دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير جلد 12
سرشناسه : انصاری زنجانی خوئینی، محمد، ۱۳۵۴ -
عنوان و نام پديدآور : دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير/ محمد انصارى زنجانى خوئینی.
مقدمه و فهرست
مشخصات نشر دیجیتالی : اصفهان: محمد انصارى زنجانى، ۱۴۰۵ -
مشخصات ظاهری : ۲۰ج.
عنوان دیگر : جامع ترین دائرة المعارف موضوعى غدير.
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق -- اثبات خلافت -- دایرهالمعارفها
موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, ۶۰۰-۶۶۱ -- *Proof of caliphate -- Encyclopedias
موضوع : غدیر خم -- دایرهالمعارفها
Ghadir -- Encyclopedias

دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير جلد 12
مشخصات کتاب
سرشناسه : انصاری زنجانی خوئینی، محمد، 1354 -
عنوان و نام پديدآور : دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير جلد 12/ محمد انصارى زنجانى خوئینی.
فصل سوم: اعتقادات غدير (1)
مشخصات نشر دیجیتالی: اصفهان: محمد انصارى زنجانى، 1405 -
مشخصات ظاهری : ج12.
عنوان دیگر : جامع ترین دائرة المعارف موضوعى غدير.
موضوع : علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- اثبات خلافت -- دایره المعارف ها
موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- *Proof of caliphate -- Encyclopedias
موضوع : غدیر خم -- دایره المعارف ها
Ghadir -- Encyclopedias
رده بندی کنگره : BP223/54
رده بندی دیویی : 297/452
شماره کتابشناسی ملی : 58119110
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا
ص: 1
شماره تماس نویسنده:
شماره تماس نویسنده: 9124524736 - 0098 - ايران ، قم
Phone no. : 0098 - 9124524736 - IRAN , QOM
ص: 2
فصل سوم : اعتقادات غدير
ص: 3
فهرست فصل سوم:
فهرست فصل سوم: اعتقادات غدير: ج 12 - 16
بخش اول: غدير و اثبات امامت و حجت اللّه
ج 12
قسمت اول: غدير و امامت و حجت اللّه ··· 11 - 263
قسمت دوم: صاحب اختيار و غدير··· 265 - 293
قسمت سوم: خلافت و رهبرى جامعه و غدير··· 295 - 318
قسمت چهارم: انتصاب در امامت و خلافت··· 319 - 352
قسمت پنجم: امتحان الهى با غدير··· 353 - 367
قسمت ششم: حضرت مهدى عليه السلام و غدير··· 369 - 454
قسمت هفتم: ائمه اثنى عشر و غدير··· 455 - 502
بخش دوم: تحليل واقعه غدير
ج 13
قسمت اول: تحليل هاى كلى غدير··· 7 - 133
قسمت دوم: تحليل هاى خط غدير··· 135 - 451
قسمت سوم: تحليل هاى خط ضد غدير··· 453 - 492
بخش سوم: اتمام حجت با غدير
ج 14 : ص 5 - 484
قسمت اول: نكات كلى در مورد اتمام حجت با غدير··· 70 - 32
قسمت دوم: اتمام حجت خدا و معصومين عليهم السلام با غدير··· 33 - 369
قسمت سوم: اتمام حجت ملائكه، اصحاب، بانوان و علما با غدير و اقرار دشمنان··· 371 - 484
ص: 4
بخش چهارم: اگر غدير عملى مى شد
ج 14 : ص 485 - 570
بخش پنجم: قرآن و غدير
ج 15 و 16
قسمت اول: تفسير قرآن و آمارهاى قرآنىِ غدير··· 9 - 109
قسمت دوم: مراحل حضور قرآن در غدير··· 111 - 201
قسمت سوم: معرفى قرآنىِ غدير··· 203 - 220
قسمت چهارم: تحليل هاى قرآنى غدير··· 221 - 265
قسمت پنجم: موضوع بندى قرآنى غدير··· 267 - 358
قسمت ششم: در حاشيه قرآن و غدير··· 359 - 384
قسمت هفتم: قرآن و غدير در يك نگاه··· ج 16
اول: سوره هاى مرتبط با غدير به ترتيب قرآنى··· 7 - 41
دوم: آيات مرتبط با غدير به ترتيب حروف الفبا··· 43 - 389
ص: 5
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
معرفى فصل سوم: اعتقادات غدير
بخش مهمى از مباحث و مطالبى كه ارتباط مستقيم با غدير دارد، مباحث اعتقادى غدير يا همان اعتقادات غدير است، كه فصل سوم اين دائرة المعارف است.
اعتقادات غدير در واقع نتيجه غدير تا قيامت، و خروجى آن براى تمامى نسل ها در پهنه گيتى و گستره زمان است، كه در فصل سوم، طى پنج جلد و در پنج بخش، تمام مباحث اعتقادى از منظر غدير واكاوى شده است.
ابتدا و در بخش اول، طى هفت قسمت، مسئله امامت و حجة اللهى، خلافت و انتصاب، امتحان الهى، ائمه اثنى عشر و حضرت مهدى عليه السلام، از درگاه غدير آمده است.
در بخش دوم مبحث مهم و ضرورى بيان شده، و آن تحليل واقعه غدير و جوانب مختلف آن در دو قسمت؛ خط غدير و در مقابل خط ضد غدير بررسى شده است.
در ادامه و در بخش سوم، اتمام حجت هاى به غدير در طول تاريخِ پس از غدير، از معصومين عليهم السلام و به پيروى از آنحضرات اصحاب و علما آمده است.
ص: 6
بخش چهارم ترسيمى است از جامعه اسلامى بلكه تمام جوامع بشرى با فرض اينكه اگر غدير عملى مى شد. بررسى اينكه اگر دشمنان راه حق و اسلام مى گذاشتند غدير و صاحب آن اميرالمؤمنين عليه السلام پس از پيامبر صلى الله عليه و آله بر مسند خلافت باشد، و در ادامه امامان معصوم عليهم السلامعهده دار جامعه بودند، دنيا چه مدينه فاضله اى مى شد و بشر چه حيات طيبه اى داشت.
در بخش پنجم ارتباط قرآن و غدير از چندين درگاه و در هفت قسمت آمده است. از تفسير قرآن و آمارهاى قرآنىِ غدير گرفته، تا مراحل حضور قرآن در غدير، معرفى قرآنىِ غدير، تحليل هاى قرآنى و موضوع بندى قرآنىِ غدير، مباحثى در حاشيه قرآن و غدير و در آخر يك دور مرور سوره ها و آيات غدير به طور خلاصه، همه و همه به طور جامع و كامل بيان شده است.
البته در اين فصل مباحثى مثل امامت و خلافت و غصب خلافت و امثال اينها به طور كلى نيامده است، چرا اين مباحث هر كدام چندين جلد كتاب مى طلبد، و از نظر فنى از موضوع دائرة المعارف كه غدير است بيرون مى باشد.
آنچه در اين فصل آمده عناوين مطرح شده با متون غديرى و فقط در چارچوب غدير است.
ص: 7
فهرست جلد دوازدهم:
اشاره
فصل سوم: اعتقادات غدير:
بخش اول: غدير و اثبات امامت و حجة اللّه ··· 9 - 502
قسمت اول: غدير و امامت و حجت اللّه ··· 11 - 263
قسمت دوم: صاحب اختيار و غدير··· 265 - 293
قسمت سوم: خلافت و رهبرى جامعه و غدير··· 295 - 318
قسمت چهارم: انتصاب در امامت و خلافت··· 319 - 352
قسمت پنجم: امتحان الهى با غدير··· 353 - 367
قسمت ششم: حضرت مهدى عليه السلام و غدير··· 369 - 454
قسمت هفتم: ائمه اثنى عشر و غدير··· 455 - 502
ص: 8
بخش اول : غدير و اثبات امامت و حجة اللّه
اشاره
ص: 9
ص: 10
قسمت اول : غدير و امامت و حجة اللّه
اتمام حجت با غدير و اثبات امامت
يكى از مسائل مهم غدير احتجاجات و اتمام حجت هايى است كه در طول تاريخ از سوى خدا و معصومين عليهم السلام و نيز اصحاب و علما انجام شده است. هر كدام از اين اتمام حجت ها خود به نوعى اثبات امامت و خلافت با غدير است، كه به علت حجم زيادِ آنها در بخشى جداگانه در همين فصل (اعتقادات غدير) آورده شده است.
براى توضيح بيشتر مراجعه شود به همين فصل سوم «اعتقادات غدير» ، بخش سوم «اتمام حجت با غدير» كه در جلدهاى بعدى آمده است.
پايه هاى اعتقادى خطبه غدير درباره ولايت
پايه هاى اعتقادى خطبه غدير درباره ولايت(1)
در يك جمع بندى، بنيان هاى اساسى ولايت در خطبه غدير، به گونه اى بنا نهاده شده كه درجات و جايگاه هر يك از آنها در اعتقاد معين باشد. اين پايه هاى عقيده كه از متن خطبه استخراج شده، به شرح زير است:
ص: 11
7. مُناشده اميرالمؤمنين عليه السلام با صحابه به حديث غدير.
8 . سخن پيامبر صلى الله عليه و آله در صدر حديث غدير: «ألَستُ أولى بِالمُؤمِنينَ مِن أنفُسِهِم» .
9. حديث غدير به لفظ: «مَن كُنتُ أولى بِهِ مِن نَفسِهِ فَعَلىٌّ وَليُّهُ» .
10. سياق حديث غدير در «المستدرك على الصحيحين» .
11. وحدت سياق ميان حديث غدير و حديثى در صحيح بخارى.
12. حديث غدير به روايت « ... فَإنَّ عَليّا بَعدى مَولاهُ» .
13. سخن ابن حجر مكّى با استناد به فهم ابوبكر و عمر.
14. حديث مسلم بن حجّاج.
15. سخن بانوى مان زهرا عليهاالسلام.
16. حديث غدير به لفظ: «مَن وَليُّكُم ؟ ... مَن كانَ اللّه ُ وَليُّهُ فَهذا وَليُّهُ» .
17. حديث غدير به لفظى كه از چند وجه به مطلوب دلالت مى كند.
18. استدلال به سخن ابن حجر در پرتو حديث غدير.
19. جمله آغازين حديث غدير: «إنَّ اللّه َ مَولاىَ وَ أنا مَولَى المُؤمِنينَ ... » .
20. سلام عده اى از صحابه به اميرالمؤمنين عليه السلام با عبارت «مولاى ما» .
21. رفتار و سخن عمر بن خطّاب.
22. سخن عمر به كسى كه داورى على عليه السلام را نپذيرفت.
23. شادباش ابوبكر و عمر در روز غدير و «بَخٍّ بَخٍّ» گفتن آنان.
24. سخن پيامبر صلى الله عليه و آله: «هر كس من مولاى او هستم ... » .
25. خطبه غدير در كتاب «توضيح الدلائل» .
26. سخن پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير: خدا على بن ابى طالب را نسبت ... .
27. سخن پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير: اين ولىّ و نماينده من است.
28. سخن پيامبر صلى الله عليه و آله: هر كس خدا و من مولايش هستيم ... .
29. سخن پيامبر صلى الله عليه و آله: هر كس من ولىّ او هستم على ولىّ او است ... .
ص: 13
توضيح تك تك اين موارد و اسناد آنها به طور مفصل بيان شده است. براى توضيح بيشتر مراجعه شود به فصل دوم «حديث غدير و خطبه غدير» ، بخش «حديث غدير» ، قسمت «دلالت حديث غدير» .
تصريح به وصايت در خطبه غدير
تصريح به وصايت در خطبه غدير(1)
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در ابتداى بخش دوم خطبه غدير، در بيان علت نزول آيه شديد اللحن و صريحِ تبليغ اشاره داشت؛ كه من بايد بر هر سفيد و سياهى اعلام كنم كه على بن ابى طالب عليه السلام برادرِ من و وصى من و جانشين من بر امتم و امام بعد از من است.
مَعاشِرَ النّاسِ، ما قَصَّرْتُ فى تَبْليغِ ما اَنْزَلَ اللّه ُ تَعالى اِلَىَّ، وَ اَنَا اُبَيِّنُ لَكُمْ سَبَبَ هذِهِ الاْيَةِ: اِنَّ جَبْرَئيلَ هَبَطَ اِلَىَّ مِرارا ثَلاثا يَأْمُرُنى عَنِ السَّلامِ رَبّى وَ هُوَ السَّلامُ اَنْ اَقُومَ فى هذَا الْمَشْهَدِ فَاُعْلِمَ كُلَّ اَبْيَضَ وَ اَسْوَدَ: اَنَّ عَلِىَّ بْنَ اَبيطالِبٍ اَخى وَ وَصِيّى وَ خَليفَتى عَلى اُمَّتى وَ اْلاِمامُ مِنْ بَعْدى، الَّذى مَحَلُّهُ مِنّى مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسى اِلاّ اَنَّهُ لا نَبِىَّ بَعْدى، وَ هُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدَ اللّه ِ وَ رَسُولِهِ:
اى مردم، من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل كرده كوتاهى نكرده ام، و من سبب نزول اين آيه را براى شما بيان مى كنم: جبرئيل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوندِ سلام پروردگارم - كه او سلام است - مرا مأمور كرد كه در اين اجتماع بپاخيزم و بر هر سفيد و سياهى اعلام كنم كه «على بن ابى طالب برادرِ من و وصى من و جانشين من بر امتم و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند هارون به موسى است جز اينكه پيامبرى بعد از من نيست. و او صاحب اختيار شما بعد از خدا و رسولش است» .
همچنين پيامبر صلى الله عليه و آله در فراز پايانى بخش هفتم خطبه غدير نسبت خود را با على عليه السلام در چند جمله بيان فرمود. از جمله فرمود:
ص: 14
مَعاشِرَ النّاسِ، اَلا وَ اِنّى نَبِىٌّ وَ علِىٌّ وَصِيّى:
اى مردم، من پيامبرم و على جانشين من است.
ارتباط خطبه غدير با امامت و ولايت
ارتباط خطبه غدير با امامت و ولايت(1)
خطبه غدير ابعاد گسترده و متعددى دارد كه هر كدام در جاى خود مورد بحث و دقت نظر قرار گرفته است. مهم ترين بُعد آن موضوع سرپرستى امور دينى و دنيوى امت اسلامى تا روز قيامت توسط مولا على بن ابى طالب عليه السلام است، كه رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله از طرف قادر متعال مأمور به ابلاغ و تبليغ آن بوده است. موضوع آنقدر مهم بوده كه اگر آن بزرگوار كمتر تعللى در آن مى فرمود، نه تنها هيچ بهره و مزدى از زحمات چندين ساله دوره رسالت خود نداشت، بلكه خداوند تعالى از او راضى و خشنود نبود.
همان طور كه خود حضرت در اين خطبه فرمود: وَ كُلُّ ذلِكَ لا يَرضَى اللّه ُ مِنّى إلاّ أن أبَلِّغَ ما أنزَلَ اللّه ُ إلَىَّ: كليه اعمال من موجب رضايت خدا از من نمى شود، مگر اينكه آنچه را از طرف او بر من (در خصوص امامت و خلافت و ولايت على عليه السلام) نازل شده به مردم ابلاغ كنم.
به لحاظ اهميت فوق العاده اين مطلب و با رعايت اختصار، مسائلى را كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله در ارتباط با اعتقاد به امامت و ولايت مولا على عليه السلام در اين خطبه شريف بيان فرمودند متذكر مى شويم:
1 - رسول خدا صلى الله عليه و آله از طرف خداوند مأمور به ابلاغ و اجراست: «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ»(2): «اى رسول آنچه از جانب پروردگارت به تو نازل شد به مردم برسان» .
ص: 15
2 - بدون انجام اين مأموريت بهره اى از تلاش هاى خود در امر هدايت و ارشاد خلق ندارد: «وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ» : «اگر چنين نكنى رسالتش را ابلاغ نكرده اى».
3 - خداوند تعالى با تمام قدرت خود پشتيبان پيامبر صلى الله عليه و آله مى باشد، تا اين فرمان را اجرا كند: «وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ» : «و خداوند تو را از شر مردم حفظ خواهد كرد» .
4 - على عليه السلام بعد خدا و رسول صلى الله عليه و آله ولى است: وَ هُوَ وَليُّكُم بَعدَ اللّه ِ وَ رَسولِهِ: و او بعد از خدا و پيامبرش ولىّ و سرپرست شماست. آيه ولايت(1) نيز دلالت بر همين واقعيت مى كند.
5 - وجوب اطاعت از على عليه السلام كه از طرف خدا به سمت سرپرستى امت اسلام منصوب است: إنَّ اللّه َ قَد نَصَبَهُ لَكُم وَليّا وَ إماما مُفتَرَضَةٌ طاعَتُهُ: همانا خداوند على عليه السلام را به عنوان سرپرست و امامى كه اطاعت از او واجب است بر شما منصوب نموده است.
6 - مخالف مولا على عليه السلام ملعون و متابع او مورد رحمت خداست: مَلعونٌ مَن خالَفَهُ، مَرحومٌ مَن تَبِعَهُ: هر كس با او مخالفت كند ملعون، و هر كس از او پيروى كند مورد رحمت خداست.
7 - آمرزش الهى شامل حال مؤمنى مى شود كه از او حرف شنوى داشته و تصديقش كند: وَ مُؤمِنٌ مَن صَدَّقَهُ. فَقَد غَفَرَ اللّه ُ لَهُ وَ لِمَن سَمِعَ مِنهُ وَ أطاعَ لَهُ: و آن كس كه تصديقش نمايد مؤمن است، و كسى كه سخنانش را با گوش جان بشنود و اطاعتش نمايد مورد مغفرت و آمرزش خداوند است.
8 - تمام علوم در وجود مولا على عليه السلام جمع است و به دانسته هاى پيامبر صلى الله عليه و آله تماما آگاه است: ما مِن عِلمٍ إلاّ وَ قَد أحصاهُ اللّه ُ فىَّ، وَ كُلُّ عِلمٍ عَلِمتُ فَقَد أحصَيتُهُ فى إمامٍ مُبينٍ. وَ ما مِن عِلمٍ إلاّ وَ قَد عَلَّمتُهُ عَليّا عليه السلام، وَ هُوَ الإمامُ المُبينُ: هيچ علمى نيست مگر
ص: 16
14 - هر كس مولايش پيامبر صلى الله عليه و آله است بايد على عليه السلام را به مولايى خود با جان و دل بپذيرد: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ عليه السلام مَولاهُ: هر كس من مولا و صاحب اختيار او هستم اين على عليه السلام صاحب اختيار و مولاى او است.
15 - على و ائمه بعد او عليهم السلام ثقل اصغر، و قرآن ثقل اكبر است: إنَّ عَليّا وَ الطَيِّبينَ مِن وُلدى عليهم السلام هُمُ الثِقلُ الأصغَرُ، وَ القُرآنُ الثِقلُ الأكبَرُ: على و پاكان از فرزندانم عليهم السلام ثقل اصغر، و قرآن ثقل اكبر است.
البته ثقل اكبر بودن قرآن نسبت به اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام از حيث استمساك است، چرا كه خود آن حضرات هم براى اثبات حقانيتشان به آيات قرآن متمسك مى شدند.
16 - خدا على عليه السلام را «اميرالمؤمنين» خوانده، و حرام است كسى جز او اين نام را بر خود بگذارد: وَ أنا قُلتُ عَنِ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ: ألا إنَّهُ لَيسَ أميرُالمُؤمِنينَ غَيرَ أخى هذا، وَ لا يَحِلُّ إمرَةُ المُؤمِنينَ بَعدى لأحَدٍ غَيرُهُ: و من از جانب خداى عزّ و جلّ مى گويم: آگاه باشيد غير از اين برادرم (على عليه السلام) هيچ كس امير مؤمنان نيست، و زمامدارى و امارت بر مؤمنين بعد از من بر احدى جز او روا نيست.
17 - خداوند دين را به امامت على عليه السلام كامل كرد: إنَّما أكمَلَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ دينَكُم بِإمامَتِهِ: همانا خداى عزّ و جلّ دين شما را به امامت او (على بن ابى طالب عليه السلام) كامل كرد.
18 - هيچ آيه مدحى در قرآن نيست مگر آنكه على عليه السلام مصداق آن است: وَ لا نَزَلَت آيَةُ مَدحٍ فِى القُرآنِ إلاّ فيهِ: و هيچ آيه مدحى در قرآن نازل نشده مگر اينكه درباره او است.
19 - على عليه السلام ناصر دين خدا و مدافع حريم پيامبر صلى الله عليه و آله است: هُوَ ناصُرُ دينِ اللّه ِ وَ المُجادِلُ عَن رَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: او ياور دين خدا و مدافع حريم رسول خدا صلى الله عليه و آله است.
ص: 18
20 - ذريه تمام انبيا عليهم السلام از صلب خودشان است، اما ذريه رسول خدا صلى الله عليه و آله از صلب على عليه السلام است: ذُريَّةُ كُلِّ نَبىٍّ مِن صُلبِهِ، وَ ذُريَّتى مِن صُلبِ عَلىٍّ عليه السلام: فرزندان هر پيامبرى از صلب خود او است به جز ذريه من كه از صلب على عليه السلام است.
21 - ولايت مولا على عليه السلام معيار ايمان و تقوى، و بغض او علامت شقاوت است: ألا إنَّهُ لا يُبغِضُ عَليّا عليه السلام إلاّ شَقىٌّ، وَ لا يَتوالى عَليّا إلاّ تَقىٌّ، وَ لا يُؤمِنُ بِهِ إلاّ مُؤمِنٌ مُخلِصٌ: آگاه باشيد ! دشمن على عليه السلام نيست مگر شخص شقى و بدبخت، و به على عليه السلام مهر نورزد مگر انسان با تقوا، و ايمان به او نمى آورد مگر مؤمن مخلص.
22 - نور هدايت در رسول خدا صلى الله عليه و آله و سپس در مولا على عليه السلام و همچنين در نسل او مى ماند، تا به حضرت مهدى عليه السلام برسد: النورُ مِنَ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ مَسلوكٌ فىَّ، ثُمَّ فى عَلىٍّ عليه السلام، ثُمَّ فِى النَسلِ مِنهُ إلَى القائِمِ المَهدىِّ عليهم السلام: آن نور (هدايتى را) كه خداوند تعالى فرو فرستاده در من، و سپس در على عليه السلام، و سپس در نسل او تا قائم ما حضرت مهدى عليهم السلام قرار دارد.
23 - لعنت خداوند متعال بر غاصبين حقوق او، و بر كسانى است كه به حكومت غاصب تن در دهند: ألا لَعَن اللّه ُ الغاصِبينَ وَ المُغتَصِبينَ: آگاه باشيد ! خداوند تعالى غاصبين (حقوق او) و همه كسانى را كه تن به حكومت غاصب دهند لعنت نموده است.
24 - حقيقت صراط مستقيم خدا بعد از رسول مكرم او صلى الله عليه و آله، على بن ابى طالب عليه السلام و فرزندان گرامى او - كه كارشان هدايت به حق است - مى باشند: أنا صِراطُ اللّه ِ المُستَقيمِ الَذى أمَرَكُم بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلىٌّ عليه السلام مِن بَعدى، ثُمَّ وُلدى مِن صُلبِهِ؛ ائمة يهدون الى الحق و به يعدلون: من صراط مستقيم خدايم كه مأموريد آن را بپيماييد، و بعد از من على عليه السلام، و سپس فرزندان من از صلب او؛ همان پيشوايانى كه به حق هدايت مى كنند و (گمراهان را) به سوى حق باز مى گردانند.
ص: 19
25 - دشمنان مولانا اميرالمؤمنين على عليه السلام اهل شقاق، نفاق و ستيزه هستند. آنان دشمنان حق و برادران شياطين هستند: ألا إنَّ أعداءَ عَلىٍّ عليه السلام هُم أهلَ الشِقاقِ وَ النِفاقِ وَ الحادّونَ وَ هُمُ العادّون وَ إخوانَ الشَياطينِ: آگاه باشيد ! همانا دشمنان على عليه السلام همان تفرقه افكنان و منافقان و ستيزه جويان هستند، و هم ايشان دشمنان حق و برادران شيطان هستند.
26 - على عليه السلام هدايتگر اين امت و رسول اللّه صلى الله عليه و آله بيم رساننده به مخالفان او است: قالَ اللّه ُ تَعالى: «إنَّما أنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَومٍ هادٍ» .(1) ألا وَ إنّى مُنذِرٌ وَ عَلىٌّ عليه السلام هادٍ: خداوند تعالى مى فرمايد: «همانا تو بيم دهنده هستى و براى هر امتى هادى و راهنماست» . بدانيد من بيم دهنده ام و على عليه السلام هادى و راهنما (ى اين امت) است.
27 - امر به معروف و نهى از منكر جز به اعتقاد به امامت امام معصوم معنى و مفهوم ندراد: وَ لا أمرَ بِمَعروفٍ وَ لا نَهىَ عَن مُنكَرٍ إلاّ مَعَ إمامٍ مَعصومٍ: (وظيفه خطير) امر به معروف و نهى از منكر جز با (اطاعت) امام معصوم تحقق نمى يابد.
28 - اعتراف به بيعت با على بن ابى طالب عليه السلام بايد با دل و جان و زبان و دست (يعنى عمل) باشد: فَقولوا: ... نُبايِعُكَ عَلى ذلِكَ بِقُلوبِنا وَ أنفُسِنا وَ ألسِنَتِنا وَ أيدينا: پس (همگى يك صدا شده) بگوئيد: ... با دل ها و جان ها و زبان هايمان با تو بر اين امر مهم بيعت مى كنيم.
29 - رستگارى بزرگ فقط در اطاعت نمودن از خدا و رسول صلى الله عليه و آله و على و پيشوايان راستين عليهم السلام مى باشد: مَن يُطِعِ اللّه َ وَ رَسولَهُ وَ عَليّا وَ الأئِمَّةَ الَذينَ ذَكَرتَهُم عليهم السلام فَقَد فازَ فَوزا عَظيما: كسى كه خدا و رسولش و على و امامانى را كه ذكر نمودم عليهم السلام اطاعت نمايد يقينا به رستگارى بزرگى نائل شده است.
ص: 20
لزوم وصىّ و جانشين
لزوم وصىّ و جانشين(1)
يكى از مسائلى كه به عنوان مقدمه غدير مى توان مطرح كرد، لزوم وصايت و جانشينى براى پيامبر صلى الله عليه و آله است. اينكه چگونه مى شود پيامبر صلى الله عليه و آله جانشين تعيين نفرمايند ؟ پيامبرى كه هر وقت از مدينه خارج مى شدند، حتى اگر براى چند روز هم مى بود براى خود جانشين تعيين مى نمودند. حتى نام تعدادى از آنان در تاريخ ذكر شده است، مثل ابن ام مكتوم در چند مرحله، ابوسلمه، ابولبابه، سباع بن عرفطه، محمد بن سلمه، امام على عليه السلام و ... .
چنين پيامبرى چگونه براى بعد از مرگ خود خليفه تعيين نفرموده است، در حالى كه در تمام مجامع بشرى قبل از اسلام تا كنون و حتى انبياى گذشته، سلاطين و حتى رؤساى قبايل و طوايف براى خود جانشين تعيين مى كردند.
حتى نام اوصيا و جانشينان پيامبران عليهم السلام در كتب ثبت و ضبط شده است. مثل شيث عليه السلام وصى حضرت آدم عليه السلام(2)، سام وصى حضرت نوح عليه السلام(3)، اسماعيل عليه السلام در وقت مرگ برادرش حضرت اسحاق عليه السلام را وصى قرار داد(4)، يوشع بن نون وصى حضرت موسى عليه السلام، شمعون بن صفا وصى حضرت عيسى عليه السلام، آصف بن برخيا وصى حضرت سليمان عليه السلام و ... .
عقل سليم هم اينگونه حكم مى كند كه با نزديك شدن مرگ، وصى و جانشين معلوم گردد.
به شهادت قرآن كريم اسلام دين كامل است و فرموده: «اليَومُ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم ... » . چگونه مى شود از بيان چنين حكم مهم و خطير حياتى غفلت و يا سكوت
ص: 21
اولاً: هيچ دليلى بر اين ادعا اقامه نشده و وجود ندارد.
ثانيا: هيچ يك از علماى اهل سنت روايتى نقل نكرده اند كه پيامبر صلى الله عليه و آله انتخاب خليفه و يا امام را به انتخاب شوراى مردمى واگذار كرده باشد؛ اينكه مردم چه كنند و چگونه انتخاب نمايند، و يا چه كسانى حق انتخاب دارند، و يا اينكه اگر داراى اين خصوصيات نباشد انتخاب باطل است، و يا اهل كدامين شهر حق انتخاب دارند، و يا در چه مكان و زمانى باشد، و يا چه شرايطى را دارا باشند.
در هيچ نوعى و شرطى دستورى نقل نشده است، و دراين باره هيچ گونه استناد و نقل قولى از اهل تسنن در اين باره وارد نشده است. حتى خليفه دوم در كيفيت تعيين خليفه گفت: اگر انتخاب نكنم پيامبر انتخاب نكرد، و اگر انتخاب كنم ابوبكر انتخاب كرد.
پس معلوم مى شود كه از ديدگاه اهل تسنن معيار معينى از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل نشده است.
بر فرض اگر هم به عهده مردم گذاشته شده باشد كه از راه انتخاب مردمى و شورايى خليفه تعيين نمايند، بايد پرسيد از ديدگاه اهل سنت آيا تا به حال خليفه اى به شكل شورايى و مشورتى و اتفاق نظر تعيين شده يا خير ؟ آيا ابوبكر و عمر و يا عثمان و معاويه و يزيد و مروان و كليه بنى مروان و بنى عباس، حتى يك نفر از آنان از راه شورايى و انتخابات مردمى تعيين شده اند ؟ ! متأسفانه بايد گفت: هرگز. در ظاهر هم، غير از امام على عليه السلام كسى ديگر انتخاب مردمى نيست.
در اين زمينه دانشمند مصرى شيخ محمد عبده در شرح نهج البلاغه مى گويد: إنَّ عَليّا عليه السلام هُوَ الخَليفَةُ الوَحيدُ الَذى وَصَلَ إلَى الخِلافَةِ بِإختيارِ الشَعبِ لَهُ إختيارا حُرّا(1): امام على عليه السلام يگانه خليفه اى است كه با اختيار و رأى مردم به خلافت رسيد.
پس كجا شد شعار «شورايى» كه اهل تسنن آن را سر مى دهند ؟ !
ص: 23
از اينها گذشته، مردم در انتخاب اشتباه مى كنند، چنانكه در تاريخ اسلام اين اشتباه مكرر در مكرر پيش آمده و حوادث ناگوارى را نيز به بار آورده است. در اين رابطه گفتگوى ابن ابى الحديد با استاد خويش نيز قابل توجه است:
ابن ابى الحديد معتزلى در ذيل سؤال و جواب يكى از ياران امام على عليه السلام كه در صفين از آن حضرت سؤال نموده بود آورده، كه چه شد قوم شما، شما را از خلافت باز داشتند در حالى كه شما از آنها سزاوارتر بوديد ؟ بعد از ذكر جواب امام عليه السلام به آن مرد، ابن ابى الحديد مى گويد:
از استاد خود ابوجعفر النقيب سؤال كردم كه مقصود سؤال كننده و امام على عليه السلام چه كسانى بودند ؟ آيا منظور روز سقيفه، يا روز شواراى شش نفره اى است كه خليفه تعيين نموده بود ؟ استاد پاسخ داد: مقصود روز سقيفه است. ابن ابى الحديد مى گويد: به او گفتم: دل من (نفس من) به من اجازه نمى دهد كه به صاحب رسول خدا صلى الله عليه و آله نسبت سرپيچى از فرمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و ناديده گرفتن نص را بدهم.
استاد جواب داد: من هم روا نمى دانم كه نسبت اهمال و كوتاهى به پيامبر صلى الله عليه و آله درباره امر ولايت و امامت بدهم، و اينكه او مردم را همين طور بى سرپرست و سرگشته رها كرده است ! اگر از مدينه خارج مى شد - ولو به مدت كوتاهى - شخصى را به عنوان جانشين و امير تعيين مى فرمود، در حالى كه خود زنده بود. پس چگونه است كه پيامبر صلى الله عليه و آله به سوى مرگ مى رود و كسى را امير و جانشين تعيين نكند ! كه بعدها نتوان حوادث را جبران نمود ؟(1)
پيامبرى كه درباره وصيت آن همه سفارش مى كند، چگونه خود درباره مهم ترين مسأله حياتى بعد از خود وصيت نكرده باشد ؟ ! هرگز چنين چيزى ممكن نيست.
آيا كسانى كه منكر وصيت در تعيين امامت هستند، مدركى دالّ بر اين كه پيامبر صلى الله عليه و آله در جايى فرموده باشد امامت و خلافت را بعد از من مردم انتخاب كنند و كيفيت و شرايط آن را ذكر كرده باشد دارند ؟ هرگز چنين مطلبى نقل نشده است.
ص: 24
پس چگونه مى توان تصور نمود كه نه خود پيامبر صلى الله عليه و آله تعيين جانشين نموده، و نه به امت شرايط آن را بيان فرموده تا تكليفشان مشخص شده باشد، در حالى كه مى دانيم دين اسلام از هر جهت كامل است ؟ !
اما حقيقت امر را مى توان از سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله با قبيله بنى عامر دريافت نمود، چنانكه در كتب تاريخ ثبت شده است. هنگامى كه رسول اللّه صلى الله عليه و آله خود را به قبائل عرب عرضه داشتند و آنها را به اسلام دعوت نمودند، هر يك به نحوى از حق و حقيقت گريزان شدند.
قبيله بنى عامر بن صعصعه گفتند: اگر ما با تو بيعت كنيم و بر مخالفين خود پيروز شوى، آيا بعد از خود اين امر را به ما واگذار مى كنى ؟ حضرت فرمود: اين امر به دست خداست، كه هر جا بخواهد و صلاح باشد قرار ميدهد.(1)
بنا به نقل تفاسير طبرى و قرطبى و «روح البيان و غريب القرآن» و واحدى و غيره از مفسرين، عامر بن طفيل نيز از پيامبر صلى الله عليه و آله چنين درخواستى نمود؛ كه مسلمان مى شوم و تو را كمك مى نمايم به شرط اين كه اختيار امر بعد از تو به من واگذار شود.
حضرت فرمود: لا، لَيسَ ذلِكَ إلَىَّ. إنَّما ذلِكَ إلَى اللّه ِ، يَجعَلُهُ حَيثُ يَشاءُ(2): اختيار جانشينى در دست من نيست. خداوند هر جا كه بخواهد قرار مى دهد.
و در تفسير طبرى تصريح دارد كه: أ أكونُ الخَليفَةَ مِن بَعدِكَ ؟(3) عامر بن طفيل گفت: آيا بعد از تو خليفه شوم ؟ حضرت جواب منفى داد.
ص: 25
پيامبر صلى الله عليه و آله در اين كلام تصريح نمودند كه اختيار تعيين خليفه و جانشين بعد از خود به دست خداوند ذوالجلال است، و خود در اين باره اختيارى ندارد. آيا پيامبر صلى الله عليه و آله به آنان خلاف گفتند، يا حقيقت همان بوده كه فرمودند ؟
شيعه نيز دقيقا همين سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را معتقد است؛ كه انتخاب ولايت و امامت از آن خداوند است، و در غدير خم به پيامبرش صلى الله عليه و آله دستور داد تا على بن ابى طالب عليه السلام را به عنوان خليفه و جانشين خويش و امام مسلمين معرفى كند.
اما اهل تسنن - بر خلاف شيعه - تصريح دارند كه پيامبر صلى الله عليه و آله كسى را به جانشينى خود تعيين نفرموده است. بنا بر اين، تمام اقوالى كه برخى از اهل تسنن ادعا مى كنند كه به صراحت و يا به اشاره دلالت بر خلافت خلفاى سه گانه دارد بايد باطل و جعلى باشد ! به دليل اجماع اهل سنت و بلكه اجماع مسلمين بر عدم وجود نص (سخن پيامبر صلى الله عليه و آله) بر خلافت هر يك از سه خليفه (ابوبكر و عمر و عثمان) .
تكميل رسالت با ابلاغ ولايت
تكميل رسالت با ابلاغ ولايت(1)
از جمله مشهورترين آيات غدير آيه اى است كه پس از اتمام مراسم حج و در مسير مكه به سوى غدير بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد:
«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ، إِنَّ اللّه لا يَهْدِى الْقَوْمَ الْكافِرِينَ»(2):
«اى پيامبر ابلاغ كن آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر انجام ندهى رسالت خدا را نرسانده اى و خدا تو را از شر مردم حفظ مى كند خداوند قوم كافر را هدايت نمى كند» .
آنچه در اينجا قابل ذكر است اينكه:
ص: 26
براى توضيح بيشتر در مورد آيه تبليغ مراجعه شود به فصل اول «تاريخ و ماجراى غدير» ، بخش پنجم «ماجراهاى پس از مكه تا غدير» ، آيه «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ... » .
رسالت جهانى و غدير
رسالت جهانى و غدير(1)
غدير آن پيشواى هدايتگرى است كه رسالت جهانى خاتم پيامبران صلى الله عليه و آله را به عهده گرفت و امت را امامت كرد، تا هدف غايى خداى بزرگ از ارسال رسولش را محقق سازد؛ آنجا كه فرمود: «هُوَ الَذى أرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدى وَ دينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَى الدينِ كُلِّهِ وَ لَو كَرِهَ المُشرِكونَ»(2): «او كسى است كه رسولش را با هدايت و آئين حق فرستاد تا آن را بر همه آئين ها پيروز گرداند گر چه شرك ورزان كراهت داشته باشند» .
در اين آيه نكاتى چند در نگاه ابتدايى قابل تأمّل و انديشه است:
1. خداى سبحان از لطف بى پايانش براى كمال و سعادت انسان، پيامبرش صلى الله عليه و آله را فرستاد.
2. او پيامبر و فرستاده خويش را انتخاب فرمود.
3. دو هدف مهم و حياتى عبارتند از: هدايت انسان به كمال آفرينشى خود، و آيينِ حق كه آيين هاى باطل و نسخ شده الهى را كنار زند و مكاتب بشرى را بيرون سازد.
4. پيروزى در برابر همه آيين هاى الهى نسخ شده و مكاتب بشرى.
5 . منكران حق يا كفرورزانند يا مشركان، كه تمام گروه هاى باطل را در بر مى گيرد.
امام كاظم عليه السلام در تفسير آيه شريفه «هُوَ الَذى أرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدى وَ دينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَى الدينِ كَلِّهِ وَ لَو كَرِهَ المُشرِكونَ» چنين مى فرمايد:
ص: 29
هُوَ الَذى أمَرَ رَسولَهُ بِالوِلايَةِ لِوَصيِّهِ - وَ الوِلايَةُ هِىَ دينُ الحَقِّ - لِيُظهِرَهُ عَلَى الدينِ كُلِّهِ؛ يُظهِرَهُ عَلى جَميعِ الأديانِ عِندَ قيامِ القائِمِ عليه السلام. يَقولُ اللّه ُ: «وَ اللّه ُ مُتِمُّ نورِهِ» ؛ وِلايَةُ القائِمِ عليه السلام. «وَ لَو كَرِهَ الكافِرونَ» بِوِلايَةِ عَلىٍّ عليه السلام(1):
او است كه رسولش را به ولايت وصيش امر كرد، و ولايت همان دين حق است. تا آن را بر هر دينى پيروز گرداند؛ يعنى آن را در زمان قيام قائم عليه السلام بر همه دين ها پيروز سازد. خدا مى فرمايد: «و خداوند تمام كننده نور خود است» ؛ يعنى ولايت قائم عليه السلام، «اگر چه كافران» به ولايت على عليه السلام «كراهت داشته باشند» .
در سخن ديگرى ابوبصير مى گويد: امام صادق عليه السلام فرمود: وَ اللّه ِ ما نَزَلَ تَأويلُها بَعدُ وَ لا يَنزِلُ تَأويلُها حَتّى يَخرُجُ القائِمُ عليه السلام. فَإذا خَرَجَ القائِمُ عليه السلام، لَم يَبقِ كافرٌ بِاللّه ِ العَظيمِ وَ لا مُشرِكٌ بِالإمامِ إلاّ كَرِهَ خُروجَهُ ... (2):
به خدا سوگند اين آيه تحقق نيافته و تحقق نمى يابد تا روزى كه قائم عليه السلام ظهور كند. هنگامى كه او ظهور كند هيچ كافر به خداى بزرگ و يا مشرك به امام نمى ماند مگر آنكه ظهور او را دوست نخواهد داشت ... .
«وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّه بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللّه لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ. إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلِينَ. بَلى إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ يَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمِينَ» :
«خداوند در جنگ بدر شما را كمك كرد در حالى كه ذليل بوديد پس تقواى خدا مراعات نماييد تا شايد شكر كرده باشيد. آنگاه كه به مؤمنين گفتى آيا شما را كفايت نكرد كه پروردگارتان شما را با سه هزار ملائكه نازل شده كمك كرد. آرى اگر صبر كنيد و تقوى داشته باشيد و آنان با اين خروش نزد شما آيند خداوند شما را با پنج هزار ملائكه نشاندار يارى مى كند» .
«و لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّه فِى مَواطِنَ كَثِيرَةٍ وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئا وَ ضاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ. ثُمَّ أَنْزَلَ اللّه سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَنْزَلَ جُنُودا لَمْ تَرَوْها وَ عَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ ذلِكَ جَزاءُ الْكافِرِينَ» :
«خدا شما را در موارد بسيارى كمك نمود و در روز حنين كه بسيارىِ تعدادتان شما را خوش آمد اما برايتان فايده اى نداشت و زمين با همه وسعتش بر شما تنگ شد سپس پشت كرده فرار نموديد. آنگاه خداوند آرامش را بر پيامبرش و بر مؤمنين نازل كرد و لشكرهايى نازل كرد كه شما آنها را نمى ديد و عذاب كرد كسانى را كه كافر شدند و اين است جزاى كافران» .
اين آيات از سه بُعد قابل بررسى است:
1 - متن روايت
عَنْ عَلِىٍّ عليه السلام قالَ: عَمَّمَنى رَسُولُ اللّه صلى الله عليه و آله يَوْمَ غَديرِ خُمٍّ بِعَمامَةٍ فَسَدَلَ طَرَفَها عَلى مِنْكَبى وَ قالَ: انَّ اللّه ايَّدَنى يَوْمَ بَدْرٍ وَ حُنَيْنٍ بِمَلائِكَةٍ مُعْتَمّينَ بِهذِهِ الْعَمَّةِ :
ص: 36
اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم عمامه اى بر سر من بست و آخر آن را روى شانه ام انداخت و فرمود: خدا در روز بدر و حنين مرا با ملائكه اى تأييد و كمك نمود كه چنين عمامه اى بر سر داشتند.(1)
2 - موقعيت تاريخى
يكى از مراسمى كه بر فراز منبر غدير در برابر ديدگان يكصد و بيست هزار مخاطب انجام گرفت، بستن عمامه به دست پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بر سر اميرالمؤمنين عليه السلام بود. اين برنامه بر اساس يك سنت عربى معناى مهمى در رابطه با جانشينى حضرت داشت.
عرب هر گاه مى خواستند رياست شخص بزرگى را بر قومى اعلام كنند يكى از مراسمشان بستن عمامه بر سر او بود. هر گاه در چنين مراسمى شخص بزرگى عمامه خود را بر سر شخص مورد نظر مى بست نشانه اعتمادش بر او بود.(2)
در غدير پيامبر صلى الله عليه و آله عمامه خود را كه «سحاب» نام داشت به عنوان تاج افتخار بر سر اميرالمؤمنين عليه السلام بست و انتهاى عمامه را بر دوش آن حضرت قرار داد و فرمود: عمامه تاج عرب است.
آنگاه شكل خاص اين عمامه را با ياد جنگ بدر و حنين توضيح داد كه در اين دو جنگ خداوند ملائكه را به كمك من فرستاد و آنان عمامه هايى به اين صورت داشتند، و اين اشاره به دو آيه در اين باره در قرآن بود.(3)
3 - موقعيت قرآنى
بدين گونه پيامبر صلى الله عليه و آله به چهار آيه در دو سوره قرآن اشاره كردند كه در آنها داستان كمك ملائكه به حضرت در دو جنگ بدر و حنين آمده است. در سوره آل عمران
ص: 37
داستان جنگ بدر است كه عدد كفار سه برابر مسلمانان بود و خداوند مى فرمايد: در آن جنگ خداوند شما را يارى نمود.
پيامبر صلى الله عليه و آله در آن جنگ به مردم فرمود: آيا اينكه خداوند با سه هزار ملائكه شما را يارى نمود كافى نيست ؟ ... اكنون اگر بردبار باشيد خداوند پنج هزار ملائكه با نشانه مسلمانان به يارى شما خواهد فرستاد.
در سوره توبه داستان جنگ حنين است كه كمين هاى دشمن قوى بود و ناگاه مسلمانان را در محاصره قرار دادند در حالى كه تعداد مسلمانان بيشتر بود، و در اين حال عده زيادى از مسلمانان پا به فرار گذاشتند. در چنين موقعيتى خداوند لشكر ناپيداى خود را به كمك فرستاد و مسلمانان را از شكست رهايى بخشيد.
در حديث آمده است كه در جنگ بدر و حنين اين ملائكه از آسمان نازل شدند و به صورت بشر در آمدند و همراه مسلمانان جنگيدند و بسيارى از كفار را كشتند، اگر چه مسلمانان آنها را نمى ديدند. به طورى كه بسيارى از كفار بعدها با تعجب از مسلمانان مى پرسيدند: در آغاز جنگ تعداد شما كم بود. اينان چه كسانى بودند كه به لشكر شما اضافه شدند ؟ آن اسب هاى دو رنگ و سواران سفيدپوش بودند كه افراد ما را كشتند ! !(1)
از خصوصيات اين ملائكه عمامه اى بود كه بر سرداشتند و انتهاى آن بر دوششان آويخته بود.
بدين گونه بار ديگر نگاهى به قرآن را در غدير شاهديم كه پيامبر صلى الله عليه و آله با اشاره به دو فراز قرآنى يادآور مى شود كه بخشى از مراسم غدير كه عمامه سحاب به اين صورت خاص بر سر على عليه السلام بسته مى شود يادگارى از روزهاى بدر و حنين است كه خدا ملائكه را به يارى اسلام فرستاد.
ص: 38
ميثاق همگانى با ولايت
ميثاق همگانى با ولايت(1)
در پىِ نزول آيه «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»(2) در مدينه و سؤال مردم از معناى آن و پاسخ پيامبر صلى الله عليه و آله كه «سمع و طاعت مطلق» است، مردم بر اين ولايت اقرار كرده و پيمان بستند كه وفادار بمانند، و اين را با جمله: سَمِعْنا وَ أَطَعْنا، اعلان كردند.
متعاقب اين پيمان آيه نازل شد كه اين عهد و پيمان را به ياد داشته باشيد، چرا كه زمينه هاى مختلفى براى شكستن آن در پيش بود.
حذيفه يمانى پس از آنكه نزول آيه «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ ... » را در مدينه به عنوان مقدمه اى بر سفر غدير ذكر مى كند، در دنباله ماجرا با ذكر ارتباط محتواى آيه با غدير تصريح به نزول آن در آغاز اين داستان پر ماجرا مى نمايد:
گفتند: يا رسول اللّه ! اين كدام ولايت است كه شما در آن بر ما از خودمان سزاوارتريد ؟ حضرت فرمود: سمع و طاعت در آنچه دوست بداريد يا خوش نداريد. ما هم گفتيم: سَمِعْنا وَ اطَعْنا. اينجا بود كه خداوند اين آيه را نازل كرد: «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا»(3): «بياد آوريد نعمت خدا را بر شما و پيمانى كه با شما بست آنگاه كه گفتيد شنيديم و اطاعت كرديم» .(4)
در روايات ديگرى نزولِ اين آيه پس از نزولِ آيه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ... »(5) در بازگشت از مكه به غدير ذكر شده است. عبارت چنين است: فَاَنْزَلَ: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ... » ثُمَّ اَنْزَلَ: «اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه عَلَيْكُمْ ... »(6)؛ كه به هر حال اصل نزول آيه در موسم غدير مسلم است.
ص: 39
بار سوم با پايان يافتنِ خطبه، مردم به طرف منبر پيامبر صلى الله عليه و آله جلو آمدند و صداى مردم بلند شد: نَعَمْ، نَعَمْ ! سَمِعْنا وَ أطَعْنا امْرَ اللّه وَ امْرَ رَسُولِهِ بِقُلُوبِنا وَ انْفُسِنا وَ الْسِنَتِنا وَ ايْدينا : آرى، آرى ! شنيديم و اطاعت مى كنيم امر خدا و رسولش را با قلب ها و جان ها و زبان ها و دستانمان.(1)
بار چهارم بيعت رسمى بود كه هم با پيامبر صلى الله عليه و آله و هم با اميرالمؤمنين عليه السلام رسما دست بيعت دادند و اين ميثاق الهى را به محكم ترين شكل ممكن نشان دادند.
مى بينيم هيچ پيمانى چنين مراحل بهم پيوسته و محكمى نداشته، و هيچ پيمان مستحكمى اينگونه زير پا گذاشته نشده است. پس جا دارد خداوند آن را به رخ مردم بكشد و يادآور شود كه: «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا» ، و از مردم بخواهد كه در اين باره از خدا بترسند كه خدا از نيت قلب ها آگاه است: «وَ اتَّقُوا اللّه إِنَّ اللّه عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» .(2)
اطاعت محض در برابر امام عليه السلام
اطاعت محض در برابر امام عليه السلام(3)
در حاشيه بحث غدير و آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ... »(4) و مفهوم ولايت مطلقه و اطاعت محض و بى چون و چرا از امامان معصوم عليهم السلام، جا دارد يادى از هارون مكى نماييم كه با عمل خود به ديگران فهمانيد كه از غدير چيزى نفهميده اند و در آغاز راهند، و به ما آموخت كه كجاى غدير آموختنى است:
يكى از اصحاب امام صادق عليه السلام مى گويد: خدمت آن حضرت بودم كه سهل بن حسن خراسانى وارد شد و به حضرت عرض كرد: چرا درباره حق خود قيام نمى كنيد در حالى كه صد هزار نفر از شيعيان شما آماده جانفشانى در پيشگاه شمايند ! ! ؟
ص: 41
امام صادق عليه السلام فرمود: اى خراسانى ! بنشين، خدا تو را جزاى خير دهد ! سپس به خدمتكار خانه فرمود: تنور را داغ كن ! ! او هم تنور را آتش كرد به گونه اى كه مانند سنگ گداخته شد و روى آتش به سفيدى گراييد.
آنگاه فرمود: اى خراسانى ! برخيز و داخل تنور بنشين ! ! خراسانى گفت: يا سيدى يابن رسول اللّه ! مرا به آتش عذاب مكن، من سخن خود را پس مى گيرم، تو هم از من بپذير ! ! حضرت فرمود: پذيرفتم.
در همين حال هارون مكّى وارد شد در حالى كه كفش هاى خود را از انگشتانش آويخته بود، و عرض كرد: السلام عليك يابن رسول اللّه ! امام صادق عليه السلام پاسخ سلام او را داد و هنوز ننشسته به او فرمود: كفشت را كنارى بينداز و برو داخل تنور بنشين ! !
هارون بلافاصله كفش هايش را از انگشتانش رها كرد و به سوى تنور رفت و داخل آن نشست !
در حالى كه هارون مكى داخل تنور روى آتش نشسته بود امام صادق عليه السلام رو به خراسانى كرد و با او درباره خراسان سخنانى فرمود به گونه اى كه گويا حضرت مدتى در آن ديار بوده است.
سپس فرمود: برخيز و داخل تنور را نگاه كن ! او هم برخاست و داخل تنور را نگاه كرد و هارون را ديد كه چهار زانو در آنجا نشسته است ! سپس هارون بيرون آمد و بر ما سلام كرد.
حضرت از خراسانى پرسيد: در خراسان چند نفر مثل اين سراغ دارى ؟ ! عرض كرد: به خدا قسم حتى يك نفر سراغ ندارم ! حضرت پرسيد: حتى يك نفر سراغ ندارى ؟ ! سپس فرمود: ما قيام نمى كنيم در زمانى كه پنج نفر ياران اينگونه براى كمك نداشته باشيم ! ما وقت قيام را بهتر مى شناسيم !(1)
ص: 42
اعلان حلافت و وصايت در حجة الوداع
اعلان حلافت و وصايت در حجة الوداع(1)
در سفر حجة الوداع دو مقصد اساسى در نظر بود، و آن عبارت بود از بيان دو حكم مهم از قوانين اسلام كه هنوز براى مردم به طور كامل و رسمى تبيين نشده بود: يكى حج، و ديگرى مسئله خلافت و ولايت و جانشينى بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله.
منّت خدا با امامت در غدير
منّت خدا با امامت در غدير(2)
همه نعمت هاى مادى و معنوى از سوى خداى سبحان است: «وَ ما بِكُم مِن نِعمَةٍ فَمِن اللّه» .(3) نعمت هايى كه انسان هاى عادى هرگز توان شمارش آن را ندارند: «وَ اِن تَعُدُّوا نِعمَةَ اللّه ِ لا تُحصوها» .(4)
خداى سبحان در قرآن كريم گاهى از نعمت هاى مادى و روزى هاى ظاهرى مانند آسمان و زمين و آفتاب و ماه ياد مى كند، و گاهى از نعمت هاى معنوى و باطنى. چنانكه به عيساى مسيح عليه السلام مى فرمايد:
«به ياد نعمت هايى باش كه به تو و مادرت مريم دادم. آنگاه كه تو را به روح القدس تأييد كردم كه در گهواره و نيز در ميانسالى با مردم سخن گفتى و آنگاه كه تو را كتاب و حكت و تورات و انجيل آموختم و ... » .(5)
نعمت هاى معنوى مراتب و درجاتى دارد كه برترين آنها نعمت رسالت و امامت است. از اين رو در قرآن كريم از هر دو نعمت به «منّت»(6) ياد مى كند، زيرا پيامبران و امامان عليهم السلام تأمين كنندگان سعادت ابدى هستند.
ص: 43
اين در حالى است كه درباره آفرينش آسمان ها، زمين، بهشت و قيامت به «منّت» ياد نفرموده است، زيرا آسمان ها و زمين گر چه بزرگ است، ولى در برابر نعمت توانفرساى رسالت و امامت كوچك است.
در قرآن كريم تنها درباره جريان غدير خم و ولايت اميرمؤمنان عليه السلام تعبير منحصر به فرد «اتمام نعمت» آمده است: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى»(1): «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام گرداندم» . سخن از: أنعَمتُ عَلَيكُم نيست، بلكه خداوند مى فرمايد: «أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى» : «نعمتم را بر شما تامّ و تمام كردم» .
پس از منظر قرآن كريم در غدير خم - كه عيد بزرگ ولايت است - نعمت هاى معنوى الهى به برترين حدّ و بالاترين نصاب خود رسيد. حال چون نعمتى برتر از ولايت على و اولاد على عليهم السلام نيست، عيد غدير برترين اعياد امت اسلامى است.
براى همين است كه عيد غدير در روايات بزرگ ترينِ اعياد شمرده شده، كه همان نعمت ولايت و پيشوايى اهل بيت عليهم السلام است، چرا كه ريشه اى قرآنى دارد.
قبول ولايت توسط پيامبران عليهم السلام و ملائكه و مؤمنين
قبول ولايت توسط پيامبران عليهم السلام و ملائكه و مؤمنين(2)
شنيدن حقيقتى بزرگ از لسان مبارك اميرالمؤمنين عليه السلام نياز به آمادگى فكرى دارد. صاحب غدير ما را از اين نگرانى بيرون آورده كه چرا بسيارى از مسلمانان ولايت على بن ابى طالب و امامان عليهم السلام را نپذيرفته و نمى پذيرند.
او به ما فهمانده كه اين گوهر گرانبها را خداوند در هر قلبى جاى نمى دهد و صندوقچه لايقى براى آن لازم است. آنگاه مژده مى دهد آنان را كه ولايت را پذيرفته اند كه قدر خود و گوهر ولايت را بدانند كه اين پذيرش دليل پذيرفته شدنشان
ص: 44
اهالى مكه و اطراف آن از سمت طائف و نجد و جده، و كسانى كه از آن سوى درياى سرخ در آفريقا با خبر شده و از حبشه و سودان و غير آن براى حج آمده بودند، جمعيت هاى ديگرى بودند كه به سيل عظيم حجاج افزوده شدند.
طوايفى بزرگ و گروه هايى عظيم به طور دست جمعى و يكجا در حجة الوداع شركت كرده بودند. از طايفه ثقيف - كه در طائف بودند - احدى نماند مگر آنكه مسلمان شده بود و همگى در حجة الوداع شركت كردند.(1)
در مكه احدى از قريش نماند مگر آنكه همراه پيامبر صلى الله عليه و آله در حجة الوداع حاضر شد.(2)
در سال دهم هجرى در مكه و طائف احدى نماند مگر آنكه مسلمان شده و در حجة الوداع شركت كرد.(3)
در روايتى به صراحت ياد شده كه عده اى از اهل نجد آمده بودند.(4)
در روايتى ديگر صد نفر از طايفه «صداء» آمده كه در حجة الوداع شركت كردند.(5)
افرادى نيز بودند كه در حجة الوداع مسلمان شدند و با پيامبر صلى الله عليه و آله بيعت كردند.(6)
روزى كه پيامبر صلى الله عليه و آله مى خواست به سوى عرفات حركت كند و اعمال حج را آغاز نمايد، بيش از صد و بيست هزار نفر اين كاروان عظيم را تشكيل مى دادند، كه شامل مردان و زنان و كودكان بودند.(7)
ص: 46
با در نظر گرفتن اين جمعيت و حضور همه آنها در غدير و شنيدن خطبه غدير و بيعت اين تعداد انبوه با اميرالمؤمنين عليه السلام، امامت و وصايت حصرت از واضحات خواهد بود.
قدردانى از پيامبر صلى الله عليه و آله با غدير
قدردانى از پيامبر صلى الله عليه و آله با غدير(1)
كسانى كه بر سر مسئله امامت به بحث و جدل مى پردازند و از پيش خود شرايط سبك و سنگين براى آن تعيين مى كنند، غافل اند از اينكه خدا همه جوانبش را توسط پيامبرش اعلام فرموده و نيازى به فكر بشر در اين باره نيست.
در روزهاى اول ورود امام رضا عليه السلام به شهر مرو، در روز جمعه مردم در مسجد جامع شهر جمع شده بودند و درباره مسئله امامت و اختلافاتى كه درباره آن مطرح است سخن مى گفتند.
حضرت با شنيدن اين خبر تبسمى كرد و فرمود:
خداوند تبارك و تعالى پيامبرش را از اين جهان نبُرد مگر بعد از آنكه دين را برايش كامل فرمود. از يك سو قرآن را بر او نازل كرد ... ، و از سوى ديگر در حجة الوداع كه آخر عمر او بود اين آيه را فرستاد كه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا» .(2)
مسئله امامت كمال دين است. پيامبر صلى الله عليه و آله از اين جهان نرفت مگر آنكه براى امتش معارف دينشان را روشن ساخت و راهشان را مشخص فرمود و آنان را به قول حق سپرد و على عليه السلام را عَلَم و امام براى آنان منصوب فرمود، و هر چه امت بدان نياز دارشتند بيان فرمود. هر كس گمان كند خداوند دينش را كامل نكرده كتاب خدا را ردّ نموده و به آن كافر است ... .(3)
ص: 47
همراه بودن قرآن با امام عليه السلام در خطبه غدير
همراه بودن قرآن با امام عليه السلام در خطبه غدير(1)
از جمله شئون امامت ائمه عليهم السلام كه در خطبه غدير بيان شده اين است كه آنان شريك هاى قرآن و ثقل اصغر در كنار ثقل اكبرند. اين ثقل اصغر درباره ثقل اكبر خبر مى دهد، و با آن موافق است و از آن جدا نمى شود.
و لذا اميرالمؤمنين عليه السلام در زمان عثمان اتمام حجتى در مسجد داشتند. از جمله در مورد كارشكنى ابوبكر و عمر در غدير و اعتراضشان به آيات تفسير شده به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند:
ابوبكر و عمر برخاستند و گفتند: يا رسول اللّه، آيا اين آيات به خصوص درباره على است ؟ !
فرمود: آرى، درباره او و جانشينانم تا روز قيامت است. گفتند: يا رسول اللّه، آنان را براى ما بيان فرما. فرمود: برادرم و وزيرم و وارثم و وصيّم و جانشينم در امتم و صاحب اختيار هر مؤمنى بعد از من على، سپس پسرم حسن، سپس پسرم حسين، سپس نُه نفر از فرزندان پسرم حسين، يكى پس از ديگرى، كه قرآن با آنان و آنان با قرآنند. نه آنها از قرآن جدا مى شوند و نه قرآن از ايشان جدا مى شود تا بر سر حوض بر من وارد شوند.
همه حاضرين در مسجد و مجلس مناشده گفتند: آرى به خدا قسم، همه آنچه گفتى دقيقا شنيديم و حاضر بوديم.(2)
تواتر حديث غدير دليل بر ولايت
تواتر حديث غدير دليل بر ولايت(3)
از نكات حديث غدير اين است كه به اقرار عامه و خاصه حديث غدير متواتر است و كمتر حديثى داريم كه در طول چهارده قرن اين همه روايت كننده داشته باشد.
ص: 48
اگر معناى آن به قدرى مبهم است كه هنوز كسى معناى واقعى آن را نيافته و بين چندين احتمال نامتناسب مانده، چه داعى بر نقل آن بوده و اين راويان بزرگ كه بسيارى از آنان از علما و مؤلفين بوده اند چه داعى در نقل داشته اند ؟ !
حديث مبهم كه نقل كردن ندارد ! حديث مبهم كه احتياج به جمع آورى اسناد بيشتر ندارد ! پس بايد گفت: به خاطر معناى مهمى كه از «مولى» براى همه واضح بوده اين همه بدان اهتمام ورزيده اند.
اهميت و ضرورت غدير از منظر كلامى
اشاره
اهميت و ضرورت غدير از منظر كلامى(1)
ضرورت و اهميت پرداختن به موضوع غدير از جهات گوناگونى قابل بررسى است، كه ما آن را از دو منظر كلامى و تاريخى بررسى مى كنيم:
1 - اهميت و ضرورت غدير از منظر كلامى
از آنجايى كه غدير مربوط به بحث امامت مى گردد داراى اهميت فراوانى است، زيرا شيعه براى مسئله امامت اهميت فراوانى قائل است و آن را يكى از اصول مذهب خويش مى شمارد، و اعتقاد به آن را همتراز اعتقاد به توحيد و نبوت و معاد مى داند. سرّ اين مطلب بدان خاطر است كه مفهوم امامت در نزد شيعه با مفهوم امامت در نزد ساير فرق اسلامى متفاوت است.
آن مفهومى كه بين شيعه و اهل تسنن مشترك است و كسى منكر آن نيست، امامت به معنى رهبرى اجتماع و حكومت است. يعنى مى گويند بعد از رفتن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از ميان مسلمين، جامعه اسلامى بى ترديد نيازمند رهبر و پيشواست. البته در گزينش اين رهبر توسط پيامبر صلى الله عليه و آله و يا انتخاب از راه هاى ديگر با هم اختلاف دارند.
البته اهل تسنن حكومت و رهبرى امت اسلامى را بر اساس انتخاب مى دانند، ولى شيعه اين حكومت و زعامت را همانند نبوت، تعيين شده توسط پيامبر صلى الله عليه و آله و به دستور
ص: 49
رهبرى سياسى اسلام بود، به اين اندازه قابل اهميت نبود، و حتى ديگر لزومى نداشت كه شيعه اوصياى پيامبر عليهم السلام را فقط دوازده نفر بداند. بلكه در هر زمان به هر ترتيب كسى به عنوان رهبرى جامعه انتخاب مى شد. حال طبق نظر شيعه يعنى با انتصاب وصى قبلى و يا طبق نظر عامه به روشى ديگر.
امامت به معنى حجت زمان بودن و رهبرى دينى است كه خط تمايز ميان خاصه و عامه است. اين امامت است كه اساس و ركن ايمان و از اصول دين است.
در باب ضرورت شناخت امام پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمودند: مَن ماتَ وَ لَم يَعرِف إمامَ زَمانِهِ ماتَ ميتَةً جاهِليَّةً: هر كس بميرد در حالى كه امام عصر خود را نشناخته باشد به مرگ جاهليت مرده است.(1)
به راستى، با توجه به خصوصيات و تعاريفى كه براى امام به اختصار ذكر شد، امام زمان ما كيست ؟ عامه در پاسخ به اين سؤال و اين روايت مهم چه جوابى مى دهند ؟ اهل تسنن براى جويندگان پاسخ اين سؤال و كسانى كه تازه مسلمان هستند و مى خواهند امام زمانشان را بشناسند چه پاسخى دارند ؟
البته شايد مفهوم امام را آنقدر پايين بياورند و در حد يك عالم دينى تنزل دهند تا بتوانند از اين روايت بگريزند و جواب سؤالات بى شمار پيروان خويش و جوانان تشنه حقيقت و يا افراد تازه مسلمان را بدهند. در حالى كه همانگونه كه گفته شد، از نظر شيعه - كه بر مبناى عقل و سنت و قرآن مى باشد - مفهوم و معناى امام چيزى فراتر از حكومت و رهبرى و زعامت دينى است.
امام از نظر شيعه، علاوه بر داشتن مراتب فوق از ولايت معنوى برخوردار است، كه امروز اين مقام را در وجود دوازدهمين امام، حضرت مهدى عليه السلام تجلى يافته مى داند.
ص: 53
2 - اهميت غدير از لحاظ تاريخى
جاى هيچ ترديدى نيست كه شرافت و برترى هر چيزى به شرافت و برترى نتيجه آن مى باشد. بنا بر اين، در ميان موضوعات تاريخى، بهترين و پرفايده ترين مباحث موضوعى است كه دين الهى بر آن پايه گذارى شده و آئينى بر آن استوار گشته و پايه هاى اعتقادى و مذهبى بر اساس آن بنا گرديده است، و امت ها و دولت هايى از آن به وجود آمده و ذكر و ياد آنان جاودانه شده باشد.
در علوم تاريخى، فلسفه پيدايش امت ها و طرز تشكيل دولت ها و اصول و تعاليم آنها بسيار مهم است. به همين جهت، مورخان در ثبت و ضبط اينگونه اصول اعتقادى و مبانى دينى تلاش كرده، و با زحمت و مشقت فراوان تمامى وقايع و حوادث مربوط به آن را قيد مى نمايند.
ماجراى غدير از جمله مهم ترين موضوعات تاريخ اسلام است. چرا كه رويداد غدير با بسيارى از دلايل ريشه اى و سلسله مباحث مربوط به آن، مبنا و اساس جمع كثيرى از پيروان آثار پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شده است. از ميان پيروان ميليونى اين گروه، دانشمندان، حكما، اديبان، نوابغ، فرماندهان، پادشاهان و فضلاى بسيارى به وجود آمده اند و صاحب آثار و كتب فراوانى مى باشند. پس با توجه به اهميت و ضرورت بحث غدير، اگر مورخى در اين مورد كوتاهى كند قابل بخشش نيست.
به هر ترتيب، اگر مورخ خود از پيروان آل رسول عليهم السلام باشد يا از وجدانى بيدار و انصاف برخوردار باشد، بر او لازم و واجب است كه اخبار و مطالب مهم مربوط به دعوت نبوى را در روز غدير خم به گوش هم كيشان خويش و مردم حقيقت جو برساند.
اگر غير از اين باشد، باز هم ناچار است نسبت به چنين مطلب اساسى و مهم هر چند ساده و مختصر ذكرى بنمايد، يا اگر تحت تأثير عواطف و تعصب هاى قومى و قبيله اى و زير نفوذ فتنه جويان قرار گرفته، لااقل انتقاد خويش در مورد دلالت و مفهوم غدير ابراز دارد.
ص: 54
دانشمندان علوم حديث به هر جانب كه نظر كنند، دسته اى از روايات صحيح با سندهاى معتبر را خواهند ديد، كه آنها را راويان و رجال مورد اعتماد خويش نقل كردند، و مضمون آن احاديث بر افتخارات و فضائل اميرالمؤمنين حضرت على عليه السلام دلالت دارد.
از جمله اين دسته از روايات حديث متواتر غدير است. هيچ حديث پژوهى نمى تواند از اين حديث چشم پوشى و صرف نظر كند، چرا كه تواتر و صحت آن خدشه ناپذير است.
بر مفسران نيز لازم است كه شأن نزول و تفسير آياتى را كه درباره غدير در احاديث آمده به همراه روايات پيامبر صلى الله عليه و آله در اين زمينه بيان كنند، چرا كه هيچ مفسرى حاضر نيست كارش ناتمام و نارسا باشد. در ميان دانشمندان علم كلام، بحث غدير و امامت اجتناب ناپذير است؛ همگى ناگزير اند اشاره اى به واقعه غدير داشته باشند، و براى رد مسئله امامت و يا لزوم آن برهانى بياورند.
بنا بر اين، بزرگان و فضلاى علوم مختلف اعم از تاريخ، كلام، حديث، تفسير و ... همگى ناگزير به طرح ماجراى غدير در آثار خود هستند و مسئله غدير چيزى نيست كه بتوانند از آن چشم پوشى كنند.
با چنين كيفيت و شأن، اگر هر يك از اين دانشمندان از ذكر چنين واقعه اى غفلت كنند، در حق اسلام كم فروشى و خيانت كرده و امت اسلامى را از بخش زيادى از حقايق نابى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از گنجينه وسيع مواهب خويش به امت اسلامى ارزانى داشتند محروم ساخته، و جامعه اسلامى را از راهيابى به شاهراه هدايت و سعادت باز داشته است.
علامه بزرگوار امينى در كتاب گرانقدر «الغدير» اسامى علمايى از اهل تسنن را كه در آثار خود در علوم ذكر شده به بيان واقعه غدير پرداختند، گرد آورده است.(1)
ص: 55
در اينجا به دو شبهه پاسخ كوتاهى مى دهيم:
هر ملتى همواره سعى دارد زيبايى هاى تاريخى خويش را به تصوير بكشد، و از ذكر حوادث نامطلوب تاريخى خود دورى جويد. چرا كه ذكر حوادث نامطلوب تاريخ يك آيين، سبب ترديد در اصالت آن مى گردد. بحث در مورد خلافت و امامت و حوادث ناگوار صدر اسلام و تكرار آن - به خصوص در زمانى كه نسل جوان با بحران هاى روحى و اجتماعى مواجه است - از ايمان و شور آنها نسبت به اسلام مى كاهد و افكار آنان را متزلزل مى سازد. ديگران همواره در صدد كتمان زشتى هاى تاريخى خود هستند، ولى مسلمانان بر عكس؛ همه تلاش خويش را در بازگو كردن آن صرف مى كنند.
پاسخ اين است كه:
اگر نقد و نقل تاريخ تنها به صورت باز گو كردن و منعكس نمودن حوادث نامطلوب باشد، اثرش همانطور است كه در شبهه مطرح شد.
اولاً: اگر قرار باشد تنها به حوادث غرورآفرين و زيبايى ها بسنده كنيم، نمى توان آن را نقل تاريخ دانست، بلكه نوعى تحريف تاريخ است !
ثانيا: هيچ تاريخى از حوادث نامطلوب و زشت مبرّا نمى باشد، و حتى خلقت انسان نيز مجموعه اى از زشتى ها و زيبايى هاست. تفاوت آيين ها و قوم ها در سراسر زيبايى و يا سراسر زشتى آنان نيست، بلكه به نسبت و درصد زشتى و زيبايى ميان آنهاست. اما اين مايه افتخار ماست كه تاريخ اسلام از نظر زيبايى ها و جلوه هاى انسانى بى نظير و مملوّ از حماسه و لبريز از جمال و شكوه است، و هيچ كس نمى تواند ادعا كند كه زيبايى هاى تاريخش از زيبايى هاى تاريخ اسلام بيشتر باشد.
به هر حال، همانطور كه گفته شد، چشم پوشى در موردى كه با متن اسلام و اساسى ترين مسئله اسلام يعنى «امامت و رهبرى» مربوط است و سرنوشت جامعه
ص: 56
به آن وابسته است روا نمى باشد. بازگو نكردن اين حقايق تاريخى، چيزى جز همگامى با ظلم و ستم و همنوايى با ظالمان و ستمگران نيست !
امروزه در جامعه، شبهه ديگرى كه مطرح مى گردد و به آن دامن مى زنند اين است كه: با طرح اينگونه مسائل، اتحاد مسلمين تضعيف مى شود. آنچه بر سر مسلمين آمد و شوكت آنها را گرفت و آنها را زير دست قرار داد، همين اختلافات فرقه اى است. دستان پليد استعمار بهترين ابزارى كه مورد استفاده قرار مى دهد شعله ور ساختن اين مباحث است. آيا شايسته نيست كه از طرح اين مباحث اجتناب كنيم ؟
پاسخ اين است كه:
مفهومى كه امروزه از سوى بعضى مطرح مى شود، على فرض بى اشكال بودن آن، نبايد به گونه اى باشد كه فرقه هاى اسلامى به خاطر آن از اصول اعتقادى و يا غير اعتقادى خود صرف نظر كنند ! چه اين كار نه منطقى است و نه عملى. چگونه ممكن است با خواهش و تمنا و به نام مصلحت، از پيروان يك مذهب بخواهيم از برخى اصول اعتقادى خويش به خاطر مصالحى هر چند بر حق چشم پوشى كنند ؟
به هر حال طرفدارى از تز «وحدت اسلامى» نبايد اين لازمه را داشته باشد كه در گفتن حقايق كوتاهى شود ! بحث علمى سر و كارش با عقل و منطق است، نه عواطف و احساسات، كه خوشبختانه علماى شيعه هميشه همين شيوه را در پيش مى گرفتند.
حتى سيره عملى اميرالمؤمنين عليه السلام در زمان خلفا نيز بر همين شيوه بود؛ حضرتش از اظهار و مطالبه حق خود و شكايت از ربايندگان آن خوددارى نكرد و با كمال صراحت ابراز داشت، و بهانه اتحاد اسلامى مانع آن نشد. خطبه هاى نهج البلاغه بهترين شاهد اين مدعى است.(1)
ص: 57
متكلمين و غدير خم
متكلمين و غدير خم(1)
بر هيچ خردمندى پوشيده نيست كه شرف و برترى هر چيزى بسته به فايده و نتيجه آن است. بنا بر اين، در ميان موضوعات تاريخى، نخستين امرى كه مهم ترين فوايد و نتايج را داراست، موضوعى است كه بر اساس آن دينى پايه گذارى شده، يا كيش و آئينى استوار گشته باشد، و نيز زيربناى مذهبى بوده است كه امت هايى بدان گرويده اند و دولت هايى به خاطر آن شكل گرفته اند، و سرانجام نامى جادوان از آن بر جاى مانده است.
اما علماى علم كلام، آنگاه كه در مسائل كلامى مربوط به امامت حجت و برهان مى آورند، براى چيرگى بر مدعى و يا به منظور نقل و دليل طرف مخالف ناگزير هستند كه متعرض واقعه غدير خم شوند. هر چند كه به زعم خود در چگونگى دلالت حديث مزبور به مناقشه پردازند.
اكنون تعدادى از متكلمان مشهور را كه در كتاب هاى خود به واقعه غدير خم اشاره كرده اند نام مى بريم:
1. قاضى ابوبكر باقلانى بصرى (م 403 ق) در التمهيد.
2. قاضى عبدالرحمن ايجى شافعى ( م 756 ق) در المواقف.
3. سيد شريف جرجانى (م 816 ق) در شرح المواقف.
4. بيضاوى (م 685 ق) در طوالع النوار.
5 . شمس الدين اصفهانى در مطالع الانظار.
6 . تفتازانى (م 792 ق) در شرح المقاصد.
7. مولا علاءالدين قوشچى (م 879 ق) در شرح تجريد.
عبارات متنى كه نامبردگان در آثار خود آورده اند اين چنين است:
ص: 58
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در روز غدير خم هنگام بازگشت از حجة الوداع مردم را در محلى بين مكه و مدينه به نام جحفه گرد آورد. آن روز بسيار گرم و سوزان بود؛ به حدى كه مردم از شدت گرما قسمتى از رداى خود را زير پا مى گذاردند.
پس از گرد آمدن مردم، آن حضرت در جايگاه بلندى به ايراد خطبه پرداخت و فرمود: اين گروه مسلمانان، آيا من بر شما و امور شما سزاوارتر از خود شما نيستم ؟
گفتند: به خدا سوگند آرى.
آنگاه فرمود: هر كس كه من مولاى اويم پس از من على عليه السلام مولاى او است. خداوندا، دوست بدار آن كس را كه او دوست بدارد، و دشمن بدار آن كس را كه او را دشمن بدارد، و يارى كن ياران او را، و خوار كن خوار كنندگان او را.(1)
برخى از متكلمانى كه اين واقعه را ذكر كرده اند عبارتند از: قاضى نجم محمد شافعى (م 876 ق) در «بديع المعانى» ، جلال الدين سيوطى در اربعين خود، مفتى شام حامد بن على عمادى در «الصلاة الفاخرة بالاحاديث المتواتره» و آلوسى بغدادى (م 1324 ق) در «نثر اللئالى» .
علماى علم لغت نيز هر گاه كه به لغاتى از قبيل «مولى» ، «خم» ، «غدير» و «ولىّ» برخورد كنند، ناچار به حديث غدير خم اشاره مى كنند. مانند: ابن دريد، محمد بن حسن (م 321 ق) در «الجمهرة»(2)، ابن اثير در «النهاية» ، حموى در «معجم البلدان» در بيان «خم» ، زبيدى حنفى در «تاج العروس» و نبهانى در «المجموعه النبهانية» .
ص: 59
مثال كعبه براى اميرالمؤمنين عليه السلام
مثال كعبه براى اميرالمؤمنين عليه السلام(1)
يكى از تأكيدات معصومين عليهم السلام، درست فكر كردن درباره غدير و اجتناب از قالب ريزى هاى غلط يا اشتباه است. از جمله پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: من در روز غدير خم از مردم عهد و پيمان گرفته ام ... . مَثَل تو مثل بيت اللّه الحرام است؛ كه مردم بايد سراغ تو بيايند و تو نبايد سراغ مردم بروى.(2)
اين بدان معناست كه مردم موظف به پيروى از امامند و بر امام دعوت مردم لازم نيست.
