آگاه باشيد! براى جماعت خواندن نماز نافله در شبهاى رمضان جمع نشويد. ...،
آگاه باشيد هر بدعتى گمراهى است و نتيجه هر گمراهى دخول در آتش است، آنگاه از منبر فرود آمد درحالى كه مى فرمود: عملى كم و كوچك كه از سنت باشد بهتر از عمل زيادى است كه بدعت باشد.(2)
از امام صادق و امام رضا عليهما السلام نقل شده كه
فرمودند: وقتى ماه رمضان شد، مردم پشت سر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم صف بستند، آن حضرت صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: اى مردم! اين نماز من، نافله (نماز مستحبى) است، پس هر يك از شما به صورت فرادي بجا آورد و به هر صورتى كه خداوند به شما در قرآن ياد داده انجام دهيد و بدانيد كه نماز نافله را نمى توان به جماعت خواند آنگاه مردم پراكنده شدند.(3)
1-اجتهاد در مقابل نص،سيد شرف الدين عاملي،ترجمه آقاي دواني،باب 13ص1
2-من لا يحضره الفقيه / ترجمه غفارى، على اكبر ومحمد جواد و بلاغى، صدر، ج 2، ص: 476
3-نماز تراويح سنت يا بدعت، نويسنده آيت الله طبسى، نجم الدين،مترجم: شيرازى، محمد حسين،ص: 60
انحراف از فقه نبوي و مخالفت با فقه غديري پس از غصب خلافت
از جمله مواردى كه عمر از پيش خود تشريع كرد و در مقابل نص ، اجتهاد نمود، دستور گزاردن (نماز تراويح) بود؛ زيرا نماز تراويح را پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله نياورد، و در زمان آن حضرت نيز نبود، در زمان ابوبكر هم سابقه نداشت .
چون عمر بن خطاب به جاى وى نشست ، روزه ماه رمضان آن سال را بدون اينكه تغييرى در آن پديد آورد، انجام داد. ولى در ماه رمضان سال چهارده ، با گروهى از صحابه به مسجد آمد و ديد كه مردم نمازهاى مستحبى بجا مى آورند؛ عده اى در حال قيام و برخى در حال سجود و جمعى در ركوع و گروهى نشسته اند. جماعتى هم تسبيح مى گويند و يا قرآن تلاوت مى كنند يا تكبير مى گويند يا سلام نماز مى دهند. عمر اين منظره را خوش نداشت و تصميم گرفت آن را به وضع بهترى در آورد. پس (نماز تراويح )را براى آنها در اوايل شبهاى ماه رمضان تشريع كرد، و دستور داد همگى در آن شركت كنند!!
ص: 101
سپس همين را به تمام بلاد بخشنامه كرد. و در مدينه دو نفر گماشت تا امام جماعت در نماز تراويح باشند! يك نفر براى مردان و ديگرى براى زنان!
روايات در اين باره به حد تواتر رسيده است،كه به يك نمونه اي ازآن اشاره مي كنيم:
بخارى در كتاب (تراويح ) در حديث صحيح از عبدالرحمن بن عبد قارى ، روايت مى كند كه : (در يكى از شبهاى ماه رمضان با عمر به مسجد رفتيم ، ديديم مردم دسته دسته و پراكنده هستند. تا آنجا كه گويد: عمر گفت : به نظر من اگر اينان به يك پيش نماز اقتدا مى كردند بهتر بود، سپس دستور داد ابى بن كعب ، پيشن ماز ايشان باشد. شبى ديگر با وى به مسجد رفتيم ، ديديم مردم نمازهاى مستحبى را با جماعت مى گزارند. عمر گفت : اين بدعت خوبى است !...).
اجتهاد در مقابل نص،سيد شرف الدين عاملي،ترجمه آقاي دواني،باب 13ص1و2
فقه نبوي وتبين فقه غديري در حيات امام صادق عليه السلام
عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الصَّلَاةِ فِي رَمَضَانَ فِي الْمَسَاجِدِ قَالَ لَمَّا قَدِمَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام الْكُوفَةَ أَمَرَ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ عليه السلام أَنْ يُنَادِيَ فِي النَّاسِ لَا صَلَاةَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فِي الْمَسَاجِدِ جَمَاعَةً فَنَادَى فِي النَّاسِ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عليه السلام بِمَا أَمَرَهُ بِهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فَلَمَّا سَمِعَ النَّاسُ مَقَالَةَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ صَاحُوا وَا عُمَرَاهْ وَا عُمَرَاهْ فَلَمَّا رَجَعَ الْحَسَنُ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام قَالَ لَهُ مَا هَذَا الصَّوْتُ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ النَّاسُ يَصِيحُونَ وَا عُمَرَاهْ
ص: 102
وَا عُمَرَاهْ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام قُلْ لَهُمْ صَلُّوا.
فَكَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام أَيْضاً لَمَّا أَنْكَرَ أَنْكَرَ الِاجْتِمَاعَ وَ لَمْ يُنْكِرْ نَفْسَ الصَّلَاةِ فَلَمَّا رَأَى أَنَّ الْأَمْرَ يَفْسُدُ عَلَيْهِ وَ يَفْتَتِنُ النَّاسُ أَجَازَ وَ أَمَرَهُمْ بِالصَّلَاةِ عَلَى عَادَتِهِمْ فَكُلُّ هَذَا وَاضِحٌ بِحَمْدِ اللَّهِ.
مصدّق بن صدقه از عمار نقل كرده كه از امام صادق عليه السلام درباره نماز (تراويح) ماه رمضان در مساجد پرسيدم،
آن حضرت فرمود: وقتى امير المؤمنين عليه السلام به كوفه آمد به فرزندش امام حسن مجتبى عليه السلام فرمان داد تا در شهر به مردم اعلام كند كه نماز (تراويح) در مسجد به صورت جماعت صحيح نيست، امام حسن عليه السلام نيز چنين كرد، وقتى مردم شنيدند فرياد برآوردند: وا عمرا وا عمرا!
وقتى امام حسن عليه السلام به نزد امام على عليه السلام برگشت، حضرت فرمود:
چه مى گويند؟
امام حسن عليه السلام عرض كرد: فرياد مى زنند: وا عمرا وا عمرا.
آنگاه امير المؤمنين عليه السلام فرمود: به آنها بگو (هر گونه مى خواهيد) بخوانيد.
تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، ج 3، ص: 70
تكبيرات در نماز ميت
فقه نبوي در زمان حيات رسول خدا صلي الله وعليه وآله
عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُهَاجِرِ عَنْ أُمِّهِ أُمِّ سَلَمَةَ قَالَتْ خَرَجْتُ إِلَى مَكَّةَ فَصَحِبَتْنِي امْرَأَةٌ مِنَ الْمُرْجِئَةِ فَلَمَّا أَتَيْنَا الرَّبَذَةَ أَحْرَمَ النَّاسُ وَ أَحْرَمَتْ مَعَهُمْ فَأَخَّرْتُ إِحْرَامِي إِلَى الْعَقِيقِ فَقَالَتْ يَا مَعْشَرَ الشِّيعَةِ تُخَالِفُونَ فِي كُلِّ شَيْ ءٍ يُحْرِمُ النَّاسُ مِنَ الرَّبَذَةِ وَ تُحْرِمُونَ مِنَ الْعَقِيقِ وَ كَذَلِكَ تُخَالِفُونَ فِي الصَّلَاةِ عَلَى الْمَيِّتِ يُكَبِّرُ النَّاسُ أَرْبَعاً وَ تُكَبِّرُونَ خَمْساً وَ هِيَ تَشْهَدُ عَلَى اللَّهِ أَنَّ التَّكْبِيرَ عَلَى الْمَيِّتِ أَرْبَعٌ قَالَتْ فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السّلام فَقُلْتُ لَهُ أَصْلَحَكَ اللَّهُ صَحِبَتْنِي امْرَأَةٌ مِنَ الْمُرْجِئَةِ فَقَالَتْ كَذَا وَ كَذَا فَأَخْبَرْتُهُ بِمَقَالَتِهَا فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السّلام كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلّى اللَّه عليه و آله إِذَا صَلَّى عَلَى الْمَيِّتِ كَبَّرَ فَتَشَهَّدَ ثُمَّ كَبَّرَ فَصَلَّى عَلَى النَّبِيِّ وَ دَعَا ثُمَّ كَبَّرَ وَ اسْتَغْفَرَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ كَبَّرَ فَدَعَا لِلْمَيِّتِ ثُمَّ يُكَبِّرُ وَ يَنْصَرِفُ.
ص: 103
از ابن ابى عمير، از محمّد بن مهاجر، از مادرش ام سلمه نقل كرده كه وى گفت: به مكه رفتم، زنى از مرجئه با من همراه شد وقتى به ربذه رسيدم مردم محرم شده من نيز با آنها احرام بستم منتهى احرام را به تأخير انداخته و در وادى عقيق به آن مبادرت نمودم، آن زن به من گفت: شما شيعيان در همه چيز مخالفت مى كنيد، مردم از ربذه احرام بستند، شما از وادى عقيق محرم مى شويد و همچنين در نماز ميّت مردم چهار تكبير بر ميت مى گويند ولى شما پنج تكبير مى گوييد و خدا را شاهد مى گيرم كه تكبير بر ميّت چهار تا است.
زن شيعه مى گويد: بر امام صادق عليه السّلام داخل شدم، به حضرت عرض كردم: خدا حال شما را نيكو گرداند زنى از گروه مرجئه با من همراه شد و چنين و چنان گفت:
پس آنچه را گفته بود محضر امام عليه السّلام عرض كردم، حضرت ابو عبد اللَّه عليه السّلام فرمودند:
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله هر گاه بر ميّت نماز مى خواندند اوّل تكبير مى گفتند سپس شهادت مى دادند بعد تكبير گفته و پس از آن بر نبىّ صلوات مى فرستادند و دعاء
مى كردند سپس تكبير سوّم را گفته و به دنبالش براى مؤمنين و مؤمنات دعاء مى كردند بعد تكبير چهارم را گفته و به دنبالش براى ميّت دعاء مى كردند و بالاخره تكبير پنجم را گفته و منصرف مى شدند.(1)
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السّلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله إِنَّ اللَّهَ فَرَضَ الصَّلَاةَ خَمْساً وَ جَعَلَ لِلْمَيِّتِ مِنْ كُلِّ صَلَاةٍ تَكْبِيرَة.
حضرت ابى عبد اللَّه عليه السّلام فرمودند: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمودند: خداوند متعال پنج نماز واجب فرموده و از هر نماز يك تكبير براى ميّت قرار داده است.(2)
ص: 104
1-علل الشرائع-ترجمه ذهنى تهرانى، ج 1، ص: 953
2-علل الشرائع، ج 1، ص: 303
انحراف از فقه نبوي و مخالفت با فقه غديري پس از غصب خلافت
پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه وآله در نماز بر اموات ، پنج تكبير مى گفت ، ولى خليفه دوم ، به نظرش رسيد كه بايد چهار تكبير گفت ، پس مردم را واداشت كه در نماز ميّت ، چهار تكبير بگويند!
اجتهاد در مقابل نص،سيد شرف الدين عاملي،ترجمه آقاي دواني،باب 13ص6
فقه نبوي وتبين فقه غديري در حيات امام صادق عليه السلام
عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السّلام لِأَيِّ عِلَّةٍ يُكَبَّرُ عَلَى الْمَيِّتِ خَمْسُ تَكْبِيرَاتٍ وَ يُكَبِّرُ مُخَالِفُونَا بِأَرْبَعِ تَكْبِيرَاتٍ قَالَ لِأَنَّ الدَّعَائِمَ الَّتِي بُنِيَ عَلَيْهَا الْإِسْلَامُ خَمْسٌ الصَّلَاةُ وَ الزَّكَاةُ وَ الصَّوْمُ وَ الْحَجُّ وَ الْوَلَايَةُ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَجَعَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْمَيِّتِ مِنْ كُلِّ دِعَامَةٍ تَكْبِيرَةً وَ إِنَّكُمْ أَقْرَرْتُمْ بِالْخَمْسِ كُلِّهَا وَ أَقَرَّ مُخَالِفُوكُمْ بِأَرْبَعٍ وَ أَنْكَرُوا وَاحِدَةً فَمِنْ ذَاكَ يُكَبِّرُونَ عَلَى مَوْتَاهُمْ أَرْبَعَ تَكْبِيرَاتٍ وَ تُكَبِّرُونَ خَمْسا.(1)
ابو بصير نقل كرده كه وى گفت: محضر امام صادق عليه السّلام عرض كردم: براى چه بر ميّت پنج تكبير مى گوييم و مخالفين ما چهار تكبير مى گويند؟
حضرت فرمودند: براى اين كه ستونهايى كه اسلام بر آنها بنا شده پنج تا است، نماز، زكات، روزه، حجّ و ولايت ما اهل بيت، خداوند عزّ و جلّ براى ميت از هر ستونى يك تكبير جعل فرمود و شما شيعيان به هر پنج ستون اقرار داريد ولى مخالفين شما چهار تا را اقرار داشته و يكى از منكر هستند لذا آنها بر اموات خود چهار تكبير گفته و شما پنج تكبير مى گوييد.
ص: 105
ِعَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ قَالَ خَرَجْنَا إِلَى مَكَّةَ فَدَخَلْنَا عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السّلام فَذُكِرَ الصَّلَاةُ عَلَى الْجَنَائِزِ فَقَالَ كَانَ يُعْرَفُ الْمُؤْمِنُ وَ الْمُنَافِقُ بِتَكْبِيرِ رَسُولِ اللَّهِ صلّى اللَّه عليه و آله عَلَى الْمُؤْمِنِ خَمْساً وَ عَلَى الْمُنَافِقِ أَرْبَعا.(2)
ابراهيم بن محمّد بن حمران مى گويد: به مكّه رفتيم و بر حضرت امام صادق عليه السّلام داخل شديم حضرت نماز بر اموات را ياد كرده و فرمودند:
مؤمن و منافق به اين شناخته مى شدند كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بر مؤمن پنج تكبير و بر منافق چهار تا مى فرمودند.
