• 03134490296
  • 09133209528
  • این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

کتاب اولين ميراث مكتوب از حيات امام حسن مجتبی عليه السلام

اولين ميراث مكتوب از حيات امام مجتبى عليه‌السلام

سرشناسه : سلیم‌بن قیس هلالی، ۲ قبل از هجرت - ۷۶؟ق.

عنوان قراردادی : کتاب سلیم بن قیس الهلالی .فارسی. برگزیده

عنوان و نام پديدآور : اولین میراث مکتوب از حیات امام مجتبی علیه‌السلام/ محمدباقر انصاری .

وضعيت ويراست : [ویراست ۲].

مشخصات نشر : قم : دلیل ما، ۱۳۸۴.

مشخصات ظاهری : ۱۰۲ص.

دانشنامه ۲۵ جلدی حضرت فاطمه زهرا (س)، اثر اسماعیل انصاری زنجانی. کامل‌ترین مجموعه در سیره و شخصیت ایشان، از خلقت پیش از عالم تا شفاعت در قیامت. شامل موضوعاتی چون ازدواج، فرزندان، فدک، خطبه فدکیه، شهادت و کتابشناسی.
کتاب - صفحات 1 تا 104

اولين ميراث مكتوب از حيات امام مجتبى عليه السلام

مشخصات کتاب

سرشناسه : سلیم بن قیس هلالی، 2 قبل از هجرت - 76؟ق.

عنوان قراردادی : کتاب سلیم بن قیس الهلالی .فارسی. برگزیده

عنوان و نام پديدآور : اولین میراث مکتوب از حیات امام مجتبی علیه السلام/ محمدباقر انصاری .

وضعيت ويراست : [ویراست 2].

مشخصات نشر : قم : دلیل ما، 1384.

مشخصات ظاهری : 102ص.

شابک : 5500 ریال 964-397-146-5 : ؛ 7000 ریال (چاپ چهارم) ؛ 10000 ریال: چاپ پنجم: 978-964-397-146-5

وضعیت فهرست نویسی : فاپا (چاپ سوم)

يادداشت : ص.ع. به انگلیسی: The first written heritage of Imam Hasan Mojtaba's life.

يادداشت : چاپ سوم.

يادداشت : چاپ چهارم: بهار 1386.

يادداشت : چاپ پنجم : تابستان 1387.

یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.

موضوع : علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- اثبات خلافت

موضوع : احادیث شیعه -- قرن 1ق.

اسلام-- تاریخ -- قرن1 ق.-- احادیث

شیعه -- دفاعیه ها و ردیه ها -- متون قدیمی تا قرن 14

شناسه افزوده : انصاری، محمدباقر، 1339 - ، مترجم

رده بندی کنگره : BP223/5/س 78ک 204212 1384

رده بندی دیویی : 297/452

شماره کتابشناسی ملی : م 84-21564

اطلاعات رکورد کتابشناسی : فاپا

ص: 1

اشاره

5

اولین میراث مکتوب

از حیات امام مجتبی علیه السلام

محمدباقر انصاری

ص: 2

اهداء

بسم الله الرحمن الرحيم

به سليم بن قيس هلالى

كه در تاريك ترين روزهاى سقيفه

اولين ميراث علمى اسلام را

براى نسل هاى مسلمين تدوين نمود.

ص: 3

ص: 4

بسم اللّه الرحمن الرحيم

اولين قلمى كه به نام سبط اكبر، دومين امام، چهارمين معصوم، اولين فرزند على و زهرا عليهماالسلام، حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام، بر روى كاغذ آمده و تاريخ حيات و فضايل آن حضرت را ثبت كرده، كتاب سليم بن قيس هلالى است.

با توجه به اهميت فرهنگى اين موضوع، جستجوى وسيعى براى يافتن نخستين ميراث مكتوب در اين زمينه صورت گرفت و كتاب هاى متعددى شناسايى شد. نتيجه اين اقدام آن بود كه هيچ تأليفى مقدم بر كتاب سليم در اين زمينه يافت نشد؛ كه نگارش آن از سال هاى آغازين رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله شروع شده و در سال 76 هجرى با رحلت مؤلف كار تأليف آن هم پايان يافته باشد.

مؤلف آن از اصحاب اميرالمؤمنين عليه السلام و سه امام بعد از ايشان بوده؛ و آنچه درباره امام مجتبى عليه السلام نقل كرده مشاهدات عينى او از حيات آن حضرت و يا به نقل از معصومين عليهم السلام و اصحاب مورد اعتمادشان بوده، كه اكثرا شاهدان عينى وقايع مربوط به حضرت بوده اند.

ص: 5

در نتيجه، آنچه در كتاب سليم درباره امام حسن عليه السلام آمده از يك سو مقارن حيات حضرت و در حضور خود آن حضرت به ثبت رسيده، و بارها توسط حضرتش و معصومين عليهم السلام بعد از ايشان مورد تأييد قرار گرفته است؛ و از سوى ديگر به دست سليم - يكى از اصحاب با وفاى امامان عليهم السلام و سابقه داران مكتب اهل بيت عليهم السلام - تدوين شده است.(1)

با توجه به اين نكته، استخراج و تنظيم فرازهاى مربوط به امام مجتبى عليه السلام از كتاب سليم، احياى اولين اثر فرهنگى اسلام درباره آن حضرت خواهد بود، كه طى مراحل زير آماده شده است:

1 . در انتخاب احاديث، آنچه به زندگانى امام حسن عليه السلام از ولادت تا شهادت و

نيز فضايل آن حضرت مربوط بوده، و نيز آنچه از قضاياى حاكمين زمان حضرت و همچنين شيعيان و ساير مردم آن زمان در ارتباط با حضرت بوده، گزينش شده است.

2 . از هر حديث مقدار مربوط به حضرت تفكيك شده است. در اين جدا سازى فقط به جمله خاصى كه نام حضرت در آن بوده اكتفا نشده، بلكه مقطعى از متن كه صورت داستانى ماجرا را حفظ مى كند جدا گرديده، و جمله خاص آن با قلم سياه تر مشخص شده است.

3 . براى هر حديث يك شماره مسلسل در آغاز آن قرار داده شده؛ و در پاورقى هر يك شماره آن در كتاب سليم ذكر شده است. بدين صورت نيازى به ذكر شماره صفحه حديث در كتاب سليم نخواهد بود.

ص: 6


1- . درباره شرح حال سليم و تاريخچه كتاب او به مقدمه «كتاب سليم» و ترجمه فارسى آن «اسرارآل محمد عليهم السلام» مراجعه شود.

4 . تعداد احاديثى كه در كتاب سليم به امام حسن عليه السلام ارتباط داشته 28 حديث است، كه به همان ترتيب كتاب سليم چيده شده و ترتيب آن چنين است: 1 ، 4 ، 6 ، 8 ، 10 ، 11 ، 12 ، 14 ، 16 ، 21 ، 25 ، 26 ، 30 ، 37 ، 40 ، 42 ، 45 ، 48 ، 49 ، 61 ، 62 ، 66 ، 67 ، 69 ، 74 ، 76 ، 79 ، 93 .

5 . در پاورق-ى ها توضيح-ات لازم و آدرس آي-ات قرآنى و برخى نسخه بدل هاى مهم كتاب سليم آورده شده است.

6 . در پايان كتاب دو فهرست آماده شده است: يكى فهرست مطالب و عناوين اصلى كتاب، و ديگرى فهرست موضوعى كه موضوعات مربوط به امام حسن عليه السلام را در كتاب سليم نشان خواهد داد.

كتاب حاضر سپاسگزارى از كار عظيم سليم بن قيس هلالى است كه با توجه به اهميت موقعيت زمانى و مكانى خود، اين ميراث گرانقدر را در شصت سال به ثمر رسانده است. به اميد آنكه ما هم با مطالعه آن و آگاهى از فرازهاى تاريخ امام مجتبى عليه السلام و معرفت به مقام آسمانى آن حضرت، پرونده فكرى و اعتقادى خود را پر ثمرتر سازيم.

قم ، محمد باقر انصارى

سالروز ولادت امام حسن مجتبى عليه السلام

15 ماه رمضان 1426 ، 28 مهر 1384

ص: 7

ص: 8

حديث 1

جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله و آقاى جوانان

سليم مى گويد:(1) از سلمان فارسى شنيدم كه مى گفت: در مرضى كه پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت نزد آن حضرت نشسته بودم. حضرت زهرا عليهاالسلام وارد شد و چون

حال ضعف پيامبر صلى الله عليه و آله را ديد بغض گلويش را گرفت به طورى كه اشك بر گونه هايش جارى شد.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: دخترم، چرا گريه مى كنى؟ عرض كرد: يا رسول اللّه، بعد از تو بر خود و فرزندانم از بى اعتنايى مردم و تضييع حقمان مى ترسم.

پيامبر صلى الله عليه و آله در حالى كه چشمانش اشك آلود شده بود فرمود: اى فاطمه، مگر نمى دانى ما اهل بيتى هستيم كه خداوند براى ما آخرت را بر دنيا ترجيح داده، و فنا را بر همه خلقش حتمى نموده است.

خداوند تبارك و تعالى توجهى به زمين نمود و مرا از ميان آنان انتخاب كرد و به پيامبرى برگزيد. سپس براى بار دوم توجهى به زمين نمود و همسر تو را انتخاب كرد، و به من دستور داد تا تو را به ازدواج وى در آورم، و او را به عنوان برادر و وزير و وصى و جانشين خود در امتم قرار دهم.

ص: 9


1- . اين حديث در كتاب سليم حديث 1 است.

پس پدر تو بهترين انبياء و رسولان خداوند است، و شوهر تو بهترين اوصياء و وزيران است، و تو اول كسى از خاندان من هستى كه به من ملحق مى شوى.

سپس خداوند توجه سومى به زمين كرد و تو و يازده نفر از فرزندانت و فرزندان برادرم و شوهرت را كه از نسل تو هستند(1) انتخاب نمود.

پس تو سيده زنان اهل بهشت هستى، و دو پسرت حسن و حسين دو آقاى اهل بهشتند، و من و برادرم و يازده امام - كه جانشينان من تا روز قيامت هستند - همگى هدايت كننده و هدايت شده ايم.

اولين نفر از جانشينان پس از برادرم، حسن است و بعد از او حسين و سپس نُه نفر از فرزندان حسين، كه در بهشت در يك منزل خواهند بود. منزلى از منزل من به خدا نزديك تر نيست، و سپس منزل ابراهيم و آل ابراهيم است.

نوه پيامبر صلى الله عليه و آله و سبط امت

سپس پيامبر صلى الله عليه و آله به حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: على بن ابى طالب هشت دندان برنده و شكافنده دارد و مناقبى دارد كه هيچيك از مردم ندارند: يكى اينكه تو اى دخترم همسر او هستى، و دو پسرش حسن و حسين نوه هاى من هستند و آنها دو سبط امتم هستند و دو پسرت حسن و حسين دو سبط امتم و دو آقاى جوانان

اهل بهشتند.

حضرت زهرا عليهاالسلام عرض كرد: يا رسول اللّه، كداميك از اينان كه نام بردى افضل اند؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: برادرم على افضل امتم است. حمزه و جعفر، اين

ص: 10


1- . يعنى اين انتخاب شدگان كسانى اند كه پدرشان على عليه السلام و مادرشان فاطمه عليهاالسلام باشد. بنابراين شامل ساير فرزندان اميرالمؤمنين عليه السلام كه از همسران ديگر حضرت بوده اند نمى شود.

دو افضل امت من بعد از على و تو و دو پسر و نوه ام حسن و حسين و جانشينان

از فرزندان اين پسرم هستند - و پيامبر صلى الله عليه و آله با دست اشاره به امام حسين عليه السلام فرمودند - و مهدى از ايشان است. آنكه قبل از مهدى است از او افضل است.

در «سلمٌ لِمَن سالَمكم»

سپس پيامبر صلى الله عليه و آله به فاطمه و همسر او و دو پسرش نگاهى كرد و فرمود: اى سلمان، خدا را شاهد مى گيرم كه من با كسانى كه با اينان بجنگند روى جنگ دارم و با كسانى كه با اينان روى صلح داشته باشند روى صلح دارم. بدانيد كه اينان در بهشت همراه منند.

ص: 11

حدیث 2

حضور در نماز بر پيامبر صلى الله عليه و آله

سلمان مى گويد:(1) نزد على عليه السلام آمدم در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله را غسل مى داد.

وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله را غسل داد و حنوط نمود و كفن كرد، من و ابوذر و مقداد و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسين عليهم السلام را به داخل خانه برد، و خود جلو ايستاد و ما پشت سر او صف بستيم و بر آن حضرت نماز خوانديم. عايشه نيز در حجره بود ولى متوجه نشد، چرا كه خداوند چشمان او را گرفته بود.

كمك خواهى بر ضد سقيفه همراه مادر

سلمان مى گويد: وقتى شب شد على عليه السلام حضرت زهرا عليهاالسلام را سوار بر مركبى نمود و دست دو پسرش امام حسن و امام حسين عليهماالسلام را گرفت، و هيچيك از اهل بدر از مهاجرين و انصار را باقى نگذاشت مگر آنكه به خانه هايشان آمد و حق خود را برايشان يادآور شد و آنان را به يارى خويش فراخواند. ولى جز چهل و چهار نفر، كسى از آنان دعوت او را قبول نكرد. حضرت به آنان دستور داد هنگام صبح با سرهاى تراشيده و در حالى كه اسلحه هايشان را به همراه دارند بيايند و با او بيعت كنند كه تا سر حد مرگ استوار بمانند.

وقتى صبح شد جز چهار نفر كسى از آنان نزد او نيامد. سليم مى گويد: به سلمان گفتم: چهار نفر چه كسانى بودند؟ گفت: من و ابوذر و مقداد و زبير بن عوام.

ص: 12


1- . اين حديث در كتاب سليم حديث 4 است.

اميرالمؤمنين عليه السلام در شب بعد هم نزد آنان رفت و آنان را قسم داد. گفتند: «صبح نزد تو مى آييم»، ولى هيچيك از آنان غير از ما نزد او نيامد. در شب سوم هم نزد آنان رفت ولى غير از ما كسى نيامد.

بار ديگر كمك خواهى شبانه در ايام غصب خلافت

(پس از يك هفته كه اميرالمؤمنين عليه السلام مشغول جمع قرآن بود و از خانه بيرون نيامد، بار ديگر ابوبكر و عمر آن حضرت را براى بيعت فراخواندند، ولى اين بار هم اميرالمؤمنين عليه السلام نپذيرفت.)

همان شب براى بار چهارم على عليه السلام حضرت زهرا عليهاالسلام را بر مركبى سوار كرد و دست دو پسرش امام حسن و امام حسين عليهماالسلام را گرفت، و احدى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله را باقى نگذاشت مگر آنكه در خانه هايشان نزد آنان رفت، و حق خود را براى آنان يادآور شد و آنان را به يارى خويش فراخواند. ولى هيچكس جز ما چهار نفر او را اجابت نكرد. ما سرهايمان را تراشيديم و يارى خود را مبذول داشتيم.

حضور در بيعت اجبارى پدر

وقتى على عليه السلام را نزد ابوبكر رسانيدند عمر به صورت اهانت آميز گفت: «بيعت كن و اين اباطيل را رها كن»! على عليه السلام فرمود: اگر انجام ندهم شما چه خواهيد كرد؟ گفتند: تو را با ذلت و خوارى مى كشيم! فرمود: در اين صورت بنده خدا و برادر پيامبرش را كشته ايد! ابوبكر گفت: بنده خدا بودن درست است، ولى به برادر پيامبر بودن اقرار نمى كنيم! فرمود: آيا انكار مى كنيد كه پيامبر صلى الله عليه و آله بين من و خودش برادرى قرار داد؟ گفتند: «آرى»! و حضرت اين مطلب را سه مرتبه بر آنان تكرار كرد.

ص: 13

(پس از اتمام حجت هاى مفصلى كه اميرالمؤمنين عليه السلام در همان حال نمود و

همه حاضران اقرار كردند) عمر، در حالى كه ابوبكر بالاى منبر نشسته بود به او گفت: چطور بالاى منبر نشسته اى و اين مرد نشسته و روى جنگ دارد و بر نمى خيزد با تو بيعت كند. دستور بده گردنش را بزنيم!

اين در حالى بود كه امام حسن و امام حسين عليه السلام ايستاده بودند. وقتى گفته عمر را شنيدند به گريه افتادند. اميرالمؤمنين عليه السلام آن دو را به سينه چسبانيد و فرمود: گريه نكنيد، به خدا قسم بر قتل پدرتان قدرت ندارند.

ص: 14

حدیث 3

در اصحاب كساء و آيه تطهير

ابان مى گويد:(1) به حسن بصرى گفتم: افضل اين امت بعد از على عليه السلام كيست؟ گفت: همسر او و دو پسرش.

افضل مردم اصحاب كساء هستند كه آيه تطهير درباره ايشان نازل شده است. در آن كساء پيامبر صلى الله عليه و آله خود و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام را كنار يكديگر جمع كرد و فرمود: «اينان مورد اطمينان من و عترت من از اهل بيتم هستند». خداوند هم بدى ها را از ايشان برد و آنان را پاك گردانيد. ام سلمه گفت: مرا نيز همراه خود و آنان داخل كساء نما. فرمود: اى ام سلمه، تو بانوى نيكويى هستى و عاقبتت هم خير خواهد بود، ولى اين آيه فقط درباره من و اينان نازل شده است.

ص: 15


1- . اين حديث در كتاب سليم حديث 6 است.

حدیث 4

در آيه «اولى الامر» و حديث «ثقلين»

سليم بن قيس مى گويد:(1) از على بن ابى طالب عليه السلام شنيدم در حالى كه مردى از آن حضرت درباره ايمان سؤال كرد و گفت: يا اميرالمؤمنين عليه السلام، مرا از ايمان

خبرده به طورى كه از غير تو و بعد از تو از كسى در اين باره سؤال نكنم.

(حضرت در پاسخ او مطالب مفصلى بيان كرد، از جمله فرمود:) كمترين چيزى كه شخص با آن گمراه مى شود آن است كه حجت خدا در زمين و شاهد او بر خلقش را كه امر به اطاعت او نموده و ولايتش را واجب كرده نشناسد.

آن مرد عرض كرد: يا اميرالمؤمنين، آنان را برايم نام ببر. فرمود: كسانى كه خداوند ايشان را با خود و پيامبرش قرين نموده و فرموده است: «اَطيعوُا اللّه َ وَ اَطيعوُا الرَّسوُلَ وَ اوُلِى الاَْمْرِ مِنْكُمْ»(2): «از خدا و پيامبر و اولى الامرتان پيروى كنيد».

عرض كرد: برايم روشن نماييد. فرمود: آنان كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آخرين خطبه اى كه خواند و همان روز از دنيا رفت چنين فرمود: «من در ميان شما دو چيز باقى گذاردم كه تا به آن دو تمسك كرده ايد هرگز گمراه نخواهيد شد: كتاب خداوند و اهل بيتم. خداوند لطيف خبير با من عهد كرده است كه آن دو از يكديگر جدا نمى شوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند مانند اين دو

ص: 16


1- . اين حديث در كتاب سليم حديث 8 است.
2- . سوره نساء: آيه 59 .

