هر كس كتابى در اختيار دارد بياورد تا من درباره آن نظر دهم. راوى مى گويد: مردم گمان كردند مى خواهد آنها را بررسى كند و به آنها اتقان و اعتبار بخشد. زمانى كه مردم احاديث را آوردند، عمر همه آنها را به آتش كشيد !(2)

ص: 453


1- . تذكرة الحفاظ: ج 1 ص 5 . علوم الحديث صبحى صالح : ص 30.
2- . السنة الشريفة: ص 274. تقييد العلم: ص 52 .
مورد دوم

ممنوعيت نقل احاديث و تهديد محدثين به زندان: در روايات وارد شده است كه عمر گروهى از صحابه رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله را به خاطر نقل روايت از رسول خدا صلى الله عليه و آله تهديد و زندانى كرد:

أنَّ عُمرَ حَبَسَ ثَلاثَةً؛ إبنَ مَسعودٍ وَ أبَاالدَرداءِ وَ أبامَسعودِ الأنصارىَّ، فَقالَ: قَد أكثَرتُمُ الحَديثَ عَنِ رَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: عمر عبداللّه بن مسعود و ابى درداء و ابومسعود انصارى را زندانى كرد و به آنان اعتراض كرد كه چرا از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله زياد حديث روايت مى كنيد.

طبرى مى نويسد: هر گاه عمر حاكمى را براى منطقه اى اعزام مى كرد، به او چنين سفارش مى كرد: جَرِّدوا القُرآنَ وَ أقَلُّوا الرِوايَةَ عَن مُحَمَّدٍ، وَ أنَا شَريكُكُم(1): فقط قرآن بخوانيد و از محمد كم روايت نقل كنيد، من نيز با شما هم صدا هستم.

3 - ايجاد اختلاف طبقاتى

با كنار گذاشته شدن اهل بيت عليهم السلام از خلافت و به حكومت رسيدن ديگران، كم كم تقسيم مساوى بيت المال به فراموشى سپرده شد و بذل و بخشش هاى ملوكانه در زمان عثمان به اوج رسيد. چنانكه نقل شده است روزى به خاطر يك كار كوچك زيد بن ثابت دستور داد به او سيصد هزار درهم بدهند، به طورى كه خود زيد بن ثابت تعجب كرد و اين پول را نپذيرفت.(2) اين شيوه خلفا در تقسيم بيت المال موجب اختلاف طبقاتى شديدى در جامعه گرديد.

4 - حاكم شدن شجره ملعونه
اشاره

در اينجا اين سؤال مطرح است كه آيا اصولاً بنى اميه صلاحيت خلافت مسلمين را داشتند ؟ و يا به عبارت بهتر: نظر خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله درباره بنى اميه چيست ؟ آيا اين

ص: 454


1- . تاريخ طبرى: ج 2 ص 567 .
2- . بحار الانوار: ج 31 ص 220.

خاندان سابقه خوبى در اسلام داشتند ؟ آيا اين خاندان مورد تأييد پيامب اسلام صلى الله عليه و آله بودند ؟ آيا نظر پيامبر اسلام نسبت به واگذارى مناصب به بنى اميه مثبت بود ؟ براى پاسخ به اين پرسش به نكات زير دقت فرماييد:

يك. بنى اميه در قرآن

در اينجا تنها به ذكر دو آيه در مورد بنى اميه بسنده مى كنيم:

شجره ملعونه در قرآن: بسيارى از مفسرين اهل تسنن و تقريبا همه مفسرين شيعه بر اين باورند كه منظور از شجره ملعونه اى كه در قرآن ذكر شده بنى اميه است، و شأن نزول آن را خوابى مى دانند كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله ديده است:

«وَ إذ قُلنا إنَّ رَبَّكَ أحاطَ بِالناسِ وَ ما جَعَلنَا الرُؤيَا الَتى أرَيناكَ إلاّ فِتنَةً لِلناسِ وَ الشَجَرَةَ المَلعونَةَ فِى القُرآنِ وَ نُخَوِّفُهُم فَما يَزيدُهُم إلاّ طُغيانا كَبيرا»(1): «و هنگامى را كه به تو گفتيم به راستى كه پروردگارت بر مردم احاطه دارد و آن رؤيايى را كه به تو نمايانديم جز براى آزمايش مردم قرار نداديم و آن درخت لعنت شده در قرآن را و ما آنان را بيم مى دهيم ولى جز بر طغيان بيشتر آنها نمى افزايد» .

رؤياى پيامبر صلى الله عليه و آله و نزول آيه: ابن ابى حاتم از يعلى بن مره روايت كرده است كه گفت: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده اند: در خواب بنى اميه را بر روى منبرهاى زمين ديدم، و به زودى ايشان مالك شما خواهند شد، پس ايشان را اربابان بدى خواهيد يافت. رسول خدا صلى الله عليه و آله از اين ماجرا غمناك شدند، و خداوند اين آيه را نازل كرد: و آن رؤياى را كه به تو نمايانديم جز براى آزمايش مردم قرار نداديم.(2)

تبديل كنندگان نعمت الهى به كفر: قرآن بنى اميه را مبدّلين نعمت الهى به كفر معرفى مى كند ! و چه مذمتى بالاتر از اين: «أ لَم تَرَ إلَى الَذينَ بَدَّلوا نِعمَةَ اللّه ِ كُفرا وَ أحَلُّوا

ص: 455


1- . اسراء / 60 .
2- . الدرّ المنثور: ج 4 ص 191، تفسير سوره اسراء.

قَومَهُم دارَ البَوارِ»(1): «آيا به كسانى كه (شكر) نعمت خدا را به كفر تبديل كردند و قوم خود را به سراى هلاكت در آوردند ننگريستى» . به برخى تفسيرهاى ذيل اين آيه توجه فرماييد:

بخارى در كتاب تاريخ خود و ابن جرير (طبرى) و ابن منذر و ابن مردويه از عمر روايت كرده اند كه در مورد اين آيه گفت: آن دو دسته بدكارترين قبايل قريش اند: بنى مغيره و بنى اميه. بنى مغيره كه در روز بدر ايشان را نابود كرديد، و اما بنى اميه تا روز مشخص مهلت داده شده اند.(2)

دو. بنى اميه در كلام پيامبر صلى الله عليه و آله

پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نيز در مواضع متعددى نظر خود را نسبت به بنى اميه اعلام كرده است. كه ما به چند مورد آن اشاره مى كنيم:

از ابى سالم حمران بن جابر روايت شده كه گفت: از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه سه بار فرمود: واى بر بنى اميه.(3)

همچنين نقل شده از ابوسعيد خدرى روايت شده است كه گفت: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خاندان من بعد از من از امتم كشتار و تبعيد را خواهند ديد، و به درستى كه بد كينه ترين گروه امت من براى ما بنى اميه و بنى مغيره و بنى مخزوم هستند.(4)

ص: 456


1- . ابراهيم عليه السلام / 28.
2- . جامع البيان طبرى : ج 13 ص 287، ذيل آيه شريفه. تفسير ثعلبى: ج 5 ص 319. الدرّ المنثور: ج 4 ص 84 . فتح القدير (شوكانى) : ج 3 ص 111.
3- . السيرة الحلبية: ج 1 ص 510 . اسد الغابة: ج 2 ص 46، شرح حال حمران بن جابر الحنفى اليمامى. الاصابة: ج 2 ص 104، شرح حال حمران بن جابر اليمامى.
4- . المستدرك على الصحيحين: ج 4 ص 487، كتاب الفتن و الملاحم. حاكم نيشابورى درباره اين حديث مى گويد: اين روايتى است كه سندش صحيح است. از ابوبرزه اسلمى روايت شده است كه گفت: بدكينه ترين قبيله ها نسبت به رسول خدا صلى الله عليه و آله بنى اميه و بنى حنيفه و ثقيف بودند. المستدرك على الصحيحين حاكم نيشابورى : ج 4 ص 481، كتاب الفتن و الملاحم باب ابغض الاحياء الى رسول اللّه. مجمع الزوائد: ج 10 ص 71. مسند ابى يعلى: ج 13 ص 417.

بغض پيامبر صلى الله عليه و آله نسبت به بنى اميه تا زمان وفات: از عمران بن حصين روايت شده است: رسول خدا صلى الله عليه و آله در حالى از دنيا رفتند كه سه قبيله را دشمن مى داشتند: بنى حنيفه و بنى مخزوم و بنى اميه.(1)

سه. چه كسى خلافت را به دست بنى اميه داد

بعد از نقل مطالب فوق شايد اين سؤال براى بسيارى مطرح باشد: چه كسى خلافت را به دست بنى اميه سپرد تا اين همه جنايت بر ضد مسلمين و تغيير در دين خدا انجام گيرد ؟

آيا بهتر نبود به جاى اين همه ضرر و خسران در مال و عرض و ناموس مسلمين و تحريف در دين از ابتدا جلوى اين شجره ملعونه - كه رسول خدا صلى الله عليه و آله را از آن خبر داده بود و اكثر بزرگان آن را هشدار داده بودند - گرفته مى شد ؟

ساكت شدن ابوسفيان بعد از آغاز خلافت ابوبكر: ابوسفيان بعد از وفات رسول خدا صلى الله عليه و آله شديدا مخالف خلافت ابوبكر بود، تا جايى كه قسم ياد كرده بود بيابان مدينه را بر عليه ابوبكر پر از نيروى نظامى كند. همچنين او بود كه نزد اميرالمؤمنين عليه السلام آمد كه اگر قيام كنيد با شما خواهم بود. البته حضرت با توجه به سوابق وى نپذيرفت، و هدف ابوسفيان از اين كار را فتنه انگيزى بيان كرد:

ابوسفيان به على عليه السلام گفت: دست خود را بگشا تا بيعت كنم. قسم به خدا اگر بخواهى مدينه را پر از سواره نظام و پياده خواهم كرد. على عليه السلام قبول نكرده ... و فرمود: قسم به خدا تو از اين كار جز فتنه نمى خواهى، و قسم به خدا كه دير زمانى است كه با اسلام دشمنى دارى. ما احتياج به خير خواهى تو نداريم.(2)

ابوسفيان به ناگاه از صحنه سياسى حذف شد و ديگر اثرى از مخالفت او با حكومت ديده نشد. آيا اين سؤال پيش نمى آيد كه چنين فرد مخالفى چگونه يك

ص: 457


1- . المعجم الكبير طبرانى : ج 18 ص 169، شرح حال هشام بن حسان بن حسن.
2- . الكامل فى التاريخ ابن اثير : ج 2 ص 326، باب حديث السقيفة و خلافة ابى بكر.

مرتبه موافق و دوست مى گردد و ديگر هيچ مخالفتى از او تا آخر عمر ديده نمى شود ؟ !

