پيام زهرايى : خطابه فدك و خطابه غدير
مشخصات کتاب
سرشناسه : انصاری، محمدباقر، 1339 -
عنوان و نام پديدآور : پيام زهرايى / محمدباقر انصاری، سيد حسين رجايى.
مشخصات نشر : تهران: دلیل ما، 1391.
مشخصات ظاهری : 104ص.؛ 5/14×21 س م.
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
يادداشت : فارسی - عربی.
موضوع : غدیر خم ، خطبه
دعای روز عرفه
موضوع : فاطمه زهرا (س)، 8؟ قبل از هجرت - 11ق. -- خطبه ها
موضوع : زیارتنامه عاشورا
شناسه افزوده : رجايى، سيد حسين
شناسه افزوده : محمد(ص)، پیامبر اسلام، 53 قبل از هجرت - 11ق . غدیر خم ، خطبه
رده بندی کنگره : BP223/5/الف8الف4 1391
رده بندی دیویی : 297/452
ویراستار دیجیتالی: علی کهن کار
خیر اندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
ص: 1
اشاره
ص: 2
مقدمه
بسم اللّه الرحمن الرحيم
«خطابه فدك» به عنوان غدير دوم مفسر «خطابه غدير» است. اين دو خطابه با پيوند ناگسستنى، مجموعه اى استثنايى از ولايت و برائت را براى ما به يادگار گذاشته است.
اكنون هنگام آن است كه «غدير» را در كنار «فدك» مطالعه كنيم و «فدك» را با «غدير» بياموزيم، آنجا كه اول شخص عالم حضرت محمد مصطفى صلّى الله عليه و آله وسلّم زلال وحى را از فراز منبر غدير در بستر زمان جارى ساخت، و حضرت سيدة النساء عليهاالسَّلام تفسير آن را از پشت پرده مسجد بر قامت غدير پوشاند.
ص: 3
از غدير تا فدك
اشاره
از غدير تا فدك راهى به بلنداى يك عظمت و به گستره يك دين و تا اعماق يك اعتقاد بايد طى شود تا ثمرات بهشتى آن چيده شود.
اگر در نقطه غدير توقفى بايد كه با حقيقت انسان سر و كار دارد و تكليف دنيا و آخرتش را تعيين مى كند، در نقطه فدك وقوفى بايد كه با اصل دين سر و كار دارد، و چراغى تابناك در جستجوى اخلال گران در نظام الهى و بر هم زنندگان برنامه سعادت بشر است.
اگر امروزِ غدير فراتر از ديد دشمنانش آفتاب خيره كننده اى است كه بر همه جهان مى تابد، درك به هم آميخته فدك و غدير، كشتى قدرتمندى است
كه دست غرق شدگان فتنه هزار و چهارصد ساله سقيفه را مى گيرد و از گرداب هاى كفر و گمراهى به سبز گونه پر طراوت ولايت اهل بيت عليهم السَّلام مى رساند.
اگر غدير در روح ما و از طينت ماست و با آن به دنيا آمده ايم و با زلالش كه آميخته جانمان است به ملاقات پروردگار خواهيم رفت، فدك نيز با نام فاطمه عليهاالسَّلام در وجود ما جان گرفته و با خلقت ما عجين است؛ كه با اين سند محكم پا به عرصه محشر خواهيم گذاشت.
ص: 4
على و فاطمه عليهماالسَّلام در غدير و فدك
اگر بركه غدير با نام مبارك على عليه السَّلام تقدس يافته، باغ فدك هم با نام مبارك فاطمه عليهاالسَّلام وارد اعتقاد مقدس ما شده است.
اگر خطابه غدير آخرين پيام پيامبر صلّى الله عليه و آله وسلّم بود، خطابه فدك هم آخرين پيامفاطمه عليهاالسَّلام بود.
اگر زلال پر بركت غدير بر پاى درختان ولايت گل هاى زيباى محبت را پرورش مى دهد، فدك هم مرزهاى غدير را بر روى معاندين بسته و جرئت تعرض را از آنان سلب نموده است.
اگر غدير، عيد همه بشريت است كه در آن آرزوى نهايى از خلقت انسان بيان شد و هدف انسانيت مشخص گرديد، فدك به محاكمه كشيدن كسانى است كه آن روز را ضايع كردند و حق انسانيت را زير پا گذاشتند و حق ميلياردها بشر را ناديده گرفتند.
اگر خطابه غدير يك جمع بندى از همه آن چيزى بود كه پيامبر صلّى الله عليه و آله وسلّم براى راه آينده مردم آورده بود، خطابه فدك هم يك جمع بندى از كيفيت پاسخ امت به خطابه غدير بود كه موقعيت غير عادى مردم را به خوبى ترسيم كرد.
اگر در غدير على بن ابى طالب عليه السَّلام و مقام بلند او بيان مى شود، در فدك مردم مؤاخذه مى شوند كه چرا او را رها كرده اند در حالى كه تمام دين خود را مديون فداكارى هاى او هستند.
ص: 5
اگر غدير جايگاهى براى نشان دادن غاصبين و متجاوزين به اسلام است، فدك جايگاهى براى محاكمه آنان است.
اگر پيامبر صلّى الله عليه و آله وسلّم در غدير اعلام فرمود كه از منافقين ترسى ندارم، در فدك نيز فاطمه عليهاالسَّلام بى واهمه در برابر همه نفاق ايستاد.
اگر غدير حساس ترين مقطع اسلام است كه دين خدا را در آغاز شكوفايى از خطر حتمى دشمنان داخلى و خارجى در بُعد فكرى و معنوى نجات داد، فدك نيز از روزى كه با نام فاطمه عليهاالسَّلام ارتباط يافته ارزش اعتقادى به خود گرفته كه دوست و دشمن اسلام را معرفى مى كند.
اگر غدير حافظ گذشته اسلام و ضامن بقاى آينده آن است، كه سياست گذار آن خداوند تعالى و اعلان كننده اش پيامبر معظم صلّى الله عليه و آله وسلّم و مجرى آن دوازده امام معصوم عليهم السلام هستند، فدك نيز به عنوان شاهدى محكم در دست مسلمانان است كه از سوى فاطمه عليهاالسَّلام به دست محبانش سپرده شده، تا در هر كجا و هر زمان نشان دهند كه نسبت به مقام عصمت كبرى بى تفاوت نيستند.
فدك و غدير در هميشه تاريخ
خطابه فدك به صورت يك خطابه متصل نيست، بلكه به صورت تخاطب در حضور مردم به عنوان دادگاهى ايراد شده، كه قاضى آن خدا و مردم از آن روز تا آينده هاى بلند مدت خواهند بود. اين نوع خطابه همان
ص: 6
بود كه غاصبان از آن گريز داشتند و هرگز براى چنين محاكمه اى حاضر نمى شدند. فاطمه زهرا عليهاالسَّلام با برنامه خود آنان را در اين دادگاه حاضر ساخت، و وادارشان كرد كه سخن بگويند و ماهيت خود را افشا كنند، و آن حضرت هم جواب هاى لازم را به آنان فرمود.
در اين گونه از گفتگو، نتيجه نهايى عايد نسل هاى تاريخ شد. مسلمانان و غير مسلمانان فاطمه عليهاالسَّلام را شناختند و دشمن او هم براى همه معرفى شد. فرهنگ فاطمى از فرهنگ سقيفه باز شناخته شد و معيارها براى آينده بلند مدت مسلمانان تبيين گرديد.
اين است كه اگر خطابه غدير در طول زمان ها مخاطبان متفاوتى داشته، خطابه فدك نيز با نسل هاى متفاوتى سر و كار داشته است.
اگر خطابه غدير با سندهاى معتبر و منابع متعدد به دست ما رسيده، خطبه فدك نيز با اسناد بسيار و مدارك فراوان به ما رسيده است.
اگر فرهنگبانان گذشته اسلام بر نقل خطبه غدير تأكيد داشته اند، نسبت به حفظ خطابه فدك نيز اصرار فوق العاده اى داشته اند.
اگر اتمام حجت با غدير در طول تاريخ ادامه داشته، احتجاج با فدك نيز جايگاه دائمى داشته است.
اگر در هميشه تاريخ دشمنان به غدير اعتراف نموده اند، نسبت به فدك نيز دشمنان به اين حق فاطمه عليهاالسَّلام اذعان داشته اند.
ص: 7
دو خطابه استثنائى در فدك و غدير
خطابه فدك در واقع بازخواست آن چيزى است كه در غدير از مردم خواسته شد. به همين دليل تنها بخشى از آن مربوط به «فدك» است، و بقيه آن محاكمه مردم براى فراموشى «غدير» است.
اگر در غدير سخنرانى به خاطر امتثال امر «بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ» بود، در فدك همان امتثال به عنوان دفاع از ساحت قدس اين امر الهى رخ نمود.
در غدير منبرى از سنگ در بيابان ساختند و دو نفر بر فراز آن منبر ايستادند. در فدك اما فاطمه عليهاالسلام پشت پرده همراه عده اى از زنان روى زمين نشست. در حالى كه ابوبكر بر فراز منبر بود، فاطمه عليهاالسَّلام بدون اعتنا به او سخنان خود را ايراد كرد.
آن حمد و ثناى بلند كه در خطبه غدير است، در گونه اى ديگر در خطبه فدك جلوه گر شد؛ كه هر دو دريايى از توحيد است.
اگر خطابه غدير پيامبر و على عليهماالسَّلام معرفى شده اند در خطابه فدك پيامبر و على و فاطمه عليهاالسََّلام معرفى شده اند.
اگر در غدير پيامبر صلّى الله عليه و آله وسلّم خود را معرفى مى كند در خطابه فدك دخترش به معرفى او مى پردازد، و عظمت او را به رخ مردمى مى كشد كه به محض رحلت او اوامرش را زير پا گذاشته اند. او به آنان يادآور مى شود كه هر عظمتى به دست آورده اند در سايه زحمات او بوده است.
ص: 8
اگر در خطبه غدير اصل ولايت مطرح است، در خطبه فدك از دست رفتن آن مطرح شده است.
اگر در غدير اهل بيت عليهم السَّلام مرجع حلال و حرام معرفى شده اند در فدك تعجب از اين مطرح است كه مردم حلال و حرام را به حضرتش مى آموزند!
اگر در غدير امامان معرفى مى شوند، در فدك مردم محاكمه مى شوند كه چرا اهل بيت پيامبر صلّى الله عليه و آله وسلّم را تنها گذاشته اند و سراغى از آنان نمى گيرند.
اگر در غدير خبر از غصب خلافت داده شد در فدك تحقق اين خطر گوشزد شد؛ و اگر در غدير منافقين با اوصاف معرفى شدند، در فدك مستقيما مورد خطاب قرار گرفتند و شناسايى شدند.
اگر در غدير دشمنان با تصريح به نامشان ميخكوب شدند، در فدك هر يك از دشمنان جداگانه مورد خطاب و عتاب قرار گرفتند.
اگر بايد با غدير دست بيعت دهيم، در فدك نيز نداى «هل من ناصر» فاطمه عليهاالسَّلام را پاسخ مى گوييم.
اگر در غدير بيعت از جان و مال و قلب و زبان و باطن مردم گرفته شده، فدك بازخواست آن بيعت بود كه چرا مردم آن را ناديده گرفته اند.
اگر در غدير پيمان وفادارى و بيعت از دست و زبان و جان مردم گرفته مى شود، در فدك همان مردم براى پيمان شكنى و زير پا گذاشتن آن بيعت محاكمه مى شوند.
ص: 9
اگر در غدير ضابطه دوستان و دشمنان تبيين مى شود، در فدك دوست و دشمن نشان داده مى شوند، و مردم مورد سؤال قرار مى گيرند كه چرا آثار دشمنى را ظاهر كرده اند و محبت و دوستى را كنار گذاشته اند.
برنامه هاى فوق العاده در فدك و غدير
اگر خطابه غدير از سخنرانى هاى ديگر كاملاً متمايز است، خطبه فدك نيز استثنايى است و در شرايطى فوق العاده ايراده شده است.
اگر خطابه غدير در شرايط خاصى از مخاطِب و مخاطَب انجام گرفته، خطابه فدك هم در شرايط كاملاً غير عادى از نظر مخاطِب كه فاطمه عليهاالسَّلام بود و مخاطَب كه همه كه قاصرين در حق ولايت بودند، به انجام رسيد.
اگر غدير پيش بينى هاى بسيارى را براى آن خطابه عظيم طى كرد، خطابه فدك نيز پس از مقدمات بسيارى به ثمر رسيد.
اگر در خطابه غدير فراز و نشيب سخن روند خاصى را طى كرده، خطبه فدك نيز مسير عجيبى دارد و انواع مختلفى از خطاب در آن به كار گرفته شده است.
اگر در غدير پيامبر صلّى الله عليه و آله وسلّم دست على عليه السَّلام را بالا برد و به همه نسل هاى تاريخ نشان داد، در فدك فاطمه عليهاالسَّلام همان على عليه السَّلام را نشان داد و مردم را محاكمه كرد كه چرا او را رها كرده اند و جايگاه او را غاصبانه گرفته اند.
ص: 10
پيوند ابدى غدير و فدك
در غدير چشمان پيامبر صلّى الله عليه و آله وسلّم دور دست هايى را مى نگريست كه بايد كشتى اسلام آن را طى كند و اهداف آن به ظهور برسد، و فاطمه عليهاالسَّلام در فدك آنجا را نشان مى داد كه با زير پا گذاشتن غدير نسل هاى مسلمين به نابودى كشيده مى شدند و مقاصد بلند اسلام از دست مى رفت.
آنچه در غدير براى بشريت به يادگار ماند در كنار آنچه در خطابه فدك پرده بردارى شد، تاريخ اعتقادى ما را به ثمر رساند. آنگاه كه دشمنان پيامبر صلّى الله عليه و آله وسلّم كاملاً خود را معرفى كرده بودند انطباق گفته هاى آن حضرت در غدير بر آنان ضرورت داشت كه اين مهم به دست فاطمه عليهاالسَّلام انجام گرفت.
خطبه فدكيه پرده هاى نفاق را كنار زد و چهره ها را معرفى كرد تا نسل هاى آينده به اشتباه نيفتند، و چراغ هميشه روشنى پيش رو داشته باشند كه راه سوء استفاده راهزنان عقيده را مسدود نمايد و راه آل محمد عليهم السَّلام به خوبى شناخته شود.
در سخنان صديقه كبرى عليهاالسَّلام قبل از همه، شخص آن بزرگ بانوى جهان معرفى شد و در مرحله بعد دشمنان فاطمه عليهاالسَّلام شناسايى شدند. اين سند
محكم به طور علنى بر همگان روشن ساخت كه صاحب مقام «رِضى فاطمة رِضَى اللّه» و آن كسى كه غضب او غضب پروردگار است، بر چه كسانى غضب كرد و آنان چگونه نارضايتى او را فراهم آوردند، و عكس العمل حضرت در برابر آنان چه بود.
ص: 11
خلاصه اى از خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام
اشاره
ترسيم خلاصه اى از خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام و آنچه همراه و بعد از آن اتفاق افتاده به عنوان يك مجموعه واحد مى تواند آمادگى قبلى براى مطالعه دقيق متن آن را فراهم آورد و به خاطر سپردن اجمالى از واقعه تأثير به سزايى از تحليل و فهم آن خواهد داشت. در اين بخش ضمن تلخيص مطالب، يك دوره كامل از خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام و ماجراهاى مقارن آن تقديم شده است.
حمد و ثنا و توحيد
ابتدا حمد و ثنايى بلند نسبت به ساحت قدس پروردگار بر زبان جارى فرمودند كه در حال مصيبت حضرت حاكى از رضا به مقدرات پروردگار بود. سپس صفات حى متعال و اسرارى از خلقت ما سوى اللّه و علت تكليف انسان ها را بيان كردند.
ترسيمى از رسالت محمدى
در مرحله بعد رسالت پيامبر صلّى الله عليه و آله وسلّم را مطرح نمودند و ضمن بيان حال جهل و بت پرستى مردم هنگام بعثت حضرت، و حكمت بزرگى كه در رسالت آن حضرت بود، و اقدام مهمى كه بدست آن حضرت صورت گرفت،
ص: 12
ترسيم كاملى از شخصيت آن حضرت نشان دادند، تا آنجا كه مطلب را به رحلت حضرتش رساندند.
وظيفه مهم مسلمانان
به عنوان مقدمه اى بر مطلب اصلى، ابتدا خطاب به مسلمانان يادآور شدند كه به عنوان اولين مسلمانان حاملان پيام نبوت در سايه امامت به امت ها و نسل هاى آينده اند.
قرآن و عترت
يادآور شدند كه ما اهل بيت يادگارى از پيامبريم كه در ميان شما به وديعه گذارده شده ايم. همچنين مطالب مفصلى در توصيف قرآن و معارف آن ذكر نمودند و براى شناخت كامل قرآن اشاره كردند كه كتاب خداوند نزد ما و با ما است.
اسرار احكام و حجج خداوند
بعد از آن به عنوان مقام عصمت كبرى، اسرارى از احكام فردى و اجتماعى اسلام را مطرح كردند و سفارش به تقوى نمودند. با بيان اين مطالب گويا مى خواستند بگويند اگر دستورات الهى آن اثرات و نتايج را نداشته باشد نتيجه حقيقى از آن گرفته نشده است. در نهايت اين قسمت از سخن تصريح كردند كه اهل آسمان و زمين وسيله و واسطه اى براى اتصال
ص: 13
با درگاه خداوندى مى جويند، و آن وسيله ما اهل بيت هستيم. ما خالصان بارگاه الهى و محل قدس او و وارثان انبياء عليهم السَّلام هستيم.
معرفى خود
براى ورود به مطلب اصلى ابتدا خود را معرفى نموده فرمودند: «اى مردم بدانيد من فاطمه ام و پدرم محمد است و افتخار پدرى پيامبر را احدى جز من ندارد و با توجه به اين معرفى، گوش خود را باز كنيد و ببينيد چه مى گويم». با در نظر گرفتن اينكه همه مخاطبان، حضرت را مى شناختند اين كلام بدان معنى بود كه اى مردم طورى رفتار مى كنيد كه گويا مرا نمى شناسيد. از
خواب غفلت بيدار شويد كه من همان فاطمه ام كه پيامبر صلّى الله عليه و آله وسلّم درباره من آنسفارشات را مى فرمود.
سپس زحمات پيامبر صلّى الله عليه و آله وسلّم را يادآور شدند كه چگونه پرده هاى ظلمت و جهل را يكى پس از ديگرى كنار زد و صبح روشن اسلام را جلوه گر ساخت، و سابقه مردم را قبل از اسلام متذكر شدند و اينكه از چه شرايط جهل و فقرى به چه حالى رسيده اند.
زحمات اميرالمؤمنين عليه السَّلام در تبليغ اسلام
مسير طبيعى سخن در اينجا منعطف به زحمات طاقت فرساى اميرالمؤمنين عليه السَّلام در ابلاغ و حفظ رسالت محمدى شد و دلسوزى حقيقى آن حضرت و فداكارى تمام عيار او براى دين خدا در زمانى كه مردم در چنان افكارى نبودند مطرح شد و حضرت به ذكر اصول مطالب اكتفا كردند.
ص: 14
عقبگرد مردم به كمك منافقين و شيطان
براى آنكه حضرت مطلب اصلى را شروع كنند عقبگرد سريع مردم در فاصله چند روز از رحلت پيامبر صلّى الله عليه و آله وسلّم را مطرح كردند؛ و با بيان فصيح و بكار بردن كنايات ابلغ از تصريح، ضماير و ظواهر مردم را به احسن وجه بيان كردند. ابتدا ريشه اصلى را كه نفاق و دوروئى و اسلام لسانى در اكثر مردم بود مطرح كردند، و سپس كمك آنرا كه شيطان و فرصت طلبى او از آمادگى روحى مردم است بيان كردند.