1و2-علل الشرائع-ترجمه ذهنى تهرانى، ج 1، ص: 954و955
متعه
فقه نبوي در زمان حيات رسول خدا صلي الله وعليه وآله
على بن محمد قوشجى مى گويد: عمر بن خطاب بر روى منبر گفت:«ايّها النّاس! ثلاثٌ كُنَّ على عهدِ رسولِ الله انا انْهى عَنهُنَّ و احُرِّ مهُنَّ و اعاقب عليهُنَّ و هى: متعة النساء و متعة الحج و حىّ على خير العمل»(1)؛
«اى مردم! سه چيز در زمان رسول خدا، [حلال ] بود كه من آنها را نهى و تحريم مى كنم و انجام دهنده آنها را به مجازات مى رسانم. آنها عبارت اند از: متعة زنان، متعة حج و حىّ على خيرالعمل». قوشچى تأكيد مى كند: اين تحريم، اجتهاد و نظر شخصى خليفه دوم بوده است و روايات وارده در اين باره زياد است و درنقل ديگرى آمده است كه عمر گفت: «من ازدواج موقت را بر شما حرام مى كنم و بر عمل كننده به آن، حدّ جارى مى نمايم؛ اگرچه در زمان پيامبر مرسوم بوده و پيامبر نيز به آن عمل مى كرده و آيه قرآن نيز در مورد حلال بودن آن نازل شده است. (2) اگر به من خبر برسد كه مردى ازدواج موقّت كرده است، او را سنگسار خواهم كرد.(3)
ص: 106
اجتهاد در مقابل نص،سيد شرف الدين عاملي،ترجمه آقاي دواني،باب 11ص16
(1). شرح تجريد قوشچى (مبحث امامت)، ص 684؛ الغدير، ج 6، ص 213 و ..
(2). سنن نسائى، ج 5، ص 153
(3). مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 52.
لازم به ذكر است كه خود عمر اذعان دارد به اينك متعه در زمان نبي جايز و مشروع بوده است وعمر از جانب خودش چنين حكمي را قرار داد و متعه را حرام و ممنوع نمود!
انحراف از فقه نبوي و مخالفت با فقه غديري پس از غصب خلافت
خداوند متعال و پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه وآله متعه زنان تشريع كردند. و مسلمانان نيز در عصر رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله به آن عمل مى كردند. و تا پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله زنده بود اين عمل هم مشروع و معمول بود. در زمان خلافت ابوبكر نيز به آن عمل مى كردند. وقتى ابوبكر درگذشت و عمر به جاى او نشست ، باز هم مسلمانان متعه زنان را حلال مى دانستند و معمول مى داشتند.
ولى بعد، عمر آن را قدغن كرد و در منبر گفت : دو متعه در زمان پيغمبر حلال بود كه من آن را منع مى كنم و عامل آن را به كيفر مى رسانم : يكى متعه حج (لذت بردن در بين عمره و حج ) و ديگرى متعه زنان است .
نصّ قرآن كريم براى مباح بودن متعه زنان ، اين آيه شريفه است كه خداوند مى فرمايد:(فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ اُجُورَهُنَّ فَريضَةً)؛
يعنى : (هر يك از زنان كه از آنان برخوردار شديد، واجب است مهر ايشان را كه مزد آنان مى باشد، به آنها بدهيد).(1)
ص: 107
على بن محمد قوشجى مى گويد: عمر بن خطاب بر روى منبر گفت:«ايّها النّاس! ثلاثٌ كُنَّ على عهدِ رسولِ الله انا انْهى عَنهُنَّ و احُرِّ مهُنَّ و اعاقب عليهُنَّ و هى: متعة النساء و متعة الحج و حىّ على خير العمل»«2»؛
«اى مردم! سه چيز در زمان رسول خدا، [حلال ] بود كه من آنها را نهى و تحريم مى كنم و انجام دهنده آنها را به مجازات مى رسانم. آنها عبارت اند از: متعة زنان، متعة حج و حىّ على خيرالعمل». قوشچى تأكيد مى كند: اين تحريم، اجتهاد و نظر شخصى خليفه دوم بوده است و روايات وارده در اين باره زياد است و درنقل ديگرى آمده است كه عمر گفت: «من ازدواج موقت را بر شما حرام مى كنم و بر عمل كننده به آن، حدّ جارى مى نمايم؛ اگرچه در زمان پيامبر مرسوم بوده و پيامبر نيز به آن عمل مى كرده و آيه قرآن نيز در مورد حلال بودن آن نازل شده است. «3» اگر به من خبر برسد كه مردى ازدواج موقّت كرده است، او را سنگسار خواهم كرد.» «4»
(1):اجتهاد در مقابل نص،سيد شرف الدين عاملي،ترجمه آقاي دواني،باب 11ص16
فقه نبوي وتبين فقه غديري در حيات امام صادق عليه السلام
قَالَ الصَّادِقُ عليه السّلام لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يُؤْمِنْ بِكَرَّتِنَا وَ يَسْتَحِلَّ مُتْعَتَنَا.
امام صادق عليه السّلام: فرموده است: از ما نيست هر كس برجعت ما ايمان نياورد و نيز به حلّيت ازدواج موقّت ما.(1)
عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ عَنِ الْمُتْعَةِ، فَأَخْبَرَنِي أَنَّهَا حَلَالٌ....
علي بن رئاب گويد: از امام صادق عليه السلام در مورد متعه سوال نمودم،فرمودند: حلال است.(2)
ص: 108
رَوَى جَمِيلُ بْنُ صَالِحٍ قَالَ إِنَّ بَعْضَ أَصْحَابِنَا قَالَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السّلام إِنَّهُ يَدْخُلُنِي مِنَ الْمُتْعَةِ شَيْ ءٌ فَقَدْ حَلَفْتُ أَنْ لَا أَتَزَوَّجَ مُتْعَةً أَبَداً فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السّلام إِنَّكَ إِذَا لَمْ تُطِعِ اللَّهَ فَقَدْ عَصَيْتَهُ.
جميل بن صالح گويد: يك تن از شيعيان بامام صادق عليه السّلام گفت: از متعه چيزى در دل من ميخلد، لذا سوگند ياد كرده ام كه هرگز ازدواج مدّت دار نكنم، حضرت صادق عليه السّلام باو فرمود: هرگاه تو فرمان خداوندرا نبرى پس معصيت او را كرده باشى.(3)
سَأَلَهُ مُحَمَّدُ بْنُ النُّعْمَانِ الْأَحْوَلُ فَقَالَ: أَدْنَى مَا يَتَزَوَّجُ بِهِ الرَّجُلُ مُتْعَةً قَالَ كَفٌّ مِنْ برّ....
محمّد بن نعمان أحول از آن حضرت (امام صادق) عليه السّلام پرسيد: كمتر چيزى كه مى توان بآن زنى را متعه كرد چيست؟ فرمود: مشتى گندم به زن بده.(4)
1-من لا يحضره الفقيه / ترجمه غفارى، على اكبر ومحمد جواد و بلاغى، صدر، ج 5، ص: 114
2-قرب الإسناد (ط - الحديثة)، متن، ص: 166
3-من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص: 462
4-من لا يحضره الفقيه / ترجمه غفارى، على اكبر ومحمد جواد و بلاغى، صدر، ج 5، ص: 121
وضو
فقه نبوي در زمان حيات رسول خدا صلي الله وعليه وآله
نَصْرٌ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ عَنِ الْكَلْبِيِّ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ أَنَّ رَجُلًا سَأَلَ عَلِيّاً بِالْمَدَائِنِ عَنْ وُضُوءِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَدَعَا بِمِخْضَبٍ مِنْ بِرَامٍ قَدْ نَصَفَهُ الْمَاءُ قَالَ عَلِيٌّ عليه السلام: «مَنِ السَّائِلُ عَنْ وُضُوءِ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه و آله؟» فَقَامَ الرَّجُلُ فَتَوَضَّأَ عَلِيٌّ ثَلَاثاً ثَلَاثاً وَ مَسَحَ بِرَأْسِهِ وَاحِدَةً وَ قَالَ: «هَكَذَا رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ يَتَوَضَّأُ.
ص: 109
نصر: عمر بن سعد، از كلبى، از اصبغ بن نباته:
در مدائن مردى چگونگى وضو گرفتن پيامبر خدا عليه الصلاة و السلام را از على پرسيد، على تشت نيم آب بخواست و (چون آوردند) گفت: كه بود كه چگونگى وضوى پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم را پرسيده بود؟ آن مرد برخاست. آنگاه على سه به سه وضو ساخت و بر سرش يك بار مسح كشيد و گفت: ديدم پيامبر خدا چنين وضو مى گيرد.(1)
از اميرالمومنين عليه السلام روايت شده است كه فرمود: «اگر كار دين به رأى مردم بود كف پا به مسح از روى آن سزاوارتر بود، ولى من رسول خدا صلي الله عليه و آله را ديدم كه بر روى پا مسح مى فرمود».(2)
1- پيكار صفين / ترجمه وقعة صفين، ص: 203
2-آشنايى با پيشينه، مبانى و ديدگاههاى مذهب شيعه، ص: 211-212
انحراف از فقه نبوي و مخالفت با فقه غديري پس از غصب خلافت
ابوبكر يك روز در ايام خلافت خود گفت: مرا غسل پاها و مسح گوش و سر و گردن خوش تر مى آمد و عمر هم تصديق نمود حكم كردند كه به جاى مسح، پايها را بشويند و بجاى مسح پيشانى، سر و گردن را مسح نمايند و اين بدعت هم از او ماند و يكى از مطاعن او شد و مسح بر خفّين نيز از بدعتهاى اوست و بعضى از علما اين بدعت را نسبت به عمر داده اند و تحسين اين لطيفه كه سنّيان اينها را در وضو ساختن و ثواب اين طعن بردن با خود شريك ساخته اند.(1)
ص: 110
از انس بن مالك نيز روايت شده است كه وقتى شنيد حجاج در خطبه خود شستن پاها را واجب مى شمارد گفت: خدا راست فرمود و حجاج دروغ مى گويد! خداوند فرمود:
«و بر سرها و پاهايتان تا دو برآمدگى مسح نماييد».
عكرمه نيز بر پاهاى خويش مسح مى نمود و مى گفت: «در مورد پاها شستن واجب نيست، واجب تنها مسح است».
شعبى نيز كه از تابعين برجسته و شخصيت هاى معروف اهل سنّت است مى گفت:
«جبرئيل از آسمان مسح را نازل كرد».
قتاده نيز مى گفت: «خداوند مسح را واجب ساخته است».
حسن بصرى نيز با او هم داستان بوده است.
در رأس كسانى كه مسح پا را به جاى شستن آن واجب مى شمردند اميرمؤمنان على
عليه السلام بود كه به اعتراف بسيارى از اهل سنّت آشناترين و پاى بندترين اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله به سنّت آن حضرت بوده است. از آن بزرگوار روايت شده است كه فرمود: «اگر كار دين به رأى مردم بود كف پا به مسح از روى آن سزاوارتر بود، ولى من رسول خدا صلي الله عليه و آله را ديدم كه بر روى پا مسح مى فرمود».(2)
1-حديقة الشيعة، النص، ص: 355
2-آشنايى با پيشينه، مبانى و ديدگاههاى مذهب شيعه، ص: 211
فقه نبوي وتبين فقه غديري در حيات امام صادق عليه السلام
ِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام قَالَ: هَذِهِ شَرَائِعُ الدِّينِ لِمَنْ أَرَادَ أَنْ يَتَمَسَّكَ بِهَا وَ أَرَادَ اللَّهُ هُدَاهُ إِسْبَاغُ الْوُضُوءِ كَمَا أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ النَّاطِقِ غَسْلُ الْوَجْهِ وَ الْيَدَيْنِ إِلَى الْمِرْفَقَيْنِ وَ مَسْحُ الرَّأْسِ وَ الْقَدَمَيْنِ إِلَى الْكَعْبَيْنِ مَرَّةً مَرَّةً وَ مَرَّتَانِ جَائِزٌ وَ لَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ إِلَّا الْبَوْلُ وَ الرِّيحُ وَ النَّوْمُ وَ الْغَائِطُ وَ الْجَنَابَةُ وَ مَنْ مَسَحَ عَلَى الْخُفَّيْنِ فَقَدْ خَالَفَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ كِتَابَهُ وَ وُضُوؤُهُ لَمْ يَتِمَّ وَ صَلَاتُهُ غَيْرُ مُجْزِيَةٍ.
ص: 111
امام صادق عليه السلام فرمود: اين ها دستورات دين است براى كسى كه بخواهد پايبند آنها شده و خداوند هدايت او را خواسته باشد: وضو را آن طورى كه خداى عز و جل در كتاب گوياى خود دستور فرموده است بطور كامل بجاى آورد شستن روى و هر دو دست تا آرنج و مسح سر و دو پا را تا برآمدگى استخوان پشت پا هر كدام يك بار و دو بار نيز جايز است و وضوء را باطل نميكند مگر بول و بادى كه از شخص بيرون مى آيد و خواب و غائط و جنابت و كسى كه از روى كفش هايش مسح بكشد با خدا و رسول و قرآن او مخالفت كرده است و وضويش درست نيست و نمازش كفايت نمى كند.
الخصال / ترجمه فهرى، ج 2، ص: 729
شراب
فقه نبوي در زمان حيات رسول خدا صلي الله وعليه وآله
عن أمير المؤمنين علىّ بن أبى طالب عليه السلام في حديث مناهى النّبى صلى الله عليه و آله و نهى صلى الله عليه و آله عن بيع النرد و أن يشترى الخمر و أن يسقى الخمر و قال عليه السلام لعن اللَّه الخمر و غارسها و عاصرها و شاربها و ساقيها و بائعها و مشتريها و آكل ثمنها و حاملها و المحمولة إليه.
