
اتحاد ملي و انسجام اسلامي در پرتو آموزه هاي غدير
مشخصات كتاب:
نام كتاب: اتحاد ملي و انسجام اسلامي در پرتو آموزه هاي غدير
مؤلف: علي اصغر رضواني
صفحه آرا: اميرسعيد سعيدي
ناشر: انتشارات مسجد مقدّس جمكران
تاريخ نشر: زمستان ۱۳۸۶
نوبت چاپ: اوّل
چاپ: اسوه
اتحاد ملی و انسجام اسلامی در پرتو آموزه های غدیر
مشخصات کتاب
نام کتاب: اتحاد ملی و انسجام اسلامی در پرتو آموزه های غدیر
مؤلف: علی اصغر رضوانی
صفحه آرا: امیرسعید سعیدی
ناشر: انتشارات مسجد مقدّس جمکران
تاریخ نشر: زمستان ۱۳۸۶
نوبت چاپ: اوّل
چاپ: اسوه
شمارگان: ۵۰۰۰ جلد
قیمت: ۹۰۰ تومان
شابک: ۰ - ۱۲۳ - ۹۷۳ - ۹۶۴ - ۹۷۸
مرکز پخش: انتشارات مسجد مقدّس جمکران
فروشگاه بزرگ کتاب واقع در صحن مسجد مقدّس جمکران
تلفن و نمابر: ۷۲۵۳۳۴۰ - ۰۲۵۱
صندوق پستی: قم - ۶۱۷
«حق چاپ مخصوص ناشر است»
ص:۱
اشاره
ص:۲
اتحاد ملی و انسجام اسلامی در پرتو آموزه های غدیر
مؤلف: علی اصغر رضوانی
ص:۳
ص:۴
فهرست مطالب
تصویر

ص:۵
تصویر

ص:۶
تصویر

ص:۷
تصویر

ص:۸
مقدمه ناشر
ضرورت اتحاد ملّی و انسجام اسلامی از نظر عقل بر کسی پوشیده نیست و از منظر قرآن و روایات هم سفارش گردیده است و امسال هم که از طرف مقام معظم رهبری «دام عزّه» سال اتحاد ملّی و انسجام اسلامی نام گزاری گردیده است و نظر به اینکه غدیر در فرهنگ اسلامی محور اتحاد و انسجام اسلامی است. بر آن شدیم تا برای آشنایی بیشتر فرهنگ پژوهان و مشتاقان معارف اهل بیت علیهم السلام کتاب پیش روی شما را که توسط استاد ارجمند جناب آقای حاج علی اصغر رضوانی تألیف گردیده و با مشارکت بنیاد بین المللی غدیر استان قم به زیور طبع آراسته گردیده است.
امید است مورد رضایت حضرت صاحب الزمان «عجل اللَّه تعالی فرجه الشریف» قرار گیرد.
تذکرات و راهنمایی های عزیزان را بر دیده منت می نهیم.
مدیر مسؤول انتشارات
مسجد مقدّس جمکران
حسین احمدی
ص:۹
ص:۱۰
پیشگفتار
برخی سؤال می کنند: چرا بعد از وفات رسول خداصلی الله علیه وآله در بین مسلمانان اختلاف پدید آمد و در طول تاریخ این اختلاف ادامه پیدا کرد و هم اکنون نیز این اختلاف را مشاهده می کنیم؟ آیا این، ناشی از نقص در دین اسلام و تعلیمات آن است که نتوانسته مسلمانان و پیروان خود را بر یک اصل و حقیقت جمع نماید؟ یا این که دین اسلام در این جهت ناقص نبوده بلکه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله - العیاذ باللَّه - در این مسأله کوتاهی کرده است؟ و یا این که از این دو جهت هیچ نقص و کوتاهی وجود ندارد بلکه مشکل در مسلمانان است که به دستورات اسلام و پیامبرش گوش فرا ندادند و لذا به مصیبت تفرقه و تشتت گرفتار شدند، مصیبتی که باعث شد تا از این طریق دشمنان اسلام بر آنان غلبه کرده و آبرو و حیثیت و منافع آنان را به غارت برند؟!
ما معتقدیم که اسلام دین کامل و جامع بوده در طرح هایی که باعث عزت مسلمین و صلاح آنان است هیچ کوتاهی نداشته است. و پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نیز در این راستا به وظیفه خود عمل کرده و هیچ کوتاهی نداشته است، تنها مشکل از ناحیه مسلمانان و دشمنان آنان است.
اختلاف امری طبیعی به نظر می رسد ولی آنچه مهم است این که برای حلّ
ص:۱۱
آن و عدم منازعه و خصومت به نحوی که دشمن سوء استفاده نکند چه باید کرد. آری، برخی از مسائل است که منشأ اختلاف در جامعه اسلامی است و لذا خداوند متعال مردم جامعه را از این طریق امتحان خواهد کرد.
در چنین فضایی که دشمنان برای نابودی و ضربه زدن به اسلام نقشه های خطرناکی کشیده که عمده آن ها اختلاف و نزاع بین مذاهب و فرقه های اسلامی است جا دارد که راه کارهای اسلام را برای رسیدن امّت اسلامی به وحدت سیاسی و حقیقی تبیین نماییم تا هم بتوانیم مردم را از جامعیت اسلام مطلّع ساخته که در این زمینه نیز دستور جامع و کامل دارد و نیز راه حلّی برای یک پارچگی و انسجام اسلامی بیان نماییم.
علی اصغر رضوانی
ص:۱۲
اتحاد ملّی
اشاره
ص:۱۳
مفهوم اتحاد ملّی
«اتحاد ملّی» یعنی از آن جهت که اقشار مختلف از یک ملت با قومیت ها و زبان های گوناگونی که دارند و به خاطر این که در یک کشور زندگی می کنند و منافع مشترکی دارند باید با یک دیگر متحّد بوده و به فکر مصالح و منافع کشور خود باشند.
الآن که مردم دنیا از حیث سکنی دسته دسته شده و برایشان مرزبندی هایی شده است که داخل این مرزها افراد مختلف با زبان ها و قومیت های مختلف وجود دارند، و مستکبران و چپاولگران به فکر غارت گری و به تاراج بردن منافع دیگران هستند، لذا جا دارد که افراد یک کشور و ملّت به جهت منافع مشترکی که دارند با یک دیگر متحد شوند تا دست چپاولگران را از کشور خود دور کرده و خودشان سرنوشت مملکت را به دست گرفته و ثروت ها را عادلانه بین همه تقسیم نمایند، و اگر - خدای ناکرده - روزی دشمنی قصد تعرض به آب و خاک و میهن آن ها را داشت، همگی یک دست شده و در مقابل دشمن مشترک بایستند.
ص:۱۴
اصالت وحدت
اشاره
در بین انسان ها زمینه های بسیاری درباره وحدت وجود دارد و لذا می توان ادعا کرد که اصل انسان بر اساس وحدت پایه ریزی شده است؛
۱ - نفخ صور از جانب خدا برای آدم علیه السلام
خداوند متعال درباره خلقت انسان می فرماید: «فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ»؛(۱) «هنگامی که کار آن را به پایان رساندم، و در او از روح خود (یک روح شایسته و بزرگ) دمیدم، همگی برای او سجده کنید!»
۲ - عارضی بودن تفرقه
خداوند متعال می فرماید: «کانَ النّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً...»؛(۲) «مردم (در آغاز) یک دسته بودند؛ (و تضادی در میان آن ها وجود نداشت)».
و نیز می فرماید: «وَما کانَ النّاسُ إِلَّآ أُمَّةً وَاحِدَةً فاخْتَلَفُوا وَ لَوْلَا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ فِیما فِیهِ یَخْتَلِفُونَ»؛(۳) «(در آغاز) همه مردم امّت واحدی بودند؛ سپس اختلاف کردند؛ و اگر فرمانی از طرف پروردگارت (درباره عدم مجازات سریع آنان) از قبل صادر نشده بود، در میان آن ها در آنچه اختلاف داشتند داوری می شد (و سپس همگی به مجازات می رسیدند)».
۳ - خلقت انسان از نفس واحده
خداوند متعال می فرماید: «یأَیُّها النّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَبَثَّ مِنْهُما رِجالًا کَثِیراً وَنِسَآءً...»؛(۴) «ای مردم! از
ص:۱۵
(مخالفت) پروردگارتان بپرهیزید! همان کسی که همه شما را از یک انسان آفرید؛ و همسر او را (نیز) از جنس او خلق کرد؛ و از آن دو، مردان و زنان فراوانی (در روی زمین) منتشر ساخت. و از خدایی بپرهیزید که (همگی به عظمت او معترفید؛ و) هنگامی که چیزی از یکدیگر می خواهید، نام او را می برید! (و نیز ) (از قطع رابطه با) خویشاوندان خود، پرهیز کنید! زیرا خداوند، مراقب شماست».
۴ - تکریم بنی آدم
خداوند متعال می فرماید: «وَلَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ...»؛(۱) «ما آدمیزادگان را گرامی داشتیم».
۵ - فطرت یکسان
خداوند متعال می فرماید: «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ»؛(۲) «پس روی خود را متوجّه آیین خالص پروردگار کن! این فطرتی است که خداوند، انسان ها را بر آن آفریده؛ دگرگونی در آفرینش الهی نیست؛ این است آیین استوار».
۶ - الهام به نفس بشر
خداوند متعال می فرماید: «وَنَفْسٍ وَما سَوَّیها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَتَقْوَل-ها»؛(۳) «و قسم به جان آدمی و آن کس که آن را (آفریده و) منظّم ساخته، سپس فجور و تقوا (شرّ و خیرش) را به او الهام کرده است».
ص:۱۶
و نیز می فرماید: «وَهَدَیْناهُ النَّجْدَیْنِ»؛(۱) «و او را به راه خیر و شرّ هدایت کردیم»!
۷ - یکپارچگی امت اسلامی
خداوند متعال می فرماید: «إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَ أَنا رَبُّکُمْ فاعْبُدُونِ»؛(۲) «این (پیامبران بزرگ و پیروانشان) همه امّت واحدی بودند (و پیرو یک هدف)؛ و من پروردگار شما هستم؛ پس مرا پرستش کنید»!
۸ - پیامبر همگان
خداوند متعال می فرماید: «وَما أَرْسَلْناکَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ»؛(۳) «ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم».
و نیز می فرماید: «وَما أَرْسَلْناکَ إِلَّا کَآفَّةً لِلنّاسِ بَشِیراً وَنَذِیراً»؛(۴) «و ما تو را جز برای همه مردم نفرستادیم تا (آن ها را به پاداش های الهی) بشارت دهی و (از عذاب او) بترسانی؛ ولی بیشتر مردم نمی دانند»!
و می فرماید: «إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعاً...»؛(۵) «ای مردم! من فرستاده خدا به سوی همه شما هستم».
۹ - همگانی بودن بعثت
خداوند متعال می فرماید: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِ ّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ...»؛(۶) «او کسی است که رسولش را با هدایت و آیین حقّ
ص:۱۷
فرستاد، تا آن را بر همه آیین ها غالب گرداند، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند».
و نیز می فرماید: «الر کِتابٌ أَنزَلْناهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَی صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ»؛(۱) «الر، (این) کتابی است که بر تو نازل کردیم، تا مردم را از تاریکی ها (ی شرک و ظلم و جهل،) به سوی روشنایی (ایمان و عدل و آگاهی،) بفرمان پروردگارشان در آوری، بسوی راه خداوند عزیز و حمید».
و می فرماید: «تَبارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلَی عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعالَمِینَ نَذِیراً»؛(۲) «زوال ناپذیر و پر برکت است کسی که قرآن را بر بنده اش نازل کرد تا بیم دهنده جهانیان باشد».
قرآن و اتحاد ملّی
قرآن کریم تمام امّت اسلامی از هر ملیّت و قومی که هستند را به اتحاد و یگانگی به جهت دفاع از اسلام و مقابله با دشمنان دعوت کرده است، اینک به برخی از آیات در این باره اشاره می کنیم؛
۱ - خداوند متعال می فرماید: «وَمِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَیَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَیُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ»؛(۳) «از آن ها کسانی هستند که پیامبر را آزار می دهند و می گویند: «او آدم خوش باوری است!» بگو:
ص:۱۸
خوش باور بودن او به نفع شماست! (ولی بدانید) او به خدا ایمان دارد؛ و (تنها) مؤمنان را تصدیق می کند».
قرطبی می گوید: «هذه الآیة نزلت فی عتّاب بن قُشیر، قال: انّما محمّد اذن یقبل کلّ ما قیل له»؛(۱) «این آیه در شأن عتاب بن قشیر نازل شد که می گفت: همانا محمّد گوش است و هرچه برای او گفته شود قبول می کند».
ممکن است که جهت آن حفظ اتحاد ملّی در بین اقوام مختلف باشد؛ زیرا در زمان پیامبرصلی الله علیه وآله از اقوام مختلف می آمدند و از قوم دیگر نزد آن حضرت شکایت می کردند ولی پیامبرصلی الله علیه وآله تنها گوش فرا می داد و بر آن ترتیب اثر نمی داد تا بتواند یک پارچگی امّت را حفظ نماید.
۲ - و نیز می فرماید: «یاأَیُّها النّاسُ إِنّا خَلَقْنَاکُمْ مِن ذَکَرٍ وَأُنثَی وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوباً وَقَبَآئِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَیکُمْ»؛(۲) «ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ (این ها ملاک امتیاز نیست،) گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست».
اختلافات در رنگ، زبان، خون و وطن گرچه از عوامل وحدت طایفه ای در بین مردم است ولی این ها همگی عوامل عرضی است که مربوط به جوهر و حقیقت انسان نمی باشد؛ بلکه عامل اساسی برای وحدت توحید، نبوّت و معاد است.
ص:۱۹
پروردگار شما یکی، و پدر شما یکی است، هرگز عرب بر عجم و عجم بر عرب و سرخ پوست بر سفید پوست و سفید پوست بر سرخ پوست برتری به جز در تقوا ندارد».
۲ - از پیامبرصلی الله علیه وآله نیز نقل شده که فرمود: «مثل المؤمنین فی توادّهم و تعاطفهم و تراحمهم مثل الجسد، اذا اشتکی منه شی ء تداعی له سائر الجسد بالسهر و الحمیّ»؛(۱) «مثال مؤمنان در دوستی و عطوفت و ترحم به یک دیگر همانند بدن است که اگر جزئی از آن مریض شود سایر اعضا با او در بیداری و تب همراهی خواهند نمود».
۳ - از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «من تعصّب او تعصّب له فقد خلع ربقة الایمان من عنقه»؛(۲) «کسی که تعصب به خرج دهد یا به نفع او اعمال تعصب شود به طور حتم ریسمان ایمان را از گردنش خلع کرده است».
۴ - از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «من کان فی قلبه حبّة من خردل من عصبیة بعثه اللَّه تعالی یوم القیمة مع اعراب الجاهلیة»؛(۳) «هر کس در قلبش به قدر دانه ارزن از تعصّب [بی مورد] باشد خداوند متعال او را در روز قیامت با عرب های جاهلیّت محشور می کند».
۵ - از امام صادق علیه السلام نقل شده: «کان رسول اللَّه صلی الله علیه وآله یتعوذ فی کل یوم من ستّ: من الشک و الشرک و الحمیة و الغضب و البغی و الحسد»؛(۴) «رسول خداصلی الله علیه وآله هر روز از سه چیز به خدا پناه می برد: از شک و شرک و تعصب و غضب و ظلم و حسد».
ص:۲۳
۶ - صعصعة بن صوحان می گوید: «عادنی امیرالمؤمنین علیه السلام فی مرض ثمّ قال: انظر فلا تجعلنّ عیادتی ایّاک فخراً علی قومک، و اذا رأیتهم فی امر فلا تخرج منه، فانّه لیس بالرجل غنا عن قومه. اذا خلع منهم یداً واحدة یخلعون منه ایدی کثیرة، فاذا رأیتهم فی خیر فأعنهم علیه و اذا رأیتهم فی شرّ فلا تخذلنّهم، فلیکن تعاونکم علی طاعة اللَّه؛ فانّکم لن تزالوا بخیر ما تعاونتم علی طاعة اللَّه تعالی و تناهیتم عن معاصیه»؛(۱) «امیرالمؤمنین علیه السلام مرا هنگامی که مبتلا به مرضی بودم عیادت کرد، آن گاه فرمود: عیادت مرا برای قومت افتخار به حساب نیاور. و هرگاه قوم خود را بر امری دیدی از آن خارج مشو؛ زیرا هر کس به قومش احتیاج دارد، و هنگامی که یک نفر از آن ها خلع ید کند دیگران نیز چنین خواهند کرد، ولی هرگاه آنان را در خیر دیدی بر آن خیر آن ها را یاری کن و هرگاه بر شر دیدی آنان را خوار مگردان. و باید همکاری شما در راستای اطاعت خدا باشد؛ زیرا شما در خیرید مادامی که بر طاعت خدا همکاری نموده و از معاصی خداوند نهی کنید.».
۷ - از امام باقرعلیه السلام نقل شده که فرمود: «لمّا کان یوم فتح مکة قام رسول اللَّه صلی الله علیه وآله فی الناس خطیباً فحمد اللَّه و اثنی علیه ثمّ قال: ایها الناس! لیبلغ الشاهد الغائب، انّ اللَّه تبارک و تعالی قد اذهب عنکم بالاسلام نخوة الجاهلیة و التفاخر بآبائها و عشائرها. ایها الناس! انّکم من آدم و آدم من طین، ألا و انّ خیرکم عند اللَّه و اکرمکم علیه الیوم اتقاکم و اطوعکم له...»؛(۲) «روز فتح مکّه رسول خداصلی الله علیه وآله
ص:۲۴
امر الجاهلیة و استنقذکم من الکفر و الّف بین قلوبکم؟!»؛ «ای جماعت مسلمین! خدا را، خدا را در نظر بگیرید، آیا دعوای جاهلیت می کنید در حالی که من در میان شما هستم بعد از آن که خداوند شما را به اسلام هدایت و تکریم نمود و به واسطه آن امر، جاهلیت را از شما قطع کرد و از کفر نجاتتان داد و بین قلب های شما الفت داد؟!».
این سخنان پیامبرصلی الله علیه وآله همانند آبی بود که بر روی آتش ریخته باشند؛ زیرا آنان فهمیدند که نزاعشان شیطانی بوده و کیدی از ناحیه دشمنانشان بوده است. و لذا مردان قبیله اوس و خزرج برخاسته و با یک دیگر معانقه نمودند... .(۱)
۳ - مشاهده می کنیم در تاریخ که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله ابولهب و ابوجهل را با آن همه خویشاوندی نزدیک که با حضرت دارند، به جهت عدم پذیرش اسلام، آنان را از خود طرد نموده و در عوض سلمان فارسی با آن همه اختلافی که با او در زبان و قومیت دارد او را به خود نزدیک کرده تا به جایی که او را از اهل بیت خود به حساب آورده است.
۴ - پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله هنگامی که به مدینه آمد بین مسلمانان عقد اخوت بست، بین بردگان و موالی اخوت ایجاد نمود، لذا مشاهده می کنیم که بین بلال حبشی که برده ای سیاه پوست بود با خالد خثعمی که از بزرگان صحابه به حساب می آمد و نیز بین زید با عمویش حمزه و بین عمّار و حذیفه عقد برادری بست، تا از این طریق نظام طبقاتی و قوم گرایی و افکار ناسیونالیستی
ص:۲۷
را از بین بردارد و به جای آن امتیاز اسلام و تقوا را جایگزین سازد. و از اینجا بود که بسیاری از برده ها به مناصب عالی دست یافتند.
۵ - هنگامی که قریش کعبه را تجدید بنا کردند در این که حجر الأسود را چه کسی و از چه قبیله ای نصب کنند اختلاف شد و هر کسی می خواست این امتیاز را از آنِ خود و قبیله اش گرداند، این نزاع چنان بالا گرفت که نزدیک بود به خونریزی و جنگ منجرّ شود ولی تدبیر صحیح پیامبرصلی الله علیه وآله بود که آنان را از یک جنگ حتمی نجات داد و آن این که دستور داد تا پارچه ای ضخیم آوردند و حجر الأسود را در میان آن گذاشتند آن گاه فرمود: از هر قومی نماینده ای بیاید و با هم آن سنگ را برداشته و نصب نمایند.
۶ - امام علی علیه السلام در این باره می فرماید: «... دفن اللَّه به الضغائن و اطفأ به النوائر، الّف به اخواناً و فرّق به أقراناً، اعزّ به الذلّة و اذلّ به العزّة...»؛(۱) «خداوند به واسطه او کینه ها را دفن کرد و آتش ها را خاموش نمود، بیگانگی را پیوند برادری داد و خویشاوندی را گستراند، و عزّت های ناروا را به ذّلت و ذّلت های نابجا را به عزت تبدیل کرد».
۷ - و نیز درباره عملکرد پیامبرصلی الله علیه وآله می فرماید: «فصدع بما أمر به و بلّغ رسالات ربّه فلمّ اللَّه به الصدع و رتق به الفتق و الّف به الشّمل بین ذوی الأرحام بعد العداوة الواغرة فی الصدور و الضغائن القادحة فی القلوب»؛(۲)«پیامبرصلی الله علیه وآله آنچه را که مأموریت داشت با صدای بلند گفت و رسالت های پروردگارش را ابلاغ
ص:۲۸
نمود، و لذا خداوند به وسیله او شکاف های ناشی از اختلاف را پر کرد و میان خویشاوندان همبستگی و الفت به وجود آورد آن هم در پی شعله های عداوتی که در سینه ها افروخته شده بود و کینه های نهفته ای که هر آن در دل جرقه ای می زد».