سقوط در فتنه به بهانه هاى واهى
سپس حضرت زهرا عليهاالسَّلام تعجب خود را از چنين سرعتى در ارتداد و پشت پا زدن به دين كه هنوز پيامبرشان دفن نشده بود، و نيز از آوردن بهانه هاى بيجا براى عمل خود كه جلوگيرى از فتنه بود اعلام كردند و فرمودند: «شما به بهانه فرار از فتنه اين اقدامات را انجام داديد در حاليكه خود اين كارها ايجاد فتنه بود.
عجيب تر از آن را چنين بيان كردند كه نه تنها دين خدا را كنار گذارديد و قرآن و دستورات پيامبر صلّى الله عليه و آله وسلّم را ناديده گرفتيد، بلكه بدست خود عمدا آتش بپا كرديد و سعى در خاموش كردن نور خدا نموديد و ما را وادار به صبر كرديد، همچون كسى كه بر بريدن چاقو و فرو رفتن نيزه در بدنش صبر كند»!
ص: 15
توبيخ غاصبين فدك
اكنون وقت آن بود كه مسئله فدك مطرح شود. از آنجا كه خطابه حضرت زهرا عليهاالسَّلام در حالى ايراد مى شد كه حضرت هر گونه اقدام ممكن را در باز پس گرفتن فدك به انجام رسانيده بودند و غاصبين هيچگونه عكس العمل مثبتى نشان نداده بودند و تمام سخن بر سر ارث بودن فدك و عدم ارث انبيا متمركز شده بود، لذا حضرت بدون مطرح كردن اعطايى بودن فدك و ساير مراحل ملكيت خود نسبت به آن از قبيل شهود و عصمت خود وغيره، فقط مسئله ارث را مطرح كردند و چند ضربه اعتقادى قوى به سكوت مردم و عمل غاصبين وارد كردند و چنين فرمودند: «آيا با اين كار در پى احكام زمان جاهليت و كنار گذاردن رسمى اسلام هستيد؟! اى مسلمانان،آيا بايد ارث پدرم از من گرفته شود؟ اى پسر ابوقحافه آيا در قرآن است كه تو از پدرت ارث ببرى و من نبرم؟ اين افترا است و جرأت بر پروردگار و عهدشكنى با پيامبر و كنار گذاردن قرآن است».
استدلال هاى قرآنى درباره فدك
حضرت استدلال بر مسئله ارث را به صورت تمام عيار با استناد به قرآن و خواندن آيات ارث در حضور مهاجر وانصار چنين بيان فرمودند: «خداوند درباره انبياء در قرآن ارث را مطرح كرده است و آيات ارث درباره عموم مردم نيز در قرآن صريح است. به چه دليل من كه فاطمه دختر پيامبرتان هستم بايد از اين اصول كلى قرآن درباره ارث مستثنى باشم؟ آيا نسبت من و
ص: 16
پدرم را انكار مى كنيد؟! يا آيات قرآن مخصوص شماست و درباره پيامبر جارى نيست؟! يا من و پدرم دو مذهب جداگانه داشته ايم و لذا نمى توانيم از يكديگر ارث ببريم؟! يا شما عموم و خصوص قرآن را بهتر از پدر من و پسر عمويم(على عليه السَّلام) مى دانيد؟! اكنون كه حق را ناديده مى گيريد، سخن ما بماند تا روز قيامت خداوند بين ما حكم كند و پيامبر صلّى الله عليه و آله وسلّم به مخاصمه شمابرخيزد».
شكايت به پيامبر صلّى الله عليه و آله وسلّم
در اينجا حضرت خطاب خود را متوجه قبر مطهر پيامبر صلّى الله عليه و آله وسلّم نمودند، و اشعارى خواندند كه متضمن شكايت و تعجب از اقدامات مردمى بود كه چشم پيامبرشان را دور ديده اند و آنچه در حضور او نمى كردند بدون پروايى انجام مى دهند. حضرت در اين كلمات از حضور در چنان وضعى آرزوى مرگ كردند.
نصرت طلبى از انصار
سپس خطاب خود را متوجه انصار نمودند و با ذكر سوابق يارى آنان نسبت به پيامبر صلّى الله عليه و آله وسلّم تعجب شديد خود را از بى تفاوتى آنان درباره دختر پيامبرشان با آن سفارشات حضرت اظهار كردند و فرمودند: «چه زود اين بى توجهى ظاهر شد و اين در حالى است كه به راحتى مى توانيد از من دفاع كنيد و قدرت آن را هم داريد. آيا رحلت پيامبر را مهم تلقى نمى كنيد؟ مصيبت بزرگ آن است كه با رفتن او حرمتش شكسته شود».
ص: 17
خطاب به انصار و توبيخ آنان
سپس مسئله ارث را بار ديگر با انصار مطرح كردند و با كلمه تشجيع فرمودند: «ايها بنى قيله، آيا شما ببينيد و بشنويد و ارث مرا ببرند؟ حتى نزد شما آمدم و يارى خواستم باز هم جواب نداديد؟ شما سوابق عالى در دفاع از ما داشتيد و دستورات ما را به خوبى عمل مى كرديد. چطور شده كه يكباره روى ترس نشان داده ايد»؟ در اينجا حضرت ضمن توبيخ آنان بخاطر سكوت در مقابل غاصبين فرمودند: «با سردمداران كفر به جنگ برخيزيد كه اينان ايمان ندارند، شايد از اين طريق از كار خود دست بردارند. چرا با كسانى كه پيمان خود را شكسته اند جنگ نمى كنيد»؟
كوتاهى عمدى مردم
حضرت براى آنكه اتمام حجت كامل باشد دو جهت را اشاره فرمودند:
يكى اينكه: «پيداست شما دين را كنار گذاشته ايد و آن كسى كه مقدم بود دور كرده ايد. بدانيد كه اگر شما و همه مردم عالم كافر شوند به خداوند ضررى نمى رسانند و خدا از همه مستغنى است، و در اين باره مى توانيد حال امت هاى گذشته را ببينيد».
دوم اينكه: «با علم به خوار كردن و مكر و حيله شما اين سخنان را گفتم با اين هدف كه از يك سو سخن دل را براى آنان كه واقعيت را نمى دانند گفته باشم و از سوى ديگر اتمام حجت كرده باشم. اكنون كه عار دنيا و غضب
ص: 18
پروردگار و آتش دائمى را برخود خريده ايد، هر چه مى خواهيد انجام دهيد. ولى بدانيد كه خداوند شاهد است و عاقبت ظالمين معلوم است. من هم دختر همان پيامبرى هستم كه شما را از آتش جهنم مى ترسانيد و بدانيد كه نتيجه هر ذره اى از اعمالتان را خواهيد ديد».
سوءِ استفاده ابوبكر از سكوت مردم
وقتى كلام حضرت به اينجا رسيد و تأثير شديدى بر مردم گذارد، ابوبكر با مطرح كردن مطالبى كه بيشتر براى آرام كردن عواطف مردم بود در صدد جواب برآمد و با تصديق حضرت در مطالب ذكر شده اين مسئله را مطرح كرد:
«پدرت نسبت به مؤمنين مهربان بود، و او مقام پدرى تو را داشت و برادر پسر عمويت(على عليه السَّلام) بود و شما راهنماى ما به بهشت هستيد و در كمال و صداقت تو نيز سخنى نيست. ولى من به خاطر گفته پيامبر كه «پيامبران ارث نمى گذارند» فدك را گرفته و در راه اسلحه و سپاه مسلمين مصرف مى كنم تا با كفار جنگ كنند، و اين كار را با اتفاق نظر مسلمين انجام داده ام. اموال شخصى من در اختيار توست و ما هم در اموال تو دخالتى نداريم».
جواب هاى دندان شكن درباره حديث جعلى
حضرت زهرا عليهاالسَّلام با توجه به نيرنگ هاى بكار رفته در سخن ابوبكر به
ص: 19
مقابله آمده فرمودند: «پدرم پيامبر، هيچگاه با قرآن مخالفت نمى كند. همگى بر مكر و حيله اجتماع كرده ايد كه در زمان حيات آن حضرت هم نظايرش را داشتيد». در اينجا بار ديگر موارد ارث انبيا عليهم السَّلام و نيز آيات ارث را از قرآن تلاوت كردند و صراحت آن آيات را بيان كردند و تصريح كردند كه اين سخنان همه حيله گرى هاى بيجا براى زير پا گذاردن حق است؛ چرا كه اگر منظور اين است كه خود نبوت قابل ارث بردن نيست، اينكه از واضحات است و غير از نبوت همه چيز از انبيا قابل ارث است. و اگر در مقابل آيات صريح ارث، خداوند در جايى «فاطمه دختر محمد» را استثنا كرده مرا هم بدان راهنمايى كنيد تا قانع شوم!
عقب نشينى ابوبكر از حديث جعلى
ابوبكر كه با سخنان حضرت زهرا عليهاالسَّلام از مطرح كردن حديث جعلى خود پشيمان شده بود و ارزشى براى آن نمى ديد، آخرين راه را آن دانست كه مسئله را بر عهده مسلمين بگذارد و ادعا كرد كه اصلاً دستور اين اقدام از سوى مسلمين به من ابلاغ شد ومن با توافق و اتفاق آنان دست به چنين كارى زدم و همه مسلمين هم بر اين مطلب شاهدند.
توبيخ به ظاهر مسلمانان
حضرت زهرا عليهاالسَّلام كه منتظر همين اقرار از ابوبكر و سكوت مردم به عنوان تصديق سخن او بود، خطاب را متوجه مسلمين نمود و آنان را
ص: 20
شديداً مورد عتاب قرار داد كه چگونه به سرعت بسوى باطل مى روند و كار قبيح را ناديده مى گيرند. از آينده وحشتناك آن به مردم خبر دادند و اينكه خداوند نتيجه اين اعمال را در همين دنيا بصورتى كه مردم انتظار نداشته باشند خواهد داد. و با اين سخن كلام حضرت در مسجد پايان يافت.
گريه مردم
تأثير خطبه حضرت چنان عجيب بود كه زن و مرد به گريه در آمدند و مدينه به لرزه در آمد و صداها بلند شد و اين تأثير ابوبكر و عمر را به جستجو براى راه هاى مقابله با مردم وادار كرد.
نقشه هاى جديد غاصبين
ابوبكر و عمر در جلسه اى كه تشكيل دادند يكديگر را در اشتباه نقشه هاى خود ملامت كردند. سپس به اين نتيجه رسيدند كه گذشته ها را بايد فراموش كرد و فكر امروز و فردا را نمود كه چگونه به راه خود ادامه دهيم.
تهديد مردم از سوى ابوبكر
بار ديگر مردم براى اجتماع در مسجد دعوت شدند و ابوبكر ضمن سخنانى مردم را تهديد كرد كه چرا در پى هر سخنى و صاحب سخنى مى رويد و بدان توجه مى كنيد.
ص: 21
بعد متعرض اميرالمؤمنين عليه السَّلام شد و سخنان ناروايى درباره آن حضرت بر زبان راند و صريحا گفت: «چرا زنان را براى احقاق حق مى فرستيد»؟! در نهايت بار ديگر تهديد كرد كه اگر كسى متعرض اين مسائل شود مورد عقاب قرار خواهد گرفت و هر كه سكوت كند در امان است.
توبيخ مردم از سوى ام سلمه
ام سلمه كه از حجره خود شاهد سخنان ابوبكر بود، چند سخن مؤثر بر زبان آورد كه حقا در خور تحسين بود. او با تعجب از اينكه به مثل فاطمه چنين سخنانى گفته مى شود در حالى كه در دامان انبيا بزرگ شده، گفت: «چگونه مى شود كه پيامبر صلّى الله عليه و آله وسلّم ارث را بر فاطمه حرام كرده ولى به او نگفته است؟ يا پيامبر صلّى الله عليه و آله وسلّم به او آموخته ولى او عمدا مخالفت كرده ارث را طلب مى كند؟! پيامبر صلّى الله عليه و آله وسلّم اين برخورد شما را مى بيند و بزودى خواهيد دانست».
غدير خم آخرين اتمام حجت
حضرت زهرا عليهاالسَّلام برخاستند و بسوى خانه كه در فاصله چند قدمى بود حركت كردند. شخصى به نام رافع در بين راه به حضرت عرض كرد: «اگر على بن ابى طالب قبل از بيعت ابوبكر مردم را متوجه مى كرد ما جز او را قبول نمى كرديم»!! پيدا بود كه اين سخن ساختگى و به عنوان سوژه دادن بدست مردم بود. لذا حضرت با غضب به او فرمود: «دور شو كه خداوند بعد از غدير خم براى احدى عذرى و دليلى باقى نگذاشته است»!
ص: 22
خطاب به اميرالمؤمنين عليه السَّلام
سپس حضرت به منزل بازگشتند در حاليكه اميرالمؤمنين عليه السَّلام منتظر آن حضرت بودند. وقتى وارد خانه شدند رو به اميرالمؤمنين عليه السَّلام مطالبى فرمودند كه نوعى درد دل و اظهار غصه براى آرامش بود، چه آنكه صاحب اين مصيبت هر دو بودند. لذا ضمن چند جمله اين مطلب را رساند كه چطور چنين دست خود را بسته اى و اين پسر ابوقحافه حق مرا غصب مى كند؟ مى بينى كه چگونه به مخاصمه با من برخاسته و با من به تندى سخن مى گويد؟ مهاجرين و انصار هم بى تفاوتى نشان مى دهند و همگى حق فاطمه را ناديده گرفته اند.
چرا بايد دختر پيامبر با سينه اى پر از غضب براى مردم سخن بگويد و باز بدون نتيجه به خانه باز گردد؟ تو نيز در شرائطى هستى كه نمى توانى از من دفاع كنى و بالاخره از هيچ راهى نمى توانم به حق خود دست يابم. اى كاش قبل از چنين روزى مرده بودم. من وظيفه خود در حمايت از تو را انجام دادم. پيداست كه اين سخنان در واقع درد دل اميرالمؤمنين عليه السَّلام بود كه در كلام فاطمه عليهاالسَّلام بروز مى كرد. و هر دو براى يكديگر سخن از غصه ها مى گفتند.
كلام تسلّى بخش اميرالمؤمنين عليه السلام
اميرالمؤمنين عليه السَّلام براى آرامش فاطمه عليهاالسَّلام كه در واقع روح على عليه السَّلام بود به آن حضرت تسلّى داد و آه دل خود را بيان كرد كه من نيز آنچه قدرت دارم كوتاهى نمى كنم و بعد از انجام وظيفه آنچه پيش آيد بايد صبر كرد و به
حساب خداوند قرار داد. حضرت زهرا عليهاالسَّلام هم فرمود: «به حساب خداوند مى گذارم» و آرام گرفت.
خطاب به زنان عيادت كننده
پس از بازگشت حضرت زهرا عليهاالسَّلام عده اى از زنان به عنوان عيادت نزد حضرت آمدند و گفتند: اى دختر پيامبر، حالتان چگونه است؟ حضرت تنفر خود را از چنين مسلمانانى اعلام داشتند و صراحتا فرمودند كه اكنون چه وقت عيادت است كه ديگر از مردان شما و با شما بودن متنفرم و راه بازگشت نيست؟
امتحان عجيبى داديد و چه زود باطنِ دلِ بر باطل دوخته خود را معرفى كرديد. سپس نفرين بر آنان فرستادند و نشان ننگ وبى آبروئى را بر پيشانى آنان زدند؛ و آينده اى ظلمانى كه خود و نسل هاى آينده شان خون تازه و سم كشنده از آن در روح و جانشان بريزند و غلبه متجاوزين و هرج ومرج دائمى را به آنان بشارت دادند و بر حال نسل هاى مسلمين افسوس خوردند.
در اينجا خلاصه اى از خطابه حضرت زهرا عليهاالسَّلام به پايان رسيد. به خاطر سپردن اين مختصر مى تواند به نوعى حضور در آن مجلس تلقى گردد، و تجديد عهدى با روزهاى پر تلاطم مظلوميت اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسَّلام باشد.
ص: 24
امروز اوج عظمت فدك و غدير
امروز ما ميراث دار فدك و غديريم كه در اوج عظمت اين هر دو به دنيا آمده ايم. در طول تاريخ، غدير و فدك به عنوان دو سند محكم در دست مسلمانان بوده و هست؛ كه با پيمودن قرن ها خود را در برابر منبر غدير مى بينند و دست بيعت با مبلغ اعظم ولايت مى دهند، و آنگاه خود را به مسجد پيامبر صلّى الله عليه و آله وسلّم مى رسانند و نداى جانسوز و آهِ دلِ شكسته يادگار نبوت را پاسخ مثبت مى دهند.
پدر و دختر وحى اين دو ميراث ارجمند را به دوستان خود سپرده اند، تا در هر كجا و هر زمان عصاره دين را با «غدير» و آنچه بر اسلام رفته را با «فدك» در شفاف ترين گونه آن به مردم جهان نشان دهند.
اينك اى صاحب غدير و فدك، از بلنداى غدير و گستره فدك در برابر شما تعظيم مى نماييم؛ و خود را مديون شما مى دانيم كه اين يادگارهاى اعتقادى را براى ما ميراثى جاودانه قرار داديد. با شما پيمان مى بنديم كه در عصر غيبت كبراى تنها وارث فاطمه عليهاالسَّلام حضرت بقية اللّه الاعظم حجة بن الحسن المهدى ارواحنا فداه و عجل اللّه فرجه، در حفظ و نشر اين دو اثر گرانقدر در گونه هايى كه بر آن قادريم از هيچ تلاشى دريغ ننماييم.
قم ، محمد باقر انصارى ، سيد حسين رجايى
ولادت حضرت زهرا عليهاالسَّلام 1428 ، 14 / 4 / 1386
ص: 25
بسم اللّه الرحمن الرحيم
1 الزهراء عليهاالسَّلام تأتي المسجد
لَمّا أَجْمَعَ أَبُوبَكْرٍ عَلى مَنْعِ فاطِمَةَ عليهاالسَّلام فَدَكا وَ صَرَفَ عامِلَها مِنْهاوَ بَلَغَها ذلِكَ ، لاثَتْ خِمارَها عَلى رَأْسِها وَ اشْتَمَلَتْ بِجِلْبابِها وَ أَقْبَلَتْ في لُمَّةٍ مِنْ حَفَدَتِها وَ نِساءِ قَوْمِها ، تَجُرُّ أَدْراعَها وَ تَطَأُ ذُيُولَها ما تَخْرِمُ مِشْيَتُها مِشْيَةَ رَسُولِ اللّه صلّى الله عليه و آله وسلّم.
حَتّى دَخَلَتْ عَلى أَبي بَكْرٍ الْمَسْجِدَ وَ هُوَ في حَشْدٍ مِنَ الْمُهاجِرينَ وَ الأَْنْصارِ وَ غَيْرِهِمْ.
فَنيطَتْ دُونَها وَ دُونَ النّاسِ مُلاءَةٌ فَجَلَسَتْ . ثُمَّ أَنَّتْ أَنَّةً أَجْهَشَ الْقَوْمُ لَهابِالْبُكاءِ وَ النَّحيبِ فَارْتَجَّ الْمَجْلِسُ .
