آینه غدیر در روایت شیعه و اهل سنت

مشخصات کتاب

سرشناسه : صاعد اصفهانی، محمدعلی، 1304 -

عنوان و نام پدیدآور : آینه غدیر در روایت شیعه و اهل سنت

مشخصات نشر : قم: مهر خوبان، 1394 .

مشخصات ظاهری : 796 ص.

شابک : 978-964-7395-49-6

وضعیت فهرست نویسی : فیپای مختصر

یادداشت : این مدرک در آدرس http://opac.nlai.ir قابل دسترسی است.

شناسه افزوده : مهرپرور، علیرضا، 1336 -

شماره کتابشناسی ملی : 3771136

ص : 1

اشاره

ص : 2

متن کامل این کتاب در سایت های مختلف قابل مشاهده می باشد.

از آن جمله: www.Ghbook.ir

ص : 3

مقدمه

یا الله

اهدنا الصراط المستقیم

در این کتاب:

به قضاوت می نشینیم؛

اختلاف میان شیعه و اهل سنت را.

«اللّهم اقض بیننا»

ص : 4

(رَبَّنَا لا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِینَا أَوْ أَخْطَأْنَا)

(بقره / 286)

(رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاکْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ)

(آل عمران / 53)

حضرت علی علیه السلام:

قیمهُ کُلِ امرءٍ ما یُحْسِنُه

ارزش هر کس به قدر تشخیص و حسن انتخاب اوست.

اِذا تَمَّ الْعَقْلُ، نَقَصَ الْکَلامُ

هرچه عقل به کمال رسد، سخن بیهوده کاستی یابد.

الْفُرصَهُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ، فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الخَیْر

فرصت چون ابر گذران می رود، پس فرصت های نیک را دریابید.

(نهج البلاغه، حکم: 21، 71 و 81)

علی علیه السلام:

زینت و رفعت خلافت بود، و خلافت به او و ابعاد مختلف الهی و انسانی او نیاز داشت.

صاحب قول: «سَلُونِی قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُونِی» در خانه وحی و حامل وحی و با وحی پرورش یافت و روحش با کنه وحی درآمیخت.

او حجابها را درنوردید و به مبدأ نور و حکمت پیوسته بود.

چه می توان گفت در حق کسی که سخنانش معجز بلاغت و شاهکارترین گفته های بشریست؟...

قائل «لو کشف» را اگرچه بسیار بسیار ستوده اند امّا همچنان حق ثنای او ادا نشده است.

صاعد

ص : 21

یادآوری 1

1 آنچه در این کتاب می خوانید سئوال و جوابهایی است که در ذهن و خاطر مؤلف سالهای متمادی رفت و آمد داشته است و پیوسته در این کتاب و آن کتاب، اینجا و آنجا در پی یافتن سند صحیح و مطابق واقع بودن که مورد قبول همه راویان و محققین و مورخین صدر اسلام و صحابه پیامبر اکرم باشد، به جستجو و تعمق گذشته است تا اینکه در این اواخر به خود گفتم نیکوست اگر به آنچه خود رسیده ای، دیگران مشتاق را نیز شریک گردانی.

مسلم این است که بخصوص در حوادث پس از ارتحال پیامبر مکرم صلی الله علیه و آله در مدت حدود نیم قرن اساس کشمکش ها و اختلاف های تا امروز پی ریزی شده است.

2 گریز از عبارت پردازی شبه داستانی و توجه نداشتن به صنایع ادبی در نوشتار نخست به منظور آسان بودن درک مطالب برای عموم و دو دیگر برای عدم تصرف در نقل خبر که بیشتر مستند است به متن نوشته های صدر اسلام و بعد، همه ایجاب می کرد که تناسب مطالب و عبارت ها همسانی بیشتری داشته باشد.

3 روش مؤلف در این کتاب بر این اصل مبتنی است که نه از طریق برداشت

ص : 22

خود یا دیگر نویسندگان شیعه از کتب تاریخ و اسناد تاریخی مطلب را دنبال کند، بلکه عین اسناد را از کتب تاریخ جلو چشم خواننده طالب دریافت حقایق بگذارد، حتی اگر ابهام یا عذوبت در عبارات وجود دارد، از به روز کردن متن خودداری شده است. هدف گلچین کردن حقایق و آسان در دسترس نهادن واقعیاتی است که اگر طالب جستجوگر منصفی بخواهد با فرصت کمی که امروزه در اختیار است به حقیقت دست یابد مقدور باشد. وفور آن همه وسایل ارتباط جمعی، کتاب، مجله، روزنامه، رادیو، تلویزیون، اینترنت و این همه کانال های ماهواره ای، موجب سر در گمی بیشتر شنونده، بیننده و خواننده گردیده است.

در همه این وسایل ارتباطی به خلاصه گویی و برداشت های شخصی اما بی نهایت با سلیقه های مختلف به شنونده منتقل می شود، و همین امر موجب مشوب شدن بیشتر اذهان و سر در گمی گردیده است.

امید است این کتاب کمکی به دستگیری و دستیابی طالبان به حقیقت گردد.

4 مقالات و کتب درباره خلافت و ولایت علی علیه السلام و موضوع غدیر خم و اثبات آن بحمدالله فراوان است. لذا ما در این کتاب بیشتر پرداخته ایم به جمع آوری مشتی از خروار از متن احادیث و اخبار و به خصوص از اهل تسنن و آن هم نه با تعبیر و تفسیر خود و استناد به آنها، بلکه عین هر حدیث و خبر را با ذکر راوی و نشان دادن منبع هر حدیث و خبر.

5 در این کتاب گاهگاه به تعدد و تکرار مطلب برخواهید خورد، شاید به نظر برسد این دوباره نویسی ها برای چیست؟ توجه باید داشت که هر خبر از منابع متعدد و در عین حال، نقل خبر بدون تصرف در متن و اظهار سلیقه است. و چون موضوع یکی است به نظر می رسد که ذکر خبر تکرار شده است، اما روش و طریق اثبات و تائید خبر در این نگارش به همین تعدد و تکرار است که از منابع

ص : 23

متعدد یک موضوع واحد، مورد تصدیق دیگر مورخین می باشد، و همین امر صحت وقوع و نحوه آن را تأیید می کند و تردید و تشکیک را از میان برمی دارد.

مگر برای کسانی که }فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ{

6 بدیهی است که هیچ نویسنده و پژوهشگر از احتمال خطا مصون نیست، لذا این ناچیز هم از هر اشتباه و کوتاهی که در این کتاب دیده شود طلب بخشش دارد، امید که این خدمت مقبول درگاه ائمه معصومین: قرار گیرد.

7 از همکاری بی شائبه و خلوص بی تردید دوست مهربان، مداح و خدمتگزار آل الله جناب علیرضا مهرپرور در تألیف این کتاب «آینه غدیر» از لحاظ فراهم کردن بعض کتب مرجع چه خرید و چه گرفتن کتاب و آوردن و بازگرداندن به کتابخانه ها و آنچه نویسنده در این سالهای کهولت و ناتوانی برای کار تألیف لازم بود ویژه چاپ کتاب صمیمانه سپاسگزارم و از پیشگاه احدیت توفیق روزافزون ایشان را در ادامه کارهای اینگونه می طلبم.

8 با حفظ حقوق مؤلف برای مؤلف، این کتاب برای چاپ و مقدمات آن در اختیار ایشان نهاده شد.

محمدعلی صاعد اصفهانی

ص : 24

ص : 25

یادآوری 2

هو خیر المعین

یادآوری2 نحمدک اللّهم و نصلی علی رسول الله و آله المعصومین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین

کتابی را که شما خواننده آن هستید بیش از سه سال استاد پیر سخن و ادب استان اصفهان و از نخبگان ماندگار آقای محمدعلی صاعد اصفهانی شبانه روز با جدیّت کامل به نوشتن آن مشغول بوده است و این حقیر از همان اوان اشتغال ایشان مشوّق و حاضر و ناظر صفحه به صفحه بوده و پیوسته دعاگو و از خدا برای ایشان طلب سلامتی می کرده ام که در این کهولت با پشتکار و شوق و دقت دست به تدوین و تألیف اثری بر این منهج که به نظر می رسد در این برهه زمان تاریخ بسیار به آن نیاز می باشد؛ زیرا تمام مطالب منظور خود را ساعی بوده که مستند و از منابع دست اول و مورد اعتماد، و به قاعده نقل عین حدیث و خبر با ذکر منبع و مأخذ آن همه مطالب مورد نظر را که امروز در دنیای اسلام مورد حاجت و گفتگو است فراهم و در دسترس بگذارد در این روزگار که بیشترین کتاب، روزنامه، مجله، رادیو و تلویزیون و این کانال های ماهواره ای که مثل علف

ص : 26

خودرو از گوشه و کنار هر روز و شب سبز می شوند و همه سر مغالطه کاری و به گمراهی کشاندن نسل جدید در سرتاسر عالم را دارند و بخصوص هریک به نوعی وقایع و اخبار اسلامی را از میلاد نبی اکرم صلی الله علیه و آله، جریان بعثت، هجرت، وفات و همه حوادث دوران پیامبر بزرگوار و سپس مسایل پیش آمده بعد از رحلت آن حضرت را هریک به نوعی، و هر گوینده و نویسنده به نحوی سعی در انحراف افکار عامه و به منظور خدشه دار کردن اساس اسلام با دگرگون جلوه دادن حقایق پیش آمده از بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله به بعد و تا امروز می کوشند و می خروشند و هریک خود را علامه دهر و مورّخ و محدّث بی بدیل و عالم به حقایق و دقایق جلوه می دهند و از هیچ خطاکاری و به غلط افکنی ابایی ندارند، در این کشاکش یک اثری که با استناد و نقل عین اخبار مورخین دست اول که همه غلط کاری ها را ناجوانمردانه و در کمال بی انصافی و پررویی به نام آنها به انجام می رسانند، نویسنده دلسوزی همه وقایع را با استناد به اخبار و احادیث همان مورّخان بدون تصرف و دخل در متن، عامه را در جریان حقایق وقایع قرار می دهد، اما ایشان از همان اوان کار این دغدغه را داشت که اگر من کتابی در حد توان رسا و گویا که همه طبقات را آگاه و خشنود سازد، فراهم آورم، تازه به چاپ رساندن و نشر آن امروزه با هزینه گزافی که در امر نشر کتاب وجود دارد چه خواهد شد؟ حقیر کاری که می توانستم در آن مرحله به آن اقدام کنم اطمینان دادن به ایشان، برای کوشش خود در امر چاپ و نشر آن بود و اینک پس از چهار سال با آماده شدن کتاب در پی وفای به عهد برای نشر از مؤلف دانشمند خواستم ضمن مقدمه ای بر کتاب، تألیف های خود را معرفی کنند؛ اما ایشان نوشتن مقدمه و معرفی خود را ضروری نمی دانستند، چون طرح کتاب را نیز بدون مقدمه شروع کرده اند و معرفی خود را هم همین کتاب حاضر دانستند که اگر مورد قبول واقع

ص : 27

شود، برای معرفی کافی است؛ وگرنه چه سود، «مشک آن است که خود ببوید، نه آن که عطّار بگوید!».

لذا این بنده یادآوری می کنم که در ضمن تألیف کتاب حاضر ایشان راجع به سرگذشت امام حسن علیه السلام با معاویه تألیف دیگری هم به نام «امام حسن علیه السلام در مصاف صلح» داشته اند که به سرمایه خیّر مکرّم، جناب مهندس علی بهشتی به تیراژ پنج هزار جلد(نشر محمل) انتشار یافت و متن کامل آن در سایت www.Ghbook.ir در دسترس می باشد و در آن کتاب مؤلف فی الجمله معرفی شده است.

یادآور می شوم در این کتاب شاید به نظر برسد بعض مطالب تکرار شده است باید توجه داشت که هر تکرار مطلب، به گوشه ای تازه و نکته ای که مؤید مورد بحث می باشد و ضرورت دارد به آن توجّه شود، اشاره شده است.

و نیز ذکر یک خبر از منابع متعدد صحّت و نحوه چگونگی وقوع موضوع را تأیید می کند، و هر تردید و تشکیک را از میان برمی دارد، مگر برای کسانی که: }فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ{ مصداق داشته باشد.

این تذکر نیز مفید خواهد بود که به مؤلف محترم پیشنهاد شد، اجازه دهند کتاب به ویرایش سپرده شود، و ایشان متذکر شدند که من در نوشتن تا آنجا که می توانستم، خود درست نویسی و نکاتی که در ویرایش و پیرایش به آن توجه می شود با بازنگری مورد نظر داشته ام، و بگذارید کتاب به همین نحو به دست خواننده برسد. اگرچه تردیدی نیست که یک ویرایش دقیق و استادانه، کتاب را نیک تر، مقبول طبع نکته سنجان خواهد کرد،اما در عین حال این احتمال هم وجود دارد که به نحو حاضر کتاب مطلوب تر باشد. البته و صد البته پس از حروفچینی و تایپ، سخت باید متوجه غلط گیری و درست نویسی و صفحه آرایی بود.

ص : 28

سخن آخر اینکه امروزه که با امکانات مالی و تبلیغاتی، شنیداری و دیداری، که دُوَل متمکّن مدّعیِ تمدن! و نیرومند با شبکه ائتلافی خود دارند، و از شبیخون فکری و اعتقادی پا فراتر نهاده و به طور علنی سر ستیز خود با اسلام را دارند، بر مسلمانان اعم از شیعه و سنّی ضروری است خود به قضاوت بنشینند و کلاه خود را قاضی کنند، تا از این چند دسته گی هایی که از طرف دشمنان خارجی امروز، و حاکمان جاه طلب دیروز خود مسلمانها بر مسلمانها تحمیل شده است، خود را رهایی بخشند.

اینجاست که نوشته هایی همانند این کتاب که حقایق را به زبان صریح تاریخ به آگاهی می رساند، ضرورت دارد مورد توجه قرار گیرد، باشد که در راه نجات برای بیرون رفت از این ورطه هولناکی که در این گذرگاه تاریخ به آن دچار شده ایم، خلاصی یابیم. ان شاء الله.

در خاتمه همیاری خیّر مکرّم جناب آقای حاج علی زارعی سودانی را که به یادبود پدر خود مرحوم حاج حیدرعلی زارعی(بانی بنای حسینه امام صادق علیه السلام واقع در محله سودان خیابان زینبیه اصفهان) در امر خیر چاپ کتاب شرکت نموده اند ارج نهاده، برای ایشان مزید توفیق و برای مرحوم والد ایشان رحمت و مغفرت از درگاه احدیت خواستاریم.

                                                          و ما توفیقی الا بالله

                                                   اصفهان تابستان 13 94شمسی

ص : 29

حضرت علی علیه السلام:

ظرف پذیرایی علم باشید،

نه فقط روایت کننده آن.

ص : 30

ص : 31

به جای مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم

بهتر آن باشد که وصف دلبران گفته آید از زبان دیگران

مترجم فاضل و محقق الفهرست ابن ندیم؛ م رضا تجدد ابن علی بن زین العابدین مازندرانی، چاپ دوم 1346ه.ش. در مقدمه خود آورده است: این کتاب قسمتی از علوم پیشینیان و سیر تکامل بشر است که نهضت های علمی و بالاخص نهضت علمی عالم اسلام تا قرن چهارم هجری قمری در آن جلوه گر است، و از آن زمان تا امروز و شاید قرنها بعد کمتر کتابی در تاریخ آداب ملل و نحل نوشته شده و می شود که از این کتاب چیزی اقتباس نکرده یا نکند.

از این قسمت از مقدمه مترجم، خواننده صاحب ذوق و فراست درمی یابد که کتاب الفهرست تا چه درجه ارزشمند و مفید است.

و حال به مقدمه مؤلف الفهرست، محمد بن ابی یعقوب، اسحاق بن محمد بن اسحاق الورّاق، المعروف به «ابن ندیم»(یا ابن الندیم) توجه فرمائید:

ص : 32

بسم الله الرحمن الرحیم

(از خداوند یگانه و قهار کمک و یاری را خواستارم)

خداوند بر عمر آن آقای دانشمند بیفزاید؛ [که بداند] مردم تشنه به دست آوردن نتایج اند، نه مقدمات و از رسیدن به آرزو و هدف خود شاد می شوند، نه از تطویل و اطناب در عبارات. از این رو ما در مقدمه کتاب خود به این چند کلمه اکتفا نموده و همین را برای مقصودی که در تألیف این کتاب داریم کافی می دانیم، و با طلب یاری از ذات باری و درخواست درود بر انبیاء و بندگان بااخلاص در اطاعتش، که می دانند روگردانی از گناه و توانایی در بندگی تنها به وسیله خداوند متعال امکان پذیر بوده و هست. چنین می گوییم:

این است فهرستی از تمام کتاب های امم از عرب و عجم [غیر عرب] که در رشته های گوناگون علمی به زبان و خط عربی موجود بوده، با تاریخچه ای از مصنفات و طبقات مؤلفان و سلسله خانوادگی و تاریخ تولد و دوره زندگانی و وفات آنان و جاها و شهرهایی که در آن مقیم بوده؛ و صفات نیکو و ارجمند، یا زشت و ناپسندی که داشته اند. از آغاز پیدایش هر علم تا این زمان و عصر ما که سال سیصد و هفتاد و هفت هجری [قمری] است. فهرست مقالات دهگانه این کتاب الی آخر... انتها الفهرست.

.....................

نویسنده این کتاب در دست شما نیز که در پی به دست آوردن نتیجه است؛ به جای این که صفحات را از حالات خود پر، و حاشیه پردازی کند، از مقدمه می گذرد، و به اصل مطلب منظور می پردازد.

رسانه ها و ارتباط های عصر ما از یک سو به دانستنی های عموم کمک می کنند؛ و از سوی دیگر به غفلت عامه سخت شدت می بخشند. گوینده بی اطلاع، بی سواد،

ص : 33

مغرض و سخن ناشناس آن کانال اغفال گر، نام کتابی که مربوط به قرن اول و دوم اسلام است برد، و گفت: این کتاب سال های اخیر نوشته و پخش شده است، حتّی آن نادان، ادب ناشناس که از علم فصاحت و بلاغت چیزی نمی دانست در کمال بی خیالی گفت: خطبه شقشقیه، خطبه معروف نهج البلاغه، مال علی علیه السلام نیست!... همچنین او یا دیگری از آنها گفت: اگر امامت علی علیه السلام از جانب خدا بود، می بایست از آن دفاع می کرد. و شما صد حدیث مفصّل بخوان از این نحو تبلیغات.

لذا تا آنجا که توان این قلم است، از مراجع معتبر، مطالب مستدل را جلوی چشم تشنگان حقیقت خواهد آورد. و اگر در بعض از مطالب به تکرار می انجامد، از آن جهت است که مسلّم می شود موضوع به یک کتاب، و یک مورّخ، و یک راوی وابسته نیست، و از طریق مختلف طرح و بررسی شده است، خاصه این که بیشتر اسناد و روایاتِ مورد ذکر و طرح، از طرف راویان غیرشیعی می باشد. اشاره می کنیم: به شرح حال سه مورخ: یعقوبی، طبری، ابن ندیم؛ که در قرن سوم و چهارم می زیستند، و نوشته های آنها مورد استشهاد و پایه بسیاری از کتاب های بعد، و هنوز، و تا آینده قرار گرفته و الزاماً خواهد گرفت؛ زیرا، اخباری که آنها در کتاب خود ثبت و ضبط کرده اند، شاخص و لُبِّ احوال گذشتگان پیش یا در زمان آنها بوده است، و چه در زمان آنها و چه بعد مورد قبول محققین واقع گردیده است؛ و چون در کارشان صداقتِ وجدان و شناختِ حقایق حاکم بر نوشتار آنها بوده است پایه و مایه کتاب ها، و فرهنگ ها، و آموزه های بعد از خود شده اند.

لذا این وجیزه که در دست شما خواننده است هم؛ برای روشن شدن گوشه هایی از تاریخ اسلام و تشیع است که پیوسته فضلا و دانشمندان کوشیده اند مشتاقان به حقیقت را به نحوی به مقصود برسانند،و هر کس از زاویه ای مطلب را دنبال کرده، و به نتیجه دلخواه خود رسیده است؛ امّا بحث هنوز باقی است. این

ص : 34

نویسنده نیز به همین منظور یعنی آشکار کردن حقیقت در موضوعی که قرنهاست مورد بحث و گفتگو است و هنوز ادامه دارد؛

در همان راهی که دیگران نیز رفته اند، گام بردارد، امّا با این تفاوت که دیگران خواننده را به استناد تاریخ، بیشتر با دریافت های خود، از موضوع آشنا می کنند، و کمتر عین اسنادِ مُدَلَّلِ تاریخی را نقل می کنند. و ما به نحو غالب عین اسناد و شواهد را خلاصه، و شسته رُفته ارائه می کنیم، و قضاوت و پذیرش حقیقت را به عهده خواننده جستجوگر و طالب حقیقت می گزاریم.

توجه شود که ما اسناد تاریخی را همان طور که به ما رسیده است، روی میز قضاوت جلو چشم تاریخ باز می کنیم،و وجدان حقیقت یاب را به شهادت می طلبیم.

در اول، به اختصار به معرفی سه کتاب و شرح حال صاحب اثر، از قول اشخاص و اسناد مورد وثوق که خدشه ناپذیرند می پردازیم؛ اگرچه جلوگیری از انکار و شک اشخاص }فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ{(1) غیرمقدور و دور از دسترس ما می باشد.


1- . سوره    2      آیه    10 سوره    5      آیه    53 سوره    8      آیه    4 9 سوره    9      آیه   125 سوره   22      آیه    53 سوره   24      آیه    50 سوره   33      آیه    12 سوره   33      آیه    32 سوره   33      آیه    60 سوره   47      آیه    20 سوره   47      آیه   29 سوره   74      آیه    31

ص : 35

شناسنامه

شناسنامه بعض مؤلف ها و مصنف های

تاریخ و حدیث

که در این کتاب بیشتر از آنها بهره گرفته شده است.

ص : 36

طبری

طبری

از الفهرست ابن ندیم: ص 424 425 محمد بن اسحاق ندیم گوید:

طبری: ابو جعفر محمد بن جریر بن یزید بن خالد طبری آملی، علامه باعمل و امام آن عصر و دوران و فقیه زمان خود بود، ولادتش در سال دویست و بیست و چهار در آمل و در سال سیصد و ده در سن هشتاد و هفت سالگی وفات یافت. حدیث را از مشایخ بافضل فرا گرفت، و استادان بزرگواری را در مصر و شام و عراق و کوفه و بصره و ری دید و در تمام علوم؛ علم قرآن، نحو، شعر، لغت و فقه متقن بود و محفوظات بسیار داشت.

در فقه مذهب و رویه مخصوص به خود داشت و کتاب هایی در آن تألیف کرد؛ از آن کتابها اینها در دست مردم است: الشروط الکبیر، المحاضر و السجلّات، الوصایا، ادب القاضی، الطهاره، الصلوه، الزکاه، اللطیف فی الفقه مشتمل بر چندین کتاب و کتاب التاریخ [همان تاریخ الامم و الملوک] و آخرین املایی که در آن دارد تا سال سیصد و دو بوده است. کتاب التفسیر که بهتر از آن تألیف نشده [و کتاب هایی دیگر].

ص : 37

طبری سنّی

از ریحانهالادب، محمدعلی مدرس، ج4، ص22 23.

طبری: ابن جریر سنّی، محمد بن جریر بن یزید بن خالد، یا کثیر بن غالب، ابوجعفر الکنیه آملی الولایه طبریُّ النسبه که به سال دویست و بیست و چهارم یا پنجم هجری قمری در آمل طبرستان متولد شد. خالو و دائی ابوبکر خوارزمی معروف می باشد. فقیهی است محدث، مورّخ، مفسّر، مشهور به امام طبری.

ابن خزیمه گفته است: در تمام روی زمین اعلم از او را سراغ ندارم.

تألیفات متنوعه او که در موضوعات مختلف نگارش داده برهانی قاطع بر تبحّر و فضل و احاطه علمی او می باشد.

تاریخ الطبری که نام اصلی آن تاریخ الامم و الملوک بوده و به تاریخ طبری و اخبار الرسل و الملوک معروف و گاهی به تاریخ کبیر موصوف و وقایع عمومی عالم را از بدو خلقت تا سال 302 یا 309هجری قمری حاوی است در لیدن و قاهره چاپ و به ترکی ترجمه و به طور اختصار [حذف القاب و نام و سلسله راویان خبر] به پارسی نیز ترجمه شده است. ترجمه فارسی پاینده مورد استناداین نگارش است.

وفات ابوجعفر طبری روز شنبه بیست و ششم شوال 310ه.ق. می باشد.

این ابن جریر(ابوجعفر محمد بن جریر بن یزید بن خالد معروف به ابوجعفر طبری غیر از ابن جریر شیعی ابوجعفر محمد بن جریر بن رستم بن جریر طبری آملی امامی مکنیّٰ به ابوجعفر و ابن فاضل می باشد.

از فرهنگ دهخدا(لغت نامه) ج32، ط ظ، ص143.

طبری: ابوجعفر محمد بن جریر از مشاهیر مورخان است، در تفسیر، حدیث، فقه وعلوم دیگر ید طولایی داشته ویکی از ائمه زمان خود به شمار می رفته است.

ص : 38

وی به سال 224ه در شهر آمل از طبرستان تولد یافته، و در سنه 310 در بغداد درگذشته است. ابو اسحاق شیرازی در کتاب «طبقات الفقهاء» وی را یکی از مجتهدین عصر به شمار آورده است. او همشیره زاده ابوبکر خوارزمی معروف بوده،و در اکثر علوم تألیفات داشته است و مشهورتر از همه کتاب معروف به «تاریخ طبری» می باشد که وقایع خلقت عالم را از زمان آدم تا عصر خود در آن آورده است. دیگر از تألیفات مهم وی تفسیر کبیر است، کتاب تاریخ او از کتب موثق و معتبر به شمار می رود. به اختصار به فارسی هم ترجمه شده است. ترجمه ترکی نیز دارد. وی در شعر و ادب نیز شهره عصر خویش بوده است(قاموس الاعلام ترکی).

رجوع به ابن جریر و به محمد بن جریر به کتاب التفهیم بیرونی، ص489و عقد الفرید، ج1، ص27 و ...(ذکر یک ستون کتاب مرجع).

ابن ندیم:

از دائرهالمعارف بزرگ اسلامی

ابوالفرج محمد بن ابی یعقوب اسحاق بن محمد بن اسحاق؛ کتاب شناس، فهرست نگار، و محقق بغدادی، سده 4ق. نویسنده اثر معروف «الفهرست» درباره خاستگاه ابن ندیم نمی توان به قطع سخن گفت اما، شناخت در خور ستایش او از وضعیت پیش از اسلام شاید بتواند شاهدی برای انتساب او به اقوامی باشد که قبل از ظهور اسلام در بین النهرین ساکن بودند، چنانکه نام پدر و نیایش، اسحاق، و کنیه های خود او و پدرش، ابوالفرج و ابویعقوب، به این احتمال قوت می بخشد. احتمال داده اند که پدر و فرزند هر دو ورّاق باشند( ).

با دقت در الفهرست می توان استنباط کرد که ابن ندیم با علوم مختلف آشنایی

ص : 39

نسبی داشته است. از خصوصیات او، آزاداندیشی، تسامح، دقت در ضبط، ذوق سلیم، و ابتکار در مسائل علمی است که از مصاحبتش با کسانی چون ابوسلیمان سجستانی و مشرب معتزلی و خردگرایش و نیز مطالعاتش در باب ادیان و مذاهب نشأت می گیرد.

قرائن موجود در الفهرست بر میل او به اعتزال دلالت دارد؛ از آن جمله است نقل اظهارات معتزله در باب پیامبر صلی الله علیه و آله به عنوان سرچشمه اندیشه اعتزال، ذکر و مدح ابن ابی دُواد معتزلی که از مؤلفان نبود.

گفته اند اینکه او از برخی امامان شیعه و فرزندانشان با جمله «علیه السلام» یاد کرده و اهل بیت پیامبر: را همچون فردی شیعی می ستاید و ذکر و تعبیر خاصه برای شیعیان و عامه برای اهل سنت، بر تشیع او دلالت کند.

الفهرست

این کتاب نه تنها به مثابه دانشنامه ای است که تاریخ، فرهنگ، ادبیات، مذاهب را از ادوار قبل از اسلام تا عصر نویسنده به شکل بدیعی به تصویر می کشد بلکه خصوصیات کتاب شناسی نیز دارد. هیچ یک از تألیفات در این رشته نه تنها از لحاظ وسعت و دقت بلکه از نظر روش با الفهرست قابل مقایسه نیست. وفات ابن ندیم بنا بر اکثر 388 قمری است. شرح حال ابن ندیم را در «فرهنگ دهخدا، معین، ریحانهالادب» ملاحظه شد مزید بر آنچه موجزاً ذکر شد، نداشت جز این جمله «الفهرست گنجینه ای است شامل تمام کتب مؤلفه عالم اسلام در هر علم و خود تا اواخر قرن چهارم هجری قمری.(1)


1- . تلخیص از دائرهالمعارف بزرگ اسلامی، ج5، صفحات 42 الی 48.

ص : 40

یعقوبی

تاریخ یعقوبی ترجمه محمدابراهیم آیتی

مورخ بزرگ اسلامی که پیش از مورخ معروف و بزرگ اسلامیِ دیگر(ابوجعفر طبری) می زیسته و از برجسته ترین ها در علم تاریخ و جغرافیا و مسالک و نجوم و غیره و اهل تحقیق و درست نویس بوده، معروف به: ابن واضح احمد بن ابی یعقوب اسحاق بن جعفر بن واضح کاتب اخباری اصفهانی.

یعقوبی معاصر دینوری(ابوحنیفه) و بلاذری(ابوجعفر احمد بن یحیی بغدادی متوفی به سال 29 علیه السلام صاحب کتاب فتوح البلدان) است.

یعقوبی را پیشرو و معلم جغرافیای مسلمین شمرده اند، وی در علم نجوم نیز متبحّر بوده است و صورت فلکی سال ولادت، بعثت و وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را به دست داده و اختلاف منجمان برشمرده است.

یعقوبی شعر عربی را نیک می سروده و نام وی در زمره شعرای ایران نیز آمده است. ابومنصور(ثعالبی) متوفی در حدود 425 در کتاب «یتیمه الدهر فی محاسن اهل العصر» آنجا که شعرای اصفهان را از کتاب «الاصفهان» حمزه اصفهانی نقل می کند، احمد بن واضح(یعقوبی) را در عداد شعرای اصفهان نام می برد و مراد همین یعقوبی مؤلف تاریخ است. و اشعاری که یاقوت در معجم البلدان از او ثبت کرده است در ملحقات البلدان یعقوبی نیز ثبت است.(1)

در یتیمه الدهر فی محاسن اهل العصرِ» ثعالبی و هم در اعیان الشیعه علامه فقید سید محسن جبل عاملی و نیز مختصر البلدان ابن فقیه همدانی،جغرافیادان


1- . تعدادی از این ابیات در مقدمه ترجمه صحفه دوازده آورده شده است.

ص : 41

بزرگِ اوائل قرن چهارم هجری، تصریح شده؛ یعقوبی اصلاً ایرانی و از مردم اصفهان بوده است. امّا این که نیاکان وی کِی و چگونه از اصفهان به عراق عرب رفته اند در جایی به نظر نرسید.

«واضح»، جد یعقوبی در سال158 از طرف منصور عباسی به حکومت ارمنستان و آذربایجان منصوب شده بود، و در 162 به حکومت مصر گماشته شد و هنگامی که مهدی عباسی(در سال 160ه.ق.) در سفر حج دستور توسعه مسجد و قرار دادن کعبه را در وسط صادر کرد، به واضح، که حاکم مصر بود نوشت تا مصالح و لوازم کار را به مکه حمل کند و در آنجا به یقطین بن موسی تحویل دهد.

هنگامی که حسین بن علی بن حسن بن حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب علیه السلام در خلافت هادی عباسی در سال 169خروج کرد، و در فخ به شهادت رسید و ادریس بن عبدالله بن حسن بن علی بن ابیطالب علیه السلام از این واقعه جان به در برد، رهسپار مصر نزد واضحِ به قول طبری «رافضی» و به قول ابن اثیر «یکی از شیعیانِ علی علیه السلام» بود، رفت. واضح، ادریس را به مغرب و از آنجا به طنجه فرستاد و او در شهر «ولیل» اقامت گزید و مردم دعوت او را پذیرفتند.

هادی عباسی به جرم حمایت از ادریس بن عبدالله علوی، واضح را در سال 169گردن زد.

یعقوبی در مآخذ متعدّد، ضمن عناوین مختلف دیگر به ابن واضح، احمد بن اسحاق بن واضح مولی بنی هاشم، و «ابن الیعقوبی» و احمد بن ابی یعقوب اسحاق بن جعفر بن وهب بن واضح الکاتب الاصبهانی الاخباری، و احمد بن واضح الاصبهانی المعروف بالیعقوبی و یعقوبی تعبیر و شناخته شده است. از تاریخ و محل تولد او چیزی به دست نیامد.

در دائره المعارف اسلامی وفات وی در مصر ذکر شده و سال تاریخ نیز

ص : 42

متفاوت و مشهورتر سال 284ه.ق. است.

واضح، جدّ یعقوبی، از شیعیان فداکار اهل بیت: بوده و جان خود را بر سر این کار نهاده است. و در شیعه بودن یعقوبی نیز شبه ای نیست، و چه کتاب تاریخ او و دیگر آثارش بر این مطلب گواه است. یعقوبی حدیث غدیر خم و ثقلین و تفسیر آن به کتاب خدا و عترت را روایت کرده و نیز آیه }الیوم اَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتَ لَکُمُ الاِسْلامَ دیناٌ{ را، در روز نصب امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب صلوات الله و سلامه علیه، در غدیر خم تصریح کرده است.

یعقوبی جز از علی بن ابیطالب علیه السلام تعبیر به امیرالمؤمنین نمی کند و به همین شواهد در مآخذ مختلف به شیعه بودن وی تصریح کرده اند.

ظاهراً یعقوبی این کتاب تاریخ خود را در سال 259به پایان برده است؛ چون بعد از این تاریخ کتاب تمام می شود.(1)

سارتن

پس از آن که یعقوبی را به عنوان مورخ و جغرافی دان شیعه معرفی می کند، می گوید: از لحاظ شیعه بودن وی این کتاب جالب توجه است؛ چه، بی طرفانه و با علاقه خاص نوشته شده.(2)

هوشما

در معرفی کتاب تاریخ یعقوبی و نشان دادن مآخذ مؤلف می نویسد: کار یعقوبی با کار طبری و دیگران که از وی پیروی کرده اند، تفاوت کلی دارد... وی


1- . نگاه کنید: ترجمه تاریخ یعقوبی، محمدابراهیم آیتی، ص 10 14.
2- . مقدمه، ص نوزده، از مدخل سارتن، ج1، ص 907.

ص : 43

از مؤلفین محتاط است که مطالب خود را باید بداند و به قول دیگران اعتماد نمی کند... .(1)

علامه دهخدا

یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب بن واضح، و یا احمد بن ابی یعقوب اسحاق بن جعفر بن وهب بن واضح، کاتب معروف به یعقوبی و ابن واضح، از تاریخ نویسان و جغرافیون اسلامی است. در ارمنیه، هند، مصر و بلاد مغرب و دیگر کشورهای اسلامی گردش کرد، از تألیفات اوست: 1 اخبار الامم السالفه، 2 الاسماء، 3 البلدان، 4 التاریخ(معروف به تاریخ یعقوبی) و چند کتاب دیگر. وفات یعقوبی به سال 278 یا 284ه.ق. اتفاق افتاده است.(2)

نقل از مقدمه مؤلف(یعقوبی)، ج3، ص357 358

کسانی که ما مطالب این کتاب را از آنان روایت کرده ایم، عبارتند از:

اسحاق بن سلیمان بن علی هاشمی از بزرگان بنی هاشم، ابوالبختری وهب بن وهب قرشی،(3) از جعفر بن محمد و جز او از رجال حدیثش، و ابان بن عثمان از جعفر بن محمد، و محمد بن عمر واقدی(4) از موسی بن عقبه(5) و جز او از رجال حدیثش، و عبدالملک بن هشام(6) از زیاد بن عبدالله بکائی(7) از محمد بن اسحاق


1- . مقدمه، ص28.
2- . فرهنگ دهخدا(لغت نامه)، ج50، ص208.
3- . از فقهای زمان هارون.
4- . ر. ک: فهرست، ص144.
5- . موسی بن عقبه بن ابی عیاش اسدی مدنی از علمای مغازی و سیر که احمد بن حنبل درباره او گوید: علیکم بمغازی ابن عقبه فانه ثقه ف141ه. 758م.(اعلام زرکلی).
6- . عبدالملک ابن هشام بن ایوب حمیری معافری بصری مصری راوی سیره از ابن اسحاق از بکائی. ف218.
7- . ابو محمد زیاد بن عبدالله بن طفیل قیسی عامری بکائی راوی سیره از ابن اسحاق منسوب به «بکاء» یعنی ربیعه بن عامر بن صعصعه.

ص : 44

مطلبی(1) و ابو حسان زیادی(2) از ابو المنذر کلبی(3) و جز او از رجال حدیثش، و عیسی بن یزید بن دأب،(4) و هیثم بن عدی طائی(5) از عبدالله بن عباس همدانی،و محمد بن کثیر قرشی از ابوصالح و جز او از رجال حدیثش و علی بن محمد بن عبدالله بن ابی سیف مدائنی(6) و ابو معشر مدنی(7) و محمد بن موسی خوارزمی منجم(8) و ما شاء الله منجم در طالع، سال ها و زمان ها و جز اینها که نام بردیم هم مطالبی آوردیم که آنها را دیگران گفته و روایت کرده اند، و در تاریخ زندگی خلفا و سرگذشت آنان، بر آنها دست یافته ایم [و به اختصار پرداختیم].

از ریحانه الادب فی تراجم کنی و الالقاب

احمد بن ابی یعقوب بن واضح، یا احمد بن ابی یعقوب اسحاق بن جعفر بن وهب بن واضح، کاتب معروف به یعقوبی و ابن واضح و ابن الیعقوبی، اصفهانی البلده عباسی النسب، شیعی المذهب،از قدمای مشاهیر مورخین، و جغرافیین


1- . ابو عبدالله محمد بن اسحاق یسار فارسی مطلبی، ف150ه. (ر. ک: فهرست، ص136).
2- . ابو حسان بن عثمان زیادی(اللباب).
3- . هشام بن محمد بن صائب کلبی نسّابه معروف، ف206(فهرست، ص140).
4- . لیثی بکری حجازی خطیب و شاعر از علمای انساب معاصر و معاشر مهدی و هادی عباسی. ف171ه! و 877م.(زرکلی)
5- . 114 207ه. 732 823 م.(زرکلی)
6- . ابوالحسن علی بن محمد بصری مدائنی که ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، و شیخ مفید در ارشاد از او روایت می کنند، وی در سال 225ه در بغداد درگذشت(الکنی و الالقاب، فهرست ص147)
7- . جعفر بن محمد بلخی.
8- . ف 232ه.

ص : 45

عمومی اسلامی قرن سیم هجرت می باشد که با ابوحنیفه دینوری احمد بن داود معاصر بود، به سال دویست و شصتم هجری در ارمنیه و هند و مصر و بلاد مغرب و اغلب بلاد اسلامی سیاحت ها کرد، در خلال این احوال کتاب البلدان را تألیف داد که نسبت به خود اقدم کتب عربیه بوده و در لیدن و نجف به طبع رسیده است.

از تألیفات اوست:

1 اخبار الامم السّالفه. 2 الاسماء. 3 البلدان(فوق الذکر). 4 التّاریخ که به تاریخ یعقوبی معروف و به دو جلد مشتمل می باشد، که اولی راجع به پیش از اسلام و دومی به وقایع اسلام تا سال دویست و پنجاه و دوم هجرت، و هر دو جلد در لیدن به طبع رسیده و حاوی تاریخ بنی اسرائیل و سریانیان و هنود و یونانیان و روم و ایران و حبشه و اسلامیان و اغلب امم متنوعه می باشد. 5 المسالک و الممالک(ظاهراً همان کتاب البلدان). 6 مشاکله الناس لزمانهم.

تشیع یعقوبی از هر دو کتاب تاریخ، و بلدان او ظاهر و در کتاب تاریخ حدیث غدیر را نیز نگاشته است. در آداب اللغه العربیه گوید: از مزایای کتاب تاریخ یعقوبی علاوه بر قدمت آن این است که مؤلفش شیعه مذهب بود. و پاره ای مطالب از عبّاسیین می نگارد که غیر او از ذکر آنها امتناع و تحاشی می نمایند.

وفات یعقوبی مابین سالهای دویست و هفتاد و هشتم، و هشتاد و چهارم هجری قمری مردد و به حکم پاره ای قراین دومی اقرب به صحت است.(1)


1- . فرهنگ(لغت نامه) دهخدا نیز خلاصه این نگارش را در تعریف «یعقوبی» آورده است.

ص : 46

ص : 47

بِسْمِ الله الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

﴿أَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحَابِ الْفِیلِ(١) أَلَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فِی تَضْلِیلٍ(٢) وَأَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْرًا أَبَابِیلَ(٣) تَرْمِیهِمْ بِحِجَارَهٍ مِنْ سِجِّیلٍ(٤) فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَأْکُولٍ(٥)﴾

به نام خداوند بخشنده مهربان

آیا ندیدی پروردگارت با اصحاب فیل(لشکر ابرهه که به قصد نابودی کعبه آمده بودند) چه کرد؟! آیا نقشه آنها را در ضلالت و تباهی قرار نداد؟ و بر سر آنها پرندگانی را گروه گروه فرستاد. که با سنگهای کوچکی آنها را هدف قرار می دادند. در نتیجه آنها را همچون کاه خورد شده قرار داد.

به نام خدا ابتدا کردیم مطالب خود را با ذکر سوره ای از کتاب او درباره اصحاب فیل، که در سال میلاد نبی مکرم صلی الله علیه و آله(1) در مکه اتفاق افتاد، و پی می گیریم ان شاءالله.


1- . ما به احترام رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمه طاهرین: چه در متن و چه در نقل، هرجا نام این بزرگواران برده می شود ذکر صلوات و سلام را حتی الامکان رعایت کردیم.

ص : 48

عام الفیل (70-569 میلاد عیسی (ع))

داستان اصحاب فیل مفصل و متواتر است، خلاصه و اصح آن در تفسیر نمونه جلد 27، صفحات 328 الی 343 به نقل از سیره ابن هشام، بلوغ الارب، بحارالانوار و مجمع البیان در تفسیر سوره فیل آورده شده است.

گزیده ای از آن خلاصه، در حدی که جریان آن رویداد تاریخی را به خواننده منتقل کند، از نظر می گذرانیم:

ذونواس پادشاه یمن مسیحیان اطراف خود را سخت تحت شکنجه و فشار گذاشت که از مسیحیت بازگردند؛ یک نفر از این مسیحیان که جان سالم به در برد نزد قیصر روم به دادخواهی رفت. قیصر که مسافتی طولانی با یمن در پیش داشت به نجاشی سلطان حبشه که مسیحی بود، نوشت که انتقام مسیحیان را از ذونواس بگیرد، نجاشی لشکری انبوه به سرداری ارباط فرستاد و ذونواس را شکست داد، ابرهه که یکی از فرماندهان این سپاه بود علیه ارباط شورش کرد و او را کشت و خود به جای او حکمران یمن شد، نجاشی تصمیم به سرکوب ابرهه گرفت و ابرهه موهای سر خود را تراشید و با مقداری از خاک یمن به نشانه تسلیم خدمت نجاشی فرستاد و اعلام وفاداری کرد، و نجاشی او را بخشید و در مقام حکومت یمن او را ابقا کرد.

ابرهه برای اثبات خدمتگذاری خود کلیسایی زیبا و مجلّل و بزرگ در یمن احداث کرد و تصمیم گرفت مردم جزیره عربستان را نیز به سوی این کلیسا جلب و جذب کند در حدی که کعبه را از مرکزیت و اهمیت ساقط کند و به همین

ص : 49

منظور در میان قبایل عرب سرزمین حجاز که علاقه وافر داشتند به تبلیغ و فعالیت پرداخت، گفته اند این کار ابرهه بعضی اعراب را بر آن داشت که مخفیانه کلیسا را آتش زدند و بعض دیگر گفته اند آن را آلوده و ملوّث کردند.

ابرهه از این که کلیسایش اعتبار خود را از دست داد خشمگین شد و با سپاهی عظیم که تعدادی فیل همراه آنان بود به سوی مکه حرکت کرد، با نزدیک شدن به کعبه دستور داد اموال مردم مکه غارت و ضبط شود، که در این جریان دویست شتر از عبدالمطلب ضبط شد، ابرهه فرستاد سرجنگ نداریم و می خواهیم کعبه را از میان برداریم، عبدالمطلب گفت: شتران مرا به من بازگردانید، و خود دانید و کعبه؛ ابرهه تعجب کرد و گفت تو از اموالت حرف می زنی و درباره کعبه که دین تو و اجداد تو است و برای ویران کردنش آمده ام سخنی نمی گویی، عبدالمطلب گفت:

«اَنَا رَبُّ الاِبلِ وَ اِنّ لِلْبَیْتِ رَبّاً سَیَمْنَعُهُ!»

من صاحب شترانم، و این خانه صاحبی دارد که از آن دفاع می کند.

عبدالمطلب با شتران به مکه برگشت و مردم را دستور داد به کوههای اطراف پناهنده شوند، و خود پس از آنکه دست در حلقه کعبه زد و از خدا خواست که مکه را حفظ و از خانه کعبه حمایت کند. با فرزندان و جماعتی از قریش در دره ای پناه گرفت و یکی از فرزندان خود را به بالای کوه ابوقبیس فرستاد که اخبار حمله ابرهه را به او برساند فرزندش به سرعت خود را به عبدالمطلب رسانید که ابری پرهیبت و سیاه از طرف دریا(احمر) به سوی ما می آید، عبدالمطلب یقین کرد، این مدد الهی است.

ابرهه که بر فیل خود به نام(محمود) سوار بود با لشکر انبوهش به سوی کعبه سرازیر شد، اما فیل او گام برنمی داشت و آهنگ بازگشت داشت، در همین هنگام پرندگانی از سوی دریا فرا رسیدند همانند پرستو، و هر یک در منقار و پنجه ها سه سنگ ریزه داشت که بر لشکر ابرهه فرو ریختند و لشکریان وحشت زده و معدوم و مجروح بر زمین می افتادند؛ خود ابرهه را نیز که مجروح و مصدوم شده بود، به صنعا باز گرداندند. تعداد فیل هایی که همراه ابرهه بود تا دوازده گفته اند.

اهمیت این واقعه به قدری بود که آن را سال(عام الفیل) نامیدند و تاریخ عرب

ص : 50

شد و پیامبر مکرم صلی الله علیه و آله در همین سال تولد یافت. گفته اند میان این دو رابطه وجود داشته.(1)

ولادت حضرت ختمی مرتبت (ص) عام الفیل70-569 میلادی(میلاد عیسی (ع))

میلاد رسول خدا صلی الله علیه و آله در سال «عام الفیل» که گفته اند پنجاه شب با آن فاصله داشت واقع گردید قریش چون واقعه عام الفیل(این واقعه قبلاً به اختصار ذکر شد) پیش آمد و سال مشهوری بود آن را مبدأ تاریخ شناختند و به همین جهت سال میلاد رسول خدا صلی الله علیه و آله آغاز تاریخ آنها گردید.

ازدواج عبدالله(پدر حضرت محمد صلی الله علیه و آله) با آمنه دختر وهب(مادر ایشان) ده سال و به قولی ده سال و اندی پس از حفر چاه زمزم بود. و فاصله ازدواج و ولادت حضرت محمد صلی الله علیه و آله ده ماه و به قولی بیشتر بوده است.

وفات عبدالله بن عبدالمطلب پدر رسول خدا به روایت اصح2ماه یا کمی بعد از ولادت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اتفاق افتاد. وفات عبدالله در مدینه نزد دائی های پدرش(طایفه بنی النجّار) در خانه ای معروف به «دارالنابغه» واقع گردید و در این هنگام او بیست و پنج ساله بود.

آمنه مادر پیامبر مکرم صلی الله علیه و آله که شش ساله بود از عبدالمطلب که او را کفالت می کرد اجازه گرفت و به مدینه رفت و یک ماه در «دارالنابغه» مجاور قبر شوهرش با فامیل و اقرباء دیدار کرد و هنگام بازگشت به مکه در محلی بین راه به نام(ابواء) مریض و بدرود زندگی گفت و همانجا به خاک سپرده شد و به نقلی بعد او را به مکه منتقل کردند.(2)


1- . تفسیر نمونه، ج 27، صفحات 328 الی 343 به نقل از سیره ابن هشام، بلوغ الارب، بحارالانوار و مجمع البیان در تفسیر سوره فیل به تلخیص آورده شد.
2- . یعقوبی، ج 2، ص 358- 363

ص : 51

وفات عبدالمطلب هشت سالگی پیامبر9 8 عام الفیل 577 میلادی

حضرت محمد صلی الله علیه و آله هشت ساله بود که جد او عبدالمطلب بن بنی هاشم پدر عبدالله و متکفل او از دنیا رفت.

عبدالمطلب هنگام وفات با اینکه عباس فرزند بزرگ او و سقایت مکه را می داشت، پیامبر را به ابوطالب سپرد، و سرپرستی او را به ابوطالب سفارش کرد، چون ابوطالب عمو و عبدالله پدر پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله هر دو از یک مادر؛ یعنی هر دو برادر تنی و از یک پدر و مادر بودند، عبدالمطلب پدر، و مادر ایشان فاطمه بنت عمروبن عائذبن عمران بن مخزوم بود.(1)

سرپرستی ابوطالب موجب شد که همسر او فاطمه بنت اسد بن بنی هاشم بن عبد مناف در خانه عهده دار امر رسول خدا صلی الله علیه و آله شود، و این بانوی بزرگوار بهتر از هر مادر دلسوزی چنان در سرپرستی او کوشید که پیامبر صلی الله علیه و آله همیشه سپاسگزار نیکی های آن زن بود.

این زن مادر علی علیه السلام است که علی علیه السلام را در سی سالگی پیامبر در خانه کعبه به دنیا آورد، و نیز از نخستین کسانی است که به آن حضرت ایمان آورد و به همراه مهاجرین با او به به مدینه هجرت کرد، و چون از دنیا رفت، رسول الله صلی الله علیه و آله او را در پیراهن مخصوص خود کفن کرد، و پیش از دفنش در قبر او خوابید که از فشار قبر ایمن گردد(2).

رسول خدا را پس از وفات عبدالمطلب، عمویش ابوطالب پدر علی ابن ابیطالب علیه السلام سرپرستی کرد و نیکو و بهتر سرپرستی بود.

علی بن ابیطالب علیه السلام فرمود:(ابی ساد فقیرا، و ما ساد فقیر قبله) پدرم در عین ناداری سروری کرد، و پیش از او فقیری سروری نیافت.(3)

از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده که پس از وفات فاطمه بنت اسد که زنی


1- . سیره ابن هشام، ج 1، ص 179و طبری، ج 3، ص 82 9.
2- . ارشاد مفید، ج 1، ص 2- 3.
3- . یعقوبی، ج 2، ص 368.

ص : 52

مسلمان و بزرگوار بود، گفت: الیوم مات امی،(امروز مادرم وفات کرد) و او را در پیراهن خود کفن کرد، و در قبرش فرود آمد، و در لحد او خوابید. پس به آن بزرگوارگفته شد: ای رسول خدا برای فاطمه سخت بیتاب گشته ای؟ گفت:

«انها کانت امی اذکانت لتجیع صبیانها وتشبعنی وتشعثهم وتدهننی وکانت امی.»

به راستی مادرم بود، چه کودکان خود را گرسنه می داشت و مرا سیر می کرد، و آنان را گردآلود گذاشت، و مرا شسته و آراسته می کرد و مادرم بود(1).

سفر شام 12 عام الفیل 581 میلادی(12 سالگی حضرت)

در رفتن پیامبر صلی الله علیه و آله به شام و سن حضرت در آن موقع اخبار متفاوت است بعضی هشت سال را ذکر کرده اند، اما روایت دوازده سال متواتر و اصح به نظر می رسد، گویند: ابوطالب که سرپرستی آن جناب را عهده دار بود، با کاروانی که برای تجارت آماده حرکت به طرف شام بود خواست همراه شود که حضرت به اشتیاق در وی آویخت که مرا به که می سپاری و ابوطالب تصمیم گرفت، و او را همراه خود برد تا به بصری شام رسیدند(در بصری صومعه ای بود که(بحیری) جرجیس عالم و راهب عیسوی در آن به عبادت زندگی می گذراند، رسم بود که قافله در این محل توقف و پس از استراحت، روز بعد به طرف شام حرکت می کرد، بحیری که همیشه ناظر این قافله ها بود این بار توجهش جلب شد که پسری همراه قافله است که در او آثار و علایم بزرگی، و الهی بودن او برای بحیری مشهود می شد.

لذا غذایی آماده کرد و همه اهل قافله را دعوت به مهمانی کرد، از او پرسیده شد که تا حال چنین کاری نمی کردی گفت: اسباب آن اینک فراهم بود، همه مشغول صرف غذا بودند، و چون حضرت دعوت را نپذیرفته بود کنار قافله ماند،


1- . همان، ص 36 9.

ص : 53

بحیری توجه کرد آن که او دیده بود و به خاطر او از قافله دعوت به صرف غذا کرده است در بین مهمانان نیست پرسید آیا کسی از شما برای صرف غذا نیامده است، گفتند: همه آمده ایم جز پسر جوانی که نیامد، گفت او را هم به مهمانی بخوانید و حضرت به صومعه تشریف آورد و در پایان مهمانی که همه به طرف قافله برگشتند و ابوطالب و حضرت آخرین بودند که می خواستند به سوی جمع برگردند بحیری اول از ابوطالب سئوالاتی کرد و سپس حضرت را به لات و عزی سوگند داد که از حالات خود در خواب و بیداری برای او شرح دهد، حضرت فرمود: من به لات و عزی اعتقاد ندارم و سئوال های او را پاسخ داد، بحیری از مجموع آنچه از مشاهدات خود از آن جناب دید و از پاسخ سئوال های ایشان دریافت کرد با آنچه در اخبار پیشینیان خود و نشانیهایی که برای منتظر بعد از عیسی می دانست یقین کرد که این جوان با این خصوصیت ها باید همان موعود باشد. لذا ابوطالب را سوگند داد که حضرت را به مکه برگرداند که سران یهود و فرستاده های روم به دنبال چنین شخصی هستند تا او را بکشند برگرد و خطر را از او بگردان که حفظ و صیانت از او اینک به عهده توست و این راز را پوشیده دار و به احدی ابراز مکن تا موقع آن برسد و به جهت همین تأکیدها و سفارشهای بحیری ابوطالب بر حمایت و حفظ حضرت از شر دشمنان افزود و به مکه مراجعت کرد.(1)

جنگ فجار 20 عام الفیل 589 میلادی

در جنگ بنی ضمره و بنی هذیل که در اثر کشتن مردی از قبیله بنی هذیل توسط فردی به نام براض اتفاق افتاد و به دنبال آن جنگی بین دو قبیله رخ داد که در ماه رجب که نزد آنها ماه حرام بود، و بدین جهت آن را فجّار نامیدند.

در این جنگ هر طایفه از قریش برای خود سروری داشت، و ابوطالب سرور بنی هاشم مانع شد که حتی یک نفر از بنی هاشم در آن شرکت نمایند.


1- . به تلخیص سیره ابن هشام، ج1، ص 180 181 182. طبری، ج 3، ص 829– 830 – 831.

ص : 54

اما به قولی ابوطالب که رسول خدا همراهش بود، فقط به نظارت حاضر شد، و جنگ به نفع کنانه پایان یافت و آن فتح را در اثر برکت حضور حضرت می دانستند.

از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است که فرموده: شهدت الفجار مع عمی ابوطالب، و انا غلام(پسری بودم که با عمویم ابوطالب، در حرب الفجار حاضر شدم)

در سال این جنگ اقوال مختلف است، حضرت در این موقع ترجیحاً بیست سال داشته اند.(1)

حلف الفضول 20 عام الفیل 589 میلادی

رسول خدا از بیست سال گذشته بود که در(حلف الفضول) شرکت کرد و پس از آنکه خدایش به رسالت فرستاد، گفت:

«حضرت فی دار عبدالله بن جدعان حلفاً مایسرنی به حمرالنعم ولو دعیت الیه لاجبت»

«در خانه عبدالله پسر جدعان در پیمانی شرکت نمودم که شادمان نیستم تا به جای آن شتران سرخ موی داشته باشم، واگر دیگر بار به چنان پیمانی دعوت می شدم، می پذیرفتم».

سبب پیش آمدن حلف الفضول آن بود که قریش با هم همپیمان شده بودند و در حرم بر بیگانه و بی کس ستم می کردند، تا آنکه مردی از بنی اسد بن خزیمه با کالایی به مکه آمد و مردی از بنی سهم کالای او را خرید و آن را گرفت لیکن از پرداخت بهای آن امتناع کرد، اسدی با قریش سخن گفت و به آنان پناهنده شد و یاری خواست تا حق خود را بگیرد، اما کسی حق او را نگرفت و ناچار بر کوه ابوقیس برآمد و با صدای بلند فریاد زد: ای آل فهر به داد ستمدیده ای دور از خویشان و خاندان برسید که در شهر مکه سرمایه او را به ستم برده اند، همانا حرم


1- . به تلخیص یعقوبی، ج 2، ص 270 – 280.

ص : 55

برای کسی است که در بزرگواری تمام باشد و دو جامه فریبکاران را احترامی نیست.

و به قولی مردی از بنی اسد نبود بلکه قیس بن شیبه سلمی کالایی به ابی بن خلف جمحی فروخت و ابی حق او را برد و قیس آن شعر را گفت و به قولی دیگر این شعر را:

یا قصی کیف هذا فی الحرم

و حرمه البیت و اخلاق الکرم

اظلم لا یمنع منی من ظلم

(ای فرزندان) قصی این چه کاریست در حرم ! به حرمت خانه و مکارم اخلاق سوگند که بر من ستم می شود و دست ستمکار از سرم کوتاه نمی گردد(کسی به دادم نمی رسد)

پس قریش شرمنده شدند و ایستادند و پیمان بستند که بر بیگانه و جز او ستم نشود، و حق مظلوم از ظالم گرفته شود. و در خانه عبدالله بن جدعان تیمی فراهم شدند و هم پیمان ها، هاشم و اسد و زهره و تیم و حارث بن فهم بودند. قریش گفتند: این پیمانی زائد است و آن را حلف الفضول نامیدند. و به قولی سه نفر به نامهای، فضل بن قضاعه و فضل بن حشاعه، و فضل بن بضاعه در این پیمان حضور داشتند و بدین جهت پیمان را «حلف الفضول» نامیدند.(1)

ازدواج پیامبر اکرم (ص) با خدیجه (س) 25 عام الفیل 594 میلادی

رسول خدا بیست و پنجساله بود که خدیجه دختر خویلد را به همسری گرفت و از فرزندان آن بزرگوار از خدیجه، قاسم(که حضرت به ابوالقاسم مکنی شد) پیش از بعثت، و عبدالله(که طیب و طاهر همو است) و در اسلام ولادت یافت و فاطمهc پس از بعثت متولد شدند.

از عمار یاسر نقل شده که گفت: من از همه مردم به امر ازدواج رسول خدا با خدیجه دختر خویلد داناترم چه دوست او بودم و روزی با هم در میان صفا و


1- . یعقوبی، ج 2، 371 – 372 – 373.

ص : 56

مروه راه می رفتیم که ناگهان خدیجه دختر خویلد و خواهرش هاله رسیدند و چون خدیجه رسول خدا را دید هاله خواهرش نزد من آمد و گفت: ای عمار رفیقت را نیازی به خدیجه نیست؟ گفتم: به خدا قسم نمی دانم، پس بازگشتم و سخن هاله را با او در میان گذاشتم. گفت: برگرد و با او قراری بگذار و روزی را وعده ده تا نزد او برویم چنین کردم و چون روز موعود رسید، خدیجه نزد عمروبن اسد(عموی خود) فرستاد که آمد[و او را لباس های برد یمانی پوشانید و او را معطر و خوشبو کرد] سپس رسول خدا با چند نفر از عموهای خود که ابوطالب پیشرو آنها بود رسیدند و ابوطالب خطبه خواند:

«الحمدلله الذی جعلنا من زرع ابراهیم و ذریه اسماعیل و جعل لنا بیتاً محجوبا و حرماً آمناً و جعلنا الحکام علی الناس و بارک لنا فی بلدنا الذی نحن فیه، ثم ان بن اخی محمد بن عبدالله لا یوازن برجل من قریش الارجح و لا یقاس باحد الاعظم عنه، و ان کان فی المال قل فان المال رزق حائل و ظل زائل و له فی خدیجه و لها فیه رغبه، و صداق ما سألتموه عاجله من مالی و له والله خطب عظیم و نبأ شایع»

(سپاس خدا را که ما را از نسل ابراهیم و فرزندان اسماعیل قرار داد، و ما را به کعبه ای حرام و حرمی امن، سرفراز داشت، و ما را بر مردم سروری داد، و شهر ما را که در آن هستیم مبارک ساخت. سپس به راستی برادر زاده ام محمدبن عبدالله، اگر چه از مال تهی دست است با هیچ مردی از قریش سنجیده نشود، جز آنکه بر او فزون آید و با احدی قیاس نشود مگر آنکه از او بزرگتر باشد، چه مال، روزی دگرگون و سایه بی دوامی است و او خواستار خدیجه و خدیجه خواهان اوست، و کابین آنچه بخواهید نقد آن از مال من است و او را به خدا قسم امری است بزرگ و پیشامدی جهانگیر.

پس پیامبر خدیجه را به همسری گرفت، و از آنچه مردم می گویند که خدیجه رسول خدا را به مزدوری گرفت، خبری نبود و او هرگز مزدور کسی نگشته است. از محمد بن اسحاق روایت شده که خویلد بن اسد بن عبدالعزی پنج سال بعد از فجار دختر خود خدیجه را به رسول خدا تزویج کرد و به روایت بعضی خویلد

ص : 57

در فجار کشته شد یا در سال فجار مرد،(1)

35 عام الفیل 604 میلادی تجدید بنای کعبه

چون سیلی در مکه آمده بود و کعبه آسیب دید، در این سال دیوارهای کعبه را فرو ریختند و برای ساختن مجدد به پیشنهاد ابوطالب مقرر شد، هزینه و مصالح مورد نیاز از اموال اشخاص صد در صد حلال و مطمئن بودن که از راه حرام و ظلم و حق بری به دست نیامده صرف شود، و همه اقوام برای این کار هم پیمان شدند، تا آنجا که برای کار کردن در بنای کعبه همه لباس های خود را نیز بیرون آوردند جز پیامبر که امتناع کرد و لباس های خود را در نیاورد(از فریاد کننده ای می شنیدند که جامه ات را مکن!)

گوید:[محمد بن اسحاق] آنگاه قبایل قریش برای بنای مجدد کعبه سنگ فراهم آوردند و هر قبیله جدا سنگ آماده می کرد، بنیان را بالا بردند، تا محل حجرالاسود رسید و اختلاف کردند، چون هر قبیله می خواست خود سنگ را بر جای آن گذارد، و کار به صف بندی و جدال کشید. قرشیان تا پنج روز در این حال بودند، تا سرانجام به مشورت پرداختند. و ابوامیه بن مغیره که سالمندترین قرشیان بود گفت: ای قرشیان نخستین کسی که از در مسجد درآید، در این کار مورد اختلاف شما را داوری کند و همه پذیرفتند.

نخستین کسی که از در درآمد، محمد صلی الله علیه و آله بود، و چون او را بدیدند گفتند این امین است و به داوری او رضایت می دهیم، این محمد است حکایت را به حضرت عرضه داشتند حضرت ردای خود را پهن کرد و حجر را در میان آن نهاد و گفت هر قبیله کناره ای را بگیرد و بلند کردند و چون به جای خود رسید رسول خدا آن را گرفت و برجای خودش نهاد. برای کعبه که پیش از آن سقف نداشت سقف ایجاد کردند.

بنای کعبه پانزده سال پس از جنگ فجار و از فجار تا عام الفیل بیست سال بود


1- . همان، ص 357 – 358.

ص : 58

و بعثت 5 سال بعد از تجدید بنای کعبه(1)

بعثت چهل سالگی پیامبر مکرم اسلام (ص) (سال40عام الفیل مطابق با 609 میلادی)

چون از نظر شیعه واقعه بعثت مهمترین موضوع است پیش از آنکه به گزارش های تاریخی بپردازیم بعثت را از نگاه مفسرین درباره اولین وحی بر پیامبر و تفسیر سوره(علق) را که نخستین سوره باشد که به پیامبر نازل شده است شروع می کنیم و چون کتاب 27 جلدی تفسیر نمونه به همیاری جمعی از اهل تفسیر و تحقیق زیر نظر مرجع عالیقدر آیت الله مکارم شیرازی تنظیم و تدوین شده است و بر هر خواننده ضمن مطالعه محرز و محقق می شود که اینان با در اختیار داشتن منابع تفسیر قرآن از گذشتگان تا امروز، همه وجوه آشکار و پنهان هر آیه را حتی المقدور بررسی و اولی و اجلی مطلب و مفهوم و مقصود آن را که هم فهم عامه آن را برتابد و هم مورد قبول فحول علمای اعلام باشد را در اختیار ما قرار داده است. لذا عیناً تفسیر و شأن نزول پنج آیه اول را که به طور مسلم در اولین وحی به پیامبر(صلوات الله و سلامه علیه و آله) است از نظر می گذرانیم و بعد گزارشهای تاریخی را به نحو محدود ذکرمی کنیم.(2)

سوره علق آیه 1 – 5

بِسْمِ الله الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ(١)

﴿اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ(١) خَلَقَ الإنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ(٢) اقْرَأْ وَرَبُّکَ الأکْرَمُ(٣) الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ(٤)عَلَّمَ الإنْسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ(٥)﴾


1- . تلخیص از طبری، ج 3، ص 839– 840 – 841 یعقوبی، ج 2،ص 373 - 374.
2- . تفسیر نمونه، ج 27.

ص : 59

به نام خداوند بخشنده مهربان

بخوان به نام پروردگارت که جهان را آفرید(1) همان کس که انسان را از خون بسته ای خلق کرد.(2) بخوان که پروردگارت از همه بزرگوارتر است.(3) همان کسی که به وسیله قلم تعلیم نمود.(4) و به انسان آنچه را نمی دانست یاد داد.

شأن نزول

به اعتقاد اکثر مفسران این سوره نخستین سوره ای است که بر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل شده است بلکه به گفته بعضی پنج آیه فوق به اتفاق همه مفسران در آغاز وحی بر رسول اکرم صلی الله علیه و آله نازل شده، مضمون آن نیز مؤید این معنی است.

در روایات آمده است که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به کوه حرا رفته بود، جبرئیل آمد و گفت: ای محمد بخوان! پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: من قرائت کننده نیستم.(1)

جبرئیل او را در آغوش گرفت و فشرد و بار دیگر گفت: بخوان! پیامبر صلی الله علیه و آله همان جواب را تکرار کرد بار دوم نیز جبرئیل این کار را کرد و همان جواب را شنید، و در سومین بار گفت:

﴿اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ(١)خَلَقَ الإنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ(٢) اقْرَأْ وَرَبُّکَ الأکْرَمُ(٣)الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ(٤)عَلَّمَ الإنْسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ(٥)﴾

این سخن را گفت و از دیده پیامبر صلی الله علیه و آله پنهان شد رسول خدا صلی الله علیه و آله که با دریافت نخستین اشعه وحی سخت شده بود به سراغ خدیجه آمد و فرمود: زملّونی و دثّرونی: «مرا بپوشانید و جامه ای بر من بیفکنید تا استراحت کنم»(2)


1- . بعض مفسرین گفته اند: جمله «ما انا بقارءٍ» موصوله و معنی چنین است: من چه بخوانم؟ که در دنباله تفسیر در صفحات بعد هم نقل شده است.
2- . ابوالفتوح رازی جلد 12 صفحه 96(با کمی تلخیص) همین معنی را بسیاری از مفسران عامه و خاصه با شاخ و برگ های بیشتری که بعضی قابل قبول نیست نقل کرده اند.

ص : 60

طبرسی در مجمع البیان نیز نقل می کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله به خدیجه فرمود هنگامی که تنها می شوم ندایی می شنوم.

خدیجه عرض کرد: خداوند جز خیر درباره تو کاری نخواهد کرد، چرا که به خدا سوگند تو امانت را ادا می کنی، صله رحم به جا می آوری، در سخن گفتن راستگو هستی.

خدیجه می گوید: بعد از این ماجرا به سراغ ورقه بن نوفل رفتیم،(او از آگاهان عرب و عموزاده خدیجه بود) «رسول الله صلی الله علیه و آله آنچه را دیده بود برای «ورقه» بیان کرد، ورقه گفت: هنگامی که آن منادی به سراغ تو می آید، دقت کن ببین چه می شنوی سپس برای من نقل کن.

پیامبر در خلوتگاه خود این را شنید که می گوید: ای محمد بگو:

« بِسْمِ الله الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ اِهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلا الضَّالِّینَ» و بگو «لااله الا الله»

سپس حضرت به سراغ ورقه آمد و مطلب را برای او بازگو کرد.

«ورقه» گفت بشارت بر تو، باز هم بشارت بر تو، من گواهی می دهم تو همان هستی که «عیسی بن مریم» بشارت داده است! و تو شریعتی همچون موسی داری تو پیامبر مرسلی و به زودی بعد از این روز مأمور به جهاد می شوی و اگر من آن روز را درک کنم در کنار تو جهاد خواهم کرد! هنگامی که ورقه از دنیا رفت رسول خدا صلی الله علیه و آله فر مود من این روحانی را در بهشت(بهشت برزخی) دیدم در حالی که لباس حریر بر تن داشت زیرا او به من ایمان آورد و مرا تصدیق کرد.(1)

البته در بعض از کلمات مفسرین، یا کتب تاریخ، مطالب ناموزونی درباره این


1- . تفسیر مجمع البیان، ج 10، ص 814.

ص : 61

فصل از زندگی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به چشم می خورد که مسلماً از احادیث مجعول و اسرائیلیات است، مثل این که پیغمبر بعد از ماجرای نخستین نزول وحی بسیار ناراحت شد و از این ترسید که القاآت شیطانی باشد یا چند بار تصمیم گرفت خود را از کوه به زیر پرتاب کند! و امثال این لاطایلات که نه با مقام شامخ نبوت سازگار است نه با آنچه در تاریخ از عقل و درایت فوق العاده پیامبر صلی الله علیه و آله و مدیریت و شکیبایی و تسلط بر نفس و اعتماد او ثبت شده است.

به نظر می رسد این گونه روایات ضعیف و رکیک و ساخته و پرداخته دشمنان اسلام است که خواسته اند هم اسلام را زیر سئوال برند و هم شخص پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را.

با آنچه گفته شد به سراغ تفسیر آیات می رویم.

تفسیر

بخوان به نام پروردگارت

در نخستین آیه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله را مخاطب ساخته می گوید:

«اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ »(1)

«بخوان به نام پروردگارت که جهان را آفرید»

بعضی گفته اند مفعول در جمله بالا محذوف است و در اصل چنین بود:

«اقرأ القرآن باسم ربک»

 «قرآن را با نام پروردگارت بخوان»

و به همین جهت بعضی این آیه را دلیل بر آن گرفته اند که بسم الله جزء سوره های قرآن است.(2) و بعضی با را زائد دانسته و گفته اند: منظور این است که


1- . راغب در مفردات گوید قرائت به معنی ضمیمه کردن حروف و کلمات است و لذا به حرف واحد قرائت نمی گویند.
2- . در این صورت «باء» برای ملابست است.

ص : 62

نام پروردگارت را بخوان، ولی این تفسیر بعید به نظر می رسد چرا که مناسب این است گفته شود: نام پروردگار را به یاد آور. قابل توجه اینکه در اینجا قبل از هر چیز تکیه روی مسئله «ربوبیت» پروردگار شده است، و می دانیم «رب» به معنی «مالک مصلح» است کسی که هم صاحب چیزی است و هم به اصلاح و تربیت آن می پردازد.

سپس برای اثبات ربوبیت پروردگار روی مسئله خلقت و آفرینش جهان هستی تکیه شده چرا که بهترین دلیل بر ربوبیت او خالقیت اوست. کسی عالم را تدبیر می کند که آفریننده آن است.

این در حقیقت پاسخی است به مشرکان عرب که خالقیت خدا را پذیرفته بودند، اما ربوبیت و تدبیر را برای بتها قایل بودند! به علاوه ربوبیت خداوند و تدبیر او در نظام هستی بهترین دلیل بر اثبات ذات مقدس اوست.

..........................

سپس از میان مخلوقات روی مهمترین پدیده جهان خلقت و گل سرسبد آفرینش یعنی «انسان» تکیه کرده، و آفرینش او را یادآور شده و می فرماید:

 «خَلَقَ الإنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ»

«همان خدایی که انسان را از خون بسته ای خلق کرد»

«من علق» در اصل به معنی چسبیدن به چیزی است، و لذا به خون بسته و همچنین به(زالو) که برای مکیدن خون به بدن می چسبد «علق» گفته اند و از آنجا که نطفه بعد از گذراندن دوران نخستین را در عالم جنین، به شکل قطعه خون بسته چسبنده ای در می آید که در ظاهر بسیار کم ارزش است، مبدأ آفرینش انسان را در ین آیه همین موجود ناچیز می شمرد، تا قدرت نمایی عظیم پروردگار روشن شود که از موجودی چنان بی ارزش مخلوقی چنین پرارزش آفریده است.

بعضی گفته اند: منظور از علق در اینجا گل آدم است که آنهم چسبندگی داشت، بدیهی است خدایی که این مخلوق عجیب را از آن قطعه گل چسبنده به وجود آورد. شایسته هرگونه ستایش است.

گاه علق را به معنی موجود «صاحب علاقه» دانسته اند که اشاره ای است به روح اجتماعی انسان و علقه آنها به یکدیگر که در حقیقت پایه اصلی تکامل بشر

ص : 63

و پیشرفت تمدنها را تشکیل می دهد.

بعضی نیز «علق» را اشاره به «نطفه نر»(اسپرم) می دانند که شباهت زیادی به «زالو» دارد، این موجود ذره بینی در آب نطفه شناور است و به سوی «نطفه زن» در رحم پیش می رود و به آن می چسبد و از ترکیب آن دو، نطفه کامل انسان به وجود می آید.

درست است که در آن زمان اینگونه مسائل هنوز شناخته نشده بود، ولی قرآن مجید از طریق اعجاز علمی پرده از روی آن برداشته است.

از میان تفسیرهای چهارگانه تفسیر اول روشن تر به نظر می رسد، هر چند جمع میان چهار تفسیر نیز بی مانع است.

از آنچه گفتیم روشن شد که«انسان» بر طبق یک تفسیر به معنی حضرت آدم و بر طبق سه تفسیر دیگر به معنی مطلق انسان هاست.

..........................

بار دیگر برای تأکید می افزاید:

﴿اقْرَأْ وَرَبُّکَ الأکْرَمُ﴾ (1)

«بخوان که پروردگارت از هر کریمی کریم تر است، و از هر بزرگواری بزرگوارتر»

بعضی معتقدند که «اقرأ» دوم تأکیدی است بر «اقرأ» در آیات قبلی، و بعضی گفته اند با آن متفاوت است، در جمله اول منظور قرائت پیامبر صلی الله علیه و آله برای خویش است و در جمله دوم قرائت برای مردم، ولی تأکید مناسب تر به نظر می رسد، زیرا دلیلی برای این تفاوت در دست نیست.

و به هر حال تعبیر این آیه در حقیقت پاسخی است به گفتار پیامبر صلی الله علیه و آله در جواب جبرئیل که گفت من قرائت کننده نیستم، یعنی «از برکت پروردگار فوق العاده کریم و بزرگوار، تو توانایی بر قرائت و تلاوت داری».

..........................


1- . جمله (و ربک الاکرم) جمله اسمیه استینافیه مرکب از «مبتدا» و «خبر» است.

ص : 64

سپس به توصیف خداوند یکه اکرم الاکرمین است پرداخته می فرماید:

﴿الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ﴾

«همان کسی که به وسیله قلم تعلیم فرمود»

..........................

﴿عَلَّمَ الإنْسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ﴾

«و به انسان آنچه را نمی دانست یاد داد»

در حقیقت این آیات نیز پاسخی است به همان گفتار پیامبر صلی الله علیه و آله که فرمود «من قرائت کننده نیستم» یعنی همان خدایی که به وسیله قلم انسانها را تعلیم داد و به انسان آنچه را نمی دانست آموخت، قادر است که به بنده ای درس نخوانده همچون تو نیز قرائت و تلاوت را بیاموزد.

جمله :

« الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ »

کتاب دو معنی دارد، نخست اینکه: خداوندنوشتن و کتاب را به انسان آموخت و قدرت و توانایی این کار عظیم را که مبدأ تاریخ بشر، و سرچشمه تمام علوم و فنون تمدنها است در او ایجاد کرد.

دیگر اینکه منظور این است که علوم و دانشها را از این طریق و با این وسیله به انسان آموخت خلاصه اینکه طبق یک تفسیر منظور تعلیم کتابت است، و طبق تفسیر دیگر منظور علومی است که از طریق کتابت به انسان رسیده است.

و در هر حال تعبیری است پر معنی که در آن لحظات حساس نخستین نزول وحی در این آیات بزرگ و پر معنی منعکس شده است.

..........................

ص : 65

نکته ها :

1- آغاز وحی همراه با آغاز یک حرکت علمی بود

این آیات چنانکه گفتیم به اعتقاد غالب مفسران یا تمام آنها نخستین آیاتی است که بر قلب پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده است، و با تابش نخستین اشعه وحی فصل تازه ای در تاریخ بشریت آغاز شد و نوع بشر مشمول یکی از بزرگترین الطاف الهی گشت، کاملترین آئین های الهی که نقطه پایان و ختم ادیان بود، نازل گردید و پس از نزول تمام احکام و تعلیمات اسلامی به مصداق:

﴿ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإسْلامَ دِینًا﴾ (1)

دین الهی تکمیل و نعمتش به حد تمام و کمال رسید، و اسلام دین مرضی او گشت.

موضوع بسیار جالب اینجاست در عین اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله امی و درس نخوانده بود و محیط حجاز را یکپارچه جهل و نادانی فراگرفته بود، در نخستین آیات وحی تکیه بر مسأله «علم» و «قلم» است که بلافاصله بعد از نعمت بزرگ خلقت و آفرینش  در این آیات ذکر شده است.

