• 03134490296
  • 09133209528
  • این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

کتاب بانك جامع اشعار غديرستان

بانك جامع اشعار غديرستان

مشخصات كتاب:

سرشناسه:مركز تخصصي غديرستان كوثر نبي (ص)

عنوان و نام پديدآور:بانك جامع اشعار غديرستان/مركز تخصصي غديرستان كوثر نبي (ص)/محمدرضا شريفي

مشخصات ظاهري:نرم افزار تلفن همراه و رايانه

موضوع: غدير - حضرت امام علي ع

Image

بانك جامع اشعار غديرستان

مشخصات كتاب

سرشناسه:مركز تخصصي غديرستان كوثر نبي (ص)

عنوان و نام پديدآور:بانك جامع اشعار غديرستان/مركز تخصصي غديرستان كوثر نبي (ص)/محمدرضا شريفي

مشخصات ظاهري:نرم افزار تلفن همراه و رايانه

موضوع: غدير - حضرت امام علي ع

ص: 1

 

خطابه غدير در آيينه شعر

مرحوم ژوليده نيشابوري

( بخش 1 )

اشعار مرحوم ژوليده ي نيشابوري

ِبسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ

اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذى عَلا فى تَوَحُّدِهِ وَدَنا فى تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ فى سُلْطانِهِ وَعَظُمَ فى اَرْكانِهِ، وَاَحاطَ بِكُلِّ شَىْ ءٍ عِلْماً وَ هُوَ فى مَكانِهِ

وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ، حَميداً لَمْ يَزَلْ، مَحْموداً لايَزالُ (وَ مَجيداً لايَزولُ، وَمُبْدِئاً وَمُعيداً وَ كُلُّ أَمْرٍ إِلَيْهِ يَعُودُ). بارِئُ الْمَسْمُوكاتِ وَداحِى الْمَدْحُوّاتِ وَ جَبّارُالْأَرَضينَ وَالسّماواتِ، قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ، رَبُّ الْمَلائكَةِ وَالرُّوحِ -

به فرموده خاتم الانبياء

به وادي خم طبق امر خدا

شد آماده منبر ولي از جهاز

خلايق به گِردش، نبي بر فراز

به ابلاغ امر خداي كريم

محمد در آن اجتماع عظيم

چنان غنچه اي لعل لب باز كرد

سخن را بدين گونه آغاز كرد

ستايش سزاوار ذات خداست

كه يكتا و تنها و هستي نماست

خدايي كه بر ملك هستي ملوك

بود دولت سبط و سير و سلوك

خدايي كه هستي همه زان اوست

حيات و مماتش بر فرمان اوست

احاطه است او كران تا كران

كه او چيره باشد به پيوندگان

بود رحمتش بر جهاني شمول

به خوان عطايش سعادت وصول

خدايي كه در انتقام عذاب

به فرداي محشر بود بي شتاب

بود مؤمنين را به كف اختيار

به خلق جهان است پروردگار

ستايش به هر حال او را سزاست

كه او آفريينده ي ماسِواست

اَلْعاصِمُ لِلصّالِحينَ، وَالْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحينَ، وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ وَرَبُّ الْعالَمينَ. الَّذِى اسْتَحَقَّ مِنْ كُلِّ مَنْ خَلَقَ أَنْ يَشْكُرَهُ وَيَحْمَدَهُ (عَلى كُلِّ حالٍ). أَحْمَدُهُ كَثيراً وَأَشْكُرُهُ دائماً عَلَى السَّرّاءِ والضَّرّاءِ وَالشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ.

پس او را بود اين نيايش زمن

سپاس فراوان ستايش زمن

هرآنچه كه فرمان دهد آن كنم

اطاعت از او از دل و جان كنم

به خشنوديش برگ و بر مي دهم

كه در خط تسليم سَر مي دهم

چنان شايقم من به فرمانبري

كه ترسان از اويم در داوري

كه او كبريايي است هستي نشان

زمكرش نماند كسي در امان

كه عدلش شامل بيش و كم

كه بركس از او ره ندارد ستم

( بخش 2 )

وَأُقِرُّلَهُ عَلى نَفْسى بِالْعُبُودِيَّةِ وَ أَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ، وَأُؤَدّى ما أَوْحى بِهِ إِلَىَّ حَذَراً مِنْ أَنْ لا أَفْعَلَ فَتَحِلَّ بى مِنْهُ قارِعَةٌ لايَدْفَعُها عَنّى أَحَدٌ وَإِنْ عَظُمَتْ حيلَتُهُ وَصَفَتْ خُلَّتُهُ - لاإِلاهَ إِلاَّهُوَ - لاَِنَّهُ قَدْأَعْلَمَنى أَنِّى إِنْ لَمْ أُبَلِّغْ ما أَنْزَلَ إِلَىَّ (فى حَقِّ عَلِىٍ) فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ، وَقَدْ ضَمِنَ لى تَبارَكَ وَتَعالَى الْعِصْمَةَ (مِنَ النّاسِ) وَ هُوَاللَّهُ الْكافِى الْكَريمُ.

گواهي دهد جمله اعضاي من

كه من عبد، اوست مولاي من

هر آنچه وظيفه شدم عهد دار

به وحي خداوند ليل و النهار

به انجام اكنون رسانم كه من

بشيرم من ازقادر ذو المنن

مبادا عذابي رساند مرا

كه نتوان كسي زو رهاند مرا

اگرچه مرا ذات حق هست اوست

عِنانِ همه هَستيم دستِ اوست

خدايي كه وَحيش به من مُنجَلي است

كه فرمانِ او بهرِ نصبِ علي است

ص: 2

اگر سَرپيچم زِفرمانِ او

ننوشيده ام مي به پيمانِ او

ندا آمد از سوي ربِ جليل

كه فرمود بر من چنين جَبرَئيل

به من گشت اعلامِ اَمري خطير

كه گويم شما را به خُمِّ غَدير

نسازي اگر احياي فرمان

برينكردي تو تكميل، پيغمبري

بگو آنچه گفتيم و از كس مترس

كه پشت و پناهت خدا هست و بس

هم اكنون شما را كنم با خبر

كه نخل رسالت شود باربَر

زِجبرئيل شد وحي بر من سه بار

كه اجرا كنم امر پروردگار

به من امر شد تا كه در اين مكان

سفيد و سيه را بگويم عَيان

به هر كس منم رهبر راستين

بود جاي من را علي جانشين

خدا داده در دستِ او حكمِ تام

كه باشد پس از من شما را امام

به من نسبتش هست ز امرِاِلَه

چو هارون و موسي در اين جايگاه

كه از بعد من نيست پيغمبري

كه بر امت خود كند رهبري

كه بعد از خدا و نبي بر شما

بُوَد او به حق رهبري ره گشا

خدا كرده اين آيه نازل به من

كه او مي دهد دينِ كامل به من

علي بعد من بر شمايان ولي ست

كه نور حق از قلبِ او منجلي است

هر آنكس كه برپا بدارد نماز

ولي شما هست در امتياز

وَلي شما با هزاران خضوع

ببخشد گدا را به حال ركوع

نگيني كه بر ملك هستي سَر است

كه زينت فرا بهر انگشتر است

مُسلَّم بُوَد اين عمل بر شما

علي داد انگشترش بر گدا

گواهي دهم من به علم يقين

كه بين شما از يسار و يمين

ص: 3

خدا دوست تر از علي نيست،

نيست شما را به جز او ولي نيست،

ملامت بود در جهان كارشان

دل من بود خون زِ آزارشان

يكي مي زند سنگ بر سر مرا

بخواند يكي زود باور مرا

كه اينها همه بهر من منجلي است

كه پاداش خويشي من با علي است

تمايل بر او ميل ذات خداست

پذيرش از او اصل جلب رضاست

خدايي كه خوانده پيمبر مرا

علي را نموده برادر مرا

دوباره به من وحي شد از خدا

كه اي عقلِ كُل، خاتمُ الانبياء

به ابلاغ امر خدا كن شتاب

كز ابلاغ آن مي شوي كامياب

بر اين راستا جاي تأخير نيست

كه سر پيچي از آن زِتدبير نيست

اگر امر ما را نسازي بيان

رسالت نكردي بي حق بي گمان

بگو آنچه گفتيم از بيش و كم

نگهدارت خالقِ ذوالنِّعَم

هم اكنون شما را پيام آورم

پيام آور از جانب داورم

(بخش 3 )

فَاعْلَمُوا مَعاشِرَ النّاسِ (ذالِكَ فيهِ وَافْهَموهُ وَاعْلَمُوا) أَنَّ اللَّهَ قَدْ نَصَبَهُ لَكُمْ وَلِيّاً وَإِماماً فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَى الْمُهاجِرينَ وَ الْأَنْصارِ وَ عَلَى التّابِعينَ لَهُمْ بِإِحْسانٍ، وَ عَلَى الْبادى وَ الْحاضِرِ، وَ عَلَى الْعَجَمِىِّ وَ الْعَرَبىِّ، وَ الْحُرِّ وَ الْمَمْلوكِ، وَ الصَّغيرِ وَ الْكَبيرِ، وَ عَلَى الْأَبْيَضِ وَالأَسْوَدِ، وَ عَلى كُلِّ مُوَحِّدٍ، ماضٍ حُكْمُهُ، جازٍ قَوْلُهُ، نافِذٌ أَمْرُهُ.

بدانيد كه اين آيه در شأن اوست

كه هم اول و آخر او نكوست

به ژرفاي دل درك مطلب كنيد

اطاعت از اين گفته ي رب كنيد

كه ما را به فرمان پروردگار

بُوَد اين علي صاحب اختيار

به هر جا بُوَد جاي من، جاي اوست

ص: 4

كه اصل رسالت تَوَلّاي اوست

به خِيل مهاجر به انصار خويش

كه آگه ضميرند از نوش نيش

به صحرا بود هر كه چادر نشين

عجم يا عرب از يسار و يمين

به آزرده و بَرده، خُرد و كِبار

به آب و به خاك و به باد و به نار

به زرد و به سرخ و سياه و سفيد

به آنچه خدا در جهان آفريد

اطاعت از او بر بدي غالب است

تَوَلّاي او بر همه واجب است

در اين آخرين اجتماع عظيم

به امر خداوند حي قديم

بُوَد آخرين بار اي مرد و زن

كه لب مي گشايم به نقدِ سخن

به فرمان پروردگار مجيد

همه گوش باشيد و گردن نهيد

بگويم شما را كه داناستَم

به هركس كه من مير و مولاستَم

علي بعد من مير و مولاي اوست

كه تأئيد هستي به امضاي اوست

چو هستي بُوَد پاي بستِ علي

امامت بُوَد نازِ شصتِ علي

امامت بُوَد عين پيغمبري

كه بر نسل من مي كند همسري

امامت گران هديه ي پربهاست

كه بر قلب هر شيعه فرمان رواست

دوامش بود تا صف رستخيز

به نزد خدا و پيمبر عزيز

لاحَلالَ إِلاّ ما أَحَلَّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَهُمْ، وَلاحَرامَ إِلاّ ما حَرَّمَهُ اللَّهُ (عَلَيْكُمْ) وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ، وَاللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَرَّفَنِى الْحَلالَ وَالْحَرامَ وَأَنَا أَفْضَيْتُ بِما عَلَّمَنى رَبِّى مِنْ كِتابِهِ وَحَلالِهِ وَ حَرامِهِ إِلَيْهِ .

هر آنچه خداوند عالي مقام

سپرده به من از حلال و حرام

همه در يدِ قدرتِ اين عليست

كه از نور او عالمي منجليست

هم اكنون شما را بشارت دهم

بشارت به دركِ عبادت دهم

ص: 5

شماريد او را كه او برتر است

علي بينِ خوبانِ عالم سَراَست

زِ دانش هر آنچه خدا داده ام

خدا داده را بَر علي داده ام

به پرهيزگاري علي اَقدَم است

كه او در حريم خدا مَحرَم است

علي رهبر و سرپرست شماست

به حل مُهِّمات دستِ خداست

شما را كند او به حق رهبري

بود راستين حُجّت داوري

أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ (لَمْ يَسْبِقْهُ إِلَى الْايمانِ بى أَحَدٌ)، وَ الَّذى فَدى رَسُولَ اللّهِ بِنَفْسِهِ، وَ الَّذى كانَ مَعَ رَسُولِ اللّهِ وَ لا أَحَدَ يَعْبُدُاللّهَ مَعَ رَسُولِهِ مِنَ الرِّجالِ غَيْرُهُ.

به ايمان نظيرش به عالم مجو

كسي گوي سبقت نبرده از او

علي آنكه خوابيد جاي رسول

كه ايمن بماند زِ قوم جهول

علي اولين فاتح سرفراز

بُوَد هَمرَهِ من به گاهِ نماز

ابر مرد تاريخ كوشيدن است

كه كارش خدا را پرستيدن است

علي در طاعت به گرمي بسفت

كه در جاي من شام هجرت بخفت

پذيرفت جان را فدايم كند

زچنگال دشمن رهايم كند

بزرگش شماريد زيرا خدا

پذيرفته او را كند پيشوا

بود او امام و رضايش به جاست

كه جلب رضايش، رضاي خداست

به عالم هرآنكس به او منكر است

اگر چه مسلمان بُوَد كافر است

نگردد به حق توبه ي او قبول

شفاعت از او گر نمايد رسول

نيامرزد او را خداي كريم

دهد كيفرش با عذابي اليم

به همراه او باش و خائف مباش

علي را به عالم مخالف مباش

بسوزد در آتش به امر خدا

هر آنكس كه باشد زِ خَطَّش جدا

وَمَنْ شَكَّ فى واحِدٍ مِنَ الْأَئمَّةِ فَقَدْ شَكَّ فِى الْكُلِّ مِنْهُمْ، وَالشَاكُّ فينا فِى النّارِ.

ص: 6

چو قدر علي را نسنجيده است

قبول رسالت نگرديده است

امامت پس از من از آنِ عليست

كه نور امامان از او منجليست

كه رَدِّ علي رَدِّ آنان بُوَد

مرا در مثل اين علي، جان بُوَد

زِ جبرئيل آمد مرا اين پيام

كه برتو فرستد خدايت سلام

هر آنكس بود با علي در ستيز

بُوَد خار، نزد خداي عزيز

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ عَلِيّاً وَالطَّيِّبينَ مِنْ وُلْدى (مِنْ صُلْبِهِ) هُمُ الثِّقْلُ الْأَصْغَرُ، وَالْقُرْآنُ الثِّقْلُ الْأَكْبَرُ، فَكُلُّ واحِدٍ مِنْهُما مُنْبِئٌ عَنْ صاحِبِهِ وَ مُوافِقٌ لَهُ، لَنْ يَفْتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَىَ الْحَوْضَ.

هر آنكس كه هستم منش سرپرست

بود سرپرستش علي تا كه هست

بود او وصي و برادر به من

به ارشاد امت برابر به من

كه بر او ولايت خدا داده است

كه او رهبري پاك و آزاده است

علي پاك و از خلق عالم سراست

كه از نسل او يازده گوهر است

به وقت پرستش به وقت سپاس

خدا راز قرآن و عترت شناس

كه قرآن و عترت از اين اتصال

بود بين آنان جدايي محال

أَلا إِنَّهُ لا «أَميرَالْمُؤْمِنينَ» غَيْرَ أَخى هذا، أَلا لا تَحِلُّ إِمْرَةُ الْمُؤْمِنينَ بَعْدى لاَِحَدٍ غَيْرِهِ.

