• 03134490296
  • 09133209528
  • این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

کتاب دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير جلد 19

دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير جلد 19

سرشناسه : انصاری زنجانی خوئینی، محمد، ۱۳۵۴ -

عنوان و نام پديدآور : دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير/ محمد انصارى زنجانى خوئینی.

مقدمه و فهرست

مشخصات نشر دیجیتالی : اصفهان: محمد انصارى زنجانى، ۱۴۰۵ -

مشخصات ظاهری : ۲۰ج.

عنوان دیگر : جامع ترین دائرة المعارف موضوعى غدير.

موضوع : علی‌بن ابی‌طالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق -- اثبات خلافت -- دایره‌المعارف‌ها

موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, ۶۰۰-۶۶۱ -- *Proof of caliphate -- Encyclopedias

موضوع : غدیر خم -- دایره‌المعارف‌ها

Ghadir -- Encyclopedias

Image

دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير جلد 19

مشخصات کتاب

سرشناسه : انصاری زنجانی خوئینی، محمد، 1354 -

عنوان و نام پديدآور : دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير جلد 19/ محمد انصارى زنجانى خوئینی.

فصل چهارم: مسائل فرهنگى غدير (3)

مشخصات نشر دیجیتالی: اصفهان: محمد انصارى زنجانى، 1405 -

مشخصات ظاهری : ج19.

عنوان دیگر : جامع ترین دائرة المعارف موضوعى غدير.

موضوع : علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- اثبات خلافت -- دایره المعارف ها

موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- *Proof of caliphate -- Encyclopedias

موضوع : غدیر خم -- دایره المعارف ها

Ghadir -- Encyclopedias

رده بندی کنگره : BP223/54

رده بندی دیویی : 297/452

شماره کتابشناسی ملی : 58119110

اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا

ص: 1

شماره تماس نویسنده:

شماره تماس نویسنده: 9124524736 - 0098 - ايران ، قم

Phone no. : 0098 - 9124524736 - IRAN , QOM

ص: 2

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»

ص: 3

فهرست جلد نوزدهم:

ادامه فصل چهارم: مسائل فرهنگى غدير:

بخش چهارم: تبليغ غدير··· 5 - 665

قسمت اول: موارد كلى تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام··· 7 - 110

قسمت دوم: تبليغ غدير توسط خداوند و معصومين عليهم السلام و... ··· 111 - 351

قسمت سوم: شيوه هاى تبليغ غدير··· 353 - 536

قسمت چهارم: پشتوانه هاى تبليغ غدير··· 537 - 665

ص: 4

بخش چهارم :تبليغ غدير

اشاره

ص: 5

ص: 6

درسى از كيفيت ابلاغ غدير است كه ما بايد به ايشان اقتدا كنيم. در اين باره ابتدا موقعيت هاى حساس معصومين عليهم السلام براى تبليغ غدير را بررسى مى كنيم:

حضرات چهارده معصوم عليهم السلام صاحبان غدير و مبلغان و مدافعان اصلى آن بودند. پس از واقعه غدير شخص پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دريچه هاى مهمى از تبليغ را به روى غدير باز كرد. پس از آن حضرت امامان معصوم عليهم السلام نيز غدير را به عنوان مهم ترين پايه امامت با انواع شيوه هاى تبليغى مطرح فرموده، و از هر فرصت و روشى براى تبليغ آن استفاده كردند.

از آنجا كه غدير پس از پيامبر صلى الله عليه و آله روز خوشى نديد و آنچه در سقيفه اتفاق افتاد دقيقا براى نابودى غدير و در راستاى ضديت با آن بود، لذا شرايط پيچيده اى براى تبليغ غدير پيش آمد.

معصومين عليهم السلام به عنوان متوليان مسئله غدير، در چنين شرايط حساسى نه تنها تبليغ غدير را كنار نگذاشتند؛ بلكه تأثير گذارترين موقعيت هاى زمانى و مكانى را براى اين مهم انتخاب كردند. با اين شيوه به ما نيز آموختند كه از فرصت هاى مختلف و روش هاى متفاوت براى ابلاغ پيام غدير و دفاع از آن استفاده كنيم.

زمينه هاى مختلفى كه در زمان ها و مكان هاى گوناگون براى تبليغ غدير در زندگى معصومين عليهم السلام پيش آمده بايد مورد دقت قرار گيرد. پيامبر صلى الله عليه و آله پس از واقعه غدير مسئله

ابلاغ آن را رها نكرده و حتى در مقابل منافقين از آن دفاع كرده است.

حضرت زهرا عليهاالسلام را مى بينيم كه در روزهاى پر مصيبت خود پس از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، مهم ترين پايه و موضوعى كه چند بار با آن در برابر غاصبين استدلال فرموده مسئله غدير است.

همچنين اميرالمؤمنين عليه السلام از غوغاى غصب خلافت گرفته تا دوران 25 ساله خانه نشينى و سپس خلافت پنج ساله خود در سخت ترين فرصت ها مسئله غدير را به صُوَر مختلف تبليغى مطرح كرده و با استدلال به آن حق خود را احيا فرموده است.

ص: 8

به عنوان نمونه چادرنشينى از اطراف مدينه سؤال از وجوب اطاعت از على عليه السلام را بر اساس اخبار غدير مى پرسد. حضرت پاسخى بسيار فراتر از پرسش او مى دهد و او را آگاه مى نمايد كه خدا ولايت او را هم بر اهل آسمان و هم اهل زمين واجب كرده است.(1)

موقعيت دوم

وقتى از پيامبر صلى الله عليه و آله مى خواهند كه مراسم سه روزه غدير را در يك عبارت خلاصه كند، در مى يابيم كه بسيارى از مردم آن روز هم در معناى «صاحب اختيارى» دقت لازم را نكرده بودند. حضرت معناى «مولى» را از صاحب اختيارى خدا بر خود آغاز مى كند و سپس صاحب اختيارى خود را بر اساس ولاية اللّه مطرح مى فرمايد و آنگاه صاحب اختيارى على عليه السلام را نتيجه مى گيرد.(2)

موقعيت سوم

وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله در برابر فتنه انگيزانى قرار مى گيرد كه بعد از آن اتمام حجت عظيم در غدير باز طلب معجزه اى در اين باره مى كنند، اشاره مى كند كه آيا روز غدير خم براى شما كافى نبود ؟ !(3)

موقعيت چهارم

نسل هاى ميلياردى مسلمانان در آينده هاى اسلام در هر جا كه باشند، لااقل با عيد فراگيرِ غدير كه اقشار مختلف جامعه از مرد و زن و خردسال و بزرگسال را در بر مى گيرد، به سوى غدير فرا خوانده مى شوند. اين پيش بينى بود كه پيامبر عزيزِ ما با بهترين عيد اعلام كردن غدير بنا نهاد و قسم ياد كرد كه اهل آسمان ها در قبول اين ولايت با زمينيان مشتركند.(4)

ص: 10


1- . بحار الانوار: ج 40 ص 54 ح 89 .
2- . اثبات الهداة: ج 2 ص 126 ح 535 .
3- . اثبات الهداة: ج 2 ص 153.
4- . بحار الانوار: ج 37 ص 109 ح 2.
موقعيت پنچم

پيش بينى آينده تلخ سقيفه در برابر غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله واكسينه افرادى است كه نمى خواهند به مرض سقيفه دچار شوند. آموزش درمانى مردمى كه بناست به بيمارى سقيفه گرفتار آيند، در واقع فكرى براى نجات آنان است.

پيامبر صلى الله عليه و آله به مردم مى فهماند كه من در غدير وظيفه هدايت را به انجام رسانده ام؛ اكنون وظيفه آنان است كه سراغ على عليه السلام آيند و وظيفه على عليه السلام نيست كه سراغ آنان رود.(1)

2 - موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان حضرت زهرا عليهاالسلام
اشاره

چهار موقعيت در عمر كوتاهِ 95 روزه حضرت فاطمه عليهاالسلام پس از پيامبر صلى الله عليه و آله مى بينيم كه درباره غدير اتمام حجت فرموده و اقتدا به حضرتش را واجب مى نمايد. آن چهار مورد چنين است:

موقعيت اول

در روزهايى كه در خانه هم به او اجازه گريستن نمى دادند و تا كنار قبور شهداى احد در بيرون شهر مدينه مى آمد و در آنجا اشك مى ريخت. در چنان شرايطى و در پاسخ به سؤال طلبكارانه يكى از اهالى سقيفه كه چرا قبل از بيعت سقيفه، مسئله غدير را مطرح نكرديد ؟

در پاسخ به چنين حركت مُزوِّرانه اى غضب فاطمى كه همان غضب خداوند است ظاهر شد، كه آيا بعد از روز غدير كه خود پيامبر صلى الله عليه و آله حق على عليه السلام را بيان داشت باز هم لازم بود ما شما را يادآور شويم ؟ آيا فكر مى كنيد جاى عذرى باقى مانده است ؟ هرگز !(2)

ص: 11


1- . اثبات الهداة: ج 2 ص 111 ح 465.
2- . دلائل الامامة: ص 38. خصال: ص 173. بحار الانوار: ج 36 ص 352 ح 224 و ج 43 ص 161. الغدير: ج 1 ص 197. اثبات الهداة: ج 2 ص 112 ح 473.
موقعيت اول

روز هفتم از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و قبل از بيعت اجبارى، اولين موقعيتى است كه اميرالمؤمنين عليه السلام غدير را مطرح فرموده است. آن حضرت در حالى كه غاصبين و مردم در مسجد بودند فرمود: خداوند تعالى به وسيله من بندگانش را آزمايش كرد. و با اين جمله به همه فهماند كه با سرعت در باطل خود پيش نروند و خود را پيروز نپندارند، بلكه بدانند كه در حال آزمون هستند.(1)

موقعيت دوم

غدير در عكس العمل به رفتار مُزوِّرانه ابوبكر و عمر مطرح شد؛ و آن هنگامى بود كه در روزهاى آغاز غصب خلافت به خانه اميرالمؤمنين عليه السلام آمدند و خواستند اين ملاقات را مصالحه جلوه دهند. حضرت در مقابله با اين رفتار فرمود: از من طلب كردند بيعت با كسى را كه او بايد با من بيعت كند. من صاحب روز غديرم. و با اين سخن مشت غاصبين را باز كرد تا چنين وانمود نكنند كه حضرت به اقدامات آنان راضى شده و غدير را ناديده گرفته است.(2)

موقعيت سوم

هنگام بيعت اجبارى يكى از موارد مطرح شدن غدير بود، آنگاه كه گفتند: كاش حق خود را زودتر به ما گوشزد مى كردى. حضرت در پاسخ فرمود: هرگز ترس آن نداشتم كه براى خلافت كسى خود را بالا بگيرد و آنچه شما انجام داديد حلال بشمارد. و با اين كلام به همه فهماند كه اتمام حجت غدير فراتر از آن است كه كسى هوس ضديت با آن را داشته باشد.(3)

موقعيت چهارم

حضرت زير شمشير بيعت اجبارى مسلمانان را قسم داد: آيا غدير را نشنيديد ؟(4)

ص: 13


1- . روضه كافى: ص 27. اثبات الهداة: ج 2 ص 18 ح 72.
2- . بحار الانوار: ج 28 ص 248.
3- . بحار الانوار: ج 28 ص 186. اثبات الهداة: ج 2 ص 115.
4- . بحار الانوار: ج 28 ص 273.
موقعيت پنجم

پس از غصب خلافت آن حضرت با قسم دادنِ ابوبكر فرمود: آيا طبق حديث پيامبر صلى الله عليه و آله من صاحب اختيار هر مسلمانى هستم يا تو ؟ و ابوبكر اقرار كرد كه تو هستى. در اينجا خواست به همه بفهماند كه غدير يعنى صاحب اختيارى؛ و تو اى ابوبكر نمى توانى بر صاحب اختيار خود امام باشى ! !(1)

موقعيت ششم

حضرت در برابر ابوبكر غدير را مطرح كرد آنگاه كه او گفت: تو صاحب اختيار ما هستى ولى خليفه نيستى ! ! ! حضرت با معجزه پيامبر صلى الله عليه و آله را به او نشان داد، و پيامبر صلى الله عليه و آلهبه ابوبكر فرمود: على خليفه من است، يعنى كه خلافت و صاحب اختيارى يك معنى دارد.(2)

موقعيت هفتم

هنگامى كه ابوبكر پرسيد: از كجا معلوم كه تو صاحب اختيارى ؟ حضرت به جمله معروف «بَخٍ بَخٍ لَكَ يَابنَ اَبى طالِب، اَصبَحتَ مَولاىَ و مَولى كُلِّ مُؤمِنٍ و مُؤمِنَةٍ» اشاره كرد كه اين اقرارى از سوى عمر بود.(3)

موقعيت هشتم

هنگامى كه نماينده ابوبكر در فدك به دست اصحاب اميرالمؤمنين عليه السلام كشته شد، خالد بن وليد به مقابله آمد، و اميرالمؤمنين عليه السلام آمد و او را از اسب به زير انداخت و فرمود: آيا روز غدير براى تو قانع كننده نبود ؟(4) و به او و همه فهماند كه يك حكومت غاصبانه تا هر جا پيش رود باطل است و غصب ادامه دارد، و هرگز نمى تواند روزى قانونى شود.

ص: 14


1- . بحار الانوار: ج 29 ص 3 - 18.
2- . بحار الانوار: ج 41 ص 228.
3- . بحار الانوار: ج 29 ص 35 - 37.
4- . بحار الانوار: ج 29 ص 46 - 62 .
موقعيت سيزدهم

باز هم در زمان حكومت عثمان در مجلس ديگرى در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله، اميرالمؤمنين عليه السلام حضرت حديثِ جعلىِ ابوبكر و عمر درباره جمع نشدن نبوت و خلافت را مطرح كرد، و دليل بر بطلان آن را غدير دانست و به همه فهماند كه وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله شخصا در مراسم عظيم غدير خليفه تعيين مى كند بدان معناست كه نبوت و خلافت جمع مى شود !(1)

موقعيت چهاردهم

در مجلس ديگرى در زمان عثمان و در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله، حضرت وجوب ابلاغ غدير را مطرح كرد، و غدير را وجوب اطاعت از امامان آل محمد عليهم السلام اعلام فرمود.(2)

موقعيت پانزدهم

در ميدان جنگ جمل آن حضرت طلحه را فرا خواند و غدير و ولايت خود را به او يادآور شد و او اقرار كرد، ولى با اين همه رو در روى حضرت ايستاد تا كشته شد.(3)

موقعيت شانزدهم

در كوفه هنگام آمادگى براى جنگ صفين حضرت وجوب يارى مردم نسبت به خود را بيان فرمود و در اين باره به غدير و آنچه پيامبر صلى الله عليه و آله در آن روز درباره اطاعت از امام مطرح كرد، استناد فرمود.(4)

موقعيت هفدهم

در نامه اى كه معاويه در صفين براى اميرالمؤمنين عليه السلام نوشت خبر داد كه تو غاصبين را لعنت مى كنى و خود را خليفه مى دانى و مستند تو در اين باره ماجراى غدير است؛ و اين به معناى تمام عيار بودن دلالت غدير بود.(5)

ص: 16


1- . بحار الانوار: ج 31 ص 416، 417.
2- . كتاب سليم: حديث 11.
3- . الغدير: ج 1 ص 186.
4- . بحار الانوار: ج 32 ص 388.
5- . كتاب سليم: حديث 25.
موقعيت هجدهم

در سخنرانى حضرت در ميدان جنگ صفين در برابر لشكريان خود حضرت مردم را قسم مى داد و از آنان اقرار مى گرفت. در آنجا آيه «اولو الامر» را مطرح كرد و روز غدير را مفسر آن دانست كه در آن روز اختيار على عليه السلام را بر مردم از خودشان بيشتر اعلام فرمود.(1)

موقعيت نوزدهم

از موارد نادرى كه حضرت شعرى سرود و آن را در برابر تفاخر معاويه برايش فرستاد، نخوت و ادعاى پادشاهى معاويه را با دليل وجوب ولايت در غدير در هم شكست.(2)

موقعيت بيستم

در جايگاه جنگ بين دو لشكر در ميدان صفين، حضرت در پاسخ به يكى از جنگجويان معاويه كه آيه «عمَّ يتسائلون» را مطرح مى كرد، شخصا به ميدان رفت و نبأ عظيم را ولايت خود معرفى كرد كه بر سر آن اختلاف كرده اند، در حالى كه در غدير حجتِ آن تمام شده است.(3)

موقعيت بيست و يكم

در روز جمعه اى كه با عيد غدير مقارن شده بود، اميرالمؤمنين عليه السلام پس از حدود 25 سال از گذشتِ غدير، براى اولين بار جشن غدير را در كوفه بر پا كرد و عيد بودن آن را اعلام فرمود و سخنانى درباره اهميت و عظمت آن بيان كرد و سپس همراه مردم براى پذيرايى به خانه امام حسن مجتبى عليه السلام آمدند.(4)

ص: 17


1- . كتاب سليم: حديث 25.
2- . بحار الانوار: ج 38 ص 238 ح 39.
3- . مناقب ابن شهرآشوب: ج 3 ص 80 .
4- . بحار الانوار: ج 94 ص 114، 115.
موقعيت بيست و دوم

مجلس بزرگى در ميدان بزرگ كوفه با حضور انبوهى از مردم تشكيل شد، و حضرت در آنجا حاضرين در غدير از صحابه را درباره آن قسم داد و از آنان اقرار گرفت.(1)

موقعيت بيست و سوم

كار استثنائى بود كه حضرت در اواخر عمر خود بعد از جنگ نهروان انجام داد و نوشته اى در حدود سى صفحه نوشت تا هر جمعه براى مردم خوانده شود. در اين نوشته حضرت غدير را خاطر نشان كرد و نتيجه گرفت كه صاحب اختيار مردم فقط من هستم.(2)

موقعيت بيست و چهارم

در مجلسى كه حضرت در آن امتيازات خود را بيان مى فرمود، روز غدير را «يوم الولاية» ناميد و كمال دين با ولايت را يادآور شد.(3)

موقعيت بيست و پنجم

در حضور دو صحابى بزرگِ خود اصبغ و ميثم حديث «اَمرُنا صَعبٌ مُستَصعَب» را بيان فرمود، و شاهد آن را غدير ذكر كرد كه پس از آن اتمام حجت بزرگ، باز هم پذيرندگان غدير اندك هستند.(4)

موقعيت بيست و ششم

هنگامى كه غدير را به عنوان بالاترين منقبت خود از پيامبر صلى الله عليه و آله اعلام فرمود.(5)

ص: 18


1- . بحار الانوار: ج 31 ص 447 و ج 37 ص 199. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 89 ، 490. الغدير: ج 1 ص 93. مسند احمد: ج 1 ص 84 . شرح نهج البلاغه: ج 1 ص 361 و ج 4 ص 488. تاريخ ابن عساكر: ج 3 ص 50 .
2- . بحار الانوار: ج 30 ص 14.
3- . بحار الانوار: ج 39 ص 336 ح 5 .
4- . تفسير فرات كوفى: ص 56 . بحار الانوار: ج 37 ص 243.
5- . كتاب سليم: حديث 60 .
4 - موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام حسن و امام حسين عليهماالسلام
اشاره

موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام حسن و امام حسين عليهماالسلام كه مقارن با زمان دو سركرده سقيفه يعنى معاويه و يزيد بود، فضاى خاصى داشته كه به شرح موارد آن به طور جداگانه مى پردازيم:

موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام حسن عليه السلام

دو مورد از تبليغ غدير در دوران امام مجتبى عليه السلام ديده مى شود، كه هر دو بسيار حساس و فوق العاده است:

مورد اول: هنگامى كه آن حضرت پس از صلح با معاويه در كوفه و با حضور معاويه بر فراز منبر رفت و مظلوميت غدير را يادآور شد و خاطر نشان كرد كه مردم دانسته سراغ غاصب حق على عليه السلام رفته اند؛ همان گونه كه بنى اسرائيل هم دانسته حضرت موسى عليه السلام را رها كردند و پيرو سامرى شدند.(1)

مورد دوم: در مجلسى كه معاويه در شام با حضور سردمداران لشكر خود تشكيل داد، امام حسن عليه السلام را نيز دعوت كرد تا به آن حضرت ناسزا بگويند. در آن مجلس حضرت پاسخ هر يك از آنان را جداگانه داد و از جمله غدير را يادآور شد كه پايه حق اهل بيت عليهم السلام است.(2)

موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام حسين عليه السلام

يك مجلس استثنائى درباره غدير توسط امام حسين عليه السلام در اواخر عمر معاويه تشكيل شد. اين مجلس در مِنا و در ايام حج با حضور هفتصد نفر بود، كه دويست نفر آنان از صحابه بودند.

در آن مجلس حضرت نگرانى خود را از فراموش شدن غدير در نسل ها اظهار كرد و سپس آن جمعيت را درباره غدير قسم داد كه آيا آن را به خاطر دارند يا نه ؟ و همه

ص: 19


1- . اثبات الهداة: ج 2 ص 88 ح 360. بحار الانوار: ج 10 ص 139.
2- . بحار الانوار: ج 44 ص 75.
6 - موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام هفتم و هشتم عليهماالسلام
اشاره

خصوصيات استثنائى زمان امام كاظم عليه السلام در زندان و امام رضا عليه السلام در تبعيد، باعث شد تا تبليغ غدير در زمان ايشان با موقعيت خاصى قرار گيرد، كه آنها را مرور مى كنيم:

موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام كاظم عليه السلام

در زمانى كه حضرت موسى بن جعفر عليه السلام در زندان بود، روزى هارون آن حضرت را احضار كرد و مسائلى را درباره ولايت مطرح كرد. در آنجا حضرت جمله بسيار بلندى را در برابر هارون فرمود كه او را بر سر جايش نشاند. آن جمله اين بود: «ولايت همه خلايق با ماست» ، و اين را مستفاد از غدير دانست.(1)

موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام رضا عليه السلام

دو اقدام جديد درباره تبليغ غدير توسط امام هشتم على بن موسى الرضا عليه السلام در شرايط خاصى كه قرار داشت، ثبت شده كه در خور توجه همه مبلغان غدير است. اين دو مورد عبارت اند از:

مورد اول: در شهر مَرو در شرايط تبعيد اجبارى به دست مأمون، در حالى كه جلسات بحث هاى علمى بسيار رواج داشت حضرت سراغ غدير رفت. در حالى كه در مسجد جامع شهر دانشورانى از طرفداران سقيفه بحث خلافت و امامت امت را مطرح كرده و درباره آن بحث مى كردند، حضرت رمزى از غدير را به ميان آورد كه فاصله آن را تا سقيفه را نشان دهد و فرمود: «امامت منزلتى بالاتر ... ، از آن دارد كه مردم با عقل هاى خود بدان برسند» ؟ و سپس شئون و شرايط امام غدير را بيان كرد تا همه بدانند بشر قادر به انتخاب چنين امامى نيست و بايد خدا انتخاب كند.(2)

مورد دوم: در همان شرايطِ كنترل شديد از سوى مأمون، حضرت جشن نامحسوس غدير را گرفت ! ! يعنى روزه داران غدير را به بهانه افطار دعوت فرمود

ص: 21


1- . بحار الانوار: ج 48 ص 147.
2- . غيبت نعمانى: ص 218 ح 6 .

و هدايايى را بسته بندى كرد و بر در خانه هاى شيعيان فرستاد. سپس ارزش آنان كه غدير را رها نكردند با اين تشبيه تعيين فرمود كه مسئله غدير و پذيرفتن ولايت مثل مسئله سجود ملائكه بر آدم است.(1)

7 - موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امامين عسكريّين عليهماالسلام
اشاره

موقعيتى كه امام هادى و امام حسن عسكرى عليهماالسلام در شرايط تبعيد و تحت نظر براى تبليغ غدير داشتند، نوع جديدى از شرايط بود كه شكل جديدى از تبليغ را رقم زد. ذيلاً به توضيح آن مى پردازيم:

موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام هادى عليه السلام

در دو مورد از زندگى امام هادى عليه السلام استناد به غدير را مى بينيم؛ كه يكى از آنها امروزه از سنگ بناهاى اساسى غدير بوده و براى ما بسيار كارساز است، و آن زيارت غديريه است:

مورد اول: آن حضرت در تبعيد به سامرا به نجف آمد و در آنجا زيارتنامه غدير را كه بيش از بيست صفحه است به ما آموخت، و طى آن شهادت نامه و اقرارهاى يك غديرى را براى همه پيروانش بيان فرمود.(2)

مورد دوم: مورد ديگر در پاسخ به نامه اى از اهواز در بيان حديث ثقلين بود كه حضرت آن را صحيح ترين خبر دانست و سپس غدير را يكى از اركان حديث ثقلين يعنى كتاب اللّه و عترتى اعلام كرد.(3)

موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام عسكرى عليه السلام

دو مورد از تبليغ نوشتارىِ غدير در زمان امام عسكرى عليه السلام اتفاق افتاده است. در اين زمان فشار دستگاه خلافت عباسى بر اهل بيت عليهم السلام شديدتر شده بود و راه ارتباط شيعيان با امام اكثرا با نامه بود. دو مورد از نامه هاى حضرت به غدير اختصاص داشت:

ص: 22


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 221 - 224.
2- . بحار الانوار: ج 97 ص 360. مصباح المتهجد: ص 691 .
3- . بحار الانوار: ج 2 ص 226 ح 3.

مورد اول: در پاسخ به نامه مردم نيشابور، اين نكته را فرمود كه غدير منت خدا بر مردم است، و مردم بايد سپاسگزار باشند كه خدا خلافت را به آنان نسپرده است.(1)

مورد دوم: در پاسخ به نامه ديگرى غدير را علامت حزب خداوند شمرد كه بايد از حزب شيطان شناخته شوند.(2)

جهت گيرى هاى تبليغى غدير توسط معصومين عليهم السلام
اشاره

جهت گيرى هاى تبليغى غدير توسط معصومين عليهم السلام(3)

دستور به ابلاغ و تبليغ غدير و بسترسازى براى اين مهم در دستورات ائمه معصومين عليهم السلام به عنوان يك برنامه جدى به چشم مى خورد، كه بايد انواع جهت گيرى هاى آن را به دقت مورد مطالعه قرار داد.

در اينجا منظور از جهت گيرى ها، فضاى حاكم بر عملياتى است كه تبليغ غدير ضمن آن انجام مى گيرد، و تبعا باعث مى شود دشمن در مقابله با آن فلج شده و توان مقابله نداشته باشد.

دشمن غدير از همه بهتر مى داند كه سندى مهم تر از آن در برابرش وجود ندارد. در نتيجه با شمشيرهاى جعل حديث بر ضد غدير و تيرهاى مسموم تحريف و نيزه هاى تكذيب حقايق و سپرهاى مظلوم نمايى براى اهل سقيفه به ميدان آمده اند و واقعا از هيچ تلاشى فرو گذار نكرده اند.

با همه اينها در طول چهارده قرنى كه بر غدير و سقيفه گذشته، راويان خودشان، كتاب هاى خودشان، شعراى خودشان، قبل از ما مُبلِّغ غدير بوده اند ! ! اين نيست جز شاهكار تبليغىِ مُبلِّغ اعظم غدير با هدايت مستقيم خالق اعظم آن، كه نه تنها دشمن را در تلاش نافرجامش متحير نموده، بلكه او را وادار كرده كه در راه اين تبليغ گام بردارد و راه فرارى از آن نداشته باشد.

ص: 23


1- . بحار الانوار: ج 50 ص 321.
2- . اثبات الهداة: ج 2 ص 139 ح 606 .
3- . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 149 - 213.

اين جهت گيرى ها در زمان هر يك از معصومين عليهم السلام به گونه اى جلوه كرده است. جمع بندى آنها را مى توان در آغاز مراسم غدير از يك سو و روند تبليغاتى آن بعد از واقعه از سوى ديگر جستجو كرد.

جهت گيرى ها در برنامه سه روزه غدير را مى توان تشكيل مراسم غيرعادى براى غدير، فرمان ابلاغ عمومى، ايجاد زمينه شهرت و استفاده از فرصت هاى حساس در تبليغ غدير ذكر كرد؛ و محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله در ابلاغ غدير از نمونه هاى بارز آن است.

در جهت گيرى هاى بعد از واقعه غدير بايد رسميت آن در تقويم اسلام، اهتمام در نقل آن و ترويج ادبيات خاص غدير را يادآور شد.

جهت گيرى هاى تبليغى غدير با مستندات آن در هشت قسمت ارائه مى شود:

1 - مراسم غير عادى براى غدير
اشاره

مراسم سه روزه در غدير خم، در گونه اى شگفت انگيز و فوق العاده به انجام رسيده است. اين ويژگى تبليغى غدير در حدى است كه همه اشتياق به نقل و گسترش خبرى آن داشته اند؛ به گونه اى كه انتشار خبر آن طبق شرايط آن عصر و نيز تا امروز به هيچ وجه قابل كنترل و ممانعت نبوده است.

جالب اينكه اين غير عادى بودن اختصاص به انسان هاى عادى ندارد، بلكه شامل انبياء و اوصيائشان و ملائكه، بلكه همه مخلوقات مى شود. همه عجيب بودن غدير را احساس كرده اند و براى هر يك به اقتضاى وجودشان تحولى ايجاد شده است.

معصومين عليهم السلام نيز به اين غير عادى بودن تأكيد داشته اند و ابعاد مختلف آن را براى ما بيان فرموده اند. ما هم بياموزيم كه در ابلاغ اين مهم ترين مسئله اعتقادى از شيوه هاى فوق العاده تبليغى استفاده كنيم، تا هيچ دشمنى را ياراى ممانعت از انتشار خبر پر حرارت و زيباى آن نباشد؛ و هر اقدام كينه توزانه اى در نطفه خفه شود. در اينجا پنج خبر از غير عادى بودن واقعه غدير نزد زمينيان و آسمانيان تقديم مى شود كه چشم روشنى غديريان است:

ص: 24

استفاده از اين بُعد تبليغى غدير از شكننده ترين جهات آن، در مقابل دشمنانِ بى انصافى است كه علنا و جسورانه واضح ترين حقيقت هاى غدير را زير پا مى گذارند. لذا امام موسى بن جعفر عليه السلام را مى بينيم كه با اشاره به اشتهار حديث غدير آن را چنين نقل فرموده است:

پيامبر صلى الله عليه و آله اميرالمؤمنين عليه السلام را در ماجراى معروف و مشهور روز غدير معرفى كرد و چنين فرمود: اى مردم، آيا من صاحب اختيارتر از شما نسبت به خودتان نيستم ؟ گفتند: آرى يا رسول اللّه.

حضرت نگاهى به آسمان كرد و فرمود: خدايا شاهد باش؛ و اين كار را سه بار تكرار كرد. سپس فرمود: بدانيد كه هر كس من مولاى او و صاحب اختيارتر نسبت به او هستم اين على مولاى او و صاحب اختيار اوست. اللهم وال من والاه و عادِ من عاداه و انصر من نصره واخذل من خذله.

سه. غير عادى بودن غدير براى انبياء عليهم السلام

پيامبران الهى اخبار عالم را از منبع اصلى آن يعنى خزانه غيب الهى و وحى دريافت مى كنند. آنان وقتى دستور عيد گرفتن روز غديرى را كه هنوز نيامده از خدا مى شنوند، به خوبى متوجه غير عادى بودن آن مى شوند و عظمت فوق العاده آن را دريافت مى كنند. امام صادق عليه السلام در اين باره مى فرمايد:

شايد گمان كنى كه خداوند روزى با حرمت تر از روز غدير خلق كرده است ! نه به خدا قسم، نه به خدا قسم، نه به خدا قسم !(1)

در اين باره مى بينيم پيامبر صلى الله عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام وصيت كرد كه اين روز را عيد بگيرد، و فرمود: انبياء هم چنين مى كردند و به جانشينان خود وصيت مى كردند كه اين روز را عيد بگيرند.(2)

ص: 26


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 215.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 211.

امام صادق عليه السلام مى فرمايد: خداوند هيچ پيامبرى نفرستاده مگر آنكه اين روز را عيد گرفته و حرمت آن را نگه داشته است.(1)

چهار. غير عادى بودن غدير در عالم خلقت

چهار. غير عادى بودن غدير در عالم خلقت(2)

براى اينكه زمينيانِ منكرِ غدير را بر سر جايشان بنشانيم، چاره اى نيست جز آنكه به آنها بفهمانيم خبر غدير در آسمان ها مشهورتر و معروف تر و شناخته شده تر از اهل زمين است.

آنان قدر غدير را بهتر از ما مى دانند و درك مى كنند كه در ميان اين همه وقايع عظيم و عجيب كه براى انبياء و اوصياء پيش آمده، غدير نزد خداوند حساب ديگرى دارد. آنها طوفان نوح عليه السلام و آتش ابراهيم عليه السلام و عصاى موسى عليه السلام و بعثت خاتم انبيا صلى الله عليه و آله را ديده اند؛ اما از تحولى كه در غدير براى همه كائنات و موجودات پيش آمده دريافته اند كه اين ماجرا با بقيه قابل مقايسه نيست !

همان طور كه در روز غدير «ولايت» بر انسان ها عرضه شد، در عالم خلقت نيز بر ساير مخلوقات عرضه شد. امام رضا عليه السلام در حديثى به وقوع اين امور در روز غدير اشاره مى فرمايد(3):

1. عرضه ولايت بر اهل آسمان ها، و سبقت اهل آسمان هفتم در قبول آن، و تزيين آن به عرش الهى.

2. قبول اهل آسمان چهارم ولايت را پس از اهل آسمان هفتم، و تزيين آن به بيت المعمور.

3. قبول اهل آسمان دنيا ولايت را پس از اهل آسمان چهارم، و تزيين آن به ستارگان.

ص: 27


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 214.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 221 - 224.
3- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 224.

همچنين امام صادق عليه السلام در مورد اهداى هدايا توسط ملائكه در غدير مى فرمايد:

روز غدير نزد اهل آسمان مشهورتر از اهل زمين است. خداوند تعالى در بهشت قصرى خلق فرموده كه بناى آن خشتى از نقره و خشتى از طلاست. در آن قصر صد هزار اتاق سرخ رنگ و صد هزار خيمه سبز رنگ وجود دارد و خاك آن از مشك و عنبر است.

در آن قصر چهار نهر جارى است: نهرى از شراب و نهرى از آب و نهرى از شير و نهرى از عسل. در كناره هاى اين نهرها درختانى از انواع ميوه ها قرار دارد، و بر آن درختان طيورى هستند كه بدن هاى آنها از لؤلؤ و بال هايشان از ياقوت است و به انواع صداها مى خوانند.

روز غدير كه فرا مى رسد اهل آسمان ها وارد اين قصر مى شوند و تسبيح و تقديس و تهليل مى گويند. آن پرندگان هم به پرواز در مى آيند و خود را به آب مى زنند، و سپس در آن مشك و عنبر مى غلطند. آنگاه كه ملائكه جمع شدند بار ديگر به پرواز در مى آيند و آن عطرها را بر آنان مى پاشند.

ملائكه در روز غدير «نِثار فاطمه عليهاالسلام»(1) را به يكديگر هديه مى دهند. وقتى آخرين ساعات روز غدير فرا مى رسد ندا مى آيد: به مراتب و درجات خود برگرديد كه به حرمت محمد و على عليهماالسلام تا سال آينده در چنين روزى، از لغزش و خطر در امان خواهيد بود.(2)

2 - پيامبر صلى الله عليه و آله محور ابلاغ غدير
اشاره

تأكيد بر اينكه مُبلِّغ اعظم غدير شخص پيامبر صلى الله عليه و آله بوده يكى از ديگر خصوصيات تبليغى غدير است؛ با ضميمه اين اعتقاد كه گفتار آن حضرت عِدل قرآن است.

ص: 29


1- . نثار فاطمه عليهاالسلام همان ميوه هاى درخت طوبى است كه در شب زفاف حضرت، به امر الهى از آن درخت در آسمان ها پخش شد و ملائكه آنها را به عنوان يادگار برداشتند. بحار الانوار: ج 43 ص 109.
2- . بحار الانوار: ج 37 ص 163. عوالم العلوم : ج 15 / 3 ص 221.

ائمه عليهم السلام نيز بر اين نكته اساسى اصرار داشته اند و محوريت ختم نبوت در معرفى آخرين سلسله وصايت را با تأكيد خاصى بيان كرده اند. در دو بخش اين قسمت به تشريح محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله و تأكيدات امامان عليهم السلام به اين موضوع مى پردازيم:

اول. هدايت مراسم غدير به دست پيامبر صلى الله عليه و آله

پيامبر صلى الله عليه و آله شخصا همه مراحل تبليغ غدير را بر عهده گرفت، تا همه مسلمانان وظايف خود را در رساندن پيام آن بدانند و مانند پيامبرشان با تمام وجود در اين مسئله مشاركت نمايند.

مسير واقعه غدير به وضوح نشان مى دهد كه اين كار سنگين و طاقت فرسا با آن همه مسائل شكننده اى كه در مقابلش قرار مى گرفت، از عهده هيچ كس جز شخص اول عالم حضرت خاتم الانبياء محمد صلى الله عليه و آله ساخته نبود؛ آن هم با ضمانتى كه «وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ»(1) برايش آورد. دو مرحله هدايت مراسم غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله را ذيلاً مى آوريم:

مرحله اول: رهبرى كاروان از مدينه تا غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله

آن حضرت از آغاز اعلام حركت از مدينه همراه كاروان آمد و در هر موقعيتى آنان را راهنمايى كرد تا چند سخنرانى مقدماتى براى غدير كه در عرفات و مِنا ايراد كرد.

هنگامى كه حركت رسمى از مكه به سوى غدير آغاز شد، ماجراى سلام گروهى از معروفين صحابه بر على عليه السلام به عنوان «اميرالمؤمنين» را شخصا به انجام رساند.

مسئله سپردن ودايع انبياء به اميرالمؤمنين عليه السلام كار ديگرى بود كه جز پيامبر صلى الله عليه و آله ديگرى نمى توانست انجام دهد.

مقابله با مشكلات و توطئه هاى منافقين مسئله ديگرى بود كه بار سنگين آن بر دوش شخص پيامبر صلى الله عليه و آله بود.

ص: 30


1- . مائده / 67 .

از مكه تا غدير راهنمايى مردم و آماده سازى زمينه براى غدير و نيز مقابله با كارشكنى هاى برخى از توطئه گران ادامه داشت، تا حضرت توانست كاروان را به سلامت و امنيت و آمادگى كامل به غدير خم برساند.

مرحله دوم: اجراى مراسم سه روزه غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله

در غدير آماده سازى و حتى شكل منبر را پيامبر صلى الله عليه و آله شخصا دستور داد، و سازندگان آن را تعيين كرد. كيفيت اسكان مردم در جاى جاى بيابان غدير و زمان بندى برنامه هاى سه روزه مراسم «ايام الولاية» را شخصا هدايت كرد، در حالى كه خطبه آن را هم كسى جز آن حضرت نمى توانست ايراد كند.

نماز جماعت و سپس سخنرانى يك ساعته در هواى داغ در حال ايستاده بر فراز منبر، كار سنگينِ اصلى بود كه ميان آن همه توطئه منافقين به احسن وجه انجام گرفت.

بعد از آن بستن عمامه بر سر اميرالمؤمنين عليه السلام و پاسخ به احساسات مردم، و در ادامه برپا كردن دو خيمه و حضور در مراسم بيعت سه روز پشت سر هم، و بيعت صد و بيست هزار نفر با دستان مباركش قبل از بيعت با اميرالمؤمنين عليه السلام، كار واقعا طاقت فرسايى بود كه لحظه اى از نشاط آن حضرت در اجراى آن مراسم استثنائى كم نكرد.

مقابله با حارث فهرى و ديگر توطئه ها و شايعه پراكنى هاى منافقين در كنار آن همه تلاش و زحمت، خستگى روحى را بر خستگى جسمى آن حضرت مى افزود.

با پايان مراسم و حركت به سوى مدينه، ماجراى عقبه هَرشى و توطئه منافقين براى قتل پيامبر صلى الله عليه و آله و بعد از آن توطئه قتل على عليه السلام پيش آمد، كه آزردگى روحى حضرت را دو چندان مى كرد. اما آن عزيز پروردگار با بردبارى تمام و نشاط كامل مشغول اجراى دستور «بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ»(1) بود، و همه اين سختى ها و توطئه ها و اعتراضات و اهانت ها را بر جان خريد تا كاروان را با ابلاغى جهانى كه مى توانست سراسر كره زمين را در همان زمان خبررسانى كند، به مدينه باز گرداند.

ص: 31


1- . مائده / 67 .

اينجاست كه محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله براى غدير به خوبى احساس مى شود كه دسترنج خود را رها نساخته تا بازيگران سقيفه آنگونه كه مى خواهند آن را به نفع خود تحريف كنند.

روزى كه ابوبكر به اميرالمؤمنين عليه السلام مى گويد: يا على، به خدا قسم اگر كسى كه به او اطمينان داشته باشم شهادت دهد كه تو به خلافت از من سزاوارترى، آن را به تو مى سپارم ! ! حضرت به او فهمانيد كه مسئله فراتر از آن است كه كسى مثل تو اطمينان پيدا كند. آنگونه محكم كارى شده كه راهى جز اعتراف ندارى ! پاسخ حضرت به او چنين بود:

اى ابوبكر، آيا احدى را مطمئن تر از پيامبر صلى الله عليه و آله سراغ دارى ؟ آن حضرت در چهار مورد براى من از تو و عمر و عثمان و عده اى از همراهيانت بيعت گرفت كه يكى از آنها روز غدير در بازگشت از حجة الوداع بود.

آن روز همه شما گفتيد: شنيديم و اطاعت خدا و رسول را پذيرفتيم. پيامبر صلى الله عليه و آله از شما پرسيد: خدا و رسولش بر شما شاهد باشند ؟ همگى گفتند: آرى، شاهد باشند. حضرت فرمود: پس بر يكديگر شاهد باشيد و حاضرين شما به غايبين برسانند و آنان كه شنيدند به كسانى كه نشنيده اند برسانند. و شما گفتيد: قبول كرديم يا رسول اللّه !

سپس همگى برخاستيد و به پيامبر صلى الله عليه و آله و به من به خاطر اين كرامت خداوند تبريك گفتيد. عمر جلو آمد و بر كتف من زد و در حضور شما گفت: خوشا به حال تو اى پسر ابوطالب كه صاحب اختيار من و مؤمنين شدى !

مورد پنجم: پيامبر صلى الله عليه و آله شخصا غدير را تفسير كرد(1)

ولايتى كه در غدير براى على عليه السلام اعلام شد فقط يك اطلاع رسانى ساده نبود؛ بلكه چون محور اين انتصاب الهى پيامبر صلى الله عليه و آله بود و مسئوليت اين امر عظيم را آن حضرت بر عهده داشت، در تبيين آن هم سنگ تمام گذاشت؛ و از سه جهت آن را تفسير كرد: اولاً

ص: 35


1- . بحار الانوار: ج 31 ص 410 - 412.

به مردم بگوييد: خداوند نماز را بر پيامبرش نازل كرده و سه و چهار ركعت بودن آن را ذكر نكرده تا آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را براى مردم تفسير نموده است. (و همچنين زكات و حج را) ، و نيز نازل كرده «اَطيعوا اللّه َ وَ اَطيعوا الرَّسولَ وَ اولِى الاَمرِ مِنكُم»(1) كه درباره على و حسن و حسين عليهم السلام است. (در بيان كلمه «اولى الامر» ) پيامبر صلى الله عليه و آله درباره على عليه السلام فرموده: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. و نيز فرموده: شما را به كتاب خدا و اهل بيتم وصيت مى كنم ... .

اگر پيامبر صلى الله عليه و آله سكوت مى كرد و اهل آيه «اولى الامر» را معرفى نمى كرد آل عباس و آل عقيل و ديگران آن را ادعا مى كردند ! ! ... وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت على عليه السلام صاحب اختيار مردم بود ... ، چون پيامبر صلى الله عليه و آله ولايت او را به مردم ابلاغ فرموده و او را منصوب نموده بود.

مورد نهم: پيامبر صلى الله عليه و آله عملاً غدير را معنى كرد(2)

آن قدر محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير پر تأثير بود كه اگر حضرت در آن مراسم سه روزه هيچ سخنى هم نمى فرمود، مسير ماجرا و اعمالى كه با حضور آن حضرت انجام شد هيچ معنايى جز تعيين خليفه نداشت.

اين را امام باقر عليه السلام در پاسخ كسى فرمود كه پرسيد: معناى كلام پيامبر صلى الله عليه و آله چيست كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ ؟ حضرت فرمود: آيا مثل اين مطلب جاى سؤال دارد ؟ ! به آنان فهمانيد كه على عليه السلام جانشين او خواهد بود.

مورد دهم: غدير روز نتيجه گيرى پيامبر صلى الله عليه و آله از رسالت(3)

غدير نتيجه گيرى از رسالتى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله بيست و سه سال در راه آن زحمت كشيد. پس غدير براى پيامبر صلى الله عليه و آله، و پيامبر صلى الله عليه و آله براى غدير، و هر دو بر محور خدا بودند. امام صادق عليه السلام مراحل رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله در ابلاغ پيام غدير را چنين بيان مى فرمايد:

ص: 38


1- . نساء / 59 .
2- . اثبات الهداة: ج 2 ص 34 ح 140.
3- . اثبات الهداة: ج 2 ص 4 ح 7.

خداوند عزوجل به پيامبرش فرمود: «فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب. وَ اِلى رَبِّكَ فَارغَب»(1): «آنگاه كه فراغت يافتى منصوب كن. و به سوى پروردگارت رغبت نما» ؛ منظور اين است: آنگاه كه فراغت يافتى عَلَم و علامت خود را نصب كن و وصيتت را معرفى نما و فضيلت او علنا بيان كن.

آنگاه كه از حجة الوداع باز مى گشت آيه «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ ... »(2) نازل شد. حضرت مردم را ندا داد تا جمع شدند و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.

مورد يازدهم: پيامبر صلى الله عليه و آله بين ولاية اللّه و ولايت امام(3)

صاحب اختيارى خدا مُسلَّم است. صاحب اختيارى رسول بر گرفته از ولايت اللّه بر مردم است. صاحب اختيارى امام ادامه ولايت نبى است. در واقع براى اثبات ولايت الهى براى امام صاحب اختيارى پيامبر صلى الله عليه و آله محوريت دارد. پيامبر صلى الله عليه و آله با ظرافتِ تمام ارتباط اين مراحل سه گانه ولايت را تشريح نموده مى فرمايد:

خدا صاحب اختيار من است و به من از خودم صاحب اختيارتر است و در برابر دستورات او مرا امرى نيست؛ و من صاحب اختيار مؤمنينم و نسبت به آنان صاحب اختيارترم و در برابر من آنان را امرى نيست؛ و هر كس من صاحب اختيار اويم و نسبت به از او خودش صاحب اختيارترم على بن ابى طالب صاحب اختيار اوست و نسبت به او از خودش صاحب اختيارتر است و در برابر او برايش امرى نيست.

مورد دوازدهم: مستند ولايت كلام پيامبر صلى الله عليه و آله(4)

هر كس هر ادعايى درباره غدير و ولايت دارد، بر هيچ محورى جز پيامبر صلى الله عليه و آله نمى تواند پايبند باشد. امامان ما هم بر اين پايه اصلى امامت - حتى در مقابل دشمنان سرسخت غدير - تأكيد فرموده اند.

ص: 39


1- . انشراح / 7، 8 .
2- . مائده / 67 .
3- . اثبات الهداة: ج 2 ص 126 ص 535 .
4- . بحار الانوار: ج 48 ص 147.

از جمله ايامى است كه امام كاظم عليه السلام در زندان بود، و هارون حضرت را احضار نمود و درباره ولايت اهل بيت عليهم السلام بر مردم از آن آن حضرت سؤال كرد. حضرت فراتر از خيالِ هارون به او پاسخ داد و دليل آن را كلام پيامبر صلى الله عليه و آله ذكر كرده فرمود:

ما مى گوييم: ولايت همه خلايق با ماست ! ! ... و ما اين ادعا را از كلام پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير خم مى نماييم كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ.

مورد سيزدهم: غدير، قدردانى از پيامبر صلى الله عليه و آله(1)

كسانى كه بر سر مسئله امامت و و لايت اهل بيت عليهم السلام به بحث و جدل مى پردازند و از پيش خود شرايط سبك و سنگين براى آن تعيين مى كنند، از اين غافل هستند كه خدا همه جوانبش را توسط پيامبرش صلى الله عليه و آله اعلام فرموده، و نيازى به فكر بشر نيست.

در روزهاى اول ورود امام رضا عليه السلام به شهر مرو، در روز جمعه مردم در مسجد جامع شهر جمع شده بودند و درباره مسئله امامت و اختلافاتى كه درباره آن مطرح است سخن مى گفتند. حضرت با شنيدن اين خبر تبسمى كرد و فرمود:

خداوند تبارك و تعالى پيامبرش صلى الله عليه و آله را از اين جهان نبُرد مگر بعد از آنكه دين را برايش كامل فرمود. از يك سو قرآن را بر او نازل كرد ... ، و از سوى ديگر در حجة الوداع كه آخر عمر او بود اين آيه را فرستاد كه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الْاِسْلامَ دينا» .(2)

مسئله امامت كمال دين است. پيامبر صلى الله عليه و آله از اين جهان نرفت مگر آنكه براى امتش معارف دينشان را روشن ساخت و راهشان را مشخص فرمود و آنان را به قول حق سپرد و على عليه السلام را عَلَم و امام براى آنان منصوب فرمود، و هر چه امت بدان نياز داشتند بيان فرمود. هر كس گمان كند خداوند دينش را كامل نكرده كتاب خدا را رد نموده و به آن كافر است ... .

ص: 40


1- . غيبت نعمانى: ص 218 ح 6 .
2- . مائده / 3.

اين بود كه آن حضرت سنگينى سفر را بر خود هموار نمود و در شدت گرماى ظهر بپاخاست و خطبه اى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنان پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبوده ام ؟ گفتند: آرى. پس دست تو را گرفت و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.

ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند؛ و اكثرشان جز زيان كارى چيزى به دست نياوردند ... .

3 - ايجاد زمينه شهرت غدير
اشاره

ايجاد شرايط اشتهار براى غدير از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله از زاويه هاى متفاوتى صورت گرفت: اعلان عمومى براى حضور در غدير، كيفيت حركت به سوى غدير، تعيين محل غدير براى اجراى مراسم، حضور صد و بيست هزار مخاطب، سه روزه بودنِ مراسم، تلاش فرهنگى در زمان امامان عليهم السلام براى حفظ اشتهار و معروفيت غدير.

اگر دقت كنيم خواهيم ديد كه هر يك از اين موارد جداگانه بر اشتهار غدير در گستره زمان و مكان و در صفحات تاريخ تأثير به سزايى داشت.

اين آينده نگرى ها درباره غدير به نوعى ابلاغ غير ارادىِ آن به حساب مى آيد؛ به اين معنى كه اشتهار غدير به طور ناخواسته باعث بلاغ بيشتر و رسيدن گسترده تر پيام آن مى شود، حتى در زمان ها و مكان هايى كه مُبلِّغى براى آن نباشد ! اينك به تبيين جزئيات اين پيش بينى ها در پنج جهت مى پردازيم:

جهت اول: اشتهار غدير به خاطر سرعت خروج از مكه به سوى غدير

جهت اول: اشتهار غدير به خاطر سرعت خروج از مكه به سوى غدير(1)

اولين سفر حج پيامبر صلى الله عليه و آله زمينه خوبى بود تا بسيارى از مسلمانانى كه تا آن روز

ص: 42


1- . بحار الانوار: ج 21 ص 385 و ج 37 ص 111، 158. اثبات الهداة: ج 2 ص 136 ح 593 . الغدير: ج 1 ص 10، 268.
جهت دوم: اشتهار غدير به خاطر مكان فوق العاده آن

جهت دوم: اشتهار غدير به خاطر مكان فوق العاده آن(1)

غدير كجاست ؟ و عرض و طول آن، حدود جغرافيايى آن، امكانات آن، موقعيت هاى حساس آن كدام است ؟ و اينجا چه خصوصيتى دارد كه خداوند تبارك و تعالى آن را انتخاب كرده و تأكيد بر اعلان ولايت در آن نموده است ؟

«غدير» كمى قبل از «جحفه» ، بيابانى وسيع و آبگيرى براى جمع شدن آب سيل ها و همچنين آب چشمه اى كه از سمت شمال غربى به آن مى ريزد و چند درخت كهنسال تنومند بوده، كه براى برنامه سه روزه پيامبر صلى الله عليه و آله و ايراد خطبه براى آن جمعيت انبوه بسيار مناسب بوده است.

موقعيت حساس اين بِركه از آن جهت است كه جاده بعد از آن در سمت مدينه، به جُحفِه مى رسد كه تقاطع راه هاست. جاده اى كه از مكه تا غدير را از كنار دريا پيموده در جحفه تقسيم مى شود:

راهى به سوى مدينه به شرق مايل مى شود و به سمت عراق نيز مى رود.

راهى به سمت شمال از كنار دريا تا شام مى رود.

راه ديگرى از غرب به دريا مى رسد تا با كشتى به مصر و ساير مناطق آفريقا برود.

از سمت جنوب هم به شهر مكه منتهى مى شود و بعد از آن هم به يمن مى رسد.

اگر چه مسلمانان آن روز اكثرا از سوى مدينه آمده بودند، ولى انتخاب غدير قبل از اين تقاطع حساس، در آينده هاى تاريخ كه كاروان ها در رفت و برگشت از حج و عمره همين مسير را طى مى كردند، براى هميشه يادآور مراسمى بود كه در هجدهم ذى الحجه در آنجا انجام گرفت. يعنى قبل آنكه كاروان ها متفرق شوند غدير را - كه يادآور آن روز مقدس بود - زيارت مى كردند و با نماز در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير، با اين زيربناى اعتقادى خود هم تجديد خاطره و هم تجديد بيعت مى نمودند.

ص: 44


1- . بحار الانوار: ج 21 ص 385 و ج 37 ص 111، 158. اثبات الهداة: ج 2 ص 136 ح 593 . الغدير : ج 1 ص 10، 268.
پنجم. دستور عيد گرفتن غدير به على عليه السلام

پنجم. دستور عيد گرفتن غدير به على عليه السلام(1)

پيامبر صلى الله عليه و آله نه تنها عيد بودن غدير را رسما اعلام كرد، بلكه به طور خاص دستور عيد گرفتن اين روز را براى بعد از خود به اميرالمؤمنين عليه السلام وصيت فرمود، و جالب تر اينكه سابقه اين عيد را قبل از وقوع آن در زمان نمايندگان و حجج الهى خبر داد كه به امر خدا به بزرگداشت اين روز اقدام مى كردند. آن حضرت در اين باره فرمود:

انبياء عليهم السلام نيز چنين مى كردند و به جانشينان خود وصيت مى كردند كه اين روز را عيد بگيرند.

ششم. نام گذارى رسمى غدير به «يوم الولاية»

گذشته از «عيد» قرار دادن و «افضل اعياد» ناميدنِ غدير، سه روز گرامى داشتن غدير و رسميت نام «ايام الولاية» براى آن، جهت ديگرى است كه در تاريخ اسلام مى درخشد. اين عنوان در لسان اميرالمؤمنين عليه السلام آمده كه فرمود:

خداوند با ولايت من دين اين امت را كامل نمود و نعمت ها را بر آنان تمام كرد، و اسلامشان را مورد رضايت قرار داد، هنگامى كه در «يوم الولاية» به پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: يا محمد، به مردم خبر ده كه امروز دينشان را كامل كردم و نعمتم را بر آنان تمام نمودم و اسلام را به عنوان دينشان راضى شدم.(2)

اين عنوان براى روز غدير به قدرى مشهور بوده كه حتى ابوبكر بدان اقرار كرده، آنجا كه به اميرالمؤمنين عليه السلام گفت: پيامبر صلى الله عليه و آله در «ايام الولاية» در غدير تو را صاحب اختيار ما قرار داد.(3)

هفتم. جشن رسمى غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام

هفتم. جشن رسمى غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام(4)

اجراى رسمى جشن غدير به صورت حكومتى اولين بار در خلافت ظاهرى

ص: 51


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 211.
2- . بحار الانوار: ج 39 ص 336 ح 5 .
3- . بحار الانوار: ج 41 ص 228.
4- . بحار الانوار: ج 94 ص 114، 115.

امام رضا عليه السلام با تأكيد بر اين مسئله فرمود: اين روز، روز عيدِ اهل بيت محمد عليهم السلام است.(1)

امام هادى عليه السلام نيز در اين باره فرمود: روزِ غدير روز عيد است، و افضل اعياد نزد اهل بيت و محبّان ايشان به شمار مى آيد.(2)

ثامن الائمه عليه السلام گذشته از آن اعلام رسمى، شخصا جشن غدير را در جمع دوستان اهل بيت عليهم السلام برپا ساخت. اين رسميت هم با دعوت و پذيرائى دوستان تحقق يافت، و هم با فرستادن هدايا به منازل آنان در محيط خانواده ها رسميت غدير احيا شد.

6 - استفاده از فرصت هاى حساس در تبليغ غدير
اشاره

همه عادت كرده ايم كه تبليغ را در شرايط مساعد انجام دهيم. هنگام درگيرى با دشمن يا در حال غلبه باطل و يا در هياهوى اراذل معمولاً كار تبليغ را تعطيل مى كنيم، تا اوضاع آرام شود و گوش شنونده اى پيدا شود و با آرامش به كار تبليغ بپردازيم.

اما شيوه معصومين عليهم السلام در تبليغ غدير نشان مى دهد كه در پيچيده ترين شرايط و در اوج غلبه و قدرت نمايىِ دشمن، دست از تبليغ غدير برنداشته اند. در واقع اگر از اجراى عملىِ غدير باز مانده اند لااقل فرهنگ آن را منتقل كرده اند، حتى اگر توسط دشمن يا ناظرين بى تفاوت ماجراها بوده است.

اين روش ابلاغ غدير توسط مقام عصمت، موقعيت هاى فوق حساسى را نشان مى دهد كه فراتر از باور است ! چه كسى باور مى كند كه از پشت در آتش زده صداى فاطمى به تبليغ غدير بلند باشد ؟

آيا در باور مى گنجد كه پس از ضرب و جرح زهرا عليهاالسلام و آوردن اميرالمؤمنين عليه السلام با طنابى در گردن براى بيعت اجبارى، در حالى كه شمشيرها بر سر آن حضرت بالا رفته و فرياد اوباش سقيفه بلند است، كلمه غدير بر زبان على بن ابى طالب عليه السلام جارى شود ؟

ص: 54


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 223.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 226.

چگونه مى توان باور كرد روزى را كه معاويه فاتحانه وارد كوفه شده و غوغاى صلح برپاست، امام مجتبى عليه السلام در برابر او و بر فراز منبر مسجد كوفه فرياد غدير سر دهد ؟

آيا باور داريد كه امام كاظم عليه السلام در زندان هارون وقتى در برابر او قرار مى گيرد سخن از غدير به ميان مى آورد ؟

در نگاهى ديگر در مجلسى كه مردان سقيفه نما با گذشت سه ماه به عيادت پهلوى شكسته فاطمه عليهاالسلام آمده اند، و يا در شورايى كه پنج نماينده سقيفه براى تعيين خليفه جمع شده اند، و يا اجتماعى كه گروهى از ياران داغ صحيفه براى ناسزا گفتن به صاحب غدير نزد معاويه جمع شده اند، نام زيباى غدير گوش ها را پر مى كند و حضرت زهرا و اميرالمؤمنين و امام حسن عليهم السلام غدير را به عنوان بزرگ ترين حجت در برابر آنان قرار مى دهند.

ابلاغ غدير در ميدان هاى جنگ جمل و صفين(1)، و نيز به صورت نامه به دشمن(2)، و همچنين در ميدان بزرگ كوفه براى مردمى خو گرفته با سقيفه و انحراف، جلوه هاى ديگرى از اين زمان ها و مكان هاى حساس است كه از تبليغ غدير در آنها فروگذار نشده است.

همه اينها شرايط ويژه و حساسى است كه تبليغ غدير در آنها از شيوه هاى مؤثر و ماندگار در اين انجام وظيفه مهم است، و به ما - كه هرگز در موقعيت هايى بدان حساسيت قرار نخواهيم گرفت - مى آموزد كه حداكثر استفاده را از فرصت ها به خصوص موقعيت هاى حساس براى ابلاغ غدير بنماييم؛ و هرگز منتظر آماده شدن تمام شرايط و زمينه ها براى تبليغ آن نباشيم.

ص: 55


1- . كتاب سليم: حديث 25. مناقب ابن شهرآشوب: ج 3 ص 80 . بحار الانوار: ج 32 ص 388 و ج 38 ص 238 ح 39.
2- . بحار الانوار: ج 38 ص 238 ح 39.

آثار مثبت اين هجوم تبليغاتى براى غدير، هم بين دوستان غدير و هم در برابر دشمنان آن كاملاً مشهود است، و درس غدير رسانى را در روزگارى كه همه شرايط براى ما آماده است، به ما مى آموزد ! پانزده مورد از اين فرصت هاى حساس در تبليغ غدير را بر مى شماريم:

فرصت اول: از پشت در آتش زده

فرصت اول: از پشت در آتش زده(1)

در شرايط بسيار حساسِ حمله به خانه حضرت زهرا عليهاالسلام، آمدن حضرت براى پاسخ آتش افروزان عجيب بود. در چنين موقعيتى فاطمه عليهاالسلام اين برخورد ددمنشانه سقيفه را عكس العملى در مقابل غدير دانست، و شكستى كه از اميدهاى نااميد شده آنان چشيده اند. در اين باره فرمود:

گويا شما نمى دانيد پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم چه فرمود ؟ ! به خدا قسم در آن روز براى على بن ابى طالب پيمان ولايت را بست تا بدان وسيله اميد شما را از آن قطع كند.

فرصت دوم: در حال بيعت به زور طناب و شمشير

فرصت دوم: در حال بيعت به زور طناب و شمشير(2)

شايد براى هيچ يك از انبيا و اوصيا شرايط حساسى مانند ساعات طناب بر گردن على عليه السلام انداختن و براى بيعت اجبارى آوردن پيش نيامده باشد ! شكستن شجاعتِ تصنّعىِ سقيفه شمشيرى به تيزى غدير مى خواهد تا عربده «بيعت كن وگرنه تو را مى كشيم» را خفه كند، و صداى مظلوميت را به گوش ناشنوايان ضد غدير برساند كه:

اى مسلمانان، اى مهاجرين و انصار، شما را به خدا قسم مى دهم آيا از پيامبر صلى الله عليه و آله نشنيديد كه در روز غدير خم چه مى فرمود ؟ ! !

فرصت سوم: در عيادت غير مترقبه نمايندگان سقيفه

فرصت سوم: در عيادت غير مترقبه نمايندگان سقيفه(3)

روزهاى غربتِ غريب مدينه كه هيچ كس به عيادت فاطمه عليهاالسلام نمى آمد با يك

ص: 56


1- . بحار الانوار: ج 28 ص 205.
2- . بحار الانوار: ج 28 ص 273.
3- . دلائل الامامة: ص 38. خصال: ص 173. بحار الانوار: ج 43 ص 161.

وَ اَوجَبَ لى وِلايَتَهُ عَلَيكُم

رَسولُ اللّه ِ يَومَ غَديرِ خُمٍّ

يعنى: پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم ولايت خود بر شما را، براى من نيز واجب كرد.

معاويه هم حساسيتِ پاسخ اميرالمؤمنين عليه السلام را دريافت و دستور داد نامه حضرت را از بين ببرند، تا مبادا اهل شام آن را بخوانند و تمايل به آن حضرت پيدا كنند !

فرصت نهم: در حكومت غدير و حيات صاحب غدير

فرصت نهم: در حكومت غدير و حيات صاحب غدير(1)

شايد فرصت ديگرى پيش نيايد كه يك اتمام حجت كامل عيار عمومى براى غدير در جمع حاضران انجام شود. پس تا صاحب غدير زنده است و قدرت را در دست دارد حساس ترين زمان براى اجراى اين هدف است، كه يك روز هم نبايد آن را به تأخير انداخت.

بايد مجلسى لايق اين هدف و اين موقعيت پر حساسيت تنظيم كرد، كه از نظر مكان و افراد پاسخگو باشد همان گونه كه گفته هاى چنين مجلسى بايد با اهداف آن تطابق كامل داشته باشد.

به دليل همين حساسيت، مكان چنين مجلسى ميدان بزرگ كوفه در فضاى باز تعيين شد، كه از نظر موقعيت جغرافيايى مركزى ترين نقطه پايتخت كشور پهناور اسلام بود، كه شامل حجاز و عراق و شام و ايران مى شد. ميدانى كه دقيقا كنار مسجد كوفه و دار الاماره قرار داشت و جايى وسيع تر و همگانى تر و حساس تر از آن وجود نداشت.

از نظر افراد صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله كه در غدير حاضر بودند، چه از دوستان غدير و چه از مخالفين آن به مجلس دعوت شدند، تا گذشته از حضور در مجلس درباره آن شهادت دهند، و بايد پيش بينى مى شد كه اگر به نيت تخريب غدير درباره آن شهادت ندادند چه عكس العملى انجام شود.

ص: 60


1- . بحار الانوار: ج 31 ص 447 و ج 37 ص 199. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 89 ، 490. الغدير: ج 1 ص 93. مسند احمد: ج 1 ص 84 . شرح نهج البلاغه: ج 1 ص 361 و ج 4 ص 488. تاريخ ابن عساكر: ج 3 ص 50 .

لذا حضرت نگذاشت تأثير منفى اين حركت منافقانه غدير را بشكند و فرمود: جلوى اين منبر چهار نفر از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله هستند (كه از آنها انتظار شهادت دادن مى رود) كه عبارتند از انس بن مالك و براء بن عازب و اشعث بن قيس و خالد بن يزيد !

سپس از آنان خواست تا عذر خود را در اين باره بر زبان آورند تا همه بشنوند. اين بود كه رو به آنان كرده فرمود: شما كه در غدير حاضر بوده ايد چرا بر نمى خيزيد و شهادت نمى دهيد ؟ گفتند: سنّ ما بالا رفته و فراموش كرده ايم ! ! !

حضرت رو به آنان كرده فرمود: اى انس، اگر از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده اى كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ. و امروز بر نمى خيزى براى من به ولايت شهادت دهى، از دنيا نروى مگر آنكه به بَرَص (پيسى) مبتلا گردى كه نتوانى آن را پنهان كنى.

و تو اى اشعث، اگر از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدى كه مى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. و امروز براى من به ولايت شهادت نمى دهى، از دنيا نروى مگر آنكه خداوند چشمانت را كور كند.

و اما تو اى خالد بن يزيد، اگر از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده اى كه مى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. و امروز به ولايت براى من شهادت نمى دهى، خدا تو را به مرگ جاهليت بميراند.

و اما تو اى براء بن عازب، اگر از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده اى كه مى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. و امروز به ولايت من شهادت نمى دهى، خدا تو را در همانجايى كه از آن هجرت كرده اى (يعنى سرزمين يمن) بميراند.

چهار نفر ديگر هم بودند كه براى شهادت برنخاستند: زيد بن ارقم، جرير بن عبداللّه بجلى، يزيد بن وديعه، عبدالرحمن بن مدلج. حضرت هر يك از آنان را نيز نفرين كرد.

ص: 62

اين نفرين براى احياى غدير و اثبات دروغ آنان در عذر بى جايشان، از لسان كسى انجام شد كه مستجاب الدعوه بود و همه به اين مطلب اعتراف داشتند؛ و هر هشت نفر به نفرين اميرالمؤمنين عليه السلام مبتلا شدند.

اين بود بزرگ ترين و مهم ترين مجلس تاريخ بعد از واقعه غدير خم، كه در شهر صاحب غدير يعنى كوفه با شكوه و عظمت و و حساسيت تمام برگزار شد؛ و آميخته اى از معجزه و اتمام حجت و ابلاغ را در زمينه غدير با حضور اميرِ غدير به انجام رساند.

فرصت دهم: بر منبرى مقابل معاويه

فرصت دهم: بر منبرى مقابل معاويه(1)

ورود معاويه به كوفه در صلح امام حسن عليه السلام به معناى پيروزى ظاهرى سقيفه در مقابل غدير بود. موقعيت هم براى سقيفه و هم براى غدير بسيار حساس و سرنوشت ساز بود؛ به خصوص هنگامى كه قرار شد حضرت بر فراز منبر قرار گيرد و سخنانى در غوغاى صلح ايراد فرمايد.

در چنين شرايط فوق العاده اى، امام مجتبى عليه السلام غلبه ظاهرى سقيفه را با حقيقت هميشه غالب غدير مقابله كرد و سربلندى ابدى غديريان را از گذشته تاريخ تا آينده هاى آن اعلام كرد و فرمود:

بنى اسرائيل هارون را رها كردند و تابع سامرى شدند در حالى كه مى دانستند او خليفه موسى است. اين امت نيز پدرم را رها كردند و با غير او بيعت كردند در حالى كه خودشان ديدند كه پيامبر صلى الله عليه و آله پدرم را در روز غدير خم منصوب فرمود و به آنان دستور داد كه حاضرانشان به غايبان خبر دهند.

فرصت يازدهم: در مجلسِ اهانت به صاحب غدير

فرصت يازدهم: در مجلسِ اهانت به صاحب غدير(2)

حليم آل طه امام مجتبى عليه السلام مجبور به حضور در مجلسى شد كه به آن حضرت

ص: 63


1- . اثبات الهداة: ج 2 ص 88 ح 360. بحار الانوار: ج 10 ص 139.
2- . بحار الانوار: ج 44 ص 75، 83 .

يكى از موارد نفاق او در تفسير آيات قرآن بود كه در اين جهت نيز شهرتى به دست آورده بود. او آيات مربوط به اهل بيت عليهم السلام را بيان نمى كرد و درباره آنها به ابهام مى گذراند، و اين كار او ضربه سنگينى به رواج فرهنگ اهل بيت عليهم السلام در ميان مردم مى زد.

در چنين شرايط حساسى كه حسن بصرى خود را در اجتماع به عنوان يك مرجع علمى معرفى كرده بود، در مجلس امام باقر عليه السلام آيات غدير مطرح شد و سكوتى كه حسن بصرى درباره آنها به خرج مى دهد. مردى به نام اعشى عرض كرد: حسن بصرى آيه «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ ... »(1) را مى خواند و مى گويد درباره مردى نازل شده و نام او را نمى گويد !

حضرت موقعيت را مغتنم شمرده و از همين فرصت تبليغ غدير را نشانه رفت و فرمود: او را چه شده است خدا نمازش را قبول نكند. اگر مى خواست خبر مى داد درباره چه كسى نازل شده است. جبرئيل بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد و عرض كرد: خداوند به شما امر مى كند امتت را راهنمايى كنى كه وليّشان كيست و اين آيه را نازل كرد.

پيامبر صلى الله عليه و آله هم قيام كرد و دست على بن ابى طالب عليه السلام را گرفت و بلند كرد و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.

فرصت سيزدهم: در سفر مكه كنار بركه غدير

فرصت سيزدهم: در سفر مكه كنار بركه غدير(2)

سفر حج و راه مدينه تا مكه و عبور از غدير. امام معصوم عليه السلام از پايگاه امامت غدير در حال عبور است. فرصتِ كاملاً حساسى است تا ناگفته هايى از غدير براى آنان كه فقط گوشه هايى از واقعه را شنيده اند ترسيم شود؛ آن هم با نشان دادن موقعيت هاى اتفاقاتى كه در آنجا افتاده است.

ص: 65


1- . مائده / 67 .
2- . اثبات الهداة: ج 2 ص 16 ح 67 ، ص 21 ح 87 . بحار الانوار: ج 37 ص 172 ح 55 .

سپس از همه آنان پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبوده ام ؟ گفتند: آرى. پس دست تو را گرفت و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ.

اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.

7 - اهتمام در نقل حديث غدير
اشاره

روايت غدير به نقل از همه چهارده معصوم عليهم السلام جهتى مؤثر در ابلاغ غدير است، و نشانگر اهتمام به آن از سوى چنان مقامات با عظمتى است. اين روند در شرايط سخت تقيه ادامه داشته، و اصحاب باوفاى غدير هم به پيروى از ايشان در نقل حقايق غدير تلاشى بى وقفه داشته اند. شش نكته دانستنى در اين رابطه اهميت نقل متون مربوط به حديث غدير را براى ما روشن مى كند:

نكته اول: حضور جدى اهل بيت عليهم السلام در نقل حديث غدير

با مرورى در احاديث كتاب حاضر در زمينه هاى مختلف غدير، مى يابيم كه همه معصومين عليهم السلام در راه نقل و نشر و ابلاغ حقايق گونه گون غدير گام برداشته اند، و راهكارهاى لازم در اين زمينه را در اختيار ما گذاشته اند.

در سند روايتى از غدير چند تن از معصومين عليهم السلام حضور دارند. امام رضا عليه السلام حديث غدير را از پدرشان حضرت موسى بن جعفر از امام صادق از امام باقر از امام سجاد از امام حسين از اميرالمؤمنين عليهم السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كرده است.(1)

همچنين گروهى از بانوان اهل بيت عليهم السلام به نقل حديث غدير اهتمام ورزيده اند و آن را با اين سند نقل كرده اند: حضرت فاطمه معصومه عليهاالسلام دختر امام موسى بن جعفر عليه السلام، از فاطمه دختر امام صادق عليه السلام، از فاطمه دختر امام باقر عليه السلام، از فاطمه دختر امام زين العابدين عليه السلام، از فاطمه و سكينه دختران امام حسين عليه السلام، از اُمّ كلثوم دختر فاطمه زهرا عليهاالسلام از مادرش حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام حديث غدير را نقل فرموده است.(2)

ص: 68


1- . اثبات الهداة: ج 2 ص 103 ح 425.
2- . عوالم العلوم: ج 11 ص 595 . اسنى المطالب: ص 50 .
نكته سوم: انتقال فرهنگ غدير با روايت

در طول قرن اول هجرى كه تدوين معارف اسلام و نقل و تدوين حديث و تفسير ممنوعيت رسمى داشت، سينه هاى امين و حافظه هاى قوىِ افراد به مثابه اسناد منتقل كننده غدير عمل مى كرد؛ و به خوبى توانست اين راه صد ساله را بپيمايد و اين وديعه آل محمد عليهم السلام را حفظ كند.

بيش از صد و بيست نفر از صحابه و عِدّه بسيارى از تابعين، واقعه غدير را در محافل بيان مى كردند و آن را به نسل هاى بعد از خود انتقال مى دادند.

به عنوان نمونه حذيفة بن يمان و زيد بن ارقم متن كامل خطبه غدير را كه بيش از يك ساعت به طول انجاميده و حدود بيست صفحه است، حفظ كرده و براى مردم بازگو كرده اند، تا امروز كه به دست ما رسيده است.

از سوى ديگر اصحاب ائمه عليهم السلام حاملان پيام غدير بودند، و در حضور امامان عليهم السلام اقدام به حفظ و نشر غدير نمودند. اولين كتابى كه با اطلاع معصومين عليهم السلام و در حضور ايشان تأليف شده و غدير را در خود ثبت كرده «كتاب سليم بن قيس الهلالى» است كه در قرن اول تأليف شده و مؤلف آن از اصحاب اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين و امام سجاد عليهم السلام بوده و در سال 76 هجرى از دنيا رفته است.

نكته چهارم: انتقال فرهنگ غدير با تأليف

از اوايل قرن دوم هجرى تبليغ غدير شكلى تازه گرفت و كم كم از روايت به صورت تأليف در آمد، و در اواسط قرن دوم به اولين تأليف مستقل درباره غدير بر مى خوريم. آنچه در اين مرحله مشهود است اينكه اكثر كتاب ها، مربوط به متون و اسناد خطبه است، و هدف اول مؤلفين استحكام اصل مطلب بوده است.

آنان كه جو خاص فرهنگى را به خوبى لمس مى كردند، در مرحله اول دست به كار محكم كارى در اسناد و حفظ متون شدند؛ تا نسل هاى آينده مدارك لازم را براى تحقيق و موشكافى و بحث و بررسى داشته باشند. اين روند در طول قرن دوم و سوم و چهارم و پنجم اوج خاص داشته و حق آن به خوبى ادا شده است.

ص: 70

نكته پنجم: انتقال فرهنگ غدير با تحقيق در سند و متن

از قرن چهارم تحقيق و بحث در متن و سند حديث غدير آغاز شده، و قطعه اصلى خطبه غدير - كه جمله «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ» است - در مناظرات مطرح شده و رجال اسناد و ناقلين حديث غدير به دقت مورد بررسى قرار گرفته است.

كتب بزرگانى همچون شيخ صدوق و سيد مرتضى و شيخ مفيد بهترين شاهد بر اين مدعا هستند. اين تحقيقات در قرن هاى چهارم و پنجم و ششم اوج داشته و تا سال هزار همچنان پيش رفته، به طورى كه آثار برجسته اى درباره غدير از اين قرون در دست است.

نكته ششم: شكوفايى علمى در فرهنگ غدير

از اوائل قرن يازدهم هجرى تا امروز با ايجاد ميدان باز علمى، محققين و انديشمندان اسلام تأليفات بسيار مهمى درباره غدير تأليف كرده اند و به خوبى از زحمات هزار ساله نتيجه گيرى نموده اند. در اين دوران تمام جوانب غدير مورد جمع و بررسى و تحقيق قرار گرفت و در هر جنبه اى به طور جداگانه كتابى نوشته شده است.

از جمله ارتباط غدير با قرآن، بحث هاى مفصل در اسناد غدير، بررسى هاى عميق در متن حديث غدير، جمع آورى و تدوين اشعار مربوط به غدير و جوانب ديگر آن مورد توجه خاص واقع شد و در هر مورد كتبى تدوين گرديده است.

تحقيقات بزرگانى همچون قاضى شوشترى، علامه مجلسى، شيخ حرّ عاملى، شيخ عبداللّه بحرانى، سيد هاشم بحرانى، ميرحامدحسين هندى، علامه امينى و بسيارى ديگر از علما، بهترين شاهد اين مدعاست. اين تلاش ها ادامه يافته تا زمان حاضر كه شاهد گام هاى علمى فرهنگى بسيار ارزشمندى در مورد غدير هستيم، و پرونده بزرگ آن در قالب هاى نرم افزارى و با انواع شيوه هاى صوتى و تصويرى عرضه مى گردد.

ص: 71

در اين باره مى توان از اين افراد نام برد:

قيس بن سعد بن عباده از اصحاب اميرالمؤمنين و امام حسن عليهماالسلام نام برد.

كميت بن زيد اسدى از اصحاب امام باقر عليه السلام.

سيد اسماعيل حميرى

عبدى كوفى از اصحاب امام صادق عليه السلام.

ابوتمام طائى از زمان امامين عسكريين عليهماالسلام

علامه امينى در كتاب «الغدير» شعر آنان و نيز ساير شعراى چهارده قرن اسلام را آورده است.

بعد از ايشان نيز شعراى غدير دوست تا امروز به زبان هاى عربى و فارسى و اردو و تركى و انگليسى براى غدير شعر سروده اند، و اثر عجيبى در تبليغ و بقاى غدير داشته است. كتاب «شعراء الغدير» و كتاب «غدير در شعر فارسى از كسائى مِروَزى تا شهريار تبريزى» ، به جمع آورى اين شعرها پرداخته اند.

مرحله سوم: ادبيات و نثر غدير در تاريخ

در كنار شعر، بايد به تأثير خاص نوشته ها و گفته هاى ادبى درباره غدير اشاره كرد، كه با جذبه هاى سحرانگيز خود تبليغ غدير را در فضاهاى احساسى و عاطفى به ثمر رسانده اند. بسيارى از آنان كه حوصله بحث هاى علمى غدير را نداشته اند، فرهنگِ غدير را از دريچه ادبيات آن آموخته اند.

براى توضيح بيشتر در مورد ادبيات غدير و تفصيل آن، مراجعه شود به همين فصل چهارم «مسائل فرهنگى غدير» ، بخش دوم «ادبيات غدير» .

روش هاى عَمَلى تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام

اشاره

روش هاى عَمَلى تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام(1)

يكى از روش هاى معرفى غدير تبليغ عملى آن است. در سيره معصومين عليهم السلام

ص: 73


1- . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 85 - 109.
پنج. احياى مسجد غدير در زمان امام كاظم عليه السلام

در زمانى كه پيروان سقيفه در گونه بنى عباس جلوه كرده اند و همان راه ضد غدير را با تمام قدرت ادامه مى دهند، مسجد غدير جايگاهى براى خود باز كرده كه هيچ كس را ياراى انكار يا تخريب آن نيست، بلكه مردم درباره اعمال مستحبى اين مسجد سؤال مى كنند.

امام كاظم عليه السلام صد و هفتاد سال پس از واقعه غدير درباره مسجد غدير به گونه اى سخن گفته اند كه حكايت از آبادى آن در زمان حضرت دارد. عبدالرحمان بن حَجّاج مى گويد: از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام درباره نماز در مسجد غدير خم به هنگام روز در حالى كه مسافر باشم، سؤال كردم. فرمود: در آنجا نماز بخوان كه فضيلت خاصى دارد، و پدرم امام صادق عليه السلام نيز به آن امر مى فرمود.(1)

شش. احياى مسجد غدير در زمان غيبت صغرى

مسجد غدير با گذشت دو قرن و نيم همچنان مقاومت كرد، و با اين همه دشمنى كه به خود ديد همچنان پا بر جا در وسط بيابان جحفه مى درخشيد و فرياد «مَن كُنتُ مَولاهُ ... » سر مى داد.

در زمان غيبت صغرى (حدود سال 260 ق) شيعيان با امام غدير از پس پرده غيبت توسط نايبان خاصش ارتباط داشتند. در چنين زمانى على بن مهزيار اهوازى را مى بينيم كه درباره بيستمين سفرى كه به شوق ديدار امام زمان عليه السلام به حج مشرف شده، مى گويد:

از مدينه به قصد مكه خارج شدم تا وارد جحفه شدم و يك روز آنجا ماندم. سپس از جحفه راهى غدير شدم كه در چهار مايلى آن است. در آنجا وقتى وارد مسجد شدم به نماز ايستادم و سپس صورت بر خاك نهادم و بسيار دعا كردم.(2)

ص: 77


1- . كافى: ج 4 ص 566 ح 1.
2- . غيبت شيخ طوسى: ص 155. بحار الانوار: ج 52 ص 5 ح 4.

اين بدان معناست كه در سايه عنايات حضرت بقية اللّه الاعظم ارواحنا فداه مسجد غدير در زمان غيبت صغرى، به عنوان نماد ابدى آن در وسط جاده مكه تا مدينه بر سر راه حجاج همچنان تابلوى تبليغ غدير بوده است.

2 - زيارت اميرِ غدير
اشاره

يكى از شيوه هاى بسيار مؤثر در فرهنگ سازىِ غدير، زيارت اميرِ منصوب در روز غدير بوده، و اين مسئله از سفارشات اكيد ائمه عليهم السلام است. اين يادبود سالانه در واقع تجديد خاطره غدير و بيعت مجدد با اميرالمؤمنين عليه السلام است.

ما در چنين روزى - پس از قرن ها - به زيارت قبر او مى رويم، و با اين اعتقاد كه امام معصوم هميشه زنده است و صداى ما را مى شنود، به ساحت اقدس او تبريك و تهنيت مى گوييم و با او تجديد بيعت مى نماييم. به سه دستور درباره زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز عيد غدير توجه كنيد:

يك. دستور زيارت صاحب غدير از امام صادق عليه السلام

سلامِ عيدِ غدير رمزِ ولايت است، كه اى كاش آخرين وارث غدير ظاهر بود و ما توفيق سلام به او را در چنين روزى داشتيم. اما در هميشه زمان كه غدير زنده است، صبح عيد غدير را - از دور يا نزديك - رو به ايوان نجف مى ايستيم و سلامى به بلنداى نام على عليه السلام تقديمش مى داريم.

امام جعفر بن محمد الصادق عليه السلام اين تبليغ عملى غدير را زيبايى به ما آموخته و مى فرمايد:

اگر در روز عيد غدير در مشهد اميرالمؤمنين عليه السلام (يعنى نجف) بودى كنار قبر آن حضرت برو و نماز و دعا بخوان، و اگر در شهرهاى دوردست بودى به سوى او اشاره كن و اين دعا را بخوان ... .(1)

ص: 78


1- . عوالم العلوم : ج 15 / 3 ص 220.
شش. دستور عقد اُخوّت در غدير

شش. دستور عقد اُخوّت در غدير(1)

چرا برادرى دينى در غدير به صورت عقد اخوت تجديد مى شود ؟ براى آنكه همه بدانند مسلمانى با راه ضد خدا نمى تواند همه را برادر كند. براى همين است كه خدا در قرآن نفرموده: إنَّمَا المُسلِمونَ إخوَةٌ ؛ بلكه فرموده: «اِنَّمَا المُؤمِنونَ اِخوَةٌ» .(2)

ايمان واقعى بر اساس «اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقيم»(3) است، كه برادران مؤمن را دست در دست هم تا «جنّات النعيم» مى برد. «راه مستقيم» را پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير «راه امامان غدير» معرفى كرده آنجا كه سوره حمد را قرائت كرده فرمود:

فِىَّ نَزَلَت وَ فيهِم وَ اللّه ِ نَزَلَت، وَ لَهُم عَمَّت، وَ اِيّاهُم خَصَّت(4): اين سوره (حمد) درباره من نازل شده، و به خدا قسم درباره ايشان (امامان) نازل شده است. به طور عموم شامل آنان است و به طور خاص درباره آنان است.

در اين راستا يكى از مراسمى كه براى عيد غدير ذكر شده برنامه «عقد اُخُوّت» است. اين برنامه هم از نظر اجرا كيفيتى به ياد ماندنى و خاطره اى فراموش نشدنى بر جاى مى گذارد، و هم از نظر محتوا يك برادرى حقيقى و صحيح و ريشه دار و مبتنى بر عقيده را بنا مى كند.

از يك سو پيمانى بسته مى شود بر اساس اخلاص الهى كه ناظر آن خدا و حجج الهى اند. از آنجا كه بر سر راه بهشت پيمان بسته و به يكديگر قول مى دهند تنها وارد آن نشوند، و هر كس دست ديگرى را بگيرد و با هم وارد جنت شوند. از سوى ديگر حقوق برادرى را بر يكديگر حلال مى كنند تا در حد امكان در مراعات آن بكوشند.

ص: 84


1- . مستدرك الوسائل محدث نورى، چاپ قديم : ج 1 ص 456 باب 3، از كتاب «زاد الفردوس» نقل كرده است. همچنين از شيخ نعمه اللّه بن خاتون عاملى نقل كرده كه بر اين مطلب از پيامبر صلى الله عليه و آله نصّ وارد شده است. همچنين فيض كاشانى در كتاب خلاصه الأذكار: باب دهم ص 99، برنامه «عقد اُخُوّت» را ذكر نموده است.
2- . حجرات / 10.
3- . حمد / 5 .
4- . خطبه غدير: بخش هفتم.

اين تبليغ عملى بايد از نظر محتوايى و تزيينات تداعى كننده پيام غدير باشد، همان گونه كه در زمان ها و مكان هاى مختلف بايد مراعات ظرافت هاى تبليغى هر قوم و ملت و اهل هر زبانى را در نظر گرفت.

ائمه معصومين عليهم السلام در حد امكان طبق مرسوم زمان خود جشن غدير را برپا ساخته اند. گاهى در موضع قدرت مانند اميرالمؤمنين عليه السلام، و گاهى در خفاء تقيه مانند امام رضا عليه السلام، كه به هر دو صورت تبليغ عملى غدير در قالب جشن را به ما آموخته اند.

اميرالمؤمنين عليه السلام در اين باره فرمود: در اين روز كنار يكديگر جمع شويد تا خداوند امور شما را جمع و درست نمايد.(1)

اميرالمؤمنين عليه السلام روز غديرى را كه با جمعه مقارن شده بود جشن گرفت و در خطبه اى به همين مناسبت، مطالب مفصلى درباره غدير و عيد گرفتن آن فرمود. پس از نماز، حضرت به اتفاق اصحابشان به منزل امام مجتبى عليه السلام كه جشنى در آن برپا كرده بود رفتند و پذيرايى مفصلى انجام شد.(2)

امام على بن موسى الرضا عليه السلام در روز غديرى روزه گرفت و براى افطار عده اى را دعوت كرد، و براى آنان سخنان مفصلى درباره غدير فرمود، و به منازل آنان هدايايى فرستاد.(3)

دو. امر به پوشيدن لباس نو در غدير

لباس نو و آراستن ظاهر از شيوه هايى است كه همه مردم جهان در اعياد خود براى نشان دادن شادى به كار مى برند. ما هم اين روش بين المللى را پذيرفته ايم و در عيد غدير دستور پوشيدن البسه نو و زينت كردن مرد و زن با حفظ حدود شرعى را از ائمه عليهم السلام دريافت كرده ايم، چرا كه اين كار تبليغ عملى غدير به صورت صامت است.

ص: 86


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 209.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 209.
3- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 221.

همچنين اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: احسان در اين روز موجب رشد مال و زياد شدن آن مى گردد.(1)

امام رضا عليه السلام نيز فرمود: هر كس در اين روز بر عيالش و بر خودش وسعت دهد خداوند مالش را زياد مى كند.(2)

5 - عبادات خاص عيد غدير
اشاره

عبادات روز غدير يادآور معنويت و روحانيت آن است. شور صلوات بر آل محمد عليهم السلام و لعن دشمنانشان، نداى حمد و شكر به درگاه الهى، احياى شب آن به نماز و دعا، روزه گرفتن آن روز به شكرانه، اعمالى است كه بذر غدير را در قلب ها مى پاشد و ابلاغ عملى آن را محقق مى سازد. چهار مورد از عبادات روز غدير را مى آوريم، تا پيوند ولايت و عبوديت را از يك سو و پاداش عظيمِ اعمال چنين شب و روزى را از سوى ديگر دريابيم:

يك. دستور صلوات و لعن و برائت در غدير

اگر به خاطر آوريم كه در همان غدير خم و بعد از آن به فاصله دو ماه عده اى آن را نپذيرفتند و گروهى بيعت خود را شكستند و غصب خلافت كردند، اينجاست كه صبح غدير را با دلى پر خون از اين مخالفان و دشمنان غدير آغاز مى كنيم.

در حالى كه از يك سو در عيد آل محمد عليهم السلام درود بر صاحبان اين روز مى فرستيم، تنفّر و انزجار خود را از شكنندگان اين ركن اصيل اسلام اعلام مى داريم. ائمه عليهم السلام اين برخورد دو سويه در غدير را به عنوان يكى از تبليغات عملى غدير به ما آموخته اند.

امام صادق عليه السلام فرمود: در اين روز بر محمد و آل محمد عليهم السلام بسيار صلوات بفرست، و از ظالمان بر آنان برائت بجوى.(3)

ص: 88


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 209.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 223.
3- . بحار الانوار: ج 37 ص 171.

امام رضا عليه السلام فرمود: اين روز، روزِ بسيار صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد عليهم السلام است.(1)

امام صادق عليه السلام فرمود: در اين روز بسيار بگو: اللَّهُمَّ العَنِ الجاحِدينَ وَ النّاكِثينَ وَ المُغَيِّرينَ وَ المُبدِلينَ وَ المُكَذِّبينَ الَّذينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدّينِ مِنَ الاَوَّلينَ وَ الآخِرينَ: خداوندا، منكران و عهدشكنان و تغيير دهندگان و تبديل كنندگان (بدعت گذاران) و تكذيب كنندگانِ روز قيامت، از اولين و آخرين را لعنت فرما.(2)

دو. دستور شكر و حمد الهى در غدير

كدام نعمت را سپاس گوييم ؟

خودِ ولايت را ؟

معرفت به صاحبِ ولايت را ؟

شرفى را كه در سايه ولايت به دست آورده ايم ؟

همه اينها جاى شكرگزارى دارد، و در واقع خداى متعال را بر اعظمِ نعم سپاس مى گوييم. مسئله قدردانى را به عنوان يكى از شيوه هاى عملى در تبليغ غدير به ما آموخته اند.

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: در اين روز خداوند را بر اين نعمت (ولايت) كه به شما عنايت كرده شكر كنيد.(3)

امام صادق عليه السلام فرمود: اين روز، روزِ شكر خداوند و حمد اوست بر آنچه خداوند از امر ولايت بر شما لطف كرده است.(4)

ص: 89


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 223.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 217.
3- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 209.
4- . بحار الانوار: ج 37 ص 170.

ادعيه مفصلى درباره چگونگى شكرگزارى در اين روز وارد شده كه مضمون يكى از آنها چنين است: شكر خدا را كه فضيلتِ اين روز را به ما شناسانيد و حرمت آن را به ما فهمانيد، و با معرفت آن به ما شرافت داد.(1)

سه. دستور نماز و عبادت در غدير

غدير روز احياى نماز و اقامه صلاة است، چرا كه صاحب مقامِ «اَشهَدُ اَنَّكَ قَد اَقَمتَ الصَّلاةَ» در آن منصوب شده، و چه زيباست كه اين عبادت بر سنگفرش آثار باستانى غدير خم به جا آورده شود !

ما با اين تبليغ عملىِ غدير به همه مى گوييم: اگر نمازى هست به بركت غدير از شرِّ سقيفه مصون مانده، و اگر هنوز نام خدا و رسول بر سر زبان ها و در دل ها حكومت مى كند در سايه غديرى است كه رو در روى سقيفه ايستاد.

امام صادق عليه السلام فرمود: اين روز، روزِ عبادت و نماز است.(2)

همچنين فرمود: مستحب است نماز در مسجد غدير، چرا كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آن مكان اميرالمؤمنين عليه السلام را منصوب فرموده و خداوند حق را در اين روز ظاهر كرده است.(3)

چهار. دستور روزه گرفتن در غدير

روزه شكرگزارى در روز غدير ثوابى عجيب دارد، كه درباره هيچ روزه گرفتنى وارد نشده است ! معادل روزه عمر دنيا و معادل صد حج و عمره ! آرى اگر سقيفه عاشورا را به شكرانه قتل امام حسين عليه السلام روزه مى گيرد، ما با اين تبليغ عملى نشان مى دهيم كه براى حيات حسين بن على عليه السلام روزه مى گيريم.

امام صادق عليه السلام فرمود: اين روز، روزى است كه اميرالمؤمنين عليه السلام به عنوان شكر خداوند روزه گرفت.(4)

ص: 90


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 215 - 220.
2- . بحار الانوار: ص 37 ص 170.
3- . بحار الانوار: ج 37 ص 173.
4- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 213.

همچنين فرمود: روزه اين روز معادل روزه شصت ماه است.(1)

و در حديثى فرمود: كفاره شصت سال است.(2)

و در حديثى فرمود: افضل از روزه شصت سال است.(3)

و نيز فرمود: روزه اين روز معادل صد حج و صد عمره مقبول است.(4)

و فرمود: روزه گرفتن در روز غدير خم معادل روزه گرفتن به قدر عمر دنياست.(5)

كيفيت برخورد معصومين عليهم السلام با خط ضدّ غدير

اشاره

كيفيت برخورد معصومين عليهم السلام با خط ضدّ غدير(6)

در تبليغ غدير نبايد فقط به دوستان و يا بى اطلاعان از غدير اكتفا كرد، بلكه دشمنان غدير را نيز بايد زير نظر گرفت. براى جلوگيرى از انحرافات فكرى درباره غدير و ايجاد تشكيك در اذهان، كه دشمن بدان دست يازيده است، نكاتى مورد تأكيد معصومين عليهم السلام بوده كه درباره ساير مسائل اعتقادى و عملى به چشم نمى خورد.

اين نكات يك نوع برنامه ريزى براى خنثى كردن اقدامات دشمن است، كه از همان روزهاى سقيفه اين برنامه ها را در برابر غدير مى چيدند و مى گفتند: كاش قبل از بيعت سقيفه ما را متوجه غدير مى كرديد ! غدير يادمان نبود ! منظور از غدير چه بود !

در پاسخ دندان شكن به اين بهانه هاى واهى درباره غدير، ائمه عليهم السلام از دو زاويه وارد عمل شده اند. از يك سو تأكيد داشتند كه وضوح معناى غدير را به همه بفهمانند و بهانه جويى هاى بى جا در برابر چنين حقيقت عظيمى را بشكنند. از سوى ديگر با ريشه يابى ضديت با غدير و اتمام حجت كامل بر دشمنانش استحكام و قوت غدير در را در ابعاد اعتقادى و فكرى ثابت كنند.

ص: 91


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 211.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 213.
3- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 213.
4- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 211.
5- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 211.
6- . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 215 - 233.

بايد در نظر داشته باشيم كه مخالفان با اصل غدير يا جوانبى از آن يكى از سه گروه مى توانند باشند:

يا دوستان كم اطلاعى هستند كه در اثر آگاهى اندك برخى مطالب مربوط به غدير را زير سؤال مى برند، و يا مخالفين غير مغرضى هستند كه در اثر ظلم سقيفه از حقايق غدير بى اطلاع مانده اند، و يا دشمنان سرسختى هستند كه آگاهانه به مقابله با غدير مى پردازند.

برخوردهاى متفاوت معصومين عليهم السلام با معارضه كنندگانِ مختلف غدير، حجت را بر نا آگاهان تمام مى كند و عذرى براى روز قيامت باقى نمى گذارد، و دشمنان را در پيشگاه خدا و خلق محكوم مى نمايد.

از سوى ديگر اين كيفيت برخورد، دوستداران غدير را به سوى پخته شدن در اين اعتقاد، و مخالفين غدير را به سوى بيدار شدن از غفلت و دست برداشتن از تعصبات بى جا سوق مى دهد. در شش قسمت اين بخش روش هاى برخورد معصومين عليهم السلام با مخالفان غدير را با مستندات آن ارائه مى كنيم:

1 - مفهوم ولايت در غدير

تعابير مختلف ادبى و اجتماعى و علمى در كلام معصومين عليهم السلام به چشم مى خورد، كه براى اثبات روشن بودن چيزى است كه در غدير به عنوان ولايت براى همگان مطرح شده است.

به پنج مورد از اين كلمات قصار غديرى اشاره مى كنيم:

مورد اول: در اين باره گاهى مى فرمايند: غدير يعنى على عليه السلام(1)؛ و اشاره به اين نكته است كه غدير براى اعلان هيچ موضوع ديگرى جز نشان دادن مقام خاص على بن ابى طالب عليه السلام در مسئله امامت نبود.

ص: 92


1- . روضه كافى: ص 27. اثبات الهداة: ج 2 ص 18 ح 72.

مورد دوم: گاهى مى فرمايند: غدير يعنى امامتِ على عليه السلام(1)؛ و اشاره به اين نكته كه غدير براى اعلان هيچ موضوع ديگرى جز امامت نبود.

مورد سوم: گاهى مى فرمايند: غدير يعنى صاحب اختيارىِ مطلقِ امام(2)؛ و اشاره به اين نكته است كه اگر امام را خانه نشين كنند غدير را كنار گذاشته اند.

مورد چهارم: گاهى مى فرمايند: به حكم غدير يارى على عليه السلام واجب است(3)؛ و اشاره به اين نكته است كه خدا امام را براى مردم منصوب فرموده، و اگر مردم بى اعتنا باشند در واقع به وظيفه خود عمل نكرده اند.

مورد پنجم: گاهى فرموده اند: على عليه السلام مثل پيامبر صلى الله عليه و آله است(4)؛ و اشاره به اين است كه اگر كسى پيامبر صلى الله عليه و آله را قبول دارد نمى تواند بعد از او بدون امام بماند، و دقيقا به همين دليل امام جايگزين تمام عيار پيامبر صلى الله عليه و آله است.

2 - جايگاه ولايت در دين

كلماتى از ائمه عليهم السلام اين نقطه را نشانه گرفته است كه به مردم بفهماند مسئله ولايت آن قدر عظيم است كه جا دارد مراسمى به بزرگى غدير براى آن برپا گردد.

به چهار مورد از اين كلمات دُرَربار اشاره مى كنيم:

يك. گاهى فرموده اند: امامت منزلتى بالاتر از آن دارد كه مردم با عقل هاى خود بدان برسند ؟ !(5) يعنى تشكيك در معناى كلمه «مولى» در غدير به معناى بازى گرفتن بزرگ ترين واژه الهى است.

ص: 93


1- . بحار الانوار: ج 31 ص 361.
2- . بحار الانوار: ج 29 ص 3 - 18 و ج 41 ص 228.
3- . كتاب سليم: حديث 11. بحار الانوار: ج 32 ص 388.
4- . اثبات الهداة: ج 2 ص 126 ص 535 .
5- . غيبت نعمانى: ص 218 ح 6 .

عبارت سوم: گاهى آمده است: غدير يعنى خليفه الهى صاحب اختيار است(1)؛

و اين بدان معناست كه در غدير صاحب اختيارى خليفه بيان شده و اگر آن را سلب كنيم چيزى از مفهوم خلافت و امامت نمى ماند.

عبارت چهارم: گاهى آمده است: غدير تجديد پيمان است(2)؛ و اين بدان معناست كه غدير عنوان تازه و جديدى نيست، بلكه همان مسير انبياى الهى عليهم السلام است، كه مردم هميشه بايد پيرو جهت و راه خدا باشند، و در غدير يك بار ديگر اين پيمان الهى را تجديد مى كنند.

عبارت پنجم: گاهى آمده است: غدير پايان رسالت و آغاز امامت است(3)؛ و اين بدان معناست كه با ختم نبوت راه خداوند پايان نيافته است؛ بلكه ولايت بايد آغاز مى شود.

عبارت ششم: گاهى آمده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: من در روز غدير خم از مردم عهد و پيمان گرفته ام ... . مَثَل تو مثل بيت اللّه الحرام است كه مردم بايد سراغ تو بيايند و تونبايد سراغ مردم بروى(4)؛ اين بدان معناست كه مردم موظف به پيروى از امامند و بر امام دعوت مردم لازم نيست.

4 - اتمام حجت كامل با غدير

اولين برخورد امامان معصوم عليهم السلام با دشمن غدير و ولايت در قالب اتمام حجت كامل است؛ بدين معنى كه كيفيت اجراى برنامه غدير و اعلان ولايت به گونه اى بوده كه هيچ راه فرارى براى كسى باقى نگذاشته است.

در اين باره سيزده نمونه به چشم مى خورد:

ص: 95


1- . بحار الانوار: ج 29 ص 3 - 18.
2- . اثبات الهداة: ج 2 ص 91.
3- . اثبات الهداة: ج 2 ص 4 ح 7.
4- . اثبات الهداة: ج 2 ص 111 ح 465.

مورد اول: گاهى عذرهاى بى جا و غيرموجه مطرح شده و فرموده اند: بعد از غدير هيچ عذرى پذيرفته نيست.(1) و يا فرموده اند: غدير براى احدى عذرى باقى نگذاشته است.(2)

مورد دوم: گاهى از غدير به عنوان «آزمايش بزرگ»(3) ياد كرده اند كه همه بايد در آن شركت كنند.

مورد سوم: گاهى خاطر نشان كرده اند كه مرد و زن، سفيد و سياه، عرب و عجم، درباره غدير فرقى ندارند.(4)

مورد چهارم: گاهى آن را منت خدا بر مردم دانسته و آن را امر الهى و دستور مستقيم خداوند اعلام كرده اند.(5)

مورد پنجم: گاهى پذيرش آن را علامت ايمان و گاهى پيام مستقيم قرآن(6) و گاهى مهم ترين پيام پيامبر صلى الله عليه و آله معرفى كرده اند.(7)

مورد ششم: گاهى با يك نكته سنجى فرموده اند كه در غدير نه فقط ولايت على بن ابى طالب عليه السلام را اعلام كرد، بلكه خود على عليه السلام را به بهترين شكل ممكن بر فراز دستانش بلند كرد و به همه مردم نشان داد، بلكه در واقع او را به همه امت در همه آينده ها تا قيامت نشان داد.(8)

ص: 96


1- . بحار الانوار: ج 28 ص 186. اثبات الهداة: ج 2 ص 115.
2- . دلائل الامامة: ص 38. خصال: ص 173. بحار الانوار: ج 28 ص 186 و ج 43 ص 161. اثبات الهداة: ج 2 ص 115.
3- . روضه كافى: ص 27. اثبات الهداة: ج 2 ص 18 ح 72.
4- . خطبه غدير: بخش سوم.
5- . بحار الانوار: ج 50 ص 321.
6- . بحار الانوار: ج 23 ص 103.
7- . بحار الانوار: ج 35 ص 311.
8- . بحار الانوار: ج 44 ص 75.
5 - تعجب از كوتاهى درباره غدير

يكى از برخوردهاى معصومين عليهم السلام با دشمنان كوچك و بزرگ غدير، اظهار تعجب از كسانى است كه به بهانه هاى مختلف از پذيرش آن سر باز مى زنند. اين تعجب بسيارى از مخالفينِ بى غرض و غير عنود غدير را بيدار مى كند، به خصوص اگر تعجب از مقامى صادر شود كه خيلى كم تعجب مى كند و بجا تعجب مى كند !