همخوانى غدير با فطرت
همخوانى غدير با فطرت(3)
طراح رسالتِ مُنذر، نه فقط به طرح پيامبرى و قوانين و لوازم آن پرداخت، كه براى وصايت و رهبرى بعد از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نيز قانون گذاشت. خدايى كه مى گويد: «إنَّما أنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَومٍ هادٍ»(4)، هم «منذرِ» منتخب دارد و هم «هادىِ» منصوب. هم به علت محدِثه نظر دارد و هم به علت مبقيه به خوبى مى پردازد. براى تشريح موضوع اين دو نكته مهم است:
يك. غدير كه طرح وصايت و علت مبقيه اسلام است، با فطرت همخوانى دارد و پاسخ منجى گرايى و سوالِ «اهدنا» ىِ بشريت محسوب مى گردد.
دو. عصر ظهور روز ظهور حقائق پنهان غدير است. غدير كه تدريس نظرى پيرامون بزرگى حكومت انسان كامل است، روز ظهور عملاً به نمايش در مى آيد. در آن روز «لِيُظهِرَهُ عَلَى الدينِ كُلِّهِ»(5)، و «وَ اللّه ُ مُتِمُّ نورِهِ»(6) اجرا مى گردد.
ص: 60
غدير و فضائل
اشاره
غدير و فضائل(1)
فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام و احاديث و قضاياى مربوط به آنها، هر كدام به نوعى مرتبط با غدير است. چرا كه در نهايت به اين حقيقت ختم مى شود كه حضرتش افضل و اعلم و اشجع و اورع و ... از جميع امت است. پس مقام خلافت و ولايت و امامت امت منحصرا براى آن حضرت بايد باشد. ولى از آنجا كه مبحث فضائل از موضوع دائرة المعارف غدير خارج است و مجالى ديگر مى طلبد، فقط اشاره اى به آن مى كنيم:
1 - تكرار احاديث فضائل
در باب فضائل و مناقب اميرالمؤمنين عليه السلام، احاديث و روايات مشابه متعدد بسيار ديده مى شود. شايد سؤال شود: اين تكرار براى چيست ؟ جواب اين است كه اگر دقت شود:
يك. راويان احاديث فرق مى كنند؛ هر چه روايت يك حديث از افراد مورد قبول متعدد باشد اهميت و موثق بودن موضوع مسلّم تر مى شود وانكار آن سخيف تر است.
دو. با دقت در متن روايات، به اين نكته توجه مى شود كه در هر روايت به يك جهت حديث بيشتر توجه شده است.
سه. مكان ها و روش نگرش راويان به حديث متفاوت بوده است، و به همين جهت به اهميت حديث افزوده مى شود.
چهار. معاندين وقتى نتوانند از راه صحيح روايت را انكار كنند، فورا به راويان حديث خدشه وارد مى كنند، و از اين راه تصور انكار موضوع را مى كنند. اما وقتى حديثى از طرف راويان موثق متعدد بيان شده باشد، انكار آنها عناد و بى منطقى را مى رساند؛ چرا كه اينگونه انكار سبب انكار همه وقايع تاريخى و منجر به انكار اصل اسلام خواهد شد، چون به وسيله همين راويان به دست ما رسيده است.
پس اگر تكرارى هم در ذكر احاديث باشد، هر حديث در تأييد حديث ديگر است.
ص: 61
2 - دائره فضائل
آنچه مربوط به فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام است عمدتا در دو موضوع است:
اول. فضيلت هايى كه مربوط بود به شخصيت شخصى و سجاياى عالى انسانى است، كه در عالى ترين و آخرين درجه كمال آن حضرت مى باشد.
دوم. سفارش هايى است كه از طرف خداوند و رسول گرامى صلى الله عليه و آله درباره صلاحيت و شايستگى منحصر به فرد آن حضرت براى امامت و خلافت بعد از رسول اللّه صلى الله عليه و آله مى باشد، كه اصلى ترين آن در واقعه غدير خم به وقوع پيوسته است. امتياز اين فضيلت اين است كه از طرف خداوند و رسولش صلى الله عليه و آله به گوياترين وجه در سرزمين غدير خم به مردم ابلاغ شد. چون اين فضيلت از يك سو منصبى الهى بود، و از سوى ديگر مردم بايد پذيراى آن باشند.
3 - نمونه اى از فضائل
از جمله فضائل حضرت على عليه السلام بلكه ويژگى هاى آن حضرت براى خلافت، به عنوان نمونه مى توان به اين موارد اشاره كرد:
اولين مسلمان مرد و نماز خواندن آن حضرت با پيامبر صلى الله عليه و آله.
تربيت شده خانه وحى.
ليلة المبيت؛ خوابيدن حضرت على عليه السلام در بستر پيامبر صلى الله عليه و آله جهت مهاجرت آن حضرت به مدينه.
ردّ امانت هاى پيامبر صلى الله عليه و آله به اهل مكه پس از هجرت حضرت به مدينه.
عقد اخوت با پيامبر صلى الله عليه و آله كه فرمود: يا على، تو در دنيا و آخرت برادر من هستى.
پيامبر صلى الله عليه و آله ساعتى از سحر را براى ملاقات حضرت على عليه السلام مقرر داشت كه با او مذاكره داشته باشد.
حضرت على عليه السلام هر روز دو ملاقات با پيامبر صلى الله عليه و آله داشت.
ص: 62
پس از نزول آيه «وَ أمُر أهلَكَ بِالصَلاةِ»(1)، پيامبر صلى الله عليه و آله هر روز صبح به در خانه على عليه السلام مى آمد و مى فرمود: «إنَّما يُريدُ اللّه ُ لِيُذهِبَ عَنكُمُ الرِجسَ أهلَ البَيتِ» .(2)
در جنگ خيبر پس از اينكه در دو روز ابوبكر و عمر با لشكر براى فتح خيبر كارى از پيش نبردند، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: فردا پرچم را به كسى خواهم داد كه او خدا و پيامبر او را دوست دارد، و خدا و پيامبر نيز او را دوست دارند. فردا حضرت على عليه السلام را - كه چشم درد داشت - احضار فرموده و چشمش را شفا داد و پرچم را به دستش داد. حضرت على عليه السلام هم با سپاه روانه به سوى خيبر شد و مرحب را كشت و خيبر را فتح كرد.
پيامبر صلى الله عليه و آله سوره برائت را به ابوبكر - كه مأمور حج بود - داد و سپس به امر خدا حضرت على عليه السلام را فرستاد تا سوره را از ابوبكر بگيرد و خود آن را در مكه به مردم ابلاغ كند. اميرالمؤمنين عليه السلام فرمان پيامبر صلى الله عليه و آله را اجرا كرد، و ابوبكر سخت ناراحت شد و به پيامبر صلى الله عليه و آله گله و اعتراض كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: من امر شدم كه يا خود يا كسى كه از من است امر ابلاغ را انجام دهد.
در حجة الوداع پيامبر صلى الله عليه و آله فقط حضرت على عليه السلام را شريك قربانى هاى خود كرد.
تمام درب خانه هايى كه به طرف مسجد بود مسدود كرد، جز درب خانه حضرت على عليه السلام، و خانه خود.
هنگام وفات فرمود: حبيب مرا بياوريد. ابوبكر آمد نپذيرفت. عمر را حاضر كردند روى در هم كشيد. عايشه گفت: او على را مى خواهد، حضرت على عليه السلام آمد، پيامبر صلى الله عليه و آله او را در بر كشيد تا از دنيا رفت.
در آخرين لحظه به حضرت على عليه السلام فرمود: در آخرين دم چون نفس من فيضان كرد، آن را با دست بگير و با آن صورت خود را لمس كن.
ص: 63
خطبه 197 «نهج البلاغه» حاوى همين مطلب است:
وَ لَقَد عَلِمَ المُستَحفِظونَ مِن أصحابِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله إنّى لَم أرِد عَلَى اللّه ِ وَ لا عَلى رَسولِهِ ساعَةً قَطُّ، وَ لَقَد واسَيتُهُ بِنَفسى فِى المَواطِنِ الَتى تَنكُصُ فيهَا الإبطالُ وَ تَتَأخَّرُ فيهَا الأقدامُ، نَجَدَةً أكرَمَنىَ اللّه ُ بِها. وَ لَقَد قُبِضَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله وَ إنَّ رَأسَهُ عَلى صَدرى، وَ لَقَد سالَت نَفسُهُ فى كَفّى، فأمرَرتُها عَلى وَجهى. وَ لَقَد ولَّيتُ غُسلَهُ - صَلَّى اللّه ُ عَلى وَ آلِهِ - وَ المَلائِكَةُ أعوانى.
فَضَجَّتِ الدارُ وَ الأفنيَةُ؛ مَلأٌ يَهبِطُ وَ ملأٌ يَعرُج. وَ ما فارَقَت سَمعى هَينَمَةٌ مِنهُم يُصَلُّونَ عَلَيهِ. حَتّى وارَيناهُ فى ضَريحِهِ. فَمَن ذا أحَقُّ بِهِ مِنّى حَيّا وَ مَيِّتا. فَأنفِذوا عَلى بَصائِرِكُم، وَ لتَصدُق نيّاتُكُم فى جِهادِ عَدُوِّكُم. فَوَ الَذى لا إلهَ إلاّ هُوَ إنّى لَعَلى جادَّةِ الحَقِّ، وَ إنَّهُم لَعَلى مَزَلَّةِ الباطِلِ. أقولُ ما تَسمَعونَ، وَ أستَغفِرُ اللّه َ لى وَ لَكُم:
به طور قطع اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله؛ آنها كه حافظ اسرار و گنجور كتاب و سنت هستند مى دانند كه من هرگز حتى براى يك لحظه نافرمانى خدا و رسول صلى الله عليه و آله او را نكردم، و به نحوى قاطع با جان خود پيامبر صلى الله عليه و آله را يارى كردم. در موقعيت ها و صحنه هايى كه شجاعان نامدار به قهقرا فرار مى كردند، و قدم ها عقب عقب بر مى گشتند.
اين دلاورى و مردانگى را خداوند به من كرامت و ارزانى داشته است. رسول خدا صلى الله عليه و آله در آخرين دم، در حالى كه سر او بر سينه من بود جان تسليم كرد، و نفس او در كف من جارى شد و آن را بر چهره خود عبور دادم و به صورتم كشيدم و آن را متبرك كردم. من غسل او را عهده دار بودم، و فرشتگان مرا در اين كار يارى مى كردند.
همه جا ضجّه و ناله بود، و فرشتگان گروهى مى رفتند و گروهى ديگر مى آمدند. گوش من از آواى آنان پر بود، كه نماز مى خواندند و بر او درود مى فرستادند. تا آنكه او را در ضريحش دفن كرديم. بنا بر اين، چه كسى در نزديكى با او از من سزاوارتر است، چه در حيات او و چه در رحلت او ؟ پس با چشم باز و دل بينا در راه جهاد با دشمن به
ص: 64
همچنين سعد - كه پس از قتل عثمان با اميرالمؤمنين عليه السلام بيعت نكرد - در راه سفر مكه با دو نفر عراقى برخورد كرد. او پرسيد: على بن ابى طالب درباره من چه مى گويد ؟ سپس چهار فضيلت بزرگ از فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام را بر شمرد و گفت: اگر بخواهيد پنجمى را هم بگويم. دو نفر عراقى گفتند: مى خواهيم بگوئى. سعد گفت: با پيامبر صلى الله عليه و آله در حجة الوداع بوديم. در بازگشت در غدير خم پياده شد و دستور داد تا مناديش بين مردم ندا كند: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.(1)
امامت، ادامه غدير تا قيامت
امامت، ادامه غدير تا قيامت(2)
يكى از نكات مهم و حياتى غدير، مسئله باقى بودن غدير تا قيامت است. توضيح اينكه:
وقتى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله چنين امرى را صادر فرمود كه هر كس اين ولايت را در مورد من قبول دارد بايد همين ولايت را هم در مورد على عليه السلام هم بپذيرد، وظيفه مردم اين شد كه به تبعيت از پيامبر صلى الله عليه و آله چنين اعتقادى را نسبت به اميرالمؤمنين عليه السلام داشته باشند و با آن حضرت بيعت كنند؛ به اين معنى كه بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله مطيع و تسليم مطلق على عليه السلام باشند و اوامر و نواهى او را بدون چون و چرا و بدون تأمل و درنگ اطاعت كنند. حال سرّش را بفهمند يا نفهمند. بايد بدون قيد و شرط در مقابل حضرتش سر تسليم فرود بياورند و امتثال كنند.
آنچه در اينجا مهم است اينكه: اين رابطه مولويت و عبوديت بعد از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هم بايد بر قرار باشد؛ يعنى همان وظيفه اى كه امت از اطاعت و بندگى در برابر پيامبر صلى الله عليه و آله داشتند، از لحظه اى كه فرمان «مَن كُنتُ مَولاهُ ... » صادر شد، همان وظيفه را بدون ذره اى كم و زياد بايد نسبت به على عليه السلام داشته باشند. زيرا كه على عليه السلام نيز همانند
ص: 66
پيامبر، و دقيقا عين آن حضرت اولى به نفس ماست؛ خواسته او بر خواسته ما اولويت دارد و اراده او بر اراده ما مسلط است و تصميمات او بر تصميمات ما مسيطر است.
در بُعدى يگر، اميرالمؤمنين عليه السلام نيز مثل پيامبر صلى الله عليه و آله با غيب و باطن اين عالم در ارتباط است. همچنين: عَلىٌّ عليه السلام مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلىٍّ عليه السلام: على عليه السلام با حق است و حق با على عليه السلام است. اين دو از يكديگر جدا نيستند. نه اينكه دو چيز هستند اما با هم هستند ! بلكه يك چيز اند با دو لفظ؛ يك ماهيت است با دو عنوان. چنانچه قرآن حق است، على عليه السلام هم حق است و دو چيز نيستند. منتهى قرآن حق تدوينى، اما على عليه السلام حق تكوينى است.
اين نكته بسيار ظريفى است كه بسيارى را دچار اشتباه كرده است. آنچه از على عليه السلام جدا شود ناحق و باطل و محكوم به فنا و نابودى است. و لذا خود حضرت در صفين فرمود كه آن قرآن هايى را كه بر سر نيزه كرده اند بزنيد. قرآن ناطق منم.
پس به دليل اينكه على عليه السلام نفس پيامبر صلى الله عليه و آله است، پس هر چه پيامبر صلى الله عليه و آله دارد على عليه السلام هم دارد، جز مقام نبوت. به هر درجه اى كه پيامبر صلى الله عليه و آله بالا رفت على عليه السلام را هم همراه خود ديد؛ از عرش تا فرش و از زمين تا معراج و از معراج تا قاب قوسين او ادنى، همه جا على عليه السلام با پيامبر صلى الله عليه و آله بود. به همين دليل پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: من كنت مولاه فهذا على عليه السلام مولاه.
اگر ما پيامبر خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله را به رسالت و نبوت پذيرفته ايم، ناگزيريم على عليه السلام را به خلافت بلافصل و جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله و مقام ولايت و خليفه اللهى بپذيريم. اگر غير از اين باشد در واقع نبوت را نپذيرفته ايم، و اگر نبوت را نپذيرفته باشيم خدا را نپذيرفته ايم.
تا اينجا مقدمه بود. و اما نكته اصلى و نتيجه كلام اينكه:
اين رابطه مولويت و عبوديت بعد از اميرالمؤمنين عليه السلام نيز بايد برقرار باشد و زمين تا قيامت نبايد از مولى و حجت و حق تكوينى خالى باشد. اين حكمت بالغه الهى
ص: 67
است كه پروردگار عالم چنين مقدر فرموده كه اگر لحظه اى زمين از مولى خالى شود «لَساخَتِ الأرضُ بِأهلِها» . آنگاه ديگر زمين و زمانى در كار نخواهد بود. لذا تا مولى و حجت بر روى زمين است، زمين و زمانى هم در كار است.
اولين مولى و حجت بالغه الهى وجود مقدس خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله مى باشد كه امت مأمور به تبعيت مطلق از او است. به دنبال آن حضرت و بدون فاصله، اميرالمؤمنين عليه السلام، و پس از آن حضرت امام حسن عليه السلام و سپس امام حسين عليه السلام و يك يك ائمه عليهم السلام، يكى پس از ديگرى حجت خدا و مولى هستند. تا آخرين مولى و حجت بالغه الهى كه وجود مبارك حضرت بقية اللّه الاعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفداء مى باشد.
اين حجج بالغه الهى، يكى پس از ديگرى به امر خداوند عالم و به واسطه حجت ماقبل معين و منصوب و خليفة اللّه و صاحب الزمان مى شوند. همه اين بزرگواران به تعيين و تصريح مولاى ما قبل خود، مولى و اولى بنفس ما هستند. لذا «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ مَولاهُ» نه فقط در مورد على عليه السلام است، بلكه به تنقيح مناط شامل تمامى ائمه معصومين عليهم السلام مى باشد. زيرا مناط، كليت اولى به انفس بودن در جميع مراتب وجود است، كه پيامبر صلى الله عليه و آله همين را به عنوان مقدمه «مَن كُنتُ مَولاهُ ... » از مردم اقرار گرفت.
بنا بر اين، همانطور كه على عليه السلام به نصب پيامبر صلى الله عليه و آله جانشين آن حضرت و اولى بانفس است، امام حسن عليه السلام نيز به نصب على عليه السلام جانشين على عليه السلام و اولى بانفس است. همچنين امام حسين عليه السلام، تا برسد به خاتم الاولياء حضرت بقيه اللّه الاعظم ارواحنا فداه؛ هر يك به نصب امام ماقبل جانشين و خليفه اللّه و اولى بانفس مى باشند.
به تعبير ديگر: اين سلسله مقدس، زنجيروار به هم متصل است: توحيد، نبوت، امامت، و لازم لاينفكّ يكديگر اند. اگر كسى يكى را كنار گذاشت يعنى همه را كنار گذاشته است.
پس همانطور كه امت اسلام در زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله موظف بودند تسليم مطلق پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله باشند و اوامر و نواهى آن حضرت را بدون قيد و شرط اطاعت كنند،
ص: 68
فرموده و مى فرمايند: إيّاكَ أن تَنصِبَ رَجُلاً دونَ الحُجَّةِ، فَتُصَدِّقَهُ فى كُلِّ ما قالَ: مبادا در برابر غير حجت (و امام معصوم عليه السلام) سر تسليم فرود بياورى، و هر چه او گفت قبول كنى.(1)
امام حسن عليه السلام به اينگونه افراد لعنت فرموده و مى فرمايد: لَعَنَ اللّه ُ مَن يَتَقَدَّمَ أو يُقَدِّمَ عَلَينا أحَدا: خدا لعنت كند كسى كه خودش را يا ديگرى را بر ما مقدّم مى دارد. پس اگر ما كسانى را كه تسليم مطلق شدن در برابر غير معصوم را قبول دارند و به آن عمل مى كنند لعنت كنيم به يك تكليف شرعى عمل كرده ايم، و از مولاى خودمان امام حسن عليه السلام در اين امر تبعيت كرده ايم.
پس بدانيم كه دين چيزى جز آنچه را كه معصومين عليهم السلام بيان كرده اند نيست، و غير از آن هر چه هست بى دينى و دكانى است در مقابل آن بزرگواران؛ مانند دكّان حسن بصرى ها و سفيان ثورى ها و حلاّج ها و ابن عربى ها و ... . عارف نمايان كه حداقل در در زمان خودمان مى بينيم كه هر از گاهى يكى از اين مدعيان رسوا شده و فسادهاى اخلاقى و جنسى آنها براى عالم و آدم بر ملا مى شود.
پيام هاى غدير در مورد امامت
اشاره
پيام هاى غدير در مورد امامت(2)
برخى در اين زمان با طرح «كاربردى كردن غدير» در صدد پياده كردن پيام هاى غدير در جامعه اسلامى هستند. اينك جا دارد اين موضوع به طور دقيق بررسى شود كه غدير خم چه پيام هايى داشته است ؟ آيا پيام هاى آن اختصاص به عصر رسول صلى الله عليه و آله و بعد از شهادت او داشته، يا قابل اجرا و پياده شدن تا روز قيامت است ؟
اينك به برخى نكته ها و پيام هاى غدير - كه برپايى جشن ها سبب يادآورى و ابلاغ آن به مردم مى شود - مى پردازيم:
ص: 70
پيام اول
بعد از هر پيامبرى احتياج به شخصى معصوم است كه در خط او بوده و ادامه دهنده راه و تبيين كننده مرام آن پيامبر است، و لااقل در حدّ حفظ كيان و مجموعه شريعت، نگهبان و پاسدار دين باشد. چنانچه رسول خدا صلى الله عليه و آله براى بعد از خود در غدير جانشين را در اين امر معين نمود، و در اين زمان هم اين شخص امام مهدى عليه السلام است.
پيام دوم
جانشينان پيامبران بايد از جانب خداوند منصوب شده و توسط پيامبرش معيّن و معرفى گردند. همانگونه كه پيامبر صلى الله عليه و آله براى خود جانشين معيّن كرد، زيرا مقام امامت مقامى الهى است، و هر امامى بايد از جانب خداوند به طور خاص و عام بر اين سمت منصوب گردد.
پيام سوم
يكى از پيام هاى غدير مسئله رهبرى و صفات و خصوصيات او است. اينكه هر كسى نمى تواند رهبر و جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله در جامعه اسلامى باشد. رهبر بايد كسى همانند حضرت على عليه السلام باشد كه در خط پيامبر صلى الله عليه و آله بوده و مجرى فرمان و دستورات او باشد، و گرنه بر مردم است كه با او بيعت نكنند. در نتيجه مسئله غدير با مسئله سياسى اسلام گره خورده است.
ما در كشور يمن مشاهده مى كنيم كه از اواسط قرن چهارم به بعد مسئله جشن هاى غدير مطرح بوده، و هر سال در روز غدير خم آن صحنه عظيم را به نمايش مى گذارند، و مردم در آن روز تجديد خاطره كرده و با وضعيت و شرايط رهبرى در جامعه نبوى آشنا مى شوند.
گر چه در سال هاى اخير حكومت وقت پى به آثار و پيام هاى مهم آن برده و شديدا با برپايى آن مقابله كرده است، و حتى هر سال تعدادى به جهت اصرار براى برپايى آن كشته مى شوند ! ولى مردم در برپايى آن مصمّم اند، و اين به جهت آثار و بركات و پيامدهاى اين قضيه در جامعه اسلامى است.
ص: 71
پيام چهارم
غدير يك پيام هميشگى دارد و آن اينكه الگوى جامعه اسلامى و رهبرى آن بعد از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بايد حضرت على عليه السلام و امامان معصوم عليهم السلام باشند. آنان كسانى هستند كه بر ما ولايت و سلطه دارند، و ما بايد با تقرّب و نزديكى به آن بزرگواران تحت سلطه تكوين و تشريع آنان قرار گرفته، تا در همه زمينه ها از بركات فيض وجودشان بهره مند شويم.
پيام پنجم
غدير و برپايى جشن هاى آن نمادى از تشيع است. در حقيقت واقعه غدير اعلام اين پيام است كه بايد هميشه با حق - كه بر محوريت حضرت على عليه السلام و اولاد او است - پيمان بست تا به پيروزى نايل شد.
پيام ششم
نكته و پيام ديگرى كه از واقعه غدير استفاده مى شود اينكه انسان بايد در ابلاغ حق و حقيقت اصرار ورزيده و از بيان آن كوتاه نيايد. زيرا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، گر چه مى دانست مردم بعد از شهادتش به سفارشات او عمل نخواهند كرد، ولى حجت را بر مردم تمام كرده و در هيچ موقعيت مناسب، خصوصا در حجة الوداع و در غدير خم از بيان حق و پا فشارى بر آن كوتاه نيامد.
پيام هفتم
يكى ديگر از پيام هاى غدير كه تا روز قيامت باقى است، مسئله مرجعيت دينى اهل بيت عليهم السلام است. و لذا پيامبر صلى الله عليه و آله در همين ايام بود كه حديث ثقلين را بيان كرده و مردم را به رجوع به اهل بيت معصومش عليهم السلام براى اخذ شريعت خود رهنمون ساخت.
پيام هشتم
اكمال دين و اتمام نعمت و رضايت خداوند سبحان در بيان حق وحقيقت و اتمام حجت بر مردم است، همانگونه كه در آيه اكمال به آن اشاره شده است.
ص: 72
در بررسى نظريه آنان به چند نكته اشاره كرده، و جايگاه مهم و اعتقادى امامت و غدير را در بيان قرآن كريم و احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام بازشناسى مى كنيم:
نكته اول
اين گروه معمولاً كسانى اند كه پيامبرى پيامبر صلى الله عليه و آله را در ارتباط با جهان غيب و عالم ديگر نمى دانند و تمامى مسائل مذهب را به نحوى توجيه مادى و زمينى مى كنند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را - كه پيام آور الهى است - مصلح و نابغه اى بيش نمى دانند، و در احكام دين باورشان اين است كه بايد با ملاك هاى مادى و زمينى سازگار باشد.
از اين رو، تاريخى دانستن امامت و كم اهميت جلوه دادن آن مربوط به تفكرات چنين افرادى است، كه دين داران - به خاطر الهى و غيبى و آسمانى دانستن دين - اين تفكرات را نمى پذيرند.
اما اين كه گمان مى كنند طرح چنين مسائلى موجب اختلاف ميان مسلمين است، در پاسخ آنان مى گوييم: اگر به راستى در پيشنهاد خود خير خواهيد، مسلمانان را وادار كنيد كه با پذيرش حقيقت بر محور آن چرخيده، و وحدت را بر پايه حق و حقيقت ايجاد كنند. نه اينكه بهانه ايجاد وحدت بسيارى از محورهاى آن را زير پا بگذارند، و وحدتى موقت و زودگذر به دست آورند !
نكته دوم
توجه به مفهوم و جايگاه امامت نشانگر اعتقادى بودن اين اصل است. در قرآن كريم درباره ابراهيم خليل عليه السلام و امامت او مى خوانيم: «وَ إذِ ابتَلى إبراهيمِ رِبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأتَمَّهَنَّ قالَ إنّى جاعِلُكَ لِلناسِ إماما قالَ وَ مِن ذُرّيَّتى قالَ لا يَنالُ عَهدِى الظالِمينَ»(1): «هنگامى كه پروردگار ابراهيم او را به حوادثى آزمود و او از عهده تمامى آنها به خوبى بر آمد خداوند فرمود اينك تو را براى مردمان امام قرار دادم ابراهيم پرسيد و از فرزندان من خداوند فرمود پيمان امامت من ستمكاران را نخواهد رسيد» .
ص: 74
بنا بر اين، امامت عهدى از سوى پروردگار و مقامى بس بلند است، كه عصمت لازمه آن است، و از اين رو به جعل و نصب خداوند تحقق مى پذيرد. از سوى ديگر، تعبيرات حديث مشهور ثقلين به گونه اى است كه نشان مى دهد امام به ضميمه قرآن كريم جانشين به حق پيامبر صلى الله عليه و آله در تمامى ابعاد نبوت و رسالت است، به جز نبوت تشريعى در امام. اين دو هرگز از يكديگر جدا نمى شوند، و در كنار هم از آيين اسلام و آموزه هاى نبوت حكايت مى كنند. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: إنّى مُخلِفٌ فيكُمُ الثَقَلَينِ؛ كِتابَ اللّه ِ وَ عِترَتى أهلَ بَيتى. أُنظُروا كَيفَ تُخلِفونى فيهِما.(1)
واژه «مُخلف» نشانگر اين است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بايد از سوى خداوند جانشين معرفى كند(2)، و از ضميمه قرآن به اهل بيت عليهم السلام بر مى آيد كه جانشين او تنها جنبه حاكميت سياسى و زمامدارى اجتماعى ندارد، بلكه در تمامى شؤون و ابعاد شخصيت رسول اللّه صلى الله عليه و آله جانشينى دارد.
به جز نبوت تشريعى و قانون آورى كه خود بارها تذكر فرمود: يا عَلى، أنتَ مِنّى بِمَنزِلَةِ هارونَ مِن موسى. إلاّ أنَّهُ لا نَبىَّ بَعدى(3): اى على، تو نسبت به من جايگاه هارون را دارى نسبت به موسى. به جز اينكه پس از من پيامبرى نخواهد بود (و پس از موسى پيامبرى ادامه يافت) .
در حديث حضرت كاظم عليه السلام آمده است: الإمامَةُ هِىَ النورُ.(4) همچنين در روايت مشهور حضرت رضا عليه السلام مى خوانيم: إنَّ الإمامَةَ مَنزِلَةُ الأنبياءِ وَ إرثُ الأوصياءِ ... . إنَّ الإمامَةَ خِلافَةُ الرَسولِ وَ مَقامُ أميرِالمُؤمِنينَ وَ الحَسَنِ وَ الحُسَينُ وَ ... . إنَّ الإمامَةَ زِمامُ الدينِ وَ نِظامُ المُسلِمينَ وَ صَلاحُ الدُنيا وَ عِزُّ المُؤمِنينَ وَ ... . إنَّ الإمامَةَ أُسُّ الإسلامِ النامىُّ وَ فَرعُهُ السامىُّ.(5)
ص: 75
خلاصه مضمون عبارت اين است:
امامت پايه بالنده اسلام و شاخه بلند آن است. امامت از جهت منزلت و شأن و موقعيت و ژرفايى، برتر از دسترسى خردهاى مردمان است، كه بتوانند با رأى و انتخاب خود امامى بر پا كنند.
از اين رو، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله امام و امامت را جاى نشينى همه جانبه خود معرفى كرده، و آن را داراى مقامات والا دانست، و در طول بيست و اندى سال پيامبرى خود مقام امامت و برترى هاى على عليه السلام را گوشزد فرمود، و شؤون مهم او را همچون سرپرستى و ولايت در تكوين و تشريع، ابلاغ متن دين، تبيين و تفسير قرآن و احكام، زمامدارى و حكومت جامعه، علم غيب، عصمت، شجاعت و پهلوانى و ... تذكر فرمود.
نكته سوم
اهميت مسئله امامت اميرالمؤمنين عليه السلام تا بدان جاست كه در قرآن كريم آيات فراوان بر آن نزول يافته است. از جمله:
يك. «إنَّما وَليُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسولُهُ وَ الَذينَ آمَنوا الَذينَ يُقيمونَ الصَلاةَ وَ يُؤتونَ الزَكاةَ وَ هُم راكِعونَ»(1): «سرپرست و رهبر شما تنها خداوند است و پيامبر او و آنان كه ايمان آورده و نماز بر پا مى دارند و در حال ركوع زكات مى پردازند» . تمامى تفاسير شيعه و اكثر تفاسير اهل تسنن اتفاق دارند بر اين كه اين آيه درباره اميرالمؤمنين على عليه السلام است، آن هنگام كه در نماز و در حال ركوع زكات دارند.(2)
دو. «أطيعوا اللّه َ وَأطيعوا الرَسولَ وَأولِى الأمرِ مِنكُم» : «از خدا اطاعت كنيد و فرمان رسول وصاحبان امر را گردن نهيد» . طبق تفاسير، اولى الامرامامان معصوم عليهم السلام هستند.(3)
ص: 76
نكته پنجم
از عصر حادثه غدير تا كنون، مسلمانان و به تبع آنان ديگران به اين واقعه عظيم و مسئله امامت و خلافت به ديد يك اصل اعتقادى نگريسته، و آن را در كتب عقائد نقل و بررسى كرده اند. گر چه در كتب تاريخى نيز آورده اند، و از نظر حديثى در كتب حديث، و از جهت معانى لغات در كتب لغت، و از لحاظ نزول آيات مربوطه در تقاسير، و از جهت ادبيات غدير در كتب ادبى نيز آورده اند. در اين باره به مدارك زير از اهل سنت دقت و توجه كنيد:
از مورخان: بلاذرى (م 279 ق) در «انساب الاشراف» ، ابن قتيبه (م 276 ق) در «المعارف» و «الامامة و السياسة» ، طبرى (م 310 ق) در كتابى مستقل در مورد حديث غدير، خطيب بغدادى (م 463 ق) در تاريخ خود.
از محدثان: محمد بن ادريس شافعى (م 204 ق) به نقل «النهايه» ابن اثير، احمد بن حنبل (م 241 ق) در مسند و مناقب، ابن ماجه (م 273 ق) در سنن، ترمذى (م 276 ق) در صحيح.
از مفسران: طبرى (م 310 ق) در تفسير خود، ثعلبى (م 427 يا 437 ق) در تفسير خود، واحدى (م 468 ق) در «اسباب النزول» ، فخر رازى (م 606 ق) در تفسير خود.
از متكلمان: قاضى ابوبكر باقلانى بصرى (م 403 ق) در «التمهيد» ، قاضى عبدالرحمن ايجى شافعى (م 756 ق) در «المواقف» ، شريف جرجانى (م 816 ق) در «شرح المواقف» ، قوشجى (م 879 ق) در «شرح تجريد» .
از لغت شناسان و صاحبان معاجم در ذيل كلمات «مولى» و «خم» و «غدير» و «ولى» و ... : ابن دريد (م 321 ق) در «جمهره»(1)، ابن اثير در «النهايه» .(2)
اين نوع نقل ها نشان دهنده اين است كه مسئله امامت و غدير در نظر آنان صرفا مسئله اى تاريخى نيست.
ص: 79
ضرورت غدير به طبع ضرورت شناخت امام و امامت خواهد بود، و در ضرورت امام و امامت دلائل و شواهد بسيار است. اين مبحث از دو بُعد قابل بررسى است:
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است: مَن ماتَ وَ لَم يَعرِف إمامَ زَمانِهِ ماتَ ميتَةً جاهِليَّةً: هر كس بميرد در حالى كه امام زمان خودش را نشناخته باشد، مرگ او مرگ دوران جاهليت است؛ يعنى مانند مردمان دوران جاهليت از دنيا رفته و از اسلام بهره اى نبرده است. آن دينى كه توحيد و نبوت و معاد هم در آن باشد، اما ولايت در آن نباشد دين نبوده و گمراهى و ضلالت است.
مؤيد اين مطلب، جمله اى است كه در ابتداى دعاى در زمان غيبت امام عصر عليه السلام وارد شده است: اللّهُمَّ عَرِّفنى حُجَّتَكَ فَإنَّك إن لَم تُعَرِّفنى حُجَّتَكَ ضَلَلتُ عَن دينى.
شناخت امام به اندازه اى مهم و داراى اهميت است كه مى توان گفت: بدون معرفت امام شناخت كامل خداوند ممكن نيست.(1) در حقيقت امام شناسى پايه و اساس خداشناسى است.
امام حسين عليه السلام نيز به اين مطلب تصريح دارند، هنگامى كه از آن حضرت پرسيدند: يابن رسول اللّه، ما معرفة اللّه ؟ اى فرزند رسول خدا، معرفت و شناخت خدا چيست و چگونه است ؟
فرمود: مَعرِفَةُ أهلِ كُلِّ زَمانٍ إمامَهُم، الَذى يَجِبُ عَلَيهِم طاعَتُهُ: معرفت خدا اين است كه مردم هر عصر و زمانى امام و پيشواى خود را بشناسند. آن امامى كه خداوند اطاعت او را بر همگان واجب كرده است.(2) همچنين رسول خدا صلى الله عليه و آله در ضمن حديثى فرمودند: مَن عَرَفَنا فَقَد عَرَفَ اللّه َ: هر كس ما را شناخت خدا شناخته است.(3)
ص: 82
يكى از اعتقادات مسلّم تشيع ولايت تكوينىِ چهارده معصوم عليهم السلام است. نمونه بارز ولايت تكوينى معجزات فراوان معصومين عليهم السلام است. از جمله در ماجراى تحركات منافقين پس از غدير و در مدينه است. در آن ماجرا معجزه اى بزرگ از اميرالمؤمنين عليه السلام ظاهر شد.
ولايت تكوينى يعنى نظام عالم بستگى كامل به وجود امام عليه السلام دارد. محمد بن فضيل گويد: به حضرت رضا عليه السلام عرض كردم: تَكونُ الأرضُ وَ لا إمامٌ فيها ؟ قالَ: إذا لَساخَت بِأهلِها !(1) آيا مى شود زمين بدون امام برقرار باشد ؟ فرمود: در آن صورت اهلش را در خود فرو مى برد.
تمام آرامش زمين و سكون آن بگونه اى كه بشر بتواند بر روى آن زندگى كند و برقرارى آسمان و همه كرات عالم به خاطر وجود امام عليه السلام است و در زيارت حضرات هم آمده است: بِكُم يُمسِكُ السَماءَ أن تَقَعَ عَلَى الأرضِ إلاّ بِإذنِهِ.
امام، قطب عالم امكان و محور اصلى دائره وجود و سرّ آفرينش و علت غائى خلقت و واسطه فيض ربوبى و نور خداوند در آسمان ها و زمين است. شناخت او فراتر از درك بشر و برتر از بينش خردمندان است.
حضرت رضا عليه السلام مى فرمايد: إنَّ الإمامَةَ أجَلُّ قَدرا وَ أعظَمُ شَأنا وَ أعلى مَكانا وَ أمنَعُ جانِبا وَ أبعَدُ غَورا مِن أن يَبلُغَها الناسُ بِعُقولِهِم، أو يَنالوا بِآرائِهِم: امامت، قدر و عظمت و موقعيت و شأن آن بالاتر و برتر است از آن است كه مردم بتوانند با عقول ناقص خويش به آن برسند.
الإمامُ كَالشَمسُ الطالِعَةُ لِلعالَمِ، وَ هِىَ فِى الأُفُقِ؛ بِحَيثُ لا تَنالُهُ الأيدىُّ وَ الأبصارُ: امام همچون خورشيدى تابان است، كه به نور خود جهان هستى را روشنايى بخشيده،
ص: 84
همچنين بزرگ ترين گواه بر مظلوميت اميرالمؤمنين عليه السلام و مظلوميت شيعه در طول قرون و اعصار است.
امامت ثمره غدير
اشاره
امامت ثمره غدير(1)
اگر گفته شود: اهل دسيسه كه بالاخره كار خود را كردند، چه پيامبر صلى الله عليه و آله مراسم غدير را به انجام مى رساند و چه نمى رساند. پس چه فايده اى در اين برنامه بود ؟ اين سؤال را در دو مرحله مى توان پاسخ داد:
1 - پاسخ هاى اجمالى
سه پاسخ كوتاه و پرمحتوا براى اين سؤال گوشه اى از اسرار آن را روشن مى كند:
اولاً مكتب زير سؤال مى رفت كه چرا اين چنين ناقص رها شده است.
ثانيا غاصبين تا امروز محكوم اند، ولى در آن صورت حجتى مى يافتند كه بدان استناد كنند.
ثالثا نسل هاى آينده اى كه در عددهاى ميليونى پيرو على عليه السلام هستند و خط غدير را دنبال كرده اند مرهون همان اتمام حجتند.
2 - پاسخ تفصيلى
اگر غدير نبود اشكال معكوس آغاز مى شد ! به تعبير ديگر اگر پيامبر صلى الله عليه و آله وصى خود را تعيين نمى فرمود، قطعا مردم از اين طرف اشكال تراشى مى كردند كه چرا بايد پيامبرِ يك دين جانشين خود را تعيين نكرده از دنيا برود ! چه پيامبر صلى الله عليه و آله اصل مسئله نصب خليفه را در طول عمرش مهمل مى گذاشت، و چه فقط مسئله غدير پيش نمى آمد. در هر دو صورت مردم اشكال فوق را مى نمودند؛ چرا كه مسئله خلافت آنقدر مهم است كه گذشته از اعلانات مكرر مى بايست در يك شرايط خاص و به صورت رسمى نيز انجام گيرد.
ص: 87
ممكن بود اين نصب و تعيين در روزهاى آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله و در حالى كه حضرت در بستر بيمارى بود انجام بگيرد، ولى در آن صورت هزاران بهانه به دست دشمن مى افتاد. يكى مى گفت: ما حاضر نبوديم ! يكى مى گفت: ما نشنيديم ! يكى مى گفت: إن الرجل ليهجر ! يكى مى گفت: ما حاضر بوديم و كلام حضرت را هم شنيديم ولى بعضى عبارات را نشنيديم ! يكى مى گفت: ما شنيديم ولى منظور حضرت چنين بود.
پس بهترين صورتِ ممكن، همان بود كه در اجتماعى عظيم كه حاضرينِ آن، مسلمانانى از همه مللِ اسلامِ آن روز بودند و در اجتماعى كه همه يك جا حاضر بودند و در آن زمان بى نظير و در حد غير ممكن بود، و در مجلسى رسمى و با صورتى عمومى و با لواحقى مثل بيعت در حال صحت كامل پيامبر صلى الله عليه و آله اعلام شود، تا راه هر گونه دسيسه بسته باشد.
ژرف نگرى در امامت غدير
اشاره
ژرف نگرى در امامت غدير(1)
آنچه در مورد واقعه بى نظير غدير خم بايد بيشتر مورد توجه قرار گيرد اينكه مبادا با سطحى نگرى گفته يا نوشته شود. چرا كه دشمنان ما اصرار شديد در پنهان نگاه داشتن حقائق مى كنند و با هزار و يك بهانه و عذرتراشى و شيوه هاى گوناگون سعى در مطرح نشدن واقعيت هاى مسلّم تاريخى دارند.
پس بايد گويندگان ما با ژرف انديشى در حماسه غدير سخن گويند، و نويسندگان ما در حاشيه غدير قلم بزنند و در عمق حقائق به شناگرى بپردازند.
هر چند اينكه در شعر و سخن و مرثيه و غديريه، بايد ابلاغ ولايت روز غدير بيان شود، ولى مهم تر اين است كه ژرفاى نورانى غدير شكافته شود و ضرورت ژرف انديشى در حماسه غدير بيان شود.
ص: 88
همان گونه رسول اللّه صلى الله عليه و آله از همان آغاز بعثت، ولايت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام را ابلاغ كرد، و پس از آن بارها و بارها بر منبر مدينه ولايت على و يازده نفر از فرزندان پاكش عليهم السلام را به گوش مردم رساند.
همان گونه كه نام على و امامان پس از آن بزرگ عليهم السلام در كتاب هاى تورات و انجيل آمده است.
همان گونه كه در آستانه نبرد خيبر و احد و تبوك، ده ها حديث و روايت از رسول خدا صلى الله عليه و آله در سراسر بلاد اسلامى پخش شد؛ كه على عليه السلام را به عنوان «ولىّ» و «وصى» پس از خود معرفى فرمود.
و نيز حديث منزلت: أنتَ مِنّى بِمَنزِلَةِ هارونَ مِن موسى، كه پيش از غدير مطرح شده بود.
اگر پيش از غدير رسول خدا صلى الله عليه و آله ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام را در ده ها سخنرانى و صدها حديث و روايت مطرح فرمود، پس «ابلاغ ولايت» پيش از غدير خم نيز تحقق يافته بود. پس بايد ديد:
در غدير خم كدام حقيقت آشكارا مطرح شد ؟
چه وظيفه مهمى را رسول خدا صلى الله عليه و آله سامان داد ؟
اوج خشم و كينه توزى منافقين و سران احزاب براى چه بود ؟
چه گذشت كه ديگر تحمل خود را از دست دادند و قصد جان پيامبر صلى الله عليه و آله را كردند ؟
اگر تنها ابلاغ ولايت بود كه آن همه ماجراهاى تلخ را دامن نمى زدند، زيرا در مدينه بارها ولايت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام را شنيدند و اعتراض نكردند، و به آينده بدون پيامبر صلى الله عليه و آله چشم دوخته بودند.
آيا در غدر چه گذشت كه عاشقان ولايت خشنود و منتظران فرصت نا اميد شدند و همه آرزوهاى شيطانى خود را بر باد رفته ديدند ؟ تا جايى كه شمشير كشيدند و در
ص: 89
تاريكى شب راه را بر پيامبر صلى الله عليه و آله بستند، و تنها خدا نخواست تا توطئه شوم آنها شكل گيرد. درست است كه ظاهر آيه «بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ»(1) ابلاغ ولايت را مى رساند، اما بايد ديد «ما اُنزل» چيست.
در يك كلمه: سزاست كه با ژرف نگرى شايسته اى در مورد حماسه غدير باشد، چرا كه روز غدير روز تحقق ولايت دوازده امام؛ از حضرت اميرالمؤمنين تا حضرت مهدى عليهم السلام است، كه با ابلاغ ظاهرى آغاز شد و با بيعت رسول خدا صلى الله عليه و آله رنگ جاودانه گرفت، و با بيعت 120 هزار حاجى از سراسر بلاد اسلامى پشتوانه مردمى و اجرائى يافت.
با ثبت اين حقيقت در تاريخ، و نيز سرودن اشعار غدير - كه در حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله آغاز شد - و شهادت هزاران شاهد صادق از مهاجر و انصار، منافقانِ منتظرِ فرصت را تاب تحمل نماند. تا جايى كه هجوم آوردند، و البته تا هميشه تاريخ رسوا شدند و چهره زشتشان پديدار گشت.
در اينجا سيرى از ولايت و امامت پيش از غدير را مرور مى كنيم:
1 - امامتِ تعيين شده
در ديدگاه شيعه، امامت امام على و يازده نفر از فرزندان او عليهم السلام پيش از غدير تعيين شده بود. آن روز كه حتى ارواح پيامبران عليهم السلام هم آفريده نشده بود، ارواح رسول خدا صلى الله عليه و آله و چهار تن ديگر از پنج تن آل عبا عليهم السلام آفريده شد. چنانچه تمام پيامبران عليهم السلام در مشكلات مهم خدا را به نام هاى محمد، على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام سوگند مى دادند و نجات ميافتند، يا به بركت آنان توبه مى كردند و عفو و بخشش مى طلبيدند.
حضرت آدم عليه السلام اين نام ها را بر پيكر عرش الهى ديد و از نورانيت آن چشمان او خيره شد و با خدا با اين نام ها سخن گفت.
ص: 90
حضرت نوح عليه السلام اين نام ها را بر تخته هاى كشتى خود نوشت و در طوفان هاى سخت با اين نام ها خدار ا به يارى مى طلبيد.
پيامبران عليهم السلام مى دانستند كه پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله خواهد آمد و راه آنان را به كمال خواهد رساند، و مى دانستند كه امامان پس از او چه كسانى هستند، و نيز اينكه دشمنان چه حوادث تلخى را براى كمال بشريت و تكامل دين خواهند كشيد.
پس براى مظلوميت امام على عليه السلام گريستند. به ياد كربلاى امام حسين عليه السلام اشك ها ريختند. نام و ياد چهارده معصوم عليهم السلام را به پيروان خود آموختند. حتى عالم يهودى تا قنداقه امام حسين عليه السلام را ديد، به ياد نشانه هاى حضرت افتاد و مسلمان شد و حضرتش را بوسه باران كرد.
پس تنها روز غدير روز «تعيين امام» نبود.
در آغاز بعثت نيز، رسول خدا صلى الله عليه و آله امام را تعيين فرمود. همچنين آنگاه كه قنداقه حضرت على عليه السلام را به دست رسول خدا صلى الله عليه و آله دادند، حضرتش بر پيامبر صلى الله عليه و آله سلام كرد و آياتى از قرآن را خواند، كه هنوز به صورت ظاهر نازل نشده بود.
يا وقتى حضرت زهرا عليه السلام به امام حسين عليه السلام حامله بود، رسول خدا صلى الله عليه و آله به او خبر داد كه فرزند تو پسر و نام او «حسين» ، كه در كتاب هاى آسمانى و اديان گذشته آمده، و حتى از ماجراى شهادت حضرت و كربلا خبر داد.
رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در طول زندگانى خود، هر جا و هر گاه كه ضرورت داشت امامت دوزاده امام عليهم السلام را يك به يك بازگو كرده و امام پس از خود را به شكل هاى مختلف و با عبارات گوناگون تعيين مى فرمود. بارها بر منبر مدينه نام امامان و تعدادشان و كيفيت زندگى آنان و حتى حاكمان استبدادگر عصرشان و قاتلان بى پروا و كافرشان را معرفى كرد.
حتى از دوران غيبت حضرت مهدى عليه السلام بارها و بارها سخن به ميان آورد و به فتنه ها و مشكلات دوران غيبت اشاره فرمود. آنقدر از حكومت جهانى حضرت مهدى عليه السلام
ص: 91
و قيام گسترده حضرت صحبت كرد كه برخى در دوران حكومت بنى اميه و بنى العباس، به خيال اينكه مى توانند مهدى امت اسلامى باشند قيام كردند، تا مردم را كه در انتظار آن حضرت بودند را اغفال كنند.
پس امامت بخشى از طرح جامع پروردگار هستى براى رهبرى و راهنمايى انسان ها در طول قرون و اعصار است. اگر هدايت انسان يك ضرورت است، تداوم امامت نيز ضرورت دارد.
از سوى ديگر، تنها خدا مى تواند پيامبران و امامان عليهم السلام را تعيين و انتخاب كند كه: «اللّه ُ أعلَمُ حَيثُ يَجعَلُ رِسالَتَهُ»(1): «خداوند از همه آگاه تر است كه رسالت خود را در كدام خاندان به وديعه گذارد» . زيرا انسان ها انسان شناس نيستند و نمى توانند اسرار درونى يكديگر را باز شناسند.
پس به همان دليلى كه پيامبران عليهم السلام از طرف پروردگار انتخاب و گزينش مى شوند، امامان معصوم عليهم السلام نيز از طرف خدا گزينش شده و تعيين گرديدند، و توسط فرشته وحى به رسول خدا صلى الله عليه و آله ابلاغ شدند.
پس حقيقت «تعيين امام» منحصر به روز غدير نيست و پيش از بعثت نيز مطرح بوده، و در تداوم هجرت و مبارزات رهائى بخش بارها و بارها از زبان رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله تعيين و معرفى گرديد.
2 - مردم و انتخاب
درست است كه امامان شيعه از قبل توسط خداوند گزينش و انتخاب شدند و در دوران مهم پس از بعثت از سوى رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله معرفى شدند، ولى هنوز كار به پايان نرسيده است. زيرا اگر مردم امام را انتخاب نكنند و امامت امامان معصوم عليهم السلام را با انحراف فكرى و اغفال شدن نپذيرند، بين مردم و فرهنگ اصيل اسلام و امامت فاصله مى افتد.
ص: 92
اگر عموم مردم با امام على و ديگر امامان الهى عليهم السلام بيعت نكنند، عملاً و در ظاهر امر ره آورد رسالت در خطر است و رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله با آن همه تلاش و زحمت و ايثارگرى ها ناتمام مى ماند. رسالتى كه خداوند نيز هشدارگونه مى فرمايد: «وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ» .(1)
به تعبير ديگر:
اگر مردم با امام به حق بيعت نكنند و امام پشتوانه مردمى نداشته باشد، در ظاهر و واقعيت خارجى نمى تواند قدرت را به دست گيرد و به عنوان امام و حاكم جامعه فرمان دهد و كارگزان حكومتى اعزام نمايد. قرار هم نيست فعلاً خداوند با معجزه و قهر و غلبه الهى اش كارها را پيش برد.
و لذا اينكه مى بينيم سران منافقين و دست اندركاران كودتاى سقيفه تا روز غدير سكوت كردند و دست به اقدامات خطرناكى نزدند به همين جهت بود كه بحث رهبرى امت در نوشته ها و گفته ها خلاصه مى شد، و ولايت و امامت اميرالمؤمنين عليه السلام در سخنرانى هاى رسول خدا صلى الله عليه و آله مطرح مى گرديد، و لذا منافقين هم تحمل مى كردند.
اما در روز غدير و در آن اجتماع بى نظير و با آن ويژگى هاى شگفت آور، همه ديدند كه رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله به رهنمود و تذكر و هشدار راضى نشد، بلكه در عمل نيز دست على عليه السلام را بالا برد و حتى خود حضرت با على عليه السلام بيعت كرد. پس از آن همه حاضران را نيز براى بيعت با على عليه السلام بسيج نمود و سرانجام «بيعت عمومى» با آن شكوه و زيبايى تحقق يافت. مهم تر اينكه مخالفان و منافقان هم در شرايطى قرار گرفتند كه چاره اى جز بيعت كردن نداشتند.
اينجا بود كه رشته افكار آنان از هم گسسته شد و همه آرزوها و اميدهاى شيطانى خود را بر باد رفته ديدند. ديگر جايگاهى براى خود و ديگر تشنگان قدرت نمى يافتند، چرا كه هم على عليه السلام از طرف خدا تعيين شد، و هم پيامبر صلى الله عليه و آله با او بيعت كرد،
ص: 93
و هم عموم مسلمانان بيعت كردند. ديدند كه امامت و ولايت هم پشتوانه فكرى و عقيدتى دارد، و هم پشتوانه مردمى خارجى و اجتماعى. هم فرشته وحى او را تعيين كرد، و هم بيعت عمومى براى على عليه السلام شكل گرفت.
پس همه راه ها و روزنه ها براى به دست گرفتن قدرت پس از پيامبر صلى الله عليه و آله را بسته ديدند، و چاره اى جز ترور پيامبر صلى الله عليه و آله و نوشتن طومار لعنت شده و كودتاى صد در صد نظامى و قتل عام مخالفان باقى نمانده بود. اگر بيعت عمومى در روز غدير تحقق نمى يافت، سران منافقينِ نفوذى آنقدر خشمگين نمى شدند و مسلّحانه با رسول خدا صلى الله عليه و آله برخورد نمى كردند.
در واقع روز غدير تنها روز تعيين امام نيست، بلكه روز غدير:
روز تحقق ولايت امام و عترت عليهم السلام است.
روز تحقق «بيعت عمومى» مسلمانان با امام على عليه السلام و امامت ديگر امامان عليهم السلام تا «رجعت» و «قيامت» است.
روزى است كه رهبرى پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله سامان يافت.
روزى است كه رهبرى يازده امام از خاندان امام على عليهم السلام تا روز قيامت معرفى و براى آن بيعت گرفته شد.
و روزى است كه به غاصبين خلافت لعن و نفرين شد.
3 - مراحل تحقق غدير
شيعه مى گويد: امام را خداوند گزينش و تعيين فرمود، و رسول گرامى اسلام عليه السلام هم ابلاغ كرده است. امام معصوم عليه السلام - از امام على بن ابى طالب عليه السلام تا حضرت مهدى عليهم السلام - امام و رهبر و پيشواى انسان ها هستند و از طرف خدا منصوب اند و امامان واقعى و راستين ملت اسلام هستند، چه مردم آنها را انتخاب كنند يا نه، خلافت ظاهرى داشته باشند يا نه، بتوانند قدرت را به دست گيرند يا نه، بتوانند احكام و قوانين اسلامى را در جامعه اسلامى اجرا كنند يا نه. حال مردم آن بزرگان و رهبران راستين را بشناسند يا معرفتى نسبت به آنان نداشته باشند فرقى نمى كند.
ص: 94
ولى سؤالى كه اينجا مطرح مى شود اينكه: اگر بناست حضرت على عليه السلام در انزوا و غربت بماند و قدرت اجرائى جامعه به دست نگيرد، چه فايده اى از نظر اجتماعى دارد، و چه ارزشى از نظر اجرائى خواهد داشت ؟
همانند طبيب حاذق و جراح بسيار قابلى كه در گوشه اى از شهر غريبانه و تنها و ناشناخته زندگى كند، و هزاران بيمار و مبتلاى به امراض گوناگون و نيازمند از طبابت و قدرت تشخيص و درمان او محروم باشند. آنچه كه مهم است حضور امام عليه السلام در صحنه اجتماعى كشور اسلامى و به دست گرفتن قدرت و اجراى احكام دين و گسترش و تحقق عدالت اجتماعى است.
اگر امام عليه السلام حاكم نباشد:
چه كسى بايد احكام الهى را تبيين و تفسير كند ؟
چه كسى بايد ارزش هاى اسلامى را در جامعه اسلامى حاكم گرداند ؟
چه كسى بايد حدود الهى را محترم بشمارد و در جامعه اسلامى پياده كند ؟
چه كسى قصاص كند، حد شرعى اجراء نمايد، ماليات ها را جمع آورى كند ؟
چه كسى جنگ و صلح را رهبرى نمايد ؟
چرا كه خدا و فرشتگان كه قدرت اجتماعى و اجرائى مسلمين را از نظر كاربردى به دست نمى گيرند. پس بايد برگزيدگان الهى وارد صحنه شوند.
اما چگونه ؟ !
اينجاست كه انتخاب مردم نقش دارد و پذيرش مردم در قدرت اجتماعى و اجرايى امام مؤثر است.
بنا بر اين، تحقق امامت داراى چند مرحله حساس و مهم است، مانند:
از آنجايى كه مردم انسان شناس نيستند و از دورن و اسرار ديگران آگاهى ندارند و باطن يكديگر را نمى خوانند، امام به حق را خداوند انسان آفرين و انسان شناس بايد
ص: 95
انتخاب كند. چنانچه خود فرموده است: «اللّه ُ أعلَمُ حَيثُ يَجعَلُ رِسالَتَهُ» .(1) ولذا خداوند نيز براى تمام ملت ها و در طول تاريخ انبياء و اوصياء عليهم السلام را انتخاب و معرفى فرموده است.
پس از انتخاب و گزينش الهى، بايد رهبران آسمانى و امامان معصوم عليهم السلام توسط پيامبران آسمانى عليهم السلام معرفى شده و ويژگى هاى اخلاقى آنان شناسانده شود. قدرت اجرائى و مديريت امامان عليهم السلام مطرح گردد تا بتوانند رهبرى امت را پس از پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله تا رجعت و قيامت بر عهده داشته و احكام الهى را اجرا كنند.
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: وَ خَلَّفَ فيكُم ما خَلَّفَتِ الأنبياءُ عليهم السلام فى أُمَمِها، إذ لَم يَترُكوهُم هملاً، بِغَيرِ طَريقٍ واضِحٍ وَ لا عِلمٍ قائِمٍ(2): (رسول اللّه صلى الله عليه و آله) در ميان شما مردم جانشينانى برگزيد كه تمام پيامبران عليهم السلام گذشته براى امت هاى خود برگزيدند، زيرا آنها هرگز انسان ها را سرگردان رها نكردند و بدون معرفى راهى روشن و نشانه هاى استوار از ميان مردم نرفتند.
اما هنوز ولايت امامان عليهم السلام گزينش شده از نظر كاربردى و اجرايى نا تمام است، زيرا اگر خداوند رهبران معصوم را گزينش كند و پيامبرش صلى الله عليه و آله آنها را ابلاغ كند و به مردم بشناساند ولى در مرحله عمل و در صحنه زندگى مردم نپذيرند، تحقق ولايت و امامت در عينيت جامعه ناتمام است. از اين رو بايد عامل سومى بنام انتخاب يا فبول مردم مطرح باشد.
زمانى امامت تحقق خارجى مى يابد و امام قدرت اجرايى پيدا مى كند كه:
مردم پس از انتخاب الهى و ابلاغ پيامبر آسمانى راه را بشناسند.
ص: 96
امام بر حق را برگزينند.
بال و پر اجرائى امام شوند.
امام را از جان و دل انتخاب كنند.
براى تحقق ارزش هاى اسلامى از جان و سر دست شويند، و با شهادت طلبى فرمان جهاد و پيكار امام را به جان خرند.
هم در اعتقاد و باور و هم در عمل و در صحنه هاى كاربردى زندگى به امام ايمان آورند.
آن زمان دين خدا و تمام راستى و درستى در صحنه زندگى انسان ها حضور مى يابد كه امام عليه السلام فرمود:
أما وَ الَذى فَلَقَ الحَبَّةَ وَ بَرِأ النَسِمَةَ، لَو لا حُضورُ الحاضِرِ وَ قيامُ الحجَّةِ بِوُجودِ الناصِرِ وَ ما أخَذَ اللّه ُ عَلَى العُلَماءِ إلاّ يُقاروا عَلى كِظَّةِ ظالِمٍ وَ لا سَغَبِ مَظلومٍ، لألقَيتُ حَبلَها عَلى غارِبِها وَ لَسَقَيتُ آخِرَها بِكَأسِ أوَّلِها. وَ لألفَيتُم دُنياكُم هذِهِ أزهَدُ عِندى مِن عَفطَةِ عَنزٍ(1):
ص: 97
سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و جان را آفريد، اگر حضور فراوان بيعت كنندگان نبود و ياران حجت را بر من تمام نمى كردند، و اگر خداوند از علما عهد و پيمان نگرفته بود كه برابر شكم بارگى ستمگران و گرسنگى مظلومان سكوت نكنند، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته و رها مى نمودم و آخر خلافت را به كاسه اول آن سيراب مى كردم. آنگاه مى ديديد كه دنياى شما نزد من از آب بينى گوسفندى بى ارزش تر است.
اما اگر پس از انتخاب و گزينش الهى و ابلاغ رسول خدا صلى الله عليه و آله مردم راه ارتداد را بپيمايند و به كودتاى نظامى روى آورند، يا انواع قدرت طلبى ها و رهبرى امام معصوم را نپذيرند و امام بحق معرفى شده را تنها مظلوم و غريب بگذارند يا به قتل برسانند، امامت و ولايت تحقق نمى يابد و نقش كاربردى ندارد.
اين واضح است كه امام مظلوم نمى تواند در صحنه سياسى حاضر شود. ديگر كسى گوش به امر و نهى او نمى دهد. اگر فرمانى هم صادر كند كسى اطاعت نمى كند و فرمان نمى برد. اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
دَعونى وَ التَمِسوا غَيرى. فَإنّا مُستَقبِلونَ أمرا لَهُ وُجوهٌ وَ ألوانٌ؛ لا تَقومُ لَهُ القُلوبُ، وَ لا تَثبُتُ عَلَيهِ العُقولُ. وَ إنَّ الآفاقَ قَد أغامَت وَ المَحَجَّةَ قَد تَنَكَّرَت. وَ اعلَموا إنّى إن أجَبتُكُم رَكِبتُ بِكُم ما أعلَمُ وَ لَم أُصغِ إلى قَولِ القائِلِ وَ عَتَبِ العاتِبِ، وَ إن تَرَكتُمونى فَأنا كَأحدِكُم وَ لَعَلّى أسمَعُكُم وَ أطوَعُكُم لِمَن وَلَّيتُموهُ أمرَكُم. وَ أنا لَكُم وَزيرا خَيرٌ لَكُم مِنّى أميرا(1):
ص: 98
مرا واگذاريد و ديگرى را به دست آريد(1)، زيرا ما به استقبال حوادث و امورى مى رويم كه رنگارنگ و فتنه آميز است و چهره هاى گوناگون دارد، و دل ها بر اين بيعت ثابت و عقل ها بر اين پيمان استوار نمى ماند.
چهره افق حقيقت را (در دوران خلافت سه خليفه) ابرهاى تيره فساد گرفته، و راه مستقيم حق ناشناخته ماند. آگاه باشيد، اگر دعوت شما را بپذيرم، بر اساس آنچه كه مى دانم با شما رفتار مى كنم و به گفتار اين و آن و سرزنش سرزنش كنندگان گوش فرا نمى دهم. اگر مرا رها كنيد چون يكى از شما هستم كه شايد شنواتر، و مطيع تر از شما نسبت به رئيس حكومت باشم. در حالى كه من وزير و مشاورتان باشم بهتر است كه امير و رهبر شما گردم.
همچنين اميرالمؤمنين عليه السلام در يك سخنرانىِ افشاگرانه كه كوفيان سست عنصر را نكوهش مى كرد، به اين اصل اساسى اشاراه فرمود؛ كه اگر مردم از امام اطاعت نكنند، امام از نظر كاربردى در جامعه نمى تواند فعاليت هاى سازنده داشته باشد:
يا أشباهَ الرِجالِ وَ لا رِجالَ؛ حُلومُ الأطفالِ وَ عُقولُ رَبّاتِ الحِجالِ ! لَوَدَدتُ أنّى لَم أرَكُم وَ لَم أعرِفكُم مَعرِفَةً. وَ اللّه ِ جَرَّت نَدَما وَ أعقَبَت سَدَما. قاتَلَكُم اللّه ُ، لَقَد مَلأتُم قَلبى قيحا، وَ شَحِنتُم صَدرى غَيظا، وَ جَرَّعتُمونى نُغَب التَهمامِ أنفاسا، وَ أفسَدتُم عَلىَّ رَأيى بِالعِصيانِ وَ الخِذلانِ حَتّى قالَت قُرَيشُ: إنَّ ابنَ ابى طالبٍ رَجُلٌ شُجاعٌ وَ لكِن لا عِلمَ لَهُ بِالحَربِ. للّه ِ أبوهُم ! وَ هَل أحَدٌ مِنهُم أشَدُّ لَها مِراسا وَ أقدَمُ فيها مَقاما مِنّى ؟ لَقَد نَهَضتُ فيها وَ ما بَلَغتُ العِشرينَ، وَ ها أنا ذا قَد ذَرَّفتُ عَلَى السِتّينِ. وَ لكِن لا رَأىَ لِمَن لا يُطاعُ(2):
ص: 99
اى مرد نمايانِ نامرد، اى كودك صفتان بى خرد؛ كه عقل هاى شما به عروسان پرده نشين شباهت دارد ! چقدر دوست داشتم هرگز شما را نمى ديدم و هرگز نمى شناختم. شناسايى شما - سوگند به خدا - كه جز پشيمانى حاصلى نداشت، و اندوهى غم بار سرانجام آن شد.
خدا شما را بكشد. دل من از دست شما پر خون و سينه ام از خشم شما مالامال است. كاسه هاى غم و اندوه را جرعه جرعه به من نوشانديد، و با نافرمانى و ذلّت پذيرى رأى و تدبير مرا تباه كرديد. تا آنجا كه قريش در حق من گفت: بى ترديد پسر ابوطالب مردى دلير است ولى دانش نظامى ندارد ! خدا پدرشان را مزد دهد.
آيا يكى از آنها تجربه هاى جنگى سخت و دشوار مرا دارد، يا در پيكار توانست از من پيشى بگيرد ؟ هنوز بيست سال نداشتم كه در ميدان نبرد حاضر بودم، هم اكنون كه از شصت سال گذشته ام. اما دريغ، آن كس كه فرمانش را اجرا نكنند رأيى نخواهد داشت.
اينجاست كه پس از گزينش الهى و ابلاغ رسول خدا صلى الله عليه و آله، بيعت عمومى مردم و انتخاب امت نقش تعيين كننده در اجراى احكام الهى دارد، و زمينه هاى كاربردى حكومت امام را فراهم مى سازد.
در روز غدير خم اين سه مرحله به زيبايى شكل گرفت. و لذا خشم تشنگان قدرت را برانگيخت، و هر چه خواستند كردند و خود را براى هميشه تاريخ بى آبرو كردند. زيرا هم انتخاب و گزينش الهى توسط فرشته وحى با نزول آيات «بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ ... »(1) و «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم ... »(2) تحقق يافت، و هم ابلاغ وحى الهى توسط
ص: 100
اى انسان ها... ، پس بايسته است كه اين پيام را حاضران به غائبان و پدران (والدين و مربيان) به فرزندان تا برپايى رستاخيز برسانند.(1)
چنانكه مى بينيد، در تمام اين فرازها تأكيد و عنايت بر تمام آدميان است. سخن غدير در ديروز بود، اما فردا و فردائيان را هم در بر مى گيرد و بايد هم بگيرد. حقوق، تكليف و رسالت در پيام غدير گسترده است و مرزى نمى شناسد.
انسان مدارى و فراشهرى و رنگ زدايى غدير و خطبه غدير است كه آن را ويژه و بى مانند ساخته است.
به اين مثلث كبرى توجه كنيد:
اميرالمؤمنين عليه السلام آيت اكبر خداست(2)
روز غدير اكبرين تبليغ ولايت على عليه السلام توسط نبى صلى الله عليه و آله است و عيد غدير «عيد اللّه الاكبر» است(3)
تبليغ ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير، به جهت كثرت و تعداد افراد و صراحت و نوع تبليغ بى نظير بود. چون آدميانِ بسيارى از مكان هاى بسيارى در آنجا حاضر بودند، و پيامبر صلى الله عليه و آله از انسان سخن گفت، از معلم انسان.
عيد غدير هم اكبر عيدهاست، براى آدم ها در عالم ها. غدير عيد است براى تمام كسانى كه مى خواهند عيد كنند، عودت كنند، برگردند به خودشان، به آدم بودن و انسان شدنشان.
عيد غدير بازگشت به مدرسه و نشستن در كلاس معلم است؛ معلم الهى، معصوم. براى آموختن درس معاش، زندگى، درس معاد و زندگى هميشه.
ص: 105
شناخت ما را از او - كه امام غدير است - بيشتر كند، و نيز آدميان بيشترى را در پهناى آسمانى فرهنگستان غدير به شاگردى و بهره ورى بنشاند.
نيك مى دانيم كه امام غدير عليه السلام داراى دو بعد و جنبه بود: ملك و ملكوت. اعتقاد به ملكوتى بودن اميرالمؤمنين عليه السلام از انديشه ها و باورهاى ماست. خلقت نورى او، عظمت و طهارت وجودى او، غيب دانى او و امثال اين. اين و هزار، اما هيچ كدام از اينها براى ما قابل تأسى و اقتدا نيست. جنبه ها و تراوشات ملكى امام است كه عقل و دل آدميان را مى برد و با خود مى كشاند. رفتار آسمانى على در زمين، روح عرشى او در فرش و برخوردها و مواجهه هاى او با مردم - همين مردم عادى - است كه شكوهمندى و كران ناپيدايى شخصيت او را نمايان مى كند.
در درياى وجود على عليه السلام براى همگان جا هست. با شناخت امير عليه السلام در همين مقوله هاست كه مى يابيم چرا على عليه السلام بايد امام باشد و نه غير او. و اصولاً چرا امامت و خلافت امرى الهى است و نه بشرى.
جستجو و تلاوت سيره و عملكرد اميرمؤمنان عليه السلام در كوچه كوچه هاى كوفه، گاه در مسجد، گاه در نبرد، گاه در سخن، گاه در بازار، گاه در قضا، گاه در حكومت و گاه با يتيم و گاه با همه و گاه با هيچ كس جز خودش، به يقين برايمان اثبات مى كند كه در غدير، كسى غير او نمى توانست معرفى و تبليغ شود. رفتار ملكى و فرشى اميرالمؤمنين عليه السلام، دليل و برهان است بر اينكه وى متصل به ملكوت و عرش است.
جا دارد همگان اين سؤالات را از خود بپرسند:
علت انتخاب على عليه السلام براى جانشينى رسول اكرم صلى الله عليه و آله چه بود ؟
چرا على عليه السلام و نه غير او ؟
چرا روز غدير عيد است ؟ و چرا عيد اللّه الاكبر است ؟
چرا غدير روز انسان هاست و عيد انسانيت است ؟
پيوند غدير با مهدويت از چه رو است ؟
ص: 107
اين كتاب پيرامون پرسش هاى پيشگفته است. سيره رفتار حضرت بهترين پاسخ است و بهترين برهان. با رفتارشناسى اميرمؤمنان عليه السلام، اسلام غدير على عليه السلام - كه همان اسلام محمد صلى الله عليه و آله و همان اسلام قرآن است - از اسلام سقيفه و ديگر اسلام هايى كه از جانب مشاطگان ابليس بزك شده بود را باز مى شناسيم.
با شناخت على عليه السلام، و مواجهه اش با انسان، تمام انسان، انسان بى رنگ، انسان بى نژاد، انسان بى زبان و انسانِ انسان، مى يابيم كه چرا غدير روز انسانيت است.
به تعبير ديگر:
همانطور كه براى فهم و دريافت بسيارى از مسايل به پيشنياز و پيش فهم محتاجيم، شناخت سيره و رفتار امام غدير، پيشنيازِ فهم و نيل به پيام و آموزه هاى غدير و خطبه غدير است؛ رفتار امام عليه السلام با آدميان، مسلمان و نامسلمان، دوست و دشمن. سيره على عليه السلام را نبايد فقط قرائت كنيم، بلكه بايد تلاوت كنيم، تدبر كنيم، بخوانيم و باز بخوانيم و درنگ كنيم.
آنكه فطرت دارد، عقل دارد و سنگ نشده است و در قبلش هنوز روزنه اى براى ورود نسيم هدايت موجود است، بهانه پيدا مى كند براى راه يافتن، بار يافتن و رسيدن. چرا كه براى هدايت معجزه لازم نيست. شترى هم مى تواند بهانه و دليل هدايت باشد. آنكه طبعش سالم است، با نگريستن در شتر به هدايت مى رسد. خداوند طالبان هدايت را به شترپژوهى فراخوانده است: «چرا درشتر نمى نگرند كه آفرينش چگونه است» .(1)
ولى آنكه نمى خواهد هدايت يابد و نمى خواهد آدم شود و درونش طهارت پيدا كند، شتر كه هيچ، شقّ القمر رسول صلى الله عليه و آله هم او را تكان نمى دهد. چشم در چشم نبى صلى الله عليه و آله مى دوزد، شقّ القمر را مى بيند ولى ايمان كه نمى آورد هيچ، رسول صلى الله عليه و آله را هم مجنون
مى خواند !
ص: 108
يك رفتار اميرالمؤمنين عليه السلام در كوچه اى فرعى از كوچه هاى كوفه، آنكه طالب هدايت است را كفايت مى كند و بسنده است. يك سكوت على عليه السلام و يك كلام على عليه السلام، ستاره است در شب تاريخ و بيابان پرظلمت. اما براى آنكه در پى هدايت است و براى آنكه با چراغ گرد شهر مى گرديد و انسان آرزو مى كرد.
سيره امام على عليه السلام بسان قرآن است كه «لا يَزيدُ الظالِمينَ إلاّ خَسارا»(1): «
(قرآن) براى ستمكاران هيچ ندارد جز زيان و خسران» . ما مكلف به تبليغ غديريم. سيره على عليه السلام را تلاوت مى كنيم تا على عليه السلام را بشناسيم، و تا غدير را بشناسيم و به درستى تبليغش كنيم و به ديگران برسانيمش؛ به همه، به تمام انسان ها.
نتايج اعتقادى غدير
نتايج اعتقادى غدير(2)
اگر مجموع مفاهيم در نظر گرفته شده در غدير را به صورت فشرده اى تقديم كنيم نتيجه زير براى آينده مسلمين به دست مى آيد:
1. امامت و ولايت دوازده امام عليهم السلام.
2. اطلاق و عموميت ولايت ايشان.
3. استناد ولايت ايشان به امضاى پروردگار، و الهى بودن منصب امامت.
4. عدم مشروعيت هر ولايتى بدون اذن پروردگار و با انتخاب غير خداوند.
5 . بيعت و تعهد بر ولايت هم چون بيعت بر نبوت.
6 . عصمت امامان عليهم السلام به امضاى خدا و رسول.
نكات برجسته در امامت غديرى
نكات برجسته در امامت غديرى(3)
مشهورترين و متقن ترين براهين حقانيت و امامت اميرالمؤمنين عليه السلام واقعه غدير
ص: 109
است؛ كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پس از اداى مراسم حج در سفر تاريخى حجة الوداع، دست على عليه السلام را گرفته و به مردمان معرفى نمود، و آيه تبليغ بهترين شاهد آن است. همچنين احاديث متواترِ واقعه غدير و متن خطبه آن بيانگر اهميت فوق العاده و اصالت اعتقادى آن است.
به علاوه نكات برجسته ذيل:
1 - اعلان حجة الوداع و آخرين سال عمر پيامبر صلى الله عليه و آله.
2 - دعوت براى انجام مناسك حج از مسلمانان شهر مدينه و تمامى مناطق مسلمان نشين.
3 - حركت جمعيت 120 هزار نفرى از مدينه و ديگر مناطق براى انجام حج.
4 - احضار اميرالمؤمنين على عليه السلام و همراهان او از يمن براى شركت در مراسم حجة الوداع.
5 - ايراد سخنرانى و خطبه در منا و مسجد حنيف و آماده سازى مردم براى واقعه غدير خم توسط پيامبر صلى الله عليه و آله.
6 - اقامت در كنار جاده (محل غدير خم) و باز گرداندن پيش رفتگان وتوقف پس آمدگان.
7 - توقف سه روزه براى انجام مراسم اعلان ولايت و سرپرستى اميرالمؤمنين على عليه السلام از روز غدير، يعنى دوشنبه 18 ذى الحجه تا چهارشنبه 120 ذى الحجه.
8 - سخنرانى مفصل رسول اكرم صلى الله عليه و آله و تأكيد بر امامت و خلافت و وصايت اميرالمؤمنين على عليه السلام و اولاد او تا امام عصر قائم آل محمد عجّل اللّه تعالى فرجه.
9 - درخواست بيعت توسط رسول خدا صلى الله عليه و آله از مردم؛ بيعتى با زبان و دست از حاضران و اقرار گرفتن از تمامى آنان.
ص: 110
«أَكْمَلْتُ لَكُمْ» يعنى بدون دخالت مردم دين كامل است !(1)
در شرايطى كه صاحبان اديان و عقايد و افكار مختلف به راحتى اباطيل خود را در جامعه مطرح مى كردند و به عنوان آزادى بيان خراسان را مركز علمى معرفى مى نمودند، مقام عصمت حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام با مطرح كردن سه آيه از قرآن كمال دين را با معرفى امامى كه پاسخگوى همه نيازهاى مردم است بيان داشت، و اين اتمام حجتى بود بر همه كسانى كه با آراء ناقص خود درباره دين خدا سخن مى گفتند و در واقع سخن از كامل نبودن دين خدا بر زبان مى راندند.
آن حضرت با اشاره به دو آيه قرآن كه انتخاب مردم را نفى مى كند و انتخاب كننده را خدا مى داند و ارتباط آن به «أَكْمَلْتُ لَكُمْ» كه خدا مسئله كمال را به خود نسبت مى دهد، بيان فرمود كه بدون كوچك ترين نيازى به دخالت مردم در امر امامت، با آنچه در غدير اعلام شد دين خدا كامل گشت، در حدى كه هر گونه ادعاى نقصى درباره دين كفر و ضديت با كلام خداوند در قرآن است.
عبدالعزيز از دوران تبعيد آن حضرت به خراسان چنين مى گويد: در روزهاى اول ورود حضرت به مَرو، در روز جمعه مردم در مسجد جامع جمع شده بودند و درباره مسئله امامت و اختلافاتى كه درباره آن مطرح است سخن مى گفتند. من خدمت آقايم امام رضا عليه السلام رفتم و گفتگوهاى مردم در مسجد را به حضرت گزارش دادم.
حضرت تبسمى كرد و فرمود: اين مردم نمى دانند و در آرائى كه مى گويند مورد مكر و حيله قرار گرفته اند. خداوند تبارك و تعالى پيامبرش را از اين جهان نبُرد مگر بعد از آنكه دين را برايش كامل فرمود. از يك سو قرآن را بر او نازل كرد ... ، و از سوى ديگر در حجة الوداع كه آخر عمر او بود اين آيه را فرستاد كه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» .(2)
ص: 113
آنچه در اينجا قابل ذكر است اشاره حضرت به حشر اميرالمؤمنين عليه السلام به عنوان قائِدُ الغُرِّ المُحَجَّلين (پيشواى پيشانى سفيدان) در حديث رايات است:
امت من بر سر حوض كوثر در پنج گروه و با پنج پرچم وارد مى شوند:
اول آنان رايت گوساله امت من است ... . سپس رايت فرعون امتم بر سر حوض وارد مى شوند كه اكثر مردم اينانند كه توسط او از راه راست منحرف شده اند ... . سپس رايت هامان امتم كه امام پنجاه هزار نفر از آنان است نزد من مى آيند ... . سپس رايت مِخْدَج نزد من مى آيد كه امام هفتاد هزار نفر از امت من است و من دست او را مى گيرم ... .