اتحاد ملّی در صدر اسلام از دیدگاه مستشرقان
توفیق پیامبرصلی الله علیه وآله در جهت ایجاد وحدت سیاسی در محدوده داخلی و تشکیل یک ملت واحد امری است که از نظر پاره ای نویسندگان اروپایی دور نمانده است؛
۱ - گوستاو لوبون فرانسوی در این باره می نویسد: «معجزه بزرگ پیامبرصلی الله علیه وآله این بود که توانست پیش از مرگ خود قافله پراکنده عرب را گرد هم آورد و از این کاروان سرگردان و پریشان، ملت واحدی تشکیل دهد بدان سان که همه را در برابر یک دین خاضع کرده، فرمانبر و مطیع یک پیشوا گرداند».(۱)
او در جای دیگر می گوید: «هنگامی که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله در سال ۶۳۲ میلادی از دنیا رفت هنوز کاری را که دست بدان زده بود پابرجا نشده و انواع و اقسام خطرها دین او را برای همیشه تهدید به زوال می کرد، و آن وحدت سیاسی سرزمین های عربی که به دست او انجام شد نتیجه مساواتی که دین او در برداشت و این وحدت سیاسی زاییده آن وحدت دینی بود...».(۲)
ص:۲۹
۲ - همیلتون گیب می نویسد: «حرکت اسلامی شکل جدیدی را به وجود آورد و از اجتماع پراکنده، جامعه واحدی را همراه با خط مشی سیاسی ایجاد کرد...
محمّد پیامبرصلی الله علیه وآله یکی از بزرگان تاریخ و قهرمان با اراده ای است که جامعه بزرگی را به وجود آورده است و جمعیت پراکنده ای را انسجام بخشیده و تحول عظیمی ایجاد کرده است...».(۱)
۳ - ویل دورانت می گوید: «بزرگ ترین مشکلی که در راه مصلحان است یکی این که بتواند همبستگی میان مردم را به حالت مطبوع و جالب درآورند و دیگر این که حدود جامعه وحدت یافته را به دقت تعیین کنند... اخلاقی که محمّدصلی الله علیه وآله عرضه کرد از مرزهای قبیله ای که وی در آن زاده بود گذشت، امّا در میان جمعیت، دینی که پدید آورد باقی ماند... امتیازات نژادی و طبقاتی را که در میان قبایل عربستان، بنیادی استوار داشتند در پرتو اعتقاد دینی مشابه شان محدود کرد...».(۲)
۴ - جان دیون پورت می نویسد: «... محمّد - صلی الله علیه وآله - یک نفر از عرب و مردی ساده زیست، توانست قبایل پراکنده و کوچک و برهنه و گرسنه کشور خود را به یک جامعه متّحد و مطیع و فرمانبردار مبدّل سازد و در میان ملت های روی زمین آن ها را با صفات و اخلاق تازه ای معرفی نماید، او توانست در کمتر از سی سال، این طرز و روش، امپراطور قسطنطنیه را مغلوب کرده و سلاطین ایران را از بین بردارد...».(۳)
ص:۳۰
۵ - گورگیو می نویسد: «انقلابی که محمّدصلی الله علیه وآله می خواست در آن موقع در عربستان به وجود آورد با توجّه به رسوم و شعائر عرب و نفوذ فوق العاده رؤسای قبایل و این که هر قبیله و طایفه یک واحد اجتماعی بزرگ را تشکیل می داد، از انقلاب فرانسه بزرگ تربود، انقلاب فرانسه نتوانست میان فرانسوی ها مساوات به وجود آورد ولی انقلاب محمّدصلی الله علیه وآله میان مسلمانان مساوات به وجود آورد و هر نوع مزیّت خانوادگی و طبقاتی و مادی را از بین برد».(۱)
راه کارهای اتّحاد ملّی
توضیح
بعد از بیان مطلوبیت بلکه ضرورت اتّحاد ملّی از دیدگاه قرآن و روایات اینک به راه کارهایی در این رابطه می پردازیم؛
۱ - مخالفت با شعارهای قومی
بخاری در باب غزوه بنی المصطلق نقل کرده: «تنازع مهاجری مع انصاری، فصرخ الانصاری: (یا معشر الأنصار) و صرخ الآخر: (یا معشر المهاجرین)، و لمّا سمع النبیّ هذه الکلمات قال: (دعوها فانّها دعوی میتة)»؛(۲) «یکی از مهاجرین با فردی از انصار نزاع کردند، مرد انصاری صدا زد: ای جماعت انصار! و شخص دیگر صدا داد: ای جماعت مهاجران! چون پیامبرصلی الله علیه وآله این سخنان را شنید فرمود: این ها را رها کنید؛ زیرا که ادعاهای جاهلیت است».
و هنگامی که بین اوس و خزرج نزاع شد حضرت فرمود: «یا معشر
ص:۳۱
المسلمین! اللَّه اللَّه، أبدعوی الجاهلیة و انا بین اظهرکم بعد ان هداکم اللَّه للاسلام و اکرمکم به و قطع به عنکم امر الجاهلیة و استنقذکم به من الکفر»؛(۱) «ای جماعت مسلمین! خدا را خدا را [در نظر بگیرید] آیا ادعاهای جاهلیت را می کنید در حالی که من در میان شما هستم بعد از آن که خداوند شما را به اسلام دعوت کرده و به آن تکریم نمود، و به واسطه آن از شما امر جاهلیت را قطع کرد و شما را از کفر نجات بخشید».
۲ - ایجاد اخوّت بین اقوام
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به جهت اتّحاد ملّی، دو بار بین افراد مختلف از اقوام گوناگون عقد اخوت بست تا از این طریق تعصبات قومی و عشیره ای را از آنان بزداید. و لذا بین عمر و ابوبکر که از دو قبیله بودند عقد برادری بست و همچنین افراد بسیاری را از قبیله ها و اقوام مختلف، بینشان عقد برادری و اخوّت بست. و حتی بین بردگان با اشراف مدینه نیز چنین نمود تا روح تعصب و فخرفروشی از میان آنان رخت بربسته و به جای آن معیارهای اصیل اسلامی که همان تقواست جایگزین شود.
۳ - دادن پُست ها به اقوام مختلف
کسانی که از معیارهای اصیل اسلامی دورند هنگامی که به پست و مقامی می رسند از قوم و عشیره خود افرادی را بدون آن که شرایط لازم برای احراز آن منصب و پست را داشته باشند، به سمت های مهم و کلیدی می رسانند،
ص:۳۲
کاری که - مع الأسف - در برخی موارد متداول شده و اسلام شدیداً با آن مخالفت کرده است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به جهت مخالفت با تعصبات قوم گرایی، منصب ها و پست ها را بین افراد لایق از هر قوم و قبیله ای تقسیم می کرد و تنها در این راه شایسته سالاری را در نظر می گرفت تا از این طریق روح اتّحاد ملّی را در میان مردم تقویت نماید.
۴ - تقویت ارزش های دینی
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در سرزمینی دعوت خود را شروع کرد که مردم آن به قومیت و حسب و نسب خود افتخار می کردند، و لذا حضرت برای این که این ارزش موهوم و خیالی را از بین ببرد سعی نمود تا جایگزینی اصیل و عقلایی برای آن معرفی کند آن گاه بر ارزش موهوم و خیالی ضربه وارد کند. و لذا مشاهده می کنیم که حضرت درصدد تقویت ارزش های دینی درمیان جامعه بوده است. و لذا تقوا را بهترین میزان برای برتری افراد معرفی کرده است. و بدین جهت می بینیم که سلمان فارسی را با وجود آن که از عجم است او را از جمله اهل بیت خود به حساب آورده و جمله «سلمان منّا اهل البیت» را درباره او فرموده است.
۵ - پیوندهای خانوادگی بین اقوام
یکی دیگر از راه کارهای اتّحاد ملّی که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله از آن استفاده می کرد پیوندهای خانوادگی بین اقوام مختلف بود و این کار را نه تنها خودشان انجام می دادند بلکه دستور می فرمود تا دیگران نیز این کار را انجام دهند تا از این
ص:۳۳
طریق سدّ قومیت و قبیله گری شکسته شود، به حدی این کار نزد ایشان مهم بود که دو بار عقد برادری بین اصحاب بسته شد؛ یک بار در مکّه بین مهاجرین و بار دوم در مدینه بین مهاجرین و انصار.
حاکم نیشابوری به سندش از عبداللَّه بن عمر نقل کرده که رسول خداصلی الله علیه وآله عقد اخوت بین اصحابش بست؛ بین ابوبکر و عمر، و طلحه و زبیر، و بین عثمان و عبدالرحمان بن عوف. علی علیه السلام عرض کرد: ای رسول خدا! بین اصحابت عقد اخوت بستی پس برادر من کیست؟ رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: آیا راضی نمی شوی ای علی که من برادر تو باشم؟ علی علیه السلام عرض کرد: آری ای رسول خدا؛ آن گاه رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: تو برادر منی در دنیا و آخرت».(۱)
متقی هندی از امام علی علیه السلام نقل کرده که فرمود: «پیامبرصلی الله علیه وآله بین عمر و ابوبکر، حمزة بن عبدالمطلب و زید بن حارثه، عبداللَّه بن مسعود و سعد بن مالک و بین من و خودش عقد اخوت بست».(۲)
شیخ منصور علی ناصف می گوید: «هذه المؤاخاة وقعت بعد الهجرة، فقد آخی النبیّ صلی الله علیه وآله بین المهاجرین و الأنصار لزیادة الرابطة و المودة بینهما، و بهذا الحدیث امتاز علیّ عن بقیة الأصحاب»؛(۳) «این عقد اخوت بعد از هجرت واقع شد. پیامبرصلی الله علیه وآله به جهت ارتباط بیشتر و دوستی بین مهاجرین و انصار، چنین عقدی بین آنان بست. و به این حدیث، علیّ علیه السلام از بقیه اصحاب امتیاز نمود».
ص:۳۴
۶ - نفی ارزش های خیالی
یکی از راه کارهای اتّحاد ملّی نفی هرگونه ارزش های خیالی است که در جامعه وجود دارد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در حدیثی می فرماید: «... لیس لعربی علی اعجمی و لا اعجمیّ علی عربی و لا أحمر علی ابیض و لا لأبیض علی احمر فضل الّا بالتقوی»؛(۱) «... هرگز عرب بر عجم و عجم بر عرب و سرخ پوست بر سفیدپوست و سفید پوست بر سرخ پوست برتری به جز در تقوا ندارد».
۷ - طرد اقوام نااهل از خود
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله برای اصرار و پافشاری بر موضوع خود در حذف قومیت گرایی و تعصبات بی مورد، برخی از اقوام خود را که ایمان نیاوردند از خود طرد کرد و برخی از آنها تا به حدّی با پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله به مخالفت پرداختند که ایشان سوره ای در مذمت او از جانب خداوند متعال آورد. و لذا مشاهده می کنیم که برخی از عموهای پیامبرصلی الله علیه وآله از آن جهت که دعوت او را نپذیرفتند مورد بی اعتنایی و مخالفت صریح پیامبرصلی الله علیه وآله قرار گرفتند.
تعصب مذموم
زهری می گوید: از امام سجادعلیه السلام درباره تعصب سؤال شد حضرت فرمود: «العصبیة الّتی یأثمّ علیها صاحبها ان یری الرجل شرار قومه خیراً من
ص:۳۵
خیار قوم آخرین، و لیس من العصبیة ان یحب الرجل قومه، ولکن من العصبیة ان یعین قومه علی الظلم»؛(۱) «تعصّبی که برای صاحبش گناه نوشته می شود آن است که کسی اشرار قومش را از بهترین های قوم دیگر بهتر ببیند، و از تعصب نیست این که شخصی قومش را دوست بدارد، ولی تعصب آن است که کسی قومش را بر ظلم کمک کند».
علامه مجلسی رحمه الله می گوید: «التعصب المذموم فی الأخبار هو ان یحمی قومه او عشیرته او اصحابه فی الظلم و الباطل، او یلج فی مذهب باطل او ملّة باطلة؛ لکونه دینه او دین آبائه او عشیرته، و لا یکون طالباً للحقّ بل ینصر مالا یعلم انّه حقّ او باطل؛ للغلبة علی الخصوم، او لإظهار تدرّبه فی العلوم، او اختار مذهباً ثمّ ظهر له خطاؤه فلا یرجع عنه لئلّا ینسب الی الجهل او الضلال»؛(۲) «تعصب ناپسند در روایات آن است که شخصی قوم یا عشیره یا اصحاب خود را در ظلم یا باطل حمایت کند، یا در مذهب یا ملّت باطلی وارد گردد از آن جهت که دین او و دین پدران یا عشیره اوست، در حالی که طالب حقّ نباشد بلکه در صدد یاری چیزی باشد که نمی داند حقّ است یا باطل؛ به جهت غلبه بر دشمنان، یا به جهت اظهار مطلبی در علوم، یا مذهبی را اختیار کند آن گاه پی به اشتباهش ببرد ولی از آن بازنگردد تا او را به جهل و گمراهی نسبت ندهند».
ص:۳۶
انسجام اسلامی
اشاره
ص:۳۷
ص:۳۸
دعوت قرآن به انسجام سیاسی
خداوند متعال می فرماید: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّآءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَمآءُ بَیْنَهُمْ...»؛(۱) «محمّدصلی الله علیه وآله فرستاده خداست؛ و کسانی که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند».
و نیز می فرماید: «وَلَا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ»؛(۲) «و نزاع (و کشمکش) نکنید، تا سست نشوید، و قدرت (و شوکت) شما از میان نرود!»
روایات و دعوت به انسجام سیاسی
از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «ذمة المسلمین واحدة یسعی بها ادناهم و هم ید علی من سواهم، فمن اخفر مسلماً فعلیه لعنة اللَّه و الملائکة و الناس اجمعین لایقبل منه یوم القیمة صرف و لاعدل»؛(۳) «ذمه مسلمین یکسان است و به آن کس می تواند حقّ خود را طلب کند و همه در مقابل دشمن ید واحده اند، پس هر کس با مؤمنی عهد شکنی کند لعنت خدا و ملائکه و همه مردم بر او باد و خداوند در روز قیامت از او هیچ چیزی را قبول نمی کند».
ص:۴۱
از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «الحجّ تقویة للدین»؛(۱) «حج موجب تقویت دین است».
آیت اللَّه شهید مطهری قدس سره در مورد انسجام سیاسی می فرماید: «مقصود از وحدت اسلامی چیست؟ آیا مقصود این است که از میان مذاهب اسلامی یکی انتخاب شود و سایر مذاهب کنار گذاشته شود؟ یا مقصود این است که مشترکات همه مذاهب گرفته شود و مفترقات همه آن ها کنار گذاشته شود و مذهب جدیدی به این نحو اختراع شود که عین هیچ یک از مذاهب موجود نباشد؟ یا این که وحدت اسلامی به هیچ وجه ربطی به وحدت مذاهب ندارد و مقصود از مسلمین، اتحاد پیروان مذاهب مختلف در عین اختلافات مذهبی در برابر بیگانگان است؟ مخالفین اتحاد مسلمین برای این که از وحدت اسلامی مفهومی غیرمنطقی و غیرعملی بسازند آن را به نام وحدت مذهبی توجیه می کنند تا در قدم اول با شکست مواجه گردد. بدیهی است که منظور علمای روشنفکر اسلامی از وحدت اسلامی، حصر مذاهب به یک مذهب و یا اخذ مشترکات مذاهب و طرد مفترقات آن ها - که نه معقول و منطقی است و نه مطلوب و عملی - نیست، منظور این دانشمندان متشکل شدن مسلمین است در یک صف در برابر دشمن مشترکشان. این دانشمندان می گویند: مسلمین مایه وفاق های بسیاری دارند که می تواند مبنای یک اتحاد محکم گردد...».(۲)
ص:۴۲
برخی از مشترکات امت اسلامی
۱ - ایمان به قرآن کریم بدون هیچ گونه تحریف در آن.
۲ - ایمان به سنت نبوی و رسالت او.
۳ - عمل به روایات مسند از اهل بیت علیهم السلام؛ مثل حدیث جابر از امام صادق علیه السلام درباب حج در مورد سؤال زن خثعمیه.
۴ - محبت اهل بیت علیهم السلام.
۵ - ایمان به خروج حضرت مهدی علیه السلام.
۶ - التزام به ارکان عملی از قبیل: نماز، زکات، روزه و حج... .
۷ - توجه به کعبه هنگام نماز.
و ... .
راهکارهای انسجام سیاسی
توضیح
برای رسیدن به انسجام سیاسی راه کارهایی پیشنهاد می شود؛
۱ - شناخت هر مذهب از منابع آن
تصور فرع تصدیق است، و خوب تصور کردن و فهمیدن تنها با مراجعه به مصادر طرف مقابل یا علمای معروف و مورد اعتماد حاصل می شود.
از باب مثال: مسأله تحریف قرآن، سجده بر تربت و اعتقاد به بداء در این موضوعاتی که شیعه مورد هجوم قرار گرفته اگر به مصادر و منابع یا علمای شیعه مراجعه شود می توان با به دست آوردن آرای آنان به نظر صحیح رسیده و نزاع و خصومت را برطرف نمود.
ص:۴۳
عادل غضبان، مدیر مجله مصری «الکتاب» در مقدمه جلد سوم «الغدیر» می نویسد: «این کتاب، منطق شیعه را روشن می کند و اهل سنت می توانند به وسیله این کتاب، شیعه را به طور صحیح بشناسند.
شناسایی صحیح شیعه سبب می شود که آراء شیعه و سنی به یکدیگر نزدیک شود و مجموعاً صف واحدی تشکیل دهند».(۱)
۲ - حسن ظنّ به دیگری
خداوند متعال می فرماید: «یاأَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِ ّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِ ّ إِثْمٌ»؛(۲) «ای کسانی که ایمان آورده اید! از بسیاری از گمان ها بپرهیزید، چرا که بعضی از گمان ها گناه است».
از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «ایاکم و الظنّ؛ فانّ الظنّ اکذب الحدیث، ولاتحسسوا و لاتجسسوا و لاتناجشوا و لاتحاسدوا ولاتدابروا ولاتباغضوا، و کونوا عباداللَّه اخواناً، ولایحلّ لمسلم ان یهجر اخاه فوق ثلاثة ایّام»؛(۳) «از گمان بد به دیگری بپرهیزید؛ زیرا گمان بد بدترین گفتار است، و احساس بد به کسی نداشته باشید و تجسس نکنید، و جستجو نکنید و به یکدیگر حسد نورزید و به همدیگر پشت ننمایید، و بغض همدیگر را در دل نداشته باشید، بنده خدا و برادران یکدیگر باشید، و جایز نیست بر مسلمان که با برادرش بیش از سه روز قهر نماید».
ص:۴۴
از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود: «المسلم اخوالمسلم و هو عینه و مرآته و دلیله، لایخونه و لایخدعه ولایظلمه و لایکذبه ولایغتابه»؛(۱) «مسلمان برادر مسلمان است، مسلمان چشم مسلمان و آینه و راهنمای اوست، هرگز به مسلمان خیانت و خدعه و ظلم نمی کند و به او دروغ نگفته و غیبت او را نمی نماید».
آیت اللَّه شهید مطهری قدس سره می فرماید: «اسلام وحدت مسلمین را خواسته است. اکنون باید ببینیم که این وحدت مستلزم این است که همه مسلمین از یک مذهب پیروی کنند و فرقه فرقه شدن آن ها مانع وحدت آن هاست یا آن چیزی که مانع وحدت است بیشتر سوء تفاهماتی است که با یکدیگر دارند؟ به عقیده ما دومی است...».(۲)
معنای اسلام
بخاری به سندش از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «من شهد ان لا اله الّا اللَّه و استقبل قبلتنا و صلّی صلاتنا و اکل ذبیحتنا فذلک المسلم، له ما للمسلم و علیه ما علی المسلم»؛(۳) «هرکس به وحدانیّت خدا شهادت دهد و به طرف قبله ما ایستاده و نماز ما را به جای آورد و از ذبیحه ما بخورد او مسلمان است و هر آنچه به نفع یا ضرر مسلمانی جعل شده برای او نیز می باشد».
ص:۴۵
۳ - عدم حکم به لوازم اعتقادات
یکی از راه کارهای انسجام سیاسی حکم نکردن به لوازم اعتقادات افراد است.
از باب مثال: اشاعره معتقد به جبرند، مخالفان آن ها نباید بگویند که اشاعره اعتقادی بر خلاف قرآن دارند و هرکس که بر خلاف قرآن اعتقاد دارد مخالف قرآن است و مخالف قرآن مخالف خدا و رسول بوده و مخالف آن دو کافر است و کافر باید کشته شود. این لوازم را اشعری قبول ندارد و لذا نمی توان او را ملتزم به آن نموده و حکم را بر او مترتب کرد.
همچنین است در مورد اعتقاد معتزله به تفویض و اعتقاد امامیه به نظریه «امر بین الامرین»، یا مسأله توجه به وسائط هنگام دعا و صدا زدن اموات و غیره.
ابن تیمیه می گوید: «...فلازم المذهب لیس بمذهب الّا ان یستلزمه صاحب المذهب...»؛(۱) «... لازمه مذهب جزء عقائد مذهب به حساب نمی آید مگر آنکه صاحب آن مذهب ملتزم به آن باشد...».
او نیز می گوید: «فالصواب انّ مذهب الانسان لیس بمذهب له اذا لم یلتزمه، فانّه اذا کان قد انکره و نفاه کانت اضافته الیه کذباً علیه...»؛(۲) «صحیح آن است که مذهب انسان آن وقتی مذهب اوست که ملتزم به آن باشد ولی اگر آن را انکار کرده و نفی کند انتساب آن به او دروغ بر اوست...».
ص:۴۶
محمد خلیل هراس در شرح نونیه ابن قیم جوزیه می گوید: «والذی یظهر من کلام الأئمة انّهم لایفرقون فی الحکم بین اللوازم البیّنة الظاهرة واللوازم الخفیة؛ فانّ الانسان قد یذهل عن اللازم القریب، بل غالب کلامهم عن اللوازم البیّنة التی ثبت لزومها؛ فاذا ثبت عدم المؤاخذة بها و عدم لزومها فالخفیة من باب اولی»؛(۱) «آنچه از کلام امامان به دست می آید این که آنان بین لوازم آشکار و ظاهر و لوازم مخفی - در عدم جواز انتساب به افراد - فرق نمی گذارند؛ زیرا انسان گاهی از لوازم قریب غافل است، بلکه غالب کلام انسان از لوازم آشکار است که لزومش ثابت می باشد. حال اگر نمی توان کسی را به لوازم آشکار مؤاخذه کرد پس در لوازم خفی به طریق اولی نمی توان انسان را مؤاخذه نمود».
