گزارش لحظه به لحظه از معراج پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) [کتاب]/ محمدباقر انصاری .
مشخصات نشر : تهران: دلیل ما، 1394 .
مشخصات ظاهری : 124 ص.. م س 21/5 × 14/5 ؛
شابک : 50000 ریال: 978-964-397-945-4
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : محمد(ص)، پیامبر اسلام، 53 قبل از هجرت - 11ق.
موضوع : معراج
موضوع : معراج -- داستان

گزارش لحظه به لحظه از معراج پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)
مشخصات کتاب
سرشناسه : انصاری، محمدباقر، 1339 -
عنوان و نام پديدآور : گزارش لحظه به لحظه از معراج پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) [کتاب]/ محمدباقر انصاری .
مشخصات نشر : تهران: دلیل ما، 1394 .
مشخصات ظاهری : 124 ص.. م س 21/5 × 14/5 ؛
شابک : 50000 ریال: 978-964-397-945-4
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
يادداشت : چاپ دوم: 1399.
يادداشت : چاپ سوم: 1401.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : محمد(ص)، پیامبر اسلام، 53 قبل از هجرت - 11ق.
موضوع : معراج
موضوع : معراج -- داستان
رده بندی کنگره : BP221/5/الف8گ4 1394
رده بندی دیویی : 297/43
شماره کتابشناسی ملی : 3909861
ویراستار دیجیتالی: محمد مبین روزبهانی دره ساری
خیر اندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
ص: 1
اشاره
1 . عكس روى جلد: گنبد صخره يا صخره از داخل يا عكس برش گنبد و صخره
2 . عنوان انگليسى براى پشت جلد
The Frame by Frame of Commentary on
PROPHETS ASCENSION TO HEAVEN
!!
ص: 2
تقديم به:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
تقديم به
آنان كه
با ايمان به غيب
معراج پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را مشاهده مى كنند.
ص: 3
فهرست
در اين كتاب مى خوانيم:
1 . مكه تا بيت المقدس ··· 7
2 . بيت المقدس تا آسمان سوم ··· 19
3 . آسمان چهارم تا آسمان هفتم ··· 31
4 . بهشت و جهنم ··· 43
5 . سدرة المنتهى تا حجاب ها ··· 55
6 . لوح و قلم و عرش ··· 67
7 . عرش تا قاب قوسين ··· 81
8 . سخنان خدا در قاب قوسين ··· 89
9 . بازگشت از معراج ··· 103
10 . اعلام اخبار معراج ··· 113
ص: 4
مقدمه
بسم اللّه الرحمن الرحيم
* چه عظيم است معراج تو، كه در يك شب از مكه تا بيت المقدس و تا هفت آسمان و بهشت و عرش اوج گرفتى، و به بالاترين درجه قرب الهى در قاب قوسين رسيدى.
* چه آيت بزرگى است عروج تو بر نبوتت، كه به مردم آموخت فكر و همت خود را از آنچه مى بينند بالاتر بَرَند، و به بهشت و جهنم و هفت آسمان و خالق آنها اقرار كنند.
* چه معجزه ابدى است اِسراى تو، كه هرگز انسان قادر به نظيرش نخواهد بود، و در برابر عظمت الهىِ تو سر فرود مى آورد.
* چه رمز گشايى از ايمان به غيب در سفر آسمانى توست، كه از گذشته و آينده خبر آوردى تا اعتقاد به حقايق جهان در وجودمان شكوفا شود.
ص: 5
* اكنون 1446 سال از سفر آسمانى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى گذرد، و اين معجزهٔ ابدى از آن روز تاكنون براى فكر و دل هر مسلمان پنجره اى براى ايمان به ماوراى اين جهان است. عظمت معراج مى طلبد داستان سفر حضرت از مكه تا بيت المقدس و از آنجا تا آسمان هاى هفتگانه و عرش و فراتر از آن را با دقت دنبال كنيم.
* در كتاب حاضر گزارشى به صورت لحظه به لحظه با تمام جزئيات ماجراى معراج در قالب داستانى تقديم مى شود؛ تا بدانيم اين ماجرا از كجا و چگونه آغاز شد، و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مسير زمينى و آسمانى خود به چه مكان هايى رفت، و در طول راه چه وقايعى اتفاق افتاد و آن حضرت چگونه بازگشت.
* آنچه پيش روى شماست جمع بندى و تدوين كاملِ واقعه معراج پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در 10 مرحله است، كه با مراجعه به كليه منابع مربوط به موضوع تنظيم گرديده، و حتى يك كلمه به عنوان تخيل آورده نشده است.
يا رسول اللّه، خدا را سپاسگزاريم كه با اين سفر معجزه نماى تو دروازه هايى از معرفت به روى ما گشوده شد، و اميدواريم با ظهور فرزندت حضرت مهدى (علیه السّلام) اسرار ديگرى از معراجت بياموزيم.
قم، محمد باقر انصارى
سالروز واقعه معراج
17 ماه رمضان 1436 ق، 1394 ش
ص: 6
1. مكه تا بيت المقدس
اشاره
معراج پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در سه مرحله اتفاق افتاد: مرحله زمينى از مكه تا بيت المقدس، مرحلهٔ آسمانى از بيت المقدس تا آسمان هاى هفتگانه و سپس تا عرش و نهايتا تا قاب قوسين. مرحلهٔ بازگشت تا عرش و آسمان ها و سپس تا مكه. حركت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از كنار كعبه با حضور فرستادگان خدا چنين آغاز شد.
* مسجد الحرام تا مسجد الاقصى
* مسجد الحرام تا مسجد الاقصى(1)
در شب هفدهم ماه رمضان سال سوم بعثت يعنى ده سال قبل از هجرت،
ص: 7
در حالى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه خود در مكه بود، جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل با گروهى از ملائكه براى بردن آن حضرت به معراج نازل شدند. آنان به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفتند: «حركت كن به سوى آنچه از خدا خواسته بودى».
در اولين مرحله رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را از خانه به مسجد الحرام آوردند، و تا كنار كعبه بين مقام ابراهيم (علیه السّلام) و زمزم رساندند. از آنجا حضرت به حِجر اسماعيل آمد، و اين گونه مقدمات حركت از مسجد الحرام براى معراج آماده شد.
در آنجا «بُراق» را با زين و افسار بهشتى آوردند، تا حضرت مسير مكه تا بيت المقدس را با آن طى كند.
بُراق حيوانى است بهشتى شبيه اسب كه صورتش مثل انسان است. رنگ او سفيد است و دو بال دارد كه روى ران هايش قرار گرفته است. اين مَركب هم روى زمين و هم در فضا حركت مى كند؛ و چون مانند برق حركت مى كند به آن «بُراق» گفته مى شود.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سوار براق شد و همراه جبرئيل از مسجد الحرام به سوى مسجد الاقصى در بيت المقدس حركت كردند، و اين مسيرِ هزار و دويست كيلومترى را كه يك ماهه طى مى شد در كمتر از ثلث يك شب طى نمودند، در حالى كه بين راه به مكان هاى ديگرى هم سر زدند. بُراق هنگام پرواز در فاصله اى كم از زمين حركت مى كرد و جبرئيل مكان هاى مختلف را براى حضرت توضيح مى داد.
ص: 8
* فرود در مدينه
* فرود در مدينه(1)
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از خروج از مكه در آغاز راه، حضرت ابراهيم و موسى و عيسى (علیهم السّلام) را ديد و با آنان گفتگو كرد.
سپس به سرزمينى رسيدند كه نخلستان داشت و حضرت در آنجا پياده شد و نماز خواند. جبرئيل گفت: در شهر «يَثرِب» نماز خواندى كه هجرت تو به اينجا خواهد بود.
بعد از مدينه به راه خود ادامه دادند، و حضرت در راه دجّال و منادىِ يهود و نصارى و نيز دنيا را به صورت زنى آرايش كرده ديد.
در ادامهٔ مسير بوى خوشى به مشام پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسيد. جبرئيل گفت: اين بوى خوش از آرايشگر خانهٔ فرعون است كه ادعاى خدايى او را نپذيرفت؛ و او آن زن و فرزندانش حتى كودك شيرخواره اش را در تنور آتش سوزاند.
ص: 9
* كوفه و قم
* كوفه و قم(1)
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سوار بر براق به وادى السلام رسيد، كه در پشت كوفه قرار دارد. سپس در مسجد كوفه پياده شد و نماز بجا آورد؛ و جبرئيل جايگاه نماز هر يك از انبيا را به آن حضرت نشان داد.
از آنجا حركت كردند تا به زمينى سرخ در سرزمين جَبَل (رِى) رسيدند؛ و در آنجا حضرت پيرمردى را ديد كه كلاهى بر سر داشت.
جبرئيل گفت: اين بقعه شيعيان تو و شيعيان وصيت على است. پرسيد: آن پيرمردى كه كلاه دارد كيست؟ گفت: ابليس است كه مى خواهد آنان را از ولايت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) مانع شود، و به فسق و فجور بكشاند».
وقتى در آن سرزمين فرود آمدند پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به ابليس فرمود:
«قُم يا مَلعون . . . » : «اى ملعون، از اين سرزمين برخيز و در اموال و اولاد و زنانِ دشمنانشان شريك باش، كه تو را بر شيعيان من و شيعيان على راهى نيست»!
بعد از خطاب پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به ابليس، نام اين سرزمين «قُم» شد.
ص: 10
* بنى اسرائيل در ماوراى چين
* بنى اسرائيل در ماوراى چين(1)
بعد از شهر قم پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به سمت شرقِ دور و سرزمين هاى بعد از چين رفت. در آنجا بقايايى از بنى اسرائيل زندگى مى كردند كه قبلاً در بيت المقدس بودند. وقتى قومشان كفر ورزيدند و انبيا و مؤمنين را كشتند و مشغول گناهان شدند، از آنان بيزارى جستند و از خدا خواستند بين ايشان و آن كافران جدايى اندازد.
خداوند راهى از زيرِ زمين برايشان ايجاد كرد، كه نهرى در طول آن جارى بود، و نورى پيشاپيش مسير آنان به وجود آورد. آن مؤمنان از بيت المقدس وارد آن تونل شدند و يك سال و نيم راه پيمودند، تا به منطقه اى بعد از چين رسيدند و در آنجا ماندگار شدند.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در شب معراج نزد آنان رفت و اسلام را عرضه كرد. آنان مسلمان شدند و گفتند: «حضرت موسى (علیه السّلام) بشارت شما را به ما داده و به شما سلام رسانده است». سپس حضرت نماز و احكام دين و سوره هايى كه تا آن هنگام نازل شده بود به آنان آموخت، و دستور داد از جايگاه خود تغيير مكان ندهند.
* اقوام معذَّب در زمين(2)
بعد از آن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سوار بر براق همراه جبرئيل از شرق دور به سوى
ص: 11
بيت المقدس بازگشت. آن حضرت در اين مسير گناهكارانى را ديد كه به تناسب كردارشان معذب بودند، و مثالى از گناهشان به آن حضرت نشان داده مى شد.
ابتدا مردان و زنانى را در حال عذاب ديد كه همسر حلال خود را رها مى كنند و سراغ حرام مى روند. سپس جماعتى معذّب را ديد كه در نماز واجب كوتاهى مى كنند و آن را با كسالت انجام مى دهند.
آنگاه به اقوامى رسيد كه اموال يتيمان را به ظلم مى خورند، و عده اى كه مردم را با غيبت قطعه قطعه مى كنند؛ و بعد از آن را كُفّار را ديد.
سپس عذاب كسى را ديد كه سخنى ناروا مى گويد و از گفتن آن پشيمان مى شود، اما نمى تواند سخن خود را پس بگيرد. بعد از آن عذاب كسانى را ديد كه سراغ مال حرام مى روند و حلال را رها مى كنند. همچنين عذاب راهزنان را مشاهده فرمود. سپس مردى را در حال عذاب ديد كه امانت هاى مردم در دست اوست ولى قادر به حفظ وبازگرداندن آنها نيست، با اين همه دائما بر پذيرفتن امانات مردم مى افزايد.
بعد از اين اقوامِ معذَّب، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هجرت كنندگان در راه خدا را ديد كه خداوند حسناتشان را هفتصد برابر جزا مى دهد.
ص: 12
* بَلقاء و مَديَن و طور سينا
* بَلقاء و مَديَن و طور سينا(1)
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه جبرئيل از آن اقوام عبور كردند تا به بيابان بَلقاء در سرزمين اُردن رسيدند، كه قافله اى از قريش در آنجا در حركت بود.
بعد از آن به سرزمينى سفيد رسيدند و حضرت در آنجا نماز خواند. جبرئيل گفت: در شهر مَديَن (شهر حضرت شُعيب (علیه السّلام)) كنار درخت موسى (علیه السّلام) نماز خواندى.
بعد از آن مقدارى رفتند تا در طور سينا پياده شدند و حضرت در جايى كه خدا با موسى (علیه السّلام) سخن گفت، نماز خواند.
سپس مسير را ادامه دادند تا به جايى رسيدند كه در آن خانه هاى بلندى بود. حضرت پياده شد و در آنجا نماز خواند. جبرئيل گفت: در بيت لحم نماز خواندى، جايى كه عيسى به دنيا آمد.
* بهشت و جهنم قبل از بيت المقدس
* بهشت و جهنم قبل از بيت المقدس(2)
وقتى به كوه شرقى بيت المقدس رسيدند بادى داغ همراه با بويى ناپسند به
ص: 13
مشام پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسيد و حضرت صداى وحشتناكى شنيد. جبرئيل گفت: اين جهنم است كه معذبينش را از خدا طلب مى كند.
آنگاه حضرت نسيم خنك و دل انگيزى احساس كرد و صدايى شنيد. جبرئيل گفت: اين بهشت است كه مؤمنين را از خدا درخواست مى كند.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قبل از ورود به بيت المقدس حضرت آدم (علیه السّلام) را ديد و با آن حضرت گفتگو كرد. با رسيدن به بيت المقدس، سفر زمينى حضرت كه از مكه آغاز شده بود پايان يافت.
وقتى به بيت المقدس رسيدند جبرئيل گفت: «اين بيت اللّه اَقصى (دورتر) است كه محشر و دوباره زنده شدن مردم از اين مكان خواهد بود». در آنجا گروهى از ملائكه نازل شدند و به حضرت خوشامد گفتند.
* ورود به بيت المقدس
* ورود به بيت المقدس(1)
«بيت المقدس» عبادتگاهى بوده كه حضرت زكريا (علیه السّلام) مسئوليت آن را بر
ص: 14
عهده داشته است. كم كم اطراف آن شهر بزرگى به وجود آمده و در زمان معراج نام اين شهر «ايليا» بوده است. آن عبادتگاه با نام «مسجد الاَقصى» در گوشه اى از شهر قرار داشته، كه محراب هاى انبيا و صخره مقدس در آن قرار دارد. مسجد الاقصى به معناى مسجد «دورتر» است، در مقايسه با مسجد الحرام كه به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نزديك تر است.
«قُبَّة الصَّخرَة» گنبد طلايى است كه بر بنايى هشت ضلعى ساخته شده و زير آن صخره مقدس قرار دارد. «صخره مقدس» تخته سنگى به طول 5/17 متر و عرض 13 متر و قُطر 2 متر است، كه در زمان انبياى گذشته نيز وجود داشته و محترم و مقدس بوده است. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) معراج را از روى اين سنگ آغاز كرد و به آسمان صعود فرمود.
در شب معراج درهاى شهر بيت المقدس بسته نشد و همه متوجه غير عادى بودن آن شب شدند. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سوار بر براق همراه جبرئيل تا درِ مسجد الاقصى از سمت قبله آن آمدند، كه بعدا به «باب محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)» معروف شد و از آنجا وارد مسجد شدند.
با ديدن دو نقطهٔ نورانى در سمت راست و چپ مسجد الاقصى، جبرئيل گفت: «در سمت راست محراب برادرت داود، و در سمت چپ قبر خواهرت مريم است». همچنين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ديد بر صخرهٔ مقدس نوشته است:
خدايى نيست جز من كه يگانه هستم. محمد فرستادهٔ من از بين خلقم است. او را با وزيرش مؤيد داشتم و يارى نمودم.
ص: 15
* پيامبران در بيت المقدس
* پيامبران در بيت المقدس(1)
با رسيدن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به مسجد الاقصى ملائكه نازل شدند؛ و نورى از آسمان تابيد و در نتيجه آن قبور همه انبيا باز شد و خداوند آنان را زنده كرد. سپس جبرئيل ندا داد و آنان را براى حضور در بيت المقدس دعوت كرد. پيامبران از هر مكانى كه بودند به بيت المقدس آورده شدند، و در صحن مسجد الاقصى جمع شدند و به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خوشامد گفتند.
حضرت كنار چشمه اى در مسجد آمد و وضو گرفت. سپس جبرئيل بر جاى بلند صخره اذان و اقامه گفت. آنگاه انبيا و ملائكه براى نماز جماعت صف بستند، در حالى كه حضرت ابراهيم (علیه السّلام)و على بن ابى طالب (علیه السّلام) پشت سر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، و حضرت آدم و نوح و موسى و عيسى و هود (علیهم السّلام)در صف اول ايستاده بودند.
آنگاه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كنار صخره به سمت قبله ايستاد و ملائكه و پيامبران به او اقتدا كردند و حضرت دو ركعت نماز خواند.
بعد از نماز آيهٔ 45 سوره زخرف بر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد: «وَ اسأَل مَن اَرسَلنا مِن قَبلِكَ مِن رُسُلِنا اَجَعَلنا مِن دونِ الرَّحمانِ آلِهَةً يُعبَدونَ»: «بپرس از
ص: 16
پيامبرانمان كه قبل از تو فرستاديم: آيا غير از خداى رحمان خدايانى قرار داديم كه پرستيده شوند»؟
جبرئيل گفت: قريش گمان كرده اند خدا شريك دارد و يهود و نصارى گمان كرده اند خدا فرزند دارد. از اين پيامبران بپرس كه آيا خدا شريكى دارد؟ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رو به انبيا كرد و پرسيد: به چه چيزى شهادت مى دهيد و چه چيزى را مى پرستيد؟ گفتند:
ما شهادت مى دهيم كه خدايى جز اللّه نيست كه يگانه است و شريكى ندارد و تو فرستاده خدايى، و هر يك از ما پيامبران جانشينى دارد كه از خاندان اوست، جز اين - يعنى حضرت عيسى (علیه السّلام) - كه خاندانى ندارد؛ و على اميرِ مؤمنان وصى توست و تو رسول اللّه سيد انبيا و على سرور اوصياست.
سپس پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از آنان سؤال كرد: شما بر چه چيزى مبعوث شده ايد؟ گفتند: «بر نبوت تو و ولايت على بن ابى طالب و امامان از شما. بر اين مطلب عهد و پيمان از ما گرفته شده است».
* حمد و ثناى انبياء (علیهم السّلام)
* حمد و ثناى انبياء (علیهم السّلام)(1)
سپس حضرت آدم و ادريس و نوح و ابراهيم و موسى و داود و سليمان و عيسى (علیهم السّلام) ثناى پروردگارشان را آغاز كردند، و هر يك نعمت هايى را كه خداوند به ايشان عنايت فرموده يادآور شدند و خدا را سپاس گفتند.
ص: 17
آنگاه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به حمد و ثناى الهى پرداخت و عرضه داشت:
حمد خدايى را كه مرا از انوار آفريد، و نام مرا بر ساق عرش نوشت و قرين اسم خود قرار داد، و مرا رحمت براى جهانيان فرستاد. قرآن را بر من نازل كرد كه در آن بيان هر چيزى است، و اطاعت مرا بر عرب و عجم واجب كرد و با دين من ساير اديان را منسوخ فرمود.
بعد از آن محراب هاى پيامبران در مسجد الاقصى به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نشان داده شد و حضرت در آنها نماز خواند.
ص: 18
2. بيت المقدس تا آسمان سوم
اشاره
با پايان مراسم در مسجد الاقصى مرحله زمينى معراج پايان يافت و حركت به سوى آسمان ها آغاز شد. وسيله اى براى عروجِ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاده شد، و با عبور از آسمانِ دنيا سير در هفت آسمان به ترتيب آنها آغاز شد، كه در هريك اتفاقاتى رخ داد و ديدارهايى با پيامبران و بزرگان ملائكه صورت گرفت.
* مِعراج يا نردبانى به آسمان
* مِعراج يا نردبانى به آسمان(1)
ابتدا از سوى خداوند نردبانى نورانى كه «مِعراج» نام داشت به سوى آسمان
ص: 19
نصب شد. پايهٔ اين نردبان روى صخره مسجد الاقصى بود و انتهاى آن تا آسمان ادامه داشت.
آنگاه خداوند بر آن نردبان تختى نورانى قرار داد، و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه جبرئيل بر آن تخت قرار گرفت. سپس ملائكه تخت را در مسير آن نردبان به سوى آسمان دُنيا - كه دروازه آسمان هاى هفتگانه است - بالا بردند.