اين تعجب درباره غدير از حضرت زهرا عليهاالسلام آغاز شده و از چند معصوم ديگر نيز ديده مى شود. جهات تعجب كه در مجموع اين موقعيت ها ديده مى شود، در دوازده مورد زير خلاصه مى گردد:

يك. تعجب از اينكه در غدير هم حضور در مراسم و هم شنيدن كلام پيامبر صلى الله عليه و آله

و هم ديدن پيامبر و على عليهماالسلام تحقق يافت، كه درباره كمتر حكمى اينگونه محكم كارى مى شود؛ ولى با اين همه مورد انكار قرار گرفته است ! !(1)

دو. تعجب از به خاطر نياوردن آن مراسم عظيم و اظهار فراموشى نسبت به غدير، كه چگونه كسى به خود اجازه مى دهد و چگونه خجالت نمى كشد از اينكه با سينه سپر كرده فراموشى غدير را اظهار نمايد.(2)

سه. تعجب از اظهار تغافل و خود را به فراموشى زدن درباره غدير از كسانى كه شخصا در آنجا حاضر بودند؛ در حالى كه مراسم سه روزه و سخنرانى يك ساعته آن هم در جمع صد و بيست هزار نفرى، چگونه مى تواند مورد فراموشى قرار گيرد ؟(3)

چهار. تعجب از ناشنيده گرفتن غدير، يعنى برخى از حاضرين غدير با اقرار به حضور در آن مراسم ادعا مى كردند كه نشنيده اند يا نفهميده اند در غدير چه مطلبى

ص: 98


1- . اثبات الهداة: ج 2 ص 88 ح 360. بحار الانوار: ج 10 ص 139.
2- . كتاب سليم: حديث 26. اثبات الهداة: ج 1 ص 526 ح 285 و ج 2 ص 112 ح 473. بحار الانوار: ج 28 ص 273 و ج 36 ص 352 ح 224. الغدير: ج 1 ص 197.
3- . اثبات الهداة: ج 1 ص 526 ح 285.

و نمى داند منظور از آن چه بوده، در حالى كه همه آن خطبه بلند و آن مراسم سه روزه براى بيان همين ولايت و صاحب اختيارى بوده است.(1)

هشت. تعجب از عذرخواهى بى جا درباره غدير كه از سوى بيعت كنندگان با سقيفه اظهار مى شد. وقتى اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام از آنان كمك مى خواستند، با كمال بى حيايى مى گفتند: چرا غدير را بعد از بيعت با سقيفه به ما يادآور شديد، و اى كاش قبل از آن متذكر مى شديد ! !

حضرت زهرا عليهاالسلام در مقابل آنان مى فرمود: بعد از روز غدير (كه قبل از سقيفه بوده) از كسى عذرى پذيرفته نيست، و يا مى فرمود: كسى كه كوتاهى مى كند و عمدا قصور مى نمايد جاى عذرى براى او نيست.(2)

نه. تعجب از ضديت با غدير به معناى ترجيح و تقدم ادعاى خلق خدا بر امر خداوند ! ! كه به معناى تعجب از ضديت با خدا به حساب مى آيد. جهت تعجب در اين است كه عده اى به جاى اينكه از گناه خود شرمسار باشند كه غدير را زير پا گذاشته اند، با سينه سپر كرده به ضديت با آن پرداخته و بدان افتخار مى كردند ! !(3)

ده. تعجب از اجبار صاحب غدير به بيعت؛ يعنى نه تنها غدير را نپذيرفتند و نه تنها حق صاحب غدير را هم براى خود برداشتند، بلكه به طمع افتادند كه حتى از خود صاحب غدير براى حكومت ضد غدير بيعت بگيرند. اين كمال بى حيايى و بى انصافى در حق غدير و صاحب آن بود.(4)

يازده. تعجب از بى انصافى درباره غدير كه به معناى برخورد ناجوانمردانه و فوق جنايت كارانه با مسئله غدير است. به عنوان نمونه:

ص: 100


1- . اثبات الهداة: ج 2 ص 34 ح 139، 140.
2- . دلائل الامامة: ص 38. الخصال: ص 173. بحار الانوار: ج 28 ص 186 و ج 43 ص 161. اثبات الهداة: ج 2 ص 115.
3- . بحار الانوار: ج 28 ص 205.
4- . بحار الانوار: ج 28 ص 248.

مسئله اول: گاهى از دشمنى با غدير به عنوان قطع ارتباط با خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله تعبير شده(1)، به اين معنى كه جدايى از غدير قهر با خدا و رسول است، چرا كه مهم ترين فرمان ايشان عمدا زير پا گذاشته مى شود.

مسئله دوم: گاهى مخالفت با غدير از بالاترين مصاديق ظلم شمرده شده(2)، به اين معنى كه هم ظلم به خود و هم به ديگران است، و هم در ميان ظلم هايى كه تصور مى شود هيچ ظلمى به اين وسعت نيست.

مسئله سوم: گاهى از انكار غدير به «كفرى بر كفر ديگر» تعبير شده(3)، حاكى از آنكه اهل سقيفه فقط غدير را منكر نشده اند، بلكه در توحيد و نبوت كافر بوده اند، تا روزى كه به فرامين خدا و رسول درباره غدير كافر شده اند.

مسئله چهارم: گاهى اين تعبير به ميان آمده كه آيا دشمنان غدير به اين هم فكر كرده اند كه روزى بايد پاسخگوى اين جنايت خود در روز قيامت باشند ؟ و آيا فكر كرده اند كه آنچه در دنيا انجام مى دهند جز مهلت الهى نمى تواند باشد ؟(4)

مسئله پنجم: گاهى شدت اين دشمنى ترسيم شده؛ كه حتى صاحب غدير را با طناب سياهى بر گردن براى بيعت با دشمن غدير بردند ! و نهايتا تعابيرى داريم كه به همه غاصبين غدير اعلام مى دارد: غدير خط بطلان بر هر غاصبى است.(5)

اين گفتار بدان معناست كه اگر واقعه غدير فقط همين يك خاصيت را داشت كه غاصبين را به همه نشان داد كافى بود، چنانكه نسل هاى بعد به خوبى اين حقيقت را دريافتند، و لااقل در فكر و اعتقاد گول سقيفه را نخوردند، اگر چه ظاهر حكومت در دست آنان بود.

ص: 102


1- . بحار الانوار: ج 28 ص 205.
2- . بحار الانوار: ج 31 ص 443.
3- . اثبات الهداة: ج 2 ص 7 ح 18.
4- . مناقب ابن شهرآشوب: ج 3 ص 80 . بحار الانوار: ج 6 ص 53 .
5- . بحار الانوار: ج 31 ص 416، 417.

كتابشناسى تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام

كتابشناسى تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام(1)

در موضوع تبليغ غدير چندين كتاب مستقل و ارزنده تأليف شده است. در بين آنها چند كتاب ها به خصوص در مورد تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام تأليف شده، كه معرفى مى گردد:

1 - ابلاغ پيام غدير در كلام اهل بيت رسالت عليهم السلام، سيد رضا حسينى، فارسى، چاپى، ذاكرين، مشهد، اول، 1400 ش، رقعى، 87 ص. در اين كتاب تبليغ و احتجاج با غدير توسط امامان عليهم السلام و نيز حضرت زهرا عليهاالسلام آورده شده است.

2 - احتجاج به من كنت مولاه، سيد محمدجعفر روضاتى، فارسى، چاپى، اعتقاد ما، مشهد، اول، 1401 ش، رقعى، 123 ص. در اين كتاب احتجاجات با غدير توسط بعضى از معصومين عليهم السلام و نيز اصحاب آورده شده است.

3 - پيام غدير را برسانيم، عدنان درخشان، فارسى، چاپى، منير، تهران، اول، 1395 ش، رقعى، 36 ص. در اين كتاب تبليغ و احتجاج با غدير توسط امامان عليهم السلام و نيز حضرت زهرا عليهاالسلام آورده شده است.

4 - تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام، محمدباقر انصارى، فارسى، چاپى، دليل ما، قم، اول، 1391 ش، وزيرى، 272 ص. در اين كتاب تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام از جهات مختلف بيان شده، و تحقيقى جامع و ارزشمند در اين موضوع است. عناوين اين كتاب از اين قرار است:

موقعيت هاى حساس براى تبليغ غدير، شيوه تحليل ماجراهاى تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام، تحليلى كه پيش رو داريم، هدف از بررسى وقايع تبليغى غدير، امر به معروف غدير با هدايت معصوم، تشكر از خالق و مبلغ غدير.

بخش اول: شيوه هاى كلى تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام: نقاط اساسى در تبليغ معصومين عليهم السلام براى غدير 1. ادامه زمانى و مكانى تبليغ غدير: روش معصومين عليهم السلام در

ص: 103


1- . غدير در آئينه كتاب.

در غدير خم، كيفيت تبريك غدير در كلام امام صادق عليه السلام، امر به تهنيت گفتن غدير در كلام امام رضا عليه السلام، دستور عقد اخوت در غدير 4. برپائى جشن هاى غدير، دستور جشن عمومى غدير، امر به پوشيدن لباس نو در غدير، دستور هديه دادن در غدير، دستور توسعه بر خانواده و برادران در غدير 5 . عبادات خاص عيد غدير: دستور صلوات و لعن و برائت در غدير، دستور شكر و حمد الهى در غدير، دستور نماز و عبادت در غدير، دستور روزه گرفتن در غدير.

بخش چهارم: فرهنگ سازى تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام: فرهنگ سازى براى آينده هاى غدير 1. دستور اكيد بر عمومى سازى فرهنگ غدير، فرهنگ سازى عمومى غدير در تبليغ شخص پيامبر صلى الله عليه و آله، دستور پيامبر صلى الله عليه و آله به فرهنگ سازى عمومى درباره غدير: الف. فليبلّغ الحاضر الغائب ب. فليبلّغ الوالد الولد ج. الى يوم القيامة، استفاده از انواع ابزارهاى فرهنگ سازى براى غدير، وظيفه همگانى در تبليغ پيام غدير 2. فرهنگ سازى غدير با ادبيات تعجب ! : تعجب از فراموشى غدير، تعجب از قانع نشدن با غدير، تعجب از عذرخواهى بى جا پس از غدير، تعجب از حاضرين غدير در مقايسه على عليه السلام و معاويه، تعجب از بى انصافى مردم با غدير، تعجب از نفهميدن معناى غدير، تعجب از انكار حقيقت بزرگ غدير، تعجب از تغافل مردم از غدير 3. فرهنگ سازى با شعر غدير: فرهنگ سازى با شعر غدير در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله، فرهنگ سازى با شعر غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام 4. فرهنگ سازى غدير در دعا: فرهنگ سازى غدير در دعاى ندبه و انتظار، فرهنگ سازى براى غدير در دعاى هنگام مرگ، فرهنگ سازى غدير دعوت خدا، فرهنگ سازى غدير ميثاق آسمانى، فرهنگ سازى برائت از دشمن غدير، فرهنگ سازى سپاس بر كمال دين 5 . فرهنگ سازى غدير در زيارت: فرهنگ سازى معانى غدير در زيارت غدير، فرهنگ سازى ارتباط قرآن و نبوت و غدير، فرهنگ سازى علل عدم اجراى غدير، فرهنگ سازى لعنت بر دشمن غدير، فرهنگ سازى غلبه غدير بر باطل، فرهنگ سازى شناخت انواع دشمنان غدير 6 . فرهنگ سازى غدير در ميراث مكتوب: اولين فرهنگ سازى مكتوب غدير.

ص: 106

بخش پنجم: جهت گيرى هاى تبليغى غدير توسط معصومين عليهم السلام: فضاى حاكم بر عمليات تبليغى غدير 1. مراسم غدير عادى براى غدير، انتشار فورى خبر فوق العاده غدير، ماجراى عجيب غدير، هم مشهور هم معروف، غير عادى بودن غدير براى انبياء عليهم السلام، غير عادى بودن غدير در عالم خلقت، غيرعادى بودن غدير براى ملائكه 2. پيامبر صلى الله عليه و آله محور ابلاغ غدير، هدايت مراسم غدير به دست پيامبر صلى الله عليه و آله، رهبرى كاروان از مدينه تا غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله، اجراى مراسم سه روزه غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله، تأكيد معصومين عليهم السلام بر محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير، ضديت با غدير يعنى قطع ارتباط با پيامبر صلى الله عليه و آله، پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير جاى حرفى باقى نگذاشت، پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از رحلت براى غدير آمد، پيامبر صلى الله عليه و آله خدا را و خودتان را شاهد گرفت، پيامبر صلى الله عليه و آله شخصا غدير را تفسير كرد، پيامبر صلى الله عليه و آله وظيفه دوران غربت غدير را تعيين كرد، محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله براى غدير يعنى مخالفت ممنوع، محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله در تعيين مصاديق ولايت، پيامبر صلى الله عليه و آله عملاً غدير را معنى كرد، غدير روز نتيجه گيرى پيامبر صلى الله عليه و آله از رسالت، پيامبر صلى الله عليه و آله بين ولاية اللّه و ولايت امام، مستند ولايت كلام پيامبر صلى الله عليه و آله، غدير قدردانى از پيامبر صلى الله عليه و آله، پيامبر صلى الله عليه و آله براى غدير زحمت كشيد 3. ايجاد زمينه شهرت غدير: اشتهار غدير به خاطر سرعت خروج از مكه به سوى غدير، اشتهار غدير به خاطر مكان فوق العاده آن، اشتهار غدير به خاطر خطبه يك ساعته، اشتهار غدير به خاطر مراسم سه روزه بيعت، تابلوى اشتهار بر پيشانى غدير 4. فرمان ابلاغ عمومى: معرفى پيام رسانان غدير با رساندن پيام غدير 5 . رسميت غدير در تقويم اسلام، تبريك رسمى در غدير خم، آموزش تبريك غدير از امام صادق عليه السلام، آموزش تهنيت غدير توسط امام رضا عليه السلام، رسميت عيد غدير به امر پيامبر صلى الله عليه و آله، دستور عيد گرفتن غدير به على عليه السلام، نام گذارى رسمى غدير به يوم الولاية، جشن رسمى غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام، افضليت غدير بين سه عيد رسمى، جشن رسمى دوستان غدير توسط امام رضا عليه السلام 6 . استفاده از فرصت هاى حساس در تبليغ غدير: از پشت در آتش زده، در حال بيعت به زور طناب و شمشير، در عيادت غيرمترقبه نمايندگان سقيفه، در شوراى فرمايشى عمر براى ادامه غصب خلافت، در جنگ با همسر پيامبر صلى الله عليه و آله، در حركت براى جنگ با معاويه، بر منبر در

ص: 107

ميدان جنگ صفين، در پاسخ به تكبر معاويه، در حكومت غدير و حيات صاحب غدير، بر منبرى مقابل معاويه، در مجلس اهانت به صاحب غدير، در مقابله با يكى از اركان فرهنگى سقيفه، در سفر مكه كنار بركه غدير، در برابر هارون در اوج خلافت سقيفه، در نجف در عيد غدير 7. اهتمام در نقل حديث غدير: حضور جدى اهل بيت عليهم السلام در نقل حديث غدير: راويان غدير بسيار زياد ولى بسيار كم، انتقال فرهنگ غدير با روايت، انتقال فرهنگ غدير با تأليف، انتقال فرهنگ غدير با تحقيق در سند و متن، شكوفايى علمى در فرهنگ غدير 8 . ادبيات غدير: پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلامبنيانگذاران شعر غدير، شعر غدير در حضور امامان عليهم السلام، ادبيات و نثر غدير در تاريخ.

بخش ششم: كيفيت برخورد معصومين عليهم السلام با دشمن غدير: برنامه ريزى خاص غدير براى خنثى سازى اقدامات دشمن، مفهوم ولايت در غدير، جايگاه ولايت در دين، تفكر بايسته درباره غدير، اتمام حجت كامل با غدير، تعجب از كوتاهى درباره غدير، ريشه يابى ضديت با غدير.

بخش هفتم: موقعيت هاى معصومين عليهم السلام در تبليغ غدير: موقعيت هاى متفاوت معصومين عليهم السلام در تبليغ غدير 1. موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله 2. موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان حضرت زهرا عليهاالسلام 3. موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان اميرالمؤمنين عليه السلام 4. موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان حسنين عليهماالسلام:

موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام حسن عليه السلام، موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام حسين عليه السلام . موقعيت ه

ص: 108

اى تبليغى غدير در زمان ائمه بقيع عليهم السلام: موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام سجاد عليه السلام، موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام باقر عليه السلام،

ص: 109

موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام صادق عليه السلام 6 . موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام هفتم و هشتم عليهماالسلام: موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام كاظم عليه السلام، موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام رضا عليه السلام 7. موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امامين عسكريين عليهماالسلام: موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام هادى عليه السلام، موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام عسكرى عليه السلام.

ص: 110

و توكل به خدا، وظيفه تبليغ را انجام دهيم و منتظر نتيجه نباشيم، نتيجه تبليغ و وظيفه ما، عدم پذيرش مخاطب.

گفتار هشتم: برجسته كردن نكته ها و بعضى قسمت ها، موضوع ها و احكام، حساس نمودن مخاطبان روى نكات خاص، نقش واژه هاى هشدارى در تبليغ.

گفتار نهم: تكيه بر مسائل فطرى، پيوند زدن محتواى تبليغ به مسائل فطرى، انذار و تبشير در تبليغ.

گفتار دهم: پشتوانه قوى در بيان مفاهيم، پيوند دادن محتواى تبليغ به بى نهايت، شروع كردن تبليغ همراه پيوند با بى نهايت، ناظر دانستن خدا در تبليغ دين، نقش معنويات در تبليغ، انفاق، موجب رشد سريع تبليغ.

گفتار يازدهم: جامعيت در تبليغ، جامع معرفى كردن محتواى تبليغ، ارائه محتوا و موضوع به صورت زنده، تناسب شعارها با شعور، قالب ها با قلب، بدنه با محتوا، انجام كارهايى براى نشان دادن اهميت تبليغ، آينده نگرى در تبليغ، خوب و خلاصه معرفى كردن محتوا، بروشور و خلاصه مطلب.

گفتار دوازدهم: جهانى ديدن محتوا و عمل كردن در محدوده منطقه، ديد وسيع، بى نهايت ديدن و محدود عمل كردن، جاودانه كردن طرح، اصل تضمين و تضمين محتواى تبليغ، تعهد و پيمان بستن و قول همكارى گرفتن از مخاطبان.

6 - حديث غدير از زبان اميرالمؤمنين عليه السلام، محمد محمديان، فارسى، چاپى، معارف، قم، اول، 1402 ش، رقعى، 208 ص. در اين كتاب 14 مورد تبليغ و احتجاج اميرالمؤمنين عليه السلام با غدير جمع آورى شده؛ و در مورد پانزدهم با عنوان «موارد ديگر» 10 مورد ديگر آورده شده است.

7 - غدير از بيان على بن موسى الرضا عليه السلام، احمد آقايى، فارسى، چاپى، بنياد پژوهش هاى اسلامى، مشهد، دهم، 1387 ش، نيم جيبى، 68 ص. در اين كتاب ترجمه حديث مشهور امام رضا عليه السلام در مورد غدير آمده است.

ص: 112

مسئله تبيلغ پيامبر صلى الله عليه و آله از جمله معارفى مهمى است كه در خطبه غدير به آن اشاره شده، و در اين باره سه نكته فرمودند:

الف. در رسانيدن آنچه خداوند بر او نازل كرده كوتاهى نكرده است.

ب. مطالب را براى مردم روشن كرده و فهمانيده است. عين عبارت چنين است: بدانيد كه ادا كردم و رساندم و شنواندم و واضح نمودم.

ج. خدا را بر رساندن و تبليغ خود شاهد گرفتند.

در همان آغاز خطبه غدير - در حالى كه پس از اعلان نزول آيه مردم منتظر ورود به اصل مطلب بودند، با كمال تعجب متوجه شدند كه پيامبر صلى الله عليه و آله مسئله تعطيل اين سخنرانى را مطرح مى كند ! ! حضرت به صراحت فرمود: از جبرئيل خواستم كه از خدا بخواهد كه مرا از ابلاغ اين پيام معاف بدارد !

اين مطلب در ذهن مخاطبان دو سؤال به ميان آورد: يكى آنكه بدانند چرا حضرت چنين درخواستى را نموده است، و ديگر اينكه اگر چنين خواسته اى در ميان بوده پس چگونه اكنون سخنرانى در حال انجام است ؟

در دنباله سخن، پيامبر صلى الله عليه و آله پاسخ هر دو سؤال را داد. علت درخواست معاف شدن از ابلاغ پيام را حضور منافقين و فتنه گران ذكر كرد، و علت تعطيل نشدن سخنرانى را حكم قاطع الهى در ابلاغ پيام اعلام كرد، و اينكه خداوند بدون اين ابلاغ از من راضى نمى شود.

اساسا پيامبر صلى الله عليه و آله با توجه به همين امر خاص، مراسم غدير را ترتيب داد تا ابلاغ اين حكم به شكل خاصى انجام پذيرد. اقدام بديعى كه در سخنرانى غدير انجام گرفت آن بود كه در همان آغاز سخن - پس از حمد و ثنا - پيامبر صلى الله عليه و آله به صراحت اعلام كرد كه اين سخنرانى به خاطر نزول آن دستور است، آنجا كه فرمود: اُؤَدّى ما اَوْحى بِهِ اِلَىَّ: من اكنون در حال اداى وظيفه نسبت به مطلبى هستم كه خدا بر من وحى فرموده است.

ص: 117

مَعاشِرَ النّاسِ، ما قَصَّرْتُ فى تَبْليغِ ما اَنْزَلَ اللّه ُ تَعالى اِلَىَّ، وَ اَنَا اُبَيِّنُ لَكُمْ سَبَبَ هذِهِ الاْيَةِ: اِنَّ جَبْرَئيلَ هَبَطَ اِلَىَّ مِرارا ثَلاثا يَأْمُرُنى عَنِ السَّلامِ رَبّى وَ هُوَ السَّلامُ اَنْ اَقُومَ فى هذَا الْمَشْهَدِ فَاُعْلِمَ كُلَّ اَبْيَضَ وَ اَسْوَدَ: اَنَّ عَلِىَّ بْنَ اَبيطالِبٍ اَخى وَ وَصِيّى وَ خَليفَتى عَلى اُمَّتى وَ اْلاِمامُ مِنْ بَعْدى، الَّذى مَحَلُّهُ مِنّى مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسى اِلاّ اَنَّهُ لا نَبِىَّ بَعْدى، وَ هُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدَ اللّه ِ وَ رَسُولِهِ:

اى مردم، من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل كرده كوتاهى نكرده ام، و من سبب نزول اين آيه را براى شما بيان مى كنم: جبرئيل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوندِ سلام پروردگارم - كه او سلام است - مرا مأمور كرد كه در اين اجتماع بپاخيزم و بر هر سفيد و سياهى اعلام كنم كه: على بن ابى طالب برادرِ من و وصى من و جانشين من بر امتم و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند هارون به موسى است جز اينكه پيامبرى بعد از من نيست. و او صاحب اختيار شما بعد از خدا و رسولش است.

همچنين پيامبر صلى الله عليه و آله در آخرين فراز از يازدهمين و آخرين بخش از خطبه غدير، بار ديگر اشاره داشت كه من ولايت را ابلاغ نمودم:

اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنينَ بِما اَدَّيْتُ وَ اَمَرْتُ وَ اغْضِبْ عَلَى الْجاحِدينَ الْكافِرينَ، وَ الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعالَمينَ:

خدايا، به خاطر آنچه ادا كردم و امر نمودم مؤمنين را بيامرز، و بر منكرين كه كافرند غضب نما، و حمد و سپاس مخصوص خداوند عالم است.

اميرالمؤمنين عليه السلام نيز در اين باره مى فرمايد:

فَانْزَلَ اللّه عَلى نَبِيِّهِ فى يَوْمِ الدَّوْحِ ما ... ، كَشَفَ عَنْ خَبايا اهْلِ الرَّيْبِ وَ ضَمائِرِ اهْلِ الارْتِدادِ، ما رَمَزَ فيهِ فَعَقَلَهُ الْمُؤْمِنُ وَ الْمُنافِقُ(1):

ص: 119


1- . بحار الانوار: ج 94 ص 115.

خداوند بر پيامبرش در روز غدير نازل كرد آنچه كه از كارهاى پنهانى اهل شك و ريبه و ضماير اهل ارتداد پرده برداشت. اين كار را خدا به صورت رمزى در آيه قرار داد به گونه اى كه مؤمن و منافق آن را درك مى كنند.

اينجاست كه اين آيه اتمام حجتى بر مردم آن روز و آينده شد كه سقيفه را يارى كرده و مى كنند و غدير را رها نموده و مى نمايند، كما اينكه راهگشاى فكرى دقيقى شد تا در تحليل مسائل غصب خلافت ريشه ها را نشان دهد.

ما از خداى بزرگ و پيامبر گرامى تشكر مى كنيم كه با نازل كردن اين آيه و اين شكل خاص از اتمام حجت، ميلياردها انسان را از بى خبرى نجات دادند، و تا آخر روزگار براى احدى عذرى باقى نگذاشتند؛ چنانكه حضرت زهرا عليهاالسلام مى فرمايد: بعد از روز غدير خم خداوند هيچ عذرى براى احدى باقى نگذاشته است.(1)

به بيانى ديگر:

با پايان اولين بخش سخن در خطبه غدير كه حمد و ثناى الهى بود، پيامبر صلى الله عليه و آله بخش دوم سخن را آغاز فرمود و مردمِ سراپا گوش را كه بدون كوچك ترين بى نظمى يك پارچه دل به سخنانش سپرده بودند، متوجه مطلب اصلى نمود:

يك. وحى خاص براى ابلاغ ولايت

آن حضرت ابتدا اعلام فرمود كه درباره برنامه اى كه در پيش است وحى خاصى از طرف خدا نازل شده و من در برابر آن انجام وظيفه خواهم كرد، از ترس آنكه عذابى بر من نازل شود.

سپس تصريح فرمود كه در اين فرمان به من گفته شده كه اگر آنچه در حق على بر من نازل فرموده ابلاغ نكنم رسالت او را نرسانده ام. آنگاه براى نشان دادن اينكه در ابلاغ آن از هيچ كس ترسى ندارم فورا تصريح كرد: خداوند براى من حفظ از شر مردم را ضمانت فرموده است.

ص: 120


1- . بحار الانوار: ج 43 ص 161.

آنگاه آيه 61 سوره توبه را قرائت كرد كه درباره نسبت دهندگان اين كلمه از منافقين نازل شده بود: «وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ اُذُنٌ قُلْ اُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّه ِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذينَ آمَنوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ يُؤذُونَ رَسُولَ اللّه ِ لَهُمْ عَذابٌ اَليمٌ» .

سپس با لحنى تند در مورد منافقين در غدير فرمود: اگر بخواهم مى توانم آنان را نام ببرم و آنان را نشان دهم، ولى درباره آنان با بزرگوارى رفتار كرده ام.

چهار. خدا جز با ابلاغ ولايت راضى نمى شود

با اين سخن از يك سو علت لحن شديد آيه نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله براى مؤمنين روشن گرديد، و از سوى ديگر ضمانت «وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ» بر منافقين گوشزد شد.

اكنون پيامبر صلى الله عليه و آله كرسى سخن را كاملاً آماده كرده بود. لذا براى تأكيد بيشتر يك بار ديگر آيه 67 سوره مائده را با اين مقدمه تكرار كرد كه با حضور منافقين و آزار دهندگان و درخواست معاف شدن از ابلاغ اين پيام، ولى خدا از من راضى نمى شود مگر آنچه در حق على عليه السلام نازل كرده ابلاغ نمايم و خواند: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ واِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» .

متن مرحله دوم خطبه غدير چنين است:

وَ اُقِرُّ لَهُ عَلى نَفْسى بِالْعُبُودِيَّةِ، وَ اَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ، وَ اُؤَدّى ما اَوْحى بِهِ اِلَىَّ، حَذَرا مِنْ اَنْ لا اَفْعَلَ فَتَحِلَّ بى مِنْهُ قارِعَةٌ لا يَدْفَعُها عَنّى اَحَدٌ وَ اِنْ عَظُمَتْ حيلَتُهُ وَ صَفَتْ خُلَّتُهُ؛ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ.

لاَنَّهُ قَدْ اَعْلَمَنى اَنّى اِنْ لَمْ اُبَلِّغْ ما اَنْزَلَ اِلَىَّ فى حَقِّ عَلِىٍّ فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ، وَ قَدْ ضَمِنَ لى تَبارَكَ وَ تَعالَى الْعِصْمَةَ مِنَ النّاسِ وَ هُوَ اللّه ُ الْكافِى الْكَريمُ. فَاَوْحى اِلَىَّ: «بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ. يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» فى عَلِىٍّ؛ يَعْنى فِى الْخِلافَةِ لِعَلِىِّ بْنِ اَبى طالِبٍ «وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» .

ص: 122

مَعاشِرَ النّاسِ، ما قَصَّرْتُ فى تَبْليغِ ما اَنْزَلَ اللّه ُ تَعالى اِلَىَّ، وَ اَنَا اُبَيِّنُ لَكُمْ سَبَبَ هذِهِ الاْيَةِ: اِنَّ جَبْرَئيلَ هَبَطَ اِلَىَّ مِرارا ثَلاثا يَأْمُرُنى عَنِ السَّلامِ رَبّى وَ هُوَ السَّلامُ اَنْ اَقُومَ فى هذَا الْمَشْهَدِ فَاُعْلِمَ كُلَّ اَبْيَضَ وَ اَسْوَدَ: اَنَّ عَلِىَّ بْنَ اَبيطالِبٍ اَخى وَ وَصِيّى وَ خَليفَتى عَلى اُمَّتى وَ اْلاِمامُ مِنْ بَعْدى، الَّذى مَحَلُّهُ مِنّى مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسى اِلاّ اَنَّهُ لا نَبِىَّ بَعْدى، وَ هُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدَ اللّه ِ وَ رَسُولِهِ.

وَ قَدْ اَنْزَلَ اللّه ُ تَبارَكَ وَ تَعالى عَلَىَّ بِذلِكَ آيَةً مِنْ كِتابِهِ هِىَ: «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»(1)، وَ عَلِىُّ بْنُ اَبى طالِبٍ الَّذى اَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ هُوَ راكِعٌ يُريدُ اللّه َ عَزَّ وَ جَلَّ فى كُلِّ حالٍ.

وَ سَاَلْتُ جَبْرَئيلَ اَنْ يَسْتَعْفِىَ لِىَ السَّلامَ عَنْ تَبْليغِ ذلِكَ اِلَيْكُمْ - اَيُّهَا النّاسُ لِعِلْمى بِقِلَّةِ الْمُتَّقينَ وَ كَثْرَةِ الْمُنافِقينَ وَ اِدْغالِ اللاّئِمينَ وَ حِيَلِ الْمُسْتَهْزِئينَ بِالاِسْلامِ، الَّذينَ وَصَفَهُمُ اللّه ُ فى كِتابِهِ بِاَنَّهُمْ يَقُولُونَ بِاَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فى قُلُوبِهِمْ، وَ يَحْسَبُونَهُ هَيِّنا وَ هُوَ عِنْدَ اللّه ِ عَظيمٌ، وَ كَثْرَةِ اَذاهُمْ لى غَيْرَ مَرَّةٍ، حَتّى سَمُّونى اُذُنا وَ زَعَمُوا اَنّى كَذلِكَ لِكَثْرَةِ مُلازَمَتِهِ اِيّاىَ وَ اِقْبالى عَلَيْهِ وَ هَواهُ وَ قَبُولِهِ مِنّى، حَتّى اَنْزَلَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ فى ذلِكَ: «وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ اُذُنٌ قُلْ اُذُنُ عَلَى الَّذينَ يَزْعَمُونَ اَنَّهُ اُذُنٌ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّه ِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذينَ آمَنوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ يُؤذُونَ رَسُولَ اللّه ِ لَهُمْ عَذابٌ اَليمٌ» .

وَ لَوْ شِئْتُ اَنْ اُسَمِّىَ الْقائِلينَ بِذلِكَ بِاَسْمائِهِمْ لَسَمَّيْتُ، وَ اَنْ اُومِئَ اِلَيْهِمْ بِاَعْيانِهِمْ لاَوْمَأْتُ، وَ اَنْ اَدُلَّ عَلَيْهِمْ لَدَلَلْتُ، وَ لكِنّى وَ اللّه ِ فى اُمُورِهِمْ قَدْ تَكَرَّمْتُ. وَ كُلُّ ذلِكَ لا يَرْضَى اللّه ُ مِنّى اِلاّ اَنْ اُبَلِّغَ ما اَنْزَلَ اللّه ُ اِلَىَّ فى حَقِّ عَلِىٍّ، «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ فى حَقِّ عَلِىٍّ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» :

ص: 123


1- . مائده / 55 .

اى مردم، من از جبرئيل درخواست كردم از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ اين مهم معاف بدارد، زيرا از كمى متقين و زيادى منافقين و فساد ملامت كنندگان و حيله هاى مسخره كنندگانِ اسلام اطلاع دارم، كسانى كه خداوند در كتابش آنان را چنين توصيف كرده است كه با زبانشان مى گويند آنچه در قلب هايشان نيست، و اين كار را سهل مى شمارند در حالى كه نزد خداوند عظيم است.

همچنين به خاطر اينكه منافقين بارها مرا اذيت كرده اند تا آنجا كه مرا «اُذُن» (گوش دهنده بر هر حرفى) ناميدند، و گمان كردند كه من چنين هستم به خاطر ملازمت بسيار على با من و توجه من به او و تمايل او و قبولش از من، تا آنكه خداوند عز و جل در اين باره چنين نازل كرد: «وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ اُذُنٌ ... » : «از آنان كسانى هستند كه پيامبر را اذيت مى كنند و مى گويند او اُذُن (گوش دهنده به هر حرفى) است بگو گوش دهنده است بر ضد كسانى كه گمان مى كنند او اُذُن است و براى شما خير است به خدا ايمان مى آورد و در مقابل مؤمنين اظهار تواضع و احترام مى نمايد و براى كسانى از شما كه ايمان آورده اند رحمت است و كسانى كه پيامبر را اذيت مى كنند عذاب دردناكى در انتظارشان است» .

اگر من بخواهم گويندگان اين نسبت (اُذُن) را نام ببرم مى توانم، و اگر بخواهم به شخص آنان اشاره كنم مى نمايم، و اگر بخواهم با علائم آنها را معرفى كنم مى توانم، ولى به خدا قسم من در كار آنان با بزرگوارى رفتار كرده ام.

بعد از همه اينها، خداوند از من راضى نمى شود مگر آنچه در حق على بر من نازل كرده ابلاغ نمايم. «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ... » : «اى پيامبر برسان آنچه در حق على از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر انجام ندهى رسالت او را نرسانده اى و خداوند تو را از مردم حفظ مى كند» .

در ادامه و در فرازهاى پايانى بخش سوم خطبه غدير، پيامبر صلى الله عليه و آله بار ديگر اتمام حجت كرد كه من رساندم و ابلاغ كردم:

ص: 125

رابطه ابلاغ و اكمال

ممكن است با توجه به ظاهر آيه «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ ... »(1) اينگونه قضاوت شود كه روز غدير فقط روز «ابلاغ ولايت» است، و رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در آن روز همين مقدار كه ولايت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام را به مسلمانان ابلاغ كرد خشنود بود ! ولى اين تفكر كامل نيست، بلكه غدير ابعاد بسيار گسترده ترى دارد.

اگر كسى بگويد: واژه «بلّغ» يعنى ابلاغ كن و به مردم برسان، و «ما أُنزِلَ إلَيكَ» يعنى امامت و ولايت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام. پس روز غدير تنها روز «ابلاغ ولايت» است.

در مقام پاسخ اين سؤال مى توان گفت:

درست است كه واژه «بلّغ» يعنى ابلاغ كن و به مردم برسان و مردم را آگاهى ده، اما متعلق آن در آيه ذكر نشده است؛ كه چه چيزى را ابلاغ كن ؟ اين مطلب از ظاهر آيه روشن نيست و جمله «ما انزل اليك» عام است. آيا «آنچه بر تو نازل كرديم» چه چيزى است ؟

آيا تنها ابلاغ ولايت است ؟

آيا معرفى امام است ؟

آيا معرفى امامان معصوم عليهم السلام تا رجعت و قيامت است ؟

آيا تعيين سيستم رهبرى اسلام است ؟

يا موضوع «ما أُنزِلَ إلَيكَ» تئورى و عملى است ؟

يعنى هم امامان معصوم را معرفى كن و هم براى آنان بيعت بگير ؟ تا پس از «بيعت عمومى» كسى نتواند در امامت شك و ترديد داشته و باور مسلمانان را دچار تزلزل كند.

ص: 128


1- . مائده / 67 .

امروز آنچه را بر تو نازل كرديم به مردم برسان» يعنى ولايت حضرت على عليه السلام و يازده امام از فرزندان او عليهم السلام را ابلاغ كن، و سپس از مسلمانانى كه به بركت مراسم حج از سراسر جهان در اين سرزمين گرد آمده اند و ديگر چنين اجتماعى پديد نخواهد آمد، بيعت و اعتراف بگير.

پس مسئله امامت را در بينش و باور و با اعتراف عمومى، و در عمل با بيعت عمومى به انجام رسان. چون در غدير پس از انتخاب الهى و ابلاغ رسول خدا صلى الله عليه و آله، بيعت عمومى مردم نيز تحقق يافت.

در واقع، تنها ابلاغ ولايت تنش زا نيست و امت را به فروپاشى تهديد نمى كند و شورش هاى مسلحانه را به همراه ندارد و پيامبرخدا صلى الله عليه و آله را نمى ترساند، كه 3 بار از جبرئيل درخواست استعفا كند ! همه اين ترس ها و نگرانى ها براى تحقق «بيعت عمومى» بود.

4 - آيه اولى الامر و ابلاغ ولايت
اشاره

با در نظر گرفتن اينكه غدير مراسم مفصلى در سه روز بوده، گذشته از آياتى كه مستقيما در آن ايام نازل شده و در قسمت آيات نازل شده در غدير ذكر شد، آياتى هم در ضمن كلام به صورت اشاره آمده و منظور از آنها بيان شده است. اين موارد در تفسير 18 آيه است، كه از جمله آيه 54 سوره نور و آيه 18 سوره عنكبوت است:

«قُلْ أَطِيعُوا اللّه وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَيْكُمْ ما حُمِّلْتُمْ وَ إِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغُ الْمُبِينُ»(1):

«بگو خدا و رسول را اطاعت نماييد اگر روى گرداندند بر اوست آنچه مكلف شده و بر شماست آنچه بر آن تكليف شده ايد و اگر از او اطاعت كنيد هدايت مى شويد و بر عهده رسول جز ابلاغ آشكار نيست» .

ص: 130


1- . نور / 54 .

در فراز ديگر مى فرمايد: خداوند به من وحى فرموده: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ ابلاغ كن آنچه از سوى پروردگارت درباره على بر تو نازل شده» يعنى خلافت على بن ابى طالب «و اگر انجام ندهى رسالت او را ابلاغ نكرده اى» . و پس از يادآورى خطر منافقين مى فرمايد: و با همه اينها خدا از من راضى نمى شود مگر آنكه آنچه در حق على نازل كرده ابلاغ نمايم.

محتواى كامل پيامى كه با اين مقدمات ابلاغ شده از كلامى معلوم مى شود كه حضرت در اواخر خطبه به عنوان اقرار از مردم مى خواهد كه آن را تكرار كنند و به ابلاغ حضرت شهادت دهند. آنجا كه مى فرمايد:

همگى چنين بگوييد: ما شنيديم و مطيعيم و سر تسليم فرود مى آوريم در برابر آنچه از پروردگارمان و پروردگارت رساندى و ابلاغ نمودى درباره اماممان على اميرالمؤمنين و امامانى كه از صلب او به دنيا مى آيند.

اين جمله حضرت را مى توان در امامت دوازده امام عليهم السلام خلاصه اش نمود.

در پايان بخش سوم خطبه مى فرمايد: بدانيد كه من ابلاغ نمودم، بدانيد كه من شنوانيدم، بدانيد كه من واضح نمودم، و در پايان بخش چهارم مى فرمايد: خدايا تو را شاهد مى گيرم كه ابلاغ نمودم، و در نسخه اى مى فرمايد: خدايا تو را شاهد مى گيرم و تو در گواه بودن كافى هستى كه من ابلاغ نمودم.

سپس در پايان بخش پنجم مى فرمايد: اى مردم، من خدا را شاهد گرفتم (كه اشاره به فقرات قبل است، و آنگاه مى فرمايد:) رسالت خود را ابلاغ نمودم (كه همان ولايت دوازده امام عليهم السلام پس از پيامبر صلى الله عليه و آله است، و مُهر پايانى كه بر اين تبليغ بزرگ مى زند: ) «وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إلاّ البَلاغُ المُبِينُ» است. و بعد از اين مورد در اواسط بخش ششم نيز مى فرمايد: من رساندم آنچه مأمور به تبليغش بودم.

پنج. تحليل اعتقادى

يا رسول اللّه، بلاغى از اين مبين تر نمى شود. تو در غدير سخنى باقى نگذاشتى و عذرى براى احدى بر جاى نماند.

ص: 133

يك. سؤال از همه مردم درباره ولايت

«فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ» . خداوند قسم ياد مى كند و با لام تأكيد در اول فعل و نون تأكيد در آخر آن عنايت بيشترى نسبت به آن نشان مى دهد و با آوردن كلمه «أَجْمَعِينَ» اين تأكيد را بيشتر مى نمايد. همه اين تأكيدات درباره اين است كه از عملكرد مردم سؤال خواهد شد.

آنچه مهم است ارتباط اين عملكرد با مسئله اى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در حال حركت به سوى آن است و آن چيزى جز ولايت على عليه السلام نيست. در حديث ديگرى كه از پيامبر صلى الله عليه و آله درباره اين آيه پرسيدند، فرمود: درباره ولايت على بن ابى طالب سؤال مى شود.(1)

دو. اعلان ولايت، مأموريتى الهى با صداى بلند

«فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ» . در اين آيه چهار نكته ظريف درباره ولايت به چشم مى خورد:

نكته اول: كلمه «اصدع» درباره ولايت به كار رفته در حالى كه در اكثر موارد از كلمه «بلِّغ» و نظاير آن استفاده شده است. «اصدع» به معناى اعلان با صداى بلند و ابلاغى است كه اطمينان از رسيدن خبر به مخاطبين در آن لحاظ شده باشد؛ و حقا مراسم غدير اينگونه ابلاغ شد به طورى كه خبر آن تا دورترين نقاط جهان آن روز و امروز منتشر شد، و تا دوردست هاى زمان و در همه اعصار تاكنون پخش شده است.

نكته دوم: كلمه «تُؤْمَرُ» حاكى از مأموريت الهى ولايت است و صراحتى در نزول امر ولايت از جانب خدا بر پيامبر صلى الله عليه و آله است.

نكته سوم: «مُشْرِكين» در چنين موقعيتى چه كسانى مى توانند باشند ؟ با توجه به اينكه پس از فتح مكه پيامبر صلى الله عليه و آله معارضى از مشركين نداشت، منظور از مشركين يا

ص: 136


1- . مناقب اميرالمؤمنين عليه السلام محمد بن سليمان كوفى : ج 1 ص 156 ح 90. مناقب ابن شهرآشوب: ج 2 ص 4. شواهد التنزيل: ج 1 ص 423 ح 452. بحار الانوار: ج 24 ص 271.

«كسانى كه خداى ديگرى در كنار خدا قرار مى دهند كه به زودى خواهند دانست. ما خوب مى دانيم كه از آنچه مى گويند سينه ات به تنگ مى آيد. پس با حمد پروردگارت تسبيح بگو و از سجده كنندگان باش. و پروردگارت را عبادت كن تا برايت يقين حاصل شود».

7 - آيه «سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ ... » و خطر ابلاغ ولايت
اشاره

با در نظر گرفتن اينكه غدير مراسم مفصلى در سه روز بوده، گذشته از آياتى كه مستقيما در آن ايام نازل شده و در قسمت آيات نازل شده در غدير ذكر شد، آياتى هم در ضمن كلام به صورت اشاره آمده و منظور از آنها بيان شده است. اين موارد در تفسير 18 آيه از قرآن است، كه از جمله آيه 11 سوره فتح و آيه 15 سوره نور است:

«سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِى قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللّه شَيْئا إِنْ أَرادَ بِكُمْ نَفْعا بَلْ كانَ اللّه بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرا»(1):

«به زودى بر جاى ماندگان از اعراب خواهند گفت اموال و خانواده ما مشغولمان كرده است آنان در زبانشان چيزى را مى گويند كه در قلبشان نيست بگو پس چه كسى در برابر خدا به نفع شما اختيارى دارد اگر او نفعى را براى شما بخواهد بلكه خداوند به آنچه انجام مى دهيد آگاه است» .

«إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِكُمْ ما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَيِّنا وَ هُوَ عِنْدَ اللّه عَظِيمٌ»(2):

«آن هنگام كه با زبانتان با او ملاقات مى كنيد و با دهانتان مى گوييد آنچه بدان آگاهى نداريد و اين كار را سهل مى انگاريد در حالى كه نزد خداوند عظيم است» .

ص: 138


1- . فتح / 11.
2- . نور / 15.

نكته دوم: سند سپاس الهى

اين اجر و پاداش عنوان «مُزد» ندارد، بلكه به عنوان تشكر الهى از انجام كارى پر مخاطره و سنگين است. كلمه «غير ممنون» به عنوان صفت «اجر» دلالت بر اين مطلب دارد، و حاكى از آن است كه خداوند بى هيچ منّتى، و بدون آنكه اين پاداش را با عمل انجام شده مقايسه كند و در ميزان و ترازو قرار دهد، به عنوان سپاس و سند افتخار آن را تقديم پيامبرش مى نمايد.

نكته سوم: نشان تقدير در غدير

در حديثى كه شأن نزول اين آيه را بيان مى دارد تصريح شده كه اين پاداش بى منّت كه تقديمى پروردگار به خاتم پيامبران است، دقيقا پس از اعلان «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» در غدير صورت گرفته است. اين نشان دهنده قله سر به فلك كشيده غدير است كه در اوج عظمتش نشان تقدير به پيامبر معظم صلى الله عليه و آله اعطا مى گردد.

تبليغ غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله

اشاره

تبليغ غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله(1)

رسول خدا صلى الله عليه و آله از ابتداى بعثتش به انذار مردم پرداخته بود، به خصوص در طى سال هايى كه در مكه بود. اصولاً انذار منصبى الهى است كه مخصوص پيامبران است، خواه اين امر خطير را خود به انجام رسانند، يا برعهده ديگران گذارند. رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز شريف ترين انذاركنندگان و سرور آنان بود، و خداى تعالى او را در آيه شريفه «إنَّما أنتَ مُنذِرٌ»(2) به اين صفت توصيف نموده است.

ص: 142


1- . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 19، 20، 32، 33، 42، 43، 89 ، 97، 98، 114 - 119، 130، 131، 143، 144، 154، 155، 160 - 182، 186، 187، 204، 205، 238، 239. اسرار غدير: ص 24، 50 ، 62 - 65 ، 222. واقعه قرآنى غدير: ص 18، 26، 28، 59 ، 97، 106. رستاخيز نور ترجمه كتاب يوم الانسانية، صدر، شانه چى : ص 79 - 84 . سخنرانى استثنائى غدير: ص 16، 18، 57 ، 58 ، 62 ، 68 ، 179 - 186، 223 - 231، 246. ژرفاى غدير: ص 110. اولين ميراث مكتوب درباره غدير: ص 23. غدير در قرآن: ج 1 ص 57 - 59 ، 204.
2- . رعد / 7.

مشهود است و خبر از «اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم» از يك سو و «اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى»(1) از سوى ديگر مى دهد. اينك آن پنج مورد را بر مى شماريم:

يك. با انتشار خبر غدير بسيارى از آنان كه در حجة الوداع حاضر نشده بودند تأسف اين عدم حضور را مى خوردند. آنان هر قدر جزئيات ماجرا را از حاجيان قوم خود مى شنيدند، براى سؤال از خود پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره غدير تشنه تر مى شدند. به عنوان نمونه چادرنشينى از اطراف مدينه سؤال از وجوب اطاعت از على بن ابى طالب عليه السلام را بر اساس اخبار غدير مى پرسد. حضرت پاسخى بسيار فراتر از پرسش او مى دهد و او را آگاه مى نمايد كه خدا ولايت او را هم بر اهل آسمان و هم اهل زمين واجب كرده است.(2)

دو. وقتى از پيامبر صلى الله عليه و آله مى خواهند كه مراسم سه روزه غدير را در يك عبارت خلاصه كند، در مى يابيم كه بسيارى از مردم آن روز هم در معناى «صاحب اختيارى» دقت لازم را نكرده بودند. حضرت معناى «مولى» را از صاحب اختيارى خدا بر خود آغاز مى كند و سپس صاحب اختيارى خود را بر اساس ولاية اللّه مطرح مى فرمايد و آنگاه صاحب اختيارى على عليه السلام را نتيجه مى گيرد.(3)

سه. وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله در برابر فتنه انگيزانى قرار مى گيرد كه بعد از آن اتمام حجت عظيم در غدير باز طلب معجزه اى در اين باره مى كنند، اشاره مى كند كه آيا روز غدير خم براى شما كافى نبود ؟ !(4)

چهار. نسل هاى ميلياردى مسلمانان در آينده هاى اسلام در هر جا كه باشند، لااقل با عيد فراگيرِ غدير كه اقشار مختلف جامعه از مرد و زن و خردسال و بزرگسال را در بر مى گيرد، به سوى غدير فرا خوانده مى شوند. اين پيش بينى بود كه پيامبر عزيزِ ما با

ص: 145


1- . مائده / 3.
2- . بحار الانوار: ج 40 ص 54 ح 89 .
3- . اثبات الهداة: ج 2 ص 126 ح 535 .
4- . اثبات الهداة: ج 2 ص 153.

بهترين عيد اعلام كردن غدير بنا نهاد و قسم ياد كرد كه اهل آسمان ها در قبول اين ولايت با زمينيان مشتركند.(1)

پنج. پيش بينى آينده تلخ سقيفه در برابر غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله واكسينه افرادى است كه نمى خواهند به مرض سقيفه دچار شوند. آموزش درمانى مردمى كه بناست به بيمارى سقيفه گرفتار آيند، در واقع فكرى براى نجات آنان است. پيامبر صلى الله عليه و آله به مردم مى فهماند كه من در غدير وظيفه هدايت را به انجام رسانده ام؛ اكنون وظيفه آنان است كه سراغ على عليه السلام آيند و وظيفه على عليه السلام نيست كه سراغ آنان رود.(2)

و اما تفصيل موارد تبليغ غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله:

1 - ابلاغ ولايت پيش از غدير
اشاره

در سفر حجة الوداع و پيش از غدير، چندين بار مسئله ابلاغ ولايت اتفاق افتاد:

اول. ابلاغ ولايت در مدينه

آنچه مى توانست همه نقشه هاى منافقين را يكجا خنثى نمايد و اسلام را در جوّ اجتماعى آغشته به نفاق زمان پيامبر صلى الله عليه و آله بر حقيقت خود حفظ كند، تعيين و اعلان رسمى جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله بود.

رسول اللّه صلى الله عليه و آله اين مهم را از آغاز بعثت خويش در هر فرصت مناسب بيان مى فرمود، و حتى بارها با سند و پشتوانه اجتماعى مطرح مى كرد. تا آنجا كه روزى حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام را فراخواند و سپس به خادم خود دستور داد تا صد نفر از قريش و هشتاد نفر از ساير عرب و شصت نفر از عجم و چهل نفر از اهل حبشه را جمع نمايد. وقتى اين عده جمع شدند دستور داد ورقه اى بياورند.

سپس حضرت به آنان دستور داد مانند صف نماز در كنار يكديگر بايستند و فرمود:

ص: 146


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 109 ح 2.
2- . اثبات الهداة: ج 2 ص 111 ح 465.

اى مردم، آيا قبول داريد كه خداوند صاحب اختيار من است و به من امر و نهى مى نمايد و من در برابر سخن خدا حق امر و نهى ندارم ؟

گفتند: آرى، يا رسول اللّه. فرمود: آيا من نسبت به شما از خودتان صاحب اختيارتر نيستم و به شما امر و نهى مى كنم و شما در برابر سخن من حق امر و نهى نداريد ؟ گفتند: بلى، يا رسول اللّه.

فرمود: هر كس كه خداوند و من صاحب اختيار اوييم اين على صاحب اختيار او است. او شما را امر و نهى مى كند و شما در برابر سخن او حق امر و نهى نداريد. خداوندا دوست بدار هر كس او را دوست بدارد، و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند، و خوار كن هر كس او را خوار كند. خداوندا تو شاهد من بر اينان هستى كه من ابلاغ كردم و دلسوزى نمودم.

سپس دستور داد آن ورقه (كه اين مطالب در آن نوشته شده بود) سه بار براى آنان خوانده شود. بعد سه بار فرمود: چه كسى از شما مايل است اين پيمان را باز پس گيرد ؟ آنان سه مرتبه گفتند: به خدا و پيامبرش پناه مى بريم از اينكه گفته خود را باز پس گيريم.

بعد آن حضرت ورقه را بست و با مُهر يكايك آن جمع ورقه را مهر نمود و فرمود: اى على، اين نوشته را نزد خود نگه دار، و هر كس اين پيمان را شكست آن را برايش بخوان تا من در روز قيامت خصم او باشم.(1)

دوم. ابلاغ ولايت در مكه

در سفر حجة الوداع دو مقصد اساسى در نظر بود، و آن عبارت بود از بيان دو حكم مهم از قوانين اسلام كه هنوز براى مردم به طور كامل و رسمى تبيين نشده بود: يكى حج، و ديگرى مسئله خلافت و ولايت و جانشينى بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله.

ص: 147


1- . فيض القدير: ص 394.

نكته اول: زمان آن كه فرداى آن روز - يعنى روز 15 ذى الحجه - بود.

نكته دوم: مخاطبين اين پيام كه همه حاجيان بودند، و طبعا شامل اهل مكه و طائف و يمن نيز مى شد كه مسيرشان به سمت غدير نبود ولى بايد براى مراسم مورد نظر اين مسير را مى آمدند.

نكته سوم: استثناى معلولان بود كه به معناى وجوب و لزوم آمدن تا غدير بر هر مرد و زنى از هر قوم و قبيله اى بود جز معلولان كه عملاً قادر به آمدن نبودند.

نكته چهارم: تعيين مقصد بود، كه آدرس محل برگزارى مراسم را به همه معرفى مى فرمود؛ و اين به معناى برنامه اى دقيق براى اعلان ولايت بود كه حتى مكان آن از پيش معين شده بود، و مردم را با انتظار و اشتياق خاصى به سوى ميعادگاه ولايت مى كشاند.(1)

سوم. ابلاغ ولايت در عرفات

در بين مراسم حجة الوداع و در عرفات، جبرئيل نازل شد و با اشاره به آيه 7 سوره مائده «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه ِ عَلَيْكُمْ وَ ميثاقَهُ الَّذى واثَقَكُمْ بِهِ» - كه در مدينه قبل از سفر نازل شده بود - اين پيام را آورد:

اى محمد، خداوند عز و جل به تو سلام مى رساند و مى فرمايد: اجل تو نزديك شده و مدت تو پايان يافته است؛ و من تو را به سوى آنچه چاره اى و فرارى از آن نيست (يعنى مرگ) خواهم برد.

اكنون عهد خويش را بسپار و وصيت خود را پيش بينى نما؛ و آنچه از علم و ميراث علوم انبياى قبل از توست واسلحه و تابوت و همه آنچه از نشانه هاى پيامبران نزد توست به وصى و خليفه بعد از خود تحويل ده، كه او حجت تمام عيار من بر خلقم على بن ابى طالب است.

ص: 150


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 111.

پس اى محمد، على را به عنوان علامتى منصوب كن و از مردم در اين باره بيعت بگير و عهد و پيمانى را كه با آنان محكم كرده ام تجديد كن، چرا كه من تو را قبض روح نموده نزد خود خواهم برد.

پيامبر صلى الله عليه و آله با شنيدن اين پيام الهى و با توجه به فورى نبودن آن، بار ديگر منافقين و اخلال گران را به ياد آورد و ترس آن را داشت كه مبادا مردم متفرق شوند يا به جاهليت باز گردند، چرا كه آن حضرت دشمنى آنان را مى دانست و از بغض آنان نسبت به على عليه السلام خبر داشت.

اين بود كه آن حضرت خود را در شرايطى سخت احساس كرد و آن قدر گريست كه محاسن شريفش پر از اشك شد و فرمود:

اى جبرئيل، دير زمانى نيست كه قوم من از جاهليت فاصله گرفته اند. من اينان را به اختيار خودشان يا به كمك جنگ ها به انقياد درآورده ام. اكنون اگر بخواهم كسى را بر آنان حاكم كنم چه خواهد شد ؟ !

آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله از جبرئيل درخواست كرد تا از خدا حفظ او از شر مردم را درخواست كند، و همچنان منتظر ماند تا جبرئيل در اين باره خبرى از سوى خداوند بياورد.(1)

به بيان ديگر:

پيامبر صلى الله عليه و آله در ايام حج در سفر حجة الوداع، از هر فرصتى براى زمينه سازى غدير استفاده مى كرد. در عرفات كه سيل جمعيت اطراف پيامبر صلى الله عليه و آله بودند، حضرت به على عليه السلام اشاره كرد و فرمود: يا على به من نزديك شو. على عليه السلام به آن حضرت نزديك شد. فرمود: كف دستت را در كف دست من بگذار. آنگاه كف دست على عليه السلام را گرفت و فرمود:

ص: 152


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 151، 202، 203. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 51 ، 52 ، 76، 177، 297. الاحتجاج: ج 1 ص 66 .

يا على، من و تو از يك درخت خلق شده ايم. من ريشه آنم و تو تنه آن و حسن و حسين شاخه هاى آن هستند. هر كس به شاخه اى از شاخه هاى آن بياويزد خداوند با رحمتش او را وارد بهشت مى كند.

يا على، اگر امت من روزه بگيرند تا مثل كمان قدخميده شوند و نماز بخوانند تا مثل تير لاغر شوند ولى تو را مبغوض بدارند، خدا آنان را به رو در آتش مى اندازد.

سعادتمند كامل عيار و سزاوار سعادت كسى است كه بعد از من تو را اطاعت كند و صاحب اختيارى تو را بپذيرد، و شقى كامل عيار و سزاوار شقاوت كسى است كه بعد از من عصيان تو نمايد و در مقابل تو عَلَم دشمنى برافرازد.(1)

چهارم. نزول سوره نصر

در سفر حجة الوداع، كاروان غدير وارد آخرين روز مناسك حج شده و روز سيزدهم ذى الحجه است. ايام تشريق كه سه روز در مِنا توقف كرده اند پايان يافته و وارد روز چهارم شده اند. مسجد خيف در مِنا يادگار حضرت ابراهيم خليل عليه السلام است و اكنون آغازى بر خلافت سلاله او خواهد شد. با پايان مراسم حج، برنامه دوم اين سفر يعنى مراسم غدير آغاز مى شود.

در چنين حال و هواى پر از انتظارى، آخرين سوره كاملى كه در يك نزول جبرئيل فرود آمد(2)، زنگ حركت كاروان غدير را به صدا درآورد و آن سوره نصر بود. به محض نزول اين سوره، پيامبر صلى الله عليه و آله به طور رسمى نزديكى مرگ خويش را خبر داد و فرمود: نُعِيَتْ الَىَّ نَفْسى بِأَنَّها مَقْبُوضَةٌ فى هذِهِ السَّنَةِ: نفسم به من خبر مى دهد كه در اين سال قبض روح خواهد شد(3)، يعنى اين سالى كه در پيش است.

ص: 153


1- . امالى الطوسى: ص 611 . مناقب ابن مغازلى: ص 90، 297. الطرائف: ص 111. بحار الانوار: ج 15 ص 20 و ج 65 ص 69 و ج 37 ص 65 . تاريخ دمشق ابن عساكر : ج 42 ص 64 ، 66 . امالى المفيد: ص 161.
2- . عدة الداعى: ص 279.
3- . تفسير نورالثقلين: ج 5 ص 689 ح 1. بحار الانوار: ج 37 ص 113 ح 6 . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 171، 298. الاقبال: ص 459 - 453. تفسيرالقمى: ص 159.

و اينگونه بود كه سوره نصر بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد:

«بِسمِ اللّه الرَّحمنِ الرَّحيمِ. إذا جاءَ نَصرُ اللّه وَ الفَتحُ. وَ رَأيتَ النَّاسَ يَدخُلُونَ فى دينِ اللّه ِ أفواجا. فَسَبِّح بِحَمدِ رَبِّكَ وَ استَغفِرهُ إنَّهُ كانَ تَوّابا» : «به نام خداوند بخشنده مهربان. آنگاه كه يارى خدا و پيروزى آمد. و مردم را ديدى كه گروه گروه وارد دين الهى مى شوند. با حمد پروردگارت تسبيح بگو و از او طلب مغفرت كن كه او توبه پذير است» .

با نزول اين سوره سه ماجراى مرتبط به هم به وقوع پيوست كه هموار كننده راه براى مراسم عظيم غدير بود:

ماجراى اول: سؤال مردم درباره جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله

اولين مسئله اى كه پس از نزول سوره نصر و شنيدن خبر رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله به ذهن همه خطور كرد، جانشينى آن حضرت به معناى پر كردن جاى خالى حضرت بود؛ و اين بهترين مقدمه براى آغاز مراسمى بود كه مى توانست پاسخ چنين سؤالى باشد.

اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله كه از يك سو از مطرح كردن مسئله رحلت آن حضرت در حضورش خجالت مى كشيدند، سراغ سلمان فارسى رفتند كه با حضرتش خصوصى تر بود. آنها با توجه به تصريح پيامبر صلى الله عليه و آله درباره رحلتش از سلمان خواستند تا از حضرت بپرسد: امور ما را به كه مى سپارى، و پناه ما چه كسى خواهد بود و محبوب ترين افراد نزد او كيست ؟

در پاسخ اين سؤال، آن حضرت تعلّلى نموده تا سه بار آن را به تأخير انداخت. گويا مردم را نسبت به مسئله حساس تر و نسبت به پاسخ آن تشنه تر مى نمود. سپس فرمود: برادر و وزيرم و جانشينم در اهل بيتم و بهترين كسى كه بعد از خود باقى مى گذارم كه دِين مرا ادا مى كند و به وعده هاى من وفا مى نمايد، على بن ابى طالب است.(1)

ص: 154


1- . تفسير فرات: ص 613 . شرح الاخبار: ج 1 ص 211 ح 183. ترجمة الامام على عليه السلام من تاريخ دمشق: ج 1 ص 130.

نسل هاى حاضر و آينده بود، و در نهايت آن حضرت خدا را شاهد بر اين وعده خود قرار داد.

همچنين پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير ضمن مطالبى در مورد امر به معروف و نهى از منكر، مواردى هم در مورد وسعتِ دائره تبليغ و رساندن احكام الهى و مراحل آن بيان داشتند و آن را چنين ترسيم فرمودند:

1. آنان كه مى دانند به يكديگر توصيه كنند و متذكر شوند.

2. پدران وظيفه خاصى در رساندن دين به فرزندانشان دارند.

3. رساندن به فاميل و نزديكان بسيار مهم است.

4. حاضران بايد به غائبان برسانند.

5 . بايد به دور و نزديك تبليغ نمود و مطالب را رساند.

6 . بايد هر كس را ديديم تبليغ كنيم و حكم خدا را برسانيم.

البته لزوم مراعات شرائط زمان و مكان و افراد و مخاطبين در همه اين موارد واضح است.

توضيح تك تك اين موارد چنين است:

يكى از موارد امر پيامبر صلى الله عليه و آله به تبليغ غدير در خطبه غدير است، كه ذيلاً به بيان آن مى پردازيم:

در مسائلى كه به نوعى با ولايت مرتبط است و در دو بُعد اعتقاد و عمل جلوه مى كند، در خطبه غدير مبانى مستحكمى ارائه شده كه يكى از آنها كلياتى درباره امر به معروف و تبليغ است.

پيامبر صلى الله عليه و آله در اين باره دو جهت مهم را يادآور شد:

الف. مصدر و مرجع براى شناخت معروف ها و منكرها امامان معصوم عليهم السلام هستند.

ب. آموختن و به خاطر سپردن و تغيير ندادن شرط ابلاغ است.

ص: 158

آن را از حاضرين غدير مستقيما يا به واسطه دريافت كرده اند و يا كسانى كه در زمان هاى بعد به صورت شنيدارى يا نوشتارى و يا به وسيله انواع ابزارهاى ارتباط جمعى صوتى و تصويرىِ روز به آنان ابلاغ شده است.

اگر همه معتقدين غدير به اين دايره وسيع در تبليغ آن پايبند باشند، در واقع ما به تعداد آنان مُبَلِّغ براى غدير خواهيم داشت؛ و متقابلاً تعداد مخاطبمان بى نهايت خواهد بود، به عدد همه انسان هاى روى زمين در هر كشور و شهر و آبادى به هر زبانى و از هر قوميّتى، يعنى هر كسى كه با هر ابزارى امكان اطلاع رسانى به او وجود داشته باشد وظيفه ماست كه پيام غدير را به او برسانيم.

نكته دوم: فَليُبَلِّغِ الوالِدُ الوَلَد

به موازات احياى عمومى غدير در سطح جامعه، محيط گرم و صميمى خانواده موقعيت مؤثرى است، كه والدين آن را به زمينه اى براى تبليغ غدير تبديل نمايند.

همچنين اگر در مكان ها و زمان هايى امكان تبليغ عمومى غدير نبود و فرزندانمان از بُعد اجتماعى آن محروم ماندند، لااقل محيط خانواده در محدوده بسته خود بتواند وظيفه تبليغ غدير را ادامه دهد، بدون آنكه آسيبى از سوى سقيفه بدان برسد يا بتواند ممانعتى نسبت به ابلاغ اين اعتقاد حياتى اسلام ايجاد كند.

از نظر ادبيات مسلَّم است كه منظور از «والد» در اينجا «پدر» به طور خاص نيست، بلكه به عنوان مصداق بارز گفته شده و قطعا شامل مى شود مادر را و همه كسانى كه به نوعى وظيفه سرپرستى فرزندانى را بر عهده دارند و نقش پدر يا مادر را براى آنان ايفا مى كنند، و همه آنان «والِد» هايى هستند كه به دستور خاص پيامبر صلى الله عليه و آله بايد پيام غدير را به «وَلَد» هاى خود برسانند.

نكته سوم: اِلى يَومِ القيامَة

تعيين زمانى به بلنداى «تا قيامت» براى تبليغ غدير از سوى پيامبرى كه همه آينده هاى تلخ و شيرين غدير را مى بيند، بسيار پر مفهوم و دقيق است. دو جهت مهم

ص: 161

در مطرح كردن قيامت وجود دارد كه گستردگى تبليغى و حفاظت تبليغاتى غدير را تضمين مى نمايد:

اول اينكه اين دستور عام شامل زمان هايى مى شود كه ظالمين با سلاح هاى مختلف تبليغاتى و جنگى به مبارزه با غدير اقدام كرده اند. در چنين شرايطى از يك سو وظيفه ابلاغ غدير از ما برداشته نمى شود، و از سوى ديگر دشمن از هر طرف حمله كند در خواهد يافت كه مدافعان غدير از سوى ديگر مشغول ترويج فرهنگ خود هستند و اقدامات دشمن در حال خنثى شدن است.

دوم اينكه اين دستور در طول زمان و با توجه به ازدياد جمعيت به موازات آن، شبيه درخت تبليغى خواهد شد كه روز به روز بر تعداد شاخه هاى آن افزوده مى شود.

اين درخت با شاخه هاى روز افزونش تا بى نهايت برگ هاى غدير توليد مى كند و سايه پر بركت آن را بر سر مردم جهان مى گستراند تا از گزند سقيفه در پناه آن باشند.

به همين موازات ميوه شيرين غدير را با شاخه هاى طوبائى خود كه از هر خانه اى سر بر مى آورد، در همه جا شكوفا مى كند و بهشت دنيا قبل از جنت عقبى در دسترس مردم قرار مى گيرد.

به بيانى ديگر:

دستور ابلاغ همگانى و دائمى غدير با جمله: فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِبَ وَ الوالِدُ الوَلَدَ اِلى يَومِ القِيامَةِ(1)، به معناى ضمانت نامه ابلاغ دائمى آن است؛ كه درباره هيچ يك از اوامر الهى چنين فرمانى به طور خاص صادر نشده است. در اين باره توضيحى از لسان صاحب غدير مى شنويم:

غدير معرفى كسانى بود كه مى توانند همه پيام هاى رسول مكرم اسلام صلى الله عليه و آله را از طرف او برسانند، چه از نظر علم به آن پيام ها و چه از نظر عصمت و مصونيت از اشتباه.

ص: 162


1- . خطبه غدير: بخش ششم.

مضمون آن جملات بيعت بر سر اطاعت از دوازده امام عليهم السلام با قلب و جان و زبان و دست بود، و پيمان بر سر پايدارى و تغيير ندادن تا روز قيامت بسته مى شد. نكته جالب اين بيعت لسانى ميثاق بستن بر سر ابلاغ پيام غدير به همه نسل ها در طول زمان ها و همه مردم در گستره مكان ها بود.

در يك لحظه همه گوش ها متوجه جمله جمله سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله شد تا بتوانند آن را

دقيقا تكرار كنند. صداى يكپارچه صد و بيست هزار نفر كه يكصدا پس از شنيدن جملات از پيامبر صلى الله عليه و آله آن را تكرار مى كردند، هيبت عجيبى بر سرزمين غدير حاكم كرده بود.

تصور كنيد كه يك جمله تكرار نمى شد، بلكه متن بلندى بود كه به خاطر ياد گرفتن مردم بايد در فرازهاى كوتاه به مردم گفته مى شد. چه منظره بديعى بود كه در كمال نظم

چهل قطعه پشت سر هم به مردم گفته شد و آنان تكرار كردند، و صداى درهم آميخته مردم تا اوج آسمان ها رسيد.

به راستى كه اين بيعت از بيعت با دست فراتر بود، و كدام سياستى بالاتر از اينكه قبل از بيعت با دست ها محتواى اين بيعت روشن شود. اين روشنگرى هم براى مخاطبين غدير و هم براى همه نسل هايى كه در حد خود به گونه اى در اين بيعت شركت داشتند، شفافيت اسلام و گونه هاى تبليغى آن را به همه نشان داد؛ و تا قيامت مايه افتخار مكتب اسلام شد.

6 - امر پيامبر صلى الله عليه و آله به ابلاغ ولايت

از جمله مطالبى كه اميرالمؤمنين عليه السلام در مجلس احتجاج و مناشده خود در زمان عثمان و در مسجد بيان نمود، امر پيامبر صلى الله عليه و آله به ابلاغ غدير بود؛ آنجا كه پس از بيان غدير و صحيفه ملعونه، طلحه گفت: اين مطلب را از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيديم؛ ولى براى ما بيان كن كه چگونه احدى صلاحيت ندارد مطلبى را از پيامبر صلى الله عليه و آله ابلاغ نمايد، در حالى كه آن حضرت به ما و به ساير مردم فرمود: لِيَبْلُغَ الشّاهِدُ مِنْكُمْ الْغائِبَ»؛ يعنى حاضران شما به غايبان اطلاع دهند ؟ و در بيابان عَرَفه در حجة الوداع فرمود:

ص: 170

جزئيات موضوع مورد نظر در آن تبيين مى شود و قابل تغيير و تحريف نيست، اما سخنرانى مجموعه اى از گفتار است كه معمولاً اجمالى از آن در خاطره ها مى ماند و بسيارى از جزئيات آن فراموش مى شود.

هنگام استناد نيز همين تفاوت بين سند مكتوب و اسناد منقول وجود دارد. اكنون اگر خطيب خصوصيتِ يك سخنرانى را به عنوان يك سند رسمى و دائمى اعلام كرد همه موظف مى شوند كه متن آن را با تمام جزئياتش به خاطر بسپارند و حفظ كنند، و در واقع آن را تبديل به يك سند مكتوب نمايند. اين بدان معناست كه كلمه به كلمه و جمله جمله گفتار را از دست ندهند و عينا آن را در صفحه كاغذ منعكس كنند تا سندى باشد براى همه كسانى كه مى خواهند به فرازهاى آن در مسائل مختلف استناد نمايند.

اين همان نكته بى سابقه اى بود كه مردم براى اولين بار در يك سخنرانى پيامبر صلى الله عليه و آله از آن حضرت مى شنيدند كه خطبه غدير را اتمام حجتى قرار داد بر آنان كه مقابل منبر غدير حاضرند و بر كسانى كه در آنجا حضور ندارند، و حتى بر آنان كه به دنيا نيامده اند. آن حضرت در اين باره فرمود: من رسانيدم آنچه مأمور به ابلاغش بودم، تا حجت باشد بر حاضر و غايب و بر همه كسانى كه حضور دارند يا ندارند، و به دنيا آمده اند يا نيامده اند.

و لذا پس از سخنرانى غدير و در فرصتى مناسب، پيامبر صلى الله عليه و آله مهاجرين و انصار را جمع كرده و سند مكتوبى براى غدير آماده كردند و در آن براى توحيد ونبوت از همگان اقرار گرفته و حديث غدير را بيان كردند.

آنچه در اين سند مكتوب جالب توجه است و به عنوان تفسير از آيه « ... وَ ما يَنطِقُ عَنِ الهَوى»(1) - كه در مورد همين سند مكتوب نازل شد - در ارتباط با غدير بايد استفاده كرد، ارتباط مستقيم مراسم اعلام ولايت در غدير با منبع وحى است.

ص: 172


1- . نجم / 1 - 4.

حسّان بر جاى بلندى قرار گرفت و مردم براى شنيدن كلامش ازدحام كردند، در حالى كه براى بهتر شنيدن شعرش گردن مى كشيدند. در اين حال قبل از قرائت شعرش پاسخ اعتراض احتمالى را آماده كرد و گفت: اى بزرگان قريش، سخن مرا به گواهى و امضاىِ پيامبر گوش كنيد.

سپس اشعارى را كه همانجا سروده بود خواند، كه به عنوان يك سند تاريخى از غدير ثبت شد و به يادگار ماند. پس از اشعار حسان، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى حسان، تا مادامى كه با زبانت از ما دفاع مى كنى، از سوى روح القدس مؤيد خواهى بود.

13 - فرهنگ سازى غدير براى نسل هاى آينده

هر كس پيامبر صلى الله عليه و آله را دوست دارد بداند كه غدير حاجت پيامبر صلى الله عليه و آله به درگاه الهى بود كه خدايش به او عنايت فرمود؛ و بداند كه با غدير بر همه اباطيل قلم بطلان كشيده شد و براى هيچ كس عذرى نماند. منافقين نقشه هاى بسيارى داشتند كه غدير همه آنها را باطل كرد و بر همه آنها غالب شد.

اگر چه آن روز عده كمى واقعا به غدير ايمان آوردند، اما اتمام حجتى شد كه در آينده هاى هزاران ساله تاريخ خط مشى بسيارى از مردم را روشن ساخت و ميليون ها انسان را هدايت كرد. فقرات زير از زيارت غدير گوياى اين حقايق است:

اِنَّ اللّه َ تَعالَى استَجابَ لِنَبِيِّهِ صَلَّى اللّه ُ عَلَيهِ وَ آلِهِ فيكَ دَعوَتَهُ، ثُمَّ اَمَرَهُ بِاِظهارِ ما اَولاكَ لاُمَّتِهِ اِعلاءً لِشَأنِكَ وَ اِعلانا لِبُرهانِكَ وَ دَحضا لِلاَباطيلِ وَ قَطعا لِلمَعاذيرِ. فَلَمّا اَشفَقَ مِن فِتنَةِ الفاسِقينَ وَ اتَّقى فيكَ المُنافِقينَ اَوحى اِلَيهِ رَبُّ العالَمينَ: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ» .(1)

فَوَضَعَ عَلى نَفسِهِ اَوزارَ المَسيرِ وَ نَهَضَ فى رَمضاءِ الهَجيرِ فَخَطَبَ وَ اَسمَعَ وَ نادى فَاَبلَغَ، ثُمَّ سَأَلَهُم اَجمَعَ فَقالَ: هَل بَلَّغتُ ؟ فَقالوا: اللَّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللّهُمَّ اشهَد. ثُمَّ قالَ:

ص: 179


1- . مائده / 67 .

اَلَستُ اَولى بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم ؟ فَقالُوا: بَلى. فَاَخَذَ بِيَدِكَ وَ قالَ: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ. اللَّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ. فَما آمَنَ بِما اَنزَلَ اللّه ُ فيكَ عَلى نَبِيِّهِ اِلاّ قَليلٌ وَ لا زادَ اَكثَرَهُم غَيرَ تَخسيرٍ(1):

خداوند تعالى دعاى پيامبرش را درباره تو مستجاب كرد، و به او دستور داد تا ولايت تو را بر امت اظهار كند تا مقام تو را بلندمرتبه و دليل تو را اعلام كرده باشد و سخنان باطل را كوبيده و عذرهاى بى جا را ريشه كن كرده باشد. آنگاه كه از فتنه فاسقان احساس خطر كرد و از منافقين درباره تو ترسيد، پروردگار جهان به او چنين وحى كرد: «اى پيامبر برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر نرسانى رسالت او را نرسانده اى و خداوند تو را از شر مردم حفظ مى كند» .

پيامبر صلى الله عليه و آله سختىِ سفر را متحمل شد و در شدت حرارت ظهر بپاخاست و خطبه اى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنها پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند:

آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبوده ام ؟ گفتند: آرى. پس دست على عليه السلام را گرفت و فرمود: هر كس من صاحب اختيار او بوده ام اين على صاحب اختيار اوست. خدايا دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند. ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيانكارى براى خود زياد نكردند.

14 - غير عادى بودن غدير براى انبياء عليهم السلام

پيامبران الهى اخبار عالم را از منبع اصلى آن يعنى خزانه غيب الهى و وحى دريافت مى كنند. آنان وقتى دستور عيد گرفتن روز غديرى را كه هنوز نيامده از خدا مى شنوند، به خوبى متوجه غير عادى بودن آن مى شوند و عظمت فوق العاده آن را دريافت مى كنند.

ص: 180


1- . بحار الانوار: ج 97 ص 363.

در اين باره مى بينيم پيامبر صلى الله عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام وصيت كرد كه اين روز را عيد بگيرد، و فرمود: انبياء هم چنين مى كردند و به جانشينان خود وصيت مى كردند كه اين روز را عيد بگيرند.(1)

15 - پيامبر صلى الله عليه و آله محور ابلاغ غدير
اشاره

تأكيد بر اينكه مُبلِّغ اعظم غدير شخص پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بوده يكى از ديگر خصوصيات تبليغى غدير است؛ با ضميمه اين اعتقاد كه گفتار آن حضرت عِدل قرآن است. ائمه عليهم السلام نيز بر اين نكته اساسى اصرار داشته اند و محوريت ختم نبوت در معرفى آخرين سلسله وصايت را با تأكيد خاصى بيان كرده اند. در دو بخش اين قسمت به تشريح محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله و تأكيدات امامان عليهم السلام به اين موضوع مى پردازيم:

يك. هدايت مراسم غدير به دست پيامبر صلى الله عليه و آله

پيامبر صلى الله عليه و آله شخصا همه مراحل تبليغ غدير را بر عهده گرفت، تا همه مسلمانان وظايف خود را در رساندن پيام آن بدانند و مانند پيامبرشان با تمام وجود در اين مسئله مشاركت نمايند.

مسير واقعه غدير به وضوح نشان مى دهد كه اين كار سنگين و طاقت فرسا با آن همه مسائل شكننده اى كه در مقابلش قرار مى گرفت، از عهده هيچ كس جز شخص اول عالم حضرت خاتم الانبياء محمد صلى الله عليه و آله ساخته نبود؛ آن هم با ضمانتى كه «وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ»(2) برايش آورد. دو مرحله هدايت مراسم غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله را ذيلاً مى آوريم:

مرحله اول: رهبرى كاروان از مدينه تا غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله

پيامبر صلى الله عليه و آله از آغاز اعلام حركت از مدينه پا به پاى كاروان آمد و در هر موقعيتى آنان را راهنمايى كرد تا چند سخنرانى مقدماتى براى غدير كه در عرفات و مِنا ايراد كرد.

ص: 181


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 211.
2- . مائده / 67 .

هنگامى كه حركت رسمى از مكه به سوى غدير آغاز شد، ماجراى سلام گروهى از معروفين صحابه بر على عليه السلام به عنوان «اميرالمؤمنين» را شخصا به انجام رساند. مسئله سپردن ودايع انبياء به اميرالمؤمنين عليه السلام كار ديگرى بود كه جز پيامبر صلى الله عليه و آله ديگرى نمى توانست انجام دهد. مقابله با مشكلات و توطئه هاى منافقين مسئله ديگرى بود كه بار سنگين آن بر دوش شخص پيامبر صلى الله عليه و آله بود.

از مكه تا غدير راهنمايى مردم و آماده سازى زمينه براى غدير و نيز مقابله با كارشكنى هاى برخى از توطئه گران ادامه داشت، تا حضرت توانست كاروان را به سلامت و امنيت و آمادگى كامل به غدير خم برساند.

مرحله دوم: اجراى مراسم سه روزه غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله

در غدير آماده سازى و حتى شكل منبر را پيامبر صلى الله عليه و آله شخصا دستور داد، و سازندگان آن را تعيين كرد. كيفيت اسكان مردم در جاى جاى بيابان غدير و زمان بندى برنامه هاى سه روزه مراسم «ايام الولاية» را شخصا هدايت كرد، در حالى كه خطبه آن را هم كسى جز آن حضرت نمى توانست ايراد كند.

نماز جماعت و سپس سخنرانى يك ساعته در هواى داغ در حال ايستاده بر فراز منبر، كار سنگينِ اصلى بود كه ميان آن همه توطئه منافقين به احسن وجه انجام گرفت.

بعد از آن بستن عمامه بر سر اميرالمؤمنين عليه السلام و پاسخ به احساسات مردم، و در ادامه برپا كردن دو خيمه و حضور در مراسم بيعت سه روز پشت سر هم، و بيعت صد و بيست هزار نفر با دستان مباركش قبل از بيعت با اميرالمؤمنين عليه السلام، كار واقعا طاقت فرسايى بود كه لحظه اى از نشاط آن حضرت در اجراى آن مراسم استثنائى كم نكرد.

مقابله با حارث فهرى و ديگر توطئه ها و شايعه پراكنى هاى منافقين در كنار آن همه تلاش و زحمت، خستگى روحى را بر خستگى جسمى آن حضرت مى افزود.

با پايان مراسم و حركت به سوى مدينه، ماجراى عقبه هَرشى و توطئه منافقين براى قتل پيامبر صلى الله عليه و آله و بعد از آن توطئه قتل على عليه السلام پيش آمد، كه آزردگى روحى حضرت را دو چندان مى كرد.

ص: 182

اما آن عزيز پروردگار با بردبارى تمام و نشاط كامل مشغول اجراى دستور «بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ»(1) بود، و همه اين سختى ها و توطئه ها و اعتراضات و اهانت ها را بر جان خريد تا كاروان را با ابلاغى جهانى كه مى توانست سراسر كره زمين را در همان زمان خبررسانى كند، به مدينه باز گرداند.

دو. تأكيد معصومين عليهم السلام بر محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير

معصومين عليهم السلام با تأكيد خاصى بر محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير، با نداى بلند اعلام كرده اند كه هر گونه مقابله يا تضعيف غدير ضديت و مخالفت با شخص پيامبر صلى الله عليه و آله و تضييع و ناديده گرفتن زحمات آن حضرت است. در واقع ضديت با غدير رو در روى صاحب اسلام ايستادن و تمسخر يك برنامه پر زحمت است كه رسول اللّه صلى الله عليه و آله شخصا آن به انجام رسانده است.

متقابلاً محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله در ابلاغ غدير مى تواند براى همه دوستداران و محبين آن حضرت انگيزه صد در صد براى تبليغ غدير باشد. در واقع تلاشى براى برپا نگه داشتن عَلَمى است كه آن حضرت در غدير خم به نام على عليه السلام بپا داشت؛ و از همه محبينش خواست تا روز قيامت آن را بپا دارند.

اين درخواست تا آنجا پيش مى رود كه حتى نسل هاى بعد از خود را براى برپا داشتن آن تربيت كنند تا غدير هيچ روزى بى پرچم نماند و نسيم ولايت تا ابد امواج محبت را بر آن بوزد.

اينك چهارده مورد از تأكيد معصومين عليهم السلام بر محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير را مرور مى كنيم تا دَيْن خود درباره غدير را به پيشگاه رسول اللّه صلى الله عليه و آله بيش از پيش احساس كنيم:

مورد اول: ضديت با غدير يعنى قطع ارتباط با پيامبر صلى الله عليه و آله(2)

اهل سقيفه كه مى خواستند غدير را نابود كنند، در واقع با پيامبر صلى الله عليه و آله خداحافظى

ص: 183


1- . مائده / 67 .
2- . بحار الانوار: ج 28 ص 205.

به اين هم اكتفا نكرد و خدا را بر آنان شاهد گرفت.

به اين هم اكتفا نكرد و از آنان بر شاهد بودن خدا اقرار گرفت.

به اين هم اكتفا نكرد و آنان را بر يكديگر شاهد قرار داد.

به اين هم اكتفا نكرد و از آنان قول گرفت كه به غايبين برسانند.

اينجاست كه محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله براى غدير به خوبى احساس مى شود كه دسترنج خود را رها نساخته تا بازيگران سقيفه آنگونه كه مى خواهند آن را به نفع خود تحريف كنند.

روزى كه ابوبكر به اميرالمؤمنين عليه السلام مى گويد: يا على، به خدا قسم اگر كسى كه به او اطمينان داشته باشم شهادت دهد كه تو به خلافت از من سزاوارترى، آن را به تو مى سپارم ! ! حضرت به او فهمانيد كه مسئله فراتر از آن است كه تو اطمينان پيدا كنى. آنگونه محكم كارى شده كه راهى جز اعتراف ندارى ! پاسخ حضرت به او چنين بود:

اى ابوبكر، آيا احدى را مطمئن تر از پيامبر صلى الله عليه و آله سراغ دارى ؟ آن حضرت در چهار مورد براى من از تو و عمر و عثمان و عده اى از همراهيانت بيعت گرفت كه يكى از آنها روز غدير در بازگشت از حجة الوداع بود.

آن روز همه شما گفتيد: شنيديم و اطاعت خدا و رسول را پذيرفتيم. پيامبر صلى الله عليه و آله از شما پرسيد: خدا و رسولش بر شما شاهد باشند ؟ همگى گفتند: آرى، شاهد باشند. حضرت فرمود: پس بر يكديگر شاهد باشيد و حاضرين شما به غايبين برسانند، و آنان كه شنيدند به كسانى كه نشنيده اند برسانند. و شما گفتيد: قبول كرديم يا رسول اللّه !

سپس همگى برخاستيد و به پيامبر صلى الله عليه و آله و به من به خاطر اين كرامت خداوند تبريك گفتيد. عمر جلو آمد و بر كتف من زد و در حضور شما گفت: خوشا به حال تو اى پسر ابوطالب كه صاحب اختيار من و مؤمنين شدى !

ص: 186

اين را امام باقر عليه السلام در پاسخ كسى فرمود كه پرسيد: معناى كلام پيامبر صلى الله عليه و آله چيست كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ ؟ حضرت فرمود: آيا مثل اين مطلب جاى سؤال

دارد ؟ ! به آنان فهمانيد كه على عليه السلام جانشين او خواهد بود.

مورد دهم: غدير روز نتيجه گيرى پيامبر صلى الله عليه و آله از رسالت(1)

غدير نتيجه گيرى از رسالتى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله بيست و سه سال در راه آن زحمت كشيد. پس غدير براى پيامبر صلى الله عليه و آله، و پيامبر صلى الله عليه و آله براى غدير، و هر دو بر محور خدا بودند. امام صادق عليه السلام مراحل رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله در ابلاغ پيام غدير را چنين بيان مى فرمايد:

خداوند عزوجل به پيامبرش فرمود: «فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب. وَ اِلى رَبِّكَ فَارغَب»(2): «آنگاه كه فراغت يافتى منصوب كن. و به سوى پروردگارت رغبت نما» ؛ منظور اين است: آنگاه كه فراغت يافتى عَلَم و علامت خود را نصب كن و وصيتت را معرفى نما و فضيلت او علنا بيان كن.

آنگاه كه از حجة الوداع باز مى گشت آيه «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ ... »(3) نازل شد. حضرت مردم را ندا داد تا جمع شدند و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.

مورد يازدهم: پيامبر صلى الله عليه و آله بين ولاية اللّه و ولايت امام(4)

صاحب اختيارى خدا مُسلَّم است. صاحب اختيارى رسول بر گرفته از ولايت اللّه بر مردم است. صاحب اختيارى امام ادامه ولايت نبى است. در واقع براى اثبات ولايت الهى براى امام صاحب اختيارى پيامبر صلى الله عليه و آله محوريت دارد.

پيامبر صلى الله عليه و آله با ظرافت ارتباط اين مراحل سه گانه ولايت را تشريح نموده مى فرمايد:

ص: 190


1- . اثبات الهداة: ج 2 ص 4 ح 7.
2- . انشراح / 7، 8 .
3- . مائده / 67 .
4- . اثبات الهداة: ج 2 ص 126 ص 535 .

خدا صاحب اختيار من است و به من از خودم صاحب اختيارتر است و در برابر دستورات او مرا امرى نيست؛ و من صاحب اختيار مؤمنينم و نسبت به آنان صاحب اختيارترم و در برابر من آنان را امرى نيست؛ و هر كس من صاحب اختيار اويم و نسبت به از او خودش صاحب اختيارترم على بن ابى طالب عليه السلام صاحب اختيار اوست و نسبت به او از خودش صاحب اختيارتر است و در برابر او برايش امرى نيست.

مورد دوازدهم: مستند ولايت كلام پيامبر صلى الله عليه و آله(1)

هارون كه خود را در قله خلافت سقيفه نشانده و به آفتاب مى گويد: هر جا سير كنى از مملكت من خارج نيستى، امام كاظم عليه السلام را كه امام غدير است فرا مى خواند و در همين زمينه از آن حضرت سؤال مى كند.

زمينه بسيار حساسى براى تبليغ غدير است، و جا دارد عصاره و چكيده غدير بر زبان آورده شود. حضرت در پاسخ تمام عرض و طول حكومت هارون را گوشه اى از حكومت الهى خود اعلام كرد.

از سوى ديگر هر كس هر ادعايى درباره غدير و ولايت دارد، بر هيچ محورى جز پيامبر صلى الله عليه و آله نمى تواند پايبند باشد. امامان ما هم بر اين پايه اصلى امامت - حتى در مقابل دشمنان سرسخت غدير - تأكيد فرموده اند.

از جمله ايامى است كه امام كاظم عليه السلام در زندان بود، و هارون حضرت را احضار نمود و درباره ولايت اهل بيت عليهم السلام بر مردم از آن آن حضرت سؤال كرد. حضرت فراتر از خيالِ هارون به او پاسخ داد و دليل آن را كلام پيامبر صلى الله عليه و آله ذكر كرده فرمود:

ما مى گوييم ولايت همه خلايق با ماست، كه ولايت دين است و اين جاهلان آن را پادشاهى مى پندارند ... ، و ما اين ادعا را از كلام پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير خم مى نماييم كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ.(2)

ص: 191


1- . بحار الانوار: ج 48 ص 147.
2- . بحار الانوار: ج 48 ص 147.

مورد سيزدهم: غدير، قدردانى از پيامبر صلى الله عليه و آله(1)

كسانى كه بر سر مسئله امامت به بحث و جدل مى پردازند و از پيش خود شرايط سبك و سنگين براى آن تعيين مى كنند، غافل اند از اينكه خدا همه جوانبش را توسط پيامبرش اعلام فرموده و نيازى به فكر بشر در اين باره نيست.

در روزهاى اول ورود امام رضا عليه السلام به شهر مرو، در روز جمعه مردم در مسجد جامع شهر جمع شده بودند و درباره مسئله امامت و اختلافاتى كه درباره آن مطرح است سخن مى گفتند. حضرت با شنيدن اين خبر تبسمى كرد و فرمود:

خداوند تبارك و تعالى پيامبرش را از اين جهان نبُرد مگر بعد از آنكه دين را برايش كامل فرمود. از يك سو قرآن را بر او نازل كرد ... ، و از سوى ديگر در حجة الوداع كه آخر عمر او بود اين آيه را فرستاد كه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسْلامَ دينا» .(2)

مسئله امامت كمال دين است. پيامبر صلى الله عليه و آله از اين جهان نرفت مگر آنكه براى امتش معارف دينشان را روشن ساخت و راهشان را مشخص فرمود و آنان را به قول حق سپرد و على عليه السلام را عَلَم و امام براى آنان منصوب فرمود، و هر چه امت بدان نياز دارشتند بيان فرمود. هر كس گمان كند خداوند دينش را كامل نكرده كتاب خدا را رد نموده و به آن كافر است ... .

مورد چهاردهم: پيامبر صلى الله عليه و آله براى غدير زحمت كشيد(3)

پيامبر صلى الله عليه و آله همه زحمت ها را براى ولايت و غدير كشيد و آنچه خدا امر كرده بود با دقت در غدير به انجام رساند. ما موظفيم در درگاه الهى به اين محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله شهادت دهيم و از آن حضرت تشكر نماييم، چه ديگران قدر اين نعمت را بدانند و چه ندانند.

ص: 192


1- . غيبت نعمانى: ص 218 ح 6 .
2- . مائده / 3.
3- . مصباح المتهجد: ص 691 . بحار الانوار: ج 97 ص 360.

ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند؛ و اكثرشان جز زيان كارى چيزى به دست نياوردند ... .

16 - ايجاد زمينه شهرت غدير
اشاره

ايجاد شرايط اشتهار براى غدير از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله از زاويه هاى متفاوتى صورت گرفت: اعلان عمومى براى حضور در غدير، كيفيت حركت به سوى غدير، تعيين محل غدير براى اجراى مراسم، حضور صد و بيست هزار مخاطب، سه روزه بودنِ مراسم، تلاش فرهنگى در زمان امامان عليهم السلام براى حفظ اشتهار و معروفيت غدير؛ كه هر يك از اينها جداگانه بر اشتهار غدير در گستره زمان و مكان و در صفحات تاريخ تأثير به سزايى داشت.

اين آينده نگرى ها درباره غدير به نوعى ابلاغ غير ارادىِ آن به حساب مى آيد؛ به اين معنى كه اشتهار غدير به طور ناخواسته باعث بلاغ بيشتر و رسيدن گسترده تر پيام آن مى شود، حتى در زمان ها و مكان هايى كه مُبلِّغى براى آن نباشد ! اينك به تبيين جزئيات اين پيش بينى ها در پنج جهت مى پردازيم:

اول. اشتهار غدير به خاطر سرعت خروج از مكه به سوى غدير

اول. اشتهار غدير به خاطر سرعت خروج از مكه به سوى غدير(1)

اولين سفر حج پيامبر صلى الله عليه و آله زمينه خوبى بود تا بسيارى از مسلمانانى كه تا آن روز پيامبرشان را نديده بودند و يا فرصت پرسش سؤالات خود را از آن حضرت نداشتند، در آن شرايط در محضر ايشان حاضر شوند و آموختنى هاى دينشان را بياموزند.

از سوى ديگر اجتماع صد و بيست هزار نفرى حجاج فرصت مناسبى بود تا پيامبر صلى الله عليه و آله با سخنرانى هاى متعدد در موضوعات متفاوت آگاهى هاى لازم را به مخاطبانى دهد كه هر يك مى توانست آن مطالب را به صدها مخاطب ديگر منتقل كند.

شهر مكه وطن پيامبر صلى الله عليه و آله بود و حضرت با آسايش بيشتر و زمان وسيع ترى مى توانست به نشر اسلام و ارتباط مسلمانان با يكديگر بپردازد.

ص: 194


1- . بحار الانوار: ج 21 ص 385 و ج 37 ص 111، 158. اثبات الهداة: ج 2 ص 136 ح 593 . الغدير: ج 1 ص 10، 268.

با در نظر گرفتن همه اين شرايط ويژه، انتظار مى رفت پيامبر خدا در اين اولين و آخرين سفر حج خود مدتى در مكه بماند، ولى بلافاصله پس از اتمام حج حركت به سوى غدير را اعلام كرد، با عجله اى كه بيش از يك روز به حاجيان اجازه توقف در مكه نمى داد؛ و اين براى همه عجيب بود. حضرت به منادىِ خود بلال دستور داد تا به مردم اعلان كند:

فردا كسى جز معلولان نبايد باقى بماند، و همه بايد حركت كنند تا در وقت معين در غدير خم حاضر باشند.

اين عجله براى رسيدن به غدير، در حساس ترين شرايطى كه مكه به خود ديده، از به ياد ماندنى ترين قسمت هاى اين سفر ربّانى است. نتيجه اين اعلام فورى اشتهار غدير در آن روزگار و آينده هاى تاريخ شد؛ چون همگى در جستجوى پاسخ اين سؤال بودند كه:

چرا خروج از مكه به اين سرعت ؟ !

كجا با اين عجله ؟ !

مگر خبر غدير چقدر مهم است كه از كنار كعبه واجب تر باشد ؟

چرا تأخير در ابلاغ پيام ولايت در غدير جايز نيست ؟

يافتن پاسخ اين پرسش ها آن چيزى بود كه غدير را انتشار مى داد و مشهور مى كرد.

دو. اشتهار غدير به خاطر مكان فوق العاده آن

دو. اشتهار غدير به خاطر مكان فوق العاده آن(1)

غدير كجاست ؟

حدود جغرافيايى آن، امكانات و موقعيت هاى حساس آن كدام هستند ؟

اينجا چه خصوصيتى دارد كه خداوند تبارك و تعالى آن را انتخاب كرده و تأكيد بر اعلان ولايت در آن نموده است ؟

ص: 195


1- . بحار الانوار: ج 21 ص 385 و ج 37 ص 111، 158. اثبات الهداة: ج 2 ص 136 ح 593 . الغدير : ج 1 ص 10، 268.

«غدير» كمى قبل از «جحفه» ، بيابانى وسيع و آبگيرى براى جمع شدن آب سيل ها و همچنين آب چشمه اى كه از سمت شمال غربى به آن مى ريزد و چند درخت كهنسال تنومند بوده، كه براى برنامه سه روزه پيامبر صلى الله عليه و آله و ايراد خطبه براى آن جمعيت انبوه بسيار مناسب بوده است.

موقعيت حساس اين بِركه از آن جهت است كه جاده بعد از آن در سمت مدينه، به جُحفِه مى رسد كه تقاطع راه هاست. جاده اى كه از مكه تا غدير را از كنار دريا پيموده در جحفه تقسيم مى شود:

راهى به سوى مدينه به شرق مايل مى شود و به سمت عراق نيز مى رود. راهى به سمت شمال از كنار دريا تا شام مى رود. راه ديگرى از غرب به دريا مى رسد تا با كشتى به مصر و ساير مناطق آفريقا برود. از سمت جنوب هم به شهر مكه منتهى مى شود و بعد از آن هم به يمن مى رسد.

اگر چه مسلمانان آن روز اكثرا از سوى مدينه آمده بودند، ولى انتخاب غدير قبل از اين تقاطع حساس، در آينده هاى تاريخ كه كاروان ها در رفت و برگشت از حج و عمره همين مسير را طى مى كردند، براى هميشه يادآور مراسمى بود كه در هجدهم ذى الحجه در آنجا انجام گرفت.

يعنى قبل آنكه كاروان ها متفرق شوند غدير را - كه يادآور آن روز مقدس بود - زيارت مى كردند و با نماز در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير، با اين زيربناى اعتقادى خود هم تجديد خاطره و هم تجديد بيعت مى نمودند.

اين يك پيش زمينه حساب شده درباره غدير بود كه اشتهار آن را رقم زد و چنان سوزشى در دل دشمنانش داشته و هنوز هم دارد كه بارها دست به تخريب مسجد آن زده اند. براى دوستان غدير نيز آن قدر دل انگيز بوده كه در طول چهارده قرن، پس از هر ويرانىِ دشمن اقدام به بازسازى آن كرده اند، و پرچم غدير را كنار بركه خم در اهتزاز نگه داشته اند.

ص: 196

هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله اميرالمؤمنين عليه السلام را در آن ماجراى معروف و مشهور روز غدير معرفى كرد، فرمود: بدانيد كه هر كس من مولاى او و صاحب اختيارتر نسبت به او هستم اين على مولاى او و صاحب اختيار اوست. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.

17 - پيامبر صلى الله عليه و آله بين ولاية اللّه و ولايت امام

صاحب اختيارى خدا مُسلَّم است. صاحب اختيارى رسول بر گرفته از ولايت اللّه بر مردم است. صاحب اختيارى امام ادامه ولايت نبى است. در واقع براى اثبات ولايت الهى براى امام صاحب اختيارى پيامبر صلى الله عليه و آله محوريت دارد. پيامبر صلى الله عليه و آله با ظرافتِ تمام ارتباط اين مراحل سه گانه ولايت را تشريح نموده مى فرمايد:

خدا صاحب اختيار من است و به من از خودم صاحب اختيارتر است و در برابر دستورات او مرا امرى نيست؛ و من صاحب اختيار مؤمنينم و نسبت به آنان صاحب اختيارترم و در برابر من آنان را امرى نيست؛ و هر كس من صاحب اختيار اويم و نسبت به از او خودش صاحب اختيارترم على بن ابى طالب صاحب اختيار اوست و نسبت به او از خودش صاحب اختيارتر است و در برابر او برايش امرى نيست.(1)

18 - رسميت عيد غدير به امر پيامبر صلى الله عليه و آله

18 - رسميت عيد غدير به امر پيامبر صلى الله عليه و آله(2)

پس از بازگشت به مدينه، پيامبر صلى الله عليه و آله نه فقط روز غدير را «عيد رسمى» اعلام كرد كه آن را «اعظم اعياد» ناميد، بدين معنى كه در طول سال اسلامى هيچ مناسبت فرخنده و شادى آورى بالاتر از آن نيست. در اين باره فرمود:

روز غدير بهترين اعياد امت من است و آن همان روزى است كه خداوند تعالى به من دستور داد برادرم على بن ابى طالب را براى امتم منصوب نمايم تا بعد از من به وسيله او هدايت شوند. غدير روزى است كه خدا دين را در آن كامل كرد و نعمت را در آن بر امتم به كمال رساند و اسلام را به عنوان دين آنان راضى شد.

ص: 199


1- . اثبات الهداة: ج 2 ص 126 ص 535 .
2- . بحار الانوار: ج 37 ص 109 ح 2.

من على را عَلَم و علامت براى امتم در زمين منصوب نكردم مگر بعد از آنكه خداوند نام او را در آسمان ها مشهور كرد و ولايت او را بر ملائكه اش واجب فرمود.

19 - دستور عيد گرفتن غدير به على عليه السلام

19 - دستور عيد گرفتن غدير به على عليه السلام(1)

پيامبر صلى الله عليه و آله نه تنها عيد بودن غدير را رسما اعلام كرد، بلكه به طور خاص دستور عيد گرفتن اين روز را براى بعد از خود به اميرالمؤمنين عليه السلام وصيت فرمود، و جالب تر اينكه سابقه اين عيد را قبل از وقوع آن در زمان نمايندگان و حجج الهى خبر داد كه به امر خدا به بزرگداشت اين روز اقدام مى كردند. آن حضرت در اين باره فرمود: انبياء هم چنين مى كردند و به جانشينان خود وصيت مى كردند كه اين روز را عيد بگيرند.

20 - تبليغ ولايت پس از خطبه غدير

پس از خطبه غدير و در طول سه روز كه مراسم بيعت ادامه داشت، قشرهاى مختلف مردم گروه گروه در پيشگاه پيامبر صلى الله عليه و آله حضور مى يافتند. در اين اجتماعات كوچك - با توجه به اهميت خطبه و مسئله بيعت - سؤالاتى درباره آن مطرح مى كردند و توضيح بيشترى مى خواستند.

پس چند سؤال و جواب و اقرار مردم به رسالت و ولايت و اشاره هاى مكرر به مسئله امامت و حديث غدير، پيامبر صلى الله عليه و آله در ادامه فرمود:

بدانيد من شما را شاهد مى گيرم كه من شهادت مى دهم خداوند صاحب اختيار من است و من صاحب اختيار هر مؤمنى هستم. آيا به اين مطلب اقرار داريد و به آن شهادت مى دهيد ؟ گفتند: آرى، براى تو به اين مطلب شهادت مى دهيم. فرمود: بدانيد مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، و او اين است. و اشاره به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند.