۴ - حکم به ظاهر افراد
اشاره
از مصادیق رحمت الهی آن است که احکامش را بر یقین مترتب کرده نه بر گمان و وهم؛ یعنی تا یقین بر خلاف نداری حکم به برائت باید کرد؛
قرآن و حکم به ظاهر افراد
خداوند متعال می فرماید: «یأَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَتَبَیَّنُوا وَلاَتَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَی إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیَوةِ الدُّنْیا»؛(۲) «ای کسانی که ایمان آورده اید! هنگامی که در راه خدا گام می زنید (و به سفری برای جهاد می روید)، تحقیق کنید! و بخاطر این که سرمایه ناپایدار دنیا (و
ص:۴۷
غنایمی) به دست آورید، به کسی که اظهار صلح و اسلام می کند نگویید: مسلمان نیستی».
روایات اهل بیت علیهم السلام و حکم به ظاهر افراد
از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «الاسلام هوالظاهر الذی علیه الناس؛ شهادة ان لا اله الّا اللَّه و انّ محمداً رسول اللَّه صلی الله علیه وآله و اقامة الصلاة و ایتاء الزکاة و حجّ البیت و صیام شهر رمضان»؛(۱) «اسلام همان ظاهری است که مردم برآنند، یعنی گواهی به وحدانیت خدا و این که محمّد رسول خداست، و نیز برپا نمودن نماز و پرداخت زکات و قصد خانه خدا و روزه ماه رمضان».
و نیز نقل شده که فرمود: «الاسلام شهادة ان لا اله الّا اللَّه و التصدیق برسول اللَّه صلی الله علیه وآله و به حقنت الدماء و علیه جرت المناکح و المواریث و علی ظاهره جماعة الناس»؛(۲) «اسلام عبارت است از گواهی به وحدانیت خدا و تصدیق رسول خداصلی الله علیه وآله که به توسط آن خون ها محفوظ مانده و بر آن نکاح ها و ارث ها جاری می گردد، و اجتماع مردم بر ظاهر آن است».
و نیز از امام باقرعلیه السلام نقل شده که فرمود: «و الاسلام ما ظهر من قول أو فعل، و هوالذی علیه جماعة من الناس من الفرق کلّها، و به حقنت الدماء، و علیه جرت المواریث، و جاز النکاح، و اجتمعوا علی الصلاة و الزکاة و الصوم و الحج، فخرجوا بذلک عن الکفر واضیفوا الی الایمان»؛(۳) «اسلام همان ظاهر گفتار و کردار فرد است، و آن چیزی است که اجتماع مردم از تمام فرقه ها بر آن می باشد، و به
ص:۴۸
ب) اسامه می گوید: «بعثنا رسول اللَّه صلی الله علیه وآله فی سریّة فصبحنا الحرقات من جهنیة، فادرکت رجلاً فقال: لا اله الّا اللَّه، فطعنته فوقع فی نفسی من ذلک، فذکرته للنبیّ صلی الله علیه وآله فقال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: أقال لا اله الّا اللَّه و قتله؟! قال: قلت: یا رسول اللَّه! انّما قالها خوفاً من السلاح. قال: أفلا شققت عن قلبه حتی تعلم أقالها أم لا، فما زال یکرّرها علیّ حتی تمنیت انّی اسلمت یومئذ»؛(۱) «رسول خداصلی الله علیه وآله ما را به جنگی فرستاد و صبح هنگام به منطقه حرقات از قبیله جهنیه وارد شدیم. مردی را دیدم که لا اله الّا اللَّه گفت، ولی من نیزه ام را بر او فرو بردم. این کار در دلم شک و تردید ایجاد کرد لذا به پیامبرصلی الله علیه وآله عرض کردم، حضرت فرمود: آیا او لا اله الّا اللَّه گفت و تو او را کشتی؟ عرض کردم: ای رسول خدا! او به جهت ترس از اسلحه کلمه توحید را بر زبان جاری ساخت. حضرت فرمود: آیا قلبش را نشکافتی تا علم پیدا کنی که این کلمه را گفته است یا خیر؟ حضرت این کلمه را چندان تکرار کرد که من آرزو کردم که در آن روز از نو اسلام آورم».
نووی در شرح این حدیث می گوید: «و معناه انّک انّما کلّفت بالعمل بالظاهر و ماینطق به اللسان، و امّا القلب فلیس لک طریق الی معرفة مافیه، فانکر علیه امتناعه من العمل بما ظهر باللسان...»؛(۲) «معنای حدیث آن است که انسان مکلف به عمل ظاهر و آنچه از زبان فرد خارج می شود، می باشد و کسی آگاه از آنچه در قلب انسان است نیست، و لذا پیامبرصلی الله علیه وآله به جهت
ص:۵۰
امتناع او از عمل به ظاهر کلام انسان، او را انکار کرده است».
و نیز می گوید: «و فیه دلیل علی القاعدة المعروفة فی الفقه و الاصول انّ الأحکام فیها بالظاهر و اللَّه یتولّی السرائر»؛(۱) «این حدیث دلیل بر قاعده ای معروف در فقه و اصول است که باید حکم به ظاهر افراد گردد و خداست که متولّی افراد است».
ج) معاویة بن حکم سلمی نقل کرده که درباره کنیز خود از رسول خداصلی الله علیه وآله سؤال کردم که آیا می توان او را در راه خدا آزاد کرد؟ حضرت فرمود: «ائتنی بها، فأتیته بها فقال لها: این اللَّه؟ قالت: فی السماء، قال: من أنا؟ قالت: انت رسول اللَّه، قال: اعتقها فانّها مؤمنة»؛(۲) «او را نزد من آور، من او را به نزد رسول خداصلی الله علیه وآله آوردم، حضرت به او فرمود: خدا کجاست؟ او گفت:در آسمان. فرمود: من کیستم؟ عرض کرد: شما فرستاده خدایی. حضرت فرمود: او را آزاد کن که مؤمنه است».
د) مقداد می گوید: «قلت یا رسول اللَّه! ارأیت ان اختلفت انا و رجل من المشرکین ضربتین فقطع یدی، فلمّا هویت الیه لأضربه قال: لا اله الّا اللَّه، أأقتله ام أدعه؟ قال: بل، دعه»؛(۳) «عرض کردم: ای رسول خداصلی الله علیه وآله! اگر من با یکی از مشرکین زد و خورد کردیم و او دست مرا قطع نماید، و چون به طرف او
ص:۵۱
می روم تا قصاص نمایم او کلمه توحید را بر زبان جاری سازد، آیا می توانم او را به قتل رسانم یا باید رهایش کنم؟ حضرت فرمود: بلکه باید او را رها کنی».
ه) در حدیثی رسول خداصلی الله علیه وآله خطاب به علی علیه السلام کرده و می فرماید: «...قاتلهم حتی یشهدوا ان لا اله الّا اللَّه و انّ محمّداً رسول اللَّه، فاذا فعلوا ذلک فقد منعوا منک دماءهم»؛(۱) «... با آنان بجنگ تا شهادت به وحدانیت خدا و رسالت محمد دهند، و چون چنین گفتند از ناحیه تو خونشان محفوظ است».
و) بخاری نقل کرده: «انّ رجلاً قام فقال: یا رسول اللَّه! اتق اللَّه. فقال: ویلک ألستُ أحق أهل الأرض أن یتقی اللَّه؟! فقال خالد: یا رسول اللَّه صلی الله علیه وآله! ألا أضرب عنقه؟ قال: لا، لعلّه أن یکون یصلّی»؛(۲) «شخصی بلند شد و عرض کرد: ای رسول خدا! تقوا پیشه کن. حضرت فرمود: وای بر تو! آیا من در بین اهل زمین سزاوارترین افراد به ترس از خدا نیستم؟ خالد گفت: آیا اجازه می دهید که گردنش را بزنم؟ حضرت فرمود: هرگز، شاید او نماز می خواند».
از این حدیث استفاده می شود که مجرد نماز خواندن باعث می شود که خون کسی محفوظ بماند.
ز) و نیز به سندش نقل کرده: «انّ اعرابیاً اتی النبیّ صلی الله علیه وآله فقال: دلّنی علی عمل اذا عملته دخلت الجنّة. فقال صلی الله علیه وآله: تعبداللَّه ولاتشرک به شیئاً، و تقیم الصلاة المکتوبة
ص:۵۲
علمای اهل سنت و حکم به ظاهر
الف) ابن تیمیه می گوید
«... فانّ الایمان الذی علقت به احکام الدنیا هوالایمان الظاهر و هو الاسلام...»؛(۱) «...همانا ایمانی که احکام دنیا بر آن معلّق شده ایمان ظاهری می باشد که همان اسلام است».
ب) ابن حجر عسقلانی می گوید
«...و فی حدیث ابن عباس من الفوائد؛ منها الاقتصار فی الحکم باسلام الکافر اذا اقرّ بالشهادتین»؛(۲) «...در حدیث ابن عباس فوائدی است از آن جمله این که باید در حکم به اسلام کافر اکتفا بر اقرار به شهادتین نمود».
د) شاطبی می گوید
«انّ اصل الحکم بالظاهر مقطوع به فی الأحکام خصوصاً و بالنسبة الی الاعتقاد فی الغیر عموماً؛ فانّ سیّد زالبشر مع اعلامه بالوحی یجری الأمور علی ظواهرها فی المنافقین و غیرهم، و ان علم بواطن احوالهم، و لم یکن ذلک بمخرجه عن جریان الظواهر علی ماجرت علیه...»؛(۳) «همان اصل حکم به ظاهر افراد امری قطعی در احکام به طور خصوص و نسبت به اعتقاد غیر به طور عموم است؛ زیرا سیّد بشر - حضرت محمّدصلی الله علیه وآله - همراه با اعلام به وحی، امور را بر ظواهر آن نسبت به منافقان و دیگران جاری می کرد، گرچه از باطن آن ها آگاهی داشت، ولی این آگاهی او را از جریان حکم بر ظواهر افراد باز نمی داشت».
ه) ذهبی می گوید
«و رأیت للأشعری کلمة أعجبتنی و هی ثابتة رواها
ص:۵۴
البیهقی، سمعت اباحزم العبدری، سمعت زاهر بن احمد السرخسی یقول: لمّا قرب حضور اجل ابی الحسن الأشعری فی داری ببغداد دعانی فأتیته فقال: اشهد علیّ انّی لااکفّر احداً من اهل القبلة؛ لانّ الکلّ یشیرون الی معبود واحد؛ و انّما هذا کلّه اختلاف العبارات. قلت: و بنحو هذا أدین، و کذا کان شیخنا ابن تیمیة فی اواخر ایامه یقول: انا لااکفر احداً من الأمة و یقول: قال النبیّ صلی الله علیه وآله: لایحافظ علی الوضوء الّا مؤمن، فمن لازم الصلوات بوضوء فهو مسلم»؛(۱) «از ابوالحسن - علی بن اسماعیل - اشعری کلمه ای شنیدم که مرا به تعجب واداشته است ،و آن کلمه ای است که بیهقی آن را نقل کرده است. از ابوحزم عبدری شنیدم که زاهربن احمد سرخسی می گفت: چون هنگام مرگ ابوالحسن اشعری در خانه اش در بغداد فرا رسید نزد او رفتم او گفت: گواهی بده بر من که هرگز کسی از اهل قبله را تکفیر نخواهم کرد؛ زیرا همه به یک معبود اشاره دارند، و اینها همه اختلاف عبارت است. می گویم: من نیز ملتزم به این مطلب می باشم، و نیز استاد ما ابن تیمیه در اواخر عمرش می گفت: من هیچ فردی از امت اسلامی را تکفیر نمی کنم. و می گفت: پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: بر وضو به جز مؤمن محافظت نمی کند. پس هرکس مواظب نماز همراه با وضویش باشد مسلمان است».
و) رشید رضا در تفسیر «المنار» می گوید
«انّ من اعظم ما بلیت به الفرق الاسلامیة رمی بعضهم بعضاً بالفسق و الکفر مع انّ قصد کلٍّ الوصول الی الحق بما
ص:۵۵
ک) محمّد ناصر البانی می گوید
«فانّ مسألة التکفیر عموماً - لا للحکّام فقط بل و للمحکومین ایضاً - هی فتنة عظیمة قدیمة تبنّتها فرقة من الفرق الاسلامیة القدیمة و هی المعروفة بالخوارج»؛(۱) «همانا مسأله تکفیر به طور عموم - نه تنها برای حاکمان فقط بلکه برای محکومان نیز - فتنه ای بزرگ و قدیمی است که فرقه ای قدیمی از فرقه های اسلامی آن را پذیرفته است، فرقه ای معروف به خوارج».
۵ - گفت و گو در مسائل اختلافی
عبدالحکیم محمّد ابوشقة می گوید: «نتعاون فیما اتفقنا علیه و نتحاور فیما اختلفنا فیه»؛(۲) «در مسائل اتفاقی همدیگر را کمک کرده و در مسائل اختلافی گفت و گو خواهیم کرد».
۶ - دوری از خطّ غلو
شکّی نیست که در هر دین و مذهبی افراد غالی وجود داشته است و بر ماست که از آن ها دوری کنیم، ولی لازم است که قبل از هرچیز مفهوم غلو و مصادیق آن را به نحو احسن از قرآن و سنت و عقل فراگیریم تا بی جهت کسی را به این عنوان متهم نسازیم.
حسن بن فرحان مالکی از علمای اهل سنت در مقاله ای تحت عنوان: «قرائة فی التحولات السنیة للشیعة» می گوید: «فعند مایأتی الدکتور التیجانی الی الشیعة الذین ینشر غلاة السنة بانّهم - ای الشیعة - انما یعبدون علیاً و یزعمون
ص:۵۷
انّ جبرئیل اخطأ، و انّهم یریدون الکید للاسلام من باب التشیع، و انهم یمتلکون مصاحف اخری غیر مصاحفنا، و انّهم حاقدون علی الاسلام، و یتزاوجون سفاحاً و غیرذلک من التشویهات بل الافتراءات التی تزید شباب السنة شکوکاً اذا اکتشفوا الحقیقة و اذا فقدوا الثقة فی علمائهم و باحثیهم، فلایتتظر منهم العلماء الّا هذا التحوّل الحاد و الشکّ بالمنظومة السنیة کلها...
الجانب السنیّ المتأخر بعد القرون الثلاثة الأولی الی الیوم اصابته ردّة فعل من غلوّ الشیعة فی ذم الصحابة، فقام اهل السنة و غلوا فی جانب الصحابة و نقلوا الایات و الأحادیث التی تحمل الثناء و لم ینقلوا الآیات و الأحادیث التی تنقل العتب بل و الذم فی بعض المواقف... و سیبقی الغلو السلفی من اکبر الأمور المساعدة علی الانتقال الحادّ الی الشیعة مالم یسارع عقلاء السلفیة بنقد الغلو داخل التیار السلفی نفسه، ذلک الغلو المتمثل فی کثرة الاحادیث الضعیفة و الموضوعة التی نشدّ بها المذهب و کثرة التکفیرات المخالفة للمنهج النظری، کتکفیر ابی حنیفة و الاحناف و تکفیر الشیعة و الجهمیة و المعتزلة...
مسألة الغلو فی دعوی الاجتهاد من اسباب نفرة التیجانی عن المذهب السنی؛ اذ لحظتُ انّ التیجانی اخذ یسخر من زعمنا بان معاویة اجتهد و هو مأجور علی قتال علیّ و قتل حجربن عدی و سب علیّ علی المنابر و استلحاق زیاد و مخالفة الاحادیث و... و انّ یزید مأجور علی قتل الحسین و استباحة الحرة... و حقیقة انّ هذا لیس رأی اهل السنة المتقدمین، انما رأی من تلبس باسم السنة من النواصب او
ص:۵۸
ممّن اخذته ردود الأفعال...»؛(۱) «هنگامی که دکتر تیجانی به سراغ شیعه می رود، همان غالیان سنّی می گویند: شیعه علی را عبادت می کند و گمان می کند که جبرئیل خطا کرده است، و شیعه درصدد ضربه زدن به اسلام از راه تشیع است، و آنان قرآن های دیگری غیر از قرآن ما دارند، و آنان نسبت به اسلام کینه دارند، و ازدواجشان زناست، و دیگر شبهات بلکه تهمت هایی که گاهی شک های جوانان اهل سنت را نسبت به صداقت ما بیشتر می کند هنگامی که حقیقت را کشف کرده و اعتماد خود را نسبت به محققان و علمای خود سلب نمودند. و لذا علما نمی توانند از این جوانان انتظاری جز این تحول طبیعی و شک به تمام حوزه های علمی سنّی داشته باشند...
اهل سنت متأخر بعد از سه قرن اول تا به امروز در مقابل غلوّ شیعه در مذمت صحابه، درصدد برآمدند تا درباره صحابه غلو نموده و آیات و احادیثی را نقل کنند که تنها درصدد ثناگویی صحابه است و هرگز آیات و احادیثی که متضمّن عتاب و سرزنش و بلکه مذمت در برخی از موارد است را نقل نکردند...
غلوی که سلفی ها دارند می تواند از بزرگ ترین اموری باشد که زمینه ساز انتقال اهل سنت به شیعه باشد و تا مادامی که عقلای سلفیه هرچه زودتر به فکر چاره نیفتند و درصدد نقد غلوی که داخل افراد خودشان است نباشند؛ همان غلوّی که در بسیاری از احادیث ضعیف و جعلی در تأیید
ص:۵۹
اللّهمّ من زعم انّا ارباب فنحن منه برآء، و من زعم انّ الینا الخلق و علینا - إلینا - الرزق فنحن بُرَآء منه کبرائة عیسی بن مریم من النصاری.
اللّهمّ انّا لم ندعهم الی ما یزعمون فلا تؤاخذنا بما یقولون، واغفر لنا ما یدّعون و لا تدع علی الارض منهم دیّاراً انّک ان تذرهم یضلّوا عبادک و لا یلدوا الّا فاجراً کفّاراً»؛(۱) «حاصل کلام امام رضاعلیه السلام این است که خدایا من از اسناد حول و قوّت به غیر تو، برائت می جویم. هیچ حول و قوّتی نیست مگر به تو. به تو پناه می برم، و از کسانی که آنچه حقّ و سهم ما نیست، درباره ما ادّعا دارند، به سوی تو برائت می جویم. خدایا، من از کسانی که چیزهایی درباره ما گفتند که ما به آن معتقد نبوده و چیزی از آن را درباره خود قائل نیستیم، به سوی تو برائت می جویم. خدایا آفرینش همگان از آن تو و روزی هر کسی از جانب توست و ما بنده تو هستیم و تنها از تو کمک می جوییم. خدایا تو آفریدگار ما و همه پدران ما هستی. ربوبیّت تنها سزاوار توست و الوهیت جز برای تو صلاحیت ندارد. پس ترسایانی که از عظمت تو کاستند و کسانی را که عقاید وگفتارشان شبیه آنان است، از رحمت خاص خود دور کن. خدایا ما بندگان مالک هیچ چیز خود نیستیم، سود و زیان، مرگ و حیات پس از آن در اختیار ما نیست. از هر کس که پندارد ما ربوبیت داریم، بیزاریم، و هر کس گمان بَرد آفرینش و روزی به دست ماست، همان گونه که عیسی بن مریم از نصاری تبری جست، از او تبری می جوییم. هرگز اینان را به
ص:۶۱
چنین پندارهایی فرا نخواندیم، پس ما را به گفتار آنان مؤاخذه مکن و ما را بر ادّعاهایشان ببخشا، و هیچ یک از آنان را بر روی زمین باقی مگذار که اگر باقی گذاری، بندگان تو را گمراه کنند و جز فاجر و کافر نزایند».
۷ - پرهیز از کید دشمنان اسلامی
خداوند متعال می فرماید: «وَلاَتَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ»؛(۱) «و نزاع (و کشمکش) نکنید، تا سست نشوید، و قدرت (و شوکت) شما از میان نرود!»
از سیاست های قدیمی دشمنان «تفرقه بینداز و حکومت کن» است.
۸ - ضرورت یک صدایی به هنگام شداید
خداوند متعال می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُم بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ»؛(۲) «خداوند کسانی را دوست می دارد که در راه او پیکار می کنند گوئی بنایی آهنین اند»!
و نیز می فرماید: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّآءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَمآءُ بَیْنَهُمْ»؛(۳) «محمّدصلی الله علیه وآله فرستاده خداست؛ و کسانی که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند».
۹ - پرهیز از کلمات حساسیت زا و نفرت انگیز به یکدیگر
هنگامی که با طرف مخالف روبرو می شویم یا کتاب می نویسیم باید از کلمات تنفرآمیز و حساسیت زا از طرف مقابل بپرهیزیم؛ امثال: اطلاق کلمه رافضی به شیعه و ناصبی به سنّی.