مطلبى كه در اينجا احتمال توافقات پشت پرده ابوسفيان با دستگاه خلافت را تشديد مى كند، ورود خاندان ابوسفيان به دستگاه حكومتى است كه با يزيد بن ابى سفيان شروع و با معاويه ادامه پيدا مى كند. براى روشن شدن موضوع، برخى از مناصب آل ابى سفيان در دستگاه خلفا آن هم به رغم مخالفت صريح پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام و حتى مخالفت زبانى خليفه دوم ذكر مى كنيم:

ابوسفيان از جهت سنّى ده سال از رسول خدا صلى الله عليه و آله بزرگ تر بود، و بيست سال بعد از ايشان زندگى كرد، و به علت اينكه او بزرگ بنى اميه بود، عمر او را احترام مى كرد. وى از بستگان پدرى رسول خدا صلى الله عليه و آله بود، و از دنيا نرفت تا اينكه دو فرزند خود يزيد و معاويه را ديد كه بر دمشق امير شده اند. او به رياست و نامدارى علاقه زيادى داشت، و در زمان خلافت پسر عمويش عثمان جايگاه بزرگى داشت.(1) اينها همه عواقب ترك و مخالفت با غدير است.

جالب توجه است كه اين ابوسفيان همان ابوسفيانى است كه ذهبى درباره اسلام آوردن و سوابق درخشان او مى گويد: رئيس قريش و فرمانده ايشان در جنگ احد و خندق بود. و مطالب و كارهاى سختى دارد (سابقه درخشانى ندارد) ، اما خداوند اين كارها را با اسلام وى در فتح مكه جبران كرده است، شبيه به انسانى كه مجبور ترسان بود اسلام آورد، سپس بعد از چند وقت اسلامش نيكو شد.(2)

نصب معاويه به امارت شام در زمان عمر: ابن خلدون مى گويد:

عمر، يزيد بن ابى سفيان را بر شام گماشت و مدت حكومت او طولانى شد، تا اينكه در طاعون عمواس در سال 18 هلاك شد. به جاى او برادرش معاويه را به

ص: 458


1- . سير اعلام النبلاء ذهبى : ج 2 ص 107، شرح حال ابوسفيان.
2- . سير اعلام النبلاء ذهبى : ج 2 ص 107، شرح حال ابوسفيان.

حكومت گماشت، و عثمان نيز او را بعد از عمر در جاى خود باقى گذاشت. رياست ايشان بر قريش در زمان اسلام به رياست ايشان قبل از فتح مكه به هم متصل شد، به طورى كه رنگ خود را از دست نداد و آن دوران فراموش نشد. در هنگامى كه بنى هاشم به كار نبوت مشغول بودند و دنيا را كنار زدند، در مقابل به جاى آن وحى و شرافت نزديكى به خدا به سبب رسول او را گرفتند و مردم دائما آن (حكومت را) براى بنى اميه مى دانستند.(1)

ذهبى مى گويد: يزيد در طاعون سال 18 از دنيا رفت. وقتى كه در حال احتضار بود برادرش معاويه را به كار گماشت. عمر هم به خاطر احترام يزيد و اجراى ولايت وى، او (معاويه) را بر همين كار ابقا كرد.(2)

وسعت يافتن قدرت معاويه در زمان عثمان: خليفة بن خيّاط در كتاب تاريخ خود مى گويد: سپس طاعون عمواس آمد. ابوعبيده از دنيا رفت و برادرش معاذ را به كار گماشت. معاذ نيز از دنيا رفت و يزيد فرزند ابوسفيان جانشين او شد. يزيد از دنيا رفت و برادرش معاويه را به جانشينى انتخاب كرد. سپس عمر نيز او را ابقاء كرد. همچنين عمر، عمرو بن العاص را والى فلسطين و اردن نمود، و معاويه در دمشق و بعلبك و بلقاء بود و سعيد بن عامر بن حذيم بر حمص. سپس همه شام براى معاويه بن ابى سفيان جمع شد.

اينها تنها بخشى كوچك از عواقب كار غدير بود كه در اين گزيده بيان شد، چرا كه همه جوانب اين مسئله نيازمند تحقيق هاى دقيق و موشكافانه است.

«مُنكَر» يعنى مخالفت با ولايت

«مُنكَر» يعنى مخالفت با ولايت(3)

در دهمين بخش، حضرت درباره احكام الهى سخن گفتند كه مقصود بيانِ چند

ص: 459


1- . تاريخ ابن خلدون: ج 3 ص 3، باب بعث معاوية العمال الى المصار، با كمى اختصار. البداية و النهاية ابن كثير : ج 8 ص 254، شرح حال يزيد بن معاويه، حوادث سنه 64 .
2- . سير اعلام النبلاء: ج 1 ص 330، شرح حال يزيد بن ابى سفيان.
3- . سخنرانى استثنائى غدير: ص 223 - 231. اسرار غدير: ص 50 .

پايه مهم عقيدتى بود. از جمله اينكه چون بيان همه حلال ها و حرام ها توسط من امكان ندارد، با بيعتى كه از شما درباره ائمه عليهم السلام مى گيرم حلال و حرام را تا روز قيامت بيان كرده ام، زيرا علم و عمل آنان حجت است.

سپس پيامبر صلى الله عليه و آله ضمن دستور به امر به معروف و نهى از منكر، دو نكته بسيار مهم درباره امر به معروف و نهى از منكر يادآور شد كه اگر آن حضرت نفرموده بود به ذهن كسى خطور نمى كرد.

ديگر اينكه بالاترين امر به معروف و نهى از منكر، تبليغ پيام غدير درباره امامان عليهم السلام و امر به اطاعت از ايشان و نهى از مخالفتشان است. ديگر اينكه امر به معروف و نهى از منكر بايد طبق دستور مقام عصمت باشد، و گرنه معروف و منكر شناخته نمى شود تا كسى بخواهد امر و نهى كند:

اَلا وَ اِنّى اُجَدِّدُ الْقَوْلَ: اَلا فَاَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ.

اَلا وَ اِنَّ رَأْسَ الاَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ اَنْ تَنْتَهُوا اِلى قَوْلى وَ تُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ يَحْضُرْ وَ تَأْمُرُوهُ بِقَبُولِهِ عَنّى وَ تَنْهَوْهُ عَنْ مُخالَفَتِهِ، فَإِنَّهُ اَمْرٌ مِنَ اللّه ِ عَزَّ وَجَلَّ وَ مِنّى. وَ لا اَمْرَ بِمَعْرُوفٍ وَ لا نَهْىَ عَنْ مُنْكَرٍ اِلاَّ مَعَ اِمامٍ مَعْصُومٍ:

من سخن خود را تكرار مى كنم: نماز را بپا داريد و زكات را بپردازيد و به كار نيك امر كنيد و از منكرات نهى نماييد.

بدانيد كه بالاترين امر به معروف آن است كه سخن مرا بفهميد و آن را به كسانى كه حاضر نيستند برسانيد و او را از طرف من به قبولش امر كنيد و از مخالفتش نهى نماييد، چرا كه اين دستورى از جانب خداوند عز و جل و از نزد من است، و هيچ امر به معروف و نهى از منكرى نمى شود مگر با امام معصوم.

ص: 460

ابطال حمل امامت در حديث غدير بر امامت تصوّف

اشاره

ابطال حمل امامت در حديث غدير بر امامت تصوّف(1)

يكى از شبهات كه بر حديث غدير وارد كرده اند حمل امامت در حديث غدير بر امامت تصوّف است ! مولوى سلامت على شبهه اى را مطرح كرده كه خود دربردارنده اعتراف به دلالت حديث غدير بر امامت سرورمان اميرالمؤمنين عليه السلام است.

وى چون شبهات بافته شده پيرامون حديث غدير را براى جلوگيرى از دلالت آن بر مطلوب حقّ بسنده نديده، و از سوى ديگر نتوانسته دلالت حديث بر امامت را نفى كند، امامت مستفاد از اين حديث شريف را بر امامت صوفيانه و باطنى حمل كرده است ! وى در كتابش «تبصره» گفته است:

نزد اهل سنت در امامت اميرالمؤمنين عليه السلام شكى نيست و آن عين ايمان است، اما سزاوار است كه مفاد احاديث غدير امامت معنوى باشد نه خلافت. اين از كلام اهل سنت و علماى صوفيّه استفاده مى شود. از اينجاست كه بيعت همه سلسله هاى صوفيان به اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام مى رسد، و به وسيله آن حضرت به رسول جنّ و انس.

اين شبهه به چند وجه باطل است:

1 - تأويل نبوت با اين تأويل در امامت

دليلى كه مسلمانان مى توانند با آن منكران پيامبرى محمد رسول اللّه صلى الله عليه و آله را ملزم كنند، بشاراتى است كه در كتب آسمانى پيشين در نبوت حضرتش وارد شده است. بى گمان، مخالفان از پذيرش اين بشارات كه دانشمندان مسلمان از كتاب هاى ايشان بيرون آورده اند گريزى ندارند، زيرا اين بشارات مستخرج از كتب آنان است و آشكارا به پيامبرى خاتم النبيين صلى الله عليه و آله دلالت مى كنند.

بنا بر اين، اگر تأويل اهل سنت در مورد حديث غدير درست باشد كه آن را بر امامت باطنى حمل كنند، براى اهل كتاب نيز جايز خواهد بود كه نبوت پيامبر ما را

ص: 461


1- . چكيده عبقات الانوار حديث غدير : ص 733 - 738.

اينگونه زير سؤال ببرند؛ اينكه آن را تأويل و بر معناى لغوى لفظ يعنى «والايى» حمل كنند ! حمل امامت اميرالمؤمنين عليه السلام بر امامت صوفيانه ! مانند حمل نبوت رسول اللّه صلى الله عليه و آله به معناى لغوى و نه اصطلاحى نبوت از سوى منكران است. اگر اين باطل است آن هم باطل است.

2 - اميرالمؤمنين عليه السلام از صوفيه نيست

اين تأويل و حمل امامتى كه حديث غدير به آن دلالت مى كند بر امامت باطنيّه اى كه صوفيه مى گويند، در صورتى درست است كه اميرالمؤمنين عليه السلام از صوفيه باشد ! حافظ ابن جوزى صوفى بودن امام عليه السلام و ديگر صحابه را انكار كرده، و كلام ابونعيم اصفهانى را كه ايشان را از شمار صوفيه آورده زشت دانسته و گفته است:

ابونعيم اصفهانى براى صوفيه كتاب «حلية الأولياء» را نوشت، و در آن مطالب زشتى آورد، و شرم نكرد و نام ابوبكر و عمر و عثمان و على بن ابى طالب عليه السلام و صحابه بزرگوار را در شمار صوفيه آورد.(1)

اگر آوردن نام اميرالمؤمنين عليه السلام در شمار صوفيان بى شرمى باشد، بى گمان حمل حديثى كه دالّ بر امامت او است به امامت صوفيانه نيز بى شرمى خواهد بود.

3 - ردود شاه ولى اللّه بر عقايد صوفيه

شاه ولى اللّه دهلوى - پدر مخاطب ما دهلوى - در كتابش «قرّة العينين» در ردّ عقايد صوفيه و بيان عدم ثبوت آنها از شرع شريف بسيار تلاش كرده است. محال است كسى از آن سخنان آگاه شده باشد و حديث غدير را بر اين محمل ناروا حمل كند !

4 - امامت بر خلاف ديگر مقامات، مبتنى بر اظهار است

مولوى اسماعيل در «رساله امامت» خاطرنشان كرده كه امامت سايه رسالت و مانند آن است و مبنايش بر اظهار نهاده شده نه بر اخفاء، اما ساير ارباب ولايت چنين نيستند. از اين رو، جايز نيست گفتارهاى صادر شده از ائمه در بيان امامتشان بر خودستايى و مانند آن حمل شود.