- و حضرت به دو انگشت سبابه خود اشاره فرمودند - و نمى گويم مثل اين دو - و حضرت به انگشت سبابه و وسط اشاره كردند - زيرا يكى از اين دو جلوتر از ديگرى است.(1) پس به اين دو تمسك كنيد تا گمراه نشويد، و از آنان پيشى نگيريد كه هلاك مى شويد، و از آنان عقب نمانيد كه متفرق مى شويد، و به آنان چيزى نياموزيد كه از شما عالم ترند.

در غدير خم

عرض كرد: يا اميرالمؤمنين، او را برايم نام ببر. فرمود: كسى كه پيامبر صلى الله عليه و آله او را در غدير خم نصب كرد و به آنان خبر داد كه او نسبت به آنان صاحب اختيارتر از خودشان است، و سپس به آنان دستور داد تا حاضران غايبان را آگاه نمايند.

عرض كرد: يا اميرالمؤمنين، آن شما هستيد؟ فرمود: من اول و افضل آنها هستم. سپس پسرم حسن بعد از من نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان است. سپس پسرم حسين بعد از او نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان است. و سپس جانشينان پيامبر صلى الله عليه و آله هستند تا بر سر حوض كوثر يكى پس از ديگرى به خدمت او وارد شوند.

آن مرد نزد على عليه السلام رفت و سر حضرت را بوسيد و عرض كرد: برايم روشن كردى و مشكلم را حل كردى و هر مشكلى در قلبم بود از بين بردى.

ص: 17


1- . يعنى حضرت دو انگشت سبابه از دو دست را كنار يكديگر قرار دادند اشاره به اينكه قرآن و عترت اين گونه مساوى و قرين يكديگرند، و بعد انگشت سبابه و وسط از يك دست را نشان دادند و اشاره كردند كه نسبت اهل بيت و قرآن مانند اين دو نيست كه يكى از ديگرى مهمتر يا مقدم تر باشد.

حدیث 5

اشاره

اميرالمؤمنين عليه السلام در پاسخ به سؤال سليم بن قيس درباره راويان حديث مطالب مفصلى بيان كرد تا آنجا كه فرمود:(1)

در مجلس خصوصى پيامبر صلى الله عليه و آله

من هر روز يك بار و هر شب يك بار خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله مى رسيدم و در آنجا

با من خلوت مى نمود، و هر جا كه مى رفت من هم مى رفتم. اصحاب پيامبر هم مى دانستند كه اين كار را غير از من نسبت به احدى از مردم انجام نمى دهد.

اين برنامه گاهى در منزل من بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله نزد من مى آمد! هرگاه من در يكى از منازلش به خدمت او وارد مى شدم با من تنها مى شد و به همسرانش دستور مى داد تا برخيزند و جز من و او كسى نمى ماند، ولى وقتى براى خلوت به خانه من مى آمد فاطمه و هيچيك از دو پسرم (حسن و حسين) از پيش ما برنمى خاستند.

برنامه چنين بود كه تا سؤال داشتم جوابم را مى فرمود، و وقتى ساكت مى شدم يا سؤال هايم تمام مى شد خود آن حضرت شروع مى كرد. آيه اى از قرآن بر او نازل نشد مگر آنكه آن را برايم خواند و من برايش خواندم و آن را بر من املا كرد و من همه را به خط خود نوشتم، و از خدا خواست كه آن را به من بفهماند و در حفظ من قرار دهد.

ص: 18


1- . اين حديث در كتاب سليم حديث 10 است.

آيه اى از كتاب خدا را از روزى كه حفظ كرده ام و پيامبر صلى الله عليه و آله تأويل آن را به من آموخته و حفظ كرده ام و بر من املا كرده و من نوشته ام، فراموش نكرده ام.

در جانشينان پيامبر صلى الله عليه و آله

روزى به پيامبر صلى الله عليه و آله عرض كردم: يا نبى اللّه، از روزى كه آن دعا را براى من كرده اى چيزى از آنچه به من آموخته اى فراموش نكرده ام. پس چرا بر من املا مى فرمايى و مرا امر به نوشتن آنها مى نمايى؟ آيا نسبت به من از فراموشكارى بيم دارى؟ فرمود: برادرم، بر تو از نسيان و جهل ترس ندارم. خداوند به من خبر داده كه دعاى مرا درباره تو و شريك هايت كه بعد از تو خواهند بود مستجاب كرده است.

گفتم: يا نبى اللّه، شريك هاى من كيانند؟ فرمود: آنان كه خداوند ايشان را با خود و من قرين نموده و در حق ايشان فرموده است: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوُا اَطيعوُا اللّه َ وَ اَطيعوُا الرَّسوُلَ وَ اوُلِى الاَْمْرِ مِنْكُمْ»(1): «اى كسانى كه ايمان آورده ايد، از خدا و از پيامبر و از اولى الامر خود اطاعت كنيد»، و اگر از منازعه در چيزى خوف داشتيد آن را به خدا و رسول و اولى الامر از خود ارجاع دهيد.

عرض كردم: يا نبى اللّه، آنان كيانند؟ فرمود: جانشينان، تا آنكه بر سر حوضم بر من وارد شوند. همه ايشان هدايت كننده و هدايت شده اند. حيله كسانى كه بر آنان حيله كنند و خوار كردن آنان كه بخواهند ايشان را خوار كنند به آنها ضرر نمى رس-اند. آنان با قرآن اند و قرآن با آنهاست. نه آن-ان از قرآن جدا مى شوند و نه قرآن از آنان جدا مى شود. خداوند امتم را به وسيله ايشان يارى

ص: 19


1- . سوره نساء: آيه 59 .

مى كند، و به خاطر آنها باران بر امتم مى بارد و با دعاهاى مستجاب آنان بلا از ايشان دفع مى شود.

عرض كردم: يا رسول اللّه، آنان را برايم نام ببر. فرمود: اين پسرم - و دستش را بر سر امام حسن عليه السلام گذاشت - سپس اين پسرم -

و دستش را بر سر امام حسين عليه السلام گذاشت -

سپس پسرِ اين پسرم - و باز دستش را بر سر امام حسين عليه السلام گذاشت - سپس پسر او كه همنام من است، نام او «محمد» است. او شكافنده علم من و خزانه دار وحى خداست. برادرم، اين «على»(1) در زمان حيات تو به دنيا خواهد آمد. از من به او سلام برسان. سپس رو به امام حسين عليه السلام كرد و فرمود: «محمد بن على» در زمان حيات تو متولد مى شود. از من به او سلام برسان. برادرم، سپس بقيه دوازده امام از فرزندانت خواهند بود (كه حضرت نام همه آنان را ذكر فرمود).

ياد از حديث پيامبر صلى الله عليه و آله

سليم مى گويد: بعد از شهادت اميرالمؤمنين عليه السلام، امام حسن و امام حسين عليه السلام را در مدينه ملاقات كردم، و اين حديث را به نقل از پدرشان براى ايشان نقل كردم. فرمودند: راست گفتى، پدرمان على عليه السلام اين حديث را براى تو بازگو كرد و ما هم نشسته بوديم. همچنين اين حديث را از پيامبر صلى الله عليه و آله همان طور كه

پدرمان برايت نقل كرد عينا به ياد داريم، نه چيزى از آن كم و نه چيزى به آن زياد شده است.

ص: 20


1- . يعنى امام زين العابدين على بن الحسين عليه السلام.

حدیث 6

در مجلس مهاجر و انصار

سليم مى گويد:(1) در زمان حكومت عثمان در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله، على عليه السلام را با جماعتى ديدم كه با يكديگر گفتگو مى كردند و مذاكره علمى مى نمودند.

در حلقه اجتماع بيش از دويست نفر حاضر بودند، كه بعضى به طرف قبله تكيه داده بودند و بعضى در دايره مجلس نشسته بودند. آنان كه از قريش به ياد دارم: على بن ابى طالب عليه السلام و سعد بن ابى وقاص و عبدالرحمان بن عوف و زبير

و طلحه و عمار و مقداد و ابوذر و هاشم بن عتبة و عبداللّه بن عمر و امام حسن و امام حسين عليهماالسلام و ابن عباس و محمد بن ابى بكر و عبداللّه بن جعفر و عبيداللّه بن عباس بودند.

آقاى جوانان بهشت

اميرالمؤمنين عليه السلام ذكر فضايل خود و اهل بيتش را آغاز كرد و در همه آنها از مردم اقرار مى گرفت. از جمله فرمود:)

آيا اقرار مى كنيد كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «من آقاى فرزندان آدم هستم و برادرم على آقاى عرب و فاطمه سيده زنان اهل بهشت و دو پسرم حسن و حسين دو آقاى جوانان اهل بهشت هستند»؟

گفتند: آرى به خدا قسم.

ص: 21


1- . اين حديث در كتاب سليم حديث 11 است.

در آيات قرآن

فرمود: شما را قسم مى دهم، آيا مى دانيد كه وقتى اين آيات نازل شد: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوُا أَطيعوُا اللّه َ وَ أَطيعوُا الرَّسوُلَ وَ اوُلِى الاَْمْرِ مِنْكُمْ»(1): «اى كسانى كه ايمان آورديد از خدا و رسول و اولى الامرتان اطاعت كنيد»، و آيه «اِنَّما وَلِيُّكُمُ

اللّه ُ وَ رَسوُلُهُ وَ الَّذينَ آمَنوُا الَّذينَ يُقيموُنَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتوُنَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعوُنَ»(2): «صاحب اختيار شما خدا و پيامبرش و كسانى اند كه ايمان آورده و نماز را بپا مى دارند و در حال ركوع زكات مى پردازند»، و آيه «اَمْ حَسِبْتُمْ اَنْ

تُتْرَكوُا وَ لَمّا يَعْلَمِ اللّه ُ الَّذينَ جاهَدوُا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذوُا مِنْ دُونِ اللّه ِ وَ لا رَسوُلِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنينَ وَليجَةً»(3): «گمان مى كنيد رها مى شويد در حالى كه هنوز خداوند نمى داند آنان كه از شما جهاد كردند و غير از خدا و رسولش و مؤمنين محل اعتمادى براى خود بر نگزيدند»؛ وقتى اين آيات نازل شد مردم گفتند: يا رسول اللّه، آيا اين آيات درباره بعضى از مؤمنين است يا نسبت به همه آنان عموميت دارد؟

در غدير خم

خداوند عزوجل به پيامبرش دستور داد تا واليان امرشان را به آنان بشناساند و ولايت را مانند نماز و زكات و روزه و حجشان برايشان تفسير كند. لذا مرا در غدير خم براى مردم منصوب نمود، و سپس خطابه اى ايراد كرد و فرمود: «اى مردم، خداوند مرا به رسالتى فرستاده كه سينه ام از آن به تنگ آمده كه مبادا مردم مرا تكذيب كنند، ولى خداوند مرا ترسانيد كه بايد اين پيام را برسانم و گرنه مرا عذاب خواهد كرد».

ص: 22


1- . سوره نساء: آيه 59 .
2- . سوره مائده: آيه 55 .
3- . سوره توبه: آيه 16.

سپس دستور داد ندا كنند تا مردم جمع شوند، و بعد خطابه اى ايراد كرد و فرمود: «اى مردم، آيا مى دانيد كه خداوند عزوجل صاحب اختيار من است و من صاحب اختيار مؤمنين هستم و من از خود آنان به ايشان صاحب اختيارترم»؟ گفتند: بلى، يا رسول اللّه. فرمود: «برخيز، اى على». من برخاستم و حضرت فرمود: «هر كس من صاحب اختيار او هستم اين على صاحب اختيار اوست. پروردگارا، هر كس او را دوست مى دارد دوست بدار و هر كس او را دشمن مى دارد دشمن بدار».

در همان غدير خم سلمان برخاست و عرض كرد: يا رسول اللّه، ولايت و صاحب اختيارى او چگونه است؟ فرمود: «ولايت و صاحب اختيارى او همچون ولايت من است. هر كس من نسبت به او از خودش صاحب اختيارترم على هم نسبت به او از خودش صاحب اختيارتر است».

خداوند تعالى هم اين آيه را نازل كرد: «اَلْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِْسْلامَ دينا»(1): «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم». پيامبر صلى الله عليه و آله سه مرتبه تكبير گفت و فرمود: «اللّه اكبر، كمال نبوت من و تكميل دين خدا ولايت على بعد از من است».

در معرفى امام غدير

ابوبكر و عمر برخاستند و گفتند: يا رسول اللّه، آيا اين آيات به خصوص درباره على است؟! فرمود: آرى، درباره او و جانشينانم تا روز قيامت است.

گفتند: يا رسول اللّه، آنان را براى ما بيان فرما. فرمود: برادرم و وزيرم و وارثم و

ص: 23


1- . سوره مائده: آيه 3.

وصيم و جانشينم در امتم و صاحب اختيار هر مؤمنى بعد از من على، سپس پسرم حسن، سپس پسرم حسين، سپس نُه نفر از فرزندان پسرم حسين، يكى پس از ديگرى، كه قرآن با آنان است و آنان با قرآنند. نه آنها از قرآن جدا مى شوند و نه قرآن از ايشان جدا مى شود تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.

همه حاضرين در مجلس گفتند: آرى به خدا قسم، همه آنچه گفتى دقيقا شنيديم و حاضر بوديم؛ و بعضى گفتند: اكثر آنچه گفتى حفظ كرده ايم ولى همه اش را به ياد نداريم، ولى اينان كه همه اش را به ياد دارند منتخبين و اهل فضل ما هستند.

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: راست گفتيد. همه مردم در حفظ و به ياد داشتن يكسان نيستند. قَسَم مى دهم آنان را كه اين مطلب را از پيامبر صلى الله عليه و آله به ياد دارند كه بپا خيزند و بازگو كنند.

با قرآن تا حوض كوثر

در اينجا زيد بن ارقم و براء بن عازب و ابوذر و مقداد و عمار گفتند: ما شهادت مى دهيم كه سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را به ياد داريم كه بر منبر ايستاده بود و تو در كنار او بودى و مى فرمود: اى مردم، خداوند به من دستور داده كه معرفى كنم امام شما را و آنكه بعد از من در ميان شما قائم خواهد بود و وصى خود و جانشينم را، و آن كسى كه خداوند در كتابش اطاعت او را بر مؤمنين واجب كرده و اطاعت او را قرين اطاعت خود و اطاعت من نموده، و شما را در قرآن به ولايت او دستور داده است. من در اين باره - از ترس اهل نفاق و تكذيبشان - به پروردگارم مراجعه كردم، ولى او مرا ترسانيد كه بايد اين رسالت را برسانم و گرنه مرا عذاب مى كند.

ص: 24

اى مردم، خداوند در كتابش شما را به نماز امر كرده و من آن را برايتان بيان نمودم، و به زكات و روزه و حج دستور داده كه آن را هم براى شما بيان و تفسير نمودم، و به ولايت دستور داده و من شما را شاهد مى گيرم كه ولايت مخصوص اين شخص است - و حضرت دست مبارك را بر على بن ابى طالب عليه السلام قرار دادند - و سپس براى دو پسرش بعد از او، و سپس براى اوصياء از فرزندانشان بعد از آنهاست. آنان از قرآن جدا نمى شوند و قرآن از آنان جدا نمى شود تا بر سر حوضم بر من وارد شوند.

پناه و امام و هدايتگر مردم

اى مردم، پناه و امامتان بعد از خودم و ولى و هدايت كننده شما را برايتان بيان كردم و او برادرم على بن ابى طالب است و او در ميان شما به منزله من در ميان شماست. دين خود را از او پيروى كنيد و در همه امورتان از او اطاعت نماييد، زيرا آنچه خداوند از علم و حكمتش به من آموخته نزد اوست.

از او بپرسيد و از او و جانشينانش بعد از او بياموزيد. به آنان چيزى ياد ندهيد و بر آنان پيشى نگيريد و از ايشان عقب نمانيد كه آنان با حق و حق با آنان است، نه ايشان از حق جدا مى شوند و نه حق از ايشان جدا مى شود».

در حديث كساء و آيه تطهير

سليم مى گويد: سپس على عليه السلام فرمود: اى مردم، آيا مى دانيد كه خداوند در كتابش اين آيه را نازل كرد: «اِنَّما يُريدُ اللّه ُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرا»(1): «خدا خواسته رجس و پليدى را از شما اهل بيت ببرد و شما را پاك گرداند». پيامبر صلى الله عليه و آله مرا و فاطمه و دو پسرم حسن و حسين را جمع

ص: 25


1- . سوره احزاب: آيه 33.

كرد و رواندازى بر روى ما انداخت و فرمود: «اينان اهل بيت من و فاميل و اقرباى من هستند. آنان را ناراحت مى كند آنچه مرا ناراحت مى كند، و مرا اذيت مى كند آنچه آنان را اذيت مى كند، و مرا به تنگ مى آورد آنچه آنان را به تنگ مى آورد. رجس و پليدى را از ايشان ببر و آنان را پاك گردان».

اُم سلمه عرض كرد: يا رسول اللّه، من هم با شما هستم؟ فرمود: «عاقبت تو به خير است، ولى اين آيه فقط درباره من و برادرم و دخترم فاطمه و دو پسرم و نه نفر از فرزندان پسرم حسين به طور خاص نازل شده واحدى غير از آنان در اين آيه همراه ما نيست».

همه حاضرين گفتند: شهادت مى دهيم كه اُم سلمه اين مطلب را براى ما نقل كرد؛ و ما همين را از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيديم، و آن حضرت براى ما مثل حديث اُم سلمه را نقل فرمود.

در حديث ثقلين تا حوض كوثر

فرمود: شما را به خدا قسم مى دهم، آيا مى دانيد كه پيامبر صلى الله عليه و آله خطابه اى ايراد

كرد - كه بعد از آن خطابه اى ايراد نكرد - و فرمود: «اى مردم، من در ميان شما دو چيز گرانبها باقى مى گذارم: كتاب خدا و عترتم يعنى اهل بيتم. به اين دو تمسك جوييد كه هرگز گمراه نمى شويد. خداوند لطيف خبير به من خبر داده و به من وعده داده كه اين دو از يكديگر جدا نمى شوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند».

عمر بن خطاب در حال شبه غضب برخاست و گفت: يا رسول اللّه، آيا همه اهل بيتت چنين اند؟ فرمود: نه، فقط اوصياء من از اهل بيتم، كه اول آنان برادرم و وزيرم و وارثم و خليفه من در امتم و صاحب اختيار هر مؤمنى بعد از من

ص: 26

على است. سپس پسرم حسن، سپس پسرم حسين، سپس نُه نفر از فرزندان حسين يكى پس از ديگرى تا بر سر حوض كوثر نزد من آيند. آنان شاهدان خدا در زمين و حجت هاى او بر خلقش و خزانه داران علم او و معادن حكمت اويند. هر كس آنان را اطاعت كند خدا را اطاعت كرده و هر كس از آنان سرپيچى كند از فرمان خدا سرپيچى كرده است»؟

همه گفتند: شهادت مى دهيم كه پيامبر صلى الله عليه و آله اين مطلب را فرمود.