ص:۶۲
خداوند متعال می فرماید: «وَلاَتَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ»؛(۱) «نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را مسخره کنند»
محمّد بن سنان می گوید: مفضل بن عمر بعد از آن که از ابن ابی العوجاء، کلامی را در ردّ خالق و صانع شنید به او گفت: «یا عدوّ اللَّه! ألحدت فی دین اللَّه و انکرت الباری... فقال ابن ابی العوجاء للمفضل: یا هذا! ان کنت من اهل الکلام کلّمناک، فان ثبت لک حجة تبعناک و ان لم تکن منهم فلا کلام لک، و ان کنت من اصحاب جعفر بن محمّد الصادق فما هکذا یخاطبنا ولابمثل دلیلک یجادلنا، و لقد سمع من کلامنا اکثر ممّا سمعت، فما افحش فی خطابنا ولاتعدی فی جوابنا! وانّه للحکیم الرزین، العاقل الرصین، لایعتریه خُرق و لاطیش و لانَزَق، یسمع کلامنا و یصغی الینا و یستعرف حجّتنا بکلام یسیر و خطاب قصیر، یلزمنا به الحجة و یقطع العذر و لانستطیع لجوابه ردّاً، فان کنت من اصحابه فخاطبنا بمثل خطابه»؛(۲) «ای دشمن خدا! در دین خدا الحاد می ورزی و منکر خدا می شوی؟...ابن ابی العوجاء به مفضل گفت: ای مرد! اگر اهل گفت و گویی با هم سخن خواهیم گفت، اگر دلیل به نفع تو بود از تو پیروی می کنم و اگر اهل گفت و گو نیستی حرفی با تو نیست. اگر تو از یاران جعفر بن محمّد صادق هستی بدان که وی با ما چنین سخن نمی گوید و با چنین دلیل هایی گفت و گو نمی کند و از زبان ما بیشتر از آنچه شنیده ای، شنیده است و هیچ گاه در گفت و گو با ما ناسزا نمی گوید و در پاسخ ما حق کشی نمی کند. وی فردی حلیم،
ص:۶۳
باوقار، خردمند و استوار است؛ هیچ گاه نادانی، شتابزدگی و بی باکی بر وی عارض نمی شود. سخن ما را می شنود و به ما توجه می کند و از دلیل های ما هرچه که داریم آگاه می شود، به گونه ای که فکر می کنیم راه را بر وی بسته ایم، آن گاه با سخنی ساده و کلامی کوتاه، استدلال ما را از بین می برد و دلیل خود را اثبات می کند و عذر ما را قطع می کند و نمی توانیم در جوابش پاسخی بدهیم. اگر تو از یاران وی هستی مثل وی با ما گفت و گو کن».
۱۰ - پرهیز از ناسزا گفتن به مقدسات طرف مقابل
از راه کارهای تقریب بین ادیان و مذاهب پرهیز از ناسزا گفتن و دشنام دادن به مقدسات طرف مقابل است؛ زیرا او نیز تحریک شده و به مقدسات ما اهانت می کند؛
خداوند متعال می فرماید: «وَلاَتَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ»؛(۱) «(به معبود) کسانی که غیر خدا را می خوانند دشنام ندهید، مبادا آن ها (نیز) از روی (ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند»!
۱۱ - رعایت اخلاق اسلامی نسبت به یکدیگر
معاویة بن وهب می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: «کیف ینبغی لنا ان نصنع فیما بیننا و بین قومنا و بین خلطائنا من الناس ممّن لیسوا علی امرنا؟ قال: تنظرون الی ائمتکم الذین تقتدون بهم فتصنعون مایصنعون، فواللَّه انّهم لیعودون مرضاهم و یشهدون جنائزهم و یقیمون الشهادة لهم و علیهم و یؤدون الأمانة
ص:۶۴
۱۳ - علم نسبت به اصطلاحات یکدیگر
هر طایفه و مذهبی اصطلاح مخصوص به خود در باب عقیده و شریعت دارد که باید قبل از قضاوت کردن درباره آن مذهب از آن اصطلاحات اطلاع کافی و لازم حاصل نمود وگرنه منجرّ به تکفیر و تفسیق بدون دلیل یک دیگر خواهیم شد.
از باب مثال شیعه معتقد به «بداء» است که اگر معنای صحیح آن - که در جای خود بحث شده - را در نظر بگیریم نه تنها هیچ گونه ضدّیتی با عقاید مسلم اسلامی ندارد بلکه از اصول مسلّم اسلامی است. ولی از آنجا که اهل سنت با این اصطلاح آشنا نیستند و ظاهر آن را در نظر گرفته اند که نسبت جهل به خداست و لذا به جهت این عقیده شیعه را تکفیر می نمایند.
همچنین در مسأله «تقیه» می گویند: این عقیده از شیعه در حقیقت همان کذب و نفاق است در حالی که شیعه معنای خاصی از آن قصد نموده است که کتمان عقیده در باطن و اظهار خلاف آن به جهت حفظ جان است، و این از مسائل مسلّم اسلامی است که ربطی به نفاق و کذب ندارد.
۱۴ - یکی شدن اصطلاحات
راه دیگر در انسجام سیاسی و تقریب بین مذاهب اسلامی، یکی کردن اصطلاحات نزد مذاهب مختلف اسلامی است؛ زیرا اصطلاحات مختلف و برداشت های گوناگونان می تواند در سوء برداشت و اتهامات به یک دیگر تأثیر به سزایی داشته باشد.
محمّد مختار از اساتید «دار الحدیث الحسنیة» رباط در این باره می گوید:
ص:۶۶
«تساعد عملیة توحید معانی المصطلحات الشرعیة علی التقریب بین المذاهب الاسلامیة؛ نظراً لانّ العدید من تلک المصطلحات یستعمل للدلالة علی معان تختلف من مذهب الی آخر، و هذا الاتجاه یحتاج الی جهد مشترک بین علماء المذاهب الاسلامیة فی سبیل اخراج معجم موحّد لمصطلحات اصول الفقه»؛(۱) «یکی نمودن معانی اصطلاحات شرعی می تواند به تقریب بین مذاهب اسلامی کمک نماید؛ زیرا بسیاری از آن اصطلاحات استعمال می شود برای دلالت بر معانی مختلف از یک دیگر، ولی این عمل احتیاج به کوششی مشترک بین علمای مذاهب اسلامی دارد تا یک معجم واحدی برای اصطلاحات اصول فقه پدید آورند».
۱۵ - بازنگری تدوین تاریخ اسلامی
شکی نیست که تاریخ می تواند سرنوشت ساز باشد و در ساختن جامعه تأثیرگذار گردد، و از آنجا که تاریخ در عصر و زمانی تدوین شد که هواهای نفسانی در آن دخیل بوده لذا ضروری به نظر می رسد که برای رسیدن به انسجام و وحدت سیاسی بلکه حقیقی در تدوین تاریخ بازنگری شود، و این مطلبی است که منصفان اهل سنت نیز بر آن تأکید دارند.
شیخ احمد بن سعود سیابی، مدیر عام شؤون اسلامی وزارت دادگستری و اوقاف مسقط و سلطان نشین عمان می گوید: «عرفنا ممّا ذکرنا سابقاً اهمیة التاریخ بین العلوم الانسانیة و انّه معین علی الإقتداء بالصالحین و علی تجنّب
ص:۶۷
احوال و سلوک المنحرفین، و رأینا انّ التاریخ الاسلامی کتب للحاکم و لیس للمحکوم. کما عرفنا انّ الأحداث الّتی عصفت بالأمة الاسلامیة فی بدایة عهدها و مزّقتْها و جعلت منها شیعاً و احزاباً، تلک الاحداث تغلغلت فیها الأهواء و وجّهتها وجهات مختلفة. لذلک نری انّ من الأهمیة بمکان اعادة کتابة التاریخ الاسلامی، و انّ ذلک ضرورة اسلامیة للوحدة بین الامة الاسلامیة و التقارب فیما بینها و التفاهم الّذی یؤدی الی احترام کل طرف للآخر. و لابدّ من الاستعانة بالقرائن و الأحوال المحیطة بالحدث التاریخی من النواحی الاجتماعیة و السلوکیة و العادات و التقالید، کما یتحتّم ان یکون التعامل مع تاریخ الأحداث و الفتن، و لا سیّما تلک الّتی حدثت بین الصحابة بکل دقة و موضوعیة و تجرّد عن الهوی و الحواجز العاطفیة و النفسیة...»؛(۱) «از آنچه سابقاً ذکر کردیم اهمیت تاریخ در بین علوم اسلامی دانسته شد و این که تاریخ می تواند کمک کار انسان در پیروی از صالحان و دوری از احوال و روش منحرفان باشد، و ما دیدیم که تاریخ اسلامی برای حاکمان نوشته شده نه مردمی که حاکمان بر آنان حکمرانی می کنند، همان گونه که فهمیدیم حوادثی که در بین امّت اسلامی از ابتدای شروع آن پدید آمد و آن امّت را متفرق ساخت، در آن حوادث چگونه هواهای نفسانی تأثیر گذاشته است. و لذا ملاحظه می کنیم که تاریخ اسلامی احتیاج مبرمی به بازنگری دارد، و این مطلب از ضرورت های اسلامی به جهت وحدت بین امّت اسلامی و تقریب بین آن و تفاهمی است که منجرّ به
ص:۶۸
احترام متقابل گردد. و باید از قراین و حالاتی که محیط به حوادث تاریخی بوده از نواحی اجتماعی و رفتاری و عادات و تقالید، به طور حتم مورد نظر گرفته شده و از آن ها کمک گرفت، همان گونه ضرورت دارد تا با تاریخ حوادث و فتنه ها خصوصاً حوادثی که بین صحابه اتفاق افتاد یک نوع تعامل خاصی داشته و با دقت تمام و بدون تعصب و پرهیز از هرگونه هواپرستی و جنبه های عاطفی و نفسانی به آن ها توجّه شود...».
۱۶ - پرداختن به مسائل مهم
یکی از راه های انسجام سیاسی پرداختن به مسائل مهم اسلامی و رها کردن موضوعات جزئی است.
دکتر یوسف قرضاوی در این باره می گوید: «من اکثر ما یوقع الناس فی حفرة الاختلاف و ینأی بهم عن الاجتماع و الائتلاف: فراغ نفوسهم من الهموم الکبیرة و الآمال العظیمة و الاحلام الواسعة. و اذا فرغت الأنفس من الهموم الکبیرة اعترکت علی المسائل الصغیرة و اقتتلت - احیاناً - فیما بینها علی غیر شی ء.
و انّ من الخیانة لأمّتنا الیوم ان تغرقها فی بحر الجدل حول مسائل فی فروع الفقه او علی هامش العقیدة، اختلف فیها السابقون و تنازع فیها اللاحقون، و لا أمل فی ان یتفق علیها المعاصرون، فی حین تنسی مشکلات الأمة و مآسیها و مصائبها الّتی ربّما کنّا سبباً او جزءاً من السبب فی وقوعها...
لهذا کان من الواجب علی الدعاة و المفکرین الاسلامیین ان یشغلوا جماهیر المسلمین بهموم امتهم الکبری و یلفتوا انظارهم و عقولهم و قلوبهم الی ضرورة
ص:۶۹
الترکیز علیها و التنبیه لها و السعی الحاد لیحمل کل فرد جزءاً منها، و بذلک یتوزّع العب ء الثقیل علی العدد الکبیر، فیسهل القیام به.
انّ العالم یتقارب بعضه من بعض علی کل صعید، علی رغم الاختلاف الدینی و الاختلاف الاید یولوجی و الاختلاف القومی و اللغوی و الوطنی و السیاسی.
لقد رأینا المذاهب المسیحیة - و هی اشبه بأدیان متباینة - یقترب بعضها عن بعض و یتعاون بعضها مع بعض. بل رأینا الیهودیة و النصرانیة - علی ما کان بینهما من عداء تاریخی - تتقاربان و تتعاونان فی مجالات شتی، حتی اصدر الفاتیکان منذ سنوات وثیقة الشهیرة بتبرئة الیهود من دم المسیح...
انّ مشکلتنا الیوم لیست مع من یقول بانّ القرآن کلام اللَّه مخلوق، بل مع الذین یقولون: القرآن لیس من عنداللَّه، بل هو من عند محمّدصلی الله علیه وآله، ای الذین یقولون ببشریة القرآن
ثمّ مشکلتنا کذلک مع الذین یؤمنون بإلهیة القرآن و یرتضون بمرجعیته فی العقیدة و العبادة، ولکنّهم لایرتضونه منهاجاً للحیاة و دستوراً للدولة و المجتمع، و هم جماعة (العلمانیین) الذین یؤمنون ببعض الکتاب و یکفرون ببعض»؛(۱) «از بیشترین چیزهایی که مردم را در چاله اختلاف می اندازد و از اجتماع و الفت دور می کند، فارغ کردن نفس هاست از مسائل مهم بزرگ و آرزوهای بلند. و هرگاه انسان از مسائل مهم باز بماند به مسائل کوچک رو می آورد و احیاناً بر سر هیچ و پوچ جنگ و نزاع می نماید.
ص:۷۰
امروز از خیانت های به امّت اسلامی، فرو بردن آن در دریایی از جدل درباره مسائل فروع فقهی یا مسائل حاشیه ای در عقیده است. مسائلی که سابقی ها در آن اختلاف کرده و علمای امروز در آن نزاع دارند، و امید ندارم که معاصران بر آن اتفاق کنند، و این در حالی است که ما مشکلات امّت و گرفتاری ها و مصایب آن را به فراموشی سپرده ایم، مشکلاتی که چه بسا خود ما سبب یا جزء سبب در وقوع آن بوده ایم...
و لذا بر داعیان و متفکران اسلامی است که جمعیت مسلمان را به مسائل مهم امّت
بزرگ اسلامی مشغول کرده و دیده ها و عقول و قلب های آنان را به ضرورت توجّه بر آن ملتفت سازند، و کوشش فراوان نمایند تا هر فرد از جامعه جزئی از آن را متحمل شده تا از این طریق بار سنگین آن بر دوش افراد بسیاری قرار گیرد تا تحمل آن آسان گردد.
جهان در هرزمینه در حال نزدیک شدن است، به رغم اختلاف دینی، ایدئولوژی، قومی، زبانی، ملّی و سیاسی که دارد. ما مشاهده کردیم مذاهب مسیحیت را که شبیه به ادیان متعارض و متباین بودند، چگونه با یک دیگر نزدیک شدند و با همدیگر هماهنگ گشتند، بلکه یهودیت و نصرانیت را دیدیم که با آن همه دشمنی دیرینه که با یک دیگر داشتند، چگونه به هم نزدیک شده و در موضوعات مختلف با هم همکاری کردند، تا جایی که مدتی قبل واتیکان بیانیه ای مشهور صادر کرد و در آن یهود را از خون مسیح تبرئه نمود...
مشکل ما امروز با کسی نیست که می گوید: قرآن، کلام خدا مخلوق
ص:۷۱
است، بلکه مشکل ما با کسانی است که می گویند: قرآن از جانب خدا نیست بلکه از جانب خود محمّدصلی الله علیه وآله است؛ یعنی کسانی که قائل به بشری بودن قرآن دارند.
همچنین مشکل ما با کسانی است که به الهی بودن قرآن ایمان دارند و به مرجعیت آن در عقیده و عبادت ایمان دارند ولی آن را روش نوینی در زندگی و قانونی برای دولت و جامعه نمی دانند، یعنی همان جماعت لائیک ها که به برخی آیات قرآن ایمان آورده و به بعضی دیگر کفر می ورزند».
۱۷ - همکاری در مسائل اتفاقی
دکتر یوسف قرضاوی می گوید: «واعتقد انّ ما نتّفق علیه لیس بالشی ء الهیّن و لا القلیل، انّه یحتاج منّا الی جهود لاتتوقف...
ألسنا متفقین علی انّ القرآن کلام اللَّه و انّ محمّداً رسول اللَّه؟
ألسنا متفقین علی الایمان باللَّه الواحد الأحد الّذی لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً احد؟
ألسنا متفقین علی انّه تعالی متصف بکل کمال، منزه عن کل نقص؟ ... فلتعاون علی غرس معانی الایمان الجُمْلی فی انفس الناشئة و الشباب...
ألسنا متفقین علی انّ الالحاد اعظم خطر یهدّد البشریة فی اعزّ مقدّساتها؟ فلنتعاون علی تحصین الشباب من وباء الإلحاد و مقدماته من الشکوک و الشبهات الّتی تزعزع العقیدة و تلوّث الکفر...
ألسنا متفقین علی انّ الایمان بالدار الآخرة و عدالة الجزاء فیها... فلنتعاون اذن علی تقویة الایمان بالآخرة...
ص:۷۲
ألسنا متفقین علی ارکان الاسلام العملیة الخمسة، فلماذا لا نتعاون علی ألسنا متفقین علی مجموعة طیبة من الاحکام الشرعیة القطعیة الثابتة بحکم الکتاب و السنة و التی اجمعت علیها الأمة... فلنتعاون علی رعایتها و العمل علی حسن تطبیقها...
ألسنا متفقین علی انّ الصهیونیة الیوم خطر داهم: خطر دینی و خطر عسکری و خطر اقتصادی و خطر سیاسی و خطر اجتماعی و خطر اخلاقی و ثقافی... و انّها تطمع فی المدینة و خیبر.... فلماذا لا نتعاون علی ان نحار بهم بمثل ما یحاربونا به:
نحارب یهود یتهم المنسوخة بإسلامنا الخالد، و نحارب توراتهم المحرّفة بقرآننا المحفوظ، و نحارب تلمودهم المحشوّ بالأباطیل بمواریثنا من السنة، الحافلة بالحقائق؟...
ألسنا متفقین علی انّ الغرب لم یتحرّر حتی الیوم من روح الصلیبیة و انّ هذه الروح لا زالت تحکم کثیراً من تصرفاته... فلنتعاون اذن علی التصدی لهذه الحروب الصلبیة الجدیدة باسلحتها الجدیدة و امکاناتها الهائلة.
ألسنا متفقین علی انّ التنصیر یغز و عالمنا الاسلامی بما یملک من وسائل منظورة... فلنتعاون کلّنا علی الوقوف فی وجه هذا الغزو الدینی الموجة الی دین هذه الأمة و حمیم عقیدتها...
ألسنا متّفقین علی انّ الاستعمار الثقافی مع رحیل الاستعمار العسکری لم یزل یعمل عمله فی عقول اجیالنا الصاعدة من ابنائنا و بناتنا... فلنتعاون جمیعاً علی ان نقاوم هذا الاستعمار و هذا الغزو المدمّر...
ص:۷۳
ألسنا متفقین علی انّ مئات الملایین من المسلمین فی انحاء العالم یجهلون اولیات الاسلام المتفق علی فرضیتها و ضروریّتها، و لا یکادون یعرفون من الاسلام الّا اسمه و لا من القرآن الّا رسمه، و هذا الجهل او الفراغ هو الّذی اطمع الغزو التنصیری و الغزو الفکری کلیهما ان ینشرا ضلالیهما بین هذه الشعوب المحسوبة علی امّة الاسلام؟ فلنتعاون علی تعلیم هذه الشعوب ألف باء الاسلام و الارکان الاساسیة لهذا الدین من العائد و العبادات و الاخلاق و الآداب الّتی لا تختلف فیها المذاهب و لا تتعدد الأقوال... انّ النصاری نشروا الانجیل بمئات اللغات و آلاف اللهجات و نحن عجزنا ان نهی ء بعض ترجمات صحیحة مؤتمنة و موثقة لمعانی القرآن الکریم بأشهر لغات العالم فکیف بغیرها؟!...»؛(۱) «من معتقدم اموری که ما بر آن اتفاق داریم نه سست و نه کم است، ولی از طرف ما احتیاج به کوششی پیاپی است...
آیا ما اتفاق نداریم بر این که قرآن کریم کلام خدا و محمّد رسول خداست؟
آیا ما اتفاق نداریم بر ایمان به خدای واحد احد که نه زاده و نه زاییده شده و برای او همتایی نیست؟
آیا ما اتفاق نداریم که خدای متعال متصف به هر کمالی و منزه از هر نقصی است؟... پس بیاییم به جهت کاشتن معانی ایمان فی الجمله در نفوس نونهالان و جوانان با یک دیگر همکاری کنیم...
ص:۷۴
آیا ما اتفاق نداریم بر این که کفر و الحاد بزرگ ترین خطری است که بشریت را در عزیزترین مقدساتش تهدید می کند؟ پس بیاییم با یک دیگر در حفظ جوانان از وبای الحاد و مقدمات آن از شک ها و شبهاتی که عقیده را متزلزل کرده و فکر را ملوّث نموده، همکاری کنیم...
آیا ما اتفاق نداریم بر ایمان به آخرت و عدالت جزا در آن... پس چرا با یک دیگر بر تقویت ایمان به آخرت همکاری نمی کنیم؟!...
آیا ما مجموعه ای زیبا از احکام شرعی قطعی ثابت به حکم کتاب و سنّت و اجماع امّت، اتفاق نداریم... پس چرا در رعایت و درست تطبیق کردن آن ها با هم همکاری نمی کنیم؟!...
آیا ما اتفاق نداریم بر این که صهیونیست امروز خطر بزرگی است؛ خطری دینی، نظامی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و فرهنگی... و این که او در طمع مدینه و خیبر است... پس چرا با هم در جنگ کردن با او همکاری نمی کنیم؟! مقابله ای با یهودیت منسوخ آن ها به وسیله اسلام خالد خود، و مقابله ای با تورات تحریف شده آن ها، به وسیله قرآن محفوظ مانده خود، و مقابله ای با تلمود مملوّ از مطالب باطل آن، به وسیله سنتی که برای ما به ارث گذاشته شده و مملو از حقایق است؟!...
آیا ما اتفاق نظر نداریم که غرب تا به امروز از روحیه صلیبیت آزاد نشده و هنوز این روحیه در بسیاری از کارها و افعال آنان حاکم است... پس چرا به جهت مقابله با این جنگ های صلیبی جدید با اسلحه جدید و امکانات فراوان، با یک دیگر همکاری نمی کنیم؟!
ص:۷۵
دین، در راستای انسجام اسلامی
توضیح
با مراجعه به مسائل اعتقادات و احکام و اخلاق اسلامی پی می بریم که بسیاری از آن ها در راستای وحدت اسلامی بوده و تأمین کننده انسجام اسلامی است. اینک به نمونه هایی از آن اشاره می کنیم؛
۱ - توحید
یکی از اعتقاداتی که حقیقت و شالوده آن بر وحدت و یگانگی است مسأله توحید و اعتقاد به یگانگی خداوند متعال است. بنابراین، یکتاپرستی که از آثار این عقیده است تمام موحدان را در یک راستا متّحد می گرداند.
۲ - ابعاد جهانی اسلام
اسلام دین جهانی است و کتاب آن، قرآن می باشد که برای همه مردم فرستاده شده است و لذا تمام انسان ها را دعوت به اتّحاد و یگانگی بر پیروی از این دین کرده است، امری که می تواند در راستای انسجام امّت اسلامی باشد.
خداوند متعال می فرماید: «إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَ أَنا رَبُّکُمْ فاعْبُدُونِ»؛(۱) «این (پیامبران بزرگ و پیروانشان) همه امّت واحدی بودند (و پیرو یک هدف)؛ و من پروردگار شما هستم؛ پس مرا پرستش کنید!»