اى مسلمانان، حاضرانتان به غائبان برسانند: كسانى را كه به من ايمان آورده و مرا تصديق كرده اند، به ولايت على سفارش و وصيت مى كنم. بدانيد كه ولايت على ولايت من، و ولايت من ولايت پروردگار من است. اين پيمانى است كه پروردگارم با

ص: 200


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 211.

خداوند تعالى به وسيله من بندگانش را آزمايش فرمود ... ، و مرا به وصايت پيامبر صلى الله عليه و آله اختصاص داد و به خلافت او در امتش برگزيد ... .

پيامبر صلى الله عليه و آله به حجة الوداع رفت و سپس به غدير خم آمد. در آنجا شبيه منبرى براى او ساخته شد و بر فراز آن رفت و بازوى مرا گرفت و بلند كرد به حدى كه سفيدى زير بغلش ديده شد و در آن مجلس با صداى بلند فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.

... خداوند در آن روز اين آيه را نازل كرد: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا»(1): «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت را بر شما به حد كمال رساندم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» . پس ولايت من كمال دين و رضايت پروردگار تبارك و تعالى است ... .(2)

3 - استدلال بر ابوبكر با حديث غدير

پس از غصب خلافت، اميرالمؤمنين عليه السلام دائما با ابوبكر و عمر با ترشرويى روبرو مى شد، و هر چه آنان - از روى نيرنگ - خوشرويى نشان مى دادند حضرت تغييرى در رفتار خود نمى داد. ابوبكر براى اينكه به اين مشكل خاتمه دهد روزى غفلتا و بدون اطلاع نزد اميرالمؤمنين عليه السلام آمد و از آن حضرت خواست تا در خلوت با هم گفتگو كنند.

در آن مجلس مطالبى بين اميرالمؤمنين عليه السلام و ابوبكر رد و بدل شد و حضرت اتمام حجت هاى بسيارى بر او نمود. از جمله مطالبى كه به عنوان استدلال براى محكوميت ابوبكر بر زبان جارى كرد اين بود كه فرمود:

تو را به خدا قسم مى دهم، آيا من صاحب اختيار تو و هر مسلمانى طبق حديث پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير هستم يا تو ؟ ابوبكر هيچ راهى جز اقرار نديد و گفت: البته كه تو هستى ! !

ص: 205


1- . مائده / 3.
2- . روضه كافى: ص 27. اثبات الهداة: ج 2 ص 18 ح 72.
7 - دفاع از غدير در مقابله با ابوبكر در كوچه بنى النجار

ابوبكر و عمر از هر فرصتى براى تثبيت موقعيت غصبى خود استفاده مى كردند، و حتى در فكر اين بودند كه گاهى غافلگيرانه از اميرالمؤمنين عليه السلام اظهار رضايتى بگيرند تا از آن به نفع خود استفاده كنند.

روزى ابوبكر در كوچه بنى النجار به تنهايى با اميرالمؤمنين عليه السلام برخورد كرد و فرصت را غنيمت شمرده گفت: يا على، به خدا قسم اگر كسى كه به او اطمينان داشته باشم شهادت دهد كه تو به خلافت از من سزاوارترى، آن را به تو مى سپارم ! !

حضرت فرمود: اى ابوبكر، آيا احدى را مطمئن تر از پيامبر صلى الله عليه و آله سراغ دارى ؟

آن حضرت در چهار مورد براى من از تو و عمر و عثمان و عِدّه اى از همراهيانت بيعت گرفت كه يكى از آنها روز غدير در بازگشت از حجة الوداع بود.

آن روز همه شما گفتيد: شنيديم و اطاعت خدا و رسول را پذيرفتيم. پيامبر صلى الله عليه و آله از شما پرسيد: خدا و رسولش بر شما شاهد باشند ؟ همگى گفتيد: آرى، شاهد باشند. حضرت فرمود: پس بر يكديگر شاهد باشيد و حاضرين شما به غايبين برسانند و آنان كه شنيدند به كسانى كه نشنيده اند برسانند. شما هم گفتيد: قبول كرديم يا رسول اللّه !

سپس همگى برخاستيد و به خاطر اين كرامت خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله و به من تبريك گفتيد. عمر جلو آمد و بر كتف من زد و در حضور شما گفت: خوشا به حال تو اى پسر ابوطالب، كه صاحب اختيار من و هر مؤمنى شدى !(1)

در اين دفاع از غدير در حالى كه غاصب خلافت مى خواهد به طور خصوصى از امام غدير به نفع غصب خود اقرار بگيرد، غافل است از اتمام حجت بُرنده صاحب غدير كه بيعت و شهادت خدا و رسول را پاسخ دندان شكن او قرار مى دهد.

ص: 208


1- . بحار الانوار: ج 29 ص 35 - 37.

اميرالمؤمنين عليه السلام در آن مجلس به عنوان اتمام حجت برخاست و پنج نفر ديگر را درباره غدير قسم داد و پرسيد:

شما را به خدا قسم مى دهم، آيا در بين شما غير از من كسى هست كه پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم او را به امر خداوند منصوب كرده و فرموده باشد: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. فَليُبَلِّغِ الشاهِدُ الغائِب ؟

همه اقرار كردند و گفتند: كسى جز تو صاحب اين فضيلت نيست.

حضرت بُعد ديگرى از غدير را مطرح كرده در ادامه قسم دادنش فرمود: آيا كسى غير از من در بين شما هست كه پيامبر صلى الله عليه و آله در جُحفه، كنار درختان غدير خم به او فرموده باشد: هر كس تو را اطاعت كند مرا اطاعت كرده و هر كس مرا اطاعت كند خدا را اطاعت كرده است؛ و هر كس از تو سرپيچى كند مرا عصيان نموده و هر كس از من سرپيچى كند از خداى تعالى سرپيچى كرده است ؟

همه در پاسخ به قسم دادن اميرالمؤمنين عليه السلام اقرار كردند و گفتند: كسى جز تو صاحب اين مقام نيست.

اگر چه طرح اين شورا براى ممانعت از حق صاحب غدير بود و عملاً هم به اقرار خود عمل نكردند و عثمان را انتخاب كردند؛ اما اقرار اين پنج نفر در موقعيت انتخاب خليفه دليل بر اشتهار خبر غدير دارد، تا آنجا كه در چنين موقعيت حساسى هم نتوانستند آن را انكار كنند.(1)

10 - استدلال با حديث غدير بر صحابه

روزى كه حق غدير در سقيفه پايمال شد حديثى را جعل كردند و از قول پيامبر صلى الله عليه و آله گفتند: خداوند براى اهل بيت نبوت و خلافت را جمع نمى كند ؟

اگر چه آن روز اميرالمؤمنين عليه السلام آن حديث را تكذيب كرد و كذب و افتراى آنان را به ساحت مقدس رسول اللّه صلى الله عليه و آله اثبات فرمود، اما بعد از بيست و پنج سال گويا هنوز

ص: 210


1- . بحار الانوار: ج 31 ص 332، 351، 373، 381.

دروغشان را در برابر صاحب مظلوم غدير عَلَم كرده بودند. قوى ترين استدلالى كه مى توانست نشانِ جعلى بودن اين حديث باشد واقعه غدير بود كه بر لسان مبارك مولا على عليه السلام جارى شد.

اين اتفاق در زمان عثمان در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله افتاد، در مجلسى كه با حضور دويست تن از سرشناسان مهاجر و انصار تشكيل شده بود و اميرالمؤمنين عليه السلام نيز حضور داشت.

در آنجا نماينده سقيفه يعنى طلحه از حضرت پرسيد: با ادعاى ابوبكر و اصحابش كه او را تصديق كردند چه كنيم كه از قول پيامبر صلى الله عليه و آله گفتند: خدا براى اهل بيت نبوت و خلافت را جمع نمى كند ؟ اميرالمؤمنين عليه السلام از سخن طلحه غضب كرد و بپاخاسته فرمود:

... دليل بر بطلان آنچه بدان شهادت دادند سخن پيامبر صلى الله عليه و آله است كه در غدير خم فرمود: هر كس كه من نسبت به او صاحب اختيارم على نسبت به او صاحب اختيار است. من چگونه نسبت به آنان صاحب اختيارتر از خودشان هستم در حالى كه آنان امير و حاكم بر من باشند ؟ !(1)

11 - دفاع از غدير در جمع صحابه در زمان عثمان

حدود بيست سال از غدير گذشته و هر روز سقيفه زهرى از كينه اش را بر آن مى ريزد، اما صاحب غدير فرصت ها را براى احياى آن از دست نمى دهد.

در مجلسى كه زمان عثمان در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله با حضور بيش از دويست نفر از مهاجرين و انصار تشكيل شد، اميرالمؤمنين عليه السلام در برابر جمعى كه اكثرشان از طرفداران سقيفه بودند، داستان غدير را مفصلاً بيان كرد، و از صحابه حاضر درباره آن اقرار گرفت. از جمله فرمود:

ص: 211


1- . بحار الانوار: ج 31 ص 416، 417.

اختيار است، و خداوند عزوجل اين آيه را نازل فرمود: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا»(1): «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت را بر شما به حد كمال رساندم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» . پيامبر صلى الله عليه و آله تكبير گفت و فرمود: اللّه اكبر، تمام نبوتم و كمال دين خدا ولايت على بعد از من است ... .

همه جمعيت مسجد به اين فضيلت غديرى قرآنى اقرار كرده گفتند: آرى به خدا قسم. اين را شنيديم و همان طور كه گفتى حاضر بوديم.

برخى حاضرين برخاستند و شهادت ديگرى درباره جدايى ناپذيرى غدير از قرآن دادند و گفتند كه به چشم خود ديده و به گوش خود شنيده اند كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آن روز فرمود:

اى مردم ... ، خداوند شما را به ولايت امر كرده و من شما را شاهد مى گيرم كه اين ولايت مخصوص اين شخص است - و آن حضرت دست بر دست على بن ابى طالب عليه السلام گذاشتند - سپس مخصوص دو پسرش بعد از او، و سپس در جانشينان بعد از او از فرزندانش كه از قرآن جدا نمى شوند و قرآن از آنان جدا نمى شود تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.

حضرت فرمود: شما را به خدا قسم مى دهم كسانى كه از دو لب پيامبر صلى الله عليه و آله اين مطلب را به ياد دارند برخيزند و شهادت دهند.

مقداد و ابوذر و عمار و براء بن عازب و زيد بن ارقم برخاستند و گفتند: ما شهادت مى دهيم كه سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را به ياد داريم آن هنگام كه تو در كنار آن حضرت بر فراز منبر در غدير ايستاده بودى و آن حضرت آن سخنان را درباره تو مى فرمود.(2)

ص: 214


1- . مائده / 3.
2- . بحار الانوار: ج 31 ص 410 - 412.

در جامعه ظلمانى و غبارِ سقيفه گرفته زمانِ عثمان، تبليغ و دفاع از غدير با استناد به شهرت آن انجام گرفته است. اقرارِ جمعِ بزرگى از صحابه نشانگرِ فراگيرى و اشتهار واقعه است، با توجه به گذشت زمانى كه در آن تلاش بى وقفه براى نابودى فرهنگ غدير و به فراموشى سپردن آن انجام مى شد.

13 - استناد به غدير در جنگ جمل

در ميدان جنگ جمل كه طلحه و زبير همسران خود را در خانه گذاشته و همسر پيامبر صلى الله عليه و آله را در ميان صد و بيست هزار نامحرم وسط نيزه ها و شمشيرهاى ميدان جنگ آورده بودند، موقعيت حساسى براى معرفى صاحب ولايت با حجت غدير بود.

هنگامى كه لشكر از دو سو صف آرايى كرده بودند و هنوز جنگ آغاز نشده بود، اميرالمؤمنين عليه السلام قاصدى را سراغ طلحه فرستاد كه ملاقاتى داشته باشند. حضرت شرايط را حساس تر كرد و طلحه را به وسط ميدان جنگ فراخواند و او را پيش چشم همه محاكمه كرد. طلحه آمد و در مقابل حضرت قرار گرفت.

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: تو را به خدا قسم مى دهم، آيا از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدى كه مى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ ؟ طلحه گفت: آرى. حضرت فرمود: پس چرا به جنگ من آمده اى ؟ ! ! گفت: در خاطرم نبود ! ! ! سپس طلحه به لشكر خود بازگشت؛ و در جنگ كشته شد.(1)

بدين صورت در جنگ جمل در وسط ميدان جنگ - به طور خصوصى - با يادآورى غدير دفاع بزرگى از حرمت صاحب آن به انجام رسيد و اهميت تبليغ غدير را در برابر دشمنان تا دندان مسلح به ما نشان داد.

14 - تبليغ عمومى غدير در ميدان بزرگ كوفه

در شرايطى كه صاحب غدير در دوران خلافت ظاهرى خود براى احياى آن آستين بالا زده بود، نياز به عده اى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله از حاضرين در غدير بود كه مؤيد او باشند و به حضور خود در آن ماجرا شهادت دهند.

ص: 215


1- . الغدير: ج 1 ص 186.

در چنين شرايطى اميرالمؤمنين عليه السلام مجلسى در ميدان بزرگ كوفه - كه مقابل مسجد كوفه و دار الاماره قرار داشت - تشكيل داد و منبرى در آنجا نصب كرد و مردم جمع شدند.

اين مجلس فقط براى شهادت دادن كسانى بود كه 25 سال پيش در غدير حضور داشتند و اكنون مى بايست در پيشگاه ملت بپا خيزند و آنچه به چشم خود ديده اند بازگو كنند. حضرت از فراز منبر فرمود:

به خدا قسم مى دهم آنان را كه پيامبر صلى الله عليه و آله را ديده اند، و در روز غدير خم در بازگشت از حجة الوداع از آن حضرت شنيده اند كه درباره من - در حالى كه دستان مرا بلند كرده بود - فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ وَ اَحِبَّ مَن اَحَبَّهُ. قسم مى دهم هر كس اين واقعه را حاضر بوده و به چشم خود ديده و به گوش خود شنيده برخيزد و شهادت دهد.

پس از اين كلام حضرت، عده زيادى كه حداقل سى نفر ذكر شده اند برخاستند و آنچه ديده بودند بازگو نمودند و شهادت خود را نسبت به آن اعلام كردند.(1)

اين ماجرا در موقعيت حساسى اتفاق افتاد كه نياز مبرم به شهادت چنين افرادى بود. در واقع آنان كه شهادت دادند تبليغى عظيم براى غدير كه مساوى با حضور در بيابان غدير خم بود انجام دادند؛ و به نسلى كه در غدير خم حاضر نبودند با گواهى خود ابلاغ كردند.

15 - نامه ادبى درباره غدير به امر اميرالمؤمنين عليه السلام

چه كسى باور مى كند كه صاحب غدير شخصا درباره غدير شعر گفته باشد ! و چه كسى احتمال مى دهد كه اين شعر در برابر دشمن غدير سروده شده باشد ! و چه كسى مى تواند صفين را بنگرد كه اين شعر غديرى با نامه براى معاويه فرستاده مى شود ؟

ص: 216


1- . بحار الانوار: ج 31 ص 447 و ج 37 ص 199. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 89 490. الغدير: ج 1 ص 93. مسند احمد: ج 1 ص 84 . شرح نهج البلاغة: ج 1 ص 361 و ج 4 ص 488 . تاريخ ابن عساكر: ج 3 ص 50 .

بعد از آن چهار نفر از اهل بدر برخاستند و تفصيل ماجرا و آنچه در غدير ديده بودند بازگو كردند.(1)

پيداست كه اين منظره فوق العاده تبليغى در حال جنگ آن هم در برابر لشكر معاويه، اثرى به ياد ماندنى از غدير در ذهن ها باقى گذاشت كه تا امروز در كتب غير شيعه هم نقل شده است.

17 - استناد به آيه «عمَّ يتسائلون» در برابر معاويه

17 - استناد به آيه «عمَّ يتسائلون»(2) در برابر معاويه

خداوند «نَبَأ عَظيم» را در آغاز جزء سى ام كتابش آورده، آنگونه سؤال برانگيز كه خود خدا هم پرسشى در كنارش آورده: «عَمَّ يَتَسائلونَ ؟» ! ! اكنون لشكر معاويه مى خواهد از اين آيه براى رجزخوانى در جنگ استفاده كند.

در روز جنگ صفين مردى از لشكر معاويه به ميدان آمد در حالى كه از يك سو غرق اسلحه بود و از سوى ديگر قرآنى را جلوى اسلحه اش گرفته بود و اين آيه را مى خواند: «عَمَّ يَتَسائلونَ. عَنِ النَّبَأ العَظيمِ. الَّذى هُم فيهِ مُختَلِفونَ ... » !

اميرالمؤمنين عليه السلام شخصا به مبارزه او آمد و ابتدا از او پرسيد: آيا مى شناسى نبأ عظيم را كه مردم بر سر آن اختلاف دارند ؟ آن مرد اظهار بى اطلاعى كرد ! حضرت آيه را تفسير كرد به خودش كه صاحب غدير بود و ايام الولايه را يادآور شد كه در آن حجت بر همه تمام گرديد. وسط ميدان جنگ صداى اميرالمؤمنين عليه السلام شنيده مى شد كه فرمود:

به خدا قسم مَنَم «نبأ عظيم» كه بر سر آن «اختلاف» دارند. بر سر «ولايت من» نزاع كرديد و از ولايت من باز گشتيد پس از آنكه آن را پذيرفتيد، و پس از آنكه به شمشير من نجات يافتيد با ظلم خود هلاك شديد. در روز غدير دانستيد و روز قيامت خواهيد دانست كه چه كرديد.(3)

ص: 221


1- . كتاب سليم: حديث 25.
2- . نبأ / 1.
3- . مناقب ابن شهرآشوب: ج 3 ص 80 .
18 - احتجاج و شهادت گروهى به غدير در رحبه كوفه

با گذشت بيست و پنج سال، چه كسى احتمال مى داد خاكسترِ سياه سقيفه اثرى از غدير در دل ها باقى گذاشته باشد. اما بنيانگذارش چنان برنامه اى تدارك ديده كه هيچ اقدامى قادر به محو آن نمى توانست باشد.

شايد فرصت ديگرى پيش نيايد كه يك اتمام حجت كامل عيار عمومى براى غدير در جمع حاضران انجام شود. پس تا صاحب غدير زنده است و قدرت را در دست دارد حساس ترين زمان براى اجراى اين هدف است، كه يك روز هم نبايد آن را به تأخير انداخت.

بايد مجلسى لايق اين هدف و اين موقعيت پر حساسيت تنظيم كرد، كه از نظر مكان و افراد پاسخگو باشد همان گونه كه گفته هاى چنين مجلسى بايد با اهداف آن تطابق كامل داشته باشد.

به دليل همين حساسيت، مكان چنين مجلسى ميدان بزرگ كوفه در فضاى باز تعيين شد، كه از نظر موقعيت جغرافيايى مركزى ترين نقطه پايتخت كشور پهناور اسلام بود، كه شامل حجاز و عراق و شام و ايران مى شد. ميدانى كه دقيقا كنار مسجد كوفه و دارالاماره بود و «رحبه» نام داشت، و جايى وسيع تر و همگانى تر از آن وجود نداشت.

از نظر افراد صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله كه در غدير حاضر بودند، چه از دوستان غدير و چه از مخالفين آن به مجلس دعوت شدند، تا گذشته از حضور در مجلس درباره آن شهادت دهند، و بايد پيش بينى مى شد كه اگر به نيت تخريب غدير درباره آن شهادت ندادند چه عكس العملى انجام شود.

اكنون صاحب غدير حكومت را در دست داشت و كار زدودنِ آثار سقيفه آغاز شده بود. احياى غدير نشانه گيرى قلب سقيفه با تير فولادين ولايت بود، كه اميرالمؤمنين عليه السلام در اولين اقدامات خود دست به كار آن شد.

ص: 222

شيوه تبليغ غدير در آن شرايط، استفاده از شهرت و شيوع خبر آن بود كه طرفداران سقيفه هم به عنوان جذاب ترين خاطره زندگى آن را به ياد داشتند، حتى اگر جنگ بدر و اُحُد و خيبر را فراموش كرده بودند !

مجلسى عظيم و غير عادى تشكيل شد، كه تا آن زمان مردم تجربه نكرده بودند. در ميدان بزرگ كوفه سيل عظيم جمعيت آمدند و در برابر منبرى آماده نشستند، و در رديف هاى اول جلوى منبر حاضرين در غدير را نشاندند.

با آماده شدن مجلس، اميرالمؤمنين عليه السلام به عنوان حاكم مطلق كشور بزرگ و پهناور اسلامى بر فراز منبر قرار گرفت و صحابه را درباره غدير دو گونه قسم داد. يكى اينكه به اصل واقعه غدير شهادت دهند و ديگر اينكه جزئيات ماجرا را براى مردم بازگو كنند.

حضرت در آن موقعيت استثنائى، حاضرين غدير را از اين جهت كه به صورت سمعى و بصرى در غدير حاضر بوده اند و با تمام وجود در همه مراحل آن ماجرا حضور داشته و آن را به طور ملموس شاهد بوده اند، ملزم كرد كه مشاهدات خود را براى نسلى كه در آن روز نبوده اند بازگو كنند.

در چنين شرايطى كه سقيفه رنگ مى باخت و صاحب غدير براى احياى آن آستين بالا زده بود، و عِده اى از صحابه حاضر در غدير نيز در اجتماع حضور داشتند، اميرالمؤمنين عليه السلام مجلسى استثنائى براى اين منظور تدارك ديد.

آن حضرت طى يك دعوت عمومى مردم را به ميدان بزرگ كوفه فرا خواند، كه مقابل مسجد كوفه و ساختمان حكومتىِ دار الاماره قرار داشت. در آنجا منبرى نصب كردند و مردم جمع شدند و مجلسى بسيار عظيم و پر ابهت تشكيل شد.

استفاده از شهرت غدير براى نسلى كه ربع قرن از آن فاصله داشتند، فقط به اين طريق عملى مى شد كه حاضران 25 سال پيش در غدير در پيشگاه ملت بپا خيزند و آنچه به چشم خود ديده اند بازگو كنند.

ص: 223

اين بود كه اميرالمؤمنين عليه السلام بر فراز منبر قرار گرفت و اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله در رديف هاى اول جلوى منبر نشستند. در اين حال كه مردم نمى دانستند حضرت از كجا آغاز خواهد كرد و هدف از اين اجتماع چيست، اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:

به خدا قسم مى دهم باقيماندگان از كسانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله را ديده اند، و در روز غدير خم در بازگشت از حجة الوداع از آن حضرت شنيده اند كه درباره من - در حالى كه دستان مرا بلند كرده بود - فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ وَ اَحِبَّ مَن اَحَبَّهُ. قسم مى دهم هر كس اين واقعه را حاضر بوده و به چشم خود ديده و به گوش خود شنيده، برخيزد و شهادت دهد.

پس از اين كلام حضرت، حساسيت مجلس هنگامى بيشتر شد كه عده زيادى - كه حداقل سى نفر ذكر شده اند - برخاستند و واقعه و خطبه غدير را بازگو نمودند و شهادت خود را نسبت به آن اعلام كردند.

حساسيت ديگرى كه اين مجلس با آن همه اهميت پيدا كرد كوتاهى چند نفر از صحابه در شهادت درباره غدير بود. اميرالمؤمنين عليه السلام ديد چند نفر از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله براى شهادت برنخاستند، و گويى سكوت آنان توجه مردم را جلب كرده بود.

اميرالمؤمنين عليه السلام ديد چند نفر از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله براى شهادت برنخاستند، و گويى سكوت آنان توجه مردم را جلب كرده بود. لازم بود براى اثبات شهرت غدير و جلوگيرى از هر گونه شك و شبهه درباره آن اقدامى صورت گيرد كه لال مانده هاى سقيفه را بر سر جايشان بنشاند.

لذا حضرت نگذاشت تأثير منفى اين حركت منافقانه غدير را بشكند و فرمود: جلوى اين منبر چهار نفر از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله هستند (كه از آنها انتظار شهادت دادن مى رود) كه عبارتند از انس بن مالك و براء بن عازب و اشعث بن قيس و خالد بن يزيد !

ص: 224

لذا فرمود: در جلوى اين منبر چهار نفر از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله هستند (كه از آنها انتظار شهادت دادن مى رود) ، كه عبارتند از انس بن مالك و براء بن عازب و اشعث بن قيس و خالد بن يزيد.

سپس رو به آنان كرده فرمود: شما كه در غدير حاضر بوده ايد، چرا برنمى خيزيد و شهادت نمى دهيد ؟

گفتند: سنِّ ما بالا رفته و فراموش كرده ايم ! ! !

حضرت رو به آنان كرده فرمود: اى انس، اگر از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده اى كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ، و امروز بر نمى خيزى براى من به ولايت شهادت دهى، از دنيا نروى مگر آنكه به بَرَص (پيسى) مبتلا گردى كه نتوانى آن را پنهان كنى.

و تو اى اشعث، اگر از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدى كه مى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ، و امروز براى من به ولايت شهادت نمى دهى، از دنيا نروى مگر آنكه خداوند چشمانت را كور كند.

و اما تو اى خالد بن يزيد، اگر از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده اى كه مى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ و امروز به ولايت براى من شهادت نمى دهى، خدا تو را به مرگ جاهليت بميراند.

و اما تو اى براء بن عازب، اگر از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده اى كه مى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ، و امروز به ولايت من شهادت نمى دهى، خدا تو را در همان جايى كه از آن هجرت كرده اى (منظور حضرت يمن است) بميراند.

حضرت هر يك از آنان را - به دليل اينكه دانسته كتمان مى كنند - نفرين كرد، اما اين چهار نفر بر عناد خود ادامه دادند و براى شهادت برنخاستند. خدا هم هر يك را به نفرين اميرالمؤمنين عليه السلام مبتلا كرد.

ص: 225

چهار نفر ديگر هم بودند كه براى شهادت برنخاستند و حضرت هر يك از آنان را نيز نفرينى كرد كه مبتلا شدند: زيد بن ارقم(1)، جرير بن عبداللّه بجلى، يزيد بن وديعه، عبدالرحمن بن مدلج؛ و بدين صورت بر همه ثابت شد كه شهرت و معروفيت غدير مسئله اى انكار ناپذير است.(2)

اين نفرين براى احياى غدير و اثبات دروغ آنان در عذر بى جايشان، از لسان كسى انجام شد كه مستجاب الدعوه بود و همه به اين مطلب اعتراف داشتند؛ و هر هشت نفر به نفرين اميرالمؤمنين عليه السلام مبتلا شدند.

اين بود بزرگ ترين و مهم ترين مجلس تاريخ بعد از واقعه غدير، كه در شهر صاحب غدير با شكوه و حساسيت تمام برگزار شد؛ و آميخته اى از معجزه و اتمام حجت و ابلاغ را در زمينه غدير با حضور اميرِ غدير به انجام رساند.

علماى شيعه اين احتجاج اميرالمؤمنين عليه السلام به غدير در رحبه كوفه را به عنوان يكى از بهترين قرائن حديث غدير و دلالت مولى براى معناى اولى مطرح كرده اند.

براى توضيح بيشتر و بررسى جوانب احتجاج اميرالمؤمنين عليه السلام به غدير در رحبه كوفه و شهادت گروهى و ابحاث مربوط به آن، مراجعه شود به: فصل دوم «حديث غدير و خطبه غدير» ، بخش «حديث غدير» ، قسمت «دلالت خديث غدير» . همچنين مراجعه شود به فصل سوم «اعتقادات غدير» ، بخش سوم: «اتمام حجت با غدير» قسمت دوم «اتمام حجت خدا و معصومين عليهم السلام با غدير» ، عنوان «احتجاج اميرالمؤمنين عليه السلام در رحبه كوفه» .

ص: 226


1- . جالب است كه زيد بن ارقم در زمان عثمان به درخواست اميرالمؤمنين عليه السلام در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله و در حضور مردم درباره غدير شهادت داد، گذشته از اينكه متن كامل خطبه غدير را هم نقل كرده است؛ ولى در چنين مجلسى كه در سايه امنيت صاحب غدير به راحتى مى توانست شهادت دهد، از شهادت درباره آن سرباز زد ! به دو مورد مذكور در بخش اول كتاب «تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام» مراجعه شود.
2- . بحار الانوار: ج 31 ص 447 و ج 37 ص 199. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 89 490. الغدير: ج 1 ص 93. مسند احمد: ج 1 ص 84 . شرح نهج البلاغه: ج 1 ص 361 و ج 4 ص 488. تاريخ ابن عساكر: ج 3 ص 50 .
19 - خطبه غديرِ اميرالمؤمنين عليه السلام در كوفه

اميرالمؤمنين عليه السلام در ايام خلافت ظاهرى، در روز غدير - كه با روز جمعه مصادف شده بود - خطبه بسيار باشكوهى ايراد فرمود. حدود سى سال پس از اجتماع عظيم و بى نظير مسلمانان در غدير خم، اولين اجتماع گسترده مردم در سالگرد آن روز تاريخى و سرنوشت ساز در ايام حكومت اميرالمؤمنين عليه السلام و حضور آن حضرت در كوفه اتفاق افتاد.

روز جمعه اى مصادف با سالگرد غدير خم شد، و آن حضرت فرصت را مناسب ديد تا در اجتماع مردم در نماز جمعه، خطبه اى در معرفى غدير و تبيين ابعاد گوناگون آن ايراد نمايد و مسلمانانى را كه عصر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را درك نكرده بودند و غالبا از جريان غدير بى اطلاع بودند، و اگر هم سخنى شنيده بودند باز به عمق حادثه غدير پى نبرده بودند، با غدير خم آشنا كند.

اولين مجلسى كه در سى امين سالگرد غدير خم تشكيل شد، همراه با سخنرانى شخص اول جريان غدير بود. اميرالمؤمنين عليه السلام در آن مجلس از غدير خم به عنوان عيد بزرگ مسلمانان ياد كرد.

بدين ترتيب حضرت سنّت حسنه عيد گرفتن روز غدير را پى ريزى نمود، و در حقيقت آغاز جشن هاى غدير كه در طول تاريخ شيعه از اعياد مهم به شمار آمد و مورد اهتمام جدى قرار گرفت، با همان خطبه غديريه اميرالمؤمنين عليه السلام بود.

حضرت على عليه السلام با آن خطبه زيبا و پر محتواى خود اساس مستحكمى را بنا نهاد و سنتى را پى ريزى كرد كه با حيات تشيع گره خورد و در بقاى آن نقش مهمى را ايفا نمود.

اين ماجرا و خطبه غديريه اميرالمؤمنين عليه السلام به جهت اهميت و تفصيل آن، در عمين قسمت و صفحات بعد و در عنوانى جداگانه: «خطبه غديرِ اميرالمؤمنين عليه السلام در كوفه» آمده است.

ص: 227

22 - دستور جشن عمومى غدير

«جشن» به معناى عيد گرفتنِ دستجمعى، بيدار كننده اذهان خفته يا پر مشغله اى است كه فقط با اين راه مى توان فرصتى از فكر آنان را به غدير اختصاص داد. اين تبليغ عملى بايد از نظر محتوايى و تزيينات تداعى كننده پيام غدير باشد، همان گونه كه در زمان ها و مكان هاى مختلف بايد مراعات ظرافت هاى تبليغى هر قوم و ملت و اهل هر زبانى را در نظر گرفت.

ائمه معصومين عليهم السلام در حد امكان طبق مرسوم زمان خود جشن غدير را برپا ساخته اند. گاهى در موضع قدرت مانند اميرالمؤمنين عليه السلام، و گاهى در خفاء تقيه مانند امام على بن موسى الرضا عليه السلام، كه به هر دو صورت تبليغ عملى غدير در قالب جشن را به ما آموخته اند.

اميرالمؤمنين عليه السلام در اين باره فرمود: در اين روز كنار يكديگر جمع شويد تا خداوند امور شما را جمع و درست نمايد.

همچنين اميرالمؤمنين عليه السلام روز غديرى را كه با جمعه مقارن شده بود جشن گرفت و در خطبه اى به همين مناسبت، مطالب مفصلى درباره غدير و عيد گرفتن آن فرمود. پس از نماز، حضرت به اتفاق اصحابشان به منزل امام مجتبى عليه السلام كه جشنى در آن برپا كرده بود رفتند و پذيرايى مفصلى انجام شد.(1)

23 - مقاله اى درباره غدير به امر اميرالمؤمنين عليه السلام

نوشتن مقاله و قرائت متناوب آن بر مردم در مناسبت هايى خاص، يكى از كارهاى استثنائى صاحب غدير در راه دفاع از آن است.

در آخرين ماه هاى عمر اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از جنگ نهروان، مردم از حضرت درباره ابوبكر و عمر و عثمان سؤال كردند. حضرت فرمود: در اين باره برايتان نوشته اى مى نويسم كه درباره آنچه پرسيده ايد به صراحت سخن گفته باشم.

ص: 229


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 209.

سپس نوشته بلندى كه حدود 30 صفحه و در حد يك جزوه بود املا كرد و نويسنده حضرت نوشت.

آنگاه ده نفر از خواص اصحاب خود را فراخواند و دستور داد هر روز جمعه نويسنده حضرت آن را بر مردم بخواند و اين ده نفر شاهد باشند تا كسى آن را انكار نكند. از جمله مطالب آن نوشته چنين بود:

اين امر خلافت عجيب است، كه حكومت و ولايت احدى را مثل ولايت من مبغوض نداشتند ! دليل من بر ولايت اين است كه صاحب اختيار مردم فقط من هستم نه قريش ... ، چرا كه پيامبر صلى الله عليه و آله ولايت اين امت را داشت و من بعد از او اختيارات او را دارم ... ، به دليل گفته پيامبر صلى الله عليه و آله كه در روز غدير خم فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ.(1)

اگر چه دوران قرائت اين مقاله غديرى بر مردم ديرى نپاييد و با غصب حق غدير به دست معاويه در لابلاى صفحات تاريخ ماند؛ اما هم در آن روز پرده از حقايق بسيارى درباره روزگار سياه شده غدير به دست سقيفه برداشت، و هم سند ماندگارى براى قرن هاى آينده شد تا غديريان تاريخچه اعتقاد خود را از سند مكتوب صاحب آن بياموزند.

24 - دستور هديه دادن در غدير

هدايا خاطره ساز و به ياد ماندنى هستند، به خصوص براى كودكان و نوجوانان و براى محيط هاى خانوادگى ! هديه به معناى تشكرى است به درگاه مُنعِم غدير ! با هديه اى كه به نام غدير تبليغ عملى غدير را به دستور امامان عليهم السلام به انجام رسانده ايم.

اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: در اين روز نعمت هاى خداوند را به يكديگر هديه دهيد همان طور كه خداوند بر شما منت نهاده است.(2)

ص: 230


1- . بحار الانوار: ج 30 ص 14.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 209.
25 - دستور توسعه بر خانواده و برادران دينى در غدير

اگر قرار است وسيله اى براى زندگى بخريم چه زيباست كه اين كار را براى ايام غدير نگه داريم و آن را به نام غدير وارد خانه كنيم ! اگر به برادر نيازمندى قرار كمك داريم در عيد غدير انجام دهيم.

اينها دستور صاحب غدير است كه از هر فرصتى براى تبليغ عملى غدير استفاده كنيم، اگر چه نوسازى ابزار و وسايل زندگى باشد.

اميرالمؤمنين عليه السلام در روز عيد غديرى فرمود: وقتى از اين اجتماعتان برگشتيد بر عيال خود توسعه دهيد و با برادران خود نيكى كنيد ... . به يكديگر نيكى كنيد تا خداوند الفت و انس شما را بر قرار فرمايد.

همچنين فرمود: احسان در اين روز موجب رشد مال و زياد شدن آن مى گردد.(1)

26 - دستور شكر و حمد الهى در روز غدير

كدام نعمت را سپاس گوييم ؟

خودِ ولايت را ؟

معرفت به صاحبِ ولايت را ؟

شرفى را كه در سايه ولايت به دست آورده ايم ؟

همه اينها جاى شكرگزارى دارد، و در واقع خداوند متعال را بر اعظمِ نعم سپاس مى گوييم. مسئله قدردانى را به عنوان يكى از شيوه هاى عملى در تبليغ غدير به ما آموخته اند.

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: در اين روز خداوند را بر اين نعمت (ولايت) كه به شما عنايت كرده شكر كنيد.(2)

ص: 231


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 209.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 209.
29 - تعجب از قانع نشدن با غدير

29 - تعجب از قانع نشدن با غدير(1)

از بى شرمى بايد تعجب كرد كه فدك را غصب كنند و حاكم ظالمى به آنجا بفرستند و در اثر ظلم او مردم به شكايت نزد صاحب غدير بيايند، و هنگام دادخواهى براى مردمِ مظلوم لشكرى از سوى غاصب به قصد بازگرداندن ظلم فرستاده شود ! !

در اين ميان به امام غدير اميرالمؤمنين عليه السلام گفته شود كه چرا بر عليه خليفه سقيفه اقدام كرده اى ؟ !

«اَشجَع» نماينده سقيفه در فدك مغصوب بود. او به مردم منطقه ظلم و اجحاف فراوانى نمود به حدى كه اهل آنجا براى شكايت نزد اميرالمؤمنين عليه السلام آمدند.

آن حضرت همراه عده اى به آنجا آمدند تا او را از رفتارش باز دارند. اشجع در مقابل اميرالمؤمنين عليه السلام قرار گرفت و بر تصميم خود پافشارى كرد و در نتيجه به دست اصحاب حضرت كشته شد.

با رسيدن اين خبر به ابوبكر، عده اى را به سركردگى خالد بن وليد به منطقه فرستاد. اميرالمؤمنين عليه السلام با يك اشاره ذوالفقار خالد را از اسب به زير انداخت به طورى كه همه لشكر او وحشت كردند.

سپس حضرت خالد را توبيخ كرد كه با سِمَت سرلشكرى براى سقيفه به جنگ غدير آمده، در حالى كه شخصا در غدير حاضر بوده است ! حضرت تعجب خود را از اين حركت خالد با كلمه «واى بر تو» ابراز كرده فرمود:

واى بر تو اى خالد ! چقدر مطيع خائنين و عهدشكنان هستى ! آيا روز غدير براى تو قانع كننده نبود كه اكنون چنين تصميمى گرفته اى ؟ !

وقتى به مدينه بازگشتند دامنه سخن درباره اين اقدام ضد غدير تا خود ابوبكر رسيد و اميرالمؤمنين عليه السلام بر او اتمام حجت هايى فرمود. پس از جدا شدن از آنان،

ص: 233


1- . بحار الانوار: ج 29 ص 46 - 62 .
31 - پيامبر صلى الله عليه و آله، خدا و شما را شاهد گرفت

31 - پيامبر صلى الله عليه و آله، خدا و شما را شاهد گرفت(1)

بانى غدير به گونه اى براى زحمات خود محكم كارى كرد كه حتى از منافقين بيعت گرفت.

به اين هم اكتفا نكرد و خدا را بر آنان شاهد گرفت.

به اين هم اكتفا نكرد و از آنان بر شاهد بودن خدا اقرار گرفت.

به اين هم اكتفا نكرد و آنان را بر يكديگر شاهد قرار داد.

به اين هم اكتفا نكرد و از آنان قول گرفت كه به غايبين برسانند.

اينجاست كه محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله براى غدير به خوبى احساس مى شود كه دسترنج خود را رها نساخته تا بازيگران سقيفه آنگونه كه مى خواهند آن را به نفع خود تحريف كنند.

روزى كه ابوبكر به اميرالمؤمنين عليه السلام مى گويد: يا على، به خدا قسم اگر كسى كه به او اطمينان داشته باشم شهادت دهد كه تو به خلافت از من سزاوارترى، آن را به تو مى سپارم ! ! حضرت به او فهمانيد كه مسئله فراتر از آن است كه تو اطمينان پيدا كنى.

آنگونه محكم كارى شده كه راهى جز اعتراف ندارى ! پاسخ حضرت به او چنين بود:

اى ابوبكر، آيا احدى را مطمئن تر از پيامبر صلى الله عليه و آله سراغ دارى ؟ آن حضرت در چهار مورد براى من از تو و عمر و عثمان و عده اى از همراهيانت بيعت گرفت كه يكى از آنها روز غدير در بازگشت از حجة الوداع بود.

آن روز همه شما گفتيد: شنيديم و اطاعت خدا و رسول را پذيرفتيم. پيامبر صلى الله عليه و آله از شما پرسيد: خدا و رسولش بر شما شاهد باشند ؟ همگى گفتند: آرى، شاهد باشند. حضرت فرمود: پس بر يكديگر شاهد باشيد و حاضرين شما به غايبين برسانند و آنان كه شنيدند به كسانى كه نشنيده اند برسانند. و شما گفتيد: قبول كرديم يا رسول اللّه !

ص: 235


1- . بحار الانوار: ج 29 ص 35 - 37.

امام حسين عليه السلام عرض كرد: پدرجان، هر كدام از ما شرافت و فضيلتش بالاتر باشد نزد پيامبر صلى الله عليه و آله محبوب تر و مقرب تر است.

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: اى حسين، حاضرى افتخارات خود را در برابر يكديگر بگوييم ؟

حضرت عرض كرد: پدرجان، اگر شما مايل باشيد، من حاضرم !

اميرالمؤمنين عليه السلام با ذكر دو آيه «نبأ عظيم» و «اكمال دين» و بيان ارتباط اين دو آيه در غدير فرمود:

يا حسين، من اميرالمؤمنينم، من لسان صادقينم، من وزير مصطفايم ... ، من آن نعمت خداى تعالى هستم كه بر خلقش عنايت فرموده است. منم آن كسى كه خداوند تعالى در حق من فرموده: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» .(1) پس هر كس مرا دوست بدارد مسلمان مؤمن است و دينش كامل است ... ، من نبأ عظيمى(2) هستم كه خداوند در روز غدير خم دين را با او كامل نمود. منم آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله درباره ام فرمود: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ ... .

در ادامه امام حسين عليه السلام هم مطالبى فرمود، و در پايان عرضه داشت: شما نزد خداوند از من افضل هستى، ولى من از نظر پدران و مادران و اجداد بر شما فخر مى نمايم !

سپس امام حسين عليه السلام با پدر هم آغوش شدند و يكديگر را بوسيدند ... .(3)

35 - پذيرندگان غدير اندك اند

يكى از موارد تبليغ غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله، جايى است كه

ص: 239


1- . مائده / 3.
2- . اشاره به آيه «عم يتساءلون. عن النبإ العظيم» ، نبأ / 1، 2.
3- . الفضائل ابن شاذان : ص 84 .

حضرت در حضور دو صحابى بزرگِ خود اصبغ و ميثم حديث «اَمرُنا صَعبٌ مُستَصعَب» را بيان فرمود، و شاهد آن را غدير ذكر كرد كه پس از آن اتمام حجت بزرگ، باز هم پذيرندگان غدير اندك هستند.(1)

36 - غدير بالاترين فضيلت

موردى ديگر از تبليغ غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، هنگامى است كه حضرت غدير را به عنوان بالاترين منقبت خود از سوى رسول اللّه صلى الله عليه و آله اعلام فرمود.(2)

37 - غدير و ايمان

ابان بن ابى عيّاش از سليم بن قيس نقل مى كند كه گفت: از على بن ابى طالب عليه السلام شنيدم در حالى كه مردى از آن حضرت درباره ايمان سؤال كرد و گفت: يا اميرالمؤمنين عليه السلام، مرا از ايمان خبر ده به طورى كه از غير تو و بعد از تو از كسى در اين باره سؤال نكنم.

حضرت پايه هاى ايمان را بيان كرد و سپس فرمود:

كم ترين چيزى كه هر كسى با آن گمراه مى شود آن است كه حجت خداوند در زمين و شاهد او بر خلقش را كه امر به اطاعت او نموده و ولايتش را واجب كرده، نشناسد.

آن مرد عرض كرد: يا اميرالمؤمنين، آنان را برايم نام ببر. فرمود: كسانى كه خداوند ايشان را با خود و پيامبرش قرين نموده و فرموده است: «اَطيعُوا اللّه َ وَ اَطيعُوا الرَّسوُلَ وَ اُولِى الاَمْرِ مِنْكُمْ»(3): «از خدا و پيامبر و اولى الامرتان پيروى كنيد» ... .(4)

ص: 240


1- . تفسير فرات كوفى: ص 56 . بحار الانوار: ج 37 ص 243.
2- . كتاب سليم: حديث 60 .
3- . نساء / 59 .
4- . كتاب سليم: حديث 8 .

خطبه غديرِ اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير در كوفه

اشاره

خطبه غديرِ اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير در كوفه(1)

سه خطبه تاريخى براى روز غدير خم در تاريخ ثبت شده است. هر يك از اين خطبه هاى ارزشمند داراى فرازهاى مهمى است، و البته همه آنها در عصر ظهور تجلى خواهد نمود.

خطبه رسول اكرم صلى الله عليه و آله در سرزمين غدير خم

خطبه اميرالمؤمنين عليه السلام در يكى از سال هاى خلافت ظاهرى آن حضرت، كه روز غدير با روز جمعه مصادف شده بود.

خطبه حضرت امام رضا عليه السلام به نقل سيد بن طاووس.

و اما خطبه اميرالمؤمنين عليه السلام در كوفه:

حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در ايام خلافت ظاهرى، در روز غدير - كه با روز جمعه مصادف شده بود - خطبه بسيار باشكوهى ايراد فرمود.

حدود سى سال پس از اجتماع عظيم و بى نظير مسلمانان در غدير خم، اولين اجتماع گسترده مردم در سالگرد آن روز تاريخى و سرنوشت ساز در ايام حكومت اميرالمؤمنين عليه السلام و حضور آن حضرت در كوفه اتفاق افتاد.

روز جمعه اى مصادف با سالگرد غدير خم شد، و آن حضرت فرصت را مناسب ديد تا در اجتماع مردم در نماز جمعه، خطبه اى در معرفى غدير و تبيين ابعاد گوناگون آن ايراد نمايد، و مسلمانانى را كه عصر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را درك نكرده بودند و غالبا از جريان غدير بى اطلاع بودند، و اگر هم سخنى شنيده بودند باز به عمق حادثه غدير پى نبرده بودند، با غدير خم آشنا كند.

ص: 241


1- . مصباح المتهجد و سلاح المتعبد: ج 2 ص 752. خطبه غديريه اميرالمؤمنين عليه السلام: ص 5 - 7 و 23 - 47. تجلّى غدير در عصر ظهور: ص 71 - 96. آرمان غدير از ديدگاه اميرالمؤمنين عليه السلام مجيدى نظامى، عرفان : ص 12 - 18. غدير تجليگاه ولايت (سيد حسين اسحاقى) : 58 - 69 . حماسه غدير (حكيمى) : ص 73 - 78. غدير در آئينه كتاب: ص 29، 31.

اولين مجلسى كه در سى امين سالگرد غدير خم تشكيل شد، همراه با سخنرانى شخص اول جريان غدير بود. اميرالمؤمنين عليه السلام در آن مجلس از غدير خم به عنوان عيد بزرگ مسلمانان ياد كرد، و بدين ترتيب سنّت حسنه عيد گرفتن روز غدير را پى ريزى نمود، و در حقيقت آغاز جشن هاى غدير كه در طول تاريخ شيعه از اعياد مهم به شمار آمد و مورد اهتمام جدى قرار گرفت، با همان خطبه غديريه اميرالمؤمنين عليه السلام بود.

حضرت على عليه السلام با آن خطبه زيبا و پرمحتواى خود، اساس مستحكمى را بنا نهاد و سنتى را پى ريزى كرد كه با حيات تشيع گره خورد و نقش مهمى در بقاى آن داشت.

سنّت عيد گرفتن غدير و برگزارى مراسم جشن و شادى، و باز كردن سفره هاى احسان و پذيرايى از مهمانان و دادن هدايا كه در ميان شيعيان رواج يافت، ادامه همان اساس و بنايى است كه با دست تواناى اميرالمؤمنين عليه السلام بنا نهاده شد.

اميرالمؤمنين عليه السلام اين خطبه را با حمد و ثناى الهى آغاز مى كند، و با بيان سخنان بلندى در زمينه خداشناسى و توحيد، به مبحث نبوت پرداخته و ارتباط آن را با توحيد تبيين مى نمايد.

مبحثى كه تا آن زمان كمتر مورد توجه قرار گرفته بود و خلأ آن احساس مى شد مبحث امامت بود. لذا حضرت على عليه السلام در اين خطبه به تشريح جايگاه والاى امامت در معارف دينى پرداخته و ارتباط توحيد ونبوت و امامت را به نحو زيبا و رسايى ترسيم كرده است، و از جايگاه ويژه امامان در نظام آفرينش و دنيا و آخرت و دين و شريعت سخن به ميان آورده است.

با اين مقدمات، به بحث اصلى خطبه كه غدير خم است پرداخته و گزارش جامعى از آن حادثه عظيم تاريخى ارائه و نكته هاى مهمى پيرامون آن بر شمرده است، و به تناسب بحث به معرفى خود نيز پرداخته و به گوشه اى از حقايق گسترده و ژرف شخصيت خويش اشاره كرده، و در پايان اهميت روز غدير و آداب آن روز و لزوم عيد گرفتن آن توسط مسلمانان را گوشزد نموده است.

ص: 242

شيخ طوسى به اسناد خود از فياض بن محمد نقل مى كند، در ايامى كه امام رضا عليه السلام در طوس به سر مى بردند روزى كه مصادف با غدير بود در محضر ابوالحسن على بن موسى الرضا عليه السلام بودم، و جمعى از دوستان صميمى و خواص حضرت نيز در منزل ايشان مهمان بودند و حضرت آنان را براى صرف افطار نگه داشته بود، و در عين حال هداياى فراوانى نيز از قبيل خوراكى، لباس، انگشترى، كفش و ... براى خانواده هاى آنان فرستاده بود.

برخورد و رفتار حضرت آن روز با روزهاى ديگر متفاوت بود و احسان و بخشش حضرت، به وفور شامل حال دوستانش مى شد و سر و سامانى به وضع آنها مى بخشيد. در كنار اين پذيرايى ها و هدايا، امام رضا عليه السلام پيوسته از فضيلت روز غدير مى فرمود و مسائل تاريخى آن روز را يادآورى مى كرد.

از جمله سخنان حضرت اين بود كه فرمود: پدرم از امام صادق عليه السلام و ايشان از امام باقر عليه السلام و ايشان از امام سجاد عليه السلام و ايشان از امام حسين عليه السلام روايت كردند:

در ايام حكومت اميرالمؤمنين عليه السلام يك سالى، روز جمعه با عيد غدير همزمان گشت. اميرالمؤمنين عليه السلام با گذشت پنج ساعت از روز، براى ايراد خطبه بر بالاى منبر رفت و در آغاز سخنرانى خود چنان حمد و ثنايى براى خداوند گفت كه تا آن روز كسى مانند آن را نشنيده بود، و براى خداوند حمدى گفت كه جز او كسى آن مطالب بلند را درك نمى كرد.

اين خطبه و اقامه نماز شريف غدير خم به جماعت را شيخ الطائفه شيعه ابوجعفر محمد بن حسن طوسى (م 460 ق) در كتاب «مصباح المتهجد» و سيد بن طاوس (م 664 ق) در كتاب «اقبال الاعمال» و «مصباح الزائر» نقل نموده اند.

لازم به ذكر است كه متن خطبه ذكر شده حاصل مقابله سه نسخه اصلى است:

مصباح المتهجد، اثر شيخ طوسى.

مصباح الزائر، اثر سيد بن طاووس.

الجنة الواقية (معروف به «مصباح» ، اثر مرحوم كفعمى.

ص: 243

1 - متن خطبه غديريه اميرالمؤمنين عليه السلام

و اما متن كامل و مقابله شده خطبه اميرالمؤمنين على عليه السلام در نماز روز عيد غدير چنين است:

أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِى مُحَمَّدٍ هَارُونَ بْنِ مُوسَى التَّلَّعُكْبَرِىِّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُوالْحَسَنِ عَلِىُّ بْنُ أَحْمَدَ الْخُرَاسَانِىُّ الْحَاجِبُ فِى شَهْرِ رَمَضَانَ سَنَةَ سَبْعٍ وَ ثَلاثِينَ وَ ثَلاثِمِائَةٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا سَعِيدُ بْنُ هَارُونَ أَبُوعُمَرَ الْمَرْوَزِىُّ وَ قَدْ زَادَ عَلَى الثَّمَانِينَ سَنَةً، قَالَ: حَدَّثَنَا الْفَيَّاضُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ الطَّرَسُوسِىُّ بِطُوسَ سَنَةَ تِسْعٍ وَ خَمْسِينَ وَ مِائَتَيْنِ، وَ قَدْ بَلَغَ التِّسْعِينَ:

أَنَّهُ شَهِدَ أَبَاالْحَسَنِ عَلِىَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا عليه السلام فِى يَوْمِ الْغَدِيرِ وَ بِحَضْرَتِهِ جَمَاعَةٌ مِنْ خَاصَّتِهِ، قَدِ احْتَبَسَهُمْ لِلاْءِفْطَارِ وَ قَدْ قَدَّمَ إِلَى مَنَازِلِهِمْ الطَّعَامَ وَ الْبِرَّ وَ الصِّلاتِ وَ الْكِسْوَةَ، حَتَّى الْخَوَاتِيمَ وَ النِّعَالَ وَ قَدْ غَيَّرَ مِنْ أَحْوَالِهِمْ وَ أَحْوَالِ حَاشِيَتِهِ وَ جُدِّدَتْ لَهُ آلَةٌ غَيْرُ الاْلَةِ الَّتِى جَرَى الرَّسْمُ بِابْتِذَالِهَا قَبْلَ يَوْمِهِ.

وَ هُوَ يَذْكُرُ فَضْلَ الْيَوْمِ وَ قِدَمَهُ، فَكَانَ مِنْ قَوْلِهِ عليه السلام:

حَدَّثَنِى الْهَادِى أَبِى، قَالَ: حَدَّثَنِى جَدِّى الصَّادِقُ، قَالَ: حَدَّثَنِى الْبَاقِرُ، قَالَ: حَدَّثَنِى سَيِّدُ الْعَابِدِينَ، قَالَ: حَدَّثَنِى أَبِى الْحُسَيْنُ، قَالَ:

اتَّفَقَ فِى بَعْضِ سِنِى أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ عليه السلام الْجُمُعَةُ وَ الْغَدِيرُ. فَصَعِدَ الْمِنْبَرَ عَلَى خَمْسِ سَاعَاتٍ مِنْ نَهَارِ ذَلِكَ الْيَوْمِ، فَحَمِدَ اللّه َ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ حَمْدا لَمْ يُسْمَعْ بِمِثْلِهِ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ ثَنَاءً لَمْ يَتَوَجَّهْ إِلَيْهِ غَيْرُهُ، فَكَانَ مَا حُفِظَ مِنْ ذَلِكَ:

الْحَمْدُ للّه ِ الَّذِى جَعَلَ الْحَمْدَ مِنْ غَيْرِ حَاجَةٍ مِنْهُ إِلَى حَامِدِيهِ طَرِيقا مِنْ طُرُقِ الاِعْتِرَافِ بِلاهُوتِيَّتِهِ وَ صَمَدَانِيَّتِهِ وَ رَبَّانِيَّتِهِ وَ فَرْدَانِيَّتِهِ، وَ سَبَبا إِلَى الْمَزِيدِ مِنْ رَحْمَتِهِ،

ص: 244

وَ مَحَجَّةً لِلطَّالِبِ مِنْ فَضْلِهِ. وَ كَمَّنَ فِى إِبْطَانِ اللَّفْظِ حَقِيقَةَ الاِعْتِرَافِ لَهُ بِأَنَّهُ الْمُنْعِمُ عَلَى كُلِّ حَمْدٍ(1) بِاللَّفْظِ وَ إِنْ عَظُمَ.

وَ أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلاّ اللّه ُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ؛ شَهَادَةً نُزِعَتْ(2) عَنْ إِخْلاصِ الطَّوِى، وَ نُطْقَ اللِّسَانِ بِهَا عِبَارَةً عَنْ صِدْقٍ خَفِىٍّ أَنَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى، لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْ ءٌ إِذْ كَانَ الشَّىْ ءُ مِنْ مَشِيَّتِهِ، فَكَانَ لا يُشْبِهُهُ مُكَوَّنُهُ.

وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ. اسْتَخْلَصَهُ فِى الْقِدَمِ عَلَى سَائِرِ الْأُمَمِ عَلَى عِلْمٍ مِنْهُ. انْفَرَدَ عَنِ التَّشَاكُلِ وَ التَّمَاثُلِ مِنْ أَبْنَاءِ الْجِنْسِ، وَ انْتَجَبَهُ آمِرا وَ نَاهِيا عَنْهُ أَقَامَهُ فِى سَائِرِ عَالَمِهِ فِى الْأَدَاءِ مَقَامَهُ. إِذْ كَانَ لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ، وَ لا تَحْوِيهِ خَوَاطِرُ الْأَفْكَارِ، وَ لا تُمَثِّلُهُ غَوَامِضُ الظِّنَنِ(3) فِى الْأَسْرَارِ، لا إِلَهَ إِلاّ هُوَ الْمَلِكُ الْجَبَّارُ. قَرَنَ الاِعْتِرَافَ بِنُبُوَّتِهِ بِالاعْتِرَافِ بِلاَهُوتِيَّتِهِ وَ اخْتَصَّهُ مِنْ تَكْرِمَتِهِ(4) بِمَا لَمْ يَلْحَقْهُ فِيهِ أَحَدٌ مِنْ بَرِيَّتِهِ. فَهُوَ أَهْلُ ذَلِكَ بِخَاصَّتِهِ وَ خَلَّتِهِ، إِذْ لاَ يَخْتَصُّ مَنْ يَشُوبُهُ التَّغْيِيرُ، وَ لا يُخَالِلُ مَنْ يَلْحَقُهُ التَّظْنِينُ.

وَ أَمَرَ بِالصَّلاةِ عَلَيْهِ مَزِيدا فِى تَكْرِمَتِهِ(5) وَ طَرِيقا لِلدَّاعِى إِلَى إِجَابَتِهِ.(6) فَصَلَّى اللّه ُ عَلَيْهِ وَ كَرَّمَ وَ شَرَّفَ وَ عَظَّمَ مَزِيدا، لا يَلْحَقُهُ التَّنْفِيدُ وَ لا يَنْقَطِعُ عَلَى التَّأْبِيدِ.

وَ أَنَّ اللّه َ تَعَالَى اخْتَصَّ لِنَفْسِهِ بَعْدَ نَبِيِّهِ صَلَّى اللّه ُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مِنْ بَرِيَّتِهِ خَاصَّةً، عَلاّهُمْ بِتَعْلِيَتِهِ وَ سَمَا بِهِمْ إِلَى رُتْبَتِهِ، وَ جَعَلَهُمُ الدُّعَاةَ بِالْحَقِّ إِلَيْهِ وَ الْأَدِلاّءَ بِالاْءِرْشَادِ عَلَيْهِ، لِقَرْنٍ قَرْنٍ وَ زَمَنٍ زَمَنٍ.

ص: 245


1- . مصباح المتهجد: «حامد» . المصباح كفعمى : «خلقه» .
2- . المصباح كفعمى : «تعرب» .
3- . المصباح كفعمى : «الظنون» .
4- . المصباح (كفعمى) : «تكريمه» .
5- . المصباح كفعمى : «تكريمه»2.
6- . در بعضى از نسخ المصباح كفعمى بعضى از عبارات اين فراز خطبه با جابجايى مختصرى ذكر شده است.

أَنْشَأَهُمْ فِى الْقِدَمِ قَبْلَ كُلِّ مَذْرُوٍّ وَ مَبْرُوٍّ أَنْوَارا، أَنْطَقَهَا بِتَحْمِيدِهِ وَ أَلْهَمَهَا شُكْرَهُ وَ تَمْجِيدَهُ، وَ جَعَلَهَا الْحُجَجَ عَلَى كُلِّ مُعْتَرِفٍ لَهُ بِمَلَكَةِ الرُّبُوبِيَّةِ وَ سُلْطَانِ الْعُبُودِيَّةِ، وَ اسْتَنْطَقَ بِهَا الْخَرَسَاتِ بِأَنْوَاعِ اللُّغَاتِ بُخُوعا لَهُ، فَإِنَّهُ(1) فَاطِرُ الْأَرَضِينَ وَ السَّمَاوَاتِ. وَ أَشْهَدَهُمْ خَلْقَهُ وَ وَلاّهُمْ(2) مَا شَاءَ مِنْ أَمْرِهِ.

جَعَلَهُمُ تَرَاجِمَ مَشِيَّتِهِ وَ أَلْسُنَ إِرَادَتِهِ عَبِيدا لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ، يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ، وَ لا يَشْفَعُونَ(3) إِلاّ لِمَنِ ارْتَضى وَ هُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ.

يَحْكُمُونَ بِأَحْكَامِهِ وَ يَسْتَنُّونَ بِسُنَّتِهِ وَ يَعْتَمِدُونَ(4) حُدُودَهُ وَ يُؤَدُّونَ فَرْضَهُ(5)، وَ لَمْ يَدَعِ الْخَلْقَ فِى بُهَمٍ صُمّا وَ لا فِى عَمْيَاءَ بُكْما بَلْ جَعَلَ لَهُمْ عُقُولاً.

مَازَجَتْ شَوَاهِدَهُمْ وَ تَفَرَّقَتْ فِى هَيَاكِلِهِمْ وَ حَقَّقَهَا فِى نُفُوسِهِمْ، وَ اسْتَعْبَدَ لَهَا حَوَاسَّهُمْ فَقَرَّرَ بِهَا عَلَى أَسْمَاعٍ وَ نَوَاظِرَ وَ أَفْكَارٍ وَ خَوَاطِرَ.

أَلْزَمَهُمْ بِهَا حُجَّتَهُ وَ أَرَاهُمْ بِهَا مَحَجَّتَهُ وَ أَنْطَقَهُمْ عَمَّا شَهِدَ(6) بِأَلْسُنٍ.

ذَرِبَةٍ بِمَا قَامَ فِيهَا مِنْ قُدْرَتِهِ وَ حِكْمَتِهِ وَ بَيَّنَ عِنْدَهُمْ بِهَا، لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَىَّ عَنْ بَيِّنَةٍ(7)، وَ إِنَّ اللّه َ لَسَمِيعٌ عَلِيمٌ بَصِيرٌ شَاهِدٌ خَبِيرٌ.

ص: 246


1- . مصباح المتهجد: «بأنه» .
2- . مصباح المتهجد: «فولاهم» .
3- . انبياء عليهم السلام / 28، 29.
4- . المصباح كفعمى : «يقيمون» .
5- . المصباح كفعمى : «فروضه» .
6- . مصباح المتهجد: «تشهد به» .
7- . اشاره به آيه 42 سوره انفاق.

ثُمَّ(1) إِنَّ اللّه َ تَعَالَى جَمَعَ لَكُمْ مَعْشَرَ الْمُؤْمِنِينَ فِى هَذَا الْيَوْمِ عِيدَيْنِ عَظِيمَيْنِ كَبِيرَيْنِ، لا يَقُومُ أَحَدُهُمَا إِلاّ بِصَاحِبِهِ.(2) لِيُكْمِلَ عِنْدَكُمْ جَمِيلَ صَنِيعَتِهِ(3) وَ يَقِفَكُمْ عَلَى طَرِيقِ رُشْدِهِ، وَ يَقْفُو بِكُمْ آثَارَ الْمُسْتَضِيئِينَ بِنُورِ هِدَايَتِهِ، وَ يَشْمَلَكُمْ(4) مِنْهَاجَ قَصْدِهِ، وَ يُوَفِّرَ عَلَيْكُمْ هَنِى ءَ رِفْدِهِ.

فَجَعَلَ الْجُمُعَةَ مَجْمَعا نَدَبَ إِلَيْهِ لِتَطْهِيرِ مَا كَانَ قَبْلَهُ وَ غَسْلِ مَا كَانَ أَوْقَعَتْهُ مَكَاسِبُ السَّوْءِ مِنْ مِثْلِهِ إِلَى مِثْلِهِ، وَ ذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ، وَ تِبْيَانِ(5) خَشْيَةِ الْمُتَّقِينَ، وَ وَهَبَ مِنْ ثَوَابِ الْأَعْمَالِ فِيهِ أَضْعَافَ مَا وَهَبَ لِأَهْلِ طَاعَتِهِ فِى الْأَيَّامِ قَبْلَهُ، وَ جَعَلَهُ لا يَتِمُّ إِلاّ بِالايْتِمَارِ لِمَا أُمِرَ بِهِ، وَ الانْتِهَاءِ عَمَّا نُهِىَ عَنْهُ، وَ الْبُخُوعِ بِطَاعَتِهِ فِيمَا حَثَّ عَلَيْهِ وَ نَدَبَ إِلَيْهِ.

فَلا يَقْبَلُ تَوْحِيدَهُ(6) إِلاّ بِالاعْتِرَافِ لِنَبِيِّهِ صَلَّى اللّه ُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِنُبُوَّتِهِ، وَ لا يَقْبَلُ دَيْنا إِلاّ بِوَلايَةِ مَنْ أَمَرَ بِوَلايَتِهِ، وَ لا تَنْتَظِمُ أَسْبَابُ طَاعَتِهِ إِلاّ بِالتَّمَسُّكِ بِعِصَمِهِ وَ عِصَمِ أَهْلِ وَلايَتِهِ.

فَأَنْزَلَ عَلَى نَبِيِّهِ صَلَّى اللّه ُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِى يَوْمَ الدَّوْحِ مَا بَيَّنَ بِهِ(7) عَنْ إِرَادَتِهِ فِى خُلَصَائِهِ وَ ذَوِى اجْتِبَائِهِ(8)، وَ أَمَرَهُ بِالْبَلاغِ وَ تَرْكِ الْحَفْلِ بِأَهْلِ الزَّيْغِ وَ النِّفَاقِ، وَ ضَمِنَ لَهُ عِصْمَتَهُ مِنْهُمْ، وَ كَشَفَ مِنْ خَبَايَا أَهْلِ الرَّيْبِ وَ ضَمَائِرِ أَهْلِ الارْتِدَادِ مَا رَمَزَ فِيهِ.(9)

ص: 247


1- . المصباح كفعمى : «و اعلموا» .
2- . مصباح الزائر: «بصاحره» .
3- . مصباح المتهجد و المصباح كفعمى: «صنعه» .
4- . مصباح المتهجد: «و يسلككم» . المصباح كفعمى : «و يسهل لكم» .
5- . المصباح كفعمى : «بيان» .
6- . مصباح الزائر: «ولا» .
7- . مصباح المتهجد: «عنه» .
8- . المصباح كفعمى : «احبائه» .
9- . المصباح كفعمى : «فيه رمز» .

فَعَقَلَهُ الْمُؤْمِنُ وَ الْمُنَافِقُ، فَأَعَزَّ مُعِزٌّ(1) وَ ثَبَتَ عَلَى الْحَقِّ ثَابِتٌ، وَ ازْدَادَتْ جَهْلَةُ(2) الْمُنَافِقِ وَ حَمِيَّةُ الْمَارِقِ، وَ وَقَعَ الْعَضُّ عَلَى النَّوَاجِدِ، وَ الْغَمْزُ عَلَى السَّوَاعِدِ، وَ نَطَقَ نَاطِقٌ، وَ نَعَقَ نَاعِقٌ، وَ نَشَقَ نَاشِقٌ، وَ اسْتَمَرَّ عَلَى مَارِقَتِهِ(3) مَارِقٌ. وَ وَقَعَ الاْءِذْعَانُ مِنْ طَائِفَةٍ بِاللِّسَانِ دُونَ حَقَائِقِ الاْءِيمَانِ، وَ مِنْ طَائِفَةٍ بِاللِّسَانِ وَ صِدْقِ الاْءِيمَانِ.

وَ كَمَّلَ(4) اللّه ُ دِينَهُ، وَ أَقَرَّ عَيْنَ نَبِيِّهِ صَلَّى اللّه ُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُتَابِعِينَ(5)، وَ كَانَ مَا قَدْ شَهِدَهُ بَعْضُكُمْ وَ بَلَغَ بَعْضَكُمْ وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ اللّه ِ الْحُسْنَى الصَّابِرِينَ، وَ دَمَّرَ اللّه ُ مَا صَنَعَ فِرْعَوْنُ(6) وَ هَامَانُ وَ قَارُونُ وَ جُنُودُهُ(7) وَ ما كانُوا يَعْرِشُونَ.

وَ بَقِيَتْ خُثَالَةٌ(8) مِنَ الضَّلالِ(9) لا يَأْلُونَ النَّاسَ خَبَالاً.(10) يَقْصِدُهُمْ اللّه ُ فِى دِيَارِهِمْ، وَ يَمْحُو اللّه ُ آثَارَهُمْ، وَ يُبِيدُ مَعَالِمَهُمْ، وَ يُعْقِبُهُمْ عَنْ قُرْبِ الْحَسَرَاتِ، وَ يُلْحِقُهُمْ بِمَنْ بَسَطَ أَكُفَّهُمْ وَ مَدَّ أَعْنَاقَهُمْ وَ مَكَّنَهُمْ مِنْ دِينِ اللّه ِ حَتَّى بَدَّلُوهُ، وَ مِنْ حُكْمِهِ حَتَّى غَيَّرُوهُ، وَ سَيَأْتِى نَصْرُ اللّه عَلَى عَدُوِّهِ لِحِينِهِ(11) وَ اللّه ُ لَطِيفٌ خَبِيرٌ.

وَ فِى دُونِ مَا سَمِعْتُمْ كِفَايَةٌ وَ بَلاغٌ. فَتَأَمَّلُوا رَحِمَكُمُ اللّه ُ مَا نَدَبَكُمُ اللّه ُ إِلَيْهِ وَ حَثَّكُمْ عَلَيْهِ، وَ اقْصِدُوا شَرْعَهُ وَ اسْلُكُوا نَهْجَهُ، «وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ» .(12)

ص: 248


1- . مصباح الزائر: «فأعن معنّ» . المصباح كفعمى : «فاعرض مغرض» .
2- . المصباح كفعمى و مصباح الزائر: «جهاله» .
3- . المصباح كفعمى و مصباح الزائر: «ما رقيئه» .
4- . مصباح المتهجد: «و اكمل» .
5- . المصباح كفعمى : «التابعين» .
6- . المصباح كفعمى : «يصنع» .
7- . المصباح كفعمى : «جنودهم» .
8- . مصباح المتهجد: «حشاله» . مصباح الزائر و المصباح كفعمى : «حثاله» .
9- . المصباح كفعمى : «الضلالة» .
10- . مصباح الزائر: «حبالاً» .
11- . المصباح كفعمى : «لحبيبه» .
12- . انعام / 153.

إِنَّ هَذَا يَوْمٌ عَظِيمُ الشَّأْنِ فِيهِ؛ وَقَعَ الْفَرَجُ وَ رُفِعَتِ الدَّرَجُ وَ وَضَحَتِ الْحُجَجُ، وَ هُوَ يَوْمُ الاْءِيضَاحِ وَ الاْءِفْصَاحِ عَنِ الْمَقَامِ الصُّرَاحِ، وَ يَوْمُ كَمَالِ الدِّينِ.

وَ يَوْمُ الْعَهْدِ الْمَعْهُودِ وَ يَوْمُ الشَّاهِدِ وَ الْمَشْهُودِ، وَ يَوْمُ تِبْيَانِ الْعُقُودِ عَنِ النِّفَاقِ وَ الْجُحُودِ، وَ يَوْمُ الْبَيَانِ عَنْ حَقَائِقِ الاْءِيمَانِ، وَ يَوْمُ دَحْرِ الشَّيْطَانِ، وَ يَوْمُ الْبُرْهَانِ.

هَذَا يَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِى كُنْتُمْ تُوعَدُونَ.(1) هَذَا يَوْمُ الْمَلاَءِ الْأَعْلَى الَّذِى أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ.(2) هَذَا يَوْمُ النَبَأ العَظيمِ(3) هَذَا يَوْمُ الاْءِرْشَادِ، وَ يَوْمُ مِحْنَةِ(4) الْعِبَادِ، وَ يَوْمُ الدَّلِيلِ عَلَى الْرُّوَّادِ. هَذَا يَوْمُ أَبْدَى خَفَايَا الصُّدُورِ وَ مُضْمَرَاتِ الْأُمُورِ.

هَذَا يَوْمُ النُّصُوصِ عَلَى أَهْلِ الْخُصُوصِ. هَذَا يَوْمُ شِيثٍ. هَذَا يَوْمُ إِدْرِيسَ. هَذَا يَوْمُ يُوشَعَ. هَذَا يَوْمُ شَمْعُونَ. هَذَا يَوْمُ الْأَمْنِ الْمَأْمُونِ. هَذَا يَوْمُ إِظْهَارِ الْمَصُونِ مِنَ الْمَكْنُونِ. هَذَا يَوْمُ إِبْلاءِ السَّرَائِرِ.

فَلَمْ يَزَلْ عليه السلام يَقُولُ: هَذَا يَوْمُ هَذَا يَوْمُ.

فَرَاقِبُوا اللّه َ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اتَّقُوهُ وَ اسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوهُ وَ احْذَرُوا الْمَكْرَ وَ لا تُخَادِعُوهُ، وَ فَتِّشُوا ضَمَائِرَكُمْ وَ لا تُوَارِبُوهُ، وَ تَقَرَّبُوا إِلَى اللّه ِ بِتَوْحِيدِهِ وَ طَاعَةِ مَنْ أَمَرَكُمْ أَنْ تُطِيعُوهُ وَ لا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوافِرِ، وَ لا يُجَنِّحُ بِكُمُ الْغَىُّ فَتَضِلُّوا عَنْ سَبِيلِ الرَّشَادِ بِاتِّبَاعِ أُولَئِكَ الَّذِينَ ضَلُّوا وَ أَضَلُّوا؛ قَالَ اللّه ُ عَزَّ مِنْ قَائِلٍ فِى طَائِفَةٍ ذَكَرَهُمْ بِالذَّمِّ فِى كِتَابِهِ: «إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلا رَبَّنا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذابِ وَ الْعَنْهُمْ لَعْنا كَبِيرا» .(5)

ص: 249


1- . المصباح كفعمى : «تكذبون» .
2- . فراز «اذ يختصمون» فقط در المصباح كفعمى آمده است.
3- . فراز «هذا يوم النبأ العظيم» فقط در المصباح كفعمى آمده است.
4- . مصباح المتهجد: «محبه» .
5- . احزاب / 68 ، 69 .

وَ قَالَ تَعَالَى: «وَ إِذْ يَتَحاجُّونَ فِى النَّارِ «فَيَقُولُ الضُّعَفاءُ لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعا فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا»(1) «مِنْ عَذابِ اللّه ِ مِنْ شَىْ ءٍ قالُوا لَوْ هَدانَا اللّه ُ لَهَدَيْناكُمْ» .(2) أَ فَتَدْرُونَ الاسْتِكْبَارُ مَا هُوَ ؟ هُوَ تَرْكُ الطَّاعَةِ لِمَنْ أُمِرُوا بِطَاعَتِهِ وَ التَّرَفُّعُ عَلَى مَنْ نَدَبُوا إِلَى مُتَابَعَتِهِ. وَ الْقُرْآنُ يَنْطِقُ مِنْ هَذَا عَنْ كَثِيرٍ، أَنْ تُدَبِّرَهُ مُتَدَبِّرٌ زَجْرَهُ وَ وَعْظَهُ.

وَ اعْلَمُوا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ أَنَّ اللّه َ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ: «إِنَّ اللّه َ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِى سَبِيلِهِ صَفّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ» .(3) أَ تَدْرُونَ مَا سَبِيلُ اللّه ِ وَ مَنْ سَبِيلُهُ وَ مَنْ صِرَاطُ اللّه ِ وَ مَنْ طَرِيقُهُ ؟

أَنَا صِرَاطُ اللّه ِ الَّذِى مَنْ لَمْ يَسْلُكْهُ بِطَاعَةِ اللّه ِ فِيهِ هُوِىَ(4) بِهِ إِلَى النَّارِ، وَ أَنَا سَبِيلُهُ الَّذِى نَصَبَنِى لِلاِتِّبَاعِ بَعْدَ نَبِيِّهِ صَلَّى اللّه ُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ. أَنَا قَسِيمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ، وَ أَنَا حُجَّةُ اللّه ِ عَلَى الْفُجَّارِ وَ نُورُ الْأَنْوَارِ.

فَانْتَبِهُوا عَنْ رَقْدَةِ الْغَفْلَةِ، وَ بَادِرُوا بِالْعَمَلِ قَبْلَ حُلُولِ الْأَجَلِ، وَ سابِقُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ قَبْلَ أَنْ يُضْرَبَ بِالسُّورِ بِبَاطِنِ الرَّحْمَةِ وَ ظَاهِرِ الْعَذَابِ، فَتُنَادَوْنَ فَلا يَسْمَعُ نِدَاؤُكُمْ وَ تَضِجُّونَ فَلا يُحْفَلُ بِضَجِيجِكُمْ. وَ قَبْلَ أَنْ تَسْتَغِيثُوا(5) فَلا تُغَاثُوا.(6)

سَارِعُوا إِلَى الطَّاعَاتِ قَبْلَ فَوْتِ الْأَوْقَاتِ، فَكَانَ قَدْ جَاءَكُمْ هَادِمُ اللَّذَّاتِ فَلا مَنَاصَ نَجَاءٍ(7) وَ لا مَحِيصَ تَخْلِيصٍ.

ص: 250


1- . غافر / 48.
2- . ابراهيم عليه السلام / 22.
3- . صفّ / 5 .
4- . مصباح المتهجد: «هدى» .
5- . مصباح المتهجد: «تَستَغيتوا» .
6- . مطالب ياد شده به تأويل آيات 12 - 14 سوره حديد اشاره دارد.
7- . المصباح كفعمى : «نجاه» .

عُودُوا رَحِمَكُمُ اللّه ُ بَعْدَ انْقِضَاءِ مَجْمَعِكُمْ بِالتَّوْسِعَةِ عَلَى عِيَالِكُمْ، وَ الْبِرِّ بِإِخْوَانِكُمْ، وَ الشُّكْرِ للّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى مَا مَنَحَكُمْ، وَ أَجْمِعُوا(1) يَجْمَعِ اللّه ُ شَمْلَكُمْ، وَ تَبَارُّوا يَصِلِ اللّه ُ أُلْفَتَكُمْ، وَ تَهَادَوْا نِعَمَ اللّه ِ كَمَا مَنَّاكُمْ بِالثَّوَابِ فِيهِ عَلَى أَضْعَافَ الْأَعْيَادِ قَبْلَهُ وَ بَعْدَهُ إِلاّ فِى مِثْلِهِ وَ الْبِرُ فِيهِ يُثْمِرُ(2) الْمَالَ وَ يَزِيدُ فِى الْعُمُرِ وَ التَّعَاطُفُ فِيهِ، يَقْتَضِى رَحْمَةَ اللّه ِ وَ عَطْفَهُ،

وَ هَيِّئُوا لاِءِخْوَانِكُمْ وَ عِيَالِكُمْ عَنْ فَضْلِهِ بِالْجُهْدِ مِنْ جُودِكُمْ(3) وَ بِمَا تَنَالُهُ الْقُدْرَةُ مِنِ اسْتِطَاعَتِكُمْ، وَ أَظْهِرُوا الْبِشْرَ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ السُّرُورَ فِى مُلاقَاتِكُمْ، وَ الْحَمْدُ للّه ِ عَلَى مَا مَنَحَكُمْ، وَ عُودُوا بِالْمَزِيدِ مِنَ الْخَيْرِ عَلَى أَهْلِ التَّأْمِيلِ لَكُمْ، وَ سَاوُوا بِكُمْ ضُعَفَاءِكُمْ فِى مَآكِلِكُمْ وَ مَا تَنَالُهُ الْقُدْرَةُ مِنِ اسْتِطَاعَتِكُمْ وَ عَلَى حَسَبِ إِمْكَانِكُمْ؛ فَالدِّرْهَمُ فِيهِ بِمِائَةِ أَلْفِ دِرْهَمٍ وَ الْمَزِيدُ مِنَ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ.

وَ صَوْمُ هَذَا الْيَوْمِ مِمَّا نَدَبَ اللّه ُ تَعَالَى إِلَيْهِ وَ جَعَلَ الْجَزَاءَ الْعَظِيمَ كَفَالَةً عَنْهُ، حَتَّى لَوْ تَعَبَّدَ لَهُ عَبْدٌ مِنَ الْعَبِيدِ فِى الشَّبِيبَةِ مِنِ ابْتِدَاءِ الدُّنْيَا إِلَى تَقَضِّيهَا(4) صَائِما نَهَارَهَا قَائِما لَيْلَهَا إِذَا أَخْلَصَ الْمُخْلِصُ فِى صَوْمِهِ لَقَصُرَتْ إِلَيْهِ أَيَّامُ الدُّنْيَا عَنْ كِفَايَةٍ، وَ مَنْ أَسْعَفَ أَخَاهُ مُبْتَدِئا وَ بَرَّهُ رَاغِبا وَ أقرَضَهُ(5) فَلَهُ كَأَجْرِ(6) مَنْ صَامَ هَذَا الْيَوْمَ وَ قَامَ لَيْلَتَهُ، وَ مَنْ فَطَّرَ مُؤْمِنا فِى لَيْلَتِهِ فَكَأَنَّمَا فَطَّرَ فِئَاما وَ فِئَاما يَعُدُّهَا بِيَدِهِ عَشَرَةً.

فَنَهَضَ نَاهِضٌ فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، وَ مَا الْفِئَامُ ؟ قَالَ: مِائَةُ أَلْفِ نَبِىٍّ وَ صِدِّيقٍ وَ شَهِيدٍ، فَكَيْفَ بِمَنْ تَكَفَّلَ عَدَدا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ ! وَ أَنَا ضَمِينُهُ عَلَى اللّه ِ تَعَالَى الْأَمَانَ مِنَ الْكُفْرِ وَ الْفَقْرِ، وَ إِنْ مَاتَ فِى لَيْلَتِهِ أَوْ يَوْمِهِ أَوْ بَعْدَهُ إِلَى مِثْلِهِ مِنْ غَيْرِ ارْتِكَابِ

ص: 251


1- . المصباح كفعمى : «و اجتمعوا» .
2- . مصباح المتهجد: «يثمر» .
3- . المصباح كفعمى : «موجودكم» .
4- . در بعضى از نسخه ها «انقضائها» آمده است.
5- . «و اقرضه» فقط در المصباح كفعمى آمده است.
6- . المصباح كفعمى : «اجر» . مصباح الزائر: «فأجر» .

و شهادت مى دهم كه محمد صلى الله عليه و آله بنده خدا و فرستاده او است. خداوند او را از زمان هاى پيشين خالص نموده، و آگاهانه بر ديگر امت ها برگزيده است. حقيقت وجود او منحصر به فرد بوده، و همگون و همانند ديگر انسان ها نيست.

خداوند او را برگزيد تا از جانب او فرمان دهنده (به معروف ها) و بازدارنده (از منكرها) باشد، و او را در تمام عوالم خليفه خود ساخت (تا فيوضاتش از طريق او به خلائق برسد، و به وسيله او همه ساكنان عوالم با خدا ارتباط برقرار كنند) ، زيرا ديدگان خدا را نمى بينند و گذر انديشه ها بر او نمى افتد و در قلمرو اسرار، گمان هاى پنهان همتايى براى او نمى يابد. خدايى غير آن فرمانرواى سامان بخش نيست.

خداوند، شهادت به نبوت رسول خدا صلى الله عليه و آله را در كنار اعتراف به خداوندى خويش قرار داد، و چنان او را احترام و تكريم نمود كه هيچ مخلوقى به آن درجه از كرامت الهى نرسيد.

آرى، رسول خدا صلى الله عليه و آله به دليل خصوصيات و صداقتش شايسته چنين مقام رفيعى بود. اين مقام و منزلت نصيب كسانى نمى شود كه متغيرالحال هستند، و پيوسته دگرگون مى شوند، و رشته محبت و دوستى را پاس نمى دارند، و در دام گمان ها گرفتار مى شوند.

خداوند فرمان داد تا بر او درود و صلوات بفرستيم، و اينگونه بر احترام و تكريم او افزوده، و آن صلوات ها را راهى براى اجابت دعاى دعاكنندگان قرار داد.

خداوند خود بر او صلوات فرستاد و گراميش داشت و شرافتش بخشيد، و چنان عظمتش داد كه آن را كرانه اى نيست و تا ابد چنين خواهد بود.

اما پس از پيامبر صلى الله عليه و آله، خداوند گروه خاصى را (براى جانشينى او) انتخاب نمود، و به آنان مقام رفيعى عنايت فرمود، و تا رتبه رسولش صلى الله عليه و آله بالا برد، و آنان را دعوت كنندگان به سوى خود قرار داد. راهنمايانى كه در طول قرن ها و طى زمان ها مردم را به سوى او هدايت كنند. آنان قبل از خلقت هر پديده اى به صورت نورهايى آفريده شدند،

ص: 253

را مأمور كرد تا پيام او را به مردم ابلاغ نمايد، و در اين راه از اهل باطل و نفاق نهراسد، و حفظ رسولش را از آسيب آنان تضمين نمود.

خداوند با اين آيه از رازهاى نهفته در دل هاى اهل ترديد و مردمان از دين برگشته پرده برداشت، به گونه اى كه مؤمن و منافق مطلب را فهميد. آنگاه اهل حق كه عزيز بودند عزيزتر شدند، و آنان كه در ميدان حق ثابت قدم بودند پايدارتر گشتند.

در مقابل، نادانى منافقان و تعصّب كور از دين برگشتگان فزونى يافت. آنان از شدت عصبانيت دندان ها را بر هم مى فشردند و دست ها را فشار مى دادند. سخن ها گفتند و فريادها برآوردند و لغزش ها داشتند. برخى بر عناد و لجاجت خود پايدار ماندند و حاضر به پذيرش حق نشدند. گروهى نيز امر الهى را به زبان پذيرفتند، اما باور حقيقى و قلبى به آن نداشتند، و جمعى با زبان و قلب و ايمان صادقانه آن را پذيرفتند و به استقبالش رفتند.

در آن روز خداوند دينش را كامل نمود، و چشمان پيامبر صلى الله عليه و آله و مؤمنان و پيروان راستين را روشنى بخشيد، و به وقوع پيوست آنچه كه برخى از شما گواه آن بوديد و برخى خبر آن را شنيده ايد. آن روز نعمت زيباى خدا بر بندگان صبور و پايدارش كامل گشت، و خداوند آنچه را فرعون وهامان و قارون و لشكريانشان فراهم آورده بودند تباه ساخت وكاخ هايشان را ويران كرد.

البته گروهى از گمراهان و اراذل و اوباش باقى مانده اند، كه از هيچ ظلم و ستمى در حق مردم كوتاهى نمى كنند. خداوند آنان را نيز در سرزمينشان عذاب و آثارشان را نابود خواهد ساخت. نشانه هايشان را تباه، و به زودى حسرت را بدرقه كاروان زندگيشان مى نمايد، و به كسانى ملحق مى كند كه دست به جنايت گشودند و گردن كشى كردند، و در دين خدا دست بردند و احكام الهى را دگرگون ساختند. بدون ترديد نصرت الهى نازل مى شود و طومار دشمنان خدا را درهم مى پيچد، و خداوند لطيف و آگاه است.

ص: 256

پروردگارا ما از سران و بزرگان خود اطاعت كرديم و ما را گمراه ساختند پروردگارا آنان را عذاب دو چندان ده و آنها را لعن بزرگى فرما» .

و مى فرمايد: «هنگامى كه در آتش دوزخ با هم محاجّه مى كنند ضعيفان به مستكبران مى گويند ما پيرو شما بوديم» . «آيا شما حاضريد سهمى از عذاب الهى را بپذيريد و از ما برداريد آنها مى گويند اگر خدا ما را هدايت كرده بود ما نيز شما را هدايت مى كرديم (ولى كار از اينها گذشته است) » .

آيا مى دانيد استكبار چيست ؟ استكبار ترك اطاعت از كسى است كه مأمور به اطاعت از او هستيد، و برترى جستن بر كسى است كه به پيروى از او دعوت شده ايد. قرآن در اين باره سخن فراوان گفته است. اگر كسى در آن آيات تدبر كند، از انحراف در امان مى ماند و پند مى گيرد.

اى مؤمنان بدانيد كه خداوند متعال مى فرمايد: «خداوند كسانى را دوست دارد كه در راه او در صف جهاد پيكار مى كنند مانند سدّ آهنين همدست و پايدار هستند» .

آيا مى دانيد راه خدا چيست و چه كسى راه او است و چه كسى صراط خداست و چه كسى طريق خداست ؟

من صراط خدا هستم، كه اگر كسى براى اطاعت خدا آن را نپيمايد به آتش جهنم افكنده مى شود. من راه خدا هستم، كه خداوند بعد از پيامبرش صلى الله عليه و آله براى پيروى مردم مرا منصوب كرد. من تقسيم كننده بهشت و دوزخم. من حجت خدا بر تبهكارانم. من نورِ انوارم.

پس از خواب غفلت بيدار شويد، و پيش از فرا رسيدن مرگ براى انجام كار بشتابيد، و براى كسب مغفرت خدا بر همديگر سبقت گيريد، پيش از آنكه ديوارى كشيده شود كه باطن آن رحمت و ظاهرش عذاب است. آنگاه فرياد مى زنيد اما كسى گوش فرا نمى دهد، ناله سر مى دهيد و كسى به ناله هاى شما اهميت نمى دهد، استغاثه مى كنيد و با تضرّع و زارى استمداد مى كنيد و كسى به كمك شما نمى آيد.

ص: 258

به سوى طاعت ها بشتابيد، قبل از آنكه فرصت ها را از دست دهيد. گويا مرگ به جانب شما رو نهاده است، مرگى كه تمامى لذايد را تباه مى سازد.

خداوند رحمتتان كند. با پايان يافتن اين اجتماع كه به خانه هايتان بر مى گرديد، براى اهل و عيال خود گشايشى داشته باشيد، و در زندگى آنها توسعه اى دهيد، به برادرانتان نيكى كنيد، و خدا را بر اين همه لطف واحسانش سپاسگزار و شاكر باشيد. به دور يكديگر جمع شويد تا خداوند الفت شما را بيشتر كند، و به همديگر احسان كنيد تا خداوند صميمت شما را افزون گرداند.

در اين عيد بزرگ نعمت هايى را كه خداوند به شما ارزانى داشته است به يكديگر هديه دهيد، همانگونه كه خداوند در اين عيد چندين برابر عيدهاى ديگر به شما پاداش و ثواب مى دهد.

در اين عيد بزرگ، احسان كردن ثروت را بركت مى بخشد و عمر را زياد مى كند. در اين روز، محبت به يكديگر و مهرورزى با بندگان خدا رحمت و عطوفت خداوندى را جلب مى كند.

در اين روز، هر آنچه در توان داريد از فضل و احسانى كه خداوند نصيب شما كرده است براى برادران و اهل و عيال خود هزينه كنيد و گشاده دستى نماييد و زمينه پذيرايى از آنها را فراهم كنيد. شادمانى خود را آشكار كنيد، و با لبخند و تبسم با يكديگر رو به رو شويد. شكر خدا را بر اين همه لطف و كرامتش بر زبان داشته باشيد، و به آنان كه با آرزومندى چشم به دستان شما دوخته اند به ديدارشان بشتابيد، و بخشش فراوان كنيد.

ضعيفان و ناتوانان را دريابيد، و هر آنچه در توان داريد و امكانات شما اجازه مى دهد در خوراكى و بقيه نيازمندى ها با آنان به مساوات رفتار نماييد. پاداش يك درهم احسان در اين روز برابر صد هزار درهم در روزهاى ديگر است، و اميد است خداوند بيشتر از اين هم پاداش دهد.

ص: 259

4. امروز براهين الهى آشكار گرديد.

5 . امروز روز آشكار شدن حق و پرده بردارى از جايگاه امامت است.

6 . امروز روز اكمال دين است.

7. امروز روز عهد و پيمان است.

8 . امروز روز گواهى و گواه گرفتن است.

9. امروز روز آشكار شدن پيمان هاى مستور در زير پرده هاى كفر و نفاق است.

10. امروز روز بيان حقايق ايمان است.

11. امروز روز راندن شيطان است.

12. امروز روز اقامه برهان است.

13. امروز روز جدايى حق و باطل است.

14. امروز روز بلند جايگاهى است كه در آن مخاصمه مى كرديد.

15. امروز روز نبأ عظيمى است كه از آن روى بر مى تافتيد.

16. امروز روز ارشاد و هدايت است.

17. امروز روز آزمايش بندگان است.

18. امروز روز راهنمايى رهپويان است.

19. امروز روز آشكار شدن اسرار درون و رازهاى اشرار دون است.

20. امروز روز نص صريح بر شايستگان و اولياى خاص خداست.

21. امروز روز امنيت كامل است.

22. امروز روز اظهار سرّ مكنون است.

23. امروز روز آشكار شدن اسرار نهان و آزمايش دل هاست.(1)

بر اهل تحقيق پوشيده نيست كه همه اين ويژگى ها در عصر ظهور تجلى كامل پيدا مى كند. به ويژه در اين فرازها:

ص: 262


1- . مصباح المتهجد: ص 755.

فراز دوم: فيه وقع الفرج؛ فرج و گشايش جهان آفرينش در عصر ظهور است.

فراز ششم: يوم كمال الدين؛ كه در عصر ظهور تمكّن كامل براى پياده شدن تعاليم دينى و معارف اسلامى فراهم خواهد شد.

فراز دهم: يوم البيان عن حقائق الايمان؛ كه بدون ترس و واهمه حقايق ايمانى در عرصه جهانى بيان خواهد شد.

فراز يازدهم: يوم دحر الشيطان؛ كه در عصر ظهور مدت مهلت ابليس به سر مى رسد و مولاى متقيان اميرالمؤمنين عليه السلام در يكى از رجعت هاى خود با وى نبرد مى كند.(1) مؤمنان شيطان را سنگسار مى كنند(2)، و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله او را به هلاكت مى رساند.(3) البته به روايتى حضرت ولى عصر عليه السلام او را گردن مى زند(4)، و به نقلى پيامبر صلى الله عليه و آله او را سر مى برد.(5)

دو. رهبران گمراه در خطبه امير عليه السلام

امير بيان در فرازى از خطبه غدير به رهبران ضالّ و مُضلّ اشاره نموده، آيه كريمه را تلاوت فرمودند: از پيروى گمراهان بر حذر باشيد كه قرآن كريم آنها را نكوهش كرده فرموده است:

ما از سركرده هاى خود پيروى كرديم پس ما را گمراه ساختند بار خدايا عذاب آنها را دو چندان فرما و آنها را به لعن و غضب شديد خود گرفتار كن.(6)

به هنگام ظهور، جايگاه سركرده هاى گمراه معلوم مى شود، و پيروان گمراهشان از آنها بيزارى مى جويند؛ و آن هنگامى است كه حضرت ولى عصر عليه السلام پيكر دو بت بزرگ

ص: 263


1- . مختصر البصائر: ص 85 ح 92.
2- . معانى الاخبار: ص 139.
3- . مختصر البصائر: ص 85 ح 92.
4- . تفسير العياشى: ج 2 ص 242.
5- . تفسير القمى: ج 2 ص 245.
6- . احزاب / 67 .

يك. مصباح المتهجد (شيخ طوسى) : ص 758.

دو. اقبال الاعمال (سيد بن طاووس) : ج 2 ص 260.

سه. مصباح الزائر (سيد بن طاووس) : فصل 7.

چهار. بحار الانوار (علامه محمدباقر مجلسى) : ج 97 ص 112 و ج 37 ص 164.

پنج. الشيعة فى احاديث الفرقين: ص 282.

شش. مناقب آل ابى طالب عليه السلام (ابن شهرآشوب مازندرانى) : ج 3 ص 43.

هفت. كلمات الامام الحسين عليه السلام (شيخ شريفى) : ص 690 .

هشت. وسائل الشيعه (شيخ حر عاملى) : ج 7 ص 327.

نه. جواهر الكلام (شيخ محمدحسن نجفى) : ج 12 ص 217.

ده. المصباح فى الادعية (شيخ تقى الدين ابراهيم كفعمى) : ص 919.

دوم. متن روايت

در ميان منابع ذكر شده، قديمى ترين منبع كتاب شريف «مصباح المتهجد» تأليف شيخ الطائفه طوسى مى باشد، كه متن اين روايت طبق نقل اين كتاب شريف از قرار ذيل مى باشد:

أخبَرَنا جَماعَةٌ، عَن أبى مُحَمَّدٍ هارونِ بنِ موسَى التَلعَكبرَىِّ، قالَ: حَدَّثَنا أبوالحَسَنِ عَلىُّ بنُ أحمَدِ الخُراسانىُّ الحاجِبُ فى شَهرِ رَمَضانَ سَنَةَ سَبعٍ وَ ثَلاثينَ وَ ثَلاث مِائةَ، قالَ: حَدَّثَنا سَعيدُ بنُ هارونِ أبوعَمرو(1) المِروَزىُّ، وَ قَد زادَ عَلَى الثَمانينَ سَنَةٍ، قالَ: حَدَّثَنا الفَيّاضُ بنُ مُحَمَّدِ بنِ عُمَرِ الطَرسوسىُّ(2) بِطوسٍ سَنَةَ تِسعٍ وَ خَمسينَ وَ مِائَتَينِ وَ قَد بَلَغَ التِسعينَ، إنَّهُ شَهِدَ أبَاالحَسنِ عَلىَّ بنَ موسَى الرِضا عليه السلام فى يَومِ الغَديرِ، وَ بِحَضرَتِهِ جَماعَةٌ مِن خاصَّتِهِ، قَدِ احتَبَسَهُم لِلإفطارِ. وَ قَد قَدَّمَ إلى مَنازِلِهِم الطَعامَ وَ البِرَّ وَ الصَلاةَ وَ الكَسوَةَ حَتَّى الخَواتيمِ وَ النِعالِ. وَ قَد غُيِّرَ مِن أحوالِهِم وَ أحوالِ

ص: 265


1- . «ابوعمرو» در بعضى از نسخه ها «ابوعلى» آمده است.
2- . «الطوسى» خ.

حاشيَتِهِ وَ جُدِّدَت لَهُ آلَةٌ غَيرَ الآلَةِ الَتى جَرَى الرَسمُ بِابتِذالِها قَبلَ يَومِهِ، وَ هُوَ يَذكُرُ فَضلَ اليَومِ وَ قِدَمِهِ.(1)

فَكانَ مِن قَولِهِ عليه السلام: حَدَّثَنِى الهادىُ عليه السلام أبى، قالَ: حَدَّثَنى جَدّىَ الصادِقُ عليه السلام، قالَ: حَدَّثَنِى الباقِرُ عليه السلام، قالَ: حَدَّثَنى سَيدُالعابِدينَ عليه السلام، قالَ: حَدَّثَنى أبىَ الحُسَينُ عليه السلام، قالَ: إتَّفَقَ فى بَعضِ سِنى أميرِالمُؤمِنينَ عليه السلام الجُمعَةُ وَ الغَديرُ. فَصَعَدَ المَنبَرَ عَلى خَمسِ ساعاتٍ(2) مِن نَهارِ ذلِكَ اليَومِ. فَحَمَدَ اللّه َ وَ أثنى عَلَيهِ حَمدا لَم يَسمَع بِمِثلِهِ، وَ أثنى عَلَيهِ ثَناءا لَم(3) يَتَوَجَّه إلَيهِ غَيرُهُ. فَكانَ ما حَفِظَ مِن ذلِكَ ... :

گروهى به ما خبر دادند درباره ابومحمد هارون فرزند موسى تلعكبرى، گفت: براى ما نقل كرد ابوالحسن على فرزند احمد خراسانى حاجب در رمضان سال 337 هجرى قمرى، گفت: براى ما نقل كرد سعيد فرزند هارون ابوعمر مروزى - كه بيشتر از هشتاد سال داشت - و گفت:

فياض فرزند محمد فرزند عمر طرسوسى در طوس سال 259 هجرى قمرى در حالى كه به سن 90 سالگى رسيده بود، براى ما نقل كرد كه او ديد كه ابوالحسن على بن موسى الرضا عليه السلام در روز غدير با گروهى از افراد خاص و نزديك به او كه آنها را براى افطار نگه داشت، و به خانه هايشان غذا و نيكى و پوشاك حتى كفش و انگشتر فرستاد؛ به صورتى كه اوضاعشان را تغيير داد و اوضاع نزديكانشان را نيز تغيير داد، و تمام آلات را تعويض كرد. بجز آلاتى كه با آن به ناپاكى قبل از موعدش رفتار شد. و او خصلت هاى پاك و خوب آن روز را بازگو كرد، و در كلامش بود:

پدرم هادى عليه السلام براى من نقل كرد و گفت: جدم صادق عليه السلام براى من نقل كرد و گفت: باقر عليه السلام براى من نقل كرد و گفت: سيدالعابدين عليه السلام براى من نقل كرد و گفت: پدرم حسين عليه السلام براى من نقل كرد و گفت:

ص: 266


1- . «و قديمة» در بعضى از نسخ آمده است.
2- . اى مضى من نهار اليوم.
3- . «بما لم» خ.

در بعضى از سال هاى عمر شريف اميرالمومنين عليه السلام جمعه و غدير جمع شد. آن حضرت پنج ساعت از روز گذشته (يعنى حدود يك ساعت به ظهر مانده) بالاى منبر رفت. پس خدا را شكر كرد به طورى كه كسى قبل از آن چنين شكرى از او نشنيده و كسى چنين سپاسى نكرده بود، و قسمتى از آن حفظ شد.

پس از اين، متن خطبه آن حضرت را نقل نموده و سپس مى فرمايد:

فَنَهَضَ ناهِضٌ فَقالَ: يا أميرَالمُؤمِنينَ عليه السلام، وَ مَا الفِئامَ ؟ قالَ: مِائَةُ ألف نَبىٍّ وَ صِدّيقٍ وَ شَهيدٍ، وَ كَيفَ بِمَن تَكَفَّلَ عَدَدا مِنَ المُؤمِنينَ وَ المُؤمِناتِ ؟ وَ أنَا ضَمينُهُ عَلَى اللّه ِ تَعالى الأمانَ مِنَ الكُفرِ وَ الفَقرِ، وَ إن ماتَ فى لَيلَتِهِ أو يَومِهِ أو بَعدِهِ إلى مِثلِهِ مِن غَيرِ إرتكابِ كَبيرَةٌ فَأجرُهُ عَلَى اللّه ِ تَعالى، وَ مَنِ استَدانَ لإخوانِهِ وَ أعانَهُم فَأنَا الضامِنُ عَلَى اللّه ِ أن بَقّاهُ قَضاهُ، وَ إن قَبَضَهُ حَمَلَهُ عَنهُ. وَ إذا تَلاقَيتُم فَتَصافَحوا بِألسِنَتِكُم(1) وَ تَهانوا النِعمَةَ فى هذَا اليَومِ، وَ ليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِبَ وَ الشاهِدُ البائِنَ، وَ لَعَيَّدَ الغَنىُّ عَلَى الفَقيرَ وَ القَوىُّ عَلَى الضَعيفِ. أمَرَنى رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله بِذلِكَ.

ثُمَّ أخَذَ فى خُطبَةِ الجُمعَةِ، وَ جَعَلَ صَلاةَ جُمعَتِهِ صَلاةَ عيدِهِ، وَ انصَرَفَ بِوُلدِهِ وَ شيعَتِهِ إلى مَنزِلِ أبى مُحَمَّدٍ الحَسَنِ بنِ عَلىٍّ عليه السلام بِما أُعِدَّ لَهُ مِن طَعامِهِ وَ انصَرَفَ غَنيُّهُم وَ فَقيرُهُم بِرِفدِهِ إلى عِيالِهِ:

يكى از ميان جمع برخاست و گفت: اى اميرالمؤمنين عليه السلام، معنى «فئام» چيست ؟

امام فرمود: صد هزار پيامبر صلى الله عليه و آله و راستگو و شهيد، و هر كسى كه مسئوليت بعضى از مؤمنان (زن و مرد) را قبول كند خودم ضامن او هستم به خداوند در برابر سلامت از كفر و فقر، و اگر در آن شب يا روز بدون آنكه گناه كبيره اى انجام دهد بميرد، جزايش با خداست. و با هم خوشرفتار باشيد، و تقسيم نعمت كنيد، و حاضرين غائبين را خبر دهند، و انسان ثروتمند با فقير و قوى با ضعيف عيد ديدنى كند، كه پيامبر صلى الله عليه و آله خدا چنين دستورى به من داد.

ص: 267


1- . «بالتسليم» خ.

سپس اميرالمؤمنين عليه السلام خطبه را خواندند و نماز جمعه را نماز عيد قرار دادند، و بعد از آن همراه با فرزند و همراهانشان به سوى خانه ابومحمد حسن بن على عليه السلام رهسپار شدند. در آنجا به همه از فقرا و ثروتمندان غذا دادند. بعد از آن به سوى خانه خود رهسپار شد.