در حديث كتف

اى طلحه، آيا حاضر نبودى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله هنگامى كه كتف خواست تا در آن چيزى بنويسد كه امت گمراه نشوند و اختلاف نكنند. در آنجا رفيق تو (عمر) آن سخنش را گفت كه پيامبر خدا هذيان مى گويد! حضرت هم غضب كرد و نوشتن آن را رها كرد؟

طلحه گفت: آرى، در اين موضوع حاضر بودم. فرمود: وقتى شما از حضور پيامبر صلى الله عليه و آله بيرون رفتيد، حضرتش به من خبر داد كه مى خواست در كتف چه بنويسد و عموم مردم را بر آن شاهد بگيرد، و جبرئيل به او خبر داد كه خداوند عزوجل اختلاف و تفرقه اين امت را مى داند.

سپس ورقه اى طلب كرد و آنچه مى خواست در كتف بنويسد بر من املا نمود و سه نفر را بر آن شاهد گرفت: سلمان و ابوذر و مقداد، و در آن ورقه امامان هدايت را كه خداوند امر به اطاعت آنان تا روز قيامت نموده نام برد. اولِ آنها مرا نام برد و سپس اين پسرم - و حضرت دست خود را به امام حسن عليه السلام نزديك كرد - سپس حسين و سپس نُه نفر از فرزندان اين پسرم - يعنى امام حسين عليه السلام - . اى ابوذر و اى مقداد(1)، آيا چنين نبود؟

ص: 27


1- . سلمان را نام نبرده چون او در آن ايام از دنيا رفته بود.

ابوذر و مقداد برخاستند و گفتند: ما بر اين مطلب نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله شهادت مى دهيم.

طلحه گفت: به خدا قسم از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه درباره ابوذر مى فرمود: «آسمان سايه نيفكنده و زمين حمل نكرده صاحب زبانى راستگوتر و نيكوكارتر از ابوذر نزد خداوند»، و من شهادت مى دهم كه اين دو جز به حق شهادت ندادند، و تو (اى على) نزد من از اين دو راستگوتر و مقدم تر هستى.

سپس حضرت رو به طلحه كرد و فرمود: اى طلحه و تو اى زبير، تو اى سعد و تو اى پسر عوف، از خدا بترسيد و رضايت او را مقدم داريد و آنچه نزد اوست اختيار كنيد و در راه خدا از ملامت سرزنش كننده اى نترسيد.

قرآن كامل در دست او

سپس طلحه گفت: به من خبر بده درباره آنچه از قرآن و تأويلش و علم حلال و حرام كه در دست توست، آن را به چه كسى مى سپارى و صاحب آن بعد از تو كيست؟

فرمود: به آن كسى كه پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داده به او بسپارم. گفت: او كيست؟ فرمود: وصى من و صاحب اختيار مردم بعد از من اين پسرم حسن، و پسرم حسن هنگام مرگ آن را به اين پسرم حسين خواهد سپرد. سپس به فرزندان حسين يكى پس از ديگرى منتقل مى شود، تا آخرين آنها كنار حوض كوثر بر پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شود. آنان با قرآن اند و قرآن با آنهاست، از قرآن جدا نمى شوند و قرآن از آنان جدا نمى شود.

ص: 28

حدیث 7

در اعلان جنگ بر عليه اهل سقيفه

سليم مى گويد:(1) در اطراف اميرالمؤمنين عليه السلام نشسته بوديم و گروهى از اصحاب نزد آن حضرت بودند. اشعث بن قيس گفت: اى پسر ابى طالب، چه مانعى داشتى هنگامى كه با ابوبكر و عمر و بعد از آنها با عثمان بيعت شد، جنگ كنى و شمشير بزنى؟!

فرمود: وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت مردم به ابوبكر تمايل نشان دادند و با او بيعت كردند در حالى كه من مشغول غسل و دفن آن حضرت بودم. سپس به قرآن مشغول شدم و با خود قسم ياد كردم كه عبا بر دوش نيندازم مگر براى نماز تا آنكه همه قرآن را در يك مجموعه جمع كنم، و اين كار را انجام دادم.

سپس فاطمه را سوار كردم و دست دو پسرم حسن و حسين را گرفتم، و احدى از اهل بدر و سابقه داران از مهاجرين و انصار را فراموش نكردم مگر آنكه آنان را درباره حق خود قسم دادم و به يارى خويش دعوت نمودم. ولى از همه مردم جز چهار نفر نداى مرا اجابت نكردند كه سلمان و ابوذر و مقداد و زبير بودند. همراه من كسى از اهل بيتم نبود كه با كمك او بجنگم و قوت بگيرم. حمزه در روز اُحُد و جعفر در روز موته كشته شده بودند. من بين دو نفر احمقِ بد خُلقِ ذليل حقير عاجز يعنى عباس و عقيل ماندم كه اين دو با كفر فاصله كمى داشتند.

ص: 29


1- . اين حديث در كتاب سليم حديث 12 است.

لذا مرا مجبور كردند و بر من غالب شدند. من هم سخنى را كه هارون به برادرش گفته بود گفتم: «اى پسر مادرم، اين قوم مرا ضعيف شمردند و نزديك بود مرا بكشند». پس من از هارون نيك پيروى كرده و با عهد پيامبر صلى الله عليه و آله حجتى قوى در دست دارم.

ص: 30

حدیث 8

از خلقت نورانى تا آيه تطهير

سليم مى گويد:(1) در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله به عده اى كه گِرد هم نشسته بودند برخوردم كه در ميان آنان، به جز سلمان و ابوذر و مقداد و محمد بن ابى بكر و عمر بن ابى سلمه و قيس بن سعد بن عباده، كسى غير از بنى هاشم نبود.

اميرالمؤمنين عليه السلام در آن مجلس فرمود: بدى هاى عمر و رفيقش (ابوبكر) بيش از آن است كه به شماره و حساب آيد. با اين همه، اين بدى ها باعث نقص آن دو نزد جهال و عامه مردم نشده است، بلكه نزد ايشان محبوب تر از پدران و مادران و خود آنها هستند، و مردم به خاطر آنها غضب مى كنند در حدى كه براى پيامبر صلى الله عليه و آله آن طور غضب نمى كنند.(2)

على عليه السلام فرمود: روزى از كنار صهاكى(3) (يعنى عمر) مى گذشتم كه به من گفت: «مَثَل محمد جز مَثَل درخت خرمايى كه در محل زباله اى روييده باشد نيست»! من نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدم و اين مطلب را گفتم. حضرت غضب كرد و با همان حال غضب بر منبر آمد. انصار به خاطر غضبى كه از آن حضرت ديدند دهشت زده شدند و غرق در اسلحه آمدند.

ص: 31


1- . اين حديث در كتاب سليم حديث 14 است.
2- . در كتاب ارشاد القلوب در اينجا اضافه كرده: و از ذكر آن دو به بدى پرهيز مى كنند به گونه اى كه در مورد پيامبر صلى الله عليه و آله پرهيز نمى كنند.
3- . «صهاكى» كنايه از عمر است كه به اعتبار مادرش «صهاك» آورده شده است.

حضرت فرمود: «چه شده است اقوامى را كه مرا در مورد خويشاندانم سرزنش مى كنند؟ در حالى كه از من شنيده اند آنچه در فضيلت آنان گفته ام، و همچنين فضيلت دادن خدا ايشان را و آنچه خدا به ايشان اختصاص داده كه بدى ها را از ايشان برده و آنان را پاك گردانيده است. همچنين شنيده ايد آنچه درباره افضل اهل بيتم و بهترين آنها گفته ام از آنچه خداوند او را بدان اختصاص داده و او را اكرام نموده و تفضيل داده مانند سبقت او در اسلام و گرفتارى هاى او در راه آن، و خويشاوندى او با من و اينكه او نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسى است. بعد از اينها گمان مى كنيد مَثَل من در اهل بيتم همچون درخت خرمايى روييده در زباله است»؟!

بدانيد كه خداوند خلقش را خلق كرد و آنان را به دو گروه تقسيم نمود، و مرا در بهترين دو گروه قرار داد. سپس يك فرقه را به سه گروه تقسيم كرد كه از شعبه ها و قبايل و خاندان هايى تشكيل مى شد، و مرا در بهترين شعبه ها و قبيله ها قرار داد. سپس آنها را هم به خاندان هايى تقسيم كرد و مرا در بهترين خاندان ها قرار داد، و اين همان كلام خداوند است كه: «اِنَّما يُريدُ اللّه ُ لِيُذْهِبَ

عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرا».(1) اين آيه در اهل بيت من و عترتم و خودم و برادرم على بن ابى طالب تحقُّق پيدا كرده است.

بدانيد كه خداوند نظرى به اهل زمين كرد و مرا از ميان ايشان انتخاب كرد. سپس نظر ديگرى كرد و برادرم على و وزير و وصيم و جانشينم در امتم و صاحب اختيار هر مؤمنى بعد از مرا انتخاب كرد، و مرا به عنوان رسول و نبى و راهنما مبعوث كرد و به من وحى نمود كه على را به عنوان برادر و ولى و وصى و خليفه در امتم بعد از خود قرار دهم.

ص: 32


1- . سوره احزاب: آيه 33.

از صاحب اختيارى مردم تا ريسمان الهى

بدانيد كه او صاحب اختيار هر مؤمنى بعد از من است. هر كس او را يارى كند خدا او را يارى مى كند، و هر كس با او دشمنى كند خدا او را دشمن مى دارد، و هر كس او را دوست بدارد خدا او را دوست مى دارد، و هر كس او را مبغوض بدارد خدا او را مبغوض مى دارد. جز مؤمن او را دوست ندارد و جز كافر او را مبغوض نمى دارد. او سرپرست زمين بعد از من و باعث آرامش آن و كلمه تقواى خداوند و ريسمان محكم الهى است. آيا مى خواهيد نور خدا را با دهانتان خاموش كنيد؟ خداوند نور خود را به نهايت مى رساند اگر چه مشركان را خوش نيايد. دشمنان خدا مى خواهند نور برادرم را خاموش كنند، ولى خدا نمى گذارد تا آنكه نور خود را كامل نمايد.

اى مردم، حاضرانِ شما سخن مرا به غايبان برسانند. خدايا بر اينان شاهد باش.

اى مردم، خداوند نظر سومى نمود و بعد از من از ميان آنان دوازده جانشين از اهل بيتم انتخاب كرد كه آنان برگزيدگان امتم هستند. يازده امام يكى پس از ديگرى بعد از برادرم كه هر يك از دنيا برود يكى از آنان خلافت را به دست مى گيرد.

از ستاره هدايت تا شاهد بر خلق

مَثَل آنان مَثَل ستارگان در آسمان است كه هر ستاره اى غروب كند ستاره ديگرى طلوع مى كند، چون آنان امامان هدايت كننده هدايت شده اى هستند كه حيله كسانى كه با ايشان مكر كنند و خوار كردن آنان كه ايشان را خوار كنند به ايشان ضررى نمى رساند، بلكه خداوند به كسانى كه با ايشان حيله كنند يا آنان را خوار نمايند با همان مكر و خوارى ضرر مى زند.

ص: 33

آنان حجت هاى خداوند در زمين و شاهدان او بر خلقش هستند. هر كس از آنان اطاعت كند خدا را اطاعت كرده و هر كس از ايشان سرپيچى كند از خدا سرپيچى كرده است. آنان با قرآن و قرآن با آنان است، نه ايشان از قرآن جدا مى شوند و نه قرآن از ايشان جدا مى شود تا در حوض كوثر بر من وارد شوند.

آقاى جوانان اهل بهشت

اول امامان برادرم على بهترين آنهاست. سپس پسرم حسن و سپس پسرم حسين و سپس نُه نفر از فرزندان حسين كه مادرشان دخترم فاطمه است. صلوات خدا بر آنان باد. بعد از آنان (در فضليت)، پسر عمويم و برادر برادرم جعفر بن ابى طالب(1) و عمويم حمزة بن عبدالمطلب است.

بدانيد كه من محمد بن عبداللّه هستم و بهترين انبياء و مرسلين هستم. دخترم فاطمه سيده زنان اهل بهشت است، و على و فرزندان او كه اوصيائند بهترين اوصياء هستند، و اهل بيت من بهترين اهل بيت هاى پيامبرانند و دو پسرم آقاى جوانان اهل بهشتند.

ص: 34


1- . يعنى جعفر بن ابى طالب برادر اميرالمؤمنين عليه السلام است و اميرالمؤمنين عليه السلام هم برادر پيامبر صلى الله عليه و آله است.

حدیث 9

در پيشگويى كتب عيسى عليه السلام از معصومين عليهم السلام

سليم مى گويد:(1) با اميرالمؤمنين عليه السلام از صفين مى آمديم. لشكر نزديك صومعه يك راهب پياده شدند. از صومعه پيرمرد سالخورده خوش سيمايى بيرون آمد در حالى كه كتابى در دستش بود. او نزد اميرالمؤمنين عليه السلام كه رسيد به

عنوان خلافت بر آن حضرت سلام كرد.

حضرت فرمود: مرحبا اى برادرم شمعون فرزند حمون، حالت چطور است؟ خدا تو را رحمت كند.

او پاسخ داد: به خير است اى اميرالمؤمنين و اى آقاى مسلمين و اى وصى رسول رب العالمين. من از نسل مردى از حواريينِ برادرت عيسى بن مريم هستم. من از نسل شمعون بن يوحنا وصى حضرت عيسى هستم كه از بهترين دوازده نفر حواريين آن حضرت و محبوبترين آنان نزد او و مقدم آنها در پيشگاه او بود، و عيسى بن مريم عليه السلام به او وصيت كرد و كتاب ها و علم و حكمتش را به او سپرد؛ و خاندانش همچنان بر دين او ثابت ماندند و به آيين او پايدار بودند و كافر نشدند و تبديل و تغييرى ندادند.

آن كتاب ها - كه املاى عيسى بن مريم عليه السلام و دستخط پدرمان است - نزد من است. در آنها هر كارى كه مردم بعد از او انجام مى دهند با ذكر يك يك پادشاهان و اينكه هر يك چقدر پادشاهى مى كند و در زمان هر كدام چه وقايعى اتفاق مى افتد، آمده است.

ص: 35


1- . اين حديث در كتاب سليم حديث 16 است.

تا آنجا كه خداوند مردى از عرب از فرزندان اسماعيل بن ابراهيم خليل الرحمان از سرزمينى كه «تهامه» خوانده مى شود از آبادى به نام «مكه» مبعوث نمايد، كه به او «احمد» گفته مى شود. گشاده رو و زيبا چشم، و ابروانش پيوسته است. صاحب شتر و حمار و چوب دستى و تاج - يعنى عمامه - است و دوازده اسم دارد.

سپس مبعث و ميلاد و هجرت آن پيامبر و كسانى كه با او مى جنگند و آنان كه او را كمك مى كنند و كسانى كه با او دشمنى مى نمايند و مقدار عمر او و آنچه امتش بعد از او تفرقه و اختلاف مى بينند، در آن كتاب ذكر شده است. همچنين نام هر امام هدايت و امام ضلالت تا روزى كه خدا عيسى بن مريم عليه السلام را از آسمان نازل كند(1) در آن كتاب مذكور است.

در آن كتاب نام سيزده نفر(2) از فرزندان حضرت اسماعيل بن ابراهيم خليل الرحمان مذكور است و آنان بهترين كسانى هستند كه خدا خلق كرده و محبوبترين خلق خدا به پيشگاه او هستند. خداوند دوستدار كسانى است كه ايشان را دوست بدارند و دشمن كسانى است كه با ايشان دشمن باشند. هر كس از ايشان اطاعت كند هدايت مى يابد و هر كس از ايشان سرپيچى كند گمراه مى شود. اطاعت ايشان اطاعت خدا و معصيت ايشان معصيت خداست.

در آن كتاب نام اين امامان و نسب ايشان و صفت آنان آمده است، و اينكه هر كدام از آنها يكى پس از ديگرى چقدر عمر مى كنند، و چند نفر از آنان دين خود را پنهان مى نمايد و از قوم خود كتمان مى كند، و چند نفر از آنان دين خود را اظهار مى كند و كدام به حكومت مى رسد و مردم در مقابل او سر تسليم

ص: 36


1- . يعنى هنگام ظهور امام زمان عليه السلام كه حضرت عيسى عليه السلام از آسمان نازل مى شود.
2- . منظور پيامبر و دوازده امام عليهم السلام است.

فرود مى آورند، تا هنگامى كه خداوند عيسى بن مريم عليه السلام را بر آخرين آنان نازل كند. عيسى عليه السلام پشت سر او نماز مى گذارد و مى گويد: «شما امامانى هستيد كه براى كسى سزاوار نيست بر شما تقدم جويد». آن آخرين امام پيش مى رود و نماز را براى مردم اقامه مى كند در حالى كه حضرت عيسى عليه السلام پشت سر او در

صف اول است. اولين آن سيزده نفر افضل آنهاست، و آخرين ايشان مثل اَجر همه آنها را دارد و اجر آنان كه اطاعت ايشان را كرده و به هدايت ايشان هدايت شده اند.

حسن و حسين، شبر و شبير

حسن و حسين، شبر و شبير(1)

بسم اللّه الرحمان الرحيم. احمد پيامبر خداست، و نام او محمد و ياسين و طه و نون و فاتح و خاتم و حاشر و عاقب و ماحى است. او پيامبر خدا و دوست خدا و حبيب خدا و برگزيده او و امين او و منتخب اوست. خداوند انتقال او را در سجده كنندگان مى ديده است - يعنى در صلب پيامبران - و با او به رحمت خويش تكلم كرده است.

هر گاه خدا ياد شود او هم ياد مى شود. او بزرگوارترين خلق خدا در پيشگاه او و محبوبترين آنها نزد اوست. خداوند هيچ خلقى را خلق نكرده - چه ملائكه مقرب و چه پيامبر مرسل از آدم تا ديگران - كه نزد او بالاتر و محبوبتر از او باشند. خداوند در روز قيامت او را بر عرش خود مى نشاند و درباره هر كس كه شفاعت كند مى پذيرد. به نام او و به ياد او قلم در لوح محفوظ در ام الكتاب جارى گشته است. او محمد رسول اللّه است.

ص: 37


1- . تا اينجا نقل مضمون كتاب حضرت عيسى عليه السلام بود، و از اين قسمت عين متن آن است.

سپس برادرش صاحب پرچم در روز قيامت و روز محشر كبرى است. او برادر پيامبر و وصى او و وزيرش و خليفه او در امتش است. محبوبترين خلق خداوند نزد او بعد از پيامبر، على بن ابى طالب صاحب اختيار هر مؤمنى بعد از اوست.

سپس يازده امام از فرزندان اولين نفر از دوازده نفر (يعنى على عليه السلام)، كه دو نفر از آنان همنام دو پسر هارون يعنى شَبَر و شُبَيْر هستند و نُه نفر از اولاد كوچكتر اين دو برادر كه حسين است، يكى پس از ديگرى خواهند بود. آخرين آنها كسى است كه عيسى بن مريم پشت سر او نماز مى گذارد.(1)

در اين كتاب نام هر كدام از اين امامان كه به حكومت مى رسند، و آنان كه دين خود را پنهان يا ظاهر مى كنند آمده است. اول كسى كه دين خود را ظاهر مى كند كسى است كه همه شهرهاى خداوند را از عدل و داد پر مى كند و بر ما بين مشرق و مغرب حكومت مى كند تا آنجا كه خداوند او را بر همه اديان غالب كند.