ص: 462


1- . تلبيس ابليس: ص 159.

اين سخن مى رساند امامتى كه اميرالمؤمنين عليه السلام در اشعارش از آن سخن گفته و آن را اظهار كرده و آشكارا به آن افتخار نموده امامت باطنى نيست، و گرنه آن را اظهار نمى كرد و مدّعى آن نمى شد.

5 - تصريح دهلوى به لزوم حمل كلام خدا و رسول صلى الله عليه و آله و على عليه السلام بر ظاهر آن

دهلوى در نخستين باب «تحفه اثنى عشريه» تصريح كرده كه روش اهل سنت اين است كه سخنان اميرالمؤمنين عليه السلام را بر ظاهر آن حمل كنند. چنانكه كلام خدا و كلام رسول صلى الله عليه و آله نيز چنين است، و همگى بايد بر معناى ظاهرى آنها حمل شوند.

پس از اين اقرار، مى بينيم لفظ امامت در اشعار اميرالمؤمنين عليه السلام آمده، و شكى نيست كه «امامت» در معناى مصطلح آن ظهور دارد نه امامت صوفيانه. از اين رو، نزد دهلوى و چنانكه خود تصريح كرده، نزد اهل سنت گردانيدن لفظ از معناى ظاهرى اش نادرست است.

6 - تصريح دهلوى به حمل نصوص كتاب و سنت بر معناى ظاهرى

دهلوى در باب نبوت كتاب «تحفه اثنى عشريه» مى نويسد:

عقيده دوازدهم: نصوص قرآن كريم و احاديث پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله همه محمول بر معانى ظاهرى هستند. سَبْعيّه از اسماعيليه، و خطابيّه و منصوريّه و مَعمَريّه و باطنيّه و قرامطه و رِزاميّه از فرقه هاى شيعه عقيده دارند كه آنچه در كتاب و سنت از وضو و تيمم و نماز و روزه و زكات و حج و بهشت و دوزخ و قيامت و حشر وارد شده بر ظاهر آن حمل نمى شود، بلكه اشاره است به چيزهاى ديگر كه آنها را جز امام معصوم نمى داند.

وى سپس نمونه هايى از اقوال اين فرقه ها در موضوع سخنش نقل كرده، و گفته كه گردانيدن نصوص قرآن و احاديث از ظواهر آنها از كارهاى ملحدان و زنديقان است. اين عمل زشت، بدى ها و رسوايى ها بسيارى را در پى دارد و ستون هاى دين به سبب آن فرو مى ريزد.

ص: 463

بنا بر همه اينها، تأويل حديث غدير و گردانيدن آن از معنايى كه در آن ظهور دارد، و همچنين اشعار اميرالمؤمنين عليه السلام و حسّان و قيس بن سعد و ساير احاديث وارد شده در امامت اميرالمؤمنين عليه السلام، از آشكارترين مصاديق سخن دهلوى است كه چنين كارى از كارهاى ملحدان و زنديقان و موجب ويران شدن پايه هاى دين حنيف است.

7 - استدلال ابوبكر به حديث «الأئمَّةُ مِن قُرَيشٍ» براى خلافتش

تأويل مذكور با مقتضاى استدلال ابوبكر به حديث «الأئِمَّةُ مِن قُرَيشٍ» بر خلافتش در مقابل انصار مخالف است، چرا كه مقتضاى استدلال به حديث مذكور اين است كه حديث ظاهر در معناى امامت و جانشينى رسول خدا صلى الله عليه و آله باشد؛ يعنى معناى مصطلح نه امامتى كه در تصوف مطرح است.

ابوبكر به همين ظهور استناد و به آن احتجاج كرده است. اگر امامت دالّ بر خلافت نبود، وى براى اثبات اينكه جانشين رسول خدا صلى الله عليه و آله است به اين حديث استناد نمى كرد. احتجاج ابوبكر به اين حديث براى اثبات خلافتش در كتاب هاى سيره و تاريخ آمده است.

8 - نزد اهل سنت، امامت به معناى خلافت است

شاه ولى اللّه دهلوى تصريح كرده(1) كه نزد اهل سنت امامت و خلافت مترادف اند. بنا بر اين، در اشعار اميرالمؤمنين عليه السلام و حسّان و قيس مراد از «الامام» خليفه است، نه امام به معناى صوفيانه. اين نيز تأويل حديث غدير را باطل مى كند و نشان مى دهد كه تأويل مذكور مخالف مذهب و معتقَد اهل سنت است.

9 - «امامت» رياستِ دين و دنياست

امامت مصطلح كه نزد اهل سنت مترادف «خلافت» يا همان رياست عامّه در دين و دنياست، و عالمان بزرگ اهل سنت به اين مطلب تصريح كرده اند. فخر رازى مى نويسد: امامت رياست عامه شخصى از اشخاص در دين و دنياست. قيد «عامّه»

ص: 464


1- . ازالة الخفاء: مقصد اول از باب هفتم.

براى اين است كه رئيس و قاضى و مانند اينها از تعريف خارج شوند. قيد «شخصى از اشخاص» براى اين است كه هر گاه امام را به سبب فسقش عزل كردند «كلّ امت» از تعريف خارج شوند، چرا كه «كلّ امت» شخص واحد نيست.(1)

تَفتازانى گويد: امامت رياست عامه در دين و دنياست، به عنوان جانشينىِ پيامبر.(2)

تعريف امامت در شرح تجريد قوشچى و ديگر كتب كلامى نيز همين است، و دهلوى هم در آغاز باب امامت «تحفه اثنى عشريه» امامت را اينگونه تعريف كرده است.

به نصّ اشعار اميرالمؤمنين عليه السلام و اشعار حسّان و قيس در روز غدير، امامت اميرالمؤمنين عليه السلام ثابت شد. اين امامت براى همه مسلمانان نيز ثابت شد كه ابوبكر و عمر هم در شمار آنها بودند، و عمر در آن روز به حضرت امير عليه السلام گفت: گوارايت باد اى پسر ابوطالب، كه اينك مولاى هر مرد و زن مؤمنى گشتى.

بنا بر همه اينها، در ثبوت امامت عامه براى حضرتش شكى نمى ماند. زيرا اگر مراد از امامت ثابت شده در روز غدير امامت عامه باشد مطلوب ثابت مى شود، و اگر مراد امامت در بعضى از امور باشد؛ آن امور يا به دين مربوط اند يا به دنيا، كه در هر صورت ثبوت امامت براى على عليه السلام حتى در امرى از امور مستلزم بطلان خلافت خلفاى سه گانه است. چرا كه امامت وى - هر چند كه در امرى از امور باشد - به اين معنى است كه خلفاى سه گانه در آن امر خاص امام نبوده بلكه مأموم على عليه السلام بوده اند.

در نتيجه، عموميت امامت اميرالمؤمنين عليه السلام ثابت مى شود، و عموميت امامت خلفاى سه گانه باطل مى گردد. وقتى بطلان عموميت امامت اينان ثابت شود، بطلان تقدّمشان بر حضرت امير عليه السلام نيز ثابت خواهد شد، چرا كه جايز نيست مأموم بر امام مقدّم شود. بنا بر اين، روشن شد كه تأويل مذكور از حديث غدير هيچ سودى براى اهل سنت ندارد.

ص: 465


1- . نهاية العقول مخطوط .
2- . شرح المقاصد: ج 5 ص 232.
10 - امامت مستلزم عصمت است

امامت اميرالمؤمنين عليه السلام از اشعار وى و اشعار حسّان بن ثابت و قيس بن سعد بن عُباده ثابت شد. اگر على عليه السلام امام باشد، از همه گناهان معصوم خواهد بود، و اگر معصوم باشد خلافتش ثابت شده، و خلافت آنها كه خود را از او پيش انداختند باطل مى شود، چرا كه تقدّم غير معصوم بر معصوم عقلاً قبيح و بلكه از اقبح قبايح است.

فخرالدين رازى به دلالت لفظ «امام» بر «معصوم از همه گناهان» اعتراف كرده و نوشته است:

آيه «إنّى جاعِلُكَ لِلناسِ إماما»(1): «من تو را امام همه مردم قرار مى دهم» ، دلالت مى كند كه ابراهيم عليه السلام از همه گناهان معصوم بود، زيرا امام كسى است كه از او پيروى و به او اقتدا مى شود، و اگر گناهى از او سر زند پيروى از او در آن كار بر ما واجب نخواهد بود. و گرنه لازم مى آيد كه انجام دادن معصيت بر ما واجب باشد، و اين محال است، چرا كه معصيت از آن رو معصيت است كه انجام دادنش ممنوع است و وجوب انجام آن به اين معنى است كه ترك كردن آن ممنوع است، و جمع بين اين دو محال است.(2)

برائت، معيار ولايتِ غديرى

برائت، معيار ولايتِ غديرى(3)

امام باقر عليه السلام به عنوان بيان مفهوم و حدود ولايت و برائت با استناد به حديث غدير فرمودند: چقدر اين امت نسبت به على بن ابى طالب عليه السلام ظلم و بى انصافى كرده اند !

سپس حضرت به عنوان نمونه فرمودند: شما مخالفين، دوستانِ ابوبكر را دوست داريد و از دشمنان او - هر كس كه باشد - بيزارى مى جوييد، و دوستان عمر را دوست داريد و از دشمنان او - هر كس كه باشد - بيزارى مى جوييد، و دوستان عثمان را

ص: 466


1- . بقره / 124.
2- . تفسير رازى: ج 4 ص 43.
3- . چهارده قرن با غدير: ص 68 . اسرار غدير: ص 275، 276.

دوست داريد و از دشمنان او - هر كس كه باشد - بيزارى مى جوييد. ولى وقتى نوبت به على بن ابى طالب عليه السلام مى رسد مى گويند: دوستانش را دوست داريم ولى از دشمنانش بيزارى نمى جوييم بلكه آنان را هم دوست داريم !

چگونه چنين ادعايى برايشان صحيح است، در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد: اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ. ولى مى بينى كه با دشمنان او دشمنى نمى كنند و خواركنندگان او را خوار نمى كنند. اين انصاف نيست.(1)

چرا هدفِ خلقت در غدير، تحقق نيافت ؟

چرا هدفِ خلقت در غدير، تحقق نيافت ؟(2)

يكى از سؤالاتى كه در مبحث غدير به ذهن مى آيد اين است كه:

چرا هدف غدير تحقق نيافت ؟

چرا پس از غدير دنيا به سوى عدالت يكپارچه نرفت ؟

چرا يكتاپرستى در دنيا محقق نشد ؟ !

جواب اين سؤال را از فرمايش صديقه كبرى حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام - كه از پدر بزرگوارشان رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل فرمودند -

استفاده مى كنيم: مَثَلُ الإمامِ مَثَلُ الكَعبَةِ؛ إذ تُؤتى وَ لا تَأتى(3): امام همانند كعبه است؛ كه مردم بايد به سوى او آيند نه آنكه او به سوى مردم برود.