سوم. سند و دلالت خطبه

بيان چند مطلب پيرامون سند و دلالت و منابع اين خطبه ضرورى است:

الف. استدلال به عبارت «أخبَرَنا جَماعَةٌ»

يكى از طرق اعتبار روايت با عبارت «أخبَرَنا جَماعَةٌ» مى باشد، كه نشان مى دهد اين خطبه در آن زمان مشهور و معروف و بر سر زبان ها بوده، و راويان آن بسيارى بوده اند و بين آنها يك طريق انتخاب شده و ذكر گرديده است.(1)

ب. «مُعَنعَن» بودن روايت در بين ائمه عليهم السلام

حديث به صورت معنعن از زبان امام رضا عليه السلام - پسر از پدر - تا وجود مبارك اميرالمؤمنين عليه السلام وارد شده است. طبق قواعد رجال و درايه، اين نوع نقل دليل بر تأكيد در مطلب و مهم بودن موضوعِ طرح شده در حديث مى باشد.

و الا همين كه روايت به يك امام عليه السلام مى رسد و از زبان آن امام عليه السلام نقل مى شود كفايت مى كند. اين حديث را در اين موضوع به مانند حديث «سلسلة الذهب» به همان نام يا حديث «سلسلة النور» مى توان ناميد.

ج. معتبر بودن مراسيلِ(2) شيخ طوسى بسيارى از فقهاى بزرگوار با ضعيف شمردن بعضى از روايات و ارسال در روايت

ص: 268


1- . در مبانى رجالى بعضى از رجاليون اينگونه عبارات را «اخبرنا جماعة» دليل بر ضعف روايت مى گيرند. ولى از نظر بعضى از رجاليون اينگونه عبارات نشان مى دهد كه اين متن سندهاى بسيارى داشته و افراد زياد و بسيارى آن را نقل كرده اند و در آن عصر مشهور بوده است، ولى راوى از يك طريق نقل نموده است.
2- . مراسيل جمع «مرسل» است، و حديث مرسل يعنى حديثى كه بدون ذكر سند روايت شده است.

به اين روايت استدلال نمى كنند. ولى حق اين است كه بنا بر نظر بسيارى از بزرگان، مراسيلِ شيخ طوسى در «مصباح المتهجد» مانند مسانيد(1) وى معتبر و قابل اعتماد است.

د. سلسله سند روايت

افرادى كه در سلسله سند اين روايت وجود دارند عبارتند از:

1. ابومحمد هارون بن موسى تلعكبرى: رجالى بزرگ احمد بن عبدالرضا مهذّب الدين بصرى در كتاب «فائق المقال فى الحديث و الرجال» به نقل از «رجال النجاشى» و «الخلاصة» پيرامون او مى نويسد:

هارون بن موسى بن محمد بن سعيد بن ابومحمد التلعكبرى من بنى شيبان، و كان وجها وجيها من وجوه اصحابنا. جليل القدر، واسع الرواية، معتمدا عليه، لا يطعن عليه فى شى ء(2): هارون فرزند موسى فرزند محمد فرزند سعيد فرزند ابومحمد تلعكبرى از خاندان بنى شيبان بوده، و يكى از بزرگان قومش بود. او انسانى مطمئن و با دانش و مورد اعتماد و همه او را قبول داشتند.

اعتبار او تا آن اندازه والا است كه مرحوم علامه محمدتقى شوشترى در كتاب «قاموس الرجال» به نقل از «رجال شيخ طوسى» پيرامون ايشان مى گويد:

فى رِجالِ الشَيخِ رَحِمَهُ اللّه ُ فى كَثيرٍ مِمَّن عَدَّهُم فى مَن لَم يَرَ الأئُمَّةَ عليهم السلام. رَوى عَنهُ التَلعَكبَرىُّ، وَ مَرَّ بِعُنوانِ هارونِ بنِ موسَى بنِ أحمَدٍ رَحِمَهُ اللّه ُ(3): شيخ رحمه اللّه در رجال بسيارى را بر شمرده كه ائمه عليهم السلام را نديده بودند. تلعكبرى از او روايت مى كند، و يك بار به عنوان هارون بن موسى بن احمد از او ياد مى نمايد.

ص: 269


1- . مسانيد جمع «مسند» است، و حديث مسند يعنى حديثى كه با سند روايت شده است.
2- . رجال النجاشى: ص 439 ش 1184. الخلاصة: ج 1 ص 180. فائق المقال فى الحديث و الرجال مهذب الدين احمد بصرى : ص 201.
3- . قاموس الرجال شوشترى : ج 12 ص 13.

2 و 3 و 4. ابوالحسن على بن احمد خراسانى حاجب، سعيد بن هارون ابوعمر (ابوعمر) مروزى، فيّاض بن محمد بن عمر طرسوسى (طوسى) : اين سه نفر تا آنجا كه تحقيق شد در منابع رجالى ما هيچ ذكرى از آنها نشده است. رجاليون نه آنها را توثيق كرده اند و نه آنها را ذمّ نموده اند. لذا اين سه نفر در رجال جزو مجهول ها به شمار مى آيند.

اگر چه بعضى از رجاليون مانند مرحوم خويى اينگونه روايات را - كه در روايت گنندگان آن افراد مجهول وجود دارند - معتبر ندانسته و به آن استدلال نمى كنند، ولى بزرگان رجالى مانند مرحوم بروجردى و ميرزا جواد تبريزى و ميرزا محمدحسن احمدى فقيه يزدى و بسيارى ديگر اين مطلب را موجب ضعف نمى دانند. چرا كه ممكن است آن شخص مجهول توثيق شده باشد، ولى توثيق در مورد او به دست ما نرسيده باشد.

همچنين بيشتر رجاليون ما كوفى هستند و از احوال بيشتر موثقين قمى با اطلاع نبودند. لذا آنها را ذكر نكرده اند، و به صرف ذكر نكردن روايت از اعتبار نمى افتد. بنا بر اين روايت قابل اعتماد است.

چهارم. احكام فقهى مرتبط با روايت

احكام مستخرجه از اين روايت و عمل خاص اميرالمؤمنين عليه السلام از قرار ذيل است:

1. وقت اين نماز يك ساعت قبل از ظهر است.

2. خطبه نماز روز عيد غدير قبل از نماز مى باشد.

لازم به توضيح است كه از روايت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله - كه شيخ مفيد و ديگران نقل نموده اند - به دست مى آيد كه خطبه ها بعد از نماز عيد غدير است. وقتى حجيّت هر دو روايت براى ما تمام باشد، اين نتيجه به دست مى آيد كه امام جماعت مخيّر است كه خطبه ها را بعد يا قبل از نماز بخواند.

ص: 270

3. آنچه كه از باقى مانده خطبه استفاده مى شود اين است كه موضوع خطبه هاى نماز عيد غدير بايستى حمد الهى و مسئله ولايت و غدير و شأن و منزلت ائمه اطهار عليهم السلام باشد.

4. احكام دو خطبه نماز غدير هم مثل همان احكام خطبه هاى نماز جمعه است، و اين نيز از عبارت فوق الذكر به دست مى آيد.

5 . نكته ديگرى كه از اين عبارت استفاده مى شود اين است كه نماز عيد غدير نيز مانند نماز جمعه و نماز عيد فطر و قربان در زمان حضور و ظهور و حكومت امام معصوم عليه السلام واجب مى باشد، چرا كه اگر واجب نبود نمى توانست جايگزين نماز جمعه واجب شود.

6 . بعضى از فقها در مقابل نقل شيخ مفيد درباره اقامه نماز عيد غدير پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در آخرين سال عمر شريفشان بيان داشته اند كه آن حضرت دو خطبه براى نماز خواندند. ولى ظاهر عبارت شيخ طوسى اين است كه حضرت على عليه السلام يك خطبه خواندند.

اين استدلال نسبت به عمل حضرت على عليه السلاماشتباه مى باشد، چرا كه شيخ طوسى مى فرمايد: فكان ما حفظ من ذلك؛ يعنى قسمتى از خطبه هايى را كه حضرت على عليه السلام مى خواند نقل مى كند، و معلوم نيست حتما حضرت يك خطبه خوانده باشد.

بلكه احتمال دارد كه دو خطبه بوده و مقدارى از آن نقل شده است. ضمن اينكه با توجه به نقل شيخ مفيد پيرامون دو خطبه حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله، مى توان احتمال داد كه حضرت على عليه السلام نيز دو خطبه خوانده اند.

پنجم. كلمات بزرگان پيرامون خطبه غديريه

بسيارى از علما در طول تاريخ به اين خطبه اشاره نموده، و بعضى نيز پيرامون جواز جماعت نماز غدير به آن استناد نموده اند، كه به يك نمونه اشاره مى كنيم:

ص: 271

توحيد

اين خطبه با ستايش خداوند متعال آغاز مى گردد. مطلع عالى و نوع ستايش بسيار نكته آموز است. سپس شهادت مخلصانه به وحدانيت خداوند و اسماء و صفات پروردگار با آميزه اى از آيات قرآن بيان مى شود. اين قسمت براى ارباب معرفت يك درس آسمانى توحيد است.

نبوت

در اين بخش، قرين بودن اعتراف به نبوت با اعتراف به وحدانيت خداوند ويژگى هاى برگزيده حضرت محمد صلى الله عليه و آله و تكريم خداوند متعال از آن حضرت به روشنى ارائه مى گردد.

امامت

حضرت امير عليه السلام به صراحت، شخصيت و عظمت معنوى و مسئوليت عظيم جهانى و تاريخى امامان عليهم السلام را بيان كرده و فرموده اند:

1. امامان عليهم السلام برگزيدگان خداوند هستند.

2. شأن و موقعيتى چونان رسول خدا صلى الله عليه و آله دارند.

3. راهنمايان به توحيد اند.

4. مسئوليت هدايتگرى آنان براى همه تاريخ و زمان هاست.

5 . خداوند متعال آنان را پيش از پديد آوردن همه پديده ها پديد آورد.

6 . آنان گواهان بر آفرينش اند.

7. خداوند متعال ولايت امرش را به آنان سپرده است.

8 . آنان، بازگويان خواست اويند.

9. با اين همه اوصاف، بندگان خدايند كه از خدا در گفتار پيشى نمى گيرند و به فرمان او گردن مى نهند. از او بيم دارند و به اجراى احكامش فرمان مى دهند. سنت او را مى گسترند و حدودش را بر پا مى كنند و ... .

10. اين فصل، سلسله معارفى درباره امام شناسى دارد.

ص: 273

خِرَد

پس از آن، حضرت به بيان نعمت خرد و كاربرد و حجيت آن مى پردازد و با استدلالى استوار و كلامى متين، سخن را پى مى گيرند.

جمعه: حضرت درباره اجتماع هفتگىِ جمعه و نقش پاك سازنده و زدودن تيرگى ها سخنى بسيار بديع و راه آموز فرموده اند، و پيوند جمعه و غدير را گوشزد مى كنند، و استوارى هر يك را به ديگرى مى دانند.

پس از آن، سخنى به صلابت كوه بيان مى فرمايند كه: خداوند متعال توحيد را بدون اعتراف به نبوت نمى پذيرد، و هيچ دينى (طاعت و عبادتى را) بدون پذيرش ولايت واليانى كه آنان را بر گماشته قبول نمى كند. در اينجا پيوند امامت با نبوت و توحيد جلوه مى يابد.

غدير

پس از بيان آن سنگ پايه هاى معارف، اميرالمؤمنين عليه السلام به گزارش رخداد بزرگ غدير مى پردازند، و عظمت ها و ويژگى ها و ره آوردهاى تاريخ ساز آن روز را بر مى شمرند. و از توطئه هاى نفاق پيشگان و از دين برگشتگان پرده بر مى گيرند، و نكته هاى بس شنيدنى ابراز مى كنند. خصوصياتى كه اميرالمؤمنين عليه السلام براى روز غدير مى فرمايند بايد آويزه گوش تاريخ گردد، و با اين نشانه ها و معرفى ها غدير بازشناسى شود.

شخصيت اميرالمؤمنين عليه السلام: در اين بخش، حضرت به بيان فروغى از خورشيد ناشناخته شخصيت خويش مى پردازند، و به همه ره گم كرده ها مى گويند:

من صراط خدا، سبيل خدا و طريق اويم.

من تقسيم كننده بهشت و دوزخم.

حجت خدا بر نيكان و تبهكارانم.

منم آن كه پيامبر صلى الله عليه و آله مرا به رهبرى پس از خويش برگزيد.

ص: 274

عناوين اين كتاب از اين قرار است: پيش سخن: حمد و ستايش، حمد خدا راه وصول به رحمت او است، لاهوتيّت، صمدانيّت، ربانيّت و فردانيّت خداوند، مراتب حمد، جايگاه اخلاص، سه اسم نيك خدا، الخالق البارئ المصور، هيچ چيز مثل او نيست، مقام بندگى رسول اللّه صلى الله عليه و آله، خليفه اللّه، خلق عظيم نبوى، صلوات بر محمد و آل محمد عليهم السلام، علو مقام جانشينان بر حق پيامبر صلى الله عليه و آله، ائمه عليهم السلام دعوت كنندگان به حق، خلقت ائمه عليهم السلام قبل از خلقت مخلوقات.

امامان عليهم السلام حجج الهى هستند، ائمه عليهم السلام، مترجمان اراده پروردگارند، شفاعت به اذن خدا، امامان عليهم السلام مجريان احكام خدا و رسول هستند، عقول راه گشاى معرفت به حجج الهى، جمعه و غدير دو عيد بزرگ، ارتباط نزديك معرفت خدا و رسول و امام، صراحت آيه تبليغ درباره غدير خم، رسوايى منافقين پس از غدير، در روز غدير دين كامل شد، غدير روز تكميل كلام پروردگار، بيزارى از بدعت گذاران در دين، سلوك در صراط مستقيم.

روز بزرگ غدير خم، روز امتيازدادن بين نيك و بد، روز ساكنان عالم قدس، روز آزمايش امت، روز بروز كينه هاى منافقين، روز اقامه نص براى خواص، روز اوصياء پيامبران، روز امان از آتش، پيروى از خدا و رسول و اولى الامر، پرهيز از فريب خلق، آيا مى دانيد استكبار به چه معنى است ؟ منم صراط مستقيم، منم تقسيم كننده بهشت و دوزخ، غفلت كليد همه زشتى ها، استفاده از فرصت ها، رعايت حقوق خانواده، حفظ وحدت در پرتو غدير، ثواب مضاعف كار نيك در روز غدير، اظهار نشاط و شادى در روز غدير خم، سفارش مولا درباره طبقه ضعيف و محروم جامعه، فضيلت فراوان روزه دارى در روز غدير، لزوم نشر و تبليغ غدير.

2. آرمان غدير از ديدگاه اميرالمؤمنين عليه السلام، سيد محمد مجيدى (نظامى) ، حسن عرفان، مولود كعبه، قم، چاپ اول، سال 1376 ش، 1417 ق، رقعى، 152 ص.

اين كتاب درباره خطبه اى است كه اميرالمؤمنين عليه السلام در روز جمعه مصادف با روز غدير در ايام خلافت ظاهرى خود ايراد فرموده اند. در اين كتاب هشت فصل آمده

ص: 276

است: فصل اول: نگاهى به سرفصل هاى اساسى در خطبه اميرالمؤمنين عليه السلام: توحيد، نبوت، امامت، جمعه، غدير، شخصيت اميرالمؤمنين عليه السلام، موعظه هاى اخلاقى، آداب و سنن روز غدير و عظمت ناشناخته آن روز. فصل دوم: خطبه اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير: متن خطبه، ترجمه خطبه. فصل سوم: روز غدير عيد مشترك همه مسلمانان جهان است. فصل چهارم: غدير در آئينه اوصاف: اوصاف غدير در آيات، اوصاف غدير در روايات، روز ارمغان نثار حضرت زهرا عليهاالسلام و توضيح آن، روز تباه سازى اعمال مخالفان. فصل پنجم: پيشينه غدير: همزمانى روز عيد غدير با نوروز، همزمانى غدير با دو رويداد مهم.

فصل ششم: آداب و سنن ويژه عيد غدير: شب عيد غدير، دعاى شب عيد غدير، آداب و سنن روز عيد غدير: روزه، سفارش هاى مكرر، حكايت روزه دارى برخى از پيامبران و امامان عليهم السلام در روز عيد غدير، پاداش هاى عظيم روزه داشتن در روز عيد غدير، افطارى دادن، اطعام، آراستن، لباس نو پوشيدن جلوه اى از تزئين است، بوى خوش، ديدار با مؤمنان: مصافحه، تبريك گفتن، دلجويى و مهرورزى متقابل، ابراز شادمانى كردن و شادمان ساختن ديگران، پيوند با بستگان و خويشان، افزودن بر هزينه خانواده، كارگشايى، گشاده دستى، هديه دادن، اجتماع، ابراز برائت، كثرت در فرستادن صلوات، سپاس و ستايش، غسل، نماز و نيايش: زيارت، زيارت از راه دور، خواندن دعاى ندبه، پيمان برادرى، عقد اخوت.

فصل هفتم: صنايع ادبى خطبه اميرالمؤمنين عليه السلام: سجع: سجع متوازى، سجع مطرّف، سجع متوازن، صنعت طباق، صنعت اقتباس، صنعت جناس، صنعت رد العجز على الصدر، صنعت مراعات النظير، حسن مطلع و حسن ختام. فصل هشتم: واژه نامه، و در پايان: چند سؤالى از اهل تسنن.

كتاب ديگرى از اين مؤلفان آمده كه با نام «پرتوى از غدير در كلام اميرالمؤمنين عليه السلام» است و خلاصه اين كتاب مى باشد.

ص: 277

در پايان خطبه، بار ديگر مردم را به اخلاق فردى، اجتماعى، مالى و ... سفارش مى كند، و استحباب روزه روز غدير و پاداش بس عظيم آن را ياد آور مى شود.(1)

در بررسى خطبه غدير، حضرت على عليه السلام نكات ارزشمندى به چشم مى خورد كه مهم ترين آنها خصائص روز غدير است، كه اينگونه بيان شده است:

روز غدير، عيد بزرگ

إنَّ اللّه َ جَمَعَ لَكُم مَعشَرَ المُومِنينَ فى هذَا اليَومِ عيدَينِ عَظيمَينِ كَبيرَينِ. چون روز غدير در هنگام ايراد خطبه مصادف با روز جمعه بوده، حضرت به همين دليل تعبير به «عيدين» كرده و هر دو را به عظمت و بزرگى ياد كرده است. اين خود بهترين دليل بر «تعيّد» (عيد بودن) روز هجدهم ذى الحجه و برگزارى مراسم جشن و سرور و بزرگداشت آن است.

در عيد بودن روز غدير روايات متعددى از پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان شيعه عليهم السلام به ما رسيده است. از جمله روايتى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى خوانيم كه فرمود: يَومُ غَديرِ خُمٍّ أفضَلُ أعيادِ أمَّتى(2): روز غدير خم برترينِ اعياد امت من است. و در جاى ديگرى مى فرمايد: غدير اشرف و اعظم اعياد است.(3)

روز بيان اراده خدا و روز ابلاغ

فَأنزَلَ اللّه ُ عَلى نَبيِّهِ فى يَومِ الدوحِ(4) بَيَّنَ بِهِ إرادَتَهُ فى خُلَصائِهِ وَ ذَوِى اجتِبائِهِ وَ أمرِهِ بِالبَلاغِ. اين بخش از خطبه بيانگر موقعيت جغرافيايى تاريخى غدير است. امام مى فرمايد كه آن روز زير درختان تنومند، آياتى نازل شد(5) كه مبيّن اراده خدا براى بندگان خالص و مخلص و برگزيده او است.(6)

ص: 279


1- . اقبال الاعمال. بحار الانوار: ج 97 ص 112.
2- . بحار الانوار: ج 97 ص 110.
3- . وسائل الشيعة: كتاب الصوم.
4- . واژه «دوح» جمع «دوحه» به معناى درختان بزرگ و تنومند است.
5- . آيه تبليغ.
6- . الغدير: ج 1 ص 61 - 69 .
غدير روز بزرگ، روز گشايش، روز تكامل

إنَّ هذا يَومٌ عَظيمُ الشَأنِ؛ فيهِ وَقَعَ الفَرَجُ وَ رُفِعَتِ الدَرجُ وَ وُضِحَتِ الحُجَجُ. اين روز ظرف ظهور اراده الهى و زمان ابلاغ پيام الهى و آثار مترتب بر آن است. روزى كه گشايش و فرج حاصل شد، چرا كه نگرانى امت اسلام نسبت به زمان پس از پيامبر صلى الله عليه و آله را بر طرف كرد و به آنها اميد بخشيد. روزى كه نردبان تكامل افراشته شد، و با طرح مسئله امامت و معرفى امام دين به كمال لازم خود رسيد. روزى كه حجت ها آشكار شد و بر همگان اتمام حجت گرديد.

روز پرده بردارى از مقام امامت

هذا يَومُ الايضاحِ وَ الإفصاحِ(1) عَنِ المَقامِ الصُراحِ(2). مقام صراح يعنى جايگاه پاكى و پيراستگى و منظور از آن مقام عصمت و امامت است كه در روز غدير از آن پرده بردارى شد و امام براى همگان مشخص شد، تا ديگر بهانه اى براى منافقان و دورويان نباشد. البته پيامبر صلى الله عليه و آله به صراحت كسى را معرفى نكرده است.

روز كامل شدن دين

وَ يَومَ العَهدِ المَعهودِ . روز پيمان بسته شده است؛ پيمانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله پس از گرفتن اقرار و اعتراف از مردم مبنى بر اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله حتى از خود مردم نسبت به خودشان بر آنها اختيار و حق دارد، يادآور شد كه: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ.

روز شهود و حضور

وَ يَومُ الشاهِدِ وَ المَشهودِ . اين تعبيرى است كه قرآن درباره قيامت به كار برده است(3)؛ به اين معنى كه شاهد پيامبر صلى الله عليه و آله و مشهود قيامت است، شاهد انسان ها و مشهود اعمال آنان است. به كار بردن اين تعبير درباره روز غدير به اين معنى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله شاهد و على عليه السلام مشهود است.

ص: 280


1- . افصاح به معنى اظهار كردن و مترادف ايضاح است.
2- . به معنى خالص بودن چيزى از تعلقات است.
3- . بروج / 3.

پيامبر صلى الله عليه و آله شهادت به ولايت على عليه السلام داد و انسان ها و فرشتگان بر اين امر گواهى دادند. تاريخ نيز گواهى داد كه گروهى به دليل نيل به مقام ولايت به على عليه السلام تبريك و تهنيت گفتند، لكن پس از چندى و در ظرف تنها چند ماه آن را زير پا گذاشتند !

روز نمايش قرارها و از دورويى ها

يَومُ تِبيانِ العُقودِ عَنِ النِفاقِ وَ الجُحودِ. روزى كه خط حق از جريان نفاق مشخص شد، و روزى كه باعث شد حاميان واقعى از مدعيان دروغين جدا شوند. آنان كه حقايق را آگاهانه انكار كردند و نفاق خود را در عمل آشكار ساختند.

روز بيان حقايق

وَ يَومُ البَيانِ عَن حَقائِقِ الإيمانِ. روزى كه خط ايمان را از ديگر خطوط جدا كرد. كسانى كه تا آن روز ادعاى ايمان به خدا و اطاعت از پيامبر صلى الله عليه و آله را داشتند، در آن روز درونشان آشكار شد. در آن روز همه دانستند كه اگر واقعا معتقد به «أطيعوا اللّه َ وَ أطيعوا الرَسولَ»(1) هستند، بايد از اوامر خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله و از جمله ولى امر على بن ابى طالب عليه السلام - كه مصداق بارز و اتم اطاعت از خدا و رسول صلى الله عليه و آله است - نيز پيروى كنند.

اينجا بود كه با نصب على عليه السلام و نقش بر آب شدن نقشه ها و بر باد رفتن خواب و خيال ها حقايق را انكار كردند، و مصداق «لَم تُؤمِنوا» شدند، چرا كه ايمان فقط گفتن شهادتين نيست، بلكه منظور از پذيرش ولايت حقيقت آن است كه بايد در قلب تجلى و در عمل جلوه نمايد.

روز راندن شيطان

يَومُ دَحرِ(2) الشَيطانِ. در روز غدير با كامل شدن دين، شيطان نيز - كه از دين كامل و حقيقت ايمان دل خوشى نداشت - رانده شد. با واقعه غدير وسوسه ها و توطئه ها و نقشه ها نقش بر آب شد. شيطان نيز مانند كفار مأيوس شد.

ص: 281


1- . احزاب / 6 .
2- . «دحر» بر وزن «دهر» به معناى راندن است. صحاح اللغه: ماده «دهر» .

همو كه راضى به خلافت انسان براى خدا نبود و با سجده نكردن طرد شد، چون راضى به خلافت على عليه السلام براى پيامبر صلى الله عليه و آله نيز نبود. از اين رو در حديثى از امام رضا عليه السلام مى خوانيم «يَومُ مَرغَمَةِ الشَيطانِ»(1)، شيطان در اين روز رانده شد.

روز برهان

يَومُ البُرهانِ. روز غدير دليل حقانيت اهل ولايت و رهروان امام و ولى اللّه الاعظم مى باشد. دليل و برهانى كه تاريخ و حديث گواه آن است.

روز داورى

هذا يَومُ الفَصلِ الَذى كُنتُم توعَدونَ. روز غدير روز جدايى حق از باطل است. در حقيقت امام عليه السلام با اين عبارت غدير را تشبيه به قيامت نموده است؛ كه خداوند در قرآن مجيد مى فرمايد: «هذا يَومُ الفَصلِ الَذى كُنتُم بِهِ تُكَذِّبونَ»(2). در اين تشبيه دو نكته وجود دارد:

نكته اول: همان طور كه در روز قيامت حق از باطل جدا مى شود اهل حقيقت و ايمان روانه بهشت مى شوند و گروه باطل به سوى دوزخ مى روند، روز غدير نيز فرقه نجات يافته مؤمنان به ولايت هستند و آنها كه از حق و ولايت اعراض كرده اند دوزخى مى شوند.

نكته دوم: كفار و مشركان انتظار وقوع قيامت را ندارند و مى پندارند كه واقعيت ندارد، دشمنان ولايت نيز انتظار چنين روزى را نداشتند و مى پنداشتند كه خداوند وصى و جانشينى براى پيامبر صلى الله عليه و آله تعيين و منصوب نمى كند.

روز فرشتگان

هذا يَومُ المَلاء الأعلى الَذى أنتم عَنهُ مُعرِضونَ. غدير روز فرشتگان والا مقام در عالم بالا است، در حالى كه شما از آن چشم مى پوشانيد ! در اين روز فرشتگان به امر الهى فرود آمده و چنين مأموريتى را براى پيامبر صلى الله عليه و آله آوردند.

ص: 282


1- . مسند الامام الرضا عليه السلام: ج 2 ص 18.
2- . صافات / 2.

طبق روايت امام رضا عليه السلام «إنَّ يَومَ الغَديرِ فِى السَماءِ أشهَرُ مِنهُ فِى الأرضِ»(1): روز غدير در آسمان شهرتى بيش از زمين دارد.

روز رهنمون

هذا يَومُ الإرشادِ. غدير روزى است كه خداوند به وسيله پيامبر صلى الله عليه و آله مردم را به مسير آينده شان راهنمايى كرد. حقايق را گفت و ولى امر را معرفى كرد و راه ولايت و مسير عداوت را مشخص كرد.

روز آزمون

يَومُ مِحنَةِ العِبادِ. محنت به معناى آزمون است. روز غدير روز آزمايش بندگان بود. روزى كه خداوند ولى و پذيرش ولايت او را وسيله آزمودن انسان ها قرار داد. هر كس آن را پذيرفت و به آن پايبند بود سرفراز از بوته آزمايش در آمد.

روز پيشاهنگان

يَومُ الدَليلِ عَلَى الرُوّادِ. «رواد» جمع «رايد» به معناى پيشقراول است، چون على عليه السلام از پيشاهنگان اسلام و ايمان بوده است مى گويد: روز غدير كه روز ولايت و معرفى ولى است دليلى است بر شناخت پيشگامان و پيشاهنگان. آرى او پيشگام در ايمان به رسالت و پيشاهنگ در امامت و صدر ائمه طاهرين عليهم السلام است.

روز هويدا شدن نهان ها

هذا يَومُ أبدى خَفايَا الصُدورِ وَ مُضمَراتِ الأمورِ. در اين بخش دو احتمال وجود دارد:

الف: گوشزد كردن مجدد جريان نفاق و دورويى.

ب: اسرار و رازى كه بين خدا و رسولش بود آشكار گشت. در آن روز پيامبر صلى الله عليه و آله سرّى را كه خداوند در درونش به امانت نهاده بود و پيامبر از افشاى آن در هراس بود با تضمين الهى آشكار كرد: «بلّغ ما انزل اليك من ربك» .

ص: 283


1- . مسند الامام الرضا عليه السلام: ج 2 ص 20.
روز شناسايى خاصان

هذا يَومُ النُصوصِ عَلى أهلِ الخُصوصِ. پيامبر صلى الله عليه و آله از آغاز بعثت تا حجة البلاغ، بارها با اشاره و كنايه به معرفى على عليه السلام پرداخته بود. اما در جريان غدير بدون هيچ پرده پوشى و با صراحت تمام به معرفى على عليه السلام به عنوان ولى امر مسلمين پرداخت و راه هر گونه توجيه را مسدود كرد. روى اين اساس حضرت فرمود: «غدير روز تنصيص است روز معرفى با سخن صريح است» .

روز اوصياء و انبياء عليهم السلام

هذا يَومُ شِيثٍ عليه السلام، هذا يَومُ إدريسَ عليه السلام، هذا يَومُ يوشَع عليه السلام، هذا يَومُ شَمعونَ عليه السلام. در اين فراز از خطبه امام عليه السلام به تعلق روز غدير به برخى از انبياء و اوصياء عليهم السلام اشاره مى كند. شيث عليه السلام به حسب تاريخ وصى حضرت آدم عليه السلام بوده، و يوشع نيز جانشين حضرت موسى عليه السلام(1)، و شمعون عليه السلام نيز جانشين حضرت عيسى عليه السلام بوده است.(2) گويا روز غدير يادآور نقاط حساس در نبوت و وصايت است، كه بسيارى از انبياء عليهم السلام از جمله پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در آن تعيين جانشين كرده اند.

روز آسايش و آسودگى

هذا يَومُ الأمنِ وَ المَأمونِ. قبل از واقعه غدير، نگرانى هايى نسبت به آينده اسلام وجود داشت. حتى پيامبر صلى الله عليه و آله نيز نگران آينده امت بود. اما پس از جريان غدير اين نگرانى به سرور و شادى مبدل شد و پيامبر فرمود: أللّه ُ أكبَرُ عَلى إكمالِ الدينِ وَ إتمامِ النِعمَةِ وَ رِضَى الرَبِ بِرِسالَتى وَ الوِلايَةِ مِن بَعدى(3): ... نعمت تمام و خداوند راضى به رسالتم و ولايت بعد از من شد.

روز گنج پنهان

هذا يَومُ إظهارِ المَصونِ مِنَ المَكنونِ. غدير روزى است كه آنچه در نهان نگهدارى مى شد آشكار گرديد و اين همان امر مهم ولايت است. اين تعبير بيانگر آن است كه،

ص: 284


1- . تاريخ اليعقوبى: ج 1 ص 8 ، 46.
2- . وسائل الشيعة: كتاب الصوم.
3- . الغدير: ج 1 ص 11.

حادثه غدير برنامه اى نبوده است كه ناگهانى پديد آمده باشد، بلكه پيش از فرا رسيدن اين برهه از زمان در صندوقچه محفوظ علم الهى و سينه پيامبر صلى الله عليه و آله وجود داشت، و غدير تنها ظرف اعلان آن بود.

روز آشكار شدن رازها

هذا يَومُ إبلاءِ السَرائِرِ. اين تعبير، بر گرفته از وصف قيامت است كه قرآن به آن اشارت دارد: «يوم تُبلى السرائر» .(1) تشبيه روز غدير به روز قيامت مى تواند بيانگر اين نكته باشد كه آنگونه كه روز قيامت اعلان نهايى پايان دوره اى از حيات و آغاز حياتى ديگر است، غدير نيز به نوبه خود اعلان پايان دوره اى از هدايت و ارشاد (به صورت نبوت) و آغاز دوره اى ديگر (در شكل امامت) است، و ويژگى جاودانگى دين را تضمين مى كند.

9 - واكاوىِ خطبه غدير اميرالمؤمنين عليه السلام
اشاره

با دقت و مرور چند باره در خطبه اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير در ايام خلافت ظاهرى خود، در اينجا به چند نكته در مورد اين خطبه اشاره مى شود:

نكته اول

امام عليه السلام صريحا مى فرمايد كه خدا خود رهبر را معين كرده است و در اين باره آيه فرستاده است. اين پاسخ ياوه سرايى آن كسانى است كه گفتند در اسلام امام و خليفه تعيين نشده، و در قرآن در اين باره سخن نرفته است.

اكنون آيا على عليه السلام از قرآن و اسلام بهتر خبر دارد و از چگونگى و شأن نزول آيات آن، يا فلان متكلم سنى و قاضى القضاة وابسته به دربار خلافت، يا فلان مستشرق يهودى مأمور مرموز، يا فلان استاد تاريخ ادبيات، يا فلان دكتر حقوق مدنى، يا فلان به اصطلاح محقق در جامعه شناسى ولى بى اطلاع از اسلام، يا فلان چانه زن بر سر لفظ سميرم و شميرم ... ؟

ص: 285


1- . طارق / 9.
نكته دوم

اميرالمؤمنين عليه السلام در سخنان خود به اين حقيقت اشاره مى كند كه جانشينان پيامبر صلى الله عليه و آله خلق را به سوى خدا مى خوانند و به مردمان خداشناسى مى آموزند. يعنى فلسفه رهبرى در دين نشر خداشناسى و بر پا كردن جامعه اى خدايى - انسانى است. حال بايد ديد:

آيا كسانى چون مروان و يزيد و وليد و حجاج و هارون و متوكل و همانند اينان، معلمان خداشناسى بودند ؟ !

آيا اينان بودند كه خدا رتبه جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله را به آنان بخشيد و مبلغ احكام خود قرارشان داد ؟ !

آيا اينان به مردم خداشناسى آموختند و پاسدار رسالت محمد بودند ؟

آيا اينان ترجمان مشيت ازلى و زبان اراده الهى بودند ؟

و آيا ... و آيا ... ؟

نكته سوم

امام در چند مورد از اين سخنرانى كه در روز عيد غدير و جمعه ادا كرده است، از واقعه غدير به عنوان «نعمت» ياد مى كند و مى فرمايد كه خداى را بر آن شكر گزاريد، و اين يادآورى را تكرار مى كند. معلوم است كه اين همه يادآورى و تأكيد و تكرار به خاطر مضمون غدير و محتواى آن است؛ يعنى تأمين حقوق انسان و حدود اسلام.

نكته چهارم

امام خود را «سبيل اللّه» يعنى «راه خدا» مى خواند، و مى فرمايد كه قرآن هم گفته است در پيرامون همين مقام، چونان صفى استوار گرد آييد و پيكار كنيد. اين تصريح است به اهميت مقام رهبر دينى در جامعه اسلامى، و اينكه امت بدون رهبر دينى راه خدا را در پيش ندارد.

ص: 286

پس اگر در اثر تداوم سوء ترتبيت و تعليم در دوران گذشته و روزگاران خلافت اموى و عباسى و ديگر سلاطين دور از حق و عالمان متعصب و هم غفلت امروزين متفكران مسلمان، اكنون نيز اين روز حياتى در بسيارى از جوامع اسلامى به دست فراموشى سپرده شده است ! اين از نظر مبادى اسلام يك گناه بزرگ اجتماعى است، و هم از بين بردن يكى از چهار اصل اساسى اسلام است؛ يعنى توحيد، نبوت، امامت و معاد.

از اين رو بايد جامعه اسلامى با زنده كردن خاطرات اين روز و تفهيم محتواى آن به فرزندان سرزمين هاى اسلام كفاره اين گناه را بپردازد، و محققان و مؤلفان و شاعران

و نويسندگان مسلمان، با نشر تعليم نهفته در آن و حساسيت نشان دادن نسبت به آن تعليم، يكى از بزرگ ترين آرمان هاى انسانى اسلام را احيا كنند.

آرى، پوشاندن يا پوشيده ماندن غدير، پوشاندن يا پوشيده ماندن يكى از روشن ترين روزهاى انسان، و نسيانِ يكى از پاك ترين و عظيم ترين و درخشنده ترين سنت هاى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله است. و به ديگر سخن: رد كردن عظيم ترين فرياد و بلكه فرياد نهايى و ابدى وحى است به حلقوم رسول اللّه صلى الله عليه و آله، و دست رد در برابر آن فراز كردن است.

تبلور جوهر نهايى در جامعه اسلام غدير است، و پايان فريادهاى وحى خداى غدير. و چون پيامبر ما صلى الله عليه و آله خاتم پيامبران است بايد گفت: آخرين حكم آسمان روز غدير است؛ يعنى ارشاد ابديت در مسير حيات انسانى، امامت على بن ابى طالب عليه السلام است، و امامت اولاد او به عنوان معلمان علم يقين و مجريان احكام و حدود خدايى تا دامنه قيامت.

در واقع، آنچه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره حضرت مهدى عليه السلام و خروج موعود نيز روايت شده و خاطره اى را كه مسلمين درباره آينده جهان و استقرار دولت مهدى - يعنى پراكندن حق در هر كائن و آكندن گيتى از عدل - دارند، همان تأسيس «مدينه غدير» است، كه در تشكيل دادن آن براى هر نسل و در هر نسل بكوشند.

ص: 289

آن كه مهدى عليه السلام تأسيس مى كند، تكلف دينى خود آن امام است در روزگار ظهور خود و در ظرف زمانى آن تكليف، و خواهد كرد، كه «إنَّ اللّه َ غالِبٌ عَلى أمرِهِ» .(1) در حقيقت «بعثت، غدير، عاشورا، مهدى» چهار جهت اصلى خانه اسلام است كه به روزگار «مهدى» سراسر جهان خواهد بود: «إنَّ الأرضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصالِحونَ» .(2)

تبليغ غدير توسط حضرت زهرا عليهاالسلام

اشاره

تبليغ غدير توسط حضرت زهرا عليهاالسلام(3)

چهار موقعيت در عمر كوتاهِ 95 روزه حضرت فاطمه عليهاالسلام پس از پيامبر صلى الله عليه و آله مى بينيم كه درباره غدير اتمام حجت فرموده و اقتدا به حضرتش را واجب مى نمايد. آن چهار مورد چنين است:

1 - پاسخ به سؤال حيله گرانه

در روزهايى كه در خانه هم به حضرت زهرا عليهاالسلام اجازه گريستن نمى دادند، و حضرت تا كنار قبور شهداى احد در بيرون شهر مدينه مى آمد و در آنجا اشك مى ريخت ! در چنان شرايطى و در پاسخ به سؤال طلبكارانه يكى از اهالى سقيفه كه چرا قبل از بيعت سقيفه، مسئله غدير را مطرح نكرديد ؟

در پاسخ به اين حركت مُزوِّرانه، غضب فاطمى كه همان غضب خداست ظاهر شد؛ كه آيا بعد از روز غدير كه خود پيامبر صلى الله عليه و آله حق على عليه السلام را بيان داشت، باز هم لازم بود ما شما را يادآور شويم ؟ آيا فكر مى كنيد جاى عذرى باقى مانده است ؟ هرگز !(4)

داستان از اين قرار است كه بعد از شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله حضرت زهرا عليهاالسلام كنار قبور شهداى اُحد و به خصوص حضرت حمزه مى آمد و در آنجا گريه مى كرد. محمود بن

ص: 290


1- . يوسف عليه السلام / 21.
2- . انبياء / 105.
3- . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 240، 241.
4- . دلائل الامامة: ص 38. خصال: ص 173. بحار الانوار: ج 36 ص 352 ح 224 و ج 43 ص 161. الغدير: ج 1 ص 197. اثبات الهداة: ج 2 ص 112 ح 473.

لُبَيد مى گويد: روزى بر سر قبر حمزه آمدم و آن حضرت را در آنجا در حال گريه ديدم. كمى صبر كردم تا آرام گرفت. سپس خدمتش سلام نمودم و عرض كردم: من سؤالى از شما دارم كه سينه ام را مضطرب ساخته ! فرمود: سؤال كن. عرض كردم: آيا پيامبر صلى الله عليه و آله قبل از وفاتش درباره امامت على كلام صريحى فرموده است ؟ ! !

عجيب است كه فرستاده سقيفه به تنهايى آمده و كلمات صريح پيامبر صلى الله عليه و آله درباره خلافت على عليه السلام را به خاطر نمى آورد، و به عنوان مشكل ترين سؤال عمرش آن را از دختر پيامبر صلى الله عليه و آله سؤال مى كند ! !

حضرت زهرا عليهاالسلام هم آخرين و نزديك ترين فرمايش صريح پيامبر صلى الله عليه و آله را كه غدير است، در ميان اشك و سوز برايش يادآور مى شود؛ تا نشان دهد سؤال كننده سقيفه خود را به فراموشى زده و از ضعف حافظه عمدى رنج مى برد !

حضرت فرمود: واعجبا ! ! أ نَسيتُمْ قَوْلَ رَسُولِ اللّه صلى الله عليه و آله يَوْمَ غَديرِ خُمٍّ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ ؟ : واعجبا ! آيا سخن پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم را فراموش كرديد كه فرمود: هر كس من مولى و صاحب اختيار اويم على مولى و صاحب اختيار اوست ؟(1)

گويا مى خواست بفرمايد: آيا دنبال كلامى صريح تر از سخنى هستى كه پيامبر صلى الله عليه و آله بر فراز منبر غدير فرموده و صد و بيست هزار نفر بر صراحت آن شاهدند ؟ اگر بعد از چنان روزى هنوز سينه ات از شك و ترديد مضطرب است بهتر آنكه از هدايت خود نااميد باشى ! يك عمر سفارشات پيامبر صلى الله عليه و آله درباره خلافت على عليه السلام كجا رفت ؟ اگر واقعا فراموش كرده ايد بايد فكرى براى هوش و حافظه شما كرد، كه مبادا نماز و روزه و زكات و حج را هم فراموش كنيد !

در واقع دفاع از غدير با چشم گريان در عزاى رسول صلى الله عليه و آله در برابر حتى يك معترض هم فراموش نمى شود، تا معلوم شود اين وظيفه براى ما تا كجا ادامه دارد. اين اتفاقى بود كه در روزهاى پر از اشك و آه فاطمه عليهاالسلام بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله رخ داد، كه نمك ديگرى بر زخم آن حضرت بود.

ص: 291


1- . الغدير: ج 1 ص 197. بحار الانوار: ج 36 ص 352 ح 224. اثبات الهداة: ج 2 ص 112 ح 473.
2 - ياد غدير در هجوم به خانه وحى

هنگام حمله اهل سقيفه به خانه اش در حالى كه فرياد مى كشيدند و هيزم براى آتش زدن آورده بودند، آن حضرت از پشت در با شرايطى دهشتناك غدير را به آنان يادآورى كرد، يعنى كه در برابر حمله كنندگان و آتش زنندگان حجت ما غدير است.(1)

3 - حديث غدير به نقل فواطم (فاطمه ها)

3 - حديث غدير به نقل فواطم (فاطمه ها)(2)

يكى از نكات بسيار جالب توجه در نقل حديث غدير، روايت آن از طريق سندى است كه ويژگى آن در نقل حديث غدير منحصر به فرد است، و نشان دهنده عنايت خاصى است كه در خانواده امامان شيعه عليه السلام به نقل اين حديث با حفظ سلسله سند وجود داشته است.

يك ويژگى اين روايت اين است كه راويان آن همه از بانوان ارجمند و از خاندان اهل بيت عليهم السلام هستند.

ويژگى ديگر اينكه در تمام سند نام بانوانى كه از عمّه خويش روايت مى كنند «فاطمه» است.

ويژگى سوم اينكه همه راويان اين حديث، روايت را از عمّه خويش نقل مى كنند، تا به ام كلثوم دختر حضرت زهرا عليهاالسلام مى رسد، و او از مادرش فاطمه عليهاالسلام نقل مى كند.

ديگر اينكه اين روايت در يكى از كتاب هاى اهل سنت آمده است، و با بيست واسطه به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى رسد، و در سلسله مشايخ صاحب كتاب نيز يكى از بانوان اهل فضل به نام «زينب» و با كنيه «ام محمد» دختر احمد بن عبدالرحيم، اهل بيت المقدس قرار گرفته است. در برخى منابع شيعى روايتى در فضل اميرالمؤمنين عليه السلام و شيعيان حضرت با همين سند و البته با افزايش يك «فاطمه» ديگر آمده است، كه متن آن را نيز در پايان خواهيم آورد.

ص: 292


1- . بحار الانوار: ج 28 ص 205.
2- . الغدير: ج 1 ص 196، 197.

نكته ديگر در سند اين حديث اين است كه آخرين راوى اين حديث از خاندان اهل بيت عليهم السلام - كه روايت را براى شخصى به نام بكر بن احمد نقل كرده است - سه نفر از دختران امام موسى بن جعفر عليه السلام از جمله «فاطمه» هستند، كه ظاهرا همان فاطمه معصومه عليهاالسلام است، و اين از معدود رواياتى است كه حضرت معصومه عليهاالسلام آن را روايت كرده است.

حضرت زهرا عليهاالسلام در وصيت به كوچك ترين فرزندش يعنى دختر سه ساله اش حضرت ام كلثوم غدير را يادآور شد، تا اينكه اگر بپرسند فاطمه عليهاالسلام براى فرزندانش چه مطلبى را به عنوان آخرين يادگار گذارد، پاسخ اين سؤال غدير باشد. اين يادگار حديث غدير به نقل فاطمه ها و مشهور به حديث فواطم است.

و اما متن روايت:

شمس الدين محمد بن محمد دمشقى شافعى معروف به ابن الجزرى (م 833 ق) روايت غدير را به طرق مختلف در كتاب خود «اسنى المطالب فى مناقب على بن ابى طالب عليه السلام» آورده است، از جمله طريق مورد بحث را. مناسب است رشته كلام را به خود ابن الجزرى واگذار كنيم:

وَ ألطَفُ طَريقٍ وَقَعَ لِهذَا الحَديثِ وَ أغرَبُهُ ما حَدَّثَنا بِهِ شَيخُنا خاتِمةُ الحُفّاظِ أبوبَكرٍ مُحَمَّدُ بنُ عَبدُاللّه ِ بنِ المُحِبِّ المَقدِسىُّ مُشافَهَةً، أخبَرَتنا الشَيخَةُ أمُ مُحَمَّدِ زَينَبُ إبنَةُ أحمَدِ بنِ عَبدِالرَحيمِ المَقدِسيَّةِ، عَن أبِى المُظَفَّرِ مُحَمَّدِ بنِ فِتيانِ بنِ المُثَنّى، أخبَرَنا أبوموسى مُحَمَّدُ بنُ أبى بَكرِ الحافِظِ، أخبَرَنا إبنُ عَمِّهِ والِدى القاضى أبوالقاسمِ عَبدُالواحِدِ بنُ مُحَمَّدِ بنِ عَبدِالواحِدِ المَدَنى بِقَرائَتى عَلَيهِ، أخبَرَنا ظَفَرُ بنُ داعىِ العَلَوىُّ بِأستَرآباد، أخبَرَنا والدى وَ أبوأحمَدِ بنِ مُطرِفِ المُطرِفىُّ، قالا: حَدَّثَنا أبوسَعيدِ الإدريسىُّ إجازَةً فيما أخرَجَهُ فى تاريخِ أستَرآباد، حَدَّثَنى مُحَمَّدُ بنُ مُحَمَّدِ بنِ الحَسَنِ أبوالعَباسِ الرَشيدىُّ مِن وُلدِ هارونِ الرَشيدِ بِسَمَرقَند وَ ما كَتَبناهُ إلاّ عَنهُ، حَدَّثَنا أبوالحَسَنِ مُحَمَّدُ بنُ جَعفَرِ الحَلوانىُّ، حَدَّثَنا عَلىُّ بنُ مُحَمَّدِ بنِ جَعفَرِ الأهوازىُّ مَولَى

ص: 293

الرَشيدِ، حَدَّثَنا بَكرُ بنُ أحمدِ القَصرُّ(1)، حَدَّثَتنا فاطِمَةُ وَ زَينَبُ وَ أمُ كُلثومِ بَناتُ موسَى بنِ جَعفَرٍ عليه السلام، قُلنَ: حَدَّثَتنا فاطِمَةُ بِنتُ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ الصادِقِ عليه السلام: حَدَّثَتنى فاطِمَةُ بِنتُ مُحَمَّدِ بنِ عَلىٍّ عليه السلام، حَدَّثَتنى فاطِمَةُ بِنتُ عَلىِّ بنِ الحُسَينِ عليه السلام، حَدَّثَتنى فاطِمَةُ وَ سَكينَةُ إبنَتا الحُسَينِ بنِ عَلىٍّ، عَن أمِ كُلثومِ بِنتِ فاطِمَةِ بِنتِ النَبيِّى عليهاالسلام، عَن فاطِمَةَ عليهاالسلام بِنتِ رَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله، قالَت: أ نَسيتُم قَولَ رَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله يَومَ غَديرِ خُمٍّ: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ ؟ وَ قَولَهُ صلى الله عليه و آله: أنتَ مِنّى بِمَنزِلَةِ هارونَ مِن موسى:

حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: آيا كلام پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير خم را فراموش كرديد: هر كس من مولاى اويم پس على مولاى اوست ؟ و كلام حضرت: تو نسبت به من همانند جايگاه هارون نسبت به موسى هستى ؟

همين حديث را با اين سند، يكى ديگر از علماى اهل سنت به نام ابوموسى مدينى در كتاب خويش كه ويژه چنين رواياتى است آورده و آنگاه افزوده است: هذَا الحَديثُ مُسَلسَلٌ مِن وَجهٍ؛ وَ هُوَ إنَّ كُلَّ واحِدَةٍ مِنَ الفَواطِمِ تَروى عَن عَمَّةٍ لَها. فَهُوَ رِوايَةُ خَمسَ بَناتٍ: أخُ كُلِّ واحِدَةٍ مِنهُنَّ عَن عَمَّتِها.

چنان كه اشاره شد، حديث ديگرى نيز با همين سند ولى با اضافه يك فاطمه ديگر درباره فضيلت اميرالمؤمنين عليه السلام و شيعيانش وارد شده است. آن فاطمه نيز دختر امام على بن موسى الرضا عليه السلام است كه روايت را از سه عمه بزرگوارش فاطمه معصومه و زينب و ام كلثوم عليهم السلام نقل مى كند.

اين حديث را مرحوم علامه مجلسى از كتاب «مسلسلات» جعفر بن على بن احمد قمى اينگونه نقل كرده است:

ص: 294


1- . بكر بن احمد كه در اينجا با عنوان «قصرى» آمده است، ظاهرا همان «بكر بن احمد العصرى» است، كه در كتب رجال از او نام برده شده و داراى كتاب مناقب بوده است. او از «عصر» شاخه اى از «عبدالقيس» است، و گفته شده است كه نياى او «اشج» بر پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شد و حضرت نخستين بار او را با عنوان «اشجّ» مخاطب ساخت.

حَدَّثَنا مُحَمَّدُ بنُ عَلىِّ بنِ الحُسَينِ، قالَ: حَدَّثَنى أحمدُ بنُ زيادِ بنِ جَعفَرٍ، قالَ: حَدَّثَنى أبوالقاسِمِ جَعفَرُ بنُ مُحَمَّدِ العَلوَىِّ العُرَيضىُّ، قالَ: قالَ أبوعَبدِاللّه ِ أحمدُ بنُ مُحَمَّدِ بنِ خَليلٍ، قالَ: أخبَرَنى عَلىُّ بنُ مُحَمَّدِ بنِ جَعفَرِ الأهوازىُّ(1)، قالَ: حَدَّثَنى بَكرُ بنُ أحنَفِ(2)، قالَ: حَدَّثَتنا فاطِمَةُ بِنتُ عَلىِّ بنِ موسَى الرِضا عليه السلام، قالَت: حَدَّثَتنى فاطِمَةُ وَ زَينَبُ وَ أمُ كُلثومٍ بَناتُ موسَى بنِ جَعفَرٍ عليه السلام، قُلنَ: حَدَّثَتنا فاطِمَةُ بِنتُ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام، قالَت: حَدَّثَتنى فاطِمَةُ بِنتُ مُحَمَّدِ بنِ عَلىٍّ عليه السلام، قالَت: حَدَّثَتنى فاطِمَةُ بِنتُ عَلىِّ بنِ الحُسَينِ عليه السلام، قالَت: حَدَّثَتنى فاطِمَةُ وَ سَكينَةُ إبنَتا الحُسَينِ بنِ عَلىٍّ عليه السلام، عَن أُمِ كُلثومٍ بِنتِ عَلىٍّ عليه السلام، عَن فاطِمَةَ بِنتِ رَسولِ اللّه ِ عليهاالسلام، قالَت: سَمِعتُ رَسولَ اللّه ِ صلى الله عليه و آله يَقولُ:

لَمّا أُسرِىَ بى إلَى السَماءِ دَخَلتُ الجَنَّةَ، فَإذا أنَا بِقَصرٍ مِن دُرَّةٍ بَيضاءٍ مَجَوَّفَةٍ، وَ عَلَيها بابٌ مُكَلَّلٌ بِالدُرِّ وَ الياقوتِ، وَ عَلَى البابِ سِترٌ. فَرَفَعتُ رَأسى فَإذا مَكتوبٌ عَلَى البابِ: لا إله إلاَّ اللّه ِ، مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّه ِ، عَلىٌّ وَلىُّ القَومِ. وَ إذا مَكتوبٌ عَلَى السِترِ: بَخٍّ بَخٍّ، مَن مِثلُ شيعَةُ عَلىٍّ ؟ فَدَخَلتُهُ، فَإذا أنَا بِقَصرٍ مِن عَقيقٍ أحمَرٍ مُجَوَّفٍ، وَ عَلَيهِ بابٌ مِن فِضَّةٍ مُكَلَّلٌ بِالزَبَرجَدِ الأخضَرِ، وَ إذا عَلَى البابِ سِترٌ، فَرَفَعتُ رَأسى، فَإذا مَكتوبٌ عَلَى البابِ: مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّه ِ، عَلىٌّ وَصىُّ المُصطَفى. وَ إذا عَلَى السِترِ مَكتوبٌ: بَشِّر شيعَةَ عَلىٍّ بِطيبِ المَولِدِ.

ص: 295


1- . همان «على بن محمد بن جعفر الاهوازى» است كه در سند «ابن الجزرى» با عنوان «مولى الرشيد» نام برده شد.
2- . به نظر مى رسد «بكر بن احنف» همان «بكر بن احمد» است كه در سند «ابن الجزرى» واقع شده بود و كلمه «احنف» تصحيف همان «احمد» است. چنانكه راوى از «بكر» نيز در هر دو روايت يكى است و در كتب رجال نيز نامى از «بكر بن احنف» برده نشده است. شاهد ديگر اينكه مرحوم شيخ صدوق روايتى را از بكر بن احمد بن محمد از فاطمه بنت الرضا عليه السلام نقل مى كند كه كسى جز همين بكر بن احمد نيست. عيون اخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 71. بحار الانوار: ج 71 ص 388. در پاورقى بعد، متن حديث خواهد آمد. چنانكه گفتيم كلمه «القصرى» نيز در روايت «ابن الجزرى» مصحف همان «المصرى» است.

فَدَخَلتُهُ فَإذا أنَا بِقَصرٍ مِن زُمُرُّدٍ أخضَرٍ مُجَوَّفٍ، لَم أرَ أحسَنَ مِنهُ. وَ عَلَيهِ بابٌ مِن ياقوتَةٍ حَمراءٍ، مُكَلَّلَةٍ بِالُؤلُؤِ، وَ عَلَى البابِ سِترٌ. فَرَفَعتُ رَأسى فَإذا مَكتوبٌ عَلَى السِترِ: شيعَةُ عَلىٍّ هُمُ الفائِزونَ. فَقُلتُ: حَبيبى جَبرئيل، لِمَن هذا ؟ فَقالَ: يا مُحَمَّد، لإبن عَمِّكَ وَ وَصيِّكَ عَلىِّ بنِ أبى طالِبٍ عليه السلام. يُحشَرُ الناسُ كُلُّهُم يَومَ القيامَةِ حُفاةً عُراةً إلاّ شيعَةَ عَلىٍّ، وَ يُدعَى الناسُ بِأسماءِ أُمَّهاتِهِم ماخَلا شيعَةَ عَلىٍّ؛ فَإنَّهُم يُدعونَ بِأسماءِ آبائِهِم. فَقُلتُ: حَبيبى جَبرئيل، وَ كَيفَ ذاكَ ؟ قالَ: لأنَّهُم أحَبّوا عَليّا، فَطابَ مَولِدُهُم.(1)

4 - ياد غدير در روزهاى آخر

حضرت زهرا عليهاالسلام در پاسخ به مردان عيادت كننده اى كه در روزهاى احتضار فاطمه عليهاالسلام به ياد آوردند كه پيامبرشان دخترى داشته و اكنون در اثر كوتاهى آنان در روزهاى سقيفه، با پهلوى شكسته و فرزند سقط شده در بستر افتاده است، غدير را تبليغ نمود.

ص: 296


1- . در اينكه آيا اساسا حضرت رضا عليه السلام فرزندى به جز امام محمدتقى عليه السلام داشته است يا نه، ميان مورخان و ارباب تراجم اختلاف است. برخى تا شش فرزند پنج پسر و يك دختر به نام عايشه براى حضرت ذكر كرده اند، و برخى نيز چون شيخ مفيد در الارشاد، به جز حضرت جواد عليه السلام فرزند ديگرى را براى حضرتش ثابت نمى دانند. ابن شهرآشوب فقط يك فرزند براى حضرت قائل است كه همان حضرت جواد عليه السلام باشد. برخى نيز علاوه بر امام جواد عليه السلام از فرزند ديگرى به نام موسى نام برده اند، و برخى نيز پنج فرزند بر شمرده اند چهار پسر به نام هاى محمد، جعفر، حسن، ابراهيم، و يك دختر . اعيان الشيعه: ج 2 ص 13. مناقب ابن شهرآشوب: ج 4 ص 367. از روايت در متن و نيز روايت ديگرى كه مرحوم شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا عليه السلام آورده و به آن اشاره دارد، به صراحت استفاده مى شود كه حضرت رضا عليه السلام دخترى به نام «فاطمه» داشته باشد. متن روايت صدوق چنين است: محمد بن احمد بن الحسين، عن على بن محمد بن عنبسه، عن بكر بن احمد بن محمد، عن فاطمه بنت الرضا، عن ابيها، عن ابيه، عن جعفر بن محمد، عن ابيه و عمّه زيد، عن ابيهما على بن الحسين، عن ابيه و عمّه، عن على بن ابى طالب عليهم السلام عن النبى صلى الله عليه و آله، قال: من كفّ غضبه كفّ اللّه عنه عذابه، و من حسن خلقه بلّغه اللّه درجه الصائم القائم. عيون اخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 71. بحار الانوار: ج 71 ص 388. از اين رو با توجه به مجموع گفته هاى ياد شده و با عنايت به نام هايى كه براى فرزندان حضرت بر شمرده اند، مى توان گفت امام رضا عليه السلام را داراى حداقل يك فرزند و حداكثر هشت فرزند دانسته اند.

جالب اينكه اين نامردان، طلبكارانه به حضرت زهرا عليهاالسلام مى گفتند: چرا غدير را قبل از وقايع سقيفه به ما يادآور نشديد ؟ ! و حضرت دندانشان را شكست؛ كه بعد از روز 18 ذى الحجه كه هنوز شش ماه از آن نگذشته جاى عذرى براى هيچ كس باقى نمانده است ! !(1)

تبليغ غدير توسط امام حسن مجتبى عليه السلام

اشاره

تبليغ غدير توسط امام حسن مجتبى عليه السلام(2)

از نمونه هاى بارز اتمام حجت و استدلال و يادآورى هاى غدير، مواردى است كه توسط خود خداوند و معصومين عليهم السلام و اصحابشان صورت گرفته است. تمام راويانى كه در طول هزار و چهارصد سال حديث غدير را روايت كرده اند نيز به گونه اى جهاد خود را در مقابله با اهل سقيفه به نمايش گذاشته اند.

و لذا يكى از شاخص هاى زندگى معصومين عليهم السلام تبليغ غدير به شكل هاى مختلف است. از جمله تبليغ غدير توسط امام حسن مجتبى عليه السلام است، كه ذيلاً به بيان آن مى پردازيم:

1 - دفاع امام حسن عليه السلام از غدير در برابر ناسزا گويان

روزگارى است كه سقيفه در جسارت به صاحب غدير تا حد لعن پيش رفته، و معاويه غاصب چهارم سقيفه اين جرئت را پيدا كرده كه امام دوم غدير را در مجلسى براى جسارت توسط دشمنان سرسخت آن فراخواند ! ! در چنين موقعيتى جا داشت حمله اى شكننده بر عليه آنان صورت پذيرد.

حليم آل طه امام مجتبى عليه السلام مجبور به حضور در مجلسى شد كه به آن حضرت و پدر بزرگوارش ناسزا گفتند. اينان جز معاويه و عمروعاص و گروهى از سابقه داران سقيفه كسان ديگرى نبودند.

ص: 297


1- . دلائل الامامة: ص 38. الخصال: ص 173. بحار الانوار: ج 43 ص 161.
2- . اسرار غدير: ص 273. چهارده قرن با غدير: ص 64 ، 65 . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 35، 36، 39، 201، 202، 248، 249.

در چنين جمعى كه همه دشمنان درجه اول غدير بودند، تبليغ به گونه اى انجام گرفت كه راهى براى انكار نداشته باشند، و پاسخ دندان شكن حضرتش در جواب آن همه لعن و جسارت ميخكوبشان نمايد.

2 - دفاع امام حسن عليه السلام از غدير در مسجد كوفه

2 - دفاع امام حسن عليه السلام از غدير در مسجد كوفه(1)

يكى از مورادى كه غدير در عرصه اعتقادى مردم مطرح شد در صلح امام حسن عليه السلام بود. پس از شهادت اميرالمؤمنين عليه السلام و صلح امام حسن عليه السلام، معاويه وارد كوفه شد و قرار شد در مسجد كوفه آن حضرت و معاويه منبر بروند و مسئله صلح را براى مردم بيان كنند.

در زندگى امام مجتبى عليه السلام تبليغ گفتارى غدير را در دو موقعيت بسيار حساس مى بينيم. يكى از اين تبليغ ها در ماجراى صلح در مسجد كوفه بر فراز منبر و چشم در چشم نماينده سقيفه يعنى معاويه است. در آنجا كلامِ تيزتر از شمشيرِ سبط اكبر پيامبر صلى الله عليه و آله غدير را به سوى دشمن نشانه رفت و آنان را بر سر جايشان نشاند.

ورود معاويه به كوفه در صلح امام حسن عليه السلام به معناى پيروزى ظاهرى سقيفه در مقابل غدير بود. موقعيت هم براى سقيفه و هم براى غدير بسيار حساس و سرنوشت ساز بود؛ به خصوص هنگامى كه قرار شد حضرت بر فراز منبر قرار گيرد و سخنانى در غوغاى صلح ايراد فرمايد.

در چنين شرايط فوق العاده و پس از آنكه معاوية بن ابى سفيان مطالب خود را گفت، امام مجتبى عليه السلام غلبه ظاهرى سقيفه را با حقيقت هميشه غالب غدير مقابله كرد، و سربلندى ابدى غديريان را از گذشته تاريخ تا آينده هاى آن بيان و اعلام كرد.

امام حسن عليه السلام بر فراز منبر مطالبى در مظلوميت پدرش اميرالمؤمنين عليه السلام بيان كرد و در اين باره فرمود:

ص: 299


1- . اثبات الهداة: ج 2 ص 88 ح 360. بحار الانوار: ج 10 ص 139.

بنى اسرائيل هارون را رها كردند و تابع سامرى شدند در حالى كه مى دانستند او خليفه موسى است. اين امت نيز پدرم را رها كردند و با غير او بيعت كردند در حالى كه خودشان ديدند كه پيامبر صلى الله عليه و آله پدرم را در روز غدير خم منصوب فرمود و به آنان دستور داد كه حاضرانشان به غايبان خبر دهند.

تبليغ غدير توسط امام حسين عليه السلام

تبليغ غدير توسط امام حسين عليه السلام(1)

از نمونه هاى بارز اتمام حجت و استدلال و يادآورى هاى غدير، مواردى است كه توسط خود خداوند و معصومين عليهم السلام و اصحابشان صورت گرفته است. اين مهم يكى از شاخص هاى زندگى معصومين عليهم السلام است كه تبليغ غدير به شكل هاى مختلف انجام مى دادند.

از جمله تمام راويانى كه در طول هزار و چهارصد سال حديث غدير را روايت كرده اند نيز به گونه اى جهاد خود را در مقابله با اهل سقيفه به نمايش گذاشته اند. نمونه اى از آن تبليغ عمومى غدير توسط امام حسين عليه السلام در مِنا در مراسم حج و اتمام حجت آنحضرت با غدير يك سال قبل از مرگ معاويه بود.

اين مجلس استثنائى درباره غدير توسط امام حسين عليه السلام و در اواخر عمر معاويه در مِنا و در ايام حج بود. مجلسى كه با حضور هفتصد نفر تشكيل شده بود، كه دويست نفر آنان از صحابه بودند.

در آن مجلس حضرت نگرانى خود را از فراموش شدن غدير در نسل ها اظهار كرد و سپس آن جمعيت را درباره غدير قسم داد كه آيا آن را به خاطر دارند يا نه ؟ و همه اقرار كردند كه غدير را ديده يا شنيده اند؛ و اين در واقع احياى امر غدير در دوران سياه معاويه بود.(2)

ص: 300


1- . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 29، 30، 39، 40، 78، 79، 249. اولين ميراث مكتوب درباره غدير: ص 41. اولين ميراث مكتوب درباره غدير: ص 41. چهارده قرن با غدير: ص 21، 65 . اسرار غدير: ص 274، 309. واقعه قرآنى غدير: ص 212، 213.
2- . كتاب سليم: حديث 26.

شمردن مناقب آن حضرت نمود. امام عليه السلام در همه موارد مردم را بر صدق گفتار خود قسم مى داد و همه اقرار مى كردند.

از جمله امام حسين عليه السلام با ابراز انزجار و تنفر از اقدامات معاويه بر ضد اميرالمؤمنين عليه السلام غدير را مطرح كرد و حاضرين را قسم داد و فرمود:

اما بعد، اين طغيانگر درباره ما و شيعيانمان آنچه ديديد و مى دانيد و حاضر بوده ايد روا داشت ! من مى خواهم از شما مطالبى را سؤال كنم. اگر راست گفتم مرا تصديق كنيد و اگر دروغ گفتم تكذيب كنيد.

آنگاه امام حسين عليه السلام چيزى از آنچه خداوند درباره آنان از قرآن نازل كرده ترك نكرد مگر آنكه تلاوت نمود و تفسير كرد.

همچنين سيدالشهداء عليه السلام فرمود:

شما را به خدا قسم مى دهم، آيا مى دانيد كه پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم على بن ابى طالب عليه السلام را منصوب كرد و ولايت را براى او اعلام نمود و فرمود: بايد حاضران به غايبان خبر دهند ؟ جمعيت حاضر گفتند: آرى به خدا قسم.

سليم مى گويد: از جمله آنچه حضرت آنان را قسم داد و آنان را متذكر شد اين بود كه فرمود:

شما را به خدا قسم مى دهم، آيا مى دانيد كه پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم او را منصوب كرد و ولايت را براى او اعلام نمود و فرمود: بايد حاضر به غايب خبر دهد ؟ گفتند: آرى به خدا قسم.(1)

و اين اقرار در حكم تبليغ 200 نفر از حاضرين غدير در مجلسى بود كه در ايام حج و با حضور 500 نفر ديگر از بزرگان تشكيل شده بود، و اين به معناى اشتهار غدير در اوج خفقان اموى بود.

ص: 302


1- . كتاب سليم: حديث 26.

از سوى ديگر لب فرو بستن از حقايق قرآنىِ غدير، يكى از ضربه هاى شكننده اى است كه دشمنان اهل بيت عليهم السلام توانسته اند با سكوت هاى بى جاى خود بر پيكره فرهنگى جامعه اسلامى وارد كنند و با بى خبر گذاشتن جامعه از حقايق ولايت راه را براى سقيفه هموار كنند.

با در نظر گرفتن اين مقدمه، موارد تبليغ غدير توسط امام باقر عليه السلام را بيان مى كنيم:

1 - آيه تبليغ

يكى از دشمنان مرموز و موذى و منافق خاندان نبوت حسن بصرى است. حسن بصرى از محدثان سقيفه است كه با نفاق خود گفته هايش را مقبول همه قرار مى داد و دورويى او براى همه معلوم بود. او كه عمرى طولانى نمود و از زمان اميرالمؤمنين عليه السلام تا امام باقر عليه السلام زنده بود، ادعاى تقدس نيز داشت.

يكى از موارد نفاق او در تفسير آيات قرآن بود كه در اين جهت نيز شهرتى به دست آورده بود. او آيات مربوط به اهل بيت عليهم السلام را بيان نمى كرد و درباره آنها به ابهام مى گذراند، و اين كار او ضربه سنگينى به رواج فرهنگ اهل بيت عليهم السلام در ميان مردم مى زد.

در چنين شرايط حساسى كه حسن بصرى خود را در اجتماع به عنوان يك مرجع علمى معرفى كرده بود، در مجلس امام باقر عليه السلام آيات غدير مطرح شد و سكوتى كه حسن بصرى درباره آنها به خرج مى دهد.

امام باقر عليه السلام در چنين موقعيتى دستورالعمل كامل آيه تبليغ را شرح داد و نزول آن را براى تعيين «صاحب اختيار مردم» اعلام فرمود. اين مسئله هنگامى مطرح شد كه امام باقر عليه السلام براى مردم صحبت مى كرد و مردى از اهل بصره به نام عثمان اعشى بپاخاست و عرض كرد: يابن رسول اللّه، حسن بصرى آيه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ ... »(1) را مى خواند و مى گويد: «درباره مردى نازل شده است» و نام او را نمى گويد !

ص: 305


1- . مائده / 67 .

امام باقر عليه السلام با شنيدن اين خبر حضرت موقعيت را مغتنم شمرده و از همين فرصت تبليغ غدير را نشانه رفت و فرمود: او را چه شده است ! خدا نمازش را قبول نكند. اگر مى خواست خبر مى داد درباره چه كسى نازل شده است. جبرئيل بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد و عرض كرد: خداوند به شما امر مى كند امتت را راهنمايى كنى كه وليّشان كيست و اين آيه را نازل كرد.

پيامبر صلى الله عليه و آله هم بپاخاست و دست على بن ابى طالب عليه السلام را گرفت و بلند كرد و فرمود: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ. اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ.(1)

2 - آيه اولى الامر

يك دليل قرآنى در پاسخ به يك سؤال قرآنى درباره غدير، گفتگويى بود كه طى آن امام باقر عليه السلام به ابوبصير فرمود: آيه «اَطيعوا اللّه َ وَ اَطيعوا الرَّسولَ وَ اولِى الاَمرِ مِنكُم»(2) درباره على بن ابى طالب عليه السلام نازل شده است.

ابوبصير عرض كرد: مردم به ما مى گويند: چرا خداوند نام على و اهل بيتش را در كتابش ذكر نكرده است ؟

حضرت فرمود: به مردم بگوييد: خداوند نماز را بر پيامبرش نازل كرده و سه و چهار ركعت بودن آن را ذكر نكرده تا آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را براى مردم تفسير نموده است. (و همچنين زكات و حج را) ، و نيز نازل كرده «أطيعوا اللّه َ وَ أطيعوا الرَسولَ وَ أولِى الأمرِ مِنكُم» كه درباره على و حسن و حسين عليهم السلام است.

(در بيان كلمه «اولى الامر» ) پيامبر صلى الله عليه و آله درباره على عليه السلام فرموده است: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ. و نيز فرموده است: شمارا به كتاب خدا و اهل بيتم وصيت مى كنم ... . اگر پيامبر صلى الله عليه و آله سكوت مى كرد و اهل آيه «اولى الامر» را معرفى نمى كرد آل عباس و آل عقيل

ص: 306


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 140 ح 34.
2- . نساء / 59 .

و ديگران آن را ادعا مى كردند ! ! ... وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت، على عليه السلام صاحب اختيار مردم بود ... . چون پيامبر صلى الله عليه و آله ولايت او را به مردم ابلاغ فرموده و او را منصوب نموده بود.(1)

تبليغ غدير توسط امام صادق عليه السلام

اشاره

تبليغ غدير توسط امام صادق عليه السلام(2)

يكى از شاخص هاى زندگى معصومين عليهم السلام تبليغ غدير به شكل هاى مختلف است. از جمله تبليغ غدير توسط امام صادق عليه السلام است.

شرايط تبليغى غدير در زمان سه امام بعد از حسنين عليهماالسلام ، يعنى امام سجاد و امام باقر و امام صادق عليهم السلام، هر يك ويژگى هاى خاصى دارد. امام صادق عليه السلام در سفرى كه به مكه مى رفت، در بين راه به غدير خم رسيد و در آنجا توقفى فرمود و سپس به تشريح جغرافيايى منطقه و كيفيت مجلس پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير پرداخت و حتى جاى نشستن منافقين را نشان داد.(3)

و اما موارد تبيلغ غدير توسط امام صادق عليه السلام:

1 - آيه «يَعرِفونَ نِعمةَ اللّه» درباره انكار نعمت غدير در سقيفه

1 - آيه «يَعرِفونَ نِعمةَ اللّه»(4) درباره انكار نعمت غدير در سقيفه

خداوند در قرآن از نعمتى ياد مى كند كه مردم روزگارى آن را پذيرفته و بدان اقرار كرده اند، ولى بعدا آن را انكار نموده اند.

امام صادق عليه السلام تغافل مردم از غدير صد و بيست هزار نفرى را به هنگام غصب خلافت، از مصاديق بارز اين آيه اعلام كرد. آن حضرت پس از بيان مفصلى از داستان

ص: 307


1- . بحار الانوار: ج 35 ص 311.
2- . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 62 - 65 ، 70 - 73، 90، 91، 93، 94 - 96، 99، 106 - 109، 154، 155، 158، 159، 170، 185، 188، 189، 203، 204، 250، 251. اسرار غدير: ص 80 ، 277. چهارده قرن با غدير: ص 70 - 72. غدير در قرآن: ج 1 ص 41 - 47. واقعه قرآنى غدير: ص 21.
3- . كافى: ج 4 ص 566 ح 2. اثبات الهداة: ج 2 ص 16 ح 67 ، ص 21 ح 87 . بحار الانوار: ج 37 ص 172 ح 55 و ج 100 ص 225 ح 21.
4- . نحل / 83 .

غدير كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آن روز فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ ... ، اين آيه را مطرح فرمود: «يَعرِفونَ نِعمَةَ اللّه ِ ثُمَّ يُنكِرونَها» : «نعمت خدا را مى شناسند و سپس آن را انكار مى كنند» ، و سپس در تفسير آن فرمود: در روز غدير آن را مى شناسند و در روز سقيفه انكار مى كنند.(1)

با توجه به اقدامات منافقين آن روز و رهروانشان در طول تاريخ در مقابل اهل ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام، عمق كلام خداوند تبارك و تعالى را مى توان دريافت كه مى فرمايد: لَو اجْتَمَعَ النّاسُ كُلُّهُمْ عَلى وِلايَةِ عَلِىٍّ ما خَلَقْتُ النارَ: اگر همه مردم بر ولايت على متفق بودند آتش جهنم را خلق نمى كردم.(2)

2 - آيه «تبليغ» پشتوانه قرآنى غدير

قرآن سند دائمى و ترازوى سنجش فكر و اعتقاد يك مسلمان است. هر اعتقادى كه بر آيه اى از قرآن استوار باشد استحكام كتاب اللّه را به خود مى گيرد و از گزند شبهه پراكنان در امان مى ماند.

امام صادق عليه السلام در اين باره فرمود: هر كس دينش را از كتاب خداوند بياموزد كوه ها از جا كنده مى شوند قبل از اينكه او تكانى بخورد.

سپس درباره مستند قرآنىِ غدير چنين فرمود: از جمله قول خداوند عزوجل است كه مى فرمايد: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ» .(3) و از همين جاست قول پيامبر صلى الله عليه و آله كه به على عليه السلام فرمود: اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ ... .(4)

3 - دو آيه «فَانصَب» و «تبليغ» درباره آخرين دستور قرآنى غدير

امام صادق عليه السلام بين دستور و اجراى غدير دو مرحله را طبق آيات قرآن بيان

ص: 308


1- . اثبات الهداة: ج 2 ص 164 ح 736.
2- . بحار الانوار: ج 39 ص 247.
3- . مائده / 67 .
4- . بحار الانوار: ج 23 ص 103.

مى فرمايد، كه نشان از دقيق بودن مسئله غدير در مقدر الهى دارد. مرحله اول دستور اصلى نصب امام است كه در سوره انشراح آمده و حضرت در تفسير آن را چنين فرمود:

خداوند عزوجل به پيامبرش فرمود: «فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب. وَ اِلى رَبِّكَ فَارغَب»(1): «وقتى فراغت يافتى منصوب كن. و به سوى پروردگارت رغبت نما» ، تفسيرش اين است كه آنگاه كه فراغت يافتى عَلَم و علامت خود را نصب كن، و وصيَّت را معرفى نما، و فضيلت او علنا بيان كن.

مرحله دوم دستور اجراى آن بود كه در نزديكى غدير خم نازل شد و واقعه غدير بر اساس آن شكل گرفت. امام صادق عليه السلام در اين باره مى فرمايد:

تا آنگاه كه از حجة الوداع باز مى گشت آيه «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ ... »(2) نازل شد. حضرت مردم را ندا داد تا جمع شوند و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.(3)

4 - آيه «إزدادوا كُفرا» درباره غاصبين حق غدير

امام صادق عليه السلام درباره آيه «اِنَّ الَّذينَ آمَنوا ثُمَّ كَفَروا ثُمَّ آمَنوا ثُمَّ كَفَروا ثُمَّ ازدادوا كُفرا ... »(4): «كسانى كه ايمان آوردند و سپس كافر شدند بعد از آن ايمان آوردند و دوباره كافر شدند و سپس بر كفر خود افزودند ... » ، آن را به اولين غاصبين حق غدير تفسير كرده چنين فرمود:

اين آيه درباره ابوبكر و عمر و عثمان است. اينان ابتدا (در ظاهر) به دين پيامبر صلى الله عليه و آله گرويدند، ولى آنگاه كه ولايت بر آنان عرضه شد و پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ

ص: 309


1- . انشراح / 7، 8 .
2- . مائده / 67 .
3- . اثبات الهداة: ج 2 ص 4 ح 7.
4- . نساء / 137.

فَعَلِىٌّ مَولاهُ، كافر شدند. سپس به ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام (در ظاهر) اقرار كردند، ولى آنگاه كه پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت كافر شدند و بر بيعت خود ثابت نماندند. سپس كفر خود را بالاتر بردند و از آنان كه با على عليه السلام بيعت كرده بودند براى خود بيعت گرفتند ! ! اينان كسانى اند كه از ايمان براى آنان هيچ نمانده است.(1)

5 - انتشار فورى و فراگيرِ خبر غدير

در زمانى كه وسائل ارتباط جمعى و خبر رسانى بسيار ابتدائى بود و اخبار با زمان زياد و با انگيزه هاى ضعيف از شهرى به شهرى به صورت گفتارى و يا حداكثر نوشتارى منتقل مى شد، چه طرحى لازم بود كه بتواند خبر غدير را در حد ابزارهاى ارتباطى امروز منتشر نمايد. نه فقط مسلمانان آن روز توسط حاجيان اطلاع يافتند، بلكه كفار و مردمان شهرهاى دوردست و حتى پادشاهان كشورها خبردار شدند.

كلام امام صادق عليه السلام را مى شنويم درباره شيوع و پخش فورى خبر غدير در آن زمان، كه مى فرمايد: وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم على عليه السلام را منصوب كرد و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ، اين خبر در شهرها منتشر گرديد.

وقتى از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيدند: اين خبر از سوى شما يا از سوى پروردگار است ؟ فرمود: قسم به خدايى كه خدايى جز او نيست، اين مسئله از سوى خداست.(2)

6 - هزاران شاهد در غدير

شاهد در روز انكارِ حق به كار مى آيد، تا با شهادت خويش غدير از دست رفته را به رخ طرفداران سقيفه بكشد و آنان را بر سر جايشان بنشاند. اما بر غدير بايد گريست كه با شاهدان ده ها هزار نفرى همچنان مظلوم ماند و حقش علنا غصب شد. حتى اشتهار صد و بيست هزار نفرى آن كه در بازگشت حاجيان نزد خويشان و دوستانشان تبديل به شهرت ميليونى شده بود، نتوانست مانع ام الفساد صحيفه ملعونه شود !

ص: 310


1- . اثبات الهداة: ج 2 ص 7 ح 18.
2- . اثبات الهداة: ج 2 ص 122 ح 505 .

امام صادق عليه السلام به همين نكته اعتقادساز در دين ما اشاره كرده با تعجب مى فرمايد: تعجب است از آنچه على بن ابى طالب عليه السلام كشيده است ! (در روز غدير) آن حضرت اين همه شاهد داشت ولى نتوانست حق خود را بگيرد، در حالى كه مردم با دو شاهد حق خود را مى گيرند !

اين همه از اهل مدينه با حضرت در حج بودند و در بازگشت پنج هزار نفر از اهل مكه همراه حضرت تا غدير آمدند و در آنجا ولايت على عليه السلام را اعلان فرمود.(1)

7 - تغافل اكثريت مردم از غدير

فراموشى جرم نيست، اما تغافل جنايت بر عليه حقيقت است؛ به خصوص اگر فرياد حق طلبى مظلوم به گوش شاهد رسيده باشد. جالب تر هنگامى است كه اين فراموشى زدگى دستجمعى باشد و همه حاضرانِ واقعه چشم در چشم يكديگر لب از ابراز حقيقت فرو بندند، و شرم و حيا و حتى وجدان را زير پا گذارند.

اين همان چيزى بود كه غدير دچارش شد و از 120 هزار شاهد تنها سه نفر اعلان آمادگى كردند و بقيه نيامدند، حتى زمانى كه صاحب غدير بر در خانه هايشان رفت و از آنان كمك خواست.

امام صادق عليه السلام اين مظلوميت مكرر غدير را با سابقه ديگرى كه مردم در تغافل داشتند چنين بيان فرموده است:

مردم درباره روز غدير خم خود را به غفلت زدند همان گونه كه در روز مشربه امّ ابراهيم خود را به غفلت زدند ! روز مشربه مردم اطراف حضرت بودند كه اميرالمؤمنين عليه السلام آمد، ولى براى حضرت جا باز نكردند ! !

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى مردم، آيا در حالى كه من زنده ام و در بين شما هستم به اهل بيت من بى اعتنايى مى كنيد ؟ بدانيد اگر من از ميان شما غايب شوم خداوند از شما غايب نمى شود ... !(2)

ص: 311


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 140 ح 33.
2- . اثبات الهداة: ج 1 ص 526 ح 285.

ذكر را مى شنوند از روى غضب نگاه هاى تندى به تو مى كنند و مى گويند او ديوانه است. ولى آن جز ذكرى براى جهانيان نيست» .(1)

9 - دستور زيارت صاحب غدير

سلامِ عيدِ غدير رمزِ ولايت است، كه اى كاش آخرين وارث غدير ظاهر بود و ما توفيق سلام به او را در چنين روزى داشتيم. اما در هميشه زمان كه غدير زنده است، صبح عيد غدير را - از دور يا نزديك - رو به ايوان نجف مى ايستيم و سلامى به بلنداى نام على عليه السلام تقديمش مى داريم. امام صادق عليه السلام اين تبليغ عملى غدير را به ما آموخته مى فرمايد:

اگر در روز عيد غدير در مشهد اميرالمؤمنين عليه السلام (يعنى نجف) بودى كنار قبر آن حضرت برو و نماز و دعا بخوان، و اگر در شهرهاى دوردست بودى به سوى او اشاره كن و اين دعا را بخوان ... .(2)

10 - دستور اظهار سرور قلبى و زبانى

نه تنها بايد در عيد غدير خوشحال باشيم، كه بايد اين سرور و شادى هم در چهره ما پيدا باشد و هم در گفتارمان ديده شود. در خاطرمان باشد كه در چنين روزى چه اتفاق عظيمى افتاده و چگونه پوزه اهل سقيفه به خاك ماليده شده است.

در سيماى ما تبسم و نشاطِ ناشى از خشنودى نسبت به چنين واقعه اى مشاهده شود، تا آنجا كه حتى اگر گرفتارى يا غمى داريم به خاطر غدير آن را به فراموشى بسپاريم و به ياد اين روز زيبا شادى اظهار كنيم.

بر زبان ما تشكر و حمد الهى جارى باشد به خاطر عطاى نعمت ولايت كه خدا بر ما غديريان منت گذاشته است. در اين باره به سفارشات ائمه عليهم السلام گوش مى سپاريم،

ص: 313


1- . كافى: ج 4 ص 566 ح 2. اثبات الهداة: ج 2 ص 16 ح 67 ، ص 21 ح 87 . بحار الانوار: ج 37 ص 172 ح 55 و ج 100 ص 225 ح 21.
2- . عوالم العلوم : ج 15 / 3 ص 220.

نپذيرفتند و گروهى بيعت خود را شكستند و برنامه خلافت را به سقيفه تغيير دادند، اينجاست كه صبح غدير را با دلى پر خون از اين مخالفان و دشمنان غدير آغاز مى كنيم.

در حالى كه از يك سو در عيد آل محمد عليهم السلام درود بر صاحبان اين روز مى فرستيم، تنفر و انزجار خود را از شكنندگان اين ركن اصيل اسلام اعلام مى داريم. امامان معصوم عليهم السلام اين برخورد دو سويه در غدير را به عنوان يكى از تبليغات عملى غدير به ما آموخته اند.

امام صادق عليه السلام فرمود: در اين روز بر محمد و آل محمد عليهم السلام بسيار صلوات بفرست، و از ظالمان بر آنان برائت بجوى.(1)

همچنين امام صادق عليه السلام فرمود: در اين روز بسيار بگو: اللَّهُمَّ العَنِ الجاحِدينَ وَ النّاكِثينَ وَ المُغَيِّرينَ وَ المُبدِلينَ وَ المُكَذِّبينَ الَّذينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدّينِ مِنَ الاَوَّلينَ وَ الآخِرينَ: خداوندا، منكران و عهدشكنان و تغيير دهندگان و تبديل كنندگان (بدعت گذاران) و تكذيب كنندگانِ روز قيامت، از اولين و آخرين را لعنت فرما.(2)

13 - دستور شكر و حمد الهى در غدير

كدام نعمت را سپاس گوييم ؟

خودِ ولايت را ؟

معرفت به صاحبِ ولايت را ؟

شرفى را كه در سايه ولايت به دست آورده ايم ؟

همه اينها جاى شكرگزارى دارد، و در واقع خدا را بر اعظمِ نعم سپاس مى گوييم. مسئله قدردانى را به عنوان يكى از شيوه هاى عملى در تبليغ غدير به ما آموخته اند.

ص: 315


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 171.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 217.

امام صادق عليه السلام فرمود: اين روز، روزِ شكر خداوند و حمد اوست بر آنچه خداوند از امر ولايت بر شما لطف كرده است.(1)

14 - دستور روزه گرفتن در غدير

روزه شكرگزارى در روز غدير ثوابى عجيب دارد، كه درباره هيچ روزه گرفتنى وارد نشده است ! معادل روزه عمر دنيا و معادل صد حج و عمره ! آرى اگر سقيفه عاشورا را به شكرانه قتل امام حسين عليه السلام روزه مى گيرد، ما با اين تبليغ عملى نشان مى دهيم كه براى حيات حسين بن على عليه السلام روزه مى گيريم.

امام صادق عليه السلام فرمود: اين روز، روزى است كه اميرالمؤمنين عليه السلام به عنوان شكر خداوند روزه گرفت.(2)

همچنين فرمود: روزه اين روز معادل روزه شصت ماه است.(3)

و در حديثى فرمود: كفاره شصت سال است.(4)

و در حديثى فرمود: افضل از روزه شصت سال است.(5)

و نيز فرمود: روزه اين روز معادل صد حج و صد عمره مقبول است.(6)

و فرمود: روزه گرفتن در روز غدير خم معادل روزه گرفتن به قدر عمر دنياست.(7)

15 - انتشار فورىِ خبرِ غدير

با در نظر گرفتن امكانات محدود تبليغى آن زمان، فقط جمع بندى چند شرايط غير

ص: 316


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 170.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 213.
3- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 211.
4- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 213.
5- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 213.
6- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 211.
7- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 211.

سپس عنوانِ بزرگ ترين عيد الهى را براى غدير به ميان آورد و فرمود: عيد غدير عيد اللّه اكبر (يعنى عيد بزرگ خداوند) است.(1)

نهايتا افضليت غدير را بر ساير اعياد رسمى اسلام مطرح كرده فرمود: عيد غدير خم از عيد فطر و قربان و روز جمعه و روز عرفه افضل است، و نزد خداوند منزلت والاترى دارد.(2)

تبليغ غدير توسط امام كاظم عليه السلام

اشاره

تبليغ غدير توسط امام كاظم عليه السلام(3)

از نمونه هاى بارز اتمام حجت و استدلال و يادآورى هاى غدير و نيز يكى از شاخص هاى زندگى معصومين عليهم السلام، تبليغ غدير به شكل هاى مختلف است؛ مواردى كه توسط خود خداوند و معصومين عليهم السلام و اصحابشان صورت گرفته است. تمام راويانى كه در طول هزار و چهارصد سال حديث غدير را روايت كرده اند نيز به گونه اى جهاد خود را در مقابله با اهل سقيفه به نمايش گذاشته اند.

خصوصيات استثنائى زمان امام كاظم عليه السلام در زندان و امام رضا عليه السلام در تبعيد، باعث شد تا تبليغ غدير در زمان ايشان با موقعيت خاصى رو به رو شود.

در زمانى كه حضرت موسى بن جعفر عليه السلام در زندان بود، روزى هارون آن حضرت را احضار كرد و مسائلى را درباره ولايت مطرح كرد. در آنجا حضرت جمله بسيار بلندى را در برابر هارون فرمود كه او را بر سر جايش نشاند. آن جمله اين بود: «ولايت همه خلايق با ماست» ، و اين را مستفاد از غدير دانست.(4)

از جمله اتمام حجت با غدير و تبليغ غدير توسط امام كاظم عليه السلام است كه ذيلاً به بيان آن مى پردازيم:

ص: 320


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 211.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 210، 211، 212.
3- . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 71، 72، 91، 154، 155، 171، 180، 204، 205، 252. چهارده قرن با غدير: ص 74، 75، 212. اسرار غدير: ص 279، 280. غدير كجاست ؟ : ص 32.
4- . بحار الانوار: ج 48 ص 147.
1 - احياى مسجد غدير در زمان امام كاظم عليه السلام

در زمانى كه پيروان سقيفه در گونه بنى عباس جلوه كرده اند و همان راه ضد غدير را با تمام قدرت ادامه مى دهند، مسجد غدير جايگاهى براى خود باز كرده كه هيچ كس را ياراى انكار يا تخريب آن نيست، بلكه مردم درباره اعمال مستحبى اين مسجد سؤال مى كنند.

از زمان وقوع واقعه غدير آنجا به عنوان مكانى متبرك در تاريخ ثبت شد، و چون بر سر راه حجاج بود هيچ گاه از خاطره ها محو نشد. آنجا را به نام مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله نام نهادند و به زيارت آنجا آمدند.

يكى از موارد احياى مسجد غدير توسط سوى معصومين عليهم السلام جريان امام صادق عليه السلام است. امام كاظم عليه السلام نيز به گونه اى درباره مسجد غدير سخن گفته اند كه حكايت از آبادى آن در زمان حضرت دارد.

امام كاظم عليه السلام صد و هفتاد سال پس از واقعه غدير درباره مسجد غدير به گونه اى سخن گفته اند كه حكايت از آبادى آن در زمان حضرت دارد. عبدالرحمان بن حَجّاج مى گويد:

از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام درباره نماز در مسجد غدير خم به هنگام روز در حالى كه مسافر باشم، سؤال كردم. فرمود: در آنجا نماز بخوان كه فضيلت خاصى دارد، و پدرم امام صادق عليه السلام نيز به آن امر مى فرمود.(1)

2 - ماجراى عجيب غدير، هم مشهور هم معروف

رمز شهرت غدير را در نصب مقام خلافت طى يك مراسم غير عادى بايد جستجو كرد. بدين معنى كه قبل از غدير بارها مسئله جانشينى اميرالمؤمنين عليه السلام مطرح شده بود، اما آنچه در غدير خم اتفاق افتاد در تاريخ اسلام سابقه نداشت و خبرى بالاتر و مهم تر از آن اتفاق نيفتاده بود.

ص: 321


1- . كافى: ج 4 ص 566 ح 1.

صد و پنجاه سال از غدير گذشته و خلفاى غاصب در انواع سقيفه اى و اميه اى و مروانى و عباسى يكى پس از ديگرى آخرين تلاش هاى خود را براى اضمحلال تاريخ و اعتقاد غدير به كار گرفته اند، اما اين نام زيبا همچنان از قله اسلام مى درخشد، به گونه اى كه امام موسى بن جعفر عليه السلام به شهرت و معروفيت آن را در تبليغ غدير مطرح كرده است.

دقيقا به همين جهت، على رغم اينكه دشمنان غدير سعى در عادى و كوچك نشان دادن ماجرا داشته و دارند، اما اشتهار و نقل متواتر آن در منابع آنان و توسط راويان خودشان بهترين دليل بر غير قابل كنترل بودن معروفيت و شهرت و انتشار عمومى خبر آن است.

استفاده از اين بُعد تبليغى غدير از شكننده ترين جهات آن، در مقابل دشمنانِ بى انصافى است كه علنا و جسورانه واضح ترين حقيقت هاى غدير را زير پا مى گذارند. لذا امام موسى بن جعفر عليه السلام را مى بينيم كه با اشاره به اشتهار حديث غدير آن را چنين نقل فرموده است:

پيامبر صلى الله عليه و آله اميرالمؤمنين عليه السلام را در ماجراى معروف و مشهور روز غدير معرفى كرد و چنين فرمود: اى مردم، آيا من صاحب اختيارتر از شما نسبت به خودتان نيستم ؟ گفتند: آرى يا رسول اللّه. حضرت نگاهى به آسمان كرد و فرمود: خدايا شاهد باش ؛ و اين كار را سه بار تكرار كرد. سپس فرمود: بدانيد كه هر كس من مولاى او و صاحب اختيارتر نسبت به او هستم اين على مولاى او و صاحب اختيار اوست. اللهم وال من والاه و عادِ من عاداه و انصر من نصره واخذل من خذله.(1)

3 - مستند ولايت، كلام پيامبر صلى الله عليه و آله

هارون كه خود را در قله خلافت سقيفه نشانده و به آفتاب مى گويد: هر جا سير كنى از مملكت من خارج نيستى، امام كاظم عليه السلام را كه امام غدير است فرا مى خواند و در همين زمينه از آن حضرت سؤال مى كند.

ص: 322


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 142.

زمينه بسيار حساسى براى تبليغ غدير است، و جا دارد عصاره و چكيده غدير بر زبان آورده شود. حضرت در پاسخ تمام عرض و طول حكومت هارون را گوشه اى از حكومت الهى خود اعلام كرد.

از سوى ديگر هر كس هر ادعايى درباره غدير و ولايت دارد، بر هيچ محورى جز پيامبر صلى الله عليه و آله نمى تواند پايبند باشد. امامان ما هم بر اين پايه اصلى امامت - حتى در مقابل دشمنان سرسخت غدير - تأكيد فرموده اند.

از جمله ايامى است كه امام كاظم عليه السلام در زندان بود، و هارون حضرت را احضار نمود و مسائلى را سؤال نمود و از جمله درباره ولايت اهل بيت عليهم السلام بر مردم از آن حضرت سؤال كرد. حضرت فراتر از خيالِ هارون به او پاسخ داد و دليل آن را كلام پيامبر صلى الله عليه و آله ذكر كرده فرمود:

ما مى گوييم ولايت همه خلايق با ماست، كه ولايت دين است و اين جاهلان آن را پادشاهى مى پندارند ... ، و ما اين ادعا را از كلام پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير خم مى نماييم كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ.(1)

4 - تابلوى اشتهار بر پيشانى غدير

ثمره شيرين اين همه زمينه سازى براى اشتهار غدير را در آينده هاى تاريخ مى بينيم كه در هر زمان و مكانى تابلوى شهرت و معروفيت بر دروازه غدير نصب شده و در دوردست هاى زمان و مكان همه آن را با اين پرچم جهانى مى شناسند.

به عنوان نمونه كلام امام هفتم عليه السلام است كه وقتى غدير را ياد مى كند قبل از هر سخنى عَلَم بلندِ اشتهار آن را نشان مى دهد و مى فرمايد:

هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله اميرالمؤمنين عليه السلام را در آن ماجراى معروف و مشهور روز غدير معرفى كرد، فرمود: بدانيد كه هر كس من مولاى او و صاحب اختيارتر نسبت به او

ص: 323


1- . بحار الانوار: ج 48 ص 147.

هستم اين على مولاى او و صاحب اختيار او است. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.(1)

تبليغ غدير توسط امام رضا عليه السلام

اشاره

تبليغ غدير توسط امام رضا عليه السلام(2)

مسير فرهنگى و تبليغى غدير در طول چهارده قرن چند مرحله را طى كرده، كه اولين مرحله روايت سينه به سينه آن است. در طول قرن اول هجرى كه تدوين معارف اسلام ممنوعيت رسمى داشت، و اگر هم كتابى نوشته مى شد مخفيانه بود، و يا اگر كتابى مجوز پيدا مى كرد فقط اراجيف غاصبين خلافت بود.

در چنان جوى بهترين كتاب براى غدير سينه هاى امين و حافظه هاى قوى افراد بود كه به مثابه كتاب عمل كرد؛ و به خوبى توانست اين راه صد ساله را بپيمايد و اين وديعه آل محمد عليهم السلام را در خود حفظ كند.

امامان عليهم السلام نيز از هر فرصت مناسبى براى تبليغ پيام غدير استفاده برده و آن را براى مردم بيان مى كردند، تا آنجا كه امام باقر عليه السلام متن كامل خطبه غدير را براى مردم بازگو فرمود و امام رضا عليه السلام مناظراتى در اين باره داشت و حقايق مهمى از آن را بيان فرمود.

خصوصيات استثنائى زمان امام كاظم عليه السلام در زندان و امام رضا عليه السلام در تبعيد، باعث شد تا تبليغ غدير در زمان ايشان با موقعيت خاصى رو به رو شود.

از امام رضا عليه السلام پنج مورد تبليغ غدير به ما رسيده، كه ذيلاً بيان مى شود. از بين اين موارد، دو مورد بسيار حساس و حاوى نكات بسيار است. در واقع دو اقدامِ جديد درباره تبليغ غدير توسط امام هشتم عليه السلام - در شرايط خاصى كه قرار داشت - ثبت شده، كه در خور توجه همه مبلغان غدير است. اين دو مورد عبارت اند از:

ص: 324


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 142.
2- . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 30، 31، 65 ، 66 ، 94، 95، 96، 97، 99، 100، 102 - 104، 106، 107، 156 - 159، 172، 185، 189، 190، 252، 253. چهارده قرن با غدير: ص 75، 76، 233، 234. اسرار غدير: ص 246، 254 - 256، 280، 281. غدير در قرآن: ج 1 ص 188، 190. غدير در آئينه كتاب: ص 12، 13. تجلّى غدير در عصر ظهور: ص 71 - 96.

يك. در همان شرايطِ كنترل شديد از سوى مأمون، حضرت جشن نامحسوس غدير را گرفت ! ! يعنى روزه داران غدير را به بهانه افطار دعوت فرمود و هدايايى را بسته بندى كرد و بر در خانه هاى شيعيان فرستاد. سپس ارزش آنان كه غدير را رها نكردند با اين تشبيه تعيين فرمود كه مسئله غدير و پذيرفتن ولايت مثل مسئله سجود ملائكه بر آدم است.(1)

دو. در شهر مَرو در شرايط تبعيد اجبارى به دست مأمون، در حالى كه جلسات بحث هاى علمى بسيار رواج داشت حضرت سراغ غدير رفت. در حالى كه در مسجد جامع شهر دانشورانى از طرفداران سقيفه بحث خلافت و امامت امت را مطرح كرده و درباره آن بحث مى كردند، حضرت رمزى از غدير را به ميان آورد كه فاصله آن را تا سقيفه را نشان دهد و فرمود: امامت منزلتى بالاتر ... ، از آن دارد كه مردم با عقل هاى خود بدان برسند ؟ سپس حضرت شئون و شرايط امام غدير را بيان كرد تا همه بدانند بشر قادر به انتخاب چنين امامى نيست و بايد خدا انتخاب كند.(2)

و اما توضيح اين دو مورد:

1 - خطبه غديرِ امام رضا عليه السلام در ضيافت افطار
اشاره

در زمان سراسر اختناق هارون و مأمون، در يك محدوده كوچك از دوستان غدير كه براى شكرگزارىِ روز غدير روزه گرفته بودند و به بهانه افطار به خانه امام رضا عليه السلام آمده بودند، تبليغ جمعى غدير صورت گرفت.

ماجرا از آنجا آغاز شد كه در روز عيد غديرى امام رضا عليه السلام عده اى از خواص اصحاب را - كه آن روز را روزه گرفته بودند - براى افطار دعوت كرد و هدايايى به عنوان عيدى به خانه هايشان فرستاد. ثامن الائمه عليهم السلام در آن مجلسِ شامگاه عيد غدير درباره اين روز عظيم فرمود:

ص: 325


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 221 - 224.
2- . غيبت نعمانى: ص 218 ح 6 .

روز غدير در آسمان مشهورتر از زمين است ... ، و آن روزى است كه خداوند دين را كامل كرد ... . در روز غدير خداوند ولايت را بر اهل آسمان هاى هفتگانه و زمين ها عرضه كرد. مَثَل مؤمنين در قبول ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير مَثَل ملائكه در سجودشان براى آدم است، و مَثَل آنان كه ولايت آن حضرت در روز غدير را نپذيرفتند مَثَل ابليس است.(1)

دلدارىِ جمع شيعيان به جشن عظيم غدير در آسمان ها و همگامى آنان با جمع بزرگ آسمانيان، در روزهايى كه مردم قدر غدير را نمى دانستند، از زيباترين جلوه هاى تبليغ عمومى آن است. به خصوص آنگاه كه منكران غدير به ابليس تشبيه شوند !

و اما تفصيل ماجرا:

سه خطبه تاريخى براى روز غدير خم در تاريخ ثبت شده، كه هر يك داراى فرازهاى مهمى است و همه آنها در عصر ظهور تجلى خواهد نمود.

خطبه رسول اكرم صلى الله عليه و آله در سرزمين غدير خم خطبه اميرالمؤمنين عليه السلام در يكى از سال هاى خلافت ظاهرى آن حضرت، كه روز غدير با روز جمعه مصادف شده بود.

خطبه حضرت امام رضا عليه السلام به نقل سيد بن طاووس.

حضرت امام رضا عليه السلام در خطبه بسيار پربار خود در غدير(2)، نكات برجسته اى از ويژگى هاى غدير خم را براى ما بيان فرموده اند. امام هشتم عليه السلام در خطبه غديريه اش 40 ويژگى براى روز غدير بيان فرموده، كه در عصر ظهور تحقق مى يابد.

اين خطبه، به جهت اهميت آن جداگانه آورده شده است. در مورد اين خطبه به چند نكته اشاره مى شود:

ص: 326


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 221 - 224.
2- . اقبال الاعمال: ج 2 ص 260.
يك. متن خطبه غديريه امام رضا عليه السلام

امام على بن موسى الرضا عليه السلام حديثى خطبه گونه پيرامون عيد غدير ايراد فرموده اند، كه در اينجا متن آن همراه با ترجمه آورده مى شود:

رَواهُ عَنِ الرِضا عليه السلام، قالَ: إذا كانَ يَومُ القيامَةِ زُفَّت أربَعَةُ أيّامٍ إلَى اللّه ِ كَما تُزَفُّ العَروسُ إلى خِدرِها. قيلَ: ما هذِهِ الأيّامُ ؟ قالَ: يَومُ الأضحى وَ يَومُ الفِطرِ وَ يَومُ الجُمعَةِ وَ يَومُ الغَديرِ. وَ إنَّ يَومَ الغَديرِ بَينَ الأضحى وَ الفِطرِ وَ الجُمعَةِ كَالقَمَرِ بَينَ الكَواكِبِ.

وَ هُوَ اليَومُ الَذى نَجا فيهِ إبراهيمُ الخَليلُ مِنَ النارِ، فَصامَهُ شُكرا للّه ِ. وَ هُوَ اليَومُ الَذى أكمَلَ اللّه ُ بِهِ الدينَ فى إقامَةِ النَبىِّ صلى الله عليه و آله عَليّا أميرَالمُؤمِنينَ عليه السلام عَلَما، وَ أبانَ فَضيلَتَهُ وَ وِصايَتَهُ، فَصامَ ذلِكَ اليَومَ. وَ إنَّهُ لَيَومُ الكَمالِ، وَ يَومُ مَرغَمَةِ الشَيطانِ، وَ يَومُ تَقَبُّلِ أعمالِ الشيعَةِ وَ مُحبّى آلِ مُحَمَّدٍ، وَ هُوَ اليَومُ الَذى يَعمَدُ اللّه ُ فيهِ إلى ما عَمِلَهُ المُخالِفونَ فَيَجعَلَهُ هَباءا مَنثورا.