در آن لحظه صخرهٔ مسجد الاقصى همراه حضرت از زمين جدا شد و به سمت آسمان بالا رفت، اما با اشاره حضرت در فاصله چند متر از زمين متوقف شد و بين زمين و آسمان مُعلّق ماند، و تا امروز به عنوان معجزه ابدى از معراج پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همچنان معلق مانده است؛ اگرچه يك سوى آن را با خاك پر كرده اند تا كسى وحشت نكند!
حضرت مسير خود را به سمت آسمان ادامه داد؛ و هر چه بالا مى رفتند مى ديدند آسمان پر از محافظان و شهاب هايى است كه خداوند براى دور راندن شياطين قرار داده است.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قبل از رسيدن به آسمان اول، قصرى از ياقوت سبز معلق بين آسمان و زمين ديد كه متعلق به على (علیه السّلام) بود.
ملائكه آسمانِ دنيا با ديدن محملِ نورانى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از جبرئيل پرسيدند: اين كيست؟ جبرئيل گفت: «اين محمد است. بر او سلام كنيد». ملائكه بر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سلام كردند و خوشامد گفتند و حضرت را مشايعت نمودند.
ص: 20
* ورود به آسمان اول
* ورود به آسمان اول(1)
با عبور از آسمان دنيا به دروازه آسمان اول رسيدند كه بر آن و همچنين بر دروازه همه آسمان هاى هفتگانه نوشته بود: «لا اله الا اللّه، محمد رسول اللّه، على بن ابى طالب اميرالمؤمنين». در آنجا جبرئيل پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به اهل آسمان معرفى كرد. سپس حضرت از خدا خواست على (علیه السّلام) را نزد او بياورد، و ناگهان او را در كنار خود ديد.
در همانجا پرده از هفت آسمان و زمين هاى هفتگانه كنار رفت، و پيامبر واميرالمؤمنين (علیهما السّلام) ساكنين آنها را ديدند. سپس از يكديگر خداحافظى كردند و على (علیه السّلام) به زمين بازگشت.
آنگاه وارد آسمان اول شدند و ملائكهٔ آن به استقبال حضرت آمدند و گفتند: «مرحبا بر تو كه خاتم النبيين هستى و پيامبرى بعد از تو نيست. حال
ص: 21
برادرت چطور است؟ هرگاه به زمين باز گشتى از قول ما به او سلام برسان»! پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسيد: مگر شما او را مى شناسيد؟ گفتند:
چگونه او را نشناسيم در حالى كه پيمان تو و او از ما گرفته شده و ميثاق شيعيانش تا روز قيامت بر گردن ماست. ما هر روز و شب پنج بار -- يعنى در اوقات نماز -- در صورت شيعيانش مى نگريم، و بر تو و او درود مى فرستيم.
* ملاقات با ملك الموت
* ملاقات با ملك الموت(1)
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آسمان اول ملكى را با چهره اى عبوس ديد كه يك پاى او در مشرق و پاى ديگرش در مغرب بود، و دو دستش به شرق و غرب مى رسيد. همه دنيا در برابرش قرار داشت و در دستانش لوحى بود كه با خطوطى از نور و ظلمت روى آن نوشته بود، و او محزونانه به آن لوح نگاه مى كرد.
جبرئيل گفت: «اين عزرائيل ملك الموت است، كه دائما در كار قبض ارواح است». پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سلام كرد و او در پاسخ عرضه داشت: عليك السلام يا احمد، پسر عمويت على بن ابى طالب چه مى كند؟ حضرت پرسيد: مگر تو پسر عمويم را مى شناسى؟! گفت:
ص: 22
چگونه نشناسم در حالى كه خداوند مرا بر قبض ارواح همهٔ خلايق موكل نموده، مگر روح تو و روح على بن ابى طالب كه شما دو نفر را خداوند به ارادهٔ خود قبض روح خواهد كرد.
حضرت درباره لوحى كه مقابلش بود پرسيد. او پاسخ داد: «زمان مرگ هر يك از خلايق در اين است». حضرت پرسيد: پس كجاست نام آنان كه در روزگاران گذشته قبض روحشان كرده اى؟ پاسخ داد: «نام آنان در لوح ديگرى است كه كهنه شده، و همين روش را درباره هر صاحب روحى اجرا مى كنم كه هر گاه روح او را قبض كردم نامِ ديگرى را در اين لوح جايگزين او مى نمايم».
حضرت سؤال كرد: چگونه قادر بر قبض ارواح همه اهل زمين هستى در حالى از جاى خود حركت نمى كنى؟ گفت:
نمى بينى همهٔ خلايق در برابر من هستند، و دو دست من به مشرق و مغرب و مخلوقات آن مى رسد. هر گاه عُمر بنده اى از بندگان خدا به پايان رسد من نخست نگاهى به او و سپس نگاهى به يارانم مى كنم، و ياران من مى فهمند كه آن شخص بايد قبض روح شود.
آنان سراغ او مى روند و مشغول قبض روح او مى شوند؛ و آنگاه كه روحش به حلقوم رسيد من با خبر مى شوم. در آن لحظه دست دراز مى كنم و روح او را قبض مى نمايم و جز من كسى قبض ارواح را بر عهده ندارد.
ص: 23
* ملاقات با حضرت آدم (علیه السّلام)
* ملاقات با حضرت آدم (علیه السّلام)(1)
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آسمان اول پيرمردى گندمگون و هيكل مند را ديد كه در سمت راست او درى به بهشت و در سمت چپ او درى به جهنم بود و اطراف او شبح هايى بودند. هر گاه به سمت راست خود نگاه مى كرد خوشحال مى شد، و هر گاه به سمت چپ خود مى نگريست محزون مى شد. جبرئيل گفت:
اين پدرت آدم است و آن اشباح نسلش هستند كه بر او عرضه مى شوند. هر گاه ارواح فرزندان مؤمنش بر او عرضه مى شوند شاد مى شود؛ و هرگاه ارواح فاجران از نسلش بر او عرضه مى شود چهره در هم مى كشد.
هرگاه مى بيند كسانى از فرزندانش وارد بهشت مى شوند مى خندد، و هرگاه مى بيند كسانى از فرزندانش داخل جهنم مى شوند محزون مى شود و گريه مى كند.
ص: 24
* ملاقات با خزانه دار جهنم
* ملاقات با خزانه دار جهنم(1)
بعد از آن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ملكى غضبناك را ديد كه روى شاد نشان نمى داد. جبرئيل گفت:
جا دارد از او وحشت كنى، كه همهٔ ما از او وحشت داريم! اين مالك خزانه دار جهنم است. روزى كه خدا او را مسئول جهنم قرار داد، به عذاب هايى كه خدا براى اهل آن آماده كرده نگاه كرد و بعد از آن هرگز خنده بر چهره اش نيامده و هر روز غيظ و غضبش بر دشمنان خدا و گناهكاران بيشتر مى شود، و خدا به وسيله او از آنان انتقام مى گيرد.
مالك پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را كنار جهنم برد و يكى از درهاى آن را باز كرد و طبقه اى از آن را به حضرت نشان داد. در آنجا حضرت پى كنندهٔ شتر صالح را ديد. همچنين حضرت در قعر جهنم قابيل و نمرود و فرعون و هامان را مشاهده كرد! آنان مى گفتند: «يا محمد، از پروردگارت بخواه ما را به دنيا باز گردانَد تا عمل صالح انجام دهيم»!
ص: 25
* ملكى به صورت على (علیه السّلام)
* ملكى به صورت على (علیه السّلام)(1)
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آسمان اول عجايب و ملكوت آن را ديد. از جمله شبيه على بن ابى طالب (علیه السّلام) را ديد و گمان كرد خود اوست. اين بود كه فرمود: يا ابا الحسن، براى آمدن به اينجا از من سبقت گرفته اى؟ جبرئيل گفت:
اين على بن ابى طالب نيست؛ بلكه اين ملكى به صورت اوست. ملائكه مشتاق على (علیه السّلام) شدند و از پروردگار خواستند شبيه او را براى آنان بيافريند تا وى را مشاهده كنند. خدا هم ملكى را به صورت على (علیه السّلام) آفريد تا با او انس بگيرند.
* اذان و نماز جماعت
* اذان و نماز جماعت(2)
در آسمان اول يكى از ملائكه اذان و اقامه گفت و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جلو ايستاد و اهل آنجا و گروهى از انبيا به آن حضرت اقتدا كردند؛ و اولين نماز جماعت با حضور پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آسمان ها برگزار گرديد.
پس از نماز، گروهى از ملائكه به حضرت گفتند: «وقتى به زمين بازگشتى سلام ما را به على برسان و به او خبر ده كه دير زمانى است مشتاق ديدار او هستيم»! فرمود: مگر شما ما را مى شناسيد؟ در پاسخ گفتند:
ص: 26
يا رسول اللّه، چرا شما را نشناسيم در حالى كه شما اولين مخلوقى هستيد كه خداى تعالى خلق نموده است. شما را اشباحى از نور خويش خلق فرموده، قبل از آنكه آسمانى بنا شود و زمينى پهن شده باشد. سپس آسمان ها و زمين را خلق فرمود، در حالى كه شما در مقابل عرش مشغول تسبيح و تقديس و تكبير بوديد.
سپس ما ملائكه را خلق كرد و ما كنار انوار شما مى آمديم و با شما تسبيح مى گفتيم. پس آنچه از سوى خدا نازل مى شود بر شما نازل مى شود و آنچه به سوى خدا بالا مى رود از نزد شما بالا مى رود. از طرف ما به على سلام برسان.
* حضرت عيسى و يحيى (علیهما السّلام) در آسمان دوم
* حضرت عيسى و يحيى (علیهما السّلام) در آسمان دوم(1)
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از آسمان اول با نردبانى نورانى به سمت آسمان دوم رفت. اهل آنجا بر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سلام كردند و گفتند: به برادرت سلام برسان! حضرت پرسيد: اى ملائكهٔ پروردگارم، مگر شما ما اهل بيت را مى شناسيد؟ گفتند:
ص: 27
چرا شما را نشناسيم در حالى كه شما برگزيدگان خداى تعالى از ميان خلقش و خزانه داران دينش و ريسمان محكم و حجت عُظمى هستيد. پس سلام ما را به على برسان.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آسمان دوم نيز يكى از ملائكه را ديد كه شبيه على (علیه السّلام) خلق شده تا اهل آنجا با ديدار او انس بگيرند.
در اين آسمان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اذان گفت. با شنيدن «اشهد ان محمدا رسول اللّه» ملائكه گفتند: «ما هم شهادت مى دهيم كه تو پيامبر خدايى. وصيت على چه مى كند»؟ فرمود: «او را بين امت خود گذاشته آمدم». گفتند: «خوب جانشينى را به جاى خود گذاشته اى. بدان كه خداوند اطاعت او را بر ما واجب كرده است»!
همچنين در اين آسمان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دو جوان را ديد كه به يكديگر شباهت داشتند. جبرئيل گفت: «اينان دو پسر خاله، يحيى بن زكريا و عيسى بن مريم هستند». حضرت بر آن دو سلام كرد و آنان جواب سلام را دادند و به حضرت خوشامد گفتند.
* شبيه على (علیه السّلام) در آسمان سوم
* شبيه على (علیه السّلام) در آسمان سوم(1)
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از آسمان دوم با نردبانى از نور به آسمان سوم رفت و در آنجا
ص: 28
حضرت يوسف (علیه السّلام) را ملاقات كرد. سپس اهل آنجا احوال على (علیه السّلام) را از حضرت پرسيدند. فرمود: او در زمين جانشين من است. سپس پرسيد: مگر شما ما را مى شناسيد؟ گفتند:
چگونه شما را نشناسيم در حالى كه وقتى از كنار عرش عبور مى كرديم مى ديديم بر آن نوشته است: «لا اله الا اللّه، محمد رسول اللّه، او را با على يارى كرده است». آنجا دانستيم كه على ولى اللّه است. پس از قول ما به او سلام برسان.
چگونه على را نشناسيم در حالى كه ما هر شبانه روز پنج بار (يعنى در اوقات نماز) بر شيعيانش بركات نازل مى كنيم و دست بر سر ايشان مى كشيم.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آسمان سوم نيز ملكى به صورت على (علیه السّلام) ديد كه خداوند براى انس ملائكه او را خلق كرده بود.
* ملك موكّل بر باران
* ملك موكّل بر باران(1)
در آسمان سوم پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ملكى را مشاهده كرد كه موكل بر قطره هاى باران
ص: 29
بود. آن ملك عرض كرد: «يا رسول اللّه، مى دانم چند قطره از آسمان بر زمين نازل شده، و مى دانم چند قطره از آن در دريا و چند قطره در خشكى فرود آمده، و چند قطره در آبادى و چند قطره در بُستان و چند قطره در زمين سخت و چند قطره روى قبرها نازل شده است. اما حسابى هست كه من قادر به محاسبهٔ آن نيستم!! فرمود: آن كدام حساب است؟ عرض كرد:
وقتى عده اى از امت تو در جايى جمع شوند و نام تو نزد آنان ذكر شود و صلوات فرستند، من قادر به شمارش ثواب آنان نيستم.
ص: 30
3. آسمان چهارم تا آسمان هفتم
اشاره
پس از ديدارِ سه آسمان، وارد چهارمين آسمان مى شدند كه بيت المعمور در آن بود و مراسم خاصى براى آن در نظر گرفته شده بود، و ديدارهايى با انبيا بايد انجام مى شد.
* صعود به آسمان چهارم
* صعود به آسمان چهارم(1)
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از آسمان سوم با نردبانى از نور به آسمان چهارم رفت. در آنجا جبرئيل صدا زد: «حَىَّ عَلَى الصَّلاةِ، حَىَّ عَلَى الفَلاحِ». ملائكه گفتند: «دو نداى معروف و مقرون به يكديگر است. با محمد نماز برپا مى شود و با على رستگارى خواهد بود».
سپس جبرئيل ندا داد: «قَد قامَتِ الصَّلاةُ». ملائكه گفتند: «اين براى شيعيان اوست، كه تا روز قيامت آن را برپا مى دارند».
ص: 31
آنگاه احوال اميرالمؤمنين (علیه السّلام) را از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسيدند و گفتند: «حال على چطور است؟ چرا او را نياورده اى»؟! فرمود: مگر شما او را مى شناسيد؟ گفتند:
آرى، او و شيعيانش را مى شناسيم از زمانى كه او نورى كنار عرش بود. بر بيت المعمور پوششى از نور است كه در آن نوشته اى از نور است. آن نوشته ها نام محمد و على و حسن و حسين و امامان و شيعيانشان است، كه نَه يك نفر به آنان اضافه مى شود و نَه يك نفر از آنان كم مى شود. اين ميثاقى است كه از ما گرفته شده، و اين ورقه نور كه بر بيت المعمور است هر روز جمعه بر ما خوانده مى شود.
چطور شما را نشناسيم در حالى كه درخت نبوت و خانه رحمت و معدن رسالت و محل رفت و آمد ملائكه هستيد. جبرئيل وحى را از سوى خداى جليل بر شما نازل مى كند. پس از قول ما به على سلام برسان.
* تمثال على (علیه السّلام)
* تمثال على (علیه السّلام)(1)
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آسمان چهارم يكى از ملائكه را به صورت على (علیه السّلام)ديد كه ساير ملائكه گرداگرد او بودند. جبرئيل گفت:
خداوند اين ملك را از نور على (علیه السّلام) و شبيه او خلق كرد تا وى را زيارت كنند. ملائكه در هر شب جمعه او را زيارت مى كنند و در كنارش به تسبيح و تقديس خدا مى پردازند و ثواب آن را به محبين على (علیه السّلام) هديه مى كنند!
ص: 32
* حضرت ابراهيم و ادريس و مريم (علیهم السّلام)
* حضرت ابراهيم و ادريس و مريم (علیهم السّلام)(1)
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آسمان چهارم حضرت ابراهيم (علیه السّلام) را ديد، و آن حضرت گفت: «به امتت سلام برسان و به آنان خبر ده كه اهل بهشت مشتاق آنانند».
آنگاه حضرت ادريس (علیه السّلام) را ديد و او گفت: «مرحبا بر برادر صالح و پيامبر صالح كه وعده داشتم او را ببينم، ولى تا امشب او را نديده بودم»!
بعد از آن حضرت مريم (عليها السلام) را ديد كه هفتاد قصر از مرواريد داشت. همچنين براى مادر موسى (علیه السّلام) هفتاد قصر از مرجان سرخ مزين با مرواريد ديد.
* تمثال شهر قم
* تمثال شهر قم(2)
در آسمان چهارم، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بنايى از مرواريد ديد كه چهار پايه و چهار دَر از استبرق سبز داشت. حضرت دربارهٔ آن پرسيد و جبرئيل گفت:
ص: 33
اين تمثال شهرى است كه به آن قُم مى گويند و بندگان مؤمن خدا در آن جمع مى شوند. آنان انتظار ملاقات و شفاعت تو را در روز حساب و قيامت دارند. غم ها و غصه ها و حزن ها و سختى ها بر آنان جارى مى شود.
* نمازهاى واجب در بيت المعمور
* نمازهاى واجب در بيت المعمور(1)
آنگاه وارد بيت المعمور شدند كه در كنار آسمان چهارم قرار دارد و از بالا مقابل عرش و از پايين مقابل كعبه واقع شده است. جبرئيل گفت:
اين بنايى است كه خداوند بنا فرموده و هر روز هفتاد هزار ملك در آنجا نماز مى خوانند و تقديس و تسبيح خدا مى گويند، و پس از خارج شدن هرگز به آنجا باز نمى گردند.
ص: 34
در بيت المعمور شرايط برگزارى نماز آماده شد، و جبرئيل اذان و ميكائيل اقامه گفت.
آنگاه جبرئيل به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض كرد: از خدا بخواه تا برادرت را نزد تو بياورد. آن حضرت دعا كرد، و ناگهان على (علیه السّلام)را در كنار خود حاضر ديد.
با آماده شدن ملائكه براى نماز جماعت جبرئيل گفت: يا محمد، جلو بايست. حضرت فرمود: تو جلو بايست، يا جبرئيل! پاسخ داد: «ما بر بنى آدم جلو نمى افتيم از زمانى كه مأمور به سجده بر آدم شديم. گذشته از اينكه خداوند انبياى مرسل خود را بر ملائكه مقربش فضيلت داده، و تو را به طور خاص فضيلت داده است».
آنگاه ملائكه و پيامبران پشت سر آن حضرت صف بستند. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نماز جماعت را آغاز كرد، در حالى كه على (علیه السّلام) پشت سر حضرت در صف نماز گزاران بود.
با توجه به آموزش دستور العمل نماز در شب معراج و عدم لزوم تطابق زمانى، اولين نمازى كه خدا بر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) واجب كرد نماز ظهر روز جمعه يعنى نماز جمعه بود، و خداوند دستور داد قرائت آن با صداى بلند باشد.
بعد از آن نماز عصر را واجب فرمود، ولى هيچيكس را پشت سر حضرت قرار نداد و دستور داد قرائت آن آهسته باشد.
سپس نماز مغرب را واجب كرد و بار ديگر اقتدا كنندگان پشت سر حضرت قرار گرفتند؛ و به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور داد قرائت آن را و همچنين نماز عشا را بلند
ص: 35
بخواند. بعد از آن خداوند نماز صبح را واجب كرد؛ و دستور بلند خواندن آن را داد.
* سخنرانى و احرام در بيت المعمور
* سخنرانى و احرام در بيت المعمور(1)
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از نمازهاى پنجگانه در بيت المعمور، براى نمازگزاران از انبيا و ملائكه سخنرانى كرد؛ و اخبار آنچه اتفاق افتاده و آنچه تا روز قيامت رخ مى دهد براى آنان بازگو كرد.
در آنجا خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وحى فرستاد كه از انبيا سؤال كن: «به چه چيزى مبعوث شده ايد»؟ وقتى حضرت اين سؤال را از آنان پرسيد در پاسخ گفتند: «بر شهادت به اينكه خدايى جز اللّه نيست و به اقرار بر نبوت تو و ولايت على بن ابى طالب».
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سر بلند كرد و ديد طبقات بالاتر آسمان باز شده و موانع كنار رفته است. آنگاه پايين را نگاه كرد و كعبه و حرم را ديد كه مانند بيت المعمور بود و در مقابل آن قرار داشت. سپس به حضرت خطاب شد: «يا محمد، اين حرم است و تو در حال احرام هستى».
در آنجا پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ملائكه را در حال احرام ديد، كه از مقابل ميقات هاى پنجگانه در زمين(2) احرام مى بستند. آن حضرت وقتى مقابل مسجد شجره در
ص: 36
آسمان رسيد ندا آمد: يا محمد، عرضه داشت: «لَبَّيكَ». ندا آمد: آيا تو را يتيم نيافتم و پناه دادم؟ و تو را به راه راست هدايت كردم؟ حضرت عرضه داشت: «اِنَّ الحَمدَ وَ النِّعمَةَ وَ المُلكَ لَكَ، لا شَريكَ لَكَ لَبَّيكَ»، و اين گونه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) احرام بست.