پس خدا راه را نشان داد و سرمايه نجات بشر را به آنها معرفى فرمود. اكنون وظيفه مردم است كه به دنبال او بروند، چرا كه حكمت پروردگار متعال بر امتحان بشر است و دست همه در اختيار ايمان يا كفر باز است. پس اگر بشر مشتاق سعادت و عدالت است، راه سعادت در صراط على عليه السلام و اطاعت از ايشان است.

ص: 467


1- . بحار الانوار: ج 21 ص 239.
2- . تجلّى غدير در عصر ظهور: ص 97 - 103.
3- . الانصاف فى النص على الائمة عليهم السلام با ترجمه رسولى محلاتى : متن عربى ص 181.

آيات مربوط به امتحان و مقابله با دشمنان غدير

آيات مربوط به امتحان و مقابله با دشمنان غدير(1)

بزرگ ترين امتحان بشريت در غدير مطرح شد. امتحانى همه جانبه كه اتمام حجت آن به نحو اكمل انجام گرفت و براى هيچ كس به هيچ دليل و بهانه اى راه گريز نماند.

در اين امتحان عظيم، هم جهاتى كه مى توانست سر منشأ آزمايش باشد متعدد بود، و هم عللى كه مى توانست انگيزه شيطانى براى سقوط در امتحان باشد در جلوه هاى مختلف به ميان آمد.

پيامبر صلى الله عليه و آله در خطابه بلند خود، اين شرايط امتحان را براى مردم تبيين فرمود تا با آمادگى كامل به استقبال آن بروند. جا داشت هنگام امتحان - كه آغازش رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله بود -

كسى سقوط نكند، و همه پيروزمندانه و سرفراز در پيشگاه خداوند و در برابر قضاوت آينده تاريخ از آن بيرون آيند، ولى امت اسلام شكستى تأسف انگيز در اين آزمايش الهى از خود به يادگار گذاشتند كه سرافكندگى آن پس از هزار و چهارصد سال هنوز رنگ نباخته است.

مسلمانان به گونه اى امتحان دادند كه جا دارد عنوان آن را به امتحانِ دشمنى با على عليه السلام تغيير دهيم و بگوييم: با بالاترين نمره اى از آن بيرون آمدند كه ما فوقش فرض نمى شود. به گونه اى امتحان دادند كه گويا اصلاً غدير اتفاق نيفتاده و كمتر از 80 روز از خطابه پيامبر صلى الله عليه و آله نگذشته است !

اين آينده تلخِ امتحان را حضرتش در غدير به اشارت و صراحت پيش بينى فرمود و مراحل چنين امتحان بزرگى را با استشهاد به آيات قرآن اينگونه ترسيم فرمود:

ابتدا يادآور شد كه خداوند بندگان را رها نمى كند، و نتيجه عمر هر كس را بدون امتحان نمى گويد. سپس تصريح فرمود كه امتحان بر سر ولايت على عليه السلام وعده الهى است، و اين امتحانى است كه قبل از روز قيامت در برابر آن قرار خواهند گرفت.

ص: 468


1- . غدير در قرآن: ج 2 ص 235 - 344.

سپس ضابطه اى روشن براى پيروزى در چنين امتحانى به مردم ارائه فرمود و آن اينكه مخالفت با دستورات انبياى الهى به هر گونه اى باشد مخالفت با خداوند و سقوط در امتحان است. آنگاه سقوط در چنين امتحانى را هلاكت و جهنم و كفر خواند.

سپس تأكيد كرد كه خداوند در امتحان ولايت از كسى نمى گذرد و با شكست خوردگان اين امتحان قاطعانه برخورد مى نمايد. در موردى فرصت طلبان را نشانه گرفت كه گويا منتظر تغيير شرايطى هستند تا بر ضد ولايت على عليه السلام اقدام كنند، غافل از اينكه همه اين تحولات بسترى براى امتحان است.

در فرازى ديگر، يكى از عوامل سقوط در امتحان را منت گذاشتن بر خدا و رسول در قبول ولايت دانست كه اين غرور به دنبال خود شكستى عظيم دارد.

در قسمتى ديگر، حسد نسبت به مقام شامخ ولايت را از عوامل سقوط در امتحان الهى اعلام كرد.

اينها سرفصل هاى اين موضوع بودند كه با مطرح كردن آيات تضمين شده در كلام پيامبر صلى الله عليه و آله - كه 11 آيه است - در اينجا ذكر مى كنيم، و البته هر كدام از آنها در محل خود آمده است:

1 - سوره آل عمران، آيه 179: «ما كانَ اللّه لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ ما كانَ اللّه لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَ لكِنَّ اللّه يَجْتَبِى مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ، فَآمِنُوا بِاللّه وَ رُسُلِهِ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ» .

2 - سوره حج، آيه 45: «فَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها وَ هِىَ ظالِمَةٌ، فَهِىَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِيدٍ» .

3 - سوره اسراء، آيه 58 : «وَ إِنْ مِنْ قَرْيَةٍ إِلاّ نَحْنُ مُهْلِكُوها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوها عَذابا شَدِيدا كانَ ذلِكَ فِى الْكِتابِ مَسْطُورا» .

ص: 469

4 - سوره آل عمران، آيه 144 : «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ، أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه الشَّاكِرِينَ» .

5 - سوره حجرات، آيه 17: «يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا، قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَىَّ إِسْلامَكُمْ، بَلِ اللّه يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِلاْءِيمانِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ» .

6 - سوره محمد صلى الله عليه و آله، آيه 28: «ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللّه وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ» .

7 - سوره الرحمن، آيه 35: «يُرْسَلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ» .

8 - سوره فجر، آيه 13 و 14: «فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذابٍ. إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ» .

9 - سوره صافات، آيه 71: «وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ» .

10 - سوره طلاق، آيه 8 : «وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّها وَ رُسُلِهِ فَحاسَبْناها حِسابا شَدِيدا وَ عَذَّبْناها عَذابا نُكْرا» .

11 - سوره بقره، آيه 24: «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِى وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ» .

آيه «أَ لَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلِينَ . ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الاْخِرِينَ . كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ . وَيْلٌ ... »

اشاره

آيه «أَ لَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلِينَ . ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الاْخِرِينَ . كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ . وَيْلٌ ... »(1)

در غدير 18 آيه قرآن به صراحت تفسير شده است؛ به اين معنى كه پيامبر صلى الله عليه و آله متن آيه را جداگانه در خطبه بيان فرموده و قبل يا بعد از آن به تفسيرش پرداخته است. اين

ص: 470


1- . مرسلات / 16 - 19. غدير در قرآن: ج 2 ص 73 - 78.

موارد در مقابل آياتى است كه به صورت تضمين در كلام و اقتباس در خطابه حضرت آمده است.

يكى از اين آيات، آيه 16 - 19 سوره مرسلات است: «أَ لَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلِينَ. ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الاْخِرِينَ. كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ. وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ» :

«آيا ما پيشينيان را هلاك نكرديم. آيا در پى آنان گروه ديگرى را نفرستاديم. ما با مجرمان چنين مى كنيم. واى در آن روز بر تكذيب كنندگان» .

اين آيه از چهار بُعد قابل بررسى است:

1 - متن خطبه غدير

مَعاشِرَ النّاسِ، قَدْ ضَلَّ قَبْلَكُمْ اكْثَرُ الاوَّلينَ، وَ اللّه لَقَدْ اهْلَكَ الاوَّلينَ، وَ هُوَ مُهْلِكُ الاْخِرينَ. قالَ اللّه تَعالى: «أَ لَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلِينَ. ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الاْخِرِينَ. كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ. وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ» :

اى مردم، قبل از شما اكثر پيشينيان هلاك شدند، و خداوند آنان را (به خاطر مخالفت با پيامبرانشان) هلاك نمود، و اوست كه آيندگان را هلاك خواهد كرد. خداى تعالى مى فرمايد: «آيا ما پيشينيان را هلاك نكرديم. آيا در پى آنان گروه ديگرى را نفرستاديم. ما با مجرمان چنين مى كنيم. واى در آن روز بر تكذيب كنندگان» .

2 - موقعيت تاريخى

در اواسط خطابه غدير، پيامبر صلى الله عليه و آله اخبارى از غصب خلافت را به ميان آورد و ذهن ها را متوجه خطر گمراهى بعد از خود نمود، و براى هضم آن يادآور شد كه امت هاى گذشته نيز به چنين خطرى مبتلا شدند.

سپس براى آنكه مردم اين خطر را جدى بگيرند هلاك شدن امت ها با عذاب الهى را مطرح فرمود و اينكه امت هاى آينده نيز همان مسير را خواهند پيمود، و براى اين مطلب به آيه قرآن استناد نمود و با كلمه «قالَ اللّه ُ تَعالى» چهار آيه پشت سر هم از سوره مرسلات را قرائت فرمود.

ص: 471

3 - موقعيت قرآنى

اين آيات در موقعيت خاصى از قرآن قرار گرفته كه خداوند تأكيد خاصى بر تكذيب كنندگان دارد و در اين سوره 10 بار فرموده: «وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ» :

بار اول قيامت را ياد مى كند و در آن روز واى بر تكذيب كنندگان مى گويد.

بار دوم هلاك شوندگان گذشته و آينده را ياد مى كند و همين جمله را تكرار مى كند كه همين آيه مورد نظر ماست.

بار سوم خلقت انسان را در مراحل رشد نطفه مطرح مى كند و بعد از چند آيه، جمله «وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ» را تكرار مى كند.

بار چهارم نعمت هاى روى زمين را يادآور مى شود و همين آيه را مكرر مى نمايد.

بار پنجم مسئله تكذيب را جدى تر مطرح مى كند و با تصوير روز قيامت به آنان مى فرمايد: «اكنون سراغ نتيجه آنچه تكذيب مى كرديد برويد» ! و سپس عذاب جهنم را بيان مى كند و بار ديگر آيه «وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ» را ذكر مى كند.

بار ششم برخورد تند با تكذيب كنندگان را در روز قيامت به ميان مى آورد و يك بار ديگر آيه مزبور را تكرار مى نمايد.

بار هفتم عجز آنان را مطرح مى كند كه اگر حيله اى داريد به كار بنديد و باز آيه را تكرار مى فرمايد.

بار هشتم سراغ تصديق كنندگان مى رود و نعم بهشتى آنان را برمى شمارد و مى فرمايد: ما محسنين را اين چنين جزا مى دهيم و آنگاه مى فرمايد: «وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ» .

بار نهم مجرمين را در دنيا مهلت مى دهد و باز آيه را تكرار مى نمايد.

بار دهم اطاعت نكردن آنان از فرامين الهى را مطرح مى كند و باز مى فرمايد: «وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ» .

ص: 472

و اينگونه ده بار اين جمله در سوره «مرسلات» تكرار شده، شبيه آيه «فَبِأَىِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ» كه در سوره «الرحمن» تكرار شده است.