وَ هُوَ اليَومُ الَذى يَأمُرُ جَبرَئيلُ أن يُنصَبَ كُرسِىُّ كِرامَةِ اللّه ِ بِإزاءِ بَيتِ المَعمورِ وَ يَصعَدَهُ جَبرئيلُ، وَ تَجتَمِعَ إلَيهِ المَلائِكَةُ مِن جَميعِ السَماواتِ، وَ يَثنونَ عَلى مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله وَ يَستَغفِرونَ لِشيعَةِ أميرِالمُؤمِنينَ وَ الأئِمَّةِ عليهم السلام وَ مُحِبّيهِم مِن وُلدِ آدَمَ عليه السلام.

وَ هُوَ اليَومُ الَذى يَأمُرُ اللّه ُ فيهِ الكِرامَ الكاتِبينَ أن يَرفَعوا القَلَمَ عَن مُحِبّى أهلِ البَيتِ وَ شيعَتِهِم ثَلاثَةَ أيّامٍ مِن يَومِ الغَديرِ، وَ لا يَكتُبونَ عَلَيهِم شَيئا مِن خَطاياهُم كِرامَةً لِمُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله وَ عَلىٍّ وَ الأئُمَّةَ عليهم السلام. وَ هُوَ اليَومُ الَذى جَعَلَهُ اللّه ُ لِمُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله وَ آلِهِ عليهم السلام وَ ذَوى رَحِمِهِ. وَ هُوَ اليَومُ الَذى يَزيدُ اللّه ُ فى حالِ مَن عَبَدَ فيهِ وَ وَسَّعَ علَى عِيالِهِ وَ نَفسِهِ وَ إخوانِهِ وَ يُعتِقُهُ اللّه ُ مِنَ النارِ. وَ هُوَ اليَومُ الَذى يَجعَلُ اللّه ُ فيهِ سَعىَ الشيعَةِ مَشكورا وَ ذَنبِهِم مَغفورا وَ عَمَلِهِم مَقبولاً.

وَ هُوَ يَومُ تَنفيسِ الكُرِبِ، وَ يَومُ تَحطيطِ الوِزرِ، وَ يَومُ الحَباءِ وَ العَطيَّةِ، وَ يَومُ نَشرِ العِلمِ، وَ يَومُ البِشارَةِ، وَ العيدِ الأكبَرِ، وَ يَومٌ يُستَجابُ فيهِ الدُعاءُ، وَ يَومُ المَوقِفِ العَظيمِ،

ص: 327

وَ يَومُ لَبسِ الثيابِ وَ نَزعِ السَوادِ، وَ يَومُ الشَرطِ المَشروطِ، وَ يَومُ نَفىِ الهُمومِ، وَ يَومُ الصَفحِ عَن مُذنِبى شيعَةِ أميرِالمُؤمِنينَ.

وَ هُوَ يَومُ السِبقَةِ، وَ يَومُ إكثارِ الصَلاةِ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ يَومُ الرِضا، وَ يَومُ عيدِ أهلِ بَيتِ مُحَمَّدٍ عليهم السلام، وَ يَومُ قَبولِ الأعمالِ، وَ يَومُ طَلَبِ الزيادَةِ، وَ يَومُ إستراحَةِ المُؤمِنينَ، وَ يَومُ المُتاجَرَةِ، وَ يَومُ التَوَدُّدِ، وَ يَومُ الوُصولِ إلى رَحمَةِ اللّه ِ، وَ يَومُ التَزكيَةِ، وَ يَومُ تَركِ الكَبائِرِ وَ الذُنوبِ، وَ يَومُ العِبادَةِ، وَ يَومُ تَفطيرِ الصائِمينَ؛ فَمَن فَطَّرَ فيهِ صائِما مُؤمِنا كانَ كَمَن أطعَمَ فِئاما وَ فِئاما - إلى أن عَدَّ عَشَرا - . ثُمَّ قالَ: أوَ تَدرى مَا الفِئامُ ؟ قالَ: لا. قالَ: مِائَةُ ألفٍ.

وَ هُوَ يَومُ التَهنِئَةِ - يَعنى بَعضُكُم بَعضا - ؛ فَإذا لَقَى المُؤمِنُ أخاهُ يَقولُ: ألحَمدُ للّه ِ الَذى جَعَلَنا مِنَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلايَةِ أميرِالمُؤمِنينَ وَ الأئِمَّةِ عَلَيهِمُ السَلامُ، وَ هُوَ يَومُ التَبَسُّمِ فى وُجوهِ الناسِ مِن أهلِ الإيمانِ؛ فَمَن تَبَسَّمَ فى وَجهِ أخيهِ يَومَ الغَديرِ، نَظَرَ اللّه ُ إلَيهِ يَومَ القيامَةِ بِالرَحمَةِ، وَ قَضى لَهُ ألفَ حاجَةٍ، وَ بَنى لَهُ قَصرا فِى الجَنَّةِ مِن دُرَّةٍ بَيضاءٍ، وَ نَضَّرَ وَجهَهُ.

وَ هُوَ يَومُ الزينَةِ؛ فَمَن تَزَيَّنَ لِيَومِ الغَديرِ غَفَرَ اللّه ُ لَهُ كُلَّ خَطيئَةٍ عَمِلَها؛ صَغيرَةً أو كَبيرةً، وَ بَعَثَ اللّه ُ إلَيهِ مَلائِكَةَ يَكتُبونَ لَهُ الحَسَناتَ وَ يَرفَعونَ لَهُ الدَرَجاتَ إلى قابِلٍ مِثلَ ذلِكَ اليَومِ. فَإن ماتَ ماتَ شَهيدا، وَ إن عاشَ عاشَ سَعيدا. وَ مَن أطعَمَ مُؤمِنا، كانَ كَمَن أطعَمَ جَميعَ الأنبياءِ عليهم السلام وَ الصِدّيقينَ. وَ مَن زارَ فيهِ مُؤمِنا، أدخَلَ اللّه ُ قَبرَهُ سَبعينَ نورا، وَ وَسَّعَ فى قَبرِهِ، وَ يَزورُ قَبرَهُ كُلَّ يَومٍ سَبعونَ ألفَ مَلَكٌ وَ يُبَشِّرونَ بِالجَنَّةِ.

وَ فى يَومِ الغَديرِ عَرَضَ اللّه ُ لِوِلايَةِ عَلىٍّ عليه السلام أهلَ السَماواتِ السَبعِ. فَسَبَقَ إلَيها أهلُ السَماءِ السابِعَةِ، فَزَيَّنَ بِها العَرشُ. ثُمَّ سَبَقَ إلَيها أهلُ السَماءِ الرابِعَةِ، فَزَيَّنَها بِالبَيتِ المَعمورِ. ثُمَّ سَبَقَ إلَيها أهلُ السَماءِ الدُنيا، فَزَيَّنها بِالكَواكِبِ. ثُمَّ عَرَضَها عَلَى الأرَضينَ

ص: 328

فَسَبَقَت مَكَّةُ فَزَيَّنَها بِالكَعبَةِ. ثُمَّ سَبَقَت إلَيها المَدينَةُ، فَزَيَّنَها بِالمُصطَفى مُحَمَّدٌ صلى الله عليه و آله. ثُمَّ سَبَقَت إلَيهَا الكوفَةُ فَزَيَّنَها بِأميرِالمُؤمِنينَ عليه السلام.

وَ عَرَضَها عَلَى الجِبالِ. فَأوَّلُ جَبَلٍ أقَرَّ بِذلِكَ ثَلاثَةُ جِبالٍ: جَبلُ العَقيقِ وَ جَبَلُ الفيروزَجِ وَ جَبَلُ الياقوتِ، فَصارَت هذِهِ الجِبالُ جِبالُهُنَّ وَ أفضَلُ الجَواهِرِ. ثُمَّ سَبَقَت إلَيها جِبالٌ أُخَرٌ، فَصارَت مَعادِنُ الذَهَبِ وَ الفِضَّةِ. وَ ما لَم يُقِرَّ بِذلِكَ وَ لَم يَقبَل صارَت لا تَنبِتُ شَيئا.

وَ عَرَضَت فى ذلِكَ اليَومِ عَلَى المياهِ، فَما قَبِلَ مِنها صارَ مِلحا أُجاجا. وَ عَرَضَها فى ذلِكَ اليَومِ عَلَى النَباتِ، فَما قَبِلَهُ صارَ حُلوا طَيِّبا، وَ ما لَم يَقبَل صارَ مُرّا. ثُمَّ عَرَضها فى ذلِكَ اليَومِ عَلَى الطَيرِ، فَما قَبِلَها صارَ فَصيحا مُصَوِّتا، وَ ما أنكَرَها صارَ أخرَسَ مِثلَ اللَكَنِ.

وَ مَثَلُ المُؤمِنينَ فى قَبولِهِم وِلاءَ أميرِالمُؤمِنينَ عليه السلام فى يَومِ غَديرِ خُمٍّ كَمَثَلِ المَلائِكَةِ فى سُجودِهِم لآدَمَ، وَ مَثَلُ مَن أبى وِلايَةَ أميرِالمُؤمِنينَ عليه السلام فى يَومِ الغَديرِ مَثَلُ إبليسَ. وَ فى هذَا اليَومُ أُنزِلَت هذِهِ الآيَةُ: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم» .(1) وَ ما بَعَثَ اللّه ُ نَبيّا إلاّ وَ كانَ يَومُ بَعثِهِ مِثلَ يَومِ الغَديرِ عِندَهِ وَ عَرَفَ حُرمَتَهُ؛ إذ نَصَبَ لأُمَّتِهِ وَصيّا وَ خَليفَةً مِن بَعدِهِ فى ذلِكَ اليَومِ.(2)

دو. ترجمه خطبه غديرِ امام رضا عليه السلام

سيد بن طاووس در كتاب شريف «اقبال الاعمال» از حضرت امام رضا عليه السلام روايت كرده كه حضرت فرمود:

هنگامى كه قيامت فرا مى رسد، چهار روز با فخر و مباهات بر خداوند وارد مى شوند، همانند ورود عروس در شب زفاف بر شوهر.

ص: 329


1- . مائده / 68 .
2- . اقبال الاعمال: ص 464.

روز غدير روز زينت كردن و زيور است. پس كسى كه براى روز غدير تزئين كند، خداوند غفار تمام گناهانش را مى بخشد؛ كوچك باشد يا بزرگ و فرشتگانى بر مى انگيزد تا پيوسته براى او حسنه ثبت كنند و درجات او را بالا مى برد تا شايسته مثل چنين روزى گردد. پس اگر بميرد شهيد از دنيا رفته، و اگر زنده بماند سعادتمندانه خواهد زيست.

كسى كه در اين روز مؤمنى را اطعام كند مانند آن است كه تمام انبياء عليهم السلام و صديقين را اطعام نموده باشد. و كسى كه در اين روز مؤمنى را ديدار كند خداوند هفتاد نور داخل قبرش قرار مى دهد، و قبرش را وسيع مى گرداند، و هر روز هفتاد هزار فرشته او را زيارت مى كنند و به او مژده بهشت مى دهند.

در روز غدير خداوند ولايت را بر اهل آسمان هاى هفتگانه عرضه كرد. اهل آسمان هفتم از ديگران به سوى ولايت پيشى گرفتند، و به اين جهت آن را به عرش زينت داد. سپس اهل آسمان چهارم از ديگران پيشى گرفتند، و خداوند آن را به بيت المعمور زيور بخشيد. آنگاه اهل آسمان دنيا سبقت گرفتند، و خداوند آن را به ستارگان آراسته كرد.

سپس خداوند ولايت را بر زمين ها عرضه كرد. زمين مكه در قبول آن پيشى گرفت، آن را كعبه زينت داد. سپس مدينه سبقت گرفت، كه آن را به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مزيّن گردانيد. پس از آن كوفه سبقت گرفت، كه آن به اميرالمؤمنين عليه السلام آراسته شد. سپس به كوه ها عرضه شد، كه سه كوه پيشى گرفتند: عقيق، فيروزه و ياقوت، و اينها به اين سه كوه اختصاص يافت و از بهترين جواهرها شدند. پس از آن كوه هاى ديگر قبول ولايت كردند و داراى معادن طلا و نقره شدند. هر چه اقرار به ولايت نكرد چيزى از آن نروئيد.

و در اين روز ولايت به آب ها عرضه شد. هر آبى كه پذيرفت گوارا و شيرين شد، و آبى كه قبول نكرد شور و تلخ شد. همچنين ولايت بر گياهان عرضه شد. پس هر كدام پذيرفت شيرين و نيكو شد، و آنچه قبول نكرد تلخ گرديد. سپس ولايت در اين

ص: 332

بر اين اساس روشن ترين مصداق روز بشارت، روز ظهور موفور السرور آن حضرت است، كه خطبه غدير نيز حاوى چندين بشارت در مورد آن روز است.

تجلى پنجم: روز خرسندى

در فرازى از خطبه امام رضا عليه السلام از روز غدير به روز خرسندى و خشنودى تعبير شده است: و يوم الرضا: روز رضايتمندى. روز غدير روز رضايتمندى خدا و رسول خدا صلى الله عليه و آله و مؤمنان بود، اما روز ظهور روز خرسندى و خشنودى همگان است.

چنان كه در حديث شريف آمده است: اهل زمين و آسمان حتى پرندگان هوا از خلافت او خشنود مى شوند.(1)

و در حديث ديگرى فرمود: زمين را پر از عدل و داد كند، همانگونه كه پر از جور و ستم شده است. ساكنان آسمان و زمين از او خشنود شوند. مال را به طور مساوى تقسيم مى كند، و دل هاى امت محمد صلى الله عليه و آله را آكنده از بى نيازى مى كند.(2)

چهار. برداشت هايى از خطبه غديريه امام رضا عليه السلام

برداشت اول: دستور اظهار سرور قلبى و زبانى

نه تنها بايد در عيد غدير خوشحال باشيم، كه بايد اين سرور و شادى هم در چهره ما پيدا باشد و هم در گفتارمان ديده شود. در خاطرمان باشد كه در چنين روزى چه اتفاق عظيمى افتاده و چگونه پوزه اهل سقيفه به خاك ماليده شده است.

در سيماى ما تبسم و نشاطِ ناشى از خشنودى نسبت به چنين واقعه اى مشاهده شود، تا آنجا كه حتى اگر گرفتارى يا غمى داريم به خاطر غدير آن را به فراموشى بسپاريم و به ياد اين روز زيبا شادى اظهار كنيم.

بر زبان ما تشكر و حمد و ستايش الهى جارى باشد به خاطر عطاى نعمت ولايت كه خدا بر ما غديريان منت گذاشته است. در اين باره به سفارشات ائمه عليهم السلام گوش

ص: 335


1- . فردوس الاخبار بشرويه : ج 4 ص 496.
2- . كنز العمال: ج 14 ص 262 ح 38653.

مى سپاريم، آنجا كه امام على بن موسى الرضا عليه السلام فرمود: اين روز روزِ تبسم بر روى مؤمنين است. هر كس در اين روز بر روى برادر مؤمن خود تبسم كند خدا در روز قيامت نظر رحمت به او مى نمايد و هزار حاجت او را بر مى آورد، و قصرى از دُرّ سفيد در بهشت برايش بنا مى كند.(1)

برداشت دوم: دستور ديدار مؤمنان در غدير

نه اينكه روز غدير بهانه اى براى ديدار مؤمنين باشد، بلكه اين زيارتِ مؤمن فقط به نيتِ روزى است كه اين برادرى شكل گرفته و تحقق يافته است.

پس در روز غدير برادرى بر اساس ولايت را در دل تجديد مى كنيم، و با هم مسرور مى شويم. اين رمز اخوت را امام رضا عليه السلام چنين به ما آموخته است:

هر كس در اين روز مؤمنين را زيارت كند و به ديدار آنان رود خدا بر قبر او هفتاد نور وارد مى كند و قبر او را وسيع مى نمايد، و هر روز هفتاد هزار ملائكه در قبرش او را زيارت مى كنند و او را به بهشت بشارت مى دهند.(2)

برداشت سوم: امر به تهنيت گفتن غدير در كلام امام رضا عليه السلام

تهنيت گفتن چهره متبسم مى خواهد و همين براى غدير شادى آفرين است. دليل اين خوشحالى و سرور و تشكر از پروردگار، نعمت ولايت است كه خدا عنايت فرموده است.

اين را امام رضا عليه السلام به شيعيان ياد داد و فرمود: در اين روز به يكديگر تهنيت و تبريك بگوييد، و هرگاه برادر مؤمن خود را ملاقات كرديد چنين بگوييد:

الحَمدُ للّه ِ الَّذى جَعَلَنا مِنَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلايَةِ اَميرِالمُؤمِنينَ عليه السلام: سپاس خدايى را كه ما را از تمسك كنندگان به ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام قرارداد.(3)

ص: 336


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 223.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 224.
3- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 223.

برداشت چهارم: دستور جشن عمومى غدير

«جشن» به معناى عيد گرفتنِ دستجمعى، بيدار كننده اذهان خفته يا پر مشغله اى است كه فقط با اين راه مى توان فرصتى از فكر آنان را به غدير اختصاص داد.

اين تبليغ عملى بايد از نظر محتوايى و تزيينات تداعى كننده پيام غدير باشد، همان گونه كه در زمان ها و مكان هاى مختلف بايد مراعات ظرافت هاى تبليغى هر قوم و ملت و اهل هر زبانى را در نظر گرفت.

ائمه معصومين عليهم السلام در حد امكان طبق مرسوم زمان خود جشن غدير را برپا ساخته اند. گاهى در موضع قدرت مانند اميرالمؤمنين عليه السلام، و گاهى در خفاء تقيه مانند حضرت امام رضا عليه السلام، كه به هر دو صورت تبليغ عملى غدير در قالب جشن را به ما آموخته اند.

امام رضا عليه السلام در روز غديرى روزه گرفت و براى افطار عده اى را دعوت كرد، و براى آنان سخنان مفصلى درباره غدير فرمود، و به منازل آنان هدايايى فرستاد.(1)

برداشت پنجم: امر به پوشيدن لباس نو در غدير

در احاديث اهل بيت عليهم السلام مراسم و برنامه هاى عامى براى همه اعياد وارد شده كه در كتب ادعيه مذكور است. گذشته از آنها براى عيد و جشن غدير دستورات خاصى از ائمه عليهم السلام وارد شده كه از جمله آنها لباس نو پوشيدن در روز غدير است.

لباس نو و آراستن ظاهر از شيوه هايى است كه همه مردم جهان در اعياد خود براى نشان دادن شادى به كار مى برند. ما هم اين روش بين المللى را پذيرفته ايم و در عيد غدير دستور پوشيدن البسه نو و زينت كردن مرد و زن با حفظ حدود شرعى را از ائمه معصومين عليهم السلام دريافت كرده ايم، چرا كه اين كار تبليغ عملى غدير به صورت صامت است.

ص: 337


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 221.

امام رضا عليه السلام در اين باره فرمود: اين روز، روزِ زينت كردن است. هر كس خود را براى روز عيد غدير زينت كند خداوند گناهان او را مى آمرزد، و ملائكه اى به سوى او مى فرستد كه براى او حسنات بنويسند و تا سال آينده درجات او را بالا ببرند.(1)

همچنين آن حضرت در روز عيد غديرى به منازل عده اى از خواص اصحابشان البسه نو حتى انگشتر و كفش فرستادند، و احوال ظاهرى آنان و اطرافيان خود را تغيير دادند، و به جاى لباس هاى عادى روزانه لباس هاى مناسب عيد پوشيدند.(2)

برداشت ششم: دستور توسعه بر خانواده و برادران در غدير

اگر قرار است وسيله اى براى زندگى بخريم چه زيباست كه اين كار را براى ايام غدير نگه داريم و آن را به نام غدير وارد خانه كنيم ! اگر به برادر نيازمندى قرار كمك داريم در عيد غدير انجام دهيم. اينها دستور صاحب غدير است كه از هر فرصتى براى تبليغ عملى غدير استفاده كنيم، اگر چه نوسازى ابزار و وسايل زندگى باشد.

امام رضا عليه السلام نيز فرمود: هر كس در اين روز بر عيالش و بر خودش وسعت دهد خداوند مالش را زياد مى كند.(3)

برداشت هفتم: دستور صلوات و لعن و برائت در غدير

اگر به خاطر آوريم كه در همان غدير خم و بعد از آن به فاصله دو ماه عده اى آن را نپذيرفتند و گروهى بيعت خود را شكستند و برنامه خلافت را به سقيفه تغيير دادند، اينجاست كه صبح غدير را با دلى پر خون از اين دشمنان غدير آغاز مى كنيم.

در حالى كه از يك سو در عيد آل محمد عليهم السلام درود بر صاحبان اين روز مى فرستيم، تنفر خود را نيز از شكنندگان اين ركن اصيل اسلام اعلام مى داريم. ائمه عليهم السلام اين برخورد دو سويه در غدير را به عنوان يكى از تبليغات عملى غدير به ما آموخته اند.

ص: 338


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 224.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 221.
3- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 223.

امام رضا عليه السلام فرمود: اين روز، روزِ بسيار صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد عليهم السلام است.(1)

برداشت هشتم: غير عادى بودن غدير در عالم خلقت(2)

براى اينكه زمينيانِ منكرِ غدير را بر سر جايشان بنشانيم، چاره اى نيست جز آنكه به آنها بفهمانيم خبر غدير در آسمان ها مشهورتر و معروف تر و شناخته شده تر از اهل زمين است.

آنان قدر غدير را بهتر از ما مى دانند و درك مى كنند كه در ميان اين همه وقايع عظيم و عجيب كه براى انبياء و اوصياء پيش آمده، غدير نزد خداوند حساب ديگرى دارد.

آنها طوفان نوح عليه السلام و آتش ابراهيم عليه السلام و عصاى موسى عليه السلام و بعثت خاتم انبيا صلى الله عليه و آله را ديده اند؛ اما از تحولى كه در غدير براى همه كائنات و موجودات پيش آمده دريافته اند كه اين ماجرا با بقيه قابل مقايسه نيست !

همان طور كه در روز غدير «ولايت» بر انسان ها عرضه شد، در عالم خلقت نيز بر ساير مخلوقات عرضه شد. امام رضا عليه السلام در حديثى به وقوع اين امور در روز غدير اشاره مى فرمايد(3):

1. عرضه ولايت بر اهل آسمان ها، و سبقت اهل آسمان هفتم در قبول آن، و تزيين آن به عرش الهى.

2. قبول اهل آسمان چهارم ولايت را پس از اهل آسمان هفتم، و تزيين آن به بيت المعمور.

3. قبول اهل آسمان دنيا ولايت را پس از اهل آسمان چهارم، و تزيين آن به ستارگان.

ص: 339


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 223.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 221 - 224.
3- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 224.

برداشت دهم: غدير، قدردانى از پيامبر صلى الله عليه و آله

كسانى كه بر سر مسئله امامت به بحث و جدل مى پردازند و از پيش خود شرايط سبك و سنگين براى آن تعيين مى كنند، غافل اند از اينكه خدا همه جوانبش را توسط پيامبرش اعلام فرموده و نيازى به فكر بشر در اين باره نيست.

در روزهاى اول ورود امام رضا عليه السلام به شهر مرو، در روز جمعه مردم در مسجد جامع شهر جمع شده بودند و درباره مسئله امامت و اختلافاتى كه درباره آن مطرح است سخن مى گفتند. حضرت با شنيدن اين خبر تبسمى كرد و فرمود:

خداوند تبارك و تعالى پيامبرش را از اين جهان نبُرد مگر بعد از آنكه دين را برايش كامل فرمود. از يك سو قرآن را بر او نازل كرد ... ، و از سوى ديگر در حجة الوداع كه آخر عمر او بود اين آيه را فرستاد كه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الإسْلامَ دينا» .(1)

مسئله امامت كمال دين است. پيامبر صلى الله عليه و آله از اين جهان نرفت مگر آنكه براى امتش معارف دينشان را روشن ساخت و راهشان را مشخص فرمود و آنان را به قول حق سپرد و على عليه السلام را عَلَم و امام براى آنان منصوب فرمود، و هر چه امت بدان نياز دارشتند بيان فرمود. هر كس گمان كند خداوند دينش را كامل نكرده كتاب خدا را رد نموده و به آن كافر است ... .(2)

برداشت يازدهم: عيد اهل بيت عليهم السلام(3)

اگر همه مسلمانان به رسميت عيد غدير و اهميت آن كه توسط شخص پيامبر صلى الله عليه و آله بيان شده توجه ندارند، لااقل دوستان اهل بيت عليهم السلام بايد بدانند كه غدير روز جشن رسمى آل محمد عليهم السلام است.

ص: 341


1- . مائده / 3.
2- . غيبت نعمانى: ص 218 ح 6 .
3- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 221 - 224.

امام رضا عليه السلام با تأكيد بر اين مسئله فرمود: اين روز، روز عيدِ اهل بيت محمد عليهم السلام است.(1)

امام هادى عليه السلام نيز در اين باره فرمود: روزِ غدير روز عيد است، و افضل اعياد نزد اهل بيت و محبّان ايشان به شمار مى آيد.(2)

و لذا امام رضا عليه السلام گذشته از آن اعلام رسمى، شخصا جشن غدير را در جمع دوستان اهل بيت عليهم السلام برپا ساخت. اين رسميت هم با دعوت و پذيرائى دوستان تحقق يافت، و هم با فرستادن هدايا به منازل آنان در محيط خانواده ها رسميت غدير احيا شد.

برداشت دوازدهم: عرضه ولايت بر عوالم

همچنين امام رضا عليه السلام در اين مجلس افطار درباره روز غدير فرمودند: روز غدير در آسمان مشهورتر از زمين است ... ، و آن روزى است كه خداوند دين را كامل كرد ... ، در روز غدير خداوند ولايت را بر اهل آسمان هاى هفتگانه و زمين ها عرضه كرد. مَثَل مؤمنين در قبول ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير مَثَل ملائكه در سجودشان براى آدم است، و مثل آنانكه ولايت آن حضرت در روز غدير را نپذيرفتند مثل ابليس است.(3)

2 - حديث امامت و استناد به سه آيه قرآن درباره امامت غدير

آنگاه كه نوبت به نشر معارف غدير و مقايسه آن با دنياى سراسر جهلِ سقيفه مى رسد، پشتيبانى آيات قرآن از غدير عظمت آن را به رخ دشمن مى كشد.

در فاصله تبعيد امام رضا عليه السلام به خراسان زمينه هاى بسيار مناسبى براى تبيين معناى غدير پيش آمد. يكى از اين موارد روزهاى اول ورود امام رضا عليه السلام به شهر مرو در

ص: 342


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 223.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 226.
3- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 221 - 224.

خراسان بود. آن روز مردم در مسجد جامع شهر درباره مسئله امامت و اختلافاتى كه درباره آن مطرح است سخن مى گفتند:

عبدالعزيز مى گويد: در روزهاى اول ورود حضرت به شهر مرو، در روز جمعه مردم در مسجد جامع شهر جمع شده بودند و درباره مسئله امامت و اختلافاتى كه درباره آن مطرح است سخن مى گفتند.

من خدمت آقايم امام رضا عليه السلام رفتم و اين بحث هاى مسجد را به حضرت گزارش دادم. حضرت تبسمى كرد و فرمود: اين مردم نمى دانند و در آرائى كه مى گويند مورد مكر و حيله قرار گرفته اند. سپس فرمود:

إنَّ اللّه لَمْ يَقْبِضْ نَبِيَّهُ حَتّى اكْمَلَ لَهُ الدّينَ ... . وَ انْزَلَ فى حَجَّةِ الْوِداعِ - وَ هِىَ فى آخِرِ عُمْرِهِ - : «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» .(1) وَ امْرُ الامامَةِ مِنْ تَمامِ الدّينِ. وَ لَمْ يَمْضِ صلى الله عليه و آله حَتّى بَيَّنَ لِأُمَّتِهِ مَعالِمَ دينِهِمْ وَ اوْضَحَ لَهُمْ سَبيلَهُمْ وَ تَرَكَهُمْ عَلى قَصْدِ سَبيلِ الْحَقِّ. فَمَنْ زَعَمَ انَّ اللّه لَمْ يَكْمُلْ دينَهُ فَقَدْ رَدَّ كِتابَ اللّه، وَ مَنْ رَدَّ كِتابَ اللّه فَهُوَ كافِرٌ بِهِ:

خداوند تبارك و تعالى پيامبرش را از اين جهان نبُرد مگر بعد از آنكه دين را برايش كامل فرمود. از يك سو قرآن را بر او نازل كرد ... ، و از سوى ديگر در حجة الوداع كه آخر عمر او بود اين آيه را فرستاد كه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُمْ وَ...» .

مسئله امامت كمال دين است. پيامبر صلى الله عليه و آله از اين جهان نرفت مگر آنكه براى امتش معارف دينشان را روشن ساخت و راهشان را مشخص فرمود و آنان را به قول حق سپرد و على عليه السلام را عَلَم و امام براى آنان منصوب فرمود، و هر چه امت بدان نياز دارند بيان فرمود. هر كس گمان كند كه خداوند دينش را كامل نكرده كتاب خدا را رد نموده و به آن كافر است ... .

ص: 343


1- . مائده / 3.

روز غدير آن قدر عزيز است كه هداياى مغفرت الهى در آن حتى از شب قدر و روز عيد فطر بالاتر است. امام رضا عليه السلام در تشويق به اين شيوه ابلاغ پيام غدير فرمود:

هر جا كه باشى در روز غدير خود را كنار قبر اميرالمؤمنين عليه السلام برسان، كه خداوند در اين روز گناهان شصت ساله را از مؤمنان مى آمرزد، و دو برابر ماه رمضان و شب قدر و شب فطر از آتش جهنم آزاد مى كند.(1)

4 - حديث غدير

يكى از خصوصيات زمان امام هشتم على بن موسى الرضا عليه السلام شرايط سخت تقيه بود، و لذا امام عليه السلام بسيارى از روايات را با ذكر سند از پدرانشان نقل مى كردند. از جمله حديث غدير را حضرت از پدرشان حضرت موسى بن جعفر از امام صادق از امام باقر از امام سجاد از امام حسين از اميرالمؤمنين عليهم السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كردند كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.(2)

تبليغ غدير توسط امام هادى عليه السلام

اشاره

تبليغ غدير توسط امام هادى عليه السلام(3)

دو مورد تبليع غدير از امام هادى عليه السلام به دست ما رسيده است:

1 - زيارت غديريه و ابلاغ ولايت

با جنايات سقيفه، امامان غدير كِى مى توانستند روز غدير را به زيارت صاحب غدير اختصاص دهند، تا چه رسد به اينكه زيارتنامه غديرى به مردم بياموزند ؟ در جايى كه خفقان بنى عباس به اوج خود رسيده و متوكل ها دشمنى خود را با صاحب غدير علنى كرده اند؛ و اينك دهمين امام غدير را به صورت تبعيد از مدينه به سامرا آورده اند.

ص: 345


1- . مفاتيح الجنان: باب زيارات اميرالمؤمنين عليه السلام، زيارت غدير.
2- . اثبات الهداة: ج 2 ص 103 ح 425.
3- . اسرار غدير: ص 252، 253، 353 - 363.

إِنَّ اللّه َ تَعالى اسْتَجابَ لِنَبِيِّهِ صلى اللّه عليه و آله فيكَ دَعْوَتَهُ، ثُمَّ أَمَرَهُ بِإِظْهارِ ما أَوْلاكَ لِأُمَّتِهِ إِعْلاءً لِشَأْنِكَ وَإِعْلانا لِبُرْهانِكَ وَ دَحْضا لِلْأَباطِيلِ وَ قَطْعا لِلْمَعاذِيرِ. فَلَمَّا أَشْفَقَ مِنْ فِتْنَةِ الْفاسِقينَ وَاتَّقى فيكَ الْمُنافِقينَ أَوْحى إِلَيْهِ رَبُّ الْعالَمينَ: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» .(1) فَوَضَعَ عَلى نَفْسِهِ أَوْزارَ الْمَسيرِ وَ نَهَضَ فى رَمْضاءِ الْهَجيرِ فَخَطَبَ وَأَسْمَعَ وَ نادى فَأَبْلَغَ، ثُمَّ سَأَلَهُمْ أَجْمَعَ فَقالَ: هَلْ بَلَّغْتُ ؟ فَقالُوا: اللَّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللّهُمَّ اشْهَدْ. ثُمَّ قالَ: أَلَسْتُ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ؟ فَقالُوا: بَلى. فَأَخَذَ بِيَدِكَ وَ قالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ. اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ. فَما آمَنَ بِما أَنْزَلَ اللّه ُ فيكَ عَلى نَبِيِّهِ إِلاَّ قَليلٌ وَلا زادَ أَكْثَرَهُمْ غَيْرَ تَخْسيرٍ:

خداوند تعالى دعاى پيامبرش صلى الله عليه و آله را درباره تو مستجاب كرد، و به او دستور داد تا ولايت تو را بر امت اظهار كند تا مقام تو را بلندمرتبه و دليل تو را اعلام كرده باشد و سخنان باطل را كوبيده و عذرهاى بى جا را ريشه كن كرده باشد. آنگاه كه از فتنه فاسقان احساس خطر كرد و از منافقان درباره تو ترسيد، پروردگار جهان به او چنين وحى كرد: «اى پيامبر برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر نرسانى رسالت او را نرسانده اى و خداوند تو را از شر مردم حفظ مى كند» . پيامبر صلى الله عليه و آله سختى سفر را متحمل شد و در شدت حرارت ظهر بپا خاست و خطبه اى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنها پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبوده ام ؟ گفتند: آرى. پس دست تو (اميرالمؤمنين عليه السلام) را گرفت و فرمود: هر كس من صاحب اختيار او بوده ام اين على صاحب اختيار اوست. خدايا دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند. ولى به آنچه خداوند درباره

ص: 348


1- . مائده / 67 .

تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيان كارى براى خود زياد نكردند.

براى توضيح بيشتر و متن و ترجمه زيارت غديريه، مراجعه شود به فصل پنجم «مسائل عملى غدير» ، بخش اول «اعمال غدير» ، قسمت اول «زيارت غديريه» .

2 - پاسخ به نامه شيعيان اهواز

در روزگار امام هادى عليه السلام كه دستگاه خلافت با تبعيد و تحت نظر قرار دادن امامان معصوم عليهم السلام سعى در قطع ارتباط گفتارى و شنيدارى مردم با ايشان داشت، نامه نگارى رواج يافت و اين نوع تبليغ از شهرهاى دوردست نيز با آسايش بيشترى انجام مى شد.

يكى از اين موارد كه به غدير مربوط مى شود نامه اى است كه گروهى از اهل اهواز خدمت حضرت نوشتند و طى آن سؤالاتى را مطرح كردند. حضرت در جواب آنان نامه اى نوشت و پاسخ سؤالاتشان را داد و از جمله فرمود:

صحيح ترين خبرى كه اثبات آن از قرآن شناخته شده حديث ثقلين است كه نقل آن از پيامبر صلى الله عليه و آله مورد اتفاق است. ما اين آيه را به صراحت در قرآن مى يابيم كه مى فرمايد: «إنَّما وَليُّكُم اللّه ُ وَ رَسولُهُ وَ الَذينَ آمَنوا ... »(1)، و روايات متفق است كه اين آيه درباره اميرالمؤمنين عليه السلام است كه انگشتر خود را در حال ركوع صدقه داد و خدا از اين عمل او قدردانى كرد و اين آيه را درباره اش نازل فرمود.

بعد مى بينيم كه پيامبر صلى الله عليه و آله او را از اصحابش جدا كرد و اين عبارت را فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. از اين ارتباط مى فهميم كه قرآن به درستى اين اخبار و حقانيت اين شواهد گواهى مى دهد. لذاست كه امت بايد بدان اقرار كنند چرا كه با قرآن موافق است و قرآن با آنها موافق است. اينجاست كه پيروى از چنين احاديثى واجب مى شود و جز اهل عناد و فساد نمى توانند از آن سرپيچى كنند.(2)

ص: 349


1- . مائده / 55 .
2- . بحار الانوار: ج 2 ص 226 ح 3.

ص: 354

يعنى هر كس كه به هر صورتى در صحنه غدير حضور پيدا مى كند و از آن اطلاع مى يابد، به همه كسانى كه با جسم يا فكرشان از غدير غايب اند و از آن اطلاع ندارند به انواع روش هاى تبليغى آن خبر دهد؛ و اين روند تا روز قيامت در هيچ موقعيتى تعطيل نشود.

اين روش معصومين عليهم السلام در تبليغ بى وقفه غدير است. در اين باره از روزهاى آغازين غصب خلافت در شرايط خطرناك بلكه وحشتناك مى بينيم كه از پشت در آتش گرفته خانه فاطمه عليهاالسلام تا زير شمشيرهاى بالا رفته براى بيعت اجبارى اميرالمؤمنين عليه السلام غدير مطرح مى شود.

اين تبليغ به عنوان رساندن يك پيام فراموش شده، سخت ترين شرايط زمانى و شديدترين موقعيت مكانى را براى تبليغ غدير در نظر گرفته است. بعد از آن هم با اينكه خلافت غصب مى شود، اما تبليغ غدير همچنان در مكان هايى همچون مسجد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و يا ميدان هاى جنگ و يا بر فراز منبرها در شرايطِ زمانىِ متفاوت همه ائمه معصومين عليهم السلام ادامه دارد، كه نمونه هاى آن در موارد اين عنوان (تبليغ) خواهد آمد.

در اين باره دو مورد از تاريخ تبليغ غدير توسط حضرات معصومين عليهم السلام را مى آوريم:

يك. تبليغ غدير توسط حضرت زهرا عليهاالسلام از پشت در آتش گرفته

كدام موقعيت خطرناكى را از نظر زمانى و مكانى مانند پشت درِ آتش زده خانه وحى مى توان يافت كه تبليغ غدير در آن به قيمت جان فاطمه و محسن عليهماالسلام تمام شد، و در واقع باعث ضمانت ابدى آن شد ؟ !

هنگامى كه اهل سقيفه بر در خانه اميرالمؤمنين عليه السلام حمله آورده بودند و با آتش زدن درِ خانه مى خواستند آن حضرت را براى بيعت اجبارى ببرند، حضرت زهرا عليهاالسلام پشت در آمد و با يادآورى غدير فرمود:

ص: 357

هيچ قومى بد حضورتر از شما به ياد ندارم ... . گويا شما نمى دانيد پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم چه فرمود ؟ ! به خدا قسم در آن روز براى على بن ابى طالب پيمان ولايت را بست تا اميد شما را از خلافت قطع كند، ولى شما اسباب بين خود و پيامبرتان را قطع كرديد. خدا بين ما و شما در دنيا و آخرت محاكمه خواهد كرد.(1)

دو. تبليغ غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام زير شمشير بيعت اجبارى

شايد بتوان گفت: شيرين ترين و هم تلخ ترين تبليغ غدير هنگامى بود كه صاحب غدير زير شمشيرهاى آخته و از حلقومى در فشار طناب غاصبين، نام غدير را بر زبان جارى فرمود !

هنگامى كه غاصبين خلافت به خانه اميرالمؤمنين عليه السلام حمله كردند، درِ خانه را آتش زدند و شكستند و بدون اجازه وارد شدند. در اين ماجرا حضرت زهرا و حضرت محسن عليهماالسلام را بين در و ديوار به شهادت رساندند تا توانستند طناب بر گردن اميرالمؤمنين عليه السلام بيندازند و آن حضرت را كشان كشان تا مسجد ببرند.

در آن حال ابوبكر بر فراز منبر بود و گروهى شمشيرها را بالاى سر حضرت گرفته بودند و عمر مى گفت: بيعت كن و گرنه تو را مى كشيم ! در چنين حالتى اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: اى مسلمانان، اى مهاجرين و انصار، شما را به خدا قسم مى دهم آيا از پيامبر صلى الله عليه و آله نشنيديد كه در روز غدير خم چه مى فرمود ؟ ! !(2)

و اين يعنى نداى غدير از حنجره صاحب مظلوم آن در بحرانى ترين شرايطى كه سقيفه آن را لگد مال مى كرد.

2 - تبليغ غدير به صورت فردى
اشاره

ابلاغ غدير به مخاطب مفرد از دوستان غدير يكى از تأكيدهايى است كه در شيوه تبليغى معصومين عليهم السلام نسبت به غدير به چشم مى خورد، و به صورت پاسخ به سؤالِ مخاطب يا بيان ابتدائى ايشان درباره غدير وجود دارد.

ص: 358


1- . بحار الانوار: ج 28 ص 205.
2- . بحار الانوار: ج 28 ص 273.

و ديگر 1400 سال متحيرانه به جستجوى معناى «مولى» نمى پردازند و از كتاب هاى لغت هفتاد معنى براى آن پيدا نمى كنند ! !(1)

سه. دفاع از غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام در مقابله با ابوبكر در كوچه بنى النجار

ابوبكر و عمر از هر فرصتى براى تثبيت موقعيت غصبى خود استفاده مى كردند، و حتى در فكر اين بودند كه گاهى غافلگيرانه از اميرالمؤمنين عليه السلام اظهار رضايتى بگيرند تا از آن به نفع خود استفاده كنند.

روزى ابوبكر در كوچه بنى النجار به تنهايى با اميرالمؤمنين عليه السلام برخورد كرد و فرصت را غنيمت شمرده گفت: يا على، به خدا قسم اگر كسى كه به او اطمينان داشته باشم شهادت دهد كه تو به خلافت از من سزاوارترى، آن را به تو مى سپارم ! !

حضرت فرمود: اى ابوبكر، آيا احدى را مطمئن تر از پيامبر صلى الله عليه و آله سراغ دارى ؟

آن حضرت در چهار مورد براى من از تو و عمر و عثمان و عِدّه اى از همراهيانت بيعت گرفت كه يكى از آنها روز غدير در بازگشت از حجة الوداع بود.

آن روز همه شما گفتيد: شنيديم و اطاعت خدا و رسول را پذيرفتيم. پيامبر صلى الله عليه و آله از شما پرسيد: خدا و رسولش بر شما شاهد باشند ؟ همگى گفتيد: آرى، شاهد باشند.

حضرت فرمود: پس بر يكديگر شاهد باشيد و حاضرين شما به غايبين برسانند و آنان كه شنيدند به كسانى كه نشنيده اند برسانند. شما هم گفتيد: قبول كرديم يا رسول اللّه !

سپس همگى برخاستيد و به خاطر اين كرامت خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله و به من تبريك گفتيد. عمر جلو آمد و بر كتف من زد و در حضور شما گفت: خوشا به حال تو اى پسر ابوطالب، كه صاحب اختيار من و هر مؤمنى شدى !(2)

ص: 361


1- . بحار الانوار: ج 41 ص 228.
2- . بحار الانوار: ج 29 ص 35 - 37.

در اين دفاع از غدير در حالى كه غاصب خلافت مى خواهد به طور خصوصى از امام غدير به نفع غصب خود اقرار بگيرد، غافل است از اتمام حجت بُرنده صاحب غدير كه بيعت و شهادت خدا و رسول را پاسخ دندان شكن او قرار مى دهد.

چهار. دفاع از غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام در مقابل طلحه در جنگ جمل

در ميدان جنگ جمل، هنگامى كه لشكر از دو سو صف آرايى كرده بودند و هنوز جنگ آغاز نشده بود، اميرالمؤمنين عليه السلام قاصدى را سراغ طلحه فرستاد كه ملاقاتى داشته باشند. طلحه آمد و در مقابل حضرت قرار گرفت.

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: تو را به خدا قسم مى دهم، آيا از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدى كه مى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ ؟ طلحه گفت: آرى. حضرت فرمود: پس چرا به جنگ من آمده اى ؟ ! ! گفت: در خاطرم نبود ! ! ! سپس طلحه به لشكر خود بازگشت؛ و در جنگ كشته شد.(1)

بدين صورت در جنگ جمل در وسط ميدان جنگ - به طور خصوصى - با يادآورى غدير دفاع بزرگى از حرمت صاحب آن به انجام رسيد و اهميت تبليغ غدير را در برابر دشمنان تا دندان مسلح به ما نشان داد.

پنج. دفاع از غدير توسط صديقه كبرى عليهاالسلام در مقابل ابن لُبَيد در منطقه اُحُد

بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله حضرت زهرا عليهاالسلام كنار قبور شهداى اُحد و به خصوص حضرت حمزه مى آمد و در آنجا گريه مى كرد. محمود بن لُبَيد مى گويد: روزى بر سر قبر حمزه آمدم و آن حضرت را در آنجا در حال گريه ديدم. خدمتش عرض كردم: من سؤالى از شما دارم كه سينه ام را مضطرب ساخته ! فرمود: سؤال كن. عرض كردم: آيا پيامبر صلى الله عليه و آله قبل از وفاتش درباره امامت على كلام صريحى فرموده است ؟ ! !

عجيب است كه فرستاده سقيفه به تنهايى آمده و كلمات صريح پيامبر صلى الله عليه و آله درباره خلافت على عليه السلام را به خاطر نمى آورد، و به عنوان مشكل ترين سؤال عمرش آن را از دختر پيامبر صلى الله عليه و آله سؤال مى كند ! !

ص: 362


1- . الغدير: ج 1 ص 186.

در چنين شرايطى اميرالمؤمنين عليه السلام مجلسى در ميدان بزرگ كوفه - كه مقابل مسجد كوفه و دار الاماره قرار داشت - تشكيل داد و منبرى در آنجا نصب كرد و مردم جمع شدند. اين مجلس فقط براى شهادت دادن كسانى بود كه 25 سال پيش در غدير حضور داشتند و اكنون مى بايست در پيشگاه ملت بپا خيزند و آنچه به چشم خود ديده اند بازگو كنند. حضرت از فراز منبر فرمود:

به خدا قسم مى دهم آنان را كه پيامبر صلى الله عليه و آله را ديده اند، و در روز غدير خم در بازگشت از حجة الوداع از آن حضرت شنيده اند كه درباره من - در حالى كه دستان مرا بلند كرده بود - فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ وَ اَحِبَّ مَن اَحَبَّهُ. قسم مى دهم هر كس اين واقعه را حاضر بوده و به چشم خود ديده و به گوش خود شنيده برخيزد و شهادت دهد.

پس از اين كلام حضرت، عده زيادى كه حداقل سى نفر ذكر شده اند برخاستند و آنچه ديده بودند بازگو نمودند و شهادت خود را نسبت به آن اعلام كردند.(1)

اين ماجرا در موقعيت حساسى اتفاق افتاد كه نياز مبرم به شهادت چنين افرادى بود. در واقع آنان كه شهادت دادند تبليغى عظيم براى غدير كه مساوى با حضور در بيابان غدير خم بود انجام دادند؛ و به نسلى كه در غدير خم حاضر نبودند با گواهى خود ابلاغ كردند.

دو. تبليغ عمومى غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام بين لشكريان خود در صفين

جنگ صفين يكى از حساس ترين مقاطعى بود كه اميرالمؤمنين عليه السلام فرصت را براى تبليغ غدير در آن مغتنم شمرد. در اين جنگ پس از چند نامه و پيام كه بين اميرالمؤمنين عليه السلام و معاويه رد و بدل شد، آن حضرت در ميان لشكر خود در جمع مهاجرين و انصار و با حضور فرستادگان معاويه بر فراز منبر قرار گرفت و مناقب

ص: 364


1- . بحار الانوار: ج 31 ص 447 و ج 37 ص 199. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 89 490. الغدير: ج 1 ص 93. مسند احمد: ج 1 ص 84 . شرح نهج البلاغة: ج 1 ص 361 و ج 4 ص 488 . تاريخ ابن عساكر: ج 3 ص 50 .

خود را برشمرد، و در هر كدام مردم را قسم داد و آنان اقرار كردند. از جمله غدير را مطرح كرد و فرمود:

شما را به خدا قسم مى دهم درباره قول خداوند: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا اَطيعوا اللّه َ وَ ... »(1) و آيه «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ ... »(2) ... كه خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد به مردم بفهاند كه اين آيات درباره چه كسانى نازل شده و ولايت را براى آنان تفسير كند ... .

آن حضرت هم مرا در غدير خم منصوب كرد ... ، و فرمود: اى مردم، خداوند صاحب اختيار من، و من صاحب اختيار مؤمنين هستم و اختيارم بر مؤمنين از خودشان بيشتر است. اَلا فَمَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ: اَلا كه هر كس من صاحب اختيار او بوده ام على صاحب اختيار اوست ... .

پس از اين سخنانِ اميرالمؤمنين عليه السلام، دوازده نفر از كسانى كه از شركت كنندگان در جنگ بدر بودند و در صفين همراه حضرت حضور داشتند برخاستند و به گفتار حضرت شهادت دادند. سپس هفتاد نفر ديگر از صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله برخاستند و شهادت دادند. بعد از آن چهار نفر از اهل بدر برخاستند و تفصيل ماجرا و آنچه در غدير ديده بودند بازگو كردند.(3)

پيداست كه اين منظره فوق العاده تبليغى در حال جنگ آن هم در برابر لشكر معاويه، اثرى به ياد ماندنى از غدير در ذهن ها باقى گذاشت كه تا امروز در كتب غير شيعه هم نقل شده است.

سه. تبليغ عمومى غدير توسط امام حسين عليه السلام در مِنا در مراسم حج

شرايط شديد تقيه در زمان معاويه بر كسى پوشيده نيست، و هر چه به آخر دوران

ص: 365


1- . نساء / 59 .
2- . مائده / 55 .
3- . كتاب سليم: حديث 25.
يك. دفاع پيامبر صلى الله عليه و آله از غدير در حضور منافقين

بعد از واقعه سه روزه غدير و آن اتمام حجت عظيم، هنوز مغزهاى ابوسفيانىِ منافقين ولايت را نپذيرفته بود و آنان از مُبلِّغ غدير ابلاغ ديگرى مى خواستند ! در چنين موردى كه دشمنانى در لباس دوست آمده بودند، پيامبر صلى الله عليه و آله بار ديگر غدير را ابلاغ كرد و با همين تابلو بزرگ اعتقادى اتمام حجت فرمود.

ماجرا مربوط به روزى مى شود كه عده اى از منافقين پس از بازگشتِ كاروان حج به مدينه، در فاصله دو ماهه بين غدير تا شهادت رسول اللّه صلى الله عليه و آله، نزد آن حضرت آمدند و آيت و نشانه اى درباره خلافت و امامت على عليه السلام طلب كردند. حضرت فرمود: آيا روز غدير خم براى شما كافى نبود ؟ !(1)

دو. دفاع اميرالمؤمنين عليه السلام از غدير در حضور صحابه در زمان عمر

در مجلسى كه در زمان عمر در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله بر قرار شده بود، اميرالمؤمنين عليه السلام فرصت را براى افشاگرى عليه غاصبين خلافت مغتنم شمرد و سابقه خاص آنان را در روز غدير در حضور مردم يادآور شد. در آن مجلس اميرالمؤمنين عليه السلام سوابق ابوبكر و عمر با غدير را برشمرد. از جمله فرمود:

در روز غدير خم، وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله مرا براى ولايت نصب كرد، عمر با رفيقش (ابوبكر) گفتگو كرد و گفت: در اينكه كار پسرعمويش را بالا ببرد هيچ كوتاهى نمى كند. و ابوبكر گفت: در اينكه بازوى پسرعمويش را بلند كند هيچ كوتاهى نمى كند.

همچنين در حالى كه منصوب شده بودم به رفيقش (ابوبكر) گفت: اين واقعا كرامت بزرگى است ! رفيقش با تندى به او نگاه كرد و گفت: نه به خدا قسم، ابدا اين سخن او را گوش نمى دهم و از او اطاعت نمى كنم. سپس به او تكيه داد و با تكبر به راه افتادند و رفتند.(2)

ص: 368


1- . اثبات الهداة: ج 2 ص 153.
2- . كتاب سليم: حديث 14.

اى مردم ... ، خداوند شما را به ولايت امر كرده و من شما را شاهد مى گيرم كه اين ولايت مخصوص اين شخص است - و آن حضرت دست بر دست على بن ابى طالب عليه السلام گذاشت - سپس مخصوص دو پسرش بعد از او، و سپس در جانشينان بعد از او از فرزندانش كه از قرآن جدا نمى شوند و قرآن از آنان جدا نمى شود تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.(1)

دفاع از غدير در زمانى كه نوبت به سومين غاصب خلافت رسيده، آن هم كنار قبر پيامبر صلى الله عليه و آله و با حضور باقيماندگان از حاضرين غدير و در جمع مردمى كه گوششان از تبليغات سقيفه پر شده، درس هاى بسيارى از كيفيت تبليغ اين واجب اعتقادى را به ما مى آموزد. يعنى امر به معروفى به عظمت غدير مسئله اى نيست كه درباره آن مسئوليت ابلاغ را سبك پنداريم، و در برابر نسل هاى بى خبر از غدير با سكوت و بى تفاوتى بگذريم.

چهار. دفاع امام حسن عليه السلام از غدير در برابر ناسزاگويان

روزگارى است كه سقيفه در جسارت به صاحب غدير تا حد لعن پيش رفته، و معاويه غاصب چهارم سقيفه اين جرئت را پيدا كرده كه امام دوم غدير را در مجلسى براى جسارت توسط دشمنان سرسخت آن فراخواند ! ! در چنين موقعيتى جا داشت حمله اى شكننده بر عليه آنان صورت پذيرد.

ماجرا چنين بود كه معاويه و دار و دسته اش امام حسن عليه السلام را فرا خواندند و آنچه توانستند به آن حضرت و پدر بزرگوارش ناسزا گفتند. امام مجتبى عليه السلام در مقابله با آنان مطالب بسيارى درباره حق اميرالمؤمنين عليه السلام بيان كرد. از جمله در مورد غدير فرمود:

پيامبر صلى الله عليه و آله در حالى كه بر فراز منبر بود على عليه السلام را فرا خواند. سپس او را با دستانش گرفت و فرمود: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.(2)

ص: 370


1- . بحار الانوار: ج 31 ص 410 - 412.
2- . بحار الانوار: ج 44 ص 75.
دو. مقاله اى درباره غدير به امر اميرالمؤمنين عليه السلام

نوشتن مقاله و قرائت متناوب آن بر مردم در مناسبت هايى خاص، يكى از كارهاى استثنائى صاحب غدير در راه دفاع از آن است.

در آخرين ماه هاى عمر شريف اميرالمؤمنين عليه السلام و بعد از جنگ نهروان، مردم از حضرت درباره ابوبكر و عمر و عثمان سؤال كردند. حضرت فرمود: در اين باره برايتان نوشته اى مى نويسم كه درباره آنچه پرسيده ايد به صراحت سخن گفته باشم.

سپس نوشته بلندى كه حدود 30 صفحه و در حد يك جزوه بود املا كرد و نويسنده حضرت نوشت.

آنگاه ده نفر از خواص اصحاب خود را فراخواند و دستور داد هر روز جمعه نويسنده حضرت آن را بر مردم بخواند و اين ده نفر شاهد باشند تا كسى آن را انكار نكند. از جمله مطالب آن نوشته چنين بود:

اين امر خلافت عجيب است، كه حكومت و ولايت احدى را مثل ولايت من مبغوض نداشتند ! دليل من بر ولايت اين است كه صاحب اختيار مردم فقط من هستم نه قريش ... ، چرا كه پيامبر صلى الله عليه و آله ولايت اين امت را داشت و من بعد از او اختيارات او را دارم ... ، به دليل گفته پيامبر صلى الله عليه و آله كه در روز غدير خم فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ.(1)

اگر چه دوران قرائت اين مقاله غديرى بر مردم ديرى نپاييد و با غصب حق غدير به دست معاويه در لابلاى صفحات تاريخ ماند؛ اما هم در آن روز پرده از حقايق بسيارى درباره روزگار سياه شده غدير به دست سقيفه برداشت، و هم سند ماندگارى براى قرن هاى آينده شد تا غديريان تاريخچه اعتقاد خود را از سند مكتوب صاحب آن بياموزند.

ص: 376


1- . بحار الانوار: ج 30 ص 14.

نوشتارى درآمد و ثبت شد، تا امروز كه به صورت يكى از متقن ترين متون و مستندات اعتقادى ما درآمده، به خصوص آنكه نقل هاى حاضرين در غدير مثل حذيفه و زيد بن ارقم نيز با آن تطابق كامل دارد.(1)

پنج. نامه امام هادى عليه السلام به اهل اهواز درباره غدير

در روزگار امام هادى عليه السلام كه دستگاه خلافت با تبعيد و تحت نظر قرار دادن امامان معصوم عليهم السلام سعى در قطع ارتباط گفتارى و شنيدارى مردم با ايشان داشت، نامه نگارى رواج يافت و اين نوع تبليغ از شهرهاى دوردست نيز با آسايش بيشترى انجام مى شد.

يكى از اين موارد كه به غدير مربوط مى شود نامه اى است كه گروهى از اهل اهواز خدمت حضرت نوشتند و طى آن سؤالاتى را مطرح كردند. حضرت در جواب آنان نامه اى نوشت و پاسخ سؤالاتشان را داد و از جمله فرمود:

صحيح ترين خبرى كه اثبات آن از قرآن شناخته شده حديث ثقلين است كه نقل آن از پيامبر صلى الله عليه و آله مورد اتفاق است. ما اين آيه را به صراحت در قرآن مى يابيم كه مى فرمايد: «إنَّما وَليُّكُم اللّه َ وَ رَسولَهُ وَ الَذينَ آمَنوا ... » ، و روايات متفق است كه اين آيه درباره اميرالمؤمنين عليه السلام است كه انگشتر خود را در حال ركوع صدقه داد و خدا از اين عمل او قدردانى كرد و اين آيه را درباره اش نازل فرمود.

بعد مى بينيم كه پيامبر صلى الله عليه و آله او را از اصحابش جدا كرد و اين عبارت را فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. از اين ارتباط مى فهميم كه قرآن به درستى اين اخبار و حقانيت اين شواهد گواهى مى دهد. لذاست كه امت بايد بدان اقرار كنند چرا كه با قرآن موافق است و قرآن با آنها موافق است. اينجاست كه پيروى از چنين احاديثى واجب مى شود و جز اهل عناد و فساد نمى توانند از آن سرپيچى كنند.(2)

ص: 378


1- . احتجاج: ج 1 ص 66 . بحار الانوار: ج 37 ص 201 ج 86 .
2- . بحار الانوار: ج 2 ص 226 ح 3.

مكان اعتقادى، ترويج زيارت امير غدير، و رواج تبريكات و ملاقات هاى روز غدير، برپائى جشن هاى بزرگ غدير و هداياى غديرى و آموزش عبادات عيد غدير، با همه اين شيوه هاى عملى تابلوهاى غدير را در جاى جاى جامعه بر فراز و چراغ هاى زيباى آن را در گوشه و كنار جهان روشن نگه مى داريم.

مورد چهارم

دقت در دستور اكيد معصومين عليهم السلام براى فرهنگ سازى عمومى غدير، به ما آموخته است كه در ترويج ادبيات و شعر غدير، و نيز انتشار دعاها و زيارات مشتمل بر معارف غدير، و همچنين نشر كتاب ها و نرم افزارهاى غديرى، طرح هاى نو در تبليغ عملى غدير ارائه نماييم.

مورد پنجم

با بررسى جهت گيرى هاى معصومين عليهم السلام در تبليغ غدير، دريافته ايم كه بايد غير عادى بودن مراسم غدير را به مردم ثابت كنيم، و بايد به همه نشان دهيم كه محور ابلاغ غدير شخص پيامبر صلى الله عليه و آله است و هر كس با آن مخالفت كند با ختم نبوت مقابله كرده است. بايد زمينه هاى شهرت غدير را هر چه بيشتر فراهم كنيم و نشان دهيم كه دستور ابلاغ غدير همگانى است. بايد در زمينه رسميت غدير در تقويم اسلام كار كرد تا مانند عاشورا احترام آن در مناطق غير شيعه هم پذيرفته شود. بايد فرصت هاى حساس تبليغى را براى غدير نشانه گرفت و به نقل حديث آن اهتمام ورزيد؛ و در زمينه ادبيات غدير محتواى اعتقادى تاريخى معارف آن را جلوه داد.

مورد ششم

توجه به كيفيت برخورد معصومين عليهم السلام با دشمنان غدير، اين مسئوليت را بر عهده ما گذاشته كه به پرورش نيروهاى متخصص غدير بپردازيم. افرادى كه مفهوم ولايت و جايگاه آن در دين را با تفكر بايسته درباره غدير دريافته باشند؛ تا بتوانند با اتمام حجت كامل و ريشه يابىِ ضديت ها با غدير، به مقابله با مخالفين گوناگون آن بروند و در اثبات حق غدير سربلند باشند.

ص: 381

اين بدان معنى است كه عظمت غدير اقتضا مى كند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونه هاى كم ابهت تبليغ مى توان جلوه گر ساخت.

احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مى دهد كه آن را در جذاب ترين و ارزشمندترين گونه هاى رسانه اى جلوه گر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به انجام رسانيم.

جا دارد كيفيت تبليغ غدير را از مبلغ اعظم آن بياموزيم، و گام به گام مسيرى را كه پيامبر معظم صلى الله عليه و آله به ما آموخته از فراسوى چهارده قرن در امروز زمان به اجرا در آوريم.

اين بدان معنى است كه اگر مى خواهيم مبلِّغ غدير باشيم بايد براى اين تبليغ پيش برنامه و ميان برنامه و پس برنامه تدارك ببينيم، كه در اينجا به تبيين آن مى پردازيم:

مرحله اول: ما هم پيش برنامه داشته باشيم
اشاره

اگر پيامبر صلى الله عليه و آله قبل از ابلاغ پيام غدير تداركات وسيع و پيش برنامه هاى مفصلى را تدارك ديده بود، اين به ما مى گويد كه با در نظر گرفتن كيفيت رسانه اى عصر حاضر و با تهاجمى كه مسلمانان و همه مردم دنيا در معرض آن هستند، بايد چه پيش بينى هايى را قبل از تبليغ غدير تدارك ببينيم ؟

پيش بينى اول: براى غدير آمادگى فكرى ايجاد كنيم

از غدير بياموزيم كه براى تبليغ آن بايد ذهن مخاطبين را براى پذيرش آن آماده نماييم. عوامل خاص آن زمان براى استقبال افكار مردم از غدير در زمان ما نيز موارد مشابهى دارد كه با به كار گرفتن آنها مى توانيم در مخاطبين براى فرا گرفتن غدير ايجاد اشتياق نماييم. در اينجا نمونه هايى برگرفته از روش پيامبر صلى الله عليه و آله را كه راهگشاى تبليغ غدير در جهان امروز است يادآور مى شويم:

ص: 384

يك. ظهور امام زمان عليه السلام مشوِّق غدير

اگر در غدير اعلان نزديكى رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله عاملى قوى براى اشتياق مردم شد تا غدير و مسئله جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله را پيگير باشند، امروز نيز نزديكى ظهور حضرت بقيه اللّه الاعظم عليه السلام مى تواند عاملى مؤثر براى احساس نياز مردم نسبت به ولايت دوازده امام معصوم عليهم السلام باشد كه ركن آن غدير است، و مدار غدير بر محور آن بوده است.

دو. ولايت مطلقه رسول اللّه صلى الله عليه و آله مقدمه غدير

اگر در غدير يادآورى صاحب اختيارى خدا و رسول مقدمه مناسبى براى ولايت صاحب غدير بود، امروز نيز اقرار همه موحدين به ولايت مطلقه الهى و اقرار مسلمانان به ولايت مطلقه رسول اللّه صلى الله عليه و آله، مى تواند بهترين مقدمه براى درك صحيح صاحب اختيارى دوازده امام معصوم عليهم السلام باشد، كه ولايتشان در غدير به صراحت و براى هميشه دنيا تا روز قيامت اعلام شد.

سه. فضائل اهل بيت عليهم السلام براى باور غدير

اگر در غدير يادآورى فرموده هاى گذشته خدا و رسول - مانند حديث ثقلين خاطر نشان خوبى براى «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» بود، امروز نيز يادآورى صدها فراز از آيات و فرمايشات پيامبر صلى الله عليه و آله درباره ولايت اهل بيت عليهم السلام مى تواند باور غدير را در ذهن مسلمانان آسان نمايد، و به راحتى آن را هضم كنند و بپذيرند، و بدانند كه غدير تثبيت حقيقت ولايت است و مسئله تازه اى در دين ما نيست.

چهار. استقلال تبليغى براى تثبيت غدير

اگر در غدير جداسازى مراسم حج از مراسم سه روزه اعلان ولايت صورت گرفت تا مستقل ديده شود و ارزش آن جداگانه محاسبه شود، امروز نيز بايد غدير پرونده خاص خود را داشته باشد و به طور مستقل درباره اش تبليغ شود و شعارهايش مشخص باشد.

ص: 385

پيش بينى دوم: تركيب جامعى از مخاطبين داشته باشيم

در غدير با يك پيش بينى دقيق مخاطبين متفاوت در منسجم ترين شكل كنار يكديگر قرار گرفتند، و به گونه اى ناگزير هر يك به رسانه اى براى ابلاغ خبر غدير تبديل شدند، تا آنجا كه كفار و مشركين هم در برابر منبر غدير حضور يافتند.

امروز نوبت ماست كه با درس گرفتن از آن شيوه بديع مخاطبين غدير را فقط قشرهاى آشنا به غدير ندانيم، و مخاطبين متفاوت از گروه هاى مختلف اجتماع - حتى غيرمسلمانان - را به اين سفره بزرگ دعوت نماييم. در اين باره با پيروى از سياست پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير مى توانيم شيوه هاى زير را به كار گيريم.

يك. پيام غدير در رسانه هاى مخالفين

با توجه به حضور بسيارى از منافقين و دشمنان داخلىِ پيامبر صلى الله عليه و آله در مراسم بى نظير غدير و وجود بسيارى از فرازهاى غدير در منابع آنان، ما هم نه تنها از مخالفين غدير نهراسيم، بلكه به گونه اى برنامه ريزى كنيم كه پيام بلند غدير را وارد رسانه هاى آنان نماييم و مخاطبان بسيارى از آنان را در شنيدن و انتقال پيام غدير تغذيه كنيم. اين دقيقا بدان هدف است كه اگرچه مخاطب مستقيما هدايت نيابد ولى انتقال سخن توسط آنان يقينا در مقاطعى تأثير گذار خواهد بود.

دو. تبليغ غدير در اجتماعات مؤثر

اگر در غدير مراسم حج باعث اجتماع آن جمع عظيم بود، ما نيز بايد موقعيت هايى را كه مردم با پاى خود و به طور منسجم در آنها جمع مى شوند شناسايى كنيم و از آن فرصت ها براى تبليغ غدير حداكثر استفاده را بنماييم.

در همين روزگار نيز ايام حج بهترين موقعيت زمانى و مكانى براى تبليغ غدير است. از كنار كعبه تا حرم پيامبر صلى الله عليه و آله با حضور ميليونى حجاج، فرصت هاى طلايى براى ابلاغ پيام غدير وجود دارد كه با در نظر گرفتن عرفات و مشعر و مِنا و جمرات سه گانه و صفا و مروه و زيارتگاه هاى مختلف مكه و مدينه ضريب تبليغى غدير چند برابر مى شود، و ما نبايد هيچ يك از آنها را از دست بدهيم.

ص: 387

حرم اميرالمؤمنين عليه السلام در نجف، و حرم سيدالشهداء عليه السلام در كربلا نيز جايگاه خاصى است كه از جمع عظيم مردم در ارتباط با صاحبان ولايت كه در همان ضريح مقدس زيارت مى شوند بايد استفاده برد، و چه جايى بهتر از آنجا براى تبليغ غدير ! حرم هاى ساير امامان عليهم السلام در كاظمين و خراسان و سامرا و اماكن مقدسه اى كه در اطراف آنها قرار دارند، و همه امامزادگان و زيارتگاه ها از موقعيت هاى مناسب براى تبليغ غدير به حساب مى آيند، چرا كه در آنجا آمادگى مخاطبين در حد كمال است.

اگر اجتماعات مردم در مجالس جشن و سوگوارى اهل بيت عليهم السلام را به اين مجموعه اضافه كنيم و مساجد و حسينيه هايى را كه در اكثر كشورهاى جهان وجود دارند به آن بيفزاييم، اذعان خواهيم داشت كه امروزه براى تبليغ آن پيام جهانى موقعيت هاى بى شمارى در اختيار ماست كه هنوز به شناسايى آنها نپرداخته ايم.

سه. دنياى رسانه هاى عمومى

اگر بدين مجموعه، دنياى رسانه ها را كه با مخاطبين ناپيدا در ارتباط هستند اضافه كنيم درمى يابيم آنچه در غدير با صد و بيست هزار مخاطب ابلاغ شد، امروزه با عدد ميلياردى مخاطبين امكان پذير است.

راديو، تلويزيون، شبكه هاى ماهواره اى، سايت هاى اينترنتى، شبكه هاى ويدئويى ابزارهايى هستند كه از طريق آنها به راحتى مى توان پيام آن روز بزرگ را تبليغ كرد. اگر تعدد زبان ها را در اين رسانه ها و سهولت كار ترجمه را در نظر بگيريم - كه در دنياى امروز به آسانى انجام مى پذيرد - متوجه هزاران بلندگو مى شويم كه غدير مى تواند از طريق آنها منتشر گردد، و حقا آن پيام بزرگ لايق تبليغى بدين وسعت است.

چهار. تأثيرگذارى در استقبال مردم

اگر در غدير، جذبه سخن آنگونه بود كه عده اى از اهل يمن و طائف و مكه، على رغم مسير خود به سمت جنوب، زحمت سفر تا غدير را كه به سمت شمال مكه بود بر خود هموار كردند، تبليغ امروز ما براى غدير نيز بايد به گونه اى جذاب باشد كه مخاطبين حاضر شوند سخن ديگران را رها كنند و به استقبال غدير بيايند، اگر چه براى آنان زحمتى داشته باشد و يا لازم باشد در راه آن هزينه كنند.

ص: 388

دو. كشف شرايط فوق العاده براى تبليغ غدير

اگر موقعيت استثنائى غدير در بيابان و در مسير مسافران در تبليغ اين امر مهم مؤثر بوده، ما نيز در صدد كشف چنان شرايطى استثنائى باشيم تا تأثيرگذارى آن بر مخاطبان بيشتر شود و هرگز از خاطره ها فراموش نشود. در دنياى امروز هر رسانه اى مى تواند شرايط و گونه هاى استثنائى براى تبليغ غدير داشته باشد، كه يافتن راه هاى خاص به سوى آن نتايج فوق العاده اى در تبليغ غدير به همراه خواهد داشت.

سه. امكانات رفاهى براى تبليغ غدير

اگر در غدير خم امكانات مناسبى براى سخنرانى و نيز استراحت مردم ايجاد شد، ما نيز بايد در ايجاد امكانات رفاهى براى كسانى كه به مناسبت غدير جمع مى شوند تلاش كنيم، تا مشقت مردم از عظمت پيام نكاهد. اگر شعاع آسمانى غدير را در نظر بگيريم درخواهيم يافت كه مانند عاشورا در لزوم ايجاد امكانات رفاهى براى عزاداران، در غدير نيز به عنوان مهم ترين جشن اسلام بايد امكانات رفاهى گسترده اى براى شركت كنندگان در مراسم بزرگداشت آن فراهم كرد.

چهار. توان هنرى براى ابلاغ غدير

اگر در غدير خم منبرى از سنگ با آن كيفيت خاص زير درختان بنا شد كه در نوع خود بديع بود، ما نيز بايد در تزيين آنچه به نام غدير منتشر مى شود از تمام توان هنرى خود استفاده كنيم و زيباترين جلوه ها را چه در كتاب ها و چه در پوسترها و بيلبوردها و چه در تزيين جشن هاى عيد غدير و چه در تيزِرهاى تلويزيونى و ساختار سايت ها و سى دى هاى مربوط به غدير به كار گيريم، و از فكر متخصصين هنرىِ معتقد حداكثر استفاده را بنماييم.

پنج. تدابير امنيتى را فراموش نكنيم

اگر در غدير پيامبر صلى الله عليه و آله با تدابير همه جانبه امنيتى توانست آن برنامه ابلاغ عظيم را به نتيجه برساند، ما نيز در تبليغ غدير بايد مراقب دشمنان و توطئه گران داخلى و خارجى باشيم، و با در نظر گرفتن شرايط امنيتى مناسب به اين مهم بپردازيم.

ص: 390

نقاط مثبت را يادآور شويم، بلكه اقدامات دشمنان غدير و به خصوص اصحاب سقيفه و صحيفه را براى مخاطبين خود روشن سازيم و دائما آنان را نسبت به خطر حمله مخالفان غدير هوشيار سازيم.

نه. احياى ابدى غدير هدف ماست

اگر در خطبه غدير ابدى بودن پيام آن براى تمامى نسل هاى حاضر و غايب و حتى به همه مردم دنيا اعلام شد، ما هم بايد درس بگيريم و به مخاطبين خود اين اعلاميه را منتقل كنيم، كه هدف ما حيات و احياى ابدى غدير است و سخن ما فقط با نسل حاضر نيست.

ده. با مظلوميت غدير حقانيت آن را ثابت مى كنيم

اگر در خطبه غدير پيامبر صلى الله عليه و آله رسما و صريحا خبر از غصب خلافت داد تا اصحاب صراط مستقيم بدانند به استقبال كدام آينده پر خطرى مى روند، ما نيز بايد به مخاطبين غدير اين حقيقت را بفهمانيم كه غصب حق اميرالمؤمنين عليه السلام توسط سقيفه حقى را باطل و باطلى را حق نمى كند؛ و پيروان حق با اطلاع از چنان اقدامات وحشتناكى على عليه السلام را رها نمى كنند و به اكثريت گمراه نمى پيوندند.

يازده. با دشمن غدير سر سازش نداريم

اگر در سخنرانى غدير تأكيد خاصى بر يكى بودن صراط مستقيم و نشان دادن دقيق آن بوده، اين به ما مى گويد كه به مخاطبين غدير قبل از همه بياموزيم كه راه راست يكى بيشتر نيست و بايد در جستجوى آن بود و آن را پيدا كرد.

بايد غديريان را آگاه كنيم كه نمى توان ولايت على عليه السلام را در كنار ولايت اهل سقيفه پذيرفت، و با دشمنان غدير نمى توان دست محبت داد. بايد به اهل غدير فهماند كه بر سر بهشت و جهنم نمى توان مصالحه كرد و در جايى كه قاضى خدا و رسول است نمى توان با مسامحه عمل كرد و بين غدير و سقيفه جمع كرد ! اگر جنت و نار يكى شدند غدير و سقيفه هم ادغام مى شود و دو گانگى از بين مى رود.

ص: 395

پس برنامه ششم: تأكيد بر الهى بودن غدير

اگر در غدير تأكيد فوق العاده اى بر اين بود كه آن پيام عظيم از طرف خداوند تعالى است و بشر را راهى در زياده و نقصان آن نيست، ما هم با تأكيد بر اين اصل مهم در برابر سقيفه بايد اعلام كنيم كه غدير انتخاب مردم و حتى انتخاب پيامبر صلى الله عليه و آله نيست، بلكه مستقيما انتصابى از سوى خالق جهان است. انتصابى كه هيچ انتخاب يا انتصابى توانايى مقابله با آن را ندارد و نمى تواند با آن در يك ترازو قرار بگيرد.

ما بايد امضاهاى پروردگار نسبت به غدير را كه از آغاز سفر تا لحظه پايانى آن هر لحظه جلوه اى تازه مى يافت، به مردم جهان نشان دهيم تا ببينند ما از اصلى سخن مى گوييم كه بر هر فراز آن مهر تأييدى از سوى خداوند ديده مى شود.

پس برنامه هفتم: قدردانى از پاسداران غدير

اگر در غدير سپاس خداوند را از مبلغ اعظم غدير مى بينيم، جا دارد ما هم قدردانى خود را از همه كسانى كه براى حفاظت از اين گنج هزار و چهارصد ساله فداكارى كرده و تلاش نموده اند، ابراز نماييم.

همه راويان و محدثين و مؤلفين كه طى چهارده قرن غدير را نقل كرده اند و به تبيين معارف آن پرداخته اند، و نيز همه خطبا و گويندگانى كه با كلام بليغ خود بر فراز منابر و جايگاه هاى سخن ياد منبر غدير را زنده نگه داشته اند، و نيز همه كسانى كه با جان و مال و امكانات خود در راه ترويج و حفظ غدير كوشيده اند، بايد همگام با تبليغ غدير ياد شوند و مورد سپاسگزارى قرار گيرند.

پس برنامه هشتم: تأكيد بر قبولى اعمال با ولايت

اگر در غدير پيام آمد كه هيچ حكم واجبى را بدون ولايت قبول نمى كنيم، ما نيز بايد اين تابلوى غدير را به همه نشان دهيم تا بدانند غديريان از مسئله اى بنيادين سخن مى گويند و در واقع مى خواهند نماز و روزه و زكات و حج را آنگونه كه خدا مى خواهد بپا دارند.

ص: 400

1. معرفى اهداف بلند غدير.

2. مطرح كردن نظرات و پيشنهادات مراجع و علما درباره احياى دهه غدير.

3. معرفى شيوه هاى مناسب تبليغى و تاثيرگزار به علاقمندان.

4. آموزش دوره هاى تخصصى و گروه هاى تبليغى و حجاج، به خصوص در عمره هاى دانش آموزى و دانشجويى.

5 . غنى كردن اطلاعات سايت ها در زمينه غدير، مثلاً در سايت هاى پربيننده، مانند: «ويكى پديا» كه اطلاعات آن توسط خود افراد تكميل مى شود.

6 . ساخت و توليد نمايش و فيلمنامه از حجة الوداع و غدير خم

7. انتشار عكس هاى مرتبط با غدير با زمينه كلمات گويا در سايت هاى اينترنتى

8 . پژوهش و چاپ كتاب و تهيه لوح فشرده (CD ) در موضوع غدير.

9. معرفى ابعاد فعاليت هاى احياگران غدير در همه كشورهاى جهان به صورت نمايشگاه با تهيه لوح هاى فشرده (CD ) صوتى و تصويرى.

10. ايجاد وبلاگ ها و سايت هايى با موضوع غدير.

11. طراحى پرتال هاى قوى و مرجع از سوى مراكز تخصصىِ خصوصى و دولتى براى شناخت غدير.

12. در دست گرفتن بخش image در سايت هاى پربيننده، مانند: google و yahoo ، به اين صورت كه با جستجوى كلمات مختلف و متعدد، عكس هاى مربوط به غدير و طرح هاى گرافيكى در اين زمينه بر روى صفحه بيايد.

13. طراحى بك گراندهاى جذاب با تصاوير غدير و نوشتن مطالب كليدى و تأثيرگذار براى استفاده در كامپيوتر.

ص: 404

14. خيزش اينترنتى براى پاسخگويى به سايت هاى فرقه هاى منحرف به خصوص فرقه ضالّه وهابيت و ايجاد اتاق هاى گفتمان در اينترنت.

15. خيزش اينترنى براى پيگيرى مسئله غدير، پيگيرى اوضاع شيعيان در سراسر دنيا.

16. اطلاع رسانى دقيق به عامه مردم از حادثه غدير، به صورت چاپ مجله و نشريه.

17. ايجاد سامانه هاى پاسخگوى تلفنى جهت مسائل اعتقادى و معرفتى.

18. ايجاد سيستم هاى بلوتوث در اماكن پر رفت و آمد مثل متروها، فرودگاها و پايانه هاى قطار و اتوبوس، و نيز ارسال كتابخانه هاى بلوتوثى به روس SMS

به شهروندان و يا افراد خاص در ايران و كشورهاى جهان اسلام.

19. تهيه لوح هاى فشرده (CD ) مختلف آموزشى در زمينه ترسيم اهداف غدير و به صورت صوتى تصويرى، براى مخاطبان در رده هاى سنى مختلف.

20. تهيه انواع نماهنگ در زمينه غربت شيعه و مسئله غدير.

21. ايجاد نمايشگاه هاى دائمى و يا تابلوهاى روزنامه اى در معرفى غدير در حسينيه ها، مساجد، ورزشگاه ها، فرودگاه ها و پايانه هاى مسافربرى.

22. تهيه انواع بروشورهاى معرفى غدير در مراكز فرهنگى نظير كتابخانه ها و فرهنگسراها، سازمان ها و ادارات) ، و قرار دادن آنها در دسترس ارباب رجوع.

23. انتشار جزوات خلاصه و گويا براى رده هاى سنّى مختلف با موضوع غدير.

24. ايجاد بخش تخصصى در كتابخانه هاى عمومى در موضوع غدير.

25. ايجاد سايتى ويژه با عنوان «اسلام در گذر زمان و بيان» براى بيان حوادث سرنوشت ساز و عبرت آموز.

ص: 405

26. انتشار كتب، نشريات و پايان نامه هاى دانشجويى با موضوع غدير.

27. تأليف كتاب و يا تدوين طرح مطالعاتى در زمينه پاسخ به شبهات از سوى مراكزى كه مى توانند اين طرح ها را اجرا كنند در سراسر كشور.

28. تدوين دانشناخه جامع غدير.

29. پژوهش و تبليغ و فعاليت در موضوع وهابيت به انواع و اقسام آن.

30. فعاليت هاى پژوهشى و منشورات چاپى و الكترونيكى در زمينه ويژگى هاى دوره آخرالزمان.

31. تشويق به نگارش مقالات و تحقيقات به صورت چاپى و الكترونيكى درباره ابعاد شخصيتى خادمان و دلدادگان ائمه عليهم السلام، خصوصا مسئله غدير.

32. مسابقه وبلاگ نويسى، ساخت نماهنگ، خوشنويسى، سرود و شعر، طراحى و گرافيك در موضوع هاى مختلف؛ شهادت و ولادت ائمه عليهم السلام و سالروز گراميداشت غدير.

33. اجراى انواع طرح ها براى تبيين و تعريف «غيرت دينى» جهت حفاظت و حراست از انديشه هاى دينى و اعتقادى.

34. انجام طرح هاى تبليغاتى جذاب و مختصر در معرفى غدير و قرار دادن آن در وسايل نقليه جمعى، مانند قطار، هواپيما، اتوبوس و ... ، براى مطالعه سرنشينان.

35. اجراى برنامه هاى مختلف تلويزيونى براى شناساندن افكار اعتقادى مستبصرين.

36. اجراى برنامه هاى مختلف تلويزيونى براى پاسخگويى به شبهات، به خصوص در مورد غدير.

ص: 406

37. تبديل شور و احساسات شيعى نسبت به غدير به زبان هاى زنده دنيا، و ارسال از طريق اينترنت و ماهواره.

38. پرداختن به ابعاد حادثه غدير در رسانه ها در قالب اشعار و شعارها.

39. برگزارى همايش بزرگ «غدير پژوهى» و اهداى جايزه سال به آثار برگزيده شبيه به نوبل فرهنگى، با حضور فرهيختگان مطرح جهان اسلام.

40. فراخوان موضوع در زمينه نگارش كتاب، مقاله و پايان نامه، درباره شخصيت اميرالمؤمنين عليه السلام و مسئله عظيم غدير.

41. تشويق فعاليت هاى پژوهشى و منشورات چاپى و الكترونيكى در زمينه تدوين آثار پيرامون موضوع غدير در طول تاريخ و در زمان حاضر.

42. تبليغ براى انجام طرحى مشترك از سوى مؤسسات مختلفى كه در زمينه معارف ائمه اطهار عليهم السلام فعاليت مى كنند، براى بررسى و پرداختن به حادثه غدير، و انجام اقدامات رسانه اى و خبرى و پژوهشى در آن مراكز.

43. احياى مسئله غدير به روش هاى علمى و فرهنگى بين مذاهب اهل سنت.

44. پايه گذارى طرح هاى ماندگار و مطالعاتى در زمينه احياء فرهنگ غدير و قرآن و اهل بيت عليهم السلام به صورت كاربردى.

45. بررسى شبهات مرتبط با غدير، و پاسخ هاى علمى علماى شيعه به آنان.

46. طرح جامع غديرشناسى.

47. ارسال مطالب علمى و مستندات صحيح كلامى شيعه در مسئله غدير به علماى اهل سنت در سراسر جهان، به خصوص اساتيد «الازهر» مصر.

48. ايجاد مسابقات بزرگ در زمينه غدير.

ص: 407

49. ايجاد طرح هاى ختم قرآن با عنوان «ميثاق با نور» به نيت احياى غدير و تعجيل در فرج امام زمان عليه السلام.

50 . آموزش گروه هاى مختلف دانشجويى و طلاب، و اعزام ايشان به مراكز آموزشى و حساس جهت معرفى مسئله غدير.

51 . احياء و نكوداشت مناسبت هاى مرتبط با غدير، همچون ولادت و سالگرد ازدواج حضرت زهرا با اميرالمؤمنين عليهماالسلام.

52 . ايجاد حوزه هاى علميه بين المللى و داخلى با نام غدير.

53 . احياء جلساتى چون زيارت عاشورا و حديث كساء و زيارت جامعه كبيره و خطبه غدير.

54 . اعلان عمومى دهه فرخنده غدير در طول دهه غدير.

55 . ايجاد دوربين مستقيمِ جلسات دهه غدير در سايت ها و فضاى مجازى.

56 . نام گذارى خطوط ريلى و هوايى، خيابان ها، ميادين، پل ها، پارك ها و ... در هر شهر به نام هاى مرتبط با غدير.

57 . حمايت از طرح هاى تبليغى و شيوه هاى مختلف تبليغات جهت احياء غدير.

58 . اعلام شادى و تبريك از طرف خلبان و يا ترمينال هاى مسافربرى در سالگرد غدير.

59 . طراحى نمادهايى از غدير و نصب آن در ميادين و مراكز فرهنگى و موزه ها.

60 . انجام حركت هاى مختلف مانند زنجيره انسانى و حركت هاى نمادين براى پيگيرى حادثه غدير توسط اقشار مختلف دانشجويان، كودكان، خردسالان، طلاب و ... در مناسبت هاى خاص مرتبط.

ص: 408

آنچه مهم است، نقش مربيان و متوليان امور فرهنگى و تربيتى جامعه و رسانه ها و مطبوعات و انتشارات در جامعه اسلامى و شيعى است. در اصل موضوع ترديدى نيست. آنچه قابل تأمّل است شيوه هاى اجرايى و برنامه هاى عملى براى تربيت نسلى است؛ كه هم خاندان عصمت و اهل بيت عليهم السلام را بشناسند، و هم دوستدار آنان باشند، و هم از آنان در همه جهات و ابعاد به عنوان الگوها و اسوه هاى برتر پيروى كنند.

تأثير مربيان و مراكز فرهنگ ساز و چهره هاى اثرگذار در افكار عمومى و توليدات هنرى جامعه و رسانه هاى جمعى، در اين مورد بسيار است، و به جاى كلى گويى بايد به شيوه هاى اجرايى و كاربردى روى آورند.

در ايجاد اين فرهنگ و كشش روحى و رفتارى به خاندان رسالت، شيوه هايى عملى از اين قبيل مى تواند اثرگذار باشد:

1. بهره گيرى از زمينه هاى تربيتى و شخصيت سازى در دوران باردارى و تولد.

2. ايجاد پيوند ميان نوزادان با مقوله هايى چون آب فرات و تربت كربلا.

3. بيان فضيلت و آثار و نتايج دنيوى و اخروى حب آل محمد عليهم السلام و غدير براى كودكان.

4. ارزش جلوه دادن محبت اين خاندان در نظر كودكان، با نوع برخوردهاى تقديرآميز و آميخته به تجليل.

5 . تعظيم، تكريم، ستايش و بر پايى مجالس و شعائر در ايام ولادت و شهادت آنان و غدير.

6 . معرفى چهره هاى الگويى اين خاندان با قالب هاى مؤثر ادبى و هنرى، و البته در شرع.

7. گره زدن خوشى هاى زندگى و خاطرات شيرين خود با نام و ياد اهل بيت پيامبر عليهم السلام.

ص: 411

8 . بهره گيرى از عوامل محبت زا و پرهيز از عوامل محبت زدا.

9. ايجاد فضاى روحى و معنوى خاص براى فرزندان در ارتباط با اهل بيت عليهم السلام.

10. معرفى دلدادگان و شيفتگان نامدار خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله و نمونه هاى عملى.

11. برگزارى مسابقات گوناگون در سطوح مختلف بر محور شخصيت و زندگى چهارده معصوم عليهم السلام.

12. تأسيس و تقويت هيئت ها و تشكّل هاى مردمى و خودجوش و برپايى و محافل دينى و مذهبى بر محور اهل بيت عليهم السلام.

بى شك اگر درباره اهل بيت عليهم السلام هم به اندازه چهره هاى علمى، هنرى، ورزشى و ... كار و برنامه سازى و الگو دهى و معرفى و شرح حال نگارى صورت گيرد، شخصيت معصومين عليهم السلام در عمق دل و جان نسل نو به عنوان چهره هاى محبوب و دوست داشتى و شايسته الگوگيرى و پيروى جا مى گيرد، و تربيت ولايى آثار ماندگار خود را در جامعه بر جاى مى گذارد، و حب على عليه السلام به عنوان يك شاخصه روشن تشيع در فرزندان شيعه نمودار مى گردد.

گرايش هاى تحقيقىِ غدير

اشاره

گرايش هاى تحقيقىِ غدير(1)

آمارى از گرايش هاى تحقيقى در مورد غدير از انواع راهكارها و تحقيقاتى كه محققان از طريق آنها در آستان غدير خدمت نموده اند و يا جا دارد كه خدمت نمايند چنين است:

1 - كتاب كودك و نوجوان

از موارد فرهنگى در مورد غدير تدوين و تنظيم مجموعه هاى تفريحى و سرگرمى و يا علمى و پرسش و پاسخ و يا داستان نويسى و قلم انشايى و عاميانه و مجموعه هاى مسابقه و پرسشنامه و ... ، براى كودكان و نوجوانان است. تأثير

ص: 412


1- . غدير در آئينه كتاب: ص 33 - 37.

اين گونه نگاشته ها بر ذهن كودكان و نوجوانان كه نسل آينده تشيع خواهند بود بسيار بالاست، و ساختار فكرى آنان را از كودكى طبق مبانى غدير تطابق خواهد داد و از ابتدا با اعتقادى راسخ به غدير پرورش خواهند يافت.

2 - ترجمه كتاب هاى غدير

از موارد بسيار لازم ترجمه كتاب هاى مفيد درباره غدير به زبان هاى مختلف است. اين روش باعث مى شود زحمتى كه مؤلفى طى مدت هاى طولانى كشيده منحصر به يك زبان و مملكت نباشد، و مخاطبان گسترده ترى پيدا كند و جهانى شود.

به عنوان مثال در زبان اردو به خصوص در كشور هند كتاب هاى بسيار ارزشمند علمى و تحقيقى به رشته تحرير درآمده، ولى به علت اردو بودن كتاب قدر آنها ناشناخته مانده است.

كتاب هايى نيز به زبان فارسى است كه اگر به عربى ترجمه شود در تمام كشورهاى عربى مورد استقبال قرار خواهد گرفت. همچنين ترجمه كتاب هاى غدير به زبان هاى اروپايى و بخصوص انگليسى و نيز به زبان هاى آفريقايى بسيار ارزشمند خواهد بود.

گاهى متون قديمى به همراه بازنويسى و يا تأليفات مفيد جديد به زبان هاى ديگر برگردانده مى شود. پيداست كه اشتياق فارسى زبانان و عرب زبانان و اردوزبانان به آثار يكديگر با توجه به يگانگى مذهب از نشاط خاصى برخوردار است. ترجمه به زبان هاى ديگر اكثرا جنبه تبليغى دارند، و يا براى كسانى است كه به آن زبان ها مأنوس هستند.

3 - خلاصه نويسى غدير

از ديگر كارهاى لازم درباره غدير خلاصه نمودن كتاب هاى مهم است. اين روش در واقع نوعى فهرست گويا و مفصل براى كتاب هاى مفصل است و موارد آن در كتاب هاى غدير بسيار به چشم مى خورد. خلاصه نمودن آثار بزرگان و كتاب هاى مرجع و تأليفات قديم به چند صورت ديده مى شود: تلخيص كتاب هاى بزرگ،

ص: 413

12 - يادنامه ها

يادنامه ها به چند صورت ديده مى شوند:

يك. آنچه در غدير و يا هفته غدير به عنوان يادبود همان سال منتشر مى شود كه اكثرا مجموعه اى از حديث و تاريخ و شعر است، و گاهى به صورت شماره مخصوص يك مجله ارائه شده است.

دو. كتاب هايى كه در كنگره هاى مربوط به غدير انتشار مى يابد، و شامل مقالات ارائه شده در كنگره و نيز كتاب هاى تدوين شده به مناسبت كنگره است.

ج. سخنرانى هاى پرمحتواى كه صورت كتاب درآمده و منتشر شده است.

13 - مسابقه غدير

طرح مسابقه در مورد غدير نيز چند نوع ممكن است:

يك. مسابقه كتاب و تأليف در موضوع غدير.

دو. مسابقه مقاله نويسى و انشا در سطوح مختلف سنى و اجتماعى و شغلى.

سه. مسابقه نامه نگارى و پيام غدير.

چهار. مسابقه شعر، چه شعر قديم يا شعر نو و يا نثر زيبا.

پنج. مسابقه آثار هنرى در هر رشته هنرى كه با غدير و صاحب آن اميرالمؤمنين عليه السلام مناسبت داشته باشد و از محدوده شرع خارج نباشد.

در تمام اين موارد با جمع آورى آثار شركت كنندگان در مسابقه و انتخاب بهترين ها و اهداى جوايز به مؤلفين و محققين و شاعران و هنرمندان برتر مى توان گنجينه اى درباره غدير جمع آورى نمود، و در همين راستا افكار عمومى را از هر قشر و طبقه اى به سوى غدير رهنمون ساخت.

ص: 416

7. بسته هاى تبليغاتى پوسترى و ... در مورد غدير.

8 . انواع برنامه هاى غديرى در دبستان ها مقاطع راهنمايى و دبيرستان با تبليغ، نمايش، سرود، و ... ، در مورد غدير.

9. كارت پستال، كارت دعوت زيبا و غديرى، كارت هاى چندورقى هاى تبليغى شكيل و كتاب كارت درباره غدير.

10. نقاشى و رنگ آميزى تك ورقى براى كودكان با مفاهيم غدير.

11. چاپ تى شرت و پيراهن با تبليغ ارزش ها و مفاهيم غديرى.

12. ساخت انواع روميزى هايى با تبليغ غدير و عبارات خطبه غدير.

13. ساخت انواع ظرف هاى ارزشمند و تزئينى با عبارات غديرى.

14. برچسب هاى مختلف و متنوع در اندازه هاى مختلف درباره غدير.

15. برگزارى مسابقات و مجالس غديرى.

16. انواع نقدينه ها براى عيدى در عيد غدير در بسته بندى هاى مخصوص غدير، به خصوص براى سادات.

17. تقويم ديوارى، روميزى، سررسيد و ... همراه با مفاهيم، ارزش ها و عبارات خطبه غدير.

18. ساخت جاى فيش هايى با تبليغ غدير.

19. ساخت جاكليدى ها و انواع قلم ها با درج مفاهيم غديرى در آنها.

20. بسته هاى تبليغاتى و ... در مورد غدير است.

ص: 418

تبليغ غدير با بيان واقعه غدير و حجة الوداع

تبليغ غدير با بيان واقعه غدير و حجة الوداع(1)

يكى از موضوعاتى كه در تأليف يا ساير فعاليت هاى فرهنگى غدير بسيار اهميت دارد و از شيوه هاى مهم در تبليغ غدير به شمار مى آيد، بيان واقعه غدير است. تحقيق و تبليغ در واقعه غدير و حجة الوداع در چند جنبه مى تواند باشد:

1. ابتداى حركت پيامبر صلى الله عليه و آله براى سفر حجة الوداع و سپس مراسم حج.

2. منتهى شدن آن به واقعه غدير كه در راه بازگشت از اين سفر در كنار غدير خم رخ داد و فرمان توقف توسط پيامبر صلى الله عليه و آله صادر گرديد.

3. خطبه و مراسم پس از خطبه از بيعت مردان و زنان و سلام به اميرالمؤمنين عليه السلام كه تا سه روز به طول انجاميد.

4. منافقين در غدير، كه شامل ماجراى سنگ آسمانى و كلمات منافقين در غدير و نيز نقشه هاى آنان پس از واقعه غدير و نيز جريان عقبه و صحيفه معلونه دوم است.

5 . مكان غدير كه بحث در مكان و محل واقع شدن واقعه غدير و تحقيق در تعيين موقعيت جغرافيايى آن در آن زمان و اين زمان است.

تبليغ غدير با خطبه غدير

اشاره

تبليغ غدير با خطبه غدير(2)

يكى از بهترين روش هاى تبليغى براى غدير، خطبه غدير است. در اين رابطه به سه نكته اشاره مى شود:

1 - تبليغ غدير با استناد به خطبه غدير
اشاره

يكى از موضوعاتى كه در تأليف يا ساير فعاليت هاى فرهنگى غدير بسيار اهميت

ص: 419


1- . غدير در آئينه كتاب: ص 30.
2- . غدير در آئينه كتاب: ص 17، 18، 29، 33، 34. تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 80 - 83 ، 89 ، 90، 118، 119، 204، 205. غدير فراموشى هرگز حامد مهدوى : ص 21 - 24. پيام نگار (حسينى آرام) : ص 16 - 50 . سروش آفتاب (حسينى) : ص 52 - 57 . چهارده قرن با غدير: ص 153 - 163. اسرار غدير: ص 129.

از موارد بسيار لازم ترجمه كتاب هاى مفيد درباره غدير به زبان هاى مختلف است. اين روش باعث مى شود زحمتى كه مؤلفى طى مدت هاى طولانى كشيده منحصر به يك زبان و مملكت نباشد، و مخاطبان گسترده ترى در كل دنيا پيدا كند و جهانى شود.

به عنوان مثال در زبان اردو به خصوص در كشور هند كتاب هاى بسيار ارزشمند علمى و تحقيقى به رشته تحرير درآمده، ولى به علت اردو بودن كتاب قدر آنها ناشناخته مانده است. كتاب هايى نيز به زبان فارسى است كه اگر به عربى ترجمه شود در تمام كشورهاى عربى مورد استقبال قرار خواهد گرفت. همچنين ترجمه كتاب هاى غدير به زبان هاى اروپايى و بخصوص انگليسى و نيز به زبان هاى آفريقايى بسيار ارزشمند خواهد بود.

گاهى متون قديمى به همراه بازنويسى و يا تأليفات مفيد جديد به زبان هاى ديگر برگردانده مى شود. پيداست كه اشتياق فارسى زبانان و عرب زبانان و اردوزبانان به آثار يكديگر با توجه به يگانگى مذهب از نشاط خاصى برخوردار است. ترجمه به زبان هاى ديگر اكثرا جنبه تبليغى دارند، و يا براى كسانى است كه به آن زبان ها مأنوس هستند.

در گرايش ترجمه، از مهم ترين اقدام ها ترجمه خطبه غدير است.

ترجمه خطبه غدير به زبان فارسى اولين بار در قرن ششم هجرى توسط عالم بزرگ شيخ محمد بن حسين رازى در كتاب «نزهة الكرام» انجام گرفته و عينا در كتاب مزبور به چاپ رسيده است.

ترجمه هايى كه غير از زبان هاى فارسى و عربى و اردو است، اكثرا جنبه تبليغى دارند، و يا براى كسانى است كه به آن زبان ها مأنوس هستند. همچنين مجتمع هاى آموزشى نابينايان، كتاب هايى درباره غدير به خط «بريل» مخصوص نابينايان تهيه كرده اند كه در پايان اين بخش معرفى خواهد شد.

ص: 428

با توجه به اهميت مسئله غدير در بُعد اعتقادى شيعه و برهان مستحكمى كه در برابر دشمنان و مخالفين شيعه است، جا دارد از جمله اولين كتاب هايى كه به زبان هاى مختلف ترجمه مى شود، تأليفاتى در رابطه با غدير و مسائل مربوط به آن باشد. از جمله اين ترجمه هاست:

در مورد خصصوص خطبه غدير نيز محققين و مؤلفينِ آستان غدير تا كنون ترجمه هاى بسيارى به شكل هاى مختلف و تحقيق هاى متفاوت براى خطبه غدير تنظيم نموده اند، كه بعضى از اين ترجمه ها همراه با توضيحات مفصل و ارزشمند است. اين ترجمه ها در اكثر موارد به زبان فارسى و در چند مورد به زبان اردو و نيز يك ترجمه انگليسى و يك ترجمه تايلندى است.

در اين راستا و براى گسترش بيشتر خطبه غدير و آشنايى مسلمانانى كه اهل غير اين دو زبان هستند، مجمع جهانى اهل بيت عليهم السلام گامى بجا برداشته و خطبه پرافتخار غدير را به چهارده زبان ترجمه كرده است. اين ترجمه ها عبارتند از:

فارسى، آلمانى، روسى، اسپانيايى، فرانسوى، ايتاليايى، تركى استانبولى، اردو، بنگالى، تايلندى، تاجيكى، سواحلى، مالايو و كردى.

اين ترجمه ها در هر زبان ابتدا شامل مقدمه مجمع و سپس سلسله سند و متن كامل خطبه غدير و در مقابل هر صفحه ترجمه مورد نظر است.

نام تمامى اين ترجمه ها به زبان و لغت مورد نظر فعلاً مشخص نيست. به همين جهت نام همه آنها فعلاً «خطبه غدير» است. همچنين متن اين ترجمه ها به تمام زبان هايى كه گفته شد به پانصد سايت شيعى در اينترنت منتقل شده است.

البته ترجمه خطبه غدير به زبان فارسى اولين بار در قرن ششم هجرى توسط عالم بزرگ شيخ محمد بن حسين رازى در كتاب «نزهة الكرام» انجام گرفته و عينا در كتاب مزبور به چاپ رسيده است.

ذيلاً به چند نمونه از كتب غدير كه به زبان هاى ديگر ترجمه شده اشاره مى شود:

ص: 429

اگر در غدير خم منبرى از سنگ با آن كيفيت خاص زير درختان بنا شد كه در نوع خود بديع بود، ما نيز بايد در تزيين آنچه به نام غدير منتشر مى شود از تمام توان هنرى خود استفاده كنيم و زيباترين جلوه ها را چه در كتاب ها و چه در پوسترها و بيلبوردها و چه در تزيين جشن هاى عيد غدير و چه در تيزِرهاى تلويزيونى و ساختار سايت ها و سى دى هاى مربوط به غدير به كار گيريم، و از فكر متخصصين هنرىِ معتقد حداكثر استفاده را بنماييم.

در همين راستا و براى تبليغات هنرى غدير، با جمع آورى آثار شركت كنندگان در مسابقه و انتخاب بهترين ها و اهداى جوايز به مؤلفين و محققين و شاعران و هنرمندان برتر، مى توان گنجينه اى درباره غدير جمع آورى نمود، و افكار عمومى را از هر قشر و طبقه اى به سوى غدير رهنمون ساخت.

تبليغ غدير با هديه دادن

تبليغ غدير با هديه دادن(1)

يكى از شاخص هاى زندگى معصومين عليهم السلام تبليغ غدير به شكل هاى مختلف است. از جمله تبليغ غدير با هديه دادن در غدير است كه ذيلاً به بيان آن مى پردازيم:

در احاديث اهل بيت عليهم السلام مراسم و برنامه هاى عامى براى همه اعياد وارد شده كه در كتب ادعيه مذكور است. گذشته از آنها براى عيد و جشن غدير دستورات خاصى از ائمه عليهم السلام وارد شده كه از جمله آنها هديه دادن در روز غدير است هدايا خاطره ساز و به ياد ماندنى هستند، به خصوص براى كودكان و نوجوانان و براى محيط هاى خانوادگى ! هديه به معناى تشكرى است به درگاه مُنعِم غدير ! با هديه خود كه نام غدير را بر آن نوشته ايم تبليغ عملى غدير را به دستور امامان عليهم السلام به انجام رسانده ايم.

ص: 433


1- . اسرار غدير: ص 246، 254 - 256. چهارده قرن با غدير: ص 233، 234. تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 102 - 104.

آنچه از اين فراز كه مربوط به مورد سخن در اينجا مى شود جمله «فَليُبَلِّغِ الوالِدُ الوَلَد» است كه به موازات احياى عمومى غدير در سطح جامعه، محيط گرم و صميمى خانواده موقعيت مؤثرى است كه والدين مى توانند آن را به زمينه اى براى تبليغ غدير تبديل نمايند.

در بخش ديگر خطبه غدير، پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير و ضمن مطالبى در مورد امر به معروف و نهى از منكر، اشاره داشتند رساندن دين به فاميل و نزديكان بسيار مهم است.

در ادامه، يكى از وعده هايى كه مردم در غدير پيرامون موضوع ولايت بر سر آنها بيعت كردند اين بود كه با پيامبر صلى الله عليه و آله عهد بستند از قول تو، به نزديكان و دوردستان از فرزندان و فاميل خود مى رسانيم.