۳ - گسترش روحیه برادری
اسلام درصدد گسترش روحیه برادری در بین عموم مردم خصوصاً مسلمانان است و لذا خداوند متعال تمام مؤمنان را برادر یک دیگر خطاب
ص:۷۷
کرده و می فرماید: «إِنَّما الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ»؛(۱) «مؤمنان برادر یکدیگرند».
۴ - همکاری اجتماعی
هر یک از مسلمانان در جامعه اسلامی همچون اعضای یک خانواده هستند و اینچنین نیست که فردیّت مطلق داشته باشند. وظیفه اش این است که عدالت را وجهه همّت خویش قرار دهد و مصالح عمومی و شؤون دیگران را هم مراعت نماید. در آیات و روایات فراوانی به این مطلب اشاره شده است؛
خداوند متعال می فرماید: «وَتَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَالتَّقْوَی ؛(۲) «و (همواره) در راه نیکی و پرهیزگاری با هم تعاون کنید».
و نیز می فرماید: «وَیُؤْثِرُونَ عَلَی أَنفُسِهِمْ وَلَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَمΙƠیُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»؛(۳) «و آن ها را بر خود مقدّم می دارند هر چند خودشان بسیار نیازمند باشند؛ کسانی که از بخل و حرص نَفس خویش، باز داشته شده اند رستگارانند».
و می فرماید: «وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِ ّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ»؛(۴) «و یکدیگر را به حقّ سفارش کرده و یکدیگر را به شکیبایی و استقامت توصیه نموده اند».
از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «کلّکم راع و کلّکم مسؤول عن رعیّته»؛(۵) «همه شما سرپرست هستید و همه شما نسبت به کسانی که تحت سرپرستی شما هستند، مسؤولید».
ص:۷۸
و نیز می فرماید: «من اصبح و لم یهتمّ بأمور المسلمین فلیس بمسلم»؛(۱) «هر کس صبح کند و نسبت به امور مسلمین اهتمام نورزد مسلمان نیست».
۵ - مسجد و اقامه جمعه و جماعت
حاضر شدن مسلمانان در مسجد و برپایی نماز جمعه و جماعت، یکی دیگر از عوامل وحدت زا در جامعه اسلامی است.
شیخ طوسی به سندش از بعض اصحاب ابن ابی عمیر نقل کرده که گفت: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: «انّی لأکره الصلاة فی مساجدهم؟! فقال: لاتکره الی ان قال: فادّ فیها الفریضة و النوافل و اقض ما فاتک»؛(۲) «همانا من از نماز به جای آوردن در مساجد عامّه کراهت دارم؟! حضرت فرمود: کراهت نداشته باش... تا این که فرمود: در آن مساجد نمازهای واجب و نافله را به جای آور و آنچه را نیز از تو فوت شده قضا کن».
۶ - حج، کنگره عظیم جهان اسلام
حجّ عبادتی است که وسیله ارتباط ملل اسلامی می باشد و یک کنگره عظیم جهانی الهی است که نقش مهمّی در عظمت مسلمین و حفظ حیثیت و کیان بین المللی ایفا می کند.
همه می دانند که جمعیت مسلمانان جهان یک جمعیت انبوه و قابل اهمیّت است که می تواند در اوضاع سیاسی جهان و سرکوب کردن جهان خواران و متجاوزان و برقراری عدالت نقش مهمّی داشته باشد.
ص:۷۹
از آثار وحدت سیاسی
از آثار وحدت سیاسی پی بردن به مواضع یکدیگر و در نتیجه دوری از تعصبات بی مورد است، اینک به نمونه هایی از این اثر اشاره می کنیم؛
۱ - شیخ محمود شلتوت، رئیس دانشگاه الأزهر مصر در عصر خود، بعد از مطالعه فراوان در فقه شیعه و مرجعیت اهل بیت علیهم السلام پی به اعتبار شیعه جعفری برده و فتوای معروف خود را در جواز تعبّد به مذهب جعفری صادر می کند و می گوید: «مذهب جعفری، معروف به مذهب شیعه امامی اثنا عشری، مذهبی است که تعبّد به آن شرعاً جایز است، همانند سایر مذاهب اهل سنت، لذا سزاوار است بر مسلمانان که آن را شناخته و از تعصّبِ به ناحقّ نسبت به مذاهبی معیّن خلاصی یابند».(۱)
۲ - شیخ أزهر، دکتر محمّد محمّد فحّام نیز در تقریظی که بر فتوای شلتوت نوشت نظر او را تأیید کرده، می گوید: «الشیخ محمود شلتوت: انا کنت من المعجبین به و بخلقهو یعلمه و بسعة اطلاعه و تمسکه من اللغة العربیة و تفسیر القرآن و من دراسة لأصول الفقه و قد افتی بذلک. فلا اشک انّه افتی فتوی مبنیة
ص:۸۱
علی اساس من اعتقادی»؛(۱) «من از شیخ محمود شلتوت نسبت به اخلاق، علم، گستردگی اطلاع، بهره مندی از لغت عرب، تفسیر قرآن و اصول فقه او در عجبم. او فتوا به جواز تعبد به مذهب شیعه امامیه را صادر کرده است. شک ندارم که فتوای او اساس محکمی دارد، که اعتقاد من نیز همان است».
و نیز می گوید: «رحم اللَّه الشیخ شلتوت الذی التفت الی هذا المعنی الکریم، فخلو فی فتواه الصریحة الشجاعة حیث قال ما مضمونه: بجواز العمل بمذهب الشیعة الامامیة باعتباره مذهباً فقهیاً اسلامیاً یقوم علی الکتاب والسنة والدلیل الاسدّ...»؛(۲) «خدا رحمت کند شیخ شلتوت را که به این معنای کریم التفات نمود و با آن فتوای صریح و شجاعانه ای که صادر کرد خودش را جاودانه ساخت، او فتوا به جواز عمل به مذهب شیعه امامیه داد، از آن جهت که مذهبی است فقهی و اسلامی، و اعتماد آن بر کتاب و سنت و دلیل محکم است...».
۳ - شیخ محمّد غزالی می گوید: «واعتقد انّ فتوی الاستاذ الأکبر الشیخ محمود شلتوت شوط واسع فی هذه السبیل، وهی استئناف لجهد المخلصین من اهل اسلطة واهل العلم جمیعاً و تکذیب لما یتوقعه السمتشرقون من انّ الأحقاد سوف تأکل هذه الامة قبل ان تلتقی صفوف ها تحت رایة واحدة... و هذه الفتوی فی نظری بوایة الطریق و اوّل العمل»؛(۳) «من معتقدم که فتوای استاد اکبر؛ شیخ محمود شلتوت، راه طولانی را در تقریب بین مسلمان پیموده است... عمل او
ص:۸۲
در حقیقت تکذیب خیالاتی است که مستشرقین در سر می پروراندند، آنان در این خیال بودند که کینه ها و اختلافاتی که بین مسلمانان است بالاخره روزی امت اسلامی را قبل از آن که به وحدت برسند و تحت لوای واحد در آیند، از هم پاشیده و نابود خواهد کرد. ولی این فتوا در نظر من شروع راه و اولین کار است».
۴ - عبدالرحمن نجار، مدیر مساجد قاهره می گوید: «فتوی الشلتوت نفتی بها الآن حینما نسأل بال تقتید بالمذاهب الاربعة، و الشیخ شلتوت امام مجتهد و رأیه صادف عین الحق. لماذا نقتصر فی تفکیر ناوفتا و انا علی مذاهب معینة و کلهم مجتهدون»؛(۱) «ما نیز فتوای شیخ شلتوت را محترم شمرده و به آن فتوا می دهیم و مردم را از انحصار در مذاهب چهار گانه بر حذر می داریم. شیخ شلتوت، امامی است مجتهد، رأی او صحیح و عین حقّ است، چرا باید در اندیشه و فتاوایمان، اکتفا بر مذاهب معیّنی نماییم، در حالی که همه آنان مجتهد بودند؟»
۵ - استاد احمد بک، استاد شیخ شلتوت و ابوزهره می گوید: «شیعه امامیه همگی مسلمان اند و به خدا و رسول و قرآن و هر چه پیامبرصلی الله علیه وآله آورده، ایمان دارند. در میان آنان از قدیم و جدید فقیهانی بزرگ و علمایی در هر علم و فنّ دیده می شود. آنان تفکّری عمیق داشته و اطلاعاتی وسیع دارند. تألیفات آنان به صدها هزار می رسد و من بر مقدار زیادی از آنها اطلاع پیدا نمودم».(۲)
ص:۸۳
۶ - شیخ محمّد ابوزهره نیز می نویسد: «شکی نیست که شیعه، فرقه ای است اسلامی،... هر چه می گویند به خصوص قرآن یا احادیث منسوب به پیامبرصلی الله علیه وآله تمسک می کنند. آنان با همسایگان خود از سنّی ها دوست بوده و از یکدیگر نفرت ندارند».(۱)
۷ - استاد محمود سرطاوی، یکی از مفتیان اردن می گوید: «من همان مطلبی را که سلف صالحمان گفته اند می گویم و آن این که شیعه امامیه برادران دینی ما هستند، بر ما حق اخوّت و برادری دارند و ما نیز بر آنان حقّ برادری داریم».(۲)
۸ - استاد عبدالفتاح عبدالمقصود نیز می گوید: «به عقیده من شیعه تنها مذهبی است که آینه تمام نما و روشن اسلام است و هر کسی که بخواهد بر اسلام نظر کند باید از خلال عقائد و اعمال شیعه نظر نماید. تاریخ بهترین شاهد است بر خدمات فراوانی که شیعه در میدان های دفاع از عقیده اسلامی داشته است».(۳)
۹ - دکتر حامد حنفی داود، استاد ادبیات عرب در دانشکده زبان قاهره می گوید: «از این جا می توانم برای خواننده متدبّر آشکار سازم که تشیع آن گونه که منحرفان و سفیانی ها گمان می کنند که مذهبی است نقلی محض، یا قائم بر آثاری مملو از خرافات و اوهام و اسرائیلیات، یا منسوب به عبد اللَّه بن سبأ و دیگر شخصیت های خیالی در تاریخ نیست، بلکه تشیع در روش علمی
ص:۸۴
جدید ما به عکس آن چیزی است که آنان گمان می کنند. تشیع اولین مذهب اسلامی است که عنایت خاصی به منقول و معقول داشته است و در میان مذاهب اسلامی توانسته است راهی را انتخاب کند که دارای افق گسترده ای است. و اگر نبود امتیازی که شیعه در جمع بین معقول و منقول پیدا کرده هرگز نمی توانست به روح تجدّد در اجتهاد رسیده و خود را با شرایط زمان و مکان وفق دهد به حدّی که با روح شریعت اسلامی منافات نداشته باشد».(۱)
او همچنین در تقریظی که بر کتاب عبداللَّه بن سبأ نوشته است می گوید: «مضی ثلاثة عشر قرناً من حیاة التاریخ الاسلامی کان انصاف العلماء خلالها یصدرون احکامهم علی الشیعة مشبوبة بعواطفهم و اهوائهم وکان هذا النهج السقیم سبباً فی احداث هذاه الفجوة الواسعة خسر العلم الشیئ الکثیر من معارف اعلام هذه الفرق کما خسر الکثیر من فرائد آرائهم و ثمار قرائهم وکانت خسارة العلم اعظم فیما یمس الشیعة مبغضوهم من نحل و ترهات و خرافات هم فی الحقیقة براء منها... ناهیک ان الامام جعفر الصادق المتوفی نة ۱۴۸ ه و هو رافع لواء الفقه الشیعی کان استاذاً للامامین السنیین: ابی حنیفة النعمان بن الثابت المتوفی سنة ۱۵۰ ه و ابی عبداللَّه مالک بن انس المتوفی سنة ۱۷۹ ه و فی ذلک یوقل ابوحنیفة مقراً له بالاستاذیة و فضل السبق: (لولا السنتان لهلک النعمان) یقصد بهما السنتین اللتین اغترف فیهما من علم جعفر بن محمّد و یقول مالک بن انس: (ما رأیت افقه من جعفر بن محمّد»؛(۲) «سیزده قرن است که بر تاریخ
ص:۸۵
اسلام می گذرد و ما شاهد صدور فتواهایی از جانب علما بر ضدّ شیعه هستیم، فتاوایی ممزوج با عواطف و هواهای نفسانی. این روش بد سبب شکاف عظیم بین فرقه های اسلامی شده است. و از این رهگذر نیز علم و علمای اسلامی از معارف بزرگان این فرقه محروم گشته اند، همان گونه که از آرای نمونه و ثمرات ذوق های آنان محروم بوده اند. و در حقیقت خساراتی که از این رهگذر بر عالم علم و دانش رسیده، بیشتر است از خساراتی که توسط این خرافات به شیعه و تشیع وارد شده است، خرافاتی که در حقیقت، ساحت شیعه از آن مبرّا است. و تو را بس، این که امام جعفر صادق (ت ۱۴۸ه .) پرچم دار فقه شیعی - استاد دو امام سنّی است: ابوحنیفه نعمان بن ثابت (ت ۱۵۰ه .) و ابوعبداللَّه مالک بن انس (ت ۱۷۹ه .) و در همین جهت است که ابو حنیفه می گوید: اگر آن دو سال نبود، نعمان هلاک می شد. مقصود او همان دو سالی است که از علم فراوان جعفر بن محمّد بهره ها برده بود. و مالک بن انس می گوید: من کسی را فقیه تر از جعفر بن محمّد ندیدم».
۱۰ - دکتر عبد الرحمن کیالی یکی از شخصیت های حلب در نامه خود به علامه امینی رحمه الله می نویسد: «انّ العالم الاسلامی الذی لایزال فی حاجة ماسّة الی مثل هذه الدراسات... لماذا بدأ الاختلاف بعد وفات الرسول الاعظم و أبعد بنو هاشم عن حقّهم؟ و یهمّه ان یعلم ما هی بواعث الانحطاط و الانحلال فی المسلمین حتی اصبحوا علی ما هم علیه؟... و هل یمکن تدارک مافات بالرجوع الی ماکتبة التواریخ القدیمة والاعتماد علیها؟...»؛ «عالم اسلامی همیشه نیاز شدید به مثل
ص:۸۶
این تحقیقات دارد... چرا که بعد از وفات رسول اعظم، بین مسلمین اختلاف شد و در نتیجه بنی هاشم از حقّ خود محروم شدند؟ و نیز سزاوار است که از عوامل انحطاط و انحلال مسلمانان سخن به میان آید، چه شد که مسلمانان به این وضع امروز مبتلا شده اند؟ آیا ممکن است آن چه از دست مسلمانان رفته با رجوع به تاریخ اصیل و اعتماد بر آن، باز گرداند؟».(۱)
۱۱ - استاد ابوالوفاء غنیمی تفتازانی، مدرّس فلسفه اسلامی در دانشگاه الأزهر می گوید: «وقع کثیر من الباحثین سواء فی الشرق او الغرب، قدیماً و حدیثاً فی احکام کثیرة خاطئة عن الشیعة لاتستند الی ادلة او شواهد نقلیة جدیرة بالثقة و تداول بعض الناس هذه الأحکام فیما بینهم دون أن یسألوا أنفسهم عن صحتها أو خطئها. وکان من بین العوامل الّتی ادّت إلی عدم انصاف الشیعة من جانب اولئک الباحثین الجهل الناشئ عن عدم الإطلاع علی المصادر الشیعیة، والإکتفاء بالإطلاع علی مصادر خصومهم»؛(۲) «بسیاری از بحث کنندگان در شرق و غرب عالم، از قدیم و جدید، دچار احکام نادرست زیادی بر ضدّ شیعه شده اند که با هیچ دلیل یا شواهد نقلی سازگار نیست. مردم نیز این احکام را دست به دست کرده و بدون آن که از صحت و فساد آن سؤال کنند، شیعه را به آنها متهم می نمایند. از جمله عواملی که منجرّ به بی انصافی آنان نسبت به شیعه شد، جهلی است که ناشی از بی اطلاعی آنان نسبت به مصادر شیعه است و در آن اتهامات تنها به کتاب های دشمنان شیعه مراجعه نموده اند».
ص:۸۷
سیاست گذاری اهل بیت علیهم السلام درباره شیعه
اشاره
از مجموعه عملکرد و روایات اهل بیت علیهم السلام، سیاست گذاری خاصی درباره شیعیانشان استفاده می شود که بر اساس آن انسجام سیاسی و وحدت اسلامی استوار شده است؛
۱ - حفظ جان شیعیان
از مجموعه سیره اهل بیت علیهم السلام و دستورات آنان استفاده می شود که آنان تأکید فراوان بر حفظ جان شیعیانشان داشتند و هرگز نمی خواستند جان آن ها بی جهت به خطر بیفتد، و لذا سفارشی اکید به تقیّه در عمل و رفتار در مقابل مخالفان می نمودند تا مبادا کاری انجام دهند که آنان را تحریک کرده و بر ضدّ شیعیان دست به اقدامی بزنند که بر جان و مال و آبرو و ناموس آن ها ضرر داشته باشد.
۲ - وجود شیعه در بین جامعه
از مجموعه ادّله استفاده می شود که اهل بیت علیهم السلام می خواستند شیعیانشان در وسط جامعه باشند تا برای دیگران الگو گردند.
عبداللَّه بن زیاد می گوید: «سلّمنا علی ابی عبداللَّه علیه السلام بمنی ثم قلت: یابن رسول اللَّه! انّا قوم مجتازون لسنا نطیق هذا المجلس منک کلّما اردناه، فاوصنا؟ قال: علیکم بتقوی اللَّه وصدق الحدیث و اداء الأمانة و حسن الصحبة لمن صحبکم، و افشاء السلام و اطعام الطعام، صلّوا فی مساجدهم و عودوا مرضاهم، واتبعوا جنائزهم؛ فانّ ابی حدّثنی: انّ شیعتنا اهل البیت کانوا خیار من کانوا منهم؛ ان کان فقیه کان منهم و ان کان امام کان منهم، و کذلک (کونوا) احبّونا الی الناس
ص:۸۸
عواقب عدم انسجام سیاسی
توضیح
از آیات قرآن استفاده می شود که نبودن انسجام سیاسی در بین مسلمین، عواقب خطرناکی دارد؛ از قبیل:
۱ - بی آبرویی
خداوند متعال می فرماید: «وَلَا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ»؛(۱) «و نزاع (و کشمکش) نکنید، تا سست نشوید، و قدرت (و شوکت) شما از میان نرود!»
۲ - به استضعاف کشیدن گروهی از مردم
خداوند متعال می فرماید: «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِی الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَها شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طَآئِفَةً مِنْهُمْ»؛(۲) «فرعون در زمین برتری جویی کرد، و اهل آن را به گروه های مختلفی تقسیم نمود؛ گروهی را به ضعف و ناتوانی می کشاند».
۳ - کشتار و اسارت
خداوند متعال می فرماید: «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِی الْأَرْضِ... یُذَبِّحُ أَبْنَآءَهُمْ وَیَسْتَحْیِ نِسَآءَهُمْ»؛(۳) «فرعون در زمین برتری جویی کرد... و پسرانشان را سر می برید و زنانشان را (برای کنیزی و خدمت) زنده نگه می داشت».
و نیز می فرماید: «أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَیُذِیقَ بَعْضَکُم بَأْسَ بَعْضٍ»؛(۴) «یا بصورت دسته های پراکنده شما را با هم بیامیزد؛ و طعم جنگ (و اختلاف) را به هر یک از شما بوسیله دیگری بچشاند».
ص:۹۰
رسیده اند که مذهب تشیع از بدعت های عبداللَّه بن سبأ معروف به ابن السوداء است، این حرف، وَهم و کم خردی در تحقیق مذهب شیعه است، و هرکس منزلت این مرد را نزد شیعه و تبرّی آنان از او و گفتار و اعمالش را بداند و کلمات علمای شیعه در تبری از او را به طور اتفاق ببیند مقدار درست بودن این قول را خواهد فهمید».
استاد محمّد ابوزهره در ردّ اتهام وهابیان به شیعه می گوید: «انّ الامامیة لایصلون بالامام الی مرتبة النبیّ صلی الله علیه وآله»؛(۱) «امامیه امام را به مرتبه پیامبرصلی الله علیه وآله نمی رسانند».
۲ - عدم تعقل
یکی از موانع انسجام اسلامی و تقریب، عدم تعقل و فکر و جمود بر ظواهر نصوص است، امری که در طول تاریخ اسلام در میان مسلمانان و برخی از مذاهب اسلامی همچون اهل حدیث و سلفی ها و وهابیان یافت می شود، کسانی که برای عقل و تعقل ارزش چندانی قائل نیستند، آنان فکر نمی کنند که عملکرد و اعتقادشان چه تبعاتی در پیش دارد.
۳ - نداشتن بینش سیاسی واقع بینانه
یکی دیگر از موانع انسجام اسلامی و تقریب، نداشتن بینش سیاسی عمیق و ژرف اندیشی است. برخی از کوته فکران و تنگ نظران بدون توجه به جوانب حرف هایشان هرچه می توانند بر زبان جاری می سازند و فکر
ص:۹۵
نمی کنند که دشمنان چگونه از این حرف ها سوء استفاده می کنند. آیا اتهام به شیعه با آن انبوه جمعیت و خارج کردن آنان از صفوف و خطّ مقدم جبهه بر ضدّ کفر و الحاد به نفع اسلام و مسلمین است؟ آیا این کار همان نقشه دشمنان اسلام برای ضربه زدن بر پیکره اسلام و مسلمین نیست؟ ولی چه باید کرد که عده ای این حقایق را درک نکرده و نمی فهمند یا خود را به تجاهل می زنند.
۴ - شناخت هر مذهب از زبان مخالفان
یکی از موانع انسجام اسلامی و تقریب، شناخت هر مذهب از طریق دشمنان آن است. معلوم است که افراد بی انصاف چهره واقعی مذهب مخالف خود را درست معرفی نمی کنند بلکه در جهت مشوّه جلوه دادن آن هستند. و لذا وظیفه هر عالم و محقق منصف این است که به منابع اصلی هر مذهب به جهت شناخت آن رجوع کند تا قضاوتی صحیح درباره آن داشته باشد.