ص: 26
ثُمَّ أَمْهَلَتْ هُنَيَّةً حَتّى إِذا سَكَنَ نَشيجُ الْقَوْمِ وَ هَدَأَتْ فَوْرَتُهُمْ افْتَتَحَتِ الْكَلامَ بِحَمْدِ اللّه ِ وَ الثَّناءِ عَلَيْهِ وَ الصَّلاةِ عَلى رَسُولِهِ، فَعادَ الْقَوْمُ في بُكائِهِمْ. فَلَمّا أَمْسَكُوا عادَتْ عليهاالسَّلام في كَلامِها ، فَقالَتْ:
2 الحمد و الثناء
أَبْتَدِءُ بِحَمْدِ مَنْ هُوَ أَوْلى بِالْحَمْدِ وَ الطَّوْلِ وَ الْمَجْدِ. الْحَمْدُ للّه ِِ عَلى ما أَنْعَمَ، وَ لَهُ الشُّكْرُ عَلى ما أَلْهَمَ، وَ الثَّناءُ بِما قَدَّمَ مِنْ عُمُومِ نِعَمٍ ابْتَدَأَها، وَ سُبُوغِ آلاءٍ أَسْداها، وَ إِحْسانِ مِنَنٍ والاها. جَمَّ عَنِ الاْءِحْصاءِ عَدَدُها، وَ نَأى عَنِ الْمُجازاةِ أَمَدُها ، وَ تَفاوَتَ عَنِ الإِْدْراكِ أَبَدُها ، وَ نَدَبَهُمْ لاِسْتِزادَتِها بِالشُّكْرِ لاِتِّصالِها ، وَ اسْتَخْذَى الْخَلْقَ بِإِنْزالِها ، وَ اسْتَحْمَدَ إِلَى الْخَلائِقِ بِإِجْزالِها ، وَ ثَنّى بِالنَّدْبِ إِلى أَمْثالِها.
وَ أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللّه ُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، كَلِمَةٌ جَعَلَ الاْءِخْلاصَ تَأْويلَها، وَ ضَمَّنَ الْقُلُوبَ مَوْصُولَها، وَ أَبانَ فِي الْفِكَرِ مَعْقُولَها. الْمُمْتَنَعُ مِنَ الأَبْصارِ
ص: 27
رُؤْيَتُهُ، وَ مِنَ الْأَلْسُنِ صِفَتُهُ، وَ مِنَ الْأَوْهامِ الإِِحاطَةُ بِهِ.
ابْتَدَعَ الْأَشْياءَ لا مِنْ شَى ءٍ كانَ قَبْلَها، وَ أَنْشَأَها بِلاَ احْتِذاءِ أَمْثِلَةٍ امْتَثَلَها. كَوَّنَها بِقُدْرَتِهِ وَ ذَرَأَها بِمَشِيَّتِهِ، مِنْ غَيْرِ حاجَةٍ مِنْهُ إِلى تَكْوينِها وَ لا فائِدَةٍ لَهُ في تَصْويرِها إِلاّ تَثْبيتا لِحِكْمَتِهِ، وَ تَنْبيها عَلى طاعَتِهِ ، وَ إِظْهارا لِقُدْرَتِهِ، وَدَلالَةً عَلى رُبُوبِيَّتِهِ وَ تَعَبُّدا لِبَرِيَّتِهِ ، وَ إِعْزازا لِدَعْوَتِهِ.
ثُمَّ جَعَلَ الثَّوابَ عَلى طاعَتِهِ، وَ وَضَعَ الْعِقابَ عَلى مَعْصِيَتِهِ، ذِيادَهً لِعِبادِهِ عَنْ نَقِمَتِهِ وَ حِياشَةً لَهُمْ إِلى جَنَّتِهِ.
3 بعثة الرسول الأعظم صلّى الله عليه و آله وسلّم و مسير الرسالة
وَ أَشْهَدُ أَنَّ أَبي مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، اخْتارَهُ قَبْلَ أَنْ يَجْتَبِلَهُ، وَ اصْطَفاه قَبْلَ أَنْ يَبْتَعِثَهُ، وَ سَمّاهُ قَبْلَ أَنْ يَسْتَنْجِبَهُ، إِذِ الْخَلائِقُ بِالْغَيْبِ مَكْنُونَةٌ، وَ بِسِتْرِ الْأَهاويلِ مَصُونَةٌ، وَ بِنِهايَةِ الْعَدَمِ مَقْرُونَةٌ، عِلْما مِنَ اللّه ِ تَعالى بِمَآئِلِ الْأُمُورِ، وَ إِحاطَةً بِحَوادِثِ الدُّهُورِ، وَ مَعْرِفَةً بِمَواقِعِ الْمَقْدُورِ.
ص: 28
ابْتَعَثَهُ اللّه ُ إِتْماما لِأَمْرِهِ، وَ عَزيمَةً عَلى إِمْضاءِ حُكْمِهِ، وَ إِنْفاذا لِمَقادي رِحَتْمِهِ.
فَرَأَى الْأُمَمَ فِرَقا في أَدْيانِها، عُكَّفا عَلى نيرانِها، عابِدَةً لِأَوْثانِها، مُنْكِرَةً للّه ِِ مَعَ عِرْفانِها.
فَأَنارَ اللّه ُ بِأَبي مُحَمَّدٍ صلّى الله عليه و آله وسلّم ظُلَمَها، وَ فَرَّجَ عَنِ الْقُلُوبِ بُهَمَها، وَ جَلا عَنِ الْأَبْصارِ عَمَهَها، وَ عَنِ الْأَنْفُسِ غُمَمَها. وَ قامَ فِي النّاسِ بِالْهِدايَةِ فَأَنْقَذَهُمْ مِنَ الْغَوايَةِ، وَ بَصَّرَهُمْ مِنَ الْعَمايَةِ، وَ هَداهُمْ إِلىَ الدّينِ الْقَويمِ، وَ دَعاهُمْ إِلىَ الطَّريقِ الْمُسْتَقيمِ.
ثُمَّ قَبَضَهُ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ قَبْضَ رَأْفَةٍ وَ رَحْمَةٍ وَ اخْتِيارٍ، رَغْبَهً بِمُحَمَّدٍ عَنْ تَعَبِ هذِهِ الدّارِ، مَوْضُوعا عَنْهُ أَعْباءُ الْأَوْزارِ، مَحْفُوفا بِالْمَلائِكَةِ الْأَبْرارِ، وَ رِضْوانِ الرَّبِّ الْغَفّارِ، وَ مُجاوَرَهِ الْمَلِكِ الْجَبّارِ.
صَلَّى اللّه ُ عَلى أَبي نَبِيِّهِ وَ أَمينِهِ عَلَى الْوَحْيِ وَ صَفِيِّهِ وَ خِيَرَتِهِ مِنَ الْخَلْقِ وَ رَضِيِّهِ ، فَعَلَيْهِ الصَّلاةُ وَ السَّلامُ وَ رَحْمَةُ اللّه ِ وَ بَرَكاتُهُ.
ص: 29
4 خطابها مع المهاجرين و الأنصار
ثُمَّ الْتَفَتَتْ عليهاالسَّلام إِلى أَهْلِ الْمَجْلِسِ وَ قالَتْ لِجَميعِ الْمُهاجِرينَ وَ الْأَنْصارِ:
وَ أَنْتُمْ عِبادَ اللّه ِ نَصْبُ أَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ ، وَ حَمَلَةُ دينِهِ وَ وَحْيِهِ، وَ أُمَناءُ اللّه ِ عَلى أَنْفُسِكُمْ، وَ بُلَغاؤُهُ إِلَى الْأُمَمِ حَوْلَكُمْ. زَعيمُ حَقٍّ للّه ِِ فيكُمْ، وَ عَهْدٌ قَدَّمَهُ إِلَيْكُمْ.
5 القرآن و اهل البيت عليهم السَّلام
وَ نَحْنُ بَقِيَّةٌ اسْتَخْلَفَها عَلَيْكُمْ. وَ مَعَنا كِتابُ اللّه ِ النّاطِقُ وَ الْقُرآنُ الصّادِقُ وَ النُّورُ السّاطِعُ وَ الضِّياءُ اللاّمِعُ، بَيِّنَةٌ بَصائِرُهُ، وَ آىٌ مُنْكَشَفَةٌ سَرائِرُهُ، وَ بُرهانٌ فينا مُتَجَلِّيَةٌ ظَواهِرُهُ، مُديمٌ لِلْبَرِيَّةِ اسْتِماعُهُ، مُغْتَبِطَةٌ بِهِ أَشْياعُهُ، قائِدٌ إِلَى الرِّضْوانِ اتِّباعُهُ، مُؤَدٍّ إِلىَ النَّجاةِ اسْتِماعُهُ.
ص: 30
فيهِ تِبْيانُ حُجَجِ اللّه ِ الْمُنَوَّرَةِ، وَ مَواعِظُهُ الْمُكَرَّرَةُ، وَ عَزائِمُهُ الْمُفَسَّرَةُ، وَ مَحارِمُهُ الْمُحَذَّرَةُ، وَ أَحْكامُهُ الْكافِيَةُ، وَ بَيِّناتُهُ الْجالِيَةُ، وَ جُمَلُهُ الشّافِيَةُ، وَ فَضائِلُهُ الْمَنْدُوبَةُ، وَ رُخَصُهُ الْمَوْهُوبَةُ، وَ رَحْمَتُهُ الْمَرْجُوَّةُ ، وَ شَرائِعُهُ الْمَكْتُوبَةُ.
6 أسرار أحكام اللّه
فَفَرَضَ اللّه ُ الاْيمانَ تَطْهيرا لَكُمْ مِنَ الشِّرْكِ، وَ الصَّلاةَ تَنْزيها لَكُمْ عَنِ الْكِبْرِ، وَ الزَّكاةَ تَزْكِيَةً لِلنَّفْسِ وَ تَزْييدا فِي الرِّزْقِ، وَ الصِّيامَ تَثْبيتالِلاْءِخْلاصِ، وَ الْحَجَّ تَشْييدا لِلدّينِ، وَ الْعَدْلَ تَنْسيقا لِلْقُلُوبِ وَ تَمْكينا لِلدّينِ، وَ طاعَتَنا نِظاما لِلْمِلَّةِ، وَ إِمامَتَنا أَمانا مِنَ الْفُرْقَةِ، وَ الْجِهادَ عِزّا لِلاْءِسْلامِ، وَ الصَّبْرَ مَعُونَةً عَلَى اسْتيجابِ الْأَجْرِ، وَ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعامَّةِ، وَ النَّهْىَ عَنِ الْمُنْكَرِ تَنْزيها لِلدّينِ، وَ بِرَّ الْوالِدَيْنِ وِقايَةً مِنَ السَّخَطِ، وَ صِلَةَ الْأَرْحامِ مَنْساةً فِي الْعُمْرِ وَ مَنْماةً لِلْعَدَدِ، وَالْقِصاصَ حَقْنا لِلدِّماءِ، وَ الْوَفاءَ بِالنَّذْرِ تَعْريضاً
ص: 31
لِلْمَغْفِرَةِ، وَ تَوْفِيَةَ الْمَكاييلِ وَ الْمَوازينِ تَغييرا لِلْبَخْسِ، وَ النَّهْيَ عَنْ شُرْبِالْخَمْرِ تَنْزيها عَنِ الرِّجْسِ، وَ اجْتِنابَ قَذْفِ الْمُحْصَناتِ حِجابا لِلَّعْنَةِ، وَ مُجانَبَةَ السَّرِقَةِ ايجابا لِلْعِفَّةِ، وَ التَّنَزُّهَ عَنْ أَكْلِ مالِ الْيَتيمِ وَ الاْسْتيثارِ بِهِ إِجارَةً مِنَ الظُّلْمِ، وَ النَّهْىَ عَنِ الزِّنا تَحَصُّنا مِنَ الْمَقْتِ، وَ الْعَدْلَ فِي الْأَحْكامِ ايناسا لِلرَّعِيَّةِ، وَ تَرْكَ الْجَوْرِ فِي الْحُكْمِ إِثْباتا لِلْوَعيدِ، وَ حَرَّمَ اللّهُ الشِّرْكَ إِخْلاصا لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ.
فَاتَّقُوا اللّه َ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لاتَمُوتُنَّ إِلاّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِموُنَ وَ لا تَتَوَلَّوْا مُدْبِرينَ وَ أَطيعُوهُ فيما أَمَرَكُمْ بِهِ وَ نَهاكُمْ عَنْهُ، فَإِنَّهُ قال: إِنَّما يَخْشَى اللّه َ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ.
فَاحْمَدُوا اللّه َ الَّذي بِعَظَمَتِهِ وَ نُورِهِ ابْتَغى مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ، فَنَحْنُ وَسيلَتُهُ في خَلْقِهِ وَ نَحْنُ آلُ رَسُولِهِ وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ وَ نَحْنُ حُجَّةُ غَيْبِهِ وَ وَرَثَةُ أَنْبِيائِهِ.
ص: 32
7 اعلموا أنّي فاطمة
ثُمَّ قالَتْ عليهاالسَّلام: أَيُّهَا النّاسُ، اعْلَمُوا أَنّي فاطِمَةُ وَ أَبي مُحَمَّدٌ رَسُولُ رَبِّكُمْ وَ خاتَمُ أَنْبِيائِكُمْ!
أَقُولُها عَوْدا عَلى بَدْءٍ ، وَ لا أَقُولُ ما أَقُولُ غَلَطا وَ لا أَفْعَلُ ما أَفْعَلُ شَطَطا وَ ما أَنَا مِنَ الْكاذِبينَ . فَاسْمَعوُا إِلَىَّ بِأَسْماعٍ واعِيَةٍ وَ قُلُوبٍ راعِيَةٍ.
8 مسيرة الرسالة المحمدية
ثُمَّ قالَت: بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُوفٌ رَحيمٌ.
فَإِنْ تَعْزُوهُ وَ تَعْرِفُوهُ تَجِدُوهُ أَبي دُونَ نِسائِكُمْ! وَ أَخَا ابْنِ عَمّي دُونَ رِجالِكُمْ ! وَ لَنِعْمَ الْمَعْزِىُّ إِلَيْهِ صلّى الله عليه و آله وسلّم.
ص: 33
فَبَلَّغَ الرِّسالَةَ صادِعا بِالنِّذارَةِ، مائِلاً عَنْ مَدْرَجَةِ الْمُشْرِكينَ حائدا عَنْ سُنَّتِهِمْ ضارِبا لِثَبَجِهِمْ، آخِذا بِأَكْظامِهِمْ، داعِيا إِلى سَبيلِ رَبِّهِ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ.
يَجُذُّ الْأَصْنامَ وَ يَنْكُتُ الْهامَ ، حَتَّى انْهَزَمَ الْجَمْعُ وَ وَلَّوُا الدُّبُرَ، وَ حَتّى تَفَرَّى اللَّيْلُ عَنْ صُبْحِهِ وَ أَسْفَرَ الْحَقُّ عَنْ مَحْضِهِ، وَ نَطَقَ زَعيمُ الدّينِ، وَ هَدَأَتْ فَوْرَةُ الْكُفْرِ، وَ خَرِسَتْ شَقاشِقُ الشَّياطينِ، وَ طاحَ وَشيظُ النِّفاقِ، وَ انْحَلَّتْ عُقَدُ الْكُفْرِ وَ الشِّقاقِ، وَ فُهْتُمْ بِكَلِمَةِ الاْءِخْلاصِ في نَفَرٍ مِنَ الْبيضِ الْخِماصِ.
وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها نَبِيُّهُ، تَعْبُدُونَ الْأَصْنامَ وَ تَسْتَقْسِمُونَ بِالْأَزْلامِ، مُذْقَةَ الشّارِبِ وَ نُهْزَةَ الطّامِعِ وَ قَبْسَةَ الْعَجْلانِ وَ مَوْطِئَ الْأَقْدامِ.
تَشْرَبُونَ الطَّرْقَ وَ تَقْتاتُونَ القِدَّ، أَذِلَّةً خاشِعينَ، تَخافُونَ أَنْ يَتَخَطَّفَكُمُ النّاسُ مِنْ حَوْلِكُمْ.
ص: 34
9 علي عليه السَّلام في إبلاغ الرسالة الإلهية
فَأَنْقَذَكُمُ اللّه ُ تَبارَكَ وَ تَعالى بِنَبِيِّهِ مُحَمَّدٍ صلّى الله عليه و آله وسلّم، بَعْدَ اللَّتَيّا وَ الَّتي، وَ بَعْدَ أَنْ مُنِيَ بِبُهَمِ الرِّجالِ وَ ذُؤْبانِ الْعَرَبِ وَ مَرَدَةِ أَهْلِ الْكِتابِ.
كُلَّما أَوْقَدُوا نارا لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّه ُ ، أَوْ نَجَمَ قَرْنُ الضَّلالَةِ أَوْ فَغَرَتْ فاغِرَةٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ قَذَفَ أَخاهُ عَلِيّا في لَهَواتِها، فَلايَنْكَفِى ءُ حَتّى يَطَأَ صِماخَها بِأَخْمَصِهِ، وَ يُخْمِدَ لَهَبَها بِسَيْفِهِ، مَكْدُودا دَؤُوبا في ذاتِ اللّه ِ مُجْتَهِدا في أَمْرِ اللّه ِ قَريبا مِنْ رَسُولِ اللّه ِ سَيِّدا في أَوْلِياءِ اللّه ِ، مُشَمِّرا ناصِحامُجِدّا كادِحا، لا تَأْخُذُهُ فِي اللّه ِ لَوْمَةُ لائِمٍ.
وَ أَنْتُمْ في بُلَهْنِيَةٍ وادِعُونَ آمِنُونَ فَرِحُونَ وَ في رَفاهِيَّةٍ مِنَ الْعَيْشِ فَكِهُونَ تَأْكُلُونَ الْعَفْوَ وَ تَشْرَبُونَ الصَّفْوَ، تَتَرَبَّصُونَ بِنَا الدَّوائِرَ، وَ تَتَوَكَّفُونَ الْأَخْبارَ، وَ تَنْكِصُونَ عِنْدَ النِّزالِ، وَ تَفِرُّونَ عِنْدَ الْقِتالِ.
ص: 35
10 ما أظهره الناس بعد وفاة صاحب الرسالة
فَلَمَّا اخْتارَ اللّه ُ لِنَبِيِّهِ دارَ أَنْبِيائِهِ وَ مَأْوى أَصْفِيائِهِ وَ أَتَمَّ عَلَيْهِ ما وَعَدَهُ، ظَهَرَتْ فيكُمْ حَسيكَةُ النِّفاقِ وَ سَمَلَ جِلْبابُ الدّينِ وَ أَخْلَقَ ثَوْبُهُ وَ نَحَلَ عَظْمُهُ وَ أَوْدَتْ رِمَّتُهُ وَ نَطَقَ كاظِمُ الْغاوينَ وَ نَبَغَ خامِلُ الْأَقَلّينَ وَ هَدَرَ فَنيقُ الْمُبْطِلينَ. فَخَطَرَ في عَرَصاتِكُمْ.
وَ أَطْلَعَ الشَّيْطانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرِزِهِ هاتِفا بِكُمْ. فَدَعاكُمْ فَأَلْفاكُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجيبينَ وَ لِلْغِرَّةِ فيهِ مُلاحِظينَ.
ثُمَّ اسْتَنْهَضَكُمْ فَوَجَدَكُمْ ناهِضينَ خِفافا وَ أَحْمَشَكُمْ فَأَلْفاكُمْ غِضابا، فَوَسَمْتُمْ غَيْرَ إ بِلِكُمْ وَ أَوْرَدْتُمُوها غَيْرَ شِرْبِكُمْ.
هذا وَ الْعَهْدُ قَريبٌ وَ الْكَلْمُ رَحيبٌ وَالْجُرْحُ لَمّا يَنْدَمِلْ وَ الرَّسُولُ لَمّا يُقْبَرْ. بِدارا زَعَمْتُمْ خَوْفَ الْفِتْنَةِ! أَلا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا، وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحيطَةٌ بِالْكافِرينَ.
ص: 36
فَهَيْهاتَ مِنْكُمْ وَ كَيْفَ بِكُمْ وَ أَنّى تُؤْفَكُونَ؟! وَ كِتابُ اللّه ِ بَيْنَ أَظْهُرِكُمْ.