سپس رايت اميرالمؤمنين و قائدِ پيشانى سفيدان نزد من وارد مى شود. من بپا مى خيزم و دست او را مى گيرم، و در اين حال روى او و اصحابش سفيد مى شود. مى گويم: بعد از من درباره ثِقلين چه رفتارى داشتيد ؟ مى گويند: ثقل اكبر را تابع شديم و آن را تصديق نموديم، و ثقل اصغر را كمك كرديم و يارى نموديم و همراه او به شهادت رسيديم. من مى گويم: سيراب و آب نوشيده باز گرديد. آنان جرعه اى مى نوشند كه بعد از آن هرگز تشنه نمى شوند. روى امامشان همچون خورشيد طالع است، و روى آنان مانند ماه چهارده شبه و همچون نورانى ترين ستاره در آسمان است ... .
امامت صاحب شمشير
امامت صاحب شمشير(1)
اگر على بن ابى طالب عليه السلام نبأ عظيم است چگونه درباره آن اختلاف كرده اند ؟ نكته اينجاست كه معناى ولايت او مورد اختلاف نبود، بلكه براى به چنگ آوردن منصب او دندان به هم نشان دادند، و در حالى كه جنازه مقدس پيامبر صلى الله عليه و آله روى زمين بود از هيچ جدال و نزاعى در غصب مقام او كوتاه نيامدند.
ص: 115
ولايت پذيرفته شده على عليه السلام را كنار گذاشتند و صاحب ولايت را - كه هميشه اسلام مديون او بود - كنار زدند. آرى اين نبأ عظيمى بود كه خبرهاى عظيمى را به دنبال داشت و دامنه اختلاف آن طولانى شد و ادامه يافت.
مظلوم ترين مرد جهان با نگاهى به آنچه بر سر غدير آمد فرمود: به خدا قسم منم نبأ عظيم كه بر سر آن اختلاف دارند. بر سر ولايت من نزاع كرديد و از ولايت من بازگشتيد پس از آنكه آن را پذيرفتيد، و پس از آنكه به شمشير من نجات يافتيد با ظلم خود هلاك شديد. در روز غدير دانستيد و روز قيامت خواهيد دانست كه چه كرديد.(1)
ضابطه دين و دنيا: اميرالمؤمنين عليه السلام
ضابطه دين و دنيا: اميرالمؤمنين عليه السلام(2)
پس از معرفى اميرالمؤمنين عليه السلام توسط پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير و بيعت همگانى، همگان شاهد معجزه اى بزرگ از اميرالمؤمنين عليه السلام بودند. ابوبكر همراه ديگر سران منافقين - كه از اين همه بزرگى و فضيلت به غيظ آمده بودند - رسما دست به كار شدند و به فكر عملى كردن نقشه هايشان افتادند. خداوند هم در حديثى طولانى پيامبر صلى الله عليه و آله را از اين اقدامات آنان با خبر نمود.(3)
آنچه در اينجا قابل ذكر است اينكه: واژه «ولايت» معناى بسيار دقيقى دارد كه از يك سو حامل جزئيات بسيارى است و از سوى ديگر با اندكى بى توجهى از معناى اصلى خارج مى شود. اين است كه در احاديث ما بيانات متعددى براى روشن كردن اين كلمه آسمانى وارد شده است.
عبارتى كه در دو مورد از اين داستان بلند به چشم مى خورد يكى از كوتاه ترين و پر محتواترين جملات در معناى «ولايت مطلقه اميرالمؤمنين عليه السلام» است:
ص: 116
پس از بيعت، منافقين سخنانى گفتند و خداوند هم اين آيات را نازل كرد:
«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللّه وَ بِالْيَوْمِ الاْخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِينَ. يُخادِعُونَ اللّه وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ. فِى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللّه مَرَضا وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ. وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ. أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لا يَشْعُرُونَ. وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ. وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ. اللّه يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ فِى طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ»(1):
«از مردم كسانى هستند كه مى گويند ما ايمان آورديم به خداوند ولى آنان ايمان ندارند. با خدا مكر و حيله مى كنند و با آنان كه ايمان آوردند حيله مى كنند ولى جز خودشان كسى را گول نمى زنند اما خودشان درك نمى كنند. در قلوب آنان مرض است خداوند هم اين مرض را بيشتر كرده و براى آنان عذاب دردناكى است به خاطر آنچه دروغ مى گويند. آنگاه كه به آنان گفته مى شود در زمين فساد نكنيد مى گويند ما اصلاح كنندگانيم. بدانيد كه آنان فساد كننده هستند ولى خودشان نمى فهمند. هنگامى كه به آنان گفته مى شود شما هم مانند بقيه مردم ايمان آوريد مى گويند آيا مانند سفيهان ايمان بياوريم بدانيد كه آنان سفيهانند ولى خودشان نمى دانند. هنگامى كه ايمان آورندگان را ملاقات كنند مى گويند ايمان آورديم ولى وقتى با شياطينشان خلوت كنند مى گويند ما با شماييم و ما مؤمنين را استهزاء مى كرديم. خداوند آنان را به مسخره مى گيرد و به آنان مهلت مى دهد كه در طغيان خود متحير بمانند» .
هنگامى كه منافقين با چنين عذرها و كلماتى با پيامبر صلى الله عليه و آله رو به رو شدند، آن حضرت با بزرگوارى خود ظاهر سخن آنان را پذيرفت و باطن آنان را به خدا واگذار كرد. اما جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و گفت: يا محمد، خداوند علىّ اعلى به تو سلام مى رساند و مى فرمايد:
ص: 122
امامت غديرى از مَفاخر اميرالمؤمنين عليه السلام
امامت غديرى از مَفاخر اميرالمؤمنين عليه السلام(1)
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: من هفتاد فضيلت و منقبت دارم كه احدى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله در آنها با من شريك نيستند. سپس حضرت به طور مفصل آن فضايل را برشمرد تا آنكه در پنجاه و يكم فرمود: و اما پنجاه و يكم، پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم مرا براى همه مردم منصوب نمود و فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه» . پس ظالمين دور از رحمت خدا باشند و عذاب خدا بر آنان باد.(2)
در جايى ديگر، سليم مى گويد: ابوذر و سلمان و مقداد برايم نقل كردند، و سپس از على عليه السلام شنيدم: مردى بر على بن ابى طالب عليه السلام فخر نمود. پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود:
اى على، تو بر همه عرب فخر كن(3)، كه تو از نظر پسر عمو و پدر و برادر از همه بزرگوارتر هستى. تو خودت و نَسَبَت و همسرت و فرزندانت و عمويت از همه بزرگوارتريد. تو در تقديم جان و مالت از همه بالاتر، و در بردبارى از همه كامل تر، و در اسلام از همه پيشتر و از نظر علم از همه بيشتر هستى.(4)
غدير در مفاخره اميرالمؤمنين با امام حسين عليهماالسلام
غدير در مفاخره اميرالمؤمنين با امام حسين عليهماالسلام(5)
مفاخره بين معصومين عليهم السلام براى بيان فضايل ايشان به صورت زيبايى است كه در تاريخ به خوبى ثبت مى شود. روزى پيامبر صلى الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام نشسته بودند كه امام حسين عليه السلام وارد شد، در حالى كه شش سال از عمر او مى گذشت.
اميرالمؤمنين عليه السلام پرسيد: يا رسول اللّه، كداميك از ما دو نفر نزد شما محبوب تر هستيم ؟ امام حسين عليه السلام عرض كرد: پدرجان، هر كدام از ما شرافت و فضيلتش بالاتر باشد نزد پيامبر صلى الله عليه و آله محبوب تر و مقرب تر است. اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: اى حسين،
ص: 126
حاضرى افتخارات خود را در برابر هم بگوييم ؟ عرض كرد: پدرجان، اگر شما مايل باشيد، من حاضرم !
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: يا حسين، من اميرالمؤمنينم، من لسان صادقينم، من وزير مصطفايم ... ، من آن نعمت خداى تعالى هستم كه بر خلقش ارزانى داشته است. منم آن كسى كه خداوند تعالى در حق من فرموده: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُم الإسلامَ دينا» ، پس هر كس مرا دوست بدارد مسلمان مؤمن است و دينش كامل است ... ، من نبأ عظيمى هستم كه خدا در روز غدير خم دين را با او كامل نمود. منم آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله درباره ام فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ ... .
امام حسين عليه السلام هم مطالبى فرمود و در پايان عرضه داشت: شما نزد خداوند از من افضل هستى، ولى من از نظر پدران و مادران و اجداد بر شما فخر مى نمايم ! سپس امام حسين عليه السلام با پدر هم آغوش شدند و يكديگر را بوسيدند ... .(1)
وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام در دوران غربت غدير
وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام در دوران غربت غدير(2)
پيش بينى و آينده نگرى مُبلِّغ اعظم غدير آن قدر دقيق بود كه حتى وظيفه جانشينش را در زمانى كه مردم غدير را تنها بگذارند تعيين فرمود. اين به معناى محوريت تمام عيار پيامبر صلى الله عليه و آله براى غدير حتى در دورانى است كه خودش حضور نداشته باشد. اميرالمؤمنين عليه السلام در اين باره مى فرمايد:
پيامبر صلى الله عليه و آله به من وصيت كرد و فرمود: يا على، اگر گروهى يافتى كه به كمك آنان بجنگى حق خود را طلب كن، و گرنه در خانه ات بنشين؛ چرا كه من پيمان تو را در روز غدير خم گرفته ام كه تو وصى و خليفه من و صاحب اختيار مردم نسبت به خودشان هستى. مَثَل تو مثل بيت اللّه الحرام است. مردم بايد سراغ تو بيايند و تو نبايد سراغ مردم بروى.(3)
ص: 127
سنت الهى و قانون عقلى در غدير
سنت الهى و قانون عقلى در غدير(1)
اگر كسى اهداف و مقاصد اديان آسمانى - به ويژه اسلام - را مرور كند، و نيز سيره و زندگى انبياء گذشته را مطالعه نمايد، و بدون تعصب در خصوص رابطه ميان امام معصوم و بشرِ نيازمند خوب تأمل كند، بى ترديد نصب و معرفى جانشين از طرف پيامبر صلى الله عليه و آله را عاقلانه ترين و ضرورى ترين كار خواهد شمرد.
آيا مى دانيد همه انبياء بزرگ جانشين و خليفه داشتند ؟ در روايات آمده است:
اوصياء انبيا عليهم السلام: وصى آدم عليه السلام: پسرش شيث عليه السلام، وصى و جانشين نوح عليه السلام: سام عليه السلام، وصى ابراهيم عليه السلام: اسماعيل عليه السلام، وصى موسى عليه السلام: يوشع بن نون عليه السلام، وصى داوود عليه السلام: سليمان نبى عليه السلام، وصى عيسى عليه السلام: شمعون عليه السلام.(2)
آيا اين سنت و قانون الهى و طبيعى وقتى به پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله رسيد به يكباره نسخ شده و كار مديريت و رهبرى و تعيين آن به مردم سپرده شد ؟ ! اين است كه شيعه بر اساس تعاليم الهى و نصوص فراوان مى گويد: خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله هم قطعا وصى و جانشين دارد كه او خاتم اوصياء عليهم السلام است، و آن شخص به تصريح نبوى اميرمؤمنان على عليه السلام مى باشد.
عالم اهل سنت شيخ محمد عبدالعال - كه پس از مدت ها تحقيق مذهب تشيع را برگزيد - در مصاحبه اى مى گويد: ... از مهم ترين كتاب هايى كه خوانده ام كتاب «المراجعات» است، كه چيزى بر ايمان من نيافزود و تنها بر معلوماتم اضافه شد. تنها حادثه اى كه مرا به ولايت اهل بيت عليهم السلام رهنمون ساخت اين بود كه:
روزى در پياده رو رو به روى مغازهى يكى از اقوامم نشسته بودم. مغازه اى كوچك بود. شنيدم صاحب مغازه به يكى از نوه هاى خود امر مى كند كه به جاى او در مغازه بنشيند تا نماز عصر را به جا آورد.
ص: 128
لذا پيامبر صلى الله عليه و آله اميرالمؤمنين عليه السلام را نفس خود خواند، و به فرمان آسمانى به خلافت منصوص منصوب فرمود، و تمام جزييات متصور امورات احتمالى در آخرين پيام خود بيان فرموده است.
حكمت امامت
حكمت امامت(1)
سواى اينكه اصل اعتقاد شيعه در مسئله امامت و غدير «نَصبٌ مِنَ اللّه ِ» است و عقول بشر در اين مسئله هيچ راهى ندارد، ولى از باب حجت بر خصم و استدلال بر مخالفين، پرسش اساسى اين است كه چرا حضرت على عليه السلام از طرف پيامبر صلى الله عليه و آله معرفى شد و اساسا حكمت و فلسفه تحقق غدير چيست ؟
آيا پديد آوردن غدير خم و در واقع تعيين جانشين از طرف پيامبر صلى الله عليه و آله، امرى معقول و ضرورى بود ؟
يا سخن اهل سنت صحيح است؛ كه مى گويند: پيامبر صلى الله عليه و آله براى خود جانشين مشخص نكرد و خلافت و مديريت پس از خود را به مردم سپرد تا آنان خود جانشين را انتخاب كنند ؟(2)
از ديدگاه شيعه(3)
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله محال است كه براى دين و دنياى مردم جانشين تعيين نكرده باشد. چرا ؟ چون اگر رئيس قومى و بزرگى بخواهد از ميان قومش برود، عقلا ميگويند: بايد آن قوم را بى سرپرست نگذارد. چه رسد به اينكه سفر آخرت باشد و ديگر به ميان قومش برنخواهد گشت. به ويژه اگر آن بزرگ و سرور، دلسوز و مهربان باشد. در اين صورت حتما كسى را معين ميكند، تا در نبود او كارها، مسائل پيش آمده و ... معطل نماند.
ص: 130
انسان با نهاد خداداى خود درك مى كند كه هرگز جامعه اى مانند يك كشور يا يك شهر يا ده يا قبيله و حتى يك خانه كه از چند تن انسان تشكيل شده، بدون سرپرست و زمامدارى كه چرخ جامعه را به كار اندازد و هر يك از اعضاى جامعه را به وظيفه اجتماعى خود وادارد، نمى تواند به بقاى خود ادامه دهد و در كمترين زمانى متلاشى شده وضع عموميش به هرج و مرج گرفتار خواهد شد.
به همين دليل كسى كه زمامدار و فرمانرواى جامعه اى است (اعم از جامعه بزرگ يا كوچك) و به جايگاه خود و بقاى جامعه عنايت دارد، اگر بخواهد به طور موقت يا غير موقت از سر كار خود غيبت كند، حتما جانشيتى به جاى خود مى گذارد، و هرگز حاضر نمى شود كه قلمرو فرمانروايى و زمامدارى خود را سر خود رها كرده و از بقا و زوال آن چشم پوشد.
رئيس خانواده اى كه براى سفر چند روزه يا چند ماهه مى خواهد خانه و اهل خانه را وداع كند، يكى از آنان يا كسى ديگر را براى خود جانشين معرفى مى كند و امور منزل را به وى مى سپارد.
رئيس مؤسسه يا مدير مدرسه يا صاحب مغازه اى كه كارمندان يا شاگردان چندى زيردست دارد، حتى براى چند ساعت غيبت نيز يكى از آنان را به جاى خود مى نشاند و ديگران را به وى ارجاع مى كند.
اسلام دينى است كه به نص كتاب و سنت بر اساس فطرت استوار است. اسلام آئينى اجتماعى است كه هر آشنا و بيگانه اين نشانى را از سيماى آن مشاهده مى كند، و عنايتى كه خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله به اجتماعى بودن اين دين مبذول داشته اند هرگز قابل انكار نبوده و با هيچ چيز ديگر قابل مقايسه نيست.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز مسئله تشكيل اجتماع را در هر جايى كه اسلام در آن نفوذ پيدا مى كرد، ترك نمى فرمود. هر شهر يا دهكده اى كه به دست مسلمين ميافتاد، در اولين فرصت والى و عاملى در آنجا نصب و زمام اداره امور مسلمين را به دست وى
ص: 131
آيا ممكن است رسول خدا صلى الله عليه و آله نسبت به طبيعى ترين و عادى ترين كارها مانند خوردن و نوشيدن و خوابيدن صدها دستور و سفارش صادر كند، ولى از چنين مسئله با ارزشى به كلى سكوت ورزيده و كسى را به جاى خود تعيين نفرمايد و همه چيز را در اين امر خطير و جنجال براگيز به مردم بسپارد ؟ !
شيعه طبق آنچه از تعاليم اسلامى به دست آورده معتقد بوده و هست كه آنچه براى جامعه در درجه اول اهميت دارد روشن شدن تعاليم اسلام و فرهنگ دينى، و در درجه دوم جارى شدن كامل آنها در ميان جامعه است.
قطعا اين دو مقصود به دست كسى بايد انجام شود كه عصمت و مصونيت خدايى داشته باشد، و گرنه ممكن است كسانى مصدر حكم يا مرجع علم قرار گيرند كه در زمينه وظايف محوّله خود، از انحراف فكر يا خيانت سالم نباشند و تدريجا ولايت عادلانه الهى و اسلامى به سلطنت استبدادى و ملك كسرايى و قيصرى تبديل شود، و معارف پاك دينى مانند اديان ديگر دستخوش تحريف و تغيير دانشمندان بوالهوس و خودخواه گردد.
و تنها كسى كه به تصديق پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در تمام اعمال و اقوال خود مُصيب و روش او با كتاب خدا و سنت تطابق كامل داشت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام بود.(1)
اگر كسى كه در مسائل اعتقادى يا احكام شرعى كه توضيح آن در قرآن و كلام پيامبر صلى الله عليه و آله نيامده پرسش يا انتقاد و شبهه اى داشت، به چه كسى بايد مراجعه و اعتماد كند ؟ چرا كه مى دانيم زمانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت:
از يك سو بسيارى از جزئيات احكام براى توده مردم بيان نشده بود و با پيش آمدهاى تازه حكم شرعى آن بايد مشخص مى شد.
از سوى ديگر، افراد تازه مسلمان در امور اعتقادى و معرفتى كه تفصيل آن در كتاب و سنت نبوى نبود پرسش هاى فراوانى داشتند.
ص: 133
مدينه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد - خط ارتباط غدير با قرآن و نيز مسئله عصمت بسيار زيبا به تصوير كشيده شده است، و جا دارد آن را اينگونه به خاطر بسپاريم:
قرآن ولايت نبوى را اثبات مى كند. پيامبر صلى الله عليه و آله همان آيه را در غدير به عنوان شاهد بر ولايت خود ذكر مى كند. آنگاه ولايت اميرالمؤمنين و امامان عليهم السلام را به عنوان تفريع و ادامه ولايت خود بيان مى كند. سپس اين ولايت را به معناى تصميم گيرندگان در همه امور مردم توضيح مى دهد. آنگاه با ذكر ولايت سه امام، استمرار آن را از بقيه فرازهاى غدير به ما مى فهماند.
تأكيد خاص اين حديث بر جمله «لَيسَ لَهُم مَعَهُ أمرٌ» است، يعنى با وجود آنان براى مردم امرى و اختيارى نيست. بايد گفت: قوام ولايت مطلقه امامان عليهم السلام به همين نكته است، يعنى اگر آنان صاحب فرمان على الاطلاق باشند هيچ كس ديگرى - حتى خود كسى كه درباره اش تصميم گيرى مى شود - نبايد حق دخالت و رأى و نظر در آن موضوع داشته باشد.
ضمانت چنين فرمان قاطعى عصمت الهى است كه فقط درباره امامان عليهم السلام وجود دارد؛ و هر كسى را متقاعد مى كند كه در برابر دستور و نظر مبارك معصوم عليهم السلام خود را تخطئه نمايد و فرمان او را مقدم بداند، كه در واقع فرمان خدا را مقدم داشته است.
اطاعت خدا و رسول صلى الله عليه و آله و صادقين
اطاعت خدا و رسول صلى الله عليه و آله و صادقين(1)
پس از انجام حجة الوداع و پيش از غدير، پيامبر صلى الله عليه و آله وارد مكه شد و يك روز در آن اقامت گزيد. اينجا بود كه جبرئيل آيات اول سوره عنكبوت را آورد و فرمود: اى محمد، بخوان: «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ ... »(2): «آيا مردم گمان كرده اند كه رها مى شوند با همين كه بگويند ايمان آورديم، بدون آنكه امتحان شوند ... » .
ص: 136
پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد: اى جبرئيل، اين فتنه كدام است ؟ جبرئيل گفت: اى محمد، خداوند سلامت مى رساند و مى فرمايد: من قبل از تو پيامبرى نفرستاده ام مگر آنكه هنگام سر آمدن روزگارش به او امر كرده ام كسى را بر امتش خليفه قرار دهد كه قائم مقام او باشد و سنت و احكامش را براى آنان احيا كند.
كسانى كه مطيع خدا باشند در آنچه پيامبر به آنان امر مى كند صادقين و راستگويانند، و كسانى كه مخالف امر او (و بر ضد او) باشند كاذبين و دروغگويانند ... .(1)
اين آيات به مردم در دو جبهه ايمان و عمل وعده امتحان داد، تا به ظاهرِ آراسته با نام اسلام دل خوش نكنند؛ و براى هضم آسان تر مطلب خبر داد كه همه امت هاى قبل نيز مورد امتحان قرار گرفته اند؛ و هدف را در كوتاه ترين عبارت بيان كرد كه شناخته شدن واقع گرايانه مردم است.
يعنى صادقين در ادعاى ايمان بايد از كاذبين به طور علنى شناخته شوند، به طورى كه ابهام نفاق و دورويى نتواند آن را بپوشاند. و حقا اين امتحان در پذيرش ولايت على عليه السلام تحقق يافت كه كاذبين بى پروا آن را انكار كردند و بر گفته خود پافشارى كردند.
ارزش دادن به انتخاب مردم در مقابل انتخاب خدا
ارزش دادن به انتخاب مردم در مقابل انتخاب خدا(2)
پيداست كه بشر خوب مى داند انتخاب صاحب نظرانش به انتخاب خداوند نمى رسد. اين چيزى بود كه در تاريخ خلفاى منتخب سقيفه عملاً بر همه معلوم گرديد؛ كه خلفاى غاصب در جهات ظلم و جهل و بى لياقتى و گناه، سرآمد روزگار خود بودند.
ص: 137
مى بينيم براى التيام اين نقص بشرى، در صحيفه ملعونه دوم - كه پس از غدير در مدينه و در خانه ابوبكر توسط رؤساى منافقين نوشته شد - وصله اى بى مايه به سخنان خود افزوده اند كه «بر اهل هر زمانى، كسى كه صلاحيت خلافت را دارد مخفى نمى ماند» ، ولى تاريخ به خوبى نشان مى دهد كه بر اهل هر زمانى آنكه صلاحيت خلافت را داشته مخفى مانده است ! چنانكه به جاى على بن ابى طالب عليه السلام كه از هر جهت صلاحيت خلافت داشت، نالايق ترين افراد جاى او را گرفتند. عبارت صحيفه را بنگريد:
بر مسلمين واجب است كه پس از رحلت هر خليفه اى، صاحب نظران جمع شوند و مشورت كنند و هر كس را كه مستحق خلافت ديدند امير خود نمايند و او را صاحب اختيار مسلمين قرار دهند؛ چرا كه بر اهل هر زمانى كسى كه صلاحيت خلافت را دارد مخفى نمى ماند.
غدير روز معرفى اولو الامر
غدير روز معرفى اولو الامر(1)
عناوين بر گرفته از آيات غدير در معرفى فرهنگ غدير در ماجرا و خطبه غدير و كلمات معصومين عليهم السلام، 22 عنوان است كه به ترتيب از كليات آغاز مى شود و با در نظر گرفتن مراحل وقوع ماجراى غدير به دنبال يكديگر اتفاق افتاده است. يكى از آنها «روز معرفى اولو الامر» و «روز معرفى اولى به نفس» است:
غدير روز تبيين پر عمق ترين واژه رسالت انبياء عليهم السلام بود و بايد معناى «اولو الامر» در چهارچوبى واضح و بى نقاب روشن مى شد. ولايت على عليه السلام در سايه «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»(2)، و ولايت امامان با استناد به «أَطِيعُوا اللّه َ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ»(3) چنان تبيين گرديد،
ص: 138
كه ولايت و صاحب اختيارى مطلق اهل بيت عليهم السلام تا ابد از متن قرآن درخشيد و به ابديت قرآن پيوست.
همچنين غدير روزى بود كه ولايت از متن قرآن ترجمه شد و لغت نامه ها از تبيين آن عاجز ماندند. آن روز كلمه فشرده «مَوْلى» با آيه «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»(1) تفسير شد، كه هم صاحب اختيارى مطلق را رساند و هم قِرانِ نبوت و ولايت را ثابت كرد.
بلافصل بودن امامت اميرالمؤمنين عليه السلام
بلافصل بودن امامت اميرالمؤمنين عليه السلام(2)
نام على بن ابى طالب عليه السلام به عنوان امام بلافصل بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله و اولين شخص در خط امامت به طور شاخص ذكر شده، تا پس از تثبيت امامتِ او اين رشته ادامه يابد و يازده امام بعد هم يكى پس از ديگرى آن را به سر منزل قيامت برسانند.
در مواضع مختلف خطبه پس از ذكر نام اميرالمؤمنين عليه السلام بلافاصله به امامان پس از او اشاره شده، و نكته اش اين است كه خداوند به عنوان نائب خود، اين صاحب اختياران را تا روز قيامت - به طور متصل - براى مردم تعيين كرده است، و چنان حجتش را بر مردم تمام كرده كه به راحتى بتوان شاهراه مستقيم را از بيراهه تشخيص داد و براى كسى هم عذرى باقى نماند.
پيش بينى هاى امامت در خطبه غدير
اشاره
پيش بينى هاى امامت در خطبه غدير(3)
محور غدير امامت بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله است كه با ژرف نگرى و آينده بينى دقيق - كه در هيچ يك از اديان و ملل جهان نظير ندارد - پيش بينى شده است. اين پيش بينى ها در جهات زير قابل توجه است:
ص: 139
اعتقاد - طبق وعده خداوند - روزى محقق خواهد شد اگر چه آن روز دير باشد؛ و آن روزى است كه حضرت مهدى عليه السلام ظهور كند. اين مسئله دو جهت مهم اعتقادى را تأمين مى كند:
اعتقاد يك مؤمن بر مبنايى استوار و ريشه دار قرار دارد، و محقق نشدن اعتقاد او در اجتماع ضررى به اصل آن نمى زند. قلب او مطمئن است كه مى تواند پاسخگوى عقيده اى باشد كه در دل دارد و طبق آن در محدوده اى كه امكان دارد عمل مى كند.
با انتظار تحقق عينى اين اعتقاد و وقوع آن در زمان ظهور حضرت مهدى عليه السلام، مقايسه اى روشن بين عقيده خود و ديگران خواهد يافت و لذت آن را چند برابر خواهد چشيد.
غدير روز تبيين و آغاز امامت
غدير روز تبيين و آغاز امامت(1)
عناوين بر گرفته از آيات غدير در معرفى فرهنگ غدير در ماجرا و خطبه غدير و كلمات معصومين عليهم السلام، 22 عنوان است كه به ترتيب از كليات آغاز مى شود و با در نظر گرفتن مراحل وقوع ماجراى غدير به دنبال يكديگر اتفاق افتاده است. يكى از آنها «روز تبيين امامت» است:
غدير روزى است كه در مفصل ترين خطبه پيامبر صلى الله عليه و آله، مقام امامت و ابعاد مختلف آن با استناد به بيش از پنجاه آيه قرآن به طور كامل تبيين گرديد، به گونه اى كه هيچ نقطه ابهامى درباره آن باقى نماند.
و لذا يكى از تأكيدات معصومين عليهم السلام درست فكر كردن درباره غدير و اجتناب از قالب ريزى هاى غلط يا اشتباه است. از جمله فرموده اند: «غدير پايان رسالت و آغاز
ص: 142
به عبارت ديگر: پذيرش ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام اثرى تكوينى دارد، و باعث مى شود زمين و آسمان نيز بركات و خيرات خود را بر مردم فرو ببارند. خداوند مى فرمايد: «و لَو أنَّهُم أقامُوا التَوراةَ وَ الإنجيلَ وَ ما أُنزِلَ إلَيهِم مِن رَبِّهِم لأكَلوا مِن فَوقِهِم وَ مِن تَحتِ أرجُلِهِم»(1): «و اگر آنان به تورات و انجيل و آنچه از جانب پروردگارشان به سويشان نازل شده است عمل مى كردند قطعا از بالاى سرشان (بركات آسمانى) و از زير پاهايشان (بركات زمينى) برخوردار مى شدند» .
اگر بخواهيم در عبارتى كوتاه غدير را تعريف كنيم بايد بگوييم: غدير آن است كه تمام اسلام را در دامن، و كليه فداكارى ها و تلاش هاى پيامبر صلى الله عليه و آله را در آغوش دارد، و سينه اش مخزن احكام و آداب و برنامه هايى است كه از سوى خدا بر پيامبرش صلى الله عليه و آله نازل شده است. و اين همان مفهوم آيه تبليغ است.
به واقع غدير گنجينه فضائل و اخلاق و مكارم و محاسن، بلكه عين آن است، و كليه پيشرفت هاى تمدنى و معنوى وام دار آن مى باشد. غدير مهم ترين عامل حفظ دين است، و انكار آن به معنى انكار كليه مضامين پيشرفته اسلامى مندرج در سرزمين پهناورش مى باشد. بنا بر اين، هر خطى كه به غدير منتهى نگشته و به آن وصل نباشد، در حكم رد اهل بيت عليهم السلام و رد رسول خدا صلى الله عليه و آله و رد خداوند است.
غدير به معنى واقعى كلمه، همان خط اميرالمؤمنين عليه السلام است كه بر كل تاريخ حكم مى راند و بر تمام بشريت و انسانيت حاكم است.
على عليه السلام بزرگ ترين آيت خداست، و هيچ نشانه ديگرى به پاى او نمى رسد.
بر اين اساس، امام باقر عليه السلام به كسى كه بدون اميرالمؤمنين عليه السلام به دنبال معرفت خدا و اسلام بود فرمود: فَليُشَرِّق وَ ليُغَرِّب(2)؛ او اگر شرق و غرب را هم به زير پا بگذارد به مطلوب نمى رسد.
ص: 144
و نعمت خود را بر شما به آخرين درجه رساندم و اسلام را به عنوان دين شما پسنديدم» ، و اين آيه را نازل كردى كه «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دينا ... »(1): «هر كس جز اسلام دينى را بپذيرد هرگز از او قبول نخواهد شد و در آخرت از زيانكاران است» .
2. اى مردم، خداوند دينش را با امامت او (على) كامل كرده است. پس هر كس به او و به امامان بعد از او كه جانشينان او تا روز قيامت هستند اقتدا نكند و آنان را امام خود قرار ندهد، اعمالش بى ارزش مى شود و در جهنم دائمى خواهد بود ... .
ولايت، مفهوم اتمام نعمت
ولايت، مفهوم اتمام نعمت(2)
يكى از نكات مهمى كه در آيه اكمال قابل توجه است اينكه خداى متعال اتمام نعمت بر خلق با ولايت را از پيوندى تنگاتنگ برخوردار فرموده است. در واقع، همان طور كه كمال يافتگى دين در گرو ولايت محمد صلى الله عليه و آله و خاندان پاك او عليهم السلام است، چنين ولايتى مسلمانان را از تماميت نعمت ها برخوردار مى كند.
البته نعمت مورد نظر آيه كريمه، تمام گونه هاى ظاهرى و باطنى آن را در بر مى گيرد، مانند: عدالت، مساوات، همبستگى، برادرى، اخلاق، دانش، آرامش روحى و آزادى و ... ، و خلاصه تمام گونه هاى نعمت ها را شامل مى شود.
از همين رو، نظريه آنان كه مى كوشند نعمت مورد اشاره قرآن را تنها به «شريعت» و نعمت هاى معنوى تفسير كنند قابل تأمل و نظر است، چه اينكه آيه مورد نظر به اصل نعمت نپرداخته، بلكه صريح آيه اتمام نعمت را بيان مى كند كه شامل تمام گونه هاى نعمت است. نه تنها در اين آيه، كه هر جايى از قرآن كريم سخن از اتمام نعمت به ميان آمده، مراد تمام نعمت هايى است كه انسان در اين جهان از آن برخوردار مى شود.(3)
ص: 146
اين تفصيل، رابطه مستقيم و تنگاتنگ ولايت اميرالمؤمنين على عليه السلام و برخوردارى از نعمت هاى مشروع مادى را روشن مى كند، چرا كه ولايت محورى علوى از اركان اساسى و مهم رسيدن به جامعه مبتنى بر آزادى، عدالت و ارزش ها و فضائل اخلاقى و انسانى مى باشد. از همين رو مى بايست به آخرين رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم تن دهيم و در عمل ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام را بپذيريم.
به ديگر سخن، پذيرفتن ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام با تمام لوازم آن كه خداوند در غدير خم آن را بر مسلمانان واجب گرداند، اثر تكوينى داشته و مردم را از خيرات و بركات بى شمار آسمان و زمين بهره مند مى كند.
خداى متعال درباره تأثيرپذيرى از فرمان حضرتش مى فرمايد: «وَ لَو أنَّهُم أقاموا التَوراةَ وَ الإنجيلَ وَ ما أُنزِلَ إلَيهِم مِن رَبِّهِم لأكَلوا مِن فَوقِهِم وَ مِن تَحتِ أرجُلِهِم ... »(1): و اگر آنان به تورات و انجيل و آنچه از جانب پروردگارشان به سويشان نازل شده است عمل مى كردند قطعا از بالاى سرشان (بركات آسمانى) و از زير پاهايشان (بركات زمينى) برخوردار مى شدند.
روز كمال دين و تمام نعمت با ولايت
روز كمال دين و تمام نعمت با ولايت(2)
عناوين بر گرفته از آيات غدير در معرفى فرهنگ غدير در ماجرا و خطبه غدير و كلمات معصومين عليهم السلام، 22 عنوان است كه به ترتيب از كليات آغاز مى شود و با در نظر گرفتن مراحل وقوع ماجراى غدير به دنبال يكديگر اتفاق افتاده است. يكى از آنها «روز كمال دين» و «روز نعمت تمام» است:
ص: 147
اللّهُمَّ اِنَّكَ اَنْزَلْتَ الاْيَةَ فى عَلِىٍّ وَلِيِّكَ عِنْدَ تَبْيينِ ذلِكَ وَ نَصْبِكَ اِيّاهُ لِهذَا الْيَوْمِ: «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسْلامَ دينا»(1)، وَ قُلْتَ: «اِنَّ الدّينَ عِنْدَ اللّه ِ اْلاِسْلامُ»(2)، وَ قُلْتَ: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاِسْلامِ دينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ» .(3)
اللّهُمَّ اِنّى اُشْهِدُكَ اَنّى قَدْ بَلَّغْتُ:
پروردگارا، تو هنگام روشن شدن اين مطلب و منصوب نمودن على در اين روز اين آيه را درباره او نازل كردى: «اَلْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لكُمُ الاْءِسْلامَ دينا»(4): «امروز دين شما را برايتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .
و فرمودى: «اِنَّ الدّينَ عِنْدَ اللّه ِ اْلاِسْلامُ» : «دين نزد خداوند اسلام است» .
و فرمودى: «وَ مَنَ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ» : «هر كس دينى غير از اسلام انتخاب كند هرگز از او قبول نخواهد شد و او در آخرت از زيانكاران خواهد بود» . پروردگارا، تو را شاهد مى گيرم كه من ابلاغ نمودم.
اهميت ولايت نزد خداوند
اهميت ولايت نزد خداوند(5)
از آنجا كه اهل بيت عليهم السلام عصاره خلقت اند، به همان اندازه كه محبت و ولايت آنان نزد پروردگار ارزش و اهميت دارد بغض و عداوت با اين والاترين مخلوقاتِ خداوند نيز نزد او گناهى نابخشودنى است و بى ارزش كننده همه خوبى هاست.
ص: 151
مسلمين در مقابل اهل بيت عليهم السلام هميشه بر سر دو راهى قرار دارند: يا حبّ و يا بغض، و راه سومى برايشان وجود ندارد. نداشتن محبت ايشان - در صورت شناخت آنان - جرم است و كسى نمى تواند در اين باره بى تفاوت باشد.
به همين خاطر، تفكيك مراسم حج از برنامه اعلان ولايت مسئله ديگرى بود كه به آمادگى فكرى مردم كمك كرد. اگر ولايت در بين مناسك حج اعلام مى شد جلب توجه نمى كرد و شايد به عنوان جزئى از حج جلوه خاصى نداشت.
اما اعلان پايان مراسم حج و آغاز برنامه ولايت و جداسازى اين دو برنامه از يكديگر، به همه نشان داد كه بايد در انتظار برنامه اى مستقل با پرونده اى جداگانه باشند و در اعتقادشان پنجره تازه اى به روى اين بُعد فكرى و عملى دينشان باز كنند.
قبولى اعمال با ولايت
قبولى اعمال با ولايت(1)
عظمت غدير اقتضا مى كند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونه هاى كم ابهت تبليغ مى توان جلوه گر ساخت. احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مى دهد كه آن را در جذاب ترين و ارزشمندترين گونه هاى رسانه اى جلوه گر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به انجام رسانيم.
يكى از اين راهكارهاى تبليغ غدير، بيان فضايل اهل بيت عليهم السلام براى باور غدير، و نيز معرفى ولايت به عنوان شرط قبولى اعمال است:
اگر در غدير يادآورى فرموده هاى گذشته خدا و رسول - مانند حديث ثقلين خاطر نشان خوبى براى «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» بود، امروز نيز يادآورى صدها فراز از آيات و فرمايشات پيامبر صلى الله عليه و آله درباره ولايت اهل بيت عليهم السلام مى تواند باور غدير را در ذهن مسلمانان آسان نمايد، و به راحتى آن را هضم كنند و بپذيرند، و بدانند كه غدير تثبيت حقيقت ولايت است و مسئله تازه اى در دين ما نيست.
ص: 152
همچنين اگر در غدير پيام آمد كه هيچ حكم واجبى را بدون ولايت قبول نمى كنيم، ما نيز بايد اين تابلوى غدير را به همه نشان دهيم تا بدانند غديريان از مسئله اى بنيادين سخن مى گويند و در واقع مى خواهند نماز و روزه و زكات و حج را آنگونه كه خدا مى خواهد بپا دارند.
تبيين وظايف مردم در برابر ولايت
تبيين وظايف مردم در برابر ولايت(1)
عناوين بر گرفته از آيات غدير در معرفى فرهنگ غدير در ماجرا و خطبه غدير و كلمات معصومين عليهم السلام، 22 عنوان است كه به ترتيب از كليات آغاز مى شود و با در نظر گرفتن مراحل وقوع ماجراى غدير به دنبال يكديگر اتفاق افتاده است. يكى از آنها «روز تبيين وظايف مردم» است:
غدير روزى است كه وظيفه مردم در برابر نماينده تام الاختيار پروردگار با استناد به قرآن بيان شد، به گونه اى كه تا روز قيامت هيچ كس عذرى در برابر صاحب اختيار مطلق خود نخواهد داشت؛ چرا كه پشتوانه قرآنى هميشه زنده و در كنار مقام ولايت است.
تولد رسمى امامت و ولايت در غدير
تولد رسمى امامت و ولايت در غدير(2)
با مراجعه به تاريخ در مى يابيم تنها روزى كه در آن ايام حائز چنين رخداد عظيمى بوده روز غدير خم است، كه در آن روز امامت و ولايت تولدى رسمى پيدا كرد. رسول خدا صلى الله عليه و آله از تمامى مؤمنين در همه اعصار و امصار نسبت به آن ميثاق گرفت و ارزشمندترين رسالت الهى خويش را ابلاغ فرمود.
رسول اكرم صلى الله عليه و آله در غدير خم به فرمان الهى و آيه تبليغ، عهده دار ابلاغ امر مهم و سرنوشت ساز و حياتى امامت و ولايت به مسلمانان گرديد، و طى تشريفات
ص: 153
اعترافات و اقرارها و اتمام حجت ها و اسناد قوى در مسئله غدير، در حدى است كه سندى قاطع براى امامت و ولايت اهل بيت عليهم السلام است؛ و همين يك دليل به تنهايى براى اثبات بسيارى از پايه هاى اعتقادى كافى است.
برنامه غدير كه بسيار با عظمت و به صورتى غيرعادى برگزار شد، نشان مى داد كه بايد از اجراى آن اهدافى فوق العاده بلند در نظر گرفته شده باشد. برخى از اين اهداف در ضمن برنامه و يا قبل و بعد از آن به صراحت بيان شد، و بعضى از آنها در آنجا نبايد گفته مى شد تا مبادا دست هاى توطئه اقدامى كنند.
البته تحليل اصل واقعه و خطبه غدير و نيز آثار به دست آمده از آن در طول زمان، موارد تصريح نشده را براى ما روشن مى كند.
ثمرات غدير سه گونه است كه هر سه در موقعيت خود ضرورى است: مقايسه هاى اعتقادى، آثار كوتاه مدت، و آثار بلند مدت، و آثار بلند مدت. اين سه مورد در همين عنوان (غدير) در محل خود آمده است.
مفهوم ولايت در غدير
اشاره
مفهوم ولايت در غدير(1)
تعابير مختلف ادبى و اجتماعى و علمى در كلام معصومين عليهم السلام به چشم مى خورد كه براى اثبات روشن بودن چيزى است كه در غدير به عنوان ولايت مطرح شده است. به پنج مورد از اين كلمات قصار غديرى اشاره مى كنيم:
مورد اول
در اين باره گاهى مى فرمايند: غدير يعنى على عليه السلام(2)؛ و اشاره به اين نكته است كه غدير براى اعلان هيچ موضوع ديگرى جز نشان دادن مقام خاص على بن ابى طالب عليه السلام در مسئله امامت نبود.
ص: 155
مورد دوم
گاهى مى فرمايند: غدير يعنى امامتِ على عليه السلام(1)؛ و اشاره به اين نكته كه غدير براى اعلان هيچ موضوع ديگرى جز امامت نبود.
مورد سوم
گاهى مى فرمايند: غدير يعنى صاحب اختيارىِ مطلقِ امام(2)؛ و اشاره به اين نكته است كه اگر امام معصوم عليه السلام را خانه نشين كنند در واقع غدير را كنار گذاشته اند.
مورد چهارم
گاهى مى فرمايند: به حكم غدير يارى على عليه السلام واجب است(3)؛ و اشاره به اين نكته است كه خدا امام را براى مردم منصوب فرموده، و اگر مردم بى اعتنا باشند در واقع به وظيفه خود عمل نكرده اند.
مورد پنجم
گاهى فرموده اند: على عليه السلام مثل پيامبر صلى الله عليه و آله است(4)؛ و اشاره به اين است كه اگر كسى پيامبر صلى الله عليه و آله را قبول دارد نمى تواند بعد از او بدون امام بماند، و دقيقا به همين دليل امام جايگزين تمام عيار پيامبر صلى الله عليه و آله است.
جايگاه ولايت در دين
اشاره
جايگاه ولايت در دين(5)
كلماتى از ائمه عليهم السلام اين نقطه را نشانه گرفته است كه به مردم بفهماند مسئله ولايت آن قدر عظيم است كه جا دارد مراسمى به بزرگى غدير براى آن برپا گردد. به چهار مورد از اين كلمات دُرَربار اشاره مى كنيم:
ص: 156
مورد اول
گاهى فرموده اند: امامت منزلتى بالاتر از آن دارد كه مردم با عقل هاى خود بدان برسند ؟ !(1) يعنى تشكيك در معناى كلمه «مولى» در غدير به معناى بازى گرفتن بزرگ ترين واژه الهى است.
مورد دوم
گاهى فرموده اند: ولايت همه خلايق با ماست(2)؛ يعنى ولايت انسان ها جزء كوچكى از ولايتى است كه در غدير اعلام شد، و مردم بايد بدانند كه ولايت همه موجودات با ماست.
مورد سوم
گاهى فرموده اند: قرآن موافقِ غدير و غدير موافقِ قرآن است(3)؛ يعنى مسئله اى كه پشتوانه قرآنى دارد بزرگ تر از آن است كه در آن تشكيك شود و يا كوچك شمرده شود و با مفهوم آن بازى شود.
مورد چهارم
گاهى در يك زيارتنامه مفصل با عنوان غدير اسرارى از آن را روشن ساخته اند(4)؛ تا همه بدانند غدير عميق تر از آن چيزى است كه مى پندارند همه آن را فهميده اند.
جلوه هاى ولايت در كلمه «مولى»
اشاره
جلوه هاى ولايت در كلمه «مولى»(5)
با آنكه خطبه غدير منشور دائمى اسلام تلقى مى شود و داراى محتوايى فراگير نسبت به همه جوانب اسلام به صورت كلى است، ولى بحث هاى علمى در متن حديثِ غدير عموما در كلمه «مولى» و معانى عرفى و لغوى آن مرتكز است.
ص: 157
اين بدان جهت است كه قطب اصلى حديث جمله «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» است، و هرگاه به صورت اختصار به حديث غدير اشاره شود همين جمله مدّ نظر قرار مى گيرد، و راويان و محدثين نيز در هنگام اختصار به همين جمله اكتفا نموده اند و قرائن همراه آن را حذف كرده اند.
نكته قابل توجه در اين مقطع آن است كه با توجه به متن خطبه مفصل و دقت در ساير مطالبى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه خود فرموده اند، معناى «مولى» و مراد از «ولايت» هم براى مخاطبين در غدير بسيار واضح و روشن بوده، و هم براى هر مُنصفى كه متن را مطالعه كند و شرايط خطبه را به طور كامل در نظر بگيرد واضح تر از آن خواهد بود كه جاى بحث و احتجاج باشد.
به كارگرفتن كلمه «مولى» براى آن است كه هيچ لفظى از قبيل «امامت» ، «خلافت» ، «وصايت» و امثال اينها نمى تواند حامل معناى دقيقى باشد كه در «ولايت» نهفته و فوق همه معانى الفاظ مذكور است.
پيامبر صلى الله عليه و آله نمى خواهد فقط امامت يا خلافت يا وصايت حضرت را بيان كند، بلكه مى خواهد اولى به نفس بودن و صاحب اختيار تام بر جان و مال و عرض و دين مردم بودن و به عبارت واضح تر «ولايت مطلقه الهيه» را كه به معناى نيابت تامه از طرف پروردگار است بيان كند، و براى اين منظور هيچ لفظى فصيح تر و گوياتر از «مولى» پيدا نمى شود.
دشمنان غدير هم اگر كلمه ديگرى در اينجا به كار رفته بود خيلى آسان تر آن را مى پذيرفتند و يا در مقام رد آن چنين تلاش نمى كردند، و اگر بنا به تعدد معانى بود در الفاظ ديگر بسيار آسان تر بود. آنان با تشكيك در معناى اين كلمه مى خواهند آن را از محتواى مهم و كارساز عقيدتى و اجتماعى آن جدا كنند و آن را در حد بيان يك موضوع عاطفى و اخلاقى پايين بياورند.
مخالفان غدير از معناى وسيع «اولى بنفس» وحشت دارند و معناى آن را خوب مى فهمند كه اينچنين به مبارزه با آنان برخاسته اند. ما هم بايد بر سر همين معنى
ص: 158
صاحب اختيارى را از آن فهميدند و بر سر همين بيعت نمودند، معنى ندارد براى فهميدن منظور آن حضرت به لغت ها و لغت نامه ها و معانى عرفى اين كلمه مراجعه كنيم، چه آنها با تفسير خودِ حضرت مطابق باشد و چه نباشد !
جلوه دوم
مسلم است كه مقصد اصلى از اجتماع و سخنرانى غدير بيان مسئله ولايت بوده است، و اين در حالى بوده كه مردم اجمالاً مطالبى در اين باره از خود آن حضرت شنيده بودند. با توجه به اين نكات معلوم است كه اجتماع عظيم غدير براى رفع هرگونه ابهام باقيمانده در مسئله ولايت و معناى مولا است.
بنا بر اين، بسيار خنده آور خواهد بود كه در چنان جمعى و در آن شرايط حساس، درباره «مولى» مطالبى گفته شود كه نه تنها موضوع را روشن نكند بلكه ابهام را بيشتر نمايد و احتياج به كتاب هاى لغت و امثال آن براى رفع ابهام باشد، به طورى كه هر عاقلى قضاوت كند كه اصلاً چه نيازى به تشكيل اين مجلس بزرگ بود ! ! ؟
جلوه سوم
اجتماع آن روز براى رفع هر ابهامى در مسئله ولايت بوده، و اگر بنا باشد همان مجلس آغاز ابهامى بزرگ در مسئله باشد، آن هم با به كار بردن يك كلمه عجيب كه اين همه پيچيدگى دارد، در اين صورت بايد گفت: اگر چنين مجلسى نبود مسئله ولايت بسيار واضح تر بود ! ! !
اينجاست كه آيه قرآن «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ»(1) محقق مى شود. يعنى اگر ابلاغ پيامى به اين صورت تحقق يابد كه مفهوم آن با گذشت چهارده قرن روشن نيست، پس در واقع ابلاغى نشده است ! !
جلوه چهارم
پيامبر صلى الله عليه و آله كه فصيح ترين مردم در سخن گفتن بودند، آن هم در مهم ترين سخنرانى
ص: 160
و براى زير سؤال بردن آن حاضر به اين جسارت نسبت به ساحت مقدس آن حضرت شدند، وگرنه همه مى دانند كه تمام گفته هاى پيامبر صلى الله عليه و آله طبق آيه «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى»(1) چيزى جز وحى و كلام خداوند نيست.
امامت راه نجات
امامت راه نجات(2)
ولايت اميرالمؤمنين و اولاد طاهرينش عليهم السلام تنها راه نجات بشريت است. يكى از احاديث زيبايى كه مى توان در حاشيه غدير به آن اشاره نمود و عمق غدير را در آن يافت كلام خداوند تبارك و تعالى است كه مى فرمايد: لَو اجْتَمَعَ النَّاسُ كُلُّهُمْ عَلى وِلايَةِ عَلِىٍّ ما خَلَقْتُ النَّارَ: اگر همه مردم بر ولايت على متفق بودند آتش جهنم را خلق نمى كردم.(3)
ولايت الهى اساس ولايت علوى
ولايت الهى اساس ولايت علوى(4)
انسان هايى كه سر تسليم در برابر خدا فرود آورند و خود را تحت فرمان و ولايت او ببينند، با تسليم و اطاعت از نماينده خدا اين اعتقاد را نشان خواهند داد. مخالفت و دشمنى با كسى كه خدا او را تعيين كرده جز سركشى و عناد نسبت به ساحت خدا معناى ديگرى نخواهد داشت. اين حقيقت در كلام على عليه السلام چنين آمده است:
در غدير شبيه منبرى براى پيامبر صلى الله عليه و آله ساخته شد و آن حضرت بر فراز آن رفت و بازوى مرا گرفت و بلند كرد به حدى كه سفيدى زير بغلش ديده شد. در آن مجلس با صداى بلند فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. پس اساس ولايت من ولايت الهى است، و عداوت با من برابر دشمنى با خداست.(5)
ص: 162
اگر چه منافقين به تصميمات خود جامه عمل پوشاندند، ولى همان نورِ «غدير» است كه پس از پانزده قرن، رقم ميلياردىِ شيعيان و محبين اهل بيت عليهم السلام را در طول تاريخ و در پهنه جهان در هر زمانى باقى گذارده است، و نور ولايت را همچنان در مناطق مختلف دنيا درخشنده و تابناك حفظ كرده است.
همچنين اگر گروه هايى از مسلمين در طول زمان ها همچنان در مقابل جانشينان حقيقى پيامبرشان سر تعظيم فرود نياورده و نمى آورند، ولى جمع عظيم شيعيان در طول تاريخ فقط على بن ابى طالب عليه السلام و يازده فرزند او را جانشينان پيامبر صلى الله عليه و آله مى دانند.
با اين مقدمه پيداست كه خطبه غدير براى عده اى محدود و زمانى معين بيان نشده است، بلكه همانطور كه خود پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير فرموده بايد حاضران به غائبان، شهرنشينان به روستائيان، پدران به فرزندان تا روز قيامت اين خبر را برسانند و همه در ابلاغ اين پيام انجام وظيفه كنند.
وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله حجت را بر مردم تمام كرد، اين مردم اند كه راه بهشت يا دوزخ را انتخاب مى كنند، و پذيرفتن يا نپذيرفتن آنان امتحان الهى است.
امام رضا عليه السلام در اين باره مى فرمايد: مَثَلُ الْمُؤْمِنِينَ فى قَبُولِهِمْ وِلاءَ أَميرِالْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ فى يَوْمِ غَديرِ خُمٍّ كَمَثَلِ الْمَلائِكَةِ فى سُجُودِهِمْ لاِدَمَ، وَ مَثَلُ مَنْ أَبى وِلايَةَ أَميرِالْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ يَوْمَ الْغَديرِ مَثَلُ إِبْليسَ:
مَثل مؤمنين در قبول ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير خم مَثَل ملائكه در سجودشان مقابل حضرت آدم عليه السلام است، و مَثل كسانى كه در روز غدير از ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام سرباز زدند مَثل شيطان است.(1)
با اين مختصر، تصويرى از جو حاكم بر جامعه اسلامى و شرايطى كه واقعه «غدير» در آن صورت گرفت و اهدافى كه از آن در نظر بود، روشن گرديد.
ص: 165
آيه اكمال و لياقت براى ولايت
آيه اكمال و لياقت براى ولايت(1)
پيامبر صلى الله عليه و آله با بيان «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم ... »(2) فهماند كه دين بدون ولايت كامل نيست. بنا بر اين، مردمى كه دين بدون ولايت و امامت را پذيرفتند در واقع خواستند بگويند: دين ناقص هم براى ما كافى است و ما دين كامل را نمى خواهيم ! در نتيجه 1400 سال است كه مردم با دين ناقص مى گذرانند و شايد هم لايق دين كامل نيستند.
اين زمينه گوياى آن است كه همه مردم لايق دين كامل نبودند، و دين كامل انسان هايى كامل مى طلبد كه از عهده عمل به آن برآيند و حقش را ادا كنند. البته اين بدان معنى نيست كه مردم مقصر نيستند، بلكه تقصيرها و گناه ها به جاى خود باقى است، و در عين حال سكّه ولايت هم قميت خود را حفظ كرده و به دست هر نااهلى نيفتاده است !
از همين نگاه مى توان گفت: پنج سال حكومت اميرالمؤمنين عليه السلام، نمونه بارزى از اين مسئله است؛ و آن پنج سال نشان داد كه مردم پس از 25 سال ظلم و جور كه على عليه السلام را با التماس به خلافت خواندند، با آن حضرت چه كردند. اگر در روز اول كه دل ها پر از كينه بود، على عليه السلام حكومت را به دست مى گرفت مردم چه مى كردند و چه مخالفت هايى بپا مى شد.
محكم ترين دستور الهى
محكم ترين دستور الهى(3)
عناوين بر گرفته از آيات غدير در معرفى فرهنگ غدير در ماجرا و خطبه غدير و كلمات معصومين عليهم السلام، 22 عنوان است كه به ترتيب از كليات آغاز مى شود و با در نظر گرفتن مراحل وقوع ماجراى غدير به دنبال يكديگر اتفاق افتاده است. يكى از آنها «روز محكم ترين دستور الهى» است:
ص: 166
كنى از مملكت من خارج نيستى، امام كاظم عليه السلام را كه امام غدير است فرا مى خواند و در همين زمينه از آن حضرت سؤال مى كند.
زمينه بسيار حساسى براى تبليغ غدير است، و جا دارد عصاره و چكيده غدير بر زبان آورده شود. حضرت در پاسخ تمام عرض و طول حكومت هارون را گوشه اى از حكومت الهى خود اعلام كرد.
از سوى ديگر، هر كس هر ادعايى درباره غدير و ولايت دارد، بر هيچ محورى جز پيامبر صلى الله عليه و آله نمى تواند پايبند باشد. امامان ما هم بر اين پايه اصلى امامت - حتى در مقابل دشمنان سرسخت غدير - تأكيد فرموده اند.
از جمله ايامى است كه امام كاظم عليه السلام در زندان بود، و هارون حضرت را احضار نمود و درباره ولايت اهل بيت عليهم السلام بر مردم از آن آن حضرت سؤال كرد. حضرت فراتر از خيالِ هارون به او پاسخ داد و دليل آن را كلام پيامبر صلى الله عليه و آله ذكر كرده فرمود:
ما مى گوييم ولايت همه خلايق با ماست، كه ولايت دين است و اين جاهلان آن را پادشاهى مى پندارند ... ، و ما اين ادعا را از كلام پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير خم مى نماييم كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ.(1)
نور غدير، حافظ ولايت
نور غدير، حافظ ولايت(2)
بر هر شيعه اى لازم است دو مسئله را مورد دقت قرار دهد: اقدامات منافقين همزمان با غدير، و اقدامات پيامبر صلى الله عليه و آله در مقابل آنان و براى خنثى كردن توطئه هايشان و براى حفظ زحمات بيست و سه ساله خود و هدايتگرى براى قرن ها و نسل هاى آينده مسلمين.
آنگاه مى يابد كه توطئه هاى خود را عملى كردند، و بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله مسلمين را وادار به عقبگرد نمودند، و زحمات او و واقعه غدير را ناديده گرفتند
ص: 169
و مردم را به سوى جاهليت سوق دادند، و در اين باره آنقدر عجله داشتند كه براى غسل و دفن پيامبرشان هم صبر نكردند ! !
از امام صادق عليه السلام درباره اين آيه سؤال شد كه: «يَعْرِفُوْنَ نِعْمَةَ اللّه َ ثُمَّ يُنْكِرُونَها» ، فرمود: در روز غدير آن را مى شناسند، و در روز سقيفه آن را انكار مى كنند.(1)
با توجه به اقدامات منافقين آن روز و رهروانشان در طول تاريخ در مقابل اهل ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام، عمق كلام خداوند تبارك و تعالى را مى توان دريافت كه مى فرمايد: لَو اجْتَمَعَ النّاسُ كُلُّهُمْ عَلى وِلايَةِ عَلِىٍّ ما خَلَقْتُ النارَ: اگر همه مردم بر ولايت على متفق بودند آتش جهنم را خلق نمى كردم.(2)
ولايت پيامبر صلى الله عليه و آله در كلام پيامبر صلى الله عليه و آله
ولايت پيامبر صلى الله عليه و آله در كلام پيامبر صلى الله عليه و آله(3)
مطرح كردن ولايت و صاحب اختيارى پيامبر صلى الله عليه و آله و سؤال مكرر حضرت از مردم كه: مَنْ اَوْلى بِكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ: چه كسى بر شما از خودتان صاحب اختيارتر است ؟ و نزول «النَّبِىُّ اَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ»(4): «پيامبر بر مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر است» مقارن خروج از مدينه، جهت ديگرى از اين آماده سازى فكرى بود.
اشارات و تصريحات پيامبر صلى الله عليه و آله در سخنرانى هايش در عرفات و مِنا و مكه به مسئله ثقلين - كه كتاب خدا و اهل بيت عليهم السلام هستند - و نيز سوابق درخشان على عليه السلام و نيابت او از پيامبر صلى الله عليه و آله در امور مختلف - جلوه ديگرى از اين آمادگى بود كه افكار مردم را به سوى اعلان ولايت سوق مى داد.(5)
ص: 170
انسان هايى كه سر تسليم در برابر خدا فرود آورند و خود را تحت فرمان و ولايت او ببينند، با تسليم و اطاعت از نماينده خدا اين اعتقاد را نشان خواهند داد. بنا بر اين، مخالفت و دشمنى با كسى كه خدا او را تعيين كرده جز سركشى و عناد نسبت به ساحت پروردگار معناى ديگرى نخواهد داشت.
اين حقيقت در كلام على عليه السلام چنين آمده است:
هفت روز پس از شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله، بعد از آنكه اميرالمؤمنين عليه السلام از جمع قرآن فراغت يافت، در حالى كه غاصبين خلافت و بقيه مردم در مسجد بودند از خانه بيرون آمده و به عنوان اولين اتمام حجت خود با غدير در سخنان مفصلى فرمود:
خداوند تعالى به وسيله من بندگانش را آزمايش فرمود ... ، و مرا به وصايت پيامبر صلى الله عليه و آله اختصاص داد و به خلافت او در امتش برگزيد ... . پيامبر صلى الله عليه و آله به حجة الوداع رفت و سپس به غدير خم آمد. در آنجا شبيه منبرى براى او ساخته شد و بر فراز آن رفت و بازوى مرا گرفت و بلند كرد به حدى كه سفيدى زير بغلش ديده شد و در آن مجلس با صداى بلند فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.
پس بر اساس ولايت من ولايت الهى است، و عداوت با من برابر با دشمنى خداست. خداوند در آن روز اين آيه را نازل كرد كه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا» .(1) پس ولايت من كمال دين و رضايت پروردگار تبارك و تعالى است ... .(2)
با در نظر گرفتن آنچه بيان شد، در اينجا با روش مرورى - تحليلى و استنباطى سعى مى شود تا ارتباط بين حقيقت غدير و ولايت پروردگار روشن گردد. سؤالات اصلى عبارتند از:
ص: 173
آيا واقعه غدير تنها يك واقعه دينى است كه در تاريخ دفن شده، يا حقيقتى فراتر دارد ؟
اگر داراى حقيقى فراتر است، آن حقيقت چيست ؟
انكار اين حقيقت چه تبعات و لطمات اعتقادى را به دنبال خواهد داشت ؟
بنا بر آنچه كه مسلم است، حقيقت غدير حقيقتى است به قدمت ولايت پروردگار و متعلق به دوره اى از تاريخ نمى باشد. تا خداوند بوده است ولايت او نيز بوده، و او هميشه بوده و خواهد بود. پس ولايت او نيز هميشه بوده و خواهد بود، و غدير نمايشى از اين سريان ولايت در عالم است.
امام هر زمان به كامل ترين صورت ولايت پروردگار را به ظهور مى رساند و امت را به سوى هدايت فرا مى خواند. انكار اين حقيقت والا به انكار ربوبيت فراگير پروردگار و حاكميت مطلقه او بر عالم منجر مى شود.
براى روشن شدن اين حقيقت و پاسخ سه سؤال بالا مطالب زير ارائه مى شود:
1 - غدير حقيقى است كه در تاريخ سريان دارد
براى شناخت حقيقت غدير بايد به حركت انبياء عليهم السلام نگريست. حركت انبياء عليهم السلام در تاريخ جريان هدايت انسان است. خداوند كه هادى مطلق است، انسان را بى حجّت نمى گذارد(1) و تا حجت را تمام نفرمايد از او سؤال نخواهد كرد.
با اين مقدمه مى گوييم: غدير جريانى نيست كه در يك مقطع زمانى اتفاق افتاده و در آنجا مدفون شده باشد. غدير حقيقتى است كه تاريخ سريان دارد. جريان غدير،
ص: 174
جريان ولايت اللّه، و واقعه غدير بيانگر سريان ولايت در عالم است. ولايت قدمتش به اندازه «فَاللّه ُ هُوَ الوَلىّ»(1) است و به قدمت آفرينش باز مى گردد. مادامى كه خداوند بوده ولايت نيز بوده، و چون خدا هميشه بوده(2) پس ولايت نيز هميشه بوده و هميشه خواهد بود. تا آفرينش بوده، او كه ولى مطلق است سرپرست عالم بوده و ميان او مخلوقاتش فاصله نبوده است.
خداوند از همان ابتدا براى هدايت امور انسان ها ميان خودشان كسى را برگزيده است، تا انسان ها را با حقيقت آشنا سازد و ولايت عالم را معنى كند.(3) در حقيقت ولىّ خدا، يعنى پيامبران و اوصياء ايشان هستند كه ولايت پروردگار را در عالم معنى مى كنند. اگر انسانى با اسم ولىّ پروردگار آشنا نباشد، چگونه مى تواند تربيت كننده انسان هاى ديگر و هادى باشد ؟ ! هادى امت بايد با اسم «ولى» آشنا باشد.
خداوند كه «هُوَ الوَلىّ» است، در هيچ لحظه اى آفريدگانش را بدون سرپرست نگذارده، و بنا بر حكمت و تدبيرش از نوع انسان، بهترين و كامل ترين آنان را برگزيده(4)، تا امر هدايت عالميان را بر عهده گيرد. اين مسئله عين ولايت مطلقه پرورگار است، زيرا كسى را كه برگزيده است مخلوق او است، و مخلوق هر آنچه دارد از خالقش است. پس اگر اين انسان برتر و كامل عهده دار مقام ولايت در عالم است، از آن رو است كه پروردگارش چنين است، و براى او نيز چنين خواسته است.
حتى اين مسئله تنها در غدير خم اتفاق نيفتاد. تا پيش از اين واقعه نيز خداوند از ميان انسان ها انبياء عليهم السلام را برانگيخت، و ايشان ريسمان نبوت خود را به وصى پس از خود سپردند تا عهده دار هدايت آدميان باشند.
ص: 175
اين سنت خدا بوده كه براى هدايت انبياء عليهم السلام فرستاده، كه هميشه هادى امت و در اوج قرب به خدا بوده اند.(1) ايشان هم اوصيائشان را براى از خود معرفى كرده اند.
اين سنت پروردگار است كه هيچ گاه ريسمان هدايت گسسته نشود. يك سرِ اين ريسمان هميشه به دست هادى و ولىّ مطلق آن زمان است، و سرِ ديگرش به دست پروردگار. اين خداوند است كه هدايت مى كند، و اين ولىّ مطلق در هر زمان است كه هدايت پروردگار را در عالم نقش مى زند.
حال چگونه است كه اين سنت هميشگى و غير قابل تغيير الهى از نظر برخى ناديده انگاشته مى شود ؟ !
آنچه در غدير خم اتفاق افتاد تنها بروز و ظهور و نمايش اين حقيقت است. همچنان كه در برهه اى از تاريخ اين حقيقت به صورت ديگر جلوه گر شد؛ آن هنگام كه آدم عليه السلام به نبوت برگزيده شد، او نيز ولايت پروردگار را نشان داد. البته به اين نكته نيز بايد توجه كرد كه انبياء عليهم السلام در نمايش ولايت پروردگار گوى سبقت را از ديگران ربوده اند، و در ميان انبياء عليهم السلام هم، انبياء الوالعزم به رتبه بالاترى در بروز و ظهور اين حقيقت دست يافته اند.
پس تا زمينه بوده و زمينيان بوده اند و تا تكليف بوده و انسان مخاطب تكليف الهى قرار گرفته است، ولايت پروردگار هدايتگر انسان ها بوده، و انبياء عليهم السلام به واسطه اين ولايت والايى كه داشتند انسان ها را در مسير هدايت رهنمون شدند.
ص: 176
از اين منظر، پس در غدير مسئله جديدى اتفاق نيفتاد. بلكه هادى مطلقِ عالم يعنى ذات اقدس اله به نبى خود پيامبر ختمى مرتبت حضرت محمد مصطفى صلى الله عليه و آله سفارش كرد كه پس از خود سرِ ديگر ريسمان هدايت را به دست على عليه السلام بسپارد.(1) چرا كه اين ريسمان نبايد قطع شود، زيرا بر خلاف سنت هدايت است.
پيامبر صلى الله عليه و آله هم همه را فراخواند و در مكانى به نام «غدير خم» گرد هم آمدند. از حج برگشته بودند كه پيامبرخدا صلى الله عليه و آله پيام هدايت را رساند و وظيفه خود را انجام داد.(2) حضرتش نگذاشت تا امتش پس از او بى ولىّ و سرپرست بماند.
اما عده اى از اين حقيقت ناب غافل اند، و تنها عرصه ولايت را در ماجراى غدير خم مى بينند و جريان و سريان آن را در عالم شاهد نيستند.
2 - شوراى سقيفه انكار ولايت پروردگار است !
خرده بينان غدير را در برهه اى از تاريخ محبوس مى بينند ! گويى خداوند در آن زمان تصميم به امر گرفته و پيش از آن امر ولايت پروردگار تعطيل بوده است ! اگر اصل اين خرده بينى تحليل شود، روشن مى گردد كه اساس اين نگاه نادرست به نشناختن ولايت پروردگار بر مى گردد. در حقيقت انكار ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام در غدير انكار اين حقيقت والا است.(3)
ص: 177
شوراى سقيفه انكار ولايت پروردگار است. چگونه ممكن است خداوندى كه انسان را براى هدايت آفريده است(1) پيام هدايت را تمام نكند و ريسمان هدايت را به دست هادى و ولى زمان نسپارد، اين بر خلاف سنت الهى است.
چگونه ممكن است رسول خدا صلى الله عليه و آله كه رسالت ختمى دارد و دينش عهده دار هدايت تا قيام قيامت است بدون انديشيدن براى امر هدايت امت ايشان را ترك كند ؟ !
اينها همه بر خلاف آن چيزى است كه انبياء عليهم السلام عمل كردند. در اينجا نمونه هايى از وصايت در پيامبران عليهم السلام را از كتاب «معالم المدرستين» يادآور مى شويم(2):
وصى حضرت آدم هبه اللّه بود، كه به عبرى شيث ناميده مى شود. وصى ابراهيم اسماعيل، و وصى يعقوب يوسف، و وصى موسى يوشع بن نون و او پسر افرائيم و او پسر يوسف بود و صفورا زن موسى بر او خروج كرد. وصى عيسى شمعون، سلام اللّه عليهم اجمعين. و در آخر وصى خاتم پيامبران محمد صلى الله عليه و آله اميرالمؤمنين على بن ابى طالب و پس از او يازده فرزندش عليهم السلام بودند.
در اينجا به اخبار سه تن از اين اوصيا اشاره مى كنيم:
يعقوبى مى نويسد: چون مرگ آدم فرا رسيد ... ، شيث را وصى خود قرار داد. طبرى گويد: هبة اللّه - كه به عبرى شيث ناميده مى شودكسى است كه آدم او را وصى خود كرد ... ، و وصيت خود را نوشت و شيث در آن وصى پدرش آدم بود.
ص: 178
مسعودى در خبر وصيت آدم به شيث عليهماالسلام و درگذشت او نوشته است:
آنگاه كه آدم عليه السلام وصيت خود را به شيث عليه السلام ادا كرد، پشت سر خود را رها كرد و آن راز را نگاه داشت تا كه وفاتش فرا رسد ... . ابن اثير گفته است: و تفسير شيث عليه السلام هبه اللّه است، و او وصى آدم بود، و هنگامى كه وفات آدم فرا رسيد به او وصيت كرد و با او پيمان بست. ابن كثير در ذكر درگذشت آدم و وصيت او به فرزندش شيث گفته است: و معناى شيث هبه اللّه است ... . و هنگامى كه وفات حضرت آدم فرا رسيد شيث را تعيين كرد ... .
1. يوشع پسر نون عليه السلام در تورات
در قاموس كتاب مقدس به نقل از قرآن آمده است كه يوشع بن نون در كوه سينا با موسى بود و به پرستش گوساله در عهد هارون آلوده نشده بود.
و در پايان اصحاح بيست و هفتم از سفر عدد، خبر تعيين او از جانب خدا به مقام وصى موسى چنين آمده است:
موسى با خدا چنين گفت . پروردگارى كه آفريدگار روان همه آدميان است مردى را تعيين فرمايد . كه در پيشاپيش آنها حركت كند و در پيش آنها قرار گيرد و آنها را ببرد و بياورد تا مخلوقات خدا مانند گله اى كه بى چوپان است نباشد . پس پروردگار به موسى گفت يوشع بن نون را به عنوان مردى كه روحى دارد برگزين و دست خود را به روى او بگذار . و او در برابر عازارِ كاهن نگهدار و در برابر همه مردم او را قرار بده تا همه مردم بنى اسرائيل بشنوند . پس او نيز در برابر عازار كاهن بايستاد و از او بخواهد كه اداى اوريم بكند در برابر پروردگار . بر طبق گفتار او همه بروند و همه بيايند و همه بنى اسرائيل با او باشند . پس موسى آنگونه كه پروردگار فرمود بود رفتار كرد يوشع را گرفت و در برابر عازار كاهن و در برابر همه مردم قرار داد . و دست بر روى او گذاشت و او آن سان كه پروردگار از دست موسى سخن گفته بود وصى خود گردانيد ... .
ص: 179
خبر قيام او به بنى اسرائيل و جنگ هاى او در بيست و سه اصحاح از سفر يوشع بن نون آمده است.
2. در قرآن كريم
در تاريخ يعقوبى: ص 461 آمده است: موسى عليه السلام را كه مرگ فرا رسيد، خداوند عزّ و جلّ فرمان داد كه يوشع بن نون را به قبه رمان آورد و او را تقديس كند و دست بر پيكر او نهد تا بركت او در وى منتقل شود، و وصيت كند كه پس از او در ميان بنى اسرائيل جانشين او باشد. وجه تشابه و همانندى بين وصى خاتم پيامبران صلى الله عليه و آله با وصى موسى عليه السلام يوشع بن نون عليه السلام در كوه سينا با موسى عليه السلام بود، و هرگز گوساله را نبپرستيد، و خدا به پيامبرش موسى عليه السلام فرمان داد كه او را پس از خود جانشين سازد تا مردم مانند گله اى بى چوپان نباشند. و امام على عليه السلام نيز در غار حرا همراه پيامبر صلى الله عليه و آله بود، و هرگز بتى نپرستيد، و خدا پيامبر صلى الله عليه و آله خود در مراجعت از حجة الوداع مأمور كرد كه در برابر حاجيان پيشواى مردم را پس از خود تعيين كند و امت خود را بى سرپرست نگذارد. رسول خدا صلى الله عليه و آله هم اين مأموريت را در غدير خم آشكار كرد، و على عليه السلام را وليعهد بعد از خود تعيين كرد. و چه راست فرمود پيامبرخدا صلى الله عليه و آله آنجا كه فرمود:
درست (طابَقَ النَعل بالنَعل) بر امت من همان مى رسد كه بر بنى اسرائيل آمد.
3. خبر شمعون وصى عيسى عليه السلام
اولاً: شمعون در انجيل: در قاموس كتاب مقدس نام ده تن به اين اسم آمده است، كه از آن جمله شمعون بطرس است. و شمعون در تورات سمعون آمده، و خبرش در انجيل متى اصحاح دهم چنين آمده است: سپس عيسى دوازده تن شاگردان خود را خواند و بر آنها سلطنت و فرمانروايى بر ارواح ناپاك بخشيد تا آنها را بيرون كنند و هر گونه بيمارى و ناتوانى در درمان كنند و اين است نام دوازده پيام آور: اول سمعان كه را بطرس گفته اند ... .
در انجيل يوحنا، اصحاح 21 شماره 15 - 18 آمده است كه عيسى عليه السلام بر او وصيت كرد و گفت: گله مرا چوپانى كن. كه كنايه از راهنمايى و اداره كسانى است كه به او ايمان آورده اند.
ص: 180
و در قاموس كتاب مقدس نيز چنين آمده است:
مسيح او را هدايت كنيسى تعبير فرموده. ثانيا: شمعون در منابع تحقيقات اسلامى: يعقوبى اخبار او را آورده و او را سمعان صفا ناميده است. مسعودى در ج 1 ص 343 چنين گويد: در روميه بطرس به قتل رسيد، و نامش به يونانى شمعون است و عرب او را سمعان گويند.
و در ماده «دير سمعان» از معجم البلدان آمده است:
دير سمعان در نواحى دمشق قرار دارد، و سمعان همان كسى است كه اين دير به نام او است، كه يكى از بزرگان نصارى بوده و او را همچنين شمعون صفا گويند.
بخشى از اخبار اين وصى هاى سه گانه را به عنوان نمونه اخبار ديگر جانشينان پيامبران در امت هاى گذشته آورديم. بنا بر اين، خاتم پيامبران صلى الله عليه و آله اولين پيامبرى نبوده كه بدون تعيين جانشين امت خود را ترك نكرده اند و او كسى بوده كه از مدينه - كه جامعه كوچك مسلمانان آن روز را در برگرفته بود - در جنگ ها حتى يك ساعت هم خارج نمى شد مگر آنكه جانشينى تعيين مى فرمود. مسلّما خاتم پيامبران صلى الله عليه و آله جامعه اسلامى را بدون تعيين ولىّ امر آن هم براى ابد رها نكرده است.
با بيان نمونه هايى از وصايت در امت هاى گذشته، چگونه است كه تنها در مورد پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله اعتراض به وصايت پديد آمده و ديگر امت ولى و هادى نمى خواهد ؟ ! چه شد كه كتاب خدا به تنهايى كافى شد ؟ مگر پيامبر صلى الله عليه و آله خود مفسّر و مبّين كتاب خدا نبود ؟ وصى او نيز چنين مى كند و مفسر و مبّين قرآن است.(1) معمولاً انسان ها به خاطر منافع خويش حقايق را انكار و يا تحريف مى كنند. كم اند انسان هايى كه حقيقت را ببينند و آن را كتمان و يا تحريف نكنند و تسليم آن شوند.