4 - تحليل اعتقادى
تحليل اعتقادى اول

آنچه به تفسير اين آيه باز مى گردد عنوان كردن مسئله تكذيب رسل و ارتباط آن به عذاب الهى در اين موقعيت خطبه است. بدان معنى كه هر كس على عليه السلام را ردّ كند و مقام او را نپذيرد و نتيجتا سخن و فرمان او را اطاعت نكند اين همان تكذيب اوست، و چون اين مقام و منزلت على عليه السلام را پيامبر صلى الله عليه و آله آورده نپذيرفتن او به معناى ردّ اوامر رسول اللّه صلى الله عليه و آله و تكذيب آن حضرت است. از آنجا كه پيامبر صلى الله عليه و آله هم آنچه مى گويد از طرف خداست، در واقع كسى كه مقام على عليه السلام را نپذيرد خدا را تكذيب كرده است.

اكنون به اين نتيجه مى رسيم كه خداوند اقوام بسيارى را به خاطر تكذيبشان هلاك نموده و خواهد نمود، كه از بارزترين نمونه هاى آن تكذيب خدا و رسول در مسئله ولايت على بن ابى طالب عليه السلام است.

تحليل اعتقادى دوم

يادآورى اين نكته ضرورى به نظر مى رسد كه تكذيب امم گذشته نسبت به انبياى خود به معناى ارتكاب گناه نبود، بلكه كارى ريشه اى بود تا راه را براى آنچه مى خواستند باز كنند و به اهداف خود برسند.

لذا گاهى به پيامبران خود مى گفتند: شما به دروغ ادعا مى كنيد كه از طرف خدا هستيد. گاهى مى گفتند: اين سخنان را خدا نفرموده و شما از طرف خود به ما امر و نهى مى كنيد. گاهى مى گفتند: تقدس شما را به چنين دستوراتى وادار مى كند و الا واقع دين خدا چنين نيست. گاهى پس از مخالفت بهانه مى آوردند كه: ما گمان كرديم منظور شما چنين است. و گاهى مصلحت سنجى خود را به عنوان دليلى قاطع در برابر دستور الهى قرار مى دادند و بدين صورت آن را ردّ مى كردند.

ص: 473

همه اين نمونه ها دقيقا در برابر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز تكرار شد و معنايى جز تكذيب و ردّ كلام آن حضرت نداشت، ولى در ظاهر شكل هاى حق به جانبى به خود مى گرفت و گاهى به حساب ورع و تقوى و دقت در فرمان الهى نيز گذاشته مى شد.

در مسئله «ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام» همه اين نمونه هاى تكذيب در زمان خود پيامبر صلى الله عليه و آله، گاهى رو در روى آن حضرت و گاهى در غياب ايشان رخ داد، و چهره اصلى آن پس از شهادت حضرتش ظاهر شد؛ كه رسما در برابر على بن ابى طالب عليه السلام قد عَلَم كردند:

مورد اول: تكذيب هاى رو در رو در غدير

از نمونه هاى شاخصِ تكذيب هاى رو در رو، حارث فهرى بود كه با صراحتِ لهجه تكذيب خود را بر زبان آورد و عذاب را خودش درخواست كرد و گفت: خدايا، اگر آنچه محمد مى گويد حق و از جانب توست سنگى از آسمان بر ما ببار يا عذاب دردناكى بر ما بفرست.(1)

عده اى همچون ابوبكر و عمر گفتند: «آيا اين امر ولايت و اينكه بايد با على بيعت كنيم از طرف خداست يا رسولش» ؟ ! يعنى آيا از جانب خود مى گويى ؟ و اين در واقع تكذيبى بود در قالبى مرموزانه و مزوّرانه، و اين از پاسخ پيامبر صلى الله عليه و آله پيداست كه فرمود:

آيا چنين مسئله بزرگى بدون امر خداوند مى شود ؟ !(2)

عده اى ديگر كه جرئت اينگونه جسارت ها را نداشتند با لحنى دلسوزانه و اظهار مصلحت انديشى گفتند: مردم تازه مسلمان شده اند و نمى پذيرند كه نبوت در شما و امامت در پسر عمويتان باشد، و اگر امامت را به ديگرى واگذار كنى بهتر است. حضرت فرمود: از پيش خود اين كار را نكرده ام كه اختيار داشته باشم. خداوند امر كرده و آن را واجب نموده است.

ص: 474


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 136، 162، 163.
2- . بحار الانوار: ج 37 ص 166، 127. مناقب ابن شهرآشوب: ج 2 ص 166.

گفتند: اگر به خاطر ترس از مخالفت خداوند اين كار را نمى كنى، پس كسى را در خلافت با او شريك نما كه مردم با وجود او آرام بگيرند و با تو مخالفت نكنند !

حضرت نپذيرفت و از طرف خدا آيه نازل شد: «لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ» .(1) حضرت فرمود: اگر اين پيمان را بشكنيد و يا در آن شك كنيد روز قيامت خصم شما خواهم بود.(2)

مورد دوم: تكذيب هاى غيابى در غدير

نمونه هايى كه در غياب پيامبر صلى الله عليه و آله بى واهمه به تكذيب ولايت پرداختند از مقابل منبر غدير آغاز شد.

چند نفر كه مقابل منبر نشسته بودند به يكديگر با مسخره گفتند: اكنون مى گويد: خدايم چنين گفته است ! ! و سپس گفتند: به خدا قسم، ابدا درباره آنچه مى گويد تسليم او نخواهيم شد.(3)

عده اى با يكديگر با غيظ نجوا كردند كه: محمد هر از چند گاه ما را به مسئله جديدى فرا مى خواند، و اكنون سراغ اين مسئله رفته كه اهل بيتش را بر دوش شما سوار كند ! !(4)

عده اى ديگر با آهى سرد اين تكذيب را علنى ساختند و به يكديگر گفتند: اى كاش ما را به جاى على امام قرار مى داد ! !(5)

دومى به اولى گفت: نه به خدا قسم، خدا به او چنين دستورى نداده است و اين ساخته خود اوست ! !(6)

ص: 475


1- . زمر / 65 .
2- . بحار الانوار: ج 37 ص 160، 161.
3- . بحار الانوار: ج 37 ص 154.
4- . بحار الانوار: ج 37 ص 160 ح 40.
5- . بحار الانوار: ج 37 ص 162.
6- . بحار الانوار: ج 37 ص 160.

معاويه پس از مراسم غدير دست بر دوش مغيره گذاشته و تكيه داده بود و مى گفت: به خدا قسم محمد را بر گفته اش تصديق نمى كنيم و به ولايت على اقرار نمى نماييم.(1)

نمونه بارزى كه عملاً به تكذيب پيامبر صلى الله عليه و آله اقدام كردند امضاى صحيفه ملعونه بود كه همزمان با غدير به عنوان اقدامى در مقابل پروردگار آن را امضا كردند.

مورد سوم: تكذيب چه كسى و چه موضوعى ؟ !

با توجه به انواع تكذيب كه در حيات پيامبر مكرم اسلام صلى الله عليه و آله رو در روى آن حضرت صورت پذيرفت، نوبت به كلام پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى رسد كه در خطابه فرمود: همان گونه كه خداوند پيشينيان را به خاطر مخالفت با پيامبرانشان و دروغ پنداشتن پيام ها و رسالت ايشان هلاك كرد و به انواع عذاب گرفتار نمود، آيندگان را نيز به آنان ملحق خواهد فرمود.

اين آيندگان كدام پيامبر را تكذيب كرده اند ؟ حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله را.

اينان چه چيزى را تكذيب كرده اند ؟ ولايت دوازده امامِ اعلام شده در غدير را.

طبق آيه كسانى كه حجت هاى پروردگار را انكار كنند نزد خداوند مجرم هستند، و اين جرم در حدى است كه استحقاق هلاكت و عذاب الهى را دارند و خداوند با عنوان «واى بر شما» آنان را خطاب فرموده است.

آيه «وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ ... »

اشاره

آيه «وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ ... »(2)

از جمله آياتى كه در غدير و پس از خطبه در مورد منافقين و طرح جايگزينى شخص ديگرى براى خلافت به جاى اميرالمؤمنين عليه السلام بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده اين آيه است:

ص: 476


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 161.
2- . يونس / 15. غدير در قرآن: ج 1 ص 359 - 361.

«وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لِى أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِى إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى إِلَيَّ إِنِّى أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّى عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ» :

«و هنگامى كه آيات روشن ما بر آنان تلاوت مى شود كسانى كه اميد ملاقات ما را ندارند مى گويند قرآنى غير از اين براى ما بياور يا آن را تبديل كن بگو براى من چنين حقى نيست كه آن را از پيش خود تبديل نمايم من جز آنچه بر من وحى مى شود تابع چيز ديگرى نيستم من اگر سرپيچى از امر پروردگارم نمايم از عذاب روزى بزرگ مى ترسم» .

آنچه در اينجا قابل ذكر است كفر اعتراض كنندگان بر غدير است. با توجه به رواياتى كه درخواست كنندگان تبديل على عليه السلام به ديگرى را معرفى كرد و چگونگى رفتار آنان را بيان نمود و دقت در متن آيه كه بيانگر اعتقاد قلبى اعتراض كنندگان به منصوب نبودن على عليه السلام از سوى خداست، تصوير پنهان اين پيشنهاد تبديل بدست مى آيد كه ذيلاً به روشن كردن جوانب آن مى پردازيم:

1 - توطئه اى با عنوان تقاضاى تبديل

درخواست تبديل از سوى آنان پس از شنيدن خطبه بلند غدير بود، كه حضرت در آن مسئله ولايت و الهى بودن آن و امر مؤكد خداوند و نزول آيه تبليغ را كاملاً بيان فرمود و حتى بيعت لسانى گرفت. بنا بر اين، اصلاً جايى براى اين پيشنهاد نبود و مطرح كردن آن حاكى از مطلب ديگرى بود.

2 - پيشنهادِ مخالفتِ خدا با درخواست تبديل

وقتى خداوند در پاسخ آنان سه مسئله «از پيش خود گفتن (مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِى) » و «پيروى از وحى (إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى) » و «عصيان و سرپيچى از امر پروردگار (إِنْ عَصَيْتُ رَبِّى) » را مطرح مى فرمايد ناظر به اين است كه آنان كاملاً متوجه بوده اند كه اين اعتراضشان چنين مفهومى دارد.

ص: 477

گويا در پيشنهادشان به پيامبر صلى الله عليه و آله چنين گفته اند: اى فرستاده خدا، اگر چه ما از خطبه تو فهميديم كه ولايت على از طرف خداست و تأكيد بر آن فرموده در حدى كه كوتاهى در آن نرساندن رسالت الهى و مستوجب عذاب است، و پس از چنين تأكيدى هم روشن است كه خداوند راه تغيير و تبديل در اين باره را بسته است، ولى بيا و از پيش خود دست به چنين اقدامى بزن و صاحب مقام ولايت را تغيير ده و به وحى كارى نداشته باش و از اينكه عصيان پروردگار پيش مى آيد نگران مباش !

اگر آنان اينگونه هم نگفته باشند مطرح كردن چنين پيشنهادى بعد از آن خطابه غَرّا جز اين معنى را نمى دهد. لذاست كه حضرت در پاسخ آنان مى فرمايد:

من از پيش خود چنين كارى را نمى توانم انجام دهم و من تابع خدايم و هرگز از امر خدا سرپيچى نمى كنم.