خطابم بود بر شما مسلمين

اميري جز او نيست بر مؤمنين

اميري علي را به عالم سزاست

كه اين واژه خواندن به غيرش خطاست

سر از خط او در جهان بر ندار

كه امرش بود امر پروردگار

( بخش 4 )

ثم قال: «ايهاالنَّاسُ، مَنْ اَوْلى بِكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ؟ قالوا: اَللَّهُ و رَسُولُه.ُ فَقالَ: اَلا من كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلىٌّ مَوْلاهُ، اَللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ و عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْمَنْ نَصَرَهُ واخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ.

ص: 7

 

چو اين دُر ناياب احمد بسفت

سپس رو به امت همي كرد و گفت

چه كس از شما بر شما برتر است

به گفتند الله و پيغمبر است

چو دندان شكن يافت احمد جواب

چنين كرد با امت خود خطاب

برآنكس كه او را منم سرپرست

علي سرپرستش بود تا كه هست

دعا كرد و فرمود با كردگار

كه اي در جهان صاحب اختيار

علي بعد من جانشين من است

وصي و برادر قرين من است

به هر كس كه با او ستيزد ستيز

كه او مي دهد نيك از بد تَمييز

كه او بنده خالص خالق است

به فرمانبري خدا شايق است

علي حافظ دين و قرآن بود

كه عارف زمعيار ايمان بود

كسي كه بحق ناز دارد عليست

ز بيراهت باز دارد عليست

همانا بحق او بود مقتدا

هدايتگران را بود پيشوا

اَللَّهُمَّ إِنَّكَ أَنْزَلْتَ الْآيَةَ فى عَلِىّ وَلِيِّكَ عِنْدَتَبْيينِ ذالِكَ وَنَصْبِكَ إِيّاهُ لِهذَا الْيَوْمِ: (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً)، (وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَالْإِسْلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِى الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ) اَللَّهُمَّ إِنِّى أُشْهِدُكَ أَنِّى قَدْ بَلَّغْتُ

ولايت كه كردي مرا واصلش

الهي تو خود كرده اي ام نازلش

كه اين آيه را لطف تو شامل است

كه دين شما با علي كامل است

تو گفتي بگو در بر خاص و عام

كه شد با علي نعمت ما تمام

چو شيرين ز پيغام ما كام شد

پسند خدا دين اسلام شد

كه اسلام دين جهاني بود

كه هم در عيان و نهاني بود

بدانيد شكّي در اين گفته نيست

ص: 8

جز اسلام ديني پذيرفته نيست

هرآنكس كه سرپيچد از دين

من ز آداب و اعمال آئين من

عذابي مسلم بر او وافر است

به فردا ز دررنده و كافر است

( بخش 5 )

مَعاشِرَالنّاسِ! إِنَّما أَكْمَلَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ دينَكُمْ بِإِمامَتِهِ. فَمَنْ لَمْ يَأْتَمَّ بِهِ وَ بِمَنْ يَقُومُ مَقامَهُ مِنْ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَالْعَرْضِ عَلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فَأُولئِكَ الَّذينَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ (فِى الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ) وَ فِى النّارِ هُمْ خالِدُونَ، (لايُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَلاهُمْ يُنْظَرونَ)

مَعاشِرَالنّاسِ! هذا عَلِىُّ، أَنْصَرُكُمْ لى وَأَحَقُّكُمْ بى وَأَقْرَبُكُمْ إِلَىَّ وَأَعَزُّكُمْ عَلَىَّ، وَاللَّهُ عَزَّوَجَلَّ وَأَنَاعَنْهُ راضِيانِ. وَ ما نَزَلَتْ آيَةُ رِضاً (فى الْقُرْآنِ) إِلاّ فيهِ، وَلا خاطَبَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا إِلاّ بَدَأ بِهِ، وَلانَزَلَتْ آيَةُ مَدْحٍ فِى الْقُرْآنِ إِلاّ فيهِ، وَلا شَهِدَ اللَّهُ بِالْجَنَّةِ فى (هَلْ أَتى عَلَى الْاِنْسانِ) إِلاّلَهُ، وَلا أَنْزَلَها فى سِواهُ وَلامَدَحَ بِها غَيْرَهُ

پس از من امامت از آن عليست

كه تكميل دين خدا را وليست

ولايت زنسل علي منجليست

امامان بر حق زنسل عليست

كسانيكه از او بپيچند سر

روند از جهالت به راهي دگر

زيانكار نفس و ز در رانده اند

به فرداي محشر به گِل مانده اند

به هنگام جمع حساب حصول

عبادت از آنان نگردد قبول

بود رد او رد ذات احد

در آتش مخلد بود تا ابد

علي از شمايان به وقت خطر

عزيز است و يار است و نزديكتر

خدا نسيت يك دم جدا از علي

كه هستيم هر دو رضا از علي

به قرآن سخن هر كجا از رضاست

به شأن علي چون علي مقتداست

به هر كجا خدا گويد از مؤمنين

بود اين علي مؤمن اولين

ص: 9

كسي كه به قرآن خدايش ستود

بدانيد غير از علي كس نبود

به وصفش خدا داده قدر و بها

برات بهشت از براي شما

بود هل اتي شاهد او سخن

كه نازل به شأن علي شد نه من

شما را كنون بخت همسنگر است

كه همچون مني پاك پيغمبر است

وصيم علي و علي مقتداست

امامان بعد از علي اوصياست

مَعاشِرَ النّاسِ! إِنَّ إِبْليسَ أَخْرَجَ آدَمَ مِنَ الْجَنَّةِ بِالْحَسَدِ، فَلا تَحْسُدُوهُ فَتَحْبِطَ أَعْمالُكُمْ وَتَزِلَّ أَقْدامُكُمْ، فَإِنَّ آدَمَ أُهْبِطَ إِلَى الْأَرضِ بِخَطيئَةٍ واحِدَةٍ، وَهُوَ صَفْوَةُاللَّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَ كَيْفَ بِكُمْ وَ أَنْتُمْ أَنْتُمْ وَ مِنْكُمْ أَعْداءُاللَّهِ، أَلا وَ إِنَّهُ لايُبْغِضُ عَلِيّاً إِلاّشَقِىٌّ، وَ لا يُوالى عَلِيّاً إِلاَّ تَقِىٌّ، وَ لايُؤْمِنُ بِهِ إِلاّ مُؤْمِنٌ مُخْلِصٌ وَ فى عَلِىٍ - وَاللَّهِ - نَزَلَتْ سُورَةُ الْعَصْر: (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمانِ الرَّحيمِ، وَالْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفى خُسْرٍ) (إِلاّ عَليّاً الّذى آمَنَ وَ رَضِىَ بِالْحَقِّ وَالصَّبْرِ). مَعاشِرَالنّاسِ! قَدِ اسْتَشْهَدْتُ اللَّهَ وَ بَلَّغْتُكُمْ رِسالَتى وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينُ

مَعاشِرَالنّاسِ! (إتَّقُوااللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لاتَموتُنَّ إِلاّ وَأَنْتُمْ مُسْلِمُون).

مورزيد رشكي به حق حبيب

كه شيطان بود مسير فريب

كه در گوش آدم سخنها بخواند

كه او را زگلزار جنت براند

كه ورزيدن رشك طغيان كند

كه پا را به كردار لغزان كند

كه مانند آدم به امر حبيب

سقوط از فرازت بود بر نشيب

شمايان شمائيد واين آشناست

كه خصم خدا در ميان شماست

بگويم به هركس كه باشد عزيز

كند با علي بي سعادت ستيز

نخواهد علي را كس سرپرست

كه اين كار نايد زهر بت پرست

علي سرپرست است و غمخوار

و يار به پرهيزكار و به هر رستگار

ص: 10

هرآنكس كه بي نقص و آلايش است

به زير لوايش در آسايش است

به حق خداي جهان آفرين

كه والعصر قرآن به خلق زمين

كه پيدا به ما اين عبارت بود

بشر بي علي در خسارت بود

به جز صالحان ولايت مرام

نخوانند او را پس از من امام

همه در زيانند غير از علي

به بيراهه رانند غير از علي

گواهم بود ذات ناديده ام

كه پيغام او را رسانيده ام

كه كار رسولان به پوشيدن است

پيام خدا را رسانيدن است

به تقوا بكوشيد در بندگي

كه بر تو ببخشد برازندگي

( بخش 6 )

(باِللَّهِ ما عَنى بِهذِهِ الْآيَة ِإِلاَّقَوْماً مِنْ أَصْحابى أَعْرِفُهُمْ بِأَسْمائِهِمْ وَأَنْسابِهِمْ، وَقَدْ أُمِرْتُ بِالصَّفْحِ عَنْهُمْ فَلْيَعْمَلْ كُلُّ امْرِئٍ عَلى مايَجِدُ لِعَلِىّ فى قَلْبِهِ مِنَ الْحُبِّ وَالْبُغْضِ). مَعاشِرَالنّاسِ! النُّورُ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مَسْلوكٌ فِىَّ ثُمَّ فى عَلِىِّ بْنِ أَبى طالِبٍ، ثُمَّ فِىالنَّسْلِ مِنْهُ إِلَى الْقائِمِ الْمَهْدِىِّ الَّذى يَأْخُذُ بِحَقِّ اللَّهِ وَ بِكُلِّ حَقّ هُوَ لَنا

زاصحاب خود در كمين علي

شناسم من از منكرين علي

ولي رازشان منم پرده پوش

كه هر نيش نيش است و هر نوش نوش

عيار عمل بسته به ياري است

كه از حب و بغض علي جاري است

بدانيد اي راهيان حضور

كه نور علي آمد از من ظهور

بود نور من نور عزوجل

كه در روشنايي ندارد خلل

از اين نور باشد به فتحاً قريب

امامان بعد از علي را نصيب

تجلي اين نور با يك مرام

به مهدي موعود گردد تمام

امامي كه حق خدا و رسول

كند از عدو عدل و دادش وصول

مَعاشِرَالنّاسِ!

أُنْذِرُكُمْ أَنّي رَسُولُ اللَّهِ قَدْخَلَتْ مِنْ قَبْلِىَ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مِتُّ أَوْقُتِلْتُ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ؟ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّاللَّهَ شَيْئاً وَسَيَجْزِى اللَّهُ الشّاكِرينَ (الصّابِرينَ)

ص: 11

كنون بر شمايم رسول خدا

شد شهره بر خاتم الانبياء

رسولان پيشين حق بر حق اند

همه تابع قادر مطلقند

مبادا پس از من عقب گردتان

شود باعث بدترين دردتان

زاسلامتان از شما مرد و زن

مبادا گذاريد منت به من

كه يك منّتي جهان خار

تا نكند جمله اعمالتان را تباه

مَعاشِرَالنّاسِ! لاتَمُنُّوا عَلَىَّ بِإِسْلامِكُمْ، بَلْ لاتَمُنُّوا عَلَى اللَّهِ فَيُحْبِطَ عَمَلَكُمْ وَ يَسْخَطَ عَلَيْكُمْ وَ يَبْتَلِيَكُمْ بِشُواظٍ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٍ، إِنَّ رَبَّكُمْ لَبِاالْمِرْصاد. مَعاشِرَالنّاسِ! إِنَّهُ سَيَكُونُ مِنْ بَعْدى أَئمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى النّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لايُنْصَرونَ

هرآنكس شود منتش بارور

شود آتش دوزخش شعله ور

بگويم شما را به علم يقين

هماره خدايت بود در كمين

دهم آگهي بر شما بعد من

بود پيشوايانتان در زمن

كه سازند از راه بيراهتان

به تزوير و نيرنگ گمراهتان

كه اين قوم جاني ترين دشمن است

كه بيزار زآنان خدا و من است

كه آنان به همراه هم پايشان

به فردا به دوزخ بود جايشان

كه هستند جزء صحاب صحيف

كه تنها كسي نيست آن را حريف

كنون بر صحيفه ببايد نظر

كه اعمال ما را شما رد ثمر

به شاهي مبدل به وقت درود

شود اين امامت به زودي زود

كه خشم الهي به غارتگران

سپس باز نفرين بر غاصبان

كه بر منكرين ولايت مدام

جهنم بود آتشش مستدام

كه بر انس و جن روز محشر سزاست

كه بر حق علي و علي با خداست

إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَمَرَنى وَ نَهانى، وَقَدْ أَمَرْتُ عَلِيّاً وَنَهَيْتُهُ (بِأَمْرِهِ). فَعِلْمُ الْأَمْرِ وَ النَّهُىِ لَدَيْهِ، فَاسْمَعُوا لاَِمْرِهِ تَسْلَمُوا وَ أَطيعُوهُ تَهْتَدُوا وَ انْتَهُوا لِنَهْيِهِ تَرشُدُوا، (وَصيرُوا إِلى مُرادِهِ) وَ لا تَتَفَرَّقْ بِكُمُ السُّبُلُ عَنْ سَبيلِهِ.

ص: 12

پس از من به فرمان رب جلي

بود اين مهم دست مولا علي

به فرمان او جمله گردن نهيد

كه او هست بر حق مراد مريد

اطاعت از او برشما در شمار

بود بازدارنده از كيد نار

پيچيد سر را زفرمان او

كه كافر بود روي گردان او

هرآنكس بر اهدافش آرد پناه

به گمراهيش ره نپويد گناه

به فرمان ذات خداي حكيم

صراط علي هست خود مستقيم

كه راه من از بعد من راه اوست

امامان پس از او دل آگاه اوست

بود يازده تن به صد احتشام

پس از اين علي پيشوا و امام

پس از حمد بي حد رسول امين

علي را نشان داد بر مسلمين

بگفتا كه سر نزد حق سوده ام

چنانچه خدا خواست آن بوده ام

به شأن امامان بود بعد من

همي امر و نهي خداي زمن

كه آنان همه اولياي درند

به بود و نبود شما رهبرند

( بخش 7 )

مَعاشِرَالنّاسِ! أَنَا صِراطُ اللَّهِ الْمُسْتَقيمُ الَّذى أَمَرَكُمْ بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِىٌّ مِنْ بَعْدى. ثُمَّ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةُ (الْهُدى)، يَهْدونَ إِلَى الْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلونَ

طبق فرمان خداوند حكيم

بر شما هستم صراط المستقيم

بعد من راه علي راه منست

راه فرزندان آگاه منست

يازده تن بعد او باشد امام

پيشوايان بشر از خاص و عام

پس قرائت كرد آن نيكو خصال

سوره حمد خداي لايزال

گفت سر بر درگه حق سوده ام

چون خدا را شامل اين سوره ام

هست در شأن امامان بعد من

طبق فرمان خداي ذي منن

امامان امين ره و آگهند

ستيزندگان جملگي گمرهند

أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الَّذينَ ذَكَرَهُمُ اللَّهُ فى كِتابِهِ، فَقالَ عَزَّوَجَلَّ: (لاتَجِدُ قَوْماً يُؤمِنُونَ ِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حادَّاللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آبائَهُمْ أَوْ أَبْنائَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشيرَتَهُمْ، أُولئِكَ كَتَبَ فى قُلوبِهِمُ الْإيمانَ) إِلى آخِرالآيَةِ.