سپس پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر بيت المعمور طواف كرد در حالى كه على (علیه السّلام) همراه او بود. بعد از طواف على (علیه السّلام) به زمين بازگشت، و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از آنجا خارج شد و به آسمان چهارم بازگشت.
* حضرت هارون (علیه السّلام) در آسمان پنجم
* حضرت هارون (علیه السّلام) در آسمان پنجم(1)
بعد از آن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه جبرئيل از آسمان چهارم به آسمان پنجم صعود كرد. حضرت در اين آسمان ملائكه «كروبيّين» را ملاقات كرد كه احوال على (علیه السّلام) را پرسيدند. فرمود: مگر شما ما را مى شناسيد؟ گفتند:
ص: 37
چطور شما را نشناسيم در حالى كه على فصل الخطاب در قضاوت و صاحب عصا و قسمت كننده آتش در قيامت و كشتى نجات است؛ كه هر كس بر آن سوار شد نجات يافت و هر كس از آن جا ماند سقوط كرد. از طرف ما به على سلام برسان.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آسمان پنجم مردى مسن و زيبا روى ديد كه براى گروه عظيمى از امتش صحبت مى كرد. جبرئيل گفت: اين مرد هارون بن عمران است و اينان بنى اسرائيل اند. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر او سلام كرد و با هم گفتگو كردند.
در آسمان پنجم پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عكس على (علیه السّلام) را ديد. جبرئيل گفت:
يا محمد، ملائكه نگاه به صورت على (علیه السّلام) را خواستار شدند، و خداوند براى آنان از نور قدس خويش عكس على (علیه السّلام) را آفريد. آن عكس شب و روز در برابر ايشان است و آن را زيارت مى كنند و هر صبح و شام به آن مى نگرند.
* حضرت موسى (علیه السّلام) در آسمان ششم
* حضرت موسى (علیه السّلام) در آسمان ششم(1)
سپس پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه جبرئيل از آسمان پنجم به آسمان ششم صعود
ص: 38
كرد. ملائكه اين آسمان هم احوال على (علیه السّلام) را از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسيدند و گفتند:
«سلام ما را به على برسان». فرمود: مگر شما ما را مى شناسيد؟ گفتند:
چطور شما را نشناسيم در حالى كه خدا جنت فردوس را كه خلق كرد، بر درِ آن درختى روياند و بر هر برگ آن با نور نوشت: «لا اله الا اللّه، محمد رسول اللّه، على ولى خدا، و ريسمان محكم و حبل متين او، و چشم او بين همه خلايق و شمشير انتقامش بر مشركين است». از ما به على سلام برسان كه بسيار مشتاق ديدار او هستيم.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آسمان ششم همانند آسمان هاى قبل، شبيه على (علیه السّلام) را ديد. همچنين حضرت در اين آسمان مردى گندمگون و قد بلند ديد، كه مى گفت:
بنى اسرائيل گمان مى كنند من از همه فرزندان آدم نزد خدا محترم تر هستم؛ ولى اين مرد از من نزد خدا محترم تر است؛ و از امت او افراد بيشترى نسبت به امت من وارد بهشت مى شوند.
جبرئيل گفت: «اين برادرت موسى بن عمران است». حضرت بر او سلام كرد و با يكديگر گفتگو كردند.
ص: 39
* ورود به آسمان هفتم
* ورود به آسمان هفتم(1)
سپس به آسمان هفتم صعود كردند. ملائكه آنجا گفتند: «خدا را شكر كه وعده خود را عملى فرمود». پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسيد: كدام وعده؟ گفتند:
هنگامى كه خداوند شما را اشباح نورى از نور خود خلق فرمود و براى شما جايگاه هايى در ملكوت خويش قرار داد، ولايت شما را بر ما عرضه كرد، و ما ولايت شما را قبول كرديم.
آنگاهٔ درباره محبت شما و دورى از محضرتان به خداوند شكايت برديم. پروردگار وعده داد كه شما را در آسمان نشانمان دهد به طورى كه همراه ما باشيد، و اكنون به وعده خود عمل كرده است.
اما درباره على (علیه السّلام)، خداوند براى ما ملكى را به صورت او خلق كرده و او را سمت راست عرش بر تختى نشانده است. هرگاه مشتاق ديدار على (علیه السّلام) مى شويم به آن ملك در آن جايگاه نگاه مى كنيم.
در آنجا جبرئيل گفت: «اگر امت تو بر محبت على متفق مى شدند خداوند آتش را خلق نمى كرد».
ص: 40
* حضرت ابراهيم (علیه السّلام) و اطفال شيعه
* حضرت ابراهيم (علیه السّلام) و اطفال شيعه(1)
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آسمان هفتم ابراهيم خليل (علیه السّلام) را در سايه درختى كنار كودكانِ شيعيان على (علیه السّلام) ديد. آن درخت پستان هايى داشت كه در دهان آن كودكان بود. هرگاه پستانى از دهان كودكى رها مى شد آن حضرت برمى خاست و آن را به دهان او باز مى گرداند. حضرت ابراهيم (علیه السّلام) گفت:
اينان اطفال شيعيان على هستند كه از خدا خواستم مرا مسئول مواظبت از آنان قرار دهد و خدا قبول كرد. هر كودكى در هر جرعه اى از اين شير مى نوشد طعم همه ميوه ها و نهرهاى بهشت را مى چشد.
آنگاه درباره على (علیه السّلام) گفت: «خوب جانشينى به جاى خود قرار داده اى. بدان كه خداوند اطاعت او را بر ملائكه واجب كرده است».
* خروس كنار عرش
* خروس كنار عرش(2)
در ادامهٔ بازديد از آسمان هفتم، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) يكى از ملائكه را به صورت خروسى ديد كه پاهايش تا اعماق زمين ادامه داشت و سر او كنار عرش بود. او دو بال بر شانه هايش داشت كه وقتى آنها را باز مى كرد به مشرق و مغرب مى رسيد.
ص: 41
آن خروس هر روز هنگام سحر بال هايش را باز مى كند و آنها را به حركت درمى آوَرَد و تسبيح خدا را با فرياد سر مى دهد. وقتى او در سحرگاهان تسبيح مى گويد همه خروس هاى زمين بال هاى خود را به حركت در مى آورند و بانگ خود را شروع مى كنند و تسبيح خدا مى گويند.
* نهر كوثر و تسنيم
* نهر كوثر و تسنيم(1)
در آسمان هفتم دو نهر مقابل پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ظاهر شد: يكى به نام كوثر و ديگرى به نام رحمت. جبرئيل گفت:
اين نهر كوثر است كه خدا به تو عطا فرموده، و آن را برايت آماده كرده و مى فرمايد: «اِنّا اَعطَيناكَ الكَوثَر . . .»(2)؛ و اين ديگرى «تسنيم» است كه تا خانه ها و قصرهاى بهشت ادامه دارد و اهل بهشت نوشيدنى هاى خود از شير و عسل و شراب را با آن مخلوط مى كنند؛ و خدا درباره آن فرموده: «وَ مِزاجُهُ مِن تَسنيمٍ، عَينا يَشرَبُ بِهَا المُقَرَّبونَ»(3): «مخلوط آن از تسنيم است، همان چشمه اى كه بندگان خدا از آن مى نوشند».
حضرت يكى از ظرف هاى طلايى را برداشت و آن را از آب نهر كوثر پر كرد و نوشيد، و سپس در نهر رحمت غسل كرد.
ص: 42
4. بهشت و جهنم
اشاره
پس از ديدارِ هفت آسمان، ديدار از بهشت و جهنم در برنامه سفر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار گرفت. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) - كه مظهر رحمت خداوند است - وارد جهنم نشد و فقط از بيرون عذاب هاى آن را مشاهده كرد، ولى وارد بهشت شد و همه مكان ها و نعمت هاى آن را مورد بازديد قرار داد.
* ديدار از بهشت
* ديدار از بهشت(1)
ابتدا پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به سوى بهشت حركت كرد. وقتى نزديك شد صداى حركت درختان بهشت و بر هم خوردن درهاى آن را شنيد، كه از خوشحالى به خاطر آمدن حضرت به حركت در آمده بودند. همچنين صداى بهشت را شنيد كه چنين ندا مى كرد: «آه، كه چقدر مشتاق على و فاطمه و حسن و حسينم»!
ص: 43
جبرئيل به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض كرد: از طرف خدا دستور داده شده كه بهشت و جهنم بر تو عرضه شود. سپس جبرئيل به رضوان خزانه دار بهشت دستور داد تا درهاى بهشت را براى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باز كند، كه بر همه آنها نوشته شده بود: «لا اِلهَ اِلاَّ اللّه ُ، مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّه ُ، عَلِىٌّ وَلِىُّ اللّه ُ».
رضوان يكى از درهاى بهشت را براى ورود پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باز كرد كه بر قسمتى از آن نوشته بود: «خدايى جز اللّه نيست. محمد پيامبر خداست. او را با على تأييد نمود دو هزار سال قبل از آنكه آسمان ها و زمين خلق شوند». همچنين در قسمت ديگرى از درِ بهشت با طلا نوشته شده بود:
خدايى جز اللّه نيست. محمد پيامبر خداست. على ولى خداست. حسن و حسين برگزيدگان خدا هستند. رحمت خدا بر محبين آنان. لعنت خدا بر مبغضين آنان.
* مشاهدات پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در بهشت
* مشاهدات پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در بهشت(1)
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد بهشت شد و نعمت هاى آن را مشاهده كرد، نعمت هايى كه چشمى نديده و گوشى نشنيده و بر قلب بشرى خطور نكرده است. جبرئيل
ص: 44
آن حضرت را در همه جاى بهشت گردانيد و همه قصرها و خانه ها و اتاق ها و خيمه ها و نهرها و ميوه هاى آن را نشان داد.
آن حضرت خاك بهشت را ديد كه از مشك بود. قصرهايى از دُرّ و ياقوت و زبرجد ديد. درختانى از طلاى سرخ ديد كه شاخه آنها از مرواريد و ساقه آنها از نقره بود. نهرهايى از آب و شير و شراب و عسل مشاهده كرد.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در بهشت درختى را ديد كه وقتى برگ هاى آن به هم مى خورد صداى تسبيح از آن شنيده مى شد. نهرى سفيدتر از شير و شيرين تر از عسل ديد كه در آن كاسه هاى فراوانى بود، و در دو سوى آن خيمه هايى از ياقوت سرخ و دُرّ سفيد مشاهده كرد.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در گشت و گذارِ بهشت، تا اعلى عليين - كه بالاترين درجه بهشت است - پيش رفت.
همچنان كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از بهشت بازديد مى كرد، صداى گروهى را شنيد كه مى گفتند: «به پروردگار عالَم ايمان آورديم». جبرئيل گفت: اينان ساحران فرعون هستند كه براى مقابله با موسى آماده شده بود، اما با ديدن معجزه عصاى او توبه كردند و ايمان آوردند و اين جمله را گفتند.
بعد از آن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) صداى بلالِ مؤذن را شنيد. سپس «لَبَّيكَ اللّهُمَّ لَبَّيكَ» از حاجيان به گوشش رسيد. بعد از آن تكبير جهاد كنندگان و تسبيح انبيا را شنيد.
ص: 45
* قصرهاى شيعيان
* قصرهاى شيعيان(1)
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بازديد از بهشت را ادامه داد، و قصرهاى بسيار مجللى ديد. جبرئيل گفت:
اينها براى شيعيان برادرت و خليفه بعد از تو بر امتت على است. در آخر الزمان آنان را «رافضه» مى نامند، و اين صفت زيبايى براى آنان است چرا كه آنان باطل را رفض كرده و دور انداخته اند و به حق تمسك نموده اند. آنان اكثريت حقيقى هستند.
جبرئيل در ادامهٔ معرفى شيعيان على (علیه السّلام) به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت:
اين قصرها براى شيعيان پسرش حسن بعد از او، و شيعيان برادرش حسين بعد از او، و شيعيان پسرش على بن الحسين بعد از او، و شيعيان پسرش محمد بن على بعد از او، و شيعيان پسرش جعفر بن محمد بعد از او، و شيعيان پسرش موسى بن جعفر بعد از او، و شيعيان پسرش على بن موسى بعد از او، و شيعيان پسرش محمد بن على بعد از او، و شيعيان پسرش على بن محمد بعد از او، و شيعيان پسرش حسن بن على بعد از او، و شيعيان پسرش محمد مهدى بعد از اوست.
آنگاه جبرئيل به معرفى امامان بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرداخت و گفت:
يا محمد، اينان امامان بعد از تو هستند كه پرچم هاى هدايت و چراغ هاى تاريكى اند. شيعيان آنان و شيعيان فرزندانت و دوستانشان بر حق هستند.
ص: 46
آنان دوستان خدا و رسولش هستند، كه از باطل اجتناب كرده اند، و حق را قصد كرده و از آن پيروى نموده اند.
ولايت آن امامان را در حياتشان پذيرفته اند و بعد از وفاتشان به زيارت آنان مى روند، و به كمك يكديگر امامان را يارى مى كنند.
* درخت شيعيان
* درخت شيعيان(1)
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در بهشت درختى ديد كه از هر سوى آن نور مى باريد و ميوه هاى آن زيور آلات و پارچه بود، و در پاى اين درخت دو ملك زيور آلات و پارچه ها را بسته بندى مى كردند. جبرئيل گفت:
اين درخت براى پسر عمويت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب است؛ و اين دو ملك تا روز قيامت مشغول بسته بندى زيورها و پارچه ها هستند.
روز قيامت كه خدا دستور بردن مؤمنين به سوى بهشت را مى دهد، شيعيان على را كنار اين درخت مى آورند و بر آنان از زينت ها و لباس هاى قيمتى آن مى پوشانند و آنان را بر اسب هاى ابلق سوار مى كنند و منادى ندا مى دهد: «اينان شيعيان على هستند كه در دنيا بر اذيت ها صبر كردند و امروز به اين كرامت مُشرَّف مى شوند».
همچنين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قصرى از نقره ديد كه بر دَر آن نوشته بود: «خدايى جز اللّه نيست. محمد پيامبر خداست. على ولى خداست. بَه بَه! چه كسى مثل شيعهٔ على است».
ص: 47
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جلوتر رفت و قصرى از عقيق ديد كه بر دَر آن نوشته بود: «خدايى جز اللّه نيست. محمد پيامبر خداست. على ولى مصطفى است. شيعه على را به پاكى در ولادت بشارت ده».
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باز هم جلوتر رفت و قصرى از زمرد ديد كه بر دَر آن نوشته بود: «شيعيان على رستگارانند». جبرئيل گفت:
مردم روز قيامت پابرهنه و عريان محشور خواهند شد مگر شيعيان على، و مردم روز قيامت با نام مادرانشان صدا زده مى شوند مگر شيعيان على كه با نام پدرانشان خوانده مى شوند.
* درخت طوبى
* درخت طوبى(1)
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در بهشت درخت بزرگى ديد كه از آن بوى خوشى شنيده مى شد.
تنه اين درخت در خانه على (علیه السّلام)قرار داشت، و به هر قصر و خانه اى از بهشت شاخه اى از اين درخت رفته بود. جبرئيل گفت:
اين همان درخت طوبى است كه خداوند در قرآن مى فرمايد: «طوبى لَهُم وَ حُسنُ مَآبٍ»(2): «براى آنان طوبى و عاقبت به خيرى است». براى بسيارى از امتت در سايه اين درخت استراحتگاه زيبا و اقامت طولانى خواهد بود.
ص: 48
در قسمت بالاى اين درخت بسته هايى از پارچه هاى سندس و استبرق قرار داشت كه لباس اهل بهشت است. در هر بسته اى صد هزار لباس قيمتى به رنگ هاى مختلف بود كه هيچ كدام به ديگرى شباهت نداشت.
شاخه هاى اين درخت از هر سو به اندازه فاصله زمين تا آسمان كشيده شده بود، كه اگر سواره در سايه آن صد سال راه مى رفت به آخرش نمى رسيد.
در قسمت پايين اين درخت ميوه ها و غذاهاى اهل بهشت بود، كه در خانه هاى آنان آويزان بود. در هر شاخه اى از آن صد نوع ميوه با رنگ ها و طعم ها و عطرهاى مختلف بود، چه از ميوه هاى دنيا و چه ميوه هايى كه در دنيا وجود ندارد. هر چه از آن ميوه ها چيده شود به جاى آن ميوه جديدى مى رويد.
از كنار آن درخت نهرى جارى بود كه چهار نهر از آن منشعب مى شد: نهرى از آب و نهرى از شير و نهرى از شراب و نهرى از عسل.
* نطفه فاطمه (عليها السلام) از سيب بهشت
* نطفه فاطمه (عليها السلام) از سيب بهشت(1)
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از كنار درخت طوبى قصر حضرت خديجه (عليها السلام) را ديد و وارد آن شد. جبرئيل حضرت را تا نزديك شاخه هاى درخت طوبى برد، كه در خانه خديجه آمده بود. آنگاه سيبى از آن چيد و گفت:
ص: 49
اين را ميل كن كه خدا از اين دخترى خلق خواهد كرد كه خديجه به او باردار مى شود و نامش «فاطمه» است.
حضرت آن را ميل كرد، و خداوند آن را به نطفه اى در صلب حضرت تبديل كرد و از آن حضرت زهرا (عليها السلام) به وجود آمد.
سپس پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به درختى در باغ هاى بهشت رسيد كه از بوى خوش آن تعجب كرد و از ميوه آن درخت ميل كرد. آنگاه به درخت ديگرى رسيد كه شبيه درخت قبلى و خوشبوتر و خوش طعم تر از آن بود و حضرت از ميوه آن نيز ميل كرد. جبرئيل گفت:
نام اين دو درخت، يكى حسن و ديگرى حسين است! خداوند از تو فرزندى پاك به دنيا مى آورد كه نتيجه ميوه اين دو درخت است كه خوردى.
فاطمه زهرا برايت به دنيا مى آيد. او را به ازدواج برادرت على درآور كه از آنها برايت دو پسر به دنيا مى آيد: يكى را حسن و ديگرى را حسين نام بگذار.
* قصر سبز و سرخ و تفاحة الحسين (علیه السّلام)
* قصر سبز و سرخ و تفاحة الحسين (علیه السّلام)(1)
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در بهشت دو قصر بلند به يك شكل در كنار يكديگر ديد، كه يكى از زبرجد سبز و ديگرى از ياقوت سرخ بود. رضوان خزانه دار بهشت گفت: «قصر
ص: 50
سبز براى فرزندت حسن و قصر سرخ براى فرزندت حسين است». حضرت سؤال كرد: «چرا هر دو يك رنگ نيست»؟ جبرئيل گفت:
اما سبزى قصر حسن (علیه السّلام) به خاطر آن است كه او با سَم از دنيا مى رود و هنگام مرگ رنگش سبز مى شود؛ و اما سرخى قصر حسين (علیه السّلام) براى آن است كه او كشته مى شود و سر از تنش جدا مى گردد، و صورت و محاسن و بدن او با خونش سرخ مى شود.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با شنيدن اين خبر گريست. خداوند خطاب كرد: «اگر مى خواهى حسن و حسين حفظ شوند، اما روز قيامت شفاعتى برايت نباشد مى پذيريم»!
حضرت عرض كرد: «يا رب، شفاعت نزد من محبوب تر است، حتى اگر نور چشمم فاطمه با آن دو كشته شود»!
در اين حال پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سيب بزرگى در آغوش خود ديد! حضرت آن را دو نيم كرد و از ميان آن حوريه اى زيبا بيرون آمد و گريست و گفت: «من متعلق به پسر تو حسين بن على بن ابى طالبم كه مظلومانه به شهادت مى رسد».
* مشاهدهٔ عذاب هاى جهنم
* مشاهدهٔ عذاب هاى جهنم(1)
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از گشت و گذار در بهشت، همراه جبرئيل از آنجا بيرون آمد.
ص: 51
آنگاه جبرئيل به مالك خزانه دار جهنم دستور داد درهاى جهنم را براى حضرت باز نمايد، تا داخل آن را نگاه كند. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد جهنم نشد و فقط از بيرون عذاب هاى آن را مشاهده فرمود.
حضرت در جهنم غضب خدا و عذاب و انتقام او را ديد، و غل و زنجيرها و مار و عقرب ها و نوشيدنى و خوردنى هاى زجر دهنده و تهوع آور آن را مشاهده كرد. آن حضرت ديد اكثر اهل جهنم فقيرانِ علم هستند، چون كسى كه ياد نگيرد نمى تواند خدا درست عبادت كند.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گروه ها و اقوام مختلفى از معذبينِ جهنم را ديد. عيبجويانِ سخن چين را ديد كه ملائكه عذاب گوشت پهلوى آنان را مى گرفتند و در دهان آنها مى گذاشتند. خورندگان اموال يتيمان را ديد كه صخره هايى از آتش در دهان آنان انداخته مى شد و صداى ناله آنان بلند بود.