امير مؤمنان عليه السلام در حديث نهى هاى پيامبر صلى الله عليه و آله روايت مى كند:
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از فروش نرد و خريد (و فروش) شراب و نوشاندن شراب نهى كرد و فرمود:
خداوند شراب و نشاننده [درختِ ] آن و سازنده و نوشنده و ساقى و فروشنده و خريدار و خورنده ثمن آن و حمل كننده و حمل شده به سويش را لعنت كند (يا لعنت كرد).»
ص: 112
منابع فقه شيعه (ترجمه جامع أحاديث الشيعة)، ج 22، ص: 343
انحراف از فقه نبوي و مخالفت با فقه غديري پس از غصب خلافت
خداوند متعال پيرامون شراب سه آيه نازل فرمود: نخست : اين آيه شريفه است كه مى فرمايد: (يَسْئلُونَكَ عَنِ الخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فيهِما اِثْمٌ كَبيرٌ وَ مَنافِعُ لِلنّاسِ) ؛يعنى : ((از تو راجع به شراب و قمار سؤ ال مى كنند، بگو در اين دو، گناه بزرگى و منافعى (به قول مشتريان آن ) براى مردم هست ).
دوم : در آن هنگام ، برخى از مسلمانان شراب مى نوشيدند و بعضى آن را ترك گفتند، مردى شراب نوشيد و به نماز ايستاد و هذيان گفت . خداوند اين آيه شريفه را نازل فرمود: (يا اَ يُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لاتَقْرَبُوا الصَّلوة وَ أنْتُمْ سُكارى حَتّى تَعْلَمُوا ما تَقُولونَ) ؛يعنى : (اى كسانى كه ايمان آورده ايد! در حال مستى به نماز نزديك نشويد تا بدانيد چه مى گوييد (وچه مى كنيد).
سوم : بعد از نزول اين آيه شريفه ، باز هم عده اى شراب نوشيدند و آنهايى كه ترك كرده بودند، ترك نمودند.تا اينكه به گفته مورخين عمربن الخطاب شراب نوشيد و استخوان شترى را گرفت و با آن به سر عبدالرحمن بن عوف زد و شكست ! سپس نشست و با شعر اسودبن يعفر، بر كشتگان بدر، نوحه سرايى كرد.
وقتى كه اين مطلب به پيغمبر اكرم - صلّى اللّه عليه وآله - گزارش شد، در حالى كه سخت خشمگين بود و اطراف ردايش را به دست گرفته و مى كشيد با چيزى كه در دست داشت به عمر زد.
ص: 113
عمر گفت : به خدا پناه مى برم از خشم خدا و خشم پيغمبرش ! پس اين آيه شريفه نازل شد: اِنَّما يُريدُ الشَّيطانُ اَن يُوقِعَ بَيْنَكُم الْعَداوَة وَ الْبَغْضاءَ فِى الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَ يَصُدَّكُم عن ذِكْرِ اللّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ فَهَلْ أ نْتُمْ مُنْتَهُونَ) ؛
يعنى : (شيطان مى خواهد ميان شما به وسيله شراب و قمار، دشمنى و كينه ايجاد كند و شما را از ياد خدا و نماز باز دارد، آيا خوددارى نمى كنيد؟).
عمر گفت : خوددارى كرديم ، خوددارى كرديم !
اين داستان بعينه ، در كتاب (المستطرف ) آمده است . گروهى از بزرگان ديگر اهل تسنّن نيز آن را از (ربيع الا برار) زمخشرى ، نقل كرده اند.
قسمتى از آن را فخر رازى در تفسير آيه : (اِنَّما يُريدُ الشَّيطانُ اَن يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَالْبَغضاءَ فِى الْخَمْرِ وَالْمَيْسِر) روايت مى كند، چون مى گويد: در حديث است كه وقتى آيه : (يا اَ يُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلوةَ وَ اَ نْتُمْ سُكارى ) نازل شد، عمر بن خطاب گفت : خدايا براى ما درباره شراب بيان روشنى بياور، چون آيه : (اِنَّما يُريدُ الشَّيْطانُ...) نازل گرديد، عمر گفت : خدايا! خوددارى كرديم !
اجتهاد در مقابل نص،سيد شرف الدين عاملي،ترجمه آقاي دواني،باب 14ص14
فقه نبوي وتبين فقه غديري در حيات امام صادق عليه السلام
عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ أَحَدِهِمَا عليهما السّلام قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ لِلْمَعْصِيَةِ بَيْتاً ثُمَّ جَعَلَ لِلْبَيْتِ بَاباً ثُمَّ جَعَلَ لِلْبَابِ غَلَقاً ثُمَّ جَعَلَ لِلْغَلَقِ مِفْتَاحاً فَمِفْتَاحُ الْمَعْصِيَةِ الْخَمْرُ..
يعقوب بن شعيب، از امام محمد باقر يا امام صادق عليهما السّلام روايت كرده است كه:
ص: 114
خداوند عز و جل براى تمامى گناهان، خانه اى، و براى آن خانه درى و براى آن در، قفلى و براى آن قفل، كليدى قرار داده است، و كليد تمامى گناهان، شراب و (شرابخوارى) است.
پاداش نيكيها و كيفر گناهان / ترجمه ثواب الأعمال، ص: 618
تكتف در نماز
فقه نبوي در زمان حيات رسول خدا صلي الله وعليه وآله
ابوحميد ساعدى گفت: آيا شما را از كيفيت نماز پيامبر آگاه كنم؟ گفتند: براى چه؟ تو كه بيش از ما و پيش از ما از آن حضرت تبعيت و همراهى نداشته اى؟! گفت: آرى. گفتند: پس بيان كن. گفت:
وقتى رسول خدا صلي الله عليه وآله به نماز مى ايستاد، دست ها را تا برابر دوش خود بالا مى آورد، سپس تكبير مى گفت تا همه اعضايش قرار و آرام مى گرفت، قرائت حمد مى كرد. تكبير مى گفت و دست ها را تا برابر دوش ها بالا مى آورد، سپس به ركوع مى رفت، كف دست ها را بر زانوها مى گذاشت و سرش را متعادل نگه مى داشت، سر بلند مى كرد و مى گفت:
«سَمِعَ الله لِمَن حَمِده»، دست ها را تا محاذى دوش ها بالا مى آورد و...
درسنامه گزيده سيماى عقايد شيعه (خلاصه ترجمه كتاب دليل المرشدين الى الحق اليقين)، ص: 274
انحراف از فقه نبوي و مخالفت با فقه غديري پس از غصب خلافت
گفته شده كه تكتف نيز از بدعتهاى خليفۀ دوم، عمر بن خطاب است كه آن را از اسراى عجم گرفته است.
محقّق نجفى مى گويد:(1) حكايت شده است، هنگامى كه اسراى عجم را نزد عمر آوردند، آنان در مقابل او دستها را بر ديگرى قرار دادند.
عمر دليل آن را پرسيد، آنان پاسخ دادند: ما اين كار را براى خضوع و تواضع در مقابل پادشاهان انجام مى دهيم، عمر از اين كار خوشش آمد و آن را در نماز در برابر خداوند انجام داد و از زشتى تشابه به مجوس در شرع غفلت كرد!
ص: 115
1-جواهر الكلام، ج 11، ص 1
نماز با دست بسته يا باز (ارسال و تكفير)، نويسنده آيت الله طبسى، نجم الدين
مترجم: شيرازى، محمد حسين ص: 21
فقه نبوي وتبين فقه غديري در حيات امام صادق عليه السلام
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِي حَدِيثٍ أَنَّهُ لَمَّا صَلَّى قَامَ مُسْتَقْبِلَ الْقِبْلَةِ مُنْتَصِباً فَأَرْسَلَ يَدَيْهِ جَمِيعاً عَلَى فَخِذَيْهِ قَدْ ضَمَّ أَصَابِعَه .
از امام صادق عليه السلام در حديثى نقل شده است كه هرگاه به نماز مى ايستاد، رو به قبله دستانش را بر رانهاى خود قرار مى داد و انگشتانش را نيز جمع مى كرد.(1)
عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ: إِذَا كُنْتَ قَائِماً فِي الصَّلَاةِ فَلَا تَضَعْ يَدَكَ الْيُمْنَى عَلَى الْيُسْرَى وَ لَا الْيُسْرَى عَلَى الْيُمْنَى فَإِنَّ ذَلِكَ تَكْفِيرُ أَهْلِ الْكِتَابِ وَ لَكِنْ أَرْسِلْهُمَا إِرْسَالًا فَإِنَّهُ أَحْرَى أَنْ لَا يَشْغَلَ نَفْسَكَ عَنِ الصَّلَاة.
قاضى نعمان مصرى، از امام صادق عليه السلام نقل مى كند كه آن حضرت فرمود: هرگاه به نماز ايستادى، دست راست خود را بر چپ و يا دست چپ خود را بر راست مگذار، چون اين عمل، تكفير اهل كتاب است و بلكه آن را باز نگهدار، پس آن سزاوارتر است، تا اين كه خود را در نماز مشغول نكنى!
1-وسائل الشيعة، ج 5، ص: 511
2-مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج 5، ص: 421
تيمم
فقه نبوي در زمان حيات رسول خدا صلي الله وعليه وآله
عمر و عمار ياسر در باره نحوه تيمم از حضرت رسول صلي الله عليه وآله سوال نمودند ؛...پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - فرمود: (براي تيمم )كافى است كه دستهايت را به زمين بزنى و صورت و پشت دستهايت را مسح كنى ...
ص: 116
اجتهاد در مقابل نص،سيد شرف الدين عاملي،ترجمه آقاي دواني،باب 14ص2
انحراف از فقه نبوي و مخالفت با فقه غديري پس از غصب خلافت
در اين باره كافى است كه خواننده سوره مائده را به نظر آورد كه خداوند متعال مى فرمايد: (اى كسانى كه ايمان آورده ايد! وقتى براى نماز برخاستيد، صورتها و دستهايتان را تا مرفق بشوييد و سر و پاها را تا برآمدگى پا مسح كنيد، و اگر جنب باشيد خود را پاك كنيد (غسل كنيد) و چنانچه بيمار باشيد يا مسافر بوديد يا يكى از شما را قضاى حاجتى دست داده يا با زنان تماس حاصل كرده ايد و دسترسى به آب پيدا نكرديد، با خاك پاك تيمّم نماييد و صورتها و دستهاى خود را بدان مسح كنيد) .
و در سوره نساء مى فرمايد: (اى اهل ايمان ! در حال مستى به نماز نزديك نشويد تا بدانيد چه مى گوييد و با حال جنابت نيز، مگر اينكه رهگذر باشيد، تا اينكه غسل كنيد. و چنانچه بيمار بوديد يا مسافر يا براى يكى از شما قضاى حاجتى پيش آمد، يا با زنان تماس گرفته بوديد و آب نيافتيد، پس با خاك پاك ، تيمم كنيد و صورتها و دستهايتان را مسح نماييد. خداوند بخشنده و آمرزنده است ).
روايات صحيح نيز در اين باره فراوان است . و اين مسئله اجماع عند المسلمين است و غير از عمر بن خطاب ، مخالفى در اين باره نقل نشده است ! زيرا مشهور است كه وى فتوا داده است : وقتى آب موجود نبود، نماز واجب ، ساقط است !! تا اينكه دسترسى به آب پيدا كنيد؟!!
ص: 117
بخارى و مسلم در صحيح خود (در باب تيمم ) از سعيد بن عبدالرحمن بن ابزى ، روايت نموده و او از پدرش نقل نموده كه : مردى نزد عمر آمد و گفت : من جنب شده ام و آب پيدا نكرده ام ؟عمر گفت : نماز نخوان !عمار ياسر حاضر بود وگفت : به ياد نمى آورى كه من و تو در لشكرى به جنگ رفته بوديم ، هر دو جنب شديم و دسترسى به آب پيدا نكرديم ، تو نماز نخواندى ، اما من خود را خاك آلود كردم و نماز گزاردم . سپس پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - فرمود: كافى است كه دستهايت را به زمين بزنى و صورت و پشت دستهايت را مسح كنى ؟عمر گفت : اى عمار! از خدا بترس !عمار گفت : اگر مى خواهى اين را نقل نمى كنم ؟!
اجتهاد در مقابل نص،سيد شرف الدين عاملي،ترجمه آقاي دواني،باب 14ص2
فقه نبوي وتبين فقه غديري در حيات امام صادق عليه السلام
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ التَّيَمُّمِ فَقَالَ إِنَّ عَمَّارَ بْنَ يَاسِرٍ أَصَابَتْهُ جَنَابَةٌ فَتَمَعَّكَ كَمَا تَتَمَعَّكُ الدَّابَّةُ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص يَا عَمَّارُ تَمَعَّكْتَ كَمَا تَتَمَعَّكُ الدَّابَّةُ فَقُلْتُ لَهُ كَيْفَ التَّيَمُّمُ فَوَضَعَ يَدَهُ عَلَى الْمِسْحِ ثُمَّ رَفَعَهَا فَمَسَحَ وَجْهَهُ ثُمَّ مَسَحَ فَوْقَ الْكَفِّ قَلِيلا
ابو ايوب خزاز گويد:من به ابو عبد اللَّه صادق گفتم: چگونگى تيمم را شرح دهيد؟ ابو عبد اللَّه دست خود را روى پلاس كوبيد و صورت خود را با غبار آن مسح كرد و بعد از آن پشت دستها را از مچ دست به طرف انگشتان مسح نمود.
ص: 118
گزيده كافى، ج 2، ص: 76
جهر بسم الله الرحمن الرحيم
فقه نبوي در زمان حيات رسول خدا صلي الله وعليه وآله
روى البيهقي في «السنن الكبير» عن أبي هريرة قال: كان رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم يجهر في الصلاة ببسم اللّه الرحمن الرحيم.
و أما أن علي بن أبي طالب رضي اللّه عنه كان يجهر بالتسمية فقد ثبت بالتواتر، و من اقتدى في دينه بعلي بن أبي طالب فقد اهتدى، و الدليل عليه قوله عليه السلام: اللهم أدر الحق مع علي حيث دار.