در قرائت نظير كتاب عيسى عليه السلام

سپس اميرالمؤمنين عليه السلام به او فرمود: كتابت را به من بده. او هم كتاب را داد.

اميرالمؤمنين عليه السلام به يكى از اصحابش فرمود: بر خيز با اين مرد و مترجمى پيدا كن كه سخن او را بفهمد و مطالب كتاب را به زبان عربى واضح براى تو بنويسد. او هم كتاب را كه به عربى نوشته شده بود آورد.(2)

ص: 38


1- . در اينجا متنِ منقول از كتاب راهب پايان مى پذيرد.
2- . يعنى رفت و مترجمى پيدا كرد و آن را به عربى ترجمه كرد و بعد آورد.

وقتى آن را آورد حضرت به پسرش امام حسن عليه السلام فرمود: پسرم، كتابى را كه به تو سپرده بودم بياور. حضرت آن را آورد. اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: پسرم تو اين كتاب را بخوان، و تو اى فلانى - كه اظهار نادانى مى كنى - در نسخه اين

كتاب نگاه كن كه دستخط من و املاى پيامبر صلى الله عليه و آله است.

امام حسن عليه السلام كتاب را خواند. حتى يك حرف مخالف آن نبود و تقديم و تأخيرى هم در كلمات نداشت، گويى يك شخص بر دو نفر املا كرده است!

ص: 39

حدیث 10

اشاره

سليم مى گويد:(1) على بن ابى طالب عليه السلام و سلمان و ابوذر و مقداد برايم نقل كردند، و نيز ابوالحجاف داود بن ابى عوف عوفى به نقل از ابوسعيد خدرى برايم نقل كرد و گفت:

در بالاترين مقام بهشت

پيامبر صلى الله عليه و آله نزد دخترش فاطمه عليهاالسلام آمد در حالى كه آن حضرت در زير ديگى آتش روشن كرده بود و براى خانواده اش غذا مى پخت. على عليه السلام هم در گوشه اى از خانه خوابيده بود و حسنَين عليهماالسلام كنار او در خواب بودند.

پيامبر صلى الله عليه و آله كنار دخترش نشست و با او مشغول صحبت شد، و در همان حال حضرت زهرا عليهاالسلام آتش را زير ديگ آماده مى كرد و خدمتكارى نداشت.

در اين حال امام حسن عليه السلام از خواب بيدار شد و رو به پيامبر صلى الله عليه و آله نمود و عرض كرد: «پدرجان، به من آب بده». حضرت او را در آغوش گرفت و سراغ شترِ شير دهى كه داشتند رفت و با دست مبارك آن را دوشيد. سپس ظرف را - در حالى كه روى شير چربى گرفته بود - آورد تا به امام حسن عليه السلام بدهد.

در اين حال امام حسين عليه السلام بيدار شد و عرض كرد: «پدرجان، به من آب بده». حضرت فرمود: پسرم، برادرت از تو بزرگتر است و قبل از تو از من آب خواسته است. امام حسين عليه السلام عرض كرد: قبل از او به من آب بده! پيامبر صلى الله عليه و آله

ص: 40


1- . اين حديث در كتاب سليم حديث 21 است.

همچنان او را آرام مى كرد و با او به نرمى رفتار مى كرد و از او مى خواست كه اجازه دهد برادرش پيش از او بنوشد ولى امام حسين عليه السلام اجازه نمى داد.

در اينجا فاطمه عليهاالسلام عرض كرد: پدرجان، گويا حسن نزد تو محبوبتر از حسين است؟! حضرت فرمود: او نزد من محبوبتر نيست و هر دوى آنها نزد من يكسانند، ولى حسن ابتدا از من آب خواسته است. من و تو و اين دو و اين كسى كه خوابيده(1) در بهشت در يك منزل و در يك درجه خواهيم بود.

راوى مى گويد: در همه اين صحبت ها على عليه السلام در خواب بود و متوجه آنان نبود.

ريحانه رسول اللّه صلى الله عليه و آله

روزى پيامبر صلى الله عليه و آله از كنار حسنَين عليهماالسلام عبور مى كرد در حالى كه آن دو مشغول بازى بودند. حضرت آن دو را گرفت و هر كدام را بر يك دوش خود سوار كرد.

مردى از مقابل رسيد و گفت: شما خوب سوارى براى اينان هستيد ! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: و اين دو خوب سوارانى هستند! اين دو پسر دو ريحانه من از دنيا هستند.

وقتى آن دو را به خانه حضرت زهرا عليهاالسلام آورد فرمود: «با يكديگر كُشتى بگيريد»! آن دو شروع به كُشتى گرفتن نمودند و پيامبر صلى الله عليه و آله مكرر مى فرمود:

«هِىْ يا حسن»!(2)

ص: 41


1- . يعنى اميرالمؤمنين عليه السلام.
2- . «هِىْ» كلمه اى است كه براى تشويق در عربى و فارسى به كار مى رود.

حضرت فاطمه عليهاالسلام عرض كرد: يا رسول اللّه، آيا «هِى يا حسن» مى گويى، در حالى كه او از حسين بزرگتر است؟(1) حضرت فرمود: اين جبرئيل است كه مى گويد: «هى يا حسين». در نتيجه حسين عليه السلام بر حسن عليه السلام غالب شد و او را بر زمين زد!

مانند كشتى نوح و باب حطه

روزى پيامبر صلى الله عليه و آله نظر به آن دو نمود در حالى كه با هم پيش مى آمدند، و فرمود: به خدا قسم، اينان دو آقاى جوانان اهل بهشتند، و پدرشان از ايشان بهتر است. بهترين مردم نزد من و محبوبترين آنان در قلب من و محترم ترين ايشان در پيشگاه من پدر شما و سپس مادرتان است. احدى نزد خداوند افضل از من و برادرم و وزيرم و جانشينم در امتم و صاحب اختيار هر مؤمنى بعد از من على بن ابى طالب نيست.

بدانيد كه برادرم و دوستم و وزيرم و انتخاب شده ام و خليفه بعد از خودم و صاحب اختيار هر مؤمنى بعد از من على بن ابى طالب است. وقتى او از دنيا رفت پسرم حسن بعد از اوست. وقتى او از دنيا رفت پسرم حسين بعد از اوست. سپس امامان نُه گانه از نسل حسين خواهند بود.

آنان هدايت كنندگانِ هدايت شده اند. آنان با حق و حق با آنان است. تا روز قيامت ايشان از حق جدا نمى شوند و حق از ايشان جدا نمى شود. آنان مايه قوام زمين هستند كه به خاطر آنان آرام گرفته است. آنان ريسمان محكم خداوند و دستاويز مستحكم خدايند كه پاره شدن ندارد. آنان حجت هاى الهى در زمين و شاهدان او بر مردم و خزانه داران علمش و معادن حكمت اويند.

ص: 42


1- . يعنى قاعدتا بايد كوچكتر را تشويق كرد در حالى كه شما بزرگتر را تشويق مى كنيد!

آنان به منزله كشتى نوح اند كه هر كس بر آن سوار شد نجات يافت و هر كس آن را رها كرد غرق شد. آنان به منزله «باب حطه» در بنى اسرائيل اند كه هر كس از آن داخل شد مؤمن و هر كس از آن خارج شد كافر بود. خداوند در قرآن اطاعت ايشان را واجب كرده و در آن دستور ولايت آنان را داده است. هر كس آنان را اطاعت كند خدا را اطاعت كرده، و هر كس از آنان سرپيچى كند از خدا سرپيچى كرده است.

بر فراز منبر با پيامبر صلى الله عليه و آله

امام حسن عليه السلام نزد پيامبر صلى الله عليه و آله مى آمد در حالى كه آن حضرت بر فراز منبر خطبه مى خواند. از منبر بالا مى رفت و بر گردن آن حضرت سوار مى شد و پاهايش را روى سينه مبارك آويزان مى كرد به طورى كه برق خلخال در پايش ديده مى شد، و اين در حالى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله مشغول خطبه بود و او را همچنان نگاه مى داشت تا خطبه اش به پايان مى رسيد!

ص: 43

حدیث 11

اشاره

سليم مى گويد:(1) در حالى كه ما همراه اميرالمؤمنين عليه السلام در صفين بوديم، معاويه ابودرداء و ابوهريره را فراخواند و براى اميرالمؤمنين عليه السلام پيامى فرستاد. حضرت پس از اينكه پاسخ او را داد در ميان لشكرش بر فراز منبر قرار گرفت، و مردم و هر كس از اهل آن منطقه و مهاجرين و انصار را كه حاضر بودند جمع كرد و حمد و ثناى الهى بجا آورد و سپس فرمود:

اى مردم، مناقب من بيشتر از آن است كه احصا گردد و شمرده شود. من با ذكر آنچه خداوند در كتابش نازل كرده و پيامبر صلى الله عليه و آله درباره ام فرموده از ذكر ساير مناقب و فضايلم صرف نظر مى كنم. سپس حضرت چندى از فضايل خويش را بيان كرد تا آنجا كه فرمود:

معرفى در آيات قرآن

شما را به خدا قسم مى دهم درباره قول خداوند: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوُا اَطيعوُا اللّه َ وَ اَطيعوُا الرَّسوُلَ وَ اوُلِى الاَْمْرِ مِنْكُمْ»(2): «اى كسانى كه ايمان آورده ايد از خدا و رسول و اولى الامر خود اطاعت كنيد»، و قول خداوند: «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ

رَسوُلُهُ وَ الَّذينَ آمَنوُا الَّذينَ يُقيموُنَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتوُنَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعوُنَ»(3): «صاحب اختيار شما خدا و رسولش و كسانى هستند كه ايمان آورده نماز را بپا مى دارند و در حال ركوع زكات مى دهند»، و سپس مى فرمايد: «وَ لَمْ يَتَّخِذوُا

ص: 44


1- . اين حديث در كتاب سليم حديث 25 است.
2- . سوره نساء: آيه 59 .
3- . سوره مائده: آيه 55 .

مِنْ دوُنِ اللّه ِ وَ لا رَسوُلِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنينَ وَليجَةً»(1): «غير از خدا و رسولش و مؤمنين براى خود محل اعتمادى بر نمى گزينند».

مردم پرسيدند: يا رسول اللّه، آيا اين مخصوص بعضى از مؤمنين است يا شامل همه آنان است؟ خداوند عزوجل دستور داد تا آن حضرت به مردم بفهماند كه اين آيات درباره چه كسى نازل شده است، و ولايت را براى آنان تفسير كند همان طور كه نماز و روزه و زكات و حجشان را بيان كرده است.

معرفى در غدير خم

آن حضرت هم مرا در غدير خم منصوب كرد و فرمود: «خداوند رسالتى را به من سپرده است كه به خاطر آن سينه ام به تنگ آمده است و چنين گمان برده ام كه مردم مرا تكذيب مى كنند، ولى خداوند مرا ترسانده كه بايد ابلاغ كنم و گرنه مرا عذاب خواهد كرد. اى على بپا خيز»!

سپس نداى نماز جماعت داد و نماز ظهر را با مردم خواند و سپس فرمود: «اى مردم، خداوند صاحب اختيار من و من صاحب اختيار مؤمنين هستم، و اختيارم بر آنان از خودشان بيشتر است. بدانيد كه هر كس من صاحب اختيار او بوده ام على صاحب اختيار اوست. پروردگارا دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد. يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار گردان هر كس او را خوار كند».

سلمان فارسى بپاخاست و گفت: يا رسول اللّه، ولايت او چگونه است؟ فرمود: «ولايت او همچون ولايت من است. هر كس من نسبت به او صاحب اختيارتر از خودش هستم على هم نسبت به او صاحب اختيارتر است».

ص: 45


1- . سوره توبه: آيه 16.

خداوند تعالى هم اين آيه را نازل كرد: «اليَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاْءسْلامَ دينا»(1): «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما به حد كمال رساندم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم».

در معرفى جانشينان تا روز قيامت

سلمان فارسى پرسيد: يا رسول اللّه، آيا اين آيات به خصوص درباره على نازل شده است؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «درباره او و جانشينانم تا روز قيامت نازل شده است». سپس فرمود: «اى سلمان، تو و كسانى كه با تو در اين مطلب حاضر بودند شاهد باشيد و حاضران به غايبان برسانند».

سلمان فارسى عرض كرد: يا رسول اللّه، آنان را براى ما بيان فرما. فرمود: «على برادرم و وزيرم و وصيم و وارثم و خليفه ام در امتم و صاحب اختيار هر مؤمنى بعد از من، و يازده امام از فرزندانش، اول آنان فرزندم حسن و سپس حسين و سپس نُه نفر از فرزندان حسين، يكى پس از ديگرى، كه قرآن با آنان است و آنان با قرآنند، و از آن جدا نمى شوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند».

دوازده نفر از بدريين برخاستند و گفتند: ما شهادت مى دهيم كه اين مطالب را همان طور كه گفتى از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيديم، نه يك حرف زياد نمودى و نه كم كردى، و پيامبر صلى الله عليه و آله ما را بر اين مطلب شاهد گرفت.

بقيه هفتاد نفر هم گفتند: اين مطالب را شنيديم ولى همه آن را حفظ نكرديم، ولى اين دوازده نفر برگزيدگان و بهتران ما هستند. حضرت فرمود:

ص: 46


1- . سوره مائده: آيه 3.

راست گفتيد. همه مردم در حفظ يكسان نيستند، و بعضى از مردم از ديگران بهتر حفظ مى كنند.

در آنان كه اطاعتشان واجب است

از بين دوازده نفر چهار نفر برخاستند: ابوالهيثم بن تيهان، ابو ايوب انصارى، عمار بن ياسر، خزيمة بن ثابت ذوالشهادتين كه خداوند آنان را رحمت كند. اينان گفتند: شهادت مى دهيم كه سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را شنيديم و آن را حفظ كرديم كه در آن روز فرمود در حالى كه ايستاده بود و على عليه السلام هم در كنار او ايستاده بود.

سپس پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اى مردم، خداوند به من دستور داده كه براى شما امام و وصى و جانشينى منصوب كنم كه وصى پيامبرتان در ميان شما و جانشين من در امتم و بين اهل بيتم بعد از من باشد. كسى كه خداوند در كتابش اطاعت او را بر مؤمنين واجب كرده و به شما دستور ولايت او را داده است. من از ترس اهل نفاق و تكذيب آنان از پروردگارم خواستم كه اين دستور را از عهده من بردارد، ولى خداوند مرا ترسانيد كه بايد ابلاغ كنم و گرنه مرا عذاب خواهد كرد.

در آنان كه با حق اند

سپس پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى مردم، خداوند در كتابش شما را به نماز دستور داده و من آن را براى شما بيان كردم و سنت هاى آن را گفتم، و به زكات و روزه و حج امر كرده و من براى شما بيان كردم و تفسير نمودم، و در كتابش به ولايت دستور داده و من - اى مردم - شما را شاهد مى گيرم كه آن مخصوص على بن ابى طالب و جانشينان از فرزندان من و فرزندان برادرم و وصيم است.

ص: 47

على اول ايشان و سپس حسن و بعد حسين و سپس نُه نفر از فرزندان پسرم حسين اند. از قرآن جدا نمى شوند و قرآن از آنان جدا نمى شود تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند. اى مردم، من پناهگاه شما و امامتان بعد از خودم و راهنما و هدايت كننده شما را به شما معرفى كرده ام و او برادرم على بن ابى طالب است. او در بين شما مثل من در ميانتان است. دين خود را بر عهده او بسپاريد و در همه امورتان از او اطاعت كنيد.

همه آنچه خداوند به من آموخته نزد اوست، و خداوند به من دستور داده آنها را به او بياموزم و به شما بفهمانم كه آن علوم نزد اوست. از او سؤال كنيد و از او و جانشينان بعد از او بياموزيد. به آنان ياد ندهيد و از آنان پيشى نگيريد و از آنان تخلف نكنيد. آنان با حق اند و حق با آنان است، نه از آن جدا مى شوند و نه حق از آنان جدا مى شود.

در آيه تطهير

سپس على عليه السلام به ابوهريره و ابودرداء و كسانى كه در اطرافش بودند فرمود: اى مردم، آيا مى دانيد خداوند تبارك و تعالى در كتابش چنين نازل كرده است: «اِنَّما يُريدُ اللّه ُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرا»(1): «خداوند چنين خواسته كه هر بدى را از شما اهل بيت ببرد و شما را پاك گرداند».

پيامبر صلى الله عليه و آله مرا و فاطمه و حسن و حسين را همراه خود زير عبايش جمع كرد و عرض كرد: «خدايا، اينان عترت و خاصان من و اهل بيتم هستند. هر بدى را از اينان ببر و ايشان را پاك گردان».

ص: 48


1- . سوره احزاب: آيه 33.

ام سلمه گفت: يا رسول اللّه، آيا من هم هستم؟ فرمود: «تو خوب هستى، ولى اين آيه به خصوص درباره من و برادرم على و دخترم فاطمه و دو پسرم حسن و حسين و نُه امام از فرزندان پسرم حسين نازل شده و هيچكس جز ما در اين مورد همراهمان نيست».

همه افراد (يعنى هفتاد نفر اهل بدر) برخاستند و گفتند: ما شهادت مى دهيم ام سلمه اين مطلب را برايمان نقل كرد. ما هم از پيامبر صلى الله عليه و آله اين مطلب را سؤال كرديم و آن حضرت همان طور كه ام سلمه نقل كرده بود برايمان نقل كرد.

در عترت

على عليه السلام فرمود: شما را به خدا قسم مى دهم، آيا مى دانيد كه پيامبر صلى الله عليه و آله به عنوان خطابه برخاست و بعد از آن خطبه اى نخواند، و فرمود: «اى مردم، من در ميان شما دو چيز باقى گذاردم كه تا به آنها تمسك كرده ايد هرگز گمراه نمى شويد: كتاب خدا و عترت من اهل بيتم. خداوند لطيف خبير به من سپرده كه اين دو از يكديگر جدا نمى شوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند»؟

گفتند: آرى به خدا قسم، ما در همه اين مطالب نزد پيامبر صلى الله عليه و آله حاضر بوديم. فرمود: خداوندا، مرا بس است.

در دوازده امام تا روز قيامت

دوازده نفر از جماعت اهل بدر برخاستند و گفتند: شهادت مى دهيم وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله اين خطابه را در روزى كه از دنيا رفت ايراد فرمود، عمر بن خطاب به حالت شبه غضب برخاست و گفت: يا رسول اللّه، آيا همه اهل بيتت؟ فرمود:

نه، بلكه جانشينانم، برادرم و وزيرم و وارثم و خليفه ام در امتم و صاحب اختيار هر مؤمنى بعد از من از آنهاست و يازده نفر از فرزندانش.

ص: 49

اين (على) اول آنان و افضلشان است. سپس اين دو پسرم - و حضرت اشاره به امام حسن و امام حسين عليهماالسلام كردند -

سپس وصى پسرم كه به نام برادرم على ناميده مى شود و پسر حسين است. سپس وصى على كه فرزند اوست و نامش محمد است. سپس جعفر بن محمد، سپس موسى بن جعفر، سپس على بن موسى، سپس محمد بن على، سپس على بن محمد، سپس حسن بن على، سپس محمد بن الحسن مهدى امت كه نامش مانند اسم من و طينت او همچون طينت من است. طبق امر من امر مى كند و طبق نهى من نهى مى نمايد. زمين را پر از عدل و داد مى كند همان طور كه از ظلم و جور پر شده باشد.