أُمُورُهُ ظاهِرَةٌ وَ أَحْكامُهُ زاهِرَةٌ وَ أَعْلامُهُ باهِرَةٌ وَ زَواجِرُهُ لائِحَةٌ وَ أَوامِرُهُ واضِحَةٌ قَدْ خَلَّفْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِكُمْ.
أَرَغْبَةً وَيْحَكُمْ عَنْهُ تُريدُونَ أَمْ بِغَيْرِهِ تَحْكُمُون؟ بِئْسَ لِلظّالِمينَ بَدَلاً. وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ.
ثُمَّ لَمْ تَلْبَثُوا إِلاّ رَيْثَ أَنْ تَسْكُنَ نَفْرَتُها وَ يَسْلَسَ قِيادُها، ثُمَّ أَخَذْتُمْ تُورُونَ وَقْدَتَها وَ تُهَيِّجُونَ جَمْرَتَها وَ تَسْتَجيبُونَ لِهِتافِ الشَّيْطانِ الْغَوِىِّ وَ إِطْفاءِ أَنْوارِ الدّينِ الْجَلِيِّ وَ إِهْمالِ سُنَنِ النَّبِيِّ الصَّفِيِّ.
تَشْرَبُونَ حَسْوا فِي ارْتِغاءٍ وَ تَمْشُونَ لِأَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ فِي الْخَمَرِ وَ الضَّراءِ. وَ نَصْبِرُ مِنْكُمْ عَلى مِثْلِ حَزِّ الْمُدى وَ وَخْزِ السِّنانِ فِي الْحَشا.
11 فدك و الإرث
وَ أَنْتُمُ الاْنَ تَزْعُمُونَ أَنْ لا إِرْثَ لَنا أَهْلَ الْبَيْتِ ! ! وَ لا حَظَّ أَفَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ
ص: 37
تَبْغُونَ؟ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّه ِ حُكْما لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ. أَفَلا تَعْلَمُونَ؟! بَلى، قَدْ تَجَلّى لَكُمْ كَالشَّمْسِ الضّاحِيَةِ أَنِّي ابْنَتُهُ.
أَيْها مَعْشَرَ الْمُسْلِمينَ، أَأُبْتَزُّ إِرْثَ أَبي؟ يَابْنَ أَبي قُحافَةَ، أَفي كِتابِ اللّه ِ أَنْ تَرِثَ أَباكَ وَ لا أَرِثَ أبي؟! لَقَدْ جِئْتَ شَيْئا فَرِيّا! جُرْأَةً مِنْكُمْ عَلى قَطيعَةِ الرَّحِمِ وَ نَكْثِ الْعَهْدِ.
أَفَعَلى عَمْدٍ تَرَكْتُمْ كِتابَ اللّه ِ وَ نَبَذْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِكُمْ؟ إِذْ يَقُولُ اللّه ُ تَبارَكَ وَ تَعالى: «وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ» ، مَعَ ما قَصَّ مِنْ خَبَرِ يَحْيى وَ زَكَرِيّا إِذْ قالَ: «رَبِّ فَهَبْ لي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيّا يَرِثُني وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ»، وَ قالَ: «وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ في كِتابِ اللّه ِ»، وَ قالَ: «يُوصيكُمُ اللّه ُ في أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ»، وَ قالَ: «إِنْ تَرَكَ خَيْرا الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّا عَلَى الْمُتَّقينَ».
فَزَعَمْتُمْ أَنْ لا حَظَّ لي وَ لا إِرْثَ لي مِنْ أَبي وَ لا رَحِمَ بَيْنَنا!! أَفَخَصَّكُمُ اللّه ُ بِآيَةٍ أَخْرَجَ أَبي مِنْها؟ أَمْ تَقُولُونَ أَهْلُ مِلَّتَيْنِ لا يَتَوارَثُونَ؟! أَوَلَسْتُ أَنَا وَ أَبي مِنْ أَهْلِ مِلَّةٍ واحِدَةٍ؟ أَمْ أَنْتُمْ أَعْلَمُ بِخُصُوصِ الْقُرآنِ وَ عُمُومِهِ مِنْ أَبيوَ ابْنِ عَمّي ؟!
ص: 38
فَدُونَكَها مَخْطُومَةً مَرْحُولَةً مَزْمُومَةً ، تَكُونُ مَعَكَ في قَبْرِكَ وَ تَلْقاكَ يَوْمَ حَشْرِكَ. فَنِعْمَ الْحَكَمُ اللّه ُ وَ الزَّعيمُ مُحَمَّدٌ وَ الْمَوْعِدُ الْقِيامَةُ، وَ عَمّا قَليلٍ تُؤْفَكُونَ وَ عِنْدَ السّاعَةِ يَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ وَ لا يَنْفَعُكُمْ إِذْ تَنْدَمُونَ، وَ لِكُلِّ نَبَأٍ مُسْتَقَرٌّ وَ سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ يَأْتيهِ عَذابٌ يُخْزيهِ وَ يَحِلُّ عَلَيْهِ عَذابٌ مُقيمٌ.
12 شكواها إلى رسول اللّه صلّى الله عليه و آله وسلّم
ثُمَّ الْتَفَتَتْ عليهاالسَّلام إِلى قَبْرِ أَبيها فَخَنَقَتْهَا الْعَبْرَةُ وَ قالَتْ:
قَدْ كانَ بَعْدَكَ أَنْباءٌ وَ هَنْبَثَةٌ***لَوْ كُنْتَ شاهِدَها لَمْ تَكْثُرِ الْخَطبُ
إِنّا فَقَدْناكَ فَقْدَ الْأَرْضِ وابِلَها***وَاخْتَلَّ قَوْمُكَ فَاشْهَدْهُمْ وَ لا تَغِبُ
وَ كُلُّ أَهْلٍ لَهُ قُرْبى وَ مَنْزِلَةٌ***عِنْدَ الاْءِلهِ عَلَى الْأَدْنينَ مُقْتَرِبٌ
أَبْدَتْ رِجالٌ لَنا نَجْوى صُدُورِهِمُ ***لَمّا مَضَيْتَ وَ حالَتْ دُونَكَ التُّرَبُ
ص: 39
تَجَهَّمَتْنا رِجالٌ وَ اسْتُخِفَّ بِنا***لَمّا فُقِدْتَ وَ كُلُّ الْأَرْضِ مُغْتَصَبُ
سَيَعْلَمُ الْمُتَوَلّي ظُلْمَ حامَتِنا***يَوْمَ الْقِيامَةِ أَنّى سَوْفَ يَنْقَلِبُ
وَ كُنْتَ بَدْرا وَ نُورا يُسْتَضاءُ بِهِ*** عَلَيْكَ تَنْزِلُ مِنْ ذِي الْعِزَّةِ الْكُتُبُ
وَ كانَ جِبْريلُ بِالاْياتِ يُونِسُنا***فَقَدْ فُقِدْتَ وَ كُلُّ الْخَيْرِ مُحْتَجِبُ
ضاقَتْ عَلَيَّ بِلادي بَعْدَ ما رَحُبَتْ***وَ سيمَ سِبْطاكَ خَسْفا فيهِ لي نَصَبُ
فَلَيْتَ قَبْلَكَ كانَ الْمَوْتُ صادَفَنا***لَمّا مَضَيْتَ وَ حالَتْ دُونَكَ الْكُثُبُ
إِنّا رُزِئْنا بِما لَمْ يُرْزَ ذُو شَجَنٍ***مِنَ الْبَرِيَّةِ لا عُجْمٌ وَ لا عَرَبُ
فَسَوْفَ نَبْكيكَ ما عِشْنا وَ ما بَقِيَتْ***لَنَا الْعُيُونُ بِتِهْمالٍ لَهُ سَكَبُ
13خطابها مع الأنصار
ثُمَّ رَمَتْ عليهاالسَّلام بِطَرْفِها نَحْوَ الْأَنْصارِ فَقالَتْ:
يا مَعْشَرَ الْبَقِيَّةِ، وَ أَعْضادَ الْمِلَّةِ، وَ حَضَنَةَ الاْءِسْلامِ! ما هذِهِ الْفَتْرَةُ عَنْ نُصْرَتي وَ الْوِنْيَةُ عَنْ مَعُونَتي وَ الْغَميزَةُ في حَقّي وَ السِّنَةُ عَنْ ظُلامَتي ؟!
ص: 40
أَما كانَ رَسُولُ اللّه ِ صلّى الله عليه و آله وسلّم أَبي يَقُولُ : «الْمَرْءُ يُحْفَظُ في وُلْدِهِ»؟ سَرْعانَ ما أَحْدَثْتُمْ، وَ عَجْلانَ ذا إِهالَةً! وَ لَكُمْ طاقَةٌ بِما أُحاوِلُ، وَ قُوَّةٌ عَلى ما أَطْلُبُ وَ أُزاوِلُ.
أَتَقُولُونَ ماتَ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّه ِ؟ فخَطْبٌ وَاللّهِ جَليلٌ، اسْتَوْسَعَ وَهْيُهُ وَ اسْتَنْهَرَ فَتْقُهُ وَ فُقِدَ راتِقُهُ وَ أُظْلِمَتِ الْأَرْضُ لِغَيْبَتِهِ وَ اكْتَأَبَتْ خِيَرَةُ اللّه ِوَ كُسِفَتِ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ انْتَثَرَتِ النُّجُومُ لِمُصيبَتِهِ وَ أَكْدَتِ الاْمالُ وَ خَشَعَتِ الْجِبالُ وَ أُكِلَتِ الأَموالُ وَ أُضيعَ الحَريمُ وَ أُذيلَتِ الْحُرْمَةُ عِنْدَ مَماتِهِ.
فَتِلْكَ وَ اللّه ِ النازِلَةُ الْكُبْرى وَ الْمُصيبَةُ الْعُظْمى، لا مِثْلُها نازِلَةٌ وَ لا بائِقَةٌ عاجِلَةٌ.
أَعْلَنَ بِها كِتابُ اللّه ِ في أَفْنِيَتِكُمْ وَ في مُمْساكُمْ وَ مُصْبَحِكُمْ، يَهْتِفُ بِها في أَسْماعِكُمْ هِتافا وَ صُراخا وَ تِلاوَةً وَ إِلْحانا، وَ لَقَبْلَهُ ما حَلَّتْ بِأَنْبِياءِ اللّه ِ وَ رُسُلِهِ حُكْمٌ فَصْلٌ وَ قَضاءٌ حَتْمٌ، «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه َ شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه ُ الشّاكِرينَ».
ص: 41
14 الزهراء عليهاالسَّلام تُظلم بمرأى و مسمع من الناس
أَيْها بَني قَيْلَةَ! أَاُهْضَمُ تُراثَ أَبي وَ أَنْتُمْ بِمَرْأًى مِنّي وَ مَسْمَعٍ وَ مُنْتَدًى وَ مَجْمَعٍ.
تَلْبَسُكُمُ الدَّعْوَةُ وَ تَشْمِلُكُمُ الْخَبْرَةُ، وَ فيكُمُ الْعُدَّةُ وَ الْعَدَدُ، وَ لَكُمُ الدّارُ وَ الْجُنَنُ وَ الْأَداةُ وَ الْقُوَّةُ، وَ عِنْدَكُمُ السِّلاحُ وَ الْجُنَّةُ، تُوافيكُمُ الدَّعْوَةُ فَلا تُجيبُونَ؟ وَ تَأْتيكُمُ الصَّرْخَةُ فَلا تُغيثُونَ وَ أَنْتُمْ مَوْصُوفُونَ بِالْكِفاحِ مَعْرُوفُونَ بِالْخَيْرِ وَ الصَّلاحِ.
وَ أَنْتُمُ الاُْولى نُخْبَةُ اللّه ِ الَّتِي انْتُخِبَتْ وَ الْخِيَرَةُ الَّتِي اخْتيرَتْ لَنا أَهْلَ الْبَيْتِ، فَبادَيْتُمُ الْعَرَبَ وَ بادَهْتُمُ الْأُمُورَ وَ تَحَمَّلْتُمُ الْكَدَّ وَ التَّعَبَ، وَ نا هَضْتُمُ الْأُمَمَ وَ كافَحْتُمُ الْبُهَمَ. لا نَبْرَحُ وَ تَبْرَحُونَ، نَأْمُرُكُمْ فَتَأْتَمِرُونَ.
حَتّى اسْتَقامَتْ لَكُمْ مِنَّا الدّارُ وَ دارَتْ لَكُمْ بِنا رَحَى الاْءِسْلامِ وَ دَرَّ حَلَبُ الْأَيّامِ وَ خَضَعَتْ نُعَرَةُ الشِّرْكِ ، وَ سَكَنَتْ فَوْرَةُ الاْءِفْكِ ، وَ خَبَتْ نيرانُ الْحَرْبِ، وَ هَدَأَتْ دَعْوَةُ الْهَرْجِ ، وَ اسْتَوْسَقَ نِظامُ الدّينِ.
ص: 42
15 قاتلوا أئمة الكفر
فَأَنّى جُرْتُمْ بَعْدَ الْبَيانِ وَ أَسْرَرْتُمْ بَعْدَ الاْءِعْلانِ وَ نَكَصْتُمْ بَعْدَ الاْءِقْدامِ وَ أَشْرَكْتُمْ بَعْدَ الاْيمانِ وَ جَبُنْتُمْ بَعْدَ الشَّجاعَةِ، عَنْ قَوْمٍ نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا في دينِكُمْ.
فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَيْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ. أَلا تُقاتِلُونَ قَوْما نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللّه ُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ.
16 خذلان الناس عن الحق
أَلا وَ قَدْ أَرى وَاللّه ِ أَنْ قَدْ أَخْلَدْتُمْ إِلَى الْخَفْضِ، وَ أَبْعَدْتُمْ مَنْ هُوَ أَحَقُّبِالْبَسْطِ وَ الْقَبْضِ، وَ رَكَنْتُمْ إِلَى الدَّعَةِ، وَ نَجَوْتُمْ بِالضّيقِ مِنَ السَّعَةِ، فَعُجْتُمْ
ص: 43
عَنِ الدّينِ وَ مَجَجْتُمُ الَّذي وَعَيْتُمْ وَ دَسَعْتُمُ الَّذى سَوَّغْتُمْ.
فَإِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَميعا فَإِنَّ اللّه َ لَغَنِيٌّ حَميدٌ. أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذينَ مِنْ بَعْدِهِمْ لايَعْلَمُهُمْ إِلاَّ اللّه ُ، جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَرَدُّوا أَيْدِيَهُمْ في أَفْواهِهِمْ وَ قالُوا إِنّا كَفَرْنا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَ إِنّا لَفي شَكٍّ مِمّا تَدْعُونَنا إِلَيْهِ مُريبٍ.
17 العار و النار لمن يخذل ابنة نبيه
أَلا وَ قَدْ قُلْتُ الَّذي قُلْتُ عَلى مَعْرِفَةٍ مِنّي بِالْخَذْلَةِ الَّتي خامَرَتْكُمْ وَ الْغَدْرَةِ الَّتِي اسْتَشْعَرَتْها قُلُوبُكُم.
وَ لكِنَّها فَيْضَةُ النَّفْسِ وَ نَفْثَةُ الْغَيْظِ وَ خَوَرُ الْقَناةِ وَ ضَعْفُ الْيَقينِ وَ بَثَّةُ الصَّدْرِ وَ مَعْذِرَةُ الحُجَّةِ.
ص: 44
فَدُونَكُمُوها فَاحْتَقِبُوها مُدْبِرَةَ الظَّهْرِ، مَهيضَةَ الْعَظْمِ، خَوْراءَ الْقَناةِ، ناقِبَةَ الْخُفِّ، باقِيَةَ العارِ، مَوْسُومَةً بِغَضَبِ الْجَبّارِ وَ شَنارِ الْأَبَدِ، مَوْصُولَةً بِنارِ اللّه ِ الْمُوقَدَةِ الَّتي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ، إِنَّها عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ في عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ. فَبِعَيْنِ اللّه ِ ما تَفْعَلُونَ وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ.
18 أنا ابنة نبيكم
وَ أَنَا ابْنَةُ نَذيرٍ لَكُمْ بَيْنَ يَدَيْ عَذابٍ شَديدٍ فَكيدُونى جَميعا ثُمَّ لاتُنْظِرُونَ، فَاعْمَلُوا إِنّا عامِلُونَ وَ انْتَظِروُا إِنّا مُنْتَظِرُونَ.
رَبَّنَا احْكُمْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَيْرُ الْحاكِمينَ وَ سَيَعْلَمُ الْكُفّارُ لِمَنْ عُقْبَى الدّارِ.
وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللّه ُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ، وَ كُلَّ إِنْسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ في عُنُقِهِ، فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْرا يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّا يَرَهُ، وَ كانَ الْأَمْرُ قَدْ قُصِرَ.
ص: 45
19 جواب أبي بكر لها عليهاالسَّلام
فَأَجابَها أَبُوبَكْرٍ عَبْدُ اللّه ِ بْنُ عُثْمانَ وَ قالَ: صَدَقْتَ يا بِنْتَ رَسُولِ اللّه ِ، لَقَدْ كانَ أَبُوكِ بِالْمُؤْمِنينَ عَطُوفا كَريمارَؤُوفا رَحيما، وَ عَلَى الْكافِرينَ عَذابا أَليما وَ عِقابا عَظيما.
وَ إِذا عَزَوْناهُ وَجَدْناهُ أَباكِ دُونَ النِّساءِ ، وَ أَخَا ابْنِ عَمِّكِ دُونَ الْأَخِلاّءِ. آثَرَهُ عَلى كُلِّ حَميمٍ وَ ساعَدَهُ عَلَى الْأَمْرِ الْعَظيمِ.
لا يُحِبُّكُمْ إِلاّ سَعيدٌ، وَ لا يُبْغِضُكُمْ إِلاّ شَقِيٌّ بَعيدٌ !! وَ أَنْتُمْ عِتْرَةُ رَسُولِ اللّه ِ الطَّيِِّبُونَ، وَ خِيَرَتُهُ الْمُنْتَجَبُونَ، عَلَى الْخَيْرِ أَدِلَّتُنا، وَ إِلَى الْجَنَّةِ مَسالِكُنا.
ص: 46
20 الحديث الموضوع: «النبي لايورّث»
وَ أَنْتِ يا خِيَرَةَ النِّساءِ وَ ابْنَةَ خَيْرِ الْأَنْبِياءِ صادِقَةٌ في قَوْلِكِ، سابِقَةٌ في وُفُورِ عَقْلِكِ، غَيْرُ مَرْدُودَةٍ عَنْ حَقِّكِ وَ لا مَصْدُودَةٍ عَنْ صِدْقِكِ.
وَ وَاللّه ِ ما عَدَوْتُ رَأْىَ رَسُولِ اللّه ِ وَ لا عَمِلْتُ إِلاّ بِإِذْنِهِ! وَ الرّائِدُ لا يَكْذِبُ أَهْلَهُ.
وَ قَدْ قُلْتِ وَ أَبلَغْتِ وَ أَغْلَظْتِ فَأَهْجَرْتِ وَ إِنّي أُشْهِدُ اللّه َ - وَ كَفى بِهِ شَهيداً - أَنّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللّه ِ يُقولُ : «نَحْنُ مَعاشِرَ الْأَنْبِياءِ لا نُوَرِّثُ ذَهَبا وَ لا فِضَّةً وَ لا أَرْضا وَ لا دارا وَ لا عَقارا ، وَ إِنَّما نُوَرِّثُ الْكُتُبَ وَ الْحِكْمَةَ وَ الْعِلْمَ وَ النُّبُوَّةَ ، وَ ما كانَ لَنا مِنْ طُعْمَةٍ فَلِوَلِيِّ الْأَمْرِ بَعْدَنْا أَنْ يَحْكُمَ فيهِ بِحُكْمِهِ»!