بيهقي در سنن الكبير از ابوهريره روايت مي كندكه:پيامبر در نماز بسم الله الرحمن الرحيم را بلند قرائت مي فرمودند.
و فخررازي در ادامه نقل مي كندكه:علي بن ابي طالب عليه السلام، بسم الله الرحمن الرحيم را بلند مي خواندند و اين مطلبي است كه به تواتر به اثبات رسيده است.و هر كس در دينش به علي بن ابي طالب عليه السلام اقتدا كند به تحقيق هدايت يافته است.
مفاتيح الغيب،فخر رازي، ج 1، ص: 180
انحراف از فقه نبوي و مخالفت با فقه غديري پس از غصب خلافت
ما رواه الشافعي بإسناده، أن معاوية قدم المدينة فصلى بهم، و لم يقرأ بسم اللّه الرحمن الرحيم، و لم يكبر عند الخفض إلى الركوع و السجود، فلما سلم ناداه المهاجرون و الأنصار يا معاوية، سرقت منا الصلاة، أين بسم اللّه الرحمن الرحيم؟ و أين التكبير عند الركوع و السجود؟ ثم إنه أعاد الصلاة مع التسمية و التكبير،
قال الشافعي: إن معاوية كان سلطاناً عظيم القوة شديد الشوكة فلولا أن الجهر بالتسمية كان كالأمر المتقرر عند كل الصحابة من المهاجرين و الأنصار و إلا لما قدروا على إظهار الإنكار عليه بسبب ترك التسمية.
ص: 119
شافعي به اسنادش روايت نموده كه:معاويه وارد شهرمدينه شد و براي مردم نماز خواند اما بسم اللّه الرحمن الرحيم را قرائت نكرد!و هنگام خم شدن براي ركوع وسجود تكبير نگفت!هنگامي كه سلام نماز را داد مهاجرين و انصار به او اعتراض نمودند كه اي معاويه،نماز را از ما دزديدي؟!پس بسم اللّه الرحمن الرحيم را چرا نگفتي؟و تكبير نزد ركوع و سجود چه شد؟سپس معاويه نماز را با بسم اللّه الرحمن الرحيم و تكبير اعاده نمود.
شافعي نتيجه مي گيردكه:معاويه سلطنتي با عظمت وبا قدرتي داشت و اگر جهر به بسم الله الرحمن الرحيم نزد صحابه امري مسلم و ثابت شده نبود جرات اعتراض به معاويه را نداشتند.
مفاتيح الغيب،فخررازي، ج 1، ص: 180
فقه نبوي وتبين فقه غديري در حيات امام صادق عليه السلام
عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ قَالَ: صَلَّيْتُ خَلْفَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام أَيَّاماً فَكَانَ إِذَا كَانَتْ صَلَاةٌ لَا يُجْهَرُ فِيهَا جَهَرَ بِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ وَ كَانَ يَجْهَرُ فِي السُّورَتَيْنِ جَمِيعاً.
صفوان جمال نقل مي كندكه:چند روز با ابو عبد اللَّه صادق عليه السلام نماز جماعت خواندم.
موقعى كه نماز ظهر و عصر مى شد، ابو عبد اللَّه با صداى بلند مى گفت: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ و سوره حمد را آهسته مى خواند سپس با صداى بلند مى گفت:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ و آهسته يك سوره قرآن تلاوت مى كرد.
الكافي (ط - الإسلامية)، ج 3، ص: 315
تمام خواندن نماز در سفر
فقه نبوي در زمان حيات رسول خدا صلي الله وعليه وآله
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلّى اللَّه عليه و آله مَنْ صَلَّى فِي السَّفَرِ أَرْبَعاً فَأَنَا إِلَى اللَّهِ مِنْهُ بَرِي ءٌ.
ص: 120
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: هر كس در سفر،نماز (چهار ركعتى) را چهار ركعت بخواند و آن را كوتاه نكند من در پيشگاه خداوند از او بيزارم (و شفاعت او را نزد خداوند نخواهم كرد).
من لا يحضره الفقيه-ترجمه غفارى، ج 2، ص: 117
انحراف از فقه نبوي و مخالفت با فقه غديري پس از غصب خلافت
احمد حنبل از حديث معاويه از عبادبن عبداللّه زبير نقل مى كند كه گفت : وقتى معاويه به حج آمد، ما هم با وى به مكه آمديم . معاويه نماز ظهر را با ما دو ركعت خواند، ولى عثمان وقتى نماز را تمام مى خواند و به مكه مى آمد، ظهر، عصر و عشا را هر كدام چهار ركعت مى گزارد. و چون به منى مى آمد در آنجا و در عرفات نماز را تمام مى خواند. به همين جهت وقتى معاويه با ما ظهر را دو ركعت خواند، مروان حكم و عمرو بن عثمان پيش او رفتند و گفتند: هيچكس بقدر تو به پسر عمويت (عثمان ) زيان نرساند.
معاويه گفت : چه زيانى ؟گفتند: مگر نمى دانى كه او در سفر نماز را تمام مى خواند؟معاويه گفت : واى بر شما! مگر واقع مطلب غير از چيزى است كه من انجام دادم . من ظهر و عصر را با پيغمبر و ابوبكر و عمر قصر خواندم .آنها گفتند: ولى پسر عمويت عثمان آن را تمام مى خواند و مخالفت تو با او براى وى عيب است !معاويه هم رفت و نماز عصر را چهار ركعت خواند ولى ظهر را دو ركعت خوانده بود.
ص: 121
اجتهاد در مقابل نص،سيد شرف الدين عاملي،ترجمه آقاي دواني،باب 17ص25
فقه نبوي وتبين فقه غديري در حيات امام صادق عليه السلام
وَ رَوَى مُعَاوِيَةُ بْنُ وَهْبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السّلام أَنَّهُ قَالَ: إِذَا دَخَلْتَ بَلَداً وَ أَنْتَ تُرِيدُ الْمُقَامَ عَشَرَةَ أَيَّامٍ فَأَتِمَّ الصَّلَاةَ حِينَ تَقْدَمُ وَ إِنْ أَرَدْتَ الْمُقَامَ دُونَ الْعَشَرَةِ فَقَصِّر.
معاوية بن وهب از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است كه فرمود: هر گاه در سفر بشهرى وارد شوى و خواسته باشى ده روز در آنجا بمانى در اين صورت از هنگام وارد شدن نماز را تمام بخوان، و چنانچه بخواهى كمتر از ده روز آنجا بمانى پس نماز را قصر بخوان (يعنى نمازهاى چهار ركعتى را دو ركعت بخوان).
من لا يحضره الفقيه-ترجمه غفارى، ج 2، ص: 115
اسقاط سهم (مؤ لفة قلوبهم )
موارد متعدد است كه براي تحقيق بيشتر به كتاب اجتهاد در مقابل نص سيد شرف الدين عاملي رجوع كنيد كه ما در اينجا از باب نمونه به ذكريك مورد از آن اكتفا مي كنيم :اسقاط سهم (مؤ لفة قلوبهم )
خداوند متعال در قرآن مجيد، براى افرادى كه بايد دلهاى آنها را به سوى اسلام جلب كرد، سهمى در زكات قرار داده است . آنجا كه مى فرمايد:(اِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقراءِ وَالْمَساكينِ وَالْعامِلينَ عَلَيْها وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِى الرِّقابِ وَالْغارِمينَ وَفى سَبى ل اللّهَ وَابْنِ السَّبيلِ فَريضَةً مِنَ اللّهِ وَاللّهُ عَليمٌ حَكيمٌ) ؛
يعنى : (زكات براى فقرا و مستمندان و عاملان آنها و كسانى كه بايد دلهايشان را جلب كرد، و آزادى بردگان و وامداران ، وصرف آن در راه خدا و در راه ماندگان است ، اين يك فريضه الهى است . و خداوند نسبت به هر چيزى ، دانا و حكيم است ).
ص: 122
پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه وآله اين سهم از زكات را به افرادى مى داد كه لازم بود دلهاى آنها را به سوى اسلام جلب كرد و اينان چند صنف بودند: عده اى از آنها اشراف عرب بودند كه پيغمبر اندكى از مال را به آنها اختصاص مى داد تا مسلمان شوند. برخى ديگر، مردمى بودند كه اسلام مى آوردند، ولى نيّات ضعيفى داشتند و لازم بود كه دلهاى ايشان را با بخشش زيادى ، به دست آورد؛ مانند ابوسفيان ، پسرش معاويه ، عيينة بن حصن ، اقرع بن حابس و عباس بن مرداس بعضى ديگر نيز كسانى بودند كه مورد بخشش قرار مى گرفتند تا بدين وسيله افراد ديگرى از رجال عرب ، مانند آنها به اسلام گرايش پيدا كنند.
گويا پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه وآله به دسته اوّل ، يك ششم از خمس كه مال خالص وى بود عطا مى فرمود . برخى ديگر از(مؤ لفة قلوبهم ) كسانى بودند كه با مقدارى از زكات ، دلهاى ايشان را به منظور جنگ با كفّار، جلب مى كردند.
پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله از هنگام نزول آيه شريفه مذكور، تا زمانى كه به جهان باقى شتافت ،اين روش را با كسانى كه مى بايست دلهايشان جلب شود(مؤ لفة قلوبهم ) ادامه داد،و به اجماع كليّه طوايف مسلمين ، پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه وآله بعد از خود به هيچكس اجازه نداد كه اين سهم را حذف كند.
ولى هنگامى كه ابوبكر روى كار آمد، اين دسته براى دريافت سهم خود، مانند زمان پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله نزد وى رفتند. ابوبكر نيز فرمانى نوشت كه آنها سهم خود را دريافت دارند. آنها فرمان ابوبكر را به عمر نشان دادند تا آن را گواهى كند، ولى عمر فرمان ابوبكر را پاره كرد و گفت ما نيازى به شما نداريم . خداوند اسلام را بزرگ داشته و از شما بى نياز ساخته است . اگر اسلام بياوريد، كارى به شما نداريم ، و گرنه ، پاسخ شما را با شمشير مى دهيم
ص: 123
آنها نزد ابوبكر برگشتند و گفتند: آيا خليفه تو هستى يا عمر؟ابوبكر گفت : به خواست خدا او خليفه است ! وبدين گونه عمل عمر را امضا كرد پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله از هنگام نزول آيه شريفه مذكور، تا زمانى كه به جهان باقى شتافت ،اين روش را با كسانى كه مى بايست دلهايشان جلب شود(مؤ لفة قلوبهم )ادامه داد، و به اجماع كليّه طوايف مسلمين ، پيغمبر اكرم - صلّى اللّه عليه وآله - بعد از خود به هيچكس اجازه نداد كه اين سهم را حذف كند.
اجتهاد در مقابل نص،سيد شرف الدين عاملي،ترجمه آقاي دواني،باب 5ص7
منكرين غدير و تبيين آيات مربوط به آن
فَلَنُذِيقَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا
الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السّلام فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ يَا مَعْشَرَ الْمُكَذِّبِينَ حَيْثُ أَنْبَأْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي فِي وَلَايَةِ عَلِيٍّ عليه السّلام وَ الْأَئِمَّةِ عليهم السّلام مِنْ بَعْدِهِ مَنْ هُوَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ كَذَا أُنْزِلَتْ وَ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى- إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَقَالَ إِنْ تَلْوُوا الْأَمْرَ وَ تُعْرِضُوا عَمَّا أُمِرْتُمْ بِهِ فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيراً وَ فِي قَوْلِهِ فَلَنُذِيقَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِتَرْكِهِمْ وَلَايَةَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السّلام عَذاباً شَدِيداً فِي الدُّنْيَا وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي كانُوا يَعْمَلُونَ .
از ابى بصير از امام صادق عليه السّلام در تفسير قول خدا عز و جل (29 سوره ملك): «به زودى مى دانيد كه كيست در گمراهى آشكار» فرمود: مقصود اين است كه خطاب كرده و گفته: اى گروه مكذبان در خبرى كه از طرف پروردگارم به شما دادم در باره ولايت و امامت على عليه السّلام و امامان پس از او به زودى مى دانيد كيست در گمراهى آشكار، همچنين نازل شده است.
ص: 124
و در تفسير قول خداى تعالى (135 سوره نساء): «و اگر دهن كجى كنيد يا رو برگردانيد» فرمود: مقصود اين است كه اگر كج كنيد كار امت را و رو گردانيد از آنچه بدان دستور داريد: «به راستى خدا بدان چه مى كنيد آگاه است».
و در تفسير قول خدا (27 سوره فصلت): «هر آينه بچشانيم به آن كسانى كه كافر شدند (به سبب ترك ولايت امير المؤمنين عليه السّلام عذاب سختى (در دنيا) و هر آينه به آنها سزا دهيم به بدترين كردارى كه از آنها سر زده».
أصول الكافي / ترجمه كمره اى، ج 3، ص: 193
يعرفون نعمة اللَّه ثم ينكرونها
عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عِيسَى قَالَ حَدَّثَنِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عليه السّلام فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها قَالَ لَمَّا نَزَلَتْ إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ اجْتَمَعَ نَفَرٌ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه واله فِي مَسْجِدِ الْمَدِينَةِ فَقَالَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ مَا تَقُولُونَ فِي هَذِهِ الْآيَةِ فَقَالَ بَعْضُهُمْ إِنْ كَفَرْنَا بِهَذِهِ الْآيَةِ نَكْفُرُ بِسَائِرِهَا وَ إِنْ آمَنَّا فَإِنَّ هَذَا ذُلٌّ حِينَ يُسَلِّطُ عَلَيْنَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ فَقَالُوا قَدْ عَلِمْنَا أَنَّ مُحَمَّداً صَادِقٌ فِيمَا يَقُولُ وَ لَكِنَّا نَتَوَلَّاهُ وَ لَا نُطِيعُ عَلِيّاً فِيمَا أَمَرَنَا قَالَ فَنَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها يَعْرِفُونَ يَعْنِي وَلَايَةَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ أَكْثَرُهُمُ الْكافِرُونَ بِالْوَلَايَةِ.