هر كدام از آنها يكى پس از ديگرى و پشت سر هم خواهند آمد تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند. آنان شاهدان خدا در زمين و حجت هاى او بر خلقش هستند. هر كس از آنان اطاعت كند خدا را اطاعت كرده و هر كس از آنان سرپيچى كند خدا را عصيان كرده است.

بقيه هفتاد نفر بدريين و همان تعداد از ديگران برخاستند و گفتند: مطلبى كه فراموش كرده بوديم به يادمان آوردى! ما شهادت مى دهيم كه اين مطلب را از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيديم.

در كمك خواهى شبهاى سقيفه

سپس معاويه در همان صفين نامه اى به اميرالمؤمنين عليه السلام نوشت، و طى آن مطالبى از گذشته سقيفه را يادآور شد. از جمله خطاب به حضرت نوشت:

ما با چشمان خود ديديم و احتياج نداريم در اين باره از ديگرى سؤال كنيم.

تو را ديدم هنگامى كه با ابوبكر بيعت شد همسرت فاطمه را بر مركبى سوار كردى و دست دو پسرت حسن و حسين را گرفتى و احدى از اهل بدر

ص: 50

و سابقه داران را باقى نگذاشتى مگر اينكه آنان را فراخواندى و بر عليه ابوبكر به كمك خود دعوت كردى، ولى احدى از آنان را نيافتى مگر چهار نفر: سلمان و ابوذر و مقداد و زبير. به جان خودم قسم اگر بر حق بودى تو را اجابت مى كردند و مساعدت و يارى مى نمودند، ولى مطلبى باطل و چيزى را كه به آن اقرار نداشتند ادعا مى نمودى.

پيشگويى از مسموميت امام حسن عليه السلام

سليم مى گويد: اميرالمؤمنين عليه السلام پاسخ او را طى نامه اى داد و از جمله در آن نوشت:

نامه تو را خواندم و تعجبم افزون گشت از آنچه دستت به نگارش در آورده بود و سخنت كه طول داده بودى و از بلاى عظيم و مسئله مهمى كه براى اين امت پيش آمده، كه مثل تويى در كارهاى عام و خاصشان سخن بگويد يا نظر دهد، و تو كسى هستى كه خود مى دانى و پسر كسى هستى كه مى دانى و من نيز كسى هستم كه دانسته اى و پسر كسى هستم كه دانسته اى.

اى معاويه، پيامبر صلى الله عليه و آله به من خبر داده كه اُمتش به زودى محاسن مرا از خون سرم رنگين خواهند كرد و من شهيد مى شوم و تو بعد از من زمام امور امت را به دست مى گيرى. و به زودى تو پسرم حسن را با ناجوانمردى به وسيله سم مى كشى، و پسرت يزيد كه خدا او را لعنت كند به زودى پسرم حسين را مى كشد كه اين كار را به نيابت از او پسر زناكار بر عهده مى گيرد.(1)

ص: 51


1- . منظور ابن زياد ملعون است.

حدیث 12

منع معاويه از ذكر فضايل اهل بيت عليهم السلام

ابان از سليم و عمر بن ابى سلمه نقل مى كند كه گفتند:(1)

معاويه در زمان حكومت خود بعد از آنكه اميرالمؤمنين عليه السلام شهيد شد و او با امام حسن عليه السلام صلح كرد به عنوان سفر حج وارد مدينه شد.

معاويه آن روز در مدينه بود، و منادىِ او ندا داد و نوشته اى هم به همه شهرها براى كارمندانش نوشت كه: «اَمانم را برداشتم از كسى كه حديثى در مناقب على بن ابى طالب يا فضايل اهل بيتش نقل كند، و چنين كسى عقوبت را بر خود روا داشته است».

خطيب ها در هر منطقه و مكانى و بر سر همه منبرها لعن على بن ابى طالب و بيزارى از او و بدگويى درباره او و اهل بيتش - با مطالبى كه در آنان نيست - و نيز لعنت ايشان را آغاز كردند!

ظلم زياد بر شيعه در زمان حضرت

بعد از آن بلاها نسبت به شيعيان على و اهل بيتش در شهرها شدت يافت، و شديدترين مردم در اين گرفتارى اهل كوفه بودند، به خاطر عده كثيرى از شيعيان كه در آنجا بودند.

ص: 52


1- . اين حديث در كتاب سليم حديث 26 است.

معاويه برادرش زياد را بر آنان حاكم كرد و بصره و كوفه و همه منطقه عراقين(1) را به دست او سپرد. او سراغ شيعيان مى فرستاد در حالى كه آنان را مى شناخت چرا كه قبلاً خودش از شيعيان حساب مى شد و آنان را مى شناخت و از اول سخن آنان را شنيده بود.

زياد شيعيان را در هر كجا كه بودند كشت و بيرون كرد و آنان را ترسانيد و دست و پاى آنان را قطع كرد و از شاخه هاى خرما به دار آويخت و چشمانشان را بيرون آورد و آنان را آواره كرد و در به در نمود به طورى كه از عراق بيرون رفتند و در منطقه عراقين شخص مشهورى از شيعه نماند مگر آنكه كشته شد، يا به دار آويخته شد، و يا آواره و يا فرارى شد.

اقدامات معاويه بر عليه شيعيان در زمان حضرت

معاويه به قاضيان و واليانش در همه مناطق و شهرها نوشت: «از هيچيك از شيعيان على بن ابى طالب و اهل بيتش و اهل ولايتش كه قائل به فضيلت او هستند و مناقب او را نقل مى كنند، شهادتى قبول نكنيد».

همچنين معاويه به كارمندانش نوشت: «بنگريد كسانى را كه نزد شمايند از شيعيان عثمان و محبين و اهل بيت او و اهل ولايتش كه قائل به فضيلت او هستند و مناقب او را نقل مى كنند. آنان را به خود نزديك كنيد و ايشان را گرامى بداريد و مقرب نماييد و شرافت دهيد. آنچه هر كدام از آنان درباره عثمان روايت مى كند با ذكر نام او و نام پدرش و اينكه از چه طايفه اى است برايم بنويسيد».

ص: 53


1- . منظور از «عراقين» كل منطقه كوفه و بصره است.

آنها هم اين كار را انجام دادند تا آنجا كه بيش از حد درباره عثمان حديث نقل كردند. معاويه هم جايزه و البسه برايشان فرستاد و چه از عرب و چه غير عرب زمين هاى زيادى به آنان داد.

اين افراد در شهرها زياد شدند و براى به دست آوردن خانه ها و زمين ها تلاش زيادى كردند و دنيا بر آنان وسعت يافت. كسى نبود كه نزد حاكم شهرى از شهرها يا روستايى بيايد و درباره عثمان منقبتى روايت كند يا فضيلتى برايش ذكر كند مگر آنكه نامش نوشته مى شد و مقرب مى گشت و شفاعت او قبول مى شد. مردم مدتى طولانى در اين شرايط بودند.

نشر فضايل جعلى براى ابوبكر و عمر در زمان حضرت

بعد از آن معاويه براى عمالش نوشت: «حديث درباره عثمان زياد شده و در هر روستا و شهر و هر منطقه اى شايع شده است. هرگاه اين نامه من به شما رسيد مردم را به روايت درباره ابوبكر و عمر دعوت كنيد، چرا كه فضايل و سوابقشان براى من محبوبتر و چشم مرا روشنتر مى كند و حجت اهل بيت را بهتر مى كوبد و از مناقب عثمان و فضايل او بر آنان سخت تر است»!

هر قاضى و اميرى از كارگزاران معاويه نامه او را براى مردم خواند، و مردم شروع به روايت درباره ابوبكر و عمر و مناقبشان كردند.

سپس معاويه يك نسخه نوشت كه در آن آنچه از فضايل و مناقب درباره ابوبكر و عمر و عثمان جعل شده بود جمع كرد، و براى كارگزارانش فرستاد و دستور داد تا بر سر منبرها و در هر آبادى و در هر مسجدى خوانده شود.

همچنين دستور داد تا براى معلمين مكتب ها بفرستند كه آنها را به كودكان بياموزند، به طورى كه بتوانند آن را روايت كنند و ياد بگيرند همان طور

ص: 54

كه قرآن را ياد مى گيرند. تا آنجا كه به دختران و زنان و خدمتكاران و اطرافيانشان نيز آموختند. مدت مديدى هم به اين صورت بودند.(1)

قتل و اتهام شيعيان در زمان حضرت

سپس معاويه براى كارگزارانش به صورت يك متن واحد به همه شهرها نوشت: «بنگريد هر كس با شاهد و دليلى درباره او ثابت شد كه على و اهل بيتش را دوست دارد نام او را از دفتر دولتى محو كنيد و شهادت او را قبول نكنيد».

سپس معاويه در نامه ديگرى چنين نوشت: «هر كس را متهم كرديد كه از شيعيان است و شاهدى هم درباره او نبود به قتل برسانيد».

اينجا بود كه شيعيان را به مجرد اتهام و گمان و شبهه در هر جايى كشتند، به طورى كه گاهى فردى يك كلمه را اشتباه مى گفت و به خاطر آن گردنش زده مى شد.

اين بلا در هيچ منطقه اى شديدتر از عراق و به خصوص كوفه نبود. تا آنجا كه شيعيان على عليه السلام و آن عده از اصحابش كه در مدينه باقى مانده بودند اينگونه بودند كه اگر فردى كه به او اطمينان داشتند نزد آنها مى آمد و وارد خانه اش مى شد و اسرارش را به او مى گفت، صاحبخانه از خدمتكار و غلامش مى ترسيد. لذا براى او حديث نقل نمى كرد تا آنكه او را قسم هاى غليظ مى داد كه آنچه مى گويد به عنوان امانت كتمان كند.

ص: 55


1- . در كتاب احتجاج اين اضافه را دارد: زياد بن ابيه درباره حضرميين به معاويه نوشت كه آنان بر دين على و عقيده او هستند. معاويه هم نوشت: «هر كس بر دين على و عقيده او باشد به قتل برسان»، او هم آنان را كشت و اعضاى بدنشان را قطعه قطعه كرد.

اين مسئله روز به روز شديدتر مى شد و دشمنان در اطراف شيعيان زياد مى شدند، و احاديث دروغين خود از سخنان باطل و بهتان را در بين اصحاب خود ظاهر مى ساختند.

قاريان رياكار در زمان حضرت

مردم هم به اين ص-ورت پرورش مى ي-افتن-د و از غير آنان مطلبى نمى آموختند، و قاضيان و كارگزاران و فقيهانشان به اين روش ادامه مى دادند.

آن دسته از مردم كه بيش از همه به اين بلا و فتنه مبتلا شدند قاريان رياكار و ظاهرساز بودند. آنان در مقابل مردم حزن و خشوع و عبادت نشان مى دادند، و بعد دروغ مى گفتند و حديث جعل مى كردند تا نزد واليانشان نصيبى داشته باشند و در مجالس آنان راه يابند و به اموال و زمين ها و خانه ها برسند.

طورى شد كه آن احاديث و روايات جعلى شان به دست كسانى افتاد كه گمان مى كردند اينها مطالب حق و راست است. لذا آنها را روايت مى كردند و مى پذيرفتند و ياد مى گرفتند و به ديگران مى آموختند و طبق آنها حب و بغض داشتند.

فتنه هاى بنى اميه در زمان حضرت

فتنه تا آنجا رسيد كه مجالسشان بر اين مطالب اتفاق داشت و اينها در دست مردم متدينى افتاد كه دروغ را جايز نمى دانستند و اهلِ دروغ را مبغوض مى داشتند. آنان اين احاديث جعلى را به عنوان اينكه مطالب حقى است مى پذيرفتند، در حالى كه اگر مى دانستند باطل است آنها را نقل نمى كردند و در دين خود قبول نمى كردند و بر مخالفينشان عيب نمى گرفتند.

ص: 56

در آن زمان حق باطل شده بود و باطل حق! راست دروغ شده بود و دروغ راست! پيامبر صلى الله عليه و آله هم فرموده است: فتنه اى شما را در بر مى گيرد كه در آن بچه ها بزرگ مى شوند و بزرگ ها رشد مى يابند. مردم طبق آن عمل مى كنند و آن را سنت به حساب مى آورند، به طورى كه هرگاه چيزى از آن تغيير يابد مى گويند: «مردم كار منكرى را مرتكب شده اند، سنت تغيير داده شد»!!

وقتى امام حسن عليه السلام از دنيا رفت روز به روز فتنه و بلا بالا گرفت و شديدتر شد. هيچ ولى خدا باقى نماند مگر آنكه بر خون خود مى ترسيد و يا كشته شده بود و يا آواره و فرارى بود؛ و هيچ دشمن خدايى نماند مگر آنكه سخن خود را مى گفت و بدعت و ضلالت خود را كتمان نمى كرد.

اتمام حجت درباره حضرت در اوج فتنه

يك سال قبل از مرگ معاويه، امام حسين عليه السلام همراه عبداللّه بن عباس و عبداللّه بن جعفر به حج رفتند. حضرت مردان و زنان بنى هاشم و دوستان و شيعيانشان را كه به حج آمده بودند و نيز گروهى از انصار را كه حضرت و اهل بيتش آنان را مى شناختند جمع كردند. سپس افرادى را فرستادند و فرمودند: احدى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله را كه معروف به صلاح و عبادت هستند و امسال به حج آمده اند، ترك نكنيد و آنها را نزد من جمع نماييد».

در منى بيش از هفتصد نفر نزد آن حضرت در خيمه اش جمع شدند كه اكثر آنان از تابعين بودند، و حدود دويست نفر از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و ديگران بودند.

امام حسين عليه السلام در مقابل آنان براى خطابه ايستاد و خدا را حمد و ثنا گفت و مطالب مفصلى بيان نمود. از جمله فرمود:

ص: 57

اين طغيانگر درباره ما و شيعيانمان آنچه ديديد و مى دانيد و حاضر بوده ايد، روا داشت! من مى خواهم از شما مطالبى را سؤال كنم، اگر راست گفتم مرا تصديق كنيد و اگر دروغ گفتم تكذيب كنيد.

فرمود: آيا مى دانيد كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «من سيد فرزندان آدم هستم، و برادرم على سيد عرب، و فاطمه سيده زنان اهل بهشت، و دو پسرم حسن و حسين دو سيد جوانان اهل بهشت هستند»؟

گفتند: آرى به خدا قسم.

ص: 58

حدیث 13

با لشكرى از كوفه براى صفين

سليم مى گويد:(1) از ابن عباس شنيدم كه مى گفت: از على عليه السلام حديثى شنيدم كه حل آن را نفهميدم و آن را انكار هم نكردم. از او شنيدم كه فرمود: «پيامبر صلى الله عليه و آله در بيماريش كليد هزار باب از علم را به من پنهانى آموخت كه از هر بابى هزار باب باز مى شد».

ابن عباس گفت: در «ذى قار»(2) در خيمه على عليه السلام نشسته بودم، و اين در حالى بود كه آن حضرت، امام حسن عليه السلام و عمار را به كوفه فرستاده بود تا مردم را براى شركت در جنگ دعوت كنند. در اين حال حضرت رو به من كرد و فرمود: اى پسر عباس، حسن بر تو وارد مى شود در حالى كه يازده هزار نفر همراه او هستند به استثناى يك يا دو نفر.(3)

ابن عباس مى گويد: پيش خود گفتم: اگر طبق گفته حضرت شود اين از همان هزار باب علم است.

ص: 59


1- . اين حديث در كتاب سليم حديث 30 است.
2- . «ذى قار» محل آبادى بين كوفه و بصره بوده است.
3- . ترديد از ابن عباس يا سليم است، و گرنه وقتى حضرت از غيب يازده هزار نفر را خبر مى دهد مسلما يك يا دو نفر كمتر را هم مى داند.

هنگامى كه امام حسن عليه السلام با لشكر از دور پيدا شدند به استقبال آنان رفتم و به نويسنده لشكر - كه نام هايشان همراه او بود - گفتم: چند نفر همراه شما هستند؟ گفت: يازده هزار نفر به استثناى يك يا دو نفر!(1)

ص: 60


1- . اين ترديد هم از راوى است. يعنى كلام حضرت كاملاً مطابق با سخن نويسنده لشكر بوده است و در هر دو مورد راوى مردد است ولى در تطابق دو كلام هيچ ترديدى ندارد، چنان كه عبارت بعضى از نسخه ها اين نكته را تأييد مى كند: «نويسنده لشكر گفت: يازده هزار نفر به اضافه يك نفر، يا گفت: به استثناى يك نفر، همان طور كه على عليه السلام فرموده بود».

حدیث 14

در آيه «و والدٍ و ما ولد»

سليم مى گويد:(1) وقتى محمد بن ابى بكر در مصر به شهادت رسيد و خبر شهادت او به اميرالمؤمنين عليه السلام رسيد، نزد حضرت رفته و به ايشان تسليت گفتم.

در آنجا حضرت مطالبى برايم بيان كرد، از جمله اينكه فرمود: اى سليم، جانشينان من يازده نفر از فرزندانم هستند، امامانى هدايت كننده و هدايت شده كه ملائكه با همه آنان سخن مى گويند.

عرض كردم: يا اميرالمؤمنين، آنان كيانند؟ فرمود: اين پسرم حسن، سپس اين پسرم حسين، سپس اين پسرم - و حضرت دستِ پسرِ پسرش على بن الحسين عليه السلام را گرفت در حالى كه آن حضرت شيرخواره بود - سپس هشت نفر از فرزندان او يكى پس از ديگرى هستند.

آنانند كه خداوند به ايشان قسم ياد كرده و فرموده است: «وَ والدٍ وَ ما وَلَدَ»(2): «قسم به پدر و آنچه از نسل او به دنيا مى آيند». «پدر» پيامبر صلى الله عليه و آله است، و «آنان كه از او به دنيا مى آيند» يعنى اين يازده نفر جانشين.

عرض كردم: يا اميرالمؤمنين، آيا دو امام (در يك زمان) جمع مى شود؟ فرمود: آرى، ولى يكى از آنها سكوت مى كند و سخن نمى گويد تا ديگرى از دنيا برود.

ص: 61


1- . اين حديث در كتاب سليم حديث 37 است.
2- . سوره بلد: آيه 3.

حدیث 15

به منزله چشم براى پيامبر صلى الله عليه و آله

سليم بن قيس مى گويد:(1) از على عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: من در رابطه با پيامبر صلى الله عليه و آله ده خصلت دارم كه به قدر يكى از آنها همه آنچه آفتاب بر آن طلوع و غروب مى كند مرا مسرور نمى كند. گفته شد: يا اميرالمؤمنين، آنها را براى ما بيان فرما. حضرت از جمله آنها فرمود:

مطلب سومى را به شما بگويم: حسن و حسين دو سبط اين امت هستند، و آن دو نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله مانند دو چشم نسبت به سر هستند، و من مانند دو دست نسبت به بدن هستم، و فاطمه مانند قلب نسبت به جسد است.

ص: 62


1- . اين حديث در كتاب سليم حديث 40 است.

حدیث 16

فراتر از گمان معاويه

سليم مى گويد:(1) عبداللّه بن جعفر بن ابى طالب برايم نقل كرد و گفت: نزد معاويه بودم و امام حسن و امام حسين عليهماالسلام هم همراه ما بودند و عبداللّه بن عباس و فضل بن عباس نيز نزد او بودند.