ص: 181
قرار بود بر اساس اين نقشه هدايتِ الهى، اولاد زهرا عليهاالسلام هاديان هر دوره باشند، تا قيام قيامت. پيامبر صلى الله عليه و آله - كه به نقشه هدايت پروردگار آشنا بودند - به صورت هاى مختلف آن را بيان فرموده، و در مكان هاى مختلف بر اين حقيقت تأكيد نمودند. لذا در ضمن آيات گوناگون از نقش هاى هاديان امت هاى گوناگون و رفتارهاى ايشان با پيامبرانشان براى مردم سخن گفتند. از باب نمونه:
قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: لِكُلِّ نَبىٍّ وَصىٌّ وَ وارِثٌ، وَ إنَّ عَليّا وَصيّى وَ وارِثى: هر پيامبرى وصى و وارثى دارد، و على عليه السلام وصى و وارث من است.(1)
عَن جابِرِ بنِ سَمُرَةَ، قالَ: سَمِعتُ رَسولَ اللّه ِ صلى الله عليه و آله يَقولُ: لا يَزال هذَا الدينُ عَزيزٌ إلى إثنى عَشَرَ خَليفَةٍ. قالَ: فَكَبَّرَ الناسُ وَ ضَجُّوا. ثُمَّ قالَ كَلِمَةً خَفيَّةً. قُلتُ لأبى: يا أبَه، ما قالَ ؟ كُلُّهُم مِن قُرَيش.(2)
جابر بن عبداللّه انصارى: لَمّا أنزَلَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلى نَبيِّهِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله: «يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا أطيعوا اللّه َ وَ أطيعوا الرَسولَ وَ أولو الأمرِ مِنكُم»(3) قُلتُ: يا رَسولَ اللّه ِ، عَرَفنَا اللّه َ وَ رَسولَهُ، فَمَن أولو الأمرِ الَذينَ قَرَنَ اللّه ُ طاعَتَهُم بِطاعَتِكَ ؟ فَقالَ صلى الله عليه و آله: هُم خُلَفائى يا جابِر، وَ أئِمَّةٌ مُسلِمينَ (مِن) بَعدى؛ أوَّلُهُم عَلىٌّ بنِ أبى طالِبٍ عليه السلام، ثُمَّ الحَسَنُ وَ الحُسَينُ عليهماالسلام، ثُمَّ عَلىُّ بنُ الحُسَينِ عليه السلام، ثُمَّ مُحَمَّدُ بنُ عَلىٍّ عليه السلام المَعروفُ فِى التَوراةِ بِالباقِرِ وَ سَتُدرِكُهُ يا جابِرُ. فإذا لِقيتُهُ فاقرِأهُ مِنِّى السَلامَ. ثُمَّ الصادِقُ جَعفَرُ بنُ مُحَمَّدٍ عليه السلام، ثُمَّ موسَى بنُ جَعفَرٍ عليه السلام، ثُمَّ عَلىُّ بنُ موسى عليه السلام، ثُمَّ مُحَمَّدُ بنُ عَلىٍّ عليه السلام، ثُمَّ عَلىُّ بنُ مُحَمَّدٍ عليه السلام، ثُمَّ الحَسَنُ بنُ عَلىٍّ عليه السلام، ثُمَّ سَميّى وَ كَنيّى حُجَّةُ اللّه ِ فى أرضِهِ وَ بَقيَّتُهُ فى عِبادِهِ، إبنُ الحُسَينِ
ص: 183
بنِ عَلىٍّ عليه السلام. ذاكَ الَذى يَفتَحِ اللّه ُ تَعالى ذِكرُهُ عَلى يَدَيهِ مَشارِقَ الأرضِ وَ مَغارِبَها. ذاكَ الَذى يَغيبُ عَن شيعَتِهِ وَ أوليائِهِ غَيبَةً لا يُثبتُ فيها عَلَى القَولِ بِإمامَتِهِ إلاّ مَنِ امتَحَنَ اللّه ُ قَلبُهُ للإيمان(1):
چون خداوند بر پيامبرش محمد صلى الله عليه و آله آيه: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد ... » را نازل فرمود، عرض كردم: يا رسول اللّه، ما خدا و رسول را شناختيم، اولوالامرى كه خداوند فرمانبرى از ايشان را در كنار فرمانبرى از شما آورده كيان اند ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
اى جابر ! آنها پس از من جانشينان من و امامان مسلمان هستند. نخستين ايشان على بن ابى طالب عليه السلام است، و سپس حسن و حسين عليهماالسلام، و پس از او على بن الحسين عليه السلام، و سپس محمد بن على عليه السلام كه در تورات به باقر شهرت دارد. اى جابر، او را درك خواهى كرد. هر گاه او را ديدى سلام مرا به او برسان. سپس صادق جعفربن محمد عليه السلام، سپس موسى بن جعفر عليه السلام، سپس على بن موسى عليه السلام، سپس على بن محمد عليه السلام، سپس حسن بن على عليه السلام، سپس حسن بن على عليه السلام.
سپس همنام و هم كنيه من، حجت خدا در زمين و باقيمانده او در ميان بندگانش، فرزند حسين بن على عليه السلام خواهد بود. همان كه خداوند والا نام به دست او خاور و باختر زمين را بگشايد، و همان كه از ديدگان شيعيان و اوليايش پنهان خواهد شد. در آن زمان جز كسى كه خداوند دلش را براى ايمان خالص كرده، كسى در اعتقاد به امامت او پايدار نخواهد ماند.
عَن سَلمانِ الفارسىِّ، قالَ: دَخَلتُ عَلَى النَبىِّ صلى الله عليه و آله فَإذا الحُسِينُ عليه السلام عَلى فَخِذَيهِ، وَ يُقَبِّلُ عَينَيهِ وَ يُقَبِّلُ فاهُ وَ يَقولُ: أنتَ سَيِّدٌ إبنُ سَيِّدٍ، وَ أنتَ إمامٌ إبنُ إمامٍ، وَ أنت حُجَّةٌ إبنُ حُجَّةٍ، وَ أنتَ أبو حُجَجٍ تِسعَةٍ، تاسِعُهُم قائِمُهُم عليه السلام.(2)
ص: 184
چرا كوته نگران توجه نمى كنند كه پيامبر صلى الله عليه و آله بارها و بارها از حضرت موسى و عيسى و هارون و الياس و ... سخن گفتند ؟ از سخنان هدايت آميز ايشان و از رفتار قومشان و ... . به عنوان نمونه:
«وَ إذ قالَ موسى لِقَومِهِ يا قَومِ لِمَ تُؤذونَنى وَ قَد تَعلَمونَ إنّى رَسولُ اللّه ِ إلَيكُم فَلمّا زاغوا أزاغَ اللّه ُ قُلوبَهُم وَ اللّه ُ لا يَهدِى القَومَ الفاسِقينَ»(1): « (به يادآور) هنگامى را كه موسى به قومش گفت اى قوم من چرا مرا آزار مى دهيد با اينكه مى دانيد من فرستاده خدا به سوى شما هستم هنگامى كه آنها از حق منحرف شدند خداوند قلوبشان را منحرف ساخت و خدا فاسقان را هدايت نمى كند» .
«وَ لَقَد آتَينا موسَى الكِتابَ وَ جَعَلنا مَعَهُ أخاهُ هارونَ وَزيرا»(2): «ما به موسى كتاب (آسمانى) داديم و برادرش هارون را ياور او قرار داديم» .
«وَ قالَ موسى لأخيهِ هارونَ اخلُفنى فى قَومى وَ أصلِح ... »(3): «و موسى به برادرش هارون گفت جانشين من در ميان قومم باش و (آنها را) اصلاح كن» .
«وَ نوحا إذ نادى مِن قَبلِ فَاستَجَبنا لَهُ فَنَجَّيناهُ وَ أهلَهُ مِنَ الكَربِ العَظيمِ وَ نَصَرناهُ مِنَ القَومِ الَذينَ كَذَّبوا بِآياتِنا إنَّهُم كانوا قَومَ سوءٍ فَأغرَقناهُم أجمَعينَ»(4): «و نوح را (به يادآور) هنگامى كه پيش از آن (زمان پروردگار خود را) خواند ما دعاى او را مستجاب كرديم و او و خاندانش را از اندوه بزرگ نجات داديم و او در برابر جمعيتى كه آيات ما را تكذيب كرده بودند يارى داديم چرا كه قوم بدى بودند از اين رو همه آنها را غرق كرديم» .
ص: 185
چرا از اين مسائل پند نمى گيرند ؟ آيا از اين همه تأكيد پيامبر صلى الله عليه و آله تعجب نمى كنند ؟ ! آيا هيچ گاه دليل اين همه اصرار پيامبر صلى الله عليه و آله در مورد تعيين اهل بيت عليهم السلام و بر زبان آوردن نام ايشان را از خود نپرسيده اند ؟ !
گويا ايشان چشمان خود را بر حقيقت بسته اند ! غافل از اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله با اين كار قسمت ديگرى از نقشه هدايت پروردگار را به زيبايى بيان مى كند.
4 - زهرا عليهاالسلام ترجمان غدير است
دختر پيامبر عليهاالسلام نيز در زمره معصومان است. او معصومه اى است كه براى احقاق حق امام زمانش بسيار كوشيد. معصومى براى دفاع از معصوم ديگر به پا خاست.
سرّ عصمت حضرت زهرا عليهاالسلام سرّ عظيمى است.(1) حضرتش پاره تن رسول خدا صلى الله عليه و آله و محبوبه خدا بر روى زمين و ام الائمه عليهم السلام است. غدير بيانگر پاره اى از نقشه هدايت و زهرا عليهاالسلام ترجمان اين واقعه عميق و مدافع اين نقشه هدايت است. آن حضرت مى داند كه اگر بر خلاف اين برنامه الهى عمل شود، آدميان به انحراف مى روند و راه شيطان باز مى شود. حضرت مى داند جدايى قرآن و عترت نقشه شيطان است، زيرا امر هدايت را غير ممكن مى سازد. او از اين بى توجهىِ بى خردان دردمند است، و سعى مى كند آنچه را فراموش كرده اند به يادشان آورد.
زهرا عليهاالسلام بسيار كوشيد تا راه را روشن كند و انسان ها را از گمراهى نجات بخشد. اما حيف كه همه پيام هدايت او را نشنيدند، و آنها هم كه شنيدند خوب عمل نكردند. كم هستند انسان هايى كه حقيقتا پيرو على و زهرا و اولاد ايشان عليهم السلام باشند و پيروان حقيقى انگشت شمار اند !
صديقه طاهره عليهاالسلام بسيار كوشيد تا خطرات جدايى ثقلين را بيان كند. ولى گويا كوس شيطان گوش هاى ايشان را كر كرده بود و غفلت وجودشان را فرا گرفته بود.
ص: 186
چه نزديك است انكار ولايت اينان و انكار ربوبيت پروردگار !
چه نزديك است انكار عصمت اينان و انكار حكمت پرودگار !
چه نزديك است انكار برگزيدگى ايشان توسط خدا و انكار هادى بودن پرودگار !
چه نزديك است انكار فضيلت ايشان و انكار عدل پروردگار !
باشد كه انسان ها حكيمانه بينديشند و سرّ غدير را دريابند.
در همين رابطه، آيه و تفسير آن را يادآود مى شويم:
«وَ لَقَد صَدَّقَ عَلَيهِم إبليسُ ظَنَّهُ فَاتَّبعُوهُ إلاّ فَريقا مِنَ المُؤمِنينَ»(1): «همانا ابليس پندار خويش را در نظر آنان راست و درست جلوه داد پس او را تبعيت كردند مگر گروهى از مؤمنان» .
محمد خزاعى از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه آيه فوق درباره غدير خم آمده است. چون پيامبر صلى الله عليه و آله درباره على عليه السلام آنچه را كه بايد بگويد گفت و او را براى مردم (به عنوان امام و جانشين) نصب فرمود. ابليس فريادى كشيد تا ياران و شياطين را به دور خود جمع كند. وقتى آنها جمع شدند، گفتند: اى بزرگ ما ! اين فرياد چه بود ؟ ! گفت: واى بر شما ! امروز (روز غدير) همانند روز عيسى است (كه مردم را نسبت به آن حضرت به گمراهى افكندم) . به خدا قسم كه درباره واقعه امروز نيز مردمان را به گمراهى خواهم انداخت.
اينجا بود كه اين آيه از سوره سبأ نازل شد: «وَ لَقَد صَدَّق عَليهِم إبليسُ ... » . دوباره ابليس فرياد كشيد. شياطين مجددا به سوى او بازگشتند و گفتند: اى سيد ما ! اين فرياد دوم براى چه بود ؟ ابليس گفت: واى بر شما ! خداوند كلام مرا شنيد و آن را در قرآن حكايت كرد: «وَ لَقَد صَدَّقَ عَلَيهِم ... » . در اينجا ابليس سر خود را به سوى آسمان بلند كرد و گفت: به عزت و جلالت سوگند كه اين گروه مؤمنان را نيز به ديگران ملحق خواهم كرد.
ص: 187
امام صادق عليه السلام فرمود: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: بِسمِ اللّه ِ الرَحمنِ الرَحيمِ (و اين آيه را تلاوت فرمود) : «إنَّ عِبادى لَيسَ لَكَ عَلَيهِم سُلطانٌ»(1): «همانا تو را بر بندگان راستين من سلطه و نفوذى نخواهد بود» .
ابليس براى بار سوم فرياد كشيد. شياطين به سوى او بازگشتند و گفتند: اى بزرگ ما ! اين فرياد سوم از چيست ؟ گفت: به خدا قسم از دوستداران و پيروان على است. اما پروردگارا ! به عزت و جلالت سوگند، معاصى و گناهان را چنان مزيّن سازم كه مورد خشم و غضب تو قرار گيرند.
امام صادق عليه السلام فرمود: قسم به خدايى كه محمد صلى الله عليه و آله را به حق برانگيخت، همانا شياطين بر سر مؤمنان هجوم آورند، بيشتر و فراوان تر از زنبورهايى كه بر (يك قطعه) گوشت باشند (تا او را به معصيت افكنند و از ولايت دور سازند) . اما مؤمن هرگز از دين و اعتقادش كاسته نشود.(2)
نتيجه
جريان غدير، جريانى است جاودان، به قدمت «اللّه هو الولى» . ذات مقدسى كه هميشه بوده و هميشه خواهد بود. به عبارت ديگر: او هميشه ولىّ است و ولايت پروردگار هيچ گاه تعطيل نبوده و هيچ گاه تعطيل نخواهد شد. ولايت انبياء و اهل بيت عليهم السلام - كه اولياء خدا هستند - نمايش ولايت پروردگار در روى زمين است.
خداى سبحان - كه مهربان و حكيم است - نقشه هدايت انسان را بسيار زيبا طراحى نموده است. در اين نقشه هدايت، انبيا عليهم السلام هاديان امت هستند، و پس از ايشان اوصيائشان عهده دار هدايت امت اند. پس هر نبى وصى پس از خود را معرفى مى كند، و پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله نيز در غدير چنين نموده است.
پس سرّ غدير همان ولايتى است كه از ابتداى تاريخ تا قيامت ادامه دارد، و سرّ ولايت هدايت است كه دليل آفرينش انسان است.
ص: 188
نكته است، يعنى اگر آنان صاحب فرمان على الاطلاق باشند هيچ كس ديگرى - حتى خود كسى كه درباره اش تصميم گيرى مى شود - نبايد حق دخالت و رأى و نظر در آن موضوع داشته باشد.
ضمانت چنين فرمان قاطعى به معناى عصمت الهى فقط درباره امامان عليهم السلام وجود دارد، و هر كسى را متقاعد مى كند كه در برابر دستور و نظر مبارك معصوم عليه السلام، خود را تخطئه نمايد و فرمان او را مقدم بداند، كه در واقع فرمان خدا را مقدم داشته است.
پيامبر صلى الله عليه و آله نيز در خطبه غدير نمى خواست فقط امامت يا خلافت يا وصايت حضرت را بيان كند، بلكه مى خواست اولى به نفس بودن و صاحب اختيار تام بر جان و مال و عرض و دين مردم بودن و به عبارت واضح تر «ولايت مطلقه الهيه» را كه به معناى نيابت تامه از طرف پروردگار است بيان كند، و براى اين منظور هيچ لفظى فصيح تر و گوياتر از «مولى» پيدا نمى شود.
آنچه در كلمه مولى نهفته است اطلاق و عموميت ولايت و اختيار ايشان بر همه انسان ها و در همه زمان ها و مكان ها و در هر شرايطى است.
و لذا در سومين بخش خطبه غدير، پيامبر صلى الله عليه و آله امامت دوازده امام بعد از خود را تا آخرين روز دنيا اعلام فرمودند تا همه طمع ها يكباره قطع شود. از نكات مهم در سخنرانى حضرت، اشاره به عموميت ولايت آنان بر همه انسان ها و در طول زمان ها و در همه مكان ها و نفوذ كلماتشان در جميع امور بود، و نيابت تام ائمه عليهم السلام را از خدا و رسول در حلال و حرام و جميع اختيارات اعلام فرمودند.
ولايتِ غدير، نتيجه گيرى ولايت مطلقه رسول اللّه صلى الله عليه و آله
ولايتِ غدير، نتيجه گيرى ولايت مطلقه رسول اللّه صلى الله عليه و آله(1)
عظمت غدير اقتضا مى كند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونه هاى كم ابهت تبليغ مى توان جلوه گر ساخت. احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مى دهد كه آن را در جذاب ترين و ارزشمندترين
ص: 190
گونه هاى رسانه اى جلوه گر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به انجام رسانيم.
يكى از اين راهكارهاى تبليغ غدير، ولايت مطلقه رسول اللّه صلى الله عليه و آله به عنوان مقدمه غدير است:
اگر در غدير يادآورى صاحب اختيارى خدا و رسول صلى الله عليه و آله مقدمه مناسبى براى ولايت صاحب غدير بود، امروز نيز اقرار همه موحدين به ولايت مطلقه الهى و اقرار مسلمانان به ولايت مطلقه رسول اللّه صلى الله عليه و آله، مى تواند بهترين مقدمه براى درك صحيح صاحب اختيارى دوازده امام معصوم عليهم السلام باشد، كه ولايتشان در غدير به صراحت و براى هميشه دنيا تا روز قيامت اعلام شد.
به تعبير ديگر: غدير نتيجه گيرى از رسالتى بود كه پيامبر مكرم اسلام صلى الله عليه و آله بيست و سه سال در راه آن زحمت كشيد. پس غدير براى پيامبر صلى الله عليه و آله، و پيامبر صلى الله عليه و آله براى غدير، و هر دو بر محور خدا بودند. امام صادق عليه السلام مراحل رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله در ابلاغ پيام غدير را چنين بيان مى فرمايد:
خداوند عزّ و جلّ به پيامبرش فرمود: «فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب. وَ اِلى رَبِّكَ فَارغَب»(1): «آنگاه كه فراغت يافتى منصوب كن. و به سوى پروردگارت رغبت نما» ؛ منظور اين است: آنگاه كه فراغت يافتى عَلَم و علامت خود را نصب كن و وصيتت را معرفى نما و فضيلت او علنا بيان كن.
آنگاه كه از حجة الوداع باز مى گشت آيه «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ ... »(2) نازل شد. حضرت مردم را ندا داد تا جمع شدند و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.(3)
ص: 191
3. گاهى آمده است: غدير يعنى خليفه الهى صاحب اختيار است(1)؛ و اين بدان معناست كه در غدير صاحب اختيارى خليفه بيان شده و اگر آن را سلب كنيم چيزى از مفهوم خلافت و امامت نمى ماند.
4. گاهى آمده است: غدير تجديد پيمان است(2)؛ و اين بدان معناست كه غدير عنوان تازه اى نيست، بلكه همان مسير انبياى الهى است، كه مردم هميشه بايد پيرو راه خداوندى باشند، و در غدير يك بار ديگر اين پيمان ديرينه و ميثاق الهى را تجديد مى كنند.
5 . گاهى آمده است: غدير پايان رسالت و آغاز امامت است(3)؛ و اين بدان معناست كه با شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله و ختم نبوت راه خدا پايان نيافته است؛ بلكه ولايت بايد آغاز مى شود.
6 . گاهى آمده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: من در روز غدير خم از مردم عهد و پيمان گرفته ام ... . مَثَل تو مثل بيت اللّه الحرام است كه مردم بايد سراغ تو بيايند و تو نبايد سراغ مردم بروى.(4) و اين بدان معناست كه مردم موظف به پيروى از امامند و بر امام دعوت مردم لازم نيست.
شيعيان در آيه اكمال
شيعيان در آيه اكمال(5)
مسئله «حبّ و بغض» اصل دين است، و با كنار گذاشتن آن يا نيافتن مناط آن نه تنها دين كامل نيست، بلكه جسمى بى روح خواهد بود. تعيين جانشينان پيامبر صلى الله عليه و آله در واقع حفظ روح اين جسم و كمال آن از اين جهت است.
ص: 193
2 - حب اهل بيت عليهم السلام ضابطه و ترازوى سنجش اعمال
در اين باره فرموده است: «پس هر يك از شما، طبق آنچه در قلبش از حب و بغض نسبت به على مى يابد عمل كند» ، يعنى هر كس قبل از عمل، بايد ببيند چه اندازه محبت يا بغض نسبت به اميرالمؤمنين عليه السلام دارد و طبق آن عمل كند. از اين مطلب سه موضوع استفاده مى شود:
آنان كه حب اهل بيت عليهم السلام را دارند قدرِ اين نعمت را بدانند، و به اقتضاى داشتن اين نعمت در اعمال حسنه كوشا باشند.
محبّان و شيعيان در راهِ محبت اهل بيت عليهم السلام بيشتر كار كنند و عيار محبت خويش را بالا ببرند، و در راه ايشان و احياى امرشان فداكارى نمايند.
دشمنانِ اهل بيت عليهم السلام بدانند كه تا ريشه و پايه را كه همان محبت ايشان است درست نكرده اند بيهوده خود را به اعمالى مشغول داشته اند كه نزد خداوند بدون محبت آنان ارزشى ندارد. پس بهتر است اگر در فكر خودسازى و حركت در راه خدا هستند، اصلاح خود را از اين مرحله شروع كنند. پيامبر صلى الله عليه و آله در حديثى مى فرمايد: اِنَّما يَكْتَفى أحَدكُم بِما يَجِدُ لِعَلىٍّ فى قَلْبِه: هر يك از شما فقط به آنچه نسبت به على در قلب خود مى يابد اكتفا مى كند.(1)
3 - حب اهل بيت عليهم السلام درّ گرانمايه
حب اهل بيت عليهم السلام درّ گرانمايه اى است كه به هر كس نمى دهند. اگر كسى آن را پذيرفت نشانه سعادت و تقواى اوست، و اگر كسى نپذيرفت نشانگرِ شقاوت اوست، و سزاوار نيست انسانهاى شقى به اين گوهر ناب دست يابند.
ص: 195
نياز به غدير و امامت
نياز به غدير و امامت(1)
خداوند تبارك وتعالى فرموده است: «وَ لَو أنَّ أهلَ القُرى آمَنوا وَ اتَقَوا لَفَتَحنا عَلَيهِم بَرَكاتٍ مِنَ السَماءِ وَ الأرضِ»(2): «و اگر اهلى شهرها و آبادى ها ايمان مى آوردند يقينا بركاتى از آسمان و زمين بر آنان مى گشوديم» .
در سوره جنّ مى فرمايد: «وِ أن لَوِ استَقاموا عَلَى الطَريقَةِ لأسقَيناهُم ماءا غَدَقا»(3): «و اگر در طريقه حق پايدارى كنند حتما آنان را ار آب فراوانى سيراب خواهيم كرد» . پس مردم بايد اين قابليت را در خود احساس كنند كه نياز به امام معصوم عليه السلام دارند و به او ايمان مستحكم آورند.
امام باقر عليه السلام در تفسير اين آيه فرمودند: يَعنى «لَوِ استَقاموا» عَلى وِلايَةِ عَلىِّ بنِ أبى طالِبٍ أميرِالمُؤمِنينَ وَ الأوصياءِ مِن وُلدِهِ وَ قَبِلوا طاعَتَهُم فى أمرِهِم وَ نَهيِهِم «لأسقَيناهُم ماءا غَدَقا» .(4)
حضرت صديقه طاهره فاطمه زهرا عليهاالسلام فرمودند: أما وَ اللّه ِ لَو تَرَكوا الحَقَّ عَلى أهلِهِ وَ اتَّبَعوا عِترَةَ نَبيِّهِم، لَمَا اختَلَفَ فِى اللّه ِ تَعالى إثنانَ، وَ لَوَرِثَها خَلَفٌ عَن سَلَفٍ وَ خَلَفٌ بَعدَ خَلَفٍ:
به خدا قسم اگر حق را براى اهلش رها مى كردند و از عترت پيامبر صلى الله عليه و آله تبعيت مى نمودند، (يكتاپرستى در جهان تحقق مى يافت و) دو نفر با هم در توحيد اختلاف پيدا نمى كردند، و پيوسته در طول دوران اين يكتاپرستى را براى همديگر به ارث مى گذاشتند.
ص: 196
سپس فرمود: وَ لكِن قَدَّموا مَن أخَّرَهُ اللّه ُ وَ أخَّروا مَن قَدَّمَهُ اللّه ُ(1): ولى مقدم كردند كسى را كه خدا او را مؤخّر كرده، و مؤخّر كردند كسى را كه خدا او را مقدم كرده بود.
ارتباط غدير با هدف خلقت بشر
ارتباط غدير با هدف خلقت بشر(2)
غدير ارتباط مستقيم با هدف خلقت دارد، چرا كه غدير ترسيم كننده خط سير اساسى يك مسلمان، بلكه يك انسان است، كه اصل آن جهت اعتقادى و فكرى است و جهات تشريعى و اخلاقى و عاطفى از آن منشعب مى شود. لذا بيان ابعاد و دلالت هاى ماجراى غدير مى تواند جوانب مختلف زندگى مارا يك جا و به صورت پايه اى حل كند.
كسى كه موازينش در روز قيامت سنگين است، او اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام است. يعنى كسى كه ولايت على عليه السلام را بپذيرد ميزانش سنگين است و هم پسنديده است. و اما كسى كه موازينش سبك شد و ولايت على عليه السلام را انكار نمود، مادرش هاويه - طبقه اى از جهنم - است، و آن آتشى است كه خداوند آن را مادر و مأواى منكر ولايت قرار مى دهد.(3)
پس آن امر عظيم كه سبب تحقق هدف خلقت است، مى بايست به تمام مردم ابلاغ شود. پيامبر صلى الله عليه و آله از اول بعثت مكررا به اين مسئله اشاره مى فرمود، ولى در روز غدير اعلام همگانى گذاشته و مردم را فراخوان عمومى كردند كه: من كنت مولاه فهذا على مولاه؛ يعنى قبول ولايت پيامبر صلى الله عليه و آله در گرو قبول ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام است.
پايه گذارى هدف غدير از آغاز خلقت
پايه گذارى هدف غدير از آغاز خلقت(4)
انسان به فكر فرو مى رود كه اين جهان هستى و اين مخلوقات از كجا آمده و به كجا
ص: 197
آن را تضمين نمايد، و در طول قرن هاى پس از غدير همواره از طراوت و جذابيت لازم براى همه نسل ها برخوردار باشد.
پيامى جاودانى و همگانى
اشاره
پيامى جاودانى و همگانى(1)
يكى از روش هاى تحليل و بررسى يك واقعه، نگاه جريان وار به آن واقعه است. يعنى ارتباط آن با گذشته يا ارتباط آن با آينده. اينكه خود نتيجه چه جرياناتى است و در پى آن چه جرياناتى خواهد بود، و اينكه نقاط مختلف در يك روند آيا با هم مرتبط هستند يا نه ؟
در يك منحنى اگر چند نقطه آن در دست باشد، مى توان با تخمين مناسب منحنى را ترسيم و معادله آن را جست، و بالعكس. در اين صورت ارتباط عمقى بين نقاط از زبان قاعده منحنى - يا همان معادله - بيشتر معلوم مى گردد.
در نگاه شيعيان، روزهاى مهمى خط تاريخ هدايت آسمانى را تشكيل مى دهند؛ از حضور و ظهور پيامبران عليهم السلام تا ظهور پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله. و اما از بعثت پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله تا انتهاى اين مقطع از تاريخ بشرى، چند نقطه حساس و مهم شمرده مى شود. نظير: بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله ، غدير، عاشورا، ظهور منجى نهائى و جهانى يعنى حضرت قائم عليه السلام.
مثلاً اگر در زيارات امام حسين عليه السلام دقت كنيم، مضمون اين ارتباط را پى مى بريم. در اين زيارات از سويى يادى از نقاط و اشخاص عمده خط هدايت پيش از ايشان مى شود، و از سوى ديگر تاريخ تا عاشورا پايان يافته و نافرجام تلقى نمى شود، بلكه اشاره به آينده خط هدايت آسمانى شده است. تا جايى كه در همين جا، تقاضاى حضور در آن صحنه مى شود: ان يرزقنى طلب ثاركم مع امام منصور من اهل بيت محمد عليهم السلام: از خدا مى خواهم كه پيگيرى خون شما را همراه با امام معصوم از اهل بيت پيامبر عليهم السلام نصيبم كند.
ص: 201
تعداد افرادى كه حضرت موسى عليه السلام هنگام غيبت كوتاه خود هارون عليه السلام را به جانشينى برايشان معرفى نمود - ذكر شده است.(1)
افراد همراه پيامبر صلى الله عليه و آله از مدينه و برخى از شهرهاى ديگر به سمت مكه گسيل شدند. حضرت على عليه السلام هم كه در آن زمان از طرف پيامبر صلى الله عليه و آله به يمن رفته بود به همراه عده اى خود را به مكه رساند، و از ميقات يلملم محرم شده و به جمع حجاج پيوستند.
اعمال لازم انجام شده و چنانچه مى دانيم در روز عرفه همه در صحراى عرفات وقوف داشتند.(2) روز نهم ذيحجه عرفه، و روز دهم عيد قربان است، و تا روز 12 و 13 حجاج در منى هستند. اين ايام را ايام تشريق گويند.
پيامبر صلى الله عليه و آله در ايام تشريق و گويا در عرفات و پس از نزول آياتى از قرآن، از جمله ابتداى آيه 67 سوره مائده: «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ» : اى پيامبر آنچه را كه از طرف پروردگارت به سويت نازل شده تبليغ كن، مردم را گرد مى آورند و براى ايشان سخنرانى مى كنند.
در اين سخنرانى، پيامبر صلى الله عليه و آله با اشاره به نزديك شدن زمان رحلت خود بعضى از اصول اجتماعى، اقتصادى و حقوقى را براى مردم بيان مى كنند. از جمله نفى ربا، رعايت ماه هاى حرام، رعايت حقوق زنان و همسران و رعايت حقوق خون و آبروى مسلمانان و ... ، و در پايان به صراحت اعلام مى دارند: اللّهُمَّ اشهَد إنّى بَلَّغتُ.(3)
در اين سخنرانى حضرت مردم را به تمسك به قرآن توصيه مى كنند، و نسبت به مواردى كه تذكر دادند به همه تكليف مى كنند كه حاضران به غائبان مطالب را برسانند: ألا فَليُبَلِّغ شاهِدُكُم غائِبَكُم.
ص: 203
در بعضى از گزارشات آمده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در عرفات به طور غير عمومى فرمايشاتى در وصف مقام حضرت على عليه السلام مى فرمايند و تأكيد بر پيروى از ايشان پس از حيات خود مى كنند.(1)
همچنين پيامبر صلى الله عليه و آله در آخرين لحظات خروج از منى سخنرانى كوتاهى براى مردم مى كنند، و ضمن برشمردن نكاتى در مورد اسلام و دين مى فرمايند: اساس اسلام محبت ما اهل بيت عليهم السلام است.(2)
در بعضى متون ذكر شده در روز چهاردهم ذيحجه، جبرئيل بدون اينكه ديده شود به حضرت على عليه السلام به عنوان «اميرالمؤمنين» سلام مى كند، و در پى آن پيامبر صلى الله عليه و آله به تعدادى از اصحاب نيز دستور مى دهند كه ايشان نيز به حضرت على عليه السلام به عنوان اميرالمؤمنين سلام كنند. سپس به بلال مى فرمايند: در مردم ندا كن فردا كسى به جز معلولان و ناتوانان باقى نمانند و همه به سمت غدير خم حركت كنند.(3)
و نيز در برخى گزارشات آمده كه پيامبر صلى الله عليه و آله در روز پانزدهم ذيحجه و قبل از ترك مكه، سخنرانى مفصلى در مورد آينده مسلمين و چالش هاى پيش رو ايراد كردند. در اين سخنرانى مواردى را كه مسلمين به آنها مبتلا مى شوند به عنوان علائم و حوادث پيش از قيامت يا قيام نهايى ذكر مى فرمايند. از جمله:
تضييع نماز، پيروى از شهوات، فروختن دين به دنيا، حكومت امراى ظالم، جريان امور به دست خيانتكاران، رواج دروغ، جفا به پدر و مادر، رواج روابط نامشروع، برقرارى نماز جماعت با دل هاى پركينه، رواج طلاق و ربا و غنا، برگزارى مناسك حج و غيره براى ريا و تفاخر و تفريح، به سخن آمدن افراد كوته فكر و ... .(4)
ص: 204
همانطور كه ملاحظه مى كنيد، با در نظر گرفتن اين گزارش ها پيامبر صلى الله عليه و آله مى خواهند مردم را براى يك برنامه دراز مدت و مهم و فراگير آماده كنند. نگاه به آينده و راه حل برون رفت از بحران هاى آتى تا روز قيام يا قيامت، بلكه توصيه ها و الزام ها براى اين كه در آينده به اين بحران ها دچار نشوند.
با مطالعه و دقت و تأمل در متن مفصل سخنرانى پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير به اين نتيجه خواهيم رسيد كه موضوع يك امر مقطعى نيست، بلكه مطلبى است همه جانبه و دراز مدت.
به هر حال، پيامبر صلى الله عليه و آله روز هجده ذى حجه در محل غدير خم دستور توقف و الصلاة جامعة مى دهند، و اينكه پيك هاى سريع رفتگان را باز گردانند و منتظر جاماندگان مى شوند تا همه حاضر باشند.
در اينجا سخنرانى مفصلى ايراد مى فرمايند، كه چند نكته در اين سخنرانى و خطبه عظيم قابل توجه است:
نكته اول
نكته اى كه قابل تأمل و تقريبا منحصر به فرد اين سخنرانى است، تكرار قابل توجه عبارت «معاشِرَ الناسِ» يعنى اى گروه مردم مى باشد. شايد به سنجه كنونى، اين سخنرانى حدود يك ساعت و كمى بيشتر به طول انجاميد. در اين مدت، حضرت 54 مرتبه در ابتداى هر فراز تأكيد مى كنند «مَعاشِرَ الناسِ» . يعنى به طور ميانگين كمتر از هر 2 دقيقه يكبار توجه مردم را به مطلب جلب مى كنند.
قابل توجه اينكه نفرمودند: أيُّهَا المُؤمِنونَ، أيُّهَا المُسلِمونَ يا ... ، يعنى مخاطب را با عنوان مؤمنين يا مسلمين در نظر نگرفته اند، بلكه هر كس كه جزء انسان هاست و هر كس كه از «مردم» است مخاطب در نظر گرفته شده، كه گوياى فراگير بودن مطلب براى همه مردم مى باشد. به نظر مى رسد اين تأكيد مكرر مى تواند به دلائل زير باشد:
يك. مطلب به همه مردم مربوط مى شود و نه عده اى خاص، و كسى نبايد خود را فارغ و بى ارتباط با موضوع بداند.
ص: 205
هذَا المَشهَدِ. فَاسمَعوا وَ أطيعوا وَ انقادوا لأمرِ رَبِّكُم: اى مردم، اين آخرين مقامى است كه در اينجا ايستاده ام. پس گوش كنيد و اطاعت كنيد و فرمانبر امر پروردگارتان باشيد.
يعنى گويا عصاره يك عمر ابلاغ رسالت و راهگشائى براى يك تاريخ را در اين جلسه ابلاغ نموده اند. در يك تشبيه نازل، مثل استادى كه پس از يك ترم دانشجويان را در جلسه آخر براى آمادگى به امتحانى كه در پيش دارند دعوت مى نمايد، آنچه او در آن جلسه مى گويد خلاصه و اصل مطلب است، و توجه ويژه به مطالب آن جلسه ضامن موفقيت دانشجويان است.
خصوصا كه از نظر احساسى، حضرت اشاره به رحلت خود مى كنند. پيغمبرى كه عمرى به گونه اى با مردم زندگى كرده كه همه مديون و مرهون اويند، و اينك مى خواهد از مردم خداحافظى كند؛ نه موقت كه براى هميشه.
نكته پنجم
در اين سخنرانى و موارد مشابه اين سخنرانى، پيامبر صلى الله عليه و آله خدا را شاهد و گواه مى گيرد؛ يعنى غير از اينكه از مردم اقرار به ابلاغ مى گيرد، خدا را به شهادت مى طلبد و عرض مى كند: خدايا شاهد باش كه من ابلاغ كردم. آيا همين عبارت حكايت از يك پيش بينى تاريخى ندارد ؟
در حالى كه همه مى دانيم خدا هميشه شاهد اعمال ماست. اما اينكه مى فرمايد: اللّهُمَّ فَاشهَد، چه پيامى دارد ؟
به هرحال اين نكات ضمن توجه دادن به اهميت موضوع، جاودانگى و فراگيرى و همه جانبگى موضوع را مى رساند.
هم پيوندى تكوين غدير و اراده تكوينى خداوند
هم پيوندى تكوين غدير و اراده تكوينى خداوند(1)
از برجستگى هاى گفتمان غدير، هم پيوندى تكوين غدير و اراده تكوينى خداوند
ص: 207
است. مفاد آيه 68 سوره مائده دليل روشن بر اراده الهى بر تحقق و تكوين غدير است. گفتمان صورت گرفته در آيه و درخواست جدى و محكم خداوند از پيامبر صلى الله عليه و آله به گونه اى است كه عدم تحقق را غير متصور مى سازد، و به تبع اراده الهى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله عنان سخن را متوجه موضوع اصلى كرده، كه همان خواست الهى است. خداوند صريحا فرموده كه فرمان قاطعى از سوى خداوند آمده تا مطلب مهمى را درباره على بن ابى طالب عليه السلام بيان كنم، و گر نه رسالت خود را نرسانده ام و از عقاب خداوند بيم دارم !(1)
بى ترديد بايد تصديق نمود «خواست خداوند» از جمله دلائل و عوامل مؤثر در جاودانگى گفتمان غدير است، كه بايد آن در احياء و هدايت انديشه هاى متعالى همواره بايد جاودانه بماند.
غدير در سايه تهديدات الهى
اشاره
غدير در سايه تهديدات الهى(2)
يكى از جوانب زيباى غدير، تأييدات خداوند در غدير به شكل ها مختلف است:
1 - قريش و خلافت بنى هاشم
آنچه در تاريخ و به نقل شيعه و اهل سنت به وضوح مى بينيم اينكه قريش و هم فكرانشان همان كسانى بودند كه براى دور كردن امر خلافت و امامت از بنى هاشم و به ويژه اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام ترفندهاى گوناگون به كار مى بستند، و در برابر پيروى و دنباله روى از آن حضرت در تمام موضوعات كوچك و بزرگ ايستادگى مى كردند.
آنها مى ديدند رسول خدا صلى الله عليه و آله در هر موضع و موقعيتى از او نام مى برد و بر امامت او صحه گذارده و حتى پافشارى مى كند، تا آنجا كه اين مسئله منتهى شد به واقعه غدير. از جانب ديگر، به مصلحت ايشان نبود كه اين موضوع در مقابل ديدگان جمعيت
ص: 208
انبوهى - از همه نقاط و سرزمين ها براى اداى مناسك حج گرد آمده بودند - اعلام شود. از اين رو، به اخلال و اغتشاش در ميان سخنان حضرت مبادرت ورزيدند !
همين قريش اندكى پس از اين حادثه، مستقيما وارد عمل شدند؛ به منزل آن حضرت رفتند و از او خواستند توضيح دهد بعد از اين امامان چه خواهد شد ؟ جواب اين بود: سپس فتنه و آشوب خواهد بود. يا به روايت صحيح تر: فرج و گشايش خواهد بود. چنانكه خزّار نيز اينگونه روايت كرده است.(1)
در اين ميان، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى ديدند كه تنها اشاره اى به اين موضوع آنها را به اين درجه از تندروى و ستيزه با خواست خداوند متعال و شخص پيامبر صلى الله عليه و آله واداشته است، بدون آنكه شرافت مكان و خصوصيت زمان و قداست گوينده و مقام و منزلت او ذره اى مانع آنها شده باشد !
با اين حال، اگر آشكارا از آن حضرت نام برده و اين موضوع را بيان كند چه خواهد شد ؟ چه بسا واكنشى از آنها سر زند كه تلخ تر و ناگوارتر و زشت تر و پرمخاطره تر از امور گذشته، نسبت به اسلام و آينده آن باشد.
2 - مداخله الهى
در چنين موقعيتى بود كه تهديد الهى بر ايشان نازل شد و مسئله را تمام كرد و پايه كار را محكم نمود، و بر آنان آشكار شد كه از ايستادگى در برابر خواست خداوند براى اقامه حجت به صورتى كه او اراده فرموده و بر آن خشنود مى گردد، عاجز و ناتوان اند. همچنين دريافتند كه ادامه برخورد علنى و آشكار با اين موضوع آنها را به نبردى واقعى و رو در رو با خدا و پيامبر او مى كشاند. پس چاره اى جز پذيرش و تسليم نيافتند.
خصوصا بعد از آنكه خداوند متعال به آنها فهماند كه عدم ابلاغ و نرساندن اين موضوع در حكم نرساندن اصل و اساس دين و رسالت است: «وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ
ص: 209
رِسالَتَهُ» .(1) اين آيه براى آنان به معناى بازگشت به نقطه اول و مكان آغازين و شروعى دوباره بود. حتى اگر بار ديگر به جنگ هايى مثل بدر و احد و خندق و نبردهايى اين چنين كه مسلمانان در مقابل مشركان و براى تحكيم و استوارسازى پايه هاى دين و ابلاغ آن در آنها غوطه ور شدند، منجر شود.
البته براى آنان روشن بود كه ادامه اين كار در اندك زمانى به ناكامى و رسوايى آن و بر باد رفتن تمام فرصت ها و آرزوهايشان براى دست يابى به امتيازى كه به آن اشاره كرديم مى انجاميد، و بدون آن امتياز نيز مصيبت و بلاى قطعى و نابودى حتمى در انتظارشان بود. از اين رو، با سياستى خائنانه و فريبكارانه در مقابل آنچه واقع شده بود تسليم شده، و در برابر اين تندباد سر فرود آوردند.
پس از آن نيز با بيعتى كه براى اميرالمؤمنين على عليه السلام در روز غدير از آنان گرفته شد، حجت برايشان تمام گشت. و نه فقط بر آنها بلكه بر تمامى امت اقامه حجت شد، و البته هدف نيز جز اين نبود.
اما اين تعهدشان ديرى نپاييد و اندكى بعد، پس از آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله به شهادت رسيد و آنان احساس امنيت و قدرت كردند، اين بيعت را شكستند:
«فَمَن نَكَثَ فَإنَّما يَنكُثُ عَلى نَفسِهِ»(2): «هر كس پيمان شكست بر خود شكسته است» .
«وَ ليَحمِلَنَّ أثقالَهُم وَ أثقالاً مَعَ أثقالِهِم وَ لَيُسألُنَّ يَومَ القيامَةِ عَمّا كانوا يَفتَرونَ» .(3)
3 - نكته اى ضرورى: ورع و تقوى !
گاه اين سؤال به ذهن بعضى خطور مى كند كه: چگونه مى توان پذيرفت كه ده ها هزار نفر از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله بر خلاف مسيرى كه آن حضرت در مسئله خلافت
ص: 210
و امامت ترسيم نموده گام بردارند ؟ در حالى كه آنان همنشينان آن بزرگوار بوده، با ورع و تقواى ايشان تربيت شده بودند و خداوند عزّ و جلّ نيز آنها را در كتاب خويش ستوده و به فضل آنها اشاره نموده است. همچنين آنها بودند كه در راه دين ايثار نموده، با جان و مالشان در راه آن جهاد كردند.
پاسخ اين است: آنچه گروهى در مورد صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله گفته اند تا حدى اغراق آميز به نظر مى رسد، زيرا آن عده كه در حجة الوداع و اندك زمانى قبل از وفات نبى اكرم صلى الله عليه و آله همراه آن حضرت مناسك حج را به جا آوردند، گر چه بالغ بر ده ها هزار نفر بوده اند، اما همه آنان در شهر پيامبر صلى الله عليه و آله يعنى مدينه ساكن نبوده، مدت مديدى با ايشان زندگى نكرده بودند تا آن حضرت فرصت يافته باشد آنها را تربيت و تزكيه نمايد و با احكام و معارف اسلام آشنا كرده و تعليمشان دهد.
بلكه بيشتر آنان از سرزمين ها و نقاط دور و نزديك مدينه آمده بودند و نخستين بار بود كه به فوز ديدار رسول خدا صلى الله عليه و آله نايل مى شدند. البته برخى از آنان پيش از اين و بعضى نيز بعد از آن مراسم حضرت را در فرصت هايى كوتاه زيارت كرده، و گروهى نيز پس از ماجراى غدير پراكنده شده و به نزد قبيله و سرزمين خود رفتند و ديگر حضرتش را زيارت نكردند.
علاوه بر اين شايد بتوان گفت - بلكه قطعا اين چنين بوده - كه بيشتر آن جماعت پس از فتح مكه يعنى در سال نهم هجرى اسلام آورده بودند و از اسلام جز اسمى و از دين جز رسمى، آن هم در حد پاره اى امور ظاهرى و اندك، مطلب ديگرى نمى شناختند.
اما آنان كه بعد از واقعه غدير همراه پيامبر صلى الله عليه و آله ماندند، تنها عده اندكى بودند كه در مدينه سكنى داشتند؛ شايد دو هزار نفر يا كمى بيشتر يا كمتر از اين. تعدادى از اين جمع نيز خادمان و كنيزان و وابستگان غيرمسلمان بوده و گروهى را نيز منافقين و كسانى كه به نفاق و دورويى خو كرده بودند تشكيل مى دادند، و خداوند از وجود
ص: 211
اينان براى به انجام رساندن آنچه كه با حقدها و كينه هايشان تناسب داشت، با احساسات و عواطف خونخواهانه آنان بر عليه حق و دين و اسلام سازگارى داشت، از هيچ تلاش و كوششى فروگذار نبودند.
و اين همان موضوعى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين سخن خويش بدان اشاره فرمودند كه سبب تأخير در ابلاغ مسئله امامت بيم و هراس من از قوم خويش بوده است، زيرا آنان به تازگى و با كراهت و ناخرسندى از دوران جاهليت بيرون آمده و هنوز بسيارى از آنها با همان آموخته هاى جاهلى زندگى مى كنند، و همچنان برخى از مطالب آن دوران بر آنان چيره و مسلط است.
به اين ترتيب پر واضح است كه گر چه بعضا اصحاب بيدار و آگاه بودند، اما اكثرا به سبب اوضاع و شرايطى كه برايشان مهيا شده بود، جريانات و تحركات سياسى را در دست داشته و آن را رهبرى مى كردند.
در نتيجه در مدينه اى كه تنها چند هزار نفر، آن هم با روحياتى كه با پاره اى از آن آشنا شديم زندگى مى كردند، آنان توانستند امر خلافت را پس از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله از ياران شريعتمدار آن حضرت منحرف نموده و به سوى ديگران راهى كنند. همانگونه كه در كتب تاريخ و حديث بدان اشاره شده و آمده است.
خلاصه سخن
به اين ترتيب از آنچه تا كنون تقديم شد، روشن و واضح است كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله با طوفانى از ستيزه جويى براى ناكام گذاردن برنامه هاى الهى به هر قيمت و وسيله ممكن مواجه بود. بنا بر اين، مداخله الهى و تهديد قرآنىِ نازل شده متوجه عناصرى بود كه اين تندبادها را بر پا كرده بودند، تا به آنان بفهماند كه اصرار برا اين ستيزه و ايجاد بحران و تلاش براى دستيابى به نتايجى پوچ به معناى ايستادگى و رويارويى در برابر تمامى دعوت الهى است !
اينگونه بود كه مداخله الهى موجب تثبيت موقعيت پيامبر صلى الله عليه و آله و مهار جريان مخالف شد. به خصوص پس از آنكه آيات فرود آمده آشكارا كفر هر كس كه مانع
ص: 213
است، مانند آيه «أَطِيعُوا اللّه وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ ... »(1)، و آيه «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»(2)، و ساير آياتى كه صريحا يا تلويحا درباره مسئله ولايت و صاحب اختيارى مردم دستور و برنامه اى براى مردم دارد.
2 - تحليل اعتقادى
محور مراسم غدير همين مسئله ولايت است، كه در اين عبارات به جامع ترين شكل بيان شده و اتمام حجتى تمام عيار صورت گرفته است:
يك. از يك سو همه دستوراتى كه در قرآن به هر عبارتى و هر جهت گيرى باشد تفسير شده است.
دو. از سوى ديگر از كلمه «اختصاص» استفاده شده و انحصار آن در معصومين عليهم السلام بيان گرديده، و اين اختصاص به صورت عملى با اشاره دست به على بن ابى طالب عليه السلام محكم تر گرديده است.
سه. از جهت ديگر به معرفى شخص اول ولايت يعنى اميرالمؤمنين عليه السلام اكتفا نگرديده، بلكه با تعيين كامل جانشينان تا آخرين فرد آن بيان شده كه در اين فراز به عنوان فرزندان على عليه السلام است، و در فرازهاى ديگرِ خطبه نام حضرت مهدى عليه السلام به عنوان ختم ولايت برده شده است.
ضمانت ابدى اين صاحبان ولايت نيز در محكم ترين صورت با اين تعبير بيان شده كه تا روز قيامت از قرآن جدا نمى شوند و قرآن از آنان جدا نمى شود.
اين ضمانت در واقع قرار دادن سندى در كنار سند ديگر از اسلام است.
ص: 218
دعوت همه انبياء عليهم السلام به اسلام و ولايت
دعوت همه انبياء عليهم السلام به اسلام و ولايت(1)
با در نظر گرفتن اينكه غدير مراسم مفصلى در سه روز بوده، گذشته از آياتى كه مستقيما در آن ايام نازل شده و در قسمت آيات نازل شده در غدير ذكر شد، آياتى هم در ضمن كلام به صورت اشاره آمده و منظور از آنها بيان شده است.
اين موارد در تفسير 18 آيه است، كه از جمله اين آيات، آيه 19 و 85 سوره آل عمران است. پيامبر صلى الله عليه و آله در دو فراز از خطبه غدير فرمود:
اللّهمَّ انَّكَ انْزَلْتَ الاْيَةَ فى عَلِىٍّ وَلِيِّكَ عِنْدَ تَبْيينِ ذلِكَ وَ نَصْبِكَ ايّاهُ لِهذَا الْيَوْمِ: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(2)، وَ قُلْتَ: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ»(3)، وَ قُلْتَ: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ»(4):
خدايا، هنگام تبيين ولايت على و نصب او به امامت در اين روز، اين آيه را نازل كردى: «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» ، و فرمودى: «تنها دين نزد خدا اسلام است» ، و فرمودى: «هر كس دينى غير از اسلام طلب كند هرگز از او قبول نمى شود و در آخرت از زيانكاران است» .(5)
اللّهمَّ انَّكَ انْزَلْتَ عَلَىَّ انَّ الامامَةَ لِعَلِىٍّ، وَ انَّكَ عِنْدَ بَيانى ذلِكَ وَ نَصْبى ايّاهُ - لِما اكْمَلْتَ لَهُمْ دينَهُمْ وَ اتْمَمْتَ عَلَيْهِمْ نِعْمَتَكَ وَ رَضِيتَ لَهُمُ الإسْلامَ دينا - قُلْتَ: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ» وَ قُلْتَ: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ» :
ص: 219
خدايا، تو بر من اين مطلب را نازل فرمودى كه امامت براى على است. و هنگامى كه اين مطلب را بيان كردم و او را منصوب نمودم، آنگاه كه دين آنان را كامل نمودى و نعمت خود را بر آنان تمام كردى و اسلام را به عنوان دين آنان راضى شدى، فرمودى: «دين نزد خدا فقط اسلام است» و فرمودى: «هر كس دينى غير از اسلام طلب كند هرگز از او قبول نمى شود و در آخرت از زيانكاران است» .
آنچه در اينجا قابل ذكر است دعوت همه انبياء عليهم السلام به اسلام و ولايت با اين توضيح است كه دين خدا يكى است و انبياى الهى حامل يك پيام از سوى خداوند بوده اند. اين پايه اعتقادى را از همين آيات سوره آل عمران با تفسير غديرىِ پيامبر صلى الله عليه و آله به خوبى مى توان دريافت، همان گونه كه احاديث بسيارى در اين زمينه وارد شده است.
در آيه 18 مى فرمايد: «اصلاً دين نزد خدا يكى بيشتر نيست» . به دنبال اين صراحت، علتِ اختلاف اديان الهى و اعتقاداتِ متفاوت و متباين آنها را ساخته و پرداخته سردمداران جاهلى مى داند كه دست به چنين جنايتى زده اند، حتى خود حضرت موسى و عيسى عليهماالسلام در حيات خود آثار كفر را در قوم خود ديدند، چنانكه در آيه 52 بدان اشاره مى كند.
آيه 67 در يك عبارت پرمحتوا به صراحت نزديك تر مى شود و با استفاده از اين نكته كه همه اديان حضرت ابراهيم عليه السلام را قبول دارند اعلام مى فرمايد كه اگر همه او را قبول دارند بايد بدانند كه آن حضرت نه يهودى بوده و نه مسيحى، بلكه دين او اسلام بوده است.
در آيه 81 تصريح به اينكه دين همه پيامبران عليهم السلام اسلام است بيشتر مى شود تا اين درجه كه از انبياء عليهم السلام پيمان گرفته شده كه پيامبرى خواهد آمد كه گفته هاى او با شما مطابق و «مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ» است، و نتيجه گرفته كه به او ايمان آوريد و او را يارى كنيد، و از آنان بر اين مهم اقرار گرفته و آنان پيمان را پذيرفته اند و خدا بر اين پيمان شاهد گرفته است.
ص: 220
امام باقر عليه السلام درباره آيه «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى»(1) مى فرمايد: آنگاه كه خداى عزّ و جلّ از بنى آدم پيمان گرفت و آنان را شاهد بر خود قرار داد، فرمود: آيا من خداى شما نيستم ؟ و آيا محمد پيامبر من نيست ؟ و آيا على اميرالمؤمنين نيست ؟(2)
درباره اينكه همه انبياء عليهم السلام بر سر ولايت اهل بيت عليهم السلام با خدا پيمان بسته اند و در آرزوى نصرت آنان بوده اند، احاديث بسيارى وارد شده است، كه ذيلاً به چند آيه اشاره مى گردد:
پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد: هيچ پيامبرى به نبوت نرسيد مگر با معرفت او و اقرارش به ولايت، و هيچ خلقى سزاوار نظر رحمت خداوند نشد مگر با بندگى در برابر او و اقرار به ولايت على بعد از من.(3)
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: خداوند هيچ نبى و رسولى را نفرستاد مگر آنكه از آنان براى نبوت محمد و امامت على پيمان گرفت.(4)
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: يا على، خداوند هيچ پيامبرى را مبعوث نفرموده مگر آنكه او را به ولايت تو فرا خوانده است ... .(5)
امام باقر عليه السلام فرمود: خداوند هر پيامبرى را - از آدم تا آخر پيامبران - مبعوث فرموده، به دنيا بازخواهند گشت و پيامبر و اميرالمؤمنين عليهماالسلام را يارى خواهند نمود.(6)
در شب معراج خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد از انبيا عليهم السلام بپرسد كه به چه چيزى شهادت مى دهند ؟ پيامبران در پاسخ حضرت گفتند: شهادت مى دهيم كه خدايى جز اللّه نيست، يكتاست و شريك ندارد؛ و تو رسول خدايى، و على اميرالمؤمنين و وصى
ص: 222
توست ... . و شهادت مى دهيم كه تو پيامبر خدا و سيد انبيايى و على بن ابى طالب سيد وصيين است. بر اين شهادت از ما پيمان گرفته شده است.(1)
در پى اين پيمان، روايات بسيارى داريم كه انبيا عليهم السلام امت هاى خود را به ولايت اهل بيت عليهم السلام دعوت كرده اند:
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند دائما در امت هايى كه پيامبرى بر آنان فرستاده شد با على اتمام حجت مى كرد، و هر كس در آن امت ها نسبت به على معرفت بيشترى داشت صاحب درجه والاترى نزد خداوند بود.(2)
امام صادق عليه السلام فرمود: ولايت ما ولايت خداى عز و جل است، كه هيچ پيامبرى جز با آن مبعوث نشده است.(3)
امام باقر عليه السلام فرمود: خداوند هيچ پيامبرى مبعوث نفرموده مگر براى ولايت ما و بيزارى و برائت از دشمنان ما.(4)
امام هادى عليه السلام فرمود: خداوند مبعوث نفرموده محمد و پيامبران قبل از او را مگر به دين حنيف ... ، و ولايت.(5)
امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود: اگر خداوند نمى خواست حق ما را ظاهر كند پيامبران را به عنوان مبشر و منذر براى مردم نمى فرستاد.(6)
امام صادق عليه السلام فرمود: هيچ نبيّى به نبوت نرسيد و هيچ پيامبرى فرستاده نشد مگر براى ولايت ما و فضيلت ما بر غير ما.(7)
ص: 223
امام رضا عليه السلام فرمود: ولايت على در كتاب هاى همه پيامبران آمده است، و خداوند پيامبرى را مبعوث نكرده مگر با نبوت محمد و وصايت على.(1)
از اين مجموعه نتيجه گرفته مى شود كه همه انبياء عليهم السلام به ولايت على عليه السلام دعوت كرده اند و همه اين پيمان را بر امت هاى خويش عرضه كرده اند.
اهل بيت عليهم السلام در قرآن
اهل بيت عليهم السلام در قرآن(2)
امام باقر عليه السلام به ابوبصير فرمود: آيه «أطيعوا اللّه َ وَ أطيعوا الرَسولَ وَ أولِى الأمرِ مِنكُم»(3) درباره على بن ابى طالب عليه السلام نازل شده است.
ابوبصير عرض كرد: مردم به ما مى گويند: چرا خداوند نام على و اهل بيتش را در كتابش ذكر نكرده است ؟
حضرت فرمود: به مردم بگوييد: خداوند نماز را بر پيامبرش نازل كرده و سه و چهار ركعت بودن آن را ذكر نكرده تا آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را براى مردم تفسير نموده است. (و همچنين زكات و حج را) ، و نيز نازل كرده «أطيعوا اللّه َ وَ أطيعوا الرَسولَ وَ أولِى الأمرِ مِنكُم» كه درباره على و حسن و حسين عليهم السلام است.
(در بيان كلمه «اولى الامر» ) پيامبر صلى الله عليه و آله درباره على عليه السلام فرموده: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ، و نيز فرموده: شمارا به كتاب خدا و اهل بيتم وصيت مى كنم ... . اگر پيامبر صلى الله عليه و آله سكوت مى كرد و اهل آيه «اولى الامر» را معرفى نمى كرد آل عباس و آل عقيل و ديگران آن را ادعا مى كردند ! ! ... وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت على عليه السلام صاحب اختيار مردم بود ... . چون پيامبر صلى الله عليه و آله ولايت او را به مردم ابلاغ فرموده و او را منصوب نموده بود.(4)
ص: 224
امر به معروف و ولايت و امامت
اشاره
امر به معروف و ولايت و امامت(1)
گر چه محوريت خطبه غدير امر امامت و ولايت بود، ولى پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير جملاتى هم در مورد امر به معروف بيان داشتند. از جمله فرمودند:
سخن خود را تكرار مى كنم: امر به معروف و نهى از منكر نمائيد.
بالاترين امر به معروف و نهى از منكر آن است كه سخن مرا تحويل بگيريد و به آنان كه حاضر نيستند برسانيد، و آنان را به قبول آن امر نمائيد و از مخالفت آن نهى كنيد، چرا كه اين يك امر از طرف خداوند عزّ و جلّ و از جانب من است.
هيچ امر به معروف و نهى از منكرى نيست مگر با (راهنمايى) امام معصوم.
ارتباط امر به معروف به عنوان ولايت و امامت از دو جهت قابل بررسى است:
1 - ارتباط امر به معروف و ولايت
در مسائلى كه به نوعى با ولايت مرتبط است و در دو بُعد اعتقاد و عمل جلوه مى كند، در خطبه غدير مبانى مستحكمى ارائه شده كه يكى از آنها كلياتى درباره امر به معروف و تبليغ است.
پيامبر صلى الله عليه و آله در اين باره دو جهت مهم را يادآور شد: يكى اينكه مصدر و مرجع براى شناخت معروف ها و منكرها امامان معصوم عليهم السلام هستند، و ديگر اينكه آموختن و به خاطر سپردن و تغيير ندادن شرط ابلاغ است. وسعتِ دائره تبليغ را نيز تا آنجا اعلام كرد كه هر كس اطلاع پيدا كرد بايد ديگرى را متذكر شود.
در اين باره براى پدران نسبت به فرزندان و فاميل نسبت به يكديگر وظيفه خاصى تعيين كردند. سپس به طور عام اعلام كردند كه حاضران براى غايبان و دور و نزديك بايد در راه تبليغ انجام وظيفه كنند.
ص: 225
پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش دهم خطبه غدير ضمن دستور به امر به معروف و نهى از منكر، دو نكته بسيار مهم درباره امر به معروف و نهى از منكر يادآور شد كه اگر آن حضرت نفرموده بود به ذهن كسى خطور نمى كرد.
يكى اينكه بالاترين امر به معروف رساندن مسئله امامت امامان و نهى از مخالفت با ايشان است. ديگر اينكه امر به معروف و نهى از منكر بايد طبق دستور مقام عصمت باشد، و گرنه معروف و منكر شناخته نمى شود تا كسى بخواهد امر و نهى كند. به تعبير ديگر پيامبر صلى الله عليه و آله بالاترين امر به معروف و نهى از منكر را تبليغ پيام غدير درباره امامان عليهم السلام و امر به اطاعت از ايشان و نهى از مخالفتشان بيان داشت:
اَلا وَ اِنّى اُجَدِّدُ الْقَوْلَ: اَلا فَاَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ. اَلا وَ اِنَّ رَأْسَ الاَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ اَنْ تَنْتَهُوا اِلى قَوْلى وَ تُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ يَحْضُرْ وَ تَأْمُرُوهُ بِقَبُولِهِ عَنّى وَ تَنْهَوْهُ عَنْ مُخالَفَتِهِ، فَإِنَّهُ اَمْرٌ مِنَ اللّه ِ عَزَّ وَجَلَّ وَ مِنّى. وَ لا اَمْرَ بِمَعْرُوفٍ وَ لا نَهْىَ عَنْ مُنْكَرٍ اِلاَّ مَعَ اِمامٍ مَعْصُومٍ:
من سخن خود را تكرار مى كنم: نماز را بپا داريد و زكات را بپردازيد و به كار نيك امر كنيد و از منكرات نهى نماييد. بدانيد كه بالاترين امر به معروف آن است كه سخن مرا بفهميد و آن را به كسانى كه حاضر نيستند برسانيد و او را از طرف من به قبولش امر كنيد و از مخالفتش نهى نماييد، چرا كه اين دستورى از جانب خداوند عز و جل و از نزد من است، و هيچ امر به معروف و نهى از منكرى نمى شود مگر با امام معصوم.
2 - خطبه غدير و امر به معروف
در فرازى از بخش دهم خطبه غدير، پيامبر صلى الله عليه و آله دو نكته بسيار مهم درباره امر به معروف و نهى از منكر يادآور شد كه اگر آن حضرت نفرموده بود به ذهن كسى خطور نمى كرد:
بالاترين امر به معروف رساندن امامت امامان عليهم السلام و نهى از مخالفت با ايشان است.
ص: 226
جهت دوم
قبل از امر به معروف و نهى از منكر سه نكته مهم بايد در نظر گرفته شود:
خوب ياد گرفتن، و در فهم اصل مطلب اشتباه نكردن.
خوب به خاطر سپردن و درست حفظ كردنِ مطلب.
تغيير و تبديل ندادن در مطلب و درست رساندن.
جهت سوم
وسعتِ دائره تبليغ و رساندن احكام الهى و مراحل آن را چنين ترسيم فرموده اند:
آنان كه مى دانند به يكديگر توصيه كنند و متذكر شوند.
پدران وظيفه خاصى در رساندن دين به فرزندانشان دارند.
رساندن به فاميل و نزديكان بسيار مهم است.
حاضران بايد به غائبان برسانند.
بايد به دور و نزديك تبليغ نمود و مطالب را رساند.
بايد هر كس را ديديم تبليغ كنيم و حكم خدا را برسانيم.
البته لزوم مراعات شرائط زمان و مكان و افراد در همه اين موارد واضح است.
ايمان و ولايت و امامت
1 - پايه هاى ايمان
ابان بن ابى عيّاش از سليم بن قيس نقل مى كند كه گفت: از على بن ابى طالب عليه السلام شنيدم در حالى كه مردى از آن حضرت درباره ايمان سؤال كرد و گفت: يا
ص: 228
اميرالمؤمنين عليه السلام، مرا از ايمان خبر ده به طورى كه از غير تو و بعد از تو از كسى در اين باره سؤال نكنم.
حضرت پايه هاى ايمان را بيان كرد و سپس فرمود:
كم ترين چيزى كه شخص با آن گمراه مى شود آن است كه حجت خدا در زمين و شاهد او بر خلقش را كه امر به اطاعت او نموده و ولايتش را واجب كرده، نشناسد.
آن مرد عرض كرد: يا اميرالمؤمنين، آنان را برايم نام ببر. فرمود: كسانى كه خداوند ايشان را با خود و پيامبرش قرين نموده و فرموده است: «اَطيعُوا اللّه َ وَ اَطيعُوا الرَّسوُلَ وَ اُولِى الاَمْرِ مِنْكُمْ»(1): «از خدا و پيامبر و اولى الامرتان پيروى كنيد» .
عرض كرد: برايم روشن نماييد.
فرمود: آنان كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آخرين خطبه اى كه خواند و همان روز از دنيا رفت، چنين فرمود:
من در ميان شما دو چيز باقى گذاردم كه تا به آن دو تمسك كرده ايد هرگز گمراه نخواهيد شد: كتاب خداوند و اهل بيتم. خداوند لطيف خبير با من عهد كرده است كه آن دو از يكديگر جدا نمى شوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند، مانند اين دو - و حضرت به دو انگشت سبابه خود اشاره فرمودند - و نمى گويم مثل اين دو - و حضرت به دو انگشت سبابه و وسط اشاره كردند - زيرا يكى از اين دو جلوتر از ديگرى است.(2) پس به اين دو تمسك كنيد تا گمراه نشويد، و از آنان پيشى نگيريد كه هلاك مى شويد، و از آنان عقب نمانيد كه متفرق مى شويد، و به آنان چيزى ياد ندهيد كه از شما عالم ترند.
ص: 229
عرض كرد: يا اميرالمؤمنين، او را برايم نام ببر. فرمود: كسى كه پيامبر صلى الله عليه و آله او را در غدير خم نصب كرد، و به آنان خبر داد كه او نسبت به آنان صاحب اختيارتر از خودشان است، و سپس به آنان دستور داد تا حاضران غايبان را آگاه نمايند.
عرض كرد: يا اميرالمؤمنين، آن شما هستيد ؟ فرمود: من اول و افضل آنها هستم. سپس پسرم حسن بعد از من نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان است. سپس پسرم حسين بعد از او نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان است. و سپس جانشينان پيامبر صلى الله عليه و آله هستند تا بر سر حوض كوثر يكى پس از ديگرى خدمت او وارد شوند.
آن مرد نزد على عليه السلام رفت و سر حضرت را بوسيد و سپس عرض كرد: برايم روشن كردى و مشكلم را حل كردى و هر مشكلى در قلبم بود از بين بردى.(1)
2 - محبت اهل بيت عليهم السلام و ايمان
يكى از مقامات شيعيان و محبّين ائمه عليهم السلام نزد خداوند كه در خطبه غدير به آن اشاره شده اين است كه چون محبت حاكى از ايمان واقعى است آنان صاحبان ايمان خالص و متقيان اند و ايمان در قلبشان نوشته شده است. از خداوند بالغيب مى ترسند و هدايت يافته اند و از گمراهى در امانند.
پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش هفتم خطبه غدير، مستقيما آيه 22 سوره مجادله را در وصف آنان قرائت كرد كه مى فرمايد: «لا تَجِدُ قَوْما يُؤْمِنُونَ بِاللّه ِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ ... » و مفهوم آن چنين بود كه دوستى خدا با دوستى دشمنان خدا جمع نمى شود.
حضرت با اين آيه شرط برائت از دشمنان را براى قبول ولايت قرار داد، و متقابلاً پاداش و نشان بزرگترى را به اولياى اهل بيت عليهم السلام عطا فرمود.
اَلا اِنَّ اَوْلِياءَهُمُ الَّذينَ ذَكَرَهُمُ اللّه ُ فى كِتابِهِ، فَقالَ عَزَّ وَ جَلَّ: «لا تَجِدُ قَوْما يُؤْمِنُونَ بِاللّه ِ وَ الْيَومِ الاْخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حادَّ اللّه َ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آبائَهُمْ اَوْ اَبْنائَهُمْ اَوْ اِخْوانَهُمْ اَوْ
ص: 230
عَشيرَتَهُمْ اوُلئِكَ كَتَبَ فى قُلُوبِهِمُ الايمانَ وَ اَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنّاتٍ تَجْرى مِنْ تَحْتِهَا الاَنْهارُ خالِدينَ فيها رَضِىَ اللّه ُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ اوُلئِكَ حِزْبُ اللّه ِ اَلا اِنَّ حِزْبَ اللّه ِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(1):
بدانيد كه دوستان اهل بيت كسانى اند كه خداوند در كتابش آنان را ياد كرده و فرموده است: «نمى يابى قومى را كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده باشند و در عين حال با كسانى كه با خدا و رسولش ضدّيت دارند روى دوستى داشته باشند اگر چه پدرانشان يا فرزندانشان يا برادرانشان يا فاميلشان باشند آنان اند كه ايمان در قلوبشان نوشته شده و خداوند آنان را با روحى از خود تأييد فرموده و ايشان را به بهشتى وارد مى كند كه از پايين آن نهرها جارى است و در آن دائمى خواهند بود خدا از آنان راضى است و آنان از خدا راضى هستند آنان حزب خداوند هستند بدانيد كه حزب خدا رستگارند» .
3 - ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام و ايمان
پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش چهارم خطبه غدير، تقوى و ايمان و اخلاص را مظهر ولاى على عليه السلام و شقاوت را از آنِ مبغضين على عليه السلام دانست. در فراز بعد با قرائت سوره عصر قسم ياد كرد كه مصداق «وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» در آخر اين سوره على بن ابى طالب عليه السلام است.
اَلا وَ اِنَّهُ لا يُبْغِضُ عَلِيّا اِلاّ شَقِىٌّ، وَ لا يُوالى عَلِيّا اِلاّ تَقِىٌّ، وَ لا يُؤمِنُ بِهِ اِلاّ مُؤمِنٌ مُخْلِصٌ. وَ فى عَلِىٍّ وَ اللّه ِ نَزَلَتْ سُورَةُ الْعَصْرِ: «بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ. وَ الْعَصْرِ. اِنَّ الاِنْسانَ لَفى خُسْرٍ» اِلاّ عَلِىٌّ الَّذى آمَنَ وَ رَضِىَ بِالْحَقِّ وَ الصَّبْرِ:
بدانيد كه با على دشمنى نمى كند مگر شقى و با على دوستى نمى كند مگر با تقوى، و به او ايمان نمى آورد مگر مؤمن مخلص. به خدا قسم درباره على سوره و العصر نازل شده است: «... قسم به عصر. همانا انسان در زيان است» مگر على كه ايمان آورد و به حق و صبر راضى شد.
ص: 231
عدالت و غدير
اشاره
عدالت و غدير(1)
سقيفه خدا را عادل نمى داند و لزومى هم براى اين اعتقاد نمى بيند، و تحقق ظلم از سوى حق تعالى را جايز مى شمارد. اما غدير خداى عادل را پذيرفته است، كه هيچ احتمالى از ظلم درباره او روا نيست. در خطبه غدير نيز، بيان شده كه از جمله شئون امامت ائمه عليهم السلام اين است كه به حق هدايت مى كنند و به حق و عدالت رفتار مى نمايند.
و لذا از جمله افتخارات مكتب شيعه، عدل علوى و عدالت غديرى است:
1 - عدل علوى در غدير
قرآن كريم به هنگام سخن از هدف از بعثت انبياء عليهم السلام عدالت و دادگرى را مطرح مى كند و مى فرمايد: «لَقَد أرسَلنا رُسُلَنا بِالبَيِّناتِ وَ أنزَلنا مَعَهُمُ الكِتابَ وَ الميزانَ لِيَقومَ الناسُ بِالقِسطِ»(2): «ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آنها كتاب آسمانى و ميزان شناسايى حق از باطل فرو فرستاديم تا مردم به عدالت قيام كنند» .
برنامه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز كه سرآمد و خاتم پيامبران الهى عليهم السلام است، اجرا و پياده كردن قسط و عدل در بين مردم بود. تا با تحقق گلواژه عدالت و دادگرى در بُعد فردى و اجتماعى، انسان گمشده خود در تمام قرون و اعصار را به دست مى آورد.
عدالت نبوى با همه ابعادش به وسيله خداوند متعال توسط رسول اكرم صلى الله عليه و آله به نفسِ نفيس حضرت على عليه السلام واگذار شد و به طور عملى و نظرى با همه ابعادش به دست جانشينان معصوم عليهم السلام - هر چند محدود - استمرار يافت. تا در عصر ظهور با دست تواناى حضرت امام مهدى عليه السلام عدالت و دادگرى به طور كامل در پهناى گيتى اجرا و پياده شود، و زمين و زمان از عدالت و دادگرى لبريز گردد، و انسان آن عصر با تمام وجود عدالت حقيقى را - كه هماره در زلال فطرت خود با آن آشنا بوده اما در هيچ دورانى آن را نديده بود - احساس و ادراك كند.
ص: 232
2 - عصر ظهور و جلوه هايى از سيره علوى
مهدى عليه السلام يعنى عدالت، و عدالت همه جانبه و فراگير يعنى مهدى عليه السلام. امام مهدى عليه السلام همان حاكم معصوم و دادگر در پهنه گيتى و آخرين پناه انسان در جهانى لبريز از ظلم و ستم است، كه مردم خسته از اين دوران به او پناه مى آورند.
پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله در توصيف عدالت در زمان فرزندش حضرت امام مهدى عليه السلام مى فرمايد: تَأوى إليه أمَّتُهُ كَما يَأوِى النَحلُ إلى يَعسوبِها. يَملأُ الأرضَ عَدلاً كَما مُلِئَت جَورا، حَتّى يَكونُ الناسُ عَلى مِثلِ أمرِهِمُ الأوَّلِ. لا يوقَظُ نائِما وَ لا يُهرِقُ دَمَا(1): مردم به مهدى عليه السلام مهر مى ورزند و به او پناه مى برند، آن سان كه زنبوران عسل به ملكه خود پناه مى برند. او عدالت را در سراسر گيتى مى گستراند، چنانكه از ستم پر شده باشد؛ به گونه اى كه صفا و صميميت دوران آغاز اسلام را به آنها باز مى گردد. هيچ خفته اى را بى جهت بيدار نمى كنند و هيچ خونى به ناحق ريخته نمى شود.
به راستى روزگار رهايى و درخشان ظهور حضرت امام مهدى عليه السلام ديدنى است. اميرالمؤمنين عليه السلام در توصيف آن روزگار با شكوه و تقابل آن با روزگار ناهمگون مدّعيان عدالت و باطل گرايان به ناحق، درباره دادگرى فرزندش مى فرمايد:
يَعطِفُ الهَوى عَلَى الهُدى إذا عَطَفوا الهُدى عَلَى الهَوى، وَ يَعطِفُ الرَأىَ عَلَى القُرآنِ إذا عَطَفوا القُرآنَ عَلَى الرَأىِ ... . فَيُريكُم كَيفَ عَدَلَ السيرَةِ، وَ يُحيى مَيِّتَ الكِتابِ وَ السُنَّةِ(2):
آنگاه كه ديگران هواى نفس را بر هدايت مقدم بدارند او اميال نفسانى را به هدايت بر مى گرداند، و هنگامى كه ديگران قرآن را با رأى خود تفسير كنند او آراء و افكار را به قرآن باز مى گرداند، و به شما مردم نشان مى دهد كه چه نيكو مى توان به عدالت رفتار نمود. او آموزه هاى فراموش شده قرآن و سنت را زنده مى نمايد.
ص: 234
در سخن ديگر امام باقر عليه السلام در توصيف دادگرى مهدى اهل بيت عليه السلام مى فرمايد: إذا قامَ قائِمُ أهلِ البَيتِ قَسَّمَ بِالسَويَّةِ، وَ عَدَلَ فِى الرَعيَّةِ. فَمَن أطاعَهُ فَقَد أطاعَ اللّه َ، وَ مَن عَصاهُ فَقَد عَصَى اللّه َ ... (1): هنگامى كه قائم اهل بيت عليه السلام قيام كند مال را به طور مساوى تقسيم مى كند، و عدالت را ميان رعيّت و مردم اجرا مى نمايد. هر كس از او اطاعت كند در واقع از خدا اطاعت كرده، و هر كس از او نافرمانى كند در واقع از خدا نافرمانى كرده است.
روشن است كه سخن درباره عدالت حضرت امام مهدى عليه السلام و جلوه آن در عصر شكوهمند امام مهربانى ها فراوان است، كه در جاى خود به تفصيل بايستى در عرصه نظرى از نظر ماهيت، مبانى، ابعاد، شاخص ها، آثار و ... ، و در عرصه عملى از نظر شيوه هاى اجرا، نمونه ها و مصاديق آن مورد پژوهش و بررسى قرار گيرد.
ترديدى نيست كه دوران ظهور حضرت امام مهدى عليه السلام در واقع استمرار حركت پيامبران و امامان عليهم السلام و اهداف و آرمان هاى آنان، همان اهداف و آرمان هاى پيامبران الهى و پيشوايان معصوم عليهم السلام است.
حضرت مهدى عليه السلام ادامه دهنده راه حضرت محمد مصطفى صلى الله عليه و آله، على مرتضى، فاطمه زهرا و ديگر ائمه اطهار عليهم السلام است، و در يك سخن استمرار نبوت و امامت است. از اين رو است كه در روايات فراوانى از سيره و روش هدايتگرى حضرت مهدى عليه السلام سخن به ميان آمده، و سيره آن حضرت همان سيره رسول خدا صلى الله عليه و آله و على مرتضى عليه السلام بيان شده است.
در روايتى بسيار زيبا امام صادق عليه السلام در ضمن حديثى مى فرمايد: إنَّ المَهدىُّ يَسيرُ فيهِم بِسيرَةِ رَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله، وَ يَعمَلُ فيهِم بِعَمَلِهِ ... (2): مهدى عليه السلام در ميان آنان به سيره پيامبرخدا صلى الله عليه و آله رفتار مى كند، و راه و روش او را انجام مى دهد.
ص: 235
در سخن ديگرى حمّاد بن عثمان مى گويد: پيشواى ششم حضرت امام صادق عليه السلام در ضمن حديثى فرمود: إنَّ قائِمَنا أهلِ البَيتِ عليهم السلام إذا قامَ لَبِسَ ثيابَ عَلىٍّ عليه السلام وَ سارَ بِسيرَةِ عَلىٍّ عليه السلام(1): هنگامى كه قائم ما اهل بيت عليهم السلام قيام كند، همچون على عليه السلام لباس خواهد پوشيد و به سيره و روش على عليه السلام رفتار خواهد كرد.