احمد بن عيسى گويد: امام صادق عليه السّلام از پدرش از جدش برايم نقل كرد در تفسير قول خدا عز و جل (83 سوره نحل): «مى شناسند نعمت خدا را سپس آن را انكار مى كنند» فرمود:چون آيه (55 سوره مائده): «همانا ولى و سرپرست شما خدا است و رسولش و آن كسانى كه گرويدند، آنها كه نماز را بر پا دارند و زكاة را بپردازند در حالى كه در ركوعند» جمعى از اصحاب رسول خدا صلي الله عليه واله در مسجد مدينه گرد آمدند و به يك ديگر گفتند: شما در باره اين آيه چه مى گوئيد؟ يكى گفت: اگر به اين آيه كافر شويم به آيات ديگر هم كافر شديم و اگر بدان ايمان آورديم و بپذيريم خوار شويم،چون كه پسر ابى طالب بر ما مسلط گردد، همه گفتند ما مى دانيم محمد در هر چه گويد راست گويد ولى ما از او پيروى كنيم و در باره على دستور او را اطاعت نكنيم.فرمود: پس از آن اين آيه نازل شد كه: «مى شناسند نعمت خدا را و سپس آن را انكار مى كنند (يعنى ولايت على بن ابى طالب را مى شناسند) و بيشتر آنها كافر به ولايتند».
ص: 125
الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 427
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ...
الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أُورَمَةَ وَ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ ازْدادُوا كُفْراً لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ قَالَ نَزَلَتْ فِي فُلَانٍ وَ فُلَانٍ وَ فُلَانٍ آمَنُوا بِالنَّبِيِّ صلي الله عليه واله فِي أَوَّلِ الْأَمْرِ وَ كَفَرُوا حَيْثُ عُرِضَتْ عَلَيْهِمُ الْوَلَايَةُ حِينَ قَالَ النَّبِيُّ صلي الله عليه واله مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ ثُمَّ آمَنُوا بِالْبَيْعَةِ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام ثُمَّ كَفَرُوا حَيْثُ مَضَى رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه واله فَلَمْ يَقِرُّوا بِالْبَيْعَةِ ثُمَّ ازْدادُوا كُفْراً بِأَخْذِهِمْ مَنْ بَايَعَهُ بِالْبَيْعَةِ لَهُمْ فَهَؤُلَاءِ لَمْ يَبْقَ فِيهِمْ مِنَ الْإِيمَانِ شَيْ ءٌ.
از امام صادق عليه السلام در قول خدا عز و جل (137 سوره نساء): «به راستى كسانى كه ايمان آوردند و سپس كافر شدند، سپس ايمان آوردند و باز هم كافر شدند و سپس بر كفر خود افزودند، خدا توبه پذير آنها نيست و آنها را نيامرزد» فرمود: در باره فلان و فلان و فلان نازل شده كه در آغاز كار اسلام به پيغمبر ايمان آوردند و چون ولايت على بر آنها پيشنهاد شد و پيغمبر فرمود: هر كه را من آقا و مولايم اين على آقا و مولا است كافر شدند و سپس به بيعت با على عليه السلام ايمان آوردند و چون پيغمبر صلي الله عليه واله وفات كرد باز هم بدان بيعت كافر شدند و به وسيله اخذ بيعت براى خود از كسانى كه با على عليه السلام بيعت كرده بودند به كفر خود افزودند، آنانند كه هيچ چيزى از ايمان در آنها نماند.
ص: 126
الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 420
وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنى
عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى عَنْ أَبِي الْخَطَّابِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السّلام فِي قَوْلِهِ فَأَمَّا مَنْ أَعْطى وَ اتَّقى - وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى قَالَ: بِالْوَلَايَةِ فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرى - وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنى فَقَالَ: بِالْوَلَايَةِ فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرى.
عبد الاعلى از ابو الخطاب نقل كرد كه حضرت صادق عليه السّلام در مورد آيه: فَأَمَّا مَنْ أَعْطى وَ اتَّقى وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى فرمود يعنى تصديق ولايت كند فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرى وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنى يعنى تكذيب ولايت كند فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرى .(1)
از حضرت صادق عليه السّلام در باره آيه: وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنى (2)نقل كرد يعنى تكذيب ولايت علي نمود .(3)
1-تفسير القمي، ج 2، ص: 426-سوره ليل آيه 5-6-7
2-سوره ليل آيه 9
3-امامت، ج 2، ص: 41 و ص: 43
مبارزه با مذاهب و فرقه هاي ضد غدير
اشاره
در دوران امامت امام صادق عليه السلام فرقه هاى زيادى به نام اسلام ، ليكن منحرف از خط امامت و ولايت ، پ_ديد آمده و يا رشد كردند و هر كدام عده اى را به سوى خود جذب كردند. مهمترين اين مذاهب عبارت بودند از: معتزله ، مرجئه ، كيسانيّه ، زيديّه ، غلات و صوفيّه .پ_يشواى ششم عليه السلام به تناسب اعتقادات و ميزان انحرافات هر يك از گروههاى ياد شده در برابر آنها موضع گ_رفت جهتگيرى كلى حركت امام عليه السلام در برابر پيروان اين فرقه ها، هدايت و ارشاد آنان به راه حق ، بود ليكن موضع آن گرامى در برابر بسيارى ا زسران اين گروهها كه افرادى كينه توز و شيطان صفت بودند و اميدى به هدايت آنان نبود، موضع برملا كردن چهره ضد اسلامى آنان براى مردم و طرد ايشان از سلك امت اسلامى بود.
ص: 127
معتزله
فرقه معتزله در اوائل قرن دوّم هجرى و در دوران امامت امام باقرعليه السلام پديد آمد. مَعْبَد جُهَنِىّ، غيلان دمشقى و يونس اسوارى نخستين كسانى بودند كه نسبت افعال انسان را به خداوند انكار كردند و گ_فتند: انسان در انجام افعال خود توانا و مستقل است و خداوند در افعال بندگانش هيچ نقشى ندارد.(1)
اصحاب و ياران پ_يامرصلي الله عليه وآله كه هنوز زنده بودند از تفكر غلط آنان بيزارى جسته و به امّت اسلامى توصيه مى كردند كه با( قدريّه ) (كه بعدها معتزله ناميده شدند) رابطه برقرار نكنند، به آنان سلام ندهند، به عيادت بيمارانشان نروند و بر جنازه مرده هايشان نماز نگزارند.(2)
پ_س از كشته شدن معبد، واصل بن عطا كه از موالى ايرانى و از شاگردان حسن بصرى بود از استاد كناره گرفت و به تبليغ و نشر آراء معبد پرداخت . از آن پس پيروان او به نام (معتزله ) معروف شدند.
امام صادق عليه السلام برغم كشمكشها و اختلافات فكرى موجود موفق شد با تعليمات و راهنماييهاى لازم ، پ_يروان خود را از فرو افتادن در دام جريانات فكرى حفظ كند.آن حضرت در گيرودار جدال فكرى بين جبريها و قدريها با بيان جمله :
(لا جَبْرَ وَ لاتَفْويضَ وَلكِنْ اَمْرٌ بَيْنَ اَمْرَيْنِ)(3)
نه جبر درست است و نه تفويض ، بلكه امرى است ميان آن دو.
هر دو تفكر انحرافى (اشاعره ) و (معتزله ) را كه يكى قائل به جبر و دي_گ_رى قائل به تفويض بود، نفى كرد و با اين رهنمود، پيروان خود را از آشفتگى و حيرت و فرو افتادن در دام هر يك رهايى بخشيد.
ص: 128
1-الملل و النحل ، شهرستانى ، ج 1 ، ص 35 و 49 ، رضى (قم ) .
2-الفرق بين الفرق ، بغدادى ، ص 19 _ 20 ، بيروت .
3-كافى ، ج 1 ، ص 160 . امام صادق عليه السلام در توضيح اَمْرَ بَيْنَ اَمْرَيْنِ مى فرمايد: مثال آن چنين است كه مردى را در حال انجام معصيت مى بينى و او را نهى مى كنى ولى او معصيت را انجام مى دهد. در اين صورت او كه مرتكب معصيت شده و به نهى شما ترتيب اثر نداده انجام دهنده عمل است ، نه شما كه امر به ترك معصيت كرده اى .
مرجئه
مرجئه : فرقه مرجئه پس از شهادت امير مؤ منان عليه السلام پديد آمد. اين گروه در ابتدابا انگيزه اى سياسى به وجود آمد و امويان در پديد آوردن آن نقش مؤ ثرى داشتند.
آنان ايمان را تنها اعتقاد قلبى مى دانستند و معتقد بودند با وجود ايمان ، هيچ گناهى به انسان زيان نمى رساند. كسى كه در دل مؤ من به خدا باشد، هر چند با زبان اظهار كفر نمايد يا در عمل بت ب_پ_رستد و يا طبق آيين يهود و نصارا رفتار كند، چ_ون از دنيا رود اهل بهشت خواهد بود.(1)
مرجئه با اين اعتقاد سخيف ، افراد را در ارتكاب گناهان جرى مى ساختند و پشتيبان و ياور ستمگران بودند.
امامان عليهم السّلام در تعليمات خود، همواره براين نكته تاءكيد داشتند كه ايمان و اعتقاد قلبى تواءم با عمل است و مؤ من واقعى كسى است كه گ_فتار و كردارش تاءييد كننده ايمان او باشد.(2)به عنوان نمونه ، از امام صادق عليه السلام سؤ ال شد حقيقت ايمان چ_يست ؟ فرمود: (ايمان عبارت است از اعتقاد قلبى ، اقرار زبانى و عمل به اعضا و جوارح .)(3)
ص: 129
علاوه براين رهنمودهاى كلى ، در خصوص (مرجئه ) نيز بيانات صريحى دارند. عمربن معّمر مى گويد: امام صادق (ع ) فرمود:(خداوند، قدريّه را لعنت كند، خداوند حروريّه (خوارج ) را از رحمت خود دور گرداند. خداوند مرجئه را لعنت كند، خدا مرجئه را لعنت كند.)
راوى پرسيد: قدريه و خوارج را هر كدام يك بار لعنت كرديد ولى مرجئه را دو بار فرمود:(به خاطر اينكه اينان مى پندارند كشندگان ما مؤ من هستند. بدين جهت لباسهاى آنان تا روز قيامت آغشته به خون ماست .)(4)
1-ر . ك : الفصل فى الملل و الاهواء ، و النحل ابن حزم ، ج 4 ، ص 204 _ 205 ، بيروت .
2-براى آگاهى از اين روايات ، به بحارالانوار ، ج 66 ، ص 72 ، حديث 26 و ص 73 ، حديث 28 و كنزالعمال ، ج 1 ، ص 23 ، حديث 2 و 3 و ص 25 ، حديث 11 رجوع كنيد .
3-بحارالانوار ، ج 66 ، ص 73 .
4-تفسير عياشى ، ج 1، ص 208 .
قدريّه
در اخبار و روايات قدرى به جبرى و تفويضى اطلاق شده و شارح مقاصد فرموده: خلافى نيست در اين كه قدريّه مورد ذمّ و ملامت هستند و در اخبار صحيحه آمده است:لعن اللَّه القدريّة على لسان سبعين نبيّا. يعنى خداوند قدريه را با زبان هفتاد پيامبر لغت كرده است.و مقصود از ايشان كسانى هستند كه معتقدند خير و شرّ به تقدير بارى تعالى و مشيّت حضرتش نيست.
و در روايت صحيح از پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلم آمده است كه: القدريّة مجوس امّتى.
ص: 130
كيسانيّه
مذهب شيعه ، تا پايان دوران امامت پيشواى سوّم انشعابى پيدا نكرد. پس از شهادت امام حسين عليه السلام ، هر چ_ند اكثريت شيعيان به امامت فرزندش امام سجادعليه السلام قائل شدند ولى اقلّيتى ، معروف به (كيسانيّه ) قائل به امامت (محمدبن حنفيّه )، فرزند حضرت على عليه السلام ، شدند.(1)
امام صادق عليه السلام دربرابر اين جريان منحرف موضع گرفت و با بيانات و سخنان روشنگرانه خود ضمن ابطال پندار آنان ، افراد گمراه شده را كه زمينه اصلاح و بازگشت به حق در آنان وجود داشت ، هدايت كرد كه سيّد حميرى از جمله ايشان بود.(2)
حيّان سرّاج ، يكى از سران كيسانيّه به حضور امام صادق عليه السلام رسيد. امام عليه السلام از او پرسيد: اى حيّان ! نظر اصحاب و يارانت در باره محمد حنفيه چيست ؟ گفت : مى گويند: او زنده است و روزى مى خورد. فرمود: پدرم براى من نقل كرد كه وى جزو افرادى بوده است كه به هنگام بيمارى محمّد به عيادتش رفته و (بعداز مرگ_ش ) چ_شمهايش را فرو بسته و او را در داخل قبر نهاده است ... .(3)
امام عليه السلام در سخنى دي_گ_ر فرمود:( محمد بن حنفيّه نمرد، مگر آنكه به امامت على بن حسين عليه السلام اعتراف كرد.)(123)
1-ر . ك : بحارالانوار، ج 37 ، ص 1 _ 2 و الفصول المختارة ، شيخ مفيد، ص 296 .
2-پيش ازاين (در درس 4) به قصّه وى با امام صادق اشاره كرديم .
3-كمال الدين ، صدوق ، ج 1 ، ص 36 و رجال كشى ، ج 2 ، ص 604 .