معاويه متوجه من شد و گفت: اى عبداللّه بن جعفر، چقدر احترام تو نسبت به حسن و حسين شديد است! به خدا قسم آن دو از تو بهتر نيستند و پدرشان هم از پدر تو بهتر نيست!! و اگر نبود كه فاطمه دختر پيامبر مادرشان است مى گفتم كه مادرت اسماء بنت عميس هم از او كمتر نيست!

من از سخن او به غضب در آمدم و حالتى به من دست داد كه نتوانستم خود را كنترل كنم و گفتم: به خدا قسم، تو نسبت به آن دو و پدر و مادرشان كم معرفت هستى. به خدا قسم آن دو از من بهترند و پدرشان از پدر من بهتر و مادرشان از مادر من بهتر است.

اى معاويه، تو غافلى از آنچه من از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده ام كه درباره آن دو و پدر و مادرشان فرمود و من آن را حفظ كردم و در قلب خود جا دادم و آن را نقل كردم.

معاويه گفت: «آنچه شنيده اى بياور. به خدا قسم تو نه دروغگو و نه مورد اتهام هستى»؛ و اين در حالى بود كه در مجلس او امام حسن و امام حسين عليهماالسلام و عبداللّه بن عباس و فضل بن عباس و پسر ابولهب حاضر بودند.

ص: 63


1- . اين حديث در كتاب سليم حديث 42 است.

عبداللّه مى گويد: گفتم: مطلب بزرگتر از آن است كه در نظر دارى. گفت: اگر چه از كوه اُحد و حَرا هم بزرگتر باشد، من ترسى ندارم مادامى كه كسى از اهل شام در مجلس نباشد، و نيز بعد از آنكه خداوند رفيق تو را كشت و جمع شما را متفرق ساخت و امر خلافت در اهل و معدن آن قرار گرفت!! برايمان نقل كن كه از آنچه شما بگوييد و ادعا كنيد ترسى نداريم.

در صاحب اختياران مردم

اى معاويه، من از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه بر فراز منبر - در حالى كه من و عمر بن ابى سلمة و اسامة بن زيد و سعد بن ابى وقاص و سلمان فارسى و ابوذر و مقداد و زبير بن عوام مقابل آن حضرت بوديم - فرمود: «آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نيستم»؟ گفتيم: بلى، يا رسول اللّه. فرمود: «آيا همسران من مادران شما نيستند»؟ گفتيم: بلى، يا رسول اللّه. فرمود: هر كس من صاحب اختيار او هستم على صاحب اختيار اوست - و در اين حال با دست بر شانه على عليه السلام زد - پروردگارا، هر كس على را دوست بدارد دوست بدار، و هر كس با او دشمنى كند دشمن بدار.

اى مردم، من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارترم، و با امر من براى آنان اختيارى نيست. و على بعد از من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر است و با امر او براى آنان اختيارى نيست. سپس پسرم حسن بعد از پدرش نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر است، و با امر او آنان اختيارى نيست. سپس پسرم حسن بعد از برادرش نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر است، و با امر او آنان را اختيارى نيست».

ص: 64

پسرم حسن مسموم مى شود

سپس پيامبر صلى الله عليه و آله بر سر سخن بازگشت و فرمود: اى مردم، آنگاه كه من شهيد شدم على نسبت به شما از خودتان صاحب اختيارتر است. و آنگاه كه على به شهادت رسيد پسرم حسن نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر است. و آنگاه كه پسرم حسن به شهادت رسيد پسرم حسين نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيار است. و آنگاه كه پسرم حسين به شهادت رسيد پسرم على بن الحسين نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر است و با امر او آنان را اختيارى نيست.

سپس حضرت رو به على عليه السلام كرد و فرمود: يا على، به زودى او را مى بينى. از من به او سلام برسان.

در اينجا اميرالمؤمنين عليه السلام برخاست و در حال گريه عرض كرد: پدر و مادرم فدايت اى پيامبر خدا، آيا تو هم كشته مى شوى؟

فرمود: آرى، من با سم از دنيا مى روم و شهيد مى شوم، و تو با شمشير كشته مى شوى و محاسنت از خون سرت رنگين مى شود، و پسرم حسن با سم كشته مى شود، و پسرم حسين با شمشير كشته مى شود. او را طغيانگر پسر طغيانگر، زنازاده پسر زنازاده، منافق پسر منافق مى كشد.

اتمام حجت بر معاويه با حضور حضرت

معاويه گفت: اى پسر جعفر، حرف بسيار بزرگى زدى! اگر آنچه مى گويى حق باشد من و سه نفر قبل از من و همه كسانى از اين امت كه ولايت او را قبول كرده اند هلاك شده ايم. بلكه امت محمد و اصحاب محمد از مهاجرين و انصار - به جز شما اهل بيت و دوستان و يارانتان - هلاك شده اند!

ص: 65

عبداللّه بن جعفر مى گويد: گفتم: به خدا قسم، آنچه گفتم حق است و آن را از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده ام.

معاويه گفت: اى حسن و اى حسين و اى ابن عباس، پسر جعفر چه مى گويد؟!

ابن عباس گفت: اگر به آنچه گفت ايمان ندارى سراغ كسانى كه نام برد بفرست و از آنان در اين باره سؤال كن.

معاويه سراغ عمر بن ابى سلمة و اسامة بن زيد فرستاد، و از آن دو در اين باره سؤال كرد. آن دو شهادت دادند كه آنچه عبداللّه بن جعفر مى گويد از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده اند همان طور كه او شنيده است.

در بهشت عدن نزديك عرش الهى

اين جريان در مدينه در سال اولى كه همه مردم معاويه را به عنوان رئيس حكومت قبول كردند واقع شد.

معاويه گفت: «اى پسر جعفر، درباره حسن و حسين و پدرشان شنيديم. درباره مادرشان چه شنيده اى»؟ و معاويه اين سخن را به صورت استهزا و انكار گفت.

من گفتم: آرى، از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمود: در بهشت عدن منزلى با شرافت تر و بالاتر و نزديكتر به عرش پروردگارم از منزل من نيست، و ما در آنجا چهارده نفريم. من و برادرم على كه بهترين آنها و محبوبترين شان نزد من است، و فاطمه كه او سيده زنان اهل بهشت است، و حسن و حسين و نُه امام از فرزندان حسين هستند. ما در آنجا چهارده نفريم در يك منزل كه خداوند

ص: 66

بدى ها را از ما برده و ما را پاك گردانيده است. همه هدايت كننده و هدايت شده ايم.

محكوميت معاويه در حضور حضرت

عبداللّه بن جعفر مى گويد: معاويه رو به امام حسن و امام حسين عليهماالسلام و ابن عباس و فضل بن عباس و عمر بن ابى سلمه و اسامة بن زيد كرد و گفت: همه شما گفته هاى عبداللّه بن جعفر را قبول داريد؟ گفتند: آرى.

گفت: اى پسران عبدالمطلب، شما مسئله بزرگى را ادعا مى كنيد و به دليل هاى قوى استدلال مى نماييد اگر حق باشد!! شما در باطن مسئله اى را معتقديد كه در ظاهر آن را پنهان مى كنيد و مردم درباره آن در غفلتى كور به سر مى برند.

اگر آنچه شما مى گوييد حق باشد همه امت هلاك شده اند، و از دين خود مرتد گشته اند و عهد پيامبرمان را ترك كرده اند؛ به جز شما اهل بيت و آنان كه سخن شما را قائلند، و آنان در مردم كم هستند.

وقتى معاويه اين مطالب را شنيد دستور داد براى امام حسن و امام حسين عليهماالسلام يك ميليون درهم، يعنى براى هر كدام پانصد هزار درهم تقديم كنند.

ص: 67

حدیث 17

در نسب پاك اهل بيت عليهم السلام

سليم از سلمان نقل مى كند(1) كه گفت: برنامه قريش چنين بود كه هرگاه در مجالسشان مى نشستند و مردى از اهل بيت را مى ديدند سخن خود را قطع مى كردند!

يك بار كه كنار هم نشسته بودند يكى از آنان گفت: «مَثَل محمد در ميان اهل بيتش نيست مگر مانند درخت خرمايى كه در زباله دانى روييده باشد»!!

اين خبر به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد. آن

حضرت غضبناك شد و به منبر رفت و بر فراز آن نشست تا مردم جمع شدند. سپس برخاست و حمد و ثناى الهى بجا آورد و فرمود: اى مردم، من كيستم؟ گفتند: تو پيامبر خدايى. فرمود: «من پيامبر خدايم، و من محمد بن عبداللّه بن عبدالمطلب بن هاشم هستم»، و حضرت همچنان نسب خود را ذكر كردند تا به «نزار» رسيدند.

در نور اهل بيت عليهم السلام در اصلاب انبيا

سپس فرمود: بدانيد كه من و اهل بيتم نورى بوديم كه در پيشگاه خداوند - دو هزار سال قبل از آنكه آدم خلق شود - حضور داشتيم. و چنين بود كه وقتى آن نور تسبيح مى گفت ملائكه به تسبيح آن تسبيح مى گفتند.

ص: 68


1- . اين حديث در كتاب سليم حديث 45 است.

وقتى خداوند آدم را خلق كرد آن نور را در صلب او قرار داد، و سپس آن را در صلب آدم به زمين فرستاد. سپس آن را در صلب نوح در كشتى حمل نمود. بعد آن را در صلب ابراهيم به آتش پرتاب كرد.

سپس خداوند ما را همچنان در صلب هاى محترم منتقل مى كرد تا آنكه ما را از بهترين معادن از نظر اصالت و با كرامت ترين مكان ها از نظر رويش از بين پدران و مادران خارج ساخت، به طورى كه هيچكدام از آنها هرگز به صورت زنا با يكديگر ملاقات نداشتند.

بدانيد كه ما فرزندان عبدالمطلب سادات اهل بهشت هستيم: من و على و جعفر و حمزه و حسن و حسين و فاطمه و مهدى.

ص: 69

حدیث 18

حضور در بيعت اجبارى پدر

سليم بن قيس مى گويد:(1) نزد ابن عباس در خانه اش بودم و عده اى از شيعيان اميرالمؤمنين عليه السلام هم همراه ما بودند. ابن عباس براى ما از ماجراى

سقيفه و بيعت اجبارى اميرالمؤمنين عليه السلام صحبت كرد، و از جمله سخنانش چنين گفت:

در حالى كه ابوبكر بر منبر نشسته بود عمر به او گفت: چطور بالاى منبر نشسته اى در حالى كه اين (مرد) نشسته و با تو روى جنگ دارد و بر نمى خيزد در بين ما با تو بيعت كند؟ آيا دستور مى دهى گردنش زده شود؟!

اين در حالى بود كه امام حسن و امام حسين عليهماالسلام بالاى سر اميرالمؤمنين عليه السلام ايستاده بودند. وقتى سخن عمر را شنيدند گريه كردند و صداى خود را بلند كردند كه: «يا جداه، يا رسول اللّه»!

اميرالمؤمنين عليه السلام آن دو را به سينه چسبانيد و فرمود: گريه نكنيد. به خدا قسم بر كشتن پدرتان قادر نيستند. اين دو كمتر و ذليل تر و كوچكتر از آن هستند.

ص: 70


1- . اين حديث در كتاب سليم حديث 48 است.

حدیث 19

در كتفى كه نوشته شد

سليم بن قيس مى گويد:(1) از سلمان شنيدم كه مى گفت: بعد از آنكه آن مرد (يعنى عمر) آن سخن را گفت(2) و پيامبر صلى الله عليه و آله غضبناك شد و «كتف» را رها كرد، از اميرالمؤمنين عليه السلام شنيدم كه فرمود: «آيا از پيامبر صلى الله عليه و آله نپرسيم چه مطلبى مى خواست در كتف بنويسد كه اگر آن را مى نوشت احدى گمراه نمى شد و دو نفر هم اختلاف نمى كردند»؟

من سكوت كردم تا كسانى كه در خانه بودند برخاستند و فقط اميرالمؤمنين و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام باقى ماندند. من و دو رفيقم ابوذر و مقداد هم خواستيم برخيزيم كه على عليه السلام به ما فرمود: بنشينيد.

حضرت مى خواست از پيامبر صلى الله عليه و آله سؤال كند و ما هم مى شنيديم، ولى خود پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «برادرم، نشنيدى دشمن خدا چه گفت؟! جبرئيل كمى قبل از اين نزد من آمد و به من خبر داد كه او سامرى اين امت است و رفيقش (ابوبكر) گوساله آن است، و خداوند تفرقه و اختلاف را بعد از من بر امتم نوشته است. لذا جبرئيل به من دستور داد بنويسم آن نوشته اى را كه مى خواستم در كتف بنويسم و اين سه نفر را بر آن شاهد بگيرم. برايم ورقه اى بياوريد».

ص: 71


1- . اين حديث در كتاب سليم حديث 49 است.
2- . منظور سخن عمر است كه وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله در ساعات آخر عمر كتف طلب كرد تا در آن چيزى بنويسد كه مردم هرگز گمراه نشوند، عمر گفت: «پيامبر هذيان مى گويد»! و بدين وسيله از نوشتن كتف مانع شد. منظور از «كتف» هم استخوان پهن شانه گاو يا شتر است كه براى نوشتن از آن استفاده مى كردند.

براى حضرت ورقه اى آوردند. پيامبر صلى الله عليه و آله نام امامان هدايت كننده بعد از خود را يكى يكى املا مى فرمود و على عليه السلام به دست خويش مى نوشت.

يكى از دوازده امام عليهم السلام در كتف

آنگاه فرمود: من شما را شاهد مى گيرم كه برادرم و وزيرم و وارثم و خليفه ام در امتم على بن ابى طالب است و سپس حسن و بعد حسين و بعد از آنان نُه نفر از فرزندان حسين اند.

راوى مى گويد: از نام امامان جز دو نفر به نام «محمد» و «على» به يادم نماند، و در نام بقيه ائمه عليهم السلام به اشتباه افتادم(1)، ولى توصيف حضرت مهدى و عدالت او و برنامه اش را شنيدم و اينكه خداوند به دست او زمين را پر از عدل و داد مى كند همان گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد.

سپس پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: من خواستم اين را بنويسم، و سپس به مسجد ببرم و عموم مردم را دعوت كنم و آن را برايشان بخوانم و آنان را بر آن شاهد بگيرم. ولى خداوند نخواست و آنچه اراده كرده بود مقدر نمود.

در تأييد حديث كتف

سليم مى گويد: در زمان حكومت عثمان با ابوذر و مقداد ملاقات كردم، و آنان همين مطلب را برايم نقل كردند.

سپس اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين عليهم السلام را در كوفه ملاقات كردم. آنان هم به طور سرى همين مطلب را برايم نقل كردند و هيچ كم و زيادى نكردند، گويى با يك زبان سخن مى گفتند.

ص: 72


1- . اين اشتباه از سلمان يا سليم يا ابان نمى تواند باشد زيرا در موارد مختلف همين كتاب نام امامان عليهم السلام از قول ايشان تصريح شده است. پيداست كه در اينجا به عنوان تقيه اين سخن گفته شده تا ظالمين نام امامان عليهم السلام را ندانند و آنان را نشناسند.

حدیث 20

در اوصياى پيامبر صلى الله عليه و آله كه نشان داد

سليم مى گويد:(1) به ابن عباس - در حالى كه جابر بن عبداللّه انصارى كنارش بود - گفتم: آيا هنگام وفات پيامبر صلى الله عليه و آله حاضر بودى؟ گفت: آرى، پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: «برادرم، مرا بنشان». اميرالمؤمنين عليه السلام آن حضرت را نشانيد و به سينه تا گلوى خود تكيه داد. سپس آن حضرت حمد و ثناى الهى بجا آورد و فرمود:

«اى بنى عبدالمطلب، تقواى الهى پيشه كنيد و خدا را بپرستيد. همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و متفرق نشويد و اختلاف نكنيد. اسلام بر پنج پايه بنا شده است: ولايت و نماز و زكات و روزه ماه رمضان و حج. ولايت براى خدا و رسولش و براى مؤمنينى است كه زكات را در حال ركوع مى پردازند(2) و هر كس ولايت خدا و رسولش و كسانى كه ايمان آوردند را بپذيرد، بداند كه حزب خداوند غالب هستند».(3)

ابن عباس گفت: در اينجا سلمان و مقداد و ابوذر هم آمدند، و پيامبر صلى الله عليه و آله همراه بنى عبدالمطلب به آنان هم اجازه داد.

ص: 73


1- . اين حديث در كتاب سليم حديث 61 است.
2- . اشاره به آيه 55 از سوره مائده است.
3- . اشاره به آيه 56 از سوره مائده است.

سلمان عرض كرد: يا رسول اللّه، اين آيات شامل همه مؤمنين است يا مخصوص بعضى از ايشان است؟ فرمود: مخصوص بعضى از آنان است كه خداوند آنان را در بيش از يك آيه قرآن با خود و پيامبرش قرين نموده است.

سلمان پرسيد: يا رسول اللّه، آنان كيانند؟ فرمود: اول آنان و افضلشان و بهترين شان اين برادرم على بن ابى طالب است - و در اين حال دست مبارك بر سر اميرالمؤمنين عليه السلام قرار دادند - سپس اين پسرم بعد از او - و دست مبارك را بر سر امام حسن عليه السلام قرار دادند -

سپس اين پسرم بعد از او - و دست مبارك را بر سر امام حسين عليه السلام قرار دادند - و اوصياء نُه نفر از فرزندان حسين يكى پس از ديگرى خواهند بود.

در دوازده دعوت كننده به بهشت

آنگاه فرمود: از اهل بيت من دوازده امام هستند كه همه آنان به بهشت دعوت مى كنند: على و حسن و حسين و نُه نفر از فرزندان حسين كه يكى پس

از ديگرى خواهند بود. امام آنان و پدرشان على است، و من امام براى على و براى آنان هستم. آنان با قرآن و قرآن با آنان است. قرآن از آنان جدا نمى شود و آنان از قرآن جدا نمى شوند تا بر سر حوض نزد من آيند.

پيشگويى از عهد شكنى با امام حسن صلى الله عليه و آله

سپس پيامبر صلى الله عليه و آله رو به دخترش كرد و فرمود: تو اولين نفر از اهل بيتم هستى كه به من ملحق مى شوى. تو سيده زنان اهل بهشت هستى. تو بعد از من ظلم و كينه خواهى ديد تا آنجا كه زده مى شوى و استخوانى از استخوان هاى پهلويت مى شكند.

ص: 74

خدا قاتل تو را لعنت كند، و امر كننده و راضى به آن و كمك كننده و يارى دهنده بر عليه تو و ظلم كننده به شوهر و دو پسرت را لعنت كند.

و اما تو اى حسن، امت با تو عهد شكنى مى كنند. اگر يارانى يافتى با آنان جهاد كن و گرنه دست نگهدار و خون خود را حفظ كن كه شهادت در انتظار توست. خدا قاتل تو و كمك كننده بر عليه تو را لعنت كند، چون كسى كه تو را مى كشد ولد الزنا پسر ولد الزنا پسر ولد الزناست.