در حقیقت این آیات نخست از تکامل «روح» به وسیله تعلیم و تعلّم مخصوصاً از طریق قلم سخن می گوید آن روز که این آیات نازل می شد، نه تنها در محیط حجاز که محیط جهل بود کسی ارزشی برای قلم قائل نبود. در دنیای متمدن آن زمان نیز قلم از اهمیت کمی برخوردار بود.

اما امروز می دانیم که تمامی تمدنها و علوم و دانشها و پیشرفتهایی که در هر زمینه نصیب بشر شده بر محور قلم دور می زند و به راستی «مداد علماء» بر «دماء شهدا» پیشی گرفته، چرا که هم زیربنای خون شهید، و هم پشتوانه آن مرکبهای


1- . سوره مائده، آیه 3.

ص : 66

قلمهای دانشمندان است، و اصولا سرنوشت اجتماعات انسان در درجه اول به نیش قلمها بسته است.

اصلاحات جوامع انسانی از قلمهای مؤمن و متعهد شروع می شود، و فساد و تباهی اجتماعات نیز از قلمهای مسموم و فاسد مایه می گیرد.

بی جهت نیست که قرآن مجید سوگند به قلم و آنچه قلم می نویسد یاد کرده یعنی به «ابزار» و هم به «محصول» آن ابزار، آنجا که می فرماید:

« ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ»

می دانیم دوران زندگی بشر را به دو دوران تقسیم می کنند: دوران تاریخ و دوران قبل از تاریخ

دوران تاریخ زمانی است که قلم و خواندن و نوشتن ابداع شده بود، و انسان توانسته است چیزی از زندگی خود را با قلم بنگارد و برای آیندگان به یادگار بگذارد، و به این ترتیب بشر مساوی است با تاریخ پیدایش قلم و خط!

در زمینه نقش قلم در حیات انسانها شرح مبسوطی در جلد 24 تفسیر نمونه در آغاز سوره قلم داشته ایم، بنابراین پایه اسلام از همان آغاز بر علم و قلم گذارده شده، و بی جهت نیست که قومی چنان عقب مانده به قدری در علوم و دانشها پیش رفتند که علم و دانش را به اعتراف دوست و دشمن به همه جهان صادر کردند، و به اعتراف مورخان معروف اروپا این نور علم و دانش مسلین بود که بر صفحه اروپای تاریک قرون وسطی تابید، و آنها را وارد عصر تمدن ساخت.

در این زمینه کتابهای فراوانی از سوی خود آنها تحت عنوان «تاریخ تمدن اسلام» یا «...» نوشته شده اند.

چقدر نازیباست ملتی این چنین، و آیینی آن چنان در میدان علم و دانش عقب بمانند و نیازمند دیگران حتی وابسته به آنها شوند.

2 ذکر خدا در هر حال آغاز دعوت پیغمبر اکرم9 از ذکر نام خدا شروع شد

﴿اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ﴾.

ص : 67

و جالب اینکه تمام زندگانی پر بار او آمیخته با ذکر خدا و یاد خدا بود.

ذکر خداوند با هر نفسش توأم بود، برمی خواست، می نشست، می خوابید، راه می رفت، سوار می شد، پیاده می شد، توقف می کرد، با یاد خدا بود و با نام «الله».

هنگامی که از خواب بیدار می شد می فرمود:

«قُلْ الْحَمْدُ لله الَّذِی أَحْیَانَا بَعْدَ مَمَاتِنَا وَ إِلَیْهِ النُّشُور»

ابن عباس می گوید: شبی خدمتش خوابیده بودم، هنگامی که از خواب بیدار شد سر به سوی آسمان بلند کرد، و ده آیه آخر سوره آل عمران را تلاوت فرمود: 

«إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَاخْتِلافِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لآیَاتٍ لأولِی الألْبَابِ»

سپس عرضه داشت:

«اللهمَّ لَکَ الْحَمْدُ وَ أَنْتَ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَنْ فِیهِن ... اللَّهُمَّ لَکَ أَسْلَمْتُ وَ بِکَ آمَنْتُ وَ عَلَیْکَ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْکَ أَنَیب»

هنگامی که از خانه بیرون می آمد می فرمود:

«بِسْمِ الله تَوَکَّلْتُ عَلَی الله اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَضِلَ أَوْ أُضِلَ أَوْ أَزِلَّ أَوْ أُظْلَمَ أَوْ أَظْلِمَ أَوْ أَجْهَلَ أَوْ یُجْهَلَ عَلَی»

و هنگامی که وارد مسجد می شد می فرمود:

«أعوذ بالله العظیم، وبوجهه الکریم، و سلطانه القدیم، من الشیطان الرجیم»

و هنگامی که لباس نو در تن می کرد می فرمود:

«اللَّهُمَ لَکَ الْحَمْد انت کَسَوْتَنِیه اسئلک خیره و خیر ما صنع له ُ وَ أَعُوذُ بِکَ مِنْ شَرّه و شرّ ماصنع له».

و هنگامی که به خانه باز می گشت می فرمود:

«الْحَمْدُ لله الَّذِی کفانی و آوانی و الْحَمْدُ لله الذی أَطْعَمَنِی وَ سَقَانِی»

و به همین ترتیب تمام زندگی او با یاد خدا و نام خدا و تقاضای الطاف

ص : 68

خداوند عجین و آمیخته بود.(1))(2)

ابوجعفر [صاحب تاریخ طبری] گوید: روایت درست هست که درباره روزه روز دوشنبه از پیغمبر صلی الله علیه و آله پرسیدند و فرمود: من به روز دوشنبه متولد شدم و به روز دوشنبه مبعوث شدم و وحی سوی من آمد(3) ابوجعفر گوید: پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله پیش از آنکه جبرئیل بر اوظاهر شود و رسالت خدای بیارد، آثار و نشانه هایی می دید.

ابو جعفر گوید: پیش از این امت ها از مبعث وی سخن می کردند و عالمان هر امت از آن خبر می دادند عامر بن ربیعه گوید: از زید بن عمروبن نفیل از عالمان نصاری شنیدم که می گفت: من در انتظار پیمبری هستم از فرزندان اسماعیل و از اعقاب عبدالمطلب و بیم د ارم به زمان او نرسم، امّا به او ایمان دارم و تصدیق او می کنم و به پیمبری اش شهادت می دهم اگر عمرت دراز بود و او را دیدی سلام مرا به او برسان وصف او را با تو بگویم؟ گفتم بگو، گفت: وی نه کوتاه قد است نه بلند، نه پر موی است نه کم موی، پیوسته در دیده اش سرخی ای می درخشد و خاتم نبوت میان دو بازوی اوست، و نامش احمد است و در این شهر[مکه] متولد می شود قومش او را بیرون می کنند و دین او را خوش ندارند، تا به یثرب مهاجرت کند و کارش بالا بگیرد، مبادا از او غفلت کنی من در طلب دین ابراهیم همه ولایتها را گشتم از یهود و نصاری و مجوس پرسیدم و همه گفتند پس از این پیغمبری با چنین وصف خواهد آمد، جز او پیمبری نمانده است. عامر گوید وقتی مسلمان شدم، گفتار او را با پیامبر بگفتم و سلام او را رساندم پیامبر صلی الله علیه و آله جواب او را داد و برای او طلب رحمت کرد(4) ابو جعفر[طبری] گوید از پیش بعضی خبرها را درباره نخستین بار که جبرئیل بیامد و این که سن وی چند سال بود آورده ایم، اکنون وصف ظهور جبرئیل و آوردن وحی خدای را بگوییم: از عبدالله بن شداد


1- . فی ظلال القرآن، جلد 8، ص 619به بعد با تلخیض.
2- . تفسیر نمونه، ج 27.
3- . تاریخ طبری، ج 3، ص 842.
4- . همان، ص 844.

ص : 69

روایت کرده اند که جبرئیل پیش پیمبر آمد و گفت: ای محمد بخوان گفت: چه بخوانم؟

گوید: و او را بفشرد و باز گفت:ای محمد صلی الله علیه و آله بخوان

گفت: چه بخوانم؟

جبرئیل گفت:

﴿اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ، خَلَقَ الإنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ، اقْرَأْ وَرَبُّکَ الأکْرَمُ، الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ، عَلَّمَ الإنْسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ﴾(1)

از هشام بن محمد روایت کرده اند، که جبرئیل اول بار به شب شنبه و شب یکشنبه پیش پیمبر آمد، آنگاه رسالت خدای را به روز دوشنبه آورد، و وضو و نماز را بر او آموخت و «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ» را تعلیم داد و پیمبر صلی الله علیه و آله روز دوشنبه که وحی آمد چهل سال داشت.(2)

وجوب نماز

ابوجعفر گوید: نخستین چیزی که خداوند از پی اقرار به توحید و بیزاری از بتان واجب کرد نماز بود.

از محمدبن اسحاق روایت کرده اند که وقتی نماز بر پیمبر صلی الله علیه و آله واجب شد جبرئیل بیامد و پاشنه خود را بر زمین زد و چشمه ای بشکافت و جبرئیل علیه السلام وضو کرد و پیمبر صلی الله علیه و آله می نگریست پس از آن پیامبر نیز همانند جبرئیل وضو گرفت و جبرئیل به نماز ایستاد و پیمبر صلی الله علیه و آله چون او نماز کرد، جبرئیل برفت و پیمبر صلی الله علیه و آله پیش خدیجه رفت و وضو گرفت تا به خدیجه بیاموزد، خدیجه نیز همانند پیمبر صلی الله علیه و آله وضو کرد، پیمبر به نماز ایستاد و خدیجه نیز مانند او نماز کرد.(3)


1- . همان، ص 847.
2- . همان، ص 852.
3- . همان، ص 854.

ص : 70

ابوجعفر گوید: گذشتگان اختلاف دارند که پس از خدیجه کی به پیامبر ایمان آورد و تصدیق او کرد بعضی گفته اند نخستین مردی که به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ایمان آورد علی ابن ابیطالب علیه السلام بود.

از ابن عباس روایت کرده اند که اول کسی که با پیمبر نماز کرد علی علیه السلام بود و هم از جابر روایت کرده اند که پیامبر به روز دوشنبه مبعوث شد و علی به روز سه شنبه با او نماز کرد ابوحمزه گوید از زید بن ارقم شنیدم که گفت اول کسی که به پیمبر خدا صلی الله علیه و آله ایمان آورد علی بن ابیطالب علیه السلام بود(1).

اولین ذکوری که ایمان آورد و نماز خواند

از ابن اسحاق روایت کرده اند که اولین ذکوری که اسلام آورد و تصدیق دین خدا کرد علی ابن ابیطالب علیه السلام بود و آن هنگام ده ساله بود. و از نعمتها که خداوند به وی داده بود این بود که پیش از اسلام در کنار پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بود.(2)

از ابن الحجّاج روایت کرده اند که از نعمتهای خدا درباره علی علیه السلام بن ابیطالب علیه السلام و نیکی ها که درباره وی اراده فرموده بود این بود که قرشیان دچار سختی شدند و ابوطالب نان خور بسیار داشت و پیمبر صلی الله علیه و آله به عموی خود عباس که از همه بنی هاشم مال دارتر بود گفت: ای عباس، برادرت ابوطالب نان خور بسیار دارد و مردم چنان که می بینی به سختی افتاده اند بیا برویم بار او را سبک کنیم و من یکی از پسران او را می گیرم و توهم یکی را بگیر. عباس پذیرفت و پیش ابوطالب رفتند و گفتند: می خواهیم بار تو را سبک کنیم تا این سختی از مردم برود.

ابوطالب گفت: عقیل را پیش من بگذارید و هر چه خواهید کنید، پیمبر صلی الله علیه و آله علی را گرفت و به خانه برد و عباس جعفر را به خانه خود برد.

و علی ابن ابیطالب همچنان با پیمبر خدا بود تا خداوند پیمبر را مبعوث کرد و


1- . همان، ص 857.
2- . همان، ص 85 9.

ص : 71

علی بدو ایمان آورد و جعفر همچنین پیش عباس بود تا اسلام آورد و از او بی نیاز شد.(1)

از ابن اسحاق روایت کرده اند که پیمبر خدا صلی الله علیه و آله وقت نماز به دره های مکه می رفت و علی ابن ابیطالب علیه السلام نیز نهانی از عموهای خویش با وی همراه می شد و نماز می کرد و چون شب می شد باز می گشتند یک روز ابوطالب آنها را دید و به علی گفت ای پسر جان این دین چیست که پیرو آن شده ای؟ پاسخ داد به خدا و پیمبران او ایمان آورده ام و به دین محمد گرویده و با او نماز می کنم، ابوطالب گفت او تو را به خیر دعوت می کند تابع او باش.(2)

«قال ابن اسحاق: ثم کان اول ذکر من الناس آمن برسول الله صلی الله علیه و آله و صلی معه و صدق بما جاءه من الله تعالی: علی ابن ابیطالب بن عبدالمطلب ابن هاشم رضوان الله و سلامه علیه و هو یومئذ ابن عشر سنین، (نشأته فی حجر رسول الله صلی الله علیه و آله و سبب ذلک:)

و کان مما انعم الله(به) علی علی بن ابیطالب رضی الله عنه، انه کان فی حجر رسول الله صلی الله علیه و سلم قبل الاسلام.

قال ابن اسحاق: و حدثنی عبدالله بن ابی نجیع، عن مجاهد بن جبر ابی الحجاج، قال: کان من نعمه الله علی علی ابن ابیطالب، و مما صنع الله له، و اراده به من الخیر ان قریش اصابهم ازمه شدیده و کان ابوطالب ذاعیال کثیر: فقال رسول الله صلی الله علیه و آله للعباس عمه و کان من ایسر بنی هاشم یا عباس: ان اخاک اباطالب کثیر العیال، و قد اصاب الناس ما تری من هذه الازمه[القحط و الجوع] فانطلق بنا الیه، فلنخلف عنه من عیاله، آخذ من بنیه رجلاً، و تأخذ انت رجلآً فنکفهما فقال العباس نعم فانطلقا حتی اتیا


1- . همان، ص 860.
2- . همان، ص 861.

ص : 72

اباطالب فقالاله : انا مزید ان نخفف عنک من عیالک حتی ینکشف عن الناس، ما هم فیه فقال لهما ابوطالب: اذاً ترکتما عقیلا فاصنعا ما شئتما.

فاخذ رسول الله صلی الله علیه و آله علیا فضمه الیه و اخذ العباس جعفراً فضمه الیه، فلم یزل علی مع رسول الله صلی الله علیه و آله حتی بعثه الله تبارک و تعالی نبیاً فاتبعه علی رضی الله عنه و آمن به و صدقه و لم یزل جعفر عند العباس حتی اسلم و استغنی عنه.)(1)

قال ابن اسحاق: و ذکر بعض اهل العلم انّ رسول الله صلی الله علیه و آله کان اذ حضرت الصلوه خرج الی شعاب مکه، و خر ج معه علی بن ابیطالب مستخفیا من ابیه ابی طالب، و من جمیع اعمائه و سائر قومه، فیصلیان الصلوات فیها، فاذا انسیا رجعا فمکثا کذالک ما شاءالله ان یمکثا ثم ان اباطالب عثر علیهما یوماً و هما یصلیان فقال لرسول الله صلی الله علیه و آله یابن اخی! ما هذا الدین الذی اراک تدین به؟ قال: ای عمّ، هذا دین الله، و دین ملائکته، و دین رسله، و دین ابینا ابراهیم او ما قال صلی الله علیه و آله بعثنی الله به رسولا الی العباد و انت ای عم احق من بذلت له النصیحه، و دعوته الی الهدی و احق من اجانبی الیه و اعاتنی علیه، او کما قال، فقال ابوطالب: ای ابن اخی انی لا استطیع ان افارق دین آبایی و ما کانوا علیه، و لکن والله لایخلّص الیک بشیء تکرهه ما بقیت.

و ذکروا انه قال لعلی: ای بنی، ما هذا الدین الذی انت علیه؟

فقال: یا ابت آمنت بالله و برسول الله صلی الله علیه و آله و صدقته بما جاء به و صلیت معه


1- . سیره ابن هشام، ج 1، ص 246 از ترجمه صرف نظر شد چون عبارت عین صفحات قبل به نقل از طبری، ج 3، ص 859– 860 گذشت.

ص : 73

لله و اتبعه.فزعموا انه قال له: اما إنه لم یدّعک الا الی خیر، فالزمه.»(1)

عفیف کندی گوید: به روزگار جاهلیّت به مکه آمدم و پیش عباس بن عبدالمطلب منزل گرفتم و چون آفتاب برآمد و کعبه را نگریستم جوانی بیامد و به آسمان نظر کرد آنگاه به سوی کعبه رفت و روبروی آن ایستاد و چیزی نگذشت که پسری آمد و به طرف راست وی ایستاد و طولی نکشید که زنی بیامد و پشت سر وی ایستاد و چون به رکوع رفت پسر و زن رکوع کردند، پس از آن جوان سر برداشت و پسر و زن سربرداشتند آنگاه جوان به سجده رفت و آن دو نیز سجده کردند من گفتم: ای عباس این کاری بزرگ است. عباس گفت: آری کاری بزرگ است، دانی کیست؟ گفتم: ندانم . گفت: این محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب برادر زاده من است، می دانی این که با اوست کیست؟ گفتم ندانم. گفت این علی بن ابی طالب بن عبدالمطلب برادر زاده من است. می دانی این زن کیست که پشت سر آنها ایستاده؟ گفتم ندانم. گفت: این خدیجه دختر خویلد همسر برادرزاده من است و برادر زاده ام به من گفته که آسمان به آنها گفته چنین کنند که می بینی، به خدا اکنون در همه زمین کسی جز این سه نفر پیرو این دین نیست.(2)

اسماعیل بن ایاس بن عفیف به نقل سخن جد خویش گوید: من مردی بازرگان بودم و در ایام حج به مکه رفتم و پیش عباس فرود آمدم و هنگامی که پیش وی بودم مردی بیامد و به نماز ایستاد و رو به کعبه داشت، پس از آن زنی بیامد و با وی به نماز ایستاد آنگاه پسری بیامد و به نماز ایستاد گفتم: ای عباس، این دین چیست؟ که من آن را ندانم عباس گفت: این محمد بن عبدالله است که گوید خدا وی را به ابلاغ این


1- . همان، ص 246 – 247 از ترجمه صرف نظر شد چون عین عبارت ذکر شده قبل از طبری، ج 3، ص861 گذشت.
2- . طبری، ج 3، ص 858.

ص : 74

دین فرستاده و می گوید: که گنج های کسری و قیصر از آن وی می شود و این زن همسر او خدیجه دختر خویلد است و این پسر عموزاده وی علی ابن ابیطالب است که بدو ایمان آورده است گوید: ای کاش آن روز ایمان آورده بودم و مسلمان سومین بودم.

ابوجعفر گوید: و همین روایت به مضمون دیگر هست که عفیف گوید: عباس بن عبدالمطلب دوست من بود و برای خرید عطر به یمن می آمد و در ایام حج می فروخت و یک روز که من با عباس در منی بودم مردی بیامد و وضو گرفت و به نماز ایستاد پس از آن زنی بیامد وضو کرد و پهلوی او به نماز ایستاد پس از آن جوانی بیامد و وضو کرد و به پهلوی وی ایستاد به عباس گفتم این کیست؟

گفت: این برادرزاده من محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب است و می گوید که خدا او را به پیمبری فرستاده و این برادر زاده من علی ابن ابیطالب است که پیرو دین او شده و این زن خدیجه دختر خویلد است که بر دین اوست، عفیف از آن پس که ایمان آورد و اسلام در قلب او رسوخ کرد می گفت ای کاش مسلمان چهارمین بودم از ابوحازم مدنی و هم از کلبی روایت کرده اند که علی نخستین کسی بود که اسلام آورد.(1)

علنی کردن بعثت و نزول«انذر عشیرتک» در 43سالگی حضرت13-612 میلادی

(... سه سال پس از مبعث پیامبر صلی الله علیه و آله خدای عزوجل بدو فرمان داد که کار دین را آشکار کند و به دعوت پردازد و فرمود:

«فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ»(2)

یعنی آنچه را دستور داری آشکار کن و از مشرکان روی بگردان.


1- . همان، ص 85 9.
2- . حجر: 94.

ص : 75

و پیش از آن در سه سال اول مبعث کار دین نهانی بود.

و نیز خداوند عزوجل فرمود:

«وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الأقْرَبِینَ، وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ، فَإِنْ عَصَوْکَ فَقُلْ إِنِّی بَرِیءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ (1)

«و خویشان نزدیکتر را بترسان، و برای مؤمنانی که پیرویت کرده اند جنبه ملایمت گیر، اگر نافرمانیت کردند بگو من از اعمالی که می کنید بیزارم».

گوید: و یاران پیغمبر به وقت نماز به دره ها می رفتند و نهان از قوم نماز می کردند یک روز که سعد بن ابی وقاص و جمعی از مسلمانان در یکی از دره های مکه نماز می کردند جماعتی از مشرکان نماز کردن آنها را دیدند و نپسندیدند و عیب گرفتند و کار به نزاع و زد و خورد کشید و سعد ابی وقاص یکی از مشرکان را با استخوان شتری بزد و سر او بشکست و این نخستین خونی بود که در اسلام ریخته شد.(2)

گزارش از دیدگاه تفسیری

(3)

بِسْمِ الله الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

﴿فَلا تَدْعُ مَعَ الله إِلَهًا آخَرَ فَتَکُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِینَ، وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الأقْرَبِینَ، وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ، فَإِنْ عَصَوْکَ فَقُلْ إِنِّی بَرِیءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ، وَتَوَکَّلْ عَلَی الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ، الَّذِی یَرَاکَ


1- . شعرا، 214 تا 216.
2- . طبری، ج 3، ص 863 864؛ سیره ابن هشام، ج 1، ص 262 263.
3- نقل از تفسیر نمونه، ج15، ص 365 تا 374.

ص : 76

حِینَ تَقُومُ، وَتَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدِینَ، إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ﴾(1)

213 هیچ معبودی را با خداوند مخوان که از معذبین خواهی بود.

214 خویشاوندان نزدیک را انذار کن.

215 و بال و پر خود را برای مؤمنانی که از تو پیروی می کنند بگستر

216 اگر آنان نافرمانی تو کنند، بگو: من از کار شما بیزارم.

217 و برخداوند عزیز و رحیم توکل نما.

218 همان کسی که تو را به هنگامی که(برای عبادت) بر می خیزی می بیند.

219 و حرکت تو را در میان سجده کنندگان مشاهده می کند.

220 اوست خدای شنوا ودانا.

تفسیر:

اقوام نزدیک را به اسلام دعوت کن

در تعقیب بحثهایی که در آیات گذشته در زمینه موضع گیریهای مشرکان در برابر اسلام و قرآن آمد، خداوند در آیات مورد بحث، برنامه و خط مشی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را در ضمن بیان پنج دستور، در مقابل آنان مشخص می کند.

قبل از هر چیز، شخص پیامبر را دعوت به اعتقاد هر چه راسخ تر به توحید می کند توحیدی که ریشه و اساس دعوت همه پیامبران را تشکیل می دهد، می گوید:

﴿ فَلا تَدْعُ مَعَ الله إِلَهًا آخَرَ فَتَکُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِینَ ﴾


1- . سوره شعرا، آیات 213 الی 220. نقل از تفسیر نمونه، ج15، ص365 تا 374.

ص : 77

هیچ معبود دیگری را با خداوند مخوان که مجازات خواهی شد.

با اینکه مسلماً پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله منادی توحید بود، و هرگز انحراف از این اصل درباره او متصوّر نبود، ولی اهمیت این مسئله به قدری است که قبل از هر چیز شخص او را در این زمینه مخاطب می سازد، تا دیگران حساب خویش را برسند، به علاوه ساختن دیگران باید از طریق خودسازی شروع شود.

..............................

سپس به مرحله ای فراتر از آن پرداخته چنین دستور می دهد: «خویشاوندان نزدیکت را انذار کن و از شرک و مخالفت فرمان پروردگار بترسان،( وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الأقْرَبِینَ). بدون شک برای دست زدن به یک برنامه انقلابی گسترده باید از حلقه های کوچکتر و فشرده تر شروع کرد و چه بهتر اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله نخستین دعوت خود را از بستگانش شروع کند که هم سوابق پاکی و راستگویی او را بهتر از همه می شناسند و هم پیوند محبت خویشاوندی نزدیک ایجاب می کند که به سخنانش بیش از دیگران گوش فرا دهند و از حسادت ها و کینه توزی ها و انتخاب موضع خصمانه دورترند. به علاوه این امر نشان می دهد که پیامبر صلی الله علیه و آله هیچگونه مداهنه و سازشکاری با هیچکس ندارد حتی بستگان مشرک خود را از دعوت به سوی توحید و حق و عدالت استثنا نمی کند. به هنگامی که این آیه نازل شد، پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله برای اجرای این فرمان برنامه ای ترتیب داد که شرح آن را در نکات همین آیات به خواست خدا می خوانید.

..........................

در مرحله سوم دایره وسیع تری مورد توجه قرار گرفته می فرماید: با محبت و تواضع از مؤمنانی که پیروی تو می کنند استقبال کن.

﴿وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ﴾(1)

و بال خود را برای آنها بگستر.


1- . سوره شعراء،  آیه 216.

ص : 78

این تعبیر زیبا کنایه از تواضع توأم با محبت و مهر و ملاطفت است. همانگونه که پرندگان هنگامی که می خواهند به جوجه های خود اظهار محبت کنند بالهای خود را گسترده و پایین آورده و آنان را زیر بال و پر می گیرند تا هم در برابر حوادث احتمالی مصون مانند و هم از تشتت و پراکندگی حفظ شوند و پیامبر صلی الله علیه و آله نیز مأمور است مؤمنین راستین را زیر بال و پر خود بگیرد.

این تعبیر پر معنی دقایق مختلفی را در مورد محبت با مؤمنان بیان می کند که با کمی دقت روشن می شود ضمناً ذکر این جمله بعد از مسئله انذار و بیم دادن بیانگر این واقعیت است که اگر یک جا به خاطر مسائل تربیتی تکیه بر خشونت و بیم شده است بلافاصله تکیه بر محبت و مهر و عاطفه می شود تا از این دو معجون مناسبی فراهم گردد.

سپس به چهارمین دستور پرداخته می گوید: «اگر آنان دعوت تو را نپذیرفتند و به مخالفت برخاستند نگران نباش ولی به آنها بگو من از کار شما بیزارم» و به این ترتیب موضع خویش را در برابر آنان آشکار کن.

« فَإِنْ عَصَوْکَ فَقُلْ إِنِّی بَرِیءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ »

ظاهر این است که ضمیر در جمله(عصوک) به بستگان نزدیک پیامبر صلی الله علیه و آله باز می گردد، یعنی اگر پس از دعوت آنان به سوی حق در برابر تو تسلیم نشدند، و به شرک و مخالفت ادامه دادند، موضع خود را در مقابل آنان مشخص کن، این پیش بینی قرآن چنانکه در بحث نکات خواهد آمد به وقوع پیوست و همه آنان جز علی علیه السلام از قبول دعوت پیغمبر صلی الله علیه و آله خودداری کردند، بعضی با سکوت برگزار کردند و بعضی از طریق سخریه و استهزا مخالفت خود را آشکار ساختند سرانجام در پنجمین دستور برای تکمیل برنامه های گذشته به پیامبر صلی الله علیه و آله چنین گوید:

« وَتَوَکَّلْ عَلَی الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ»

و بر خداوند عزیز و رحیم توکل نما،

این مخالفتها هرگز تو را دلسرد نکند و کمی دوستان و پیروان در عزم آهنین تو اثر نگذارد، تو تنها نیستی، تکیه گاهت خداوندی است شکست ناپذیر و بسیار مهربان و رحیم همان خداوندی که توصیف او را به عزیز و رحیم در پایان

ص : 79

سرگذشت انبیای پیشین شنیدی.

همان خداوندی که با قدرتش ظلم فرعونیان و غرور غروریان و خودخواهی و کبر قوم نوح و دنیاپرستی قوم عاد و هوسبازی قوم لوط را در هم شکست و این انبیای بزرگ و مؤمنانی را که در اقلیت قرار گرفته بودند رهایی بخشید و مشمول رحمتش ساخت.

.............................

«الَّذِی یَرَاکَ حِینَ تَقُومُ»

و همان خدایی که تو را به هنگامی که برمی خیزی می بیند

..............................

«وَتَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدِینَ»

و حرکت تو را در میان سجده کنندگان مشاهده می کند.

...............................

آری «إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ»

اوست خدای شنوا و دانا

و به این ترتیب بعد از توصیف خداوند به عزیز و رحیم سه وصف دیگر که هر یک از دیگری دلگرم کننده تر، و امیدبخش تر است در این آیات آمده است: خدایی که زحمات پیامبر صلی الله علیه و آله را می بیند، و از قیام و سجده و حرکت و سکون او باخبر است.

خدایی که صدای او را می شنود و خدایی که از خواسته ها و نیازهای او آگاه است آری بر چنین خدایی باید تکیه کنی و زمام کار خویش را به او بسپاری.

نکته ها:

در اینکه منظوراز دو جمله « الَّذِی یَرَاکَ حِینَ تَقُومُ، وَتَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدِینَ » چیست مفسرین تفسیرهای گوناگونی بیان کرده اند.

ظاهر آیه همان است که بالا گفتیم: خداوند هنگامی که تو قیام می کنی می بیند

ص : 80

و گردش و حرکت تو را در میان سجده کنندگان مشاهده می کند.

این قیام ممکن است قیام برای نماز باشد، یا قیام از خواب برای عبادت و یا قیام به معنی «نماز فرادی» در برابر «وَتَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدِینَ »که اشاره به نماز جماعت است و یا همه اینها.

«تقلب» به معنی گردش و حرکت و از حالی به حالی منتقل شدن است، این تعبیر ممکن است اشاره به سجده پیغمبر صلی الله علیه و آله در میان سجده کنندگان در حال نماز باشد و یا گردش پیامبر در میان یارانش که مشغول عبادت بودند و از حال آنها جستجو می کرد.

و در مجموع اشاره به این است که هیچ حالی از حالات تو و هیچ تلاشی از تلاشهایت چه آنها که جنبه فردی دارد و چه آنها که همراه سایر مؤمنان به صورت جمعی برای سامان بخشیدن به امور بندگان و نشر آیین حق انجام گیرد برخداوند مخفی نیست(توجه داشته باشید که فعلهایی که در آیه آمده مضارع است و معنی حال و آینده را می رساند).

ولی در اینجا دو تفسیر دیگر نیز ذکر شده که با ظاهر آیه چندان هماهنگ نیست و ممکن است از بطون آیه باشد.

نخست نگاه های پیامبر صلی الله علیه و آله به نمازگزارانی که پشت سر او قرار می گرفتند به خاطر اینکه آن حضرت همانگونه که از پیش رو می توانست اجسام را ببیند، از پشت سر نیز توانایی دید اشخاص و موجودات را داشت، چنانکه در حدیثی آمده است که فرمود:

«لاترفعوا قبلی و لا تضعوا قبلی فانی اراکم من خلفی کما اراکم من امامی»

«پیش از من سر از سجده برندارید و قبل از من به سجده نروید که من شما را از پشت سر می بینم همانگونه که از پیش رو می بینم، سپس پیامبر صلی الله علیه و آله آیه فوق را به عنوان شاهد سخن تلاوت فرمود»(1)


1- . مجمع البیان، ذیل آیه مورد بحث.

ص : 81

دیگر اینکه منظور، نقل و انتقال رسول خدا در صلب پیامبران از آدم تا عبدالله همه تحت نظر لطف پروردگار صورت گرفته، یعنی هنگامی که نطفه پاک تو را از پیامبر موحد و ساجدی به پیامبر دیگری منتقل می شد، خدا از همه آگاه بود.

در تفسیر علی بن ابراهیم از امام محمد باقر علیه السلام در تفسیر جمله «وَتَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدِینَ »چنین آمده است:

«فی اصلاب النبیین صلوات الله علیهم»

«در صلب پیامبران که درود خدا بر آنها باد»(1)

و در تفسیر «مجمع البیان» در توضیح همین جمله از امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام چنین آمده است:

«فی اصلاب النبیین نبی بعد نبی حتی اخرجه من صلب ابیه عن نکاح غیر سفاح من لدن آدم»

«در صلب پیامبران قرار داشت پیامبری بعد از پیامبر دیگر تا اینکه خداوند او را از صلب پدرش از ازدواجی پاک و دور از هر گونه ناپاکی از زمان آدم به بعد به بیرون فرستاد».(2)

البته قطع نظر از ایات فوق و تفسیر آن دلایلی در دست داریم که نشان می دهد پدر و اجداد پیامبران خدا هرگز مشرک نبودند و در محیطی پاک از آلودگی های شرک و بی عفتی تولد یافتند(برای توضیح بیشتر به جلد 5 تفسیر نمونه صفحه 305 ذیل آیه 74 سور ه انعام مراجعه فرمایید) ولی تفسیرهای فوق جزء بطون آیه است...

.........................

2 انذار بستگان نزدیک(حدیث یوم الدار)

اشاره

براساس آنچه در تواریخ اسلامی آمده پیامبر صلی الله علیه و آله در سال سوم بعثت مأمور


1- . تفسیر نورالثقلین، ج 4، ص 6 9.
2- . مجمع البیان، ذیل آیات مورد بحث.

ص : 82

ابلاغ این دعوت شد زیرا تا آن زمان دعوت مخفیانه انجام می گرفت و تعداد کمی اسلام را پذیرا شده بودند، اما هنگامی که آیات «وَ اَنْذِرْ عَشیرَتَکَ الْاَقْرَبین» و «فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ»(1) نازل گردید. پیغمبر مأمور شد دعوت خود آشکار سازد، و نخست از خویشاوندان شروع کند.(2)

امّا کیفیت این ابلاغ و انذار به طور اجمال چنین بوده که پیامبر صلی الله علیه و آله بستگانش را به خانه ابوطالب دعوت کرد، آنها در آن روز حدود چهل نفر بودند و از عموهای پیامبر ابوطالب و حمزه و ابولهب حضور داشتند، پس از صرف غذا هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله می خواست وظیفه خود را ابلاغ کند، ابولهب با گفته های خود زمینه را از میان برد، لذا فردای همان روز پیامبر صلی الله علیه و آله آنها را دعوت دیگری به غذا کرد.

بعد از صرف غذا چنین فرمود: «ای فرزندان عبدالمطلب! من به خدا سوگند هیچ جوانی را در عرب نمی شناسم که برای قومش چیزی بهتر از آنچه من آورده ام آورده باشد، من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده ام و خداوند به من دستور داده است که شما را دعوت به این آیین کنم. کدام یک از شما مرا در این کار یاری خواهد کرد تا برادر و جانشین من باشید؟ جمعیت همگی سر باز زدند جز علی علیه السلام که از همه کوچکتر بود برخاست و عرض کرد: ای پیامبر خدا! من در این راه یار و یاور توام پیامبر صلی الله علیه و آله دست بر گردن علی علیه السلام نهاد وفرمود:

«ان هذا اخی و وصی و خلیفتی فیکم فاسمعوه و اطیعوه»

«این برادر و وصی و جانشین من در شما است، سخن او را بشنوید و فرمانش را اطاعت کنید».

جمعیت از جا برخاستند در حالی که خنده تمسخرآمیزی بر لب داشتند و به ابوطالب می گفتند: به تو دستور می دهد که گوش به فرمان پسرت کنی، و از وی اطاعت نمایی!


1- . سوره حجر، آیه 94.
2- . سیره ابن هشام، ج 1، ص 280.

ص : 83

این حدیث را بسیاری از دانشمندان اهل سنت همچون «ابن جریر» و «ابن ابی حاتم» و «ابن مردویه» و «ابونعیم» و «بیهقی» و «ثعلبی» و «طبری» نقل کرده اند، و ابن اثیر در جلد دوم کتاب کامل این سخن را آورده است، همچنین «ابوالفداء در جلد اول تاریخش و گروهی دیگر(1).

این حدیث نشان می دهد تا چه اندازه پیامبر صلی الله علیه و آله در آن روز تنها بود، و چگونه در پاسخ دعوتش جز استهزا و سخریه عکس العملی نداشتند، و چگونه علی علیه السلام از نخستین روزهای دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله که از تنهایی سخت رنج می برد، در کنار حضرتش ایستاد و مدافع او بود.

در حدیث دیگری آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله یک یک از طوایف قریش را صدا زد و آنها را از آتش الهی برحذر داشت گاه می فرمود:

«یا بنی کعب انقذوا انفسکم من النار»

«ای طایفه بنی کعب خود را از آتش رهایی بخشید».

و گاه همین خطاب را به طایفه «بنی عبدالشمس» و «بنی عبد مناف» و «بنی هاشم» و «بنی عبدالمطلب» می کرد و می فرمود:

«انقذوا انفسکم من النار»

«خویشتن را از آتش الهی نجات دهید که من قادر بر دفاع از شما در صورت کفر نیستم.(2)»(3)

از علی بن ابیطالب علیه السلام روایت کرده اند که چون آیه «و انذر عشیرتک الاقربین» نازل شد، پیامبر مرا احضار کرد و فرمود: خدا فرمان داده است که نزدیکان اقربای خود را بخوانم و آنها را به سوی اسلام دعوت کنم و بیم دهم و سخت دلگیرم که می دانم چون بگویم با من بدی پیش گیرند و فرو ماندم که


1- . برای توضیح بیشتر به کتاب المراجعات صفحه 130 به بعد و کتاب «احقاق الحق» جلد 4 صفحه 62 به بعد مراجعه فرمایید.
2- . تفسیر «قرطبی» جلد 7 صفحه 4859ذیل آیات مورد بحث با مختصر تلخیص.
3- . تفسیر نمونه، ج 15، صص 365 الی 374.

ص : 84

جبرئیل آمد و گفت: ای محمد! آنچه را فرمان یا فته ای انجام ده که به عقوبت نیفتی، اینک تو ای علی طعامی آماده کن و ران گوسفندی و ظرف شیری و بنی عبدالمطلب را فراخوان که فرمان خدا را به آنها رسانم، من آنچه را پیمبر صلی الله علیه و آله فرمود انجام دادم. قوم که حدود چهل نفر بودند حاضر شدند که عموهای پیمبر، ابوطالب و حمزه، عباس و ابولهب در جمع حاضر بودند فر مود طعام را حاضر کردم و پیمبر صلی الله علیه و آله پاره گوشتی برگرفت و با لب پاره کرد و در اطراف ظرف نهاد و گفت به نام خدا تناول کنید.

همه خوردند تا سیر شدند و چیزی کم نیامد قسم به خدایی که جان من به فرمان اوست غذایی که برای همه آوردم، و همه خوردند و سیر شدند، به اندازه خوراک یکی از آنها بود.

باز پیمبر فرمود: قوم را نوشیدنی بده، ظرف شیر را آوردم که همه نوشیدند تا سیراب شدند. به خدا سوگند که ظرف شیر به اندازه یکی از آنها بود و همه نوشیدند و شیر کم نشد.

چون پیمبر صلی الله علیه و آله خواست سخن آغاز کند ابولهب پیشدستی کرد و گفت رفیق شما شما را جادو کرد، همه برخاستند و متفرق شدند و پیامبر صلی الله علیه و آله نشد مطلب خود را بیان فرماید. روز دیگر پیامبر صلی الله علیه و آله به من[ علی] فرمود: چنانکه روز پیشین کرده بودم، کسان را دعوت و غذایی که آماده کردم بودم بیاوردم و بخوردند و چیزی کم نیامد و شیر نیز همه نوشیدند و سیراب شدند.

پس از آن پیمبر صلی الله علیه و آله فرمود: ای بنی عبدالمطلب به خدا هیچ کس از مردم عرب چیزی بهتر از آنچه من آورده ام برای قوم خویش نیاورده است، من برای شما خیر دنیا و آخرت آورده ام و خدای تعالی مرا فرمان داده که شما را به سوی او بخوانم، کدامتان مرا در این کار یاری می کنید که برادر، وصی و جانشین من باشید، گوید: و قوم خاموش ماندند و من[علی] که از همه خردسال تر بودم گفتم: ای پیامبر خدا من پشتیبان تو خواهم بود.

و او گردن مرا بگرفت و گفت: این برادر و وصی و جانشین من است، مطیع وی باشید.

ص : 85

و قوم خندان برخاستند و به ابوطالب می گفتند:

«به تو گفت که از پسرت اطاعت کنی».(1)

(ربیعه بن ناجد گوید: یکی به علی علیه السلام گفت:

«ای امیرمؤمنان چطور میراث پسر عمویت به تو رسید و به عمویت نرسید؟»

 علی گفت: «بیایید» و سه بار گفت تا مردم فراهم شدند و گوش دادند، آنگاه گفت: «پیمبر بنی عبدالمطلب را که همه کسان وی بودند بخواند که هر یکیشان یک بزغاله می خورد، و یک ظرف شیر می نوشید و اندک غذایی برای آنها ساخته بود که بخوردند تا سیر شدند، و غذا مانند اول بود، گویی دست نخورده بود، پس از آن ظرف شیری خواست که بنوشیدند تا سیراب شدند، و همه شیر به جای بود گویی کس دست نزده و ننوشیده بود.

پس از آن گفت: «ای بنی عبدالمطلب من به سوی شما بخصوص و سوی همه مردم مبعوث شده ام و کار دعوت مرا دیده اید، کدامتان با من بیعت می کنید که برادر و یار و وارث من باشد؟»

گوید و کس برنخاست و من که از همه خردسالتر بودم برخاستم و پیمبر به من گفت: «بنشین» پس از آن سخن خویش را تکرار کرد و سه بار گفت و هر بار من برخاستم و گفت: «بنشین» چون بار سوم شد دست خویش به دست من زد، همین سبب بود که من به جای عمویم وارث پسرعمویم شدم.(2)

«ابوعبدالله فضل بن عبدالرحمن هاشمی از فرزندان ربیعه بن حارث مرا خبر داد که آنان در خانه حارث بن عبدالمطلب بودند و چهل مرد یکی بیش یا کم می شدند پس برای آنها خوراک تهیه کرد و ده نفر ده نفر خوردند تا سیر شدند. با آنکه تمام خوراکشان یک پای گوسفند و نوشابه شان یک ظرف شیر بود و در میان آنان کسانی بودند که هر کدام یک بره را می خوردند و یک پیمانه نوشابه را


1- . طبری، ج 3، ص 866 - 867.
2- . یعقوبی، ج 2، ص 862 – 867.

ص : 86

می نوشیدند. سپس آنان را چنانکه خدا فرموده بود بیم داد و به آنها اعلام کرد که خدا آنان را برتری داده و برگزیده و پیمبر خود را در میان آنها مبعوث کرده و او را فرموده است که بیمشان دهد، پس ابولهب گفت: پیش از آنکه دیگران جلو محمد را بگیرند جلو او را بگیرید که آن روز اگر به یاری او برخیزید کشته شوید و اگر او را رها کنید خوار گردید ابوطالب گفت: ای ننگ فامیل به خدا قسم برای یاری او آماده ایم و در آینده هم یاور او خواهیم بود. ای پسر برادرم هر گاه خواستی به سوی پروردگارت دعوت کنی ما را اعلام کن تا مسلح شده همراه تو بیرون آییم.

در همان روز جعفربن ابی طالب و عبیده بن حارث و گروه بسیاری به اسلام در آمدند و امرشان آشکار گردید و شماره آنان بسیار گشت و با خویشان مشترک خود دشمنی کردند، پس قریش بر بیچارگانشان فشار آوردند تا از اسلام بازگردند و رسول خدا را دشنام دهند. از کسانی که در راه خدا شکنجه می شدند، عمار بن یاسر و پدرش یاسر و مادرش سمیه اند، تا آنجا که ابوجهل سمیه را با نیزه ای که به پایین شکمش فرو برد، شهید کرد و سمیه اول کسی است که در اسلام به شهادت رسید دیگر خبّاب بن ارت و صهیب بن سنان و ابو فکیهه ازدی و عامر بن فهیره و بلال بن رباح. خبّاب بن ارت گفت: ای رسول خدا برای ما دعا کن: گفت:

«انکم لتعجلون لقد کان الرجل ممن کان قبلکم یمشط بامشاط الحدید و یشق بالمنشار، فلا یرده ذالک عن دینه، والله لیتمن الله هذا الامر حتی یسیر الراکب من صنعاء الی حضرموت لایخاف الا الله و الذئب علی عنزه»

«شماها شتاب می کنید، پشینیان چنان بودند که مردی از آنها را با شانه های آهنی شکنجه می دادند و با اره می شکافتند، و این همه او را از دینش باز نمی گرداند، به خدا قسم که خدا این کار را به انجام می رساند، و چنان می شود که سواره ای از صنعاء تا حضرموت برود و جز از خدا نترسد از آنکه گرگی گوسفندی را بدرد.»

شکنجه مسلمانان به سختی کشید و از مشرکان آزار فراوان دیدند در نتیجه پنج

ص : 87

نفر از جمله ابوقیس بن ولید بن مغیره و ابو قیس بن فاکه بن مغیره[از بنی مخروم] از دین باز گشتند، به روایتی این آیه درباره اینان نازل شده است:

﴿إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَهُ ظَالِمِی أَنْفُسِهِمْ قَالُوا فِیمَ کُنْتُمْ قَالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الأرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ الله وَاسِعَهً فَتُهَاجِرُوا فِیهَا فَأُولَئِکَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِیرًا﴾(1)...»(2)

هجرت به حبشه

چون رسول خدا دید که یاران او سخت گرفتار و در شکنجه اند و او خود در پناه عمویش ابوطالب آسوده است. به آنان گفت: به کشور حبشه نزد نجاشی هجرت کنید، که او نیک پناه می دهد، پس در مرتبه اول دوازده مرد و در مرتبه دوم هفتاد مرد به علاوه زنان و فرزندانشان، و اینان مهاجرین اولین اند، و آنها را در نزد نجاشی مقام و منزلتی بود. نزد جعفر[بن ابی طالب] می فرستاد و از آنچه می خواست پرسش می کرد، چون خبر این قضیه به قریش رسید، عمروبن عاص و عماره بن ولید مخزومی را با هدیه هایی نزد نجاشی فرستادند، و از او خواستند تا آن دسته از یاران رسول خدا را که نزد او رفته اند به سوی آنان باز گردانندو گفتند: کم خردانی از قریش از دین ما بیرون رفته و مردگان ما را گمراه خوانده و خدایان ما را بد گفته اند و اگر آنان را با عقیده ای که دارند واگذاریم، ایمن نیستیم که دین تو را تباه سازند. پس چون عمرو و عماره این پیام را به نجاشی گفتند. پس پی جعفر فرستاد و از او پرسید. جعفر گفت: اینان را بدترین کیش است چه سنگ را پرستش می کنند و برای بتها نیایش دارند، و پیوند خویشاوندی را می برند و حرامها را حلال می شمارند. اکنون خدای در میان ما پیمبری فرستاده است که از بزرگوارترین و سزاوارترین و راستگوترین و محترم ترین رجال ما است. پس به


1- . سوره نساء، آیه 97 .
2- . یعقوبی، ج 2، ص 384 – 385.

ص : 88

فرمان خدا، به رها کرد پرستش بتها و دوری کردن از بدیها و بیدادگری ها و حرامها و به کار بستن حق و پرستش خدای یگانه امر کرده است. نجاشی هدیه ها را به عمرو و عماره پس داد و گفت: مردمی را که در پناه من آمده اند و دین حق دارند به شما که دین باطل دارید تسلیم کنم؟ آنگاه به جعفر گفت: چیزی از آنچه بر پیمبر شما نازل شده است بر من بخوان، جعفر «کهیعص» را تلاوت کرد، و نجاشی و کشیش هایی که در حضور او بودند گریستند، پس عمرو و عماره به او گفتند: ای پادشاه اینان گمان می برند که مسیح بنده ای است مملوک، این سخن نجاشی را بیمناک ساخت و پی جعفر فرستاد و به او گفت پیمبر شما درباره مسیح چه می گوید؟ گفت: می گوید که مسیح روح خدا و کلمه او است که آن را بر دوشیزه ای شوهر نکرده افکنده است. پس نجاشی چوب را میان دو انگشت خود گرفت و گفت: مسیح از آنچه گفتی حتی به اندازه این چوب فزونی ندارد.(1)

وقتی قرشیان دیدند که ابوطالب از یاری پیمبر خدا صلی الله علیه و آله دست بر نمی دارد و سر دشمنی و جدایی آنها را دارد، عماره بن ولید بن مغیره را پیش وی بردند و گفتند: ای ابوطالب اینک عماره بن ولید نیک منظرترین جوان قریش است، او را بگیر که عقل و توان او در کمک و خدمت تو باشد، و فرزند خوانده تو شود و برادر زاده ات را که از دین تو و پدرانت بریده و جماعت و قوم را پراکنده کرده و عقلهای آنان را سبک شمرده به ما تسلیم کن که او را بکشیم، که مردی در مقابل مردی باشد.

ابوطالب به آنها گفت: حقاً چه بد مردمانی هستید، پسر خودتان را به من می دهید که او را غذا دهم و اداره کنم و پسر خویش را به شما دهم که او را بکشید! به خدا هرگز چنین نخواهد شد.(2)

قریش نزد ابی طالب آمدند و گفتند: از تو خواستاریم پیشنهاد عادلانه ما را بپذیری عماره بن ولید که از همه قریش خوشگلتر و خوش اندام تر است بگیری و


1- . همان، ص 385 الی 387.
2- . طبری، ج 3، ص 871.

ص : 89

پسرت قرار دهی و محمد را به ما تسلیم کن تا او را بکشیم. ابوطالب گفت: با من از در انصاف سخن نگفتید پسرم را به شما تسلیم کنم تا او را بکشید و پسر خود را به من می دهید که او را پرورش دهم و اشعاری گفت که یعقوبی و ابن هشام آورده اند(1)

45 تا 50 عام الفیل 616 تا 620 میلادی

چهل و پنج سالگی حضرت تا پنجاه سالگی

چون عمروبن عاص و عماره بن ولید فرستادگان قریش از سفر خود به حبشه و ملاقات با نجاشی بهره نگرفتند، و نجاشی از مهاجرین حمایت کرد، مسلمانان مهاجرت به حبشه را ادامه دادند، از طرف دیگر با بازگشت عمرو و عماره به مکه سران قریش به مخالفت خود و سختگیری بر پیغمبر صلی الله علیه و آله افزودند تا آنجا که ابولهب به جسارت و اذیت بدنی حضرت افزود و چون حمزه عموی حضرت از این واقعه آگاه شد، با ابولهب به مشاجره برخاست و گفت نمیدانی من دین او را پذیرفته ام، از این پس با من طرفی، همچنین به واسطه ابوطالب تمام مردم بنی هاشم اعم از آنها که مسلمان شده بودند و آنها که هنوز در عقاید خود باقی بودند تصمیم گرفتند از پیامبر حمایت کنند.

در پس این حوادث پی در پی بزرگان قریش نیز متحد شدند که پیامبر صلی الله علیه و آله را از میان بردارند، و قصد کشتن او را کردند.

همچنین هر مسلمانی را که می توانستند در نهایت بی رحمی بهر نحو ناروا او را اذیت و شکنجه می کردند.

مسلمانان که بیشترشان غیر از مهاجرین بنی هاشم بودند برای حفظ جان پیامبر و در امان بودن خود به دره ای که متعلق به ابوطالب بود، و دیده بانی از آن امکان داشت برای مصونیت نقل مکان کردند و ابوطالب دستور داد علی علیه السلام شبها در


1- . یعقوبی، ج 2، ص 381؛ سیره ابن هشام، ج 1، ص 266 و 267.

ص : 90

بستر جای پیامبر صلی الله علیه و آله بخوابد، زیرا بیم آن بود که با شبیخون به جان رسول الله صلی الله علیه و آله آسیب رسد، حتی خود ابوطالب وقت و بیوقت در شعب گردش می کرد.

کفار چون چنین دیدند، در دارالندوه اجتماع کردند و پیمان نامه ای تنظیم و افراد مقیم شعب را تحریم کردند، و در آن پیمان نامه، خرید و فروش هر گونه خوار و بار و لوازم زندگی روزمره را با مسلمانان ممنوع و مقرر داشتند که از این پس نه به بنی هاشم زن بدهند و نه از آنها زن بگیرند. این توافقنامه را چهل نفر از سران قریش امضا کردند و آن را به کعبه آویختند.(این رسم بود که دیگر کسی تخلف از قرارداد نمی کرد.

در چنین وضعی رفته رفته کار بر اهالی شعب سخت و سخت تر شد و آذوقه و مایحتاج آنها تمام شد با اینکه بعض دوستان و خویشاوندان بنی هاشم مخفیانه آذوقه هایی به آنها می رساندند، اما زندگی در شعب پیوسته غیر مقدور و از توان افراد بیرون می شد.

این سختی و تنگنا وقتی به نهایت رسید که ابوطالب علیه السلام در سال دهم بعثت وفات کرد و پس از اندکی حضرت خدیجه سلام الله علیها زوجه حضرت که از ثروتمندان بزرگ مکه بود و تمام اموال او صرف مسلمانان گشت نیز رحلت کرد، و پیامبر از این دو واقعه سخت غمناک شد و با مسلمانان شعب را ترک و خود راهی طائف شد. این خلاصه ای بود از سال 45 عام الفیل یعنی از چهل و پنج سالگی تا پنجاه سالی حضرت که وفات ابوطالب علیه السلام و خدیجه علیهاالسلام اتفاق افتاد.

اسناد آنچه فی الجمله از نظر گذشت مبسوط تر عیناً از تاریخ و اقوال معتبری که از آن سالها در دست است ذیلا نقل می کنیم.

محاصره کردن قریش رسول خدا را و داستان صحیفه

(اشراف قریش آهنگ کشتن رسول الله صلی الله علیه و آله کردند و تصمیم آنان قطعی شد و خبر به ابوطالب رسید. پس گفت:

ص : 91

والله لن بصلوا الیک بجمعهم حتی اوسدّ فی التراب دفینا

و دعوتنی و زعمت انک ناصح و لقد صدقت و کنت ثم امینا

و عرضت دینا قد علمت بانه   من خیر ادیان البریه دینا

«بخدا قسم تا روزی که مرا به خاک نسپرده اند هرگز گروه قریش بر تو دست نخواهند یافت به قصد خیرخواهی و هدایت مرا دعوت نمودی و بی شک راست گفتی و در دعوت خویش امانت داشتی، دینی را عرضه کردی که آن را از بهترین دینهای مردم دانسته ام»

پس چون قریش دانستند که نمی توانند رسول خدا را بکشند و یقین کردند که ابوطالب او را تسلیم نمی کند، و اشعار ابوطالب به گوش آنها رسید، نامه مهر گسل ستمگرانه را نوشتند که با احدی از بنی هاشم خرید و فروش نکنند، و به آنها زن ندهند و از آنان زن نگیرند و با آنها داد و ستد نکنند مگر آنکه محمد صلی الله علیه و آله را به آنها تسلیم نمایند تا او را بکشند، و بر این مضمون هم پیمان شدند و هشتاد مهر بر آن صحیفه زدند. نویسنده آن[منصور بن] عکرمه بن عامربن هاشم بن عبد مناف بن عبد الدار بود که دست او شل شد. سپس قریش شش سال پس از بعثت، رسول خدا را با خاندانش از بنی هاشم و بنی عبدالمطلب بن عبد مناف در دره ای که به آن شعب بنی هاشم گفته می شد محصور ساختند، و رسول اکرم با همه بنی هاشم و بنی مطلب سه سال در شعب ماندند، تا آنکه رسول خدا و نیز ابوطالب و خدیجه تمام دارایی خود را از دست دادند و به سختی و ناداری گرفتار آمدند، سپس جبرئیل به رسول خدا فرود آمد و گفت: خدا موریانه را بر صحیفه قریش فرستاده تا هر چه بی مهری و ستمگری در آن بود به جز جاهای نام خدا همه را خورده است رسول خدا ابوطالب را از این امر آگاه ساخت، پس ابوطالب همراه رسول خدا و خاندانش بیرون آمدند تا به کعبه رسیدند و در کنار آن نشستند، قریش هم از طرفی روی آورشدند وگفتند: ای ابوطالب هنگام آن رسیده است که عهد(خویشاوندی) را یادآوری و نزدیکی با قومت را آرزو کنی و سرسختی درباره برادرزاده ات را رها کنی، ابوطالب به آنان گفت: ای قوم من هم اکنون صحیفه خود را بیاورید شاید گشایش و راهی به صله رحم و رها کردن بی مهری پیدا

ص : 92

کنیم، صحیفه را آوردند و مهرها همچنان بر آن بود، پس ابوطالب گفت: آیا هیچ کاری با آن کرده اید؟ گفتند: نه به خدا قسم. گفت: پس محمد از طرف پروردگارش به من گوید که خدایش موریانه را فرستاده است تا هر چه را جز نام خدا در آن بود همه را خورده است، راستی بگویید که اگر سخنش راست باشد، چه می کنید؟ گفتند دست برمی داریم و کاری نداریم، گفت: من هم اگر سخنش دروغ درآید، او را به شما دهم تا بکشید. گفتند: انصاف دادی و نیکو گفتی. مهر صحیفه شکسته شد و ناگهان دیدند موریانه هر چه جز نام خدا در آن بوده، همه را خورده است، پس گفتند: این جز جادوگری نیست و ما هرگز در تکذیب او مثل این ساعت جدی نبوده ایم، در آن روز مردم بسیاری به اسلام درآمدند، و بنی هاشم و بنی مطلب از شعب درآمدند و دیگر به آن برنگشتند.[(1)](2)

پس از مرگ ابوطالب قریش بر پیامبر سخت گرفتند و قصد کشتن او را داشتند حضرت برای تبلیغ به طائف سفر کرد و با سران قبایل سخن گفت و نتیجه نگرفت و تنها عدّاس غلام نصرانی عتبه بن ربیعه اسلام آورد و رسول خدا به مکه بازگشت.(3)

مقدمات هجرت به مدینه - اصحاب عقبه -

اوس و خزرج دو طایفه نیرومند در مدینه بودند که سال هایی که پیامبر صلی الله علیه و آله در مکه مشغول تبلیغ و تحمل سختی ها بود، آنها با یکدیگر به جدال و نبردهای پی درپی مبتلا بودند و رفته رفته سخت آشفته و خسته و پریشان شده بودند و قوم یهود بنی نضیر و بنوقریظه بر آنها گستاخ شده بودند، آنها آمدند به مکه و از قریشیان برای اصلاح کار خود کمک خواستند و توفیق نیافتند، به طائف هم رفتند و بی نتیجه بازگشتند، تا اینکه مردی از قبیله اوس به مکه آمد و مسلمان شد و به


1- . رجوع کنید به طبقات ابن سعد، ج 1، ص 208.
2- . یعقوبی، ج 2، ص 388 الی3 90.
3- . همان، ج 3، ص 3 95.

ص : 93

مدینه بازگشت و در مدینه سخن از اسلام آورد، و پس از چندی به دست خزرجیان کشته شد تا اینکه چند نفر از پسران عفران به مکه آمدند.(و رسول خدا آنها را دید و به سوی خدا دعوت نمود، و قرآن بر آنان تلاوت کرد، مردی از آنها به نام ایاس بن معاذ گفت: ای قوم من، به خدا قسم این همان پیامبری است که یهودیان شما را به آمدن آن بیم می دادند، مبادا دیگران پیش از شما به او بگروند، پس اسلام آوردند، و رسول خدا از آنان بر ایمان به خدا و رسولش پیمان گرفت و سپس بازگشتند و داستان تازه را به قوم خود بازگفتند، اینان از رسول خدا خواسته بودند که مردی را از طرف خود برای دعوت مردم به کتاب خدا با آنها بفرستد پس رسول خدا مصعب بن عمیر را نزد آنها فرستاد و او بر اسعد بن زراره فرود آمد و مردم را به خدای عزوجل دعوت می کرد و اسلام را به آنها یاد می داد و او نخستین مهاجر مدینه بود سپس دوازده نفر از انصار نزد رسول خدا به مکه آمدند و او را دیدار کردند، و اینان اصحاب عقبه اولی هستند، پس به خدا ایمان آوردند و رسول خدا را تصدیق کردند، و به مدینه بازگشتند، در این هنگام سخن از رسول خدا بسیار گفته می شد و اسلام در مدینه آشکار شده بود، در سال آینده گروهی از اوس و خزرج به مکه آمدند و هفتاد مرد و زن با رسول خدا دیدار کردند و اسلام آوردند و او را تصدیق کردند و رسول خدا از آنان بیعت نساء گرفت، پس از او خواستند که همراهشان به مدینه رود و گفتند هیچ مردمی به بدبختی امروز ما گرفتارنیستند، شاید خدا به واسطه تو ما را فراهم سازد و امر ما را اصلاح کند، آنگاه کسی سر فرازتر از ما نخواهد بود، رسول خدا به آنان پاسخی نیکو داد و به مدینه بازگشتند، و قوم خود را به سوی اسلام دعوت نمودند و اسلام تا آنجا در مدینه پیشرفت کرد که خانه ای از خانه های انصار نماند جز آنکه نام رسول خدا در آن به نیکی برده می شد.(1)

و به روایت طبری و ابن هشام در سیره نبوی پنج نفر از قرشیان از وقایع شعب و سختی که بر پیامبر صلی الله علیه و آله و بنی هاشم و بنی مطلب روا داشته شده بود


1- . همان، ج 2، ص 3 96 397 به تلخیص.

ص : 94

ناراضی بودند با هم متحد شدند و به نزدیک حجون بالای مکه گرد آمدند و هم پیمان شدند که بر ضد پیمان نامه آویخته شده بر کعبه برخیزند وآن را نقض کنند، ابتدا کننده هشام بن حارث بود، سپس به ترتیب زهیر بن ابی امیه، مطعم بن عدی، ابوالبختری ابن هشام و زمعه بن اسود بن مطلب، این جمع نزدیک کعبه آماده شدند.

زهیر بن ابی امیه مخزومی که مادرش عاتکه دختر عبدالمطلب بود، در سخن گفتن با قریش پیشقدم شد و گفت ای مردم مکه! ما غذا می خوریم و آب می نوشیم و جامه به تن می کنیم، و بنی هاشم دارند نابود می شوند، بخدا قسم از پای ننشینیم تا این پیمان ستمگرانه پاره شود، و هم پیمانان او نیز با او همگام شدند. و او را تأیید کردند، ابوطالب در گوشه مسجد نشسته بود، و خواستند پیمان نامه را پاره کنند که دیدند موریانه همه را خورده است جز کلمه(بسمک اللّهم) که قرشیان در آغاز نامه های خود می نوشتند،)(1) ابوطالب و خدیجه در یکسال بمردند و کار بر پیمبر صلی الله علیه و آله سخت تر شد.(و چنان بود که پیمبر در موسم حج با قبایل عرب سخن می کرد و می گفت که پیمبر خداست و آنها را به تصدیق و حمایت خویش می خواند.

عبدالله بن عباس گوید: شنیدم که ربیعهبن عباد با پدرم سخن می کرد و می گفت من نوجوان بودم و با پدرم به منی بودم و پیمبر به محل قبایل عرب می ایستاد و می گفت: ای بنی فلان، من پیمبر خدایم که سوی شما مبعوث شده ام، و خدا به شما فرمان می دهد که او را بپرستید، و برایش شریک نیاورید، و از پرستش بتان چشم بپوشید، و به من ایمان آورید و تصدیقم کنید، تا رسالت خویش بگذارم.)(2)

(گوید: چون خدا اراده فرمود دین خود را غالب کند و پیمبر خویش را عزت دهد و وعده خود را به انجام رساند، پیامبر در موسم حج به دیدار و دعوت قبایل پرداخت و به نزد عقبه گروهی از قوم خزرج را بدید که خدا برای آنها نیکی


1- . به تلخیص طبری، ج 3، صفحات 878 الی 8 91 و سیره ابن هشام چاپ مصطفی لبانی حلبی قسم الاول شامل دو جزء[دو جلد] ص 350 351 376 377 به تلخیص.
2- . طبری، همان.

ص : 95

خواسته بود.

(محمد بن اسحاق گوید: وقتی پیمبر خدا صلی الله علیه و آله آنها را بدید، گفت: شما چه کسانید؟ گفتند: از قوم خزرجیم. گفت: از وابستگان یهودید؟ گفتند: آری، گفت: بیایید بنشینید تا با شما سخن کنم. آنها پذیرفتند و نشستند و پیمبر به سوی خدای عزوجل دعوتشان کرد و اسلام را بر آنها عرضه کرد و آیات قرآن خواند.)(1)

[خزرجیان بت پرست بودند، و در دیارشان(مدینه) و اطراف آن یهودیان زندگی می کردند که اهل کتاب و علم بودند و این دو طایفه با هم جنگها و درگیریها داشتند، یهودیان به آنها گفته بودند منتظر پیمبری هستیم که بعثت او نزدیک است و ما پیرو او می شویم و شما را چون عاد وارم نابود خواهیم کرد]

(بدینسان جمعی از خزرجیان دعوت پیغمبر را پذیرفتند و تصدیق او کردند و به اسلام گرویدند و گفتند: «میان قوم ما دشمنی و کینه توزی هست و امیدواریم خدا به وسیلۀ تو دشمنی از میانه بردارد، اکنون پیش آنها می رویم تا به مسلمانی دعوتشان کنیم و دین تو را که پذیرفته ایم بر آنها عرضه داریم، اگر به این دین همسخن شوند، هیچ کس از تو عزیزتر نخواهد بود» آنگاه خزرجیان سوی دیار خویش رفتند و ایمان آورده و تصدیق پیمبر کرده بودند، و چنانکه گویند آنها شش تن خزرجی بودند. اسعد بن زراره، و عوف بن حارث بن مالک، قطبه بن عامر، و جابربن عبدالله رئاب، گوید: و چون به مدینه رسیدند از پیمبر خدا با قوم خویش سخن کردند و آنها را به اسلام خواندند و در همه جا همه خانه های انصار از پیمبر خدا سخن کردند و آنها را به اسلام خواندند»(2)

(سال بعد در موسم حج دوازده کس از انصار به مکه آمدند و پیمبر صلی الله علیه و آله را به نزدیک عقبه دیدند و این عقبه اول بود و با وی بیعت کردند و این را بیعت زنان گفتند که هنوز جنگ مقرر نشده بود.

عباده بن صامت گوید: من در بیعت عقبه اولی حضور داشتم و دوازده کس


1- . طبری، ج 3، ص 8 94 – 8 95.
2- . همان، ص 8 95 ؛ ایضاً سیره ابن هشام، ج 1، ص 428 - 42 9.

ص : 96

بودیم و با پیغمبر خدا بیعت زنان کردیم و این پیش از این بود که پیکار مقرر شود؛ بیعت کردیم که برای خدا شریک نیاوریم و دزدی و زنا نکنیم، و فرزندان خود را نکشیم، و تهمت نزنیم و در کار نیک نافرمانی نکینم و او فرمود، اگر به بیعت وفا کردید بهشت دارید و اگر در چیزی خلل آورید و در دنیا عقوبت آن را دیدید کفاره آن را داده اید، و اگر آن را نهان کردید روز رستاخیز کار شما با خداست، اگر خواهد شما را ببخشد و اگر خواهد عذابتان کند.

ابن اسحاق گوید: «چون انصاریان سوی دیار خویش باز می گشتند پیمبر صلی الله علیه و آله مصعب بن عمیر بن هاشم بن عبد مناف را با آنها فرستاد تا برای آنها قرآن بخواند و اسلام و فقه دین بیاموزد, و مصعب در مدینه قاری لقب گرفت و منزل وی در خانه اسعد بن زراره بود)(1)

طبری نوشته است اسعدبن زراره که مسلمان شده بود پسرخاله سعدبن معاذ سالار قوم بود، او به همیاری مصعب سعد بن معاذ را به اسلام خواندند و او پذیرفت، غسل کرد و نماز به جای آورد، و پس از آن مصعب به خانه اسعد بن زراره بازگشت و مردم را به اسلام خواند و چون سعدبن معاذ اسلام را پذیرفت در محله عبدالاشهل مرد و زنی که مسلمان نشده باشد نبود.(2)

عقبه دوم – هجرت به مدینه

(مسلمانان مدینه در ایام حج به همراه قبایل خود که هنوز مشرک و مسلمان نشده بودند راهی مکه می شوند(کعب بن مالک که از حاضران عقبه دوم بود گوید: در نیمه ایام تشرین با پیمبر به نزدیک عقبه وعده نهادیم و چون از حج فارغ شدیم و شب وعده رسید. ابو جابر عبدالله بن حرام با ما بود، که به او خبر دادیم ما کار خویش را از مشرکان قوم نهان می داشتیم، اما با او گفتیم: ای ابوجابر تو از سروران قوم مایی و بیم داریم بر این دین که هستی هیزم جهنم شوی، آنگاه


1- . طبری، ج 3، ص 8 96؛ سیره ابن هشام، ج1، ص432 – 433 به تلخیص.
2- . طبری،ج 3،ص8 96 – 897 – 8 98 به تلخیص؛ سیره ابن هشام، ج1،ص435 – 436 به تلخیص.

ص : 97

وی را به اسلام خواندیم و گفتیم که در عقبه با پیمبر خدا صلی الله علیه و آله وعده نهاده ایم، ابوجابر مسلمان شد و با ما به عقبه آمد و جزو نقیبان شد. و چون یک سوم شب گذشت سوی وعده گاه پیمبر خدا شدیم و مخفیانه راه سپردیم تا به دره نزدیک عقبه فراهم آمدیم و هفتاد کس بودیم و دو زن نیز با ما بود، در انتظار پیامبر ماندیم که بیامد و عموی وی عباس بن عبدالمطلب با وی بود.

چون موضوع هجرت به مدینه مطرح بود عباس عموی پیامبر برای محکم کردن پیمان اهل مدینه با حضرت آمده بود و اینکار با اینکه خود هنوز دین اسلام را نپذیرفته بود به نحو احسن انجام داد و آنها اطمینان دادند که با تمام وجود از پیامبر صلی الله علیه و آله حمایت خواهند کرد، آنگاه از پیامبر خواستند که آنها را ارشاد کند، حضرت برای آنها قرآن خواند و به سوی اطاعت از الله دعوتشان کرد و فرمود: بیعت من و شما بر این باشد که مرا همانند مردان و زنان و فرزندان خویش حمایت کنید. گفتند: ما اهل پیکار و سلاحیم و از تو با خونمان حمایت می کنیم با ما بیعت کن که چون پیروز شدی به سوی قوم خویش برنگردی و ما را رها نکنی. پیغمبر صلی الله علیه و آله نیز گفت خون من خون شما و با هر که جنگ کنید جنگ کنم و با هر که به صلح باشید به صلح باشم.

در این بیعت حاضران اهل مدینه در عقبه پیمان بستند و گفتند که تو از مایی و ما از تو ییم، هر کس از یاران تو که پیش ما آید و خود تو را مثل خودمان حمایت می کنیم.(1)

ابوجعفر گوید: انصاریان در ماه ذیحجه در مکه با پیمبر بیعت کردند و پیمبر خدا بقیه ذیحجه و محرم و صفر را در مکه به سر کرد و با بازگشت مهاجران از حبشه و فزونی مسلمانان، قرشیان با مسلمانان سختی بیش از پیش، پیش گرفتند و این فتنه دوم بود، فتنه اول آن هنگام که پیامبر دستور مهاجرت به حبشه را داد و فتنه دوم وقتی که مسلمانان از حبشه بازگشتند.

ابوجعفر گوید: چون خدای عزوجل به پیمبر خود اذن جنگ داد و آیه


1- . سیره ابن هشام، ج 1، ص 441، به تلخیص.

ص : 98

﴿و قاتلوهم حتی لاتکون فتنه﴾ نازل شد، و انصاریان بیعت جنگ کردند، پیمبر به یاران خویش که در مکه بودند به فرمود تا مهاجرت کنند و سوی مدینه روند، و به برادران انصار خویش بپیوندند. و گفت: خداوند برادران و محلی برای شما قرار داد که در آنجا در امانید، آنها برون شدند و پیمبر در مکه بود و انتظار می برد که خدایش اذن دهد تا از مکه به مدینه مهاجرت کند.

و چون قریشیان دیدند که پیمبر طرفداران و یارانی جز آنها که در مکه هستند و در شهر دیگرند و از رفتن یاران او خبر یافتند بدانستند که آنها محلی یافته اند و از دسترس آنها دور شده اند، مراقب خروج پیمبر صلی الله علیه و آله بودند که می دانستند وی نیز به مهاجران مدینه ملحق خواهد شد تا برای جنگ آنها آماده شود، به همین سبب در دارالندوه خانه قصی بن کلاب که قریش همه کارهای خویش را در آنجا حل و فصل می کردند، فراهم آمدند، و چون جمع شدند با همدیگر گفتند: «کار این مرد چنان شده که می دانید و بیم آن هست که با یاران خویش به ما بتازد، در این باب تدبیری کنید.

 ابوجهل گفت: از هر قبیله جوانی دلیر و والانسب و شریف معین کنیم و هر یک را شمشیری بُرّان دهیم که بر سر او بریزند و یکباره چون ضربت واحد یک مرد بزنند و خونش بریزند و ما آسوده شویم، که اگر چنین کنیم خون وی بر همه قبایل افتد و بنی عبد مناف که تاب جنگ با همه قریش را ندارند به خونبها راضی شوند و خونبها به آنها دهیم.

قوم به این کار همسخن شدند و جمع پراکنده شد و جبرئیل به نزد پیغمبر خدای آمد و گفت: «امشب بر بستر خویش مخواب».

چون شب برآمد اطراف خانه او فراهم آمدند و مراقب بودند تا کی بخوابد و بر او بتازند و پیمبر صلی الله علیه و آله چون می دانست به علی ابن ابیطالب علیه السلام گفت: «بر بستر من بخواب و جامه سبز حضرمی مرا بپوش». حضرت در حالی که آیاتی از سوره یس را تلاوت می کرد ﴿اناجعلنا فی اعناقهم اغلالا فهی الی الاذقان فهم مقمهون و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سداً فاغشیناهم فهم لایبصرون﴾ از خانه خارج شد و مشتی خاک به سوی آنها پراکند که او را ندیدند.

آنها که بر در خانه مراقب پیمبر بودند وارد خانه شدند و علی از بستر

ص : 99

برخاست چون نزدیک شدند او را شناختند و گفتند رفیقت کجاست؟ علی گفت چه می دانم گفته بودید برود او هم رفت، قوم او را بزدند و سوی کعبه بردند و ساعتی بداشتند و سپس او را رها کردند، و خدای تعالی پیمبر خویش را از کیدشان در امان داشت.(1)

(ابوجعفر گوید: جز علی بن ابیطالب علیه السلام و ابوبکر و خاندان وی کسی از هجرت پیمبر صلی الله علیه و آله خبر نداشت، پیمبر سفر خود را به علی بن ابیطالب علیه السلام خبر داده و گفته بود در مکه بماند و امانتهایی را که از مردم پیش پیمبر بود به صاحبانش برساند زیرا چنان بود که هر که در مکه چیزی گرانقدر داشت نزد پیمبر خدا می سپرد که صدق و امانت وی را می دانستند و چون پیمبر آهنگ رفتن کرد پیش ابوبکر رفت و از در کوچکی که پشت خانه وی بود برون شدند و سوی غار ثور رفتند. ثور کوهی است که در پایین مکه است، وارد غار شدند و عبدالله پسر ابوبکر هر روز اخبار مکه را می آورد؛ و عامر بن فهیره گوسفندان را می آورد که شیر بدوشند و اسماء دختر ابوبکر شبانگاه برای آنها غذا می آورد.(2)

پیمبر سه روز در غار بماند و ابوبکر با وی بود و قرشیان صد شتر جایزه نهاده بودند که هر کس محمد صلی الله علیه و آله را پس آرد به او بدهند، و عبدالله ابن ابی بکر مراقب اخبار و گفتگوی قریش بود و چون شبانگاه به غار می آمد و بازمی گشت، عامر بن فهیره گوسفندان را به دنبال او می راند تا جای پایش کور شود.(3)

(ابوجعفر گوید: بَلَدْ پیمبر صلی الله علیه و آله و ابوبکر آنها را به روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول پسینگاه به قبا نزد بنی عمرو بن عوف رسانید.)(4)

(ابوجعفر گوید: علی بن ابیطالب رضی الله عنه سه شب در مکه بماند و امانتها را که پیش پیمبر بود به صاحبانش داد و چون از این کار فارغ شد به پیمبر پیوست و


1- . طبری، ج 3، ص 907 الی 913 به تلخیص سیره ابن هشام، ج 1، ص 481 و 482 به تلخیص.
2- . دکتر نجاح طلائی کتاب مستقلی نوشته و اثبات کرده که پیامبر صلی الله علیه و آله در غار تنها بوده و ابوبکر در غار حضور نداشته است.
3- . طبری، ج 3، ص 916؛ همان ص 918؛ همان ص 91 9؛ ابن هشام، ج 1، ص 4 93.
4- . همان.

ص : 100

به نزد وی در خانه کلثوم بن هدم منزل گرفت.(1)

ابن هشام در سیره می گوید علی بن ابیطالب علیه السلام در قبا به پیامبر پیوست و یک شب یا دو شب آنجا بود و بعد به همراه رسول الله به طرف مدینه حرکت کرد، همچنین می گوید پیامبر در قبا به نزد عمروبن عوف روزهای دوشنبه، سه شنبه، چهارشنبه و پنج شنبه را به سر برد و مسجد قبا را بنا فرمود و روز جمعه نماز را در وادی به جا آورد و به طرف مدینه حرکت فرمود و روز دوشنبه 12 ربیع الاول وارد مدینه شد.

مورخین و محدثین در روز ورود حضرت رسالت پناه صلی الله علیه و آله به قبا و تأسیس مسجد و مدت اقامت آن حضرت و سپس حرکت از قبا و ورود ایشان به مدینه چندان اختلافی جز به مقدار کم در عبارات کتابهای سیره ابن هشام، تاریخ طبری و یعقوبی ندارد اما از یعقوبی مختصر و جمع تر است، مشهور این است که رسول خدا صلی الله علیه و آله روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول وارد مدینه شد، و به هر طایفه از انصار می گذشت(می گفتند ای رسول خدا بر ما فرود آی تا در میان مردمانی نیرومند و بسیار فرود آمده باشی، و حضرت می فرمود: خلّوا زمام الرّاحله فانها مأموره.

«مهار شتر را رها کنید که خودش دستور دارد» تا آنکه بر در خانه ابو ایوب انصاری ایستاد و آنجا زانو بر زمین زد، پس چوبی به پهلوی او فرو کردند و از جای برنخاست، و رسول خدا به خانه ابوایوب فرود آمد و چند روزی نزد او بماند و سپس به حجره های خویش منتقل گشت.(2)

خطبه پیامبر در جمعه نخستین

(سعید بن عبدالرحمن جمحی نخستین خطبه پیمبر را که روز جمعه در بنی سالم بن عوف خواند، چنین روایت کرده است:

«خدا را ستایش می کنم، و از او کمک می خواهم آمرزش می طلبم و


1- . همان.
2- . یعقوبی،ج 2،ص40؛ سیره ابن هشام، ج 1، ص4 93 – 4 94؛ طبری، ج 3، ص 920 - 921 – 928.