ص: 13

خدا گفته در وصف ايمانيان

كه هستند ايمن به حصن امان

كساني ميان شمايند

سرندكه آيات حق را گل باورند

كه آنان خدا را نكو بنده اند

به ايثار و رحمت برازنده اند

هرآنكس علي را محب دل است

عيارش به نزد خداوند كامل است

بود چونكه پاكيزه او را سرشت

قدم مي گذارد به باغ بهشت

به توصيفشان هست سنگ محك

سلام فرشته درود ملك

درآييد اينك به باغ بهشت

مپيچيد سر از خط سرنوشت

كه اين نازشست خدا و نبي است

كه باغ جنان از محب عليست

گراميست پاداش پروردگار

كه بر حق بود صاحب ذوالفقار

در آتش بود بي گمان منزلش

بود هر كه بغض علي در دلش

زبانه كشد آتش از بهرشان

كه آتش كند ناله از قهرشان

اگر امتي را در آتش برند

كه او را به اعمال كيفر دهند

ه نفرين برآيد زدل آه شان

به آنان كه كردند گمراهشان

شما سفره ي قهر حق چيده ايد

زخشم الهي نترسيده ايد

بسوزيد آن سان كه دل سوختيد

سخن برخلاف حق آموختيد

( بخش 8 )

أَلا إِنَّ خاتَمَ الْأَئِمَةِ مِنَّا الْقائِمَ الْمَهْدِىَّ. أَلا إِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَى الدِّينِ. أَلا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظّالِمينَ. أَلا إِنَّهُ فاتِحُ الْحُصُونِ وَهادِمُها، أَلا إِنَّهُ غالِبُ كُلِّ قَبيلَةٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْكِ وَ هاديها أَلا إِنَّهُ الْمُدْرِكُ بِكُلِّ ثارٍ لاَِوْلِياءِ اللَّهِ

شما را به مهدي بشارت دهم

به نامش صفا بر عبارت دهم

بود مشتق از اسم من اسم او

بود روح من زينت جسم او

اطاعت از او اطاعت داور است

كه او بر شما آخرين رهبر است

زبُن بركند نجل ظلم و فساد

ص: 14

جهان را نمايد پر عدل و داد

جهان را ز عدلش مسخر كند

كه بيدادگر خاك بر سر كند

كند پاك و پاكيزه روي زمين

به نابودي جمله ي مشركين

كه پيمانه ها او بگيرد بكف

ز صهباي هستي ز درياي ژرف

به هر كس به معيار انجام كار

دهد مزد و پاداش در روزگار

زسوي خدا برگزيده است او

به عين اليقين هم رسيده است او

كلام متينَش كلام خداست

ز آيات آنچه نشانه به جاست

( بخش 9 )

مَعاشِرَالنّاسِ! إِنّى قَدْبَيَّنْتُ لَكُمْ وَأَفْهَمْتُكُمْ، وَ هذا عَلِىٌ يُفْهِمُكُمْ بَعْدى. أَلا وَ إِنِّى عِنْدَ انْقِضاءِ خُطْبَتى أَدْعُوكُمْ إِلى مُصافَقَتى عَلى بَيْعَتِهِ وَ الإِقْرارِ بِهِ، ثُمَّ مُصافَقَتِهِ بَعْدى. أَلا وَ إِنَّى قَدْ بايَعْتُ اللَّهَ وَ عَلِىٌّ قَدْ بايَعَنى. وَ أَنَا آخِذُكُمْ بِالْبَيْعَةِ لَهُ عَنِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ (إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ، يَدُاللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِمْ. فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ، وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتيهِ أَجْراً عَظيماً)

به غير از علي نيست در روزگار

نماينده ذات پروردگار

كه آنچه بگويد خدايي بود

سخن هاي او كبرايي بود

نشاني بود او ز هستي نشان

كه آيات حق دارد از او نشان

علي خود نشان خدا ديدن است

به عالم سزاوار باليدن است

كه اين گفته كردگار شماست

علي صاحب اختيار شماست

ظهورش بود همچو من بي گمان

براي شما حرف پيشينيان

دهم آگهي من به خرد و كبار

بود بعد من حجت كردگار

كه آئينه كبريايي عليست

به قلب شما روشنايي عليست

به پيروزي او نيابي تو دست

كه او را نباشد به عالم شكست

بدانيد تنها علي در زمين

ص: 15

ولي خدا هست بر مؤمنين

به كار خلايق علي داورست

كه در داوري از خلايق سراست

در باب قدر علي سفته ام

كه آنچه خدا گفته من گفته ام

علي هست رهواره رهتان

كند از بد و خوب آگاهتان

كنون وقت آن شد كه همت كنيد

علي را شنا سيده بيعت كنيد

بود بر شما او پس از من امام

كه سرپيچي از امر او شد حرام

كه بالاترين دست، دست خداس

تولي راه او را علي رهنماست

دل و جانتان مي شود منجلي

ببنديد پيمان اگر با علي

كه پيمان او را خدا طالب است

كه بر هر پليدي علي غالب است

هرآنكس به عالم شود يار او

خدا مي شود يار و غمخوار او

 

(جديد 10)

أَلا وَ إِنَّ رَأْسَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ أَنْ تَنْتَهُوا إِلى قَوْلى وَ تُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ يَحْضُرْ وَ تَأْمُروُهُ بِقَبُولِهِ عَنِّى وَ تَنْهَوْهُ عَنْ مُخالَفَتِهِ، فَإِنَّهُ أَمْرٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ مِنِّى وَ لا أَمْرَ بِمَعْروفٍ وَ لا نَهْىَ عَنْ مُنْكَرٍ إِلاَّ مَعَ إِمامٍ مَعْصومٍ مَعاشِرَالنّاسِ! الْقُرْآنُ يُعَرِّفُكُمْ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ وَ عَرَّفْتُكُمْ إِنَّهُمْ مِنِّى وَ مِنْهُ

تو را امر معروف كوشش سزاست

كه در امر منكر پژوهش سزاست

ولايت سرآغاز سنجيدن است

كه مزد پيامم رسانيدن است

مخاطب شمائيد اي حاضرين

كه آنرا رسانيد به غائبين

به آنكه نداند سفارش كنيد

كه با من در اين امر سازش كنيد

بكوشيد و باشيد نزد خدا

نگه دار اين خطبه پربها

شما آنچه گفتم به آيندگان

رسانيد از من به ملك جهان

كه گفتار من گفته خالق است

خوش آنكس كه بر درك او شائق است

ص: 16

كه امر به معروف و منكر از اوست

علي ساقي و نص كوثر از اوست

نو را هيچ كاري نگردد درست

بدون امامان ز روز نخست

امامان همه نسل پاك عليست

كه قرآن به تعبيرشان منجليست

 

( بخش 11 )

مَعاشِرَالنّاسِ! إِنَّكُمْ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ تُصافِقُونى بِكَفٍ واحِدٍ فى وَقْتٍ واحِدٍ، وَ قَدْ أَمَرَنِىَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ أَنْ آخُذَ مِنْ أَلْسِنَتِكُمُ الْإِقْرارَ بِما عَقَّدْتُ لِعَلِىّ َأميرِالْمُؤْمنينَ، وَ لِمَنْ جاءَ بَعْدَهُ مِنَ الْأَئِمَّةِ مِنّى وَ مِنْهُ عَلى ما أَعْلَمْتُكُمْ أَنَّ ذُرِّيَّتى مِنْ صُلْبِهِ. فَقُولُوا بِأَجْمَعِكُمْ: «إِنّا سامِعُونَ

مُطيعُونَ راضُونَ مُنْقادُونَ لِما بَلَّغْتَ عَنْ رَبِّنا وَ رَبِّكَ فى أَمْرِ إِمامِنا عَلِىّ أَميرِالْمُؤْمِنينَ وَ مَنْ وُلِدَ مِنْ صُلْبِهِ مِنَ الْأَئِمَّةِ نُبايِعُكَ عَلى ذالِكَ بِقُلوُبِنا وَ أَنْفُسِنا وَ أَلْسِنَتِنا وَ أَيْديناعلى ذلِكَ نَحْيى وَ عَلَيْهِ نَموتُ وَ عَلَيْهِ نُبْعَثُ.

شما را بيعت فراخوانده ام

فرا چون كتاب خدا خوانده ام

دهيد از صفا دست در دست من

كه هستِ علي هست از هستِ من

ببنديد پيمان كه محكم كند

به حق، حق او را مسلم كند

امامان بعد از علي رهبرند

كه ذريه من به هر سنگرند

هرآنكس كه از من كند پيروي

خدا اجر او را دهد معنوي

همه يكصدا در جواب نبي

به بيعت فشردند دست علي

بگفتند از جان و دل تابعيم

به عهدي كه بستيم ما صادقيم

همه با ولايت نفس مي كشيم

ولايت شعار از ره بنشينيم

بميريم ما با ولاي علي

كه هستي عالم فداي علي

زگفتار تو اي رسول خدا

شدي سوي توحيدمان رهنما

به دست و زبان جمله همت كنيم

كه با روح و جان تو تبعيت كنيم

ص: 17

چو اقرار زآنان پيمبر گرفت

زتو نخل اسلام ما برگرفت

به غير از گروهي كه جاني شدند

همه پيرو راه ثاني شدند

مَعاشِرَالنّاسِ! ماتَقُولونَ؟ فَإِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ كُلَّ صَوْتٍ وَ خافِيَةَ كُلِّ نَفْسٍ، (فَمَنِ اهْتَدى فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها) وَ مَنْ بايَعَ فَإِنَّما يُبايِعُ اللَّهَ، (يَدُاللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِمْ)

سپس لعل لب را نبي باز كرد

چنين آخر خطبه آغاز كرد

شما امت خاتم الانبياء

چه گوييد در پيشگاه خدا

خداي كه ناخوانده را خوانده است

به كنه صفاتش خرد مانده است

هرآنكس كه فرمانش اجرا كند

به خيرش در لطف حق واكند

مرو بي علي راه، گمراهي است

كه راه علي، راه آگاهي است

علي را بيعت بسي محتواست

زهي بيعتش بيعت با خداست

علي دست حق است در آستين

كه دست خدا هست بالاترين

بدين سان علي گشت بر ما امام

نبي كرد بر خلق حجت تمام

به آنان كه بردند فرمان او

دعا كرد پيغمبر راستگو

طلب كرد آمرزش اين و آن

ز خلّاق يكتا و هستي نشان پايان

صغير اصفهاني

(1)

اشعار آقاي صغير اصفهاني

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمانِ الرَّحيمِ

اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذى عَلا فى تَوَحُّدِهِ وَدَنا فى تَفَرُّدِهِ وَ جَلَّ فى سُلْطانِهِ وَعَظُمَ فى اَرْكانِهِ، وَ اَحاطَ بِكُلِّ شَىْ ءٍ عِلْماً وَ هُوَ فى مَكانِهِ وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ، حَميداً لَمْ يَزَلْ، مَحْموداً لايَزالُ (وَ مَجيداً لايَزولُ، وَمُبْدِئاً وَمُعيداً وَ كُلُّ أَمْرٍ إِلَيْهِ يَعُودُ). بارِئُ الْمَسْمُوكاتِ وَداحِى الْمَدْحُوّاتِ وَجَبّارُالْأَرَضينَ وَالسّماواتِ، قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ، رَبُّ الْمَلائكَةِ وَالرُّوحِ، مُتَفَضِّلٌ عَلى جَميعِ مَنْ بَرَأَهُ، مُتَطَوِّلٌ عَلى جَميعِ مَنْ أَنْشَأَهُ يَلْحَظُ كُلَّ عَيْنٍ وَالْعُيُونُ لاتَراهُ. كَريم ٌ حَليمٌ ذُوأَناتٍ، قَدْ وَسِعَ كُلَّ شَىْ ءٍ رَحْمَتُهُ وَ مَنَّ عَلَيْهِمْ بِنِعْمَتِهِ.

ص: 18

 

بود حمد مخصوص ذاتي چنين

همش در توحّد كمال علّو

جليل است در عزت و شأن خويش

به اشيا محيط است و در عين حال

سر عجز دارند خلقان فرو

بزرگي كه او را فنا و زوال

بپا آسمانها بفرمان اوست

هم او هست قدّوس و سبّوح نيز

بود فضل و اكرام او متصّل

هر آنكس كه با اوست نزديكتر

ببيند همه ديده ها را عيان

كريم است بر هر كس آن بي نظير

بمنّت رهين جمله از نعمتش

كه او راست اوصاف ذاتي قرين

همش در تفرد كمال دنو

بزرگ است ذاتش در اركان خويش

بود در مكان خود آن بي مثال

بَرِ قُدرت و پيش برهان او

نبوده است و باشد هم او را محال

زمين در فضا، گوي چوگان اوست

مَلَك هست مخلوق وي روح نيز

بر آنانكه بينندش از چشم دل

زلطفش بود بيشتر بهره ور

ولي خود زِ هر ديده باشد نهان

حليم است بر بندگان ديرگير

گرفته فرا هر چه را رحمتش

(2)

لاَعْجَلُ بِانْتِقامِهِ، وَلايُبادِرُ إِلَيْهِمْ بِمَا اسْتَحَقُّوا مِنْ عَذابِهِ قَدْ فَهِمَ السَّرائِرَ وَ عَلِمَ الضَّمائِرَ، وَلَمْ تَخْفَ عَلَيْهِ اَلْمَكْنوناتُ ولا اشْتَبَهَتْ عَلَيْهِ الْخَفِيّاتُ. لَهُ الْإِحاطَةُ بِكُلِّ شَىْ ءٍ، والغَلَبَةُ على كُلِّ شَى ءٍ والقُوَّةُ فى كُلِّ شَئٍ والقُدْرَةُ عَلى كُلِّ شَئٍ وَلَيْسَ مِثْلَهُ شَىْ ءٌ. وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّىْ ءِ حينَ لاشَىْ ءَ دائمٌ حَىٌّ وَ قائمٌ بِالْقِسْطِ، لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزيزُالْحَكيمُ. جَلَّ عَنْ أَنْ تُدْرِكَهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَاللَّطيفُ الْخَبيرُ. لايَلْحَقُ أَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعايَنَةٍ، وَلايَجِدُ أَحَدٌ كَيْفَ هُوَمِنْ سِرٍ وَ عَلانِيَةٍ إِلاّ بِمادَلَّ عَزَّوَجَلَّ عَلى نَفْسِهِ.

نباشد شتابنده در انتقام

بود با خبراز سرائر همه

ص: 19

بر او نيست پوشيده هر مختفي

بر اشيا تمام آن سميع بصير

نباشد چو او شي و اشيا همه

جز آن دائمِ قائمِ دادگر

عزيزاست و عزت سزاوار اوست

اجلّ است ما را زدرك بصر

لطيف و خبير است و زاوصاف آن

بجز با صفاتي كه خود را ستودسزاي گنه كار ندهد تمام

بود مطّلع بر ضمائر همه

نگردد بر او مشتبه هر خفي

محيط است و غالب قويّ و قدير

نبوده وَزوگشته پيدا همه

جهان را نباشد خدايِ دگر

حكيم است شايسته هر كار اوست

بصيراست ما را بديد و نظر

كسي نيست آگه نهان و عيان

نيارد كسي وصف ذاتش نمود

(3)

وَأَشْهَدُ أَنَّهُ اَللَّهُ ألَّذى مَلَأَ الدَّهْرَ قُدْسُهُ، وَالَّذى يَغْشَى الْأَبَدَ نُورُهُ، وَالَّذى يُنْفِذُ أَمْرَهُ كيف بِلامُشاوَرَةِ مُشيرٍ وَلامَعَهُ شَريكٌ فى تَقْديرِهِ وَلايُعاوَنُ فى تَدْبيرِهِ. صَوَّرَ مَا ابْتَدَعَ عَلى غَيْرِ مِثالٍ، وَ خَلَقَ ما خَلَقَ بِلامَعُونَةٍ مِنْ أَحَدٍ وَ لا تَكَلُّفٍ وَ لاَ احْتِيالٍ. أَنْشَأَها فَكانَتْ وَ بَرَأَها فَبانَتْ. فَهُوَاللَّهُ الَّذى لا إِلاهَ إِلاَّ هُوالمُتْقِنُ الصَّنْعَةَ، اَلْحَسَنُ الصَّنيعَةِ، الْعَدْلُ الَّذى لايَجُوُر، وَالْأَكْرَمُ الَّذى تَرْجِعُ إِلَيْهِ الْأُمُورُ. وَأَشْهَدُ أَنَّهُ اللَّهُ الَّذى تَواضَعَ كُلُّ شَىْ ءٍ لِعَظَمَتِهِ، وَذَلَّ كُلُّ شَىْ ءٍ لِعِزَّتِهِ وَ اسْتَسْلَمَ كُلُّ شَىْ ءٍ لِقُدْرَتِهِ، وَخَضَعَ كُلُّ شَىْ ءٍ لِهَيْبَتِهِ.