بنا بر روايت ديگر، حتى شيوه زندگى حضرت على عليه السلام در عصر ظهور در زندگى حضرت امام مهدى عليه السلام جلوه مى كند. در حديثى آمده است: يَسيرُ بِسيرَةِ رَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله، وَ لا يَعيشُ إلاّ عَيشَ أميرِالمُؤمِنينَ عليه السلام(2): او از سيره جدش رسول خدا صلى الله عليه و آله پيروى مى كند، ولى شيوه زندگى او همچون شيوه زندگى اميرالمؤمنين عليه السلام است.
3 - رفاه همگانى و نزول بركات آسمانى
به راستى اگر همه مردم دنيا با اختيار خود غدير را مى پذيرفتند و از اميرالمؤمنين و يازده فرزند آن بزرگوار عليهم السلام پيروى مى كردند، جهان هستى امروزه جلوه ديگرى داشت. مردم در يك مسير مستقيم الهى به سوى كمال و سعادت دنيا و آخرت حركت مى كردند و خير و نيكى زندگى آنان را فرا مى گرفت.
چرا كه در زيارت جامعه كبيره مى خوانيم: إن ذُكِرَ الخَيرُ كُنتُم أوَّلَهُ وَ أصلَهُ وَ فَرعَهُ وَ مَعدِنَهُ وَ مَأواهُ وَ مُنتَهاهُ(3): آنگاه كه سخن از خير و نيكى شود، شما آغاز آن و اصل و فرع و معدن و جايگاه و پايان آن هستيد.
در آن دوران، از فقر و گناه و ستم و جور و ذلت و سركشى خبرى نخواهد بود. چرا كه مردم هر زمان با امام در ارتباط بوده، و بركات از آسمان بر آنان فرو خواهد ريخت و زمين بركات خود را بر مردم آشكار خواهد ساخت. حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام در اين زمينه در سخن گهربارى مى فرمايند:
ص: 236
و اقسام گناهان و آلودگى ها مبتلا هستند، و در زندگى خويش گناهان را با فقر و بيمارى و سختى تاوان مى دهند.
اما در عصر ظهور اين ايده اميرالمؤمنين عليه السلام و اين آرمان غديرى به منصه ظهور و بروز مى رسد، و به دست با كفايت فرزند برومندش امام مهدى عليه السلام رفاه همگانى سراسر جهان را فرا مى گيرد. جهان آباد مى گردد و مردم از همه مواهب الهى برخوردار مى شوند، و در سايه آن به كمالات عالى مى رسند.
امام باقر عليه السلام در سخن زيبايى از امام حسين عليه السلام در وصف آن عصر چنين نقل مى كند:
وَ لا يَبقى عَلى وَجهِ الأرضِ أعمى وَ لا مُقعَد وَ لا مُبتلى إلاّ كَشَفَ اللّه ُ عَنهُ بَلاءَهُ بِنا أهلِ البَيتِ وَ لَيُنزِلَنَّ البَرَكَةَ مِنَ السَماءِ إلَى الأرضِ حَتّى أنَّ الشَجَرَةَ لَتَقصِفُ بِما يُريدُ اللّه ُ فيها مِنَ الثَمَرَةِ ... . وَ ذلِكَ قَولُهُ تَعالى: «وَ لَو أنَّ أهلَ القُرى آمَنوا وَ اتَقَوا لَفَتَحنا عَلَيهِم بَرَكاتٍ مِنَ السَماءِ وَ الأرضِ وَ لكِن كَذَّبوا فَأخذناهُم بِما كانوا يَكسِبونَ»(1): (2)
در آن دوران در روى زمين نابينا و زمين گير و مبتلايى نخواهد بود، مگر اينكه خداوند به وسيله ما اهل بيت بلا را از او بر طرف مى كند، و چنان بركت از آسمان به زمين نازل مى شود كه شاخه درخت از زيادى ميوه مى شكند ... . و اين است معناى گفتار خداوند متعال كه مى فرمايد: «اگر مردم شهرها و آبادى ها ايمان مى آوردند و پرهيزكارى پيشه مى كردند درهاى بركات آسمان و زمين را به روى آنان مى گشوديم و ولى مردم آيات الهى را تكذيب كردند و ما نيز آنان را به كردارشان مجازات كرديم» .
در سخن ديگرى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد: يَرضى عَنهُ ساكِنُ السَماءِ وَ ساكِنُ الأرضِ. لا يَدَعُ السَماءُ مِن قَطرِها شَيئا إلاّ صَبَّهُ مِدرارا، وَ لا يَدَعُ الأرضُ مِن نَباتِها شَيئا إلاّ أخرَجَتهُ حَتّى يَتَمَنَّى الأحياءُ الأمواتَ لِيُرَوا العَدلَ ... (3):
ص: 238
ساكنان زمين و آسمان به او خشنود مى شوند. آسمان بارانش را فرو مى فرستد، زمين گياهان خود را مى روياند، تا جايى كه زنده ها آرزو مى كنند كه اى كاش مردگان آنها زنده بودند و عدالت را مشاهده مى كردند.
رابطه صبر و ولايت و امامت
اشاره
رابطه صبر و ولايت و امامت(1)
يكى مفاهيم غديرى، رابطه صبر و بردربارى در اين دنيا با مسئله امامت و ولايت است:
1 - امر پيامبر صلى الله عليه و آله به صبر اميرالمؤمنين عليه السلام
1 - امر پيامبر صلى الله عليه و آله به صبر اميرالمؤمنين عليه السلام(2)
در غدير حجت بر مردم تمام شد و همه جوانب ولايت روشن شد؛ و نه تنها حجت تمام شد كه بر سر ولايت از مردم عهد و پيمان هم گرفته شد؛ و نه تنها ميثاق بسته شد كه اين پيمان با اقرار زبان و بيعت دست محكم شد.
اكنون كه ولايت على عليه السلام اينگونه به دست مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله پى ريزى شده، مردم نبايد هنوز خود را از خداوند طلبكار بدانند و منتظر بمانند تا كِى مقام عظماى ولايت، فاطمه عليهاالسلام را با خود همراه نمايد و دست حسن و حسين عليهماالسلام را گرفته و نيمه شب بر در خانه هاى آنان كمك بخواهد.
اگر چه صاحب غدير اين كار را كرد تا حجتى بر اتمام حجت هاى قبلى باشد، ولى كعبه مقصودِ مردم معرفى شده و وظيفه آنان است كه با پاى خود به سراغ او روند و از وى ارشاد و هدايت بخواهند. اگر چنين نكنند - كه نكردند - در يارى خدا و حجت او كوتاهى كرده اند.
صاحب پيمان غدير مى فرمايد: پيامبر صلى الله عليه و آله به من وصيت كرد و فرمود: يا على، اگر گروهى يافتى كه با آنان بجنگى حق خود را طلب كن، وگرنه در خانه ات بنشين چرا كه
ص: 239
من پيمان تو را در روز غديرخم گرفته ام كه تو وصى و خليفه من و صاحب اختيار مردم نسبت به خودشان هستى. مَثَل تو مثل بيت اللّه الحرام است، كه مردم بايد سراغ تو بيايند و تو نبايد سراغ مردم بروى.(1)
و لذا در ماجراى غصب خلافت و بيعت اجبارى اميرالمؤمنين عليه السلام با ابوبكر، وقتى حضرت در مورد صحيفه ملعونه افشاگرى نمود، از سلمان و ابوذر و مقداد و زبير خواست تا بر اين مطلب شهادت دهند، و آنها هم شهادت دادند.
سپس آنان اضافه كردند كه تو از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيدى كه اگر نقشه اينان اجرا شد به من امر مى فرمايى چه كنم ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اگر يارانى يافتى با آنان جهاد كن و در مقابل آنان مقاوت كن، و اگر يارانى نيافتى دست نگهدار و خون خود را هدر مده.(2)
2 - بهشت جزاى صبر ائمه عليهم السلام و شيعيان
2 - بهشت جزاى صبر ائمه عليهم السلام و شيعيان(3)
در پى اعتراض حارث فهرى پس از برنامه سه روزه غدير و ماجراى سنگ آسمانى، چندين آيه نازل شد كه يكى از آنها آيه 23 و 24 سوره رعد است:
«جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ الْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ. سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ»(4):
«بهشت هاى عدن كه آنان و هركس از پدران و همسران و فرزندانشان كه صلاحيت داشته باشند داخل آن مى گردند و ملائكه از هر درى بر آنان وارد مى شوند. سلام بر شما به خاطر آنچه صبر كرديد و خانه عاقبت خوبى است» .
نزول و تفسير اين آيات در متن روايت چنين بيان شده است:
ص: 240
لَمَّا اعْتَرَضَ الْحارِثُ الْفِهْرىُّ وَ طَلِبَ الْعَذابَ مِنَ اللّه انْ كانَ مُحَمَّدٌ صادِقا وَ قُتِلَ بِعَذابٍ مِنَ السَّماءِ وَ نَزَلَتْ «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ ... »(1)، قالَ النَّبِىُّ صلى الله عليه و آله لاصْحابِهِ: رَأَيْتُمْ ؟ قالُوا: نَعَمْ.
قالَ: وَ سَمِعْتُمْ ؟ قالُوا: نَعَمْ. قالَ: طوبى لِمَنْ والاهُ وَ الْوَيْلُ لِمَنْ عاداهُ. كَأَنّى انْظُرُ الى عَلِىٍّ وَ شيعَتِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ يُزَفُّونَ عَلى نُوقٍ مِنْ رياضِ الْجَنَّةِ شَبابٌ مُتَوَّجُونَ مُكَحَّلُونَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ قَدْ ايِّدُوا بِرِضْوانٍ مِنَ اللّه اكْبَرُ، ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ؛ حَتّى سَكَنُوا حَظيرَةَ الْقُدْسِ مِنْ جِوارِ رَبِّ الْعالَمينَ، لَهُمْ فيها ما تَشْتَهِى الانْفُسُ وَ تَلَذُّ الاعْيُنُ وَ هُمْ فيها خالِدُونَ؛ وَ يَقُولُ لَهُمُ الْمَلائِكَةُ: «سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ»(2):
آنگاه كه حارث فهرى اعتراض كرد و گفت: اگر محمد راست مى گويد عذاب بر من نازل شود، و عذاب نازل شد و او را كشت و آيه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ» نازل شد، پيامبر صلى الله عليه و آله به اصحابش فرمود: ديديد ؟ گفتند: آرى. فرمود: و شنيديد ؟ گفتند: آرى.
فرمود: خوشا به حال كسى كه ولايت او را بپذيرد و واى بر كسى كه با او دشمنى كند. گويا على و شيعيانش را مى بينم كه روز قيامت سوار بر شترها بين باغ هاى بهشت با جلالت برده مى شوند در حالى كه جوان سال و خوش سيما هستند و تاج بر سر با چشمان سرمه كشيده اند. نه ترسى بر آنان است و نه محزون مى شوند؛ و با رضايت پروردگار كه مهم تر و بزرگ تر است تأييد مى شوند و آن است رستگارى عظيم، تا آنكه در پناهگاه قدس از جوار پروردگار عالم ساكن شوند كه در آنجا آنچه دل بخواهد و ديده لذت ببرد برايشان آماده است و در آن دائمى خواهند بود. ملائكه به آنان مى گويند: «سلام بر شما به خاطر صبرى كه نموديد و خوب خانه نهايى براى خود به دست آورديد» .(3)
ص: 241
در چنين شرايطى پيامبر صلى الله عليه و آله با استفاده از فرصت پيش آمده، فضيلتِ پذيرندگان ولايت علوى در بهشت را با اقتباس از چهار آيه قرآن در كلامى مختصر بيان فرمود و آيات را به گونه اى با كلام خويش تركيب فرمود كه مظهرى از فصاحت محمدى را جلوه گر ساخت.
آيه 35 سوره اعراف (لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ) 12 بار در قرآن با تفاوتى مختصر آمده است و همه اين موارد در توصيف اهل بهشت است.
آيه 72 سوره توبه (رِضْوانٌ مِنَ اللّه أَكْبَرُ) پس از آنكه نعمت هاى بهشتى را مى شمارد، نعمت بالاترى را به ميان مى آورد كه رضايت پروردگار است.
آيه 24 سوره رعد (سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ) تحيّت و تهنيت الهى به اهل بهشت هنگام ورود به آن است.
آيه 71 سوره زخرف (فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ) بيانگر نعمت نامتناهى و متنوع و دلخواه بهشت است كه شامل تمام خواسته هاى لذت بخش بشر است.
مى بينيم كه اين چهار آيه جوانب مختلف نعمت هاى بهشتى را بيان كرده و اينك پيامبر صلى الله عليه و آله همه اين جوانب را درباره پذيرندگان «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» كنار هم چيده به آنان هديه مى كند.
در تحليل اين موقعيت قرآنى در غدير بايد گفت: منظره ايجاد شده پس از مرگ حارث فهرى با بلاى آسمانى، يادآور بهشت و جهنم براى آن جمعيت يكصد و بيست هزار نفرى و همه نسل هاى تاريخ بود، چرا كه عذاب دنيا نمونه اى از عذاب آخرت است آنگاه كه در پاسخ به عصيان در برابر اوامر الهى باشد.
در آنجا مردم جهنمِ دشمنان على عليه السلام را به چشم خود ديدند چنانكه حضرت فرمود: شنيديد ؟ ديديد ؟ ! اكنون بهترين موقعيت براى گريزى به بهشت بود تا آن سوى قضيه را نيز در نظر خود مجسم كنند.
ص: 242
صبرى تلخ تر از زهر، كه صداى سيلى بر چهره ماه و غلاف شمشير بر پهلو و ميخ در بر سينه و تازيانه بر بازو همراه آن باشد ! كمر خم شده از تحملى كه با گذشت 75 شبِ تاريك از يك روزِ پر قساوت، هنگامِ غسل خونِ تازه از پهلو، خونِ كبود شده بر بازو و كتف، صداى اشك على عليه السلام را به گوش عالم برساند.
صبرى فراتر از صبر كه بر پاى منبر صاحب غدير به جاى ذكر فضيلت او، لعن بر او شنيدن و اين همه خون جگر را با پاره هاى جگر به خواهر سپردن !
صبرى كه صبر از شنيدنش اشكريز است، آنگاه كه غدير را با جوانمردان و شير خوارانش در كربلا پيش چشم كودكان و خواهرانش سر بريدند و بوسه خواهر را بر حلقوم بريده رساندند، و ديده دخترانش را بر سر بريده حسرتناك گذاشتند.
صبرى بزرگ تر از صبر، كه مادر صبر آن را آفريد و از كربلا تا شام با خود برد و با موى سپيد به كربلا باز گردانيد.
صبرى كه امامان غدير را جام زهر نوشانيد و كاسه اشك گرفت. صبرى كه دوازدهمين نور صابرش با ناله اى بلند مى فرمايد: لاَنْدُبَنَّكَ صَباحا وَ مَساءً وَ لاَبْكِيَنَّ عَلَيْكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَما، و به عظمت آن بانو قسم ياد مى كند كه: لا تَرانِى اتَّخَذْتُ لا وَ عُلاها، بَعْدَ بَيْتِ الاحْزانِ بَيْتَ سُرُورٍ.
سلام بر صبرى كه چهارده قرن سيلاب اشك به همراه آورده، و درود بر شيعيان على عليه السلام كه كاسه چشمشان پر از خونِ دل است.
سلام بر شيعيان صابرى كه در هر كجاى جهان به پاى صاحب غدير و خشنودى مبلِّغ اعظم غدير اهانت ها مى شنوند، و مورد حمله قرار مى گيرند و آنان را به مسخره مى گيرند. اما هرگز دست از ريسمان الهىِ محمد و على و فاطمه عليهم السلام بر نمى دارند.
ملائكه در انتظارتان درب بهشت را گلباران مى كنند تا با قدوم شما تحيّتى بزرگ تقديمتان نمايند: «سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ» !(1)
ص: 244
اى مردم، آنچه به شما گفتم بگوييد (تكرار كنيد) ، و به على به عنوان «اميرالمؤمنين» سلام كنيد و بگوييد: «شنيديم و اطاعت كرديم پروردگارا مغفرت تو را مى خواهيم و بازگشت به سوى توست» .
2 - موقعيت تاريخى
در آخرين فرازهاى خطبه غدير، به عنوان اقرار نهايى دستور مى دهد كه بگويند: «شنيديم و اطاعت كرديم» ، و اين در حالى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله متن بلندى را قرائت فرموده تا مردم تكرار كنند. لذا يك بار ديگر مى فرمايد: آنچه گفتم تكرار كنيد؛ و براى آنكه اين اقرار حاكى از ايمان قلبى باشد قسمت اخير آيه 285 سوره بقره را عينا در كلام خود تضمين مى نمايد كه در قرآن با تعبير «قالُوا» آمده، و در اينجا حضرت به مردم امر مى كند كه «قُولُوا» .
3 - موقعيت قرآنى
اين آيه در آخر بلندترين سوره قرآن يعنى بقره واقع شده كه پس از ذكر اصل ايمان كه پذيرفتن كامل آنچه از سوى خدا نازل شده است و اينكه هيچ فرقى بين فرستادگان خدا نيست، ايمان را از قول مؤمنان خلاصه مى كند كه در سمع و طاعت نهفته و امضاى نهايى آن دست يافتن به همين نكته است، لذا مى فرمايد: مؤمنين مى گويند: «سَمِعْنا وَ أَطَعْنا» .
4 - تحليل تاريخى: سمع و طاعت در امامت دوازده امام عليهم السلام
استشهاد به اين آيه در موقعيتى از خطبه غدير انجام گرفته كه پيامبر صلى الله عليه و آله از آغاز بخش 11 خطبه - كه آخرين بخش خطبه است - تقريبا تمام خطبه را تلخيص فرموده و درباره همه آن از مردم اقرار مى گيرد.
اين اقرار با عبارات مختلف از مردم خواسته شده كه آغاز آن: انّا سامِعُونَ مُطيعُونَ راضُونَ مُنْقادُونَ ... ، است. سپس با جمله: نُبايِعُكَ عَلى ذلِكَ بِقُلُوبِنا وَ انْفُسِنا وَ الْسِنَتِنا وَ ايْدينا، مؤكّد شده است. آنگاه با جمله: وَ لا نُغَيِّرُ وَ لا نُبَدِّلُ، وَ لا نَشُكُّ وَ لا نَجْحَدُ وَ لا
ص: 246
1 - متن خطبه غدير
ما مِنْ عِلْمٍ الاّ وَ قَدْ احْصاهُ اللّه فِىَّ، وَ كُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ احْصَيْتُهُ فى امامِ الْمُتَّقينَ، وَ ما مِنْ عِلْمٍ الاّ وَ قَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِيّا، وَ هُوَ الامامُ الْمُبينُ الَّذى ذَكَرَهُ اللّه فى سُورَةِ يس: «وَ كُلَّ شَىْ ءٍ أَحْصَيْناهُ فِى إِمامٍ مُبِينٍ» :
هيچ علمى نيست مگر آنكه خداوند آن را در من جمع كرده است و هر علمى كه آموخته ام در امام المتقين جمع نموده ام، و هيچ علمى نيست مگر آنكه آن را به على آموخته ام. اوست امام مبين كه خداوند در سوره يس ذكر كرده: «و هر چيزى را در امام مبين جمع كرديم» .
2 - موقعيت تاريخى
در اوائل خطبه و آنگاه كه سخن از معادن علم پيامبر صلى الله عليه و آله است تا مردم در آنچه نياز دارند به آنان مراجعه نمايند با قاطعيت مى فرمايد: حلالى نيست مگر آنچه خدا و رسولش و امامان حلال كرده باشند و حرامى نيست مگر آنچه خدا و رسولش و امامان بر شما حرام كرده باشند. خداوند عز و جل حلال و حرام را به من شناسانده، و آنچه پروردگارم از كتابش و حلال و حرامش به من آموخته به او سپرده ام.
تا اينجا مقدمه زيبايى بر تفسير آيه اى است كه در قلب قرآن - يعنى سوره يس پس از بيان رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله و اتمام حجت بر بندگان با نبوت آن حضرت مطرح شده است. براى آنكه معلوم شود طبق اين آيه عصاره علم اولين و آخرين على بن ابى طالب عليه السلام است، حضرت به بيان كامل جوانب آن مى پردازد.
ابتدا مى فرمايد: تمام علوم پروردگار نزد من است و عينا كلمه «احصاء» را كه در آيه است درباره خود به كار مى برد. آنگاه مى فرمايد: همه علومى كه نزد من است در امام متقين است و بار ديگر كلمه «احصاء» را مى آورد تا اذهان را متوجه آيه نمايد.
آنگاه يك باره لحن كلام را به صراحت مى كشاند و سخن خود را به عبارتى ديگر تكرار مى فرمايد كه: هر علمى را به على آموخته ام، و به وضوح مى فرمايد: منظور از امام مبين كه خداوند اعلان فرموده هر چيزى نزد او جمع است، كسى جز على نيست.
ص: 248
با توجه به اينكه در احاديث نزول اين آيه در غدير و پس از اهانت منافقين به پيامبر صلى الله عليه و آله بيان شده(1)، آنچه در اينجا قابل تأمل است اينكه:
الف. دو بار كلمه «ذِكر» در آخر سوره قلم آمده است: يك بار در جمله «سَمِعُوا الذِّكْرَ» و يك بار در جمله «ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ» ، و هر دو اشاره به يك موضوع و آن ولايت على بن ابى طالب عليه السلام است.
خداوند از يك سو به آنان كه با شنيدن اعلان ولايت به غيظ و غضب در مى آيند و حركات ناشايست از خود بروز مى دهند پاسخ مى دهد، كه شما را چه رسيده كه با يك مسئله جهانى مقابله كنيد و شما چه كسى هستيد كه بخواهيد نارضايتى خود را از ولايت عالمگير على عليه السلام نشان دهيد !
ب. از سوى ديگر به مسلمانان مى فهماند كه ولايت و صاحب اختيارى على عليه السلام به شما اختصاص ندارد، بلكه مربوط به «عالميان» است. كلمه «عالَمينَ» شِبه جمع است و به معناى «الخَلْقُ كُلُّهُ» است، يعنى همه ما سِوَى اللّه را در بر مى گيرد؛ و اين به معناى صاحب اختيارى امامان عليهم السلام بر همه مخلوقات است، اعم از موجودات زنده يا غير زنده، از انسان ها گرفته تا ملائكه و جن و حيوانات و موجودات ناشناخته كرات ديگر و آنچه غير از ذات الهى وجود دارد.
اين ولايت را خدا به ائمه عليهم السلام عنايت كرده و امر ايشان درباره همه چيز نافذ است، اگر چه فرمان الهى بر ايشان و آنچه تحت امرشان است احاطه دارد.
ج. همچنين براى تبيين كاملِ آيه «وَ ما هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ» روايات مربوط به ولايت مطلقه معصومين عليهم السلام و عموميت صاحب اختيارى ايشان نسبت به همه مخلوقات و نيز پذيرش تكوينى مخلوقات نسبت به ولايت ايشان و اقرار بسيارى از آنها به مقام با عظمت ايشان را يادآور شويم:
ص: 251
انَّ اللّه لَمْ يَزَلْ مُتَفَرِّدا فِى الْوَحْدانِيَّةِ، ثُمَّ خَلَقَ مُحَمَّدا وَ عَلِيّا وَ فاطِمَةَ عليهم السلام، فَمَكَثُوا الْفَ دَهْرٍ، ثُمَّ خَلَقَ الاشْياءَ وَ اشْهَدَهُمْ خَلْقَها وَ اجْرى عَلَيْها طاعَتَهُمْ وَ جَعَلَ فيهِمْ ما شاءَ وَ فَوَّضَ امْرَ الاشْياءَ الَيْهِمْ فِى الْحُكْمِ وَ التَّصَرُّفِ وَ الارْشادِ وَ الامْرِ وَ النَّهْىِ فِى الْخَلْقِ؛ لاَنَّهُمْ الْوُلاةُ، فَلَهُمُ الامْرُ وَ الْوِلايَةُ وَ الْهِدايَةُ. فَهُمْ ابْوابُهُ وَ نُوّابُهُ وَ حُجّابُهُ، يُحَلِّلُونَ ما شاءَ وَ يُحَرِّمُونَ ما شاءَ وَ لا يَفْعَلُونَ الا ما شاءَ. عِبادٌ مُكْرَمُونَ، لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ:
خداوند از ازل در يكتايى و تنهايى فرد بود. سپس محمد و على و فاطمه عليهم السلام را خلق كرد، و وجود آنان هزار روزگار ادامه پيدا كرد. سپس اشياء را خلق كرد و ايشان را بر خلق آنها شاهد گرفت و اطاعت ايشان را بر آنها جارى ساخت و در مخلوقات خود آنچه مى خواست قرار داد. مسئله حكم و تصرف و ارشاد و امر و نهى در مخلوقات را به ايشان سپرد چرا كه ايشان صاحبان ولايت اند، و امر و صاحب اختيارى و هدايت براى ايشان است.
بنا بر اين، ايشان درها به سوى خدا و نايبان پروردگار و پرده داران حريم الهى هستند. آنچه خدا بخواهد حلال مى كنند و آنچه خدا بخواهد حرام مى كنند و جز آنچه او بخواهد انجام نمى دهند. بندگان محترم خداوند هستند كه در گفتار بر او پيشى نمى گيرند و به دستور او عمل مى كنند.(1)
امام صادق عليه السلام تعدد عوالم مخلوق الهى را بيان كرده و يادآور شده كه هر كدام از اين عوالم خبر از خلقت عوالم ديگرى ندارند، و سپس در بيان حجت بودن معصومين عليهم السلام بر همه اين عوالم چنين مى فرمايد: انَّ للّه عَزَّ وَ جَلَّ اثْنَى عَشَرَ الْفَ عالَمٍ، كُلُّ عالَمٍ مِنْهُمْ اكْبَرُ مِنْ سَبْعِ سَماواتٍ وَ سَبْعِ ارَضينَ. وَ ما يَرى عالَمٌ منِهُمْ انَّ للّه عَزَّ وَ جَلَّ عالَما غَيْرَهُمْ وَ انِّى الْحُجِّةُ عَلَيْهِمْ:
ص: 253
خداوند عزّ و جلّ دوازده هزار عالَم دارد، كه هر يك از آنها از هفت آسمان و هفت طبقه زمين بزرگ تر است؛ و هر يك از اين عوالم چنين مى پندارند كه خداوند عزّ و جلّ عالمى غير آنان ندارد. و من حجت بر همه آنان هستم.(1)
اميرالمؤمنين عليه السلام درباره ثمره پذيرش ولايت از سوى همه مخلوقات كه ولايت بر آنها عرضه شده، ظهور خوبى ها را نتيجه قبول ولايت و ظهور بدى ها را نتيجه نپذيرفتن آن اعلام مى نمايد و چنين مى فرمايد:
انَّ اللّه تَبارَكَ وَ تَعالى عَرَضَ وِلايَتَنا عَلى اهْلِ السَّماواتِ وَ اهْلِ الارْضِ مِنَ الْجِنِّ وَ الانْسِ وَ الثَّمَرِ وَ غَيْرِ ذلِكَ؛ فَما قَبِلَ مِنْهُ وِلايَتَنا طابَ وَ طَهُرَ وَ عَذَبَ، وَ ما لَمْ يَقْبَلْ مِنْهُ خَبُثَ وَ رَدِىَ وَ نَتِنَ:
خداوند تبارك و تعالى ولايت ما را بر اهل آسمان ها و اهل زمين از جن و انس و ميوه ها و غير اينها عرضه كرد. هر كدام كه ولايت را قبول كرد طيب و طاهر و گوارا شد، و هر كدام قبول نكرد خبيث و پست و بد بو شد.(2)
امام صادق عليه السلام درباره اينكه صاحب ولايت در يك روز به دوازده هزار عالم سر مى زند در حالى كه آنان خبر از خلقت آدم ندارند، فرمود:
يَسيرُ (عالِمُ الْمَدينَةِ) مِنَ النَّهارِ مَسيرَةَ الشَّمْسِ سَنَةً حَتّى يَقْطَعَ اثْنَىْ عَشَرَ الْفَ عالَمٍ مِثْلَ عالَمِكُمْ هذا؛ ما يَعْلَمُونَ انَّ اللّه خَلَقَ آدَمَ وَ لا ابْليسَ ... . مَا افْتَرَضَ عَلَيْهِمْ الاّ وِلايَتَنا وَ الْبَراءَةَ مِنْ عَدُوِّنا:
ص: 254
إنِ الدُّنْيا عِنْدَ الامامِ وَ السَّماواتِ وَ الارَضينَ الا هكَذا - وَ اشارَ بِيَدِهِ الى راحَتِهِ يَعْرِفُ ظاهِرَها وَ باطِنَها وَ داخِلَها و خارِجَها وَ رَطْبَها وَ يابِسَها:
دنيا و آسمان ها و زمين ها براى امام نيست مگر اينگونه - و حضرت با دست به كف دست خود اشاره كرد - به گونه اى كه ظاهر و باطن و داخل و خارج وتر و خشك آن را مى شناسد و از آنها آگاهى دارد.(1)
2 - ولايت بر ملائكه
در روايات صريحا آمده است كه ملائكه با سجده بر آدم در واقع بر انوار معصومين عليهم السلام كه در صلب او بودند سجده كردند و در واقع سر تسليم در برابر ولايتشان فرود آوردند.(2)
آنان همگى ولايت اهل بيت عليهم السلام را پذيرفته اند، و حتى گرفتارى «فطرس» نيز به خاطر توقفى در ولايت بود كه پس از توبه به دست صاحب ولايت شفاى خود را باز يافت. درباره پذيرش كامل ولايت از سوى ملائكه و فرمانبردارى و خدمتگزارى ايشان در محضر معصومين عليهم السلام چهار روايت به عنوان نمونه ذكر مى شود:
امام باقر عليه السلام با يادآورى كثرت ملائكه، اعتقاد آنان به ولايت اهل بيت عليهم السلام را چنين بيان فرمود:
وَ اللّه انَّ فِى السَّماءِ لَسَبْعينَ صِنْفا مِنَ الْمَلائِكَةِ. لَوِ اجْتَمَعَ عَلَيْهِمْ اهْلُ الارْضِ كُلُّهُمْ يُحْصُونَ عَدَدَ صِنْفٍ مِنْهُمْ مَا احْصَوْهُمْ؛ وَ انَّهُمْ لَيدينُونَ بِوِلايَتِنا:
به خدا قسم در آسمان هفتاد صنف از ملائكه هست، كه اگر همه اهل زمين جمع شوند تا يك صنف از آنان را بشمارند نمى توانند؛ و آنان به ولايت ما اعتقاد دارند.(3)
ص: 257
پيامبر صلى الله عليه و آله شرافت ملائكه را به قبول ولايت دانست و در بيان آن چنين فرمود:
هَلْ شُرِّفَتِ الْمَلائِكَةُ الاّ بِحُبِّها لِمُحَمَّدٍ وَ عَلِىٍّ وَ قَبُولِها لِوِلايَتِهِما :
آيا ملائكه جز با محبت محمد و على و قبول ولايت ايشان شرافت يافتند ؟ !(1)
امام صادق عليه السلام در حديثى تجديد اعتقاد به ولايت نزد ملائكه را چنين توصيف فرمود:
ما مِنْهُمْ (اىْ مِنَ الْمَلائِكَةِ) احَدٌ الاّ وَ يَتَقَرَّبُ كُلُّ يَوْمٍ الَى اللّه بِوِلايَتِنا اهْلِ الْبَيْتِ:
احدى از ملائكه نيست مگر آنكه هر روز به وسيله ولايت ما اهل بيت به خدا تقرب مى جويد.(2)
امام جعفر صادق عليه السلام انجام وظيفه ملائكه در ساحت قدس ولايت را چنين بيان فرمود:
ملائكه در كنار اثاث زندگى ما نازل مى شوند و بر فرش هاى ما از اين سو به آن سو مى روند، و بر سر مردگان ما شاهد و حاضر مى شوند، و اخبار وقايع را قبل از وقوع آن براى ما مى آورند، و با ما نماز مى گزارند و براى ما دعا مى كنند و بر سر ما بال هاى خود را مى گسترانند، و در هر فصلى از گياهان آن فصلِ زمين براى ما مى آورند، و از آب هاى سرزمين هاى مختلف براى ما مى آورند و آن را در ظرف هاى خود مى يابيم ... .(3)
ص: 258
3 - ولايت بر جنّيان
جنّيان مانند انسان ها دو گروهند: گروهى كه ولايت اهل بيت عليهم السلام را پذيرفته اند و گروهى كه ولايت را نپذيرفته اند، ولى آنان كه قبول كردند در وفادارى به آن پابرجا ماندند. در اين باره نيز احاديث و داستان هاى مفصلى وارد شده كه چهار نمونه ذكر مى شود.
امام صادق عليه السلام فرمود:
انَّ لَنا اتْباعا مِنَ الْجِنِّ كَما انَّ لَنا اتْباعا مِنَ الانْسِ:
براى ما پيروانى از جن وجود دارد، همان گونه كه براى ما پيروانى از انسان ها وجود دارد.(1)
امام كاظم عليه السلام اطاعت جنّيان را از مقام عصمت قوى تر از انسان ها دانسته فرمود:
انَّهُمْ (اىِ الْجِنَّ) لاَطْوَعُ لَنا مِنْكُمْ يا مَعْشَرَ الانْسِ:
اى انسان ها، جنّيان از شما بهتر اطاعت ما را مى نمايند.(2)
امام باقر عليه السلام درباره اينكه جنيان هم براى امر دين خود نزد مقام ولايت مى آيند فرمود:
اخْوانُكُمْ مِنَ الْجِنِّ اتَوْنا يَسْتَفْتُونا فى حَلالِهِمْ وَ حَرامِهِمْ، كَما تَأْتُونا وَ تَسْتَفْتُونا فى حَلالِكُمْ وَ حَرامِكُمْ:
ص: 259
در مورد رابطه اين آيه و اكمال دين و اتمام نعمت با ولايت و امامت مطلب بسيار است. براى توضيح بيشتر در مورد آيه اكمال، مراجعه شود به فصل دوم «حديث غدير و خطبه غدير» ، بخش «خطبه غدير» ، قسمت «آيات در خطبه غدير» ، آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم...» .
ص: 263
ص: 264
قسمت دوم : صاحب اختيار و غدير
اشاره
يكى از تأكيدات معصومين عليهم السلام درست فكر كردن درباره غدير و اجتناب از قالب ريزى هاى غلط يا اشتباه است. از جمله فرموده اند: غدير يعنى خليفه الهى صاحب اختيار است(1)؛ و اين بدان معناست كه در غدير صاحب اختيارى خليفه بيان شده و اگر آن را سلب كنيم چيزى از مفهوم خلافت و امامت نمى ماند.
و لذا از جمله معارف غديرى كه در خطبه غدير نيز به آن اشاره شده اينكه پس از خداوند پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام مولى و صاحب اختيار مردم است، و اختيار او بر مردم از خودشان بيشتر است.
صاحب اختيارى امامانِ غدير عليهم السلام
صاحب اختيارى امامانِ غدير عليهم السلام(2)
جا دارد هر شيعه بلكه هر مسلمان واقعا در صدد باشد كه لُبّ مطلب در مراسم
ص: 265
اختيار دارد و هر دستورى به آنان دهد بايد بدون چون و چرا اجرا كنند، و كوتاهى در اطاعت از او اگر به عنوان اعتراض و شك در حقانيت او باشد مساوى با كفر و انكار نبوت است.
«فَعَلِىٌّ» يعنى «پس على ... » . تعيين على بن ابى طالب عليه السلام براى منصب و مقامى كه در كلمه بعدى ذكر مى شود، مشت محكمى به دهان فتنه گران و دسيسه كاران است تا فكر تشكيك در شخص امام و يا احتمال تعدد آن را از مخيّله خود بيرون كنند. از طرف ديگر با معرفى اين «على عليه السلام» ، يازده امام ديگر را هم كه بعد از او داراى مقام و منصب او خواهند بود مشخص مى كند به طورى كه راهِ تحريف و تشكيك بسته مى شود.
«مَوْلاهُ» ، يعنى «مولى و صاحب اختيار اوست» . همان منصبى كه در كلمه سوم اين جمله براى شخص خاتم انبياء صلى الله عليه و آله ذكر شد عينا براى على بن ابى طالب عليه السلام و يازده امام معين از فرزندان او از جانب خداوند اعطا شده است. آنان صاحب اختيار مردم اند و هر چه بگويند بايد بدون چون و چرا قبول كرد، و هرگونه اعتراض و شك و ترديد درباره آنان مساوى با كفر است.
پس از دقت و تبيين كلماتِ حديث غدير، صورت تركيبى آن با در نظر گرفتن پايه هاى اعتقادى شيعه، چنين ترجمه مى شود:
هر مسلمانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله را به عنوان صاحب اختيار خود قبول دارد، و در مورد فرمايشات و اوامر و افعال او اجازه هيچگونه شك و شبهه و اعتراض به خود نمى دهد، بايد نسبت به على بن ابى طالب عليه السلام نيز همين اعتقاد را داشته باشد و سخنان و افعال او و آنچه از او مى بيند و مى شنود را حق بداند.
از آنجا كه هيچ گونه جاى اعتراض و تشكيك درباره پيامبر صلى الله عليه و آله وجود ندارد، لذا هر كس به هر عنوان با على عليه السلام مخالفت كند و يا رو در روى او بايستد بر باطل است و اعتقاد او مساوى با كفر است.
ص: 269
حضرت قسم ياد كرد كه باطن و تفسير قرآن را بيان نمى كند مگر اين كسى كه مى خواهم دست او را بگيرم و او را بالا ببرم و بازوى او را بگيرم و با دستانم او را بلند كنم و به شما بفهمانم كه هر كس من صاحب اختيار او بوده ام اين على صاحب اختيار اوست، و ولايت او از طرف خدا نازل شده است.
مَعاشِرَ النّاسِ، تَدَبَّرُوا القُرْآنَ وَ افْهَمُوا آياتِهِ، وَ انْظُرُوا اِلى مُحْكَماتِهِ وَ لا تَتَّبِعُوا مُتَشابِهَهُ، فَوَاللّه ِ لَنْ يُبَيِّنَ لَكُمْ زَواجِرَهُ وَ لَنْ يُوضِحَ لَكُمْ تَفْسيرَهُ اِلاَّ الَّذى اَنَا آخِذٌ بِيَدِهِ وَ مُصْعِدُهُ اِلَىَّ وَ شائِلٌ بِعَضُدِهِ وَ رافِعُهُ بِيَدَى وَ مُعْلِمُكُمْ: اَنَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ، وَ هُوَ عَلِىُّ بْنُ اَبيطالِبٍ اَخى وَ وَصِيّى، وَ مُوالاتُهُ مِنَ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ اَنْزَلَها عَلَىَّ:
اى مردم، قرآن را تدبر نماييد و آيات آن را بفهميد و در محكمات آن نظر كنيد و به دنبال متشابه آن نرويد. به خدا قسم، باطن آن را براى شما بيان نمى كند و تفسيرش را برايتان روشن نمى كند مگر اين شخصى كه دست او را مى گيرم و او را به سوى خود بالا مى برم و بازوى او را مى گيرم و با دستم او را بلند مى كنم و به شما مى فهمانم كه: هر كس من صاحب اختيار اويم اين على صاحب اختيار اوست؛ و او على بن ابى طالب برادر و جانشين من است، و ولايتِ او از جانب خداوندِ عز و جل است كه بر من نازل كرده است.
همچنين پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش دهم خطبه غدير پس از اشاره به حج، نماز و زكات را دو بار مطرح كرد؛ يك بار با اشاره به آيه 43 سوره بقره: «وَ اَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ ارْكَعُوا مَعَ الرّاكِعينَ» ، و بار ديگر با اشاره به آيه 41 سوره حج: «الَّذينَ اِنْ مَكَّناهُمْ فِى الاَرْضِ اَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ اَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ» :
پيرو آن نكته اصلى را به ميان آورد كه اگر زمان طويلى بر شما گذشت و كوتاهى نموديد يا فراموش كرديد على صاحب اختيار شماست و براى شما بيان مى كند.
ص: 271
ابوبصير عرض كرد: مردم به ما مى گويند: چرا خداوند نام على و اهل بيتش را در كتابش ذكر نكرده است ؟ حضرت فرمود: به مردم بگوييد: خداوند نماز را بر پيامبرش نازل كرده و سه يا چهار ركعت بودن آن را ذكر نكرده تا آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را براى مردم تفسير نموده است. (و همچنين زكات و حج را) .
و نيز نازل كرده «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّه َ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ» كه درباره على و حسن و حسين عليهم السلام است. (در بيان كلمه «اولى الامر» ) پيامبر صلى الله عليه و آله درباره على عليه السلام فرموده: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، و نيز فرموده: شما را به كتاب خدا و اهل بيتم سفارش مى كنم.
اگر پيامبر صلى الله عليه و آله سكوت مى كرد و اهل آيه «اولى الامر» را معرفى نمى كرد آل عباس و آل عقيل و ديگران آن را ادعا مى كردند ! ! ... وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت على عليه السلام صاحب اختيار مردم بود ... ، چون پيامبر صلى الله عليه و آله ولايت او را به مردم ابلاغ فرموده و او را منصوب نموده بود.(1)
مفهوم صاحب اختيار
مفهوم صاحب اختيار(2)
در غدير خم سلمان برخاست و عرض كرد: يا رسول اللّه، ولايت و صاحب اختيارى او چگونه است ؟
فرمود: ولايت و صاحب اختيارى او همچون ولايت من است. هر كس من نسبت به او از خودش صاحب اختيارترم على نسبت به او از خودش صاحب اختيارتر است.
پس در غدير براى على عليه السلام فقط جانشينىِ پيامبر صلى الله عليه و آله به معناى جلوس در مكانِ او بعد از رحلتش اعلام نشده، بلكه تمام شئونى كه صاحب اختيارِ تام بر مردم بايد داشته باشد - همانها كه شخص پيامبر صلى الله عليه و آله دارا بودند -
براى جانشين او هم اعلام شده است.
ص: 275
كارساز بودن هر يك از اين موقعيت ها در آينده هاى غدير مشهود است و خبر از «اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم» از يك سو و «اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى»(1) از سوى ديگر مى دهد. از جمله مورد زير است:
وقتى از پيامبر صلى الله عليه و آله مى خواهند كه مراسم سه روزه غدير را در يك عبارت خلاصه كند، در مى يابيم كه بسيارى از مردم آن روز هم در معناى «صاحب اختيارى» دقت لازم را نكرده بودند. حضرت معناى «مولى» را از صاحب اختيارى خدا بر خود آغاز مى كند و سپس صاحب اختيارى خود را بر اساس ولاية اللّه مطرح مى فرمايد و آنگاه صاحب اختيارى على عليه السلام را نتيجه مى گيرد.(2)
مهدى عليه السلام صاحب اختيار خدا در زمين
مهدى عليه السلام صاحب اختيار خدا در زمين(3)
پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش هشتم خطبه غدير به اين جهت اشاره كرد كه حضرت مهدى عليه السلام يارى دهنده دين الهى و شكننده جلوه هاى شرك و بالا برنده آيات خداست:
اَلا اِنَّهُ لا غالِبَ لَهُ وَ لا مَنْصُورَ عَلَيْهِ. اَلا وَ اِنَّهُ وَلِىُّ اللّه ِ فى اَرْضِهِ، وَ حَكَمُهُ فى خَلْقِهِ، وَ اَمينُهُ فى سِرِّهِ وَ عَلانِيَتِهِ.
بدانيد او كسى است كه غالبى بر او نيست و كسى بر ضد او كمك نمى شود. اوست ولى خدا در زمين و حكم كننده او بين خلقش و امين او بر نهان و آشكارش.
آيه «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ... »
اشاره
آيه «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ... »(4)
اولين آيه اى كه در مدينه و به عنوان پيش درآمد سفر حجة الوداع و غدير نازل شد اين آيه بود:
ص: 277
در آن لحظه حضرت فرمود: أ لَسْتُ اوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ انْفُسِهِمْ: آيا من نسبت به مؤمنان از خودشان صاحب اختيارتر نيستم ؟ گفتيم: بلى، يا رسول اللّه. فرمود: آيا همسران من مادران شما نيستند ؟ گفتيم: بلى، يا رسول اللّه.
فرمود: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ: هر كس من صاحب اختيار او هستم على صاحب اختيار اوست و بر او از خودش بيشتر اختيار دارد. و با دست مبارك بر شانه على عليه السلام زد و فرمود: اللهمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ.
سپس فرمود: اى مردم، من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارترم و با بودن من آنان را امرى و اختيارى نيست. بعد از من على نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر است و با بودن او آنان را امرى و اختيارى نيست. سپس پسرم حسن نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر است و با بودن او آنان را امرى و اختيارى نيست.
سپس بار ديگر بر سر مطلب بازگشت و فرمود: اى مردم، وقتى من به شهادت رسيدم على بر شما از خودتان صاحب اختيارتر است، و آنگاه كه على به شهادت برسد پسرم حسن بر مؤمنين صاحب اختيارتر است، و آنگاه كه حسن به شهادت برسد پسرم حسين بر مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر است.(1)
2 - تحليل اعتقادى
مى بينيم كه جرقّه غدير از مسئله «ولايت» و «صاحب اختيارى مردم» آغاز شده و از همان ابتدا اين ارتباط در ذهن مردم جاى گرفته است. حتى عظمت مسئله به خوبى جلوه كرده است كه فورا درباره معنى و محدوده آن سؤال كرده اند.
با اين ذهنيت، آيا مضحكه نيست كه بگوييم پيامبر صلى الله عليه و آله آن جمعيت 120000 نفرى را در غدير جمع كرد تا بگويد: على را دوست بداريد ؟ ! ! اينجاست كه اگر قضاياى
ص: 280
تاريخى را با همه جوانب آن از آغاز تا انجام دنبال كنيم، تأثير عجيبى در درك و تحليل آن خواهد گذاشت و گاهى صورت ماجرا تغيير پيدا مى كند.
خط ارتباط غدير با قرآن بسيار زيبا به تصوير كشيده شده است، و جا دارد آن را اينگونه به خاطر بسپاريم:
قرآن ولايت نبوى را اثبات مى كند. پيامبر صلى الله عليه و آله همان آيه را در غدير به عنوان شاهد بر ولايت خود ذكر مى كند. آنگاه ولايت اميرالمؤمنين و امامان عليهم السلام را به عنوان تفريع و ادامه ولايت خود بيان مى كند. سپس اين ولايت را به معناى تصميم گيرندگان در همه امور مردم توضيح مى دهد. آنگاه با ذكر ولايت سه امام، استمرار آن را از بقيه فرازهاى غدير به ما مى فهماند.
تأكيد خاص اين حديث بر جمله «لَيْسَ لَهُمْ مَعَهُ امْرٌ» است، يعنى با وجود آنان براى مردم امرى و اختيارى نيست. بايد گفت: قوام ولايت مطلقه امامان عليهم السلام به همين نكته است، يعنى اگر آنان صاحب فرمان على الاطلاق باشند هيچ كس ديگرى - حتى خود كسى كه درباره اش تصميم گيرى مى شود - نبايد حق دخالت و رأى و نظر در آن موضوع داشته باشد.
ضمانت چنين فرمان قاطعى عصمت الهى است كه فقط درباره امامان عليهم السلام وجود دارد؛ و هر كسى را متقاعد مى كند كه در برابر دستور و نظر مبارك معصوم عليهم السلام خود را تخطئه نمايد و فرمان او را مقدم بداند، كه در واقع فرمان خدا را مقدم داشته است.
آيه اولى الامر در احتجاج اميرالمؤمنين عليه السلام
اشاره
با در نظر گرفتن اينكه غدير مراسم مفصلى در سه روز بوده، گذشته از آياتى كه مستقيما در آن ايام نازل شده و در قسمت آيات نازل شده در غدير ذكر شد، آياتى هم در ضمن كلام به صورت اشاره آمده و منظور از آنها بيان شده است.
اين موارد در تفسير 18 آيه از قرآن است، كه يكى از آنها آيه 6 سوره احزاب است:
ص: 281
و فرمود: اى مردم، آيا مى دانيد كه خداوند عز و جل صاحب اختيار من است، و من صاحب اختيار مؤمنينم، و نسبت به آنان از خودشان صاحب اختيارترم ؟ گفتند: بلى، يا رسول اللّه. فرمود: اى على برخيز. من برخاستم و حضرت فرمود: هر كس كه من صاحب اختيار او بوده ام على صاحب اختيار اوست. خدايا، هركس ولايت او را بپذيرد دوست بدار و هر كس با او دشمنى كند با او دشمن باش. سلمان برخاست و پرسيد: يا رسول اللّه، اين ولايت چگونه ولايتى است ؟ فرمود: ولايتى همچون ولايت من. هر كس كه اختيار من بر او از خودش بيشتر است على نيز اختيارش بر او از خودش بيشتر است.(1)
در اين حديث عبارات دقيق تر است و در فهماندن ولايت على عليه السلام ظرافت بيشترى از آن دريافت مى شود. پيامبر صلى الله عليه و آله از ولايت خدا آغاز مى فرمايد و سپس ولايت خود و آنگاه ولايت على عليه السلام را مطرح مى نمايد. اين ترتيب شكى در معناى ولايت باقى نمى گذارد، چرا كه معناى صاحب اختيارى خداوند بر كسى پوشيده نيست و در واقع همان ولايت مطلقه است كه بايد بدون هيچ قيد و شرطى تسليم خدا باشيم. آنگاه درجه بعدى ولايت را از طرف خداوند براى خود و على عليه السلام اعلام مى فرمايد.
جالب تر اينكه عين كلمه «مولى» را درباره خداوند و خود و على عليه السلام مطرح مى فرمايد تا كسى در حد اختلاف كلمات نيز شبهه وارد نكند. آنگاه در «مولى المؤمنين» بودن خود به آيه «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» به صورت اقتباس در كلام استشهاد مى فرمايد.
حديث سوم
تفسير كامل اين آيه را در حديثى مى بينيم كه از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيدند: منظور از: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، چيست ؟
حضرت فرمود: خداوند مولاى من است و بر من از خودم بيشتر اختيار دارد و با امر او مرا امرى و اختيارى نيست. و من مولاى مؤمنين هستم و نسبت به آنان از
ص: 285
خودشان بيشتر اختيار دارم و با امر من ايشان را امرى و اختيارى نيست. و هر كس كه من صاحب اختيار او هستم و با امر من او را اختيارى نيست، على بن ابى طالب مولاى اوست و بر او از خودش بيشتر اختيار دارد، و با امر او برايش امرى و اختيارى نيست.(1)
حديث چهارم
جاءَ ابُو ايُّوبِ الانْصارى مَعَ رَهْطٍ مِنَ الانْصارِ الى عَلِىٍّ عليه السلام بِالرُّحْبَةِ، فَقالَ عليه السلام: مَنِ الْقَوْمُ ؟ قالُوا: مَواليكَ يا اميرَالْمُؤْمِنينَ ... . سَمِعْنا رَسُولَ اللّه صلى الله عليه و آله يَوْمَ غَديرِ خُمٍّ وَ هُوَ آخِذٌ بِيَدِكَ، يَقُولُ: ايُّهَا النّاسُ، الَسْتُ اوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ انْفُسِهِمْ ؟ قُلْنا: بَلى يا رَسُولَ اللّه. فَقالَ: انَّ اللّه مَوْلاىَ وَ انَا مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ، وَ عَلِىٌّ مَوْلى مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ، اللّه مَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ(2):
ابوايوب انصارى با عده اى از انصار در ميدان كوفه نزد اميرالمؤمنين عليه السلام آمدند. حضرت پرسيد: شما كيستيد ؟ گفتند: اهل ولايت تو يا اميرالمؤمنين ... . ما از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيديم كه در روز غدير خم در حالى كه دست تو را گرفته بود مى فرمود:
اى مردم، آيا من بر مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نيستم ؟ گفتيم: بلى يا رسول اللّه. فرمود: خداوند مولى و صاحب اختيار من است، و من مولى و صاحب اختيار مردم هستم، و على مولى و صاحب اختيار هر كسى است كه من صاحب اختيار او بوده ام. خدايا، هر كس ولايت او را بپذيرد دوست بدار و هر كس با او دشمنى كند با او دشمنى كن.
تضمين آيه در كلام حضرت در اين حديث شبيه حديث قبلى است، فقط در تفسير آن يك فرق شاخص ديده مى شود كه حامل صراحت بيشترى است، و آن
ص: 286
عبارتِ «عَلِىٌّ مَوْلى مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ» است، كه در چينش كلام جالب تر و الهام بخش تر است، و اين صورت را تداعى مى كند كه: اللّه مَوْلى انَا مَوْلى عَلِىٌّ مَوْلى ! ! و به معناى اثبات ولايت مطلقه الهيه براى پيامبر و اميرالمؤمنين عليهماالسلام در سايه ولايت پروردگار است.
حديث پنجم
انْشَدَ اميرُالْمُؤْمِنينَ عليه السلام النّاسَ يَوْما فيمَنْ شَهِدَ غَديرِ خُمٍّ. فَقامَ سَبْعَةَ عَشَرَ رَجُلاً، مِنْهُمْ ابُوقُدّامَةِ الانْصارى فَقالُوا: نَشْهَدُ انّا اقْبَلْنا مَعَ رَسُولِ اللّه صلى الله عليه و آله مِنْ حَجَّةِ الْوِداعِ ... . ثُمَّ قامَ فَحَمِدَ اللّه تَعالى وَ اثْنى عَلَيْهِ ثُمَّ قالَ:
ايُّهَا النّاسُ، اتَعْلَمُونَ انَّ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ مَوْلاىَ وَ انَا مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ وَ انّى اوْلى بِكُمْ مِنْ انْفُسِكُمْ ؟- يَقُولُ ذلِكَ مِرارا قُلْنا: نَعَمْ - وَ هُوَ آخِذٌ بِيَدِكَ - يَقُولُ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ. اللّهمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ. ثَلاثَ مَرّاتٍ:
اميرالمؤمنين عليه السلام روزى مردم را درباره غدير خم قسم داد كه هر كس حاضر بوده شهادت دهد. هفده نفر برخاستند كه ابوقدّامه انصارى جزء آنان بود، و گفتند: ما شهادت مى دهيم كه همراه پيامبر صلى الله عليه و آله از حجة الوداع باز مى گشتيم ... . تا آنجا كه حضرت برخاست و حمد و ثناى الهى به جا آورد و سپس فرمود:
اى مردم آيا مى دانيد كه خداى عز و جل مولى و صاحب اختيار من است، و من مولى و صاحب اختيار مؤمنين هستم، و من نسبت به شما از خودتان صاحب اختيارترم. و اين مطلب را چند بار فرمود. ما در پاسخ گفتيم: آرى، و اين در حالى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله دست تو را گرفته بود. در اين حال فرمود: هر كس من صاحب اختيار او بوده ام على صاحب اختيار اوست. خدايا، هر كس ولايت او را بپذيرد دوست بدار، و هر كس با او دشمنى كند با او دشمنى كن. و اين را سه مرتبه فرمود.(1)
ص: 287
نكته بسيار جالبى كه در اين حديث به چشم مى خورد «فاء» نتيجه در «فَمَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ ... » است، كه براى استحكام بخشيدن به ارتباط ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام با ولايت خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله است، يعنى: اكنون كه قبول داريد خدا و رسول صاحب اختيار شمايند پس دنباله اين اعتقاد را قطع نكنيد كه على پس از من صاحب اختيار شماست.
حديث هفتم
فِى احْتِجاجِ قَيْسِ بْنِ سَعْدٍ عَلى مُعاوِيَةَ، انَّهُ قالَ بِشَأْنِ اميرِالْمُؤْمِنينَ عليه السلام: الَّذى نَصَبَهُ رَسُولُ اللّه صلى الله عليه و آله بِغَديرِ خُمٍّ فَقالَ: مَنْ كُنْتُ اوْلى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ فَعَلِىٌّ اوْلى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ:
قيس بن سعد در اتمام حجت بر معاويه، درباره اميرالمؤمنين عليه السلام گفت: على عليه السلام همان كسى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله او را در غدير خم منصوب نمود و فرمود: هر كس كه من بر او از خودش صاحب اختيارتر بوده ام على نسبت به او از خودش صاحب اختيارتر است.(1)
در اين حديث كلمه «اولى» كه در آيه آمده درباره اميرالمؤمنين عليه السلام هم عينا به كار رفته است. از سوى ديگر آنچه در احاديث قبلى در دو قسمت بود كه يكى طرح آيه و ديگرى نتيجه گيرى براى ولايت على عليه السلام، در اين حديث در يك جمله تنظيم شده، و آيه و نتيجه آن كنار هم آمده است. مى توان گفت: عبارت اين حديث جلوه ديگرى از وضوح معناى ولايت در غدير را مى رساند و پرده بردارى بى دغدغه اى در ارائه دقيق معناى «مولى» است.
آيه اولى الامر در زيارت غديريه
اشاره
يكى از جلوه هاى قرآنى غدير كه مورد غفلت قرار گرفته، فرازهاى دعا و زياراتى است كه در آنها به تبيين و تفسير آيات مربوط به واقعه غدير پرداخته شده است. در بسيارى از دعاها و زيارات - به خصوص آنچه مربوط به شب و روز غدير
ص: 289
پيامبر صلى الله عليه و آله با ولايت على بن ابى طالب عليه السلام است. بدين معنى كه ولايت و امامت پيامبر صلى الله عليه و آله به نص قرآن امرى مسلم است و در معناى آن - كه صاحب اختيارى مطلق است كوچك ترين شكى راه ندارد.
غدير با آن مراسم عظيمش و با آن آيات پى در پى كه نازل مى شد، آمد تا بگويد همان ولايت و همان مقام و همان منصب و همان عظمت براى على عليه السلام عينا اعلام مى شود، و همان گونه كه پذيرفتن اين ولايت درباره پيامبر صلى الله عليه و آله يك واجب اعتقادى است، پذيرفتن آن درباره على عليه السلام نيز واجب است.
آنچه در اين فراز دعا به صورت بسيار زيبايى ترسيم شده نشان دادن ارتباط دو آيه طبق مراسمى است كه در غدير به اجرا درآمد. بدين معنى كه اعلام «اولى به نفس بودن» اميرالمؤمنين عليه السلام همانند پيامبر صلى الله عليه و آله در يك برنامه رسمى انجام شد. شكل اين برنامه مسيرى را طى كرد كه تا امروز وظيفه عظيمى را بر عهده ما گذاشته است، و آن مسير چنين است:
خداوند با آيه «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» پيامبر صلى الله عليه و آله را صاحب اختيار مطلق مردم قرار داد. در اواخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله با آيه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ... »(1) زمينه اعلام صاحب اختيارى على عليه السلام را به همان معنى كه در آيه قبل براى پيامبر صلى الله عليه و آله آمده بود آماده كرد، و با وعده «وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور اعلام آن را داد.
اكنون نوبت آن است كه ببينيم اين دستور چگونه اجرا شد. اين فراز دعا مى گويد:
ما شهادت مى دهيم كه آنچه خدا نازل كرده بود و قرار بود پيامبر صلى الله عليه و آله اعلام كند آن حضرت ابلاغ فرمود. با اين اعلام پنج نتيجه پايه گذارى شد:
ص: 292
يك: فَصَدَعَ بِأَمْرِهِ، امر الهى ابلاغ گرديد و حجت تمام شد.
دو: أوْجَبَ عَلى امَّتِهِ فَرْضَ طاعَتِكَ وَ وِلايَتِكَ، وجوب اطاعت و پذيرفتن صاحب اختيارى على عليه السلام رسميت يافت.
سه: عَقَدَ عَلَيْهِمُ الْبَيْعَةَ لَكَ، بر اين مهم از مردم بيعت و عهد و پيمان هم گرفته شد.
چهار: جَعَلَكَ اوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ انْفُسِهِمْ كَما جَعَلَهُ اللّه ُ كَذلِكَ، رسما اعلام شد كه على عليه السلام مانند پيامبر صلى الله عليه و آله است در صاحب اختيارى مطلق مردم به همان معنى كه براى پيامبر صلى الله عليه و آله اعلام شده است.
پنج: ثُمَّ اشْهَدَ اللّه َ تَعالى عَلَيْهِمْ ... ، پيامبر صلى الله عليه و آله خدا و مردم را بر ابلاغ خود شاهد گرفت، تا هم خود و هم مردم روز قيامت در برابر خدا پاسخگو باشند.
بنا بر اين، ما در زيارت غديريه اقرار مى كنيم كه آنچه به دستور آيه «بَلِّغْ» قرار بود تبليغ شود شده، و درباره ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام هيچ عذرى از هيچ كسى پذيرفته نيست و هيچ جاى ابهامى در آن باقى نمانده است.
ص: 293
ص: 294
قسمت سوم : خلافت و رهبرى جامعه و غدير
اشاره
يكى از اهداف و مقاصد مهم خطبه غدير، اقدام رسمى براى تعيين خليفه بود كه از نظر قوانين همه ملت ها در هميشه تاريخ سنديت دارد.
پاسدارى و حفاظت از دين با رهبرىِ غدير
پاسدارى و حفاظت از دين با رهبرىِ غدير(1)
دين اسلام شريعتى هماهنگ با سرشت و فطرت آدمى است. قرآن كريم در اين رابطه مى فرمايد: «فِطرَةَ اللّه ِ الَتى فَطَرَ الناسَ عَلَيها لا تَبديلَ لِخَلقِ اللّه ِ ذلِكَ الدينُ القَيِّمُ وَ لكِن أكثَرَ الناسِ لا يَعلَمونَ»(2): «فطرت خدايى كه انسان ها را بر آن فطرت آفريد و در آفرينش تغييرى نيست و اين است دين حق و درست و لكن بيشتر انسان ها نمى دانند» .
ص: 295
هنگامى كه دين هماهنگ با فطرت باشد و فطرت آدمى تغيير ناپذير، آئين ديگرى نمى تواند جاى اسلام را بگيرد. مگر اينكه فطرت آدمى تغيير يابد و آئينِ مطابق با فطرتِ تغيير يافته جايگزين آن شود.
بديهى است كه تغيير فطرت آدمى امرى محال و غير ممكن است، و دين الهى هم هماهنگ با فطرت نيز تغيير نخواهد يافت. همان طور كه در روايات آمده كه امام صادق عليه السلام فرموده اند: حَلالُ مُحَمَّدٍ حَلالٌ أبَدا إلى يَومِ القيامَةِ، وَ حَرامُهُ حَرامٌ أبَدا إلى يَومِ القيامَةِ. لا يَكونُ غَيرُهُ وَ لا يَجى ءُ غَيرُهُ.(1) در آيه شريفه هم مى فرمايد: «وَ مَن يَبتَغِ غَيرَ الإسلامِ دينا فَلَن يُقبَل مِنهُ وَ هُوَ فِى الآخِرَةِ مِنَ الخاسِرينَ» .(2)
با توجه به ويژگى هايى كه لازمه پيشوايى و جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله است، امكان نداشت كه تعيين رهبر با انتخاب مردم صورت گيرد. لذا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با ماجراى غدير اين رسالت عظمى را به انجام رساند.
حال سؤال اين است: با توجه به اينكه اسلام يك دين ابدى است، حكومت اسلامى كه تشكيل شده بود آيا بايستى بماند يا نماند ؟ در پاسخ بايد گفت: گر چه طلوع اسلام با بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله آغاز شد، اما اين دين هميشگى و فراگير و براى همه ملل است، و از نظر عمود زمان هم تا روز قيامت ادامه دارد.
ما حق داريم اين سؤال را از خودمان داشته باشيم كه آيا اين دينى كه پيامبر صلى الله عليه و آله آورده و خود او خاتم الانبياء است، و اين دين بايستى براى هميشه بماند و نسل ها بايستى از اين دين پيروى كنند، آيا حافظ و نگهدارنده مى خواهد يا نمى خواهد ؟
با كمترين انديشه و اندكى فكر پاسخ مثبت است؛ يعنى نمى شود پيامبر خدا صلى الله عليه و آله اين حكومت بيست و سه ساله را رها كند و بگويد: شما را هم به خدا سپردم، و شما هم هر
ص: 296
كارى مى خواهيد بكنيد ! ! دينى كه ده سال آن را در مدينه با شدائد و مشكلات پشت سر گذاشته، تا اين درخت تنومند اسلام را بارور كرده و اكنون موقع بازدهى اين درخت است.
ما اگر سراغ غدير هم نرويم و به خرد و عقل خود مراجعه كنيم، انسان نمى تواند باور كند كه پيامبر صلى الله عليه و آله مردم را بلا تكليف گذاشته است.
بر اين اساس، حفاظت و پاسدارى از حريم دين و نگهدارى آن شؤونى مى طلبد. از جمله رهبر و پيشوايى مى خواهد كه اين رهبرى با شهادت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پايان پذيرفت و آن بزرگوار آنچه را لازم بود ابلاغ كرد.
اما حراست و نگهدارى از آنچه حضرت آورده بود نيازمند به وجود پيشوايى داشت، كه هم تبيين و توضيح دين و تفسير آن را به ديگران ارائه دهد، و هم حدود شريعت را از دستبرد زدن به آن پاسدارى نمايد.
اين امر تنها در صلاحيت پيشوايى بود كه داراى مقام عصمت بوده و از نظر علم و ساير شرايط شايستگى لازم را دارا باشد.
خلافت اميرالمؤمنين عليه السلام در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله
يكى از سؤالاتى كه در حاشيه غدير مطرح مى شود اين است: چرا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در زمان حيات خود خلافت را عملاً به حضرت على عليه السلام نسپردند تا از مشكلات بعدى پيشگيرى شود ؟
پاسخ: در ضمن حجة الوداع و قبل از غدير خم پيامبر صلى الله عليه و آله دستور دادند تا طى مراسمى يكايك اصحاب بر حضرت على عليه السلام وارد شوند و با عبارت «السَلامُ عَلَيكَ يا أميرَالمُؤمِنينَ» به حضرت سلام دهند.
نين مراسمى غير از اين نوبت، دو بار ديگر نيز به امر رسول خدا صلى الله عليه و آله صورت گرفت. اين كار به آن معنى بود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به امر پروردگار در زمان حيات خود على بن ابى طالب عليه السلام را حاكم و اميرالمؤمنين اعلام فرموده است.
ص: 297
حتى يك بار كه پيامبر صلى الله عليه و آله دستور فوق الذكر را بيان كرد، شخصى در همانجا پرسيد: يا رسول اللّه ! آيا در حال زنده بودن شما على عليه السلام را اميرالمؤمنين بناميم ؟ پاسخ حضرت مثبت بود. اين سؤال نشان مى دهد كه افراد از چنين مراسمى مى يافتند كه حتى در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله اطاعت از حضرت على عليه السلام بر آنها واجب گرديده است.
مهم تر اينكه قبل از غدير خم و با نزول آيه ولايت - يعنى آيه 55 سوره مائده - در واقع خداوند به صراحت اعلام داشته بود كه علاوه بر رسول خدا صلى الله عليه و آله، حضرت على عليه السلام نيز (كه در آيه مذكور وصف صدقه دادن در ركوع مورد اشاره قرار گرفته بود) داراى منصب ولايت بر مؤمنان مى باشد، نه آنكه پس از شهادت رسول خدا صلى الله عليه و آله اين ولايت ايجاد خواهد شد.
البته بايد توجه داشت ولايت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شامل همه مؤمنان از جمله حضرت على عليه السلام بوده و هست. اما ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام، رسول خدا صلى الله عليه و آله را در بر نمى گيرد. لذا اگر چه در زمان حيات رسول خدا صلى الله عليه و آله حضرت على عليه السلام بر مؤمنان ولايت داشتند، ولى خودشان تحت ولايت رسول خدا صلى الله عليه و آله بودند. لذا مادامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در ميان مسلمانان بودند، حكومت در اختيار حضرتش قرار داشت.
مرورى بر راه طى شده غدير و خلافت
اشاره
مرورى بر راه طى شده غدير و خلافت(1)
غدير با آثارى فورى و اهدافى بلند مدت، به بهترين كيفيت برگزار شد. در اينجا نگاهى به آنچه با عنوان غدير در طول تاريخ هزار و چهارصد ساله آن عملاً واقع شده، ديدگاه هاى تازه اى براى ما ايجاد مى كند؛ كه ذيلاً به تبيين آنها مى پردازيم:
1 - سقيفه چه كرد ؟ غدير مظلوم تا كجا پيش رفت ؟
ما مى گوييم: اسلام بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله دو راه داشت: خليفه انتخاب شده خدا يا خليفه منتخب مردم. راه شورى عملاً نشان داد كه سر از كجا درآورد، و از ظلم به فاطمه عليهاالسلام تا ظلم به حسين عليه السلام را طى 50 سال در نورديد.
ص: 298
در بى فرهنگى و جهل جامعه آن چنان زحمت كشيد و چه جنگ هايى كه بپا كرد ! تا روزگارى كه معاويه و يزيد و بنى اميه و بنى عباس رسما اسلام را به مسخره گرفتند و خودشان عملاً از شوراى ساختگى هم بيرون آمدند و خلافت را تبديل به سلطنت موروثى نمودند.
ولى راه اول يعنى خلافت منصوص با اينكه در ظاهر پيروز نشد، ولى همچنان جسته و گريخته و در حالى كه در چنگال راه دوم دست و پا مى زد، اين راه 1400 ساله را با حفظ مبانى خود پيمود و اين سان بقاى دين را ضمانت كرد.
2 - اسلام واقعى و غير واقعى در سايه غدير كشف شد
يكى از اسرار غدير آشكار شدن توطئه هاى پنهان است. در سايه غدير اسرارى كشف شد كه اگر اين برنامه نبود آن برنامه ها هرگز دست يافتنى نبود. در سقيفه اى كه بعد از غدير خود را نشان داد معلوم شد چه كسانى به سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله و دستورات الهى ايمان و اعتقاد دارند و چه كسانى ندارند.
چه كسانى حقيقتا و واقعا بيعت مى كنند، و چه كسانى به ظاهر و با نفاق بيعت مى كنند و در صدد شكستن آن هستند. چه كسانى از نصب اميرالمؤمنين عليه السلام به خلافت خوشحالند و چه كسانى ناراحت مى شوند. چه كسانى در ظاهر مسلمانند و در باطن كفر محض اند.
غدير مرز حقيقى اسلامِ واقعى و كفرِ واقعى بود. يعنى بسيار از كفرهاى واقعى به اسلام ظاهرى تبديل گشته بود و بسيارى از اسلام هاى واقعى درست به چشم نمى آمد و نياز به محكى براى امتحان مردم بود.
اين محتواى غدير بود كه كار را يكسره كرد، و پس از پيامبر صلى الله عليه و آله در عرض چند ساعت يا چند روز تمام باطن ها را آشكار ساخت، و هر دو دسته به خوبى شناخته شدند و درجات مختلف ايمانِ افراد، هم براى خودشان روشن شد و هم براى ساير مردم معلوم گرديد.
ص: 299
آنان كه در مقابل على عليه السلام قرار گرفتند در واقع مقابل پيامبر صلى الله عليه و آله و خداوند قرار داشتند، و با اين همه كار خود را كردند و هيچ كوتاه نيامدند. كفرهاى واقعى آنان از پس اسلام ظاهرى بيرون آمد، و در يك لحظه به صورت تمام عيار بروز كرد.
در مقابل افرادى همچون سلمان و ابوذر و مقداد نيز - كه در ظاهر با مسلمانان مخلوط بودند و اعتقاد راسخ آنان چندان به چشم نمى آمد - در يك لحظه شناخته شدند و همه از صميم قلب اقرار كردند كه اسلام حقيقى در اينان بوده كه تا كنون به چشم نمى آمده است. كسانى هم كه لنگان لنگان دين خود را نجات دادند، ارزش خود را فهميدند و از ادعاى بيش از حد سكوت كردند.
3 - تعيين اشخاصى براى ابديت اسلام لازم بود
در آخرين مرحله اسلام، از واضح ترين نيازها وجود كسى بود كه بتواند اين نهال تازه را تا هدف نهايى كه كامل ترين و جهانى ترين و ابدى ترين دين است به انجام رساند. يعنى اگر پيامبر صلى الله عليه و آله هم تعيين نكرده بودند لازم بود چنين شخصى و نيز اشخاصى تا آخر روزگار تعيين شوند.
تا زمان هجرت به مدينه از نظر فضاى اجتماعى زمينه اى براى بيان مطالب نبود، و همه اش گريز و اختفا از دشمنان بود. به عبارت ديگر مقصد اصلى فقط كاشتن نهال اسلام بود كه به خوبى انجام پذيرفت.
پس از ورود به مدينه مرحله دوم اسلام كه آبيارى و پرورش نهال آن و جا افتاده كردن ريشه آن براى آينده هايى كه بايد بر روى شاخ و برگ آن كار كرد، آغاز شد. در اين مرحله دشمنان كه تازه متوجه كاشته شدن اصل نهال اسلام شده بودند، در صدد ريشه كن كردن آن برآمدند.
با جنگ هايى كه درگرفت و به صور مختلف جلوه كرد، به خوبى معلوم شد كه انواع دشمنان اسلام با همين هدف به مقابله آمدند و در صدد قطع كردن ريشه آن هستند. اين مرحله به كمك الهى و مقاومت هاى مسلمين كه در رأس همه آنها بلكه به عنوان هسته مقاومت، اميرالمؤمنين عليه السلام بود به خوبى پشت سر گذاشته شد.
ص: 300
اين روزگار 23 ساله هدف اصلى را به خوبى و فوق آنچه در نظاير آن در دنيا ديده شده، مراحل خود را طى كرد و در محكم كردن ريشه و تنه اصلى اسلام به خوبى نتيجه گرفت، به طورى كه اسلام با تمام خطراتى كه از لحظات رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله تا امروز با آن مواجه بود، هويت و ماهيت اصليش را حفظ كرد، و در سايه اين تنه محكم تشيع - كه راه اصلى اسلام است - با همه مشكلاتى كه بر سر راه آن بوده توانسته تا امروز راه خود را طى كند.
با همه اينها دين كامل و جهانى و ابدى اسلام، هنوز پرونده معارفش را باز نكرده بود؛ چرا كه نه زمينه بود و نه فرصت و نه مردم آن زمان - به خصوص اكثر آنان كه اطراف پيامبر صلى الله عليه و آله بودند - كشش چنان مطالبى را داشتند، و گفتن بسيارى از مطالب در صدر اسلام به علت برداشتهاى ناقص اهل آن زمان صلاح نبود.
اسلام به عنوان كامل ترين دينِ ابدى جهان، طبعا مسير بسيار طولانى در پيش داشت تا به هدف برسد. لذا اين باور عقلايى است كه پياده كردن چنين دينى در مراحل تئوريك و عملى، زمانى طولانى مى خواهد.
براى نيل به اهداف اصلى بايد افرادى پيش بينى مى شدند تا در سايه آن نتيجه هاى حقيقى كه از اسلام و اجتماع مسلمين در نظر بود به دست آيد و اين راهى بود كه امامان عليهم السلام در دوران زندگى خويش دنبال مى كردند.
4 - معارف صحيح اسلام با شخص ضمانت شده الهى تضمين شد
آنچه يك ملت و دين را معرفى مى كند دامنه فتوحات و مقاومت هايش در برابر دشمن نيست، بلكه معارف آن است كه خط فكرى آن را تعيين مى كند و در آن خط با معارف خويش، انسان سازى مى كند.
آنچه شهداى كربلا را ابدى ساخت و از ساير شهدا جدا ساخت همين است. اينان نتيجه زحمات 50 ساله سه امام بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله بودند. اينان حتى از شهداى جمل و صفين و نهروان متمايز بودند. البته آنان هم در سطح بالايى بودند، ولى همه اين چنين نبودند. در كربلا اما هفتاد و دو تن حسينى بودند.
ص: 301
6 - اگر غدير نبود اشكال معكوس آغاز مى شد !
اگر پيامبر صلى الله عليه و آله وصى خود را تعيين نمى فرمود قطعا مردم از اين طرف اشكال تراشى مى كردند كه چرا بايد پيامبرِ يك دين، جانشين خود را تعيين نكرده از دنيا برود ! چه پيامبر صلى الله عليه و آله اصل مسئله نصب خليفه را در طول عمرش مهمل مى گذاشت و چه فقط مسئله غدير پيش نمى آمد، در هر دو صورت مردم اشكال فوق را مى نمودند؛ چرا كه مسئله خلافت آنقدر مهم است كه گذشته از اعلانات مكرر مى بايست در يك شرايط خاص و به صورت رسمى نيز انجام گيرد.
ممكن بود اين نصب و تعيين در روزهاى آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله و در حالى كه حضرت در بستر بيمارى بود انجام بگيرد، ولى در آن صورت هزاران بهانه به دست دشمن مى افتاد. يكى مى گفت: ما حاضر نبوديم ! يكى مى گفت: ما نشنيديم ! يكى مى گفت: إنَّ الرَجلَ لَيَهجُر ! يكى مى گفت: ما حاضر بوديم و كلام حضرت را هم شنيديم ولى بعضى عبارات را نشنيديم ! يكى مى گفت: ما شنيديم ولى منظور حضرت چنين بود.
پس بهترين صورتِ ممكن، همان بود كه در اجتماعى عظيم كه حاضرينِ آن، مسلمانانى از همه مللِ اسلامِ آن روز بودند و در اجتماعى كه همه يك جا حاضر بودند و در آن زمان بى نظير و در حد غير ممكن بود، و در مجلسى رسمى و با صورتى عمومى و با لواحقى مثل بيعت در حال صحت كامل پيامبر صلى الله عليه و آله اعلام شود، تا راه هر گونه دسيسه بسته باشد.
7 - تعيين امام هرگز از دست بشر ساخته نيست !
مقام نيابت و جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله مسئله بسيار خطيرى است؛ و تعيين چنان مقام مهمى هرگز از دست بشر ساخته نيست. اين مسئله در اولين جانشين حضرت اهميت ويژه اى دارد، چرا كه نشانگر مبناى امت است. اگر مسئله تعيين خليفه درباره خليفه پنجم يا دهم پيامبر صلى الله عليه و آله مورد اختلاف مى شد و يا مورد هجوم قرار مى گرفت پاسخ روشنى داشت، و دشمن نيز همين را فهميده بود. مسئله آغاز راه خلافت مهم بود كه اگر مسير تغيير مى كرد كار در مراحل بعدى بسيار آسان پيش مى رفت.
ص: 303
با در نظر گرفتن آنچه به عنوان ديدگاه تاريخى و اعتقادى ذكر شد و مرورى كه مراحل عملى خلافت از خود نشان داد، ابعاد گسترده اى از ارزش فكرى و روحى غدير را دريافتيم.
ضرورت خلافت و زمينه سازى براى ولايت
ضرورت خلافت و زمينه سازى براى ولايت(1)
در هر برنامه اى براى آنكه مردم به طور ناگهانى با مسئله اى روبرو نشوند كه هضم آن برايشان مشكل باشد، لازم است از يك فاصله زمانى اذهان مخاطبين را براى شنيدن و قبول آن موضوع آماده كرد.