وَ قَدْ جَعَلْنا ما حاوَلْتِهِ فِي الْكُراعِ وَ السِّلاحِ، يُقابِلُ بِهِ الْمُسْلِمُونَ وَ يُجاهِدُونَ الْكُفّارَ وَ يُجالِدُونَ الْمَرَدَةَ الفُجّارَ. وَ ذلِكَ بِإِجْماعٍ مِنَ الْمُسْلِمينَ
ص: 47
لَمْ أَتَفَرَّدْ بِهِ وَحْدي ، وَ لَمْ أَسْتَبِدَّ بِما كانَ الرَّأْيُ فيهِ عِنْدي.
وَ هذِهِ حالي وَ مالي هِيَ لَكِ وَ بَيْنَ يَدَيْكِ لا نَزْوي عَنْكِ وَ لا نَدَّخِرُ دُونَكِ.
وَ إِنَّكِ أَنْتِ سَيِدَّةُ أُمَّةِ أَبيكِ، وَ الشَّجَرَةُ الطَّيِّبَةُ لِبَنيكِ لا نَدْفَعُ مالَكِ مِنْ فَضْلِكِ، وَ لايُوضَعُ مِنْ فَرْعِكِ وَ أَصْلِكِ. حُكْمُكِ نافِذٌ فِيما مَلَكَتْ يَدايَ، فَهَلْ تَرينَ أَنْ أُخالِفَ في ذلِكَ أَباكِ ؟!
21 خطابها عليهاالسَّلام مع أبي بكر
فَقالَتْ عليهاالسَّلام: سُبْحانَ اللّه ِ! ما كانَ أَبي رَسُولُ اللّه ِ صلّى الله عليه و آله وسلّم عَنْ كِتابِ اللّه ِ صادِفاً، وَ لا لِأَحْكامِهِ مُخالِفاً، بَلْ كانَ يَتَّبِعُ أَثَرَهُ وَ يَقْفُو سُوَرَهُ. أَفَتَجْمَعُونَ إِلَى الْغَدْرِ اعْتِلالاً عَلَيْهِ بِالزُّورِِ؟
وَ هذا بَعْدَ وَفاتِهِ شَبيهٌ بِما بُغِيَ لَهُ مِنَ الْغَوائِلِ في حَياتِهِ.
ص: 48
22 القرآن يصرَِّح بإرث الأنبياء
هذا كِتابُ اللّه ِ، حَكَما عَدْلاً وَ ناطِقا فَصْلاً يَقُولُ عَنْ نَبِيٍّ مِنْ أَنْبِيائِهِ: «يَرِثُني وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ»، وَ يَقُولُ: «وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ».
فَبَيَّنَ عَزَّوَجَلَّ فيما وَزَّعَ مِنَ الْأَقْساطِ وَ شَرَّعَ مِنَ الْفَرائِضِ وَ الْميراثِ وَ أَباحَ مِنْ حَظِّ الذُّكْرانِ وَ الاْءِناثِ ما أَزاحَ بِهِ عِلَّةَ الْمُبْطِلينَ وَ أَزالَ التَّظَنّي وَ الشُّبُهاتِ فِي الْغابِرينَ.
كَلاّ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْرا، فَصَبْرٌ جَميلٌ وَ اللّه ُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ. وَ هذانِ نَبِيّانِ، وَ قَدْ عَلِمْتَ أَنَّ «النُّبُوَّةَ» لا تُورَثُ وَ إِنَّما يُورَثُ ما دُونَها. فَما لي أُمْنَعُ إِرْثَ أَبي؟ أَأَنْزَلَ اللّه ُ في كِتابِهِ: «إِلاّ فاطِمَةَ بِنْتَ مُحَمَّدٍ» ؟! فَدُلَّني عَلَيْهِ أَقْنَعُ بِهِ !
ص: 49
23 جواب أبي بكر لها عليهاالسَّلام
فَقالَ لَها عليهاالسَّلام أَبُوبَكْرٍ: يا بِنْتَ رَسُولِ اللّه ِ، أَنْتِ عَيْنُ الْحُجَّةِ وَ مَنْطِقُ الْحِكْمَةِ.
لا أُدْلي بِجَوابِكِ وَ لا أَدْفَعُكِ عَنْ صَوابِكِ، وَ لكِنِ الْمُسْلِمُونَ بَيْني وَ بَيْنَكِ! هُمْ قَلَّدُوني ما تَقَلَّدْتُ، وَ بِاتِّفاقٍ مِنْهُمْ أَخَذْتُ ما أَخَذْت، غَيْرَ مُكابِرٍ وَ لا مُسْتَبِدٍّ وَ لا مُسْتَأْثِرٍ، وَ هُمْ بِذلِكَ شُهُودٌ.
24 خطابها مع المسلمين و معاتبتهم
فَالْتَفَتَتْ فاطِمَةُ عليهاالسَّلام إِلَى النّاسِ وَ قالَتْ:
ص: 50
مَعاشِرَ الْمُسْلِمينَ الْمُسْرِعَةِ إِلى قيلِ الْباطِلِ ، الْمُغْضِيَةِ عَلَى الْفِعْلِ الْقَبيحِ الْخاسِِرِِ.
أَفَلا تَتَدَبَّرُونَ الْقُرآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها؟ كَلاّ بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِكُمْ ما أَسَأْتُمْ مِنْ أَعْمالِكُمْ، فَأَخَذَ بِسَمْعِكُمْ وَ أَبْصارِكُمْ، وَ لَبِئْسَ ما تَأَوَّلْتُمْ وَ ساءَ ما بِهِ أَشَرْتُمْ وَ شَرَّ ما مِنْهُ اعْتَضْتُمْ.
لَتَجِدُنَّ وَ اللّه ِ مَحْمِلَهُ ثَقيلاً وَ غِبَّهُ وَبيلاً، إِذا كُشِفَ لَكُمُ الْغِطاءُ وَ بانَ ما وَراءَهُ الضَّراءُ وَ بَدا لَكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَحْتَسِبُونَ وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْمُبْطِلُونَ.
25 أثر خطبتها عليهاالسَّلام
قال: فَلَمْ يُرَ بَعْدَ الْيَوْمِ الَّذي قُبِضَ فيهِ رَسُولُ اللّه صلّى الله عليه و آله وسلّم أكْثَرُ باكِيا وَ لا باكِيةً مِنْ ذلِكَ الْيَوْمِ وَ ارْتَجَّتِ الْمَدينَةُ وَ صاحَ النّاسُ وَ ارْتَفَعَتِ الْأَصْواتُ مِنْ دارِ بَني عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ بَعْضِ دُورِ الْمُهاجِرينَ وَ الْأَنْصارِ.
ص: 51
26 ما جرى بين أبيبكر و عمر بعد خطبتها عليهاالسَّلام
فَلَمّا بَلَغَ ذلِكَ أَبابَكْرٍ قالَ لِعُمَرَ: تَرِبَتْ يَداكَ! ما كانَ عَلَيْكَ لَوْ تَرَكْتَني؟ فَرُبَّما رَفَأْتُ الْخَرْقَ وَ رَتَقْتُ الْفَتْقَ، أَلَمْ يَكُنْ ذلِكَ بِنا أَحَقَّ؟
فَقالَ الرَّجُلُ: قَدْ كانَ في ذلِكَ تَضْعيفُ سُلْطانِكَ، وَ تَوْهينُ كَفَّتِكَ، وَ ما أَشْفَقْتُ إِلاّ عَلَيْكَ.
قالَ: وَيْلَكَ! فَكَيْفَ بِابْنَةِ مُحَمَّدٍ وَ قَدْ عَلِمَ النّاسُ ما تَدْعُو إِلَيْهِ، وَ ما نَجِنُّ لَها مِنَ الْغَدْرِ عَلَيْهِ.
فَقالَ: هَلْ هِيَ إِلاّ غَمْرَةٌ انْجَلَتْ، وَ ساعَةٌ انْقَضَتْ، وَ كَأَنَّ ما قَدْ كانَ لَمْ يَكُنْ... قَلِّدْني ما يَكُونُ مِنْ ذلِكَ.
قالَ فَضَرَبَ بِيَدِهِ عَلى كَتِفِهِ، ثُمَّ قالَ: رُبَّ كُرْبَةٍ فَرَّجْتَها، يا عُمَرُ.
ص: 52
27 التجاسر على أهل بيت الرسول عليهم السَّلام
ثُمَّ نادَى الصَّلاةَ جامِعَةً، فَاجْتَمَعَ النّاسُ وَ صَعِدَ الْمِنْبَرَ، فَحَمِدَاللّه َ وَ أَثْنى عَلَيْهِ، ثُمَّ قالَ:
أَيُّهَا النّاسُ، ما هذِهِ الرِّعَةُ، وَ مَعَ كُلِّ قالَةٍ أُمْنِيَّةٌ؟ أَيْنَ كانَتْ هذِهِ الْأَماني في عَهْدِ نَبِيِّكُمْ؟
فَمَنْ سَمِعَ فَلْيَقُلْ، وَ مَنْ شَهِدَ فَلْيَتَكَلَّمْ، كَلاّ بَلْ هُوَ ثُعالَةٌ شَهيدُهُ ذَنَبُهُ. لَعَنَهُ اللّه ُ، وَ قَدْ لَعَنَهُ اللّه ُ. مُرَبٍّ لِكُلِّ فِتْنَةٍ يَقُولُ: كَرُّوها جَذَعَةً ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ مِنْ بَعْدِ ما هَرِمَتْ، كَأُمِّ طِحالٍ أَحَبُّ أَهْلِهَا الْغَوِىُّ.
أَلا لَوْ شِئْتُ أَنْ أَقُولَ لَقُلْتُ، وَ لَوْ تَكَلَّمْتُ لَبُحْتُ، وَ إِنّي ساكِتٌ ما تُرِكْتُ، يَسْتَعينُونَ بِالصِّبْيَةِ وَ يَسْتَنْهِضُونَ النِّساءَ.
ص: 53
وَ قَدْ بَلَغَني - يا مَعْشَرَ الْأَنْصارِ - مَقالَةُ سُفَهائِكُمْ، فَوَاللّه ِ إِنَّ أَحَقَّ النّاسِ بِلُزُومِ عَهْدِ رَسُولِ اللّه ِ أَنْتُمْ، لَقَدْ جاءَكُمْ فَآوَيْتُمْ وَ نَصَرْتُمْ، وَ أَنْتُمُ الْيَوْمَ أَحَقُّ مَنْ لَزِمَ عَهْدَهُ.
وَ مَعَ ذلِكَ فَاغْدُوا عَلى أَعْطِياتِكُمْ، فَإِنّي لَسْتُ كاشِفا قِناعا وَ لا باسِطا ذِراعا وَ لا لِسانا إِلاّ عَلى مَنِ اسْتَحَقَّ ذلِكَ، وَ السَّلامُ.
28 استنكار أُم سلمة
قالَ: فَأَطْلَعَتْ أُمُّ سَلَمَةَ رَأْسَها مِنْ بابِها وَ قالَتْ:
أَلِمِثْلِ فاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللّه ِ يُقالُ هذا ؟! وَ هِيَ الْحَوْراءُ بَيْنَ الاْءِنْسِ، وَ الاُْنْسُ لِلنَّفْسِ! رُبِّيَتْ في حُجُورِ الْأَنْبِياءِ، وَ تَداوَلَتْها أَيْدِي الْمَلائِكَةِ وَ نَمَتْ في حُجُورِ الطّاهِراتِ، وَ نَشَأَتْ خَيْرَ مَنْشَأٍ وَ رُبِّيَتْ خَيْرَ مُرَبّى.
ص: 54
أَتَزْعُمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللّه ِ حَرَّمَ عَلَيْها مِيراثَهُ وَ لَمْ يُعْلِمْها ؟! وَ قَدْ قالَ اللّه ُ لَهُ: «وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الْأَقْرَبينَ». أَفَأَنْذَرَها وَ جاءَتْ تَطْلُبُهُ ؟! وَ هِيَ خِيَرَةُ النِّسْوانِ وَ أُمُّ سادَةِ الشُّبّانِ وَ عَديلَةُ مَرْيَمَ ابْنَةِ عِمْرانَ وَ حَليلَةُ لَيْثِ الْأَقْرانِ، تَمَّتْ بِأَبيها رِسالاتُ رَبِّهِ.
فَوَاللّهِ لَقَدْ كانَ يُشْفِقُ عَلَيْها مِنَ الْحَرِّ وَ الْقُرِّ، فَيُوَسِّدُها يَمينَهُ وَ يَلْحَفُها بِشِمالِهِ. رُوَيْدا! فَرَسُولُ اللّه ِ بِمَرْأًى لِغَيِّكُمْ، وَ عَلَى اللّه ِ تَرِدُونَ. فَواها لَكُمْ وَ سَوْفَ تَعْلَمُونَ.
29 خطابها مع رافع بن رفاعة تذكر غدير خم
ثُمَّ وَلَّتْ، فَأَتْبَعَها رافِعُ بْنُ رِفاعَةَ الزُرَقي فَقالَ لَها: يا سَيِدَّةَ النِّساءِ، لَوْ كانَ أَبُوالْحَسَنِ تَكَلَّمَ في هذَا الْأَمْرِ وَ ذَكَرَ لِلنّاسِ قَبْلَ أَنْ يَجْرِيَ هذَا الْعَقْدُ، ما عَدَلْنا بِهِ أَحَداً.
ص: 55
فَقالَتْ لَهُ بِرِدَّتِها: إِلَيْكَ عَنّي! فَما جَعَلَ اللّه ُ لِأَحَدٍ بَعْدَ غَديرِ خُمٍّ مِنْ حُجَّةٍ وَ لا عُذْرٍ.
30 شكواها إلى أميرالمؤمنين عليه السَّلام
ثُمَّ انْكَفَأَتْ عليهاالسَّلام وَ أَميرُالْمُؤْمِنينَ عليه السَّلام يَتَوَقَّعُ رُجُوعَها إِلَيْهِ وَ يَتَطَلَّعُ طُلُوعَها عَلَيْهِ.
فَلَمّا جاءَتْ وَ دَخَلَتْ عَلَيْهِ وَ اسْتَقَرَّتْ بِهَا الدّارُ قالَتْ لِأَميرِالْمُؤْمِنينَ عليه السَّلام:
يَابْنَ أَبيطالِبٍ! اشْتَمَلْتَ شِمْلَةَ الْجَنينِ وَ قَعَدْتَ حُجْرَةَ الظَّنينِ؟! نَقَضْتَ قادِمَةَ الْأَجْدَلِ فَخانَكَ ريشُ الْأَعْزَلِ!
هذَا ابْنُ أَبي قُحافَةَ، يَبْتَزُّني نِحْلَةَ أَبي وَ بُلْغَةَ ابْنَيَّ. لَقَدْ أَجْهَدَ في خِصامي، وَ أَلْفَيْتُهُ أَلَدَّ في كَلامي، حَتّى حَبَسَتْني قَيْلَةُ نَصْرَها وَ الْمُهاجِرَةُ وَصْلَها وَ غَضَّتِ
ص: 56
الْجَماعَةُ دُوني طَرْفَها، فَلا دافِعَ وَ لا مانِعَ.
خَرَجْتُ كاظِمَةً وَ عُدْتُ راغِمَةً! أَضْرَعْتَ خَدَّكَ يَوْمَ أَضَعْتَ حَدَّكَ ؟ افْتَرَسْتَ الذِّئابَ وَ افْتَرَشْتَ التُّرابَ، ما كَفَفْتَ قائِلاً وَ لا أَغْنَيْتَ باطِلاً وَ لا خِيارَ لي!
لَيْتَني مِتُّ قَبْلَ هُنَيَّتي وَ دُونَ ذِلَّتي! عَذيريَ اللّه ُ مِنْهُ عادِيا وَ مِنْكَ حامِيا.
وَيْلايَ في كُلِّ شارِقٍ! وَيْلايَ في كُلِّ غارِبٍ! ماتَ الْعَمَدُ وَ وَهَنَ الْعَضُدُ. شَكْوايَ إِلى أَبي وَ عَدْوايَ إِلى رَبّي.
اللّهُمَّ أَنْتَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ حَوْلاً، وَ أَشَدُّ بَأْسا وَ تَنْكيلاً.
31 أميرالمؤمنين عليه السَّلام يخفِّف عنها الآلام
فَقالَ أَميرُالْمُؤْمِنينَ عليه السَّلام: لا وَيْلَ لَكِ، بَلِ الْوَيْلُ لِشانِئِكِ. ثُمَّ نَهْنِهي عَنْ
ص: 57
وَجْدِكِ يَا ابْنَةَ الصَّفْوَةِ وَ بَقِيَّةَ النُّبُوَّةِ.
فَما وَنَيْتُ عَنْ ديني وَ لا أَخْطَأْتُ مَقْدُوري. فَإِنْ كُنْتِ تُريدينَ الْبُلْغَةَ فَرِزْقُكِ مَضْمُونٌ وَ كَفيلُكِ مَأْمُونٌ وَ ما أُعِدَّ لَكِ أفْضَلُ مِمّا قُطِعَ عَنْكِ، فَاحْتَسِبِي اللّه َ.
فَقالَتْ عليهاالسَّلام: «حَسْبِيَ اللّه ُ»، وَ أَمْسَكَتْ.
32 عيادة نساء المهاجرين والأنصار لها عليهاالسَّلام
لَمّا رَجَعَتْ فاطِمَةُ عليهاالسَّلام إِلى مَنْزِلِها فَتَشَكَّتْ - وَ كانَ وَفاتُها في هذِهِ الْمَرْضَةِ - دَخَلَ إِلَيْهَا النِّساءُ الْمُهاجِراتُ وَ الأَْنْصارِيّاتُ عائِداتٍ ، فَقُلْنَ لَها: كَيْفَ أَصْبَحْتَ يا بِنْتَ رَسُولِ اللّه؟
فَحَمِدَتِ اللّه َ وَ صَلَّتْ عَلى أَبيها، ثُمَّ قالَتْ:
ص: 58
أَصْبَحْ-تُ وَاللّه ِ عائِفَ-ةً لِدُنْياكُنَّ، قالِيَ-ةً لِرِجالِكُ-نَّ. لَفَظْتُهُ-مْ بَعْ-دَ أَنْ عَجَمْتُهُمْ، وَ شَنَأْتُهُمْ بَعْدَ أَنْ سَبَرْتُهُمْ.
فَقُبْحا لِفُلُولِ الْحَدِّ وَ خَوَرِ الْقَنَاةِ وَ خَطَلِ الرَّأْيِ وَ عُثُورِ الجِدِّ وَ خَوْفِ الْفِتَنِ!
وَ «لَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ ، أَنْ سَخِطَ اللّه ُ عَلَيْهِمْ وَ فِي الْعَذابِ هُمْخالِدُونَ» .
لا جَرَمَ وَاللّه ِ لَقَدْ قَلَّدْتُهُمْ رِبقَتَها وَ حَمَّلْتُهُمْ أَوْقَتَها وَ شَنَنْتُ عَلَيْهِمْ عارَها. فَجَدْعا وَ عَقْرا وَ بُعْدا لِلْقَوْمِ الظّالِمينَ.
33 ما نقموا من أبي الحسن عليه السَّلام
وَيْحَهُمْ! أَنّى زَحْزَحُوها عَنْ رَواسِي الرِّسالَةِ وَ قَواعِدِ النُّبُوَّةِ وَ مَهْبِطِ الرُّوحِ الأَْمينِ بِالْوَحْيِ الْمُبينِ وَ الطَّبّينَ بِأَمْرِ الدُّنْيا وَ الدّينِ ؟! أَلا ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبينُ.