گواهي دهم اينكه باشد جهان

منزّه خداوندگاري كه او

بود نافذ الامر آن بي نظير

شريكيش در امر تقديرنيست

بدايع كه از صنعش آمد عيان

چو ايجاد فرمود بي كم و كاست

نه دشوار بود آفرينش بر او

به يك خواستن هر چه ميخواست كرد

نباشد خداوندگاري جز او

از آن دادگر ظلم و جور است دور

گواهي دهم اينكه هست آن خدا

همه در بر هيبتش در خضوع

ص: 20

پر از قدس آن قادر غيب دان

ابد را گرفته است نورش فرو

مشاور نخواهد ندارد مُشير

تفاوت مراورا به تدبير نيست

نبودش مثالي كه سازد چنان

در ايجاد خود ياري از كس نخواست

نه درصنعت خويش بد حيله جو

بناي وجود اين چنين راست كرد

كه صنعش حكيمانه است و نِكو

بود هم بدو بازگشت اُمور

چنان كش تواضع كند ماسوي

قرين خضوع و رهين خشوع

(4)

مَلِكُ الْاَمْلاكِ وَ مُفَلِّكُ الْأَفْلاكِ وَمُسَخِّرُالشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ كُلٌّ يَجْرى لاَِجَلٍ مُسَمّىً. يُكَوِّرُالَّليْلَ عَلَى النَّهارِ وَيُكَوِّرُالنَّهارَ عَلَى الَّليْلِ يَطْلُبُهُ حَثيثاً. قاصِمُ كُلِّ جَبّارٍ عَنيدٍ وَ مُهْلِكُ كُلِّ شَيْطانٍ مَريدٍ. لَمْ يَكُنْ لَهُ ضِدٌّ وَلا مَعَهُ نِدٌّ أَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفْواً أَحَدٌ. إلاهٌ واحِدٌ وَرَبٌّ ماجِدٌ يَشاءُ فَيُمْضي، وَيُريدُ فَيَقْضي، وَيَعْلَمُ فَيُحْصي، وَيُميتُ وَيُحْيي، وَيُفْقِرُ وَيُغْني، وَيُضْحِكُ وَيُبْكي، (وَيُدْني وَ يُقْصي) وَيَمْنَعُ وَ يُعْطى لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ، بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَىْ ءٍ قَدير.

بود مالك او جمله املاك را

مسخر بفرمان او مهر و ماه

بپوشد گهي شب بروز آن حكيم

كند روز را شب شتابان طلب

از او هر ستمكار دون را شكست

نه او را بود ضدّ و ندّي كز آن

نه كس زاده از او نه از كس بزاد

يگانه خداوند ليل و نهار

بخواهد پس آنگاه امضا شود

بداند همه چيزو اِحصا كند

هم از اوست فقر و هم از او غِنا

از او دور و نزديك را اعتبار

هم او مالك ملك و اشيا همه

كند هر چه او خوب و زيبا بود

بگردش درآورده افلاك را

كه سرگرم سِيرَند تا وعده گاه

ص: 21

گهي روز بر شب زصنع قديم

بود همچنين روز جوياي شب

وزوگشته هر ديو بدخوي پست

مر او را رسد در خدايي زيان

نه همتائي او را قرين اوفتاد

بزرگ است و بر خلق پروردگار

هم آن را كه او خواست مجري شود

بميراند و باز اِحيا كند

هم از او رسد خنده هم زو بكا

وزو قبض و بسط عطا برقرار

بحمدش تروخشك گويا همه

بهر چيز ذاتش توانا بود

(5)

يُولِجُ الَّليْلَ فِى النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فىِ الَّليْلِ، لاإِلهَ إِلاّهُوَالْعَزيزُ الْغَفّارُ. مُسْتَجيبُ الدُّعاءِ وَمُجْزِلُ الْعَطاءِ، مُحْصِى الْأَنْفاسِ وَ رَبُّ الْجِنَّةِ وَ النّاسِ، الَّذى لايُشْكِلُ عَلَيْهِ شَىْ ءٌ، وَ لا يُضجِرُهُ صُراخُ الْمُسْتَصْرِخينَ وَ لا يُبْرِمُهُ إِلْحاحُ الْمُلِحّينَ. اَلْعاصِمُ لِلصّالِحينَ، وَالْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحينَ، وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ وَرَبُّ الْعالَمينَ. الَّذِى اسْتَحَقَّ مِنْ كُلِّ مَنْ خَلَقَ أَنْ يَشْكُرَهُ وَيَحْمَدَهُ (عَلى كُلِّ حالٍ) أَحْمَدُهُ كَثيراً وَأَشْكُرُهُ دائماً عَلَى السَّرّاءِ والضَّرّاءِ وَالشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ وَأُومِنُ بِهِ و بِمَلائكَتِهِ وكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ. أَسْمَعُ لاَِمْرِهِ وَاُطيعُ وَأُبادِرُ إِلى كُلِّ ما يَرْضاهُ وَ أَسْتَسْلِمُ لِماقَضاهُ، رَغْبَةً فى طاعَتِهِ وَ خَوْفاً مِنْ عُقُوبَتِهِ.

بترتيب آن ذات گيتي فروز

خدائي نباشد جزآن پادشاه

دعاها بدرگاه او مستجاب

نفسهاي خلقش بود در شمار

نه چيزي باو مشكل اندر اُمور

نه اصرار كس سازد او را ملول

بتوفيق او رستگاران سعيد

خدائيكه هر بنده بايد زجان

چه گاه رفاه و چه وقت تعب

من آن ذات بي مثل را مومنم

مُقّرم به آياتش از جز و كُلّ

كنم امر او را بجان استماع

گرايم بدان گفت و كردار وِراي

بجان خواستار رضاي وِيم

به رغبت بود طاعتش پيشه ام

كند روز داخل به شب، شب به روز

ص: 22

كه بخشد همي بندگان را گناه

زلطف عميمش جهان كامياب

بجن و به اِنس است پروردگار

نه زالحاح كس باشد او را نفور

بود حافظ و يار اهل قبول

بمولائيش اهل عالم عبيد

گذارد سپاس و كند حمد آن

چه هنگام سختي چه روز طرب

به آيات و احكام او موقفم

همش بر ملائك همش بر رسل

مطيعم بفرموده آن مُطاع

كه باشد پسنديده نزد خداي

كه تسليم امر و قضاي وِيم

ز خوف عقابش در انديشه ام

 

(6)

لاَِنَّهُ اللَّهُ الَّذى لايُؤْمَنُ مَكْرُهُ وَلايُخافُ جَورُه.ُوَأُقِرُّلَهُ عَلى نَفْسى بِالْعُبُودِيَّةِ وَ أَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ، وَأُؤَدّى ما أَوْحى بِهِ إِلَىَّ حَذَراً مِنْ أَنْ لا أَفْعَلَ فَتَحِلَّ بى مِنْهُ قارِعَةٌ لايَدْفَعُها عَنّى أَحَدٌ وَإِنْ عَظُمَتْ حيلَتُهُ وَصَفَتْ خُلَّتُهُ - لاإِلاهَ إِلاَّهُوَ - لاَِنَّهُ قَدْأَعْلَمَنى أَنِّى إِنْ لَمْ أُبَلِّغْ ما أَنْزَلَ إِلَىَّ (فى حَقِّ عَلِىٍ) فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ، وَقَدْ ضَمِنَ لى تَبارَكَ وَتَعالَى الْعِصْمَةَ (مِنَ النّاسِ) وَ هُوَاللَّهُ الْكافِى الْكَريمُ. فَأَوْحى إِلَىَّ:

(بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمان ِالرَّحيمِ، يا أَيُهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ - فى عَلِىٍ يَعْنى فِى الْخِلاَفَةِ لِعَلِىِّ بْنِ أَبى طالِبٍ - وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ.

چه او پادشاهيست كز مكر آن

نبايست بودن ز جورش مخوف

من او را بجان عبد فرمان گذار

بمردم كنم وحي او را ادا

بلائي كه گراو فرستد بمن

اگر چه به تدبير و مكر و حيل

كنون هستم از امر ديان دين

كه آن وحي را گر نسازم ادا

خداوند خود ضامن من بود

كفايت كند از كرم او زمن

بنام خداوند كون و مكان

الا اي فرستاده بر گو جلي

ص: 23

وگر آنچه داني نگوئي تمام

نگهدار دل را زبيم و هراس

نباشد كسي ايمن اندر جهان

كه او را عادلست و عطوف و رئوف

گواهم كه او هست پروردگار

كه بر خود ندارم بلايش روا

كسش دفع نتواند اندر زمن

مرآن چاره جو را نباشد بدل

مكلّف به ابلاغ وحيي چنين

رسالت نياورده باشم بجا

نگهدارم از كيد دشمن بود

كنون من از آن وحي رانم سخن

كه او هست بخشنده و مهربان

زما آنچه داني بحق علي

نبُردستي از ما بخلقان پيام

كه حقّت نگهدارد از شرّ ناس

(7)

مَعاشِرَالنّاسِ، ما قَصَّرْتُ فى تَبْليغِ ما أَنْزَلَ اللَّهُ تَعالى إِلَىَّ، وَ أَنَا أُبَيِّنُ لَكُمْ سَبَبَ هذِهِ الْآيَةِ: إِنَّ جَبْرئيلَ هَبَطَ إِلَىَّ مِراراً ثَلاثاً يَأْمُرُنى عَنِ السَّلامِ رَبّى - وَ هُوالسَّلامُ - أَنْ أَقُومَ فى هذَا الْمَشْهَدِ فَأُعْلِمَ كُلَّ أَبْيَضَ وَأَسْوَدَ: أَنَّ عَلِىَّ بْنَ أَبى طالِبٍ أَخى وَ وَصِيّى وَ خَليفَتى (عَلى أُمَّتى) وَالْإِمامُ مِنْ بَعْدى، الَّذى مَحَلُّهُ مِنّى مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسى إِلاَّ أَنَّهُ لانَبِىَّ بَعْدى وَهُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدَاللَّهِ وَ رَسُولِهِ، وَقَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَبارَكَ وَ تَعالى عَلَىَّ بِذالِكَ آيَةً مِنْ كِتابِهِ (هِىَ).

من اي قوم در دعوت از آگهي

بمن هر چه نازل شد از كردگار

بدين آيه اين شد سبب كز جَليل

بياورد امر از حقم اين چنين

نمايم سفيد و سيه را خبر

علي آنكه باشد برادر مرا

هم او جانشين باشد از بعد من

زمن دارد آن رتبه و آن مقام

بمن ختم شد امر پيغمبري

بدانيد بعد از رسول و الآه

به تحقيق اين آيه مستطاب

نكردم به حقّ شما كوتهي

نمودم بيان بر شما آشكار

سه ره گشت نازل بمن جَبرئيل

ص: 24

كه سازم قيام اندرين سرزمين

كه پور ابوطالب آن نامور

وصي باشد و يار و ياور مرا

هم او امتم را امام زمن

كه هارون زموسي عليه السلام

ولي راست بعد از نبي سروري

ولي شما اوست بي اشتباه

بدان امر راجع بود در كتاب

(8)

(إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذينَ آمَنُواالَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاة وَيُؤْتونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ)، وَ عَلِىُّ بْنُ أَبى طالِبٍ الَّذى أَقامَ الصَّلاةَ

وَ آتَى الزَّكاةَ وَهُوَ راكِعٌ يُريدُاللَّهَ عَزَّوَجَلَّ فى كُلِّ حالٍ وَسَأَلْتُ جَبْرَئيلَ أَنْ يَسْتَعْفِىَ لِىَ (السَّلامَ) عَنْ تَبْليغِ ذالِكَ إِليْكُمْ - أَيُّهَاالنّاسُ - لِعِلْمى بِقِلَّةِ الْمُتَّقينَ وَكَثْرَةِ الْمُنافِقينَ وَإِدغالِ اللّائمينَ وَ حِيَلِ الْمُسْتَهْزِئينَ بِالْإِسْلامِ، الَّذينَ وَصَفَهُمُ اللَّهُ فى كِتابِهِ بِأَنَّهُمْ يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مالَيْسَ فى قُلوبِهِمْ، وَيَحْسَبُونَهُ هَيِّناً وَ هُوَ عِنْدَاللَّهِ عَظيمٌ.

وليّ شما حق بود با رسول

بدارند برپا نماز از خضوع

كسي جز علي در ركوع صَلات

زجبريل من خواستم تا كه آن

كه شايد در اين قوم پر اختلاف

چو دانم كه دلها بكين مدغم است

هم آگاهم از مكر اهل گناه

كساني كه اوصاف آنان خدا

كه رانند دين را همي بر زبان

بگيرند آسان مر اين ماجرا

هم آنان كه كردند ايمان قبول

دهندة زكوتند اندر ركوع

نداده است مر سائلان را زكات

كند مسئلت از خداي جهان

ز تبليغ اين امر گردم معاف

منافق فراوان و مومن كم است

هم از حيله و طعن هر دين تباه

بقرآن نموده است اينسان ادا

وليكن ندارند در دل نهان

ولي بس بزرگست نزد خدا

رساندند بيحد اذيت بمن

مرا بود دائم ملازم علي

اُذُن نام من كرده بر من گمان

برايم روا داشتند اين مقال

ص: 25

از آنها كساني به عصيان تنند

نهندش اُذُن نام يعني كه او

بگو اين اُذُن راست خوبي قرين

بخواهم اگر نام ايشان برم

بخواهم دهم جمله را گر نشان

اگر پرده خواهم ز مطلب گشود

ولي دائماً من بيزدان قسم

خود اينها نسازد خدا را رضا

دگر باره آن مستلزم بيكران

كه بوديم همراز با بوالحسن

باو من مصاحب خفي و جلي

همي رفتشان اينكه هستم چنان

پس اين آيه نازل شد از ذوالجلال

رسول خدا را اذيت كنند

علي را دهد گوش بر گفتگو

كه ايمان بحق دارد و مومنين

همه نامها بر زبان آورم

به يك يك اشارت كنم بيگمان

توانم به آنها دلالت نمود

بديشان نمودم سلوك از كرم

مگر گويم آن وحي را برملا

بدين آيه از لعل شد در فشان

(10)

(يا أَيُّهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ - فى حَقِّ عَلِىّ - وَ انْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ) فَاعْلَمُوا

مَعاشِرَ النّاسِ (ذالِكَ فيهِ وَافْهَموهُ وَاعْلَمُوا) أَنَّ اللَّهَ قَدْ نَصَبَهُ لَكُمْ وَلِيّاً وَإِماماً فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَى الْمُهاجِرينَ وَالْأَنْصارِ وَ عَلَى التّابِعينَ لَهُمْ بِإِحْسانٍ، وَ عَلَى الْبادى وَالْحاضِرِ، وَ عَلَى الْعَجَمِىِّ وَالْعَرَبىِّ، وَالْحُرِّ وَالْمَمْلوكِ وَالصَّغيرِ وَالْكَبيرِ، وَ عَلَى الْأَبْيَضِ وَالأَسْوَدِ، وَ عَلى كُلِّ

مُوَحِّدٍ، ماضٍ حُكْمُهُ، جازٍ قَوْلُهُ، نافِذٌ أَمْرُهُ، مَلْعونٌ مَنْ خالَفَهُ مَرْحومٌ مَنْ تَبِعَهُ وَ صَدَّقَهُ، فَقَدْ غَفَرَاللَّهُ لَهُ وَلِمَنْ سَمِعَ مِنْهُ وَ أَطاعَ لَهُ.