۵ - عدم توجه به دشمن مشترک
یکی دیگر از موانع اتحاد، بی توجهی به دشمن مشترک بین مذاهب اسلامی است. برخی فکر نمی کنند که کافران هیچ یک از مسلمانان را قبول ندارند و آنان درصدد ضربه زدن به کیان اسلامی هستند، و لذا نباید به این فکر باشند که زیر چتر کفر و الحاد درصدد ضربه زدن به مذاهبِ دیگر اسلامی برآیند، و به طور حتم، مسلمان مخالف از کافر معاند، برتر و بهتر است؛ زیرا ما با او مشترکات فراوانی داریم.
۶ - حکم به لوازم اعتقاد
همان گونه که قبلاً اشاره کردیم یکی از راه کارهای وحدت سیاسی
ص:۹۶
و انسجام اسلامی عدم حکم به لوازم اعتقاد مخالفان است، مگر آنکه صاحبان آن عقیده ملتزم به آن باشند، و این از مسائل بسیار خطرناکی است که اگر هر مذهبی دست به این کار بزند تمام امت اسلامی نابود خواهند شد.
۷ - سوء ظنّ به دیگری
سوء ظنّ به دیگری در اعمال و کردار و اقوال، یکی دیگر از موانع انسجام اسلامی است. اگر پیرو هر مذهبی با بدبینی به دیگری نگاه کند و او را به بیگانگان نسبت دهد و او را از دشمنان دیرینه خود بداند هرگز نمی توان با این دیدگاه به نقطه مشترک رسید. و اگر کسی از دیگر مذاهب اسلامی درصدد انتقاد سازنده برآمد نباید بر سر او فریاد زده و با نظر بد و سوءظن به او نگاه کرده و با او به مخالفت برخواست. مثلاً اگر کسی بر اهل سنت به جهت وجود برخی از روایات در مصادر حدیثی آن ها که با قداست پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله سازگاری ندارد ایراد گرفت و غرض و هدفش، دفاع از پیامبرصلی الله علیه وآله بود نباید آقایان اهل سنت بر او حمله کرده که چرا به کتاب های ما توهین کرده اید، هدف او اصلاح امور و از بین بردن زمینه های حمله به مکتب اسلام است. باید انتقاد سازنده را پذیرفت گرچه به ضرر ایده و روش من باشد؛ زیرا انتقاد کننده درصدد دفاع از اصل مشترک بین عموم مسلمین است.
ص:۹۷
ب) انسجام حقیقی (طرح درازمدّت)
انسجام تکوینی در صدر اسلام
از آیات قرآن استفاده می شود که به جهت مصالحی خاص در صدر اسلام، نسبت به انسجام اسلامی عنایتی خاص از جانب خداوند متعال بوده است؛
خداوند متعال می فرماید: « وَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنفَقْتَ ما فِی الأَْرْضِ جَمِیعاً مَآ أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَلکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ»؛(۱) «و دل های آن ها را با هم، الفت داد! اگر تمام آنچه را روی زمین است صرف می کردی که میان دلهای آنان الفت دهی، نمی توانستی! ولی خداوند در میان آن ها الفت ایجاد کرد! او توانا و حکیم است»!
و نیز می فرماید: «وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنتُمْ أَعْدَآءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ»؛(۲) «به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید، و او میان دلهای شما، الفت ایجاد کرد».
و این به جهت آن است که پیامبراکرم صلی الله علیه وآله در صدر شروع کار است و اگر عدّه ای که دعوت او را پذیرفته اند وحدت و یکپارچگی نداشته باشند هرگز
ص:۹۸
و در جای دیگر می فرماید: «وَمَن یَعْتَصِم بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ»؛(۱) «و هر کس به خدا تمسّک جوید، به راهی راست، هدایت شده است».
و نیز می فرماید: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَلَا تَفَرَّقُوا»؛(۲) «و همگی به ریسمان خدا [قرآن و اسلام، و هرگونه وسیله وحدت ، چنگ زنید، و پراکنده نشوید»!
وحدت حقیقی بر محور امام معصوم علیهم السلام
خداوند متعال در آیه ای می فرماید: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَلَا تَفَرَّقُوا»؛(۳) «و همگی به ریسمان خدا [= قرآن و اسلام، و هرگونه وسیله وحدت ، چنگ زنید، و پراکنده نشوید»!
مقصود به حبل الهی، ریسمانی است که به طور حتم ما را به خدا می رساند که همان امام معصوم از اشتباه است.
و لذا در جای دیگر می فرماید: «وَمَن یَعْتَصِم بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ»؛(۴) «و هر کس به خدا تمسّک جوید، به راهی راست، هدایت شده است».
در این آیه به جای حبل اللَّه تعبیر به اللَّه کرده و حبل را حذف نموده و از اینجا استفاده می شود که حبل اللَّه باید کسی باشد که مظهر خدا و کلمه قولی و فعلی اتمّ خداوند باشد.
ص:۱۰۰
در آیه ای دیگر دعوت به پیروی از صراط مستقیم نموده و از راه های دیگر نهی کرده است آنجا که می فرماید: «وَأَنَّ هذا صِرَاطِی مُسْتَقِیماً فاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَن سَبِیلِهِ»؛(۱) «این راه مستقیم من است، از آن پیروی کنید! و از راه های پراکنده (و انحرافی) پیروی نکنید، که شما را از طریق حقّ، دور می سازد!»
پس در حقیقت امر به پیروی و تمسّک و چنگ زدن به حبل اللَّه کرده که همان قرآن و عترت است همان گونه که در حدیث ثقلین آمده است.
از اینجا معنا و مفهوم احادیثی که «اهْدِنا الصِّرَ اطَ الْمُسْتَقِیمَ»؛(۲) «ما را به راه راست هدایت کن» را به صراط و راه امام علی علیه السلام معنا کرده اند روشن می شود.
و نیز معنای آیه شریفه «وَأَنِ اعْبُدُونِی هذا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ»؛(۳) «و این که مرا بپرستید که راه مستقیم این است؟!» روشن می شود که در چنگ زدن به خدا که همان چنگ زدن به حبل اللَّه و کتاب و عترت است عبودیت خداوند است؛ زیرا عبودیت در اطاعت دستورات خدا بدون چون و چراست.
از آیات قرآن کریم نیز عصمت کتاب خدا و عترت استفاده می شود؛ خداوند متعال در مورد قرآن می فرماید: «لَا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ»؛(۴) «که هیچ گونه باطلی، نه از پیش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نمی آید».
و درباره اهل بیت علیهم السلام می فرماید: «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ
ص:۱۰۱
الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً»؛(۱) «خداوند فقط می خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد».
از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «ترکتکم علی المحجة البیضاء التی لیلها کنهارها...»؛(۲) «من شما را بر راه روشنی رها کردم که شبش همانند روز روشن است، پس راه واضح است به حدّی که سیرکننده در آن گمراه نمی گردد».
با مراجعه به حدیث «ثقلین» و حدیث «امان» و حدیث «سفینه» پی به مصداق صراط مستقیم و حبل اللَّه واقعی خواهیم برد.
رسول خداصلی الله علیه وآله می فرماید: «انّی تارک فیکم الثقلین کتاب اللَّه و عترتی ما ان تمسّکتم بهما لن تضلّوا بعدی ابداً»؛(۳) «همانا در میان شما دو شیی ء گرانبها می گذارم؛ یکی کتاب خدا و دیگری عترتم، که اگر به آن دو تمسک کنید هرگز بعد از من گمراه نمی شوید».
و نیز فرمود: «النجوم امان لأهل السماء و اهل بیتی امان لأمتی من الاختلاف فاذا خالفتها قبیلة من العرب اختلفوا فصاروا حزب ابلیس»؛(۴) «ستارگان مأمن برای اهل آسمان اند و اهل بیتم نیز مأمن برای امّتم از اختلاف؛ هرگاه با آنان گروهی از عرب مخالفت نمایند بینشان اختلاف افتاده و جزء حزب شیطان می شوند».
و نیز فرمود: «مثل اهل بیتی کسفینة نوح من رکبها نجی و من تخلّف عنها
ص:۱۰۲
هلک»؛(۱) «مثل اهل بیتم همانند کشتی نوح است؛ که هرکس بر آن سوار شود نجات یافته و هرکس از آن تخلّف کند هلاک شود».
دکتر تیجانی درباره حدیث ثقلین می گوید: «و اذا کان هذا الحدیث صحیحاً عند الطرفین بل عند کلّ المسلمین علی اختلاف مذاهبهم، فما بال قسم من المسلمین لایَعمل به؟ ولو عمل المسلمون کافة بهذا الحدیث لنشأت بینهم وحدة اسلامیة قویة لاتزعزعها الریاح ولاتهدّها العواصف و لایطلبها الاعلام و لایفشلها اعداء الاسلام.
و حسب اعتقادی انّ هذا هو الحلّ الوحید لخلاص المسلمین و نجاتهم و ماسواه باطل و زخرف من القول. و المتتبع للقرآن و السنة النبویة و المطّلع علی التاریخ و المتدبر فیه بعقله یوافقنی بلاشک علی هذا...»؛(۲) «اگر این حدیث نزد شیعه و سنی بلکه تمام مسلمانان با اختلاف در مذهبشان، صحیح است، پس چرا برخی از مسلمانان به آن عمل نمی کنند؟ و اگر تمام مسلمانان به این حدیث عمل کرده بودند می توانست وحدت اسلامی قوی بین آن ها ایجاد گردد به حدّی که بادها نتواند آن ها را به حرکت درآورده و طوفان ها آن را از جا برکند و کسی معترض آن نشده و دشمنان اسلام آن را سست نگردانند.
آری به حسب اعتقاد من، این تنها راه خلاصی مسلمانان و نجات آن هاست، و ماسوای آن باطل و گفتاری بی معناست، و کسی که در قرآن و سنت نبوی تتبع کرده و بر تاریخ مطّلع بوده و در آن با عقلش تدبّر کرده، مرا در این امر بدون شک موافقت خواهد کرد...».
ص:۱۰۳
سنت الهی در امتحان امت ها
اشاره
سنت الهی در امتحان امت هاخداوند متعال می فرماید: «الم * أَحَسِبَ النّاسُ أَن یُتْرَکُوا أَن یَقُولُوا آمَنّا وَهُمْ لَایُفْتَنُونَ * وَلَقَدْ فَتَنّا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ»؛(۱) «الم آیا مردم گمان کردند همین که بگویند: «ایمان آوردیم»، به حال خود رها می شوند و آزمایش نخواهند شد؟! ما کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم (و این ها را نیز امتحان می کنیم)؛ باید علم خدا درباره کسانی که راست می گویند و کسانی که دروغ می گویند تحقق یابد»!
خداوند متعال با در میان قرار دادن محور حقّ که همان امام معصوم است افراد را امتحان می نماید؛ همان گونه که شیطان را با حضرت آدم علیه السلام و امت اسلام را با معرفی حضرت علی علیه السلام به خلافت و امامت امتحان نمود.
خداوند متعال می فرماید: «قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلَی أَن یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذَاباً مِن فَوْقِکُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَیُذِیقَ بَعْضَکُم بَأْسَ بَعْضٍ»؛(۲) «بگو: او قادر است که از بالا یا از زیر پای شما، عذابی بر شما بفرستد؛ یا بصورت دسته های پراکنده شما را با هم بیامیزد؛ و طعم جنگ (و اختلاف) را به هر یک از شما بوسیله دیگری بچشاند».
اینک به نمونه هایی از این گونه امتحانات اشاره می کنیم؛
۱ - امتحان ملائکه و شیطان با خلقت حضرت آدم علیه السلام
خداوند متعال درباره حضرت آدم علیه السلام و شیطان و ملائکه می فرماید: «وَإِذْ
ص:۱۰۵
قُلْنا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّآ إِبْلِیسَ أَبَی وَاسْتَکْبَرَ وَکانَ مِنَ الْکافِرِینَ»؛(۱) «(یاد کن) هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده و خضوع کنید!» همگی سجده کردند؛ جز ابلیس که سر باز زد، و تکبر ورزید، (و به خاطر نافرمانی و تکبرش) از کافران شد».
قبل از خلقت حضرت آدم علیه السلام هم نیز ملائکه امتحان شده بودند آنجا که خداوند متعال می فرماید: « وَإِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً قالُوا أَتَجْعَلُ فِیها مَن یُفْسِدُ فِیها وَیَسْفِکُ الدِّمآءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لَا تَعْلَمُونَ»؛(۲) «(به خاطر بیاور) هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روی زمین، جانشینی [= نماینده ای ]قرار خواهم داد.» فرشتگان گفتند: «پروردگارا!» آیا کسی را در آن قرار می دهی که فساد و خونریزی کند؟! (زیرا موجودات زمینی دیگر، که قبل از این آدم وجود داشتند نیز، به فساد و خونریزی آلوده شدند. اگر هدف از آفرینش این انسان، عبادت است،) ما تسبیح و حمد تو را بجا می آوریم، و تو را تقدیس می کنیم.» پروردگار فرمود: من حقایقی را می دانم که شما نمی دانید».
و از آنجا که شیطان در امتحان خود با تسلیم نسبت به امام به حقّ رفوزه شد لذا خداوند متعال مؤمنان را به تسلیم در برابر دستورات خود دعوت کرده و از پیروی شیطان در این زمینه نهی کرده است آن جا که می فرماید: «یأَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَآفَّةً وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطنِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ
ص:۱۰۶
مُبِینٌ»؛(۱) «ای کسانی که ایمان آورده اید همگی در صلح و آشتی درآیید! و از گام های شیطان، پیروی نکنید؛ که او دشمن آشکار شماست».
۲ - امتحان امُت اسلامی در وحدت بر مسأله امامت
خداوند متعال این امت را بعد از وفات پیامبرش بر مسأله امامت به حقّ، امتحان کرده است؛ آنجا که می فرماید: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَلَا تَفَرَّقُوا»؛(۲) «و همگی به ریسمان خدا [= قرآن و اسلام، و هرگونه وسیله وحدت ، چنگ زنید، و پراکنده نشوید!»
و نیز از آیه ای دیگر استفاده می شود که وصیت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله همانند وصیت دیگر انبیاء عدم تفرقه و اتحاد بر محور حقّ و حقیقت است.
خداوند متعال می فرماید: «شَرَعَ لَکُم مِنَ الدِّینِ ما وَصَّی بِهِ نُوحاً وَالَّذِی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ وَما وَصَّیْنا بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَی وَعِیسَی أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا»؛(۳) «آیینی را برای شما تشریع کرد که به نوح توصیه کرده بود؛ و آنچه را بر تو وحی فرستادیم و به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش کردیم این بود که: دین را برپا دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید».
و نیز می فرماید: «وَلَا تَکُونُوا کالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جَآءَهُمُ الْبَیِّناتُ»؛(۴) «و مانند کسانی نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند؛ (آن هم) پس از آنکه نشانه های روشن (پروردگار) به آنان رسید!».
مسلم نقل کرده که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «سألت ربّی ثلاثاً فاعطانی اثنتین
ص:۱۰۷
و منعنی واحدة؛ سألته ان لایهلک امّتی بالسنة فاعطانیها، و سألته ان لایهلک امتی بالغرق فاعطانیها، و سألته ان لایجعل بأسهم بینهم فمنعنیها»؛(۱) «از پروردگارم سه چیز درخواست کردم، دوتای آن را به من عطا نمود و مرا از یکی از آن ها منع کرد؛ از او درخواست کردم که امّتم را با قحطی هلاک نگرداند، پذیرفت. و نیز درخواست نمودم که با غرق امّتم را هلاک نکند، پذیرفت.ولی خواستم که بینشان نزاع نباشد، آن را نپذیرفت».
اولین کسی که بر مسأله امامت در امت اسلامی امتحان شد و رفوزه بیرون آمد نعمان بن حارث فهری بود؛ او هنگامی که شنید پیامبراکرم صلی الله علیه وآله حضرت علی علیه السلام را به خلافت و جانشینی خود منصوب کرده، آمد و به حضرت رسول صلی الله علیه وآله عرض کرد: ای محمّد! ما را از جانب خداوند امر کردی تا شهادت به وحدانیّت خداوند دهیم و این که تو رسول خدایی،ما هم قبول کردیم، و امر نمودی تا پنج نوبت نماز بخوانیم آن را نیز از تو پذیرفتیم، و ما را به زکات و روزه ماه رمضان و حج امر نمودی آن را نیز قبول کردیم، به این رازی نشدی تا آنکه بازوان پسرعمویت را بالا برده و او را برما برتری دادی و گفتی: «هرکس که من مولای اویم این علیّ نیز مولای اوست»، آیا این مطلبی بود که از جانب خود گفتی یا از جانب خدای عزوجل؟
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: قسم به کسی که جز او خدایی نیست، همانا این مطلب از جانب خداوند بوده است.
ص:۱۰۸
در این هنگام حارث بن نعمان به پیامبرصلی الله علیه وآله پشت کرده و به سوی راحله خود حرکت کرد و می گفت: بار خدایا! اگر آنچه محمّد می گوید حقّ است بر من سنگی از آسمان ببار یا عذابی دردناک بر من بفرست. او به شترش نرسیده بود که سنگی از آسمان فرستاد که بر سر او خورده و از پشت او بیرون آمد و به این طریق کشته شد. در این هنگام بود که خداوند عزوجل این آیه را نازل فرمود: «سَأَلَ سَآئِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ لِلْکافِرِینَ لَیْسَ لَهُ دَافِعٌ»؛(۱) «تقاضاکننده ای تقاضای عذابی کرد که واقع شد! این عذاب مخصوص کافران است، و هیچ کس نمی تواند آن را دفع کند»،
ایمان همراه با ولایت
گرچه حکم به برادری با اهل سنت در آیات قرآن بر ایمان به طور مطلق آمده است آنجا که می فرماید: «إِنَّما الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ»؛ «مؤمنان برادر یکدیگرند»، ولی مطابق آیات دیگر و نیز برخی از روایات، ایمان مشروط به اعتقاد به ولایت اهل بیت علیهم السلام و اخذ دین از طریق آنان است.
خداوند متعال می فرماید: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَلَا تَفَرَّقُوا»؛(۲) «و همگی به ریسمان خدا [= قرآن و اسلام، و هرگونه وسیله وحدت ، چنگ زنید، و پراکنده نشوید!»
و در آیه ای دیگر نتیجه اعتصام به حبل اللَّه که همان اعتصام به خداست را
ص:۱۰۹
احتیاج به امام ناطق
از آیات قرآن استفاده می شود، همان گونه که احتیاج به امام صامت است که قرآن باشد، به امام ناطق نیز احتیاج است؛ زیرا خداوند متعال از طرفی می فرماید: «وَمِن قَبْلِهِ کِتابُ مُوسَی إِماماً وَرَحْمَةً»؛(۱) «و پیش از آن، کتاب موسی که پیشوا و رحمت بود (گواهی بر آن می دهد)».
و درباره کتاب حضرت موسی و ابراهیم علیهما السلام می فرماید: «صُحُفِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَی ؛(۲) «در کتب ابراهیم و موسی».
ولی در عین حال می فرماید: « وَإِذِ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً...»؛(۳) «(به خاطر آورید) هنگامی که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونی آزمود. و او به خوبی از عهده این آزمایش ها برآمد. خداوند به او فرمود: من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم!»
و نیز با وجود آنکه درباره قرآن می فرماید: «تِبْیاناً لِکُلِ ّ شَیْ ءٍ»؛(۴) «بیانگر همه چیز».
ولی پیامبراکرم صلی الله علیه وآله را به عنوان مبیّن و سخنگوی آن معرفی کرده و می فرماید: «وَأَنزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ»؛(۵) «(از آن ها بپرسید که) از دلایل روشن و کتب (پیامبران پیشین آگاهند!) و ما این ذکر [= قرآن ]را بر تو نازل کردیم، تا آنچه به سوی مردم نازل شده است برای آن ها روشن سازی».
ص:۱۱۱
وظیفه ما در بیان حقایق
از آیات قرآن که درباره ولایت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و دیگر ائمه آمده و نیز از سیره رسول خداصلی الله علیه وآله و امام علی علیه السلام و فاطمه زهراعلیها السلام و امام حسین علیه السلام استفاده می شود که هرگاه بین بیان حقّ مهم و وحدت تعارض شد بیان حقّ مقدم بوده و وحدت است که باید فدای حقّ مهم شود بلکه گاهی باید به جهت بیان حقّ مهم وحدت جامعه را بر هم زد و آن موقعی است که جامعه بر باطل وحدت کرده است.
امام خمینی قدس سره دراین باره می فرماید: «رسول خداصلی الله علیه وآله در عینی که برایش مشکل بود که حضرت امیر را معرفی کند و راه هدایت را به مردم بگوید، برای این که می دید ممکن است یک وقت اختلاف بشود، مع ذلک خدا الزامش کرد که باید بگویی، اگر نگویی کاری نکردی».(۱)
اینک به نمونه هایی از موارد تقدیم حقّ بر وحدت در سیره معصومین علیهم السلام اشاره می کنیم؛
۱ - سیره رسول خداصلی الله علیه وآله در ابلاغ ولایت حضرت علی علیه السلام در روز غدیر؛ زیرا رسول خداصلی الله علیه وآله می دانست که مسلمانان با طرح این مسأله اختلاف کرده و به دو دسته شیعه علی علیه السلام و سنّی تقسیم می شوند ولی در عین حال از بیان حقّ کوتاه نیامد.
۲ - سیره حضرت علی علیه السلام در حکومت داری؛ زیرا حضرت می دانست که
ص:۱۱۲
با طرد معاویه و طلحه و زبیر حکومتش بر هم خورده و وحدت اسلامی متلاشی خواهد شد ولی در عین حال دست به این کار اسلامی و انقلابی زد.