ص: 59
وَ مَا الَّذي نَقَمُوا مِنْ أَبِيالْحَسَنِ ؟ نَقَمُوا وَاللّه ِ مِنْهُ نَكيرَ سَيْفِهِ وَ قِلَّةَ مُبالاتِهِ لِحَتْفِهِ وَ شِدَّةَ وَطْأَتِهِ وَ نَكالَ وَقْعَتِهِ وَ تَبَحُّرَهُ في كِتابِ اللّه ِ وَ تَنَمُّرَهُ في ذاتِ اللّه ِ عَزَّوَجَلَّ.
34 خسارة الأُمة بغصب حق علي عليه السَّلام
وَ تَاللّه ِ لَوْ تَكافُّوا عَنْ زِمامٍ نَبَذَهُ إِلَيْهِ رَسُولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله وسلّم لاَعْتَلَقَهُ؛ وَ لَسارَ بِهِمْ سَيْرا سُجُحا لايَكْلِمُ خِشاشُهُ وَ لايَكِلُّ سائِرُهُ وَ لايُتَعْتَعُ راكِبُهُ؛ وَ لأََوْرَدَهُمْ مَنْهَلاً نَميرا رَوِيّا صافِيا فَضْفاضا تَطْفَحُ ضِفَّتاهُ وَ لايَتَرَنَّقُ جانِباهُ؛ وَ لأََصْدَرَهُمْ بِطاناً قَدْ تَخَيَّرَ لَهُمُ الرِّىَّ، غَيْرَ مُتَحَلٍّ مِنْهُ بِطائِلٍ إِلاّ بِغِمْرِ النّاهِلِ وَ رَدْعَةِ سَوْرَةِ السّاغِبِ؛ وَ لَفُتِحَتْ عَلَيْهِمْ بَرَكاتٌ مِنَ السَّماءِ وَ الأَْرْضِ.
وَ لكِنَّهُمْ بَغَوْا فَسَيَأْخُذُهُمُ اللّه ُ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ، وَ الَّذينَ ظَلَمُوا مِنْ هؤُلاءِ سَيُصيبُهُمْ سَيِّئاتُ ما كَسَبُوا وَ ما هُمْ بِمُعْجِزينَ.
ص: 60
35 من الذي استبدلوه بعلي عليه السَّلام
أَلا هَلُمَّ فَاسْمَعْ وَ ما عِشْتَ أَراكَ الدَّهْرُ عَجَبا ، وَ إِنْ تَعْجَبْ فَقَدْ أَعْجَبَكَ الْحادِثُ!
إِلى أَيِ نَحْوٍ اتَّجَهُوا؟ وَ إِلى أَيِ سِنادٍ اسْتَنَدُوا؟ وَ عَلى أَيِ عِمادٍ اعْتَمَدُوا؟ وَ بِأَيَّةِ عُرْوَةٍ تَمَسَّكُوا؟ وَ عَلى أَيَّةِ ذُرِّيَّةٍ أَقْدَمُوا وَ احْتَنَكُوا؟ وَ لِمَنِ اخْتارُوا وَ لِمَنْ تَرَكُوا؟ لَبِئْسَ الْمَوْلى وَ لَبِئْسَ الْعَشيرُ وَ بِئْسَ لِلظّالِمينَ بَدَلاً.
اسْتَبْدَلُوا وَاللّه ِ الذُّنابى بِالْقَوادِمِ، وَ الْحَرُونَ بِالْقاحِمِ، وَ الْعَجُزَ بِالْكاهِلِ. فَرَغْماً لِمَعاطِسِ قَوْمٍ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعا! أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لايَشْعُرُونَ.
وَ يْحَهُمْ! أَفَمَنْ يَهْدي إِلىَ الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ، أَمَّنْ لا يَهِدّي إِلاّ أَنْ يُهْدى؟ فَما لَكُمْ، كَيْفَ تَحْكُمُونَ؟
ص: 61
36 إنذارهم بعاقبة الاغتصاب
أَما لَعَمْرُ اللّه ِ لَقَدْ لَقِحَتْ؛ فَنَظِرَةٌ رَيْثَما تُنْتِجُ. ثُمَّ احْتَلِبُوا طِلاعَ الْقَعْبِ دَما عَبيطا وَ ذُعافا مُمْقِرا. هُنالِكَ يَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ، وَ يَعْرِفُ التّالُونَ غِبَّ ما أَسَّسَ الأَْوَّلُونَ.
ثُمَّ طيبُوا بَعْدَ ذلِكَ عَنْ أَنْفُسِكُمْ نَفْسا، وَ اطْمَإِنُّوا لِلْفِتْنَةِ جَأْشا؛ وَ أَبْشِروُابِسَيْفٍ صارِمٍ وَ سَطْوَةِ مُعْتَدٍ غاشِمٍ وَ هَرْجٍ دائِمٍ شامِلٍ وَ اسْتِبْدادٍ مِنَ الظّالِمينَ، يَدَعُ فَيْئَكُمْ زَهيدا وَ جَمْعَكُمْ حَصيداً.
فَيا حَسْرةً لَكُمْ! وَ أَنّى بِكُمْ وَ قَدْ عُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ، أَنُلْزِمُكُمُوها وَ أَنْتُمْ لَها كارِهُونَ؟!
ص: 62
37 عذر لايقبل بعد التقصير
قالَ سويد بن غفلة: فَأَعادَتِ النِّساءُ قَوْلَها عليهاالسَّلام عَلى رِجالِهِنَّ، فَجاءَ إِلَيْها قَوْمٌ مِن وُجُوهِ الْمُهاجِرينَ وَ الأَْنْصارِ مُعْتَذِرينَ وَ قالُوا: يا سَيِّدَةَ النِّساءِ لَوْ كانَ أَبُو الْحَسَنِ ذَكَرَ لَنا هذَا الأَْمْرَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نُبْرِمَ الْعَهْدَ وَ نُحْكِمَ الْعَقْدَ لَما عَدَلْنا عَنْهُ إِلى غَيْرِهِ.
فَقالَتْ عليهاالسَّلام: إِلَيْكُمْ عَنّي فَلا عُذْرَ بَعْدَ تَعْذيرِكُمْ وَ لا أَمْرَ بَعْدَ تَقْصيرِكُمْ.
ص: 63
ترجمه فارسى خطابه حضرت زهرا عليهاالسَّلام
اشاره
ص: 64
بسم اللّه الرحمن الرحيم
1 حضرت زهرا عليهاالسَّلام به مسجد مى آيد
هنگامى كه ابوبكر تصميم نهائى خود را در مورد غصب فدك از حضرت زهرا عليهاالسَّلام گرفت و نماينده حضرت را از آنجا اخراج نمود و اين اخبار به آنحضرت رسيد، سر مبارك را پوشانيدند و پوشش كامل بر تن نمودند و با عده اى از زنان خدمتگذار و بانوان خويشاوندانشان براى اعتراض به ابوبكر براه افتادند.
هنگام راه رفتن لباس حضرت به زمين كشيده مى شد و پايين لباس زير پايشان مى رفت، و راه رفتنشان چنان بود كه گويا پيامبر صلّى الله عليه و آله وسلّم راه مى روند.
ابوبكر با عده زيادى از مهاجرين و انصار و ديگر افراد در مسجد نشسته بودند كه حضرت وارد شدند، و با آمدن حضرت پرده اى بين ايشان
ص: 65
و مردم آويخته شد. حضرت زهرا عليهاالسَّلام نشستند و چنان از سوز دل ناله اى زدند كه مردم را به گريه و ضجه واداشتند و مجلس را منقلب كردند. سپس لحظه اى درنگ نمودند تا صداى ناله هاى مردم خاموش گرديد و از جوش و خروش افتاد.
با آرامش مجلس حضرت صحبت خود را با حمد و ثناى الهى و درود بر پيامبر صلّى الله عليه و آله وسلّم آغاز نمودند. مردم باشنيدن كلام آنحضرت بار ديگر شروع به گريه كردند، و حضرت براى بار دوم سكوت كردند، و هنگامى كه مردم آرام گرفتند صحبت خود را از سر گرفتند و چنين فرمودند:
2 حمد و ثنا
كلام خود را آغاز مى كنم با حمد و سپاس خدائى كه به ستايش و فضل و عزت و رفعت از همه كس سزاوارتر است.
خداوند را بر نعمتهائى كه عطا فرموده مى ستايم، و بر الهامش سپاس مى نمايم، و بر نعمتهاى گسترده اى كه ابتداءً عنايت نموده و نعمتهاى فراوانى كه عطا فرموده و تفضلات پى درپى كه مرحمت كرده ثنا مى گويم.
ص: 66
نعمت هاى بى پايانى كه از حد شمارش بيرون است، و قدرت بر شكر همه آنها نيست، و نهايت آنها قابل درك نخواهد بود. نعمتهايى كه خداوند براى ازدياد و دوام آنها ما را دعوت به شكرگزارى نموده، و بندگانش را بر فرستادن آنها مطيع خود گردانيده، و براى كامل نمودن بخششهايش از آنان حمد و ستايش خود را خواسته، و در كنار آن به طلب چنين نعمتهائى امر فرموده است.
گواهى مى دهم كه معبودى غير «اللّه» نيست. تنها او معبود است و شريكى ندارد. كلمه اى است كه تأويل آن اخلاص است و متضمن رساندن قلوب به اعتقاد وحدانيت خداست، و آنچه را كه عقل به آن پى مى برد در انديشه ها ظاهر نموده است. خداوندى كه امكان ديدنش و قدرت توصيف او براى كسى نيست، و به خيال كسى نمى گنجد.
خداوندى كه تمام اشياء را بدون آنكه چيزى قبل از آنان باشد بوجود آورده، و بى آنكه از نمونه هايى براى خلقت پيروى كرده باشد آنان را آفريده است. با قدرتش به آنان وجود داده و با اراده خود آنان را خلق فرموده، بدون آنكه نيازى به خلقت آنان داشته باشد يا فائده اى به او عائد شود.
بلكه علت در خلقت آنست كه حِكمت خود را براى ما سوايش معلوم بنمايد، و آنان را به إطاعت خود متوجه كند، و قدرت خويش را به منصه ظهور برساند، و دلالت بر ربوبيتش نمايد و خلق را به عبادت خود بخواند
ص: 67
و به دعوت خود عزت و غلبه بخشد. همچنين براى دورى آنان از عذابش و سوق آنان به بهشتش ثواب را بر اطاعت خود و عذاب را در معصيتش قرار داد.
3 بعثت پيامبر صلّى الله عليه و آله وسلّم و مسير رسالت
و گواهى مى دهم كه پدرم حضرت محمد بنده و فرستاده اوست، كه خداوند او را قبل از خلقتش اختيار نمود، و قبل از بعثتش او را برگزيد، و پيش از انتخابش نام او را معرفى كرد. اين انتخاب هنگامى بود كه مردم در مخفيگاه غيب پنهان بودند و در پس پرده هاى هولناك مستور و به نهايت عدم مقرون بودند.
علت اين اختيار آن است كه خداوند به سرانجام كارها آگاه و به حوادث روزگار احاطه دارد، و به زمان وقوع مقدرات عارف است. براى اتمام امر خود او را مبعوث گردانيد، و به قصد اجراى حكم خود او را برانگيخت، و براى انفاذ مقدرات حتمى خود او را به پيامبرى اختيار نمود. آنحضرت مردم را ديد كه هر گروهى داراى دين مخصوص به خود است، و به آتشهاى افروخته خود روى آورده و بُتان خود را پرستش مى نمايند، و با آنكه فطرتا معرفت خدا را دارند ولى منكر او هستند.
ص: 68
آنگاه خداوند متعال به بركت پدرم حضرت محمد صلّى الله عليه و آله وسلّم ظلمت ها را به نورانيت مبدل ساخت، و از قلبها قساوت را بر طرف نمود، و از ديده ها تحير را زايل كرد، و مطالب مبهم را براى همگان روشن نمود. آنحضرت دعوت الهى خود را با هدف هدايت مردم آغاز كرد و آنان را از گمراهى نجات داد، و از لجاجتها آگاهى بخشيد، و آنان را به دينى محكم هدايت نمود، و به راه مستقيم فرا خواند.
سپس خداوند عز و جل او را با رأفت و رحمت و اختيار به سوى خود خواند تا او را از خستگى اين دنيا آسوده گرداند و سنگينى بار ناملايمات را از او بردارد، و او را در احاطه ملائكه ابرار و رضوان پروردگار غفار و مجاورت ملك جبار قرار دهد. درود خدا بر پدرم پيام آور و امين وحى خدا و برگزيده و منتخب از خلق و مرضى او. درود و سلام و رحمت و بركات الهى بر او باد.
4 خطاب حضرت به مهاجرين و انصار
آنگاه حضرت زهرا عليهاالسَّلام متوجه اهل مجلس شدند، و خطاب به تمام مهاجران و انصار فرمودند:
ص: 69
شما بندگان خدا پرچم و علم أمر و نهى الهى، و در بردارنده دين و وحى او و پاسداران خدا بر خود هستيد، و رساننده احكام الهى به ديگر امتهايى كه در اطراف شمايند مى باشيد. در بين شما شخصى است كه استحقاق زعامت دارد، و او كسى است كه قبلاً در مورد اطاعت او متعهد شده ايد.
5 قرآن و اهل بيت عليهم السَّلام
و ما يادگارانى هستيم كه خداوند ما را نمايندگان خود بر شما قرار داده، و به همراه ما كتاب ناطق الهى و قرآن صادق و نور تابناك و شعاع درخشنده اى است كه دليلهاى آن روشن و اسرار آياتش ظاهر است، و با ما دليل و برهانى است كه ظواهرش متجلى و استماع آن براى مردم هميشگى است (و ملال آور نيست).
پيروان او بخاطر آن مورد رشك ديگران هستند، و تبعيت او بشر را به رضوان خدا سوق مى دهد، و گوش دادن به آن نجات را بدنبال مى آورد. در او است بيان دليلهاى نورانى الهى، و پندهاى مكرر خداوند، و واجباتى كه تبيين شده و محرماتى كه از آن منع گرديده، و احكامى كه كافى است و ادله اى كه روشن است و كلماتى كه شفابخش است، و فضائلى كه بدان
ص: 70
دعوت شده، و امورى كه اجازه انجام آن داده شده، و رحمتى كه اميد آن مى رود، و قوانينى كه واجب شده است.
6 حكمت دستورات الهى
پس خداوند ايمان را طهارت شما از شرك قرار داد، و نماز را دورى از كبر، و زكات را صفاى روح و زيادى در روزى و روزه را تحكيم اخلاص، و حج را بلندى و رفعت دين، و عدالت را نظام قلبها و قبولى دين، و اطاعت ما را موجب نظم ملت، و امامت ما را امان از تفرق و جدائى، و جهاد را عزت اسلام، و صبر را كمكى بر استحقاق اجر، و امر بمعروف را باعث مصلحت عمومى، و نهى از منكر را براى تنزيه دين، و نيكى به والدين را حفظ از نارضايتى، وصله ارحام را مايه طولانى شدن عمر و كثرت افراد يكدل، و قصاص را حفظ خونها، و وفاى به نذر را روزنه اى براى بخشش گناهان، و كامل نمودن كيل و وزن را براى حفظ اموال از نقص و ضرر، و نهى از نوشيدن شراب را دورى از پليدى، و پرهيز از نسبت ناروا به بانوان عفيفه را مانع از لعنت، و دورى از دزدى را سبب جلوگيرى از اعمال زشت و نخوردن مال يتيم و برنداشتن آنرا پناهى از ظلم، و نهى از زنا را حفظ از غضب الهى، و عدالت در احكام را مايه دلگرمى مردم، و ظلم ننمودن در
ص: 71
حكم را براى ترس از حق قرار داده، و براى اخلاص در قبول ربوبيت خود شرك را حرام نموده است.
پس تقواى الهى را در بالاترين درجه پيشه خود بنمائيد؛ و در حالى از اين دنيا برويد كه مسلمان باشيد، و از فرامين خدا روى برنگردانيد، و در آنچه كه امر و نهى فرموده او را اطاعت كنيد، كه خدا فرموده: فقط بندگان آگاه از خدا مى ترسند.
پس حمد و ثناى خدائى را بجا آوريد كه با عظمت و نورش تمام اهل آسمان و زمين در جستجوى وسيله اى بسوى اويند. و ما آن وسيله الهى در خلقش هستيم، و ما آل رسول خدائيم، و ما مقربان درگاه خدا، و جايگاه قدس او، و حجت غيبى الهى و وارث انبياى اوييم.
7 بدانيد من فاطمه هستم
سپس فرمود:
اى مردم بدانيد من فاطمه ام، و پدرم محمد كه فرستاده پروردگارتان و خاتم پيامبرانتان است. كلام اول و آخر من اين است، و در اين مطلب اشتباه نمى كنم و آنچه كه انجام مى دهم گزاف نيست و سخن به دروغ نمى گويم. پس با گوشهاى شنوا و قلبهاى آگاه سخن مرا گوش كنيد.
ص: 72
8 سير رسالت پيامبر صلّى الله عليه و آله وسلّم
آنگاه فرمود: بسم اللّه الرحمن الرحيم، فرستاده خدا نزد شما آمد كه از شما بود و تحمل مشقت شما بر او دشوار بود و او نسبت به هدايت شما بسيار پافشارى داشت و نسبت به مؤمنين با رحمت و رأفت بود.
اگر در حسب و نسب او نظر كنيد و او را بشناسيد مى يابيد كه در بين تمام زنان او تنها پدر من است، و در بين تمام مردان او تنها برادرِ پسر عموى من (على عليه السَّلام) است و چه خوب انتسابى است. او رسالت الهى خود را بانجام رسانيد و امور باعث عذاب پروردگار را اظهار نمود، و از راه و روش مشركان روى گرداند، و از سنت جاهلى آنان اعراض نمود.
كمر آنان را در راه رسالتش شكست، و گلوى آنان را فشرد، و مردم را با حكمت و پند نيكو به راه خدا دعوت نمود.
بُتان را شكست و سرهاى گردنكشان را به خاك افكند، تا آنكه اجتماع آنان را از هم پاشيد و آنان از صحنه پشت نمودند و نور صبح هدايت ظلمت شرك را شكافت و پرده از حق برداشته شد. زعيم دينى گوينده شد، و آتش كفر خاموش گرديد، و زبان شياطين لال شد و پست فطرتان منافق هلاك شدند، و گره هاى كفر و خلاف از هم گشوده شد، و شما به كلمه اخلاص تكلم نموديد با عده اى از پاكان كه عفيف بودند.
ص: 73
شما بر لبه پرتگاه آتش قرار داشتيد كه پيامبر الهى شما را نجات داد. شما كسانى بوديد كه بتان را پرستش مى كرديد، و قمار بازى مى كرديد.
چنان خوار بوديد كه جرعه هر نوشنده، و شكار هر طمعكار، و همچون آتشگيره اى كه بردارنده آن زياد توقف نمى كند بوديد، و زير قدمهاى ديگران قرار داشتيد. آب آشاميدنى شما آب كدر، و خوراك شما پوست دباغى نشده بود.مى ترسيديد كه مردم از اطرافتان ناگهان بر شما حمله كنند.
على عليه السَّلام در تبليغ رسالت
تا آنكه خداوند تبارك و تعالى به بركت پيامبر حضرت محمد صلّى الله عليه و آله وسلّم شما را بعد از اين همه سختيها نجات داد، و بعد از آنكه او گرفتار پهلوانان كفار و گرگان عرب و گردنكشان اهل كتاب گرديد، هرگاه كه آتشِ جنگ را مى افروختند خداوند آن را خاموش مى نمود و هر زمان كه قدرت پيروان ضلالت ظاهر مى شد يا دشمنان مشرك دهان خود را براى از بين بردن شما باز مى كردند برادرش على را براى نابودى آنان به عمق دهانشان مى افكند. او هم تا گوشهاى آنان را پايمال نمى كرد، و آتش آنان را با شمشيرش خاموش نمى نمود باز نمى گشت.