همچنين اگر در مكان ها و زمان هايى امكان تبليغ عمومى غدير و محصول آن يعنى امامت و ولايت نبود و فرزندانمان از بُعد اجتماعى آن محروم ماندند، لااقل محيط خانواده در محدوده بسته خود بتواند وظيفه تبليغ غدير را ادامه دهد، بدون آنكه آسيبى از سوى سقيفه بدان برسد يا بتواند ممانعتى نسبت به ابلاغ اين اعتقاد حياتى اسلام ايجاد كند.

از نظر ادبيات مسلَّم است كه منظور از «والد» در اينجا «پدر» به طور خاص نيست، بلكه به عنوان مصداق بارز گفته شده و قطعا شامل مى شود مادر را و همه كسانى كه به نوعى وظيفه سرپرستى فرزندانى را بر عهده دارند و نقش پدر يا مادر را براى آنان ايفا مى كنند، و همه آنان «والِد» هايى هستند كه به دستور خاص پيامبر صلى الله عليه و آله بايد پيام غدير را به «وَلَد» هاى خود برسانند.

با اين پيش زمينه، اگر قرار است وسيله اى براى زندگى بخريم چه زيباست كه اين كار را براى ايام غدير نگه داريم و آن را به نام غدير وارد خانه كنيم ! اگر به برادر نيازمندى قرار كمك داريم در عيد غدير انجام دهيم.

ص: 435

اينها دستور صاحب غدير است كه از هر فرصتى براى تبليغ عملى غدير استفاده كنيم، اگر چه نوسازى ابزار و وسايل زندگى باشد.

در احاديث اهل بيت عليهم السلام نيز مراسم و برنامه هاى عامى براى همه اعياد وارد شده كه در كتب ادعيه مذكور است. گذشته از آنها براى عيد و جشن غدير دستورات خاصى از ائمه عليهم السلام وارد شده كه از جمله آنها توسعه بر اهل و عيال در روز غدير است.

از منظرى ديگر:

از موارد بسيار مهم در مورد روز غدير، اعمال و آداب عيد غدير است. به علت اهميت اين روز، اعمال و آدابى ذكر شده كه با هيچ روزى برابرى نمى كند و مختص به قشر خاص و سن معينى نيست، و داراى ابعاد اعتقادى و عبادى مختلفى است.

از جمله آداب عيد غدير توسعه بر عيال است(1):

يكى از سفارشات ائمه معصومين عليهم السلام براى ايجاد محبت هر چه بيشتر در كانون خانواده، رفتار و كردار خوش با اهل خانه است. بخيل نبودن در خرج خانه و با روى باز برخورد كردن با اهل و عيال از نمونه هاى آن است، كه خداوند به مال او پيش از پيش بركت عنايت مى فرمايد. و گر نه اسباب فقر او بيشتر مى شود.

از آداب روز غدير نيز توسعه بخشيدن به زندگى و توسعه بر خانواده و افراد تحت تكفل است. درباره توسعه به اهل و عيال در روز غدير خم در فرمايشات معصومين عليهم السلام تأكيد شده كه براى همسر و فرزندان و در بعضى روايات برادران اسباب آسايش و راحتى به هر طريقى كه ميسر باشد فراهم آورد، كه ثواب آن نسبت به بقيه ايام مضاعف است.

اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: عودوا رَحِمَكُمُ اللّه ُ بَعدَ إنقِضاءِ مَجمَعِكُم بِالتَوسَعَةِ عَلى عيالِكُم(2): پس از پايان اجتماعتان، به سوى عيال خود بازگشته و بر آنها توسعه دهيد.

ص: 436


1- . خطبه حضرت على عليه السلام روز غدير: وسائل الشيعة: ج 7 باب 14.
2- . بحار الانوار: ج 97 ص 117، به نقل از مصباح الزائر.

ابوالمعالى جوينى از قرن پنجم مى گويد: در بغداد در دست صحافى كتابى ديدم كه بر جلد آن نوشته بود: «جلد بيست و هشتم از اسناد حديث من كنت مولاه فعلى مولاه، و بعد از اين جلد بيست و نهم خواهد بود» ! ! همچنين ابن كثير دمشقى مى گويد: «كتابى در دو جلد ضخيم ديدم كه محمد بن جرير طبرى احاديث غدير خم را در آن جمع آورى كرده بود» !(1)

آنچه در اين مرحله مشهود است اينكه اكثر كتب، مربوط به اسناد و رجال خطبه است و هدف اول مؤلفين استحكام اصل مطلب بوده است. آنان كه جو خاص فرهنگى را به خوبى لمس مى كردند در مرحله اول دست به كار محكم كارى در اسناد و حفظ متون شدند تا نسل هاى آينده مدارك لازم براى تحقيق و موشكافى و بحث و بررسى داشته باشند.

اين دوران در طول قرن دوم و سوم و چهارم و پنجم اوج خاص داشته و حق آن به خوبى ادا شده است.

براى توضيح بيشتر مراجعه شود به فصل دوم «حديث غدير و خطبه غدير» ، بخش اول «حديث غدير» .

نشر غدير با اسناد ماندگار غدير

نشر غدير با اسناد ماندگار غدير(2)

مراسمى كه به عنوان احياى شعائر برگزار مى شود با مراسمى كه با اهداف بلند مدت اجرا مى شود، اين تفاوت را دارد كه در نوع اول آنچه بر جاى مى ماند انتشار خبر آن است ولى در نوع دوم گذشته از گزارش خبرى بايد اسناد تثبيت شده اى از آن براى نسل هاى آينده باقى بماند تا اهداف دقيق آن را منتقل نمايد.

از مواضع عجيب سخنرانى غدير آن بود كه براى ماندگارى مقاصد آن برنامه عظيم پيش بينى هاى متفاوت در نظر گرفته شد كه در سراسر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله سابقه نداشت:

ص: 442


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 235. احقاق الحق: ج 2 ص 486.
2- . سخنرانى استثنائى غدير: ص 93. غدير در قرآن: ج 1 ص 201.

يكى سندى بود كه عصاره غدير با حضور بزرگان صحابه در آن ثبت شد.(1)

ديگرى شعر بلند حسّان بن ثابت بود كه داستان غدير را در خود جاى داد.

سوم اعلان روز غدير به عنوان يك عيد دائمى براى مسلمانان بود.

چهارم علامت گذارى محل سخنرانى به عنوان مسجد غدير براى هميشه تاريخ بود.

پس از سخنرانى غدير و در فرصتى مناسب، پيامبر صلى الله عليه و آله مهاجرين و انصار را جمع كرده و سند مكتوبى براى غدير آماده كردند و در آن براى توحيد ونبوت از همگان اقرار گرفته و حديث غدير را بيان كردند.

از جمله نكات اين سند مكتوب اين است كه انتخاب روش كتابت و تنظيم سندى كه براى روزهاى آينده و نسل هاى آينده ارزش خاصى دارد در برابر فراموشكاران نقش ويژه اى ايفا مى كند.

دقيقا مانند مسئله كتف كه پيامبر صلى الله عليه و آله در ساعات آخر عمر درخواست آن را كردند تا سندى محكم به دست مؤمنين بدهند؛ ولى عمر مانع شد و به هر قيمتى بود نگذاشت براى آن حضرت كتف و دوات بياورند، و حتى حاضر به توهين به ساحت مقدس رسول اللّه صلى الله عليه و آله شد !(2)

پيامبر صلى الله عليه و آله در سند مكتوب و ابدى غدير ولايت على عليه السلام را متصل به ولايت خود، و ولايت خود را متصل به ولايت خدا اعلام كرد و همه بدان اقرار كردند؛ و اين اقرارنامه به عنوان يادگارى ماندگار از غدير به پرونده اسلام افزوده شد، تا در آينده هاى بلند مدت تا قيامت بدانند در غدير سخن از چه بوده و سخنرانى يك ساعته اول شخص عالم بر چه محورى ايراد شده است.

ص: 443


1- . بحار الانوار: ج 35 ص 282. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 151.
2- . بحار الانوار: ج 30 ص 466، 467، 513 ، 529 - 586 . الغدير: ج 5 ص 340.

تبليغ غدير براى كودكان و نوجوانان

اشاره

تبليغ غدير براى كودكان و نوجوانان(1)

يكى از تبليغ هاى زيرساختى براى غدير، تبليغ براى كودكان و نوجوانان است. از قبيل تبليغ غدير با هديه دادن به اين گروه هاى سنى در غدير است، چرا كه هدايا خاطره ساز و به ياد ماندنى هستند، به خصوص براى كودكان و نوجوانان و براى محيط هاى خانوادگى. هديه به معناى تشكرى است به درگاه مُنعِم غدير. با هديه خود كه نام غدير را بر آن نوشته ايم تبليغ عملى غدير را به دستور امامان عليهم السلام به انجام رسانده ايم.

اميرالمؤمنين عليه السلام نيز مى فرمايد: در اين روز نعمت هاى خداوند را به يكديگر هديه دهيد همان طور كه خداوند بر شما منت نهاده است.(2)

در همين راستا، از جمله موضوعاتى كه درباره غدير بايد مورد تحقيق و تأليف قرار گرفته و هنوز جاى پيشرفت دارد، كتاب كودك و نوجوان و تدوين مجموعه هاى تفريحى و سرگرم كننده و يا علمى و پرسش و پاسخ و يا داستان نويسى عاميانه و مجموعه هاى مسابقه اى و پرسشنامه و نظاير آن براى كودكان و نوجوانان است.

در ادامه به چند نكته در مورد تبليغ غدير براى كودكان و نوجوانان اشاره مى شود:

1 - وظيفه تبليغ غدير براى كودكان و نوجوانان به امر پيامبر صلى الله عليه و آله

يكى از شاخص هاى زندگى معصومين عليهم السلام تبليغ غدير به شكل هاى مختلف است. از جمله امر پيامبر مكرم اسلام صلى الله عليه و آله به تبليغ غدير براى سنين مختلف است، كه ذيلاً به بيان آن مى پردازيم:

يكى از پيش بينى ها براى آينده غدير، فرهنگ سازى با انواع اتمام حجت است بر مخاطبين متفاوتى كه براى آن فرض مى شود، كه در فراز سوم خطبه غدير آمده است:

ص: 444


1- . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 104، 118، 119. چهارده قرن با غدير: ص 153 - 157. غدير در آئينه كتاب: ص 33.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 209.
3 - تبليغ غدير با هديه دادن به كودكان و نوجوانان

در همين رابطه، يكى از موارد تبليغ غدير هديه دادن به كودكان است. همانگونه كه يكى از شاخص هاى زندگى معصومين عليهم السلام هديه دادن در غدير است، چرا كه هدايا خاطره ساز و به ياد ماندنى هستند، به خصوص براى كودكان و نوجوانان و براى محيط هاى خانوادگى.

هديه به معناى تشكرى است به درگاه مُنعِم غدير است، و با هديه خود كه نام غدير را بر آن نوشته ايم، تبليغ عملى غدير را به دستور امامان عليهم السلام به انجام رسانده ايم.

اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: در اين روز نعمت هاى خداوند را به يكديگر هديه دهيد همان طور كه خداوند بر شما منت نهاده است.(1)

در همين راستا، از جمله موضوعاتى كه درباره غدير بايد مورد تحقيق و تأليف قرار گيرد و هنوز جاى توسعه و تلاش بيشتر دارد كتاب كودك و نوجوان، و نيز تدوين مجموعه هاى تفريحى و سرگرم كننده و يا علمى، و پرسش و پاسخ و يا داستان نويسى عاميانه، و مجموعه هاى مسابقه اى و پرسشنامه و جدول و نظاير آن، به شكل هاى مختلف و جذّاب و البته مناسب براى كودكان و نوجوانان است.

البته تلاش هاى مفيد و زيبنده اى در اين زمينه صورت گرفته و قابل تقدير است. تا كنون(2) حدود هشتاد عنوان كتاب كودك و نوجوان، و نيز تعدادى محصولات فرهنگى از قبيل روزنامه ديوارى و جدول و لوح فشرده و ... عرضه شده است.(3)

تبليغ غدير توسط جوانان

تبليغ غدير توسط جوانان(4)

مهم ترين قشرى كه مى توانند در راه تبليغ و اعتلاى غدير كوشا باشند، قشر جوان

ص: 446


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 209.
2- . عيد غدير 1446 ق، 1404 ش.
3- . براى توضيح بيشتر مراجعه شود به كتاب «غدير در آئينه كتاب» .
4- . فراموشى غدير مقدمه حادثه: ص 2 - 7.

جامعه شيعه هستند. جوانان در طول تاريخ غيرتمندانه و شكست ناپذير، همواره افتخارآفرين بوده و سنگرهاى دينى را نگاه داشته اند. جوانان در هر شرايط و در هر جايى؛ دانشگاه ها، در مراكز تعليم و تربيت، جوامع فرهنگى، سازمان ها و نهادها مى توانند بهترين مبلّغ غدير باشند. البته با روش نيكو و حفظ رفتار و آداب و لباس و كل مظاهر اسلامى و اجتماعى.

در اين دنياى متمدن، مى بينيم از يك سو لاييك گرايى را تشويق و ترويج مى نمايند، و از سوى ديگر تمدن هاى استبدادى و فرهنگ هاى قبل از سلام را در جوامع اسلامى مثل ايران و مصر مطرح مى كنند ! زيرا از احياى اسلام و خود آگاهى مسلمانان ترس و وحشت دارند، و با انواع توطئه ها و ترفندها و سياست ها، اسلام گرايى و گرايش به اهل بيت عليهم السلام را مى كوبند.

پس نسل امروز و به خصوص جوانان شيعه در برابر اسلام و اين تمدن عظيم و پهناور محمدى و مكتب غنىّ تشيع مسئول است، و بايد هر چه بيشتر براى ترقى و تعالى و بازيابى عزت و مجد و عظمت هاى ديرين اسلامى و شيعى تلاش كند و تمدن و فرهنگ تشيع را - كه چهارده قرن در جهان درخشيده - گسترش دهد.

تبليغ غدير با نمايشگاه هاى غدير

تبليغ غدير با نمايشگاه هاى غدير(1)

در سال هاى اخير، در ايام غدير نمايشگاه هاى متعددى با موضوع غدير در اماكن متعدد برگزار شده است. به خصوص نمايشگاه هاى كتاب و محصولات فرهنگى و نمايشگاه برا كودكان و نوجوانان و ... .

در همين راستا، در سال 1410 هجرى به مناسبت چهاردهمين قرن غدير، كنگره باشكوهى در شهر لندن برگزار شد كه چند روز ادامه داشت و گزارش آن بچاپ رسيد، و بار ديگر عظمت غدير در حد جهانى به نمايش گذاشته شد.

ص: 447


1- . اسرار غدير: ص 363 - 365. چهارده قرن با غدير: ص 225 - 231.

اين كنگره تحت عنوان «مهرجان الامام على عليه السلام، بمناسبة مرور 14 قرنا على يوم الغدير الاغرّ» طى سه روز 19 / 21 ذى الحجه سال 1410 ق - 1368 ش - 1990 م در مركز شهر لندن برگزار شد.

اين يادبود چهاردهمين قرن غدير در پنج جهت فعاليت داشت، كه يكى از آنها برپايى نمايشگاه كتاب بود؛ نمايشگاهى كه در آن كتاب هاى تأليف شده درباره غدير از خطى و چاپى به هر زبانى كه باشد جمع آورى شده و به مدت يك هفته در معرض ديد عموم قرار گرفت.

مورد ديگر نمايشگاه فنى بود؛ نمايشگاهى از لوحه هاى خط عربى و كوفى و لوحه هاى تذهيب شده نقوش اسلامى و آثار معمارى و يادگارهاى فنى بر چوب و مس و نقره و شيشه برپا شد.

تبليغ غدير با احياى نُسخ خطى

تبليغ غدير با احياى نُسخ خطى(1)

يكى از گرايش هاى تحقيقى در مورد غدير و از انواع راهكارها و تحقيقاتى كه محققان از طريق آنها در آستان غدير خدمت نموده اند و يا جا دارد كه خدمت نمايند احياء نُسَخ خطى است.

تحقيقات علمى كه درباره غدير در دو جهت جلوه بيشترى دارد: مقابله و تنظيم و ويرايش نسخ خطى مربوط به غدير، بحث هاى سندى و رجالى درباره متون مرتبط با غدير.

تبليغ غدير با نام حضرت مهدى عليه السلام

اشاره

تبليغ غدير با نام حضرت مهدى عليه السلام(2)

عظمت غدير اقتضا مى كند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونه هاى كم ابهت تبليغ مى توان جلوه گر ساخت. احترام به

ص: 448


1- . غدير در آئينه كتاب: ص 35.
2- . سخنرانى استثنائى غدير: ص 107، 109، 120.

اگر قرار است وسيله اى براى زندگى بخريم چه زيباست كه اين كار را براى ايام غدير نگه داريم و آن را به نام غدير وارد خانه كنيم ! اگر به برادر نيازمندى قرار كمك داريم در عيد غدير انجام دهيم. اينها دستور صاحب غدير است كه از هر فرصتى براى تبليغ عملى غدير استفاده كنيم، اگر چه نوسازى ابزار و وسايل زندگى باشد.

اميرالمؤمنين عليه السلام در روز عيد غديرى فرمود: وقتى از اين اجتماعتان برگشتيد بر عيال خود توسعه دهيد و با برادران خود نيكى كنيد ... . به يكديگر نيكى كنيد تا خداوند الفت و انس شما را بر قرار فرمايد.(1)

همچنين اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: احسان در اين روز موجب رشد مال و زياد شدن آن مى گردد.(2)

تبليغ غدير با ديدار مؤمنان در غدير

تبليغ غدير با ديدار مؤمنان در غدير(3)

ديدار مؤمنين هميشه و در همه جا از بهترين روابط اجتماعى دينى است. و در غدير، نه اينكه عنوان غدير تنها بهانه اى براى ديدار مؤمنين باشد، بلكه اين زيارتِ مؤمن فقط به نيتِ روزى است كه اين برادرى شكل گرفته و تحقق يافته است.

پس در روز غدير برادرى بر اساس ولايت و امامت غدير را در دل تجديد مى كنيم، و با هم و در كنار يكديگر مسرور مى شويم. اين رمز اخوت را امام رضا عليه السلام چنين به ما آموخته است:

هر كس در اين روز مؤمنين را زيارت كند و به ديدار آنان رود خدا بر قبر او هفتاد نور وارد مى كند و قبر او را وسيع مى نمايد، و هر روز هفتاد هزار ملائكه در قبرش او را زيارت مى كنند و او را به بهشت بشارت مى دهند.(4)

ص: 450


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 209.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 209.
3- . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 96، 97.
4- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 224.

تبليغ غدير با احاديث مرتبط با غدير

اشاره

تبليغ غدير با احاديث مرتبط با غدير(1)

يكى از مواردى كه در رابطه با تبليغ غدير بايد مورد توجه قرار گيرد - به خصوص در تحقيق و تأليف درباره غدير - ، احاديث مرتبط با غدير و ولايت و امامت است. اين روايات اگر چه از نظر تحقيقى از موضوعات غدير نيستند، ولى در تبليغ غدير جايگاه مهمى دارند.

در اينجا اشاره اى اجمالى به احاديثى كه به نوعى مرتبط با غدير هستند مى شود. احاديثى كه هر كدام به نوعى اتمام حجت خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله براى ولايت و امامت و غدير است.

اين روايات، هر كدام با يك مضمون و مفهوم و البته گاهى با تعابير مختلف، به شكل متواتر و مكرر در كتب شيعه و اهل سنت وارد شده، و حتى كتاب هاى متعددى به طور مستقل در مورد هر كدام از آنها تأليف شده است:

1 - حديث ثقلين

قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: أيُّهَا الناس، إنّى تارِكٌ فيكُمُ الثَقَلَينِ؛ كِتابَ اللّه ِ وَ عِترَتى عليهم السلام. فَإنَّهُما لَن يَفتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَىَّ الحَوضَ. فَانظُروا كَيفَ تُخلِفونى فيهِما:

اى مردم، من دو چيز گرانبها در ميان شما مى گذارم؛ كتاب خدا و اهل بيتم عليهم السلام. به درستى كه آن دو هيچ گاه از يكديگر جدا نمى شوند تا در كنار حوض (حوض كوثر در قيامت) بر من وارد شوند. پس بنگريد چگونه با اين دو برخورد مى كنيد.

2 - حديث سفينه

قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: مَثَلُ أهلِ بَيتى عليهم السلام مَثَلُ سَفينَةِ نوح عليه السلام؛ مَن رَكِبَ فيها نَجا وَ مَن تَخَلَّفَ عَنها غَرَق:

ص: 451


1- . غدير در آئينه كتاب: ص 32، 33. فريادهاى بلند غدير در بيان امامت و حاكميت حضرت على عليه السلام علامه : ص 73 - 92.

به درستى كه اهل بيت من عليهم السلام مانند كشتى نوح هستند؛ هر كس بر آن سوار شود نجات يابد، و هر كس از آن اعراض و دورى كند غرق مى شود.(1)

3 - حديث منزلت

قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله لِعَلىٍّ عليه السلام فى عَشَرَةِ مَواضِعَ: أنتَ مِنّى بِمَنزِلَةِ هارونَ مِن موسى عليهماالسلام، إلاّ أنَّهُ لا نَبىَّ بَعدى:

منزلت و مقام تو (اى على عليه السلام) نسبت به من مانند مقام و منزلت هارون عليه السلام نسبت به موسى عليه السلام است، مگر اينكه پيامبرى پس از من نيست.(2)

4 - حديث مدينة العلم

قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: أنَا مَدينَةُ العِلمِ وَ عَلىٌّ عليه السلام بابُها. فَمَن أرادَ العِلمَ فَليَأتِ البابَ:

من شهر علم هستم و على عليه السلام درب آن است. پس هر كس طالب علم است بايد از درب آن وارد شود.(3)

5 - حديث طَير مَشوى

أُتِىَ النَبىٌّ صلى الله عليه و آله بِطَيرٍ مَشوىٍّ، فَقالَ: اللّهُمَّ ائتِنى بِأحَبِّ خَلقِكَ إلَيكَ، يَأكُلُ مَعى مِنهُ. فَجاءَ عَلىٌّ عليه السلام فَأكَلَ مَعَهُ:

براى پيامبر صلى الله عليه و آله گوشت سرخ شده پرنده اى را آوردند. حضرت فرمود: پروردگارا، آن كس را كه از بين آفريدگانت بيشتر دوست دارى بفرست تا با من از اين غذا ميل كند. آنگاه حضرت على عليه السلام بر آن حضرت وارد شد و با آن حضرت مشغول ميل غذا شدند.(4)

ص: 452


1- . الغدير: ج 2 ص 301. المستدرك: ج 3 ص 151.
2- . بحار الانوار: ج 38 ص 331.
3- . الغدير: ج 3 ص 96.
4- . بحار الانوار: ج 38 ص 69 .
6 - حديث على عليه السلام مع الحق ...

قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: عَلىٌّ عليه السلام مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلىٍّ عليه السلام، وَ الحَقُّ يَدورُ حَيثُ ما دارَ عَلىٌّ عليه السلام:

على عليه السلام با حق و حق با على عليه السلام است، و حق هر كجا على عليه السلام رود در پى او است.(1)

7 - حديث على عليه السلام مع القرآن ...

قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: عَلىٌّ عليه السلام مَعَ القُرآنِ وَ القُرآنُ مَعَ عَلىٍّ عليه السلام. لا يَفتَرِقان حَتّى يَرِدا عَلىَّ الحَوضَ:

على عليه السلام با قرآن و قرآن با على عليه السلام است، و اين دو تا آن زمان كه در كنار حوض بر من وارد شوند از يكديگر جدا نمى گردند.(2)

8 - حديث رايت

قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله يَومَ الخَيبَرِ لِعَلى عليه السلام: لاُعطيَنَّ الرايَةَ غَدا مَن يُحِبُّ اللّه َ وَ رَسولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللّه َ وَ رَسولَهُ، كَرّارا لَيسَ بِفَرّارٍ. فَتُشرِفُ لَها أصحابُ النَبىِّ صلى الله عليه و آله، فَأعطاها عَليّا عليه السلام:

فردا پرچم را به كسى خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست دارند، يكّه تاز و قهرمان ميدان جنگ است، كه هيچ گاه پشت به دشمن نمى كند. اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله گردن ها را كشيدند و آرزو كردند كه آن شخص باشند، ولى پيامبر صلى الله عليه و آله پرچم را به على عليه السلام داد.(3)

9 - حديث تشبيه

قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله لِعَلىٍّ عليه السلام: إنَّ فيكَ شَبَها مِن عيسَى بنِ مَريَمَ عليه السلام. وَ لَولا أن تَقولَ فيكَ طَوائِفٍ مِن أمَّتى ما قالَتِ النَصارى فى عيسَى بنِ مَريَمَ عليه السلام، لَقُلتُ فيكَ قَولاً لا تَمُرّ بِمَلأٍ مِنَ الناسِ إلاّ أخَذوا التُرابَ مِن تَحتِ قَدَمَيكَ، يَلتَمِسونَ بِذلِكَ البَرَكَةَ ... :

ص: 453


1- . بحار الانوار: ج 38 ب 57 .
2- . كشف اليقين: ح 313.
3- . بحار الانوار: ج 39 ص 15.

همانا در تو شباهتى به عيسى بن مريم عليه السلام هست. اگر خوف اين نبود كه گروهى از پيروان من آنچه را كه مسيحيان درباره عيسى بن مريم عليه السلام گفتند (عيسى عليه السلام پسر خداست) درباره تو بگويند، چيزى درباره تو مى گفتم كه هر گاه به جمعيتى از مسلمانان بگذرى خاك قدمت را به عنوان تبرك بردارند.(1)

10 - حديث قِتال بر تأويل

قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: أنَا أُقاتِلُ عَلى تَنزيلِ القُرآنِ، وَ عَلىٌّ عليه السلام يُقاتِلُ عَلى تَأويلِهِ:

من بر نزول قرآن جهاد مى كنم و على عليه السلام بر تأويل آن جهاد مى كند.(2)

11 - حديث ولايت

قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: إنَّ عَليّا عليه السلام مِنّى وَ أنَا مِن عَلىٍّ عليه السلام، وَ هُوَ وَلىُّ كُلِّ مُؤمِنٍ مِن بَعدى:

على عليه السلام از من است و من از على عليه السلام هستم، و او بعد از من ولىّ هر مؤمنى است.(3)

12 - حديث نور

سلمان فارسى از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه حضرت فرمودند: كُنتُ أنَا وَ عَلىٌّ عليه السلام نورا بَينَ يَدَىِ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ مُطبِقا، يُسبِّحُ اللّه ُ ذلِكَ النورُ وَ يُقَدِّسُهُ قَبلَ أن يَخلُقَ اللّه ُ آدَمَ عليه السلام بِأربَعَهِ عَشَرَ ألف عامٍ. فَلَمّا خَلَقَ اللّه ُ تَعالى آدَمَ عليه السلام، رَكَبَ ذلِكَ النورُ فى صُلبِهِ. فَلَم نَزَل فى شَى ءٍ واحِدٍ حَتَّى افتَرَقَهُما فى صُلبِ عَبدِالمُطَّلِبِ؛ فَجُزءٌ أنَا وَ جُزءٌ عَلىٌّ عليه السلام:

من و على عليه السلام در پيشگاه خداى متعال نورى بوديم كه بر جهان آفرينش پرتو افكنده بوديم. نورى كه چهارده هزار سال پيش از خلقت آدم عليه السلام خدا را تسبيح و تقديس مى كرد. آن هنگام كه خدا آدم عليه السلام را آفريد، اين نور به صلب او منتقل شد. و دائما يكى بود تا آن را در صلب عبدالمطلب به دو نيم تقسيم كرد؛ نيمى من و نيمى على عليه السلام.(4)

ص: 454


1- . بحار الانوار: ج 35 ب 10 ح 22.
2- . كشف اليقين: ح 559 .
3- . عبقات الانوار: ج 3 از منهج دوم كتاب.
4- . كشف اليقين: ص 28، 29 ح 9، 10.

و در روايت ديگر چنين آمده: ثُمَّ أخرَجَهُ مِن صُلبِ عَبدِالمُطَّلِبِ فَقَسَّمَهُ قِسمَينِ؛ قِسما فى صُلبِ عَبدِاللّه ِ وَ قِسما فى صُلبِ أبى طالِبٍ. فَعَلىٌّ عليه السلام مِنّى وَ أنا مِنهُ. لَحمُهُ لَحمى وَ دَمُهُ دَمى. فَمَن أحَبَّهُ فَبِحُبّى أُحِبُّهُ، وَ مَن أبغَضَهُ فَبِبُغضى أُبغِضُهُ:

سپس آن را از صلب عبدالمطلب بيرون آورده و به دو نيم تقسيم كرد؛ قسمتى در صلب عبداللّه و قسمتى در صلب ابوطالب قرار گرفت. بنا بر اين على عليه السلام از من و من از اويم. گوشت او گوشت من و خون او خون من است. هر كس على عليه السلام را دوست بدارد به محبت من او را دوست داشته، و هر كس با او دشمنى داشته باشد بدين علت است كه با من دشمن است.

و در روايت ديگر چنين آمده است: يا عَلىّ، كَذِبَ مَن زَعَمَ أنَّهُ يُحِبُّنى وَ يُبغِضُكَ، لأنَّ اللّه َ تَعالى خَلَقَنى وَ إيّاكَ مِن نورٍ واحِدٍ: اى على، دروغ مى گويد كسى كه مى پندارد مرا دوست دارد و با تو دشمن است، چرا كه خداى تعالى من و تو را از يك نور خلق كرده است.(1)

13 - حديث اِمرة المؤمنين

عَن بُرَيدَةِ، قالَ: إنَّ رَسولَ اللّه ِ صلى الله عليه و آله أمَرَهُم أن يُسَلِّموا عَلى عَلىٍّ عليه السلام بِإمرَةِ المُؤمِنينَ. فَقالَ عُمَرُ بنُ الخَطّابِ: يا رَسولَ اللّه ِ، أ مِنَ اللّه ِ أم مِن رَسولِهِ ؟ فَقالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: بَل مِنَ اللّه ِ وَ رَسولِهِ:

بريده نقل كرده كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به آنها دستور داد به على عليه السلام با لقب «اميرالمؤمنين» سلام كنند (و بگويند: السلام عليك يا اميرالمؤمنين) . عمر گفت: اى رسول خدا ! آيا اين دستور از جانب خداست يا رسول خدا ؟ حضرت فرمود: بلكه از جانب خدا و رسولش است.(2)

ص: 455


1- . بحار الانوار: ج 38 ص 329.
2- . بحار الانوار: ج 37 ب 54 ح 30.
14 - حديث ائمه اثنى عشر

امامت امامان دوازده گانه توسط پيامبر صلى الله عليه و آله با عبارت ها و بيان هاى مختلف ابلاغ شده است. رواياتى را كه از رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در اين باره نقل شده است، مى توان در شش دسته جاى داد:

يك. در يك دسته از اين روايات، عناوينى مانند اهل بيت، عترت، ذريه و ذى القربى آمده است. همچنين صفات كلى امامانِ شايسته و تداوم امامت در نسل حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام به صورتى كلى بيان شده است. شمار اين روايات فراوان است و در كتب صحاح و جوامع اهل سنت نقل شده است؛ در كتاب هايى مانند: عبقات الانوار، الغدير، المراجعات و احقاق الحق، اين روايات به طور مبسوط گردآورى شده است.

دو. رواياتى كه در آنها از انتقال امامت به امام حسن و امام حسين عليهماالسلام سخن رفته، كه بخشى از اين روايات در جلد نوزدهم «احقاق الحق» گردآورى شده است.

سه. گروه سوم رواياتى است كه بدون ذكر نام، تعداد امامان را منحصر در دوازده امام دانسته است. در اين زمينه متجاوز از 130 حديث نقل شده است، و نيز 40 حديث به اين مضمون نقل شده است كه خلفاء و امامان پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله به تعداد نقباى موسى عليه السلام مى باشد.

چهار. در بيش از 91 حديث، ضمن بيان تعداد امامان، نام اولين و آخرين آنها ذكر شده است. و در بيش از 94 حديث تنها نام آخرين آنها آمده است.

پنج. در 139 حديث آمده است كه تعداد ائمه دوازده تن است، و تصريح شده است كه نه تن از آنان از فرزندان حسين عليه السلام مى باشد، و در 107 حديث از نام آخرين آنها ياد مى شود.

شش. در 50 حديث نام يكايك امامان عليهم السلام به طور كامل ذكر شده است. براى نمونه يكى از اين احاديث را از نظر مى گذرانيم:

ص: 456

صحابى جليل القدر جابر بن عبداللّه انصارى مى گويد: هنگامى كه آيه «أطيعوا اللّه َ وَ أطيعوا الرَسولَ وَ أولِى الأمرِ مِنكُم»(1) نازل شد، به رسول خدا صلى الله عليه و آله عرض كردم: ما خدا و رسولش صلى الله عليه و آله را شناخته ايم، اما اولى الامر كه اطاعت آنها بر ما واجب شده چه كسانى هستند ؟

فرمود: آنان جانشينان من و امامان پس از من هستند؛ نخستين آنها على عليه السلام و سپس به ترتيب حسن بن على عليه السلام، حسين بن على عليه السلام، على بن الحسين عليه السلام، محمد بن على عليه السلام، كه در تورات به «باقر» معروف است و تو زمان او را درك خواهى كرد. هر وقت او را ديدى سلام مرا به او برسان.

و پس از او به ترتيب: جعفر بن محمد عليه السلام، موسى بن جعفر عليه السلام، على بن موسى عليه السلام، محمد بن على عليه السلام، على بن محمد عليه السلام، حسن بن على عليه السلام، و پس از او فرزندش كه نام و كنيه او با نام و كنيه من يكى است. خداوند او را بر همه جهان حاكم مى سازد، و او است كه از نظرها پنهان مى شود و غيبتش طولانى خواهد شد؛ تا آنجا كه تنها كسانى كه ايمانشان استوار و آزموده و عميق است بر عقيده خود به امامت او باقى مى مانند.

همچنين چند نمونه از احاديث ائمه اثنى عشر را از كتب اهل سنت يادآور مى شويم:

1. بخارى از جابر بن سمره نقل مى كند: از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: پس از من دوازده امير خواهد بود. آنگاه جمله اى فرمود كه من آن را نشنيدم. پدرم گفت: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: همه آنان از قريش هستند.

2. مسلم از جابر بن سمره نقل مى كند: از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: اسلام تا دوازده خليفه عزيز خواهد بود. و سپس كلمه اى فرمود كه آن را نفهميدم. از پدرم پرسيدم: پيامبر صلى الله عليه و آله چه فرمود ؟ پدرم گفت: فرمود: همه آنان از قريش هستند.

ص: 457


1- . نساء / 59 .

3. مسلم از جابر بن سمره نقل مى كند كه جابر گفت: با پدرم همراه رسول خدا صلى الله عليه و آله مى رفتيم كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اين دين تا دوازده خليفه عزيز و گرانقدر خواهد بود، و همه آنها از قريش هستند.

4. همچنين مسلم از جابر بن سمره نقل مى كند: از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود:

اين دين تا بر پا شدن قيامت پايدار خواهد بود، تا آنكه دوازده خليفه بر شما خلافت كند كه همه آنها از قريش هستند.(1)

15 - احاديث ديگر

عَن إبنِ عَبّاس، قالَ: قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: عَلىٌّ عليه السلام مِنّى كَرَأسى مِن بَدَنى:

نسبت على عليه السلام به من مانند نسبت سر من به بدنم مى باشد.(2)

قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: يا عَمّار ! إذا رَأيتُ عَليّا عليه السلام قَد سَلَكَ واديا وَ سَلَكَ الناسُ واديا غَيرَهُ فَاسلُك مَعَ عَلىٍّ عليه السلام وَ دَعِ الناسَ، فَإنَّهُ لَن يَدُلُّكَ عَلى رِدى، وَ لَن يُخرِجَكَ مِنَ الهُدى:

اى عمار ! اگر ديدى على عليه السلام به راهى مى رفت و مردم به راهى ديگر، مردم را رها كن و با على عليه السلام باش، چرا كه او تو را به سوى نابودى و شكست نمى كشد و از هدايت بيرون نمى برد.(3)

عَن جابِرِ بنِ عَبدِاللّه ِ الأنصارىِّ، قالَ رَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: وَ الَذى نَفسى بِيَدِهِ إنَّ هذا عَليّا عليه السلام وَ شيعَتَهُ لَهُمُ الفائِزونَ يَومَ القيامَةِ:

به خدايى كه جانم در دست او است همانا على عليه السلام و شيعيان او در روز قيامت پيروز و رستگارند.(4)

ص: 458


1- . درسنامه عقائد: ص 194. فريادهاى بلند غدير از ميان اين خطبه هاست: الف. ج 1 الغدير. ب: الاحتجاج. ج: درسنامه عقائد.
2- . بحار الانوار: ج 38 ص 327.
3- . كنز العمال: ح 32972.
4- . بحار الانوار: ج 38 ص 190، 198.

قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: النَظَرُ إلى وَجهِ عَلىٍّ عليه السلام عِبادَةٌ، وَ ذِكرُهُ عِبادَةٌ:

نگاه كردن به صورت على عليه السلام عبادت است، و ياد كردن او عبادت است.(1)

قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: زَيِّنوا مَجالِسَكُم بِذِكرِ عَلىِّ بنِ أبى طالِبٍ عليه السلام:

مجالس خود را با نام و ياد على بن ابى طالب عليه السلام زينت دهيد.

قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: يا عَلىّ، أنتَ أوَّلُ هذِهِ الأُمَّةِ إيمانا بِاللّه ِ وَ رَسولِهِ، وَ أوَّلُهُم هِجرَةً إلَى اللّه ِ، وَ آخَرُهُم عَهدا بِرَسولِهِ. لا يُحِبُّكَ - وَ الَذى نَفسى بِيَدِهِ - إلاّ مُؤمِنٌ قَدِ امتَحَنَ اللّه ُ قَلبَهُ بِالإيمانِ، وَ لا يُبغِضُكَ إلاّ مُنافِقٌ أو كافِرٌ:

اى على، تو اولين كسى از اين امت هستى كه به خدا و رسولش ايمان آوردى، و اولين كسى هستى كه به سوى خدا و رسولش هجرت كردى، و آخرين كسى هستى كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله جدا مى شوى. به خدايى كه جانم در دست او است تو را دوست نمى دارد مگر مؤمنى كه خدا قلب او را به ايمان امتحان كرده باشد، و كسى با تو دشمن نيست مگر آن كه منافق يا كافر است.(2)

قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: لَتُنهَيُنَّ - يا مَعشَرَ قُرَيش - أو لَيَبعَثَنَّ اللّه ُ عَلَيكُم رَجُلاً إمتَحَنَ اللّه ُ قَلبَهُ بِالإيمانِ. يَضرِبُ رِقابَكُنَّ عَلَى الدينِ. قيلَ: يا رَسولَ اللّه ِ ! أبوبَكرٍ ؟ قالَ: لا. فَقيلَ: فَعُمَر ؟ قالَ: لا، وَ لكِنَّهُ خاصِفُ النَعلِ الَذى فِى الحُجرَةِ:

قريش در نزد پيامبر صلى الله عليه و آله اجتماع كردند و گفتند: بردگان ما را كه در دين تو وارد شده اند و اهليت ندارند به ما برگردان ! پيامبر صلى الله عليه و آله به شدت خشمگين شدند؛ آنچنان كه آثار خشم در چهره مباركشان ظاهر شد. سپس فرمودند: از آنچه خواستيد دست بر داريد و گرنه كسى را به سوى شما گسيل مى دارم كه خداوند قلب او را با ايمان

ص: 459


1- . بحار الانوار: ج 38 ص 196، 198، 200.
2- . بحار الانوار: ج 39 ب 87 .

آزمايش كرده است و گردن شما را در راه دين خواهد زد. گفتند: يا رسول اللّه ! او ابابكر است ؟ فرمود: نه. گفتند: پس عمر است ؟ فرمود: نه. او كسى است كه در حجره نعلين مى دوزد.(1)

قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: لَم يَجُز عَلَى الصِراطِ إلاّ مَن مَعَهُ جَوازٌ مِن عَلىٍّ عليه السلام:

كسى از روى پل صراط نمى گذرد مگر آنكه از على عليه السلام گواهى عبور داشته باشد.(2)

قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: لَوِ اجتَمَعَ الناسُ عَلى حُبِّ عَلىِّ بنِ أبى طالِبٍ عليه السلام لَما خَلَقَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ النارَ:

اگر همه مردم بر مححب على بن ابى طالب عليه السلام اتفاق مى كردند خداى عز و جل هرگز آتش را خلق نمى كرد.(3)

قالَ عَلىٌّ عليه السلام: أنَا الصِديقُ الأكبَرُ. لا يَقولُها بَعدى إلاّ كاذِبٌ:

صديق اكبر من هستم. كسى پس از من چنين ادعايى نمى كند مگر دروغگو.(4)

تبليغ غدير با سخنرانى

تبليغ غدير با سخنرانى(5)

يكى از گرايش هاى تحقيقى و وروش هاى تبليغى در مورد غدير و از انواع راهكارها و تحقيقاتى كه محققان از طريق آنها در آستان غدير خدمت نموده اند و يا جا دارد كه خدمت نمايند تنظيم سخنرانى هاى غدير است.

تنظيم سخنرانى ها و بيانات بزرگان كه در غدير ايراد مى كنند نيز از ديگر مسائل مهم در كتاب غدير است، چرا كه علماى شيعه سخنرانى ها و بيانيه هايى ايراد

ص: 460


1- . كشف اليقين: ح 119.
2- . بحار الانوار: ج 39 ص 234 ح 15.
3- . كشف اليقين: ح 291.
4- . الغدير: ج 2 ص 314.
5- . غدير در آئينه كتاب: ص 34. چهارده قرن با غدير: ص 153 - 157.

مى نمايند كه شامل نكات و ظرائف بسيار است. اينگونه گفتارها اگر ثبت نشود با گذشت زمان از اذهان نيز پاك خواهد شد، ولى اگر به صورت كتاب و گاهى به صورت يادنامه چاپ و منتشر گردد اثرى جاودان در فرهنگ غدير خواهد بود.

تبليغ غدير با مقاله نويسى

تبليغ غدير با مقاله نويسى(1)

يكى از گرايش هاى تحقيقى در مورد غدير و از انواع راهكارها و تحقيقاتى كه محققان از طريق آنها در آستان غدير خدمت نموده اند و يا جا دارد كه خدمت نمايند جمع آورى مقالات و قصايد، و در پى آن مسابقه مقاله نويسى و انشا در سطوح مختلف سنى و اجتماعى و شغلى با موضوع غدير است.

در يك نگاه به فرهنگ مكتوب غدير، جلوه هاى آن را به صورت هاى مختلفى مى بينيم. يكى از اين جلوه ها تنظيم مقالات در مجلات و روزنامه ها براى غدير است.

تنظيم چندين مقاله و آنها را به صورت مجموعه اى درباره غدير چاپ و نشر نمودن به صورت كتاب و يا شماره اى از مجله از ديگر گرايش هاى تأليفى غدير است. اين روش - همانند تنظيم سخنرانى ها - باعث مى شود نكات و تحقيقات افراد در لابلاى نوشته ها و كتابخانه هاى شخصى نمانده و به زيور طبع آراسته و منتشر گردد. نمونه اى از اين دست كتاب ها «غدير در احساس ملت ها» و «افق روشن» است.

در اين مورد با جمع آورى آثار شركت كنندگان در مسابقه و انتخاب بهترين ها و اهداى جوايز به مؤلفين و محققين و شاعران و هنرمندان برتر مى توان گنجينه اى درباره غدير جمع آورى نمود، و در همين راستا افكار عمومى را از هر قشر و طبقه اى به سوى غدير رهنمون ساخت.

تا جايى كه مى توان ادعا كرد كه يكى از موضوعاتى كه درباره غدير بايد مورد تحقيق و تأليف قرارگيرد و هنوز جاى آنها خالى است، جمع آورى مقالات و قصائد

ص: 461


1- . غدير در آئينه كتاب: ص 34، 35، 37. چهارده قرن با غدير: ص 139، 153 - 157.

و تنظيم چندين مقاله و نوشته و نشر آنها به عنوان مجموعه اى درباره غدير؛ چه به صورت كتاب و يا شماره اى از مجله است.

در مورد مقالات نوشته شده در موضوع غدير و جوانب آن، مراجعه شود به همين فصل چهارم «مسائل فرهنگى غدير» ، بخش اول «كتابشناسى غدير» ، قسمت سوم «كتابنامه غدير» .

تبليغ غدير در اماكن مقدس

تبليغ غدير در اماكن مقدس(1)

عظمت غدير اقتضا مى كند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونه هاى كم ابهت تبليغ مى توان جلوه گر ساخت. احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مى دهد كه آن را در جذاب ترين و ارزشمندترين گونه هاى رسانه اى جلوه گر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به انجام رسانيم.

يكى از اين راهكارهاى تبليغ غدير استفاده از سفر حج و مشاهد مشرفه و مجالس دينى است:

اگر در غدير مراسم حج باعث اجتماع آن جمع عظيم بود، ما نيز بايد موقعيت هايى را كه مردم با پاى خود و به طور منسجم در آنها جمع مى شوند شناسايى كنيم و از آن فرصت ها براى تبليغ غدير حداكثر استفاده را بنماييم.

در همين روزگار و در كنار احياى غدير در مراسم حج و مشاهد مشرفه و اماكن زيارتى و مقدس، اگر اجتماعات مردم در مجالس جشن و سوگوارى اهل بيت عليهم السلام را به اين مجموعه اضافه كنيم و مساجد و حسينيه هايى را كه در اكثر كشورهاى جهان وجود دارند به آن بيفزاييم، اذعان خواهيم داشت كه امروزه براى تبليغ آن پيام جهانى موقعيت هاى بى شمارى در اختيار ماست كه هنوز به شناسايى آنها نپرداخته ايم.

ص: 462


1- . سخنرانى استثنائى غدير: ص 107، 111، 112، 114.

همچنين اگر در غدير خم امكانات مناسبى براى سخنرانى و نيز استراحت مردم ايجاد شد، ما نيز بايد در ايجاد امكانات رفاهى براى كسانى كه به مناسبت غدير جمع مى شوند تلاش كنيم، تا مشقت مردم از عظمت پيام نكاهد. اگر شعاع آسمانى غدير را در نظر بگيريم درخواهيم يافت كه مانند عاشورا در لزوم ايجاد امكانات رفاهى براى عزاداران، در غدير نيز به عنوان مهم ترين جشن اسلام بايد امكانات رفاهى گسترده اى براى شركت كنندگان در مراسم بزرگداشت آن فراهم كرد.

تبليغ غدير با برگزارى مسابقات غديرى

تبليغ غدير با برگزارى مسابقات غديرى(1)

يكى از گرايش هاى تحقيقى در مورد غدير و از انواع راهكارها و تحقيقاتى كه محققان از طريق آنها در آستان غدير خدمت نموده اند و يا جا دارد كه خدمت نمايند مسابقه غدير است.

طرح مسابقه در مورد غدير نيز چند نوع ممكن است:

مسابقه كتاب و تأليف در موضوع غدير.

مسابقه مقاله نويسى و انشا در سطوح مختلف سنى و اجتماعى و شغلى.

مسابقه نامه نگارى و پيام غدير.

مسابقه شعر، چه شعر قديم يا شعر نو و يا نثر زيبا.

مسابقه آثار هنرى در هر رشته هنرى كه با غدير و صاحب آن اميرالمؤمنين عليه السلام مناسبت داشته باشد و از محدوده شرع خارج نباشد.

در تمام اين موارد با جمع آورى آثار شركت كنندگان در مسابقه و انتخاب بهترين ها و اهداى جوايز به مؤلفين و محققين و شاعران و هنرمندان برتر مى توان گنجينه اى درباره غدير جمع آورى نمود، و در همين راستا افكار عمومى را از هر قشر و طبقه اى به سوى غدير رهنمون ساخت.

ص: 463


1- . غدير در آئينه كتاب: ص 20، 37. چهارده قرن با غدير: ص 153 - 157.

در همين راستا و در چند سال اخير شاهد حركتى ارزشمند هستيم؛ آن اينكه غديريان به غير از فعاليت هاى مكتوب، چندين نمونه فعاليت هاى فرهنگى و تبليغى نيز عرضه نموده اند.

جا دارد اينگونه تلاش ها وسعت بيشترى پيدا كند، تا مخاطبان غدير را فراگيرتر سازد. از جمله برگزارى مسابقات و مجالس غديرى، به خصوص براى كودك و نوجوان است.

تأليف كتاب و تدوين مجموعه هاى تفريحى و سرگرم كننده و يا علمى و پرسش و پاسخ و يا داستان نويسى عاميانه و مجموعه هاى مسابقه اى و پرسشنامه و نظاير آن براى كودكان و نوجوانان است.

تبليغ غدير با استناد به قرآن

تبليغ غدير با استناد به قرآن(1)

يكى از موضوعاتى كه در تأليف يا ساير فعاليت هاى فرهنگى غدير بسيار اهميت دارد آيات غدير است. آيات غدير آياتى است كه در غدير و يا در رابطه با غدير نازل گرديده كه عمده آنها سه آيه است: «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ... »(2)، «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم ... »(3)، «سَألَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ ... » .(4)

چه براى آموزش غدير و چه در مقام دفاع از آن، استدلال به پشتوانه هاى علمى آن عقل ها را بيدار مى كند و طالبين راه راست را هدايت مى نمايد. همان گونه كه دشمنان را از قدرت نمايى كاذب باز مى دارد و مخالفانِ سقيفه اىِ غدير را لال مى كند. در نگاه ديگر اقرار دوستان يا دشمنان غدير در برابر استدلال هايى كه براى اثبات آن مطرح مى شود عظمت آن در بُعد علمى را نشان مى دهد.

ص: 464


1- . غدير در آئينه كتاب: ص 30. تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 49، 56 - 68 .
2- . مائده / 67 .
3- . مائده / 3.
4- . معارج / 1.

در اينجا فهرستى از سيزده مورد از تبليغ غدير با استناد به قرآن را مى آوريم:

1. استناد اميرالمؤمنين عليه السلام به آيه اكمال در روزهاى اول غصب خلافت.

2. استناد اميرالمؤمنين عليه السلام به آيه اكمال در زمان عثمان در مسجد نبوى.

3. استناد اميرالمؤمنين عليه السلام به آيه ولايت و تبليغ در برابر معاويه در جنگ صفين.

4. استناد اميرالمؤمنين عليه السلام به آيه «عمَّ يتسائلون»(1) در برابر معاويه در جنگ صفين.

5 . استناد امام باقر عليه السلام به آيه «تبليغ» در برابر حسن بصرى.

6 . استناد امام باقر عليه السلام به آيه «اولو الامر» درباره تفسير قرآنى غدير.

7. استناد امام صادق عليه السلام به «يَعرِفونَ نِعمةَ اللّه»(2) براى انكار نعمت غدير در سقيفه.

8 . استناد امام صادق عليه السلام به آيه «تبليغ» درباره پشتوانه قرآنى غدير.

9. استناد امام صادق عليه السلام به آيه «فَانصَب»(3) و «تبليغ» براى دستور قرآنى غدير.

10. استناد امام صادق عليه السلام به آيه «إزدادوا كُفرا»(4) درباره غاصبين حق غدير.

11. استناد امام رضا عليه السلام به سه آيه قرآن درباره الهى بودن امامت غدير.

12. استناد امام هادى عليه السلام به آيه «ولايت» درباره شهادت قرآن به صدق غدير.

13. استناد امام عسكرى عليه السلام به آيه «اكمال» درباره منت عظيم خدا با غدير.

براى توضيح بيشتر مراجعه شودبه همين فصل چهارم «مسائل فرهنگى غدير» ، و همين بخش چهارم «تبليغ غدير» ، قسمت اول «موارد كلى تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام» ، و نيز قسمت دوم «تبليغ غدير توسط خداوند و معصومين عليهم السلام و...» كه در همين جلد گذشت.

ص: 466


1- . نبأ / 1.
2- . نحل / 83 .
3- . انشراح / 7، 8 .
4- . نساء / 137.

تبليغ غدير در مجالس دينى

تبليغ غدير در مجالس دينى(1)

عظمت غدير اقتضا مى كند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونه هاى كم ابهت تبليغ مى توان جلوه گر ساخت. احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مى دهد كه آن را در جذاب ترين و ارزشمندترين گونه هاى رسانه اى جلوه گر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به انجام رسانيم.

يكى از اين راهكارهاى تبليغ غدير استفاده از سفر حج و مشاهد مشرفه و ساير مجالس دينى و مناسبتى است:

اگر در غدير مراسم حج باعث اجتماع آن جمع عظيم بود، ما نيز بايد موقعيت هايى را كه مردم با پاى خود و به طور منسجم در آنها جمع مى شوند شناسايى كنيم و از آن فرصت ها براى تبليغ غدير حداكثر استفاده را بنماييم.

در همين روزگار و در كنار احياى غدير در مراسم حج و مشاهد مشرفه و اماكن زيارتى و مقدس، اگر اجتماعات مردم در مجالس جشن و سوگوارى اهل بيت عليهم السلام را به اين مجموعه اضافه كنيم و مساجد و حسينيه هايى را كه در اكثر كشورهاى جهان وجود دارند به آن بيفزاييم، اذعان خواهيم داشت كه امروزه براى تبليغ آن پيام جهانى موقعيت هاى بى شمارى در اختيار ماست كه هنوز به شناسايى آنها نپرداخته ايم.

همچنين اگر در غدير خم امكانات مناسبى براى سخنرانى و نيز استراحت مردم ايجاد شد، ما نيز بايد در ايجاد امكانات رفاهى براى كسانى كه به مناسبت غدير جمع مى شوند تلاش كنيم، تا مشقت مردم از عظمت پيام نكاهد.

اگر شعاع آسمانى غدير را در نظر بگيريم درخواهيم يافت كه مانند عاشورا در لزوم ايجاد امكانات رفاهى براى عزاداران، در غدير نيز به عنوان مهم ترين جشن اسلام بايد امكانات رفاهى گسترده اى براى شركت كنندگان در مراسم بزرگداشت آن فراهم كرد.

ص: 467


1- . سخنرانى استثنائى غدير: ص 107، 111، 112، 114.

در كنار مجالس جشن غدير، بد نيست اشاره شود كه مى توانيم هر پيروزى غدير را جشنى تازه بگيريم.

اگر در غدير «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا»(1) اعلام شد و شكست كافران رسما اعلام گرديد، ما نيز در موقعيت هايى كه ابزار تبليغى غدير مؤثر واقع مى شود و غدير از بلنداى چهارده قرن درخششى تازه پيدا مى كند، بى تفاوت نباشيم و هر پيروزى غدير را جشنى تازه بگيريم و گزارش خبرى آن را وسعت بخشيم و به گوش جهانيان برسانيم.

تبليغ غدير با برگزارى كنگره و تدوين يادنامه

اشاره

تبليغ غدير با برگزارى كنگره و تدوين يادنامه(2)

جشن هاى سراسرى غدير كه هر ساله در سالروز عيد غدير خم در هجدهم ذى حجه برگزار مى شود از شاخص ترين آئينه اى يادبود غدير است و تأثير اجتماعى آن در حفظ محتواى غدير در اذهان عموم مردم فوق العاده است.

اكنون ساليان متمادى است كه بزرگان علما و مقامات بلند پايه و اقشار مختلف مردم در روز غدير پيام هاى تبريك براى يكديگر مى فرستند و آن را گرامى مى دارند. جشن هاى غدير نيز از شهرهاى بزرگ گرفته تا دور افتاده ترين روستاها برگزار مى شود و حتى در همه كشورهاى جهان، هر جا كه چند نفر شيعه كنار هم باشند، از روز غدير بدون جشن نمى گذرند.

براى فهم عمق و شناخت بيشتر از حقيقت غدير، راهكارهاى متعددى وجود دارد. از جمله تشكيل و برگزارى كنگره هاى بين المللى سالانه و يا دوسالانه «غديرشناسى» با بالاترين سطح كيفى، و دعوت از نخبگان و صاحب نظران و انديشمندان جهان به منظور تعامل و تبادل و تعاطى افكار است.

ص: 468


1- . مائده / 3.
2- . مجموعه مقالات كنگره بين المللى غدير و انسجام اسلامى: ص 294، 786 - 816 . چهارده قرن با غدير: ص 153 - 157، 225 - 231. غدير در آئينه كتاب: ص 17. اسرار غدير: ص 363 - 365.

در ادامه و پس از پايان هر كنگره غديرى، از مهم ترين اقدامات، تدوين يادنامه آن كنگره است. اين كار از جمله موضوعاتى درباره غدير است كه بايد بيشتر مورد تحقيق و تأليف وتوجه قرار گيرد، و هنوز جاى آنها خالى است. يادنامه هايى كه گاهى به صورت كتاب هايى كه در كنگره هاى مربوط به غدير انتشار مى يابد، و شامل مقالات ارائه شده در كنگره و نيز كتاب هاى تدوين شده به مناسبت كنگره است.

ذيلاً دو كنگره غديرى معرفى مى گردد:

1 - مهرجان الإمام على عليه السلام
اشاره

نمونه اى از تلاش هاى محققان و خادمان غدير در قرن پانزدهم كنگره امام على عليه السلام در لندن است. اين كنگره تحت عنوان «مهرجان الإمام على عليه السلام، بمناسبة مرور 14 قرنا على يوم الغدير الأغرّ» طى سه روز 19 / 21 ذى الحجه سال 1410 ق - 1368 ش - 1990 م در مركز شهر لندن برگزار شد.

اين كنگره در سال 1410 ق در لندن به عنوان هزار و چهارصدمين سالگرد غدير طى چند روز برگزار شد، و شخصيت هاى بسيارى از سراسر جهان دعوت شدند.

اين يادبود چهاردهمين قرن غدير در پنج جهت فعاليت داشت و چندين اقدام علمى فرهنگى انجام شد كه نمونه اى از آنها چنين است:

اول. كنفرانس هاى علمى

اين كنفرانس ها به عنوان اجتماعى از آراء و افكار مختلف نيز بحساب مى آمد. مباحث تحقيقى كنفرانس درباره غدير تحت اين عناوين بود:

1. غدير در احاديث نبوى، يا غدير در كتب سيره و صحاح.

2. غدير در شعر عربى.

3. غدير در مناظرات مذهبى.

4. نقش غدير در حيات امت اسلام، يا «اگر غدير اجرا مى گرديد چگونه مى شد» ؟

5 . غدير در عقل و نقل.

ص: 469

6 . اهميت متن حديث غدير در عقايد شيعه.

7. روز غدير در دولت هاى اسلامى زمان هاى مختلف.

8 . اهميت كتاب «الغدير» علامه امينى.

9. بررسى هاى تفسيرى درباره آيه تبليغ و آيه اكمال دين.

10. اهميت مجالس عيد غدير.

11. رسالت اسلامى از يوم الدار در مكه تا روز غدير.

12. غدير در كتب مستشرقين.

اين مباحث به صورت مقالات و سخنرانى از شخصيت هاى علمى جهان قرائت شد، كه بعدا به صورت كتابى چاپ شد. تدوين نتايج و عملكرد كنفرانس طى سه جلد با عنوان «مهرجان الإمام على عليه السلام» به چاپ رسيده است.

جلد اول آن با عنوان «الكتاب الاول: المحاضرات» شامل مقالاتى كه در كنفرانس قرائت شده، در سال 1410 ق، 1990 م، توسط دار زيد للنشر، لندن، در قطع وزيرى، 93 + 320 صفحه، چاپ شده است.

دوم. مجالس فرعى

زندگانى اميرالمؤمنين عليه السلام از ولادت تا غدير به صورت صوتى و تصويرى.

شب شعر غدير، با حضور شعراى بزرگ عرب و ايرانى و شاعران اردو زبان.

مديحه خوانى به زبان هاى عربى و فارسى و اردو.

سه. نمايشگاه كتاب

برپايى نمايشگاهى از كتاب هاى غدير خطى و چاپى در محل «المجمع الإسلامى العالمى» . اين نمايشگاه به مدت يك هفته داير بود و در تماس با كتابخانه هاى بزرگ دنيا كتاب هاى بسيارى در موضوع غدير جمع آورى و به نمايش گذاشته شد.

چهار. مسابقه تأليف كتاب

يك مسابقه عمومى براى تأليف كتاب درباره غدير به چهار زبان عربى، فارسى،

ص: 470

جهت اطلاع هنرمندان و هنردوستان گرامى استان قم بنرهايى در ميادين اصلى شهر نصب شد، كه نقش به سزايى در جذب آثار بومى و همچنين حضور علاقمندان در جشنواره داشت.

دعوت از چهره هاى نام آشناى استان، اعم از مسئولين محترم، هنرمندان نام آشنا و اعضاى انجمن هنرهاى ادبى از طريق كارت هاى دعوت انجام شد. اين كارت ها جهت حضور مدعوين گرامى در برگزارى جشنواره تهيه شده بود، كه حاوى يك متن ادبى به مناسبت عيد غدير و دعوت عزيزان جهت شركت در مراسم بود.

دبيرخانه جشنواره جهت دعوت عمومى اقدام به پخش تيزر تلويزيونى در شبكه بومى نمود، تا تمامى افراد علاقمند در استان نسبت به برگزارى اين جشنواره اطلاع كافى را كسب كنند.

و اما پيشينه كنگره ادبيات غدير:

اولين دوره: كنگره ادبيات غدير در سال 1377 ش با نام جشنواره استانى شعر و قصه غدير كار خود را آغاز كرد، كه در سال اول با دريافت 54 اثر متشكل از 49 شعر و 5 داستان از شاعران استان، گام اول خويش را برداشت.

دومين دوره: در سال 1378 شمسى جشنواره منطقه اى شعر و قصه غدير - كه دومين سال خود را سپرى مى كرد - با استقبال جوانان استان قم و استان هاى مجاور (تهران و اصفهان و مركزى) روبرو شد. كنگره مذكور با دريافت 59 شعر و 10 داستان آمار نسبتا مقبول از خود بر جاى گذاشت، و با اهداء جوايز به 3 نفر اول به كار خود پايان داد.

سومين دوره: سال 1379 ش سومين جشنواره منطقه اى شعر و قصه غدير اقبال بيشترى در جمع آورى آثار داشت. در اين سال 95 شعر و 7 داستان به دبيرخانه جشنواره ارسال شد، و چون سال گذشته به آثار برتر در هر رشته 3 نفر (شعر و داستان) جوايزى اهدا شد.

ص: 472

تبليغ غدير با مظلوميت اميرالمؤمنين عليه السلام

تبليغ غدير با مظلوميت اميرالمؤمنين عليه السلام(1)

عظمت غدير اقتضا مى كند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونه هاى كم ابهت تبليغ مى توان جلوه گر ساخت.

احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مى دهد كه آن را در جذاب ترين و ارزشمندترين گونه هاى رسانه اى جلوه گر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به انجام رسانيم.

يكى از اين راهكارهاى تبليغ غدير بيان مظلوميت اميرالمؤمنين عليه السلام است:

اگر در خطبه غدير پيامبر صلى الله عليه و آله رسما و صريحا خبر از غصب خلافت داد تا اصحاب صراط مستقيم بدانند به استقبال كدام آينده پر خطرى مى روند، ما نيز بايد به مخاطبين غدير اين حقيقت را بفهمانيم كه غصب حق اميرالمؤمنين عليه السلام توسط سقيفه حقى را باطل و باطلى را حق نمى كند؛ و پيروان حق با اطلاع از چنان اقدامات وحشتناكى على عليه السلام را رها نمى كنند و به اكثريت گمراه نمى پيوندند.

تبليغ غدير با عبادت

اشاره

تبليغ غدير با عبادت(2)

يكى از شاخص هاى زندگى معصومين عليهم السلام تبليغ غدير به شكل هاى مختلف است. از جمله تبليغ غدير با عبادات خاص عيد غدير است كه ذيلاً به بيان آن مى پردازيم:

عبادات روز غدير يادآور معنويت و روحانيت آن است. شور صلوات بر آل محمد عليهم السلام و لعن دشمنانشان، نداى حمد و شكر به درگاه الهى، احياى شب آن به نماز و دعا، روزه گرفتن آن روز به شكرانه، اعمالى است كه بذر غدير را در قلب ها مى پاشد و ابلاغ عملى آن را محقق مى سازد.

ص: 474


1- . سخنرانى استثنائى غدير: ص 107، 119.
2- . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 102، 103، 106 - 109. اسرار غدير: ص 246، 251، 253 - 256. چهارده قرن با غدير: ص 233، 234.

چهار مورد از عبادات روز غدير را مى آوريم، تا پيوند ولايت و عبوديت را از يك سو و پاداش عظيمِ اعمال چنين شب و روزى را از سوى ديگر دريابيم:

1 - دستور صلوات و لعن و برائت در غدير

اگر به خاطر آوريم كه در همان غدير خم و بعد از آن به فاصله دو ماه عده اى آن را نپذيرفتند و گروهى بيعت خود را شكستند و برنامه خلافت را به سقيفه تغيير دادند، اينجاست كه صبح غدير را با دلى پر خون از اين مخالفان و دشمنان غدير آغاز مى كنيم.

در حالى كه از يك سو در عيد آل محمد عليهم السلام درود بر صاحبان اين روز مى فرستيم، تنفر و انزجار و تبرى خود را از شكنندگان اين ركن اصيل اسلام اعلام مى داريم. امامان معصوم عليهم السلام اين برخورد دو سويه در غدير را به عنوان يكى از تبليغات عملى غدير به ما آموخته اند.

امام صادق عليه السلام فرمود: در اين روز بر محمد و آل محمد عليهم السلام بسيار صلوات بفرست، و از ظالمان بر آنان برائت بجوى.(1)

امام على بن موسى الرضا عليه السلام فرمود: اين روز، روزِ بسيار صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد عليهم السلاماست.(2)

امام صادق عليه السلام فرمود: در اين روز بسيار بگو: اللَّهُمَّ العَنِ الجاحِدينَ وَ النّاكِثينَ وَ المُغَيِّرينَ وَ المُبدِلينَ وَ المُكَذِّبينَ الَّذينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدّينِ مِنَ الاَوَّلينَ وَ الآخِرينَ:

خداوندا، منكران و عهدشكنان و تغيير دهندگان و تبديل كنندگان (بدعت گذاران) و تكذيب كنندگانِ روز قيامت، از اولين و آخرين را لعنت فرما.(3)

ص: 475


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 171.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 223.
3- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 217.
2 - دستور شكر و حمد الهى در غدير

كدام نعمت را سپاس گوييم ؟

خودِ ولايت را ؟

معرفت به صاحبِ ولايت را ؟

شرفى را كه در سايه ولايت به دست آورده ايم ؟

همه اين موارد جاى شكرگزارى دارد، و خداوند متعال را بر اعظمِ نعم سپاس مى گوييم. مسئله قدردانى را به عنوان يكى از شيوه هاى عملى در تبليغ غدير به ما آموخته اند.

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: در اين روز خداوند را بر اين نعمت (ولايت) كه به شما عنايت كرده شكر كنيد.(1)

امام صادق عليه السلام فرمود: اين روز، روزِ شكر خداوند و حمد اوست بر آنچه خداوند از امر ولايت بر شما لطف كرده است.(2)

ادعيه مفصلى درباره چگونگى شكرگزارى در اين روز وارد شده كه مضمون يكى از آنها چنين است: شكر خدا را كه فضيلتِ اين روز را به ما شناسانيد و حرمت آن را به ما فهمانيد، و با معرفت آن به ما شرافت داد.(3)

3 - دستور نماز و عبادت در غدير

غدير روز احياى نماز و اقامه صلاة است، چرا كه صاحب مقامِ «اَشهَدُ اَنَّكَ قَد اَقَمتَ الصَّلاةَ» در آن منصوب شده، و چه زيباست كه اين عبادت بر سنگفرش آثار باستانى غدير خم به جا آورده شود !

ص: 476


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 209.
2- . بحار الانوار: ج 37 ص 170.
3- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 215 - 220.

ما با اين تبليغ عملىِ غدير به همه مى گوييم: اگر نمازى هست به بركت غدير از شرِّ سقيفه مصون مانده، و اگر هنوز نام خدا و رسول بر سر زبان ها و در دل ها حكومت مى كند در سايه غديرى است كه رو در روى سقيفه ايستاد.

امام صادق عليه السلام فرمود: اين روز، روزِ عبادت و نماز است.(1)

همچنين امام صادق عليه السلام فرمود: مستحب است نماز در مسجد غدير، چرا كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آن مكان اميرالمؤمنين عليه السلام را منصوب فرموده و خداوند حق را در اين روز ظاهر كرده است.(2)

4 - دستور روزه گرفتن و افطارى دادن در غدير

روزه شكرگزارى در روز غدير ثوابى عجيب دارد، كه درباره هيچ روزه گرفتنى وارد نشده است ! معادل روزه عمر دنيا و معادل صد حج و عمره ! آرى اگر سقيفه عاشورا را به شكرانه قتل امام حسين عليه السلام روزه مى گيرد، ما با اين تبليغ عملى نشان مى دهيم كه براى حيات حسين بن على عليه السلام روزه مى گيريم.

امام صادق عليه السلام فرمود: اين روز، روزى است كه اميرالمؤمنين عليه السلام به عنوان شكر خداوند روزه گرفت.(3)

همچنين فرمود: روزه اين روز معادل روزه شصت ماه است.(4)

و در حديثى فرمود: كفاره شصت سال است.(5)

و در حديثى فرمود: افضل از روزه شصت سال است.(6)

ص: 477


1- . بحار الانوار: ص 37 ص 170.
2- . بحار الانوار: ج 37 ص 173.
3- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 213.
4- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 211.
5- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 213.
6- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 213.

و نيز فرمود: روزه اين روز معادل صد حج و صد عمره مقبول است.(1)

و فرمود: روزه گرفتن در روز غدير خم معادل روزه گرفتن به قدر عمر دنياست.(2)

همچنين امام رضا عليه السلام در روز غديرى روزه گرفت و براى افطار عده اى را دعوت كرد، و براى آنان سخنان مفصلى درباره غدير فرمود، و به منازل آنان هدايايى فرستاد.(3)

براى توضيح بيشتر، مراجعه شود به فصل پنجم «مسائل عملى غدير» .

تبليغ غدير در حوزه و دانشگاه

تبليغ غدير در حوزه و دانشگاه(4)

براى فهم عمق و شناخت بيشتر از حقيقت غدير، راهكارهاى متعددى وجود دارد. از جمله تأسيس كرسى هاى غدير شناسى و نظريه پردازى در مراكز دانشگاهى و حوزوى، و نيز تنظيم پايان نامه هاى دانشگاهى با موضوع غدير و جوانب آن است.

فهرست موضوعات براى تبليغ غدير

اشاره

فهرست موضوعات براى تبليغ غدير(5)

غدير در ظاهر يك عنوان و يك موضوع به نظر مى رسد، ولى در مراجعه به كتاب هاى غديرى مى بينيم دانشمندان و دلسوزان شمع ولايت موضوع هاى مختلفى از اين گلواژه تشيع انتخاب نموده اند؛ و گاه در يك موضوع از موضوعات غدير كتاب هاى متعدد و به شكل هاى متفاوت تأليف نموده اند.

در اينجا آمارى از موضوعاتى كه مؤلفين غدير درباره آن تأليف كرده اند و يا هر موضوعى كه مى توان از غدير استفاده نمود - حتى اگر در آن موضوع كتاب نوشته

ص: 478


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 211.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 211.
3- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 221.
4- . مجموعه مقالات كنگره بين المللى غدير و انسجام اسلامى: ص 294.
5- . غدير در آئينه كتاب: ص 29 - 36.

نشده باشد - تقديم مى شود. حتى مى توان اين موضوعات را در ساير فعاليت هاى فرهنگى هم در نظر داشت و به كار گرفت:

1 - خطبه پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير

در مورد خطبه تحقيقاتى از قبيل ترجمه خطبه، شرح و تفسير خطبه، شاهد آوردن براى فرازهاى خطبه از آيات و روايات، بررسى مدارك و مصادر و نسخه هاى خطبه انجام شده است.

2 - خطبه اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير

خطبه اى كه اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير در زمان خلافت ظاهرى خود بيان فرموده كه موضوع ديگرى در غدير است.

3 - عيد غدير و اعمال آن

اين موضوع در دو بخش ارائه شده است: الف. جوانب روز عيد غدير از قبيل اهميت روز غدير و وقايعى كه در امم گذشته در اين روز اتفاق افتاده است و تطابق غدير با نوروز و ... . ب. اعمال روز غدير از قبيل روزه و عقد اخوت و زيارت و ساير مستحبات اين روز.

4 - خلافت و امامت

از آنجا كه غدير مظهر خلافت و امامت است، اين دو موضوع در كتاب هاى غدير بسيار به چشم مى خورند؛ حتى امامت دوازده امام عليهم السلام و به خصوص امام زمان عجّل اللّه فرجه كه در خطبه غدير بارها اشاره به آن حضرت شده است.

5 - آيات غدير

تحقيق ديگر در مورد غدير آياتى است كه در غدير و يا در رابطه با غدير نازل گرديده كه عمده آنها سه آيه است: «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ... »(1)، «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم ... » ، «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ ... » .(2)

ص: 479


1- . مائده / 67 .
2- . مائده / 3. معارج / 1.
6 - واقعه غدير و حجة الوداع

از موضوعات مربوط به غدير تحقيق در واقعه آن است كه در چند جنبه مى تواند باشد:

يك. ابتداى حركت پيامبر صلى الله عليه و آله براى سفر حجة الوداع و سپس مراسم حج.

دو. منتهى شدن آن به واقعه غدير كه در راه بازگشت از اين سفر در كنار غدير خم رخ داد و فرمان توقف توسط پيامبر صلى الله عليه و آله صادر گرديد.

سه. خطبه و مراسم پس از خطبه از بيعت مردان و زنان و سلام به اميرالمؤمنين عليه السلام كه تا سه روز به طول انجاميد.

چهار. منافقين در غدير، كه شامل ماجراى سنگ آسمانى و كلمات منافقين در غدير و نيز نقشه هاى آنان پس از واقعه غدير و نيز جريان عقبه و صحيفه معلونه دوم است.

پنج. مكان غدير كه بحث در مكان و محل واقع شدن واقعه غدير و تحقيق در تعيين موقعيت جغرافيايى آن در آن زمان و اين زمان است.

7 - شعر غدير

در مورد غدير شعرهاى بسيارى توسط شاعران عرب و فارس يا اردو زبان از شيعه و يا مذاهب ديگر سروده شده است. اين اشعار - كه در اصطلاح «غديريه» ناميده مى شوند - بسيار مورد توجه بوده و كتاب هاى مستقلى براى جمع آورى اين اشعار در هر زبانى تأليف شده است.

8 - حديث غدير

در موضوع غدير كلام پيامبر صلى الله عليه و آله كه فرمود: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ مَولاهُ» به طور خاص موضوع بحث و تحقيق قرار گرفته است كه به عبارات مختلف و در موارد متعدد بيان شده و عمده آن غدير است. بحث در حديث غدير در چند قسمت است:

ص: 480

در آخر يادآور مى شود موضوعاتى در رابطه با غدير وجود دارد كه در تحقيق و تأليف درباره غدير نبايد از آنها غفلت شود، اگر چه از نظر تحقيقى از موضوعات غدير نيستند. نمونه اى از اين موضوعات چنين است:

فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام، شروع و دوران حكومت آن حضرت، مسئله سقيفه و جوانب آن، ماجراى تأسيس شوراى خلافت توسط عمر و جوانب آن، دعوت ذوالعشيرة از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله در ابتداى رسالت و جوانب آن، مسئله شهادت ثالثه، اخوت و برادرى اميرالمؤمنين عليه السلام با پيامبر صلى الله عليه و آله، حديث منزلت، حديث سفينه، حديث ثقلين، حديث طير ، حديث «مَن ماتَ وَ لَم يَعرِف إمامَ زَمانِهِ ماتَ ميتَةً جاهِليَّةً» ، احاديث ائمه اثنى عشر عليهم السلام، مهدويت و امام زمان عليه السلام كه در خطبه غدير بارها اشاره به آن حضرت شده است، و ... .

تبليغ غدير در رسانه

تبليغ غدير در رسانه(1)

عظمت غدير اقتضا مى كند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونه هاى كم ابهت تبليغ مى توان جلوه گر ساخت. احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مى دهد كه آن را در جذاب ترين و ارزشمندترين گونه هاى رسانه اى جلوه گر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به انجام رسانيم.

يكى از اين راهكارهاى بسيار مؤثر تبليغ غدير استفاده از دنياى رسانه هاى عمومى و همگانى است:

اگر به مجموعه راهكارها و موارد تبليغ غدير، دنياى رسانه ها را كه با مخاطبين ناپيدا در ارتباط هستند اضافه كنيم درمى يابيم آنچه در غدير با صد و بيست هزار مخاطب ابلاغ شد، امروزه با عدد ميلياردى مخاطبين امكان پذير است.

ص: 483


1- . سخنرانى استثنائى غدير: ص 107، 112.

به عنوان مثال چهارمين فراخوان ايده هاى مسجدى (فام 4) است كه با موضوع «ايده هاى غديرى» و به همت كانون خورشيد و همكارى باشگاه ايده پردازان مسجدى برگزار گرديده، كه علاقمندان بهترين ايده هاى خود را با موضوع غدير در بانك ايده باشگاه ايده پردازان مسجدى به آدرس masjedidea.ir و تا مهلت ارسال مهر ماه 1395 ارسال كرده اند.

ضمنا قرار بوده به برترين ايده ها جوايز ارزشمندى اهدا شود، و منتخب ايده هاى جمع آورى شده در يك جلد كتاب مستقلاً به چاپ رسيده و منتشر شود.

به عنوان مثال:

برپايى نماز جماعت غدير خم در مساجد، به ويژه مساجد جامع شهر.

اهداى شال سبز به سادات مسجدى و پلاك على عليه السلام به سادات مسجدى.

برپايى موكب شادى در خيابان ها و محله هاى منتهى به مساجد شهر.

پخش نواهاى ولايى بر بام مساجد و منازل به طور هم زمان در شب عيد غدير.

عيادت از بيماران سالمند و كودك در بيمارستان ها در ايام دهه ولايت و امامت.

ساخت مسجد در شهرها مطابق با اماكن تخريب شده در بقيع و غدير خم بر مبناى عكس هاى به جا مانده.

طرحى ديگر براى ارائه ايده هاى تبليغى تنظيم شده كه به اين شرح است:

يك. دستپخت نذرى

مخاطب: عموم

مجرى: بانوان

محل اجرا: منزل

زمان اجرا: عيد غدير خم

ص: 485

مادر خانواده در منزل بهترين غذا را براى همسر و فرزندان خود طبخ نمايد. بسيارى از علما سفارش كرده اند در منزل هم غذاى نذرى بپزيد؛ يعنى غذاى خود را نام و ياد اهل بيت عليهم السلام طبخ نماييد، ولو براى هل خانه باشد.

روز عيد غدير خم تمرين خوبى براى پخت غذاى نذرى در منزل و در محيط خانه است. بانوان مى توانند بهترين غذا و دستپخت خود را براى اهل منزل در اين روز تهيه كنند.

دو. افطار المؤمنين

مخاطب: عموم

مجرى: مساجد و هيئات

محل اجرا: اماكن عمومى شهر

زمان اجرا: عيد غدير خم

توزيع افطارى ساده در مساجد شهر در شام عيد غدير. افطارى مسجد را مى توان در اماكن عمومى و پرتردد انجام داد، تا فرهنگ روزه دارى غدير نهادينه گردد.

سه. سفره هدايت

مخاطب: عموم

مجرى: ائمه جماعات

محل اجرا: مسجد

زمان اجرا: عيد غدير خم

سادات و شيعيان مناطق مرزى و سنى نشين، از اقليت هاى دينى به ويژه از اهل سنت محله خود دعوت به عمل آورده و آنها را مهمان سفره اطعام غدير نمايند. اين سفره اطعام مى تواند در مسجد محل و يا منزل ائمه جماعات پهن شود، و بسا باعث جذب ديگر مذاهب به مكتب تشيع گردد.

ص: 486

چهار. با كاروان غدير

مخاطب: عموم

مجرى: ائمه جماعات و مبلغان دينى

محل اجرا: ميادين اصلى شهر

زمان اجرا: ماه ذى الحجه

جهت ابلاغ غدير انجام طرح نقشه خوانى و پرده خوانى غدير بر مبناى بيان روزشمار دهه ولايت و معرفى حوادث و وقايع غدير جذابيت خود را دارد؛ به اين صورت كه از ابتداى ماه ذى الحجه مبلغان و ائمه جماعات در مناطق مختلف به وسيله نقشه ها و پرده هاى مربوطه، وقايع و حقايق غدير را به اطلاع عموم برسانند.

پنج. هنگامه بيعت

مخاطب: عموم

مجرى : تشكل هاى مسجدى

محل اجرا: حياط مسجد

زمان اجرا: عيد غدير خم

طرح تهيه طومار بيعت با اميرالمؤمنين عليه السلام در مساجد شهر و در محافل و اماكن مذهبى و اعلام مراسم تجديد پيمان با ولايت اميرالمؤمنين و ساير ائمه عليهم السلام به عموم مردم شهر. اين ايده مى تواند ضمن جشن هاى غديرى برگزار شود.

شش. احياگران غدير

مخاطب: عموم

مجرى: رسانه ملى

محل اجرا: تلويزيون و راديو

زمان اجرا: دهه ولايت و امامت

ص: 487

اميرالمؤمنين عليه السلام در اين باره فرمود: در اين روز كنار يكديگر جمع شويد تا خداوند امور شما را جمع و درست نمايد.(1)

اميرالمؤمنين عليه السلام روز غديرى را كه با جمعه مقارن شده بود جشن گرفت و در خطبه اى به همين مناسبت، مطالب مفصلى درباره غدير و عيد گرفتن آن فرمود. پس از نماز، حضرت به اتفاق اصحابشان به منزل امام مجتبى عليه السلام كه جشنى در آن برپا كرده بود رفتند و پذيرايى مفصلى انجام شد.(2)

امام رضا عليه السلام در روز غديرى روزه گرفت و براى افطار عده اى را دعوت كرد، و براى آنان سخنان مفصلى درباره غدير فرمود، و به منازل آنان هدايايى فرستاد.(3)

مورد دوم: امر به پوشيدن لباس نو در غدير

لباس نو و آراستن ظاهر از شيوه هايى است كه همه مردم جهان در اعياد خود براى نشان دادن شادى به كار مى برند. ما هم اين روش بين المللى را پذيرفته ايم و در عيد غدير دستور پوشيدن البسه نو و زينت كردن مرد و زن با حفظ حدود شرعى را از ائمه عليهم السلام دريافت كرده ايم، چرا كه اين كار تبليغ عملى غدير به صورت صامت است.

امام رضا عليه السلام در اين باره فرمود: اين روز، روزِ زينت كردن است. هر كس خود را براى روز عيد غدير زينت كند خداوند گناهان او را مى آمرزد، و ملائكه اى به سوى او مى فرستد كه براى او حسنات بنويسند و تا سال آينده درجات او را بالا ببرند.(4)

همچنين آن حضرت در روز عيد غديرى به منازل عده اى از خواص اصحابشان البسه نو حتى انگشتر و كفش فرستادند، و احوال ظاهرى آنان و اطرافيان خود را تغيير دادند، و به جاى لباس هاى عادى روزانه لباس هاى مناسب عيد پوشيدند.(5)

ص: 492


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 209.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 209.
3- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 221.
4- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 224.
5- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 221.
مورد سوم: دستور هديه دادن در غدير

هدايا خاطره ساز و به ياد ماندنى هستند، به خصوص براى كودكان و نوجوانان و براى محيط هاى خانوادگى ! هديه به معناى تشكرى است به درگاه مُنعِم غدير ! با هديه خود كه نام غدير را بر آن نوشته ايم تبليغ عملى غدير را به دستور امامان عليهم السلام به انجام رسانده ايم.

اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: در اين روز نعمت هاى خداوند را به يكديگر هديه دهيد همان طور كه خداوند بر شما منت نهاده است.(1)

مورد چهارم: دستور توسعه بر خانواده و برادران در غدير

اگر قرار است وسيله اى براى زندگى و اهل خانه بخريم، چه زيباست كه اين كار را براى ايام غدير نگه داريم و آن را به نام غدير وارد خانه كنيم. اگر به برادر نيازمندى قرار كمك داريم در عيد غدير انجام دهيم. اينها دستور صاحب غدير است كه از هر فرصتى براى تبليغ عملى غدير استفاده كنيم، اگر چه نوسازى ابزار و وسايل زندگى باشد.

اميرالمؤمنين عليه السلام در روز عيد غديرى فرمود: وقتى از اين اجتماعتان برگشتيد بر عيال خود توسعه دهيد و با برادران خود نيكى كنيد ... . به يكديگر نيكى كنيد تا خداوند الفت و انس شما را بر قرار فرمايد.(2)

همچنين فرمود: احسان در اين روز موجب رشد مال و زياد شدن آن مى گردد.(3)

امام رضا عليه السلام نيز فرمود: هر كس در اين روز بر عيالش و بر خودش وسعت دهد خداوند مالش را زياد مى كند.(4)

ص: 493


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 209.
2- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 209.
3- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 209.
4- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 223.
مورد پنجم: دستور اظهار سرور قلبى و زبانى

نه تنها بايد در عيد غدير خوشحال باشيم، كه بايد اين سرور و شادى هم در چهره ما پيدا باشد و هم در گفتارمان ديده شود. در خاطرمان باشد كه در چنين روزى چه اتفاق عظيمى افتاده و چگونه پوزه اهل سقيفه به خاك ماليده شده است.

در سيماى ما تبسم و نشاطِ ناشى از خشنودى نسبت به چنين واقعه اى مشاهده شود، تا آنجا كه حتى اگر گرفتارى يا غمى داريم به خاطر غدير آن را به فراموشى بسپاريم و به ياد اين روز زيبا شادى اظهار كنيم.

بر زبان ما تشكر و حمد الهى جارى باشد به خاطر عطاى نعمت ولايت كه خدا بر ما غديريان منت گذاشته است. در اين باره به سفارشات ائمه عليهم السلام گوش مى سپاريم، آنجا كه اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: در اين روز روى خوش با يكديگر داشته باشيد، و در ملاقات هايتان اظهار سرور و شادى نماييد.(1)

و كلام امام صادق عليه السلام كه مى فرمايد: روز غدير روزى است كه به عنوان اظهار سرور از نعمت ولايت كه خداوند بر شما منت گذارده، بايد شكر و حمد خدا نماييد.(2)

و فرمايش امام رضا عليه السلام كه فرمود: اين روز روزِ تبسم بر روى مؤمنين است. هر كس در اين روز بر روى برادر مؤمن خود تبسم كند خدا در روز قيامت نظر رحمت به او مى نمايد و هزار حاجت او را بر مى آورد، و قصرى از دُرّ سفيد در بهشت برايش بنا مى كند.(3)

مورد ششم: دستور ديدار مؤمنان در غدير

نه اينكه روز غدير بهانه اى براى ديدار مؤمنين باشد، بلكه اين زيارتِ مؤمن فقط به نيتِ روزى است كه اين برادرى شكل گرفته و تحقق يافته است.

ص: 494


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 209.
2- . بحار الانوار: ج 37 ص 170.
3- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 223.

و با يكديگر پيمان مى بندند كه در آخرت نيز به ياد يكديگر باشند. در ضمن درباره حقوق برادرى اسلام كه بسيار زياد است و مراعات آنها احتياج به مواظبت دارد از يكديگر حليت مى گيرند، و با همين حلاليت بار ديگر خود را متوجه لزوم مراعات آنها مى نمايند.

از سوى ديگر، يكى از شاخص هاى زندگى معصومين عليهم السلام تبليغ غدير به شكل هاى مختلف است. از جمله تبليغ غدير با مسئله عقد اُخوّت در غدير است كه ذيلاً به بيان آن مى پردازيم:

دستور عقد اُخوّت در غدير(1)

چرا برادرى دينى در غدير به صورت عقد اخوت تجديد مى شود ؟ براى آنكه همه بدانند مسلمانى با راه ضد خدا نمى تواند همه را برادر كند. براى همين است كه خدا در قرآن نفرموده: إنَّما المُسلِمونَ إخوَة، بلكه فرموده: «اِنَّمَا المُؤمِنونَ اِخوَةٌ» .(2) ايمان واقعى بر اساس «اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقيم»(3) است، كه برادران مؤمن را دست در دست هم تا «جنّات النعيم» مى برد. «راه مستقيم» را پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير «راه امامان غدير» معرفى كرده آنجا كه سوره حمد را قرائت كرده فرمود:

فِىَّ نَزَلَت وَ فيهِم وَ اللّه ِ نَزَلَت، وَ لَهُم عَمَّت، وَ اِيّاهُم خَصَّت(4): اين سوره (حمد) درباره من نازل شده، و به خدا قسم درباره ايشان (امامان) نازل شده است. به طور عموم شامل آنان است و به طور خاص درباره آنان است.

ص: 498


1- . مستدرك الوسائل محدث نورى، چاپ قديم : ج 1 ص 456 باب 3، از كتاب «زاد الفردوس» نقل كرده است. همچنين از شيخ نعمه اللّه بن خاتون عاملى نقل كرده كه بر اين مطلب از پيامبر صلى الله عليه و آله نصّ وارد شده است. همچنين فيض كاشانى در كتاب خلاصه الأذكار: باب دهم ص 99، برنامه «عقد اُخُوّت» را ذكر نموده است.
2- . حجرات / 10.
3- . حمد / 5 .
4- . خطبه غدير: بخش هفتم.

تبليغ غدير با طرح جدول

از جمله راهكارهايى كه مى توان درباره غدير از آن استفاده كرد تدوين جدول هايى با موضوع غدير و به شكل هاى نختلف و جذّاب و البته مناسب براى كودكان و نوجوانان است.

البته تلاش هايى در اين زمينه صورت گرفته و قابل تقدير است. تا كنون حدود ده مورد جدولِ غدير تدوين و عرضه شده است.(1) نمونه اى از اين تلاش ها كتابى است كه ذيلاً معرفى مى شود:

جدول ايمان، مصطفى تحريرچى، فارسى، چاپى، عروج انديشه، چاپ اول، سال 1378 ش. وزيرى، 20 ص. در اين كتاب هشت جدول در موضوع هاى غدير، ولايت و اميرالمؤمنين عليه السلام آمده است. اين كتاب به سفارش و كوشش «مؤسسه تحقيقاتى احياى غدير» وابسته به كتابخانه تخصصى اميرالمؤمنين على عليه السلام به عنوان «ويژه نامه عيد سعيد غدير خم» تدوين و به چاپ رسيده است.

تبليغ غدير در جوامع مختلف انسانى

تبليغ غدير در جوامع مختلف انسانى(2)

عظمت غدير اقتضا مى كند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونه هاى كم ابهت تبليغ مى توان جلوه گر ساخت.

احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مى دهد كه آن را در جذاب ترين و ارزشمندترين گونه هاى رسانه اى جلوه گر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به انجام رسانيم.

يكى از اين راهكارهاى تبليغ غدير استفاده از جوامع مختلف انسانى مثل خانواده ها و نژادهاست:

ص: 500


1- . براى توضيح بيشتر مراجعه شود به كتاب «غدير در آئينه كتاب» .
2- . سخنرانى استثنائى غدير: ص 107، 113.

جواب: هر پيامبرى داراى جانشين و وصى است. رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز مى بايست جانشين و امامى را براى بعد از خود انتخاب و آن را به مردم معرفى نمايد و براى او از مردم بيعت بگيرد، اما در كجا ؟ و در ميان كدام جمعيت ؟ در كدام اجتماع مى شد مسئله به اين مهمى را مطرح كرد و نتيجه مطلوب گرفت جز در سفر حج ؟ آن هم حجة الوداع (آخرين حج پيامبر صلى الله عليه و آله) كه اكثر مسلمانان از سراسر بلاد اسلامى به جهت حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله شركت كرده بودند.

سؤال سوم

چرا واقعه غدير در سرزمين «جُحفه» شكل گرفت ؟

جواب: چون همه مسلمانان پس از مراسم حج براى رفتن به شهر و ديار خود تا سرزمين «جحفه» با يك ديگر همراه بودند، كه از آنجا تقسيم شده و هر يك به سوى شهر خود باز مى گشت. سرزمين جحفه چهار راهى است كه مردم سرزمين حجاز را با ديگران از هم جدا مى كند. از آنجا راهى به سوى مدينه در شمال و راهى به سوى عراق و راهى به سوى مصر در غرب و راهى به سوى يمن در جنوب وجود دارد.

در آن سرزمين اگر فرمان الهى تحقق نمى يافت، ديگر اجتماع بزرگى از مسلمانان بلاد اسلامى شكل نمى گرفت و همه پراكنده مى شدند و ديگر ابلاغ پيام الهى به همه مسلمانان غير ممكن بود.

سؤال چهارم

آيا اميرالمؤمنين على عليه السلام در آغاز سفر حج همراه پيامبر صلى الله عليه و آله بود ؟

جواب: خير، در ايامى كه سفر حج اعلام شد، على عليه السلام با لشكرى از طرف رسول خدا صلى الله عليه و آله به «يمن» رفته بودند. هدف از اين سفر دعوت به اسلام و جمع آورى خمس و زكات و نيز حل اختلافاتى بود كه بين اهل يمن پيش آمده بود.

پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام حركت از مدينه براى اميرالمؤمنين على عليه السلام نامه اى فرستادند، و طى آن دستور دادند آن حضرت نيز با لشكر و كسانى از اهل يمن كه مايل به شركت در

ص: 506

جواب: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از گروه هاى مخالف و آتش هاى زير خاكستر با خبر بود و از توطئه هاى سياسى، نظامى و فرهنگى آنان كاملاً مطلع بود، و مى دانست در اين جمعيت عظيم تعداد پرهيزگاران اندك و شمار منافقان بسيار است، و گنهكارانى پر فريب و نيرنگ بازانى كه اسلام را مورد استهزاء قرار مى دهند وجود دارند. آنانى كه با زبان هاى خود چيزى را مى گويند كه در دل باور ندارند، و براى رسيدن به قدرت از هيچ چيز فروگذار نيستند و با يك ديگر هم سوگند شده اند تا پس از من (پيامبر صلى الله عليه و آله) قدرت و ولايت على عليه السلام را غصب و مسير دين الهى را كج نمايند. به همين خاطر، حضرت از جبرئيل در ابلاغ اين فرمان چند بار درخواست كرد كه او را معاف دارد.

سؤال هشتم

مهم ترين مقاصد رسول اكرم صلى الله عليه و آله در خطبه غدير خم چيست ؟

جواب: مهم ترين مقاصد حضرت عبارتند از:

1. نتيجه گيرى از زحمات 23 ساله رسالت با تعيين ادامه دهندگان اين راه.

2. حفظ دائمى اسلام با جانشينانى كه از عهده اين مهم بر آيند.

3. اقدام رسمى براى تعيين خليفه كه از نظر قوانين ملل سنديت دارد.

4. ترسيم خط مشى آينده مسلمين تا پايان دنيا.

5 . اتمام حجت بر مخالفان اسلام؛ اعم از منافقان و مقصران و معاندان.

سؤال نهم

سخنرانى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله چگونه آغاز و پايان يافت ؟

جواب: سخنرانى تاريخى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در روز غدير خم كه حدود يك ساعت به طول انجاميد. حضرت كلام خود را با حمد و ثناى الهى آغاز كردند و صفات قدرت و رحمت حق تعالى را ذكر فرمودند، و بعد از آن به بندگى خود در مقابل ذات الهى شهادت دادند. پايان خطبه نيز بيعت لسانى انجام شد و حضرت فرمودند:

ص: 509

2. اين خطبه در روز جمعه كه مصادف با عيد غدير خم بود در كوفه ميان جمع كثيرى از مردم خوانده شد.

3. حضرت اين خطبه را با حمد و ثناى الهى و سخنان بلندى در زمينه خداشناسى و توحيد پرداخته، و سپس مبحث نبوت را مطرح كرده و ارتباط آن را با توحيد تبيين مى نمايد. مبحثى كه تا آن زمان كمتر مورد توجه قرار گرفته بود.

4. در اين خطبه، امام عليه السلام به تشريح جايگاه والاى امامت در معارف دينى پرداخته و ارتباط توحيد و نبوت و امامت را به نحو زيبا و رسايى ترسيم كرده، و از جايگاه امامان در نظام آفرينش، و نيز دنيا و آخرت و دين و شريعت سخن به ميان آورده است.

5 . دعوت به تقواى الهى و دورى از نافرمانى و همچنين شناخت كامل دين و حمايت از آن سفارش فرمودند و از ظالمان كه 25 سال مسير دين را تغيير دادند، سخن گفتند.

بعد از اين سخنان، خطبه جمعه را آغاز فرمودند و نماز جمعه را اقامه كردند، و بعد از نماز به عنوان ارج نهادن به اين روز (عيد غدير) مردم را به خانه امام حسن عليه السلام دعوت و از آنان پذيرايى كردند.

سؤال دوازدهم

حضرت على عليه السلام مسئوليت عظيم جهانى و تاريخى امامان عليهم السلام را در خطبه روز غدير چگونه بيان فرمودند ؟

جواب: مسئوليت عظيم جهانى و تاريخى امامان عليهم السلام چنين است:

1. امامان عليهم السلام برگزيدگان خدايند.

2. شأن و موقعيتى چونان رسول خدا صلى الله عليه و آله دارند.

3. راهنمايان به توحيدند.

ص: 511

4. مسئوليت هدايتگرى آنان براى همه تاريخ و زمان هاست.

5 . خداوند آنان را پيش از پديد آوردن همه پديده ها خلق كرده است.

6 . آنان گواهان بر آفرينش اند.

7. خداوند ولايت امرش را به آنان سپرده است.

8 . آنان بازگويان خواست اويند، با اين همه اوصاف بندگان خدايند.

سؤال سيزدهم

شأن و مقام روز عيد غدير را على عليه السلام براى مردم به چه شكلى بازگو كردند ؟

جواب: حضرت شأن و مقام روز عيد غدير را چنين فرمودند:

1. امروز (روز غدير) روز ظاهر گشتن و پرده بر گرفتن از مقام پيراستگى (عصمت و امامت) است.

2. امروز روز كمال يافتن آيين است.

3. امروز روز پيمان بستن و روز شاهد و مشهود است.

4. امروز روز بيان حقايق ايمان و روز راندن شيطان و روز دليل استوار است.

5 . امروز روزى است كه آنچه در سينه ها پنهان بود و همچنين توطئه هاى نهان آشكار گشت.

سؤال چهاردهم

اميرالمؤمنين على عليه السلام در خطبه غديريه مردم را چگونه هشدار دادند ؟

جواب: هشدار اميرالمؤمنين على عليه السلام به مردم چنين بود:

1. اى مردم ! مقام خداوند را پاس داريد. پروا پيشه كنيد و به فرمان او گوش فرا دهيد. از نيرنگ دورى گزينيد. با او به فريب نپردازيد ... . پس از خواب غفلت بيدار

ص: 512

شويد و پيش از فرا رسيدن مرگ به انجام كار بشتابيد، و به سوى آمرزش خدايتان پيش رويد، و پيش از آنكه در فراروى باطن رحمت و ظاهر عذاب ديوارى كشيده شود. آنگاه ندا سر دهيد و كسى گوش نمى دهد و ناله مى كنيد و كسى از ناليدن شما باكى ندارد.

2. اى مردم ! پيش از اين كه فرصت ها از دست برود و ديگر وقت نباشد به سوى طاعت و بندگى خداوند بشتابيد.

سؤال پانزدهم

حضرت على عليه السلام در پايان خطبه، مردم را به چه مسائلى سفارش فرمودند ؟

جواب: سفارش اميرالمؤمنين عليه السلام در پايان خطبه عبارتند از:

1. اى مردم ! با يكديگر اجتماع كنيد، خدا جدايى و پراكندگى تان را سامان مى دهد.

2. آن اندازه كه توان داريد از فضل خداوند براى برادران و خانواده تان بذل و بخشش كنيد.

3. نعمت هاى خداوند را به يكديگر هديه دهيد.

4. نيكى كردن در اين روز ثروت را ثمر بخش مى سازد و بر عمر مى افزايد.

5 . همدردى كردن و مهرورزى با يكديگر در اين روز، رحمت و عطوفت خداوند را جلب مى كند.

6 . لبخند و شادمانى را در ميان خويش و در برخوردهايتان آشكار كنيد.

7. با ناتوانان و بينوايان مساوات و همسانى كنيد.

سؤالات ديگر

در ادامه، در مورد غدير و سقيفه سؤالات فراوانى مى توان مطرح كرد، كه پاسخ به آنها سرمنشأ بسيارى از حقايق خواهد بود. از جمله:

ص: 513

4 - آيا گزارش كاملى از واقعه غدير ارائه شده است ؟

اين خواسته از آنجاست كه نسل امروز دريافته بسيارى از ابهامات و اختلافات - حتى در مسائل روزمره - به خاطر مخفى نگه داشتن و يا سهل انگارى در بيان كامل ماجراى غدير است، و از همين زوايا فتنه گران سودجو سوء استفاده كرده و راه هاى انحراف را مى گشايند.

از سوى ديگر، ارائه كامل اصل هر واقعه براى مغزهايى كه قدرت تفكر دارند بسيارى از جوانب امر را بدون نياز به هيچ كمك فكرى روشن مى كند، و نيازى به تفسير آن با گرايش هاى خاص فكرى نيست.

بنا بر اين، بايد در كنار تشريح جمله «من كنت مولاه فعلى مولاه» ، صورت كاملى از اين ماجراى عظيم سه روزه ارائه شود، تا قدرت فكر به طور طبيعى نتايج آن را به دست آورد.

5 - غدير واقعه است يا حادثه ؟

بايد اذعان داشت كه غدير هم واقعه است و هم حادثه ! اين در صورتى است كه «واقعه» را به وقايعى با فال نيك و رويكرد مثبت معنى كنيم، و برداشتمان از «حادثه» وقايع ناگوار باشد.

غدير براى پيامبر صلى الله عليه و آله واقعه اى شيرين است، كه با اعلام جانشين خود نتيجه رسالت را مى بيند؛ محبوب ترين شخص نزد خدا و رسول را به عنوان خليفه معرفى مى كند و با اين انتصاب فكرش از آينده اسلام راحت مى شود.

همچنين واقعه اى بياد ماندنى براى امت اسلام است كه امورشان بدون تدبير رها نشده، بلكه عمود خيمه آن به دست پيامبر صلى الله عليه و آله چنان پى ريزى شده و به دست حافظى مورد اعتماد سپرده شده كه طمع دشمنان را يكباره قطع كرده است. مسلمانان آنقدر خوشحالند كه امر خلافت از طرف خدا اعلام شد و به دست مردم سپرده نشد، و از اشتباهات و تعرضات عمدى و سهوى مصون ماند.

ص: 516

«حادثه» اما در كنار غدير است، كه پنجه در پنجه آن انداخته و همزمان پيش مى رود. صحيفه ملعونه، توطئه قتل پيامبر صلى الله عليه و آله، حركات ناخوشايند مردم در غدير كه براى سخنرانى جمع نمى شدند، سخنان نارواى منافقين قبل و همزمان و بعد از خطبه غدير، و ده ها دسيسه كه در دل ها جريان داشت، همه روى تلخ واقعه غدير است.

پس واقعه غدير قرين و عجين با حادثه است، و در متن و حاشيه اش حوادث و زوايايى وجود دارد كه دانستن آنها به اندازه اصل داستان و حديث و خطبه غدير مهم و حائز اهميت است.

6 - اگر غدير نباشد چه دستورى براى خلافت داريم ؟

براى كسى كه از خانه يا محل كار خود براى سفرى مى رود قرار دادن نايب امرى طبيعى است؛ و نايب قرار ندادن دليل يكى از دو امر است: بى اهميتى موضوع، حكيم نبودن صاحب آن. به همين تناسب موضوع هر اندازه مهم تر باشد بايد فكر بيشترى درباره اش شده باشد.

اينك نوبت اين بحث مى رسد كه جانشينى بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله را، ما با نص صريح بر اميرالمؤمنين عليه السلام بيان مى كنيم و اهل سنت شورا را مطرح مى كنند. بايد گفت: چرا درباره شورا هيچ دستورالعمل و چگونگى قواعد انتخاب در آن، به دست ما و اهل سنت نرسيده است ؟

اين در حالى است كه در صورت منصوب كردن شخصى براى خلافت دستورالعملى لازم نيست و شخص تعيين شده وظايف خود را انجام مى دهد؛ ولى در شورا بايد شكل و تركيب آن و كيفيت رأى گيرى و استخراج رأى نهايى تبيين شود ! نه تنها هيچ كدام از اينها بيان نشده، بلكه خود آنان شورا را به چند صورت اجرا كرده اند !