۳ - حضرت زهراعلیها السلام با آنکه می دانستند که امت اسلامی بعد از وفات پدرش از هر طرف مورد تعرّض است، از طرفی روم شرقی که تا پشت مرزهای اسلامی پیش آمده بود و از طرفی دیگر مردم کشور پهناور ایران آن زمان هنوز اسلام نیاورده و پادشاه آن، نامه رسول خداصلی الله علیه وآله را پاره نموده است.و نیز یهود و ستون پنجم دشمن یعنی منافقان داخلی درصدد ضربه زدن به اسلام بودند و مردم نیز تازه مسلمان شده اند ولی در عین حال فاطمه زهراعلیها السلام با این که بهترین حالت را برای زن مواجه نشدن با مرد نامحرم می داند چنان مطلب را مهم دیده که از خانه به سوی مسجد رسول خداصلی الله علیه وآله می آید و با ابوبکر محاجه می کند و به دفاع از حقّ شوهر برمی خیزد.
۴ - کاری که امام حسین علیه السلام کرد و بعد از واقعه عاشورا چه نهضت ها و قیام هایی را در جامعه به راه انداخت همگی توجیه گر این نکته است که هنگام تعارض بین بیان و مسأله وحدت اسلامی، بیان حقّ مهمّ مقدّم است.
علم پیامبرصلی الله علیه وآله به اختلاف امت اسلامی
از ظاهر آیات و روایات استفاده می شود که پیامبرصلی الله علیه وآله از اختلاف امت اسلامی بعد از وفات خود اطّلاع داشته است؛
۱ - خداوند متعال در باره پیامبر خود می فرماید: «علِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَی
ص:۱۱۳
غَیْبِهِ أَحَداً»؛(۱) «دانای غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمی سازد»،
پس به طور حتم، پیامبرصلی الله علیه وآله از اتّفاقی که بعد از او بر سر مسأله خلافت افتاد اطلاع داشته است.
۲ - ابوهریره از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «افترقت الیهود علی احدی - او اثنتین - و سبعین فرقة، و تفرّقت النصاری علی احدی - او اثنتین - و سبعین فرقة، و تفترق امّتی علی ثلاث و سبعین فرقة»؛(۲) «یهود بر هفتاد و یک یا هفتاد و دو فرقه متفرق شدند،و نصارا بر هفتاد و یک و یا هفتاد و دو فرقه تقسیم شدند، و امت من بر هفتاد و سه دسته متفرق می گردند».
توجیه کلام حضرت هارون علیه السلام
برخی می گویند: حضرت موسی علیه السلام بعد از بازگشت از کوه طور چون مشاهده کرد که عده ای از قومش گوساله پرست شده اند به برادرش هارون فرمود: «یاهارُونُ ما مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَیْتَ أَمْرِی»؛(۳) «ای هارون! چرا هنگامی که دیدی آن ها گمراه شدند... از من پیروی نکردی؟! آیا فرمان مرا عصیان نمودی؟!»
هارون در جواب حضرت موسی علیه السلام عرض کرد: «یَبْنَؤُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَلَا بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرَ ئِیلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی»؛(۴) «ای فرزند مادرم! [= ای برادر! ]ریش و سر مرا مگیر! من ترسیدم بگویی تو
ص:۱۱۴
این که می دید ممکن است یک وقت اختلاف بشود، مع ذلک خدا الزامش کرد که باید بگویی و اگر نگویی کاری نکردی».(۱)
رجوع به خدا و رسول هنگام اختلاف در جانشین پیامبرصلی الله علیه وآله
خداوند متعال می فرماید: «أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنکُمْ فَإِن تَنازَعْتُمْ فِی شَیْ ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَالرَّسُولِ»؛(۲) «ای کسانی که ایمان آورده اید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر [= اوصیای پیامبر] را! و هرگاه در چیزی نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید (و از آن ها داوری بطلبید)».
و نیز می فرماید: «وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصّابِرِینَ»؛(۳) «و (فرمان) خدا و پیامبرش را اطاعت نمایید! و نزاع (و کشمکش) نکنید، تا سست نشوید، و قدرت (و شوکت) شما از میان نرود! و صبر و استقامت کنید که خداوند با استقامت کنندگان است»!
از این آیات استفاده می شود که مرجع هنگام اختلاف در مسائل و موضوعات خارجی که از آن جمله تعیین امام و جانشین بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله می باشد رجوع به خدا و رسول است که از این طریق، اختلاف از بین مردم برطرف خواهد شد.
ص:۱۱۶
ضرورت بیان حقایق
خداوند متعال می فرماید: «فَماذَا بَعْدَ الْحَقِ ّ إِلَّا الضَّلالُ»؛(۱) «با این حال، بعد از حق، چه چیزی جز گمراهی وجود دارد؟!»
و از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «علیّ مع الحق و الحق مع علیّ»؛(۲) «علی با حقّ، و حقّ با علیّ است».
از آنجا که مخالف ممکن است بگوید ما منکر فضائل امام علی علیه السلام نیستیم ولی بزرگان ما نیز دارای فضائل بوده اند و اثبات شیی ء نفی ماعدا نمی کند؟ لذا باید هم اشاره به مقام و فضایل به حقّ امام علی علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام نماییم و هم اشاره به مطاعن دشمنان آن حضرت علیه السلام از کتاب های اهل سنت کنیم.
و لذا حضرت هودعلیه السلام در بحث با قوم خود می فرماید: «وَإِلَی عادٍ أَخاهُمْ هُوداً قالَ یاقَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُم مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا مُفْتَرُونَ»؛(۳) «(ما) به سوی (قوم) عاد، برادرشان «هود» را فرستادیم؛ (به آن ها) گفت: «ای قوم من! خدا را پرستش کنید، که معبودی جز او برای شما نیست! شما فقط تهمت می زنید (و بتها را شریک او می خوانید)!»
رسول خداصلی الله علیه وآله می فرماید: «مثل اهل بیتی کسفینة نوح من رکبها نجی و من تخلّف عنها غرق»؛(۴) «مثل اهل بیتم همانند کشتی نوح است؛ هرکس سوار بر آن شد نجات یافت و هرکس از آن تخلّف نمود غرق شد».
ص:۱۱۷
و نیز می فرماید: «انّی تارک فیکم الثقلین کتاب اللَّه و عترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلّوا بعدی ابداً»؛(۱) «همانا در میان شما دو چیز گرانبها گذاشتم یکی کتاب خدا و دیگری عترتم که اگر به آن دو تمسک کنید هرگز بعد از من گمراه نمی شوید».
و از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «حقّ و باطل و لکلّ اهل»؛(۲) «حقّی است و باطلی و برای آن دو اهلی است».
حرمت کتمان حقایق
شکی نیست که در قرآن کریم در مورد ولایت و امامت اهل بیت علیهم السلام علی الخصوص علی علیه السلام، آیات فراوانی آمده است. این آیات گرچه به طور صراحت نامی در آن ها از اهل بیت علیهم السلام نیامده ولی پیامبراکرم صلی الله علیه وآله این آیات را بر ذوات مقدسه معصومین علیهم السلام تطبیق کرده است، و می دانیم که وظیفه پیامبرصلی الله علیه وآله بیان احکام است آنجا که خداوند خطاب به پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «وَأَنزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ»؛(۳) «و ما این ذکر [= قرآن ]را بر تو نازل کردیم، تا آنچه به سوی مردم نازل شده است برای آن ها روشن سازی».
پس وظیفه پیامبرصلی الله علیه وآله تبیین آیات است و اگر در قرآن سخن از آیات بیّنات است از آن جهت می باشد که توسط آن حضرت تبیین شده است.
ص:۱۱۸
و می دانیم هرکس که آیات بیان شده از ناحیه پیامبرصلی الله علیه وآله را کتمان کند مشمول لعنت خواهد بود.
خداوند متعال می فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ ما أَنزَلْنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَالْهُدَی مِنْ بَعْدِ ما بَیَّنَّهُ لِلنّاسِ فِی الْکِتابِ أُولَئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ»؛(۱) «کسانی که دلایل روشن، و وسیله هدایتی را که نازل کرده ایم، بعد از آنکه در کتاب برای مردم بیان نمودیم، کتمان کنند، خدا آن ها را لعنت می کند؛ و همه لعن کنندگان نیز، آن ها را لعن می کنند».
و این که در این آیات، بیان به صورت متکلم مع الغیر آمده شاید به این جهت باشد که خداوند با همکاری پیامبرصلی الله علیه وآله هدایت را برای مردم به عهده گرفته است.
و بدین جهت است که پیامبرصلی الله علیه وآله مطابق نصّ صحیح به اعتراف اهل سنت همچون البانی در «سلسلة الاحادیث الصحیحة» بعد از آنکه ولایت حضرت علی علیه السلام را ابلاغ کرد فرمود: «اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذل»؛ «بارخدایا! هرکس که ولایت او را پذیرفت او را دوست بدار و هرکس که چنین نکرد او را دشمن بدار، و هرکس که او را یاری کرد، نصرت کن، و هرکس که او را خار نمود، ذلیل فرما».
پس هرکس که ولایت علی علیه السلام را کتمان کرده و آن را ابلاغ نکند از جانب خداوند خوار خواهد شد.
ص:۱۱۹
این مطلب قابل توجه است که نصرت حضرت علی علیه السلام مخصوص به زمان حیات آن حضرت نیست بلکه همه ما می توانیم به نوعی یاری کننده او باشیم به این نحو که مردم را به ولایت و امامت و رهبری و مرجعیّت دینی او دعوت کنیم خصوصاً کسانی که از آن اطلاعی ندارند.
خداوند متعال می فرماید: «وَلَا تَکُونُوا کالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جَآءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَأُولَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ»؛(۱) «و مانند کسانی نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند؛ (آن هم) پس از آنکه نشانه های روشن (پروردگار) به آنان رسید! و آن ها عذاب عظیمی دارند».
امام علی علیه السلام و دعوت به اهل بیت علیهم السلام
از ظاهر روایات استفاده می شود که اهل بیت علیهم السلام خصوصاً امام علی علیه السلام دعوت به خود که محور حقّ بوده اند نموده است؛
۱ - امام علی علیه السلام در توصیف عترت پیامبرصلی الله علیه وآله می فرماید: «فاین تذهبون و انّی تؤفکون و الأعلام قائمة و الآیات واضحة و المنار منصوبة فاین یتاه بکم و کیف تعمهون و بینکم عترة نبیّکم و هم ازمة الحق و اعلام الدین و ألسنة الصدق»؛(۲) «مردم کجا می روید؟ چرا از حقّ منحرف می شوید؟ پرچمهای حقّ بر پاست، و نشانه های آن آشکار است، با این که چراغهای هدایت روشنگر راه اند، چون گمراهان به کجا می روید؟ چرا سرگردان هستید؟ در حالی که
ص:۱۲۰
عترت پیامبرصلی الله علیه وآله شما در میان شماست. آنان زمام داران حقّ ند، پیشوایان دین، و زبان های راستی و راست گویانند».
۲ - و نیز می فرماید: «انظروا اهل بیت نبیّکم فالزموا سمعتم و اتبعوا اثرهم فلن یخرجوکم من هدی و لن یعیدوکم فی ردی، فان لَبَدوا فالبُدوا و ان نهضوا فانهضوا ولاتسبقوهم فتضلّوا و لاتتأخّروا عنهم فتَهلکوا»؛(۱) «مردم! به اهل بیت پیامبرتان بنگرید از آن سو که گام برمی دارند گام را به جای گام آنان بگذارید، آنان شما را از راه هدایت بیرون نمی برند و به پستی و هلاکت باز نمی گردانند. اگر سکوت کردند سکوت کنید و اگر قیام کردند، بپا خیزید. از آنان پیشی نگیرید که گمراه می شوید و از آنان عقب نمانید که نابود می گردید».
۳ - و نیز می فرماید: «نحن الشعار و الأصحاب و الخزنة و الابواب و لاتؤتی البیوت الّا من ابوابها فمن أتاها من غیر ابوابها سمّی سارقاً»؛(۲) «مردم! ما اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله چونان پیراهن تن او و یاران راستین او خزانه داران علوم و معارف وحی و درهای ورود به آن معارف، می باشیم، که جز از در، هیچ کس به خانه ها وارد نخواهد شد. و هر کس از در به خانه وارد نشود دزد نامیده می شود».
۴ - و نیز می فرماید: «این الذین زعموا انّهم الراسخون فی العلم دوننا کذباً و بغیاً علینا ان رفعنا اللَّه و وضعهم و اعطانا و حرمهم و ادخلنا و اخرجهم، بنا
ص:۱۲۱
یستعطی الهدی و یستجلی العمی»؛(۱) «کجایند کسانی که پنداشتند دانایان علم قرآن آنان می باشند نه ما؟ که این ادعا را بر اساس دروغ وستمکاری بر ضد ما روا داشتند. خدا ما اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله را بالا آورد و آنان را پست و خوار کرد، به ما عطا فرمود و آنها را محروم ساخت، ما را در حریم نعمت های خویش داخل و آنان را خارج کرد، که راه هدایت را با راهنمایی ما می پویند و روشنی دل های کور از ما می جویند».
غدیر، محور انسجام حقیقی
در دهمین سال هجرت، رسول خداصلی الله علیه وآله قصد زیارت خانه خدا را نمودند، فرمان حضرت مبنی بر اجتماع مسلمانان، در میان قبایل مختلف و طوایف اطراف، اعلان شد، گروه عظیمی برای انجام تکلیف الهی (ادای مناسک حج) و پیروی از تعلیمات آن حضرت، به مدینه آمدند. این تنها حجّی بود که پیامبر بعد از مهاجرت به مدینه، انجام می داد، که با نام های متعدد، در تاریخ ثبت شده است؛ از قبیل: حجةالوداع، حجةالاسلام، حجةالبلاغ، حجةالکمال و حجةالتمام.
رسول خداصلی الله علیه وآله غسل کردند، دو جامه ساده احرام، با خود برداشتند: یکی را به کمر بسته و دیگری را به دوش مبارک انداختند، و روز شنبه، ۲۴ یا ۲۵ ذی قعده، به قصد حج، پیاده از مدینه خارج شدند. تمامی زنان و اهل حرم
ص:۱۲۲
خود را نیز، در هودج ها قرار دادند. با همه اهل بیت خود و به اتفاق تمام مهاجران و انصار و قبایل عرب و گروه بزرگی از مردم، حرکت کردند.(۱) بسیاری از مردم به علّت شیوع بیماری آبله از عزیمت و شرکت در این سفر باز ماندند با وجود این، گروه بی شماری با آن حضرت، همراه شدند. تعداد شرکت کننده ها را، ۱۱۴ هزار، ۱۲۰ تا ۱۲۴ هزار و بیشتر، ثبت کرده اند؛ البته تعداد کسانی که در مکه بوده، و گروهی هم که با علی علیه السلام و ابوموسی اشعری از یمن آمدند، به این تعداد افزوده می شود.
بعد از انجام مراسم حج، پیامبرصلی الله علیه وآله با آن جمعیت کثیر، آهنگ بازگشت به مدینه کردند. هنگامی که به غدیر خم رسیدند، جبرئیل امین، فرود آمد و از جانب خدای متعال، این آیه را آورد: « یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ...»؛(۲) «ای رسول ما! آنچه از جانب پروردگارت به تو نازل شده به مردم ابلاغ کن.» جحفه، منزلگاهی است که راه های متعدد، از آنجا منشعب می شود. ورود پیامبر و یارانش به آنجا، در روز پنج شنبه، هجده ذی الحجّة صورت گرفت.
امین وحی، از طرف خداوند به پیامبر امر کرد تا علی علیه السلام را ولی و امام معرفی کرده و وجوب پیروی و اطاعت از او را به خلق ابلاغ کند.
آنان که در دنبال قافله بودند، رسیدند، و کسانی که از آن مکان عبور کرده بودند، باز گشتند. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود خار و خاشاک آنجا را برطرف کنند. هوا به
ص:۱۲۳
همگان گفتند: «آری! به این حقایق، گواهی می دهیم.»
پیامبرصلی الله علیه وآله عرض کرد: «خداوندا! گواه باش».
پس، با تأکید فرمود: «همانا من در انتقال به سرای دیگر و رسیدن به کنار حوض، بر شما سبقت خواهم گرفت و شما در کنار حوض بر من وارد می شوید؛ پهنای حوض من به مانند مسافت بین «صنعا» و «بصری» است، در آنجا به شماره ستارگان، قدح ها و جام های سیمین، وجود دارد. بیندیشید و مواظب باشید، که من پس از خودم دو چیز گران بها و ارجمند در میان شما می گذارم، چگونه رفتار می کنید؟»
در این موقع، مردم بانگ برآوردند: یا رسول اللَّه! آن دو چیز گران بها چیست؟
فرمود: «آنچه بزرگ تر است کتاب خداست، که یک طرف آن در دست خدا و طرف دیگر آن، در دست شماست. بنابراین آن را محکم بگیرید و از دست ندهید تا گمراه نشوید. آنچه کوچک تر است، عترت من می باشد. همانا، خدای دانا و مهربان، مرا آگاه ساخت، که این دو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد، تا در کنار حوض بر من وارد شوند؛ من این امر را از خدای خود، درخواست نموده ام، بنابراین بر آن دو پیشی نگیرید و از پیروی آن دو باز نایستید و کوتاهی نکنید، که هلاک خواهید شد».
سپس دست علی علیه السلام را گرفت و او را بلند نمود، به حدّی که سفیدی زیر بغل هر دو نمایان شد. مردم او را دیدند و شناختند.
رسول اللَّه صلی الله علیه وآله این گونه ادامه داد: «ای مردم! کیست که بر اهل ایمان از خود آن ها سزاوارتر باشد؟»
ص:۱۲۵
مردم گفتند: «خدای و رسولش داناترند.»
فرمود: «همانا خدا مولای من است و من مولای مؤمنین هستم و بر آن ها از خودشان اولی و سزاوارترم. پس هر کس که من مولای اویم، علی مولای او خواهد بود.»
و بنا به گفته احمد بن حنبل (پیشوای حنبلی ها)، پیامبر این جمله را چهار بار تکرار نمود. سپس دست به دعا گشود و گفت:
«بارخدایا! دوست بدار، آن که او را دوست دارد و دشمن بدار آن که او را دشمن دارد. یاری فرما یاران او را و خوارکنندگان او را خوارگردان. او را معیار، میزان و محور حقّ و راستی قرار ده».
آن گاه پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «باید آنان که حاضرند، این امر را به غایبان برسانند و ابلاغ کنند.»
قبل از پراکنده شدن جمعیت، امین وحی، این آیه را بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل نمود: « أَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الاِسْلامَ دِیناً»؛(۱) «امروز دین شما را کامل نمودم و نعمت را بر شما تمام کردم و دین اسلام را برای شما پسندیدم.» در این موقع پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «اللَّه اکبر، بر اکمال دین و اتمام نعمت و خشنودی خدا به رسالت من و ولایت علی علیه السلام بعد از من.»
جمعیت حاضر، از جمله بعضی از بزرگان حاضر که بعداً خلافت را از آن خود دانسته به امیرالمؤمنین، این گونه تهنیت گفتند: «مبارک باد! مبارک باد! بر
ص:۱۲۶
تو ای پسر ابی طالب که مولای من و مولای هر مرد و زن مؤمن گشتی».(۱)
ابن عباس گفت: «به خدا سوگند، ولایت علی علیه السلام بر همه واجب گشت».
حسّان بن ثابت گفت: «یا رسول اللَّه! اجازه فرما تا درباره علی علیه السلام اشعاری بسرایم» پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «بگو با میمنت و برکت الهی.» در این هنگام، حسّان برخاست و چنین گفت: «ای گروه بزرگان قریش! در محضر پیامبر اسلام، اشعار و گفتار خود را درباره ولایت، که مسلّم گشت بیان می نمایم.» و این گونه اشعار خود را سرود:
ینادیهم یوم الغدیر نبیّهم
بخم فاسمع بالرسول منادیا(۲)
«ندا داد در روز غدیر خم پیامبرشان، پس به ندای رسول گوش فرا دهید».
تا آخر اشعار.
اجمالی از واقعه غدیر را که همه امت اسلامی، بر وقوع آن اتفاق دارند، بیان نمودیم. شایان ذکر است که در هیچ جای جهان، واقعه و داستانی به این نام و نشان و خصوصیات، ذکر نشده است.
طرح غدیر، در راستای انسجام اسلامی
برخی می گویند بحث از خلافت و امامت امام علی علیه السلام و اهل بیت عصمت و طهارت و سخن از غدیرخم بی فایده است و لذا نباید این گونه مسائل در این عصر و زمان مطرح شود.
ص:۱۲۷
آنان می گویند: «بسیاری از اختلافات در عصر ما بی مورد و سالبه به انتفای موضوع است و باید بسیاری از مسائل را به دست فراموشی سپرد و در روش بحث و مناظره و طرح مسائل مورد اختلاف، تجدید نظر کرد».(۱)
آنان می گویند: «ما نباید در این زمان نبش قبر کنیم و مسائل اختلافی مرده را زنده کنیم و آن را مطرح سازیم».(۲)
و نیز می گویند: «... مسلمین نباید از اختلاف سران خود در چهارده قرن پیش سخن به میان آورند تا چه رسد به اختلافی که بعداً در میان آن ها پیدا شده است».(۳)
در پاسخ آنها می گوییم: یکی از امتیازات ادیان این است که اگر هدفی عالی را برای انسان مشخص کرده، راه رسیدن به آن را نیز ترسیم می کنند و الگو و نمونه ای را نیز برای آن مشخص می نمایند تا با در نظر گرفتن سیره عملی او، و اقتدا و پیروی از او، انسان ها بهتر بتوانند به سر منزل مقصود برسند؛ زیرا طبق نظر روان شناسان و روان کاوان، با الگوی کامل، بهتر می توان انسان ها را به حقّ و حقیقت و هدف راهنمایی کرد.
خداوند متعال، پیامبر اسلام را الگوی خوبی برای مسلمین معرفی کرده، می فرماید: « لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»؛(۴) «قطعاً برای شما در [اقتدا به ]رسول خدا سرمشقی نیکوست.»