اعلان نزديكى رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله اولين و قوى ترين ضربه اى بود كه بر قلوب مردم فرود آمد، و همه را متوجه روزهاى فقدان نماينده پروردگار و نياز به جانشين او نمود.
اين احساس به قدرى شديد بود كه عده اى - بى محابا و با معذرت خواهى از به زبان آوردن مسئله رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله - درباره جانشين آن حضرت سؤال مى كردند. اين بدان معنى بود كه هنگام تعيين جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله فرا رسيده، و مردم با اين آمادگى فكرى به استقبال مسئله اعلان ولايت مى رفتند.
به دنبال آن، اعلان ولايت دوازده امام عليهم السلام در غدير نيز از اين قاعده مستثنى نبود و طى چند مرحله افكار مردم متوجه امرى مهم و قريب الوقوع شد كه لحظات انتظار ساعت به ساعت سرعت مى گرفت و به ميعادگاه خود نزديك مى شد. اين آماده سازى فكرى مراحلى را طى كرد.
امامت و خلافت، موضوع اصلى بيعت غدير
امامت و خلافت، موضوع اصلى بيعت غدير(2)
عنوان اصلى بيعت در غدير عبارت بود از اقرار و قبولِ امامت اميرالمؤمنين عليه السلام
ص: 305
و امامان از فرزندان او تا آخرينِ آنها كه حضرت مهدى عليه السلام بوده و امامتشان تا روز قيامت است، با قبول تمام شئون و مقاماتى كه درباره آنان در متنِ خطبه ذكر شده است.
پس موضوع اصلى بيعت غدير فقط امامت و خلافتِ على بن ابى طالب عليه السلام نيست، بلكه امامت همه ائمه عليهم السلام است كه امامتشان تا روز قيامت ادامه دارد و قبل و بعد از ايشان امامى نيست و كسى جز آنها حق چنين ادعايى را ندارد. مردم كه با على عليه السلام بيعت كردند، در واقع مستقيما با همه امامان بيعت نمودند.
اگر چه با وجود نص، نيازى به بيعت غدير نبود، و مردم مثل ساير موارد منصوص اسلام، بايد خلافت را هم مى پذيرفتند، ولى اين بيعت عمومى به عنوان يك حق قانونى و اجتماعى نيز مطرح بود كه در مقابل كار عمّال سقيفه قرار مى گرفت. يعنى وقتى مى گفتند: در سقيفه ما با بيعت مردم خلافت ابوبكر را درست كرديم، در مقابلشان گفته مى شد: بيعت غدير قبل از آن و با حضور جميعتى بيشتر و با حضور شخص پيامبر صلى الله عليه و آله و به ضميمه نص الهى بوده است.
اضافه بر اينكه اهل سقيفه در مراحل مختلف كارشان متوسل به انواع مختلف بيعت شدند. بيعت ابوبكر كه فلتة بود و با عده قليلى و بدون مشورت انجام شد و هيچ افضليتى هم مطرح نبود. بيعت عمر با سفارش ابوبكر و تعيين او بود. بيعت عثمان هم با تعيين شوراى فرمايشى عمر بود.
ولى بيعت اميرالمؤمنين عليه السلام انتخاب افضل بود، كه اين افضليت به نص رسول صلى الله عليه و آله بود، گذشته از آنكه نص انتصابى آن حضرت نيز بود و بيعت به عنوان اقرار گرفتن و قبول آنچه حضرت مى خواست بود تا اگر كسى بيعت ديگرى را پذيرفت معلوم باشد كه قبلاً بيعت غدير را گردن نهاده بوده است.
كلمه «خلافت»
كلمه «خلافت»(1)
با آنكه خطبه غدير منشور دائمى اسلام تلقى مى شود و داراى محتوايى فراگير
ص: 306
نسبت به همه جوانب اسلام به صورت كلى است، ولى بحث هاى علمى در متن حديثِ غدير عموما در كلمه «مولى» و معانى عرفى و لغوى آن مرتكز است.
اين بدان جهت است كه قطب اصلى حديث جمله «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» است، و هرگاه به صورت اختصار به حديث غدير اشاره شود همين جمله مدّ نظر قرار مى گيرد، و راويان و محدثين نيز در هنگام اختصار به همين جمله اكتفا نموده اند و قرائن همراه آن را حذف كرده اند.
نكته قابل توجه در اين مقطع آن است كه با توجه به متن خطبه مفصل و دقت در ساير مطالبى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه خود فرموده اند، معناى «مولى» و مراد از «ولايت» هم براى مخاطبين در غدير بسيار واضح و روشن بوده، و هم براى هر مُنصفى كه متن را مطالعه كند و شرايط خطبه را به طور كامل در نظر بگيرد واضح تر از آن خواهد بود كه جاى بحث و احتجاج باشد.
به كارگرفتن كلمه «مولى» براى آن است كه هيچ لفظى از قبيل «امامت» ، «خلافت» ، «وصايت» و امثال اينها نمى تواند حامل معناى دقيقى باشد كه در «ولايت» نهفته و فوق همه معانى الفاظ مذكور است.
پيامبر صلى الله عليه و آله نمى خواهد فقط امامت يا خلافت يا وصايت حضرت را بيان كند، بلكه مى خواهد اولى به نفس بودن و صاحب اختيار تام بر جان و مال و عرض و دين مردم بودن و به عبارت واضح تر «ولايت مطلقه الهيه» را كه به معناى نيابت تامه از طرف پروردگار است بيان كند، و براى اين منظور هيچ لفظى فصيح تر و گوياتر از «مولى» پيدا نمى شود.
دشمنان غدير هم اگر كلمه ديگرى در اينجا به كار رفته بود خيلى آسان تر آن را مى پذيرفتند و يا در مقام رد آن چنين تلاش نمى كردند، و اگر بنا به تعدد معانى بود در الفاظ ديگر بسيار آسان تر بود. آنان با تشكيك در معناى اين كلمه مى خواهند آن را از محتواى مهم و كارساز عقيدتى و اجتماعى آن جدا كنند و آن را در حد بيان يك موضوع عاطفى و اخلاقى پايين بياورند.
ص: 307
مخالفان غدير از معناى وسيع «اولى بنفس» وحشت دارند و معناى آن را خوب مى فهمند كه اينچنين به مبارزه با آنان برخاسته اند. ما هم بايد بر سر همين معنى پافشارى كنيم، و از خدا و رسول تشكر كنيم كه با به كار بردن چنين كلمه اى در تركيب خاص جمله، بنيادى محكم در فرهنگ اعتقادى ما بر جاى گذاشته اند كه از آن نتايج زير گرفته مى شود:
امامت و ولايت دوازده امام معصوم عليهم السلام بلافاصله پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله.
اطلاق و عموميت ولايت و اختيار ايشان بر همه انسان ها و در همه زمان ها و مكان ها و در هر شرايطى.
استناد ولايت ايشان به امضاى پروردگار و اينكه امامت يك منصب الهى است.
عصمت صاحبان ولايت به امضاى خدا و رسول.
تعهد مردم به ولايت ائمه عليهم السلام دقيقا مانند تعهدشان به ولايت پيامبر صلى الله عليه و آله.
از همه مهم تر اينكه لازمه اثبات چنين محتواى بلندى، عدم مشروعيت هر ولايتى بدون اذن پروردگار و با انتخاب غير خداوند است كه خط بطلان بر هر دين و مذهبى مى كشد كه غير از ولايت اهل بيت عليهم السلام را پذيرفته باشند.
به بيانى ديگر:
چكيده و آئينه تمام نماى غدير جمله «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» است، كه در يك مقطع حساس از خطبه و در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله بازوان اميرالمؤمنين عليه السلام را گرفته و او را بلند كرده و به مردم معرفى مى كردند بيان شده است.
اگر اين جمله را خوب بشكافيم در خواهيم يافت كه جمله اى كوتاه ولى پر معنى است و مبتنى بر چندين پايه عقيدتى است كه اگر كسى آنها را قبول نداشته باشد نمى تواند اين جمله را بپذيرد. پايه ها و ريشه هايى كه در متن همين خطبه به آنها تصريح شده و با استناد به آنها به شرح و بيان جمله مذكور مى پردازيم.
ص: 308
پس اگر كسى مفهوم اين جملات را دريابد همه غدير را دريافته و درك كامل اين عبارات جز در سايه فهم همه جوانب واقعه غدير امكان پذير نخواهد بود.(1)
خلافتِ غديرى در قرآن
خلافتِ غديرى در قرآن(2)
پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش دوم خطبه غدير وحى خاص براى ابلاغ ولايت را بيان فرمود. حضرت با مقدمه اى آيه نازل شده را - كه آيه 67 سوره مائده است - قرائت فرمود و با صراحت فرمود كه بر من چنين وحى شده است: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ»(3)؛ و در حين قرائت كلمه «ما اُنْزِلَ» را تفسير كرد كه منظور خلافت على بن ابى طالب است.
فَاَوْحى اِلَىَّ: «بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ. يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» فى عَلِىٍّ، يَعْنى فِى الْخِلافَةِ لِعَلِىِّ بْنِ اَبى طالِبٍ «وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» :
خداوند به من چنين وحى كرده است: «بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ. يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ... » : «اى پيامبر ابلاغ كن آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده درباره على، يعنى خلافت على بن ابى طالب و اگر انجام ندهى رسالت او را نرسانده اى، و خداوند تو را از مردم حفظ مى كند» .
تصريح به خلافت در خطبه غدير
تصريح به خلافت در خطبه غدير(4)
يكى از معجزات غدير اين است كه اگر اكثريت اجتماع آن روزِ مسلمين، كلام پيامبرِ دلسوز خود را كنار گذاشتند و خلافتِ بلا فصل اميرالمؤمنين عليه السلام را نپذيرفتند،
ص: 310
ولى بسيارى از افراد نسل هاى بعدى مسلمانان وصى واقعى پيامبرشان را شناختند، كه اين بالاترين هدف از «غدير» بود. پيامبر صلى الله عليه و آله در ابتداى بخش دوم خطبه غدير، در بيان علت نزول آيه شديد اللحن تبليغ اشاره داشت كه بر هر سفيد و سياهى اعلام كنم كه على بن ابى طالب برادرِ من و وصى من و جانشين من بر امتم و امام بعد از من است:
مَعاشِرَ النّاسِ، ما قَصَّرْتُ فى تَبْليغِ ما اَنْزَلَ اللّه ُ تَعالى اِلَىَّ، وَ اَنَا اُبَيِّنُ لَكُمْ سَبَبَ هذِهِ الاْيَةِ: اِنَّ جَبْرَئيلَ هَبَطَ اِلَىَّ مِرارا ثَلاثا يَأْمُرُنى عَنِ السَّلامِ رَبّى وَ هُوَ السَّلامُ اَنْ اَقُومَ فى هذَا الْمَشْهَدِ فَاُعْلِمَ كُلَّ اَبْيَضَ وَ اَسْوَدَ: اَنَّ عَلِىَّ بْنَ اَبيطالِبٍ اَخى وَ وَصِيّى وَ خَليفَتى عَلى اُمَّتى وَ اْلاِمامُ مِنْ بَعْدى، الَّذى مَحَلُّهُ مِنّى مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسى اِلاّ اَنَّهُ لا نَبِىَّ بَعْدى، وَ هُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدَ اللّه ِ وَ رَسُولِهِ:
اى مردم، من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل كرده كوتاهى نكرده ام، و من سبب نزول اين آيه را براى شما بيان مى كنم: جبرئيل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوندِ سلام پروردگارم - كه او سلام است - مرا مأمور كرد كه در اين اجتماع بپاخيزم و بر هر سفيد و سياهى اعلام كنم كه «على بن ابى طالب برادرِ من و وصى من و جانشين من بر امتم و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند هارون به موسى است جز اينكه پيامبرى بعد از من نيست. و او صاحب اختيار شما بعد از خدا و رسولش است» .
بلافصل بودن خلافت اميرالمؤمنين عليه السلام
بلافصل بودن خلافت اميرالمؤمنين عليه السلام(1)
در خطبه غدير نام على بن ابى طالب عليه السلام به عنوان امام بلافصل بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله و اولين شخص در خط امامت به طور شاخص آمده، تا پس از تثبيت امامتِ او اين رشته ادامه يابد و يازده امام بعد عليهم السلام هم يكى پس از ديگرى آن را به سر منزل قيامت برسانند.
ص: 311
در مواضع مختلف خطبه غدير، پس از ذكر نام اميرالمؤمنين عليه السلام بلافاصله به امامان پس از او اشاره شده، و نكته اش اين است كه خداوند به عنوان نائب خود، اين صاحب اختياران را تا روز قيامت - به طور متصل - براى مردم تعيين كرده است، و چنان حجتش را بر مردم تمام كرده كه به راحتى بتوان شاهراه مستقيم را از بيراهه تشخيص داد و براى كسى هم عذرى باقى نماند.
آيه «وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا ... »
اشاره
آيه «وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا ... »(1)
در خطبه اى كه اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير در كوفه ايراد فرمود، آيه اى از قرآن به صورت اقتباس و تضمين در شأن پذيرندگان ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام ديده مى شود، كه آيه 137 سوره اعراف است:
«وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتِى بارَكْنا فِيها وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنى عَلى بَنِى إِسْرائِيلَ بِما صَبَرُوا وَ دَمَّرْنا ما كانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ ما كانُوا يَعْرِشُونَ» :
«قومى را كه ضعيف شمرده مى شدند وارث مشرق و مغرب زمين نموديم كه آن را مبارك گردانيديم و وعده نيك خدا براى بنى اسرائيل به انجام رسيد به خاطر صبرى كه كردند و آنچه فرعون و قومش ساخته بودند و بناهايى را كه بالا برده بودند در هم كوبيديم» .
اين آيه از چهار بُعد قابل بررسى است:
1 - متن خطبه غدير اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير
فَأَنْزَلَ اللّه عَلى نَبِيِّهِ يَوْمَ الدَّوْحِ ما بَيَّنَ عَنْ ارادَتِهِ فى خُلَصائِهِ وَ ذَوِى اجْتِبائِهِ وَ امَرَهُ بِالْبَلاغِ ... . فَكَمَّلَ اللّه دينَهُ وَ اقَرَّ عَيْنَ نَبِيِّهِ وَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُتابِعينَ وَ كانَ ما قَدْ شَهِدَهُ
ص: 312
3 - موقعيت قرآنى
اين آيه در قرآن در زمينه داستان حضرت موسى عليه السلام و فرعون است كه از آيه 103 در سوره اعراف آغاز شده و از ابتداى ظهور و بعثت آن حضرت و سخنانش با فرعون تا داستان ساحران و منتهى شدن ماجرا به پيگيرى شديد فرعون درباره حضرت موسى عليه السلام و اصحابش ذكر شده است.
سپس به گرفتارى ياران فرعون به قحطى و طوفان و ملخ و شپش و قورباغه و خون و درخواست آنان كه در صورت از ميان رفتن اين بلاها ايمان بياورند و ايمان نياوردن آنان پس از رفع بلا اشاره شده تا مى رسد به آنجا كه فرعون و يارانش در دريا غرق شدند، و خداوند مشرق و مغرب زمين را در اختيار مستضعفين قرار داد.
در اين فراز كه اواسط آيه 137 و آيه محل استشهاد است، خداوند كامل شدن كلمة اللّه و وعده نيك خود را بر بنى اسرائيل اعلام مى فرمايد و اينكه آنچه فرعون و قومش بنا كرده بودند نابود شده است.
4 - تحليل اعتقادى
آنچه به عنوان تفسير آيه از اين اقتباس قابل استفاده است به اين جهت باز مى گردد كه آيا منظور حضرت از جمله «وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ اللّه ... » واقعه غدير است يا تحقق عينى غدير پس از 25 سال غصب خلافت، كه با در دست گرفتن خلافت توسط آنحضرت صورت گرفت. البته هر دو احتمال به معناى تحقق فرمان الهى در جامعه است، ولى جهت گيرى آن متفاوت است كه هر يك را جداگانه مورد بررسى قرار مى دهيم:
اين تفسير از نظر معنى ارتباط مستقيمى با آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى»(1) دارد و ادا كننده همان معنى است، و در واقع باز مى گردد به زحمات 23 ساله پيامبر صلى الله عليه و آله كه بسيارى از كفار و مشركين و منافقين بر سر راه حضرت مانع
ص: 314
ايجاد مى كردند، ولى خداوند پيامبرش را سفارش به صبر نمود، و در اثر صبر برنامه رسالت حضرت تا مرحله نهايى آن كه اعلام ولايت بود پيش رفت و از طرف خدا امامان صابرى همچون خود پيامبر صلى الله عليه و آله براى امت انتخاب شدند و وعده خدا به انجام رسيد و توطئه هاى دشمنان شكست خورد. اين تفسير در روايت مفصلى از امام صادق عليه السلام چنين آمده است:
پيامبر صلى الله عليه و آله صبر در برابر مشركين را پيشه كرده بود تا آنكه نام خداوند تعالى را به زبان آورده و ذات اقدس او را تكذيب كردند. آن حضرت به خداوند عرضه داشت: درباره جانم و خاندانم و آبرويم صبر كردم ولى در برابر سخن زشت نسبت به خدايم صبر و تحمل ندارم. خداوند اين آيه را نازل كرد: « ... فَاصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ»(1): «بر آنچه مى گويند صبر كن» ، اين بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله بر همه ناراحتى ها صبر كرد.
سپس خداوند او را به امامان از خاندانش بشارت داد و آنان را موصوف به صبر نمود و فرمود:
«وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ»(2): «ما آنان را امامانى قرار داديم كه به امر ما هدايت مى كنند آنگاه كه صبر كردند و به آيات ما يقين داشتند» . ... خداوند هم اين صبر پيامبر صلى الله عليه و آله را مورد تشكر قرار داد و اين آيه را نازل كرد: «وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنى عَلى بَنِى إِسْرائِيلَ بِما صَبَرُوا وَ دَمَّرْنا ما كانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ ما كانُوا يَعْرِشُونَ»(3): «كلمه نيك پروردگارِ تو بر بنى اسرائيل كامل شد به خاطر صبرى كه نمودند و آنچه فرعون و قومش ساختند و بناهايى كه بالا بردند در هم كوبيديم» . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اين آيه بشارت و انتقام است.(4)
ص: 315
اكنون اين كلام امام صادق عليه السلام را ضميمه كلام اميرالمؤمنين عليه السلام در جشن غدير - كه در آغاز اين بحث ذكر شد - مى نماييم آنجا كه حضرت با ذكر واقعه غدير آيه «تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنى» را معنى كرد.
نتيجه اين دو كلام آن است كه با آن همه تلاش كفار در آغاز راه اسلام و همه توطئه هاى منافقين در سال هاى اخير اسلام، به خصوص توطئه گران صحيفه و سقيفه كه در سال آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله و به خصوص همزمان با غدير نقشه هاى بسيارى را طراحى كردند و حتى نقشه قتل حضرت را ريختند.
اما با همه اينها خداوند صبر عظيم رسولش را به ثمر نشاند و وعده خود را با معرفى على بن ابى طالب و يازده امام عليهم السلام بعد از او در غدير به مقام عمل رساند، و تلاش هاى مذبوحانه فرعون و هامان و قارون امت و دار و دسته آنان را در ايجاد مانع از چنين مراسمى بى ثمر قرار داد.
اين تفسير باز مى گردد به معناى «صابرين» و «فرعون و هامان و قارون» در اين آيه، كه از كلام اميرالمؤمنين عليه السلام استفاده مى شود. حضرت در بخش اولِ كلامى كه نقل شد داستان غدير را بيان مى فرمايد تا آنجا كه مى فرمايد: در آن ماجرا بعضى از شما حاضر بوديد و به بعضى از شما خبر آن رسيد.
آنگاه در صدد بيان زمان خود بر مى آيد و اينكه از غدير تا آن روز چه فراز و نشيبى طى شده و اكنون كه خلافت در اختيار حضرت قرار گرفته اكثريت همراه حضرت هستند و عده كمى هنوز در راه راست قرار نگرفته اند و به زودى خداوند آنان را از ميان بر مى دارد. اين تفاصيل را حضرت چنين بيان مى كند:
... وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ اللّه الْحُسْنى عَلَى الصّابِرينَ وَ دَمَّرَ اللّه ما صَنَعَ فِرْعَوْنُ وَ هامانُ وَ قارُونُ وَ جُنُودُهُ وَ ما كانُوا يَعْرِشُونَ وَ بَقِيَتْ حُثالَةٌ مِنَ الضَّلالِ لايَأْلُونَ النّاسَ خَبالاً، يَقْصُدُهُمُ اللّه فى دِيارِهِمْ وَ يَمْحُو آثارَهُمْ وَ يُبيدُ مَعالِمَهُمْ وَ يُعَقِّبُهُمْ عَنْ قُرْبٍ الْحَسَراتُ
ص: 316
وَ يُلْحِقُهُمْ بِمَنْ بَسَطَ اكُفَّهُمْ وَ مَدَّ اعْناقَهُمْ وَ مَكَّنَهُمْ مِنْ دينِ اللّه حَتّى بَدَّلُوهُ وَ مِنْ حُكْمِهِ حَتّى غَيَّرُوهُ وَ سَيَأْتى نَصْرُ اللّه عَلى عَدُوِّهِ لِحينِهِ وَ اللّه لَطيفٌ خَبيرٌ ... .
... اكنون وعده نيك خداوند بر صابران عملى شده و خداوند آنچه فرعون و هامان و قارون و لشكر او ايجاد كردند و آنچه را بنا كردند در هم كوبيد، و فقط عده بى ارزشى از اهل ضلالت مانده اند كه در افساد كار مردم هيچ كوتاهى نمى كنند و خداوند در ديار آنان به سراغشان مى رود و آثارشان را محو مى كند و پايه هاى آنان را نابود مى نمايد و به زودى حسرت برايشان باقى مى گذارد، و آنان را به كسانى ملحق مى كند كه دست خود را باز كردند و گردن كشيدند و دين خدا در دستشان قرار گرفت و آن را تغيير دادند و حكم خدا در اختيارشان قرار گرفت و آن را تحريف نمودند، و به زودى در هنگام خود يارى خدا بر ضد دشمنش مى آيد و خداوند لطف كننده و آگاه است ... .(1)
در اين كلام حضرت در جشن غدير، «صابران» كسانى اند كه در طول 25 سال غصب خلافت صبر كردند و خداوند پاداش اين صبر را به دست گرفتن خلافت توسط صاحب حقيقى آن اميرالمؤمنين عليه السلام قرار داد.
همان گونه كه با حضور آن حضرت همه دست بافته هاى سقيفه كه به دست اولى و دومى و سومى ساخته و بنا شده بود در هم كوبيده شد. پس «فرعون» كنايه از اولى، و «هامان» كنايه از دومى، و «قارون» كنايه از سومى است؛ چنانكه در روايات بسيارى هم وارد شده است.(2)
براى آنكه در اين كنايه ابلَغ از تصريح شكى باقى نماند حضرت به صراحت بدعت گذارى و تحريف آنان در دين خدا را يادآور مى شود، و باقيماندگان سقيفه را ملحق به آنان مى داند.
ص: 317
بنا بر اين، معناى «تَمِّتْ كَلِمَةُ اللّه الْحُسْنى» تحقق عملى و عينى غدير است كه زير آسمانِ جهان مردم طعم آن را در پنج سال حكومت اميرالمؤمنين عليه السلام چشيدند؛ كه آن هم با زهر دشمنان و جنگ هاى پى در پى همراه بود؛ و ماند تا روزى كه حضرت بقيه اللّه الاعظم ارواحنا فداه ظهور كند و طعم حقيقى آن را به مردم بچشاند، كه آن روزگار تحقق كامل عيار غدير خواهد بود.
ص: 318
قسمت چهارم : انتصاب در امامت و خلافت
امر به انتصاب در مكه
اشاره
امر به انتصاب در مكه(1)
در مسئله خلافت و امامت آنچه وجه تمايز اصلى بين شيعه و اهل سنت است اينكه شيعه خلافت و امامت را فقط با نصب از جانب خداوند و ابلاغ رسول مى داند، و اهل سنت با انتخاب مردم و اجماع امت. شيعه براى اثبات مدعاى خود ادله و موارد متعددى دارد، و اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله در طول عمر خود بارها به اين حقيقت دينى اشاره كرد. از جمله:
پيامبر صلى الله عليه و آله حركت از مكه مكرمه را يك روز زودتر از آغاز اعمال حج اعلام كرد؛ و مسير حركت حجاج به سوى عرفات را از مِنا قرار داد، تا با توقفى كوتاه در مِنا خيمه ها را برپا نمايند و لوازم استراحت و آذوقه را آماده كنند. اين اقدام بدان جهت بود كه تا پس از بازگشت از عرفات و مشعر، محل اسكان حاجيان براى توقف سه روزه در آنجا مهيا باشد.
ص: 319
1 - قرائت كسره يا فتحه در «فَانْصَبْ»
اولين سخنى كه قبل از شأن نزول اين آيه مطرح است قرائت كلمه «فَانْصَبْ» است كه آيا بايد با كسره صاد خوانده شود يا فتحه آن. در اينجا با يادآورى اينكه اختلاف قرائت در حد حركات و اعراب قرآن مسئله اى مورد قبول است، يادآور مى شود كه در روايات ما تصريح به قرائت كسره شده است.
اين تصريح گاهى با نام بردن «كسره» است و گاهى از تركيب عبارت پيداست، زيرا اگر با فتحه خوانده شود به معناى «تلاش كردن» است و فعل لازم بوده نيازى به مفعول ندارد، ولى اگر با كسره خوانده شود به معناى «منصوب كردن» است و فعل متعدى بوده بدون مفعول معنى نمى دهد و حتى گاهى به دو مفعول نياز دارد؛ مثلاً «فَانْصِبْ عَلِيّا» يعنى على را منصوب كن، و «فَانْصِبْ عَلِيّا إماما» يعنى على را به امامت منصوب كن.
در همه مواردى كه در روايات ائمه عليهم السلام اين آيه تفسير شده، حتى اگر تصريحى به كسره نباشد معنى كردن آن به صورت فعل متعدى با ذكر يك يا دو مفعول، به معناى قرائت با كسره و صحيح شمردن آن است.
اقتضاى حكم و موضوع و روند مطلب در سوره نيز با قرائت كسره بيشتر تناسب دارد، زيرا «فَانْصَبْ» با فتحه يعنى: تلاش كن، و خود را به زحمت بينداز. و معناى عبارت چنين مى شود: وقتى از وظيفه پيامبرى فراغت يافتى تلاش كن و خود را به زحمت انداز. اين چندان معناى عميقى را نمى رساند. ولى «فَانْصِبْ» با كسره يعنى منصوب كن، و معناى عبارت چنين مى شود: وقتى از وظيفه پيامبرى فراغت يافتى منصوب كن. اين دقيقا متوجه مسئله خلافت مى شود كه پيامبر صلى الله عليه و آله در مرحله پايانى نبوت بدان اقدام مى فرمايد.
با اين مقدمه درباره قرائت اين آيه شريفه قرآن، دو روايت كه به قرائت كسره تصريح دارند مى آوريم و سپس از عكس العمل خاص اهل سنت به اهميت موضوع پى مى بريم:
ص: 321
خلافت پيامبر صلى الله عليه و آله فقط بايد با منصوب كردن آن حضرت باشد، بنا بر اين، قرائت اصلى با كسر بوده است؛ و بدعت گزاران براى فرار از حقيقتِ خلافت و ايجاد بدعتِ خلافت انتخابى، آن را با فتحه خوانده اند ! !
2 - تصريح به نزول آيه درباره غدير
رواياتى كه در تفسير و شأن نزول اين آيه وارد شده در مواردى دقيقا موقعيت زمانى آن را حجة الوداع و پس از اتمام حج معين مى كند، و گاهى با آوردن مسئله «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» به دنبال بيان آيه به تحقق آن در غدير اشاره مى كند. سه روايت زير گوياى اين جهت است:
عَنْ ابى عَبْدِاللّه عليه السلام قالَ: قَوْلُهُ: «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ» ، كانَ رَسُولُ اللّه صلى الله عليه و آله حاجّا، فَنَزَلَتْ: «فَإِذا فَرَغْتَ» مِنْ حجِّكَ «فَانْصَبْ» عَلِيّا عَلَما لِلنّاسِ.
امام صادق عليه السلام فرمود: قول خداوند: «آنگاه كه فراغت يافتى منصوب كن» ، پيامبر صلى الله عليه و آله در سفر حج بود كه چنين نازل شد: وقتى از حج خود «فراغت يافتى» على را به عنوان عَلَم و علامتى براى مردم «منصوب كن» .(1)
در اين حديث به نزول آيه در سفر حج كه مقدمه غدير بود تصريح شده است. در حديث ديگر حجة الوداع ذكر شده كه صراحت بيشترى دارد:
«فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ» ، قالَ: فَاذا فَرَغْتَ مِنْ حَجَّةِ الْوِداعِ فَانْصِبْ اميرَالْمُؤْمِنينَ وَ الى رَبِّكَ فَارْغَبْ.
درباره معناى آيه «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ» فرمود: وقتى از حجة الوداع فراغت يافتى اميرالمؤمنين را منصوب كن و به سوى پروردگارت رغبت نما.(2)
ص: 324
4 - منظور از فراغت و منصوب كردن
نقطه اى كه ارتباط دقيق اين آيه را با غدير روشن مى كند فهميدن متعلق دو كلمه «فَرَغْتَ» و «فَانْصَبْ» است. آيا منظور فراغت از چه كارى و منصوب كردن چه كسى به چه منصبى است ؟ احاديث در تفسير آيه به غدير، بر اين دو نكته تأكيد خاصى دارند.
درباره متعلق «فَرَغْتَ» سه جهت به چشم مى خورد كه منظور از همه آنها يك مطلب است، ولى هر يك از بُعد خاصى به مسئله مى نگرد:
الف. اذا فَرَغْتَ مِنْ حَجِّكَ(1) ... ، اذا فَرَغْتَ مِنْ حَجَّةِ الْوِداعِ(2) ... .
در اين روايت دو بُعد زمانى مورد تأكيد قرار گرفته و نشان دهنده آن است كه منصوب كردن اميرالمؤمنين عليه السلام در غدير پس از مراسم حج، آن هم در سال حجة الوداع انجام گرفته است.
ب. اذا فَرَغْتَ مِنْ دُنْياكَ(3) ... .
در اين مورد اشاره به نصب مقام ولايت در آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله است.
ج. إذا فَرَغْتَ مِنْ نَبُّوَتِكَ(4) ... ، إذا فَرَغْتَ مِنْ اقامَةِ الْفَرائِضَ(5) ... ، إذا فَرَغْتَ مِنْ اكْمالِ الشَّريعَةِ(6) ... .
در اين سه مورد آخرين رسالت بودن ابلاغ حكم ولايت مورد توجه است، و اين نكته با سه تعبير متفاوت مطرح شده است: نبوت، يعنى پس از انجام همه آنچه به عنوان نبوت بر عهده حضرت بود. اقامه فرائض، يعنى ولايت آخرين واجبى است كه پس از همه آنها اعلام شد.
ص: 327
اكمال شريعت، يعنى چيزى از آنچه دين خداست باقى نماند و فقط ولايت باقى ماند كه بايد به عنوان روح حاكم بر آنها پس از پايان اعلان آنها مطرح شود.
درباره متعلق «فَانْصَبْ» بايد توجه داشت كه فعل «نَصَبَ» به معناى منصوب كردن دو مفعول مى خواهد كه يكى منصوب شونده و ديگرى منصبى است كه بدان منصوب مى گردد.
مفعول اول در شش حديث با ذكر نام حضرت به صورت «عَلِيّا» آمده و در يك مورد «اميرالمؤمنين» آمده و در مورد ديگرى هم «عَلَمَكَ» ذكر شده است.
مفعول دوم هم در يك مورد «وَصِيّا» آمده، و در يك مورد «اماما» ذكر شده، و در دو مورد «عَلَما» مطرح شده و در دو حديث ديگر با حرف جر با كلمه «لِلْوِلايَة» آمده است، كه مجموع عبارات از اين قرار است:
فَانْصِبْ اميرَالْمُؤْمِنينَ.(1)
فَانْصِبْ عَلِيّا.(2)
فَانْصِبْ عَلِيّا اماما.(3)
فَانْصِبْ عَلِيّا لِلْوِلايَةِ.(4)
فَانْصِبْ عَلِيّا وَصِيّا.(5)
فَانْصِبْ عَلِيّا عَلَما لِلنّاسِ.(6)
فَانْصِبْ عَلَمَكَ وَ اعْلِنْ وَصِيَّكَ.(7)
ص: 328
هر يك از اين كلمات نيز يادآور بُعدى از ولايت مطلقه اميرالمؤمنين عليه السلام است. امامت به معناى پيشوايى و رهبرى مردم، وصايت از بُعد جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله، عَلَم بودن به معناى انحصار و تنها نشانِ هدايت بودن على بن ابى طالب عليه السلام است.
انتصاب در عرفات
انتصاب در عرفات(1)
در مسئله خلافت و امامت آنچه وجه تمايز اصلى بين شيعه و اهل سنت است اينكه شيعه خلافت و امامت را فقط با نصب از جانب خداوند و ابلاغ رسول مى داند، و اهل سنت با انتخاب مردم و اجماع امت.
شيعه براى اثبات مدعاى خود ادله و موارد متعددى دارد، و اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله در طول عمر خود بارها به اين حقيقت دينى اشاره كرد. از جمله:
در عرفات جبرئيل نازل شد و با اشاره به آيه 7 سوره مائده «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه ِ عَلَيْكُمْ وَ ميثاقَهُ الَّذى واثَقَكُمْ بِهِ» - كه در مدينه قبل از سفر نازل شده بود - اين پيام را آورد:
اى محمد، خداوند عز و جل به تو سلام مى رساند و مى فرمايد: اجل تو نزديك شده و مدت تو پايان يافته است؛ و من تو را به سوى آنچه چاره اى و فرارى از آن نيست (يعنى مرگ) خواهم برد. اكنون عهد خويش را بسپار و وصيت خود را پيش بينى نما؛ و آنچه از علم و ميراث علوم انبياى قبل از توست واسلحه و تابوت و همه آنچه از نشانه هاى پيامبران نزد توست به وصى و خليفه بعد از خود تحويل ده، كه او حجت تمام عيار من بر خلقم على بن ابى طالب است.
او را به عنوان علامت براى مردم به پا دار و عهد و پيمان و بيعت او را تجديد كن، و به آنان ياد آورى كن آنچه از آنان تعهد گرفته ام از بيعتم و پيمانى كه با آنان محكم كرده ام، و عهدى كه با آنان داشته ام درباره ولايت وليم و صاحب اختيار آنان و هر مرد و زن مؤمنى، يعنى على بن ابى طالب.
ص: 329
پيامبر صلى الله عليه و آله با شنيدن اين پيام الهى و با توجه به فورى نبودن آن، بار ديگر منافقين و اخلال گران را به ياد آورد و ترس آن را داشت كه مبادا مردم متفرق شوند يا به جاهليت باز گردند، چرا كه آن حضرت دشمنى آنان را مى دانست و از بغض آنان نسبت به على عليه السلام خبر داشت.
اين بود كه آن حضرت خود را در شرايطى سخت احساس كرد و آن قدر گريست كه محاسن شريفش پر از اشك شد و فرمود: اى جبرئيل، دير زمانى نيست كه قوم من از جاهليت فاصله گرفته اند. من اينان را به اختيار خودشان يا به كمك جنگ ها به انقياد در آورده ام. اكنون اگر بخواهم كسى را بر آنان حاكم كنم چه خواهد شد ؟ !
آنگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از جبرئيل خواست تا از خدا حفظ او از شر مردم را درخواست كند، و همچنان منتظر ماند تا جبرئيل در اين باره خبرى از سوى خداوند بياورد.(1)
انتصاب پس از حجة الوداع
انتصاب پس از حجة الوداع(2)
در مسئله خلافت و امامت آنچه وجه تمايز اصلى بين شيعه و اهل سنت است اينكه شيعه خلافت و امامت را فقط با نصب از جانب خداوند و ابلاغ رسول مى داند، و اهل سنت با انتخاب مردم و اجماع امت.
شيعه براى اثبات مدعاى خود ادله و موارد متعددى دارد، و اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله در طول عمر خود بارها به اين حقيقت دينى اشاره كرد. از جمله:
هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در بالاى ابطح مشرف به مكه بود، جبرئيل نازل شد و با آوردن آيات اول سوره عنكبوت، مقدمات برنامه غدير را آغاز كرد. پيام الهى چنين بود:
ص: 331
اى محمد، من تو را از ميان بندگانم به پيامبرى برگزيدم و على را به جانشينى تو انتخاب كردم.(1)
اين وحى الهى به معناى پايان واجب اول يعنى حج، و آغاز واجب دوم يعنى ولايت بود كه از اين لحظه برنامه هاى آن آغاز مى شد.
همچنين زمينه سازى ديگرى براى امامت دوازده امام معصوم عليهم السلام نموده فرمود: «اين دين همچنان بر مبارزه كنندگانش غالب خواهد بود و هيچ مخالفى و جدا شونده اى به آن ضرر نمى زند مادامى كه دوازده خليفه بر امتم حكومت كند كه همه آنان از قريش هستند» .(2)
همچنان كه اين پيام و آن آيات نازل مى شد، كاروان از منا وارد مكه شد و قبل از رسيدن به ابطح در «مُحَصَّب» - كه همان محل توطئه قريش قبل از هجرت بود - توقف كرد.(3)
آنگاه نماز ظهر و عصر را خواندند و در همانجا ماندند تا غروب شد و نماز مغرب و عشا را نيز در همانجا خواندند و سپس مختصرى خوابيدند.(4)
امامت و انتصابِ خداوند در خطبه غدير
اشاره
امامت و انتصابِ خداوند در خطبه غدير(5)
در ماجراى غدير، در چندين مورد اشاره به مسئله انتصاب در باب امامت و خلافت آمده است. از جمله:
ص: 333
بسيار جالب است كه صحيفه اى توسط اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و به فاصله كمتر از يك ماه پس از غدير تدوين شود و در آن گفته شود: «پيامبر كسى را براى خلافت بعد از خود تعيين نكرده است» ! ! اين ادعايى است كه در متن صحيفه به چشم مى خورد:
اما بعد، خداوند با منت و كرمش محمد را بر همه مردم مبعوث نمود، براى دينى كه براى بندگانش انتخاب كرده بود. او وظيفه خود را ادا نمود و آنچه خدا به وى امر كرده بود تبليغ نمود، و بر ما واجب كرد كه تمام آنها را بپا داريم. تا زمانى كه دين را كامل و واجبات را واجب نمود و سنت ها را پايه گذارى كرد. آنگاه پروردگار پيشگاه خود را براى وى انتخاب كرد و او را با احترام و رضايت خاطر قبض روح نمود بدون اينكه كسى را براى بعد از خود به خلافت برساند ! پيامبر اختيار خلافت را بر عهده مسلمين گذاشت تا هر كس كه اعتماد به فكر او و اطمينان به دلسوز بودنش دارند براى خود انتخاب كنند.
در فرازى ديگر ارزش دادن به انتخاب مردم در مقابل انتخاب خدا آمده است ! پيداست كه بشر خوب مى داند انتخاب صاحب نظرانش به انتخاب خداوند نمى رسد. اين چيزى بود كه در تاريخ خلفاى منتخب سقيفه عملاً بر همه معلوم گرديد كه خلفاى غاصب در جهات ظلم و جهل و بى لياقتى و گناه، سرآمد روزگار خود بودند.
مى بينيم براى التيام اين نقص بشرى، وصله اى بى مايه به سخنان خود افزوده اند كه: «بر اهل هر زمانى، كسى كه صلاحيت خلافت را دارد مخفى نمى ماند» . ولى تاريخ به خوبى نشان مى دهد كه بر اهل هر زمانى آنكه صلاحيت خلافت را داشته مخفى مانده است ! چنانكه به جاى على بن ابى طالب عليه السلام كه از هر جهت صلاحيت خلافت داشت، نالايق ترين افراد جاى او را گرفتند. عبارت صحيفه را بنگريد:
بر مسلمين واجب است كه پس از رحلت هر خليفه اى، صاحب نظران جمع شوند و مشورت كنند و هر كس را كه مستحق خلافت ديدند امير خود نمايند و او را صاحب اختيار مسلمين قرار دهند؛ چرا كه بر اهل هر زمانى كسى كه صلاحيت خلافت را دارد مخفى نمى ماند.
ص: 336
و در فرازى ديگر استفاده از عنوان اصحاب و جماعت مسلمين ديده مى شود، به شكلى كه به اين صراحت در مقابل غدير ادعا كردن در طول تاريخ هزار و چهارصد ساله آن ديده نشده است، كه اگر كسى بگويد: «پيامبر صلى الله عليه و آله خليفه اى نصب كرده» فقط به بهانه اينكه اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله خلاف آن را معتقدند سخنش باطل است ! بايد پرسيد: كدام اصحاب ؟ لابد همان 34 نفر كه همه منافق بودند !
و يا به اين بهانه كه با جماعت مسلمين مخالف است ! كدام مسلمين ؟ لابد همان اعوان و انصار سقيفه كه هيزم براى آتش زدن بيت فاطمه عليهاالسلام آوردند ! متن صحيفه را در اين قسمت ببينيد:
اگر كسى از مردم ادعا كند كه رسول اللّه شخصى را به عنوان خليفه منصوب كرده و اسم و نسب او را معين نموده سخن باطلى گفته و حرفى زده كه اصحاب پيامبر خلاف آن را معتقدند، و با جماعت مسلمين مخالفت كرده است.
انتصاب خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله تنها گزينه صحيح
اشاره
انتصاب خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله تنها گزينه صحيح(1)
فضائل و مقامات اميرالمؤمنين عليه السلام هم بى انتهاست و هم درك آنها مشكل. اما اينكه بالاترين آنها كدام است به قضاوت ما نمى تواند باشد، چرا كه از فكر ما بالاتر است. بايد گوش جان بسپاريم به صداى روحنواز علوى آنگاه كه از او خواستند بالاترين منقبت خود را از لسان پيامبر صلى الله عليه و آله بيان كند. آن حضرت فرمود:
«منصوب كردن آن حضرت مرا در غدير خم، كه به امر خداى تبارك و تعالى ولايت را از جانب او برايم اقامه نمود» .(2)
با توجه به اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله اميرالمؤمنين عليه السلام را تعيين كرده اند، چگونه جرأت مى كنيم فرد ديگرى را مطرح كنيم ؟ اين به معناى اهانت به پيامبر صلى الله عليه و آله و مناقشه در جهت تعيين
ص: 337
3 - شورايى كه مشروعيت نداشت
با توجه به آنچه كه گفته شد، به بطلان و شيطانى بودن آنچه كه بعد از شهادت رسول خدا صلى الله عليه و آله رخ داد پى مى بريم؛ در يك شوراى ساختگى در مقابل نصّ صريح رسول خدا صلى الله عليه و آله اجتهاد كردند و با بهانه هاى واهى امام بر حق را كنار زده و بدون داشتن كوچك ترين ويژگى هاى ذكر شده بر تخت حاكميت تكيه زدند و نعمت ولايت را تبديل به نقمت كردند.
4 - توجيهى نا آگاهانه يا مغرضانه
بعضى در اين ماجرا - آگاهانه يا ناخودآگاه - قدم در كج راهه گذارده و به اصطلاح براى حلّ اختلاف - كه فقط ظاهر قضيّه است و چيزى جز يك ترفند شيطانى نيست - گفته اند:
اينكه خداوند امامان عليهم السلام را انتخاب فرموده و آنان توسط رسول خدا صلى الله عليه و آله منصوب شده اند كاملاً درست است و همه بايد بپذيرند، اما كار امام حكومت دارى و سياست نبوده و نيست. بلكه امام براى ارتقاء روح و معنويات مردم آمده تا آنان را هدايت معنوى و اخلاقى كند، و جز اين تكليفى ندارد. امر حكومت و سياست را مردم خود با خِرَد جمعى در شورى مشخص كرده و حاكم يا خليفه را انتخاب مى كنند !
اين تفكر را - با خوشبينانه ترين برخورد - بايد يك ساده انديشى تلقّى كرد، زيرا اگر كسى حتى مختصر دقتى داشته باشد، به بى ارزش بودن يا سياسى بودن اين فرضيه پى مى برد !
مگر مى توان گفت در جامعه باتقواترين، داناترين، شجاع ترين، عادل ترين، سياستمدارترين و بالاخره كامل ترين شخص وجود داشته باشد و كسى را كه هيچ يك از اين كمالات را ندارد بر مقدّرات مردم حاكم كرد ؟ !
كدام عقل اين را مى پذيرد ؟ و كدام عاقل به چنين كسى رأى مثبت مى دهد ؟
ص: 342
مثل شكل يا ارزش پول، قوانين ترافيكى، عمران و شهرسازى، داد و ستدهاى ديپلماتيك، شكل اداره كشور يا شهر و روستا و مديريت آن، برخوردهاى فردى يا اجتماعى، نحوه آموزش در رده هاى مختلف و ... ، و ده ها و صدها بلكه هزاران قرارداد و قانون ديگر براى زندگى كردن. البته همه آنها بايد بر اساس شريعت الهى باشند كه توسط رسول خدا و ائمه عليهم السلام تبيين گرديده است.
انتصابِ بهترين مولى
انتصابِ بهترين مولى(1)
چقدر بايد مسلمانان، بلكه همه انسان ها از پروردگار خود تشكر كنند كه اين چنين درهاى رحمت بيكران خويش را به سوى مردم گشوده است و انوار قدسيه چهارده معصوم پاك عليهم السلام را از آن عالم نورانى به صورت بشر آورده و به عنوان نمايندگان خود معرفى كرده است و با اين نعمت بزرگ منّتى عظيم بر همه بشر گذارده است.
خدا را سپاس كه به ما اجازه نداد خودمان صاحب اختيارى تعيين كنيم تا دچار هزاران اشتباه بشويم، و در انتخاب خود هم انسان هاى عادى را به عنوان مولاى ما تعيين نكرده، بلكه كسانى را منصوب فرموده كه بهترين هاى تمام عالم اند، چنان كه خود حضرت در متن خطبه مى فرمايد: «پيامبرتان بهترين پيامبران، و وصىّ شما بهترين جانشين، و فرزندان او بهترين جانشينان اند» .
پيامبر صلى الله عليه و آله و انتصاب
پيامبر صلى الله عليه و آله و انتصاب(2)
نصب فرمانروا از طرف حاكم اصلى در هر شهرى مى تواند شاهد خوبى در مسئله امامت به تنصيص باشد. چگونه است كه يك حاكم نمى تواند مردم هر شهرى را به حال خود رها كند تا به قوانين عمل كنند اگر چه مردم آن شهر مردمان خوبى باشند ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله هم به مسلمانان نمى تواند آنچنان اطمينانى داشته باشد كه خود به قوانين اسلام عمل كنند تا چه رسد به اينكه خليفه تعيين كنند !
ص: 344
به عبارت ديگر، اگر مسئله اين است كه مردم خود مى توانند در كارى حضور و دخالت داشته باشند پس بهتر از هر چيز همان است كه به اسلام عمل كنند، و اصلاً تعيين خليفه لزومى ندارد؛ و اگر مردم آنقدر خوب نيستند كه خودشان به دستورات اسلام عمل كنند چگونه در اعظم امور اسلام كه تعيين خليفه است مى توانند با سلامت كامل عمل كنند و شخص مناسب را انتخاب كنند ؟ !
فرضا خود خليفه تعيين نكرده بود و شورا بودن را هم نگفته بود، پس گويا مى خواسته بگويد: همان طور كه من به فكر خلافت نبوده ام شما هم به اين فكر نباشيد. چطور شد يك عده كاسه از آش داغ تر به فكر خلافت افتادند و از قلب ناسوخته فرياد زدند كه اسلام بدون امير نمى شود، و فقط بر سر كيفيت و شخص آن اختلاف كردند و بالاخره به داد اسلام رسيدند ؟ ! !
وقتى مى گوييم: چگونه ممكن است پيامبر صلى الله عليه و آله اسلام را به حال خود رها كرده باشد دلسوزى ها كنار مى رود، ولى وقتى نوبت خليفه تعيين كردن خودشان مى رسد دلسوزى هاى شديد ديده مى شود ! !
ثمره انتصاب
اشاره
ثمره انتصاب(1)
اگر گفته شود: اهل دسيسه بالاخره كار خود را كردند، چه پيامبر صلى الله عليه و آله مراسم غدير و نصب اميرالمؤمنين عليه السلام را به انجام مى رساند و چه نمى رساند. پس چه فايده اى در اين برنامه بود ؟ اين سؤال را در دو مرحله مى توان پاسخ داد:
1 - پاسخ هاى اجمالى
سه پاسخ كوتاه و پرمحتوا براى اين سؤال گوشه اى از اسرار آن را روشن مى كند:
اولاً: مكتب زير سؤال مى رفت كه چرا اينچنين ناقص رها شده است.
ص: 345
ثانيا: غاصبين تا امروز محكوم اند، ولى در آن صورت حجتى مى يافتند كه بدان استناد كنند.
ثالثا: نسل هاى آينده اى كه در عددهاى ميليونى پيرو على عليه السلام هستند و خط غدير را دنبال كرده اند مرهون همان اتمام حجتند.
2 - پاسخ تفصيلى
اگر غدير نبود اشكال معكوس آغاز مى شد ! به تعبير ديگر اگر پيامبر صلى الله عليه و آله وصى خود را تعيين نمى فرمود قطعا مردم از اين طرف اشكال تراشى مى كردند كه چرا بايد پيامبرِ يك دين، جانشين خود را تعيين نكرده از دنيا برود ! چه پيامبر صلى الله عليه و آله اصل مسئله نصب خليفه را در طول عمرش مهمل مى گذاشت و چه فقط مسئله غدير پيش نمى آمد، در هر دو صورت مردم اشكال فوق را مى نمودند؛ چرا كه مسئله خلافت آنقدر مهم است كه گذشته از اعلانات مكرر مى بايست در يك شرايط خاص و به صورت رسمى نيز انجام گيرد.
ممكن بود اين نصب و تعيين در روزهاى آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله و در حالى كه حضرت در بستر بيمارى بود انجام بگيرد، ولى در آن صورت هزاران بهانه به دست دشمن مى افتاد. يكى مى گفت: ما حاضر نبوديم ! يكى مى گفت: ما نشنيديم ! يكى مى گفت: إن الرجل ليهجر ! يكى مى گفت: ما حاضر بوديم و كلام حضرت را هم شنيديم ولى بعضى عبارات را نشنيديم ! يكى مى گفت: ما شنيديم ولى منظور حضرت چنين بود.
پس بهترين صورتِ ممكن، همان بود كه در اجتماعى عظيم كه حاضرينِ آن، مسلمانانى از همه مللِ اسلامِ آن روز بودند و در اجتماعى كه همه يك جا حاضر بودند و در آن زمان بى نظير و در حد غير ممكن بود، و در مجلسى رسمى و با صورتى عمومى و با لواحقى مثل بيعت در حال صحت كامل پيامبر صلى الله عليه و آله اعلام شود، تا راه هر گونه دسيسه بسته باشد.
ص: 346
شكلى كه از آن متصور است اين بود كه بگويند: معلوم مى شود اين پيامبر در فكر حكومت خود بوده، و كارى به بقاى دينى كه آورده نداشته است ! ! بنا بر اين، تعيين امام به يك معنى قوام نبوت است.
از سوى ديگر، «شورى» يكى از مكتب هايى است كه در برابر انتصاب در غدير عَلَم شد. نصب خليفه توسط پيامبر صلى الله عليه و آله با يك كلمه تمام مى شود، همانگونه كه در غدير چنين شد. ولى وقتى بنا بر شورا باشد قوانين مفصلى مى خواهد، تا آنگونه نشود كه بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله قائلين به شورا آن را چند نوع اجرا كردند ! ؟
بر فرض اينكه خلافت شورايى باشد، چطور مى شود كه براى اين قانونِ زير بنايى، هيچ حديث و نشانه اى در احاديث و قرآن وارد نشده باشد كه كيفيت اين شورا و تركيب آن و چگونگى جمع بندى بين آراء و امثال آن را گفته باشد.
اگر ترس از انتخاب نامناسب و شرايط خاص حاكم بر جامعه مسلمين در آن روز هم نبود، باز مسلمانان در شرايط و كيفيت انتخاب خليفه دچار همان مشكلى مى شدند كه در اصل خلافت به آن دچار مى آمدند.
با در نظر گرفتن آنچه به عنوان ديدگاه تاريخى و اعتقادى ذكر شد و مرورى كه مراحل عملى خلافت از خود نشان داد، ابعاد گسترده اى از ارزش فكرى و روحى غدير را دريافتيم.
انتصاب، فضيلت انحصارى اميرالمؤمنين عليه السلام
انتصاب، فضيلت انحصارى اميرالمؤمنين عليه السلام(1)
قلب به درد آمده صاحب غدير حرف ها براى گفتن دارد. او نفرين مى كند مردمى را كه با دريايى از فضيلت از او فاصله گرفتند. او متعجبانه فضايلى را بر مى شمارد كه احدى با او در آنها شريك نيست و نمى تواند مانند او باشد. غدير يكى از اين موارد است كه او بر فراز دستان ختم رسل براى بشريت معرفى شد و صاحب اختيار همه مردم گرديد. در اين باره مى فرمايد:
ص: 350
من هفتاد فضيلت و منقبت دارم كه احدى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله در آنها با من شريك نيستند ... . و اما پنجاه و يكم، پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم مرا براى همه مردم منصوب نمود و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ. پس ظالمين دور از رحمت خدا باشند و عذاب خدا بر آنان باد.(1)
نَصْب و غدير
نَصْب و غدير(2)
نصب به معناى «برافراشتن يا كوبيدن علامتى در جايى» و نيز به معناى «گماردن كسى بر كارى» است. در واقع، نصّ نوعى معرفى آشكار زبانى است، و نصب معرفى عملى و فعلى.
لفظ نصب نيز مانند نصّ دلالت بر حكومت و ولايت دارد، چنانكه گويند: سلطان زيد را براى فلان منطقه منصوب كرد؛ يعنى او را حاكم و فرماندار آن منطقه قرار داد.
حتى در برخى روايات، لفظ نصب با اضافه به ولايت و امامت به كار رفته است. كه دلالت آن كامل تر خواهد بود، مانند: إنَّ اللّه َ قَد نَصَبَهُ لَكُم وَليّا وَ إماما، و امثال آن.
در روايات روز غدير، تعبير به نصب فراوان ديده مى شود. از عمر نقل شده است كه گفت: نَصَبَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله عَليّا عَلَما، فَقالَ: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ(3): پيامبر على را به عنوان پرچم و نشانه اى منصوب كرد.
همچنين در گواهى چند تن از اصحاب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مانند زيد بن ارقم، براء بن عازب، سلمان، ابوذر، مقداد و عمار آمده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: إنَّ اللّه َ عَزَّ وَ جَلَّ أمَرَ أن أنصِبَ لَكُم إمامَكُم(4): خداى عزّ و جلّ مرا امر كرده كه امام شما را برايتان منصوب كنم.
ص: 351
و در استشهاد اميرالمؤمنين عليه السلام در ايام عثمان آمده: فَأمَرَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ نَبيَّهُ صلى الله عليه و آله أن ... يَنصِبُنى لِلناسِ بِغَديرِ خُمٍّ: خداوند پيامبرش را امر كرد كه مرا در غدير خم به جانشينى خود منصوب كند.
همچنين در روايت امام حسين عليه السلام، عبداللّه بن جعفر، قيس بن سعد، ابن عباس، جابر بن عبداللّه انصارى و ابوسعيد خدرى لفظ نصب آمده است.(1)
آيه «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ»(2) = امر به انتصاب در مكه
ص: 352
قسمت پنجم : امتحان الهى با غدير
آزمونِ الهى در غدير
آزمونِ الهى در غدير(1)
غدير آن آزمون الهى است كه در بستر آزادى و انتخاب انسان شكل گرفت، و همان شاهراه هدايت است كه: «إنّا هَدَيناهُ السَبيلَ إمّا شاكِرا وَ إمّا كَفورا»(2) را معنى بخشيد، تا انسان با كمالِ آزادى در انتخاب راه مستقيم و سعادت، غدير را برگزيند يا راه سقيفه و گمراهى و شقاوت و بدبختى را.
پيمان غدير در شرايطى بسته شد كه شياطين و منافقان مدت ها به كمين نشسته بودند، و همچون خفاشان شب پرست منتظر غروب آفتاب رسالت رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله بودند؛ تا عرصه را از دست آفتاب ولايت بربايند و دنيا را در ظلمت جهل و عناد و گمراهى خويش فرو برند، و دوران تاريك غيبت و حرمان از مولاى مهربان را شكل دهند.
ص: 353
اما پديد آورنده غدير خداى مهربان در آن روز، كفرورزان را از دين حق - كه همان ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام است - نااميد و مأيوس كرد و فرمود: «اليَومَ يَئِسَ الَذينَ كَفَروا مِن دينِكُم»(1): «امروز آنان كه كفر ورزيدند از دين شما مأيوس گشتند» .
در آن روز خداى متعال رهپويان غدير را با پنج مژده مسرور ساخت: اكمال دين، اتمام نعمت، رضا و خشنودى خداى رحمن، اهانت به شيطان، نااميدى و يأس منكران.
البته حقيقتِ يأس كفرورزان در عصر ظهور تحقق خواهد يافت. جابر مى گويد: امام باقر عليه السلام در ذيل اين آيه شريفه فرمود:
يَومَ يَقومُ القائِمُ عليه السلام يَئِسَ بَنو أُمَيَّةَ. فَهُمُ الَذينَ كَفَروا يَئِسوا مِن آلِ مُحَمَّدٍ عليهم السلام(2): آن روز روز ظهور قائم (آل محمد) عليه السلام است و بنى اميه نوميد مى شوند. آنها هستند كه كفر ورزيدند و از آل محمد عليهم السلام نوميد مى گردند.
بنا بر آنچه گفته شد، غدير همان آغاز يك راه است كه پايان آن ظهور خواهد بود، و اسلام بدون غدير بى محتوى خواهد بود، و غدير بدون ظهور تجليگاه جهانى و آرمانى نخواهد داشت.
غدير روز امتحان نهايى مردم
غدير روز امتحان نهايى مردم(3)
غدير مظهر كلام پيامبر صلى الله عليه و آله شد كه فرمود: لَولا أنتَ يا عَلىّ لَم يُعرَف المُؤمِنونَ بَعدى: اى على، اگر تو نبودى مؤمنان بعد از من شناخته نمى شدند. امتحان بزرگ الهى بود تا مردم باطن خود را بروز دهند، و با قرار گرفتن در انتخاب غدير و سقيفه امتحان شوند. اميرالمؤمنين عليه السلام اين بزرگ ترين آزمايش الهى را چنين توصيف فرموده است:
ص: 354
در قسمتى ديگر حسد نسبت به مقام شامخ ولايت را از عوامل سقوط در امتحان الهى اعلام كرد.
اينها سرفصل هاى اين موضوع بودند كه با مطرح كردن آيات تضمين شده در كلام پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله - كه 11 آيه است - در اينجا ذكر مى كنيم، و البته هر كدام در محل خود آمده است:
1 - سوره آل عمران، آيه 179: «ما كانَ اللّه لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ ما كانَ اللّه لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَ لكِنَّ اللّه يَجْتَبِى مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ فَآمِنُوا بِاللّه وَ رُسُلِهِ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ» .
2 - سوره حج، آيه 45: «فَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها وَ هِىَ ظالِمَةٌ فَهِىَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِيدٍ» .
3 - سوره اسراء، آيه 58 : «وَ إِنْ مِنْ قَرْيَةٍ إِلاّ نَحْنُ مُهْلِكُوها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوها عَذابا شَدِيدا كانَ ذلِكَ فِى الْكِتابِ مَسْطُورا» .
4 - سوره آل عمران، آيه 144 : «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ، أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه الشَّاكِرِينَ» .
5 - سوره حجرات، آيه 17: «يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا، قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَىَّ إِسْلامَكُمْ بَلِ اللّه يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِلاْءِيمانِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ» .
6 - سوره محمد صلى الله عليه و آله، آيه 28: «ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللّه وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ» .
7 - سوره الرحمن، آيه 35: «يُرْسَلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ» .
ص: 357
8 - سوره فجر، آيه 13 و 14: «فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذابٍ. إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ» .
9 - سوره صافات، آيه 71: «وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ» .
10 - سوره طلاق، آيه 8 : «وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّها وَ رُسُلِهِ فَحاسَبْناها حِسابا شَدِيدا وَ عَذَّبْناها عَذابا نُكْرا» .
11 - سوره بقره، آيه 24: «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِى وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ» .
آيه «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ ... »
اشاره
آيه «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ ... »(1)
دشمنان غدير به طور جدى در آيات قرآن مطرح شده اند، و پيامبر صلى الله عليه و آله به صراحت آياتى از قرآن را به آنان تفسير كرده است. در اين باره مى توان 21 عنوان از آيات غدير استخراج نمود، كه يكى از آنها «روز امتحان نهايى مردم» است:
غدير روز سخت ترين امتحان مردمان بود، كه با عبور از باب حطه و سوار شدن بر كشتى نجات بايد فكر رسيدن به بهشت را به نتيجه مى رساندند. دو ضربه هشدار دهنده مراحلِ غدير براى بيدار باش مردم كافى بود، كه در متن قرآن براى بيدارى نسل ها باقى ماند:
از يك سو با «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ» شروع امتحان اعلام شد؛ و از سوى ديگر با «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللّه ُ الَّذِينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّه ِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً»(2) جهت گيرى اين امتحان و كارنامه اى كه به قبول شدگان آن اعطا خواهد شد، تبيين گرديد.
ص: 358
و لذا از جمله آياتى كه پس از انجام حجة الوداع و پيش از غدير در مكه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد اين آيات بود:
«بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . الم . أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ . وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللّه الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ . أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ أَنْ يَسْبِقُونا ساءَ ما يَحْكُمُونَ» :
«به نام خداوند بخشنده مهربان. الف لام ميم. آيا مردم گمان كرده اند كه رها مى شوند با همين كه بگويند ايمان آورديم بدون آنكه امتحان شوند. ما كسانى را كه قبل از آنان بودند امتحان كرديم زيرا خدا بايد بداند كسانى را كه راست مى گويند و كسانى را كه دروغ مى گويند. و يا كسانى كه كارهاى زشت را انجام مى دهند گمان كرده اند كه از دست ما پيشى مى گيرند (و دست ما به آنان نمى رسد) چه بد حكم مى كنند» .
اين آيات از دو بُعد قابل بررسى است:
1 - موقعيت تاريخى
با پايان مراسم حج در اوايل روز سيزدهم ذى الحجه كاروان غدير به مكه بازگشتند، و قرار شد روز چهاردهم قافله به سوى غدير حركت كند. اين سرعت عمل واقعا براى مردم غافلگير كننده بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله در اين اولين سفر حج خود، پس از پايان مراسم هيچ فرصتى نداشته باشد كه لا اقل چند روزى در مكه اقامت كند و مردمِ گرد آمده از نقاط مختلف با حوصله نزد حضرتش آيند و سؤالات خود را مطرح كنند.
چنين عجله اى حكايت از اهميت فوق العاده مراسمى داشت كه در نيمه راه مكه تا مدينه بايد انجام شود و روز آن از قبل تعيين شده، و براى حضور به موقع در غدير بايد از هم اكنون پيش بينى مى كرد.
اين پيش بينى به محض بازگشت از مِنا به مكه با نزول چهار آيه قرآن آغاز شد.
ص: 359
آياتى كه خبر از امتحان الهى مى داد و مَحَك اين امتحان ولايت على عليه السلام بود، چنانكه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: لَوْ لا انْتَ يا عَلِىُّ لَمْ يُعْرَفِ الْمُؤْمِنُونَ بَعْدى: اى على، اگر تو نبودى مؤمنين بعد از من شناخته نمى شدند.(1)
با نزول اين آيات در مكه و پرسش پيامبر صلى الله عليه و آله از جبرئيل درباره آن، شش مطلب اساسى روشن شد:
1. نزديكى رحلت آن حضرت.
2. دستور معرفى و منصوب كردن اميرالمؤمنين عليه السلام.
3. ولايت على عليه السلام محك شناخت صادق و كاذب در ايمان.
4. خبر از فتنه گران درباره خلافت.
5 . دستور سپردن ودايع علم و حكمت به على عليه السلام.
6 . انتخاب الهى در وصايت على عليه السلام.
متن حديث را كه گوياى همه اين جوانب است، مى خوانيم:
پيامبر صلى الله عليه و آله وارد مكه شد و يك روز در آن اقامت گزيد. اينجا بود كه جبرئيل اول سوره عنكبوت را آورد و فرمود: اى محمد، بخوان: «بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . الم . أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ . وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللّه الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ . أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ أَنْ يَسْبِقُونا ساءَ ما يَحْكُمُونَ» :
«به نام خداوند بخشنده مهربان. الف لام ميم. آيا مردم گمان كرده اند كه رها مى شوند با همين كه بگويند ايمان آورديم بدون آنكه امتحان شوند. ما كسانى را كه قبل از آنان بودند امتحان كرديم زيرا خدا بايد بداند كسانى را كه راست مى گويند
ص: 360
مى تواند نمايانگر باطن جامعه مسلمان آن روز باشد، كه در سال آخر عمر حضرت علنا دست به اقدامات مخرِّب مى زدند و در صدد خنثى سازى برنامه هاى حضرت بودند.
اين آيات به مردم در دو جبهه ايمان و عمل وعده امتحان داد، تا به ظاهرِ آراسته با نام اسلام دل خوش نكنند؛ و براى هضم آسان تر مطلب خبر داد كه همه امت هاى قبل نيز مورد امتحان قرار گرفته اند؛ و هدف را در كوتاه ترين عبارت بيان كرد كه شناخته شدن واقع گرايانه مردم است.
يعنى صادقين در ادعاى ايمان بايد از كاذبين به طور علنى شناخته شوند، به طورى كه ابهام نفاق و دورويى نتواند آن را بپوشاند. و حقا اين امتحان در پذيرش ولايت على عليه السلام تحقق يافت كه كاذبين بى پروا آن را انكار كردند و بر گفته خود پافشارى كردند.
با نزول اين آيات در مكه و پرسش پيامبر صلى الله عليه و آله از جبرئيل درباره آن، شش مطلب اساسى روشن شد:
1. نزديكى رحلت آن حضرت.
2. دستور معرفى و منصوب كردن اميرالمؤمنين عليه السلام.
3. ولايت على عليه السلام محك شناخت صادق و كاذب در ايمان.
4. خبر از فتنه گران درباره خلافت.
5 . دستور سپردن ودايع علم و حكمت به على عليه السلام.
6 . انتخاب الهى در وصايت على عليه السلام.
در كنار آيات غدير، مى توان همه احاديث وارد شده در ارتباط غدير با قرآن را به نوعى اتمام حجت غديرى - قرآنى به حساب آورد.
ص: 363
«بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. ألم. أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ. وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللّه ُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ. أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ أَنْ يَسْبِقُونا ساءَ ما يَحْكُمُونَ»(1):
«به نام خداوند بخشنده مهربان. الم. آيا مردم گمان كرده اند كه رها مى شوند با همين كه بگويند ايمان آورديم در حالى كه امتحان نشوند. ما كسانى را كه قبل از آنان بودند امتحان كرديم و خداوند آنان كه راست مى گويند و آنان كه دروغ مى گويند را مى داند. يا كسانى كه بدى ها را انجام مى دهند گمان كرده اند ما به آنها دست نمى يابيم چه بد فكرى مى كنند» .
پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد: اى جبرئيل، اين فتنه چيست ؟ جبرئيل با اشاره به اوضاع بعد از رحلت آن حضرت جواب داد: خداوند مى فرمايد: ارتحال تو به سوى خدايت و بهشت او نزديك شده، و دستور مى دهد على بن ابى طالب را براى امت بعد از خود به خلافت نصب كنى و امامت را به او بسپارى كه اوست خليفه قائم در رعيت و امت تو، چه از او اطاعت كنند و چه با او مخالفت نمايند، و به زودى با او مخالفت خواهند كرد، و اين است آن فتنه اى كه اين آيه ها را درباره آنها بر تو تلاوت كردم.
با نزول اين آيات، بلال به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله اعلان عمومى داد كه مردم براى سفر به سوى غدير آماده شوند.(2)
آيه «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللّه ُ الَّذِينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّه ِ...»(3) = آيه «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ ... »
ص: 365
ص: 368
در نگاه شيعيان، روزهاى مهمى خط تاريخ هدايت آسمانى را تشكيل مى دهند؛ از حضور و ظهور پيامبران عليهم السلام تا ظهور پيامبر خاتم حضرت محمد صلى الله عليه و آله. اما از بعثت پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله تا انتهاى اين مقطع از تاريخ بشرى چند نقطه حساس و مهم شمرده مى شود، نظير: بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله، غدير، عاشورا، ظهور منجى نهائى و جهانى يعنى حضرت قائم عليه السلام.
مثلاً: اگر در زيارات امام حسين عليه السلام نيز دقت كنيم، به مضمون اين پى مى بريم. ما در اين زيارات از طرفى يادى از نقاط و اشخاص عمده خط هدايت پيش از ايشان مى كنيم، و نيز تاريخ را تا عاشورا پايان يافته و نافرجام تلقى نمى كنيم. بلكه اشاره به آينده خط هدايت آسمانى مى نماييم، تا جايى كه در همين جا تقاضاى حضور خود را در آن صحنه مى نماييم: ان يرزقنى طلب ثاركم مع امام منصور من اهل بيت محمد: از خدا مى خواهم كه پيگيرى خون شما را همراه با امام معصوم از اهل بيت پيامبر عليهم السلام نصيبم كند.
نظير اين عبارت در زيارات مختلف مكررا ديده مى شود. در يكى از زيارات حضرت سيدالشهداء عليه السلام - كه منسوب به حضرت صادق عليه السلام مى باشد - حضرت به خدا عرضه مى دارد:
... وَ اجعَل لَهُم إماما مَشهورا، توشَكُ فَرَجَهُم وَ توجِبُ تَمَكُّنَهُم وَ نُصرَتَهُم، كَما ضَمِنتَ لأوليائِكَ فى كِتابِكَ ... : «وَعَدَ اللّه ُ الَذينَ آمنوا وَ عَمِلوا الصالِحاتِ لَيَستَخلِفَنَّهُم فِى الأرضِ كَمَا استَخلَفَ الَذينَ مِن قَبلِهِم وَ لَيُمَكِنَنَّ لَهُم دينَهُمُ الَذى ارتَضى لَهُم»(1) :
... و خدايا قرار ده براى ايشان روزگاران مشهورى (آشكارى) كه فرج آنها نزديك باشد و موجب تمكّن و نصرت ايشان باشد، چنانچه در كتابت براى اوليائت تضمين
ص: 371
مى گويند: نه، مهدى عليه السلام را بايد خدا تعيين كند. مى گوييم: چطور شد اولين امام را شما تعيين كرديد و آخرين آنها را خدا تعيين كند ؟ ! اگر امام جامعه را بايد خدا تعيين كند، هم اولش با خداست و هم آخرش.
شما به امام اول كه مى رسيد مى گوييد: مردم جمع شدند و اجماع كردند و خليفه انتخاب شد. مى گوييم: اگر اولى را رأى داديد، رأى بدهيد و يك مهدى عليه السلام انتخاب كنيد ! چطور تعيين آخرين حاكم جهان به عهده خداست، و اولين آنها به عهده مردم ؟
پس حق اين اسن كه تعيين امام كار خداست نه مردم. قرآن مى فرمايد: «وَ رَبُّكَ يَخلُقُ ما يَشاءُ وَ يَختارُ ما كانَ لَهُمُ الخيَرَةُ»(1): «پروردگار تو هر چه را بخواهد مى آفريند و بر مى گزيند و آنان (در اين امور) اختيارى ندارند» .
البته قرآن در جاى ديگر مى فرمايد: «وَ أمرُهُم شورى بَينَهُم»(2)؛ يعنى كارهايى كه مربوط به مردم است بايد به صورت شورى انجام شود. اما امامت «أمرُهُم» نيست، بلكه «أمرُ اللّه» است؛ يعنى كار خداست.
خداوند وقتى حضرت ابراهيم عليه السلام را امام كرد فرمود: «إنّى جاعِلُكَ لِلناسِ إماما»(3)؛ يعنى من كه خدا هستم تو را امام مردم قرار دادم. حضرت ابراهيم عليه السلام عرض كرد: از ذريه و نسل من نيز امام قرار ده. خداوند فرمود: عهد من به ظالمين نمى رسد.
زمينه سازى غدير براى عصر ظهور
اشاره
زمينه سازى غدير براى عصر ظهور(4)
بررسى شرايط و ظروف هنگامه غدير به روشنى به ما خبر مى دهد كه داستان غدير زمينه مناسبى براى پى ريزى حكومت واحد جهانى بر اساس عدالت است، كه به دست فرزند برومند مولاى متقيان عليه السلام تأسيس خواهد شد.
ص: 374
از بررسى آيات غدير و آيات ظهور به اين نتيجه مى رسيم كه تجلى آيات غدير در روزگار ظهور خواهد بود، و ايام ظهور مصداق بارز و تجلى كامل وعده هاى پروردگار در روز غدير مى باشد.
2 - تجلّى خطبه پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير در عصر ظهور
سه خطبه تاريخى براى روز غدير خم در تاريخ ثبت شده، كه هر يك داراى فرازهاى مهمى است و همه آنها در عصر ظهور تجلى خواهد نمود.
خطبه رسول اكرم صلى الله عليه و آله در سرزمين غدير خم
خطبه اميرالمؤمنين عليه السلام در يكى از سال هاى خلافت ظاهرى آن حضرت، كه روز غدير با روز جمعه مصادف شده بود.
خطبه حضرت امام رضا عليه السلام به نقل سيد بن طاووس.
در اينجا گوشه اى از جلوه هاى خطبه پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير در عصر ظهور را بيان مى كنيم:
جالب ترين و جذاب ترين و جامع ترين خطبه از خطبه هاى غدير خطبه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است، كه آن را در سرزمين غدير خم و در حضور بيش از 120000 نفر ايراد كرده، و به معارف والاى اسلام به تفصيل اشاره نموده است. شمارى از حقايق والاى طرح شده در خطبه غدير به شرح زير است:
1. بررسى صفات جلالى و جمالى پروردگار: 110 مورد.
2. سخن از ولايت مولاى متقيان عليه السلام: 50 مورد.
3. گفتگو از فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام: 20 مورد.
4. سخن از جايگاه شيعيان: 25 مورد.
5 . گفتگو از حلال و حرام: 20 مورد.
6 . نام نامى و ياد گرامى اميرالمؤمنين عليه السلام: 40 مورد.
ص: 376
18. آگاه باشيد كه او ولىّ خدا در روى زمين، داور خدا در ميان مردمان و امين خدا در آشكار و نهان است.
19. هان اى مردمان ! نور خدا با من، سپس با على بن ابى طالب عليه السلام، سپس در تبار او تا قائم مهدى عليه السلام است. همان قائم كه همه حقوق خدا و حقوق ما را باز مى ستاند.
20. من مأمور هستم كه از شما بيعت بگيرم، در مورد آنچه از خداوند درباره على اميرالمؤمنين و امامان پس از او عليهم السلام بگيرم، كه مهدى قائم عليه السلام از آنهاست، تا روز قيامت كه او داورى به حق مى كند.
بيشترين پيام خطبه غدير در مورد اميرالمؤمنين عليه السلام است، كه پنجاه بار از ولايتش سخن رفته، چهل بار نامش بر زبان پيامبر صلى الله عليه و آله جارى شده، بيست مورد از فضائل بيكرانش سخن به ميان آمده است.
پيامبر رحمت صلى الله عليه و آله در نخستين پيام غدير مى فرمايد: سه بار جبريل امين بر من نازل شده، و از سوى خداوند جليل فرمان آورده كه من در اين جايگاه بايستم و به سياه و سفيد اعلام كنم كه على بن ابى طالب عليه السلام برادر من، وصى من، جانشين من و امام پس از من است. جايگاه او نسبت به من همانند جايگاه هارون نسبت به موسى است، جز اينكه پس از من پيامبرى نخواهد بود. او پس از خدا و رسول خدا، ولىّ شماست.
دقيقا هفتاد روز پس از ايراد اين خطبه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به شهادت رسيد، و غاصبان فدك همه فضايل مولا را انكار كردند و حق او را غصب نمودند. پس از 25 سال كه حق به حق دار رسيد، تلاش فراوان براى تضعيف حقوق آن حضرت از هر سو به عمل آمد، و جنگ هاى جمل و صفين و نهروان به وقوع پيوست؛ و آن جايگاه رفيع اعلام شده هرگز براى آن حضرت فراهم نشد. در عصر ظهور، مولاى متقيان رجعت مى كند و به مدت 44000 سال بر سراسر جهان فرمانروايى مى كند.(1)
ص: 378
اين آيات در مورد سپاه سفيانى و خسف سرزمين بيداء است، كه از علائم حتمى است. هنگامى كه سپاه سفيانى به سرزمين بيداء مى رسند، جبريل امين با پاى خود بر زمين مى كوبد و زمين دهان باز مى كند و همه آنها را در كام خود فرو مى برد. به جز دو تن گزارشگر؛ يكى به نام بشير و ديگرى به نام نذير، كه هر دو از قبيله جهينه هستند(1)، كه خداوند صورتشان را به پشت سرشان بر مى گرداند.(2) طبق اين بيان، اين فراز از خطبه مربوط به عصر ظهور و خسف سرزمين بيداء است.
روز عيد غدير پس از بيعت با اميرالمؤمنين عليه السلام، بشير بن سعيد و اسيد بن حضير و معاذ بن جبل با دو نفر ديگر از اصحاب سقيفه با يكديگر به رايزنى پرداختند و قرار گذاشتند كه پيش از ورود به مدينه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را به قتل برسانند.(3)
اين عده در طول اقامت سه روزه در صحراى غدير خم، نُه تن ديگر را با خود همراز كرده و براى قتل پيامبر صلى الله عليه و آله پيمان بستند و صحيفه اى را امضا كردند. اسامى اين 14 نفر كه در تاريخ به «اصحاب صحيفه» شهرت يافته اند، در «بحار الانوار» آمده است.(4)
اين گروه در مسير خود به مكه بر فراز كوهى به نام «هَرشى» كمين كردند، تا به هنگام عبور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شتر آن حضرت را رم دهند. چون به پرتگاه رسيدند، يك لحظه برق زد و چهره توطئه گران مشاهده گرديد و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آنها را با نامشان فرا خواندند.(5) جالب توجه است كه پيش از وقوع اين حادثه، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در خطبه غدير آنها را به عنوان «اصحاب صحيفه» ياد كردند.