سبك شمارندگان نماز را ديد كه با سنگ بر سر آنان مى كوبيدند! مانعين زكات را ديد كه مانند چهارپايان به سوى خوراكى هاى بدبو و زقّوم و سنگ هاى داغ جهنم مى دويدند. رباخواران را مشاهده كرد كه از بزرگى شكمشان نمى توانستند برخيزند!
ص: 52
بعد از آن نوبت به خطباى فتنه گر رسيد كه زبان و دهانشان را با قيچى آتشين مى بريدند. آنگاه متجاوزين به ناموس را ديد كه پوست آنان با نخى از آتش دوخته مى شد. نوبت به حرام خواران رسيد كه آنان را با انبرهايى آتشين از كمرشان آويخته بودند. آنگاه غيبت كنندگان را ديد كه گوشت مرده مى خوردند!
* زنان معذب در جهنم
* زنان معذب در جهنم(1)
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در جهنم زنانى از امت را در عذاب هاى شديد مشاهده فرمود و از شدت عذابى كه بر آنان مى ديد گريست. ابتدا گروهى از زنان را ديد كه آنان را به صورت هاى مختلفى آويخته بودند.
زنى كه موى خود را از مردان نمى پوشاند و او را از موهايش آويخته بودند. زنى كه همسر خود را اذيت مى كرد و از زبانش آويخته شده بود. زنى كه از همبستر شدن با همسر خود امتناع مى كرد و او را از پستان هايش آويخته بودند. زنى كه بدون اجازه شوهرش از خانه خارج مى شد و از پاهايش در تنورى آويزان بود.
بعد از آن زنان معذبى را ديد كه هر يك در دنيا به گناهى آلوده بودند. زنى را كه بدن خود را براى نامحرم زينت مى كرد در حالى ديد كه گوشت بدن خود را مى خورد. زنى را كه براى زنا واسطه گرى مى كرد در حالى ديد كه صورت و دستانش مى سوخت و روده هاى خود را مى خورد.
ص: 53
زنى را ديد كه اعضاى وضوى او و لباسش آلوده بود، و از جنابت و حيض غسل نمى كرد و طهارت را مراعات نمى نمود و نماز را سبك مى شمرد. دستان چنين زنى به پاهايش بسته شده بود و عقرب ها و مارها را بر او مسلط كرده بودند. زنى كه خود را بر مردان عرضه مى كرد، گوشت بدنش با قيچى آتشين بريده مى شد.
زنِ سخن چينِ دروغگو كه سر او مانند سرِ خوك و بدنش بدنِ الاغ بود، و انواع عذاب بر او جارى بود. زنى كه فرزند از زنا به دنيا مى آورد و آن را به شوهرش نسبت مى داد، در تنورى از آتش قرار داشت و مغز او از بينى اش بيرون مى زد.
زنِ آوازه خوان و حسود را به صورت سگى ديد كه آتش از نشيمَنگاه او وارد مى شد و از دهانش بيرون مى آمد، و ملائكه بر سر و بدن او با پتك هايى از آتش مى زدند.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از بازديدِ بهشت و جهنم بار ديگر به آسمان هفتم بازگشت.
ص: 54
5. سدرة المنتهى تا حجاب ها
اشاره
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از آسمان هفتم به پايانِ مسيرى رسيد كه اهالىِ پايين حق صعود به بالاتر از آن را نداشتند. آنجا «سدرة المنتهى» بود كه حضرت از جبرئيل جدا شد و به تنهايى مسير را تا عرش و بالاتر از آن ادامه داد.
* از آسمان هفتم تا سدرة المنتهى
* از آسمان هفتم تا سدرة المنتهى(1)
«سدرة المنتهى» درخت سِدر عظيمى با قُطر صد سال راه است كه بلندى شاخه هاى آن تا زير عرش ادامه مى يابد. اين درخت در نهايتِ مسير بعد از آسمان هفتم و بهشت از عالَمِ پايين، و قبل از حُجُب و عرش از عالَمِ بالا قرار
ص: 55
دارد؛ و فقط پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اجازه يافت از آنجا صعود كند و سپس از همانجا فرود آيد.
از آسمان هفتم حضرت سوار بر «رَفرَف» شد كه قاليچهٔ سبزى بود و به سوى سدره بالا رفت، در حالى كه جبرئيل همراه آن حضرت بود. در اين فاصله چند مرحله نور و ظلمت را طى كردند تا به سدره رسيدند. در اين مسير جبرئيل گفت:
بشارت بده كه تو بهترين خلق خدا و برگزيده او از پيامبران هستى. خداوند تو را گرامى داشته به آنچه احدى از خلقش را احترام نكرده است، نه مَلَك مقرب و نَه پيامبر مرسل! او تو را به مكانى آورده كه احدى از اهل آسمان ها و زمين به اين درجه نرسيده است.
وقتى كنار سدره رسيدند آن درخت به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: «هيچ مخلوقى قبل از تو از من عبور نكرده است».
* خصوصيات سدره
* خصوصيات سدره(1)
بر هر شاخهٔ سدره و بر هر برگ و ميوهٔ آن ملكى بود كه تسبيح مى گفتند. ملائكه سدره همگى به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خوشامد گفتند و شاخه هاى سدره به احترام حضرت به حركت درآمد.
ص: 56
از پاى درخت سدره چهار نهر جارى بود كه دو نهر آن نيل و فرات بودند. همچنين از ريشه سدره نهرهايى از آب و شير و شراب و عسل جريان داشت.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نگاهى به سدره كرد و ديد روى آن چنين نوشته است:
من خدا هستم و خدايى جز من نيست. محمد برگزيده من از خلقم است. او را با وزيرش مؤيد داشته و يارى كرده ام. بدانيد كه در علم من مقدر شده كه هم خود او امتحان شده، و هم ديگران به وسيله او امتحان مى شوند.
همچنين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در كنار سدرة المنتهى دو لوح ديد كه در يكى سوره حمد و در ديگرى قرآن به صورت كامل بود، و از آن سه نور مى درخشيد: نورِ سوره توحيد و سوره ياسين و آية الكرسى.
* اشتياق سدره و ملائكه به على (علیه السّلام)
* اشتياق سدره و ملائكه به على (علیه السّلام)(1)
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كنار سدره ملائكه اى مزين به گوشواره و تاج ديد كه مى گفتند: «محمد بهترين پيامبران و على بهترين جانشينان است». جبرئيل گفت: «اينان شفاعت مى كنند هر كسى را كه ولايت على بن ابى طالب را پذيرفته باشد». در اين حال پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از سدره صدايى شنيد كه مى گفت: «آه! كه چقدر مشتاق على بن ابى طالبم»!
ص: 57
براى اولين بار خداوند مسئله ازدواج اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام را كنار سدرة المنتهى براى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مطرح كرد كه اين ازدواج ده سال بعد انجام گرفت. ابتدا خداوند به درخت سدره دستور داد آنچه از زينت دارد به پاس اين وصلت بر اهل آسمان ها نثار كند. آنگاه خدا خبر ازدواج اين دو نور پاك را به پيامبرش اعلام فرمود.
حور العين اين هدايا را جمع آورى كردند و نزد خود به يادگار نگه داشتند؛ و از آن روز تا قيامت آنها را به يكديگر هديه مى دهند و به آن افتخار مى كنند و مى گويند: «اين از هديه هاى عروسى فاطمه دختر محمد است».
* كلام خدا درباره على (علیه السّلام) كنار سدره
* كلام خدا درباره على (علیه السّلام) كنار سدره(1)
ادامه گفتگوى خدا با پيامبرش كنار سدرة المنتهى درباره اميرالمؤمنين (علیه السّلام) بود. خداوند پرسيد: يا محمد، تو كه بندگان مرا آزموده اى، كدام را درباره من از همه مطيع تر يافته اى؟ عرض كرد: پروردگارا، على را !
سپس ندا آمد: «آيا براى امت خود جانشينى انتخاب كرده اى كه آنچه از كتابم نمى دانند به آنان بياموزد»؟ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض كرد: خدايا، تو برايم انتخاب كن كه انتخاب تو بهتر از انتخاب من است. خطاب آمد:
من براى تو على را انتخاب كرده ام. او را خليفه و جانشين خود قرار ده، كه من علم و حلم خود را در وى قرار داده ام. او اميرالمؤمنين
ص: 58
حقيقى است كه احدى قبل از او به اين مقام نرسيده و بعد از او هم چنين مقامى براى هيچكس نخواهد بود.
سپس از سوى خداوند ندا آمد: دوست دارى چه كسى همراه تو در زمين باشد؟ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض كرد: آن كسى كه خداى عزيز جبار دوستش دارد و به محبت او امر مى كند. از طرف خدا ندا آمد: «على را دوست بدار كه من دوست دارم او را و هر كس كه او را دوست بدارد». در اينجا جبرئيل گفت:
قسم به آن كه تو را به حق مبعوث فرموده، اگر اهل زمين على را دوست داشتند آن گونه كه اهل آسمان دوست دارند، خداوند آتش جهنم را خلق نمى كرد.
* نهر نور
* نهر نور(1)
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از كنار سدره آماده صعود به عالم بالا شد. ابتدا جبرئيل آن حضرت را كنار نهرى به نام «نور» آورد و گفت:
به بركت خدا از اين نهر عبور كن كه خداوند چشم تو را نورانى كرده و جلوى ديدگانت را باز فرموده است.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از نهر نور - كه نزديك سدره بود - عبور كرد، و در آن سوى اين نهر آماده شد تا به طرف عالم بالا حركت كند.
ص: 59
* توقف جبرئيل در سدره
* توقف جبرئيل در سدره(1)
در اين مرحله كه هنگام حركت به سوى عالم بالا و وارد شدن به حجاب ها بود، جبرئيل توقف كرد و از ادامه راه با پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عذر خواست و گفت:
اينجا آخرين مرحله اى است كه خدا به من اجازه صعود داده و نمى توانم جلوتر از آن بيايم؛ و اگر به اندازه يك انگشت نزديك شوم آتش مى گيرم.
حضرت فرمود: يا جبرئيل، در چنين موقعيتى از من جدا مى شوى و مرا تنها مى گذارى؟ عرض كرد:
اگر احدى از خلق -- غيرِ تو -- تا اين مقام مى آمد با نور آتش مى گرفت. به طرف بالاتر حركت كن و با ثبات قدم مطمئن باش، تا كرامت خدا را بر خود كامل نمايى. خدا تو را مؤيد بدارد. تو را به پروردگار عزيز مى سپارم!
ص: 60
* ورود به حُجُب تا عليين
* ورود به حُجُب تا عليين(1)
براى ادامه مسيرِ حضرت به عالم بالا، بار ديگر قاليچه رَفرَف آماده شد و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن قرار گرفت و به سوى حُجُب حركت كرد، تا پس از عبور از همه آنها به عرش برسد.
«حُجُب» يعنى حجاب ها و پرده ها بين سدره تا عرش، كه اگر آن حجاب ها نباشد آنچه زير عرش است از نور عرش مى سوزد. هر يك از اين حجاب ها درجه اى است كه فقط عده اى از مخلوقات مى توانند به آن نزديك شوند. اين حجاب ها موازى يكديگرند و بين هر حجاب تا حجاب ديگر درياهايى از نور است.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد حجاب اول شد و از آنجا در درياى نور پرتاب شد. سپس از نورى به ظلمتى و از ظلمتى به نورى منتقل شد، تا هفتاد حجاب را طى كرد.
يكى از مراحل بعد از سدره «عِليّين» بود كه در آنجا پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درياهاى نور و حجاب هايى ديد كه به آنها «سُرادِقات حُجُب» مى گفتند.
ص: 61
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مسيرى كه حجاب ها را طى مى كرد متوجه شد ملائكه حُجُب سوره نور را قرائت مى كنند. همچنين مشاهده كرد بر هر حجاب و پرده اى نوشته شده است: «لا اله الا اللّه، محمد رسول اللّه، على بن ابى طالب اميرالمؤمنين».
* تصوير معصومين (علیهم السّلام) در حجاب نور
* تصوير معصومين (علیهم السّلام) در حجاب نور(1)
وقتى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از حجاب ها گذشت و به حجاب نور رسيد، خداوند درباره چهارده معصوم (علیهم السّلام) به آن حضرت چنين وحى كرد:
من ولايت شما را بر خلقم عرضه كردم. هر كس آن را قبول كرد از مقربين خواهد بود كه بر آنان ترسى نيست و محزون نمى شوند؛ و هر كس آن را انكار كرد از كافران خواهد بود.
اگر بنده اى مرا عبادت كند به حدى كه قطعه قطعه شود، و سپس مرا ملاقات كند در حالى كه منكر ولايت شماست، او را وارد آتش نموده عذابى دردناك مى نمايم.
آنگاه خداوند پرسيد: دوست دارى تصوير خود و جانشينان بعد از خود يعنى على و يازده امام از نسل او را ببينى؟ حضرت عرض كرد: بلى يا رب! در اين هنگام حضرت اشباح نورى را ديد كه مى درخشيدند و نام ايشان با خط نور چنين نوشته شده بود: «محمد، على، فاطمه، حسن، حسين، على بن الحسين، محمد بن على، جعفر بن محمد، موسى بن جعفر، على بن موسى، محمد بن على، على بن محمد، حسن بن على، م ح م د بن الحسن»، و دوازدهمى بين آنان مانند ستاره درخشان بود. خداوند وحى فرستاد:
ص: 62
يا محمد، اين دختر توست و اينان جانشينان از فرزندان او از نسل وصيت على هستند. اين كه در بين آنان مثل ستاره درخشان است قائم مهدى است كه امتِ تو را به ايمان هدايت مى نمايد و از گمراهى و طغيان بيرون مى آورد. زمين را با او از عدل و داد پر مى نمايم، همان گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد.
حضرت پرسيد: نام او چيست؟ خداوند وحى فرستاد:
او همنام تو و وفا كننده به عهد توست، و اينان امامان هستند. هر كس به اينان اقتدا كند نجات مى يابد و سلامت مى ماند، و عذابم دائمى خواهد بود بر كسى كه حق آنان را انكار نمايد.
آنان اولياى من و جانشينانم و ساكنان بهشتم و برگزيدگان من از خلقم هستند. خوشا به حال كسى كه آنان را دوست بدارد و ايشان را تصديق نمايد، و واى بر كسى كه حق آنان را انكار كند و آنان را تكذيب نمايد.
* سلام خدا به على بن ابى طالب (علیه السّلام)
* سلام خدا به على بن ابى طالب (علیه السّلام)(1)
سخن خدا و پيامبرش در حُجُب با ياد على (علیه السّلام) ادامه داشت. ابتدا در توصيف على (علیه السّلام) از سوى خدا خطاب آمد: «يا احمد، خوب برادرى است برادرت على، كه سيد اوصيا و امام متقين و رهبر سفيد پيشانيانِ نشانه دار به سوى بهشت است. او شمشير انتقام من است، و اگر او نبود دوستان من از دشمنانم شناخته نمى شدند. به وسيله او منافقين را در درجه پايين ترِ آتشم عذاب مى كنم و به وسيله او مؤمنان را داخل بهشت مى نمايم. يا محمد، او را و هر كس كه او را دوست بدارد دوست بدار». سپس خطاب آمد:
ص: 63
به على بن ابى طالب از طرف من سلام برسان و به او اطلاع ده كه او حجت من بر خلق بعد از توست. به وسيله او بندگانم را از باران سيراب مى كنم، و به وسيله او بدى ها را از آنان دور مى نمايم، و به وسيله او در روزى كه مرا ملاقات مى كنند بر آنان اتمام حجت مى كنم. بايد او را اطاعت كنند و امرش را بپذيرند و نهى وى را قبول كنند.
* ياد دوستان اهل بيت (علیهم السّلام) در حجاب آخر
* ياد دوستان اهل بيت (علیهم السّلام) در حجاب آخر(1)
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از همه حجاب ها عبور كرد، تا به آخرين حجاب رسيد. در آنجا سخن از محبت آل رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) به ميان آمد و خداوند در اين باره فرمود:
يا محمد، من نگاهى به قلوب بندگانم نمودم و على را دلسوزترين و مطيع ترين مردم نسبت به تو يافتم. پس او را برادر و خليفه و وصى خود قرار ده و دخترت را به ازدواج او درآور، كه من به زودى به اين زوج دو پسر طيب و طاهر و با تقوا و پاكيزه عنايت خواهم كرد.
بر ذات خود قسم ياد كرده ام و بر نفس خود حتم نموده ام كه على و همسرش و فرزندان آنان را احدى از خلقم دوست نداشته باشد مگر آنكه او را تا پايه عرشم و قصرهاى بهشتم و بهترين جايگاه كرامتم بالا ببرم. هيچ كس با آنان دشمنى نكند و از ولايتشان سرباز نزند مگر آنكه محبت خود را از او سلب نمايم و او را از قرب خود دور سازم و عذاب و لعنت خود را بر او مضاعف گردانم.
ص: 64
سپس خداوند ميثاق ملائكه بر ولايت اهل بيت (علیهم السّلام) را ياد كرد و فرمود:
تو فرستاده من به سوى همه خلقم هستى و على ولىِّ من واميرالمؤمنين است. بر اين مطلب با ملائكه و انبياء و همه خلقم ميثاق بسته ام.
آنگاه در وصف مؤمن فرمود: «مؤمن كسى است كه بر سر ولايت تو و ولايت وصى تو و اوصياء از نسل تو از او پيمان گرفته ام».
* امتحان مردم با على (علیه السّلام)
* امتحان مردم با على (علیه السّلام)(1)
اينجا بود كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از خدا خواست همه مردم ولايت على (علیه السّلام) را بپذيرند، به گونه اى كه در اين باره اختلافى نباشد؛ اما خداوند قبول نكرد و فرمود:
مگر نمى دانى على امتحان شده است و به وسيله او ديگران امتحان مى شوند. من شما را وسيله امتحانِ خلقم قرار دادم و به وسيله شما همه بندگان و مخلوقاتم را در آسمان و زمينم و آنچه بين آنهاست امتحان مى كنم، تا ثوابم را براى آنان كه درباره شما اطاعتِ مرا مى نمايند كامل نمايم، و عذاب و لعنتم را نازل نمايم بر كسانى كه درباره شما با من مخالفت مى نمايند و از فرمانم سرپيچى مى كنند؛ و به وسيله شما خبيث را از طيب جدا نمايم.
همچنان كه خدا در حجاب آخر با پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سخن مى گفت، فرمود:
ص: 65
قسم به عزت و جلالم، اگر تو نبودى آدم را خلق نمى كردم، و اگر على نبود بهشت را خلق نمى كردم؛ زيرا به وسيله شما بندگان را در معاد با ثواب و عقاب جزا مى دهم، و به وسيله على و امامان از فرزندانش از دشمنانم در دنيا انتقام مى گيرم.
شما دو نفر را درباره بهشت و جهنم حاكم قرار خواهم داد. هيچ كس از دشمنان شما وارد بهشت نمى شود، و هيچ كس از اولياى شما وارد جهنم نمى گردد.
سپس خداوند فرمود: «قسم به عزت و جلالم و جود و عظمتم و قدرتم بر خلقم، ايمان به من و رسالت تو را قبول نمى كنم مگر با ولايت براى او».
در اينجا خداوند فرمود: «يا محمد، دوست دارى على را در ملكوت آسمان ببينى»؟ عرض كرد: چگونه ممكن است در حالى كه او را در زمين گذاشته آمده ام! فرمود: «يا محمد، نگاه كن». حضرت نگاه كرد و اميرالمؤمنين (علیه السّلام) را با ملائكه مقربين بعد از آسمان هفتم ديد.
ص: 66
6. لوح و قلم و عرش
اشاره
عرش مظهر قدرت خداوند، جايگاهى بود كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مسير آسمانى خود در آن توقف داشت. خداوند برنامه هاى خاص و مطالب مهمى را براى اين مرحله قرار داده بود، كه به ترتيب اجرا شد.
* لوح و قلم
* لوح و قلم(1)
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از حجاب آخر به عرش نزديك شد. يك مرحله قبل از عرش جايگاه لوح و قلم بود، كه مقدرات و آنچه از علم پروردگار كه خدا بخواهد در آن منعكس مى شود.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تا جايى رسيد كه صداى كشيده شدن قلم ها را روى لوح مى شنيد. در اين مرحله حضرت لوح و قلم را مشاهده نكرد و فقط صداى آن را شنيد و از آنجا به سوى عرش صعود كرد.