ص: 75

حدیث 21

اشاره

سليم مى گويد:(1) از سلمان شنيدم كه مى گفت: به پيامبر صلى الله عليه و آله عرض كردم: يا رسول اللّه، خداوند قبل از تو پيامبرى مبعوث نكرده مگر آنكه جانشينى دارد. اى پيامبر خدا وصى تو كيست؟ فرمود: اى سلمان، در اين باره مطلبى از طرف خداوند برايم نيامده است.

مدت كوتاهى مكث كرد و سپس فرمود: اى سلمان، درباره مسئله اى كه سؤال كردى از جانب خداوند برايم وحى آمد.(2) اى سلمان، من تو را شاهد مى گيرم كه على بن ابى طالب وصى من و برادرم و وزيرم و جانشينم در خاندانم و صاحب اختيار هر مؤمنى بعد از من است. او ذمه مرا برى مى كند و قرض مرا مى پردازد و بر سر سنت من مى جنگد.

در خلقت نورانى اهل بيت عليهم السلام

اى سلمان، خداوند توجهى به زمين كرد و مرا از ميان اهل زمين انتخاب كرد. سپس نظر دومى نمود و برادرم على را از ميان آنان انتخاب كرد؛ و به من امر كرد و من هم سيده زنان اهل بهشت را به ازدواج او در آوردم.

سپس نظر سومى نمود و فاطمه و جانشينان را انتخاب كرد: يعنى دو پسرم حسن و حسين و بقيه آنان از فرزندان حسين عليه السلام. آنان با قرآن اند و قرآن با آنان است. قرآن از ايشان جدا نمى شود و آنان از آن جدا نمى شوند مانند اين دو - و

ص: 76


1- . اين حديث در كتاب سليم حديث 62 است.
2- . پيداست اين گونه پاسخ كه به اين سؤال فرموده براى نشان دادن اتصال جواب به منبع وحى است.

حضرت دو انگشت سبابه خود را كنار هم قرار دادند - تا آنكه يكى پس از ديگرى بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند. آنان شاهدان خداوند بر خلقش و حجت او در زمينش هستند. هر كس آنان را اطاعت كند خدا را اطاعت كرده و هر كس از آنان سرپيچى كند از خدا سرپيچى كرده است. همه آنان هدايت كننده و هدايت شده اند.

در آيه تطهير

اين آيه درباره من و برادرم على و دخترم فاطمه و دو پسرم و جانشينان يكى پس از ديگرى نازل شده است كه فرزندان من و فرزندان برادرم هستند: «اِنَّما يُريدُ اللّه ُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرا»(1): «خداوند خواسته است رجس و بدى را از شما اهل بيت ببرد و شما را پاك گرداند». اى سلمان، آيا مى دانيد «رجس» چيست؟ سلمان عرض كرد: نه.

فرمود: شك است. آنان هرگز درباره چيزى كه از جانب خدا آمده باشد شك نمى كنند. ما در ولادتمان و در طينتمان تا حضرت آدم پاك هستيم، و از هر بدى پاك و معصوم هستيم.

ص: 77


1- . سوره احزاب: آيه 33.

حدیث 22

كتاب اميرالمؤمنين عليه السلام درباره مظلوميت او سليم مى گويد:

كتاب اميرالمؤمنين عليه السلام درباره مظلوميت او سليم مى گويد:(1) ابن عباس گفت: روزى در ذى قار خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام وارد شدم. حضرت كتابى را برايم بيرون آورد و فرمود: اى ابن عباس، اين كتابى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله بر من املا فرموده و دست خط خودم است.

عرض كردم: يا اميرالمؤمنين، آن را برايم بخوان. حضرت آن را خواند و در آن بود همه آنچه از زمان رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله تا زمان شهادت امام حسين عليه السلام اتفاق افتاده و اينكه آن حضرت چگونه كشته مى شود و چه كسى او را مى كشد و چه كسى او را يارى مى كند و چه كسانى همراه او شهيد مى شوند. آن حضرت به شدت گريه كرد و مرا به گريه درآورد.

از جمله آنچه برايم خواند اين بود كه با خود آن حضرت چه مى كنند، و چگونه حضرت زهرا عليهاالسلام شهيد مى شود، و چگونه پسرش امام حسن عليه السلامبه شهادت مى رسد و چگونه امت به او غدر و حيله مى كنند. وقتى كيفيت قتل امام

حسين عليه السلام را خواند بسيار گريست، و سپس آن كتاب را بست، و بقيه آنچه تا روز قيامت واقع مى شود باقى ماند.

كتاب اميرالمؤمنين عليه السلام درباره ظالمين به او

در آن كتاب - از جمله آنچه حضرت برايم خواند - جريان ابوبكر و عمر و

ص: 78


1- . اين حديث در كتاب سليم حديث 66 است.

عثمان بود و اينكه هر يك از آنان چقدر حكومت مى كنند و اينكه با على عليه السلام چگونه بيعت مى شود، و واقعه جمل و سير عايشه و طلحه و زبير، و واقعه صفين و كسانى كه در آن كشته مى شوند، و واقعه نهروان و جريان حَكَمين، و حكومت معاويه و كسانى از شيعه كه او مى كشد، و برنامه اى كه مردم نسبت به امام حسن عليه السلام انجام مى دهند، و جريان يزيد تا آنجا كه منتهى به قتل امام حسين عليه السلام مى شد.

با هزار باب علم از پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام

من همه اينها را از اميرالمؤمنين عليه السلام شنيدم، و همان طور كه حضرت خوانده بود بدون كم و زياد واقع شد. من خط آن حضرت را مى شناختم و در آن كتاب ديدم كه تغيير نكرده و كم رنگ نشده بود.

سپس اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام رحلتش دست مرا گرفت و برايم هزار باب از علم گشود كه از هر بابى هزار باب باز مى شد. اى ابن عباس، حسن از كوفه همراه فلان تعداد مرد به استثناى يك نفر نزد تو مى آيد.

ص: 79

حدیث 23

در شبهاى سقيفه و استنصار پنج تن

سليم مى گويد:(1) در حضور اميرالمؤمنين عليه السلام بودم هنگامى كه پس از غلبه بر اهل جمل به خانه زياد بن عبيد رفت. خانه پر از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله بود كه در بين آنان عمار و ابوالهيثم بن تيهان و ابوايوب و عده اى از اهل بدر - كه حدود هفتاد نفر مى شدند - حضور داشتند.

در اين هنگام مردى نامه اى از يكى از شيعيان در شام براى آن حضرت آورد كه خلاصه آن چنين بود:

معاويه مردم را براى جنگ ترغيب كرده و آنان را براى خونخواهى عثمان دعوت نموده است. از جمله سخنانش كه مردم را با آن تشويق كرده اين است كه گفته: «على عثمان را كشته و قاتلين او را پناه داده است، و او بر ابوبكر و عمر طعن مى زند و ادعا مى كند خليفه پيامبر است و از ابوبكر و عمر به خلافت سزاوارتر بوده است». در اثر تبليغات معاويه عموم مردم و قاريان قرآن تحريك شده اند و به جز عده كمى همه نزد معاويه جمع شده اند».

سليم مى گويد: اميرالمؤمنين عليه السلام حمد و ثناى الهى بجا آورد و فرمود: اما بعد، من چه چيزهايى از اين امت بعد از پيامبرشان از زمانى كه آن حضرت رحلت نموده ديده ام.

ص: 80


1- . اين حديث در كتاب سليم حديث 67 است.

عمر و اصحابش بر عليه من متحد شدند، و ابوبكر را بپا داشتند و با او بيعت كردند در حالى كه من مشغول غسل پيامبر صلى الله عليه و آله و كفن و دفن او بودم؛ و هنوز از آن فراغت نيافته بودم كه با او بيعت كردند و با دليل و حق من در مقابل انصار استدلال كردند. به خدا قسم او و آنان كه با او متحد شدند به طور يقين مى دانستند كه من از ابوبكر به خلافت سزاوارترم.

فرمود: وقتى اجتماع آنان بر ابوبكر و تركشان نسبت به خود را ديدم، آنان را درباره حقم به خداى عزوجل قسم دادم، و فاطمه عليهاالسلام را بر مركبى سوار كردم و دست دو پسرم حسن و حسين را گرفتم تا شايد برگردند، و احدى از اهل بدر و سابقه داران از مهاجرين و انصار را باقى نگذاشتم مگر آنكه از آنان كمك خواستم و به يارى خود دعوت كردم و درباره حق خود آنان را قسم دادم، ولى مرا اجابت ننمودند و يارى نكردند.

شما اى كسانى از اهل بدر كه حاضر هستيد مى دانيد كه من جز حق نگفتم. گفتند: يا اميرالمؤمنين، راست گفتى و نيكو گفتى. ما از اين كارهايمان استغفار مى كنيم و به درگاه خداوند توبه مى نماييم.

در صاحب اختيارى و آيه تطهير

آنگاه اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: پيامبر صلى الله عليه و آله مرا فرا خواند در حالى كه سلمان و ابوذر و مقداد هم نزد آن حضرت بودند. سپس عايشه را سراغ پدرش و نيز حفصه را سراغ پدرش و دخترش را سراغ همسرش عثمان فرستاد(1)، و آنان آمدند.

ص: 81


1- . منظور رقيه يا زينب دختر پيامبر صلى الله عليه و آله است كه به ترتيب همسر عثمان بودند و هر دو به دست او به قتل رسيدند.

پيامبر صلى الله عليه و آله حمد و ثناى الهى بجا آورد و فرمود: اى ابوبكر، اى عمر، اى عثمان! من امشب دوازده نفر را بر منبرم در خواب ديدم كه امتم را از راه به عقب برمى گرداندند. از خدا بترسيد و بعد از من امر خلافت را به على بسپاريد و در اين باره با او منازعه مكنيد، و به او ظلم ننماييد و بر عليه او با كسى متحد نشويد!!

گفتند: اى پيامبر خدا، ما از اين مطلب به خدا پناه مى بريم! خدا ما را قبل از آن بميراند!

سپس پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: من همه شما و هر كس از مرد و زن كه در خانه هستند را شاهد مى گيرم كه على بن ابى طالب خليفه من در امتم، و صاحب اختيارتر بر مؤمنين از خودشان است.

وقتى او از دنيا رفت اين پسرم خواهد بود - و حضرت دست بر سر حسن عليه السلام قرار دادند - و وقتى او از دنيا رفت اين پسرم - و حضرت دست بر سر حسين عليه السلام قرار دادند - سپس نُه نفر از فرزندان حسين عليه السلام يكى پس از ديگرى خواهند بود.

آنان هستند كه خداوند در اين كلامش قصد كرده: «اَطيعوُا اللّه َ وَ اَطيعوُا الرَّسوُلَ وَ اوُلِى الاَْمْرِ مِنْكُمْ»(1): «خدا را اطاعت كنيد و از پيامبر صلى الله عليه و آله و اولى الامر خود اطاعت نماييد».

سپس پيامبر صلى الله عليه و آله هر آيه اى كه درباره ائمه عليهم السلام نازل شده بود تلاوت فرمود.

ص: 82


1- . سوره نساء: آيه 59 .

در اقرار ابوبكر و عمر و عثمان

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: ابوبكر و عمر و عثمان برخاستند، و من با اصحابم ابوذر و سلمان و مقداد مانديم. فاطمه و حسن و حسين هم ماندند و همسران و دختران آن حضرت به جز فاطمه برخاستند.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اين سه نفر را با نُه نفر از بنى اميه - كه فلانى از آل ابوسفيان(1) و نيز هفت نفر از اولاد حكم بن ابى العاص بن اميه از جمله آنانند - ديدم كه امتم را به قهقرى و عقب برمى گرداندند».

خبر از آينده زياد

اميرالمؤمنين عليه السلام اين سخنان را مى فرمود در حالى كه خانه زياد مملو از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله بود!

سپس حضرت رو به آنان كرد و فرمود: آنچه شنيديد كتمان كنيد مگر از كسى كه طالب هدايت باشد. اى زياد، درباره شيعيانم بعد از من از خدا بترس!

سليم مى گويد: وقتى حضرت از نزد زياد بيرون آمد رو به ما كرد فرمود: «به زودى معاويه او را به عنوان برادر خود ادعا مى كند(2) و او شيعيانم را مى كشد. خدا او را لعنت كند».

ص: 83


1- . منظور معاويه بن ابى سفيان است.
2- . منظور از برادرى معاويه همان است كه چون زياد به عنوان ولد الزنا معروف بود معاويه براى جلب خاطر او ادعا كرد زياد پسر ابوسفيان و برادر خودش است!

حدیث 24

كتاب و اسلحه پيامبر صلى الله عليه و آله نزد امام حسن عليه السلام

سليم مى گويد:(1) در وصيت اميرالمؤمنين عليه السلام - هنگامى كه به پسرش امام

حسن عليه السلام وصيت مى فرمود - حاضر بودم.

حضرت بر وصيتش امام حسين عليه السلام و محمد و همه فرزندانش و اهل بيت و رؤساى شيعيانش را شاهد گرفت.

سپس اميرالمؤمنين عليه السلام كتاب ها و اسلحه را به امام حسن عليه السلام سپرد و فرمود: پسرم، پيامبر صلى الله عليه و آله به من دستور داده به تو وصيت كنم و كتاب ها و اسلحه ام را به تو بسپارم، همان گونه كه پيامبر صلى الله عليه و آله به من وصيت فرمود و كتاب ها و اسلحه اش را به من سپرد. آن حضرت به من دستور داده تا به تو امر كنم كه وقتى مرگت فرا رسيد آنها را به برادرت حسين بسپار.

سپس حضرت رو به امام حسين عليه السلام كرد و فرمود: پيامبر صلى الله عليه و آله به تو دستور داده

كه آنها را به اين پسرت بسپارى - و در اين حال حضرت دست نوه اش حضرت على بن الحسين عليه السلام را كه در سن كودكى بود(2) گرفت و او را به خود نزديك كرد و فرمود: «پيامبر صلى الله عليه و آله به تو دستور داده كه آنها را به پسرت محمد(3) بسپارى. از قول پيامبر و از قول من به او سلام برسان».

ص: 84


1- . اين حديث در كتاب سليم حديث 69 است.
2- . سن امام سجاد عليه السلام هنگام شهادت اميرالمؤمنين عليه السلام دو سال بوده است.
3- . منظور امام باقر عليه السلام است.

صاحب اختيار خون من تويى

سپس حضرت رو به پسرش امام حسن عليه السلام كرد و فرمود: پسرم، تو بعد از من صاحب اختيار مردم و صاحب اختيار خون من هستى. اگر بخشيدى حق توست،

و اگر كُشتى يك ضربت به جاى يك ضربت (كه او به من زده است) بزن، و او را قطعه قطعه مكن».

وصيت نامه اميرالمؤمنين عليه السلام به امام حسن عليه السلام

سپس به امام حسن عليه السلام فرمود: بنويس:

بسم اللّه الرحمان الرحيم

اين است آنچه على بن ابى طالب به آن وصيت نموده است:

وصيت مى كند كه شهادت مى دهد به اينكه خدايى جز اللّه نيست، يكى است و شريكى ندارد. و محمد بنده خدا و پيامبر اوست كه او را به هدايت و دين حق فرستاده تا بر همه اديان غالب كند، اگر چه مشركان را خوش نيايد.

نمازم و عبادتم و زندگى و مرگم براى خداى رب العالمين است كه شريكى ندارد. به اين مطلب دستور داده شده ام و من از تسليم شدگانم.

سپس اى حسن تو را و همه فرزندان و اهل بيتم را و هر كس از مؤمنين را كه اين نوشته من به او مى رسد به تقواى خداوند پروردگارتان وصيت مى كنم. از اين دنيا نرويد مگر آنكه اسلام را پذيرفته باشيد. همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و متفرق نشويد. من از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمود: «اصلاح بين افراد بهتر از نماز و روزه بسيار است، و كينه و فساد بين افراد زايل كننده دين است»، و قوتى جز با كمك خداوند نيست.

ص: 85

به فاميل خود توجه كنيد و با آنها ارتباط داشته باشيد، تا خداوند حساب را بر شما آسان كند.

خدا را خدا را درباره ايتام در نظر بگيريد. دهان آنان را تغيير ندهيد(1) و آن عده از يتيمان كه نزد شما هستند ضايع نشوند. از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمود: «هر كس مخارج يتيمى را بر عهده بگيرد تا او مستغنى شود خداوند در مقابل آن بهشت را بر او واجب مى كند همان طور كه به خورنده مال يتيم آتش را واجب مى نمايد».

خدا را خدا را درباره قرآن در نظر بگيريد. در عمل به آن ديگران از شما سبقت نگيرند.

خدا را خدا را درباره همسايگانتان در نظر بگيريد. كه پيامبر صلى الله عليه و آله درباره آنان

سفارش كرده است.

خدا را خدا را درباره خانه پروردگارتان در نظر بگيريد. تا زنده هستيد از شما خالى نماند، كه اگر خانه خدا ترك شود به شما مهلت داده نمى شود.(2) كمترين چيزى كه قاصد بيت اللّه با آن باز مى گردد آن است كه گناهان گذشته او آمرزيده مى شود.

خدا را خدا را در نظر بگيريد درباره نماز، كه بهترين عمل و ستون دين شماست.

خدا را خدا را در نظر بگيريد درباره زكات، كه غضب پروردگارتان را خاموش مى كند.

ص: 86


1- . يعنى غذاى آنان در اثر بى سرپرستى تغيير نكند و غذاى پست تر نشود.
2- . يعنى عذاب و بلايى بر شما نازل مى شود.

خدا را خدا را در نظر بگيريد درباره ماه رمضان، كه روزه آن سپرى از آتش است.

خدا را خدا را در نظر بگيريد درباره فقرا و بيچارگان. با آنان در زندگى خود شريك شويد.

خدا را خدا را در نظر بگيريد درباره جهاد در راه او با اموال و جان هايتان. در راه خدا دو نفر جهاد مى كنند: امام هدايت، و مطيع او كه به هدايت او اقتدا مى كند.

خدا را خدا را در نظر بگيريد درباره فرزندان پيامبرتان. در بين شما مورد ظلم قرار نگيرند در حالى كه قدرت بر دفاع از آنان داشته باشيد.

خدا را خدا را در نظر بگيريد درباره آن دسته از اصحاب پيامبرتان كه بدعتى ايجاد نكرده اند و بدعت گذارى را پناه نداده اند. پيامبر صلى الله عليه و آله درباره آنان

سفارش كرده، و بدعت گذار از آنان و از غير آنان و پناه دهنده بدعتگزار را لعنت كرده است.

خدا را خدا را درباره زنان و غلامان و كنيزانتان در نظر بگيريد. در راه خدا از ملامت سرزنش كننده اى نترسيد تا خدا شما را كفايت كند، و با مردم سخن نيك بگوييد همان طور كه خدا به شما دستور داده است.

امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد، كه مبادا در اثر ترك آن خداوند امور را به دست اشرارتان بسپارد، و دعا كنيد و شما را اجابت نكند.

پسرانم، بر شما باد بر ارتباط و بخشش و نيكى نسبت به يكديگر. از نفاق و قطع ارتباط و قهر با يكديگر و تفرقه بپرهيزيد. در نيكى و تقوى يكديگر را

ص: 87

كمك كنيد و بر گناه و دشمنى يكديگر را يارى ندهيد. تقواى خدا را پيشه كنيد كه عذاب خداوند شديد است.