3 - پيشنهاد تبديل مساوى با كفر

در آيه اعتراض كنندگان صريحا افراد بى اعتقاد به قيامت معرفى شده اند، آنجا كه مى فرمايد: «قالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا» . يعنى اگر كسى خود را در انتظار روزى بداند كه بايد پاسخگوى پروردگارش باشد، هرگز جرأت چنين پيشنهادى را به خود نمى دهد، و به خوبى مى فهمد كه خدا حجت را تمام كرده است. اگر بنا باشد در هر يك از اوامر الهى بندگان پيشنهاداتى براى خدا داشته باشند، اين معنايى جز مسخره كردن خدا ندارد.

4 - نتيجه گيرى از نكات سه گانه

با در نظر گرفتن سه نكته مزبور، اين نتيجه به دست مى آيد كه پيشنهادكنندگان تبديل على عليه السلام به ديگرى به خدايى اعتقاد نداشتند و پيرو آن روز جزا را قبول نداشتند، و براى آنان نبوت خود پيامبر صلى الله عليه و آله هم رياست طلبى بود و معتقد بودند كه حضرت پس از اينكه حكومت خود را به طور كامل بر مردم اجرا نموده اكنون مى خواهد فاميل خود را بر مردم مسلط كند، چنانكه به صراحت اين را گفتند و قبلاً ذكر شد.(1)

ص: 478


1- . غدير در قرآن: ج 1 ص 222.

با اين اعتقاد مسئله اى به نام ارتباط ولايت با خدا را بهانه اى از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله براى تحكيم سخنان خود مى دانستند. با چنين تفكرى به راحتى پيشنهاد تغيير دادند و بر آن اصرار ورزيدند و اميد داشتند كه بتوانند حضرت را وادار به خواسته خود كنند.

خدا و رسول هم در برابر اين پيشنهاد كه اين همه معناى منفى به دنبال داشت، پاسخ قاطع دادند و بار ديگر ارتباط غدير با وحى را مؤكد نمودند تا بر نسل هاى آن روز و آينده معلوم شود خلافت بازيچه نيست كه طبق مصلحت و شرايط زمان و مكان و اجتماع قابل عوض كردن صاحب آن باشد و يا طبق خواسته مردم انتخاب شود يا تغيير يابد، همان گونه كه در سقيفه و طول خلافت بنى اميه و بنى عباس و عثمانيان چنين بود و اين مقام عُظمى را بازيچه قرار دادند.

آن كس كه مقام ولايت را منصوب كرده خداى حكيم است كه هر كارى را از روى حكمت انجام مى دهد و معرفى على عليه السلام در غدير براى مقام امامت و خلافت اقتضاى حكمت الهى است كه تغيير در آن معنى ندارد.

5 - اعتراض كنندگان چه كسانى بودند ؟

دانستن اين نكته كه اعتراض كنندگان در غدير در واقع بت پرستان سابق بودند و اسلام را مسخره مى كردند، تحليل بسيارى از آنچه در حاشيه غدير از سوى دشمنان به وقوع پيوست را آسان مى كند، و پيرو آن پايه اقدامات مخرّب اهل سقيفه را در طول حكومت خود روشن مى نمايد.

پرده از اين همه اسرار در روزى برداشته شد كه نامه دومى به معاويه از صندوق سقيفه بيرون آمد و فرازهاى اول آن نشان داد كه آنچه بر دست غاصبين انجام مى شده از كدامين فكرها و قلب ها فرمان مى گرفته است. او در آغاز نامه اش چنين مى نويسد:

به هُبَل قسم و به بت هاى كوچك و بزرگ و به لات و عُزّى قسم، كه عمر از آغازى كه آنها را عبادت كرده، انكارشان ننموده است و هرگز خدايى براى كعبه عبادت نكرده و هيچ سخنى از محمد را تصديق نكرده، و سر تسليم در برابر او نشان نداده مگر براى آنكه بر او حيله كند و ضربه ناگهانى بر او بزند.

ص: 479

او براى ما سحر عظيمى را آورد كه سحر او از سحر بنى اسرائيل بالاتر بود. او گذشته از سحر آنان چيزهاى تازه اى آورد كه اگر آنان حاضر بودند اقرار مى كردند كه او سيد ساحران است ! !

اى پسر ابوسفيان، بر روش قوم خود باش و از دين خود پيروى كن و بر آنچه گذشتگانت به آن معتقد بوده اند وفادار باش كه انكار كردند اين كعبه اى را كه مى گويند براى آن خدايى هست كه دستور داده به آنجا بيايند و طواف كنند و آن را قبله آنان قرار داده است ... .

مگر از پرستش بت ها و لات و عُزّى كه از سنگ و چوب و مس و نقره و طلا هستند چه ايرادى ديده بود ؟ ! نَه ! قسم به لات و عزّى، ما هيچ دليلى براى خروج از اعتقادى كه قبلاً داشتيم نيافتيم، اگر چه آنان مردم را به اشتباه انداختند ! ! با چشم بصيرت بنگر و با گوش شنونده دل بسپار و با عقل و قلبت در كار آنان دقت كن، و از لات و عُزّى تشكر كن كه ابوبكر بر امت محمد خليفه شد و در اموال و خون و دين و جان و حلال و حرام آنان حكومت و تصرف كرد.(1)

آيه «وَ لا تَتَّخِذُوا أَيْمانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ ... »

آيه «وَ لا تَتَّخِذُوا أَيْمانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ ... »(2)

از جمله آيات تضمين شده در كلام پيامبر صلى الله عليه و آله آيه 94 سوره نحل است:

«وَ لا تَتَّخِذُوا أَيْمانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها وَ تَذُوقُوا السُّوءَ بِما صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِيلِ اللّه وَ لَكُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ» :

«قسم هايتان را بين خود دستاويز فساد قرار ندهيد تا مبادا قدمى پس از ثابت بودن آن بلغزد و بدى را به سزاى مانع شدن از راه خدا بچشيد و براى شما عذاب عظيمى خواهد بود» .

ص: 480


1- . بحار الانوار: ج 30 ص 289.
2- . نحل / 94. غدير در قرآن: ج 2 ص 367 - 373.

پيامبر صلى الله عليه و آله هم در خطبه غدير فرمود: الا انَّ جَبْرَئيلَ خَبَّرَنى عَنِ اللّه تَعالى بِذلِكَ وَ يَقُولُ: مَنْ عادى عَلِيّا وَ لَمْ يَتَوَلَّهُ فَعَلَيْهِ لَعْنَتى وَ غَضَبى، «وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّه» انْ تُخالِفُوهُ «فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها إِنَّ اللّه خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ» :

بدانيد كه جبرئيل از جانب خداوند اين خبر را براى من آورده و مى گويد: هر كس با على دشمنى كند و ولايت او را نپذيرد لعنت و غضب من بر او باد. «هر كس ببيند براى فردا چه پيش فرستاده است از خدا بترسيد» ، كه با على مخالفت كنيد «و در نتيجه قدمى بعد از ثابت بودن آن بلغزد خداوند از آنچه انجام مى دهيد آگاه است» .

با دقت در مسئله مخالفت با على عليه السلام، معناى اين فراز خطابه غدير كه با اقتباس از آيه قرآن ادا شده به خوبى روشن مى شود. در اين جمله خطبه مخالفت با على عليه السلام را مستلزم لغزش قدم هاى ثابت اعلام مى كند.

اين بدان معنى است كه بسيارى از آنان كه در ايمان خود ثابت قدم بودند با مخالفت على عليه السلام - اگر چه در حد سكوت و يارى نكردنشان - از راه حق لغزيدند، و آن ايمان پايدار و ريشه دار را - و لو براى چند روزى - از دست دادند، اگر چه بعدا به فكر جبران افتادند و توبه كرده و بازگشتند و عده اى از آنان جانانه على عليه السلام را يارى كردند.

امام باقر عليه السلام شدت و ادامه ارتداد و تحير مردم بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله را تا يك سال پس از رحلت آن حضرت بيان كرده مى فرمايد: مردم تا يك سال بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله در ارتداد بودند به جز سه نفر. پرسيدند: آن سه كيانند ؟ فرمود: مقداد و ابوذر و سلمان، و سپس فرمود: زمان زيادى نگذشت كه مردم معرفت پيدا كردند.(1)

همچنين امام صادق عليه السلام اولين توبه كنندگان از تزلزل سقيفه را چنين معرفى مى نمايد: به خدا قسم همه - به جز آن سه نفر - هلاك شدند. البته بعد از زمانى چهار نفر ديگر ملحق شدند و روى هم هفت نفر شدند: ابوساسان، عمار، شتيره، ابوعمره !(2)

ص: 481


1- . بحار الانوار: ج 22 ص 351 ح 76.
2- . بحار الانوار: ج 22 ص 352 ح 78.

در حديث ديگرى امام صادق عليه السلام در بيان نمونه اى از لغزش ثابت قدمان در اثر فتنه سقيفه فرمود: ارْتَدَّ النّاسُ بَعْدَ رَسُولِ اللّه صلى الله عليه و آله الاّ ثَلاثَةَ نَفَرٍ: سَلْمانَ وَ اباذَرٍ وَ الْمِقْدادَ. پرسيدند: پس عمار چه شد ؟ ! فرمود: او از راه راست تمايلى به راست و چپ پيدا كرد، ولى سپس بازگشت !(1)

از ابوذر پرسيدند: چگونه عمار و حذيفه وقتى ابوبكر و عمر را ديدند، در كار خود بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله به ترديد افتادند ؟ ابوذر پاسخ داد: آنان توبه و پشيمانى خود را بعدا اعلام كردند، ولى اولى براى خود مقامى ادعا كرد و دومى با سه نفر ديگر برايش شهادت دادند كه همان مطلب را از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده اند. عمار و حذيفه هم با خود گفتند: لابد اين مطلبى است كه بعد از مطلب اول (يعنى خلافت على عليه السلام) اتفاق افتاده، و لذا اين دو نفر هم با ساير شك كنندگان به ترديد افتادند. ولى بعدا توبه كردند و معرفت پيدا كردند و تسليم شدند.(2)

وقتى همين سؤال را از خود حذيفه پرسيدند چنين گفت: به خدا قسم گوش و چشم ما گرفته شد و مرگ و شهادت را خوش نداشتيم و دنيا در قلبمان زينت يافت؛ و ما از خدا مى خواهيم كه از گناهانمان چشم پوشى كند، و در آنچه از عمرمان مانده ما را از لغزش حفظ نمايد.(3)

از جهتى ديگر مى توان از كلمه «تَزِلَّ» - كه به معناى لغزش است - اين استفاده را كرد كه راه راست يكى بيشتر نيست و آن گام برداشتن در راه على عليه السلام و موافقت تمام عيار با آن حضرت است. در نتيجه هر گونه لغزش و كوتاهى در آن راه به معناى انحراف از حق و مخالفت با آن است، ولى درجه آن از كوچك ترين لغزش آغاز مى شود تا به لغزش هايى مى رسد كه به قعر جهنم پرتاب مى كند؛ و از همين ديدگاه مخالفين اهل بيت عليهم السلام قابل درجه بندى هستند.