ص: 67
* كيفيت عرش
* كيفيت عرش(1)
«عرش» خداوند مظهرِ سلطنت و قدرت الهى است، و به همين دليل مانند تختى خلق شده كه سلاطين عالَم روى آن مى نشينند. اين تخت پايه هايى دارد كه خود تخت روى آن استوار است، و اصطلاحا به آن «قائمه» يا «ستون» يا «ساقِ» عرش مى گويند. بر روى اين تخت «كرسى» قرار دارد كه به معناى جايگاهى است كه سلطان بر روى آن مى نشيند.
همچنان كه خداوند «كعبه» را در زمين، خانه اى منسوب به خود قرار داده كه مظهر عبوديت بندگان در برابر ذات لايزال او باشد، در آسمان ها هم «بيت المعمور» را قرار داده كه مانند كعبه براى اهل آسمان است؛ و در فراتر از آسمان ها عرش را مظهر قدرت و سلطان خويش قرار داده است.
وقتى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به عرش رسيد ندا آمد:
من اللّه هستم. خدايى جز من نيست. منم خداى سلام مؤمن مهيمن عزيز جبار متكبر رؤوف رحيم. «السَّلامُ عَلَيكَ اَيُّهَا النَّبِىُّ وَ رَحمَةُ اللّه ِ وَ بَرَكاتُهُ» : «سلام بر تو اى پيامبر و رحمت خدا و بركاتش بر تو باد».
حضرت هم در پاسخ گفت: «السَّلامُ عَلَينا وَ عَلى عِبادِهِ الصّالِحينَ»: «سلام بر ما و بر بندگان صالح خدا باد».
ص: 68
* ملائكه و نوشته هاى عرش
* ملائكه و نوشته هاى عرش(1)
اكنون پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به عرش رسيده بود و آن را مورد بازديد قرار مى داد. در آنجا حضرت متوجه شد حاملان عرش سوره «حم مؤمن» و مُحافظان كُرسى آية الكرسى را مى خوانند.
از سوى ديگر حضرت مشاهده كرد بر هر ستونى از پايه هاى عرش چنين نوشته است: «لا اله الا اللّه، محمد رسول اللّه، على بن ابى طالب اميرالمؤمنين». همچنين بر پايه راست عرش نوشته بود:
نيست خدايى مگر من كه يگانه هستم و برايم شريكى نيست. بهشت عدن را به دست خود كاشته ام و ملائكه خود را در آن ساكن نموده ام. محمد پيامبر و حبيبم و برگزيده من از خلقم است. او را با وزير و برادرش على مؤيد داشته ام.
در اين حال نگاه حضرت به پرده عرش افتاد و بر آن دوازده سطر از نور ديد كه در هر يك نوشته سبزى بود، و بر هر كدام نام يكى از جانشينان آن حضرت به ترتيب چنين نوشته شده بود: «على، حسن، حسين، على، محمد، جعفر، موسى، على، محمد، على، حسن، مهدى». در قسمت ديگرى از پرده عرش نوشته بود:
ص: 69
خدايى جز اللّه نيست. محمد رسول خداست. على حبيب خداست. حسن و حسين برگزيدگان خدا هستند. فاطمه كنيز خداست. لعنت خدا بر بغض دارندگان نسبت به آنان.
* على (علیه السّلام)و انوار چهارگانه كنار عرش
* على (علیه السّلام)و انوار چهارگانه كنار عرش(1)
در حالى كه نگاه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به عرش بود، على (علیه السّلام) را با شمشير ذوالفقار ديد كه زير عرش ايستاده و مشغول تسبيح و تقديس خداوند است و مى گويد: «خدايا، على و فرزندان و دوستان و محبين و شيعيان و پيروانش را بيامرز، و مبغضين و دشمنان و حسودانش را لعنت كن»! خداوند فرمود:
اين على بن ابى طالب نيست. اين ملكى است كه او را به صورت على خلق كرده ام تا در عرش مرا عبادت كند، و حسنات و تسبيح و تقديس او تا روز قيامت براى على بن ابى طالب نوشته شود.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كنار عرش خدا چهار نور ديد! خداوند فرمود: يا محمد، اين انوار عبدالمطلب و عمويت ابوطالب و پدرت عبداللّه و برادرت طالب هستند. آنان به خاطر كتمان ايمانشان (از روى تقيه و ترس از دشمنان) به اين درجه رسيده اند.
ص: 70
* تعليم وضو از نهر «صاد»
* تعليم وضو از نهر «صاد»(1)
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چشمه اى به نام «صاد» را ديد كه از پايه عرش مى جوشيد. خداوند فرمود: يا محمد، به «صاد» نزديك شو و جاهاى سجده ات - يعنى صورت و دست و پايت - را بشوى و آنها را پاكيزه نما، و براى پروردگارت نماز بخوان.
وقتى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نزديك شد خداوند فرمود: «دستت را دراز كن تا آنچه از سمت راست عرش مى ريزد بگيرى». حضرت دست راست خود را دراز كرد و آب فراوانى بر دستش ريخت. خطاب آمد: «با آن آب صورت خود را بشوى كه تو مى خواهى به عظمت من نگاه كنى و بايد طاهر باشى»؛ آنگاه خداوند كيفيت شستن صورت را آموخت، و حضرت صورت خود را شست.
سپس خطاب شد: «بعد از آن دو ساقِ دستان راست و چپ خود را بشوى كه مى خواهى با دو دستت كلام مرا بگيرى»، و خداوند كيفيت شستن دست ها را آموخت، و حضرت دستانش را شست. آنگاه خطاب آمد:
با اضافه آبى كه بر دستانت مانده سرت را و پاهايت را مسح كن، كه مى خواهم دست رحمت بر سرت كشم و تو را مبارك گردانم؛ و اما مسح بر پاهايت براى آن است كه مى خواهم تو را به جايگاهى ببرم كه احدى قبل از تو پا بدانجا نگذاشته و احدى غير از تو پا به آنجا نمى گذارد.
ص: 71
* تعليم نماز مقابل عرش
* تعليم نماز مقابل عرش(1)
سپس نوبت به نماز رسيد. ابتدا حضرت رو به عرش ايستاد و آماده دستور نماز شد. خداوند فرمود: «با هفت تكبير نماز را شروع كن». حضرت هفت تكبير گفت و نماز را آغاز كرد.
پس از ورود به نماز، خدا دستور خواندن سوره حمد را طى مراحلى داد و فرمود: الان به ذكر من رسيدى، پس نام مرا ببر. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: «بِسمِ اللّه ِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ».
سپس خدا فرمود: حمد مرا بر زبان جارى كن. حضرت گفت: «الحَمدُ للّه ِ رَبِّ العالَمينَ»: «حمد براى خداوند پروردگار جهانيان است».
خداوند وحى كرد: دوباره نام مرا ببر! حضرت گفت: «الرَّحمنِ الرَّحيمِ»: «خداى بخشنده مهربان». سپس پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بقيه سوره حمد را خواند. با پايان سوره حمد خدا فرمود: دوباره نام مرا ببر. اين بود كه حضرت دوباره گفت: «بِسمِ اللّه ِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ»، كه در اول سوره بعد از حمد گفته مى شود.
ص: 72
آنگاه خدا فرمود: «توصيف پروردگارت را آن گونه كه نازل شده بخوان كه آن نسبت و توصيف من است» و مقصود خدا سوره «توحيد» بود و حضرت اين سوره را خواند.
* كيفيت ركوع و سجود
* كيفيت ركوع و سجود(1)
آنگاه خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چنين امر كرد: «دستانت را پايين بياور و بر زانوانت بگذار و به عرش نگاه كن و براى پروردگارت ركوع كن». حضرت به ركوع رفت. در آن حال خدا فرمود:
به خاطر عظمتى كه تجلى كرده بگو: «سُبحانَ رَبِّىَ العَظيمِ وَ بِحَمدِهِ»: «منزه است خداى عظيم، و من در حال حمد او هستم».
حضرت سه بار اين ذكر را فرمود. سپس خدا وحى كرد: «سر بلند كن». حضرت سر از ركوع بلند كرد و در پيشگاه خدا ايستاد.
در آن حال صداى ملائكه را شنيد كه تسبيح و حمد خدا مى گفتند. اين بود كه گفت: «سَمِعَ اللّه ُ لِمَن حَمِدَهُ»: «خداوند مى شنود صداى هر كسى كه او را حمد مى نمايد».
آنگاه خداوند چنين وحى كرد: «براى پروردگارت سجده كن». پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با صورت و دستان متوجه زمين شد و به سجده افتاد. در آن حال خدا وحى كرد:
ص: 73
به خاطر عُلُوّ شأن الهى كه مى بينى بگو: «سُبحانَ رَبِّىَ الاَعلى وَ بِحَمدِهِ»: «منزه است خداى بلند مرتبه، و من در حال حمد او هستم».
حضرت سه بار اين ذكر را فرمود. سپس خدا دستور داد سر از سجده بردارد و بنشيند. حضرت نشست و از عظمت خدا كه در آن لحظه بر حضرت تجلى كرده بود دوباره به سجده افتاد و سه بار ذكرِ «سُبحانَ رَبِّىَ الاَعلى وَ بِحَمدِهِ» را گفت. سپس سر از سجده برداشت و نشست.
* كيفيت ركعت دوم
* كيفيت ركعت دوم(1)
در ادامه نماز، خداوند خطاب كرد: «برخيز و بايست»؛ و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برخاست و ايستاد. خطاب شد: «حمد را بخوان و همان اعمال ركعت اول را تكرار كن». حضرت سوره حمد را خواند. سپس خدا وحى فرمود: سوره «قدر» را بخوان كه توصيف تو و اهل بيتت تا قيامت است. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سوره قدر را خواند.
آنگاه حضرت مانند ركعت اول به ركوع رفت و ذكر ركوع را گفت. سپس سر برداشت و ايستاد. آنگاه به سجده افتاد و مانند ركعت اول ذكر سجده را گفت. آنگاه سر از سجده برداشت و نشست. سپس بار ديگر به سجده افتاد و ذكر سجده را گفت.
* كيفيت تشهد و سلام نماز
* كيفيت تشهد و سلام نماز(2)
بعد از آن خداوند وحى كرد: «خدا تو را ثابت قدم بدارد. سر از سجده بردار».
ص: 74
حضرت سر از سجده برداشت و تا خواست برخيزد خطاب شد: «بنشين و نعمتى را كه به تو داده ام ياد كن و نام مرا ببر»، كه اين به معناى دستور تشهد بود.
در اينجا به حضرت الهام شد كه بگويد: «بِسمِ اللّه ِ وَ بِاللّه ِ وَ لا اِلهَ اِلاَّ اللّه ُ وَ الاَسماءُ الحُسنى كُلُّها ِللّه ِ»: «به نام خدا و با خدا، و نيست خدايى جز اللّه و همه نام هاى زيبا براى خداست». حضرت اين ذكر را گفت. آنگاه خداوند دستور داد كه بگويد:
«اَشهَدُ اَن لا اِلهَ اِلاَّ اللّه ُ وَ اَنَّ مُحَمَّدا رَسولُ اللّه ِ وَ اَنَّ السّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيبَ فيها وَ اَنَّ اللّه َ يَبعَثُ مَن فِى القُبورِ»: «شهادت مى دهم كه خدايى جز اللّه نيست و محمد پيامبر خداست، و روز قيامت آمدنى است و شكى در آن نيست، و خداوند كسانى را كه در قبرها هستند زنده مى كند».
حضرت اين ذكر هم را گفت. سپس خداوند وحى كرد: بر خود و اهل بيتت درود فرست و بگو:
«اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارحَم مُحَمَّدا وَ آلَ مُحَمَّدٍ كَما صَلَّيتَ وَ بارَكتَ وَ تَرَحَّمتَ وَ مَنَنتَ عَلى اِبراهيمَ وَ آلِ اِبراهيمَ اِنَّكَ حَميدٌ مَجيدٌ. اللّهُمَّ تَقَبَّل شَفاعَتَهُ فى اُمَّتِهِ وَ ارفَع دَرَجَتهُ»:
«خدايا، بر محمد و آل محمد درود فرست، و بر محمد و آل محمد رحمت فرست، همان گونه كه درود فرستادى و بركت دادى و رحمت نازل فرمودى و منت گذاشتى بر ابراهيم و آل ابراهيم. تو خداى سپاس شده و صاحب مجد و عظمت هستى. خدايا، شفاعت او را درباره امتش قبول فرما و مقام او را بالا ببر».
ص: 75
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اين ذكر را گفت و تشهد پايان يافت. در آخرين مرحله نماز خطاب آمد: «سلام بده و رو به پروردگار كن». پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سر به زير انداخت و خطاب به پروردگار گفت: «السَّلامُ عَلَيكَ». خداوند جبار هم پاسخ سلام حضرت را داد و فرمود:
سلام بر تو اى محمد. با نعمتم تو را بر اطاعتم قوى ساختم و با حراستم نسبت به تو، پيامبر و حبيب خود انتخابت كردم.
حضرت پس از سلامِ اول توجهى كرد و از كنار عرش صف هاى ملائكه و پيامبران را ديد. دستور آمد: يا محمد، اكنون بر آنان سلام كن. حضرت گفت:
«السَّلامُ عَلَيكُم وَ رَحمَةُ اللّه ِ وَ بَرَكاتُهُ»: «سلام و رحمت و بركات خدا بر شما باد». خداوند فرمود: «من سلام هستم، و تو و ذريه ات تحيت و رحمت و بركات هستيد».
* خبر از امتحان هاى الهى براى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)
* خبر از امتحان هاى الهى براى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)(1)
با پايان نماز در كنار عرش، از طرف خدا به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب شد: خداى تبارك و تعالى تو را درباره سه چيز امتحان خواهد كرد تا ببيند صبرت چگونه است؟ عرض كرد: يا رب، در برابر امر تو تسليم مى شوم، و جز با كمك تو مرا قوتى بر صبر نيست. آن سه مطلب چيست؟
ص: 76
فرمود: «اولِ آنها گرسنگى و مقدم داشتن نيازمندان بر خود و خانواده ات». پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض كرد: يا رب، قبول كردم و راضى شدم و تسليم شدم، و توفيق و صبر از سوى توست.
فرمود: «دومى تكذيب شدن و ترس شديد و جانفشانى در جنگِ با اهل كفر با مال و جانت، و صبر بر آنچه از اذيت آنان و اهل نفاق به تو مى رسد، و نيز درد در جنگ و مجروح شدن». پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض كرد: يا رب، قبول كردم و راضى شدم و تسليم شدم، و توفيق و صبر از سوى توست.
فرمود: «سومى قتل هايى است كه به اهل بيتت بعد از تو اصابت مى كند». پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض كرد: يا رب، قبول كردم و راضى شدم و توفيق و صبر از توست.
* خبر از مصائب على و فاطمه و حَسنَين (علیهم السّلام)
* خبر از مصائب على و فاطمه و حَسنَين (علیهم السّلام)(1)
آنگاه خداوند خبر از مصائب اهل بيت (علیهم السّلام) داد و فرمود:
اما برادرت على، از امتت ناسزا گويى و فشار و توبيخ و محروميت و انكار و ظلم مى بيند و آخر آن به قتل منجر مى شود.
اما دخترت، مورد ظلم قرار مى گيرد و محروم مى شود و حق او كه برايش قرار مى دهى به غصب از او گرفته مى شود، و زده مى شود در حالى كه باردار است، و بر حريم و خانه او بدون اجازه وارد مى شوند. سپس بى توجهى مردم او را فرا مى گيرد و مدافعى نمى يابد؛ و فرزندى كه در رحم دارد در اثر ضربت سقط مى شود و در اثر همان ضربت خودِ او هم از دنيا مى رود.
ص: 77
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرضه داشت: «اِنّا للّه ِ وَ اِنّا اِلَيهِ راجِعونَ. يا رب، قبول كردم و تسليم مى شوم و توفيق صبر از سوى توست».
فرمود: دخترت از برادرت (على) دو پسر خواهد داشت، كه يكى با مكر و حيله كشته مى شود و مسموم مى گردد و بر او ضربت وارد مى كنند، و همه اينها را امت تو نسبت به او روا مى دارند.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض كرد: «يا رب، قبول كردم و تسليم مى شوم. انا للّه و انا اليه راجعون. توفيقِ صبر از سوى توست». فرمود:
اما پسر ديگرش، امت تو او را براى جهاد فرا مى خوانند و سپس او را با شكنجه مى كشند، و نيز پسرش را با همراهان از اهل بيتش مى كشند و بعد از آن حريم او را غارت مى كنند. مقدر من درباره اش شهادت او و همراهانش است. قتل او براى اهل شرق و غرب زمين حجت خواهد بود. اهل آسمان و زمين و نيز ملائكه اى كه موفق به يارى او نشدند، به خاطر مصيبت او گريه مى كنند.
* خبر از منتقم آل محمد (علیهم السّلام)
* خبر از منتقم آل محمد (علیهم السّلام)(1)
اينجا بود كه پروردگار خبر از انتقام گيرنده آن مصائب داد و فرمود:
پس از آن از صلب او مردى را خواهم آورد كه به وسيله او براى آن فرزندِ مقتولِ فاطمه انتقام خواهم گرفت. شَبَح او زير عرش نزد من است. او زمين را از عدالت پر مى كند و سراسر آن را از دادگرى مملو مى نمايد. همواره در دل دشمنانش رعب خواهد بود. اكنون سر بلند كن و نگاه كن!
ص: 78
وقتى حضرت بالا را نگاه كرد مردى زيبا و نورانى و خوشبو ديد. او را صدا زد و آن مرد جلو آمد، در حالى كه لباسى از نور بر تنش بود و بين دو چشم پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را بوسيد. حضرت عرض كرد:
يا رب، اين مرد براى چه كسى غضب مى كند و اين ملائكه را براى چه كسى آماده كرده اى؟! خدايا، درباره اهل بيتم به من وعده پيروزى داده اى و من اين را از درگاهت انتظار دارم.
اينان خانواده و اهل بيت منند و به من خبر دادى كه بعد از من چه بلايى مى بينند. اگر بخواهى در مقابل كسانى كه بر آنان ظلم كردند به من كمك مى كنى، و اين در حالى است كه من تسليم شدم و قبول كردم و راضى شدم، و توفيق و رضايت و كمك بر صبر نيز از توست.
* مقام صبر اميرالمؤمنين و حَسنَين (علیهم السّلام)
* مقام صبر اميرالمؤمنين و حَسنَين (علیهم السّلام)(1)
در اينجا خداوند مقام با عظمتى را بيان كرد كه به هر يك از اهل بيت (علیهم السّلام) به خاطر صبرشان عطا خواهد كرد. قبل از همه درباره اميرالمؤمنين (علیه السّلام) فرمود:
اما برادرت، جزايش نزد من جنة المأوى است كه به خاطر صبرش در آن جاى خواهد گرفت. روز محشر حجت او را بر خلايق نشان خواهم داد و اختيار حوضت را به او خواهم سپرد؛ تا دوستانتان را از آن سيراب كند و دشمنانتان را از آن منع نمايد. جهنم را براى او سرد و سلامت قرار خواهم داد تا وارد آن شود و هر كس كه در قلبش مثقال ذره اى از محبت شماست از آن بيرون آورد، و جايگاه همه شما را در بهشت در يك درجه قرار مى دهم.
ص: 79
آنگاه پروردگار فرمود: «و اما آن پسر خوار شده مقتول تو و نيز آن پسر مورد مكر و حيله قرار گرفته تو كه با شكنجه به قتل مى رسد، آن دو از كسانى هستند كه عرش خود را با آنان زينت مى دهم، و كرامات ديگرى هم دارند كه بر قلب بشرى خطور نمى كند به خاطر بلاهايى كه به آنان مى رسد».
سپس خداوند سخن از زيارت كربلا به ميان آورد و فرمود:
هر كس از خلق به زيارت قبر او رود نزد من كرامتى دارد، چرا كه زائرين او زائر تو هستند و زائرين تو زائر منند، و احترام زائرانم بر من لازم است. هر چه درخواست كند به او عطا مى كنم و به او جزايى مى دهم كه غبطه به حال او مى خورد هر كس كه بزرگداشت مرا نسبت به او ببيند و آنچه از كرامت براى او آماده كرده ام.
* مقام صبر حضرت زهرا (عليها السلام)
* مقام صبر حضرت زهرا (عليها السلام)(1)
اكنون نوبت مصائب فاطمى بود كه خداوند فرمود:
اما دخترت، او را كنار عرشم قرار مى دهم و به او خطاب مى شود: «خداوند تو را درباره خلقش حاكم قرار داده است. درباره كسانى كه به تو و فرزندانت ظلم روا داشته اند هر گونه دوست دارى حكم كن، كه من حكم تو را درباره آنان امضا خواهم كرد». دخترت در محشر حاضر مى شود و آنگاه كه ظلم كنندگانِ به او را مى آورند دستور مى دهد آنان را به آتش جهنم ببرند.
ص: 80
7. عرش تا قاب قوسين
اشاره
اكنون هنگام صعود پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به جايگاهى بود كه هيچ مخلوقى لياقت حضور در آنجا را نداشت. در آن مقام مسائلى مورد گفتگو قرار گرفت كه بسيارى از آنها اسرار بين خدا و رسول باقى ماند.