ص: 380
در خطبه غدير از نور فراگير رسول خدا صلى الله عليه و آله، اميرالمؤمنين عليه السلام، ساير امامان عليهم السلام، و سرانجام جان جانان حضرت صاحب الزمان عليه السلام سخن رفته است.
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در تفسير آيه: «يَهدِى اللّه ُ لِنورِهِ مَن يَشاءُ»(1): «خداوند هر كس را بخواهد به نور خود هدايت مى كند» ، فرمود: منظور از آن نور مهدى قائم عليه السلام است.(2)
حضرت امام موسى كاظم عليه السلام در تفسير آيه: «وَ اللّه ُ مُتِمُّ نورِهِ»(3): «خداوند نور خود را به اتمام خواهد رسانيد» ، فرمود: خداوند با ولايت قائم عليه السلام نور خود را به اتمام مى رساند.(4)
حضرت امام صادق عليه السلام در تفسير آيه: «وَ أشرَقَتِ الأرضُ بِنورِ رَبِّها»(5): «زمين با نور صاحبش منوّر گرديد» ، فرمود: چون قائم ما قيام كند زمين با نور صاحبش منور مى گردد. مردم از نور خورشيد بى نياز مى شوند و تاريكى از بين مى رود.(6)
جالب توجه است كه اين مضمون در كتب عهدين نيز آمده است: ديگر شب نخواهد بود و احتياج به چراغ و نور آفتاب نخواهد بود، زيرا خداوند برايشان روشنايى مى بخشد.(7)
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در ادامه مى فرمايد: مَعاشِرَ الناسِ، إنّى أدَعُها إمامَةً وَ وِراثَةً فى عَقِبى
ص: 381
پيامبر صلى الله عليه و آله سه روز تمام حاضران را در سرزمين غدير خم نگه داشت، تا همگان با اميرالمؤمنين عليه السلام و در ضمن براى ديگر امامان عليهم السلام نيز بيعت گرفتند. با شكوه ترين بيعتِ جهانِ آفرينش نيز به هنگام ظهور حضرت بقيه اللّه عليه السلام واقع خواهد شد.
نخستين كسى كه با آن حضرت بيعت مى كند جبرئيل امين است.(1)
سپس ياران حضرت بين ركن و مقام با آن حضرت بيعت مى كنند.(2)
رسول اكرم صلى الله عليه و آله در اين خطبه از اميرالمؤمنين عليه السلام به عنوان «تقى» و «نقى» و «هادى» و «مهدى» ياد كرده است. همه اين صفات از القاب حضرت بقيه اللّه عليه السلام است. به ويژه لقب «مهدى» كه براى آن حضرت عَلَم بالغلبه شده است.
3 - جلوه هايى از خطبه حضرت امير عليه السلام در عصر ظهور
پس از خطبه مفصل پيامبر مكرم اسلام صلى الله عليه و آله در غدير خم، خطبه غديرِ اميرالمؤمنين عليه السلام است. حضرت در ايام خلافت ظاهرى، در روز غدير - كه با روز جمعه مصادف شده بود - خطبه بسيار باشكوهى ايراد فرمود، كه فرازهايى از آن نقل مى شود:
1. امروز روزى بلند جايگاه است.
2. گشايش در آن پديد آمد.
3. مقام شايستگان بالا رفت.
4. امروز براهين الهى آشكار گرديد.
5 . امروز روز آشكار شدن حق و پرده بردارى از جايگاه امامت است.
ص: 383
6 . امروز روز اكمال دين است.
7. امروز روز عهد و پيمان است.
8 . امروز روز گواهى و گواه گرفتن است.
9. امروز روز آشكار شدن پيمان هاى مستور در زير پرده هاى كفر و نفاق است.
10. امروز روز بيان حقايق ايمان است.
11. امروز روز راندن شيطان است.
12. امروز روز اقامه برهان است.
13. امروز روز جدايى حق و باطل است.
14. امروز روز بلند جايگاهى است كه در آن مخاصمه مى كرديد.
15. امروز روز نبأ عظيمى است كه از آن روى بر مى تافتيد.
16. امروز روز ارشاد و هدايت است.
17. امروز روز آزمايش بندگان است.
18. امروز روز راهنمايى رهپويان است.
19. امروز روز آشكار شدن اسرار درون و رازهاى اشرار دون است.
20. امروز روز نص صريح بر شايستگان و اولياى خاص خداست.
21. امروز روز امنيت كامل است.
22. امروز روز اظهار سرّ مكنون است.
23. امروز روز آشكار شدن اسرار نهان و آزمايش دل هاست.(1)
بر اهل تحقيق پوشيده نيست كه همه اين ويژگى ها در عصر ظهور تجلى كامل پيدا مى كند. به ويژه فرازهاى:
مورد دوم: فيهِ وَقَعَ الفَرَجُ؛ فرج و گشايش جهان آفرينش در عصر ظهور است.
ص: 384
مورد ششم: يَومُ كَمالِ الدينِ؛ كه در عصر ظهور تمكّن كامل براى پياده شدن تعاليم دينى و معارف اسلامى فراهم خواهد شد.
مورد دهم: يِومُ البَيانِ عَن حَقائِقِ الإيمانِ؛ كه بدون ترس و واهمه حقايق ايمانى در عرصه جهانى بيان خواهد شد.
مورد يازدهم: يِومُ دَحرِ الشَيطانِ؛ كه در عصر ظهور مدت مهلت ابليس به سر مى رسد و مولاى متقيان اميرالمؤمنين عليه السلام در يكى از رجعت هاى خود با وى نبرد مى كند.(1) مؤمنان شيطان را سنگسار مى كنند(2)، و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله او را به هلاكت مى رساند.(3) البته به روايتى حضرت ولى عصر عليه السلام او را گردن مى زند(4)، و به نقلى پيامبر صلى الله عليه و آله او را سر مى برد.(5)
امير بيان اميرالمؤمنين عليه السلام در فرازى از خطبه غدير به رهبران ضالّ و مُضلّ اشاره نموده، آيه كريمه را تلاوت فرمودند: از پيروى گمراهان بر حذر باشيد كه قرآن كريم آنها را نكوهش كرده فرموده است: «ما از سركرده هاى خود پيروى كرديم پس ما را گمراه ساختند بار خدايا عذاب آنها را دو چندان فرما و آنها را به لعن و غضب شديد خود گرفتار كن» .(6)
به هنگام ظهور، جايگاه سركرده هاى گمراه معلوم مى شود، و پيروان گمراهشان از آنها بيزارى مى جويند؛ و آن هنگامى است كه حضرت ولى عصر عليه السلام پيكر دو بت بزرگ قريش را از دل خاك بيرون آورده، با همان هيزمى كه روز تهاجم به خانه وحى آورده
ص: 385
منابع حديث مؤاخات
همه محدثان، مورخان، تراجم نگاران، حديث مؤاخات را نقل كرده اند، از جمله:
1. ابن ابى شيبه (م 235 ق) .(1)
2. احمد حنبل (م 241 ق) .(2)
3. ابن عبدالبر (م 426 ق) .(3)
4. ابن مغازلى (م 483 ق) .(4)
5 . اخطب خوارزم (م 568 ق) .(5)
6 . ابن بطريق (م 600 ق) .(6)
7. تلمسانى (م بعد از 645 ق) .(7)
8 . سبط ابن جوزى (م 654 ق) .(8)
9. گنجى شافعى (م 658 ق) .(9)
10. محب الدين طبرى (م 694 ق) .(10)
محدث بحرانى تصريح فرموده كه حديث مؤاخات بين علماى تشيع و تسنّن متواتر است. محدث قمى به هنگام شمارش حوادث روز غدير مى نويسد: رسول اكرم صلى الله عليه و آله در روز غدير بين اصحاب خود عقد اخوّت بست.(11)
ص: 390
اوج اخوّت و برادرى
دقيقا هفتاد روز پس از عيد غدير و به دنبال شهادت رسول اكرم صلى الله عليه و آله، مهاجرين و انصار در سقيفه گرد آمده و براى كسب قدرت، اخوّت و برادرى را به بوته فراموشى سپردند ! و با شعار «منّا امير و منكم امير» به جنگ و ستيز برخاستند. ولى تجلّى اين اخوّت و برادرى در عصر ظهور خواهد بود، چنانكه در احاديث پيشوايان معصوم عليهم السلام بر آن تاكيد شده است.
زيد زرّاد از اصحاب امام صادق عليه السلام به محضر آن حضرت عرضه داشت: مى ترسم كه ما مؤمن نباشيم ! فرمود: براى چه ؟ عرض كرد: براى اينكه در ميان ما كسى پيدا نمى شود كه برادر ايمانى اش در نزد او از درهم و دينار عزيزتر باشد. بلكه در ميان ما درهم و دينار گرامى تر است از برادر ايمانى، كه ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام بين ما و او اخوت و برادرى ايجاد كرده است.
فرمود: نه، شما مؤمن هستيد، لكن ايمان شما به حدّ كمال نمى رسد جز هنگامى كه قائم ما عليه السلام خروج كند. در آن هنگام خداوند عقل هاى شما را كامل مى كند و مؤمن كامل مى شويد.(1)
در پايان، به هنگام شمارش ويژگى هاى مؤمنان در عصر ظهور مى فرمايد: وَ المُواساتِ لِلإخوانِ فى حالِ اليُسرِ وَ العُسرِ(2): مواسات با برادران ايمانى در حالت توانمندى و تنگدستى.
بر اساس اين روايت و ديگر احاديث پيشوايان معصوم عليهم السلام آن اخوّت و برادرى كه رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در روز عيد سعيد غدير در ميان امت اسلامى ايجاد نمود، در عصر موفور السرور ظهورِ آن امام نور تحقق پيدا خواهد كرد، و آن ايثار و مواسات و آن مؤاخات مورد نظر رسول عالميان صلى الله عليه و آله آن روز تجلى خواهد كرد.
ص: 391
4. تا كنون چه مقدار در اين باره كار علمى شده است ؟
5 . اگر كلام صريحى درباره تحقيق عينى غدير در عصر ظهور نداشته باشيم، آيا با استفاده از كليات و تطبيق آنها مى توانيم ادعا كنيم آنچه در غدير انتظارش مى رفت در عصر ظهور محقق مى شود ؟
6 . اهداف تصريح شده غدير كدام است ؟
7. اهداف تصريح شده عصر ظهور كدام است ؟
8 . در اثر عدم تحقّق غدير چه اتفاقى افتاد كه با ظهور جبران مى شود ؟
9. فرقِ امام غدير با امام سقيفه در چيست كه بايد در ايّام ظهور فقدان 1400 ساله اش جبران شود ؟
10. آيا بين غدير و عدالت گسترى حضرت مهدى عليه السلام ارتباطى وجود دارد ؟
11. فرق فضاى حاكم بر اجتماعى بر مبناى حكومت غدير، با فضاى حاكم بر اجتماعى بر مبناى حكومت سقيفه چيست ؟
12. چه سرنخ هايى از روايات مى تواند به بحث ارتباط غدير و مهدويت كمك كند ؟
13. چه منابعى و كدام دسته از موضوعات حديثى مى تواند مطالب مربوط به غدير در عصر ظهور را در بر داشته باشد ؟
14. آيا مباحث برائت و لعن چه اندازه در روشنگرى مسئله تحقق غدير در عصر ظهور راهگشاست ؟
3 - خصوصيات علمى در بحث «تجلّى غدير در ظهور»
قبل از ورود به كار علمى درباره تجلى غدير در ظهور بايد متوجه ابعاد دقيق علمى اعتقادى در اين مسئله باشيم، تا در تحليل هاى اعتقادى به بيراهه نرويم. مهم ترين جهات اين دقت ها چهار نقطه است:
ص: 394
5 . در نظر گرفتن اهداف فكرى و عملى اسلام و مجرد تحقق همان ها آنگونه كه خدا گفته، كافى است كه تأسف ما را برانگيزد كه چرا با آمدن سقيفه آن اهداف به نتيجه نرسيد، و شوق ما را زنده كند كه آن اهداف با ظهور به نتيجه خواهد رسيد.
6 . بشارت هاى مربوط به پيامبر و امامان و حضرت مهدى عليهم السلام در كتب انبياء عليهم السلام، مى تواند دريچه اى براى تطبيق غدير بر مهدويت به عنوان ادامه يك مسير باشد؛ كه از انبياء عليهم السلام آغاز شده و تا پيامبر صلى الله عليه و آله و سپس امامان عليهم السلام ادامه يافته، كه محقَّق كننده تمام عيار آن حضرت مهدى عليه السلام خواهد بود.
7. آنچه به عنوان عدالت حضرت مهدى عليه السلام با ابعاد گسترده آن مطرح است، مى تواند دريچه اى به تقارن غدير با عصر ظهور باشد.
8 . بايد توجه داشت كه چه اهداف غدير و چه اهداف ظهور بر اساس منافع دنيا و آخرت بشر تنظيم شده و هر دو بايد كنار هم در نظر گرفته شود.
5 - منابع بحث درباره «تجلّى غدير در ظهور»
معرفى منابع مربوط به بحث «غدير و ظهور» ، گذشته از شناسايى كتب حديثى و تاريخى، بايد پيش زمينه اى از نظر جايگاه فكرىِ اين موضوع در متون داشته باشيم، كه هفت موقعيت زير معرفى مى شود:
1. روايات مربوط به شؤون حضرت مهدى عليه السلام.
2. روايات مربوط به وقايع عصر ظهور از نظر انتقام و دادخواهى.
3. روايات مربوط به كيفيت زندگى مردم در عصر ظهور از نظر دينى و دنيايى.
4. روايات مربوط به مقام امامت، مثل زيارت جامعه و حديث امام رضا عليه السلام در مَرو.
5 . روايات مربوط به لعن و مطاعن اهل سقيفه.
6 . دعاها و زيارات مربوط به امام زمان عليه السلام.
7. دعاها و زياراتى كه جرم دشمنان و مظلوميت اهل بيت عليهم السلام را بيان كرده است.
ص: 396
نتيجه اين مبحث آن است كه دل هاى به انتظار نشسته غديريان را مسرور كنيم، و آنان كه با كامى تلخ از سقيفه، هر صبح و شام ظهورِ غدير را با حضور امامش حضرت مهدى عليه السلام لحظه شمارى مى كنند، نيك بدانند كه منتظر كدامين بهشت موعود هستند، و مطمئن شوند كه حقيقتا ارزش انتظار را دارد.
ظهور، پاسخ به فطرت غديرى انسان ها
ظهور، پاسخ به فطرت غديرى انسان ها(1)
قبل از هر چيز بايد بدانيم كه مهندسِ حصن حصين اسلام، بيشتر و بهتر از ديگران به بقا و جاودانگى اين دين آسمانى پرداخته است. با در نظر گرفتن اين مسئله، مطالب زير را ارائه مى كنيم:
طراح رسالتِ مُنذر، نه فقط به طرح پيامبرى و قوانين و لوازم آن پرداخت، كه براى وصايت و رهبرى بعد از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نيز قانون گذاشت. خدايى كه مى گويد: «إنَّما أنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَومٍ هادٍ»(2)، هم «منذرِ» منتخب دارد و هم «هادىِ» منصوب. هم به علت محدِثه نظر دارد و هم به علت مبقيه به خوبى مى پردازد. در جهت تشريح موضوع به دو نكته مى پردازيم:
الف. غدير كه طرح وصايت و علت مبقيه اسلام است، با فطرت همخوانى دارد و پاسخ منجى گرايى و سوالِ «إهدِنا» ىِ بشريت محسوب مى گردد.
ب. عصر ظهور روز ظهور حقائق پنهان غدير است. غدير كه تدريس نظرى پيرامون بزرگى حكومت انسان كامل است، روز ظهور عملاً به نمايش در مى آيد. در آن روز «لِيُظهِرَهُ عَلَى الدينِ كُلِّهِ»(3)، و «وَ اللّه ُ مُتِمُّ نورِهِ»(4) اجرا مى گردد.
ص: 397
بحث منجى گرايى نه فقط در كتب و آثار پيشينيان و اديان آسمانى آمده، كه در كتاب تكوين و آفرينش هم مشهود و محسوس است. طفل صغيرى كه وقت گرسنگى و يا بيمارى مى گريد و يا غريقِ و مضطرى كه براى نجات فرياد مى زند، دليل تطبيق اصل منجى گرايى كتب اديان مختلف با كتاب تكوين است. روى آوردن مردم به پيامبران معظم الهى عليهم السلام، مانند توجه كودك به پدر و مادر خويش جنبه منجى گرايى دارد.
در قرآن كريم به آيه «وَ بِالوالِدَينِ إحسانا»(1) برخورد مى كنيد. قرآن كريم همان طور كه به احسان نسبت به پدر و مادرِ جسمانى نظر دارد، به احسان نسبت به پدر و مادر الهى نظر برتر و بالاترى دارد.
تصور كنيد كودكى در يك بيابان گم شده و در حالى كه تشنه است فرياد مى زند. علت فرياد و گريه اين كودك چيست ؟ تشنه و گرسنه است و خواهان نجات است. چه كسى به او گفته و القا نموده كه بايد براى نجاتت گريه كنى و فرياد بزنى ؟ كتاب تكوين اين مسئله را به او القا كرده است.
چه كسى دلسوزتر از پدر و مادر ؟ اگر صداى كودك به گوش پدر و مادر برسد چه خواهند كرد ؟
«قُل أ رَأيتُم إن أصبَحَ ماؤُكُم غَورا فَمَن يَأتيكُم بِماءٍ مَعينٍ»(2) ؟ بشريتى كه در بيابان خشك و لم يزرع جهالت و نادانى سرگردان است، آيا مى داند چه مى خواهد ؟ آدرس كجا و چه كسى را مى طلبد ؟ گاهى خودش نمى داند آب مى خواهد، و نمى داند كه آب هم براى پيشگيرى مفيد است و هم براى درمان به كار مى آيد. «وَ أنزَلنا مِنَ السَماءِ ماءا طَهورا لِنُحيىَ بِهِ بَلدَةً مَيتا» .(3)
ص: 398
و اوصياى آنها عليهم السلام كمر بسته اند. ارسال رسل و انزال كتب با ترتيبى كه دارد مانند كلاس هاى مدرسه و دانشگاه هر كدام رتبه اى را دارد.
استسقاى بيشتر بشر و اصرار بر «اهدنا» گفتن باعث گرديده كه خداى متعال دين حنيف اسلام را به وسيله حضرت ابراهيم عليه السلام نازل فرمايد. خداى متعال در طريق ابراهيم عليه السلام و مكتب او و نيز در نسلش نورانيت و الگو شدن را قرار داد. امتحان حضرت ابراهيم عليه السلام فراتر از امتحان آدم ابوالبشر عليه السلام و مقام او بالاتر از بسيارى از انبيا عليهم السلام است.
كلماتى كه ابراهيم عليه السلام بدان امتحان گرديد بيش از كلمات مورد امتحان آدم عليه السلام بوده است. مجاهده بزرگ ابراهيم عليه السلام در راه توحيد و پاكى و صفاى باطن آن حضرت باعث گرديد كه آن وجود مطهر امام مردم گردد، و خداى متعال در پاسخ طلب هدايت مردم رهبرى و حكومت الهى را در آل ابراهيم عليهم السلام قرار دارد:
«إنَّ أوَّلَ بَيتٍ وُضِعَ لِلناسِ لَلَّذى بِبَكَّةَ مُبارَكا وَ هُدى لِلعالَمينَ . فيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إبراهيمَ وَ مَن دَخَلَهُ كانَ آمِنا» .(1) پدر معنوى مردم، هدايت و امنيت را به ارمغان آورده و امام خلق شده است. آل ابراهيم يعنى بنى اسماعيل - كه داراى كتاب و حكمت بودند - بنا به تقدير الهى پرچم دار رهبرى بشريت گرديدند.
پاكى و صداقت بنى اسماعيل باعث گرديد تشكيل حكومت الهى با اين خانواده باشد، و اينان الگوى هدايت بشريت قرار گيرند؛ آنجا كه مى فرمايد: «وَ اجنُبنى وَ بَنىَّ أن نَعبُدَ الأصنامِ» .(2) حكومت و امامت الهى به رهبرى ابراهيم عليه السلام و آل اسماعيل در مكان به نام مكه و «عِندَ بَيتِكَ المُحَرَّمِ»(3)؛ طلب مى كرد قلوب مردم شيداى آنان گردد.
ص: 401
«وَ أن لَوِ استَقاموا عَلَى الطَريقَةِ لأسقَيناهُم ماءا غَدَقا» .(1) استسقاى بشر و «إهدنا» گفتن انسان ها هر چه بيشتر گردد، الطاف الهى و آب رسانى آسمانى و هدايت ربانى بيشتر مى شود.
گويا پيام بزرگ ترى هنوز باقى مانده است و كلاس برتر و جامع ترى بايد براى بشريت تشكيل گردد. به ابوجهل ها و بدتر از آنان اصحاب سقيفه نگاه نكنيد. بلكه سلمان را ببينيد كه تا اوج آسمانِ «مِنّا أهلَ البَيتِ»(2) پيش مى رود. لطف خداوند است كه مى فرمايد: «وَ قَليلٌ مِن عِبادىَ الشَكور» .(3) ولى از نسل ابراهيم عليه السلام بزرگ ترين رسول و بزرگ ترين وصى و هادى را ارسال مى فرمايد.
اكنون وقت «إقرَأ»(4) و ابلاغ اوامر بالا و والا رسيده، تا به «فَاصدَع بِما تُؤمَرُ»(5) مى رسد. چه امرى از امر جانشينى بالاتر، و چه كارى از هدايت خلق به سوى امام و هادى مهم تر ؟
ديگر وقت تمام مى شود ! ممكن است بشريت در نادانى نسبت به امامت بماند. اگر چه امامت بارها گفته شده، ولى در يك مجمع عمومى بايد از اين مهم ترين كار پرده بردارى شود، و گرنه رسالت ناتمام و بدون فايده مى شود. اينجاست كه از جانب خداوند دستور مى آيد: «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ» .(6)
قرار خداوند با رسول اللّه صلى الله عليه و آله ابلاغ جانشينى و امامت اميرالمؤمنين عليه السلام است. ولى پيامبرخدا صلى الله عليه و آله از بيان اين مطلب در يك مجمع عمومى مى ترسد ! از چه كسى ؟ از منافقين ! ! و خداوند او را دلدارى مى دهد: «وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ» .
ص: 403
غديرشناسان از زمان القاى خطبه غدير تا ظهور، بايد بر دو نكته بيشتر توجه كنند:
اول: اگر غدير از اسلام منها گردد، رسالتى و قرآنى و دستورالعملى باقى نمى ماند. چنانكه مى فرمايد: «وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ» . آنچه مى ماند دستورالعمل كعب الاحبار يهودى وزير فرهنگ سقيفه و احاديث ابوهريره وزير ارشاد دستگاه منافقين است ! پس براى بقاى اسلام غدير لازم است، و بقاى غدير و جشن و چراغانى و مديحه و سخنرانى و كنفرانس و كتاب و سايت و ماهواره درباره آن، همت بالا و خلوص لازم دارد.
دوم: مجاهد در مسير غدير تا ظهور و قيام قيامت، مشمول دعاى «اللّهُمَّ انصُر مَن نَصَرَهُ» مى شود، و «وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ» حافظ او است.
نتيجه اينكه در پاسخ «إهدنا» گفتنِ بشر «مَن كُنتُ مَولاهُ فَعلىٌّ مَولاهُ» آمد، و خداوند متعال به وعده «أستَجِب لَكُم»(1) با خطبه نورانى غدير عمل فرمود. اين يعنى تشنه را به سوى غدير و سرچشمه آب حيات مى برند !
مگر تشنه حقائق در هر زمان نبوده و نيست ؟ مگر به خاطر آنان كه «كَرِهوا ما أنزَلَ اللّه ُ»(2)، يعنى آنان كه از غدير گريزانند بايد دست از كار برداشت ؟ مگر كسانى كه «فى قُلوبِهِم مَرَضٌ»(3) مى تواننند غديريان را محكوم نمايند ؟ پس نصرت خداوند متعال چه مى شود ؟ !
غدير امتحان بزرگ الهى در فراز و نشيب تاريخ و ميزان اعمال و شاقول افكار بوده است. مردى كه دستش در دست پيامبرخدا صلى الله عليه و آله و بزرگ عالميان است، مصداق «يَدُ اللّه ِ فَوقَ أيديهِم»(4) است.
ص: 404
همان را مى گوييم كه ياور آدم، نوح، ابراهيم، موسى و عيسى عليهم السلام گرديد، و محمد صلى الله عليه و آله حبيب خدا را در بدر، احد، خندق و خيبر نصرت داد. همان كه منتخب خداوند است و نامش از نام او مشتق گرديده است. او كه به اذن خدا كار خدايى مى كند. نه فقط در غدير دست در دست پيامبرخدا صلى الله عليه و آله دارد، كه از اول خلقت همراه او بوده است. مگر آيه «وَ اسأل مَن أرسَلنا مِن قَبلِكَ مِن رُسُلِنا»(1) را فراموش كرده ايم، كه انبياء عليهم السلام در شب معراج محور رسالت خود را ولايت رسول اللّه صلى الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام بيان داشتند.
اما رهيافتگان دسته دسته به مدرسه اهل البيت عليهم السلام وارد شده به غدير و صاحب آن پاسخ مثبت مى دهند. بايد غربال شدن مردم پيش بيايد، تا معلوم شود چه كسى عبد خداست و چه كسى اجير وابستگان سقيفه است.
منكرين غدير از صلب سامرى ها و يهود هستند. سقيفه به نام سنّت بدعت ايجاد كرد تا غدير را بكوبد، ولى غدير منشور حكومت الهىِ فردا و فرداهاى انسان شد؛ كه به اراده خدا ايجاد شده، و با اراده اصحاب بُزدل و پشه صفت سقيفه محو نمى گردد: «يُريدونَ لِيُطفِؤوا نورَ اللّه ِ بِأفواهِهِم وَ اللّه ُ مُتِمُّ نورِهِ وَ لَو كَرِهَ الكافِرونَ» .(2)
بوستان رسالت پيامبرخدا صلى الله عليه و آله به گُل نشست، و غدير گُل اين بوستان بود، ولى براى بشريت چنان كه بايد شكفته نشده است. اگر چه همه معصومين عليهم السلام از اين گل زيبا و معطر گفته و ياد كرده اند، ولى غدير تدريس عملى مى خواهد و عظمت حكومت انسان معصوم فقط در زمان ظهور معلوم مى شود.
انسان در آخرالزمان غريب واقع شده است، چون دستش از حجت خدا كوتاه و خرما بر نخيل است. با اين حال اگر خوب فكر كند و تدبير لازم را داشته باشد، مى تواند راه را از چاه تشخيص بدهد. البته همه مى دانند كه طلب و تشنگى اساس كار
ص: 405
است. يعنى بصيرت استبصار مى خواهد ! مستبصرينى كه به بصيرت الهيه رسيده اند، تشنه غدير شده و از آبشار خطبة النبى صلى الله عليه و آله سيراب شده اند.
غدير آب حيات بشريت و مدرس حيات طيبه انسان است. اين آب حيات تا ظهورِ «إعلَموا أنَّ اللّه َ يُحيِى الأرضَ بَعدَ مَوتِها»(1) جريان دارد. انديشمندان مؤمن، به آيه «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ»(2) با نگاهِ «أنزَلنا مِنَ السَماءِ ماءا طَهورا»(3) مى نگرند.
غدير مستند شِقشِقيّه(4) و فريادهاى مولاى انسان ها على عليه السلام است، و در مقابله با منافقين از شمشير ذوالفقار تيزتر و كشنده تر است. آنها كه مى گويند: چرا على عليه السلام شمشيرش را در روز سقيفه غلاف نمود ؟ چرا از احتجاج هاى آن حضرت چيزى نمى گويند ؟ ! چرا خطبه هاى فاطمى را كه به استناد غدير بيان گرديده نمى شنوند ؟
غدير ترسيم هندسى فكر بشريت و نقشه زندگى انسانيت است. مبناى فكرى صلح الحسن عليه السلام و شهادة الحسين عليه السلام بر حجيت غدير تكيه زده است. استراتژى صلح و شهادت، خانه نشينى تا بيان احكام، بر محور تأييديه الهىِ دور مى زند: ثُمَّ الإمامَةُ فى ذُرّيَّتى مِن وُلدِه إلى يَومِ تُلقونَ اللّه َ وَ رَسولِهِ.(5)
چه خوش است روزى كه خطبة الغدير را بر سر درِ مسجدالحرام و كعبه با آب طلا بنويسند، و ورود منافقين را به زادگاه اميرالمؤمنين عليه السلام ممنوع اعلام دارند. و آن روز دير نيست ! روزى كه اقامه صلاة در نظام حكومتى آخرين مطلوب غدير بر پا گردد: « ... رَبَّنا لِيُقيموا الصَلاةَ» .(6)
ص: 406
خود مى رسد. پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير فرمود: مَعاشِرَ الناسِ، النورُ مِنَ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ مَسلوكٌ فىَّ، ثُمَّ عَلىِّ بنِ أبى طالِبٍ، ثُمَّ فِى النَسلِ مِنهُ إلَى القائِمِ المَهدىِّ.
در روز ظهور اين نور و بصيرت الهى در مأموم تأثير مى كند و گل عقول بدون مانع به رشد خود مى رسد، و همه جا از عطر مودت و مهرورزى بر اساس بينش هر دانش آموزى پر مى شود.
ظهور، تجلى غلبه حق غدير بر باطل ها
اشاره
ظهور، تجلى غلبه حق غدير بر باطل ها(1)
عصر ظهور عصر غلبه حق بر باطل و از ميان رفتن باطل است، كه «جاءَ الحَقُّ وَ زَهَقَ الباطِلُ إنَّ الباطِلَ كانَ زَهوقا» .(2)
1 - دگرگونى هاى عصر ظهور
عصر ظهور عصر بيدارى، آگاهى، تكامل خردها و عقول بشرى است. چنانچه عصر ظهور عصر حاكميت حق و خاتمه دادن به حاكميت ظلم و بيدادگرى است.
عصر ظهور عصر نويدِ عدل و داد، امن و امان و برچيده شدن بساط ظلم و جور و عدوان است. عصر ظهور عصرِ تجلى ارزش هاى انسانى، پديدار شدن مدينه فاضله و سقوط استكبار و مستكبران است.
عصر ظهور عصر حكومت شايستگان و صالحين است: «وَ لَقَد كَتَبنا فِى الزَبورِ مِن بَعدِ الذِكرِ أنَّ الأرضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصالِحونَ» .(3) عصر ظهور عصر به قدرت رسيدن مستضعفان خواهد بود: «وَ نُريدُ أن نَمُنَّ عَلَى الَذينَ استُضعِفوا فِى الأرضِ وَ نَجعَلَهُم أئِمَّةً وَ نَجعَلَهُمُ الوارِثينَ» .(4)
ص: 408
عصر ظهور عصر تحقق وعده الهى به مؤمنان خواهد بود: «وَعَدَ اللّه ُ الَذينَ آمَنوا مِنكُم وَ عَمِلوا الصالِحاتِ لَيَستَخلِفَنَّهُم فِى الأرضِ كَمَا استَخلَفَ الَذينَ مِن قَبلِهِم» .(1)
2 - غدير براى پاسدارى و حفاظت از دين
اسلام شريعتى هماهنگ با سرشت و فطرت آدمى است، كه قرآن كريم مى فرمايد: «فِطرَةَ اللّه ِ الَتى فَطَرَ الناسَ عَلَيها لا تَبديلَ لِخَلقِ اللّه ِ ذلِكَ الدينُ القَيِّمُ وَ لكِنَّ أكثَرَ الناسِ لا يَعلَمونَ»(2): «فطرت خدايى كه انسان ها را بر آن فطرت آفريد و در آفرينش تغييرى نيست و اين است دين حق و درست و لكن بيشتر انسان ها نمى دانند» .
هنگامى كه دين هماهنگ با فطرت باشد و فطرت آدمى تغيير ناپذير، آئين ديگرى نمى تواند جاى اسلام را بگيرد. مگر اينكه فطرت آدمى تغيير يابد و آئينِ مطابق با فطرتِ تغيير يافته جايگزين آن شود. بديهى است كه تغيير فطرت آدمى امرى محال و غير ممكن است، و دين هماهنگ با فطرت نيز تغيير نخواهد يافت. همان طور كه در روايات آمده كه امام صادق عليه السلام فرموده اند: حَلالُ مُحَمَّدٍ حَلالٌ أبَدا إلى يَومِ القيامَةِ، وَ حَرامُهُ حَرامٌ أبَدا إلى يَومِ القيامَةِ.(3)
بر اين اساس، حفاظت و پاسدارى از حريم دين و نگهدارى آن شؤونى مى طلبد. از جمله رهبر و پيشوايى مى خواهد كه اين رهبرى با شهادت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پايان پذيرفت و آن بزرگوار آنچه را لازم بود ابلاغ كرد. اما حراست و نگهدارى از آنچه حضرت آورده بود نيازمند به وجود پيشوايى داشت، كه هم تبيين و توضيح دين و تفسير آن را به ديگران ارائه دهد، و هم حدود شريعت را از دستبرد زدن به آن پاسدارى نمايد. اين امر تنها در صلاحيت پيشوايى بود كه داراى مقام عصمت بوده و از نظر علم و ساير شرايط شايستگى لازم را دارا باشد.
ص: 409
3 - بدون غدير رهبرى امكان ندارد
با توجه به اين ويژگى ها كه لازمه پيشوايى و جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله است، امكان نداشت كه تعيين رهبر با انتخاب مردم صورت گيرد. لذا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با ماجراى غدير اين رسالت عظمى را به انجام رساند.
سؤال اين است: با توجه به اينكه اسلام يك دين ابدى است، حكومت اسلامى كه تشكيل شده بود آيا بايستى بماند يا نماند ؟ در پاسخ بايد گفت: گر چه طلوع اسلام با بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله آغاز شد، اما اين دين هميشگى و فراگير و براى همه ملل است، و از نظر عمود زمان هم تا روز قيامت ادامه دارد. چنانكه امام صادق عليه السلام فرمود: حَلالُ مُحَمّدٍ حَلالٌ أبَدا إلى يَومِ القيامَةِ وَ حَرامُهُ حَرامٌ أبدا إلى يَومِ القيامَةِ. لا يَكونُ غَيرُهُ وَ لا يَجى ءُ غَيرُهُ.(1) در آيه شريفه هم مى فرمايد: «وَ مَن يَبتَغِ غَيرَ الإسلامِ دينا فَلَن يُقبَل مِنهُ وَ هُوَ فِى الآخِرَةِ مِنَ الخاسِرينَ» .(2)
ما حق داريم اين سؤال را از خودمان داشته باشيم كه آيا اين دينى كه پيامبر صلى الله عليه و آله آورده و خود او خاتم الانبياء است، و اين دين بايستى براى هميشه بماند و نسل ها بايستى از اين دين پيروى كنند، آيا حافظ و نگهدارنده مى خواهد يا نمى خواهد ؟
با كمترين انديشه و اندكى فكر پاسخ مثبت است؛ يعنى نمى شود پيامبرخدا صلى الله عليه و آله اين حكومت بيست و سه ساله را رها كند و بگويد: شما را هم به خدا سپردم، و شما هم هر كارى مى خواهيد بكنيد ! ! دينى كه ده سال آن را در مدينه با شدائد و مشكلات پشت سر گذاشته، تا اين درخت تنومند اسلام را بارور كرده و اكنون موقع بازدهى اين درخت است.
ما اگر سراغ غدير هم نرويم و به خرد و عقل خود مراجعه كنيم، انسان نمى تواند باور كند كه پيامبر صلى الله عليه و آله مردم را بلا تكليف گذاشته است.
ص: 410
4 - اهداف غدير
يك. تعيين سرنوشت مردم بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله، چرا كه پيامبر صلى الله عليه و آله نور و هدايت است، و قرآن مجيد از ايشان تعبير به شمس و سراج منير مى كند. آيا ممكن است مردم را در ابهام و شك و اضطراب و بلاتكليفى بگذارد و برود ؟ !
دو. تعيين تكليف رسالت كه تا روز قيامت بايستى ادامه پيدا كند.
سه. تعيين تكليف با مسئله ولايت، به معناى اكمال دين و اتمام نعمت.
چهار. دستيابى به اسلام راستين. حضرت صديقه طاهره عليهاالسلام در خطبه فدكيه مى فرمايند: اسلام را دگرگون كردند. به اين معنى كه اسلام راستين را از منبع اسلام كه صاحب ولايت بود نگرفتند.
پنج. اتحاد امت. حضرت زهرا عليهاالسلام مى فرمايند: وَ طاعَتَنا نِظاما لِلمِلَّةِ، وَ إمامَتَنا أمانا لِلفُرقَةِ(1): خداوند اطاعت ما را قرار داد تا امت نظم پيدا كنند، و امامت ما را امان از تفرقه قرار داد.
همچنين حضرت زهرا عليهاالسلام در كلام ديگرى مى فرمايند: وَ اللّه ِ لَو تَرَكوا الحَقَّ عزلى أهلِهِ وَ اتَبَعوا عِترَةَ نَبيِّهِ عليهم السلام لَمَا اختَلَفَ فِى اللّه ِ إثنان، وَ لَوَرِثَها سَلَفٌ عَن سَلَفٍ وَ خَلَفٌ بَعدَ خَلَفٍ، حَتّى يَقومُ قائِمُنا، التاسِعُ مِن وُلدِ الحُسَينِ.(2) در اين حديث تصريح شده كه اگر حق را به اهلش واگذار مى كردند، هرگز اين اختلاف در امت اسلامى به وجود نمى آمد.
5 - موانع تحقق غدير
بايد بدانيم كه ائمه معصومين عليهم السلام چه نكات و مطالب دقيقى را فرموده اند ؟ چه چيزى باعث شد كه اهداف غدير تحقق پيدا نكند ؟
ص: 411
در فرازى از دعاى ندبه - كه از معصوم عليه السلام رسيده - مى فرمايد: أحقادا بَدريَّةً وَ خَيبَريَّةً وَ حُنَينيَّةً وَ غَيرَهُنَّ(1)؛ مانع تحقق غدير حقد و كينه هايى بود كه در جنگ بدر و خيبر و حنين داشتند، و اينها بود كه نمى گذاشت غدير تحقق پيدا كند.
حضرت زهرا عليهاالسلام مى فرمايد: وَ اللّه ِ لَو تَرَكوا الحَقَّ عَلى أهلِهِ وَ اتَبَعوا عِترَةَ نَبيِّهِ، لَما اختَلَفَ فِى اللّه ِ إثنان.(2) سپس در ذيل آن موانع تحقق اهداف غدير را بيان مى فرمايند كه با صراحت كامل بيان نموده اند: ألَم يَسمَعوا اللّه َ يَقولُ: «وَ رَبُّكَ يَخلُقُ ما يَشاءُ وَ يَختارُ ما كانَ لَهُم الخيَرَةُ»(3) ؟ بَل سَمِعوا.(4)
اينها شنيده و آگاه بودند. پس چه موانعى را به وجود آوردند كه اهداف غدير پياده نشد ؟ مى فرمايد: وَ لكِن أخَذوا بِآرائِهِم وَ اتَبَعوا شَهَواتِهِم؛ اينها رأى خودشان برايشان ملاك بود. متابعت از اميال و جاه طلبى و قدرت و خود را مطرح كردن و علاقه به مقام بود. پس آنچه مانع تحقق اهداف غدير شد - با استناد به دعاى ندبه - حقد و كينه بود؛ آنجا كه مى فرمايد: أحقادا بَدريَّةً وَ خَيبَريَّةً وَ حُنَينيَّةً وَ غَيرَهُنَّ. و با استناد به فرمايش حضرت صديقه طاهره عليهاالسلام پيروى از شهوات بود.
ظهور، روز قابليت انسان براى غدير
اشاره
ظهور، روز قابليت انسان براى غدير(5)
با بررسى متون كتب آسمانى و يافته هاى وحيانى و با بشارت آنها به رسالت آخرين فرستاده خدا صلى الله عليه و آله و جانشينى مطلق وصى ايشان اميرالمؤمنين عليه السلام، به اين نكته خواهيم رسيد كه هدف از خلقت جهان هستى توحيد و يكتاپرستى تمام مردم زير چتر ولايت و معرفت اميرالمؤمنين عليه السلام است، كه همايش عظيم آن در روز غدير خم متجلى شد.
ص: 412
1 - عدالت يكپارچه با تحقق غدير
در صورت تحقق غدير دنيا به سوى عدالت يكپارچه و دورى از ظلم و ستم مى رفت. ولى به حسب آيه كريمه: «أ حَسِبَ الناسُ أن يُترَكوا أن يَقولوا آمَنّا وَ هُم لا يُفتَنونَ»(1): «آيا مردم پنداشته اند كه چون بگويند ايمان آورديم رها شوند و ديگر آزمايش نشوند» .
حكمت پروردگار متعال بر امتحان بشر است و دست همه در انتخاب ايمان يا كفر باز است. از سوى ديگر، طبق فرمايش رسول خدا صلى الله عليه و آله: مَثَلُ الإمامِ مَثَلُ الكَعبَةِ؛ إذ تُؤتى وَ لا تَأتى.(2) مردم بايد اين قابليت را در خود احساس كنند كه احتياج به امام معصوم عليه السلام دارند.
2 - جبت و طاغوت مانع تحقق غدير
لذا دست طغيان جبت و طاغوت با استفاده از جهل و نادانى مردم مانع تحقق هدف غدير گشته، و دنيا را از عدالت و قسط به ظلم و جور كشانده است. همين امر باعث شده كه تحقق يكتاپرستى در جهان به تأخير انجامد.
تا زمانى كه بشر از جهل به در آيد و فقر و نياز خود را به امام معصوم عليه السلام احساس كند، كه تحقق آن طبق فرموده رسول خدا صلى الله عليه و آله و ائمه هدى عليهم السلام در عصر ظهور حضرت بقيه اللّه الاعظم حجة بن الحسن عليه السلام خواهد بود.
3 - پايه گذارى هدف غدير از آغاز خلقت
انسان به فكر فرو مى رود كه اين جهان هستى و اين مخلوقات از كجا آمده و به كجا ختم مى شود، و اصلاً همه اين موجودات بالاخص انسان براى چه آفريده شده و پا به عرصه وجود گذاشته اند ؟ ولى كسى نمى تواند پاسخگوى اين سؤال باشد مگر خداى تبارك و تعالى، چرا كه او خالق و آفريدگار همه هستى است.
ص: 413
تصديق كننده كتابى كه قبل از من فرستاده شده تورات مى باشم و بشارت دهنده به رسولى كه بعد از من مى آيد و نام او احمد است» .
اين پيامبر خاتم است كه دينش هميشگى و در رسالت او عدالت جهانى گسترده خواهد شد: «هُوَ الَذى أرسَلَ رَسولِهِ بِالهُدى وَ دينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَى الدينِ كُلِّهِ وَ لَو كَرِهَ المُشرِكونَ»(1): «او كسى است كه رسول خود را با هدايت و دين حق فرستاد تا او را بر همه اديان غالب سازد هر چند مشركان كراهت داشته باشند» .
بعد از آنكه رسول خدا صلى الله عليه و آله رسالتشان را در طى 23 سال به صورت ظاهر به مردم معرفى فرمودند و مردم را به دين دعوت كردند، از جانب حق آيه تبليغ نازل شد؛ به اين معنى كه اگر اين امر عظيم را ابلاغ نكنى تمام هدف الهى به هدر رفته و تبليغ رسالت نشده است.
5 - ابلاغ هدف خلقت در غدير
نتيجه آن مى شود كه آن امر عظيمى كه سبب تحقق هدف خلقت است، مى بايست به تمام مردم ابلاغ شود. پيامبر صلى الله عليه و آله از اول بعثت مكررا به اين مسئله اشاره مى فرمود، ولى در روز غدير اعلام همگانى گذاشته و مردم را فراخوان عمومى كردند كه: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ مَولاهُ؛ يعنى قبول ولايت پيامبر صلى الله عليه و آله در گرو قبول ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام است.
6 - چرا هدف خلقت در غدير تحقق نيافت ؟
ولى پس از اين همه مقدمات، سؤالى كه به ذهن مى آيد اين است كه:
چرا هدف غدير تحقق نيافت ؟
چرا پس از غدير دنيا به سوى عدالت يكپارچه نرفت ؟
چرا يكتاپرستى در دنيا محقق نشد ؟ !
ص: 415
جواب اين سؤال را از فرمايش صديقه كبرى حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام - كه از پدر بزرگوارشان رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل فرمودند -
استفاده مى كنيم: مَثَلُ الإمامِ مَثَلُ الكَعبَةِ؛ إذ تُؤتى وَ لا تَأتى(1): امام مثل كعبه است؛ كه مردم بايد به سوى او آيند نه آنكه او به سوى مردم برود.
پس خدا راه را نشان داد و سرمايه نجات بشر را به آنها معرفى فرمود. اكنون وظيفه مردم است كه به دنبال او بروند، چرا كه حكمت پروردگار متعال بر امتحان بشر است و دست همه در اختيار ايمان يا كفر باز است. پس اگر بشر مشتاق سعادت و عدالت است، راه سعادت در صراط على عليه السلام و اطاعت از ايشان است.
7 - مردم بايد نياز به غدير را احساس كنند
خداوند تبارك وتعالى فرموده است: «وَ لَو أنَّ أهلَ القُرى آمَنوا وَ اتَقَوا لَفَتَحنا عَلَيهِم بَرَكاتٌ مِنَ السَماءِ وَ الأرضِ»(2): آيا مردم گمان كردند همين كه بگويند ايمان آورديم به حال خود رها مى شوند و آزمايش نخواهند شد.
در سوره جنّ مى فرمايد: «وَ أن لَوِ استَقاموا عَلَى الطَريقَةِ لأسقَيناهُم ماءا غَدَقا»(3): «اگر اهل شهرها و آبادى ها ايمان مى آوردند و تقوا پيشه مى كردند بركات آسمان و زمين را بر آنها مى گشوديم» .
پس مردم بايد اين قابليت را در خود احساس كنند كه نياز به امام معصوم عليه السلام دارند و به او ايمان مستحكم آورند. امام باقر عليه السلام در تفسير اين آيه فرمودند: يعنى «لَوِ استَقاموا» عَلى وِلايَةِ عَلىِّ بنِ أبى طالِبٍ أميرِالمُؤمِنينَ وَ الأوصياءَ مِن وُلدِهِ وَ قَبِلوا طاعَتَهُم فى أمرِهِم وَ نَهيِهِم «لأسقَيناهُم ماءا غَدَقا» .(4)
ص: 416
حضرت زهرا عليهاالسلام فرمودند: أما وَ اللّه ِ لَو تَرَكوا الحَقَّ عَلى أهلِهِ و اتَبَعوا عِترَةَ نَبيِّهِم لَمَا اختَلَفَ فِى اللّه ِ تَعالى إثنان، وَ لَوَرِثَها خَلَفٌ عَن سَلَفٍ وَ خَلَفٌ بَعدَ خَلَفٍ: به خدا قسم اگر حق را براى اهلش رها مى كردند و از عترت پيامبر صلى الله عليه و آله تبعيت مى نمودند، يكتاپرستى در جهان تحقق مى يافت و دو نفر با هم در توحيد اختلاف پيدا نمى كردند، و پيوسته در طول دوران اين يكتاپرستى را براى همديگر به ارث مى گذاشتند.
سپس فرمود: وَ لكِن قَدَّموا مَن أخَّرَهُ اللّه ُ وَ أخَّروا مَن قَدَّمَهُ اللّه ُ(1): ولى مقدم كردند كسى را كه خدا او را مؤخّر كرده، و مؤخّر كردند كسى را كه خدا او را مقدم كرده بود.
8 - مردم در جستجوى مصلح كل
اين برنامه ادامه دارد، تا زمانى كه بشر از خواب غفلت به در آيد و فقر و نياز خود را به مصلح كل و امام معصوم عليه السلام احساس كند، و به جستجوى او برخيزد و روز و شب را به انتظار او سپرى كند.
طبق فرموده رسول خدا صلى الله عليه و آله و ائمه هدى عليهم السلام كه: يَملأُ اللّه ُ بِهِ الأرضَ عَدلاً وَ قِسطا(2)؛ زمين به توانايى حضرت بقيه اللّه الاعظم عليه السلام پر از عدل و داد مى شود، و در زمان ظهور به بركت ايشان توحيد به معناى واقعى در سراسر گيتى گسترده شده، و هدف غدير در آن عصر محقق خواهد گشت. بنا بر اين، تجلى غدير در ظهور امام زمان عليه السلام است.
ظهور يعنى اعاده حق غدير
اشاره
ظهور يعنى اعاده حق غدير(3)
غدير ابتداى راه مستقيمى است كه انتها و تفصيل آن ظهور است. آفريدگار هستى بخش غدير را از آن روى پديدآورد تا انسان را در بستر تعالى و تكامل قرار دهد و دوران سعادت و رستگارى بشريت را در دوران ظهور رقم زند و تجلّى كامل آن را به جهان هستى نشان دهد.
ص: 417
غدير آغاز راه و پايان آن ظهور خواهد بود. اسلام بدون غدير بى محتوا است، و غدير بدون ظهور تجليگاه جهانى و آرمانى نخواهد داشت. كوتاهى و عدم وفاى به عهد الهى در روز غدير، موجب محروميت جهان بشرى از اين فيض بزرگ الهى شد.
براى جبران اين رفتار بايستى دست بيعت با وارث غدير داد، چرا كه ظهور شكوهمند او آخرين و شيرين ترين مرحله طراحى آفرينش است. ظهور او پايان همه ناكامى ها، نابسامانى ها و تلخى هاى زندگى انسان است.
فقط در دوران طلايى ظهور حقيقت غدير براى جهانيان جلوه گر خواهد شد، و انسان ها در خواهند يافت كه در تمام دوران هستى خود چقدر بدان نياز داشتند. در آن عصر در مى يابند كه طعم شيرين زندگى راستين انسانى در كوثر غدير نهفته بوده، كه لذت غدير در زمزم زلال و گواراى ظهور تجلى كرده است.
1 - غدير و آزمون الهى
غدير آن آزمون الهى است كه در بستر آزادى و انتخاب انسان شكل گرفت، و همان شاهراه هدايت است كه: «إنّا هَدَيناهُ السَبيلَ إمّا شاكِرا وَ إمّا كَفورا»(1) را معنى بخشيد، تا انسان با كمالِ آزادى در انتخاب راه مستقيم و سعادت، غدير را برگزيند يا راه سقيفه و گمراهى و شقاوت و بدبختى را.
پيمان غدير در شرايطى بسته شد كه شياطين و منافقانى به كمين نشسته بودند كه همچون خفاشان شب پرست منتظر غروب آفتاب رسالت بودند؛ تا عرصه را از دست آفتاب ولايت بربايند و دنيا را در ظلمت جهل و عناد و گمراهى خويش فرو برند، و دوران تاريك غيبت و حرمان از مولاى مهربان را شكل دهند.
اما پديد آورنده غدير خداى مهربان در آن روز، كفرورزان را از دين حق - كه همان ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام است - نااميد و مأيوس كرد و فرمود: «اليَومَ يَئِسَ الَذينَ كَفَروا مِن دينِكُم»(2): «امروز آنان كه كفر ورزيدند از دين شما مأيوس گشتند» .
ص: 418
در آن روز خداى متعال رهپويان غدير را با پنج مژده مسرور ساخت: اكمال دين، اتمام نعمت، رضا و خشنودى خداى رحمن، اهانت به شيطان، نااميدى و يأس منكران.
البته حقيقتِ يأس كفرورزان در عصر ظهور تحقق خواهد يافت. جابر مى گويد: امام باقر عليه السلام در ذيل اين آيه شريفه فرمود:
يَومَ يَقومُ القائِمُ عليه السلام يَئِسَ بَنوأُمَيَّةَ. فَهُم الَذينَ كَفَروا يَئِسوا مِن آلِ مُحَمَّدٍ عليهم السلام(1): آن روز روز ظهور قائم (آل محمد) عليه السلام است و بنى اميه نوميد مى شوند. آنها هستند كه كفر ورزيدند و از آل محمد عليهم السلام نوميد مى گردند.
بنا بر آنچه گفته شد، غدير همان آغاز يك راه است كه پايان آن ظهور خواهد بود، و اسلام بدون غدير بى محتوى خواهد بود، و غدير بدون ظهور تجليگاه جهانى و آرمانى نخواهد داشت.
2 - غدير و رسالت جهانى
غدير آن پيشواى هدايتگرى است كه رسالت جهانى خاتم پيامبران صلى الله عليه و آله را به عهده گرفت و امت را امامت كرد، تا هدف غايى خداى بزرگ از ارسال رسولش را محقق سازد؛ آنجا كه فرمود:
«هُوَ الَذى أرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدى وَ دينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَى الدينِ كُلِّهِ وَ لَو كَرِهَ المُشرِكونَ»(2): «او كسى است كه رسولش را با هدايت و آئين حق فرستاد تا آن را بر همه آئين ها پيروز گرداند گر چه شرك ورزان كراهت داشته باشند» .
در اين آيه نكاتى چند در نگاه ابتدايى قابل تأمّل و انديشه است:
يك. خداوند از لطف بى پايانش براى كمال و سعادت انسان، پيامبر صلى الله عليه و آله را فرستاد.
ص: 419
دو. او پيامبر و فرستاده خويش را انتخاب فرمود.
سه. دو هدف مهم و حياتى عبارتند از: هدايت انسان به كمال آفرينشى خود، و آيينِ حق كه آيين هاى باطل و نسخ شده الهى را كنار زند و مكاتب بشرى را بيرون سازد.
چهار. پيروزى در برابر همه آيين هاى الهى نسخ شده و مكاتب بشرى.
پنج. منكران حق يا كفرورزانند يا مشركان، كه تمام اهل باطل را در بر مى گيرد.
امام كاظم عليه السلام در تفسير آيه شريفه «هُوَ الَذى أرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدى وَ دينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَى الدينِ كُلِّهِ وَ لَو كَرِهَ المُشرِكونَ» چنين مى فرمايد: هُوَ الَذىِ أمَرَ رَسولَهُ بِالوِلايَةِ لِوَصيِّهِ - وَ الوِلايَةُ هِىَ دينُ الحَقِّ - لِيُظهِرَهُ عَلَى الدينِ كُلِّهِ؛ يُظهِرَهُ عَلى جَميعِ الأديانِ عِندَ قيامِ القائِمِ عليه السلام. يَقولُ اللّه ُ: «وَ اللّه ُ مُتِمُّ نورِهِ» ؛ وِلايَةُ القائِمِ عليه السلام. «وَ لَو كَرِهَ الكافِرونَ» بِوِلايَةِ عَلىٍّ عليه السلام(1):
او است كه رسولش را به ولايت وصيش امر كرد، و ولايت همان دين حق است. تا آن را بر هر دينى پيروز گرداند؛ يعنى آن را در زمان قيام قائم عليه السلام بر همه دين ها پيروز سازد. خدا مى فرمايد: «و خداوند تمام كننده نور خود است» ؛ يعنى ولايت قائم عليه السلام، «اگر چه كافران» به ولايت على عليه السلام «كراهت داشته باشند» .
در سخن ديگرى ابوبصير مى گويد: امام صادق عليه السلام فرمود: وَ اللّه ِ ما نَزَلَ تَأويلُها بَعدُ وَ لا يَنزِل تَأويلُها حَتّى يَخرُجُ القائِمُ عليه السلام. فَإذا خَرَجَ القائِمُ عليه السلام، لَم يَبقِ كافِرٌ بِاللّه ِ العَظيمِ وَ لا مُشرِكٌ بِالإمامِ إلاّ كَرِهَ خُروجَهُ ... (2): به خدا سوگند اين آيه تحقق نيافته و تحقق نمى يابد تا روزى كه قائم عليه السلام ظهور كند. هنگامى كه او ظهور كند هيچ كافر به خداى بزرگ و يا مشرك به امام نمى ماند مگر آنكه ظهور او را دوست نخواهد داشت ... .
ص: 420
3 - عصر ظهور و بازگشت به غدير
خداى مهربان در نظام حكيمانه و والاى خويش، در طراحى آفرينش انسان و جهان محتوايى متقن و اصيل دارد. انسان راهروِ كمال است، اما با برنامه مدوّنِ دين حق.
عامل اصلى و عنصر اساسى در اين نقشه الهى همان وجود راهنماست، كه در واقع حلقه واسطى است كه حلقه هاى ديگر اين مجموعه را به هم پيوند مى دهد، و هم او به آفرينش جهان و عبادت انسان معنى مى بخشد و نظام هستى را هدفمند مى سازد.
بنا بر اين، غدير استمرار حلقه پيوند انسان با آفريدگار و خداى مهربان است، و اين سنت تغيير ناپذير خداوند متعال در جهان و لازمه اختيار و انتخاب انسان است. از اين رو انسان با اختيار خود با غدير و امام معصوم آن يعنى اميرالمؤمنين عليه السلام بيعت مى كند و از او پيروى مى نمايد. در پرتو مكتب او تربيت مى شود، و در راستاى اهداف و آرمان هاى الهى اين مكتب فداكارى مى نمايد، و بر عهد و پيمان خود پايبند است.
در نتيجه، آفريدگار او نيز به عهد و پيمان خود وفا مى كند، و سعادت دنيا و جهان آخرت را به او ارزانى مى دارد كه مى فرمايد: «أوفوا بِعَهدى اوفِ بِعَهدِكُم»(1): «به عهد من وفا كنيد من نيز به عهد شما وفا مى نمايم» .
سَماعه مى گويد: امام صادق عليه السلام در ذيل اين آيه شريفه مى فرمايد: بِوِلايَةِ أميرِالمُؤمِنينَ عليه السلام اوفِ لَكُم بِالجَنَّةِ(2): به ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام وفا كنيد، من نيز براى شما به عهد بهشت وفا مى كنم.
با عنايت به اين روايت نورانى، غدير با دوران ظهور فرزند اميرالمؤمنين عليه السلام يعنى حضرت صاحب الامر عليه السلام ارتباط مستقيمى دارد. غدير در دو بُعد جلوه گر شد: بُعد معنوى، بُعد دنيايى.
ص: 421
در بُعد معنوى، انسان را در مراتب ايمان و كمال و رشد و تكامل روحى به سوى قرب حضرت حق بالا مى برد. در بُعد دنيايى بهترين شيوه بهره بردارى از جهان هستى را در اختيار انسان قرار مى دهد و او را عظمت مى بخشد.
همه اين موارد با اختيارِ انسان رقم مى خورد، و آنگاه كه انسان با غدير بيعت نكرد و يا بيعت آن را شكست و سالار آن را تنها گذاشت، چنين شد كه دوران غيبت و محروميّت از راهنماى پيوند دهنده نظام هستى با آفريدگار و انسان شكل گرفت، و پرده اى ميان او و راهنماى مهربان و مربى هدايتگر افكنده شد، و آفتاب عالمتاب غدير در پشت ابرهاى سياه جهل و عناد و كفر و نفاق ماند، و سراسر گيتى را با حكومت غاصب حبترى(1) سياهى فرا گرفت.
اسرار و رازهاى غدير همچنان در سينه صاحب آن اميرِ عالم هستى ماند كه فرمود: كانَ لِرَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله سِرٌّ لا يُعلِمهُ إلاّ قَليل ... ، وَ لَولا طُغاةُ هذِهِ الأُمَّةِ لَبَثَثتُ هذَا السِرِّ(2): پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رازى داشت كه جز اندكى آن را نمى دانستند ... ، و اگر طاغوت هاى اين امت نبودند اين راز را فاش و منتشر مى كردم.
آرى، اين اسرار جز براى تعداد اندكى از نزديك ترين دوستان اميرالمؤمنين عليه السلام فاش نشد، چرا كه مردم توانِ درك و پذيرش حقايق معنوى را نداشتند.
اين شيوه در ميان معصومين عليهم السلام ادامه داشت، تا آنگاه كه آخرين وصى اميرالمؤمنين عليه السلام يعنى حضرت مهدى عليه السلام قيام نمايد؛ كه خداى سبحان مى فرمايد: «وَ اللَيلِ إذا يَسر»(3): «سوگند به شب آنگاه كه سپرى شود» .
امام صادق عليه السلام در تفسير اين آيه كريمه مى فرمايد: هِىَ دَولَةُ حَبتَرٍ، فَهِىَ تَسرى إلى قيامِ القائِمِ عليه السلام(4): منظور از شب همان دولت حبتر است، كه تا قيام قائم عليه السلام ادامه مى يابد.
ص: 422
و آنگاه كه انسان در پايان دوران غيبت به خود آمد و به عهد خود وفا كرد، ظهور تحقق خواهد يافت. به سخن ديگر، اگر مردم به سوى غدير و آرمان هاى آن بازگشتند و با نخستين امام معصوم عهد و پيمان دوباره بستند و غدير در همه جا فراگير شد، ظهور خواهد شد.
به راستى اگر انسان هاى امروزى به ويژه مسلمانان - كه در دنياى لبريز از ستم و تباهى و فساد زندگى مى كنند و چنين دنيايى نتيجه دورى از مكتب غدير و پيمان شكستن با صاحب آن و ولايت است - از اين دنيا خسته و آزرده اند، چاره اى جز بازگشت به غدير و پيمان مجدد با صاحب ولايت ندارند. نتيجه اين اقدام خردمندانه حركت به سوى ظهور خواهد بود، كه تحقق بخشنده به آرمان هاى غدير است.
امام عصر عليه السلام در اين زمينه مى فرمايد: وَ لَو أنَّ أشياعَنا - وَفَّقَهُمُ اللّه ُ لِطاعَتِهِ - عَلى اجتِماعٍ مِنَ القُلوبِ فِى الوَفاءِ بِالعَهدِ عَلَيهِم، لَما تَأخَّرَ عَنهُمُ اليُمنُ بِلِقائِنا وَ لَتَعَجَّلَت لَهُمُ السَعادَةُ ... (1): اگر شيعيان ما كه خداوند به طاعت خويش موفقشان بدارد در وفا به پيمانى كه با ما دارند يكپارچه و همدل مى شدند، هرگز ملاقات ما و سعادت حضور در محضر ما با معرفت حقيقى به تأخير نمى افتاد و به زودى نصيبشان مى شد.
آرى، كوتاهى و عدم وفاى به عهد و پيمان الهى در روز غدير، موجب محروميت جهان بشرى از اين فيض بزرگ الهى شد. اينك براى جبران اين رفتار، بايستى دست بيعت با وارث غدير داد، چرا كه ظهور شكوهمند او آخرين و شيرين ترين مرحله طراحى آفرينش است. ظهور او پايان همه ناكامى ها و نابسامانى ها و تلخى هاى زندگى انسانى است.
فقط در دوران طلايىِ ظهور حقيقت غدير براى جهانيان جلوه گر خواهد شد، و انسان ها در خواهند يافت كه در تمام دوران هستى خود چقدر بدان نياز داشتند. در آن عصر در مى يابند كه طعم شيرين زندگى راستين انسانى در كوثر غدير نهفته بود، كه
ص: 423
لذت غدير در زمزم زلال و گواراى ظهور تجلى كرده است، و هم اينك رازهاى سينه دروازه دانش نبوى حضرت مرتضى على عليه السلام از زبان ترجمان الهى، حضرت بقيه اللّه الاعظم عليه السلام رازگشايى مى شود، آنجا كه به كميل مى فرمايد:
يا كُمَيل ! إنَّ رَسولَ اللّه ِ صلى الله عليه و آله أدَّبَهُ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ هُوَ أدَّبَنى، وَ أنا أؤدِّبُ المُؤمِنينَ وَ أوَرِّثُ الأدَبَ المُكَرَّمينَ. يا كُمَيل ! ما مِن عِلمٍ إلاّ وَ أنا أفتَحُهُ، وَ ما مِن سِرٍّ إلاّ وَ القائِمُ عليه السلام يَختِمُهُ(1):
اى كميل ! به راستى خداوند متعال رسول خدا صلى الله عليه و آله را تربيت كرد، و او به تربيت من پرداخت، و من نيز مؤمنان را تربيت مى كنم و آداب زندگى را براى مردم گرامى به ارث مى گذارم. اى كميل ! هيچ دانشى نيست مگر آنكه من آن را آغاز كنم، و هيچ رازى نيست مگر آنكه قائم عليه السلام پرده از آن برداشته و آن را به پايان مى رساند.
آرى، در آن زمان انسان خود و جهان هستى را خواهد فهميد، و در آن دوران شكوهمند ساكنانِ باغ سرسبز و پرطراوت ظهور خواهند فهميد كه شجره طيبه آفرينش به بار نشسته است. گر چه باغبانِ مهربان از همان آغاز در بيابان هاى گرم و سوزان غدير، انسان ها را از كوير گرم و كشنده گمراهى و تباهى شيطان ها و طاغوت ها آگاه ساخت، و به اين باغِ زندگى بخش و روح افزا فراخواند.
4 - جلوه هايى از غدير در عصر ظهور
اكنون در چند محور به جلوه هايى از غدير در عصر ظهور نگاهى گذرا داريم:
در جهان هستى دو راه پيش روى انسان قرار دارد، كه در مسير زندگى خود با اختيار خويش يكى را بر مى گزيند: راه حق، راه باطل.
حق در لغت به معناى ثبوت، استحكام، صحت و مطابقت است، و هر چه ثابت باشد و هيچ شكى در آن راه نداشته باشد از آن به حق تعبير مى نمايند. از طرفى حق
ص: 424
نقيض باطل است، و هر چيز زايل شونده و نابود شدنى را باطل گويند. بنا بر اين، باطل نابود است و حق ثابت و ماندنى، كه هرگز از بين نمى رود و عوض نمى شود و همواره محفوظ است. قرآن كريم مى فرمايد: «فَما ذا بَعدَ الحَقِّ إلاَّ الضَلالِ»(1): «بعد از حق چيزى جز ضلالت و گمراهى وجود ندارد» .
غدير نماد كامل حق را پس از پيامبرخدا صلى الله عليه و آله به جهانيان عرضه كرد. در حديث شريف - كه بيش از 20 صحابى آن را از پيامبر رحمت صلى الله عليه و آله نقل كرده اند و بين شيعه و سنّى قطعى است - پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: عَلىٌّ عليه السلام مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلىٍّ عليه السلام(2): على عليه السلام همراه با حق است و حق همراه على عليه السلام است.
جلوه كامل اين نماد حق آنگاه خواهد بود، كه اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: إذا نادى مُنادٍ مِنَ السَماءِ: إنَّ الحَقَّ فى آلِ مُحَمَّدٍ عليهم السلام. فَعِندَ ذلِكَ يَظهَرُ المَهدىِّ عليه السلام عَلى أفواهِ الناسِ وَ يَشرَبونَ ذِكرَهُ، فَلا يَكونُ لَهُم ذِكرٌ غَيرَهُ(3): آنگاه كه منادى آسمانى بانگ برآورد: به راستى حق با آل محمد عليهم السلام است. نام مقدس مهدى عليه السلام بر سر زبان ها مى افتد و مهر و محبت او در دل ها جاى مى گيرد و كارى جز ياد او نخواهند داشت.
و در اين هنگام اين آيه كريمه تأويل خواهد شد كه: «جاءَ الحَقُّ وَ زَهَقَ الباطِلُ إنَّ الباطِلَ كانَ زَهوقا»(4): «حق آمد و باطل نابود شد به يقين باطل نابود شدنى است» . امام باقر عليه السلام مى فرمايد: إذا قامَ القائِمُ عليه السلام ذَهَبَت دَولَةُ الباطِلُ(5): آنگاه كه حضرت قائم عليه السلام قيام كند دولت باطل نابود خواهد شد.
آرى چرخ گردون هماره به كام ستمگران نخواهد چرخيد و كابوس خفقان و اختناق براى هميشه زندگى انسان ها را تيره و تار نخواهد ساخت. به زودى
ص: 425
جَورا، حَتّى يَكونُ الناسُ عَلى مِثلِ أمرِهِمُ الأوَّلِ. لا يُوقَظُ نائِما وَ لا يُهرِقُ دَما(1): مردم به مهدى عليه السلام مهر مى ورزند و به او پناه مى برند، آن سان كه زنبوران عسل به ملكه خود پناه مى برند. او عدالت را در سراسر گيتى مى گستراند، چنانكه از ستم پر شده باشد؛ به گونه اى كه صفا و صميميت دوران آغاز اسلام را به آنها باز مى گردد. هيچ خفته اى را بى جهت بيدار نمى كنند و هيچ خونى به ناحق ريخته نمى شود.
به راستى روزگار رهايى و درخشان ظهور حضرت امام مهدى عليه السلام ديدنى است. اميرالمؤمنين عليه السلام در توصيف آن روزگار با شكوه و تقابل آن با روزگار ناهمگون مدّعيان عدالت و باطل گرايان به ناحق، درباره دادگرى فرزندش مى فرمايد:
يَعطِفُ الهَوى عَلَى الهُدى إذا عَطَفوا الهُدى عَلَى الهَوى، وَ يَعطِفُ الرَأىَ عَلَى القُرآنِ إذا عَطَفوا القُرآنَ عَلَى الرَأىِ ... . فَيُريكُم كَيفَ عَدَلَ السيرَةُ، وَ يُحيى مَيِّتَ الكِتابِ وَ السُنَّةِ(2):
آنگاه كه ديگران هواى نفس را بر هدايت مقدم بدارند او اميال نفسانى را به هدايت بر مى گرداند، و هنگامى كه ديگران قرآن را با رأى خود تفسير كنند او آراء و افكار را به قرآن باز مى گرداند، و به شما مردم نشان مى دهد كه چه نيكو مى توان به عدالت رفتار نمود. او آموزه هاى فراموش شده قرآن و سنت را زنده مى نمايد.
در حديث ديگر، امام باقر عليه السلام در توصيف دادگرى حضرت مهدى عليه السلام فرمود: إذا قامَ قائِمُ أهلِ البَيتِ قَسَّمَ بِالسَويَّةِ، وَ عَدَلَ فِى الرَعيَّةِ. فَمَن أطاعَهِ فَقَد أطاعَ اللّه َ، وَ مَن عَصاهُ فَقَد عَصَى اللّه َ ... (3): وقتى قائم اهل بيت عليه السلام قيام كند مال را به طور مساوى تقسيم مى كند، و عدالت را ميان رعيّت و مردم اجرا مى نمايد. هر كس از او اطاعت كند در واقع از خدا اطاعت كرده، و هر كس از او نافرمانى كند در واقع از خدا نافرمانى كرده است.
ص: 428
روشن است كه سخن درباره عدالت حضرت امام مهدى عليه السلام و جلوه آن در عصر شكوهمند امام مهربانى ها فراوان است، كه در جاى خود به تفصيل بايستى در عرصه نظرى از نظر ماهيت، مبانى، ابعاد، شاخص ها، آثار و ... ، و در عرصه عملى از نظر شيوه هاى اجرا، نمونه ها و مصاديق آن مورد پژوهش و بررسى قرار گيرد.
ترديدى نيست كه دوران ظهور حضرت امام مهدى عليه السلام در واقع استمرار حركت پيامبران و امامان عليهم السلام و اهداف و آرمان هاى آنان، همان اهداف و آرمان هاى پيامبران الهى و پيشوايان معصوم عليهم السلام است.
به تعبير ديگر: حضرت مهدى عليه السلام ادامه دهنده راه حضرت محمد مصطفى صلى الله عليه و آله، على مرتضى، فاطمه زهرا و ديگر ائمه اطهار عليهم السلام است، و در يك سخن استمرار نبوت و امامت است. از اين رو است كه در روايات فراوانى از سيره و روش هدايتگرى حضرت مهدى عليه السلام سخن به ميان آمده، و سيره آن حضرت همان سيره رسول خدا صلى الله عليه و آله و على مرتضى عليه السلام بيان شده است. در روايتى بسيار زيبا امام صادق عليه السلام در ضمن حديثى مى فرمايد: أن يَسيرَ فيهِم بِسيرَةِ رَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله، وَ يَعمَلَ فيهِم بِعَمَلِهِ ... (1): مهدى عليه السلام در ميان آنان به سيره پيامبرخدا صلى الله عليه و آله رفتار مى كند، و راه و روش او را انجام مى دهد.
در سخن ديگرى حمّاد بن عثمان مى گويد: پيشواى ششم حضرت امام صادق عليه السلام در ضمن حديثى فرمود: إنَّ قائِمَنا أهلِ البَيتِ عليهم السلام إذا قامَ لَبِسَ ثيابَ عَلىٍّ عليه السلام وَ سارَ بِسيرَةِ عَلىٍّ عليه السلام(2): هنگامى كه قائم ما اهل بيت عليهم السلام قيام كند، همچون على عليه السلام لباس خواهد پوشيد و به سيره و روش على عليه السلام رفتار خواهد كرد.
بنا بر روايت ديگر، حتى شيوه زندگى حضرت على عليه السلام در عصر ظهور در زندگى حضرت امام مهدى عليه السلام جلوه مى كند. در حديثى آمده است: يَسيرُ بِسيرَةِ رَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله،
ص: 429
وَ لا يَعيشُ إلاّ عَيشَ أميرِالمُؤمِنينَ عليه السلام(1): او از سيره جدش رسول خدا صلى الله عليه و آله پيروى مى كند، ولى شيوه زندگى او همچون شيوه زندگى اميرالمؤمنين عليه السلام است.
به راستى اگر همه مردم دنيا با اختيار خود غدير را مى پذيرفتند و از اميرالمؤمنين و يازده فرزند آن بزرگوار عليهم السلام پيروى مى كردند، جهان هستى امروزه جلوه ديگرى داشت. مردم در يك مسير مستقيم الهى به سوى كمال و سعادت دنيا و آخرت حركت مى كردند و خير و نيكى زندگى آنان را فرا مى گرفت.
چرا كه در زيارت جامعه كبيره مى خوانيم: إن ذُكِرَ الخَيرَ كُنتُم أوَّلَهُ وَ أصلَهُ وَ فَرعَهُ وَ مَعدِنَهُ وَ مَأواهُ وَ مُنتَهاهُ(2): آنگاه كه سخن از خير و نيكى شود، شما آغاز آن و اصل و فرع و معدن و جايگاه و پايان آن هستيد.
در آن دوران، از فقر و گناه و ستم و جور و ذلت و سركشى خبرى نخواهد بود. چرا كه مردم هر زمان با امام در ارتباط بوده، و بركات از آسمان بر آنان فرو خواهد ريخت و زمين بركات خود را بر مردم آشكار خواهد ساخت. حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام در اين زمينه در سخن گهربارى مى فرمايند:
وَ تَاللّه ِ لَو مالوا عَنِ المَحَجَّةِ اللائِحَةِ وَ زالوا عَن قَبولِ الحُجَّةِ الواضِحَةِ لَرَدَّهُم إلَيها وَ حَمَلَهُم عَلَيها وَ لَسارَ بِهِم سَيرا سُجحا ... ، وَ لَبانَ لَهُم الزاهِدَ مِنَ الراغِبِ، وَ الصادِقَ مِنَ الكاذِبِ ؛ «وَ لَو أنَّ أهلَ القُرى آمَنوا وَ اتَقَوا لَفَتَحنا عَلَيهِم بَرَكاتٍ مِنَ السَماءِ وَ الأرضِ وَ لكِن كَذَّبوا فَأخَذناهُم بِما كانوا يَكسِبونَ»(3):
به خدا سوگند ! اگر تمام امت از راه سعادت منحرف شده و از پذيرش راه روشن خوددارى مى كردند، اميرالمؤمنين عليه السلام همه آنان را به راه مى آورد و به آرامى و صحيح
ص: 430
امام باقر عليه السلام در سخن زيبايى از امام حسين عليه السلام در وصف آن عصر چنين نقل مى كند:
وَ لا يَبقى عَلى وَجهِ الأرضِ أعمى وَ لا مُقعَدٌ وَ لا مُبتلى إلاّ كَشَفَ اللّه ُ عَنهُ بَلاءَهُ بِنا أهلِ البَيتِ وَ لَيُنزِلَنَّ البَرَكَةَ مِنَ السَماءِ إلَى الأرضِ حَتّى إنَّ الشَجرَةَ لَتَقصِف بِما يُريدُ اللّه ُ فيها مِنَ الثَمَرَةِ ... . وَ ذلِكَ قَولُهُ تَعالى: «وَ لَو أنَّ أهلَ القُرى آمَنوا وَ اتَقوا لَفَتَحنا عَلَيهِم بَرَكاتٍ مِنَ السَماءِ وَ الأرضِ وَ لكِن كَذَّبوا فَأخذناهُم بِما كانوا يَكسِبونَ»(1):
در آن دوران در روى زمين نابينا و زمين گير و مبتلايى نخواهد بود، مگر اينكه خداوند به وسيله ما اهل بيت بلا را از او بر طرف مى كند، و چنان بركت از آسمان به زمين نازل مى شود كه شاخه درخت از زيادى ميوه مى شكند ... . و اين است معناى گفتار خداوند متعال كه مى فرمايد: «اگر مردم شهرها و آبادى ها ايمان مى آوردند و پرهيزكارى پيشه مى كردند البته درهاى آسمان را به رحمت و بركات به روى آنان مى گشوديم و به زمين اجازه مى داديم تا خير و بركات خود را برون اندازد ولى مردم آيات الهى را تكذيب كردند و به اعمال زشت پرداختند ما نيز آنان را به كيفر زشتشان مجازات كرديم» .(2)
در سخن ديگرى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
يَرضى عَنهُ ساكِنُ السَماءِ وَ ساكِنُ الأرضِ. لا يَدَعُ السَماءُ مِن قِطرِها شَيئا إلاّ صَبَّهُ مِدرارا، وَ لا يَدَعُ الأرضُ مِن نَباتِها شَيئا إلاّ أخرَجَتهُ حَتّى يَتَمنَّى الأحياءُ الأمواتَ لِيُرَوا العَدلَ ... (3):
ساكنان زمين و آسمان به او خشنود مى شوند. آسمان بارانش را فرو مى فرستد، زمين گياهان خود را مى روياند، تا جايى كه زنده ها آرزو مى كنند كه اى كاش مردگان آنها زنده بودند و عدالت را مشاهده مى كردند.
ص: 432
بيعت با ظهور همان بيعت با غدير است؛ كه منتظِر ظهور مى گويد:
اى آخرين يادگار غدير و اى امام مهربانى ها ! در دوران دردناك هجران شما چشم دل ما به نور الهى شما روشن است. ما با همان نور غدير در پى ظهور خواهيم بود، و براى فرا رسيدن دوران شكوهمند ظهور تلاش خواهيم كرد. تا از چشمه ساران زلال ولايت غدير و ظهور بهره مند شويم.