رسان اي پيمبر بخلق آشكار

بحق علي آنچه فرمان ماست

وگر آن عمل را نياري بجا

نگهداردت حق زشرّكَسان

بدانيد اي مسلمين برشما

مهاجرچو انصار يك تار مو

هم آنان كه هستند تابع زجان

هم آنانكه هستند صحرانشين

ص: 26

زخلق جهان از عجم و از عرب

صغير و كبير سفيد و سياه

علي هست حكمش بامضا قرين

هر آنكس كه او را مخالف شود

باوهر كه تابع شود بي سخن

كند هر كه تصديق او را خدا

هم از آنكه تصديق وي بشنود

ترا آنچه نازل شد از كردگار

عمل كن بدستور بي كم و كاست

نكردستي امر رسالت ادا

تو حكم خدا را بمردم رسان

وليّ و امام اوست زامر خدا

نبايد بپيچند سَر زِ امر او

بر آنها به نيكوئي اندرجهان

هم آنكس كه در شهر باشد مكين

چه مملوك و چه خواجة ذو حسب

دگر هر موحد بذات اِلآه

بود نافذ الامر در امر دين

زحق مورد خشم و لعنت بود

فرو گيردش رحمت ذوالمنن

نمايد از او عفو جرم و خطا

بصدق دل او را مصدّق شود

(11)

مَعاشِرَالنّاسِ! إِنَّهُ آخِرُ مَقامٍ أَقُومُهُ فى هذا الْمَشْهَدِ، فَاسْمَعوا وَ أَطيعوا وَ انْقادوا لاَِمْرِ(اللَّهِ) رَبِّكُمْ، فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ هُوَ مَوْلاكُمْ وَ إِلاهُكُمْ، ثُمَّ مِنْ دونِهِ رَسولُهُ وَنَبِيُهُ الُْمخاطِبُ لَكُمْ، ثُمَّ مِنْ بَعْدى عَلىٌّ وَلِيُّكُمْ وَ إِمامُكُمْ بِأَمْرِاللَّهِ رَبِّكُمْ، ثُمَّ الْإِمامَةُ فى ذُرِّيَّتى مِنْ وُلْدِهِ إِلى يَوْمٍ تَلْقَوْنَ اللَّهَ وَرَسولَهُ لاحَلالَ إِلاّ ما أَحَلَّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَهُمْ، وَلاحَرامَ إِلاّ ما حَرَّمَهُ اللَّهُ (عَلَيْكُمْ) وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ، وَاللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَرَّفَنِى الْحَلالَ وَالْحَرامَ وَأَنَا أَفْضَيْتُ بِما عَلَّمَنى رَبِّى مِنْ كِتابِهِ وَحَلالِهِ وَ حَرامِهِ إِلَيْه.

بدانيد اي مردم اين سرزمين

سخن بشنويد و بصدق ضمير

شما را خداوند ليل و نهار

پس آنگه رسولش محمد ولي است

خود اين حكم از جانب كبرياست

امامت پس آنگاه بي گفتگو

خود انجامد اين تا قيامت بطول

ص: 27

حلالي نباشد بجز آن حلال

حرامي نباشد بجز آن حرام

خدا هر حلال و حرامي بمن

بمن هر چه آموخت حق از كتاب

بود بهر من محضر آخرين

شويد از خداوند فرمان پذير

ولي و اِلآه است و پروردگار

پس از او ولي مر شما را علي است

كه معبود و پروردگار شماست

بود در نژاد من از نسل او

كه باشد رضاي خدا و رسول

كه ما را حلال آمد از ذوالجلال

كه از حق حرام است بر خاص و عام

نشان داد و من نيز بر بوالحسن

بياموختم جمله بر بو تراب

(12)

مَعاشِرَالنّاسِ (فَضِّلُوهُ). مامِنْ عِلْمٍ إِلاَّ وَقَدْ أَحْصاهُ اللَّهُ فِىَّ، وَ كُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ أَحْصَيْتُهُ فى إِمامِ الْمُتَّقينَ، وَما مِنْ عِلْمٍ إِلاّ وَقَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِيّاً، وَ هُوَ الْإِمامُ الْمُبينُ (الَّذى ذَكَرَهُ اللَّهُ فى سُورَةِ يس: (وَ كُلَّ شَىْ ءٍ أَحْصَيْناهُ فى إِمامٍ مُبينٍ). مَعاشِرَالنَّاسِ، لاتَضِلُّوا عَنْه ُوَلاتَنْفِرُوا مِنْهُ، وَلاتَسْتَنْكِفُوا عَنْ وِلايَتِهِ، فَهُوَالَّذى يَهدي إِلَى الْحَقِّ وَيَعْمَلُ بِهِ، وَيُزْهِقُ الْباطِلَ وَيَنْهى عَنْهُ، وَلاتَأْخُذُهُ فِى اللَّهِ لَوْمَةُ لائِمٍ. أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ (لَمْ يَسْبِقْهُ إِلَى الْايمانِ بى أَحَدٌ)، وَالَّذى فَدى رَسُولَ اللّهِ بِنَفْسِهِ، وَالَّذى كانَ مَعَ رَسُولِ اللّهِ وَلا أَحَدَ يَعْبُدُاللّهَ مَعَ رَسُولِهِ مِنَ الرِّجالِ غَيْرُه ُ.

 

دگر نيست علمي جز آن كش خدا

من آنرا كه دانستم از كردگار

جزآن هيچ علمي نباشد يقين

امام مبيني كه يزدان فرد

مگرديد اي مردم از راه او

نپيچيد سر از تولّاي وي

بحق هادي است و دليل فِرق

شود باطل از كوشش او تباه

بحِلمَش ملامت ندارد اثر

علي باشد آنكس كه اول قبول

هم او باشد آنكس كه بهرخدا

گهي با پيمبر خدا را ستود

ص: 28

شمرده است در من بمحض عطا

بقلب علي جمله دادم شمار

كه آن هست در اين امام مبين

بياسين زدانائيش وصف كرد

مجوئيد دوري زدرگاه او

هدايت بيابيد از راي وي

كند هر عمل هست بر طبق حق

هم از آن كند نهي بيگاه و گاه

كه او راست حكم خدا در نظر

نموده است دين خدا و رسول

نموده است جان بر پيمبر فدا

كه با او دگر كس زمردان نبود

 

(13)

مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوهُ فَقَدْ اللّهُ، وَاقْبَلُوهُ فَقَدْ نَصَبَهُ اللّهُ. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ إِمامٌ مِنَ اللّهِ، وَلَنْ يَتُوبَ اللّهُ عَلى أَحَدٍ أَنْكَرَ وِلايَتَهُ وَلَنْ يَغْفِرَ لَهُ، حَتْماً عَلَى اللَّهِ أَنْ يَفْعَلَ ذالِكَ بِمَنْ خالَفَ أَمْرَهُ وَأَنْ يُعَذِّبَهُ عَذاباً نُكْراً أَبَدَا الْآبادِ وَ دَهْرَ الدُّهورِ. فَاحْذَرُوا أَنْ تُخالِفوهُ. فَتَصْلُوا ناراً وَقودُهَا النَّاسُ وَالْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ مَعاشِرَالنّاسِ، بى - وَاللَّهِ - بَشَّرَالْأَوَّلُونَ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالْمُرْسَلينَ، وَأَنَا - (وَاللَّهِ) - خاتَمُ الْأَنْبِياءِ وَالْمُرْسَلينَ والْحُجَّةُ عَلى جَميعِ الَْمخْلوقينَ مِنْ أَهْلِ السَّماواتِ وَالْأَرَضينَ.

دهيد اي طوايف بر او برتري

پذيريد او را كه نصب از خداست

بدانيد اي مردم از خاص و عام

نه هرگز بغفران كسي درخور است

بلي هرگز او را نبخشد خدا

بود بر خدا تا كند اين عمل

سزاي چنين كس عذابيست سخت

بترسيد از اين كش مخالف شويد

چه آتش كه از جنس ناس و حجر

مهياست آن آتش پرشرار

بمن اي خلايق بيزدان قسم

منم اشرف و خاتم الانبياء

كه حق برتري دادش و سروري

پذيرفتنش فرض بر ما سواست

كه از جانب حق بود او امام

كه اندرولايت بدو منكراست

كه حتم است بر منكرش اين جزا

بدان كو بورزد بحيدر دغل

ص: 29

كه دايم دچار است آن تيره بخت

بدو نگرويد و در آتش رويد

بفرمان يزدان شود شعله ور

كه از قوم كافر برآرد دمار

رسل مژده دادند خود بر امم

منم حجت حق بارض و سما

(14)

فَمَنْ شَكَّ فى ذالِكَ فَقَدْ كَفَرَ كُفْرَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى وَ مَنْ شَكَّ فى شَىْ ءٍ مِنْ قَوْلى هذا فَقَدْ شَكَّ فى كُلِّ ما أُنْزِلَ إِلَىَّ، وَمَنْ شَكَّ فى واحِدٍ مِنَ الْأَئمَّةِ فَقَدْ شَكَّ فِى الْكُلِّ مِنْهُمْ، وَالشَاكُّ فينا فِى النّارِ. مَعاشِرَالنّاسِ، حَبانِىَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهذِهِ الْفَضيلَةِ مَنّاً مِنْهُ عَلَىَّ وَ إِحْساناً مِنْهُ إِلَىَّ وَلا إِلاهَ إِلاّهُوَ، أَلا لَهُ الْحَمْدُ مِنِّى َبَدَ الْآبِدينَ وَدَهْرَالدّاهِرينَ وَ عَلى كُلِّ حالٍ. مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوا عَلِيّاً فَإِنَّهُ أَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدى مِنْ ذَكَرٍ و أُنْثى ما أَنْزَلَ اللَّهُ الرِّزْقَ وَبَقِىَ الْخَلْقُ. مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَغْضُوبٌ مَغْضُوبٌ مَنْ رَدَّ عَلَىَّ قَوْلى هذا وَلَمْ يُوافِقْهُ.

كند هر كه شك كافر است آنچنان

هر آنكس كه در جزئي از اين كلام

شك آرنده در كل تبليغ من

بدانيد مردم كه بر من خدا

بمن كرده لطفي چنين بي غرض

نباشد خدائي بجز آن خدا

مرا حضرتش ملجا و مأمن است

دهيد اي گروه از پي سروري

كه بعد از من است افضل آن پاكجان

بما رزق نازل كند كردگار

يقين است ملعون و مغضوب حق

كه بودند در جاهليت كسان

شك آرد شك آورده در آن تمام

به تحقيق دارد در آتش وطن

بداد اين فضيلت بمحض عطا

كه او احسان او را نباشد عوض

كه دايم زمن باد بر او ثنا

سپاسش به هر حال ورد من است

علي را بهر برتري، برتري

زخلق از اُناث و ذكور جهان

ص: 30

بما آفرينش بود برقرار

بدين قول هر كس زند طعن و دق

(15)

أَلا إِنَّ جَبْرئيلَ خَبَّرنى عَنِ اللَّهِ تَعالى بِذالِكَ وَيَقُولُ: «مَنْ عادى عَلِيّاً وَلَمْ يَتَوَلَّهُ فَعَلَيْهِ لَعْنَتى وَ غَضَبى»، (وَلْتَنْظُرْنَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوااللَّهَ - أَنْ تُخالِفُوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها - إِنَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ). مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّهُ جَنْبُ اللَّهِ الَّذى ذَكَرَ فى كِتابِهِ العَزيزِ، فَقالَ تعالى (مُخْبِراً عَمَّنْ يُخالِفُهُ):(أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتا عَلى ما فَرَّطْت فى جَنْبِ اللَّهِ). مَعاشِرَالنّاسِ، تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آياتِهِ وَانْظُرُوا إِلى مُحْكَماتِهِ َلاتَتَّبِعوا مُتَشابِهَهُ، فَوَاللَّهِ لَنْ يُبَيِّنَ لَكُمْ زواجِرَهُ وَلَنْ يُوضِحَ لَكُمْ تَفْسيرَهُ إِلاَّ الَّذى أَنَا آخِذٌ بِيَدِهِ وَمُصْعِدُهُ إِلىَّ وَشائلٌ بِعَضُدِهِ (وَ رافِعُهُ بِيَدَىَّ) وَ مُعْلِمُكُمْ.

مرا داده جبرئيل از حق خبر

هم آن كش، نَه مهر علي در دلست

پس امروز هر كس ببيند چه پيش

بترسيد از حق كه با حكم او

كه لغزد از آن پاي رفتارتان

بدين سر بيابيد ايقوم راه

بقرآن خبر داده كاندر جزا

كه در حق جنب الله از غافلي

بقرآن گراييد باري زجان

بفهميد زِ آيات آن خيروشرّ

كلامي كه در آن تشابُه بود

بيزدان قسم هرگز از بهر كس

كه بهر شما آورد در بيان

مگر اينكه در دست من دست اوست

گرفتم از او بازوي زورمند

بسوي خود آوردم او را فراز

كه هر كس بود با علي كينه ور

زمن خشم و لعنت بر او شامل است

فرستاده از بهر فرداي خويش

مخالف شويد و بپيچيد رو

خدا هست آگه زكردار تان

علي هست جَنبُ اللّهي كش الآه

بگويد عدويش كه واحسرتا

به تفريط كوشيدم و بد دلي

ص: 31

تدبر كنيد و تأمّل در آن

بداريد بر محكماتش نظر

بدان كس نبايد كه تابع شود

نباشد چنين رتبه در دسترس

زامرو زنهي و ز تفسير آن

كه بينيد او را چه دشمن چه دوست

به پيش نظرها نمودم بلند

نمودم از او ظاهر اين امتياز

(16)

أَنَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌ مَوْلاهُ، وَ هُوَ عَلِىُّ بْنُ أَبى طالِبٍ أَخى وَ وَصِيّى، وَ مُوالاتُهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ أَنْزَلَها عَلَىَّ. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ عَلِيّاً وَالطَّيِّبينَ مِنْ وُلْدى (مِنْ صُلْبِهِ) هُمُ الثِّقْلُ الْأَصْغَرُ، وَالْقُرْآنُ الثِّقْلُ الْأَكْبَرُ، فَكُلُّ واحِدٍ مِنْهُما مُنْبِئٌ عَنْ صاحِبِهِ وَ مُوافِقٌ

لَهُ، لَنْ يَفْتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَىَ الْحَوْضَ. أَلا إِنَّهُمْ أُمَناءُ اللَّهِ فى خَلْقِهِ وَ حُكّامُهُ فى أَرْضِهِ. أَلاوَقَدْ أَدَّيْتُ، أَلاوَقَدْ بَلَّغْتُ، أَلاوَقَدْ أَسْمَعْتُ

أَلاوَقَدْ أَوْضَحْتُ، أَلا وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ قالَ وَ أَنَا قُلْتُ عَنِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ، أَلاإِنَّهُ لا «أَميرَالْمُؤْمِنينَ» غَيْرَ أَخى هذا، أَلا لاتَحِلُّ إِمْرَةُ الْمُؤْمِنينَ بَعْدى لاَِحَدٍ غَيْرِهِ.