* عروج از عرش تا قاب قوسين
* عروج از عرش تا قاب قوسين(1)
هنگام حركت از عرش به مراحل بالاتر، در اولين گام خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «مى خواهم تو را به جايى ببرم كه احدى قبل از تو در آنجا قدم نگذاشته و احدى جز تو پا بدانجا نمى گذارد».
آنگاه بار ديگر از عالم بالا قاليچه سبز رَفرَف براى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پايين آمد. حضرت بر آن نشست و به اذن خدا بالا رفت، و آن قدر از عرش دور شد كه ديگر اصوات ملائكه شنيده نمى شد. در آنجا هيچكس همراه حضرت نبود و
ص: 81
به قدرى سكوت حاكم بود كه گويى همهٔ خلايق مرده اند!! حضرت درباره آن لحظات مى فرمايد:
با قلبم مى ديدم همان گونه كه با چشم مى بينم، بلكه دورتر و دقيق تر از نگاهِ چشم مى ديدم. همان كه خدا مى فرمايد: «ما زاغَ البَصَرُ وَ ما طَغى. لَقَد رَآى مِن آياتِ رَبِّهِ الكُبرى»:(1) «چشم نه خطا كرد و نه از حد تجاوز كرد. از آيات بزرگ پروردگارش مشاهده كرد».
گويى از سوراخ سوزنى به محيط وسيعى وراى آن نگاه مى كردم و نورى را مى ديدم كه چشم ها طاقت نگاه به آن را ندارد.
همچنان سوار بر رفرف همه حجاب ها طى شد؛ و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آخرين مرحله هفت حجاب را طى كرد تا به «قابَ قوسَين» رسيد، كه آخرين درجه از محضر قرب پروردگار بود.
* مشاهده چهار تن از قابَ قوسَين
* مشاهده چهار تن از قابَ قوسَين(2)
در قاب قوسين خداوند از نور عظمتش آنچه دوست داشت به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)
ص: 82
نشان داد و آن حضرت آماده كلام الهى شد. خداوند از وراى حجاب با او سخن گفت، با صدايى كه گويا صداى على بن ابى طالب (علیه السّلام) بود.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسيد: «خدايا، تو مرا مورد خطاب قرار داده اى يا على»؟! فرمود: «من پروردگار توام. من اللّه هستم و بر هر كارى قادرم. مى خواهى على را نشانت دهم»؟!!
آنگاه به دستور خداوند حجاب ها گشوده شد و آسمان ها باز گرديد. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به پايين نگاه كرد و على (علیه السّلام) را روى تختى ديد كه ايستاده مشغول نماز است، و فاطمه (عليها السلام) در سمت راستش و حسن و حسين (علیهما السّلام) در سمت چپ او نماز مى خوانند. در اين حال ملائكه را ديد كه فوج فوج بر ايشان نازل مى شوند و در نور آنان مى ايستند و به قرائت ايشان گوش مى كنند!! اينجا بود كه خداوند ندا كرد:
يا احمد، من توجه كردم بر ضمير تو و آنچه در سينه ات استقرار يافته، و اَحَدى را نزد تو محبوب تر از على نيافتم. اين بود كه با تو به لسان او سخن گفتم تا با آن صدا آرام بگيرى و آرامش داشته باشى.
براى اينان اسمائى از نام هاى خود مشتق كرده ام. اين على است و من عالى هستم، و اين فاطمه است و من فاطر (خالق) هستم، و اين حسن است و من محسن (احسان كننده) هستم، و اين حسين است و من صاحب حُسنى (نيكى) هستم. اينان انتخاب شدگان من از بندگانم و برگزيدگانم از اوليائم هستند.
ص: 83
هر كس با اينان به درگاه من توسل نمايد وسيله او را مى پذيرم و لغزش وى را مى بخشم و گرفتارى اش را بر طرف مى نمايم، به شرط آنكه فضيلت آنان را نزد من بشناسد و از دشمنان ايشان بيزارى بجويد، چرا كه من ولىِّ آنان در دنيا و آخرت هستم، و ولىِّ هر كسى هستم كه ولايت ايشان را داشته باشد و با دشمن ايشان دشمن باشد. هر كس ايشان را دوست داشته باشد صلوات و رحمتم بر او باد و هر كس بغض آنان را داشته باشد غضب و لعنتم بر او باد.
* على (علیه السّلام) از زمين تا قاب قوسين
* على (علیه السّلام) از زمين تا قاب قوسين(1)
در اين مرحله خداوند از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسيد: يا محمد، چه كسى را جانشين خود در زمين قرار داده اى؟ عرض كرد: بهترين اهل زمين براى اهل آن را جانشين قرار دادم كه على بن ابى طالب است.
فرمود: «مى خواهى از همين مقامى كه هستى على بن ابى طالب را ببينى»؟ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نگاه كرد و ديد همه حجاب ها كنار رفته و على بن ابى طالب (علیه السّلام) در زمين سر به سوى آسمان بلند كرده و مى بيند آنچه در آنجا مى گذرد و مى شنود آنچه در آنجا گفته مى شود. در آن لحظه حضرت به سجده افتاد.
آنگاه پيامبر و على (علیهما السّلام) با يكديگر سخن گفتند؛ و خداوند درباره على (علیه السّلام) فرمود: «يا محمد، من على را وصى و وزير و جانشينِ بعد از تو قرار دادم. اين خبر را به او بده كه او هم اكنون كلام تو را مى شنود».
ص: 84
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همچنان كه در پيشگاه پروردگار بود و على (علیه السّلام) را در زمين مى ديد، اين خبر را به آن حضرت داد. اميرالمؤمنين (علیه السّلام) عرض كرد: «قبول كردم و اطاعت مى كنم». سپس خداوند به ملائكه دستور داد به على (علیه السّلام) سلام كنند. آنان سلام كردند و على (علیه السّلام) از زمين پاسخ آنان را داد؛ و ملائكه با اين خبر يكديگر را بشارت دادند.
در اينجا خداوند از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسيد: يا محمد، چه كسى از خلقم را بيش از همه دوست دارى؟ عرض كرد: «يا رب، على را»! فرمود: يا محمد، نگاه كن. حضرت نگاه كرد و ديد اميرالمؤمنين (علیه السّلام) كنارش در مقام قاب قوسين ايستاده است!
* گفتگو درباره نعمت هاى خدا به انبياى گذشته
* گفتگو درباره نعمت هاى خدا به انبياى گذشته(1)
پس از اين مقدمات، گفتگوى خدا با پيامبرش رسما آغاز شد. آن حضرت با مطرح كردن نعمت هايى كه خدا به پيامبرانِ قبل عنايت فرموده، خواست تا عناياتش به آن حضرت را بيان فرمايد. اين بود كه به درگاه الهى چنين عرض كرد:
خدايا، ابراهيم را خليل خود قرار دادى و به او مُلك عظيم عنايت فرمودى. با موسى سخن گفتى، و به داود زبور دادى، و آهن را برايش نرم كردى و كوه ها را براى او مسخر نمودى.
ص: 85
ادريس را به مكانى بلند بالا بردى، و به سليمان پادشاهى عظيم عنايت كردى و جن و انس و شياطين و بادها را براى او مسخر نمودى، و به او سلطنتى دادى كه براى احدى بعد از او سزاوار نيست.
به عيسى تورات و انجيل را آموختى و او را قدرت دادى كه به اذن تو كور مادرزاد و برص گرفته را شفا دهد و مردگان را زنده كند، و او و مادرش را از شر شيطان حفظ كردى.
* گفتگو درباره نعمت هاى خدا به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)
* گفتگو درباره نعمت هاى خدا به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)(1)
آنگاه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسيد: «يا رب، به من چه چيزى عطا كرده اى»؟ خداوند در پاسخ فرمود: «يا محمد، تو را خليل خود قرار دادم همان گونه كه ابراهيم را خليل خود قرار دادم، و با تو سخن گفتم همان طور كه با موسى سخن گفتم. ابراهيم را خليل خود و تو را حبيب خود قرار دادم، كه نامت در تورات «حبيب الرحمان» است. يا محمد، با موسى بر بساط طور سخن گفتم، و با تو بر بساط نور سخن گفتم. به سليمان پادشاهى فنا شونده عطا كردم، ولى به تو مُلك باقى در بهشت عنايت نمودم». در ادامه خداوند فرمود:
به تو كوثر عطا كرده ام و به تو هشت چيز عطا نموده ام: اسلام، هجرت، جهاد، نماز، صدقه، روزه ماه رمضان، امر به معروف، نهى از منكر.
تو را به سوى همه مردم به عنوان رحمت بر عالميان و بشارت دهنده و ترساننده فرستاده ام. سينه ات را فراخ كرده ام و بار سنگينت را از
ص: 86
دوشت برداشته ام. نام تو را بالا برده ام تا آن حد كه در جايى ياد نمى شوم مگر آنكه تو هم با من ياد مى شوى (كه منظور اذان است).
بر تو فرقان را نازل كردم كه در آن روشنگرىِ هر چيزى است. تو را بر همه اهل زمين فرستادم: سفيدشان و سياهشان، انسان ها و جنّيان؛ و هيچ پيامبرى قبل از تو را بر مجموع آنها نفرستادم.
همه زمين را از خشكى و دريا براى امتت پاك كننده و سجده گاه قرار دادم. تو را بر دشمنت يارى دادم با رعبى كه در دل آنها افكندم، كه از يك ماه فاصله از حمله تو مى هراسند.
* پنجاه ركعت نماز واجب
* پنجاه ركعت نماز واجب(1)
پس از اين گفتگوها در قاب قوسين، خداوند تعداد نمازهاى واجب را مطرح كرد و فرمود:
هنگامى كه آسمان ها و زمين را خلق كردم، در هر شب و روز بر تو و امتت پنجاه ركعت نماز واجب نمودم، و بر هر پيامبرى كه قبل از تو بوده همين تعداد ركعات نماز را واجب نمودم. پس تو هم آن را در امتت بپا دار.
ص: 87
* انواع علوم در معراج
* انواع علوم در معراج(1)
در قاب قوسين كه خدا با پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سخن مى گفت علوم بسيارى آموخت، از جمله آنچه اتفاق افتاده و آنچه خواهد شد؛ كه بسيارى از اين علوم به صورت مُجمَل بود كه تفسير آن در شب قدر مى آمد. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره ابلاغ بخشى از آن علوم به مردم فرمود:
خداوند عهد و پيمانى از من گرفت و به من دستوراتى داد كه امر به كتمان آنها فرمود و اجازه نداد آنها را به اصحابم خبر دهم.
ص: 88
8. سخنان خدا در قاب قوسين
اشاره
پيام هاى مهمى براى اهل بيت (علیهم السّلام) و دستوراتى براى اهل زمين و خبرهايى از آينده اسلام و جهان، مرحله ديگرى از گفتگوهاى خدا و رسول در بالاترين درجه قرب الهى بود كه با آياتى از قرآن همراه شد.
* نزول «آمن الرسول» براى امت
* نزول «آمن الرسول» براى امت(1)
در شب معراج اراده خداوند بر تخفيف نسبت به امت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار گرفت و در اين باره آيات آخر سوره بقره را مطرح فرمود.
ابتدا خدا فرمود: «آمَنَ الرَّسولُ بِما اُنزِلَ اِلَيهِ مِن رَبِّهِ» : «ايمان آورد پيامبر به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شد». حضرت در ادامه كلام خداوند به عنوان پاسخ از سوى خود و امتش گفت: «وَ المُؤمِنونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّه ِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ
ص: 89
كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَينَ اَحَدٍ مِن رُسُلِهِ»: «و همه مؤمنين ايمان آوردند به خدا و ملائكه اش و كتاب ها و پيامبرانش، و بين هيچكدام از آنها فرق نمى گذاريم».
خداوند در جواب فرمود: «اگر چنين عمل كنند بهشت و مغفرت براى آنان خواهد بود»، و سپس در ادامه آيه چنين فرمود: «وَ قالوا سَمِعنا وَ اَطَعنا»: «و گفتند: شنيديم و اطاعت مى كنيم».
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض كرد: «خدايا اگر با ما چنين رفتار مى كنى ما را ببخش»، و سپس ادامه آيه را چنين خواند: «غُفرانَكَ رَبَّنا وَ اِلَيكَ المَصيرُ»: «پروردگارا، اميد بخشش تو را داريم و بازگشت به سوى توست». خداوند در پاسخ فرمود: «نسبت به تو و امتت چنين خواهم كرد»؛ و آنگاه فرمود:
اكنون كه آيه سوره بقره را با همه سختى آن پذيرفتى، در حالى كه قبلاً آن را بر انبيا و امت ها عرضه كردم و آنان از قبولش ابا كردند؛ پس حق است بر من كه احكام مشكل را از تو بردارم.
اين بود كه در ادامه آيه فرمود: «لا يُكَلِّفُ اللّه ُ نَفسا اِلاّ وُسعَها لَها ما كَسَبَت وَ عَلَيها مَا اكْتَسَبَت»: «خداوند هيچ نفسى را جز به اندازه امكانش تكليف نمى كند. براى او خواهد بود آنچه از خير كسب مى كند و بر عليه او خواهد بود آنچه از شر كسب مى كند».
وقتى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اين خطاب را از خدا شنيد عرض كرد: «اكنون كه درباره من و امتم چنين تخفيف دادى بيشتر تخفيف بده»! خداوند فرمود: «درخواست كن». حضرت آيه را ادامه داد: «رَبَّنا لا تُؤاخِذنا اِن نَسينا اَو اَخطَأنا»: «پروردگارا،
ص: 90
اگر فراموش نموديم يا اشتباه كرديم ما را مؤاخذه مكن». خداوند فرمود: قبول كردم.
حضرت عرض كرد: «خدايا، اكنون كه به من عطا كرده اى آن را زيادتر فرما». خداوند فرمود: «درخواست كن». پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ادامه داد: «رَبَّنا وَ لا تَحمِل عَلَينا اِصرا كَما حَمَلتَهُ عَلَى الَّذينَ مِن قَبلِنا»: «خدايا، بار سنگين بر دوش ما مگذار همان گونه كه بر دوش آنان كه قبل از ما بودند گذاشتى». خداوند فرمود: «قبول كردم».
حضرت ادامه داد: «رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَ اعفُ عَنّا وَ اغفِر لَنا وَ ارْحَمنا اَنتَ مَولانا فَانصُرنا عَلَى القَومِ الكافِرينَ»: «پروردگارا، آنچه بدان طاقت نداريم بر دوش ما مگذار و ما را عفو كن و ما را بيامرز و بر ما رحم كن. تو مولاى ما هستى. ما را در مقابل قوم كافرين يارى فرما». پروردگار در پاسخ همه اين خواسته ها فرمود: «قبول كردم».
* درجات و حسنات
* درجات و حسنات(1)
قسمتى از مناجات هاى خدا و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به وظايف انسان ها در امور زندگى
ص: 91
مرتبط بود، كه جلوه ها و فرازهاى مختلفِ اعتقادى و فكرى تا اخلاقى و عملى را شامل مى شد.
خداوند در قسمتى از گفتگوها درجات و حسنات را تفسير كرد كه منظور از آنها وضو، نماز، سلام، اطعام، راز و نيازِ شبانه، جهاد همراه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان از فرزندانش، ولايت حضرت و اهل بيتش تا هنگام مرگ بود. آنگاه خداوند افضل اعمال را توكل و رضايت از رزق الهى اعلام كرد و محبت نسبت به يكديگر را دستور داد.
بعد از آن خداوند پرهيز از دنيا و يادِ هميشگى خود، و خالى نگه داشتن شكم را به پيامبرش سفارش كرد. فرمان ديگر خدا به پيامبرش درباره همت عالى و هوشيارى در مقابل حيله دنيا بود. دستور ديگر خدا آن بود كه «خواب خود را تبديل به نماز كن و غذاى خود را تبديل به گرسنگى نما»!
سپس خداوند حفظ چهار عضو را مطرح كرد كه جزاى آن بهشت است: زبان و قلب و چشم و شكم. آنگاه ميراث گرسنگى را حكمت، حفظ قلب، تقرب به سوى خدا، حزن دائم، كم هزينه بودن بين مردم، و سخن حق اعلام فرمود؛ و اينكه صاحب اين صفات برايش مهم نيست كه در راحتى زندگى كند يا سختى!
بعد از آن بى توجهى در نماز و غصه روزى خوردن و خنده بيجا مطرح شد، و خدا بندگان خاصش را با اين صفت ياد كرد كه زبان خود را از سخنان زايد و شكم خود را از غذاى زايد محروم كرده اند.
ص: 92
سپس خداوند محبت به فقرا و نزديك شدن به آنان را محبت به خود اعلام كرد؛ و هواى نَفْس را پناهگاه شر و رفيق هر زشتى و قرين شيطان معرفى فرمود.
* اهل دنيا و اهل آخرت
* اهل دنيا و اهل آخرت(1)
آنگاه خداوند فرمود: «دنيا و اهل آن را مبغوض بدار و آخرت و اهل آن را دوست بدار». سپس اوصاف اهل دنيا و اهل آخرت را بيان كرد. خداوند درباره جزاى اهل آخرت چنين فرمود: براى آنان همه درهاى آسمان را باز خواهم كرد و دستور خواهم داد براى ورودشان بهشت را زينت كنند.
آنگاه درباره احوال درونى اهل آخرت فرمود: «بر اهل آخرت غذا گوارا نشده از زمانى كه پروردگار خود را شناخته اند و به بدى هاى خود پى برده اند، و هيچ مصيبتى آنان را مشغول نكرده است. بر خطاهاى خود گريه مى كنند، و نفس خود را به سختى مى اندازند و آن را راحت نمى گذارند». سپس روزگارِ راحتى آنان را چنين بيان فرمود:
راحتى اهل بهشت در مرگ است، و آخرت محل استراحت عبادت كنندگان است. مونس آنان اشك هايشان است كه بر گونه هايشان جارى مى شود، و همنشينى آنان با ملائكه اى است كه در سمت راست و چپ ايشان قرار دارند، و مناجاتشان با خداى جليل است. قلوب اهل آخرت مجروح شده و مى گويند: «چه زمانى با رفتن از دار فنا به دار بقا راحت مى شويم».
ص: 93
* زاهدين در دنيا
* زاهدين در دنيا(1)
سخن به زاهدان در دنيا رسيد و خداوند فرمود: كمترين چيزى كه در آخرت به زاهدين عطا مى كنم آن است كه همه كليدهاى بهشت را به آنان مى دهم تا هر درى را خواستند باز كنند. سپس خداوند علامات زاهدين را بيان كرد و چهره و زبان و قلب آنان را توصيف فرمود.
بعد از آن سخن به عبادت رسيد و خداوند قلب عابد و ريشه عبوديت را توصيف فرمود. موضوع بعدى روزه و آثار آن بود كه فرمود: «روزه حكمت را بر جاى مى گذارد، و حكمت معرفت را و معرفت يقين را».
آنگاه خداوند فرمود: «زندگى گوارا آن است كه صاحب آن از ياد من خسته نشود و نعمت مرا فراموش نكند، و حق مرا ناديده نگيرد و در شب و روزش رضاى مرا طلب كند».
سپس سخن به زندگى ماندگار رسيد و خداوند فرمود: «حيات ماندگار آن است كه بنده براى ساختن نَفْسش زحمت بكشد تا دنيا برايش بى ارزش شود و در چشمش كوچك آيد و آخرت نزد او عظيم شود، و خواسته مرا بر خواسته خود ترجيح دهد».
آنگاه خداوند رمز اصلى زندگى را به كار گرفتن عقل و زبان و داشتنِ هدف معرفى كرد و به پيامبرش فرمود: «براى خود يك هدف معين كن و زبان خود را طبق آن قرار ده و بدن خود را زنده نگه دار». آنگاه خداوند پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را با اين چهار صفت ياد كرد: يقين، حسن خُلق، سخاوت نفس، مهربانى با خَلق.
ص: 94
آخرين فرازهاى سخن خدا و رسول درباره بندگان صالح به خالى بودن از محبت دنيا رسيد. در پايان اين قسمت از گفتگو، خداوند خطاب به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «سلام و رحمت من بر تو باد».
* انتصاب على (علیه السّلام) براى جانشينى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)
* انتصاب على (علیه السّلام) براى جانشينى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)(1)
نجواى پروردگار با پيامبرش در قاب قوسين همچنان ادامه داشت، و بخشى از اين گفتگوها به مقامات اهل بيت (علیهم السّلام) اختصاص يافت. مطالبى درباره اميرالمؤمنين و حضرت زهرا (علیهما السّلام) و مطالبى درباره دوازده امام (علیهم السّلام) و مطالب خاصى درباره حضرت مهدى (علیه السّلام) و مطالبى درباره شيعيانشان موضوع سخن در اين خلوت كبريايى بود. ابتدا خطاب شد:
على وارث تو و ميراث دار علم بعد از تو و صاحب پرچم تو در روز قيامت است كه پرچم حمد است، و صاحب حوض تو كه وارد شوندگان بر آن از مؤمنين امت را سيراب مى كند.