ص: 131
زيديّه
فرقه زيديّه ، دومين گروه منشعب از شيعه است كه در تاريخ اسلام و پس از شهادت امام سجاد عليه السلام به وجود آمده است . اين گ_روه اندك به جاى گ_رايش به امام باقرعليه السلام ، قائل به امامت فرزند امام سجادعليه السلام يعنى زيد گ_رديدند و به (زيديّه )، معروف شدند.(1)
امام صادق عليه السلام در برابر اين حركت انحرافى نيز بشدّت موضع گرفت . در گام نخست ، سران آنان مانند كثير، سالم بن ابوحفصه و ابوجارود را افرادى كذّاب و دروغگو خواند وآنان را سزاوار لعنت الهى دانست .در گ_ام دوّم ، اصل تشكيلات زيديّه را منحرف از خطّ امامت معرفى كرده يارانش را از هرگونه كمك و همكارى با اين گ_روه منع مى كرد. عمربن يزيد مى گويد: از امام صادق عليه السلام از صدقه دادن و كمك كردن به ناصبيها و زيديّه پرسيدم .امام عليه السلام فرمود:
(هي_چ گ_ونه كمكى به آنان نكن و چنانچه مى توانى حتى آب نيز به ايشان نده . زيديّه همان افراد ناصبى و دشمنان سرسخت ما هستند.)(2)
1-همان .
2-الملل و النحل ، شهرستانى ، ج 1 ، ص 137 .
غلات
درآخر دوران امامت امير مؤ منان عليه السلام و در دورن جامعه اسلامى ، فرقه اى به نام غلات(1)شكل گرفت . اين فرقه در اثر پيشگوييها و معجزاتى كه از آن حضرت مى ديدند در دوستى خود نسبت به آن بزرگوار غلوّ كرده ، او را به مرتبه خدايى رسانده يا قائل به حلول روح خدايى در وى شدند.
در دوران امامت امام باقر و امام صادق عليهم السّلام كه شرايط براى آزادى نشر انديشه هاى مختلف بيش ازپ_يش فراهم شده بود، فعّاليتهاى اين گروه نيز افزايش پيدا كرد. و كسانى همچون مغيرة بن سعيد و ابوالخطاب به نشر اين تفكر كفر آميز پرداختند.(2)
ص: 132
تفكرغلات ، از سوى امامان معصوم بشدّت مورد نفى و انكار قرار گرفت و آن بزرگواران با صراحت ، بيزارى خود را از اين فرقه گمراه اعلام كرده ، آنان را سزاوار غضب الهى دانستند.
امام صادق عليه السلام در باره آنان مى فرمايد:
(سَمْعى وَ بَصَرى وَ بَشَرى وَ لَحْمى وَ دَمى مِنْ هؤُلاءِ بُرَآءُ، بَرَى اللّهُ مِنْهُمْ وَ رَسُولُهُ، ما هؤ لاءِ عَلى دينى وَ دينِ آبائى )(3)
گ_وش ، چ_شم ، پ_وست ، گ_وشت و خون ( خلاصه همه وجود) من از غلات بيزار است . خدا و پيامبرش نيز از ايشان بيزارند. آنان با آيين من و پدرانم رابطه اى ندارند.
پيشواى ششم درسخنى ديگر خطاب به شيعيان مى فرمايد:
(جوانان خود را از خطر غلات برحذر داريد تا مبادا ايشان را فاسد كنند. غلات بدترين خلق خدا هستند، بزرگى خداوند را كوچك مى شمارند و نسبت به بندگان خدا ادعاى ربوبيّت مى كنند، سوگند به خدا، غلات ، از يهود، نصارا، مجوس و مشركان بدترند.)(4)
امام عليه السلام گ_اهى افراد خاصى از اين فرقه را اسم مى برد و چهره شيطانى آنان را براى مردم بر ملا مى ساخت به عنوان نمونه ، در تفسير آيه شريفه : (هَلْ اُنَبِّئُكُمْ عَلى مَنْ تَنَزَّلُ الشَّياطينُ تَنَزَّلُ عَلى كُلِّ اَفّاكٍ اءَثيمٍ)(5) فرمود: آنان هفت نفرند: مغيره ، بيان ، صائد، حمزة بن عماره بربرى ، حارث شامى ، عبداللّه بن حارث و ابوالخطّاب .(6)
مبارزه امام عليه السلام با غلات به اين مقدار كه بر شمرديم محدود نمى شود، بلكه آن حضرت در موارد زيادى دربرخورد خصوصى با افراد، آنان را از خطراين انديشه كفرآميز برحذر و به صراط مستقيم رهنمون مى ساخت .(7).
ص: 133
1-بحارالانوار ، ج 37 ، ص 32 و رجال كشى ، ج 2 ، ص 496 .
2-بحارالانوار، ج 37 ، ص 32 و رجال كشى ، ج 2 ، ص 494 .
3-غلات ، جمع غالى ، به معناى غلوّ كننده است و غلوّ در لغت به معناى گزافه گويى و زياده روى و افراط در امرى است
4-ر . ك : الفرق بين الفرق ، ص 236 و 238 و 247 و الملل و النّحل ، ج 1 ، ص 176 _ 180 .
5-بحارالانوار ، ج 25 ، ص 298 .
6-اِحْذَرُوا عَلى شَبابِكُمُ الْغُلاةَ لا يُفْسِدُوهُمْ فَاِنَّ الْغُلاةَ شَرُّ خَلْقِ اللّهِ، يُصَغِرُونَ عَظَمَةَ اللّهِ وَ يَدَّعُونَ الرُّبُوبيَّةَ لِعِبادِ اللّهِ ، وَ اللّهِ اِنَّ الْغُلاةَ لَشَرُّ مِنَ الْيَهُودِ وَ النَّصارى وَ الْمَجُوسِ وَ الَّذينَ اَشْرَكُوا(بحارالانوار ، ج 25 ، ص 265).
7-شعراء (26) ، آيات 221 و222 يعنى : آيا به شما خبر دهم كه شياطين بر چه كسى نازل مى شوند؟ آنها بر هر دروغگوى گنهكار فرود مى آيند.
صوفيّه
صوفيّه : در اوائل قرن دوّم هجرى در درون جامعه اسلامى افرادى پيدا شدند كه خود را زاهد و صوفى ناميدند.(1)اين گ_روه در راستاى اعتقادات باطل وضدّ اسلامى خود، در بهره گيرى از نعمتهاى الهى و مواهب طبيعى روش خاصى اتخاذ كردند و چنين وانمود مى كردند كه روش صحيح و راه دين همان است كه ايشان مى روند.
آنان مدعى بودند كه بطور مطلق و در هر شرايطى بايد از نعمتهاى دنيوى دورى جست . مومن واقعى كسى است كه از پ_وشيدن لباس خوب ، خوردن غذاى لذيذ و سكونت در خانه وسيع اجتناب ورزد.(2)طبعاً كسانى كه اين مواهب را مورد استفاده قرار مى دادند از سوى اين گروه به دنيا دوستى و خروج از مسير ايمان متهم شده مورد تحقير و ملامت قرار مى گرفتند.امام صادق عليه السلام در برابر اين جريان انحرافى نيز موضع گرفت و ضمن تاءكيد و توصيه بر تهذيب نفس و توجه به معنويات و دل نبستن به دنيا و مظاهر آن ، رهبران اين گروه را افرادى (فاسد العقيده ) و دشمن اهل بيت عليه السلام قلمداد كرد. به نقل امام عسكرى عليه السلام از امام صادق عليه السلام در باره ابوهاشم كوفى (بنيانگذار فرقه صوفيّه ) سؤ ال شد. آن حضرت فرمود:(او مردى فاسد العقيده بود. او كسى بود كه مذهبى به نام تصوف اختراع كرد و آن را، راه فرارى براى عقيده ناپاك خود قرار داد.)(3)
ص: 134
يكى از ياران امام صادق عليه السلام به آن حضرت عرض كرد: در اين ايام گروهى پيدا شده اند به نام (صوفيّه )، در باره آنان چه مى فرماييد؟ امام عليه السلام فرمود:(ايشان دشمنان ما هستند، كسانى كه به آنان تمايل پيدا كنند جزو ايشان خواهند بود و با آنان محشور مى شوند. به همين زوديها گروهى كه نسبت به ما اظهار محبّت مى نمايند، به ايشان تمايل و شباهت پ_يدا مى كنند و خود را با القاب آنها ملقب مى سازند و سخنان آنها را تاءويل مى نمايند. كسانى كه متمايل به آنان شوند از ما نيستند و ما از ايشان بيزاريم ، و آنان كه سخنان ايشان را ردّ و انكار كنند مانند كسانى هستند كه در ركاب پيامبرصلي الله عليه وآله با كفار نبرد مى كردند.)(4)
امام صادق عليه السلام دربرخورد حضورى با سران صوفيّه ايشان را به اشتباه و انحراف خود متوجه كرده ، نصيحت وارشادشان مى فرمود. نمونه بارز آن گفتگويى است كه ميان آن حضرت و سفيان ثورى در همين رابطه رخ داده و موجب شكست و سرافكندى وى شده است .(5)
1-رجال كشى ، ج 2 ، ص 577 و بحارالانوار ج 25 ، ص 270 .
2-براى آگاهى از اين موارد به اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 101 و 102 و كشف الغمه ، ج 2 ، ص 197 و بحارالانوار ، ج 47 ، ص 341 رجوع كنيد .
3-به نوشته مقدس اردبيلى نخستين كسى كه به اين نام خوانده شد و بذر اين مسلك را در سرزمين اسلام پاشيد ابوهاشم كوفى بود . (حديقة الشيعه ، ص 560 )
ص: 135
4-لازم به يادآورى است كه بطلان مذهب صوفيه ازاين جهت است كه آنان بطور مطلق و به صورت يك وظيفه الزامى ، حكم به ترك لذّات و نعمتهاى دنيوى مى كردند ، وگرنه از ديدگاه اسلامى ، گاهى ترك پاره اى از لذّتها ونعمتهاى دنيوى براى خود سازى و يا همدردى با محرومان و نيز براى مقام رهبرى جامعه اسلامى در هنگامى كه آن را در ظاهر نيز برعهده دارد وعامّه مردم در فقر و تنگدستى بسر مى برند مانند پيامبرصلي الله عليه وآله وامير مؤ منان عليه السلام ، لازم است ، ولى اين غيراز تفكر صوفيه است .
5-حديقة الشيعه ، ص 564 .
تولي وتبري
ولايت
تبين آيات ولايت
وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً ...
فرات قال حدثني جعفر بن محمد بن سعيد الأحمسي معنعنا عن جعفر [الصادق ] عليه السّلام في قوله [تعالى ] وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً قال إن رسول الله صلّى اللّه عليه و آله و علي بن أبي طالب عليه السّلام هما الوالدان [الوالدين ] وَ بِذِي الْقُرْبى قال الحسن و الحسين عليهما السّلام .
وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ بِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكينِ وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبى وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبيلِ وَ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً (سوره نساء آيه36 )
در تفسير فرات از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است در تأويل قول حق تعالى وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على بن ابى طالب عليه السّلام والدانند، و به ذى القربى مراد حسن و حسين عليهما السّلام اند.
ص: 136
حياة القلوب، ج 5، ص: 191
يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ ...
عن عبد الله بن سليمان قال قلت لأبي عبد الله عليه السّلام قوله «قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبِيناً» قال: البرهان محمد صلّى اللّه عليه و آله و النور علي عليه السّلام قال: قلت له «صِراطاً مُسْتَقِيماً» قال: الصراط المستقيم علي عليه السّلام
يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبيناً (سوره نساء آيه174)
عياشى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه: برهان، محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است؛ و نور و صراط مستقيم، على بن ابى طالب عليه السّلام است .
حياة القلوب، ج 5، ص: 260
ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ أَيْنَ ما ثُقِفُوا إِلاّ ...
عن يونس بن عبد الرحمن عن عدة من أصحابنا رفعوه إلى أبي عبد الله عليه السّلام في قوله: «إِلَّا بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النَّاسِ» قال: الحبل من الله كتاب الله و الحبل من الناس هو علي بن أبي طالب عليه السّلام .
ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ أَيْنَ ما ثُقِفُوا إِلاَّ بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النَّاسِ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الْمَسْكَنَةُ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كانُوا يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ يَقْتُلُونَ الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُونَ (سوره آل عمران آيه 112)
و عياشى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه: حبل از خدا، كتاب خداست؛ و حبل از ناس، على بن ابى طالب عليه السّلام است .
ص: 137
حياة القلوب، ج 5، ص: 381
ادخلوا في السلم كافه...
حدثني أبو عبد الصمد إبراهيم، عن أبيه، عن جده محمد بن إبراهيم، قال: سمعت الصادق جعفر بن محمد عليه السلام يقول في قوله تعالى: ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً، قال: «في ولاية علي بن أبي طالب عليه السلام»
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ (سوره بقره آيه 208)
محمد بن ابراهيم گويداز حضرت صادق عليه السلام شنيدم كه فرمودند: ادخلوا في السلم كافه يعني در ولايت علي بن ابيطالب عليه السلام وارد شويد.
البرهان في تفسير القرآن، ج 1، ص: 446
تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ ...
كنز جامع الفوائد و تأويل الآيات الظاهرة مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْهَيْثَمِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ السَّيَّارِيِّ عَنِ ابْنِ أَسْبَاطٍ عَنِ الْبَطَائِنِيِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السّلام أَنَّهُ قَالَ: مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فِي وَلَايَةِ عَلِيٍّ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِيماً .
تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ (سوره نساءآيه13)
كنز الفوائد: از ابو بصير نقل ميكند از حضرت صادق عليه السّلام كه در تفسير آيه مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ كسى كه اطاعت خدا و پيامبر را نمايد در مورد ولايت علي بن ابى طالب عليه السّلام و ائمه بعد از او فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِيماً به رستگارى بزرگى رسيده است
ص: 138
امامت بحارالانوار، ج 1، ص: 220
صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً ...
تفسير فرات بن إبراهيم مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ أَبِي مُوسَى عِمْرَانَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُبَيْدٍ الْفَارِسِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السّلام فِي قَوْلِهِ تَعَالَى صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً قَالَ صِبْغَةَ الْمُؤْمِنِينَ بِالْوَلَايَةِفِي الْمِيثَاقِ وَ قَالَ نَزَلَ قَوْلُهُ تَعَالَى مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ فِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليه السّلام .
صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ (سوره بقره آيه138)
تفسير فرات: محمّد بن علي از حضرت صادق عليه السّلام نقل كرد كه در باره آيه صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً سرشتى است كه خداوند بر آن سرشته است فرمود سرشتى كه خداوند مؤمنين را بر آن سرشته است در ميثاق ولايت است در اين آيه مى فرمايد: مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ كسانى كه اموال خود را در راه علي بن ابي طالب عليه السّلام صرف ميكنند
امامت بحارالانوار، ج 1، ص: 268
الَّذينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ ...
تفسير فرات بن إبراهيم مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ عُبَيْدٍ رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السّلام فِي قَوْلِهِ تَعَالَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليه السّلام تَدْرِي فِيمَنْ نَزَلَتْ قَالَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ قَالَ فِيمَنْ صَدَّقَ بِي وَ آمَنَ بِي وَ أَحَبَّكَ وَ عِتْرَتَكَ مِنْ بَعْدِكَ وَ سَلَّمَ لَكَ الْأَمْرَ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِكَ .
ص: 139
الَّذينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (سوره رعدآيه 28)
تفسير فرات: قاسم بن عبيد از حضرت صادق عليه السّلام نقل مي كند كه در باره آيه الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ فرمود پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله از علي بن ابى طالب عليه السّلام پرسيد ميدانى اين آيه در باره چه كسى نازل شده؟عرض كرد خدا و پيغمبرش داناترند فرمود در باره كسى كه مرا تصديق كند و ايمان آورد بمن و ترا و عترت را بعد از تو دوست بدارد و تسليم تو و ائمه بعد از تو باشد.
امامت بحارالانوار، ج 1، ص: 268
فَما لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَ لا ناصِرٍ ...
تفسير القمي جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى عَنِ ابْنِ الْبَطَائِنِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السّلام فِي قَوْلِهِ تَعَالَى فَما لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَ لا ناصِرٍ قَالَ مَا لَهُ مِنْ قُوَّةٍ يَقْوَى بِهَا عَلَى خَالِقِهِ وَ لَا نَاصِرٍ مِنَ اللَّهِ يَنْصُرُهُ إِنْ أَرَادَ بِهِ سُوءاً قُلْتُ إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْداً قَالَ كَادُوا رَسُولَ اللَّهِ ص وَ كَادُوا عَلِيّاً عليه السّلام وَ كَادُوا فَاطِمَةَ عليها السّلام وَ قَالَ اللَّهُ يَا مُحَمَّدُ إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْداً وَ أَكِيدُ كَيْداً فَمَهِّلِ الْكافِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْداً لِوَقْتِ بَعْثِ الْقَائِمِ عليه السّلام فَيَنْتَقِمُ لِي مِنَ الْجَبَّارِينَ وَ الطَّوَاغِيتِ مِنْ قُرَيْشٍ وَ بَنِي أُمَيَّةَ وَ سَائِرِ النَّاسِ .
فَما لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَ لا ناصِرٍ (سوره طارق آيه10)
تفسير قمى: ابو بصير از حضرت صادق عليه السّلام در باره آيه فَما لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَ لا ناصِرٍ فرمود او را نيروئى نيست كه با آن با خدا همآوردى كند و نه ياورى دارد كه او را يارى كند اگر خدا برايش تصميم بدى بگيرد گفتم إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْداً فرمود نيرنگ با پيامبر اكرم و علي بن ابى طالب و فاطمه زهرا عليهم السّلام زدند خداوند مى فرمايد يا محمّد إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْداً. وَ أَكِيدُ كَيْداً فَمَهِّلِ الْكافِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْداً من نيز بآنها مقابله بمثل مى كنم ايشان را مهلت بده تا وقتى ظهور حضرت قائم عجل الله تعالي فرجه خداوند بوسيله او از ستمگران و جباران قريش و بنى اميه و ساير مردم انتقام مى گيرد.
ص: 140
امامت بحارالانوار، ج 1، ص: 269
قالَ هذا صِراطٌ عَلَيَّ مُسْتَقيمٌ ...
عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ هَكَذَا هَذَا صِرَاطُ عَلِيٍّ مُسْتَقِيم
هذا صِراطٌ عَلَيَّ مُسْتَقيمٌ (سوره حجر آيه41)
هشام بن حكم گفت: حضرت صادق عليه السلام اين آيه را هذا صِراطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ خواند و صراط را بعلى اضافه نمود (يعنى علي بن ابى طالب عليه السلام راه استوار دين است كه انحراف بردار نيست).
امامت بحارالانوار، ج 2، ص: 15
وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا ...
عَنْ حَرِيزٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السّلام أَنَّهُ قَالَ: قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا يَعْنِي عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ عليه السّلام .
وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلاً (سوره فرقان آيه27)
حريز از حضرت صادق عليه السّلام سؤال كرد كه در باره آيه يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا (اى كاش با پيمبر همگام مى شدم) فرمود: منظور علي بن ابى طالب عليه السّلام است.
امامت بحارالانوار، ج 2، ص: 15
وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها ...
المناقب لابن شهرآشوب الْبَاقِرُ وَ الصَّادِقُ عليهما السّلام فِي قَوْلِهِ وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها قَالَ هُوَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام وَ النَّهارِ إِذا جَلَّاها الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ آلُ مُحَمَّدٍ صلي الله عليه وآله قَالَ وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها عَتِيقٌ وَ ابْنُ الصُّهَاكِ وَ بَنُو أُمَيَّةَ وَ مَنْ تَوَلَّاهُمْ .
ص: 141
وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها (سوره شمس آيه1)
از مناقب نيز نقل شده كه حضرت صادق و باقر عليهما السّلام در توضيح وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها فرمود شمس پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها علي بن ابى طالب عليه السلام است.
امامت بحارالانوار، ج 2، ص: 67
أَ فَمَنْ وَعَدْناهُ وَعْداً حَسَناً ...
مَا رَوَاهُ الْحَسَنُ بْنُ أَبِي الْحَسَنِ الدَّيْلَمِيُّ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَ فَمَنْ وَعَدْناهُ وَعْداً حَسَناً فَهُوَ لاقِيهِ قَالَ الْمَوْعُودُعَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام وَعَدَهُ اللَّهُ أَنْ يَنْتَقِمَ لَهُ مِنْ أَعْدَائِهِ فِي الدُّنْيَا وَ وَعَدَهُ الْجَنَّةَ لَهُ وَ لِأَوْلِيَائِهِ فِي الْآخِرَةِ .
أَ فَمَنْ وَعَدْناهُ وَعْداً حَسَناً فَهُوَ لاقيهِ كَمَنْ مَتَّعْناهُ مَتاعَ الْحَياةِ الدُّنْيا ثُمَّ هُوَ يَوْمَ الْقِيامَةِ مِنَ الْمُحْضَرينَ (سوره قصص آيه61)
ابو الحسن ديلمى از حضرت صادق عليه السلام نقل ميكند كه در باره همين آيه فرمود آن كسى كه باو وعده داده اند علي بن ابى طالب عليه السلام است كه خداوند وعده داد انتقامش را از دشمنان بگيرد در دنيا و وعده بهشت براى او و دوستانش در آخرت داده.
امامت بحارالانوار، ج 2، ص: 138
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا
قَالَ الصَّادِقُ عليه السّلام مَا مِنْ آيَةٍ فِي الْقُرْآنِ أَوَّلُهَا يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِلَّا وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عليه السّلام أَمِيرُهَا وَ قَائِدُهَا وَ شَرِيفُهَا وَ أَوَّلُهَا وَ مَا مِنْ آيَةٍ تَسُوقُ إِلَى الْجَنَّةِ إِلَّا وَ هِيَ فِي النَّبِيِّ وَ الْأَئِمَّةِ عليهم السّلام وَ أَشْيَاعِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ وَ مَا مِنْ آيَةٍ تَسُوقُ إِلَى النَّارِ إِلَّا وَ هِيَ فِي أَعْدَائِهِمْ وَ الْمُخَالِفِينَ لَهُمْ وَ إِنْ كَانَتِ الْآيَاتُ فِي ذِكْرِ الْأَوَّلِينَ فَمَا كَانَ مِنْهَا مِنْ خَيْرٍ فَهُوَ جَارٍ فِي أَهْلِ الْخَيْرِ وَ مَا كَانَ مِنْهَا مِنْ شَرٍّ فَهُوَ جَارٍ فِي أَهْلِ الشَّرِّ .
ص: 142
حضرت صادق عليه السّلام فرمود: هيچ آيه اى در قرآن نيست كه اول آن: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا باشد جز اينكه علي بن ابى طالب عليه السّلام امير و پيشوا و شريف و اولين مؤمن در آن آيه است و هر آيه اى كه راهنمائى بسوى بهشت است در باره پيامبر و اهل بيت آن جناب و شيعيان و پيروان آنها است.
امامت بحارالانوار، ج 2، ص: 268
ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ في جَوْفِهِ ...
كنز جامع الفوائد و تأويل الآيات الظاهرة مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ حُمَيْدِ بْنِ الرَّبِيعِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْمُحَمَّدِيِّ عَنْ كَثِيرِ بْنِ عَيَّاشٍ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ قَالَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عليه السّلام لَيْسَ عَبْدٌ مِنْ عَبِيدِ اللَّهِ مِمَّنِ امْتُحِنَ قَلْبُهُ لِلْإِيمَانِ إِلَّا وَ هُوَ يَجِدُ مَوَدَّتَنَا عَلَى قَلْبِهِ فَهُوَ يَوَدُّنَا وَ مَا مِنْ عَبْدٍ مِنْ عَبِيدِ اللَّهِ مِمَّنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَيْهِ إِلَّا وَ هُوَ يَجِدُ بُغْضَنَا عَلَى قَلْبِهِ فَهُوَ يُبْغِضُنَا فَأَصْبَحْنَا نَفْرَحُ بِحُبِّ الْمُحِبِّ وَ نَعْرِفُ بُغْضَ الْمُبْغِضِ وَ أَصْبَحَ مُحِبُّنَا يَنْتَظِرُ رَحْمَةَ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ فَكَأَنَّ أَبْوَابَ الرَّحْمَةِ قَدْ فُتِحَتْ لَهُ وَ أَصْبَحَ مُبْغِضُنَا عَلَى شَفَا جُرُفٍ مِنَ النَّارِ فَكَأَنَّ ذَلِكَ الشَّفَا قَدِ انْهَارَ بِهِ فِي نارِ جَهَنَّمَ فَهَنِيئاً لِأَهْلِ الرَّحْمَةِ رَحْمَتُهُمْ وَ تَعْساً لِأَهْلِ النَّارِ مَثْوَاهُمْ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ وَ إِنَّهُ لَيْسَ عَبْدٌ مِنْ عَبِيدِ اللَّهِ يُقَصِّرُ فِي حُبِّنَا لِخَيْرٍ جَعَلَهُ اللَّهُ عِنْدَهُ إِذْ لَا يَسْتَوِي مَنْ يُحِبُّنَا وَ مَنْ يُبْغِضُنَا وَ لَا يَجْتَمِعَانِ فِي قَلْبِ رَجُلٍ أَبَداً إِنَّ اللَّهَ لَمْ يَجْعَلْ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ يُحِبُّ بِهَذَا وَ يُبْغِضُ بِهَذَا أَمَّا مُحِبُّنَا فَيُخْلِصُ الْحُبَّ لَنَا كَمَا يَخْلُصُ الذَّهَبُ بِالنَّارِ لَا كَدَرَ فِيهِ وَ مُبْغِضُنَا عَلَى تِلْكَ الْمَنْزِلَةِ نَحْنُ النُّجَبَاءُ وَ أَفْرَاطُنَا أَفْرَاطُ الْأَنْبِيَاءِ وَ أَنَا وَصِيُّ الْأَوْصِيَاءِ وَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ مِنْ حِزْبِ الشَّيْطَانِ وَ الشَّيْطَانُ مِنْهُمْ فَمَنْ أَرَادَ أَنْ يَعْلَمَ حُبَّنَا فَلْيَمْتَحِنْ قَلْبَهُ فَإِنْ شَارَكَ فِي حُبِّنَا عَدُوَّنَا فَلَيْسَ مِنَّا وَ لَسْنَا مِنْهُ وَ اللَّهُ عَدُوُّهُ وَ جَبْرَئِيلُ وَ مِيكَائِيلُ وَ اللَّهُ عَدُوٌّ لِلْكَافِرِينَ.
ص: 143
ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ في جَوْفِهِ وَ ما جَعَلَ أَزْواجَكُمُ اللاَّئي تُظاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهاتِكُمْ وَ ما جَعَلَ أَدْعِياءَكُمْ أَبْناءَكُمْ ذلِكُمْ قَوْلُكُمْ بِأَفْواهِكُمْ وَ اللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ يَهْدِي السَّبيلَ (سوره احزاب آيه4)
كنز جامع الفوائد: ابو الجارود از حضرت صادق عليه السّلام در باره آيه: (و ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ خدا دو قلب در نهاد يك فرد قرار نداده) از علي بن ابى طالب عليه السّلام نقل كرد كه فرمود هر بنده اى را كه خدا آزمايش كند قلبش را براى ايمان محبت ما را در قلب خود مى يابد ما را دوست ميدارد و هر بنده اى را كه مورد خشم خدا باشد دشمنى با ما را در قلب خود مى يابد و با ما دشمنى مي ورزد ما بدوستى دوستان شاديم و دشمنى دشمنان را متوجه هستيم دوست ما برحمت خدا مى نگرد درهاى رحمت خدا بروى او باز است و دشمن ما در پرتگاهى از آتش قرار گرفته كه در حال سقوط در آتش جهنم است گوارا باد اهل رحمت را رحمت پروردگار مرگ بر جهنميان جايگاه آنان جهنم است خداوند ميفرمايد: فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ.