ص : 101

هدایت از او می خواهم و به او ایمان دارم و انکار او نمی کنم و با هر که کافر او باشد دشمنی می کنم، و شهادت می دهم که خدایی جز خدای یگانه بی شریک نیست، و محمد بنده و پیمبر اوست که وی را به دوران فترت پیمبران و نادانی، ضلالت مردم، و گذشت زمان و نزدیکی رستاخیز، با هدایت و نور و موعظه فرستاد، هر که خدا و پیمبر او را اطاعت کند هدایت یافته، و هر که نافرمانی کند گمراه شده و در ضلالتی دور افتاده است. سفارش می کنم که از خدای بترسید، بهترین سفارشی که مسلمان به مسلمان کند این است که وی را به کار آخرت ترغیب کند و به ترس از خدا وادارد، از منهیات خدا بپرهیزید که نصیحت و تذکاری بهتر از این نیست، و ترس از خدا کمکی برای وصول به مقاصد آخرت است، و هر کس روابط آشکار و نهان خویش را با خدا به صلاح آرد و از این کار جز رضای خدا منظوری ندارد نیکنامی دنیا ذخیره پس از مرگ اوست، وقتی که انسان به اعمال پیش فرستاده خویش احتیاج دارد، و هر عملی که جز این باشد صاحبش آرزو کند که ای کاش نکرده بود، خدا شما را بیم می دهد و نسبت به بندگان خویش مهربان است و گفتار وی راست است و وعده محقق است و بی تخلف؛ که او عزوجل گوید: سخن پیش من دگرگون نشود و من به بندگان خویش ستم نکنم. در کار دنیا و آخرت، و آشکار و نهان خویش از خدا بترسید که هر که از خدا بترسد رستگاری بزرگ یافته است. ترس از خدا از غضب و عقوبت او محفوظ دارد، و چهره ها را سپید می کند و مایه رضای پروردگار می شود و مرتبت را بالا می برد. نصیب خویش را بگیرید و در کار خدا قصور نکنید که خدا کتاب خویش به شما آموخته، و راه خویش را نموده تا راستگو از دروغگو معلوم شود. شما نیز نیکی کنید چنانکه خدا با شما نیکی کرده است، و با دشمنان وی دشمنی کنید و در راه خدا چنانکه باید جهاد کنید که او شما را برگزیده و مسلمان نامیده تا هر که هلاک شود از روی حجت هلاک شود و هرکه زندگی یابد از روی حجت زندگی یابد، همه نیروها از خداست، خدا را بسیار یاد کنید و برای آخرت کار کنید، هر که

ص : 102

روابط خویش را با خدا سامان دهد روابط او را با مردم نکو کند. که خدا بر مردم حاکم است و مردم بر خدا حاکم نیستند، خدا بزرگ است و همه نیروها از خدای بزرگ است.»

طبری گوید: چون پیامبر در خانه ابوایوب خالدبن زیدبن کلاب مستقر شد، و بار و بنه خود را فرود آورد، اراده بنای مسجد و خانه برای خود و همراهان فرمود، و به روایت انس بن مالک شترخانی جلو خانه بود که نخل و کشت داشت و به قول اصح صاحبان آن بنی نجار بودند، فرمود: آن را برای من خریداری کنید بهای آن را می پردازم می خواهم مسجد و خانه بسازم. بنی نجار گفتند: قیمتی جز ثواب خدایی نمی خواهیم.

پیمبر دستور داد نخل ها را کندند و کشتها را بر هم زدند و به کمک مهاجرین و انصار مسجد را بنا کرد و به پایان رسانید، پیش از اینکه مسجد به اتمام رسد هر کجا که می شد نماز می خواند.(1)

مسجد و منزل برای رسول خدا و بعض همراهانش ساخته شد و پیامبر نقل مکان کرد، و در اولین جمعه در مسجد نماز جمعه بجا آورد که خطبه های آن را به نحو ذیل ابن هشام در سیره خود آورده است.

شیوه تحقیق و نگارش ما(در این کتاب) این است که از متن اسناد تجاوز نکنیم و استنباط و سلیقه خود را به کار نگیریم تا اعتماد خواننده را پیوسته در طول ذکر حوادث همراه داشته باشیم، اما گاهی و در بعض موارد که دقت در گزارش اخبار از زمان و مکان و حوادث لازم است، هر چه جستجو می شود، این مراقبت و دقت به کار نرفته است، یا به جهت در دست نبودن اسناد، یا سهل انگاری معلوم نیست.

یعقوبی از خطبه نماز جمعه در قبا و همچنین اولین خطبه حضرت(ایضاً اولین نماز جمعه) در مدینه ذکری نکرده است، طبری خطبه مذکور قبل را ثبت کرده است و ابن هشام در سیره می گوید:(به خدا پناه می بریم از اینکه چیزی از قول


1- . طبری، ج 3، ص 92 9.

ص : 103

رسول الله بگوییم، که نگفته باشد و سپس به طور اجمال می گوید: انه[یعنی پیامبر] قام فیهم فحمدالله و اثنی علیه بما هو اهله؛ ثم قال: [توجه شود که آیا این جمله کوتاه اشاره دارد] به همان خطبه مذکور در طبری یا پیامبر صلی الله علیه و آله به همین دو جمله در خطبه اول اکتفا فرموده است لذا ما خطبه مذکور در طبری را که ترجمه است نقل کردیم و خطبه منقول در سیره ابن هشام را نیز همانگونه که آورده است ذکر می کنیم.

ابن هشام بعد از جمله فوق که در گیومه است می نویسد: اما بعد،

«ایها الناس، فقدموا لأنفسکم، تَعَلمُنَّ والله لیُصعقن احدکم، ثم لیدعنّ غَنَمه لیس لها راع، ثم لیقولن له ربه، و لیس له ترجمان و لا حاجبٌ یحجبه دونه: الم یأتک رسولی فبلّغک، و آتیتک مالاً و افضلت علیک فما قدمت لنفسک؟ فلننظرن یمیناً و شمالاً فلایری شیئاً، ثم لینظرنِّ قدامه فلایری غیر جهنم فمن استطاع أن بقی و جهد من النار و لو بشق من تمره فلیفعل، و من لم یجد فکلمه طیبه، فان بها یجزی الحسنه عشر امثاله، الی سبع مئه ضعف، و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته»(1)

(خطبه الثانیه)

قال ابن اسحاق: ثم خطب، رسول الله صلی الله علیه و سلم الناس مره اخری، فقال: ان الحمد لله، احمده و استعینه، نعوذ بالله من شرور انفسنا، و سیئات اعمالنا، من یهده الله فلا مضل له، و من یضلل فلاها دی له، و اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له، ان احسن الحدیث کتاب الله تبارک و تعالی، قد افلح من زینه الله فیقلبه، و ادخله فی الاسلام بعد الکفر، و


1- . سیره ابن هشام ج 1، ص 500 – 501.

ص : 104

اختاره علی ما سواه من احادیث الناس، انه احسن الحدیث و ابلغه، أحبوا ما أحب الله، إحبوا الله من کل قلوبکم، و لا تملوا کلام الله و ذکره، و لاتقس عنه قلوبکم، فإنه من کلّ ما یخلق الله یختار و یصطفی، قد سماه الله خیرته من الاعمال، و مصطفاه من العباد، والصالح من الحدیث، و من کلّ ما اولی الناس الحلال و الحرام، فاعبدوالله و لا یشرکوا به شیئاً و التقوه حق تقاته، و اصدقوا الله صالح ما تقولون بافواهکم و تحابّوا بروح الله بینکم، ان الله یغضب ان ینکث عهده، و السلام علیکم.(1)

عهدنامه پیامبر9 بین مهاجر و انصار مدینه

پیامبر صلی الله علیه و آله پس از ورود به مدینه و اتمام مسجد و استقرار در منزلهایی که در جوار مسجد تأسیس کردند در سال اول چند اتفاق روی داد که به سرایا(2) و غزوات(3) معروف است اما در آنها اتفاق مهمی روی نداد.

در این سال حضرت عهدنامه ای برای مردم مدینه تنظیم کردند که مهاجرین و انصار همه اختلافهای اخلاقی و زیستی را کنار نهند، و همه دشمنی ها و نقارهای دیرین بین هر قوم و قوم دیگر را به فراموشی سپرد و اصل اخوت و برادری و مهربانی و همیاری متقابل را جایگزین کرد.

همچنین در این عهدنامه یهود و نصارای مدینه را در دین خود آزاد گذاشتند و همه اقوام یهود اوس و خزرج بنی عوف و بنی ثعلبه نیز در این عهدنامه شرکت داشتند، و در آن مقرر شد تا هنگامی که تعدی و تجاوزی از شخص یا قوم علیه شخص یا قوم دیگر واقع نشده است همه رفاه و همزیستی مسالمت آمیز خواهند داشت. در این عهدنامه شرایطی گذاشته شد که در عین حال که همه


1- . همان، ص 501.
2- . سرایا: جنگ و ارسال سپاه به سوی دشمن که حضرت افراد را مأمور می کردند.
3- . غزوات: جنگهایی که رهبری سپاه را شخص پیامبر عهده دار بودند.

ص : 105

مردم مدینه و اطراف مدینه یک ملت محسوب می شوند، همه افراد و گروه ها در انتخاب دین آزاد باشند، اما در جنگ و بروز مشکلات یکدیگر را یاری رسانند. حرمت مدینه و شهروندی را همه رعایت کنند و در همه احوال داوری در کارها با پیمبر باشد این عهدنامه را سه تیره از یهودیان سابقه دار مدینه امضا نکردند، اما پیامبر بعداً معاهده جداگانه ای با آنها منعقد کرد.(1)

کار مهم و جالب دیگری که پیامبر انجام داد به:

· المؤاخاه بین المهاجر و الانصار –

معروف است بخشی از متن آن را از سیره ابن هشام می آوریم:(قال بن اسحاق):

و آخی رسول الله صلی الله علیه و آله بین اصحابه من المهاجرین و الانصار، فقال – فیما بلغنا، و نعوذ بالله ان نقول علیه ما لم یقل - : تأخوا فی الله اخوین؛ ثم اخذ بید علی بن ابیطالب، فقال: هذا اخی: فکان رسول الله صلی الله علیه و آله سید المرسلین و اما م المتقین، و رسول رب العالمین، الذی لیس له خطیر و لا نظیر من العباد، و علی بن ابیطالب[ علیه السلام ] رضی الله عنه، اخوین، و کان حمزه بن عبدالمطلب اسد الله و اسد رسوله صلی الله علیه و آله و عم رسول الله صلی الله علیه و آله و زید بن حارثه، مولی رسول الله صلی الله علیه و آله اخوین و الیه اوصی حمزه یوم احد حین حضره القتال، ان حدث به حادث الموت، و جعفر بن ابی طالب ذوالجناحین – الطیار فی الجنه – و معاذ بن جبل، اخو بنی سلمه، اخوین - «و قال ابن هشام: و کان جعفر یومئذٍ غائباً بارض الحبشه)(2)

دنباله حدیث را اخوت ابابکر با حارث بن خزرج، و عمربن الخطاب را با عتیان ابن مالک ذکر می کند گفته اند حدود سیصد نفز از مهاجر و انصار را پیمبر


1- . متن این عهدنامه مفصل در سیره ابن هشام، ج 1، ص 500 الی 504 ملاحظه شود.
2- . سیره ابن هشام، ج 1، ص 504 – 505.

ص : 106

عقد اخوت بست؛ همچنین گفته شده است دوبار عقد اخوت بسته شد یک بار در مکه پیش از هجرت و یکبار در مدینه سال اول هجرت گفته اند:

سال اول هجرت را پیامبر تاریخ قرار داد همچنین گفته اند بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله به فراموشی سپرده شد، تا در زمان عمر نامه هایی که به او می رسید زمان نوشتن آنها نامشخص بود، در جلسه ای گفت باید تاریخ معین کنیم هر کس از حاضرین پیشنهادی داد و علی بن ابیطالب علیه السلام گفت سال اول هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله مبنای تاریخ قرار گیرد و همین پیشنهاد مورد موافقت قرار گرفت و چون سالهای اعراب از محرم شروع می شد، دو ماه به عقب برگشتند و سال اول هجرت رسول مکرم مبنای تاریخ در اسلام شد.(1)

سال دوم هجرت

اشاره

در این سال است غزوه ابواء ودّان، تعقیب کردن جابر فهدی که گله مدینه را غارت کرده بود، غزوه ذات العشیره(2) فرستادن عبداله حجش به طرف مکه برای خبر، و برخورد و ستیز عبدالله با قرشیان و ملامت کردن پیامبر از این کار که بدون اجازه و موافقت او بود، و سوء استفاده] یهود از این اتفاق و تبلیغ علیه پیامبر صلی الله علیه و آله


1- . طبری، ج 3، ص 925.
2- . همان، ص 927، از قول عمار یاسر میگوید در این سفر «غزوه ذات العشیره» با پیامبر صلی الله علیه و آله همراه بودیم، در منزلی فرود آمدیم که عده ای در نخلستان مشغول کار بودند، به تماشا رفتیم، خوابمان گرفت زیر نخلها روی خاک خوابیدیم. پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و ما را بیدار کرد خاک آلود بودیم، خاکها را از علی علیه السلام تکانید و گفت ای ابوتراب برخیز، میخواهی تیره روزترین آدم که به تو ضربت زند و دست به پیشانی و ریش علی علیه السلام کشید و گفت این را از خون خضاب کند، به تو نشان دهم، طبری گوید: در این باب چنین هم گفته اند: یکی از اسیران مدینه سهل بن سعد را گفت می خواهم پیش علی روی و او را ناسزا گویی گفت، چه بگویم، گفت بگویی نامت ابوتراب است، سهل گفت به خدا قسم این نام را پیمبر به او داد، روزی سراغ علی به مسجد آمد علی خفته بود، پیامبر او را بیدار کرد ردای علی خاک آلود شده بود با دستهای مبارکش خاکها را پاک میکرد و می گفت: ابوتراب برخیز، به خدا علی علیه السلام هیچ نامی را مانند ابوتراب دوست ندارد.

ص : 107

و نزول آیه: «یَسْأَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِیهِ قُلْ قِتَالٌ فِیهِ کَبِیرٌ وَصَدٌّ عَنْ سَبِیلِ الله وَکُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکْبَرُ عِنْدَ الله وَالْفِتْنَهُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَلا یَزَالُونَ یُقَاتِلُونَکُمْ حَتَّی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا وَمَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَهُوَ کَافِرٌ فَأُولَئِکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَهِ وَأُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ» و تغییر قبله از بیت المقدس به خانه کعبه و وجوب روزه رمضان و زکات فطره و خواندن پیامبر صلی الله علیه و آله اولین نماز عید فطر را و هم در این سال نوزدهم یا بیست و یکم ماه رمضان جنگ بدر واقع شد.(1)

جنگ بزرگ بدر

این اتفاق که پیش از رفتن ابوسفیان به شام برای تجارت، بین یاران پیامبر و قریش جنگ رخ داد و خون ریخته شد، قرشیان را که سابقه خصومت و کینه با پیامبر را داشتند به جنب و جوش علیه پیامبر و مردم مدینه را سبب شده بود، پیامبر نیز مترصد فرصت بود، تا اینکه خبر رسید که ابوسفیان با کاروان قریش با محموله تجارت از شام می آید، پیامبر با یاران خود در طلب ابوسفیان از مدینه برون شد جاسوسان قریش خبر را به ابوسفیان رسانیدند و راه کاروان را برگرداند و از سوی دیگر به طرف مکه رفت، از این طرف پیامبر صلی الله علیه و آله سر چاه بدر فرود آمد و غلامی از قریش را که برای بردن آب آمده بود اسیر کردند، و او به پیامبر صلی الله علیه و آله گفت ابوسفیان با کاروان از راه دیگر به طرف مکه رفت و قرشیان که از برون آمدن شما به قصد کاروان آگاه شدند، اینک با لشکری انبوه به سوی شما می آیند پیامبر صلی الله علیه و آله از او سئوال کرد عده آنها چند است، گفت نمی دانم، حضرت از او پرسید روزی چند شتر برای غذای آنها کشته می شود گفت ده شتر، حضرت دانست عده آنها بین نهصد و هزار است و آنها نهصد و پنجاه تن بودند.(2)

طبری گوید: (از علی علیه السلام روایت کرده اند که چون به مدینه آمدیم از میوه های


1- . همان، ص 939– 940 به تلخیص.
2- . نگاه کنید: همان، صص 945 – 946 – 947.

ص : 108

آن خوردیم و به ما نساخت و مریض شدیم، و پیمبر از بدر خبر می گرفت، و چون خبر آمد که مشرکان پیش آمدند، پیمبر سوی بدر روان شد، بدر چاهی بود و در آنجا دو مرد یافتیم که یکی قرشی بود و فرار کرد و دیگری غلام عقبه بن ابی معیط که او را گرفتیم و از او سئوال کردیم، شمار شما[ عدد لشکر قریش] چند است؟ اما غلام گفت: بسیارند و بسیار نیرومند او را پیش پیامبر خدا بردیم و او کوشید بداند که شمار قوم چند است اما غلام نگفت:

پیمبر صلی الله علیه و آله پرسید: «هر روز چند شتر می کشند؟» گفت: «ده شتر»

پیمبر گفت: شمار آنها هزار است.

و شبانگاه بارانی زد، ما به زیر درختان و سپرها پناه بردیم و پیمبر صلی الله علیه و آله همچنان به دعا بود و می گفت: «خدایا اگر این گروه[مسلمانان] هلاک شود کس در زمین پرستش تو نکند.»

صبحگاهان ندای نماز داد و مردم از زیر درختان و سپرها بیامدند. و پیامبر صلی الله علیه و آله با ما نماز کرد و کسان را به پیکار ترغیب کرد، آنگاه گفت: «جماعت قریش بر کناره این کوهند، و چون قرشیان نزدیک شدند، و ما صف بستیم یکی از آنها را دیدم که بر شتری سرخ مو در میان جمع می رفت.

گوید: پیمبر خدای به من گفت: «از حمزه بپرس سوار شتر سرخ کیست و چه می گوید؟» این سخن از آنرو گفت که حمزه از همه به گروه مشرکان نزدیکتر بود آنگاه پیمبر گفت: «اگر در میان قوم کسی طرفدار خیر باشد همین سوار شتر سرخ است» و حمزه بیامد و گفت: وی عقبه بن ربیعه است که مخالف جنگ است و میگوید: «اینان[یعنی مسلمانان] گروهی از جان گذشته اند، که آسان بر آنها دست نمی یابید ای قوم گناه را به گردن من بار کنید و بگویید عقبه بن ربیعه بترسید، و میدانید که من از شما ترسوتر نیستم.»

گوید: و ابوجهل این بشنید و گفت: «چرا این سخن میگویی. به خدا اگر کسی جز تو چنین می گفت سزایش را می دادم، حقا که سینه و شکمت از ترس مالامال شده است.

عقبه گفت: «عیب من میگویی تو که نشیمنت را ... کرده ای، امروز خواهی دید که کدام یک از ما ترسوتر است.»

ص : 109

گوید: و عقبه بن ربیعه و برادرش شیبه بن ربیعه و پسرش ولید از روی حمیت به میدان آمدند و هماورد خواستند، شش تن از جوانان انصار سوی آنها شدند، عقبه گفت: «ما اینها را نمی خواهیم، باید عموزادگان ما بنی عبدالمطلب به جنگ ما بیایند؛ پیمبر گفت: علی علیه السلام و حمزه و عبیده بن حارث برخیزید، و خدا عقبه بن ربیعه و شیبه بن ربیعه و ولید بن عقبه را بکشت و عبیده بن حارث زخمدار شد و هفتاد کس از آنها بکشتیم و هفتاد اسیر بگرفتیم.

و هم علی علیه السلام گوید: به روز بدر که آماده جنگ شدیم در پناه پیمبر خدا بودیم و او از همه ما دلیرتر بود، و هیچ یک از ما به دشمن نزدیکتر از او نبود.)(1)

یعقوبی گوید:(جنگ بدر هجده ماه پس از رسیدن پیغمبر صلی الله علیه و آله به مدینه در روز جمعه سیزده شب به پایان رمضان مانده به انجام رسید.

رسول خدا با سیصد و به قولی نود مرد بیرون رفت که از جمله هشتاد و یک نفر از مهاجران و دویست و سی و دو مرد از انصار بودند، با رسول خدا دو اسب بود، اسبی از زبیربن عوام و اسبی از مقداد بن عمرو بن بهرانی و به قولی اسبی از مرثد بن ابی مرثد غنوی، و نیز با او هفتاد شتر بود . روز جمعه هفدهم ماه رمضان برخورد کردند، و از مسلمانان چهارده مرد به شهادت رسید؛

و از مشرکان و سروران قریش هفتاد مرد کشته و هفتاد مرد از آنان در بند شدند پس رسول خدا فرمود تا دو نفر از اسیران یعنی عقبه ابی معیط بن عمرو بن امیه و نضر بن حارث بن کلده بن عبد مناف بن عبدالدار را گردن زدند و از شصت و هشت مرد فدیه گرفت, عباس بن عبدالمطلب فدیه خود و دو برادر زاده اش عقیل بن ابیطالب و نوفل بن حارث و فدیه هم پیمان آن دو از بنی فهد را پرداخت.

عباس به رسول خدا گفت: مرا مالی نیست پس بگذار تا از مردم گدایی کنم. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: مالی که آن را به ام الفضل[یعنی به همسرش لبابه هلالیه دختر حارث] دادی و به او گفتی این ذخیره باشد، کجاست؟ عباس گفت: گواهی


1- . همان، ص 948 – 949– 950.

ص : 110

می دهم که تو پیامبر خدایی به خدا قسم از این راز جز من و او کسی اطلاع نداشته است. پس خود را به هفتاد اوقیه و دو برادر زاده اش را به هفتاد اوقیه خرید.)(1)

قال ابن اسحاق: و کان امام رسول الله صلی الله علیه و آله رایتان سوداوان، احدهما علی بن ابیطالب: یقال و لها: العقاب، والاخری مع بعض الانصار.(2)

ابن اثیر هم می گوید پرچم مخصوص پیامبر صلی الله علیه و آله را علی بن ابیطالب برافراشته حمل می کرد.(3)

سال سوم هجرت

در سال سوم هجری بعد از جنگ بدر که مسلمانان پیروزمند به مدینه بازگشتند یهودیان بنی قیقاع که در بازار مدینه اکثر به کار زرگری اشتغال داشتند، برای اینکه از اهمیت این فتح بکاهند، می گفتند قرشیان اهل رزم نیستند، ما جنگاور و اهل ستیز هستیم و با فتنه گری فضا را آشفته می کردند، پیامبر که به آنها ظنین بود، بیمناک شد و مردم را برای سرکوب فتنه دعوت کرد، و به اتفاق مسلمانان به قصد آنها بیرون شد، یهودیان در برابر پیمبر تاب نیاوردند و به قلعه محکمی که داشتند متحصن شدند، پیامبر قلعه را محاصره کرد و یهودیان پس از پانزده روز مقاومت، چاره را تسلیم دانستند. پیامبر تصمیم داشت آنها را معدوم کند ولی با وساطت بعضی از مسلمانها که پیش از این با آنها بستگی داشتند مقرر شد سلاح و اثاثیه خود را بگذارند و مدینه را ترک کنند، یهودیان بنی قیقاع که هیچ گونه ملک و زراعت نداشتند پذیرفتند و مسلمانها به مدینه بازگشتند و غنایم تقسیم شد.

غزوه های بنی سلیم، کدر، و سریه محمدبن مسلمه و چند غزوه و سریه دیگر پیش از جنگ احد در سال سوم هجری اتفاق افتاد که ما از آنها رد می شویم و به


1- . یعقوبی، ج 2، ص 404 – 405.
2- . سیره ابن هشام، ج 1، ص612 613.
3- . کامل ابن اثیر، ج 1، ص 134.

ص : 111

جنگ احد می رسیم.

جنگ احد شوال سال سوم هجری

(ابو جعفر گوید: سبب جنگ احد میان پیامبر و مشرکان، جنگ بدر بود که جمعی از اشراف قریش در آن کشته شدند، و چون باقیمانده قریشیان به مکه بازگشتند و ابوسفیان بن حرب نیز کاروان را به مکه رسانید، عبدالله بن ابی ربیعه و عکرمه بن ابوجهل و صفوان بن امیه با تنی چند از سران قریش که به روز بدر پدر یا پسر یا برادرشان کشته شده بود با ابوسفیان و همه کسانی که در کاروان چیزی داشتند سخن کردند، و گفتند: «محمد نیکان شما را بکشت با مال کاروان برای جنگ با وی کمک کنید.»

و آنها پذیرفتند، قرشیان با جمع حبشیان و قبایل کنانه و مردم تهامه که اطاعتشان می کردند، برای جنگ با پیمبر آماده شدند)(1)

جنگ احد به تقریب یک سال پس از جنگ بدر واقع شد، در این فرصت قرشیان تا آنجا که توانستند افراد و قبایل مکه و اطراف را با ترغیب و تشویق برای جنگ آماده کردند حتی زنان خود را همراه آوردند که مردان به خاطر همیت و دفاع از آنها فرار نکنند، و زنان هم به همخوانی و سرود و دف زدن مردها را ترغیب کنند و آتش جنگ را تیز نگهدارند.

(جبیربن مطعم، غلام حبشی خود را که وحشی نام داشت و زوبین به رسم حبشیان می انداخت و زوبین او کمتر خطا میکرد بخواند و به او گفت: با مردم برون شو و اگر عموی محمد را به انتقام عموی من طعیمه بن عدی[که در بدر به دست حمزه کشته شده بود] کشتی تو را آزاد می کنم.)(2)

وحشی همراه لشگر سه هزار نفری مشرکان به فرماندهی ابوسفیان به سوی مدینه رهسپار شد.


1- . طبری، ج 3، ص 1014.
2- . همان، ص 1015.

ص : 112

نوشته اند عباس بن عبدالمطلب عموی پیامبر نامه ای به پیامبر نوشت و پیامبر نیز مردم خود را از حرکت دشمن به سوی مدینه آگاه ساخت.

پیامبر با مهاجر و انصار مدینه به مشورت پرداخت و خود بهتر می دانست که در مدینه بمانند و دفاع کنند، گروهی از مردم با نظر پیامبر موافقت داشتند و جمعی نظر دادند که از مدینه بیرون می شویم و در مقابل قریش مردانه خواهیم جنگید، جوانان مدینه و کسانی که در جنگ بدر حاضر نبودند و شوق جنگ داشتند و همچنین گروهی از منافقان در این دسته آخر بودند. پیامبر لباس رزم پوشید و با هزار نفر همراه از مدینه بیرون شد.

(پس از اینکه پیامبر زره به تن کرد و با همراهان که هزار نفر بودند از مدینه بیرون آمد در شوط میان راه احد و مدینه عبدالله ابی با سیصد کس(از منافقان) از لشکر حضرت جدا شد و به مدینه برگشت؛ و پیامبر با هفتصد مرد به طرف احد رفت.

مشرکان حداقل سه هزار کس بودند با دویست اسب و پانزده زن همراه داشتند، و هفتصد کس از آنها زره داشتند، و مسلمانها یکصد زره داشتند و دو اسب، که یک اسب از پیمبر بود و یک اسب از ابی برده حارثی)(1)

یکشنبه هفتم شوال سال سوم هجری پیمبر سربازان خود را که هفتصد نفر بودند در مقابل دشمن قرار داد به نحوی که مدینه روبروی مبارزان اسلام و کوه احد پشت سر آنان قرار گرفت تا دشمن نتواند سپاه اسلام را دور بزند، و چون شکافی در احد بود که امکان حمله دشمن از آنجا میسر می شد، پیامبر پنجاه نفر تیرانداز را آنجا مستقر کرد و فرمود: شماها خدا را در نظر بگیرید و هر پیش آمدی شد این محل را که رخنه گاه دشمن است ترک نکنید که دشمن از اینجا می تواند به ما آسیب برساند.

از سوی دیگر ابوسفیان لشکر خود را صف آرایی کرد، فرماندهی دست راست(میمنه) را به خالدبن ولید و سپاه سمت چپ میسره) را به عکرمه پسر


1- . همان، ص 108.

ص : 113

ابوجهل سپرد.

(چون دو گروه روبرو و درگیر شدند هزیمت در مشرکان افتاد تا آنجا که زنان پوشش ساقهای خویش را بالا بردند و خلخالهایشان نمایان شد، تیراندازان(سپاه مدینه) همی گفتند: غنیمت، عبدالله جبیر فرمانده آنها گفت مگر نشنیدید و به یاد ندارید که پیمبر چه گفت: امّا آنها گوش ندادند و به دنبال غنیمت محل را ترک کردند. و دشمن بیامد و هفتاد تن از مسلمانها در این مرحله کشته شد.(1)

(طلحه بن عثمان پرچمدار مشرکان در نبرد گاه ایستاد و گفت ای گروه یاران محمد! شما پندارید که خدا به وسیله شمشیر شما ما را به جهنم می برد و شما را به وسیله شمشیر ما به بهشت می برد علی ابن ابیطالب علیه السلام روبروی او ایستاد و گفت: «به خدایی که جان من به فرمان اوست از تو جدا نشوم تا تو را به وسیله شمشیر خودم به جهنم فرستم یا مرا با شمشیر خودت به بهشت فرستی» آنگاه ضربتی زد و پای او را قطع کرد که بیفتاد و عورتش نمودار شد و گفت: ای عموزاده تو را به خویشاوندی قسم می دهم؛ و علی او را رها کرد و پیمبر صلی الله علیه و آله تکبیر گفت.

یاران علی علیه السلام از او پرسیدند چرا او را نکشتی؟ به پاسخ گفت «وقتی عورت عموزاده ام نمودار شد مرا قسم داد و از او شرم کردم»(2)

پس از آن زبیر بن عوام و مقداد بن اسود بر مشرکان حمله بردند و ابوسفیان را هزیمت دادند.

(محمد بن اسحاق گوید: پرچم قرشیان افتاده بود، تا عمره دختر علقمه حارثی آن را بگرفت و قرشیان آن را برافراشتند و به دور آن فراهم آمدند؛ پرچم به دست غلام حبشی ابی طلحه بود و آخرین کس بود که آن را برافراشت و به دست علی علیه السلام کشته شد ابوکریب گوید: وقتی علی بن ابیطالب علیه السلام پرچمداران را بکشت، پیمبر گروهی از مشرکان قریش را بدید و به علی علیه السلام گفت: به آنها حمله


1- . همان، ص 1020.
2- . همان، ص1022.

ص : 114

کن و علی علیه السلام حمله برد و آنها را پراکنده کرد و عمروبن عبدالله جمحی را بکشت.

گوید : پس از آن پیمبر گروهی دیگر از مشرکان قریش را بدید و به علی علیه السلام گفت: به آنها حمله کن! و علی علیه السلام حمله برد و جمع آنها را متفرق کرد و شیبه بن مالک را که از قبیله بنی عامربن لوی بود بکشت.

و جبرئیل گفت: «ای پیمبر خدا از خود گذشتگی این است» پیمبر گفت: «او از من است و من از اویم».

جبرئیل گفت: «من نیز از شمایم.»

گوید: «در این وقت بانگی برآمد که شمشیری جز ذوالفقار نیست و جوانمردی جز علی»(1)

ابن هشام نیز گوید:

و کان یقال لسیف رسول الله صلی الله علیه و آله ذوالفقار.

و کان ذوالفقار سیف العاصی بن منیه، فلما قتل کافراً یوم بدر صار الی النبی صلی الله علیه و آله ثم جاء الی علی بن ابن ابیطالب.(2)

ابن هشام در سیره می گوید: نام شمشیر پیامبر ذوالفقار بود و این شمشیر از سیف العاصی بن منیه بود که از کفار بود و در بدر کشته شد شمشیر او را برای پیامبر آوردند و پیامبر آن را به علی بن ابیطالب داد.

روایت طبری را ابن هشام نیز نقل کرده است.

قال ابن هشام(فی سیره)

و حدثنی بعض اهل العلم ان ابن ابی نجیع قال: نادی منادی یوم احد لاسیف الاذوالفقار ولافتی الا علی(3)

(محمد بن اسحاق گوید: پرچم[قرشیان] به خاک افتاده بود تا عمره دختر


1- . همان، ص 1026 – 1027.
2- . سیره ابن هشام، ج 2، ص 100.
3- . همان، ص 100.

ص : 115

علقمه حارثی آن را بگرفت، و قرشیان پرچم را برافراشتند و به دور آن فراهم آمدند، پرچم به دست صواب غلام حبشی ابی طلحه بود و آخرین کسی بود که آن را برافراشت و بجنگید تا دستش قطع شد و روی پرچم افتاد و آن را با سینه و گردن بالا نگهداشت تا کشته شد. چون خالد بن ولید این بدید حمله آورد و تیراندازان [مدینه] تیر انداختند، و او عقب نشینی کرد؛ با فرار مشرکان تیراندازان [مدینه] دیدند که یاران پیمبر صلی الله علیه و آله به دل اردوگاه مشرکان راه یافتند، و به غارت پرداخته اند، به طلب غنیمت برآمدند، بعضی از آنها گفتند: «فرمان پیمبر صلی الله علیه و آله را رها نمی کنیم» ولی بیشتر آنها رفتند، چون خالد کمی تیر اندازان را دید به سواران خود بانگ زد و حمله برد و تیراندازان را بکشت، و به یاران پیمبر صلی الله علیه و آله از پشت حمله برد و مسلمانان کشته و منهزم شدند)(1)

(ابوجعفر گوید: وقتی از پشت به مسلمانان حمله شد عقب نشستند و مشرکان از آنها بکشتند، چون بلیه در مسلمانان افتاد، سه قسمت بودند، قسمتی کشته شدند قسمتی زخمی، و قسمی هزیمت کردند، و چون فرومانده بودند نمی دانستند چه کنند.

دندان پیمبر صلی الله علیه و آله آسیب دید و لب او بدرید، و صورت و پیشانی اش زخمدار شد و ابن قمیشه به پهلوی او زد، و عتبه بن ابی وقاص او را زخم زده بود.

ابو جعفر گوید: وقتی دشمن پیمبر صلی الله علیه و آله را در میان گرفت، گفت: کیست که جانبازی کند؟ و زیاد بن مسکن و به قولی عماره بن زیاد بن مسکن با پنج کس از انصار رسیدند و در مقابل پیمبر خدا بجنگیدند، تا یکایک کشته شدند، و آخرشان زیاد، یا عمار بن زیاد از بسیاری زخم از پای درآمد، مسلمانان بیامدند و دشمن را از او براندند و پیمبر صلی الله علیه و آله گفت: او را نزد من آرید

چون او را [عمار را] نزدیک پیمبر صلی الله علیه و آله آوردند پای خویش را بالش وی کرد و در حالی جان داد که چهره اش بر پای پیمبر خدا بود.

در این وقت ابودجانه خویشتن را سپر پیمبر صلی الله علیه و آله کرد که روی او خم شده بود


1- . طبری، ج 3، ص 1022 – 1023.

ص : 116

و تیرها به پشت وی می خورد، و تیر بسیار بر پشتش جمع شد.)(1)

ابوجعفر گوید: مصعب بن عمیر نیز با پرچم در مقابل پیمبر صلی الله علیه و آله بجنگید تا کشته شد و ابن قمیشه لیثی به او ضربت زد و پنداشت که پیمبر خداست، پیش قرشیان رفت و گفت: محمد را کشتم.

و چون مصعب کشته شد پیغمبر صلی الله علیه و آله پرچم را به علی بن ابی طالب رضی الله عنه داد)(وحشی غلام جبیر بن مطعم گوید: حمزه را دیدم که کسان را با شمشیر درو می کند چون شتری تیره رنگ به هرچه می رسید از پیش برمی داشت، و چون سباع بن عبدالعزی به او نزدیک شد حمزه ضربتی به او زد که به سرش نخورد، و من زوبین خویش را تکان دادم تا وقتی که خوب نشانه گرفتم رها کردم که به سینه حمزه خورد و از میان دو پایش درآمد و او آهنگ من کرد، اما از پای درآمد و بیفتاد، و من صبر کردم تا بمرد و پیش رفتم و زوبین خویش را برگرفتم که دیگر کاری نداشتم)(2)

(محمد بن اسحاق گوید: انس بن نصر عموی انس بن مالک، عمر بن خطاب و طلحه بن عبیدالله را با گروهی از مهاجر و انصار که نشسته بودند و دست روی دست نهاده بودند، دید و به آنها گفت چرا نشسته اید؟

گفتند: محمد پیمبر خدا کشته شد، او گفت: پس از وی با زندگی چه می کنید، برخیزید و مانند پیمبر خدا بمیرید و خود سوی دشمن رفت و بجنگید تا کشته شد و انس بن مالک نام از او گرفت.

محمد بن اسحاق گوید: اول کسی که پس از هزیمت مسلمانها و شیوع قتل پیمبر خدا او را شناخت کعب بن مالک بود که می گفت چشمان وی را دیدم که در زیر جعفر می درخشید و فریاد زدم: ای مسلمانان بشارت! اینک پیمبر خدا، و پیمبر به من اشاره کرد که خاموش باشم، و چون مسلمانان پیمبر صلی الله علیه و آله را بشناختند، او را به راه انداختند که سوی دره رفت و علی بن ابیطالب علیه السلام و ابوبکر و عمربن


1- . همان، ص 127.
2- . همان، ص 1028.

ص : 117

خطاب و طلحه بن عبیدالله و زبیر بن عوام و حارث بن صمه با جمعی از مسلمانان همراه وی بودند.

و چون پیمبر به طرف دره می رفت ابی بن خلف در رسید و می گفت: محمد کجاست؟

نجات نیابم اگر او نجات یابد مسلمانان گفتند ای پیمبر خدا یکی از ما به مقابله او رود پیمبر گفت: بگذارید بیاید و چون نزدیک آمد، پیمبر زوبین حارث بن صمه را گرفت و ضربتی به گردن ابی بن خلف زد که روی اسب چند بار بلرزید[و به سوی قرشیان فرار کرد و در راه مکه در اثر همین ضرب در سرف هلاک شد](1)

(وقتی که پیامبر صلی الله علیه و آله به دهانه دره رسید علی بن ابیطالب علیه السلام برفت و سپر خویش را از سنگابی آب کرد و پیش پیمبر آورد که از آن بنوشد و چون آب بو می داد. ننوشید و با آن خون از چهره خویش بشست و آب به سر زد و می گفت: هر که چهره پیمبر خدا را خونین کند به معرض غضب سخت خدا است.)(2)

چون ابوسفیان و یارانش آهنگ رفتن کردند بانگ زد و گفت: سال آینده در بدر به هم می رسیم. پیمبر به یاران خویش گفت: بگویید، بله آنجا به هم می رسیم.

آنگاه پیمبر صلی الله علیه و آله علی بن ابیطالب علیه السلام را فرستاد و گفت: به دنبال قرشیان برو و ببین چه می کنند و قصد کجا دارند، اگر اسبان را یدک می کشند و بر شتران سوارند قصد مکه دارند، و اگر بر اسب نشسته و شتران را رانند قصد مدینه دارند. به خدایی که جانم به فرمان اوست اگر سوی مدینه روند آنجا روم و با آنها بجنگم.

علی علیه السلام گوید: به دنبال قوم رفتم که ببینم چه می کنند، آنان اسبان را یدک می کشیدند و بر شتران نشستند و رو سوی مکه داشتند.

آنگاه کسان به کشتگان خویش پرداختند. پیمبر صلی الله علیه و آله به جستجوی حمزه برآمد


1- . همان، ص 1030.
2- . همان، ص 1030.

ص : 118

و او را در دل دره یافت که شکمش دریده و بینی و دو گوشش بریده بود.

پیمبر صلی الله علیه و آله دستور داد حمزه را به خاک سپردند.) همچنین دیگر شهدای احد را دفن کردند. و پیامبر به مدینه بازگشت.

(اسماعیل بن محمد گوید: پیمبر صلی الله علیه و آله بر زنی از طایفه بنی دینار گذشت که شوهر برادر و پدرش در احد کشته شده بودند و چون به او خبر دادند گفت: پیمبر خدا در چه حال است؟

گفتند: وی خوب است.

گفت: او را به من نشان دهید.

و چون پیمبر صلی الله علیه و آله را به او نشان دادند گفت: «وقتی تو باشی هر مصیبتی ناچیز است.

ابو جعفر گوید: وقتی پیمبر صلی الله علیه و آله به خانه بازگشت شمشیر خود را به فاطمه داد و گفت: خون آن را بشوی؛ و علی علیه السلام نیز شمشیر خویش را بدو داد و گفت: این را بشوی که امروز به خوبی کار کرد.

پیمبر گفت: تو خوب جنگیدی و سهل بن حنیف و ابودجانه نیز خوب جنگیدند. گویند وقتی علی علیه السلام شمشیر به فاطمه علیهاالسلام می داد شعر می خواند که مضمون آن چنین است:

فاطمه، این شمشیری نکوست.

و من در راه دوستی احمد و اطاعت خدای جنگیده ام.

شمشیرم چون شهاب در کفم می لرزید.

تا جمع دشمن را پراکنده کند.

و دلها خنک شد.)(1)

(بازگشت پیمبر صلی الله علیه و آله به مدینه روز شنبه یعنی همان روز جنگ احد بود.

عکرمه گوید جنگ احد روز شنبه نیمه شوال بود و به روز یکشنبه شانزدهم بانگ زن پیمبر ندا داد که مردم به تعقیب دشمن برون شوند، اما هر که در احد


1- . همان، ص 1040 – 1041.

ص : 119

نبوده نیاید.

پیمبر صلی الله علیه و آله برون شد تا دشمن را بترساند و چون خبر یابند که به تعقیبشان آمده گمان برند که وی نیرومند است و شکست احد مسلمانان را در کار مقابله با دشمن ضعیف نکرده است.

پیمبر صلی الله علیه و آله تا حمراء الاسد پیش رفت که تا مدینه هشت میل راه بود، و روز دوشنبه و سه شنبه و چهارشنبه را آنجا توقف کرد و سپس بازگشت.

در آنجا معبد خزاعی پیش وی آمد؛ قوم خزاعه که در تهامه اقامت داشتند از مسلمانان چیزی را پنهان نمی داشتند، معبد به پیمبر صلی الله علیه و آله گفت: «ای پیمبر از حادثه ای که بر یاران تو گذشت غمین شدیم و آرزو داشتیم خدا آنها را بر کنار داشته بود» آنگاه از پیش پیمبر برفت و به ابوسفیان و یاران او رسید. ابوسفیان در روحا مانده بود و با یاران همسخن شده بودند که سوی پیمبر برگردند، و می گفتند بزرگان و سران اصحاب وی را کشتیم، اما پیش از آنکه نابودشان کنیم بازگشتیم، باید برگردیم و کارشان را یکسره کنیم. ابوسفیان چون معبد را بدید گفت: چه خبرداری؟

معبد گفت: «محمد با جماعتی انبوه که مانند آن ندیده ام و همه از خشم لبریز بودند به تعقیب شما می آیند، و همه آنها که در روز احد به جا مانده بودند،

همراه وی بودند، و از غیبت احد پشیمان شده اند و چنان نسبت به شما کینه توزند که مانند آن ندیده ام.»

ابوسفیان گفت: چه می گویی؟

معبد گفت: همینکه از اینجا حرکت کنی پیشانی اسبان را می بینی ابوسفیان گفت: ما قصد داریم به آنها حمله بریم و باقیمانده آنها را نابود کنیم. معبد او را از سپاه محمد بیم داد و عزم ابوسفیان و یاران وی سستی گرفت و از بازگشتن به طرف مدینه منصرف شدند.)(1)


1- . همان، ص 1021 – 1022.

ص : 120

قسمت هایی از وقایع جنگ احد را از کامل ابن اثیر می خوانیم

(زنها با نواختن دف(و رقص و سرود) مردان خود(قریش) را تشجیع می کردند جنگ به شدت برپا شد حمزه(عم پیغمبر صلی الله علیه و آله) و علی علیه السلام و ابودجان و گروهی از مسلمین صف مشرکین را شکافته دور شدند، مشرکین شکست خورده گریختند. زنها هم بر فراز کوه آمده پناه گرفتند، مسلمین هم لشگرگاه دشمن را تاراج کردند، تیراندازان(که پیامبر آنان را برای دفاع قرار داده بود) چون قرار و پریشانی کفار و غارت مسلمین را دیدند(مرکز خود را از دست داده) به یغما پرداختند، گروهی هم پایداری کرده گفتند: فرمان پیغمبر را اطاعت و در جای خود پایداری می کنیم. خداوند این آیه را درباره آنها نازل کرد

«منکم من یرید الدنیا و منکم من یرید الاخره»

«بعضی از شما دنیا را می خواهد و برخی آخرت را یعنی فرمان پیغمبر را اطاعت و متابعت می کند».

ابن مسعود چنین گوید: من هیچ نمی دانستم تیر اندازان سنگر و موضع خود را ترک کردند. خالد بن ولید، فرمانده سواران دشمن چون عده تیراندازان را کم دید بر آنها حمله برد و همه را کشت و سپس بر یاران پیغمبر از پشت تاخت نمود، چون مشرکین دیدند که سواران مشغول نبرد شده از گریز برگشته به ستیز پرداختند و مسلمین را شکست دادند قبل از آن مسلمین پرچمداران کفار را کشته و علم بر زمین افتاده بود که هیچ کس قادر به برافراشتن آن نبود، ناگاه عمره دختر علقمه حارثی رسید و آن را برداشت و افراشت. قریش هم گرد آن جمع شدند؛ پس از آن مردی به نام صواب آن را گرفت که آنهم کشته شد. قبل از آن علی علیه السلام بود که پرچمداران را کشته، این روایت را ابورافع نموده که چنین گوید: چون علی علیه السلام گروه پرچمداران را کشت، پیغمبر جماعتی از مشرکین را دید که نبرد می کردند، به علی علیه السلام فرمود: به آنها حمله کن، او(علی علیه السلام) حمله کرد و عده ای از آنها را کشت و متفرق نمود.

جبرئیل گفت: ای پیغمبر مواسات و جانبازی این است. پیغمبر هم فرمود او(علی علیه السلام) از من است و من از او هستم. جبرئیل نیز گفت من از هر دو هستم. ابورافع گفت این صدا شنیده شد.

ص : 121

«لاسیف الا ذوالفقار و لافتی الاعلی علیه السلام»

«شمشیری نیست جز ذوالفقار، و رادمرد و دلیری جز علی علیه السلام نیست».

در آن هنگامه دندان رباعی زیرین پیمبر شکست و لب او شکافته شد، زخمی بر رخسار و پیشانی آن حضرت نشست که زیر مو(جبهه) بود زیرا ابن قمئه با شمشیر آخته بر حضرت حمله نمود و او را مجروح کرد، و گمان برد حضرت را کشته و نزد قریش رفت و گفت من محمد را کشته ام آنها هم گفتند محمد کشته شد انس بن نصر عموی انس بن مالک نزد ابوبکر و عمر که با گروهی از مهاجرین با حیرت و بیم کناری نشسته بودند رفت و گفت: چه باعث شده که از جهاد باز بمانید؟ گفتند: پیمبر کشته شد گفت بعد از قتل او(پیمبر) زندگی به کار نخواهد آمد برخیزید و در راه مبدأ او بمیرید سپس خود با دشمن روبرو شد جنگ کرد و به قتل رسید.

نخستین کسی که دانست پیغمبر زنده است و او را در نبرد شناخت کعب بن مالک بود او گوید: من با صدای بلند فریاد زدم ای مسلمین مژده که رسول الله زنده است زنده است و کشته نشده.

پیغمبر صلی الله علیه و آله در روز احد سخت جنگید و نبرد کرد آن قدر تیراندازی نمود تا تمام تیرهایش بکار رفت، گوشه کمان حضرت شکست و زه هم پاره شد، چون پیغمبر صلی الله علیه و آله مجروح شد علی علیه السلام با سپر خود برای آن حضرت از محلی به نام مهراس آب آورد و خون را شست ولی خون بند نمی آمد فاطمه علیهاالسلام دختر پیغمبر صلی الله علیه و آله او را در بغل گرفت و سخت گریست سپس پاره حصیری را سوزاند و خاکستر آن را بر زخم پدر نهاد که خون را بند آورد.(1)

جنگ احد روز شنبه هفتم شوال سال سوم هجرت اتفاق افتاد و در واقع روز جمعه همان ماه پس از هفت روز که پیامبر از حمراءالاسد بازگشت فرمود پایان یافت.


1- . تاریخ کامل ابن اثیر، ج 1، ترجمه سادات ناصری، ص 172 الی 177.

ص : 122

سال چهارم هجرت

سال چهارم هجرت با چندین اتفاق سپری شد که در تاریخ ها ثبت است و ما از آنها می گذریم.

سال پنجم هجرت

سال پنجم هجرت با سه غزوه که برجسته تر از دیگر مسائل مدینه و پیامبر صلی الله علیه و آله بود سپری شد

دومه الجندل - خندق - بنی قریظه

اول غزوه دومه الجندل بود که حضرت با هزار سوار از مدینه به قصد گروهی که در دومه الجندل به راه زنی و آزار مسلمانان و مسافرین مدینه می پرداختند و شایع بود که قصد مدینه را دارند حرکت کرد چون خبر این حرکت به دشمنان رسید پراکنده شدند و حضرت بدون برخورد با آنها به مدینه بازگشت فرمود دوم غزوه خندق بود.

جنگ خندق را در واقع یهودیان ساکن خیبر و نمایندگان بنی نضیر به وجود آوردند زیرا که سال چهارم هجرت بنی نضیر ساکن مدینه که با پیمبر برای در امان بودن دو طرف از یکدیگر پیمان بسته بودند خدعه کردند و قصد کشتن پیامبر از آنها سرزد لذا حضرت آنها را به ترک مدینه ملزم کرد بعضی از آنها به شام رفتند و بعض دیگر به یهودیان خیبر پیوستند و همین ها خیبریان و قبایل اطراف مدینه و مکه را با وعده ها و کمک ها به حرکت علیه پیامبر واداشتند در مجموع احزاب و قبایل مختلف به سرکردگی قریش با ده هزار کس(سوار) عزم مدینه کردند، و چون خبر به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید و قصد آنها را دانست در مقابل مدینه خندق زد.

(محمد بن عمر گوید: سلمان به پیمبر گفت که خندق بزند و این نخستین جنگی بود که سلمان در آن حضور داشت و در این هنگام آزاد بود و گفت: ای پیمبر خدا ما درکشور پارسیان وقتی محاصره می شدیم خندق می زدیم.

ص : 123

ابن اسحاق گوید: پیمبر برای ترغیب مسلمانان در حفر خندق کار می کرد و مسلمانان نیز به کار پرداختند عمروبن عوف مزنی گوید: به سال جنگ احزاب پیمبر خندق را از بیشه شیخین از محله بنی حارثه تا مذاذ خط کشید و برای هر ده کس چهل ذراع معین کرد، و مهاجر و انصار درباره انتساب سلمان سخن آوردند که مردی نیرومند بود، انصاریان گفتند سلمان از ماست، و مهاجران گفتند سلمان از ماست.(1)

و پیمبر صلی الله علیه و آله گفت سلمان از خاندان ماست.

از ابن هشام در سیره نیز چنین نقل شده است:

(قال ابن هشام: یقال ان سلمان الفارسی اشار به(الخندق) علی رسول الله صلی الله علیه و آله

و حدثنی بعض اهل العلم: ان المهاجرین یوم الخندق قالوا: سلمان منا و قالت الانصار: سلمان منا

فقال رسول الله صلی الله علیه و آله: سلمان منا اهل البیت(2)

(ابو اسحاق گوید: اهل خندق سه هزار کس بودند و چون پیامبر از کندن خندق فراغت یافت. قرشیان با ده هزار کس از حبشیان و مردم کنانه و تهامه بیامدند و مابین جوف و بیشه فرود آمدند، و قوم عطفان و نجدیان، پهلوی احد جا گرفتند. آنگاه پیمبر با سه هزار کس از مسلمانان بیامد و کنار سلع اردو زد و خندق میان وی و دشمن حایل بود و بفرمود: زنان و فرزندان در قلعه جای گرفتند بلیه بزرگ شد و ترس فزونی گرفت و دشمن از بالا و زیر بیامد و مؤمنان گمان های ناروا کردند، و نفاق منافقان نمایان شد، تا آنجا که معتب بن قشیر گفت: محمد به ما وعده می دهد که گنجهای کسری و قیصر را می خوریم، اما به قضای حاجت نمی توانیم رفت.


1- . طبری، ج 3، ص 1068 - 1070.
2- . سیره ابن هشام، ج 2، ص 224.

ص : 124

اوس بن قیظی در حضور مردان قوم خویش گفت: ای پیمبر! خانه های ما بی حفاظ است اجازه بده سوی محله خویش رویم که بیرون مدینه است.

و چنان شد که پیمبر بیست و چند روز بماند و مشرکان اطراف وی بودند و در میانه جز تیراندازی و محاصره برخوردی نبود.

پیمبر همچنان در محاصره دشمن بماند و جنگی در میانه نبود جز آنکه بعضی سواران قریش و از جمله عمرو بن عبدود و عکرمه بن ابوجهل و هیبره بن ابی وهب مخزومی و نوفل بن عبدالله و ضرار بن خطاب بن مرداس برای جنگ آماده شدند و بر اسب نشستند و بر مردم بنی کنانه گفتند: برای جنگ آماده شوید که امروز می بینید که زبده سواران چه کسانند.

آنگاه این گروه سوی خندق آمدند و به کنار آن ایستادند و گفتند: این خدعه ای است که هرگز عریان نکرده اند.

پس از آن به جایی رفتند که خندق تنگ بود، اسبان خویش را بزدند و از خندق بجستند، در شوره زار میان خندق و سلع به جولان پرداختند.

در این هنگام علی ابن ابیطالب علیه السلام با جمعی از مسلمانان برفتند و تنگنای خندق را بگرفتند و سواران قریش سوی آنها حمله بردند.

و چنان بود که عمرو بن عبدود به روز بدر زخمی شده بود و در احد حاضر نبود و به روز خندق نشان دار آمده بود تا جای او را بدانند و چون او و سوارانش به ایستادند علی ابن ابیطالب علیه السلام به او گفت: ای عمرو تو با خدا پیمان کرده ای که هر کس از قرشیان دو چیز از تو بخواهد یکی را بپذیری؟

عمرو گفت: آری چنین پیمان کرده ام.

علی ابن ابیطالب علیه السلام گفت: من تو را به سوی خدا وپیامبر و مسلمانی می خوانم.

عمرو گفت: حاجت به این کار ندارم.

علی علیه السلام گفت: پس تو را به جنگ می خوانم.

عمرو گفت: برادر زاده!برای چه؟ من دوست ندارم تو را بکشم.

علی علیه السلام گفت: ولی به خدا من دوست دارم تو را بکشم.

گوید: عمروبن عبدود به هیجان آمد و از اسب به زیر آمد و آن را پی کرد، یا

ص : 125

اسب را براند و سوی علی آمد و با هم در آویختند و جولان دادند و علی او را بکشت.

و سوارانش هزیمت شدند وگریزان از خندق گذشتند و به جز عمرو دو تن دیگر کشته شدند منبه بن عثمان که تیر خورد و در مکه جان داد.

و نوفل بن مغیره که هنگام عبور در خندق افتاد و او را سنگباران کردند و بانگ می زد ای گروه عریان کشتنی. به از این باید، علی علیه السلام پایین رفت و او را کشت، جثه نوفل در تصرف مسلمانان بود و قرشیان می خواستند آن را از پیمبر صلی الله علیه و آله بخرند و او  گفت: حاجت به جثه او یا قیمت آن نداریم بروید آن را ببرید.(1)

ابن هشام نیز در سیره روبرو شدن حضرت مولی الموالی علی ابن ابیطالب علیه السلام را با عمرو بن عبدود در روز خندق و کشتن عمرو را به همین نحو نقل طبری ذکر می کند.

متن سیره را می خوانیم:

(قال ابن اسحاق: ثم تیمموا مکانا ضیقا من الخندق فضربوا خیلهم فاقتحموا فجالت بهم فی السبخه بین الخندق و سلع و خرج علی بن أبی طالب فی نفر من المسلمین حتی أخذ منهم الثغره التی منها اقتحموا و أقبلت الفرسان نحوهم و کان عمرو بن عبدود قد قاتل یوم بدر حتّی أثبته الجراحه فلم یشهد یوم احد، فلما کان یوم الخندق خرج معلما لیری مکانه فلمّا وقف هو و خیله قال من یبارز، فبرز له علیّ بن أبی طالب فقال له: یا عمرو إنّک قد کنت عاهدت الله أن لا یدعوک رجل من قریش إلی احدی خلتین إلّا أخذتها منه، قال له: أجل. قال له علی: فإنی أدعوک إلی الله و إلی رسوله و إلی الإسلام قال: لا حاجه لی بذلک. قال له علی: فإنّی أدعوک


1- . طبری، ج 3، ص 1071 الی 1075.

ص : 126

إلی النزال فقال له: لم یا ابن أخی؟ فو الله ما أحبّ أن أقتلک. قال له علی: و لکنّی و الله أحبّ أن أقتلک فحمی عمرو عند ذلک، فأقتحم عن فرسه فعقره و ضرب وجهه، ثمّ أقبل علی علی فتنازلا و تجاولا فقتله علی رضی الله عنه و خرجت خیلهم منهزمه، حتی اقتحمت من الخندق هاربه)(1)

پایان جنگ خندق

خداوند آنها را دچار خاری و پراکندگی فرمود: خدا باد سردی سه شبانه روز برانگیخت که در فصل زمستان دیگهای آنها را از بار انداخت، و آنها را به سرمای سخت دچار کرد، چادرهای آنها را از بیخ و بن برکند چون خبر نفاق و تفرقه آنها به رسول الله رسید، حذیفه بن یمان را شبانه نزد خود خواند و فرمود برو از نزدیک بر اوضاع و احوال آنها آگاه شو از هر کاری بپرهیز تا اینکه نزد ما آیی، حذیفه گوید: رفتم و میان آنها داخل شدم(ناشناس)، باد، که لشگر خداوند است کار خود را می کرد و هیچ چیز برقرار نمی گذاشت، نه دیگ و نه آتش و نه خیمه.

ابوسفیان در آن هنگام برخواست و گفت: ای قوم قریش هر یک از شما دست همنشین خود را بگیرد(حذیفه گوید: من دست یکی را گرفتم که نزدیکم بود از او پرسیدم تو کیستی؟ گفت: فلان(در سیره آمده که عمرو بن العاص بود) سپس ابوسفیان گفت: به خدا شتر و اسب هلاک شد و ما از باد صرصر محنت کشیدیم هان! بار بندید که من بار بسته و آهنگ دیار خود کرده ام .. حذیفه گوید من برگشتم حضرت از نماز فارغ شد من خبر قوم را به او دادم که چون قریش بار سفر بست دیگران غطفان و سایرین نیز راه خود را گرفتند پیغمبر فرمود پس از این ما به آنها حمله(غزا) خواهیم کرد نه آنها و چنین هم شد)(2)


1- . سیره ابن هشام، ج 2، ص 224 – 225.
2- . کامل ابن اثیر،ج 1، صص 208 – 20 9(ترجمه سادات ناصری)؛ طبری، ج 3، صص 1081 – 1082.

ص : 127

غزوه بنی قریظه

پیش از جنگ خندق بنی قریظه که در مدینه زندگی می کردند، با پیامبر پیمان بسته بودند که دو طرف از یکدیگر در امان باشند و هیچ یک از دو طرف معترض طرف دیگر نشود، و تا پیش آمدن جنگ خیبر این پیمان برقرار بود هنگام بروز جنگ خندق احزاب در اطراف مدینه اردو زدند و تنها راه ورود به مدینه قلعه بنی قریظه بود و اینان همپیمان پیامبر بودند.

حی بن اخطب که از یهودیان بنی النظیر بود و قبلاً از مدینه کوچ داده شده بود با کعب رئیس بنی قریظه تماس گرفت و پس از جلب نظر او بنی قریظه را به پیمان شکنی واداشت، و کعب امکانات و مردان بنی قریظه را در اختیار قرشیان قرار داد.

رسول الله از این پیمان آگاه شد و الزاما پانصد مرد از سپاهیان خود را به داخل مدینه برای جلوگیری از هجوم دشمن از طرف قلعه بنی قریظه فرستاد.

لذا پس از واقعه خندق و رسیدن حضرت به مدینه ظهر همان روز جبرئیل پیامبر را برای سرکوب بنی قریظه که در جنگ نابرابر خندق پیمان پیمبر و مردم مدینه را شکستند و به مشرکین پیوستند مأمور کرد حضرت بلال را فرمود اعلام کند هر کس پیرو رسول خداست نماز را کنار قلعه بنی قریظه بخواند و پرچم را به دست علی علیه السلام داد و او را روانه کرد پس از نماز ظهر به محاصره قلعه اقدام فرمود و بیست و پنج روز محاصره را ادامه داد تا سرانجام به تسلیم بنی قریظه انجامید بنی قریظه حکمیت را به کمک سران اوس به عهده سعد بن معاذ که در جنگ خندق مصدوم شده بود و در مسجد مدینه به امر پیامبر به معالجه او می پرداختند نهاده شد.

سعد بن معاذ را از مسجد مدینه به محل آوردند و سعد با بنی قریظه سخن گفت و از آنها پیمان گرفت که به حکم او تن در دهند سعد به خاطر داشت که یهودیانی که قبلاً اسباب زحمت مسلمانان را در مدینه فراهم کردند و ناچار پیامبر آنان را از مدینه اخراج کرد، به دیگر یهودیان پیوستند و پیوسته برای مسلمین اسباب زحمت و جنگ و جدال فراهم می کردند، پیمان شکنی آنها را در روز خندق مد نظر قرار داد و گفت این پیمان شکنان را باید از مردان خالی کرد و

ص : 128

زنان و اطفال زیر بلوغ را با مایملک آنان تملک کرد و پیامبر به همین حکم عمل کرد و از شر آنها فارغ شد.(1)

در سال پنجم هجری پس از جنگ(احزاب) خندق، غزوه بنی قریظه و بنا بر قولی غزوه بنی المصطلق و مریسع رخداد.

سال ششم هجرت

در این سال شش ماه پس از غزای بنی قریظه غزای بنی لحیان به خونخواهی حبیب بن عدی و یاران او رخ داد و همچنین غزوه ذی قرد و به قولی غزوه بنی المصطلق.

غزوه یا عمره حدیبیه

در همین سال(ششم هجرت) عمره حدیبیه پیش آمد حضرت با هزار و چهارصد مرد و هفتاد شتر برای قربانی به قصد عمره(زیارت کعبه در غیر از ذیحجه(تمتع) از مدینه سوی مکه روانه شد قریش آگاه شدند و خود را برای نبرد آماده کردند پیغمبر صلی الله علیه و آله پیام فرستاد که من قصد جنگ ندارم و می خواهم زیارت خانه خدا را به جا آورم، اما اگر قریش بخواهند جنگ کنند ما با آنها مصاف خواهیم داد و حضرت مردم خود را برای پایداری و مقاومت تا مرگ دعوت به بیعت با خود فرمود با همه همراهان( هزار و چهارصد نفر) جزجدین قیس انصاری تک تک با پیامبر صلی الله علیه و آله بیعت کردند.

بیعت رضوان

اشاره

این بیعت زیر درختی سبز و خرم بود که به بیعت رضوان مشهور شد قرشیان که از نبردهای پیشین جز شکست و خواری بهره نداشتند برای جنگ مردد شدند و پس از رفت و آمدهای مکرر عروه بن مسعود ثقفی از قریش خواست که او نزد


1- . کامل ابن اثیر به تلخیص، ج 1، ص 210 – 211 – طبری و ابن هشام نیز عیناً نقل کرده اند.

ص : 129

پیمبر رود و تصمیم گیری کند قریش پذیرفتند و عروه نزد پیامبر آمد و پس از آگاهی از قصد رسول الله و اطمینان بر صدق و دقت و کنکاش در همراهان پیمبر که احترام و عظمتی فوق تصور برای حضرت به جای می آوردند، برگشت نزد قریش و گفت: ای مردم من بر خسرو و قیصر و نجاشی وارد شده بودم اما هرگز قومی را به این اندازه ندیده بودم که پادشاه خود را تعظیم و تکریم کند که یاران محمد او را.

پس از عروه مردی از کنانه مأمورشد که با پیامبر ملاقات کند او نیز برگشت و گفت اینها برای زیارت آمده اند و نباید آنها را منع کرد نوشته اند پس از رفت و آمدها قریش سهیل بن عمرو را نزد پیغمبر خدا فرستادند و او با نرمی سخن گفت و حوصله به خرج داد و سرانجام قرار شد سال آینده سه روز مکه را برای پیامبر و همراهانش آزاد بگذارند رسول خدا پذیرفت و قرار داد صلحی سه ساله را میان خود نوشتند و چون نوشتن صلحنامه را شروع کردند، چون به دستور پیامبر نوشته شد بسم الله الرحمن الرحیم من محمد رسول الله ...نزاعی سخت درگرفت که نزدیک شد جنگ درگیر شود چون مشرکان حذف آن را می خواستند و مسلمانان ایستادگی می کردند که شروع صلحنامه به بسم الله و نام پیامبر درست است سهیل بن عمرو و مشرکان همراه او گفتند اگر می دانستیم و قبول داشتیم که تو پیامبر خدایی ما با تو نبرد نمی کردیم.

رسول خدا فرمود مسلمانان باز ایستند و علی علیه السلام را گفت که نوشت بسمک اللّهم من محمد بن عبدالله و گفت نام من و نام پدرم پیامبری مرا در بر دارد و شرط کردند که سال آینده مکه را سه روز برای پیغمبر و همراهانش خلوت کنند، و از آن بیرون شوند قرار صلحی سه ساله بین پیامبر و قریش امضا شد و شرط گردید نباید به یاران رسول خدا کسی آزار برساند و از ورود آنها به مکه جلوگیری شود و کسی از یاران پیامبر نیز نباید به مشرکان آزاری برسانند نوشته در دست سهیل بن عمرو نهاده شد و رسول خدا مسلمانان را فرمود که سر بتراشند و شتر قربانی خود را در بیرون حرم بکشند، لیکن آنان نپذیرفتند و بیشتر مردم را شبهه گرفت پس رسول خدا[خود] سرتراشید و قربانی کرد سپس مسلمانان نیز سرتراشیدند و قربانی کردند رسول خدا به مدینه برگشت، آنگاه در

ص : 130

سال آینده سواره و با سلاح به مکه در آمد و قریش مکه را سه روز به حضرت وانهادند. رسول الله رکن را با تعلیمی خود استلام کرد و پس از سه روز از مکه بیرون شد.(1)

شناخت «سنت»

به نظر می رسد درباره اتفاقها که در جنگ خندق در اصحاب رسول خدا و بعض واکنشها از بعض مسلمانان و همچنین در سفر حدیبیه و عکس العمل فرد یا افرادی از مسلمانان نسبت به تصمیم ها و روش پیامبر عظیم الشأن باید تأمل کرد تأمل ویژه و نبریدن اعراب تازه مسلمان از سنتها و رفتارهای نژادی و قبیله ای را برای موضوع هایی که در طول این نوشتار در آینده به آن برخواهیم خورد در نظر گرفت.

نگاه شیعه به اسلام

نگاه شیعه از نخست به اسلام و رهبری پیامبر قطع همه وابستگی های نژادی و قومی و قبیله ای و بریدن از همه عادات و رسوم فامیلی و محلی و پیروی بی چون و چرا از دستور و خواست های پیامبر که همان فرامین الهی به صورت وحی آسمانی در تنیده به رفتار و گفتار پیامبر بدون دخالت دادن امیال و خواسته های مبتنی بر عادات و رسوم فامیلی و نژادی یعنی اعتقاد قبلی و صداقت در قبول اسلام و اینکه پیامبر رسول خداست و کردارش همه بر طبق دستورات(وحی) الهی است و هر گونه رفتار و گفتارش سرمشق زندگی می باشد که باید بی چون و چرا پذیرفته و به آن عمل شود.

خط فاصل(قرمز) بین شیعه و غیر شیعه سنت و «دأب» اعراب بود قبایل و گروه های منشعب از قبیله تا برسد به عشیره – خانواده – همه سخت وابسته و تربیت شده قواعد پذیرفته شده و غیر قابل خدشه و گذشت قومی و فامیلی و


1- . یعقوبی، ج 1، ص 414.

ص : 131

برتریهای نژادی بودند.

وابستگی و حسب فامیلی مثل شجاعت حرف اول را می زد، و به ترتیب خانواده و عشیره و قبیله و هر چه پیش می رفت تا نژاد، هر دسته و رسته که در قوم خود کار برجسته و چشمگیر و هر عملی نیک که خیر قوم در آن ملحوظ بود، به شدت محفوظ نگاه داشته می شد، و سینه به سینه به فامیل منتقل می گردید، و مورد وابستگی و مفاخره واقع می شد.

برتری نژادی هر قبیله به جمعیت نبود بلکه افتخار به گذشته کارهای چشمگیر و اثرگذار در جامعه قبیله ای بود، و حفظ و حراست و مفاخره به آن از گهواره تا گور برای هر فرد از نان و آب واجب تر بود و اهمیت آن به طور طبیعی و عملی از کودکی آموزش داده می شد.

اصل ریشه ای سنت و شناخت رفتاری در سنت اگر با دقت و موشکافی در شیوه گفتاری و عملی شیعه و فرق اهل سنت مورد تحلیل قرار گیرد، به نحو آشکار معلوم می شود که هم شیعه و هم اهل سنت هر دو وابسته به سنت هستند، اما باید به دقت به این موضوع توجه داشت که اعراب زمان پیمبر هرگز از سنت و آداب قبیله ای خود نتوانستند دست بکشند(حتی امروز)

اعراب تازه مسلمان شده با پیامبر با همان خلق و خوی عربی و نژادی برخورد می کردند مطیع محض نبودند، هر جا و هر وقت دست می داد در امور روزمره شیوه های قبیله ای و عادات فامیلی خود را آشکار می کردند، گفتار و کردار مسلمانان حتی در بنی هاشم سکوت محض در برابر خواست ها رفتار وگفتار رسول الله نبود.

اما از ابتدای اسلام و همان روزهای اول بعثت به تدریج فرد یا افرادی از سنت های فامیلی و قبیله ای و نژادی بریدند و پیروی محض از فرامین پیامبر که همان دستورهای الهی و نزول وحی بود را بی چون و چرا سر لوحه اعمال و رفتار خود قرار دادند، و در حقیقت راه و روش پیامبر را جایگزین همه سنت ها و آداب قبل از اسلام آوردن خود کردند، مانند سلمان، ابوذر، مقداد و دیگران و آنهایی که بعدآً به اینها پیوستند و به اینان «شیعه» یعنی پیرو اطلاق شد ولی عدد این افراد که در زمان پیامبر هم تابع محض دستورهای پیامبر که فرامین الهی است

ص : 132

بودند، و جزء جزء رفتار و گفتار او را پذیرفته و به کار می بستند، نسبت به همه مسلمانها محدود بود؛ و در مابقی چون و چرا قبول داریم و نداریم باید و نباید در کارها تا حدی متداول بود.

نگاهی به واکنشها و جبهه گیری بعض اصحاب و مسلمانها در حضور پیامبر مکرم9

برای درک این منظور(مطالب گفته شده فوق) ضروری است خواننده جستجوگر توجه داشته باشد که باید همراهان پیامبر مکرم را در حوادث مذکور در زمان پیامبر شناخت، و اعمال و شیوه و رفتار آنها را مد نظر قرار داد، تا در موضوع های مهمتر مانند مسائل روز غدیر و گفتگوهای صحابه هنگام رحلت پیامبر، و اتفاقهای پس از رحلت، همچنین روز سقیفه و بعد از آن بتوان واقعیت ها را دریافت و ملاک را بر مبنای شناخت از اعمال و برخوردهای همراهان پیامبر قرار داد، و قضاوت کرد چند مورد نزدیک را ملاحظه فرمایید یعقوبی می نویسد:

دیدید که در این جنگ(خندق) نفاق آشکار شد و منافقان گفتند: ای محمد! نوید کاخ های خسرو و قیصر می دهی و حال آنکه یکی از ما بر قضای حاجت توانایی ندارد، این نیست جز فریب پس خدای عزوجل سوره احزاب را فرستاد و قصه احزاب را در آن باز گفت: (1)

«عایشه گوید: در ایام خندق برون شدم و راه می رفتم(هنوز پرده و حجاب نیامده بود) در آن حال دنبال خود حرکتی شنیدم چون نگریستم سعد را دیدم و حارث بن اوس برادر وی که همراهش بود بر زمین نشستم، گوید:(عایشه) و چون سعد از من گذشت برخاستم و به باغی درآمدم که تنی چند از مسلمانان و از جمله عمربن خطاب آنجا بودند، عمر به من گفت خیلی جسوری؛ چرا آمدی چه می دانی شاید بلیه ای هست یا در کار فراریم مردی مغفردار چهره اش را عیان کرد و دیدم طلحه بود، به عمر گفت سخن بسیار می کنی فراری جز به


1- . یعقوبی، ج 1، ص 410.

ص : 133

سوی خدا نداریم»(1)

(ابن اسحاق گوید: صفیه دختر عبدالمطلب(خواهر حمزه) در فارغ بود که قلعه حسان بن ثابت بود. او گوید: حسان با جمعی از زنان و فرزندان آنجا بودند و یکی از یهودیان بر ما گذشت و به دور قلعه می گشت و بنی قریظه آهنگ جنگ داشتند و پیمان شکسته بودند و کس نبود که در مقابل آنها از ما دفاع کند و پیمبر صلی الله علیه و آله و مسلمانان با دشمن روبرو بودند و اگر کسی به ما حمله می کرد، به ما نمی توانستند پرداخت به حسان گفتم: می بینی این یهودی به دور قلعه می گردد و بیم دارم که جای حفاظ قلعه را به یهودیان بگوید، پیمبر صلی الله علیه و آله و یاران وی از ما به دشمن مشغولند پایین برو و او را بکش.

 حسان گفت: ای دختر عبدالمطلب خدا گناهانت را بیامرزد تو می دانی که من این کاره نیستم.

گوید(صفیه): چون حسان این سخن بگفت دانستم که کاری از او ساخته نیست چیزی نگفتم و چماقی برگرفتم و از قلعه فرود آمدم و یهودی را با چماق بزدم تا جان داد برگشتم به حسان گفتم پایین برو و لباس او را [یعقوبی نوشته است: اسلحه و زره و رختش] را در آر چون مرد بود این کار از من ساخته نبود حسان گفت: مرا به این کار حاجت نیست.) (2)

(در روز خندق وقتی مسلمانان در محاصره احزاب قرار گرفتند، و بلیه بزرگ شد و ترس فزونی گرفت، نفاق منافقان ظاهر گشت، و مصعب بن قشیر گفت: محمد صلی الله علیه و آله به ما وعده می دهد که گنجهای کسری و قیصر را می خوریم ، اما ما به قضای حاجت نمی توانیم رفت، اوس بن قیظی در حضور مردان خویش گفت: ای پیمبر صلی الله علیه و آله خانه های ما بی حفاظ است اجازه بده سوی محله خویش رویم که بیرون مدینه است. (3)

در واقعه خندق پیمبر صلی الله علیه و آله بیست و چند روز در محاصره مشرکان بود و بین


1- . طبری، ج 3، ص 1076.
2- . همان، ص 1077.
3- . همان، ص 1073.

ص : 134

طرفین جز تیراندازی برخوردی نبود(چون مسلمانان به محنت افتادند پیمبر صلی الله علیه و آله کس پیش عتبه بن حصین و حارث بن عوف سران عطفان فرستاد و قرار شد یک سوم حاصل مدینه را پیمبر به آنها بدهد که با یاران خود از محاصره دست بردارند و بروند، و در میانه صلح آمد و نامه ای نوشتند، اما کار صلح ختم نشده بود و شهادت ننوشته بودند فقط توافق شده بود.

چون پیامبر صلی الله علیه و آله می خواست کار را به انجام برساند، سعد بن معاذ و سعد بن عباده را بخواست و قصه را با آنها گفت و از آنها نظر خواست.

دو سعد گفتند: ای پیمبر صلی الله علیه و آله این کاری است که تو می خواهی یا خدا فرمان داده و ناچار به انجام آنیم؟ پیامبر گفت : این کار به خاطر شماست که می بینیم عربان بر ضد شما همسخن شده اند و از هر سو به دشمنی برخاسته اند خواستم با اینکار تا مدتی صلابت آنها را بشکنم سعد بن معاذ گفت: ای پیمبر ما و این قوم مشرک بودیم و بت می پرستیدیم و خداپرست نبودیم ولی این قوم جز به مهمانی یا خرید یک خرما از ما نتوانستند خورد اکنون که خدا به سبب مسلمانی هدایتمان کرده است و بر وجود تو عزیزمان، اموال خویش را به آنها ببخشیم؟

به خدا حاجت به این کار نداریم و جز شمشیر به آنها نمی دهیم تا خدا میانه ما داوری کند پیمبر گفت: هر طور که خواهید سعد نامه را گرفت و نوشته را محو کرد.) (1)

(ابن اسحاق از قول یزید بن زیاد از قول محمد بن کعب القرضی نقل می کند که مردی اهل کوفه از حذیفه بن یمان سئوال کرد که شما رسول الله را دیده ای و صحبت او را شنیده ای؟ گفت بلی برادر! مرد کوفی گفت چگونه با او رفتار می کردید، اگر ما در آن زمان بودیم او را بر گردن خود سوار می کردیم و نمی گذاشتیم پاهای مبارکش به زمین برسد[احتراماً].

حذیفه گفت: برادر چه می گویی؟ ما رسول خدا را در روز خندق دیدیم که همه شب نماز و دعا کرد و از ناراحتی خواب نکرده بود و توجه کرد به ما و


1- . همان، ص 774.

ص : 135

گفت کیست از شما که برود و ببیند دشمنان چه می کنند و چه می گویند، و ما را از حال آنها آگاه کند به شرط اینکه من از خدا بخواهم که او را رفیق من در بهشت قرار دهد یک مرد بلند نشد از شدت ترس و گرسنگی و سرما، وقتی احدی جواب نداد، پیامبر مرا گفت برو ببین این قوم چه می کنند من رفتم و دیدم جنود الهی(باد) چنان بلایی به سر آنها آورده است که نه قرار دارند و نه آتش برای گرم شدن و طبخ غذا و نه خیمه و خرگاه برای راحتی.

ابوسفیان فریاد می زد که هر کس مرد کنار خود را بگیرد و به آن توجه کند یعنی در این حالت همدیگر را دریابید. (1)

انکار عمر صلح را

در حدیبیه پس از بیعت رضوان و رفت و آمد بین قریش مکه و حضرت رسالت پناه و موافقت طرفین به مصالحه چون ایشان دستور نوشتن قرار صلح را به علی بن ابیطالب علیه السلام می دهند.