ص: 482


1- . بحار الانوار: ج 22 ص 440 ح 9 و ج 28 ص 239 ح 26 و ج 64 ص 165.
2- . كتاب سليم: ص 272.
3- . بحار الانوار: ج 28 ص 94 و ج 37 ص 327.

آيه «وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ»

اشاره

آيه «وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ»(1)

بزرگ ترين امتحان بشريت در غدير مطرح شد. امتحانى همه جانبه كه اتمام حجت آن به نحو اكمل انجام گرفت و براى هيچ كس به هيچ دليل و بهانه اى راه گريز نماند. در اين امتحان عظيم، هم جهاتى كه مى توانست سر منشأ آزمايش باشد متعدد بود، و هم عللى كه مى توانست انگيزه شيطانى براى سقوط در امتحان باشد در جلوه هاى مختلف به ميان آمد.

پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير، اين شرايط امتحان را براى مردم تبيين فرمود تا با آمادگى كامل به استقبال آن بروند. اين آينده تلخِ امتحان را حضرتش در غدير به اشارت و صراحت پيش بينى فرمود و مراحل چنين امتحان بزرگى را با استشهاد به 11 آيه تضمين شده در خطبه غدير بيان فرمود. از جمله اين آيات آيه 71 سوره صافات است:

«وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ» :

«قبل از آنان اكثر پيشينيان گمراه شدند» .

در اينجا اين آيه از دو بُعد قابل بررسى است:

1 - متن خطبه غدير

مَعاشِرَ النّاسِ، قَدْ ضَلَّ قَبْلَكُمْ اكْثَرُ الاوَّلينَ:

اى مردم، قبل از شما اكثر پيشينيان گمراه شدند.

2 - تحليل اعتقادى
تحليل اعتقادى اول

تفسيرى كه بر اين آيه از خطبه غدير مى توان استفاده كرد، با توجه به موقعيت آن در خطبه و تبديل ضمير «هُم» به ضمير «كُم» در كلمه «قَبْلَكُمْ» باز مى گردد كه شامل همه امت هاى قبل از اسلام مى شود.

ص: 483


1- . صافات / 71. غدير در قرآن: ج 2 ص 287 - 289، 291، 298، 299، 307، 318، 320.

مى توان گفت: از شديدترين آياتى كه عبارتى همه جانبه درباره به حساب نياوردن اكثريت مردم و اذعان به قِلّت مؤمنان در قرآن آمده همين آيه سوره صافات است، زيرا در اين آيه عنوان «ضلالت» را درباره آنان تثبيت مى نمايد و به بى ايمان بودن اكتفا نمى كند، و از سوى ديگر اكثريت اولين را مورد توجه قرار مى دهد كه اين عنوان شامل همه زمان هاى قبل از خطاب مى شود.

بنا بر اين، معناى آيه باز مى گردد به اينكه از اول خلقت حضرت آدم عليه السلام تا روز غدير اكثريت انسان ها نه تنها مؤمن نبوده اند كه گمراه هم بوده اند. اقتباس آيه در اين موقعيت خاص خطبه كه حضرت مردم را درباره امتحان الهى درباره ولايت هشدار مى دهد و از مخالفت اوامر الهى در مورد ولايت باز مى دارد و از عذاب دنيا و آخرت مى ترساند، بدان معنى است كه در برابر انذارها و هشدارهاى انبياى گذشته اكثريت نپذيرفته اند و راه انحراف ضلالت را بر راه مستقيم برگزيده اند، پس شما هم اين نكته را فراموش نكنيد كه اگر بعد از من اكثريت مردم به دستورات و انذارهاى من درباره ولايت توجه نكردند اين به معناى ضلالت و گمراهى آنان است، نه اينكه اكثريت دليل حقانيت باشد.

پس اين اقليت است كه مورد عنايت و امضاى خداوند بوده و در تاريخ انبيا و در مورد اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله تأكيد خاصى روى اقليت وجود دارد.

همچنين اين مسئله بسيار مهم است كه در تاريخ همه انبيا عليهم السلام حتى يك مورد نداريم كه اكثريت مردم با پيامبرى موافق باشند و مخالفين او در اقليت باشند. بسيار جالب است كه مسئله مخالفت اكثريت در حد يك فكر و اعتقاد شخصى اكتفا نشده، بلكه باطل خود را اظهار كرده اند و عملاً به مخالفت با پيامبر زمان خود پرداخته اند و تصميم به اخراج او از آن سرزمين گرفته اند، و آنقدر در باطل خود استقامت به خرج داده اند كه عذاب خدا را بى واهمه طلب كرده اند.

از همه عجيب تر اينكه با ديدن آثار عذاب هم عقب نشينى نكرده اند و آنقدر اصرار ورزيده اند كه عذاب الهى بر سر آنان نازل شده و نابودشان كرده است.

ص: 484

اين سابقه اكثريت در امم گذشته، اطمينان خاطر مى آورد كه اصلاً درباره اكثريت بايد محتاطانه و با حالت حذر و ترس از گمراهى نگاه كرد، و اين گذشته شرم آور در همه امت ها را هميشه بايد مد نظر داشت.

با مرورى بر تاريخ انبياء و امت هايشان معلوم مى شود كه هميشه اكثريت قريب به اتفاق و در مواردى همه مردم بدون استثنا به مخالفت با نمايندگان خداوند برخاسته اند و اينگونه سقوط ارزش چنين مردمى تا آنجا پيش رفته كه نه تنها خداوند نظر رحمت خويش را از آنان برداشته؛ بلكه بر آنان غضب كرده، و در اين غضب بر تنبيه آنان اكتفا نفرموده و عنوان «انتقام» را مطرح كرده، و در يك زمان كوتاه همه آنان را نابود كرده و زمين را از لوث وجودشان پاك نموده است.

در سوره بقره پس از ذكر برخى امت ها كه اكثريتشان گمراه بوده و به عذاب گرفتار شدند مى فرمايد:

«أَ فَكُلَّما جاءَكُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوى أَنْفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقا كَذَّبْتُمْ وَ فَرِيقا تَقْتُلُونَ»(1): «آيا هر بار كه پيامبرى نزد شما آمد و آنچه نفس هاى شما آن را نمى پسنديد برايتان آورد سركشى كرديد و عده اى او را تكذيب كرده و عده اى ديگر او را مى كُشيد» ؟

در واقع در مسئله تكذيب انبياء عليهم السلام، براى پيشبرد و اجراى هوس هاى اكثريت مردم، اگر پيامبران با آنان مقابله كنند نوبت به برداشتن آنان از سر راه و قتل ايشان مى رسد.

نتيجه اى كه از اين آيه و مرحله عملى آن در تاريخ مى توان گرفت اين است كه كشش هاى نفسانى - كه هميشه انسان ها را به سوى شيطان سوق مى دهد - وقتى به صورت «اكثريت» تشكّل پيدا مى كند و قدرت آن به تعداد نفرات اين اكثريت افزايش مى يابد، براى رسيدن به اهداف شيطانى و ضد خدايى با تمام توان وارد عمل مى شود

ص: 485


1- . بقره / 87 .

و حد و مرزى براى خود نمى شناسد. در واقع آن علت كه هواى نفس است براى اين اهداف كه شيطانى است، آخرين توانايى ها را به كار مى بندد.

در تاريخ هر يك از پيامبران نيز اين مخالفت اكثريت در قرآن با جزئياتش ترسيم شده، كه هر كدام از آنها را در نام پيامبران مانند نوح عليه السلام و ابراهيم عليه السلام و ... ، يا نام اقوام مانند ثَمود و عاد و رَسّ و ... مى توان يافت.

تحليل اعتقادى دوم

مسئله در اقليت بودن درباره ولايت اهل بيت عليهم السلام از بنيادى ترين مسايل اعتقادى است كه در طول تاريخ هزار و چهارصد ساله اسلام عملاً خود نمايى كرده است.

اكثريت مسلمانان امامت و ولايت و خلافت و صاحب اختيارى دوازده امام عليهم السلام را نپذيرفته اند، و فقط شيعيان بوده اند كه اين عمود خيمه عقيده را پذيرفته اند.

با استناد به يك اصل قاطع قرآنى، شيعه نه تنها از اقليت خود نمى هراسد كه به آن افتخار هم مى كند، چرا كه كتاب خداوند در آيات متعدد اكثريت را غير مؤمن و غير عالم و غير عاقل و دشمن حق و مشرك و فاسق و بد كردار و كفران كننده نعمت و جاهل و غافل و كافر و گمراه مى شمارد.

آيه «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِيهِ قُلْ قِتالٌ فِيهِ كَبِيرٌ ... »

اشاره

آيه «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِيهِ قُلْ قِتالٌ فِيهِ كَبِيرٌ ... »(1)

على بن ابى طالب عليه السلام آن امامى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله او را سبب امتحان امت قرار داد و فرمود: لَوْ لا انْتَ يا عَلِىُّ لَمْ يُعْرَفِ الْمُؤْمِنُونَ بَعْدى: اى على، اگر تو نبودى مؤمنين بعد از من شناخته نمى شدند.

پيامبر صلى الله عليه و آله فصلى از مراسم غدير و خطابه آن را به دشمنان ائمه عليهم السلام اختصاص داده، تا مردود شوندگان از امتحان علوى بدانند چه آينده اى در انتظار آنان است. اقتباس از چند آيه و تضمين آياتى ديگر براى اين منظور، روى هم 15 آيه مورد است.

ص: 486


1- . بقره / 217. غدير در قرآن: ج 2 ص 382 - 387.

در اين آيات از يك سو اوصاف و رفتار اعداء اهل بيت عليهم السلام در دنيا مطرح شده، كه ثابت قدم نبودن آنان در ايمان و گفتگوهاى نارواى آنان و متكبر بودن آنان ذكر شده است. از سوى ديگر جزاى اعتقاد و عملشان در دنيا و آخرت را بيان مى كند كه سقوط ارزش اعمالشان، و استحقاق آتش ابدى بدون تخفيف و مهلت و بدون شفاعت، آن هم عذاب فوق العاده اى در پايين ترين درجه جهنم با شنيدن صداى جوشش جهنم و ديدن شعله هاى آتش نمونه هاى آن است.

اين آيات تضمين شده در كلام پيامبر صلى الله عليه و آله 15 آيه است، كه از جمله اين آيات، آيه 217 سوره بقره و آيه 86 - 88 سوره آل عمران است:

«يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِيهِ قُلْ قِتالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللّه وَ كُفْرٌ بِهِ وَ إِخْراجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِنْدَ اللّه وَ الْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا يَزالُونَ يُقاتِلُونَكُمْ حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا وَ مَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَ هُوَ كافِرٌ فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ» :

«از تو درباره ماه حرام و جنگ در آن سؤال مى كنند بگو جنگ در آن كار بزرگى است و ايجاد مانع بر سر راه خدا و كفر به اوست و خارج كردن اهلش از آن نزد خدا بالاتر است و فتنه از قتل هم بالاتر است آنان همچنان با شما جنگ مى كنند تا اگر بتوانند شما را از دينتان باز گردانند هر كس از شما از دين خود باز گردد و در حالى بميرد كه كافر باشد چنين كسانى همانانى هستند كه اعمالشان در دنيا و آخرت سقوط مى كند و آنان اصحاب آتش هستند كه براى هميشه در آنند» .