 

به هر كس كه مولامنم

بي سخن علي پور طالب آن باوفا

مُوالات او هست حكم جليل

بدانيد ايمردم اين ارجمند

كه ايشان چو قرآن بحق رهبرند

دهند اين دو هر يك از آن دو خبر

نگردند هرگز جدا بي سخن

زقول نبي اين بيان متين

كه آن مظهر عدل پروردگار

خود از نسل ختم رسولان بود

كه فرموده او تا بروز جزا

گر آيد كسي با كتاب دگر

در او آنچه بايست موجود نيست

امينهاي حقند در خلق او

آنچه بايد نمايم ادا

الا آنچه بايستم ابلاغ آن

الا آنچه بود از پيام و سروش

الاآنچه محتاج توضيح بود

الا از خدا بود و بس هر سخن

ص: 32

بود نيز اين قول ربّ قدير

روا نيست اين رتبه بر هيچ كس

علي هست مولاي او همچو من

بود هم وصي، هم برادر مرا

كه آورد آن را بمن جبرئيل

وزاولاد من نيز پاكان چند

دو ثقلند ليك اكبر و اصغرند

مخالف نباشند با يك دگر

لب كوثر آيند تا نزد من

نموده است روشن باهل يقين

امام زمان خاتم هشت و چار

كتابش بتحقيق قرآن بود

نگردند اين هر دو از هم جدا

منافيست با اين حديث و خبر

بود غير ومهدي موعود نيست

باحكام او حكمران مو بمو

ادا كردم از جزء و كل بر شما

نمودم بوفق بلاغت بيان

رساندم شما را يكايك بگوش

نمودم بفهم شما وانمود

شنيديد در نصب حيدر زمن

كه باشد علي مومنان را امير

پس از من علي راست شايان و بس

(17)

ثم قال: «ايهاالنَّاسُ، مَنْ اَوْلى بِكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ؟ قالوا: اَللَّهُ و رَسُولُه. فَقالَ: اَلا من كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلىٌّ مَوْلاهُ، اَللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ و عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْمَنْ نَصَرَهُ واخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ ُمَعاشِرَالنّاسِ، هذا عَلِىٌّ أخى وَ وَصيىّ وَ واعي عِلْمى، وَ خَليفَتى فى اُمَّتى عَلى مَنْ آمَنَ بى وَعَلى تَفْسيرِ كِتابِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَالدّاعي إِلَيْهِ وَالْعامِلُ بِمايَرْضاهُ وَالُْمحارِبُ لاَِعْدائهِ وَالْمُوالي عَلى طاعَتِه وَالنّاهي عَنْ مَعْصِيَتِهِ. إِنَّهُ خَليفَةُ رَسُولِ اللّهِ وَ أَميرُالْمُؤْمِنينَ وَالْإمامُ الْهادي مِنَ اللَّهِ، وَ قاتِلُ النّاكِثينَ وَالْقاسِطينَ وَالْمارِقينَ بِأَمْرِاللَّهِ. يَقُولُ اللَّهُ: (مايُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَىَّ). بِأَمْرِكَ يارَبِّ أَقولُ.

ببازوي حيدرزد آنگاه دست

بنحوي كه پاي شه اوليا

بگفتا پس اي قوم اين بوالحسن

مرا طرف علم است و هم جانشين

بقرآن بود داعي و در عمل

باعداي حق است در كار زار

ص: 33

كند نهي هر بنده را از گناه

زند قوم پيمان شكن را به تيغ

هم آنانكه از دين برون ميروند

مبدّل نميگردد از من سخن

برآوردش آن سيد حق پرست

قرين گشت با زانوي مصطفي

وصي و برادر بود بهر من

مفسر بود بر كتاب مبين

مطيع خداوند عزّ و جلّ

مطيعان او را بود دوستدار

بود جانشين رسول اِلآه

كُشد هرستمكار را بي دريغ

قتيل وي از حكم حق ميشوند

كه قول اِلآه است گفتار من

(18)

اَلَّلهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ عاداهُ (وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ) وَالْعَنْ مَنْ أَنْكَرَهُ وَاغْضِبْ عَلى مَنْ جَحَدَ حَقَّهُ. اَللَّهُمَّ إِنَّكَ أَنْزَلْتَ الْآيَةَ فى عَلِىّ وَلِيِّكَ عِنْدَتَبْيينِ ذالِكَ وَنَصْبِكَ إِيّاهُ لِهذَا الْيَوْمِ: (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً)، (وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَالْإِسْلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِى الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ) اَللَّهُمَّ إِنِّى أُشْهِدُكَ أَنِّى قَدْ بَلَّغْتُ. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّما أَكْمَلَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ دينَكُمْ بِإِمامَتِهِ. فَمَنْ لَمْ يَأْتَمَّ بِهِ وَبِمَنْ يَقُومُ مَقامَهُ مِنْ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ.

خدايا هر آنكس شدش دوستدار

هر آنكس كه با او كند دشمني

شدش هر كه منكر تواَش خواركن

غضب كن بر آن دشمن زشت خو

خدايا تو اين مژده ام داده اي

كه باشد امامت براي علي

گواهي باعمال من موبمو

به نصب علي دين براي عباد

بمولائي اين امام همام

چو با او شد آغاز وانجامشان

همين است آن دين كه اندر كتاب

بفرمودي آن كس كه آيين و كيش

از او نيست هرگز قبول و يقين

خدايا توئي شاهد حال من

بدانيد مردم بامر خدا

ص: 34

قبول خدا گشت آئينتان

پس آنكس كه نشناسد او را امام

ز ولد من و صلب او طيبين

ُتواَش دوستدار و به او با ش يار

تُواَش باش خصم اي خداي غني

بلعن خود او را گرفتار كن

كه ناحق شود منكر حقّ او

توام اين بشارت فرستاده اي

تو را آنكه هست از شرافت ولي

تو ديدي بيان من ونصب او

تو كامل نمودي ز روي و داد

تو نعمت نمودي بخلقت تمام

رضا گشتي از دين اسلامشان

نمودي براي قبول انتخاب

گزيند جز اسلام از بهر خويش

بود در قيامت وي از خاسرين

كه راندم به ابلاغ وَحيت سخن

علي گشت چون بر شما پيشوا

شد اكمل به يمنِ علي دينتان

هم او را كه بر اوست قائم مقام

كه هادي بخلقند تا يوم دين

(19)

وَالْعَرْضِ عَلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فَأُولئِكَ الَّذينَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ (فِى الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ) وَ فِى النّارِهُمْ خالِدُونَ، (لايُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَلاهُمْ يُنْظَرونَ) مَعاشِرَالنّاسِ، هذا عَلِىُّ، أَنْصَرُكُمْ لى وَأَحَقُّكُمْ بى وَأَقْرَبُكُمْ إِلَىَّ وَأَعَزُّكُمْ عَلَىَّ، وَاللَّهُ عَزَّوَجَلَّ وَأَنَاعَنْهُ راضِيانِ. وَ ما نَزَلَتْ آيَةُ رِضاً (فى الْقُرْآنِ) إِلاّ فيهِ، وَلا خاطَبَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا إِلاّ بَدَأ بِهِ، وَلانَزَلَتْ آيَةُ مَدْحٍ فِى الْقُرْآنِ إِلاّ فيهِ، وَلا شَهِدَ اللَّهُ بِالْجَنَّةِ فى (هَلْ أَتى عَلَى الْاِنْسانِ) إِلاّلَهُ، وَلا أَنْزَلَها فى سِواهُ وَلامَدَحَ بِها غَيْرَهُ. مَعاشِرَالنّاسِ، هُوَ ناصِرُ دينِ اللَّه.

همان روز كز بنده عرض عمل

پس آنان بود پست كردارشان

نگردد بر آنها خفيف ازشرر

بود مردم اين صفدر نامور

ز هر گونه حق هست آن باوفا

ز هرگونه قربي بود بي گمان

ز هر گونه عزت بگيتي رواست

خداوند راضي است از بوالحسن

ص: 35

نشد آيتي نازل اندر رضا

نيامد زحق مومنين را خِطاب

نشد آيه در مدح نازل كه آن

نه حق داده جز بهر آن مقتدا

نه اين سوره جزا و كسي را به شأن

علي مردم از روي صدق و صفا

شود بر خداوند عزّ وجلّ

بود دائماً جاي در نارشان

ميفتد بدانها زرحمت نظر

بِمَن ياريش از شما بيشتر

بِمَن خود سزاوارتر از شما

بِمَن از شما اقرب آن پاك جان

فزون عزتش پيش من از شما است

وزاوراضيم چون خداوند، مَن

مگر اينكه بُد در حق مرتضي

كه اول مخاطب نشد بو تراب

ندادي شئون علي را نشان

گواهي بفردوس در هل أتي

نه جز مدح او مدح كس اندرآن

بود يارو ياور بدين خدا

 

(20)

و الُْمجادِلُ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ، وَ هُوَالتَّقِىُّ النَّقِىُّ الْهادِى الْمَهْدِىُّ نَبِيُّكُمْ خَيْرُ نَبىٍ وَ وَصِيُّكُمْ خَيْرُ وَصِىٍ (وَبَنُوهُ خَيْرُالْأَوْصِياءِ) مَعاشِرَالنّاسِ، ذُرِّيَّةُ كُلِّ نَبِىّ مِنْ صُلْبِهِ، وَ ذُرِّيَّتى مِنْ صُلْبِ (أَميرِالْمُؤْمِنينَ) عَلِىّ مَعاشِرَ النّاسِ، إِنَّ إِبْليسَ أَخْرَجَ آدَمَ مِنَ الْجَنَّةِ بِالْحَسَدِ، فَلا تَحْسُدُوهُ فَتَحْبِطَ أَعْمالُكُمْ وَتَزِلَّ أَقْدامُكُمْ، فَإِنَّ آدَمَ أُهْبِطَ إِلَى الْأَرضِ بِخَطيئَةٍ واحِدَةٍ، وَهُوَ صَفْوَةُاللَّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَكَيْفَ بِكُمْ وَأَنْتُمْ أَنْتُمْ وَ مِنْكُمْ أَعْداءُاللَّهِ، أَلاوَإِنَّهُ لايُبْغِضُ عَلِيّاً إِلاّشَقِىٌّ، وَلا يُوالى عَلِيّاً إِلاَّ تَقِىٌّ، وَلايُؤْمِنُ بِهِ إِلاّمُؤْمِنٌ مُخْلِصٌ.

كند بهر خشنودي ذوالجلال

بپرهيزو پاكيست ذاتش قرين

فرستادة حق بسوي شما

وصي شما نيز بهتر وصي است

ز صلب وِيند اوصياء خلف

بدانيد مردم نژاد رسل

نژاد من از صلب پاك علي است

نمود از حسد مردم ابليس دون

نباشيد پس با علي رشك مند

شود پست كردار و اعمالتان

ز فردوس آدم بحكم اِلآه

بحالي كز امكان حقش برگزيد

ص: 36

چون از يك گنه او ببرد اين ملال

بسي از شما جنس اهريمنند

الانيست خصم علي جز شقي

نيارد در آفاق بي گفتگو

بفرمان من با مخالف جدال

هم او هادي و مهدي از ربّ دين

بود بهتر از جملة انبياء

ميان من و اين وصي فرق نيست

همه بهتر از اوصياء سلف

خود از صلب آنهاست از جزء و كلّ

كز ايشان چو آئينه دين منجلي است

زباغ جنان بوالبشر را برون

كه بينيد از آن رشك مندي گزند

بلغزد قدم بد شود حالتان

بسوي زمين آمد از يك گناه

چنينش سزاي گنه در رسيد

شما چون شمائيد چونست حال

بيزدان زاهريمني دشمنند

ندارد ولايش بجز متّقي

بجز مومن خالص ايمان باو

(21)

وَ فى عَلِىٍ - وَاللَّهِ - نَزَلَتْ سُورَةُ الْعَصْر: (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمانِ الرَّحيمِ، وَالْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفى خُسْرٍ) (إِلاّ عَليّاً الّذى آمَنَ وَ رَضِىَ بِالْحَقِّ وَالصَّبْرِ). مَعاشِرَالنّاسِ، قَدِ اسْتَشْهَدْتُ اللَّهَ وَبَلَّغْتُكُمْ رِسالَتى وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّالْبَلاغُ الْمُبينُ مَعاشِرَالنّاسِ، (إتَّقُوااللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَلاتَموتُنَّ إِلاّ وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ مَعاشِرَالنّاسِ، (آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَالنَّورِ الَّذى أُنْزِلَ مَعَهُ مِنْ قَبْلِ أَن نَطْمِس وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلى أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ). (باِللَّهِ ما عَنى بِهذِهِ الْآيَة ِإِلاَّقَوْماً مِنْ أَصْحابى أَعْرِفُهُمْ بِأَسْمائِهِمْ وَأَنْسابِهِمْ، وَقَدْ أُمِرْتُ بِالصَّفْحِ عَنْهُمْ فَلْيَعْمَلْ كُلُّ امْرِئٍ عَلى مايَجِدُ لِعَلِىّ فى قَلْبِهِ مِنَ الْحُبِّ وَالْبُغْضِ). مَعاشِرَالنّاسِ، النُّورُ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مَسْلوكٌ فِىَّ ثُمَّ فى عَلِىِّ بْنِ أَبى طالِبٍ، ثُمَّ فِىالنَّسْلِ مِنْهُ إِلَى الْقائِمِ الْمَهْدِىِّ الَّذى يَأْخُذُ بِحَقِّ اللَّهِ وَ بِكُلِّ حَقّ هُوَ لَن لاَِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ.

بيزدان قسم كز خداي جهان

بنام خداوند روزي رسان

به والعصر پس لعل لب بر گشود

ص: 37

بگفتا پس اي قوم حق را گواه

رساندم شما را فروع و اصول

الا اي گروه از صِغار و كِبار

جز اسلام بر مذهبي نگرويد

بياريد ايقوم ايمان بجان

هم آريد ايمان بشخص رسول

از آن پيش كز قهر از هر كسي

بگردند آنها بسوي قفا

ز حق مردم آن نور در من بتافت

پس آن را بود نسل وي مستقر

امامي كه حق خداوند و ما

عليراست والعصر نازل به شأن

كه او هست بر مومنين مهربان

الي آخر آن را قرائت نمود

گرفتم به تبليغ امر اِلآه

جز اين هم نباشد براي رسول

خدا ترس باشيد و پرهيزكار

نه با دين ديگر زدنيا رويد

بذات خداوندگار جهان

هم آن نوركان يافت با وي نزول

شود محو و ناچيز روها بسي

بود اين چنين منكران را سزا

پس آنگه علي از من آن نور يافت

الي القائم المهدي المنتظر

بگيرد زاعدا بامر خدا

(22)

قَدْ جَعَلَنا حُجَّةً عَلَى الْمُقَصِّرينَ وَالْمعُانِدينَ وَالُْمخالِفينَ وَالْخائِنينَ وَالْآثِمينَ وَالّظَالِمينَ وَالْغاصِبينَ مِنْ جَميعِ الْعالَمينَ. مَعاشِرَالنّاسِ، أُنْذِرُكُمْ أَنّي رَسُولُ اللَّهِ قَدْخَلَتْ مِنْ قَبْلِىَ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مِتُّ أَوْقُتِلْتُ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ؟ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّاللَّهَ شَيْئاً وَسَيَجْزِى اللَّهُ الشّاكِرينَ (الصّابِرينَ) أَلاوَإِنَّ عَلِيّاً هُوَالْمَوْصُوفُ بِالصَّبْرِ وَالشُّكْرِ، ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدي مِنْ صُلْبِهِ. مَعاشِرَالنّاسِ، لاتَمُنُّوا عَلَىَّ بِإِسْلامِكُمْ، بَلْ لاتَمُنُّوا عَلَى اللَّهِ فَيُحْبِطَ عَمَلَكُمْ وَيَسْخَطَ عَلَيْكُمْ وَ يَبْتَلِيَكُمْ بِشُواظٍ مِنْ نارٍ وَنُحاسٍ، إِنَّ رَبَّكُمْ لَبِا الْمِرْصاد.