دنباله مطلب را از سیره ابن هشام و به تقریب ترجمه آن را از طبری می خوانیم

(عمر ینکر علی الرسول الصلح)

(فلما التأم الأمر و لم یبق الّا الکتاب، وثب عمر بن الخطاب، فأتی أبا بکر، فقال: یا أبا بکر، ألیس برسول الله؟ قال: بلی. قال: أو لسنا بالمسلمین؟ قال: بلی، قال: أولیسوا بالمشرکین؟ قال: بلی. قال: فعلام نعطی الدّنیّه فی دیننا؟ قال أبو بکر: یا عمر الزم غرزه، فانی اشهد انه رسول الله، قال عمر: و أنا اشهد انه رسول الله. ثم أتی رسول الله- صلی الله علیه و آله و سلّم- فقال یا رسول الله ألست برسول الله؟ قال: بلی.

قال: أولسنا بالمسلمین؟ قال: بلی. قال: اولیسوا بالمشرکین؟ قال: بلی. قال:


1- . سیره ابن هشام، ج 2، ص 231 – 232؛ طبری، ج 3، ص 1081 – 1082.

ص : 136

فعلام نعطی الدنیه فی دیننا؟ فقال: انا عبد الله و رسوله، لن اخالف امره و لن یضیعنی، فکان عمر یقول: ما زلت اصوم و اتصدق، و اصلی و اعتق، من الذی صنعت یومئذ مخافه کلامی الذی تکلمت به حتی رجوت ان یکون خیرا»(1).

می خوانیم انکار عمر کار پیامبر صلی الله علیه و آله را از تاریخ طبری.

(وقتی سهیل[فرستاده قریش] پیش پیمبر رسید گفتگو بسیار شد آنگاه صلح در میانه رفت و چون کار التیام یافت و جز نامه نوشتن نماند عمربن خطاب برجست و پیش ابوبکر رفت و گفت: ابوبکر مگر او پیمبر خدا نیست؟

ابوبکر گفت: چرا.

عمر گفت: مگر آنها مشرک نیستند؟

ابوبکر گفت: چرا.

عمر گفت: پس چرا در کار دین خود زبونی کنیم.

ابوبکر گفت: ای عمر مطیع وی باش من شهادت می دهم که او پیمبر خداست.

آنگاه عمر پیش پیامبر آمد و گفت: مگر تو پیمبر خدا نیستی؟

پیمبر گفت: چرا.

عمر گفت: مگر ما مسلمان نیستیم؟

پیمبر گفت: چرا.

عمر گفت: پس چرا در کار دین خویش تحمل زبونی کنیم.

پیمبر گفت: من فرستاده خدایم و خلاف فرمان وی نکنم او نیز مرا وا نخواهد گذاشت. (2)

عمر چون سر کار آمد و مسلمانان را مطیع محض می خواست خود


1- . سیره ابن هشام، ج 2، ص 316 و 317.
2- . طبری، ج 3، ص 1122.

ص : 137

می گفت: (از بیم سخنانی که آن روز گفتم پیوسته روزه می داشتم و صدقه می دادم و نماز می کردم و بنده آزاد می کردم تا امیدوار شدم که خوب شده باشد!)(1)

ارسال نامه به سران کشورها از جمله خسرو شاه ایران

باز می گردیم به دنباله وقایع سال ششم هجری در ذیحجه این سال رسول خدا صلی الله علیه و آله دحیه بن خلیفه کلبی را سوی قیصر روم عبدالله بن حذافه سهمی را سوی خسرو ایران و عمروبن امیه ضیمری را سوی نجاشی پادشاه حبشه فرستاد و اینک نامه ها:

1- نامه به خسرو شاه ایران(بسم الله الرحمن الرحیم از محمد پیمبر خدا به خسرو بزرگ پارسیان درود بر آنکه پیرو هدایت شود و به خدا و پیمبر وی ایمان آورد و شهادت دهد که خدایی جز خدای یگانه نیست من پیمبر خدا به سوی همه کسانم؛ تا همه زندگان را بیم دهم اسلام بیار تا سالم بمانی و اگر دریغ کنی گناه مجوسان به گردن تو است).

خسرو نامه پیامبر را بدرید و پیمبر گفت ملکش پاره شود. (2)

خسرو به باذان فرمانروای یمن دستور داد دو مرد دلیر بفرست این مرد حجازی را به درگاه من آرند باذان چنین کرد و فرستادگان به مدینه رسیدند مأموریت خود را ظاهر کردند و پیامبر صلی الله علیه و آله به ایشان فرمود بروند و فردا بیایند.

واقدی گوید: شیرویه شب سه شنبه دهم جمادی الاولی سال هفتم هجرت شش ساعت از شب رفته پدر را کشت و جبرئیل خبر آن را به پیامبر رسانید و فردا حضرت آن دو فرستاده را بخواست و خبر را به آنها گفت و کمربند مرصعی را که یکی از پادشاهان به جنابش هدیه کرده بود به خر خسرو بزرگ فرستادگان باذان داد و آنها برگشتند و ماوقع را به باذان گفتند.


1- . همان.
2- . همان، ص 1142.

ص : 138

باذان گفت: این سخن از پادشاه نیست، به اعتقاد من این مرد پیمبر است باید منتظر بمانیم اگر آنچه گفته راست باشد، این سخن پیامبر مرسل است و اگر راست نیاید در کار وی بنگریم.

چیزی نگذشت که نامه شیرویه به باذان رسید که من خسرو را کشتم به سبب آنکه اشراف پارسیان را کشته بود و کسان را در مرزها بداشته بود، چون نامه من به تو رسید مردم ناحیه خود را به اطاعت من آر و درباره مردی که به خسرو نامه نوشته کاری مکن تا فرمان من به تو رسد.

چون نامه شیرویه به باذان رسید گفت این مرد پیمبر است و اسلام آورد و ابنای پارسی مقیم یمن با وی مسلمان شدند حمیریان خر خسرو را ذوالمعجزه می گفتند به سبب کمربندی که پیمبر بدو داده بود) (1) پیامبر چند نامه به سران طوایف و شهرها فرستاد از جمله حاطب بن ابی بلتعه را سوی مقوقس امیر اسکندریه فرستاد.

که حاطب نامه پیمبر را رسانید و مقوقس چهار کنیز هدیه خدمت حضرت عرضه داشت که ماریه مادر ابراهیم از آن جمله بود، و دحیه کلبی را سوی هرقل قیصر پادشاه روم فرستاد، هرقل نامه را گرفت و خواند و آن را پنهان کرد، ابوسفیان گفته است من به تجارت در شام بودم هرقل کس فرستاد تا کسان و همشهریان پیمبر را پیدا کنند و برای جستجو از حال او پیش هرقل برند مرا با چند نفر همراهم به نزد او بردند مرا جلو و همراهانم را پشت سر من قرار داد و به آنها گفت: هر سئوالی را که دروغ جواب داد به من بگویید و برای من مسلم بود که اگر دروغ بگویم در خطر خواهم بود.

از نسب رسول الله و تقلید کردن او از دیگران و اینکه پادشاهی بوده است که بخواهد جای او را بگیرد، پیروان او چه کسانی هستند آیا هر کس پیرو او می شود باز می گردد و از او بیزاری کند یا نه، بین شما و او جنگ چگونه است.

همه را چنانچه بود الزاماً جواب درست دادم هرقل گفت: ای کاش من پیش


1- . همان، ص 1143 – 1144.

ص : 139

وی باشم نامه پیامبر که دحیه کلبی آن را به هرقل رسانید چنین است:

«بسم الله الرحمن الرحیم؛ از محمد پیمبر خدا به سوی هرقل بزرگ روم درود به آنکه پیرو هدایت باشد اما بعد اسلام بیار که به سلامت مانی و پاداش تو را دوبار دهند و اگر روی بگردانی گناه کشتکاران به گردن تو است.»(1)

(ابن اسحاق گوید: پیمبر خدا صلی الله علیه و آله عمرو بن ابی امیه ضیمری را در مورد جعفر بن ابیطالب و یاران وی سوی نجاشی فرستاد و نامه ای نوشت بدین مضمون:

«بسم الله الرحمن الرحیم: از محمد پیمبر خدا به نجاشی اصحم پادشاه حبشه. درود بر تو، من درود خدای ملک قدوس سلام مومن مهیمن می گویم و شهادت می دهم که عیسی پسر مریم روح خدا و کلمه اوست که وی را به مریم دوشیزه پاکیزه عفیف القا کرد و عیسی را بار گرفت و خدا عیسی را از روح و دم خود آفرید من تو را به خدای یگانه بی شریک و اطاعت وی دعوت می کنم که پیرو من شوی و به خدایی که مرا فرستاده ایمان بیاری که من پیمبر خدایم و پسر عم خویش جعفر و جمعی از مسلمانان را سوی تو فرستاده ام و چون بیایند آنها را بپذیر و از تکبر برکنار باش که من تو را با سپاهت به سوی خدا می خوانم. و ابلاغ کردم و اندرز دادم اندرز مرا بپذیر و درود بر آنکه پیرو هدایت باشد.»

و نجاشی به پیمبر نوشت:

«بسم الله الرحمن الرحیم، به محمد پیمبر خدا از نجاشی اصحم بن ابحر ای پیمبر خدا درود و رحمت و برکات خدا بر تو باد خدای یگانه ای که مرا به اسلام هدایت کرد اما بعد ای پیمبر خدا نامه تو و مطالبی که درباره عیسی یاد کرده بودی به من رسید به خدای آسمان که عیسی حرفی بر این نمی افزاید و ما دینی را که آورده ای شناختیم و پسر عم تو را با یارانش پذیرفتم، و شهادت می دهم که تو پیمبر راستگو و تصدیقگر خدا هستی و من با تو و پسر عمویت بیعت کرده ام و به دست وی به خدای جهانیان ایمان آورده ام و فرزند خود ارها را سوی تو فرستادم که من جز بر خویشتن تسلط ندارم و اگر خواهی سوی تو آیم و شهادت


1- . همان، ص 1137.

ص : 140

دهم که دین تو بر حق است ای پیمبر خدا درود بر تو باد.»

ابن اسحاق گوید: نجاشی پسر خود را با شصت تن از حبشیان در کشتی ای فرستاد و چون به دل دریا رسیدند کشتی آنها غرق شد با همه سرنشینانش.» (1)

سال هفتم هجرت و فتح خیبر

پس از جنگ خندق حضرت رسالت پناه صلی الله علیه و آله به تمام یهودیان اطراف مدینه که در جنگ خندق شرکت و قرشیان را یاری داده بودند یکی بعد از دیگری یورش برد و آنها را از اطراف مدینه بیرون کرد جز آنها(کشاورزان) که حاضر شدند به صورت نصف نصف روی زمین های کشاورزی کار و آنجا زندگی کنند.

در اواخر محرم سال هفتم پیامبر به سوی خیبر که بزرگترین مقر یهودیان بود و دارای هفت قلعه بود حرکت فرمود، و نخست به دره رجیع که بین خیبر و غطفان بود فرود آمد، زیرا که غطفانیان با آگاهی از آمدن پیامبر، آماده شدند و حرکت کردند که با خیبریان در جنگ با رسول الله همکاری کنند اما همین که مطلع شدند که سپاه اسلام در رجیع هستند دریافتند اگر بخواهند به خیبریان بپیوندند کسان و اموالشان به راحتی در اختیار مسلمین خواهد افتاد، لذا به محل خود بازگشتند و حضرت اقدام به محاصره خیبر فرمود و قلعه های خیبر را که هفت قلعه بود یکی بعد از دیگری گشود تا رسید به قلعه مرحب خیبری.

(بریده اسلمی گوید: وقتی پیمبر بر قلعه مرحب خیبری فرود آمد پرچم را به عمربن خطاب داد و کسان با وی برفتند و با خیبریان روبرو شدند و عمر و یاران او واپس آمدند و پیش پیمبر رسیدند و یاران عمر او را ترسو خواندند و عمر یاران خویش را ترسو خواند). (2)

(کسی که مرحب را کشت و قلعه خیبر را گشود علی ابن ابیطالب علیه السلام بود بریده اسلمی گوید: پیغمبر صلی الله علیه و آله گاهی به عارضه سردرد مبتلا می شد که


1- . همان، ص 1140 – 1141.
2- . همان، ص 1146.

ص : 141

یک روز تا دو روز ادامه داشت و بیرون نمی آمد چون وارد خیبر شد به آن سردرد(درد شقیقه مبتلا گردید نزد مردم نرفت ابوبکر درفش را از پیغمبر گرفت و نبرد کرد و از میدان برگشت عمر پرچم را گرفت و جنگ کر د و مراجعت کرد پیغمبر از برگشتن آن دو آگاه شد فرمود به خدا سوگند من علم خود را فردا به کسی خواهم داد که خدا و پیغمبر خدا را دوست دارد و خدا و پیغمبر خدا او را دوست دارند آن را(قلعه را) با نیروی خود خواهد گشود علی در میدان حاضر نبود زیرا مبتلا به چشم درد «رمد» شده بود و در مدینه مانده بود چون پیغبر این سخن را فرمود قریش(مردان قریش) سرفراز کردند تا ببینند چه کسی آن درفش را خواهد گرفت هر یکی از آنها امیدوار بود که خود حامل لواء(پیغمبر) باشد علی علیه السلام که بر شتر خود سوار بود رسید و شتر را نزدیک خیمه پیغمبر خوابانید و در حالیکه ارمد بود و یک سربند بر چشم بسته بود پیغبر صلی الله علیه و آله پرسید تو را چه رسیده؟ علی گفت بعد از تو به درد چشم دچار شدم فرمود نزدیک بیا او نزدیک شد پیغمبر آب دهان خود را به چشم دردناک او مالید آن چشم بعداً هرگز درد نگرفت سپس پرچم خود را(پیامبر) به او داد او برخاست و آن را برداشت و رفت جامه سرخ پوشیده بود، رفت تا به خیبر رسید مردی از یهود نمایان شد و پرسید تو کیستی؟ گفت من علی بن ابیطالب هستم آن مرد یهودی فریاد زد ای قوم یهود مغلوب و نابود شدید در آن هنگام مرحب که خود مالک و صاحب قلعه بود خارج شد، بر سر یک سرپوش یمانی داشت که آن را مانند کلاه خود سوراخ کرده بر فرق نهاده بود «گفته شده سنگی مانند هاون بود) او رجز می خواند و می گفت:

قد علمت خیبر انی مرحب شاکی السلاح بطل مجرب

«قوم خیبر می دانند که من مرحب هستم» «سلاح کامل پوشیده و پهلوانی آزموده هستم»

ص : 142

علی علیه السلام فرمود:

ان الذی سمتنی امی حیدره

کلیث غابات کریه المنظره  

اکیلهم بالسیف کیل السندره

«من آن کسی هستم که مادرم مرا حیدر(ره) نام نهاد مانند شیر کنام(لقاء مبارزه) ملاقات من پسندیده نیست(کنایه از قتل) من آنها را با شمشیر درو می کنم(کیل کنایه از فزونی قتل) هر دو یکدیگر را نواختند علی او را با شمشیر ضربتی زد که سرپوش و کلاه خود(که علاوه بر کلاه خود سرپوش دیگری داشت) سر او را شکافت و شهر را گشود».

ابورافع غلام پیغمبر چنین گوید:

ما با علی علیه السلام هنگامی که او را فرستاده بود خارج شدیم پیمبر او را با پرچم روانه کرده بود چون به قلعه و شهر بند نزدیک شد مردم شهر خیبر خارج شدند علی علیه السلام با آنها جنگ کرد یک مرد یهودی او را زد که سپرش را انداخت علی دری که دروازه قلعه بود برگرفت و سپر خود کرد آن در دست او بود و همان حال جنگید تا قلعه را گشود آنگاه که آسوده شد، آن در را از دست انداخت ما که هفت تن و من هشتمین آنها بودم نیروی خود را به کار بردیم که آن را برگردانیم نتوانستیم فتح خیبر در ماه صفر بود) (1)

خبر را کما هو از سیره ابن هشام می خوانیم

«شأن علی: یوم خیبر»

(قال ابن اسحاق: و حدثنی بریده بن سفیان بن فروه الاسلمی، عن ابیه سفیان عن سلمه بن عمرو بن الاکوع، قال: بعث رسول الله صلوات الله علیه و آله أبا بکر الصدیق برایته و کانت بیضاء فیما قال ابن هشام، الی بعض حصون خیبر، فقاتل، فرجع و لم یک فتح، ثم بعث الغد عمر بن


1- . کامل ابن اثیر، ج 1، ص 257 – 258.

ص : 143

الخطاب، فقاتل، ثم رجع، و لم یک فتح و قد جهد. فقال رسول الله صلوات الله علیه و آله: لأعطین الرایته غدا رجلا یحب الله و رسوله یفتح الله علی یدیه لیس بفرّار. قال: یقول سلمه فدعا رسول الله صلی الله علیه و آله علیا رضوان الله علیه و هو أرمد. فتفل فی عینه، ثم قال: خذ هذه الرایه، فامض بها حتی یفتح الله علیک.

(قال ابن اسحق: حدثنی عبدالله بن الحسن، عن بعض اهله، عن ابی رافع، مولی رسول الله صلّی الله علیه و آله قال: خرجنا مع علیّ علیه السّلام حین بعثه رسول الله صلّی الله علیه و آله، برایته، فلمّا دنا من الحصن خرج إلیه أهله فقاتلهم، فضربه رجل من الیهود فطرح ترسه من یده، فتناول علی علیه السّلام بابا کان عند الحصن فرّس به عن نفسه، فلم تزل فی یده و هو یقاتل حتّی فتح الله علیه، ثمّ ألقاه من یده حین فرغ، فلقد رأیتنی فی نفر سبعه معی أنا ثامنهم نجهد علی أن نقلب ذالک الباب فما نقلبه). (1)

غزوه خیبر را از یعقوبی میخوانیم

در آغاز سال هفتم، غزوه خیبر بود، پس قلعه های آنها را که شش قلعه بود، (سلالم، قموص، نطاه، قصاره، شق و مربط) گشود، در این قلعه ها بیستهزار مرد جنگی بود، یکایک آنها را گشود، مردان را کشت و اسیر کرد و زنان و کودکان را نیز اسیر گرفت، قموص همان قلعه ای بود که مرحب پسر حارث یهودی در آن بود و از سخت ترین و دشوارترین دژها بود[پس از اینکه چند روز سران و سپاه مسلمانان کوشیدند و نتوانستند آن را فتح کنند] رسول خدا گفت:

«لَأَدْفَعَنَّ الرَّایَهَ غَداً ان شاءالله إِلَی رَجُلٍ کرّار غیر فرّار یُحِبُّ الله وَ رَسُولُهُ وَ یُحِبُّه الله وَ رَسُولَهُ لا ینصرف حتی یفتح الله عَلَی یَدَیْه».


1- . سیره ابن هشام، ج 2، ص 334 – 335.

ص : 144

«خدا بخواهد فردا پرچم را به مردی بسیار حمله کننده نه گریزنده دهم که خدا و رسولش را دوست می دارد و خدا و رسولش او را دوست میدارند، باز نمیگردد تا خدا[قلعه را] به دست او بگشاید.»

آنگاه آن را به علی علیه السلام داد، علی علیه السلام مرحب یهودی را کشت و در قلعه را که سنگی بود به درازای چهار ارش در پهنای دو ارش، در بلندی یک ارش از جا کند، علی بن ابیطالب علیه السلام آن را پشت سرش انداخت و به قلعه در آمد و مسلمانان نیز وارد قلعه شدند، جعفر بن ابوطالب در آن روز از حبشه رسید، رسول خدا باستقبال او برخاست و گفت: و الله ما ادری بایهما اما اشد سروراً بفتح خیبر ام یقدوم جعفر. «به خدا قسم نمی دانم به کدامیک از این دو پیش آمد خوشحال ترم به فتح خیبر یا به رسیدن جعفر.(1)

(پیمبر صلی الله علیه و آله یهودان را در قلعه وطیح و سلالم محاصره کرد، و چون[یهودان] اطمینان یافتند که نابود خواهند شد، از[پیمبر] خواستند که نفی بلدشان کند و خونشان نریزد و پیمبر چنین کرد. و چون یهودان فدک از قضیه خبر یافتند کس پیش پیمبر فرستادند که آنها را نیز نفی بلد کند و خونشان را نریزد و اموال خویش را برای او بگذارند و پیمبر پذیرفت از جمله کسانی که در این گفتگو میان پیمبر و یهودان رفت و آمد کرده بودند محیصه بن مسعود بود.

وقتی مردم خیبر بر این قرار تسلیم شدند از پیمبر خواستند که در اراضی خودکار کنند و نصف حاصل را بدهند. و گفتند: «ما کار آبادانی آن را بهتر از شما می دانیم» پیمبر به این قرار رضایت داد و گفت: «به شرط آنکه هر وقت خواستیم شما را بیرون کنیم.» درباره مردم فدک نیز چنین مقرر شد، خیبر غنیمت مسلمانان بود، اما فدک ملک خاص پیمبر شد، چون سپاه و مرکب سوی آن نرفته بود.) (2)


1- . یعقوبی، ج 1، ص 415.
2- . طبری، ج 3، ص 114 9.

ص : 145

امر فدک فی خبر خیبر

قَالَ ابن اسحق: فلَمَّا فَرَغَ رسول الله صلی الله علیه و آله مِنْ خَیْبَرَ قَذَفَ الله الرُّعْبَ فِی قُلُوبِ أَهْلِ فَدَکَ حین بلغهم ما اوقع الله تعالی باهل الخیبر، فَبَعَثُوا إِلَی رَسُولِ الله صَلَّی الله عَلَیْهِ وَ آلِهِ یُصَالِحُونَهُ عَلَی النِّصْفِ مِنْ فَدَکَ، فَقَدِمَتْ عَلَیْهِ رُسُلُهُمْ بِخَیْبَرَ أَوْ بالطائف أَوْ بَعْدَ مَا قَدِمَ الْمَدِینَهَ فَقَبِلَ ذَلِکَ مِنْهُمْ، فَکَانَتْ فَدَکُ لِرَسُولِ الله صَلَّی الله عَلَیْهِ وَ آلِهِ خَاصَّهً لِأَنَّهُ لَمْ یُوجِفْ عَلَیْهَا بِه خَیْلٍ وَ لا رِکاب (1)

از تاریخ کامل ابن اثیر می خوانیم:

وضع فدک

چون پیغمبر صلی الله علیه و آله از فتح خیبر مراجعت فرمود: مهیصمه بن مسعود را نزد اهل فدک فرستاد که آنها را به اسلام دعوت کند در آن هنگام رئیس آن یهودان یوشع بن نون بود، آنها با پیغمبر مصالحه کردند به نحوی که نصف سرزمین آنها به حضرت واگذار شد [و حضرت به آنها تإمین داد]، بنابراین نیمی از املاک فدک ملک خالص پیغمبر شد زیرا مسلمین در امر به دست آوردن فدک دخیل نبودند، حضرت هم عایدات ملک فدک را صرف نگهداری غربا و بینوایان می فرمود اهل فدک هم در محل خود بودند.

[پس از وفات رسول الله ابابکر فدک را تصرف کرد] تا زمان خلافت عمر بن الخطاب که یهود حجاز را طرد و تبعید نمود، و عمر ابوالهیثم بن ابی تیهان و سهل بن ابی خیثمه و زیدبن ثابت را بدانجا فرستاد نصف ملک را ارزیابی کردند و قیمت عادلانه آن را به آنها پرداخت و آنها را به شام روانه(تبعید) کرد.

چون خلافت به معاویه رسید فدک را به مروان بخشید. مروان هم به دو فرزند خود که عبدالملک و عبدالعزیز باشند بخشید چون خلافت به سلیمان بن


1- . سیره ابن هشام، ج 2، ص 353.

ص : 146

عبدالملک رسید قسمت خود را به عمر بن عبدالعزیز واگذار نمود، خلافت به عمربن عبدالعزیز رسید و او بر منبر رفت و خطبه خواند و به مردم وضع فدک را که غصب شده است باز گفت و جریان آن را در زمان پیغمبر و ابوبکر و عمر و علی گفت و آنگاه به اولاد(فاطمه) دختر پیغمبر صلی الله علیه و آله وانهاد و آنها به تولیت و بهره مندی از آن پرداختند(میراث فاطمه به اولاد فاطمه رسید) باز هم از آنها گرفتند تا در سنه دویست و ده مأمون خلیفه عباسی دوباره آن را(فدک) به آنها(اولاد فاطمه) واگذار نمود. (1)

ما درباره فدک در صفحات بعد توضیح و اطلاعات جامع تر خواهیم داد.

اسلام آوردن خالدبن ولید و عمروبن العاص و عثمان بن طلحه

در جریان تاریخ و در حوادث اتفاق افتاده و نحوه و چگونگی آنها دقت کردن، جستجوگر حقایق را به بسیاری ازواقعیات تاریخی که مشکل گشای پاره ای از مسایل مورد مناقشه و بگومگوها و اختلافهایی که سالهای متمادی بین طرفها و دعواهای عقیدتی یا سیاسی بوده است، رهنمون خواهد شد. از جمله نحوه مسلمان شدن دو نفر از کسانی که بعد از پیغمبر منشأ مسائل مهمی شدند که در کار مسلمانان رخ داد و موجب اختلافهای دامنه داری شد که تا(امروز ادامه دارد؛ از جمله این دو نفر عمروبن عاص – و خالد بن ولید هستند که شرح مسلمان شدن آنها را از کامل ابن اثیر میخوانیم:

(در ماه صفر همین سال(هفتم هجری) عمرو بن عاص برای درود بر پیغمبر ورود نمود خالدبن ولید و عثمان بن طلحه عبدری هم همراه اوبودند سبب تسلیم و اسلام عمرو این بود که خود گوید: چون از جنگ احزاب و کنار خندق برگشتیم(بدون رستگاری) [یعنی بدون پیروز شدن بر محمد صلی الله علیه و آله] به همراهان خود گفتم : من چنین میبینم که ما به نجاشی (حبشه) پناه بریم که اگر محمد صلی الله علیه و آله بر قوم ما ظفر یافت ما نزد نجاشی


1- .  کامل ابن اثیر، ج 1، ص 263 – 264.

ص : 147

آسوده باشیم، و اگر قوم ما پیروز شدند وضع ما را خواهند دانست به من گفته شد رأی و اندیشه(درست) همین است.

ما هم مقداری کالا ازپوست که بسیار هم بود به دست آورده سوی نجاشی روانه شدیم تا به آنجا(حبشه) رسیدیم به خدا سوگند ما نزد نجاشی بودیم که عمروبن امیه ضیمری به نمایندگی پیمبر رسید که جعفر طیار و یاران او را از مهاجرت برگرداند. من نزد نجاشی رفته از او درخواست کردم که عمروبن امیه ضمری را به من تسلیم کند که او را بکشم تا یک نحو همزیستی نسبت به قریش که در مکه بودند بشود. چون او سخن مرا شنید غضب کرد و بر بینی خود چنان ضربتی زد که من گمان کردم او از خشم بینی خود را شکست من از او ترسیدم و گفتم: بخدا اگر می دانستم که چنین اکراه داری و نمی خواهی چنین کنم هرگز این درخواست را نمی کردم. گفت: تو از من میخواهی که نماینده کسی را به تو تسلیم کنم که آن شخص کسی باشد که ناموس اکبر بر او نازل شده! این همان ناموس(قدس) بر موسی نازل شده بود(وحی و قدس).[عمروعاص گوید]: من به نجاشی گفتم: ای پادشاه آیا او حقاً چنین است؟ گفت: وای بر تو ای عمرو از من بشنو و اطاعت کن، و از او(پیغمبر) متابعت کن بخدا او بر حق است و او بر مخالفان خود پیروز و فایق خواهد شد چنانکه موسی بر فرعون و سپاه او پیروز شد. عمرو گوید: به نجاشی گفتم: با تو پیمان می بندم که اسلام را قبول کنم.[نجاشی برای بیعت و پیمان] دست خود را دراز کرد.

من هم با او بیعت نمودم، سپس برگشتم نزد اتباع خود و اسلام خویش را از آنها مکتوم نمودم و از آنجا بیرون آمده بر پیغمبر وارد می شدم که خالد مرا دید او از مکه می آمد از او پرسیدم خالد کجا میروی گفت: به خدا داغ او (نقش او) گرفت می روم که بر او درود بگویم و مسلمان شوم تا کی و تا چند من(عمرو) گفتم به خدا نیامده ام مگر برای اسلام آنگاه هر دو نزد پیغمبر صلی الله علیه و آله رفتیم خالدبن ولید پیش افتاد و مسلمان شد و بیعت نمود سپس من نزدیک شدم و اسلام آوردم همچنین عثمان بن طلحه پیش

ص : 148

رفت و مسلمان شد.)(1)

سزاوار توجه است؛ عمروبن عاص و خالد و امثال اینها سیزده سال در مکه با پیامبر هر چه توانستند ظلم و ستیز کردند و بعد از هجرت حضرت به مدینه جنگ های متعدد که بدر، احد و احزاب(خندق) از آنهاست را علیه پیامبر و مسلمانان به راه انداختند، بعد از اینکه بر آنها مسلم می شود که دعوت پیامبر مکرم دارد بر جزیرهالعرب مسلط و همه گیر می شود و خود را سخت در تنگنا می بینند عمروعاص به نجاشی پناه می برد و چون در آنجا نیز با نفوذ معنویت اسلام و پیغمبر و برخورد نجاشی روبرو می شود نفع خود را نفع دنیایی خود را در این می بیند که دیگر به اسلام و تبعیت از پیامبر تسلیم شود و خالد هم می گوید که نقش او یعنی نقش سیاست او نقش سروری او نقش نفوذ او گرفته است و دیگر برای غیر مسلمان جایی در منطقه نیست اینها کاری به حقیقت اسلام و نزول وحی و رسالت پیامبر را از جانب خداوند و آفریننده عالمیان ندارند در این هنگام است که برای حفظ خود و دست و پا کردن شئونات از دست رفته، نه به موجب دریافت حقیقت اسلام تبعیت اسلام را می پذیرند.

سال هشتم - فتح مکه

باید توجه داشت با تمام کوششی که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله برای اصلاح روابط اقوام و طوایف عرب جاهلی به عمل آورد، به قدری رفتار و عادات و رسوم و شیوه های ارتباطی هر طایفه با طایفه دیگر و هر قوم و قبیله با دیگر اقوام و قبایل ریشه دار و تثبیت شده بود که می توان به وضوح از شواهد تاریخی اطمینان پیدا کرد که قوانین اخلاقی و رفتاری حاکم بر اعراب حتی تا سال هشتم هجری سال فتح مکه همان روابط حاکم جاری پیش از اسلام بود و هر فرد از هر جناح به نحو (خودکار) خود را موظف به اجرای روش های حاکم بر قبیله خود می دانست و به طور خود جوش عمل می کرد(ابن اسحاق گوید: چون صلح حدیبیه میان پیمبر و


1- . کامل ابن اثیر، ج 1، ص 269– 270.

ص : 149

قریش رخ داد، از جمله مقررات صلح این بود که: هر که خواهد با پیمبر پیمان بندد، ببندد، و هر که خواهد با قرشیان پیمان بندد، ببندد. طایفه خزاعه با پیمبر صلی الله علیه و آله پیمان بستند. پیش از این یک نفر به نام مالک بن عباد از هم پیمان های اسود بن رزه به تجارت از سرزمین خزاعه می گذشت او را کشتند و مال او را به غارت بردند مردم بنی بکر به تلافی یک نفر از خزاعیان را کشتند و خزاعیان بر پسران اسود و خانواده او که سران و اشراف بنی بکر بودند حمله کردند و آنان را کشتند و گفته اند بنی الاسود که از جهاتی بر بنی بدیل برتری داشتند، این امتیاز را طبق دأب عرب داشتند که دو خونبها در برابر یک کشته داشتند و بنی بدیل یک خونبها.

در صلح حدیبیه که میان قریش و پیامبر صلی الله علیه و آله منعقد شده بود و مدت معین داشت و قرار بود بنی کعب و بنی بکر دست از هم بدارند و آرام بگیرند، قرشیان بنی بکر را سلاح و کمک دادند علیه بنی کعب چنانچه نوفل بن معاویه دیلی که سالار قوم بنی بکر بود شبانگاه بر خزاعیان حمله بردند و در این حمله چند تن از قرشیان از جمله صفوان بن امیه، عکرمه بن ابی جهل، سهیل بن عمرو، با مرکب و غلام به کمک بنی بکر و بر ضد خز اعه در جنگ شرکت داشتند.

چون خزاعیان هم پیمان پیمبر صلی الله علیه و آله بودند عمرو بن سالم خزاعی و سپس بدیل بن ورقاء با عده ای از خزاعیان نزد پیامبر به شکایت آمدند.

آن حضرت دانست که ابوسفیان پس از این جریان برای تحکیم پیمان خواهد آمد ابوسفیان که به همین منظور به طرف مدینه می آمد بدیل بن ورقاء را دید و از او جویا شد و بدیل انکار کرد که به مدینه رفته است، گفته اند ابوسفیان به گفته بدیل اعتماد نکرد و به جستجو در توقفگاه بدیل پرداخت و به محل خفتن شتر وی رفت و پشگلی را بگرفت و بشکست که هسته خرما در آن بود و مطمئن شد که بدیل پیش پیامبر رفته و جریان را به عرض رسانیده است.

ابوسفیان به مدینه آمد و پیش پیامبر رفت و حضرت او را نپذیرفت، پیش ابابکر و عمر هم که رفت نتیجه نگرفت، پس پیش علی علیه السلام گفت: بخدا چیزی ندانم که کاری برای تو تواند ساخت اما تو سالار بنی کنانه ای برخیز و میان کسان پناه بنه و به سرزمین خویش باز گرد ابوسفیان گفت: این کار سودی دارد علی علیه السلام

ص : 150

فرمود: نه سودی ندارد ولی جز این چه می توانی کرد ابوسفیان در مسجد به پا خواست و گفت ای مردم من میان کسان پناه نهادم و سپس بر شتر خویش نشست و در مکه پیش قرشیان آنچه را گذشت شرح داد، قرشیان گفتند پیمبر این قرار پناه را پذیرفت؟ گفت: نه، گفتند پس سودی ندارد، گفت کاری جز این از دستم ساخته نبود.(1)

و همین امر شرکت قرشیان علیه خزاعیان هم پیمان پیمبر صلی الله علیه و آله موجب خدشه برقرار داد پیامبر با قریش شد و حضرت مردم را برای فتح مکه آماده و به سوی مکه حرکت فر مود.

پیامبر صلی الله علیه و آله دهم رمضان سال هشتم هجری به نحوی حرکت فرمود که هیچ کس نمی دانست حضرتش به کدام طرف می رود، ضمن اینکه از بعض قبایل خواسته بود به او به پیوندند، و بعضاً با سلاح کامل و اسب به او می پیوستند، یکی از سران، از ایشان می پرسد: ای پیمبر خدا نه ابزار جنگ داری، نه جامه احرام، قصد کجا داری؟ پیمبر فرمود: هر جا که خدا بخواهد.

حضرت به مرالظهران فرود آمد. از آنسو ابوسفیان به همراه حکیم بن حزام برای جستجوی خبر بیرون آمده بود عباس عموی پیغمبر که اسلام آورده و به او پیوسته بود می دانست که اگر پیامبر ناگهان بر قرشیان فرود آید و به زور وارد مکه شود، اینان برای همیشه نابود می شوند، بر استر پیامبر سوار شد و سوی اراکستان رفت که شاید کسی را ببیند و قرشیان را خبر دهد که از پیامبر استقبال کنند و امان بگیرند. عباس گوید: در میان اراک ها می گشتم که صدای ابوسفیان را شنیدم که می گفت هرگز چنین آتشی ندیده ام، خزاعه به هیجان آمده اند و به جنگ آماده می شوند، ابن حزام گفت: بخدا خزاعه از این کمتر و ناچیزترند.

چون صدای ابوسفیان را شناختم صدا کردم: ای ابوحنظله!

ابوسفیان گفت: ابوالفضلی؟ گفتم آری گفت: پدرم فدایت چه خبر داری. گفتم: اینک پیمبر خداست که با ده هزار مسلمان آمده که تاب مقاومت ندارید.


1- . طبری، ج 3، ص 1175 – 1176 به تلخیص سیره ابن هشام، ج 2، ص 3 96 – 397 .

ص : 151

ابوسفیان گفت: می گویی چه کنم؟ گفتم پشت سر من بر این استر سوار شو تا از پیمبر برای تو امان بگیرم، که اگر بر تو دست یابد گردنت بزند.

ابوسفیان سوار شد و راه که می رفتیم و به آتش مسلمانان می رسیدیم، در من می نگریستند و می گفتند: عموی پیمبر بر استر پیمبر!

چون به محل آتش عمر خطاب رسیدیم، گفت: ابوسفیان! و به سوی خیمه پیامبر دوید که من نیز او را دنبال کردم، و هر سه یک وقت پیش پیمبر صلی الله علیه و آله رسیدیم.

من گفتم ای پیمبر خدا من ابوسفیان را پناه داده ام و چون عمر درباره ابوسفیان سخن بسیار کرد گفتم ای عمر آرام باش این همه اصرار در کشتن ابوسفیان می کنی که یکی از عبدمناف است، اگر از بنی عدی بن کعب بود چنین نمی گفتی(1) پیمبر گفت: برو به او پناه دادیم صبحگاه فردا او را بیاور.

ابوسفیان فردا صبح حضور پیامبر کلمه شهادت بگفت و پیامبر فرمود: ای عباس ابوسفیان را نزدیک دماغه کوه ببر و در تنگنای دره او را نگهدار تا سپاهیان بگذرند.

عباس گوید: گفتم ای پیامبر خدا! ابوسفیان مردی است که سرافرازی را دوست دارد، چیزی بر او مقرر کن که در میان قومش سرافراز شود حضرت فرمود: هر که به خانه ابوسفیان در آید در امان است، هر کس به مسجد الحرام درآید، یا در خانه خویش بماند و در خانه به روی خود ببندد در امان خواهد بود.

 عباس گوید: ابوسفیان را همانجا که پیامبر فرموده بود نگهداشتم، و چون قبایل فوج فوج بر او می گذشتند می پرسید اینان کیانند، و من می گفتم ابن سلیم است، این اسلم است این جهینه است.

و چون پیغمبر با گروه سبز که مهاجر و انصار و همه مسلح بودند، و جز دیدگاه آنها دیده نمی شد ابوسفیان گفت: ای ابا الفضل، اینان کیانند؟ گفتم : این پیمبر است با مهاجر و انصار ابوسفیان با آن همه غرور اینک شکسته و کوفته


1- . طبری، ج 3، ص290 ؛ کامل، ج 1، ص290؛ سیره ابن هشام، ج2، ص 402 – 403.

ص : 152

گفت: ای عباس! برادر زاده ات پادشاهی بزرگی دارد گفتم: این پیمبری است(1) اینک به سوی قوم برو! و به آنها خبر بده، ابوسفیان با شتاب به مسجدالحرام درآمد و بانگ زد

ای قرشیان! محمد با سپاهی که تاب مقابله ندارید اینک می رسد، هر کس به مسجدالحرام درآید در امان است و هر کس به خانه من آید یا در خانه خود بماند و در خانه به روی خویش بندد در امان است.

پیامبر همراهان را به چند قسمت ترتیب داد و هر گروه را از بالا و پایین روانه داخل مکه ساخت و دستور داد تا کسی به جنگ شما نیاید شما نباید بجنگید زبیر را فرمود تا پرچم اسلام را بالای مکه در حجون(سرگردنه) نصب کند، و تا رسیدن پیامبر صبر کند، و سعدبن عباده را مأمور کرد از کداء وارد شود و سعد هنگام ورود به گروه خود گفت امروز روز جنگ است، و یکی از مهاجران این خبر را به پیامبر صلی الله علیه و آله رسانید که بیم است سعد به قرشیان بتازد و حضرت پیامبر علی ابن ابیطالب علیه السلام را فرمود به سعد برس و پرچم از او بگیر و آن را به مکه بر.(2)

نوشته اند فقط یک مورد که خالدبن ولید در رأس سپاه بود جنگی رخ داد که با بنی بکر و حبشیان بود وهزیمت کردند.

پیامبر از بالای مکه وارد شد و مردم با او بیعت کردند، رسول الله بر در کعبه ایستاد و گفت: خدایی جز خدای یگانه بیشریک نیست که به وعده خود وفا کرد، و بنده خویش را فیروزی داد، و احزاب را فراری کرد. بدانید که هر امتیاز و خون و مال مورد ادعا به جز پرده داری خانه و سقایت حاج محو شد؛ بدانید که قتل خطا چون قتل عمد است، مقتول تازیانه و عصا را نیز خونبها باید.

ای گروه قرشیان! خدا غرور جاهلیت و تفا خر به پدران را از میان برد، مردم


1- . طبری، ج 3، ص 1183.
2- . باید توجه داشت چرا سعد بن عباده پس از فوت پیامبر در همان لحظات بلافاصله انصار را در سقیفه جمع کرد و موضوع حکومت بعد از پیامبر و تعیین جانشین را مطرح کرد، و عمر و ابابکر و ابوعبیده خبردار شدند؛ و آنها هم که از پیش خود را برای چنین روزی آماده کرده بودند و کردند آنچه کردند.

ص : 153

از آدم اند و آدم را از خاک آفریده اند، و این آیه را تلاوت فرمود:

«یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَی وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ الله أَتْقَاکُمْ إِنَّ الله عَلِیمٌ خَبِیرٌ»(1)

پس از تلاوت آیه فرمود: ای مردم مکه! گمان می کنید به شما چه می کنم؟ گفتند: نیکی می کنی که برادری بزرگوار و برادر زاده ای بزرگواری.

پیامبر خطاب به آنان گفت:

بروید که شما آزاد شدگانید.

پس از فتح مکه پیامبر صلی الله علیه و آله خالدبن ولید را جهت دعوت اسلام به سوی قبایل سلیم و مذهج و قبایل دیگر فرستاد، بنی جزیله در جاهلیت پدر عبدالرحمن عوف و فاکه بن مغیره را کشته و اموالشان را برده بودند، چون خالد بر بنی جزیمه رسید و آنها خالد را دیدند، سلاح برداشتند و آماده جنگ شدند؛، خالد گفت سلاح بگذارید که مردم و ما مسلمان شده ایم یکی از مردم بنی جزیمه به نام جحد گفت: مردم این خالد است اگر سلاح فرو گذارید اسارت و کشتن شما را در پی دارد و من سلاح از دست نمی گذارم قوم به او گفتند: اسلام آمده است و مردم ایمان یافته اند و با اصرار، وی و قوم دست از سلاح برداشتند خالد بلافاصله دستور داد دستهای آنها را بستند و بسیاری از مردم را از دم شمشیر گذرانید چون پیمبر صلی الله علیه و آله را از جریان اگاه کردند دست به سوی آسمان بلند کرد و گفت: خدایا من از آنچه خالد کرد بیزارم؛ سپس علی بن ابیطالب علیه السلام را خواست و فرمود: نزد این قوم برو و در کارشان توجه کن و شیوه های جاهلیت را از میان آنها بردار و اموالی همراه او کرد علی علیه السلام با مالی که همراه داشت بر آنها وارد شد و خونبهای کشتگان و عوض اموالشان را پرداخت و مقداری به جای ماند، با آنها گفت: آیا، خونی و مالی بی عوض مانده است؟ گفتند: نه، گفت: من این مالهای باقیمانده را از جانب


1- . سوره حجرات، آیه 12.

ص : 154

پیمبر به عوض آنچه پیامبر نمی داند و شما هم نمی دانید، به شما می پردازم و تمام اموال را به آنها واگذار کرد، و خدمت پیامبر باز گشت، و ماجرا را به عرض رسانید.

پیغمبر خدا به علی فرمود: نیک و صواب کردی و رو به قبله ایستاد و دستهای خود را به سوی آسمان برداشت چنانکه زیر بغل آنحضرت نمودار شد و سه بار گفت: خدایا از آنچه خالدبن ولید کرد بیزارم.(1)

دقیقه مشتی از خروار

در بین مسلمانها حقایقی و اختلافهایی وجود دارد که قرنهاست موضوع هر روزه است و برای شناخت حقیقت جز تاریخ و روایات از جانب افراد مختلف العقیده آنهم با تشتّت فراوان و اقوال متفاوت و گاه مغایر چیزی در دست نیست، مگر رجوع به قرآن و سنجیدن آن با روش پیامبر، و این رجوع به قرآن هم لازمه اش احاطه داشتن حداقل در حدی است که بتوان تواتر آیات را در یک موضوع - چه تفاوت و چه یکسانی - که این تواتر آیات را از راه صحیح و تفسیر روشن به دست آورد، با این وصف در لابلای تاریخ نیز حقایقی وجود دارد که سالهاست موضوع اختلاف و کشمکشهای بسیار است؛ مثل ولایت و امامت و موضوع غدیر که انکار یا نادیده گرفتن آن، از همان زمان واقعه که برای نادیده گرفتن آن توسط سردمداران – برنامه ریزی شد و موضوع سقیفه و بیعت عمر با ابوبکر و به پیروی و با دسیسه او(عمر) دیگران هم بیعت یا سکوت کردند، اگر تکلیف حادثه غدیر و تعیین ولایت و امامت روشن نشود یا توسط فرقه هایی از مسلمانها نادیده به حساب آورده شود همین اختلاف و ستیزه و برخوردهای غیر معقول که چهارده قرن است دچار آن شده ایم، باقی خواهد بود.

این مشکل با سرانگشت علما و پیشوایان بی غرض و حقیقت یاب اهل تسنن گشودنی است بزرگان علمای گذشته، پیش از این آنچه را که باید و ضرورت


1- . طبری، ج 3، ص 11 95 – 11 96؛ کامل ابن اثیرٰ ج 1،ص 303.

ص : 155

داشته است مسلمانان از آن آگاه شوند با همه مشکلاتی که داشته اند، در لابلای ذکر احادیث ثبت و ضبط کرده و در واقع به آنها اقرار کرده اند وضعیت زمان آنها اجازه نمی داده است؛ اگر بیشتر در اظهار حقیقتهای واقع شده در تاریخ مسلمانان - از بعثت به بعد - پافشاری می کردند چه بسا که بسیاری از اسناد که امروز در اغلب کتب معتبر اهل سنت مضبوط است. در همان زمانها با گوینده آنها منهدم می شدند در زمان ما اظهار نظر و عقیده بسیار بسیار از گذشته نزدیک و دور آسان تر است با اینکه سلفی ها و وهابیها سخت تقلا می کنند مگر جلوی کشف حقایق را بگیرند، و با کشتار مردم بی گناه و فریب جوانانی حتی به بلوغ نرسیده را به ترورهای انتهاری وادار میکنند، اما انصاف این است که بگوییم امروز تا حد وسیعی مشت آنها باز شده و فریبکاری آنها بر ملا گردیده است.

همان گونه که در کشورهای مسلمان توده مردم و بیشتر جوانان برای احقاق حقوق و آزادی فردی و اجتماعی خود قیام کرده اند و سر سپرده های به بیگانه و خود محورهای حاکم بر دستگاه کشورهای خویش را قلع و قمع کرده و می کنند؛ بر علمای منصف و حق طلب و دین مدار است که دست از تقیه بدارند، و پیروان خود را به حقیقت وقایع تاریخی رهنمون شوند، که اگر چنین شود مسلمانان یکپارچه در جلو زورمداران یک جهت و خود محور جائر و ستمکار خواهند ایستاد و نخواهند گذاشت آنها بر ملت های مسلمان تحکم و ریاست و فتنه انگیزی کنند و سرمایه های کشورهایشان را به یغما ببرند.

از مطلب دور افتادیم تمام مور خین نوشته اند: چون قریش طایفه بنی بکر را علیه بنی کعب که هم پیمان پیامبر صلی الله علیه و آله بودند یاری دادند یعنی معاهده صلحی را که در حدیبیه با پیغمبر برقرار نمودند، شکستند، پیامبر مهاجر و انصار و همه مسلمانان را در سال هشتم هجری(که تقریباً بیشتر قبایل و طوایف به واقع یا به ناچاری اسلام را پذیرفتند و مسلم شد که محمد صلی الله علیه و آله فرستاده خدا پیروز شده است و پیروی از او حافظ دنیا و آخرت یا حداقل دنیای آنها است سر تسلیم فرود آوردند.) امر به حرکت فرمود: و هر کس در حد توان همراهی پیامبر را پذیرفت و حضرت باده هزار کس به سوی مکه حرکت فرمود.

ابوسفیان از اینکه قریش بنی بکر را علیه بنی کعب که همپیمان پیغمبر بود یاری

ص : 156

داده بودند و این در واقع پیمان شکنی بود راه مدینه پیش گرفت بر اینکه بیاید و از پیامبر استمالت کند در راه عباس عموی پیامبر او را دید و چنانچه در صفحات قبل ذکر شد عباس ابوسفیان را پشت سر خود بر استر پیمبر سوار کرد و نزد رسول الله آورد و شفاعت او را کرد و پیامبر به عباس گفت او را بخشیدم و فردا صبح او را بیاور، دنباله مطلب را به صفحات قبل رجوع کنید می خواهم توجه خواننده به این حقیقت که سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله را اگر جزء به جزء به دقت ملاحظه کنیم و واقعاً دنبال کشف حقیقت باشیم به نتیجه راه گشا خواهیم رسید.

حال این واقعه تاریخی را اگر انصافا بخواهیم بررسی کنیم باید اول بر ما روشن و مسلم باشد(که هست) ابوسفیان سیزده سال در مکه و هفت سال پس از هجرت یعنی بیست سال بدترین زحمات و آزار و سختی ها را برای پیامبر فراهم کرد، او در رأس قریش رئیسی بلامنازع بود که اهل مکه و اطراف را زیر سلطه خود داشت و هر محنت و رنجی که بر پیامبر در این بیست سال واقع شد او شریک یا خود مسبب بوده است، حال دیگر هیچ کار از او ساخته نیست و به کمک عباس عموی پیامبر که شفاعت او را کرد پیامبر اسلام آوردن او را پذیرفت و علاوه بر اینکه از خون او گذشت خانه او را محل امن برای اهل مکه قرار داد و فرمود هر که در خانه ابوسفیان یا در خانه کعبه رود امان داده می شود، عمر می خواست او را بکشد چون سابقه دشمنی طایفه ای داشت، احتمال می داد که ممکن است ابوسفیان در آینده رقیب او یا سمتی بالاتر از او پیدا کند.

آیا پیامبر که حامل وحی است و همه عمر خود را با امثال عمر و ابوسفیان سرکرده است، فکر عمر و ابوسفیان را نخوانده بود و آنها را نمی شناخت یعنی آنچه عمر دریافت می کرد و ابوسفیان در آینده در پیش داشت را نمی توانست درک کند استغفرالله العظیم

به نظر می رسد پیامبر صلی الله علیه و آله روز سقیفه را و روش زور مدار عمر در بیعت کردن با ابابکر و حمله به خانه حضرت زهرا علیهاالسلام را می دید.

ابوسفیان همان ساعات اولیه پیش آمد سقیفه به علی پیشنهاد بیعت می کند و می گوید اگر با تو مخالفت کنند لشکری فراهم آورم که همه را در تصرف تو خواهد آورد.

ص : 157

اگر این قدرت، قدرت ابوسفیان که دنبال بهانه بود برای تجدید سروری و عمر می دانست که بعد از پیامبر اگر پشتوانه امامت وخلافت علی علیه السلام را ابوسفیان به دست آورد سروری و همه کاره بودن عمر از دست عمر خارج خواهد شد همچنین در ذهن عمر می گذشت که اگر علی و همراهان او را که در خانه به محاصره گرفته است اگر همان تهدیدی را که گفت اگر اهل خانه برای بیعت با ابی بکر حاضر نشوند خانه را بر سر اهل خانه خراب می کنم(یعنی همه را خواهم کشت) و جسارت را به انتها می رسانید بهانه خوبی(البته نه به نفع اسلام) به دست ابوسفیان می افتاد که عمر به فرمان ابی بکر خانه ای را که پیامبر هر روز صبح اول وقت بر در آن می ایستاد و بر اهل خانه سلام می کرد و درود می فرستاد بر سر اهل خانه خراب کرد و همه را کشت علی علیه السلام و بنی هاشم و تعدادی از صحابه در خانه حضرت زهرا علیهاالسلام بودند، از جمله زبیر را نام برده اند که شمشیر در دست او بود و با حمله عمر شمشیر از دستش افتاد و شکست پیامبر آمدن چنین وضعیتی را می دید و شاید لازم می دانست که در مقابل عمر ابوسفیان هم باشد زحمات ابلاغ رسالت و اکمال دین کم نبود، اگر چه مسلمانان تا آن روز همه عرب تازه مسلمان بودند با ویژگیهای قبیله ای و نژادی اما دین اسلام باید پایدار بماند که با همه پست و بلندیها، با سربلندی در جهان ادامه و گسترش یابد. ابوسفیان دلش به حال اسلام و دین محمد صلی الله علیه و آله نمی سوخت، بلکه مثل دیگران سر سروری داشت و در سر اندیشه به دست آوردن ریاست چندی پیش خود را داشت و علی علیه السلام هم که پرورده پیامبر و قرآن بود در آن موقع جز عده معدودی همراه نداشت می دانست ابوسفیان چه در نظر دارد و چگونه می اندیشد، لذا دست ابوسفیان را عقب زد و بیعت او را نخواست و برای حفظ اسلام رنج یک سکوت ممتد و جانکاه را بر خود روا داشت که فرمود: صبر کردم همانند کسی که خار در چشم و استخوان در گلو دارد نویسنده از ذکر وقایع تاریخ جلو افتاد می باید این مطالب در زمان وقوع ذکر می شد اما موضوع آوردن عباس عموی پیامبر ابوسفیان را برای اسلام آوردن او و خواست عمر کشتن ابوسفیان را و پذیرفتن پیامبر اسلام ابوسفیان را و حقایق نهفته در این جریان فرمان قلم را از دست گرفت چون سزاوار دقت، ریز وقایعی است که در لابلای صفحات تاریخ ثبت شده است و

ص : 158

معلوم نیست مورخین دانسته دقت لازم را برای دریافت بعض حقایق مبذول داشته اند، یا به طور طبیعی ثبت خبر بعض واقعیات را درج کرده اند مثل اسلام آوردن ابوسفیان و نحوه بر خورد عمر و روش پیامبر صلی الله علیه و آله همچنین موضوع صلح حدیبیه که در صفحات پیشین آمد و عمر مخالف بود و در مقابل رسول الله صلی الله علیه و آله جبهه گرفت و پیامبر متحمل او نشد و صلحنامه را به پایان برد اینها اسنادی است که توجه به آنها اثبات مطالب آتی را آسان و همه پذیر می کند.

با ذکر این وقایع این نتیجه را می گیریم که وضع روحی مردم جزیرهالعرب را پیامبر بهتر از هر بشر داننده(خواه مورخ خواه محقق خواه جاعل حدیث و مورخ منحرف) می دانست، و می باید در مقابل عمر ابوسفیان هم باشد، تا بعداً هر که را استعداد و جوینده حقیقت است به اسلام راستین و سنت پیامبر و دستورات قرآن دست یابد و کامیاب گردد.

سال نهم هجرت(المسمی به سنه وفود و نزول سوره الفتح )

در این سال وقتی که پیامبر صلی الله علیه و آله از محاصره طائف برمی گشت عروه بن مسعود ثقفی در پی ایشان روان شد و پیش از آنکه حضرت به مدینه برسد، خدمت رسید و اسلام آورد و اجازه خواست بازگردد و قوم خویش را به اسلام دعوت کند حضرت که می دانستند مقاومت طائف آنها را مغرور کرده است و او را خواهند کشت به او گفتند تو را خواهند کشت چون وی محبوب قوم و سر آنها بود اطمینان داشت که نصیحت او را پذیرا می شوند، و اسلام خواهند آورد؛ چون بر قوم خود وارد شد و آنها را از فراز خانه خود به اسلام دعوت کرد از اطراف به او تیر انداختند و تیری به او اصابت کرد که اور ا کشت؛ گویند قاتل او مردی از بنی عتاب بود.

از عروه پرسیدند خون بهای تو چیست و چگونه است، گفت: این کرامت و شهادت است که خداوند به من داده است و من نیز مثل آنها که همراه پیامبر در اینجا شهید شدند کشته شدم مرا با آنها به خاک سپارید پیامبر مکرم نیز درباره او

ص : 159

فرموده است: عروه همانند رسول شهیدی است که در سوره(یس) از او یاد شده است.(1)

چندی نگذشت که طائفیان با یکدیگر همسخن شدند که ما تاب مقاومت و جنگ نداریم و با قبایل هم پیمان خود هر یک نماینده ای جمعا به خدمت رسول مکرم فرستادند و شرایطی داشتند که پیامبر نپذیرفت و آنها اسلام آوردند و همراه فرستاده پیامبر به طائف برگشتند و(لات ) بت قوم را شکستند و از طلاآلات بت که جمع کردند به دستور پیامبر قروض عروه بن مسعود را پرداختند. (2)

در این سال - نهم – پس از این که طایفه ثقیف اسلام آوردند و پیش از آن اهالی مکه و قریش تسلیم شده و اسلام را پذیرا شده بودند و چون قریش بر همه طوایف عرب برتری و احاطه داشتند و از لحاظ ویژگیهای آبایی و میراث داری خانه کعبه و تجارت و مکنت و همبستگی و اینکه دیگر طوایف هر یک به نحوی وابستگی هایی با آنها داشتند، و به وضوح برتری کامل مسلمانها از هر لحاظ بر قبایل و طوایف پراکنده مسلم بود؛ دیگر قبایل و طوایف عربستان خود را در ضعف دیدند و با هم به گفتگو نشستند و به این نتیجه رسیدند که جز پناهنده شدن به اسلام برای حفظ جان و مال و ویژگی های قبیله ای خود چاره ای ندارند لذا سران هر طایفه و گاهی سران چند طایفه به اتفاق به مدینه خدمت پیامبر اکرم رسیدند و اسلام آوردند و به قبیله و طایفه خود برگشتند و آنها را به اسلام دعوت کردند و به تقریب اکثریت قاطع مردم عربستان اسلام را پذیرفتند(3) و به همین مناسبت سوره الفتح:

«إِذَا جَاءَ نَصْرُ الله وَالْفَتْحُ وَرَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ الله أَفْوَاجًا فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّابًا»

نازل شد در ماه رجب همین سال نهم حضرت مردم را برای غزای تبوک


1- . طبری، ج 4، ص 1228.
2- . همان، ص 1231 به تلخیص.
3- . سیره ابن هشام، ج 2، ص 559 560 به تلخیص.

ص : 160

دعوت کرد و چون فصل بهار و موقع طراوت و سبزی و رسیدن میوه ها بود مردم به خصوص توانگران رغبتی نشان نمی دادند و رسم پیامبر این بود که در غزوات که خود همراه سپاه اسلام بود مقصد را برای اطلاع نیافتن دشمنان معین نمی کرد و خود سپاهیان را پیش می برد؛ اما در این غزوه چون راه دوربود، و هر مرد جنگی لازم بود اسباب و غذای لازم همراه داشته باشد، مردم را از اینکه به روم می رود آگاه کرد و دستور تجهیزات داد آنها که مال داشتند را ترغیب کرد که با اموال خود آنها را که مرکب و سلاح و غذا ندارند تجهیز کنند و گروهی از توانگران چنین کردند، و عثمان بن عفان بیش از همه خرج کرد.

شأن علی بن ابیطالب (ع)

و خلف رسول الله صلی الله علیه و آله علیّ بن أبی طالب علیه السلام علی أهله، و أمره بالإقامه فیهم، فأرجف به المنافقون و قالوا: ما خلّفه إلّا استثقاله و تخففا منه، فلمّا قال ذلک المنافقون، أخذ علی ابن ابیطالب علیه السلام سلاحه ثم خرج حتی اتی رسول الله صلی الله علیه و آله و هو نازل بالجرف، فقال: یا رسول الله زعم المنافقون انّک إنّما خلّفتنی انک استثقلنی و تخفف منی؛ فقال رسول الله صلی الله علیه و آله کذبوا، و لکنّی خلّفتک لما ترکت و رائی، فارجع فاخلفنی فی أهلی و أهلک، أ فلا ترضی یا علی أن تکون منّی بمنزله هارون من موسی؟ إلّا انّه لا نبیّ بعدی، فرجع علی إلی المدینه، و مضی رسول الله- صلّی الله علیه و آله- علی سفره.(1)

پیمبر صلی الله علیه و آله علی بن ابی طالب علیه السلام را به سرپرستی خانواده در مدینه قرار داد و گفت در مدینه بماند، منافقان شایع کردند که پیامبر خوش نداشت علی علیه السلام همراه او باشد او را در مدینه قرار داد.


1- . سیره ابن هشام، ج 2، ص 519و 520.

ص : 161

چون علی علیه السلام این سخن بشنید سلاح برداشت و به سوی پیغمبر روان شد و در جرف به پیمبر رسید، و جریان را بیان داشت حضرت فرمود: دروغ گفته اند تو را برای کارهای آنجا واگذاشتم برگرد و مراقب خانه خویش و خانه من باش خوش نداری که برای من چنان باشی که هارون برای موسی بود.

جز اینکه از پی من پیمبری نیست.

علی سوی مدینه باز گشت و پیمبر راه خود را ادامه داد. (1)

وقتی پیمبر صلی الله علیه و آله به تبوک رسید یحنه بن روبه فرمان روای ایله بیامد و با پیمبر صلح کرد و جزیه داد. مردم جرباء و اذرح نیز جزیه دادند و پیمبر برای هر کدام مکتوبی نوشت که اکنون به نزدشان هست. (2)

ابوذر

از دیگر حوادث دانستنی این راه برای شیعه این است که ابوذر شترش از راه بازماند و ابوذر لوازم خود را از پشت شتر برداشت و به دوش کشید و در پی پیمبر روان شد در یکی از منازل به پیمبر رسید و کسی حضرت را گفت که یکی تنها و پیاده می آید حضرت فرمود: چه خوش است ابوذر باشد، گفتند ابوذر است پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: خدا ابوذر را رحمت کند تنها راه می سپرد تنها می میرد تنها محشور می شود وقتی عثمان بن عفان ابوذر را به اقامت ربذه مجبور کرد(تبعید کرد) آنجا مرد و جز زن و غلامش با وی نبود وصیت کرد مرا غسل دهید کفن کنید و کنار جاده بگذارید اولین غافله که آمد بگویید این ابوذر یار پیغمبر خدا است ما را به دفن او کمک کنید . عبدالله مسعود و جمعی از مردم عراق به عمره می رفتند رسیدند و بر او گریستند و او را دفن کردند، و عبدالله فرمایش پیمبر را


1- . طبری، ج 4، ص 1234.
2- . همان، ص 123 9.

ص : 162

درباره او برای همراهان خویش نقل کرد. (1)

مسلمان شدن عدی بن حاتم

در ربیع الاول همین سال - نهم - پیامبر صلی الله علیه و آله علی ابن ابیطالب علیه السلام را با گروهی به دیار طی فرستاد وقتی خبر آمدن سپاه اسلام را به عدی بن حاتم بزرگ قوم که به دین مسیح بود دادند او که از پیش به احتیاط خود را آماده کرده بود فرار را بر قرار ترجیح داد و زن و بچه و آنچه را می خواست برداشت و به سوی شام رفت و آنجا مقیم شد.

عدی خود گفته است سپاهیان محمد صلی الله علیه و آله عمه مرا با کسان دیگر گرفتند و نزد پیمبر بردند عمه حاتم گفته است ما را در چار دیواری کنار مسجد که جای اسیران بود نگاه داشته بودند روز دیگر پیمبر بر ما گذشت و مردی که همراه او بود به من اشاره کرد که با او(پیمبر) حرف بزن، من برخاستم و به پیمبر گفتم من پیری فرتوت و شکسته و از کس خود دورم بر من منت گذار که خدا بر تو منت نهد پیمبر گفت کس تو کیست؟ گفتم عدی بن حاتم پیمبر گفت: همان کس که از خدا و پیمبر گریزان است آن زن گوید پیمبر بر من منت نهاد و گفت چنین باشد در رفتن شتاب مکن تا معتمدی از خویش تو برسد و با او به دیار خود روی از کسان پرسیدم اینکه به من اشاره کرد که برخیزم و سخن کنم که بود؟ گفتند: علی ابن ابیطالب علیه السلام، همان کس که پهلوی او بود گفت مرکبی از او بخواه.

عدی گوید: عمه ام از پیمبر مرکب خواست و او دستور داد به او مرکب دادند و چون نزد من آمد به من گفت کاری کردی که پدرت نمی کرد پیش پیمبر برو که فلانی رفت و خیر گرفت و فلانی رفت و خیر گرفت.

عدی گوید: من به مدینه رفتم در مسجد پیمبر را سلام گفتم پیمبر پس از جواب سلام گفت: کیستی؟ گفتم: عدی بن حاتم.

گوید: پیمبر برخاست و مرا سوی خانه خویش برد و در اثنای رفتن زنی


1- . همان، ص 1238؛ ابن هشام، سیره ج 2، ص 524.

ص : 163

شکسته و فرتوت او را نگهداشت و مدتی بایستاد که آن زن حاجت خویش با وی می گفت در دل گفتم بخدا این پادشاه نیست، پس از آن مرا ببرد تا به خانه رسیدیم و متکایی چرمین پر از برگ خرما به سوی من انداخت و گفت بر این بنشین گفتم: نه تو بنشین گفت : نه تو بنشین گوید من نشستم و پیمبر بر زمین نشست من با خویش گفتم به خدا کار پادشاه چنین نیست.

آنگاه پیمبر گفت: ای عدی مگر تو از فرقه رکوسی نیستی؟ گفتم چرا گفت: مگر از قوم خود چهار یک نمی گرفتی؟ گفتم: چرا گفت: مطابق دینت این بر تو حلال نیست گفتم آری به خدا چنین است.

عدی گوید: دانستم و یقینم شد که او پیمبر مرسل است که از چیزهای ندانسته خبر دارد و بدانستم که این شاهی کسری و قیصر نیست.

پیمبر با من گفت: چرا از گفتن لا اله الاالله می گریزی مگر خدایی جز خدای یگانه هست؟ چرا از گفتن الله اکبر می گریزی مگر بزرگتر از خدا کسی هست؟

عدی گوید من مسلمان شدم و آثار خرسندی را در چهره پیامبر دیدم. (1)

همچنین در این سال فرستادگان تمیم و مفا خره آنها و پاسخ آنها از پیامبر به رسوم عرب پیش از اسلام و ایمان آوردن آنها در تاریخ شیرین و خواندنی است به طبری ج 4 رجوع شود.

در ماه رمضان این سال فرستاده پادشاه حمیر حارث بن عبد کلال نعمان پادشاه ذی رعین و همْدان و مغافر که اسلام آورده بودند و زرعه ذویزن مالک بن مره رهاوی را به این رسالت فرستاده بودند، پیمبر خدا صلی الله علیه و آله جواب آنها را نوشت و تکالیف آنها را معین کرد.

در همین سال فرستادگان طایفه سعد هذیم به سرپرستی ضمام بن ثعلبه به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله رسیدند و پس از بازگشت آنها طایفه آنها اسلام آوردند.(2)

قال ابن اسحاق : و حدثنی حکیم بن حکیم بن عباد بن حنیف عن ابی


1- . طبری، ج 4، ص 1244 – 1245 – 1246 به تلخیص.
2- . همان، ص 1250.

ص : 164

جعفر محمد بن علی رضوان الله علیه، انّه قال: لما نزلت براءه علی رسول الله صلی الله علیه و آله و قد کانت بعث ابابکر لیقیم للناس الحجّ، قیل له: یا رسول الله لو بعثت بها الی ابی بکر، فقال: لا یؤدی عنی الارجل من اهل بیتی، ثم دعا علی ابن ابی طالب علیه السلام فقال له:(اخرج بهذه القصه من صدء براءه، و اذّن فی الناس یوم النحر اذا اجتمعوا بمنی، انه لایدخل الجنه کافر، و لا یحج بعد العام مشرک، و لایطوف بالبیت عریان، و من کان له عند رسول الله صلی الله علیه و آله عهد فهو له الی مدته، فخرج علی ابن ابیطالب علیه السلام علی ناقه رسول الله صلی الله علیه و آله الغضباء حتی ادرک ابابکر بالطریق، فلما رآه ابوبکر بالطریق قال: أامیر ام مأمور؟ فقال: بل مأمور ثم مضیا، فاقام ابابکر للناس الحج والعرب اذ ذاک فی تلک السنته علی منازلهم من الحج التی کانوا علیها فی الجاهیلیه، حتی اذا کان یوم النحر، قام علی بن ابیطالب علیه السلام فأذن فی الناس بالذی امره به رسول الله صلی الله علیه و آله فقال: ایها الناس انه لایدخل الجنه کافر، و لا یحج بعد العام مشرک و لا یطوف بالبیت عریان، و من کان له عند رسول الله صلی الله علیه و آله عهد فهو له الی مدته و أجّل الناس اربعه اشهر من یوم أذن فیهم لیرجع کل قوم الی مأمنهم اوبلادهم ثم لا عهد لمشرک و لاذمه الا احد کان له عند رسول الله صلی الله علیه و آله عهد الی مده فهو له الی مدته. فلم یحج بعد ذلک العام مشرک، و لم یطف عریان.

ثم قدما علی رسول الله صلی الله علیه و آله(1)

سدی گوید: وقتی سوره برائت تا آیه چهلم نازل شد؛ پیمبر آن را با ابوبکر فرستاد و او را سالار حج کرد او رفت تا به درخت ذالحلیفه رسید به فرمان پیمبر علی علیه السلام از دنبال بیامد و آیات را از ابابکر بگرفت، ابوبکر پیش پیامبر صلی الله علیه و آله


1- . سیره ابن هشام، ج 2، ص 545 – 546.

ص : 165

بازگشت و گفت: ای پیمبر خدا پدر و مادرم فدای تو باد چیزی درباره من نازل شد پیمبر گفت: نه، ولی هیچ کس جز من یا کسی از من عهده دار بلاغ نشود، مگر خشنود نیستی که با من در غار بوده ای و سر حوض رفیق من باشی؟ علی که عهده دار اعلام برائت بود روز قربان برخاست و پس از قرائت آیات برائت اعلام کرد: پس از این سال، مشرکی به مسجد الحرام نزدیک نشود و برهنه ای بر خانه طواف نبرد، و هر که با پیمبر خدا پیمانی دارد پیمان وی تا آخر مدت بجاست، و اینک روزهای خوردن و نوشیدن است و خدا هر که را که مسلمان نباشد به بهشت درنیاورد.(1)

سال دهم

با رسیدن سال دهم هجرت حضرت پیامبر خالد را به سوی طایفه بنی الحارث بن کعب فرستاد و آنها و اقوامشان به سرکردگی قیس بن حصین یزید بن عبدالمدان یزید بن محجّل عبدالله بن قریظ زیادی شداد بن عبدالله قنالی عمرو بن عبدالله ضیایی خدمت پیامبر رسیدند و اسلام آوردند.(2)

همچنین در این سال قوم سلامان قبیله غسان طایفه غائد قبیله ازد و مردم جرش به اسلام گرویدند.(3)

مباهله با نجرانیان

در این سال که عمده اهالی عربستان مسلمان شده بودند در منطقه ای بین یمن و حجاز به نام نجران مردمی که به دین عیسی علیه السلام بودند زندگی می کردند حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله که با سران ممالک جهان مکاتبه فرموده بود به اسقف نجران نیز نامه نوشت و او را دعوت به اسلام فرمود اهالی نجران پس از مشورت هیئتی


1- . طبری، ج 4، ص 1252 – 1253؛ کامل ابن اثیر ، ج 1، ص 356.
2- . طبری، ج 4، ص 1257 – 1258.
3- . همان، ص 1261.

ص : 166

را مأمور کرد به مدینه رود و از نزدیک تصمیم بگیرد هیئت مزبور به مدینه رسید و پس از مذاکراتی قرار شد، نمایندگان نجران و نماینده مسلمانها به مباهله بپردازند.(مباهله یعنی هر گروه برای نابودی طرف مقابل به نیایش بپردازد.

و از خدا بخواهد طرف مقابل را هلاک کند تا معلوم شود کدام طرف حق است روز مباهله که تعیین شده بود، پیامبر صلی الله علیه و آله به اتفاق علی و فاطمه و حسن و حسین علیه السلام در محل حاضر شدتد نجرانیان با مشاهده پیامبر و همراهان و شکفتگی آنها با یکدیگر گفتند اگر محمد صلی الله علیه و آله اطمینان نداشت فقط خانواده خود را برای دعا حاضر نمی کرد و این نشانه اطمینان او به حقانیت خود است و تصمیم گرفتند با رسول خدا صلح کنند و قرار شد نجرانیان اگر می خواهند به دین خود باقی بمانند؛ اما سالانه جزیه بپردازند و مورد قبول نجرانیان قرار گرفت. خبر را ابن اثیر در کامل چنین نقل کرده است. می خوانیم:

مسیحیان نجران روم برگزیده خود را به همراه جماعت دیگری نزد پیغمبر فرستادند و از پیغمبر مباهله(1) خواستند پیغمبر بیرون آمد و آماده گردید علی و فاطمه و حسن و حسین را همراه داشت همه صف کشیدند و آماده نفرین بر باطل و اهل باطل شدند.

نمایندگان نجران چون خاندان پیغمبر را دیدند گفتند:(پیش خود) این رخساره ها و روی های مقدس و روشن اگر خدا را قسم دهند که کوهها را از جای بکند و تباه کند، خدا دعای آنها را مستجاب و خواسته آنها را انجام دهد لذا نصارای نجران با پیغمبر صلی الله علیه و آله صلح کردند که در سال دو هزار جامه(حله) که هر یک چهل درهم باشد بدهند و پیغمبر صلی الله علیه و آله آنها را در دین خود آزاد بگذارد.(2)

ابوجعفر طبری از قول واقدی گوید: در ماه رمضان پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله علی بن ابیطالب علیه السلام را با گروهی به غزای یمن فرستاد براءبن عارب گفته است پیمبر صلی الله علیه و آله


1- . مباهله عبارت از مقابله دو گروه یا دو تن و دعا یا نفرین کردن برای باطل و احقاق حق که معلوم گردد کدام گروه بر حق و کدام باطل است.(مباهله از بهل که نفرین و لعن و دعا و تضرع است)
2- . کامل ابن اثیر، ج 1، ص 359و 360.

ص : 167

خالد بن ولید را سوی یمن فرستاد که به اسلام دعوتشان کند و من جزو همراهان او بودم، شش ماه آنجا مقیم بود و کس دعوت وی نپذیرفت و پیمبر صلی الله علیه و آله علی ابن ابیطالب علیه السلام را فرستاد و گفت خالد بن ولید و همراهان او را پس بفرستد و اگر کسی از همراهان خالد بخواهد، با علی علیه السلام بماند. براء گوید: من از آنها بودم که با علی علیه السلام ماندند و چون به اوایل یمن رسیدیم قوم خبر یافتند و فراهم شدند علی علیه السلام با ما نماز صبحگاه خواند و چون نماز به سر رفت ما را به یک صف کرد و پیش روی ما ایستاد و آنگاه حمد و ثنای خدا کرد و نامه پیمبر صلی الله علیه و آله خدا را برای کسان خواند، همه مردم قبیله همْدان به یک روز مسلمان شدند و علی علیه السلام ماوقع را برای پیمبر صلی الله علیه و آله نوشت که چون نامه علی علیه السلام را بخواند به سجده افتاد، آنگاه نشست و گفت درود بر قبیله همْدان درود بر قبیله همْدان پس از آن مردم یمن به اسلام روی آوردند.(1) همین واقعه را ابن اثیر در کامل به همین نحو آورده است.(2)

در کامل اضافه دارد که پیامبر امر کرد علی علیه السلام خالد را با کسانی که همراه او با مردم بدرفتاری کرده بودند بند کند و به مدینه بفرستد، علی علیه السلام چنین کرد.

در همین حال عمروبن معدی کرب با زبیدیان خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و اسلام آورد و تصدیق او کرد و گویند پس فوت پیمبر صلی الله علیه و آله مرتد شد(طبری) و باز به اسلام برگشت و در جنگ نهاوند کشته شد.(کامل ابن اثیر)

و هم در این سال فروه بن مسبک مرادی پیش پیمبر صلی الله علیه و آله آمد و اسلام آورد و حضرت او را عامل قبیله مراد و زبید و مذحج کرد.

در همین سال (دهم هجرت) جارود بن عمرو با فرستادگان عبدالقیس پیش پیمبر صلی الله علیه و آله آمد، جارود نصرانی بود، حضرت با او سخن گفت و او را دعوت به اسلام کرد جارود گفت: من بر دین خویش استوار بوده ام ، به دین تو می آیم مرا ضمانت می کنی؟ پیمبر فرمود آری خداوند تو را به دین کامل تری هدایت کرده


1- . طبری، ج 4، ص 1261 – 1262.
2- . کامل ابن اثیر، ج 1، ص 370.

ص : 168

است جارود و یارانش به اسلام گرویدند(1)

در همین سال دهم مسیلمه کذاب نامه به پیمبر خدا نوشت و دعوی داشت که در پیمبری با او شریک است عبدالله ابی بکر گوید: مسیلمه کذاب پسر حبیب به پیمبر خدا نامه ای نوشت به این مضمون:

«از مسیلمه پیمبر خدا به محمد پیمبر خدا درود بر تو که مرا در کار پیمبری شریک تو کرده اند که نیم از سرزمین از ما باشد و نیم سرزمین از قریش باشد ولی قریش متجاوزند» و دو فرستاده این نامه را برای پیمبر آوردند

نعیم بن مسعود اشجعی گوید: شنیدم که وقتی پیمبر صلی الله علیه و آله نامه مسیلمه را خواند به فرستادگان گفت: شما چه می گویید ؟ فرستادگان گفتند ما همان می گوییم که او می گوید پیمبر گفت: اگر کشتن فرستادگان زشت نبود گردنتان را می زدم آنگاه نامه ای به مسیلمه نوشت به این مضمون:

بسم الله الرحمن الرحیم از محمد پیمبر خدا صلی الله علیه و آله به مسیلمه کذاب، درود بر آنکه از هدایت تبعیت کند اما بعد زمین از آن خداست که به هر کس از بندگان خویش که خواهد دهد و سرانجام با پرهیزگارانست، ابوجعفر گوید: به قولی دعوی مسیلمه و دیگر دروغ زنان که به روزگار پیمبر صلی الله علیه و آله رخ داد پس از آن بود که حضرت از حجه الوداع برگشت و به بیماری که از آن درگذشت دچار شد(2) ابن نجیع گوید: پیمبر خدا صلی الله علیه و آله علی ابن ابیطالب علیه السلام را سوی نجران فرستاده بود و علی علیه السلام که احرام بسته بود به مکه پیش وی آمد و چون به نزد فاطمه علیهاالسلام دختر پیمبر رفت او را دید که محرم نبود گفت ای دختر پیمبر صلی الله علیه و آله در چه حالی؟ فاطمه علیهاالسلام گفت: پیمبر صلی الله علیه و آله به ما گفت: قصد عمره کنیم و احرام نهادیم.