ص: 74
او (على عليه السَّلام) كسى بود كه در راه خدا سختى و مشكلات را تحمل مى كرد و استقامت از خود نشان مى داد، و نزديكترين اشخاص به پيامبر و آقاى اولياى خدا بود. در راه خدا كمر همت بسته بود و دلسوزانه و با جديت و تلاشِ پيگير عمل مى كرد، و در راه خدا سرزنش ملامت كنندگان تأثيرى در او نداشت.
و اين در حالى بود كه شما در زندگى راحت و در كمال آرامش و امنيت و نشاط بوديد، و در رفاه زندگى خوش مى گذرانديد. غذاى لذيذ مى خورديد و آب زلال مى نوشيديد و انتظار رسيدن بلاها را بر ما داشتيد و منتظر شنيدن اخبار آن بوديد! و چون جنگى شدت مى گرفت خود را كنار مى كشيديد، و هنگام كارزار و جنگ فرار مى كرديد.
10 رفتار مردم بعد از رحلت پيامبر صلّى الله عليه و آله وسلّم
هنگامى كه خداوند جايگاه انبيا و منزلگاه برگزيدگانش را براى او اختيار نمود و آنچه به او وعده داده بود به اتمام رساند كينه و دشمنى ناشى از نفاق شما ظاهر گرديد، و پوشش دين كهنه شد و جامه اش مندرس و استخوانش ضعيف گرديد، و آن قدرت ضعيف از بين رفت. خشم فرو
ص: 75
خورده گمراهان به تكلم درآمد، و گمنام ذليلان ظاهر شد، و شخص مورد قبول اهل باطل صدا درآورد، و در عرصه شما قدرت نمايى كرد.
شيطان از كمينگاه خود سر برآورد و شما را بسوى خود خواند و شما را دعوت نمود و ديد كه دعوت او را اجابت مى نماييد و آماده فريب خوردن از او هستيد، و چون شما را به قيام بر عليه حق خواند قيام و سرعت قبول شما را يافت، و چون شما را بر ضد حق به غضب و خشم در آورد شما را غضبناك ديد. پس شتر ديگران را براى خود علامت گذارى نموديد و آن را به آبى كه از آن شما نبود حاضر كرديد.
تمام اين قضايا در حالى بود كه فاصله زيادى نشده و زخم هنوز وسيع بود و جراحت هنوز التيام نيافته و پيامبر هنوز دفن نگرديده بود! (با نيرنگ و دروغ بر مردم جلوه داديد كه حضورتان در سقيفه براى دفع فتنه بوده است). به گمان ترس از بروز فتنه به سرعت اقدام كرديد ولى بدانيد كه در فتنه سقوط كرديد و جهنم كافران را از هر سو در بر مى گيرد.
اين كارها از شما بعيد بود و چگونه چنين كارى كرديد و به كجا باز مى گرديد، با اينكه كتاب خدا در بين شماست؟! كتابى كه امورش ظاهر و احكامش نورانى و علامتهايش واضح و نواهيش تبيين شده و اوامرش روشن است. به چنين كتاب خدايى پشت نموديد.
ص: 76
واى بر شما! آيا مى خواهيد از او روى گردانيد يا به غير آنچه كه در آن است حكم كنيد؟ بد جايگزينى براى ظالمان است، و كسى كه غير اسلام را بعنوان دين برگزيند از او قبول نمى شود و در آخرت از زيانكاران خواهد بود.
سپس درنگ نكرديد مگر به مقدار آرام شدن فتنه و جاى گرفتن قلاده آن كه شروع نموديد در برافروختن شعله هاى فتنه و برانگيختن هيزمهاى آن و نداى شيطان مكار را اجابت كرديد و شروع به خاموش كردن انوار دينى روشن و بى اعتنايى به سنتهاى پيامبر برگزيده نموديد.
به ظاهر طرفدارى از دين مى نماييد در حاليكه در باطن به نفع خود عمل مى كنيد و نسبت به اهل بيت و فرزندانش با حيله و نيرنگ رفتار مى كنيد. ما در مقابل اذيتهاى شما صبر مى كنيم مانند صبر كسى كه با چاقوهاى بزرگ و پهن اعضايش را قطعه قطعه كنند و تيزى نيزه را در بدنش فرو برند!
11 فدك و ارث
و شما اكنون معتقديد كه ارثى و نصيبى براى ما اهل بيت نيست! آيا در پى حكم جاهليت هستيد؟! و چه حكمى بهتر از حكم الهى براى گروهى است
ص: 77
كه يقين دارند؟ آيا نمى دانيد؟! البته كه همچون آفتاب تابنده براى شما روشن است كه من دختر اويم. از شما مسلمانان بعيد است! آيا ارث پدرم به زور گرفته شود؟
اى پسر ابوقحافه، آيا در كتاب خدا نوشته شده كه تو از پدرت ارث ببرى ولى من از پدرم ارث نبرم؟ مطلبى تعجب آور و متحير كننده آورده ايد كه از روى جرأت بر قطع رحم رسول اللّه و شكستن پيمان چنين اقدامى كرده ايد! آيا از روى عمد كتاب خدا را رها كرده و پشت سر خود افكنديد؟ آنجا كه خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد: «وسليمان از داود ارث برد»، و آنچه حكايت نموده از قضيه يحيى و زكريا آنجا كه مى فرمايد: «پروردگارا ... فرزندى به من عنايت فرما كه از من و از آل يعقوب ارث ببرد»، و فرموده: «و خويشان ميت بعضى بر بعض ديگر در كتاب خدا در ارث بردن تقدم دارند»، و فرموده: «خداوند در رابطه با اولادتان سفارش مى نمايد كه فرزندان پسر دو برابر فرزندان دختر ارث مى برند»، و فرموده: «اگر ميت چيزى بعد از خود باقى بگذارد براى والدين و خويشان به نيكى وصيت نمايد، اين حقى است كه متقين بايد آن را انجام دهند».
گمان نموديد بهره اى از ارث براى من نيست و از پدرم ارثى به من نمى رسد و بين من و پدرم نسبتى نيست؟! آيا خداوند شما را به آيه اى اختصاص داده كه پدرم را از آن خارج نموده است؟ يا مى گوئيد ما اهل دو مذهب هستيم كه از يكديگر ارث نبريم؟! آيا من و پدرم هر دو اهل يك مذهب نيستيم؟! يا اينكه شما
ص: 78
به عام و خاص قرآن از پدرم و پسرعمويم (على عليه السَّلام) آگاه تريد؟
اكنون كه فدك را نمى دهى اين مركب زين و افسار شده آماده را بردار تا در قبر همراه تو باشد و روز قيامت وبال آن گريبانت را بگيرد. خداوند خوب حكم كننده اى و حضرت محمد صلّى الله عليه و آله وسلّم خوب زعيمى و قيامت خوب
وعده گاهى است. بعد از مدت كوتاهى پشيمان مى شويد، و در روز قيامت اهل باطل زيان مى كنند، و زمانى پشيمان مى شويد كه براى شما نفعى ندارد، و براى هر خبرى زمان وقوعى است، و بزودى مى فهميد عذاب خوار كننده گريبان چه كسى را مى گيرد و چه كسى است كه عذاب دائمى بر او نازل مى شود.
12 خطاب به پيامبر صلّى الله عليه و آله وسلّم
سپس حضرت نظرى به مرقد پدر افكند و بغض گلويش را فشرد و در ضمن ابياتى از شعر چنين فرمود:
اى پدر! بعد از رحلت تو واقعه هاى بزرگ و قضاياى مشكلى واقع شد، كه اگر تو شاهد آن بودى مصيبت برايمان بزرگ نمى آمد.
ص: 79
ما همچون زمينى كه باران فراوان را از دست دهد تو را از دست داديم، و قوم تو فاسد گرديدند. پس شاهد آنان باش و غائب مباش. و براى هر اهلى مزيت و برترى بر ديگر نزديكان نزد خداى متعال است. آن هنگام كه تو رفتى و خاك بين ما و تو حايل شد مردمانى كينه هاى خود را بر ما ظاهر نمودند.
اكنون كه تو از بين ما رفته اى و تمام زمين غصب شده مردم با چهره گرفته با ما روبرو مى شوند و ما خوار شده ايم، و بزودى در روز قيامت باعث ظلم خانواده ما مى فهمد كه به كجا باز مى گردد.
تو همچون ماه چهارده شبه و نورى بودى كه از تو كسب نور مى شد و كتابهاى آسمانى از طرف خداى با عزت بر تو نازل مى گرديد.
و جبرئيل با آوردن آيات الهى با ما انس داشت و با رفتنت درِ تمام خيرها را بستى. شهر من با آن وسعتش بر من تنگ شده و دو سبط تو خوار گشتند كه در اين براى من بلايى است.
اى كاش قبل از رفتن تو مرگ با ما روبرو مى شد هنگامى كه تو از پيش ما رفتى و تلّى از خاك مانع از تو شد. ما مبتلا به مصيبت از دست رفتن عزيزى شديم كه هيچ محزونى از مردم چه عرب و چه عجم به رفتن چنين عزيزى مبتلا نشده است.
ص: 80
پس هر اندازه كه در اين دنيا زندگى كنيم و تا زمانى كه چشمهايمان باقى است براى تو با اشكى ريزان گريه مى كنيم.
13 خطاب به انصار
سپس حضرت نگاهى به جانب انصار نمودند و فرمودند:
اى يادگاران زمان پيامبر، و اى ياوران دين و پناه دهندگان اسلام! اين چه سستى است در يارى من و چه ضعفى است در كمك به من و چه كوتاهى است در باره حق من و چه خوابى است كه در مورد ظلم به من شما را فرا گرفته است؟! آيا پيامبر صلّى الله عليه و آله وسلّم پدرم نمى فرمود: «حُرمت هر كسى را نسبت به فرزندانش بايد نگاه داشت»؟ چه زود كار خود را كرديد، و عجب زود به كارى كه زمانش نرسيده بود اقدام نموديد!
و شما قدرت كمك به آنچه من طلب مى كنم و قوت برگرفتن آنچه در پى آن هستم و مى خواهم داريد. آيا به راحتى مى گوييد «محمد رسول خدا از دنيا رفت»؟ بخدا قسم اين واقعه اى مهم است كه شكافى عظيم و گسيختگى گسترده اى همراه داشت، و التيام دهنده آن مفقود بود. با غيبت پيامبر زمين تاريك گرديده، و برگزيدگان الهى محزون گشته اند، و در مصيبت او آفتاب و ماه گرفته و ستارگان پراكنده شدند. با رحلت او اميدها به يأس مبدل شد،
ص: 81
و اموال غارت شد و حريم آنحضرت از بين رفت، و حرمت او مورد اهانت قرار گرفت.
بخدا قسم رحلت پيامبر صلّى الله عليه و آله وسلّم بليه بسيار بزرگ و مصيبت عظيم است كه مصيبتى مثل آن و حادثه ناگوارى همچون آن در دنيا نخواهد بود و به اين مصيبت عظمى كتاب خدا در خانه هايتان و در هر صبح و شام آگاهى داده و به آن در گوشهايتان با ندا و فرياد و خواندن و فهماندن خبر داده است.
و همچنين خبر داده از آنچه كه به انبياى الهى و فرستادگان خداوند در گذشته رسيده كه حكم نهايى و قضا و قدر حتمى است. (آنجا كه فرموده:) «و نيست محمد مگر فرستاده خدا كه قبل از او پيامبران آمده اند. آيا اگر بميرد يا كشته شود به جاهليت خود بر مى گرديد و مرتد مى شويد؟ كسى كه مرتد شود به خداوند ضررى نمى رساند، و خداوند شكر گزاران را پاداش مى دهد».
14 ظلم به فاطمه عليهاالسَّلام در انظار مردم
از شما بعيد است اى پسران قَيْلَه! آيا در ارث پدرم به من ظلم شود در حالى كه شما حال مرا مى بينيد و صداى مرا مى شنويد و اجتماعتان منسجم است
ص: 82
ونداى نصرت طلبى من به شما مى رسد، و آگاهى بر مظلوميت من همگى شما را فرا گرفته است؟!
اين در حالى است كه شما هم تداركات و افراد و هم خانه و سرپوش و هم وسيله و قدرت و هم اسلحه و وسيله دفاع داريد. فراخوانى من به شما مى رسد ولى پاسخ نمى دهيد! و فرياد من به شما مى رسد ولى به دادخواهى نمى آييد!
شما متصفيد به اين كه بر دشمن بدون سپر و زره حمله مى كنيد و به خير و صلاح شناخته شده ايد. و شما كسانى هستيد كه بعنوان برگزيده خدا و منتخب او براى ما اهل بيت انتخاب شده ايد. و همان كسانى هستيد كه با عرب به مبارزه برخاستيد و خود را وارد امور سخت كرديد و متحمل سختى و زحمت شديد و با امتها به جنگ برخاستيد و پهلوانان را بدون سستى دور نموديد.
ما و شما چنان بوديم كه شما را امر مى كرديم و شما اطاعت مى كرديد، تا بوسيله ما براى شما موقعيت پا بر جايى بدست آمد، و توسط ما آسياب اسلام براى شما به گردش درآمد، و بركات روزگار به جريان افتاد، و تكبر شرك به ذلت كشيده شد، و جوشش دروغ ساكن گرديد، و آتش جنگ خاموش گشت، و دعوت به فتنه و آشوب آرام گرفت، و دين در اجتماع شكل گرفت.
ص: 83
15 با امامان كفر بجنگيد
بعد از اين سوابق، حال بعد از روشن شدن حق به كجا مى رويد، و بعد از آنكه بيان شده بود، و بعد از اعلان حق كجا آن را پنهان كرديد، و چرا بعد از اين اقدامات به گذشته خود رجوع نموديد و بعد از ايمان مشرك شديد، و بعد از شجاعت ترسيديد از گروهى كه بعد از پيمان بستنشان سوگندهاى خود را شكستند و در دين شما طعنه وارد نمودند.
با امامان كفر جنگ كنيد كه آنان پايبند به سوگندهايشان نمى باشند، تا شايد از كارهاى خود برگردند. آيا با گروهى كه سوگندهاى خود را ناديده گرفتند و قصد بيرون نمودن رسول الهى را دارند كارزار نمى نماييد، و حال آنكه آنان ابتدا
شروع به جنگ نمودند؟ آيا از آنان هراس داريد؟ خداوند سزاوارتر است كه از او بترسيد اگر مؤمن هستيد.
16 خوارى حق بدست مردم
آگاه باشيد! بخدا قسم شما را مى بينم كه به زندگى راحت ميل نموده ايد، و كسى كه سزاوار منصب حل و فصل امور است از جايگاهش
ص: 84
دور نموديد، و تن به راحتى در داده ايد، و از جاى وسيع به جاى تنگ پناه آورده ايد، و از دين برگشتيد و آنچه را كه حفظ مى كرديد دور افكنديد، و چيزى را كه به آسانى خورده بوديد بر گردانديد. اگر شما و تمام كسانى كه در زمين هستند كافر شوند خداوند از همه آنها بى نياز است و خداوند سپاس شده است.
آيا خبر كسانى كه قبل از شما از قوم نوح و عاد و ثمود و اقوامى كه بعد از اينان آمدند به شما نرسيده؟ قضاياى آنان را جز خدا نمى داند كه رسولان الهى با بينات به سوى آن اقوام آمدند، ولى آنان دستهاى خود را در دهان خود گذارده و گفتند: ما به آنچه شما فرستاده شده ايد كافريم، و ما در آنچه ما را بسويش مى خوانيد در شك و ترديد هستيم.
17 عار و عذاب بر كسى كه دختر پيامبر صلّى الله عليه و آله وسلّم را خوار كند
من گفتم آنچه گفتم در حالى كه مى دانم يارى نكردن وجودتان را فرا گرفته و بى وفائى همچون لباسى بر قلبهاى شما پوشيده شده است. ولى اين سخنان بخاطر بر لب رسيدن جانم بود، و آه هائى بود كه براى خاموش نمودن آتش غضبم كشيدم، و سستى تكيه گاهم بود و ضعف يقين شما است و اظهار غصه سينه ام است كه ديگر نتوانستم آنرا مخفى كنم و براى اتمام حجت بود.
ص: 85
پس شتر خلافت را بگيريد و با طناب، رَحْل آن را محكم به شكم آن ببنديد، در حالى كه كمر آن شتر مجروح شده و استخوانهايش شكسته و پاهايش ضعيف شده و كف پاهايش نازك گرديده و عيب آن هميشه باقى است. به غضب خداى جبار و ننگ ابدى علامت گذارى شده، و پيوسته به آتش الهى روشن است. آتشى كه بر قلبها اثر مى گذارد و در عمودهاى كشيده بر آنان ملازم شده است. آنچه انجام مى دهيد نزد خداوند محفوظ است و بزودى كسانى كه ستم كردند مى فهمند به كجا مى روند.
18 من دختر پيامبرتان هستم
من دختر كسى هستم كه شما را از عذاب شديدى كه در پيش داريد ترسانيد. پس همگى درباره من حيله بكار بنديد و به تأخير نيندازيد! شما كار خود را بكنيد كه ما هم در كار خود هستيم و منتظر باشيد كه ما هم منتظريم.
پروردگارا بين ما و قوم مان به حق حكم كن و تو بهترين حكم كننده هستى و بزودى كفار خواهند دانست كه عاقبت كار به نفع كيست. و بگو عمل كنيد كه بزودى خدا و رسول و مؤمنين عملِ شما را مى بينند و نامه اعمال هر انسانى را برگردن او آويخته ايم. بنابر اين هركس به اندازه ذره اى
ص: 86
عمل خير انجام دهد نتيجه اش را مى بيند و هركس ذره اى عمل شر انجام دهد نتيجه اش را خواهد ديد. و گويا كار چنين مقدر شده است.
19 جواب ابوبكر
آنگاه ابوبكر در جواب حضرت گفت: راست مى گوئى اى دختر پيامبر، پدر تو نسبت به مؤمنين با عطوفت و كريم بود و رحمت و رأفت داشت، و نسبت به كافرين عذاب اليم و عقاب عظيم بود. اگر بخواهيم نسب او را بنگريم در بين تمام زنان او را تنها پدر تو مى يابيم، و در بين دوستان صميميش تنها برادر پسرعمويت (على عليه السَّلام) مى بينيم، كه او را بر تمام دوستان برگزيد، و على كسى بود كه او را در هر كار بزرگى يارى مى نمود.
فقط انسان سعادتمند شما را دوست مى دارد و تنها انسان شقىِ دور از خدا شما را دشمن مى دارد. شما عترت پاك رسول خدا هستيد و برگزيدگان منتخب اوييد. راهنمايان ما بر كارهاى خير شماييد، و سوق دهندگان ما به بهشت شما هستيد.
ص: 87
20 حديث جعلى «النبى لا يورث»
و تو اى برگزيده تمام زنان و دختر بهترين پيامبران در آنچه كه مى گوئى راستگو هستى، و در وفور عقل سبقت دارى، و حق تو رد نشده است و سخن راستى كه مى گوئى از تو منع نمى شود. قسم بخدا كه از رأى و نظر پيامبر پا را فرا نگذاشتم و كارى كه كردم با اجازه او بود!! پيشتاز هر قوم به آنان دروغ نمى گويد، وتو گفتى و سخن خود را رساندى و دُرُشتى نمودى و قهر كردى!! و من خدا را شاهد مى گيرم - و او در شاهد بودن كافى است! - كه من شنيدم كه رسول خدا مى فرمود: «ما گروه پيامبران طلا و نقره و زمين و خانه و اثاث خانه به ارث نمى گذاريم و كتابها و حكمت و علم و نبوت را به ارث مى گذاريم. و آنچه از مال دنيا از ما باقى مى ماند از آنِ ولي امر بعد ما است كه در او بنظر خويش حكم كند»!