به تحقيق ما را خداوندگار

به تقصير كاران و خصمان دين

گنه كارها و ستم پيشگان

به اعلام بيم آور اي مسلمين

مرا كرده مبعوث حق، بر شما

زمن پس سرآيد اگر روزگار

بكرديد آيا با عقابتان

ص: 38

پس آنكس كه گرداند رو در قفا

بزودي خداوند عزوجل

بدانيد مردم علي بي قصور

پس از وي زِ ولد من و صلب او

زاسلامتان گر كه مرد رهيد

كه گرديد از اين خيال غلط

شما را عذابش نمايد هلاك

بداد از كرم حجت خود قرار

باهل تخلف دگر خائنين

كه دارند جا در تمام جهان

كنم باز آگاهتان اين چنين

چو پيش از من و بعثت انبياء

شَوم كشته يا در صف كارزار

شود منقلب حال و آدابتان

ازآن نيست هرگز زيان برخدا

دهد شاكرين را جزاي عمل

بود هم صبور و بود هم شكور

بدين وصف با شند و اين طبع و خو

بيزدان مبايد كه منت نهيد

خداوند را مستحق سخط

بود در كمين گاه آن ذات پاك

(23)

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ سَيَكُونُ مِنْ بَعْدى أَئمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى النّارِ وَيَوْمَ الْقِيامَةِ لايُنْصَرونَ. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ اللَّهَ وَأَنَا بَريئانِ مِنْهُمْ مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُمْ وَأَنْصارَهُمْ وَأَتْباعَهُمْ وَأَشْياعَهُمْ فِى الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النّارِ وَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ أَلا إِنَّهُمْ أَصْحابُ الصَّحيفَةِ، فَلْيَنْظُرْ أَحَدُكُمْ فى صَحيفَتِهِ!! مَعاشِرَالنّاسِ، إِنِّى أَدَعُها إِمامَةً وَ وِراثَةً (فى عَقِبى إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ) وَقَدْ بَلَّغْتُ ما أُمِرتُ بِتَبْليغِهِ حُجَّةً عَلى كُلِّ حاضِرٍ وَغائبٍ.

بدانيد مردم امامان چند

بخوانند مر خلق را سوي نار

بدانيد مردم از اين خود سري

همانا خود و جمله اشياعشان

شوند از تبه كاري خود مقيم

چه بسيار بد جايگاهي بُود

همان نابكاران حيلت شعار

ببايست هر يك پي خير و شر

چنين گفت راوي كه صدق بيان

بگشتند اهل صحيفه زكيش

جز اشخاص معدودي از اهل دين

رساندم شما را پي انتباه

كه آن هست حجت ز روي يقين

ص: 39

پس از من بزودي بدعوت تنند

ندارند در عرصه حشر يار

من و كردگاريم از آنها بَري

چه انصار آنها، چه اتباعشان

به بيغوله پست اندر جحيم

كه آن جاي اهل تكبر شود

كه گشتند با هم صحيفه نگار

نمائيد در نامه خود نظر

ازآن سرور آمد بزودي عيان

ببردند اُمّت بهمراه خويش

كه بودند نائل بنور يقين

چنين حكم محكم كه بود از الآه

به هر حاضر و غائب از اهل دين

(24)

وَ عَلى كُلِّ أَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ أَوْلَمْ يَشْهَدْ، وُلِدَ أَوْلَمْ يُولَدْ، فَلْيُبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ وَالْوالِدُ الْوَلَدَ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ. وَسَيَجْعَلُونَ الْإِمامَةَ بَعْدى مُلْكاً وَ اغْتِصاباً، (أَلا لَعَنَ اللَّهُ الْغاصِبينَ الْمُغْتَصبينَ)، وَعِنْدَها سَيَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَا الثَّقَلانِ (مَنْ يَفْرَغُ) وَيُرْسِلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَنُحاسٌ فَلاتَنْتَصِرانِ مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ لَمْ يَكُنْ لِيَذَرَكُمْ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتّى يَميزَالْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ، وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ ما مِنْ قَرْيَةٍ إِلاّ وَاللَّهُ مُهْلِكُها بِتَكْذيبِها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ مُمَلِّكُهَا الْإِمامَ الْمَهْدِىَّ وَاللَّهُ مُصَدِّقٌ وَعْدَه.

هم از بهر هر كس بود درشهود

هم آنانكه زائيده از مادرند

از اين امر بايد بهر بوم و بر

پدر گويد آن را بفرزند نيز

چه رود اين امامت كه باشد زِ ما

بغضب اوفتد در كف غاصبين

بهر غاصب و مغتصب بي گمان

در اين حال رود از براي شما

شما را فرستد خداوندگار

بسي نيز از مسّ بگداخته

بدانيد مردم، خداي جهان

چنين رفته تقدير از بي نياز

هم از مصلحت آن مبّرا زِ عيب

بدانيد مردم كه در روزگار

مقدر كند امر تخريب آن

كند همچنان نيز حالي هلاك

ص: 40

كند ظالمانرا چنين حق عقاب

هم آنانكه يابند زين پس وجود

و يا خود بصلب و رحم اندرند

كه حاضر بغائب رساند خبر

شود تا بپا عرصة رستخيز

شود مملكت در ميان شما

پذيرد خلل آن زمان شرع و دين

كند خشم و لعنت خداي جهان

پديد آيد اي انس و جن ابتلا

بسي شعله ازآتش پر شرار

كه دفعش نباشد زكس ساخته

نمايد بهر حالتان، امتحان

كه يابد ز ناپاك پاك، امتياز

شما را نكرده است دانا به غيب

نبوده است يك قريه كش كردگار

مگر در مكافات تكذيب آن

ندارد هرآن قريه از ظلم باك

كه فرموده خود ذكر آن در كتاب

(25)

مَعاشِرَالنّاسِ، قَدْ ضَلَّ قَبْلَكُمْ أَكْثَرُالْأَوَّلينَ، وَاللَّهُ لَقَدْ أَهْلَكَ الْأَوَّلينَ، وَ هُوَ مُهْلِكُ الْآخِرينَ. قالَ اللَّه تَعالى: (أَلَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلينَ، ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ

الْآخِرينَ، كذالِكَ نَفْعَلُ بِالُْمجْرِمينَ، وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ) مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَمَرَنى وَنَهانى، وَقَدْ أَمَرْتُ عَلِيّاً وَنَهَيْتُهُ (بِأَمْرِهِ). فَعِلْمُ الْأَمْرِ وَالنَّهُىِ لَدَيْهِ، فَاسْمَعُوا لاَِمْرِهِ تَسْلَمُوا وَأَطيعُوهُ تَهْتَدُوا وَانْتَهُوا لِنَهْيِهِ تَرشُدُوا، (وَصيرُوا إِلى مُرادِهِ) وَلا تَتَفَرَّقْ بِكُمُ السُّبُلُ عَنْ سَبيلِهِ. مَعاشِرَالنّاسِ، أَنَا صِراطُ اللَّهِ الْمُسْتَقيمُ الَّذى أَمَرَكُمْ بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِىٌّ مِنْ بَعْدى. ثُمَّ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةُ (الْهُدى)، يَهْدونَ إِلَى الْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلونَ.

شما را امام و ولي اين علي است

بود او مواعيد حق و خدا

چه بسيار پيش از شما در جهان

خداوند كرد اولين را هلاك

خداوند اي مردم از راه وحي

علي نيز در امر و نهي، من است

بدانست او امر و نهي خداي

هدايت بيابيد ازين پيشوا

به اِرشاد او بر خوريد از رشاد

مبادا كند راههاي دگر

خدا را محقق منم راه راست

ص: 41

مرا راه حق است حيدر زپي

هدايت نمايند آنان بحق

كه آگاه بر هر خفي و جلي است

مواعيد خود را نمايد وفا

نمودند ره گم ز پيشينيان

جهان را كند ز آخرين نيز پاك

مرا كرد امر و مرا كرد نهي

همان امر و نهي كه از ذوالمن است

بياريد پس امر و نهيش بجاي

پذيريد نهيش زهر ناروا

بپوئيد از وي طريق مراد

شما را از اين راه سالم بِدَر

زِمن پيروي فرض بهر شماست

پس از او نژاد من از صلب وي

عدالت گذارند اندر فِرَق

(26)

ثُمَّ قَرَأَ: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمانِ الرَّحيمِ الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِ الْعالَمينَ...» إِلى آخِرِها وَقالَ: فِىَّ نَزَلَتْ وَفيهِمْ (وَاللَّهِ) نَزَلَتْ، وَلَهُمْ عَمَّتْ وَإِيَّاهُمْ خَصَّتْ أُولئكَ أَوْلِياءُاللَّهِ الَّذينَ لاخَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاهُمْ يَحْزَنونَ، أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ الْغاوُونَ إِخْوانُ الشَّياطينِ يوحى بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُروراً. أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الَّذينَ ذَكَرَهُمُ اللَّهُ فى كِتابِهِ، فَقالَ عَزَّوَجَلَّ: (لاتَجِدُ قَوْماً يُؤمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حادَّاللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَلَوْكانُوا آبائَهُمْ أَوْأَبْنائَهُمْ أَوْإِخْوانَهُمْ أَوْعَشيرَتَهُمْ، أُولئِكَ كَتَبَ فى قُلوبِهِمُ الْإيمانَ) إِلى آخِرالآيَةِ.

 

پس از لعل لب آن شه انس و جان

پس آنگاه فرمود در من خدا

هم اين سوره اندر علي نازلست

زدرگاه يزدان چنين لطف خاص

خدا را همان اولياء عظام

الا حزب حق راست فتح و ظفر

الا با علي دشمنند آن كسان

همان سركشاني كز اخوانشان

زگفتار بيجا بيان گزاف

بدانيد هستند احبابشان

در احوال آنقوم دور از ثواب

نمي يابي آنقوم را اهل دين

محبّند با آن گروه جهول

الي آخر اين آيه را شاه دين

ص: 42

بفرمود پس با نداي جلي

شد از سوره فاتحه دُرفشان

مراين سوره نازل نمود از سما

هم اولاد او را چو او شامل است

بمن دارد و آل من اختصاص

كه از خوف و حزنند ايمن تمام

بر احزاب غالب بود سربسر

كه اهل شقاقند اندر جهان

شياطين رسد وحي بر جانشان

كز آنها نخيزد بجز اختلاف

كسانيكه حق داده زآنها نشان

چنين ذكر فرموده اندر كتاب

بحشر و خداوند صاحب يقين

كه هستند خصم خدا و رسول

فروخواند آن لحظه بر مسلمين

بحق محبان آل علي

(27)

أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الْمُؤْمِنونَ الَّذينَ وَصَفَهُمُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ فَقالَ: (الَّذينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدونَ)

(أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الَّذينَ آمَنُوا وَلَمْ يَرْتابوا). أَلا إِنّجهنم أَوْلِيائَهُمُ الَّذينَ يدْخُلونَ الْجَنَّةَ بِسَلامٍ آمِنينَ، تَتَلَقّاهُمُ الْمَلائِكَةُ بِالتَّسْليمِ يَقُولونَ: سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلوها خالِدينَ. أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمْ، لَهُمُ الْجَنَّةُ يُرْزَقونَ فيها بِغَيْرِ حِسابٍ أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذينَ يَصْلَونَ سَعيراً. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذينَ يَسْمَعونَ لِجَهَنَّمَ شَهيقاً وَ هِىَ تَفورُ وَ يَرَوْنَ لَهازَفيراً. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذينَ قالَ اللَّهُ فيهِمْ: (كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها) الآية. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذينَ قالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ.

 

اَلا دوستداران ايشان زجاه

كسانيكه دارند ايمان و هم

كشانند در ايمني رخت خويش

الا دوستداران اين اوصيا

شود مسكن امن جنّاتشان

بگويند بعد از درود و سلام

بمانيد جاويد در اين سرا

الا دوستداران آن رهبران

نمايند منزل بدون حساب

بدانيد اعداي آن اوليإ

بگردند واصل به نارِ سعير

بدانيد اعداي آن سروران

كه بينيد از حق عذاب اليم

بحالي كه آتش بود شعله زا

در آن هر گروهي كه داخل شوند

ص: 43

الي آخر آن شاه گردون جناب

دگرباره فرمود زِ اعدايشان

شُدَستند موصوف وصف اِلآه

نپوشند بر آن لباس ستم

بگيرند راه هدايت به پيش

همان مرد مانند كاندرجزا

بود با ملايك ملاقاتشان

بپاكي درآييد در اين مقام

مصون از زوال و مُعاف از فنا

همان ناجيانند كاندر جَنان

كز آنها خبرداده حق در كتاب

همان ها لكانند كاندر جزا

كه بدخواه را بدرسد ناگزير

همان منكرانند و اِستمگران

كنند استماع شهيق از جحيم

زَفيرش دل و جان برآرد زجا

بلعن هم از غيظ قائل شوند

بيان كرد اين آيه را از كتاب

بقرآن چنين داده يزدان نشان

(28)

(كُلَّما أُلْقِىَ فيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَلَمْ يَأتِكُمْ نَذيرٌ، قالوا بَلى قَدْ جاءَنا نَذيرٌ فَكَذَّبْنا وَ قُلنا مانَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَىْ ءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّ فى ضَلالٍ كَبيرٍ) إِلى قَوله: (أَلافَسُحْقاً لاَِصْحابِ السَّعيرِ) أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ، لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبيرٌ. مَعاشِرَالنَاسِ شَتّانَ مابَيْنَ السَّعيرِ وَالْأَجْرِ الْكَبيرِ. (مَعاشِرَالنّاسِ)، عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ اللَّهُ وَلَعَنَهُ، وَ وَلِيُّنا (كُلُّ) مَنْ مَدَحَهُ اللَّهُ وَ أَحَبَّهُ. مَعاشِرَ النّاسِ، أَلاوَإِنّى (أَنَا) النَّذيرُ و عَلِىٌّ الْبَشيرُ. (مَعاشِرَالنّاسِ)، أَلا وَ إِنِّى مُنْذِرٌ وَ عَلِىٌّ هادٍ. مَعاشِرَ النّاس (أَلا) وَ إِنّى نَبىٌّ وَ عَلِىٌّ وَصِيّى. (مَعاشِرَالنّاسِ، أَلاوَإِنِّى رَسولٌ وَ عَلِىٌّ الْإِمامُ وَالْوَصِىُّ مِنْ بَعْدى، وَالْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ. أَلاوَإِنّى والِدُهُمْ وَهُمْ يَخْرُجونَ مِنْ صُلْبِهِ) أَلا إِنَّ خاتَمَ الْأَئِمَةِ مِنَّا الْقائِمَ الْمَهْدِىَّ. أَلا إِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَى الدِّينِ. أَلا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظّالِمينَ. أَلا إِنَّهُ فاتِحُ الْحُصُونِ وَهادِمُها.