آنگاه علی علیه السلام پیش پیمبر صلی الله علیه و آله رفت و چون خبر سفر خویش بگفت پیمبر صلی الله علیه و آله بدو گفت: برو بر خانه طواف کن و مانند یاران خویش احرام بنه.

علی علیه السلام گوید من گفتم: ای پیمبر خدا وقتی احرام می بستم گفتم خدایا من


1- . طبری، ج 4، ص 1263 – 1264.
2- . همان، ص 1273 – 1274.

ص : 169

همان نیت می کنم که بنده و پیمبرت کرده است پیمبر صلی الله علیه و آله گفت: قربانی همراه داری؟ گفتم نه: گوید پیمبر خدا صلی الله علیه و آله  او را(علی را) در قربانی خویش شرکت داد و علی علیه السلام احرام داشت تا از مراسم حج فراغت یافت و پیمبر صلی الله علیه و آله برای او نیز قربانی کرد.

یزید بن طلحه گوید: وقتی علی ابن ابیطالب علیه السلام از یمن آمد که پیمبر صلی الله علیه و آله را در مکه ببیند با شتاب آمد و کسی از یاران خود را به سپاه گماشت و او حله هایی را(حله های زکوه) که از یمن آورده بود به کسان پوشانید و چون سپاه به مکه نزدیک شد علی علیه السلام برای دیدن آنها بیرون شد و دید که حله ها را پوشیده اند گفت چرا چنین کردی؟ گفت اینان را پوشانیدم که وقتی آمدند آراسته باشند علی علیه السلام گفت از آن پیش که به نزد پیمبر خدا صلی الله علیه و آله رسند حله ها را برگیر. گوید: حله ها را برگرفت و سپاهیان از این کار آزرده شدند ابوسعید خدری گوید کسان از علی بن ابیطالب علیه السلام شکایت داشتند پیمبر میان ما برخاست و شنیدم که می گفت ای مردم! از علی علیه السلام شکایت نکنید که او در کار خدا یا در راه خدا سخت گیر است.(1)

عبدالله بن ابی نجیع گوید: پس از آن پیمبر صلی الله علیه و آله مراسم حج به سر برد و مناسک و آداب حج را به کسان وانمود کرد و تعلیم داد و خطبه معروف خویش را برای مردم فرو خواند نخست حمد و ثنای خدا کرد.

آنگاه گفت: ای مردم! سخنان مرا بشنوید که نمی دانم شاید پس از این سال هر گز شما را [در این دنیا] نبینم.

ای مردم! خونها و مال هایتان ، چون این روز و چون این ماه بر یکدیگر حرام است به پیشگاه خدا می روید و از اعمال شما پرسش می کنند، من ابلاغ کردم، هر که امانتی به دست دارد به صاحب امانت پس دهد رباها از میان رفت ، فقط به سرمایه خود حق دارید؛ نه ستم کنید و نه ستم ببینید، خدا فرمان داده که ربا نباشد ربای عباس بن عبدالمطلب نیز همه از میان رفت نخستین خونی که از میان


1- . همان، ص 1275 – 1276.

ص : 170

می رود خون ربیعه بن حارث بن عبدالمطلب است «ربیعه بن حارث را به شیرخوارگی به طایفه بنی لیث سپرده بودند و مردم هذیل او را کشتند»

گفت: این نخستین خون ایام جاهلیت است که از میان می رود.

پیامبر صلی الله علیه و آله خطبه غرایی دارد که در منی پس از تعلیم آداب و مناسک حج قرائت فرمود و واجبات حج و چیزهایی که در حج ممنوع است و سفارش هایی را که لازم بود بیاموخت و این آخرین حج آن حضرت بود و به حجهالوداع معروف است.(1)

حجهالوداع یا حجهالبلاغ

برای اطلاع فی الجمله از حرکت پیامبر از مدینه به مکه در سفر حجهالوداع و بازگشت آن حضرت به مقام غدیر خم نخست از کتاب «گزارش لحظه به لحظه حجهالوداع»(2) به مقدار گنجایش کتاب حاضر به نحو گزیده انتخاب می کنیم که خواننده مشتاق دقیق موضوع غدیر را اگر چه نه به نحو کامل در جریان واقع شود، و سپس برای تأیید واقعه غدیر گزیده هایی از منابع تحقیقی دیگر نیز که نام آنها را نیز خواهیم برد برای تأیید حصول اطمینان در پی می آوریم.

«حجهالوداع به عنوان اولین و آخرین سفر پیامبر صلی الله علیه و آله برای حج، یک مسافرت استثنایی و با جمعیتی بی سابقه در سفرهای پیغمبر صلی الله علیه و آله بود از آنجا که اولین آموزش مراسم و احکام حج بود پیامبر صلی الله علیه و آله آن را حجهالاسلام نامید(3) و چون آخرین سفر حج آن حضرت به حساب می آمد، آن را حجهالوداع خواند.[و از این جهت که در طول سفر حج پیامبر مأمور ابلاغ امامت علی علیه السلام شد به حکم آیه:

« یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا


1- . همان، ص 1276 – 1277.
2- . گزارش لحظه به لحظه سفر حج پیامبر صلی الله علیه و آله از مدینه تا مدینه – محمدباقر انصاری – نشر عطر عترت.
3- . المعجم الاوسط،(طبرانی) ج 5، ص 267.

ص : 171

بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَالله یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ »(1)

آن را حجهالبلاغ خواندند].

نزول فرمان حج

ماه ذی القعده سال دهم هجری مردم مدینه غافل از مراسم عظیمی بودند که در آینده ای نزدیک به وقوع می پیوست آیه 27 سوره حج فرمان حج را بر پیامبر صلی الله علیه و آله چنین نازل کرد:

«وَأَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجَالا وَعَلَی کُلِّ ضَامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ»

بین مردم برای حج اعلام عمومی کن که پیاده و بر هر مرکب لاغری و از هر گردنه دوردستی نزد تو می آیند.

در سال نهم هجرت یعنی سال قبل از حجهالوداع مسلمین و مشرکین با هم حج به جا آوردند. در همان سال امیرالمؤمنین علیه السلام از طرف پیامبر به فرمان آیه 3 سوره توبه

«وَأَذَانٌ مِنَ الله وَرَسُولِهِ إِلَی النَّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الأکْبَرِ أَنَّ الله بَرِیءٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ وَرَسُولُهُ »

اعلام کرد: از سال آینده فقط مسلمانان حج به جا می آورند و مشرکین حق حضور در حج ندارند.(2)

لذا در سال دهم برای اولین بار خانه خدا از مشرکین خالی می شد و حج ابراهیمی به دور از هر گونه بدعت های جاهلی تحقق می یافت اینک مردم با دقت منتظر بودند تا ببینند فرق های حج جاهلی با حج ابراهیمی چیست تا جزئیات آن را از پیامبر صلی الله علیه و آله بیاموزند با نزول آیه 27 سوره حج پیامبر صلی الله علیه و آله اعلان عمومی برای


1- . سوره مائده، آیه 67.
2- .  علل الشرایع، ج 1، ص442.

ص : 172

این سفر روحانی را داد و با ورود ماه ذیقعده دستور آمادگی مردم را برای حرکت به سوی حج صادر فرمود(1)

آن روزها امیرالمؤمنین علیه السلام با لشکری از طرف پیامبر صلی الله علیه و آله به یمن و نجران رفته بود علت این سفر آن بود که قبل از حجه الوداع در اوایل سال دهم هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله خالدبن ولید را با گروهی از مسلمانان به یمن فرستاد تا آنان را به اسلام دعوت کند آنان ششماه در یمن ماندند و مردم را به اسلام دعوت کردند ولی حتی یک نفر اجابت نکرد و مسلمان نشد وقتی خبر به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید ناراحت شد و به امیرالمؤمنین علیه السلام دستور داد به یمن برود و خالد را بازگرداند و اگر کسی از همراهان خالد خواست با حضرت بماند مانعی ندارد.

پیامبر دستور داد آنان را به اسلام دعوت کند و احکام حلال و حرام را به آنان بیاموزد و خمس را از آنان بگیرد و در مسیر بازگشت از مسیحیان نجران جزیه و از مسملمانان آن جا زکاتشان را بگیرد.

هنگام حج که رسید، هنوز امیرالمؤمنین علیه السلام و همراهان در یمن بودند، پیامبر صلی الله علیه و آله نامه ای به امیرالمؤمنین علیه السلام نوشت و تصمیم سفر حجهالوداع را به آن حضرت خبر داد و دستور داد با لشکر همراه به سوی مکه بیاید و در آنجا به حضرتش ملحق شود.

ماه ذی القعده جنب و جوش بی سابقه ای در مدینه و اطراف آن برقرار بود مردم در جای جای شهر مشغول آماده سازی لوازم سفر حج بودند تا در موعد مقرر که بیست و پنجم این ماه بود خود را برای حرکت با کاروان پیامبر صلی الله علیه و آله آماده کنند.

از آنجا که حرکت مردم از مدینه ناگزیر با تقدیم و تاخیر انجام می شد پیامبر صلی الله علیه و آله وعده گاه همه را ذوالحلیفه که همان مسجد شجره است قرار داد(2) پیامبر صلی الله علیه و آله میقات های پنجگانه را برای حجاج تعیین فرمود که هر کس قصد حج یا عمره دارد باید از آن موضع محرم شود، و نباید از آن مناطق بدون احرام به


1- . السیره النبویه، ابن هشام، ج 2، ص 248.
2- . المغازی(واقدی)، ج 2، ص 10 صلی الله علیه و آله0.

ص : 173

سمت مکه عبور کند.

طبق اعلان قبلی مردم خود را برای روز 25 ذی القعده آماده کرده بودند و قرار بود آنان که نتوانند با کاروان پیامبر صلی الله علیه و آله از مدینه خارج شوند در ذو الحلیفه که میقات و محل احرام بود خود را به کاروان برسانند «ذوالحلیفه» در صلی الله علیه و آله کیلومتری جنوب مدینه قرار داشت که هم اکنون جزء شهر شده است.

با توجه به کثرت جمعیت که شهر مدینه تحمل آن را نداشت و تا آن روز چنین ازدحامی را به خود ندیده بود صبح که پیامبر صلی الله علیه و آله از خانه بیرون آمد ظهر به ذوالحلیفه رسید و فاصله صلی الله علیه و آله کیلومتری به خاطر کاروان هایی که می بایست یکی پس از دیگر حرکت می کردند، در چند ساعت طی شد.

اکنون نوبت احرام بود که شامل نیّت و پوشیدن لباس احرام و گفتن لبیک می شد.

اکنون سیل جمعیّت که مقدمات احرام را انجام داده بودند و لباس های احرام را بر تن داشتند در انتهای ذوالحلیفه و آغاز بیداء اجتماع کرده بودند تا پیامبر صلی الله علیه و آله بیاید و همگی از آنجا لبیک را شروع کنند.

 پیامبر صلی الله علیه و آله 66 شتر قربانی را در حالی که دو کفش از گردن آنها آویخته و کوهان آنها شکافی خورده بود حرکت داد و به سمت آخرین قسمت ذوالحلیفه و اول بیابان بیداء حرکت کرد.

پیامبر با آمادگی مردم لبیک را چنین آغاز کرد:

لَبّیکَ اللّهم لبّیک لبّیک اِنّ الحَمدَ والنّعمه لَکَ و المُلکَ لاشَریکَ لَکَ لبَّیکَ

صدای جمعیت به لبیک بلند شد و همه پس از پیامبر صلی الله علیه و آله تکرار کردند.

کاروان عظیم حجاج لبیک گویان از بیدا به سوی مکه حرکت کرد، در بین راه افراد قبایل و کسانی که از دو سوی جاده راهی به منطقه خود داشتند به جمعیت اضافه می شدند، و هر چه به مکه نزدیک تر می شدند تعداد جمعیت بیشتر می شد به گونه ای که لبیک گویان از مکه تا مدینه متصل و بسیاری پیاده بودند.

همچنان که سیل جمعیت پیش می رفتند پیامبر صلی الله علیه و آله نگاهی به قطار شتران و حجاج نموده فرمود:

گامی بر نمی دارند مگر آنکه برای آنان حسنه ای نوشته می شود و گامی بر

ص : 174

زمین نمی گذارند مگر آنکه گناهی از آنان محو میشود، آنگاه که اعمال حجشان تمام شد به آنان گفته می شود بنایی را که بنا کردید منهدم نکنید، درباره گذشته خیالتان راحت شد، در آینده به نیکی بپردازید. (1)

پیامبر صلی الله علیه و آله در مسیر حج جزئیات واجبات و محرّمات حج را با گفتار و عمل خویش به مردم می آموخت، و می فرمود: «باید مناسک حج را از من فراگیرید، چرا که شاید من بعد از این به سفر حج نیامدم»(2)

پیامبر صلی الله علیه و آله صبح روز یکشنبه در ملل، صبح روز سه شنبه در عرج و روز چهارشنبه به سقیاء رسیدند(3) و صبح روز پنجشنبه به ابواء رسیدند که قبر آمنه مادر پیمبر صلی الله علیه و آله آنجا بود.(4)

روز جمعه با عبور از «جحفه» و «غدیر خم» عازم «قدید» شدند روز شنبه را در «قدید» بودند و روز یکشنبه در «عسفان»

روز چهارشنبه چهار ذی الحجه به «مرالظهران» رسیدند اکنون قافله هفتاد هزار نفری که از مدینه حرکت کرده بود از صد هزار نفر گذشته بود طبق نامه پیامبر صلی الله علیه و آله به یمن امیرالمؤمنین علیه السلام پس از پایان کارهای محوله در یمن با لشگر همراه و دوازده هزار نفر از اهل یمن عازم مکه شدند، که حدود 800 کیلومتر راه بود. قبیله صداء در یمن که در سال هشتم هجری مسلمان شدند، در حجهالوداع یک گروه صد نفری به نمایندگی از خود برای شرکت در مراسم حج فرستادند.

امیرالمؤمنین علیه السلام با همراهان در سر راه، به نجران رسید و جزیه نجرانیان را که هزار حله بود و طبق قرار داد باید می دادند از آنان گرفت و سپس راهی مکه شد.

در فاصله 100 کیلومتری جنوب مکه به میقات «یلملم» رسیدند که از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله برای احرام اهل یمن تعیین شد بود، در آنجا به آموزش امیرالمؤمنین علیه السلام احرام بستند و لبیک گفتند آن حضرت 34 شتر برای قربانی خود تعیین کرد.


1- . دعائم الاسلام، ج 1، ص294؛ الجعفریات، ص 66.
2- . کنزالعمال، ج 5، ص 116.
3- . السیره النبویه(ابن کثیر) ج 8، ص 464.
4- . بحارالانوار، ج 6، ص 241، ج 10، ص 441؛ طبقات ابن سعد، ج 1، ص 326.

ص : 175

و آنها را علامت گذاشتند همراه کاروان حرکت، و مسیر را به سوی مکه ادامه دادند کاروان یمن روز دوشنبه چهارم ذی الحجه از سمت جنوب به مکه نزدیک شدند و در حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله نیز از شمال مکه به نزدیکی این شهر رسیده بود، امیرالمؤمنین علیه السلام از لشگر جدا شد و یک نفر را مسئول آنان قرار داد تا آنان را به مکه بیاورد و خود پیشتر نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد.

پیامبر از ملاقات آن حضرت مسرور شد و پرسید یا علی به چه نیتی احرام بسته ای عرض کرد یا رسول الله شما در نامه کیفیت احرام خود را بیان نکرده بودید، این بود که من نیتم را طبق نیت شما قرار دادم و گفتم: «خدایا همان گونه که پیامبرت احرام می بندد من هم به همان نیت محرم می شوم» و 34 شتر برای قربانی همراه خود برداشتم.

پیامبر صلی الله علیه و آله با اظهار سرور از اینکه مجموع شتران 100 شتر می شود فرمود الله اکبر من 66 شتر برای قربانی همراه خود برداشته ام و تو شریک من در حج و اعمال آن و شریک قربانی من هستی بر احرامت باقی بمان و نزد لشکر همراهت باز گرد و هر چه زودتر آنان را نزد من بیاور.

امیرالمؤمنین علیه السلاماز پیامبر صلی الله علیه و آله خداحافظی کرد و به سوی کاروان یمن برگشت(1)

امیرالمؤمنین هنگامی به کاروان یمن رسید که آنها به مکه نزدیک شده بودند آن حضرت اهل لشکر را دید که حله های نجرانی را بر تن کرده اند و از این تصرف بی اجازه آنان تعجب کرد بر جانشین خود در لشکر فرمود وای بر تو!چه دلیلی داشت که حلّه ها را به اهل لشکر بدهی قبل از آنکه آنها را به پیامبر تحویل دهیم در حالی که من چنین اجازه ای به تو نداده بودم؟ او درپاسخ گفت اینان از من خواستند که در این لباسها محرم شوند و اینها را زینت خود قرار دهند و بعد به من بازگردانند. امیرالمؤمنین علیه السلام دستور داد مردم حله ها را از تن بیرون آورند و


1- . کافی، ج 4، ص 246؛ امالی طوسی، ص 597 ؛ بصائر الدرجات، ص 501؛ صحیح مسلم، ج 2، ص725؛ طبری، ج 3، ص 148 – 14 9؛ مسند احمد حنبل، ج 1، ص 167؛ الطبقات الکبری، ج 2، ص 169– 170.

ص : 176

مانند قبل آنها را دسته بندی و به جای خود برگردانند این کار امیرالمؤمنین علیه السلام عده ای را به کینه توزی واداشت به گونه ای که تصمیم گرفتند وقتی به مکه رسیدند درباره این اقدام حضرت نزد پیامبر صلی الله علیه و آله شکایت برند.(1)

پیامبر برای ورود به مکه غسل کردند و در پایان روز چهارم ذی الحجه وارد مکه شدند وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله از بیرون مسجدالحرام چشمش به کعبه افتاد از فراز شتر دستها را بالا برد و به درگاه الهی عرضه داشت.

«اللَّهُمَّ أَنْتَ السَّلَامُ وَ مِنْکَ السَّلَامُ فَحَیِّنَا رَبَّنَا بِالسَّلَام ِ اللَّهُمَّ زِد هَذَا البَیتَ تَشریفاً و تَعظیماً و مهابهً وَ زِد مَن حَجَّهُ اوِاعتَمرَهُ تَکریماً وَ تَشریفاً و تعظیماً وَ برّاً»

«خدایا تو سلام هستی و سلام از توست پروردگارا با سلام بر ما تحیت فرست. خدایا بر شرافت و عظمت و هیبت این خانه بیفزا، و هر کس برای حج یا عمره قصد آن نماید کرامت و شرف و عظمت و نیکی او را افزون نما.

سپس حضرت مشغول طواف شد و هفت بار گرد کعبه طواف کرد در حالی که مردم همراه حضرت طواف می کردند، در حین طواف به رکن یمانی که رسید سر به سوی آسمان بلند کرده عرضه داشت:

«الْحَمْدُ لله الَّذِی شَرَّفَکِ وَ عَظَّمَکِ وَ الْحَمْدُ لله الَّذِی بَعَثَنِی نَبِیّاً وَ جَعَلَ عَلِیّاً إِمَاماً اللَّهُمَّ أَهْدِ لَهُ خِیَارَ خَلْقِک»

سپاس خدایی را که به تو شرافت و عظمت داد و سپاس خدایی را که مرا به پیامبری مبعوث کرد و علی را امام قرار داد خدایا برگزیدگان خلقت را به سوی


1- . اعلام الوریٰ، ج1، ص257؛ طبقات الکبری، ج2، ص169– 170؛ المغازی واقدی، ج2، ص107 9؛ صحیح مسلم، ج2، ص725؛ مسند احمد، ج ، ص167؛ البدایه و النهایه، ج5، ص404؛ بصائر الدرجات، ص501؛ تاریخ طبری، ج 3، ص 148؛ ارشاد مفید، ج1، ص61 – 62؛ العدد االقویه، ص251.

ص : 177

علی هدایت کن و شرار خلقت را از او دور فرما.(1) آنگاه حضرت پشت مقام ابراهیم علیه السلام برای نماز ایستاد به گونه ای که مقام بین آن حضرت و کعبه قرار گرفت و دو رکعت نماز طواف خواند که در رکعت اول بعد از حمد سوره « قُلْ یَا أَیُّهَا الْکَافِرُونَ» و در رکعت دوم بعد از حمد سوره « قُلْ هُوَ الله أَحَدٌ» را قرائت کرد.(2)

پیامبر صلی الله علیه و آله پس از طواف برای سعی به سمت کوه صفا حرکت کرد و از کوه صفا بالا رفت تا بر فراز آن رسید چشمش که به کعبه افتاد رو به رکن یمانی ایستاد و هفت مرتبه تکبیر گفت و حمد و ثنای مفصلی بر زبان جاری کرد که به مقدار خواندن سوره بقره طول کشید.

احرامی که در مسجد شجره بسته شد فقط احرام حج بود و مردم سابقه انجام عمره در ایام حج را نداشتند از مدیته به همین نیت احرام حج بستند و وقتی طواف و رکعتین و سعی را انجام دادند به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله آنان که قربانی نیاورده بودند با کوتاه کردن کمی از مو یا ناخن حج خود را تبدیل به عمره نمودند و از احرام بیرون آمدند تا دوباره برای حج احرام ببندند اما خود حضرت و کسانی که قربانی آورده بودند به حکم «حتی یبلغ الهدی محله» بر همان حج ماندند و از احرام بیرون نیامدند حضرت در این باره فرمود: من قربانی را علامت گذاری کرده ام و موی خود را آغشته ام از احرام بیرون نمی آیم تا حج پایان یابد و از احرام بیرون آیم، امیرالمؤمنین علیه السلام نیز چون قربانی با خود برداشته بود مانند پیامبر صلی الله علیه و آله از احرام بیرون نیامد، حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین علیه السلام نیز چون قربانی نیاورده بودند پس از تقصیر از احرام بیرون آمدند.

پیامبر صلی الله علیه و آله سه روز و سه شب کامل در مکه ماند(مقداری از روز چهارم و روز پنجم و ششم و هفتم ذی الحجه و شب هشتم و مقداری از روز هشتم).


1- . صحیح مسلم، ج 2، ص 725؛ کافی، ج 4، ص 245 – 24 9؛ سنن ابن ماجه، ج 2، ص 982.
2- . السیره النبویه(ابن کثیر، ج 4، ص 312.

ص : 178

پس از بازگشت از مسجد الحرام به منطقه «ابطح» امیرالمؤمنین علیه السلام اموالی را که از یمن آورده بود تحویل پیامبر صلی الله علیه و آله داد این اموال شامل خمس اموال اهل یمن و نیز هزار حله نجرانیان بود همچنین چهار اسب که به عنوان هدیه برای پیغمبر صلی الله علیه و آله  از یمن بود تقدیم آنحضرت کرد.

وقتی کاروان یمن وارد مکه شدند عده ای از لشکر امیرالمؤمنین علیه السلام که حضرت حله هایی را که مربوط به بیت المال بود و آنها بدون اجازه پوشیده بودند از آنها گرفته بود نزد پیامبر از آنحضرت[یعنی از علی علیه السلام] شکایت کردند، و در مردم هم شایعه پراکنی کردند پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد منادی بین مردم ندا کند: «زبان خود را از علی علیه السلام ابن ابی طالب کوتاه کنید که او در راه خدا جدی و درست رفتار می کند، و در دین خدا مداهنه نمی کند.

مردم متوجه عظمت علی علیه السلام در پیشگاه پیامبر صلی الله علیه و آله شدند و غضب حضرت را نسبت به بدخواهان و بدگویان او دانستند، و فتنه گران دست از گفتار ناروای خود برداشتند(1)

از سوی دیگر آن عده از اهل یمن که از قضاوت امیرالمؤمنین علیه السلام در مسئله کشته شدگان در حمله شیر ناراضی بودند نمایندگانی فرستاده بودند تا نارضایتی خود را به حضرت ابلاغ کنند . نمایندگان در مکه کنار مقام ابراهیم علیه السلام نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند و داستان را گفتند و قضاوت امیرالمؤمنین علیه السلام را نقل کردند حضرت فرمود: قضاوت علی علیه السلام درست است و باید آن را بپذیرید و من دوباره قضاوت نمی کنم.(2)


1- . اعلام الوری، ج 1، ص 257 – 25 9؛ الطبقات الکبری، ج 2، ص 169– 170؛ المغازی(واقدی) ج 2، ص 107 9؛ کافی، ج 5، ص 28؛ بحارالانوار، ج 21، ص 361-363؛ امالی طوسی، ص 597 ؛ بصائرالدرجات، ص 501؛ ارشاد مفید، ج 1، ص 61-62؛ العدد القویه، ص 251؛ تهذیب الاحکام، ج 5، ص 455؛ صحیح مسلم، ج 2، ص 725؛ تاریخ طبری، ج 3 ص 148 – 14 9؛ مسند احمد، ج 10، ص 167؛ البدایه و النهایه؛ ج 5، ص 404.
2- . الطبقات الکبری: ج 2، ص 169– 170؛ کافی، ج 5، ص 28؛ امالی طوسی، ص 597 ؛ بصائر، ص501؛ صحیح مسلم، ج 2، ص 725؛ تاریخ طبری، ج 3، ص 148 – 14 9؛ ارشاد مفید، ج 1، ص61-62؛ العدد القویه، ص 251؛ البدایه و النهایه، ج 5، ص 404؛ المغازی(واقدی)، ج 2، ص107 9؛ مسند احمد، ج 1، ص 167؛ اعلام الوری، ج 1، ص 257 – 25 9؛ تهذیب الاحکام؛ ج 5؛ ص455؛ بحارالانوار، ج 21، ص 361 – 363 – 383.

ص : 179

پیامبر صلی الله علیه و آله در سالی که به حج آمد برای کعبه پوششی از پارچه پشمی مشکی یمنی تهیه کرد و بر کعبه پوشانید.

آن حضرت کنار کعبه ایستاده بود و جابربن عبدالله انصاری هم کنار حضرت بود، در این حال علی بن ابیطالب علیه السلام به طرف حضرت آمد پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: برادرم نزد شما آمد آنگاه توجه به کعبه کرد و با دست بر آن زد و فرمود: قسم به آنکه جانم دست اوست، این(علی) و شیعیانش روز قیامت رستگارانند.

سپس فرمود: او اول شما در ایمان به من است، و وفادارترین شما به عهد خدا و قیام کننده ترین شما به امر خدا و عادل ترین شما بین مردم و قسمت کننده به تساوی و بلند مرتبه ترین شما نزد خداست اینجا بود که آیه 7 سوره بینه نازل شد

«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّه»

کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند بهترین مردم هستند.

(پیامبر صلی الله علیه و آله در حضور اصحاب با اشاره به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: خیر البریه آمد(1)) (2)

از صد و بیست هزار نفر حاضر در حجه الوداع نام 175 نفر را راویان و اهل حدیث و تاریخ به مناسبت وقایع در کتابها ثبت و ضبط کرده اند که طالبین رجوع کنند به کتاب گزارش لحظه به لحظه حجهالوداع از مدینه تا مدینه که نام و مآخذ سند در آن کتاب مضبوط است ما فقط شیعیان را که می شناختیم از آن


1- . امالی طوسی، ص 251؛ بحارالانوار، ج 38، ص 5 – 9؛ تاریخ مدینه دمشق، ج 42، ص 371؛ بشاره المصطفی، ص 91 –192؛ تفسیر فرات، ص 585.
2- . گزارش لحظه به لحظه مذکور فوق.

ص : 180

اسامی انتخاب و ضبط کردیم و یادآور می شویم که این افراد شیعیان و ارادتمندان مسلم و مخلص علی علیه السلام هستند که در حجهالوداع و در موضع غدیر و نصب امیرالمؤمنین علی علیه السلام به جانشینی و ولایت و امامت بعد از پیامبر حضور داشته اند.

نام جمعی از شیعیان حاضر در حجهالوداع و موضع غدیر

1- ابو ایوب انصاری

2- ابوذر غفاری

3- جابربن عبدالله انصاری

4- حذیفه بن یمان

5- خزیمه بن ثابت انصاری

6- سلمان

7- سعد بن عباده انصاری

8- سهل بن حنیف

9- عماربن یاسر

10- عبدالله بن مسعود هذلی

11- عباس بن عبدالمطلب

12- عبدالله بن عباس – معروف به ابن عباس

13- عبداله بن جعفر بن ابوطالب

14- عدی بن حاتم

15- معاذ بن جبل

16- مقداد بن اسود کندی

17- قیس بن سعد بن عباده

ضمناً حضرت امام حسن و امام حسین علیه السلام و حضرت زهرا علیها سلام همراه پیامبر بودند، و همچنین محمد بن ابابکر که تازه متولد شده بود و جمعی دیگر نیز

ص : 181

نامبرده شده اند مثل فضل بن عباس و فرزند ام سلمه که به معروفی نامبردگان بالا نیستند و از ذکر نامشان صرف نظر شد(1)

«چهار روز از ورود به مکه می گذشت و روز هشتم ذی الحجه فرار سیده بود اکنون کسانی که مانند پیامبر صلی الله علیه و آله قربانی همراه داشتند بر احرام خود باقی بودند، اما اکثریت مردم که در روز ورود به مکه پس از سعی صفا و مروه با تقصیر احرام اول خود را عمره قرار داده بودند اکنون باید برای حج احرامی دوباره می بستند.

فرمان اعلام ولایت بعد از حج

اشاره

مقارن شروع حج از سوی خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله اعلام شد که با پایان این آخرین واجب الهی برنامه اعلام ولایت و منصوب نمودن علی علیه السلام آغاز می شود این دستور با آیه 7 – 8 سوره انشراح نازل شد:

«فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ وَإِلَی رَبِّکَ فَارْغَبْ »(2)

و چنین تفسیر شد که هر گاه از بیان همه واجبات که آخرین آنها حج است فراغت یافتی؛ علی علیه السلام را منصوب کن و برای حرکت به سوی پروردگارت آماده باش.(3)

پیامبر (ص) در عرفات

ظهر روز هشتم(ترویه) تماشایی بود سیل عظیم جمعیت از مکه به سمت منا


1- . گزارش حجه الوداع، محمدباقر انصاری، ص 76 الی 100 به انتخاب.
2- . درباره قرائت کلمه «فانصب» در این آیه - با کسره یا فتحه در قرائت ها اختلاف است و بحث مفصلی در کتب تفسیر وجود دارد، آنچه در روایت اهل بیت علیه السلام رسیده معنای فوق را تأکید می کند در این باره به آدرس های بعد مراجعه شود: تفسیر قرطبی، ج 20، ص 10 9؛ شواهدالتنزیل، ج 2، ص 251؛ بحارالانوار، ج 36، ص 133 – 138، ج 38، ص 132؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 2، ص 226؛ شرح الاخبار، ج 1، ص 245 ؛ تأویل الایات، ج 2، ص 812 .
3- . تفسیر القمی، ج 2، ص 428؛ بحارالانوار، ج 36، ص 133.

ص : 182

حرکت کرد و ساعتی بعد مردم به آنجا رسیدند.

برای توقف سه روزه در منا، پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد مهاجرین از جلوی «مسجد خیف» خیمه ها را بر پا کنند، و انصار از پشت مسجد و بقیه مردم در بقیه جاهای پراکنده باشند.(1)

با طلوع فجر نماز صبح را به جماعت خواندند و منتظر شدند تا آفتاب طلوع کند و صبح روز نهم ذی الحجه آماده حرکت به سوی عرفات شدند.

اکنون کاروان آماده حرکت بود تا برای ظهر که اولین لحظه آغاز اعمال حج است، خود را به عرفات برسانند.

در سالهای گذشته قریش برای رفتن به عرفات مسیر خاصی داشتند، و در مشعر خیمه می زدند و به دیگران اجازه نمی دادند از آن مسیر بیایند، اکنون انتظار داشتند پیامبر صلی الله علیه و آله نیز همان روش را ادامه دهد ولی آیه 199 سوره بقره نازل شد «ثم افیضوا من حیث افاض الناس» از همان مسیری که مردم می روند شما هم بروید که همان مسیر حضرت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و پیامبران بعد است به دستور خدوند پیامبر صلی الله علیه و آله با قریش  مخالفت کرد و از طریق منا به سمت عرفات رفت و مسیر خود را از طریق «ضب» قرار داد(2) این برخورد حضرت که از مسیر معهود قریش نرفت آنان را ناراحت کرد.

قافله حجاج لبیک گویان از منا خارج شدند و به مشعرالحرام رسیدند و از آنجا هم عبور کردند تا به کوه «نمره» مقابل «اراک» رسیدند، در آنجا خیمه پشمینه ای برای حضرت زدند و مردم نیز خیمه زدند و تا نزدیک ظهر منتظر ماندند.

نزدیک ظهر پیامبر صلی الله علیه و آله همراه جمعیت با شتر قصوا حرکت کرد و لبیک گفتن را قطع نمود و پیش آمدند تا به مسجد رسیدند، با رسیدن به وادی «عُرَنه» که مشرف بر عرفات است، نماز ظهر و عصر را با یک اذان و دو اقامه برپا داشتند و بعد از آن وارد وادی عرفات شدند.(3)


1- . طبقات ابن سعد، ج 2، ص 185.
2- .  کافی، ج 2، ص 248.
3- .  المفازی،(واقدی)، ج 2، ص 1103.

ص : 183

مردم سعی می کردند اطراف شتر پیامبر صلی الله علیه و آله جمع شوند و گمانشان بود که محل وقوف همانجاست که پیامبر توقف کرده است: حضرت فرمود تمام صحرای عرفات محل وقوف است و مردم در جای جای عرفات قرار گرفتند.

عرفات مهد دعا و محل آمرزش است. پیامبر صلی الله علیه و آله با دعاهای خود در آن روز این مهم را تحقق بخشید حضرت این دعا را بسیار می خواند:

«لَا إِلَهَ إِلَّا الله وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ، لَه الملکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ، بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیر».

از حضرت سئوال شد حج چگونه است؟ فرمودند ندا کنید: حج از روز عرفه است هر کس قبل از نماز، شب دهم به عرفه برسد حج او کامل است. ایام منا سه روز است. (1))

(2)

(جابر می گوید: در عرفات خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله بودیم، و علی علیه السلام در مقابل آن حضرت بود، پیامبر به علی علیه السلام اشاره کرد و فرمود: یا علی به من نزدیک شو، علی علیه السلام به آن حضرت نزدیک شد فرمود کف دستت را در کف دست من بگذار؛ آنگاه کف دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود: یا علی من و تو از یک درخت خلق شده ایم من ریشه آنم و تو تنه آن و حسن و حسین شاخه های آن هستند هر کس به شاخه ای از شاخه های آن بیاویزد، خداوند به رحمتش او را وارد بهشت می کند یا علی، اگر امت من روزه بگیرند تا همچون کمان قد خمیده شوند و نماز بخوانند تا همچون تیر لاغر شوند، ولی تو را مبغوض بدارند خداوند آنان را به صورت در آتش می اندازد سعادتمند کامل عیار و سزاوار سعادت کسی است که بعد از من تو را اطاعت کند و صاحب اختیاری تو را بپذیرد و شقی کامل عیار و سزاوار شقاوت کسی است که بعد از من عصیان تو نماید و در مقابل تو علم دشمنی برافرازد. (3)


1- . سنن بیهقی، ج 7، ص 378؛ سنن ابی داود ، ص 302.
2- .  گزارش لحظه به لحظه، همان.
3- .  امالی طوسی، ص611؛ مناقب ابن مغازی، ص 9، 297 ؛ طرائف، ص 111؛ بحارالانوار، ج15، ص20، ج 65، ص 6 9، ج 37، ص65؛ تاریخ دمشق ابن عساکر، ج2، ص42 – 64؛ امالی مفید، ص161.

ص : 184

با غروب عرفات روز نهم، و قت وقوف در عرفات پایان یافت کاروان حجاج با فرور رفتن آفتاب روز عرفه آماده حرکت به سوی مشعر الحرام شدند. آنان شب به مشعر می رسیدند و تا صبح در آنجا می ماندند تا هنگام وقوف می رسید، زمان وقوف اذان صبح تا طلوع آفتاب بود.)(1)

(پس از غروب آفتاب پیامبر از عرفات به سمت مشعرالحرام حرکت کرد، در آن ساعت اسامه بن زید همراه حضرت سوار شتر بود، مسیر بازگشت از «مأزمین» بود به گونه ای که از غیر راه  آمدن به عرفات بازگشتند پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد مردم با آرامش حرکت کنند.

چون به مشعر الحرام رسیدند در آنجا نماز مغرب و عشا را با یک اذان و دو اقامه پشت سر هم خواندند. (2)

طلوع فجر، نماز صبح را خواندند و وقوف در مشعر را آغاز کردند، که زمان آن تا طلوع آفتاب بود(3) همین که آفتاب طلوع کرد آماده حرکت به سوی منی شدند و پیامبر صلی الله علیه و آله سوار بر شتر قصوا و فضل بن عباس که نوجوانی بود همراه حضرت سوار بر شتر شد.(4)

حضرت در آن حال فرمود: ای مردم علم را بگیرید قبل از آنکه علم گرفته شود و قبل از آنکه علم بالا رود.

صحابه یکی از چادرنشینان را وادار کردند که از پیامبر صلی الله علیه و آله بپرسد چگونه علم از میان برداشته می شو، در حالی که قرآن بین ماست و محتوای آن را آموخته ایم و


1- . گزارش لحظه به لحظه حجه الوداع، همان.
2- . دعائم الاسلام، ج 1، ص 321؛ بحارالانوار، ج 96، ص 270؛ کنزالعمال، ج 5، ص 212؛ کافی، ج 4، ص 247؛ علل الشرایع، ص 250، صحیح مسلم، ج 2، ص 764؛ سنن بیهقی، ج 7، ص 260 – 266؛ تهذیب الاحکام، ج 5، ص 188؛ الاستبصار، ج 2، ص 254.
3- . دعائم الاسلام، ج 1، ص 321؛ کافی، ج 4، ص 247؛ علل الشرایع؛ ص 250، صحیح مسلم، ج 2، ص 762؛ سنن بیهقی، ج 7، ص 260 – 266.
4- . صحیح مسلم، ج 2، ص 726 – 727، سنن بیهقی، ج 7، ص 260 – 266.

ص : 185

به زنان و فرزندان و خدمتکاران خود نیز یاد داده ایم؟!

پیامبر صلی الله علیه و آله در حالی که صورتش از غضب سرخ شده بود، سربلند کرده فرمود: این یهود و نصاری هستند که کتابهایشان در بین آنهاست ولی به حرفی از آنچه پیامبرانشان برای آنان آورده اند تمسک نکرده اند سپس سه مرتبه فرمود: بدانید که از جمله راههای از میان رفتن علم آن است که حاملان علم از بین بروند(1))(2)

(به شماره 243 بالاسناد عن احمد بن الحسین هذا اخبرنی ابو عبدالله حافظ ... از هشت واسطه (راوی) مستقیم که هر یک واسطه هایی داشتند از ابی سعید، قال: کنا مع رسول الله صلی الله علیه و آله فانقطعت نعله فخلف علیا علیه السلام یصلحها فمشی قلیلا ثم قال ان منکم من یقاتل علی تأویل القرآن کما قاتلت علی تنزیله، فاستشرف لها القوم و فیهم ابوبکر و عمر فقال ابوبکر: انا هو، قال لا، قال عمر: انا هو؟ قال: لا، ولکن خاصف النعل یعنی علیاً علیه السلام فآتیناه فبشرها، فلم یرفع رإسه کانّه قد سمعها من رسول الله صلی الله علیه و آله(3)

ابی سعید گوید: ما با رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم، حضرت کفش خود را که بند آن پاره شده بود از پا درآورد و علی را دستور داد که تعمیر کند و او مشغول اصلاح کفش بود و پیامبر کمی راه رفت و گفت: یکی از شما می جنگد با کسانی که قرآن را تأویل می کنند، همان گونه که برای نزول قرآن جنگید(برای ترویج و حفظ قرآن) مردم نزدیک شدند به حضرت و در آنها ابوبکر و عمر بودند، ابوبکر گفت: آن کس منم؟ حضرت فرمود: نه عمر گفت آیا منم؟ حضرت فرمود: نه بلکه آن کسی که کفش را تعمیر می کند یعنی علی است آمدیم(عمر و ابابکر) به علی بشارت دادیم ولی او


1- . مسند احمد، ج 5، ص 266.
2- . گزارش لحظه به لحظه، ص 128.
3- . فضایل الصحابه لابن حنبل، ج2، ص637؛ اسدالغابه، ج4، ص32؛ مستدرک الصحیحین، ج3، ص122.

ص : 186

سر خود را بلند نکرد، گویی از رسول الله آن مطلب را شنیده است(1))

روزهای پایانی حج

در موضوع غدیر خم و اقدام پیامبر اعظم به نصب حضرت علی علیه السلام به خلافت و امامت بعد از خود و سفارش مؤکد به پیروی از او و اهل بیت طاهرینش تحقیق کردن و جمع آوری اسناد صحیح مورد قبول خاص و عام و استشهاد کردن به آنها اول فرصت و همتی بی مانند همانند محقق کوشا و جستجوگر بینا علامه مجاهد نستوه آیت الله شیخ عبدالحسین امینی اعلی الله مقامه الشریف می خواهد و نیز برای تفحص و تحقیق و جمع آوری اسناد طول سالهای متمادی و پیگیری و خستگی ناپذیری می باید و از همه مهمتر عنایت الهی و نظر مساعد اهل بیت طاهرین دوم تیزبینی و دقت و پیگیری موضوع و توجه به اهمیت مطالب برای رسیدن به کنه و عمق واقعه غدیر و اینکه چرا این واقعه با این درجه عظیم بلافاصله و به تقریب پس از دو ماه با جریان سقیفه روبرو شد و شد آنچه شد.

لذا به نظر می رسد برای نویسنده این سطور و هم برای خوانندگانی که فرصت و امکان مطالعه مجلدات الغدیر را ندارند؛ به ضبط بعض مطالب حساس با ذکر منابع که آن هم مفصل است اما بسیار کارآمد و اطمینان بخش چه از(الغدیر) و چه دیگر کتب مبادرت شود و جوینده اطلاع بیشتر و کاوشگر حقیقت یاب را به مطالعه آن کتاب سترک و همچنین منابع دیگر حوالت کرد.

مرحوم آیت الله علامه امینی به دنبال اثبات واقعه غدیر از قرن اول هجری تا قرن حاضر گفته ها و نوشته های بزرگان علمای اهل سنت، آنها که مورد اعتماد و وثوق در زمان خود و بعد از خود بوده اند را در مجلدات کتاب بی نظیر خود گرد آورده است تا حجت باشد بر آنهایی که هرگز پی یافتن و تسلیم به حقیقت نبوده اند و برای حفظ موقعیت دو روز دنیا و منافع آنی خود از همان روزگار


1- . مناقب خوارزمی، ص 260.

ص : 187

حجهالوداع تا امروز برای سرپوش نهادن به کار آنها که سفارش های پیامبر اسلام را درباره علی علیه السلام و فرزندانش نادیده گرفته و در مقابل(حدیث غدیر)(انتخاب امت را) سوژه کرده اند و هرگز حاضر نشده اند - شاید حتی در خلوت خود هم - از خود بپرسند که اگر انتخاب با امت است چرا خلیفه اول خلیفه دوم را انتخاب کرد و چرا خلیفه دوم هم - با نادیده گرفتن انتخاب امت - با ترکیب شورایی که شخص مورد نظر در آن انتخاب شود را دستور داد؛ و همچنین این افراد و سردمداران دنیا طلب پیش خود نگفته اند، که بالاخره تاریخ و مردم آینده با خود خواهند گفت که پیامبر مسلمانان که یک دین جهانی و ابدی برای مردم دنیا آورده بود چرا به مسئله بعد از خود فکر نکرد و صلاح اندیشی به کار نبست و آن جماعت تازه مسلمان شده که هنوز خون جاهلیت و قبیله ای در رگهایشان جریان داشت و خوی عصبیت عنان آنان را رها نمی کرد به حال خود واگذاشت و جانشینی برای خود تعیین نکرد. «آیا این تفکر یک توهین عظیم و آشکار به ساحت مقدس پیامبر صلی الله علیه و آله نیست که دنیامداران خود را عاقل تر شمارند؟.»

در ادامه خواننده را برای آگاهی از دنباله ایام حج(حجه الوداع) و روز های آخر حضور پیامبر در مکه تا روز هجدهم ذیحجه و جریان واقعه در غدیر خم به کتاب(گزارش لحظه به لحظه حجهالوداع از مدینه تا مدینه) محمد باقر انصاری نشر عطر عترت حوالت می دهیم؛ و برای نمونه سطری چند گزینشی از آن کتاب را به اجمال از نظر می گذرانیم تا خواننده کتاب حاضر به سوی بعض واقعیتها رهنمون شود.

(پیامبر که مردم شناسترین مرد روزگاران بود به خوبی از جبین همراهان، درون آنان و آنچه در سرشان می گذرد را در می یافت؛ آن حضرت که از پیش مأمور نصب جانشین و تعیین امر خلافت و امامت بعد از خود شده بود، و به تشتت آفرینی و سنگ اندازی در این راه را از منافقین می دانست، از روز دهم که حاجیان وارد منی شدند ضمن تعلیم و تکمیل آداب مناسک ، در پی فراهم کردن زمینه برای نصب و تعیین علی علیه السلام به دستور الهی می شد؛ و علی علیه السلام را نیز از پیش در جریان قرار داده بود، و از آنجا که بر حسب اتفاق و جاسوسی بعض زوجات پیامبر، منافقین، همان ها که در کعبه هم قسم شده و در ضمن با بنی امیه نیز پیمان

ص : 188

بسته بودند که نگذارند، پیامبر امر جانشینی را در خانواده خود تثبیت کند، کار تعیین خلافت را بر آن بزرگوار دشوارتر کرده بود، لذا حضرت پیوسته برای فراهم کردن زمینه و خنثی کردن کار منافقین در هر موقعیت که امری از مناسک را تعلیم می کرد، هشداری ضمنی به منافقین و آگاهی بیشتری هم به حجاج می داد، از همین جهت حضرت بین جمرات توقف فرمود و از مردم سئوال کرد امروز چه روزی است؟ گفتند روز عید فرمود کدام شهر؟ گفتند شهر حرام. فرمود این روز حج اکبر است. خون شما، و اموالتان و آبرویتان برای یکدیگر حرام است، محترم بدارید اینها را، سپس فرمود آیا احکام را به شما ابلاغ کردم؟ گفتند: آری حضرت گفت: اللهم اشهد

آنگاه حضرت با انگشت سبابه به مردم اشاره کرد و فرمود: مبادا بعد از من از دین به کفر برگردید و گردن یکدیگر را بزنید.(1))(2)

(در این روز پس از اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله مسائل قربانی کردن و وظایف حجاج را در امر قربانی کردن عید دهم ذیحجه شرح دادند و تأکید کردند بر کسانی که قربانی ندارند و باید روزه بگیرند در این سه روز روزه ممنوع است سپس نوبت به قربانی کردن حضرت رسید ایشان شصت و شش شتر برای قربانی آماده داشتند، گفتند: ابا الحسن را برایم صدا بزنید علی علیه السلام نیز سی و چهار شتر آماده قربانی کرده بود که مجموعاً صد شتر بود حضرت فرمود یا علی تو پایین چاقو را بگیر و من بالای آن را تا با کمک یکدیگر هر صد شتر را نحر کنیم. در حجهالوداع سهیل ابن عمرو همان کسی که در روز صلح حدیبیه موافقت نکرد در صلح نامه(رسول الله) بنویسند امروز در ردیف مسلمانان بود و شترها را یکی یکی به قربانگاه می آورد، و آن حضرت با علی آنها را نحر می کردند(3) باز حضرت به جناب علی علیه السلام دستور داد از هر شتر از صد شتر، یکی قطعه گوشت را بردار و


1- . السنن الکبری، ج 7، ص 230؛ المصنف ابن امیه، ج 2، ص 33 9؛ کنزالعمال، ج 5، ص291 – 297 ؛ الطبقات الکبری، ج 2، ص 183.
2- . گزارش لحظه به لحظه، همان.
3- . المسترشد، ص 540.

ص : 189

همه را در یک دیک بپز تا هر دو از آن بخوریم و بقیه را به فقرا تقسیم کن این دستور را حضرت علی علیه السلام به دقت اجرا کرد به امر پیامبر حضرت زهرا علیهاالسلام نیز در امر قربانی حاضر بودند. در روز یازدهم پس از نماز صبح در حالی که پیامبر مکرم سوار بر شتر جدعا بود و پا را بر پشت آن نهاده و تا دور دست را زیر نظر داشت، مشغول خطابه شد، و سئوال فرمود، صدای مرا همه می شنوند از انتهای جمعیت یک نفر صدا زد چه می فرمایید؟ حضرت فرمود: ای مردم پیامبری بعد از من نیست و امتی بعد از شما نیست، پروردگارتان را عبادت کنید و پنج نماز واجب بخوانید و ماه رمضان را روزه بدارید.

و به حج خانه پروردگارتان بیایید و با رضای خاطر زکات اموال خود را بپردازید و از صاحب اختیاران خود اطاعت کنید تا وارد بهشت پروردگارتان شوید(1)(روز یازدهم ذیحجه در مسجد خیف پس از نماز ظهر و عصر خطابه غرایی ایراد کرد که صدای حضرت به خیمه های مردم می رسید آن حضرت فرمود:

خدا آباد کند زندگی کسی را که به گفتار من گوش فرا دهد و آن را در قلب خود جای دهد و حفظ نماید و به کسانی که نشنیده اند برساند. ای مردم حاضران به غایبان برسانند چه بسیار کسانی که علم را منتقل می کنند ولی خود معنای آن را نمی دانند، و چه بسیار کسانی که علم را به کسانی که از خودشان عالم ترند منتقل می کنند.

ای مردم! من دو چیز گرانبها بین شما می گذارم پرسیدند یا رسول الله ثقلین چیست؟ فرمود کتاب خدا و عترتم اهل بیتم، خدای لطیف خبیر به من خبر داده است که این دو از یکدیگر جدا نمی شوند تا برسرحوض کوثر بر من وارد شوند، مانند این دو انگشتم و حضرت دو انگشت سبابه و وسط را کنار هم قرار داد و نمی گویم مانند این دو و حضرت انگشت سبابه و وسط را کنار یکدیگر قرار


1- . خصال، ص 322؛ بحارالانوار، ج 7 9، ص 206، ج 93، ص 12؛ سند احمد، ج 8، ص 374، المستدرک علی الصحیحین، ج 1، ص 547.

ص : 190

داد و فرمود یکی بر دیگری مقدم نیست و بر آن فضیلت ندارد(1))(2)

(آگاه باشید که هر کس به آن دو متمسک شود نجات یافته و هر کس با آن دو مخالفت کند هلاک شده است. آگاه باشید به زودی مردانی از شما بر سر حوض کوثر نزد من شوند ولی آنان را از من دور می کنند، من می گویم پروردگارا اصحابم! به من گفته می شود یا محمد! اینان بعد از تو بدعت گذاشتند و سنت تو را تغییر دادند، من هم می گویم: دور باشید دور!. در بیان جهتی دیگر از ثقلین پیامبر فرمود: ای مردم من در بین شما دو چیز باقی می گذارم که هر گز گمراه نشوید کتاب خدا وعترتم اهل بیتم حلال آن را حلال بدانید و حرام آن را حرام بدانید و به محکمات آن عمل کنید و به متشابهات آن ایمان داشته باشید و بگویید: «به آنچه خدا از قرآن نازل کرده ایمان آوردیم» اهل بیت و عترت مرا دوست بدارید و هر کس آنان را دوست بدارد دوست بدارید و آنان را یاری کنید در برابر کسانی که با آنان دشمنی می کنند قرآن و عترت همچنان در بین شما خواهند بود تا روز قیامت بر سر حوض بر من وارد شوند... خدایا هر کس با علی دشمنی کند در زمین برای او جایگاهی قرار مده و در آسمان برای او جای صعودی مگذار و او را در پایین ترین درجه آتش قرار ده.(3) در سخنانی دیگر فرمود: سهم خود را از بیت المال بگیرید تا هنگامی که به عنوان سهم شما عطا می شود؛ اما آنگاه که قریش بر سر پادشاهی بر سر یکدیگر زدند و سهم بیت المال را به عنوان رشوه برا ی گرفتن دینتان به شما دادند آن را نگیرید(4))(5)


1- . کافی، ج 3، ص 265؛ امالی مفید، 186، بحارالانوار، ج 2، ص 148، ج 2، ص 68، ج 37، ص 114، ج 47، ص 365؛ امالی صدوق، ص 431، خصال، ص 14 9، جمهره، خطب العرب، ج 1، ص 151؛ سفر السعاده، ص 181، تفسیر قمی، ج 2، ص 247؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 84، ج 2، ص 1015، صحیح ترمذی، ج 5، ص 662؛ صحیح ابن خزیمه، ج 4، ص 250؛ مسند الشامیین، ج 1، ص291.
2- . گزارش لحظه به لحظه، همان.
3- . احتجاج طبرسی، ج 1، ص 206.
4- . الاحاد و المثانی، ج 5، ص 107.
5- . گزارش لحظه به لحظه، همان.

ص : 191

پیامبر صلی الله علیه و آله در خطابه دیگری فرمود(بر شما باد به قرآن، به زودی به سوی اقوامی باز خواهید گشت که به شنیدن حدیث از قول من اشتیاق دارند، هر کس از من چیزی یاد گرفت آن را نقل کند، ولی اگر از قول من چیزی را بگوید که نگفته ام جایگاه خود را در جهنم آماده کند.(1)

همچنین فرمود: ای مردم دروغ بستن به من زیاد شده است، و بعد از من هم زیاد خواهد شد، هر کس عمداً بر من دروغ ببندد جایگاه خود را در آتش آماده کند، هرگاه حدیثی از من به شما رسید آن را بر کتاب خدا و سنت من عرضه کنید، آنچه با کتاب خدا و سنت من موافق بود، آن را بپذیرید، و آنچه با کتاب خدا و سنت من مخالف بود آن را قبول نکنید.(2)

پیامبر صلی الله علیه و آله در حالی که سوار بر ناقه و دست مبارکش بر شانه علی علیه السلام بود می فرمود:

«اللّهم هل بلغت، هذا ابن عمی و ابو ولدی اللّهم کب من عاداه فی النار»

خدایا: آیا من ابلاغ کردم؟ آیا من ابلاغ کردم این پسر عمویم و پدر فرزندانم است، خدایا هر کسی با او دشمنی کند را با صور ت در آتش افکن(3))(4)

(ای مردم: سخن مرا حفظ کنید تا بعد از من از آن نفع ببرید، و در آن فکر کنید تا بعد از من زندگی گوارا داشته باشید.

ای مردم، سخن مرا بشنوید که شاید بعد از این سال شما را ملاقات نکنم ای مردم، سخن مرا به خاطر بسپارید تا بعد از من از آن استفاده کنید و آن را بفهمید تا در زندگی بعد از من خوشبخت باشید.

مبادا بار دیگر به کفر بازگردید، و گردن یکدیگر را بزنید، من در میان شما


1- . الاحاد و المثانی، ج 5، ص 84.
2- . احتجاج طبرسی، ص 264.
3- . المعجم الاوسط، ج 6، ص 300.
4- . گزارش لحظه به لحظه، همان.

ص : 192

چیزی را یادگار گذاشته ام که اگر آن را بگیرید گمراه نمی شوید: کتاب خدا و عترتم اهل بیتم، آیا ابلاغ کرم؟ خدایا شاهد باش

همه شما از آدم هستید و آدم از خاک است خداوند عزوجل می فرماید: }یا أیها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبایل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقاکم{ ای مردم ما شما را از مذکر و مؤنث خلق کردیم، و شما را از گروه ها و قبایلی قرار دادیم تا بین یکدیگر بدانید که محترمترین شما با تقواترین شماست ای مردم خدای شما یکی است و پدرتان یکی است آگاه باشید که هیچ عربی بر هیچ عجمی فضیلت ندارد و هیچ عجمی بر عربی فضیلت ندارد هیچ سرخ پوستی بر سیاه پوستی فضیلت ندارد و هیچ سیاه پوستی بر سرخ پوستی فضیلت ندارد مگر با تقوا آیا ابلاغ کردم؟

مردم صدا زدند آری فرمود: پس حاضر به غایب برساند، آنگاه فرمود: ای گروه قریش مبادا(روز قیامت) نزد من بیایید در حالی که دنیا را بر دوش خود حمل می کنید و دیگران آخرت را بیاورند، چرا که من نزد خداوند چیزی را درباره شما کفایت نخواهم کرد(1)

ای مردم! خداوند برای هر ارث گذارنده ای نصیبش از ارث را تقسیم کرده است هیچ ارث گذارنده ای حق ندارد بیش از یک سوم از مالش را برای خود وصیت کند فرزند متعلق به همسر شرعی است و عقوبت زناکار سنگسار است هر کس خود را به غیر پدر شرعی اش نسبت دهد یا اگر غلام است خود را به غیر صاحبش نسبت دهد لعنت خدا و ملائکه و مردم همگی بر او باد و خدا از چنین کس هیچ عملی را نمی پذیرد و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته(2)

با نزدیکی غروب روز دوازدهم طبق آیه 203 سوره بقره کسانی که مایل بودند می توانستند توقف در منا را پایان دهند و به مکه باز گردند. و هر کس مایل بود شب سیزدهم را هم می ماند و فردا پس از رمی جمرات راهی مکه می شد.


1- . المعجم الکبیر(طبرانی)، ج 18، ص 13.
2- . مسند احمد، ج 9، ص 127؛ نیل الاطار، چ 5، ص 82؛ تحف العقول، ص 30 – 34.

ص : 193

صبح روز سیزدهم حضرت و همراهان پس از رمی جمرات برای خروج از منا آماده و چون سوار بر مرکب شد فرمود: وارد بهشت نمی شود مگر کسی که مسلمان باشد ابوذر پرسید: یا رسول الله اسلام چیست؟ فرمود اسلام عریان است و لباس آن تقواست، و زینت آن حیاء است و ضابطه آن پرهیزکاری است و جمال آن دین است، و ثمره آن عمل صالح است و برای هر چیزی اساسی است و اساس اسلام محبت ما اهل بیت است.(1)

همچنین فرمود: این دین بر مبارزه کنندگانش غالب خواهد شد و هیچ مخالفی و جداشونده ای به آن ضرر نمی زند مادامی که دوزاده خلیفه بر امتم حکومت کند که همه آنان از قریش هستند) (2)

روز چهاردهم ذی الحجه روز پرماجرایی بود چرا که اعلام شده بود در مکه یک روز بیشتر توقف نخواهند کرد و فردا باید حرکت کنند.

پیامبر به بلال دستور داد تا بین مردم اعلان کنند فردا کسی جز معلولان نباید باقی بمانند و همه باید به سوی غدیر خم حرکت کنند.(3)»

«در واقعه غدیر بعضی گمراه شدند و بعضی گمراهی را انتخاب کردند

ما از حوادثی که از روز دوازدهم ذیحجه تا ورود پیامبر صلی الله علیه و آله به سرزمین غدیر خم واقع شد و همه مربوط به نزول جبرئیل و دستور نصب پیامبر علی را و معرفی شخص او را به لقب امیرالمؤمنین و آنچه میان پیامبر و بعض زوجه های آن حضرت اتفاق افتاد، وفاش کردن سر پیغمبر درباره نصب علی علیه السلام به ولایت و امامت بعد از خود و اطلاع یافتن بعض صحابه که با ولایت و امامت علی علیه السلام موافق نبودند و همپیمان شدن آنان، و همچنین وارد کردن بنی امیه در گروه خود و


1- . امالی طوسی، ص 84.
2- . مسند احمد: ج 5، ص 87.
3- . از کتاب گزارش حجه الوداع لحظه به لحظه از مدینه به مدینه بحث انگیز و خاص شیعه می باشد. خواندنی است به آن کتاب مراجعه شود.

ص : 194

آنچه از رفت و برگشت جبرئیل علیه السلام و مصمم کردن پیامبر به امر نصب علی علیه السلام به ولایت و امامت بعد از خود که همه آنها و آیاتی که در این دو سه روز نازل شد و در تفسیر و تحلیل شأن نزول آنها بین شیعه و اهل سنت اختلاف وجود دارد، همه را رها می کنیم و حواله می دهیم آنها را و وا می گذاریم برای بحث در حوزه ها و میان دانشمندان و آنها که جویای کنه موضوعی هستند که موجب پیدا شدن فرق اسلامی شد.

فقط به یک آیه بسنده می کنیم و آن آیه شریفه

«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک فان لم تفعل فما بلّغت رسالته والله یعصمک من الناس»

مدلول آیه چیست؟

خداوند می فرماید: پیامبر برسان به مسلمانان و به همه، آنچه را که به تو نازل شده است و دستور اجرای آن را داری و هنوز به آن عمل نکرده ای و اگر این دستور را ابلاغ نکنی رسالت خود را مهمل گذاشته ای و به آن عمل نکرده ای.

پیامبر ده سال در مکه و سیزده سال در مدینه هر چه از اوامر و دستورهای مسلمانی به او رسیده بود همه را به موقع و بلافاصله انجام می داد، روزی که آیه شریفه «وانذر عشیرتک الاقربین نازل شد و مأمور به ابلاغ آن شد، تمام مردم سرزمین عربستان یک پارچه بت پرست بودند و قریش مکه سروری همه را یدک می کشیدند و پیامبر هیچ یار و مددکاری غیر از خدا نداشت بدون واهمه از کسی از همه خویشاوندان نزدیک خود که حداقل چهل نفر بودند، و همه از سران قریش و هر کدام خود را ستون قدرت و حکومت و تجارت منطقه عربستان می دانستند و اگر امروز پس از چهارده قرن درست قدرت و توان این سران قریش را در آن موقعیت در نظر بیاوریم(مو بر بدن هر کس هر چه توان داشته باشد راست می شود) پیامبر همه را در خانه خود که آنجا هیچ مددکار و پشتیبانی نداشت دعوت کرد و امر خدا را بدون واهمه ابلاغ فرمود؛ اما امروز در سفر حجهالوداع با این جمعیت انبوه مسلمانان و هواخواهان برای ابلاغ حکم خداوند

ص : 195

بیم دارد که از جانب خداوند به او اخطار می شود که برسان آنچه را به آن مأمور شده ای و اگر نرسانی کاری انجام نداده ای.

اگر خودخواهی و سهل انگاری و دنیامداری را از ذهن بزداییم و عادات تقلیدی و تعصب های ناروا را کنار بگذاریم و ماهیت امر و کنه معنی آیه حکم «بلغ» و اگر نرسانی رسالتی انجام نداده ای را در آینه دل مشاهده و دقت کنیم توجه پیدا می کنیم که رسول اکرم چه چیزهایی را از سیمای بعض همراهان چه آنها که همین سالهای اخیر تسلیم اسلام و مسلمانی شده اند چه آنها که سابقه ای در اسلام دارند و اینک که پیغمبر صلی الله علیه و آله خبر رحلت خود را قریبا به آنها اعلام کرده است و اینها هر کدام برای خود سهمی از حکومت اسلام که تبلور قدرت و عظمت آن در همین حجهالوداع ظاهرو آشکار شده است، و بسیار بسیار طمع انگیز و هوای نفس پسند است، آتش خودخواهی و سروری و پیشوایی را در درون آنها شعله ور ساخته است و از چهره آنها درون آنها را می توان شناخت آنهم روان شناسی چون پیمبر مکرم؛ دقت در این برهه از تاریخ این حقیقت را بر هر متفکر حقیقت جو آشکار می کند که، امر امر مهمی است.

پیامبر وضعیت روحی و شیوه رفتاری آنان را در مواضع مختلف شناخته است دیده است که برخورد بعض صحابه نسبت به علی علیه السلام چگونه است، موضوع نزول آیه برائت و مأموریت علی علیه السلام از جانب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و گرفتن آن را به امر پروردگار و خواندن آن را در روز حج یکسال پیش و عکس العمل بعضی ها را دیده و سنجیده است.

اینک آنها متوجه شده اند که پیامبر مصمم است علی را به جانشینی خود به مسلمانان معرفی کند، و آثار نگرانی و مخالفت از چهره آنها و گاه از دید و بازدید آنها از پیمان نامه نوشته شده و هماهنگی با بنی امیه آشکار است.

پیامبر درباره همه این وضعیت نگرانی دارد؛ اگر در میان این جمعیت انبوه مخالفت با نصب علی آشکار شود چه خواهد شد، این تازه مسلمانان که با خوی و قواعد جاهلیت پرورش یافته اند، آیا از انتخاب علی علیه السلام که سی و سه سال بیشتر ندراد و بلند شدن صدای مخالفت از افراد مسن قریش که اینک یارانی برای خود دست و پا کرده و هم عهد شده اند چه خواهد شد.

ص : 196

اگر مشکلات آن زمان پیامبر صلی الله علیه و آله را دریابیم و وضعیت صحنه روبرو شدن با این یاران دیروز و اندیشه و روش امروز آنها را در نظر مجسم کنیم معنی «والله بعصمک من الناس» را به خوبی در می یابیم.

پیامبر صلی الله علیه و آله اطمینان پیدا می کند که خداوند ابلاغ او را از شر منافقین حفظ خواهد کرد، و او وظیفه خود را می تواند انجام دهد.

پیامبر9 در مرز غدیر خم

پیامبر صلی الله علیه و آله که پیش از این در هر جا و هر مورد، موقعیت علی علیه السلام را در اسلام و نزد خود و خداوند به مسلمانان گوشزد فرموده است و در این سفر نیز در جای جای سخنان خود پیام جاودانی حدیث ثقلین را متذکر گردیده بود، اینک مصمم به ابلاغ فرمان الهی است:

«یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَالله یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ الله لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ»

این فرمان بلیغ و این تعبیر سترک «والله یعصمک من الناس» جای تردیدی باقی نگذاشته است.

غدیر خم

در مرز غدیر خم نقطه تلاقی و جدا شدن کاروان های بلاد مختلف پیامبر فرمود:

«ایها الناس اجیبوا داعی الله انا رسول الله»(1)

ای مردم دعوت کننده خدا را اجابت کنید که من پیام آور خدایم

شتر مرا بخوابانید که می خواهم رسالت پروردگار خود را ابلاغ کنم.


1- . عوالم العلوم، ج 3، ص 115.

ص : 197

سپس دستور داد همه کاروان ها توقف کنند پیش افتادگان بازگردند و واپسین نیز برسند حرارت و گرمای آن روز تا حدی طاقت فرسا بود، بعضی جامه یا عبای خود را بر سر و قسمتی را زیر پا یا پارچه ای را مرطوب بر سر خود انداخته بودند(1)

مقداد، سلمان، ابوذر و عمار از طرف پیامبر مأمور شدند زیر چند درخت سطبر که در آنجا بود محلی را که حضرت بتواند بر همه اشراف داشته باشد و سخنان خود را به همه برساند آماده کنند.

ما طبق روالی که در این کتاب داریم مجدداً بر می گردیم به متن اخبار دیگران از تاریخ و حدیث و با گزارش هایی که گاه با عبارات مختلف اما همه از حقیقت یک موضوع گفتگو می کنند.

اما ناگزیر از این تذکر می باشیم که این اقدام پیامبر «ابلاغ ولایت و امامت علی علیه السلام و حدیث ثقلین» برای اعراب از مسئله آموختن لااله الا الله و ترک بت پرسی و قبول رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله و عمل به دستورات او مثل نماز، روزه، زکات، سنگین تر بود چون اعتقادها اگر چه در همه امور زندگی حاضر و اعمال می شود اما نقشی که رهبری فیزیکی مردم در جریان روزمره و اداره امور دارد با خلق و خوی تربیتی اعرابی که تا یک سال پیش آن پیر یکصد ساله و آن کودکی که تازه راه افتاده و با اطاعت محض از بزرگ خانه و سپس از بزرگ فامیل و بعد بزرگ ایل و قبیله و نژاد تربیت شده و از عادات لایتغیر هر فرد گردیده است چگونه سازگار خواهد بود به اضافه حب جاه و مقام که با این اتفاق نصب مردی سی و سه ساله به حکومت کردن بر همه قبیله ها از کوچک و بزرگ و همه داعیه داران سروری قومی و قبیله ای اینک مدعیان ریاست قومی و قبیله ای، پیران آزمند و سردمداران عشیره ای چگونه می توانند به این حکم الهی که توسط پیامبر صلی الله علیه و آله ابلاغ می شود، سر فرود آرند؟ اما احکام الهی جاودانه است امروز اگر قومی نپذیرند خود ضرر و زیان خواهند دید فردا حقیقت خواهان آن را پذیرا و از منافع


1- . تنبیه الغافلین(ابن کرامه)، ص 65.

ص : 198

آن جاودانه بهره مند خواهند شد.

اینک خواننده حقیقت طلب که تشنه زلال واقعیت می باشد را به پی گیری جریان حجهالوداع و جریان غدیر می خوانیم از منابع متعدد و مختلف و سلیقه و اعتقادات متفاوت.

نخست تفسیر و توضیح آیه ای را که در بالا به آن اشاره کردیم از تفسیر 28 جلدی نمونه می خوانیم:

انتخاب و نقل از تفسیر نمونه، ج 5،ص2الی 13

«یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَالله یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ الله لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ»

ای پیامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است کاملا(به مردم) برسان و اگر نکنی رسالت او را انجام نداده ای و خداوند تو را(از خطرات احتمالی) مردم نگاه می دارد و خداوند جمعیت کافران(لجوج) را هدایت نمی کند.

تفسیر:

انتخاب جانشین نقطه پایان رسالت

این آیه لحن خاصی به خود گرفته که آن را از آیات قبل و بعد مشخص می سازد در این آیه روی سخن فقط به پیامبر است و تنها وظیفه او را بیان می کند با خطاب ای پیامبر «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ» شروع شده و به صراحت و تأکید دستور می دهد که آنچه را از طرف پروردگار بر او نازل شده است به مردم برساند. «بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ »(1)

سپس برای تأکید بیشتر به او اخطار می کند که اگر از این کار خودداری کنی (که هرگز خودداری نمی کرد) رسالت خدا را تبلیغ نکرده ای!  «وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا


1- . جمله بلغ به طوری که «راغب» در کتاب «مفردات» می گوید: از جمله «ابلغ» تأکید بیشتری را می رساند.

ص : 199

بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ»

سپس به پیامبر صلی الله علیه و آله که گویا از واقعه خاصی اضطراب و نگرانی داشته دلداری و تأمین می دهد و به او میگوید: «از مردم در ادای این رسالت وحشتی نداشته باش، زیرا خداوند تو را از خطرات آنها نگاه خواهد داشت«وَالله یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ »

و در پایان آیه به عنوان یک تهدید و مجازات به آنهایی که این رسالت مخصوص را انکار کنند و در برابر آن لجاجت کفر بورزند، می گوید: «خداوند کافران لجوج را هدایت نمی کند» «إِنَّ الله لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ»

جمله بندی های آیه و لحن خاص و تأکیدهای پی در پی آن و همچنین شروع شدن با خطاب یا ایها الرسول که تنها در دو مورد از قرآن مجید آمده و تهدید پیامبر صلی الله علیه و آله به عدم تبلیغ رسالت در صورت کوتاهی کردن که منحصراً در این آیه از قرآن آمده است نشان می دهد که سخن از حادثه مهمی در میان بوده است که عدم تبلیغ آن مساوی بوده است با عدم تبلیغ رسالت.

بعلاوه این موضوع مخالفان سرسختی داشته که پیامبر صلی الله علیه و آله از مخالفت آنها که ممکن بوده است مشکلاتی برای اسلام و مسلمین داشته باشد، نگران بوده و به همین جهت خداوند به او تأمین می دهد.

اکنون این سئوال پیش می آید که با توجه به تاریخ نزول سوره که مسلماً در اواخر عمر پیغمبر صلی الله علیه و آله نازل شده است، چه مطلب مهمی بوده که خداوند پیامبر صلی الله علیه و آله را با این تأکید مأمور به ابلاغ آن می کند.

آیا مسائل مربوط به توحید و شرک و بت شکنی بوده که از سالها قبل برای پیامبر و مسلمانان حل شده بود؟

شأن نزول آیه تبلیغ

اگر چه متأسفانه پیشداوریها و تعصب های مذهبی مانع از آن شده است که حقایق مربوط به این آیه بدون پرده پوشی در اختیار همه مسلمین قرار گیرد، ولی در عین حال در کتابهای مختلفی که دانشمندان اهل تسنن اعم از تفسیر و حدیث و تاریخ نوشته اند روایات زیادی دیده می شود که با صراحت می گوید: آیه فوق

ص : 200

درباره علی علیه السلام نازل شده است.

این روایات را جمع زیادی از صحابه از جمله «زیدبن ارقم» و «ابوسعید خدری» و «ابن عباس» و «جابر بن عبدالله انصاری» و «ابوهریره» و «براءبن عارب» و «حذیفه» و «عامربن لیلی بن ضمره» و «ابن مسعود» نقل کرده اند و گفته اند که آیه فوق درباره علی علیه السلام و داستان غدیر نازل گردید. بعضی از احادیث فوق مانند حدیث زید بن ارقم به یک طریق و بعضی از احادیث مانند حدیث ابوسعید خدری به یازده طریق! و بعضی از این احادیث مانند حدیث ابن عباس نیز از یازده طریق و بعضی دیگر مانند حدیث براء بن عارب به سه طریق نقل شده است.

دانشمندانی که به این احادیث در کتب خود تصریح کرده اند، عده کثیری هستند که به عنوان نمونه از جمعی از آنها نام می بریم:

حافظ ابونعیم اصفهانی در کتاب مانزل من القرآن فی علی(به نقل از خصائص، ص29).

و ابوالحسن واحدی نیشابوری در اسباب النزول، ص 150.

 و حافظ ابوسعید سجستانی در کتاب الولایه(به نقل از کتاب طرائف).

و ابن عساکر شافعی(به نقل از درالمنثور، ج 2، ص298).

و فخر رازی در تفسیر کبیر، ج 3، ص 636.

و ابواسحاق حموینی در فرائد السمطین.

و ابن صباغ مالکی در فصول المهمه، ص 27.

و جلال الدین سیوطی در درالمنصور، ج 2، ص 57.

و شهاب الدین آلوسی شافعی در روح المعانی، ج 6، ص298.

و قاضی شوکانی در فتح القدیر، ج 3، ص 57.

و شهاب الدین آلوسی شافعی در روح المعانی، ج 6، ص 172.

و شیخ سلیمان قندوزی حنفی در ینابیع الموده، ص 120.

و بدرالدین حنفی در عمده القاری فی شرح صحیح البخاری، ج 8، ص 584.

و شیخ محمد عبده مصری در تفسیر المنار، ج 6، ص 463.

و جمع کثیری دیگر این شأن نزول را برای آیه فوق نقل کرده اند.

ص : 201

اشتباه نشود منظور این نیست که[همه] دانشمندان و مفسران فوق نزول آیه را درباره علی علیه السلام پذیرفته اند بلکه منظور این است که روایات مربوط به این مطلب را در کتب خود نقل کرده اند.

[بعضی] کوشیده اند تا آنجا که ممکن است آن را کم رنگ و کم اهمیت جلوه دهند ولی جمعی دیگر نزول آیه را در مورد علی علیه السلام مسلم دانسته اند اما در اینکه دلالت بر مسئله ولایت و خلافت دارد تردید نموده اند که اشکال و پاسخ را بزودی بخواست خدا خواهیم شنید.

به هر حال همان طور که در بالا گفتیم روایاتی که در این زمینه در کتب معروف اهل تسنن تا چه رسد به کتب شیعه نقل شده بیش از آنست که بتوان آنها را انکار کرد و یا به سادگی از آن گذشت نمی دانیم چرا درباره شأن نزول سایر آیات قرآن به یک یا دو حدیث قناعت می شود اما درباره شأن نزول این آیه این همه روایت کافی نیست آیا این آیه خصوصیتی دارد که در سایر آیات نیست؟ و آیا برای اینهمه سخت گیری در مورد این آیه دلیلی منطقی می توان یافت؟

 موضوع دیگری که در اینجا یادآوری آن ضرورت دارد این است که روایاتی که در بالا ذکر کردیم تنها روایاتی بود که در زمینه نزول آیه درباره علی علیه السلام وارد شده است(یعنی روایات مربوط به شأن نزول آیه بود) و گرنه روایاتی که درباره جریان غدیر خم و خطبه پیامبر صلی الله علیه و آله و معرفی علی علیه السلام به عنوان وصی و ولی نقل شده به مراتب بیش از آن است تا آنجا که نویسنده محقق علامه امینی در «الغدیر» حدیث غدیر را از 110 نفر از صحابه و یاران پیغمبر صلی الله علیه و آله و با اسناد و مدارک و از 84 نفر از تابعین و از 360 دانشمند و کتاب معروف اسلامی نقل کرده است که نشان می دهد حدیث مزبور یکی از قطعی ترین روایات متواتر است و اگر کسی در تواتر این روایت شک و تردید کند، باید گفت او هیچ روایت متواتری را نمی تواند بپذیرد.

[غدیر خم] چهار راهی است که مردم سرزمین حجاز را از هم جدا می کند، راهی به سوی مدینه در شمال، و راهی به سوی عراق در شرق، و راهی به سوی غرب و سرزمین مصر و راهی به سوی سرزمین یمن در جنوب پیش می رود، و در همین جا باید آخرین دستور که در حقیقت نقطه پایان در مأموریت های

ص : 202

موفقیت آمیز پیامبر صلی الله علیه و آله بود از هم جدا شوند.

روز پنج شنبه سال دهم هجرت بود و هشت روز از عید قربان می گذشت، ناگهان دستور توقف از طرف پیامبر صلی الله علیه و آله به همراهان داده شد.

خورشید از خط نصف النهار گذشت، مؤذن پیامبر صلی الله علیه و آله با صدای الله اکبر همه را به نماز ظهر دعوت کرد.[بعد از نماز] پیامبر به آنها اطلاع داده شد که همه برای شنیدن یک پیام تازه الهی که در ضمن خطبه مفصلی بیان می شد خود را آماده کنند.

منبری از جهاز شتران ترتیب داده شد و پیامبر بر فراز آن قرار گرفت نخست حمد و سپاس پروردگار بجا آورد، و خود را به خدا سپرد، سپس مردم را مخاطب ساخت و چنین فرمود:

من به همین زودی دعوت خدا را اجابت کرده، از میان شما می روم.

من مسئولم شما هم مسئولید.

شما درباره من چگونه شهادت می دهید؟

مردم صدا بلند کردند و گفتند: نشهد انک قد بلغت و نصحت و جهدک فجزاک الله خیرا: «ما گواهی می دهیم تو وظیفه رسالت را ابلاغ کردی و شرط خیرخواهی را انجام دادی و آخرین تلاش و کوشش را در راه هدایت ما نمودی خداوند تو را جزای خیر دهد.»