آنچه را كه تو در پى آن هستى براى تهيه اسب و اسلحه قرار داديم كه مسلمانان با آن به مقابله دشمنان بپردازند و با كفار جهاد كنند و بر گردنكشان فجار شمشير بزنند! و اين عمل به اجماع مسلمانان است و به تنهائى آن را انجام نداده ام و به رأى خود عمل نكرده ام. اين حال و مال من براى تو و در اختيارت باشد! و ما آن را از تو نمى گيريم و براى ديگرى ذخيره نمى كنيم. تو برترين بانوى امت پدرت و درخت طيبه اى براى فرزندانت هستى!
ص: 88
ما نمى خواهيم مال تو را كه به تو تفضل شده از تو بگيريم، و مقام اجداد و فرزندانت كم شمرده نمى شود. فرمان تو در آنچه كه در ملك من است مؤثر و نافذ است! آيا اجازه مى دهى در اين باره با دستور پدرت مخالفت كنم؟!
21 پيامبر صلّى الله عليه و آله وسلّم مخالف قرآن نمى گويد
حضرت فاطمه عليهاالسَّلام در جواب او فرمود:
سبحان اللّه! هرگز پدرم از كتاب خدا روى گردان نبوده و مخالفت احكام آن را نكرده، بلكه پيروى فرامين او را نموده و از جاى جاى آن متابعت نموده است.
آيا همگى بر سر بى وفائى اجتماع كرده ايد و عذرتان در اين باره دروغى است كه پرداخته ايد. و اين عمل شما بعد از رحلت پيامبر همانند آن غائله هايى است كه در زمان حيات او دنبال مى كرديد.
ص: 89
22 تصريح قرآن به ارث انبياء عليهم السَّلام
اين كتاب خداست كه حاكمى عادل و گوينده اى است كه فصل خصومت مى كند، درباره پيامبرى از پيامبران خدا مى فرمايد: «فرزندى به من عطا فرما كه از من و از آل يعقوب ارث ببرد»، و مى فرمايد: «و سليمان از داود ارث برد». خداوند عز و جل در قرآن تقسيماتى در ارث قرار داده و حدود واجب ميراث را تعيين كرده و سهم مرد و زن را بيان فرموده است، بطورى كه عذر اهل باطل را باطل كرده و جاى گمانها و شبهات را درباره مُردگان از بين برده است.
ولى نفستان بر شما حيله كرده و بايد صبر نيكو كرد، و خداوند در مقابل آنچه شما مى پردازيد كمك كننده است.
اين دو نفر كه در آيه ذكر شده اند پيامبرند، و تو مى دانى كه مقام نبوت ارث بردنى نيست و ارث بردن در غير مقام نبوت است. پس براى چه از ارث پدرم محروم مى شوم؟ آيا خداوند در كتابش آورده كه: «بجز فاطمه دختر
محمد»؟ به من نشان بده تا قانع شوم.
ص: 90
23 جواب ابوبكر
ابوبكر گفت: اى دختر پيامبر، تو عين دليل و زبان حكمت هستى. جواب تو را آماده نكرده ام، و تو را در درستى گفتارت رد نمى كنم! ولى اين مسلمانان قاضى بين من و تو باشند.
آنچه انجام دادم اينان بر عهده من گذاردند و با توافق آنان و بدون قصد زورگويى و استبداد و مقدم داشتن ديگرى اين (فدك) را از تو گرفتم، و خودشان بر اين مطلب شاهدند.
24 خطاب به مسلمانان
حضرت فاطمه عليهاالسَّلام توجه خود را به مردم نمود و فرمود:
اى مسلمانانى كه با سرعت به قول باطل روى آورديد، و در مقابل عمل ناپسند زيان آور سكوت نموديد و راضى شديد! آيا در كلمات قرآن تدبر نمى كنيد يا آنكه بر قلبهايتان قفلهايى زده شده است؟ بلكه اعمال بدتان قلبهاى شما را پوشانده و گوش و چشمتان را بسته است. بد تأويلى كرديد
ص: 91
و چه بد مشورتى نموديد، و چه شرى است آنچه خير را با آن عوض كرديد.
قسم بخدا بارش را سنگين مى يابيد و عاقبتش را عذاب مى بينيد زمانى كه پرده براى شما برداشته شود و پوشيده ها آشكار گردد و عذابهائى كه گمانش را نمى بريد از سوى پروردگارتان بر شما ظاهر گردد، و در آن هنگام صاحبان باطل زيان مى كنند.
25 تأثير خطبه حضرت
راوى مى گويد: بعد از خطبه حضرت، چنان زن و مرد گريه كردند كه تا آن روز ديده نشده بود، و مدينه به لرزه درآمد و مردم به هيجان آمدند و صداها بالا گرفت.
26 آنچه بين ابوبكر و عمر اتفاق افتاد
هنگاميكه اين اخبار به ابوبكر رسيد به عمر گفت: دستت خالى باد! چه مى شد اگر مرا به حال خود مى گذاشتى كه شايد اين گسيختگى را به نوعى
ص: 92
التيام مى دادم و مسئله تشنج آور پيش آمده را بطورى اصلاح مى كردم. آيا اين برايمان بهتر نبود.
عمر گفت: در اين، تضعيف قدرت تو و سبكى مقام تو بود، و من براى تو دلسوزى كردم!
ابوبكر گفت: واى بر تو! پس كلمات دختر محمد چه مى شود كه مردم همگى دانستند كه او چه مى خواهد و ما چه حيله اى براى او پنهان كرده ايم؟!
عمر گفت: آيا بيش از يك تُندى بود كه از بين رفت و آيا بيش از يك لحظه اى بود كه گذشت؟ و مثل آنكه آنچه بوده اصلاً واقع نشده است، و گناه آنچه كه بود بر عهده من بگذار!
راوى مى گويد: پس ابوبكر با دستش بر شانه عمر زد و گفت: چه بسيار گرفتارى كه تو آن را رفع نمودى!
27 خطاب تهديد آميز ابوبكر به مردم
آنگاه اعلان كرد تا مردم اجتماع كنند؛ و مردم جمع شدند و ابوبكر بر فراز منبر رفته و پس از حمد و ثناى خدا گفت:
ص: 93
اى مردم، اين چه حالتى است كه با هر حرفى آرزوئى است؟ اين آرزوها در عهد پيامبرتان كجا بود. پس هر كسى كه شنيده بگويد و هر كه شاهد بوده صحبت كند. بلكه اين قضيه همچون قضيه روباهى مى ماند كه شاهدش دُمش بود! خدا او را لعنت كند و لعنت كرده است! ملازم هر فتنه اى است و مى گويد: «فتنه را بحال اولى برگردانيد». طالب فتنه است بعد از آن كه كهنه شده همچون ام طحال مى ماند كه محبوبترين اهلش نزد او گمراه است.
آگاه باشيد اگر خواسته باشم بگويم مى گويم، و اگر تكلم نمايم مطلب را آشكار مى كنم. ولى تا زمانى كه رهايم كرده باشند من سخن نمى گويم. از بچه ها كمك مى گيرند و زنان را به يارى مى طلبند.
اى انصار صحبت سفيهان شما به من رسيده است. قسم بخدا سزاوارترين مردم به رعايت عهد رسول خدا شمائيد. شما كسانى هستيد كه پيامبر به سوى شما آمد و شما او را پناه داديد و يارى نموديد، و امروز شما از همه سزاوارتريد كه عهد او را پاس داريد.
و بعد از اين همه، فردا صبح براى گرفتن هديه ها بياييد! من كسى هستم كه پرده اى را نمى درم و دست و زبانى را بلند نمى كنم مگر بر كسى كه سزاوار آن باشد! والسلام.
ص: 94
28 خطاب ام سلمه با مردم
راوى گويد: آنگاه ام سلمه سر خود را از حجره اش بيرون آورد و گفت: آيا به مِثل فاطمه اى كه دختر رسولخداست اين حرفها زده مى شود؟! در صورتى كه او حوريه اى بين انسانها، و اُنس براى نفس پيامبر است. در آغوش پيامبران تربيت يافته و نزد ملائكه دست بدست گرديده و در دامان زنانِ پاك رشد نموده و به بهترين وجهى در وجود آمده و به نيكوترين صورت تربيت شده است.
آيا گمان مى كنيد پيامبر ميراثش را بر او حرام نموده و او را از اين مسئله آگاه ننموده است؟ با اينكه خداوند به او فرموده: «و خانواده نزديك خود را از مخالفت احكام الهى بترسان». آيا مى شود پيامبر به فاطمه اين مسئله را فرموده باشد ولى او مطالبه ارث نمايد؟!! و حال آنكه او بهترين زنان و مادر سر آمد جوانان و همتاى مريم دختر عمران و همسر شير شجاعان است. فاطمه اى كه با پدرش رسالتهاى پروردگار پايان يافت.
قسم بخدا پيامبر نسبت به او در گرما و سرما دلسوزى مى كرد و دست راست خود را زير سر او مى نهاد و رو انداز او را دست چپش قرار مى داد. عجله نكنيدكه پيامبر ناظر گمراهى شماست و بر خدا وارد مى شويد. واى بر شما و بزودى خواهيد دانست.
ص: 95
29 خطاب حضرت با رافع و يادآورى غدير
آنگاه حضرت (برخاست و) براه افتاد. رافع بن رفاعة بدنبال حضرت آمد و گفت: اى برترين بانوان، اگر حضرت ابوالحسن در رابطه با اين مسئله قبل از اين بيعتى كه با ابوبكر شد صحبتى مى كرد و اين مطلب را به مردم تذكر مى داد، ما شخص ديگرى را بجاى او نمى پذيرفتيم!
حضرت با حالت غضب به او فرمود: از من دور شو، خداوند بعد از واقعه غدير خم براى احدى دليل و عذرى باقى نگذارده است!
30 شكايت به اميرالمؤمنين عليه السَّلام
سپس فاطمه زهرا عليهاالسَّلام بسوى خانه مراجعت نمود در حالى كه اميرالمؤمنين عليه السَّلام انتظار بازگشت حضرت را مى كشيد و منتظر از راه رسيدن آن بانو بود. چون حضرت نزد اميرالمؤمنين عليه السَّلام رسيدند و وارد خانه شدند خطاب به اميرالمؤمنين عليه السَّلام عرض كردند:
اى پسر ابوطالب! آيا مانند جنين نشسته اى، و مثل اشخاص متهم در
ص: 96
خانه جاى گرفته اى؟ تو بالهاى بازان شكارى را مى شكستى، و اكنون پرِ پرندگان بى بال و پر بر تو تأثير كرده است؟!
اين پسر ابوقحافه است كه با قهر و غلبه بخشش پدرم و ذخيره دو پسرم را مى گيرد. او با جديت تمام به مبارزه من برخاسته، و او را با دشمنى هر چه بيشتر در مقابل صحبتهايم يافتم. تا آنكه انصار يارى خود را و مهاجران كمكشان را از من باز داشتند و چشمانشان را در يارى من بستند، و در نتيجه نه دفاع كننده اى هست و نه منع كننده اى!
با سينه اى پر از خشم كه فرو خورده بودم از منزل خارج شدم، و با خوارى به خانه بازگشتم. روى خود را به ذلت افكندى هنگامى كه صلابتت را سست نمودى. تو گرگان را از هم مى دريدى، ولى اكنون خاك را فرش خود قرار داده اى! نه گوينده اى را از كلام بازداشتى و نه از باطلى منع نمودى، و من اختيارى از خود ندارم.
اى كاش قبل از اين لحظه و قبل از خواريم مى مُردم. عذر من به درگاه خداوند همين بس كه ابوبكر متجاوز بود و من مى خواستم از تو حمايت كرده باشم. اى واى بر من در هر صبحگاه! و واى بر من در هر شامگاه! تكيه گاهها از بين رفت و بازو سست گرديد. شكايت خود را به پدرم مى نمايم، و انتقام از ستم آنان را از خداوند مى خواهم. خداوندا ! تو در قدرت و قوت بر منع از آنان قوى تر هستى و عذاب و عقوبت تو سخت تر است.
ص: 97
31 تسلّى اميرالمؤمنين عليه السَّلام به حضرت زهرا عليهاالسَّلام
اميرالمؤمنين عليه السَّلام فرمود: واى بر تو نيست، بلكه واى بر كسى است كه بغض تو را دارد و با تو بد رفتار مى كند. خود را از خشم بازدار، اى دختر پيامبر برگزيده واى يادگار نبوت. در دينم عجز نشان ندادم و از آنچه قدرت داشتم كوتاهى نكردم.
اگر به اندازه كفاف زندگى مى خواهى روزى تو ضمانت شده است و متكفل آن مورد اعتماد است و آنچه براى تو آماده شده بهتر از چيزى است كه از تو منع شده است. پس به حساب خدا قرار ده.
حضرت زهرا عليهاالسَّلام عرض كرد: «خدا مرا كافى است»؛ و ديگر چيزى نفرمود.
32 عيادت زنان مهاجر و انصار
هنگامى كه حضرت زهرا عليهاالسَّلام به خانه بازگشت و مريض شد - كه شهادت حضرت هم در اثر آن بيمارى بود - زنان مهاجر و انصار به عيادت حضرت آمدند و گفتند: اى دختر پيامبر، حالتان چگونه است؟
ص: 98
حضرت حمد الهى بجاى آورد و بر پدر بزرگوارش درود فرستاد و سپس فرمود:
صبح كرده ام در حاليكه به خدا سوگند از دنياى شما متنفرم و آن را رها كرده ام، و نسبت به مردان شما غضبناكم. با امتحانِ اول آنان را به دور افكندم و با آزمايشِ عمقِ ايمانشان آنان را مورد غضب و ملامت قرار دادم.
پس ننگ بر كُند شدن شمشير و بى استقامتى نيزه و اضطراب فكر و تزلزل روح جديت و ترس از فتنه و جنگ! و چه بد است آنچه براى آينده خود مهيا كرده اند كه خداوند بر آنان غضب كرده و دائما در عذاب خواهند بود.
بنابر اين چاره جز اين نبود كه قلاده آن را بر گردنشان افكندم و سنگينى آن را بر دوششان قرار دادم و ننگ آن را بر سرشان افكندم .
پس خير از ظالمين دور باد و به بلا دچار شوند و از آثار نيك محروم باشند و از رحمت خدا دور گردند .
33 از على عليه السَّلام چه چيزى را نپسنديدند؟
واى بر آنان! خلافت را از كوههاى بلند رسالت و پايه هاى نبوت و
ص: 99
محل نزول روح الأمين با وحى مبين و از عالمان آگاه و حاذق در امر دنيا و دين به كجا كشاندند . بدانيد كه اين زيانِ آشكار است.
از ابوالحسن (على عليه السَّلام) چه چيزى را نمى پسنديدند؟ به خدا قسم، ناراضى بودند از صلابت شمشيرش و بى پروائى او از مرگش و شدت حمله هايش و برخوردهاى عبرت آموز او در جنگ، و از تبحر او در كتاب خداوند و غضب او در امر الهى .
34 چه كسى را بجاى على عليه السلام انتخاب كردند ؟!
به خدا سوگند، اگر از گرفتن مهارى كه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را به او (على عليه السلام) سپرده بود خوددارى مى كردند با او انس مى گرفت و آنان را چنان به آرامى سير مى داد كه محل بستن مهار را زخمى نكند و حركت دهنده آن خسته نشود و سواره آن به اضطراب نيفتد . و آنان را بر سر آبى فراوان و گوارا و زلال و وسيع مى بُرد كه آب آن از دو طرف نهر لبريز باشد و دو سوى آن گل آلود نشود، و آنان را از آنجا سيراب بيرون مى آورد. و در حاليكه براى آنان سيرابى را پسنديده است ولى خود از آن استفاده نمى كرد مگر بقدر رفع عطش سيراب و دفع شدت گرسنگى.
ص: 100
و اگر خلافت را به او مى سپردند بركات آسمان و زمين بر آنان گشوده مى شد، ولى آنان از حق روى گردانيدند، پس بزودى خداوند آنان را به آنچه براى خود كسب كرده اند مؤاخذه مى نمايد و كسانى كه ظلم نمودند بزودى سزاى آنچه كسب كرده اند به آنان مى رسد و نمى توانند مانع چنين عاقبتى شوند.
35 پيش بينى عاقبت غصب خلافت
هان، بيا و بشنو. و تا زنده اى روزگار امر عجيبى را به تو نشان خواهد داد! و اگر تعجب كنى بدانكه همين حادثه تو را به تعجب وا داشته است!
به كدام سو روى آوردند؟! وبه كدام تكيه گاهى إتكا نمودند؟! و به كدام پايه اى اعتماد نمودند؟! و به كدام دستاويزى چنگ زدند؟! و بر ضد كدامين ذريّه اى اقدام كردندو بر آنان چيره شدند؟! و براى چه كسى انتخاب كردند و براى چه كسى رها نمودند؟! چه بد سرپرستى و چه بد دوستانى! و براى ظالمين چه بد جايگزينى است.
به خدا سوگند پس ماندگان را به جاى پيشتازان، و ترسوى نادان را بجاى دلير گاه، و فرومايگان را بجاى معتمدان خود قرار دادند .بينى شان بر خاك ماليده
ص: 101
باد و پشيمان شوند قومى كه گمان مى كنند كار درستى انجام مى دهند . بدانيد كه آنان مفسدند ولى خود نمى دانند.
واى بر آنان! آيا كسى كه به حق هدايت مى كند سزاوارتر به پيروى است يا كسى كه خود هدايت نيافته مگر آنكه هدايت شود؟ شما را چه شده است؟! چگونه حكم مى كنيد؟!
36 خسارت امت با غصب حق على عليه السَّلام
بدانيد قسم به لايزالى خداوند، هم اكنون فتنه بار دار شده است! پس زمان كوتاهى منتظر بمانيد تا ثمره اش ظاهر گردد. آنگاه از آن كاسه اى لبريز از خون تازه و سم تلخ كشنده بدوشيد. آنگاه است كه اهل باطل زيان مى كنند، و آيندگان از نتيجه آنچه پيشينيان پايه گذارده اند آگاه مى شوند.
سپس خيال خود را راحت كنيد و قلب خود را براى نزول فتنه قوى كنيد وبشارت باد شما را بر شمشيرى برنده، و قهر و غلبه متجاوز ظالم، و هرج و مرج دائمى و عمومى، و زورگوئى ظالمين كه اموال عمومى راغارت مى كند و براى شما چيز كمى باقى مى گذارد و جمع شما را درو كرده و نابود مى نمايد .
ص: 102
افسوس بر شما! چگونه خواهيد بود هنگامى كه دچار سر در گمى مى شويد؟ آيا حق را به زور به شما بقبولانيم در حاليكه خودتان مايل نيستيد؟!
37 عذرى كه پذيرفته نيست
سويد بن غفله مى گويد: زنان عيادت كننده فرمايشات حضرت زهرا عليهاالسَّلام را براى مردان خود بازگو كردند.
پيرو آن عده اى از بزرگان مهاجرين و انصار بعنوان عذر خواهى نزد حضرت آمده و گفتند: اى سيدة النساء، اگر ابوالحسن (على عليه السَّلام) اين مسئله را قبل از آنكه پيمانى ببنديم و عقدى را محكم كنيم بما يادآور مى شد، ما او را رها نكرده، و سراغ ديگرى نمى رفتيم .
حضرت زهرا عليهاالسَّلام فرمود: از من دور شويد (بس كنيد)، كه با بهانه هاى بيهوده تان عذر شما پذيرفته نيست و با كوتاهى هاى شما جاى هيچ سخنى باقى نمانده است!
ص: 103
نام هاى پيشنهادى
پيام فدك
پيام عصمت
نداى فدك
پيام زهرايى
نداى زهرايى
ص: 104