بر ذات خود قسمِ حقى ياد كرده ام كه مُبغِض تو و اهل بيتت و مُبغِض ذريه پاكت از آن حوض ننوشد. اكنون يا محمد مى گويم: «همه امتت را وارد بهشت خواهم كرد مگر مبغضين اهل بيتت كه وارد آن نخواهند شد»!!
ص: 95
* دورى از على (علیه السّلام)، دورى از بهشت
* دورى از على (علیه السّلام)، دورى از بهشت(1)
مطلب به اينجا كه رسيد پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسيد: «چگونه كسى بهشت را نمى خواهد»؟! خداوند فرمود:
يا محمد، تو را از بين خلقم انتخاب كردم و جانشينى براى بعد از تو برگزيدم؛ و او را نسبت به تو به منزله هارون نسبت به موسى قرار دادم، جز در اين جهت كه پيامبرى بعد از تو نيست.
محبت او را در قلب تو جاى دادم، و او را پدر فرزندانت قرار دادم. حق او بر امتت بعد از تو، مانند حق تو بر آنان در حياتِ توست. هر كس حق او را انكار كند حق تو را انكار كرده است، و هر كس ابا كند كه او را دوست بدارد ابا كرده از اينكه تو را دوست بدارد، و هر كس ابا كند از اينكه تو را دوست بدارد ابا كرده از اينكه وارد بهشت شود.
* دوازده نور از حضرت بتول (عليها السلام)
* دوازده نور از حضرت بتول (عليها السلام)(2)
سخن خدا با رسولش در اين مرحله به جانشينان على (علیه السّلام) رسيد. خداوند اين مهم را چنين بيان فرمود:
ص: 96
از صُلب او يازده هدايت شده به دنيا مى آورم كه همه از نسل تو باشند، و آن نسل از باكره بتول خواهد بود.
آخرين نفرِ آنان كسى است كه عيسى بن مريم پشت سر او نماز مى خواند. او زمين را پر از عدل و داد مى كند همان گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد. به وسيله او مردم را از هلاكت نجات مى دهم و از ضلالت هدايت مى نمايم و كور را بينا مى كنم و مريض را شفا مى دهم.
آنگاه خداوند علائم ظهور را بيان فرمود. سپس پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره فتنه هاى بعد از رحلت خود پرسيد و خداوند بلاى بنى اميه و فتنه بنى عباس را خبر داد، و وقايعى را بيان كرد كه تا روز قيامت اتفاق خواهد افتاد.
بعد از آن سخن از خلقت نورانى چهارده معصوم (علیهم السّلام)به ميان آمد، و خداوند فرمود:
يا محمد، من تو و على و فاطمه و حسن و حسين و امامان از فرزندان حسين را از نور خود خلق كردم، و ولايت شما را بر اهل آسمان ها و زمين عرضه نمودم. هر كس آن را قبول كرد از مؤمنين است، و هر كس آن را انكار كرد از كافران است.
يا محمد، اگر بنده اى از بندگانم مرا عبادت كند تا بى طاقت شود و مانند مَشك پوسيده گردد و سپس در حالى كه منكر ولايت شماست نزد من آيد، او را در بهشت خود ساكن نخواهم كرد و زير سايه عرشم جاى نخواهم داد، و او را نمى آمرزم تا به ولايت شما اقرار كند.
ص: 97
* رؤيت معصومين (علیهم السّلام) در كنار عرش
* رؤيت معصومين (علیهم السّلام) در كنار عرش(1)
در حالى كه نجواى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در قاب قوسين درباره اهل بيت (علیهم السّلام) بود خداوند پرسيد: «آيا دوست دارى على و فاطمه و حسن و حسين و امامان از فرزندان حسين را ببينى»؟ عرض كرد: «بلى يا رب»! فرمود: «به سمت راست عرش توجه كن».
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از آن مقام بالا توجهى به طرف راست عرش كرد و در هاله اى از نور، على و فاطمه و حسن و حسين و على بن حسين و محمد بن على و جعفر بن محمد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمد بن على و على بن محمد و حسن بن على و مهدى (علیهم السّلام) را ديد كه ايستاده و مشغول نماز بودند، و حضرت مهدى (علیه السّلام) بين آنان مانند ستاره درخشان بود.
حضرت عرضه داشت: يا رب، اينان كيستند؟ فرمود: «يا محمد، اينان امامان و حجت ها و اولياى منند و اين خونخواهِ عترت توست». سپس خداوند به طور خاص درباره حضرت بقية اللّه الاعظم (علیه السّلام) فرمود:
قسم به عزت و جلالم، او ياورِ دوستانم و انتقام گيرنده از دشمنانم و پشتوانه اولياى من است. آنان حجت واجب هستند، كه به خاطر ايشان آسمان ها را نگه داشته ام.
اين قيام كننده اى است كه حلال مرا حلال و حرام مرا حرام مى شمارد و به وسيله او از دشمنانم انتقام مى گيرم. او راحتى دوستان من است، و اوست كه قلوب شيعيانت را از ظالمين و منكرين و كافرين شفا مى دهد.
ص: 98
اوست كه لات و عُزّى را با بدن تازه از قبر بيرون مى آورد و آن دو را آتش مى زند. امتحان مردم در آن روز از فتنه گوساله و سامرى سخت تر خواهد بود.
* امامان و شيعيانشان
* امامان و شيعيانشان(1)
در قاب قوسين سخن از شيعيان اهل بيت (علیهم السّلام) به ميان آمد، و خداوند فرمود:
تو همچون درخت هستى و على شاخه هاى آن و فاطمه برگ هاى آن و حسن و حسين ميوه هاى آن هستند. شما را از طينت عِليّين و شيعيانتان را از بقيه طينت شما خلق كرده ام. براى همين است كه قلب و جسم آنان متمايل به شماست. اگر گردن آنان با شمشير زده شود باز هم محبتشان به شما بيشتر مى شود!
در گفتگوهاى قاب قوسين، خداوند روزگارِ حضرت مهدى (علیه السّلام) را براى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ترسيم كرد، كه هدفِ نهايى خلقت تحقق مى يابد؛ و فرمود:
با قائم از شما زمينم را با تسبيح و تقديس و تكبير و تمجيدِ خود آباد مى سازم، و به وسيلهٔ او زمين را از دشمنانم پاك مى كنم، و آن را ميراث اوليائم قرار مى دهم.
ص: 99
به وسيلهٔ او شعار كافران را ساقط و شعار خود را بالا قرار مى دهم. به وسيله او بندگانم و شهرهايم را با عِلم خود زنده مى نمايم. براى او گنج ها و ذخاير را ظاهر مى سازم، و او را با اراده ام بر اسرار و پنهان ها مطلع مى نمايم، و او را با ملائكه ام كمك مى نمايم، تا وى را براى اجراى امر خود و اعلان دينم تأييد نمايند. او حقا ولىِّ من و به راستى هدايت شده است.
* غدير در معراج
* غدير در معراج(1)
خداوند در آن گفتگوى خصوصى با پيامبرش وعده غدير را به آن حضرت سپرد، كه بايد در چنان روزى على بن ابى طالب (علیه السّلام) را رسما به جانشينى خود منصوب نمايد، بعد از آنكه عمرى در اين باره به مردم سفارش كرده باشد. در اين باره فرمود:
نزد بندگانم برو و كرامتم نسبت به خود را به آنان خبر ده، و اين خبر را برسان كه من پيامبرى مبعوث نكرده ام مگر آنكه براى او وزيرى قرار داده ام. تو پيامبر خدايى و على وزير توست. على حجت من بر خلقم بعد از تو و امام اهل اطاعت من است.
هر كس او را اطاعت كند مرا اطاعت كرده و هر كس از او سرپيچى كند از من سرپيچى كرده است. او را به عنوان علامتى براى امتت منصوب كن تا بعد از تو به وسيله او هدايت شوند.
ص: 100
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اين فرمان الهى را در خاطر نگه داشت تا بيست سال بعد كه در غدير خم اين دستورِ معراج را به مردم ابلاغ فرمود.
* لقب «اميرالمؤمنين»
* لقب «اميرالمؤمنين»(1)
سپس خداوند مژده غدير را با بشارتى ديگر براى صاحب آن يعنى اميرالمؤمنين (علیه السّلام) كامل كرد و فرمود:
يا محمد، اگر بنده اى نهصد و پنجاه سال مرا عبادت كند و روز قيامت با اين عبادت ها مرا ملاقات كند، براى او به اندازه يك حسنه از حسنات على بن ابى طالب خواهد بود.
آنگاه خداوند اختصاص لقب «اميرالمؤمنين» را به على (علیه السّلام) اعلام كرد و فرمود: «بخوان: على بن ابى طالب اميرالمؤمنين! من احدى را قبل از او به اين نام نخوانده ام، و احدى را بعد از او به اين اسم نام گذارى نخواهم كرد». سپس فرمود:
يا محمد، نام تو و على را بر عرش خود نوشته ام قبل از آنكه خلقم را خلق كنم، به خاطر محبتى كه به شما دو نفر دارم، و به آنان كه شما را دوست دارند و ولايت شما را پذيرفته اند و از شما اطاعت مى نمايند.
هر كس شما را دوست بدارد و از شما اطاعت كند و ولايت شما را قبول كند نزد من از مقربين خواهد بود؛ و هر كس ولايت شما را انكار نمايد و از شما روى گرداند نزد من از كافران گمراه خواهد بود. يا محمد، او را به اين خبر بشارت ده!
ص: 101
* اوامر الهى درباره على (علیه السّلام)
* اوامر الهى درباره على (علیه السّلام)(1)
سخن به اينجا كه رسيد خداوند دستورات خاصى درباره على (علیه السّلام) به پيامبرش داد. ابتدا دستور داد بين خود و على (علیه السّلام) برادرى برقرار كند. سپس امر كرد او را به ازدواج دخترش فاطمه (عليها السلام) درآورد كه بانوى بانوان جهان در زمين است، بعد از آنكه خود پروردگار اميرالمؤمنين (علیه السّلام)را در آسمان به ازدواج حضرت زهرا (عليها السلام) درآورد.
در اين باره خداوند تصويرى را به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نشان داد و فرمود: «يا محمد، اين تصوير را مى شناسى»؟ عرض كرد: «آرى، اين عكس على بن ابى طالب است»! آنگاه خداوند چنين دستور داد: «او را به ازدواج فاطمه در آور، و او را ولىِّ خويش قرار ده».
مناجات پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با پروردگار در بالاترين مقام قرب به پايان رسيد، در حالى كه مسائل بسيارى بين خدا و پيامبرش مطرح شد كه پروردگار دستور كتمان آنها را داد و به صورت اسرار بين خدا و رسولش ماند، و هيچكس از آنها اطلاع نيافت.
ص: 102
9. بازگشت از معراج
اشاره
مرحله نهايى معراج بازگشت از همان مسيرى بود كه صعود انجام شده بود، كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با فرود تا عرش و سپس سدره و آنگاه بهشت به آسمان هفتم رسيد. سپس از آسمان هفتم تا آسمان اول آمد، ولى از آسمان به بيت المقدس نرفت و مستقيما در مكه فرود آمد.
* قاب قوسين تا عرش
* قاب قوسين تا عرش(1)
كلام خدا با پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و كلام آن حضرت با خدا به پايان رسيد و هنگام بازگشت بود. آخرين كلام خداوند چنين بود:
يا ابوالقاسم، هدايت كننده و هدايت شده باز گرد، كه به جايگاه خوبى آمدى و به جايگاه خوبى باز مى گردى. خوشا به حال تو و خوشا به حال كسانى كه به تو ايمان آورند و تو را تصديق نمايند.
يا احمد، كُنيه ابوالقاسم را به تو دادم زيرا تو روز قيامت از طرف من رحمت را بين بندگان تقسيم مى نمايى.
ص: 103
پس از اين نداى آخر، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از همان مسيرى كه تا قاب قوسين آمده بود راه بازگشت پيش گرفت. بار ديگر حضرت در درياهاى نور رها شد و امواج او را پيش مى برد، و از نورى به ظلمتى و از ظلمتى به نورى وارد مى كرد. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از همه حجاب هايى كه هنگام آمدن عبور كرده بود در بازگشت نيز عبور كرد؛ و در هر مرحله حجاب ها برايش كنار زده شد تا به عرش رسيد.
* ملاقات با حاملان عرش
* ملاقات با حاملان عرش(1)
وقتى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از قاب قوسين به عرش بازگشت متوجه شد حاملان عرش سرهاى خود را پايين آورده به سوى زمين نگاه مى كنند. حضرت در اين باره سؤال كرد، و در پاسخ گفته شد:
هيچ يك از ملائكه نماند مگر آنكه از روى اشتياق به سيماى على بن ابى طالب نگاه كرد جز حاملان عرش، كه در اين ساعت از خدا اجازه گرفتند. اكنون آنان على را در زمين مى نگرند.
آنگاه حاملان عرش از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسيدند: به چه چيزى مبعوث شده اى؟ فرمود: «به ولايتم و ولايت برادرم على بن ابى طالب».
* عرش تا سدره
* عرش تا سدره(2)
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از كنار عرش راه بازگشت به سوى سدره المنتهى را در پيش
ص: 104
گرفت. در اين مسير هم درياهاى نور را طى كرد، و از نورى به ظلمتى و از ظلمتى به نورى منتقل شد تا همه حجاب ها را طى كرد؛ و به آخرين حجابى رسيد كه از آنجا تنها به سمت حُجُب حركت كرده بود.
از آنجا پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با قاليچه «رَفرَف» به طرف پايين حركت كرد تا به سدرة المنتهى رسيد. در آنجا جبرئيل در انتظار پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود و با ديدن حضرت خوشامد گفت و عرضه داشت: «آيا از پروردگارت راضى شدى در آنچه نصيبت كرد»؟ فرمود:
منزه است خداى من كه ابراهيم را خليل خود قرار داد، و با موسى سخن گفت، و به سليمان ملك عظيم عنايت كرد، و درباره على امر عظيمى به من عنايت فرمود.
سپس زير سايه درخت سدره رفتند و جبرئيل عرضه داشت: «حبيب من! خوب رفتى و خوب بازگشتى. چه گفتى و به تو چه گفته شد»؟ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم مقدارى از مسير و گفته ها را بازگو كرد.
* جنّة المَأوى
* جنّة المَأوى(1)
قبل از آنكه از كنار سدره به مرحله پايين تر باز گردند و وارد آسمان هاى هفتگانه شوند، بار ديگر جبرئيل حضرت را وارد بهشت نمود و به جنة المأوى برد. در آن لحظه پروردگار فرمود:
ص: 105
براى تو و نسلت رحمت من بر غضبم سبقت گرفته است. تو مقرب درگاهم از بين خلقم هستى، و امين و حبيب و فرستاده منى. قسم به عزت و جلالم، اگر همه مخلوقاتم نزد من آيند در حالى كه به اندازه چشم بر هم زدنى درباره تو شك داشته باشند يا برگزيده از ذريّه ات را مبغوض بدارند، آنان را وارد آتش جهنم مى نمايم.
على اميرالمؤمنين و آقاى مسلمانان و رهبر سفيد پيشانيانِ نشانه دار به سوى بهشت است. اوست پدر دو نوه دخترى تو، و دو آقاى جوانان اهل بهشتم، كه به ظلم كشته مى شوند.
پس از اين خطاب، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه جبرئيل از جنة المأوى بيرون آمدند و به كنار سدره بازگشتند.
* سدره تا آسمان هفتم و ششم
* سدره تا آسمان هفتم و ششم(1)
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از كنار سدره همراه جبرئيل سوار بر «رَفرَف» شد و فرود به سمت
ص: 106
آسمان ها را آغاز كرد. در اين فاصله چند مرحله نور و ظلمت را طى كرد تا در آسمان هفتم از رفرف پياده شد. در آسمان هفتم بار ديگر حضرت ابراهيم (علیه السّلام) را ملاقات كرد و از آنجا وارد آسمان ششم شد.
در آسمان ششم بار ديگر حضرت موسى (علیه السّلام) را ملاقات كرد. آن حضرت از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره تعداد نمازهاى واجب شده بر امت اسلام پرسيد و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خبر از پنجاه نماز داد. حضرت موسى (علیه السّلام) عرض كرد:
يا محمد، امت تو آخرين و ضعيف ترين امت هاست؛ و پروردگارت سخن تو را باز نمى گردانَد. امت تو نمى توانند اين تعداد نماز را بپا دارند و طاقت آن را ندارند. پس به سوى پروردگارت بازگرد و براى آنان تخفيف درخواست كن.
* بازگشت تا سدره درباره نماز
* بازگشت تا سدره درباره نماز(1)
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كسى نبود كه در مقابل فرمان خدا پيشنهادى را مطرح كند و يا در اوامر الهى سخن خدا را بازگرداند، اما چون حضرت موسى (علیه السّلام) درخواست كرد و خود را شفيع امت به درگاه آن حضرت قرار داد، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سخن او را رد نكرد.
ص: 107
اين بود كه بار ديگر حضرت به سمت عالم بالا بازگشت تا به سدرة المنتهى رسيد. در آنجا به سجده افتاد و درخواست تخفيف عدد نمازها را نمود. خداوند ده نماز كم كرد و حضرت به آسمان ششم بازگشت.
حضرت موسى (علیه السّلام) از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خواست بار ديگر براى تخفيف باز گردد، و اين بازگشت تا چهار بار تكرار شد و هر بار ده ركعت كم شد تا بار پنجم كه خداوند فرمود:
سخن نزد من تغيير نمى يابد، طبق آنچه در اُمُّ الكتاب بر تو واجب كرده ام. هر حسنه اى ده برابر است، و نمازها هم پنجاه نماز در اُمُّ الكتاب است و براى تو پنج نماز واجب است.
اين بود كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همان پنج نماز را به عنوان نمازهاى واجب در شب معراج آورد، كه هر كدام دو ركعت و روى هم ده ركعت مى شد، تا ده سال بعد كه هفت ركعت به آنها اضافه شد.
* آسمان پنجم و چهارم و بيت المعمور
* آسمان پنجم و چهارم و بيت المعمور(1)
با پايان ماجراى نماز، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه جبرئيل از آسمان ششم خارج شده وارد آسمان پنجم شد. سپس از آسمان پنجم خارج شدند و وارد آسمان چهارم گرديدند.
ص: 108
در آسمان چهارم پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بار ديگر وارد بيت المعمور شد، و خداوند پيامبران و ملائكه را جمع كرد. آنگاه جبرئيل اذان و اقامه گفت، و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جلو ايستاد و نماز را با آنان به جماعت خواند.
پس از نماز به دستور خداوند حضرت رو به پيامبران كرد و از آنان پرسيد: «به چه چيزى مبعوث شده ايد»؟ در پاسخ گفتند: «بر شهادت به اينكه خدايى جز اللّه نيست و به اقرار بر نبوت تو و ولايت على بن ابى طالب». پس از اين
گفتگوها پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از بيت المعمور به آسمان چهارم بازگشت.
* آسمان سوم تا زمين
* آسمان سوم تا زمين(1)
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از آسمان چهارم خارج شد و وارد آسمان سوم و از آنجا وارد آسمان دوم گرديد. سپس از آسمان دوم خارج شده وارد آسمان اول شد. اكنون پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه جبرئيل آسمان هاى هفتگانه را فرود آمده بودند. بعد از آن از آسمان اول بيرون آمدند و به طرف زمين حركت كردند.
ص: 109
به نزديكى هاى زمين كه رسيدند پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرق كرد و قطره اى از عرق حضرت بر زمين چكيد. به امر خدا از آن عرق گل سرخ روييد، كه عطر محمدى دارد.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه جبرئيل از آسمان مستقيما به سمت مكه پايين آمدند و به زمين رسيدند. آنان قبل از طلوع فجر و اذان صبح در شمال مكه در منطقه ابطح فرود آمدند.
هنگام خداحافظى، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از همسفر خود جبرئيل پرسيد: آيا خواسته اى از من دارى؟ عرض كرد: حاجت من اين است كه از طرف خدا و از طرف من به خديجه سلام برسانى.
* نگرانى حضرت ابوطالب (علیه السّلام)
* نگرانى حضرت ابوطالب (علیه السّلام)(1)
در شب معراج كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از مكه به بيت المقدس و از آنجا به آسمان ها رفته بود، حضرت ابوطالب (علیه السّلام)- كه هميشه مواظب پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود - متوجه شد آن حضرت مفقود شده است. اين بود كه در جستجوى حضرت از خانه بيرون آمد و سراغ بنى هاشم فرستاد و گفت: «همگى با اسلحه بيرون آييد، كه محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ناپديد شده است». آنگاه همه را مسلح كرد و گفت:
هر گاه وارد مجلس قريش شدم در حالى كه محمد همراهم نبود، هر يك از شما گردن كسى را كه كنار اوست بزند. به خدا قسم بهتر است نه ما زنده بمانيم و نه آنان، در حالى كه محمد را كشته باشند!