سپس فرمود: آیا شما گواهی به یگانگی خدا و رسالت من و حقانیت روز رستاخیز و برانگیخته شدن مردگان در آن روز نمی دهید؟ ... همه گفتند: آری گواهی می دهیم. فرمود: خداوندا گواه باش! ...

بار دیگر فرمود: ای مردم! آیا صدای مرا می شنوید؟ ... گفتند: آری و به دنبال آن سکوت سراسر بیابان را فرا گرفت و جز صدای زمزمه باد چیزی شنیده نمی شد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: اکنون بنگرید با این دو چیز گرانمایه و گرانقدر که در میان شما به یادگار می گذارم چه خواهید کرد؟

یکی از میان جمعیت صدازد، کدام دو چیز گرانمایه یا رسول الله؟!....

پیامبر صلی الله علیه و آله بلافاصله گفت: اول ثقل اکبر، کتاب خداست که یک سوی آن به دست پروردگار و سوی دیگرش در دست شما است، دست از دامن آن برندارید

ص : 203

تا گمراه نشوید، اما دومین یادگار گرانقدر من خاندان منند، و خداوند لطیف خبیر به من خبر داده که این دو هرگز از هم جدا نشوند تا در بهشت به من بپیوندند، از این دو پیشی نگیرید که هلاک می شوید و عقب نیفتید که باز هلاک خواهید شد.

[در آن وقت] مردم دیدند پیامبر خم شد و دست علی را گرفت و بلند کرد آنچنان که سفیدی زیر بغل هر دو نمایان شد و همه مردم او را دیدند و شناختند که او همان افسر شکست ناپذیراسلام است، در اینجا صدای پیامبر صلی الله علیه و آله رساتر و بلندتر شد و فرمود:

«ایها الناس من اولی الناس بالمؤمنین من انفسهم؟»

«چه کسی از همه مردم نسبت به مسلمانان از خود آنها سزاوارتر است؟» گفتند: خدا و پیامبر داناترند، پیامبر صلی الله علیه و آله گفت: خدا، مولی و رهبر من است و من مولی و رهبر مؤمنانم، و نسبت به آنها از خودشان سزاوارترم،( و اراده من بر اراده آنها مقدم)»

 سپس فرمود:

فمن کنت مولاه فعلی مولاه

«هر کس من مولا و رهبر او هستم علی مولا و رهبر اوست»

و این سخن را سه بار و به گفته بعضی از راویان حدیث، چهار بار تکرار کرد و به دنبال آن سر به سوی آسمان برداشت و عرض کرد: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره واخذل من خذله و ادر الحق معه حیث دار: «خداوندا دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن بدار، محبوب بدار آن کس که او را محبوب دارد و مبغوض بدار آن کس که او را مبغوض دارد، یارانش را یاری کن و آنها را که ترک یاریش کنند، از یاری خویش محروم ساز و حق را همراه او بدار و او را از حق جدا مکن.»

سپس فرمود:

«الا فلیبلغ الشاهد الغائب»

«آگاه باشید، همه حاضران وظیفه دارند این خبر را به غایبان برسانند».

خطبه پیامبر صلی الله علیه و آله به پایان رسید عرق از سر و روی پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام و

ص : 204

مردم فرو می ریخت و هنوز صفوف جمعیت از هم متفرق نشده بود که امین وحی خدا نازل شد و این آیه را بر پیامبر صلی الله علیه و آله خواند:

«الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی ..»

 امروز آیین شما را کامل و نعمت خود را بر شما تمام کردم

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:

الله اکبر، الله اکبر علی اکمال الدین و اتمام النعمه و رضی الرب برسالتی و الولایه لعلی من بعدی: «خداوند بزرگ است، همان خدایی که آیین خود را کامل و نعمت خود را بر ما تمام کرد، و از نبوت و رسالت من و ولایت علی علیه السلام پس از من راضی و خشنود گشت»

در این هنگام شور و غوغایی در میان مردم افتاد و علی علیه السلام را به این موقعیت تبریک می گفتند و از افراد سرشناسی که به او تبریک گفتند: ابوبکر و عمر بودند، که این جمله را در حضور جمعیت بر زبان جاری ساختند: بخ بخ لک یابن ابی طالب اصبحت و امسیت مولای و مولا کل مؤمن و مؤمنه: «آفرین بر تو باد، آفرین بر تو باد ای فرزند ابوطالب! تو مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان با ایمان شدی».

 در این هنگام ابن عباس گفت: به خدا این پیمان در گردن همه خواهد ماند و حسان بن ثابت شاعر معروف از پیامبر صلی الله علیه و آله اجازه خواست که به این مناسبت اشعاری بسراید، سپس اشعار معروف خود را چنین آغاز کرد:

ینادیهم یوم الغدیر نبیهم بخم واسمع بالرسول منادیا

فقال فمن مولاکم و نبیکم؟ فقالوا و لم یبدوا هناک التعامیا

الهک مولانا و انت نبینا و لم تلق منا فی الولایه عاصبا

فقال له قم یا علی فاننی رضیتک من بعدی اماماً و هادیا

فمن کنت مولاه فهذا ولیه فکونوا له اتباع صدق موالیا

هناک دعا اللهم وال ولیه و کن للذی عادا علیا معادیا(1)


1- . این اشعار را جمعی از بزرگان و دانشمندان اهل تسنن نقل کرده اند: از جمله حافظ ابونعیم اصفهانی، حافظ ابوس سعید سبحستانی، خوارزمی مالکی حافظ ابو عبدالله مرزبانی، و گنجی شافعی، و جلال الدین سیوطی، و سبط بن جوزی و صدرالدین حموی و جمعی دیگر.

ص : 205

«یعنی: پیامبر آنها در روز غدیر در سرزمین خم به آنها ندا داد، و چه ندا دهنده گرانقدری»!

«فرمود: مولای شما و پیمبر شما کیست؟ و آنها بدون چشم پوشی و اغماض صریحا پاسخ گفتند:»

«خدای تو مولای ماست و تو پیمبر مایی و ما از پذیرش ولایت تو سرپیچی نخواهیم کرد.»

«پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام گفت: برخیز زیرا من تو را بعد از خودم امام و رهبر انتخاب کردم.»

«سپس فرمود: هر کس من مولا و رهبر اویم این مرد مولا و رهبر اوست پس شما از سر صدق از او پیروی کنید.»

«در این هنگام پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: بارالها دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار» ...

این بود خلاصه ای از حدیث معروف غدیر که در کتب دانشمندان اهل تسنن و شیعه آمده است.(1)

واقعه غدیر به روایت یعقوبی

پیامبر مکرم صلی الله علیه و آله را مواعظ و سخنان گران بهای بسیاری است که یعقوبی بعضی از آنها را در جلد اول تاریخ خود(2) از صفحه 458 تا 508 نقل کرده است و ما چند جمله از ترجمه آنها را تیتمناً متذکر می شویم.

(یعقوبی: رسول خدا صلی الله علیه و آله برای اصحاب خویش خطبه می خواند و آنان را پند می داد و خلقهای نیک و کارهای پسندیده را به آنها می آموخت.

روزی در خطبه اش چنین فرمود: ای مردم همانا شما را نشانه هایی است پس


1- . پایان نقل از تفسیر نمونه.
2- . تاریخ یعقوبی: ترجمه محمد ابراهیم آیتی.

ص : 206

به نشانه های خود برسید، همانا شما را انجامی است پس از آن باز نمانید، مؤمن میان دو ترس است؛ میان زمانی که گذشته است و نمی داند خدا در آن چه می کند[با او] و زمانی که مانده و نمی داند که خدا در آن چه حکمی دارد؛ پس بنده باید از خودش برای خودش، و از دنیایش برای آخرتش بگیرد[ذخیره کند]. در جوانی پیش ازپیری، و در زندگی پیش از مرگ به خدایی که جان محمد به دست اوست پس از مرگ، پوزشی و پس از دنیا، سرایی جز بهشت یا آتش نیست.

و گفت: همانا خدا سه چیز را برای شما می پسندد و سه چیز را برای شما نمی خواهد: شما را می پسندد که او را پرستش کنید.

و چیزی را انبازش نگیرید و دیگر آنکه همگی به رشته او چنگ بزنید پراکنده نگردید، و در دوستی و خیرخواهی کسی که کار شما را به او واگذارده است صمیمی باشید، خوش ندارد برای شما قال و قیل را و خوش ندارد پرسش را[تکدی را] و تباه کردن مال را.

و گفت نزدیکتر شما به من فردا در موقف راستگوتر شما است و امانت رسانتر شما به مردم.

وگفت: (ان الله جمیل و یحب الجمال، فانما الکبر ان یمنع الحق و یغمص الباطل) همانا خدا زیباست و دوست دارد زیبایی را تکبر آن است که حق را رد کند و باطل را کوچک شمارد.

و گفت: وای بر کسانی که دنیا را به وسیله دین می ربایند.

و گفت: بدترین چیزها بدعتهاست و هر بدعتی گمراهی است و برای هر چیزی آفتی است و آفت رأی آدمی هوای نفس اوست.

و گفت:

«الائمه من قریش لکم علیهم حق ولهم علیکم حق، ما حکموا فعدلوا و استرحموا فرحموا و عاهدوا فاوفوا».

«امامان از قریش اند، شما را بر آنان حقی است و آنان را نیز بر شما حقی

ص : 207

است. هرگاه داوری کنند عدالت ورزند، و چون طلب مهربانی از ایشان شود مهربانی کنند عهدی که ببندند به آن وفا خواهند کرد».(1)

یعقوبی گوید: از روزی که پیامبر صلی الله علیه و آله وارد مکه شد در هر مقام و محل خطبه ای ایراد فرمود. از جمله:

پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از رمی جمره عقبه نزدیک زمزم ایستاد و در حالی که سوار بر شتر خود بود.

«ربیعه بن امیّه بن خلف را که هنوز کودکی بود فرمود زیر سینه شترش ایستاد و گفت ای ربیعه بگو[ربیعه صدای فوق العاده بلند داشت] ای مردم همانا پیامبر خدا می گوید: شاید شما دیگر مرا در چنین حالی که من دارم و چنان حالی که شما دارید، دیدار نکنید، آیا می دانید این چه شهری است و آیا می دانید این چه ماهی است، و آیا می دانید این چه روزی است؟ پس مردم گفتند: آری این شهر حرام و ماه حرام و روز حرام است گفت:

«فان الله حرم علیکم دمائکم و اموالکم کحرمته بلدکم هذا و کحرمه شهرکم هذا و کحرمه یومکم هذا: الا هل بلغت؟»

پس همانا خدا خونها و مالهای شما را مانند حرام بودن این شهر شما و این ماه شما و این روز شما بر یکدیگر شما حرام ساخته است، هان آیا رسانیدم گفتند: آری، گفت: «اللهم اشهد واتقوالله و لاتبخسوا الناس اشیائهم و لاتعثوا فی الارض مفسدین فمن کانت عنده امانته فلیؤدها»

«خدایا گواه باش، و از خدا بترسید و چیزهای مردم را کم ندهید و در زمین تبهکاری نکنید و هر کس نزد او سپرده ای باشد، باید آن را برساند»

سپس گفت:

«الناس فی الاسلام سواء الناس طف الصاع لآدم و حوا، لا فضل لعربی علی عجمی و لا عجمی علی عربی الا بتقوالله، الا هل بلغت؟»

«مردم در اسلام برابرند، مردم به اندازه کامل فرزند آدم و حوایند، عربی


1- . یعقوبی، ج 1، ص 48 9.

ص : 208

را بر عجمی و عجمی را بر عربی جز به پرهیزکاری و ترس از خداوند برتری نیست هان آیا رسانیدم گفتند: آری، گفت: خدایا گواه باش»

سپس گفت:

«لاتأتونی بانسابکم، و أتونی باعمالکم فاقول للناس هکذا و لکم هکذا الا هل بلغت؟»

«نسبهای خود را نزد من نیاورید بلکه اعمال خود را پیش من بیاورید مردم را چنین و شما را نیز چنین می گویم: هان آیا رسانیدم گفتند: آری گفت: خدایا گواه باش»

سپس گفت:

«کل دم کان فی الجاهلیه موضوع تحت قدمی و اول دم اضعه دم آدم بن ربیعه ابن الحارث بن عبدالمطلب الا هل بلغت گفتند آری، گفت اللّهم اشهد»

«هر خونی که در جاهلیت بوده است زیر پای من نهاده است، و نخستین خونی که آن را فرو می نهم خون آدم بن ربیعه بن حارث بن عبدالمطلب است» هان آیا رسانیدم گفتند: آری گفت: خدایا شاهد باش.

و آدم بن ربیعه در میان هذیل شیرخواره بود که بنی سعد بن بکر او را کشتند و به قولی در میان بنی لیث بود و به دست هذیل کشته شد.

سپس گفت:

«و کل ربا کان فی الجاهلیه موضوع تحت قدمی و اول ربا اضعه ربا العباس بن عبدالمطلب الا هل بلغت؟»

«وهر ربایی را که در جاهلیت بود زیر پای من نهاده است و نخستین ربایی را که فرو می نهم ربای عباس ابن عبدالمطلب است، آیا رسانیدم؟»

گفتند: آری،

گفت:

«اللّهم اشهد»

ص : 209

«گفت خدایا شاهد باش»

سپس گفت:

 «ایها الناس إِنَّمَا النَّسِیءُ زِیَادَهٌ فِی الْکُفْرِ یُضَلُّ بِهِ الَّذِینَ کَفَرُوا یُحِلُّونَهُ عَامًا وَیُحَرِّمُونَهُ عَامًا لِیُوَاطِئُوا عِدَّهَ مَا حَرَّمَ الله »

الا و انما الزمان قد استدار کهیئه یوم خلق الله السموات و الارض[و ان عده الشهور عندالله] اثنی عشر شهراً فی کتاب الله منها اربعه حرم رجب الذی بین جمادی و شعبان یدعونه(رجب) مضر و ثلاثه متوالیه: ذوالقعده و ذوالحجه و المحرم؛ الاهل بلغت؟

 ای مردم همانا تأخیر ماه حرام فزونی در کفر است. آنان که کفر ورزیده اند بدان گمراه شوند سالی حلالش و سالی حرامش شمارند تا با شمارش آنچه خدای حرام کرده است موافق آرند. هان که زمان برگشت به همان وضعی که داشت روزی که خدا آسمان و زمین را آفرید و همانا شماره ماه ها نزد خداوند دوازده ماه است در کتاب خدا چهار ماه آن حرام است: رجب که میان جمادی و شعبان است و آن را «رجب مضر» می نامند. و سه ماه پی درپی ذوالقعده و ذوالحجه و محرم هان آیا رسانیدم؟ گفتند: بلی گفت: خدایا گواه باش.

پس گفت:

اوصیکم بالنساء خیرا فانما من عوار عندکم لایملکن لانفسهن شیأً و انما اخذتموهن بامانه الله و استحللتم فروجهن بکتاب الله و لکم علیهن حق و لهن علیکم حق: کسوتهن و رزقهن بالمعروف و لکم علیهن ان لا یوطئن فراشکم احدا ولا یأذن فی بیوتکم الا به علمکم واذنکم فان فعلن شیئاً من ذلک فاهجروهن فی المضاجع والضربوهن ضرباً غیر مبرح الاهل بلغت؟

گفتند آری، گفت: شما را به نیکی با زنان وصیت می نمایم چه آنان را به شما سپرده اند و چیزی از امر خویشتن را به دست ندارند و شما آنان را به

ص : 210

امانت خدا گرفته اید و به دستور کتاب خدا با ایشان همسر گشته اید شما را بر ایشان حقی و آنان را بر شما حقی است پوشاک و خوراک ایشان به متعارف بر شماست و حق شما بر ایشان آن است که پای کسی را به فراش شما نرسانند و در خانه های شما جز با اطلاع و اذن شما کس را بار ندهند پس اگر چیزی از اینها را انجام دهند در خوابگاه از ایشان دوری گزینید و آنان را نه سخت و دشوار بزنید هان آیا رسانیدم گفتند: بلی گفت خدایا گواه باش.

پس گفت:

«فاوصیکم بمن ملکت ایمانکم فاطعمواهم مما تأکلون و البسوهم مما تلبسون و ان اذنبوا فکلوا عقوباتهم الی شرارکم؛ الاهل بلغت»

«اکنون شما را درباره بردگان شا سفارش می کنم، پس از آنچه می خورید به آنان بخورانید و از آنچه می پوشید به آنان بپوشانید و اگر گنهکار شدند عقوبت ایشان را به بدان خود واگذارید هان آیا رسانیدم؟

گفتند: آری گفت: خدایا گواه باش آنگاه گفت:

«ان المسلم اخوالمسلم لایغشه و لا یخونه و لا یفتابه و لا یحل له دمه و لا شیء من ماله الا بطیب نفسه الاهل بلغت؟»

«به درستی که مسلمان برادر مسلمان است با او غش نمی کند و خیانت نمی ورزد و پشت سرش بدگویی نمی کند و خونش بر او حلال نیست و نه چیزی از مالش مگر به طیب نفس خودش هان آیا رسانیدم؟»

گفتند آری گفت: خدایا گواه باش سپس گفت:

«ان الشیطان قد یئس آن یعبد بعدالیوم و لکن یطاع فی ما سوی ذلک من اعمالکم التی تحتقرون فقد رضی به الا هل بلغت؟»

«همانا شیطان از اینکه پس از امروز پرستیده شود ناامید شد لیکن در جز پرستش از کارهای شما که آن را کوچک می شمارید فرمان برده شود و به همان خشنود است؛ هان آیا رسانیدم؟»

ص : 211

گفتند: آری گفت: خدایا گواه باش سپس گفت:

«اعدی الاعداء علی الله قاتل غیر قاتله و ضارب غیر ضاربه؛ و من کفر نعمت موالیه فقد کفر بما انزل لله علی محمد و من انتمی الی غیر ابیه فعلیه لعنته الله و الملائکه و الناس اجمعین الاهل بلغت؟»

«گستاخ ترین دشمنان بر خدا کسی است که جز کشنده خود را بکشد و جز زننده خود را بزند و هر کس نعمت خواجگان خویش را ناسپاسی کند، به آنچه خدا بر محمد فرستاده کافر شده است و کسی که خود را به جز پدرش نسبت دهد لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر اوست هان آیا رسانیدم؟»

گفتند: آری، گفت: خدایا گواه باش سپس گفت:

«الا انی انما امرت ان اقاتل الناس حتی یقولوا: لا اله الی الله و انی رسول الله و اذا قالوها عصموا منی دمائهم و اموالهم الا بحق و حسابهم علی الله الا هل بلغت؟»

 «هان که مرا فرموده اند با مردم نبرد کنم، تا بگویند خدایی جز خدا نیست و من پیامبر خدایم و هر گاه آن را گفتند خونها و مالهای خود را جز به حق از «حق الله» از من نگهداری کرده اند و حساب ایشان بر خداست هان آیا رسانیدم؟»

گفتند آری گفت: خدایا گواه باش سپس گفت:

«لا ترجعوا بعدی کفارا مضلین یملک بعضکم رقاب بعض انی قد خلّفت فیکم ما ان تمسکنتم به لن تضلوا، کتاب الله و عترتی اهل بیتی، الاهل بلغت؟»

«مبادا پس از من کافرانی گمراه کننده شوید که بعضی از شما مالک الرقاب بعضی باشد به درستی که من در میان شما چیزی به جای گذاشتم که اگر بدان چنگ زنید هرگز گمراه نخواهید شد کتاب خدا و عترت من، خاندان من، هان آیا رسانیدم؟»

ص : 212

گفتند: آری گفت: خدایا گواه باش سپس گفت:

«انکم مسئولون فلیبلغ الشاهد منکم الغائب»

«البته از شما سئوال می شود پس باید حاضر شما به غایب برساند».

رسول خدا در مکه ساکن نگشت، و چون به او گفته شد ای پیامبر خدا کاش در یکی از خانه های خود ساکن می شدی گفت:

ما کنت لاُنزل بلدا اخرجت منه

«من آن کس نیستم که در شهری که مرا از آن بیرون کرده اند ساکن شوم»

و شبانه بیرون آمد و رهسپار مدینه شد و در هیجدهم ذی الحجه در جایی نزدیک جحفه که آن را «غدیر خم» می گفتند رسید[و پس از نماز ظهر] به خطبه خواندن ایستاد[بر جهاز شتران] و دست علی بن ابیطالب را گرفت و گفت:

«الست اولی بالمؤمنین من انفسهم؟»

«آیا من از خود مؤ منان به ایشان سزاوارتر نیستم؟»

گفتند: چرا ای پیامبر خدا، گفت:

«فمن کنت مولاه فعلی مولاه. اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه.»

«پس هر که من سرور اویم علی نیز سرور اوست خدایا دوستی کن با هر که او را دوست بدارد و دشمنی کن با هر که با او دشمنی ورزد.»

سپس گفت:

«ایها الناس انی فرطکم و انتم واردون علی الحوض، و انی سائلکم حین تردون علیّ عن الثقلین فانظروا کیف تخلفونی فیها»،

«ای مردم اینک من پیشرو شمایم و شما سر حوض نزد من آیید و البته هنگامی که بر من درآیید درباره دوبار سنگین از شما پرسش خواهم نمود پس بنگرید که چگونه پس از من با آن دو رفتار می کنید».

گفتند: ای پیامبر خدا آن دو بار سنگین چیست؟ گفت:

«الثَّقَلُ الْأَکْبَرُ طَرَفٌ بِیَدِ الله وَ طَرَفٌ بِأَیْدِیکُمْ- فَاَسْتَمْسِکُوا بِهِ ولا تَضِلُّوا وَ لاَ تَبدّلوا- وَ عِتْرَتِی أَهْلُ بَیْتِی»

ص : 213

ثقل اکبر قرآن است که کناری از آن به دست خدا  و کناری به دستهای شماست پس به آن چنگ زنید و گمراه نشوید و دگرگونش نسازید و آن دیگر عترت من خاندان من است»(1)

حدیث غدیر از منبع دیگر

«مراسم حج به پایان رسید، مسلمانان اعمال حج را از پیامبر آموختند پیامبر اکرم تصمیم گرفت که مکه را به عزم مدینه ترک گوید؛ فرمان حرکت صادر گردید؛ هنگامی که کاروان به سرزمین رابغ که در سه میلی جحفه قرار دارد رسید، امین وحی در نقطه ای به نام «غدیر خم» فرود آمد و او را به آیه زیر مورد خطاب قرار داد که:

«یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَالله یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ الله لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ»

آنچه که از طرف خدا فرستاده شده به مردم ابلاغ کن و اگر ابلاغ نکنی رسالت خود را تکمیل نکرده ای خداوند تو را از شر مردم حفظ می کند.

لحن آیه حاکی است که خداوند انجام یک امر خطیر را به عهده پیامبر گذارده است چه امر خطیری بالاتر از اینکه در برابر دیدگان صد هزار نفر دستور توقف صادر شد کسانی که جلو کاروان بودند، از حرکت بازایستادند، و آنها که به دنبال کاروان بودند به آنها پیوستند. وقت ظهر هوا به شدت گرم بود مردم قسمتی از ردای خود را بر سر و قسمتی را زیر پا می افکنند برای پیامبر سایبانی به وسیله چادری که روی درخت افکندند درست کردند و پیامبر نماز ظهر را با جماعت خواند، سپس در حالی که جمعیت حلقه وار دور او را گرفته بودند، بر روی نقطه بلندی که از جهاز شتر ترتیب داده بودند قرار گرفت و با صدای بلند و رسا


1- . نقل از تاریخ یعقوبی، ج 1، ص 503 تا 50 9.

ص : 214

خطبه ای به شرح زیر خواند:

خطبه پیامبر صلی الله علیه و آله در غدیر خم

حمد و ثنا مخصوص  خداست، از او یاری می طلبیم، و به او ایمان داریم و بر او توکل می کنیم از بدیهای خود و اعمال ناشایست خود به او پناه می بریم، خدایی که جز او هادی و رهنما نیست، هر کس را که هدایت نمود گمراه کننده ای برای او نخواهد بود گواهی می دهم که جز او معبودی نیست، و محمد بنده او و پیامبر او است.

هان ای مردم! نزدیک است من دعوت حق را لبیک بگویم و از میان شما بروم، من مسئولم و شما نیز مسئولید، درباره من چه فکر می کنید؟! در این موقع صدای جمعیت به تصدیق بلند شد  و گفتند ما گواهی می دهیم  که تو رسالت خود را انجام دادی و کوشش نمودی، خدا تو را پاداش نیک بدهد. پیامبر فرمود: آیا گواهی می دهید که معبود جهان یکی است، و محمد بنده خدا و پیامبر او می باشد؟ و به بهشت و دوزخ و زندگی جاودان در سرای دیگر جای تردید نیست؟ همگی گفتند: صحیح است و گواهی می دهیم سپس فرمود: من دو چیز نفیس و گرانمایه در میان شما می گذارم ببینم چگونه با دو  یادگار من رفتار می نمایید؟! در این وقت یک نفر برخاست و با صدای بلند گفت: منظور از این دو چیز نفیس چیست؟! پیامبر فرمود: یکی کتاب خدا که یک طرف آن در دست خدا و طرف دیگر آن در دست شما است، و دیگری  عترت و اهل بیت من، خداوند به من خبر داده که این دو یادگار از هم جدا نخواهند شد هان ای مردم بر قرآن و عترت من پیشی نگیرید؛ و در عمل به هر دو کوتاهی نورزید وگرنه هلاک می شوید. در این لحظه دست علی را گرفت و آن را آنقدر بلند کرد که سفیدی زیر بغل هر دو برای مردم نمایان گشت و او را به همه مردم معرفی نمود سپس فرمود: سزاوراتر بر مؤمنان از خود آنها کیست؟ همگی گفتند: خدا و پیامبر او داناترند پیامبر فرمود: خدا مولای من و من مولای مؤ منان هستم و من بر آنها از خودشان سزاوارترم. هان ای مردم

 من کنت مولاه فهذا علی مولاه

ص : 215

(رسول خدا برای اطمینان خاطر این جمله را سه بار تکرار کرد که مبادا بعدها اشتباهی رخ دهد)

اللّهم وال من والاه وعاد من عاداه واحب من احبه، وابغض من ابغضه وانصر من نصره واخذل من خذله وادر الحق معه حیث دار:

 هر کس را من مولایم علی مولای اوست، خداوندا کسانی که علی را دوست دارند. آنان را دوست بدار، و کسانی که او را دشمن بدارند دشمن دار، خدایا! یاران علی را یاری کن، دشمنان علی را خوار و ذلیل نما، و او را محور حق قرار بده.

مردم اکنون فرشته وحی نازل گردید و این آیه را آورد:

«الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإسْلامَ دِینًا »

امروز دین شما را کامل کردم و نعمت را بر شما تمام کردم و اسلام را یگانه آیین انتخاب کردم.

در این موقع صدای تکبیر پیامبر بلند شد، سپس افزود: خدا را سپاسگزارم که آیین خود را کامل کرد و نعمت خود را به پایان رسانید، و از وصایت و ولایت و جانشینی علی پس از من خشنود گشت؛ سپس پیامبر از نقطه مر تفع فرود آمد و به علی فرمود: در زیر خیمه ای بنشیند تا سران و شخصیت های بارز اسلام با علی مصافحه کرده و به او تبریک گویند، پیش از همه شیخین به علی تبریک گفتند و او را مولای خود خواندند.

حسان بن ثبت فرصت را مغتنم شمرد با کسب اجازه از محضر رسول خدا اشعاری چند سرود و در آنجا برابر پیامبر اکرم خواند که ما دو بیت آن را در اینجا نقل می کنیم:

فقال لهم قم یا علی فاننی فمن کنت مولاه فهذه ولیه

رضیتک من بعدی اماماً و هادیا فکونوا له اتباع صدق موالیا

به علی فرمود برخیز که من تو را برای  جانشینی و راهنمایی مردم پس از

ص : 216

خویش انتخاب کردم.

من مولای هر کسی باشم علی ولی اوست، شما در حالی که او را از صمیم دل دوست می دارید از پیروان او باشید.

اسناد و مصادر حدیث غدیر

در میان تمام احادیث و روایات اسلامی کمتر حدیثی از نظر اشتهار و نقل به پایه آن می رسد؛ تنها از علمای اهل تسنن 353 تن آن را در کتابهای خود نقل کرده و اسناد آنها به 110 تن صحابی می رسد و 26 تن از علمای بزرگ اسلام درباره اسناد وطریق این حدیث کتاب مستقل نوشته اند، ابوجعفر طبری تاریخ نویس معروف اسلام در دو جلد بزرگ اسناد و طریق این حدیث را جمع آوری کرده است.

این حدیث در طول تاریخ بزرگترین سند بر فضیلت و برتری امام علی بر تمام صحابه اسلام بوده و خود امیرمؤمنان در جلسه شورای خلافت که پس از درگذشت خلیفه دوم منعقد گردید و در دوران خلافت عثمان و ایام خلافت خویش با آن احتجاج کرده است، نه تنها امیر مؤمنان بلکه، شخصیتهای بزرگی از مسلمانان همواره با این حدیث در برابر مخالفان و منکران حقوق علی احتجاج کرده اند. سرگذشت غدیر آنچنان اهمیت دارد که بنا به نقل بسیاری از مفسران و محدثان آیاتی درباره حادثه آن روز نازل گردیده است، برای به دست آوردن تمام خصوصیات این حدیث به جلد اول کتاب شریف الغدیر(نگارش علامه بزرگ مرحوم آیت الله امینی قدس سره) که یکی از شاهکارهای علمی عصر ما است مراجعه بفرمایید).(1)»


1- نقل کلمه به کلمه از کتاب فروغ ابدیت(زندگانی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله) جعفر سبحانی، ج 2، صص 838 الی 842.

ص : 217

نقل از الغدیر

پیش از آنکه به انتخاب از کتاب الغدیر بپردازیم. برای نمونه یک حدیث را بدون ذکر اسناد(سند حدیث در الغدیر ثبت است) برای شیرین کردن کام خود و خواننده می آوریم.

حافظ گنجی شافعی در کفایته الطالب، ص 16 به طریق یوسف دمشقی(الی آخر روات) ... از حرث بن مالک: که او گفت: به مکه آمدم و سعدبن ابی وقاص را ملاقات کردم و به او گفتم: آیا منقبتی از علی علیه السلام شنیده ای؟ گفت: چهار منقبت درباره علی علیه السلام مشاهده نموده ام، که اگر یکی از آنها برای من می بود، در نزد من محبوب تر بود از اینکه بمانند نوح در دنیا زندگی کنم، [اول] همانا رسول خدا صلی الله علیه و آله ابابکر را به عنوان ابلاغ سوره(برائت) به مشرکین فرستاد، و او یک شبانه روز از مسافت را طی کرد، در این هنگام رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود: در پی ابی بکر برو و سوره برائت را از او بگیر و تو آن را ابلاغ کن، پس علی مأموریت را انجام داد؛ و ابوبکر در حالی که گریه می کرد برگشت و عرض کرد یا رسول الله آیا درباره من آیه نازل شده؟ آنجناب فرمود: جز خیر چیزی نیست، همانا از طرف من تبلیغ نمی کند کسی امری را جز من و آن کس که از من باشد(و یا فرمود: و آن کس که از اهل بیت من باشد)[دوم] و نیز ما با رسول خدا در مسجد  بودیم، هنگام شب ندایی در میان ما شد که: باید هر کس در مسجد است بیرون رود، مگر آل رسول صلی الله علیه و آله و آل علی علیه السلام . گفت ما خارج شدیم در حالی که پاپوش های خود را می کشیدیم(کنایه از شتاب در بیرون رفتن) همین که صبح نمودیم عباس بن عبدالمطلب نزد پیغمبر صلی الله علیه و آله آ مد و گفت یا رسول الله عموهای خود را بیرون کردی و این پسر(علی علیه السلام) را برقرار نمودی؟! رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: من از پیش خود و به میل خود امر به بیرون شدن شما و برقراری این پسر ننمودم! همانا خداوند به آن امر فرمود.[سوم] گفت: [سعد وقاص] سومین منقبت علی علیه السلام : پیغمبر عمر و سعد را به سوی خیبر فرستاد پس سعد مجروح شد و عمر برگشت، در این حال رسول صلی الله علیه و آله خدا فرمود: البته رایت لشکر را به مردی خواهم داد، که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست دارند.(و این سخن پیغمبر متضمن مدح بسیاری نسبت به علی علیه السلام بود که من از احصای آن ترس

ص : 218

دارم)

سپس علی علیه السلام را طلبید عرض کردند: به درد چشم مبتلا است، ناچار حسب الامر جناب  علی علیه السلام را در حالی که  دست او را گرفته بودند و می کشیدند، نزد پیغمبر صلی الله علیه و آله آوردند فرمود: چشم خود را بگشا عرض کرد نمی توانم، گوید: رسول خدا آب دهان خود را در چشم علی افکند و با انگشت ابهامش آن را مالید و رایت را به او اعطا فرمود[چهارم] و منقبت چهار روز غدیر رسول خدا صلی الله علیه و آله سخنانی با مبالغه و تأکید بیان داشت، سپس فرمود: ای مردم! آیا من اولا(سزاوارتر) نیستم به اهل ایمان از خودشان(و این سخن را سه بار تکرار فرمود) همه گفتند: آری  هستی فرمود یا علی نزدیک بیا پس علی دست خود را بلند کرد و رسول خدا صلی الله علیه و آله دست او را گرفت و تا به حدی بالا برد که سفیدی زیر بغلش نمودار شد، پس گفت: هر کس که من مولای اویم علی علیه السلام مولای اوست و این سخن را نیز سه بار تکرار فرمود.

حافظ گنجی پس از ذکر این حدیث گفته است که: این حدیث نیکو است و جهات آن نیز(از حیث اسناد) درست است تا آنجا که گفت: و چهارم(حدیث غدیر خم) ابن ماجه و ترمذی از محمد بن بشار از محمد بن جعفر آن را روایت کرده اند.

و حافظ هیثمی در جلد 9«مجمع الزواید» ص 107 از طریق بزاز از سعد روایت نموده که رسول خدا صلی الله علیه و آله دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود: آیا من اولی(سزاوارتر) نیستم به مؤمنین از خودشان؟ هر کس که من ولی اویم؟ پس علی علیه السلام   ولی او است سپس هیثمی گفته: این حدیث را بزاز روایت نموده و رجال آن مورد اعتماد و وثوق هستند.(1)


1- . دنباله خبر از قول دیگر راویان حدیث غدیر ادامه دارد به کتاب الغدیر، ج 1، ص 80 الی 83 مراجعه شود.

ص : 219

الغدیر

گذر به کتاب شریف و بی بدیل الغدیر در موضوع حدیث غدیر خم که می افتد سیر و صعود و جلال و جبروت چنان جوینده حقیقت را متلاطم می کند که همچون مستسقی هر موضوعی را با تمام وجود می بلعد، و تشنه کام تر به سراغ موضوع بعدی و باز هم و  باز هم من هر چه خواستم صفحه ای از آن را یادداشت بردارم دیدم واقعاً مشکل است از صفحات قبل و بعد هم دست برداشت؛ همه مطالب و همه اسناد به هم پیوسته هر یک لقمه ای اشتهاآور که تصور سیرایی ابداً در ذهن نمی گذرد بنا به این ضرب المثل معروف:

بهتر آن باشد که وصف دلبران

گفته آید از زبان دیگران

حرف دل خود از زبان آن دانشمند سنی منصف شاعر زبردست استاد بزرگوار(الاهرام) محمد عبدالغنی حسن مصری از جلد اول الغدیر صفحات:(ب. ج.د.ه.و.ز.ح.ط.ی) به نحو گزیده(حذف تعارف و تمجید) از نظر خواننده می گذرانیم:(با مطالعه ناچیز خود، اذعان می کنم که سخن هر قدر هم بزرگ شود در برابر این کتاب[الغدیر] ناچیز است.

با پذیرش سخنی چند تحت عنوان(در سایه های غدیر) هر نوع مقتضی می دانید امر به نشر آن فرمایید.(1)

(در سایه های غدیر)

(2)

سایه ها! این تعبیر از قبیل پاره احساسات شاعرانه یا تمایل عواطف ناشیه از تخیلات نیست، این کلمه از میان پراکندگی های خیالی و یا از خاطرات یک روح ناتوان ناشی نشده است!

این یک حقیقت بارزی است که در جبهه حقایق با چهره روشن و واقعیت


1- . الغدیر، ج ب، بخش 2، ص ب
2- . مقاله از محمد عبدالغنی.

ص : 220

نمایان است. آری، سایه های روح پرور غدیر برای خواننده این کتاب  فرح بخش و دلنشین است.

شما در نظر خود این معنی را مجسم و تصور کنید: یک مسافر که در دشتی پهناور و بی انتها سرگردان گشته باشد و اشعه سوزان آفتاب و گردبادهای شدید و سهمناک او را به تنگ آورده باشد،  در  آن هنگامی که از رنج بسیار سستی و ناتوانی بر او مستولی شده بناگاه منظر مصفایی توجه او را جلب کند و پس از گامی چند خود را در یک باغ خرم و زیبا در سایه درختان سرسبز و طرب انگیز ببیند، چقدر لذت بخش است؟ و از یک چنین آسایش  و آرامش غیر منتظره تا چه حد شاداب و خوشحال می شود؟

این داستان خواب و خیال نیست، این حقیقت دارد آری دانشمند بزرگوار و استاد زبردست(عبدالحسین امینی) در آغاز امر ضمن تدوین اولین محصول افکار خود، حق داستان غدیر را در حدود وسع و توانایی ادا نموده و نسبت به راویان حدیث غدیر از صحابه پیغمبر صلی الله علیه و آله و تابعین و طبقات علما تا این زمان به طور کافی و مستوفی سخن رانده و به این مقدار از استدلال به حدیث – غدیر خم – و تحقیق در سند و روایت آن و دلالت آنها بر  استوار بودن مقام شامخ ولایت برای پیشوای گرامی علی علیه السلام اعم از آنچه که از نص حدیث به دست آید و یا آیات قرآن کریم که ضمن حدیث از لسان رسول اکرم صلی الله علیه و آله در برابر اصحاب بیان و اعلان شده حق سخن را ادا نموده است.

استاد بزرگوار[امینی] پس از ورود در وادی استدلال و تحقیق روایات و سند آنها، توسن همت والای خود را در این میدان پیش رانده و نسبت به بررسی اقوال و مذاهب مختلف و کاوش در حقایق امر، پای اندیشه را از  سر حد معمول دیگر نویسندگان فراتر نهاده و با نیروی شگرف خود بر همگان فایق و سبقت گرفته.

امینی در بررسی این امر خطیر در دشوارترین راهها قدم نهاده و تمام زوایای مسایل مربوط به آن را با نیروی آهنین و بینش نافذ و عجیب خود از زیر نظر گذرانده و هر چه در این راه پیشروی نموده وسعت دامنه مسیرش بیشتر نمایان گشته، و چهره معانی و دقایق و حقایق منظره های زیباتری را به او نشان داده! مانند چهره ماه که هر قدر بیشتر  به آن بنگریم زیبایی بیشتری در نظر

ص : 221

جلوه گر می شود.

ما در نخستین جزء «الغدیر» مشاهده می کنیم که مؤلف بزرگوار، را ویان این حدیث را از طبقه صحابه پیغمبر صلی الله علیه و آله به ترتیب  حروف تهجی نام برده که تعداد آنها به یکصد و ده تن بالغ گردیده و همه از بزرگان صحابه پیغمبرند.

این گروه راویان را از ابی هریره آغاز نموده و به ابی مرازم یعلی بن مره ابن وهب ثقفی پایان داده است.

مؤلف بزرگوار در این رشته از مطلب تنها به ذکر نام راویان اکتفا نکرده، بلکه کتب و مدارکی را نیز که راویان مذکور، حدیث غدیر را ذکر نموده اند. آنهم با تعیین خصوصیات هر یک از کتب مذکوره و تصریح به ذکر صفحات آن بیان داشته است و با این کیفیت «الغدیر» در نظر خواننده آن به مانند دریایی بی کران نمایان می شود که کتب معتبره در آن چون سیل خروشان جلوه گر است:

مانند: اسد الغابه – الاصابه – تهذیب التهذیب – تاریخ  خطیب بغدادی – تهذیب الکمال – تاریخ الخلفای سیوطی – البدایه و النهایه ابن کثیر – نخب المناقب – مسند احمد حنبل – سنن ابن ماجه – و ده ها کتب حدیث و تاریخ که به موجب آن صحابه پیغمبر صلی الله علیه و آله داستان غدیر را روایت نموده اند.

مؤلف ارجمند: بعد از ذ کر صحابه به ذکر تابعین پرداخته سپس دیگر دانشمندان و ائمه حدیث و تاریخ و تفسیر را با رعایت تر تیب  عصر و زمان هر یک و حتی با ذکر تاریخ وفات آنان در هر قرنی پس از قرنی نام برده و این گروه را از ابن دینار جمحی آغاز و  به را ویان عصر حاضر پایان داده است. نکته جالب تر آنکه : داستان غدیرخم از این جهت که از فرط شهرت از جمله حقایق مسلمه و غیر قابل تردید شناخته شده محلی برای جدل باقی نگذارده و به حد اجماع امت اسلامی از اهل سنت و شیعه رسیده است تا آنجا که مطرح انظار صحابه و  تابعین و مورد احتجاج و مبادله سوگند(منا شده) قرار گرفته است.

دانشمند ارجمند: این موضوع را نیز از نظر دور نداشته و فصلی مستقل مبنی بر احتجاجات فیمابین صحابه و تابعین و استدلال و مناشده آنان تشکیل داده و از شخصیت های بنام نخست به ذکر احتجاجات فاطمه(سلام الله علیها) دختر پیغمبر صلی الله علیه و آله و امام حسن و امام حسین علیه السلام و عبدالله جعفر پرداخته تا می رسد به

ص : 222

عمر بن عبدالعزیز و مأمون خلیفه عباسی.

مؤلف دانشمند با مهارت بی نظیر و تسلط کامل خود خواسته از این وادی غدیر دریای بیکرانی را تشکیل دهد که امواج خروشان و بر هم انباشته آن به هر جانب دست یافته و از آن محوری به وجود آید که سخنان صریح و تصریحات ملیح پیغمبر عظیم الشأن صلی الله علیه و آله را که درباره پیشوای گرامی چون علی صادر شده از هر سو نمایان گردد، و برای تأمین این منظور، نام ادبا و  شعرا ر ا به میان آورده که در قصاید و منظومه های خود از داستان  غدیر یاد کرده اند و با شمیم روح پرور و مشک فام نام علی علیه السلام و سخنان رسول اکرم صلی الله علیه و آله  آثار و اشعار خود  را آرایش داده اند بسط کلام در شرح احوال شعرا شگفتی ندارد بلکه منتهای شگفتی در نیروی شگرف و طاقت فرسای این مؤلف بزرگوار است که در مطالعه دوران زندگی  خصوصیات هر یک از این شعرا به کار برده!! چه آنکه تنها در مورد ابن رومی و تنظیم شرح حال و زندگی او این دانشمند بی نظیر به دهها کتب قدیم و جدید مراجعه و حتی نوادر مطالب و تطورات گوناگون هر یک از مصادری استخراج نموده که بسیاری از ارباب دانش و اهل تتبع بر آن مصادر وقوف نداشته اند.

تا اینجا که درباره « الغدیر» بیان گردید، نتیجه  یک بررسی اجمالی است که با  شتاب و در عین گرفتاری به مشاغل و حوادث زمان توانسته ام بدان دست یابم و امعان نظر بیشتر و دقت در تمام محتویات آن و اظهار نظر درباره آن برایم مقدور نبوده، و استاد بزرگوار عبدالحسین امینی سزاوار است که دوست سنی مصری خود را در قبال این قصور و عجز مورد عفو و اغماض قرار دهند و بر نارسایی او خرده نگیرند. و از خدای متعال مسئلت مینمایم که از این چشمه زلال  «الغدیر» یک صفای معنوی بین اهل سنت و شیعه در طریق برادری اسلامی پدید آورد تا با وحدت و یگانگی بتوانند یک امت متحد و یک بنای استوار و زوال ناپذیر برای زندگی توأم با آزادی و شرف تشکیل دهند و روز افزون عزت اسلامیان و ارجمندی مقام آنان در جهان تأمین گردد و خدای متعال آن دانشمند بزرگوار را

ص : 223

در این راه مقدس توفیق عنایت فرماید) – محمد عبدالغنی حسن(1)

پیمانه ای از اقیانوس

کتاب شریف و گرانقدر – الغدیر- حاوی مطالب بسیار گرانبهایی درباره موضوع غدیر خم است که از هیچ یک از آنها نمی توان گذشت، اما اطلاع از همه مطالب جز رجوع به خود مجلدات کتاب الغدیر میسر نیست، و چون برای همه طالبان حقیقت و دوستداران معرفت به موضوع بحث مقدور  نیست که تمام دوره مجلدات الغدیر را بخوانند، ما به نحو موجز و بسیار بسیار خلاصه و گزینشی  با حفظ امانت، متن بعض مطالب را که به نظر می رسد تا حدی  همه موضوع را در بر دارد بخصوص از جلد یک ترجمه محمد تقی واحدی چاپ  آرمان نقل می کنیم و تفصیل آن مخصوصاً اسناد را برای اطلاع جامع و بیشتر به اصل کتاب  حواله داده می شود.

بسم الله الرحمن الرحیم

هذا کتابنا ینطق علیکم بالحق

(2)

داستان بزرگ و مهم(واقعه غدیر خم) داستان دعوت خدایی است. داستان ولایت کبری است. داستان آراستن و کامل ساختن دین و تمام نمودن نعم و خشنودی پروردگار است. بر طبق آیاتی که کتاب صریح خداوند  بدان نازل گشته و اخبار متواتره رسیده از پیغمبر صلی الله علیه و آله تصریح بدان نموده و رشته مدارک و اسناد آن مانند حلقه های به هم پیوسته یک زنجیر از دوران صحابه(یاران پیغمبر صلی الله علیه و آله) و تابعین تا این زمان امتداد یافته.

این کتاب متضمن مطالبی است که در پیرامون حدیث غدیر رسیده از حقایق روشن و آشکار مربوط به متن حدیث مزبور و سند آن، در این کتاب آنچه با


1- . خلاصه مقاله از شاعر و ادیب نام آور الاحرام مصر که در جلد اول «الغدیر» ثبت است و صفحات آن در پیش آورده شد.
2- . اقتباس از قرآن کریم، ترجمه: این کتاب ما است که بر شما سخن به راستی و درستی گوید.

ص : 224

درستی و صراحت و در آشکارترین مظاهر دایر به این امر مهم ثبت و ضبط گشته از میان انبوهی از مطالب در هم آمیخته و آ هنگ های ناموزون و به هم ریخته استخراج شده تا حقیقت حال بر خواننده آن آشکار و جلوه گر شود.

(امینی)

(در نظر هیچ خردمندی تردید نیست که شرف و برتری هر چیز بسته به فایده و نتیجه آن چیز است.

بنابراین قاعده: در میان موضوع های تاریخی نخستین امری که می تواند متضمن مهمترین فواید و نتایج باشد موضوعی است که دین الهی بر آن پایه گذاری شده و کیش و آیینی براساس آن استوار گشته و قوائم و استوانه های مذهبی بر آن نصب و امتی از آن به وجود آمده باشد و دولت هایی بر آن مبنی و اساس متشکل وصیت شهرت آن مداوم و ذکر آن جاودانی گردیده باشد.

واقعه تاریخی «غدیر خم» از جمله همین قضایای مهمه و خود خطیرترین موضوع تاریخی در جهان اسلام است. زیرا، این واقعه مهم با بسیاری از براهین قاطعه(مرتبط به آن) مبنی و اساس مذهب آنهایی است که از آثار خاندان پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله پیروی می نمایند، که شامل ملیونها، از نفوس مسلمانان است: در این گروه عظیم مظاهر دانش و بزرگی نمایان و از میان آنها دانشمندان به نام، حکما، فلاسفه،مردان بزرگ،نوابغ در علوم وفنون متبوعه،سلاطین، سیاستمداران فرماندهان، ادبا، فضلا برخاسته اند ... و کتب و مؤلفات گرانبها در هر فن از آنان در جهان منتشر گشته، بنابراین اگر مورخ خود از این گروه باشد، بر او فرض و واجب است که اخبار و مطالب مهمه مربوط به بَدْوِ دعوت نبوی صلی الله علیه و آله را به وسیله ثبت و ضبط در تاریخ خود به طور تفصیل در دسترس استفاده هم کیشان خود قرار دهد.

و اگر مورخ از غیر این گروه(یعنی غیر از گروه پیروان آثار خاندان پیغمبر صلی الله علیه و آله باشد، باز هم  ضمن بررسی در تاریخ جمعیت بزرگی مانند این گروه ناچار است که نسبت به  چنین واقعه مهمی(اگر چه با سادگی و  بساطت هم شده) ذکری بنماید، و یا چنانچه تحت تأثیر عواطف  قومی و مسخّر هیجانات فتنه جویانه طایفه خود شده ذکر این قضیه تاریخی را با اموری که در پیرامون این قضیه از لحاظ انتقاد در دلالت آن مورد نظر اوست توأم نماید.

ص : 225

اینک به ذکر و خصوصیات مورخینی که واقعه  غدیرخم را  در آثار و کتب تاریخی خود ثبت نموده اند مبادرت می شود:

نام مورخ

تاریخ فوت

(هجری قمری)

نام کتاب او

1- بلاذری

27 9

انساب الاشراف

2- ابن قتیبه

276

المعارف الامامه  و السیاسه

3- طبری

310

کتابی در خصوص این موضوع نوشته[الولایه]

4- ابن زولاق لیثی مصری

278

در تألیف خود

5- خطیب بغدادی

463

در تاریخ خود

6- ابن عبدالبرّ

464

الاستیعاب

7- شهرستانی

548

الملل و النحل

8- ابن عساکر

571

تاریخ شام

9- یاقوت حموی

626

معجم الادبا، ج 18، ص 84

10- ابن اثیر

630

اسدالغابه

11- ابن ابی الحدید

656

شرح نهج البلاغه

12- ابن خلکان

682

وفیات الاعیان

13- یافعی

768

مرآت الجنان

14- ابن الشیخ البلوی حدود

605

در «الف باء»

15- ابن کثیر شامی

754

البدایه و النهایه

16- ابن خلدون

808

در مقدمه تاریخ خود

17- شمس الدین ذهبی

748

تذکره الحفاظ

18- نویری حدود

833

نهایه الارب فی فنون الادب

19- ابن حجر عسقلانی

852

«الاصابه» «التهذیب»

20- ابن صباغ مالکی

855

الفصول المهمّه

21- مقریزی

845

الخطط

22- جلال الدین سیوطی

911

در کتب متعدده

23- قرمانی دمشقی

101 9

اخبار الدول

24- نورالدین حلبی

1044

السیره الحلبیه

ص : 226

و غیر اینها از مشاهیر فن تاریخ

این از نظر علم تاریخ و شأن مورخ. و امّا فن حدیث. دراین فن نیز موضوع استدلال به همان وتیره که در علم تاریخ بیان شد بی کم و کاست وارد است زیرا: محدث، نیز بهر جانب و هر دسته از حدیث با توسعه ای که در دامنه آن وجود دارد توجه نماید. روایات صحیحه و مسندی خواهد یافت که مشعر بر این مزیّت و تقدّم برای ولیّ دین(علی علیه السلام می باشد به طوری که هر طبقه از طبقه قبل از خود این حدیث را دریافت نموده تا دور منتهی می شود به طبقه صحابه یعنی آنان که خود حضور داشته و این خبر را از منبع وحی صلی الله علیه و آله شنیده اند: و در عین اینکه طبقات متعدده روات، فاصله طولانی تشکیل داده اند، همان نورانیت خیره کننده این واقعه باقی و احساس می شود.

نام جمله ای از محدثین بزرگ، آنها که واقعه غدیر خم را حدیث نموده اند

1- پیشوای مذهب شافعی – ابوعبدالله محمد بن ادریس شافعی(وفات 204) طبق مذکور در النهایه ابن اثیر

2- پیشوای مذهب حنبلی – احمد حنبل(متوفی 241) در مسند و مناقب.

3- ابن ماجه(متوفی 273) در سنن خود

4- ترمذی متوفی 279در صحیح خود

5- نسائی(متوفی 303) در خصایص خود

6- ابویعلی موصلی(متوفی307) در مسند خود

7- بغوی(متوفی 317) در مصابیح السنه

8- دولابی(متوفی 320) در الکنی و الاسماء

9- طحاوی(متوفی 321) در مشکل الاثار

10- حاکم(متوفی 405) در مستدرک

11- ابن المغازی شافعی(متوفی 483) در مناقب

12- ابن منده اصفهانی(متوفی 512) در تألیف خود به طرق متعدده

13- خطیب خوارزم(متوفی 568) در مناقب و در مقتل ابی عبدالله الحسین علیه السلام

14- گنجی(متوفی 658) در کفایت الطالب

ص : 227

15- محب الدین طبری(متوفی 6 94) در الریاض النّضره و ذخایر العقبی

16-  حموینی(متوفی722) در فراید السبطین

17- ذهبی(متوفی 748) در تلخیص

18- هیثمی(متوفی 807) در مجمع الزواید

19- جزری(متوفی 830) در اسن المطالب

20- ابوالعباس قسطلانی - (متوفی 923) المواهب اللّدنیّه

21- متقی هندی(متوفی 97 5) درکنزالعمال

22- هروی قاری(متوفی 1014) در المرقاه فی شرح المشکات

23- تاج الدین مناوی(متوفی 1031) در کنوزالحقایق فی حدیث خیر الخلایق و فیض القدیر

24- شیخانی قادری(متوفی 1031) در الصراط السوی فی مناقب آل النبی صلی الله علیه و آله

25- باکثیر مکی(متوفی 1074) در وسیله المآل فی مناقب الال

26-  ابو عبدالله زرقانی مالکی(متوفی 1122) در شرح المواهب

27- ابن حمزه دمشقی حنفی در البیان

و غیر اینها از محدثین

اینک قسمتی از مفسرین بنام که در تفسیر خود به ذکر این واقعه پرداخته اند:

1- طبری متوفای سال 310 در تفسیر خود

2- ثعلبی متوفای سال 427 یا 437 در تفسیر خود

3- واحدی متوفای سال468 در اسباب النزول

4- ابومحمد بغوی متوفای سال 516 در تفسیر خود

5- قرطبی متوفای سال 567 در تفسیر خود

6- فخر رازی متوفای سال 606 در تفسیر خود

7- قاضی بیضاوی متوفای سال 685 در تفسیر خود

8- ابن کثیر شامی متوفای سال 774 در تفسیر خود

9- نیشابوری متوفای سال 800 در تفسیر خود

ص : 228

10- جلال الدین سیوطی متوفای سال 911 در تفسیر خود

11- ابوالمسعود متوفای سال 97 2

12- خطیب شرمینی متوفای سال 97 7

13- قاضی شوکانی متوفای سال 1173(1)

14- آلوسی بغدادی متوفای سال 1270 در تفسیر خود

و غیر اینها از مفسرین

  اینک جمله ای از متکلمین بنام که در کتب خود به ذکر واقعه غدیر پرداخته اند:

1- قاضی ابوبکر باقلانی بصری متوفای 403 در التمهید

2- قاضی عبدالرحمن ایجی شافعی متوفای 756 در المواقف

3- سید شریف جرجانی متوفای 816 در شرح المواقف

4- بیضاوی متوفای 658 در طوالع الانوار

5- شمس الدین اصفهانی در مطالع الانظار

6- تفتازانی متوفای 792 در شرح المقاصد

7- قوشچی المولی علاءالدین متوفای 879در شرح تجرید

و عین الفاظ نامبردگان به طوری است که ذیلا ترجمه و ذکر می شود:

به تحقیق پیوسته که پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله در روز غدیر خم که در محلی است بین مکه و مدینه به نام جحفه هنگام بازگشت از حجهالوداع مردم را جمع فرمود و آن روز بسیار گرم و سوزان بود، به حدی که مردم قسمتی از ردای خود را زیر پا می گذاردند از شدت گرمی زمین پس از گرد آمدن خلق آن حضرت در جایگاه بلندی خطبه ای ایراد فرمود و از جمله فرمود: ای گروه مسلمانان آیا من اولی(سزاوارتر) بر شما و امور شما از خود شما نیستم؟ گفتند: آری به خدا قسم. آنگاه فرمود: هر کس که من مولای اویم، پس از من علی علیه السلام مولای او خواهد


1- . چند تن از این مفسرین را مؤلف محترم در ترجمه استدراک و اضافه کردند که در اصل نیست.

ص : 229

بود.

خداوندا دوست بدار آنکه را که او را دوست بدارد، و دشمن بدار آنکه را که او را دشمن بدارد و یاری کن یاران او را و خوار کن خوارکنندگان او را.(1)

و از جمله متکلمین – قاضی النجم محمد شافعی متوفی(876) است که در(بدیع المعانی) این واقعه را ذکر کرده است و جلال الدین سیوطی در اربعین خود، و مفتی شام حامدبن علی عمادی در(الصلاه المفاخره بالاحادیث المتواتره) و آلوسی بغدادی(متوفی 1324) در(نثر اللئالی) و غیر اینها.

[رسول خدا صلی الله علیه و آله در دهمین سال هجرت به قصد زیارت خانه خدا(کعبه) با هفتاد هزار نفر از مسلمانان از مدینه حرکت فرمود و با دیگر طوایف و قبایل از مسلمانان که در راه به او پیوستند با حدود یکصد و ده هزار روز دوشنبه چهارم ذیحجه آخر وقت به مکه رسید و روز سه شنبه را در مکه بودند.]

(پس از آنکه رسول خدا صلی الله علیه و آله مناسک حج را انجام دادند و با جمعیتی که به همراه آنحضرت بودند آهنگ بازگشت به مدینه فرمودند چون به غدیر خم(که  در نزدیک جحفه است) رسیدند. جبرئیل امین فرود آمدو از خدای تعالی این آیه را آورد:

« یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک .... »(2)

باید دانست که جحفه منزلگاهی است که راههای متعددی(راه اهل مدینه و مصر و عراق) از آنجا منشعب و جدا می شود ........ و ورود پیغمبر صلی الله علیه و آله و همراهان به آن نقطه در روز پنجشنبه هجدهم ذیحجه تحقق یافت.

امین وحی الهی آیه فوق الذکر را آورد و از طرف خداوند آنحضرت را امر کرد که علی علیه السلام را به ولایت و امامت معرفی و منصوب فرماید و آنچه را درباره پیروی از او و اطاعت اوامر او از جانب خدا بر خلق واجب آمده به همگان ابلاغ


1- . عین لفظ آنها ذکر شده برای اینکه واقعه را بی سند بطور(ارسال مسلم) ذکر نموده اند.
2- . آیه 70 سوره مائده(ای فرستاده خداوند برسان و به امت ابلاغ کن آنچه را که از طرف پروردگار تو بر تو فرو فرستاده شد).

ص : 230

فرماید. در این هنگام آنها که از آن مکان گذشته بودند به امر پیغمبر بازگشتند و آنها هم که در دنبال قافله بودند رسیدند و در همانجا متوقف شدند. در این سرزمین درختان کهن و انبوه و سایه گستر وجود داشت که پیغمبر صلی الله علیه و آله قدغن فرمود کسی زیر درختان پنجگانه که بهم پیوسته است فرود نیاید، و خار و خاشاک آنجا را برطرف سازند، وقت ظهر حرارت هوا شدت یافت به طوری که مردم قسمتی از ردای خود را بر سر و قسمتی را زیر پا افکندند و برای آسایش پیغمبر صلی الله علیه و آله چادری تهیه و روی درخت افکندند تا سایه کاملی برای پیغمبر صلی الله علیه و آله فراهم گشت. اذان ظهر گفته شد و آنحضرت در زیر آن درختان نماز ظهر را با همه همراهان ادا فرمود پس از فراغ از نماز در میان گروه حاضرین، بر محل مرتفعی که از جهاز شتران ترتیب داده بودند قرار گرفت، و آغاز خطبه فر مود و با صدای بلند همگان را متوجه ساخت و چنین فرمود:

حمد و ستایش مخصوص ذات خدا است، یاری از او می خواهیم و به او ایمان داریم و توکل ما به اوست، و از بدی های خود و اعمال ناروا به او پناه می بریم گمراهان را جز او راهنمایی نیست و آن کس را که او راهنمایی فرموده گمراه کننده نخواهد بود، و گواهی می دهم که معبودی(در خور پرستش) جز او نیست، و اینکه محمد صلی الله علیه و آله بنده و فرستاده او است. پس از ستایش خداوند و گواهی به یگانگی او ای گروه مردم همانا خداوند مهربان و دانا مرا آگهی داده که دوران عمرم سپری گشته و قریباً دعوت او را اجابت و به سرای  باقی خواهم شتافت من و شماها هر کدام بر حسب آنچه به عهده داریم مسئولیم اینک اندیشه و گفتار شما چیست؟

مردم گفتند: ما گواهی می دهیم که تو ابلاغ فرمودی و از پند ما و کوشش در راه وظیفه دریغ نفرمودی. خدای به تو پاداش نیکو عطا فرماید: فر مود: آیا نه این است که شماها به یگانگی خداوند و اینکه محمد صلی الله علیه و آله بنده و فرستاده او است گواهی می دهید؟ و به اینکه بهشت و دوزخ و مرگ و قیامت تردید ناپذیر است و اینکه مردگان را خدا بر می انگیزد و اینها همه راست و مورد اعتقاد شما است؟

همگان گفتند: آری به این حقایق گواهی می دهیم پیغمبر صلی الله علیه و آله گفت: خداوندا گواه باش و با تأکید و مبالغه در توجه و شنوایی همگی و اقرار مجدد آنان به

ص : 231

اینکه سخنان آنحضرت را شنیدند و توجه دارند فرمود: همانا من در انتقال به سرای دیگر و رسیدن به کنار حوض بر شما سبقت خواهم گرفت و شما در کنار حوض بر من وارد می شوید پهنای حوض من بمانند مسافت بین صنعا و بصری است و در آن به شماره ستارگان – قدحها و جامهای سیمین هست. بیندیشید و مواظب باشید که پس از درگذشتن من با دو چیز گرانبها و ارجمند که درمیان شما می گذارم چگونه رفتار نمایید(1) در این موقع یکی در میان مردم بانک برآورد که یا رسول الله آن دو چیز گرانبها و ارجمند چیست: فرمود آنکه بزگتر است کتاب خدا است که یکطرف آن در دست خدا و طرف دیگر آن در دست شما است (کنایه از اینکه کتاب خدا وسیله ارتباط با خداوند است) بنابراین آن را محکم بگیرید و از دست ندهید تا گمراه نشوید و آن دیگر که کوچکتر است عترت من(اهل بیت من) می باشد و همانا خدای مهربان و دانا مرا آگاه فرمود که این امر را(عدم جدایی کتاب و عترت را) از پروردگار خود درخواست نموده ام بنابراین بر آن دو پیشی نگیرید و از پیروی آن دو باز نایستید و کوتاهی نکنید، که هلاک خواهید شد پس دست علی را گرفت و او را بلند نمود تا به حدی که سفیدی زیر بغل هر دو نمایان شد و مردم او را دیدند و شناختند.

و فرمود: ای مردم کیست که بر اهل ایمان از خود آنها(سزاوارتر) می باشد؟ گفتند: خدا و رسولش داناترند. فرمود همانا خدا مولای من است، و من مولای مؤمنین هستم و اولی و سزاوارترم بر آنها از خودشان پس هر کس که من مولای اویم علی علیه السلام مولای او خواهد بود، و این سخن را سه بار و بنا به گفته احمد حنبل پیشوای حنبلی ها چهار بار تکرار فرمود. سپس دست به دعا گشود و گفت: بار خدایا دوست بدار آن که را که او را دوست دارد و دشمن دار آن که را که او را دشمن دارد، و یاری فر ما یاران او را و خوارگردان خوارکنندگان او را و او را  معیار و میزان و محور حق و راستی قرار ده. آنگاه فرمود: باید آنان که حاضرند این امر را به غایبین برسانند و ابلاغ نمایند. هنوز جمعیت پراکنده نشده بود که


1- . دو چیز گرانبها و ارجمند مفاد کلمه(ثقلین) است که مفرد آن ثقل است یعنی بزرگ و گرانبها

ص : 232

امین وحی الهی رسید و این  آیه را آورد:

«الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإسْلامَ دِینًا»(1)

در این موقع پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود الله اکبر، بر اکمال دین و اتمام نعمت.

و خشنودی خدا به رسالت من و ولایت علی علیه السلام بعد از من سپس آن گروه شروع کردند به تهنیت امیرالمؤمنین علیه السلام و از جمله آنان(پیش از دیگران) شیخین(ابوبکر و عمر) بودند که گفتند: به به برای تو ای پسر ابی طالب که صبح و شام را درک نمودی در حالیکه مولای من و مولای هر مرد و زن مؤمنی گشتی. و ابن عباس گفت: بخدا  سوگند که این امر(ولایت علی علیه السلام ) بر همه واجب گشت. سپس حسان بن ثابت گفت: یا رسول الله اجازه فرمایید تا درباره  علی علیه السلام اشعاری بسرایم پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود بگو با میمنت و مبارکی الهی در این هنگام حسان برخاست و چنین گفت: ای گروه بزرگان قریش. در محضر پیغمبر اسلام درباره ولایت که مسلم گشت، گفتار و اشعار خود را بیان می کنم و گفت:

ینادیهم، یوم الغدیر نبیهم

بخّم فاسمع بالرسول منادیاً(2)

خلاصه آنکه این موضوع(غدیر خم) در نظر علمای اهل سنت نیز ثابت و محقق است و از متواتر و مسلمیات است(3)


1- . سوره مائده، آیه 3؛ امروز دین شما را کامل نمودم و نعمت را بر شما تمام کردم و دین اسلام را برای شما پسندیدم.
2- . اشعاری که یک بیت آن در بلاا ذکر شد با ترجمه و احوال شاعر آن حسان بن ثابت را ضمن ذکر شعرای قرن اول که درباره غدیر خم شعر گفته اند در جلد دوم الغدیر مشروحاً مطالعه فرمایید.
3- . احمد بن حنبل ابن حدیث را از چهل طریق روایت کرده و ابن جریر طبری از  هفتاد و چند طریق و جزری مقری از هشتاد طریق و ابن عقده از یک صد و پنج طریق و ابوسعید سجستانی از یک صد و بیست طریق و ابوبکر جعابی از یکصد و بیست و پنج طریق و در تعلیق(حاشیه) هدایت العقول، ص30 از امیر محمد یمنی(یکی از شعرای غدیر در قرن دوازدهم هجری) یکصد و پنجاه طریق برای آن ثبت گردیده است.

ص : 233

و ما اینک نام راویان حدیث غدیر خم را از صحابه و تابعین تا آنجا که به طریق منتهیه به آنها وقوف یافته ایم به ترتیب حروف الفبا ذکر می کنیم.

[کتاب حاضر که در دست شما خواننده گرامی است از شرح تولد، وفات و اسناد هر یک از این راویان که نسبتاً مفصل و در کتاب شریف الغدیر ضبط است به جهت اطناب صرف نظر شد(طالبان می توانند به آن کتاب، ج1مراجعه فرمایند) و فقط نام آنها به همان ترتیب مذکور الغدیر ذکر می شود.

امّا برای نمونه نام اول راوی را با شرح مذکور اسناد عیناً نقل می کنیم تا خواننده حدود اطلاع از اسناد هر یک را به دست آورد.]

حرف الف

1- ابوهریره دوسی(که در سن هفتاد و هشت سالگی در یکی از سالهای 57 – 58 – 59درگذشته است) روایت او به طور مسند(1)

در جلد 8 تاریخ خطیب بغدادی صفحه290 به دو طریق از مطر وراق از شهربن جوشب از ابوهریره به لفظ او که بعداً ذکر می شود موجود است و در «تهذیب الکمال فی الاسماء الرجال» تألیف ابی الحجاج مزی و در جلد 7 «تهذیب التهذیب، ص 327» و در مناقب خوارزمی، ص 130 ذکر شده و خوارزمی در کتاب مقتل امام سبط شهید(حسین بن علی علیه السلام او را از جمله راویان حدیث غدیر از صحابه به شمار آورده است.

و جزری در ص 3 از «اسنی المطالب» و سیوطی در «الدرالمنثور» ج 2، ص 259از ابن مردویه و خطیب و ابن عساکر هر یک به سلسه سند خود از او(ابوهریره) روایت نموده اند، و در ص 114 «تاریخ الخلفا» نقل از ابی یعلی موصلی به سلسله سند خود از نامبرده روایت نموده و در «فرائد السبطین» تإلیف حمووینی به اسنادش از شهربن جوشب از نام برده روایت شده و در جلد 6 از «کنزالعمال» تألیف متقی هندی ص 154 به طریق ابن ابی شیبه از او و از دوازده


1- . مسند در اصطلاح علمای حدیث روایتی است که نقل کنندگان آن ذکر شده باشد.

ص : 234

تن دیگر از صحابه و در همان جلد ص 403 از عمیره بن سعد از او، در جلد2«الاستیعاب» تألیف عبدالبر ص 473 و در جلد 5 «البدایه و النهایه» تألیف ابن کثیر دمشقی ص 214 نقل از حافظ ابی یعلی و حافظ ابن جریر به اسناد آن دو از ادریس و داود از پدر آنها(یزید) از او، و همچنین از شهر بن جوشب از او و همچنین از عمیره بن سعد از او و در کتاب «حدیث الولایه» تألیف ابن عقده.(1)

 و «نخب المناقب» تألیف ابوبکر جعابی(2) و در «نزل الابرار» ص 20 از طریق ابی یعلی موصلی و ابن ابی شیبه از او روایت شده، آنچه فوقاً از سلسله های متعدد نقل شده همه منتهی به ابی هریره می شود.

2- ابویعلی انصاری.

3- ابوزینب بن عوف الانصاری.

4- ابوفضاله انصاری.

5- ابوقدامه انصاری.

6- ابوعمره بن عمرو بن محصن انصاری.

7- ابوالهیثم بن التیهان.

8- ابورافع قبطی(برای ابورافع نامهای مختلف ذکر شده که در الغدیر ضبط است)

9- ابوذویب خویلد(یا خالد) پسر خالد بن محرث الهذلی

10- ابوبکر بن ابی قحافه تیمی(وفات: سال 13 هجری) ابن عقده به اسناد خود در «حدیث الولایه» و ابوبکر جعانی در «نخب» و منصوری رازی در کتاب خود(که در موضوع غدیر نوشته است) حدیث غدیر را از او روایت نموده اند و شمس الدین جزری در «اسنی المطالب» ص 3 او را در شمار


1- . طرق ابن عقده را که در کتاب خود(حدیث الولایه) ذکر کرده از(اسد الغابه) و(الاصابه) و(طرایف) سید بزرگوار ابن طاووس و جز آنها به دست آوردیم.
2- . طرق جعابی را علامه سروی در جلد 1(المناقب) ص 509از صاحب بن عباد از جعابی و علامه – ابوالحسن شریف در(ضیاء العالمین) از کتاب خود جعابی(نخب المناقب) نقل نموده و ما از آن دو اخذ نمودیم.

ص : 235

راویان غدیر از صحابه ذکر کرده است.(1)

11- اسامهبن زید بن حارث کلبی

12- ابی بن کعب انصاری خزرجی(سید القراء)

13- اسعد بن زراره انصاری

14- اسماء بنت عمیس خثعمیه

15- ام سلمه زوجه پیغمبر صلی الله علیه و آله

16- ام هانی بنت ابوطالب(سلام الله علیها)

17- ابوحمزه انس بن مالک انصاری خزرجی

حرف ب

18- براء بن عازب انصاری اوسی[نتوانستم از مابقی مربوط به این راوی را ذکر نکنم جالب است]

در کوفه اقامت گزید و در آنجا سال 72 هجری درگذشته است در جلد 4 «المسند» احمد بن حنبل ص 281 حدیث غدیر به لفظ نامبرده موجود است که صاحب «مسند» به اسناد خود از عفان از حماد بن سلمه از علی بن زید از عدی ابن ثابت از او(براء) و به طریق دیگر از عدی از براء روایت کرده به شرح و بیانی که در حدیث تهنیه انشاءالله ذکر خواهد شد و در «سنن» ابن ماجه جلد1ص 28 و 29از ابن جدعان از عدی از او روایت شده که گفت: در خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله از حجّی که نمود آمدیم در بعضی منازل فرود آمد، و از طرف آنجناب اعلام شد که همگی برای نماز مجتمع گردند. سپس دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود: آیا من اولی(سزاوارتر) به اهل ایمان از خود آنها نیستم؟ همگی گفتند آری هستی، فرمود: بنابراین، این شخص(یعنی علی علیه السلام ) ولی و عهده دار امور کسی است که من مولای اویم بار خدایا دوست بدار آن که را او را دوست دارد، و دشمن دار آنکه را او را دشمن دارد.


1- . روایت ابی بکر جالب بود ذکر کردیم.

ص : 236

و در خصایص نسائی ص 16 از ابی اسحاق از او و در تاریخ خطیب بغدادی جلد 14 ص 236 و در تفسیر طبری جلد 3، ص 427 و در تهذیب الکمال فی اسماء الرجال« و در »الکشف و البیان» تألیف ثعلبی(لفظ و سند او خواهد آمد) و در «استیعاب» ابن عبدالبر جلد 2، ص 472 و در «الریاض النضره» محب الدین طبری، ج 2، ص 169از طریق حافظ ابن سمان و مناقب خطیب خوارزمی ص 94 (به اسناد از عدی) از براء نامبرده و در «الفصول المهمه» تألیف ابن صباغ مالکی ص 25(نقل از حافظ ابی بکر بن احمد بن حسن بیهقی و امام احمد حنبل) و در «ذخائر العقبی» تألیف محب الدین طبری ص 67 و در «کفایه الطالب» تألیف حافظ گنجی شافعی ص 14 از عدی بن ثابت از او و در تفسیر فخر رازی ج 3 ص 236 و تفسیر نیشابوری ج 6 ص194 و در «نظم دررالسمطین» تألیف جمال الدین زرندی  و در «جامع صغیر» ج1ص 555 از طریق احمد و ابن ماجه و در «مشکات المصابیح» ص 1557(آنچه که از طریق احمد از براء و زیدبن ارقم روایت شده) و در شرح دیوان امیرالمؤمنین7 تألیف میبدی به طریق احمد و در «فرائد السمطین» به پنج طریق از عدی بن ثابت از او و در «کنزالعمال ج 6 ص 152 از طریق احمد و از او  در ص 397 نقل از سنن حافظ ابن ابی شیبه به اسنادش از او و در «کنزالعمال جلد 6 ص 152 از طریق احمد از او و در ص 397 نقل از سنن حافظ ابن ابی شیبه به اسنادش از او – و در - «البدایه و النهایه» ابن کثیر جلد 5 ص 209- از عدی از او - به نقل از ابن ماجه  و حافظ عبدالرزاق و حافظ ابویعلی موصلی و حافظ حسن بن سفیان و حافظ ابن جریر طبری و در جلد 7 کتاب مذکور ص 349از طریق حافظ عبدالرزاق از معمر از ابن جدعان از عدی از براء بن عازب روایت نموده اند که گفت: با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیرون آمدیم(از مکه) تا در غدیر خم فرود آمدیم، منادی از طرف آنجناب اجتماع عمومی را اعلام کرد، و پس از آنکه همگی گرد آمدیم فرمود: آیا من اولی به شما از خود شما نیستم؟ گفتیم، آری هستی یا رسول الله، فر مود: آیا من اولی(سزاوارتر) نیستم به شما از مادرانتان؟ گفتیم بلی یا رسول الله صلی الله علیه و آله هستی فرمود: آیا من اولی نیستم بر شما از پدرانتان؟ گفتیم بلی یا رسول الله هستی و از این قبیل پرسشها دایر به اولویت خود چند بار تکرار فرمود و همه را تصدیق و

ص : 237

اقرار نمودیم.

آنگاه فرمود: هر کس که من مولای او هستم پس علی علیه السلام مولای او خواهد بود(1) بار خدایا دوست بدار کسی را که او را دوست دارد و دشمن بدار کسی را که او را دشمن دارد پس عمربن خطاب گفت: گوارا باد تو را ای پسر ابی طالب که امروز را درک نمودی، در حالتی که ولی و سرپرست هر مؤمن هستی.

و به همین کیفیت این حدیث را از ابن ماجه از حدیث حماد بن سلمه از علی بن زید و ابی هارون عبدی از عدی بن ثابت از – براء – آورده و موسی بن عثمان حضرمی نیز از ابن اسحاق به همین عنوان از براء روایت نموده است.

و حدیث مزبور را حافظ ابومحمد عاصمی در «زین الفتی» از ابی بکر جلاب از ابی احمد همدانی از ابی جعفر محمد بن ابراهیم قهستانی از ابی قریش محمدبن جمعه از ابی یحیی مقری از پدرش از حمادبن سلمه از علی بن زیدبن جدعان از عدی بن ثابت از براء بن عازب، به شرح و لفظی که در حدیث تهنیه خواهد آمد روایت نموده، و در «نزل الابرار» نیز در صفحه 19از طریق احمد و در صفحه 21 از طریق ابی نعیم در فضایل صحابه حدیث او از براء بن عازب موجود است و در جلد2از «الخطاط» مقریزی ص 222 به طریق احمد از او(براء) و در «مناقب الثلاثه» از طریق احمد و حافظ ابوبکر بیهقی از او و در جلد2از کتاب «روح المعانی» ص 350 از او در تفسیر «المنار» جلد 6 ص 1464 از طریق احمد، و ابن ماجه از نامبرده این روایت ذکر شده است و جزی در « اسنی المطالب» ص 3 براءبن عازب مذکور  را در شمار راویان حدیث غدیر ذکر نموده.

19-  بریده بن خصیب ابوسهل اسلمی .....

حرف ث

20-  ابوسعید ثابت بن ودیعه انصاری خزرجی مدنی .....


1- . در نسخه چاپی از «البدایه و النهایه» به لفظ من کنت مولاه فعلی مولاه ذکر شده و در نسخه خطی آن به طوری که در «عقبات» از آن نقل شده چنین مذکور است: من کنت مولاه فان علیاً  بعدی مولاه.

ص : 238

حرف ج

21-  جابربن سمره بن جناده ابوسلیمان سوایی .........