عصر ظهور، تجليگاه غدير
اشاره
عصر ظهور، تجليگاه غدير(1)
عصر ظهور افق بيكرانه اى است كه بشر از تصور آن عاجز است، و نزولِ رحمت است؛ آنگونه كه انسانيت تا كنون تجربه نكرده است، و كمالِ تعالى و رشد است؛ در گونه اى كه هنوز عقل بشريت به آنجا نرسيده است.
پس هر چه بگوييم دورنمايى از يك بهشت ناديده است كه فقط شنيده ايم و ايمان آورده ايم، و هر تصورى در ذهن بپروريم چشم اندازى از سرسبز آرزوهاست، كه تا محقق نشود لذت آن قابل احساس نخواهد بود.
اين ناشناخته ظهور، آن قدر شيرين است كه حتى يادِ آن كاممان را حلاوت مى بخشد. اما همچون جنينى در رحم مادر هستيم كه تا در كنار حجّت پروردگار زندگى نكنيم، حقيقت آن را در نخواهيم يافت. به خصوص آنكه سقيفه چنان زهر تلخى به همه چشانده و پرده هاى تيره و تار ظلم را بر سراسر جهان آويخته، كه ديدن آن روز موعود از فراسوى روز حضورش بر چشمان غبار گرفته ما بسيار سخت است.
ما بر آنيم تا تصويرهاى زيباى روزگارِ ظهور را به نام غدير ترسيم كنيم، و كام هاى تلخ شده از نكبتِ سقيفه را با زنده كردن ياد روزهاى پرخاطره ظهور كه در پيش داريم معطر سازيم، و براى لحظاتى لذت ظهور و حضور را به ما بچشانيم.
ص: 435
پس جا دارد بگوييم:
غدير بهترين شيوه بهره بردارى از جهان هستى را در اختيار بشر قرار مى دهد. غدير شاقول الهى افكار است كه در طول تاريخ تنها ميزان سنجش از طرف پروردگار بوده است.
بنا بر اين، مى توان نتيجه گرفت كه توحيد از آغاز خلقت با آموزشِ فرستاده و نماينده خدا پايه گذارى شد، و ملائكه و انبياء عليهم السلام هم توحيد را از چهارده معصوم عليهم السلام آموختند، و اوج اين عظمت در غدير اعلام شد. پس جاد دارد بگوييم: كمال دين و نعمت و رضايت الهى كه انسان از آغاز خلقت در انتظارش بود با غدير اعلام شد.
داوند منّان سه تعبير درباره بعثت و غدير و ظهور در قرآن آورده، كه اين روند را به خوبى ترسيم مى نمايد: بعثت را منّت خود بر خلق شمرده و فرموده: «لَقَد مَنَّ اللّه ُ عَلَى المُؤمِنينَ إذ بَعَثَ فيهِم رَسولاً»(1)، و غدير را كمال دين خود اعلام كرده و فرموده: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم»(2)، و ظهور را تابشِ نور الهى به حساب آورده و فرموده: «وَ أشرَقَتِ الأرضُ بِنورِ رَبِّها» .(3)
اين مسير از آغاز خلقت تا بعثت و از بعثت تا غدير، مسير خود را طى كرد تا به دوران بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد. در واقع غدير وصيتنامه اجرائى پيامبر صلى الله عليه و آله بود كه بايد بعد از آن حضرت عملى مى شد، و اوجب واجبات در روزگار فقدان نبى امامت بود، كه معناى دقيق جانشينى و خلافت به حساب مى آمد. يعنى در غدير مُبيِّن دين همانند مؤسّس آن معرفى شد كه مقام عصمت است. اكنون كه پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفته بايد اين روند تا قلّه خود پيش رود و اوج گيرد، و هيچ مانعى - حتى اگر سقيفه باشد -
نخواهد توانست مانع اين پايه گذارىِ خلقت شود.
ص: 437
اگر در زمانى موقت، فتنه هاى سقيفه مغزها و افكار بشر را از راه راست بهشت منحرف كرد و امتحان الهى تحقق يافت، اما اراده پروردگار بر اجراى امر خود درباره غدير پشتوانه اى است كه در زمان ظهور خود را نشان خواهد داد؛ آنجا كه فرموده: «كَتَبَ اللّه ُ لأغلِبَنَّ أنَا وَ رُسُلى» .(1)
اكنون بايد گفت: ظهور انتهاى تفصيلى صراط مستقيمِ غدير و تجلّى كاملِ تعالىِ بشر است. اسلام بدون غدير و غدير بدون ظهور متجلى نمى شود. آن كمالِ اعلام شده در دين و آن نعمتِ به اوج رسيده در ولايت و آن مُهرِ رضايت رب در غدير، جز با ظهور عملى نخواهد شد.
امام غدير در روز ظهور، پيشواى هدايتگرى است كه رسالت جهانىِ ختم نبوت را بر عهده دارد. آن برنامه مدون الهى در غدير به دست او پس از ظهور متجلى مى گردد. اوج پيوندِ انسان با آفريدگار در عصر ظهور است، كه: مَتى تَرانا وَ نَراكَ وَ أنتَ تَأُمُّ المَلأ.(2) و او است كه واسطه بودن بين خدا و خلق را به همه نشان مى دهد.
آن روز بهترين بهره بردارى از جهان هستى به دست امامى آگاه از جزئيات جهانِ خلقت محقق مى شود. آن روز اوجب واجبات - كه امامت است - معناى عملى خود را نشان مى دهد. آن روز مردم مى فهمند كه دير زمانى است پاسخ به درخواست «إهدِنَا الصِراطَ المُستَقيمَ»(3) را دريافت كرده بودند، ولى بدان توجه نداشتند.
آن روز وصيتنامه غديرىِ پيامبر صلى الله عليه و آله حقا مورد عمل قرار مى گيرد. آن روز تراز سنجش افكار، بى پرده درست را از نادرست تعيين خواهد كرد. آن روز توحيد و خداشناسى توسط امامِ غدير در گسترده ترين بازار علم بر عقول جهانيان عرضه خواهد شد، و آن روز است كه بايد با خط طلا بر سينه آسمان نوشت: تجلىِ واقعى غدير تنها در عصر ظهور است.
ص: 438
2 - سقيفه مانع غدير تا ايام ظهور
برنامه الهى غدير كه به همه بشريت تقديم شد و هديه پروردگار به بندگانش بود، ضربه هولناكى را از سوى سقيفه تجربه كرد، كه بدبختى بلكه نگونبختىِ واقعى را براى انسان ها به ارمغان آورد. با جمله «حَسبُنا كِتابُ اللّه ِ»(1) كه به معناى كنار گذاشتن امامِ تعيين شده از سوى خداوند بود، طعم شيرينِ غدير در رسيدن به آرزوهاى بشر در كامشان تلخ شد.
سقيفه درهاى رحمتِ گشوده در غدير را بست، و درهاى جهنم را براى مسلمين و كل بشر باز كرد. با حاكميت جابرانه سقيفه، از يك سو امامانِ معصوم عليهم السلام نتوانستند غديرِ از دست رفته را به كام زندگى مردم باز گردانند، و از سوى ديگر با كنار گذاشتن غدير در سقيفه بشر به سوى تفرقه پيش رفت.
در يك كلمه بايد گفت: غدير فصل تازه اى از دين بعد از رسالت بود كه در پرده ظلمت سقيفه پنهان شد، و با غصب حقِ غدير به دست سقيفه مردم به جاهليت باز گشتند !
از همين جاست كه جنايات سقيفه و ظلمى كه بر مردم روا داشته، اميد آنان را به ظهور چند برابر كرده است، و از همين جاست كه آغاز ظهور با نابود كردن ضد غدير و طرفدارانش خواهد بود. ظهور مأيوس كردن دشمنان از نابودىِ دين است، همانگونه كه غدير دشمنان را مأيوس كرد.
واقعيت آن است كه مردم چاره اى جز بازگشت به سوى غدير ندارند، و ظهور براى همين هدف است. مردم به خاطر قطع ارتباط با امام غدير، به انواع گناهان آلوده شدند، و گناهان را با فقر و سختى ها تاوان دادند، كه باعث همه اينها سقيفه بود. براى جبران غديرِ از دست رفته به دستِ سقيفه، بايد دستِ بيعت با وارثِ غدير داد و خود را براى عصر ظهور آماده كرد.
ص: 439
سه. اگر بگوييم بشر صراط مستقيم را پيدا مى كند و از آن به سوى اهداف الهى حركت مى كند و از هر انحرافى مصون خواهد بود، به جا گفته ايم.
چهار. اگر تعبير كنيم كه اسلام - كه اساس همه اديان الهى است - در كامل ترين صورت خود متجلى خواهد شد، بيراهه نرفته ايم.
پنج. اگر ادعا كنيم كه شر و ظلم و فتنه در همه گونه هاى آن رنگ مى بازد، و قبل از بهشتِ آخرت در اين دنيا بهشت برقرار مى شود، و همه موجودات با امنيت تمام عيار زندگى مى كنند، عين حقيقت را بر زبان آورده ايم.
شش. اگر بگوييم عصر ظهور روزگارى است كه خداوند از بندگانش راضى مى شود و اين رضايت نهايت مطلوب از بشر است، ادعاى درستى است.
هفت. اگر ادعا كنيم امام غدير در عصر ظهور بهترين شيوه بهره بردارى از جهان هستى را به همه نشان خواهد داد، درست گفته ايم.
هشت. اگر بگوييم با زعامت امام معصوم عليه السلام نورانيت زمين را فرا مى گيرد، و جهان نور باران مى شود، و همه موجودات به اين نورانيّت افتخار خواهند كرد، سخن درستى است.
و اما در نگاه خاص به سعادتمندى بشر در عصر ظهور، در جستجوى دو مسئله خواهيم بود: يكى ابعاد گسترده سعادت بشر، و ديگرى كارهاى خاصى كه براى سعادت بشر تحقق مى يابد.
اما ابعاد گسترده سعادتمندى بشر كه آميخته اى از ابعاد فكرى و جسمانى و ابعاد دنيايى و آخرتى انسان است، در جهات بسيارى قابل شمارش است، كه مواردى از آنها را بر مى شماريم:
برقرارى عدالت از همه زاويه هاى مؤثر در حيات مادى و معنوى بشر، يكى از
ص: 442
ثمرات تجلى غدير در عصر ظهور است. شكى نيست كه بايد مسئله ريشه كن كردن ظلم را مقدمه اى براى تثبيت عدالت در نظر گرفت، و بلكه اولين گام جدّى در اين راه است.
در يك نگاه، تحقق جهان شمولى عدلِ غدير در عصر ظهور خواهد بود، كه طعم آن را همه انسان ها و حتى حيوانات و گياهان، بلكه همه موجودات خواهند چشيد.
از سوى ديگر، نظم عمومى جهان و طبعا وحدت معقول اقشار مختلف مردم در ابعاد مختلف بر محور اوامر الهى و بر اساس دستورات ولى اللّه الاعظم و برادرى و محبتِ حاكم بين مردم است، كه همه اينها نتيجه عدالت واقعى خواهد بود.
تجلى ارزش هاى اخلاقى و انسانى و عمل به انصاف و مروت، ابعاد ديگرى است كه در سايه عدل خود را نشان خواهد داد. با عدالت علوى در عصر مهدوى ترس مردم از يكديگر رخت بر مى بندد و فقط ترس از خدا مى ماند.
رشد عقل ها و بالا رفتن سطح فكرها و درك و فهم بالاى مردم از مسائل مختلف، يكى ديگر از اثرات تجلى غدير در عصر ظهور خواهد بود؛ به گونه اى كه عقول قابليت درك غدير را پيدا كنند و لياقت درك غدير را در خود بيابند، تا بتوانند لذت حضور در پيشگاه امام غدير را احساس نمايند.
نجات از جاهليت در انواع آن و هدايت به راه درست در سايه علم صحيح و رسيدن به صراط مستقيم با يقين و اطمينان قلبى، همه از ره آوردهاى عصر ظهور و تجلّى تمام نماى غدير در آن است. در همين زمينه، مسئله رشد علوم و دست يافتن سريع به سخن حق در هر موضوعى و قرار گرفتن پايه هاى فكرى صحيح در هر زمينه اى، راه ميان برى است كه سعادتمندى بشر را با سرعت يك بر هزار به نتيجه مى رساند.
ص: 443
«إنَّ الدينَ عِندَ اللّه ِ الإسلامُ»(1)، «وَ مَن يَبتَغِ غَيرَ الإسلامِ دينا فَلَن يُقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ فِى الآخِرَةِ مِنَ الخاسِرينَ» .(2)
شايد بتوان ادعا كرد سرآمد همه آرزوها و پيشگويى هايى كه در عصر ظهور تحقق مى يابد و حقيقت غدير نيز همان است، چيزى جز حاكميت دينِ الهى به دست امام الهى نباشد. از روز آغاز حضور انسان در زمين، حسرت اين آرزوى زيبا و آرمانى بر دل ها مانده، تا عصر مهدوى كه وعده پروردگار تحقق يابد و همه زمين يكپارچه غدير شود.
زدودن شبهات از يك سو و بر طرف كردن پيرايه ها از دين الهى از سوى ديگر، اولين گام هايى است كه دين خالص را به همه نشان خواهد داد، و اين جز به دست مقام عصمت نمى تواند تحقق پذيرد.
چنين اقدامى آنگاه عملى خواهد شد كه دشمنان دين همگى ذليل شوند و قدرت سخن و خودنمايى نداشته باشند، و بساط نفاق برچيده شود و اهل حق غالب باشند، و مردم خضوع در برابر فرامين الهى و نماينده خداوند را پذيرفته باشند و نياز مردم به دين الهى برايشان روشن باشد.
آن روز است كه با حاكميت دين در جاى جاى زندگى مردم و در اجتماعى كه بر آنان حاكم است و در آن زندگى مى كنند، توحيد و يكتاپرستى در معناى صحيح آن و حقايق ايمان در ابعاد گسترده اش و معارف دين در فصول مختلفش مطرح خواهد شد. آن روز است كه با حضور دينِ بر مبناى غدير زمينه گناهان برچيده مى شود و نفوذ شيطان قطع مى گردد، و معناى وسيع دين براى همه معلوم مى شود و انسان ها لذت ديندارى را مى چشند.
ص: 444
غدير و اعتقاد به حضرت مهدى عليه السلام
غدير و اعتقاد به حضرت مهدى عليه السلام(1)
پيداست كه با حضور منافقان و مسلمانان ضعيف العقيده، جنبه عملى امامت غدير به آسانى قابل تحقق نيست. لذا در غدير - يعنى روزى كه اصل امامت مطرح شد - اين پيش بينى به صراحت اعلام شد تا يك مسلمان پس از اعتقاد به امامت، بداند كه اين اعتقاد - طبق وعده خداوند - روزى محقق خواهد شد اگر چه آن روز دير باشد؛ و آن روزى است كه حضرت مهدى عليه السلام ظهور كند. اين مسئله دو جهت مهم اعتقادى را تأمين مى كند:
اول. اعتقاد يك مؤمن بر مبنايى استوار و ريشه دار قرار دارد، و محقق نشدن اعتقاد او در اجتماع و در ظاهر ضررى به اصل آن نمى زند. قلب او مطمئن است كه مى تواند پاسخگوى عقيده اى باشد كه در دل دارد و طبق آن در محدوده اى كه امكان دارد عمل مى كند.
دوم. با انتظار تحقق عينى اين اعتقاد و وقوع آن در زمان ظهور حضرت مهدى عليه السلام، مقايسه اى روشن بين عقيده خود و ديگران خواهد يافت و لذت آن را چند برابر خواهد چشيد.
غدير روز وعده به حضرت مهدى عليه السلام
غدير روز وعده به حضرت مهدى عليه السلام(2)
عناوين بر گرفته از آيات غدير در معرفى فرهنگ غدير در ماجرا و خطبه غدير و كلمات معصومين عليهم السلام، 22 عنوان است كه به ترتيب از كليات آغاز مى شود و با در نظر گرفتن مراحل وقوع ماجراى غدير به دنبال يكديگر اتفاق افتاده است. يكى از آنها «روز وعده مهدى عليه السلام» است:
غدير آن روزِ تاريخى بود كه مردم از بلنداى قرن ها وعده مهدى صاحب الزمان عليه السلام را از دو لب مبارك مبلغ اعظم غدير گرفتند، كه منتقم همه ظالمين قبل از روز قيامت
ص: 445
خواهد آمد؛ و اين وعده را در متن قرآن نشان دادند كه «وَ إِنْ مِنْ قَرْيَةٍ إِلا نَحْنُ مُهْلِكُوها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ»(1)، و به همه اعلام گرديد كه اين منتقم مهدى آل محمد عليهم السلام است.
مهدويت نتيجه غدير
مهدويت نتيجه غدير(2)
به تصريح قرآن كريم در آيه اكمال و تبليغ و آيات ديگر، و نيز احاديث نبوى مثل حديث غدير و احاديث ديگر، و فرموده امام على بن ابى طالب عليه السلام در خطبه غديريه خضرت در خلافت ظاهرى خود و موارد ديگر - كه به شهادت علماى اهل سنت براى هر مسلمانى از هر مذهبى كه باشد حجت است - ، دين اسلام بدون جهت داشتن نسبت به چگونگى حكومت كامل نيست. و به تعبير شيعه: امام شناسى (معرفة الامام) نيز جزو اصول دين است. و اين راقى ترين فلسفه است كه در دينى مسئله رهبرى و حكومت و معرفت اين مقام و صلاحيت و شرط كردن عدالت در آن جزو اصول دين باشد.
بنا بر اين، روشن است كه غدير و عيد غدير اسلامى است، نه صرفا شيعى. زيرا روزى كه به جز اهميت قرآنى آن و سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله درباره آن و محتواى حيوى آن، على بن ابى طالب عليه السلام نيز اينگونه به ياد كرد اهميتش بپردازد و آن را عيدى بزرگ و سترگ بخواند، جز يك روز عظيم و يك عيد اسلامى چه مى تواند باشد ؟
پس اگر در اثر تداوم سوء ترتبيت و تعليم در دوران گذشته و روزگاران خلافت اموى و عباسى و ديگر سلاطين دور از حق و عالمان متعصب و هم غفلت امروزين متفكران مسلمان، اكنون نيز اين روز حياتى در بسيارى از جوامع اسلامى به دست فراموشى سپرده شده است ! اين از نظر مبادى اسلام يك گناه بزرگ اجتماعى است، و هم از بين بردن يكى از چهار اصل اساسى اسلام است؛ يعنى توحيد، نبوت، امامت و معاد.
ص: 446
از اين رو بايد جامعه اسلامى با زنده كردن خاطرات اين روز و تفهيم محتواى آن به فرزندان سرزمين هاى اسلام كفاره اين گناه را بپردازد، و محققان و مؤلفان و شاعران و نويسندگان مسلمان، با نشر تعليم نهفته در آن و حساسيت نشان دادن نسبت به آن تعليم، يكى از بزرگ ترين آرمان هاى انسانى اسلام را احيا كنند.
آرى، پوشاندن يا پوشيده ماندن غدير، پوشاندن يا پوشيده ماندن يكى از روشن ترين روزهاى انسان، و نسيانِ يكى از پاك ترين و عظيم ترين و درخشنده ترين سنت هاى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله است. و به ديگر سخن: رد كردن عظيم ترين فرياد و بلكه فرياد نهايى و ابدى وحى است به حلقوم رسول اللّه صلى الله عليه و آله، و دست رد در برابر آن فراز كردن است. تبلور جوهر نهايى در جامعه اسلام غدير است، و پايان فريادهاى وحى خداى غدير.
چون پيامبر ما صلى الله عليه و آله خاتم پيامبران است بايد گفت: آخرين حكم آسمان روز غدير است؛ يعنى ارشاد ابديت در مسير حيات انسانى، امامت على بن ابى طالب عليه السلام است، و امامت اولاد او به عنوان معلمان علم يقين و مجريان احكام و حدود خدايى تا دامنه قيامت.
در واقع، آنچه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره حضرت مهدى عليه السلام و خروج موعود نيز روايت شده و خاطره اى را كه مسلمين درباره آينده جهان و استقرار دولت مهدى - يعنى پراكندن حق در هر كائن و آكندن گيتى از عدل - دارند، همان تأسيس «مدينه غدير» است، كه در تشكيل دادن آن براى هر نسل و در هر نسل بكوشند. آن كه مهدى عليه السلام تأسيس مى كند، تكلف دينى خود آن امام است در روزگار ظهور خود و در ظرف زمانى آن تكليف، و خواهد كرد، كه «إنَّ اللّه َ غالِبٌ عَلى أمرِهِ» .(1) در حقيقت «بعثت، غدير، عاشورا، مهدى» چهار جهت اصلى خانه اسلام است كه به روزگار «مهدى» سراسر جهان خواهد بود: «إنَّ الأرضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصالِحونَ» .(2)
ص: 447
4 - تجلى اهداف غدير در عصر ظهور، على اصغر رضوانى، فارسى، چاپى، صبح اميد ياران، قم، اول، 1391 ش، رقعى، 128 ص. اين كتاب در 2 فصل آمده است: در فصل اول همه تعاليم اسلامى و مفاهيم اصيل تشيع را نتيجه غدير دانسته، و بر محور غدير به توضيح آنها پرداخته است. همچنين اشاره به فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام و امامت و خلافت نموده است. در فصل دوم مسئله مهدويت را به عنوان اجراى اهداف غدير مطرح كرده، و در آخر به رجعت اشاره كرده است. عناوين اين كتاب از اين قرار است: فصل 1: غدير پيامبر صلى الله عليه و آله و آگاهى از آينده امت، فصل 2: مهدويت: تجلى اهداف غدير در عصر ظهور.
5 - تجلى غدير در عصر ظهور، سيد محمود بحرالعلوم ميردامادى، فارسى، چاپى، مؤسسه فرهنگى بهار، 14 ص.
6 - تجلى غدير در عصر ظهور، جمعى از محققين غديرستان كوثر النبى صلى الله عليه و آله، اصفهان، فارسى، چاپى، دليل ما، قم، اول، 1392 ش، وزيرى، 336 ص. در اين كتاب رابطه غدير با عصر ظهور و مشتركات اين دو توسط تعدادى از مؤلفين برجسته و طى چند مقاله مورد بحث و بررسى قرار گرفته، كه اين مقالات برگزيده مقالاتى است كه طى سه سال توسط غديرستان در موضوع مهدويت برگزار شده است. اين اثر كتابى بديع و جامع و كامل و حاوى نكات ارزشمندى است، كه توسط مركز تخصصى غديرستان كوثر النبى صلى الله عليه و آله جمع آورى و تدوين شده است. عناوين اين كتاب از اين قرار است:
مقدمه، مقاله اول: عصر ظهور تجليگاه غدير: مركز غديرستان كوثر نبى صلى الله عليه و آله، مقاله
دوم: زمينه هاى بحث تجلى غدير در عصر ظهور: محمدباقر انصارى، مقاله سوم: ظهور، پاسخ به فطرت غديرى انسان ها: سيد محمود ميردامادى بحرالعلوم، مقاله چهارم: ظهور براى احياى غدير: محمدصادق اميدوارى خراسانى، مقاله پنجم: غدير حلقه اتصال بعثت رسول صلى الله عليه و آله و ظهور موعود: مهدى باقرى سيانى، مقاله ششم: زمينه سازى غدير براى عصر ظهور: على اكبر مهدى پور، مقاله هفتم: ظهور، روز قابليت انسان براى غدير: حامد نواب، مقاله هشتم: اهداف و موانع تجلى غدير در عصر ظهور: على اصغر رضوانى، مقاله نهم: ظهور يعنى اعاده حق غدير: محمدحسين
ص: 450
رحيميان، مقاله دهم: ظهور تجلى اهداف خلقت با تحقق غدير: محمدحسين يوسفى، مقاله يازدهم: ظهور تجلى غلبه حق غدير بر باطل ها: على نظرى منفرد، مقاله دوازدهم: تجلى امامت الهى غدير در عصر ظهور: اصغر منتظر القائم عليه السلام، مقاله سيزدهم: تجلى عدالت غدير در عصر ظهور: حسين تهرانى، مقاله چهاردهم: تجلى علم و هدايت غدير در عصر ظهور: محمدمهدى خليلى، مقاله پانزدهم: تجلى نظم و وحدت الهى در عصر ظهور: محمدرضا شريفى، مقاله شانزدهم: تجلى عدالت علوى در حكومت مهدوى: محمد مجتهدى، مقاله هفدهم: تجلى عبوديت انسان بر اساس غدير در ظهور: محمدرضا فريدونى، مقاله هيجدهم: انتقام كربلاى غدير در عصر ظهور: مجيد مسعودى، مقاله نوزدهم: ريشه كن شدن مظلوميت غدير در عصر ظهور: محمدحسين طغيانى.
7 - تجلى مهدويت در غدير، رضاعلى عزيزى، فارسى، چاپى، ستاد مردمى مهدويت خراسان رضوى، مشهد، 1389 ش، جيبى، 17 ص. در اين كتاب فرازهايى از خطبه غدير كه با امام زمان عليه السلام مرتبط است، همراه با ترجمه و بيان پيام ها به طور مختصر آمده است.
8 - حضرت مهدى عليه السلام آخرين وارث غدير، محمدرضا شريفى، فارسى، خطى، غديرستان كوثر نبى صلى الله عليه و آله، اصفهان، 1441 ق، نيم رحلى، 641 ص. در اين كتاب رابطه غدير و امام زمان عليه السلام بيان شده، و در واقع مجموعه اى از كتب و مقالات در اين باره است كه يك جا جمع آورى شده است. در اين اثر ابتدا مختصرى در مورد ولادت و القاب حضرت مهدى عليه السلام، كتاب «عصر ظهور تجليگاه غدير» آمده است. سپس مقاله هايى كه در محفل «غدير و ظهور» طرح شده آمده؛ كه 19 مقاله از مؤلفين و محققين متعدد است. پس از آن بعضى آيات در مورد امام زمان عليه السلام، اوصاف حضرت، روايات در مورد حضرت، بخش هايى از زندگى حضرت، حكومت و زمان حضرت، و بعضى ديگر از جوانب حضرت مهدى عليه السلام آمده است. اين كتاب به صورت ديجيتالى در اينترنت موجود است.
ص: 451
9 - غدير در عصر ظهور، محمدحسين رحيميان، فارسى، چاپى، چاپ اول تا سوم: روضة العباس عليه السلام، قم، 1390 - 1393 ش، رقعى، 95 ص. در اين كتاب رابطه غدير و عصر ظهور بيان شده است. عناوين اين كتاب از اين قرار است: فصل 1: چشمه سار زلال غدير، فصل 2: جلوه هايى از غدير در عصر ظهور، فصل 3: غدير ظهور و منتظران.
10 - غدير روز تجديد بيعت با امام زمان عليه السلام، محمدباقر فقيه ايمانى (م 1370 ش) ، تنظيم و تحقيق: سيد محمد موحد ابطحى، على شريف، فارسى، چاپى، چاپ هفتم: عطر عترت، قم، 1429 ق، رقعى، 80 ص. در اين كتاب طى 3 بخش مطالبى در مورد واقعه غدير و قضاياى قبل و بعد آن، برخى از فضائل روز غدير و نيز اعمال غدير آمده، و از جمله در بخشى مفصل در مورد بيعت با امام زمان عليه السلام در روز غدير سخن گفته است. اين كتاب به شكل صوتى نيز در يك لوح فشرده تنظيم و با همين نام عرضه شده است.
11 - غدير و امام زمان عليه السلام، ابوالفضل سبزى، فارسى، چاپى، شبنم باران، قم، سوم، 1404 ش، جيبى، 147 ص. در اين كتاب پس از مقدمه، خطبه غدير همراه با ترجمه و پاورقى هايى در توضيح ارتباط فرازهاى خطبه غدير با امام زمان عليه السلام آمده است.
12 - غدير و مهدويت، محمدرضا شريفى، فارسى، خطى. اين كتاب شرح موضوعى فراز مهدويت از خطبه غدير است، با اين تكميل كه در غدير بايد به مفصل به مهدويت پرداخته شود، و اينكه اگر مهدويت را در غدير نبينيم غدير ابتر خواهد ماند، و اگر در مهدويت غدير را لحاظ نكنيم بحث مهدوى بى ريشه خواهد بود.
13 - فرازى از خطبه شريف غدير درباره حضرت ولى عصر عليه السلام، غلامرضا حاتمى، فارسى، چاپى، چاپ اول و دوم: الماس شرق، مشهد، 1388 و 1389 ش، جيبى، 32 ص. در اين كتاب فرازى از خطبه غدير كه مرتبط با امام زمان عليه السلام هست همراه با ترجمه فارسى آمده و در ادامه و به عنوان تأييد و مستندسازى آن فراز روايات و دعا و داستان آورده شده است.
ص: 452
19 - نداى ولايت و مهدويت، ش 3، حسين احمدى، فارسى، چاپى، مسجد مقدس جمكران، قم، اول، 1387 ش، رقعى، 93 ص. در اين كتاب چهار سخنرانى در مورد غدير و امامت كه در همايش «غدير، مهدويت، پايان تاريخ (آغازى نو) » ايراد شده به رشته تحرير در آمده است.
20 - ياد امام عصر عليه السلام در عيد غدير خم، محمدرضا رحيميان، فارسى، چاپى، چاپ اول تا هفتم: الماس، قم، 1385 - 1388 ش، جيبى، 64 ص. در اين كتاب مطالبى در مورد غدير آمده است: ضرورت شناخت غدير، شناخت واقعى صاحب غدير تنها در دوران ظهور ميسر است، فرازى از خطبه غدير، معرفى امام عصر عليه السلام در صحراى غدير، حضرت تنها وارث غدير، اعمال غدير، دعاى روز غدير، دعا براى فرج در غدير، طلب يارى از حضرت در غدير، غيبت وارث غدير، تجديد اندوه آل محمد عليهم السلام در روز غدير.
ص: 454
قسمت هفتم : ائمه اثنى عشر و غدير
ائمه اثنى عشر عليهم السلام از مبانى خطبه غدير
ائمه اثنى عشر عليهم السلام از مبانى خطبه غدير(1)
در مسائلى كه به نوعى با ولايت مرتبط است و در دو بُعد اعتقاد و عمل جلوه مى كند، در خطبه غدير مبانى مستحكمى ارائه شده كه يكى از آنها پاسخگويى امام عليه السلام به نيازهاى علمى بشر است. در اين باره از دو جهت مهم ياد شده است: يكى كيفيت و ارزش علم ايشان، و ديگرى نتيجه وسعت علم ايشان.
همچنين در مورد بيان ضوابط كلى درباره حلال و حرام دو ضابطه كلى مطرح شده است: درباره احكامى كه تا آن روز بيان شده بود حضرت اعلام كرد كه هرگز از آنها برنمى گردد و هيچ تغييرى در آنها ايجاد نخواهد شد، و درباره احكام باقيمانده مردم را به على و يازده امام عليهم السلام بعد از او تا روز قيامت ارجاع داد.
و نيز پيامبر صلى الله عليه و آله درباره امر به معروف و تبليغ دو جهت مهم را يادآور شد: يكى اينكه مصدر و مرجع براى شناخت معروف ها و منكرها امامان معصوم عليهم السلام هستند،
ص: 455
و ديگر اينكه آموختن و به خاطر سپردن و تغيير ندادن شرط ابلاغ است. وسعتِ دائره تبليغ را نيز تا آنجا اعلام كرد كه هر كس اطلاع پيدا كرد بايد ديگرى را متذكر شود.
در اين باره براى پدران نسبت به فرزندان و فاميل نسبت به يكديگر وظيفه خاصى تعيين كردند. سپس به طور عام اعلام كردند كه حاضران براى غايبان و دور و نزديك بايد در راه تبليغ انجام وظيفه كنند.
همچنين نكات مهمى درباره نماز و زكات و حج بيان داشتند، كه در اين باره ضمن تأكيد بر اين اركان مهم دين، هر سؤالى درباره آنها را به امامان بعد از خود ارجاع دادند.
ولايت دوازده امام عليهم السلام در آيات قرآن
ولايت دوازده امام عليهم السلام در آيات قرآن(1)
در غدير منافقين سؤالى مطرح كردند كه نشان مى داد هدف آن قرار دادن آياتى از قرآن در برابر آيات غدير است ! آنان سه آيه «اَطيعُوا اللّه َ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الأَمْرِ مِنْكُمْ»(2) و «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»(3) و «اَمْ حَسِبْتُمْ اَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمّا يَعْلَمِ اللّه ُ الَّذينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّه ِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنينَ وَليجَةً»(4) را مطرح كردند.
هر سه آيه ظاهرى كلى داشت و سه كلمه «اولى الامر» در آيه اول و «زكات در حال ركوع» در آيه دوم و «مؤمنين» در آيه سوم قابليت انطباق بر مصاديق مختلفى داشت. اما پيامبر صلى الله عليه و آله درباره هر سه آيه بارها فرموده بود كه منظور از اين موارد فقط على بن ابى طالب عليه السلام است.
اكنون منافقين با پيش كشيدن اين سه آيه، تفسير هميشگى پيامبر صلى الله عليه و آله را درباره آنها زير سؤال بردند و گفتند: آيا اين سه آيه مخصوص على عليه السلام است ؟
ص: 456
پيامبر صلى الله عليه و آله فرصت را بسيار مناسب براى بستن راه هر شبهه اى ديد و با سؤال كنندگان وارد گفتگو شد تا با ذكر تفصيلى درباره آيات مزبور به تكميل مفاهيم خطبه غدير بپردازد.
آن حضرت ابتدا در پاسخ آنان يازده امام را به على عليه السلام اضافه كرد و فرمود: آرى، اين آيات درباره على و جانشينان من تا روز قيامت است !
منافقين گفتند: يا رسول اللّه، آنان را براى ما بيان فرما.
حضرت كه منتظر چنين سؤالى بود پاسخ داد: على برادرم و وزيرم و وارثم و وصيم و خليفه ام در امتم و صاحب اختيار هر مؤمنى بعد از من، سپس پسرم حسن، و سپس حسين، و بعد از او نُه نفر از فرزندان پسرم حسين، يكى پس از ديگرى كه قرآن با آنان است و آنان با قرآنند. از آن جدا نمى شوند و قرآن از آنان جدا نمى شود تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.
با معرفى دوازده امام عليهم السلام اكنون جاى آن بود كه دست و پاى نفاق بسته شود و با نشان دادن گستره ولايتِ امامان، همسان بودن و صاحب اختيارى آنان با صاحب اختيارى خود اعلام گردد.
براى اين منظور پيامبر صلى الله عليه و آله در پيشگاه مردم رو به على عليه السلام كرد و فرمود: هر كس تو را اطاعت كند مرا اطاعت كرده، و هر كس مرا اطاعت كند خدا را اطاعت كرده است؛ و هر كس از تو سرپيچى كند از خداى تعالى سرپيچى كرده است.(1)
ائمه عليهم السلام از مصاديق «مولى»
ائمه عليهم السلام از مصاديق «مولى»(2)
پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه و حديث غدير نمى خواهد فقط امامت يا خلافت يا وصايت حضرت را بيان كند، بلكه مى خواهد اولى به نفس بودن و صاحب اختيار تام بر جان
ص: 457
و مال و عرض و دين مردم بودن و به عبارت واضح تر «ولايت مطلقه الهيه» را كه به معناى نيابت تامه از طرف پروردگار است بيان كند، و براى اين منظور هيچ لفظى فصيح تر و گوياتر از «مولى» پيدا نمى شود.
ما هم بايد بر سر همين معنى پافشارى كنيم، و از خدا و رسول تشكر كنيم كه با به كار بردن چنين كلمه اى در تركيب خاص جمله، بنيادى محكم در فرهنگ اعتقادى ما بر جاى گذاشته اند كه يكى از نتايج آن امامت و ولايت دوازده امام معصوم عليهم السلام بلافاصله پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله است.
ائمه عليهم السلام از نسل پيامبر صلى الله عليه و آله
ائمه عليهم السلام از نسل پيامبر صلى الله عليه و آله(1)
پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از بخش ششم خطبه غدير، براى آنكه در مقابل امامان ضلالت سخن قاطعى مطرح كرده و راه را به طور كلى بر آنان بسته باشد فرمود: من خلافت را به عنوان امامت آن هم در نسل خود تا روز قيامت به وديعه مى گذارم. اين كلام حضرت بدان معنى بود كه اميد ديگران را قطع نمايد.
مَعاشِرَ النّاسِ، اِنّى اَدَعُها اِمامَةً وَ وِراثَةً فى عَقِبى اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ:
اى مردم، من امر خلافت را به عنوان امامت و وراثتِ آن در نسل خودم تا روز قيامت به وديعه مى سپارم.
همچنين پيامبر صلى الله عليه و آله در فراز پايانى بخش هفتم خطبه غدير نسبت خود را با على عليه السلام در چند جمله بيان فرمود. از جمله فرمود:
مَعاشِرَ النّاسِ، اَلا وَ اِنّى رَسُولٌ وَ عَلِىٌّ الاِمامُ وَ الْوَصِىُّ مِنْ بَعْدى، وَ الاَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ. اَلا وَ اِنّى والِدُهُمْ وَ هُمْ يَخْرُجُونَ مِنْ صُلْبِهِ:
اى مردم، بدانيد كه من پيامبرم و على امام و وصى بعد از من است، و امامان بعد از او فرزندان او هستند. بدانيد كه من پدر آنانم و آنها از صلب او به وجود مى آيند.
ص: 458
ائمه عليهم السلام از نسل اميرالمؤمنين عليه السلام = آيه «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِى عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ»
ائمه عليهم السلام، انتصابِ بهترين در غدير
ائمه عليهم السلام، انتصابِ بهترين در غدير(1)
بهترين انتخاب با زيباترين گونه انتصاب در غدير صورت گرفت، تا آنجا كه اگر تمام مردم عالم جمع مى شدند و عقل و تجربه خود را روى هم مى گذاشتند نمى توانستند بالاتر و والاتر از دوازده امام معصوم عليهم السلام را به عنوان جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله معرفى كنند.
اين بدان معناست كه انتخاب خداوند حكيم و مهربان هرگز قابل مقايسه با انتخاب بشر نيست، چرا كه در آنجا اشتباه را راهى نيست و جز او خبر از باطن انتخاب شونده ندارد.
اكنون چه زيباست كه در متن ماجراى حارث، خداوند تعالى مستقيما با مخالفين ولايت على بن ابى طالب عليه السلام رو به رو شده و پاسخ آنان را با حكيمانه ترين صورت فرموده است.
در اين كلام الهى جهت برگزيدن اوصياى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را اطاعت آنان و امتحان خدا از آنان در تسليم ذكر كرده، و كراماتى كه به همين جهت از خدا به آنان اختصاص يافته است.
يعنى اينان مدال گرفتگان از ساحت مقدس پروردگار بر نهايت درجه عبوديت و بندگى هستند، و هيچ موجود ديگرى نتوانسته خود را به اين درجه برساند. آيا اين يك منت الهى بر مردم نيست كه امور بندگانش را به چنين مخلوقات با عظمتى بسپارد ؟ آيا اگر بر هركس ديگرى مى سپرد به دور از حكمت الهى نبود ؟ در اين باره در متن حديث چنين مى خوانيم:
ص: 459
با اميرالمؤمنين على و حسن و حسين و امامان، به عنوان كلمه باقى و طيب و طاهر بيعت كنيد.
قرآن به شما مى گويد كه امامان بعد از على، فرزندان او هستند، و من هم به شما معرفى كردم كه امامان از نسل من و او هستند. قرآن مى گويد: «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فى عَقِبِهِ» ، و من گفتم: لَنْ تَضِلُّوا ما اِنْ تَمَسَّكْتُم بِهِما.
كسانى كه على و امامان از فرزندان من و از نسل او تا روز قيامت را به عنوان امام قبول نكنند، آنان كسانى اند كه اعمالشان سقوط مى كند و دائما در آتش خواهند بود.
من خلافت را به عنوان امامت و وراثت در نسل خود تا روز قيامت باقى مى گذارم.
حلال و حرام بيش از آن است كه در مجلس واحد همه را بشمارم، پس من مأمورم از شما بيعت بگيرم بر آنچه از جانب خدا آوردم درباره مقام على اميرالمؤمنين وامامان بعد از او تا روز قيامت، كه از نسل من واو هستند، وقائم آنان مهدى است.
حلالى نيست مگر آنچه خدا و رسولش و دوازده امام حلال بدانند، و حرامى نيست مگر آنچه خدا و رسولش و دوازده امام حرام بدانند.
و به بيانى ديگر: آنچه عموم مردم از غدير و فرمايشات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى دانند فقط چند كلمه يا حداكثر چند جمله است در حالى كه در خطبه غدير نكات و دستور العمل هاى بسيار مهم، و نيز رفع شبهه ها و ابهامات از زبان خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله آمده است. به عنوان نمونه مسئله ائمه اثنى عشر عليهم السلام است:
از شاخصه هاى خطبه غدير اصرار بر پذيرش امامت و ولايت على عليه السلام و نه هيچ كس ديگر، و پس از او پذيرش امامت و ولايت يازده فرزند او است. همچنين تأكيد مكرّر حضرت بر اين مهم كه همه آنان فرزندان من از صُلب على عليه السلام هستند، و اشاره خاص به مقام و جايگاه حسنين عليهماالسلام، و نيز تأكيد ويژه بر مقام و جايگاه حضرت صاحب الامر عليه السلام. در يك جمله: انحصار امامت و ولايت و خلافت در على عليه السلام و فرزندان او و لا غير.
ص: 463
كشورگشايى با ورود مسلمانان به سرزمين هاى گوناگون، جاى گسترش فرهنگ اسلامى و نفوذ دين خدا را در قلب ها گرفت. در درون مدينة النبى صلى الله عليه و آله - مركز حكومت اسلامى بود - نفوذ جاهليت قبل از اسلام همچون ميكربى كشنده مشاهده مى شد !
بهترين مسلمانان به دست مدعيان اسلام به شهادت رسيدند، حتى آنانكه تمام اسلام، تمام توحيد، تمام دين و كمال بندگى در وجودشان مجسّم بود به دست همين مدّعيان دروغين به شهادت رسيده و يا هريك به نوعى حذف شدند.
اولين قربانى تنها يادگار رسول خدا صلى الله عليه و آله فاطمه عليهاالسلام بود كه در دفاع از اسلام و آرمان هاى رسول خدا صلى الله عليه و آله مظلومانه به شهات رسيد. پس از آن حضرت جنايات شروع شد و اصحاب خاص پيامبر صلى الله عليه و آله همانند ابوذرها، ميثم ها، عمارها، حُجرها و ... ، قربانى همين فريبكارى و حكومتِ غصب و جور شدند. و مهم تر از همه اينكه خليفه برگزيده خدا و منصوبِ رسول خدا صلى الله عليه و آله در غدير كنار زده شد.
ائمه عليهم السلام، يكى از پايه هاى اعتقادى خطبه غدير
ائمه عليهم السلام، يكى از پايه هاى اعتقادى خطبه غدير(1)
در يك جمع بندى، بنيان هاى اساسى ولايت در خطبه غدير، به گونه اى بنا نهاده شده كه درجات و جايگاه هر يك از آنها در اعتقاد معين باشد. يكى از پايه هاى اعتقادى خطبه غدير بيان ولايت و امامت ائمه اطهار عليهم السلام و نيز معرفى امامان ضلالت و گمراهى است.
اگر مجموع مفاهيم در نظر گرفته شده در غدير را به صورت فشرده اى تقديم كنيم نتيجه زير براى آينده مسلمين و در ارتباط با ائمه اثنى عشر عليهم السلام به دست مى آيد:
اول: امامت و ولايت دوازده امام عليهم السلام.
دوم: اطلاق و عموميت ولايت ايشان.
سوم: استناد ولايت ايشان به امضاى پروردگار، و الهى بودن منصب امامت.
ص: 469
چهارم: عدم مشروعيت هر ولايتى بدون اذن پروردگار و با انتخاب غير خداوند.
پنجم: بيعت و تعهد بر ولايت هم چون بيعت بر نبوت.
ششم: عصمت امامان عليهم السلام به امضاى خدا و رسول.
امامانِ غدير و جهان شمولى
امامانِ غدير و جهان شمولى(1)
پيامبر صلى الله عليه و آله امامت دوازده امام عليهم السلام پس از خودش را به طور رسمى و قانونى تا آخرين روز دنيا اعلام فرمود. از نكات مهم اشاره حضرت به عموميت ولايت آنان بر همه انسان ها و در طول زمان ها و در همه مكان ها و نفوذ كلماتشان در جميع امور بود. سپس نتيجه گيرى كرد كه شك كننده در اين مسئله كافر و ملعون و مغضوب خداوند متعال ست.
بنا بر اين، يكى از شاخصه هاى قابل تأمل گفتمان غدير، فرا زمانى و فرا مكانى بودن آن است. پيام نجاتبخش غدير مختص زمان پيامبر صلى الله عليه و آله يا معصومين عليهم السلام، و يا جامعه اى خاص و يا انسان هاى خاصى نبوده است. بلكه انسان از آن جهت كه انسان است و جوامع انسانى به طور عام در هر زمانى با هر نسلى مخاطب و مشمول پيام غدير است.
پيام جهانى اين گفتمان ارائه طريق براى نجات بشريت و جوامع انسانى از هر گونه بى عدالتى، ظلم، ناديده انگارىِ حقوق مسلم انسان ها، تعدّى و تجاوز به حريم و حرمت انسان هاست.
به اين مفهوم كه تنها طريق نجات و فلاح جوامع انسانى از هجمه هاى عارض بر حقوق او، تمسك و تبعيت از ولايت الهى است كه در على عليه السلام و اولاد على عليهم السلام تجلى دارد، و اين همان فرمان مهم الهى است كه اكمال رسالت و نتيجه مندى زحمات پيامبر صلى الله عليه و آله منوط به ابلاغ آن گرديده است.
ص: 470
«كسانى كه كافر شدند آنگاه كه ذكر را مى شنوند از روى غضب نگاه هاى تندى به تو مى كنند و مى گويند او ديوانه است. ولى آن جز ذكرى براى جهانيان نيست» .
با توجه به اينكه در احاديث نزول اين آيه در غدير و پس از اهانت منافقين به پيامبر صلى الله عليه و آله بيان شده(1)، و براى تبيين كاملِ آيه «وَ ما هُوَ إِلاّ ذِكرٌ لِلعالَمِينَ» رواياتى مربوط به ولايت مطلقه معصومين عليهم السلام و عموميت صاحب اختيارى ايشان نسبت به همه مخلوقات و نيز پذيرش تكوينى مخلوقات نسبت به ولايت ايشان و اقرار بسيارى از آنها به مقام با عظمت ايشان وارد شده است.
در اينجا احاديث مربوط به ولايت ائمه عليهم السلام بر جنّيان و جمادات را مى آوريم:
1 - ولايت بر جنّيان
جنّيان مانند انسان ها دو گروه اند: گروهى كه ولايت اهل بيت عليهم السلام را پذيرفته اند و گروهى كه ولايت را نپذيرفته اند، ولى آنان كه قبول كردند در وفادارى به آن پابرجا ماندند. در اين باره نيز احاديث و داستان هاى مفصلى وارد شده كه چهار را مى آوريم:
امام صادق عليه السلام فرمود:
إنَّ لَنا اتْباعا مِنَ الْجِنِّ كَما انَّ لَنا اتْباعا مِنَ الانْسِ: براى ما پيروانى از جن وجود دارد، همان گونه كه براى ما پيروانى از انسان ها وجود دارد.(2)
امام كاظم عليه السلام اطاعت جنّيان از مقام عصمت را قوى تر از بشر دانسته فرمود: انَّهُمْ (الْجِنَّ) لاَطْوَعُ لَنا مِنْكُمْ يا مَعْشَرَ الانْسِ: جنّيان از شما بهتر اطاعت ما را مى نمايند.(3)
ص: 472
ارتباط امامت ائمه عليهم السلام با غدير
ارتباط امامت ائمه عليهم السلام با غدير(1)
امامت امامان دوازده گانه توسط پيامبر صلى الله عليه و آله با عبارت ها و بيان هاى مختلف ابلاغ شده است. رواياتى را كه از رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در اين باره نقل شده است، مى توان در شش دسته جاى داد:
1 - در يك دسته از اين روايات، عناوينى مانند اهل بيت، عترت، ذريه و ذى القربى آمده است. هم چنين صفات كلى امامانِ شايسته و تداوم امامت در نسل حضرت زهرا عليهاالسلام به صورتى كلى بيان شده است. شمار اين روايات فراوان است و در كتب صحاح و جوامع اهل سنت نقل شده است؛ در كتاب هايى مانند: عبقات الانوار، الغدير، المراجعات و احقاق الحق، اين روايات به طور مبسوط گردآورى شده است.
2 - رواياتى كه در آنها از انتقال امامت به امام حسن و امام حسين عليهماالسلام سخن رفته، كه بخشى از اين روايات در جلد نوزدهم «احقاق الحق» گردآورى شده است.
3 - گروه سوم رواياتى است كه بدون ذكر نام، تعداد امامان را منحصر در دوازده امام دانسته است. در اين زمينه متجاوز از 130 حديث نقل شده است، و نيز 40 حديث به اين مضمون نقل شده است كه خلفاء و امامان پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله به تعداد نقباى موسى عليه السلام مى باشد.
4 - در بيش از 91 حديث، ضمن بيان تعداد امامان، نام اولين و آخرين آنها ذكر شده است. و در بيش از 94 حديث تنها نام آخرين آنها آمده است.
5 - در 139 حديث آمده است كه تعداد ائمه دوازده تن است، و تصريح شده است كه نه تن از آنان از فرزندان حسين عليه السلام مى باشد، و در 107 حديث از نام آخرين آنها ياد مى شود.
6 - در 50 حديث نام يكايك امامان عليهم السلام به طور كامل ذكر شده است. براى نمونه يكى از اين احاديث را از نظر مى گذرانيم:
ص: 475
جابر بن عبداللّه انصارى مى گويد: هنگامى كه آيه «أطيعوا اللّه َ وَ أطيعوا الرَسولَ وَ أولِى الأمرِ مِنكُم»(1) نازل شد، به رسول خدا صلى الله عليه و آله عرض كردم: ما خدا و رسولش صلى الله عليه و آله را شناخته ايم، اما اولى الامر كه اطاعت آنها بر ما واجب شده چه كسانى هستند ؟ فرمود: آنان جانشينان من و امامان پس از من هستند؛ نخستين آنها على عليه السلام و سپس به ترتيب حسن بن على عليه السلام، حسين بن على عليه السلام، على بن الحسين عليه السلام، محمد بن على عليه السلام، كه در تورات به «باقر» معروف است و تو زمان او را درك خواهى كرد. هر وقت او را ديدى سلام مرا به او برسان.
و پس از او به ترتيب: جعفر بن محمد عليه السلام، موسى بن جعفر عليه السلام، على بن موسى عليه السلام، محمد بن على عليه السلام، على بن محمد عليه السلام، حسن بن على عليه السلام، و پس از او فرزندش كه نام و كنيه او با نام و كنيه من يكى است. خداوند او را بر همه جهان حاكم مى سازد، و او است كه از نظرها پنهان مى شود و غيبتش طولانى خواهد شد؛ تا آنجا كه تنها كسانى كه ايمانشان استوار و آزموده و عميق است بر عقيده خود به امامت او باقى مى مانند.
همچنين چند نمونه از احاديث ائمه اثنى عشر را از كتب اهل سنت مى آوريم:
بخارى از جابر بن سمره نقل مى كند: از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: پس از من دوازده امير خواهد بود. آنگاه جمله اى فرمود كه من آن را نشنيدم. پدرم گفت: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: همه آنان از قريش هستند.
مسلم از جابر بن سمره نقل مى كند: از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: اسلام تا دوازده خليفه عزيز خواهد بود. و سپس كلمه اى فرمود كه آن را نفهميدم. از پدرم پرسيدم: پيامبر صلى الله عليه و آله چه فرمود ؟ پدرم گفت: فرمود: همه آنان از قريش هستند.
مسلم از جابر بن سمره نقل مى كند كه جابر گفت: با پدرم همراه رسول خدا صلى الله عليه و آله مى رفتيم كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اين دين تا دوازده خليفه عزيز و گرانقدر خواهد بود، و همه آنها از قريش هستند.
ص: 476
فرمايشات پيامبر صلى الله عليه و آله در اين مرحله چنين بود:
فَاعْلَمُوا مَعاشِرَ النّاسِ ذلِكَ فيهِ وَ افْهَمُوهُ، وَ اعْلَمُوا اَنَّ اللّه َ قَدْ نَصَبَهُ لَكُمْ وَلِيّا وَ اِماما فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَى الْمُهاجِرينَ وَ الاَنْصارِ وَ عَلَى التّابِعينَ لَهُمْ بِاِحْسانٍ، وَ عَلَى الْبادى وَ الْحاضِرِ، وَ عَلَى الْعَجَمِىِّ وَ الْعَرَبِىِّ، وَ الْحُرِّ وَ الْمَمْلُوكِ وَ الصَّغيرِ وَ الْكَبيرِ، وَ عَلَى الاَبْيَضِ وَ الاَسْوَدِ، وَ عَلى كُلِّ مُوَحِّدٍ ماضٍ حُكْمُهُ، جازٍ قَوْلُهُ، نافِذٌ اَمْرُهُ، مَلْعُونٌ مَنْ خالَفَهُ، مَرْحُومٌ مَنْ تَبِعَهُ وَ صَدَّقَهُ، فَقَدْ غَفَرَ اللّه ُ لَهُ وَ لِمَنْ سَمِعَ مِنْهُ وَ اَطاعَ لَهُ.
مَعاشِرَ النّاسِ، اِنَّهُ آخِرُ مَقامٍ اَقُومُهُ فى هذَا الْمَشْهَدِ، فَاسْمَعُوا وَ اَطيعُوا وَ انْقادُوا لاَمْرِ اللّه ِ رَبِّكُمْ، فَاِنَّ اللّه َ عَزَّ وَ جَلَّ هُوَ مَوْلاكُمْ وَ اِلهُكُمْ، ثُمَّ مِنْ دُونِهِ رَسُولُهُ وَ نَبِيُّهُ الْمُخاطِبُ لَكُمْ، ثُمَّ مِنْ بَعْدى عَلِىٌّ وَلِيُّكُمْ وَ اِمامُكُمْ بِاَمْرِ اللّه ِ رَبِّكُمْ، ثُمَّ الاِمامَةُ فى ذُرِّيَّتى مِنْ وُلْدِهِ اِلى يَوْمٍ تَلْقَوْنَ اللّه َ وَ رَسُولَهُ.
لا حَلالَ اِلاَّ ما اَحَلَّهُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ، وَ لا حَرامَ اِلاَّ ما حَرَّمَهُ اللّه ُ عَلَيْكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ، وَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ عَرَّفَنِىَ الْحَلالَ وَ الْحَرامَ وَ اَنَا اَفْضَيْتُ بِما عَلَّمَنى رَبّى مِنْ كِتابِهِ وَ حَلالِهِ وَ حَرامِهِ اِلَيْهِ.
مَعاشِرَ النّاسِ، فَضِّلُوهُ. ما مِنْ عِلْمٍ اِلاّ وَ قَدْ اَحْصاهُ اللّه ُ فِىَّ، وَ كُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ اَحْصَيْتُهُ فى اِمامِ الْمُتَّقينَ، وَ ما مِنْ عِلْمٍ اِلاّ وَ قَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِيّا، وَ هُوَ الاِمامُ الْمُبينُ الَّذى ذَكَرَهُ اللّه ُ فى سُورَةِ يس : «و كُلَّ شَىْ ءٍ اَحْصَيْناهُ فى اِمامٍ مُبينٍ» .(1)
مَعاشِرَ النّاسِ، لا تَضِلُّوا عَنْهُ وَ لا تَنْفِرُوا مِنْهُ، وَ لا تَسْتَنْكِفُوا عَنْ وِلايَتِهِ، فَهُوَ الَّذى يَهْدى اِلَى الْحَقِّ وَ يَعْمَلُ بِهِ، وَ يُزْهِقُ الْباطِلَ وَ يَنْهى عَنْهُ، وَ لا تَأْخُذُهُ فِى اللّه ِ لَوْمَةُ لائِمٍ.
ص: 482
اَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللّه ِ وَ رَسُولِهِ، لَمْ يَسْبِقْهُ اِلَى الايمانِ بى اَحَدٌ، وَ الَّذى فَدى رَسُولَ اللّه ِ بِنَفْسِهِ، وَ الَّذى كانَ مَعَ رَسُولِ اللّه ِ وَ لا اَحَدَ يَعْبُدُ اللّه َ مَعَ رَسُولِهِ مِنَ الرِّجالِ غَيْرُهُ. اَوَّلُ النّاسِ صَلاةً وَ اَوَّلُ مَنْ عَبَدَ اللّه َ مَعى. اَمَرْتُهُ عَنِ اللّه ِ اَنْ يَنامَ فى مَضْجَعى، فَفَعَلَ فادِيا لى بِنَفْسِهِ.
مَعاشِرَ النّاسِ، فَضِّلُوهُ فَقَدْ فَضَّلَهُ اللّه ُ، وَ اقْبَلُوهُ فَقَدْ نَصَبَهُ اللّه ُ.
مَعاشِرَ النّاسِ، اِنَّهُ اِمامٌ مِنَ اللّه ِ، وَ لَنْ يَتُوبَ اللّه ُ عَلى اَحَدٍ اَنْكَرَ وِلايَتَهُ وَ لَنْ يَغْفِرَ لَهُ، حَتْما عَلَى اللّه ِ اَنْ يَفْعَلَ ذلِكَ بِمَنْ خالَفَ اَمْرَهُ وَ اَنْ يُعَذِّبَهُ عَذابا نُكْرا اَبَدَ الاْبادِ وَ دَهْرَ الدُّهُورِ. فَاحْذَرُوا اَنْ تُخالِفُوهُ، فَتَصْلُوا «نارا وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ اُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ» .(1)
مَعاشِرَ النّاسِ، بى وَ اللّه ِ بَشَّرَ الاَوَّلُونَ مِنَ النَّبِيّينَ وَ الْمُرْسَلينَ، وَ اَنَا وَ اللّه ِ خاتَمُ الاَنْبِياءِ وَ الْمُرْسَلينَ، وَ الْحُجَّةُ عَلى جَميعِ الْمَخْلُوقينَ مِنْ اَهْلِ السَّماواتِ وَ الاَرَضينَ. فَمَنْ شَكَّ فى ذلِكَ فَقَدْ كَفَرَ كُفْرَ الْجاهِلِيَّةِ الاوُلى، وَ مَنْ شَكَّ فى شَىْ ءٍ مِنْ قَوْلى هذا فَقَدْ شَكَّ فى كُلِّ ما اُنْزِلَ اِلَىَّ، وَ مَنْ شَكَّ فى واحِدٍ مِنَ الاَئِمَّةِ فَقَدْ شَكَّ فِى الْكُلِّ مِنْهُمْ، وَ الشّاكُ فينا فِى النّارِ.
مَعاشِرَ النّاسِ، حَبانِىَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهذِهِ الْفَضيلَةِ مَنّا مِنْهُ عَلَىَّ وَ اِحْسانا مِنْهُ اِلَىَّ وَ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ، اَلا لَهُ الْحَمْدُ مِنّى اَبَدَ الآبِدينَ وَ دَهْرَ الدّاهِرينَ وَ عَلى كُلِّ حالٍ.
مَعاشِرَ النّاسِ، فَضِّلُوا عَلِيّا فَاِنَّهُ اَفْضَلُ النّاسِ بَعْدى مِنْ ذَكَرٍ وَ اُنْثى ما اَنْزَلَ اللّه ُ الرِّزْقَ وَ بَقِىَ الْخَلْقُ.
مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ، مَغْضُوبٌ مَغْضُوبٌ مَنْ رَدَّ عَلَىَّ قَوْلى هذا وَ لَمْ يُوافِقْهُ. اَلا اِنَّ جَبْرَئيلَ خَبَّرَنى عَنِ اللّه ِ تَعالى بِذلِكَ وَ يَقُولُ: مَنْ عادى عَلِيّا وَ لَمْ يَتَوَلَّهُ فَعَلَيْهِ لَعْنَتى وَ غَضَبى.
ص: 483
«وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّه َ»(1) اَنْ تُخالِفُوهُ «فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها»(2)، «اِنَّ اللّه َ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ» .(3)
مَعاشِرَ النّاسِ، اِنَّهُ جَنْبُ اللّه ِ الَّذى ذَكَرَ فى كِتابِهِ الْعَزيزِ، فَقالَ تَعالى مُخْبرا عَمَّنْ يُخالِفُهُ: «اَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتا عَلى ما فَرَّطْتُ فى جَنْبِ اللّه ِ» .(4)
مَعاشِرَ النّاسِ، تَدَبَّرُوا القُرْآنَ وَ افْهَمُوا آياتِهِ، وَ انْظُرُوا اِلى مُحْكَماتِهِ وَ لا تَتَّبِعُوا مُتَشابِهَهُ، فَوَاللّه ِ لَنْ يُبَيِّنَ لَكُمْ زَواجِرَهُ وَ لَنْ يُوضِحَ لَكُمْ تَفْسيرَهُ اِلاَّ الَّذى اَنَا آخِذٌ بِيَدِهِ وَ مُصْعِدُهُ اِلَىَّ وَ شائِلٌ بِعَضُدِهِ وَ رافِعُهُ بِيَدَى وَ مُعْلِمُكُمْ: اَنَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ، وَ هُوَ عَلِىُّ بْنُ اَبى طالِبٍ اَخى وَ وَصِيّى، وَ مُوالاتُهُ مِنَ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ اَنْزَلَها عَلَىَّ.
مَعاشِرَ النّاسِ، اِنَّ عَلِيّا وَ الطَّيِّبينَ مِنْ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ هُمُ الثِّقْلُ الاَصْغَرُ، وَ الْقُرْآنُ الثِّقْلُ الاَكْبَرُ، فَكُلُّ واحِدٍ مِنْهُما مُنْبِئٌ عَنْ صاحِبِهِ وَ مُوافِقٌ لَهُ ، لَنْ يَفْتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَىَّ الْحَوْضَ.
اَلا اِنَّهُمْ اُمَناءُ اللّه ِ فى خَلْقِهِ وَ حُكّامُهُ فى اَرْضِهِ.
اَلا وَ قَدْ اَدَّيْتُ، اَلا وَ قَدْ بَلَّغْتُ، اَلا وَ قَدْ اَسْمَعْتُ، اَلا وَ قَدْ اَوْضَحْتُ. اَلا وَ اِنَّ اللّه َ عَزَّ وَ جَلَّ قالَ، وَ اَنَا قُلْتُ عَنِ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ.
اَلا اِنَّهُ لا «اَميرَالْمُؤْمِنينَ» غَيْرَ اَخى هذا. اَلا لا تَحِلُّ اِمْرَةُ الْمُؤْمِنينَ بَعْدى لاَحَدٍ غَيْرِهِ:
ص: 484
اى مردم، على را فضيلت دهيد كه او افضل مردم بعد از من از مرد و زن است تا مادامى كه خداوند روزى را نازل مى كند و خلق باقى هستند. ملعون است ملعون است، مورد غضب است مورد غضب است كسى كه اين گفتار مرا ردّ كند و با آن موافق نباشد. بدانيد كه جبرئيل از جانب خداوند اين خبر را براى من آورده است و مى گويد: هر كس با على دشمنى كند و ولايت او را نپذيرد لعنت و غضب من بر او باد. «هر كس ببيند براى فردا چه پيش فرستاده است از خدا بترسيد» كه با على مخالفت كنيد «و در نتيجه قدمى بعد از ثابت بودن آن بلغزد» ، «خداوند از آنچه انجام مى دهيد آگاه است» .
اى مردم، على «جنب اللّه» است كه خداوند در كتاب عزيزش ذكر كرده و درباره كسى كه با او مخالفت كند فرموده است: «اَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتا عَلى ما فَرَّطْتُ فى جَنْبِ اللّه ِ» : «اى حسرت بر آنچه درباره جنب خداوند تفريط و كوتاهى كردم» .
اى مردم، قرآن را تدبر نماييد و آيات آن را بفهميد و در محكمات آن نظر كنيد و به دنبال متشابه آن نرويد. به خدا قسم، باطن آن را براى شما بيان نمى كند و تفسيرش را برايتان روشن نمى كند مگر اين شخصى كه دست او را مى گيرم و او را به سوى خود بالا مى برم و بازوى او را مى گيرم و با دستم او را بلند مى كنم و به شما مى فهمانم كه: «هر كس من صاحب اختيار اويم اين على صاحب اختيار اوست» ، و او على بن ابى طالب برادر و جانشين من است، و ولايتِ او از جانب خداوندِ عز و جل است كه بر من نازل كرده است.
اى مردم، على و پاكان از فرزندانم از نسل او ثقل اصغرند و قرآن ثقل اكبر است. هر يك از اين دو از ديگرى خبر مى دهد و با آن موافق است. آنها از يكديگر جدا نمى شوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.
بدانيد كه آنان امين هاى خداوند بين مردم و حاكمان او در زمين هستند.
بدانيد من ادا نمودم، بدانيد من ابلاغ كردم، بدانيد من شنوانيدم، بدانيد من روشن نمودم، بدانيد كه خداوند فرموده است و من از جانب خداوند عز و جل مى گويم.
ص: 487
اكمال روشن مى شود كه اين امر شورايى نيست و از محدوده اختيارات شورى خارج است، و خود خداوند - حتى نه پيامبر صلى الله عليه و آله - افرادى را كه واجد شرايط مى داند براى منصب رهبرى و امامت انتخاب مى كند.
با روشن شدن اين آيه و پذيرش آن، چون خداوند از لطف خود در باب ارشاد و هدايت خلق كوتاه نيامده و قطعا سرپرستان و جانشينان بعدى را توسط پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به مردم معرفى فرموده، بر عهده هر مسلمانى است كه تحقيق كند و مصاديق بعدى را بيابد. اين خود اشاره است به استمرار امامت و در نهايت از امام منصوص كه خداوند متعال تعيين كرده است.(1)
ثالثا: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در روز غدير به ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام تصريح فرمود و تأكيد كرد كه جانشينان بعد از على عليه السلام هم از ذريه و دودمان او هستند. چنانكه شيخ طبرسى به سند صحيح نقل كرده كه پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از آنكه فرمود: بعد از من به امر خداوند على عليه السلام اختيار دار و امام شماست، فرمود: و بعد از او امامت در ذريه و دودمان من خواهد ماند كه از نسل على است.(2) همچنين در كتاب سليم بن قيس الهلالى آمده است كه روزى اميرالمؤمنين عليه السلام در ميان لشكر خود در حضور مهاجران و انصار به منبر رفت و بعد از حمد و ثناى الهى، به ذكر تعدادى از فضائل و مناقب خود پرداخت، و نزديك به هفتاد مرد از آنها - كه در جنگ بدر شركت داشتند، از انصار و بقيه از مهاجرين - برخاستند و شهادت دادند كه اين مطالب را ما از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شنيديم.
سپس آن حضرت فرمود: بعد از آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير خم با مردم نماز ظهر گزارد، فرمود: اى مردم، خدا مولا و اختياردار من است و من هم مولا و اختياردار مؤمنين هستم و از آنها نسبت به خودشان سزاوارترم. هر كس من ولىّ و اختياردار او هستم على عليه السلام هم ولىّ و اختيار دار او است. خدايا، دوست بدار دوست او را، و دشمن
ص: 492
بدار دشمن او را. در اين هنگام سلمان فارسى برخاست و عرض كرد: يا رسول اللّه ! چه ولايتى ؟ فرمود: ولايتى مانند ولايت و اختيارى كه من بر مؤمنين دارم و از خود آنها سزاوارتر به آنها هستم. در اينجا خدا آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم ... »(1) را نازل فرمود. سلمان عرض كرد: يا رسول اللّه، اين آيه فقط درباره على عليه السلام است ؟ فرمود: آرى، و درباره جانشينان او است تا روز قيامت.
سلمان عرض كرد: يا رسول اللّه ! آنها را براى من نام ببريد. فرمود: آنها (عبارتند از: ) على عليه السلام برادرم و وزيرم، جانشين من در ميان امتم و ولىّ هر مرد و زن مؤمنى بعد از من، و يازده امام از نسل او؛ فرزندانم حسن و حسين عليهماالسلام. سپس نه نفر از دودمان حسين عليه السلام، يكى بعد از ديگرى است. قرآن با آنهاست و آنها هم با قرآن هستند، و آنها از قرآن جدا نمى شوند تا بر حوض كوثر نزد من بيايند.(2)
همچنين در باب دوازدهم كتاب غاية المرام احاديث زيادى از طرق عامه نقل شده است كه تعداد امامان دوازده تن هستند.(3) از جمله از ابن عباس روايت مى كند كه گفت: شنيدم رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمود: اى مردم، بدانيد كه براى خداوند درى است، كه هر كس داخل آن شود از آتش دوزخ و انقلاب روز محشر ايمن است.
ابوسعيد خدرى برخواست و عرض كرد: يا رسول اللّه، ما را به اين در راهنمايى كن تا آن را بشناسيم.
فرمود: او على بن ابى طالب عليه السلام سرور جانشينان و اميرمؤمنان و برادر رسول خدا و نماينده خدا بر تمام مردم است. اى مردم، هر كس مى خواهد چنگ بزند به ريسمان محكمى كه گسستنى نيست، چنگ بزند به ولايت على بن ابى طالب عليه السلام، زيرا ولايت او ولايت من است و پيروى از او پيروى از من است. اى مردم، هر كس مى خواهد حجت بعد از من را بشناسد على بن ابى طالب عليه السلام را بشناسد. اى مردم، هر كس
ص: 493
خوشحال مى شود به من اقتدا كند، مى بايد كه ولايت على بن ابى طالب عليه السلام و امامان از دودمان مرا دوست بدارد، زيرا آنها خزينه دار علم من هستند.
در اين هنگام جابر بن عبداللّه انصارى برخاست و عرض كرد: يا رسول اللّه، تعداد امامان چند نفر است ؟
فرمود: خدا تو را رحمت كند، همه اسلام را از من پرسيدى ؟ عدد آنها در كتاب خدا به تعداد ماه ها در نزد خداوند است. از روزى كه خداوند آسمان ها و زمين را آفريده است، تعداد دوازده ماه بوده است(1). تعداد آنها به عدد دوازده چشمه اى است كه خداوند براى موسى بن عمران عليه السلام باز كرد؛ در وقتى كه عصاى خود را به صخره زد و دوازده چشمه جارى شد(2). و به عدد نقباى بنى اسرائيل است كه خداوند مى فرمايد: «وَ لَقَد أخَذَ اللّه ُ ميثاقَ بَنى إسرائيلَ وَ بَعَثنا مِنهُمُ اثنَى عَشَرَ نَقيبا» .(3) پس اى جابر، امامان دوازده نفر اند؛ اول آنها على بن ابى طالب عليه السلام و آخر آنها قائم عليه السلام است.(4)
2 - اكمالِ در غدير با ائمه عليهم السلام
جا دارد هر شيعه بلكه هر مسلمان واقعا در صدد باشد كه لُبّ مطلب در مراسم عظيم غدير را به دست آورد و نقطه مركزى كمال دين را پيدا كند، تا هميشه چشم دل را به آن سو داشته باشد و از لغزش ها و انحرافات مصون بماند. در اينجا دو نكته قابل ملاحظه است: يكى نقطه اصلى ولايت و ديگرى آثار آن.
نقطه مركزى كمال دين صاحب اختيارى دوازده امام عليهم السلام بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله است. بر گرد اين نقطه، ثمرات و نتايج بسيارى هست كه اعتقاد يك مسلمان را مى سازد.
ص: 494
داشتن محبت نسبت به صاحبان ولايت و برائت و بيزارى از دشمنان ايشان است. در اين زمينه احاديث بسيارى وارد شده كه نمونه هايى از آنها ذكر مى شود:
لا يَقْبَلُ اللّه ايمانَ عَبْدٍ الاّ بِوِلايَتِهِ وَ الْبَرائَةِ مِنْ اعْدائِهِ(1): خداوند ايمان بنده اى را نمى پذيرد جز با ولايت على و بيزارى از دشمنانش.
لا يَقْبَلُ اللّه مِنْ عَبْدٍ حَسَنَةً حَتّى يَسْأَلَهُ عَنْ حُبِّ عَلِىِّ بْنِ ابى طالِبٍ عليه السلام(2): خدا از هيچ بنده اى حسنه اى قبول نمى كند تا از او درباره محبت على بن ابى طالب عليه السلام سؤال كند.
لا يَقْبَلُ اللّه مِنَ الْعِبادِ الاعْمالَ الصّالِحَةَ الَّتى يَعْمَلُونَها اذا تَوَلَّوْا الامامَ الْجائِرَ الَّذى لَيْسَ مِنَ اللّه تَعالى(3): خداوند از بندگان اعمال صالحى را كه انجام مى دهند نمى پذيرد هنگامى كه صاحب اختيارى امام ظالمى را بپذيرند كه از سوى خدا تعيين نشده است.
با توجه به همين ريشه كمال دين است كه امام صادق عليه السلام به شيعيان مى فرمايد:
لا يَقْبَلُ اللّه مِنَ الْعِبادِ يَوْمَ الْقِيامَةِ الاّ هذَا الدّينَ الَّذى انْتُمْ عَلَيْهِ: خداوند در روز قيامت از بندگان نمى پذيرد جز اين دينى كه شما به آن اعتقاد داريد.(4)
امامان عليهم السلام و سرپرستى قرآن
اشاره
امامان عليهم السلام و سرپرستى قرآن(5)
قرآن با چنان محتوايى كه دارد بايد چه منزلتى در چشم مسلمانان داشته باشد ؟
هيچ قوم و ملتى چنين ميراث فرهنگى عظيم الشأنى را بى سرپرست رها نمى كنند، و مسئوليت آن را هم به هر كسى واگذار نمى نمايند. آيا ديده ايد كه در همه ملل تكه
ص: 496
نمى تواند دعوت كننده به سوى آن باشد. دشمنان اهل بيت عليهم السلام به سادگى از كنار اين مطلب مى گذرند كه هر كسى با هر سابقه اى از دشمنى خدا و رسول، و با هر فسق و فجورى بتواند مروج قرآن باشد !
آيا غاصبان خلافت كه آيات صريح قرآن را زير پا گذاشتند و علنا مخالفت خود را با آنها اعلام كردند، مى توانند مردم را به قرآن دعوت كنند ؟ ! اگر اينگونه است در آياتى كه با راه آنان مخالف است چه خواهند كرد ؟ !
ما مى گوييم: قرآن مقدس تر از آن است كه جز معصومين عليهم السلام و كسانى كه در راه آنانند بتوانند دعوت كننده به آن باشند. قرآن سنگين بارتر از آن است كه جاهلان به سوى آن دعوت كنند. على بن ابى طالب عليه السلام را مى خواهد كه بفرمايد: اين قرآن است، آن را به نطق آوريد ولى هرگز براى شما سخن نخواهد گفت؛ بلكه من هستم كه به شما خبر خواهم داد. اگر از من درباره قرآن سؤال كنيد به شما خبر خواهم داد، چرا كه من اعلم از همه شمايم.(1)
2 - امامان عليهم السلام مفسران قرآن
عَلِىٌّ خَليفَتى فى امَّتى عَلى تَفْسيرِ كِتابِ رَبّى عَزَّ و جَلَّ: على جانشين من در امتم بر تفسير كتاب خداى عزّ و جلّ است.
الا انَّ تَنْزيلَ الْقُرْآنِ عَلَىَّ وَ تَاْويلُهُ وَ تَفْسيرُهُ بَعْدى عَلَيْهِ: بدانيد كه تنزيل قرآن بر عهده من بود، و تأويل و تفسير آن بعد از من بر عهده اوست.
فَوَ اللّه لَنْ يُبَيِّنَ لَكُمْ زَواجِرَهُ وَ لَنْ يُوضِحَ لَكُمْ تَفْسيرَهُ الا الَّذى انَا آخِذٌ بِيَدِهِ وَ مُصْعِدُهُ الَىَّ ... ، وَ مُعْلِمُكُمْ: انَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ ... : به خدا قسم باطن آن را براى شما بيان نمى كند و تفسير آن را برايتان روشن نمى نمايد مگر اين كسى كه دست او را گرفته بلند مى كنم ... ، و به شما مى فهمانم كه هر كس من صاحب اختيار او بوده ام اين على مولاى اوست.
ص: 498
3 - تحليل اعتقادى
از آنجا كه نسل ابراهيم عليه السلام بسيارند، براى آنكه امامان از نسل او اشتباه نشوند، فقط آن نسلى كه از پيامبر و على عليهماالسلام اند و هر يك از آنان فرزند ديگرى است و دوازده امامند، جز بر امامان معصوم شيعه از اميرالمؤمنين عليه السلام تا حضرت مهدى عليه السلام بر هيچ فرد ديگرى قابل انطباق نيست.
اين تفسير آنگاه كامل بودن خود را نشان مى دهد كه فرمايشات پيامبر صلى الله عليه و آله را در ضمن بيان آيه دقت كنيم كه مى فرمايد: «من هم به شما شناساندم كه امامان از نسل من و على عليه السلام هستند» ، يعنى آنچه خداوند به عنوان نسل ابراهيم خليل عليه السلام براى امامت تعيين فرموده آن نسلى است كه از دو سو به محمد و على عليهماالسلام ختم شود.
از سوى ديگر، براى آنكه اصحاب صحيفه و هر كسى كه با چشم طمع به خلافت مى نگريست، از اين آرزو قطع اميد كند و از شنيدن هر پاسخ مثبتى درباره تغيير مسير امامت منصرف شود، خداوند غدير را به ميان آورد.
اگر در غدير فقط على بن ابى طالب عليه السلام معرفى مى شد آرزوهايى براى روزگار بعد از او شكل مى گرفت، اما با معرفى دوازده امام از نسل پيامبر صلى الله عليه و آله كه سلاله ابراهيم اند و تا آخرين روز دنيا ادامه امامت آنان است، خداوند اميد همه را قطع كرد.
حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام در اين باره مى فرمايد: وَاللّه لَقَدْ عَقَدَ لَهُ يَوْمَئِذٍ الْوِلاءَ لِيَقْطَعَ مِنْكُمْ بِذلِكَ الرَّجاءَ: به خدا قسم، پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير ولايت را براى على محكم كرد تا اميد شما را بدين وسيله از آن قطع كند.(1)
در حديث امام باقر عليه السلام هم ديديم كه خداوند درباره اصحاب صحيفه اين مطلب را قبل از هم پيمانى آنان نازل كرد تا شايد از كار خود دست بردارند و از تصميم خود برگردند آنجا كه مى فرمايد: «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِى عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ» : «خدا امامت را امرى باقى در نسل او قرار داد تا شايد باز گردند» .
ص: 502
ص: 503
THE QADIR ENCYCLOPAEDIA
The most comprehensive encyclopaedia of Qadir
12
BY :
Mohammad Ansari Zanjani
ص: 504
ص: 505