و هرگز كسى كوتاهى در راه محبت ما ندارد بواسطه خير و خوبى كه خدا در او قرار داده باشد زيرا دوست و دشمن ما با يك ديگر مساوى نيستند و هر محبت و دشمنى ما در قلب يكنفر جاى نميگيرد زيرا براى يكفرد خدا دو قلب قرار نداده كه با يكى دوست بدارد و با ديگرى دشمن دوست ما محبتش خالص است همان طور كه طلا را آتش پاك و خالص ميكند و دشمن ما نيز همان طور است مائيم نجبا و فرزندان ما فرزندان پيامبرند و من وصى اوصيايم و گروه ستم پيشه از طرفداران شيطانند و شيطان از آنها است هر كه ميخواهد بداند ما را دوست دارد يا نه بقلب خود نگاه كند اگر در محبت ما دشمن ما را شريك قرار ميدهد از ما نيست و ما نيز با او ارتباطى نداريم. خداوند، جبرئيل و ميكائيل با او دشمنند خدا دشمن كافران است.
ص: 144
امامت بحارالانوار، ج 2، ص: 269
وَ النَّجْمِ إِذا هَوى
عَنِ الْفَضْلِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السّلام قَالَ: لَمَّا أَوْقَفَ رَسُولُ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ الْغَدِيرِ افْتَرَقَ النَّاسُ ثَلَاثَ فِرَقٍ فَقَالَتْ فِرْقَةٌ ضَلَّ مُحَمَّدٌ وَ فِرْقَةٌ قَالَتْ غَوَى وَ فِرْقَةٌ قَالَتْ بِهَوَاهُ يَقُولُ فِي أَهْلِ بَيْتِهِ وَ ابْنِ عَمِّهِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ وَ النَّجْمِ إِذا هَوى الْآيَاتِ .
وَ النَّجْمِ إِذا هَوى (سوره نجم آيه1)
فضل بن عبد الملك از حضرت صادق عليه السّلام نقل كرد كه فرمود: وقتى پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم على بن ابى طالب عليه السّلام را در روز غدير خم بلند نمود مردم سه دسته شدند گروهى گفتند محمّد گمراه شده و بعضى مدعى شدند بباطل گرائيده و دسته ديگر گفتند اين از روي خواست دل خود اوست در باره خويشاوندانش، خداوند اين آيه را نازل نمود: وَ النَّجْمِ إِذا هَوى .
امامت بحارالانوار، ج 2، ص: 275
بَلْ كَذَّبُوا بِالسَّاعَةِ وَ أَعْتَدْنا لِمَنْ كَذَّبَ ...
عَنْ أَبِي الصَّامِتِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السّلام إِنَّ اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ اثْنَتَا عَشْرَةَسَاعَةً وَ إِنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ أَشْرَفُ سَاعَةٍ مِنْهَا وَ هُوَ قَوْلُهُ تَعَالَى بَلْ كَذَّبُوا بِالسَّاعَةِ وَ أَعْتَدْنا لِمَنْ كَذَّبَ بِالسَّاعَةِ سَعِيراً .
بَلْ كَذَّبُوا بِالسَّاعَةِ وَ أَعْتَدْنا لِمَنْ كَذَّبَ بِالسَّاعَةِ سَعيراً (سوره فرقان آيه11)
ابو الصامت گفت حضرت صادق عليه السّلام فرمود: شب و روز دوازده ساعت است علي بن ابى طالب عليه السّلام بهترين ساعت از اين دوازده ساعت است و اين آيه اشاره بهمان است بَلْ كَذَّبُوا بِالسَّاعَةِ وَ أَعْتَدْنا لِمَنْ كَذَّبَ بِالسَّاعَةِ سَعِيراً.
ص: 145
امامت بحارالانوار، ج 2، ص: 281
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي ...
عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السّلام فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها قَالَ التَّوْحِيدُ وَ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السّلام
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (سوره روم آيه30)
عبد الرحمن بن كثير از حضرت صادق عليه السّلام نقل ميكند در مورد آيه «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها» فرمود توحيد و نبوت محمّدصلي اله عليه واله و اينكه على امير المؤمنين عليه السّلام است .
امامت بحارالانوار، ج 4، ص: 208
أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ ...
أَخْبَرَنِي الشَّيْخُ أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ بَابَوَيْهِ رَحِمَهُ اللَّهُ إِجَازَةً وَ نَسَخْتُ مِنْ أَصْلِهِ وَ قَرَأْتُ عَلَيْهِ فِي خَانَقَاهِهِ بِالرَّيِّ سَنَةَ عَشَرَةٍ وَ خَمْسِمِائَةٍ عَنْ عَمِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أَبِيهِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَمِّهِ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ قَالَ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ حَكَمِ بْنِ أَيْمَنَ عَنْ مُحَمَّدٍ الْحَلَبِيِّ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّهُ مَنْ عَرَفَ دِينَهُ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ زَالَتِ الْجِبَالُ قَبْلَ أَنْ يَزُولَ وَ مَنْ دَخَلَ فِي أَمْرٍ يَجْهَلُ خَرَجَ مِنْهُ بِجَهْلٍ قُلْتُ وَ مَا هُوَ فِي كِتَابِ اللَّهِ قَالَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ وَ قَوْلُهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ وَ قَوْلُهُ جَلَّ جَلَالُهُ فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً وَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ وَ مِنْ ذَلِكَ قَوْلُ رَسُولِ اللَّهِ ص لِعَلِيٍّ ع مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَ أَحِبَّ مَنْ أَحَبَّهُ وَ أَبْغِضْ مَنْ أَبْغَضَه
ص: 146
محمّد حلبى گفت حضرت صادق عليه السّلام بمن فرمود هر كس دين خود را از كتاب خداوند بگيرد از كوههاى استوار پابرجاتر است و هر كه با نادانى در كارى وارد شود بنادانى خارج مى شود.
گفتم: اين مطلب در كدام آيه قرآن است فرمود اين آيه ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا و آيه مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ و اين آيه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ و اين آيه إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ و اين آيه فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً و اين آيه يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ. (1)
از آن جمله اين فرمايش پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلم در مورد علي عليه السّلام است:«من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله و احب من احبه و ابغض من ابغضه»هر كه من امير و فرمانرواى اويم علي فرمانرواى اوست خدايا دوست بدار دوست علي را و دشمن بدار دشمن علي را كمك كن بكسى كه علي را كمك كند و خوار كن كسيرا كه علي را خوار كند دوست بدار هر كه او را دوست بدارد خشم بگير بر كسى كه با علي خشم دارد.(2)
ص: 147
(1)بشارة المصطفى لشيعة المرتضى (ط - القديمة)، ج 2، ص: 129
(2)بخش امامت ( ترجمه جلد 23 تا 27بحار الأنوار)، ج 1، ص: 72
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ..
عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السّلام فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالَ أَخْرَجَ اللَّهُ مِنْ ظَهْرِ آدَمَ ذُرِّيَّتَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ كَالذَّرِّ فَعَرَّفَهُمْ نَفْسَهُ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَمْ يَعْرِفْ أَحَدٌ رَبَّهُ وَ قَالَ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَ عَلِيّاً أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ .
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ عليه السّلام قَالَ: وَلَايَةُ عَلِيٍّ مَكْتُوبَةٌ فِي جَمِيعِ صُحُفِ الْأَنْبِيَاءِ وَ لَنْ يَبْعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً إِلَّا بِنُبُوَّةِ مُحَمَّدٍ وَ وَصِيَّةِ عَلِيٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا .
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلينَ (سوره اعراف آيه172)
عبد الرحمن بن كثير از حضرت صادق عليه السّلام نقل كرد در باره آيه وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ فرمود خداوند ذريه آدم را تا روز قيامت از نهادش خارج كرد بصورت ذره خود را بآنها معرفى كرد اگر چنين نبود احدى خداى را نمى شناخت فرمود أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ مگر من پروردگار شما نيستم؟ گفتند چرا و محمّد رسول اللَّه و على امير المؤمنين عليه السّلام است.
محمّد بن فضيل از حضرت ابو الحسن عليه السّلام نقل كرد كه فرمود ولايت على عليه السّلام در كتابهاى انبياء نوشته شده خداوند هرگز پيامبرى را مبعوث نكرده مگر با اقرار به نبوّت محمّد و وصى او على صلوات اللَّه عليهما.
ص: 148
امامت بحارالانوار، ج 4، ص: 210
شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً ...
عَنْ عَبْدِ الْغَفَّارِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السّلام قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَالَ لِنَبِيِّهِ شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى وَ عِيسى مِنْ قَبْلِكَ أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ إِنَّمَا يَعْنِي الْوَلَايَةَ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ يَعْنِي كَبُرَ عَلَى قَوْمِكَ يَا مُحَمَّدُ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ مِنْ تَوْلِيَةِ عَلِيٍّ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَخَذَ مِيثَاقَ كُلِّ نَبِيٍّ وَ كُلِّ مُؤْمِنٍ لَيُؤْمِنُنَّ بِمُحَمَّدٍ صلّى اللَّه عليه و آله وَ عَلِيٍّ وَ بِكُلِّ نَبِيٍّ وَ بِالْوَلَايَةِ ثُمَّ قَالَ لِمُحَمَّدٍ صلّى اللَّه عليه و آله أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ يَعْنِي آدَمَ وَ نُوحاً وَ كُلَّ نَبِيٍّ بَعْدَهُ .
شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهيمَ وَ مُوسى وَ عيسى أَنْ أَقيمُوا الدِّينَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكينَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبي إِلَيْهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدي إِلَيْهِ مَنْ يُنيبُ (سوره شوري آيه13)
عبد الغفار از حضرت صادق عليه السّلام نقل كرد كه فرمود خداوند به پيامبرش فرمود شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى وَ عِيسى قبل از تو أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ اينكه دين را بپاداريد و در باره آن متفرق نشويد منظور ولايت است كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ يعنى بر قوم تو گران است كه آنها را دعوت بولايت على عليه السلام ميكنى.
ص: 149
فرمود خداوند ميثاق و پيمان هر پيامبر و هر مؤمنى را گرفته كه ايمان آورند بمحمّد و على و هر پيامبرى و ميثاق گرفته از آنها بولايت بعد بمحمد صلّى اللَّه عليه و آله ميفرمايد أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ اينهايند كسانى كه خداوند آنها را هدايت كرده پس از هدايت آنها پيروى كن منظور آدم و نوح و هر پيامبرى بعد از او است.
امامت بحارالانوار، ج 4، ص: 214
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ...
عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السّلام أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه واله قَالَ لِعَلِيٍّ عليه السّلام يَا عَلِيُّ أَنْتَ الَّذِي احْتَجَّ اللَّهُ بِكَ عَلَى الْخَلَائِقِ حِينَ أَقَامَهُمْ أَشْبَاحاً فِي ابْتِدَائِهِمْ وَ قَالَ لَهُمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى فَقَالَ وَ مُحَمَّدٌ نَبِيَّكُمْ قَالُوا بَلَى قَالَ وَ عَلِيٌّ إِمَامَكُمْ قَالَ فَأَبَى الْخَلَائِقُ جَمِيعاً عَنْ وَلَايَتِكَ وَ الْإِقْرَارِ بِفَضْلِكَ وَ عَتَوْا عَنْهَا اسْتِكْبَاراً إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ وَ هُمْ أَصْحَابُ الْيَمِينِ وَ هُمْ أَقَلُّ الْقَلِيلِ وَ إِنَّ فِي السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ ملك [مَلَكاً] يَقُولُ فِي تَسْبِيحِهِ سُبْحَانَ مَنْ دَلَّ هَذَا الْخَلْقَ الْقَلِيلَ مِنْ هَذَا الْعَالَمِ الْكَثِيرِ عَلَى هَذَا الْفَضْلِ الْجَلِيلِ .
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلينَ (سوره اعراف آيه 172)
جابر از حضرت صادق عليه السّلام نقل كرد كه پيامبر اكرم صلي الله عليه واله به على عليه السّلام فرمود يا على تو هستى كه خداوند بوسيله تو احتجاج بر خلايق نمود هنگامى كه آنها را بصورت شبح در ابتداى آفرينش در آورد و گفت بآنها أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى فرمود و محمّد پيامبر شما است گفتند چرا فرمود و على امام شما است؟
ص: 150
خلايق از پذيرش ولايت و فضيلت تو امتناع ورزيده سخت تكبر كردند مگر يك گروه اندكى كه آنها اصحاب يمين هستند و آنها كم كمند در آسمان چهارم فرشته ايست كه در تسبيح خود ميگويد: منزه است آن كس كه اين گروه اندك از اين عالم كثير را راهنمائى كرد بر اين فضل بزرگ.
امامت بحارالانوار، ج 4، ص: 223
وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ في سَبيلِ اللَّهِ ...
عُثْمَانُ بْنُ أَبَانٍ قَالَ سَأَلْتُ الصَّادِقَ عليه السّلام عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها الْآيَةَ قَالَ نَحْنُ ذَلِك .
وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ في سَبيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصيراً (سوره نساء75)
مناقب: ابان بن عثمان گفت از حضرت صادق عليه السّلام اين آيه را سؤال كردم وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها. فرمود ما همان ها هستيم (كه تقاضا داريم از اين قريه اى كه اهل آن ظالم هستند خدا ما را خارج كند).
امامت بحارالانوار، ج 5، ص: 171
لَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَ إِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ بُهْلُولٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِي قَوْلِهِ تَعَالَى وَ لَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَ إِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ «1» قَالَ يَعْنِي إِنْ أَشْرَكْتَ فِي الْوَلَايَةِ غَيْرَهُ بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ وَ كُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ «2» يَعْنِي بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ بِالطَّاعَةِ وَ كُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ أَنْ عَضَدْتُكَ بِأَخِيكَ وَ ابْنِ عَمِّكَ.
ص: 151