جالب اينكه وقتى خلافت شورايى شد، مسئله شركت همه مسلمين پيش مى آيد و بايد با تغيير زمان ها گسترش دامنه شورا را هم در نظر گرفت؛ ولى در هيچ يك از اين مسايل از طرف پيامبر صلى الله عليه و آله دستورالعملى مطرح نشده است.

ص: 517

7 - اين همه بحث درباره غدير براى چيست ؟

اگر غدير براى تعيين جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله بوده، بايد بسيار واضح تر از آن باشد كه چهارده قرن بر سر آن بحث شود ! ! نسل حاضر بايد بداند كه پس از آن مراسم عظيم و سخنرانى مفصل، چرا بايد هنوز بر سر غدير بحث هاى كلامى داير باشد.

آنكه امامت را قبول ندارد چه هراسى از غدير دارد كه اينگونه تلاش مى نمايد ؟ اگر غدير روشن نيست پس كدام واقعه و دستور اسلام روشن خواهد بود. اين سؤالى است كه امروز، گاهِ ريشه يابى آن است.

8 - در غدير بحث بر سر چيست ؟

قضيه غدير با گذشت 1400 سال، با آنكه تلاش هاى فراوانى براى نابودى آن به كار گرفته شده و با آنكه حافظان آن بلاهاى فراوانى را متحمل شده اند، همچنان خود را حفظ كرده است چون قضيه اساسى در دين و ايمان است.

بنا بر اين، نمى توان گفت: حادثه اى بوده كه تاريخى از آن گذشته است. بحث بر سر اين نيست كه اميرالمؤمنين عليه السلام و يا ساير ائمه عليهم السلام چند سالى حكومت كردند يا نه ! بحث بر سر اين نيست كه حكام غاصب دنيا را بلعيدند و فساد كردند و درست حكومت نكردند ! بلكه بحث بر سر آن است كه غاصبين خلافت، مفهوم امامت را تغيير دادند و خود را واجب الاطاعة دانستند، و خيلى بالاتر از آنچه شيعه درباره ائمه معصومين عليهم السلام مى گويد درباره حُكام فاجر خود گفتند.

9 - چطور 120000 فراموشكار در غدير جمع شده بودند ؟

فراموشكارى اندازه اى دارد و حافظه ضعيف مرزى مى شناسد ؟ خوب است كه حاضرين غدير كور نبودند، و خوب شد كه پيامبر صلى الله عليه و آله فقط سخن نگفت بلكه عملاً على عليه السلام را بر سر دست بلند كرد كه اگر گوش كسى كر است لااقل ببيند ؟ واقعا اينان چگونه بشرى بودند كه از 120000 نفر فقط سه نفر غدير را فراموش نكردند ؟ و در روزهاى بعد هم افراد انگشت شمارى آن را به خاطر آوردند و بقيه با همان حالت فراموشى مُردند و مداوا نشدند ؟

ص: 518

براى بررسى كامل اين سؤال، مطالعه تركيب جمعيت حاضر در غدير بسيار مهم است. از يك سو متون غدير و از سوى ديگر مطالعه وسعت اسلام و مرزهاى آن و اينكه چه تعداد از غير مدينه همراه حضرت شدند، و آيا خبر چگونه با آنان مى رسيد، و اينكه چه مقدار از مسلمانان آن روز منافق بودند، و چه مقدار بى تفاوت، و چه تعداد مقيّد به دين ؟ ! !

اين تحقيق پاسخ روشنى درباره به فراموشى سپردن غدير توسط آن مردم به دست ما خواهد داد، كه روشنگر علل رفتارهاى ديگر آنان نيز خواهد بود.

10 - چرا امت اسلام با داشتن غدير منحرف شد ؟

مغزهاى آگاهِ امروز هرگز راضى نمى شوند كه ندانند چرا راه روشنى كه پيامبر صلى الله عليه و آله با بيست و سه سال زحمت و با نقطه پايانى غدير روشن كرد، با اين سرعت صد و هشتاد درجه تغيير جهت داد و به صورت قهقرى راه بازگشت در پيش گرفت !

همچنين فكر امروز به خوبى مى فهمد كه چنين اقدام عظيمى در برابر غدير بدون پيش بينى ها و توطئه هاى از پيش تنظيم شده امكان ندارد ! بايد در جستجوى اسرارى بود كه فاش كند چگونه غاصبين جرأت چنان اقدامى را به خود دادند، و چگونه قادر به اجراى آن شدند، و چگونه مردم اقدامات آنان را پذيرفتند ؟ صندوقچه اين اسرار چندان دور نبوده و در منابع موجود اسلامى به آسانى قابل ملاحظه و تحقيق است.

11 - اگر غدير عملى مى شد دنيا چگونه بود ؟

نسل امروز مايل است تصورى از روزگارى داشته باشد كه در آن مسير طبيعى خلافت پيش مى رفت و على عليه السلام به خلافت مى رسيد، ولى افسوس كه گرفتار ظلمتى از سقيفه است كه نمى تواند اين منظره را در ذهن خود به تصوير بكشد.

او مى خواهد بداند كه اگر فقط غدير بود و سقيفه اى نبود دنيا چگونه بود، و چه مسيرى را در پيش مى گرفت ؟ اگر دستورات پيامبر صلى الله عليه و آله درباره دوازده امام عليهم السلام عملى مى شد چه فرقى با وضع موجود داشت ؟

ص: 519

اينكه سلمان و ابوذر و مقداد در آن روزهاى اول به مردم نهيب مى زدند كه اگر خلافت به صاحبش بازگردد نعمت هاى الهى از آسمان و زمين بر مردم ارزانى خواهد شد، منظورشان چه بود ؟

غاصبانى را كه اين همه نعمت را از دست همه بشريت گرفتند با چه زبانى مى شود نفرين كرد ؟

اين مسئله كه واقعا غدير براى چه روزگارى از آينده اسلام در نظر گرفته شده بود و صاحب اسلام با اين برنامه عظيم چه منوياتى را دنبال مى كرد، دقيق ترين برخورد با اين حركت دلسوزانه پيامبر صلى الله عليه و آله است. با در نظر گرفتن آن اهداف و نگاهى به آنچه واقع شد، رنجنامه اى با اين مضمون مى توان سر داد:هدف غدير محكم كردن دين بود، نه برگرداندن به جاهليت؛ چنانكه سقيفه كرد !

آموزش معارف دين بود، نه فرو بردن مردم در جهل؛ چنانكه سقيفه كرد !

پاسخ به طالبين حقيقت از اديان ديگر بود كه سراغ اسلام مى آمدند، نه خوار كردن اسلام با بهت زدگى در مقابل آن؛ چنانكه سقيفه كرد !

بيان قرآن اين سرمايه اصلى اسلام بود نه طالبين معرفت آن را شكنجه و تبعيد كردن؛ چنانكه سقيفه كرد !

تعليم قضاوت هاى به حق و نشان دادن امن و عدالت در اجتماع بود؛ نه ترويج ظلم و بى عدالتى و جايز دانستن آن بر خليفه حتى نسبت دادن آن به خدا و رسول؛ چنانكه سقيفه كرد !

12 - ما چه اندازه توانسته ايم با غدير باشيم ؟

اين سؤال بازمى گردد به اهداف و نتايج مورد نظر از غدير، كه به نسل امروز نشاطى براى قرار گرفتن زير پرچم غدير عنايت مى كند. آنچه براى مردم امروز مطرح است خط اتصالى است كه بتواند او را به چهارده قرن پيش متصل كند و وظايف قلبى و اعتقادى و عملى او را در رابطه با غدير به او بشناساند.

ص: 520

نسل امروز مى پرسد:

آيا براى غدير جايى كه در زندگى ما بايد پر كند در نظر گرفته ايم ؟

آيا ما توانسته ايم آن قدرها به غدير نزديك شويم ؟

آيا مى توانيم ادعا كنيم كه اگر در بيابان غدير بوديم سخن حضرت را به خوبى درك كرده بوديم و كمر همت براى عمل به آن بسته بوديم ؟

آيا محك امتحان براى به دست آوردن پاسخ صحيح اين سؤال ها چيست ؟

اكنون كه غدير تمام چهره رخ نموده است، نسل امروز خود را از دير شناختن چنين سيماى با جلالتى شرمنده مى بيند، و در فكر جبران اين تأخير است. او اكنون دل به غدير دوخته چرا كه از زلالش ژرفاى آن را با تمام وجود مى بيند و عجله دارد تا در طَهور آن غسلى كند؛ و بال گشوده تا در عمق آن غوصى نمايد، و از سطح بلورينش برليان ولايت جمع كند و با آن نام محمد و على و فاطمه عليهم السلام را بر صفحه دل بنگارد، و آنگاه دل را در برابر خويش گيرد و از نگاه آن لذت برد.

خدا كند چنين نسل آماده اى را بى پاسخ نگذاريم، و فكرشان را به آنچه ضرورى تر از تازه هاى غدير نيست مشغول نكنيم، كه صاحب غدير از ما نخواهد گذشت !

تبليغ غدير با بيعت در غدير

تبليغ غدير با بيعت در غدير(1)

عظمت غدير اقتضا مى كند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونه هاى كم ابهت تبليغ مى توان جلوه گر ساخت. احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مى دهد كه آن را در جذاب ترين و ارزشمندترين گونه هاى رسانه اى جلوه گر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به انجام رسانيم.

يكى از اين راهكارهاى تبليغ غدير پيمان با غدير در تبليغ غدير است:

ص: 521


1- . سخنرانى استثنائى غدير: ص 107، 120.

اگر در سخنرانى غدير مسئله بيعت مطرح شد تا از مردم عهد و پيمان گرفته شود، امروز هم نبايد مخاطبين غدير را با مجرد اطلاع رسانى به حال خود رها سازيم؛ بلكه پس از تفهيم معانى بلند غدير آنان را وارد جرگه اعتقاد نماييم، و از آنان عهد و پيمان وفادارى بگيريم. يعنى هم از پذيرش آنان نسبت به پيام غدير مطمئن شويم، و هم از تعهد آنان در برابر غدير - چه در عمل به مقتضاى آن و چه در ابلاغ آن به ديگران اطمينان حاصل كنيم.

تبليغ غدير با لعن و برائت

اشاره

تبليغ غدير با لعن و برائت(1)

يكى از شاخص هاى زندگى معصومين عليهم السلام تبليغ غدير به شكل هاى مختلف است. از جمله تبليغ غدير با صلوات و لعن و برائت در غدير است كه ذيلاً به بيان آن مى پردازيم:

اگر به خاطر آوريم كه در همان غدير خم و بعد از آن به فاصله دو ماه عده اى آن را نپذيرفتند و گروهى بيعت خود را شكستند و برنامه خلافت را به سقيفه تغيير دادند، اينجاست كه صبح غدير را با دلى پر خون از اين مخالفان و دشمنان و منكران غدير آغاز مى كنيم.

در حالى كه از يك سو در عيد آل محمد عليهم السلام درود بر صاحبان اين روز مى فرستيم، تنفر و انزجار و تبرى خود را از شكنندگان اين ركن اصيل اسلام اعلام مى داريم. امامان معصوم عليهم السلام اين برخورد دو سويه در غدير را به عنوان يكى از تبليغات عملى غدير به ما آموخته اند.

امام صادق عليه السلام فرمود: در اين روز بر محمد و آل محمد عليهم السلام بسيار صلوات بفرست، و از ظالمان بر آنان برائت بجوى.(2)

ص: 522


1- . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 106، 107.
2- . بحار الانوار: ج 37 ص 171.

امام صادق عليه السلام فرمود: در اين روز بسيار بگو: اللَّهُمَّ العَنِ الجاحِدينَ وَ النّاكِثينَ وَ المُغَيِّرينَ وَ المُبدِلينَ وَ المُكَذِّبينَ الَّذينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدّينِ مِنَ الاَوَّلينَ وَ الآخِرينَ:

خداوندا، منكران و عهد شكنان و تغيير دهندگان و تبديل كنندگان (بدعت گذاران) و تكذيب كنندگانِ روز قيامت، از اولين و آخرين را لعنت فرما.(1)

تبيين غدير و فاطميه با استهزاء دشمن
اشاره

تبيين غدير و فاطميه با استهزاء دشمن(2)

در زمان حكومت ابوبكر، خالد بن وليد در ماجرايى مفصل در مقابل اميرالمؤمنين عليه السلام گستاخى و هتاكى را از حد گذراند. حضرت هم به اعجاز طوقى آهنين بر گردن خالد قرار داد كه به هيچ شكل از گردن او باز نمى شد و مايه استهزاى او در مدينه شده بود.(3) در اين ماجرا روشنگرى هايى درباره غدير صورت گرفت و عللى از وقايع فاطميه تبيين شد، كه مختصرا به آنها اشاره مى كنيم:

اول: معناى دقيق «مولى»

پس از تلاش فراوان به اين نتيجه رسيدند كه شايد قيس - كه از همه نيرومندتر بود - بتواند اين طوق آهنين را از گردن خالد باز كند. قيس هم فرصت را غنيمت شمرده و با سقيفه ايان احتجاج كرد.

او مطيع بودن خود نسبت به امر مولايش اميرالمؤمنين عليه السلام را در مقابل ابوبكر - كه از او بيعت گرفته بود - چنين بيان كرد: على عليه السلام صاحب اختيار من است، و به خدا قسم صاحب اختيار من و تو و همه مؤمنان است.

همچنين قيس افتخار به غدير و سربلندى با آن را اعلام كرد و به ابوبكر گفت: اما اينكه گفتى: على امام من است، من امامت او را انكار نمى كنم و از ولايت او عدول نمى نمايم.

ص: 523


1- . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 217.
2- . غدير تا فاطميه انصارى - شريفى : ص 190 - 192.
3- . براى ماجراى طوق خالد مراجعه شود به: بحار الانوار: ج 29 ص 161 - 170.
دوم: معناى دقيق غدير

اميرالمؤمنين عليه السلام مفهوم غدير را با شباهت صاحب آن به بيت اللّه بيان فرمود. آن حضرت با كشاندن آنها به محضر خويش معناى بيت اللّه بودن خود را در آن جوّ خفقان به عموم مردم و آيندگان تاريخ از دو جهت نشان داد:

جهت اول: اينكه وقتى خدا و رسول صلى الله عليه و آله دلسوزانه در غدير امام را براى مردم تعيين كردند، اين مردم هستند كه بايد وظيفه شناسانه به استقبال نماينده خدا بروند، نه آن كه منتظر التماس هاى امام خود باشند ! در اين باره حضرت به ابوبكر فرمود: پيامبر صلى الله عليه و آله شما را به بيعت من امر كرد و اطاعت مرا بر شما واجب نمود، و مرا در بين شما مانند بيت اللّه حرام قرار داد؛ كه بايد به سوى آن رفت و بيت اللّه به سوى كسى نمى آيد !

جهت دوم: اينكه امام مانند بيت اللّه قلعه امان مردم است كه بيرون آن هلاكت است. در اين باره حضرت فرمود: پيامبر صلى الله عليه و آله به من فرمود: تو مانند بيت اللّه هستى؛ كه هر كس داخل آن شد در امان است و هر كس از آن روى گرداند كافر شد. خداوند عزوجل مى فرمايد: «وَ إذ جَعَلنا البَيتَ مَثابَةً لِلناسِ وَ أمنا»(1): آنگاه كه بيت اللّه را جايگاه ثواب و محل امن قرار داديم. من و تو مانند يكديگر هستيم مگر در نبوت، كه من خاتم پيامبران و تو خاتم جانشينان هستى.

سوم: بيعت اجبارى سقيفه در مقابل بيعت اختيارى غدير

همچنين قيس با افسوسى كه براى از دست دادن غدير مى خورد به ابوبكر گفت: به خدا قسم اگر دست من با تو بيعت كرده، قلب و زبانم با تو بيعت نكرده است. من بعد از روز غدير درباره على عليه السلام حجتى ندارم. بيعت من با تو مانند آن زنى است كه رشته هاى خود را بعد از ريسيدن پنبه مى كرد.(2)

ص: 524


1- . بقره / 125.
2- . اشاره به آيه قرآن است كه خداوند زنى از بنى اسرائيل را مثال مى زند كه صبح تا شب پنبه مى ريسيد، و شب كه مى شد همه رشته هاى خود را دوباره به حالت پنبه باز مى گرداند. نحل / 92: «و لا تكونوا كالتى نقضت غزلها من بعد قوة انكاثا ... » : مانند آن زنى نباشيد كه رشته هاى خود را بعد از زحمت رسيدن دوباره تكه تكه پنبه مى كرد ... .

همچنين قيس با درسى كه از شهادت حضرت زهرا عليهاالسلام گرفته بود گفت: چگونه پيمانم را بشكنم در حالى كه درباره امامت و ولايت او با خدا عهد بسته ام. درباره او از من مى پرسى ؟ ! اگر خدا را با شكستن بيعت تو ملاقات كنم نزد من محبوب تر از آن است كه عهد و پيمان خدا و رسول صلى الله عليه و آله و وصى و خليلش را بشكنم.

در همين رابطه كتابى مستقل تأليف شده است:

غدير تا فاطميه، محمدباقر انصارى، محمدرضا شريفى، فارسى، چاپى، عطر عترت، قم، غديرستان كوثر النبى صلى الله عليه و آله، اصفهان، اول، 1395 ش، وزيرى، 236 ص. در اين كتاب 56 پل اعتقادى بين جشن غدير و سوگوارى فاطميه بيان شده است. عناوين اين كتاب از اين قرار است:

1. اولين گام فاطمى در راه غدير: خبر فاطمه عليهاالسلام از غدير 2. حضرت زهرا عليهاالسلام عالمه بزرگ غدير: دو درياى علم علوى و فاطمى، علم فاطمى براى آينده غدير، فاطميه يعنى از دست دادن علوم زهرايى 3. مصحف فاطمه عليهاالسلام درياى علم غدير، مصحف فاطمه عليهاالسلام چيست ؟ از كتاب صاحب غدير تا كتاب صاحب فاطميه، فاطميه يعنى از دست دادن زهرايى كه مصحف دارد 4. حضور حضرت زهرا عليهاالسلام در غدير، جشن فاطمى غدير در آسمان، جشن غدير به نام فاطمه عليهاالسلام: نقل فاطمى غدير، جشن آسمانى غدير كجا جشن زمينى كجا ؟ مزيّن به نام فاطمه عليهاالسلام، پاداش جشن غدير، هديه غدير، پاداش فاطمى در غدير 5 . روايت غدير كنار در سوخته: روايت غدير در پاسخ به مهاجمين، حذف غدير علت اصلى جنايات سقيفه.

6 . روايت غدير با اشك فاطمه عليهاالسلام: سؤال درباره خورشيد غدير 7. روايت غدير بعد از خطبه فدكيه: فراموشى عجيب درباره غدير 8 . روايت غدير در عيادت فاطمه عليهاالسلام: گويا گوش ها فقط غدير را نمى شنيد 9. روايت غدير در حديث فاطمه ها:

ص: 525

غدير با اسناد طلايى فواطم، كوتاهى حتى در روايت غدير 10. ارشاد حضرت زهرا عليهاالسلام به غدير: حديث اول: امنيت امت، حديث دوم: منجى از فتنه، حديث سوم: ثقلين ريشه غدير، حديث چهارم: افضليت على عليه السلام، حديث پنجم: دو پدر امت، حديث ششم: معيار وحدت.

11. معرفى وارثان غدير توسط حضرت زهرا عليهاالسلام، سلسله امامت غدير به روايت فاطمه عليهاالسلام، ظرافت هاى امامت غدير 12. پيروى وارثان غدير از حضرت زهرا عليهاالسلام، فاطمه عليهاالسلام بالاتر از مدافع غدير 13. اقتداى وارثان غدير به حضرت زهرا عليهاالسلام، غدير بدون فاطمه عليهاالسلام هرگز ! 14. نور فاطمه عليهاالسلام چراغ راه غدير، راه راست غدير تا بهشت، «اهدنا الصراط المستقيم» يعنى غدير، فاطميه براى حفظ غدير 15. دوستان و دشمنان از غدير تا فاطميه: توصيف دوست امامان عليهم السلام توصيف دشمن امامان عليهم السلام، ضابطه جامع درباره دوست و دشمن اهل بيت عليهم السلام، تحليل دوستى ها و دشمنى ها در غدير و فاطميه.

16. حضرت زهرا عليهاالسلام حافظ غدير: بيعت غدير هم با زبان هم با دست، قول وفادارى فقط با غدير 17. فاطميه دفاع از بيعت غدير: از بيعت آسمانى غدير تا بيعت جعلى سقيفه، چهارده قرن فاطميه براى بيعت غدير 18. هشدار غدير و فاطميه درباره جاهليت: همه مسلمانان در خطر جاهليت، سقيفه احياگر جاهليت بعد از اسلام، فاطميه مقابله با جاهليت سقيفه 19. انواع دشمنان غدير و فاطميه: حجتى كه در غدير براى فاطميه تمام شد، مقصر در حق غدير و فاطميه كيست ؟ 20. فاطميه شناسايى رهبران ضد غدير: ضد غدير يعنى به سوى آتش، فاطميه يعنى دقت در هشدارهاى غدير.

21. وصيت آسمانى غدير در وقايع فاطميه: متن حديث وصيت، نزول وصيت به دست ملائكه، تحويل كتاب وصيت به پيامبر صلى الله عليه و آله، تحويل كتاب وصيت به اميرالمؤمنين عليه السلام، شهادت ملائكه به تحويل وصيت، وصيت الهى چه بود ؟ پيمان فاطمه و حسنين عليهم السلام بر كتاب وصيت 22. از صبر صاحب غدير تا صبر فاطمه عليهاالسلام: پاسخ به سؤالاتى بزرگ در حديث وصيت، رمز حديث وصيت: صبر بر امر الهى، صبر بر

ص: 526

امر الهى در حجج الهى، صبر انبياء عليهم السلام بر اوامر الهى، صبر بر امر الهى در ماجراى سقيفه، صبر بر امر الهى در واقعه كربلا، صبر بر ميثاق الهى.

23. انواع صبر صاحب غدير در فاطميه: جهت اول: اركان شيوه عملى على عليه السلام: ركن اول: موالات دوستان خدا و رسول صلى الله عليه و آله، ركن دوم: برائت از دشمنان خدا و رسول صلى الله عليه و آله، ركن سوم: تحمل در برابر غاصبين، جهت دوم: موارد صبر على عليه السلام در دين خدا، مظلوميت يادگارهاى خدا در زمين، تعجب از تسليم در برابر دشمنان غدير، برائت از دشمنان غدير، جهت سوم: موارد صبر على عليه السلام درباره خود او: اول: غصب خلافت، دوم: غصب خمس، سوم: شكستن حرمت ها، چهارم: شهادت اميرالمؤمنين عليه السلام 24. خبر مبلغ اعظم غدير از فاطميه: تحليل خبر مظلوميت فاطمه عليهاالسلام بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله: الف. مظلوميت ب. عظمت ظلم به فاطمه عليهاالسلام ج. چرا ظلم به فاطمه عليهاالسلام ظلم به پيامبر صلى الله عليه و آله است ؟ د. جزاى ظلم به فاطمه عليهاالسلام 25. خبر مبلغ اعظم غدير از وقايع فاطميه: جزئياتى از كيفيت پايمال شدن حق غدير: الف. مراحل چهارگانه مردم درباره على عليه السلام، ب. سه نقطه حساس از مظلوميت على عليه السلام، ج. سه پيشگويى تلخ از فاطميه.

26. خبر فاطمه عليهاالسلام از دشمنان آينده غدير: خطر خودرأيى براى غديريان 27. مصيبت نامه غدير در فاطميه: امتحان صبر اهل بيت عليهم السلام، مصائب على و فاطمه عليهماالسلام، مصائب حسنين عليهم السلام 28. امتحان بزرگ غدير در فاطميه: اول: امتحان خدا بزرگ ترين مصلحت، دوم: امتحان با مصائب تا شهادت 29. بى فرهنگى دشمن غدير در فاطميه: ناسزاگويى، فشار، محروميت 30. اهانت به صاحب غدير در روزگار فاطمه عليهاالسلام: عظمتى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به صاحب غدير داد، چه كسانى صاحب غدير را توبيخ كردند: در بيعت اجبارى، بعد از خاكسپارى فاطمه عليهاالسلام، در برخورد با سرلشكر سقيفه، در تبعيد ابوذر، پس از جنگ جمل، اشعث درباره عثمان، اشعث درباره مظلوميت على عليه السلام، معاويه درباره لعنت به غاصبين، معاويه درباره مظلوميت على عليه السلام، معاويه درباره كمك خواهى فاطمه عليهاالسلام، معاويه درباره غربت مولى.

ص: 527

31. انكار حق صاحب غدير در فاطميه: نمونه هاى انكار حق على عليه السلام: انكار اول:

برادرى على عليه السلام با پيامبر صلى الله عليه و آله، انكار دوم: اصل خلافت على عليه السلام، انكار سوم: سلام به امرة المؤمنين، انكار چهارم: حق اهل بيت عليهم السلام در خلافت، پاسخ صاحب غدير به انكارهاى اهل سقيفه: جواب اول: صحيفه ملعونه، جواب دوم: حديث غدير، جواب سوم: حديث منزلت، جواب چهارم: حديث ثقلين، جواب پنجم: سلام به امرة المؤمنين، جواب ششم: شوراى شش نفرى عمر، جواب هفتم: سخنان عمرهنگام مرگ.

32. مظلوميت صاحب غدير در عصر فاطميه، ظالم بودن سقيفه در حق غدير، مظلوميت علم صاحب غدير، دنيايى پر از مظلوميت غدير 33. قتل هاى صاحب غدير در روزگار فاطميه، تعداد قتل على عليه السلام بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله: قتل اول: هنگام امتناع از حضور براى بيعت، قتل دوم: هنگام بيعت اجبارى به دست عمر، قتل سوم: هنگام بيعت اجبارى به دست خالد، قتل چهارم: بعد از بيعت اجبارى، قتل پنجم: در مسجد هنگام نماز، قتل ششم: به دست ابن ملجم 34. امتحان صديقه كبرى عليهاالسلام در فاطميه: ظلم، محروميت، گرفتن حق، زدن، ورود بى اجازه به حريم، سقط جنين، قتل 35. خوارى فاطمه عليهاالسلام بعد از غدير: از عزت غديرى تا عزت فاطمى، خرد كردن عزت علوى و فاطمى، شكستن حرمت فاطمه عليهاالسلام، بى دفاعى و تنهايى فاطمه عليهاالسلام، غصب آسان فدك 36. دومين وارث غدير در ظلم فاطميه: ضربت، مسموميت، قتل با حيله، اهانت و توبيخ: توبيخ معاويه، توبيخ عمرو عاص، توبيخ عتبة بن ابى سفيان، توبيخ مغيره، توبيخ مروان 37. مظلوميت سومين وارث غدير در فاطميه: دعوت مردم و بى وفايى، قتل صبر، قتل فرزندان و همراهان، غارت حرم 38. انتقام آخرين وارث غدير از اهل سقيفه: يارى پيامبر صلى الله عليه و آله، رعب، قتل دشمنان، عدالت 39. مباهله فاطمه عليهاالسلام بر سر غدير: فاطمه عليهاالسلام براى غدير دست به دعا برداشت، اگر فاطمه عليهاالسلام نفرين كند، از مباهله غدير تا مباهله فاطميه 40. قاتلين فاطمه عليهاالسلام در قتل صاحب غدير: قتل صاحب غدير به دستور سقيفه،

ص: 528

وعده اهل سقيفه براى كشتن صاحب غدير، خبر دادن اسماء به صاحب غديراز توطئه قتل، پشيمانى سقيفه از قتل صاحب غدير، قاتل غدير در اسارت صاحب غدير، تلاش براى نجات قاتل از دست صاحب غدير، حمله به غاصبين به خاطر قتل صاحب غدير.

41. چرا قتل على عليه السلام در پايان فاطميه: چه نيازى به قتل على عليه السلام، نقشه هاى قبلى سقيفه در قتل صاحب غدير، چرا نقشه قتل على عليه السلام بعد از شهادت حضرت زهرا عليهاالسلام، از نقشه قتل على عليه السلام چه نتيجه مى گيريم ؟ 42. صاحب غدير سدّ راه غاصبين: حيات على عليه السلام مانع سقيفه، ترس غاصبين از وجود صاحب غدير، برخوردهاى جدى صاحب غدير با غاصبين، اقدام اساسى صاحب غدير در مقابل سقيفه، وحشت غاصبين از جناياتشان عليه صاحب غدير، افتخار ما به غدير و تنفر ما از غاصبين 43. سقيفه پايه گذار ترور بر ضد غدير: اول: پيشنهاد ترور صاحب غدير توسط عمر، دوم: افشاگرى اسماء بر ضد سقيفه به نفع غدير، سوم: پشيمانى ابوبكر از قتل صاحب غدير: الف. فتنه، ب. وحشت از شجاعت على عليه السلام، ج. در امان نبودن نسبت به جان خود.

44. درس هاى فاطميه از ترور صاحب غدير: اول: برخورد ضعيف مردم، دوم: عكس العمل بنى هاشم، سوم: عكس العمل اميرالمؤمنين عليه السلام 45. تحقير قاتل فاطمه عليهاالسلام به دست غدير: ماجراى تحقيرآميز خالد به دست صاحب غدير، ورود خالدبه مدينه با طوق آهنين، تحقير ابوبكر توسط سرلشگر سقيفه، داستان حلقه آهنين از زبان خالد، چاره انديشى ابوبكر براى طوق آهنين، عكس العمل قيس بن سعد به گردنبند آهنين، تحقير ابوبكر و عمر توسط قيس، دعوت از على عليه السلام براى حلقه آهنين، تحقير خالد توسط اميرالمؤمنين عليه السلام، تحقير ابوبكر به دست اميرالمؤمنين عليه السلام، امتناع اميرالمؤمنين عليه السلام از باز كردن طوق خالد، التماس ابوبكر از صاحب غدير به خاطر خالد، باز شدن حلقه آهنين خالد به دست صاحب غدير 46. مسخره دشمن غدير به دست فاطميان، ريشه قرآنى استهزاء دشمن، تمسخر ذلت آميز نسبت به دشمن غدير، مراحل استهزاء غدير نسبت به غاصبين: الف.

ص: 529

برخورد مسخره انگيز، ب. استفاده از الفاظ استهزايى، ج. اشاره به مسائل تحقيرآميز، د. انجام اقدامات استثنايى مسخره برانگيز، ه . ايجاد فضاى مسخره همگانى، و. ادامه دادن مسخره، ز. شرمنده كردن دشمن، ح. اظهار شجاعت در برابر دشمن مسخره كننده، ط . وادار كردن دشمن به خضوع و سر فرود آوردن، ى. پايان دادن مسخره آميز ماجرا 47. تبيين غدير و فاطميه با استهزاء دشمن: اول: معناى دقيق مولى، دوم: معناى دقيق غدير، سوم: بيعت اجبارى سقيفه در مقابل بيعت اختيارى غدير.

48. اسرار برنامه هاى غدير در مقابل سقيفه: جنگ غدير با سقيفه به امر الهى، سكوت غدير در مقابل سقيفه به امر خدا، چرا فاطميه رقم خورد ؟ وحشت سقيفه از غديريان، صحيفه امضاشده بر ضد غدير، بى ارزشى دشمن غدير 49. خشم فرزندان فاطمه عليهاالسلام بر غاصب غدير، تنفر از بنيان گذاران نابودى اسلام: الف. غصب و خشم و تنفر نسبت به آن دو، ب. گستره ظلم آن دو، هفت نتيجه اعتقادى براى غدير: تبرى سيره آل محمد صلى الله عليه و آله، لعن عمومى، غصب حقوق مختلف، فقط غصب نيست، انحراف مسير اسلام، كتمان ظلم غاصبين، پايه گذاران ظلم ها 50 . برخورد غدير با زنان و مردان ضد غدير، دشمنان غدير در فاطميه امروز.

51 . انتقام امامان غدير عليهم السلام از قاتلين فاطمه عليهاالسلام: انتظار جدى انتقام از سقيفه 52 . انتقام آخرين وارث غدير عليه السلام از قاتلين فاطمه عليهاالسلام: انتقام كمترين حق غديريان، انتقام از دشمن غدير هراس ندارد 53 . انتقام فاطمه عليهاالسلام به پاس حرمت غدير: حكم فاطمه عليهاالسلام در قيامت درباره ظالمينش، اجازه حكم به فاطمه عليهاالسلام از سوى خدا، دستور آتش براى ظالمين به فاطمه عليهاالسلام عكس العمل ظالم نسبت به حكم فاطمه عليهاالسلام، حضرت محسن عليه السلام اولين انتقام فاطمه عليهاالسلام 54 . دشمنان غدير و فاطمه عليهاالسلام در قيامت: اولين انتقام نشان از عظمت ظلم بر فاطمه عليهاالسلام، عظمت فاطمه عليهاالسلام در قيامت، اى كاش هاى بى جاى دشمنان غدير، شريك جرم سقيفه، تشريح ظلم به غدير، اولين شهيد غدير، گمراه شدگان دنبال گمراه كنندگان مى گردند، التماس به صاحب غدير.

55 . شفاعت فاطمه عليهاالسلام براى غديريان: شفاعت مهريه حضرت زهرا عليهاالسلام، فاطمه عليهاالسلامغديريان را همراه خود مى برد، نجات بر روى صراط، نجات به دست

ص: 530

به خصوص آمارهايى در مورد آيات مربوط به غدير آورده مى شود، كه البته تك تك اين آيات در محل خود در بخش سوم «اعتقادات غدير» ، قسمت پنجم «قرآن و غدير» آمده، و نيز تفصيل هر كدام از آيات در محل و عنوان خود بيان شده است. به عنوان نمونه:

آمار آيات غدير

آمار اسناد و مصادر حديث و خطبه غدير

آمار موارد تبليغى غدير

آمار اتمام حجت ها و احتجاجات با غدير

آمار اعمال و آداب عيد غدير

آمارهاى مختلف در مورد خطبه غدير

آمارهاى مختلف در كتابشناسى غدير

براى توضيح بيشتر در مورد هر كدام از اين موارد، به فصل و بخش مربوط به آن در اين دائرة المعارف مراجعه شود.

تبليغ غدير با قبولى اعمال با ولايت

تبليغ غدير با قبولى اعمال با ولايت(1)

عظمت غدير اقتضا مى كند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونه هاى كم ابهت تبليغ مى توان جلوه گر ساخت. احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مى دهد كه آن را در جذاب ترين و ارزشمندترين گونه هاى رسانه اى جلوه گر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به انجام رسانيم.

يكى از اين راهكارهاى تبليغ غدير، بيان غدير به عنوان دريچه اى به درياى علم الهى است:

ص: 532


1- . سخنرانى استثنائى غدير: ص 107، 125.

به بيان ديگر:

مسير فرهنگى و تبليغى غدير در طول چهارده قرن چند مرحله را طى كرده كه اولين مرحله روايت سينه به سينه آن است.

در طول قرن اول هجرى كه تدوين معارف اسلام ممنوعيت رسمى داشت و اگر هم كتابى نوشته مى شد مخفيانه بود و يا اگر كتابى مجوز پيدا مى كرد فقط اراجيف غاصبين خلافت بود، در چنان جوى بهترين كتاب براى غدير سينه هاى امين و حافظه هاى قوى افراد بود كه به مثابه كتاب عمل كرد؛ و به خوبى توانست اين راه صد ساله را بپيمايد و اين وديعه آل محمد عليهم السلام را در خود حفظ كند.

از جمله شعر شاعران نقش مهمى در حفظ غدير در طول تاريخ ظلمانى داشته است، چه آنكه قالب شعر محفوظ تر است و مردم علاقه خاصى به آن دارند.

از ساعتى كه خطبه پيامبر صلى الله عليه و آله پايان يافت حسان بن ثابت اولين شعر را در حضور آن حضرت سرود، و دليل روشنى شد تا شاعران و اديبان در طول چهارده قرن در قالب شعر - كه در هر جامعه اى تبليغ نافذى است - غدير را حفظ كنند و پيام آن را به راحتى به نسل هاى بعد برسانند.

اين شكل فرهنگى غدير را در قرن اول حفظ كرد، و البته اين طرق در قرن هاى بعد نيز ادامه يافت.

و لذا يكى از موضوعاتى كه در تأليف يا ساير فعاليت هاى فرهنگى غدير بسيار اهميت داشته شعر غدير بوده است.

در مورد غدير شعرهاى بسيارى توسط شاعران عرب و فارس يا اردو زبان از شيعه و يا مذاهب ديگر سروده شده است. اين اشعار - كه در اصطلاح «غديريه» ناميده مى شوند - بسيار مورد توجه بوده و كتاب هاى مستقلى براى جمع آورى اين اشعار در هر زبانى تأليف شده است.

ص: 535

قسمت چهارم :پشتوانه هاى تبليغ غدير

تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام و ادعيه و زيارات غديرى

بدون شك، اصلى ترين پشتوانه براى تبليغ غدير، تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام است؛ چه تبليغ كلامى و چه تبليغ عملى، و چه تبليغ در قالب حديث، يا احتجاج، زيارت و ... .

در اين باره، توضيحات مفصل در قسمت هاى قبل در همين مجلد گذشت.

پشتوانه هاى تبليغى غدير در شيوه معصومين عليهم السلام

اشاره

پشتوانه هاى تبليغى غدير در شيوه معصومين عليهم السلام(1)

چه براى آموزش غدير و چه در مقام دفاع از آن، استدلال به پشتوانه هاى علمى آن عقل ها را بيدار مى كند و طالبين راه راست را هدايت مى نمايد. همان گونه كه دشمنان را از قدرت نمايى كاذب باز مى دارد و مخالفانِ سقيفه اىِ غدير را لال مى كند. در نگاه ديگر اقرار دوستان يا دشمنان غدير در برابر استدلال هايى كه براى اثبات آن مطرح مى شود عظمت آن در بُعد علمى را نشان مى دهد.

ص: 539


1- . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 49 - 83 .

در آن مجلس مطالبى بين اميرالمؤمنين عليه السلام و ابوبكر ردّ و بدل شد و حضرت اتمام حجت هاى بسيارى بر او نمود. از جمله مطالبى كه به عنوان استدلال براى محكوميت ابوبكر بر زبان جارى كرد اين بود كه فرمود:

تو را به خدا قسم مى دهم، آيا من صاحب اختيار تو و هر مسلمانى طبق حديث پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير هستم يا تو ؟

ابوبكر هيچ راهى جز اقرار نديد و گفت: البته كه تو هستى ! ! با اين اعترافِ ابوبكر به حقانيت غدير، اميرالمؤمنين عليه السلام استدلال نهايى را در برابر او مطرح كرد و فرمود: تو كه از آنچه اهل دينِ خدا به آن نياز دارند دست خالى هستى، چه شده كه به دين خدا دست دراز كرده و مغرور شده اى ؟ !(1)

مورد دوم: استدلال اميرالمؤمنين عليه السلام با حديث غدير بر صحابه

روزى كه حق غدير در سقيفه پايمال شد حديثى را جعل كردند و از قول پيامبر صلى الله عليه و آله گفتند: خداوند براى اهل بيت نبوت و خلافت را جمع نمى كند ؟

اگر چه آن روز اميرالمؤمنين عليه السلام آن حديث را تكذيب كرد و كذب و افتراى آنان را به ساحت مقدس رسول اللّه صلى الله عليه و آله اثبات فرمود، اما بعد از بيست و پنج سال گويا هنوز دروغشان را در برابر صاحب مظلوم غدير عَلَم كرده بودند. قوى ترين استدلالى كه مى توانست نشانِ جعلى بودن اين حديث باشد واقعه غدير بود كه بر لسان مبارك مولا على عليه السلام جارى شد.

اين اتفاق در زمان عثمان در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله افتاد، در مجلسى كه با حضور دويست تن از سرشناسان مهاجر و انصار تشكيل شده بود و اميرالمؤمنين عليه السلام نيز حضور داشت. در آنجا نماينده سقيفه يعنى طلحه از حضرت پرسيد: با ادعاى ابوبكر و اصحابش كه او را تصديق كردند چه كنيم كه از قول پيامبر صلى الله عليه و آله گفتند: خداوند براى اهل بيت نبوت و خلافت را جمع نمى كند ؟ اميرالمؤمنين عليه السلام از سخن طلحه غضب كرد و بپاخاسته فرمود:

ص: 541


1- . بحار الانوار: ج 29 ص 3 - 18.

... دليل بر بطلان آنچه بدان شهادت دادند سخن پيامبر صلى الله عليه و آله است كه در غدير خم فرمود: هر كس كه من نسبت به او صاحب اختيارم على نسبت به او صاحب اختيار است. من چگونه نسبت به آنان صاحب اختيارتر از خودشان هستم در حالى كه آنان امير و حاكم بر من باشند ؟ !(1)

مورد سوم: استدلال امام باقر عليه السلام با حديث غدير در پاسخ سؤال قرآنى

يك دليل قرآنى در پاسخ به يك سؤال قرآنى درباره غدير، گفتگويى بود كه طى آن امام باقر عليه السلام به ابوبصير فرمود: آيه «اَطيعوا اللّه َ وَ اَطيعوا الرَّسولَ وَ اولِى الاَمرِ مِنكُم»(2) درباره على بن ابى طالب عليه السلام نازل شده است.

ابوبصير عرض كرد: مردم به ما مى گويند: چرا خداوند نام على و اهل بيتش را در كتابش ذكر نكرده است ؟

حضرت فرمود: به مردم بگوييد: خداوند نماز را بر پيامبرش نازل كرده و سه و چهار ركعت بودن آن را ذكر نكرده تا آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را براى مردم تفسير نموده است. (و همچنين زكات و حج را) ، و نيز نازل كرده «اَطيعوا اللّه َ وَ اَطيعوا الرَّسولَ وَ اولِى الاَمرِ مِنكُم» كه درباره على و حسن و حسين عليهم السلام است. (در بيان كلمه «اولى الامر» ) پيامبر صلى الله عليه و آله درباره على عليه السلام فرموده: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ، و نيز فرموده: شما را به كتاب خدا و اهل بيتم وصيت مى كنم ... .

اگر پيامبر صلى الله عليه و آله سكوت مى كرد و اهل آيه «اولى الامر» را معرفى نمى كرد آل عباس و آل عقيل و ديگران آن را ادعا مى كردند ! ! ... وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت على عليه السلام صاحب اختيار مردم بود ... ، چون پيامبر صلى الله عليه و آله ولايت او را به مردم ابلاغ فرموده و او را منصوب كرده بود.(3)

ص: 542


1- . بحار الانوار: ج 31 ص 416، 417.
2- . نساء / 59 .
3- . بحار الانوار: ج 35 ص 311.
2 - دفاع از غدير با استناد به قرآن
اشاره

شيوه اى كه در دفاع معصومين عليهم السلام از غدير موارد متعددى دارد، استناد به قرآن در اين مسئله است. كتاب اللّه كه پشتوانه همه مسلمانان و سند دائمى و مقبول آنان است، بهترين سند براى پذيرفتن حق درباره غدير است، كه ائمه عليهم السلام از اين شيوه كمال استفاده را در هدايت مردم به سوى غدير برده اند.

با توجه به اينكه بيش از 300 آيه در طول واقعه غدير نازل شده يا در كلام پيامبر صلى الله عليه و آله درباره غدير مورد استناد قرار گرفته(1)، و چند آيه در منابع شيعه و سنى بالاتفاق مربوط به غدير است، استدلال براى غدير با استناد به قرآن رونق بيشترى دارد.

آيه تبليغ (يا اَيُّهَا الرَّسوُلُ بَلِّغ)(2) و آيه اكمال (اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم ... )(3) و آيه سَألَ سائِل (سَألَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ)(4) كه معروف ترين آيات غدير هستند، بيش از همه در دفاع از غديرِ مظلوم مورد استناد قرار گرفته اند.

اينك سيزده مورد از تبليغ غدير با استناد به قرآن را مى آوريم، تا شيوه و كيفيت استدلال هاى قرآنى غدير را از معصومين عليهم السلام بياموزيم:

يك. استناد اميرالمؤمنين عليه السلام به آيه اكمال در روزهاى اول غصب خلافت

آيه اكمال تابلوى بلند غدير با محتواى عظيمِ نهايت درجه كمال در دين و نعمت و رضاى الهى است، كه چنين جلوه قرآنى را درباره غير غدير نمى توان يافت.

در روزهاى اول غصب حق غدير، آميخته قرآنى آن را در برابر غاصبين قرار دادن و اتمام حجت با غدير در سايه قرآن از به ياد ماندنى ترين نمونه هاى تبليغ غدير است كه در طول تايخ انجام گرفته است.

ص: 543


1- . در اين باره مراجعه شود به كتاب «غدير در قرآن، قرآن در غدير» .
2- . مائده / 67 .
3- . مائده / 3.
4- . معارج / 1.

در روز جنگ صفين مردى از لشكر معاويه به ميدان آمد در حالى كه از يك سو غرق اسلحه بود و از سوى ديگر قرآنى را جلوى اسلحه اش گرفته بود و اين آيه را مى خواند: «عَمَّ يَتَسائلونَ. عَنِ النَّبَأ العَظيمِ. الَّذى هُم فيهِ مُختَلِفونَ» !(1)

اميرالمؤمنين عليه السلام شخصا به مبارزه او آمد و ابتدا از او پرسيد: آيا مى شناسى نبأ عظيم را كه مردم بر سر آن اختلاف دارند ؟ آن مرد اظهار بى اطلاعى كرد ! حضرت آيه را تفسير كرد به خودش كه صاحب غدير بود و ايام الولايه را يادآور شد، كه در آن حجت بر همه تمام گرديد. وسط ميدان جنگ صداى مبارك اميرالمؤمنين عليه السلام شنيده مى شد كه فرمود:

به خدا قسم مَنَم «نبأ عظيم» كه بر سر آن «اختلاف» دارند. بر سر «ولايت من» نزاع كرديد و از ولايت من باز گشتيد پس از آنكه آن را پذيرفتيد، و پس از آنكه به شمشير من نجات يافتيد با ظلم خود هلاك شديد. در روز غدير دانستيد و روز قيامت خواهيد دانست كه چه كرديد.(2)

پنج. استناد امام باقر عليه السلام به آيه «تبليغ» در برابر حسن بصرى

لب فرو بستن از حقايق قرآنىِ غدير، يكى از ضربه هاى شكننده اى است كه دشمنان اهل بيت عليهم السلام توانسته اند با سكوت هاى بى جاى خود بر پيكره فرهنگى جامعه اسلامى وارد كنند و با بى خبر گذاشتن جامعه از حقايق ولايت راه را براى سقيفه هموار كنند.

يكى از دشمنان مرموز و موذى و منافق خاندان نبوت حسن بصرى است. او آيه «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ ... »(3) را مى خواند و مى گفت: درباره مردى نازل شده و نام او را نمى گفت ! ! !

ص: 547


1- . نبأ / 1 - 3.
2- . مناقب ابن شهرآشوب: ج 3 ص 80 .
3- . مائده / 67 .

امام محمد باقر عليه السلام با شنيدن اين خبر فرمود: او را چه شده است ! اگر مى خواست خبر مى داد درباره چه كسى نازل شده است. جبرئيل بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد و عرض كرد: خداوند به شما امر مى كند امتت را راهنمايى كنى كه وليّشان كيست و اين آيه را نازل كرد.

پيامبر صلى الله عليه و آله هم قيام كرد و دست على بن ابى طالب عليه السلام را گرفت و بلند كرد و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.(1)

شش. استناد امام باقر عليه السلام به آيه «اولو الامر» درباره تفسير قرآنى غدير

چرا خدا در قرآن نام اهل بيت عليهم السلام را به صراحت نياورده است ؟ براى آنكه عترت قرآن را تفسير كند و ثقلين در كنار يكديگر معنى دهد، همان دوازده امامى كه در غدير معرفى شدند. اين سؤال را ابوبصير از امام باقر عليه السلام پرسيد و حضرت فرمود:

خداوند نماز را بر پيامبرش نازل كرده و سه و چهار ركعت بودن آن را ذكر نكرده تا آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را براى مردم تفسير نموده است؛ (و همچنين زكات و حج را) ، و نيز نازل كرده «اَطيعوا اللّه َ وَ اَطيعوا الرَّسولَ وَ أولِى الأمرِ مِنكُم»(2) كه درباره على و حسن و حسين عليهم السلام است. (در بيان كلمه «اولى الامر» ) پيامبر صلى الله عليه و آله درباره على عليه السلام فرموده: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. و نيز فرموده: شما را به كتاب خدا و اهل بيتم وصيت مى كنم ... .(3)

هفت. استناد امام صادق عليه السلام به آيه «يَعرِفونَ نِعمةَ اللّه» و انكار نعمت غدير در سقيفه

خداوند در قرآن از نعمتى ياد مى كند كه مردم روزگارى آن را پذيرفته و بدان اقرار كرده اند، ولى بعدا آن را انكار نموده اند.

ص: 548


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 140 ح 34.
2- . نساء / 59 .
3- . بحار الانوار: ج 35 ص 311.

امام صادق عليه السلام تغافل مردم از غدير صد و بيست هزار نفرى را به هنگام غصب خلافت، از مصاديق بارز اين آيه اعلام كرد. آن حضرت پس از بيان مفصلى از داستان غدير كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آن روز فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ ... ، اين آيه را مطرح فرمود: «يَعرِفونَ نِعمَةَ اللّه ِ ثُمَّ يُنكِرونَها»(1): «نعمت خدا را مى شناسند و سپس آن را انكار مى كنند» و سپس در تفسير آن فرمود: در روز غدير آن را مى شناسند و در روز سقيفه انكار مى كنند.(2)

هشت. استناد امام صادق عليه السلام به آيه «تبليغ» درباره پشتوانه قرآنى غدير

قرآن سند دائمى و ترازوى سنجش فكر و اعتقاد يك مسلمان است. هر اعتقادى كه بر آيه اى از قرآن استوار باشد استحكام كتاب اللّه را به خود مى گيرد و از گزند شبهه پراكنان در امان مى ماند.

امام صادق عليه السلام در اين باره فرمود: هر كس دينش را از كتاب خداوند بياموزد كوه ها از جا كنده مى شوند قبل از اينكه او تكانى بخورد.

سپس حضرت درباره مستند قرآنىِ غدير چنين فرمود: از جمله قول خداوند عزوجل است كه مى فرمايد: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ» .(3) و از همين جاست قول پيامبر صلى الله عليه و آله كه به على عليه السلام فرمود: اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ ... .(4)

نه. استناد امام صادق عليه السلام به آيه «فَانصَب» و «تبليغ» براى آخرين دستور قرآنى غدير

امام جعفر صادق عليه السلام بين دستور و اجراى غدير دو مرحله را طبق آيات قرآن بيان

ص: 549


1- . نحل / 83 .
2- . اثبات الهداة: ج 2 ص 164 ح 736.
3- . مائده / 67 .
4- . بحار الانوار: ج 23 ص 103.

مى فرمايد، كه نشان از دقيق بودن مسئله غدير در مقدر الهى دارد. مرحله اول دستور اصلى نصب امام است، كه در سوره انشراح آمده و حضرت صادق عليه السلام در تفسير آن را چنين فرمود:

خداوند عزوجل به پيامبرش فرمود: «فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب. وَ اِلى رَبِّكَ فَارغَب»(1): «وقتى فراغت يافتى منصوب كن. و به سوى پروردگارت رغبت نما» ، تفسيرش اين است كه آنگاه كه فراغت يافتى عَلَم و علامت خود را نصب كن، و وصيَّت را معرفى نما، و فضيلت او علنا بيان كن.

مرحله دوم دستور اجراى آن بود كه در نزديكى غدير خم نازل شد و واقعه غدير بر اساس آن شكل گرفت. امام صادق عليه السلام در اين باره مى فرمايد:

تا آنگاه كه از حجة الوداع باز مى گشت آيه «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ ... »(2) نازل شد. حضرت مردم را ندا داد تا جمع شوند و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.(3)

ده. استناد امام صادق عليه السلام به آيه «ازدادوا كفرا» درباره غاصبين حق غدير

امام صادق عليه السلام درباره آيه «اِنَّ الَّذينَ آمَنوا ثُمَّ كَفَروا ثُمَّ آمَنوا ثُمَّ كَفَروا ثُمَّ ازدادوا كُفرا ... »(4): «كسانى كه ايمان آوردند و سپس كافر شدند؛ بعد از آن ايمان آوردند و دوباره كافر شدند و سپس بر كفر خود افزودند ... » ، آن را به اولين غاصبين حق غدير تفسير كرده چنين فرمود:

اين آيه درباره ابوبكر و عمر و عثمان است. اينان ابتدا (در ظاهر) به دين پيامبر صلى الله عليه و آله گرويدند، ولى آنگاه كه ولايت بر آنان عرضه شد و پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «مَن كُنتُ مَولاهُ

ص: 550


1- . انشراح / 7، 8 .
2- . مائده / 67 .
3- . اثبات الهداة: ج 2 ص 4 ح 7.
4- . نساء / 137.

فَعَلِىٌّ مَولاهُ» كافر شدند. سپس به ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام (در ظاهر) اقرار كردند، ولى آنگاه كه پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت كافر شدند و بر بيعت خود ثابت نماندند. سپس كفر خود را بالاتر بردند و از آنان كه با على عليه السلام بيعت كرده بودند براى خود بيعت گرفتند ! ! اينان كسانى اند كه از ايمان براى آنان هيچ نمانده است.(1)

يازده. استناد امام رضا عليه السلام به سه آيه قرآن درباره الهى بودن امامت غدير

آنگاه كه نوبت به نشر معارف غديرِ پاك و مقايسه آن با دنياى سراسر جهلِ سقيفه كثيف مى رسد، پشتيبانى آيات قرآن كريم از غديرِ عزيز، عظمت و قداست آن را به رخ دشمن مى كشد.

يكى از اين موارد روزهاى اول ورود امام رضا عليه السلام به شهر مرو در خراسان بود. آن روز مردم در مسجد جامع شهر درباره مسئله امامت و اختلافاتى كه درباره آن مطرح است سخن مى گفتند. مردى بحث هاى مسجد را به حضرت گزارش داد. حضرت تبسمى كرده فرمود:

خداوند تبارك و تعالى پيامبرش را از اين جهان نبُرد مگر بعد از آنكه دين را برايش كامل فرمود. از يك سو قرآن را بر او نازل كرد ... ، و از سوى ديگر در حجة الوداع كه آخر عمر او بود اين آيه را فرستاد كه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُمْ وَ اَتْمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا» .(2)

مسئله امامت كمال دين است. پيامبر صلى الله عليه و آله از اين جهان نرفت مگر آنكه براى امتش معارف دينشان را روشن ساخت و راهشان را مشخص فرمود و آنان را به قول حق سپرد و على عليه السلام را عَلَم و امام براى آنان منصوب فرمود، و هر چه امت بدان نياز دارند بيان فرمود. هر كس گمان كند كه خداوند دينش را كامل نكرده كتاب خدا را رد نموده و به آن كافر است ... .

ص: 551


1- . اثبات الهداة: ج 2 ص 7 ح 18.
2- . مائده / 3.

نوشتارى منتقل مى شد، چه طرحى لازم بود كه بتواند خبر غدير را در حد ابزارهاى ارتباطى امروز به طور گسترده منتشر نمايد. نه فقط مسلمانان آن روز توسط حاجيان اطلاع يافتند، بلكه كفار و مردمان شهرهاى دوردست و حتى پادشاهان كشورها خبردار شدند.

يك بُعد ماجرا مربوط مى شد به اصل مسئله كه تعيين جانشين براى ختم نبوت بود. اين جهت براى همه مردم عالم اهميت داشت و در واقع چشم انتظار آن بودند، جز منافقين مسلمان نمايى كه بر ضد اسلام صحيفه امضا كردند و سقيفه تشكيل دادند و طبعا غدير را هم فراموش كردند !

كلام امام صادق عليه السلام را مى شنويم درباره شيوع و پخش فورى خبر غدير در آن زمان، كه مى فرمايد: وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم على عليه السلام را منصوب كرد و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ، اين خبر در شهرها منتشر گرديد.

وقتى از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيدند: اين خبر از سوى شما يا از سوى پروردگار است ؟ فرمود: قسم به خدايى كه خدايى جز او نيست، اين مسئله از سوى خداست.(1)

دوم. ماجراى مشهور و معروف غدير

صد و پنجاه سال از غدير گذشته و خلفاى غاصب در انواع سقيفه اى و اميه اى و مروانى و عباسى يكى پس از ديگرى آخرين تلاش هاى خود را براى اضمحلال تاريخ و اعتقاد غدير به كار گرفته اند، اما اين نام زيبا همچنان از قله اسلام مى درخشد، به گونه اى كه امام موسى بن جعفر عليه السلام به شهرت و معروفيت آن را در تبليغ غدير مطرح كرده مى فرمايد:

پيامبر صلى الله عليه و آله در ماجراى معروف و مشهور روز غدير اميرالمؤمنين عليه السلام را معرفى كرده فرمود: اى مردم، آيا من صاحب اختيارتر از شما نسبت به خودتان نيستم ؟ گفتند: آرى يا رسول اللّه. حضرت نگاهى به آسمان كرد و فرمود: خدايا شاهد باش - و اين كار را

ص: 555


1- . اثبات الهداة: ج 2 ص 122 ح 505 .

سه بار تكرار كرد - سپس فرمود: بدانيد كه هر كس من مولا و صاحب اختيار او هستم اين على مولا و صاحب اختيار اوست. اللهم وال من والاه و عادِ من عاداه و انصر من نصره واخذل من خذله.(1)

سوم. هزاران شاهد در غدير

شاهد در روز انكارِ حق به كار مى آيد، تا با شهادت خويش غدير از دست رفته را به رخ طرفداران سقيفه بكشد و آنان را بر سر جايشان بنشاند. اما بر غديرِ عزيز بايد گريست كه با شاهدان ده ها هزار نفرى همچنان مظلوم ماند و حقش علنا غصب شد. حتى اشتهار صد و بيست هزار نفرى آن كه در بازگشت حاجيان نزد خويشان و دوستانشان تبديل به شهرت ميليونى شده بود، نتوانست مانع امّ الفساد صحيفه ملعونه شود !

امام صادق عليه السلام به همين نكته اعتقادساز در دين ما اشاره كرده با تعجب مى فرمايد: تعجب است از آنچه على بن ابى طالب عليه السلام كشيده است ! (در روز غدير) آن حضرت اين همه شاهد داشت ولى نتوانست حق خود را بگيرد، در حالى كه مردم با دو شاهد حق خود را مى گيرند !

اين همه از اهل مدينه با حضرت در حج بودند و در بازگشت پنج هزار نفر از اهل مكه همراه حضرت تا غدير آمدند و در آنجا ولايت على عليه السلام را اعلان فرمود.(2)

چهارم. تغافل اكثريت مردم از غدير

فراموشى جرم نيست، اما تغافل جنايت بر عليه حقيقت است؛ به خصوص اگر فرياد حق طلبى مظلوم به گوش شاهد رسيده باشد. جالب تر هنگامى است كه اين فراموشى زدگى دستجمعى باشد و همه حاضرانِ واقعه چشم در چشم يكديگر لب از ابراز حقيقت فرو بندند، و شرم و حيا و حتى وجدان را زير پا گذارند.

ص: 556


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 142.
2- . بحار الانوار: ج 37 ص 140 ح 33.

اين همان چيزى بود كه غدير دچارش شد و از 120 هزار شاهد تنها سه نفر اعلان آمادگى كردند و بقيه نيامدند، حتى زمانى كه صاحب غدير بر در خانه هايشان رفت و از آنان كمك خواست.

امام صادق عليه السلام اين مظلوميت مكرر غدير را با سابقه ديگرى كه مردم در تغافل داشتند چنين بيان فرموده است:

مردم درباره روز غدير خم خود را به غفلت زدند همان گونه كه در روز مشربه امّ ابراهيم خود را به غفلت زدند ! روز مشربه مردم اطراف حضرت بودند كه اميرالمؤمنين عليه السلام آمد، ولى براى حضرت جا باز نكردند ! !

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى مردم، آيا در حالى كه من زنده ام و در بين شما هستم به اهل بيت من بى اعتنايى مى كنيد ؟ بدانيد اگر من از ميان شما غايب شوم خداوند از شما غايب نمى شود ... !(1)

پنجم. اقرار غاصبين درباره غدير در شوراى عمر

در موقعيتى كه عمر كشته شد و شش نفر را براى خلافت معرفى كرد، اقرار همه پنج نفر به غدير يعنى حق مسلم على عليه السلام در خلافت، و به معناى تسليم اين مقام به آن حضرت و ابطال پيشنهاد عمر است.

اميرالمؤمنين عليه السلام در آن مجلس به عنوان اتمام حجت برخاست و پنج نفر ديگر را درباره غدير قسم داد و پرسيد:

شما را به خدا قسم مى دهم، آيا در بين شما غير از من كسى هست كه پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم او را به امر خداوند منصوب كرده و فرموده باشد: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. فَليُبَلِّغِ الشاهِدُ الغائِب ؟

همه اقرار كردند و گفتند: كسى جز تو صاحب اين فضيلت نيست.

ص: 557


1- . اثبات الهداة: ج 1 ص 526 ح 285.

حضرت بُعد ديگرى از غدير را مطرح كرده در ادامه قسم دادنش فرمود: آيا كسى غير از من در بين شما هست كه پيامبر صلى الله عليه و آله در جُحفه، كنار درختان غدير خم به او فرموده باشد: هر كس تو را اطاعت كند مرا اطاعت كرده و هر كس مرا اطاعت كند خدا را اطاعت كرده است؛ و هر كس از تو سرپيچى كند مرا عصيان نموده و هر كس از من سرپيچى كند از خداى تعالى سرپيچى كرده است ؟

همه در پاسخ به قسم دادن اميرالمؤمنين عليه السلام اقرار كردند و گفتند: كسى جز تو صاحب اين مقام نيست.

اگر چه طرح اين شورا براى ممانعت از حق صاحب غدير بود و عملاً هم به اقرار خود عمل نكردند و عثمان را انتخاب كردند؛ اما اقرار اين پنج نفر در موقعيت انتخاب خليفه دليل بر اشتهار خبر غدير دارد، تا آنجا كه در چنين موقعيت حساسى هم نتوانستند آن را انكار كنند.(1)

ششم. اقرار جمعيت به غدير در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله

اگر همه حاضران مسجد نبوى كه دويست نفر آنان از مهاجر وانصار باشند، به فاصله بيست سال بعد از واقعه غدير، قسم ياد كنند كه در غدير بوده اند و «مَن كُنتُ مَولاهُ ... » را شنيده اند، آيا اين بهترين شاهد بر شهرت خبر غدير نيست ؟ به خصوص آنكه غاصب سوم حق غدير زنده باشد و حكومت را در دست داشته باشد، و با اين همه صحابه حاضر به چنين شهادت و گواهى باشند ! !

اين اتفاق هنگامى افتاد كه در زمان عثمان مجلس بزرگى در مسجد نبوى با حضور صحابه تشكيل شد. اميرالمؤمنين عليه السلام در اين مجلس داستان غدير را به طور بسيار مفصل بيان فرمود، و مردم را قسم داد كه اگر در اين ماجرا حاضر بوده يا آن را شنيده اند گواهى دهند. قسمتى از كلام حضرت در تبليغ غدير چنين بود:

خداوند به پيامبرش دستور داد تا واليان امرشان را معرفى كند و ولايت را مانند نماز و زكات و روزه و حج تفسير نمايد. اين بود كه در غدير خم مرا منصوب نمود

ص: 558


1- . بحار الانوار: ج 31 ص 332، 351، 373، 381.

شيوه تبليغ غدير در آن شرايط، استفاده از شهرت و شيوع خبر آن بود كه طرفداران سقيفه هم به عنوان جذاب ترين خاطره زندگى آن را به ياد داشتند، حتى اگر جنگ بدر و اُحُد و خيبر را فراموش كرده بودند !

در چنين شرايطى كه سقيفه رنگ مى باخت و صاحب غدير براى احياى آن آستين بالا زده بود، و عِده اى از صحابه حاضر در غدير نيز در اجتماع حضور داشتند، اميرالمؤمنين عليه السلام مجلسى استثنائى براى اين منظور تدارك ديد.

آن حضرت طى يك دعوت عمومى مردم را به ميدان بزرگ كوفه فرا خواند، كه مقابل مسجد كوفه و ساختمان حكومتىِ دار الاماره قرار داشت. در آنجا منبرى نصب كردند و مردم جمع شدند و مجلسى بسيار عظيم و پر ابهت تشكيل شد.

استفاده از شهرت غدير براى نسلى كه ربع قرن از آن فاصله داشتند، فقط به اين طريق عملى مى شد كه حاضران 25 سال پيش در غدير در پيشگاه ملت بپا خيزند و آنچه به چشم خود ديده اند بازگو كنند. اين بود كه اميرالمؤمنين عليه السلام بر فراز منبر قرار گرفت و اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله در رديف هاى اول جلوى منبر نشستند. در اين حال كه مردم نمى دانستند حضرت از كجا آغاز خواهد كرد و هدف از اين اجتماع چيست، اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:

به خدا قسم مى دهم باقيماندگان از كسانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله را ديده اند، و در روز غدير خم در بازگشت از حجة الوداع از آن حضرت شنيده اند كه درباره من - در حالى كه دستان مرا بلند كرده بود - فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ وَ اَحِبَّ مَن اَحَبَّهُ. قسم مى دهم هر كس اين واقعه را حاضر بوده و به چشم خود ديده و به گوش خود شنيده، برخيزد و شهادت دهد.

پس از اين كلام حضرت، عده زيادى - كه حداقل سى نفر ذكر شده اند - برخاستند و واقعه و خطبه غدير را بازگو نمودند و شهادت خود را نسبت به آن اعلام كردند.

ص: 560

اميرالمؤمنين عليه السلام ديد چند نفر از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله براى شهادت برنخاستند، و گويى سكوت آنان توجه مردم را جلب كرده بود. لازم بود براى اثبات شهرت غدير و جلوگيرى از هر گونه شك و شبهه درباره آن اقدامى صورت گيرد كه لال مانده هاى سقيفه را بر سر جايشان بنشاند.

لذا فرمود: در جلوى اين منبر چهار نفر از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله هستند (كه از آنها انتظار شهادت دادن مى رود) كه عبارتند از انس بن مالك و براء بن عازب و اشعث بن قيس و خالد بن يزيد. سپس رو به آنان كرده فرمود: شما كه در غدير حاضر بوده ايد، چرا برنمى خيزيد و شهادت نمى دهيد ؟ گفتند: سنِّ ما بالا رفته و فراموش كرده ايم ! ! ! حضرت هر يك از آنان را - به دليل اينكه دانسته كتمان مى كنند - نفرين كرد، اما اين چهار نفر بر عناد خود ادامه دادند و براى شهادت برنخاستند. خدا هم هر يك را به نفرين اميرالمؤمنين عليه السلام مبتلا كرد.

چهار نفر ديگر هم بودند كه براى شهادت برنخاستند و حضرت هر يك از آنان را نيز نفرينى كرد كه مبتلا شدند: زيد بن ارقم(1)، جرير بن عبداللّه بجلى، يزيد بن وديعه، عبدالرحمن بن مدلج؛ و بدين صورت بر همه ثابت شد كه شهرت و معروفيت غدير مسئله اى انكار ناپذير است.(2)

هشتم. اقرار صحابه به غدير پس از 50 سال

با گذشت پنجاه سال از غدير و در زمانى كه صاحب غدير را علنا بر فراز منبرها مورد سب و لعن قرار مى دادند، باز هم غدير است و شهرت آن ! ! تاريخ نويسان متحير مانده اند كه غدير چقدر مشهور بوده كه وقتى سومين امام غدير يعنى

ص: 561


1- . جالب است كه زيد بن ارقم در زمان عثمان به درخواست اميرالمؤمنين عليه السلام در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله و در حضور مردم درباره غدير شهادت داد، گذشته از اينكه متن كامل خطبه غدير را هم نقل كرده است؛ ولى در چنين مجلسى كه در سايه امنيت صاحب غدير به راحتى مى توانست شهادت دهد، از شهادت درباره آن سرباز زد ! به دو مورد مذكور در بخش اول كتاب «تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام» مراجعه شود.
2- . بحار الانوار: ج 31 ص 447 و ج 37 ص 199. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 89 490. الغدير: ج 1 ص 93. مسند احمد: ج 1 ص 84 . شرح نهج البلاغه: ج 1 ص 361 و ج 4 ص 488. تاريخ ابن عساكر: ج 3 ص 50 .

آنگاه كه پيامبر صلى الله عليه و آله از فتنه فاسقين نگران شد و تقيه از منافقين را مطرح نمود، پروردگار جهان اين آيه را بر او نازل كرد: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ» .(1)

اين بود كه آن حضرت سنگينى سفر را بر خود هموار نمود و در شدت گرماى ظهر بپاخاست و خطبه اى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنان پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش.

سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبوده ام ؟ گفتند: آرى. پس دست تو را گرفت و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.

فرهنگ سازى تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام

اشاره

فرهنگ سازى تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام(2)

فرهنگ سازى براى غدير در بلند مدت از بهترين و مؤثرترين روش ها در تبليغ غدير است. اين وظيفه بسيار مهم غديرى قبل از همه توسط شخص پيامبر صلى الله عليه و آله در خود غدير انجام شد.

همچنين در حيات آن حضرت بعد از غدير و نيز بعد از ايشان در دعاها و زيارات و در قالب شعر و ادب به زبان هاى مختلفى كه معتقدين به غدير با آنها سخن مى گويند، و همچنين در نوشته ها و كتاب هاى تأليف شده مستقل يا ضمنى جلوه كرده كه از لسان ائمه عليهم السلام و در حضور ايشان به انجام رسيده، و آثار آن تا امروز به يادگار باقى مانده است.

اين بنيان هاى فرهنگىِ غدير و كيفيت فرهنگ سازى آنها توسط معصومين عليهم السلام را در پنج قسمت پى مى گيريم:

ص: 565


1- . مائده / 67 .
2- . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 111 - 148، 228 - 231.

بنا بر اين، فرقى وجود نخواهد داشت بين كسانى كه شخصا كنار بركه غدير حاضر بوده و صداى دلنشين پيامبر صلى الله عليه و آله را به گوش خود شنيده اند، و كسانى كه در آن زمان خبر آن را از حاضرين غدير مستقيما يا به واسطه دريافت كرده اند و يا كسانى كه در زمان هاى بعد به صورت شنيدارى يا نوشتارى و يا به وسيله انواع ابزارهاى ارتباط جمعى صوتى و تصويرىِ روز به آنان ابلاغ شده است.

اگر همه معتقدين غدير به اين دايره وسيع در تبليغ آن پايبند باشند، در واقع ما به تعداد آنان مُبَلِّغ براى غدير خواهيم داشت؛ و متقابلاً تعداد مخاطبمان بى نهايت خواهد بود، به عدد همه انسان هاى روى زمين در هر كشور و شهر و آبادى به هر زبانى و از هر قوميّتى، يعنى هر كسى كه با هر ابزارى امكان اطلاع رسانى به او وجود داشته باشد وظيفه ماست كه پيام غدير را به او برسانيم.

نكته دوم: فَليُبَلِّغِ الوالِدُ الوَلَد

به موازات احياى عمومى غدير در سطح جامعه، محيط گرم و صميمى خانواده موقعيت مؤثرى است كه والدين مى توانند آن را به زمينه اى براى تبليغ غدير تبديل نمايند.

همچنين اگر در مكان ها و زمان هايى امكان تبليغ عمومى غدير نبود و فرزندانمان از بُعد اجتماعى آن محروم ماندند، لااقل محيط خانواده در محدوده بسته خود بتواند وظيفه تبليغ غدير را ادامه دهد، بدون آنكه آسيبى از سوى سقيفه بدان برسد يا بتواند ممانعتى نسبت به ابلاغ اين اعتقاد حياتى اسلام ايجاد كند.

از نظر ادبيات مسلَّم است كه منظور از «والد» در اينجا «پدر» به طور خاص نيست، بلكه به عنوان مصداق بارز گفته شده و قطعا شامل مى شود مادر را و همه كسانى كه به نوعى وظيفه سرپرستى فرزندانى را بر عهده دارند و نقش پدر يا مادر را براى آنان ايفا مى كنند، و همه آنان «والِد» هايى هستند كه به دستور خاص پيامبر صلى الله عليه و آله بايد پيام غدير را به «وَلَد» هاى خود برسانند.

ص: 568

گاهى سهل انگارى در شأن غدير، و گاهى تغافل و به فراموشى سپردن آن را مطرح كرده اند، و گاهى از به فراموشكارى زدن خود درباره غدير، و گاهى از دفاع نكردن از آن انتقاد كرده اند، و گاهى از انكار و نپذيرفتن آن، و گاهى از اينكه با وجود چنين مستند قوى چگونه صاحب آن نتوانسته حق خود را بگيرد ياد نموده اند.

اين تعجب ها در كلام حضرت زهرا و اميرالمؤمنين و امام باقر و امام صادق عليهم السلام، در پاسخ به دشمنان غدير و يا در مقام هشدار به دوستان غدير ديده مى شود. در ادامه هشت مورد از آنها ذكر خواهد شد:

تعجب اول: تعجب از فراموشى غدير

تعجب اول: تعجب از فراموشى غدير(1)

به نظر شما تعجب ندارد كه حاضرين در غدير آن هم از ساكنين مدينه، آن هم از حضرت زهرا عليهاالسلام بپرسند كه اصلاً پيامبر صلى الله عليه و آله درباره خلافت على عليه السلام چيزى فرموده يا نه ؟ ! كاش سؤالى به عنوان تشكيك درباره غدير مطرح مى كردند.

كاش نمى گفتند: كلام صريحى» ! و كاش نمى گفتند: قبل از وفاتش ! ! پس اين سؤال نيست، استهزاء است ! طلبكار شدن است ! و به همين دليل پاسخى جز نگاه پر از تعجب به سائل نخواهد داشت.

اين اتفاقى بود كه در روزهاى پر از اشك و آه فاطمه عليهاالسلام بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله رخ داد، كه نمك ديگرى بر زخم آن حضرت بود. محمود بن لُبَيد بر سر قبر حمزه آمد و حضرت را در آنجا در حال گريه ديد. خدمتش عرض كرد: من سؤالى از شما دارم كه سينه ام را مضطرب ساخته ! فرمود: سؤال كن. عرض كردم: آيا پيامبر صلى الله عليه و آله قبل از وفاتش درباره امامت على كلام صريحى فرموده است ؟ ! !

حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: واعجبا، آيا روز غدير خم را فراموش كرده ايد ؟ ! ! گويا مى خواست بفرمايد: آيا دنبال كلامى صريح تر از سخنى هستى كه پيامبر صلى الله عليه و آله بر فراز منبر غدير فرموده و صد و بيست هزار نفر بر صراحت آن شاهدند ؟

ص: 572


1- . بحار الانوار: ج 36 ص 352 ح 224. الغدير: ج 1 ص 197. اثبات الهداة: ج 2 ص 112 ح 473.

اگر بعد از چنان روزى هنوز سينه ات از شك و ترديد مضطرب است بهتر آنكه از هدايت خود نااميد باشى ! يك عمر سفارشات پيامبر صلى الله عليه و آله درباره خلافت على عليه السلام كجا رفت ؟ اگر واقعا فراموش كرده ايد بايد فكرى براى هوش و حافظه شما كرد، كه مبادا نماز و روزه و زكات و حج را هم فراموش كنيد !

تعجب دوم: تعجب از قانع نشدن با غدير

تعجب دوم: تعجب از قانع نشدن با غدير(1)

از بى شرمى بايد تعجب كرد كه فدك را غصب كنند و حاكم ظالمى به آنجا بفرستند و در اثر ظلم او مردم به شكايت نزد صاحب غدير بيايند، و هنگام دادخواهى براى مردمِ مظلوم لشكرى از سوى غاصب به قصد بازگرداندن ظلم فرستاده شود ! ! در اين ميان به امام غدير گفته شود كه چرا بر عليه خليفه سقيفه اقدام كرده اى ؟ !

«اَشجَع» نماينده سقيفه در فدك مغصوب بود. او به مردم منطقه ظلم و اجحاف فراوانى نمود به حدى كه اهل آنجا براى شكايت نزد اميرالمؤمنين عليه السلام آمدند. آن حضرت همراه عده اى به آنجا آمدند تا او را از رفتارش باز دارند. اشجع در مقابل اميرالمؤمنين عليه السلام قرار گرفت و بر تصميم خود پافشارى كرد و در نتيجه به دست اصحاب حضرت كشته شد.

با رسيدن اين خبر به ابوبكر، عده اى را به سركردگى خالد بن وليد به منطقه فرستاد. اميرالمؤمنين عليه السلام با يك اشاره ذوالفقار خالد را از اسب به زير انداخت به طورى كه همه لشكر او وحشت كردند. سپس حضرت خالد را توبيخ كرد كه با سِمَت سرلشكرى براى سقيفه به جنگ غدير آمده، در حالى كه شخصا در غدير حاضر بوده است ! حضرت تعجب خود را از اين حركت خالد با كلمه «واى بر تو» ابراز كرده فرمود:

واى بر تو اى خالد ! چقدر مطيع خائنين و عهدشكنان هستى ! آيا روز غدير براى تو قانع كننده نبود كه اكنون چنين تصميمى گرفته اى ؟ !

ص: 573


1- . بحار الانوار: ج 29 ص 46 - 62 .
تعجب پنجم: تعجب از بى انصافى مردم با غدير

تعجب پنجم: تعجب از بى انصافى مردم با غدير(1)

چقدر اين امت نسبت به على بن ابى طالب عليه السلام ظلم و بى انصافى كرده اند ! اين جمله تعجب آميز را امام باقر عليه السلام فرمود؛ و سپس تعجب خود را از دوستى و دشمنى بر اساس سقيفه و كنار گذاشتن حب و بغض بر اساس غدير اعلام كرد و فرمود:

شما مخالفين، دوستانِ ابوبكر را دوست داريد و از دشمنان او - هر كس كه باشدبيزارى مى جوييد، و دوستان عمر را دوست داريد و از دشمنان او - هر كس كه باشد - بيزارى مى جوييد، و دوستان عثمان را دوست داريد و از دشمنان او - هر كس كه باشد - بيزارى مى جوييد.

ولى وقتى نوبت به على بن ابى طالب عليه السلام مى رسد مى گويند: دوستانش را دوست داريم ولى از دشمنانش بيزارى نمى جوييم بلكه آنان را هم دوست داريم ! چگونه چنين ادعايى برايشان صحيح است در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد: اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ. ولى مى بينى كه با دشمنان او دشمنى نمى كنند و خواركنندگان او را خوار نمى نمايند. اين انصاف نيست !

تعجب ششم: تعجب از نفهميدن معناى غدير

تعجب ششم: تعجب از نفهميدن معناى غدير(2)

شبهه اندازى افكار مردم بى غرض را هم مشوّش مى نمايد، به گونه اى كه در معنا و مفهوم حقيقتى چون غدير احساس تحير مى كنند. اين از ترفندهاى دشمن براى فتح سنگرهاى اعتقادى ماست و بارها اين نتيجه را در برداشته كه نزديك ترين دوستان غدير سؤالاتى درباره آن مطرح كرده اند كه پاسخ آن بسيار واضح بوده است.

يكى از اصحاب امام باقر عليه السلام از آن حضرت پرسيد: معناى كلام پيامبر صلى الله عليه و آله چيست كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ ؟ حضرت با تعجب از چنين سؤالى فرمود: آيا مثل اين مطلب جاى سؤال دارد ؟ ! به آنان فهمانيد كه جانشين او خواهد بود.

ص: 576


1- . بحار الانوار: ج 21 ص 239.
2- . اثبات الهداة: ج 2 ص 34 ح 140.

يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير جوانب بسيارى از خلافت و امامت را به آنان آموخت، اما حداقل چيزى كه هر مخاطبى از غدير فهميد تعيين كسى بود كه بايد جاى رسول اللّه صلى الله عليه و آله بنشيند. اين را حتى منافقين فهميدند و به همين دليل عكس العمل منفى از خود بروز دادند و اظهار نارضايتى كردند !

تعجب هفتم: تعجب از انكار حقيقت بزرگ غدير

تعجب هفتم: تعجب از انكار حقيقت بزرگ غدير(1)

ظلم در حق غدير عجيب است كه از بى اعتنايى آغاز شد و به تغافل رسيد. گام بعدى انكار پيمان غدير با اقرار به اصل آن بود. مرحله نهايى انكار اصل آن بود، كه در اوج بى پروايى و ناديده گرفتن روز حساب انجام گرفت و گفتند: اصلاً چنين اتفاقى در تاريخ نيفتاده است ! ! امام باقر عليه السلام انكار عمومى امت نسبت به حقيقت بزرگ ولايت در غدير را اينگونه بيان فرموده است:

اين امت انكار كردند پيمانى را كه پيامبر صلى الله عليه و آله از ايشان براى على بن ابى طالب عليه السلام گرفت، در روزى كه او را براى مردم منصوب فرمود و آنان را در زمان حياتش به ولايت و اطاعت او فراخواند و خود آنان را بر اين مطلب شاهد گرفت.

تعجب هشتم: تعجب از تغافل مردم از غدير

تعجب هشتم: تعجب از تغافل مردم از غدير(2)

عجيب است كه مردمانى در حضور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هم اقرار لسانى نمودند و هم بيعت كردند، اما به محض آنكه چشم پيامبر صلى الله عليه و آله را دور ديدند خود را به فراموشى زدند، گويا خدا را به خاطر رسولش مى پرستيدند و اكنون با رفتن رسول، خدا را هم بنده نبودند.

امام صادق عليه السلام فرمود: مردم درباره روز غدير خم خود را به غفلت زدند همان گونه كه در روز مشربه امّ ابراهيم خود را به غفلت زدند ! روز مشربه مردم اطراف حضرت بودند كه اميرالمؤمنين عليه السلام آمد، ولى براى حضرت جا باز نكردند ! !

ص: 577


1- . اثبات الهداة: ج 2 ص 134 ح 584 .
2- . اثبات الهداة: ج 1 ص 526 ح 285.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى مردم، آيا در حالى كه من زنده ام و در بين شما هستم به اهل بيت من بى اعتنايى مى كنيد ؟ بدانيد اگر من از ميان شما غايب شوم خداوند از شما غايب نمى شود !

تعجب نهم: تعجب از كوتاهى درباره غدير

يكى از برخوردهاى معصومين عليهم السلام با دشمنان كوچك و بزرگ غدير، اظهار تعجب از كسانى است كه به بهانه هاى مختلف از پذيرش آن سر باز مى زنند. اين تعجب بسيارى از مخالفينِ بى غرض و غير عنود غدير را بيدار مى كند، به خصوص اگر تعجب از مقامى صادر شود كه خيلى كم تعجب مى كند و بجا تعجب مى كند !

اين تعجب درباره غدير از حضرت زهرا عليهاالسلام آغاز شده و از چند معصوم ديگر نيز ديده مى شود. جهات تعجب كه در مجموع اين موقعيت ها ديده مى شود، در دوازده مورد زير خلاصه مى گردد:

1. تعجب از اينكه در غدير هم حضور در مراسم و هم شنيدن كلام پيامبر صلى الله عليه و آله و هم ديدن پيامبر و على عليهماالسلام تحقق يافت، كه درباره كمتر حكمى اينگونه محكم كارى مى شود؛ ولى با اين همه مورد انكار قرار گرفته است ! !(1)

2. تعجب از به خاطر نياوردن آن مراسم عظيم و اظهار فراموشى نسبت به غدير، كه چگونه كسى به خود اجازه مى دهد و چگونه خجالت نمى كشد از اينكه با سينه سپر كرده فراموشى غدير را اظهار نمايد.(2)

3. تعجب از اظهار تغافل و خود را به فراموشى زدن درباره غدير از كسانى كه شخصا در غدير خم حاضر و ناظر بودند؛ در حالى كه مراسم سه روزه و سخنرانى يك ساعته در جمع صد و بيست هزار نفر، چگونه مى تواند مورد فراموشى قرار گيرد ؟(3)

ص: 578


1- . اثبات الهداة: ج 2 ص 88 ح 360. بحار الانوار: ج 10 ص 139.
2- . كتاب سليم: حديث 26. اثبات الهداة: ج 1 ص 526 ح 285 و ج 2 ص 112 ح 473. بحار الانوار: ج 28 ص 273 و ج 36 ص 352 ح 224. الغدير: ج 1 ص 197.
3- . اثبات الهداة: ج 1 ص 526 ح 285.

8 . تعجب از عذرخواهى بى جا درباره غدير كه از سوى بيعت كنندگان با سقيفه اظهار مى شد. وقتى اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام از آنان كمك مى خواستند، با كمال بى حيايى مى گفتند: چرا غدير را بعد از بيعت با سقيفه به ما يادآور شديد، و اى كاش قبل از آن متذكر مى شديد ! ! حضرت زهرا عليهاالسلام در مقابل آنان مى فرمود: بعد از روز غدير (كه قبل از سقيفه بوده) از كسى عذرى پذيرفته نيست. و يا مى فرمود: كسى كه كوتاهى مى كند و عمدا قصور مى نمايد جاى عذرى براى او نيست.(1)

9. تعجب از ضديت با غدير به معناى ترجيح و تقدم ادعاى خلق خدا بر امر خداوند ! ! كه به معناى تعجب از ضديت با خدا به حساب مى آيد. جهت تعجب در اين است كه عده اى به جاى اينكه از گناه خود شرمسار باشند كه غدير را زير پا گذاشته اند، با سينه سپر كرده به ضديت با آن پرداخته و بدان افتخار مى كردند ! !(2)

10. تعجب از اجبار صاحب غدير به بيعت؛ يعنى نه تنها غدير را نپذيرفتند و نه تنها حق صاحب غدير را هم براى خود برداشتند، بلكه به طمع افتادند كه حتى از خود صاحب غدير براى حكومت ضد غدير بيعت بگيرند. اين كمال بى حيايى و بى انصافى در حق غدير و صاحب آن بود.(3)

11. تعجب از بى انصافى درباره غدير كه به معناى برخورد ناجوانمردانه و فوق جنايت كارانه با مسئله غدير است. به عنوان نمونه:

با وجود 120000 شاهد:

چرا نبايد اميرالمؤمنين عليه السلام بتواند حق خود را بگيرد ؟

چرا بايد سقيفه به نام قريش كه حق اهل بيت عليهم السلام است خلافت را به نام خود نمايد ؟

ص: 580


1- . دلائل الامامة: ص 38. خصال: ص 173. بحار الانوار: ج 28 ص 186 و ج 43 ص 161. اثبات الهداة: ج 2 ص 115.
2- . بحار الانوار: ج 28 ص 205.
3- . بحار الانوار: ج 28 ص 248.

مى فرماييد شعرى را كه درباره على بن ابى طالب - به مناسبت اين واقعه عظيم سروده ام بخوانم ؟ حضرت فرمود: بخوان به نام خداوند و بركت او.

حسّان بر جاى بلندى قرار گرفت و مردم براى شنيدن كلامش ازدحام كردند، در حالى كه براى بهتر شنيدن شعرش گردن مى كشيدند. در اين حال قبل از قرائت شعرش پاسخ اعتراض احتمالى را آماده كرد و گفت: اى بزرگان قريش، سخن مرا به گواهى و امضاىِ پيامبر گوش كنيد.

سپس اشعارى را كه همانجا سروده بود خواند، كه به عنوان يك سند تاريخى از غدير ثبت شد و به يادگار ماند. پس از اشعار حسان، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى حسان، تا مادامى كه با زبانت از ما دفاع مى كنى، از سوى روح القدس مؤيد خواهى بود.

ماجراى دوم: فرهنگ سازى با شعر غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام

ماجراى دوم: فرهنگ سازى با شعر غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام(1)

چه كسى باور مى كند كه صاحب غدير شخصا درباره غدير شعر گفته باشد ! و چه كسى احتمال مى دهد كه اين شعر در برابر دشمن غدير سروده شده باشد ! و چه كسى مى تواند صفين را بنگرد كه اين شعر غديرى توسط نامه براى نماينده سقيفه فرستاده مى شود ؟ اگر صاحب غدير درباره بزرگ ترين فضيلت خود شعر گفته همه شاعران غديرى به او اقتدا كرده زيباترين ها را تقديم او خواهند كرد و گوش اجتماع را از نواى غدير پر خواهند ساخت.

ماجرا هنگامى اتفاق افتاد كه معاويه نامه اى به عنوان تفاخر به اميرالمؤمنين عليه السلام نوشت: اى اباالحسن، من فضايل بسيارى دارم: پدرم در جاهليت آقا بود ! و من در اسلام پادشاه شده ام ! و من دايى مؤمنين هستم !

وقتى اميرالمؤمنين عليه السلام نامه معاويه را خواند فرمود: آيا پسر هند جگرخوار با فضايل بر من فخر مى فروشد ؟ ! اى غلام، آنچه مى گويم برايش بنويس. و حضرت اشعارى سرود كه يك بيت آن درباره غدير خم بود:

ص: 583


1- . بحار الانوار: ج 38 ص 238 ح 39.

وَ اَوجَبَ لى وِلايَتَهُ عَلَيكُم ***رَسولُ اللّه ِ يَومَ غَديرِ خُمٍّ

يعنى: پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير ولايت خود بر شما را، براى من نيز واجب كرد.

وقتى معاويه پاسخ اميرالمؤمنين عليه السلام را خواند گفت: اى غلام، اين نامه را پاره كن، كه مبادا اهل شام آن را بخوانند و به على بن ابى طالب تمايل پيدا كنند !

4 - فرهنگ سازى غدير در دعا
اشاره

دعاها از بهترين موقعيت هاى فرهنگ سازى هستند. حضور قلب در دعا از يك سو و رواج آن بين قشار مختلف مردم از سوى ديگر، و استفاده از دعاهاى مختلف در زمان ها و مكان هاى مختلف از جهتى ديگر، شرايط ويژه اى را براى همگانى كردن مفاهيمى ايجاد مى كند كه در دعاها گنجانده مى شود.

از همين جاست كه مى بينيم در دعاهاى روز غدير و دعاى انتظار و دعاى تلقين هنگام مرگ، مسئله غدير از زاويه هاى گوناگون مطرح شده و در اين قالب فرهنگى به ترويج آن اقدام شده است. ذيلاً به شش مورد از ادعيه مربوط به غدير اشاره مى كنيم:

مورد اول: فرهنگ سازى غدير در دعاى ندبه و انتظار

دعاى ندبه كه يك دوره اعتقادى از آغاز بعثت انبيا تا عصر ظهور را در قالب انتظار آخرين حجت الهى آموزش مى دهد، مراحل بعثت پيامبران را تا غدير بيان مى كند و متن واقعه را بسيار ساده و بدون توضيح مى آورد و مى گويد:

فَلَمَّا انقَضَت اَيّامُهُ اَقامَ وَلِيَّهُ عَلِىَّ بنَ اَبى طالِبٍ صَلَواتُكَ عَلَيهِما وَ آلِهِما هادِيا اِذ كانَ هُوَ المُنذِرُ وَ لِكُلِّ قَومٍ هادٍ، فَقالَ وَ المَلَأُ اَمامَهُ: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ، اَللَّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ:

آنگاه كه دوران رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله سرآمد ولىّ خود على بن ابى طالب عليه السلام را به عنوان هدايتگر مردم منصوب نمود، چرا كه او ترساننده مردم بود و هر قومى هدايتگرى مى خواهد. لذا در حالى كه مردم در برابر او بودند فرمود: هر كس من صاحب اختيار

ص: 584

معادله هرگز بر هم زدنى نيست. سوم اينكه ما بر سر اين اعتقاد هيچ شكى نداريم و با كمال شجاعت در روز قيامت پاسخگو خواهيم بود. در اين قسمت از دعاى غدير مى خوانيم:

اللَّهُمَّ صَدَّقنا وَ اَجَبنا داعِىَ اللّه ِ وَ اتَّبَعنَا الرَّسولَ فى مُوالاةِ مَولانا وَ مَولَى المُؤمِنينَ اَميرِالمُؤمِنينَ عَلِىِّ بنِ اَبى طالِبٍ ... . اَللَّهُمَّ رَبَّنا اِنَّنا سَمِعنا مُنادِيا يُنادى لِلايمانِ اَن آمِنوا بِرَبِّكُم، فَآمَنّا ... . فَاِنّا يا رَبَّنا بِمَنِّكَ وَ لُطفِكَ اَجَبنا داعيكَ وَ اتَّبَعنَا الرَّسولَ وَ صَدَّقناهُ وَ صَدَّقنا مَولَى المُؤمِنينَ وَ كَفَرنا بِالجِبتِ وَ الطّاغوتِ، فَوَلِّنا ما تَوَلَّينا ... (1):

خدايا ما تصديق كرديم و اجابت نموديم دعوت كننده تو را و پيرو پيامبر صلى الله عليه و آله شديم درباره ولايت مولايمان و مولاى مؤمنان اميرالمؤمنين على بن ابى طالب ... . خدايا، پروردگارا، ما شنيديم مناديى براى ايمان ندا مى كند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد.

ما نيز ايمان آورديم ... . پروردگارا، ما - به منت و لطف تو - دعوت كننده ات را پاسخ مثبت داديم و پيرو پيامبر صلى الله عليه و آله شديم و او را تصديق كرديم و همچنين مولاى مؤمنين را تصديق كرديم، و به جبت و طاغوت كافر شديم. خدايا ولايتى را كه پذيرفته ايم همراهمان قرار ده.

مورد چهارم: فرهنگ سازى «غدير ميثاق آسمانى»

قسمتى از دعاى روز غدير توانسته چهار مفهوم فرهنگى را به صورت قطعه هاى اعتقادى در قلب ما جاى دهد:

اول اينكه ولايتِ غدير عهدى بر همه خلق است.

دوم اينكه معرفت به غدير و اقرار بر اساس اين معرفت لازم است.

سوم اينكه تابلوى بلندِ «عيد بزرگ» فقط بر سر درِ غدير نصب شده كه روزى است پر از پيمان هاى الهى.

ص: 586


1- . بحار الانوار: ج 95 ص 299.
فراز دوم: فرهنگ سازى «ارتباط قرآن، نبوت، غدير»

هر كس غدير را مى آموزد بايد بداند كه ولايت از كتاب اللّه و رسالت نبوى جدايى ناپذير است. طبعا هر گونه شكى در اختصاص امامت حتى اگر كسى را با صاحب ولايت يكسان بدانيم، مساوى با انكار كتاب خدا و نبوت رسول خداست. در اين فقره از زيارت غدير فرهنگ سازىِ ريشه دارى بر اين اساس صورت گرفته است، كه مى فرمايد:

اَشهَدُ اَنَّكَ اَميرُالمُؤمِنينَ الحَقُّ الَّذى نَطَقَ بِوِلايَتِكَ التَّنزيلُ وَ اَخَذَ لَكَ العَهدَ عَلَى الاُمَّةِ بِذلِكَ الرَّسُولُ. اَشهَدُ يا اَميرَالمُؤمِنينَ اَنَّ الشّاكَّ فيكَ ما آمَنَ بِالرَّسُولِ الاَمينِ وَ اَنَّ العادِلَ بِكَ غَيرَكَ عانَدَ عَنِ الدّينِ القَويمِ الَّذِى ارتَضاهُ لَنا رَبُّ العالَمينَ وَ اَكمَلَهُ بِوِلايَتِكَ يَومَ الغَديرِ. ضَلَّ وَ اللّه ِ وَ اَضَلَّ مَنِ اتَّبَعَ سِواكَ وَ عَنَدَ عَنِ الحَقِّ مَن عاداكَ(1):

شهادت مى دهم تو اميرالمؤمنينِ بر حقى هستى كه قرآن به ولايت تو گوياست و پيامبر صلى الله عليه و آله بر سر آن از امت عهد و پيمان گرفته است. يا اميرالمؤمنين، شهادت مى دهم كه شك كننده درباره تو به پيامبر امين صلى الله عليه و آله ايمان نياورده است، و كسى كه تو را با غير تو مساوى قرار دهد دين محكمى كه رب العالمين براى ما پسنديده و با ولايت تو در روز غدير آن را كامل كرده، ضديت و دشمنى كرده است. به خدا قسم كسى كه تابع غير تو شد گمراه شده و هر كس با تو دشمنى كند با حق عناد ورزيده است.

فراز سوم: فرهنگ سازىِ «علل عدم اجراى غدير»

يك غديرى بايد بداند كه چرا «مَن كُنتُ مَولاهُ ... » پس از پيامبر صلى الله عليه و آله عملى نشد:

آيا على بن ابى طالب عليه السلام ترسيد ؟

آيا از جهاد در راه خدا وحشت داشت ؟

غدير را ناديده گرفته و سازشكارى پيشه كرده بود ؟

سستى و ضعف از خود نشان مى داد ؟ !

ص: 590


1- . بحار الانوار: ج 97 ص 360.

براى غديريان امروز يك دنيا تعجب است كه نه تنها حق او را غصب كنند، بلكه او را با ابوبكر و عمر كه غاصب حقش بودند يكسان بدانند ! اين نكته هاى زيباى فرهنگى را در فقرات زير از زيارت غدير مى آموزيم:

لَعَنَ اللّه ُ مُستَحِلِّى الحُرمَةِ مِنكَ وَ ذائِدِى الحَقِّ عَنكَ، وَ اَشهَدُ اَنَّهُمُ الاَخسَرُونَ الَّذينَ تَلفَحُ وُجُوهَهُمُ النّارُ وَ هُم فيها كالِحُونَ. لَعَنَ اللّه ُ مَن ساواكَ بِمَن ناواكَ. لَعَنَ اللّه ُ مَن عَدَلَ بِكَ مَن فَرَضَ اللّه ُ عَلَيهِ وِلايَتَكَ(1):

خدا لعنت كند آنان كه حرمت تو را شكستند و حقت را از تو دور كردند. شهادت مى دهم كه آنان از همه زيانكارترند، آنان كه حرارت آتش به صورت هايشان مى خورد و در آن با چهره گرفته و عبوس هستند. خدا لعنت كند كسى را كه تو را با آن كسى كه در مقابل تو ايستاد مساوى بداند ! خدا لعنت كند كسى كه تو را با آنكه خداوند ولايتت را بر او واجب كرده مساوى بداند !

در فقرات ديگرى از زيارت غدير مى خوانيم:

اللّهُمَّ ... ، العَن مَن غَصَبَ وَلِيِّكَ حَقَّهُ وَ اَنكَرَ عَهدَهُ وَ جَحَدَهُ بَعدَ اليَقينِ وَ الاِقرارِ بِالوِلايَةِ لَهُ يَومَ اَكمَلتَ لَهُ الدّينَ:

خدايا ... ، لعنت كن كسانى را كه حق وليّت را غصب كردند و پيمان او را انكار نمودند و پس از يقين و اقرار به ولايت او در روزى كه دين را برايش كامل كردى، آن را انكار كردند.

فراز پنجم: فرهنگ سازى «غلبه غدير بر باطل»

هر كس پيامبر صلى الله عليه و آله را دوست دارد بداند كه غدير حاجت پيامبر صلى الله عليه و آله به درگاه الهى بود كه خدايش به او عنايت فرمود؛ و بداند كه با غدير بر همه اباطيل قلم بطلان كشيده شد و براى هيچ كس عذرى نماند. منافقين نقشه هاى بسيارى داشتند كه غدير همه آنها را باطل كرد و بر همه آنها غالب شد.

ص: 592


1- . بحار الانوار: ج 97 ص 363.

اگر چه آن روز عده كمى واقعا به غدير ايمان آوردند، اما اتمام حجتى شد كه در آينده هاى هزاران ساله تاريخ خط مشى بسيارى از مردم را روشن ساخت و ميليون ها انسان را هدايت كرد.

فقرات زير از زيارت غدير گوياى اين حقايق است:

اِنَّ اللّه َ تَعالَى استَجابَ لِنَبِيِّهِ صَلَّى اللّه ُ عَلَيهِ وَ آلِهِ فيكَ دَعوَتَهُ، ثُمَّ اَمَرَهُ بِاِظهارِ ما اَولاكَ لاُمَّتِهِ اِعلاءً لِشَأنِكَ وَ اِعلانا لِبُرهانِكَ وَ دَحضا لِلاَباطيلِ وَ قَطعا لِلمَعاذيرِ. فَلَمّا اَشفَقَ مِن فِتنَةِ الفاسِقينَ وَ اتَّقى فيكَ المُنافِقينَ اَوحى اِلَيهِ رَبُّ العالَمينَ: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ» . فَوَضَعَ عَلى نَفسِهِ اَوزارَ المَسيرِ وَ نَهَضَ فى رَمضاءِ الهَجيرِ فَخَطَبَ وَ اَسمَعَ وَ نادى فَاَبلَغَ، ثُمَّ سَأَلَهُم اَجمَعَ فَقالَ: هَل بَلَّغتُ ؟ فَقالوا: اللَّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللّهُمَّ اشهَد. ثُمَّ قالَ: اَلَستُ اَولى بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم ؟ فَقالُوا: بَلى. فَاَخَذَ بِيَدِكَ وَ قالَ: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ، اللَّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ» . فَما آمَنَ بِما اَنزَلَ اللّه ُ فيكَ عَلى نَبِيِّهِ اِلاّ قَليلٌ وَ لا زادَ اَكثَرَهُم غَيرَ تَخسيرٍ(1):

خداوند تعالى دعاى پيامبرش را درباره تو مستجاب كرد، و به او دستور داد تا ولايت تو را بر امت اظهار كند تا مقام تو را بلندمرتبه و دليل تو را اعلام كرده باشد و سخنان باطل را كوبيده و عذرهاى بى جا را ريشه كن كرده باشد. آنگاه كه از فتنه فاسقان احساس خطر كرد و از منافقين درباره تو ترسيد، پروردگار جهان به او چنين وحى كرد: «اى پيامبر، برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، و اگر نرسانى رسالت او را نرسانده اى، و خداوند تو را از شر مردم حفظ مى كند» .

پيامبر صلى الله عليه و آله سختىِ سفر را متحمل شد و در شدت حرارت ظهر بپاخاست و خطبه اى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنها پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند:

ص: 593


1- . بحار الانوار: ج 97 ص 363.

اين اقدام در واقع ريشه فرهنگ سازى غدير است كه شامل تعاليم و معارف و استدلال ها و تاريخچه آن بوده و به صورت ميراث غدير به نسل هاى فرهنگ ساز غدير منتقل شده، تا آموزه هاى اصيل خود را از دست ندهند. آنچه امروز از حديث و تاريخ غدير به دست ما رسيده ثمره همان نوشته ها و مجموعه هاى تدوين شده در خفا از چشم سقيفه است، كه ميراث مكتوب غدير را به دست ما رسانده است:

در بين آثار نوشتارى بر جاى مانده از دوران معصومين عليهم السلام، اولين اثر «كتاب سليم بن قيس الهلالى» است كه در حضور چهار امام تأليف شده و به تأييد سه امام رسيده و اصحاب ائمه عليهم السلام آن را مى شناخته اند و احاديث آن رانقل كرده اند. اين كتاب بيش از پنجاه موضوع از معارف غدير را در سيزده حديث ثبت كرده است.

دومين اثر از دوران معصومين عليهم السلام درباره غدير متن كامل خطبه آن است، كه از يك سو امام باقر عليه السلام و از سوى ديگر حذيفة بن يمان و زيد بن ارقم دو صحابى پيامبر صلى الله عليه و آله آن را نقل كرده اند؛ و از نقل آنان ثبت نوشتارى شده است.

با توجه به عدم امكان چاپ و نشر در آن عصر، اين دو اقدام در حد خود بسيار مهم و فوق العاده بوده، و ثمره شيرين آن تا امروز سازنده فرهنگ پر محتواى غدير است.

روند تأليفى غدير كه در عصر معصومين عليهم السلام فرهنگ سازى شده، در طول چهارده قرن تا امروز ادامه يافته؛ و نتيجه آن كتاب هاى مستقل تأليف شده درباره غدير است كه تعداد آن از هزار كتاب گذشته، در كنار صدها جزوه و بروشور و پوستر مربوط به غدير و ده ها نرم افزار و برنامه صوتى و تصويرى، كه همه آنها انعكاس اين تأليفات غديرى است.

امر به معروفِ غدير با هدايتِ معصوم عليه السلام

امر به معروفِ غدير با هدايتِ معصوم عليه السلام(1)

در زيارت امامان معصوم عليهم السلام مى خوانيم: اَشهَدُ اَنَّكَ اَمَرتَ بِالمَعروفِ وَ نَهَيتَ عَنِ المُنكَرِ: شهادت مى دهم كه شما به معروف امر كرديد و از منكر نهى نموديد.

ص: 596


1- . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 10.

آموزه هاى وحيانى قرآن تدارك ديده بود. در پرتو اين رويداد مهم تاريخى، نمودهاى فرهنگى فراوانى شكل گرفت.

جامع ترين عنوانى كه مى توان در اين راستا از آن ياد نمود، چيزى جز امامت اميرمؤمنان عليه السلام و امامان هميشه سرفراز شيعه نمى باشد. اگر چه در پى وقوع اين حماسه ماندگار، دشمنان اهلبيت عليهم السلام براى انكار و به فراموشى سپردن آن تلاش فراوانى نموده اند و از ابزار و شگردهاى متنوعى بهره جسته اند، اما از ناحيه ديگر شاهد آن هستيم كه مؤمنان راستين به فرهنگ نبوى نيز در جهت زنده نگه داشتن حماسه غدير و شناسائى فرهنگ آن از هيچ كوششى دريغ نورزيده اند.