باید دانست که موقعیت ها و مواقفی بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله پدید آمد که
ص:۱۲۸
هرگز در عصر پیامبرصلی الله علیه وآله پدید نیامده بود، تا آن حضرت صلی الله علیه وآله را در آن مواقف الگو قرار دهیم، از آن جمله اتفاقی بود که در عصر امام حسین علیه السلام پدید آمد، که شخصی به اسم اسلام ولی بر ضدّ اسلام به نام یزید، حاکم بر کشورهای اسلام شد، در این هنگامه چه کسی شایستگی الگو شدن را دارد؟ در آن وقت تنها کسی که بهترین الگو را تا روز قیامت به جامعه انسانی عرضه کرد امام حسین علیه السلام بود. این الگو برای جامعه شیعه و پیروان اهل بیت علیهم السلام است، که اهل سنّت چنین الگویی ندارند.
بحث از غدیر و خلافت بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله اگر چه از جهتی تاریخی است، ولی همین تاریخ صدر اسلام است که انسان ساز است. بحث از غدیر بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله در حقیقت بحث از این موضوع است که امام باید قابلیت امامت داشته باشد و از جانب خداوند منصوب گردد. بحث از این که امام بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله چه کسی بوده، در حقیقت بحث از این است که چه کسی باید تا روز قیامت برای جامعه اسلامی، بلکه جامعه بشریت الگو باشد؛ آیا مثل علی علیه السلام الگو باشد که جامع همه صفات کمال است؛ در شجاعت، عدالت، سخاوت، عبادت، زهد، تقوا، فروتنی، و دیگر صفات که نظیر نداشت، یا اصحاب رسول خداصلی الله علیه وآله الگو باشد که به قول عبدالکریم خطیب، نویسنده مصری؛ هیچ موقفی در هیچ جنگی نداشته است؟ امّت اسلامی احتیاج به الگوهایی جامع در بین بزرگان صدر اسلام دارد، که بتوانند محرّک آنان تا روز قیامت باشند. و مردم با خواندن مواقف و فضایل و کمالاتشان در راه آنان قرار گرفته، به حقّ و حقیقت نزدیک شوند.
ص:۱۲۹
غیر از داشتن الگویی همچون ابوالفضل العباس علیه السلام و زینب کبری علیها السلام بود؟ این ادّعا از من نیست که یک نفر شیعی هستم، بلکه این ادّعای افراد و شخصیت های بزرگ سیاسی و انقلابی برخی از کشورهای اسلامی است، که از بی تحرّکی امّتشان رنج می برند. در قضیه فلسطین متأسفانه شاهد بوده و هستیم که برخی از کشورهای اسلامی از خود هیچ گونه تحرکی نشان ندادند، حتّی در سطح یک راهپیمایی، که در حقیقت به نفع خودشان بود؛ زیرا اسرائیل چشم طمع به تمام کشورهای اسلامی دوخته است، ولی گویا که هیچ اتفاقی برای ملّت فلسطین که هم نوع و هم دین آنان است، نیفتاده است و آنان همانند پرنده ای که سر به زیر برف کرده و شکارچی را نمی بیند و می گوید دشمن وجود ندارد، مشغول عیش و نوش خود هستند، اما زهی غفلت که یک مرتبه دشمن بر بالای سر آنان آمده و همه را شکار کرده و نابود کند ولی ملّت مسلمان شیعه دوازده امامی با پیروزی بر استکبار، به فکر تمام ملت های اسلامی است، و از فلسطین و افغانستان و چچن و عراق گرفته تا بوسنی و سایر ملت های مسلمان در صدد یاری رساندن به آنان از هر طریق ممکن بر آمده است؛ اگر چه در این راه بهای سنگینی را پرداخته است. این ها نیست مگر آن که شیعه امامی الگوهایی دارد که برای او درس هایی تا پایان تاریخ به یادگار گذاشته است. شیعه الگویی مثل علی علیه السلام دارد که معتقد است اگر به خاطر ربودن خلخال از پای زن یهودی در کشور اسلامی، انسان بمیرد جا دارد. شیعه الگویی دارد مثل حسین بن علی علیه السلام که می گوید: «نه ظلم کن به کسی نه به زیر ظلم برو». کسی که می گوید: «هیهات منّا الذله». کسی که
ص:۱۳۱
است، بحثی است زنده که حیات جامعه اسلامی، بلکه جامعه بشری به آن وابسته است. غدیر امری است که با حقیقت و شالوده و روح انسانی ارتباط دارد. غدیر مسیر و آینده انسان را روشن می کند، غدیر مربوط به دنیا و آخرت انسان است، غدیر حقیقتی است که در جای جای زندگی انسان تأثیرگذار است.
یکی از اندیشمندان می فرماید: «هرگاه دیده می شود که برخی از جوانان ساده لوح و احیاناً فریب خورده موضوع وحدت اسلامی را پیراهن عثمان کرده و کوشش های علمی حقیقت طلبان را به باد انتقاد می گیرند و می گویند: بحث درباره خلافت ابوبکر و علی علیه السلام و این که جانشینی از آن کدام بوده است از بحث های غیرمفید و بی ثمر می باشد...
دارندگان این اندیشه از نتایج درخشان این بحث غفلت ورزیده و لذا آن را یک نوع بحث غیر مهم و احیاناً بی فایده و یا خاری بر سر راه وحدت اسلامی اندیشیده اند، ولی ما فکر می کنیم که این اندیشه جز غفلت از فلسفه امام شناسی ریشه دیگری ندارد و از یک نوع سنّی زدگی یا وهّابی مآبی سرچشمه می گیرد...».(۱)
ایشان نیز می فرماید: «... هر نوع بحثی که با واقع بینی خاصّی، دور از تعصب های کور و کر، متکی بر مدارک اصیل اسلامی که مورد اتفاق طرفین است، انجام گیرد و افق های تاریک از عقاید اسلامی و حدیث و فقه را روشن سازد، نهایت آرمان اسلامی است که قرآن ما را به آن دعوت می کند. مگر قرآن ما را به تدبّر در آیات و بهره گیری از عقل و خرد دعوت نمی کند؟
ص:۱۳۳
گروهی که بحث در مسایل اختلافی را تحریم می کنند و نویسندگان این مسائل را عوامل اختلاف انداز و شکاف آفرین قلمداد می نمایند باید متوجه گردند که پیروی از چنین طرحی سبب می شود که قسمتی از آیات قرآن و احادیث پیامبر و بخش اعظم تاریخ اسلام به دست فراموشی سپرده شود، نه کسی آن ها را تفسیر کند، نه درباره آن بررسی به عمل آورد، و نه در بسیاری از حوادث اسلامی پرده ها بالا رود.... خلاصه: از دو نظر باید مسائل عقیدتی که بنیاد فکری هر مذهبی را تشکیل می دهد مطرح گردند:
۱ - اتحاد و وحدت فرع شناسایی قدر مشترک ها و موارد اختلاف است، و وحدت های کورکورانه بدون شناسایی چنین موارد، یک اتحاد سطحی بوده و دیری نمی پاید.
۲ - از آن جا که به صحت و استواری مکتب خود عقیده مندیم، فرزندان ما باید با خصوصیات این مکتب آشنا گردند و آن را با دلیل و منطق فراگیرند و از تقلید در عقائد بپرهیزند، در این صورت برای فراگرفتن این افراد هم که باشد باید مسائل مورد اختلاف را طرح و بررسی کنیم و مکتب خود را به اخلاف و جانشینان خود بیاموزیم وگرنه مکتب به دست فراموشی سپرده می شود و جز نام بی مسمّایی از آن باقی نمی ماند.
هر نوع بحث به گونه یادشده نه تنها زیانبخش و اختلاف آفرین نخواهد بود، بلکه گاهی در راه وحدت اسلامی و یکپارچگی جامعه مسلمانان محسوب خواهد شد...».(۱)
ص:۱۳۴
حدیث را بر امامت و سرپرستی حضرت امیرعلیه السلام قبول کرده اند، گرچه از طرفی دیگر در صدد توجیه آن برمی آیند. اینک به اسامی برخی از آن ها اشاره می کنیم:
۱ - محمد بن محمد غزّالی
او بعد از نقل حدیث غدیر می گوید: «این، تسلیم و رضایت و تحکیم است. ولی بعد از این واقعه هوا و هوس به جهت حبّ ریاست و به دست گرفتن عمود خلافت و ...، بر آنان غلبه کرد... و لذا به اختلافات دامن زده دستورات اسلام را به پشت سر خود انداختند و با پول اندکی آن را معامله کردند، پس چه بد معامله ای انجام دادند».(۱)
همین مطلب را سبط بن جوزی از غزّالی نقل کرده است.(۲)
۲ - محمد بن طلحه شافعی
او می گوید: «... ولیعلم انّ هذا الحدیث هو من اسرار قوله تعالی فی آیة المباهلة « فَقُلْ تَعالَوْا...» والمراد نفس علیّ علی ماتقدم؛ فانّ اللَّه جلّ وعلا لمّا قرن بین نفس رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وبین نفس علیّ وجمعهما بضمیر مضاف الی رسول اللَّه صلی الله علیه وآله اثبت رسول اللَّه صلی الله علیه وآله لنفس علیّ بهذا الحدیث ما هو ثابت لنفسه علی المؤمنین عموماً، فانّه اولی بالمؤمنین وناصر المؤمنین وسید المؤمنین. وکلّ معنی امکن اثباته ممّا دلّ علیه لفظ المولی لرسول اللَّه صلی الله علیه وآله فقد جعله لعلی علیه السلام وهی مرتبة سامیة ومنزلة شاهقة ودرجة علیّة ومکانة رفیعة، خصّه بها دون غیره، فلهذا صار ذلک الیوم عید وموسم سرور لأولیائه»؛(۳) «... باید دانسته شود که این حدیث -
ص:۱۳۶
۵ - سعیدالدین فرغانی
او در شرح یک بیت از ابن فارض که می گوید:
واوضح بالتأویل ما کان مشکلاً
علیّ بعلم ناله بالوصیة
می نویسد: «در این شعر به این مطلب اشاره شده که علی - کرم اللَّه وجهه - کسی است که مشکلات کتاب و سنت را بیان و واضح خواهد کرد به توسّط علمی که به او رسیده است؛ زیرا پیامبرصلی الله علیه وآله او را وصیّ و قائم مقام خود قرار داد آن هنگام که فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه».(۱)
۶ - تقی الدین مقریزی
او از ابن زولاق نقل می کند: «و فی یوم ثمانیة عشر من ذی الحجّة سنة ۳۶۲ - و هو یوم الغدیر - یجتمع خلق من اهل مصر والمغاربة ومن تبعهم للدعاء، لانّه یوم عید؛ لانّ رسول اللَّه عهد إلی امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب فیه واستخلفه...»؛(۲) «در روز هجدهم ذی حجّه، سال ۳۶۳ ه.ق که روز غدیر خم است جماعتی از اهل مصر و مغرب زمین و متابعین آن ها دور هم جمع می شوند و دعا می خوانند؛ زیرا آن روز عید است، به جهت آن که رسول خداصلی الله علیه وآله در آن روز عهد کرد به امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام و او را خلیفه خود قرار داد...».
۷ - سعدالدین تفتازانی
او در دلالت حدیث غدیر می گوید: «(مولی) گاهی به معنای آزاد کننده
ص:۱۳۸
و گاهی آزاد شده و هم قسم، همسایه، پسر عمو، یاور و سرپرست به کار می رود. خداوند متعال می فرماید: « مَأْواکُمُ النّارُ هِیَ مَوْلاکُمْ» یعنی اولی بکم. این معنا را ابو عبیده نقل کرده است. و پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «ایّما امرأة أنکحت نفسها بغیر اذن مولاه...»؛ «هر زنی که خودش را بدون اذن مولایش به نکاح درآورد...»، مولی در این حدیث به معنای اولی و سرپرست است. و مثل این معنا برای کلمه «مولی» در شعر بسیار است. و به طور کلی، استعمال کلمه «مولی» به معنای متولّی و مالک امر و اولی به تصرف، در کلام عرب شایع است و نیز از بسیاری از بزرگان اهل لغت نقل شده است. و مقصود آن است که کلمه «مولی» اسم برای این معناست، نه این که صفت باشد و به منزله اولی به تصرف، تا اعتراض گردد که این کلمه صیغه اسم تفضیل نیست، و به این معنا استعمال نمی شود. و سزاوار است که در حدیث غدیر از کلمه «مولی» همین معنا اراده شود، تا با صدر حدیث مطابقت پیدا کند. به جهت این که با پنج معنای اول مناسبت ندارد، و این امری است ظاهر. و نیز با معنای ششم؛ یعنی «ناصر» سازگاری ندارد؛ زیرا معنا ندارد که پیامبرصلی الله علیه وآله مردم را در آن مکان برای ابلاغ این معنا جمع کرده باشد، این مطلب نیز واضح است...».
او در آخر می گوید: «ولا خفاء فی انّ الولایة بالناس والتولّی والمالکیة لتدبیر امرهم والتصرّف فیهم بمنزلة النبیّ وهو معنی الامامة»؛(۱) «مخفی نماند که ولایت بر مردم، و سرپرستی و مالکیّت تدبیر امر مردم و تصرّف در شؤون آنان، همانند منزلت پیامبرصلی الله علیه وآله با معنای امامت سازگاری دارد.»
ص:۱۳۹
برخی از شاعران غدیر از اهل سنت
اشاره
در میان اهل سنّت شاعرانی وجود دارد که واقعه غدیر را به شعر درآورده اند از قبیل؛
۱ - فرید الدین عطار نیشابوری (۵۱۳ - ۵۸۶ ق)
رونقی کان دین پیغمبر گرفت
از امیرمؤمنان حیدر گرفت
چون امیر نحل شیر فحل شد
ز آهن او سنگ موم نحل شد
میر نحل از دست و جان خویش بود
ز آنکه علمش نوش و تیغش نیش بود
گفت اگر در رویم آید صد سپاه
کس نبیند پشت من در حربگاه
لافتی الّا علیش از مصطفی است
و زخداوند جهانش هل اتی است
از دو دستش لافتی آمد پدید
و ز سه قرصش هل اتی آمد پدید
آن سه قرص او چو بیرون شد به راه
سرنگون آمد دو قرص مهر و ماه
چون نبی موسی، علی هارون بود
گر برادرشان نگویی چون بود
ص:۱۴۰
او چون قلب آل یاسین آمدست
قلب قرآن یا و سین، زین آمدست
قلب قرآن، قلب پر قرآن اوست
وال من والاه اندر شأن اوست(۱) و نیز عطار نیشابوری می گوید:
گفت پیغمبر به یاران این سخن
پیک ربّ العالمین آمد به من
گفت حیدر را خدا این تحفه داد
بر همه خلق جهان فضلش نهاد
گشت داخل از یقین زوج بتول
در ولایت با خداوند و رسول
حاکم و میر و ولیّ خلق شد
در ولا با مصطفی هم دلق شد
یک روایت خوب از من گوش کن
جامی از ساقی کوثر نوش کن
نقل دارم از ثقات با صفا
آن که روزی حضرت خیر الوری
ص:۱۴۱
چون که او برگشت از حج الوداع
در غدیر خم مکان کرد، آن مطاع
جبرئیل از حضرت عزّت رسید
نُزل از حضرت به پیش او کشید
پیش او از پیش حقّ آورد پیک
آیه یا ایّها بلّغ الیک
چون نبی فرمود منبر ساختند
از جهاز اشترش افراختند
رفت بر منبر رسول از پر دلی
بود همراهش در آن منبر علی
گفت با اصحاب پیغمبر تمام
این کلام خوش ادا و با نظام
با شما ای مردمان با وفا
نیستم اولی تر از نفس شما؟
جمله گفتند از طریق مهتری
تو به ما از نفس ما اولی تری
گفت هرکس را منم مولای او
پس علی مولای او باشد نکو
حیدر از فرمان ربّ کائنات
شد ولی بر مؤمنین و مؤمنات
ص:۱۴۲
هرکه را باشم امیر و پیشوا
بعد من باشد امیرش مرتضی
چون که بشناسید حیدر را مقام
نعمت حقّ بر شما آمد تمام
آورید ایمان به شاه اولیا
حق شود راضی ز اسلام شما
هرکه دارد در دل خود مهر من
مهر حیدر بایدش در جان و تن
چون شما را مهر او در دل شود
آن زمان، دین شما کامل شود
چون پیمبر کرد این معنا ادا
دست خود برداشت از بهرِ دعا
گفت الهی دوستش را دوست گیر
دشمنانش را بزن بر سینه تیر
یا الهی دشمنش را خوار کن
منزل آن دوزخی، در ناز کن
هرکه او را یار باشد یارباش
هرکه یارش نیست زو بیزار باش
در ولایت چون علی را برگماشت
دست او بگرفت و پیش خود بداشت
ص:۱۴۳
گفت ای اصحاب من مقبل شوید
در مبارکباد او یک دل شوید
جملگی خوشحال گشتند آن زمان
در مبارکباد بگشاده دهان
پس عمر برخاست گفتا یا علی
بر سرخلقان تو گردیدی ولی
هم به قول این شِه آخر زمان
گشتی آخر تو امیرمؤمنان
گفت بادت این مبارک بوالحسن
که شدی مولای جمله مرد و زن
چون عمر، بوبکر هم اقرار کرد
روسیه شد هرکه او انکار کرد
هرکه او اقرار کرد ایمان ببرد
هرکه کرد انکار او خود جان نبرد
با ولی اقرار ننمودن که چه؟
به طریق کافران بودن که چه؟(۱)
ص:۱۴۴
۲ - سنایی غزنوی
نامش از نام یار مشتق بود
هرکجا رفت همرهش حقّ بود
مر نبی را وصی و هم داماد
جان پیغمبر از جمالش شاد
آل یاسین شرف به او دیده
ایزد او را علم بگزیده
نایب مصطفی به روز غدیر
کرده در شرع مر، ورا، به امیر
بهر او گفته مصطفی به الاه
کای خداوند وال من والاه
هرکه تن دشمن است و یزدان دوست
داند الراسخون فی العلم اوست
دل او عالم معانی بود
لفظ او آب زندگانی بود
تنگ از آن شد بر او جهان سترگ
که جهان تنگ بود و مرد بزرگ(۱)
ص:۱۴۵
۳ - جلال الدین مولوی
زین سبب پیغمبر با اجتهاد
نام خود و آن علی مولا نهاد
گفت هرکس را منم مولا و دوست
ابن عمّ من علیّ مولای اوست
کیست مولا آن که آزدات کند
بند رقیّت زپایت برکند
چون به آزادی نبوّت هادی است
مؤمنان را ز انبیا آزادی است
ای گروه مؤمنان شادی کنید
همچو سرو و سوسن آزادی کنید(۱) و در دیوان شمس تبریزی آمده است:
تا صورت پیوند جهان بود علی بود
تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود
شاهی که ولی بود و وصی بود، علی بود
سلطان سخا و کرم وجود علی بود
آن شیر دلاور که ز بهر طمع نفس
در خوان جهان پنجه نیالود علی بود
ص:۱۴۶
آن کاشف قرآن که خدا در همه قرآن
کردش صفت عصمت و بستود علی بود
آن عارف سجاد که خاک درش از قدر
از کنگره عرض برافزود علی بود
آن شاه سرافراز که اندر ره اسلام
تاکار نشد راست نیاسود علی بود
آن قلعه گشایی که درِ قلعه خیبر
برکند به یک حمله و بگشود علی بود
چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم
از روی یقین در همه موجود علی بود
این کفر نباشد سخن کفر نه این است
تا هست علی باشد و تا بود علی بود
سرّ دو جهان جمله ز پیدا و نهان
شمس الحق تبریز که بنمود علی بود(۱)
پیام های غدیر به جامعه اسلامی
بحث از غدیرخم و واقعه ای که در آن اتفاق افتاد که همان نصب امیرمؤمنان علیه السلام به امامت و جانشینی پیامبر است نه تنها در راستای وحدت
ص:۱۴۷
امت اسلامی است بلکه دارای پیام ها و دستوراتی به مردم و مسؤولان است که می توان با عمل کردن به آنها جامعه ای ایده آل اسلامی به وجود آورد و به تعبیری دیگر می توان این واقعه عظیم اسلامی را از جنبه تاریخی خارج کرده و به سطح جامعه آورد و آن را کاربردی نمود. اینک به برخی از این پیام ها اشاره می کنیم؛
۱ - برای ابلاغ پیام های مهم سیاسی - دینی ضرورت دارد که از قبل زمینه سازی کرده و مردم را آگاهی داد. و لذا مشاهده می کنیم که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله قبل از واقعه غدیر مردم را از مقصود خود آگاه کرده و در طول سال های قبل از آن در موقعیت های مختلف مردم را از ولایت امیرمؤمنان علیه السلام آگاه کرده بود.
۲ - مسائل مهم سیاسی - دینی را قبل از ابلاغ، باید اعلام عمومی داد تا مردم آماده شنیدن پیام گشته و توجه آنان جذب مطلب شود. و لذا پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله قبل از ابلاغ ولایت امیرمؤمنان علیه السلام اعلان عمومی کرده و مردم را برای شنیدن پیامش آماده کرد.
۳ - در صورت رسیدن وقت ابلاغ پیام، نباید تأخیر کرد، گرچه گروهی از مردم آمادگی نداشته باشند، و لذا گرچه بسیاری از مردم مدینه در سال حجة الوداع به جهت شیوع یک بیماری فراگیر مریض بودند ولی پیامبرصلی الله علیه وآله هرکسی را که سالم بود به حج دعوت کرد تا در آن مکان شاهد آن پیام مهمّ باشند.
۴ - حاکمان و علمای اسلامی نباید از ابلاغ پیام های مهم خوف و ترس به خود راه دهند و تنها به خدا تکیه کنند، و لذا خداوند متعال به پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود:
ص:۱۴۸
اسلامی مورد رضایت خداوند است که از کانال ولایت حضرت علی علیه السلام و اولاد معصومش معرفی شده باشد.
ص:۱۵۳
ص:۱۵۴
فهرست کتاب های انتشارات مسجد مقدّس جمکران
تصویر

ص:۱۵۵
تصویر

ص:۱۵۶
تصویر

ص:۱۵۷
تصویر

ص:۱۵۸
تصویر

ص:۱۵۹
فهرست مطالب درختی
۱۱۹ عنوان در ۱۵۹ صفحه