خداوند شما اهل بيت را حفظ كند، و ياد پيامبرتان را در ميان شما حفظ نمايد. شما را به خدا مى سپارم و با شما خداحافظى مى كنم.

در شهادت اميرالمؤمنين عليه السلام

سپس اميرالمؤمنين عليه السلام همچنان «لا اله الا اللّه» مى فرمود تا از دنيا رفت؛ و اين در اولين شب از دهه آخر ماه رمضان يعنى شب بيست و يكم، شب جمعه از سال چهلم هجرت بود.

ص: 88

حدیث 25

تفسير سابقين و مقربين از حضرت

سليم از امام حسن مجتبى عليه السلام از پدرش اميرالمؤمنين عليه السلام نقل مى كند(1) كه آن حضرت فرمود:

درباره كلام خداوند عزوجل «وَ السّابِقوُنَ السّابِقوُنَ اوُلئِكَ الْمُقَرَّبوُنَ»(2): «سابقان سابقانند، آنان مقربانند»، فرمود: «من اسبق سابقين به سوى خداوند و پيامبرش، و اقرب مقربين به درگاه خدا و رسولش هستم».

ص: 89


1- . اين حديث در كتاب سليم حديث 74 است.
2- . سوره واقعه: آيات 10 و 11.

حدیث 26

معاويه را براى خلافت اهل نمى دانم

سليم مى گويد:(1) امام حسن عليه السلام هنگامى كه با معاويه در كوفه اجتماع نمود و صلح برقرار شد، بر فراز منبر ايستاد و حمد و ثناى الهى بجا آورد و فرمود:

اى مردم، معاويه گمان مى كند من او را براى خلافت سزاوار دانستم و خود را براى آن اهل ندانستم، و معاويه دروغ مى گويد. من اختيارم بر مردم از

خودشان طبق كتاب خدا و سنت پيامبرش بيشتر است.

به خداوند قسم ياد مى كنم، اگر مردم با من بيعت مى كردند و مرا اطاعت مى كردند و مرا يارى مى نمودند آسمان قطرات بارانش را و زمين بركتش را به آنان ارزانى مى داشت، و تو اى معاويه در خلافت طمع نمى كردى.

اين در حالى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده: «هيچگاه امتى امر خود را به كسى نمى سپارند كه در بين آنان عالم تر از او باشد مگر آنكه كارشان همچنان رو به پايين مى رود تا آنجا كه به دين گوساله پرستان برسند»!

بنى اسرائيل هارون را رها كردند و به گوساله رو آوردند در حالى كه مى دانستند هارون خليفه موسى است. اين امت هم على عليه السلام را رها كردند در حالى كه از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده بودند كه به او مى فرمود: «تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسى هستى به جز نبوت، كه پيامبرى بعد از من نيست».

ص: 90


1- . اين حديث در كتاب سليم حديث 76 است.

اگر يارانى پيدا مى كردم با تو مى جنگيدم

پيامبر صلى الله عليه و آله از شر قوم خود فرار كرد در حالى كه آنان را به خدا دعوت مى كرد، تا آنجا كه به غار فرار كرد. اگر آن حضرت يارانى بر عليه آنان مى يافت فرار نمى كرد. اى معاويه من هم اگر يارانى پيدا مى كردم با تو بيعت نمى كردم.

خداوند هارون را در وسعت قرار داد هنگامى كه او را ضعيف شمردند و نزديك بود او را بكشند و يارانى بر عليه آنان نيافت. همچنين خداوند پيامبر را در وسعت قرار داد هنگامى كه از قومش فرار كرد و يارانى بر عليه آنان نيافت.

من و پدرم نيز از طرف خداوند در وسعت هستيم زمانى كه امت ما را رها كردند و با غير ما بيعت كردند و ما يارانى نيافتيم. اينها سنت ها و مَثَل هاست كه يكى پس از ديگرى مى آيد.

اى مردم، اگر ما بين مشرق و مغرب را بگرديد مردى از فرزندان پيامبر، جز من و برادرم نخواهيد يافت.

ص: 91

حدیث 27

سفارش اميرالمؤمنين عليه السلام به امام حسن عليه السلام

سليم مى گويد:(1) از على عليه السلام در ماه رمضان - همان ماهى كه در آن شهيد شد - شنيدم، در حالى كه آن حضرت در ميان دو پسرش امام حسن و امام حسين عليهماالسلام و فرزندان عبداللّه بن جعفر بن ابى طالب و شيعيان خاصش بود، و مى فرمود:

مردم را با آنچه براى خود پسنديده اند به حال خود وا گذاريد، و در دولت دشمنتان سكوت را بر خود لازم بدانيد، چرا كه به دست گرفتن ديگرى حكومت شما را و نيز دشمن تجاوزگر حسود شما را نابود نمى كند و به شما ضرر نمى رساند.(2)

ص: 92


1- . اين حديث در كتاب سليم حديث 79 است.
2- . عين عبارت چنين است: «اَلْزِموُا اَنْفُسَكُمُ السُّكوُتَ وَ دَوْلَةَ عَدُوِّكُمْ، فَاِنَّهُ لايَعْدِمُكُمْ ما يَنْتَحِلُ اَمْرُكُمْ وَ عَدُوٌّ باغٍ حاسِدٍ».

حدیث28

خطبه امام مجتبى عليه السلام

سليم بن قيس از امام حسن مجتبى عليه السلام نقل مى كند(1) كه آن حضرت حمد و ثناى الهى بجا آورد و فرمود:

خداوند مى فرمايد: «السّابِقوُنَ الاَوَّلوُنَ مِنَ الْمُهاجِرينَ وَ الأَْنْصارِ وَ الَّذينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ»(2): «سابقين اول از مهاجرين و انصار و آنان كه به نيكى پيرو آنان شدند». همچنان كه سابقين بر كسانى كه بعد از ايشانند فضيلت خاص دارند همان طور على بن ابى طالب عليه السلام به خاطر تقدمش بر همه سابقين فضيلت خاص بر آنان دارد.

درباره احترام نسبت با پيامبر صلى الله عليه و آله

خداوند مى فرمايد: «اَجَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحاجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللّه ِ وَ الْيَوْمِ الآخِرِ وَ جاهَدَ فى سَبيلِ اللّه ِ»(3): «آيا آب دادن به حاجيان و آباد سازى مسجد الحرام را مانند كسى كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده و در راه خدا جهاد كرده قرار داديد»؟ على بن ابى طالب عليه السلام بود كه دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله را اجابت كرد و با جان خود او را يارى نمود.

ص: 93


1- . اين حديث در كتاب سليم حديث 93 است.
2- . سوره توبه: آيه 100.
3- . سوره توبه: آيه 19.

سپس عمويش حمزه سيد الشهداء بود. در حالى كه افراد بسيارى همراه پيامبر صلى الله عليه و آله به شهادت رسيده بودند، ولى حمزه به خاطر قرابتش با پيامبر صلى الله عليه و آله آقاى آنان بود. خداوند براى جعفر دو بال قرار داد كه با آنها همراه ملائكه در بهشت هر جا كه بخواهد پرواز مى كند. اين به خاطر مقام آن دو به قرابتشان با پيامبر صلى الله عليه و آله و منزلتشان نسبت به آن حضرت است.

پيامبر صلى الله عليه و آله در بين همه شهيدانى كه همراه آن حضرت شهيد شدند فقط بر بدن حمزه هفتاد نماز خواند.

و خداوند براى همسران پيامبر صلى الله عليه و آله - به خاطر انتسابشان با پيامبر صلى الله عليه و آله - فضيلتى بر زنان ديگر قرارداد.

و خداوند نماز در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله را بر هزار نماز در ساير مساجد فضيلت داد، مگر مسجدى كه حضرت ابراهيم عليه السلام در مكه بنا كرده است؛ و اين به خاطر انتساب آن به پيامبر صلى الله عليه و آله و فضيلت آن حضرت است.

كيفيت صلوات از آن حضرت

پيامبر صلى الله عليه و آله صلوات را به مردم ياد داد و فرمود: بگوييد: «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ كَما صَلَّيْتَ عَلى اِبْراهيمَ وَ آلِ اِبْراهيمَ إِنَّكَ حَميدٌ مجيدٌ»: «خدايا بر محمد و آل محمد درود فرست همان طور كه بر ابراهيم و آل ابراهيم درود فرستادى، تو حميد مجيد هستى».

حق ما بر هر مسلمانى اين است كه با هر نمازى بر ما صلوات فرستد، و اين فريضه واجبى از جانب خداوند است.

ص: 94

صدقه بر ما حرام است

خداوند غنيمت(1) را بر پيامبرش حلال كرده و براى ما نيز حلال كرده است، و صدقه ها را بر آن حضرت حرام كرده و بر ما نيز حرام كرده است.

اين كرامتى است كه خداوند ما را بدان اكرام فرموده و فضيلتى است كه با آن ما را فضيلت داده است.

ص: 95


1- . يكى از موارد خمس كه در قرآن تصريح شده غنيمت است كه مى فرمايد: «فَاعْلَموُا اَنَّ ما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَاَنَّ للّه ِِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسوُلِ وَ لِذِى الْقُرْبى و ...»، و حضرت به همين مورد اشاره فرموده اند.

فهرست مطالب

حديث 1

جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله و آقاى جوانان ··· 9

نوه پيامبر صلى الله عليه و آله و سبط امت ··· 10

در «سلمٌ لِمَن سالَمكم» ··· 11

حديث 2

حضور در نماز بر پيامبر صلى الله عليه و آله ··· 12

كمك خواهى بر ضد سقيفه همراه مادر ··· 12

بار ديگر كمك خواهى شبانه در ايام غصب خلافت ··· 13

حضور در بيعت اجبارى پدر ··· 13

حديث 3

در اصحاب كساء و آيه تطهير ··· 15

حديث 4

در آيه «اولى الامر» و حديث «ثقلين» ··· 16

در غدير خم ··· 17

حديث 5

در مجلس خصوصى پيامبر صلى الله عليه و آله ··· 18

در جانشينان پيامبر صلى الله عليه و آله ··· 19

ياد از حديث پيامبر صلى الله عليه و آله ··· 20

حديث 6

در مجلس مهاجر و انصار ··· 21

آقاى جوانان بهشت ··· 21

در آيات قرآن ··· 22

ص: 96

در غدير خم ··· 22

در معرفى امام غدير ··· 23

با قرآن تا حوض كوثر ··· 24

پناه و امام و هدايتگر مردم ··· 25

در حديث كساء و آيه تطهير ··· 25

در حديث ثقلين تا حوض كوثر ··· 26

در حديث كتف ··· 27

قرآن كامل در دست او ··· 28

حديث 7

در اعلان جنگ بر عليه اهل سقيفه ··· 29

حديث 8

از خلقت نورانى تا آيه تطهير ··· 31

از صاحب اختيارى مردم تا ريسمان الهى ··· 33

از ستاره هدايت تا شاهد بر خلق ··· 33

آقاى جوانان اهل بهشت ··· 34

حديث 9

در پيشگويى كتب عيسى عليه السلام از معصومين عليهم السلام ··· 35

حسن و حسين، شبر و شبير ··· 37

در قرائت نظير كتاب عيسى عليه السلام ··· 38

حديث 10

در بالاترين مقام بهشت ··· 40

ريحانه رسول اللّه صلى الله عليه و آله ··· 41

مانند كشتى نوح و باب حطه ··· 42

بر فراز منبر با پيامبر صلى الله عليه و آله ··· 43

ص: 97

حديث 11

معرفى در آيات قرآن ··· 44

معرفى در غدير خم ··· 45

در معرفى جانشينان تا روز قيامت ··· 46

در آنان كه اطاعتشان واجب است ··· 47

در آنان كه با حق اند ··· 47

در آيه تطهير ··· 48

در عترت ··· 49

در دوازده امام تا روز قيامت ··· 49

در كمك خواهى شبهاى سقيفه ··· 50

پيشگويى از مسموميت امام حسن عليه السلام ··· 51

حديث 12

منع معاويه از ذكر فضايل اهل بيت عليهم السلام ··· 52

ظلم زياد بر شيعه در زمان حضرت ··· 52

اقدامات معاويه بر عليه شيعيان در زمان حضرت ··· 53

نشر فضايل جعلى براى ابوبكر و عمر در زمان حضرت ··· 54

قتل و اتهام شيعيان در زمان حضرت ··· 55

قاريان رياكار در زمان حضرت ··· 56

فتنه هاى بنى اميه در زمان حضرت ··· 56

اتمام حجت درباره حضرت در اوج فتنه ··· 57

حديث 13

با لشكرى از كوفه براى صفين ··· 59

حديث 14

در آيه «و والدٍ و ما ولد» ··· 61

حديث 15

به منزله چشم براى پيامبر صلى الله عليه و آله ··· 62

ص: 98

حديث 16

فراتر از گمان معاويه ··· 63

در صاحب اختياران مردم ··· 64

پسرم حسن مسموم مى شود ··· 65

اتمام حجت بر معاويه با حضور حضرت ··· 65

در بهشت عدن نزديك عرش الهى ··· 66

محكوميت معاويه در حضور حضرت ··· 67

حديث 17

در نسب پاك اهل بيت عليهم السلام ··· 68

در نور اهل بيت عليهم السلام در اصلاب انبيا ··· 68

حديث 18

حضور در بيعت اجبارى پدر ··· 70

حديث 19

در كتفى كه نوشته شد ··· 71

يكى از دوازده امام عليهم السلام در كتف ··· 72

در تأييد حديث كتف ··· 72

حديث 20

در اوصياى پيامبر صلى الله عليه و آله كه نشان داد ··· 73

در دوازده دعوت كننده به بهشت ··· 74

پيشگويى از عهد شكنى با امام حسن صلى الله عليه و آله ··· 74

حديث 21

در خلقت نورانى اهل بيت عليهم السلام ··· 76

در آيه تطهير ··· 77

حديث 22

كتاب اميرالمؤمنين عليه السلام درباره مظلوميت او ··· 78

ص: 99

كتاب اميرالمؤمنين عليه السلام درباره ظالمين به او ··· 78

با هزار باب علم از پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام ··· 79

حديث 23

در شبهاى سقيفه و استنصار پنج تن ··· 80

در صاحب اختيارى و آيه تطهير ··· 81

در اقرار ابوبكر و عمر و عثمان ··· 83

خبر از آينده زياد ··· 83

حديث 24

كتاب و اسلحه پيامبر صلى الله عليه و آله نزد امام حسن عليه السلام ··· 84

صاحب اختيار خون من تويى ··· 85

وصيت نامه اميرالمؤمنين عليه السلام به امام حسن عليه السلام ··· 85

در شهادت اميرالمؤمنين عليه السلام ··· 88

حديث 25

تفسير سابقين و مقربين از حضرت ··· 89

حديث 26

معاويه را براى خلافت اهل نمى دانم ··· 90

اگر يارانى پيدا مى كردم با تو مى جنگيدم ··· 91

حديث 27

سفارش اميرالمؤمنين عليه السلام به امام حسن عليه السلام ··· 92

حديث 28

خطبه امام مجتبى عليه السلام ··· 93

درباره احترام نسبت با پيامبر صلى الله عليه و آله ··· 93

كيفيت صلوات از آن حضرت ··· 94

صدقه بر ما حرام است ··· 95

ص: 100

فهرست موضوعى

اشاره

(شماره ها مربوط به صفحات كتاب حاضر است)

الف . موضوعات اعتقادى

تصريح پيامبر صلى الله عليه و آله به امامت حضرت / 10 ، 17 ، 21 ، 24 ، 25 ، 27 ، 28 ، 34 ، 38 ، 42 ، 46 ، 48 ، 50 ، 61 ، 64 ، 65 ، 66 ، 72 ، 74 ، 82 ، 84 ، 90 .

تصريح اميرالمؤمنين عليه السلام به امامت حضرت / 25 ، 27 ، 82 .

در آيه اولوا الامر / 16 ، 19 ، 22 ، 44 ، 82 .

در آيه تطهير و حديث كساء / 15 ، 25 ، 32 ، 48 ، 77 .

در آيه «و والد و ما ولد» / 61 .

در آيه «انما وليكم اللّه» / 22 ، 44 .

خلقت نورى حضرت / 33 ، 68 ، 69 ، 76 .

در حديث كتف / 27 ، 71 ، 72 .

در غدير خم / 17 ، 23 ، 24 ، 45 .

در حديث ثقلين / 16، 17 ، 19 ، 24 ، 25 ، 26 ، 27 ، 28 ، 46 ، 48 ، 49 ، 50 ، 74 ، 77.

سيد شباب اهل الجنة / 9 ، 10 ، 21 ، 34 ، 42 ، 58 ، 69 .

سبط پيامبر صلى الله عليه و آله / 10 ، 62 .

سلم لمن سالمكم / 11 .

در بالاترين مقام بهشت / 10 ، 11 ، 41 ، 66 .

ريحانة الرسول صلى الله عليه و آله / 41 .

در حديث سفينة نوح / 43 .

در حديث باب حطة / 43 .

تفسير قرآن از حضرت / 89 ، 93 .

ذكر حضرت در كتب حضرت عيسى عليه السلام / 38 .

ص: 101

ب . موضوعات تاريخى

دوران كودكى حضرت / 40 ، 41 ، 42 ، 43 .

در مجلس خصوصى پيامبر صلى الله عليه و آله / 18 ، 47 ، 82 ، 83 .

در روز رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله / 27 ، 49 ، 50 ، 71 ، 74 ، 75 .

حضور در نماز بر بدن پيامبر صلى الله عليه و آله / 12.

در كمك خواهى شبهاى سقيفه / 13 ، 29 ، 50 ، 81 .

در بيعت اجبارى اميرالمؤمنين صلى الله عليه و آله / 13 ، 14 ، 70 .

در مجلس مهاجر و انصار در زمان عثمان / 21 .

در جنگ جمل و صفين / 39 ، 59 ، 60 .

قران كامل و ودايع امامت در دست حضرت / 28 ، 84 .

در وصيت و شهادت اميرالمؤمنين عليه السلام / 84 ، 85 ، 86 ، 87 ، 88 ، 92 .

صلح امام حسن عليه السلام / 52 ، 75 ، 79 ، 90 ، 91 .

در مجلس معاويه / 64 ، 65 ، 66 ، 67 .

اقدامات معاويه بر ضد شيعه در زمان حضرت / 52 ، 53 ، 54 ، 55 ، 56 ، 57 ، 79 .

مسموميت و شهادت حضرت / 51 ، 57 ، 65 ، 75 ، 78 .

ص: 102

First - second Edition:

1425 A.H / 2004 A.D

Third Edition:

1426 A.H / 2005 A.D

THE FIRST WRITTEN HERITAGE

OF IMAM HASAN MOJTABA'S LIFE

Composed by: Mohammad Baqer Ansari

Published by: DALILEMA publications

Post Box No. 37185 - 1153, Qom, IRAN

Tel : (0251) 7744988, 7733413

Printed in Qom, Iran

ISBN 964 - 397 - 062 - 0

ص: 103

5

THE FIRST WRITTEN HERITAGE

OF IMAM HASAN MOJTABA'S LIFE

By:

Mohammad Baqer Ansari

ص: 104

فهرست کتاب

📖 فهرست کتاب