شيعيان طبرستانى و علوى مداران در اين خطّه و سامان از جمله نحله هاى شيعى هستند كه در اين عرصه خوش درخشيدند، و در جهت گسترش فرهنگ غدير نقش در خور تحسينى ايفاء نمودند. كسانى از آغازين روزهاى ورود اسلام به ايران علوى. شيعه بودند.

تبليغ غدير با زيارت غديريه

اشاره

تبليغ غدير با زيارت غديريه(1)

يكى از شيوه هاى بسيار مؤثر در فرهنگ سازىِ غدير، زيارت اميرِ منصوب در روز غدير بوده، و اين مسئله از سفارشات اكيد ائمه عليهم السلام است.

اين يادبود سالانه، در واقع تجديد خاطره غدير و بيعت مجدد با صاحب غدير اميرالمؤمنين عليه السلام است.

ما در چنين روزى پس از قرن ها - به زيارت قبر او مى رويم، و با اين اعتقاد كه امام معصوم هميشه زنده است و صداى ما را مى شنود، به ساحت اقدس او تبريك و تهنيت مى گوييم و با او تجديد بيعت مى نماييم. به سه دستور درباره زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز عيد غدير توجه كنيد:

ص: 600


1- . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص 93، 94.
1 - دستور زيارت صاحب غدير از امام صادق عليه السلام

سلامِ عيدِ غدير رمزِ ولايت است، كه اى كاش آخرين وارث غدير ظاهر بود و ما توفيق سلام به او در غدير را داشتيم. اما در هميشه زمان كه غدير زنده است، صبح عيد غدير را از دور يا نزديك رو به ايوان نجف مى ايستيم و سلامى به بلنداى نام على عليه السلام تقديمش مى داريم. امام صادق عليه السلام اين تبليغ عملى غدير را به ما آموخته و مى فرمايد:

اگر در روز عيد غدير در مشهد اميرالمؤمنين عليه السلام (يعنى نجف) بودى كنار قبر آن حضرت برو و نماز و دعا بخوان، و اگر در شهرهاى دوردست بودى به سوى او اشاره كن و اين دعا را بخوان ... .(1)

2 - دستور زيارت صاحب غدير از امام رضا عليه السلام

هر قدر سخت باشد ارزش آن را دارد كه براى عيد آسمانى خود را به حرم كسى برسانيم كه دستش در دست رسول صلى الله عليه و آله تا اوج آسمان بالا رفت و صاحب اختيارى او بر ما اعلام شد.

اين روز آن قدر عزيز است كه هداياى مغفرت الهى در آن از شب قدر و عيد فطر بالاتر است. امام رضا عليه السلام در ترغيب به اين شيوه ابلاغ پيام غدير فرمود:

هر جا كه باشى در روز غدير خود را كنار قبر اميرالمؤمنين عليه السلام برسان، كه خداوند در اين روز گناهان شصت ساله را از مؤمنان مى آمرزد، و دو برابر ماه رمضان و شب قدر و شب فطر از آتش جهنم آزاد مى كند.(2)

3 - دستور زيارت «غديريه» از امام هادى عليه السلام

آنجا كه امام معصوم عليه السلام در شرايط سخت تقيه و تبعيد شخصا در روز غدير براى زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام مى آيد، همين عمل پيام بزرگى براى همه پيروان على عليه السلام دارد كه چگونه بايد وظيفه شناسى خود را در برابر صاحب غدير نشان دهند.

ص: 601


1- . عوالم العلوم : ج 15 / 3 ص 220.
2- . مفاتيح الجنان: باب زيارات اميرالمؤمنين عليه السلام، زيارت غدير.

5 . گاهى آمده است: غدير پايان رسالت و آغاز امامت است(1)؛ و اين بدان معناست كه با ختم نبوت راه خدا پايان نيافته؛ بلكه ولايت بايد آغاز مى شود.

6 . گاهى آمده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: من در روز غدير خم از مردم عهد و پيمان گرفته ام ... . مَثَل تو مثل بيت اللّه الحرام است كه مردم بايد سراغ تو بيايند و تو نبايد سراغ مردم بروى(2)؛ و اين بدان معناست كه مردم موظف به پيروى از امامند و بر امام دعوت مردم لازم نيست.

تفكر در آيات غديرى

تفكر در آيات غديرى(3)

از جمله آياتى كه پس از اتمام حج در سفر حجة الوداع بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نازل شد اين آيه است:

«قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا للّه مَثْنى وَ فُرادى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ نَذِيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَىْ عَذابٍ شَدِيدٍ»(4):

«بگو من شما را فقط به يك چيز سفارش مى كنم، كه به خاطر خدا دو نفرى و به تنهايى قيام كنيد سپس تفكر كنيد كه جنونى در رفيق شما (يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله) نيست. او نيست مگر ترساننده اى برايتان پيشاپيش عذابى شديد» .

مفهوم «تَتَفَكَّرُوا» در آيه، امر به تفكر پس از امر به قيام خالصانه براى خداست و اشاره به برخورد آگاهانه با دين و برداشت علمى از مفاهيم آن دارد؛ تا در مقام عمل به صورت حساب شده و سنجيده حركتى صورت گيرد و نتايج آن قابل قبول باشد و شبهه هاى بى اساس در آن تأثير نكند.

ص: 604


1- . اثبات الهداة: ج 2 ص 4 ح 7.
2- . اثبات الهداة: ج 2 ص 111 ح 465.
3- . غدير در قرآن: ج 1 ص 303.
4- . سبأ / 46.

3. با مرورى بر تاريخچه تبليغ غدير در دوران هاى سياه غصب خلافت، قدرِ امروز آن را مى شناسيم، كه در اوج عظمت تا اقصى نقاط زمين ابلاغ شده، و دست بسيارى از طوفان زدگان سقيفه را گرفته و بر كشتى نجات خود سوار كرده است.

4. با در نظر گرفتن امكانات تبليغى ائمه عليهم السلام در گذشته غدير، مسئوليت سنگين خود در رساندن پيام غدير را با كثرت و تنوع روش هاى تبليغى امروز احساس خواهيم كرد.

5 . با اقتدا به روش هاى معصومين عليهم السلام در ابلاغ و دفاع از غدير، زيباترين ها و مؤثرترين هاى روز را در راه تبليغ غدير به كار خواهيم گرفت.

نكات تبليغ غدير

نكات تبليغ غدير(1)

زنده نگه داشتن مكتب غدير، وظيفه همه مسلمانان است. چون غدير تنها يك واقعه تاريخى نيست كه مربوط به برهه اى از زمان و مكان خاص باشد و بس، بلكه غدير راه سعادت، راه هدايت و راه زندگى همه انسان ها را در تمام زمان ها و مكان ها ترسيم مى كند.

به همين دليل است كه پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله از همه مسلمانان حاضر در حجة الوداع و در غدير خم مى خواهد كه پيام غدير را حاضران به غايبان و پدران به فرزندان خود تا روز رستاخيز برسانند.

آنچه در اين فراز از بيان عرشى پيامبر صلى الله عليه و آله اهميت به سزايى دارد اين است كه:

1. حاظر نبودن در آن مكان و زمان خاص عذر و تقصيرى براى پذيرفتن سخنان رسول خدا صلى الله عليه و آله نيست. به عبارت ديگر: شرط پذيرفتن بيانات آن حضرت حضور در واقعه غديرخم نيست. بلكه اين پيام همه مسلمانان را مخاطب خود قرار مى دهد؛ به گونه اى كه ما امروز مصداق بيان پيامبر صلى الله عليه و آله هستيم.

ص: 607


1- . پيام غدير صادقلو : ص 1، 2.

2. شايد غايبان در آن روز نسبت به حاضران و شاهدان موضوع درك و بينش و فهم عميق و دقيق ترى داشته باشند. همان گونه كه اين نكته مضمون روايتى از پيامبر صلى الله عليه و آله نيز مى باشد.(1)

واكاوى تبليغ غدير

واكاوى تبليغ غدير(2)

يكى از سؤالات مهم در موضوع غدير اين است:

وظيفه ما در قبال رويداد غدير چيست ؟

و اينكه چرا پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: حاضران پيام غدير را به غائبان برسانند ؟

پاسخ: همه شنيده ايم كه در غدير، پيامبر گرانقدر اسلام صلى الله عليه و آله پس از بيان خطبه مفصل خود و منصوب داشتن اميرالمؤمنين عليه السلام به جانشينى خويش فرمودند: اين سخن را بايد حاضران در اين مكان به ديگر افرادى كه در اينجا نيستند برسانند. در اينجا بر آنيم تا اين اشاره پيامبر صلى الله عليه و آله را بررسى كنيم.

آنچه در نگاه اول به نظر مى رسد اين است كه موضوع غدير به طور جدى از اهميتى دو چندان برخوردار بوده است؛ به گونه اى كه حاضر نبودن در آن روز و در آن مكان خاص عذرى براى ندانستن و نپذيرفتن سخنان رسول خدا صلى الله عليه و آله نيست.

به عبارت ديگر:

شرط پذيرش بيانات آن حضرت حضور در مجلس نبود، كه فقط به همان افراد حاضر منحصر شود. لذا حضرت تلاش كردند بيشترين افراد ممكن در آن روز گرد هم آمده باشند. اين مطلب با بررسى هاى تاريخى و وضعيت زمانى و مكانى غدير خم به راحتى قابل اثبات است.

ص: 608


1- . بحار الانوار: ج 2 ص 152.
2- . دمى با غدير: ص 70 - 73.

پس سؤال پيامبر صلى الله عليه و آله از آن افراد - كه آيا ولايتى كه بر آنان دارد از ولايت خودشان هم بالاتر است يا نه - و سپس عبارت مشهور «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ مَولاهُ» فراگيرتر از آن جمعيت و آن زمان و مكان بود.

اين پيام همه مسلمانان را در بر مى گرفت، و حتى هر زمانى را شامل مى شد. همانگونه كه حتى امروز ما نيز همچنان مخاطب همان عبارات حضرت هستيم. تأكيد آن حضرت كه اين مطلب را حاضران به غائبان ابلاغ كنند نيز به اهميت والاى موضوع اشاره دارد.

نكته ديگر اينكه:

شايد غايبان در آن روز نسبت به حاضران و شاهدان موضوع درك و بينش و فهم عميق و دقيق ترى داشته باشند. اين نكته در رواياتى از خود پيامبر صلى الله عليه و آله بيان شده است؛ مثلاً شاهدان هر مطلبى بايد آن را به اطلاع غائبان برسانند، چرا كه ممكن است فرد غائب مطلب را بهتر از خود شاهد متوجه شود و حفظ كند.(1)

در روايتى ديگر نيز پيامبر صلى الله عليه و آله چنين فرموده است: خداوند رحمت كند كسى را كه سخن مرا مى شنود و حفظ مى كند و به ديگران كه آن را نشنيده اند مى رساند.(2)

سخن ديگر آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله اين عبارت «حاضران به غايبان برسانند» را در موارد ديگرى همچون ماجراى فتح مكه(3) يا هنگام بيان خطبه در مسجد خيف(4) هم بيان كرده اند، و در خصوص امر امامت، گذشته از روز غدير در چند جاى ديگر به آن اشاره فرموده اند. يكى از آن موارد در مسجد النبى صلى الله عليه و آله بود. آن حضرت پس از اشاره به خلقت نورى خود و اهل بيت عليهم السلام فرمودند:

ص: 609


1- . بحار الانوار: ج 2 ص 152.
2- . بحار الانوار: ج 21 ص 138.
3- . بحار الانوار: ج 21 ص 138.
4- . بحار الانوار: ج 21 ص 138.

خداوند به اهل زمين نظرى افكند و دو تن را برگزيد؛ يكى من كه پيامبر شدم، و ديگرى على بن ابى طالب عليه السلام. و به من وحى فرمود كه او را برادر و دوست و وزير و وصى و خليفه خود قرار دهم. همانا او پس از من ولى هر مؤمنى است. هر كس او را دوست بدارد خداوند آن شخص را دوست مى دارد، و هر كس با او دشمنى ورزد خدا دشمنش خواهد بود ... .

آنگاه پروردگار نگاه ديگرى به اهل زمين كرد و دوازده وصى از اهل بيت من برگزيد، و آنان را از بهترين امت من قرار داد ... . هر كس از ايشان اطاعت كند از خدا اطاعت كرده، و هر كه از فرمانشان سرپيچد از فرمان خدا سرپيچى كرده است.

آنان همراه قرآن اند و قرآن همراه آنان است، تا اينكه در كنار حوض كوثر نزد من حاضر شوند. پس اين مطلب را بايد حاضران به غائبان برسانند. آنگاه سه بار تكرار كردند: خدايا تو شاهد باش.(1)

جالب آنكه در اين حادثه، وصايت امامان ديگر هم مشمول ابلاغ حاضران به غائبان قرار گرفته است.

اميرالمؤمنين عليه السلام نيز در موارد مختلف به همين وظيفه ابلاغ اشاره كرده اند. از جمله در مسير شام، هنگامى كه ايشان عازم صفين بودند، خطبه اى بيان كردند، و ضمن اشاره به رخ داد غدير فرمودند: مگر نمى دانيد كه بيعت با من هم بر شاهدان و هم بر غائبان واجب و لازم شده است ؟(2)

مشى ديگر ائمه عليهم السلام هم همواره بر امر خطير امامت و ابلاغ حاضران به غائبان اشاره دارد. در اين مورد، مى توان به روايات فراوانى اشاره كرد.(3)

ص: 610


1- . بحار الانوار: ج 22 ص 150. مشابه اين مطلب در: ج 36 ص 294 هم نقل شده است.
2- . بحار الانوار: ج 32 ص 388.
3- . از جمله بيان امام مجتبى عليه السلام در: بحار الانوار: ج 10 ص 143، و بيان امام باقر عليه السلام در: بحار الانوار: ج 27 ص 211، و بيان امام رضا عليه السلام در: بحار الانوار: ج 25 ص 279.

مراحل چهار گانه تبليغ غدير در تاريخ

اشاره

مراحل چهار گانه تبليغ غدير در تاريخ(1)

از منظر تاريخى، پشتوانه علمىِ و مسير فرهنگى و تبليغى غدير طى چهارده قرن را در چهار مرحله مى توان ترسيم نمود:

1 - روايت

در طول قرن اول هجرى كه تدوين معارف اسلام ممنوعيت رسمى داشت و اگر هم كتابى نوشته مى شد مخفيانه بود و يا اگر كتابى مجوز پيدا مى كرد فقط اراجيف غاصبين خلافت بود، در چنان جوى بهترين كتاب براى غدير سينه هاى امين و حافظه هاى قوى افراد بود كه به مثابه كتاب عمل كرد؛ و به خوبى توانست اين راه صد ساله را بپيمايد و اين وديعه آل محمد عليهم السلام را در خود حفظ كند.

بيش از صد و بيست نفر از صحابه و عده بسيارى از تابعين، واقعه غدير را در محافل بيان مى كردند و آن را به نسل هاى بعد از خود انتقال مى دادند. به عنوان نمونه حذيفة بن يمان و زيد بن ارقم متن كامل خطبه غدير را كه بيش از يك ساعت به طول انجاميده و حدود بيست صفحه است، حفظ كرده و براى مردم بازگو كرده اند.

از سوى ديگر صاحب غدير اميرالمؤمنين عليه السلام براى اتمام حجت و براى آنكه نسل هاى آينده راه خود را بيابند، در اجتماعات مختلف مردم و در مناسبت ها و فرصت هاى گوناگون مسئله غدير را مطرح مى ساخت و درباره آن از شاهدان عينى اقرار مى گرفت. آن حضرت حتى در بحبوحه جنگ صفين بر فراز منبر رفت و در آن سخنرانى مسئله غدير را به طور مفصل مطرح كرد، و يا در روز عيد غدير در كوفه سخنرانى مفصلى درباره آن ايراد فرمود.

فاطمه زهرا عليهاالسلام در عمر كمتر از سه ماهه خود پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله، بارها جريان غدير را براى مردم متذكر شد و تعجب خود را از آن جوّ ظلمانى فرهنگى اعلام فرمود.

ص: 612


1- . غدير در آئينه كتاب: ص 12 - 17.

جا دارد در اينجا گفته شود: امامان عليهم السلام نيز از هر فرصت مناسبى براى تبليغ پيام غدير استفاده برده و آن را براى مردم بيان مى كردند، تا آنجا كه امام باقر عليه السلام متن كامل خطبه غدير را براى مردم بازگو فرمود و امام رضا عليه السلام مناظراتى در اين باره برقرار كرد و حقايق مهمى از آن را بيان فرمود.

از سوى ديگر اصحاب ائمه عليهم السلام حاملان پيام غدير بودند، و در حضور امامان عليهم السلام اقدام به حفظ و نشر غدير نمودند. حتى يك نمونه از قرن اول به صورت كتابتِ غدير به چشم مى خورد كه «كتاب سليم بن قيس الهلالى» است.

شعر شاعران نيز نقش مهمى در حفظ غدير در طول تاريخ ظلمانى داشته است، چه آنكه قالب شعر محفوظ تر است و مردم علاقه خاصى به آن دارند. از ساعتى كه خطبه پيامبر صلى الله عليه و آله پايان يافت حسان بن ثابت اولين شعر را در حضور آن حضرت سرود، و دليل روشنى شد تا شاعران در طول چهارده قرن در قالب شعر - كه تبليغ نافذى است - غدير را حفظ كنند و پيام آن را به راحتى به نسل هاى بعد برسانند.

اينها شكل هاى مختلف فرهنگى بود كه غدير را در قرن اول حفظ كرد، و البته اين طرق در قرن هاى بعد نيز ادامه يافت.

2 - از روايت به تأليف

از اوايل قرن دوم هجرى كه تدوين معارف دينى رسما آزاد اعلام شد، تبليغ غدير نيز شكلى تازه بخود گرفت و كم كم از شكل روايت به صورت تأليف در آمد. در اواسط قرن دوم به اولين تأليف مستقل درباره غدير برمى خوريم كه از فراهيدى است.

اين مسير ادامه يافت و كتاب هاى مختلفى به صورت مستقل يا ضمنى در موضوع غدير تدوين شد، به طورى كه ابوالمعالى جوينى از قرن پنجم مى گويد: در بغداد در دست صحافى كتابى ديدم كه بر جلد آن نوشته بود: جلد بيست و هشتم از اسناد حديث مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ، و بعد از اين جلد بيست و نهم خواهد بود ! !

ص: 613

همچنين ابن كثير دمشقى مى گويد: كتابى در دو جلد ضخيم ديدم كه محمد بن جرير طبرى احاديث غدير خم را در آن جمع آورى كرده بود !(1)

آنچه در اين مرحله مشهود است اينكه اكثر كتاب ها، مربوط به اسناد و رجال خطبه است و هدف اول مؤلفين استحكام اصل مطلب بوده است. آنان كه جو خاص فرهنگى را به خوبى لمس مى كردند، در مرحله اول دست به كار محكم كارى در اسناد و حفظ متون شدند؛ تا نسل هاى آينده مدارك لازم را براى تحقيق و موشكافى و بحث و بررسى داشته باشند.

اين روند در طول قرن دوم و سوم و چهارم و پنجم اوج خاص داشته و حق آن به خوبى ادا شده است.

3 - تحقيق در سند و متن

از قرن چهارم تحقيق و بحث در متن و سند حديث غدير آغاز شده، و قطعه اصلى خطبه غدير - كه جمله «من كنت مولاه فهذا على مولاه» است - در مناظرات مطرح شده و رجال اسناد و ناقلين حديث غدير به دقت مورد بررسى قرار گرفته است. كتب شيخ صدوق و سيد مرتضى و شيخ مفيد بهترين شاهد بر اين مدعا هستند.

اين تحقيقات در قرن هاى چهارم و پنجم و ششم اوج داشته و تا سال هزار همچنان پيش رفته، به طورى كه آثار برجسته اى از اين قرون در دست است.

4 - شكوفايى علمى غدير

از اوائل قرن يازدهم هجرى تا امروز با ايجاد ميدان باز علمى، محققين و انديشمندان اسلام تأليفات بسيار مهمى درباره غدير تأليف كرده اند و به خوبى از زحمات هزار ساله نتيجه گيرى نمودند. در اين دوران تمام جوانب غدير مورد جمع و بررسى و تحقيق قرار گرفت و در هر جنبه اى به طور جداگانه كتابى نوشته شد.

ص: 614


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 235. احقاق الحق: ج 2 ص 486.

از جمله ارتباط غدير با قرآن، بحث هاى مفصل در اسناد غدير، بررسى هاى عميق در متن حديث غدير، جمع آورى و تدوين اشعار مربوط به غدير و جوانب ديگر آن مورد توجه خاص واقع شد و در هر مورد كتبى تدوين گرديد.

تحقيقات بزرگانى همچون قاضى شوشترى، علامه مجلسى، شيخ حر عاملى، شيخ عبداللّه بحرانى، سيد هاشم بحرانى، ميرحامدحسين هندى، علامه امينى و بسيارى ديگر از علما، بهترين شاهد اين مدعاست.

علامه مجلسى در كتاب «بحارالأنوار» به طور مفصل درباره غدير سخن گفته كه در چاپ فعلى نيمى از جلد 37 «بحارالأنوار» است.

شيخ عبداللّه بحرانى نيز در كتاب عظيم خود «عوالم العلوم» مفصلاً غدير را بيان داشته كه در چاپ هاى فعلى همراه با مستدركات يك جلد جداگانه را در بر مى گيرد.

سيد هاشم بحرانى كتابى مستقل بنام «كشف المهم» تأليف نموده است.

سيد حامدحسين هندى در 10 جلد 400 صفحه اى از كتاب «عبقات الأنوار» به بحث هاى تحقيقى درباره غدير پرداخته است.

علامه امينى طى 11 جلد كتاب «الغدير فى الكتاب و السنة و الأدب» جوانبى از غدير و نيز شعراى عرب زبان غدير و شعرهاى آنان را جمع آورى نموده و مطالب مهمى درباره آن آورده است.

كتاب هايى از قبيل «التكميل» از سيد مرتضى حسين، و «الغدير فى الإسلام» از شيخ محمدرضا فرج اللّه نمونه هاى ديگرى از اين تحقيقات علمى هستند.

در همين راستا، سلطان حسين صفوى در زمان حكومت خود امر كرد كتاب ها و رساله هايى مخصوص عيد غدير و قضيه غدير بنويسند.(1)

ص: 615


1- . الغدير فى التراث الاسلامى طباطبايى : ص 129.

اين تلاش ها ادامه يافته تا زمان حاضر كه شاهد گام هاى علمى فرهنگى بسيار ارزشمندى در مورد غدير هستيم، و هر روزه پرونده كتاب و غدير پرافتخارتر مى گردد.

بد نيست به اين نكته اشاره شود كه بعضى از كتاب هاى مربوط به غدير به عنوان يك جلد از مجموعه اى بزرگ است، مانند جلد 15 / 3 از مجموعه مفصل كتاب «عوالم العلوم»؛ و يا يك جلد از مجموعه اى است كه به عنوان آشنايى با معارف اسلام و امثال آن منتشر شده است.

مؤسسات و مراكز غديرى

مؤسسات و مراكز غديرى(1)

براى فهم عمق و شناخت بيشتر از حقيقت غدير، راهكارهاى متعددى وجود دارد. از جمله تأسيس رشته و يا تخصيص گرايش با عنوان «غديرشناسى» در مراكز علمى، به منظور تربيت نيروهاى متخصص و زبده و بهره گيرى از آنان در مراكز علمى و آكادميك ساير كشورهاست.

در همين راستا مؤسسات و مراكز متعددى وجود دارد كه بر اساس نشر عقايد شيعه، دفاع از مذهب اهل بيت عليهم السلام، پاسخ به شبهات، سؤالات و تهمت ها درباره شيعه، نقد كتاب هاى ضد شيعى، اطلاع رسانى در زمينه تشيع، احياء متون و آثار شيعى، معرفى علما و چهره هاى برجسته شيعه، تاريخ و سيره ائمه عليهم السلام، آشنايى با مستبصرين، ترجمه آثار مفيد شيعى به زبان هاى مختلف، اعزام مبلغ شيعى به مناطق مختلف و ... فعاليت مى كنند.

در اين بين چندين مركز به شكل تخصصى و مستقل راكز نيز سايت هاى اينترنتى و فعاليت هاى رايانه اى دارند. از جمله مى توان از اين مراكز نام برد:

ص: 616


1- . فرهنگ غدير محدّثى : ص 537 . مجموعه مقالات كنگره بين المللى غدير و انسجام اسلامى: ص 294.

غديرستان كوثر النبى صلى الله عليه و آله، اصفهان.

شور ولايت فؤونديشن، هندوستان.

بنياد فرهنگى امامت، قم.

بنياد بين المللى غدير.

مركز الغدير للدراسات الاسلامية، قم.

مؤسسه تحقيقاتى اميرالمؤمنين عليه السلام، قم.

مؤسسة آل البيت عليهم السلام، قم.

مركز الابحاث العقائدية، قم.

در كنار اين مراكز غديرى، اماكن بسيارى نيز به نام «غدير» نامگذارى شده اند. اماكنى از قبيل: پارك، كتابخانه، مجموعه ها و سالن هاى ورزشى، فروشگاه هاى بزرگ و كوچك، مغازه ها در شغل هاى مختلف، و ... .

تبليغ غدير توسط مراكز غديرى به قدرى گسترده و حائز اهميت است كه چندين كتاب مستقل در مورد فعاليت هاى غديرىِ اين مراكز تأليف شده است:

1 - غدير اَكتيويتِز، شور ولايت فاؤونديشن، هندوستان، چاپى، بياضى بزرگ، 33 ص.

اين كتاب گزارشى از فعاليت هاى غديرىِ مركز شور ولايت در هند همراه با تصاوير است. نام لاتى كتاب چنين است:ghadeer activities

2 - غديرستان در تبليغ غدير، محمدرضا شريفى، فارسى، چاپى، عطر عترت، اصفهان، اول، 1397 ش، وزيرى، 216 ص. اين كتاب معرفى دو دهه تلاش «غديرستان» اصفهان است، كه در مورد اين مركز دينى و فرهنگى و تخصصى غدير به طور مفصل سخن گفته شده است.

3 - گزارشى از عملكرد خدمت به غدير، غديرستان كوثر نبى صلى الله عليه و آله، اصفهان، چاپى، بياضى بزرگ، 30 ص. اين كتاب گزارشى از فعاليت هاى غديرىِ غديرستان در مشهد و اصفهان همراه با تصاوير است.

ص: 617

4 - مؤسسه فرهنگى هنرى غديرستان كوثر نبى صلى الله عليه و آله، محمدرضا شريفى، فارسى، چاپى، سال 1395 ش، بياضى بزرگ، 129 ص. در اين كتاب گزارش فعاليت هاى «غديرستان» اصفهان در سال 1395 ش، همراه با تصاوير مربوطه آمده است. عناوين دوره ها از اين قرار است: معرفى 29 لوح فشره از جلسات غديرستان و معرفى نرم افزارها و فعاليت هاى مجازى در مورد غدير، ارائه نمونه فعاليت هاى اجتماعى غديرستان؛ مثل: توليد و انتشار كتاب و بروشور، لوح هاى ويژه برگزارى جشن غدير، استقبال از غدير با شمارش معلكوس، سفره احسان اميرالمؤمنين عليه السلام، مراسمات تجليل از خادمين غدير، لوح هاى فشرده ديدار با بزرگان، حضور در جشنواره رسانه هاى علوى و كسب لوح تقدير و تنديس جشنواره، جلسه توسل هفتگى، نمايشگاه و فروشگاه در دهه غدير، ضبط و انتشار كليپ هاى كوتاه مناسب غدير، پروژه بازبينى و تدوين مجموعه ويدئوهاى كلاس هاى تخصصى مؤسسه، جلسات توجيهى مشاوره اى و همكارى.

عوامل تأثير گذار در جاودانگى گفتمان غدير

اشاره

عوامل تأثير گذار در جاودانگى گفتمان غدير(1)

برخى از پديده ها در تاريخ انسانى از جايگاه ويژه اى برخوردار مى شوند؛ كه از حد يك رخداد و خبر صرف خارج مى شوند و به عنوان يك پديده در جامعه ظاهر مى شوند، و به عنوان يك انديشه در جارى زمان و مكان مى مانند.

غدير و گفتمان آن به عنوان يك رخداد عظيم تاريخى، هر چند در عصر و لحظه اى خاص از زمان، در بند زمان و مكان و تاريخ و لحظه است. ولى آغاز آن را بايد به حضور انسان به عنوان خليفه اللّه در زمين، و مكان آن را نيز كره زمين و اشخاص آن را انسان هاى كاملى دانست، كه در قرآن به عنوان كلمات وجودى از آنان ياد مى شود.

گفتمان غدير، گفتمان حال و گذشته و آينده بشريت است، و از همان امانت الهى است كه آسمان و زمين آن را برنتابيد. گفتمان غدير محتواى همه رسالت است كه اگر

ص: 618


1- . مجموعه مقالات كنگره بين المللى غدير و انسجام اسلامى: ص 268 - 296.

آن را ابلاغ نكند، نه تنها پيامبر صلى الله عليه و آله ابلاغ رسالت نكرده است، بلكه رسالت همه پيامبران عليهم السلام ابتر و بريده و ناتمام مى ماند. و بالاخره گفتمان غدير آغاز امامت انسان بر همه هستى را مى نماياند، و نشان مى دهد كه انسان چيست و كجا آمده و به كجا مى رود ؟ گفتمان غدير هم راه است و هم مقصد و هم مقصود.

در اينجا با هدف آشنايى با حقيقت گفتمان غدير و عوامل جاودانگى آن، علل و عوامل تأثيرگذار در ماندگارى و جاودانگى گفتمان غدير را مورد بررسى قرار مى دهيم. روش پژوهش در اين تحقيق روش تاريخى است، و روش گردآورى مطالب روش كتابخانه اى مى باشد:

1 - كليات
يك. مقدمه

بى ترديد «غدير» از ماندگارترين و بى بديل ترين گفتمان هاى تاريخ بشرى است، كه رازها و رموز ناپيدايش همواره بيش از پيدايش بوده است. هر چند تأليفات و تحقيقات وسيع و گسترده اى در اين باره انجام شده، و دست آوردهاى ارزشمندى به همراه داشته است. ولى به نظر مى رسد در اغلب اين تأليفات به «غدير» از منظر يك واقعه تاريخى نگاه و توجه شده، و نه يك «گفتمان ويژه» .

از اين رو، در اين نوشتارها آنچه بيشتر ملحوظ است اعتبار روايى و تاريخى غدير بوده، و مؤلفين بيشتر به دنبال اثبات تواتر و اتقان سند و متن حديث غدير بوده اند. به حق در مانايى آن زحمات بسيار خطير و گرانسنگى از سوى علما و مفاخر شيعه و ديگر علماى اسلام مصروف يافته است. از جمله: علامه امينى در كتاب شريف «الغدير» ، علامه ميرحامدحسين هندى در مجموعه عظيم و گرانسنگ «عبقات الانوار فى اثبات امامة الائمة الاطهار» ، علامه مجلسى در كتاب شريف «بحارالانوار» .

و نيز از قبل زحمات ائمه عليهم السلام و به تبعشان اين دانشمندان است كه امروز غدير به عنوان يك عقيده و اساس دين، ثمره نبوت، شاخص ترين و زنده ترين سند

ص: 619

و قانون نامه زيربنايى اسلام و منشور مترقى اسلام و شيعه تبلور و تجلى يافته است. بايد اين زحمات همواره مورد پاسداشت قرار گيرد، و پاسداران و پاسبانان اين واقعه در ماندگار تاريخ به زيبايى ماندگار گردند.

سخن در اين است كه در عين ارج نهادن به زحمات بزرگان، در كنار و هم سو با نگاه تاريخى به غدير، بايد در قالب يك نظريه و انديشه و گفتمان ويژه و منفك از ساير گفتمان ها توجه شود. لذا لازم است در اين باره، كم و كيف اين نحو از گفتمان، متد، شيوه ها، تاكتيك ها و تكنيك هاى كاربست در اين گفتمان، زمان و مخاطب گفتمان، قابليت حامل و محمول گفتمان، جامعه هدف گفتمان، ميزان و دامنه اثرگذارى گفتمان، و ... به دقت مورد تحليل و تدقيق قرار گيرد.

در اين مقال، با پرداختن اجمالى به برخى از رئوس و امهات بحث يعنى «راز و علل ماندگارى گفتمان غدير» ، مى خواهيم فصل جديدى به روى محققين و فعالان در حوزه پژوهش افتتاح كنيم، تا اين مهم در فرصت و مجال وسيع به تفصيل مورد مداقّه قرار گيرد.

لازم به ذكر است كه اين نوشتار مشتمل بر سه فصل: كليات، ادبيات موضوع و استنتاج خواهد بود. فصل كليات شامل: تعاريف مفاهيم، اهداف، روش پژوهش، سؤال اساسى، چارچوب نظرى پژوهش و ... ، و فصل دوم شامل: عوامل ماندگارى يك گفتمان و ديگر علل و عوامل ماندگارى گفتمان غدير و ... ، و فصل سوم شامل: نتيجه گيرى و راهكارهاى لازم خواهد بود.

در خاتمه اين بخش تأكيد مى گردد: عدم وقوف شايسته بر اين حقيقت تاريخى، بسيارى از حقايق و حتى فهم بعضى عبارات و جملات استخدام در حديث غدير را بر ما مشكل و مبهم مى نمايد.

همان طور كه وقوف بر آنها بسيارى از نقاط مبهم را روشن مى كند، و بصيرت لازم را براى درك حقايق نهفته در اين گفتمان را فراهم مى نمايد، و با علم به آنها پرده از

ص: 620

سؤال اصلى:

مى توان گفت: اين نوشتار با يك سؤال اصلى و ده ها سؤال فرعى رو به رو است. سؤال اصلى اين است:

علل و عوامل دخيل و تأثيرگذار در ماندگارى و جاودانگى گفتمان غدير چيست ؟

همان طور كه مشخص است، در پى هر حادثه تاريخى مى توان علامت سؤالى گذاشت كه آن را به يك سؤال فرعى تبديل كند. از جمله:

شكل و نحوه گفتمان چگونه بايد باشد ؟

نقش باورها و اعتقادات گفتمان در تأثيرگذارى و ماندگارى آن چگونه است ؟

بايسته هاى يك گفتمان چگونه بايد باشد ؟

روش ها، تاكتيك ها و تكنيك هاى يك گفتمان چيست ؟

و ... .

اينها سؤال هايى فرعى هستند كه همگى به عنوان متغيّرهاى وابسته پيرامون سؤال اصلى به عنوان يك متغير ثابت مطرح مى گردند.

چهار. روش پژوهش

روش به كار گرفته شده در اين تحقيق روش تاريخى است، و روش گردآورى مطالب روش كتابخانه اى مى باشد. بررسى كتب مختلفى كه درباره حادثه غدير نگاشته شده است و استخراج مطالب تاريخى و عوامل تأثيرگذار در ماندگارى گفتمان غدير در حيطه كار قرار گرفته است. موضوعات فرعى پس از فيش بردارى از منابع مختلف طبقه بندى، و سپس تنظيم و تدوين يافته اند.

در اين تحقيق از منابع مختلف، به ويژه خلاصه «عبقات الانوار» شيخ عباس قمى، «بحار الانوار» علامه مجلسى، «الغدير» علامه امينى، «دانشنامه امام على عليه السلام» و ... بيشترين بهره گرفته شده است.

ص: 622

پنج. سازماندهى پژوهش

چنانچه اشاره شد، اين تحقيق مشتمل بر سه فصل است: فصل اول به كليات، و فصل دوم به ادبيات موضوع در تحليل و تبيين علل ماندگارى گفتمان غدير، و فصل سوم به نتيجه گيرى و راهكارهاى لازم اختصاص دارد.

شش. پيشينه پژوهش

با توجه به اينكه اين نوشتار درباره غدير است، و درباره واقعه غدير و حديث و آيات مربوط به آن شروح و تفسير مبسوط نوشته شده است. مى توان آن شروح و تفاسير را به عنوان پيشينه چنين تحقيقى تلقى كرد. ولى اين نوشتار از نظر پردازش و نوع نگاه، به نظر مى رسد كمى متمايز با نوشتارهاى ديگر باشد. در اين نوشتار تلاش گرديد به مسئله غدير نه از حيث واقعه تاريخى و مذهبى بلكه از حيث يك «گفتمان» به آن توجه شود، و كمّ و كيف آن و راز ماندگارى چنين گفتمانى مورد تبيين و مداقّه قرار گيرد. لذا به نظر مى رسد پردازش موضوع با اين نگاه خالى از لطف نباشد.

هفت. چارچوب نظرى پژوهش

از حيث نظرى، در اين پژوهش به چند دليل نقلى متقن استناد شده است:

يكى آيه شريفه 68 سوره مائده: «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ» ، و ديگرى آيه سوم مائده كه در حكم قطعى عمل رسول خدا صلى الله عليه و آله بعد از ابلاغ رسالت پايان است كه مى فرمايد: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُم الإسلامَ دينا» ، و ديگر سخن متقن و متواتر رسول خدا صلى الله عليه و آله در خطبه غدير است كه خلاصه خطبه در اين جمله بيان شده است: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ عليه السلام مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ، وَ عادِ مَن عاداهُ، وَ انصُر مَن نَصَرَهُ، وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.(1)

ص: 623


1- . خلاصه عبقات الانوار قمى : ص 32، به نقل از ابوهريره و انس بن مالك. بحار الانوار: ج 37 ص 209. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 47.

گفتمان غدير محتواى همه رسالت است، كه اگر آن را ابلاغ نكند نه تنها پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ابلاغ رسالت نكرده است، بلكه رسالت همه پيامبران عليهم السلام ابتر و بريده و ناتمام مى ماند.

و گفتمان غدير همان و همان و همان هايى است كه در بسيارى از آيات قرآن بدان به صراحت، كنايه، ايهام، اجمال و تفصيل پرداخته شده است.

مگر نه اين است كه همه قرآن «بِسم اللّه» ، و همه بسم اللّه در «باء» آن خلاصه شده، و امامت نقطه معنابخش وجودى آن باء است ؟ مگر نه اين است كه همه آيات تعريف يك حقيقت هستند، و همه حقيقت نور وجودى محمدى است كه باطن آن را نور علوى تشكيل مى دهد ؟

گفتمان غدير، آغاز امامت انسان بر همه هستى را مى نماياند، و نشان مى دهد كه انسان چيست و از كجا آمده و به كجا مى رود.

گفتمان غدير هم راه است، و هم مقصد است، و هم مقصود.

اگر دين اسلام و قرآن و پيامبر صلى الله عليه و آله و پيامبران پيشين و امامان معصوم عليهم السلام و علماى صالح امت اين اندازه از غدير مى گويند، از آن رو است كه هويت همه دين و بنياد همه اسلام اين كلمه وجودى و حقيقت خاص الهى است كه در غدير صورت تجلى يافته است. انسان به گفتمان غدير خود را در راهى ديگر قرار داد؛ راهى كه پايان آن سربلندى انسان و انسانيت است.

از زمانى كه غدير تجلى يافت، فرشتگان آسمان نفس راحتى كشيدند و زمين به خود باليد كه قرارگاه خليفه الهى شد. خلافت و دين اسلام - كه تلاش همه پيامبران از آدم تا خاتم عليهم السلام بود - به بار نشست و ميوه داد. كاشت و داشت پيامبران عليهم السلام و فرشتگان و زمين و زمان در آن لحظه تاريخى به بار نشست، و انسان و انسانيت به برداشت اين ثمره چشم اميد دوخت. از آن زمان است كه خلافت انسانى تضمينى شد، و زمين اميد به آبادانى يافت، و مأموريت آدم در زمين به پايان رسيد و ابليس نوميد گشت.

ص: 626

گفتمان غدير تجلى اسم اعظم بر زمين و مظهريت يافتن ربوبيت در قرارگاه زمين است. اينگونه شد كه خداوند بر زمين و زمان فخر فروخت، و «تَبارَكَ اللّه ُ أحسَنُ الخالِقينَ» مفهوم و معنى يافت.

غدير، چاه آبى است كه در جارى زمان جارى شد و در عرصه هستى همگان را سيراب كرد. فرشتگان در آب غدير علم، و جنّيان هدايت، و انسان خلافت را يافت. هر كس از اين رويداد تعبيرى كرد، و از آن تعبير خود خشنود شد، و بر پايه ظرفيت و ظرف وجودى از آن بهره برد. انسان بر عرش نشست و از فرش گذشت. آب را مايه حيات طيبه و زندگانى جاودانه يافت، و فريب شيطان را وعده خوبان تفسير كرد.

به غدير هم به بندگى و عبوديت جاودانگى دست يافت، و هم ملك و سرورى بر كائنات را ابليس آن را مايه نيستى خود يافت، و زقّوم و حميم دوزخى معنى و تفسير كرد و خود را در چاه ويل جستجو كر. زمين از آن آبادانى و جنّيان رهايى فهميدند.

گفتمان غدير يك پديده تاريخى نيست، بلكه يك حقيقت ابدى است، كه اول كلمه بود، آخر كلمه بود، و جز كلمه كسى نبود، و آن كلمه خداى غدير بود.(1)

دو. علل و عوامل ماندگارى و جاودانگى گفتمان غدير

فهم ماندگارى و جاودانگى يك پيام و كلام، مستلزم شناخت علل و عوامل تأثيرگذار در ماندگارى آن است. پايبندى و اثربخشى هر موضوعى و به ويژه يك اثر كلامى، موقوف و مرهون اركان قوام مند آن مى باشد. به طورى كه به هر ميزان آن اركان ريشه دار، جامع تر و حياتمند باشد، به همان ميزان در دوام و بقاى آن مؤثر و تأثير گذار خواهد بود.

حال سخن در اين است: گفتمان غدير به عنوان جاودانه ترين و سرآمدترين گفتمان هاى تاريخ بشرى، چگونه با وجود عقائد، انديشه ها و مشرب هاى فكرى متعدد و متنوع در طول تاريخ، و على رغم مخالفت ها، مقابله ها و دشمنى ها همواره

ص: 627


1- . تلخيص از اينترنت، حميد آيتى زاده.

بالنده، پويا، زنده و تأثيرگذار ماندگار شده، و به عكس از گفتمان هاى ديگر خبر و اثرى نمانده و چه بسا بسيارى از آنها محكوم به زوال شده اند ؟

براى درك اين حقيقت تاريخى، گريزى جز فهم و تأمل عالمانه بر آن نيست. در اينجا به برخى از مهم ترين علل و شاخصه هاى ماندگارى و جاودانگىِ گفتمان غدير اشاره، و بعضا با استنادات تاريخى موضوع مورد پردازش و تحليل و تدقيق قرار خواهد گرفت:

مورد اول: وحيانى بودن گفتمان غدير

عمده ترين شاخصه گفتمان غدير منشأ و ريشه وحيانى داشتن آن است. به استناد آيه شريفه «و ما عند اللّه باق» و آيه «كل شى ء هالك الا وجهه» ، هر فعل و گفتارى كه با ياد و نام خدا گره بخورد و براى خدا باشد، همانگونه كه نام خدا ابدى است، آن فعل و گفتار نيز باقى و ابدى خواهد بود. جنس گفتمان غدير نيز چون از جنس الهى و با امضاى خداوند صورت گرفته است، دوام و بقاى آن امرى حتمى و قطعى است. در منابع مختلف به وحيانى بودن گفتمان غدير اشارت رفته است.

از جمله شواهدى كه به آن استناد شده داستان حارث فهرى و سنگ آسمانى است.(1) كسى كه در آخرين ساعات از روز سوم از ايام غدير با عده اى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و به نصب اميرالمؤمنين عليه السلام اعتراض كرد، و به نص قرآن در سوره معارج از خداوند عذاب خواست !(2) خداوند هم سنگ آسمانى بر سر او زد و هلاك شد. پيامبر صلى الله عليه و آله هم به اصحابش فرمود: ديديد و شنيديد ؟ گفتند: آرى.

با اين معجزه بر همگان آشكار شد كه غدير از منبع وحى سرچشمه گرفته و فرمان الهى است.

شاهد ديگر بر اين مدعى شعر حسّان بن ثابت در غدير است، كه در واقعه غدير از پيامبر صلى الله عليه و آله اجازه خواست آن را قرائت كند، و پيامبر صلى الله عليه و آله پس از اتمام اشعار حسان در حق

ص: 628


1- . الغدير: ج 1 ص 193. بحار الانوار: ج 37 ص 162 - 167. الطرائف سيد بن طاووس : ص 152.
2- . معارج / 1، 2.

چنانچه اگر اين كلام از پشتوانه قوى و حتميت لازم برخوردار نبود و يا اساس متزلزلى داشت و يا سست و همراه با ترديد بود، عملاً امكان تحقق پيدا نمى كرد و به سرنوشت ديگر گفتمان ها دچار مى گشت؛ كه امروز اثر و دوامى از آنها ديده نمى شود.

حال كه اين گفتمان در طول متمادى همواره مورد توجه انديشه انديشمندان و جلب نظر متفكران بوده و امكان دوام و اثر داشته است، گواه روشنى است بر صلابت، پايمندى و قطعيت گفتمان غدير، كه آن را پيوسته جاودانه ساخته است.

مورد چهارم: حق مدارى و حق گرايى

از ضوابط قابل توجه در تحليل گفتمان، پيوستگى و ريشه مندى آن با حقيقت محض است. دعوت به انديشه حق، راه حق، حيات حق جويانه، كرامت و عزت و شرافت اخلاقى مبتنى بر حق، رفتار و گفتار حق مدارانه و ... ، از وجوه برجسته گفتمان است، كه او را زيبا و مطلوب حق جويان ساخته است. از اين رو هر انديشه و كلامى كه مبتنى بر حق و غايت آن دعوت به حق باشد، نتيجه عقلى آن پايدارى و ماندگارى است.

اشارت پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازهاى مختلف خطبه غدير، چه درباره خويش و چه درباره على عليه السلام دلالت بر اين حقيقت است. آنجا كه مى فرمايد: أيُّهَا الناس، أجيبوا داعِىَ اللّه ِ؛ أنَا رَسولُ اللّه ِ(1): اى مردم، دعوت كننده خدا را اجابت كنيد؛ كه من پيام آور خدا هستم. و در حق على عليه السلام مى فرمايد: ... او است كه بر حق هدايت نموده و به آن عمل مى كند، و باطن را ابطال و از آن نهى مى نمايد ... .(2)

مورد پنجم: جامعيت گفتمان غدير

گفتمان غدير، به عنوان يك انديشه و نظريه مترقى و تأثيرگذار توانسته و مى تواند نيازهاى فكرى و رفتارى انسان را در حياتى ترين عرصه ها و حوزه ها تأمين، و حيات او را در مسير عالى ترين كمالات انسانى تنظيم و تعديل نمايد.

ص: 630


1- . نهج البلاغه دشتى : خطبه اول.
2- . اسرار غدير: ص 35.

اين گفتمان، گفتمان حال و گذشته و آينده بشريت است. اگر امروز اين گفتمان بعد از قرن ها مطلوب دل ها و فكرهاست و توانسته است سيل عظيمى از انسان ها را به سوى خود جذب و جلب نمايد و مشتاق خود سازد، براى آن است كه انسان هاى حقيقت جو و عزت طلب اين را راهى مى دانند كه پايان آن سربلندى انسان است.

عزت، كرامت نفس، شرافت اخلاقى، امنيت روحى و روانى، ارزش هاى والاى انسانى و ... كه مطلوب فطرى و آمال درونى انسان است، تنها از قبل اين گفتمان قابل حصول و دست يافتنى است. اين زيبايى هاى اين گفتمان است، كه آن را جاذبه مند و در طول قرن ها جاودانه ساخته است. از اين رو، براى گروندگان و علاقمندان، اين باور حاصل شده كه گفتمان غدير، هم راه است و هم مقصد است و هم مقصود.

مورد ششم: جهان شمولىِ گفتمان غدير

پيامبر صلى الله عليه و آله امامت دوازده امام عليهم السلام پس از خودش را به طور رسمى و قانونى تا آخرين روز دنيا اعلام فرمود. از نكات مهم اشاره حضرت به عموميت ولايت آنان بر همه انسان ها و در طول زمان ها و در همه مكان ها و نفوذ كلماتشان در جميع امور بود. سپس نتيجه گيرى كرد كه شك كننده در اين مسئله كافر و ملعون و مغضوب خداست.

بنا بر اين، يكى از شاخصه هاى قابل تأمل گفتمان غدير، فرا زمانى و فرا مكانى بودن آن است. پيام نجاتبخش غدير مختص زمان پيامبر صلى الله عليه و آله يا معصومين عليهم السلام، و يا جامعه ى خاص و يا انسان هاى خاص نبوده است. بلكه انسان از آن جهت كه انسان است و جوامع انسانى به طور عام در هر عصر و زمانى با هر نسلى مخاطب و مشمول پيام غدير است.

پيام جهانى اين گفتمان ارائه طريق براى نجات بشريت و جوامع انسانى از هر گونه بى عدالتى، ظلم، ناديده انگارىِ حقوق مسلم انسان ها، تعدّى و تجاوز به حريم و حرمت انسان هاست. به اين مفهوم كه تنها طريق نجات و فلاح جوامع انسانى از هجمه هاى عارض بر حقوق او، تمسك و تبعيت از ولايت الهى است كه در على عليه السلام و اولاد على عليهم السلام تجلى دارد، و اين همان فرمان مهم الهى است كه اكمال رسالت و نتيجه مندى زحمات پيامبر صلى الله عليه و آله منوط به ابلاغ آن گرديده است.

ص: 631

از جبرئيل درخواست كردم كه از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ اين مهم معاف بدارد، زيرا از كمىِ متقين و زيادى منافقين و افساد ملامت كنندگان و حيله هاى مسخره كنندگان اسلام اطلاع دارم.(1)

به نظر مى رسد اگر ضمانت الهى در انجام اين مهم نبود، تحقق فرمان الهى از ناحيه پيامبر صلى الله عليه و آله در آن فضاى سنگين بعيد مى نمود. لذا خداوند با بيان «وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ»(2) آرامش و قدرتى را در وجود پيامبر صلى الله عليه و آله پديدار ساخت، تا آن حضرت بدون واهمه از مكايد، فتنه و ملامت دشمنان پيام بر حق الهى را در نهايت قدرت به مردم ابلاغ نمايد، و خود بر اين امر تصريح نمايد كه خداوند به من اعلام فرموده كه اگر آنچه در حق على عليه السلام بر من نازل نموده ابلاغ نكنم رسالت او را نرسانده ام، و براى من حفظ از شر مردم را ضمانت نموده است، و خدا كفايت كننده و كريم است.

مورد هشتم: بهره گيرى از تكنيك ها و متدلوژى مناسب در گفتمان غدير

در اين گفتمان از شيوه و روش اقناعى - كه اثر بخش ترين و ماندگارترين شيوه گفتگو است - بهره گرفته شده است. از جمله رويكردهاى به كار گرفته شده در اين شيوه است:

رويكرد اول: تكوين شخصيت افراد

فرمان الهى حتى بدون حضور مردم نيز عملى بود، ولى پيامبر صلى الله عليه و آله به جهت تكريم و ارج گذارى بر شخصيت مردم و آگاه سازى آنان از امر و فرمان مهم الهى دستور مى دهند همگان جمع شوند، تا شخصا فرمان الهى را بشنوند و اعلام نظر نمايد. پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در اجتماع صد و بيست هزار نفرى فرمان مهم الهى را با حضور همگان اعلام مى نمايد. اجتماع چنين جمعيتى در دنياى امروز هم غير عادى است، و در تاريخ نبوت از شش هزار سال پيش تا آن روز هرگز چنين مجلس شكوهمندى براى سخنرانى تشكيل نشده بود.

ص: 633


1- . اسرار غدير: ص 146.
2- . مائده / 67 .

رويكرد دوم: اعلام رسمى ولايت على بن ابى طالب عليه السلام

در اين بخش پيامبر صلى الله عليه و آله در اجتماع عظيم مردم فرمان قاطع الهى را - كه همان امامت و ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام بود - به طور رسمى اعلام مى نمايد، و مردم رسما در جريان فرمان الهى از زبان پيامبر صلى الله عليه و آله قرار مى گيرند.

رويكرد سوم: تأكيد بر توجه امت به مسئله امامت

در اين بخش پيامبر صلى الله عليه و آله صريحا فرمود: هر كس از امامت سرباز زند، اعمال نيكش نابود مى شود و هميشه در جهنم خواهد بود. سپس پيامبر صلى الله عليه و آله پس از ذكر پاره اى از فضائل على عليه السلام مردم را از حسدورزى و آثار آن بر حذر داشت، و متذكر شد كه از علل گمراهى و سرپيچى و مخالفت مردم با ائمه عليهم السلام حسدورزى آنان است.(1)

رويكرد چهارم: صراحت در معرفى على عليه السلام

پيامبر صلى الله عليه و آله به منظور زدودن هر گونه شبهه اى، بازوان على عليه السلام را گرفته و او را از جا بلند كرد و با بيان «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ عليه السلام مَولاهُ» با صراحت كامل فرمود: آنچه گفتم درباره «اين على» و «اولاد اين على» است، و بدين ترتيب هر گونه شبهه اى را از ميان برداشت و جاى هيچ گونه ذهنيتى را براى مردم نگذاشت و حجت را بر آنان تمام ساخت.

رويكرد پنجم: فراخوانى به بيعت، پيمان گرفتن از مردم

پيامبر صلى الله عليه و آله پس از اتمام خطبه فرمود: شما را به بيعت كردن با خود و على بن ابى طالب عليه السلام دعوت مى كنم. ضمانت اين بيعت آن است كه من با خداوند بيعت كرده ام و على عليه السلام هم با من. پس بيعتى را كه از شما مى گيرم از سوى خداوند و بيعت با او است.

بيعت گرفتن از فرد فرد آن جمعيت انبوه از طرفى غير ممكن بود، و از سوى ديگر امكان داشت افرادى به بهانه هاى مختلف از بيعت شانه خالى كنند و حضور نيابند، و در نتيجه نتوان التزام عملى و گواهى قانونى از آنان گرفت. از اين رو، حضرت در

ص: 634


1- . اثبات الهداة: ج 2 ص 114 ص 558 .

و حتى در اعصار بعد به علت پويايى و بالندگى اش به عنوان محورى ترين و مترقى ترين نيازهاى فكرى و انديشه بشرى مورد توجه انديشمندان و جوامع بشرى قرار خواهد گرفت.

رويكرد هشتم: نقش شخصيت پيامبر صلى الله عليه و آله در كارآمدى پردازش و تبيين غدير

پيامبر صلى الله عليه و آله به عنوان اسوه دين، بهترين نماد عينى و حقيقى مكتب توحيدى است، و تحليل عملكرد او در تبيين غدير راهى براى شناختن زواياى اثرگذارى شخصيت بى بديل ايشان در به ثمر رسيدن و دوام مندى حقيقت غدير است.

آرمان غدير در شكل متعالى و انسانى آن در صورت وحيانى پيامبر صلى الله عليه و آله نمود يافته، و با كاوش ساحت هاى وجودى آن «انسان متعالى» مى توان جلوه هاى زيباى غدير را بهتر شناسايى كرد. با تحليل سيره نبوى مى توان به رويكرد حركت ها، تصميم گيرى ها و تدابير پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در اثرمندسازى پيام غدير پى برد، و از آن در امور فردى و اجتماعى الگو برداشت.

چنين راهبردهايى به ويژه در مسائل فرهنگى و اعتقادى مربوط به جامعه امروز، نقش يك شاخصه آرمانى را بازى خواهد كرد. بنا بر اين، والايى شخصيت، مقبوليت مردمى و راست كردارى و راست گفتارى پيامبر صلى الله عليه و آله و ديگر صفات والاى آن حضرت عاملى بى بديل و برجسته در دوام و جاودانگى گفتمان غدير است.

رويكرد نهم: قابليت و كفايت الهىِ على عليه السلام در ولايت پذيرى

قابليت و كفايت الهىِ على عليه السلام همان طهارت نفس و وارستگى روحى و شخصيتى و بندگى و اطاعت، و سرسپردگى تام على عليه السلام در پيشگاه حضرت حق و صداقت تام على عليه السلام در هميارى و همراهى پيامبر صلى الله عليه و آله در سخت ترين شرايط است. چنانكه پيامبر صلى الله عليه و آله در حق او مى فرمايد:

او (على عليه السلام) اول كسى است كه به خدا و رسولش ايمان آورد، و هيچ كس در ايمان به من بر او سبقت نگرفت. او است كه با جان خود در راه رسول خدا صلى الله عليه و آله فداكارى كرد.

ص: 636

رويكرد يازدهم: اهتمام و جديّت علما در تفصيل و تبيين گفتمان غدير

بعد از زحمات ائمه معصومين عليهم السلام و به تبع آن حضرات، بايد در كنار همه عوامل دخيل و تأثيرگذار در دوام و بقاى گفتمان غدير، اهتمام و جديت و زحمات طاقت فرسا در شرايط سخت و دشوار و گاه خطرناك، علما و انديشمندان مجاهد و مؤمن را متذكر گرديد.

علمايى كه با مجاهدت و فداكارى تمام، عظمت و حقيقت نورانى و تابناك غدير را به خوبى فهم نمودند، و در راه روشنگرى و تبيين و تنوير افكار، با وجود كينه ها و عداوت ها و فتنه گرى ها و عنادورزى هاى دشمنان غدير و منافقان، با تبعيت از ائمه معصومين عليهم السلام از هيچ تلاش و كوششى دريغ ننمودند، و اجازه ندادند غبار غربت بر چهره تابناك غدير فرو نشيند و غدير در عزلت و انفعال و زوال قرار گيرد.

بنا بر اين، مجاهدت هاى تحسين مند علما و انديشمندان شيعه در اعصار مختلف، عاملى ارزشمند و تأثيرگذار در ماندگارى و جاودانگى گفتمان غدير بود، كه نتيجه عملى اقدام و مجاهدت آنان كثرت عارفين و معترفين به حق اهل بيت عليهم السلام است، و عدد ميليونى شيعيان در هر دوره از تاريخ و به خصوص در جهان امروز بهترين شاهد اين مدعاست.

خاتمه

در كنار عوامل ياد شده، عوامل متعدد ديگرى نيز در بقاء و جاودانگى گفتمان غدير دخالت دارند، كه در اين مقال به جهت ظرفيت و پرهيز از اطاعه بحث از بسط و تفصيل آنان خوددارى مى شود، و صرفا به برخى از آن عوامل فهرست وار اشاره مى گردد، و تبيين و تفصيل آنها را به فرصت ديگر موكول مى كنيم.

نمونه اى از آنها عبارتند از:

1. آخرت گرايى گفتمان غدير

2. عزت و كرامت مندى گفتمان غدير

ص: 638

در پاسخ آن - همان طور كه بيشتر بيان شد - بايد گفت: انديشه و نظريه و گفتمانى كه از منبع زلال وحى سرچشمه گرفته باشد و متصل به وحى باشد. در اين صورت است كه دل هاى تشنه را سيراب و رويش و حيات دلدادگان وحى را موجب مى گردد. بايد دانست كه گفتمان متصل به وحى، همانگونه كه صاحب وحى ابدى است آن نيز ابديت مى يابد، و بى وقفه با شدت و قدرت در جريان زمان و مكان به پيش مى رود.

بنا بر اين، گفتمان غدير را از اين جنس از گفتمان بايد دانست، تا راز ماندگارى آن بهتر و بيشتر فهم گردد. اگر چه عوامل ديگرى نيز - همانگونه كه بيان شد - دخالت در

ماندگارى گفتمان غدير داشتند، ولى بايد گفت همه آن علل و عوامل به نوعى زيرمجموعه اين علت العلل، و به تبع آن اثرمند و تأثيرگذار بوده اند.

خلاصه سخن اينكه: هر فعل و علم و يا انديشه اى آنگاه مى تواند بقاى جاويد داشته باشد كه متصل به خدا باشد، زيرا «و ما عنداللّه باق» ؛ هر آنچه كه براى خدا باشد باقى است و در غير اين صورت فانى است. نتيجه اينكه تا زمان باقى است، گفتمان غدير نيز بالنده تر از گذشته باقى خواهد ماند.

در خاتمه، براى فهم عمق و شناخت بيشتر از حقيقت غدير، چند پيشنهاد ارائه مى گردد. اميد است با كاربست آن بركات علمى و معنوى بيشترى عايد گردد:

يك. تأسيس كرسى هاى غديرشناسى و نظريه پردازى در مراكز دانشگاهى و حوزوى.

دو. تأسيس رشته و يا تخصيص گرايش با عنوان «غديرشناسى» در مراكز علمى، به منظور تربيت نيروهاى متخصص و زبده و بهره گيرى از آنان در مراكز علمى و آكادميك ساير كشورها.

سه. تشكيل و برگزارى كنگره هاى بين المللى سالانه و يا دوسالانه «غديرشناسى» با بالاترين سطح كيفى، و دعوت از نخبگان و صاحب نظران و انديشمندان جهان به منظور تعامل و تبادل و تعاطى افكار.

ص: 640

چهار. فعال سازى رايزنى هاى فرهنگى، به منظور ايجاد شرايط و بستر مناسب براى تشكيل نشست هاى علمى و كنگره هاى بين المللى در مراكز علمى و فرهنگى كشورهاى مختلف.

پنج. ايجاد متون درسى «غديرشناسى» در پايه هاى مختلف تحصيلى، متناسب با اقتضاى سنى در آموزش و پرورش.

شش. برگزارى كيفى و گسترده «جشن ولايت» در سطح ملى و بين المللى، آنگونه كه مورد توصيه و تأكيد ائمه معصومين عليهم السلام است.

پيمان با غدير در تبليغ غدير

پيمان با غدير در تبليغ غدير(1)

عظمت غدير اقتضا مى كند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونه هاى كم ابهت تبليغ مى توان جلوه گر ساخت.

احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مى دهد كه آن را در جذاب ترين و ارزشمندترين گونه هاى رسانه اى جلوه گر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به انجام رسانيم.

يكى از اين راهكارهاى تبليغ غدير پيمان با غدير در تبليغ غدير است:

اگر در سخنرانى غدير مسئله بيعت مطرح شد تا از مردم عهد و پيمان گرفته شود، امروز هم نبايد مخاطبين غدير را با مجرد اطلاع رسانى به حال خود رها سازيم؛ بلكه پس از تفهيم معانى بلند غدير آنان را وارد جرگه اعتقاد نماييم، و از آنان عهد و پيمان وفادارى بگيريم. يعنى هم از پذيرش آنان نسبت به پيام غدير مطمئن شويم، و هم از تعهد آنان در برابر غدير - چه در عمل به مقتضاى آن و چه در ابلاغ آن به ديگران اطمينان حاصل كنيم.

ص: 641


1- . سخنرانى استثنائى غدير: ص 107، 120.

4 - بلندترين داستان غدير، محمدرضا انصارى، فارسى، چاپى، دليل ما، قم، سى و يكم، 1402 ش، رقعى، 112 ص. در اين كتاب ماجراى غدير به طور مفصل از زبان حذيفة بن يمان آمده است.

5 - پيام غدير را برسانيم، عدنان درخشان، فارسى، چاپى، منير، تهران، اول، 1395 ش، رقعى، 36 ص. در اين كتاب تبليغ و احتجاج با غدير توسط امامان عليهم السلام و نيز حضرت زهرا عليهاالسلام آورده شده است.

6 - تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام، محمدباقر انصارى، فارسى، چاپى، دليل ما، قم، اول، 1391 ش، وزيرى، 272 ص. در اين كتاب تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام از جهات مختلف بيان شده، و تحقيقى جامع و ارزشمند در اين موضوع است. عناوين اين كتاب از اين قرار است:

موقعيت هاى حساس براى تبليغ غدير، شيوه تحليل ماجراهاى تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام، تحليلى كه پيش رو داريم، هدف از بررسى وقايع تبليغى غدير، امر به معروف غدير با هدايت معصوم، تشكر از خالق و مبلغ غدير.

بخش اول: شيوه هاى كلى تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام: نقاط اساسى در تبليغ معصومين عليهم السلام براى غدير 1. ادامه زمانى و مكانى تبليغ غدير: روش معصومين عليهم السلام در تبليغ بى وقفه غدير: تبليغ غدير توسط حضرت زهرا عليهاالسلام از پشت در آتش گرفته، تبليغ غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام زير شمشير بيعت اجبارى 2. تبليغ غدير به صورت فردى: تبليغ غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله به يك چادرنشين غدير نيامده 3. دفاع از غدير به صورت فردى: دفاع از غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام در مقابله با ابوبكر در مسجد قبا، دفاع از غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام در مقابله با ابوبكر در كوچه، دفاع از غدير توسط صديقه كبرى عليهاالسلام در مقابل ابن لبيد در احد، دفاع از غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام در مقابل طلحه در جنگ جمل 4. تبليغ غدير به صورت عمومى: تبليغ عمومى غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام در ميدان بزرگ كوفه، تبليغ عمومى غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام بين لشكر خود در صفين، تبليغ عمومى غدير توسط امام حسين عليه السلامدر

ص: 644

عمومى غدير در تبليغ شخص پيامبر صلى الله عليه و آله، دستور پيامبر صلى الله عليه و آله به فرهنگ سازى عمومى درباره غدير: الف. فَليُبَلِّغ الحاضِرُ الغائِبَ ب. فَليُبَلِّغ الوالِدُ الوَلَدَ ج. إلى يَومِ القيامَةِ، استفاده از انواع ابزارهاى فرهنگ سازى براى غدير، وظيفه همگانى در تبليغ پيام غدير 2. فرهنگ سازى غدير با ادبيات تعجب ! : تعجب از فراموشى غدير، تعجب از قانع نشدن با غدير، تعجب از عذرخواهى بى جا پس از غدير، تعجب از حاضرين غدير در مقايسه على عليه السلام و معاويه، تعجب از بى انصافى مردم با غدير، تعجب از نفهميدن معناى غدير، تعجب از انكار حقيقت بزرگ غدير، تعجب از تغافل مردم از غدير 3. فرهنگ سازى با شعر غدير: فرهنگ سازى با شعر غدير در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله، فرهنگ سازى با شعر غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام 4. فرهنگ سازى غدير در دعا: فرهنگ سازى غدير در دعاى ندبه و انتظار، فرهنگ سازى براى غدير در دعاى هنگام مرگ، فرهنگ سازى غدير دعوت خدا، فرهنگ سازى غدير ميثاق آسمانى، فرهنگ سازى برائت از دشمن غدير، فرهنگ سازى سپاس بر كمال دين 5 . فرهنگ سازى غدير در زيارت: فرهنگ سازى معانى غدير در زيارت غدير، فرهنگ سازى ارتباط قرآن و نبوت و غدير، فرهنگ سازى علل عدم اجراى غدير، فرهنگ سازى لعنت بر دشمن غدير، فرهنگ سازى غلبه غدير بر باطل، فرهنگ سازى شناخت انواع دشمنان غدير 6 . فرهنگ سازى غدير در ميراث مكتوب: اولين فرهنگ سازى مكتوب غدير.

بخش پنجم: جهت گيرى هاى تبليغى غدير توسط معصومين عليهم السلام: فضاى حاكم بر عمليات تبليغى غدير 1. مراسم غدير عادى براى غدير، انتشار فورى خبر فوق العاده غدير، ماجراى عجيب غدير، هم مشهور هم معروف، غير عادى بودن غدير براى انبياء عليهم السلام، غير عادى بودن غدير در عالم خلقت، غيرعادى بودن غدير براى ملائكه 2. پيامبر صلى الله عليه و آله محور ابلاغ غدير، هدايت مراسم غدير به دست پيامبر صلى الله عليه و آله، رهبرى كاروان از مدينه تا غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله، اجراى مراسم سه روزه غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله، تأكيد معصومين عليهم السلام بر محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير، ضديت با غدير يعنى قطع ارتباط با پيامبر صلى الله عليه و آله، پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير جاى حرفى باقى نگذاشت، پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از رحلت براى

ص: 647

غدير آمد، پيامبر صلى الله عليه و آله خدا را و خودتان را شاهد گرفت، پيامبر صلى الله عليه و آله شخصا غدير را تفسير كرد، پيامبر صلى الله عليه و آله وظيفه دوران غربت غدير را تعيين كرد، محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله براى غدير يعنى مخالفت ممنوع، محوريت پيامبر صلى الله عليه و آله در تعيين مصاديق ولايت، پيامبر صلى الله عليه و آله عملاً غدير را معنى كرد، غدير روز نتيجه گيرى پيامبر صلى الله عليه و آله از رسالت، پيامبر صلى الله عليه و آله بين ولاية اللّه و ولايت امام، مستند ولايت كلام پيامبر صلى الله عليه و آله، غدير قدردانى از پيامبر صلى الله عليه و آله، پيامبر صلى الله عليه و آله براى غدير زحمت كشيد 3. ايجاد زمينه شهرت غدير: اشتهار غدير به خاطر سرعت خروج از مكه به سوى غدير، اشتهار غدير به خاطر مكان فوق العاده آن، اشتهار غدير به خاطر خطبه يك ساعته، اشتهار غدير به خاطر مراسم سه روزه بيعت، تابلوى اشتهار بر پيشانى غدير 4. فرمان ابلاغ عمومى: معرفى پيام رسانان غدير با رساندن پيام غدير 5 . رسميت غدير در تقويم اسلام، تبريك رسمى در غدير خم، آموزش تبريك غدير از امام صادق عليه السلام، آموزش تهنيت غدير توسط امام رضا عليه السلام، رسميت عيد غدير به امر پيامبر صلى الله عليه و آله، دستور عيد گرفتن غدير به على عليه السلام، نام گذارى رسمى غدير به يوم الولاية، جشن رسمى غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام، افضليت غدير بين سه عيد رسمى، جشن رسمى دوستان غدير توسط امام رضا عليه السلام 6 . استفاده از فرصت هاى حساس در تبليغ غدير: از پشت در آتش زده، در حال بيعت به زور طناب و شمشير، در عيادت غيرمترقبه نمايندگان سقيفه، در شوراى فرمايشى عمر براى ادامه غصب خلافت، در جنگ با همسر پيامبر صلى الله عليه و آله، در حركت براى جنگ با معاويه، بر منبر در ميدان جنگ صفين، در پاسخ به تكبر معاويه، در حكومت غدير و حيات صاحب غدير، بر منبرى مقابل معاويه، در مجلس اهانت به صاحب غدير، در مقابله با يكى از اركان فرهنگى سقيفه، در سفر مكه كنار بركه غدير، در برابر هارون در اوج خلافت سقيفه، در نجف در عيد غدير 7. اهتمام در نقل حديث غدير: حضور جدى اهل بيت عليهم السلام در نقل حديث غدير: راويان غدير بسيار زياد ولى بسيار كم، انتقال فرهنگ غدير با روايت، انتقال فرهنگ غدير با تأليف، انتقال فرهنگ غدير با تحقيق در سند و متن، شكوفايى علمى در فرهنگ غدير 8 . ادبيات غدير: پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلامبنيانگذاران شعر غدير، شعر غدير در حضور امامان عليهم السلام، ادبيات و نثر غدير در تاريخ.

ص: 648

بخش ششم: كيفيت برخورد معصومين عليهم السلام با دشمن غدير: برنامه ريزى خاص غدير براى خنثى سازى اقدامات دشمن، مفهوم ولايت در غدير، جايگاه ولايت در دين، تفكر بايسته درباره غدير، اتمام حجت كامل با غدير، تعجب از كوتاهى درباره غدير، ريشه يابى ضديت با غدير.

بخش هفتم: موقعيت هاى معصومين عليهم السلام در تبليغ غدير: موقعيت هاى متفاوت معصومين عليهم السلام در تبليغ غدير 1. موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله 2. موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان حضرت زهرا عليهاالسلام 3. موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان اميرالمؤمنين عليه السلام 4. موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان حسنين عليهماالسلام: موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام حسن عليه السلام، موقعيت هاى تبليغى غدير در زمان امام حسين عليه السلام . موقعيت هاى تبليغى

ص: 649

تمام كرده است. فهرست اين كتاب از اين قرار است:

مقدمه

گفتار اول: جايگاه تبليغ در اسلام، پيام غدير، سخنان معصومين عليهم السلام در طول فرمان خداست، اختيار و ابتكار معصومين عليهم السلام، شأن رسول خدا صلى الله عليه و آله.

ص: 651

گفتار دوم: خصوصيات مبلّغ، تكنولوژى تبليغ، توجه به خدا و مبدأ خلقت، نشاط و اعتقاد به كار، قاطعيت همراه با ايمان به محتوا در تبليغ.

گفتار سوم: تكنيك هاى تبليغ، اتكاى به خداوند، اتصال به منبع و مركز بى انتها و مقبول، بهره گيرى از ادبيات و تأثير آن بر مخاطب، ايجاد انگيزه، بلاغ مبين، اهميت جايگاه سخنران، به وجود آوردن محيط مناسب براى تبليغ.

گفتار چهارم: مخاطب شناسى، اهميت مخاطب شناسى در تبليغ، توجه به موقعيت مخاطبان، ايجاد رابطه عاطفى با مخاطبان، تحريك احساسات مخاطبان، ارتباط همه جانبه با مخاطب.

گفتار پنجم: فروتنى و تواضع، فروتنى و تواضع نسبت به مخاطبان، خيرخواهى، آثار خيرخواهى مبلغ، خيرخواهى در تبليغ كالاهاى تجارى، خيرخواهى در تبليغ سيستم هاى علمى، ضمير خيرخواهى مبلغ.

گفتار ششم: سعه صدر در تبليغ، ارائه ملاك جهت شناخت و معرفى مخالفان، صبر در برابر انديشه هاى مخالف در تبليغ، رحمت، مظهر ديانت اسلام.

گفتار هفتم: نحوه بيان مبلغ، بيان مفهوم در قالب هاى متنوع براى همه سطوح فكرى، ساده گويى در تبليغ، دسته بندى موضوعات، سؤالى كردن برخى مفاهيم، پرسش از مخاطبين، براعت استهلال، يكنواخت نبودن نحوهى القاء تبليغ، با ايمان و توكل به خدا، وظيفه تبليغ را انجام دهيم و منتظر نتيجه نباشيم، نتيجه تبليغ و وظيفه ما، عدم پذيرش مخاطب.

گفتار هشتم: برجسته كردن نكته ها و بعضى قسمت ها، موضوع ها و احكام، حساس نمودن مخاطبان روى نكات خاص، نقش واژه هاى هشدارى در تبليغ.

گفتار نهم: تكيه بر مسائل فطرى، پيوند زدن محتواى تبليغ به مسائل فطرى، انذار و تبشير در تبليغ.

ص: 652

گفتار دهم: پشتوانه قوى در بيان مفاهيم، پيوند دادن محتواى تبليغ به بى نهايت، شروع كردن تبليغ همراه پيوند با بى نهايت، ناظر دانستن خدا در تبليغ دين، نقش معنويات در تبليغ، انفاق، موجب رشد سريع تبليغ.

گفتار يازدهم: جامعيت در تبليغ، جامع معرفى كردن محتواى تبليغ، ارائه محتوا و موضوع به صورت زنده، تناسب شعارها با شعور، قالب ها با قلب، بدنه با محتوا، انجام كارهايى براى نشان دادن اهميت تبليغ، آينده نگرى در تبليغ، خوب و خلاصه معرفى كردن محتوا، بروشور و خلاصه مطلب.

گفتار دوازدهم: جهانى ديدن محتوا و عمل كردن در محدوده منطقه، ديد وسيع، بى نهايت ديدن و محدود عمل كردن، جاودانه كردن طرح، اصل تضمين و تضمين محتواى تبليغ، تعهد و پيمان بستن و قول همكارى گرفتن از مخاطبان.

8 - چگونه غدير را تبليغ كنيم، محمدجواد رحيم پور، فارسى، چاپى، طوباى محبت، قم، سراج منير، اول، 1395 ش، جيبى، 32 ص. در اين كتاب انواع راهكارها براى تبليغ غدير تبيين شده است.

9 - حديث غدير از زبان اميرالمؤمنين عليه السلام، محمد محمديان، فارسى، چاپى، معارف، قم، اول، 1402 ش، رقعى، 208 ص. در اين كتاب 14 مورد تبليغ و احتجاج اميرالمؤمنين عليه السلام با غدير جمع آورى شده؛ و در مورد پانزدهم با عنوان «موارد ديگر» 10 مورد ديگر آورده شده است.

10 - خانواده غديرى، محمدرضا شريفى، فارسى، چاپى، شراره صبح، قم، اول، 1401 ش، رقعى، 80 ص. در اين كتاب تبليغ غدير در خانواده در 3 فصل بيان شده و خلاصه كتاب مفصل «غدير در خانواده» از مؤلف است: 1. ارتباط خانواده و غدير 2. موقعيت خانواده در تبليغ غدير 3. كيفيت تبليغ غدير در خانواده.

11 - راهكارهاى پيشنهادى براى بزرگداشت غدير، مؤلف: انتشارات نبأ (تهران) ، فارسى، چاپى، ناشر: همان، 1382 ش، پالتويى، 16 ص. در اين كتاب طى 6 بخش

ص: 653

راهكارهايى در مورد بزرگداشت غدير در مدارس براى سنين مختلف و مقاطع دانش آموزى معرفى نموده، و در پايان كتاب هايى را در موضوع غدير و اميرالمؤمنين عليه السلام معرفى نموده است.

12 - شيوه هاى تبليغ غدير در بحران كرونا، غديرستان كوثر النبى صلى الله عليه و آله، اصفهان، فارسى، خطى، قائميه، اصفهان، 1399 ش، رقعى، 28 ص. اين كتاب به صورت ديجيتالى در اينترنت موجود است.

13 - 160 پيشنهاد براى غدير، واحد تحقيقات مركز تحقيقات رايانه اى قائميه اصفهان، فارسى، چاپى، ناشر: همان، 1387 ش. 54 ص. در اين كتاب 160 پيشنهاد براى تبليغ غدير و نيز تحقيق و تلاش در مورد غدير ارائه شده، و در آخر 29 پيامك با محتواى غدير آمده است.

14 - غدير از بيان على بن موسى الرضا عليه السلام، احمد آقايى، فارسى، چاپى، بنياد پژوهش هاى اسلامى، مشهد، دهم، 1387 ش، نيم جيبى، 68 ص. در اين كتاب ترجمه حديث مشهور امام رضا عليه السلام در مورد غدير آمده است.

15 - غدير اَكتيويتِز، شور ولايت فاؤونديشن، هندوستان، چاپى، بياضى بزرگ، 33 ص. اين كتاب گزارشى از فعاليت هاى غديرىِ مركز شور ولايت در هند همراه با تصاوير است. نام لاتى كتاب چنين است:ghadeer activities

16 - غدير در خانواده، محمدرضا شريفى، فارسى، چاپى، شراره صبح، قم، اول، 1401 ش، وزيرى، 388 ص. در اين كتاب تبليغ غدير در خانواده و وظيفه همگانى در رساندن غدير به اهل و عيال با محوريت فراز «فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِبَ وَ الوالِدُ الوَلَدَ» از خطبه غدير بيان شده است؛ با اشاره به اينكه انتهاى اين فراز خطبه غدير «إلى يَومِ القيامَةِ» است، كه اين مهندسى تبليغ غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله را نشان مى دهد و مصاديق اصلى آن خانواده خواهد بود، چرا كه حاضران در واقعه غدير اولاً محدود به تعداد خاص مى شود، و ثانيا «الى يوم القيامة» معنى نخواهد داشت. پس اصل مخاطب

ص: 654

و مقصود در اين فراز و در تبليغ غدير خانواده خواهد بود. عناوين اين كتاب در 11 فصل از اين قرار است: 1. اهميت و لزوم تبليغ در خانواده 2. خصائص خانواده در تبليغ غدير 3. مهندسى تبلبغ غدير در خانواده 4. عموميت در عبارت «الوالِدُ الوَلَدَ» 5 . نقش مادر و ظرفيت هاى او در تبليغ غدير 6 . عوامل تحكيم خانواده 7. تبليغ غدير در خانواده 8 . وظايف متقابل بين اعضاى خانواده 9. پل هاى ارتباطى بين غدير و خانواده 10. شيوه هاى تبليغ در خانواده 11. خانواده و آداب و اعمال غدير.

17 - غدير در مدائن، خاكريز ايمان و انديشه، فارسى، چاپى، كاظمى، قم، سوم، 1401 ش، رقعى، 80 ص. در اين كتاب ماجراى غدير به طور مفصل از زبان حذيفة بن يمان آمده است.

18 - غديرستان در تبليغ غدير، محمدرضا شريفى، فارسى، چاپى، عطر عترت، اصفهان، اول، 1397 ش، وزيرى، 216 ص. اين كتاب معرفى دو دهه تلاش «غديرستان» اصفهان است، كه در مورد اين مركز دينى و فرهنگى و تخصصى غدير به طور مفصل سخن گفته شده است.

19 - گزارشى از عملكرد خدمت به غدير، غديرستان كوثر نبى صلى الله عليه و آله، اصفهان، چاپى، بياضى بزرگ، 30 ص. اين كتاب گزارشى از فعاليت هاى غديرىِ غديرستان در مشهد و اصفهان همراه با تصاوير است.

20 - مؤسسه فرهنگى هنرى غديرستان كوثر نبى صلى الله عليه و آله، محمدرضا شريفى، فارسى، چاپى، سال 1395 ش، بياضى بزرگ، 129 ص. در اين كتاب گزارش فعاليت هاى «غديرستان» اصفهان در سال 1395 ش، همراه با تصاوير مربوطه آمده است. عناوين دوره ها از اين قرار است: معرفى 29 لوح فشره از جلسات غديرستان و معرفى نرم افزارها و فعاليت هاى مجازى در مورد غدير، ارائه نمونه فعاليت هاى اجتماعى غديرستان؛ مثل: توليد و انتشار كتاب و بروشور، لوح هاى ويژه برگزارى جشن غدير، استقبال از غدير با شمارش معلكوس، سفره احسان اميرالمؤمنين عليه السلام، مراسمات تجليل از خادمين غدير، لوح هاى فشرده ديدار با بزرگان، حضور در

ص: 655

واجب به تبليغ غدير: قرينه اول: بر انواع مؤمنين حجت تمام شد، قرينه دوم: امام بر انواع مخاطبين نصب شد، قرينه سوم: چگونه به همه ابلاغ كرد، قرينه چهارم: براى تبليغ قول دادند، قرينه پنجم: به انجام تبليغ اقرار مردند، قرينه ششم: بر سر ابلاغ بيعت نمودند، مرحله دوم: وجوب مهندسى تبليغ غدير، وجوب نقلى مهندسى در فرمان تبليغ، لزوم مهندسى عقلى در فرمان تبليغ، مرحله سوم: مسائل فرعى مهندسى تبليغ غدير، انگيزه دوم: امر به معروف واجب، بيان وجوب امر به معروف غدير، مسائل فرعى امر به معروف غدير، مسائل فرعى نهى از منكر غدير، انگيزه سوم: حاكم بودن غدير بر همه مسائل دين، انگيزه چهارم: بزرگ ترين كليد مصلحت همه انسان ها، انگيزه پنجم: غدير براى همه اهل عالم، غدير براى اهل آسمان ها، غدير براى حيوانات و گياهان و جمادات، انگيزه ششم: حساس ترين فراز براى مقابله با دشمن، انگيزه هفتم: مقابله با همه راه هاى ضد خدا، انگيزه هشتم: دفاع از حق غدير: مرحله اول: اثبات حق غدير، مرحله دوم: دفاع از مظلوميت غدير، انگيزه نهم: معدن علم براى همه بشريت، انگيزه دهم: خدا و امامان عليهم السلام در اين ابلاغ پيشگامند. بخش دوم: اهداف مهندسى تبليغ غدير: تجربه گذشته شرايط امروز احتمالات آينده، جمع بندى شرايط براى تعيين هدف، درجه بندى اهداف در تبليغ غدير، درجه بندى مخاطب براى تعيين هدف، دو هدف اصلى تبليغ غدير: هدف اول: اعتقاد به غدير، هدف دوم: عملى كردن راه غدير، اثر تبليغ فراموش نشدن غدير.

فصل سوم: سياست هاى كلى در مهندسى غدير: معناى سياست هاى كلى در تبليغ غدير، تقسيم بندى سياست هاى كلى در تبليغ غدير: بخش اول: سياست هاى مثبت در تبليغ غدير: ظرافت و دقت در تبليغ غدير، غدير از ابلاغ تا اعماق تا آثار، ابعاد پيچيده تبليغ غدير، تبليغ با مهلت فكر تعقل و تدبر، ايجاد تكليف و انگيزه با تبليغ غدير، مراعات زيبايى ها در تبليغ غدير، غدير خلقت زيبا تبليغ احسن، برنامه ريزى زيبا براى غدير، انتخاب فرصت ها براى تبليغ غدير، تبليغ مستمر و استمرار تبليغ براى غدير، فرصت ها در ملت ها و كشورها، قابليت غدير براى تبليغ در انواع موقعيت ها، استفاده از فرصت هاى حساس براى تبليغ غدير، نتايج جديدتر با استفاده از

ص: 657

غديرى بودن چيست، فوايد زندگى غديرى، فوايد تبليغ غدير. بخش ششم: محتواهاى تحقيقى غدير: مهندسى راه علمى براى تحقيق غدير، تحقيقات ادامه دار درباره غدير، حفظ و استفاده و توليد محتوا درباره غدير، مهندسى تبليغ غدير. بخش هفتم: محتواهاى امروز غدير: اهميت غدير در چيست، آيا به موقعيت غدير در اعتقادات توجه شده است، غدير به كدام يك از ابعاد زندگى مربوط است، آيا گزارش كاملى از واقعه غدير ارائه شده است، واقعه يا حادثه، اگر غدير نباشد چه دستورى براى خلافت داريم، اين همه بحث درباره غدير براى چيست، در غدير بحث بر سر چيست، چطور صد و بيست فراموش كار در غدير جمع شده بودند، چرا امت اسلام با داشتن غدير منحرف شد، اگر غدير عملى ميشد دنيا چگونه بود، ما چه اندازه توانسته ايم با غدير باشيم.

فصل پنجم: مهندسى مبلغ و مخاطب غدير: بخش اول: مهندسى مبلغ غدير: از مبلغ خاص تا مبلغ عام، علم به مباحث تبليغ غدير، قدرت تشخيص ابعاد تبليغى غدير، تشخيص ضرورت ها، تشخيص امكانات، تشخيص حال مخاطبين، تشخيص كيفيت برخوورد با مخاطبين، تشخيص مفاهيم بلند غدير، تشخيص هنگام تزاحم، نگاه هاى مبلغ به غدير، تصور يك مبلغ از غدير، تبليغ در حد حضور در غدير، سؤالاتى كه مبلغ بايد تصور نمايد، خواسته هاى نسل جديد از مبلغ غدير، روانشناسى مبلغ، جامعه شناسى مبلغ غدير، اوصاف اخلاقى مبلغ غدير، نگاه خانواده و نزديكان مبلغ غدير. بخش دوم: مهندسى مخاطب در تبليغ غدير: درجات مخاطبين نسبت به دريافت غدير: نگاه اول: برنامه يك ساعته با توقفى ناگهانى، نگاه دوم: مراسمى سه روزه با حضور 120000 هزار نفر، نگاه سوم: پشت پرده غدير توطئه هاى منافقين، نگاه چهارم: برنامه مفصل با پيش بينى هاى لازم، نگاه پنجم: غدير با نكات شاخص و اهداف پيگيرى شده، نگاه ششم: غدير تاريخچه اى به بلنداى چهارده قرن، تفاوت تبليغ غدير در مخاطب مفرد عام، تخاطب درباره غدير با سنين مختلف، آموزش گوش دادن و فهميدن غدير، دلسوزى براى آنان كه غدير را نمى دانند، گفتمان ملت ها درباره غدير، مسابقه درباره فرهنگ غدير، بيمارستان غدير، مهندسى تبليغ غدير.

ص: 659

مكتوب غدير، نوع سوم: اطلاع رسانى صوتى غدير: انواع تبليغ صوتى غدير، فوائد تبليغ صوتى غدير، نوع چهارم: اطلاع رسانى تصويرى غدير: اثر مثبت فيلم در تبليغ غدير، ساختار فيلم هاى غديرى، ساخت فيلم كوتاه غدير، تركيب صدا و تصوير، نوع پنج: اطلاع رسانى هنرى غدير: تبليغات شهرى با محوريت غدير، نوع ششم: اطلاع رسانى عملى غدير: آداب عملى عيد غدير، عبادات عيد غدير، اعمال اجتماعى عيد غدير، كنفرانس هاى غدير، نمايشگاه هاى غدير، اردوهاى غديرى.

فصل هفتم: مهندسى برخورد با دشمن غدير: بخش اول: شناسايى دشمنان غدير، چرا غدير دشمن دارد: اول: ريشه هاى دشمنى با غدير، دوم: فرار از خدامحورى رمز دشمنى با غدير، سوم: چرا اكثريت مخالف غدير اند، اكثريت نمى پذيرند، تلاش بى ثمر براى هدايت اكثريت، تعمد اكثريت در انكار حق، بى ارزشى اكثريت، دوستى اكثريت با كافران سقيفه، چه كسانى با غدير دشمنى كرده اند: جهت اول: فايده شناسايى دشمنان غدير، جهت دوم: كيفيت شناسايى دشمنان غدير، دشمنان غدير در كلام امامان غدير عليهم السلام، دشمنان اعتقادى و قلبى و عملى غدير، جهت سوم: درجه بندى دشمنان غدير: درجه اول: بنيانگذاران ضديت با غدير: نگاه اول: اولين امضاكنندگان پيمان نامه ضد غدير، نگاه دوم: اولين جسارت كنندگان به مبلغ اعظم غدير، نگاه سوم: اولين غاصبين حق غدير، نگاه چهارم: اولين بدعت گذاران در مقابل غدير، نگاه پنجم: پايه گذاران ظلم در مقابل غدير، درجه دوم: پرچمداران ضديت با غدير، درجه سوم: پشتيبانان ضديت با غدير: دسته اول: پشتيبانان غاصبين اول حق غدير، دسته دوم: پشتيبانان بنى اميه و بنى عباس، دسته سوم: پشتيبانان ضد غدير در ادامه تاريخ، دسته چهارم: پشتيبانان قوى و ضعيف بر ضد غدير. بخش دوم: شيوه هاى برخورد با دشمن غدير: لزوم افشاگرى درباره دشمنان غدير: اول: سكوت در برابر ظالمين به غدير ظلم است، دوم: افشاگرى صاحبان غدير بر عليه دشمنان، سوم: واكسينه غديريان در برابر دشمنان، چهارم: بى تفاوتى با دشمنان غدير امكان ندارد، پنجم: پرده بردارى از بزرگ ترين ظلم به غدير، چگونه دشمنى با غدير را ابراز كرده اند: جهت اول: تضعيف اعتقادات غديرى، فراموشى غدير، تغافل از غدير، اندراس به فراموشى سپرده شدن

ص: 661

غدير، نتيجه تبليغ در مقابل فراموشى غدير، تأثير منع تدوين حديث بر تبليغ غدير، تحريف غدير، غدير ذاتا قابل تغيير نيست، هيچ كس حق دستكارى غدير را ندارد، غدير تغيير نيافتنى چيست، تحريف غدير چگونه است، جهت دوم: بنيانگذارى افكار ضد غدير: نقطه اول: پيمان نامه اساسى بر ضد غدير، كيفيت تدوين قانون نامه سقيفه، متن صحيفه ملعونه دوم، نقطه دوم: بدعت ها سدّ راه غدير، تأثير بدعت در فاصله گرفتن از غدير، بدعت از علامات دشمنان غدير، نقطه سوم: تبليغ اهل سقيفه در مقابل غدير، جهت سوم: شكستن حرمت اهالى غدير، بى حرمتى هاى سقيفه در حق غدير، حرمت شكنى درباره امامان غدير عليهم السلام، پاكسازى جامعه از غديريان، اصرار سقيفه بر تساوى خاندان غدير عليهم السلام با ديگران، اقدام سقيفه به قتل صاحبان غدير عليهم السلام، نثشه قتل مبلغ اعظم غدير صلى الله عليه و آله، توطئه قتل صاحب غدير عليه السلام، شهادت دو مدافع غدير، بار ديگر قتل صاحب غدير عليه السلام، قتل امام دوم و سوم غدير عليهماالسلام، قتل همه امامان غدير عليهم السلام، جهت چهارم: ساختن مغالطه در مقابل غدير، مراحل علمى سازى سقيفه به دست دشمن غدير، دشمن غدير بدون سابقه اى از علم و معرفت، دشمن غدير ادعاى علم نداشته، علم سازى براى دشمن غدير، مقابله غديريان با مدافعان سقيفه، كاربرد علم در سقيفه براى ضديت با خدا: نكته اول: سقيفه مكتب نيست، نكته دوم: سقيفه در شيوه خود متناقض است، نكته سوم: سقيفه فرصتى براى فكر نداشته، نكته چهارم: دشمنى با راه خدايى غدير، نكته پنجم: خطبه غدير براى رفع ابهامات، نكته ششم: نفهميدن غدير توهين به پيامبر صلى الله عليه و آله، نكته هفتم: پيچاندن معناى غدير توسط مخالفان، اقدامات اساسى براى مقابله با دشمن غدير: اقدام اول: تربيت نيرو براى پاسخ به دشمن: آموزش برخورد با انواع شبهات غدير، آگاهى كامل مبلغ از مبانى غدير، اقدام دوم تبليغ حقيقت غدير قبل از پاسخ شبهه، تأثير حقيقت غدير در دشمن، نتايج روشنگرى غدير به جاى پاسخ شبهه، مراعات مخاطب برارى درك غدير، از نجات غدير تا نجات مخاطب غدير، اقدام سوم ارائه اقرارها و اعترافات دشمن غدير، اقدام چهارم: ذكر نقطه ضعف هاى دشمن غدير، اقدام پنجم: پاسخ بعه شبهات درباره غدير، هدف از پاسخ به شبهه، ارزش گذارى شبهات، انواع القاى شبهه دشمن، انواع

ص: 662

پاسخ به شبهات دشمن: دسته اول: شبهات سندى در مقابل غدير، انواع شبهات سندى غدير، انواع پاسخ به شبهات سندى غدير، دسته دوم: شبهات دلالتى در مقابل حديث غدير، انواع شبهات دلالتى حديث غدير، انواع پاسخ به شبهات در دلالت حديث غدير، دسته سوم: شبهات عقلى در مقابل حديث غدير.

فصل هشتم: بخش اول: مهندسى زمان در تبليغ غدير: ايام غدير: نكته اول: فرصت استثنائى غدير، نكته دوم: ايام غدير چه روزهايى است، مناسبت هاى معروف مذهبى: مناسبت اول: ماه محرم و دهه عاشورا، مناسبت دوم: اربعين تا آخر ماه صفر: نگاه اول: اسارت غدير به دست سقيفه، نگاه دو غصب حق غدير در سقيفه، نگاه سوم: مبارزه تمام عيار معاويه با غدير، نگاه چهارم: ادامه دشمنى با غدير در بنى عباس، مناسبت سوم: ايام فاطميه، مناسبت چهارم: ايام نيمه شعبان، مناسبت پنجم: ماه مبارك رمضان، خدامحورى غدير، قرآن و غدير، دعا و غدير: ديدگاه اول: توبه و بازگشت به غدير، ديدگاه دوم: معارف دعايى غدير: موضوع 1: ايمان به غدير، موضوع 2: ارتباط نبوت و غدير، موضوع 3: معناى مولا در غدير، موضوع 4: خدا و غدير، موضوع 5 : دشمنان غدير: موضوع 6 : برائت از مخالفان غدير، موضوع 7: غاصبين حق غدير، موضوع 8 : ابلاغ غدير، موضوع 9: معرفت به غدير، ولادت دومين امام غدير عليه السلام، شهادت صاحب غدير عليه السلام، شبهاى قدر و غدير، عيد فطر و غدير، مناسبت هاى مذهبى غيرمعروف، موقعيت هاى خصوصى و شخصى، تبليغ غدير در طول سال: ديدگاه اول: تبليغ غدير در هر شرايط زمانى، ديدگاه دوم: تبليغ غدير در هر زمانى با مخاطب خاص آن، ديدگاه سوم: هر زمان با آخرين وارث غدير. بخش دوم: مهندسى مكان در تبليغ غدير: مكان بدون شرط براى تبليغ غدير، مكان هاى مناسب تر براى تبليغ غدير، مكان هاى خاص مرتبط با غدير: بيابان غدير، مكه، مدينه، نجف، مكان هاى عام مرتبط با غدير، كربلا، حرم هاى امامان عليهم السلام، مزار امامزادگان، قبور علما و مدافعان غدير، بيان عظمت مبلغان غدير، درجه بندى در زيارت قبور مدافعان غدير، قبور پيشتازان دفاع از غدير، قبور مبلغين هميشه بيدار غدير، قبور گروه هاى مدافع غدير، از قبور تا اماكن منسوب به مبلغين غدير، برائت در كنار قبور دشمنان غدير، اماكن مذهبى،

ص: 663

آماده سازى مكان هاى تبليغ غدير: اول: از مناسب سازى تا تاثيرگذارى مكان: ديدگاه اول: كيفيت تأثير گذارتر براى تبليغ غدير، ديدگاه دوم: قاعده مناسب سازى مكان براى تبليغ غدير، دوم: مسائل دخيل در آماده سازى مكان تبليغ غدير، عادى سازى محيط براى تبليغ، از نظر زيبايى و تزيين مناسب و مرتبط، فضاسازى محتوايى، مكان سازى براى تبليغ غدير، تأسيس مؤسسات براى تبليغ غدير، نامگذارى اماكن به نام غدير. بخش سوم: پيش بينى تبليغ غدير در زمان هاى آينده: مقايسه ديروز و امروز و فرداى تبليغ غدير، حركت جهانى به بلنداى غدير، مبلغ جهانى غدير، راهكارهاى احتمالى تبليغ غدير براى آيندگان، ضوابط احتمال و تخمين براى تبليغ غدير در آينده: جهت اول: ارتقاى تحقيقات علمى براى تبليغ غدير: مرحله اول: سرمايه عظيم علمى موجود براى همه انواع تبليغ، مرحله دوم: واكاواى غدير براى مفاهيم گسترده تر، مرحله سوم: راهكار براى آينده تحقيق درباره غدير، مرور بر راهكارهاى گذشته در تحقيق غدير، ارائه راهكارهاى تحقيق براى نسل آينده غدير، هدف واحد و روشن، نيازهاى نسل هاى آينده، بايدهاى نسل هاى آينده، جهت دوم: ارتقاى شيوه هاى تبليغ غدير: مبحث اول: ضوابط كليدى تبليغ غدير، مبحث دوم: شيوه هاى خاص موثر در تبليغ غدير: نكته اول: شيوه هاى جديد به قصد انجام وظيفه، نكته دوم: تبليغ دلسوزانه رمزى براى آيندگان غدير، نكته سوم: راه هاى خاص تبليغ غدير، مبحث سوم: كيفيت هاى مقابله با حملات تبليغى دشمنان غدير، سقيفه مدافع باطل به وسيله باطل، دنيا حقيقت غدير را فهميده، سقيفه حرف تازه اى براى گفتن ندارد، اعترافات خودشان براى مقابله كافى است، اطمينان از تهى بودن دشمنان غدير، جهت سوم: ارتقاى ابزار تبليغى، نيمه راه استفاده از امكانات جديد، رسانه هاى احتمالى آينده براى تبليغ غدير، تقيد به خطوط قرمز دين در مهنوسى تبليغ غدير، قائده اول: تبليغ غدير در محدوده الهى، قائده دوم: نبايدهاى علمى در تبليغ غدير، مراعات خطوط قرمز اعتقادى در تبليغ غدير، مراعات خطوط قرمز علمى در تبليغ غدير.

فصل نهم: سابقه مهندسى تبليغ غدير: بخش اول: مهندسى تبليغ غدير از سوى خداوند: برنامه هاى الهى براى تبليغ غدير. بخش دوم: مهندسى تبليغ غدير توسط

ص: 664

غدير توسط خوله حنفيه، مهندسى تبليغ غدير توسط دارميه حجونيه، چهارم: سابقه مهندسى تبليغ غدير به صورت گروهى: مهندسى تبليغ غدير توسط چهار نفر از صحابه، مهندسى تبليغ غدير توسط چهل نفر از صحابه، مهندسى تبليغ غدير توسط عده اى از انصار، پنجم مهندسى تبليغ غدير توسط به صورت اقرار مخالف، تبلغ غدير و اقرار ابليس، تبليغ غدير و اقرار ابوبكر، تبليغ غدير و اقرار عمر، تبليغ غدير و اقرار زيد بن ارقم، ناقل متن كامل خطبه، ابلاغ هميشه غدير پس از نفرين، خدا و جبرئيل شاهد بودند، غدير را از زبان خودت بشنوم، تبليغ غدير و اقرار براء بن عازب، تبليغ غدير و اقرار انس بن مالك، تبليغ غدير و اقرار ابوهريره، آيه «اليَومَ أكمَلتُ» در غدير، در غدير حاضر بودم، ولايت دشمن غدير را پذيرفته اى، تبليغ غدير و اقرار سعد بن ابى وقاص، غدير بالاترين فضيلت على عليه السلام، نداى من كنت مولاه در غدير، من از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدم، تبليغ غدير و اقرار عمرو عاص، تبليغ غدير و اقرار حسن بصرى، تبليغ غدير و اقرار عمر بن عبدالعزيز، تبليغ غدير و اقرار ابوحنيفه، تبليغ غدير و اقرار مأمون، غدير خلافت على عليه السلام بر ابوبكر و عمر، اقرار به غدير در نامه به بنى هاشم، سابقه پژوهش هاى علمى غدير، مهندسى تبليغ در اسناد حديث غدير: مرحله اول: ابلاغ اسناد غدير در شرايط خفقان، مرحله دوم: حفظ اسناد غدير تا قبل از هزاره اول اسلام، مرحله سوم: تدوين اسناد غدير در هزاره دوم اسلام، مرحله چهارم: تأليف در اسناد غدير در دو دهه اخير، مهندسى تبليغ دلالت حديث غدير: مرحله اول: مقابله با انكار دلالت غدير، مرحله دوم: بحث هاى دلالت غدير در هزاره اول، مرحله سوم: پاسخ به شبهات دلالت غدير در هزاره دوم، سابقه مهندسى تبليغ تأليفى غدير، مراحل تبليغ مكتوب: غدير در 1400 سال گذشته، ابعاد تبليغ مكتوب غدير در 14 قرن گذشته، سابقه اولين تأليفات درباره غدير، آمارى از سابقه كتب غدير تا امروز، سابقه موضوعات و گرايش هاى تحقيقى غدير، سابقه مهندسى تبليغ غدير در دعاها و زيارات: تبليغ غدير در زيارات، تبليغ غدير در دعاها، تبليغ غدير در دعاى روز غدير، تبليغ غدير در دعاى ندبه، تبليغ غدير در دعاى زيارت غدير، تبليغ غدير در دعاى عديله، تبليغ غدير در دعاى زيارت غدير، تبليغ غدير در دعاى عيد غدير،

ص: 667

آمارى درباره غدير، پنجم: منابع دانشنامه، ششم: تنظيم نهائى دانشنامه، فرهنگ نامه غدير، دائره المعارف بزرگ غدير، تدوين جامع ترين كتابنامه غدير، كتابشناسى هاى غير مستقل غدير، كتابشناسى مستقل غدير، جامع ترين كتابنامه غدير، جامعيت «غدير در آئينه كتاب» ، شيوه تنظيم كتابنامه جامع غدير، آينده كتابنامه جامع غدير، برپايى جامع ترين كلكسيون كتابخانه غدير، تدوين جامع ترين كتاب هاى شعر عربى و فارسى غدير، اختصاص مجله هاى به موضوع غدير، مجله هاى خاص غدير، گاهنامه هاى خاص غدير، تبليغات ديجيتال غدير، نوارهاى كاست، الواح فشرده، اينترنت موبايل ماهواره، فعاليت هاى فرهنگى غدير، جشن چهاردهمين قرن غدير: اول: كنفرانس هاى علمى، دوم: مجالس فرعى، سوم: نمايشگاه كتاب، چهارم: مسابقه تأليف كتاب، پنجم: نمايشگاه فنى، سال اميرالمؤمنين عليه السلام با دو غدير، غدير با زبان و مليت هاى مختلف، مقالات ملت ها درباره غدير، نويسندگانى از 34 كشور با 27 زبان، كتابى به نام «غدير در احساس ملت ها» ، همايش استقبال از غدير، همايش تجليل از خادمين غدير، كنفرانس تجلى غدير در عصر ظهور، كنفرانس تخصصى غدير و فاطميه، تدوين جامع ترين كتاب در مهندسى تبليغ غدير.

ص: 669

ص: 670

ص: 671

THE QADIR ENCYCLOPAEDIA

The most comprehensive encyclopaedia of Qadir

19

BY :

Mohammad Ansari Zanjani

ص: 672

ص: 673

اطلاع رسانی
فهرست کتاب

📖 فهرست کتاب

اطلاع رسانی

اطلاع رسانی