22- جابربن عبدالله انصاری(1)(نامبرده در  سن نود و چهار سالگی در یکی از سالهای 73 – 74 – 78 در مدینه وفات یافته) حافظ بزرگ ابن عقده در «حدیث الولایه» به اسنادش از او روایت نموده که گفت: ما در سفر حجهالوداع با رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم. پس از بازگشت[از مکه] در جحفه فرود آمد و برای مردم خطبه خواند و فرمود: ای مردم من مسئول هستم و شما هم مسئول هستید. اکنون رأی و نظر خود را بازگویید؛ گفتند: گواهی می دهیم که تو اوامر خدا را  به ما رسانیدی و ما را پند دادی و آنچه متضمن صلاح و سعادت ما بود بیان نمودی. فرمود: همانا من بر شما در انتقال به سرای دیگر پیشی می گیرم و شما در کنار حوض بر من وارد می شوید و من در میان شما دو چیز گران و  نفیس وامی گذارم که اگر پیوستگی خود را به آن دو حفظ کنید، هرگز گمراه نخواهید شد. کتاب خدا و عترت من، اهل بیت من، و این دو هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند تا کنار حوض بر من وارد شوند سپس فرمود: آیا نمی دانسته اید که من اولی(سزاوارترم) به شما از نفوس شما؟ گفتند: آری چنین است؛ در این هنگام در حالیکه دست علی علیه السلام را در دست داشت فرمود: هر کس من مولای اویم علی مولای او خواهد بود سپس فرمود: بارخدایا دوست بدار دوستان او را، و دشمن بدار دشمنان او را.

و همین حدیث را ابوبکر جعانی در نخب خود و ابن عبدالبر در جلد2«استیعاب» ص 473 از او روایت کرده اند و حدیث نامبرده در «اسماءالرجال» تألیف ابی الحجاج و «تهذیب التهذیب» جلد 7 ص 327 و «کفایه الطالب» ص 16 به طریق عالی از مشایخ او که همه حافظین حدیث بوده اند و شریف ابوتمام علی بن ابی الفخار هاشمی، و ابوطالب عبدللطیف بن محمد قبیطی و ابراهیم بن عثمان کاشغری به طرقشان از عبدالله بن محمد بن عقیل آورده اند که گفت: به اتفاق


1- .[در موضوع غدیر خم، روایت جابربن عبدالله انصاری از لحاظ موضوع و محتوا با دیگر روایات همسان است، اما از لحاظ عبارت و مزیتهایی که در برداشت آن را نیز ضبط کردیم]

ص : 239

علی بن الحسین علیه السلام و محمد بن الحنفیه و ابوجعفر علیه السلام نزد جابر بن عبدالله [انصاری] در خانه او بودیم پس مردی از اهل عراق داخل شد و به جابر گفت: تو را به خدا قسم می دهم که آنچه را از رسول خدا صلی الله علیه و آله دیدی و شنیدی برای من بیان کن؛(تا آخر این داستان که در حدیث منا شده مرد عراقی با جابربن عبدالله خواهد آمد.)

و حافظ حموینی در «فراید السمطین» در سمط اول در باب نهم از طریق حافظ بن البطّی و ابن کثیر در «البدایه و النهایه جلد 5 ص 209به اسناد از عبدالله بن محمد بن عقیل از او(یعنی جابر) این حدیث را روایت نموده اند.

و پس از نقل حدیث گفته است: استاد ما ذهبی گفت این حدیث(از نقطه نظر راویانی که در سلسله روایت دارد) حدیث نیکویی است و ابن لهیعه از بکر بن سواده و جز او از ابی سلمه بن عبدالرحمن از جابر به همین نحو و همچنین متقی هندی در جلد 6 کنزل العمال ص 3 98 نقل از بزار به اسنادش از او و سمهودی در «جواهر العقدین»(چنانه قندوزی حنفی در ینابیع خود در ص 41 از ا و نقل کرده) به همان لفظ و بیان از ابن عقده و وصّابی شافعی در «الاکتفاء» نقل از سنن حافظ ابن ابی شیبه به اسنادش از او این حدیث را روایت نموده اند و حافظ ابن المغازلی(به طوری که در «العمده» تألیف ابن بطریق ص 53 مذکور است) با ذکر سند و به اسناد خود از بکر بن سواده از قبیصه بن ذویب و ابی سلمه بن عبدالرحمن از جابربن عبدالله روایت نموده به اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله در خم فرود آمد و مردم از آنجناب دور و متفرق گشتند پس آنجناب علی علیه السلام را امر فرمود که مردم را جمع نماید و پس از اجتماع آنها، رسول خدا صلی الله علیه و آله در حالی که تکیه به دست علی علیه السلام داشت در میان آنها ایستاد و پس از ادای حمد و ثنای خداوند خطاب به آنها فرمود: دوری و تفرقه شما به حدی بر من ناگوار آمد که پنداشتم حتی درختی که من تکیه بر آن دارم بیش از هر درخت دیگری مورد بی علاقگی شما است!!

(کنایه از نهایت تأثر از تفرقه و دوری مسلمین از آنحضرت است) سپس فرمود: لیکن علی علیه السلام پیوسته به من نزدیک است به طوری که هیچ امری را بر نزدیکی و دوستی من اختیار نمی کند و به همین سبب است که خداوند او را

ص : 240

برای من به منزله من برای او قرار داده و همانطور که من از او خشنود و راضی هستم خداوند نیز از او راضی و خشنود گشته سپس دست علی علیه السلام را بلند کرد و فرمود: هر کس که من مولای اویم پس علی مولای او خواهد بود بار خدایا دوست بدار آنکه را که او را دوست دارد و دشمن بدار آنکه را که او را دشمن دارد. جابر گوید – در این هنگام مردم با شتاب و نگرانی(از ابراز تأثر پیغمبر صلی الله علیه و آله ) به سوی آن حضرت شتافتند و با تضرع و گریه از تفرقه و دوری خود معذرت خواسته و عرضه داشتند یا رسول الله تفرق و دور شدن ما از حضرت برای این بود که مبادا اجتماع ما بر آنجناب گران و ناگوار باشد اکنون که این معنی موجب ناراحتی و  خشم شما گشته پناه به خدا میبریم از خشم پیغمبرش – در این موقع رسول الله صلی الله علیه و آله ابراز رضایت فرمود و معذرت آنها را پذیرفت. و این داستان را ثعلبی در تفسیر خود – به طوری که در «ضیاء العالمین» مذکور است روایت نموده و خوارزمی در مقتل خود، و جزری در «اسنی المطالب» ص 3 و قاضی در تاریخ آل محمد صلی الله علیه و آله ص67 او را(جابر بن عبدالله را) در شمار راویان حدیث غدیر ذکر نموده اند.

23 – جبله بن عمر و الانصاری

24- جبیربن مطعم بن عدی قرشی نوفلی

25- جریربن عبدالله جابر بجلی

26- ابوذر جندب بن جناده الغفاری

27-ابوجنیده جندع بن عمروبن مازنی انصاری

حرف ح

28-  حبّه ابن جوین ابوقدامه عرنی

29- حبشی بن جناده السلولی

30- حبیب بن بدیل بن ورقاء خزاعی

31- حذیفه بن اسید ابوسریحه غفاری

32- حذیفه بن الیمان الیمانی

33- حسان بن ثابت

ص : 241

34- حضرت حسن السبط امام حسن مجتبی علیه السلام

35- حضرت حسین الشهید سبط پیغمبر صلی الله علیه و آله

حرف خ

36- ابوایوب خالدبن زید انصاری

37- ابوسلیمان خالدبن زید انصاری

38- خزیمه بن ثابت انصاری – ذوالشهادتین

3 9-  ابوشریح خویلد ابن عمرو الخزاعی(از شهودی است که در منا شده امیرالمؤمنین علیه السلام قضیه غدیر را گواهی کرده است)

40- رفاعه بن عبدالمنذر انصاری

41- زبیربن عوام قرشی

42- زید بن ارقم انصاری خزرجی(1)

43- ابوسعید زیدبن ثابت

44- زید یزیدبن شراحیل انصاری

45- زید بن عبدالله انصاری

(حرف س )

46- ابو اسحق سعدبن ابی وقاص(2)

47- سعد بن جناده عوفی

48- سعدبن عباده انصاری

4 9- ابوسعید سعد بن مالک انصاری خدری


1- .روایت زیدبن ارقم بسیار مشروح و مسند و در بیش از سیزده صفحه مرقوم شده است، روایت سعد وقاص را که بعداً ما ذکر خواهیم کرد از قول زید ذکر شده است.
2- . روایت صحابی سعد وقاص در 6 صفحه و مفصل است و دیگر صحابی از قول او و دختر او عایشه واقعه غدیر خم را نقل کرده اند.

ص : 242

50- سعید بن زید قرشی عدوی

51- سعید بن سعد بن عباده انصاری

52- ابوعبدالله سلمان فارسی

53- ابومسلم سلمته بن عمر و بن اکوع سلمی

54- ابوسلیمان سمره بن جندب فزاری هم پیمان انصار

55- سهل بن حنیف انصاری اوسی

56- ابوالعباس سهلی بن سعد انصاری خزرجی ساعدی

حرف ص - ض

57- ابو امامه صدری ابن عجلان باهلی

58- ضمیره الاسدی

حرف ط

5 9- طلحه بن عبیدالله تمیمی

حرف ع

60- عامر بن عمیر نمیری

61- عامربن لیلی بن ضمره

62- عامربن لیلی غفاری

63- ابوالطفیل عامر بن وائله لیثی

64- عایشه دختر ابی بکر ابی قحافه

65- عباس بن عبدالمطلب

66- عبدالرحمن بن عبد رب انصاری

67- ابومحمد عبدالرحمن بن عوف قرشی

68- عبدالرحمن بن یعمر دیلمی

6 9- عبدالله عبدالاسد مخزومی

ص : 243

70- عبدالله بن بدیل بن ورقاء سید خزاعه

71- عبدالله بن بشیر یا بُشر مازنی

72- عبدالله بن ثابت انصاری

73- عبدالله بن جعفر بن ابیطالب

74- عبدالله بن حنطب بن ابیطالب هاشمی

75- عبدالله بن ربیعه

76- عبدالله بن عباس[این حدیث را نیز با حذف راویان و مقدمه ذکر میکنیم چون بعض فضایل مولا علی علیه السلام یکجا ذکر شده است]

(ابن عباس در حالی که از سخنان بعضی که ناروا در حق علی علیه السلام گفته بودند ابراز انزجار شدید داشت) گفت: اینان سخنان ناروا درباره مردی گفتند که بیش از ده فضیلت برای  اوست به طوری که برای غیر او این فضایل وجود ندارد! اینان بدگویی از مردی نمودند که پیغمبر صلی الله علیه و آله درباره او فرمود: البته اعزام میدارم مردی را(برای نبرد با دشمن)[در جنگ خیبر] که او را خداوند هیچ وقت خوار نمی کند و او خدا و رسول او را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست دارند. در این موقع شخصی خود را به رایت جنگ نزدیک نمود، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: علی کجاست؟ گفتند در آسیا مشغول تهیه آرد است فرمود دیگری نبود که آرد تهیه نماید؟!  ابن عباس گوید در این موقع علی علیه السلام آمد در حالی که چشم های او دچار درد بود به طوری که قادر به دیدن نبود، پس رسول خدا صلی الله علیه و آله در چشمان او دمید و رایت را سه بار حرکت داد، سپس آن را به او عطا فرمود، پس(در نتیجه عزیمت آن جناب به نبرد با یهودیان و احراز پیروزی در فتح خیبر) علی علیه السلام آمد[با غنیمت همراه] ابن عباس به سخن ادامه داده گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فلان را با سوره توبه فرستاد، و علی را در پی او فرستاد و سوره را از او گرفت و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: این سوره را برای مشرکین نمی برد مگر مردی که از من است و من از او هستم.

ابن عباس گفت: پیغمبر صلی الله علیه و آله به پسرعموهای خود فرمود: کدام یک از شما حاضر است که با من در دنیا و آخرت دوستی نماید؟ همگی ابا کردند ابن عباس گفت: علی علیه السلام نیز در میان آنها نشسته بود و گفت من. من برای این افتخار

ص : 244

حاضرم رسول خدا صلی الله علیه و آله او را واگذاشت و رو به فرد فرد از آنان کرد و این سئوال را تکرار نمود، باز آنها امتناع نمودند، و علی سخن خود را تکرار کرد، در این موقع رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود: تو ولی من هستی در دنیا و آخرت

ابن عباس ادامه داده گفت: علی اول کسی است که پس از خدیجه ایمان آورد باز ابن عباس ادامه داده و گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله پوشش خود را گرفت و بر علی و فاطمه و حسن و حسین نهاد و گفت:

این است و جز این نیست اراده فرموده است خداوند که پلیدی را از شماها ببرد ای اهل بیت من و پاکیزه گرداند شما را پاکیزه گرداندنی.

ابن عباس گوید: علی علیه السلام جان خود را فروخت و نثار کرد لباس پیغمبر صلی الله علیه و آله را پوشید و در جایگاه او خوابید مشرکین به طرف او تیراندازی می کردند پس ابوبکر آمد در حالی که علی علیه السلام خوابیده بود و او گمان کرد که رسول خداست و اورا به خطاب یا نبی الله صدا زد علی علیه السلام فرمود: همانا پیغمبر صلی الله علیه و آله به طرف بئر میمون رفت؛ او را دریاب گفت: پس ابوبکر رفت و با رسول خدا صلی الله علیه و آله داخل غار شد.

در این موقع علی علیه السلام از طرف مشرکین سنگ باران می شد همان طور که رسول خدا می شد و آنحضرت به خود می پیچید و سرخود  را در لباس پیچیده و پنهان ساخته بود تا بامداد سر خود را بیرون نیاورد، همین که صبح شد سر خود را بیرون کرد. انان(مشرکین) در مقام نکوهش او برآمدند.

ابن عباس به سخنان خود ادامه داده گفت: رسول خدا در غزوه  تبوک خارج شد و مردم با آن حضرت خارج شدند علی علیه السلام عرض کرد من با شما خارج شوم؟ پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: نه، در این موقع علی علیه السلام گریان شد پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: آیا راضی نیستی که نسبت به من به منزله هارون برای موسی باشی، جز اینکه پس از من پیغمبری نخواهد بود، همانا روا نیست من بروم جز آنکه تو به جای من باشی ابن عباس گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود:

تو بعد از من ولی هر مرد و زن مؤمن خواهی بود.

ابن عباس گفت: و رسول خدا صلی الله علیه و آله درهای حجرات ما را که به مسجد باز می شد همه را بست و درب حجره علی را به حال خود گذاشت و در نتیجه این امتیاز فقط برای علی علیه السلام بود که در هر موقع از خانه بیرون می آمد و در هر حالی

ص : 245

که بود داخل مسجد می شد! زیرا راه دیگری نداشت:

ابن عباس گفت: و رسول خدا صلی الله علیه و آله[در خم غدیر] فرمود: هر کس من مولای او هستم پس علی علیه السلام مولای او است ... تا پایان حدیث.

این حدیث را با طول و تفصیلش گروه زیادی از حفّاظ با سندهای تفصیلی در تألیفات خود ذکر نموده اند)(1)

77- عبدالله بن ابی اوفی علقمه اسلمی

78- ابوعبدالرحمن عبدالله بن عمر بن خطاب عدوی

7 9- ابو عبدالرحمن بن عبدالله بن مسعود هذلی

80- عبدالله بن یامیل

81- عثمان بن عفان

82- عبیدبن عازب انصاری

83- ابوطریف عدی بن حاتم

84- عطیه بن بسر

85- عقبه بن عامر جهنی

86- امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام

87- ابوالیقظان عمار بن یاسر عنسی

88 – عماره خزرجی انصاری

8 9- عمر بن ابی سلمه بن عبدالاسد مخزومی(ربیب پیغمبر)

90- عمربن خطاب(2)... حافظ ابن مغازلی در المناقب به دو طریق از عمران بن مسلم از سوید بن ابی صالح

از پدرش از ابی هریره از عمربن خطاب(رض) با ذکر سند روایت نموده که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود هر که من مولای اویم علی مولای اوست و این روایت را سمعانی در «فضایل الصحابه» به اسناد خود از ابی هریره از او ذکر


1- . الغدیر، ج 1، صص 95 تا 97 ، ترجمه محمدتقی موحد.
2- . حدیث عمربن خطاب نیز جالب بود ثبت کردیم.

ص : 246

نموده و محب الدین طبری در جلد2«الریاض النضره» ص 161 نقل از مناقب احمد و ابن سمان به طریق آن دو و از او آورده(زیادتی چاپ دوم) و در ص 244 به آن اشاره نموده و در ذخایر العقبی ص 67 نقل از مناقب احمد و از شعبه به اسناد آن دو از او روایت شده و حافظ محمد خواجه پارسا در کتاب «فصل الخطاب» آن را ذکر نموده و خطیب خوارزم در مقتلش و ابن کثیر شامی در جلد 7 «البدایه و النهایه» ص 249و شمس الدین جزری در «اسنی المطالب» او را از جمله راویان غدیر از صحابه به شمار آورده اند.

و در موده القربی تإلیف شهاب الدین همدانی از عمربن خطاب مذکور است که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله علی را به طور نمایان منصوب داشت و فرمود: هر کس که من مولای اویم علی علیه السلام مولای اوست. بار خدایا دوست بدار انکه را که او را دوست دارد و دشمن دار آن که او را دشمن دارد و خوار گردان آن را که او را خوار گرداند و یاری فرما آن را که او را یاری نماید. بار خدایا تو گواه منی بر ایشان.

عمر بن خطاب به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کرد: یا رسول الله در حالی که شما این سخن می فرمودی جوان زیبا و خوشبویی پهلوی من بود و به من گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله به طور تحقیق رشته ای را بست و استوار ساخت که جز منافق(دورو) آن را نمی گشاید. پس رسول خدا صلی الله علیه و آله دست مرا گرفت و  فرمود: ای عمر این جوان که پهلوی خود یافتی و این سخن را از او شنیدی از جنس آدمیان نبود. بلکه او جبرئیل بود که خواست گفتار مرا درباره علی علیه السلام بر شما استوار و مؤکد نماید، و این داستان را قندوز حنفی در ینابیع ص 249از عمر روایت نموده و ابن کُثیر در جلد 5 ص 213 از جزء اول از «کتاب غدیر» تألیف ابن جریر روایت نموده که در آنجا از قول محمود(1) ابن عوف طایی و او از عبدالله بن موسی و او به طور اخبار از اسماعیل کشیط(2) از جمیل بن عباده از سالم بن عبدالله بن


1- . در نسخه های کتاب چنین مذکور است و صحیح آن «محمد» است.
2- . در نسخه های کتاب چنین مذکور است و صحیح آن «نشیط» است.

ص : 247

عمر(1)(ابن جریر گوید: گمان دارم که گفت از عمر و این جمله در کتاب من نیست) روایت نموده که گفت: شنیدم رسول  خدا صلی الله علیه و آله در حالی که دست علی را گرفته بود فرمود، هر کس من مولای اویم پس این علی علیه السلام مولای اوست بار خدایا دوست دار آن کس که او را دوست دارد و دشمن دار آن که او را دشمن دارد.

91- ابونجید عمران بن حصین خزاعی

92- عمروبن حمق خزاعی کوفی

93- عمرو بن شراحیل

94- عمروبن عاص(2)

95- عمروبن مرّه الجهنی ابوطلحه

حرف ف

96- فاطمه صدیقه علیهاالسلام دختر پیغمبر صلی الله علیه و آله

97 - فاطمه بنت حمزه بن عبدالمطلب

حرف ق و ک

  98- قیس بن ثابت  شماس انصاری

99- قیس بن سعد بن عباده انصاری

100- کعب ابومحمد بن عجزه انصاری مدنی

حرف م

101- ابوسلیمان مالک بن حویرث لیثی


1- . در نسخه های کتاب چنین مذکور است و صحیح آن «عامر» است.
2- .  نامه عمروبن عاص به معاویه را که در آن به موضوع مورد بحث اشاره کرده در آتیه خواهیم آورد. ان شاءالله.

ص : 248

102- مقداد بن عمرو خزاعی

حرف  ن

103- ناجیه بن عمرو خزاعی

104- ابوبرزه فضله بن عقبه اسلمی

105- نعمان بن عجلان انصاری

حرف ه ی

106- هاشم مرقال بن عقبه بن ابی وقاص زهری مدنی

107- ابووسمه وحشی بن حرب حبشی حمصی

108- وهب بن حمزه

10 9- ابوجحیفه وهب بن عبدالله شوایی

110- ابومرازم یعلی بن مره بن وهب ثقفی

اینها یکصد و ده تن از بزرگان یاران(صحابه) پیغمبر صلی الله علیه و آله هستند که روایت آنها را درباره داستان غدیر خم یافته ایم و شاید آنچه به دست نیاورده ایم خیلی بیشتر از اینها باشد. فالحمدلله اولاً و آخراً

راویان حدیث «غدیر خم» از تابعین

اشاره

(1)

حرف الف

1- ابوا راشد حبرانی عجلیٰ(از علمای حدیث)

2- ابوسلمه بن عبدالرحمن بن عوف زهری مدنی

3- ابوسلیمان مؤذن

4- ابوصالح سمان ذکوان مدنی


1- . تابعین اصطلاحاً به کسانی گفته می شود که اصحاب پیغمبر(ص) را ملاقات و از آنها تعلیم گرفته اند.

ص : 249

5- ابوعنفوانه مازلی

6- ابوعبدالرحیم کندی

7- ابوالقاسم اصبغ بن نباته

8- ابولیلی کندی

9- ایاس بن نذیر

حرف ج ح خ

10- جمیل  بن عماره

11- حارث بن نصر

12- حبیب بن ابی ثابت اسدی کوفی

13- حرث بن مالک

14- حسین بن مالک بن حویرث  

15- حکم بن عبینه کوفی کندی

16- حمیدبن عماره خزرجی انصاری

17- حمید طویل ابوعبیده بن ابی حمید بصری

18- خیثمه بن عبد الرحمن جعفی کوفی

حرف ر ز

19- ربیعه جرشی

20- ابوالمثنی ریاح بن حارث نخعی کوفی

21- ابوعمرو زاذان بن عمر کندی کوفی(بزار یا بزاز)

22- ابو مریم زرّبن حبیش اسدی از بزرگان تابعین

23- زیاد بن ابی زیاد

24- زید بن یثیع همدانی کوفی

ص : 250

حرف س ش

25- سالم بن عبدالله بن عمر خطاب قرشی عدوی مدنی

26- سعید بن جبیر اسدی کوفی

27- سعید بن ابی حدان کوفی(یا ذی حدّان) کوفی

28- سعید بن مسیب قرشی فخروی(داماد ابی هریره)

29- سعید بن وهب همدانی کوفی

30- ابویحیی سلمه بن کمیل حضرمی کوفی

31- ابوصادق سلیم بن قیس هلالی

32- ابو محمد سلیمان بن مهران اعمش

33- سهم بن حصین اسدی

34- شهر بن جوشب

حرف ض

35- ضحّاک بن مزاحم هلالی

حرف ط

36- طاوس بن کیسان یمانی جندی

37- طلحه بن مصرف یمامی کوفی

حرف ع

38- عامر بن سعد بن ابی وقاص مدنی

3 9- عایشه بنت سعد

40- عبدالحمید بن منذربن جارود عبدی

41- ابوعماره عبد خیربن یزید همدانی کوفی

42- عبدالرحمن بن ابی لیلی

43- عبدالرحمن بن سابط جمحی مکی

ص : 251

44- عبدالله بن اسعد بن زراره

45- ابومریم عبدالله بن زیاد اسدی کوفی

46- عبدالله بن شریک عامری کوفی

47- ابومحمد عبدالله بن محمد بن عقیل هاشمی مدنی

48- عبدالله بن یعلی بن مره

4 9- عدی بن ثابت انصاری کوفی خطمی

50- ابوالحسن عطیه بن جناده عوفی کوفی

51- علی بن زید جدعان بصری

52- ابوهارون عماره بن جوین عبدی

53- عمربن عبدالعزیز خلیفه اموی

54- عمر بن عبدالغفار

55- عمربن علی(امیرالمؤمنین) علیه السلام

56- عمرو بن مره ابوعبدالله کوفی همدانی

57- عمرو بن جعده بن هبیره

58- ابواسحاق عمروبن عبدالله سبعی همدانی

5 9- ابوعبدالله عمرو بن میمون

60- عمیره بن سعد همدانی کوفی

61- عمیره بنت سعد بن مالک مدنی

62- عیسی بن طلحه بن عبیدالله تمیمی

حرف ف ق

63- ابوبکر فطربن خلیفه مخزومی

64- قبیصه بن ذؤیب

65- ابومریم قیس ثقفی مدائنی

حرف م تا آخر حروف

66- محمد بن عمر بن علی امیرالمؤمنین علیه السلام

ص : 252

67- ابوالضحی مسلم بن صبیح همدانی کوفی عطار

68- مسلم هلالی

6 9- ابوزراره مصحب بن سعد بن ابی وقاص

70- مطلب بن عبدالله قرشی مخزومی مدنی

71- مطرّ ورّاق

72- معروف خزرجی

73- منصور بن ربعی

74- مهاجربن مسمار زهری مدنی

75- موسی بن اکیل بن عمیر نمیری

76- ابوعبدالله میمون بصری(آزاد کرده عبدالرحمن بن سمره)

77- نذیرانصبی کوفی(از بزرگان تابعین)

78- هانی بن هانی کوفی

7 9- ابوبلج یحیی بن سلیم فزاری واسطی

80- یحیی بن جعده بن هبیره مخزومی

81- یزید بن ابی زیاد کوفی

82- یزیدبن حیان تیمی کوفی

83- ابوداود یزید بن عبدالرحمن بن اودی کوفی

84- ابو نجیح یسار ثقفی

توجه و عنایت به موضوع مهم غدیر خم در انحصار صحابه و تابعین نبوده، بلکه علمای قرن های بعدی نیز در حفظ و اجرای ابن سیره مهم و اثر زوال ناپذیر نهایت مراقبت را داشته اند و با بررسی تاریخ مربوط ملاحظه می شود که در هر قرنی گروه بسیاری از حفاط با دقت نظر این نشانه نمایان دین را از گروه پیشین دریافت و بر طبق تحقیقاتی که در این امر خطیر نموده اند به طبقه بعدی که جایگزین آنها شده اند با خضوع و تسلیم به صحت آن سپرده اند. اینک تعدادی از آنان را برای اثبات این مدعی نام می بریم که در هر قرنی گواه بر تحقیق این داستان می باشد.

ص : 253

به ترتیب تاریخ وفات آنها:

علمای قرن دوم اسلامی

1- ابو محمد عمروبن مکی دینار جمحی متوفای 114 115

2- ابوبکر محمد بن مسلم بن عبیدالله قرشی متوفای 124

3- عبدالرحمن بن قاسم بن محمد بن ابی بکر تیمی  متوفای 126

4- بکر بن سواده بن ثمامه بصری متوفی 128

5- عبدالله بن ابی نجیع یسار ثقفی ابویسار مکی متوفی 131

6- حافظ مغیره بن مقسم ابوهشام ضبی کوفی متوفی133

7- ابوعبدالرحیم خالدبن ابوهشام ضبی کوفی متوفی 139

8- حسن بن حکم نخعی کوفی   متوفای بعد از سال 140

9- ادریس بن یزید ابوعبیدالله اودی کوفی

10- یحی بن سعید بن حیان تیمی کوفی متوفای 145

11- حافظ عبدالملک بن سلیمان عرزمی کوفی متوفای 145

12- عوف بن ابی جمیله عبدی هجری بصری متوفای 146

13- عبدالله بن عمر بن حفص بن عاصم بن عمر بن خطاب متوفای 147

14- نعیم بن حکیم مدائنی متوفای 148

15- طلحه بن یحیی بن طلحه بن عبیدالله تیمی کوفی 148

16- ابومحمد کثیر بن زید (یا زبید) اسلمی وفات بعد از 150

17- حافظ محمد بن اسحاق مدنی صاحب سیره متوفای 151 152

18- حافظ معمر بن راشد، ابو عروه ازدی بصری متوفای 153-154

19- حافظ مسعربن کدام ابن ظهیر هلالی رواسی کوفی 153 155

20- ابوعیسی حکم بن ابان عدنی متوفای 154 155

21- عبدالله بن شوذب بلخی متوفای 157

22- حافظ شعبه بن حجاج ابوبسطام واسطی متوفای 160

23- حافظ ابوالعلاء کامل بن علاء تمیمی کوفی متوفای حدود 160

24- حافظ سفیان بن سعید ثوری ابوعبدالله کوفی متوفای 161

25- حافظ اسرائیل بن یونس ابن اسحاق سبیعی ابویوسف کوفی متوفای 162

ص : 254

26- جعفربن زیاد کوفی احمر متوفای 165-7

27- مسلم بن سالم هندی ابوفروه کوفی(اواسط قرن دوم فوت کرده)

28- حافظ قیس بن ربیع ابومحمد اسدی کوفی متوفی 165

29- حافظ حماد بن سلمه ابوسلمه بصری متوفای 167

30- حافظ عبدالله بن لهیعه ابوعبدالرحمن مصری متوفای 174

31- حافظ ابوعوانه وضاح بن عبدالله متوفای 175- 176

32- قاضی شریک بن عبدالله نخعی کوفی متوفی 177

33- حافظ عبدالله «عبیدالله» بن عبدالرحمن کوفی متوفای 182

34- نوح بن قیس ابوروح حُدانی بصری متوفای 183

35- مطلب بن زیاد بن ابی زبیر کوفی متوفای 185

36-  قاضی حسان بن ابراهیم عنزی ابوهاشم

37- حافظ جریر بن عبدالحمید ابوعبدالله ضبی کوفی متوفای 188

38- فضل بن موسی ابو عبدالله مروزی سینانی متوفای192

3 9- حافظ محمد بن جعفر مدنی بصری ابو عبدالله غندر متوفای193

40- حافظ اسماعیل بن علیه ابو بشر بن ابراهیم اسدی متوفای193

41- حافظ محمد بن ابراهیم ابو عمرو بن ابی عدی سلمی متوفای194

42- حافظ محمد بن خارم ابو معاویه تمیمی ضریرمتوفای195

43- حافظ محمد بن فضیل ابو عبدالرحمن کوفی متوفای195

44- حافظ وکیع بن جراح رواسی ابوسفیان کوفی متوفای196 - 197

45- سفیان بن عیینه ابو محمد هلالی کوفی متوفای198

46- حافظ عبدالله بن نمیر ابوهشام همدانی متوفای 199

47- حافظ حنش بن حرث بن لقیط نخعی کوفی؟

48- ابومحمد موسی بن یعقوب زمعی مدنی متوفی پایان خلافت منصور

4 9- علاء بن سالم عطار کوفی

50- ارزق بن علی بن مسلم حنفی ابوالجحیم کوفی

51- هانی بن ایوب حنفی کوفی

52- فضیل بن مرزوق اغر رقاشی رواسی کوفی

ص : 255

53- ابوحمزه سعد بن عبیده سلمی کوفی

54- موسی بن مسلم حزامی شیبانی – ابوعیسی کوفی طحان

55- یعقوب بن جعفر بن ابی کثیر انصاری مدنی

56- عثمان بن سعد بن مره قرشی ابوعبدالله ابوعلی کوفی

[افراد مذکور از شماره 47 تا 56 شرح حال آنها در جای ذکر حدیث از قول آنها قبل یا بعد مذکور است].

قرن سوم هجری

57- حافظ ضمره بن ربیعه قرشی مدنی متوفای 202

58- حافظ محمد بن عبدالله زبیری ابواحمد کوفی متوفای 203

5 9- مصعب بن مقدام خثعمی ابوعبدالله کوفی متوفای 203

60- حافظ یحیی بن آدم سلیمان قرشی اموی متوفای 203

61- زیدبن حباب ابوحسینی خراسانی کوفی متوفای 203

62-  امام شافعیه ابوعبدالله محمد بن ادریس شافعی متوفای 204

63- حافظ ابوعمرو شبابه بن سوار فرازی مدائنی متوفای 206

64-  محمد بن خالد حنفی بصری(حدیث او قبلا ذکر شده است)

65- حافظ خلف بن تمیم کوفی ساکن مصیصه متوفای 206 213

66-  حافظ اسود بن عامر ابوعبدالرحمن شاذانی شامی متوفای 208

67-  ابوعبدالله حسین بن حسن اشقر فرازی کوفی متوفای 208

68- حافظ حفص بن عبدالله بن راشد قاضی نیشابوری متوفای 209

6 9- حافظ عبدالرزاق بن همام ابوبکر صنعانی متوفای 211

70- حسن بن عطیه بن نجیع قرشی کوفی ابوعلی بزاز متوفای 211

71- عبدالله بن یزید عدوی آزاد شده آل عمر(ابو عبدالرحمن مقری معروف به قیصر) متوفای 212 213

72- حافظ حسین بن محمد بن بهرام ابومحمد مروزی کوفی ساکن بغداد متوفای 213 – 214

73- حافظ ابو محمد عبیدالله بن موسی–عبسی کوفی(صاحب مسند) متوفای 212

ص : 256

74- ابوالحسن علی بن قادم خزاعی کوفی متوفای 213

75- محمد بن سلیمان بن ابی داود حرانی ابوعبدالله معروف به بومه متوفای 213

76- عبدالله بن داود بن عامر همدانی ابوعبدالرحمن کوفی معروف به(خریبی) متوفای 213

77- حافظ ابو عبدالرحمن علی بن حسن بن دینار عبدی مروزی متوفای 215

78- حافظ یحی بن حماد شیبانی بصری  متوفای 215

7 9- حافظ حجاج بن منهال سلمی ابو محمد انمالی بصری متوفای 217

80- حافظ فضل بن وکین ابونعیم کوفی متوفای 218 – 21 9

81- حافظ عفان بن مسلم ابوعثمان صفار انصاری بصری متوفای 21 9

82- حافظ علی بن عیاش بن مسلم الهانی (ابوالحسن حمصی) متوفای 21 9

83- حافظ مالک بن اسماعیل بن درهم ابوغسان نهدی کوفی متوفای 21 9

84- حافظ قاسم بن سلام ابو عبید هروی متوفای 223 – 224

85- محمد بن کثیر ابوعبدالله عبدی بصری  متوفای 223

86-  موسی بن اسماعیل منقری بصری متوفای 223

87- قیس بن حفص بن قعقاع ابومحمد بصری متوفای 227

88- حافظ سعید بن منصور بن شعبه نسایی ابوعثمان خراسانی مقیم مکه متوفای 227

8 9- حافظ یحیی بن عبدالحمید حمانی ابوزکربا کوفی متوفای 228

90- حافظ ابراهیم بن حجاج بن زید  - ابوالحق سامی بصری متوفای 231

91- حافظ علی بن حکیم بن ذبیان کوفی – اودی متوفای 231

92- حافظ خلف بن سالم مهلبی مخرمی بغدادی متوفای 231

93- حافظ علی بن محمد ابوالحسن طنافسی کوفی مقیم ری(م 223 – 225)

94- حافظ هدبه بن خالد - ابوخالد قبسی بصری متوفای 235

95- حافظ عبدالله بن محمد بن ابی شیبه ابوبکر عیسی کوفی متوفای 235

96- حافظ ابوسعید عبیدالله بن عمر حبشی قواریری بصری متوفای 235

97 - حافظ احمد بن عمربن حفص جلاب ابوجعفر وکیعی کوفی ساکن بغداد متوفای 235

ص : 257

98- حافظ ابراهیم بن منذر بن عبدالله حزامی ابواسحق مدنی متوفای 236

99- ابوسعید یحیی بن سلیمان کوفی جعفی مقری متوفای 237

100- حافظ، ابن راهویه اسحق بن ابراهیم حنظلی مروزی متوفای 237

101- حافظ، عثمان بن محمد بن ابی شیدا ابوالحسن عینی کوفی متوفای 23 9

102- حافظ، قتیبه بن سعید بن جمیل بغلانی – ابورجاء ثقفی سمعانی در انساب نگاشته که نامبرده در شرق و غرب محدث بوده و پیشوایان جهان از هر شهر و دیار به سوی او می شتافتند و پیشوایان پنجگانه(بخاری – مسلم – ابوداود – ابوعیسی – ابوعبدالرحمن) و گروه بیشماردیگراز او روایت کرده اند ابن معین و نسائی و ذهبی(در جلد2تذکره، ص 33) او را توثیق نموده اند – حدیث او به اسناد صحیح که رجال آن همگی ثقه هستند در ص 65(جلد 1، کتاب الغدیر) گذشت.

103- پیشوای حنبلیان – ابوعبدالله احمد بن حنبل شیبانی متوفای 241

104- حافظ،یعقوب بن حمید یا حمدان بن کاسب ابویوسف مدنی متوفای 241

105- حافظ، حسن بن حماد بن کسیب ابوعلی سجاده بغدادی متوفای 241

106- حافظ، هارون بن عبدالله بن مروان ابوموسی بزاز معروف به حمال متوفای 243

107- ابوعمار حسین بن حریث مروزی متوفای 244

108- هلال بن بشر بن محبوب – ابوالحسن بصری(احدب) متوفای 246

10 9- ابوالجوزاء احمد بن عثمان بصری متوفای 246

110- حافظ، محمد بن علاء همدانی کوفی – ابوکریب متوفای 248

111- یوسف بن عیسی بن دینار زهری ابویعقوب مروزی متوفای 24 9

112- نصربن علی بن نصر ابو عمرو جهنمی بصری متوفای 251

113- حافظ، محمد بن بشار شهیربه بندار ابوبکر عبدی بصری متوفای 252

114- حافظ، محمد بن مثنی – ابوموسی عنزی بصری متوفای 252

115- حافظ، یوسف بن موسی – ابویعقوب قطان کوفی متوفای 253

116- حافظ، محمد بن عبد الرحیم ابویحیی بغدادی بزاز معروف به صاعقه متوفای 255

ص : 258

117- محمد بن عبدالله عدوی مُقری متوفای 256

118- (زیادتی چاپ دوم) حافظ، ابوعبدالله محمدبن اسماعیل بخاری متوفای 256

11 9- حافظ، حسن بن عرفه بن یزید ابوعلی عبدی بغدادی متوفای 257

120- حافظ، عبدالله بن سعید کندی کوفی ابوسعد اشج صاحب تفسیر و تصنیف متوفای 257

121- حافظ، محمد بن یحیی بن عبدالله نیشابوری ذهلی متوفای 258

122- حافظ، حجاج بن یوسف ثقفی بغدادی ابو محمد مشهور به ابن الشاعر متوفای 25 9

123- احمد بن عثمان حکیم ابو عبدالله آوری متوفای 261 - 262

124- حافظ، عمربن شبّه نمیری – ابوزید بصری اخباری متوفای 262

125- حافظ، حمدان احمد بن یوسف بن حاتم سلمی ابوالحسن نیشابوری متوفای 264

126- حافظ، عبیدالله بن عبدالکریم بن یزید ابوزرعه مخزومی رازی متوفای 264

127- حافظ، احمد بن منصوربن سیار – ابوبکر بغدادی صاحب مسند متوفی 265

128- حافظ، اسماعیل بن مسعود عبدی ابوبشر اصفهانی مشهور به سمویّه

12 9- حافظ، حسن بن علی بن عثمان عامری ابو محمد کوفی متوفای 270

130- حافظ، محمد بن عوف بن سفیان – ابوجعفر طائی متوفای 272

131- حافظ، سلیمان بن سیف بن یحیی الطائی ابوداود الحرانی متوفای 272

132- حافظ، محمد بن یزید قزوینی ابوعبدالله ابن ماجه «صاحب سنن» متوفای 273

133- ابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینوری بغدادی زاهد و محدث متوفای 276

134- حافظ، عبدالملک بن محمد ابوقلابه رقاشی ابن عزیز متوفای 276

135- حافظ، احمد بن حازم عقاری کوفی مشهور به ابن عزیز متوفای 276

136- حافظ، محمد بن عیسی ابوعیسی ترمذی یکی از ائمه ششگانه صحاح

ص : 259

متوفای 27 9

137- حافظ، احمد بن یحیی بلاذری متوفای 27 9

138- حافظ، ابراهیم حسین کسائی همدانی ابواسحق معروف به ابن دیزل متوفای 280-281

13 9- حافظ، احمد بن عمرو ابوبکر شیبانی مشهور به ابن ابی عاصم متوفای 287

140- حافظ، زکریا بن یحیی بن ایاس ابو عبدالرحمن ساکن دمشق معروف به خیاط السنه – سجستانی متوفای 28 9

141- حافظ، عبدالله بن احمد حنبل – ابو عبدالرحمن شیبانی متوفای290

142- احمد بن عمرو ابوبکر بزاز بصری متوفای292

143- حافظ، ابراهیم بن عبدالله بن مسلم کجی بصری صاحب سنن متوفای293-4

144- حافظ، صالح بن محمد بن عمرو بغدادی(جزره) متوفای293 –294

145- حافظ، محمد بن عثمان بن ابی شیبه ابوجعفر عیسی کوفی متوفای 297

146- قاضی علی بن محد مصیصی(1)

147- ابراهیم بن یونس بن محمد مؤدب بغدادی

148- ابوهریره محمد بن ایوب واسطی –(حدیث او در ص 66 گذشت)

قرن چهارم هجری

14 9- حافظ، عبدالله بن صفر بن نصر – ابوالعباس سکری بغدادی متوفی 302

150- حافظ، ابو عبدالرحمن احمد بن شعیب نسایی صاحب سنن متوفی 303

151- حافظ، حسن بن سفیان بن عامر ابوالعباس شیبانی متوفای 303

152- حافظ، احمد بن علی موصلی ابویعلی صاحب مسند کبیر متوفای 307

153- حافظ، محمد بن جریر طبری ابوجعفر صاحب تفسیر و تاریخ متوفای 310

154- ابوجعفر احمد بن محمد ضیعی – احول متوفای 311


1- . هرجا وفات ذکر نشده شرح حال را به صفحات قبل همین جلد رجوع داده است ج1الغدیر.

ص : 260

155- حافظ، محمد بن جمعه بن خلف قهستانی صاحب مسند کبیر متوفای 312

156- حافظ، عبدالله بن محمد بغوی ابوالقاسم متوفای 317

157- ابوبشر محمد بن احمد دولابی متوفای 320

158- ابوجعفر احمدبن عبدالله بن احمد بزاز – ابی النیّری- متوفای 320

15 9- حافظ، ابوجعفر احمد بن محمد ازدی طحافی - حنفی مصری متوفای 321

160- ابواسحاق ابراهیم بن عبدالصمد بن موسی هاشمی متوفای 325

161- حافظ، حکیم محمد بن علی ترمذی – شافعی(1)

162- حافظ، ابن الحافظ عبدالرحمن بن ابی حاتم محمد بن ادریس متوفای 327

163- ابوعمرو احمد بن عبد ربه قرطبی متوفای 328

164- فقیه ابو عبدالله حسین بن اسماعیل بن سعید محاطی ضبّی متوفای 330

165- ابونصر حبشون بن موسی بن ایوب خلال متوفای 331

166- حافظ، ابوالعباس احمد  بن عقده متوفای 333

167- ابو عبدالله محمد بن علی بن خلف عطا کوفی مقیم بغداد متوفای 333

168- حافظ، هیثم بن کلیب ابو سعید شامی متوفای 335

16 9- حافظ، محمد بن صالح بن هانی ابوجعفر وراق نیشابوری متوفای 340

170- حافظ، ابوعبدالله محمد بن یعقوب بن یوسف شیبانی متوفای 344

171- حافظ، یحیی بن محمد بن عبدالله ابوزکریا العنبری متوفای 344

172- مسعودی علی بن حسین بغدادی مصری متوفای 346

173- ابوالحسن محمد بن احمد بن تمیم خیاط قنطری حنظلی متوفای 340

174- حافظ، جعفر بن محمد بن نصیر محمد بن خواص معروف به خلدی متوفای 347

175- ابوجعفر محمد بن علی شیبانی کوفی متوفای 347

176- حافظ، دعلج بن احمد بن دعلج بن عبدالرحمن ابومحمد معدل سجستانی متوفای 341


1- . هر جا سال وفات ذکر نشده است شرح حال را به صفحات قبل همین ج1رجوع داده است.

ص : 261

177- ابوبکر محمدبن حسن بن محمد نقاش - مفسر موصلی بغدادی متوفای 351

178- حافظ، محمد بن عبدالله شافعی بزاز بغدادی متوفای 354

17 9- حافظ، ابوحاتم محمد بن حبان بن احمد تمیمی بستی متوفای 354

180- حافظ، سلیمان بن احمد بن  ایوب لخمی ابوالقاسم طبرانی

181- احمد بن جعفر بن محمد بن سلم ابوبکر حنبلی صاحب مسند کبیر متوفای 365

182- ابوبکر - احمد بن جعفر بن حمدان بن مالک فطیعی متوفای 367

183- ابویعلی زبیربن عبدالله بن موسی بن یوسف بغدادی متوفای 370

184- ابویعلی ابوبکر محمد بن احمد بن بالویه نیشابوری متوفاای 374

185-  حافظ، علی بن عمر بن احمد دار قطنی متوفای 385

186- حافظ، حسن بن ابراهیم بن حسین ابو محمد مصری(ابن زولاق)

187- حافظ، عبیدالله بن محمد عکبری ابو عبدالله بطی حنبلی مشهور  به ابن بطّه متوفای 387

188- حافظ، محمد بن عبدالرحمن بن عباس ابوطاهر مخلص الذهبی متوفای 388

18 9- حافظ، احمد بن سهل فقیه بخاری(1)

190- عباس بن علی بن عباس نسائی

191- یحی بن محمد اخباری – ابو عمر بغدادی

قرن پنجم هجری

192- متکلم، قاضی، محمد بن طبیب بن محمد ابوبکر باقلانی متوفای 403

193- حافظ، محمد بن عبدالله بن محمد ابو عبدالله حاکم ضبّی معروف به ابن البیع نیشابوری متوفای 405


1- . هرجا سال وفات ذکر نشده است شرح حال را به صفحات قبل و بعد رجوع داده است به الغدیر مراجعه شود.

ص : 262

194- احمد بن محمد بن موسی بن قاسم بن صلت(ابوالحسن مجبّر بغدادی) متوفای 405

195- حافظ، عبدالملک بن ابی عثمان(ابوسعد نیشابوری – مشهور به خرگوشی) (م 407)

196- حافظ، احمدبن عبدالرحمن بن احمد – ابوبکرفارسی شیرازی(م 407 – 411)

197 - حافظ، محمدبن احمدبن محمدبن سهل – ابی الفتح بن ابی الفوارس(م 412)

198- حافظ، احمد بن موسی بن مردویه اصفهانی – ابوبکر(م 410)

199- ابوعلی احمد بن محمد بن یعقوب – ملقب به ابن مسکویه(م 421)

200- قاضی احمد بن حسین احمد ابوالحسن(ابن سمّاک)(م  424)

201- ابواسحق احمد بن محمد بن ابراهیم ثعلبی نیشابوری (م 37-427)

202- ابو محمد عبدالله بن علی بن محد بن بشران (م – 42 9)

203- ابو منصور عبدالملک بن محمد بن اسماعیل(ثعالبی نیشابوری)(م 426)

204- حافظ، احمد بن عبدالله ابو نعیم اصفهانی(م 430)

205- ابو علی حسن بن علی بن محمد تمیمی(ابن المذهب)(م 444)

206- حافظ، اسماعیل بن علی بن حسین ابو سعید رازی – ابن سمّان –(م 445)

207- حافظ، احمد بن حسین بن علی ابوبکر بیهقی( م 458)

208- حافظ، ابو عمر – یوسف بن عبدالله بن محمد بن عبدالبر(م 463)

20 9- حافظ، احمد بن علی بن ثابت – ابوبکر خطیب بغدادی(م 463)

210- مفسر کبیر ابوالحسن بن احمد بن محمد بن علی بن مثویه(م 468)

211- حافظ، مسعود بن ناصر بن عبدالله بن احمد سجستانی(م 477)

212- ابوالحسن علی بن محمد جلالی – شافعی – ابن مغازلی(م 483)

213- ابوالحسن علی بن حسن بن حسین – خلعی –(م 4 92)

214- حافظ، عبیدالله بن عبدالله احمد بن محمد بن احمد بن محمد بن ابن الحداد حسکانی حاکم نیشابور(م بعد از 4 90)

215- ابو محمد احمد بن محمد بن علی عاصمی از پیشوایان قرن پنجم هجری مؤلف کتاب(زین الفتی) در شرح سوره هل اتی

ص : 263

قرن ششم هجری

216- حافظ، ابو حامد محمد بن محمد طوسی غزالی حجه الاسلام(م 505)

217- حافظ، ابو الغنایم محمد بن علی کوفی – نرسی(م 510)

218- حافظ، یحی بن عبدالوهاب ابو زکریا اصفهانی(ابن منده)(م 512)

21 9- حافظ، حسین بن مسعود ابو محمد فراء بغوی شافعی(م 56)

220- ابوالقاسم هبهالله بن محمد بن عبدالوهاب شیبانی(م 525)

221- ابن زاغونی علی بن عبدالله بن نصر بن سرّی زاغونی(م 527)

222- ابوالحسن رزین بن معاویه عبدری اندلسی(م 535)

223- ابوالقاسم جارالله محمود بن عمر زمخشری(م 538)

224- حافظ، قاضی عیاض بن موسی یحصبی سبّی(م 544)

225- ابوالفتح محمد بن ابوالقاسم – عبدالکریم شهرستانی(م 548)

226- ابوالفتح – محمد بن علی بن ابراهیم نطنزی متولد 480(م ؟)

227- حافظ، ابوسعد عبدالکریم بن احمد سمعانی شافعی(م 562 – 563)

228- ابوبکر یحیی بن سعدون بن تمام الازدی ملقب به سابق الدین(م 567)

22 9- موفق بن احمد ابوالمؤید اخطب الخطبا خوارزمی(م 568)

230- حافظ، علی بن حسن بن هبهالله ابوالقاسم دمشقی صاحب تاریخ کبیر مشهور به ابن عساکر(م 571)

231- عمربن محمد خضر اردبیلی معروف به ملا (م ؟)

232- حافظ، محمد بن ابی بکر عمر بن ابی عیسی احمد ابوموسی مدینی اصفهانی(م 581)

233- حافظ، محمد بن موسی بن عثمان ابوبکر حازمی همدانی شافعی(584)

234- حافظ، عبدالرحمن بن علی بن محمد ابوالفرج ابن جوزی بکری(م 597 )

235- فقیه اسعد بن ابی الفضایل محمود بن خلف عجلی شافعی اصفهانی(م600)

قرن هفتم هجری

236- ابو عبدالله محمد بن عمربن حسن فخرالدین رازی – شافعی(م 606)

237- ابوالسعادات مبارک بن محمد بن عبدالکریم ابن اثیر شیبانی جزری شافعی(م 606)

ص : 264

238- ابوالحجاج یوسف بن محمد بلوی مالکی ابن الشیخ(م حدود 605)

23 9- تاج الدین زیدبن حسن بن زید کندی ابوالیمن بغدادی(م 613)

240- شیخ علی بن حمید قرشی – حمید قرشی(م 621)

241- ابو عبدالله یاقوت بن عبدالله(م 626)

242- ابوالحسن علی بن محمدشیبانی معروف به ابن اثیر صاحب تاریخ کامل (م630)

243- حنبل بن عبدالله بن فرج بغدادی – رصافی(م 640)

244- حنبل بن عبدالله بن فرج بغدادی صافی(م 640)

245- ابوسالم محمد بن طلحه قرشی نصیبی شافعی (م 652)

246- ابوالمظفر یوسف امیر حسام الدین قزاوغلی (م 654)

247- عزالدین عبدالحمید بن هبه الله مدائنی مشهور به ابن ابی الحدید (م 655)

248- حافظ، ابو عبدالله محمد بن یوسف گنجی شافعی (م 658)

24 9- حافظ، ابو محمد عبدالرزاق بن عبدالله بن ابی بکر (م 661)

250- فضل الله بن ابی سعید حسن شافعی (م 660)

251- حافظ، محی الدین یحی بن شرف بن حسن(ابوزکریا دمشقی) (م 676)

252- شیخ مجدالدین عبدالله بن محمود حنفی موصلی (م 683)

253- قاضی ناصرالدین عبدالله عمر ابو الخیر بیضاوی شافعی (م 685)

254- حافظ، احمد بن عبدالله فقیه حرم محب الدین ابوالعباس طبری (م 6 94)

255- ابراهیم بن عبدالله وصابی شافعی (م ؟)

256- سعیدالدین محمد بن احمد فرغانی (م حدود 700)

قرن هشتم هجری

257- شیخ الاسلام ابو اسحق ابراهیم سعد الدین محمد بن مؤید خراسانی جوینی (م 722)

ص : 265

258- علاء الدین احمد بن محمد بن احمد سمنانی(1) (م 736)

25 9- حافظ، یوسف بن عبدالرحمن بن یوسف بن عبدالرحمن دمشقی (م 742)

260- حافظ، شمس الدین محمد بن احمد  بن عثمان ذهبی شافعی (م 748)

261- نظام الدین حسن بن محمد قمی نیشابوری صاحب تفسیرکبیر غرائب القرآن

262- ولی الدین احمدبن عبدالله خطیب عمری تبریزی مؤلف مشکاه المصابیح (م 737)

263- تاج الدین احمد بن عبدالقادر مکتوم ابومحمد قیسی حنفی نحوی (م 74 9)

264- زین الدین عمر بن مظفربن عمر معریّ حلّی شافعی - ابن الوردی (م 74 9)

265- جمال الدین محمد بن یوسف بن محمد زرندی شمس الدین حدود (م 757)

266- قاضی عبدالرحمن بن احمد بلخی شافعی - (م 756)

267- سعید الدین محمدبن مسعود بن محمدبن خواجه مسعود کازرونی (م 758)

268- ابوالسعادات عبدالله بن اسعد بن علی یافعی شافعی یمنی مکی (م 768)

26 9- حافظ، عمادالدین اسماعیل بن عمر بن کثیر شافعی قیسی دمشقی (م 774)

270- ابوحفص عمر بن حسن بن مزید بن امیله مراغی حلبی دمشقی (م 774)

271- شمس الدین ابو عبدالله محمد بن احمد بن علی الهواری مالکی مشهور به ابن جابر اندلسی(م 780)

272- سید علی بن شهاب بن محمد همدانی (م 786)

273- حافظ، شمس الدین ابوبکر محمد بن عبدالله بن احمد مقدمی صامت (م 78 9)

274- سعد الدین مسعودبن عبدالله هروی تفتازانی شافعی (م 7 91)

قرن نهم هجری

275- حافظ، علی بن ابی بکر بن سلیمان ابوالحسن هیثمی قاری شافعی (م 807)


1- . اسلامی در منتخب الاخبار سال فوت او را 752 ذکر کرده است.

ص : 266

276- حافظ، ولی الدین – عبدالرحمن بن محمد ابن خلدون مالکی (م 808) صاحب تاریخ مشهور و دایر محبی در جلد 4 الضوء الامع ص 145 – 149در شرح حال او بسط کلام داده و استادان او را در علوم معقول منقول ذکر نموده و تألیفات او را تعداد و خود و مؤلفاتش را مورد ستایش قرار داده است نامبرده در مقدمه تاریخش ص138 درباره نص بر امامت در نزد امامیه گوید: این موضوع هم آشکار و هم پنهان است اما آنچه آشکار است مانند قول رسول الله صلی الله علیه و آله من کنت مولاه فعلی مولاه سپس گوید: گفته اند که این ولایت شامل و منطبق به احدی نیست مگر درباره علی علیه السلام و به همین جهت عمر گفت: «اصبحت مولی مؤمن و مؤمنه» سپس به مناقشه در مفاد آن اشاره نموده است.

277- سید شریف جرجانی علی بن محمد علی ابوالحسن حسین حنفی (م شیراز 816)

278- محمد بن محمد بن محمود حافظی خواجه پارسا (م 822)

27 9- ابو عبدالله محمد بن خلیفه و شنانی مالکی (م 8 – 817)

280- شمس الدین محمد بن محمد بن محمد ابوالخیر دمشقی ابن الجزوری (م 833)

281- تقی الدین احمدبن علی بن عبدالقاهر حسینی قاهری حنفی مقریزی(م845)

282- قاضی شهاب الدین احمد  بن شمس الدین عمر دولت آبادی (م 84 9)

283- حافظ، احمدبن علی بن محمد ابوالفضل عسقلانی ابن حجر مصری (م 852)

284- نور الدین علی بن محمد بن احمد مالکی ابن صبّاغ (م 855)

285- محمودبن احمد بن موسی بن احمد قاضی القضاه حنفی عینی (م 855)

286- نجم الدین محمد بن قاضی عبدالله بن زرعی ابن عجلون (م 876)

287- علاء الدین علی بن محمد قوشچی (م 87 9)

288- عبدالله بن احمد بن محمد سید اصیل الدین حسینی شافعی (م 873)

28 9- ابو عبدالله محمد بن محمد بن یوسف حسینی سنوسی قلماسی (م 8 95)

290- ابوالخیر فضل اله روزبهان خواجه ملا (م 897 )

ص : 267

قرن دهم هجری

291- کمال الدین حسین بن معین الدین یزدی میبدی(م بعد از 908)

292- حافظ، جلال الدین عبدالرحمن بن کمال الدین مصری سیوطی(م 911)

293- نور الدین علی بن عبدالله بن احمد حسنی سمهودی(م 911)

294- حافظ، احمد بن محمد بن ابی بکر ابوالعباس قسطانی شافعی (م 926)

295- سید عبدالوهاب ابن رفیع الدین احمد حسینی بخاری (م 932)

296- حافظ، عبدالرحمن بن علی معروف به ابن الدبیع ابومحمد شیبانی شافعی(م 944)

297 - حافظ، شهاب الدین احمد بن محمد بن علی بن حجر هیثمی سعدی انصاری شافعی (م 97 4)

298- متقی علی بن حسام الدین قاضی عبدالله قرشی هندی (م 97 5)

299- شمس الدین محمد بن احمد شربینی شافعی قاهری (م 97 7)

300- ضیاءالدین ابو محمد احمد بن محمد تروی شافعی (بعد از 980)

301- حافظ، جمال الدین محمد طاهر(ملک المحدثین) هندی (م 986)

302- میرزا مخدوم بن عبدالباقی(م 995)

303- شیخ عبدالرحمن بن عبدالسلام صفوری شافعی مؤلف نزهه المجالس(م ؟)

304- جمال الدین عطاءالله بن فضل الله حسینی شیرازی (م 1000)

قرن یازدهم هجری

305- ملا علی بن سلطان محمد هروی معروف به قاری حنفی (م 1014)

306- ابوالعباس احمد چلپی بن یوسف بن احمد بن سنان قرمانی (م 101 9)

307- زین الدین عبدالرؤف بن تاج العارفین بن علی حدادی (م 1031)

308- فقیه شیخ بن عبدالله بن شیخ بن عبدالله عبدوس حسینی یمنی(م 1276)

30 9- محمود بن محمد بن علی شیخانی قادری مؤلف کتاب الصراط السوی(م ؟)

310- نور الدین علی بن ابراهیم بن احمد حلبی قاهری شافعی(م 1044)

311- شیخ احمد بن فضل بن محمد باکثیر مکی شافعی(م 1047)

312- حسین بن امام منصور بالله قاسم بن محمد بن محمد بن علی یمنی نامبرده در کتاب خود(هدایت العقول) حدیث غدیر را به طرق بسیار ذکر نموده[که خود رساله مستقلی است](م 1050)

ص : 268

313- شیخ احمد بن محمد بن عمر قاضی القضات شهاب الدین خفاجی حنفی مصری(م 106 9)

314- عبدالحق سیف الدین دهلوی بخاری(م 1052)

315- محمد بن محمد مصری (م ؟)

316- محمد محبوب العالم بن صفی الدین جعفر بدرالعالم مؤلف(تفسیر شاهی)(م؟)

قرن دوازدهم هجری

  317- سید محمد بن عبدالرسول بن عبد السید بن عبدالرسول حسینی شافعی(م 1103)

318- برهان الدین ابرهیم  بن مرعی بن عطیه شُبر مصری مالکی(م 1106)

31 9- ضیاء الدین صالح بن مهدی بن علی بن عبدالله مقبلی(م 1108)

320- ابراهیم بن محمد بن محمد کمال الدین حنفی ابن حمزه دمشقی (م 1120)

321- ابو عبدالله محمد بن عبد الباقی بن یوسف زرقانی مصری مالکی(م 1122)

322- حسام الدین بایزید سهارنپوری صاحب «مرافض الروافض» نامبرده در تألیف خود ذکر نموده از براء بن عازب و زید بن ارقم که رسول خدا صلی الله علیه و آله چون در غدیر خم فرود آمد دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود آیا شما نیستید که می دانید به اینکه من اولی(سزاوارتر) هستم بر هر مؤمن از خودش گفتند بلی سپس فرمود: بار خدایا هر کس که من مولای اویم پس علی علیه السلام مولای اوست خدایا دوست بدار آنکه را که او را دوست دارد و دشمن دار آنکه را که او را دشمن دارد پس عمر بعد از این جریان علی علیه السلام را ملاقات کرد و به او گفت: گوارا باد تو را ای پسر ابوطالب صبح و شام نمودی در حالیکه مولای هر مرد و زن مؤمن هستی.

323- میرزا محمد بن معتمد خان بدخشی مؤلف «مفتاح النجا فی مناقب آل العبا» (م ؟)

ص : 269

324- محمد صدر العالم مؤلف کتاب «المعارح العلی فی مناقب المرتضی» (م ؟)

325- حامد بن علی بن ابراهیم بن عبدالرحیم حنفی عمادی (م 1171)

326- عبدالعزیز ابو ولی الله احمد بن عبدالرحیم عمری دهلوی (م 1176) او از کسانی است که تألیفات بسیار دارد از جمله تألیفات او «قره العین» است که در آن ذکر نموده از براء  بن عازب و زیدبن ارقم به اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله چون در غدیر خم فرود آمد دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود: آیا شما نیستید که می دانید من اولی(سزاوارتر) هستم به هر مؤمن از خودش؟ گفتند : بلی. پس فرمود: بار خدایا  هر کس که من مولای اویم علی(ع مولای او است بار خدایا دوست بدار آن که را که او را دوست دارد سپس بعد از این جریان عمر او را(علی علیه السلام را) ملاقات نمود و به او گفت: گوارا باد تو را ای پسر ابیطالب صبح و شام نمودی در حالیکه مولای هر مرد و  زن مؤمن هستی.

327- محمد بن سالم بن احمد مصری حنفی شمس الدین شافعی(م 1181)

328- سید محمد بن اسماعیل بن صلاح (الامیر الیمانی) حسینی(م 1182)

32 9- شهاب الدین احمد بن عبدالقادر حفظی شافعی ذکر او در شعراء قرن 12 شده است.

قرن سیزدهم هجری

330- ابوالفیض محمد بن محمد المرتضی حسین زبیدی حنفی(م 1205) نامبرده مؤلف«تاج العروس فی شرح القاموس یگانه مرجع در لغت، جایگاه او در «واسطِ» عراق بوده، در هند متولد شده و در زبید از کشور یمن نشو و نما نموده و به طرف حجاز رهسپار و در مصر اقامت گزیده است در کسب علوم متنوعه شرکت جسته و در انواع علوم[متداوله] احاطه و تسلط یافته و آوازه وصیت فضلش منتشر گشته و همه جا شهرت یافته کتب گرانبها و بسیار نفیس تألیف نموده از جمله آنها اتحاف الساده المتقین در شرح احیاء العلوم غزالی که در ده جلد چاپ شده و (اسانید الصحاح السّت) و نیز قسمتی از کتب و تألیفات او چاپ شده است در جلد 10 (تاج العروس) ص 399 در تعداد معانی مولی گوید: و نیز ولی کسی است که متولی امر تو می شود و آن

ص : 270

دو را(مولی و ولی) معنی یکی است و از این باب است حدیث : و ایما امرأه نکحت بغیر اذن مولاها، و بعض از ارباب حدیث چنین روایت نموده اند: بغیر اذن ولیها (در هر دو صورت معنی جمله بالا: و هر زنی که زناشویی کند بدون اذن سرپرست خود...) و ابن سلام از یونس روایت کرده: که مولی در دین همان ولی است و این است قول خدای تعالی: ذلک بان الله مولی الذین آمنوا ان الکافرین لا مولی لهم یعنی لا ولی لهم و از این قبیل است حدیث: من کنت مولاه یعنی من کنت ولیه و شافعی گفته  حمل می شود برولاء اسلام و نیز(یعنی حمل می شود) به ناصر جواهری آن را نقل نموده و جمله من کنت مولاه نیز به آن تفسیر شده است.(1)

331- ابوالعرفان شیخ محمد بن علی صبان شافعی (م 1206) نامبرده در مصر متولد شده و نشو و نما یافته و در تحت تعلیمات علماء آن دیار فارغ التحصیل شده و به تحقیق ادامه داده تا در علوم عقلی و نقلی تخصص و احاطه یافته و به تحقیق و دقت نظر مشهور گشته و در مصر و شام نام او پیچیده، نامبرده تألیفات گرانبهای بسیاری نموده که بالغ بر ده فقره تألیفات او به چاپ رسیده است از جمله آنها «معاف الراغبین فی سیره المصطفی و فضائل اهل بیته الطاهرین» که در سال 1185 تألیف شده، در کتاب مزبور که در حاشیه «نورالابصار» چاپ شده در ص 152 گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز غدیر خم فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبه و ابغض من ابغضه وانصر من نصره و اخذل من خذله و ادرالحق معه حیث دار(2) این حدیث را سی تن از صحابه از پیغمبر صلی الله علیه و آله روایت نموده اند و بسیاری از طرق آن صحیح یا حسن است.


1- . الغدیر: اعتبار ما به روایت او است نسبت به این حدیث نه به آنچه پیرامون مفاد آن(به زعم خود) تحقیق نموده است.
2- . یعنی هر کس که من مولای او هستم علی مولای اوست بار خدایا دوست دار آن که او را دوست دارد و دشمن دار آن را که او را دشمن دارد و یاری کن کسی را که او را  یاری کند و خوار کن کسی که آن را خوار کند و او را در هر حال محور حق قرار ده.

ص : 271

332- رشید الدین خان دهلوی

333- مولوی محمد مبین لکهنو

334- مولی محمد سالم بخاری دهلوی

335- مولوی ولی الله کهنوی

336- مولوی حیدر علی فیض آبادی

337- قاضی محمد بن علی بن محمد شوکانی(م 1250)

338- سید محمود بن عبدالله حسینی آلوسی ابوالثناء بغدادی(م 1270)

339- شیخ محمود درویش الحوت بیروتی شافعی(م 1276)

340- شیخ سلیمان بن شیخ ابراهیم معروف به بابا خواجه، خواجه کلان بن شیخ محمد معروف(م 1270 – 12 93)

341- سید احمد بن مصطفی قادین خانی مؤلف «هدایه المرتاب فی فضایل الاصحاب»

قرن چهاردهم هجری

342- سید احمد بن زینی بن احمد دحلان مکی شافعی مفتی شافعیان و شیخ الاسلام مکه(م 1304)

343- شیخ یوسف بن اسماعیل نبهانی بیرونی رئیس محکمه حقوق بیروت مؤلف «منتخب الصحیحین من کلام سید الکونین»

344- سید مؤمن بن حسن مؤمن شبلنجی متولد 1250

345- شیخ محمد عبده بن حسن خیرالله مصری مفتی و - علامه مصر - (م 1323)

346- سید عبدالحمید بن سید محمود آلوسی بغدادی شافعی(م 1324)

347- شیخ محمد حبیب الله بن عبدالله یوسفی

348- قاضی بهلول بهجت شافعی قاضی زنگه زور مؤلف تاریخ آل محمد صلی الله علیه و آله که به لغت ترکی نوشته و ادیب دانشمند میر مهدی تبریزی آن را به فارسی و فاضل بزرگوار شیخ میرزا علی قمشه ای آن را به عربی ترجمه نموده اند این کتاب از محسنات این عصر است.

ص : 272

349- نویسنده شهیر عبدالمسیح انطاکی مصری

350- دکتر احمد فرید رفاعی

351- استاد احمد زکی عدوی مصری

352- استاد احمد نسیم مصری

353- استاد حسین علی اعظمی بغدادی مدیر دانشکده حقوق در بغداد

354- سید علی جلال الدین حسینی مصری

355- استاد محمد محمود رافعی مصری

356- استاد محمد شاکر خیاط نابلسی ازهری مصری

357- استاد عبدالفتاح عبدالمقصود صاحب کتاب الامام علی

358- استاد شیخ محمد سعید دحدوح

359- استاد صفا خلوصی مقیم لندن(1)

360- حافظ مجتهد ناصر السنه شهاب الدین ابوالفیض احمد بن محمد بن صدیق صاحب تألیفات گرانبها نامبرده داستان غدیر را در کتاب مهم  و ارجمند خود «تشنیف الآذان» ص 77 نقل از گروه بسیاری از حفاظ باسناد آنها از پنجاه و چهار تن از صحابه ذکر کرده نامهای صحابه مذکر از این قرار است:

علی امیرالمؤمنین علیه السلام امام سبط حسن بن علی علیه السلام - امام سبط حسین بن علی علیه السلام – عبدالله بن عباس – براء بن عازب زیدبن ارقم – بریده – ابوایوب – حذیفه بن اسید – سعد بن ابی وقاص – انس بن مالک – ابوسعید خدری – جابربن عبدالله عمرو بن ذی مرّه – عبدالله عمر – مالک بن حویرث – حبشی بن جناده – جریر بن عبدالله بجلی عماره عمار یاسر – ریاح بن حارث عمر بن خطاب – نبیط بن شریط – سمره بن جندب ابولیلی – جندب انصاری – حبیب بن بدیل – قیس بن ثابت – زید بن شرحبیل – عباس بن عبدالمطلب – عبدالله


1- . معاصرین مرحوم علامه امینی که تاریخ فوت ندارند شرح حال و گفتار آنها در جای جای الغدیر ذکر شده است و به آنجا احاله گردیده.

ص : 273

جعفر – سلمه بن اکوع – زید بن ابی ثابت – ابوذر غفاری – سلمان فارسی – یعلی بن مره – خزیمه بن ثابت – سهل بن حنیف – ابو رافع – زید بن حارثه – جابر بن سمره – ضمره الاسلمی – عبدالله بن ابی اوفی – عبدالله بن بسر زمانی – عبدالرحمن بن یعمر دیلمی – ابو الطفیل عامر – سعد بن جناده – عامر بن عمیره -  حبّه عرنی – ابو امامه – عامربن لیلی – وحشی بن حرب – عایشه – ام سلمه – طلحه بن عبیدالله – و لفظ او به زودی در  باب بحث از سند حدیث انشاءالله به نظر شما خواهد رسید.

«إِنَّ فِی ذلِکَ لَذِکْری لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَی السَّمْعَ َ وَ هُوَ شَهِیدٌ»(1)

یک پاسخ به ؟

صاحب این قلم خود از مجری(نمیدانم بگویم بی اطلاع و بیسواد یا وقیح و بی حیا) آن کانال ماهواره ای شنید که گفت: اگر علی خود را جانشین به حق پیامبر از جانب خدا می دانست چرا جایی حق خود را مطالبه نکرد، اگر او بر حق بود می بایست محکم می ایستاد و در هر جا که مناسب بود احقاق حق می کرد، و لو کشته می شد چرا جایی حق خود را مطالبه نکرد؟ پس علی حرفی برای گفتن نداشت.

این مجری تنها به قاضی می رفت، و اگر احیاناً کسی هم زنگ می زد که جواب او را بدهد، به مجرد اینکه متوجه می شد که موافق میل و خواسته او نیست فوراً ارتباط را قطع می کرد.

این مجری دنیامدار، راضی و خوشوقت بود اگر علی(ع) سفارش پیامبر را که از جانب پروردگارش بود، برای تحمل مخالفت غاصبین و رنجهایی که بر او تحمیل می کردند، ناشنیده می گرفت و یک تنه و حداکثر با بیست سی نفر صحابی


1- . پایان انتخاب و نقل از(ج1 الغدیر)[ترجمه] توجه شود که جلداول الغدیر حاوی همه مطالب مطروحه نیست و جلد دوم [ترجمه] شامل بقیه جلد اول است که از باب منا شده و احتجاج شروع می شود.

ص : 274

راستین پیامبر صلی الله علیه و آله، در مقابل مدعیان جایگاه خود می ایستاد، و همه بی شک در مقابل انبوه آن عربهای تازه مسلمان(تربیت و بزرگ شده با آداب و رسوم جاهلیت) به شهادت می رسیدند، و قضیه همانجا مختومه می شد، و فقط به نام اسلام یک حکومت و سلطنت عربی همانند آنچه از پیش ابوسفیانها و بعداً معاویه هاَ(1) برپا می داشتند و یک عده دلباختگان سکه و امارت و فرمان روایی بر مردم مسلط و حاکم می شدند، و در نتیجه(شتر دیدی ندیدی) و علی الاسلام السّلام.

این که دین اسلام و بحث غدیر تا امروز کشیده شده است برای همین حزم و بینش علی علیه السلام است و باید تا آخر و روز نَفخ فی الصور ادامه داشته باشد علی علیه السلام را جهان شمول می داند، آینده نگر و دست پرورده پیامبری است که سیزده سال در مکه صرف تبلیغ اسلام کرد و پیوسته رنج کشید و مقاومت کرد و دست آخر مجبور به هجرت شد، در مدینه هم ده سال زحمت کشید تا آن عربهای جاهلی را با دستور و احکام آشنا سازد، و امروز می توان بعد از هزار و چهارصد سال نتیجه زحمات پیامبر و رنجهای علی را مشاهده کرد.

دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله مسئله حکومت و سلطنت نبود که امروز دست یک عده افراد زورمند و فردا در دست آن جمع  قدرت طلب باشد و بعد هم سفره هر یک برچیده و دیگری جایگزین شود.

علی علیه السلام از آن جهت به جانشینی پیامبر انتخاب شد که توان الهی در او بود و جهان بینی پیامبر را به ارث داشت، و این توانایی در او بود که در  هر حال به نحو مستقیم(یعنی ولایت و خلافت او پذیرفته شود) یا غیر مستقیم(چنانکه بعد از پیامبر در حکومت ابابکر و عمر و عثمان) همه جا مراقب و حاضر بود تا از


1- . همان طور که معاویه پس از امضای صلحنامه برای  حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و پایان جتگ همینکه مطمئن شد جنگ پایان یافته و تسلط خود بر مردم را حس کرد در مسجد کوفه گفت: ای مردم من جنگ نکردم که شما نماز بخوانید و روزه بگیرید اینها مربوط به خود شما است و خود شما انجام می دهید من برای سلطنت و حکومت بر شما جنگیدم و چیزهایی هم در صلحنامه قبول کردم که الان همه را زیر پا می گذارم. الی آخر که در واقعه صلح امام حسن علیه السلام خواهد آمد.

ص : 275

احکام اسلام حراست کند و کرد تا آنجا که خلیفه دوم بارها گفت: لولا علی لهلک عمر ...

علی علیه السلام باید واقعه غدیر را که آنهمه تازه مسلمان  عرب مآب دیدند، اما ندیده گرفتند، از روز هجدهم ذیحجه سال دهم هجری تا قرن حاضر و برای آینده نیز مورد توجه قرار دهد.

شما خواننده شیعه یا سنی یا با هر عقیده که دارید، توجه کنید مسئله( غدیر خم) از روز وقوع و تا حال از موضوع های مسلمی بوده که پیوسته و بدون انقطاع مورد مذاکره بوده است، حتی مخالفین واقعه غدیر خم هم اصل حدیث را انکار ندارند، جز اینکه در معنی(مولی) تشکیک به وجود می آورند که پیامبر در غدیر خم  به مردم سفارش کرد علی را دوست بدارند. غافل از اینکه در همین منازعه و تشکیک یک مسئله دیگر را که در ظاهر از آن می گریزند، در باطن این ایراد به کلمه(مولی) به آن اعتراف می کنند؛ یعنی در حقیقت می گویند: پیغمبر صلی الله علیه و آله می دانست که مردم(یعنی سردمداران سران قوم) با علی علیه السلام دشمن هستند و به او حسادت می ورزند و ممکن است بعد از پیامبر به او آسیب برسانند لذا پیامبر صلی الله علیه و آله در غدیر خم مردم را جمع کرد و گفت ای مردم علی را دوست بدارید!

همین؟! فقط علی را دوست  بدارید ؟! ... ، درست است که پیامبر صلی الله علیه و آله پی درپی و در هر مورد شخصیت والای علی را ستوده بود، همه می دانستند که علی اول مردی است که به پیامبر در جریان ابلاغ آیه(و انذر عشیرتک الاقربین) ایمان آورد، و هیچ یک از اقوام پیامبر، پیامبری او را جز علی نپذیرفت، و پیامبر فرمود، هر کس اول از همه پیامبری مرا تصدیق کند، وصی و جانشین من خواهد بود.

این موضوع در گوش سران قوم بود، و همه در خاطر داشتند که روز خیبر وقتی دیگران رفتند و شکست خورده برگشتند، پیامبر فرمود این بار پرچم را به دست کسی می دهم که خدا و رسولش از او راضی هستند و او از خدا  و رسولش راضی است و این علی علیه السلام بود که پرچم را از پیغمبر صلی الله علیه و آله گرفت و رفت و خیبر را فتح کرد و با غنایم برگشت.

علی علیه السلام به واسطه نزول آیه(خیر البریه) چنان به خیرالبریه معروف شده بود

ص : 276

که هرگاه در جلسه یا خانه ای وارد می شد می گفتند خیرالبریه آمد.

حدیث کسا را و نزول آیه تطهیر را کسی انکار ندارد،همچنین شبی را که علی علیه السلام جای پیغمبر برای حفظ جان پیامبر خدا در بستر او خوابید و نیز در جنگ تبوک پیامبر به علی گفت:

«انت بمنزله هارون من موسی الا انه لابنی بعدی»

به همه مسلم بود که پیامبر به امر خدا دَرِ همه خانه هایی را که به مسجد باز می شد بست به جز در  خانه علی علیه السلام ، عمر التماس کرد به اندازه یک چشم به مسجد سوراخ داشته باشد و پیامبر صلی الله علیه و آله نپذیرفت.

حدیث ثقلین چنان جا افتاده بود که جای انکار نداشت.

کدام سینه پاک و طینت بی آلایش می پذیرد که خطاب الهی به پیغمبر و الله یعصمک من الناس فقط برای سفارش حفظ جان علی بود؟ یعنی در نظر بگیریم که مردم آنقدر با علی دشمن بودند که با رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را می کشتند، بنابراین باید پیامبر صلی الله علیه و آله سفارش علی را بکند که او را دوست بدارند و قصد او نکنند، این معنی خیلی ساده اندیشی است چرا که اگر جنین بود همانطور که خلافت و امامت علی را بر نمی تابیدند و نهادشان انکار داشت و نمی توانستند تحمل کنند؛ و نکردند، اگر موضوع جان علی بود اینکار را یعنی کشن علی را هم انجام می دادند و باید پس از پیامبر صلی الله علیه و آله سردمداران قوم علی را می کشتند.

پیامبر صلی الله علیه و آله بیم داشت و می دانست که مردم(مردم که نه، سران قوم) پذیرای واقعی امر پس از رحلت او نیستند و امامت و ولایت علی بر آنها گران خواهد بود، و ممکن است اگر پیامبر علی را به ولایت و امامت بعد از خود معرفی کند، منافقین عکس العمل سخت نشان دهند و در میان آن جمعیت انبوه(یکصد هزار نفری) مشکل پیش آید.