ص: 110
آنگاه حضرت ابوطالب (علیه السّلام) همراه بنى هاشم بيرون آمدند در حالى كه آن حضرت مى گفت: «چه اتفاق عظيمى خواهد افتاد اگر محمد را تا طلوع فجر نبينم»! و سپس در همه جاى مكه براى پيدا كردن آن حضرت متفرق شدند.
در حالى كه بنى هاشم در جستجوى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند، آن حضرت از سفر آسمانى بازگشت و در مكه فرود آمد. عباس عموى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كه همراه بقيه بيرون آمده بود وقتى به كوه ذى طُوى رسيد فرياد زد: «يا محمد»! پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جواب داد: لبيك. عباس گفت: «پسر برادرم. از اول امشب اقوام خود را به سختى انداخته اى! پس كجا بودى»؟ فرمود: «به بيت المقدس رفته بودم». عباس با تعجب گفت: امشب؟! فرمود: آرى. گفت: جز خير كه اتفاقى نيفتاده؟ فرمود: نه! آنچه اتفاق افتاده خير بوده است.
حضرت ابوطالب (علیه السّلام) با ديدن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: «پسر برادرم، همراه من بيا». سپس حضرت را همراه خود تا مسجد الحرام برد و با بنى هاشم وارد مسجد شدند. آن حضرت شمشير خود را كنار حجر الاسود از غلاف كشيد و به بنى هاشم گفت: «اى بنى هاشم، سلاح هايى را كه همراه خود پنهان كرده ايد بيرون آوريد». همه خنجرهاى مخفى خود را بيرون آوردند!
آنگاه حضرت ابوطالب (علیه السّلام) خطاب به قريشيان فرمود: «به خدا قسم، اگر محمد را نمى يافتم چشمى از شما باقى نمى ماند كه پلك بزند»!! كنايه از اينكه احدى از شما را زنده نمى گذاشتم. گفتند: «درباره ما تصميم عظيمى گرفته بودى»!! آنگاه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از مسجد الحرام به خانه بازگشت.
ص: 111
* نزول آياتِ معراج
* نزول آياتِ معراج(1)
پس از بازگشت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از معراج آياتى از قرآن بر آن حضرت نازل شد كه مربوط به معراج بود، و حضرت آنها را بر مردم تلاوت فرمود.
اول، آغاز سوره اسراء بود كه مسير زمينى معراج را از مكه تا بيت المقدس بازگو مى كرد: «سُبحانَ الَّذى اَسرى بِعَبدِهِ لَيلاً مِنَ المَسجِدِ الحَرامِ اِلَى المَسجِدِ الاَقصَى الَّذى بارَكنا حَولَهُ».
دوم، آغاز سوره نجم بود كه مراحل آسمانى معراج را از آسمان ها تا سدرة المنتهى و بهشت و سپس تا قاب قوسين بيان مى كرد: «وَالنَّجمِ اَذا هَوى ... ثُمَّ دَنا فَتَدلّى، فَكانَ قابَ قَوسَينِ اَو اَدنى . . . وَ لَقَد رَآهُ نَزلَةً اُخرى، عِندَ سِدرَةِ المُنتَهى، عِندَها جَنَّةُ المَأوى، اِذ يَغشَى السِّدرَةَ ما يَغشى . . .».
سوم، آيات آخر سوره بقره بود كه گفتگوى خدا با رسولش را در معراج بيان مى كرد: «آمَنَ الرَّسولُ بِما اُنزِلَ اِلَيهِ مِن رَبِّهِ ...».
ص: 112
10. اعلام اخبار معراج
اشاره
با پايان سفر معراج اكنون نوبت نتيجه گيرى از آن بود. از يك سو بايد زمينه هايى براى پذيرش مردم ايجاد مى شد. از سوى ديگر بايد خبرهايى از آن به اطلاع مردم مى رسيد. همچنين بايد پايه ريزى براى بقاى ابدى اين معجزه نبوى صورت مى گرفت.
* دستور انتشار خبر معراج
* دستور انتشار خبر معراج(1)
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تصميم گرفته بود گوشه هايى از خبر عجيب معراج را براى مردم بگويد، ولى از يك سو اطرافيانِ حضرت مسئله نپذيرفتن مردم را مطرح
ص: 113
مى كردند و از باز گفتن آن ممانعت مى نمودند؛ و از سوى ديگر خود حضرت نگران پذيرش مردم بود، چرا كه تازه مسلمان و به جاهليت قريب العهد بودند، و بيش از سه سال از بعثت حضرت نگذشته بود و ممكن بود اتهاماتى نيز به حضرت وارد كنند.
با اين همه، به دستور خداوند تصميم قاطع حضرت آن بود كه به مردم خبر دهد و عجايبى از معراج را بازگو كند. برنامه حضرت اين بود كه براى باور مردم نسبت به اين واقعه عجيب، اولاً در جمع مردم و با اعلان عمومى آن را بگويد و شواهدى ارائه كند، و ثانيا از مطالب ساده ترِ ماجرا آغاز كند و مرحله به مرحله مسائل عجيب ترِ آن را براى آنان بازگو نمايد، و ابتدا رفتن تا بيت المقدس را و سپس رفتن تا آسمان ها را بگويد!
* اجتماع مردم براى خبر معراج
* اجتماع مردم براى خبر معراج(1)
با انتشار خبر فقدان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و نيز پيدا شدن آن حضرت و برنامه اى كه حضرت ابوطالب (علیه السّلام)به قريش نشان داد، همه منتظر بودند پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در جمع مردم حاضر شود و ماجراى شب گذشته را شرح دهد.
با اين تصميم حضرت به مسجد الحرام آمد و در گوشه اى نشست، در حالى كه قبايل قريش و مردمِ ديگر با اطلاع از خبر پيدا شدن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آنجا جمع شده بودند.
در اين حال كه جمعيت منتظرِ خبر بودند، ابوجهل دشمن سرسختِ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جلو آمد و به حالت تمسخر گفت: چه خبر؟ فرمود: امشب مسافرتى
ص: 114
داشتم! سؤال كرد: به كجا؟ فرمود: به بيت المقدس! گفت: بيت المقدس؟! فرمود: آرى! گفت: شب تا بيت المقدس رفته اى و صبح نزد ما هستى؟!! فرمود: آرى!
ابوجهل گفت: «آيا حاضرى قومت را فرا بخوانم تا آنچه به من خبر دادى به آنان نيز خبر دهى»؟! فرمود: «آرى»! ابوجهل منظورش اين بود كه با شنيدن سخنان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مردم از آن حضرت رويگردان شوند، در حالى منظور حضرت آن بود كه همه مردم جمع شوند تا اين خبر مهم در اسلام را به صورت عمومى ابلاغ كرده باشد.
با پاسخ مثبت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، ابوجهل حاضرين در مسجد الحرام را فراخواند، و همه اطراف پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جمع شدند. ابوجهل گفت: «اكنون آنچه به من خبر دادى براى اينان بگو»!
* بازگويى عمومى خبر معراج
* بازگويى عمومى خبر معراج(1)
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به مردم فرمود: من امشب سفرى داشتم! گفتند: به كجا؟ فرمود: بيت المقدس! گفتند: شب تا بيت المقدس رفته اى و صبح نزد ما هستى؟!! فرمود: آرى!
با شنيدن اين خبر حاضرين ناباورانه چنين سفرى را بعيد دانستند، و براى مسخره حضرت عده اى از آنان سوت كشيدند و عده اى كف زدند و عده اى از تعجب دست بر سر گذاشتند.
ص: 115
به دنبال اين برخورد، خبرِ آن حضرت به سرعت در شهر مكه پخش شد و مردم براى به دست آوردن اخبار كامل تر از همه جاى شهر به مسجد الحرام آمدند، كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم منتظر همين بود! با اجتماع مردم حضرت رو به آنان كرد و فرمود:
خداوند تبارك و تعالى امشب مرا از مسجد الحرام تا مسجد الاقصى برد، و محراب ها و آثار انبيا را در آنجا نشانم داد. من سوار براق شدم كه چهارپايى است از اسب كوچكتر و هر گام آن به اندازه اى است كه چشم كار كند.
از آنجا من به آسمان رفتم و با انبيا و ملائكه نماز جماعت خواندم، و بهشت و جهنم و آنچه در آنهاست ديدم و بر همه ملكوت اطلاع يافتم.
* عكس العمل هاى متفاوت در برابر معراج
* عكس العمل هاى متفاوت در برابر معراج(1)
برخوردهاى مردم با ماجراى عجيب معراج بسيار متفاوت بود. از يك سو ادعاى حضرت فراتر از معجزات قبلى بود و مسائل مربوط به عالم بالا را در خود داشت. از سوى ديگر صداقت و امين بودن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بين مردم حكم مى كرد كه ادعا به اين بزرگى نمى تواند بى اساس باشد! از نگاه ديگر در صدد يافتن راه هايى براى امتحان صحت ادعاى حضرت بودند.
طرز تفكرهاى مختلفى نيز در برخورد با مسئله معراج وجود داشت. بعضى با روحيه جاهلى فقط در صدد انكار بودند و دريچه مغزشان را به روى هر حقيقت احتمالى بسته بودند. در مقابل، بعضى در اوج تعجب مى خواستند
ص: 116
بدانند چگونه ممكن است چنين ادعايى حقيقت داشته باشد؟ اما عمومى شدن مسئله باعث شد تمسخرهاى ابوجهل رنگ ببازد و ابوسفيان مجبور شود از حضرت دليل طلب كند، كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم منتظر همين بود. ابوجهل گفت:
از آنچه محمد مى گويد تعجب نمى كنيد؟ او گمان مى كند ديشب به بيت المقدس رفته و صبح نزد ما بازگشته، در حالى كه هر يك از ما براى طى اين مسير بايد با مركبش يك ماه برود و يك ماه برگردد. اين مسيرِ دو ماه است كه در يك شب طى شده است!!
* پنج نشانه براى صدق معراج
* پنج نشانه براى صدق معراج(1)
سابقه صداقت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حكم مى كرد كه از حضرت دليل و نشانه بخواهند. اين بود كه ابوسفيان گفت: «اگر علامتى به ما نشان دادى مى فهميم پيامبرِ بر حق و نبىِّ صادقى هستى»! حضرت ابتدا دو نشانه براى آنان بازگو كرد و فرمود:
اى ابوسفيان، سى و سه شتر متعلق به تو را ديدم كه پيشاپيش آنان شترى خاكسترى در حركت است، و بر روى آن دو پسر نشسته اند كه هر يك عبايى بر دوش دارند، و يكى از غلامان سفيد چهره است، و آنان در فلان جا بودند.
اى هُشام، قافله تو را در فلان جا ديدم كه سى شتر بودند و شترى سرخ مو پيشاپيش آنها حركت مى كرد كه چند غلام در بين آنان بودند: يكى به نام مِيسَره و ديگرى به نام سالم و سومى به نام يزيد. بارِ يكى از شترانشان افتاده بود و من از كنارشان عبور كردم در حالى كه آنان در حالِ بار زدن آن شتر بودند. اين قافله در فلان روز و فلان ساعت نزد شما خواهد آمد.
ص: 117
حضرت سومين علامت را چنين فرمود: از كنار كاروان فلان قبيله عبور كردم و ديدم شترى گم كرده اند و دنبال آن هستند. چهارمين علامت را پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چنين بيان كرد:
از كنار كاروان فلان قبيله عبور كردم در حالى كه فلانى و فلانى سواره بودند. شتر بنى مُرّه با ديدن من فرار كرد و فلانى را بر زمين زد. اين مطلب را از آن دو بپرسيد.
حضرت نشانه پنجم را چنين فرمود: در منطقه «تنعيم» از كنار كاروان اهل مكه عبور كردم كه فلان تعداد بودند و پيشاپيش كاروان شتر سياه و سفيدى در حركت بود كه دو روانداز دوخته شده روى آن بود.
وقتى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اين علائم را براى صدق كلام خود نشانه داد، گفتند: منتظر مى مانيم تا كاروان ها بيايند و درباره سخنانت از آنها خبر بگيريم. حضرت فرمود:
دليل بر صدق اين مطالب آن است كه كاروانى هنگام طلوع آفتاب بر شما پديدار مى شود كه شتر سرخ مويى پيشاپيش آن است، و بر آن پارچه پشمى مشكى و دو خورجين سياه قرار دارد.
* خبر از جغرافياى بيت المقدس
* خبر از جغرافياى بيت المقدس(1)
هنوز تا طلوع آفتاب زمانى باقى بود كه كاروان ها بيايند، و لذا گفتگو ادامه يافت. به حضرت گفتند: اكنون درباره آنچه در معراج ديده اى به ما خبر ده.
ص: 118
آيا مى توانى مسجد الاقصى و بيت المقدس را براى ما توصيف كنى؟ فرمود: آرى!
ابوجهل خطاب به مردم حاضر در مسجد گفت: «فرصت به دستتان افتاده است! از او بپرسيد ستون ها و قنديل هاى مسجد الاقصى چند تاست»؟ گفتند: «يا محمد، اينجا كسانى هستند كه به بيت المقدس رفته اند. اكنون ستون ها و قنديل ها و محراب هاى مسجد الاقصى را توصيف كن».
در اين ميان يكى از كسانى كه به بيت المقدس سفر كرده بود گفت: «من از همه به بيت المقدس آگاهترم و كيفيت بناى آن و شكل و فاصله آن را تا كوه مى دانم. اگر نادرست بگويد به شما خبر مى دهم». آنگاه از حضرت خواست تا بيت المقدس را توصيف كند.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جزئيات كاملى از بيت المقدس و مسجد الاقصى براى مردم بيان فرمود، و آن كسى كه به بيت المقدس سفر كرده بود رو به جمعيت كرد و گفت: «محمد در آنچه مى گويد صادق است»! كسان ديگرى هم كه قبلاً بيت المقدس را ديده بودند گفتند: « محمد در توصيفى كه كرد دقيق بود»!
* ظهور علامات پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)
* ظهور علامات پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)(1)
با طلوع آفتاب مردم به استقبال كاروان ها رفتند و از آنان درباره خبرهاى حضرت پرسيدند، و آنها خبر دادند كه همه آنها واقع شده است. با تأييد پيشگويى هاى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از سوى كاروانيان همه صدق گفتار حضرت را دربارهٔ
ص: 119
معراج فهميدند. بعد از چند روز با آمدن كاروان ابوسفيان و هُشام، از آنان نيز پيشگويى هاى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را پرسيدند و همه را درست يافتند.
وقتى حقانيت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر آنان ثابت شد، حضرت پرسيد: چه كرديد؟ در پاسخ گفتند:
صحت همه آنچه تو گفتى را ديديم، ولى كسى جز تو سحر نمى داند و تو شيطانى عالِم هستى!! ما حتى اگر با چشم خود ببينيم كه ملائكه اى از آسمان بر تو نازل مى شوند تو را تصديق نمى كنيم و سخن تو را نمى پذيريم و قائل نمى شويم كه رسول و نبى هستى و هرگز به آنچه مى گويى ايمان نمى آوريم!!
* آموزش اذان و نماز
* آموزش اذان و نماز(1)
پس از اين ماجراها ، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سلام خدا و جبرئيل را به خديجه (عليها السلام) رساند. اقدام ديگر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آن بود كه مردم را جمع كرد و ماجراى شنيدن صداى بلال را در بهشت براى آنان بازگو كرد. همچنين كيفيت اذان و اقامه را به بلال آموخت.
سپس مردم را جمع كرد و حكم نماز را در ده ركعت به آنان ابلاغ كرد. اين ده ركعت همان پنج نماز دو ركعتى در صبح و ظهر و عصر و مغرب و عشا بود. نمازهاى پنجگانه به همين صورت خوانده مى شد، تا امام حسن و امام
ص: 120
حسين (علیهما السّلام) در مدينه به دنيا آمدند. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هفت ركعت به نمازها به عنوان شكرانه اضافه كرد، و به خاطر تنگى وقت نماز صبح چيزى به آن اضافه نكرد. خداوند هم آن هفت ركعت را از حضرت پذيرفت، و جمعا نمازهاى واجب روزانه هفده ركعت شد: «دو ركعت صبح، چهار ركعت ظهر، چهار ركعت عصر، سه ركعت مغرب، چهار ركعت عشا».
بعد از آن در كنار نمازهاى واجب، نافله هاى آنها سى و چهار ركعت اعلام گرديد؛ و جمع نمازهاى واجب و مستحب روزانه پنجاه و يك ركعت شد. نمازهاى نافله عبارتند از: «نافله صبح دو ركعت، نافله ظهر هشت ركعت، نافله عصر هشت ركعت، نافله مغرب چهار ركعت، نافله عشا دو ركعت، نافله شب يازده ركعت».
* اخبار معراج براى على (علیه السّلام)
* اخبار معراج براى على (علیه السّلام)(1)
كسى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از معراج بيش از همه برايش پيام آورده بود و پس از معراج بيش از همه به او خبر داد اميرالمؤمنين (علیه السّلام) بود، چه آنكه خود آن حضرت از زمين شاهد همه مراحل معراج بوده و مستقيما با پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آنجا سخن گفت و در مراحلى از آن شخصا حضور يافت. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وقتى از معراج بازگشت در اين باره فرمود:
ص: 121
آنگاه كه به زمين فرود آمدم اخبار معراج را به اطلاع على رساندم، ولى ديدم خود او هم آن اخبار را عينا به من اطلاع مى دهد. دانستم كه من قدم در هيچ جايى نگذاشته ام مگر آنكه پرده براى على برداشته شده و آنجا را مشاهده كرده همان گونه كه من ديده ام.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) صبح روزى كه از معراج بازگشت كسى را سراغ على (علیه السّلام) فرستاد. وقتى آن حضرت آمد ابتدا سلام و پيغام هاى خدا را به او رساند. سپس سلام ملائكه آسمان را رساند كه اين وعده را از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گرفته بودند.
آنگاه فرمود: يا على، برادرت موسى و برادرت عيسى و پدرت آدم را ملاقات كردم و همه آنان سفارش تو را كردند». اشك اميرالمؤمنين (علیه السّلام) جارى شد و فرمود: «سپاس خدايى را كه مرا به فراموشى نسپرده است».
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «يا على، نگاهم را به سوى عرش پروردگار دوختم و مِثل تو را در آسمان بالا ديدم، و در آن حال خداوند درباره تو مطالبى را به من سپرد». سپس فرمود:
همه اهالى عالم بالا براى تو دعا مى كنند؛ و برگزيدگان منتخب خداوند از خداى عز و جل درخواست مى كنند كه تو را ببينند و تو روز قيامت آنان را شفاعت كنى، در آن روزى كه همه امت ها بر پرتگاه جهنم نگه داشته مى شوند.
ص: 122
* انتشار خبر معراج در طول زمان
* انتشار خبر معراج در طول زمان(1)
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از بازگشت از معراج اعلام فرمود: «آنچه در اين سفر آسمانى ديده يا شنيده ام سه نوع است: «اول آنچه خداوند به كتمان آن امر كرده، و دوم آنچه خداوند دستور ابلاغ و رساندن آن را به مردم داده، و سوم آنچه خداوند مرا درباره آنها مخير گذاشته كه بگويم يا كتمان كنم».
اين بدان معناست كه ماجراى معراج يك داستان عادى نيست، بلكه يكى از ابعاد اعتقادى هر مسلمان است كه بايد به او ابلاغ گردد و كوتاهى در تبليغ آن جايز نيست.
با اينكه معراج در سال سوم بعثت اتفاق افتاد و در آن شرايط هنوز سال هاى اول بعثت بود و قدرت اسلام قوى نشده بود، اما پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با صراحت و بدون كتمان و تقيه، اصل معراج و وقايع عجيب آن را براى آن مردمِ دير باور بيان مى فرمود، و به مقابله ها و تمسخرهاى آنان اعتنايى نمى كرد، همان گونه كه در تبليغ اصل اسلام و ساير احكام الهى چنين عمل مى فرمود.
همچنين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مناسبت هايى كه موضوعى با معراج ارتباط داشت يا يكى از مطالب معراج مى توانست در موضوعى مورد استفاده قرار گيرد به وقايع آن استناد مى فرمود، و اين خبر دادن ها تا آخر عمر مبارك حضرت ادامه داشت.
ص: 123
بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، امامان معصوم (علیهم السّلام)- با علم غيبى كه داشتند - جزئياتى از ماجراى معراج را براى مردم بازگو مى كردند؛ و علما در حفظ اين ميراث اعتقادى سعى داشتند تا امروز كه اين مجموعهٔ پر بار به دست نسل هاى مسلمان رسيده، و جايگاه خود را در اعتقادات آنان باز كرده است.
ص: 124