«كَيْفَ يَهْدِى اللّه قَوْما كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ اللّه لا يَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ. أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللّه وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ. خالِدِينَ فِيها لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ»(1):

ص: 487


1- . آل عمران / 86 - 88 .

«چگونه خدا هدايت مى كند قومى را كه بعد از ايمانشان كافر شدند و شهادت دادند كه پيامبر بر حق است و براى آنان بينات آمد و خداوند قوم ظالم را هدايت نمى كند. آنان كسانى هستند كه جزايشان اين است كه بر آنان لعنت خدا و ملائكه و همه مردم است. و براى هميشه در آن خواهند بود و عذاب آنان تخفيف داده نمى شود و مهلت داده نمى شوند» .

اين آيه از چهار بُعد قابل بررسى است:

1 - متن خطبه غدير

مَعاشِرَ النّاسِ، انَّما اكْمَلَ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ دينَكُمْ بِامامَتِهِ. فَمَنْ لَمْ يَأْتَمَّ بِهِ وَ بِمَنْ يَقُومُ مَقامَهُ مِنْ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ الى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ الْعَرْضِ عَلَى اللّه عَزَّ وَ جَلَّ فَاولئِكَ الَّذينَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ فِى النَّارِ هُمْ خالِدُونَ «لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ» :

اى مردم، خداوند دين شما را با امامت او كامل نمود. پس هر كس اقتدا نكند به او و كسانى كه جانشين او از فرزندان من از نسل او هستند تا روز قيامت و روز رفتن به پيشگاه خداوند عز و جل، چنين كسانى اعمالشان در دنيا و آخرت از بين رفته و در آتش (جهنم) دائمى خواهند بود. عذاب آنان تخفيف نمى يابد و به آنان مهلت داده نمى شود.

2 - موقعيت تاريخى

لحظاتى پس از بلند كردن اميرالمؤمنين عليه السلام بر فراز منبر و معرفى او با تابلوى جهانى «مَنْ كُنتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ» ، و دقيقا پس از اين اعلام و اقرار گرفتن از مردم، پيامبر صلى الله عليه و آله اولين برخورد درباره انكار چنين ولايتى را قاطعانه نشان داد و اعمال منكرين امامت دوازده امام عليهم السلام را بى ارزش خواند و آنان را به جهنم بشارت داد.

پيامبر صلى الله عليه و آله اين هدف را با اقتباس از دو آيه كه درباره مرتدين از اسلام است و ارتباط كاملى به موضوع دارد مطرح فرمود، و با استفاده از فقره آخر هر دو آيه - كه نتيجه

ص: 488

ارتداد است - كلام خود را كامل فرمود. آخر آيه سوره آل عمران عينا در كلام حضرت آمده، ولى آيه سوره بقره با افزودن «الَّذينَ» به صورت «فَأولئِكَ الَّذِينَ حَبِطَتْ ... » آمده و به جاى «أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ» ، اختصارا جمله «وَ فِى النَّارِ هُمْ خالِدُونَ» ذكر شده است.

3 - موقعيت قرآنى

در قرآن، آيه سوره بقره درباره جنگ و حرمت آن در ماه هاى حرام است. از اواسط آيه سخن به مقايسه قتل و فتنه انگيزى منتقل مى شود و اينكه «الْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ» و در پى آن مسئله ارتداد و بازگشت از دين مطرح مى شود و كسى كه با حال ارتداد بميرد به سقوط اعمال و آتش خالد جهنم جزا داده مى شود.

نظير اين آيه در سوره توبه آمده كه آيه 17 آن چنين است: «ما كانَ لِلْمُشْرِكِينَ أَنْ يَعْمُرُوا مَساجِدَ اللّه شاهِدِينَ عَلى أَنْفُسِهِمْ بِالْكُفْرِ، أُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ وَ فِى النَّارِ هُمْ خالِدُونَ» . آيه سوره آل عمران درباره كسانى است كه از مسلمانى باز مى گردند و بعد از اقرار به حقانيت پيامبر صلى الله عليه و آله كافر مى شوند. چنين كسانى مستحق لعنت خدا و ملائكه و مردم اند، و در جهنم بدون تخفيف معذب خواهند شد. در آيات بعد هم مسئله ارتداد دنبال شده و قبول نشدن اعمالشان از جهات مختلف مطرح شده است.

نظير اين آيه در سوره بقره ديده مى شود كه از آيه 159 كسانى را ذكر مى كند كه براهين الهى را كتمان مى كنند و مورد لعنت هستند. سپس توبه كنندگان را كه حقايق كتمان شده را براى مردم تبيين مى كنند مورد عفو قرار مى دهد. آنگاه در آيه 161 و 162 بار ديگر كسانى را كه كافر شده و با كفر مى ميرند مورد لعنت خدا و ملائكه و مردم قرار مى دهد و مستحق عذابى خالد مى داند كه تخفيف و مهلتى در آن نيست.

4 - تحليل اعتقادى
اشاره

در بُعد تفسيرى كلام پيامبر صلى الله عليه و آله در اين فراز خطبه نسبت به دو آيه شريفه اين نكته حائز اهميت است كه در هر دو آيه موضوع سخن از كسانى است كه پس از شناخت براهين و پذيرفتن دين الهى مرتد و كافر مى شوند و از اسلام باز مى گردند.

ص: 489

اين افراد در كلام حضرت به كسانى تعبير و تأويل شده اند كه پس از اعلام كمال دين با امامت دوازده امام عليهم السلام، باز هم از پذيرفتن امامت آنان سر باز مى زنند و با اين كار خود مرتد و كافر مى شوند. نكته فوق را پيامبر صلى الله عليه و آله در سه مرحله بيان فرموده است:

مرحله اول: امامت دوازده امام يعنى دين كامل

با در نظر گرفتن اينكه اين قطعه از كلام پيامبر صلى الله عليه و آله دقيقا پس از بلند كردن و معرفى اميرالمؤمنين عليه السلام ادا شده، اولين كلام حضرت آن است كه «خداوند عز و جل دين شما را با امامت او كامل نموده است» .

اين يك اتمام حجت براى كسانى است كه ادعاى اسلام دارند. ولى با نپذيرفتن امامت تصريح مى كنند كه ما دين كامل نمى خواهيم، و خدا هم مى فرمايد كه دين ناقص مانند بى دينى است !

تكميل سخن در اين است كه مسئله فقط بر سر امامت اميرالمؤمنين عليه السلام نيست، بلكه شرط دين كامل پذيرفتن امامت بلا فصل دوازده امام معصوم عليهم السلام پس از پيامبر صلى الله عليه و آله است. روشن ترين راه براى فهماندن اين باقيمانده سخن كلمه «بِمَنْ يَقُومُ مَقامَهُ»

است. يعنى اگر تعيين امام الزاما بايد از سوى خدا باشد طبعا بعد از على بن ابى طالب عليه السلام هم بايد تا آخر دنيا امامانى از سوى خداوند معين شده باشند كه با عبارت «مِنْ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ» آنان را تعيين فرموده است.

مرحله دوم: منكرين امامت تا روز قيامت

در اين فراز از خطبه غدير تأكيد خاصى بر مسئله قيامت با دو عبارت كنار يكديگر شده است: «إلى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ الْعَرْضِ عَلَى اللّه عَزَّ وَ جَلَّ» . از نظر ادبى اين «جار و مجرور» متعلق به يكى از دو فعل متقدم مى تواند باشد و هر دو معناى صحيح دارد: «لَمْ يَأْتَمَّ» و «يَقُومُ» .

اگر متعلق به «يَقُومُ» باشد منظور از آن استمرار امامت دوازده امام عليهم السلام تا روز قيامت است يعنى كسانى كه تا روز قيامت در مقام على عليه السلام قرار مى گيرند؛ و اگر متعلق به

ص: 490

«لَمْ يَأْتَمَّ» باشد منظور از آن عموم منكرين امامت دوازده امام عليهم السلام از روز رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله تا برپايى قيامت است، و اختصاصى به بيعت شكنان روزهاى اول خلافت نخواهد داشت.

عبارت «الْعَرْضِ عَلَى اللّه عَزَّ وَ جَلَّ» را مى توان شاهدى بر احتمال دوم يعنى متعلق بودن به «لَمْ يَأْتَمَّ» دانست، زيرا عرضه بر خداوند نوعى اشاره به آمادگى براى پاسخگويى است، و حضرت بدين وسيله منكرين امامت را هشدار مى دهد.

اگر چه با پذيرفتن احتمال اول هم كه متعلق به «يَقُومُ» بدانيم، باز اطلاق عبارت شامل همه منكرين امامت در گستره زمان و مكان خواهد بود.

مرحله سوم: جزاى منكرين امامت ائمه عليهم السلام

مسئله ارتداد و بازگشت از دين الهى نزد خداوند از كفر بالاتر است. اكنون كه نپذيرفتن امامت ائمه عليهم السلام نزد خداوند ارتداد و بازگشت از اسلام است، در اين فراز خطبه با استناد به آيه، دو جزاى مهم براى اين انسان هاى بى پروا نسبت به دينشان در نظر گرفته شده است:

جزاى اول: «حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ»

بى ارزش شدن و بطلان اعمال و فساد آن كه معناى «حبط» است. يعنى آنچه به عنوان اسلام انجام داده اند طبعا بايد براى آنان در دنيا و آخرت نتيجه و فايده اى داشته باشد، اما خداوند صريحا بر اعمالشان خط بطلان مى كشد و آن را در دنيا و آخرت بى ارزش مى خواند.

اين بدان معناست كه كفار در اثر برخى نيكى هايشان لا اقل در دنيا جزاى آنها را خواهند ديد، ولى منكرين امامت نه تنها در آخرت دست خالى خواهند بود كه در دنيا هم به عنوان جزاى خيراتشان چيزى به آنان داده نمى شود و اين به خاطر فاسد شدن و بطلان اعمالشان در اثر انكار ولايت است.

ص: 491

جزاى دوم: «فِى النَّارِ»

آتش جهنم بدون شك سزاى كسى است كه پس از عمرى مسلمانى بدان پشتِ پا بزند و مرتد شود، ولى توصيف اين عذاب در كلام پيامبر صلى الله عليه و آله حاكى از غضب فوق العاده الهى نسبت به چنين كسانى است. آن حضرت سه نكته درباره عذاب اين گروه با اقتباس از قرآن فرموده است:

«خالِدُونَ» ؛ هميشه در جهنم خواهند بود و از آن خلاصى ندارند، يعنى هيچ دستمايه اى براى بهشت ندارند.

«لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ» : «در عذاب آنان تخفيف داده نمى شود» ؛ و گويا هيچ شفاعتى درباره آنان پذيرفته نخواهد شد.

«وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ» : «به آنان مهلت داده نمى شود» ؛ چه در رفتن به سوى جهنم كه به آنان اجازه هيچ گونه توقفى داده نمى شود، و چه در داخل جهنم كه لحظه اى عذاب قطع نمى شود.

ص: 492

ص: 493

THE QADIR ENCYCLOPAEDIA

The most comprehensive encyclopaedia of Qadir

13

BY :

Mohammad Ansari Zanjani

ص: 494

ص: 495

فهرست کتاب

📖 فهرست کتاب