ولی مسئله امامت امری الهی بود و خداوند پیامبر را مطمئن ساخت که(والله یعصمک من الناس) امر امامت و خلافت  علی را ابلاغ کن، چرا که دین اسلام و مسئله امامت امری ابدی است و خدا حافظ آنست.

 بنابراین پیامبر در روز غدیر خم علی را به امامت و خلافت منصوب کرد و وظیفه الهی خود را به انجام رسانید.

ص : 277

مناشده در احتجاج حدیث غدیر خم

(1)

در کتاب شریف الغدیر بعد از ذ کر راویان حدیث غدیر خم که بعضاً در ضمن هم ذکر حدیث شده است، بحث را با منا شده و احتجاجهایی که توسط شخص مولا امیرالمؤمنین علیه السلام در مواقع متعدد شده است ادامه می دهد، و می نویسد اول مناشده که حضرت علی علیه السلام در مسجد مدینه انجام می دهند و شرح آن به تقریب مفصل تر از دیگر منا شده ها می باشد را اول کسی که آن را نقل و ثبت کرده و در کتاب خود آورده سلیم بن قیس هلالی از اصحاب آن حضرت است و مرحوم علّامه امینی فرموده است این منا شده را چون کتاب سلیم در دسترس و موجود است طالبین به آن مراجعه کنند، بعد به ذکر منا شده(شوری)(2) و(رحبه) (3)  و غیره می پردازد.(4)

بنابراین ما نخست مناشده مسجد مدینه را از کتاب سلیم بن قیس هلالی به نام اسرار آل محمد صلی الله علیه و آله تصحیح و تحقیق اسمااعیل انصاری زنجانی خوئینی انتشارات دلیل ما چاپ دوم، می آوریم و منا شده دوم را از الغدیر نقل خواهیم کرد.

سلیم بن قیس هلالی

سلیم کیست؟

فن پنجم از مقاله ششم از کتاب الفهرست ابن ندیم(محمد بن اسحاق) در اخبار علما و نام کتابهایی که تصنیف کرده اند مشتمل بر اخبار فقهای شیعه و نام و تصنیفات آنها.


1- .  مناشده: قسم دادن و حجت آوردن
2- . شورای شش نفره ای که عمر برای انتخاب جانشین خود تعیین کرد.
3- . رحبه محلی در کوفه(میدان)
4- . این مناشده ها  جوابی است به آن مجری کانال ماهواره ای

ص : 278

محمد بن اسحاق می گوید: سلیم بن قیس هلالی از اصحاب علی علیه السلام بود، چون حجاج قصد دستگیری و قتلش را داشت گریخته و به ابان بن عیاش پناه آورد او نیز پناهش داده بود و همینکه به حال احتضار افتاد به ابان گفت: تو حق بسیاری به من داری، و اکنون مرگ من فرا رسیده، ای برادرزاده من رسول خدا صلی الله علیه و آله چنان و چنین می کرد، و کتابی به ابان داد که مشهور به کتاب سلیم بن قیس هلالی است و ابان بن عیاش آن را از وی روایت کرده.

و ابان در ضمن سخنانش می گفت که قیس پیر مرد نورانی بود، و اولین کتابی که از شیعیان هویدا شد، کتاب سلیم بن قیس هلالی است که ابان بن عیاش راوی آن بود(1).

منا شده یا اتمام حجت امام امیرالمؤمینن علی علیه السلام در اجتماع مهاجرین و انصار در زمان عثمان(2)

ابان از سلیم نقل می کند، در مسجد پیامبر در زمان عثمان جماعتی انبوه از مهاجرین و انصار که بالغ بر دویست نفر بودند، درباره علم و فقه گفتگو می کردند و فرمایشات نبی اکرم صلی الله علیه و آله را درباره فضایل مهاجرین و انصار بر یکدیگر نقل می کردند و هر گروه بزرگی را یاد می کرد و می گفت این از ماست، قریش گفتند: پیامبر از ماست، حمزه بن عبدالمطلب و جعفر و ... از ماست به طوری که احدی از سابقه داران ذکرشان فرو نماند.

نام افرادی که در احتجاج حاضرین شرکت داشتند بر سی نفر بالغ می شد این جلسه از صبح تا ظهر و هنگام نماز طول می کشد.

 در این جلسه که صحبت به درازا می کشد عثمان در خانه اش بود و از گفتگو خبر نداشت علی ابن ابیطالب علیه السلام هم ساکت بود و اهل بیتش سخن نمی گفتند.

مردم رو به علی کردند و گفتند چرا سخن نمی گویی حضرت فرمود هر کدام از دو گروه فضیلتی را گفتند و به حق گفتند.


1- . فهرست ابن ندیم ترجمه رضا تجدد، چاپ چاپخانه بانک بازرگانی 1346، ص: 402-403.
2- . به تلخیص از کتاب سلیم بن قیس هلالی متوفی 76 ق اسرار آل محمد ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی چاپ دوم 1381 نشر دلیل ما، از صفحه 244 الی صفحه 260.

ص : 279

سپس فرمود: ای قریش و انصار! من از شما می پرسم؟ خداوند به خاطر چه کسی این فضیلت را به شما داده است؟ آیا به خاطر خودتان و قبایلتان و خانواده هایتان و یا به خاطر غیر شما؟ گفتند: به خاطر پیامبر صلی الله علیه و آله این فضایل را به ما عطا فرموده است و همه اینها را به برکت او یافته ایم و به آنها رسیده ایم، هر فضیلتی در دنیا و دین که به آن دست یافته ایم به خاطر پیامبر صلی الله علیه و آله است نه به خاطر خودمان و نه قبایلمان و نه خانواده هایمان. علی علیه السلام فرمود: ای قریش و ای انصار! راست گفتید حضرت درباره فضایل خود و اهل بیتش مردم را قسم می دهد و از آنان اقرار می گیرد.(1)

امیرالمؤمنین فرمود: آیا اقرار می کنید که آنچه از خیر دنیا و آخرت که به دست آورده اید از مال اهل بیت بوده و از هیچ کدام از شما و از هیچ کس دیگر نبوده است؟ آیا اقرار می کنید که از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدید که فرمود: من و برادرم علی بن ابیطالب تا آدم با یک طینت هستیم؟

اهل بدر و احد و سابقه داران و متقدمین گفتند: آری این را از پیامبر شنیدیم فرمود: آیا اقرار می کنید که پسرعمویم پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: من و اهل بیتم نوری بودیم که چهارده هزار سال قبل از آنکه خداوند آدم را خلق کند در پیشگاه پروردگار مشغول عبادت بودیم، و وقتی خداوند آدم را خلق کرد آن نور را در صلب او قرار داد، و او را به زمین فرستاد. سپس آن نور را در صلب نوح در کشتی حمل نمود، سپس در صلب ابراهیم آن را به آتش پرتاب کرد، سپس خداوند همچنان ما را از صلبهای با شرافت به رحمهای پاک از رحمهای پاک به صلبهای با شرافت بین پدران و مادران منتقل می نمود که هرگز یکی از آنها به نحو


1- . سلیم گوید: آنان که از قریش به یاد دارم علی ابن ابیطالب، سعد بن ابی وقاص، عبدالرحمن بن عوف، زبیر، طلحه، عمار ، مقداد ، ابوذر، هاشم بن عقبه، عبدالله عمر، امام حسن ، امام حسین ،ابن عباس، محمد بن ابی بکر، عبدالله بن جعفر و عبیدالله بن عباس بودند و از انصار: ابی بن کعب، زید بن ثابت ، ابو ایوب انصاری، ابوالهیثم بن یتهان، محمد بن مسلمه، قیس بن سعد بن عباده، جابربن عبدالله، ابومریم، انس بن مالک، زید بن ارقم، عبدالله بن ابی اوفی، ابولیلی و پسرش عبدالرحمن، ابوالحسن بصری همراه پسرش حسن.

ص : 280

غیر مشروع  با یکدیگر ملاقات نکردند سابقه داران و متقدمین و اهل بدر و احد گفتند: آری این را از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدیم.

علی فرمود: شما را به خدا قسم می دهم اقرار می کنید که پیامبر صلی الله علیه و آله بین هر دو نفر از اصحابش برادری قرار داد و بین من و خودش برادری قرار داد و فرمود: تو برادر من و من برادر تو در دنیا و آخرت هستیم.

گفتند: آری به خدا قسم.

فرمود: آیا اقرار می کنید که پیامبر صلی الله علیه و آله محل مسجد خود را خرید و آن را بنا کرد و سپس در اطراف آن ده خانه بنا کرد که نه خانه برای خود و دهمی را در وسط آنها برای من قرار داد، و هر دری که به مسجد باز می شد، به جز در خانه مرا مسدود کرد؟ آنگاه در این باره بعضی سخنانی گفتند و پیامبر فرمود: من در خانه های شما را نبستم و نه در خانه او را باز گذاردم، بلکه خداوند به من دستور بستن در خانه شما و بازگذاردن در خانه او را داد.

همچنین پیامبر صلی الله علیه و آله همه مردم - جز من - را نهی کرد از اینکه در مسجد بخوابند و منزل من و پیامبر صلی الله علیه و آله در مسجد یکی بود و برای پیامبر و برای من در مسجد اولاد به دنیا می آمد؟

 گفتند: آری به خدا قسم.

فرمود: آیا اقرار می کنید که عمر اصرار داشت شکافی به قدر چشم از خانه اش به مسجد باز کند ولی حضرت اجازه نداد و فرمود: خداوند به حضرت موسی علیه السلام دستور داد تا مسجد پاکیزه ای بنا کند که جز او و هارون و پسرش در آن سکونت نکنند، به من هم دستور داد تا مسجد پاکیزه ای بنا کنم، که جز من و برادرم و دوپسرش در آن سکونت نکنند؟

گفتند: آری، به خدا قسم.

فرمود: آیا اقرار می کنید که پیامبر صلی الله علیه و آله در روز غدیر خم مرا فراخواند و ولایت مرا اعلام کرد و فرمود حاضران به غایبان برسانند.

گفتند: آری، به خدا قسم.

 فرمود: آیا اقرار می کنید که پیامبر صلی الله علیه و آله در جنگ تبوک فرمود: تو نسبت به من همچون نسبت هارون به موسی هستی و تو صاحب اختیار هر مؤمن بعد از من

ص : 281

هستی؟ گفتند: آری؛ به خدا قسم.

فرمود: آیا اقرار می کنید که وقتی پیامبر اهل نجران را برای مباهله دعوت کرد، کسی جز من و همسرم و دو پسرم را همراه نیاورد؟

گفتند: آری؛ به خدا قسم.

فرمود: آیا می دانید که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: فردا پرچم را به دست کسی خواهم داد که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست می دارند. ترسو و فرار کننده نیست و خدا خیبر را به دست او فتح می کند، و پرچم را به دست من داد گفتند: آری، بخدا قسم.

فرمود: آیا اقرار می کنید که هیچ کار مشکلی برای پیامبر صلی الله علیه و آله پیش نیامد مگر آنکه به خاطر اطمینانی که به من داشت مرا در آن موارد پیش می فرستاد، و هیچ گاه مرا به اسم صدا نزد بلکه می فرمود: ای برادرم و یا برادرم را به نزد من فراخوانید؟

گفتند: آری، به خدا قسم.

فرمود: آیا اقرار می کنید که پیامبر مرا  برای ابلاغ سوره برائت فرستاد و غیر مرا - که ابوبکر بود – برگردانید بعد از آنکه او را فرستاده بود، و این به خاطر وحی الهی بود که فرمود: خداوند علیّ اعلی می فرماید: از جانب تو کسی حق رساندن پیام ندارد، مگر کسی که از خودت باشد؟

گفتند : آری ، به خدا قسم.

فرمود: آیا اقرار می کنید که پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد دختر حمزه، بین من و جعفر و زید قضاوت کرد و فرمود: ای علی، تو از منی و من از توام، و تو صاحب اختیار هر مؤمن بعد از من هستی؟

گفتند: آری به خدا قسم.

فرمود: آیا اقرار می کنید که من با پیمبر صلی الله علیه و آله در هر روز و شب به منزل یکدیگر می رفتیم و خلوتی داشتیم که در آن اگر من سئوال می کردم به من جواب می گفت و اگر ساکت می شدم خود آن حضرت شروع می فرمود.

گفتند: اری به خدا قسم.

فرمود: آیا اقرار می کنید که پیامبر صلی الله علیه و آله مرا بر جعفر و حمزه فضیلت داد و به

ص : 282

فاطمه(س) فرمود: تو را به ازدواج کسی درآوردم که بهترین اهل بیتم و بهترین امتم و مقدم ترین آنها در اسلام، و بالاترین آنها در حلم و بیشترین آنان در علم است؟

گفتند: آری؛ به خدا قسم.

فرمود: آیا اقرار می کنید که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: من آقای فرندان آدم هستم و برادرم علی آقای عرب و فاطمه سیده زنان اهل بهشت و دو پسرم، حسن و حسین دو آقای جوانان بهشت، هستند؟

گفتند: آری؛ به خدا قسم.

فرمود: آیا اقرار می کنید که پیامبر صلی الله علیه و آله به من دستور داد او را غسل دهم و به من خبر داد که جبرئیل مرا بر غسل او کمک می کند؟

گفتند: آری؛ به خدا قسم.

فرمود: شما را به خدا قسم می دهم، آیا اقرار می کنید که پیامبر صلی الله علیه و آله در  آخرین خطابه ای که برای شما ایراد کرد فرمود: ای مردم! من در میان شما دو چیز باقی گذاردم که تا به آن دو تمسک دارید هر گز گمراه نمی شوید. کتاب خدا و اهل بیتم؟

گفتند: آری، به خدا قسم.

سپس علی علیه السلام فرمود: شما را به خدا قسم می دهم آیا می دانید که خداوند عزوجل در کتابش سابق را بر مسبوق در بیش از یک آیه فضیلت داده است، و احدی از این امت از من نسبت به خدا و رسولش سبقت نگرفته است؟

گفتند: آری؛ به خدا قسم.

باز فرمود: شما را به خدا قسم می دهم، آیا می دانید که من اولین امت در ایمان به خدا و رسولش هستم؟

گفتند: آری؛ به خدا قسم.

ص : 283

آنگاه فرمود: شما را به خدا قسم می دهم، آیا می دانید که وقتی آیه:

« وَالسَّابِقُونَ الأوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالأنْصَارِ»(1)

و آیه:

«وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ »(2)

نازل شد، در این باره از پیامبر سئوال شد، حضرت فرمود: خداوند این آیات را در مورد انبیا و جانشینان ایشان نازل کرده است من افضل انبیا و رسولان خدایم و علی بن ابیطالب جانشین من افضل او صیاست.»

گفتند: آری، بخدا قسم.

فرمود: شما را قسم می دهم آیا می دانید که وقتی این آیات نازل شد:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا الله وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأمْرِ مِنْکُمْ»(3)

و  آیه:

« إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ الله وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ»(4)

و آیه:

«أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَکُوا وَلَمَّا یَعْلَمِ الله الَّذِینَ جَاهَدُوا مِنْکُمْ وَلَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ الله وَلا رَسُولِهِ وَلا الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَهً»(5)


1- . سوره توبه، آیه 100، «سبقت جویندگان اول از مهاجرین و انصار»
2- . سوره واقعه، آیه 10، «سبقت جویندگانِ سبقت جویندگان، آنان مقربانند»
3- . سوره نساء، آیه 5 9، «ای کسانی که ایمان آوردید از خدا و رسول و اولی الامرتان اطاعت کنید.»
4- . سوره مائده، آیه 55، «صاحب اختیار شما خدا و پیامبرش و کسانی که ایمان آورده و نماز را به پا می دارند و در حال رکوع زکات می پردازند.
5- . سوره توبه، آیه 16، «گمان می کنید به حال خود رها می شوید در حالی که هنوز آنها که از شما جهاد کردند و غیر از خدا و رسولش را محرم اسرار خویش انتخاب ننمودند(از دیگران) مشخص نشده اند(باید آزمون شوید و صفوف از هم جدا شود) و خداوند به آنچه عمل می کنید آگاه است.

ص : 284

خداوند عزوجل به پیامبرش دستور داد تا والیان امرشان را به آنان بشناساند و ولایت را مانند نماز و زکات و روزه و حج آنها به آنان بشناساند و برای آنها تفسیر کند لذا مرا در غدیر خم برای مردم منصوب نمود، و سپس خطابه ای ایراد کرد و فرمود: ای مردم! خداوند مرا رسالتی فرستاده که سینه ام از آن به تنگ آمده و گمان کردم که مردم مرا تکذیب می کنند، ولی خداوند مرا ترسانید که باید این پیام را برسانم و گرنه مرا عذاب خواهد کرد. سپس دستور داد ندا کنند تا مردم جمع شوند و خطابه ای ایراد کرد و فرمود: ای مردم! آیا می دانید که خداوند صاحب اختیار من است و من صاحب اختیار مؤمنین هستم، و من از خود ایشان به آنان صاحب اختیارترم؟ گفتند: بلی یا رسول الله.

فرمود: برخیز ای علی، من برخاستم و حضرت فرمود: هر کس من صاحب اختیار او هستم این علی صاحب اختیار اوست پروردگارا هر کس او را دوست می دارد، دوست بدار و هر کس او را دشمن می دارد او را دشمن بدار.

در همان غدیر خم سلمان برخاست و عرض کرد یا رسول الله ولایت و صاحب اختیاری او چگونه است؟ فرمود: ولایت و صاحب اختیاری او همچون ولایت من است هر کس من نسبت به او از خودش صاحب اختیارترم علی هم نسبت به او از خودش صاحب اختیارتر است.

خداوند تعالی هم این آیه را نازل کرد:

«الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإسْلامَ دِینًا»(1)

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سه مرتبه تکبیر گفت و فرمود: الله اکبر، کمال نبوت من و تکمیل دین خدا ولایت علی بعد از من است. همه حاضرین مجلس منا شده


1- . سوره مائده، آیه 3، «امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دین شما پسندیدم.

ص : 285

گفتند: آری! به خدا قسم همه آنچه را گفتی دقیقاً شنیدیم و حاضر بودیم و بعضی گفتند اکثر آنچه گفتی را حفظ داریم ولی همه اش را به یاد نداریم؛ ولی منتخبین و افاضل ما همه اش را به یاد دارند.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: راست گفتید همه مردم در حفظ و به یاد داشتن یکسان نیستند؛ قسم می دهم آنان را که این مطالب را از پیامبر به یاد دارند بپاخیزید و بازگو کنند.

در اینجا زید ابن ارقم، براء بن عارب، ابوذر، مقداد و عمار گفتند:

ما شهادت می دهیم که سخن پیامبر صلی الله علیه و آله را به یاد داریم که به منبر ایستاده بود و تو در کنار او بودی و می فرمود: ای مردم خداوند به من دستور داده که معرفی کنم امام شما را و آن که بعد از من در میان شما قائم خواهد بود و وصی خود و جانشینم را و آن کس که خداوند در کتابش اطاعت او را بر مؤمنین واجب کرده و اطاعت او را قرین اطاعت خود و اطاعت من نموده، و شما را در قرآن به ولایت او دستور داده است. من در این باره از ترس اهل نفاق و تکذیبشان به پروردگارم مراجعه کردم، ولی مرا ترسانید که باید این رسالت را برسانم، وگرنه مرا عذاب می کند.

ای مردم خداوند در کتابش شما را به نماز امر کرده و من آن را برایتان بیان کردم و به زکات و روزه و حج دستور داده که آن را هم برای شما بیان و تفسیر نمودم و به ولایت دستور داده و من شما را شاهد می گیرم که ولایت مخصوص این شخص است و حضرت دست مبارک را بر علی ابن ابیطالب علیه السلام قرار دادند و سپس برای دو پسرش بعد از او و سپس برای اوصیا از فرزندانشان بعد از آنهاست آنان از قرآن جدا نمی شوند و قرآن از آنها جدا نمی شود تا بر سر حوض بر من وارد شوند زیدبن ارقم و بقیه پس از این شهادت نشستند.

سلیم می گوید: سپس علی علیه السلام فرمود: ای مردم، آیا می دانید که خداوند در کتابش این آیه را:

ص : 286

«إِنَّمَا یُرِیدُ الله لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا»(1)

وقتی نازل فرمود که، پیامبر صلی الله علیه و آله مرا و فاطمه و دو پسرم حسن و حسین را جمع کرد و رواندازی(فدکی) بر روی ما انداخت و فرمود: اینان اهل بیت من و فامیل و اقربای من هستند، آنان را ناراحت می کند آنچه مرا ناراحت می کند و مرا اذیت می کند، آنچه آنان را اذیت می کند و مرا به تنگ می آورد آنچه آنان را به تنگ می آورد، رجس و پلیدی را از ایشان ببر و آنان را پاک گردان»

و ام سلمه عرض کرد: یا رسول الله من هم با شما هستم؟ حضرت فرمود: عاقبت تو به خیر است ولی این آیه فقط درباره من و برادرم و دخترم فاطمه و دو پسرم و نه نفر از فرزندان پسرم حسین به طور خاص نازل شده و احدی غیر از آنان در این آیه همراه ما نیست.

همه حاضرین در مجلس منا شده گفتند شهادت می دهیم که ام سلمه این مطلب را برای ما نقل کرد، و ما همین را از پیامبر اکرم پرسیدیم و آن حضرت برای ما حدیث ام سلم را نقل فرمود.(2)

منا شده ادامه دارد به همین مقدار بسنده شد.

در الغدیر درباره منا شده  و احتجاج امام علی بن ابیطالب علیه السلام به موضوع حدیث غدیر و دیگر فضایل خود که موجب برتری و اثبات امامت و جانشینی او بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله می باشد را در 87 صفحه از جلد دوم(ترجمه فارسی آن) اختصاص داده و از منابع گوناگون که همه مؤید یکدیگرند با اسناد صحیح و عالی(3) در مقاطع مختلف ذکر نموده است که تفصیل آن کما هو حقه برای ما


1- . سوره احزاب، آیه 33، «خداوند خواسته است که رجس و پلیدی را از شما اهل بیت ببرد و شما را پاک گرداند».
2- . کتاب اسرار آل محمد سلیم بن قیس هلالی ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی ص 261، چاپ دوم – انتشارات دلیل ما.
3- . در اصطلاح اهل حدیث، حدیثی را صحیح خوانند که در سلسله راویان فردی می باشد که ثقه او در حد سایر روات نباشد، اما وی در نزد ارباب حدیث مردود نیست و عالی حدیثی ر ا گویند که سلسله راویان همه ثقه و به راستگویی شناخته شده و معروف باشند.

ص : 287

مقدور نیست ما یک منا شده را ذکر کردیم و آخرین منا شده را نیز از الغدیر که احتجاج مأمون خلیفه عباسی بر فقها و معروف به مناشده به حدیث غدیر است را و نیز اسامی کسانی که از گواهان مشهور و به نام داستان غدیر در منا شده رحبه هستند نخست از الغدیر از نظر خواننده می گذرانیم و در پی احتجاج مأمون آورده می شود.

گواهان مشهور و به نام که به داستان غدیر در روز رحبه برای امیرالمؤمنین شهادت دادند:

1- ابوزینب بن عوف انصاری

2- ابو عمره بن عمروبن محصن انصاری

3- ابو فضاله انصاری – نامبرده از اصحاب بدر است که در صفین در راه یاری امیرالمؤمنین علیه السلام شهادت یافته

4- ابوقدامه انصاری که او هم در صفین شهادت یافته

5- ابولیلی انصاری که گفته شده او هم در صفین به شهادت رسیده است.

6- ابوهریره دوسی که در یکی از سالهای 57 – 8 – 9در گذشته

7- ابوالهیثم بن تیهان که از اصحاب بدر و صفین به شهادت رسیده

8- ثابت بن ودیعه انصاری – خزرجی – مدنی

9- حبشی بن جناده سلولی – در غزوات امیرالمؤمنین حضور داشته

10- ابوایوب خالد انصاری–از اصحاب بدر ودرجنگ با روم به شهادت رسیده

11- خزیمه بن ثابت انصاری ذوالشهادتین که از صحاب بدر است و در صفین به شهادت رسید

12- ابوشریح خویلد بن عمرو خزاعی که در سال 68 وفات یافته

13- زید یا یزید بن شراحیل انصاری

14- سهل بن حنیف انصاری اوسی که از اصحاب بدر و در سال 38 وفات یافته است

15- ابوسعید سعد بن مالک خدری انصاری که در یکی از سالهی 63 – 4 – 5 وفات یافته است.

ص : 288

16- ابوالعباس سهل بن سعد انصاری که در سال 91 وفات یا فته.

17- عامربن لیلی غفاری

18- عبدالرحمن بن عبد رب انصاری

19- عبدالله بن ثابت انصاری که خادم رسول الله صلی الله علیه و آله بوده است.

20- عبید بن عازب انصاری که از جمله ده نفری است که برای دعوت مردم به اسلام گماشته شدند.

21- ابوطریف عدی بن حاتم که در سال 68 در سن صد سالگی وفات یافته.

22-  عقبه بن عامر جهنی که از نزدیکان و خویشاوندان معاویه و نزدیک سال 60 وفات یافته.

23- ناجیه بن عمرو خزاعی

24- نعمان بن عجلان انصاری(سخنگو و شاعر انصار).

موضوع منا شده «رحبه» به نحوی که در الغدیر مذ کور است:

مردم در میدان کوفه اجتماع کرده بودند، و برخی از مردم[هواخواهان معاویه] موضوع  فضایل و برتری حضرت علی علیه السلام و واقعه غدیر خم را با تردید و انکار خدشه دار می کردند. حضرت آگاه می شود و به میدان وسیع کوفه آمده و در اجتماع مردم به منظور دفاع از حق، و رد مخالفین که منازعه می کردند،  به استدلال و حجت خواهی مردم را سوگند داد.

برهان الدین حلبی در جلد 3 «سیره الحلبیه» ص 302 گوید:

به تحقیق پیوسته که علی کرم الله وجهه در حال خطبه به پاخواست و پس از حمد و ثنای خداوند فرمود: انان را که روز غدیر خم را درک نموده اند به خدا سوگند می دهم که برخیزند؛ آنها که بگویند: آگاهی یافتیم – یا – به من چنین رسیده است برنخیزند، تنها کسانی که دو گوش آنها از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیده و قلب آنها آن را درک نموده برخیزند.

در نتیجه هفده تن(و در روایات دیگر مربوط به همین منا شده رحبه تا سی نفر) برخاستند.

حضرت علی علیه السلام به آنها فرمود: بیاورید و بیان کنید آنچه شنیده اید، آنها حدیث را ذکر نمودند که از جمله کلام من کنت مولاه فعلی مولاه یا فهذا

ص : 289

علی مولاه بود این بود خلاصه ای از احتجاج علی علیه السلام در میدان بزرگ کوفه راجع به فضایل خود و واقعه غدیر.

مباحثه مأمون عباسی با یحی بن اکثم

علامه امینی توجه می دهد که حادثه رحبه، با واقعه غدیر خم 25 سال فاصله دارد و در خلال این مدت بسیار از اصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله که در غدیر خم حضور داشتند در این زمان(واقعه رحبه) وفات کرده و بسیاری پراکنده شهرها شده بودند، و نیز منا شده رحبه بدون مردم و دعوت بوده و حتی ممکن است کسانی بوده اند که در واقعه غدیر حاضر بوده اما نخواسته اند شهادت دهند و کتمان کرده اند، مثل زیدبن ارقم که خود گفته است من کتمان کردم و چیزی نگذشت که نابینا شدم چون علی علیه السلام به  کتمان کنندگان نفرین کرده بود همچنین ممکن است  هر راوی هر کس را می شناخته و نزدیک او بوده است نام برده است و بنابراین نام بسیاری از صحابه که واقعه غدیر را در آن روز تصدیق کرده اند ذکر نشده است. اینک(منا شده مأمون خلیفه عباسی بر فقها به حدیث غدیر)

ابوعمربن عبد ربه(1) در جلد2العقد الفرید، ص 42، از اسحق بن ابراهیم بن اسماعیل بن حماد بن زید روایت کرده است که گفت: یحی ابن اکثم، فرستاد نزد من و عده ای از یاران من، و نام برده در آن وقت قاضی القضاه بود، به اینکه: امیرالمؤمنین(مأمون) مرا امر کرده که مقارن فردا چهل نفر که همه آنها فقیه باشند و گفته را خوب درک و فهم نمایند و به خوبی بتوانند جواب دهند با خود به حضور او ببرم، آنها را که به نظر شما صلاحیت دارند نام ببرید، برای این منظور احضار شوند، ما عده ای را نام بردیم و خود او هم عده ای را به نظر آورد تا تعداد مورد لزوم تعیین و نام آنها نوشته شد که مقارن طلوع فجر حاضر شوند، پیش از طلوع فجر کس فرستاد به دنبال آنان و امر به حضور داد هنگامی که ما حاضر شدیم، دیدم لباس پوشیده و نشسته و در انتظار ما است بلادرنگ سوار شد و ما


1- . شرح حال ابوعمر در جلد1الغدیر، ص 169مضبوط است.

ص : 290

هم سوار شدیم تا به در منزل مأمون رسیدیم، خادمی در آنجا ایستاده بود تا ما را دید خطاب به قاضی القضاه نمود و گفت: یا ابا محمد! امیرالمؤمنین در انتظار توست داخل شدیم به ما امر شد که نماز بخوانیم، هنوز از نماز فارغ نشده بودیم که خادم اعلام کرد داخل شوید همینکه داخل شدیم دیدیم امیرالمؤمنین بر فراش خود قرار دارد .... تا اینکه اسحق گوید قاضی القضاه روی به ما نموده گفت: من بی جهت به دنبال شما کس نفرستادم، بلکه خواستم به شما اعلام کنم که همانا امیرالمؤمنین خواسته در مذهب و روش دینی خود با شما مناظره نماید، گفتم: اقدام فرمایند خدا او را موفق دارد، گفت: همانا امیرالمؤمنین عقیده دینی او در مقابل خداوند بر این است که: علی بن ابیطالب علیه السلام بهترین خلفای الهی است بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سزاوارترین مردم است برای خلافت رسول خدا صلی الله علیه و آله.

اسحق گوید: رو به مأمون نموده گفتم: یا امیرالمؤمنین در میان ما کسانی هستند که نسبت به آنچه درباره علی علیه السلام فرمودید سابقه و معرفتی ندارند، و حال آنکه ما را برای مناظره دعوت فرموده اید؟ مأمون گفت: ای اسحق اکنون تو مختاری اگر بخواهی من از تو سؤال کنم، سؤال می کنم و اگر بخواهی تو از من سؤال بپرسی حاضرم. اسحق گوید: این اختیار را مغتنم شمرده و گفتم: یا امیرالمؤمنین من سئوال می کنم. گفت: سئوال کن، گفتم: این عقیده و گفتار امیرالمؤمنین که علی ابن ابیطالب علیه السلام افضل خلق است بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سزاورترین خلق است به خلافت بعد از پیغمبر صلی الله علیه و آله بر چه مبنی و دلیلی است مأمون گفت: ای اسحق! آیا مردم به چه چیز دارای فضیلت می شوند تا آنجا که گفته شود: فلان، از فلان افضل است؟ گفتم: به وسیله کارهای خوب و پسندیده گفت: راست گفتی. اکنون به من خبر بده از دو نفر که یکی از آن دو در عهد رسول خدا صلی الله علیه و آله بر آن دیگری برتری و فضیلت یافته سپس آن دیگری(که مفضول واقع شده) بعد از وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله عملی بنماید که از عمل آن شخص برتری یافته در عهد رسول خدا صلی الله علیه و آله بهتر و افضل باشد، آیا فضیلت به شخص اول می رسد؟ اسحق گوید: من سر به زیر افکندم و ساکت ماندم مأمون گفت: نگویی: که به او می رسد، زیرا من در زمان خودمان برای تو پیدا می کنم کسی را که عمل هایش از جهاد و حج و روزه و نماز و صدقه از او هم بیشتر باشد، گفتم:

ص : 291

چنین است یا امیرالمؤمنین آنکه در عهد رسول خدا صلی الله علیه و آله مفضول بوده، بعد از آن جناب، در اثر عمل بهتر به آنکه در عهد رسول خدا صلی الله علیه و آله فضیلت و برتری داشته هرگز نمی رسد و ملحق نمی شود.

مأمون گفت: ای اسحق آیا حدیث و داستان ولایت را به دست آورده ای؟ گفتم: بلی گفت بیان کن و روایت نما، من هم حدیث ولایت را بیان داشتم مأمون گفت: آیا نه چنین است که این حدیث بر ذمه ابوبکر و عمر نسبت به علی علیه السلام چیزی را ایجاب می کند که بر ذمه علی نسبت به آن دو، آن امر ایجاب نمی نماید(یعنی آنها را ملزم می کند که علی را مولای خود بدانند) گفتم: مردم می گویند که داستان غدیر به سبب زیدبن حارثه بوده برای جریانی که بین او و علی علیه السلام دست داده بود و او ولایت علی علیه السلام را در آن جریان انکار نمود.

لذا پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، مأمون گفت: پیغمبر صلی الله علیه و آله این سخن را در کجا و چه موقع فرمود؟ مگر نه این است که در بازگشت از حجه الوداع بود؟ گفتم: بلی، گفت: کشته شدن زید بن  حارثه قبل از غدیر وقوع یافته! چگونه رضایت دادی برای خود به قبول چنین شایعه بی اساس؟ اکنون به من بگو اگر پسری داشته باشی که به سن پانزده سال رسیده باشد، و بگوید: مولای من، مولای پسرعموی من است مردم این را بدانید در حالی که همه مردم این را می دانند و چیزی را که مردم انکار ندارند و نسبت به آن بی اطلااع نیستند و این پسر در مقام تعریف و تأکید آن برآید، آیا در نظر تو چگونه خواهد آمد آیا ناپسند نیست؟ گفتم: چرا، گفت: ای اسحق آیا فرزند پانزده ساله خود را از چنین عملی منزه می دانی، ولی رسول خدا را از آن منزه نمی شماری؟ وای بر شما، فقها، خود را به منزله معبود و پروردگار خود قرار ندهید! خدای متعال در کتاب خود(درمقام نکوهش یهود و نصاری) می فرماید: «اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ الله»(1) در حالی که آنها نماز خود را


1- .  سوره توبه، آیه 31؛ یعنی احبار و رهبان خود(علما و تارکین دنیا، را خدایان خود گرفتند، نه خدای یگانه را.

ص : 292

برای آنها نخواندند و روزه برای آنها نگرفتند و از روی واقع آنها را خدایان خود نمی دانستند، فقط احبار و رهبان به آنها امر می کردند و آنها امرشان را گردن می نهادند.(1)

و ابن مسکویه(2) در تألیف خود «ندیم الفرید» نامه ای را از مأمون روایت می کند که به بنی هاشم نوشته و از نامه مزبور این جمله را ذکر نموده که: احدی از مهاجرین قیام به خدمت و فداکاری نسبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله چون علی بن ابیطالب علیه السلام نکردند، زیرا او بود که پشتیبانی کرد رسول خدا صلی الله علیه و آله را و جانفشانی در راه او نمود.

و در خوابگاه او خوابید، و سپس پیوسته حدود مرزهای اسلامی را نگاه داشت و با شجاعان و دلاوران روبرو شد و در برابر هیچ جنگ جوی قوی پنجه ناتوان نشد از هیچ سپاهی، روبرنگرداند قلب او قوی و نفوذناپذیر بود، بر همگان تسلط و آمریت یافت و احدی بر او چنین تسلطی نمی توانست داشته باشد، درکوبیدن اهل شرک از همه سخت تر بود و جهاد او در راه خداوند از همگان بیشتر، دین خدا را از همه بهتر فهمید و کتاب خدا را از همه بهتر خواند و نسبت به حلال و حرام از همگان داناتر بود، و او صاحب ولایت است در حدیث غدیر خم و دارنده این مقام است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

«انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا بنی بعدی».(3)

ابوالحسن مسعودی شافعی(4): در جلد2مروج الذهب ص 49گوید: چیزهایی که اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله به سبب آن استحقاق فضیلت و برتری بر دیگران می یافتند همانا پیشدستی در ایمان و هجرت و یاری رسول خدا صلی الله علیه و آله و نزدیک


1- . امینی، گوید: این حدیث بسیار طولانی و سودمند است ما فقط محل حاجت خود را از حدیث ذکر نمودیم.
2- . ابن مسکویه محدث 199 است که در ص 179ج1الغدیر ترجمه شرح حال او ذکر شده است.
3- . ینابیع الموده، ص 484 و العبقات، ج 1، ص 147.
4- . شرح حال مسعودی به شماره 172 و در ص 171؛ الغدیر(ترجمه) ذکر شده است.

ص : 293

شدن به آن جناب در خویشی و قناعت و جانفشانی در راه رسول خدا صلی الله علیه و آله و علم به کتاب و تنزیل و جهاد در راه خدا و ورع و زهد و حکم و داوری و عفت و علم بود!

و در تمام این مزایا و افتخارات، علی علیه السلام حداکثر آن را دارا و حظ و نصیب فراوان بسیاری احراز نموده است.

و تا آنجا(در برتری و شرف و فضیلت) پیشرفته که به تنهایی و منحصراً به این سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله هنگامی که سنت برادری میان اصحاب خود اجرا فرمود مفتخر گشته که[به علی] فرمود: انت اخی یعنی تو برادر من هستی، در صورتی که برای رسول خدا صلی الله علیه و آله کسی حریف و همانند نبود، و در جای دیگر فرمود:

«انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لانبی بعدی»

«یعنی تو از من  بمنزله هارون هستی از موسی، جز اینکه بعد از من پیغمبری نخواهد بود».

و بالاخره این فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله:

«مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌ مَوْلَاهُ- اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاه»

و سپس دعای آن حضرت هنگامی که انس مرغ بریانی را به حضور آن حضرت آورد، دعا کرد[حضرت] و عرض نمود:

«اللَّهُمَّ ادْخِل علیّ أحبّ خَلْقِکَ إِلَیْکَ یَأْکُلْ مَعِی مِنْ هَذَا الطَّائِر»

«خدایا محبوب ترین خلقت را بر من داخل فرما تا با من از این مرغ بخورد»

و در نتیجه علی علیه السلام بر رسول خدا داخل شد.

« إِنَّ هَذِهِ تَذْکِرَهٌ فَمَنْ شَاءَ اتَّخَذَ إِلَی رَبِّهِ سَبِیلا »(1)

انتخاب ونقل از کتاب مناقب خوارزمی،حافظ موفق بن احمدالبکری المکی(حنفی)

در تأیید مباحث گذشته برای اینکه جواب دندان شکن به آن مجری و گوینده


1- . سوره مزمل، آیه19.

ص : 294

کانال ماهواره ای به نعل و به میخ زن، که همه حقایق را با همیاری ا کثر مدعوین در جلسه خود به بازی می گیرد، داده باشیم؛ اینک ما و شما خواننده جستجوگر، و یک نویسنده اهل تسنن منصف و اسناد و مدارک او درباره فضایل و ولایت و امامت و حق امیرمؤمنان علی علیه السلام و موضوع های گوناگون مطروحه از زبان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله که همه از کتب معتبر اهل سنت چه قدیم که توسط راویان مورد اعتماد آنان است و چه از مصادر و مسایند که در صحاح و سنن نقل گردیده است توسط بزرگی از خود اهل سنت. یعنی: خطیب معروف غیر قابل انکار(البته نه، نزد آنهایی که حتی آیات الهی را به رأی نحیف خود تأویل می کنند) مؤلف کتاب مناقب:

حافظ موفق بن احمد البکری المکی(حنفی) الخوارزمی

اشاره

خواننده محقق توجه دارد که مطالب و اسناد درباره امامت و سایر فضایل و ویژگیهای علی علیه السلام و سفارشهای پیامبر درباره او و اهل بیتش را به تکرار و با ذکر اسناد و مصادر آورده ایم اینجا می خواهیم از قلم یک نفر سرشناس محقق از اهل – تسنن – که او را و کتاب او  را حتی دشمنان اسلام و افراطی های اهل تسنن هم نتوانسته اند سرزنش ورد کنند، چرا که هیچ مطلبی را درباره امام علی علیه السلام نیاورده است. مگر اینکه راویان حدیث همه معتبر و غیر قابل خدشه نزد اهل سنت و جماعت و محل وثوق باشند، به نحوی که انکار آنها موجب انکار مذهب و غیره می شود بله می خواهیم(لب و خلاصه) بعض احادیث را برای  یاد آوری و ثبت در حافظه ذکر کنیم و الزاماً همه با اشاره ذکر می شود و جوینده اسناد و تفصیل را به کتاب مشار الیه یعنی خطیب خوارزم به نام «المناقب تألیف الموفق بن احمدبن محمد المکی الخوارزمی متوفی سنه 568 هجری قمری، تحقیق الشیخ مالک المحمودی  نشر مؤسسه النشر الاسلامی چاپ دوم 1411ه..ق که امروز در همه کتابفروشی ها و مخصوصاً کتابخانه ها موجود است مراجعه فرماید.

زیرا اگر بخواهیم اسناد را ذکر کنیم باید کتاب را نقل کرد که مقدور نیست حتی بعض احادیث طولانی را که در بحث تأثیر فراوان دارد به جهت گریز از اطاله، صرف نظر می شود.

ص : 295

خلاصه اینکه خوارزمی کتاب مناقب خود را در بیست و هفت فصل و 416 فضیلت تنظیم کرده است که از اسامی و القاب حضرت علی علیه السلام شروع و با ذکر شهادت در فصل بیست و ششم و مدت خلافت و سال حضرت در فصل بیست و هفتم خاتمه پیدا می کند ما در حد ظرفیت مجموعه حاضر در دست، گلچینی از فصول را بدون ذکر راویان انتخاب و به نظر شیفتگان آن حضرت می رسانیم اللهم و فّقنا به درک محبته و سعی فی شیعته -

...............................

· با ذکر یازده راوی معتبر از نظر او و دیگر اهل سنت از سلمان فارسی(رضی الله عنه) که گفت:

شنیدم که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: اول کسی که روز قیامت بر حوض کوثر وارد می شود، اول کسی است که اسلام آورد و آن علی بن ابی طالب است.(1)

· هفت راوی تا محمد بن اسحاق که گفت:

علی بر پیامبر وارد شد پیامبر نماز می خواند علی پرسید این کار چیست؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: این دینی است که من به آن برگزیده شده ام، و تو را دعوت می کنم به خدایی که شریک ندارد و یگانه است و کفر به لات و عزی علی گفت از ابوطالب پرسش می کنم، پیغمبر فرمود: فعلاً این امر را مکتوم دار، علی شب را صبر کرد و خداوند اسلام را به قلب او وارد ساخت صبح نزد پیغمبر صلی الله علیه و آله رفت و شهادتین گفت و از لات و عزی تبری جست و مأمور به پنهان داشتن دین خود شد.(2)

· با هشت واسطه حدثنا ابراهیم بن سعید الجوهری وصی المأمون حدثنی: امیرالمؤمنین «الرشید» عن ابیه، عن جده عن عبدالله بن عباس قال:

شنیدم که عمر بن الخطاب در حالی که عده ای نزد او بودند، صحبت شد


1- . مناقب خوارزمی ، ص 52، فضیلت 15.
2- . همان، ص 52 – 53، فضیلت 16.

ص : 296

از اول کسانی که در اسلام آوردن سبقت داشتند و عمر گفت: علی است؛ من شنیدم که رسول الله صلی الله علیه و آله سه خصلت را برای علی ذکر فرمود که اگر یکی از آنها برای من «عمر» بود محبوب تر بود از اینکه همه آنچه که خورشید بر آن می تابد از من بود.

من(عمر) و ابوعبیده و ابوبکر و جمعی از اصحاب پیامبر نزد پیامبر بودیم هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله دست بر شانه علی علیه السلام زد و گفت:

«یَا عَلِیُّ أَنْتَ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ إِیمَاناً وَ أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ إِسْلَاماً وَ أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَهِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی.»

«یا علی تو اول مؤمنی از جهت ایمان و اول مسلمانی از جهت اسلام، و تو به منزله برادر من هستی چنانچه هرون موسی را بود(یعنی برادر و خلیفه من همانطور که هرون از برای موسی بود.) (1)

از فصل پنجم در بیان اینکه علی از اهل بیت است

· با ده واسطه از ابی سعید الخدری که گفت: چون نازل شد،

 قوله تعالی:

«وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاهِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها»(2)

کان رسول الله صلی الله علیه و آله یأتی باب فاطمه و علی علیه السلام تسعه اشهر فی کل صلوه فیقول:

الصلوه یرحمکم الله

«إِنَّمَا یُرِیدُ الله لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا »(3)


1- . همان، ص 54 – 55، فضیلت19.
2- . سوره طه: آیه 132.
3- . سوره الاحزاب، آیه 33.

ص : 297

«چون آیه 132 سوره طه نازل شد پیامبر صلی الله علیه و آله می آمد بر در خانه فاطمه و علی(نه ماه) و می فرمود: (الصلوه) نماز را به پادارید خدا رحمت کند شما را که خداوند اراده فرمود هر پلیدی را از شما اهل بیت دور کند و شما را مطهر و پاکیزه نگاه دارد.(1)»(2)

· همچنین با هشت واسطه از ام سلمه که گفت در خانه من آیه:

«إِنَّمَا یُرِیدُالله لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا»(3)

نازل شد پیامبر فرستاد به سوی فاطمه و علی و حسن و حسین علیه السلام و گفت: اینها اهل بیت من هستند، من(ام سلمه) گفتم آیا من از اهل بیتم، فرمود بلی انشاءالله. (4)

· با دوازده واسطه از عبدالرحمن بن ابی لیلی که گفت: پدرم گفت:

 پیغمبر صلی الله علیه و آله روز خیبر برای علی پرچم بست و او را به سوی فتح خیبر فرستاد، و خداوند به دست علی خیبر را فتح کرد. و روز غدیر پیامبر مردم را متوقف کرد و به آنها اعلام کرد: علی مولای هر مؤمن و مؤمنه است و به او گفت تو از منی و من از توام و او را(علی را) گفت جهاد کن با کسانی که تأویل می کنند قرآن را چنانچه قتال کردی در راه نزول قرآن و گفت علی را، توبه منزله هرونی موسی را از برای من و او را گفت: من دوستم با هر که با تو دوست می باشد، و دشمنم با هر که با تو دشمنی کند، و گفت صلی الله علیه و آله: در شأن او که تو عروهالوثقی هستی، و گفت: تو تبیین می کنی بعد از من هر چه که بر مردم مشتبه شود، وگفت: تو امام هر مؤمن و مؤمنه می باشی و ولی هر مؤمن و مؤمنه بعد از من هستی و


1- . مناقب خوارزمی، 60 فصل پنجم، فضیلت29.
2- . تاریخ ابن عساکر ترجمه امام علی ابن ابیطالب علیه السلام ، ج 320 و فیه ثمانیه اشهر الدرالمنثثور ج 5،         ص198؛ شواهر التنزیل للحافظ الحکانی، ج 2، ص 9. مع اختلاف یشیر.
3- . سوره الاحزاب، آیه 33.
4- . مناقب خوارزمی، ص 61، فضیلت 30.

ص : 298

گفت: تو کسی هستی که درباره تو نازل شد.

« وَأَذَانٌ مِنَ الله وَرَسُولِهِ إِلَی النَّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الأکْبَرِ»(1)

و گفت من اول کسی هستم که زمین را پیمودم و تو با من بودی و گفت: من کنار حوض کوثرم و تو با منی و گفت: او را(علی را) من اول کسی هستم که وارد بهشت می شوم و تو با منی و حسن و حسین و فاطمه داخل می شوند بهشت را و گفت: خدای تعالی مرا به قیام سفارش و تبلیغ فضایل تو کرد؛ پس قیام کردم در بین مردم و به آنها رسانیدم آنچه را که خداوند امر فرموده بود به تبلیغ آن.

و گفت: او را(علی را) پرهیز کن از حقد و حسد و عداوتهایی که از(فضایل) تو در سینه ها است و اینک ظاهر نمی کنند تا بعد از فوت من اینها را خدا لعنت می کند و همه لعنت می کنند آنها را، سپس گریست از آن حضرت صلی الله علیه و آله سؤال شد یا رسول الله!  از چه می گریی؟ فرمود: خبر داد مرا جبرئیل علیه السلام این حسودان و کینه ورزان ظلم می کنند در حق اهل بیتم و حق آنان را می ربایند و قتال می کنند با او و می کشند او را(علی را) و می کشند فرزند او را و ظلم می کنند به آنها بعد از من. و جبرئیل از طرف خداوند عزوجل خبر داد این ظلم و جفاکاری تا قیام قائم آل البیت و پیروز شدن و برتری یافتن حق و  مقام آنها و اجتماع امت بر محبت آنها.

آن عداوتها و کینه ورزی ها(در مقابل این محبتها) ناچیز و آن متنفران و دشمنان ذلیل ایشانند(اهل بیت) و مداحین و ستایش گران آنها(اهل بیت) بسیارند این اتفاقها در هنگام تغییر یافتن شهرها و ضعف پیدا کردن بندگان و ناامیدی از فرج است و همین وقت است که قائم ظهور می کند.(2)

و گفت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله اسم او(قائم آل محمد) مثل اسم من و از فرزند دخترم فاطمه است خداوند حق را به وسیله ایشان ظاهر می کند و به


1- . سوره توبه، آیه 3.
2- . مناقب خوارزمی، ص 61 – 62، فضیلت 31.

ص : 299

شمشیر آنها آتش باطل خاموش می شود و مردم به رغبت از آنها(اهل بیت؛ قائم) اطاعت می کنند.

قال:(راوی) و گریه پیامبر آرام شد و گفت: ای مردم بشارت باد شما را به فرج به درستیکه وعده خدا خلاف نمی شود، و حکم او برگشت ندارد، او حکیم و آگاه است و به درستی که پیروزی از جانب خدا نزدیک است.

«اللَّهُمَ إِنَّهُمْ أَهْلِی فَأَذْهَبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِیراً اللَّهُمَّ اکْلَأْهُمْ وَ ارْعَهُمْ وَ کُنْ لَهُمْ وَ انْصُرْهُمْ وَ أَعِزَّهُمْ وَ لَا تُذِلَّهُمْ وَ اخْلُفْنِی فِیهِمْ إِنَّکَ عَلَی مَا تَشَاءُ قَدِیرٌ(1)»(2).

· با هشت واسطه از واثله بن الاسقع که گفت:

چونکه جمع کرد رسول خدا صلی الله علیه و آله علی و فاطمه و حسن و حسین علیه السلام را زیر عبای خود گفت: خدایا قرار دادی صلوات و رحمت و مغفرت و بهشت خود را برای ابراهیم و آل ابراهیم، خدایا اینها(علی – فاطمه – حسن و حسین) از من هستند و من از آنها بنابراین صلوات و رحمت و مغفرت و بهشت خود را عطا فرما به من و به این اهل بیتم.(3)

· با نه واسطه از ابی عثمان الهدی: از علی بن ابیطالب علیه السلام که گفت:

با پیامبر صلی الله علیه و آله در جاده مدینه می رفتیم وارد باغی شدیم: گفتم  یا رسول الله صلی الله علیه و آله چه چیزی بهتر از باغ است فرمود چه چیز بهتر از حدیقه، برای تو


1- . همان، ص 61 تا 63.
2- . توضیحاً چون این حدیث نسبتاً مفصل و جامع بود مناسب است خواننده از نام راویان حدیث نیز مطلع شود صفحه 61 – فضیلت 31 -  و انبأنی مهذب الائمه ابوالمظفر عبدالملک بن علی بن محمد الهمدانی اجازه، اخبرنی محمد بن الحسین بن علی البزاز اخبرنی ابومنصور محمد بن محمد بن عبدالعزیز، اخبرنی هلال بن محمد بن جعفر، حدثنی ابوبکر محمد بن عمر الحافظ حدثنی ابوالحسن علی بن موسی الخراز من ابومریم عن ثویربن ابی فاخته عن عبدالرحمن بن ابی لیلی قال: قال ابی: دفع النبی .... الی آخر.
3- . همان، ص 63.

ص : 300

در بهشت بهتر از اینهاست، وارد باغ دیگری شدیم باز سئوال کردم چه چیز بهتر از باغ است فرمود: برای تو در بهشت بهتر از اینها هست تا از هفت باغ رد شدیم و من می گفتم چه چیز از باغها بهتر است و حضرت می فرمود برای تو در بهشت نیکوتر از اینها هست. در حالی که راه می رفتیم متوجه شدم که پیامبر صلی الله علیه و آله در حال گریه کردن است گفتم یا رسول الله چرا می گریی؟ فرمود: کینه هایی در سینه گروه هایی است از تو که ظاهر نمی کنند مگر بعد از من. گفتم: دین من محفوظ است فرمود:

«فِی سَلَامَهٍ مِنْ دِینِک»(1)

· با ده واسطه از ابن عباس که گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: اگر همه مردم بر محبت علی علیه السلام متفق می شدند خداوند آتش دوزخ را خلق نمی کرد. (2)

· با چهارده واسطه از عایشه که گفت:

پیامبر صلی الله علیه و آله در خانه من بود و در حال موت فرمود: حبیب مرا بخوانید اینجا من ابابکر را وارد کردم حضرت نگاهی به او کرد و سر خود را بر بالین نهاد و فرمود:ادعوا الی حبیبی! دوست مرا برای من حاضر کنید. پس من(عایشه) گفتم: وای بر شما برای او علی ابن ابیطالب را حاضر کنید. به خدا غیر او را  نخواسته است پس چون علی علیه السلام حاضر شد، بلند شد و شمدی که روی او بود بلند کرد و علی را داخل کرد و او را در بر گرفت تا قبض روح شد. (3)

خواننده صاحب ذوق توجه داشته باشد که در یادداشت های احادیث ذکر شده در مناقب خوارزمی در هر فصل حدیث هایی در یک موضوع اما به نحو متواتر و یا عبارات مختلف و در مواقغ و مناسبت های گوناگون است؛ و ما حدیث یا حدیث هایی را جهت اختصار گزینش و ثبت می کنیم.


1- . همان، ص 65، فضیلت 35.
2- . همان، ص 67، فضیلت 38.
3- . همان، ص 68، فضیلت 41.

ص : 301

· با هفت واسطه مردی سلمان را گفت:

چه چیز محبت تو را نسبت به علی چنین شدید کرده است؟ سلمان گفت: شنیدم که رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: کسی که علی را دوست بدارد به تحقیق مرا دوست داردو کسی که بغض علی را داشته باشد مرا دشمن داشته است. (1)

· با چهارده واسطه از عمار یاسر که گفت: شنیدم رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود:

ای علی طوبی بر کسیکه دوست دارد تو را و با تو راست و صادق باشد و وای بر کسیکه دشمن تو باشد و در حق تو دروغ گوید.(2)

· با دوازده واسطه که انس گفت: رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود:

خداوند از نور صورت علی بن ابیطالب هفتاد هزار ملک خلق کرد، که تا روز قیامت برای او و برای دوستدارانش طلب غفران(رحمت الهی) می کنند.(3)

· با نه واسطه از عبدالله که گفت:

رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: چون روز قیامت شود علی علیه السلام بر(فردوس) که کوهی است مشرف بر بهشت و فوق آن عرش پروردگار است، نشسته است و از بدنه و زیر آن نهرهای بهشت جاری است و به اطراف بهشت پخش می شوند، و علی علیه السلام بر یک کرس نشسته است از نور که تسنیم از بین دو دست او جاری است؛ احدی اجازه عبور از صراط را ندارد مگر برات ولایت علی علیه السلام و اهل بیت او علیه السلام را همراه داشته باشد؛ پس همه دوستان او به بهشت مشرف می شوند، و دشمنان او روانه آتش. (4)

· با ده واسطه از ابن عمر که گفت: رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود:

کسی که دوست دارد علی علیه السلام را خداوند می پذیرد نماز، روزه و قیام


1- . همان، ص 70، فضیلت 44.
2- . همان، ص 70، فضیلت 45.
3- . همان، ص 71، فضیلت 47.
4- . همان، ص 71، فضیلت 48.

ص : 302

اورا و به استجابت می رساند دعای او را و کسی که دوست دارد آل محمد صلی الله علیه و آله را ایمنی دارد از حساب، میزان و صراط، آگاه باشید کسی که با محبت آل محمد بمیرد من بهشت اورا کفیلم در جمع انبیا و آگاه باشید کسی که دشمنی کند آل محمد صلی الله علیه و آله را روز قیامت وارد می شود در حالی که بین دو چشم او یأس از رحمت خدا نوشته شده است. (1)

· با ده واسطه از  ابن بریده از پدرش که گفت:

روزی پیامبر صلی الله علیه و آله برای ما فرمود: خداوند تبارک و تعالی مرا امر فرموده است دوست بدارم چهار نفر از اصحابم را که او نیز آنها را دوست می دارد. گفتیم: یا رسول الله آنها(این چهار نفر) چه کسانی هستند قال صلی الله علیه و آله:  فان علیاً منهم) فرمود: به تحقیق علی از آنهاست، فردا نیز همین موضوع را تکرار فرمود: با ز ما پرسیدیم این چهار نفر کدام هستند یا رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: به درستی که علی علیه السلام از آنهاست روز سوم نیز همین فرمایش را تکرار کرد و ما پرسیدیم یا رسول الله صلی الله علیه و آله اینها کدام یک از اصحاب شما هستند؟ فرمود: به یقین علی علیه السلام و اباذر و المقداد بن الاسود الکندی و سلمان الفارسیG(2)

· با ده واسطه از علی علیه السلام که فرمود:

در زمان حکومت عمر زنی حامله را آوردند که حضور عمر اعتراف به فجور کرده بود و عمر حکم رجم او را داده بود، او را برای اجرای حکم می بردند که در راه به علی علیه السلام برمی خورند. علی علیه السلام سؤال می کند چه کرده است این زن، می گویند: عمر حکم رجم او را داده است علی علیه السلام او را برمی گرداند نزد عمر و به عمر می گوید حکم رجم این زن را داده ای می گوید بلی چون نزد من اعتراف به فجور کرد. علی می گوید این حکم تو بر این زن بود چگونه است حکم تو بر آن که در شکم اوست(بر آنکه


1- . همان، ص 73، فضیلت 51.
2- . همان، ص 74 - 75، فضیلت 54.

ص : 303

بر او آبستن است) علی علیه السلام می فرماید شاید تو خون بچه را ریخته و خفه اش کرده بودی عمر گفت چنین است. علی گفت: نشنیده ای که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: حد جاری نمی شود بر کسی که در بلا باشد و اعتراف کند یا در بند یا تهدید شده باشد، اینگونه اعتراف معتبر نیست. پس عمراو را رها کرد و گفت: زنان عاجزند از اینکه بزایند همانند علی بن ابیطالب علیه السلام را اگر علی نبود عمر در مهلکه افتاده بود. لولا علی علیه السلام لهلک عمر. (1)

· با سیزده واسطه از ابی سعید الخدری که گفت:

گفت رسول الله صلی الله علیه و آله: ان اقضی امتی علی ابن ابیطالب: «پیامبر فرمود، بهترین قاضی امت من علی ابن ابیطالب است».(2)

· با یازده واسطه از سلمانG که پیامبر فرمود:

اعلم امتی من بعدی علی ابن ابیطالب علیه السلام «عالم ترین امت من بعد از من علی علیه السلام می باشد.(3)

· با سیزده واسطه از عبدالله بن مسعود که گفت:

فرمود رسول الله صلی الله علیه و آله حکمت را ده قسمت کردند نه قسمت را به علی علیه السلام و یک قسمت را به دیگر مردم.(4)

· با نه واسطه از ابن عباس که گفت رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود:

من مدینه علم هستم و علی در آن مدینه است هر کس می خواهد علم بیاموزد از در وارد شود.(از علی بیاموزد)(5)

· با هفت واسطه از ابی الحمراء که گفت:

رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس می خواهد نظر کند به آدم از جهت علم و دانش


1- . همان، ص 80 - 81، فضیلت 65.
2- . همان، ص 82، فضیلت 66.
3- . همان، ص 82، فضیلت 67.
4- . همان، ص 82، فضیلت 68.
5- . همان، ص 83، فضیلت 6 9.

ص : 304

او و به سوی نوح توجه کند از جهت فهم او و به یحیی بن زکریا از جهت زهد او و به موسی بن عمران از جهت دلیری او بنگرد علی بن ابیطالب علیه السلام را[که جامع این صفات می باشد].(1)

· با ده واسطه از ابن برید از پدرش که گفت:

رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: برای هر پیامبری وصی و وارثی می باشد و مسلم علی علیه السلام وصی و وارث من می باشد.(2)

· با نه واسطه از انس که گفت: رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود:

ای انس بریز من وضو، بگیرم، وضو گرفت و ایستاد و دو رکعت نماز به جا آورد و گفت یا انس اول کسی که بر تو وارد شود از این در

«أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ سَیِّدُ الْمُسْلِمِینَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِینَ، وَ خَاتَمُ الْوَصِیِّین»

می باشد. انس گوید گفتم: خدایا مردی از انصار باشد و حرفم را پنهان داشتم که ناگاه علی علیه السلام وارد شد پیامبر پرسید چه کس می باشد، گفتم: علی علیه السلام پیامبر از جای خود بلند شد در حالی که از بشارت شاد بود با علی علیه السلام معانقه فرمود و عرق صورت خود را  با دست گرفت و به صورت علی کشید و عرق صورت علی را گرفت و به صورت خود کشید. علی علیه السلام گفت: یا رسول الله دیدم کاری کردید که پیش از این چنین با من نفرموده بودی؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: چرا نکنم تو پس از من دین مرا ادا می کنی و صدای مرا به گوش ها می رسانی و در هر چه و هر امری که بعد از من مورد اختلاف واقع شود تو حکم درست را خواهی کرد.(3)

· با ده واسطه از علقمه از عبدالله که گفت:

رسول خدا صلی الله علیه و آله از نزد زینب بنت جهش بیرون آمد و آمد به خانه ام سلمه که نوبت او بود، ملاقات پیمبر قرار نگرفته بود که علی علیه السلام آهسته در زد پیامبر شنید


1- . همان، ص 83، فضیلت 70.
2- . همان، ص 85، فضیلت 74.
3- . همان، ص 85، فضیلت 75.

ص : 305

و ام سلمه ناشنیده انگاشت، اما پیامبر صلی الله علیه و آله به ام سلمه فرمود: بلند شو و در را باز کن برای او، ام سلمه گفت: یا رسول الله این کیست که در را باز کنم برای او و وقت ملاقات مرا بگیرد در حالی که درباره من دیروز آیه نازل شد پیامبر صلی الله علیه و آله در حالی که گویی غضبناک بود فرمود: به تحقیق اطاعت از رسول خدا اطاعت از پروردگار است و کسی که نافرمانی کند پیامبر را نافرمانی کرده است خدا را.

بی تردید مردی که بر در خانه ایستاده است جاهل و نادان نیست، دوست می دارد خدا و رسولش را و دوست می دارند او را خدا و رسولش؛ پس در را باز کردم، و به طرف سراپرده رفتم، او از کنار راه چنانچه صدا و حرکت او حس نمی شد اجازه خواست و وارد شد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: آیا شناختی او را گفتم بلی! علی ابن ابیطالب است پیامبر فرمود: گواهی می دهم که همه حالات او حالات من است گوشت او از گوشت من و خون او از خون من است. او صندوق علم من است بشنو چه گفتم و شهادت بده آنچه را که گفتم او قاتل ناکثین قاسطین و مارقین بعد از من است، بشنو چه گفتم و شهادت بده از آنچه را که گفتم، اگر کسی عبادت کند خدا را هزار هزار سال بین رکن و مقام و به ملاقات خدا رود در حالی که بغض علی علیه السلام را داشته باشد خدا او را سرنگون به آتش در می افکند.(1)

· با یازده واسطه از حرث اعور صاحب لوای علی علیه السلام که گفت:

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در جمع اصحاب بود و فرمود: نشان شما بدهم آدم را در علم و نوح را در فهم و ابراهیم را در حکمت، که همانحال با شتاب علی علیه السلام ظاهر شد، ابوبکر گفت: یا رسول الله صلی الله علیه و آله قیاس کردی مردی را به سه پیامبر؟ آفرین آفرین به این مرد، این مرد کیست یا رسول الله صلی الله علیه و آله؟

رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: آیا او را نمی شناسی؟ ابوبکر گفت خدا و رسولش عالم ترند به این چیزها، پیامبر فرمود: ابوالحسن علی بن ابیطالب در ا ین وقت ابوبکر گفت: آفرین آفرین بر تو یا اباالحسن مثل تو یافت نمی شود


1- . همان، ص 86 - 87، فضیلت 77.

ص : 306

یا ابالحسن.(1)

با ده واسطه از سلیمان احمسی از پدرش که گفت:

علی علیه السلام فرمود: به خدا سوگند آیه ای از قرآن نازل نشده است[هر آیه ای نازل شده است) حتماً من می دانم درباره چه موضوعی نازل شده و کجا نازل شد به تحقیق عطا فرموده است مرا قلبی که بر همه چیز فایق است و زبانی که جستجوی هر امری را کرده، جواب آن را دانسته است.(2)

· باز در همین مورد با ده واسطه از سلیمان الاحمس از پدرش که گفت:

علی علیه السلام فرمود: آیه ای از قرآن نازل نشد مگر اینکه من دانستم در چه موضوعی و چه وقتی و درباره چه کسی بوده است خداوند به من زبانی روان و قلبی فایق عطا فرموده است.(3)

با نه واسطه از ابی البختری که گفت:

علی علیه السلام را دیدم شمشیر پیامبر را بسته[آویخته] عمامه او را بر سر نهاده و خاتم او را در انگشت دارد.

نشست بر منبر .... و فرمود: سلونی قبل ان تفقدونی،(هر چه می خواهید از من بپرسید پیش از اینکه مرا بازنیابید). به تحقیق در میان استخوان سینه من[در قلب من] علوم طیبه ای جمع است علم هایی که تراوش کرده است از دهان رسول الله صلی الله علیه و آله این علم ها چیزهایی است که خورانید مرا رسول الله صلی الله علیه و آله[همانند کسی که بچه خود را با ترحم و لطف غذا می خوراند] بدون مخفی کردن چیزی، همه را با من در میان گذاشت در واقع بالش گرانبهایی نهاد که من بر آن تکیه زدم، و اینک می توانم برای اهل تورات(یهود) از کتاب تورات و برای اهل انجیل(نصاری) از کتاب انجیل حکم خدا را بیان کنم به نحوی که علمای آنها صحت و صدق بودن آن را تصدیق کننند به طور حتم آگاه می کنم شما را از  آنچه که در


1- . همان، ص 88-8 9، فضیلت 7 9.
2- . همان، ص 90، فضیلت 81.
3- . همان، ص 90، فضیلت 82.

ص : 307

حق من نازل شده است و شما می خوانید کتاب الله(قرآن ) را، چرا نمی اندیشید.(1)

با یازده واسطه از ابن عباس که گفت:

همه علوم شش سهم است که پنج سهم آن از علی علیه السلام می باشد و یک سهم از شش سهم برای همه مردم است و مسلم علی علیه السلام در این یک سهم نیز شریک است بلکه در این یک سهم هم از ما داناتر است. (2)

· با یازده واسطه از ابی الطفیل که گفت: علی علیه السلام فرمود:

«سلونی عن کتاب الله فانه لیس من آیه إلّا و قد عرفت بلیل نزلت أم بنهار أم فی سهل أم فی جبلٍ»

«از کتاب خداوند عزوجل بپرسید از من به تحقیق آیه ای نیست مگر اینکه من دانسته ام شب نازل شده است یا روز در زمین هموار یا کوه»(3)

و از ابی درداء که گفت:

علما سه نفرند، مردی در شام یعنی خود او (ابی درداء) و مردی در کوفه یعنی عبدالله بن مسعود و مردی در مدینه یعنی علی ابن ابیطالب علیه السلام و آن کسی که در شام است [مسایل و مشکلات خود را] سؤال می کند از آن کس که در کوفه است و آن کس هم که در کوفه است سؤال می کند از آن کس که در مدینه است و آن کس که در مدینه است از احدی سؤال نمی کند. (4)

فصل هشتم: در بیان اینکه حق با علی است و علی با حق است

· با نه واسطه از ابی لیلی که گفت:

رسول خدا فرمود:به زودی بعد از من فتنه ها ایجاد خواهد شد، در آن


1- . همان، ص 91، فضیلت 85.
2- . همان، ص 93، فضیلت 8 9.
3- . همان، ص 94، فضیلت 92.
4- . همان، ص 102، فضیلت 106.

ص : 308

هنگام ملازم علی ابن ابیطالب باشید به درستی که علی فاروق بین حق و باطل است.  [علی حق و باطل را از هم جدا می کند]. (1)

· با نه واسطه از ابن عمر[عبدالله عمر] که گفت: رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود:

«من فارق علیاً فارقنی و من فارقنی[فقد] فارق الله عزوجل»

«پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: هرکس از علی علیه السلام جدایی کند از من جدایی کرده است و هرکس از من دوری گزیند از خدا دور شده است» (2)

· با ده واسطه از ابوایوب انصاری که گفت:

شنیدم که رسول الله صلی الله علیه و آله عماربن یاسر را فرمود: تو را می کشد فتنه تجاوزگر ظالم در حالی که تو با حقی و حق با تو است ای عمار هر گاه دیدی علی یک طرف ایستاده و راه و روشی را انتخاب کرده است و مردم آن طرف و در مقابل او صف آرایی کرده اند با علی باش و مردم را رها کن به طور قطع علی علیه السلام تو را دلالت به چاه گمراهی نمی کند و هرگز تو را از راه هدایت باز نمی دارد.

یا عمار! هر کس شمشیر حمایل کند تا علی را یاری دهد بر غلبه بر دشمن او، خداوند روز قیامت شال زربفتی ز دُر به سینه او آویزد، و هر کس شمشیر علیه علی بندد، خداوند او را شالی از آتش به گردن آویزد؛ ابوایوب می گوید: گفتیم: ای عمار! خوب و کافی تو را هدایت و رهنمایی فرمود. (3)

با ده واسطه که جابر گفت:

ما نزد پیامبر صلی الله علیه و آله بودیم که علی بن ابیطالب علیه السلام آمد، و رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: برادرم به شما پیوست؛ و توجه به کعبه کرد و دست خود را زد به کعبه و گفت به آن کسی که جان محمد صلی الله علیه و آله در دست اوست؛ به طور قطع این


1- . همان، ص 105، فضیلت 108.
2- . همان، ص 105، فضیلت 10 9.
3- . همان، ص 106، فضیلت 110..

ص : 309

(علی علیه السلام) و شیعه او رستگارانند در روز قیامت، سپس گفت: این (علی علیه السلام اولین شماست از جهت ایمان و وفا کننده به فرمان و عهد خداوند تبارک و تعالی و پایدارترین شما در اجرای حکم خداوند و عادل ترین حاکم بر مردم که بالسویه حکم و عمل می کند میان مردم و معظم ترین شماست نزد خداوند از جهت مقام و منزلت و نازل شده است در حق او آیه شریفه:

« إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّهِ» (1)

ابوایوب انصاری گفت از این پس اصحاب پیغمبر صلی الله علیه و آله هرگاه علی علیه السلام  می آمد، می گفتند: «قدجاء خیر البریه» خیرالبریه آمد.(2)

فضیلت 152 به لحاظ اهمیت ثبت آیه «3» مائده [تکمیل] با ذکر راویان حدیث آورده می شود:

اخبرنی سید الحفاظ ابومنصور شهردار بن شیرویه بن شهردار الدیلمی فیما کتب الیّ من همْدان – اخبرنا ابوالفتح عبدوس بن عبدالله بن عبدوس الهمدانی – کتابه [اخبرنا الشریف ابوطالب المفضل بن الجعفری باصبهان، اخبرنی الحافظ ابوبکر بن مردویه اجازه حدثنی جدی] حدثنی عبدالله بن اسحاق البغوی حدثنی الحسن بن علیل العنزی، حدثنا محمد بن عبدالرحمان الذراع.

حدثنی قیس بن حفص، حدثنی علی بن الحسن، ابوالحسن العبدی، عن ابی .... هارون العبدی، عن ابی سعید الخدری که گفت:

به تحقیق پیامبر صلی الله علیه و آله روزی که مردم را دعوت کرد در غدیر خم به سوی علی، امر کرد خار و خاشاک را از زیر در ختهایی که آنجا بود دور کنند،


1- . بینه، 7.
2- . مناقب خوارزمی، ص 111 - 112، فضیلت 120..

ص : 310

پس بر جایگاه ایستاد و این روز پنجشنبه بود، آنگاه مردم را به سوی علی علیه السلام خواند و بازوی او را گرفت و بلند کرد به نحوی که سفیدی زیر بغل او ظاهر شد [اوامر الهی را رساند]، سپس در حالی که هنوز مردم متفرق نشده بودند، نازل شد:

«الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً» (1)

پس رسول الله صلی الله علیه و آله گفت:

الله اکبر علی اکمال الدین، و اتمام النعمه، و رضی الرب برسالاتی، و الولایه لعلی، ثم قال: أللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره، و اخذل من خذله.

در این هنگام حسان بن ثابت گفت اجازه فرمایید یا رسول الله ابیاتی بگویم حضرت فرمود: بگو به لطف و برکت خداوند پس حسان گفت ای بزرگان قریش بشنوید شهاده رسول خدا صلی الله علیه و آله را! و گفت:

ینادیهم یوم الغدیر نبیهم بأنی مولاکم نعم، و نبیکم الهک مولانا و انت ولینا فقال له قم یا علی فاننی [فمن کنت مولاه فهذا ولیه هناک دعی اللهم و ال ولیه

بخم واسمع بالرسول منادیا فقالوا و لم یبدوا هناک التعایها ولاتجدن فی الخلق للامر عاصیا رضیتک من بعدی اماماً و هادیا(2) فکونوا له انصار صدق موالیا و کن للذی عادی علیاً معادیا](3)

· با یازده واسطه که جابر گفت:

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: من و علی از یک شجره هستیم و مردم از


1- . سوره مائده، آیه 3.
2- . مناقب خوارزمی، ص 135 - 136، فضیلت 152.
3- . دو بیت آخر از مفید ثبت شد.

ص : 311

شاخه های متعدد.(1)

· با یازده واسطه که سلمان گفت: پیامبر خدا محبوب من محمد صلی الله علیه و آله فرمود:

من و علی نوری بودیم در پیشگاه خداوند عزوجل که تسبیح و تقدیس می کردیم او را چهل هزار سال پیش از خلق آدم و آنگاه که خداوند آدم را خلق فرمود این نور در صلب آدم قرار گرفت و هر جا منتقل شد یکی بود تا در صلب عبدالمطلب جزئی من و جزء دیگر علی می باشد.(2) و در حدیثی مشابه در پی این حدیث آورده است: (تااینکه در صلب عبدالمطلب قرار گرفت آنجا آن را به دو قسم تقسیم کرد قسمی را در صلب عبدالله، و قسمی را در صلب ابیطالب پس من از علی هستم و علی از من است، گوشت او گوشت من و خون او خون من است بنابراین کسی که او را دوست بدارد مرا دوست می دارد و کسی که با او دشمنی کند با من دشمنی می کند.(3)

· با نه واسطه از زیدبن ارقم که گفت:

پیامبر صلی الله علیه و آله به علی و فاطمه و حسن و حسین فرمود: من دشمنم با هر که با شما دشمن باشد و دوستم با هر که دوست شما باشد.(4)

· با نه واسطه از زیدبن ارقم که گفت:

چون پیامبر صلی الله علیه و آله از حجه الوداع مراجعت فرمود و وارد منطقه غدیر شد امر کرد زیر درختان تنومند را آماده کردند.  سپس گفت: گویی من به سوی پروردگار خوانده شدم[وفاتم نزدیک است] و من پذیرفته ام بدانید که من از خود به جای می گذارم بین شما دو چیز را که بسیار گرانبها هستند در حالی که هر یکی از آنها گرامی تر است از دیگری، کتاب خدا و عترت من و اهل بیتم تأمل کنید چگونه با آنها بعد از من رفتار و برخورد خواهید


1- . مناقب خوارزمی، ص 145 - 146، فضیلت 170.
2- . همان، ص 145، فضیلت 16 9.
3- . همان، ص 145 - 146، فضیلت 170.
4- . همان، ص149- 150، فضیلت 177.

ص : 312

کرد، آن دو(کتاب خدا و عترت من) از یکدیگر جدا نمی شوند تا بر من در حوض کوثر(قیامت) وارد شوند.

سپس فرمود: به درستی که خدای عزوجل صاحب اختیار من و من صاحب اختیار هر مؤمن هستم: در آن حال دست علی علیه السلام را گرفت و گفت: هر کس من صاحب اختیار او هستم پس این(علی) صاحب اختیار اوست، بعد گفت: خدایا دوست بدار هر که او را دوست دارد و دشمن بدار هر که با او دشمنی کند. گوید: زید را گفتم تو خود شنیدی آنچه را رسول الله گفت: جواب داد زیر درختها کسی نبود مگر به چشم خود دید و با گوش خود شنید.(1)

· با ده واسطه از عدی بن ثابت از براء که گفت:

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در حج هنگام برگشتن در بین مکه و  مدینه فرود آمد و منادی مردم را به نماز خواند و دست علی را گرفت و گفت: آیا من صاحب اختیارتر از خود مؤمنین نیستم به آنها؟ همه گفتند: بلی هستی، باز فرمود: آیا من صاحب اختیارتر از هر مؤمنی از خود او بر او نیستم؟ همه گفتند بلی، گفت: پس این(علی علیه السلام) صاحب اختیار هر کسی است که من صاحب اختیار او هستم خدایا دوست بدار هر کس او را دوست دارد و دشمن بدار هر کسی را که با او دشمنی کند هر کسی را من صاحب اختیارم علی صاحب اختیار اوست. پس عمر بن الخطاب از این پس می گفت: گوارا باد تو را ای پسر ابیطالب تو صبح کردی در حالی که مولای هر مؤمن و مؤمنه هستی.(2)

· با ده واسطه از ابی هریره که گفت:

· هر کس روز هجدهم ذیحجه را روزه بدارد خداوند صواب شصت سال روزه را به او عطا می فرماید چرا که این روز غدیر خم است که پیامبر صلی الله علیه و آله


1- . همان، ص 154، فضیلت 182.
2- . همان، ص 155 - 156، فضیلت 183.

ص : 313

دست علی را گرفت و گفت هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست خدایا دوست بدار هر کس او را دوست دارد و دشمن بدار هر کس او را دشمن بدارد و یاری کن هر کس او را یاری کند در آن موقع عمربن خطاب به علی گفت: احسنت، آفرین بر تو باد ای فرزند ابیطالب، صبح کردی[از امروز] تو مولای من و مولای تمام مسلمین هستی