كه درياي آتش چه آيد بموج

بپرسندشان خازنان جحيم

مر اين آيه را نيز تا انتها

دگر باره در حق احبابشان

كساني كه هستند خالي زِ رَيب

ص: 44

زحق در خور لطف و آمرزشند

بدانيد مردم جحيم و جنان

كسي دشمن ماست كورا خدا

بود دوست ما را كسي كش و دُوُ

بدانيد مردم براي شما

منم مردم از حق، نبي و بشير

بدانيد ختم امامان پاك

بدانيد او هست غالب به دين

بدانيد او فاتح قلعه هاست

در اُفتند اَعدا در آن فوج فوج

شما را كس آيا نداده است بيم

بيان كرد آندم رسول خدا

زِ مرجان بدين آيه شد دُرفشان

ز پروردگارند ترسان به غَيب

به اَجر كبير الهي خوشند

بسي فرقها دارد اندرميان

مذمت فرستاد و لعنت سزا

محب است و مداح زانعام وجود

منم بيم آور علي رهنما

علي هست بر من وصي و ظهير

بود مهدي قائم آنجان پاك

كِشد در جهان كيفر از ظالمين

از او منهدم ظلم را هر بناست

(29)

أَلا إِنَّهُ غالِبُ كُلِّ قَبيلَةٍمِنْ أَهْلِ الشِّرْكِ وَهاديها.أَلاإِنَّهُ الْمُدْرِكُ بِكُلِّ ثارٍ لاَِوْلِياءِاللَّهِ. أَلا إِنَّهُ النّاصِرُ لِدينِ اللَّهِ. أَلا إِنَّهُ الْغَرّافُ مِنْ بَحْرٍ عَميقٍ. أَلا إِنَّهُ يَسِمُ كُلَّ ذى فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ كُلَّ ذى جَهْلٍ بِجَهْلِهِ. أَلا إِنَّهُ خِيَرَةُاللَّهِ وَ مُخْتارُهُ. أَلا إِنَّهُ وارِثُ كُلِّ عِلْمٍ وَالُْمحيطُ بِكُلِّ فَهْمٍ. أَلا إِنَّهُ الُْمخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ الْمُشَيِّدُ لاَِمْرِ آياتِهِ. أَلا إِنَّهُ الرَّشيدُ السَّديدُ. أَلا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَيْهِ أَلا إِنَّهُ قَدْ بَشَّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ مِنَ الْقُرونِ بَيْنَ يَدَيْهِ. أَلا إِنَّهُ الْباقي حُجَّةً وَلاحُجَّةَ بَعْدَهُ وَلا حَقَّ إِلاّ مَعَهُ وَلانُورَ إِلاّعِنْدَه.

بدانيد اندر قبائل به تيغ

بدانيد او مينمايد قيام

بدانيد او ناصر دين بود

بدانيد آن طرفه بحر شگرف

بدانيد او آگه است از كسان

ص: 45

بدانيد بنموده پروردگار

بدانيد هست از صمير بسيط

بدانيد آن رهنماي بشر

كند در جهان آن امام همام

بدانيد آن ذو رشاد رَشيد

بدانيد بر اوست تفويض امر

بدانيد بگذشتگان خبير

بدانيد آن شاه در روزگار

نباشد دگر بعد از او حجتي

نه حقي مگر اينكه با او بود

بود قاتل مشركين بي دريغ

بخونخواهي اولياءِ عِظام

مُروّج به احكام آيين بود

همي آب گيرد ز درياف ژرف

كه در فضل و جهلند هر يك چسان

وِرا انتخاب و وِرا اختيار

بهر علم هم وارث و هم محيط

دهد از خداوندگارش خبر

به بيداري امر ايمان قيام

بود در امور استوار و سديد

برون كار از دست زيد است و عمرو

شدند از وجود شريفش بشير

بود حجت باقي كردگار

جز اونيست كس را چنين رَتبتي

نه نوري مگر اينكه زان رو بود

(30)

أَلا إِنَّهُ لاغالِبَ لَهُ وَلامَنْصورَ عَلَيْهِ. أَلاوَإِنَّهُ وَلِىُ اللَّهِ فى أَرْضِهِ وَحَكَمُهُ فى خَلْقِهِ، وَأَمينُهُ فى سِرِّهِ وَ علانِيَتِهِ مَعاشِرَالنّاسِ إِنّى قَدْبَيَّنْتُ لَكُمْ وَأَفْهَمْتُكُمْ، وَ هذا عَلِىٌ يُفْهِمُكُمْ بَعْدى. أَلاوَإِنِّى عِنْدَ انْقِضاءِ خُطْبَتى أَدْعُوكُمْ إِلى مُصافَقَتى عَلى بَيْعَتِهِ وَ الإِقْرارِبِهِ، ثُمَّ مُصافَقَتِهِ بَعْدى. أَلاوَإِنَّى قَدْ بايَعْتُ اللَّهَ وَ عَلِىٌّ قَدْ بايَعَنى. وَأَنَا آخِذُكُمْ بِالْبَيْعَةِ لَهُ عَنِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ (إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ، يَدُاللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِمْ. فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ، وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتيهِ أَجْراً عَظيماً) مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ مِنْ شَعائرِاللَّه.

بدانيد كس نيست غالب بر او

بدانيد هست او وليِّ خدا

حَكَم خلق را باشد از ذوالمنن

ص: 46

من اي مردم احكام پروردگار

مرا بود هر امر و نهيي زدين

هم از بعد من اين علي بر شما

شما را چو اين خطبه اتمام يافت

بياريد رسم تحيّت بجا

پس آنگه پي بيعت آن امام

بدانيد من بيعتم با خداست

من از جانب حق در اين امر عام

پس آن كس كه اين عهد را بشكند

الي آخر آن شاه ملك ادب

دگر باره فرمود از كردگار

نه منصور ميگردد او را عدو

جز او را در زمين نيست فرمانروا

امين است حق را بسرّ و علن

نمودم براي شما آشكار

بفهم شما كردم آن را قرين

بفهماند آن را كه باشد روا

بهمدستي من ببايد شتافت

ز منصوب گرديدن مرتضي

نمائيد آماده خود را تمام

علي بيعتش با من از ابتداست

كنم اخذ بيعت ز امت تمام

بنفس خود البته استم كند

بدين آيه شِكَّر فشان شد ز لب

بود حجّ و عمره در آيين شعار

(31)

(فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِاعْتَمَرَ فَلاجُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما) الآيَة. مَعاشِرَالنّاسِ، حُجُّواالْبَيْتَ فَماوَرَدَهُ أَهْلُ بَيْتٍ إِلاَّ اسْتَغْنَوْا وَ أُبْشِروا، وَلاتَخَلَّفوا عَنْهُ إِلاّبَتَرُوا وَ افْتَقَرُوا مَعاشِرَالنّاسِ، ماوَقَفَ بِالْمَوْقِفِ مُؤْمِنٌ إِلاَّغَفَرَاللَّهُ لَهُ ماسَلَفَ مِنْ ذَنْبِهِ إِلى وَقْتِهِ ذالِكَ، فَإِذا انْقَضَتْ حَجَّتُهُ اسْتَأْنَفَ عَمَلَهُ. مَعاشِرَالنَّاسِ، الْحُجّاجُ مُعانُونَ وَ نَفَقاتُهُمْ مُخَلَّفَةٌ عَلَيْهِمْ وَاللَّهُ لايُضيعُ أَجْرَالُْمحْسِنينَ. مَعاشِرَالنّاسِ، حُجُّوا الْبَيْتَ بِكَمالِ الدّينِ وَالتَّفَقُّهِ، وَلاتَنْصَرِفُوا عَنِ الْمشَاهِدِإِلاّ بِتَوْبَةٍ وَ إِقْلاعٍ. مَعاشِرَالنّاسِ، أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ.

 

پس آن بنده گو حج بجا آورد

مر اين آيه را نيز سلطان دين

دگر ره بفرمود مردم زحج

ص: 47

در آن اهل بيتي نكرده ورود

هم از آن تخلف نورزيده اند

درآن هيچ مومن توقف نكرد

مگر آنكه بخشيد تا آنزمان

چو از حج بانجام فرمان رسيد

بدانيد مردم ز روي يقين

در اين ره نمايند چون صرفِ مال

نه ضايع كند اجر آنان خداي

بكوشيد در حج بيت اي گروه

هم انفاق اندر ره دين كنيد

مگرديد دور از مشاهد مگر

شما را شود عفو حق مقترن

بداريد بر پاي مردم صلات

وراز عمره گوي سعادت بَرد

ز لعل لب افشاند دُرّ ثمين

بيابيد در كعبه فتح و فرج

كه ننموده حق بي نيازش زجود

مگر اينكه محتاج گرديده اند

بانجام دستور يزدان فرد

گناهان او را خداي جهان

پس اعمالش اينجا بپايان رسيد

كه يزدان به حجاج باشد معين

دهدشان عوض حضرت ذوالجلال

كه آرند اعمال نيكو بجاي

به بخشيد دين را كمال و شكوه

از اينراه ترويج آيين كنيد

زماني كه از توبه گيريد اثر

گناهانتان را كند ريشه كن

نباشيد از مانعين زكات

(32)

كَما أَمَرَكُمُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ، فَإِنْ طالَ عَلَيْكُمُ الْأَمَدُ فَقَصَّرْتُمْ أَوْنَسِيتُمْ فَعَلِىٌّ وَلِيُّكُمْ وَمُبَيِّنٌ لَكُمْ، الَّذى نَصَبَهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لَكُمْ بَعْدى أَمينَ خَلْقِهِ. إِنَّهُ مِنِّى وَ أَنَا مِنْهُ، وَ هُوَ وَ مَنْ تَخْلُفُ ِمِنْ ذُرِّيَّتى يُخْبِرونَكُمْ بِماتَسْأَلوُنَ عَنْهُ وَيُبَيِّنُونَ لَكُمْ ما لاتَعْلَمُونَ. أَلا إِنَّ الْحَلالَ وَالْحَرامَ أَكْثَرُمِنْ أَنْ أُحصِيَهُما وَأُعَرِّفَهُما فَآمُرَ بِالْحَلالِ وَ اَنهَى عَنِ الْحَرامِ فى مَقامٍ واحِدٍ، فَأُمِرْتُ أَنْ آخُذَ الْبَيْعَةَ مِنْكُمْ وَالصَّفْقَةَ لَكُمْ بِقَبُولِ ماجِئْتُ بِهِ عَنِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فى عَلِىٍ أميرِالْمُؤْمِنينَ وَالأَوْصِياءِ مِنْ بَعْدِهِ الَّذينَ هُمْ مِنِّى وَمِنْهُ.

نماييد از روي رغبت عمل

وگر بُرد طول زمان هوشتان

ص: 48

پس احكام حق را مبيّن علي است

دگر آنكه حق آفريد ازمنش

دگر آنكه بدهد شما را خبر

بدانيد باشد حلال و حرام

چو يك شناساندن اين و آن

به اخذِ حلال و به رّدِ حرام

مرا كرده مأمور پس بر شما

پذيريد از من به حُسن قبول

هم از بعد او پيشوايان چند

بامر خداوند عزّ و جلّ

زكوتاهي آن شد فراموشتان

ز حق بعد من او شما را وليست

بود روح من در مبارك تنش

چو پرسيد از مُعلَن و مُستَتَر

از آن پيش كانرا شمارم تمام

برونست از حدّ شرح و بيان

شما را كنم امر دريك مقام

پي بيعت و صفقت اينك خدا

عَنِ اللهِ ما في عَلّيٍ اَقولُ

كه از صلب او وز نژاد منند

(33)

إمامَةٌ فيهِمْ قائِمَةٌ، خاتِمُها الْمَهْدىُّ إِلى يَوْمٍ يَلْقَى اللَّهَ الَّذى يُقَدِّرُ وَ يَقْضي مَعاشِرَالنّاسِ، وَ كُلُّ حَلالٍ دَلَلْتُكُمْ عَلَيْهِ وَكُلُّ حَرامٍ نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ فَإِنِّى لَمْ أَرْجِعْ عَنْ ذالِكَ وَ لَمْ أُبَدِّلْ. أَلا فَاذْكُرُوا ذالِكَ وَاحْفَظُوهُ وَ تَواصَوْابِهِ، وَلا تُبَدِّلُوهُ وَلاتُغَيِّرُوهُ أَلا وَ إِنِّى اُجَدِّدُالْقَوْلَ: أَلا فَأَقيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكاةَ وَأْمُرُوا بِالْمَعْروفِ وَانْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ. أَلاوَإِنَّ رَأْسَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ أَنْ تَنْتَهُوا إِلى قَوْلى وَتُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ يَحْضُرْ وَ تَأْمُروُهُ بِقَبُولِهِ عَنِّى وَتَنْهَوْهُ عَنْ مُخالَفَتِهِ، فَإِنَّهُ أَمْرٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَمِنِّى.

از آنها يكي مهديِ قائم است

امامي كه در ملك روي زمين

شما را من اي مردم از ذوالجلال

هم از هر حرامي بگوش شما

من از آنچه گفتم نگرديده ام

پس آگاه باشيد و ياد آوريد

خبر ز آنچه گفتم بياران دهيد

بدايند مردم دگر باره من

ص: 49

الا پس بداريد برپا نماز

زاموال، حق مساكين دهيد

ز امربمعروف در انتباه

هم از نهي منكر مداريد دست

خود امر بمعروفتان را كمال

هم ابلاغ فرمان و گفتار من

همش امر كردن با خذو قبول

مراين امرهست از خداوند و من

كه تا حشر دوران او دائم است

بحق ميكند حكم، آن بي قرين

دلالت نمودم سوي هر حلال

فرو خواندم آيات نهي از خدا

ز تبديل بر آن پسنديده ام

بخاطر بيان مرا بسپريد

نه تبديل و تغيير بر آن دهيد

به تجديد مطلب برانم سخن

تقرب بجوييد با بي نياز

زكوتش بدستور آئين دهيد

نورزيد غفلت به بيگاه و گاه

زسستي مياريد بر دين شكست

نيوشيدن از من بود اين مقال

بدانكو نباشد در اين انجمن

همش نهي كردن زردّ و نكوُل

بهرشيخ و شاب و بهر مردو زن

(34)

وَلا أَمْرَ بِمَعْروفٍ وَلا نَهْىَ عَنْ مُنْكَرٍ إِلاَّمَعَ إِمامٍ مَعْصومٍ مَعاشِرَالنّاسِ، الْقُرْآنُ يُعَرِّفُكُمْ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ وَعَرَّفْتُكُمْ إِنَّهُمْ مِنِّى وَمِنْهُ، حَيْثُ يَقُولُ اللَّهُ فى كِتابِهِ: (وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فى عَقِبِهِ). وَقُلْتُ: «لَنْ تَضِلُّوا ما إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما». مَعاشِرَ النّاسِ، التَّقْوى، التَّقْوى، وَاحْذَرُوا السّاعَةَ كَما قالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: (إِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَىْ ءٌ عَظيمٌ). اُذْكُرُوا الْمَماتَ (وَالْمَعادَ) وَالْحِسابَ وَالْمَوازينَ وَالُْمحاسَبَةَ بَيْنَ يَدَىْ رَبِّ الْعالَمينَ وَالثَّوابَ وَالْعِقابَ فَمَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ أُثيبَ عَلَيْها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَيْسَ لَهُ فِى الجِنانِ نَصيبٌ.

خود اين امرو اين نهي ازشما

بود حكمفرما در اين دستگاه

كتاب خدا باشد اي مسلمين

كه بعد از علي از نژاد علي

من اين نيز گفتم كه اندر جهان

خداوند دربارة بوتراب

ولايت كه هستي بدان قائم است

ص: 50


اطلاع رسانی